میخوام با تو باشم , تا همیشه
بدونه تو بودن , مگه میشه
دوری نکن از من , دیگه بسه
چرا دلت واسه من , تنگ نمیشه
Printable View
میخوام با تو باشم , تا همیشه
بدونه تو بودن , مگه میشه
دوری نکن از من , دیگه بسه
چرا دلت واسه من , تنگ نمیشه
هوا هواي بهار است و باده باده ناب
به خنده خنده بنوشيم جرعه جرعه شراب
در اين پياله چه ريختي پيداست
كه خوش به جان هم افتده اند آتش و آب
به دلم موند یه بار , یه روز , یه جایی , بگی میخوامت
بگی فقط واسه من عزیزی و بس , چشام به نامت
تا کی ز چراغ مسجد و دود کنشت
تا کی ز زيان دوزخ و سود بهشت ؟
تو روزنهء نوری درخانهء ظلمت پوش
ديباچهء آوازی برمتن شبِ خاموش
چيزی به من از باران چيزی به من از پرواز
چيزی به من از گريه چيزی به من از آواز
می بخشی و می خوابی بر بستری ازاعجاز
می مانم و می رويم درسنگرِ يک آغوش
بر متن شب خاموش.
شب آشیان شب زده چکاوک شکسته پر.
رسیده ام به ناکجا، مرا به خانه ام ببر.
کسی به یاد عشق نیست، کسی به فکر ما شدن.
از آن تبار خود شکن، تو مانده ای و بغض من
نیستم از مردم خنجر به دست
بت پرستم بت پرستم بت پرست
بت پرستم ، بت پرستی کار ماست
چشم مستی تحفه ی بازار ماست
تو كيستي كه من اين گونه بي تو بي تابم
شب از هجوم خيالت نمي برد خوابم
مرز
چنبره ي رويامي فشاردم
رهايم مي كند
پاره، پاره مي شوم
تا پرواز...
ميان ديدن و ناديدن حيرانم
در جلگه ي سبز ماه.
در بند جادويم
يا پري زده...
سرم بر بالش باد
خسته خسته مي پيچد
و روحم
در روشناي پريانه ي سبزه زاران ماه...
هر كه چون من از ديار و يار خود ماند جدا
آن نشد عاقبت و من شدم از يارم جدا