خیلی وقت بود که داشتم روش کار می کردم .
تقریبا تموم هم شده بود
نسبتا همون چیزی هم شده بود که می خواستم .
یعنی وقتی نگاش میکردم منو یاد بزرگترین سوال تموم رندگیم مینداخت .
همه چیزش همونی شده بود که دلم میخواست .
فقط مونده بود رنگش .
اصلا به این فکر نکرده بودم چه رنگی رو باید انتخاب کنم .
اصلا رنگش رو حس نمی کردم .
این بهترین مجسمه ای بود که تا اون روز درست کرده بودم .
هنوزم بهترین کارم همون بوده .
می خواستم بهترین رنگ رو هم براش انتخاب کنم .
ولی وقتی نگاش می کردم چیزی رو حس نمی کردم
هر رنگی می تونست باشه غیر از آبی و سبز
شاید زرد ...
کم کم داشتم اذیت می شدم
نمی تونستم پیداش کنم . تا وقتی هم که پیداش نمی کردم آرامش نداشتم .
دیگه مجبور بودم که حس کنم
ولی اینجوری نمی شد . باید میرفتم .
باید از نزدیک لمس می کردم .
به خودم گفتم میرم . ولی وقتی بر میگردم که رنگ رو پیدا کرده باشم .
اولش از کوچه ها و خیابونایی رفتم که خلوت تر بودن .
به صورت همه نگاه می کردم
به بعضی ها هم خیره میشدم .
ولی فایده ای نداشت .
رفتم تو بازار . رفتم تو خیابونی شلوغ و پر رفت و آمد
بازم همونجور
به هر کسی که رد میشد نگاه میکردم .
یه مسیر رو اونقدر رفتم و برگشتم که دیگه قیافه بعضیا برام آشنا شده بود .
ولی بازم هیچی .
هیچ رنگی ثابت نبود .
هیچ حسی برتری نداشت غیر از یک چیز .
ولی این اون چیزی نبود که من دنبالش بودم .
نمی خواستم به اینجا برسم .
نمی تونستم همچین چیزی رو باور کنم .
نمی خواستم که باور کنم .
داشتم کلافه می شدم .
تصمیم گرفتم بر گردم .
دیگه چرخیدن هیچ فایده ای نداشت .
می دونستم چیزی رو حس کرم که فقط منحصر به امروز نبود .
دیروز هم همین بود .
امیدی هم نبود که فردا این نباشه .
دیگه موقع برگشتن به هیچ کس نگاه نمی کردم .
فقط میخواستم که برگردم .
...
دوباره نشستم جلوی مجسمه .
چند لحظه بهش خیره شدم .
نمی خواستم به زحمتی که براش کشیده بودم فکر کنم .
نمی خواستم یادم بیاد که چه شبایی رو تا صبح بیدار مونده بودم .
چه حرفایی رو که فقط به اون گفته بودم .
دیگه نمی تونستم تحمل کنم . باید نتیجه کارمو می یدم .
بلند شدم گرفتمش تو دستام
جوری کوبیدمش زمین که تا چند لحظه همونجور شوکه شده بودم .
خورد شد .
به معنای تمام خورد شد .
وقتی نگاش می کردم تیکه تیکه بود .
هر چی رنگ داشتم اوردمو ریختم روشون .
بازم نمی تونستم باور کنم .
ولی چیزی که داشتم میدیدم همون چیزی بود که حس کرده بودم