تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
Printable View
تا نگردی آشنا زین پرده رمزی نشنوی
گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش
دو لب بر لب نهاده ناف بر ناف
الف را میفرستم خانه ی کاف
در اين دنيا كسي بي غم نباشد اگر باشد بني آدم نباشد
شمعی که به سویش من جان سوخته از شوقنقل قول:
پروانه صفت باز کنم بال و پر اینجاست
تنها نه من از شوق سر از پا نشناسم
یک دسته چو من عاشق بیپا و سر اینجاست
تو چون خود کنی اختر خویش را بدنقل قول:
مدار از فلک چشم نیک اختری را
من اگر نظر حرام است، بسی گناه دارم
چه کنم؟ نمی توانم که نطر نگاه دارم
.......................................
اشک می بارم، بیا این ابر و باران را ببین
دشت تر را دیده ای، دریای دامان را ببین
تا گرفتم خلوتي تاريك روشن تر شدم
قطره اي بودم چو رفتم در صدف گوهر شدم
تا به كنار من بدي بود بجا قرار دل
رفتي و رفت راحت از خاطر آرميده ام
اگه تكراري بود ببخشيد