![]() |
|
|||||||
| ادبيات و علوم انساني موضوعات مرتبط با ادبیات ، روانشناسی ، حقوق ، فلسفه ، منطق و .... |
![]() |
|
|
اختيارات تاپيک | نمايش رسم |
|
|
#1 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
تعریف افسانه
افسانه که در کتب لغت، مترادف واژه های: قصه و اسطوره به کار رفته است از لحاظ ادبی به سرگذشت یا رویدادی خیالی از زندگی انسانها، حیوانات، پرندگان یا موجودات و همی چون دیو و پری و غول و اژدها اطلاق می شود که با رمز و رازها و گاه مقاصدی اخلاقی، آموزشی توأم است و نگارش آن بیشتر به قصد سرگرمی و تفریح خاطر خوانندگان انجام می گیرد. تفاوت افسانه و اسطوره میان افسانه با اسطوره و قصه تفاوتهایی وجود دارد، زیرا اسطوره ها ریشه در "اندیشه مذهبی، خرافات، سحر و جادوگری و افسون کاری دارند و جنبه های سمبولیک آنها باعث می شوند که در حال و هوای رویدادهایشان مافوق انسانها به وجود آیند و نیروی خدایی به آنان داده شود. بنابراین از جمله فرقهای بین افسانه و اسطوره این است که افسانه ها هیچگاه مرجع ایمان و اعتقاد ملتی نیستند و صرفاً زائید خیالند و اغلب برای مشغول کردن و مسرت خاطر خوانندن و شنونده ساخته شده اند، در حالی که اساطیر توام با معجزات، معتقدان مذهبی بوده و مضامینی را در بردارند که از اتفاقات و حوادث واقعی سرچشمه گرفته است." به تعبیری دیگر: اساطیر، شامل روایاتی از اعمال فوق العاده انسانها یا موجوداتی آرمانی است که زاده تخیل افراد یا اقوام بوده و خود از حوادث تاریخی و واقعی که در بستر زمان تغییر شکل یافته است نشأت گرفته اند. و فرق میان افسانه با قصه نیز در این است که افسانه قالبی است که کلیه ویژگیهای لفظی قصه را داراست با این تفاوت که عناصر خیالی و امور خارق العاده در آن زیادتر و قوی تر است. "افسانه های ایرانی، بخش عظیمی از فولکور غنی و بارور ما را تشکیل می دهد و قرنهاست که زندگی و آداب و رسوم جامعه ما ایرانیان با هزارن افسانه و قصه مملو و ممزوج است. افسانه ها- بطور کلی- در زندگی و ادبیان هر قوم و ملتی دارای اهمیت و شایان مطالعه است. جمعی از دانشمندان علم فولکور معتقدند که هند، مهد بسیاری از افسانه های است که هم اکنون در کشورهای جهان و از جمله ایران وجود دارد. پس از اسلام ترجمه های متعدد و منظمی از افسانه ها توسط ایرانیان از آثار پهلوی به زبان عربی و فارسی دری به عمل آمده و در حفظ بسیاری از این افسانه ها موثر بوده است. انواع افسانه های فارسی افسانه های موجود در زبان و ادب فارسی- همانند قصه های آن بسته به موضوع، سبک نگارش و تیپ قهرمانان شان، به انواع مختلف: عامیانه، ادبی، حماسی، عشقی، اخلاقی، مذهبی، ملی و با نامهای: کودکان، پریان، حیوانات و غیره تقسیم می شوند. !!افسانه تمثیلی اغلب قصه کوتاهی است درباره حیوانات که از آن با عنوان افسانه حیوانات نیز یاد شده است. در افسانه تمثیلی گاهی انسان و اشیاء نیز شخصیت های اصلی هستند. افسانه تمثیلی به علت خصوصیت تمثیلی آن دارای دو سطح است، سطحی حقیقی و سطحی مجازی. در سطح حقیقی قصه ای درباره موضوعی نقل می شود و در سطح مجازی دورنمایه قصه یا خصلت و سیرت شخصیت قصه اشاره به موضوع دیگری دارد. سطح حقیقی اغلب با حیوانات سروکار دارد و در آنها حیوانات چون انسان رفتار می کنند و سخن می گویند و سطح مجازی همیشه جنبه ای از رفتار و کردار انسان را نشان می دهد؛ مثلاً قهرمانان به صورت حیواناتی با خصوصیات ممتاز و پسندیده یا شخصیت های شریر با صفاتی ناپسند و نکوهیده ظاهر می شوند، دوشیزگان معصوم به هیأت کبوتر و قو و خرگوش در می آیند و آدم های بی رحم و حیله گر به شکل لاشخور و روباه و گرگ. از نمونه های ممتاز و معروف افسانه های تمثیلی کتاب "کلیله و دمنه" است. حکایت اخلاقی حکایت اخلاقی نیز مثل افسانه تمثیلی گاهی از خصوصیت های تمثیلی برخوردار است اما شخصیت های آن مردمانند. حکایت اخلاقی که برای ترویج اصول مذهبی و درس های اخلاقی نوشته شده؛ قصه ساده و کوتاهی است که حقیقت های کلی و عام را تصویر می کند و ساختار آن نه به مقتضیات عناصر درونی خود بلکه در جهت تحکیم و تأیید مقاصد اخلاقی گسترش می یابد و این قصد و غرض معمولاً صریح و آشکار است. بیشتر حکایت های "قابوس نامه" و "گلستان" سعدی و بعضی از قصه های "کلیه و دمنه" و "مرزبان نامه" و "جوامع الحکایات" از نوع حکایت های اخلاقی است. افسانه پریان قصه هایی است درباره پریان، دیوها، جن ها، غول ها، اژده ها و دیگر موجودات مافوق طبیعی و جادوگرانی که حوادثی شگفت آور و خارق العاده را می آفرینند و در زندگی افراد بشر اغلب از بدجنسی و گاه از مهربانی تغییراتی به وجود می آورند. افسانه پریان اغلب پایانی خوش دارد و بخشی از ادبیات عامیانه است و از سنت شفاهی قصه گویی ملت ها، سینه به سینه به ما رسیده است. بعضی منشاء قصه های پریان را کتاب "هزار و یک شب" دانسته اند. افسانه پهلوانان قصه هایی است که در آن ها از نبرد میان پهلوانان و قهرمانان واقعی و تاریخی و افسانه ای صحبت می شود. این نوع افسانه ها در میان جهان اسطوره و جهان علم، جهان خیال و وهم و جهان واقعی معلقند. بعضی از پهلوانان و قهرمانان این افسانه ها از نظری واقعی هستند و در حوادث واقعی تاریخی شرکت دارند اما اعمالی که از آن ها سر می زند چنان مبالغه آمیز است که گاهی پهلو به اسطوره و حماسه می زند و امروز نمی توان باور کرد که آن ها شخصیت های معمولی اند. از نمونه های افسانه پهلوانان می توان از پهلوانان قصه های بلند عامیانه مثل «سمک عیار»، «اسکندرنامه»، «ابومسلم نامه» و غیره نام برد. بعضی ها گفته اند که «شاهنامه» فردوسی به سه دوره تقسیم شده، دوره نخست به پهلوانان اسطوره ای و دوره دوم به پهلوانان افسانه ای و دوره سوم به پهلوانان تاریخی اختصاص یافته است و از این لحاظ مثلاً کیومرث پهلوانی اسطوره ای، رستم پهلوانی افسانه ای و بهرام گور، پهلوانی تاریخی است. اسطوره (اساطیر) قصه ای است درباره خدایان و موجودات فوق طبیعی که ریشه اصلی آن ها اعتقادات دینی مردم قدیم است و خاستگاه و آغاز زندگی و معتقدات مذهبی و قدرت های مافوق طبیعی و اعمال قهرمان های آرمانی را بیان می کند. اسطوره،َ» حقیقت تاریخی ندارد و پدید آورندگان اصلی آن ها ناشناخته اند. اسطوره کمتر جنبه اخلاقی دارد و از این نظر از افسانه ها و حکایت ها متفاوت است. در اسطوره اغلب به مظاهر طبیعت و رویدادها و آفت های طبیعی شخصیت انسانی داده شده و برای آن ها ماجراهایی آفریده شده است، مثلاً در اساطیر ایرانی، آناهیتا، ایزد بانوی جنگ و نگهدار آب است و ایزد تشتر نگهبان باران است. |
|
|
|
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#2 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
آيا تا به حال اصطلاح «قصه هاى پريان» يا «افسانه هاى پريان» Fairy Tales را شنيده ايد؟ شايد فكر كنيد كه اين داستان ها، ماجراهايى تخيلى هستند كه براى سرگرم كردن كودكان نوشته شده اند. اما در واقع اينطور نيست. افسانه پريان، داستانى است كه به شخصيت هاى تخيلى كه از دل اعتقادات و سنت هاى مردم يك كشور يا قوم بيرون آمده اند (مثل پرى ها، شيطانك ها، جن ها، غول هاى بيابانى و غارنشين و غيره) مى پردازد. در فرهنگ هايى كه اهريمن و جادوگران به عنوان شخصيت هاى حقيقى باور مى شدند قصه هاى پريان كم كم تبديل به نوعى «روايت تاريخى افسانه اى» شد يعنى مردم عادى در طول قرن ها آنها را به عنوان بخشى از تاريخ پذيرفتند ولى برخلاف حماسه هاى ملى (مثل شاهنامه) قصه هاى پريان، كمتر به افراد و مكان ها و اتفاقات واقعى نسبت داده شده اند به اين ترتيب، نمى توان زمان و مكان خاصى را براى اين داستان هاى جذاب، درنظر گرفت. قهرمان اصلى اين داستان ها اغلب شاهزادگان و شاهزاده خانم ها هستند و در نسخه هاى جديدتر معمولاً پايانى خوش دارند.
جالب اينجاست كه بخش مهمى از داستان هايى كه به «افسانه پريان» معروف هستند اصلاً پرى ندارند! درواقع اين اصطلاح اصلاً فرانسوى اولين بار در مجموعه داستان هاى تخيلى مادام «دالنوى» استفاده شد و بعدها معادل انگليسى آن در ادبيات، رواج پيدا كرد. خانم آنجلا كارتر از نويسندگان و كارشناسان ادبيات افسانه اى معتقد است كه حيوانات سخنگو و جادوگران، نقش بسيار مهمترى از خود پريان در افسانه هاى پريان، دارند! عده اى ترجيح مى دهند كه از واژه آلمانى marchon براى داستان هاى پريان استفاده كنند. اين لغت كه معنى داستان ملى Folk tale مى دهد اينگونه تعريف شده: داستانى طولانى شامل يك سرى قطعه كوتاه كه در دنيايى تخيلى و با شخصيت هاى خيالى اعجاب انگيز واقع مى شوند. در اين ناكجاآباد (Neverland) معمولاً قهرمانان، دشمنان خود را مى كشند و با شاهزاده خانم ها ازدواج مى كنند! در اواخر قرن ۱۹ و اوائل قرن ،۲۰ افسانه هاى پريان به ادبيات كودكان نزديكتر شد. اين افسانه ها اصلاح شدند، خشونت ها حذف شد و پيام هاى اخلاقى پررنگ تر و پايان ها خوش تر و گناهكاران در آخر داستان ها به سزاى اعمالشان رسيدند تا اين شكل ادبيات، بيشتر مناسب حال كودكان شود هرچند كه بزرگسالان هم به همان اندازه به خواندن و شنيدن اين قصه ها علاقه مند هستند. اين قصه ها در واقع نوعى سنت بودند چرا كه به صورت شفاهى و سينه به سينه نقل مى شدند تا اينكه نوشته شوند و نويسنده ها و گويندگان اصل قصه ها نامعلومند. براى همين از بعضى از معروف ترين قصه هاروايت هاى متعددى وجود دارد. بعدها افرادى مثل برادران گريم (ويليام وجيكوب) تعدادى از روايت هاى معروف تر را گردآورى و مكتوب كردند. براساس نظر خواهى كه سال ۲۰۰۴ مؤسسه USI Cinemas از ۱۲۰۰ كودك در آمريكاى شمالى انجام داده پرطرفدارترين افسانه ها به اين ترتيب شناخته شده اند: ۱- سيندرلا ۲- زيباى خفته ۳- هانسل و گرتل ۴- راپانزل ۵- شنل قرمزى ۶- نوازندگان شهر به علاوه ، مجموعه «هزار و يك شب» كه در غرب با نام شب هاى عربى معروف است و اين دو هفته، داستان على بابا و چهل دزد بغداد را از آن چاپ كرده ايم، به عنوان معروف ترين افسانه پريان شرقى شناخته شده است. http://www.iran-newspaper.com |
|
|
|
|
|
#3 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
ادبيات جادويى
آناهيتا حسين زاده افسانه پريان به داستان هايى براى كودكان اطلاق مى شود كه درباره پريان جادو و حوادث غيرممكن است. اين اصطلاح هم اكنون به صورت گسترده اى مورد استفاده قرار مى گيرد و بسيارى از داستان هاى غيرحقيقى را شامل مى شود. اين گونه افسانه ها يا به صورت مكتوب و توسط نويسندگان خلق مى شوند يا به صورت شفاهى از فردى به فردى ديگر انتقال مى يابند. طرح اوليه افسانه هاى پريان در برگيرنده كشمكش عظيمى ميان خوبى و بدى است. بر اين اساس سحر و يا خوش شانسى قهرمان داستان عامل اصلى شكل گيرى پايان بندى خوش افسانه هاست. نكته حايز اهميت اين است كه افسانه هاى پريان و حكايات فولكلوريك در اغلب فرهنگها و مناطق خاص جغرافيايى داراى زيرساخت و اسكلت بندى مشابهى هستند. طى ساليان متمادى و بس طولانى درونمايه ها و مضامين مشترك و متشابه داستانى در اين نوع ادبى تكرار مى شوند. در تمامى افسانه هاى پريان على رغم فرهنگ متفاوت مثل احساسات و عواطف بشرى چون عشق، تنفر، شجاعت، محبت و گستاخى يكسان به تصوير درمى آيند. بى شك افسانه هاى پريان در سطح جهانى نقش بسيار فعالى بازى مى كنند. اين نوع از حكايت در ساير قالبهاى مختلف ادبى تاثير چشمگيرى دارد و به راحتى از يك قوم به قوم ديگرى منتقل مى شود. در حقيقت با يارى و به واسطه افسانه پريان فرهنگ ملل مختلف در هم تلفيق مى شود. از سوى ديگر عناصر و سازه هاى افسانه هاى پريان در اغلب نمايشنامه ها، فيلمها و كتابهاى گروه سنين مختلف ديده مى شود. دانشجويان و محققان ادبى مى بايست با افسانه هاى پريان قوم خود و ساير ملل مختلف آشنايى كامل داشته باشند تا از آن طريق به درك اصولى و تحليل منطقى آثار ادبى و هنرى جهان دست يازند. آگاهى و شناخت كافى از عناصر و مضامين افسانه هاى پريان لذت مطالعه و تماشاى فيلم را چند برابر مى كند. اين در حالى است كه داستان ها در نظر خواننده بسيار جذاب تر مى نمايند. و از اين روست كه خواننده پرتجربه مى بايست از ماهيت و ساختار افسانه هاى پريان اطلاعات كافى داشته باشد. او بايد به راحتى شخصيت هاى مشخص و ثابت اين گونه آثار را شناسايى كند. جداى از اين نوع طرح داستانى شخصيت ها، مكانها و پيامدهاى مشترك داستانى بايد به دقت سنجيده و ارزيابى شود. در واقع خواننده باتجربه بايد به راحتى عناصرى را كه باعث شباهت افسانه هاى پريان در جهان مى شود شناسايى و بررسى كند. بسيارى بر اين باورند كه افسانه هاى پريان قديمى ترين قالب ادبى در جهان است. اين گونه داستان ها در طول تاريخ از ميان نرفتند چون سينه به سينه نقل شدند. اين قبيل داستان ها با دوئيت تدوين شدند. ۱) سرگرمى و تفريح ۲)آموزش مضامين مختلف نكته جالب توجه اين است كه افسانه هاى پريان قدرت و نيروى فوق العاده اى دارند به گونه اى كه مى توانند تاثير بسزايى بر مخاطبان خود داشته باشند: اين قبيل آثار در رشد عواطف و احساسات انسانها سهم بسزايى دارند و به راحتى در روح و روان آدمى رسوخ مى كند. افسانه هاى پريان چونان پنجره اى هستند كه خواننده را به دنياى درونى ساير انسانها رهنمون مى دهند. براى برخى از صاحب نظران ادبى افسانه هاى پريان حاوى مضامين ناب سياسى، اجتماعى و فرهنگى هستند. اين دسته از افراد در حال تحقيق درباره ميزان تاثيرگذارى افسانه هاى پريان بر روى زندگى مردم هستند. همچنين درصددند تا تاثيرپذيرى فرهنگ و ملل مختلف را مورد سنجش و نقادى قرار دهند. در اين ميان برخى نيز به بررسى سير تحولات و دگرگونى هاى اين قبيل آثار در گذر زمان دل خوش كرده اند. آنان همچنين به تغييراتى كه افسانه هاى پريان در سطح فرهنگى، اجتماعى، سياسى و به وجود مى آورند توجه مى كنند. چنين به نظر مى رسد كه افسانه هاى پريان زيرساختى فرهنگى و اجتماعى دارند. اين گونه آثار قادرند تا هويت و ماهيت حقيقى تمدنها را آشكار كنند. جداى از آن باورها، اعتقادات، سنن و تجارب بشرى در طول تاريخ به راحتى از بطن افسانه ها استنتاج مى شود. از سوى ديگر با بررسى عميق افسانه هاى پريان مشخص مى شود كه در طول تاريخ مردم بيشتر به چه مضامين و رويدادهايى تاكيد داشتند و مضامين مورد توجه هر دوره چه بوده است. البته شكى نيست كه افسانه هاى پريان بخشى از ادبيات فولكلوريك است اما افسانه هاى فولكلوريك ضرورتا در سبد افسانه هاى پريان قرار نمى گيرد. در حال حاضر كمتر اتفاق مى افتد كه اين گونه آثار سينه به سينه نقل شوند. اين گونه داستان ها امروزه از حالت شفاهى خارج شده و تمامى به روى كاغذها منتقل شده اند و به همين دليل است كه اين گونه حكايت ها فاقد پويايى لازم هستند. يكى از ويژگى هاى افسانه هاى پريان كه سينه به سينه نقل مى شد اين بود كه راوى داستان هر بار كه مى خواست افسانه مشابهى توصيف كند ناخواسته تغييرات اندكى در طرح داستان مى داد و همين امر باعث مى شد تا افسانه هاى پريان در گذر زمان تغيير يابند و دگرگون شوند. به هر حال اغلب افسانه هاى پريان ابتدا به صورت شفاهى و در گذر زمان ساخته شدند و بعدها بر روى كاغذها آورده و دفن شدند. در اين ميان استثناهايى هم وجود دارد همچون افسانه ديو و دلبر كه ابتدا به صورت مكتوب خلق شد و بعد به صورت شفاهى نقل گشت. در اينجا يك سوال مطرح است كه چرا اين قبيل آثار را افسانه هاى پريان مى نامند. اين ماجرا مربوط مى شود به فشارهايى كه زنان نويسنده فرانسوى در برهه اى از زمان بر روى اين گونه داستان ها وارد كردند. آنان بر روى اصطلاح Contes de fees تاكيد بسيار كردند تا اين نام را در اذهان عمومى جاى دهند و ترجمه انگليسى اين اصطلاح Fairy tales است كه به معناى افسانه هاى پريان است. |
|
|
|
|
|
#4 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
ساختار شناسي فولكلور
در گفتگو با دكتر حميد شهانقي حميد سفيدگر شهانقي در سال1346 در شهرستان خوي متولد شده است . وي از سال1364 اقدام به گردآوري و تحقيق و بررسي مواد فولكلور آذربايجان نموده است. فوق ليسانس علوم كتابداري و اطلاع رساني است و دكتراي فولكلور و فرهنگ مردمي . تاكنون از ايشان مجموعه شعر » زنجيرده سئودا «(1374) و بيش از هفتاد مقاله و شعر در مطبوعات تهران و تبريز به چاپ رسيده است . شهانقي مدتي نيز با ادارة فرهنگ مردم صدا و سيما در تهران همكاري نموده كه حاصل تلاش اين مدت تهيه و تدوين بخشي از فرهنگ مردم آذربايجان به شيوة علمي بوده است . وي هم اكنون به پژوهش بر روي فولكلور آذربايجان بويژه افسانه ها مشغول بوده و مدير انتشارات زوفا در تهران است. با اين پژوهشگر پرتلاش گفتگويي انجام داده ايم كه آنرا مي خوانيد: س ـ جناب آقاي شهانقي به عنوان اولين سؤال بفرمائيد فولكلور چيست؟ ج ـ فولكلور واژه اي تركيبي است كه از دو جزء فولك Folk به معني مردم و لورLore به مفهوم علم و فرهنگ شكل يافته است. اين واژه را اولين بار مورخ و باستان شناس انگليسي ويليام توماس W.tomas در سال1846 ميلادي طي نامة مفصلي به مجله » آنته نا اوم « پيشنهاد كرد. بطور كلي فولكلور شامل كليه باورها و اعتقادات ، آداب و رسوم ، ادبيات شفاهي چون افسانه ها ، چيستان ها ، لالائي ها ، ترانه هاي عاميانه، لطيفه ها و غيره است . فولكلور بيشتر محصول ذهن جمعي مردم است كه آمال و آرزوها ، خوشيها و ناخوشيها ، باورها واعتقادات ، دردها و ترسها و جهان بيني هاي آنها را در قالبهاي مختلف بيان كرده و طي قرنهاي متمادي از نسلي به نسل ديگر نموده است. س ـ لطفاً به تاريخچة اين علم هم اشاره اي بفرمائيد؟ ج ـ تاريخ مطالعات و تحقيقات مدون فولكلور به اواخر قرن19 بر مي گردد . در اين زمان فولكلور شناسي به عنوان علمي كه ناگهان ايجاد شده و با علوم مختلف زيادي ارتباط تنگاتنگ دارد ، سبب ارائة نظريات و ديدگاههاي مختلفي در اين زمينه شد كه اين نظريه ها بعدها بصورت مكاتب علمي مشهور شدند . مهمترين اين مكاتب كه اغلب در اروپاي غربي به وجود آمدند، مكتب ميتولوژي يا اسطوره شناختي ، مكتب فنلاندي ، مكتب آنتروپلوژي ، مكتب تاريخي و جغرافيائي و غيره هستند. س ـ آقاي شهانقي با اين صحبتهايي كه فرموديد الان در ايران و خصوصاً در آذربايجان پژوهشگران فولكلور بيشتر بر اساس كدام مكتب فعاليت ميكنند؟ ج ـ در ايران پژوهشگر فولكلور به آن معني كه منظور شماست نداريم . كساني هم كه از روي عشق و علاقه به گردآوري و ثبت و ضبط مواد فولكلور مي پردازند اغلب به صورت غير علمي كار ميكنند و احياناً اگر كار پژوهشي هم انجام بدهند بدون توجه به مكاتب علمي كار ميكنند كه گاه مي بينند مخلوطي از چند مكتب در كارشان ديده ميشود . س ـ اجازه بدهيد به فولكلور آذربايجان بپردازيم، شاخه هاي مختلف فولكلور آذربايجان را بفرمائيد و اينكه به عقيدة شما مهمترين اين شاخه ها كدام است؟ ج ـ بله ، فولكلور آذربايجان يكي از غني ترين و پرشاخ و برگ ترين فولكلورهاي ملل جهان است . شاخه هاي مختلف اين فلكلور : افسانه ها ( ناغيل لار )، مراسم(دب لر)، لطيفه ها( گولمه جه لر)، ضرب المثلها(مثل لر)، چيستانها(تاپماجالار)، دوبيتي هاي محلي(باياتيلار)، لالائي ها(لايلالار)، نوازشهاي كودكانه(اوخشامالار)، مرثيه ها(آغي لار)، نمايشهاي مردمي(خلق درام لاري)، اساطير(ميف لر)، داستانها(عاشيق داستانلاري)،ترانه ها(ماهني لار)،سوگندها(آندلار)،فالها( فال لار)،دروغها(يالان لار)،رؤياها (دوش لر)،كابوسها(قاراباسمالار)، زمودنيها(سينامالار)، و غيره هستند . همانطور كه ملاحظه كرديد تنوع خاصي در فولكلور آذربايجان است. اما به نظر من ناغيل لار يا همان افسانه ها مهمترين شاخه فولكلورها هستند. س ـ با اين وصف اگر ممكن است مختصري در مورد افسانه توضيح دهيد و اينكه افسانه چيست و چه ويژگي هايي دارد؟ ج ـ در تعريف افسانه نظرات و تعاريف مختلفي ابراز شده است كه اين تعاريف با اينكه وجوه اشتراك زيادي با هم دارند اما نمي توان تعريف واحدي كه جامع و مانع باشد از آن ارائه كرد . من تعريفي كه » بالزاك « از افسانه كرده را بيشتر مي پسندم . بالزاك افسانه را » تاريخ خصوصي ملت ها مي داند « . در مورد ويژگيهاي افسانه ها مي توان به قهرمانان آنها اشاره كرد كه حيوانات ، انسانها و الهه ها هستند . حوادث در جهان غير واقعي اتفاق مي افتند . محل وقوع ، زمان ، شخصيت هاي پديدآورنده ناشناس و غير مشخص اند، و روند حوادث هم منطقي نيست. س ـ افسانه ها كي و كجا بوجود آموه اند و اصولاً چرا بشر اينها را حفظ كرده و تا به امروز فراموش نكرده است؟ ج ـ تاكنون به درستي معلوم نشده است كه افسانه ها كي و كجا و توسط چه كساني خلق شده اند . با اينكه بعضي از فولكلورشناسان منشاء اغلب افسانه ها را هندوستان ذكر كرده اند با اين همه آنها نيز احتمال خطا را در نـظريه هايشان محتمل دانسته اند . و اما اينكه بشر چرا اينها را تا به امروز حفظ كرده ، دو دليل ميتوان براي آن آورد . اول اينكه بشر تا قبل از اختراع كاغذ توسط چيني ها ، اغلب تنها راه انتقال تفكّر ، انديشه و دانش اش ، همين زبان بوده است. يعني فقط بصورت شفاهي مي توانست ارتباط برقرار نمايد . افسانه ها هم كه حاوي نكات مهمي در اخلاق ، جهان بيني و علم هستند وسيلة خوبي براي انتقال اطلاعات بوده است . دليل دوم برمي گردد به تأثيرات افسانه ها در شنونده. قابل ذكر است كه امروز با به ميدان آمدن راديو ، تلويزيون ، ويدئو ، ماهواره ، شبكه هاي كامپيوتري چون اينترنت و غيره افسانه ها به اشكال مختلف هنوز هم به حيات خود ادامه مي دهند . الآن مي بينيم كه كارتونهاي ساخت » والت ديسني « اغلب بر اساس افسانه هاي كودكانه مغرب زمين ساخته شده اند و شما استقبال كودكان دنيا را از اين كارتونها مي بينيد . س ـ تفاوت اسطوره و افسانه چيست؟ ج ـ فرويد افسانه را به صورت ساده و كاهش يافته اساطير مي داند . اما به عقيده من اسطوره شكل و ژانر خاصي از فلكلور است و افسانه نوع ديگر و در عين حال كه شباهت هايي باهم دارند . وجوه تمايزي هم بين آنهاست كه مهمترين اين تمايزها مسأله زماني آنهاست . اسطوره ها در زمان بي زمان يعني در دوران پيش از تاريخ شكل گرفته اند ولي افسانه ها به دوران تاريخي بر مي گردند . علاوه بر مسأله زمان اسطوره ها به نوعي الهي هستند ، آنها يا خدايانند و يا افراد مقدس و كساني كه با اين نيروهاي مقدس در ارتباط هستند . در حاليكه قهرمانان افسانه ها از نوع انسان بوده و از ميان مردم برخاسته اند . براي همين هم قهرمانان اسطوره ها دور از ذهن و تا حدود زيادي غير قابل باور مي نمايند اما قهرمانان و همه شخصيت هاي افسانه ها ملموس بوده و قرابت خاصي با دنياي ما دارند . س ـ اولين بار چه كساني و كي به گردآوري افسانه ها پرداختند ؟ ج ـ اولين كساني كه به گردآوري افسانه ها در جهان اهتمام ورزيدند دو برادر آلماني بنام هاي ژاكوب و ويلهم گريم بودند .اين دو برادر افسانه هايي را كه خود از زبان قصه گويان و نقالان شنيده بودند ، در دو مجله فراهم آورده و در سالهاي1814 ـ1812 منتشر كردند . بعد از چاپ كتاب برادران گريم ، علاقمندان و انديشمندان زيادي در كشورهاي مختلف شروع به گردآوري افسانه هاي كشور خود نمودند. س ـ در آذربايجان چطور؟ اولين گردآوري افسانه ها چگونه انجام شد و پيشگامان اين عرصه چه كساني بودند؟ ج ـ گردآوري و چاپ و نشر افسانه ها در آذربايجان به اواسط قرن19 ميلادي بر مي گردد. اولين افسانه آذربايجاني در سال1825 انتشار يافته است.اوايل قرن بيستم مقدار زيادي از اين افسانه ها در نشريات » مكتب«، » ملانصرالدين «و » كشكول« و » دبستان « به چاپ رسيد. در دوران حكومت پهلوي اول و دوم به علت سياست هاي شووينسيتي اين حكومت عملاً خواندن و نوشتن و چاپ و نشر هرگونه نوشته اي به زبان تركي قدغن شده و سرپيچي كنندگان به زندان و جريمه هاي سنگيني محكوم مي شدند . اين سياست غير انساني بالطبع سبب شد كه ادبيات و فولكلور آذربايجان تا حدود زيادي به محاق فراموشي سپرده شود . با اين حال نويسندگان و روشنفكراني بودند كه به گردآوري و ثبت فلكلور آذربايجان پرداختند و به انحاء گوناگون نسبت به چاپ و نشر آنها اقدام كردند . علي اصغر مجتهدي ، سلام اله جاويد، محمد علي فرزانه ، صمد بهرنگي ، حسين فيض الهي وحيد (اولدوز) ، علي تبريزي ، علي ظفرخواه ، عليرضا ذيحق(ع .آغ چايلي) ، عبدالكريم منظوري ، ناصر احمدي، پرويز يكاني زارع و ديگران از جمله كساني بودند كه بدون توجه به ممنوعيت ها و محدوديت هاي فردي و اجتماعي در دورة ستمشاهي به گردآوري و بررسي فولكلور آذربايجان پرداختند. س ـ در رابطه با ويژگيهاي افسانه هاي آذربايجان توضيحاتي بفرمائيد؟ ج ـ افسانه هاي آذربايجان از زيباترين ، كهن ترين ، و پر محتواترين افسانه هاي جهان محسوب مي شوند . در بررسي اين افسانه ها ما تصاوير روشني از طرز تفكّر ، آداب و رسوم ، شيوة معشيت ، جهان بيني ، ويژگيهاي ملي و آمال و آرزوهاي ملت آذربايجان را در طول تاريخ و در اعصار مختلف مي بينيم . به نظر من يكي از ويژگيهاي خاص و منحصر بفرد افسانه هاي آذربايجان جملات و عبارات آغازين و پاياني آنهاست . س ـ تا آنجا كه ما اطلاع داريم شما در مورد فولكلور آذربايجان تحقيقات مختلفي انجام داده ايد . اگر ممكن است در رابطه با اين تحقيقات برايمان بگوئيد؟ ج ـ فهرست وار اشاره ميكنم: 1ـ آذربايجان ناغيل لاري ـ خوي روايت لري ـ يوز ناغيل ، كه بزودي منتشر خواهد شد. 2ـ آذربايجان ناغيل لاريندا باشلانيش و قورتاريش افاده لري (جملات و عبارات آغازين و پاياني افسانه ها) 3ـ اوستاد شهريارين توركجه ديوانندا ، آذربايجان فولكلور عنصرلري 4ـ عاشيق ادبياتيندا اسلام معارفي نين تأثيري 5ـ آذربايجان ناغيل لاري نين عنصرلر سؤزلويو(فرهنگ عناصر افسانه هاي آذربايجان) س ـ آخرين سؤال اينكه به عنوان پژوهشگر فولكلور آذربايجان چه توصيه اي به جوانان علاقمند به فولكلور داريد؟ ج ـ من از عزيزاني كه به فولكلور و گردآوري مواد آن مي پردازند ، خواهش مي كنم حتماً هر چيزي را اعم از افسانه ، باياتي ، چيستان و غيره كه مي شنوند به همان صورت و با همان لهجة روستا و شهرمورد بررسي ، ثبت و ضبط كنند . از اعمال سليقه به هر شكل و به هر دليلي بپرهيزند و در پايان نوشته نام، نام خانوادگي ، شهر ، روستا ، سن ، شغل و تحصيلات راوي و تاريخ ضبط را قيد كنند . |
|
|
|
|
|
#5 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
نخستین بار« آمبرو از مورتن »ambroise morton در 1885 میلادی آثار باستان و ادبیات توده را folk-iore نامید یعنی دانش عوام. در آلمان و هلند و کشورهای اسکاندیناوی لغت volkskunde معادل آن را پذیرفتند ، اما در کشور های لاتینی زبان ابتدا مقاومت بیشتری نشان دادند و پس از کشمکشها و وضع لغات دیگر، بالاخره به این نتیجه رسیدند که فولكلور جامع ترین لغتی است که شامل تمام دانش عوام میشود و مشتقات این لغت را نیز وارد زبان خود کرده اند.
بموجب تعریف سن تیو( saint yves ) فولكلور به مطالعه زندگی توده عوام در کشورهای متمدن می پردازد. زیرا در مقابل ادبیات توده ، فرهنگ رسمی و استادانه ای وجود دارد به این معنی که مواد فولكلور در نزد مللی یافت می شود که دارای دوپرورش باشند: یکی مربوط به طبقه تحصیل کرده و دیگری مربوط به طبقه عوام . مثلا در هند و چین فولكلور وجود دارد اما نزد قبایل وحشی استرالیا که نوشته وکتاب ندارند فولكلور یافت نمی شود . زیرا که همه امور زندگی این قبایل مربوط به علم نژاد شناسی است. نژاد شناسی نه تنها و ضع سیاسی و مذهبی و عادات و اخلاق آنها را ضبط می کند ، بلکه مثلها ، ترانه ها، قصه هاو افسانه های آنها را نیز جمع آوری می نماید. فولكلور نزد قبایل بدوی وجود ندارد چنانکه در ملتی که همه افراد آن دارای پرورش عالی معنوی بوده و از اعتقاد به اوهام و خرافات بر کنار باشند نیز یافت نخواهد شد . ولی چنین ملتی تا کنون وجود نداشته است. بطور اجمال فولكلور آشنایی به پرورش معنوی اکثریت است در مقابل پرورش مردمان تحصیل کرده در میان یک ملت متمدن . امروزه فولكلور توسعه شگفت آوری بثمر رسانیده، ابتدا محققین فولكلور فقط ادبیات توده مانند: قصه ها، افسانه ها، آوازها، ترانه ها، مثلها، معماها، متلکها و غیره را جستجو میکردند. کم کم تمام سنتهایی که افواها آموخته می شود و آنچه مردمان در زندگی خارج از دبستان فرا می گیرند جزو آن گردید .چندی بعد جستجو کنندگان اعتقادات و اوهام ، پیشگویی راجع به وقت نجوم ، تاریخ طبیعی، طب و آنچه دانش توده نامیده میشد مانند گاهنامه ،سنگ شناسی، گیاه شناسی، جانور شناسی و دارو هایی که عوام به کار می برند را به این علم افزودند. سپس اعتقادات و رسومی که وابسته به هر یک از مراحل گوناگون زندگی مانند :تولد، بچگی، جوانی ،زناشویی، پیری ، مراسم سوگواری، جشنهای ملی و مذهبی و عاداتی که مربوط به زندگی عمومی می شود ، از جمله تمام پیشه ها و فنون توده جزء این علم به شمار آمد ، زیرا هر پیشه ای ترانه ها و اوهام و اعتقادات مر بوط به خود را دارد مثلا فولكلور شکار یا ماهیگیری جدا ست و هر شغلی ممکن است نزد محقق این فن بایگانی علیحده داشته باشد. همچنین کتابهایی که از دست توده مردم بیرون آمده مانند: بهرام و گلندام، خاله سوسکه، عاق والدین و غیره باید جمع آوری و مطابق تاریخ طبقه بندی شود. هنر و ادبیات توده به منزله مصالح اولیه بهترین شاهکارهای بشر بشمار میاید، بخصوص ادبیات و هنرهای زیبا و فلسفه و ادیان مستقیما از این سرچشمه سیراب شده و هنوز هم می شوند. این سرچشمه افکار توده که نسلهای پیاپی همه اندیشه های گرانبها و عواطف و نتایج فکر و ذوق و آزمایش خود را در آن ریخته اند گنجینه زوال ناپذیری است که شالده آثار معنوی و کاخ باشکوه زیباییهای بشریت به شمار می آید. ترانه های عامیانه، آوازها و افسانه ها نماینده روح هنری ملت میباشد ، و فقط از مردمان گمنام و بیسواد به دست می آید . اینها صدای درونی هر ملتی است و در ضمن سرچشمه الهامات بشر و مادر ادبیات و هنر های زیبا محسوب می شود . به همین مناسبت امروزه در کشور های متمدن اهمیت خاصی برای فولكلور قائل می باشند. شاید ایرانی تحصیل کرده بزندگی اجتماعی اروپائیان بیش از وطن خود آشنا باشد، در اینحال چگونه میتواند اظهار وطن پرستی بکند؟ و حال آنکه از رموز زبان ، ترانه ها، قصه ها، اعتقادها ، اندوه و شادی و بطور خلاصه از زندگی مادی و معنوی هم میهنان خود آگاه نیست و نمی تواند با آنها همدردی داشته باشد و یا درد های آنان را چاره کند. کم کم در همه جا تاریخ تمدن جانشین تاریخ رسمی سیاسی و جنگی شده است و در هر دوره شمه ای از وضع علوم و هنر های زیبا و ادبیات را مینگارند. اکنون موقع آن رسیده است که تاریخ شامل عادات و رسوم زندگی توده بانضام ترا نه ها و اوهام و افسانه های هر دوره ای باشد . باید تاثر ملت را تا هر زمان تعیین کرد تا مقاومت توده در مقابل کش مکش ها و شرکت او در بهبود وضع عمومی آشکار گردد بطور خلاصه باید گروه نیاکان گمنام هر ملتی با اندوه و شادی و بد بختیها و سستیها و کوششها و فداکاری هایش جلو او مجسم بشود. قسمت عمده زندگی روزانه ما از عاداتی که به ارث برده ایم تشکیل یافته و سرچشمه آن ها ملی نیست بلکه بشری می باشد ، زیرا مظاهرات گوناگون زندگی توده حاکی از عمومیت و قدمت است . این عادات هر جا که بشر است خود نمایی میکند و میتوان حدس زد که تمام آنها از ابتدای بشریت آغاز میشود و یا لااقل مربوط به دوره های بسیار باستانی است . افزارهای یکسان که در مناطق گوناگون پیدا شده نه تنها دلیل ارتباط اقوام است بلکه مؤید این نظر می شود که همه آنها از افزار های ما قبل تاریخ منشعب شده است . ( همان کهن الگوهای مد نظر کارل یونگ در روانشناسی و یا بهتر بگوییم فلسفه تحلیلی اسطوره ها ). آداب و رسوم نیز از همین قرار است . خوشامد گفتن به کسی که عطسه میکند در همه سرزمینها و بین تمام قبائل مرسوم می باشد. آتش کردن بوسیله سایش چوب در سر تاسر زمین معمول بوده . ادبیات توده چه از حیث موضوع قصه ها و ترانه ها و چه از جنبه های دیگر عمومیت محصول زندگی توده را میرساند . اغلب در کشور های دور ازهم که بهیچ وجه وسیله ارتباط بین افراد آن وجود نداشته اشعار عامیانه ای هست که از حیث مضمون و آهنک همانند میباشد. اسنادی دردست هست که آدم عصر حجر میرقصیده ، آیا می توانیم مدعی بشویم که شبها در کنار آتش قصه نمی گفته یا آواز نمی خوانده است؟ از مقایسه تمام قصه های ملل گوناگون که در سر تا سر زاد بوم نژاد هند و اروپایی و همچنین میان نژادهای سرخ وسیاه رواج دارد چنین بر میاید که بسیاری از آنها با جزئی تغییر در همه جا یافت می شود/ چوپان اسکاتلند ، ماهیگیر جزیره سیسیل ، دایه ایرانی ، موجیک روسی ، برزگر هندی و شتر چران بربر که همه آنها بیسواد و نادان هستند و هرگز راجع یکدیگر چیزی نشنیده اند یک وجه مشترک دارند و آن عبارت از قصه های عجیب و یا خنده آوری است که گاهی ساختمان ظاهری آنها فرق می کند ولی موضوع آنها همه جا یکی است. مثلا قصه« ماه پیشانی» ایرانی با جزئی تغییر نزد فرانسوی ها ، آلمانی ها و ایرلندی ها وجود دارد و از حیث موضوع با قصه نروژی نزدیکتر می باشد. این اختلاف کوچک در مضموم یک قصه از نواحی مختلف یک کشور جمع آوری شود نیز مشاهده می گردد . به همین مناسبت چنین تصور کرده اند که ترکیب اولیه ترا نه ها و قصه ها و اعتقادات بشر به زمانی میرسد که خانواده های گوناگون این ملل با هم میزیسته و هنوز از یکدیگر جدا نشده بوده اند. آنچه در باره قصه ها گفته شده در باره اعتقادات و رسوم دیگر نیز صدق میکند. شالوده مشترک مذاهب اولیه و پرسشهای توده بطور خلاصه از سه سرچشمه ناشی میشود: پرستش مردگان، پرستش طبیعت و موجودات آن ، رسوم و جشنهای موسمی که مربوط به پیوند بین انسان و طبیعت می شود ، رابطه میان ستارگان و فصلهایی که از تأ مل احوال ملل گوناگون در طبیعت به دست آمده است . از این رو عادات و آداب و اعتقادات ما نه تنها از جانب پدر و یا کسانیکه در سرزمین هم نژاد نیاکان میزیسته اند به ما رسیده بلکه از تمام نژادهای دیگر این عادات و اعتقاد ها را گرفته ایم . فولكلور دشمنی با بیگانگان را زائل می کند و همبستگی نژاد بشر را نشان می دهد از این قرار اساس زندگی توده عمومیت دارد ولی مطلب مهم دیگر اینست که این اساس مشترک به زمانهای ما قبل تاریخ میرسد. چنانکه ملاحضه می شود فولكلور علم نوزادی است ، ولی جمع آوری مصالح آن بسیار لغزنده و دشوار می باشد زیرا این گنجینه فقط از محفوظات اشخاص بی سواد و عامی به دست میاید و وابسته به پشتکار و همتی است که اهالی تحصیل کرده یک ملت از خود نشان بدهند . زیرا هر گاه در جمع آوری آن مسامحه و غفلت بشود بیم آن می رود که قسمت عمده فرهنگ توده ای فراموش گردد. این جنبش در ایران پس از چاپ کتاب« نیرنگستان» 1312 آغاز شد، و معلوم نیست به چه علت کتاب نامبرده توقیف گردید ولی زمامداران وقت متوجه شدند که از این راه می توانند وسیله نمایشی فراهم بیاورند و در همان دوران اسم بکر« مردم شناسی» اختراع شد ، موزه ای با این نام گشایش یافت که بر اشخاص بی سابقه پیدا نیست مقصود موزهETHNOGRAPHIE یاSOCIOLOGIE یاant hropologie ویا اداره جاسوسی است. متاسفانه این تقلید هم مانند همه تقلید های بی اساس که ............. انجا م گرفت به صورت کاریکاتور وازده ای از آب در آمد. یعنی مقداری البسه و اشیاء فراهم شد و بدون رعایت اصول museographi مرتب گردید . بطوریکه تماشا کننده بی آنکه رابطه این اشیاء و افزار و اشخاصیکه در زمان و مکان معینی آنرا به کار می برده اند در یابد و یا دنباله تحولات مادی و معنوی آنرا درک کند، مشتی اشیاء و افزار و جامه هایی را درهم و برهم در آنجا می بینید. از این گذشته موزه نامبرده فاقد بسیاری از آلات و افزار کار و اسباب بازی و پیرایه و طلسم و غیره می باشد که جمع آوری آنها کار بسیارآسان و با مخارج کم میسر بوده است . بر عکس به معرض نمایش گذاشتن لباس سلاطین قاجاریه و یا لباسهایی که بموجب د ستور زری آن جداگانه در ولایات خریداری و به تقلید لباس مردمان بومی دوخته شده بیشتر بدرد موزه بالماسکه میخورد. مقداری اسناد گرد آمده که به نظر میاید بیشتر از لحاظ رفع تکلیف جمع آوری شده باشد و کاملا فاقد ارزش علمی است .به این معنی که بخشنامه هایی به فرهنگ استانها فرستاده شد و از رؤسای فرهنگ محل هر کدام جدیت بیشتری به خرج داده اند بعنوان تکلیف در دبستانها از شاگردان تقاضای قصه وافسانه کرده اند و به این ترتیب اسناد جمع آوری شده است . ولی آنهایی که به علت سهل انگاری از این اقدام غفلت ورزیده اند حتی برای نمونه کوچکترین اثری از فولكلور ناحیه خود نفرستادند . به طوری که از بسیاری جاها و حتی از استانهای بزرگ هیچ سندی در دست نیست . گرچه این اسناد ارزش علمی ندارد یعنی اغلب بدون تاریخ است و نویسنده ویا گوینده اصلی آنها معلوم نیست و لغات محلی به طور دقیق ضبط نشده و نقص های دیگر. معهذا بعضی از آنها قابل استفاده و برای مطالعات بعدی کمک گرانبهایی بوده است . بدبختانه در موزه بسیاری از این اسناد گوناگون را که روی کاغذهای بی قواره بوده یکنفر که البته آشنایی به تمام زبانهای بومی نداشته پاکنویس کرده و اصل سند از بین رفته ، بعلاوه بسیاری از این اسناد دست اشخاص متفرقه افتاده و مفقود گردیده است.( از جمله مجموعه گرانبهایی که یکی از معلمین یزد فراهم کرده بود) آنچه از این اسناد استفاده شده بعضی دو بیتی ها و چند قصه است که به صورت ادبی در آمده و حتی در آنها دخل و تصرف شده است. البته ایرادهای بیشتری باین بنگاه وارد می باشد که از موضوع ما خارج است. اما مطلبی که مهم است اینکه عجالة برای جمع آوری آثار و فرهنگ توده یک مرکز وجود دارد که هرگاه اصلاحات اساسی در آن شود ممکن است بعدها صورت جدی و علمی به خود بگیرد . تا کنون تحقیقاتی که درباره فولكلور ایران انجام گرفته بسیار محدود و ناقص می باشد ، چون به هیچ وجه متکی به روش دقیق علمی نبوده است . فقط می توان از آن بعنوان طرح مقدماتی کار جدی و علمی استفاده کرد. در این زمینه کتابها و رساله های بیشماری که در کشور های متمدن دیگر وجود دارد راهنمایی گرانبهایی خواهد بود. آنچه به زبان فارسی به چاپ رسیده عبارتست از: ژو کورسکی، نمونه آثار ملی ایران ،پترزبورگ،1902 ا.کریستی، مجموعه قصه های فارسی، کوبنهاون1918 ه.ماسه قصه های فارسی، پاریس1925 گالونو، زورخانه، لنینگراد1927 گالونو،پیلوان کچل،لنینگراد1928 گالونو، خیمه شب بازی، لنینگراد،1929 ص. هدایت، اوسانه1310-نیرنگستان1312 کوهی کرمانی ،هفتصد ترانه، چهارده افسانه1314 مجله موسیقی سال اول 1318 شماره های 6-7-8 اسناد چاپ نشده که در این موضوع وجود دارد عبارتست از پرونده های موزه مردم شناسی و پرونده های قصه متعلق به آقای صبحی مهتدی . بزبان خارجه جامعترین کتابی که تاکنون راجع به فولكلور ایران نوشته شده تألیف آقای هانری ماسه است که تقریبأ تمام نیرنگستان و اوسانه و چهارده افسانه کوهی با اسناد و شواهد دیگری که به دست آورده و یا از روی سفر نامه های اروپائیان که به ایران آمده اند یاداشت کرده در دو جلد به چاپ رسانیده است. خانم دونالسون در the wildrue چاپ1938 فولكلور ایران را بیشتر از لحاظ اسلامی تحت مطالعه قرار داده اند و با وجود اینکه از نیرنگستان اقتباس کرده اند گویا به عمد اسم آن را از قلم انداخته اند فقط در یکجا (173ص) این کتاب را «نارنجستان» مینامند. مطالعات دیگر راجع به فولكلور ایران از این قرار است: بریکتو، قصه های فارسی، لییژ 1910 لوریمر،قصه های فارسی، لندن 1919 راما سکوویچ ، دو بیتی های ملی فارسی ،پترو گراد،19116-29 زاروبین، فولكلور و افسانه های بلوچ،لنینگراد،1930-32 کریستنسن، قصه های فارسی، ینا1939 بغیر از تحقیقات علمی که برخی از ایرانشناسان درباره بعضی اززبان های بومی ایران کرده اند مقالات دیگری درباره فولكلور ایران وجود دارد که از ذکر آنها چشم پوشیدیم. ونیر تحقیقات آقای لسکو راجع به فولكلورکردها و بلدریف در باب فولكلور تاجیک ها را می توان در ردیف فولكلور ایران بشمار آورد. پس چنانکه ملاحظه می شود نسبت به تحقیقاتی که حتی در کوچکترین نواحی بلغارستان یا قفقاز یا هندوستان در باره فولكلور انجام گرفته تحقیقات راجع به فولكلور ایران بسیار ناچیز است. مثلا در سر تا سر رومانی یک دهکده هم پیدا نمی شود که تمام ترا نه های عامیانه آنجا یاداشت نشده و آهنگ آنها را به نت موسیقی ننوشته باشد. یا در کشور ایرلند تا کنون کاغذهایی که روی آنها اینگونه آثار را جمع کرده و نوشته اند به شصت خروار رسیده است .بدیهی است که آثار فرهنگ توده ایرانی اگر جمع شود از این مقدار بیشتر خواهد بود. گرچه سرزمین ایران در این زمینه از خیلی جاهای دیگر بیشتر مایه دارد ولی این گنجینه هنوز دست نخورده مانده است ، و هر گاه اقدام فوری و جدی در این راه انجام نگیرد ممکن است قسمت عمده فولكلور آن از بین برود.چنانچه در اثر فقر و گرسنگی کوچ دادن و تحت قاپو کردن ایلات و سهولت وسایل حمل و نقل و تغییرات و تحولاتی که به سرعت در جامعه انجام میگیرد بسیاری از عادات و رسوم دهات و ایلات دور دست فراموش شده است و اگر امروز با تمام وسائل جمع آوری نشود دیری نمی کشد که بسیاری از این گنجینه های ملی را از دست خواهیم داد. |
|
|
|
|
|
#6 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
بر اساس انديشه هاي ديني ايران باستان ، جهان به سه بخش تقسيم مي شود. جهان برين يا جهان روشني كه جهان هرمزد است ، جهان ريزين يا جهان تاريكي كه جهان اهريمن است و فضاي تهي ميان اين دوجهان كه در ادبيات پهلوي بدان تهيگي يا گشادگي مي گويند.[1]بر همين مبنا تخيلي كه اين جهان شناسي را ساخته است، خود به ناگزير به سه حوزه تقسيم مي شود. تخيل مقدس كه به لايه برين اختصاص دارد. تخيل نامقدس كه به لايه زيرين اختصاص دارد. كنش ها و نبرد بين اين تخيل كه در برزخ صورت مي گيرد. چنين نگرشي از آنجا ناشي مي شود كه اساس انديشه ها و باورهاي ايراني بر مبناي تقسيم جهان به دو بن ويا دو قطب بنياد نهاده شده است . جهان دوبني انسان ايراني يكي ازشاخص ترين انديشه هاي دوبني از روزگار باستان تا امروز بوده است . اين انديشه برمبناي دوقطب هستي ، تاريكي و روشني بنياد نهاده شده است . قطب روشني ، قطب مثبت وزندگي سازاست . قطب تاريكي ، منفي و مرگزا است .
اهورامزدا، سروردانا ، نور و درخشش جاوداني ، جاي در لايه برين كيهان دارد. اهريمن وديوان درلايه زيرين ، يعني درزيرخاك سرد و تيره جادارند. و لايه مياني كه برزخ است ، جايگاهي است كه اين دونيروبه كشمكش مي پردازند. اين كشمكش دو نيروجاوداني است وعصري دوازده هزارساله رادربرمي گيرد. اهورامزداخوددراين باره مي گويد:"ازآن هنگام كه آفرينش راپديدآوردم ،نه من كه هرمزدم ،براي نگهباني آفريدگان خويش به آسودگي نشسته ام ونه اونيزكه اهريمن است براي بدي كردن آفرينش "[2] دراين نظام ، ديوان درخدمت اهريمن هستند. از جنبه دين شناسي آريايي ، نيروها و مظاهر نيك عبارت بوده اند از باران هاي به موقع ، روشنايي ، فصول خوب و معتدل ، تندرستي و صحت ، فراواني و وفور نعمت - و عناصر شر نيز از قبيل تاريكي و ظلمت ، خشكسالي و قحطي ، زمستان و سرماي شديد، بيماري ها و ناخوشي ها ، دروغ و صفات ناشايست و نكوهيده . تخيل انساني ، به طورطبيعي اين پديده هاي سودمند و زيانمند را طبقه بندي كرده است . تخيلي كه درجهت منافع وخواسته هاي انساني است ، به نيروي مثبت دوبني پيوندمي خورد. تخيلي كه برضدمنافع انساني است ، به نيروي منفي پيوندمي خورد. تخيل مقدس در گروه تخيل مثبت مي كنجد و تخيل نامقدس در گروه تخيل منفي . به اين ترتيب انسان به تفكيك و اختصاص سازي تخيل براي آنها صورت هاي خاص مي آفريند. انسان ارزشگذار، ازسپيده دم تاريخ آنچه رامقدس مي پنداشته ، صورتي نيكوبه آن مي داده ، وآنچه رانامقدس مي پنداشته ، بازشترين صورت ها تصويرمي كرده است . صورت تخيل مقدس و نامقدس تخيل مقدس از جنبه صورت در رنگ هاي روشن ، شكل هاي همگن و ظريف و زيبا قرار دارد. و تخيل نامقدس در رنگ هاي تيره به ويژه سياه و شكل هاي ناهمگن ، زمخت و زشت ساخته شده است . اولين جلوه تخيل مقدس در فرهنگ ايراني اهورا مزدا است كه بخش روشن و نوراني هستي را به خود اختصاص داده است . اهورا مزدا اگرچه شكل مشخصي ندارد، اما جلوه هاي نوراني دارد. اهورا در بالا و در آسمان است . گرما بخش و در رديف خورشيد است . ازآن سو اهريمن است كه بخش تاريك هستي را در اختيار دارد. اهريمن در زير زمين ، در مغاك هاي تاريك و سرد لانه دارد. سرما آورنده است . ياوران اهورا ، امشاسپندان هستند. شش امشاسپند يا مقدس بي مرگ ، به نشانه كمال زندگي را در جهان مي سازند. اما ياوران اهريمن ديوان هستند. اين ديوان موجوداتي بدكردار و زشت صورت هستند. اولين مرحله از تخيل مقدس با پديده هاي طبيعي يا ايزدان آسماني و مواد اصلي مثل آب و آتش شروع مي شود. نمونه اي بسيار كهن از تخيل مقدس و نامقدس به جنگ تيشتر و اوپه اوشه يا اپوش اختصاص دارد. تيشتر ايزد باران است و آورنده سبزي و زندگي . اپوش ديو خشكسالي است و آورنده قحطي و مرگ . تيشتر يكي از ستارگان آسمان است . ازجنبه تخيلي تيشتر به شكل اسب زيباي سپيد گوني با گوش هاي زرين و زين و لگام زرنشان تصوير شده است . اپوش نيز به شكل اسبي سياه با يال و دمي هراسناك . [3]در اين جنبه تخيل نامقدس چه از جنبه رنگ و چه از جنبه شكل از اپوش موجودي اهريمني تصوير كرده است . آفتاب كه آورنده نور و روشنايي است ، سركرده دشمنان و مخالفين اهريمنان است . او ديده آسمان و چشم اهورامزدا است . تخيل مقدس ايزد آفتاب را هم چون شخصي كه بر ارابه اي درخشنده سوار باشند، و هرصبحگاهان چهار اسب آسماني ارابه وي را از خاور به باختر مي رانند.[4]تصوير كرده است . ميترا كه نگهبان راستي و ايزد پيمان است ، همچون جنگاوري تخيل شده كه در آسمان است و چهار توسن سپيد رنگ كه از خوراك هاي آسماني تغذيه كرده و زوال ناپذيرند ، گردونه او را مي كشند. تخيل مقدس روي مواد نيز به گونه اي آرماني عمل كرده است . آناهيتا ايزد بانوي آب ها در صورت دوشيزه اي زيبا ،بلند بالا و فراخ سينه تصوير شده است . در يشت ها آناهيتا چنين خوانده شده است : آن درخشان بلند بالاي خوش اندام را كه مانند آب هاي روان روز و شب چنان جاري است ،مانند همه آب هايي كه بر زمين روانند.[5] از جنبه رابطه پرواز و پرنده كه به بخش برين كيهان ارتباط دارند، تخيل مقدس جانوراني گاه شگفت آفريده است . سيمرغ از گروه موجودات تخيل مقدس است . اين مرغ اسطوره اي كه شگفت است ، در ميان درخت كيهاني كه خود بخشي ديگر از تخيل مقدس را مي سازد، لانه دارد. در تصويرسازي از سيمرغ او چون ابر فراخي توصيف شده كه از آب كوهساران لبريز است . در پرواز خود پهناي كوه را فرو مي گيرد. از هر طرف چهار بال دارد با رنگ هاي نيكو. منقارش چون منقار عقاب كلفت است و صورتش چون صورت آدميان است .[6] تخيل مقدس با بال و پرواز در ارتباط است . موجودات اهورايي در شكل انسان چون نظر بر آسمان و جايگاه خورشيد دارند، با دو يا چهار بال تصوير شده اند. نمونه اي از اين موجودات بر سنگ هاي پاسارگاد تصوير شده است . [7] در طرف ديگر، از جنبه تخيل نامقدس ،اهريمن ديو ديوان است و در مغاكي بي پايان در شمال كه بر حسب سنت جايگاه ديوان است ، اقامت دارد. او مي تواند صورت ظاهريش را عوض كند و به شكل چلپاسه (مارمولك )و مار يا جواني ظاهر شود. هدف او هميشه نابود كردن آفرينش اورمزد است و براي رسيدن به چنين مقصودي به دنبال آفريدگار است تا آن ها را تباه سازد. همانگونه كه اورمزد زندگي را مي آفريند، اهريمن مرگ را به وجود مي آورد. در برابر تندرستي بيماري را و در برابر زيبايي زشتي را ايجاد مي كند. همه بيماري هاي مردم به تمامي از اهريمن ناشي مي شود. [8] دراسطوره هاي ايراني وسپس درسندهاي مزديسني ازديوها به فراواني نام برده شده است . هركدام ازاين ديوها به كارمشخص وياوظيفه اي كه اهريمن برعهده اوگذاشته است ، روزگارمي گذرانند. براي نمونه اكومن ديو، انديشه نيكوي مردمان راچون يخ مي افسردتا ازنيكويي بپرهيزند. ساوول ديو ، پادشاه ستم و بيداد را به فرمانروايي مي گمارد. تريزديو، به گياهان و دامها زهردهد. ترومدديو، نخوت آفرين است . زرمان ديو ،ديوپيري است . چشمك ديو، ديو زلزله وگرباداست . بوشاسپ ديو، ديوتنبلي است . آزديو، ديوحرص و آزاست . اسپزگ ديو، ديو دوبهم زني است . اپوش ديو و اسپنجروش ديو، ديوخشكسالي هستند. [9] .به همين ترتيب انواع واقسام ديو وجود دارد.يكي از معروف ترين ديوها ، اژي دهاك است كه به طرز ملموس تري تصوير شده است . اژي دهاك داراي سه سر و شش چشم و سه پوزه است . بدن او پر از چلپاسه و كژدم و ديگر آفريدگان زيانكار است به طوري كه اگر آن را بشكافند، همه جهان از چنين آفريدگاني پر خواهد شد. [10]و يا اكوان ديو ديوي است كه قدرت دگرديسي دارد. او به شكل گورخري وحشي و به قولي ديگر گوزني زرد در ميان گله هاي اسب كاووس شاه زيانكاري مي كرد. كاووس از رستم كمك خواست . اما هربار كه رستم به او مي تاخت ، گور به باد تبديل مي شد. تا اينكه رستم خسته مي شود وبه خواب مي رود و اكوان ديو او را در بر مي گيرد و به دريا مي اندازد.[11] در توصيفي بسيار جاندار از متون مانوي در سرودي بازمانده از آن ها ، ديوها به ملموسترين شكل تصوير شده اند. ديوبدچهر.. و چهره (سرشت)... سوزاند، نابودكند... ترساند... با بال پرواز كند(به)آيين (موجودات )هوايي ، با پره(بال ماهي )شناكند چونان (موجودات )آبي و خزدچون تاريكان زيناوند(مسلح)ايستد با چهاراندام،چونان كه آن آتش زادگان (به )آيين دوزخيان بدوخرامند چشمه (ها)ي زهرآگين از او برون دمند، و دمند از او مه هاي دودي ، بلرزد دندان چونان خنجر [12] كاركردتخيل مقدس ونامقدس از جنبه كاركرد، تخيل مقدس زندگي ساز است . رشد دهنده و صاحب انديشه و گفتار و كردار نيك است . اما تخيل نامقدس مرگزا ، منهدم كننده و صاحب انديشه پلشت و ناپاك است . كاركردهاي تخيل مقدس را يا ايزدان و ايزدبانوان انجام مي دهند، يا قهرماناني كه داراي فره ايزدي هستند. نبرد پيوسته اين دو نيرو مهم ترين كاركرد اين موجودات اهورايي و اهريمني است . در تقسيم بندي تخيل مقدس به ايزد مقدس، قهرمان مقدس مي رسيم . از ايزدان مقدس بهرام است . بهرام يكي از ايزدان بزرگ مزديسنا و در رديف سروش است . [13]تخيل شناسي بهرام بسيار جالب و بر مبناي عنصر دگرديسي پيوسته است . بهرام ايزد فتح و پيروزي است . در نخستين مرحله از تخيل مقدس او به شكل باد شتابان زيباي مزدا آفريده [14]در مي آيد. دومين بار به كالبد ورزاي زيباي زرين شاخ ، سومين بار به كالبد اسب سپيد زيباي زردگوش و زرين لگام ، وبه همين ترتيب به كالبدهاي شتر، گراز، مرد پانزده ساله تابناك روشن چشم زيبا، شاهين بلند پرواز، قوچ دشتي زيبا و...درمي آيد. كاركرد جنگاوري بهرام است كه او را در دگرديسي پيوسته قرار داده است . و اين كالبدها در نبرد با اهريمنان به كار مي آيد. از قهرمانان مقدس مثل جم ، فريدون و گرشاسپ است . اين قهرمانان اگرچه ايزد نيستند، اما فرّه ايزدي دارند. يعني تخيل مقدس به آن ها ويژگي و نيروي ايزدي بخشيده است . نيروهاي اهريمني مقابل آن ها انواع ديوان هستند . از كهن ترين قهرمانان اسطوره اي ايران ، گرشاسب است . در نبرد بين اهورا و اهريمن گرشاسب نقش تعيين كننده اي داشته و همچنان در روزگار رستاخيز خواهد داشت . گرشاسب باد را كه فريفته اهريمن شده بود، رام كرد، مرغ كمك Kamak كه عظيم ترين مرغ اهريمني بود، و سرش به فلك مي رسيد و از شهپرهاي خود ماه و خورشيد را پوشنده بود، نابود كرد. اما ازجنبه تخيل شناسي نامقدس ، موجودات اهريمني ديگري كه گرشاسپ با آن ها درگير شد، جالب توجه هستند. گرشاسب نخست اژدهايي را كشته كه سرش هشتاد ياز(ارش )و هر يك از دندان هايش به درازي ستوني و دو چشمش كه آتش از آن ها مي جهيد به بزرگي گردونه اي بود، مردم و جانور را از يك فرسنگ با نفس خويش مي كشيده و با دَم عقاب را از هوا پايين مي آورد هريك از پشيزش (فلس )به بزرگي يك سپر گيلي بود، طول آن اژدها به اندازه اي بود كه به شمار نايد ، در دشت و غار آواز او مي توفيد .گرشاسب در بامداد از دم او تاختن آغاز نمود و در شام به سرش رسيد ، آن گاه با گرز گران سرش بكوبيد وقتي كه آن جانور كشته شد هنوز مردم مانند دانه ها در لاي دندان هايش آويخته بودند. دوم گرشاسب ديوي را موسوم به كندرب (گندرو) كشت كه سرش به خورشيد مي رسيد . او را زره پاشنه مي گفتند. مسكنش در كوه و دره و دريا بود. درياي زره تا پاشنه اش و درياي چين تا به زانوش بود. از دريا ماهي گرفته با حرارت خورشيد بريان مي كرد. دوازده مرد را يكبار فرو مي برد. شير و پيل پيش او مانند پشه اي بود. گرشاسب نه شبانه روز به ضد او بجنگيد تا اينكه از قعر دريا بيرونش كشيد و دو دستش را در بند نموده سرش با گرز بكوفت تنش مانند كوه البرز بود. در بند دندان هايش اسب و خر خزيده بود. سوم گرشاسب هفت تن از راهداران را كه سرشان به ستارگان مي رسيد بكشت . همه آنان آدمخوار و ناپاك بودند. درياي چين تا به كمرشان بود. كسي از بيم شان ياراي سفر كردن نداشت . در هر سال يك صد هزار آدم مي خوردند. [15] تخيل نامقدس در روايات هاي متعدد چهره هاي متفاوت از اژي دهاك تصوير كرده است . در اوستا فريدون از زمره بلندمرتبه ترين قهرمانان و در شاهنامه پادشاهي است آرماني كه بر ضحاك تازي چيره مي گردد و پدرش آبتين (در اوستا اَثويه )به فرمان شاه ماردوش كشته مي شود. دريسناي 9 آمده است ."زرتشت از هوم پرسيد دومين كسي كه ترا در جهان مادي بيفشرد كيست و چه پاداشي به او بخشيده شد؟ هوم در پاسخ گفت :دومين كسي كه مرا در اين جهان مادي بيفشرد آثويه مي باشد . در پاداش پسري مثل فريدون از خاندان نجيب و توانا به او داده شد. كسي كه اژي دهاك سه پوزه و سه كله و شش چشم و هزار چستي و چالاكي و دارنده را شكست داد. آن دروغ قوي ديو پرست را كه اهريمن ناپاك براي تباه نمودن راستي به ضد جهان مادي بيافريد. [16] در اين تصوير تخيلي ، اژي دهاك از يك اژدهاي سه سر به شاهي مار بر دوش در روايت هاي ديگر تبديل مي شود كه براي زنده ماندن بايد هر روز مغز دو جوان را به اين مارها بدهند. در اينجا نيز تخيل نامقدس در جريان دگرديسي به يك تحول بسيار معنادار در ساخت اجتماعي مي رسد. ضحاك شاهنامه ديگر جانوري اسطوره اي نيست ، بلكه انساني اهريمني است . ابليس كه از جهان اهريمني سرآورده ، اما وابسته به فرهنگ ايراني نيست ، در شاهنامه نقش ديو دروغ و فريب را بر عهده مي گيرد. ضحاك شاهزاده اي است . پدرش شاهي دادگر است . ابليس او را مي فريبد تا پدرش را بكشد. ضحاك پدر را در چاه سرنگون مي كند و به جاي او مي نشيند. تخيل نامقدس اين بار نيز از كاركرد دگرديسي استفاده مي كند و ابليس را در صورت هاي گوناگون در بارگاه ضحاك حاضر مي كند. ابليس آشپز دربار مي شود. براي او خورش هاي گوشتين فراهم مي كند. تا اينكه لحظه موعود فرا مي رسد و اين شاه بيخرد كتف خود را در اختيار بوسه ابليس مي گذارد. تخيل نامقدس از جاي بوسه او دو مار سياه مي روياند. مارها را قطع مي كنند، اما از همانجا سبز مي شوند. حكيمان اجتماع مي كنند. هركدام چاره اي مي انديشند. تااينكه ابليس دوباره در لباس پزشك در دربار حاضر مي شود. چاره كار را در خورشي مي داند كه از مغز جوانان برومند است . و از اين نقطه تخيل نامقدس در ژرفساختي بسيار زيبا شرح حال جبار خونخوار را در نمادي ترين تصويرهاي تخيلي بيان مي كند. از سوي ديگر تخيل مقدس در نبرد با ضحاك كودكي به نام فريدون را مي پرود كه مطابق كودكان رانده شده كه الگويي جهاني است، در مرغزاري دور با شير ماده گاوي بزرگ مي شود. وقتي كه تخيل نامقدس جايگاه گاو و كودك را پيدا مي كند، نيروي تخيل مقدس در شكل فرشته اي كه نگهبان فره ايزدي است ، به كمك او مي آيد و كودك را نجات مي دهد. پايان اين افسانه نيز با پيروزي نيروي اهورايي بر اهريمني همراه است . كاركرد تخيل مقدس و نامقدس در اين اسطوره و افسانه زيبا در هم آميختگي و يا نبرد جاودانه اهريمن و اهورا است. فراتر از اين ها موجوداتي هستند كه هركدام كاركردي دارند. پرندگاني چون سيمرغ ، هما ، شاهين ، كركس ، كلاغ ، خروس . براي مثال سراوشاي يا سروش توانا كه نغمه خوانش خروس هاي خانگي هستند . اين خروس ها كه هر بامدادان با صداي مخصوص خود ندا در داده و پرهيز كاران را به نزديكي روز و در رسيدن انوار خورشيد خبر مي دهد، از ياوران اهورا هستند و كاركرد ياريگري به دوستان اهورا دارند. . ديو بوشياستا يا بوشاسپ قطب مخالف سروش است است كه مردمان را دعوت به خواب بعد از سرزدن آفتاب مي كند. [17] اين ديو در تخيل شناسي نامقدس در برابر خروس قرار دارد و از جنبه كاركردي ياور اهريمن است . يكي از پرندگان ديگر كه كاركردي در ارتباط با اهورا دارد. هما است . تخيل شناسي مقدس، هما را مرغ سعادت خوانده است . بهرام يشت ، او را مرغكان مرغ ، همچون موبدان موبد خوانده است ، چنين آمده است : كسي كه استخواني يا پري از اين مرغ دلير با خود داشته باشد، هيچ مرد توانايي او را از جاي بدر نتواند برد و نتواند كشت. آن پر مرغكان مرغ بدان كس پناه دهد و بزرگواري و فرّ بسيار بخشد. [18] موجود عجيب ديگر كه با تخيل مقدس ارتباط دارد، خرسه پا است . “ در روايات آمده است كه اين حيوان مقدس سه پا و شش چشم و نه دهان و دوگوش و يك شاخ دارد و هر يك از پاهاي او به همان اندازه زمين را مي پوشاند كه هزار گوسفند. وظيفه او نابود كردن بدنرين بيماري ها و بلاياست .[19]از اين زاويه تخيل مقدس بيشتر از اينكه به زيبايي و تناسب بينديشد، در انديشه شگفت سازي بوده است . ازجنبه ارتباطي تخيل مقدس با انسان هايي رابطه برقرار مي كند كه انديشه و گفتار و كردار نيك دارند. و از آن طرف همين انسان ها نيز فقط با موجودات مربوط به تخيل مقدس رابطه برقرار مي كنند. عكس اين مورد در باره تخيل نامقدس صادق است . بستر تخيل مقدس بيشتر در آسمان است و از جنبه ماده هم گرايش به آتش ، هوا و گاهي هم آب رونده دارد. بستر تخيل نامقدس خاك و به ويژه زير زمين و هر مغاك تاريك و سردي دارد. تخيل مقدس در همه حال سبك تر از تخيل نامقدس است كه سنگين است ، چون از زير زمين مي آيد. تخيل مقدس و نامقدس در افسانه ها دنباله تخيل مقدس و نامقدس در اسطوره ها است ، اما به شكل دگرديسي شده آن . تخيل مقدس از مجراي مفاهيم انتزاعي چون نيك كرداري ، نيك گفتاري و نيك پنداري خود را بازتاب مي دهد و تخيل نامقدس از مجراي مفاهيم متضاد آن بد كرداري ، بدگفتاري و بد پنداري. در افسانه ها اين مفاهيم انتزاعي درون كنشگران يا كنش ها مجسم مي شوند. به طور كلي افسانه هاي ايراني نيز از جنبه ساخت از جهان دو بني مزديسني بيشترين تاثير را گرفته اند. در دوقطب كنشگران ، يك قطب نيك كرداران و يا جهاني است كه ريشه در اهوراي مقدس دارد و قطب ديگر جهان بدكرداران است كه ريشه در اهريمن نامقدس دارد. جهان افسانه هاي عاميانه نيز بنا برجهان شناسي مزديسني به سه منطقه تقسيم مي شود. جهان زيرين ، جهان مياني و جهان برين . در افسانه ها جهان زيرين جايگاه ديوان است . تخيل نامقدس جهان زيرين را به هفت طبقه تقسيم كرده است . دو قوچ و يا گاو سياه و سفيد وسايل ارتباطي اين دو دنيا هستند. قوچ سياه به زير مي رود و قوچ سفيد به بالا. اين انديشه ريشه در اسطوره هاي كهن دارد. از ديدگاه اسطوره هاي ايراني جهان به هفت بخش تقسيم مي شود كه گذر ار هر قسمت به قسمت ديگر تنها با موجودي ممكن است كه نيمي انسان و نيمي گاو است . اين گاو هذيوش نام دارد. در افسانه ها يكي از موجودات تخيل مقدس كه به جهان زيرين ارتباط دارد، سيمرغ است . سيمرغ گرفتاران جهان زيرين را به جهان برين مي آورد. در افسانه اي ديگر تخيل نامقدس به شكل ماري ارائه مي شود كه جوجه هاي سيمرغ را مي خورد. جواني از قطب اهورايي مي آيد و مار را مي كشد. سيمرغ از شاخه تخيل مقدس پري جادويي به او مي دهد كه جوان را در تنگنا نجات مي دهد و او را از جهان زيرين به جهان برين مي آورد. در اينجا تخيل مقدس و نامقدس خود را در كاركردها نمايان مي كنند. افسانه بعدي در شكل تقابل تخيل مقدس و نامقدس است . اژدها نيروي اهريمني است كه راه آب مردم را بسته است . در سرزمين ايران كه آب برابر با زندگي است . آب در جايگاه ايزدي و اهورايي است ، چون زندگي مي بخشد. سد كردن آب از نيروي مرگ و اهريمن مي آيد. بار ديگر تخيل مقدس و نامقدس در دو نماد آب و اژدها با هم درگير مي شوند. اژدها براي اينكه به مردم جيره آب بدهد، هر بار دختري از آنها طلب مي كند. مردم براي اينكه زنده بمانند ، هربار دختري به اژدها هديه مي كنند. در آخرين مرحله اژدها شاهزاده خانم را طلب مي كند. شاهزاده خانم از جنبه نماد شناسي تخيل مقدس همان آناهيتا است ، ايزدبانوي آب ها . جواني به نبرد با اژدها برمي خيزد. او از ناحيه تخيل مقدس است . نماد تخيل نامقدس را شكست مي دهد و با شاهزاده خانم ازدواج مي كند. ازدواج نماد زايش و زندگي است . بار ديگر اهورايان بر اهريمنان پيروز مي شوند. |
|
|
|
![]() |
| کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان) | |
| اختيارات تاپيک | |
| نمايش رسم | |
|
|
دانلود نرم افزار خرید اینترنتی از فروشگاه آنلاین سفارش تبلیغات تماس با مدیریت وب سایت