بابا من بودم همچین با یه لگد درو میشکوندم که مامانه هما پشت در له شه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
از پنجره ایی چیزی هم میتونست در بره...عجبا:31:
Printable View
بابا من بودم همچین با یه لگد درو میشکوندم که مامانه هما پشت در له شه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
از پنجره ایی چیزی هم میتونست در بره...عجبا:31:
داره جالب میشه...
حیف رفت تا 21 شهریور...
از 88 هم رفت جلوتر !!!
توی این قسمت 2 بار سر کارمون گذاشتن !
آخرش هم که اون یکم مونده بود بهش برسه رفت 88 !!
در ضمن ، اون کنتور گاز رو دیدین دم خونه ؟ توی 64 که گاز کشی نداشتن !! : دی
ای بابا
اینطوری که لو میرن [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
خب وقتی این غیب شده تو گذشته بسیجیه پوسته همایون رو میکنه و وقتی این محسن برگرده میفهمن که این کتیبه رو دزدیدن [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
یعنی چی؟نه بابا همون رفت 88...نقل قول:
از 88 هم رفت جلوتر !!!
چیییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟جدیییی ییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
داره جالب میشه...
حیف رفت تا 21 شهریور...
آقا امشب همش روبوسی و خداحافظی شد که...
این همایون خیلی باحاله.وقتی رفت سال 88 چرا هیچ تغییری نکرد.من یهو فکر کردم اونا(بسیجی و همایون) رفتن 88:31:.میزدن یکم دیوارا میریخت:27:.
به حرف شما گوش کرد!:دینقل قول:
همایون هم اگه همون لحظه در رفته باشه مشکلی پیش نمیاد !نقل قول:
ولی بیشتر از این همایون خوشم اومد... گفتم دیگه میره 88 محسنو میزاره سرکار!:19:
این محسن هم مارو جون به لب کرد تا رفت 88!
من که میگم این واسشون مشکل ساز میشه...اولا اینکه نمیتوووونه از دست بسیجیه در بره [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ....بعدشم اگه بتونه در بره خیلی راحت میتونن پیداش کنن...این همایون بدبخت به خاطر محسن کللی بدبختی کشیده...نقل قول:
همایون هم اگه همون لحظه در رفته باشه مشکلی پیش نمیاد !
تایید میشه...کلا خیلی آدم باحالیه...وقتی که نیومد بیرون من حدس زدم قایم میشه...بچم چه شوخه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
ولی بیشتر از این همایون خوشم اومد... گفتم دیگه میره 88 محسنو میزاره سرکار!:19:
من که می گم همایون یه چند سالی آب خونک می خوره و...
اما ترجیح می دم هیچی نگم چون مطمئنن خلاف اون چیزیمی شه که ما می خوایم بگیم
بهتره زیاد تا شنبه نریم سر کار
یهنی جدی جدی تا شنبه هیچ کدوم از سریالا رو نشون نمیدن؟نقل قول:
بهتره زیاد تا شنبه نریم سر کار
وای بچه ها شما چه حوصله ای دارید.
چه جوری چیزایی که دیدید میان از اول میگید.من که همش همون موقع یادم میره:دی
نصفه مزه ی این فیلما همین بحث هاشه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
وای بچه ها شما چه حوصله ای دارید.
چه جوری چیزایی که دیدید میان از اول میگید.من که همش همون موقع یادم میره:دی
خلاصه ی امروز رو یکی میگه؟
خانوم دکتره چی شد؟
کاملا باهات موافقم...نقل قول:
کلی تو این تاپیک پیش بینی میکنیم، تهش میبینیم محسن (که خدا بگم شفاش بده!!:19:) از خواب بیدار میشه، میبینیم کل قسمت قبل (شاید هم قسمت های قبل) سر کار بودیم....:2:
راستی این دکتر شوکت اگه یه دکتر زن بود بهتر نمیشد!!؟:27::31:
ایول... گل گفتی!!نقل قول:
نقل قول:شما اول اینو در نظر بگیرین که اون بسیجیه اصلا تونسته بعد از مشاهده صحنه ناپدید شدن محسن زنده بمونه یا نه؛ تازه اگر هم مونده باشه دیوونه شده رفته پی کارش دیگه:8: اصلا به همایون و کس دیگه ای توجه نمیکنه که حالا بخواد دستگیرش کنه؛ ولی اون لحظه ای که از در اون خونه زد بیرون خیلی لجم گرفت، فقط یه سیریش کم داشتن که اون لحظه رو سرشون خراب شده بود:13:نقل قول:
محسن از پنجره در رفت ، بعدم با این وسیلش ( :31: ) رفت 88نقل قول:
دیگه چیز مهمی یادم نمیاد
چیز مهم دیگه ش این بود که تازه فهمید اون پیرمرده ای که اون روز تو خونه ش (خونه ای که بعدها هما توش زندگی میکرد) فرود اومد، مرده، تا قبل از اون نمیدونست و از دم در همونجا به سال 88 پرتاب شدنقل قول:
هیچی نشدنقل قول:
خلاصه ی امروز رو یکی میگه؟
خانوم دکتره چی شد؟
این محسن با یه حرکت ناگهانی از پنجره پرید پایین و رفتن خونه...ولی آی کیو یادش رفت عکس رو بیاره...رفتن خونه و تصمیم گرفتن فرداش بره آینده...بعد رفتن تو زیر زمین...میخواست بره که همایون گفت برو لباساتو عوض کن و به مامان و خواهرت بگو که میخوای بری بندر واسه کار...یه لحظه محسن ترسید کتیبه رو بده به همایون که بعدش پشیمون شد و داد...قرار شد محسن بره بیرون و بعدش همایون با کتیبه از خونه بپره بیرون..یه لحظه نشون دادن این همایون شیطونه رفته تو جلدش میخواد بره آینده...بعد محسن رو نشون دادن تو کوچه منتظر همایون بود...برگشت خونه دید همایون نیس...فحشش داد که یهو همایون اومد بیرون:31:.گفت مامانت تو حیاط بود نتونستم بیام بیرون...بعد تصمیم گرفتن برن دم در خونه هما تو آینده..همونجا که پیرمرده توش مرد که تو این هیری ویری یه بسیجیه اومد دیدشون و کتیبه رو دید...بعدش گفت باید ببرمتون کمیته..یهو همایون بسیجیه رو گرفت و محسن پرید آینده...در خونه ی هما رو زد که توی خونهه فرزین گوش بر با اون بچهه بودن که فکر کنم اومده بودن پولا رو بدزدن:31:
من متوجه نشدم..چرا زنده نمونه؟:31:نقل قول:
شما اول اینو در نظر بگیرین که اون بسیجیه اصلا تونسته بعد از مشاهده صحنه ناپدید شدن محسن زنده بمونه یا نه؛
یعنی سکته میکنه؟:31:
فک کنم این بسیجیه دیگه ول کن نمیشه بد جوری یخه اونارو گرفتنقل قول:
واسه هر چیزی میبرن کمیته...
من نگرانم سز همایون چی میاد
دیگه رسما همایون بدبخت شد..من نمیدونم چی تو این محسن دیده که عاشقشه و این قدر معرفت داره...
اصلا هر چه قدر هم معرفت داشته باشه عمرا به خاطر رفاقت باور میکرد که محسن رفته 88....یه کم غیر طبیعی بود..البته الان دیگه با درست بودن خونه هما و تراب و ...بهش ثابت شده..ولی اون اول نباید باور میکرد...
فک کنم آینده همایون به خاطر درگیری با بسیجیه تغییر کنه! مثل فیلم آواز قو:31:نقل قول:
سلام
آخی همایون گناه داشت...یعنی آدم اینقدر با معرفت....... .
راستی من از یه جای سریال خیلی خوشم اومد ؛ اونجا که محسن اومد تو زیر زمین و دید که همایون نیست.......خیلی باحال بود .
ولی در کل سریال پنجمین خورشید ،سریال بدی نیست.:20:
آره..همین جاش یه کم غیر قابل باوره..این همه معرفت واسه چی چیه ای محسن آخه؟!؟!؟!نقل قول:
من با دو نفر شرط بستم که همایون نمیره آینده اونجا که کتیبه دست همایون بود و محسن رفت !! اول گفتن دیدی همایون رفت بعد من گفتم نه نرفته !! :27: شرط رو بردم دم همایون گرم !!
با اینکه مطمئنم هیچ کدوم از حرفام و پیش بینی هام درست از آب در نمیاد:2:، ولی... خوب... حرف آینده که بشه نمیشه پیش بینی نکرد...:21:
من فکر کنم محسن که این سری رفت آینده، میبینه که هما تو همون خونه سابقش نیست و در واقع اصلا گل فروش نیست و راحبه و از این حرفا نیست...:18:
میبینه که تو یه خونه شیک و باکلاس زندگی میکنه و با همون مادر پدرش (دکتر و پرفسور!!):31:... چون ماموره همایون و برده کمیته و به گناه نکرده اقرار کرده!:37:... اینا هم رفتن پیش ننه خاور و بچه (غزل یا همون همای خودمون!) رو گرفتن دادن به ننه باباش! حالا چه بلای سر ننه خاور و حمید اومده رو نمیدونم! :45:
فرزین گوش بر هم چون هیچ تغییری نکرده چون بابش هیچ فرقی تو گذشته نکرد...:38:
به احتمال زیاد هم میبینه خواهرش با غلام رضا ازدواج کرده که عکسش پای دیوار خونشه و شده شهید غلام رضا...:37: ضمنا نمیشه حدس زد که بچه نداره یا داره و اگه داره همون مهدی سلوکیه!:31: احتمال داره مادرشون هم زنده باشه...:23:
در پایان هیچ رقمه نمیشه راجع به همایون پیش بینی کرد... بیچاره...:37:
چرا نکرده بود اومده بود تو خونه ی هما این یعنی همه ی پش بینی های شما غلطه چون معلوم بود اونجا زندگی نمی کنه ...نقل قول:
فرزین گوش بر هم چون هیچ تغییری نکرده چون بابش هیچ فرقی تو گذشته نکرد...
من که می گم محسن می ره تو سال 88 پدر مادرش رو بهش نشون می ده و...
من میگم گذشته آینده رو میسازه...
طبیعتا اگه پدر مادر هما، بچشونو توسط همایون و منوچهر (بابای فرزین) پیدا کرده باشن، هما دیگه تو خونه اون یارو عسگرخانی زندگی نمیکنه...
ولی توجیه کردن اینکه فرزین تو اون خونه بوده یه خورده سخته...
راستی یه چیزی... فرزین این همه تو زمان بچگیش محسن رو دیده چرا تو بزرگی اونو به خاطر نمیاره...؟
فرزین اومده بود پول بدزدهنقل قول:
ولی توجیه کردن اینکه فرزین تو اون خونه بوده یه خورده سخته...
شما هم این سریال درپیتی را چقدر تفسیر میکنید
دیروز که همش با بوس کردن هم گذشت
واقعا خوب با این سریال های ضعیف مردم سرگرم باشند
یعنی میگی تفسیر نکنیم!:27::46:نقل قول:
شما هم این سریال درپیتی را چقدر تفسیر میکنید
اصلا مثل اینکه سریال اسمش ایرانی میشه یا هرچی که ایرانی باشه میشه ضعیف .
من هم این سریال رو میبینم هم خیلی از سریال های خارجی رو دیدم و قطعا میگم درسته توش ضعف داره اما در حد سریالهای ایرانی خوبه و میشه درسهایی ازش گرفت .
ایول راستی میگی ... خداییش از خنده داشتم می مردم با این حرف زدنش! [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]نقل قول:
حتی میترسید درو باز کنه!:31:
من میگم با این کاری که محسن لا اون مامور کرد،وقتی که برگرده بهش گیر میدن که.......
عين اوا خواهرا حرف ميزد!:31:نقل قول:
حتمالا مثل بن توی لاست به یه دلیلی حافظش پاک شده...رفته تو دسته ی others [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ...ولی جدی بخوام بگم فکر کنم یه دلیلش اینه که بچه به اون کوچیکی چطوری باید بعد این همه مدت محسن رو یادش بیاد؟؟؟شایدم جوری میشه که تو گذشته که قبل از بزرگ شدن فرزین این محسن اینا میرن یه جای دیگه...خلاصه اینکه قبل از اینکه این فرزین اونقدر بزرگ بشه که بتونه قیافه ی محسن رو نگه داره تو مغزش(:31:)محسن لینا میرن از اونجا.نقل قول:
راستی یه چیزی... فرزین این همه تو زمان بچگیش محسن رو دیده چرا تو بزرگی اونو به خاطر نمیاره...؟
هرچند که بعد از 24 سال آدم گنده هم یادش میره [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
كارگردان ميخواسته سريال لاست وماورارا به سبك ايراني بسازه -اين سريال دراومده
خب فعلا ميريم تو خماري تا شنبه كه دوباره پخش بشه!!:31::31:
به نظر من هم نباید یادش باشه و اگه اون یادش نباشه، هما (یاهمون غزل) هم نباید محسن و به خاطر بیاره، چون فقط یه نظر موقع بچگیش محسنو جلو در خونشون دید...:5:نقل قول:
آره عین تراب...!:31:نقل قول:
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
حمید گودرزی بازیگر توانایی است که از ۳۰ سالگی به این حرفه رو آورده است. او در کنکور سال ۷۴، در رشته دندانپزشکی قبول شد، پدر، مادر، دوستان و اقوام همه بر این تصور بودند که او هفت سال دیگر دکتر دندانپزشک خواهد شد، ولی او پایش رادر یک کفش کرد، که میخواهم بازیگر شوم و سرانجام هم به این آرزویش رسید و پلهپله مراحل ترقی را پیمود تا امروز، البته وی با اینکه محبوبیت و شهرت خود را از تلویزیون به دست آورد، اما در سالهای اخیر یکباره به فعالیتهای سینمایی رو آورد، پیشنهاد «علیرضا افخمی» به او برای حضور در «پنجمین خورشید» باعث شد که حمید این بار «بله» بگوید و بازگشتی دوباره به تلویزیون داشته باشد. گرچه در سالهای گذشته او قرار بود در «او یک فرشته بود» و «زیرزمین»، هر دو به کارگردانی علیرضا افخمی حضور داشته باشد، اما این امر میسر نشد و اینک در رمضان سال ۸۸، او با پنجمین خورشید آمده است. جا دارد از دوست خوبمان «شهرام زمانی» که هماهنگیهای لازم را برای این گفتگو انجام داد، تشکر کنیم.
● بازگشت دوباره حمید گودرزی در سریالهایی چون مسافری از هند، تب سرد و کمکم کن، خاطرات زیادی در ذهن بینندگان تلویزیون خلق کرد، اما به یکباره، تصمیم گرفت فعالیت در سینما را ادامه بدهد و حالا پس از گذشت ۶ سال، دوباره ماه رمضان امسال با سریال پربیننده «پنجمین خورشید» به تلویزیون بازگشت. گودرزی میگوید: طی این سالها پیشنهادهای زیادی تلویزیونی داشتم، که بیشترشان هم مناسبتی و برای ماه رمضان بود، اما بنا به دلایلی این پیشنهادها را رد کردم، تا اینکه قسمت شد، امسال در خدمت مردم با بازی در یک مجموعه «ماورایی» به نام پنجمین خورشید حضور داشته باشم. طی این مدت سریالهای ماه رمضان را دنبال میکردم، به خصوص کارهای «رضا عطاران» که سریالهای مفرحی بودند و همچنان سریال «میوه ممنوعه» کار حسن فتحی که خیلی دیدنی بود. گودرزی میگوید: «البته قرار بود پس از «تب سرد» در سریالهای «او یک فرشته بود» و «زیرزمین»، هر دو به کارگردانی علیرضا افخمی بازی کنم که هر دو بار، این امر میسر نشد. متن پنجمین خورشید به علیرضا افخمی اعتماد دارم، او متنهای خوبی را مقابل دوربین میبرد، درست مانند کارهای گذشتهاش، این داستان کسی را نصیحت نمیکند، البته لایههای معنوی و مذهبی دارد که افخمی با ظرافت خاصی به بیان آن پرداخته است. این داستان پرمحتوا، عبرتآموز و البته تا حدی ماورایی است، اما نه به آن شکل که در سالهای اخیر در سریالها مرسوم بوده و به دنبال برزخ و روح و... باشد. اتفاقی است که در این کره خاکی میافتد و یک انسان به زمانی دیگر منتقل میشود.«محسن» نقش محوری را بازی میکند که یک دوره ۲۴ ساله را نشان میدهد، همانطور که دیدید در این مجموعه من پسر خانوادهای هستم که با مادر و خواهرش زندگی میکند و دچار مشکلات مادی است، این داستان مربوط به سال ۱۳۶۴ است. در ادامه میبینیم که سن من تغییر نمیکند، اما در مورد بقیه بازیگران، ۲۴ سال به سن و سالشان اضافه میشود.
● کیش و مات همزمان با اینکه علاقهمندان به هنر، حمید گودرزی را هر شب پس از افطار از شبکه سه میبینند، فیلم «کیش و مات» او روی اکران است، اگر این فیلم را ندیدهاید، بخوانید که داستان آن و نقش گودرزی در آن چیست. گودرزی میگوید: نقش یک پسر بدشانس را بازی میکنم که اگر دست به طلا هم بزند، خاکستر میشود! او یک روز تصمیم میگیرد خودکشی کند، اما موفق نمیشود و سر از بیمارستان درمیآورد، در آنجا یک خانم دکتر روانشناس (که آن نقش را الناز شاکردوست بازی میکند) را به او معرفی میکنند، آن جوان بدشانس چند جلسهای به مطب آن خانم دکتر میرود و این ارتباط باعث میشود که آنان نسبت به هم علاقهمند شوند. خانم دکتر هم با کمک گودرزی در فیلم، از خجالت آنهایی که میخواهند پولهایش را بالا بکشند، درمیآید. آدم بدهای فیلم، تیرشان به سنگ میخورد و آدم خوبهای فیلم هم در نهایت با یکدیگر ازدواج میکنند. این داستان معمولا در میان تماشاگران جواب میدهد. چرا که آنان پایان خوش را دوست دارند، ازدواج پسر فقیر با دختر پولدار و برعکس...
● خاطرهای از رمضان آن زمانی که «کمکم کن» پخش میشد با آن داستان جذابش، یکی از دوستانم، خواهرش را در بیمارستان خاتمالانبیا(ص) بستری کرده بود، از من خواست که با حاضر شدن در بیمارستان به خواهرش روحیه بدهم. میخواستند خواهرش را عمل جراحی کنند، وقتی که رفتم آنجا، همراهان دیگر بیماران، در بخشهای مختلف بیمارستان میخواستند به عیادت بیمارانشان بروم، خاطرهای که هیچگاه از ذهنم پاک نمیشود. اینکه به بیمارستانها و آسایشگاهها سر بزنم، کاری است که دوست دارم انجام و ادامه بدهم، امسال هم اگر فرصتی پیش بیاید این کار را انجام خواهم داد.
● از دندانپزشکی تا بازیگری حمید گودرزی از جمله بازیگران نسل جوان کشورمان است که خیلی زود پلههای ترقی را پیمود و توانست جزئی از نسل ستارههای دهه هشتاد سینمای ایران باشد. حمید گودرزی در سوم آذرماه سال ۱۳۵۶ به دنیا آمد و جالب اینکه با مادرش تنها ۱۴ سال اختلاف سنی دارد. پدر او فرشفروش و مادرش خانهدار است، تنها خواهرش هم که از حمید کوچکتر است، گرافیک خوانده. گودرزی دیپلم تجربی دارد، اما فارغالتحصیل دانشکده هنر و معماری است. گرچه حمید گودرزی در کنکور سال ۷۴، در رشته دندانپزشکی قبول شد، اما از بس عاشق بازیگری بود، دندانپزشکی را رها کرد. او بزرگ شده میدان آرژانتین در تهران است و خاطرات زیادی دارد فکر میکنید، چه شد او به بازیگری رو آورد؟ میگوید: «در خیابان الوند تهران، همان جایی که شبکه دو واقع شده است، اتومبیل «بهروز بقایی» پنچر شد، به کمکش رفتم و اتومبیل او را هل دادم، همان جا از بقایی خواستم که به من بگوید چگونه بازیگر شوم.» او علاوه بر استعداد زیاد در بازیگری، صدای خوبی هم دارد و در اولین کارش «دانی و من» ترانه هم خواند، ضمن اینکه مدتی با گروه «سون» همکاری کرد. او علاوه بر بازیگری در بیزینس هم فعالیت دارد، در تجارت فرش و شکلات فعالیت میکند. بارها گفته اگر بازیگر نمیشد، شاید مربی فوتبال! رهبر ارکستر یا دکتر میشد. حمید گودرزی به شدت به فوتبال علاقه دارد و در گفتگوهای مختلف بارها اعلام کرده که طرفدار تیم استقلال است. گل کوچیکش هم زیاد بد نیست، اما میگوید: بازیام بهتر از فوتبال است. گرچه باید اشاره کرد که او به ورزشهای بوکس، تنیس و بدنسازی نیز علاقه دارد. نکته خواندنی این است که حمید گودرزی در سال ۷۴ با کامبیز دیرباز و پرستو گلستانی هم دانشگاهی بوده و هر سه آنها نیز در دنیای هنر موفق شدند. حمید گودرزی بیستم شهریورماه سال ۱۳۸۳، زمانی که ۲۷ ساله بود، پای سفره عقد نشست و زندگی مشترک خود را آغاز کرد.او در دوران کودکی پسر شیطانی بود، میگوید: «این خاطره هیچگاه از خاطرم نمیرود، کلاس اول دبستان که بودم، تمام کتابهایم را به یک دورهگرد دادم و به جای آن، گوجهسبز گرفتم!» یکی دیگر از ویژگیهای او این است که کم مصاحبه میکند، میگوید: «باید چیزی برای گفتن داشته باشم تا مصاحبه کنم.»
● ۲۲ قسمت ابتدا قرار بود این مجموعه در ۳۰ قسمت ساخته شود، اما کارگردان تشخیص داد تا کار را در ۲۲ قسمت بسازد.
● همکاری با سلوکی از قبل با مهدی سلوکی در «تب سرد» همکاری داشتهام، ما دوستان خوبی هستیم و این دوستی باعث شد تا همکاریمان خوب از کار دربیاید، ضمن اینکه از حضور شهرام قائدی هم نباید بگذریم، دوست و همکار خوب من در این مجموعه... و تمام عواملی که برای این مجموعه زحمت کشیدند.
● کار و زندگی دو مقوله جدا اینکه در زمان مطرح شدن نامم در سینما ازدواج کردم، کمک زیادی به من کرد، گرچه این تاثیرگذاری به دو طرف و توافقهایی که با هم دارند و قول و تعهدهای زن و شوهرها بستگی دارد. من در حال حاضر کار و زندگی را از هم جدا کردهام. در اوایل ازدواج از آنجایی که همسرم با فضای کار هنری من غریبه بود، کمک فکری نمیکرد، اما الان فیلمنامه را میخواند و نظراتش را به من انعکاس میدهد.
● موسیقی تیتراژ اینکه من روی تیتراژ بخوانم، موضوعی بود که ایده آن مطرح شد، اما آقای افخمی نظرشان مثبت نبود. او اعتقاد داشت که اگر شخصیت اصلی داستان بخواند، بینندگان او را آنطور باید و شاید باور نمیکنند.
● ورزش بدنسازی را دوست دارم و فوتبال را دنبال میکنم. از میان ورزشکاران با جواد نکونام، علی انصاریان، نیکبختواحدی و آرش میراسماعیلی (که البته این آخری از قهرمانهای جودوی ایران است) رفاقت نزدیکی دارم.
خانواده سبز