وقتی MagMagf غصه داره
وقتی 99 اینویزیبله
دیگه چی از پاکر میخوای تا بگه
بگه به 99 که بگه که مگ چشه
تا حالا کی پرسیده MagMag اون f برای چیه؟؟!
مرسی فقط تو چرت و پرت گفتن!
Printable View
وقتی MagMagf غصه داره
وقتی 99 اینویزیبله
دیگه چی از پاکر میخوای تا بگه
بگه به 99 که بگه که مگ چشه
تا حالا کی پرسیده MagMag اون f برای چیه؟؟!
مرسی فقط تو چرت و پرت گفتن!
تو زیاد دوسم نداشتی ، خوب مقصر نبودی
کی میاد امضا زیر قول یه کودک می زنه ؟
نه که بچه ها بدن ، پاک و زلاله قلبشون
ولی نبض عقلشون یه قدری کوچک می زنه
فکر نکن فقط تویی رسمه یه وقتا حوصله
میره آسمون ، خودش رو جای لک لک می زنه
f اول اسمم هست فرانک
***
من امشب تا سحر خوابم نخواهد برد
همه انديشهام انديشه فرداست
وجودم از تمناي تو سرشار است
زمان در بستر شب خواب و بيدار است
هوا آرام شب خاموش راه آسمان ها باز
خيالم چون کبوترهاي وحشي ميکند پرواز
رود آنجا که ميبافتند کوليهاي جادو گيسوي شب را
همان جاها که شبها در رواق کهکشانها عود ميسوزند
همين فرداي افسون ريز رويايي
همين فردا که راه خواب من بسته است
اي دل
همين فردا که ما را روز ديدار است
همين فردا که ما را روز آغوش و نوازشهاست
به هر سو چشم من رو ميکند فرداست
من آنجا چشم در راه توام ناگاه
ترا از دور ميبينم که ميآيي
ترا از دور ميبينم که ميخندي
ترا از دور ميبينم که ميخندي و ميآيي
ترا در بازوان خويش خواهم ديد
سرشک اشتياقم شبنم گلبرگ رخسار تو خواهد شد
تبسمهاي شيرين تو را با بوسه خواهم چيد
وگر بختم کند ياري
در آغوش تو
اي افسوس.***
بي تو هر شب مينشينم در كنار خويشتن
اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن
سخت دلتنگ از اين پس كوچه هاي روزگار
دوست دارم زندگي را در حصار خويشتن
بي تو من هم آهنگ رفتن ميكنم
ميگزارم غم بماند يادگار خويشتن
لحظه هايم بوي پائيزي ز غربت ميدهند
عاقبت جان ميدهم در پاي دار خويشتن
بي تو در كنج اتاق خانه خلوت ميكنم
اشك ميريزم به حال روزگار خويشتن
نه زمان را درد کسي
نه کسي را درد زمان
بهار مردمي ها طي شد
زمان مهرباني طي شد
آه از اين دم سرديها، خدايا (2)
نه اميدي در دل من
که گشايد مشکل من
نه فروغ روي مهي
که فروزد محفل من
نه همزبان دردآگاهي
که ناله اي خرد با آهي
داد از اين بي درديها، خدايا (2)
نه صفايي ز دمسازي به جام مي
که گرد غم ز دل شويد
که بگويم راز پنهان
که چه دردي دارم بر جان
واي از اين بي همرازي خدايا (2)
وه که به حسرت عمر گراني سر شد
همچو شراري از دل آذر بر شد و خاکستر شد
يک نفس زد و هدر شد
يک نفس زد و هدر شد
روزگار من به سر شد
چنگي عشقم راه جنون زد
مردم چشمم جام به خون زد
آه .. دلبرم زنا شکيبي
با فسون خود فريبي
چه فسون نافرجامي
به اميد بي انجامي
واي از اين افسون سازي، خدايا (2
I want write something about you
but I can't know who are you!
I know that maybe this is a dream
That I can meet you in my dreams
But know that I love you
I write about you
so man Love me too
Maybe I said something that made you sad
cause sometimes I think that somebodies are mad
I must have good behavior,but this world...
It makes me bad haviour, I can't use this words...
every time bad words come out
fall down and fade out
some one said that this is Rap-tool
and you have to use it as fools
but I know that rhapsody is ending
no more game come on, I'm breaking
someones gaze on the screen
and they enjoy my screams
maybe they think I say nonsense
but this is not nonsense this is my sense!
hey you! yeah, you that read this sentence
sometimes think about it, about mense
Black, Yellow, Red, White
We can be friend 'cause this is right!
"we must be together as brothers
or perish as fools"
PS
This is Paker KOL
اینو قبلا گفته بودم!
از آشنایی تون خوشحالم F!
لعنت به تو و ذات خرابت
اي عاشق پوشالي بر اصل و نسب بالي
اي کاش نبيني تو آنروز که پامالي
آنروز که پامالي
اي شناگره قابل تو آب نميديدي
بازيچهء شب گردان مهتاب نميديدي
اينک تو و اين مرداب
اينک تو واين مهتاب
بيداري اگر اين است
رفتيم دگر درخواب
پاکر جان شب خوش.همه ما از اشناییت خوشحالیم
باعث افتخاره
اين چه وضع مشاعرهست! :13: