تبلیغات :
فیس بوک


    

صفحه 9 از 16 اولاول ... 5678910111213 ... آخرآخر
نمايش نتايج 81 به 90 از 154

نام تاپيک: معماري

  1. #81
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض فوتوریسم ومعماری

    تحقيقي در حركت «فوتوريسم»

    «تصور زمان» در دهه نخستين قرن حاضر در علم فيزيك تغييري عميق صورت گرفت كه شايد مهمترين تغيير در اين علم از زمان ارسطو و فيثاغورث تا آن زمان باشد. اين تغيير، بيش از همه چيز، «تصور زمان» را ديگرگون كرد. پيش از اين دو تعبير درباره ي «زمان» وجود داشت. نخست تعبيري عيني كه زمان مستقل از اشياء و پديده هاي ديگر بي آنكه توجه شخص بدان تأثير كند پيش مي رود. دوم تعبيري ذهني كه زمان فقط به شخص بستگي دارد و به حواس او مربوط است. با آغاز نخستين دهه قرن نوزدهم تعبيري ديگر به وجود آمد كه نتايج بسيار پر اهميت بر آن مرتبت بود. نتايجي كه امروز نمي تواند ناچيز و يا ناديده گرفته شود.

    فوتوریسم

    به سال 1908 رياضيدان بزرگ «هرمان مينكوسكي» در جامعه ي محققين علوم طبيعي در آلمان براي نخستين بار با اطمينان و به دقت اعلام كرد كه تصور زمان از اين پس تغيير مي يابد. وي گفت: «فضا به تنهايي و زمان به تنهايي محكوم به نسيتي است و تنها وحدتي از اين دو حيات آنها را ميسر مي دارد.»

    در عرصه ي هنر نيز مسائل مشابه ناشي از اين تغيير به وجود آمد. با استفاده از بعد جديد: فضا – زمان، در شيوه هاي هنري اصيل مانند كوبيسم و فوتوريسم حزوه ي ديد انسان وسعت يافت. از راستي يكي از نشان هاي فرهنگي جامع اينست كه مسائل در دنياي فكر و عالم احساس مشتركاً و هم زمان با يكديگر به وجود آيند.

    آغاز «فوتوريسم»

    در دوره ي رنسانس برخي از نقاشان تصور فضائي آن زمان: پرسپكتيو را در كارهاي خود بيشتر با خطوط مصور مي كردند و برخي ديگر بيشتر با رنگ.در دوره ي ما نيز تصور فضائي جديد: فضا – زمان در كار هنرمندان كوبيست با پژوهش در ايجاد «تركيب »هاي فضائي به منصه ي ظهور رسيد و در كار هنرمندان «فوتوريست» با پژوهش در حركت.

    به گفته ي «ياكوب بوركهاردت» در ايتاليا «سكوتي مرگ بار» وجود داشت. اين كشور پناهگاه آنهايي بود كه از حقاي قزمان حاضر مي گريختند. هنرمندان «فوتوريست» شرمگين از اين وضعيت كوشيدند با كارهاي خود اين سكوت را در هم بشكنند. هدف اين هنرمندان بيرون آوردن هنر از انبارهاي ظلمت زده ي موزه ها و دادن حياتي تازه به آن بود. حياتي كه از افكار جديد مايه مي گرفت و به زبان اصيل آن عصر ترجمه مي گشت. «زندگي» شعار آنان بود و در تمام مظاهر آن از سياست و جنگ تا هنر و زيبائي حركت، عمل و دليري مورد توجه شان بود و از همين رو بي دليل نبود كه خود را «نخستين جوانان ايتاليا پس از قرن ها» مي خواندند.

    بدين ترتيب كار اين هنرمندان از ابتدا با ستيز شروع شد و با مبارزه به تبليغ عقائد خود پرداختند. نقاش «مارينتي» كه بر در و ديوار خانه اش در رم حتي تا به امروز شعارهاي «نهضت فوتوريسم» آويخته است در تاريخ 20 فوريه ي 1909 در نشريه ي هنري پاريس، «فيگارو» چنين نوشت: «ما اعلام مي كنيم كه سرعت، زيبائي تازه اي بر جهان افزوده است و جلال آن را دو چندان كرده است.» به سال 1912 در «دومين بيانيه ي نقاشي فوتوريست» كشف اساسي هنرمندان اين مكتب توضيح داده شد: « حركت اشياء در فضا درست مانند نوسانات نور يا صوت سبب افزايش و يا تغيير شكل آنها مي شود.» اين اصول هنري در تابلوهاي هيجان انگيز نقاشان «فوتوريست» مصور است.

    كار هنرمندان «فوتوريست» در نقاشي، مجسمه سازي و معماري حركت را در فضا مصور مي دارد. يكي از بهترين هنرمندان «فوتوريست» و بي ترديد بهترين مجسمه ساز اين مكتب موسوم به «اومبرتوبوچني» كه از قضا به جواني در گذشت به سال 1916 به واضح ترين صورت ممكن مقاصد اين هنرمندان را بيان كرد. در كوششي براي فهم عميق نقاشي وي به جستجوي تعابير و مفاهيمي بود كه گاه تاريك و گاه روشن و متكي به تجارب، اصولي را كه بعدها در فيزيك اتمي به منصه ي بروز رسيد پيش بيني مي كند. وي مي نويسد:« كار هنرمند بايد از هسته ي مركزي يك شي – جايي كه شي مي خواهد خود را به وجود آورد – آغاز شود تا به كشف فرم هاي جديد موفق آيد؛ فرم هايي كه نا آشكار شي را به «شكل پذيري » آشكار و «شكل پذيري» دروني آن مرتبط مي كند. اين «شكل پذيري » در هر دو حال امكانات بي پايان دارد.»

    فوتوريسم و كوبيسم - نكات مشترك و متباين :

    قبلاً خاطر نشان كرديم كه اساس شيوه ي «فوتوريسم» بر اين بود كه : «حركت اشياء در فضا درست مانند نوسانات نور يا صوت سبب افزايش و يا تغيير شكل آنها مي شود. «بوچني» نيز با اين كلمات كوشيد معناي «شكل پذيري» جديد را كه با حركت اشيا» در فضا به وجود مي آيد توصيف كند. اين توصيف در مجسمه اي موسوم به «بطري در فضا شكل مي گيرد» كه وي آن را در سالهاي 12 - 1911 ساخت مجسم است. اين مجسمه كه در واقع يكي از چند شاهكار معدود اين عصر است نشان مي دهد كه ابداع هنري معنايي را كه در ذات يك شي معمولي نهفته است عيان مي كند. در برخي اوقات و از جمله در اين مجسمه كارهاي شيوه ي فوتوريسم و كوبيسم كه براساس تصور فضائي واحدي به وجود آمده اند با يكديگر رابطه اي نزديك دارند.

    نقاش فرانسوي «مارسل دوشان» كه نه به مكتب كوبيسم و نه به مكتب فوتوريسم متعلق بود در همين زمان (1912) تابلوي «زن عريان در هنگام پايين آمدن از پله» را رسم كرد و در آن به دقت رياضي سير و توالي «حركت» را مشخص داشت؛ با اين همه تابلو از معناي بسيار هنر جديد كه به تعبير منطقي نمي شود آنها را توصيف كرد برخوردار بود.

    معمولاً ذات «حركت» موضوع كارهاي هنرمندان «فوتوريست» است : في المثل «الاستي سيته» كار «بوچني» 1911؛ ديناميسم عضلات، «سيمولتانئيته» «كارا» 1912، «سرعت» «بالا» 1913. و يا حركت بدن و اشياء در فضا: في المثل «رقص پان – پان » كار «جينوسوريني» كه در آن رقص صرفاً از نظر حركت در ميان جمع مطالعه شده است؛ «سگي در حال راه رفتن» «بالا» 1913؛ « درشكه با چرخ هاي لنگ» «كارا» 1913.

    بدعتي كه هنرمندان «فوتوريست» و كوبيست در افزايش وسعت ديد گذاشتند قبل از سال 1914 و قبل از جنگ جهاني اول صورت گرفت. اما به هر صورت در اين نو آوري هنرمندان كوبيست متين تر و آرام تر بودند و به اصطلاح «فوتوريست» ها «مبارز» نبودند، بلكه به مطالعه و تحقيق در خلوت كارگاههاي خود مشغول بودند و طبل و سرناي «فوتوريست» ها را كه نشان زبان هنري عصر ما شده است نداشتند. «براك» و «پيكاسو» كتابهاي مفصل در توضيح تئوري خود ننوشتند و حتي بر چسب «كوبيسم» از جانب ديگران به كارهاي آنان زده شد. كار اينان نقاشي ذات «حركت» و يا ديناميسم عضلات و اتومبيل نبود بلكه با تابلوهاي «طبيعت بي جان» خود كوشيدند اشياء معمولي را با تصور فضائي جديد مصور دارند و درست به همين دليل كارهايشان به رشته هاي مختلف هنر رسوخ يافت. كارهاي اين هنرمندان انديشمند وسيله اي شد كه تصور فضائي جديد به عرصه ي معماري راه يابد.

    معماري:

    كوشش هنرمندان «فوتوريست» در استفاده از اصول اين مكتب مستقيماً در معماري، براساس اين هنر تأثيري نگذاشت. «آنتونيوسانت اليا» هنرمند ايتاليائي كه قبلاً از او ياد كرده ايم در پروژه ي خود يك «شهر جديد» كه مشتمل بر خانه هاي چندين طبقه و راه هاي زير زميني و هوائي در طبقات مختلف بود كوشيد اصول «حركت» را به عنوان عامل هنري در طرح شهرهاي معاصر معمول دارد. تازه در حدود سال 1960 كه اهميت مسئله عبور و مرور دانسته شد و براي حل آن ناگزير ساختن جاده ها و خيابانها در طبقات مختلف پيشنهاد شد اصول پروژه ي «سانت اليا» و كارهاي مجسمه مانند «مالويچ» جاني تازه گرفت. «سانت اليا» به سال 1916 در گذشت و بر ما روشن نيست اگر زنده مي ماند دنباله ي نظريات خود را پيشتر مي برد يا خير و اگر چه پيش بيني وي مستقيماً معماري را تحت تأثير قرار نداد اما وي در زماني طرح خود را رسم كرد كه معماران ديگر تازه در جستجوي راهي نو بودند. حتي «لوكوبوزيه» معمار معاصر وي به پختگي خود هنوز نرسيده بود. «سانت اليا» در بيانيه ي خود به تاريخ 14 ژوئيه ي 1914 كه به مناسبت گشايش نمايشگاهي در ميلان از طرح هاي وي منتشر شد اعلام داشت كه بايد در معماري استفاده از تمام مصالح ساختماني جديد از آهن و بتن مسلح گرفته تا منسوجات كارخانه اي و مقوا معمول شود. اما قصد اصلي وي از اين اعلاميه اين بود كه حركت و تحول اساس معماري است؛ اساسي كه به معماري همان تحرك و «سبكي » مجسمه سازي را مي دهد. قصد وي در جمله اي از خود او در اين بيانيه خلاصه مي شود: «هر خانه بايد مناسب زمان خود ساخته شود»

    مشكلات:

    برخي اوقات مرد محقق ناگزير بايد كتاب و «آزمايشگاه» خود را ترك گويد و براي حقانيت كارهاي خود به ستيز به كوي و خيابان رود. گاهي اين ستيز عاقلانه است اما معمولاً كار محقق را به خطر مي اندازد.

    شايد هنرمندان «فوتوريست» در كوشش براي بسط عقائد اين مكتب به تمام فعاليتهاي انساني، افراط كردند و در نتيجه نهضت آنان كه تاءثيرش بر هنر عصر ما انكار ناپذير است – اگر چه خوش درخشيد ولي ديري نپائيد. جاي تأسف است كه برخي از بهترين هنرمندان اين مكتب بجواني در گذشتند و برخي ديگر تسليم حوادث شدند و جز چند كار نخستين آنها كه در پيشرفت هاي بعدي مؤثر بود بقيه ي كارهايشان معمولي و تكراري است.

    «فوتوريسم» از فرصت نهضت كوبيسم هرگز برخوردار نشد. نهضتي كه در تمام مراحل پيشرفت هنر نوپايداري ماند و وابستگان آن تجارت هنري فراوان اندوختند تا در يك لحظه مناسب با قدرت كامل ناگهان ظاهر شد. ظهور ناگهاني قدرت كوبيسم در يك شاهكار از «پيكاسو» - «گوئرنيكا» آشكار مي شود.

    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

  2. انفورماتیک پارسه

  3. #82
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض لوکوربوزیه



    لوکوربوزیه ( 27 آگوست 1965 – 6 اکتبر 1887) ، اسم مستعار چارلز ادوارد ژان نرت- گریس(Charles Eduard Jeanneret-Gris) است . او یک معمار معروف بود که با سبکی که امروزه سبک بین المللی نامیده می شود به همراهی لودویگ میس واندر روهه ، والتر گروپیوس و تئو وان داربورگ کار می کرد . او همچنین در طراحی مبلمان دستی داشت .

    لوکوربوزیه در لشودفوند (La Chaux-de-Fonds) ، شهر کوچکی در شمال غربی سوئیس ، در نزدیکی مرز فرانسه متولد شد . لوکوربوزیه علاقه ی زیادی به هنرهای بصری داشت و نزد شخصی به نام چارلز لپلاتنیه ، که معلم یک مدرسه ی هنرهای زیبای محلی بود و خود در بوداپست و پاریس درس خوانده بود ، به آموختن مبانی هنر پرداخت .
    اولین خانه هایی که او طراحی کرد در لشودفوند و متعلق به خود وی بودند ، مانند ویلا فالت (Villa Fallet) ویلا شوآب (Villa Schwob) و ویلا ژان نرت ( این خانه ی آخر را برای پدر و مادرش ساخته بود) . این خانه ها یادآور سبک معماری رایج ، منطبق بر طبیعت کوه های بومی در آن منطقه ، یعنی رشته کوه های آلپ بودند .

    لوکوربوزیه دائما ً برای فرار از محدودیت های حاکم در شهرش ، به دورتا دور اروپا سفر می کرد . در حدود سال 1907 به پاریس رفت . در آنجا در دفتر یک فرانسوی پیشگام تولید بتن تقویت شده ، به نام آگوست پرت (August Perret ) کار پیدا کرد . بین اکتبر 1910 و مارس 1911 برای پیتر بیرنس – معمار و طراح معروف آن زمان – در نزدیکی برلین کار کرد و در آنجا با لودویگ میس واندر روهه ی جوان ملاقات کرد . در آن موقع می توانست آلمانی را بسیار روان و سلیس صحبت کند .هر دوی این تجربه ها تأثیرات زیادی بر زندگی شغلی او در آینده گذاشتند .



    لوکوربوزیه ، در اواخر سال 1911 به کشورهای بالکان رفت و از یونان و ترکیه نیز دیدن کرد . دفترچه ای از اسکیس های او در این مسافرت ، حاوی طرح هایی از معبد پارتنون ، به خوبی اثبات کننده ی تأثیرات ارائه شده در کار بعدی او به نام ورس اون آرکیتکچر (Vers Une Architecture) در سال 1923 بود .
    او در سال 1916 و در سن 29 سالگی برای همیشه به پاریس نقل مکان کرد و در سال 1920 ، لقب لوکوربوزیه را که اسم پدربزرگ مادری اش بود به عنوان اسم مستعار خود انتخاب کرد .

    لوکوربوزیه در طرح های خود بسیار تحت تأثیر فضای کلی شهری و سیستم شهرنشینی منطقه به منطقه بود که به کارش جذابیت بالایی می بخشید . او همچنین عضو انجمن بین المللی معماران مدرن شد .
    او یکی از اولین کسانی بود که در زمان خود تأثیر ماشین را ، انباشتگی انسان ها بیان کرد ! او این مطلب را چنین توضیح می داد که در آینده ، شهرها حاوی آپارتمانها و ساختمان های بزرگی خواهند شد که هر کدام به طور مجزا ، گویی در کنار بقیه پارک شده اند . تئوری ها و طرح های لوکوربوزیه خصوصا ً توسط صنف ساختمان سازان کاملا ً مورد قبول قرار می گرفت ، چنان که لوکوربوزیه می گفت : به طور قانونی تمام ساختمان ها باید سفید باشند . و دیگر معماران از این گفته پیروی می کردند و از هر گونه تزئینی به شدت انتقاد می کردند . لوکوربوزیه از ترکیب های بزرگ منظم در شهرها همواره با عبارت های خسته کننده و ناهماهنگ با افراد پیاده در شهر ، یاد می کرد . پلان شهری برزیل نیز بر همین ایده های او بنا شده بود .

    آخرین آثار لوکوربوزیه بیان کننده ی یک برداشت پیچیده از فشارهای مدرنیته در زمان خود بودند ولی در عین حال طراحی های معماری شهری او دارای حالت استهزا و انتقادگرایانه هستند

    منبع : سایت رشد

  4. #83
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض دولمن ها و استون هنج

    دولمن ها و استونهیج


    Poulnabrone dolmen in County Clare, Ireland

    اولین نوع معماری است که به معماری سه تایی نیز مشهور بوده و شامل دو ستون و یک تخته سنگ بعنوان سقف بوده است((مانند شکل فوق))

    کروملیجهاساختمانهایی دایره وار بودند که برای نیایش-عبادت - قربانگاه و همچنین پیش بینی های نجومی مورد استفاده قرار میگرفتند و معروفترین آنها در جنوب انگلستان با مساحتی برابر با ۱۱۳۰۴۰۰ متر مربع بوده است.



    در منتها اليه غربي اروپا – برتاني ،ايرلند ، و انگلستان – ساختمانها يا يادمانهايي از سنگهاي عظيم نيمه تراشيده بر جاي مانده اند که صدها سال مايه حيرت و شيفتگي آدميان بوده اند . ابعاد اين سنگها ، که در پاره اي موارد به بيش از بيست متر مي رسد و چندين تن وزن دارند ، تاريخ دانان را بدين فکر انداخته است که آنها را درشت سنگها ( به انگليسي : مگاليتس ) و فرهنگ پديد آورنده آنها را فرهنگ درست سنگي بنامند . ساختمانهاي درشت سنگ ، تقريبا" در 3000 سال پيش از ميلاد در اروپاي غربي به ظهور مي رسند . نخستين نمونه هاي اين ساختمانها در کنار نخستين دهکده هاي اسکان يافته و استحکامات بندي شده جنوب اسپانيا و پرتغال يافت شده اند . اين دهکده ها احتمالا" سکونتگاههاي کوچ نشينان يا نتيجه گسترش امپراتوري يا اقتصاد از سرزمينهاي خاور نزديک بوده باشند ، و يگانه فرهنگ داراي تمدن شهر نشيني در دنياي غرب آن روزي به شمار مي رفتند . بدين ترتيب ، درشت سنگها ، مظاهري از آغاز نفوذ فرهنگي يا مذهبي بيگانه به نظر مي رسند که ساکنان بومي اسپانيا و پرتغال آن را پذيرفتند . اين فرهنگ از سرزمينهاي ياد شده در امتداد ساحل اقيانوس اطلس به سوي شمال گسترش يافت و تقريبا" در سال 2000 پيش از ميلاد به ميان ساکنان جزاير بريتانيا راه يافت .

    استونهنج , حدود 1650 ق.م. قطر محيط 30 متر . دشت سالزبري , ولايت ويلتشر, انگلستان.


    ساختمانهاي درشت سنگ ، چندين نوع دارند . دولمن يا ساختمان تخته سنگي ، از چند سنگ بزرگ عمودي با يک تخته سنگ به جاي سقف تشکيل شده است . دولمنها احتمالا" بقاياي گورهايي دالاني هستند که کپه خاک رويشان را آب باران شسته و برده است . گورهاي دالاني ، يعني نوع غالب گور درشت سنگ – اکنون هزاران گور از اين دست در فرانسه و انگلستان وجود دارد – دالاني دارد که تخته سنگهاي بزرگ منتهي به محفظه اي مدور و غالبا" داراي طاقي پيش آمده در حکم ديوارهايش هستند و در آن هريک از چند حلقه سنگي از پشت رديف زيرين به درون کشيده مي شود تا آنکه حلقه ها از بالا مسدود مي شوند . اين گورها را غالبا" در شيب تپه ها مي ساختند يا با چند کپه خاک مي پوشاندند ، و احتمالا" با گورها « لانه زنبوري » ميسني که به خوبي نگه داري شده اند ( تصوير 119 و مطالب زير ) ارتباط دارند . در کارناک واقع در برتاني ، تک سنگهاي بزرگي به نام منهير به طور قائم و در رديفهاي موازي کارگذارده شده اند ، که برخي از آنها تا چندين کيلومتر امتداد مي يابند و از چندين هزار تکه سنگ تشکيل مي شوند . سازندگان اين يادمانها ظاهرا" هدفي مذهبي داشته اند و شايد آنها را براي پرستش مردگان يا خورشيد بر پا مي داشته اند . گاهي اين سنگهاي بزرگ را دايره وار بر پا مي داشتند و نام کروملک بر آنها مي نهادند ؛ از جمله شگفت انگيزترين کروملها مي توان به دو کروملک در ايوبري و استونهنج ( تصويرهاي 27 و 28 ) انگلستان اشاره کرد . ساختمان واقع در ايو بري درون حلقه اي سنگي قرار دارد که قطرش به بيش از 1200 متر مي رسد . بقاياي استونهنج ، مجموعه اي از سنگهاي بزرگ رسوبي و « سنگهاي کبود » شني کوچکتر هستند . حلقه بيروني از تک سنگهاي حمال گذاشته شده است . حلقه بعدي از سنگهاي کبود شني تشکيل شده بود که به نوبه خود بر نيم حلقه اي نعل اسبي شکل ( انتهاي باز به سوي خاور ) از ساختمانهاي سه سنگي محيط بود – پنج جفت از بزرگترين سنگهاي شني و داراي سنگ حمال ، هر يک از 45 تا 50 تن وزن دارد . سنگ ديگري که تک و رو به خار قرار گرفته ، « پاشنه – سنگ » است ، و اگر شخصي در وسط اين مجموعه بايستد و به بيرون بنگرد ، در برابر نقطه اي ايستاده است که خورشيد در نخستين روز انقلاب صيفي از آن طلوع مي کند اگر اين سنگ را بلند کنيم تا خط بر آمدن آفتاب در نخستين روز انقلاب صيفي سال برپا شدنش دقيقا" مشخص شود ، طبيعتا" – در اثر عوامل نجومي – چنين نتيجه مي شود که مسير اين خط با گذشت زمان ، مختصر تغيير پيدا کرده است . مقدار انحراف ، برابر خواهد بود با زماني که از بر پا شدن اين سنگها گذشته است ؛ بدين ترتيب ، عمر اين ساختمان عظيم معلوم مي شود . بنابر محاسبه اي که در اوايل سده بيستم به عمل آمد معلوم شد که خورشيد در نخستين روز انقلاب صيفي سال 1680 بيش از ميلاد دقيقا" بر بالاي سنگ نشانه طلوع کرده بود و با محور اين پرستشگاه و جاده منتهي به آن در يک خط قرار داشت . تاريخگذاري به روش کربن 14 اين محاسبه را تأييد کرد ، هرچند ممکن است اصلاحاتي که اخيرا" در محاسبه مزبور به عمل آمده است تاريخ ياد شده را به مقدار قابل توجهي عقب تر ببرد .

    امروزه محاسبات کامپيوتري باعث پيدايش مشاجره تازه اي پيرامون استونهنج شده است . اما نه بر سر تاريخ ساختمان آن ، بلکه بر سر هدف از ساختمان آن . اين بناي اسرار آميز که در سده هاي ميانه معتقد بودند کار جادوگري به نام مرلين است که آن را از ايرلند ربوده و به آنجا آورده يا کار نژادي از غولهاست . در روزگار ما به عنوان يک تقويم بسيار دقيق و دليلي بر رشد سريع نيروي عقلي انسان شناخته مي شود . تک سنگهاي استونهنج حتي امروزه در محيطي مخروبه مانند برپامانده اند ، عظمتي بي مانند دارند و آفريده تلاش قهرمانانه جسمي و فکري نوع بشر هستند . در ايوبري نيز مانند استونهنج در مجموعه دايره هاي متحدالمرکز با گزرگاهها يا راههاي ارتباطي منهني گرايش به نظم ، تقارن و توازني احساس مي شود که نه فقط نشانه اي از مراسم پيشرفته و سازمان يافته جادويي و ديني است بلکه نشان مي دهد که يک حس رشد يابنده هندسي نيز در اثر مشاهده حرکت ظاهري ماه و خورشيد در انسان آن روز پديد آمده بود .



    Poulnabrone

    Poulnabrone Dolmen (Poll na Bron in Irish meaning hollow of the quern/millstone in English) is an ancient portal tomb in the Burren, County Clare, Ireland, dating back to the Neolithic period, probably between 4200 BC to 2900 BC. It consists of a twelve foot tabular capstone supported by two slender portal stones, and bordered by a nearby cairn. The cairn helped stabilize the tomb, and would have been much higher originally.

    A crack was discovered in one of the portal stones in 1985. Following the resulting collapse, the dolmen was dismantled, and the cracked stone was replaced. Excavations during this time found that at least 33 adults and children were buried under the monument. Personal items buried with the dead included a polished stone axe, a bone pendant, quartz crystals, weapons and pottery.

    In the Bronze Age, around 1700BC, a newborn baby was buried in the portico, just outside the entrance. With its dominating presence on the limestone landscape of the Burren, the tomb must have remained a center for ceremony and ritual until well into the Celtic period.





    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    Last edited by bb; 20-10-2007 at 16:41.

  5. #84
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض محاسبات دقیق نجومی در معماری باستان

    از ملیسا هایبرت (MELISSA HIEBERT)

    بسیاری از ویرانه های باستانی نمایانگر این امر هستند که افراد سازنده آنها، نه تنها برای صور فلکی و ریاضیات احترام ویژه ای قائل بوده اند ، بلکه دقت عمل فوق العاده ای نیز داشته اند. شکی نیست که تمدنهای باستان، از مصر تا مکزیک، به شدت درگیر محاسبات پیچیده فضایی، ریاضیات و فعالیتهای معماری بوده اند.

    هرچند بسیاری از مورخین و باستان شناسان بر سر اینکه این تمدنها دقیقا در کجا، کاری را دانسته انجام داده و کجا کاری تصادفی انجام گرفته است، دگیر بحث و مناقشه هستند، اما در اینجا مثالهایی که در اینجا آورده شده نشانه ای حیرت انگیز از ارتباط آگاهانه ریاضیات و نجوم در آثار معماری است.

    در جیزه مثالهای متعددی از توجه به مختصات جغرافیایی دیده میشود. برای مثال، چهار وجه هرم بزرگ جیزه کاملا- با خطایی بسیار ناچیز- رو به چهار جهت اصلی ساخته شده اند. در حقیقت، آنها کمتر از 0.2 درجه از این جهات منحرف شده اند. هرم بزرگ بسیار دقیق ساخته شده است، زاویه های آن تنها دو ثانیه با زاویه 90 درجه کامل اختلاف دارد. برای درک بهتر این مقدار کافی است بدانید که هر درجه به 60 دقیقه و هر دقیقه به 60 ثانیه تقسیم میشود. به علاوه – و با وجود تردید عده ای از کارشناسان- این نظر وجود دارد که اهرام جیزه با ستارگان سیف الجبار یا Orion’s belt نیز مطابقت دارند.

    چیچن ایتزا (Chichén Itzá) منطقه باستانی قوم مایا نمونه ای از تمایل فرهنگی این قوم به نجوم است. هرم عظیم پله دار کوکولکان (Kukulcan) که در کانون این محل قرار گرفته است، در هر یک از وجوه خود 91 پله دارد، که در مجموع 364 پله است. با افزودن سکوی بالایی تعداد کل پله ها 365 عدد- به تعداد روزهای یک سال- است. علاوه بر این، در اعتدالین بهاری و پاییزی (اولین روز بهار و پاییز که ساعات روز و شب برابر هستند)، نور خورشید سایه یک مار عظیم را بر روی راه پله شمالی ایجاد میکند.

    بنایی به نام کاراکول (Caracol) که بنا به اعتقاد کارشناسان به عنوان رصدخانه مورد استفاده قرار می گرفته است نیز در محل استقرار چیچن ایتزا وجود دارد. پنجره های این بنا طوری تنظیم شده اند که با نقاط جذاب و مهمی همطراز باشند. هرچند قسمت بالای این بنا آسیب دیده است، اما با بررسی پنجره های پایینی متوجه میشویم که آنها به سمت شمالی ترین و جنوبی ترین محل استقرار ستاره زهره، محل غروب آفتاب در اعتدالین ساخته شده اند و گوشه های بنا نیز به سمت محل طلوع و غروب خورشید در انقلابین است.

    مایاها یک تقویم پیچیده نیز داشته اند که تنها یک روز در هر 6000 سال کم می آورده است. پیش بینی آنها از کسوف و خسوف به طور اعجاب آوری دقیق بوده است. شاید شنیده باشید که این قوم روز پایان جهان را پیش بینی کرده اند. این روز در تقویم امروزی میلادی، 23 دسامبر 2012 خواهد بود. اگر ترجمه آنچه در تقویم مایا آمده صحیح باشد، به گفته آنها دنیا در حدود 5 سال دیگر ناگهان به پایان خواهد رسید.

    مایاها این عدد را بر پایه و اساس خاصی محاسبه کرده اند. این تاریخ زمانی را در چره تقدیمی زمین مشخص میکند که ما از عصر حوت خارج شده و به عصر دلو وارد میشویم.

    اما حرکت تقدیمی چیست؟ همه میدانیم که زمین در حالی که به دور خورشید میگردد، بر روی محور خود نیز میچرخد و همانطور که از درس علوم دبستان به خاطر دارید، این محور کاملا عمودی نیست بلکه دارای زاویه ای در حدود 23.5 درجه است. اما این محور همواره چنین نیست، بلکه به آهستگی از زاویه 24.5 درجه به 22.1 درجه میرسد و هر 41000 سال یک دور کامل میزند.

    درحالی که زمین چنین حرکتی دارد، به خاطر تغییر در نیروهای گرانشی، محور زمین در یک دایره در جهت عقربه های ساعت میجنبد. فقط تصور کنید که محور از بالا به سمت پایین شروع به چرخش کند. به این ترتیب زاویه زمین در حد 3 درجه اختلاف، ثابت میماند، اما جهتی که به آن اشاره میکند، تغییر میابد. برای مثال در حال حاضر ستاره شمالی ما ستاره پولاریس یا جدی است. اما حدود 13 هزار سال قبل، قطب شمال به سمت ستاره وگا یا نسر واقع اشاره داشته است و دوباره در حدود 13 هزار سال بعد به سمت آن باز خواهد گشت. این چرخش تقدیمی در حدود 25,776 سال دیگر کامل خواهد شد.

    در حال حاضر ما در عصر حوت هستیم،به این معنا که خورشید هنگام طلوع در روز اعتدال بهاری، از محلی که صورت فلکی حوت در آنجا قرار دارد، برمیاید. اما بنا بر حرکت تقدیمی، هر 2160 سال یک بار در روز اعتدال بهاری، خورشید از یک صورت فلکی جدید بر می آید.همانطور که قبلا ذکر شد ما در اواخر سال 2012 از عصر حوت وارد عصر دلو خواهیم شد.

    به این ترتیب، مایاها متوجه امری مهم در تغییر بروج و عصرها شده بودند و از اینرو، این تاریخ را زمان نابودی دانسته بودند. البته آنها تنها کسانی که برای اعدادی خاص اهمیت ویژه ای قائل بودند، نیستند. محیط هرم بزرگ جیزه در حدود 3,023 فوت (921.41 متر) و ارتفاع آن 481 فوت (146.609 متر است. از نظر عده ای شاید این اندازه ها در مقیاس 1 : 43,200 نماد نیمکره شمالی زمین باشد. نظر بحث انگیز دیگر این است که این اعداد درست 20 برابر عدد حرکت تقدیمی 2160 هستند و نماد گذر زمین از 20 برج فلکی و ایجاد "عصر"های گوناگون هستند.

    این مثالها از اعداد تقدیمی، ریاضیات و جهت یابی نجومی که در سازه های باستانی یافت شده اند، حتی ذره ای از تشابهات یا لااقل تلاقیهای عامدانه موجود در مکانهای تاریخی و داستانها و اساطیر هم نیست. تئوریها و گمانه زنیهای موجود درباره این ساختمانهای دیدنی چه درست و چه نادرست، دقت وسواس گونه ای که در طراحی، محاسبه و ساخت آنها اعمال شده است، قابل چشم پوشی نبوده و حسی غریب و احترامی عمیق در انسان امروز ایجاد میکند. و ما تصور میکنیم پیشرفته هستیم...

    redicecreations.com
    فریا

  6. #85
    پروفشنال vahide's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2006
    پست ها
    627

    1 معماری سبز

    معماری سبز: طراحی برای آینده ای آگاه از انرژی

    در سال های اخیر بیانیه ها و مقالات متعددی در زمینه اصول معماری سبز توسط محققان مختلف در سراسر دنیا به رشته تحریر درآمده است. اغلب این بیانیه ها با اختلاف اندک موضوعاتی را در زمینه تشویق طراحان به حفاظت از انرژی ونیز در نظر گیری ویژگی های محلی مکان و کار با کاربران ساختمان و جوامع اطراف آن تثبیت نموده اند. معماران انگلیسی، برندا و روبرت ویل در کتاب خویش با عنوان «معماری سبز: طراحی برای آینده ای آگاه از انرژی» یکی از ساده ترین و صریح ترین چارچوب ها را برای معماری سبز مطرح نموده اند. آن ها این اصول را با استفاده از مثال های مختلف از طراحی ساختمان در اروپا انگلستان و امریکا نشان داده اند. ایشان بر فراگیری از معماری بومی تأکید زیادی داشتند، معماری که در تجربه نسل های متمادی ساکن یک منطقه و اقلیم ویژه در آن نهفته است .

    اطلاعات بیشتر در مورد اصول معماری سبز و نحوه اجرا آن در بسیاری از پایگاههای اینترنتی از جمله «موسسه آمریکایی کمیته معماران در موضوعات مختلف زیست محیطی»
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    شورای «ساختمان سازی سبز امریکا»
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    و در اروپا و انگلستان «منازل پایدار »
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    نیز وجود دارد. فرآیند سبز در معماری فرآیندی کهن میباشد، برای مثال از هنگامی که انسان های غار نشین برای اولین بار پی به این مسئله بردند که انتخاب غاری رو به جنوب از لحاظ دمای محیط بسیار مناسب تر از غاری می باشد که دهانه آن به سمت شمال است. موضوع جدید درک این مهم است که معماری سبز برای محیطهای مصنوع و انسان آفرینش بهترین فرآیند برای طراحی ساختمان هاست؛ به گونه ای که تمام منابع وارده به ساختمان، مصالح آن، سوخت یا اشیا مورد استفاده ساکنان، نیازمند پدید آوردن یک معماری پایدار هستند. بسیاری از ساختمان های موجود حداقل یکی از ویژگی های متعدد و قابل تشخیص معماری سبز را درون خویش دارند، با این حال،تنها تعداد اندکی از این بناها کل این فرآیند کامل را دارا می باشند.

    بطور کلی فرآیند سبز اینگونه مطرح می شود که تمامی موضوعات به یکدیگر وابسته بوده و در هر تصمیم گیری باید تمامی جنبه های آن مورد بررسی قرار گیرد و بدین ترتیب،ایده بررسی اصول بصورت مجزا با آن در تضاد قرار می گیرد . در مجموع اصول گوناگونی در ایجاد هر نوع سازه مطرح است که نقاط مشترک فراوانی را برای بحث دارامی باشند،

    با این حال موضوعات ارائه شده مجموعه ای از اصول مختلفی هستند که در نظر گرفتن آنها سبب ایجاد توازن و پدید آمدن معماری سبز خواهد شد .

    اصل اول : حفاظت از انرژی

    هر ساختمان باید به گونه ای طراحی و ساخته شود که نیاز آن به سوخت فسیلی به حداقل ممکن برسد .



    ضرورت پذیرفتن این اصل در عصرهای گذشته بدون هیچ شک و تردیدی با توجه به نحوه ساخت و سازها غیر قابل انکار می باشد و شاید تنها به سبب تنوع بسیار زیاد مصالح و فن آوری های جدید در دوران معاصر چنین اصلی در ساختمان ها به دست فراموشی سپرده شده است و این بار با استفاده از مصالح گوناگون ویا با ترکیب های مختلفی از آنها، ساختمان ها، محیط را با توجه به نیاز های کاربران تغییر میدهند .

    اشاره به نظریه مجتمع زیستی نیز خالی از لطف نمی باشد، که از فراهم آوردن سر پناهی برای درامان ماندن در برابر سرما و یا ایجاد فضایی خنک برای سکونت افراد سرچشمه می گیرد ، به این دلیل و همچنین وجود عوامل دیگر مردمان ساختمانهای خود را به خاطر مزایای متقابل فراوان در کنار یکدیگر بنا می کردند .

    ساختمان هایی که در تعامل با اقلیم محلی و در تلاش برای کاهش وابستگی به سوخت فسیلی ساخته می شوند ، نسبت به آپارتمانهای عادی امروزی ، حامل تجربیاتی منفرد و مجزا بوده و در نتیجه ، به عنوان تلاشهای نیمه کاره برای خلـق مــعـــماری سبــز مطــرح می شوند. بسیاری از این تجربیات نیز بیشتر حاصل کار و تلاش انفرادی بوده؛ و بنابراین روشن است به عنوان اصلی پایدار در طراحی ها و ساخت و سازهای جامعه امروز لحاظ نمی گردد.

    اصل دوم : کار با اقلیم

    ساختمان ها باید به گونه ای طراحی شوند که قادر به استفاده از اقلیم و منابع انرژی محلی باشند .



    شکل و نحوه استقرار ساختمان و محل قرار گیری فضاهای داخلی آن می توانند به گــونــه ای باشد که موجب ارتقاع سطح آسایش درون ساختمان گردد و در عین حال از طریق عایق بندی صحیح سازه ، موجبات کاهش مصرف سوخت فسیلی پدید آید. این دو فرآیند مذکور ناگزیر دارای هم پوشانی و نقاط مشترک فراوان می باشند .

    پیش از گسترش همه جانبه مصرف سوخت فسیلی ، چوب منبع اصلی انرژی به حساب می آمد که هنوز هم حدود 15 درصد از انرژی امروز را نیز تأمین می کند. هنگامی که چوب کمیاب و نایاب شد برای بسیاری از مردم امری طبیعی بود که در راستای کاهش نیاز به چوب ، برای تولید گرما از گرمای خورشید کمک بگیرند . شهرهای یونانی همچون «پیرنه» مکان شهر را به گونه ای تغییر دادند که از ورود سیل به شهر جلوگیری شود ، و شبکه ای مستطیل شکل با خیابانهای شرقی ـ غربی را احداث نمودند که به ساختمان ها اجازه جهت گیری به سمت جنوب و استفاده از نور مطلوب خورشید را می داد.

    رومی ها نیز پیروی از اصول طراحی خورشیدی را با آموختن از تجربیات یونان ادامه دادند ؛ اما آنها پنجره های شفاف که اختراع قرن اول پس از میلاد بود را نیز برای افزایش گرمای بدست آمده بکار گرفتند، با افزایش کمبود چوب به عنوان سوخت ، استفاده از نمای رو به جنوب در ساخت منازل ثروتــمـنـدان و هـمـچنین حمامهای عـمومی شهـر نیز مـتـداول شــد .



    سنت طراحی با توجه به اقـلـیـم بـرای ایجاد آسایش درون ساختمان به قوانین گرمایش محدود نمی شد بلکه در بسیاری از اقـلـیــم ها معماران ملزم به طـراحـی فـضایی خنک برای پدید آوردن شرایطی مطلوب در داخل ساختمان بود . راه حل معــمول درعـصـر حاضر ، یعنی استفاده از سیستم های تهویه مطبوع هوا ، تنها فرآیندی ناکار آمد در تقابل با اقلیم به شمار می رود و در عین حال همراه با مصرف زیاد انرژی می باشد ، که حتی به هنگام ارزانی و فراوانی انرژی به دلیل آلودگی حاصل از آن امری اشتباه بشمار می آید.

    اصول سوم : کاهش استفاده از منابع جدید

    هر ساختمان باید به گونه ای طراحی شود که استفاده از منابع جدید را به حداقل برساند و در پایان عمر مفید خود ، منبعی برای ایجاد سازه های دیگر بوجود بیاورد .

    گر چه جهت گیری این اصل ، همچون سایر اصول اشاره شده به سوی ساختمانهای جدید است ، ولی باید یادآور شد که اغلب منابع موجود در جهان در محیط مصنوع فعلی بکارگرفته شده اند و ترمیم و ارتقاء وضعیت ساختمانهای فعلی برای کاهش اثرات زیست محیطی ، امری است که از اهمیتی برابر با خلق سازه های جدید برخوردار است . این نکته را نیز باید مورد توجه قرار داد که تعداد منابع کافی برای خلق محیط های مصنوع در جهان وجود ندارند که بتوان برای بازسازی هر نسل از ساختمان ها، مقداری جدید از آنها را مورد استفاده قرار داد .

    این استفاده مجدد میتواند در مسیر استفاده از مصالح بازیافت شده یا فضاهای بازیافت شده شکل بگیرد، بازیافت ساختمان ها و عناصر درون آنها بخشی از تاریخ معماری است . صومعه سانتا الباس که در سالهای 1077 و 1115 میلادی بازسازی گردیده ، از آجرهای خرابه های یک ساختمان رومی در نزدیکی خود استفاده نمود. چارچوب های چوبی که در قرون وسطی به کار گرفته شدند ،قطعاتی چوبی بودند که بریده و در کارگاه نجاری به یکدیگر وصل شده و کد گذاری می شدند و آنگاه از هم جدا شده و به ساختمان ها انتقال داده می شدند. استفاده از این روش بدین معنی بود که در صورت لزوم می توان بخشهایی از ساختمان قرون وسطایی را جا به جا نموده ؛ حتی امروزه نیز می توان آنها را به مکانی دیگر منتقل کرد . گاهی اوقات کل سازه ساختمان به منظور بنا کردن ساختمانی جدید جابجا می گردید. برای مثال در هنگام ساخت موزه ویکتوریا و آلبرت در لندن، به ساختمان قبلی موجود در سایت دیگر نیازی نبود و در سال 1865 پیشنهاد واگذاری این ساختمان فلزی به مسئولان محلی شمال ، شرق و جنوب لندن با هدف برپایی یک موزه محلی در مکانی جدید ارائه گردید. مسئولان شرق لندن این پیشنهاد را پذیرفتند و ساختمان این موزه محلی در 1872 تکمیل گردید که امروزه این مکان به موزه کودکان بدل گردیده است.

    در اغلب مواردی که دسترسی به منابع جدید به حداقل می رسد روش هایی کشف می شوند که با آن ها می توان ساختمان هایی که برای یک منظور ساخته شده اند برای مقاصد دیگر استفاده شوند، با این حال بعضی تغییرات ضروری می توانند باعث تغییر شکل اصلی سازه یا ساختمان شود. این موضوع برای کسانی که علاقمند به حفاظت و نگهداری دائمی از ساختمان ها هستند یک فاجعه به حساب می آید و این سوال در ذهن نقش می بندد که آیا یک ساختمان به این علت که زمانی دارای کاربری ارزشمندی بوده است باید همواره بدون تغییر باقی بماند یا باید برای حفظ بازدهی و کارایی تغییرات الزامی را در آن انجام داد؟ یک فرآیند سبز ممکن است در بررسی این موضوع قضاوت را تنها براساس منابع موجود ممکن بداند. اگر منابع مورد نیاز برای تغییر یک ساختمان کمتر از منابع مورد نیاز برای تخریب و بازسازی آن باشد باید از این تغییرات استقبال نمود. با این وجود این موضوع باعث عدم احترام و بزرگداشت اهمیت تاریخی سازه نمی شود. به علاوه ممکن است این سازه ها دارای ارزش دیگری نیز باشند که توجه به آن ها الزامی است. این مشکلات در تغییر ساختمان های موجود به منظور آماده ساختن آن ها برای هماهنگی با نیازهای جدید بخصوص در مورد بهبود وضعیت ساختمان از لحاظ عملکرد و کارایی که ممکن است به تغییر ظاهر آن منجر شود با تناقض و تضادهای بیشتری آشکار می شود. تغییر در بعضی از ساختمان های قدیمی برای کاربردی های جدید می تواند هزینه ها و مشکلات خاصی را با خود همراه داشته باشد. با این حال مزایای حاصل از استفاده مجدد از این ساختمان های بزرگ در کنار یکدیگر و درون یک محیط شهری می تواند بر این مشکلات و هزینه ها غلبه نماید. نوسازی ساختمان ها ی موجود در شهرهای بزرگ و کوچک همچنین می تواند موجب حفاظت از منابع مورد استفاده جهت تخریب و بازسازی ساختمان و بدین ترتیب جلوگیری از تخریب جامعه شود.

    اصل چهارم : احترام به کاربران

    معماری سبز به تمامی افرادی که از ساختمان استفاده می کنند احترام می گذارد.

    به نظر می رسد که این اصل ارتباط اندکی با آلودگی ناشی از تغییرات اقلیم جهانی و تخریب لایه ازن داشته باشد . اما فرآیند سبز از معماری که شامل احترام برای تمامی منابع مشترک در ساخت یک ساختمان کامل هستند انسان را از این مجموعه خارج نمی نماید. تمام ساختمان ها توسط انسان ها ساخته می شوند اما در بعضی از سازه ها حقیقت حضور انسان محترم شمرده می شود، در حالی که در برخی دیگر تلاش برای رد ابعاد انسانی در فرآیند ساخت مشاهده می شود.



    در ژاپن تعدادی روبوت نقش انسان را در ایجاد و طراحی ساختمان ها بر عهده گرفته اند، اما برای یک روبوت کارآیی مؤثر در مورد پروژه ، شامل اجرای یک وظـیـفـه خـاص مــی باشد که می تواند آن را به دفعات تکرار کرد. اما در مقیاسی متفاوت یک انسان به عنوان معمار همچنان می تواند بر مهارت خود بر انجام تعداد بسیاری از کارهای نامرتبط اعتماد کند.

    احترام بیشتر به نیازهای انسانی و نیروی کار، می تواند در دو مسیر مجزا مورد تجربه قرار گیرد. برای یک ساختمان ساز حرفه ای توجه به این نکـته ضرورت دارد که ایمنی و سلامت مصالح و فرآیند های شکل دهنده ساختمان به همان میزان که برای کارگران و یا استفاده کنندگان آن مهم است برای کل جامعه بشری نیز از اهـمـیت بـســزایی بـرخوردار می باشد. معماران به تدریج از وجود سم های مختلف در سایت های ساختمانی آگاه شده اند و به تازگی استفاده از مواد عایـق دارای انواع CFC و یا استفاده از سایر مصالح خطرناک در ساختمان ممنوع شده است.

    شکل دیگر مشارکت انسانی که نیازمند توجه است، اشتراک و دخالت مثبت کاربران در فرآیند طراحی و ساخت است، که چنانچه به طور موثر بکار گرفته نشود یک منبع کارا و مفید به هدر رفته است. تعداد زیادی از ساختمان ها از این انرژی بهره برده اند و نتایج حاصل از آن نیز موجب رضایت در خلـق ساختمان های بزرگ شده است.

    اصل پنجم : احترام به سایت

    هر ساختمان باید زمین را به گونه ای آرام و سبک لمس کند.

    معمار استرالیایی گلن مورکات این جمله عجیب را بیان می کند که: ساختمان باید زمین را به گونه ای آرام و سبک لمس کند. این گفته یک ویژگی از تعامل میان ساختمان و سایت آن را در خود دارد که برای فرآیند سبز امری ضروری است و البته دارای ویژگی های گسترده تری نیز می باشد. ساختمانی که انرژی را حریصانه مصرف می کند آلودگی تولید می کند و با مصرف کنندگان و کاربران خویش بیگانه است در نتیجه هرگز زمین را به گونه ای آرام و سبک لمس نمی کند.



    تفسیری صریح تر از این گفته چنین است که نـمی توان هر ساختمان را از درون سایت ساخته شده در آن خارج نمود و شرایط قبل از ایجاد ساختمان را دوباره در سایت احیا کرد. این نوع ارتباط با سایت در سکونتگاههای سنتی اعراب بادیه نشین دیده می شود؛ سبکی و آرامش موجود در میان آن ها در لمس زمین فقط در جابجایی خانه ایشان نهفته نبود، بلکه شامل مصالح مورد استفاده ایشان و دارایی هایی که با خود حمل می کردند نیز می گردید. سیاه چادر اعراب بادیه نشین از پشم بزها ، گوسفندان و شتران ایشان تولید می شد، هنگامی که این چادر ها برپا می گردید با ایجاد سطح مقطع بسیار کارا از لحاظ ایرودینامیکی از تخریب آن در بادهای شدید جلوگیری می شد؛ چادر با طنابهای بلند در جای خود نگهداری و تیرهای چوبی بسیار اندکی در آن بکار گرفته می شد چرا که چوب در صحرا منبعی بسیار کمیاب بحساب می آمد.



    در حالی که در جوامع شهری، زندگی بومی و سنتی خود را برای یکجا نشینی ترک کرده اند و معماران وارد عرصه طراحی شده اند، هنوز نیز برای ایجاد نمایشگاههای مختلف و دیگر فعالیت های فرهنگی نیازی مستمر به سازه های موقت وجود دارد. این قبیل سازه ها اغلب، شکل چادر بادیه نشینان را بخود می گیرد . طراحی صورت گرفته توسط معماران هلندی برای فستیوال 86 در سونسبیک ، این سازه برای حفاظت از مجسمه های شکستنی واقع در خارج ساختمان طراحی شده بود و به علاوه بادی به گونه ای طراحی می شد که به چشم نیاید. دراین سازه از چهارنوع مصالح یعنی بتن پیش ساخته برای پی ها ، شیشه های شفاف برای دیوارها و سقف فولاد برای خرپاها و اتصالات و سیلیکون رزینی برای اتصال صفحات شیشه به یکدیگر استفاده شد. باله های شیشه ای نیز به دیوارهای شیشه ای چسبانده شده بودند تا صلبیت بیشتری را ایجاد کند و همچنین مکانی را برای اتصال خرپاهای فلزی سبک حامل سقف شیشه ای فراهم نماید. کف ساختمان زمین عادی بود و برای جلوگیری از گل شدن فقط با چوب پوشانده شده بود. پس از پایان فستیوال این ساختمان دوباره از یکدیگر جدا گردید و پی آن نیز از محل خارج و خاک برداشته شده به جای خود بازگردانیده شد؛ بدین ترتیب زمین سایت بدون هیچ تغییری به وضعیت پیش از برگزاری فستیوال بازگشت. این ساختمان را می توان برای استفاده در هر نمایشگاه یا فستیوال دیگر به کار گرفت و یا اعضای آن را می توان درهر سازه دیگر مورد استفاده قرار داد.

    اصل ششم: کل گرایی

    تمامی اصول سبز، نیازمند مشارکت در روندی کل گرا برای ساخت محیط مصنوع هستند.



    یافتن ساختمان هایی که تمام اصول معماری سبز را خود داشته باشند کار ساده ای نیست. چرا که معماری سبز هنوز بطور کامل شناخته نشده است. یک معماری سبز باید بیش از یک ساختمان منفرد قطعه خود را شامل شود و باید شامل یک شکل پایدار از محیط شهری باشد. شهر، موجودی فراتر از مجموعه ساختمان هاست؛ در حقیقت آن را می توان بصورت مجموعه ای از سامانه های در حال تعامل دید – سامانه هایی برای زیستن و تفریح – که بصورت شکل های ساخته شده دارای کالبد می باشند و با نگاهـی دقـیـق بـه ایـن سامانه ها اســت کـــه مـی تـوانیـــم چهــــره شهـــر آیــنده را تـرسـیـم نـمایـیـم.

    ----------------------
    منبع: وبسایت معماران

  7. #86
    پروفشنال vahide's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2006
    پست ها
    627

    1 نورمن فاستر

    زندگی نامه نورمن فاستر


    1935 نورمن فاستر ، در اول ماه ژوئن در شهر منچستر متولد شد . 1953 پس از اتمام دوره متوسطه ، به صورت نيمه وقت و به عنوان منشی در تالار شهر منچستر شروع به کار کرد . سپس به خدمت سربازی رفت و در حين خدمت در نيروی هوايی ، در زمينه مهندسی الکترونيک مهارت يافت و اطلاعاتی در مورد هواپيما کسب کرد . در نهايت ، به دليل علاقه به هولپيماهای گلايدر به يک خلبان ماهر تبديل شد . 1955 پس از اتمام دوره دوساله سربازی ، در دفتر دو تن از معماران منچستر مشغول به کار شد .

    1956 با ثبت نام در دانشگاه معماری منچستر ، به فراگیری دروس نسبتا سنتی ( در مقایسه با دروس و و رويکرد های متفاوت در انجمن معماران لندن و مدرسه ی معماری لیورپول ) پرداخت . با اين حال ، در اين سال ها توانست مهارت های منحصر به فردی در زمينه ی فنون ترسيم و ارائه به دست آورد .

    1959 در اين سال يکی از ترسيم های او به عنوان يک کار درسی ، موفق به دريافت مدال نقره ای Riba شد . 1961

    او در اين سال ديپلم معماری و مجوز طراحی شهری خود را دريافت کرد . در همطن زمان ، مدال هی وود و مدال برنز انجمن معماران منچستر به وی اهدا شد . علاوه بر اين ، با قبولی در بورسيه ی تحصيلی انجمن ساختمان سازان ، به فلاوشيپ هنری نايل شد . پس از آن برای گذراندن دوره دو ساله ی تخصصی در دانشگاه ييل به آمريکا رفت . وی در آنجا تحت تاثير پل رادولف ، سرج چرمایف و وين سنت اسکالی قرار گرفت و در همين زمان با ريچارد راجرز ( که مانند خود او دانشجوی بورسيه بود ) و جيمز استرلينگ ( که برای مدت کوتاهی در همان مدرسه تدريس می کرد ) ملاقات کرد . 1962 فاستر مدرک فوق ليسانس معماری را با موفقيت دريآفت کرد . سپس گردش معماران را از سواحل شرقی ايالات متحده تا کاليفرنیا آغاز کرد و در اين سفر ، روند توسعه ی معماری مدرن را از فرانک لويد رايت تا چالز آيمز بررسی و دنبال کرد . 1963

    پس از بازگشت به انگلستان با همکاری ريچارد راجرز ، گروه طراحی " گروه 4 " را در لندن تشکيل داد . ديگر همکاران آنها در اين گروه عبارت بودند از : سور راجرز ، همسر ريچارد راجرز ، و جورجيا والتون که با راجرز در انجمن معماران لندن تحصیل کرده بود . مدتی بعد ، وندی چيزمن ( فارغ التحصیل مدرسه معماری بارتلت دانشگاه لندن که بعدها همسر فاستر شد ) نيز به آنها ملحق شد . البته از همان آغاز ، عضویت جورجیا بالتون ( که دفتر اصلی او در هامپ استید بود ) حالتی ظاهری داشت و تاثير چندانی بر رابطه آنها نداشت .

    1964 در اين سال با وندی چيزمن ازدواج کرد که ثمره آن ، دو فرزند به نام های " تی " و " کال " است . 1966 در اين سال به عضويت انجمن معماران سلطنتی انگلستان در آمد .

    1967 فاستر همراه با " گروه 4 " ساختمانی را طراحی کرد که وی را به شهرت جهانی رساند . اين ساختمان ، کارخانه رليانس در سوئد بود که آخرين بنای ساخته شده توسط این گروه است زیرا اين گروه در همان سال منحل شد . سپس نورمن و وندی فاستر با هدف ايجاد يک مرکز برای طراحی و تحقيقات ، دفتر معماری فاستر و همکاران را تاسيس کردند . در اين دفتر در مجاورت باغ کوونت قرار داشت .

    1968 در حین طراحی پروژه تئاتر ساموئل بکت ، با ريچارد باکمينيستر فولر آشنا شد که بعد ها ، تاثير عميقی در انديشه و کارهای فاستر گذاشت . آشنايی ، سر آغازی بود برای دوستی و همکاری طولانی پر ثمری که تا زمان مرگ اين استاد آمريکايی ( يعنی سال 1983 ) ادامه داشت . 1971

    در اين ، دفتر معماری فاستر و همکاران به طبقه همکف ساختمانی در خيابان فيتزروی ( که فقط چند صد متر از برج اداره پست فاصله داشت ) منتقل شد. تجهيز و طراحی داخلی اين دفتر ، بستری بود برای بررسی و آزمايش مفاهیم و مصالحی که بعده ها هسته اصلی فلسفه کار فاستر را شکل داد . 1974

    فاستر به عنوان نايب انجمن معماری انتخاب شد . شرکت او که قبلا با يک شرکت نروژی به نام " شرکت خطوط کشتی رانی فرداولسن " همکاری داشت ، دفتری در اوسلو تاسيس کرد و ابتدا کارهايی برای اين کار فرمای نروژی انجام داد ؛ سپس با کارفرماهای ديگر در نقاط مختلف کشور همکاری کرد .

    1975 در اين سال ، ساخت دفترهای شرکت بيمه ويليس ، فابروداماس در ايپسوويچ به پايان رسيد و اين پروژه ، شرکت فاستر را به شهرت جهانی رساند .

    1978 ساخت مرکز های هنرهای تجسمی سانز بوری ، آغاز مرحله ی مهم و درخشانی در زندگی حرفه ای او شد . پروژه های ارزشمند ديگری را برای او و همکارانش به ارمغان آورد .

    1979 در اين سال شرکت بانکداری هنگ کنگ و شانگهای از وی دعوت کرد که همراه شش شرکت بين الملی ديگر ، در مسابقه ای محدود با موضوع طراحی دفتر مرکزی اين بانک شرکت کند . با انتخاب طرح فاست به عنوان طرح برگزيده ، اجرای اين پروژه به شرکت وی واگذار شد .

    1980 فاستر در اين سال به عضويت انجمن معماران آمريکايی در آمد ، علاوه بر اين ، در همين سال دکترای افتخاری دانشگاه انجلیای شرقی به او اعطا شد . در بيست و چهارم ژوئن نيز ، در مراسم اهدا مدال طلای سال 1980 به جيمز استرلين سخنرانی کرد .

    1981 در اين سال با شرکت در مسابقه محدود طراحی ورزشگاه سرپوشيده فراکفورت آمين ، جايزه طرح برگزيده را دريافت کرد . در همين زمان ، معماری او در يکی از برنامه های مستند هنری Bbc معرفی شد و مورد بررسی قرار گرفت . 1982

    در اين سال ، دفتر آنها به خيابان گریند پورتلند و در مجاورت دفتر های شرکت Reba منتقل شد . همچنين به عنوان يکی از اعضای هيئت علمی دانشکده صنعتی هنر لندن انتخاب شد .

    1983 در اين سال ، فاستر بالاترين رتبه اين حرفه را از آن خود کرد و " مدال طلای سلطنتی " رشته معماری را دريافت نمود . اين مدال ، جايزه بين الملی ارزشمندی است که در سال 1848 ، ملکه ويکتوريا برای پيشرفت حرفه معماری در نظر گرفته بود . در مراسم اهدا این جايزه ، با کمينيستر فولر سخنرانی کرد . فاستر در اين سال به عضويت دانشگاه سلطنتی در آمد . پس از برگزاری يک مسابقه ی محدود با شرکت گروه منتخب معماران ، از فاستر برای طراحی مرکز جدیدی برای Bbc در منطقه ی پورتلند دعوت شد . اين مرکز در مقابل کليسای آل سولز اثر جان ناش قرار دارد .

    1984 در مسابقه محدودی که شورای شهر نايمز برای طراحی يک مدياتک و مرکز هنرهای معاصر در آن شهر برگزار کرد ، طرح فاستر برنده شد . در همين سال اتحاديه ی بين المللی معماران ، جايزه آگوست پره را به وی اهدا کرد .

    1986 دانشگاه بت ، دکترای افتخاری علوم را به فاستر اعطا نمود . علاوه بر اين ، وی در مراسم بازگشايی بنایيادبود اريک ليونز در Riba سخنرانی کرد. در همين سال ، دو نمايشگاه مهم از کارهای او برپاشد : يکی در انجمن معماران فرانسه در پاريس ( بازگشايی در ژانويه ) و ديگری در دانشگاه سلطنتی لندن ( بازگشايی در اکتبر ) . وی جايزه موسسه طراحی ژاپن را به خود اختصاص دا . شرکت او نيز در همين سال در مسابقه تغيير شکل و بازسازی يک سايت 48 هکتاری در منطقه کينگزکراس در لندن برنده شد . اين پروژه ، در نوع خود بزرگترين و وسيع ترين طرح شهر سازی در اروپا است و شامل تفکيک طيف وسيعی از عملکردهای مختلف می باشد. از جمله اين عملکردها می توان به ايستگاه تونل راه آهن متصل به پارک بزرگ اشاره کرد که اطراف آن از ساختمانهای مسکونی و اداری پوشيده شده است . اين پروژه و پروژه ی چهارراه پاترنوستر ، آغاز مرحله جديدی از اجرای پروژه هايی در مقياس شهری بود . در سال بعد ، اين شرکت طرح های شهری مختلفی برای شهرهای زير طراحی و اجرا کرد: کمبريج ( 1989 ) ؛ نايمز، کانس و برلين ( 1990 ) ؛ گرينويچ ( 1991 ) ؛ روتردام ، لودن شيد و يوکوهاما ( 1992 ) ؛ بافت تاريخی چارترس ، کورفو و ليسبون ( 1993 ) . هم اکنون اين شرکت در حال انجام پروژه ای برای تغيير شکل و بازسازی قسمت وسيعی از مرکز شهر بارسلون است که مساحت سايت آن بيش از 220 هکتار است .

    1988 ظرفيت بالای اين شرکت باعث شد که بتواند به مجموعه ی وسيعی از برنامه ها و پروژه های کلان مقياس پاسخگو باشد . یکی از اين پروژه ها ، برج مخابرات بارسلون است که به منظور آماده سازی شهر برای مسابقات المپيک در نظر گرفته شده است . نمونه های ديگر اين پروژه ها ، مترو شهر بيلبائو ، پل دره گذری در منطقه ی رنس در فرانسه و ايستگاه زيرزمينی کاناری وارف در لندن ( 1991 ) است . 1989 اين مصادف بود با فوت زود هنگام وندی ( همسر نورمن ) که آغازفعاليت حرفه ای نورمن همراه او بود و پس ازهمکاری در" گروه 4 " ، يکی از موسسان دفتر معماری فاستر و همکاران بود . 1990 سازمان حفاظت از محيط زيست انگلستان ، ساختمان شرکت بيمه ويليس ، فابر و داماس در ايپسوويچ ( 74-1973 ) را جزء ساختمان های ارزشمند ( از نظر تاريخی ، معماری و سازگاری با محيط زيست ) اعلام کرد و مدال معتمدين Riba را به نورمن فاستر اعطا نمود . در همين سال ، فاستر عنوان " سر " گرفت . در اين زمان ، دفتر معماری فاستر و همکاران ( که از اين پس دفتر معماری سر نورمن فاستر و همکاران ناميده خواهد شد ) به ساختمان نوسازی در کيلومتر 22 جاده ی هستار در نزديکی رودخانه تيمز نقل مکان کرد . در اين دفتر جديد ، تمام عملکرد های گوناگون مربوط به کارگاه ماکت سازی و مصالح ، بايگانی پرونده ها ، کتابخانه و آرشيو فيلم های ويدئويی و عکس ، همگی زير سقف گرد آمده اند .

    1991 دانشگاه معماری فرانسه ، به وی مدال افتخار اعطا کرد . در همين سال ، چندين پروژه ی جديد و ارزشمند را به اتمام رساند ؛ از جمله فرودگاه استانزتد، مرکز تلويزيونی آی تی ان ، نگارخانه های ساکلر ( که ملکه اليزابت دوم آنها افتتاح کرد) و برج سده در توکيو که همه آنها علاوه بر دريافت جوايز متعدد ، مورد ستايش تمام جهان قرار گرفت . در مراسم بازگشايی ساختمان کرسنت وينگ ، مرکز هنر های تجسمی سانزبوری نمايشگاهی بر پا کرد که حاصل شش سال فعاليت حرفه ای فاستر را به نمايش گذاشت . در نمايشگاه دو سالانه ی ونيز ، غرفه ی بريتانيا نيز تعدادی از طرح های فاستر و پنج معمار ديگر انگليسی را به نمايش در آورد .

    1992 دانشگاه و موسسه ی هنر و ادبيات آمريکا در نيويورک ، جايزه يادبود آرنولد برونر را به وی اعطا نمود . دانشگاه هامرسايد به او دکترای افتخاری داد. برپايی چندين نمايشگاه در شهرهای پاريس ، بوردوکس ، رنس و آرسن سنان ، بر ارزش و اعتبار فاستر در اروپا افزود . در همين سال ، وی در چندين مسابقه معماری برنده شد که مهمترين آنها عبارتند از : فرودگاه جديد هنگ کنگ ، پارک مشاغل برلين ، مجموعه تسهيلات المپيک در منچستر و قسمت الحاقی آن به موزه ی ماقبل تاريخ در پرووانس .

    1993 وسعت پروژه ها و تعدد قراردادهای بين المللی باعث شد که اين شرکت ، دفتر هايی در شهر های برلين ، فرانکفورت ، هنگ کنگ ، نايمز و توکيو دایر کند . شرکت معماری سرنورمن فاستر و همکاران در آلمان ، در مسابقه طراحی پارلمان جديد برلين برنده شد . از ديگر موفقيت های وی در مسابقات معماری می توان به طرح موزه جنگ در هارتل پول و طرح مجموعه ی نمايشگاهی در ليسبون اشاره کرد . پروژه ی مرکز هنرهای معاصر در شهر نايمز فرانسه افتتاح شد . اين پروژه به دليل مشکلاتی که برای برگزاری مسابقه ( 1983) بوجود آمد ، با مدتی تاخير انجام شد . ولی اين مشکلات در ساخت مدرسه ی متوسطه شهر فرژو وجود نداشت . طراحی اين مدرسه ، در سال 1991 به مسابقه گذاشته شد . انجمن معماران آمريکايی نيز ، در همين سال مدال طلای خود را به سر نورمن فاستر اعطا نمود .

  8. #87
    داره خودمونی میشه KBZ's Avatar
    تاريخ عضويت
    Jul 2007
    محل سكونت
    تهرون
    پست ها
    58

    پيش فرض

    سلام به همه معماران

    یه سوال دارم

    کسی میدونه ادرس دقیق دفتر مهندسی دکتر اسماعیل طلائی کجاست ؟

    یه سوال دیگه هم دارم؟

    کسی اطلاعاتی درمورد مرمت ساختمان کوشک م فردوسی خ تقوی داره؟

    پیشاپیش از کمکتان ممنونم

  9. #88
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض 6 سازه برتر دنیا برای پارکینگ

    در آمريكا معماري به نام سيمون هنلي وجود دارد كه در طراحي و ساخت پاركينگ‌ خودرو تخصص دارد.



    در كشور آمريكا جاي پارك ماشين از مشكلات و دشواري‌هاي جدي است، به همين دليل رشته‌هاي تخصصي در اين حوزه وجود دارد. هنلي اخيرا در كتابي به نام معماري پاركينگ خودرو، چند پاركينگ برتر با بهترين طراحي در جهان را معرفي كرده است.
    اولين اين سازه‌هاي پاركينگي يك ساختمان 11 طبقه است كه در سال 1995 در شيكاگو ساخته شده.
    اين ساختمان سيماني درون خود صدها قطعه فلز جاي داده كه در نقش ديوارهاي اصلي اين سازه به كار گرفته شده‌اند. سازه پاركينگي برتر ديگر باز هم در شيكاگو قرار دارد، اما اين يكي در سال 1962 ساخته شده است.
    اين پاركينگ عجيب كه در ظاهر و نگاه اول نمي‌توان فهميد كه يك پاركينگ است، به شكل بلال ساخته شده است. اين ساختمان 60 طبقه دارد و براي طي هر طبقه از آن، ماشين‌ها بايد يك كيلومتر راه بروند.
    سازه بعدي كه پاركينگ برتر دنيا شناخته شده در آلمان قرار دارد و كار ساخت آن از سال 1986 شروع و در سال 1992 تمام شده است.
    اين پاركينگ البته فضاي بسيار زيادي براي جا دادن ماشين‌ها در خود ندارد، اما طراحي زيباي آن اين ساختمان را به سازه‌اي منحصر به فرد در كلن تبديل كرده است.
    سازه برتر بعدي در شهر لندن قرار دارد و به سال 1970 بازمي‌گردد. اين سازه عظيم در درون خود فضاي بسيار زيادي دارد كه البته تيره و تار است. ---- فرانسه مركز يكي ديگر از پاركينگ‌هاي برتر دنياست كه در سال 1994 ساخته شده است. اهميت ويژه اين سازه آن است كه به صورت يك استوانه ساخته شده و هيچ نوري در درون آن وجود ندارد.
    سازه برتر بعدي در شهر هيلبرون در شمال آلمان ساخته شده كه شاهكاري از تركيب نور و ساختار و تهويه و گردنه براي پيچيدن ماشين‌هاست. تصوير اين سازه بيشتر به نقاشي تار عنكبوت يا كندوي عسل شبيه است.




    پاركينگ 11 طبقه شيكاگو


    سازه بلالي شكل در شيكاگو


    پاركينگ لندن (1970 م)


    سازه استوانه‌اي در ---- فرانسه


    سازه تار عنكبوتي در آلمان

    منبع خبر : دنیای اقتصاد
    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

  10. #89
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض

    دانلود مجله Architectural Reco (اکتبر 2007)
    تعداد صفحات:۲۶۰

    حجم فایل:Mb۳۳.۷

    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

  11. #90
    آخر فروم باز
    تاريخ عضويت
    Aug 2005
    محل سكونت
    Tabriz
    پست ها
    3,450

    پيش فرض

    پيشگفتار

    اگر به ياد روزي از روزهاي ارديبهشت ماه سال 1378 خورشيدي ، كه با كنجكاوي هاي هميشگي خود ،براي نخستين بار ، به كنار برج رادكان رفته بودم ، بنگرم . مي بينم كه مهر و عشقي كه از زمان دبيرستان در من پيدا شده بود ، در آن روز به فراز خود رفته و مرا به راهي ديگر كشيد . در آن روز فرياد پدرانِ پيرِ هنرمند راكه هميشه در گوش من تنين انداز است ، به بلندي شنيدم ! و درپي انديشه ي هميشيگي خود كه سازه ها و بنا ها را پادشاهان و اميران و ... نساخته اند ، به پا خواستم ، كه هنرِ ، هنر مندان ، انديشمندان و مهندسانِ كهن را شكوفا تر و گويا تر كنم .

    نوشته رودكي سمركندي در چامه (شعر) خود كه مردمان بخرد راز دانش را به هرگونه زبان بر سنگها ، خشتها ، برج ها ، گنبد ها و سازه هاي كهن گرد كرده و گرامي داشتند . مرا به كار بيشتر واداشت و به سازه ها ، دريچه ها ، نگاره هاي باستاني و باور ها ي دروني خود و گذشته باستان به جستجو پرداخته. و در پي راز دانش بخردان گذشته ي كهن جستجوگر شدم .

    آنروز نگاه من به 12 ديوار و 36 ترك دور و روزنه هاي گوناگون برج رادكان ميخكوب شد و 36 ترك دور مرا به ياد نقا له 360 درجه اي و دوربين هاي نقشه برداري انداخت ، كه ابزار كار گذشته من بود . در آن زمان ديدم كه 360 درجه زاويه افقي نقاله يا دوربين مي تواند بر 36 تركِ نيم ستوني برج استوار شده و پلان برج مي تواند مانند يك نقاله بزرگ كار كند . آن هنگام پي به اين بردم كه اگر در پهنه ي برج به ايستم و به نك پوشش مخروطي نگاه كنم ، زاويه سوي افقي و زاويه عمودي خود را (مانند دوربين تودوليت ) در هر جاي پهنه ي برج مي توانم بيابم ! اما نگاه من به نك برج تنها مي تواند از ستاره يا روشناني بگذرد . پس اين بنا مي تواند رفتار رسد خانه اي داشته باشد . همان جا 12 ديوار دور مرا در اين انديشه پابر جا تر كرد كه مي توان آنها را به جاي 12 برج سال پنداشت . و چرخش آفتاب و ماه و ستارگان را بر آنها و بر تركها پيداكرد .

    چند روز ديگر به پاي برج آمدم و اكنون بيش از سه سال و نيم است ، كه در پژوهش وابستگي سازه ها و باور هاي ايراني با روشنان آسماني به سر مي برم . و به ياري آفريدگار هستي در كار و تلاش آن مي باشم و از راه خود اگر چه دشواري بسيار داشته و دارد باز نگشته ام و هر كوششي و فروتني را به جان مي خرم . و پند مولوي بلخي را آويزه ي گوش نموده ام كه :

    کهن جامه ي خويش پيراستن / به از جامــــه ي عاريت خواستن

    مولوي بلخي

    ر راه و روشِ پژوهش خود ، تنها به كار كتابخانه اي تكيه نكردم و كار ميداني و بازديد بيشتر برجها را ، به همراه فيلم برداري و عكاسي و كار با كامپيوتر هاي خوبِ عمو زاده هاي سلمي ، بر كار خود افزوده و براي نزديك تر شدن به بنِ كار ، به ساخت مانند هاي سازه هاي كهن مانند ماكت برج ها ، ابزار رسد خانه اي پيشينيان و ساختِ ستاره ياب (اسطرلاب) ، ربع دستور ، كره ستاره ياب ، نيم كره (جام) و ديگر كارهاي بايسته دست زده ام .

    به جاي اينكه بر نوشته هاي عمو زاده هاي سلمي[1] وروش آنها تكيه كنم به سراغ آنها نرفتم . و بر نوشته هاي فارسي و خودي تكيه زدم . درين راه ، به خواندن دفتر هاي فارسي بيروني خوارزمي ، خواجه نصير توسي ، جمشيد كاشاني ، ابو الوفا بوزجاني ... ، چامه سراياني چون رودكي سمركندي و فردوسي توسي و مولوي بلخي ... ، نوشته هاي پهلوي و نوشته ي ديگرفرزانگان پرداخته ، تا ورود به انديشه ي آن بزرگ مردان را ، راهي براي پيدايي كار بيابم . با خود گفتم كه اگر بدانم كه آنان چگونه و با چه ابزاري و با چه باوري به كار مي پرداخته اند و چگونه مي نوشتند ، به روش انتخاب آنان پي مي برم . و بر كتابخانه كوچك خود و كتابخانه خطي پر بار و كتابداران ارجمندِ آستان قدس رضوي تكيه زدم .

    در نوشته ي دفتر هاي نا آشناي بزرگان ايراني ، كه روش آنها را با روش درس خواندنِ تادانشگاهِ خود بسيار گوناگون ديدم . كوشش بسيار نمودم ، تا بتوانم آنها را درك كنم و راه وروش آنانرا بدانم .

    اگر نوشته ي كهني را مي بايست ده بار بخوانم و دفتر خطي را چند بار و نور روزنه اي را چند بار ببينم و آزمايش كنم ، خستگي را از خود دور كرده و به آن كارها پرداختم . راه را ادامه داده ام و به ياري آفريدگار و پناه او به آن خواهم پرداخت . به اميد اينكه بتوانم هنر وكار بزرگانِ فرزانه كهن را شكوفاتر نموده به يافته هاي نويي دست يابم .

    اگر چه هنوز آغاز گر آن راه مي باشم .

    ديگر آنكه اين كوچكِ كمترينِ خراساني ، از فرزانگان و سروران ارجمند و گرامي نيازمندِ راهنمايي و پشتيباني ، براي ادامه راه مي باشد . و از كمي ها و كاستي هاي خود هم ، از آنان پوزش مي خواهم .

    - برج رادكان يا برج رادكِ خواجه نصير توسي

    نوشته كهن خطي حافظ ابرو خوافي

    در جستجوي خود در نوشته هاي كهن ، به يك سند پا برجا برخورد كردم كه بينش مرا پايدار و كوششم را افزون نمود و خستگي راه و كار را از تن زدود .{ نگاره 6 }

    گر به نوشته ي كهنِ جغرافيا و تاريخ حافظ ابرو خوافي نگاهي بيندازيم مي بينيم كه :

    << قريه رادك خواجه نصير را آنجا برجي بوده است كه دوازده دريچه داشته است در هر برجي كه ماه نو شدي از يكدريچه مينموده است >> [2]

    اين سند استوار و پا بر جا [بنچاغ ] ، جاي پاي خواجه نصير توسي را در كنار برج رادكان به ما نشان مي دهد .

    در نوشته ي حافظ ابرو خوافي رادك [ رادكان كوچك ] از جاي هاي نزديك به توس و رادكان است . و بي گمان بودن خواجه نصير توسي در كنار برج رادك با اين نوشته ي كهن براي ما ماندگار و پا برجا و هم ساز شده است .

    زادگاه نصير توسي شهر توس است و در سال 597 ه ق(579 خورشيدي در 802 سال پيش ) بدنيا آمده است . او تا 27 سالگي در توس مي زيسته . و پس از يورش چنگيز ، به اسماعيليان قهستان و دژ الموت پيوسته است . نصير توسي در برچيده شدن حكومت مسعتصم عباسي نقش به سزايي داشته و در نفوذ بر هلاكو توانايي بسيار . خواجه نصير توسي از توس به قهستان ، الموت و از آنجا به مراغه رفته است . و در ساختن و شالوده ريزي سازه هاي رسد خانه ي مراغه و زيگ ايلخاني به همراه گروهي از دانشمندان ايراني[3] ، كوشش بسيار نموده است . رسدخانه مراغه و ديگر سازه ها را را در660 ه-ق(640 خورشيدي) به پايان رساندند وبيش از 12 سال براي زيگ آنزمان كارو كوشش و سفرهاي بسيار نمودند . نصير توسي پارسي و عربي را به خوبي مي دانسته و بيش از 180 رساله و كتابِ نوشته شده دارد و چامه سرا هم بوده است . [4]

    در پهنه ي دشتي باز مابين كوه هاي هزار مسجد و بينالود سازه ي برج كهن رادكان سر افراز و ماندگار از دور خود نمائي مي كند و نگاه كنجكاوان در گذر را بر مي انگيزد . (13 فرسنگي مشهد يا 78 كيلومتري)

    اين برج درميان سه راهي ، از راه ابريشمِ كهن پايه گذاري شده , كه ميان توس – قوچان - و مريچگان است . اين شاخه از راه ابريشم كه در كنار رودخانه كشف رودميگذرد . از سرخس به توس و رادكان رسيده و در همين كناره به قوچان مي پيوندد . مانده ي سازه برج رادكان كه كمي فرسوده شده درسال 660 ه-ق (640 خورشيدي) به پايان رسيده و درست تاريخ كتيبه آن با زمان پايان ساخت بناهاي وابسته به رسد خانه مراغه برابر است .

    برج رادكان در آغاز به 12 ديوار خشتي بيروني با پهنا و بلندي برابر پايه گذاري شده است .12 ديوار ، دايره دور را به دوازده بخش سي درجه اي مي نمايد . و هر ديوار 30 درجه از زاويه افق رادر پهنه بازِ برج در بر مي گيرد . و راستاهاي آن درست با راستاي نيمروزان ( شمال و جنوب ) هماهنگي دقيقي دارد !و دو در هم در دو ديوار روبروي هم ، براي ورود به درونِ برج ساخته شده است

    پس از ديوار ها به 36 ترك زيباي نيم ستوني بر مي خوريم كه دايره دور و پهنه را به 36 ترك 10 درجه اي بخش مي كند و بر ميان آنها دريچه هايي پيداست . [ 36 ترك دور و آجركاري روي آنها زاويه افقي ما را در پهنه برج پيدا مي كند ! ] .

    اگر بر واژه دريچه هاي حافظ ابروي خوافي نگاهي ديگر بياندازيم . مي بينيم كه برج رادكان دريچه هاي بسياري دارد . جايگاه اين دريچه ها و روزنه ها ، با دانش مهندسي سازه ي امروزه ، ما را به شگفتي وادار مي كند ! كه چرا دريچه ها ،روزنه ها وراستاي 12 ديوار، اين چنين با دقت ساخته شده و سخن آنها و مهندسان كهن ما چيست ؟! و راز دانش مردمان بخرد چگونه در آن گردآوري شده ؟

    از بيرون كه به دريچه ها و روزنه ها نگاهي بياندازيم . مي بينيم كه در بالاي درها و ميان ترك هاي نيم ستوني دو دريچه ي چهار گوشِ بالاي هم پيداست . { نگاره 1 و2 }

    درست در راستاي عمود بردو در هم باز دو دريچه ي بالاي هم در همان تراز ديده مي شود اين دريچه ها در دور برج با هم هشت دريچه ميشود . و همه آنها بر ميان راستاي چهار ديوار از هشت ديوار دروني و چهار ديوار از 12 ديوار بيروني ، به درون برج مي آيد .(راستا هاي 300-30-120-210 اسطرلابي ) چهار دريچه پاييني از اين دريچه ها كه زير تراز پوشش ريخته شده گنبدي درون است ، با زاويه هاي ويژه اي به درون باز شده اند . اين زاويه هاي برگزيده شده ، بخشي از هرم نا برابر را مي نماياند . و گزيدن آنها ، رويداد نا دانسته اي نمي باشد و با راستاي آفتاب سالانه سازگار شده است !

    با اندازه ها ي 4 و 5 ترك ديگر از دريچه هاي بالا از بيرون برج ، باز چهار دريچه ديگر در ميان تركها خود نمايي مي كند كه هم تراز چهار دريچه بالايي پيش است و بر ميان چهار ديوار ديگر دروني باز شده است . اين دريچه ها در پايه هاي خشخاشي هاي ريخته شده ، نمايان است و نور آنها به درون و زير گنبد مي آيد . و اگر گنبد دروني باز سازي شود ديگر دريچه و روزنه اي آفتاب را به درون نمي آورد .

    پس همگي دريچه هايي كه نور آفتاب را به زير گنبد (قبه) دروني مي اندازد دوازده تا مي شوند .

    و استواري وپايداري نوشته كهن حافظ ابروي خوافي كه :

    << قريه رادك خواجه نصير را آنجا برجي بوده است كه دوازده دريچه داشته است در هر برجي كه ماه نو شدي از يكدريچه مينموده است >>

    براين برج و بر ما آشكار شده و دوازده دريچه نوشته ي حافظ ابروي خوافي و گروه خواجه نصير توسي پيدا مي گردد !

    مي ماند پيدا كردن نو شدن ماه ها ي سال در آغاز برجها ، از روي اين دوازده دريچه ؟!

    چناچه اين در ها ، دريچه ها ، روزنه ها ، تركها ، خشت ها و سايه ها بتوانند زمانهاي ويژه سالانه يا ماه هاي نوشدن برجهاي بره ، ترازو ، بز و خرچنگ ( چهار موسم ) را براي ما پيدا كنند . نوشته حافظ ابروي خوافي ، به پايداري رسيده و برج رادك خواجه نصير توسي راهي ديگري را به ما مي آموزد . و نگاهي ديگر به برجها آغازي ديگر خواهد داشت !

    نور روزن گــرد خــــــانه مي دود / زانكِ خور برجي به برجي مي رود

    مولوي بلخي

    هندسه جام جمشيد

    سالها دل طلب جام جم از ما مي كرد / آنچه خـود داشت ز بيگانه تمنا مي كرد

    حافظ شيرازي

    اره 7 } هندسه نويي را ، با نماي برج رادكان بر ستاره ياب [5] (اسطرلاب) عرضِ 37 جغرافيايي درجه كشيده و بر آن همه ي روزنه ها ، دريچه ها ، پله ، 36 ترك ، 12 ديوار و راستاي سوي آنها را به نام هندسه جام جمشيد كشيده ام . و { نگاره 8 } هم پرسپكتيو جام جمشيد است و را ستا هاي ديوار ها ، دريچه ها ، روزنه ها و تركها درآن پيداست .

    پدران و پيران و دانشمندان ما هم از روي هندسه ي ستاره ياب (اسطرلاب) به دانش ساخت بناي رادكان و ديگر برجهاي ترك دار رسيده اند و محاسبات مهندسي خود را از روي آن به سامان مي رسانده اند .

    اكنون چنانچه به هندسه جمشيدي كشيده شده بر ستاره ياب (اسطرلاب) { نگاره 7 و 8 } نگاهي بياندازيم مي بينيم كه :

    در عرض 37 درجه راستاي طلوع يلدايي بر سوي 300 درجه افتاده ( برخورد كمان افق با كمان سوي 300 درجه ) و غروب تابستاني بر سوي 120 درجه مي افتد ( برخورد كمان افق با كمان راستاي 120 درجه ) . اين دانسته سببِ برگزيدن جاي دو در برج رادكان و جايگاه برج است و از آن زاويه ها گروه خواجه نصير توسي در برج رادكان بهره برده اند .

    در { نگاره 7 } راستاهاي 300-120 كه در پهنه برج يك خط راست است ، كماني از يك دايره مي گردد . از راستاي 240 تا 300 درجه در كمان افق ، طلوع خورشيد سالانه پيدا گرديده و از راستاي 60 تا 120 درجه غروب خورشيد سالانه به انجام مي رسد . كمانهاي سوي هاي ده درجه اي از360 درجه دور ، در ستاره ياب بر راستاهاي ميان 36 ترك برج مي افتد. برخوردكمان چرخش خورشيد نوروزي با كمان راستاي 300 درجه از روي كمانهاي ارتفاع آفتاب ( مقنطره ) زاويه ای را ميدهد كه پايه رابطه بين بلندي دريچه و فاصله بين دو در است .

    [هندسه جام جمشيد ، يك پرسپكتيو نو مي باشد كه باستانشناسان نجومي و مهندسان ساختمان ، مي توانند از آن بهره ببرندو چرخش خورشيد و ستارگان ، سايه و آفتاب سالانه را بر ساختمان كشيده شده درآن بدانند]

    { نگاره 9 } پلان ساده برج است با نامگذاري ديوارها بر پايه برگزيدگي درها تالار سدستون تخت جمشيد و راستاي طلوع و غروب سالانه .درينجا مي بينيم كه راستاي دو در و دريچه ها برنخستين طلوع زمستاني و نخستين غروب تابستاني استوار است.درین نگاره ، راستای سو (سمت یا آزیموت ) دیوارها ، ترکها و درها پیداست .

    .{ نگاره 10 } كه برش ساده برج مي باشد گذر نور آفتاب را از دو در و دریچه ها نشان می دهد.

    اندازه هاي این برش بر پايه اَرَش (گز ) است .

    [ اين اندازه از زمانُ هخامنشي ها تا يك سد سال پيش براي ما پايه كارهاي مهندسي اين سرزمين بوده .كه بدست عموزاده هاي سلمي و كپي روش درس خواندن آنها ، آنرا فراموش كردهایم اما اندازه هاي اينچ را مي دانيم !؟.] اندازه خشتها با بند آن در برج رادكان همگي درجه بندي شده است و هر هشت رگ رویهم با بند آن يگ اَرَش مي باشد و 2 خشت با دوبند کنارش هم در ترکها یک ارش است .پیر خشت ساز اندازه ساخت خشت خود را بر پایه دستور سازنده برج گرفته و آنرا ساخته است . اَرَش (گز ) رادکان 66/48 سانتيمتر مي باشد. [ يك اَرَش (گز ) استاندار با ريزه اندازه هاي آن بر پايه اَرَش(گز) رادكان و به اندازه 48 سانتیمتر ، به ميراث فرهنگي ايران پيشنهاد شده است تا مهندسان بیاد آن و روش مهندسی پدران خود بیافتند و ریزه اندازه های آنرا بدانند .آیا شما ریزه اندازه های اَرَش(گز) را می دانید ؟! چرا نمی دانید ؟! ][6] .

    آغاز ، زمستان (يلدا ) ، تابستان ، نوروز و پايير

    برگزيدگي جاي درها و دريچه ها در برج رادكان رويداد نادانسته اي نمي باشد . درها درست در راستاي طلوع {خور آيد} يلدايي آغاز زمستان و غروب {خوربران} آغاز تابستاني در پهنه برج ساخته شده است و دانايي و توانايي پدران و پيران مهندسان و دانشمندان سازنده ي ما را مي رساند . [ فيلم ها و بيش از 150 برگ گزارش آن به سازمان ميراث فرهنگي تهران داده شده است ] .

    پس اگر زماني طلوع از ميان درها پيدا شد و به اوج جابجايي خود رسيد يلدا گذشته و آغاز بالا رفتن فراز خورشيد و مهر خواهد بود و آنروز آغاز زمستان و ديماه است . { نگاره 2 }

    درِ كنار پله ها را كه در راستاي 300 درجه ميباشد درِ پيگره گاو و در ديگر را كه در راستاي 120 درجه بوده درِ پيكره كژدم بر پايه درگاه هاي تالار سد ستون تخت جمشيد مي ناميم . { نگاره 9 }

    چنانچه در سپيده ي روز پس از يلدا ، پشت در كژدم به ايستيم اوج جابجايي طلوع خورشيد را به خوبي در بين دو در پيدا مي كنيم . و مي بينيم كه از درِ گاو رد شده و ازميان درِ كژدم پيدا مي شود . و گذر نور آفتاب مهر انگيز را از ميان دو در و راستاي 300-120 آشكارا مي بينيم . { نگاره 2 }

    درين زمان جابجايي گذر آفتاب را ، در بين دو دريچه ي دروني هم به خوبي مي توانيم ببينم . وجايگاه جابجايي نور آفتاب بر ديوار دروني هم كمك به پيدا نمودن آغاز زمان زمستان مي نمايد .كه كار آمدي پيران كهن ما را مي نماياند{ نگاره 4 }

    در درونِ برج رادك خواجه نصير توسي زماني كه آفتاب از دريچه بالاي درِ گاو به درون دريچه بالاي درِ كژدم افتاد و به اوج جايگاه خود رسيد ، آغاز زمستان و ديماه است .

    پس يكي از 12 دريچه ي دروني بر پايه نوشته حافظ ابروي خوافي و آزمون هاي انجام شده ورورد خورشيد مهر انگيز و آغاز ديماه را پس از شب چله و يلدا مي نماياندو آفتاب بيرون آمده از آن دريچه آغاز برج بز (جدي ) را پيدا مي نمايد. .

    چنانچه پاياني ترين پرتوي ميانِ غروب خورشيدِِ ، از ميان درها كژدم و گاو ديده شد و بر جاي خود نشسته ، به اوج جابجايي رسيد ، آغاز تابستان و پايين آمدن فراز خورشيد است . { نگاره 1 }

    براي دست يابي به اين زمان ، گذر نور آفتاب از درون دريچه ها به ياري بيشتري مي آيند و جابجايي روزانه آفتاب بيرون آمده از دريچه راستاي120 درجه و افتادن آن بر دريچه دروني راستا300 درجه آغاز تابستان وآغاز برج خرچنگ (سرطان) را پيدا مي كند . { نگاره 3 و4 }

    پس گذرِ آفتابِ دريچه ها تاكنون يلدا و تيرگان راكه آغاز زمستان و تابستان است پيدا نموده و آغازِ ماه هاي دي و تير ، براي ما نموده شده است كه ،آغازِ برجهاي فلكي بز (جدي) و خرچنگ (سرطان) است .

    پس به بخش ديگري از نوشته حافظ ابروي خوافي مي رسيم كه :

    << قريه رادك خواجه نصير را آنجا برجي بوده است كه دوازده دريچه داشته است در هر برجي كه ماه نو شدي از يكدريچه مينموده است . >>

    چگونگي نموده شدنِ نوروز و مهرگان

    خجسته بود روز نـــــوروز مـــــا / همان جشن فرخنده پيروز ما

    بگويد كه هشدار و هشيار باش / نيا خــــاك خود را نگهدار باش

    مهين بانو اسدي

    خواجه نصير توسي در زيگ ايلخاني آورده است :[7]

    « تاريخ فرس از كسور و كبايس خالي است و سال آن سيصد و شصت وپنج روز باشد و ماهها سي سي روز و پنج روز زيادتي بر سيصد وشصت بعضي در آخر آبان و منجمان در آخر سال گيرند در قديم تاريخ بختنصر [ بخت نرسي ] همچنين بوده است . و از جهت آنكه سالها و ماههاي اين تاريخ از كسور خالي است منجمان اين تاريخ بيشتر بكار دارند ... »

    در نزديكي ساعت 9 نوروز و آغازِ پاييز ، از دريچه ي بالاي در گاو ، آفتاب گذر كرده ، به ميان كف در درگاهِ روبروي خود ( در كژدم ) مي افتد .

    [ اين نور را بر پايه در كژدم و بتن ريخته شده آن درنوروز 1381 ، با رنگ سياه نشانه گذاشته ام و با كار كنان ميراث فرهنگي مشهد صورتجلسه گرديده است ] . .{ نگاره 12 }

    چو ن زاويه ي آفتاب در روزهاي گوناگون سال جابجا مي شود . اين گذر زاويه آفتاب ، كار دانسته و برگزيده به دست تواناي دانشمندان سازنده است . بلندي روزنه بالاي درِ برج گاو از كف برج بر آن پايه گرفته شده است .

    اين آفتاب را كه به اندازه يك كاشي ميباشد . چنانچه برآستانه درگاهِ كژدم نشانه گذاري كنيم . و بر كف در ، يك كاشي درست به اندازه و نماي آفتابِ افتاده بنشانيم ، در سالهاي پس از آن هر زمان اين آفتاب بر آن كاشي افتاد رسد يار مي تواند آغاز نوروز و فروردين را به نقاره چي ها برساند و نوروزانه خود را بگيرد .

    شگفت آنكه در روز 29 اسفند يا روز پاياني سال ايراني آفتاب آمده از دريچه بالاي در گاو ( راستاي 300 درجه ) زماني كه درست به ميان در روبروي خود ( راستاي120 درجه ) مي رسد نيم آن بر بالاي در و نيم ديگر آن بر ميان آستانه در مي افتد .{ نگاره 12- و2 } (نگاره? ) و روز پس از آن كه نوروز است تمام آن نور به ميان آستانه در افتاده و نوروز پيدا مي گردد . اين رويداد درست در يكم مهر ماه و دوم مهر ماه پيش مي آيد و آفتاب در نوروز و مهرگان بر يك جاي مي نشيند . .{ نگاره 1 و2 } ( نگاره? ) [نخستين روز مهر ماه را برپايه چامه ناصر خسرو مهرگان گرفتم . ]

    نوروز به از مهرگان اگر چه / هر دو زَ ما نَند اعتدالي

    ناصر خسرو

    پس آغازِ برج هاي ( بره ) فروردين ماه ، برج ( ترازو ) مهر ماه ، برج ( بز ) دي ماه ، سه آغاز از ماه هاي سال است كه با دريچه هاي بالاي در گاو (راستاي 300 درجه) پيدا مي شود . و خود را مينماياند و دريچه بالاي در كژدم هم (راستاي 120درجه ) آغاز تابستان ، برج ( خرچنگ ) يا آغازِ تير ماه را پيدا مي كند و مي نماياند .

    خور آيد ، خور بران ، نيمروز اباختر ،

    چهار سوي خور آيد و خور بران و نيمروز و اباختر : در نوشته پهلوي « گزارش شترنگ و وينرد شير » كه در باره شترنج و تخته نرد است در جايي كه گزارش شماره چهار گردانه ( تاس ) را نوشته اند . آمده است :

    « چهار آنگونه همانند كنم ، چگونه چهار آميزش كه مردم ازاوست ( چهار آخشيجان ) پس چهار سوي گيتي : خور آسان و خوربران و نيمروز و اپاختر ( مشرق و مغرب و جنوب و شمال ) . » [8]

    بيروني خوارزمي آورده است : . [9]

    « چهار سوي به خراسان – خاوران – نيمروز – آذرباذگان بخش ميشود »

    فخرالدين اسد گرگاني آورده است [10]:



    خـوشا جايا بر و بوم خراسان / درو باش و جهان را مي خور آسان

    زبان پهلوي هر كاو شناسد / خراسان آن بود كز وي خور آسد

    خور آسد پهلوي باشد خورآيد / عراق و پارس را خور زو بر آيد

    خور آسان را بود يعني خور آيان / كجا از وي خور آيد سوي ايران

    چو خوش نامست وچه خوش آب وخاك است / زمين وآب وخاكش هر سه پاك است

    فخرالدین اسد گرگاني

    مسعودي گويد :

    « ... گفته ايم كه آنها [ ايرانيان و نبطيان ] نقاط شرقي مملكت خود و مناطق مجاور آنرا خُراسان ناميده اند كه خُر همان خورشيد است و اين نواحي را بطلوع خورشيد منسوب داشته اند و جهت ديگر را كه مغرب است خُربران ناميده اند كه بمعني غروب خورشيد است و جهت سوم را كه شمال است باخترا [ اباختر ] و جهت چهارم را كه جنوب است نيمروز ناميداند . » [11]



    2 - برج كشمَر

    در برج كشمَرِ نزديكِ بردسكن كه مانده هردو پوشش آن به يادگار مانده است و هنور نريخته است ، آفتاب نوروزي را مي توان از گذر بين دريچه هابه همانندي برج رادكان پيداكرد؟ ! .{ نگاره 1 و2و3 }

    .[ به گمان كه ساخت برج كشمرهم ،كه برابري ها بسياري با برج رادكان دارد ، كار گروه خواجه نصير توسي در قهستان و خراسان است ] .

    « در سال 655 ه- ق خواجه نصير با قطب الدين شيرازي سفري به قهستان و خراسان نمود . » ( مدرس رضوي برگ 35 )

    برج كشمر همانند برج رادكان با 12 ديوار و راستاهاي آن ، آغاز مي شود و از درون هم 8 ديوار دارد پوشش گنبدي و راهرو هاي آن هنوز پابر جا مي باشد اما 48 ترك دارد و 16 دريچه روي تركها نور را به درون و زير گنبد مي آورد . يك در و 3 پنجره بزرگ هم دارد . دسترسي به راهرو ها و گنبد براي رسد بان به سادگي با دو پله به انجام مي رسد . پهناي در با برج رادكان يكي است و سازه پس از برج رادكان با همانندي هاي بسيار با آن ساخته شده و پيشرفته تر از آن است و انديشه ساخت ، يكي است .

    آفتاب ، در ساعت آفتابي نزديك 11 نوروز و آغاز پاييز ، از تنها دريچه ي بزرگِ بالاي درِ برجِ كشمر آمده و از روزنه ي كوچكِ گنبد درون گذشته ، پس از آن ، از ميانگاه گوي گنبد هم گذر كرده و بر ميان آستانه ي درگاهِ پله ي كف دوم و راستاي روبروي خود ، مي افتد ؟!

    گذر بي مانند اين آفتاب نوروزي دست تواناي پير پدر ، دانشمندان و مردمانِ بخرد را در روش ساختِ برج كشمر ، به ما نشان مي دهد .و رازهای بسیار دیگر را درخود بازمانده دارد .

    3 – برج گنبد سرخ مراغه

    برج گنبد سرخ مراغه پيش از خواجه نصير توسي ساخته شده ، اما گروه خواجه نصير توسي، ده دريچه ، به مانند دريچه هاي برج رادكان و كشمار در كتيبه هاي پيشينِ چهار ديوارِ بيروني برج ، برش زده و آنها را براي رسد باني باز سازي كرده اند . اين سازه وابسته به رسد خانه مراغه است .

    « كتبي نيز رصد خانه را با صنعت عظيم ياد مي كند و از وجود قُبه اي [گنبدي ] جداي از رصد خانه سخن به ميان مي آورد .

    ولي از تفصيلاتي كه در بعضي از كتب ديگر مانند حبيب السير و برخي از مدارك خارجي و اسلامي آمده استفاده مي شود كه قبه اي در قسمت رصدخانه وجود داشته است و اين قبه طوري بنا شده بود كه نور آفتاب از موقع طلوع تا غروب آفتاب از سوراخي كه در قبه تعبيه شده بود ، داخل بنا مي شد و بدان وسيله حركت وسطي آفتاب در فصلهاي مختلف و تعين زمان امكان پذير مي شد .

    وضع اين قبه (گنبد ) و تالار داخلي چنين بود كه شعاع آفتاب در روز نوروز به عتبه [ آستانه در ] مي افتاد . به علاوه در داخل بنا اشكال و صور كره هاي فلك و حوامل و تدويرات و تمثيلهاي منازل ماه و بروج دوازده گانه و همچنين تصوير ها و نقشه هاي كره زمين، هفت اقاليم ربع مسكون ، طول و عرض روزها وشبها ، عرض جغرافيايي مواضع مختلفه و اشكال جزايره ها و دريا ها تهيه شده بود ...

    از تفصيلاتي كه عروضي راجع به بعضي آلات مي دهد نيز استنباط مي توان كرد كه اقلا بعضي آلتها روي زمين مركوزه بوده است ولي ممكن است كه اقلا عده اي ازين آلات در بناي رصد خانه جا داشته باشند... » [12]

    آفتاب درست در نيمروز و از تك دريچه ي نيمروزي (جنوبي ) برج گنبد سرخ مراغه گذشته و به ميان تنها در و آستانه درگاهِ آن مي افتد .

    اين آفتاب به اندازه يك كاشي بوده و آغار نوروز و پاييز را پيدا مي كند ؟! .{ نگاره 4 و 5 }

    [ گزارش برج هاي مراغه در اسفند سال 1379 به همايش خواجه نصير توسي در مراغه داده شده است و در برگ 14 تا 28 آن همايش چاپ شده است ] . و ميراث فرهنگي مراغه صورتجلسه آنرا به عهده گرفته است .

    در همين زمان نور آفتاب نوروز گاه از روزنه ي سر سوي پوششِ گنبد دروني گذشته و به تنها دريچه بالاي در مي رسد !

    در طلوع (خور آيد) و غروب ( خور بران) نوروزي و مهر ماه در درونِ برج گنبد سرخ مراغه نور آفتاب سه دريچه از سه دريچه روبروي خود مي گذرد !

    اين برابري در سه برج بالا و آمدنِ آفتابِ نوروزي ، از دريچه اي و افتادن آن به اندازه يك كاشي ، بر ميان آستانه درگاهي ، رويداد نا دانسته اي نمي باشد ! ساخت اين سازه هاي بيمانند و راستاهاي دقيق آنها ، دانايي و توانايي پيران ، پدران ، دانشمندان ، مهندسان و مردمان بخردِ ما را نشان ميدهد كه سينه به سينه براي ما از دوران آريايي ها ، بابيروشها ، خوزي ها و هخامنشي ها مانده است .



    مردمان بخـــرد اندر هر زمان / راز دانش را به هـــر گـــونه زبان

    گرد كردند و گرامي داشتند / تا به سنگ اندر همي بنگاشتند

    رودكي سمر كندي

    نگاره شماره 2_ نورآفتاب گذر كرده از دو دريچه براي پيدا كردن آغاز نوروز و پاييز ، در آستانه درگاه پله برج كشمر [ از نگارنده ]

    نگاره شماره 1 _ نور آفتابِ ساعت 11 نوروز و مهر در درگاه پله هاي برج كشمر و گذر از دريچه ي بزرگ و روزنه ي كوچكِ گنبد دروني [ بر گرفته از ميراث فرهنگي خراسان با كمي ويرايش ]

    نگاره شماره - 5 نمايي از برج گنبد سرخ مراغه با دريچه ها و گذر آفتاب و جايگاه نشست نور آفتاب نوروز گاه [ از نگارنده]

    کد:
    برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
    Last edited by bb; 10-02-2008 at 18:52.

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

برچسب های این موضوع

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید