شبي در دامني افتاد و ناليد،
مرو! بگذار در اين واپسين دم
ز ديدارت دلم سيراب گردد،
شبح پنهان شد و در خورد بر هم
Printable View
شبي در دامني افتاد و ناليد،
مرو! بگذار در اين واپسين دم
ز ديدارت دلم سيراب گردد،
شبح پنهان شد و در خورد بر هم
ما را گذاشتي و برفتي از اين ديار
اكنون چگونه مهر تو از دل برون رود؟
در دود عود و اسفند
همراه واژه های رها در هوا
رقص نگاه ما چه تماشایی است!
این حلقۀ سماع من و توست!
تتها به نوک بام حیاط میروم
نظاره گر رقص باد ٬ ساکت و آرام می نشینم
پس کجاست قاصدک گم شده ام در رقص باد
تا خبری از " تو "
برایم هدیه کند ...
دلتنگی عظیمی وجودم را فرا گرفته
و همچنان منتظرت آمدنت ٬ در کنارم ...
مي نويسم...
به همه مي گويم...
دوستت دارم
اما در مقابل ديدگانت
صدايي از من بر نمي آيد
مي خواهم فرياد بزنم
در آغوش بر گيرمت
اما ترديدي مبهم
توانش را از من مي گيرد
حال تو مي روي
نمي خواهم بروي بمان...
اما تمناي محاليست
که بمان و منتظر باش
دورتر مي شوي.
و من دريغ از يک کلمه
بمان...
نظري به دوستان كن كه هزار بار از آن به
كه تحيتي نويسي وهديتي فرستي
آن خطاط سه گونه خط نوشتی:
يکي او خـــوانـــــدی لاغـــيــــر
يکي را هم او خواندي هم غير
يکي نه او خوانــدي نه غـــيـــر او
ان خط سوم منم
*-*
سلام به تمام دوستان
وه که به عهد میان و دور دهانت .......... جمع به هم کردهای وجود و عدم را
دوش گشودی به چهره زلف شب آسا ......... شرح نمودی حدیث نور و ظلم را
گر گل روی تو از نقاب برآید .......... کس نستاند به هیچ باغ ارم را
گر مددی از مداد زلف تو باشد ............ نطق فروغی دهد زبان قلم را
----------
سلام
ممد جان خوبی؟
مهدی جان خوبی شما؟
آه….وزش باد چه خوف انگیز است
چه کسی باور کرد
اشک جاری شده از دیده من
چشمه اش آن نفس گرم تو بود
طپش تند دلم
حاصل لمس تن نرم تو بود
چه کسی باور کرد
که من از عشق تو سرشار شدم
مانده بودم همه خواب
تا که با لمس تن گرم تو بیدار شدم
من از سبزه سبزم ولی خسته خسته
من از شهر عشقم ولی دل ش ک س ت ه
میگفتم یه ابری
یه هم رنگه بارون
یه بارون رحمت واسه سبزه زارون
میخوام با تو باشم میخوام با تو باشم هنوز عاشقونه ولی نازنینم چگونه؟ چگونه؟؟ چگونه؟؟؟ چگونه؟؟؟؟
*-
دیر اومدم مثل اینکه!!!دی:
ولی در هر صورت ممنون مرسی دی: