-
تمام سهم رویا از ترانه
تلخی یک حادثه از لحظه ی برخورد سنگ و شیشه ی ما بود
میان ماندن و مردن
نمی دانم ولی آیا ندامت را ندیمی بود؟
یا در پشت دیدار دو بیگانه
کسی از آشنایی ساز می زد؟
صدایی آشنا می گفت:
دراین بیراهه راهی هست
ولی حتی در اینجا هم نمی مانم
سخن های حکیمانه
خیالی خام بیش من را نیست
که من حتی خودم را هم نمیدانم...
-
ما هم شکسته خاطر و دیوانه بوده ایم
ما هم اسیر طره جانانه بوده ایم
ما هم به روزگار جوانی ز شور عشق
روزی ندیم بلبل و پروانه بوده ایم
بر کام خشک ما به حقارت نظر مکن
ما هم رفیق ساغر و پیمانه بوده ایم
/-*-*
ما کلا بوده ایم :31:
-
من از جنوب چشمه ی عطش
من از جنوب ماسه ی مار
من از جنوب جنگل دکل
من از جنوب باغ ساکت خلیج
من از جنوب جنگل بزرگ آفتاب آمدم،
من از جنوب تشنه زی شمال آب آمدم؛
کنون بیا مرا ببین پدر
بیا مرا ببین کنار جنگل بلند آب
چگونه تشنه مانده ام!
چگونه رخ فشرده ام به ساقه های دیرتاب نور
در اشتیاق ذره ای عطش.
پدر بیا! ببین
چگونه من سوی سراب آمدم!!
-
من در كلاس
ساعت پنج صبحه
تا به كلاس برسم ميشه 5/7
ساعت 5/7 تو محوطه دخترا پسرا
8: سر كلاس
اهاي همون دختري كه تا يكم دير ميام ميري ته كلاس با دوستات جاي من مي شيني
هموني كه مانتو ملي تنته
هموني كه چند بار حالتو گرفتم
فقط يه دفعه كم نياوردي و جوابمو دادي
يه دفعه هم برگه خواستي بهت ندادم
هموني كه با غرور راه رفتنت دل منو بردي
(سر بالا و راست / نگاه به سمت پايين )
هموني كه يكم سيا سبزه مي زني
اهاي دختره به كي نگاه مي كني با تو نيستم
همون دختري كه همش تو چشممه
هموني كه نگاش روبرومه
هموني كه مانتو كوتاه و تنگ مي پوشه وهمش تيپ مي زنه
هموني كه سوال مي پرسي
باتو نيستم فكر نكنم با هم جور باشيم
شايد قيافه اي مثل من باشي
شايد ناز و خوشكل باشي اما نه
اهاي با تو هم نيستم اصلا با تو نيستم
هموني كه برام قيافه ميگيري
وقتي من وسط كوچه وايستادم مي اي از جلوم رد مي شي
مي خواي چي رو ثابت كني ها
مگه من باهات چه كردم
به خاطر يه متلك ببين داري چه كار مي كني
اين جور كه از قيافت بر ماد حداقل يه سال از من بزرگتري
مگه نمي دوني از قديم گفتن باز با باز كبوتر با كبوتر
چرا جاي من نشستين
تو خونه
نه امكان نداره نمي شه
من هنوز بچم دوست دخترم به كارم نمي تاد
چيزيم ندارم
در كل اخرش مي شه بي خيال اين عشق محال
siseجون اينو براي تو گذاشتم تا نگي هي من با تو مشكل دارم
-
لا لا لا لا نخواب دنيا خسيسه واسه کم ادمی خوب مينويسه
يکی لبهاش تو خوابم غرق خنده است يکی پلکاش تو خوابم خيسه خيسه
لا لا لا لا نخواب عاشق يه سيبه هميشه سرخ و تب دار و غريبه
تا اون بالاست رسيده است اما تنهاست پايين هم که بيوفته بی نصيبه
-
هر زمان آرزویی دارم و هردم هوسی
نه به آنم ره وصلی نه به اینم دسترسی
از حیاتم چه نشان مانده جز این ناله دل
یا همین رفتن و برگشتن مرغ نفسی
مردم و از سر من دست ندارد صیاد
نادر آن شیوه که طوطی زد و جست از قفسی
-
یک عمر سوختی و کست اعتنا نکرد
یک عمر سوختی که ننالد کسی ز رنج
یک عمر سوختی که نسوزد دلی ز درد
یک عمر سوختی و بیاموختی که جور
تقدیر ِ چرخ و مصلحت روزگار نیست !
-
تو ای نایاب ای ناب
مرا دریاب دریاب
منم بی نام بی گام
مرا دریاب تا خواب
مرا دریاب مستانه
مرا دریاب تا خانه
مراقب باش تا بوسه
مرا دریاب بر شانه
-
همه آرام گرفتند و شب از نيمه شب گذشت
آنچه در خواب نشد چشم منو پروين است
-
تو گفتی مرا در سر هوای بودن با توست
ولی ای نازنینم من کجا هستم تو کجا هستی؟
من و این دل تنها
من و این غم سنگین
من و این بودنی نابودتر از هر بود
تو و آن نیستی ها که هیچش نیست جز بود....