تبلیغات :
فیس بوک


    

صفحه 1 از 3 123 آخرآخر
نمايش نتايج 1 به 10 از 22

نام تاپيک: تاپیک اشعار فلسفی و اعتراضی

  1. #1
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض تاپیک اشعار فلسفی و اعتراضی

    سلام به همه دوستان عزیز ... !!!

    تو این تاپیک میتونند اشعار اعتراضی و فلسفی و شعرهایی که برگرفته از درد و رنج و هق هق و ... است و فضایی مرگ گونه ! حالتی کثیف ! و اعتراضی و در کل شعرهایی که با دیگر اشعار متمایز است و از گفتن کلمه ابایی ندارد و آنچه را در ذهن شاعر میگذرد بدون پرده بیان میکند ، بگذارند !!!

    علاقه مندان به اشعار اعتراضی کم نیستند و به امید یزدان پاک هر کس شعر درخور و قابل توجهی داشت ، در این تاپیک قرار بدهد !!!

    توجه : حتما نام شاعر را در پایان شعر ذکر کنید !!!
    همچنین اگر شعر از خودتون هست ، در پایان شعر بگید !!!

    با تشکر - ناخدا



    تعریفی از شعر اعتراضی :


    شعر اعتراض ; شعر انتظار ; شعر استسار ; شعر استسمار ... !!!

    بي هيچ گونه اغراقي بايد گفت كه «شعر انتظار» شعر اعتراض است. شعري كه همواره بر وضع موجود مي شورد و به افق موعود اشاره مي كند. شعر اعتراض شعري است كه داعيه پيكار با ظلم و بي عدالتي، زشتي و پلشتي و نامردي و نامردمي را دارد و به دنبال بسترسازي براي استقرار حاكميت «الله» بر جهان و بنيانگذاري «جامعه توحيدي» است.

    و اما لازمه اعتراض به وضع موجود، ترسيم آينده موعود است. اين كه ما بدانيم اكنون در چه نقطه اي قرار داريم و مطلوب ما رسيدن به كدامين نقطه و فتح كدامين قله است؟ مسلما رسيدن به چنين بصيرتي، نيازمند نقد و آسيب شناسي دين و جامعه است.

    شاعران رسالت مدار شيعي همواره در طول تاريخ اين دغدغه خجسته را داشته اند و شاخك هاي حساس آنان نسبت به انحراف حاكمان و دولتمردان و خارج شدن آنان از دايره عدالت واكنش نشان داده است. وقتي مي گوييم «عدالت» معناي عام وگسترده آن مورد نظر است، يعني عدالت در همه ابعاد سياسي، اجتماعي، ديني و اقتصادي، از اين منظر فاصله گرفتن از ارزش هاي اخلاقي و فرو غلتيدن در باتلاق عفن «زهد ريايي» و ابتلابه بيماري ايمان كش «نفاق و تزوير» از نظر شاعران شيعي خطرناك ترين آفتي است كه يك جامعه ديني را تهديد مي كند.

    آفتي كه حتي از بيماري هايي چون «وبا»، «طاعون» و «سرطان» نيز خطرناك تر و مرگ آفرين تر است. در اين ميان، حضرت لسان الغيب حافظ شيرازي كه از او به حق مي توان به نام شاعر «هنوز و هميشه» نام برد، از معدود شاعراني است كه در عصر فتنه مغول و حكومت نفاق و تزوير، با رندي، قلندري و هنرمندي تمام به نقد و آسيب شناسي جامعه ديني عصر خويش پرداخته و آينه بي غبار روزگار خويش بوده است:

    خرقه پوشي من از غايت دينداري نيست
    پرده اي بر سر صد عيب نهان مي پوشم
    ¤¤¤
    آتش زهد و ريا خرمن دين خواهد سوخت
    حافظ اين خرقه پشمينه بينداز و برو
    ¤¤¤
    خدا زان خرقه بيزار است صد بار
    كه صد بت باشدش در آستيني
    ¤¤¤
    حافظا! مي خور و رندي كن و خوش باش ولي
    دام تزوير مكن چون دگران قرآن را
    ¤¤¤
    فداي پيرهن چاك ماهرويان باد
    هزار جامه تقوا و خرقه پرهيز

    شعر انتظار، جلوه گاه اعتراض، انتقاد، حركت، تكاپو و بيداري است. شاعران شيعي انتظار را نه در نشستن و ايستايي، بلكه در برخاستن و پويايي معنا مي كنند. شعر انتظار، شعر مردگي و بازدارندگي نيست، شعر زندگي و زايندگي است.

    هميشه منتظرت هستم
    بي آن كه در ركود نشستن باشم
    هميشه منتظرت هستم
    چونان كه من
    هميشه در راهم
    هميشه در حركت هستم
    هميشه در مقابله
    (طاهره صفارزاده، طنين بيداري، انتظار، تكا، ص217)

    شكل گيري جريان «شعر اعتراض» بعد از پذيرش قطعنامه و در پايان يافتن جنگ تحميلي نيز دقيقا در همين راستا قابل تحليل و ارزيابي است. بعد از پايان يافتن دفاع مقدس، شاعران متعهد و دلسوخته انقلاب كه دلبسته امام و نظام مقدس جمهوري اسلامي بودند، زماني كه احساس كردند شرايط فرهنگي، اجتماعي حاكم بر جامعه در مسيري غير از مسير پاسداشت ارزش ها و آرمان هاي بلند حضرت امام(ره) در حركت است، در مقام يك «مصلح اجتماعي» به صحنه آمدند و با حنجره هاي غيرتمند خويش زبان به اعتراض گشودند، اعتراضي برآمده از بطن مكتب «انتظار»: دسته گل ها، دسته دسته مي روند از يادها
    گريه كن، اي آسمان! در مرگ توفان زادها
    سخت گمناميد، اما، اي شقايق سيرتان!
    كيسه مي دوزند با نام شما، شيادها
    (عليرضا قزوه، سوره انگور، غزل11، ص14)

    حسين اسرافيلي، شاعر درد آشنا و حماسي سراي انقلاب و از بنيانگذاران حوزه هنري نيز كه همچون ديگر شاعران انقلاب از رخدادهاي ناگزير بعد از پذيرش قطعنامه سخت متاثر و دردمند است، در همان سال ها در غزلي با صلابت، از نامردي ها و نامردمي هايي كه بر نسل او و يارانش رفته گلايه مي كند و زبان به اعتراض مي گشايد:
    هر طرف رو مي كنم، باران بهتان است و من
    هر طرف سر مي گذارم، سنگ طفلان است و من
    باز هم گرگ و بيابان، باز خون و پيرهن
    با برادرهاي ياغي، چاه و زندان است و من
    باز هم زنجير و تهمت، باده پنهاني زدن
    حاليا با محتسب، تشويش پنهان است و من
    آتش افروزيد بر من، من خليل آذرم
    در ميان شعله ها، شوق گلستان است و من
    (حسين اسرافيلي، ردپاي صدا، تقدير توفاني، ص254)

    البته نبايد فراموش كرد كه اعتراض برآمده از بطن مكتب انتظار، بايد اعتراضي ايجابي و سازنده باشد، نه اعتراضي تخريبي و بازدارنده. در واقع اعتراضي كه در «انتظار» ريشه دارد، اعتراضي از جنس «امر به معروف و نهي از منكر» است و هدف غايي و نهايي آن «افزايش ظرفيت نقدپذيري» جامعه براي حركت به سمت اصلاحات اصيل اسلامي.

    حضرت امام خميني (قدس سره الشريف) با تاكيد بر اين كه نسخه اصلاح جوامع بشري «امر به معروف و نهي از منكر» است، مي فرمايند:
    «تمام انبيا از صدر بشر و بشريت، از آن وقتي كه آدم(ع) آمده تا خاتم انبيا(ص)، تمام انبيا براي اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند ... غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند، عدالت اجتماعي در بين مردم باشد، ظلم ها از بين برود، ستمگري ها از بين برود، ضعفا به آنها رسيدگي شود، قيام به قسط شود.»
    (صحيفه امام، ج 51، ص 213)


    شعرهای اعتراضی و فلسفی زیباتون رو برای ما بگذارید !!!
    Last edited by NaKhoda BiBaK; 12-01-2010 at 19:36.

  2. 5 کاربر از NaKhoda BiBaK بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  3. انفورماتیک پارسه

  4. #2
    در آغاز فعالیت R-13's Avatar
    تاريخ عضويت
    Jul 2009
    پست ها
    14

    پيش فرض

    شعری از ارنستو چه گوارا
    باز سرایی : سید علی صالحی

    کلمه نجات
    می توانستم شاعری باشم
    ولگردِ قمارخانه های بوينس آيرسمَحفِل نشينِ خواب و زن و امضاء وُ
    اعتياد.
    نوحه سرايِ گذشته های مُرده
    گذشته های دور
    گذشته های گيج.
    اما تا کی... ؟
    از امروز گفتن وُ
    برای مردم سرودن
    دشوار است،
    و ما می خواهيم
    از امروز و از اندوهِ آدمی بگوييم
    و غفلتی عظيم
    که آزادی را از شما ربوده است.
    می توانستم شاعری باشم
    بی درد، پُرافاده، خودپسند،
    پرده بردارِ پتيارگانی
    که بر ستمديدگانِ ترس خورده
    حکومت می کنند.
    می دانم!
    گلوله را با کلمه می نويسند،
    اما وقتی که از کلمات
    شَقی ترين گلوله ها را می سازند،
    چاره چريکی چون من چيست؟

    کلمات
    راهگشایِ آگاهیِ آدمی ست
    و ما نيز
    سرانجام
    بر سر ِ معنایِ زندگی متحد خواهيم شد:
    کلمه، کلمه نجات!
    مردم
    ترانه ای از اين دست می طلبند.

  5. 9 کاربر از R-13 بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  6. #3
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض

    غفلت ... !!!

    یک شیشه سرد و چهره های بی بدن
    غفلت*...* *...* یک گله که خر شدن
    یک*...* زوری ، یک گاو مقدس
    یک سرباز ، یک محکوم ، یک زندانی رو به دار و بی کس
    یک سر بی مو و یک دست یخ زده
    فرار از جواب خائنای *...* با سوال و سفسته
    من یک درختم ، ریشم تو خاک و سرم سبزه
    سلاح های سرد و گرم سربازای گمنام *...* ، دو قبضه
    من یک ایرانم ، من یک عشقم ، من یک آرشم
    من بچه کوروش 7000 سالم ، از خون سیاوشم
    آره ، شبم تاریک و سرد و عقیدم گناهه
    کابوسم سراب و خواب و رویام سیاهه
    من یک فمنیستم ، من و نامرد جلوه بده
    یک لیبرال ، آزادی خواه غرق شده و غم زده
    پیراهن یوسفم و چند قرنه تو چاهم
    من یک حیوون ناطقم ، یک خرم یا انسانم؟
    فلسفه ام ، ایدئولوژی هویج و چماقه
    زندگیم یک ذهن فلج و روح چلاقه
    فکرم پر شده از ذنبق هایی ِ که تو تابستون از غصه یخ زدن
    یک مردمی که به گلدسته های مقدسشون اخ زدن
    گوشم پره از صحبت های یک جانی *...* خون
    و *...* آواره و در به در ِ یک لقمه نون
    و *...* که پاره تن*...* ماست ( این مصراع زیادی مورد داشت )
    کمک های مردمی ملتی خسته ، بی کم و کاست
    گم شده تو شان پاسخ به یک فقیر کور
    و محرم و جواب نذری های شیرین و شور
    رکوع و سجده های نمادین *...* *...* *...*
    رفقای پنهانی دجال خر سوار
    یارای *...* ، همون رابط های توده ای
    آمار زن های*...* ، تو فکر سود دهی
    یک *...* گم شده تو لباس *...*
    دسته گل های چوبه های دار ِ ول شده تو معابر
    هذیان گویی های یک شهر بدون نام
    *...* حقوق بگیر و *...* خام

    //////////////////

    شعر از خودم هست !!!
    -------------------------------------------------------
    توجه : هر علامت *...* نشانه یک کلمه است که به دلایل قوانین موجود در فروم قرار ندادم !!!
    عزیزان اگر شعر به دلشون نشست و متن اصلی رو خواستن ، یک پیغام خصوصی بدن ، واسشون میفرستم !!!

    با تشکر
    Last edited by NaKhoda BiBaK; 26-12-2009 at 13:03.

  7. 3 کاربر از NaKhoda BiBaK بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  8. #4
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض

    شهید صحافی ...

    خوب بد و رذل و کثیف و خون شهید صحافی
    شکم و شهوت و شم و شیاد به قد کافی
    یک پرنده تو قفس با یک ذهن پر شده از آزادی
    نوح منجم ستاره نه ناخدای کشتی بادی
    یک زمان کثیف و یک قلب سیاه و یک دل تنگ
    آدمای سفید پوش ، سمت خودشون ، پرتاب سنگ
    یک زمین ذوب شده تو رویای دریا
    ماه تو حسرت و کسوف و انتقام ثریا
    یک عشق سرخ با حقانیتی که به اسم دینه
    هر چی سگ صفته کار روزگار و این زمینه
    پروانه دور شمع و یک شمع سوخته
    یک معاویه که تن خودش ردای علی رو دوخته
    یک خرمشهر خونین و زنای بی شوهرش
    یک پدر ، یک برادر ، یک عشق ، به فکر خواهرش
    دزدای سرد و سنگ و سرقت از یتیم خونه
    شعار *...* *...* *...* *...* با ذهنی که پر از خونه
    ببین مردی شریف با برچسب مشرک و بی اعتقاد
    یک *...* آزادی دینی بی انتقاد
    با دستی خون مرده و سری به دار هِ
    نشونشون حقوق بشر با نماد صلیب مارِ ه
    دنیا رو تو سیطره میخوان با منطق یک *...*
    فرمانبرداری از یک *...* *...* *...*
    سزای پچ پچ و صدای توی گلوه سرکوبه
    اسلام محمدیشون ، *...* و *...* و *...* و *...*
    آره من خط باطلانم ببین زبون درد و
    قلب و فکر و تن سبز و غیرت مرد و
    من سرزمینم و خاکم و وطنم و ، من از تبار رستم
    من از چکه چکه خون و سکوت صدای شب و غم
    من توی صدای هیاهوی بی وفایی *...* یک گله
    تو هق هق گریه پدر و ضجه شبانه به فکر غله
    من خودم یک دردم بیا فریاد کن من و
    بخور ، بدزد ، بکش ، شقه شقه کن این تن و
    من از خاک سرزمینی ام که 8 سال بوده تو جنگه
    یک ملت که*...* بالا سرش *...* و*...*
    آره بزن این *...* و بزن شاید آدم شه
    بزن شاید استعاره ای از شعرهای سادم شه
    بزن ، تو بزن ، من شک و تردید و تو ذهنم کشتم
    بزن ، بزن جلاد با شلاقت به پا و پشتم
    بزن من فلسفه زندگیم رو با اشک نوشتم
    بزن عاشقم ، من یک درد و دشت و خشتم
    این زندگی رو به باد بسپار بدون آزادی
    میخوان بزنن ، بکشن تا متروکه شه این آبادی

    //////////////////
    شعر از خودم هست !!!
    -------------------------------------------------------
    توجه : هر علامت *...* نشانه یک کلمه است که به دلایل قوانین موجود در فروم قرار ندادم !!!
    عزیزان اگر شعر به دلشون نشست و متن اصلی رو خواستن ، یک پیغام خصوصی بدن ، واسشون میفرستم !!!

    با تشکر
    Last edited by NaKhoda BiBaK; 26-12-2009 at 13:03.

  9. 3 کاربر از NaKhoda BiBaK بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  10. #5
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض

    جواز بهشت ...

    شب جاهای من و این زندگی مبتذِل
    *...* مدنی ، اوباش و ارذل
    کثاقت کاری های حاجی ، بعد از دعای ندبه
    *...* بهشتی ، بست نشین های پای *...*
    کمرهای پرشده از *...* و افکار شیاطین
    مومن های شیعه ! کافرهای سنّی ! 14 قرن جنگ و کین
    ظلمت خورشید و درخشش*...* شاهانه
    ضجه های خفه در گلو از شور تازیانه
    درد هق هق های سیاه و ساکت شده تو نطفه
    تصویر کریح یک *...* ، یک الگو و اسوه
    فحاشی گله ای که تو وجودش خون خواهیه
    چهره زشت آینده ، که پر از سیاهیه
    معتادهای خونی و دزدهای مصلحتی
    شعرهای ساده من گمشده تو بی صفتی
    کجا ؟ جایی که مسیح رو هم کشتن و صلیبش رو دزدیدن
    و از مریم و نوح و موسی ، آیینش رو پرسیدن
    تو بگو ، بگو من آدم میشه !!! شاید استعاره شه
    روزی که دستنویس های من زیر بارون پاره پاره شه
    یک جایی برم که معنی انسانیت رو درک کنم
    جایی که سیاه چال های وجودم رو ترک کنم
    یک جایی که پر از گل و شکوفه و آزادیه
    کشورم آزاد بشه ، بگم مملکتم پر از آبادیه
    ایرانی ببینم که روی خاکش ، خونی نباشه
    زندگی هامون تشبیه عاشقانه های آدم و حوّا شه
    آره ، این رو میرسه ، من بهش ایمان دارم
    قلبم پرپر شده واقعیت ، روزی که سر به دارم
    روزی که زن و *...* نکنن و به بازی نگیرن
    روزی که قناری هامون بیرون از قفس بمیرن
    یک روزی که جواز بهشت ، با ریش اعطا نشه
    روزی که یزید ( ظلم ) بمیره ، دیگه احیا نشه ...

    //////////////////
    شعر از خودم هست !!!
    -------------------------------------------------------
    توجه : هر علامت *...* نشانه یک کلمه است که به دلایل قوانین موجود در فروم قرار ندادم !!!
    عزیزان اگر شعر به دلشون نشست و متن اصلی رو خواستن ، یک پیغام خصوصی بدن ، واسشون میفرستم !!!

    با تشکر
    Last edited by NaKhoda BiBaK; 26-12-2009 at 13:04.

  11. 3 کاربر از NaKhoda BiBaK بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  12. #6
    آخر فروم باز mf.designing's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2008
    محل سكونت
    Tabriz city
    پست ها
    3,222

    پيش فرض

    اگه میشه اسم شاعر رو هم بنویسید !

  13. 2 کاربر از mf.designing بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  14. #7
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض

    اگه میشه اسم شاعر رو هم بنویسید !
    اضافه شد !!!

  15. 3 کاربر از NaKhoda BiBaK بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


  16. #8
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض

    وقت من با شما تمومه
    اوضاع خوبی ندارم
    نشستم و چای نعنا می‌نوشم
    زندگی را از خودم رها می‌کنم
    من یک پادشاه شکست خورده‌ام
    این‌طور می‌تونم برای همیشه نفس بکشم
    به من در آن دنیا لئونارد کوهن بده
    من خیلی خستم و نمی‌تونم بخوابم
    من یک دروغ‌گو و دزدم
    نشستم و چای نعنا می‌نوشم
    من یک پادشاه شکست خورده‌ام
    من شیر داغ و با داروی مسهل می‌خورم
    به همراه قرص معده درد با طعم گیلاس
    ----------
    کرت دونالد کوبین

  17. #9
    Banned
    تاريخ عضويت
    Sep 2009
    محل سكونت
    یک گوشه از خاک ...
    پست ها
    626

    پيش فرض

    تجاوز کن به من
    تجاوز کن به من دوست من
    تجاوز کن به من دوباره
    فقط من یکی نیستم
    از من متنفر باش
    بکن دوباره همیشه و همیشه
    دور بریز منو
    امتحان کن منو

    من اعماق درونم رو ترجیح می‌دم
    من زخم‌های باز تو رو می‌بوسم
    من در برابر نگرانی‌هات تعظیم می‌کنم
    تو همیشه یه متقلب می‌مونی
    ----------
    کرت دونالد کوبین

  18. #10
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Jun 2008
    محل سكونت
    Dreamy love
    پست ها
    1,228

    پيش فرض

    هوا بارانی است و فصل پاییز
    گلوی آسمان از بغض لبریز

    به سجده آمده ابری که انگار
    شده از داغ تابستانه سر ریز

    هوای مدرسه بوی الفبا
    باز صدای زنگ اول محکم و تیز

    جزای خنده های بی مجوز
    و شادی ها و تفریحات ناچیز

    برای نوجوانی های ما بود
    فرود خشم و تهمت های یک ریز

    رسیده اول مهر و درونم
    پر است از لحظه های خاطر انگیز

    کلاس درس خالی مانده از تو
    من و گلهای پژمرده سر میز

    هوا پاییزی و بارانیم من
    درون خشم خود زندانیم من

    چه فردای خوشی را خواب دیدیم
    تمام نقشه ها بر آب دیدیم

    چه دورانی چه رویای عبوری
    چه جستنها به دنبال ظهوری

    من و تو نسل بی پرواز بودیم
    اسیر پنجه های باز بودیم

    همان بازی که با تیغ سر انگشت
    به پیش چشم های من تو را کشت

    تمام آرزوها را فنا کرد
    دو دست دوستیمان را جدا کرد

    تو جام شوکران را سر کشیدی
    به ناگه از کنارم پر کشیدی

    به دانه دانه اشک مادرانه
    به آن اندیشه های جاودانه

    به قطره قطره خون عشق سوگند
    به سوز سینه های مانده در بند

    دلم صد پاره شد بر خاک افتاد
    به قلبم از غمت صد چاک افتاد

    بگو آنجا که رفتی شاد هستی ؟
    در آن سوی حیات آزاد هستی ؟

    هوای نوجوانی خاطرت هست ؟
    هنوزم عشق میهن در سرت هست ؟

    بگو آنجا که رفتی هرزه ای نیست ؟
    تبر ، تقدیر سرو و سبزه ای نیست ؟

    کسی دزد شعورت نیست آنجا ؟
    تجاوز به غرورت نیست آنجا ؟

    خبر از گورهای بی نشان است ؟
    صدای زجه های مادران هست ؟

    بخوان همدرد من هم نسل وهمرا
    بخوان شعر مرا با حسرت و آه

    دوباره اول مهر است و پاییز
    گلوی آسمان از بغض لبریز

    من و میزی که خالی مانده از تو
    و گلهایی که پژمرده سر میز


    هیلا صدیقی


  19. 3 کاربر از hosseinmusicmaster بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند


صفحه 1 از 3 123 آخرآخر

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید