هـُجوم خالــے حضــورت ..
هـــــای مے شـود
مقــابــلِ هویِ متروکــَم ٬
و تــو
تنـهــا انعـکـاسِ این اطــرافے ..
Printable View
هـُجوم خالــے حضــورت ..
هـــــای مے شـود
مقــابــلِ هویِ متروکــَم ٬
و تــو
تنـهــا انعـکـاسِ این اطــرافے ..
ديوانـ ـ ــه كسـ ـ ــي اسـ ـت
كه معشـ ـ ــوق را در مجـ ـ ــاورت
آغـ ـ ــــوش ديگـ ـ ــري
ببينـ ـ ــد و بـ ـ ــاز برايـ ـش بنويسـ ـ ــد !
مـ ـن اگـ ـر
ديوانـ ـ ــه نبـ ـ ــودم ،اينجـ ـ ــا نبـ ـ ــودم !
ميـ ـان ايـ ـن همـ ـ ـه
دل سـ ـ ــنگ ...
مثـ ـ ــل تـ ـ ــو ...!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مرا از یاد نبر
تنهایم مگذار
من شکوفه ای دارم که هنوز میوه نشده
و آرزویی که هنوز برآورده نشده ...
از وقتی رفتهای
همه نامَرد شدهاند
حتا این تلفنِ لعنتی
که زنگ نمیزند دیگر!
کاش تنهایی من شاخه گلی بود
که هنگام وداع
به تو می بخشیدم . . .
دلم آرام می شود گاهی،
وقتی که ضرب آهنگ تصویرت،
پشت پنجره ی سکوت،
مهر خاموشی به لب می زند.
وقتی حس می کنم که تو هستی.
دلم را با سکوت آرام می کنم گاهی
هر وقت صدا می زنم تو را.
بغض کوچ کرده ام،
خالی می کند حرف در حرف را
تو نمی گویی اما،
می دانم این حس گمنام را
با کسی تقسیم می کنم،
می دانم سکوتم را با دنیای تصویرها
تفسیر می کنم گاهی.
در کنج تنهایی
سکوت
تنها حرف گفتنی است.
دلم را آرام می کنم گاهی
وقتی که حرف می زنم
وقتی که سکوت می کنم گاهی...
دختر دستفروش
دختر دست فروش، در زمستان ِ نیاز [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
به تن ِ پنجره ها می کوبد
آه! اما مردم، شیشه هاشان بالاست ...
دختر از پشت چراغ، از غم نان،
به کنار ِ اتوبان آمده است
و گرسنه ست هنوز
شیشه ها پائینُ، بوق ها در هیجان
دختر دست فروش، تن فروش ست امروز.
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
سالها می گذرد، سالها می گذرد...
دختری فرسوده، روی یک نیمکت چوبی سرد
کنج ِ تاریک ِ پلی می میرد
مردمان می گذرند و به هم می گویند:
که زنی فاحشه بود ... !
مرغ خیال را
بی آب و بی بسمل
سر می بُرم
اگر نخواهی که
در رویاهایم بمانی!
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اگر که بیهوده است شب
برای که زیباست شب ؟
برای چه زیباست شب؟
می خواهم از تو چیزی بشنوم
خودت و آدمها سکوت کرده اید
امروز مجنون هم که باشم
باید سر به خیابان بگذارم
سکوت نکن
وقتی صدای دریا از حلق تو بیرون می آید
سکوت نکن
نمی شود رودخانه باشی و
خلاف جریانت حرکت کنی ...
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
این روز هــا
از کنار من که میگذری
احتیـــاط کن
هزاران کـارگر در من
مشغول کـــارند
روحیــــه ام
در دست تعویــض است ..
دلم مرگ میخواهد و سکوت
سکوتی مرگبار
مرگی ساکن!
دستم را بسویت اشاره کردم
و نگاهت را ربودم
... ...مرا در گور فراموشی نسپار
احساسم با تو رنگ میگیرد
رنگ ارغوانی....
لبریزم از خواهش
تب دار از عشق
مرا به گوری بسپار
که هر روز از کنارش میگذری
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
خسته ام... از همه
خسته از... دنیا
آسمان بشنو از،
قلبِ من این صدا
ای زندگی بیزار از توأم،
بیزار از این عالم
بیگانه ام با سیمای تو،
دیوانه ی دنیای تو
در هم مَشِکن زنجیر ِمرا،
بهتر که شوَم رسوا
رفتم که دگر با دستِ شما،
پنهان شوم از چشم ِ دنیا
غربت را نبايد در شهري غريب
يا در گم شدن لحظه آشنا جستجو كرد
هرگاه عزيزت نگاهش را به ديگري تعارف كرد
انگاه تو غريبي.
تو نیستی
بهانههای کوچک خوشبختی نیستند
تو نیستی
من نیستم
ـدر نبود توـ
لبخندهای کاغذی آلبوم
غرق شدند
در باران بیدریغ اشک
تا سپاسگزار تو باشم!
سپاسگزار تو که به اندازهی یک غریقنجات غریبه
تلاش نکردی
برای گرفتن من از آب گلآلود!
این چه گردابیست این سودای تو
می برد هر لحظه پایین تر مرا
می زنم من دست و پا اما چه سود
می شوم نزدیکتر تا انتها
گورستان هاي بشريت
آلوده اند به مردگاني هيچ
و من تنها با توست كه
به زنده بودنم می ارزم
از یک جایی به بعد
دیگه
نه
دست و پا می زنی
نه بال بال میزنی
...نه دل دل میکنی
نه داد و بیداد میکنی
نه گریه میکنی
نه مشتتو میکوبی تو دیوار
نه سرتو میزنی به دیوار
نه...
از یه جایی به بعد فقط سکوت میکنی...
تو سکوت ميکنی
و فرياد زمانم را نمی شنوی !
يک روز !
من سکوت خواهم کرد و تو آن روز ............
برای اولين بار مفهوم "دير شدن " را خواهی فهميد...
وفایم را ندیدی که
خیانت را ببین حالا
دل تنگم ندیدی که
دل سنگم ببین اما
ندیدی غرق احساسم
ندیدی گریه هایم را
خیانت کرده ام تا تو
ببینی خنده هایم را
خیانت کرده ام .... آری
چه خشنودم که می دانی
مکن اندیشه باطل
که قلبم را بسوزانی
امانت داده بودم دل
به دستانت نفهمیدی؟
چه آوردی به روز دل ؟
شکستی خون به دل کردی
خیانت کرده ام .... آری
نمی ترسم ز اقرارش
دلم یار دگر دارد
نخواهم کرد انکارش
پــشــتـــــ صــحــنــه ايــن رفــتــار آونـگـيتـــ چـيـسـتــــــ ؟
مــي روي ...
يـــا ؛
مــي مــانـــي ... ؟
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
نه دوست داشتن می خواهم
نه عشق ورزیدن
فقط میخوام خوب باز کنی
چشمانت را
نگاه کنی
خوب نگاه کنی
به من
به من و دوست داشتنم
نه اشتباه کردم
تو عشقم را هیچ وقت نمیبینی ...
دلم یه لحظه میخواد.......
که یکی بپرسه چطوری؟ بگم ......
خوبم بعد....
بغلم کنه و بگه دروغ بسه......
راستشو بگو ببینم چی شده؟!!!
دل تنگـــی...
مزخــرف ترین حالــت یک انســان!
واســـه کســایی که نیســتن!
کــه نبــودنشــون مث ِ ی ِ پـُتــک تو مغــزت مـی کــوبه!
کــه چــرا رفــتن...؟!
کــه چــرا نــمونــدن...؟!
هيچ كس نبود ،
تو بودي ،
و حجمي از دلم خالي نبود.
همه هستند ،
تو نيستي ،
و حجم بزرگي از دلم خاليست ..
کدام سر نوشت
ترا . . ای هم سر نوشت
اینگونه مهربان به نام من رقم زد
که پشیمانی هم سرنوشت مرا دگرگون نکرد
پشیمان نیستم نه
سلام هایم را از تو پس نمی گیرم
حتی . . .
سلام های بی جوابم را
گوشه ای می گریستم ...
عابری گفت :
حالتان خوب است ؟!
گفتم خوبم !
تنها تکه ای تنهایی
توی چشمم رفته است ...
همیشه در حالی که یه عالمه حرف بیخ گلوت چسبیده
یه عالمه اشک توی چشماته
یه عالمه حسرت توی دلت تلنبار شده،
باید بگی: خب... خدافظ ...
بزرگ که میشوی
غصه هایت زودتر از خودت
قد میکشند،
دردهایت نیز!
غافل از آنکه لبخندهایت را
در آلبوم کودکیت
جا گذاشته ای...
شاید بزرگ شدن
اتفاق خوبی نباشد!
پشت همین چراغ قرمــــــــــز !!!
اعتراف کردم که دوستت دارم !
تا هرجا مجبور شدی کمـــی مکث کنی ،
یاد عشقمان بیفتـــی . . .
چه می دانستــــم قرار است بعد از مــن
تمـــام چراغ های زندگی ات سبز شوند. . .
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
باز هم دلتنگی ...باز هم زمزمه هایی از جنس بغض و تنهایی.باز هم پنجره باز و انتظار و نیامدنت.......
اخم می کنم تا ببینی جدی شدم.
چرا اینگونه سراغم می آیی؟
من به تمنای گریه ات نیست،
که تا سال ها،
تا قرن ها،
تا پایان تلخی،
زیر این خاک سرد،
قصد خفتن کرده ام.
معرفتی مانده اگر
یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،
برای من،
لبخند بزن ،لبخند !!
در اتاقم خلوتي ساكت و سرد
سجاده ام
پر از تسبيح و دعا در شگفتم با خود...
كه چرا خاك شدم؟
من چرا اين همه مشتاق شدم؟
من چه كردم با تو؟
كه رهايم كردي...
تو چرا سنگ شدي؟
من چرا اين همه دلتنگ شدم؟
تو بمان با قلبت،
تو بمان با يادم تو بمان اما من..
ميروم شهر به شهر
ميكنم از سر هر كوي گذر
روز و شب ميگردم،
تا بيابم تو را
تو همان گمشده پاك منی
تو همان مرهم دستان منی
تو اگر سرد شدي،
مهر تو گرمتر از خورشيد است
تو اگر با دل من قهر شدي،
مهر تو تا به ابد جاويد است
تو بمان با قلبت،
تو بمان با يادم
تو بمان اما من...
باز خواهم آمد
از همان شهر غريب،
با همان قلب ترك خورده و آن عشق نجيب
و تو را خواهم ديد
كه در اندوه همين حادثه پر پر شده ايي
روز دیدار تو روز ميلاد من است
و تو آنروز پشيمانتر از امروز مني!
چشمانم!
چه مظلومانه در جستجوي نگاهيست.
دستانم!
چه غريبانه درپي لمس دستي ست.
اما............!!!
بگوييد به چشمان خيسم، وبه دستان سردم .. نیست آنچه در پی آنید..
بازیچه ی دست روزگار اينبار ….. شماييد
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
"هست" را
اگر قدر نداني
مي شود
"بود"
و چه تلخ است
... ... ... "هست" ي
که "بود" شود و
"دارم" ي که.. "داشتم"..
چقد ر حرف هست و من فقط سکوت میکنم
آمدنت را سکوت کردم !
داشتنت را سکوت کردم !
...
رفتنت را سکوت کردم !
انتظار باز گشتت را هم ...
حالا نوبت توست ...
باید در سکوت به تماشا بنشینی
سوختنم را ...
میفهمی ؟
برهنه ات می کنند تا بهتر شکسته شوی…. نترس گردوی کوچکآنچه سیاه می شود روی تو نیست ، دست آنهاست...
زمان میگذره هیچی عوض نمیشه
فقط نبودنش عمیقتر میشه
ندیدش دردناکتر میشه
این وسط هم عادت میکنی به تنهایی
حالا که می روی:
آهسته برو
هر قدمت دور تر…
نفسم تنگ تر
بگذار چشم آهسته آهسته ندیدنت را بیاموزد
کلید را می چرخانم
در را باز می کنم
می آید غبار از سر و رویم می تکاند
بعد آرام آرام
به آغوشم می کشد
تنهایی