مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
سلام...
Printable View
مثل شراب ها نه بانوی من تو در من
سرگیجه های بعد از نوشیدن شرابی
با موی لخت و تیره چشم خمار و خیره
تلفیقی از دو چیزی آبادی و خرابی
سلام...
یک روز روی دیوار کوچه تان خواهم نوشت
برمی گردم وصدایم رابا خود می برم
این را به هزاران زبان دنیا ترجمه خواهم کرد
شاید تو خواب بوده ای آنوقت
زیر سنگینی نفسهایت غرق خواهم شد
شاید نگاهت قایق نجاتم باشد
می دانم کسی نخواهد فهمید
که من کیستم
ازکجا آمده ام و
به کجا خواهم رفت
ایا اثرم بود و ربود؟
ولی شاید
شاید زیرسنگینی احساس تو من له شده ام
آری له شده ام
من و این غمهای شیرین ، دل و دلئم زخم دیرین
من و این دل که شد درآسیایت سنگ زیرین
خوشا در راهت فتادن به دیوارت سر نهادن
یکایک راز دل گفتن گره از دل گشادن
سلام
نه امپراطورم
و نه ستاره ای در مشت دارم
اما خودم را
با کسی که خیلی خوشبخت است
اشتباه گرفته ام
و به جای او نفس می کشم
راه می روم
غذا می خورم
می خوابم و ....
چه اشتباه قشنگ و دل انگیزی !
سلام
یه عمری به هوای ، تو و عشقِ تو دویدم
ولی از تو ، ولی از تو
جوابی نشنیدم
ولی از تو ، ولی از تو
جوابی نشنیدم
چرا رفته ز یادِ تو، همه خاطره ها مون
روی دونهً عشقم ، نمی باره دیگه بارون
تو رفتی غزلم مُرد
گل یاس تو باغچه
از این حادثه پژمُرد
تو رفتی غزلم مُرد
گل یاس تو باغچه
از این حادثه پژمُرد
اگر نرفتین حالتون چطوره؟!
دلتنگی من تمام نمیشود
همين که فکر کنم
من و تو
دو نفريم
دلتنگتر میشوم برای تو
مرسی بد نیستم
شما خوبی؟
معاشران گره از زلف یار باز کنید
شبی خوشست بدین قصه اش دراز کنید
حضور مجلس انس است و دوستان جمعند
وان یکاد بخوانید و در فراز کنید
رباب و چنگ ببانگ بلند می گویند
که گوش هوش به پیغام اهل راز کنید
بجان دوست که غم پرده بر شما ندرد
گر اعتماد بر الطاف کارساز کنید
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار ناز نماید شما نیاز کنید
ممنون. هی میگذره!
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون ا اي كوكب هدايت .....
تو ببین غبار غم رو که نشسته بر نگاهم
اگه من نَمُردَم از عشق تو بدون که رو سیاهم
اگه عاشقی یه دَردِ، چه کسی این دَردو ندیده
تو بگو کُدوم عاشق ، رنج دوری نکِشیده
اگه عاشقی گناهِ، ما همه غرقِ گناهیم
میونِ این همه آدم، یه غریب و بی پناهیم
تو ببین به جُرمِ عشقِت ، پرِ پروازمُ بستند
تو ندیدی مَنِ مغرور چه بی صدا شکستند
چه بگم وقتی که عاشق ، زخمیِ تیغِ هلا که
همه بال و پر زدنهاش رقصِ مرگی رویِ خاکِ
ه
هوای دل من ابریه امشب
من آن ابرم که می خواهد ببارد
دل تنگم هوای گریه دارد
دل تنگم غریب این در و دشت
نمی داند کجا سر می گذارد