تو را به جانِ مستان مده شرابم امشب
که یاد چشم مستش کند خرابم امشب
همین دو جرعه می زد به جان زارم آتش
مده ، کز آتش غم کنی کبابم امشب
از من نیز شب خوش
Printable View
تو را به جانِ مستان مده شرابم امشب
که یاد چشم مستش کند خرابم امشب
همین دو جرعه می زد به جان زارم آتش
مده ، کز آتش غم کنی کبابم امشب
از من نیز شب خوش
به من گفت
نمازت همان هفت خط پیش تمام شده
التماس دعا
از پي ديدن رخت
همچو صبا فتادهام
خانه به خانه در به در
كوچه به كوچه كوبه كو
ممد فعلا یه خورده قاطیه فقط شما براش دعا کنید
سلام...ببخشید:
اینجا 1307 صفحه داره...من چرا فقط میتونم صفحه 1305 رو ببینم...واسه شما دوستان هم همینطوریه؟؟؟
اره به خاطر ارتقا هست.درست مبشه حالا شما >>و<< بده من باشم این پست رو هم بعدا ادیت میکنم
وقتی نگاه می کنم
وقتی دوباره در سفرم
کنار همین قدم های بعد از سی سالگی
کودکی قدم می زند
که همیشه از تماشای دشت ها و
کوه های در غربت زمین می اید
صورتم را می شویم تا که دوستان سیرتم بینند
ای دریغا که من چه خوش خیال بودم...
سلام آقا محمد (الکی!) سلام فرانک خانوم
دستای کی رو گرفتی زیر بارونای پاییز
میخوام اینجا با تو باشم زیر بارونا دوباره
ولی افسوس نه تو هستی نه دیگه بارون میباره...
هشدار زانکه در پس این پرده نیاز
آن بت تراش بوالهوس چشم بسته ام
یک شب که خشم عشق تو دیوانه ام کند
بینند سایه ها که تو را هم شکسته ام
سلام پاکر جان
مگه میشه مگه میشه
مگه میشه ترک وطن کرد
توی غربت عمری رو سر کرد...