نه زير بار منفي حرف تو مي روم
نه بار مثبت پروتن هاي مختلف
حالا دوباره ذهن مرا مي زند به هم
زنگ در و… تو و… تلفن هاي مختلف
Printable View
نه زير بار منفي حرف تو مي روم
نه بار مثبت پروتن هاي مختلف
حالا دوباره ذهن مرا مي زند به هم
زنگ در و… تو و… تلفن هاي مختلف
فکر بلبل همه آنست که گل شد یارش
گل در اندیشه که چون عشوه کند در کنارش
شمعی فروخت چهره که پروانهی تو بود
عقلی درید پرده که دیوانهی تو بود
خم فلک که چون مه و مهرش پیالههاست
خود جرعه نوش گردش پیمانهی تو بود
در اين زمانه ی مرسوم انجماد نجابت
در اين زمانه ی تنگ برو بيای هميشه ؛
منم که بی خبر از ازدحام سرد تمدن
خدا نشانده دلم را در استوای هميشه
هوای پیرهن چاک آن پری است که ما را
کشد به حلقهی دیوانگان جامه دریده
فلک به موی سپید و تن تکیده مرا خواست
که دوک و پنبه برازد به زال پشت خمیده
هر چند چشمانم عطشناک اند و بی تو
بر شانه هايم غصه را آوار دارم ؛
امّا برو ! ديرت شده ... يادت بماند :
من هم به قدر ذره ای ايثار دارم !
وقتی که برگردی دوبره روزی از نو !
در گفتن از تو حوصله بسيار دارم !
ما گذشتیم و گذشت آنچه تو با ما کردی
تو بمان و دگران وای به حال دگران
رفته چون مه به محاقم که نشانم ندهند
هر چه آفاق بجویند کران تا به کران
نشد گر ره چند روزی بر مراد
رهرو از پا کی توان گفت فتاد
ديگه هيچي نمي مونه براي گفتن ما
گلاي سرخمون پوسيده موندن توي باغچه
ديگه افتاده از پا ساعت پير رو طاقچه
گلاي قالي رنگ زرد پاييزي گرفتن
نشد که با خبر از حس و حال هم بشویم
نشد عزیز من آری که مال هم بشویم
نشد که فرصت پرواز را به هم بدهیم
نشد برای پریدن مجال هم بشویم
برای اینکه من و تو به هم ...فقط باید
پیام تسلیت ارتحال هم بشویم
نمی رسند بهم دستهای ما هرگز
بیا برای ابد بی خیال هم بشویم