آنگاه كه گريه ميكني "زيباتر" ميشوي.
اما بخند ،
من
همان زيبا كه "تر" نيست را بيشتر دوست ميدارم...
Printable View
آنگاه كه گريه ميكني "زيباتر" ميشوي.
اما بخند ،
من
همان زيبا كه "تر" نيست را بيشتر دوست ميدارم...
تمام درسهای مدرسه به کنار
تو درسی به من دادی
که سالهای سال از یادم نرود
درسی به نام
" درس عبرت "
این روزها...
تلخم!
تلخ...
تلخ می نویسم...
تلخ فکر می کنم...
این روزها...
دست برداشته ام از توجه بی وقفه به حضور آدم ها...!
پرهیز می کنم از ثبت وجودهایی که ماندگاری ندارند!
این روزها...
تلخ تر از همیشه...
از همه ی آدم ها بریده ام!
به پیش روی من , تا چشم یاری می کند , دریاست !
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست !
درین ساحل که من افتاده ام خاموش .
غمم دریا , دلم تنهاست .
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست !
خروش موج , با من می کند نجوا ,
که : هر کس دل به دریا زد رهایی یافت !
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت ...
مرا آن دل که بر دریا زنم , نیست !
ز پا این بند خونین بر کنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست !
شعر از فریدون مشیری / اسم شعر : چراغی در افق / دفتر شعر : بهار را باور کن
بیزارم از معشوقی که اسم هرزگی هایش را "آزادی" بگذارد...
اسم نگرانی هایت را "گیر"
وبرای بی تفاوتی هایش"اعتماد" رابهانه کند...
عِشقــ مثلِ عبآבتــمیمونهـ
بَعـב از اینکهـنیّتـــ کَرב ـے בیگهـ نبآیـב اطرآفتـو نِگآهـ کُنے..
مدتهاست نه به آمدن کسی دلخوشم
نه از رفتن کسی دلگیر ، بی کسی هم عالمی دارد....
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
شبها زیر دوش آب ســرد...
بی صدا رها میکنم
بغض زخمهایــم را...
و همه میگوینـــــــــد...
خوش به حالش چه آســــان فراموش کرد...
دو بخش بود وقتی ...
آ ... مَد
ولی با یک دل ، بر جا و یک بخش رَفت !
برای زنده بودن دلیل آخرینم باش ....
شاعر : اردلان سرفراز / دفتر شعر : از ریشه تا همیشه / نام شعر : آی عشق
غیب نمیدانم
اما تنها که بشوی باز میگردی
اما من داغ تمام تنهایی را که کشیده ام
وجب به وجب به دلت میگذارم
این بار تو خواهی باخت ...
حوصلـﮧ خوـآندטּ ندـآرمـ!
حوصلـﮧ نوشتـטּ ـهمـ ندـآرمـ!
اینهمـﮧ دلتنگے نـﮧ بـــآ خوـآندטּ ڪمـ میشــود نـﮧ بـــآ نوشتـטּ
دلمـ آغوشـِ گرمـ میخوــآـهد
دلـــت که تــنگِ یکــ نفــر باشــد...
خودِ خــــدا هـــم بیـــاید تا خــوش بگــذرد و لحــظه ای فرامــوش کنی!فایــــده نــدارد...
تو دلــت تنـــــگ اســــت...دلــت برای همــان یک نفــر تــنگ است...تا نیــاید...تا نبــاـشد...هیــچ چــیز درســت نمیـــشود
دستــــت را بیـــــــاور ....
مردانه و زنانه اش را بی خیـــــــال
دســـــت بدهیم به رسم کودکــــــــــی ...
قرار اســــــت هــــوای هم را بی اجــــــــازه داشته باشیـــم ...
سَر میز شامـ
یادتـ کـﮧ میافتَمـ بـُـغض میکنَم
اشک دَر چشمانمـ حلقـﮧ میزنـــَد
هَمـﮧ متعجب نگاهَمـ میکنَنـد
لبخنـد میزنمـ وُ میگویَمـ :
چقدر داغ بود
عشقـــــ ديگر وجود ندارد
زیرا در روزگار من،
کسی نیست که زنانه عاشق شود
و مردانه بایستد
یــک لبخنـــدم را بسته بندی کرده ام
برای روزی که اتفاقی تـــو را می بینم …
آنقدر تمـــــــــیز میخندم
... که به خوشبختــــی ام حســــادت کنـــی …
و من در جیب هـــایــــم
دست های خالـــی ام را فریب دهـــم
که امن ترین جای دنیـــا را انتخاب کرده انــد …
بگـــــــــذَر پاییــــــز . .
حــالم با تـــو و کافـــﮧات خوب نمـــــیشوב . .
زمستـوטּ حالــــــم و ســلیـــقــﮧ ام را خوب میــشناسـב . ..
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
بـراے خوבتـــــ زندگــے ڪـטּ،
ڪــســےڪـﮧ ترا בوستـــــــــ בاشتـﮧ باشـב،
بـا تـو مـیـمـانـב
براےבاشتنتــــــ مـےجـنـگــב....
امــا اگــر בوستـــــــــ نـבاشتــﮧ باشـב، بـﮧ بهانــﮧمـیـروב......
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
عشق یعنی* مستی و دیوانگی/ عشق یعنی* با جهان بیگانگی/ عشق یعنی* شب نخفتن تا سحر / عشق یعنی* سجده*ها با چشم تر/ عشق یعنی* سر به دار آویختن/ عشق یعنی* اشک حسرت ریختن/ عشق یعنی* در جهان رسوا شدن/ عشق یعنی* مست و بی*پروا شدن/ عشق یعنی* سوختن یا ساختن/ عشق یعنی* زندگی* را باختن/ عشق یعنی* انتظار و انتظار / عشق یعنی* هر چه بینی* عکس یار/ عشق یعنی* دیده بر در دوختن/ عشق یعنی* در فراقش سوختن/ عشق یعنی* لحظه*های التهاب/ عشق یعنی* لحظه*های ناب ناب/ عشق یعنی* سوزنی، آه شبان/ عشق یعنی* معنی رنگین کمان/ عشق یعنی* شاعری دلسوخته/ عشق یعنی* آتشی افروخته/ عشق یعنی* با گلی* گفتم سخن/ عشق یعنی* خون لاله بر چمن/ عشق یعنی* شعله بر خرمن زدن/ عشق یعنی* رسم دل بر هم زدن/ عشق یعنی* یک تیمم یک نماز/ عشق یعنی* عالمی راز و نیاز/ عشق یعنی* با پرستو پر زدن/ عشق یعنی* آب بر آذر زدن/ عشق یعنی* چون محمد پا به راه/ عشق یعنی* همچو یوسف قعر چاه/ عشق یعنی* بیستون کندن به دست/ عشق یعنی* زاهد اما بت پرست/ عشق یعنی* همچو من شیدا شدن/ عشق یعنی* قطره و دریا شدن/ عشق یعنی* یک شقایق غرق خون/ عشق یعنی* درد و محنت در درون/ عشق یعنی* یک تبلور یک سرود/ عشق یعنی* یک سلام و یک درود.
به نوشته هایم نخند!!
آهشان روزگارت را سیاه خواهد کرد...
حال مرا میبینی،
گذشته همچون توبودم...!
این تاوان روزهایست که به عاشقی خندیدم...
وبه عاشقان!!
تنهایی تـڪــ واژه سنگینی استـــــــــ
یـڪـــ واژه استـــ ولـے عمق یـڪـــ زنـבگیستــــ
سـالهـا گـذشتـــــ و تـنـهـایـے سلطاטּבلمــ شـב
سلطاטּבل غریبـــ وحسرتـــــــ ڪـشـمشـב
ای آشنـا ، عـالــم تنهایـے چــﮧ خوش استـــــــــــــــ
هـرچــﮧ باشـב از گـבایی عشق خـوشـتــر استـــــــــــ...
دیوانه ی این لحظه های زندگی هستم.
کسی که بهش بگم اگه صبح زود بیدار شدی منم بیدار کن..
اگه رفتم پشت خطش قطع کنه و بگه جونم..
باهاش که قرار میذارم زودتر از من میاد..
سرزده اگه برم ببینمش دوستاشو بپیچونه بخاطر من..
اگر با هر التماسی که به تو کرده بودم قدمی برمی داشتم
اکنون به خدا رسیده بودم .
کجا رفت آن قلب مهربانت فرشته ی من ؟!
من مثل هر روزم
با آن نشانی های ساده
و با همان امضاء
همان نام و با همان امضاء معمولی
مثل همیشه ساکت و آرام
قیصر امین پور
اسمش را چﮧ ميگذاري.. .
.
بيقراريهاي اين دل ديوا نـﮧ را...
.
که ميداند خبري از تو نخواهد بود
.
اما باز بيتابا نـﮧ انتظارت را ميکشد
خــــــدایــــــا:
دلــــــم را آنانی میشــــــکنند
که هرگز دلــــــم به شکستــــــن دلشان راضــــــی نمی شود!
دیگر نمیترسم
نه از بیماری
نه از تاریکی
نه از تنهایی
تورا که بیش از یک بار...
نمیشداز دست داد!
و تو بی آنکه بخواهم تمام شدی..
همانطور که بی آنکه بخواهم تمام من شده بودی.
یـه حـس ِ خـوب و عـالـی ، تـو عــمــق نــگـــات داری . . .
مَــن آلـــــودتـــــم !
خــــراب ِ اون حــــرفــــای تـــکراریــــــــــــــــ ــــــــ . . . ! ♥♥
بـــرگ پـــاییــزی راهـی نـدارد جـــز سُــــــــقوط
وقـتی می دانـددرختـــــــــــ
عِشــقِ بَـــرگ تـــــازه ای را در دِل دارد…..
دلَـم آرامـش ميخـواهَـد ...
دَر بـﻰ دلهُـره تَـريـטּ آغـــوش ِ دنيـــا ..
.و کلمات
سالها بعد خواهند فهمید
که با آنها چه گفته ام
سالها بعد
که نه چیزی از من خواهد ماند
و نه از این سرگشتگی
یک نفر رفت و ...
یک نفر جا ماند...
یک نفر تا همیشه تنها ماند!...
به سلامتیِ خودمون
که تویِ هر آآآآه ه ه... کشیدنمون
یادِ آدمهایی هستیم
که بد کردن باهامون ...
خـــ ـــ ــ ـ ــــدایا
بالاتر از بهشت هم داری ؟ ؟ ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
برای زیرِ پای مادرم میخواهم..:40:
کاش راستش را میــگفتے
نگاهت خیس
لبانت لرزان
و دلت عجیبـــ گرفته بود
میــــدانم !
نگفتے که نشکنم
اما
شکستمــ
!
زندگے قطرہ قطرہ ذوب مےشود،
آنچہ باقے مےماند(دوستےھاست)
و آنچہ قلبھا را تباہ مےکند(جدایےھاست)
و آنچہ مرحمے بر دل مےگذارد(خاطرہ ھاست)...
شبیه برگ پاییزی ، پس از تو قسمت بادم
خداحافظ ، ولی هرگز نخواهی رفت از یادم
خداحافظ ، و این یعنی در اندوه تو می میرم
در این تنهایی مطلق ، که می بندد به زنجیرم
خداحافظ / سید مصطفی تقوی
خسته ام... از تو نوشتن...
کمی از خودم می نویسم.
این "منم" که
دوستت دارم ...
می نویسم که تو بخوانى، اما حیف !
دیگران عاشقانه هاى مرا می خوانند و یاد عشق خودشان می افتند !
و تو…
حتى نگاه هم نمی کنى …!