استخدام
جشنواره فروش کسپرسکی (50% تخفیف)
آموزش آنلاین شبکه
آموزش دوره های مایکروسافت
خرید کارت شارژ - خرید شارژ




    

صفحه 1 از 3 123 آخرآخر
نمايش نتايج 1 به 10 از 21

نام تاپيک: آیین ها و گذشته ی ایران

  1. #1
    کاربر فعال بخش حیوانات خانگی و کشاورزی saye's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    mirror
    پست ها
    2,512

    پيش فرض آیین ها و گذشته ی ایران

    نوروز در تاريخ

    پيشگفتار

    نوروز، جشن آغاز سال، امروزه در ايران و کشورهای ديگر «جهان ايرانی» به عنوان مهمترين جشن سال، اهميت خاصی دارد. هرچند که در طول تاريخ ايران، جشنهای مهرگان، سده، آبانگان، يلدا، و جشنها و مراسم ديگر ملی، هميشه با شکوه خاصی جشن گرفته می شدند و حتی در بعضی موارد، اهميت آنها از نوروز نيز بيشتر بوده، اما جشن نوروز تنها نمونه اين جشنهای ملی است که همواره اهميت خود را حفظ کرده و در برابر اقداماتی که برای محدود کردن آن صورت گرفته، هميشه ايستاده است.

    خاصيت فرا-مليتی و فرا-دينی نوروز يکی از دلايل اصلی اين استقامت و همگانی بودن آن در بين مردمان مختلف است. نوروز در طول تاريخ، هميشه به عنوان جشنی متحد کننده و بدون وابستگی های نژادی، زبانی، و دينی مطرح بوده و تمام مردمی که به صورتی وابسته به جهان فرهنگی ايرانی بوده اند، آنرا به عنوان جشن آغاز سال خود قبول کرده اند. در اين گفتار به بررسی نوروز در تاريخ ايران و ريشه های آن خواهيم پرداخت.

    نوروز در تاريخ

    دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟

    نخستين برخورد ما با نوروز در مدارک تاريخی به سلطنت ولاش اول اشکانی (78-51 پ م) باز می گردد. ولاش اول را عموما" پايه گذار بسياری از مراسم ايرانی از جمله سده می دانند و نوشته شدن قسمتهايی از اوستا را نيز به دوران او نسبت می دهند. متاسفانه کمبود مدارک کامل ما را از تحقيق لازم در مورد جزئيات برگزاری نوروز در دوران اشکانی محروم می کند.

    برعکس، از مراسم نوروز در دوران ساسانی(650-224 پ م) اطلاعات جامعی در دست داريم. کتيبه های ساسانی، پند نامه ها و ديگر قطعه های ادبيات ايرانی ميانه، از برگزاری جشن سال نو در دربار ساسانی صحبت می کنند. مراسم بار نوروزی که در آن شاهنشاه برای تمام اعضای دولت و نمايندگان ملت، بارعام ترتيب می داد، از بازمانده های مراسم ساسانی است.

    مراسم بارعام شاهانه در دوران بعد از اسلام نيز باقی ماند و تمام شاهان ايران، حتی پادشاهانی که از اصل غير ايرانی ميامدند (مانند سلاطين غز و مغول) نيز دربار خود را برای برگزاری رسوم ايرانی و از جمله نوروز آماده می کردند. در دربار خلفای عباسی که از بسياری جهات خود را ادامه شاهنشاهان ساسانی می دانستند، نوروز از مهمترين جشنهای سال بود و بار نوروزی با تمام جلال و شکوه آن انجام می گرفت.

    با وجود داشتن مدارک مورد اطمينان در مورد جشن گرفته شدن نوروز در دوران ساسانی، دليلی در دست نداريم که نوروز را جشنی با گذشته بسيار قديميتر از دوران ساسانی فرض نکنيم. بسياری از جشنهای مهم جهان در ابتدا تنها بوسيله مردم عامی برگزار می شدند و جزو برنامه های سلطنتی حساب نمی گشتند. قديمی بودن و دست نخوردن مراسم نوروز می تواند گواهی از اين باشد که اين جشن مدتها قبل از اينکه پادشاهان ساسانی (و شايد اشکانی) آنرا تبديل به جشنی رسمی کنند، وجود داشته و مانند امروز، بوسيله همه مردم ايران جشن گرفته می شده.

    ريشه های تاريخی نوروز

    اکثر مردم نوروز و جشنهای جنبی آن (چهارشنبه سوری و سيزده بدر) را جشنهايی با گذشته صد در صد ايرانی می دانند. بعضی از اين مراسم، بخصوص چهارشنبه سوری، بخاطر اهميت آتش در آن، حتی وابسته به دين زرتشت دانسته شده. از طرفی، شواهد مختلف نشاندهنده اين مطلب هستند که اين جشنها تاريخی فراتر از قوم «ايرانی» (به معنای قوم هندو-اروپايی مهاجری که در حدود سال 3000 سال قبل به ايران آمدند) دارند و احتمالا" از مراسم قبل از آريايی اين فلات سرچشمه می گيرند و چه بسا اقوام عيلامی، کاسی، گوتی و ديگر اقوام باستانی نيز آنها را جشن می گرفته اند.

    منبع اطلاعات ما در مورد باورهای اقوام هندو-ايرانی و بعدا" ايرانی، در درجه اول قديمترين قسمتهای اوستا و در حالت دوم، مقايسه باورهای ديگر مردم هندو-اروپايی (بخصوص هندو-آريايی ها) با باورهای ايرانيان باستان است. ريگ ودا، قديميترين بخش وداهای هندو-آريايی، يکی از بهترين منابع موجود برای پی بردن به اصول اعتقادی و جشنها و مراسم اقوام آريایی (هندو-ايرانی) است. باورهای اقوام ديگر مانند سکاها، نورستانی ها، و مردم ايرانی زبانی که در ماوراالنهر و مناطق شرق کوههای پامير زندگی می کردند نيز می توانند الگوهای ما برای فهميدن باورهای ايرانی های باستان باشند.

    در اوستا، بخصوص در گاثاها و بقيه يسناها که قديميترين بخشهای اين کتاب هستند، هيچگاه صحبتی از نوروز و جشنهای وابسته به آن نشده است. مراسم اوستايی اصولا" نيايشهايی به امشاسپندان مختلف و فره وشی ها هستند. يسناها سرودهايی هستند که برای ستايش ميترا، آناهيتا، ورونا، هوم، و ديگر امشاسپندان نوشته شده اند که در جشنهای وابسته به آنها بايد خوانده شوند (کلمه های «جشن» و «يسنا» از يک ريشه هستند). در نتيجه، دربخشهای قديم اوستا ذکری از جشنهای نوروز، چهارشنبه سوری، سيزده بدر و يا حتی سده نداريم. نخستين نشانه از نوروز در اوستا، در فرگرد دوم «ويديودات» است که در ضمن توضيح زندگی «ييم» (جمشيد)، به دستور برگزاری نوروز نيز اشاره شده (اين روايت را فردوسی نيز ذکر می کند). اما ويديودات از اخيرترين بخشهای اوستاست که به احتمال زياد يا در دوران ساسانی نوشته شده و يا در آن دوران بطور کامل بازنويسی شده و بسياری از باورهای زرتشتی ساسانی در اين کتاب وارد شده.

    با نگاه کردن به باورهای مندرج در ريگ ودا نيز اثری از مراسمی مانند جشنهای بالا نمی بينيم. جشن شروع سال در نزد اين اقوام اهميت زيادی نداشته و ذکر خاصی از برگزاری مراسم بخصوصی برای آن نمی کنند. همچنين در باورهای مردم نورستان افغانستان که تا صد سال قبل که به جبر مسلمان شدند، زير نام «کافران» به پرستش خدايان باستانی هندو-ايرانی ادامه می دادند، هيچ اثری از نوروز وجود ندارد، هرچند که جشنهای سنتی نزد اين مردم کاملا" حفظ شده است.

    از طرفی، با نگاه کردن به طرز زندگی اقوام هندو-ايرانی و مقايسه آن با اقوام ساکن ايران و بين النهرين، می توانيم به نتايجی در مورد ريشه های تاريخی نوروز و جشنهای ديگر مربوط به آن برسيم. اقوام هندو-ايرانی بطور اعم، از راه دامداری و پرورش اسب زندگی می کردند و زندگی آنها برمبنان کوچ نشينی بنا شده بود. اين طرز زندگی به اين معنی بود که هندو-ايرانی های باستان (مانند سکاهای دوران تاريخی، سرمتها، هيونها، مغولان، و ترکها) به دنبال حيوانات خود برای پيدا کردن چراگاههای سرسبز روان بودند. در دشتهای محل سکونت اين اقوام، فقط دو فصل زمستان و تابستان معنی داشت و به دليل طبيعت نامعمول آن، خط تقسيم و زمان اين دو فصل همواره نامعلوم بود.

    اما مردم ساکن فلات ايران، عيلامی ها، کاسی ها، گوتی ها، اورارتو، ميتانی ها، و تا حد بيشتری مردمان ساکن بين النهرين، وابسته به زندگی کشاورزی ساکن بودند. اين بدين معنی بود که ترتيب کاشت، داشت، و برداشت محصولاتی نظير گندم، مشغله اصلی اين مردم محسوب می شد و زمان انجام هرکدام از اين وظايف، اهميت خاصی داشت. می بينيم که نوشتن تقويمهای نجومی که برمبنای آن حصول فصلها را معين می کردند، از دستاوردهای اين مردم است. طغيانهای سالانه رودخانه ها، شروع فصل گرما، زمان برداشت محصول، زمان رها کردن نوبتی زمين ها، همه و همه از مشغوليات زندگی کشاورزی بوده و هستند. به همين دليل، تقسيم سال به دوازده ماه و چهار فصل (که حضورشان در اين منطقه کاملا" حس می شد)، تقسيم ماه به بيست و هشت روز (بر مبنای تقويم قمری) و وضع کردن هفته، همه از تقسيمات مردم سومر و بابل بود که از طرف مردمان همسايه آنها نيز استفاده می شد.

    از جشن گرفته شدن آغاز بهار در بابل باستان مدارک بسياری در دست داريم. در روز آغاز بهار، پادشاه به سوی معبد مردوک، خدای بابل، می رفت و با در دست گرفتن دستهای اين خدا، حمايت او را از سلطنت خود نشان می داد. بعد از اين مراسم، پادشاه به قصر سلطنتی باز می گشت و دستور بارعام می داد که همه مردم می توانستند به ملاقات پادشاه بيايند. اهميت اين مراسم را در آنجايی می توانيم ببينيم که بعد از تسخير بابل از طرف کورش، پادشاهان پارسی تا زمان خشايارشا نيز هرساله اين مراسم را انجام می دادند. پايان جشنهای بهاری در روز سيزدهم بهار (که اولين بار در افسانه های بابلی به عنوان عدد شوم شناخته شد) با رفتن همه اهالی شهر، از جمله شخص پادشاه، به طرف دشتهای خارج از شهر اعلام می شده (نمونه اين رسم را می توان در داستان حضرت ابراهيم مشاهده کرد).

    از سوی ديگر، بسياری از فرهنگهای جهان، از بابل باستان گرفته تا سلتهای اروپايی، مراسمی مانند برافروختن آتش در پايان فصل برداشت دارند. اصولا" روشن کردن آتش بعد از خرمن چينی جزو مراسم بسيار معمول همه جوامع کشاورزی بوده و حتی امروزه نيز در کشورهای اروپايی می توان نظير آن را مشاهده کرد. در ايران نيز امروزه در طی مراسم جشن سده (که جشن رسمی پايان فصل برداشت بوده)، برافروختن آتش مرسوم است. به همين ترتيب، می توان روشن کردن آتش در چهارشنبه سوری را نوعی از همين مراسم دانست.

    بطور خلاصه، می شود حدس زد که جشن آغاز بهار و مراسم روشن کردن آتش و خارج شدن از شهر، از آيينهای جوامع کشاورزی مقيم ايران بوده است. اما اقوام ايرانی بعد از مهاجرت به اين کشور و ساکن شدن در آن، به اقتباس اين مراسم پرداختند و با وارد کردن بعضی از عقايد خود (تشبيه حلول بهار به پيروزی راستی بر دروغ)، آنرا تبديل به جشنی کاملا" ايرانی کردند. اين جشن، که شايد از دورانی حتی قبل از زمان هخامنشی بوسيله اين مردم برگزار می شده، تا مدتها جشنی مردمی بوده که توانسته به دليل طبيعت غير دينی و غير سياسی خود، به جشنی عمومی برای همه مردم تبديل شود و کم کم به صورت جشنی درآيد که حتی دستگاه دولتی اشکانی و ساسانی نيز آنرا به عنوان مراسم رسمی خود انتخاب کند.

    نوروز امروز

    امروزه، نوروز جشن اصلی بسياری از مردم آسيای غربی است. کشورهايی که حتی هيچگاه تحت سلطه سياسی ايران نبوده اند، آنرا به عنوان يکی از جشنهای اصلی خود محسوب می کنند. هرکدام از مليتهای مختلف، مراسم خاص خود را برای جشن گرفتن نوروز دارند، اما همه اين جشن را «نوروز» می نامند و آمدن آن را مقارن با حلول بهار حساب می کنند.

    در ايران وافغانستان، نوروز همچنين آغاز سال رسمی کشور است که از ابتدای ماه فروردين محسابه می شود. استفاده از سال خورشيدی از دوران هخامنشيان در ايران معمول بود، هرچند که آغاز گاهشماری چندين بار در دورانهای مختلف تغيير کرده است. در دوران ساسانی به دليل رعايت نکردن اصول کبيسه، در چند مورد نوروز در فصول اشتباه مانند ميانه تابستان جشن گرفته شد. اين مشکل گاهشماری بوسيله ستاره شناس بزرگ، عمر خيام، در قرن ششم هجری حل شد و از آن تاريخ، تقويم «جلالی» به عنوان تقويم خورشيدی کشور انتخاب شد، هرچند که رسمی شدن آن به عنوان تقويم کشور، تا قرن چهاردهم خورشيدی (آغاز همين قرن ما) به طول انجاميد. يکی از مسايل مهم، رعايت کردن کبيسه صد و بيست ساله ايست که بوسيله عمر خيام توصيه شده و در بار آخر در زمان فتحعلی شاه قاجار رعايت شده. عدم رعايت اين کبيسه، باعث بهم خوردن تدريجی تاريخ سال تحويل می شود که شروع زودرس سال 1383، آنرا بصورت محسوسی در آورده است.

    نام ماههای تقويم خورشيدی بارها تغيير کرده. در دوران هخامنشی، نامهايی استفاده می شد که بعد از دوران هخامنشی به فراموشی سپرده شد. نام ماهها در دوران ساسانی بر مبنای نشانه های زرتشتی وضع شد که تقويم ماهانه ساسانی که فاقد هفته است و در آن هرروز ماه يک نام دارد، بهترين اثر باقی مانده از آن است. در بيشتر دوران اسلامی، اسامی بابلی/آرامی ماههای مانند «تموز» و «نيسان» مورد استفاده بود، اما با برقراری تقويم جلالی به عنوان تقويم رسمی ايران در اوايل قرن جاری خورشيدی، اسامی ساسانی نيز دوباره برقرار شدند که متاسفانه تلفظ آنها در مواردی تغيير کرد. در زير تلفظ پارسی ميانه اين اسامی و اصل اوستايی آنها در پرانتز آورده می شود.

    Fravartin (Frawashi)فره وشی، ارواح گذشتگان:
    Ardiwehisht (asha-wahishta) بهترين بهتر (از اصول زرتشتی):
    Khordad (Hauwartat) سلامتی
    Teer (Tishtria) خدای باران
    Amordad (Amartaat) ناميرايی، نامرگی:
    Shahrivar (khshathrawara) پادشاهی خواسته شده:
    Mihr (Mithra) خدای مهر و قراردادهای اجتماعی:
    Aban (Apan) آبها (لقب آناهيتا):
    Adhar (Atar) آتش:
    Dey (Dawya): خدا
    Wahman (wahu-mana) بهمن، تفکر برتر:
    Spandaarmadh (Spanta-armaiti) آرماييتی مقدس (مادينه خدای طبيعت):

    هفته نامه کاپوچينو - Cappuccino Magazine

  2. # ADS
     

  3. #2
    کاربر فعال بخش حیوانات خانگی و کشاورزی saye's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    mirror
    پست ها
    2,512

    پيش فرض

    دين زرتشت

    کوشش، فهم و علاقه‌ی جوانان ایرانی به گذشته‌ی خود و نگرش به تاریخ و زمینه سازی برای دریافت بینشی مردمی و جدید در جهان امروز مخصوصاً در تفکر جوانان هر ملتی که در هر عصری مشتاق به یادگیری سنت و فرهنگی هستند که پدران آنان هزاران سال در آن بسر برده‌اند، برایم بسیار جالب توجه و زیبا است.
    از یک نظر می‌توان گفت فرهنگ و جهانی که ایرانیان، پیش از پذیرفتن دین اسلام داشتند با آنچه نصیب آنها شد کلاً تفاوت دارد. در این خصوص، ادیان سامی یهودی، مسیحی و اسلام با یکدیگر مشابه هستند، اما دین زرتشتی با اینکه جزو ادیان یکتاپرستی است، بیشتر با تفکر و ساختارِ دیگری به ما شناسانده شده است.
    به هر حال، انسان همیشه نسبت به عصر پیش از خود گرایشی کلان و شیفته‌وار داشته است تا نسبت به عصری که در آن می‌زیسته است.
    دینی که صدها سال بعد از ظهور زرتشت به نام زرتشتیگری شناخته شد، بیشتر دینی منزوی در خود بوده که به دست مغان و دستورهای زرتشتی اداره می‌شد. به این دلیل است که در دوران ساسانیان تحول و انقلاب جدیدی را در دین زرتشتی مشاهده می‌کنیم. در این زمان این دین از حالت انزوای خود در آمده، به صورت دینی فرهنگی و مکتوب بازآفریده می‌شود. با در نظر داشتن خصوصیات عصر تاریخی و یا مردم‌سالاری‌ای که اسلام در آن بوجود آمد، باز می‌توان شاهد آن بود که اسلام در اصل خود و از بسیاری لحاظ، مردمی‌تر و دینی فرهنگی‌تر از زرتشتیگری بوده است. به همین دلیل، زرتشتیگری در حیطه‌ی عام و مردمیِ ایران دینی از یاد رفته بوده، به‌درستی نتوانست در هیچ دورانی در تمامی سرزمینهای ایرانی ریشه بدواند. حتی پذیرش دین زرتشتی، چنانکه آن را در هندوستان امروز می‌بینیم، تنها به خود اقوام زرتشتی تعلق دارد و ورود به آن برای دیگران ممنوع است.
    در عصر هخامنشیان، نامی از زرتشت در اختیار تاریخ‌دانان نیست، اما اهورا مزدا وجود خود را در سنگ‌نبشته‌های تخت جمشید و بیستون عرضه می‌کند. درباره‌ی زمان زندگی زرتشت، اختلافات و نظریه‌ها و پژوهشهای گسترده‌ای وجود دارد. در این رابطه، وجود فیزیکی او از ده هزار تا هزار و ششصد سال پیش از میلاد و حتی همزمان با عصر پیدایش بودا فرض شده است. به نظر من، بهترین و جوابگوترین این فرضیه‌ها برای نشان دادن وجود زرتشت همان توضیحی است که گشتاسپ (پدر داریوش یکم در بیستون و نه در «شاهنامه») را نخستین شخصی می‌داند که دین زرتشت را پذیرفته و گسترش داده است.
    در این گفتار، برای ما تفاوتی ندارد که زرتشت در چه عصری زندگی می‌کرده و یا حتی اینکه درباره‌ی وجود جسمی او همانند عیسی مسیح شک کنیم. با دید علمی، هیچ اثر تاریخی‌ای از هر دوی آنها نمانده است. اما سعی ما بیشتر بر آن است که با تکیه به دین زرتشتیگری، تفکر، شناخت و خردگرایی ادیان را بررسی کنیم.

    جهان بینی ادیان، هبوط روح در ماده و چگونگی مسائل باطنی
    از نخستین نکاتی که در رابطه با بینش ادیان باید در نظر داشت آن است که چگونه روح و قدرتهای آسمانی و الهی در انسان، ماده و یا جهان هبوط می‌کنند. این فرود آمدن روح در ماده در نخستین ادیان بزرگِ بشری بدون هیچ مشکلی اتفاق می‌افتاد. اما در ادیان موعودگرایی مانند زرتشتیگری، بودیسم و مسیحیت این مسئله با دید منفی‌ای وجود خود را در گیتی نشان داده است. در اینجا، تنها راه صحیح انسان در زندگی، برگشت به عصر طلایی و دوری از شهوت جسمانی است. در قسمت بعدی به این مسئله اشاره‌ی بیشتری می‌کنیم.
    البته هبوط روح در ماده بینش و الگویی است از پیش طرح‌شده و ساختمانی است که در هوشمندی و تکامل بشری ریشه دوانده است. این تفکر در مغز انسان چنان اثری می‌گذارد که می‌توان آن را در تمامی تئوریهای علمی هم مشاهده کرد.
    مثلاً بروز روح در ماده در اصطلاح پزشکی و یا عصب‌شناسی همان «جهان مفهوم دار شده‌ایست که هدف آن حیات است». فیزیکدانهای کلاسیک همچنان «انرژی را توانِ به انجام رساندن کار» تعریف می‌کنند. جهان‌بینی مذهبی و نظریه‌ی فیزیکِ کوانتوم هم به ترتیب روح و واقعیت مفهوم‌دار را «تمایل به بودن و زیستن» تعریف می‌کنند. در بینش مذهبی، مسئله‌ی «هبوطِ روح در انسان و وحدت آن دو» مورد نشان است. فیزیکِ کوانتوم در اندازه‌گیری حرکت موجی که عقربه‌ای را به نوسان در می‌آورد «بودن قدرتی» را تصریح می‌کند.
    مفهوم‌دار کردن و یا معنی دادن به عکس‌العملهای روحی- الهی و انرژی- گرمایی در مذهب و علم دوباره با توضیحاتی روبرو هستند که مغز انسان باید گنجایش پذیرفتن و به کار بردن آن را داشته باشد. در غیر این صورت، تئوریها و اعتقادات، قابل پذیرش نیستند و به زودی از یاد خواهند رفت.
    با دیدی خردگرایانه، می‌توان مثال خوبی داشت از هبوط روح در ماده در سه پیام اساسیِ دین زرتشتی:
    1. پندار نیک
    2. گفتار نیک
    3. کردار نیک


    این سه پیام، جهان‌بینی فرود آمدنِ روح در ماده را از بالا به پایین تأویل می‌کند؛ با توجه به اینکه پندار نیک به قدرتهای الهی نزدیک‌تر است تا کردار نیک، که زاویه‌ی عملی همان روح است. در این سه پیام، فرود آمدن و یا هبوطِ روح را در پندار به سمت گفتار و یا تأویل کردن آن پندار نیک مشاهده کرده و در مرحله‌ی آخر در انجام دادن کار و یا «کردار نیکی» که از «پندار نیک» در «گفتار نیک» تأویل شده است می‌توان مشاهده کرد. ترتیب این سه پیام را می‌توان به صورت دیگری هم توضیح داد.
    مثلاً در اعضای بدن انسان:
    1. مغز انسان (پندار) 2. زبان انسان (گفتار) 3. دست انسان (کردار)
    و یا با مثال ادبی پیچیده‌تری که به این شکل در می‌آید:
    1. نویسنده (پندار و اندیشه) 2. نوشتار (نظریه) 3. نوشتن (عمل)
    به این دلیل، هر آفرینشی که از این سه مرحله عبور کند و به صورت واقعه‌ای در جهان پدیدار شود از کارهایی است که بزرگان تفکر کاملاً با آن آشنایی دارند. اما از پندار به کردار رسیدن راه پیچیده‌ای است که می‌توان آن را در اساطیر با گذر از هفت‌خوان‌ها تشبیه کرد. هر اندازه از بالا به پایین و یا به «کردار» نزدیک‌تر بشویم، انجام دادن ایده و یا «پندار» سخت‌تر شده و انرژی کلان فیزیکی بیشتری را می‌طلبد. چنانچه توماس آلوا ادیسون آن را توصیف می‌کند: «نبوغ عبارت از نود و نه درصد عرق بدن و یک درصد الهام روح است.»
    رسیدن به این ارتباط و تکامل و تعادلی که هبوط روح را در ماده توصیف می‌کند، پوییدن خردی است بسیار کلیدی که انسان باید در زندگی دنیوی خود به آن مسیر هدایت گردد و آن را بیابد. همان‌گونه که آن را در سه پیام بالا بصورت واژه‌ی «نیک» مشاهده می‌کنیم.
    فیلسوفان در رابطه با هرمنوتیک یا علم تأویل و کلام، جهان را در «زبان» توصیف کرده‌اند و حتی اندیشه و پندار را در زبان گنجانیده‌اند، اما در اینجا می‌توانیم مثال دیگری را در این سه پیام خردگرایِ دین زرتشتیگری بیاوریم:
    1. ماورای زبان (احساسات و ناگفتنی‌ها؛ ارواح؛ خدایان و قدرتهای ماورای طبیعی)
    2. علم تأویل و کلام (تئوری، تکنیک و ساختار)
    3. کار (انجام کار به زور ماهیچه)
    پس، اگر ایجاد همگرایی زبانی موجب آن شده است که جهان و واقعیت انسان در جوامعِ فرهنگی تا 99/99% در زبانش توصیف گشته و بوجود آید، نباید کوچک‌ترین درصدی را که در راستای ماورای زبان است از یاد برد. هر چند که در اینجا و دقیقاً به دلیل محدودیتهای زبانی دوباره به تناقضهای گفتاری بر می‌خوریم:
    «کار فهم و تأویل همواره با معنا باقی می‌ماند. این نمایانگر همگانیت برتری است که خرد با آن فراتر از محدودیتهای هر زبان مفروضی قرار می‌گیرد. تجربه‌ی هرمنوتیکی اصلاحیه‌ای است که به اعتبار آن خردِ اندیشیده از زندان زبان می‌گریزد، اما این تجربه هم به نوبه‌ی خود در زبان شکل گرفته است!»(1)
    هبوط کردن روح در ماده یکی از مدارهای مرکزی و پراهمیت‌ترین اندیشه‌ی ادیان است که باید با آن آشنایی فراوان داشت. حال باید دید که چگونه این اندیشه توسعه می‌یابد و با رشد فرهنگی در یک تفکر، ساخته و پرداخته می‌شود.

    شک مذهبی در گیتی - ثنویت و دوگانه گرایی - زرتشت و بودا، عیسی و مانی
    در فرهنگ بابل و در گسترش تفکر مذهبی انسان، نخستین نبرد بین نیروهای مادی و الهی را که در پارسیسم به اوج خود رسید مشاهده می‌کنیم. همان‌گونه که در بالا اشاره شد، جهان‌بینی ادیان پیش از این بینش نوین، هبوط روح در ماده را بدون هیچ مشکلی انجام‌شدنی می‌دانست. اما با شکی که در تفکر انسان بوجود می‌آید، شاهد نبردی می‌شویم که بین قدرتهای اهریمنی و اورمزدی رخ می‌دهد. ردپایی که آن را در دین مسیحیت و تفکر مانی به صورت آشکار مشاهده می‌کنیم، از همین تفکر نشأت گرفته و مسیح و بودا نیز از پیروان خویش می‌خواهند تا از روزیِ دنیا دوری کرده، در این جنگ، علیه شیطان و گناهان این‌جهانی شرکت کرده، به طرف وحدت الهی و یا نیروانا دست یابند.
    بالاخره جدایی بین روح و جسم دقیقاً اصطلاحی را که «روح در جسم زندانی است» بوجود می‌آورد. این دوگانه گرایی و ثنویتِ تفکر، بینش مذهبی انسان را عوض می‌کند و او از این به بعد با دید اندوهگینی به زندگی‌ای که منشأ اتحاد روح و ماده، روان و جسم بوده، می‌نگرد.
    در پارسیسم و یا دین زرتشتیگری «نبرد جهانی» با «ناجی موعود» و یا نجات‌دهنده‌ای (همان معنای واژه مسیح) روبرو است که انسان را از دردِ مادی این‌جهانی نجات دهد. نفوذ این افکار را در دین یهود، مسیح، مانی و بعد ها اسلام مشاهده می‌کنیم. ادیانی که نفوذ و تفکر پیدایش یک ناجی کمتر در آنها ریشه دوانده است، مهدی و ناجی را پس از حکومت هزاران سالانه‌ای می‌بینند که در آخرت بوجود می‌آید، اما در دین زرتشت، که با اندیشه‌ی جوامع و انقلاب کشاورزی روبرو است، آفرینش نوین و ظهور ناجی را با مراسم جشن نوروز باستانی ادغام‌شده می‌بینیم، که هر ساله تجدید می‌شود. همچنین می‌توان در کتاب بندهش گاهشماری و معاد شناسی 9000 یا 12000 ساله‌ی دین زرتشتیگری را با اسطوره‌ی نوینِ جهانِ علمیِ امروز تشبیه کرد؛ جهانی که پس از سکوتی بی‌کران با انفجار بزرگ (Big Bang) آغاز گشته و رستاخیز، آن روزی است که بالاخره ستاره‌ی خورشید سرد می‌شود و کره زمین را در مدار خورشیدی خود از بین می‌برد.
    نام مسیح در میان پارسیان «سوشیانت» است (و بعد ها با میترا تشبیه می‌گردد) که بیشتر با زرتشت شباهت دارد. با ظهور او، رستاخیز و آفرینش جهانی نو بوجود می‌آید. در اینجا ادغام شدن روح در ماده به صورت همان جنگ بین اورمزد و اهریمن است که در نبرد آخرین به پیروزی قدرتهای خوب اتمام می‌پذیرد.
    اهورا مزدا، پدر قدرتهای دوقلوی اسپنتا ماینیو (روح مقدس) و انگرا ماینیو (اهریمن، شیطان و مار) است. در این میان، دیوها که خدایان پیشین پارسیان بودند، در اسطوره‌ی نوین به روحها و قدرتهای پلید تبدیل می‌شوند؛ روندی که در تمامی اساطیر ملل در هنگام دگرگون شدن فرهنگی کهنسال به فرهنگ نوین رخ می‌دهد. برای دوری از این قدرتهای پلید، یکی از کتابهای دین زرتشتیگری که از تعداد 21 نسک اصلی کتاب مقدس زرتشتیان برای ما باقی مانده است همان کتاب «وندیداد» است که معنی آن به «قانون ضد دیو» برگردانده شده و از جمله در آن داستانِ آفرینشِ دنیای نوین، طریقه‌ی پاک نگهداری از جسم و آبها و دوری کردن از اهریمنان مکتوب شده است.
    در ادیان هندو، نخست آشورها، که قدرتهای آشوبگرایانه‌ای بودند، حکومت می‌کردند، اما دیوها در مقابل آنها پیروز می‌شوند و جهان بوجود می‌آید. فرشته‌هایی که در دین مسیحیت هبوط و سقوط می‌کنند، برعکس نقش آشورها را می‌گیرند؛ و از این به بعد میان فرشته‌ها، صدرالملائک، امیران و پادشاهان تفاوت بوجود می‌آید. امیران، نگهبانان قدرتهای انسانی هستند و برای نگهداری از گیتی با خدایان لجوج در حال نبردند. در پاداش کسانی که به این نگهبانان پناه نمی‌آورند، وحدتی تعالی و تقدسی فراسویانه در کنار «ارباب ارواح» (اهورا مزدا) در نظر گرفته شده است که بعدها با «اسپنتا ماینیو» (یا روح مقدس) و «پسر بشر» همان تثلیت مسیحیان را بوجود می‌آورد که در پدر، پسر و روح‌القدس مشاهده می‌کنیم.
    آتش در زرتشتیگری همان روح لجوج و خودسری است گرفته و مهارشده از آذرخش آسمانی که در آتشکده‌ها نگهداری شده و به صورت روان می‌سوزد.
    تمامی این افکار در جوامع فرهنگی به صورت دو نوع خود را نشان می‌دهند. نخست، آنانی که موجودیت فیزیکی و جهان گیتی را با قید و شرط‌هایی که قانون و قدرتهای الهی برای انسان آماده کرده‌اند می‌پذیرند؛ مثلاً در هنگامه‌ی رشد فرهنگی دین زرتشتیگری و اسلام. دوم، تفکری است که زیستن در جهان مادی را نفی کرده و تنها توحید و برگشت روح و انسان را به مبدأ خود صحیح می‌داند؛ همانند دین بودا و دوران نخستین دین مسیحیت. در ادیان مختلف، آفرینش جهان اگر منفی دیده شود، به صورت لغزش خدا شناخته شده و اگر مثبت و خوب باشد، به صورت عظمت و بخشش او استخراج می‌شود.
    در نتیجه، اوستا و یا زرتشتیگری را باید در ادیان موعودگرا و ریشه‌های دین مسیحیت، دین یهودی (کتاب دانیال نبی و خنوخ)، هندو و بودیسم، میترا و خورشید جست. جدا از این شناخت و کوشش اجتناب‌ناپذیر، مشکل می‌توان کلید فهم را دریافت و به این موارد پیچیده و پایه‌ای پی برد. اما آنکه شاه کلید را دریابد، تمامی درها بر روی او باز می‌شود.
    درباره‌ی پیامبرانی مانند بودا، زرتشت و عیسی، تاریخها و افسانه‌های بسیاری در دست است. هر کدام از آنها شاخه‌ای هستند از حوادثی که در تکامل تفکر مذهبی و به طور کلی در جهان‌بینی انسان رخ داده است و می‌توان گفت که همگی از یک درخت تنومند نشأت گرفته‌اند.
    شک و پرسشی که در اندیشه و پندار انسان بوجود می‌آید و ما در بالا به آن اشاره کرده‌ایم، به صورت فراوانی در اشعار ادبیات فارسی دیده می‌شود، که جایگاه ویژه‌ای دارند. در این افکار هنوز اينکه انسان کیست؟ از کجا آمده؟ چرا آمده؟ و به کجا می‌رود؟ بارها و بارها به پرسش کشیده شده است. تنها راه نجات از این زندگی مبهم و سرگشته در جهان، سنت و تکنیک عرفانی حفظ شده‌ایست که در تمامی ادیان، وجود خود را نگاه داشته و بر خلاف مذاهب (کتابی) دگم شده، خواستار اتحاد روح و ماده است تا ثنویت جهانی را از میان بردارد. حتماً در جای دیگری به بررسی آن خواهم پرداخت.

    پي‌نوشتها:
    1. از کتاب «حقیقت و روش»، هانس گئورگ گادامر

  4. #3
    حـــــرفـه ای magmagf's Avatar
    تاريخ عضويت
    Mar 2006
    محل سكونت
    esfahan
    پست ها
    14,658

    پيش فرض

    دانش ما از آغاز جشن گرفتن نوروز بسيار محدود است. مدارک نوشتاری در تاريخ ايران، تا قبل از قرن اول بعد از ميلاد ذکری از نوروز نمی کنند. هرچند که بسياری از محققان بر اين عقيده هستند که يکی از دلايل ساختمان مجموعه پارسه (تخت جمشيد)، جشن گرفتن نوروز و بارعام نوروزی شاهنشاهان هخامنشی بوده، اما نبود هيچگونه نشانه ای از وقوع اين مراسم در دوران هخامنشی، برای بعضی از دانشمندان اين سوال را پيش آورده که آيا نوروز در دوران باستانی به عنوان يک مراسم دولتی جشن گرفته می شده يا نه؟
    خيلي بحث برانگيزه ؟ واقعا مدركي نيست
    اين قدر تعجب كردم بقيه را نخوندم

  5. #4
    کاربر فعال بخش حیوانات خانگی و کشاورزی saye's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    mirror
    پست ها
    2,512

    پيش فرض تاریخ ایران

    سرگذشت ما ايرانيان كه از حدود 4هزار سال پيش با مهاجرت آريائيان آغاز مي گردد سرشار از فرود و فراز بسيار است. در سپيده دم تاريخ ، آريائيان ، با كوچيدن به اين سرزمين مقدس ، پاك و اهورایی ، سرنوشت ايران زمين را رقم زدند. ايرانيان از نژاد آريايي هستند. ايران به معني جايگاه آريايي ها مي باشد و آريايي يعني نجيب و آزاده.
    آزاده یعنی اینکه بدون جنگ وخونریزی ساکنین پیشین این سرزمین را در خود حل نمودند.
    آزاده يعني تنها ملت خداپرست گيتي از درون سده ها و اعصار گذشته بدون پرستش هيچگونه بت يا رب النوعي.
    آزاده يعني هميشه سربلند و پيروز در تبادل فرهنگي با ديگر تمدنها.
    آزاده بدين معني كه همواره نسبت به دشمنان شكست خورده با مهرباني و گذشت برخورد كرده و هيچگاه دست به غارت و كشتار دست نيالودند.
    آزاده بدين معني كه نسبت به همة اديان با فراخ اندیشی و رواداري نگريسته و نسبت به مردمان مختلف به دادگري و نه به ستم حكم راندند.
    آزاده بدين معني كه گرچه گاهي با حمله و تك اقوام مهاجم (يوناني ،تازي، مغول، ترك) مواجه گشتند ولي توانستند فرهنگ والاي خود را به آنان عرضه داشته و آنان را از نظر فرهنگي ، ايراني نمايند.
    آزاده بدين معني كه اسلام را پس از زرتشتي ، خود و نه با زر و زور و نیرنگ پذيرفتند ونسبت به دیگر آیینها چون زرتشتیان ، یهودیان ، مسیحیان و... زندگی مسالمت آمیز داشته اند.
    ايران زادگاه پیامبران است : از کیومرث وزرتشت پاک گرفته تا مانی و مزدک.
    ايران زادگاه بزرگان است : از كورش كبير (همانكه در قرآن كريم بنام ذوالقرنين از او ياد شده است) و شهر بانو (مادر امام سجادع) گرفته تا امیر کبیر و خاتمی.
    ايران زادگاه دادگران است : از داريوش كبير و اردشير بابكان گرفتعه تا انوشیروان و كريمخان زند.
    ايران زادگاه وزيران پرهنر است: از بزرگمهر و نظام الملك گرفته تا مصدق و مير حسين موسوي.
    ايران زادگاه هنرمندان است:ازفرهادکوهکن واحمدنیریزی گرفته تاکمال الملک وفرشچیان . ايران زادگاه دانشمندان است: از پورسينا و جابر بن حيان گرفته تا رازي و دكتر حسابي.
    ايران زادگاه انديشمندان است: از خوارزمی و بيروني گرقته تا خيام و ملاصدرا.
    ايران زادگاه سرداران است: از آريوبرزن و سورنا گرفته تا ستارخان و شهيد باكري.
    ايران زادگاه اسطوره هاست: از آرش وسياوش گرفته تا رستم دستان و كاوه آهنگر.
    ايران زادگاه شاعران است:از فردوسي و سعدي گرفته تا حافظ و اخوان ثالث.
    ايران زادگاه عارفان است: از مولوی و عطار گرفته تا سهروردي و بهجت.

    مام ميهن ، ايران زمين ، هميشه فداكاريها و وفاداريهاي فرزندان خود را به ياد خواهد داشت: تمدن هخامنشيان، استقلال طلبي اشكانيان، شكوه ساسانيان، مردانگي صفاريان، وفاداری سامانيان ، آزادگی ديلميان ، دانش پروري سلجوقيان، بيگانه ستيزي خوارزمشاهيان، مليت بخشي صفويان، رهایی سازی افشاريان و دادگري زنديان.
    ايران سرزمين اهورايي است، سرزمين نور و روشنايي ، آذر و آب.
    ايران سرزمين آذربايجان و كردستان است، سرزمين خراسان و خوزستان ، سرزمين فارس و بلوچستان ، سرزمين گيلان و هرمزگان ، سرزمين...
    ايران سرزمين فرهنگ و تمدن ايراني است، چه در كشور ايران و چه در بيرون از آن.

    آري ، ايران زمين ، در درازناي تاريخ كهن خويش ، شاهد ابر مرداني بوده كه داستان راست پنداري و خوش بيني و مهر آفريني ايشان نسبت به همه آدميان و جهانيان زبانزد خاص و عام شده است . اينان اعصار و قرون گذشته را پشت سرگذاشته و آوازه راست كرداري و راست گفتاريشان به دوره ما رسيده است.دیروز میبالیدیم به رادمردان باستانمان که با عصای پادشاهی خویش به جهان حکم می راندند وامروز مفتخریم به نبک اندیشان ،اصلاح طلبان وروشنفکرانی که زمانه را نه از آن خویش بلكه براي همه ي آدميان، نه ايران و به يقين همه ي جهان مي خواهند. خوب مي دانيم كه عصر ما ، عصر انديشه و گفتگو است ، و اين انديشه ورزي و گفتگو با شناخت تاريخ گذشتة پر شكوه ايران است كه مي تواند انجام پذيرد. این حق مسلم فرزندان ما است که تاریخ شکوهمند ایران را در دوران تحصیل (چه در مدارس و چه در دانشگاه ) به طور کامل بیاموزند وبدانند كه بر اين سرزمين پاك و آزاده چه رفته است تا آنرا چراغي فراسوي آينده خود قرار دهند.





    نویسنده: پیشاهنگ
    [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

  6. #5
    کاربر فعال بخش حیوانات خانگی و کشاورزی saye's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    mirror
    پست ها
    2,512

    پيش فرض آناهیتا (فرشته پاکیها)

    فرشته آناهيتا ، فرشته موكل بر آب ، باران ، فراواني ، بركت، باروري ، زناشويي ، عشق ، مادري ، زايش ، پيروزي و ستاره ناهید ( سیاره زهره یا ونوس ) است. اين فرشته كه نمادي است از پاكي و كمال زن ايراني ، از دوران هاي كهن در ايران باستان ستايش مي شده است.
    نام اين فرشته در اوستا اردوي سورا آناهيتا آمده است . اردوي به معنی بالنده و فزاينده است . سور هم ريشه است با نام خاص سورنا در زبانهاي فارسي پهلوي به معني نيرومند و آناهيتا به معني نيالوده و بي آلايش و پاك است و اين صفت آبها و رودهاست كه پاك و فزاينده و زورمند هستند.
    نام های دیگر او آناهید ، آناهیت و ناهید می باشد.
    در سوره آبان يشت اوستا توصيف اين فرشته بسيار دقيق و شاعرانه آمده است.
    در آنجا آمده است كه در كنار هر يك از رودها و درياها ، كاخ با شكوهي كه بر روي هزار پايه قرار گرفته است و هزار ستون زيبا و يكصد پنجره درخشان دارد ، بر روي صفحه اي ، بستري زيبا و خوشبوي ، آراسته به پالش ها گسترده شده است. اين كاخ بلند و با شكوه از آن دختري زيبا ، جوان ، برومند و خوش اندام است. كه كمري زرين بر ميان بسته است .در آيه هاي ديگر آبان يشت ناهيد را بصورت دختری برنا، سپیدروی ، سپيد بازو ، راست كردار ، بلند بالا و خوش صورت و آزاده نژادي مي بينيم كه كمربند بر ميان بسته و كفشهاي درخشان پوشيده و با بندهاي زرين آنها را بسته است و زينتهاي فراوان دارد.
    در جاي ديگر همان زن سروقامت و زيباپیکر را مي بينم كه پوشش زرين و پرچين در بر كرده و نيك ايستاده است.
    گوشواره هاي چهار گوش زرين به گوش و گردن بندي بر گردن آويخته است و تاج زرين هشت پري كه زينتي جقه مانند در جلو دارد ، آراسته به گوهرهايي كه همچون ستاره مي درخشد بر سر دارد. در برخي پيكره ها نیز پوشش همانند چادر امروزين بر سر دارد.
    در جاي ديگر او را به كردار دختري دلاور گردونه ران مي بينيم كه بر گردونه‌اي سوار است و لگام چهار اسب بزرگ و سفيد و يك رنگ و يك نژاد را كه نمودار باد و باران و ابر و تگرگ هستند در دست دارد و به سوي دشمن مي تازد .
    گاهی نیز این فرشته پاکیها به چهره زنی جذاب لمیده بر بستری آسمانی توصیف شده است.
    اين فرشته بزرگ فزاينده گله ورمه، فزاينده گيتي و دارايي و فزاينده كشور است.
    مردان و زنان را براي زايش پاك مي سازد. دختران براي يافتن همسري نيك ا ز او یاری می جویند. همچنین در روایتهای ایرانی آمده است که به هنگام زايش زرتشت پاک، آناهيد مادر او ( دغدو ) را نوازش مي‌كند و زرتشت پس از تولد در روي او و در روي پدر و مادر مي‌خندد.
    به طور کلی چهره ، اندام ، زیبایی ،اخلاق و رفتار او نمایانگر یک دختر ناب آریایی و زن اصیل ایرانی می باشد.
    در نوشته های بازمانده از پارسی باستان نام او در نوشته های اردشیر دوم پادشاه هخامنشی بسیار است. پیکره های او در سراسر ایران زمین (مانند نقش رستم) در دوران هخامنشیان ، اشکانیان و ساسانیان و سکه های آن دوران دیده می شود. پرستشگاه های فراوانی به نام او در ایران زمین ساخته شده بود که هنوز یادمانهای برخی از آنها (مانند معبد کنگاور) وجود دارد.برخی از آنها نیز پس از اسلام تبدیل به زیارتگاه اسلامی گشته اند.



    ...

  7. #6
    کاربر فعال بخش حیوانات خانگی و کشاورزی saye's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2005
    محل سكونت
    mirror
    پست ها
    2,512

    پيش فرض قانون کار در ایران باستان

    در سال‌های 1933 و 1934 میلادی، در حفریات تخت جمشید، چندین هزار لوح گلی با متن‌هایی به خط ایلامی به دست آمد. از این میان سی و دو هزار لوح در سال 1969 میلادی توسط هالك در شیكاگو منتشر گردید و سپس 1500 لوح دیگر توسط همین دانشمند بازخوانی شد. بعضی از نتایجی كه پس از بررسی نهایی الواح گلی تخت جمشید به دست آمد از این قرار است:

    1- دستمزد كارگران بر اساس نظام منضبط مهارت و سن طبقه‌بندی می‌شده است.

    2- مادران از مرخصی و حقوق زایمان و نیز حق اولاد استفاده می‌كرده‌اند.

    3- دستمزد كارگرانی كه دریافت اندكی داشته‌اند با جیره‌های ویژه ترمیم می‌گردید.

    4- كودكان خردسال از پوشش خدمات حمایت اجتماعی بهره می‌گرفته‌اند.

    5- فوق‌العاده سختی كار و بیماری پرداخت می‌شد.

    6- حقوق زن و مرد برابر بوده و زنان می‌توانسته‌اند كار نیمه وقت انتخاب كنند. حتی زنان شاه نیز مثل هر مستخدم و كارمند دولت هخامنشی ناگزیر از پذیرش دقیق حسابرسی كلیه درآمدها و مخارج خود بوده‌اند و شاه بر كلیه مخارج خویش، ازجمله سفر خود و همراهانش نظارت داشته است.

    (دانشنامه مزدیسنا)

  8. #7
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,453

    پيش فرض

    شلام سایه جان
    ممنون از لطفی که کردی
    فقط یه نکته هست که چند تا تاپیک در مورد تاریخ ایران به طور پراکنده تو این انجمن و انجمن متفرقه وجود دارن . اگه مدیریت محترم اونها رو هم به اینجا منتقل که بهتر میشه .

  9. #8
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,453

    پيش فرض ایران

    ســــرزمـــیـــن کـــهـــن آریـــائـــیـــان
    ائریه - ائیرین - آریاورته - آورته - آریا ویج - ایرانویج - ایران ویژ - اریانه - اران - پرس
    ایران - Persia - IRAN

    ( ایر)-ایران :
    به آن گروه از آریایی‌ها که مهاجرت نکردند و در « ناف جهان » که به‌زبان اوستائی « ائیرینه‌وئیجنگه airyana-vaējangh» خوانده می‌شد، ساکن بماندند و با نام ایرج مشهور اند و ایرج ( eraj) که به‌زبان پهلوی (erech) خوانده می‌شود ، مخفف همان واژه اوستایی است که به پهلوی و پارسی دری ( ویج ) تلفظ می‌شود که همان مرکز جهان معنی می‌دهد.

    واژه ایران که در پارسی ‌میانه به شکل « اران - erān » بوده ، و برگرفته شده از شکل‌های قدیمی « آریانا » یعنی سرزمین آریایی‌هاست.
    واژه « آریا » در زبان‌های اوستایی ، پارسی باستان و سنسکریت به ترتیب به شکل‌های « اَیریه - airya »،« اَریه- āriya »،« آریه - arya » به کار رفته است. و نیز در زبان سنسکریت اریه - ariya به معنی سَروَر و مهتر و آریکه - aryaka به معنی مَردِ شایسته‌ی بزرگداشت و حرمت است و آریایی به‌زبان اوستائی « ائیرین » « airyana » و به‌زبان پهلوی و پارسی دری « ایر » خوانده می‌شود و ایرج به‌زبان آریایی «airya » است.
    ایر در واژه به‌معنی « آزاده » و جمع آن « ایران » به‌معنی « آزادگان » است.
    در این‌جا شاه‌نامه در مورد پسر سوم فریدون می‌گوید‌:

    مر او را که بدهوش و فرهنگ ورای مر اورا چه خوانند؟ ایران خدای

    ایران در این‌جا به‌معنی جمع « ایر» یعنی آزادگان و ایران خدای به‌ معنی پادشاه آزادگان است.
    ایرانیان و آریاییان هند که در روزگاران کهن زبان‌های آنان به یکدیگر بسیار نزدیک بود ، خود را به این نام خوانده ‌اند.( سیمای ایران تألیف ایرج افشارص 67-68-69)

    داریوش بزرگ در نوشته‌های نقش رستم و شوش از خود، چنین یاد می‌کند:
    « منم داریوش ، شاه بزرگ ، شاه شاهان ، شاه سرزمین‌های همه‌ زبان ، شاه این بوم بزرگ پهناور، پسر ویشتاسب هخامنشی ، پارسی ، پسر یک پارسی ، آریایی ، از چهر آریایی (آریایی‌نژاد).»
    (اومستد، ا.ت. تاریخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167)

    اریه در نام اریامنه « ariyāramna »( اریامنه پدر اَرشام پدر ویشتاسب و ویشتاسب پدر داریوش است) ، و ایریه در واژه‌ی اوستایی اَیرینَه وئجه «airyna.vaējangh »: ایران‌ویج ( ایران‌ویج یعنی بهترین و مقدس‌ترین بخش ایران و جهان در دیده‌ی زرتشتیان ) و اَیریوخشوثه«airyo.xshutha »( اَیریوخشوثه کوهی که آرش، تیر انداز نامی ایران در زمان منوچهر پیشدادی از بالای آن تیری به سوی مشرق انداخت) و ایره‌یاوه «airyāva »، ایرج (یاری کننده‌ی آریا) به‌کار رفته است.

    در مورد کشورهای دیگر و اقوام آریائی که به اروپا مهاجرت کردند و نام ایران را نگاه داشتند، می‌توان ایرلند را نام برد « ایرلند - سرزمین آریاییان » و هم در آن‌جا است که هنوز معابد میترائی یعنی یادگار دوران فریدون از زیر خاک بدر می‌آید. (دکتر فریدون جنیدی کتاب زندگی و مهاجرت آریاییان ص-175 176)

    این واژه را در زبان ایرلندی که هم‌ریشه‌ی زبان ماست به شکل « aire » و« airech » و به همان معنی « آزاده » می‌بینیم.
    جزء نخستین نام کشور ایرلند که در خود زبان ایرلندی « eire » « Eire;former name of the Republic of Ireland(Irish) » نامیده می‌شود نیز همین واژه است.

    اریه ، ایریه رفته‌ رفته به شکل « ایر - ēr » در آمد. ایرانیان در نوشته‌های پهلوی ساسانی ، خود را به این نام و میهن خود را « ایران - ērān » می‌نامیدند. (ایرانیان در نوشته‌های پهلوی اشکانی اَریان، در ارمنی eran یا ایرانشتر ērān shathr - در فارسی ایرانشهر نامیده می‌شدند.)
    ایران در زبان پهلوی دو معنی داشت: یکی آریائیان یا ایرانیان و دیگر سرزمین ایران.

    شکلی دیگری از ایران « اریان » است که در کتاب تاریخ پیامبران و شاهان از حمزه‌ی اصفهانی ، دانشمند سده‌ی 4 ه.ق آمده است. او یک‌بار از مملکت اریان و هم فرس و به بیان دیگر اریان و ایشان پارسسیان‌اند.
    (اصفهانی، حمزه. تاریخ پیامبران و شاهان، ص2)
    از این سخن پیداست که او اریان را در معنی جمع و به جای ایرانیان یا آریائیها بکار برده است.
    شکل اریان شهر نیز به جای ایران‌ شهر در کتاب التنبیه و الاشراف ، تألیف ابوالحسن علی مسعودی ،مورخ سده‌س 4 ه.ق نیز دیده شده است. (مسعودی، الولحسن علی.التنبیه و الاشراف، صص 38-39) شثر(فارسی شهر) که در واژه پهلوی ایران شثر آمده است در آن زبان به معنای کنونی «سرزمین» است.
    در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر ( در معنی امروزی ) شثرستان ( فارسی = شهرستان ) بکاربرده می‌شد و کیشور (فارسی = کشور) به معنی یک بخش از هفت بخش زمین بود که به تازی اقلیم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژه‌ی ایرانشثر، کشور ایرانیان، کشور آریائیان خواسته و دریافته می‌شد.(کیا، دکتر صادق. آریا مهر، ص 3-4)

    ایران هم‌چنین منسوب به‌محل آن، به‌نژاد « ایر » یا محل آریائیان گفته می‌شده و هم‌اکنون نیز به همان نسبت خوانده می‌شود. بخشی از پیام کی‌خسرو به افراسیاب‌:

    به ایران زن‌ومرد لرزان به‌خاک
    خروشان ز تو پیش یزدان پاک

    که در این بیت: ایران به‌معنی کشور آریائیان است.

    دریغ‌ است، ایران که ویران شود
    کنام پلنگان‌وشیران شود

    ابوسعید ابوالخیر در این رباعی ایران را به معنی جمع ایر آورده :

    سبزی بهشت و نوبهار از توبرند
    آنی که به خلد یادگار از تو برند
    در چین وختن، نقش‌ونگار از تو برند
    ایران همه فال روزگار از تو برند

    برگرفته از تارنگار فرهنگ ایرانیان باستان با اندکی تغییر

    آریا بوم
    Last edited by bb; 02-09-2006 at 05:48.

  10. #9
    حـــــرفـه ای Marichka's Avatar
    تاريخ عضويت
    Sep 2005
    پست ها
    5,719

    پيش فرض

    سلام سایه جان ممنون از مقاله ی زیباتون
    لطف کنید قبل از ایجاد تاپیک جدید در [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ذیل شاخه ی مورد نظرتون یه نگاه بکنید و در صورت نبودن تاپیک مشابه تاپیک جدید ایجاد کنید وگرنه در همون تاپیک ادامه بدید.

    تاپیک مشابه که قبلا خودتون ایجاد کردین:
    [ برای مشاهده لینک ، با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

    موفق باشید

  11. #10
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,453

    پيش فرض

    آگاهی ایرانیان از گردش زمین بر گرد خورشید

    رضا مرادی غیاث آبادی

    دانش ستاره‌شناسي در ايران باستان از پيشرفت و گستردگي فراواني برخوردار بوده كه متأسفانه امروزه بدست فراموشي سپرده شده است. دستاوردهاي ايرانيان در اين زمينه به ميزان فراواني بر آگاهي‌هاي نجومي مردمان سرزمين‌هاي ديگر، افزوده، و در پيشرفت علم مفيد بوده است. از آنجا كه امروزه در رسانه‌هاي گروهي و كتاب‌هاي درسي، كمتر در اينباره سخن مي‌رود؛ نگارنده كوشش مي‌كند در اين سلسله مقاله‌ها كه روزهاي يكشنبه هر هفته در صفحه علم روزنامه شرق منتشر مي‌شود؛ در حد بضاعت خود، به موضوع ستاره‌شناسي باستاني و نيز باستان‌ستاره‌شناسي (تأثير رخدادهاي كيهاني بر زندگي و باورهاي مردم) بپردازد. نگارنده آمادگي دارد تا هر هفته در باره نامه‌ها و پيام‌هاي رسيده خوانندگان گفتگو نمايد و از اهل نظر خواهشمند است ديدگاه‌هاي خود در اين زمينه را گوشزد فرمايند.

    مي‌دانيم كه اثبات گردش زمين بدور خورشيد كه ناقض نظريه «زمين‌مركزي» پيشينيان بوده، به يوهانس كپلر (سده هفدهم ميلادي) منسوب است. اما پيش از او گاليله و كوپرنيك (هر دو در سده شانزدهم) به فرضيه خورشيد مركزي اعتقاد داشته، اما موفق به اثبات آن نمي‌شوند. در نتيجه افتخار اثبات رياضي اين پديده از آنِ كپلر است. كوپرنيك در كتاب «درباره گردش افلاك آسماني» صادقانه بيان مي‌كند كه تحت تأثير افكار «ابن شاطر» قرار داشته است.

    منابع موجود ايراني نشان‌دهنده اين است كه هر چند ايرانيان موفق به اثبات حركت زمين نشده بودند (و يا دستكم منابعي در اين زمينه در اختيار ما نيست)؛ اما گروهي از دانشمندان ايراني بر چنين نظريه‌اي اعتقاد داشته‌اند كه در واقع خورشيد ثابت بوده و زمين بر گرد آن در چرخش است. يكي از شواهد مكتوب، كتاب «اعلاق‌النفيسه» نوشته ابن‌رسته اصفهاني (قرن سوم هجري/ نهم ميلادي) است كه تنها يك جلد از هفت جلد آن باقي مانده است. (اين كتاب با ترجمه دكتر حسين قره‌چانلو توسط انتشارات اميركبير، و همچنين توسط كراچوفسكي و ديگران به زبان‌هاي ديگر منتشر شده است.) ابن‌رسته، هفتصد سال پيش از كوپرنيك مجموعه‌اي از نظريه‌هاي دانشمندان ايراني را گرد آورده است كه برخي از آنان قائل بر يك يا دو حركت وضعي و انتقالي زمين بوده‌اند.

    زمين در هر شبانه‌روز، يكبار بر دو قطب خود مي‌گردد كه از مشرق آغاز و ظرف بيست و چهار ساعت با گذشتن از آنسوي زمين به همانجا مي‌رسد (ص 17). «گردشي كه از ستارگان به نظر مي‌رسد، در واقع حركت زمين است، نه فلك خورشيد ص 33 .

    ابوريحان بيروني نيز در كتاب «قانون مسعودي» به معرفي دانشمندي به نام عبدالجليل سجزي (سيستاني) مي‌پردازد كه به نظريه گردش زمين به دور خورشيد اعتقاد دارد و بر همين پايه استرلابي معروف به «زورقي» (شناور/ گردان) ساخته است. بيروني شرح مي‌دهد كه «رد نظريه سجزي كار ساده‌اي نيست» (قانون مسعودي، متن عربي، بكوشش عبدالكريم الجندي، بيروت، 2002 ميلادي، جلد دوم، فصل ششم، ص 142. موجب تأسف است كه اين كتاب مهم بيروني هيچگاه در ايران ترجمه و نشر نشده است.) بيروني همچنين ششصد سال پيش از كپلر به صراحت مدار حركت سيارگان را نه دايره كامل، بلكه «بيضوي» دانسته است (همان، ص 148). هر چند بيروني به اثبات رياضي اين ادعا نمي‌پردازد؛ اما وجود چنين باوري مي‌تواند جالب توجه باشد.

    اما صدها سال پيش از بيروني، سجزي و ابن رسته، يعني در دوره ساساني، گروهي از سيستانيان پيرو آيين ميترا (احتمالاً به دليل سختگيري‌هاي موبدان ساساني) به سرزمين‌هاي پيرامون رود سند (هند آنروز و پاكستان امروز) مهاجرت مي‌كنند كه در بين آنان ستاره‌شناسي بنام «ورازمهر» (در هندي «وراه ميهر) بوده است. Sitaram دانشمند هندي نقل كرده است كه اين گروه را در هند با نام «شكاديپي» (منسوب به سكا/ سيستان) مي‌شناخته‌اند و كتاب نجومي معروف «سيدهانتا» كه عموماً اثر هنديان شناخته مي‌شود در اصل نوشته ورازمهر سيستاني بوده است. ورازمهر در اين كتاب شواهد و دلايلي عرضه مي‌دارد كه بموجب آنها نتيجه مي‌گيرد «زمين متحرك و آسمان ثابت است». نظريه ورازمهر در همان هنگام مورد نقد و بررسي‌هاي علمي واقع شده و نمونه‌اي از آن مباحثات او و «براهماگوپتا» است. (براي آگاهي بيشتر نگاه كنيد به les Penseurs de Islam نوشته Baron carra de vaux؛ تاريخ علم در ايران، دكتر مهدي فرشاد، انتشارات اميركبير، جلد اول، 1365؛ سهم ارزشمند ايران در فرهنگ جهان، عبالحميد نير نوري، انجمن آثار و مفاخر فرهنگي، جلد دوم، 1377؛ و مقاله Iranian Influence on Indian Culture نوشته K. N. Sitaram در نشريه انستيتو كاما (Cama Institute Journal).

    در پايان به اين نكته نيز بايد اشاره كرد كه كتاب اعلاق‌النفيسه ابن‌رسته اصفهاني از بسياري جهات ديگر نيز ارزشمند است. او نقل مي‌كند كه نخستين كسي كه «عربي» نوشت؛ آن خط را از مردمان شهر «انبار» كه در «دل ايرانشهر» واقع بود؛ فرا گرفته بود. او محدوده خليج فارس را نه تنها خليج فعلي، بلكه همراه با درياي عمان مي‌داند: «اول خليج فارس در مصب دجله و آخر آن، مكران است در اول هند». او همچنين روايت‌هايي به نقل از دانشمندان زمان خود در اندازه جرم، قطر و فاصله خورشيد، ماه و سيارگان از زمين را مي‌آورد كه برخي از آنها با دانش امروزي برابري مي‌كند

صفحه 1 از 3 123 آخرآخر

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
  • شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •