من خواب ديدم پر كشيدي و سحرگاه
تنها شدن در اين قفس تعبير من بود
Printable View
من خواب ديدم پر كشيدي و سحرگاه
تنها شدن در اين قفس تعبير من بود
در تذکر خواهی ار. اشراق من ؟......... عاشق نوری تو ... نی مشتاق من
خارجی از زُمره عشاق من ...... در حقیقت گر شوی اوراق من ؟......
مصدر انوار و اطوارت کنم
سلام اساتید
مخمل نگاه این بنفشه ها
می برد مرا سبک تر از نسیم
از بنفشه زار باغچه
تا بنفشه زار چشم تو که رسته در کنار هم
زرد و نیلی و بنفش
سبز و آبی و کبود
ببخشید من دوباره خرابکاری کردم
در آن نگاه خامش دریا رنگ
یک گوشه از دو چشم کبود تست
ای آسمان روشن مینا رنگ"
"ای کاش بود پیکر من شعری
تا قصه ساز بزم شبت می شد
می خواندی و چو بر دو لبت می رفت
سرمست بوسه های لبت می شد"
"می مرد کاش بر لب من آن شعر
کاو شرح بیقراری ی ِ من می گفت
اما چو دیدگان تو چشمانم
در یک نگه هزار سخن می گفت"
*-*-*
cool!
تو همان وصل و ثنایی که به دل جای گرفتی
نه همین صورت زیبا که به سر جای گرفتی
سلام به همه ی دوستان
یارب که خواند آیت عجر و نیاز من
بر شاه بنده پرور مسکین نواز من
یارب که گوید از من مسکین خاکسار
با شهسوار سر کش گردون فراز من
کای نوربخش چشم جهان بین مردمان
ای روشنائی نظر پاکباز من
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
اینك اكنون با جوانان ناز كن با ما چرا
از خاطر نمیروم
میمانم
بر تنهای تک تک شما
حسادتی را بیدار نمیکنم
سبک و ملایم و بیبند و بارم
زنها به شما دل میبازند
آرام میگیرند در کنارتان
هرجا بروید
آدمیان خیره سرمیچرخانند
و چه ساده
بو میبرند که
پای عشقی در میان است
سلام
تاب رنجوری ندارم در پی رنجم مباش
گر نمی خواهی که جانم را برنجانی بیا
این واژهها که جز تو نیستند
شب و روز
تمام زندگی من نیز همین است
که بتراشم واژهها را
چون آنجلو
که داوود را
و بیرون بکشم تو را
از دل سنگشان