ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
Printable View
ماهی و مرغ دوش ز افغان من نخفت
وان شوخ دیده بین که سر از خواب برنکرد
مرا به حرکت حقیر کرم در خلاء گوشتی چکار
مرا تبار خونی گل ها به زیستن متعهد کرده است
تبار خونی گل ها میدانید؟
ممنون از لطفت آقا جلال.
در تلاش شب كه ابر تيره مي بارد
روي درياي هراس انگيز
و ز فراز برج باراند از خلوت، مرغ باران مي كشد فرياد خشم آميز
و سرود سرد و پر توفان درياي حماسه خوان گرفته اوج
مي زند بالاي هر بام و سرائي موج
و عبوس ظلمت خيس شب مغموم
ثقل ناهنجار خود را بر سكوت بندر خاموش مي ريزد، -
مي كشد ديوانه واري
در چنين هنگامه
روي گام هاي كند و سنگينش
پيكري افسرده را خاموش.
مرغ باران مي كشد فرياد دائم:
- عابر! اي عابر!
جامه ات خيس آمد از باران.
نيستت آهنگ خفتن
يا نشستن در بر ياران؟ ...
ابر مي گريد
باد مي گردد
و به زير لب چنين مي گويد عابر:
- آه!
رفته اند از من همه بيگانه خو بامن...
من به هذيان تب رؤياي خود دارم
گفت و گو با يار ديگر سان
كاين عطش جز با تلاش بوسه خونين او درمان نمي گيرد.
دعای جان تو ورد زبان مشتاقان
همیشه تا که بود متصل مسا و صباح
حسادت میکند طاووسی بر زاغ
شبی با چشم خود دیدم
که شیری ...تاج خود می بخشد از انصاف
و گرگی... مهر می ورزد به یک بره
و من آن شب
نگاهم...
آنطرف از زندگی را
سخت زیبا دید...
*--
دل از من برد و روی از من نهان کرد
خدا را با که این باز توان کرد
شب تنهائیم در قصد جان بود
خیالش لطفهای بیکران کرد
دخترم از خواب برخيز
شكر خندي بزن شوري بر انگيز
گل اقبال من اي غنچه ناز
بهار آمد ، تو هم با او بياميز
بهارم ، دخترم آغوش وا كن
كه از هر گونه گل آغوش وا كرد
زمستان ملال انگيز بگذشت
بهاران خنده بر لب آشنا كرد
بهارم ، دخترم صحرا هياهوست
چمن زير پر و بال پرستوست
كبود آسمان همرنگ درياست
كبود چشم تو زيباتر از اوست
بهارم ، دخترم نوروز آمد
تبسم بر رخ مردم كند گل
تماشا كن تبسم هاي او را
تبسم كن كه خود را گم كند گل
بهارم ، دخترم دست طبيعت ،
اگر از ابر ها گوهر ببارد ،
و گر از هر گلش جوشد بهاري ،
بهاري از تو زيباتر نيارد .
بهارم ، دخترم چون خنده صبح
اميدي مي دهد در خنده تو
به چشم خويشتن مي بينم از دور
بهار دلكش آينده تو
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد
دل خون شد از امید و نشد یار یار من
از جور روزگار بگریم که در فراقای وای برمن و دل امید وار من
زین پیش صبر بود دلم را قرار نیزهم روز من سیه شد هم روزگار من
نزدیک شد که خانه عمرم شود خرابآیا کجا شد آنهمه صبر وقرار من
ای سیل اشک خاک وجودم بآب دهرحمی بکن وگرنه خراب است کار من
گفتی برو هلالی و صبر اختیار کنتا بر دل کسی نشیند غبار من
وه چون کنم که نیست بدست اختیار من
نرگس مست نوازش کن مردم دارش
خون عاشق به قدح گر بخورد نوشش باد