همون گاو تصور کنی بهتر جواب میده:31:
Printable View
همون گاو تصور کنی بهتر جواب میده:31:
دوست عزیز من هم این مشکلو داشتم ولی یه مدت کار بازاریابی کردم ردیف شد
بازاریابی= گفتار و فک زدن با مردم
مطمئن باش جواب میده...
من الان سوم ریاضی هستم و تا وقتی که یادم میاد این مشکلات رو داشتم و دارم و...
مشکلاتم هم دقیقا مشکلات دوستان
راه حل میدونی چیه دوست عزیز ؟
اینه که به حرف دیگران اصلا توجه نکنی
مشکل من و شما اینه که به حرف دیگران خیلی توجه میکنیم و خیلی رومون تاثیر داره
به نظر من یا بی اعتنا باش یا اگه میخوای جوابشون رو بدی جوابی بده که دیگه جرات نکن تیکه بندازن:31:
سعی کن مواقع ای که میخوای به یک جمعی تازه وارد شی همون اول (چی میگن ... ؟ ) به قولی زهر چشم ازشون بگیری و یا تو بحث هاشون ( اگر چه بیخودی) شرکت کنی !:13:
البته من خودم اینکار رو نمیکنم
حرف زدن به اطلاعات نیست دوست من به رو داشتنه !
مثلا بعضی از مواقع پیش اومده که تو درسایی مثل فیزیک . شیمی و.. دبیر یه سوال سخت بده بچه های دیگه توش بمونن ولی من جواب رو بدونم ولی نگم و دیگران هم تا میتونن حرف بزنن و حدس بزنن
صد در صد تایید میشه
ببین عزیز من همه این مشکلات به مرور زمان حل میشه.باور کن.فقط سعی کن خودت باشی و خودتو با همه کاستی هایی که داری قبول کنی.هیچوقت نگو کاش من مثل این و اون باشم.چون هر کسی خصوصیات خاص خودش رو داره.و سعی کن با کسانی دوست شی که با همه کاستی هات قبولت داشته باشن و بتونن بهت کمک کنن.البته فکر نکنم مشکل تو زیاد حاد باشه پس زیاد حساس نباش:20:
مطمئن باش این مشکل همیشه باهات هست!
تو فقط میتونی کمرنگترش کنی!!!
بخشي از حرفاتون كاملا درسته و اصلا بخشي از مشكلات جامعه ماست كه هروقت كسي از چيزي انتقاد ميكنه جلومون ؛ ميشه براي ما بت ! عين يه بت پرستشش ميكنيم و هرچي بگه همونه !نقل قول:
هميشه هركسي چيزي گفت اولين كار اينه كه با ديد انتقاد بررسي كنيم حرفش رو . هيچوقت هم بي دليلي حرف كسي ديگه ر تاييد يا تگذيب نبايد كرد چون در درازمدت اعتماد به نفس آدم رو كاهش ميده .
اينگونه مسايل هم بيشتر مربوط به اعتمادبه نفس هست تا خجالتي بودن .
محض اطلاعتون هم عرض كنم كه هم جان لاكي كه تو آواتارتون هست و هم جان لاك واقعي ( فيلسوف و سياستمدار معروف ) جفتشون بهترين نمونه ها براي اعتماد به نفس هستن . هروقت ميخواي حرفي بزني كه اعتماد به نفس طلب يكنه ياد اون لحظه اي بيافت كه جان لاك جلوي اون دود سياه با اعتماد به نفس ايستاد چون ميدونست كه اون بهش اسيب نمرسونه . يا اون موقع كه با اعتماد به نفس رفت زيردريايي رو كه تنها راه خروجشون از جزيره بود رو منفجر كرد :31:
من هم کمابیش این مشکلو دارم ، و بعید می دونم این سندرم آسپرگر باشه! حواست باشه نری پیش روانپزشک بگی سندرم آسپرگر دارم ! سندرم آسپرگر یه سری علائم دیگه هم داره که بعیده شما داشته باشی
تو وب یه سرچی بزن در موردش مطلب زیاد هست.
تو رو خدا اذیت نکنید....:31:نقل قول:
دید من به این قضیه مثبت هست.می دونم می تونم حلش بکنم.:46:
من هم جز کساییم که یه زمانی این مشکل رو داشتم و می دونم که بیشتر این مشکل در جمع آشناها و حضور اوناست ، چون اونا یه ذهنیت قبلی از آدم دارن و حتی اگه خودت هم بخوای عوض بشی با یه حرف ساده و اکثراٌ نا آگاهانه و بدون نیت همچین میزنن تو حالت که دلت می خواد لال میشدی و حرف نمیزدی....
اما من سرانجام تونستم به کل عوض بشم نمیدونم کی این اتفاق افتاد و یا دقیقا چه جوری اما یهو به خودم اومدم و دیدم خیلی از کارایی رو که قبلا نمیتونستم بکنم الان با چه راحتی و اعتماد به نفسی انجام میدم ....(شاید باورت نشه من حتی 4 سال در تمام مدت دانشجویی رفتم و تو مدرسه تدریس میکردم اون هم با بچه های سال دوم و سوم کاردانش که آدمای معمولی هم به این راحتی از پسشون بر نمیان چه برسه به آدم خجالتی ولی جرات به خرج دادم و ریسک کردم) حتی گاهی وقتا که در جمع دوستان و یا همکارای جدید حرفی می شه و می گم من قبلا خیلی خجالتی بودم..هیچ کس باور نمیکنه.....
اینا رو گفتم که بدونی کار سختیه ولی شدنیه ..و فقط به خودت بستگی داره
مهمترین مرحله اینه که به حرف دیگران هیچ اهمیتی ندی ، نمی گم که هیچ کس رو آدم حساب نکنی ، نه، ولی منظورم اینه که راحتی و آرامش خودت مهمترین چیزه .... باید برای خودت یه شخصیت مستقل بسازی و تلاش کنی تا خودت باشی .... و کاری نداشته باشی دیگران دربارت چی میگن یا چه قضاوتی می کنن ... هر وقت تونستی به این آرامش برسی همه چیز درست میشه ،خجالت که سهله ، زندگیت عوض میشه ..
البته معمولا بین آدما و دوستای قبلی نمیشه این رو شروع کرد ... شما برای شخصیت خودت و آرامش درونت تلاش کن و از طرفی منتظر فرصتها و مو قعیت های جدید باش .. جمعی که هیچ کس تو رو نمیشناسه .. اون موقع خودت رو محک بزن و پیشرفتت رو بسنج و بارها و بارها خودت رو اصلاح کن ....
جمع جدید میتونه همون پیشنهاداتی که دوستان دادن باشه ، تو اتوبوس، مترو، فروشگاه و یا خیابون و ....
وقتی از درون به آرامش و اعتماد به نفس کافی برسی خیلی راحت از پس آشناها و دوستا و محیط خانواده می تونی بر بیای... و حتی با افتخار از گذشته ات یاد کنی و بدون خجالت با گذشته ات و اینکه قبلا خجالتی بودی والان داری تغییر میکنی روبرو بشی...
همین که شما اومدی اینجا و مشکلت رو مطرح کردی نشون میده که داری رو خودت کار میکنی و جرات به خرج دادی، اینم یه مرحله است، اینجا هیچ کس شما رو نمیشناسه و هیچ تصور قبلی از شما نداره ...
سلام به همه دوستان
می خواستم یه تاپیک جدید درباره مشکلاتم بزنم که اینجا رو دیدم.
این چند صفحه رو خوندم و مشکل من هم تقریبا مشکل دیگرانه به اضافه چند چیز دیگه.
من آدم کم حرفیم. آروم و تقریبا خجالتی و کمرو.
وقتی که میخوام با یک نفر دوست بشم همون چند دقیقه اول به من میگه که تو چرا انقدر کم حرفی؟
توی کلاس وقتی استاد از من سوال میکنه روم نمیشه بلند جوابشو بدم. ضربان قلبم به شدت بالا میره. تا حالا نشده وقتی جایی از درس رو متوجه نشدم دوباره از استاد بپرسم. تا حالا نشده کنفرانس بدم.
در دانشگاه دوستای زیادی ندارم. فقط با بعضیاشون سلام و علیک دارم. وقتی میخوام درباره چیزی حرف میزنم خیلی زود حرفم تموم میشه و نمیتونم موضوع رو بسطش بدم. توی یه جمع چند نفره اکثر مواقع من ساکتم.
تا حالا نشده برم به یک دختر پیشنهاد دوستی بدم. :41:
البته به لطف یکی از دوستام تا حالا با سه تا دختر دوست شدم که دوستیمون نهایتا بیشتر از 2 ماه طول نکشید.
هر سه تا هم میگفتن تو چرا حرف نمیزنی، آخرش هم به خاطر همین ول کردن رفتن. از دوستی با دختر سه تا تجربه تلخ بدست آوردم. میترسم اگه برم سراغه یکی دیگه دوباره این قضایا پیش بیاد و اونم ول کنه بره. میترسم سرخورده بشم. یه عقده که بعدا برام مشکل درست کنه. از دوستام سوال کردم که با دختر درباره چه چیزایی حرف میزنین؟ اونا هم به من میگفتن که چرت و پرت بگو. سعی کن دخترارو بخندونی. ولی من اصلا نمیدونم درباره چه چیزایی باید حرف بزنم. به همین خاطر الان خیلی دارم از این موضوع ذجر میکشم. نمیدونم چجوری دیگرانو به خودم جذب کنم. حالا چه پسر باشه چه دختر. خیلی کلافم .اگه میتونید منو راهنمایی کنید.
مرسی
اول اینکه من طرفداره اون گاوه هستم:31:.
تا زمانی که به کسایی که بهت میخندن، نخندی همینه که هستی.
یادمه یه بار توی پیاده رو با کله رفتم تو جوی (نمیدونستم پل جوی کنده شده) آدما رو نیگاه کردم دیدم همه زل زدن بهم میخندن.
منم از جام پا نشدم. نشستم همون جا به اونا خندیدم:27:.
میتونید منو راهنمایی کنید؟؟
دوست من به خودت تلقین کن که از همشون سرتری...
بیشتر می دونی و با تو بودن لیاقت می خواد...
سعی کن که موضوع بحث رو در جم هر چی هست ادامه بدی..
مسائل روز...اتفاقات هر چی که میبینی با جو جم خو پیدا می کنه...
اینو بدون که هیچ گاه صحبت کردن تو زیر ذره بین نیست که بخوای در مورد اون و کلماتی که می خوای بگی..
مطمئن باشی...حتی اگر..بدترین اتفاق در هر شرایطی بافته که موجب خجالت اور بودن باشه
باز بدون د راون لحظه خواهد بود و گذرا هستش..
اما مهمترنی نکته اینجا اینه که اون اتفاقات هیچ گاه نمیافته و باید با خیال راحت در ه رمکانی از جایی
حرف بزنی...
با یک مهمان کردن دوستان..یا هر چی که گفتم با اون جو بخوره..
به عقیده من سعی کنید آدم خوشگل و خوش تیپی باشید
همین یه مورد به تنهایی اعتماد به نفس آدمو میاره بالا
امتحان کنید
البته می دونمم همتون خوش تیپید
به نظرم یه سری کتاب که برای بالا بردن اعتماد به نفس هست رو بخونید هم خیلی خوبه و می تونه بهتون کمک کنه
مثلا کتابای پل مکنا خوبن. کتابی اون معمولا یه سی دی هم به همراهش دارن که اونم خوبه...
کلا برای اینکه از خجالتی بودن در بیاید باید پشتکار داشته باشید و راه های مختلف رو امتحان کنید. یه راه جواب نداد نباید دلسرد و بی خیال بشید :31:
ممنون از راهنمایی دوستان
ولی نگفتید مشکل کم حرف بودنم رو چطوری حل کنم؟؟
بعضی وقتا اصلا حرفی برای گفتن پیدا نمی کنم.
مثلا اگه با کسی میرم بیرون ممکنه که چند دقیقه سکوت بینمون حکمفرما بشه. من از این مسئله خیلی رنج میبرم. خیلی سعی میکنم یک موضوعی واسه حرف زدن پیدا کنم اما چیزی یادم نمیاد در اون لحظه.
مخصوصا اگه با یک دختر برم بیرون که دیگه بدتر میشه. :41:
سلام این جور موقع ها باید از یه مسئله عمومی شروع کنینقل قول:
ممنون از راهنمایی دوستان
ولی نگفتید مشکل کم حرف بودنم رو چطوری حل کنم؟؟
بعضی وقتا اصلا حرفی برای گفتن پیدا نمی کنم.
مثلا اگه با کسی میرم بیرون ممکنه که چند دقیقه سکوت بینمون حکمفرما بشه. من از این مسئله خیلی رنج میبرم. خیلی سعی میکنم یک موضوعی واسه حرف زدن پیدا کنم اما چیزی یادم نمیاد در اون لحظه.
مخصوصا اگه با یک دختر برم بیرون که دیگه بدتر میشه.
قدیمیه و لی راهش همینه.....
هوا ، ترافیک ، تحصیلات و.....
-مثلا امروز هوا خیلی سرده .....
- آره سردتر شده
- پارسال دیرتر سرما اومد
- اما اون سال خیلی باهال بود برف چند سال پیش یادته اومتحانای ما دقیقا وسط اون برفا بود.....
- اره بی سابقه بود- منم اتفاقا اون سال اعزام بودم که چند تا از رژه ها مون کنسل شد
و همینطور ادامه پیدا میکنه..
ببین دوست عزیز رو نتونستنت تمرکز نکن
راحت بگیر حرف خودش میاد داداشم.....
خوب منم این مشکل رو داشتم
البته الان هم بعضی از وقتها نمیدونم چرا کم رو میشم
ولی از وقتی که رفتم دانشگاه مشکلم حل شد.به نظر من محیط خیلی تاثیر داره
خوب تو دانشگاه با آدمهای زیادی سرو کله میزنم.ارتباط با دختر هم میتونه موثر باشه
ولی با این موضوع باید ریشه ای برخورد کرد.که اصلا چرا کم روییم.چرا خجالت میکشیم
اول باید علت رو پیدا کنیم.
به نظر من چند تا چیز میتونه تو خجالتی بودن اراد تاثیر بزاره
1.تربیت غلط(منظورم ناز بچه هارو کشیدن و تمام امکانات رو فراهم کردن).
2.محیط(مثلا محلی که ما زندگی میکنیم به مقدار زیادی مردم بی فرهنگ هستند)
3.خاطرات بد گذشته یا دوران کودکی
4.مورد تمسخر و تحقیر قرار گرفتن
5.افکار و باورهای غلط ما
6.مشکلات ظاهری
7.نداشتن اعتماد به نفس
8.تنبلی در کارها و نداشتن هدف و پشتکار
9.بی احترامی به دیگران که باعث میشه دیگران هم به شما احترام نزارن
10.ترس از شکست
11.آرمان گرایی و کمال گرایی(یعنی اینکه بخواهیم بهترین باشیم تو همه زمینه ها که شدنی نیست)
12.توکل نداشتن به خدای بزرگ که بزرگترین دلیل میتونه باشه
13.دوری از جمع و گوشه گیری
........ادامه دارد
منم خیلی وقته این مشکل رو دارم...
اصلا دوست ندارم خوب بشم... آخه دنیایی واسه خودش...
عقب موندن از دیگران و پیشرفت نکردن در زندگی ...آسیب اصلی این بیماریه..
ولی دنیاییه واسه خودش خیلی هم حال میده..
میرم بیرون فکر میکنم همه منو نگاه میکنند و دقیقا مشکلاتی که تو صفحه اول تاپیک گفته شد...
اما من جایی که بخاد خیلی به ضررم تموم بشه مشکل رو با قرص حل کردم..
اگر بخام بخاطر کنفرانس ندادن یه درس رو بیفتم حتما از قرص استفاده میکنم....
هر مشکلی که بخاد بخاطر بیماریه من منو عقبتر بندازه من با خوردن قرص ازش عبور می کنم.
مهمترین کار اینه که شما مطالعاتتون رو در زمینه های مختلف زیاد کنیدنقل قول:
بشینید کتاب ، مجلات و روزنامه بخونید
فیلم ببینید
اینجوری هم اطلاعات عمومیتون افزایش میکنه هم جملات مناسب و خوب تو ذهنتون میاد و می تونید صحبت کنید !!
تا زمانی که مطالعه کافی نداشته باشید هر چقدر هم که به خودتون تلقین کنید و بخواید خوب حرف بزنید باز هم نمیگم نا ممکنه اما سخت هست
همه این عزیزان که از این مشکل رنج میبرند بدونند که این یک دوره زمانی بیشتر همراهشون نیست
من که خودم چند تا کار کردم واز این قضیه جدا شدم البته شایدم کاملا غلط باشه
هر روز که از خواب بیدار میشدم باخودم میگفتم یعنی از من بهترم هست از من خوشبخت ترم هست از من خوشگل ترم هست از خانواده من بهترم هست یعنی هی به خودم میگفتم من هیچ مشکلی ندارم
دوستانمو عوض کردم رفتم با آدمایی دوست شدم که سطحشون خیلی پایین تر از خودم بودن و هنگامی که بین اونا بودم میدیدم که آدم پری هستم و مشکلاتم خیلی کمتر از اونهاست.
بعد از یه مدتی رفتم با ادمای دوست شدم که سطح شون بالاتر از من بودن تو هر زمینه ای و از تجربیاتم که با دوستان اولیم داشتم استفاده کردم و خودمو با اونها پهلو به پهلو زدم و گفتم مگه من از اونه چی کمتر دارم.
یکی از کارای دیگه ای که خیلی بهم کمک کرد خز بازی در آوردن تو جاهای پر رفت و آمد بود چون میدونستم آدماش تو هر دقیقه کلا عوض میشن و من شاید تا چند هفته دیگه یر نگردم اینجا و هیچکس هم منو نمیشناسه و منم هیچکسی رو نمیشناسم
مثلا یکی از کارایی که کردم و اصلا پیشنهاد نمیکنم گدایی کنار یه خیابون بود که تو شرط با دوستانم انجام دادام
اما خودمونیم تو 5 دقیقه 2500 تومان در آوردم که همش در صندوق صدقات رفت:31:
الحمدلله الان نه دچار خود شیفتگی هستم نه کمبود اعتماد به نفس
منم قبلا به نحوه شدیدی خجالتی بودم واسه من دلیل اصلیش این بود که همیشه توانایی های خودم رو کمتر از دیگران تصور میکردم این باعث میشد هر جا باشم استرس و خجالت زدگی همرام باشه .درست کردنش و اینکه به خودت تلقین کنی که تو میتونی و توانایی داری و اینکه باید مثل دیگران توی جمع حرف بزنی نظرت رو بگی و از حقت دفاع کنی یه کم زمان میبره اما چیزی که باعث شد من تا حد زیادی از اون وضع در بیام اینه که وقتی خودم رو سنجیدم دیدم (خودستایی نباشه) توانایی هام تو بسیاری از موارد تو سطح اول جامعه است این اطلاعات باعث شد اعتماد به نفس داشته باشم .
پس به شما هم توصیه میکنم اول خودتون و توانایی های خودتون رو خوب بشناسید دونستن اینکه برتر از دیگران هستید خود به خود اعتماد به نفس ایجاد میکنه و باور کن خجالتی بودن از سرت میپره چیزی که برای من اتفاق افتاد پس سعی کن خودت رو بزرگتر از اونی که هستی ببنی .
فقط یه نکته اینکه بخوای تغییر رفتارت رو از خانواده و جمع دوستان شروع کنی اشتباه بزرگیه .خانواده و آشنایان با طرز فکر قبلی که از رفتارت دارن وقتی تو سعی میکنی خودت رو عوض کنی رفتارهایی رو بروز میکنن که باعث میشه اون حس خجالت و شرم بیشتر توی وجودت تقویت میشه من هنوز هم توی خانواده و جمع آشنایان هنوز هم کمی خجالتی هستم در حالی که بیرون از خانواده چیزی به نام خجالت توی من وجود نداره . سعی کن از جاهایی مثل اماکن عمومی ،حرف زدن با اهل کوچه و بازار و بهترین راه اگه دانشجویی کنفرانس دادن شروع کنی کنفرانس به سرعت پیشرفتت کمک عجیبی میکنه ببخشید خیلی زیاد شد
موفق باشی
با این قسمت قرمز کاملا موافقم نگار جون : د ینقل قول:
همه اینها بر میگرده به عدم وجود اعتماد به نفس.
و من این رو فهمیدم که 80-90 % از اعتماد به نفس با وجود پول بوجود میاد(لبته این رو برای قشر متوسط به پایین میگم).
اگه یه کار پیدا کنی که ازش پول دربیاری (حتی یه کار ساده با پول کم در کنار درس خوندن) ، اعتماد به نفست بالا میره.
حتی اگه مشکل مالی نداشته باشی.
شک نکن.
خود کارکردن خودش برای من مساله شده..نقل قول:
من میرم در مغازه بابام تا مشتری میاد تو نفسم بند میاد میرم بیرون...
برای همین هیچ وقت نمیتونم کار کنم...
و هیچ وقت صاحب کاری پیدا نمیشه که انسان بی اعتماد به نفسی رو استخدام کنه
مگر اینکه یک حرفه یاد بگیریم.... مثل خیاطی یا کارهایی که درونش هر دقیقه با مردم ارتباط نداشته باشی..
من که بیخیال زندگی شدم نه تو درس پیشرفت کردم نه تو کار نه تو زندگی...
الانم مثل یه آب میمونم که یه جا مونده و میخاد بگنده...
اما من خودم نمیزارم هرز گاهی یه تکونی بهش میدم...یه ورزشی یه کوهنوردی یه مسافرتی یه adsl یه عروسی یه پیاده روی و........
یه راه حل بهت می گم اینو انجام بدهنقل قول:
مغرور بشو!!!!!(اولتیماتیوم نیاز داری):40:
غرور چیز خوبیه تو همه چیز کمکت میکنه البته زیادش خوب نیست ولی غرور داشته باش بگو من میتونم محیط اطرافم رو تغییر بدم من میتونم خوشحال کنم بقیه رو فقط بخودت تلقین کن و این حس تلقین رو بکسی نگو من ترم قبل به خودم تلقین کردم که تو درسا ۵ تا باید ۲۰ بگیرم ۳تاشو بیست شدم :31:
یکم احمقانه بنظر میاد ولی حس تلقین رو نباید بکسی بگی
بخودت امیدواری بده خودت رو یکم برتر از بقیه ببین تو الان تو وجودت داره ترس رشد میکنه ترس رو بخوابون داری تو کلاس جواب میدی یا یه درس رو ارائه میدی به این فکر کن که بقیه هیچی بلد نیستن تو داری بهشون یاد میدی این کنفرانس هم چیز خوبیه ها خودم هم ترم اول میترسیدم کنفرانس بدم ولی الان به هر بهونه ای میرم جلو توضیح میدم یا یچی رو تخته مینویسم:46:
بیخیال نشو سعی کن اعتماد بنفس چیز خوبیه:10:
منو ببین چقدر پرحرفم؟:31::31::31: قدیما پسر ساکتی بودم:41:
الان تو کلاس با اونکه بعضی از نظریاتم اشتباهه ولی همین اشتباه باعث میشه بچه ها نظرات بیشتری بدن بیشتر فکر کنن رو موضوع
میدونی چیکار کن؟؟؟
یکم خشن شو.
همین!!!
مثلا از هر کی رد میشی بگو پدر سوخته!!!
:31:
سلام
راهکارهای خیلی خوبی رو شما دوستان عزیز ارائه دادید.
خیلی ازتون ممنونم و خیلی استفاده کردم.
منتظرم تا بیشتر از تجربیات و نظراتتون استفاده کنم.
مرسی :)
اعتماد به نفس چیست و راههای بدست آوردن اعتماد به نفس
به تاپیک زیز مراجعه کنید
کد:http://forum.p30world.com/showthread.php?t=451725
خجالتی بودن داریم تا خجالتی بودن!!
مثلا کتاب راهنمایی رانندگی من رو بردن،و هیچ کاری نکردم در صورتی که رفیقم در کمال پررویی کتاب هایی تمام افراد حاظر در کلاس رو صفحه ای که من اسمم رو روش نوشته بودم رو گشت و اخرش کتاب رو پیدا کرد و کلی طرف رو ضایع کرد و من فقط بهش میگتم که جعفر ول کن عیبه زشته!!!
ولی مثلا تو کلاس،وقتی قراره یکی بره کنفرانس بده همه میدونن که دومین نفرن چون من اون جلو نشستم که اول باشم و در هر صورت اول میرسم!!
تو حرف زدن،وقتی از چیزی اطلاع داشته باشم یا جا برای بحث کردن باشه،معمولا مگر در صورتی که بحث به دعوا و توهین کشیده بشه کنار میکشم!!!(حوصله نداشتن هم میتونه گاهی دلیل کناره گیری باشه!!) ولی هیچوقت از اطرافیانم خجالت نمیکشم که بحث بکنم.....
یا مثلا تو اولین جلسه ی دانشگاه جلو دختر پسرایی که نمیشناختم،با استاد در مورد روابط خواهر و برادری و اینکه خاک تو سر برادرهایی که اونقد بی جنبن که خوارهشون مجبوره تو خونه با چادر بیاد و بره!!!
به ظنرم مشکل ماها از جایی دیگس!! اکثرا وقتی حقمون رو میخورن،کاری نمیکینم!!
راه حلی هم من براش ندارم...
بنظر من ادم بايد پررو باشه و ازحق خودش دفاع كنه وگرنه همه سوارش مي شن.
سعي كنيد يخورده به خودتون ايمان داشته باشين و از حرف زدن با ديگران هم نترسيد.
هميشه اين رو به خودتون بگيد كه من خجالت نمي كشم از هيچكس
خيلي خيلي بخواد اتفاق بدي بيفته ممكن كسي بهت بخنده خوب اونقدر بخنده تا جونش دربياد مگه تو براي مردم زندگي مي كني كه انقدر خودت رو عذاب مي دي
این مساله کمی هم به خصوصیات فردی و اخلاقی ما مربوط میشه مثلا درونگرا یا برونگرا بودن
مقداری از اون برمیگرده به دوران کودکی و نوع رفتار پدر و مادر با فرزند در خونه و در جمع
که به مرور تبدیل میشه به شخصیت
من راه حلی که به ذهنم میرسه اینه که به خودتون قول بدید تا حقی ازتون ضایع میشه و دنبالش رو نگرفتید آروم نشینید
یا وقتی میخواهید در جمع حرفی بزنید قبل از شروع کمی به صحبتهای دیگران گوش کنید بعد متوجه میشید اونها هم چیز خاصی نمیگن و حرفهای شما ایرادی نداره:46:
لازم نیست من یا شما در جمع به اندازه یه آدم پر حرف صحبت کنیم چون شخصیت ما این نیست فقط باید از حرف زدن هراسی نداشته باشیم
هیچ وقت سعی نکنید مثله دیگران باشید
شما خودتون هستید و باید این مساله رو باور کنید
اگر خودتون رو همینی که هستید قبول کنید و باور داشته باشد که از دیگران کاستی ندارید کم کم این مشکل کم رنگ تر میشه
اول از رفیق فابت شروع کن تنها هستی یا تو جمعی باهاش شوخی کن یا مثلا اروم کسی رو مسخره کن که فقط رفیقت بشنوه کم کم امار میاد دستت که کجاها چه حرکتی میشه زد:31: یواش یواش جوونه میزنی و رشد میکنی میشی همونی که دلت میخواد. از سوتی دادن هم هیچوقت نترس 1 بار 2 بار 10 بار 20 بار سوتی میدی بعد دیگه راه میوفتی :21:
من خودم تو سوتی دادن بروسلی یم اینقدر گاف دادم تا بالاخره که الان سوتی دادن برام محال شده:18:
راه حله ش خیلی ساده س :20:
فقط کافیه تصمیم بگیری که از این به بعد پر رو باشی :10:
جدی میگمو ... به همین راحتی ...
منم یه زمانی مثل تو بودم ... بعد از خودم بابت این رفتار بدم اومد ... تصمیم جدی گرفتم که از این به بعد پر رو باشم و نزارم کسی حقم رو بخوره و روابط اجتماعیم رو قوی کنم.
بعد رو خودم کار کردم و الان رابطه ی اجتماعیم در حد لالیگاس :10:
البته یادت باشه بعضی وقتا سکوت بهتر از حرف زدنه :46:
کاش این تایپیک به نتیجه خوبی برسه...........
مشروب بخور.البته نه زیاد.بعد برو تو یک مهمونی.دیگه نرمال میشی.چند بار که اینجوری بشی.مشکلت حله.نقل قول:
دیگه بدون مشروب هم مشکلی نداری.
عدم اعتماد به نفس باعث مشکل هست.
مشروب اعتماد به نفس را میبره بالا
باور کن من چند سال پیش این مشکل را داشتم.ولی مشکلم حل شد.
شاید حرفی که میخوام بزنم برای بعضی های بی ربط یا خنده دار به نظر برسه.
اما خجالتی بودن رابطه مستقیم با عدم اعتماد به نفس داره.شما اولین قدمی که میتونید بردارید ایجاد شهامت در دل خودتون هستش که به واسطه اون می تونید اعتماد به نفس رو درونتون تقویت کنید و خود کم بینی رو ریشه کن کنید.
اما چطور میشه شهامت رو در خودمون ایجاد کنیم؟
سعی کنید برای خودتون یک دلخوشی مستحکم و دائم پیدا کنید.حالا این دلخوشی چیه دیگه به خودتون بستگی داره.میتونه دلخوشی به عشق باشه.دلخوشی به آینده باشه یا دلخوشی به خانواده باشه.هرچی که هست این دلخوشی به شما حس مسئولیت میده.احساس مسئولیت هم در شما حس تلاش رو بیدار میکنه.از قدیم گفتن بهترین جنگجویان تلاشگران هستند و شما هیچ جنگجویی رو نمی یابید که شهامت نداشته باشه.پس شهامت رو درون خودتون زنده کردید.هیچ انسان با شهامتی از چیزی نمی ترسه بنابرین خجالت در اینگونه افراد بی معنی هستش.
اینها همه شدنی هستند فقط کافی بخواید و راه اون رو پیدا کنید.
موفق باشید
چی میگی داداش ؟ :18:نقل قول:
مشروب بخور.البته نه زیاد.بعد برو تو یک مهمونی.دیگه نرمال میشی.چند بار که اینجوری بشی.مشکلت حله.
دیگه بدون مشروب هم مشکلی نداری.
عدم اعتماد به نفس باعث مشکل هست.
مشروب اعتماد به نفس را میبره بالا
باور کن من چند سال پیش این مشکل را داشتم.ولی مشکلم حل شد.
چرا بچه مردمو داری منحرف میکنی :31: مگه هر کی بخواد پر رو شه باید مشروب بخوره :20:
حرف ایشون کاملا درسته :11:نقل قول:
اما خجالتی بودن رابطه مستقیم با عدم اعتماد به نفس داره
فکر کنم از تنها کسی که توی این تاپیک تشکر نکرده باشم شما باشید.نقل قول:
دوست عزیز شما دارید من رو به یه مشکل دیگه سوق می دهید.
ناراحت نشید اما نصیحت دوستانه ای نبود.:46:
.................................................. ..........................
کاملا مشخص هست که هر چی می کشیم به خاطر نداشتن اعتماد به نفس هست!!!
پس تقویت کردن اعتماد به نفس می تونه مشکل ما رو حل کنه.
به نظر من وقتی داریم صحبت می کنیم یک لبخند ملیح رو لبانمون داشته باشیم خیلی کمک می کنه.
من درخواستی داشتم که هیچ وقت روم نمی شد به مسئول اون کار بگم.اما چند روز پیش با یه لبخند پیشش رفتم حال و احوال پرسی هم کردم بدون اینکه خجالت بکشم یا سرخ بشم. اون هم به من لبخند زد و تحویلم گرفت و راه و چاه رو بهم نشون داد.
مطمئنا همه ی مشکلات حل شدنی هست!
.................................................. ........................
با خوردن قرص هم به طور کل مخالفم!:46: