گاهی مجبوري آرزوهایت را
مثل قاصدک بگذاری کف دست
و بسپاریشان به دست باد تا بروند و
سهم دیگران شوند......
Printable View
گاهی مجبوري آرزوهایت را
مثل قاصدک بگذاری کف دست
و بسپاریشان به دست باد تا بروند و
سهم دیگران شوند......
سر به هوا نیستم
اما ..
همیشه چشم به آسمان دارم.
حال عجیبی ست
دیدن همان آسمان
که شاید تو
دقایقی پیش
به آن نگاه کرده ای ..!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
دیـــــگر به تــــو فکـــر نـــمی کنـــم ....
گنـــاه اســـت ...
چــــشم داشــــتن به مــــالِ غـــریبــــه هــــا ...
سوختَمـــــــــ ـ ـ ـ باران، بِزَن،
شایَــــــــــد تو خاموشَمـــــــــ کُنیــــــــــ ـ ـ ـ
شایَــــــــــد امشَبــــــــــ سوزشِــــــــــــــ
این زَخمـــــــــ ـ ـ ها را کمــــــــــ کُنیـــــــــــــ ـ ـ ـ
آه باران، مَن سَراپایــِـــــــ ـ ـ وُجودَمــــــــــ
آتشـــــــ ـ ـ استـــــــــــ ـ ـ ـ
پَس بِزَن باران،
بِزَن،
شایَــــــــــــد تو خاموشَمــــــــــ کُنیــــــــــ ـ ـ ـ
دلت برای هیچ کس به اندازه من تنگ نخواهد شد...
برای نگاه کردنم خندیدنم , اذیت کردنم ...
برای تمام لحظاتی که در کنارم داشتی ...
روزی خواهد رسید که در حسرت تکرار دوباره من خواهی بود..
من می دانم روزی که نباشم هیچکس تکرار من نخواهد شد
رسم محبت ..!
زندگي به من آموخت،
هميشه آماده دفاع از حمله احتماليِ کسي باشم،
که به او محبت فراوان کردم
...!!!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
یک روز می بوسمت !
فوقش خدا مرا می برد جهنم !
فوقش می شوم ابلیس !
آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ،
جهنمی می شوی !
جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت !
وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ... !
............... یک روز می بوسمت ! ...............
اگه بگم که قول می دم ...
اگه بگم که قول می دم تا همیشه باهات باشماگه بگم که حاضرم فدای اونچشات بشماگه بگم توآسمون عشق من فقط توییاگه بگم بهونه ی هر نفسم تنها توییاگه بگم قلبمو من نذر نگاهت می کنماگه بگم زندگیمو بذر بهارت می کنماگه بگم ماه منی هر نفس راه منیاگه بگم بال منی لحظه ی پرواز منی میشیبرام خاطره ی قشنگ لحظه ی وصال میشیبرام باغبون میوه های تشنه وکال میشیبرام ماه شبای بی سحر میشیبرام ستاره ی راه سفر ولی بدون هرجا باشی یا نباشی مال منیبدون اگه برای من هم نباشی عشق منی
محتوای مخفی: لذت های من
دلم برای کسی تنگـــــــ استــــــــ
کسی کهــ ...
آمــد...
نـمـانـد...
و رفتـــــــــــ...
و پـایـان داد بهـ هر چهـ داشتم...
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مهربانی واژه ساده ایست
که از پس یک نگاه ، یک لبخند ، یک آغوش
امید را به زندگی باز میگرداند!
زود برگرد
من همین جا می مانم
می نویسم
اما نمی خوانم
برگرد
که بی تو نوشته هایم معنی ندارد
برگرد
که بی نو چشمانم نوری ندارد
نمی خوانم
تا تو برگردی
پس برگرد
دلم تنگ شده
براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده
دلم تنگه..
براي بودنت
شايدم لبخند خودم
دلم براي همه چيز تنگ شده جز
نبودنت !
آدم ها زود پشیمان میشوند…
گاهی از گفته هایشان، گاهی از نگفته هایشان…
گاهی از گفتن نگفتنی هایشان…
و گاهــی هم از نگفتن گفتنی هایشـــــــان…
در آغوشت عطرت را بو نمیکشم !
بوی تنت را به خاطر میسپارم ،
عطرت در جایی تکرار خواهد شد
ولی بوی تنت تکرار نخواهد شد!!!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
در کودکی در کدام بازی ، راهت ندادند ،
که امروز ، اینقدر دیوانه وار ،
تشنه ی “بازی کردن” با آدم هایی؟!
من و سیگار...
درد مشترکیـم...!
از هردویــــمان..
کسی خوب کام گرفت...
و بعــد زیر پا له کرد...
درست زمانیــکه...
به آخر رسیدیــــم...!!!
مهران پیرستانی
شنيدم
كه دستانم از رويايت مي ترسند
تو آن كابوسي
كه مرا به فنا شدن فرا مي فكند.
كاش مي شد
از خويش آگاهم كني ...
كه من تا بفهمم تو كيستي
مي ميرم
لعنت به چشمانم
كه دعايت مي كنند.
سندباد نجفی
انـــگار کـــتابی،
که دو خــــط خوانــــده ای،
و خوابـــت بـــرده باشــــد
ازلای انگـــشت هایـــت ،
به زمـــین افـــتاده ام
به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
نـــــــــه ، فهمید خیــلی دوستش دارم !
פֿـבـاودنـבـآ
اگـر بـפֿــوـآهمـ ـآنچــﮧ בر ذهـن בارمـ
رـآ بگويمـ هـزـآرـآن جـلـב كتـآب ميـشوב
ولـے ـآنچــﮧ בر בلـ בارمـ
يكـ جمـلــﮧ بيـش نيـست:
בوسـتت בارمـ..!!!!
خیلی حالش خراب بود
از زمین و زمان بریده بود
رفتم تو زندگیش
خیلی طول نکشید که حالش خوب شد
تشکر کرد و رفت…
یک زمان یک جایی
آدم به آدم میرسه
اگر آدم باشی
بهت خواهم رسید
هی غریبه!
روی کسی دست گذاشتی
که همه دنیامه
بی وجدان
اینقدر راحت به او نگو
عــــزیــــزم...
یه روزی میرسه که جای خالیم رو با هیچ چیز
نمیتونی پر کنی
من خاص نبودم
فقط دوست داشتنم بی ریا بود
و دوست داشتن بی ریا کیمیاست !!!
از تجربه عشق پنهانی و
از بازی کردن نقش عاشق کلاسیک خسته شده ام
می خواهم پرده نمایش را بالا ببرم و
نمایشنامه را پاره کنم وکارگردان را بکشم
و مقابل همه مردم اعلام کنم :
که برغم کراهت این قرن ،من عاشق این روزگارمعاصرم
و معشوق من تویی
نزار قبانی
گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!
که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..
و همچون تاریکی در هراسی
حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی
تو خود، او بودی و او تو نبود...
چه بد کردیم به خود...
حالم خوب نیست ! گونه هایم میسوزد ..
برای گریه کردن راهی تازه یافته ام
اشکهایم را این بار روی دلم میریزم
بایک تیر دونشان میزنم !
هم کسی گریه ام را نمیبیند ،هم دلم خنک میشود
هیـــــــچ عینـــــــکی
دوری تـــــــــــــــــو را
نزدیـــــــــک نمی کنـــــــد.
ناصر رعیت نواز
دستهای مردانه ات...
نتوانست نگه دارد...
... دلم را...
بغضم را...
احساسم را...!!!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
عزیزم اینجا فقط میتونی روزی یه پست بزاری ... !!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
نقل قول:
ممنونم دوست عزیز لطفا مرا ببخشد من نمی دانستم از مدیران عزیز هم پوزش میخواهم
باتشکر.
متروک میشوم ...
وقتی
تویی نباشی که گه گاه بر طاقچه ی خاک گرفته ی احساسم دستی بکشی !
شیرین شیرینم
شیرین شرابم
بیا پیشم
بیا پیشم
که من بی تو
بدجوری خرابم.....
اشتباهم اين بود :
که با ديدن اولين " دل " ،حکم کردم
چه رسم عجیبی است
آنکه دوستش نداری اصرار پشت اصرار
آنکه دوستش داری انگار نه انگار.!
مرا زمانی از دست دادی
كه میان روزمرگی هایت گم شده بودی
و تو فرصت آن را نداشتی
كه دلتنگم باشی
عجب از من!!!
... تمام دلمشغولی ام تو بودی...
تمامی دقایقم با تو می گذشت
اما حتی در لابه لای دفتر خاطراتت هم نبــــــــــــــــــودم !!!
........
كودک درونم دلتنگی ميكند برايت...
بچه است ديگر نمی فهمد جدايي يعنی چه!
به کفش هایم سنجاق سر میزنم ,
موهایم را با بند کتانی می بافم ,
دست هایم را جوراب میپوشانم ,
شعرهایم را برایت شال گردن می بافم...
حالا حس بهتری دارم ...
راستی برای شام کمی لامپ بخر
بخوریم روشن شویم!!
ساغر مسعودی
میگویند یک روزی هست ..
که چرتکـه دست میگیرند و حساب و کتاب میکنند ...
و آن روز تـــو باید تــــاوان آن چه با من کردی را بدهی!
فقط نمیدانم ....
تاوان دادن آن موقع تـــو ، به چه درد من میخورد!؟!
تلخ است
باور نبودن آن ها که می توانستند باشند
و تلخ تر است
امروز باور آن ها که ادعای ماندن می کنند
افسانه ها را رهــــــــا کن لعنتی...
دوری و دوستی دگر کدام است؟؟
این فاصله هایند که دوستی را میبلعند !!!
تـــــــــــو اگر نباشی
به خدا دیگری جایت را پر میکند…
به همین ســــــــــــادگی…
آری! به همین سادگی...