[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
Printable View
و بدان که فردا
روز دیگری خواهد بود
با رهاوردهایی نو،
اگر بتوانی بردبار بمانی
و فردا را ببینی . . .
از نو آدمی خواهی شد
پر توان تر
با درک افزون
و به خود می بالی
که به این بردباری
توانا بوده ای
ارزش یک احساس به شدّت آن نیست؛
به مدّت آن است.
آینده اتفاق نمی افتد بلکه ساخته میشود
به یاد داشته باش که امروز طلوع دیگری ندارد ....
پس همین امروز شروع کن ...
شاید صبر کردن گاهی اوقات تلخ باشد اما میوه آن شیرین خواهد بود.
اندیشه هایتان را روی فرکانس شادی تنظیم کنید
آن وقت بهشت حقیقی را روی زمین تجربه خواهید کرد
مارسی شیموف
بعضی زخم ها رو باید درمان کنی
تا بتوانی به راهت ادامه بدهی
بعضی زخم ها باید باقی بمونه
تا هیچوقت راهت رو گم نکنی
خدا به زمان احتیاج ندارد و هرگز دیر نمی کند.
برای کسی که با خداست همه چیز میسر است.
زندگی باور آرزوهای قشنگه من برات آرزوهای قشنگ میکنم تو باور کن
همیشه کمی حوصله کن
برايت روياهايي آرزو ميکنم تمام نشدني
و آرزوهايي پرشور
که از ميانشان چندتايي برآورده شود
برايت آرزو ميکنم که دوست داشته باشي
آنچه را که بايد دوست بداري
...
و فراموش کني
آنچه را که بايد فراموش کني
برايت شوق آرزو ميکنم . آرامش آرزو ميکنم
برايت آرزو ميکنم که با آواز پرندگان بيدار شوي
و با خنده ي کودکان
برايت آرزو ميکنم دوام بياوري
در رکود، بي تفاوتي و ناپاکي روزگار
بخصوص برايت آرزو ميکنم که خودت باشي
(ژاک برل)
خوشبختی میان خانه ی شماست
بیهوده آن را در میان باغ دیگران می جویید.
زندگی الان شما نتیجه افکار دیروزتونه پس زندگی فردا رو خودمون میتونیم بسازیم
__________
ارسال از N70 s با کمک تپاتاک ۲
زندگی سخت ساده است!
خطر کن
وارد بازی شو
چه چیزی از دست می دهی؟
با دستان تهی آمده ایم,
و با دستان تهی خواهیم رفت.
نه, چیزی نیست که از دست بدهیم,
فرصتی بسیار کوتاه به ما داده اند،
تا سرزنده باشیم,
تا ترانه ای زیبا بخوانیم,
و فرصت به پایان خواهد رسید.
آری, این گونه است که هر لحظه غنیمتی است...
با بردن و باختن اندازه ات نمی گیرند
هر آنچه كه هستی، بهترینش باش.
انسان موفق كسی است كه با آجرهایی كه به سوی او پرتاب كرده اند بنای محكمی بسازد.
به یاد داشته باش هر وقت دلتنگ شدی به آسمان نگاه کن.
کسی هست که عاشقانه تو را می نگرد و منتظر توست.
اشکهای تو را پاک می کند و دستهایت را صمیمانه می فشارد.
تو را دوست دارد فقط به خاطر خودت.
و اگر باور داشته باشی می بینی ستاره ها هم با تو حرف می زنند.
باور کن که با او هرگز تنها نیستی.
فقط کافیست عاشقانه به آسمان نگاه کنی...
امروز هرچقدر بخندی و هرچقدر عاشق باشی از محبت دنیا کم نمیشه
پس بخند و عاشق باش
خوشبختی در داشتن و یا گرفتن نیست بلکه در بخشش و اعطا کردن است ، پس به دنبال آن باشید .
بیشتر مردم همان قدر در واقعیت خوشبخت هستند ،[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
که در ذهن ، خود را خوشبخت میدانند.
لازمه نگاهمثبت به جهان این است که نسبت به خودتاناحساس خوبی داشته باشید.
این بدان معنی نیستکه خود را کامل بدانید، ولی حداقل خودتان راخوب و قابل قبول به شما آورید.
درباره خود بهطور مثبت صحبت کنید و از بیاعتبار ساختن خودبپرهیزید.
تحمل کن
پوسته ات را بشکاف و فریاد بزن
آزاد باش
میخواهی پرواز کنی، میخواهی خانه کنی بر بلندی ها...
دریا اینجاست خود را به دریا فکن
زندگي مثل دوچرخه سواري مي مونه واسه حفظ تعادلت هميشه بايد در حرکت باشي.
ادیسون در سنین پیری پس از اختراع لامپ، یكی از ثروتمندان آمریكا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و كمال در آزمایشگاه مجهزش كه ساختمان بزرگی بود هزینه می كرد.
این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شكل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود كه نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتاً كاری از دست كسی بر نمیآید و تمام تلاش مأموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است. آنها تقاضا داشتند كه موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود.
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
پسر با خود اندیشید كه احتمالاً پیرمرد با شنیدن این خبر سكته میكند و لذا از بیدار كردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید كه پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یك صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می كند.
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او میاندیشید كه پدر در بدترین شرایط عمرش بسر میبرد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ میبینی چقدر زیباست! رنگ آمیزی شعله ها را میبینی؟ حیرت آور است! من فكر میكنم كه آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در كنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! كاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را میدید. كمتر كسی در طول عمرش امكان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟
پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش میسوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت میكنی؟
چطور میتوانی؟ من تمام بدنم میلرزد و تو خونسرد نشسته ای؟
پدر گفت: پسرم از دست من و تو كه كاری بر نمیآید. مأمورین هم كه تمام تلاششان را میكنند. در این لحظه بهترین كار لذت بردن از منظرهایست كه دیگر تكرار نخواهد شد!
در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فكر میكنیم! الآن موقع این كار نیست!
به شعله های زیبا نگاه كن كه دیگر چنین امكانی را نخواهی داشت!
فردا صبح ادیسون به خرابه ها نگاه کرد و گفت: "ارزش زیادی در بلا ها وجود دارد. تمام اشتباهات ما در این آتش سوخت. خدا را شکر که میتوانیم از اول شروع کنیم."
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجدداً در آزمایشگاه جدیدش مشغول كار بود وهمان سال یكی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یك سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
ارزش زیادی در بلاها وجود دارد چون تمام اشتباهات در آن از بین میرود.
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:
مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.
بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه
داد، بعد لبخندی زد و گفت:
چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش میدی، میتونی یک مشت شکلات به عنوان
جایزه برداری.
ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای
برداشتن شکلاتها خجالت میکشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت
شکلاتهاتو بردار"
دخترک پاسخ داد: "عمو! نمیخوام خودم شکلاتها رو بردارم، نمیشه شما بهم بدین؟ "
بقال با تعجب پرسید:
چرا دخترم؟ مگه چه فرقی میکنه؟
و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما از مشت من بزرگتره!
--------------
پینوشت:
داشتم فکر میکردم حواسمون بهاندازه یه بچه کوچولو هم جمع نیس که بدونیم و
مطمئن باشیم که
اوني كه خدا به ما ميده از مشت ما بزرگتره
شاید زندگی آن جشنی نباشد که انتظارش را داشتی
اما حالا که به آن دعوت شده ای
تا می توانی زیبا برقص!