فیلم های فارسی آموزش شبکه ( MCITP,MCSE,VMware )
اشتراک رایگان اکانت های پریمیوم،اکانت سایت های دانلود فیلم


    

صفحه 1 از 2 12 آخرآخر
نمايش نتايج 1 به 10 از 13

نام تاپيک: »» حيوانات اساطيري در دنياي باستان

  1. #1
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    5 »» حيوانات اساطيري در دنياي باستان

    سلام
    توي اين تاپيك،به معرفي حيوانات اساطيري میپردازیم !!!!!!!!!



    -----------------------------------------------------------
    سنتور(يونان باستان)
    سانتور (به یونانی: Κένταυροι، تلفظ: کنتاوروس یا قنطورس) در میان اساطیر یونان جز معروف ترین موجودات است. سانتور موجودی است نیمی انسان و نیمی اسب، با سر و دو دست و بالاتنهٔ انسان و بدن و چهار پای اسب، به این شکل که قسمت انسانی از جایی که گردن اسب باید شروع می‌شد به جای آن قرار دارد.

    قنطورس یا سانتور، نام اَخلاف [ایکسیون]، پادشاه تسالی، بود.ایکسیون به خاطر قتل پدرزنش، عذاب وجدان داشت. زئوس بر او ترحم کرد و او را به کوه المپ برد. اما ایکسیون عاشق هِرا همسر زئوس شد. زئوس از ماوقع مطلع شد و ابری را به شکل هرا به سراغ ایکسیون فرستاد. از نزدیکی ایکسیون و این ابر موجودی به اسم کِنتاروس به دنیا آمد و از آمیزش او با مادیان‌های کوه پلیون، تمام سانتورها به وجود آمدند.

    سانتورها در داستان‌های امروزی

    در مجموعهٔ هری پاتر، سانتورها نقش خاصی دارند. در کتاب جانوران شگفت‌انگیز و زیست‌گاه آن‌ها به قلم رولینگ که در مورد موجودات خیالی مجموعه هری پاتر است، آمده‌است:

    سانتورها قدرت تکلم انسان را دارند و در رنگ‌های گوناگون یافت می‌شوند. سانتورها با روش‌های ویژه‌ای از دید انسان‌ها مخفی می‌مانند. همچنین آن‌ها در جنگل زندگی می‌کنند و زیستگاه اصلیشان کشور یونان است. سانتورها روش‌های ویژه‌ای در استتار و مخفی ماندن دارند که این روش‌ها هنوز در پرده‌ای از ابهام قرار دارد. آن‌ها به صورت قبیله‌ای زندگی می‌کنند و از علومشان برای زندگی استفاده می‌کنند ... سانتورها بر علوم سحر آمیز شفا و پیش گویی و همچنین نجوم تسلط خاصی دارند. تیراندازی سانتورها با تیر و کمان زبانزد خاص و عام است. اکثر سانتورها از برخورد و معاشرت با انسان‌ها خوشنود نمی‌شوند و خود را بسیار برتر از انسان می‌دانند و با انسان بر خورد خوبی ندارند. تنها سانتور نیک‌رفتار اساطیر خیرون نام داشت که آموزگار بسیاری از پهلوانان یونان، من‌جمله آخیلوس یا آشیل بود و با تیر هراکلس از پای درآمد.




  2. 8 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند





  3. #2
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    سيمرغ(ايران باستان)
    عكس سيمرغ:

    در اوستا از سیمرغ با نام موغوسئن یاد شده و بخش دوم این نام در پهلوی با تغییر اندک با نام سین و در فارسی دری با نام سی سخن رفته است. سئن در اوستا به معنای شاهین و در آثار آیینی زرتشتی از این پرنده ی اسطوره ای با نام عقاب و ارغن نیز یاد شده که با سیمرغ افسانه ای شاهنامه همانندی های بسیار دارد و بخش نخست موغوسئن همانا مرغ است. دار مستتر ارغن را همانا کلاغ میدانند و روشن است که اوصاف کلاغ را با سیمرغ همانند نیست. پورداوود به پیروی ترجمه ی ولف سیمرغ را همانا شاهین میداند. در بهرام یشت اهوره مزدا در روش باطل کردن افسون و جادو به زرتشت بهره جستن از پر مرغ ارغن را پیشنهاد کرده است و در تفسیر پور داوود سایه ی این مرغ پدید آورنده ی رستگاری و پیروزی است. بی تردید چنین مرغی اسطوره ای و آن را نمود خارجی نیست. در همانند کردن او به شاهین باید توجه داشتکه خدایان بسیاری از تمدن های کهن به عقاب شبیه تشبیه شده اند. کویاجی سیمرغ را نمادی از درنا میداند. و آن را با سین هو در افسانه های چینی مقایسه کرده است. همانند کردن سیمرغ با بسیاری از پرندگان و از آن شمار به دلیل شیر دادن به جوجه های خود به خفاش در بسیاری از برداشت ها آمده و با این همه ویژگی اسطوره ای سیمرغ برجاست. در روایت های اسطوره ای از صفات انسانیِ سخن گفتن، چاره گری و طبابت سخن رفته و این ویژگی در مورد پرندگان دیگر در اساطیر هند، چین و سرزمین های دیگر نیز دیده میشود. آشیان سیمرغ در البرز گوه اسطوره ای و در آثار زرتشتی بر فراز درخت شگفت انگیز گئوکرن یا درختی است که در میان دریای فراخکرد قرار دارد و در بر دارنده تخمۀ همه رستنی ها است: که هرگاه از درخت برخیزد هزار شاخه از درخت میروید و هرگاه که بر درخت مینشیند هزار شاخه درخت میشکند و با پراکنده شدن تخمه ها گیاهان مختلف از این تخمک ها هستی می یابند. عمر این پرنده اسطوره ای 1700 سال و به هر 300 سال تخم مینهد و پس از 25 سال جوجه های آن از تخم بیرون می آیند و در همه این روایت ها سیمرغ ماده و تخم گذار است.
    سیمرغ یاور دودمان نریم و پرورنده زال و بدان سان در زاده شدن رستم زال و رودابه را یاری می دهد و بسیاری از ویژگی های او از نظر جامعه شناسی گویای توتم بودن وی در خاندان نریم است. کازیمیرسکی آشیان سیمرغ را جبال قفقاز و آن را مرادف کوه قاف میداند. بدان سان که اشاره شد قاف بخشی از کوه البرز اسطوره ای یا همانند آن هردو پیرامون زمین را گرفته و تکیه گاه آسمانند و این دو کوه حد فاصل دنیای خاکی و جهان مینوی است. البرز جایگاه زادن مردان مقدس و اسطوره ای و نیز جایگاه دیوان است و بدین دلیل است که در افسانه ضحاک وی را در دماوند به بند میکشند.
    سیمرغ در شاهنامه نخستین بار در دوران شهریاری منوچهر پدیدار میشود، زال را در کنام خویش پرورش میدهد و بارها به یاری دودمان نریم می شتابد. در زادن رودابه به دستور سیمرغ در نقش طبیب نخست رودابه را با می مدهوش و با شکافتن تهی گاه رستم را با روش رستم زایی از پهلوی رودابه بیرون میکشند و پس از آن گیاهی را با شیر و مشک می آمیزند و با خشک کردن کوبیده در سایه آن را بر زخم رودابه می مالند و با مالیدن پر سیمرغ بر آن خستگی بیمار برطرف میشود. سیمرغ پس از آن در نبرد رستم با اسفندیار رویین تن به یاری زال می شتابد و هنگامی که زال پر او را آتش میزند به درنگ حاضر و نخست از رستم میخواهد به دلیل شوم بودن کشتن اسفندیار از در صلح درآید و وقتی اسفندیار سرسختی میکند و تاچار رستم را با خود به کرانه دریایی دور میبرد و رستم به دستور او تیری از شاخه گز میسازد و با آن تیر جادویی به فرجام خود میرسد. اسفندیار نیز در خان پنجم خود سیمرغی که ماده است را از پا در می آورد و جوجه های سیمرغ پرواز میکنند تا جهان خالی از سیمرغ نباشد. صدق هدایت در نیرنگستان سیمرغ یاری کننده دودمان زال را سیمرغ اهورایی و سیمرغی را که اسفندیار از پا در می آورد سیمرغ اهریمنی خوانده است. نولدکه نیز با تاکید بر اندیشه دو گرای ایرانی و دیالکتیک نیک و بد سیمرغ را در حماسه ملی ایران دارای صفات اهریمنی میداند و در تایید نظر سلطانی گرد فرامرزی-علی در کتاب سیمرغ و قلمرو فرهنگ ایران بی تردید سیمرغ را یاور دودمان نریم و سیمرغ اوستایی باشنده ای دارای تقدس و اسطوره ای و سیمرغ خان پنجم اسفندیار که به دست او کشته میشود مرغ نیرومندی است که نماد مرغان شکاری و هیولایی و هیچ یک از نماد های اسطوره ای را در خود ندارد و نمیتواند نمود سیمرغ بد در برابر خوب باشد و سیمرغ گرشاسب نامه و فرامرز نامه نیز گویای چنین چیزی نیست. نسبت صفت اهریمنی به دودمان نریم از جانب نولدکه بدان دلیل است که زال با رودابه دختر مهراب کابلی از خویشاوندان ضحاک ازدواج میکند و رستم زاده چنین نسبت نامه ای است، نیز نمیتواند درست باشد که بدان سان که در روایت ضحاک چون باشنده ای اهریمنی با حقیقت همخوانی ندارد و احتمالا در اسطوره ضخاک با قیامی مردمی در برابر شهریاری که از مردم بریده است رو به رو هستیم؛ هم بدان سان که سرانجام ضحاک نیز با بریدن از مردم چنین میشود و با سرنوشتی که همه قدرت مداران در رویکرد به ستمگری و فراموش کردن مردم دچار میشوند رو به رو است و سیمرغ از سویی میتواند تجسم فرا ایزدی یا ایزد پیروزی باشد.

  4. 5 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  5. #3
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    پگاسوس (Pegasus)-
    يونان باستان

    فكر كنم از معروفترين و زيباترين حيوانات اساطيري باشه.
    يك اسب بالدار!!!
    از رابطه ي مدوزا و زئوس(اين زئوسه يكي ديگستا) به وجود آمد.و زماني كه سر مدوزا توسط پرسيوس از بدن جدا شد،به دنيا آمد.
    اين حيوان زيبا و اساطيري توسط بلروفون اهلی شد. پگاسوس در طی ماجراهای این قهرمان، مرکب او بود و به او در از بین بردن کایمرا کمک کرد. اما زمانی که بلروفون میخواست به کمک او به المپ برسد، توسط زئوس از اسب سرنگون شد و پگاسوس به تنهایی به المپ رسید و در آنجا ماندگار شد.


  6. 6 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  7. #4
    پروفشنال
    تاريخ عضويت
    Aug 2010
    محل سكونت
    sari
    پست ها
    629

    پيش فرض

    ممنون آواتار جدید هم مبارک
    در باره ی کملک بزار

  8. #5
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    آرگوس :
    آرگوس، یکی از قهرمانان اساطیر یونان است که به آرگوس مشاهده گر مشهور است. علت این نام گذاری تعداد فراوان چشمان او بوده که در بعضی روایات 4 چشم و در بسیاری از داستانها و نقاشیها دارای 100 چشم بوده است که در سراسر بدن او قرار داشتند. این خاصیت، آرگوس را به یک نگهبان ایده آل مبدل کرده بود و هرا، همسر زئوس، او را برای نگهبانی زئوس و معشوقه اش ایو Io، گماشته بود. اما زئوس به هرمس، پیغامبر خدایان، دستور داد تا ایو را برباید و هرمس خود را به شکل چوپانی درآورد و با حکایتهای طولانی و آوای نی خود، آرگوس را به خواب برد و ایو را دزدید. در بعضی از داستانها، آرگوس در آخر به دست هرمس کشته میشود
    تصویری از آرگوس:

  9. 6 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  10. #6
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    ممنون آواتار جدید هم مبارک
    در باره ی کملک بزار
    مرسی

    چشم اگه مطلبی گیر اوردم میزارم


  11. #7
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    چمروش (camrosh‌)(ایران باستان)

    پرنده ی اساطیری ایران که همراه با سیمرغ دانه های گیاه " گئوکرن " (Gaokerena ) را جمع آوری و به مکان تیشتر (Tishtrya )- جایی که آب ها نگه داری می شود – می برد، از آن محل، آب همراه با دانه به صورت باران بر زمین جاری می شود.
    هنگامی که ایرانیان مورد تعرض تورانیان قرار می گرفتند، " چمروش" از طرف برجیه (Beregya ) مأموریت می یافت به ایرانیان کمک کند. آن گاه "چمروش" از فراز بلندترین کوه ها به پرواز در می آید و غیر ایرانیان را مانند پرنده ای که دانه را از زمین جمع می کند، به منقار می کشد.


    چَمروش یا چمروش مرغ، در بندهش مرغی غول آسا است که انیرانی را که سودای گزند به ایران را دارند، نابود می‌کند. بدین روایت چمروش مرغی است که چونان مرغان دیگر میان آسمان و زمین پرواز می‌کند و کاری بزرگ به انجام می‌رساند.
    در این روایت بسیاری از مردمان انیرانی، هر سه سال بر سر البرز برای رفتن به سرزمین‌های ایرانی گرد آیند، برای زیان رساندن، کندن و نابود کردن جهان، تا بُرزایزد، از دریای ژرف ارنگ برآید و چمروش مرغ را بر فراز آن کوه بلند (البرزکوه) برایستاند و چمروش مرغ، همهٔ مردم سرزمین انیران را، بدانگونه که مرغ دانه را برمی چیند، از زمین برچیند.
    چمروش، نام پرنده ایست در اساطیر ایران، که گفته می‌شود که در قله البرز زندگی می‌کند.
    چمروش را به صورت موجودی توصیف کرده‌اند که بدن او، همچون سگ است و دارای سر و بالهایی همانند یک پرنده می‌باشد. گفته می‌شود که این پرنده بر روی زمین، زیر درخت سوما (همان هوم) سکونت دارد که این محل همان جایی است که سیمرغ نیز شب‌ها را در آن به سر می‌برد. وقتی که سیمرغ از مکانی که شبها در آن سکنی دارد، فرود می‌آید و به پایین می‌رسد، تمامی دانه‌های رسیده بر زمین سقوط می‌کنند. این دانه‌ها توسط چمروش جمع آوری می‌شوند، و او سپس آنها را در بخش‌های دیگر زمین نیز، می‌پراکند.
    یک شرح معروف از چمروش که در روایات فارسی مورد اشاره قرار گرفته‌است، شرح ذیل است: «اهورامزدا، خالق و آفرینشگر بزرگ، در سواحل دریای وروکاشا یک درخت و دو پرنده می‌آفریند که جاویدان و بدون مرگ هستند. هر سال هزار شاخهٔ جدید بهاری، از آن درخت می‌رویند و همه انواع دانه‌ها بر آن شاخه‌ها پدید می‌آیند و تمامی آنها به زودی تبدیل به دانه‌های رسیده می‌شوند. سپس پرنده‌ای به نام آمروش می‌آید و بر یکی از شاخه‌های درخت می‌نشیند و باعث لرزیدن شاخه و پراکنده شدن و بر زمین ریختن تمامی دانه‌های آن می‌شود. پرنده‌ای دیگر به نام چمروش می‌آید و تمامی دانه‌ها را با بال‌های خود از همه طرف جمع آوری می‌کند و همهٔ آنها را به دریا می‌ریزد. سپس تمامی دانه‌ها، به ابری پر از باران داخل می‌شوند و هنگامیکه آن ابر، می‌بارد دانه‌ها به زمین وارد می‌شوند و سرانجام تمامی دانه‌ها از زمین می‌رویند و ظاهر می‌شوند.»
    چمروش در واقع نمونهٔ اولیه‌ای از تمامی پرندگان در زمین است، و گفته می‌شود که این امر به عنوان قانونی حاکم بر همهٔ پرندگان زمین و برای حمایت از تمامی آنان، صورت می‌پذیرد. بر طبق گفتهٔ اوستا [کذا، صحیحتر: بر طبق بندهش]، ایران زمین هر سه سال یکبار توسط بیگانگان (انیران)، مورد هجوم و غارت واقع می‌شود و وقتی این اتفاق می‌افتد، فرشته برج[کذا، صحیحتر: ایزد بُرز یا بُرزایزد]، چمروش را به روی بالاترین نقطه از قله کوه می‌فرستد تا او ضمن پرواز، بیگانگان(انیران) را به سان پرنده‌ای که به دانه‌های ذرت نوک می‌زند، برمی چیند.
    در اساطیر یهودی، گاهی چمروش معادل با پرنده‌ای غول آسا به نام زیز تلقی شده‌است

  12. 6 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  13. #8
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    11 اژدها

    ریشه واژه اژدها و (ضحاک) یکی است و صورت‌هایی دیگر چون «اژدر»، «اژدرها» و «اژدهات» دارد، به معنی «ماری است افسانه‌ای و بزرگ، با دهان فراخ و گشاد.»
    اژدها یا اژدر که در زبان اوستایی «اژی» (-aži)، در زبان پهلوی ساسانی (فارسی میانه) «از» (az) و در زبان سانسکریت «اهی» (-ahi) خوانده و نامیده می‌شود، به معنی «مار یا افعی مهیب و سهمگین» است. در متون کهن ایرانی، گاه این واژه به گونة عام بکار می‌رود.
    در اساطیر و ادبیات جهان

    اژدها جانوری است که در کهن‌ترین سنن نماد ویرانکاری و نیز آب و آبادانی بوده است. روزگاری دراز اساطیرشناسان می‌پنداشتد که اژدها نمایشگر سَّر و انگیزه پیشرفت بشر است و سرگذشت بشر سراسر کوششی است رای رهائی یافتن از قدرت درهم شکننده اژدها.



    کهنترین تصویر موجود اژدها واقع در دروازه ایشتار
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    رابطه میان اصل و آغاز جهان و اژدها در کیهان‌شناسی بابلیان آشکار است. در این کیهان‌شناسی، تیامات یا اژدهائی که نماد ظلمت آغازین است غالباً بصورت ماری خشمگین نموده شده و مردوک یا قهرمان خورشیدی بر آن چیره می‌شود. بدینگونه جهان روشن پدرسالاری جهان آغازین مادرشاهی را تسخیر می‌کند.


    تندیس اژدها در سنگاپور
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    در مصر باستان اژدها رمز طغیان‌های بزرگ رود نیل بوده است و سود و زیان آن طغیان‌ها را که بارور کننده یا ویران کننده‌اند نشان می‌داده است. از اینرو اژدها غالباً هم با خداوند اُسیریس و هم با الههٔ هاتور همانند می‌شده و گاه نیز از لحاظ خیر و برکتی که داشته با اسیریس و به سبب ویرانکاریش با «ست» دشمن ازیریس یکی می‌شده است.
    اژدها همیشه حیوانی نیرومند و سهمگین پنداشته شده و گاه ‐ چنانکه در چین ‐ مقدس بوده و پرستیده می‌شده است زیرا او را بخشندهٔ آب و باران می‌دانسته‌اند. در بعضی نقاط اژدها را همان تمساح دانسته و پنداشته‌اند که تمساح آورنده باران است. اقوام بسیار معتقد بودند که اژدها خدای طوفان و هوای بد و سیل و دیگر بلاهای آسمانی است و طوفان بر اژدها سوار شده موجب لغزش زمین و زمین‌لرزه می‌شود. تقریباً همه جا اژدها با شب و تاریکی و بطن مادری و آب کیهانی پیوسته و مربوط بوده است.
    برخی از اژدهاهای چندسر مشهورند چون لادون که نگاهبان سیب‌های زرین هسپریدها بود. بعضی اژدهاها یا مارهای چند سر نیز شاخ‌هایی به اشکال گوناگون داشتند از قبیل اژدهای قرمز هفت سر بنام آپوکالیپس، وانی, اژدهای چینی و ژاپنی نیز چندین شاخ دارد. نزد اقوام سرخ پوست پوئبلو مار شاخدار نماد روان و روح آب بوده است، و به باور مانی شیطان یا اهریمن درآغاز بر آب‌ها فرمان می‌راند، «او همه چیز را تباه می‌کرد و ویران می‌ساخت».
    آزدها تنها موجود اساطیری هست که در تمام ملل جایگاه داشته. چین ژاپن ایران مصر یونان رم شمال اروپا در کتب تاریخی از این موجود یاد شده است.
    پرفوسور فرهاد عسکری محقق و فیلسوف اعتقاد دارد که این موجود در گذشته وجود داشته ولی نه به این شکل که مجسمه و روایات ذکر کرده اند.شاید بصورت موجود ( مار عظیم)

    در اساطیر و ادبیات ایران

    رستم در حال کشتن اژدها اثر عادل عدیلی
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید


    سیمای اژدها در تاریخ اساطیری ایران، در نهایت سهمناکی، زشت‌رویی و پلشتی است. آنها از نخستین یاران اهریمن می‌باشند که آفرینش نیکوی اورمزد را آشفته می‌نمایند؛ ولی توانایی تباه آن را ندارند. اگر فدیه گران‌بهایی نثار ایزدانی همچون آناهیتا و وای می‌کنند (یشت ۵، بندهای ۲۹-۳۱ و ۴۱-۴۳ و نیز یشت ۱۵، بندهای ۱۹-۲۱). بر اساس ادبیات اوستایی، هنگامی که اورمزد نخستین سرزمین نیک خویش را می‌آفریند (ایرانویج)، آنگاه اهرمن همه تن مرگ برای تباهی آن، اژدهایی (اژدهای سرخ) را در رود دائیتی پدید می‌آورد (وندیداد ۱، بندهای ۲-۴). از سوی دیگر نیز ایزد هم با رزم‌افزارهای خود به نبرد با اژدهای زرد برمی‌خیزد تا او را نابود سازد (یسنه ۹، بند ۳۰).
    بر اساس ادبیات ودایی و اوستایی، دو اژدهای ورتره و اپه اوشه (اپوش)، آبها را در دژ جادویی خود اسیر، ابران آسمانی را سترون و زمین را خشک و کویر می‌سازند؛ ولی سرانجام به دست ایزدان ایندره و تیشتر تباه می‌گردند. از دیگرسو نیز اژی دهاکه (ازدهاگ/ضحاک) و افراسیاب تورانی نشان از اژدهایان اساطیری دارند که با گذشت زمان و به هنگام تغییر ساختار ساده و نخستین (روایت اوستایی) داستان به شکل پیچیده و پویا (روایات پهلوی ساسانی و خدای نامه)، جامة نوین پادشاه انیرانی (= نا ایرانی) را بر تن می‌نشانند. خشکسالی، سترونی، زوال و مرگ، ارمغان دشخدایی آنان بر ایران می‌باشد.
    پرداخت شخصیت و ویژگی‌های اژدها در روایات اساطیری چندان کامل و دقیق نیست، زیرا اسطوره تنها به آن بخش از سرگذشت زندگی یک بوده اهریمنی (یا حتی قهرمان) می‌پردازد و آن را آنچنان می‌بالاند و با شکوه و اغراق درمی‌آمیزد که برای نمایش جهان‌بینی ویژه خویش و دیگر اهداف خود نیاز دارد. اما این پرداخت در روایات حماسی (برخلاف نمونه‌های اساطیری شکل کامل‌تر و پویاتری دارد و اژدها در این داستان‌ها چهره‌های گوناگونی دارد که از میان آنها دو گونه بیش از دیگر نمونه‌ها دیده و تکرار می‌شود.
    اژدها در نخستین چهره، سیمای «فرمانروای بیگانه اژدروشی» را به خود می‌پذیرد که با تازش بر ایرانشهر و چیرگی بر پادشاه این سرزمین، فرمانروایی را در دست می‌گیرد، زندگی مردمان و ستوران آنان را تباه، باران و آب را دربند و خشکی و نیاز را بر سرتاسر زمین حکمفرما می‌سازد. این فرمانروای دژکامه انیرانی با رزم‌افزار جادویی و سپند قهرمان بی‌همتایی از تبار پادشاهان نیکوی ایرانی، تباه می‌گردد. آشتی، آرامش و زیبایی ارمغان پادشاهی نیک قهرمان بر ایران زمین است. روایت کارزارهای «فریدون و ضحاک»، «اسفندیار و ارجاسب تورانی» (هر دو به نقل شاهنامه) و داستان نبرد پادشاهانی همچون «منوچهر، زو و کی خسرو با افراسیاب اژدهاوش» را می‌توان در شمار گونه‌هایی جای داد که اژدها با چهره پادشاه دژکامة انیرانی پدیدار می‌گردد.


    خون اژدها

    در نزدیکی شهر دهلران در استان ایلام چشمه قیری وجود دارد که بر پایه گفته‌های مردم محلی، این چشمه، خون اژدهایی بوده که در جنگ با پهلوانی اساتیری، اسفندیار رویین‌تن، به هلاکت رسیده است.
    در نزدیکی شهر قروه در استان کردستان نیز چشمه آب معدنی سرخ رنگ در کنار صخره‌ای اژدها شکل، به نام باباگورگور وجود دارد که به گفته مردم این چشمه خون این اژدها است. نیما میمندی

  14. 5 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  15. #9
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    تک‌شاخ (به لاتین: Unicornis) نام موجودی اساطیری و افسانه در فرهنگ اروپای کهن و قرون وسطی است. با اینحال اسب تک شاخ در اساطیر دیگر فرهنگ‌ها نیز دیده شده است.
    تک‌شاخ موجودی افسانه‌ای به شکل اسب با یک شاخ روی سر است. بر پایه افسانه‌ها، تک شاخ‌ها را نمی‌توان به آسانی شکار کرد زیرا بسیار چابک هستند ... آن‌ها زنان و دختران را به مردان ترجیح می‌دهند ... البته بعضی گویند که آن‌ها فقط توسط زنان رام می‌شوند
    اسب تک شاخ اسبی سفیدو زیبا با یال‌های بلند است که در افسانه‌های اکثر نقاط اروپا از آن یاد شده است. این موجود تخیلی بدنی به شکل اسب و شاخی در بالای سر خود دارد که قالبا به شکل مارپیچ است. تک شاخ‌ها در ابتدای کره بودنشان طلایی رنگند و پس از آن در سیر بلوغ به رنگ نقره‌ای در می‌آیند و بعد از بلوغ کامل سفید رنگ می‌شوند ... آن‌ها عموماً از اسب‌های عادی لاغر تر ولی بلند ترند.

    ریشه تک شاخ کنونی



    تندیسی از تک‌شاخ در ایرلند


    تک شاخ‌های کنونی با تک شاخ‌های افسانه‌های گذشته اروپا بسیار متفاوت است. تک شاخ‌های سفید و بزرگی که شاخی چند متری بر سر داشتند و صورتشان کمی گرد تر از اسب بود در طول زمان دستخوش تغییراتی شدند که آن‌ها را به صورت اسبی سفید و لاغر با شاخی مارپیچ و کوتاه و یال‌های بلند در آورد.
    ریشه این تک شاخ‌های کنونی هم مشخص شده نیست اما گمان می‌رود این تک شاخ از دانمارک و اسکاندیناوی ریشه می‌گیرد.



  16. 5 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  17. #10
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,873

    پيش فرض

    سربروس (Cerberus) یکی از موجودات افسانه‌ای در اساطیر یونان باستان بوده‌اند. سربروس هم یکی دیگر از فرزندان تایفوئیوس و اکیدنا است و سگی سه سر، با ماری به جای دم است. این هیولا نگهبان جهان مردگان بوده است. او به مردگان اجازه ورود می‌داده و مانع خروج آنها از جهان زیر زمین می‌شده است. تنها چند تن از افراد زنده موق شدند به طریقی از این سد بگزرند و به دنیای مردگان رفته و بازگردند. یکی از این افراد اورفئوس (Orpheus) بود که توانست با خواندن آواز او را خواب کند و به نجات همسرش ائورودیکه برود. هرکول نیز، در آخرین ماموریت خود موفق شد سربروس را از جایگاه خود خارج کند و به شاه یوریستئوس (Eurystheus) پیشکش کند.


    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید


    هرکول سربروس را به بند می‌کشد.



    سگ سه سر و اژدهایی که بر در دروازه الماس به نگهبانی ایستاده است و تمامی ارواح را اجازه می دهد وارد شوند ولی از بازگشت آنها جلوگیری می کند.هر یک از ارواح را پس از ورود به آنجا به حضور سه داور می برند به نامهای رادامانتوس ،مینوس و اِآکوس(ایاکوس)که حکم یا رأی مقتضی را صادر می کنند و در نتیجه بدکاران و گنه کاران به عذاب جاودانی محکوم می شوند و نیکان به جایگاه سعادت ابدی می روند که صحرای الیزی نام دارد.
    غیر از رودخانه آکرون و کوکیتوس سه رودخانه دیگر هم هست که دنیای زیرین را از دنیای بالا جدا می سازد ،و آنها عبارتند از :فلِگِتون به معنی رود آتش ؛ستیکس که رودخانه پیمان ناشکستنی یا ابدی است که خدایان به آن سوگند یاد می کنند؛و سومین لِتِه است به معنی رودخانه فراموشی کاخ پلوتو یا هادس در جایی از این سرزمسن پهناور نهاده شده است ،ولی بی تردید دروازه های بیشمار دارد و میهمانان بیشمار هم در آن گرد می آیند،اما هیچ نویسنده ای درباره آن سخن نگفته است و آن را به توصیف نکشیده است .صحرایی بی کران آن را در بر گرفته است که گر چه خالی و سرد است .لی سبزه زار ها و مرغزار های پر از بوته گل سوسن ،و گلهای زرد رنگ و اشباح گونه آن را پوشانده اند.ما بیش از این چیزی درباره اش نمی دانیم. شاعران نیز علاقه نداشته اند که در آن وادی سیاه و تیره درنگ کنند.

  18. 4 کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 2 12 آخرآخر

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

برچسب های این موضوع

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید