ته کت نازنده چشمان سرمه سائى
ته کت زيبنده بالا دلربايى
ته کت مشکين دو گيسو در قفائى
بمو واجى که سرگردان چرائى
سلام
پست نمیدم قاطی نشه
به کارتون برسید
Printable View
ته کت نازنده چشمان سرمه سائى
ته کت زيبنده بالا دلربايى
ته کت مشکين دو گيسو در قفائى
بمو واجى که سرگردان چرائى
سلام
پست نمیدم قاطی نشه
به کارتون برسید
يك مدتي اركان بدي يك مدتي حيوان بدي
يك مدتي چون جان شدي جانانه شو جانانه شو
ولی روزی که رفتی تا همیشه
غروب یک خزان درمن نهادی
دلم دیوانه شد از درد دوری
ولی دیوانگی را دوست دارد
سلام محمد جان . نه بیا خوب ویرایش می کنیم تازه من دارم می رم .
سلام افتاب عزیز . خوبی خانمی؟
دردي است غير مردن آن را دوا نباشد
پس من چگونه گويم كاين درد را دوا كن
سلام فرانك جون من خيلي خوبم. خودت خوبي؟
شعر قبلي رو كاملشو اگه تونستي بذار
نمی فهمید حالش را چنان می رفت و
من در دست او بودم
وحالا من تمام هست او بودم
دلم می سوخت اما راه پایان کو ؟
نه حتی آب، نسیمی در بیابان کو ؟
و دیگر داشت در دستش تمام جان من می سوخت
که ناگه
روی زانوهای خود خم شد دگر از صبر او کم شد
دلش لبریز ماتم شد کمی اندیشه کرد- آنگه
مرا در گوشه ای از آن بیابان کاشت
نشست و سینه را با سنگ خارایی
زهم بشکافت
زهم بشکافت
فریبا شش بلوکی
مرسی عزیزم . ممنون
شعر قبلی هم از خانم شش بلوکی بود
اشعار قشنگی داره اگه دلتون خواست یک نگاهی به شعراش بکنید . شعر کامل را براتون پی ام می زنم
تا ز خود افزون گريزم در خودم محبوستر
تا گشايم بند از پا بسته بينم پاي من
فرانك جون شعر كاملشو برام پي ام بزن
مرسي
نه کِرمِ شبتاب و نه کژدمِ زرد.
وقتی دستمان به آسمان برسد
وقتی که بر آن بلندیِ بنفش بنشينيم
ديگر دست کسی هم به ما نخواهد رسيد
فرستادم
دل من ای دل دیوانه من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها
مرسی فرانک جون
خیلی شبیه شعرهای فروغ بود
اگه ميخواييم واسه ي هم بمونيم
بيا تو عطر گلها لونه كنيم
بيا رو لباي غمگين وفا
صداي گريه رو وارونه كنيم
بيا از پله ي نور بالا بريم
موي خورشيد خانومو شونه كنيم
بيا با هم بشنيم گوشه ي عشق
رفتنه تنهايي رو نگاه كنيم
غربت ساكت هر مسافرو
به تماشاي هم آشنا كنيم...
می توانی به من رحمت آری
دامنم شمع را سرنگون کرد
چشم ها در سیاهی فرو رفت
ناله کردم مرو ‚ صبر کن ‚ صبر
لیکن او رفت بی گفتگو رفت