![]() |
|
|||||||
| پرسش و پاسخ پزشكي محلي براي مطرح كردن پرسشها و ارائه ي پاسخهاي پزشكي |
![]() |
|
|
اختيارات تاپيک | نمايش رسم |
|
|
#1 |
|
داره خودمونی میشه
![]() تاريخ عضويت: Mar 2009
پست ها: 30
|
سلام
من مدتیه که اصلا با احساساتم مشکل دارم یه روز شادم فرداش حس غم دارم اما الان بدتر شده تو یه روز بیدلیل یه بار حس میکنم میخوام گریه کنم شاید چند ساعت بعد کاملا حسم برعکس قبل بشه و بخوام واقعا بخندم بیشتر صبحا خوبم اما تا ظهر یه باره حالم عوض میشه دلم به شدت میگیره اما وقتی میخوابم بلند میشم باز از اون حس بد خبری نیست ااکثرا خوبم اما باز شبا موقع خواب دوباره دلم به شدت میگیره نمیدونم چرا این طوری شدم ولی واسم شرایطو سخت کرده بگین چیکار کنم واقعا دلم میخواد همش شاد باشم اما این طور نیستم ..... |
|
|
|
| 4 کاربر از Aqu-NELLY بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند |
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#2 | |
|
اگه نباشه جاش خالی می مونه
![]() تاريخ عضويت: Jul 2009
محل سكونت: InMidADreamyCleavage
پست ها: 430
|
اگر بخوام جواب ناشیانه و غیر فنی ای بهت بدم (چون اطلاعات پزشکی ندارم) به عنوان دلداری، خوب نگران نباش، من از سالها پیش (زمانش یادم نیست) اینطوری بودم.. مخصوصا این تیکه اش 2-3 ساله فوران کرده :
نقل قول:
|
|
|
|
|
|
|
#3 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: May 2008
پست ها: 587
|
این مسائل تقریباً مشکل خیلیاس...زیاد خودتو ناراحت نکن...چندوقت دیگه که حل نشد بهش عادت میکنی!!!!!!!
|
|
|
|
| 2 کاربر از Rainy eye بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند |
|
|
#4 |
|
داره خودمونی میشه
![]() تاريخ عضويت: Mar 2009
پست ها: 30
|
ممنون دوستان
ولی من نمیخوام بهش عادت کنم! اصلا حس جالبی نیست !!!کسی میدونه واقعا باید چطوری باید برش غلبه کرد؟؟؟؟ |
|
|
|
|
|
#5 |
|
کاربر فعال انجمن پزشکی
![]() تاريخ عضويت: Apr 2008
محل سكونت: پایتخت
پست ها: 1,126
|
سلام دوستان
بحث ها و مشورتها ی روانپزشکی و روانکاوی اغلب به وسیله ی متخصص و کسی که تحصیل در این زمینه داشته باعث موفقیت در زندگی هر شخصی میشه منم مثل دوستان دیگه میتونم به نوعی دلداری یا بهتر بگیم روش زندگی خودمون که باعث موفقیتمون بوده رو پیشنهاد بدیم اما مشاوره ها و روانشناسیهای خیلی خوب و مجربی هستند که میتونن راهگشا باشند بنظر من اگر زندگی آدم هدف نداشته باشه یا بهتر بگم هدف پویا نداشته باشه آدم باعث دلتنگی میشه .. هدف داشتن و رسیدن به هدف با انگیزه و تکامل دادن به هدف باعث میشه هیچ وقت دلمرده یا دلسرد نباشیم در مورد اینکه گفتین مدتیه اینطوری شدین شاید به طور مثال کسی رو در زندگیتون دیدین و بهش نرسیدین؟ یا کاری رو انتخاب کردین و گوی سبقت رو ازتون ربودن؟ این مسایل میتونه باعث بشه آدم حس دلسردی به خودش بگیره و یا اینکه انگار دنیا به پایان رسیده اما در حقیقت نرسیده و در اصل اون چیزی که من هدفم گذاشته بودم در حقیقت هدفم نبوده یا برای من ساخته نشده بوده... پس غم رو کلا بذارم کنار... همیشه من هم به خودم و هم تمام اطرافیانم یک نکته ی کلیدی رو یاد آوری میکنمبه نام : امید ولی تا به حال بی دلیل گریم نگرفته.. اگر ناگهان گریم بگیره درست فکر میکنم که دلیل ناراحتیم و غمم و یا به قول شما یکباره حس میکنم میخوام گریه کنم.. چیه و تا پیدا نکنم از کنار این مسئله نمیگذرم. امیدوارم در زندگیت موفق باشی و امیدوار Last edited by eMer@lD; 11-04-2009 at 03:31 PM. دليل: ادیت |
|
|
|
| 4 کاربر از eMer@lD بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند |
|
|
#6 |
|
اگه نباشه جاش خالی می مونه
![]() تاريخ عضويت: Jul 2009
محل سكونت: InMidADreamyCleavage
پست ها: 430
|
حتی با وجود هدف و انگیزه و خوشبینی، به واسطه ی نسبی و ناقص و موقت و جزئی بودن و همواره لنگیدن امر یا اموری از امورات دنیا که بهش مشغولیم، غم برای همیشه ریشه کن نمیشه... بهترین راه باور اینه که غم تار و پود هستی رو ساخته و زندگی در نهایت خوشبینی باز یک تراژدیه.... بهترین راه خو گرفتن با غمه ه ه.... چشم تو چشمش دوختن و جنگیدن و شاد بودن و هر از گاهی تسلیم شدن و گریستن و باز.......... و در نهایت با مرگ شکست نهائی رو خوردن! چون که هر چند عاقبت خوشی تو اون دنیا منتظرت باشه، با مرگ و نیست و نابود شدن حتی جسمانی، تو این دنیا همه بازنده ایم!
به نظرم یکی از نعمت های بزرگی که خدا به آدم داده همین خوابه شبانه است که با کوه غم می خوابی و با دریای انگیزه و امید بیدار میشی.... می بخشی اگر کمی رمانتیک شد... تو این ساعت شب برام لازم بود و شاید برای شما مفید! |
|
|
|
| 3 کاربر از N O V A L I S بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند |
|
|
#7 | ||
|
کاربر فعال انجمن زبان و موسیقی
![]() تاريخ عضويت: Sep 2007
محل سكونت: Tehran
پست ها: 2,347
|
نقل قول:
نقل قول:
دلایل متفاوتی داره و نسبتا رایج شده.... بی هدفی، بی اعتقادی، بی ایمانی، شکست عشقی، مشکلات فراوون و گهگداری تغییر هورمون و ... هر کدوم میتونه آدمها را به این شرایط سوق بده...شاید حتی برا بازه زمانی کوتاه بد هم نباشه (باید غم را حس کنی تا شادی را درک کنی و قدرش را بدونی)...ولی باید کمک کنی که پایدار نمونه... بین افراد 17 - 25 ساله این اتفاق معمول تر هم هست... شاید دیدن یک روانشناس و صحبت کردن باهاشون بتونه کمکتون کنه... نگران نباشید، مطمئنا اگر خودتون بخواین امیدی که دوستان ازش صحبت میکنن را میتونید پیدا کنید....هدف و امید و ایمان شادی را دوباره به زندگی برمیگردونه... (یکی نیست به من بگه تو که لالایی بلدی چرا خودت خوابت نمیبره) |
||
|
|
|
| 5 کاربر از sepid12ir بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند |
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#8 | |
|
کاربر فعال انجمن کنسول
![]() تاريخ عضويت: Feb 2009
محل سكونت: قتلگاه
پست ها: 632
|
نقل قول:
البته اين جواب علمي نبود فقط خواستم احساس خودم رو گفته باشم |
|
|
|
|
| 2 کاربر از halflife g بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند |
|
|
#9 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Aug 2008
پست ها: 529
|
کسی تو ایران اینجور حسی نداشته باشه یه جای کار میلنگه ! زیاد نگران نباش
مثلا من خودمو با 3 4 تا قرص نگه میدارم !
|
|
|
|
|
|
#10 |
|
کاربر فعال انجمن کنسول
![]() تاريخ عضويت: Feb 2009
محل سكونت: قتلگاه
پست ها: 632
|
|
|
|
|
![]() |
| کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان) | |
| اختيارات تاپيک | |
| نمايش رسم | |
|
|
دانلود نرم افزار خرید اینترنتی از فروشگاه آنلاین سفارش تبلیغات تماس با مدیریت وب سایت