چقدر شما ساده اين اصلا هما برنمي گرده
ميگه خونه زندگيم اينجاست داشم اينجاست بچه هام
نه جون دايي نميشه :46:
بعدش اگر هما برگرده به 24 سال پيش چطور بزرگ شه نظم جهان به هم مي خوره :27:
Printable View
چقدر شما ساده اين اصلا هما برنمي گرده
ميگه خونه زندگيم اينجاست داشم اينجاست بچه هام
نه جون دايي نميشه :46:
بعدش اگر هما برگرده به 24 سال پيش چطور بزرگ شه نظم جهان به هم مي خوره :27:
اون موردی که گفتین یکی بره 64 اون یکی بره 1412 بعدش کتیبه دست کی میمونه اونوقت؟
یه مورد دیگه هم اشاره شد توی پست 360 که خودش یه سوال برام ایجاد کرد : اگه رفت دوباره 24 سال بعد از ادامه اون لحظه ای که اونجا رو ترک کرد در نظر گرفته میشه یا باید دوباره خودشو به خانواده و احیانا هما دوباره معرفی کنه.
بعد توی مدتی که این دفعه میره چه تضمینی هست که دوباره خانواده و دوستش بدون وجود اون بتونن حتی در بهترین شرایط ممکن دچار مشکل نشن؟
امشب اون صحنه ای که به همایون گفت برای رفتن تو دیگه ستاره نداریم؛ هم خنده م گرفت هم دلم براش سوخت.
اون لحظه ای هم که همایون به عشق محسن پی برد؛ خنده محسن مثل خنده دوربین مخفیا بود؛ انگار واقعا نیشش خودبخود وا شده بود!
ولی اون صحنه کلا یه جوری بود که انگار دارن به جای بازی، داستانو برای ما تعریف میکنن.
دست حمید! :دینقل قول:
بابا این محسن عجب قاقولیه 500 هزار تومان ساله64 اگه تورم رو 14 درصد که کمه در نظر بگیریم مثل 400 میلیون الآنه
بعد هما همچین آشه دهن سوزیم نیست
البته من خیلی دوستش دارما
دیگه مونده بود محسن بچه هما رو با نگاه بخوره...
این دیالوگ فیلمو بخونین و راجع تناقض سنی محسن و هما قضاوت کنین و ببینید...:نقل قول:
محسن: الان تو زمان شما چی 200 هزار تومن پولشه؟
هما: واسه چی میخوای؟
محسن: میخوام به بهونه خرید اون واسه مثلا بابام ازش پول بگیرم!
هما: ممم... آهان... به خوواهرزادت بگو می خوای واسه بابات سمعک بگیری.
محسن: من اگه با سرعت معمولی میومدم الان 49 سالم بود...
از این دیالوگ میشه نتیجه گرفت که محسن تو سال 64، 25 سالش بوده و به قول دوستمون جناب starpars هما تو سال 88 سی یا شایدم هم 31 سالش بوده...:18:
باز دم فیلمای هندی گرم... فیلمای عشقی هم که میسازن، عاشق و معشوق حداقل از لحاظ سنی به هم میان!:40:
ماشاالله تو فیلم، سریال های ما:2: پیرمرد با دختر جوون ازدواج میکنه (انوش و مریم):27: پیرزن با پسر جوون ازدواج میکنه... پیرمرد با پیرزن ازدواج میکنه:13:... دختر با پسر کوچیکتر از خودش (اونم نه یه سال نه دو سال حداقل 5 سال) ازدواج میکنه و جالبه پسره گیر میده که با من ازدواج کن!.... نوزاد پسر با نوزاد دختر در بدو تولد ازدواج میکنه:18: (البته به اذن پدر مادراشون:20:.... احتمالا هم نوزاد ها پسر عمو دخترعمو هم بودند:27:...)
ضمنا شاهکار سریال حضرت یوسف(ع) را نباید فراموش کرد که یوزارسیف با زلیخا که پیرزن(حالا بوده یا نبوده را نمیدونم!!!) ازدواج میکنه ولی نگو جریان چیز دیگه ای بوده!!:31::46:
بارالها...:18:
یاعلی:10:
نمیدونم شاید نصف بشه. :دینقل قول:
به مورد جالبی اشاره کردین در مورد اینکه هنوز اون دیدار تو آینده یادشون هست یا نه میتونه یادشون باشه میتونه نباشه شاید هم اصلا نشه هنوز عوض نشده( عروسی انوش و مریم رو میگم!)
یه مورد دیگه هم هست میتونه این باشه که هر کاری که محسن الان انجام میده در سال 64 همان کارها باعث این بدبختی ها در آینده بشه یعنی زمان منحنی بشه(رفتیم تو مایه های لاست:18:) عروسی مریم و بی پدرمادر شدن هما رو میگم
البته بنظرم دوستان زیادی دارن جدی میگیرن این سریال رو :18:
با تشکر
آره..آیفون بوده...یعنی بابابزرگ من که خونشونو تو سال 59 ساختن آیفون هم گذاشتن...نقل قول:
منظورتون اینه که تو اون سال آیفن نبوده یا منظور دیگه ایی داشتید...اگه این بوده منظورتون که آره اونا آیفن داشتن حالا نمیدونم تو اون زمان بوده یا نه....ولی اگه کلا میگید بازم آره [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ...رفت در خونشون و چون تو 88 گوشای مامان همایون ضعیف شده بود واسه همین داد زد:دی
تکراری بود...شرمنده..
اگه هما بخواد برگرده 24 سال قبل که بهش ظلم میشه
در واقع 24 سال از عمرش سوخت میشه
مثلا اگه الان که سال 88 هست 30 سالش باشه 24 سال برگرده عقب سال 88 میشه 54 سالش.
امروز تکرارش ساعت چنده ؟
چرا امروز تکرارش5.20 نشون نداد؟؟؟
اینا که معلوم نیست کاراشون چه جوریه...شاید زودتر پخشش کردن
میگم بچه ها اگه اینطوری باشه که محسن بره پیش بچگی هما و مامان باباشو پیدا کنه احتمالا رفت و آمد زیادی به خونه ی هما باید داشته و باشه...پس وقتی میره 24 ساله آینده هما باید محسن رو یادش بیاد [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ....حتما اونموقع میگه من پسر همون آقاهم که اومد کمکتون [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
از اونجایی که این دو تا میخوان هر دو وقتی جوون هستن با هم ازدواج کنن؛ پس محسن ناچاره که ادامه زندگیشو در سال 88 پی بگیره، چون هما که نمیتونه بیاد سال 64، چون اونوقت دوتا میشه!! (خودش + بچگیاش) ولی محسن که هنوز میانسالیش رخ نداده با سفر به 88 میتونه بدون همچین تناقضی زندگی کنه.
تا حالا دقت کردید 5 تا خورشید یکیش تنها میمونه
یعنی با اولی و دومی یه بار رفت و برگشت و با سومی و چهارمی دوباره میره و میاد حالا پنجمی تنها میمونه
یا هما میاد 64 یا محسن میره 88
ولی فکر نکنم محسن مادر و خواهرشو ول کنه بره 88
هما هم فکر نکنم بیاد 64
شایدم همایون بره شاید اصلا کتیبه رو بدن بره
خب فرزین گوش بر هم شناسایی شد : دی
راستی این الان چقدر تپله ... تو 88 لاغر تر بود :دی
چه قدرتی داره مریم خانم.....
غلامرضا : این حرفا قد یه عملیات خستم کرد... :31:
به هر حال پسر کو ندارن نشان از پدر ........:31:نقل قول:
پس همایون رفت 88 ... محسنم 100% همراش میره ...!
همایون گند زد به هر چی پیش بینی کرده بودیم
میبینم که هیچ کس اینو پیش بینی نکرده بود : دی
شایدم کامل نرفتن، دست و پاش سال 64 موند، کله ش رفت 88:27:نقل قول:
اینجا چقدر سر این قسمت شلوغ شد !!
فکر کنم پنجمین خورشید از اینجا داستانش شروع میشه !!!
نویسنده همتون رو پیچوند !! دمش گرم !!! : دی
تازه من دیروز دلم برای همایون سوخته بود : دینقل قول:
دیگه اگه به این راحتی میخواستیم پیش بینی کنیم که دیگه فیلم نمیشد که میشد یه داستان از قبل تعریف شده که الان میخواستن فیلمش کنن!!
ولی در نهایت به این نتیجه میرسیم که خاک برسر همایون!
چون احتمالا رفتن محسن و همایون دو تا خورشید میسوزونه و فقط یه خورشید میمونه! یعنی فقط یکیشون میتونه برگرده سال 64! یعنی هما پرید!
ولی فکر کنم محسن هم با همایون بره تو آینده،الان داره تازه قضیه این پنجمین خورشید حساس میشه ها؛که کی آخرین نفر میره و همونجا موندگار میشه!!!
محسن که نرفت
همایون میره و برمیگرده و یه خورشید میمونه واسه رفتن محسن به سال 88
اصلا از كجا ميدونيد خواب نميديده !!؟ احتمالش خيلي زياده !
خیلی باحال شد...احتمالا محسن هم باهاش میره ولی خورشید نمیسوزه...یعنی مثل لباسای محسن که از 88 اومد به 64 ولی خورشیدی سوخت نرفت،محسن هم با همایون همراه بشه ولی خورشید نخواد..
ولی یه فایده هم داره: مریم و مادرش دیگه باور میکنن حرفای محسنو! :27:
با اینکه غیر قابل پیش بینی و جذاب بود ولی این کار همایون غیر موجه هم بود، چون میدونه که مادر و داداشش به هر حال تو سال 64 از جانب صفار و آدماش در خطر هستند، ضمنا اینم که بین همه آدما همایون سه سوت باور کرد که محسن رفته سال 88 هم خیلی دور از انتظار بود... آخه کدوم آدم فقط به واسطه رفاقت و مرام و از این چیزا، داستان تخیلی سفر در زمان که در حد خیال بافی هست رو اینقدر سریع باور کنه...!!
حالا خوبه همایون هم عاشق هما بشه :31:
اونارو که احتمالا برده خونه یکی از فامیلاش! قبلش هم گفت!نقل قول:
اینکه غیر قابل پیش بینی و جذاب بود ولی این کار همایون غیر موجه هم بود، چون میدونه که مادر و داداشش به هر حال تو سال 64 از جانب صفار و آدماش در خطر هستند،
من فکر کنم محسن و همایون جفتشون رفتن به سال 88. کلا هم یه خورشید واسه رفتن جفت اینا میسوزه! نهایتا میمونه دو تا خورشید...
اینو میدونم ولی همون طور که آدمای صفار از منوچهر آدرس همایون و گرفتن، خیلی راحت میتونن آدرس فک فامیل های همایونو هم بگیرن!:20: ولی این که به هیچ دلیل منطقی زد به کله همایون که بره سال 88 واقعا مسخره بود... من فکر کنم نویسنده میخواسته بگه که محسن باشه یا نباشه بالاخره همایون از دیوار محسنینا میاد بالا!!:46:نقل قول:
اسماشون هم به هم میاد!:31:نقل قول:
حميـد گـودرزي:پنجمين خورشيد، عبرتآموز است
حميد گودرزي بازيگر توانايي است كه از 30 سالگي به اين حرفه رو آورده است. او در كنكور سال 74، در رشته دندانپزشكي قبول شد، پدر، مادر، دوستان و اقوام همه بر اين تصور بودند كه او هفت سال ديگر دكتر دندانپزشك خواهد شد، ولي او پايش رادر يك كفش كرد، كه ميخواهم بازيگر شوم و سرانجام هم به اين آرزويش رسيد و پلهپله مراحل ترقي را پيمود تا امروز، البته وي با اينكه محبوبيت و شهرت خود را از تلويزيون به دست آورد،
[ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اما در سالهاي اخير يكباره به فعاليتهاي سينمايي رو آورد، پيشنهاد «عليرضا افخمي» به او براي حضور در «پنجمين خورشيد» باعث شد كه حميد اين بار «بله» بگويد و بازگشتي دوباره به تلويزيون داشته باشد.
گرچه در سالهاي گذشته او قرار بود در «او يك فرشته بود» و «زيرزمين»، هر دو به كارگرداني عليرضا افخمي حضور داشته باشد، اما اين امر ميسر نشد و اينك در رمضان سال 88، او با پنجمين خورشيد آمده است. جا دارد از دوست خوبمان «شهرام زماني» كه هماهنگيهاي لازم را براي اين گفتگو انجام داد، تشكر كنيم.
بازگشت دوباره
حميد گودرزي در سريالهايي چون مسافري از هند، تب سرد و كمكم كن، خاطرات زيادي در ذهن بينندگان تلويزيون خلق كرد، اما به يكباره، تصميم گرفت فعاليت در سينما را ادامه بدهد و حالا پس از گذشت 6 سال، دوباره ماه رمضان امسال با سريال پربيننده «پنجمين خورشيد» به تلويزيون بازگشت. گودرزي ميگويد: طي اين سالها پيشنهادهاي زيادي تلويزيوني داشتم، كه بيشترشان هم مناسبتي و براي ماه رمضان بود، اما بنا به دلايلي اين پيشنهادها را رد كردم، تا اينكه قسمت شد، امسال در خدمت مردم با بازي در يك مجموعه «ماورايي» به نام پنجمين خورشيد حضور داشته باشم. طي اين مدت سريالهاي ماه رمضان را دنبال ميكردم، به خصوص كارهاي «رضا عطاران» كه سريالهاي مفرحي بودند و همچنان سريال «ميوه ممنوعه» كار حسن فتحي كه خيلي ديدني بود.
گودرزي ميگويد: «البته قرار بود پس از «تب سرد» در سريالهاي «او يك فرشته بود» و «زيرزمين»، هر دو به كارگرداني عليرضا افخمي بازي كنم كه هر دو بار، اين امر ميسر نشد. متن پنجمين خورشيد
به عليرضا افخمي اعتماد دارم، او متنهاي خوبي را مقابل دوربين ميبرد، درست مانند كارهاي گذشتهاش، اين داستان كسي را نصيحت نميكند، البته لايههاي معنوي و مذهبي دارد كه افخمي با ظرافت خاصي به بيان آن پرداخته است. اين داستان پرمحتوا، عبرتآموز و البته تا حدي ماورايي است، اما نه به آن شكل كه در سالهاي اخير در سريالها مرسوم بوده و به دنبال برزخ و روح و... باشد. اتفاقي است كه در اين كره خاكي ميافتد و يك انسان به زماني ديگر منتقل ميشود.«محسن» نقش محوري را بازي ميكند كه يك دوره 24 ساله را نشان ميدهد، همانطور كه ديديد در اين مجموعه من پسر خانوادهاي هستم كه با مادر و خواهرش زندگي ميكند و دچار مشكلات مادي است، اين داستان مربوط به سال 1364 است. در ادامه ميبينيم كه سن من تغيير نميكند، اما در مورد بقيه بازيگران، 24 سال به سن و سالشان اضافه ميشود.
كيش و مات
همزمان با اينكه علاقهمندان به هنر، حميد گودرزي را هر شب پس از افطار از شبكه سه ميبينند، فيلم «كيش و مات» او روي اكران است، اگر اين فيلم را نديدهايد، بخوانيد كه داستان آن و نقش گودرزي در آن چيست.
گودرزي ميگويد: نقش يك پسر بدشانس را بازي ميكنم كه اگر دست به طلا هم بزند، خاكستر ميشود! او يك روز تصميم ميگيرد خودكشي كند، اما موفق نميشود و سر از بيمارستان درميآورد، در آنجا يك خانم دكتر روانشناس (كه آن نقش را الناز شاكردوست بازي ميكند) را به او معرفي ميكنند، آن جوان بدشانس چند جلسهاي به مطب آن خانم دكتر ميرود و اين ارتباط باعث ميشود كه آنان نسبت به هم علاقهمند شوند. خانم دكتر هم با كمك گودرزي در فيلم، از خجالت آنهايي كه ميخواهند پولهايش را بالا بكشند، درميآيد. آدم بدهاي فيلم، تيرشان به سنگ ميخورد و آدم خوبهاي فيلم هم در نهايت با يكديگر ازدواج ميكنند. اين داستان معمولا در ميان تماشاگران جواب ميدهد. چرا كه آنان پايان خوش را دوست دارند، ازدواج پسر فقير با دختر پولدار و برعكس...
خاطرهاي از رمضان
آن زماني كه «كمكم كن» پخش ميشد با آن داستان جذابش، يكي از دوستانم، خواهرش را در بيمارستان خاتمالانبيا(ص) بستري كرده بود، از من خواست كه با حاضر شدن در بيمارستان به خواهرش روحيه بدهم. ميخواستند خواهرش را عمل جراحي كنند، وقتي كه رفتم آنجا، همراهان ديگر بيماران، در بخشهاي مختلف بيمارستان ميخواستند به عيادت بيمارانشان بروم، خاطرهاي كه هيچگاه از ذهنم پاك نميشود. اينكه به بيمارستانها و آسايشگاهها سر بزنم، كاري است كه دوست دارم انجام و ادامه بدهم، امسال هم اگر فرصتي پيش بيايد اين كار را انجام خواهم داد.
از دندانپزشكي تا بازيگري
حميد گودرزي از جمله بازيگران نسل جوان كشورمان است كه خيلي زود پلههاي ترقي را پيمود و توانست جزئي از نسل ستارههاي دهه هشتاد سينماي ايران باشد. حميد گودرزي در سوم آذرماه سال 1356 به دنيا آمد و جالب اينكه با مادرش تنها 14 سال اختلاف سني دارد. پدر او فرشفروش و مادرش خانهدار است، تنها خواهرش هم كه از حميد كوچكتر است، گرافيك خوانده. گودرزي ديپلم تجربي دارد، اما فارغالتحصيل دانشكده هنر و معماري است. گرچه حميد گودرزي در كنكور سال 74، در رشته دندانپزشكي قبول شد، اما از بس عاشق بازيگري بود، دندانپزشكي را رها كرد. او بزرگ شده ميدان آرژانتين در تهران است و خاطرات زيادي دارد فكر ميكنيد، چه شد او به بازيگري رو آورد؟
ميگويد: «در خيابان الوند تهران، همان جايي كه شبكه دو واقع شده است، اتومبيل «بهروز بقايي» پنچر شد، به كمكش رفتم و اتومبيل او را هل دادم، همان جا از بقايي خواستم كه به من بگويد چگونه بازيگر شوم.» او علاوه بر استعداد زياد در بازيگري، صداي خوبي هم دارد و در اولين كارش «داني و من» ترانه هم خواند، ضمن اينكه مدتي با گروه «سون» همكاري كرد.
او علاوه بر بازيگري در بيزينس هم فعاليت دارد، در تجارت فرش و شكلات فعاليت ميكند. بارها گفته اگر بازيگر نميشد، شايد مربي فوتبال! رهبر اركستر يا دكتر ميشد. حميد گودرزي به شدت به فوتبال علاقه دارد و در گفتگوهاي مختلف بارها اعلام كرده كه طرفدار تيم استقلال است. گل كوچيكش هم زياد بد نيست، اما ميگويد: بازيام بهتر از فوتبال است. گرچه بايد اشاره كرد كه او به ورزشهاي بوكس، تنيس و بدنسازي نيز علاقه دارد.
نكته خواندني اين است كه حميد گودرزي در سال 74 با كامبيز ديرباز و پرستو گلستاني هم دانشگاهي بوده و هر سه آنها نيز در دنياي هنر موفق شدند.
حميد گودرزي بيستم شهريورماه سال 1383، زماني كه 27 ساله بود، پاي سفره عقد نشست و زندگي مشترك خود را آغاز كرد.او در دوران كودكي پسر شيطاني بود، ميگويد: «اين خاطره هيچگاه از خاطرم نميرود، كلاس اول دبستان كه بودم، تمام كتابهايم را به يك دورهگرد دادم و به جاي آن، گوجهسبز گرفتم!» يكي ديگر از ويژگيهاي او اين است كه كم مصاحبه ميكند، ميگويد: «بايد چيزي براي گفتن داشته باشم تا مصاحبه كنم.»
22 قسمت
ابتدا قرار بود اين مجموعه در 30 قسمت ساخته شود، اما كارگردان تشخيص داد تا كار را در 22 قسمت بسازد.
همكاري با سلوكي
از قبل با مهدي سلوكي در «تب سرد» همكاري داشتهام، ما دوستان خوبي هستيم و اين دوستي باعث شد تا همكاريمان خوب از كار دربيايد، ضمن اينكه از حضور شهرام قائدي هم نبايد بگذريم، دوست و همكار خوب من در اين مجموعه... و تمام عواملي كه براي اين مجموعه زحمت كشيدند.
كار و زندگي دو مقوله جدا
اينكه در زمان مطرح شدن نامم در سينما ازدواج كردم، كمك زيادي به من كرد، گرچه اين تاثيرگذاري به دو طرف و توافقهايي كه با هم دارند و قول و تعهدهاي زن و شوهرها بستگي دارد. من در حال حاضر كار و زندگي را از هم جدا كردهام. در اوايل ازدواج از آنجايي كه همسرم با فضاي كار هنري من غريبه بود، كمك فكري نميكرد، اما الان فيلمنامه را ميخواند و نظراتش را به من انعكاس ميدهد.
موسيقي تيتراژ
اينكه من روي تيتراژ بخوانم، موضوعي بود كه ايده آن مطرح شد، اما آقاي افخمي نظرشان مثبت نبود. او اعتقاد داشت كه اگر شخصيت اصلي داستان بخواند، بينندگان او را آنطور بايد و شايد باور نميكنند.
ورزش
بدنسازي را دوست دارم و فوتبال را دنبال ميكنم. از ميان ورزشكاران با جواد نكونام، علي انصاريان، نيكبختواحدي و آرش ميراسماعيلي (كه البته اين آخري از قهرمانهاي جودوي ايران است) رفاقت نزديكي دارم
ksabz.net
این قسمت رو دیدید ؟!
فکر کنم هر دو با هم برن سال 88 !
بعد چون فقط یک خورشید مونده همایون برمیگرده و محسن میمونه با هما ازدواج میکنه ! همه چی لو رفت ! :5:
به قیمتی که همه برنامه های محسن خراب بشه؟نقل قول:
ولی این همایونه اصلا استعداد خلاف داره، هیچ جوریم نمیشه جلوشو گرفت؛ چه راحت شب میره زیرزمین مردم دزدی! تازه من فکر کردم قراره اون صحنه ای که مریم تو سال 88 میگفت این بار با حضور محسن تکرار بشه.
ضمنا فرحناز منافی ظاهر مادر غلامرضا بود، من اشتباه گفتم
انگار جمعه ها قرارداد دارن با ترکیه که کلید اسرار:34: رو نشون بدن!
حالا هردوشون می رن 88 دوباره 24 سال طول می کشه این بار متوجه می شن می شه چند نفری رفت بعد با خونواده می رن 88 از همه ی اتفاقات جولوگیری می شه
دقیقا منم به این نتیجه رسیدم که نویسنده میخواد بعضی چیزای جزئی رو جزو سرنوشت بذاره و بقیه رو بذاره بر عهده ی آدمنقل قول:
من فکر کنم نویسنده میخواسته بگه که محسن باشه یا نباشه بالاخره همایون از دیوار محسنینا میاد بالا!!:46:
من یه مشکل دارم با آی کیوی این محسن:31:...محسن میخواست عکس مامان بابای هما رو بگیره ببره آینده...و بعد خوشبختی خواهرشو مامانشو ببینه...آخه آدم یه ذره آی کیو داشته باشه میفهمه که مامان و خواهرشو تنها بذاره حتما بدون اون تو 24 سال بدبخت میشن تازه شوهر دختره هم بسیجی باشه...اونوخ انتظار داره بره آینده و خوشبختیشونو ببینه؟؟؟؟؟خوشبختیه خانواده ی محسن و همایون ممکن نیست چون اونا باید 24 سال از خانوادشون دور باشن و آینده ایی رو میبینن که از 24 سال نبودن اونا شکل گرفته....پس هیچ دلیلی نداره که بره آینده...مگه اینکه فقط واسه هما بره که اینطور نیست چون محسن میخواد آینده ی خواهرشو ببینه و دوباره برگرده گذشته...اینطوری که اگه برگرده آینده ایی که دیده با اونی که میشه فرق میکنه:31:...نمیدونم خیلی پیچوندمش یا نه:31:
به نظرم اگه نویسنده جوری داستان رو مینوشت که اینا تو گذشته غیب نشن بهتر بود...مثه لاست:31:...چونکه این موقع رفتن به آینده هیچ لزومی نداره:31:
اون دیالوگی که همایون در خونه ی هما گفت خیلی باباحال بود...محسن هما رو ناز کرد...همایون گفت:دست نزن بهش هنوز نامحرمه(یه چیزی تو این مایه ها:31:)....توجه کردین این دختره هم چه نازییییی میکرد؟ [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] یاد بچه ی مردم میدن از بچگی دلبری کنین [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ....
خلاصه اینکه خر تو خری شده از لاست بدتر...اگه نویسندش مثه نویسنده ی لاست قابل اعتماد بود آدم نمیترسید که سریال گند تموم بشه [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
به امید اینکه آخر سریال من یکی رو انقد عصبانی نکنن که تی وی رو قورت بدم [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
باید از اول خونوادگی میرفتن:27:به هر حال الآن که اینارو گفتین و من بیشتر دقت کردم دیدم محسن هر چی بیشتر تو گذشته جستجو میکنه انگیزه ش برای به دست آوردن هما قویتر میشه تا رفع مشکلات خانواده و دوستش... که در واقع خودخواهیشو میرسونه؛ توی ازدواج خواهرش و خوشبختی خواهرش و کلا بقیه چیزا هیچ تضمینی نیست؛ همونطور که RoYaYeEe_NiLiIi گفت، بازم اونا تو این مدت تنها می مونن و...نقل قول:
من اگه جای محسن بودم این کارو میکردم؛ کتیبه که منو برمیگردوند به گذشته سر به نیسش می کردم؛ و به زندگی در گذشته ادامه میدادم؛ درخواست اون دختره هم اصلا مهم نبود چون اتفاقی بود که هنوز رخ نداده بود و در صورت گذشت طبیعی زمان دیگه هم برام رخ نمیداد؛ در نتیجه سریال بعد از پخش ده دوازده قسمت تموم میشد. [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ولی گذشته از شوخی باید دید خود سازنده ها چجوری میخوان تناقضات قابل پیش بینی داستانو جفت و جور کنن؛ اینکه چجوری تو آینده وقتی محسن رفت، هما دوباره بشناستش، خانواده ش بشناسنش، خانواده ش دچار مشکل نباشن و از همه مهمتر اینکه بعد از ازدواج اونا میخواد چیکار کنه؟ اون که همه کار و زندگیش سال 64 ئه، از طرفی خونه شونم که سال 88 رفته تو طرح، هما رو هم که نمیتونه ببره گذشته، جلوی مرگ مادرش و به دنیا نیومدن خواهرزاده شو چجوری میخواد بگیره، جدیدا دوستش هم که به این سوالات دامن زده و خودش ابهامات جدیدی بوجود آورده، حالا اونم باید خودشو تو سال 88 به همه بقبولونه...