در خود گُمم،بی تو و در تو ، همیشه من
اسیرِ حقیرترین، مرداب می شوم، بانو
این چه فریبی است، در چشمهات موج می زند
با هر نگاه هرزه ای،من،خراب می شوم بانو
الان به شدت با اواتارم درگیرم
سایزشو چی کار کنم ؟ خوبه الان ؟
Printable View
در خود گُمم،بی تو و در تو ، همیشه من
اسیرِ حقیرترین، مرداب می شوم، بانو
این چه فریبی است، در چشمهات موج می زند
با هر نگاه هرزه ای،من،خراب می شوم بانو
الان به شدت با اواتارم درگیرم
سایزشو چی کار کنم ؟ خوبه الان ؟
در فهم هر باران ساده نيست
در فهم هر آسمان صاف علاقه هم نيست
مثل كوچه هايي كه هميشه كوچك مي مانند
مثل شكارچي دريا
كه شبي در ساحل نشسته بود
و آبي هذيان مي گفت
مثل يخچال كه هميشه
بوي گل يخ مي دهد
باورت مي كنم
آيينه از سرم گذشته است
گمان مي كني بيهوده
اين همه كلمه به هم مي بافم ؟
خب با یه برنامه ای resize کن.
مثل غریبه ها
نمی توانم
که رد شوم از رفتنت
هزار پاییز کوشیدم و نتوانستم .
دارم مرتب همین کار را می کنم
مهمان تو خواهم آمدن جانانا / متواریک و ز حاسدان پنهانا
خالی کن این خانه، پس مهمان آ / با ما کس را به خانه در منشانا
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامگارا نظری کن سوی ناکامی چند
بهتر شد.
اواتور جدید asalbanoo هم مبارک
آنها ساده لوحی یک قلب را
با خود به قصر قصه ها بردند
و اکنون دیگر
دیگر چگونه یک نفر به رقص بر خواهد خاست
و گیسوان کودکیش را
در آبهای جاری خواهد رخت
و سیب را که سرانجام چیده است و بوییده است
در زیر پالگد خواهدکرد؟
فرانک ولش کن بابا
چقدر به اواتور حساسی
دریای من ! به ابر سپـردم بیـاورد :
یک آسمان ، بهانه ی باران برای تو
ناقابل است ، بیشتر از این نداشتم
رخصت بده نفس بکشم در هوای تو
مرسی
خوب نمی دونم اما اواتور عوض کردن را دوست دارم
و خواهش من و تو نيم گامي از تب تن نيز دورتر نگذشت
كه در حصار تمناي تن فرومانديم
و در كوير نفس سوز من فرومانديم
نه از حصار تن خويشتن برون گامي
نه بر گسستن اين پاي بندها دستي
هميشه مي گفتم
من و سكوت ؟
محال است
میدونستی محمد از آواتور دختر بدش میاد؟!
(شرمنده محمد جان. من زبونم لقه) [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
تو را كم مي آورم
حافظ به دادم می رسد
شمال همان جنوب است
جز اینکه تو دستهایت
چند ثانیه
فقط چند ثانیه
از دستهایم
دورند
و این یعنی دنیا کاملا اشکال دارد
محمد را هم می یاریمش تو راه
اتفاقا من اواتار دختر دوست دارم
پسر به من چه اخه
دل من، ای دل ديوانه من
كه می سوزی ازين بيگانگی ها
مكن ديگر ز دست غير فرياد
خدارا، بس كن اين ديوانگی ها
من کلا با دخترا رابطه خوبی ندارم!!!
البته منظورم خواهرام نیستا!بحث اونا جداس