نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر
Printable View
نتوانم ‚ نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر
رفت،مثل هر چه دوست داشتم من از جهان
رفت، مثل هر چه اعتبار روزگار داشت
رفت،گر چه لحظه ي وداع، شام چشم هاش
آسماني از ستاره هاي بي شمار داشت
تمام سایه روشن های احساس
پر از آرامش مهتابیت بود
ولیکن شاعر آیینه ها هم
به خوبی درک این وسعت نمی کرد.
...
امیدم را مگیر از من خدایا...خدایا
دل تنگ مرا مشکن خدایا...خدایا
من دور از آشیانم،سر به آسمانم...بی نصیب و خسته
ماندم جدا ز یاران،از بلای طوفان...بال من شکسته
از حریم دلم،رفته رنگ هوس...درد خود به که گویم، در درون قفس
وه که دست قضا،بسته پای مرا...روز و شب ز گلویم ناله خیزد وبس
می زنم فریاد...هر چه بادا باد...آه از این طوفان،وای از این بیداد
می زنم فریاد...هر چه باداباد...آه از این طوفان،وای از این بیداد
در غروبی اینچنین دلتنگ، بُهتی ریشه دارد
بویِ یك آوازِ باران خورده را، دارد صدایم
گفته بودی! اینكه، تا خورشیدِ تو راهی نمانده است
گفته بودی! اینكه، این دلتنگ خامش، نیست جایم
گلپونه های وحشی دشت امیدم وقت جداییها گذشته
باران اشکم روی گور دل چکیده
بر خاک سرد و تیره ای پاشیده شبنم
من دیده بر راه شما دارم که شاید
سر بر کشید از خاکهای تیره غم
من مرغک افسرده ای بر شاخسارم
گلپونه ها گلپونه ها چشم انتظارم
میخواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم
افسرده ام دیوانه ام آزرده ام
گلپونه ها گلپونه ها غمها مرا کشت
گلپونه ها آزار آدمها مرا کشت
گلپونه ها گلپونه ها نامهربانی آتشم زد
گلپونه ها بی همزبانی آتشم زد
گلپونه ها در باده ها مستی نمانده
جز اشک غم در ساغر هستی نمانده
گلپونه ها دیگر خدا هم یاد من نیست
همدرد دل شب ها به جز فریاد من نیست
گلپونه ها آن ساغر بشکسته ام من
گلپونه ها از زندگانی خسته ام من
دیگر بس است آخر جداییها خدا را
سربر کشید از خاک های تیره غم
گلپونه ها گلپونه ها من بی قرارم
ای قصه گویان وفا چشم انتظارم
آه ای پرستو های ره گم کرده دشت
سوی دیار آشناییها بکوچید
بامن بمانید بامن بخوانید
شاید که هستی را زسر گیرم دوباره
آن شور و مستی را زسر گیرم دوباره
این رو گفتم شاید نشنیده باشید(جای جلال خیلی خالیه ها)
هنوزم در پی اونم که میشه عاشقش باشم
مثه دریای من باشه منم چون قایقش باشم
هنوزم در پی اونم که عمری مرهمم باشه
شریک خنده و شادی رفیق ماتمم باشه
شب همگی بخیر
راست میگه جلال جاش خیلی خیلی خالیه !!!!!!!!!1
هر كس به طریقی دل ما می شكند
بیگانه جدا دوست جدا می شكند
تو هم برو ای بی وفا
مبر بر لب نام مرا
دلم تنگم بیگانه شد
نمی خواهد دیگر تو را
نشان من دیگر مجو
حدیث دل دیگر مگو
دلم شکسته زیر پا
نمی خواهد دیگر تو را
نمی خواهد دیگر تو را
* * *
*-*-*
ملکه جان دل رو گزاشتن برا شکستن دیگه!!!
تا بدانستمي ز دشمن، دوست،
زندگاني، دوبار بايستي!
دشمن دوستروي، بسيارند،
دوستي غمگسار بايستي
آی روزگار..کیه داد انسانهای دلشکسته رو از کسانی با این تفکر بگیره؟خود روزگار!!!