دوباره آسمان قلبم بی قرار است
فضای اطرافم گرد و غبار است
Printable View
دوباره آسمان قلبم بی قرار است
فضای اطرافم گرد و غبار است
تو را سريست كه با ما فرو نميآيد
مرا دلي كه صبوري ازو نميآيد
كدام ديده بروي تو باز شد همه عمر
كه آب ديده به رويش فرو نميآيد؟
جز اينقدر نتوان گفت بر جمال تو عيب
كه مهرباني از آن طبع و خو نميآيد
چه عاشقست كه فرياد دردناكش نيست
چه مجلس است كزو هاي وهو نميآيد؟
دوش سودای رخش گفتم زسر بیرون کنم
گفت: کو زنجیر تا تدبیر این مجنون کنم ؟
قامتش را سرو گفتم سرکشید از من به خشم
دوستان ، از راست می رنجند نگارم چون کنم ؟
من كه در دام هلاك افتا ده ام
من كه چون اشكي به خاك افتاده ام
عاشقي ديوانه اي افسرده جانم
بي دلي بي حاصلي بي آشيانم
من كيم درد آشتايي بي نصيبي بي نوايي
منم غباري به كوي تو
منم كه مستم به بوي تو
به بوي تو.
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمی دانم چرا رفتی
نمی دانم چرا شاید خطا کردم
پدر ببخشای مرا
خطا کرده ام
و در این زندگی که حس می کنم , خطا کارم یاب
و آنگاه که برچسب گناهکار به من زده شد
این نشان شرم
آیا باید از خواری به پایین بنگرم ؟
یا مستقیم به جلو
و بدانم که این تویی که باید سرزنش کنی
[جیمز هتفیلد-خار درون]
_________
ببخشید که سر حرفو رعاست نکردم .
از حالو هواش این به ذهنم رسید
موفق باشید
يک دم غريق بحر خدا شو گمان مبر
کز آب هفت بحر به يک موی تر شوی
از پای تا سرت همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بی پا و سر شوی
***
سلام امت
ياران موافق هه از دست شدند
در پاي اجل يكان يكان پست شدند
سلام دوستان
در كنارت تا نشستم چله چله مست مستم
ساقي من، ساغر من تا هميشه با تو هستم
مينشينم در بر تو
اي همه وجودم
اي اميدم
اي بود و نبودم
با شور و حالت
ديوانه و مست و غزل خوانم امشب
ساقي من
ساقيت روانم
در هوايت بس كه مستم
شيشه ي مي را شكستم
مينشينم تا بيايي
تو غزال لحضههايي
از فراقت
بي قرارم
طاقتي ندارم
آهوي چشمت در جان و روحم مي دود عاشقانه
اي غزالم
اي پر از ترانه
در هواست در دلم بهانه
با شور و حالت ديوانه و مست و غزل خوانم امشب
سقي من
ساغرت روانم
توقيع شمس آمد شفق طغراي دولت عشق حق","فال وصال آرد سبق كان عشق زد اين فالها"