حکایت اون مریدیه که با مرادش که وقتی رسیدند به رودخانه مرید حسب گفته مرادش بسم الله گفت و از رودخانه بسلامت گذشت و وقتی رسید به اونطرف دید حاج آقا نمیاد گفت پس چرا رد نمیشید من بسم الله گفتم و رد شدم حاج آقا گفت آخه اعتقادی که تو داری من ندارم.نقل قول:
