-
خدايا شكرت
شادي وعيد كياني است خدايا شكرت
موسم سورچراني است خدايا شكرت
دوش ديدم كه ملائك همه جا جار زدند:
باز امسال گراني است خدايا شكرت
خرج لامصب من با رقم دخل حقير
باز مشغول تباني است خدايا شكرت
قيمت پسته و آجيل در اين اول سال
برتر از بُرد يماني است خدايا شكرت
با دو تا حملۀ گاز انبري مهمانان
صاحب ِ خانه رواني است خدايا شكرت
از فشار زن و فرزند وخريد شب عيد
پاره اين جيب كتاني است خدايا شكرت
دستمزدم بدهد دولت فرخنده ، ولي
ظرف سي ثانيه فاني است خدايا شكرت
از گراني و تورم چو بگويي ، گويند
اين مقولات جهاني است خدايا شكرت
قيمت نفت كه يك روز به آن نازيديم
كمتر از قيمت راني است خدايا شكرت
عيد و گشت و دَدَر ولطف جناب سارق
حاصلش خانه تكاني است خدايا شكرت
زين همه نعمت بي حد كه نصيب بعضي ست
سهم ما باد وزاني است خدايا شكرت
موش توي تله افتاده و در سال جديد
نوبت گاو چراني است خدايا شكرت
موش هرچند كه رفته ولي اين گاو امسال
در پي موش دواني ست خدايا شكرت
صرفه جويي است شعار همه امسال ، ولي
اين سخن حرف چاخاني ا ست خدايا شكرت
ما به ولخرجي و اصراف ارادت داريم
مصرف از ما عصباني است خدايا شكرت
مشتي « جاويد» هم از گفتن اين شعر بلند
مقصدش مزه پراني است خدايا شكرت
........................................
در پرانتز:
زبان حال اعضاي تيم ملي ايران:
در غيبت او اگرچه ما مي برديم
از يمن حضور او ولي گل خورديم
از هالۀ نور او همه كورشديم
از جام جهاني به خدا دور شديم
-
تحويل شما
*************************
سال نو با مشكل بسيار تحويل شما
خسته و وامانده تر از پار تحويل شما
لحظۀ تحويل آمد، خوب تحويلش بگير
با دعاي يا اولوالابصار... تحويل شما
بي تعارف او خودش تشريف فرما مي شود
چار فصل سال بالاجبار تحويل شما
آنفولانزا دارم اما در پي تحويل سال
بوسه اي از اين لب بيمار تحويل شما
چون شنيدم ميهمان را دوست مي داريد،پس
لشكري از ساوه و بيجار تحويل شما
چادروپيك نيك و زيلو چند ديگ وقابلمه
شد سوييتي گوشۀ بلوار ، تحويل شما
روز سيزده با طبيعت بس كه قاطي ميشوند
كوهي از آشغال و ته سيگار تحويل شما
مستراحي گرشود پيدا در اين ايام خوش
توي صف يك لشكر تاتار تحويل شما
خشك سالي ماند بيخ ريش ما از سال قبل
جاي سبزه صد بيابان خار تحويل شما
رفت در سوراخ آن موش دو مثقالي ، ولي
گاوبا يك هيكل پروار تحويل شما
در هواي روح بخش و دلكش فصل بهار
اين ركود و سردي بازار تحويل شما
از نبود مرغ و ماهي روي سفره غم مخور
در عوض مرغان ماهيخوار تحويل شما
انتخاباتي است در خرداد برپا ظاهراً
چند كانديداي خوش گفتار تحويل شما
از سوي هركانديدا اين دور هم مانند قبل
وعده ها در قالب طومار تحويل شما
حل نشد چون مشكلات اقتصادي سال پيش
اقتصاد نسبتاً بيمار تحويل شما
بابت اخذ عوارض يا وصول ماليات
چشم هاي كاملاًً بيدار تحويل شما
باز هم امسال در سيماي جمهوري ما
فيلم تكراري و هي اخبار تحويل شما
آدم يك رو و صادق چون ندارد ارزشي
(شصت چي) با چهرۀ بسيار* تحويل شما
در تصادف باز در سكّوي اول مانده ايم
جاده هاي از خطر سرشار تحويل شما
مي ترقــّد وزرش ما باز در سال جديد
سر مربي با دوصد اطوارتحويل شما
ِ از سوي ويران سل و گمراه اول جملۀ
مشترك دست از سرم بردار تحويل شما
دختران سال گذشته چون كه ارشاديده اند
تنگي و كوتاهي شلوار تحويل شما
دوش با من گفت رندي، در پس اين كارها
دست هاي زشت استكبار تحويل شما
چون حديث قصۀ ما قـّدِ صدها مثنوي است
هفتصد من كاغذ آچار(a4) تحويل شما
گفت زيدي بس كن اي « جاويد» واز سانسور بترس
گفتمش اين تيغ لاكردار تحويل شما
*ظاهرا غرض مردي با يك يا دو هزار چهره مي باشد
-
من نه
آدمي مي شناسم از باباش
ارث بسيار دارد و من نه
زن آرام و ساكتي گويي
مثل ديوار دارد و من نه
دور از چشم همسرش رعنا
دوسه تا يار دارد و من نه
گرچه يك بار ازدواجيده
قصد تكرار دارد و من نه
در حساب سپرده اش طفلي
پول سرشار دارد و من نه
بيسواد است گرچه اين يارو
دوسه جا كار دارد و من نه
بابت پست هاي دولتي اش
چند طومار دارد و من نه
در دروغ و چاخان و پررويي
يد بسيار دارد و من نه
از زمين هاي غصبي مردم
دوسه هكتار دارد و من نه
روي پيشاني اش به لطف ريا
يك دوآثار دارد و من نه
در ولاالضّالين كشيدن حمد
خيلي اصرار دارد و من نه
مي كشد جانماز را از آب
چون كه اجبار دارد و من نه
سفرعمره و تمتع را
سي چهل بار دارد و من نه
با خانم هاي بد حجاب و لوند
ميل پيكار دارد و من نه
وبه عنوان آمر ِ معروف
لگد انگار دارد و من نه
نهي از منكرش تماشايي است
مشت در كار دارد و من نه
به خيال خودش براي وطن
قصد ايثار دارد و من نه
از امورات كاملاً سري
كسبِ اخبار دارد و من نه
با توجه به كسبِ اين اخبار
نبض بازار دارد و من نه
دوش« جاويد» گفت او حتماً
lمهرۀ مار دارد و من نه
-
دوست دارم
« دلي دارم خريدار محبت»
هرآن كس را كه بينم دوست دارم
گزينش نيست دراين كار ِ بنده
به عكس ميوه، درهم دوست دارم
چه من يك روز دنبالش بيافتم
چه او آيد به سويم ، دوست دارم
ندارد فرق بيتا با ستاره
سحر را قدر شبنم دوست دارم
منيژه ، مه لقا، مهناز و مهوش
مونا و ماهرخ هم دوست دارم
نمي آيد خوشم از قرتي بازي
همه را مثل آدم دوست دارم
نپرس از من چرا؟ دست خودم نيست
هميشه من همينم ، دوست دارم
نباشد عشق من يك بار مصرف
من آن ها را دمادم دوست دارم
به غير از دختران فوق، كيسي
اگر گردد فراهم دوست دارم
به دانشگاه رفتم ديدم اي واي
در آن جا هم يك عالم دوست دارم
يكي مي گفت گر با حاجي آقا
شوم امروز محرم دوست دارم
ولش كن قافيه چون لامروت
سه چارتا چيز ديگر دوست دارم
برايم خوشگلي اصلا مهم نيست
سياه و چاق و لاغر دوست دارم
دلم چون آسمان صاف است و گنده
دو كوكب با سه اختر دوست دارم
هميشه چون كه در بند دل هستم
دل و دلدار و دلبر دوست دارم
سياسي نيستم پس از چپ و راست
بيايد هرچه دختر دوست دارم
كسي كه كرده اصلاح اصولي
به خوبي صورت و سر دوست دارم
خودم باهوشم اما دختران را
كمي خنگ و غضنفر دوست دارم
آهاي اي دختران فكّ و فاميل
شما را بيشتر تر دوست دارم
اگرچه عقد چيز خيلي خوبي است
وليكن صيغه بهتر دوست دارم
زنم را نيز البته بگويم
نه رودر رو كه از بر دوست دارم
تمام شاعران را بس كه خوبند
هميشه مثل همسر دوست دارم
شنيد اين گفته چون « جاويد» وارفت
مثال موشكي روي هوا رفت
زسويم چون كه احساس خطر كرد
تلفن زد صد و ده را خبر كرد
-
وللش
انتخابو وللش سورو بچسب
دايره و تنبك و شيپورو بچسب
هركي كه كباب اون مشتي تره
توو ستادش برو و اورو بچسب
كباب بره و بريوني و مرغ
كمي هم ماهي هامورو بچسب
تراول هاشو بگيرو دِ فرار
راه پرپيچ و خم و دورو بچسب
(محسن) و( مهدي) و( مير و) وللش
اون كه داره هاله نورو بچسب
تو هم اي كانديد خوب و محترم
حرفاي گـُنده و پر شورو بچسب
بگو آزادي ميدم به خانما
دامن و روسري تورو بچسب
گشت ارشادو ببر زير سؤال
رأي اون زناي ناجورو بچسب
با دمكراسي حسابي حال بده
بستن قيچي و سانسورو بچسب
واسۀ خوشان خوشان جوونا
بحث برداشتن كنكورو بچسب
ساسي مانكن رو ولش كن كاكو جون
برو اون اندي و منصورو بچسب
(اوباما) خيلي سياهه ، وللش
( آنجلا مركل ِ) مو بورو بچسب
تو متينگا داد بزن آهاي جوون:
عصر آزاديه ، پاسورو بچسب
ويسكي و شيشه بزن داخل رگ
بعدشم منقل و وافورو بچسب
رفقاي با كلاس ميخواي چيكار
آدم عشقي و كيفورو بچسب
تو خيابون اگه ديدي دختري
مُخشو تريت بكن، تورو بچسب
گفتمان فايده به حالت نداره
لب ِ چون كندوي زنبورو بچسب
اگه اين چيزا بهت حال نمي ده
رو به قبله كن پا رو ، گورو بچسب
بعدشم اگه كه بردنت بهشت
همه چي رو ول كن و حورو بچسب
مشتي «جاويد» رو ولش كن تو بهشت
من ِ كانديداي مشهورو بچسب
-
بالاخره مانديم
اگر بار گران بوديم مانديم
اگرنامهربان بوديم مانديم
اگرمانند سنگ پاي قزوين
براي اين و آن بوديم مانديم
اگر با هاله جان نور روزي
رفيق ِ دل ستان بوديم مانديم
براي خوش خوشان مردم خود
طرفدار چاخان بوديم مانديم
براي مفسدان اقتصادي
اگر تنها فغان بوديم مانديم
زن بابا براي ملت خود
مامان ِ ديگران بوديم مانديم
وبا چاوز فقط در اين سه چار سال
اگر هم داستان بوديم مانديم
اگر با پول بيت المال هر روز
به يك كشور روان بوديم مانديم
در اين مدت خلاصه هرچه بوديم
به كام دشمنان بوديم مانديم
اگراز گنده گويي هاي« جاويد»
چو يك آتشفشان بوديم مانديم
-
براي ندا
باز دستي پليد ماشه چكاند
هدفش قلب يك قناري بود
آن كه در قلب كوچكش هردم
جويباري زعشق جاري بود
زد و افتاد وغرق در خون شد
پيرمردي ندا ندا مي كرد
وقناري در آخرين لحظه
وطنش را فقط صدا مي كرد
پرسبزش زخون دل رنگين
چشمها مات ِ اين دنائت بود
كس ندانست كشتن اين مرغ
به كدامين گناه و علت بود
-
پسرم
پسرم اينقدر بهانه چرا؟
داد و فرياد توي خانه چرا؟
باز ايراد هاي جورواجور
گاه با خواهش وگهي با زور
گير لپ تاب مي دهي هر روز
كلّه ام تاب مي دهي هر روز
يا فلان گوشي بلوتوث دار
شده موضوع بحث تو هر بار
روز وشب فكر ديدن سي دي
درخط تازه هاي دي وي دي
مي زني تيپ، موي سيخ سيخي
شده تكيه كلام تو ،بيخي*
توي آيينه گر نگاه كني
شكل خود ، حتماً اشتباه كني
كه منم اين كه موي اوسيخي است ؟
يا كه اين يك جوان مريخي است؟
پسر خوب هيچ مي داني
ادبيات چاله ميداني
شده در گفته هاي تو پيدا
ميكني استفاده گاه به گاه
شده ورد زبان تو مثلاً
عشقي و سوتي و خفن ،عمراً
يا براي خوش آمد برو بچ
مي شوي با تمام آن ها مَچ
معني اين برو بچ و مَچ هم
تو به من ياد داده اي پسرم
و من از اين برو بچ نادان
شده ام نا اميد و دل نگران
گرچه بس فوق العاده اي پسرم!!
ولي البته ساده اي پسرم
مي خوري گول صحبت برو بچ
مغز تو مي شود خزانۀ گچ
كم كمك درس مي شود تعطيل
مي كني كارهاي هردمبيل
لامپ اخلاق را كه آف كني
مي روي نم نمك خلاف كني
تا بجنبي شب است وتاريكي است
پيش رو كوره راه ِ باريكي است
انتهايش رسد به تركستان
گاهي اوقات هم به قبرستان
پسرم كوره راه را برگرد
راه چون شب سياه را برگرد
نوجواني و شور و شر داري
پيش رو راه پر خطر داري
جادۀ صاف هم همين بغل است
معني اش همت و كمي عمل است
پند « جاويد » گوش كن پسرم
چون كه من ناسلامتي پدرم
*بيخي = بيخيال
-
نماز اولي ها
جمعه ، به نماز جمعه ترغیب شدیم
يك عالمه فيض برده ، تهذيب شديم
تعقيب نمازچون صوابي است بزرگ
البته پس از نماز تعقیب شدیم
************************
هرچند نماز اولي مي باشم
من عاشق فرزند علي مي باشم
من آمده ام دوباره فرياد كنم
خاشاك وخسم اگر، ولي مي باشم
-
كج
********************
واي از آن روزي كه گردد اندكي
دانش و فرهنگ و استعداد كج
شهر هرتي مي شود هر جا كه شد
قامت بيداد سيخ و داد كج
فكر دانشجو كج و مُعوج شود
آن زماني كه شود استاد كج
روزگاري شد اگر بابا قناس
پس يقيناً مي شود اولاد كج
كي كند شوخي خدا با هر كه شد
در زمين مانند قوم عاد كج
واي بر ما دل خوشان ِ خوان غيب
روزگاري گر شود امداد كج
گر كه هشتت كج شود نـُه نيز هم
تا ثريا مي رود اعداد كج
پا شود از دندۀ كج نو عروس
تا ببيند ظاهر داماد كج
رشد آدمها توقف مي كند
آن زماني كه شود ارشاد كج
پيكر شيرين شود قطعاً قناس
گر شود دست و دل فرهاد كج
بس كه كج بختيم گفتم با خودم
بوده شايد بخت قوم ماد كج
با چنين وضع كجي، ترسم شود
برج آزادي (همان شهياد ) كج
شادمان البته گاهي مي شويم
گر كه گردد قـّد استبداد كج
برج پيزا از كجي معروف شد
كاش مي شد يك كمي ميلاد كج
پس كجي هميشه نامطلوب نيست
بستگي دارد چه چيزي باد كج
گفت با «جاويد» رندي كج خيال
هست اشعار تو از بنياد كج
-
بيگانه
در عجب هستم كه اين بيگانه كيست؟
ردّ پايش هست هرجا گرچه نيست
چند ده سالي است مشتش مي زنيم
هم به پوز و هم به پشتش مي زنيم
هرچه مي كوبيم بر فك و دهان
باز سرحال است اين بيگانه جان
دنده اش پهن است گويي اين هوا
مي زني اورا نمي پرسد چرا؟
غربي اش بدجور غوغا مي كند
گرچه مشت خويش را وا مي كند
شرقي اش اما كمي زيرك تر است
خشتك او نيز البته تر است
لامروت ياوه گويي مي كند
از همه كس عيب جويي مي كند
عامل بيكاري قشر جوان
باعث ترشيدن دوشيزگان
قهر و درگيري بابا با ننه
رشد قيمت هاي كالا اين همه
خشكسالي ها و قهر آسمان
سرنگوني هواپيمايمان
بي شك و ترديد حتماً كار اوست
كار اين بيگانۀ كله كدوست
كارمندان را حمايت مي كند
از گراني ها شكايت مي كند
مي نمايد گاهگاهي اعتصاب
تا كند اوضاع كشور را خراب
كارهاي گنده گنده كار اوست
اعتراض و حرف و لـُنده كار اوست
هركجا فرياد آزادي به پاست
دست يك بيگانه حتماً بر ملاست
تازگي ها باز بلوا كرده است
رأي داده بعد حاشا كرده است
مي زند فرياد راي ما چه شد؟
منتخب از جانب ما ها كه شد؟
هي خودش را جاي ملت جازده
حرف هاي گنده گنده را زده
گفته باشم او براي خود يلي است
كار او يك انقلاب مخملي است
خشتكش را باز بايد جر دهيم
خويش را هم لذتي وافر دهيم
پس تو اي « جاويد» از او دور شو
جاي خود بنشين و لال و كور ش
-
رمضان
هر کس رَم از آن است ، به فکر رمضان نیست
او فاش خورَد روزه و در فکر اذان نیست
گر صد رمضان آید و صدها برود باز
چون که رَم از آن است ، زیادی نگران نیست
***********************************
چو کم شد کار در آغاز و پایان
اداره شد برای من گلستان
چه می شد ماه روزه دائمی بود
ومهر دولت محمود تابان
-
اعتراف
**************************
در كمال صحت و عقل و شعور
خالي از هرگونه جبر و ضرب و زور
مي نمايم نزد مردم اعتراف
تا شوم از درد وجدانم معاف
عامل اخراج آدم از بهشت
كشتن هابيل وصدها كار زشت
عامل گمراهي فرزند نوح
سحر و جادو جمبل و احضار روح
جملگي از كارهاي بنده است
ازخطاي بندۀ شرمنده است
يوسف ِ يعقوب را در قعر چاه
من فرستادم بدون يك گناه
شمر هم در كربلا با امر من
كرد آن كاري كه لرزد جان و تن
نقشۀ من بود جنگ نهروان
خيلي خالي بود جاي دوستان
طبق دستورات من ميرزا رضا
كشت روزي ناصرالدين شاه را
دير ياسين را خودم كردم خراب
تل زعتر را خودم بستم به آب
انقلاب مخملي كار من است
قتل فرزند علي كار من است
حال با همكاري روباه پير
كرده ام موجي به پا با نام (مير)
چون خوشم مي آمد از رنگ چمن
سبز شد ناگاه رنگ موج من
واقعاً زندان مرا تغيير داد
گرچه وجدان درد اول گير داد
هرخري در بند آدم مي شود
از گناهانش يهو!! كم مي شود
حال با اين اعترافات قشنگ!!
مي شوم از سرخوشي مست و ملنگ
گفت با «جاويد» زيدي ناقلا
كاش مي كردند زنداني مرا
تا كه شايد يك كمي آدم شوم
صاحب هرچيز مي خواهم شوم
-
اصلاح الگوي مصرف
همسرم اصلاح مصرف مي كند آن هم چه جور
گاه با ارشاد و صحبت گاه گاهي هم به زور
صرفه جويي مي كند در پختن و در دوخت و دوز
هست آپ توديت كارش يا به قول ما به روز
مي شمارد لپه ها و لوبيا را درخورشت
صرفه جويان را حواله ميدهد ناف ِبهشت
در خورشتش هركسي يابد دو كنجه بيشتر
مي زنم هر روزبر آن جاي خود يك نيشتر
جاي روغن در غذاها دنبه و پي مي كند
بچه ام با خوردنش رودار (پي پي )مي كند
جاي ليوان ، آب مي نوشيم با قطره چكان
واي از آن روزي كه آيد خانۀ ما ميهمان
رفته از يادم زماني را كه ماهي خورده ام
تازه آن هم در سفر، در بين راهي خورده ام
جامه مي دوزد برايم ناقلا بي آستين
پاچۀ تنبان من سي سانت مانده تا زمين
وصله پشت وصله مي كوبد به جوراب حقير
جاي قالي زير پاي ما بُود تنها حصير
روشني خانۀ ما با چراغ موشي است
كار او البته پيش ديگران روپوشي است
مي رويم حمام البته دو هفته در ميان
چون كه واتر گوييا دارد براي ما زيان
بابت اصلاح الگوي نفوس ، اين پرفسور
رختخوابش را جدا فرموده با صد داد و غــُر
پول هاي حاصل از اصلاح مصرف را طرف
در حسابش جمع كرده چون كه دارد صد هدف
مي خرد با پول هاي بي زبانم كيف و كفش
مي رود با هر خريدش در فلان جايم درفش
اين طلا هايي كه همسر بر خودش آويخته
بابت هرتكه اش خون دلم را ريخته
آستين جامه ها و پاچۀ شلوار من
شد النگوي طلا ورفت در دستان زن
پول آب و برق را داده به جراح زبل
تا شود قدري جوانترتر ز سنـّش در سجل
الغرض در باب اصلاحات دربين زنان
همسر من هست البته يقيناً قهرمان
گفت با « جاويد» رندي بذله گو و تيز هوش
راه درمانت نمي باشد به غير ازمرگ موش
آن هم البته اگر طبق همين الگو خوري
دور خواهي كرد عزراييل و گردي بستري
-
آقا فعلا نيا
آقا بنشين جاي خودت محكم تر
ما را كه نبيني غم و دردت كمتر
اين جمعه و جمعه هاي ديگر تو نيا
تا بلكه شويم بعد از اين آدم تر
**********************
هر جمعه كه مي رود شوي غمگين تر
هرچند كني غربت ما را باور
مانده است هنوز تا كه آدم بشويم
آقا بپران خيال ما را از سر
***********************
آقا به خدا هنوز زود است نيا
دور و برمان پر از حسود است نيا
كو سيصد و سيزده نفر پا به ركاب؟
از شرم رخ همه كبود است نيا
************************
دنيا دلش از نژاد آدم خسته است
از كار بشر دل جهان بشكسته است
آقا به شما نيز ترحم نكنند
صدها خر دجال در اينجا بسته است
*************************
آقا به خدا غمينم و دل مرده
هرجمعه در انتظارم و افسرده
تابلكه بدانم كه چه تيمي در ليگ
بازنده شده و يا چه تيمي برده
*************************
هرجمعه سحر نيامده بيداريم
هرچند در اين روز همه بيكاريم
ما منتظريم تا بيايي، اما
اين جمعه نيا داربي فوتبال داريم
-
گاه عاشقي
از زبان دختر:
مادر به خدا دختركت دختر شد
صد درس ز عشق و عاشقي از بر شد
البته فضولي مرا مي بخشي
گفتم كه بداني ، موقع شوهر شد
************************
چندي ست كه كينه در دلم نيست شده
در مكتب عشق نمره ام بيست شده
در قلب رئوف و عاشق من ، نام ِ
فرهاد و فريبرز وفري ليست شده
************************
از زبان پسر:
در مكتب عشق شهرياري كردم
بر اسب مراد تك سواري كردم
با هركه دلم را به نگاهي مي برد
در اسرع وقت صيغه جاري كردم
********************
بابا به خدا سبز شده پشت لبم
شيرين شده صحنه هاي روياي شبم
لبخند مليح دختر همسايه
بالا برده فشار و مقدار تبم
*********************
بابا شده قلب پسرت خانۀ عشق
آيند كبوتران سوي لانۀ عشق
سازد جهت ورود صدها دختر
در داخل قلب خويش پايانۀ عشق
-
زن نامه
جنگيدن با زنان هنر مي خواهد
مقدار سه كيلويي جگر مي خواهد
البته به جزدو مورد بالايي
اعصاب قوي و گوش كر مي خواهد
***********************
قربان زنم كه خيلي خيلي نازه
با بود و نبود بنده هم مي سازه
البته اگرهم كه بگيره ايراد
يك گوش كنم درو يكي دروازه
***********************
اي زن حركات ويژه را كمتر كن
كمتر سخنان مادرت از بـَر كن
اي من به فداي تو و مادر جونت
يك بار بيا دروغمو باور كن
***********************
از دست اوامرات هرروزۀ زن
من مانده ام و گوشۀ زندان خفن
البته به من علاقه دارد طفلي
آيد به ملاقات و دهد موز به من
**********************
گفتي كه بلاست زن ، بگو نازل شِه
هم خونه و يار من در اين منزل شِه
البته جوونمو خودش مي فهمه
حيفه كه شناسنامه ام باطل شِه
-
قسطي
اي واي زدست روزگار قسطي
چون كرده مرا (يه) مايه دار قسطي
من هيچ نبودم و نمي دانستم
حتي زدن داد و هوار قسطي
يك بانك به بنده داد از روي وفا
يك عالمه پول و اعتبار قسطي
پيكان قراضه ام زلطف اين بانك
تبديل شده به جاگوار قسطي
يك خانه خريده ام شمال تهران
با قالي و مبل ِ نونوار قسطي
از دولتي سر ِ عزيز اين بانك
هر روز رسد شام و ناهار قسطي
گفتم به زن حامله ام با شدت
بايد بكند فقط ويار قسطي
آن هم نه ويار ماهي و بوقلمون
بلكه هوس سيب و انار قسطي
حتي به تظاهرات هرگاه روم
دَر مي كنم از خودم شعار قسطي
منبعد دگر ماست نمي بندم، جز
در باديه و ديگ و تغار قسطي
القصه تمام چيزهايم قسطي است
پاييز و زمستان و بهار قسطي
از بس كه به چيز قسطي عادت كردم
بايد بخرم سنگ مزار قسطي
هر گاه كه بانك خواهد از من پولش
في الفور كنم بنده فرار قسطي
از بابت بهره نيز يك دانه بيلاخ
تقديم كنم به بانك دار ِ قسطي
« جاويد » به طعنه گفت بايد بزنم
خود را ز اراجيف تو دار ِقسطي
-
چي بود چي شدم
روزگاري چه وقاري داشتم
گرچه دور خود حصاري داشتم
دختري بودم شكيل و دلربا
واقعاً چشم خماري داشتم
تازه با اين خوشگلي ، در صورتم
گاه قصد دستكاري داشتم
از پدر خيري نديدم، در عوض
مادر سرمايه داري داشتم
گرچه بعضي حسرت خر داشتند
من ولي بنز سواري داشتم
با خودم هميشه و در هركجا
كارت هاي اعتباري داشتم
از جهازم هيچ چيزي كم نبود
تي وي و فرش و بخاري داشتم
از دو دانشگاه در چين و ژاپن
دكتراي افتخاري داشتم
پس مثال بعضي از ما بهتران
چند جايي شيفت كاري داشتم
از براي انتخاب همسرم
شرط هاي بي شماري داشتم
من خوشم مي آمد از گلزار ، ليك
از براد پيت هم وياري داشتم
هركه در مي زد براي امر خير
انتظار افتخاري داشتم
چون خوشم مي آمد از آواز او
با صدايش روزگاري داشتم
هر كه آمد اخ اخ و واخ واخ زدم
گرچه چشم اشكباري داشتم
گاه از بي شوهري در كله ام
فكر كار انتحاري داشتم
تا فراموشم شود اين فكر شوم
ميل پيكي زهر ماري داشتم
الغرض پيدا نشد كيسي (برام)
سن من مي رفت بالاتر مدام
مرد رويا هاي من پيدا نشد
بخت من با هيچ چيزي وا نشد
در نمي كوبيد ديگر هيچ كس
افتخاري نه ، كه حتي خرمگس
چون كه با «جاويد» گفتم شرح حال
گفت اي مغرور ِ از حُسن و جمال
چون كه خود كردي دگر تدبير نيست
گرچه حالا نيز خيلي دير نيست
از خودم ايثاركي در مي كنم
مدتي را با شما سر مي كنم
مي نمايم بنده تجديد فراش
فكر حرف مفت اين وآن نباش
گفتمش تو ظاهراً فيت مني
افتخاري و براد پيت مني
پس قبلتُ گفتم و راضي شدم
بي خيال صحبت ماضي شدم
-
طنز هاي كوتاه
ماتیم ودوچشم خود به در دوخته ایم
در آتش زندگی خود سوخته ایم
خود سوخته ایم وبس مصیبت اینکه
بابای پسرهای پدر سوخته ایم
....................................
از بارش هر تگرگ مي ترسم من
از قاتل شاخ وبرگ مي ترسم من
آخر چكنم دست خودم نيست ببم
از مرگ به حد مرگ مي ترسم من
..................................
هريك از ما حلقۀ يك زنجيريم
البته كه دير وزود هم مي ميريم
چون مهر خروجي بخورد بر پاسپورت
ويزاي خود از دست اجل مي گيريم
....................................
وقتي كه آمد او مرا حالي به حالي كرد
يك بار ديگر سيمهايم اتصالي كرد
با چشم نازك كردن و ابرو پرانيدن
درخواست هايش را به بنده خوب حالي كرد
........................................
انگار دوبار بنده عاشق شده ام
از بس كه طرف لونده عاشق شده ام
يك بار شدم عاشق و گاوم زاييد
اين بار براي خنده عاشق شده ام
....................................
وقتي كه طرف هرهر و كركر خنديد
در سينه دل بنده گروپي لرزيد
اما تو نگو به شكل من مي خندد
مادر به عزا به تيپ اينجانب...يد
-
-
بر اساس گزارشات دقيق
براساس گزارشات دقيق، اسم امسال ظاهراً ببر است
باز هم آن كه ياور ظفر است ،طبق معمول ظاهراً صبر است
براساس گزارشات دقيق، ديگر امسال سال پيروزي است
سال مشت و لگد به گردۀ غرب ،هديه اما به شرق توپوزي است
براساس گزارشات دقيق ،هسته ها مي شود غني امسال
دشمن از غصه منفجر گردد ،يا كه گيرد تهوع و اسهال
مطمئنم شَديد در امسال ،ما هدفمند خوشه مي چينيم
آي اي شرق و غرب لاكردار،چشمتان كور باد ما اينيم
هرچه نوزاد زايد از مادر ،ميليونر مي شود به لطف كسان
باد خواهد وزيد و خواهد برد ،با خودش توده هاي خار و خسان
پيش بيني كنم كه سال جديد ،مرغ همسايه غاز مي گردد
و فضاهاي بسته و راكد ، كاملاً باز ِ باز مي گردد
نظر هيچ كس در اين كشور ،مطلقاً ماوراء قانون نيست
قاضي محترم نمي پرسد ،متهم باجناق و دايي كيست
رفع توقيف مي شود فوراً ،از تمام جريده هاي عزيز
ولي البته سردبير امسال ، جان باباي خويش كرم نريز
كرم گاهي دهد به دستت كار، مي شود روزنامه ات توقيف
مي روي با تمام اهل قلم ،باز هم شادمانه توي ِ قيف
براساس گزارشات دقيق ،به هوا مي كنيم صد موشك
رو نمايد به آسمان هر شب، هر كه دارد به اين سخن ها شك
چيل هر كس ز فرط خوشحالي ،مي شود باز قد ِ دروازه
مغزهايي كه الفراريديد ،باز آييد چون كه در بازه
سر ِ ما گرم ميشود خيلي ،چون كه ايثار مي كند سيما
فيلمهاي جومونگ و يانگوم را ، ديگر انبار مي كند سيما
با كُره كاملاً به هم زده ايم ، از ژاپن فيلم مي خريم امسال
مي نماييم جاي يانگوم جان ، با اوشين باز مثل سابق حال
به عطينا نمي رود امسال، پول نفتي كه مال ملت هست
گرچه كه سال قبل مشتي هوگو ،بار خود را به لطف بعضي بست
نشر هر گونه كذب گردد ول ،راست گويند جمله مسئولين
چه شده خنده مي كنيد چرا ،همه در جاي خويش ميلولين؟
راست مي گويم آن چه مي گويم ، خنده بر گفته هاي من قدغن
چه كسي گفت كار هر خر نيست ،جان من خـُرد كردن خرمن؟
گاو نرها عقيم و مرد كهن ،رفته دنبال بز چرانيدن
چه كسي گفته مانده روي زمين ، پشته هاي بزرگي از خرمن؟
الغرض طبق پيش بيني ما ،كار« جاويد» سكه مي گردد
در امورات طنز و گير سه پيچ ،صاحب عنوان و يكه مي گردد
-
شعر حراجي
***********************
خواست از من يك نفر شعري قشنگ
تا دهد هديه به يارش در فرنگ
گفتمش بر روي چشمانم ، ولي
قبل از آن حل كن تو از من مشكلي
گفت يارو مشكلت حل مي كنم
مشكلت از بيخ منحل مي كنم
چيست آن مشكل كه سازم چاره اش
لطف كن توضيح ده درباره اش
گفتمش مشكل فقط اسكن بود
چون كه من بسم لله و او جن بود
شعر مجاني نمي گويم داداش
فكر شعر بند تنباني نباش
خرج دارد زندگاني جان من
تازگي دوتـّا شده تنبان من
مصرعي از هر رباعي صد دلار
مي ستانم با كمال افتخار
بابت هر مصرعي از يك غزل
مي ستانم پول يك شيشه عسل
گر قصيده در كنم از بهر تو
آب خواهد خورد سيصد تا يورو
هر دوبيتي را به يك سكه طلا
مي سرايم اي رفيق با صفا
مثنوي اما كمي ارزان تر است
چون كه وزن و قافيه آسان تر است
بابت هر چارپاره چار ميش
يا كه پول رفت و برگشت به كيش
شعر نو را چون حراجش كرده ام
راحت از باج و خراجش كرده ام
تا شنيد اسم حراج آن ناقلا
گفت هستم دوستدارت با وفا
عاشق اسم حراجم اي رفيق
دشمن هرگونه باجم اي رفيق
گرچه يار ما خودش خيلي كس است
چند بيتي شعر نو او را بس است
جيب هايم چون كه پر از خالي است
يك شپش در داخل آن والي است
گر كه پولي داشتم اي بي خبر
مي خريدم از برايش شمش زر
چون كه فهميدم نمي ماسد از او
هرگز حتي پول يك كيلو لبو
در نمودم چند بيتي شعر نو
دادم و گفتم برو جانم برو
يك زرنگي كردم اما اين ميان
هجو گفتم جاي مدح آن جوان
گوش كن « جاويد» از من اين شعار
جنس حراجي ندارد اعتبار
-
احتكار
*********************
« بشنو از ني چون حكايت مي كند »
درد دل ها را روايت مي كند
في المثل درد دل يك محتكر
كز هدفمندي شكايت مي كند
او كه با عشق به مردم روز و شب
حق آن ها را رعايت مي كند
او كه در انبارخود اجناس را
حفظ تا حد نهايت مي كند
اين عمل در روغن و ماش و عدس
تا برنج و رُب سرايت مي كند
چون كه شد كمياب، آن جنس كذا
سوي دكان ها هدايت مي كند
مي رساند دست مردم جنس را
خدمت خود را به غايت مي كند
گر نباشد يك چنين فرد خدوم
از شكم ها كي حمايت مي كند؟
هر كه مي گويد كه اين خيرالبشر
با چنين كاري جنايت مي كند
شوخي بي مزه كرده ،بي خيال
يك حسود حتماً سعايت مي كند
محتكر را ذكر خير ! مردمان
مطمئن هستم كفايت مي كند
گرچه البته به وضع جيب خود
تا حدودي هم عنايت مي كند
ليك چون انگيزۀ او خدمت است
پس به نوعي هم عبادت مي كند
قافيه تغيير دادم چون كه او
در عبادت هم درايت مي كند
گفت با «جاويد» ابن المحتكر
اي كه سر هم مي كني اين شِرّ و ور
گر كني اشعار خود را احتكار
مي شوي يك عابد سرمايه دار
-
عاقبت طنز پرداز
*************************
«این که خاک سیهش بالین است »
كپي نورمن ومستر بين است
گرچه او نيز ادب داشت ولي
«اختر چرخ ادب پروين است»
طنز مي گفت به شيريني قند
مگس ِ دور وبَرَش از اين است
خنده مي كاشت به لبها و همين
كار او مستحق تحسين است
معتقد بود كه بايد خنداند
خنده بر درد و مرض تسكين است
بود ممنون ز خود و مي فرمود
ژنتيكي سخنم شيرين است
آن كه آن گونه صفا مي بخشيد
« سائل فاتحه و یاسین است »
نگذاريد لحد بر جسدش
چون برايش به خدا سنگين است
گـُل بريزيد اگر جاي لحد
قبرش از بوي گل عـِطرآگين است
مشكل ديگر او در آن زير
قلوه سنگ خشن زيرين است
بگذاريد به زيرش پر قو
بي تشك دست و پـِلش خونين است
جهت چارۀ تاريكي قبر
لامپ صد وات كمي تسكين است
به نكيرين بگو تا بروند
فرد طناز معاف از (سين؟) است
گرچه خوابيده در اين زير ولي
روح او در بر ِ حورالعين است
نه كه يك حور ، كه هر روز يكي
كارشان جمله فقط تمكين است
حور زيبا و بساز است و صبور
و خوراكش دوسه تايي تين است
حور اهل نق و ايراد كه نيست
توي فردوس همين آيين است
مانده مبهوت كه اين جنس لطيف
اصل اصل است يا ميدن چين است
دارد از زور خوشي مي تركد
تا قيامت روشش همچين است
نه غم خرج ثريا دارد
نه به فكر شكم شروين است
تا چنين بزم و بساطي بر پاست
او كجا ياد زنش نسرين است؟
هاتفي گفت به «جاويد» بدان
هر كه خنداند كسي را به جهان
توي فردوس به او كام دهيم
روز يك حور به او وام دهيم
-
اكس
******************
قرصي از اكس خوردم و يكهو
پر در آوردم و شدم چون سار
سير كردم در عالم هپروت
خار گل شد به پيشم و گل خار
صورت پر چروك همسر من
شد به چشمم قشنگ چون گل نار
آن بر و روي از رده خارج
چون گلي شد كه خورده بوي بهار
اند سوهان روح مادراو
نرم شد چون حرير لاكردار
پسر ريقو و مفنگي من
تنه اش شد سه تاي سرو و چنار
خانۀ شصت متري ام شد برج
موتورم شد شبيه يك جاگوار
تـُف ماسيده در خيابان ها
سكه شد سكه اي تمام بهار
جاي ليوان آب در سفره
بشكۀ نفت در يمين و يسار
موش شد غول زشت بيكاري
كل مردم نشسته بر سر كار
شد حقوق بخور نمير حقير
سال ِسيصد هزارو شصت دلار
دوستم اشغري كه بود پپه
شد دبير سفارت بلغار
دوستان وكيل در مجلس
همه قبراق و سر خوش وبيدار
هر وزيري درون كابينه
داشت تزهاي جالب بسيار
پيش برنامه هاي جالب شان
لنگ مي زد كـُمـَيت اسكتبار
از وزير و وكيل و خرد و كلان
همه از وعدۀ چاخان بيزار
مفسدان جمله در غل و زنجير
همه در انتظار چوبۀ دار
پخش مي شد هر آن چه از تي وي
پيش چشمم جديد و بي تكرار
مشتي «جاويد» هم به چشم حقير
شاعري شد قوي شبيه(بهار)
كاشكي تا ابد توهم اكس
بود با بنده يا اولوالابصار
-
معجزه عكس
***********************
استاندار كرمان بعد از زلزلۀ اخير در كرمان گفت:
در بازرسي يك منزل مشاهده شد كه سه ديوار آن بر اثر زلزله فروريخته بود و يك ديوار كه عكس احمدي نژاد بر آن نصب بوده سالم مانده است
بشنو از من چون حكايت مي كنم
اكتشافي را روايت مي كنم
با چنين كشف بزرگ و بي بديل
با بهايي اندك و كاري قليل
مي توان محكم ترين كاشانه ساخت
مي شود با خشت و گِل هم خانه ساخت
روزگار آهن و آجر گذشت
دورۀ سيمان و آرماتور گذشت
سنگ و آجر مي شود ازبيخ رد
باز بايد مثل اول خشت زد
خانه با اين طرح ارزان مي شود
خانۀ خالي فراوان مي شود
بابت حفظ بنا از زلزله
تا نگردد هيچ ديواري يله
عكسي از عبد خداوند جليل
بنده اي محمود و مردي بي بديل
كوفت بايد بر در و ديوار خود
بيمه بايد كرد حتمن كار خود
هر كجا با عكس او تزيين شود
پايداري بنا تضمين شود
عكس محكم مي كند هر سازه را
سخت مي سازد بناي تازه را
عكس كاري آسماني مي كند
با بلاها هم تباني مي كند
عكس كار سنگ و سيمان مي كند
هر تكاني را پشيمان مي كند
اكتشافم مي كند غوغا به پا
مي شود تكثير عكسش بارها
كشور ژاپن خريدارش شود
موجب گرمي بازارش شود
بايد البته كمي هشيار بود
چون كه چين اين عكس را خواهد ربود
گر كپي سازي كند از روي آن
مي كند تخته سريعن اين دكان
آي تهراني برو راحت بخواب
دور كن از خويش ترس و اضطراب
چون كه داري جاي عكسش اصل آن
پس بگو( باي باي)، خدا حافظ تكان
گفت با « جاويد» روزي يك نفر
گر كه افتادي زماني در خطر
عكسي از محمود يارت مي شود
چون دژي محكم حصارت مي شود
-
غيبت مي كنيم:
در خيابان،كوچه و بازار غيبت مي كنيم
در اداره پشت ميز كار غيبت مي كنيم
توي مترو با فريبرز و منوچهر و جواد
در خصوص بيني ستار غيبت مي كنيم
توي واحد مي چپيم و با بغل دستي خود
از وزير كشور بلغار غيبت مي كنيم
يوسف گم گشته پيدا شد ولي ما هم چنان
از زليخا روز يكصد بار غيبت مي كنيم
تا تورم اندكي بالا و پايين مي پرد
از مدير مركز آمار غيبت مي كنيم
گرچه آمارش دقيق و علمي و بي اشتباه است!
من نمي دانم چرا رودار غيبت مي كنيم؟
روز ده نوبت عنايت مي شود تنبان شرق
در عوض از غرب و استكبار غيبت مي كنيم
گر رييس سازماني ميز را چسبيده است
بي خودي ما از وزير كار غيبت مي كنيم
حال ِ ما را بوي نفت سفره در هم مي كند
نفت را ول كرده از آن « يار » غيبت مي كنيم
« يار » داده مسكني آكنده از «مهرش» به ما
نا سپاسي كرده از معمار غيبت مي كنيم
هر نفر را داده ويلايي هزار و چند متر
ما وليكن از گچ ديوار غيبت مي كنيم؟
جنس هاي خوب و اعلا آمده از چين، ولي
دائمن از چين لاكردار غيبت مي كنيم
اين گراني كرده ما را گيج مثل قوم كهف
ضمن گيجي از هواي غار غيبت مي كنيم
« گر بهار عمر باشد باز بر طرف چمن »
با دعاي يا الولابصار غيبت مي كنيم
کلبه احزان اگر روزی گلستان هم شود
از كلاغ و بلبل و از سار غيبت مي كنيم
در بيابان ما به شوق كعبه با دو مي رويم
ليك از سنگ و كلوخ و خار غيبت مي كنيم
گفت با «جاويد» زيدي من نفهميدم چرا
اين چنين اين گونه با اصرار غيبت مي كنيم؟
-
آدرس سر راست:
دختری زیبا به راه مدرسه
شد اسیر مردکی پر وسوسه
گفت مردک: من به قربانت شوم
می شود یک لحظه مهمانت شوم؟
گفت دختر:مردک بی آبرو
من «فریبایم» نه که برگ کدو
از چه رو آخر مزاحم می شوی
چون سگی دنبال من هی می دوی؟
نام فامیلی «یغما »را مگر
تا کنون نشنیده ای ای بی هنر؟
از «خیابان ارم کوی پری»
«کوچه ی اول پلاک آخری»
هیچ تا حالا گذارت بوده است؟
در مسیرش کفش تو فرسوده است؟
تا کنون« هجده بهار» از عمر را
کرده ام طی ای جوان ناقلا
من که بابایم« تجارت »می کند
احترامت را رعایت می کند
ورنه می آمد تو را می زد تشر
تا به مامانت بگویی تو پدر
او« جهازم» را مهیا کرده است
در خریدش وه چه غوغا کرده است
« مبل و ال سی دی و یخچال و فریز »
هست تازه اندکی از این جهیز
«خانه ای» را در «خیابان غدیر»
کرده نامم،حال از حسرت بمیر
با چنین حسن و کمالاتی بگو
می گذارم با تو آیا راندوو؟!!
گفت با «جاوید» این مرد جسور
ای بنازم این همه فهم و شعور
دست من را گرچه پس زد ظاهرن
بود این دختر ولیکن اهل فن
او همان کس که دلم می خواست بود
آدرسش هم کاملن سر راست بود