رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سحرست کمان ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمیرسد به آغوش
جور از قبلت مقام عدلست
نیش سخنت مقابل نوش
بهش بگین باعث افتخارند
کلی روشایی بخشیدن به مشاعره
Printable View
رفتی و نمیشوی فراموش
میآیی و میروم من از هوش
سحرست کمان ابروانت
پیوسته کشیده تا بناگوش
پایت بگذار تا ببوسم
چون دست نمیرسد به آغوش
جور از قبلت مقام عدلست
نیش سخنت مقابل نوش
بهش بگین باعث افتخارند
کلی روشایی بخشیدن به مشاعره
شگفتا که هرگز صدایی به گوشم نرسید که مرا بیخود کند
شگفتا که مرگ رویایی شده و عشق خوابی با فرجامی بد
شگفتا که دوست داشتن بندهء حقیری شده و بر زبان هر دونی جاری است
شگفتا که پر از حرفم و بیان در خاموشی جان میدهد
--------
می گه الان قطره ای اب شده و به قعر زمین نزول اجلاس می کنه(از شرم البته)
می پرسه شما خوبی؟
دروغ راستین من پر از حقیقتی عجیب
حقیقت نگاه تو پر از دروغ دلفریب
خیال آشنای تو تجسم دو چشمه اشک
غم و فراق و بی کسی ز عشق تو مرا صلیب
نگاه عاشقانه ات ورود زندگی به مرگ
تبسمی که می کنی برای دردها طبیب
تمام آرزوی شب شبیه چشم تو شدن
سیاه چاله دلت هوای عاشقی غریب
صدای سبز زندگی صدای خنده های تو
ز دوریت بهار من دلم نمی شود شکیب
تو باش تا که زندگی دوباره زندگی کند
و یا برو مرا بکش دوباره بر همان صلیب
اگه ایشون اب شدن ما که دود شدیم رفتیم رو هوا!
بگین که خوبیم. ممنون
به سوی کعبه مقصود سد بسته شکستی
گریختی به شهامت دمی زبا ننشستی
شکوه سرکشی ات شد رساله ی دل شیدا
که ار حصار اسارت برنده وار تورستی
تو بودی و دل لرزان و شور و شعر ترانه
کویر تفته ی سوزان و سنگلاخ زمانه
بس از تو هیچ کسی را به جرات تو ندیدم
ز قعر دره گذشتی بدون هیچ بهانه
هیچ کس نماند ...هیچ کس نخواند
من عجیب دلتنگم .....
یادها چنان بادی در سرزمین کوچک دل در گذرند اما هیچ پنجره ای باز نیست...
من صدا زدم ....داد زدم......فریاد زدم.....
اما... هیچ کس نماند ......هیچ کس نخواند
خسته ام خسته تر از همیشه ......
بیزارم بیزارتر از همیشه ...
عجیبم و شاید عجیب تر از همیشه........
تو کجایی ... تو که میگفتی: می خوانی ....می مانی...
هنوز اناری که برای تو چیدم در دستم است
بگو ...با من از ناگفته ها بگو....
واقعا دوستت دارم
واقعا دوستت دارم
گرچه شايد گاهي
چنين به نظر نرسد
گاه شايد به نظررسد
كه عاشق تو نيستم
گاه شايد به نظر رسد
كه حتي دوستت هم ندارم
ولي درست در همين زمان هااست
كه بايد بيش از هميشه
مرا درك كني
چون در همين زمان هاست
كه بيش از هميشه عاشق تو هستم
مثل هميشه مستم از عطر خوش آلاله ها
امشب كه بوي عاشقي مي آيد از كوي شما
از خانه برون رفتم مستیم به پیش آمد
در هر نظرش مضمر صد گلشن و کاشانه
چون کشتی بیلنگر کژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او مرده صد عاقل و فرزانه
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفت ای جان
نیمیم ز ترکستان نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل نیمیم ز جان و دل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه
همه كارم ز خود كامي به بد نامي كشيد آخر
نهان كي ماند آن رازي كزان سازند محفل ها
آسمان بارد من آهسته نالم در نهان
تیر تاریک شبم در این مکان افتاده ام
بیوطن بی لانه بی کاشانه خاکستر شدم
تاب هجران را ندارم ناتوان افتاده ام
ناگزیر در شوره زاران من بسازم زنده گی
لاله ای داغداردور از بوستان افتاده ام