تا ژندهء عشق حق بر افراخته ايم
از مخمل خون به تن کفن ساخته ايم
ما مفت نه سهم می بريم از خورشيد
دامن دامن ستاره پرداخته ايم
Printable View
تا ژندهء عشق حق بر افراخته ايم
از مخمل خون به تن کفن ساخته ايم
ما مفت نه سهم می بريم از خورشيد
دامن دامن ستاره پرداخته ايم
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک به یک در به در
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود از آن برتران پایه بیش
شاهنامه ((كيومرث))
سلام عرض كرديم ها!!
شب چراغت را فتيل نو بنتاب
پاك دان زينها چراغ آفتاب
مولانا
سلام دوستان
سلام يزدان خان
براي تو كه نيستي
حتي در لحظه هايم حضور نداري
فقط هميشه در ذهنم آرام آرام پرسه مي زني
هنوز از ياد نبرده ام كه ساعتها با هم به تماشاي اشكهاي مرغ عشق تنها مي نشستيم
هميشه مي ترسيدم تنها شوم
مثل همان مرغ عشق تنها
و تو رفتي و من تنها شدم
و حالا كسي حتي اشكهاي مرا به تماشا نمي نشيند
تو نگاهت را از من دريغ كردي
همان برايم بس بود كه زنده بمانم
منم پیش رو گر به من بد رسد
بدین کهتران بد نیاید سزد
بیامد بپوشید خفتان جنگ
ببست از بر پشت شبرنگ تنگ
خوبي پايان جون؟
گر بسوزند استخوانم در نیستان همچو نی
گوید از ایشان گذشتم ناله ی خاکسترم
چشمه لغزان به سنگم خاطری روشن مرا
داده ای یارب که از سنگین دلی ها بگذرم!
سلام
مرحبا
چه قلب سنگی داشتی تو
چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا
به این همه عشق و وفا
چه دل زبرو زرنگی داشتی تو
به خیالم که تو شاه پریونی
با وفایی، خوب و پاکی، مهربونی
به خیالم که اگر وفا کنم من
قدر این مهر و وفا را تو می دونی
به خیالم که تویی عصای پیری ام
توی دستات دستای منو میگیری
به خیالم که در این عهد جوونی
لحضه ای را بی وجودم نمی تونی
چه خیال پوچ
چه فکر محالی
همه قصه
همه رویا
همه واهی
دنبال یه روزنه
یه روشنایی گشتمو
ندیدم اما جز سیاهی
منو بگو
چه ساده دل
چه ساده خوش باور
زیر چه ابر تیره ای باز کرده بودم پر و بال
تو را بگو
چه بی وفا
انگار نه انگار با منی
نشستی با رقیب من
حرف از محبت می زنی
مرحبا
چه قلب سنگی داشتی تو
چه دل شهر فرنگی داشتی تو
مرحبا
به این همه عشق و وفا
چه دل زبرو زرنگی داشتی تو
سلام بانو
و مرد می رود به ره خویش
و باد سرگردان
هی می زند دوباره : کجا می روی؟
و مرد می رود و باد همچنان
نی به آتش گفت : کاین آشوب چیست ؟!
مر تو را زین سوختن مطلوب چیست ؟!
گفت آتش : بی سبب نفروخته ام
دعوی بی معنیت را سوختم
من را تو به راه عشق خواندی ممنون
از بابت عشق دل ستاندی ممنون
حتی به رقيب اگر مرا بفروشی
با من دوسه روز از اينکه ماندی ممنون