تبلیغات :
شاگرد زرنگ - بهترین نرم افزار برنامه ریزی کنکور
آموزش تعمیرات لپ تاپ
دانلود رایگان نقشه لپ تاپ برای اولین بار در ایران


    

صفحه 3 از 3 اولاول 123
نمايش نتايج 21 به 27 از 27

نام تاپيک: .::: تاریخ ||| فقط حکومت یونان و روم باستان :::.

  1. #21
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض نظام طراحي در روم باستان



    در تمدن غرب،يونانيان بودند كه با درك وحدت كلي و ارگانيك جريان زندگي،آن را به عالي ترين وجه بيان كردند.آنان شهرهاي خود را بر همين اساس به وجود آوردند.اما روميان به نظمي منطقي دست يافتند و آن را حفظ كردند كه تنها بر اساس توزيع كاركردها در واحدهاي جداگانه ميسر شد.اصل يوناني،كه بر كنش متقابل كشش و تنش در تعادلي بس ظريف استوار بود،بسيار ناپايدار بود و در عمل هم چند سالي بيش دوام نياورد.درست همان گونه كه امپراتوري وسيع روم به رهبري يكي از با ثبات ترين دولت هاي جهان تا امروز بر شهرها وولايات مستقل وخودگردان استوار بود،روم كلاسيك نيز نه بر يك ساختار طراحي كلي كه بر انباشت تدريجي مجموعه بناهاي مستقل مبتني بود.هريك از مجموعه ها طوري طراحي شده بود كه در خدمت يك كاركرد مجزا درآيد،وهريك با همسايگان خود رابطه ي متقابل داشت.كل اين طرح صرفا به مدد توده ي عناصر مجزايش يكپارچه مي شد كه هريك بر اثر اصطكاك و فشردگي ناشي از شهر دايما روبه رشد به يكديگر پيوند ميخوردند.شايد مقايسه ي جاده ي جشن آتنا در آتن با مسير رژه ي پيروزي در روم بهترين راه براي درك عميق تفاوت هاي اساسي باشد. در مورد مسير دوم مي توان گفت كه شبكه ي حركتي به عوض آن كه در سرتاسر طول شهر امتداد يابد،چنبره ميزند وبه يك مدار بسته در خود در فضايي بدل ميشد كه خاص همين منظور كنار كذاشته شده بود. البته رژه روندگان در مراسم پس از چند دور چرخيدن دور ميدان،به رسم باستان به سوي تپه ي كاپيتول مي رفتند ودر آنجا فاتح سلاحش رادر معبد ژوپيتر بر زمين مي نهاد.اما اين در حقيقت مبين پيام ثانوي رژه ي پيروزي بود نه پيام اوليه ي آن.روش رشد از طريق افزايش واحد هاي ساختماني حجيم و مستقل،كه هريك چسبيده به بناهاي قبلي ساخته مي شدند،و نيروي قدرتمند فشردگي آنها را محكم بر جاي خود نگاه مي داشت،روشي از كار درآمد كه قدرت سازگاريش را با تغيير مقياس يك شهر در حال رشد به اثبات رساند.اشكال هندسي ناب،كاربرد استوانه،نيم استوانه،نيم كره،ومنشورهاي بيضوي،در تقابل با فرم هاي چهار گوش، محيط هايي پديد مي آورد كه شور معماري در آنها بسيار عظيم بود.اين

    محيط ها به مدد ريتم ستون بندي هاي پايه و نعل درگاهي ورديف طاق هايي با مقياس مشابه،كنار هم ودر پيوند با هم باقي مي ماندند.حتي در جاهايي كه از طاق هاي قوسي بلند استفاده ميشد،كه از نظر ابعاد با معابد قديمي تر نعل ودرگاهي بسيار تفاوت داشتند،فضاهاي درون طاق ها با جداره هايي كه به صورت ستون هاي نعل ودرگاهي ساخته شده بود برش ميخورد واين جداره ها مقياس را پايين مي آوردند تا با ريتم باقي معماري روم همخوان شود.اگر اين وحدت مدولار در بيان معمارانه وجود نداشت،فرم هاي حجيم روم باستان يكديگر را حذف مي كردند ودر نتيجه آشوب و هرج و مرج حاكم مي شد.



    رم دوره ي كلاسيك_ فشردگي



    مقايسه ي شيوه هاي طراحي اصلي شهر رم در دو دوره ي رشد وتوسعه ي آن بسياري چيزها را روشن خواهد كرد.ساختار طراحي رم كلاسيك،متشكل از بناهاي يادماني عظيم بودبا طرح هندسي منظم،كه پهلو به پهلوي هم قرار ميگرفتندوصرفا از طريق بي تحركي توده ي خود با هم ارتباط مي يافتند.اين فرم ها گسترده شدند وبه اندازه اي رسيدند كه توانستند به كل توپوگرافي بافت وغنا ببخشند. اما هيچ عنصر زير بنايي در طراحي وجود نداشت كه با كل فضا هم مقياس باشد.شهر اوليه نمونه اي است از تجميع عناصر همگون كه به دليل درون مايه ي مشابهشان جلوه اي از وحدت را به نمايش ميگذاشتند.ويا ساكرا ]راه مقدس[ نظامي حركتي بود كه طاق هاي پيروزي جابه جا آن را قطع ميكردند و ديد هاي پياپي و دل نواز از مشخصه ي آن بود،اما اين مسير به خودي خود فرم اساسي و انگا ره ي طراحي را تحميل نميكرد.آن بخش از ويافلامينياي باستاني نيز(كه هم اكنون ويا دل كورسو نام دارد)كه از دروازه ي فلامينيان آغاز مي شد،يكي از معابر اصلي ومهم روم بود،با مجموعه اي از طاق هايش كه در دوره هاي مختلف برپا شد،اما اين راهم نميشد تاثيري عمده در توسعه ي طرح كلي قلمداد كرد.فرم بناها كه حجم عظيمشان بر شهر مسلط بود،در نواحي بزرگي در اطراف خود تاثير مي گذارد. اين بناها آن قدر نزديك به هم قرار داشتند كه بتواند ريتم خاص خود را بر فضاهاي آشفته ي ميان خود فرافكنند.



    رم دوره ي باروك_ كشش



    رم عهد باروك در حدود هزارو سيصد سال بعد درست در نقطه ي مقابل قرار دارد.مقياس بناي اين دوره در مجموع از حمام ها و ورزشگاه ها و آمفي تئاترها و ميادين عظيم رم دوره ي كلاسيك بسيار كوچكتر است،اما طرح كلي براستي احساس عظمت را القا مي كند.مي توان مفهوم كاملا متفاوتي را در اين دوره در كار ديد:ايجاد نقاطي در فضا كه با توده ي قائم تكستون هاي هرمي برجاي خود مي ماندند،و تعريف بردارهاي كشش بين اين نقاط.مفصلبندي سرتاسر مسيرهاي حركتي دلبخواهي وتصادفي نيست،چنان كه در استقرار طاق ها در وياساكرا و ويافلامينيا در رم كلاسيك بود.در اين دوره نقاط تقاطع نيروهاي كششي تقطيع مسير را برعهده دارند كه از مكان استقرار بناهاي كهن،كليساها و دروازه ها و ميادين عمومي سرچشمه مي گيرند.توجه به ايده هاي بنيادي طراحي در قرن سوم ميلادي ومقايسه ي آنها با ايده هايي كه در پلان سيكستوس پنجم براي رم در هزارو سيصدسال بعد بيان شد،مارا

    بر مي انگيزد تا ببينيم امروز ايده ي بنيادين طراحي در مقياس شهر دقيقا چيست؟ در حدود چهارصد سالي كه از زمان سيكستوس پنجم گذشته است مقياس رشد مادرشهري به كلي تفاوت كرده وبر پيچيدگي وسرعت حركت بسيار افزوده شده است.هرچند اين ايده ي قرن بيستمي حاوي عناصري خواهد بود از روش هاي كلاسيك و باروك در عرصه ي رشد طرح،اما براي آنكه كارايي كافي داشته باشد، بايد اجزائي كاملا تازه را نيز پذيرا شود.

  2. این کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است





  3. #22
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض هنر در روم باستان

    روم باستان

    (نام روم را نباید با رم یکی دانست . روم نام امپراتور بزرگ باستانی و رم نام شهری " پایتخت روم " است که از عجایب دنیای باستان به شمار می رود . هرآنچه به کشور باستانی مربوط می شود " رومی " و آنچه به پایتخت آن است " رمی " نامیده می شود . اکنون کشور ایتالیا بر بخش گوچکی از روم باستان جای گرفته و پایتخت آن همان پایتخت باستان " رم " است . )

    هنر روم باستان

    با آغاز امپراتوری روم به مرور هنر این کشور بر هنر یونان تفوق یافت و جا یگزین آن گردید . هنر روم بر اساس امپراتوری متحد الشکل این کشور اجاد گردید و به امکانات نسبتا واحدی دست یافت و در عرصه وسیعی گسترش پیدا کرد . در سده های اول و دوم میلادی – هنر هلنی ( یونانی ) که از خصایص و ویزگی های سودا گرایانه ای برخوردار بود بر هنر امپراتوری روم برتری داشت . بر اساس هنر یونان – پیکر تراشی که یکی از هنرهای برجسته و اصلی به شمار می رفت ججایگزین نقاشی ( هنر رومی ) گردید . به مرور زمان ویزگی های هنر رومی رو به افزونی نهاد و نسبت به هنر یونانی پیشی گرفت به طوری که در قرن سوم پیش از میلاد – نمونه برداری و تقلید از آثار هنری یونان به پایان می رسید و هنر رومی بر هنر هلنی که به بن بست رسیده بود و هنری اشرافی محسوب می شد – تفوق حاصل کرد . این هنر ( رومی ) با رشد و نمو و توسعه چشمگیر به احراز مقام پیکر تراشی عصر کلاسیک یونان دست یافت .
    روم که از ابرقدرتهای شگفت انگیز دنیای باستان بود بعد از مرگ امپراتور " تئودوسیوس کبیر " به دو کشور پهناور تقسیم شد ( 395 میلادی ) : روم شرقی ( بیزانس ) و روم غربی ( ایتالیا ) .
    اواخر دوران امپراتوری روم غربی به علت پایگاه طبقاتی سرداران از پایین ترین صفوف و جایگزینی آنها بر اشرافیت هنر ویزگیهای کلاسیک خود را از دست داد و خصلت های مردمی و شهری به خود گرفت و هنر یونان را از میان به در برد .
    آثار هنری روم به علت اوضاع اقتصادی – اجتماعی و حاکمیت سیاسی – بر خلاف آثار هنری یونان که بنابر شرائط اقتصادی اجتماعی – یادبودی و فاقد حماسه و دراماتیک با خصلتها و ویزگیهای تشریفاتی و انفرادی بود – شکلی حماسی – تاریخ نگاری و دراماتیک به خود گرفت .

    موسیقی در روم باستان

    بعد از یونان امپراتوری بزرگ روم آغاز گردید که پنج قرن به طول انجامید . حیات فرهنگی رومی ها در ابتدا تحت تاثیر و نفوذ یونانیان بود و در همه زمینه ها از آنان بهره می گرفت به خصوص موسیقی که از اهمیت فراوانی برخوردار بود . آنها تعلیمات موسیقی را از یونانیات فرا گرفتند . ( حتی تعلیم موسیق به عهده یونانیان بود ) به این طریق موسیقی و سازهای موسیقی یونان در روم رواج پیدا کرد و به دنبال آن موسیقیدانان رومی ( حرفه ای ) به وجود آمدند . از کارهای مهمی که توسط آنها صورت می گرفت اجرای مراسم مذهبی و جشنهای درباری بود . البته موسیقی بیشتر در میهمانی ها و جشن ها به کار می رفت تا در مراسم مذهبی .
    قدمت موسیقی در روم به 3000 سال پیش از میلاد می رسد .
    در این کشور افراد فقیر به نوازندگی و خوانندگی به طور سیار پرداختند و اولین خنیاگران دوره گرد به وجود آمدند . به طوریکه با سفرکردن از شهری به شهر دیگر و با اجرای نمایشهای خیابانی – نوازندگی – خوانندگی و شعبده بازی موجب سرگرمی مردم می شدند که بعدها با اقتباس از آنها اپرا شکل گرفت .
    وقتی که مسیحیت در روم استوار گردید در آنجا عناصری از ملوپه ( آوازی موزون که دکلااسیون را همراهی می کند ) یونانی و لاتین با تلاوت آیات عبری ( Pslamedic نوعی شعر خوانی آوازگونه ) در هم آمیخت . آواز کلیسایی مسیحی در نتیجه اختلاط موسیقی کنیسه ها ( از راه کلیسای سوریه ) که سرشار از ظرافتهای تزیینی بود با موسیقی همو فونیک یونانی که گرایشی به خواندن اشعار داستانی داشت پدیدار گشت . گفتنی هست که یونانیان هرآنچه را که از انطباق سیلاب بر نت بدور بود مردود می شمردند و خود را چون موسیقی مجلسی به شدت از کروماتیسم بر حذر می داشتند . این موسیقی به مناسبت اجرای وحدتش با اجرای مراسم مذهبی هرگونه تمایل به توازی را مردود می ساخت . به این سبب به پلان شن ( آواز بدون میزان نزدیک به دکلاماسیون ) معروف گردید .
    هم اکنون می توان تاثیر نغمات و کلام یونانی را در اروپای غربی مشاهده نمود . به طوریکه در امپروپریا که متشکل از آیین نماز و نیایش بود و در روزهای بخصوصی اجرا می شد وقتی یک گروه به لاتین آواز می خواند دسته مقابل جواب آنها را به یونانی می داد و نواهای آنها از رنگ و بوی یونانی برخوردار بود . حتی رسالات و اناجیل اربعه که در مس های ایینی پاپ در کلیسای سن پیتر توسط راهبان اجرا می گردید اول به زبان لاتین سپس به زبان یونانی خوانده می شد . اکنون نیز قطعه شعر آللویا که در دیر بارکینگ باقی مانده است متناوب به زبان یونانی و لاتین در مراسم مخصوصی خوانده می شود .
    در روم مانند عصر طلائی یونان زمان – زمان پیشرفت و تمدن بود . بیشتر امپراتوران آنها به موسیقی علاقه داشتند و به رشد و گسترش آن کمک بسیار می کردند . اهمیت آن به حدی رسید که بعضی از نمایشها را بدون کلام و فقط با موسیقی اجرا می کردند که به آن پانتومیم گفته می شود . ( پانتومیم بعد از رومی ها به کلی فراموش گردید و از یاد رفت تا اینکه چارلی چاپلین طنزپرداز و نابغه بزرگ سینما مجددا این هنر را زنده کرد و جلوه آن ا بازگردانید . )

  4. این کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  5. #23
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض امپراتوری مقدس روم


    از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد.
    امپراتوری مقدس روم بعدها امپراتوری مقدس روم ملت آلمان (آلمانی: Heiliges Römisches Reich Deutscher Nation، لاتین: Sacrum Romanum Imperium Nationis Germanicae)، نام رسمی کشوری بود که در زمان حکومت اتو یکم از امپراتوری فرانک شرقی کارولنژی‌ تشکیل شد و تا سال ۱۸۰۶ ادامه پیدا کرد. اصطلاح امپراتوری روم (لاتین: Romanum Imperium)از زمان کارل بزرگ (شارلمانی) نیز مرسوم بوده‌است و این امپراتوری لقب مقدس (لاتین: Sacrum) را برای نخستین بار در ادبیات سلطنتی، در زمان فریدریش یکم سال ۱۱۵۷ به دست می‌آورد. کلمه ملت آلمان (لاتین: Nationis Germanicae) در ابتدا به سال ۱۴۳۸ برمی‌گردد و از زمان ۱۵۱۲ نام کامل رسمی این امپراتوری، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان می‌شود. با برکنارگذاشتن تاج سلطنتی توسط فرانس دوم، امپراتوری مقدس روم ملت آلمان ۶ اوت۱۸۰۶ منقرض و از بین می‌رود.
    این امپراتوری با نامش از یک طرف ابتدا مدعی جایگزینی امپراتوری روم بوده و بنابراین بر حکومت جهان تاکید داشته‌است و از طرف دیگر با کلمه مقدس ادعای خود را بر جهان خاکی محکمتر کرده‌است.

    خصوصیات و سیستم امپراتوری
    خصوصیات و سیستم امپراتوری


    تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان

    امپراتوری مقدس رم جانشین امپراتوری فرانک شرقی بود. این امپراتوری شامل تمام مناطق آلمانی‌زبان می‌شد و بیشتر امپراتوران و پادشاهان آن از خانواده‌های نجیب آلمانی بودند ولی هیچگاه به یک کشورِ ملی مانند انگلستان یا فرانسه تبدیل نشد و از لحاظ ایدئولوژی نیز هیچوقت همچنین کشوری به حساب نمی‌آمد. در ضمن این امپراتوری اصالتا، بیشتر از امارتهای و دوک‌نشینهای خودمختار (و نسبتاً مستقل) تشکیل می‌شد که امپراتور را به عنوان فرمانروای خود قبول می‌داشتند.
    با بزرگ‌ترین وسعت خود این امپراتوری از کشورهای آلمان، اطریش، اسلوونی، سوییس، لیختن اشتاین، بلژیک، هلند، لوکزامبورگ، جمهوری چک، شرق فرانسه، شمال ایتالیا و غرب لهستان کنونی تشکیل شده بود. به این ترتیب در این امپراتوری به غیر از زبان آلمانی (و لهجه‌های آن) بسیاری زبان‌های اسلاوی و دیگر صحبت و نوشته می‌شد. زبان لاتین در این حین نقش زبان دین و مذهب را بازی می‌کرد.
    از لحاظ سیستماتیک این امپراتوری دارای مجلس (آلمانی: Reichstag)، دادگاه عالی (Reichskammergericht)، شورای دربار (Reichshofrat) و در زمان جنگ یک ارتش تدارک‌دیده، ولی فاقد دولت ویا حتی پایتخت به معنای واقعی بود. بعد از صلح وستفالی سال ۱۶۴۸ که به پایان جنگ سی‌ساله (جنگ داخلیِ دو مذهب) انجامید این امپراتوری بیشتر یک اتحادیه بسیار ضعیف از مناطق آلمانی بود و یا همانطور که ولتر مسخره می‌کرد، نه مقدس، نه رومی و نه اصلاً امپراتوری بود.

    تاریخ


    عقاب دوسر، نشان امپر
    تشکیل امپراتوری
    با تاجگذرای شارلمانی به عنوان امپراتور توسط پاپ لئو سوم، وی مدعی جانشینی امپراتوری روم شد. سعی شارلمانی برای به ابرقدرت رساندن امپراتوری فرانک در کنار خلافت اسلامی و امپراتوری روم شرقی تنها در زمان سلطنت او موفق بود. با مرگ وی و بعدها تقسیم امپراتوری بین نوادگانش، کلیسا سعی کرد به خاطر علائق مشترک سیاسی، امپراتوری را متحد نگه داراد. با این‌وجود سیستم تجزیه پیشروی کرد و بالاخره امپراتوریِ فرانکها به دو قسمت مجزای فرانک غربی (فرانسه امروزی) و فرانک شرقی (آلمان امروزی) تقسیم شد. لقب امپراتور ولی با فرانکِ شرقی باقی ماند، هنگامی که اتو یکم سال ۹۶۲ در حین لشکرکشی به ایتالیا در رم تاجگذاری کرد.
    با تاجگذاری اتو، بر این عادت شد که پادشاهان فرانکِ شرقی خود را به عنوان امپراتور تاجگذاری کنند. به این ترتیب با گذشتِ زمان فرانکِ شرقی به عنوان جانشین امپراتوری روم شناخته شد و به این سبب که برعکس رومِ باستان مسیحی بود، به آن لقب مقدس داده شد. عبارت ملت آلمان که به فریدریش یکم برمی‌گردد هم با پایان قرون وسطی رسمی شد.
    قرون وسطی
    در قرون وسطی سیستم اداری امپراتوری به‌کلی در حال تغییر بود. حتی در فرانک شرقی رایج بود که در تقسیمات کشوری از واحدهای بزرگ‌تری برای اداره سیاسی استفاده شود. این واحدهای جدید، دوک‌نشین نام داشتند. دوک‌نشینها واحدهای نسبتاً بسته‌ای بودند و اختیارات خاص خود را داشتند و همچنین بارها بر ضد قدرت امپراتور به مبارزه برمی‌خواستند.
    در اوج قرون وسطی یعنی حدود قرن ۱۱، امپراتوری تقریباً ۸۰۰٬۰۰۰-۹۰۰٬۰۰۰ km² بزرگ و حدود ۸-۱۰ ملیون جمعیت داشت که البته با پایان اوج این قرون یعنی اواخر قرن ۱۳ این مقدار به ۱۲-۱۴ میلیون نفر رسید.
    زمان جدید


    تقسیمات امپراتوری در ۱۵۱۲ میلادی
    با آغاز قرون جدید، تغییراتی در سیستم حکومتی به وجود آمد، به طوری که قدرت امپراتور به آهستگی رو به انحطاط گذاشت. بین نخبگان امپراتوری (کسانی که در پارلمان کرسی و حق رای داشتند، مانند امرا، شوالیه‌ها، دوکها و شهرهای آزاد)، اتحادهای مذهبی ایجاد شد که با یکدیگر بارها به جنگ پرداختند. در اواخر قرن ۱۶، به نخبگان امپراتوری اختیار تعیین مذهب برای مناطق تحت کنترل آنها داده شد که باعث یکسانی مذهبی بیشتر برای منتخبین می‌شد و با یکسانی مذهبی در یک منطقه، راه تجزیه‌طلبیِ آن هموارتر می‌شد. این تغییرات در نقطه اوج خود منجر به جنگ سی‌ساله شد. در همین ادامه امپراتور سعی کرد برای آخرین‌بار قدرت از دست‌رفته‌اش را مجدداً صاحب شود و اتحاد با کلیسا را تشکیل دهد که به موفقییت نرسید. به این ترتیب، امپراتوریِ ازهم گسیخته‌ای به وجود آمد که امپراتور در آن تنها نقش تظاهر داشت ولی از لحاظ قدرت تنها به عنوان دوک اطریش در پارلمان با نخبگان دیگر همپایه بود.
    پایان امپراتوری
    امپراتوری در زمان جنگهای ناپلئونی فروپاشی کرد، هنگامی که به‌وسیله و فشار ناپلئون، تعدادی از امارتهای آلمانی همبستگی راین را تشکیل دادند. این فروپاشی در اصل به صلح وستفالی که به لائیکی و بازشدنِ جهانیِ آلمان منجر شد، برمی‌گردد. سال ۱۸۰۶ امپراتور فرانس دوم، که از سال ۱۸۰۴ با نامِ فرانس یکم پادشاه اطریش نیز خوانده می‌شد تاجِ امپراتوری مقدس روم ملت آلمان را بر زمین گذاشت.
    بر اساس کنفرانس وین سال ۱۸۱۵، حکومتهای آلمانی به تشکیلِ یک همبستگی آلمانی اقدام کردند، که نقش بیشترِ آن، زنده نگه‌داشتن لقب و مقام امپراتور بود. با پیشنهاد امپراتوریِ فرانس یکم در اطریش، انتظار این را می‌رفت که وی اختیارات کامل یک فرمانروا را به دست نیاورد، زیرا حامیان آن، امارتهای کوچک و متوسط بودند که قدرت کمی داشتند. بنابراین فرانس این پیشنهاد را رد کرد. از طرف دیگر نیز اطریش نمی‌خواست که لقب امپراتور به پادشاهان قدرتمند دیگری همچون پادشاه پروسیا برسد. به این ترتیب کنفرانس وین به‌هم خورد بی‌آنکه امپراتور جدیدی تاًیین شود و هبستگی آلمان به عنوان یک اتحاد ضعیف بین حکومتهای آلمانی به‌وجود آمد.

  6. این کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  7. #24
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض

    عجایب هفتگانه - هرم جیزه و باغهای معلق بابل

    با وجود اینکه اکثر افراد میدانند فهرستی از عجایب هفت گانه وجود دارد، اما کمتر کسی نام همه آنها را میداند. تهیه فهرست کامل عجایب هفت گانه در اصل حدود قرن دوم قبل از میلاد کامل شده است و اولین اشاره به ایده تهیه این مجموعه مکتوب در کتاب تاریخ هرودوت آمده است که در قرن 5 قبل از میلاد مربوط میشود.

    چندین دهه بعد از آن، تاریخ نگاران یونانی درباره بزرگترین بناهای تاریخی دوران خود شروع به نوشتن کردند. از جمله کالیماکوس (Callimachus) - که در 305 تا 240 قبل از میلاد می زیست - سر کتابدار کتابخانه اسکندریه، مجموعه ای از عجایب جهان" را تهیه کرد. امروز، تمام چیزی که درباره این مجموعه میدانیم، همین عنوان آن است و بس، به این دلیل که این کتاب نیز در آتش سوزی بزرگ کتابخانه اسکندریه از بین رفت.

    فهرست نهایی عجایب هفت گانه در قرون وسطا تکمیل شد. این فهرست شامل چشمگیرترین بناهای تاریخی جهان باستان بود که از بعضی، شواهد بسیار اندکی در دست بود و تعدادی نیز اصلا باقی نمانده بودند. آثار کنده کاری هنرمند هلندی مارتن ون هیمسکرک (Marten Van Heemskerck) و کتاب تاریخ معماری یوهان فیشر ارلاخ (Johann Fischer von Erlach) از قدیمی ترین منابعی هستند که در آن به این فهرست عجایب هفت گانه اشاره شده است.

    امروز، شواهد باستان شناسی از بسیاری از اسرار تاریخی که قرنها عجایب هفت گانه را احاطه کرده بودند، پرده برداشته است. عجایب هفت گانه برای سازندگانشان نمادهایی از مذهب، اسطوره شناسی، هنر، قدرت و علم بودند و برای ما، آنها شواهدی از توانایی انسان هستند.

    از زمانهای بسیار قدیم تا کنون، فهرستهای متعدد و متفاوتی از عجایب هفت گانه به نگارش درآمده است. در این مطلب به معرفی دو مورد از آنها و در مطلب بعدی به معرفی مابقی آنها خواهیم پرداخت.

    هرم بزرگ جیزه

    هرم بزرگ جیزه این هرم که همراه با دو هرم کوچکتر در خارج از قاهره - در مصر- قرار دارند، به دستور خوفو یا خئوپس ، فرعون سلسله چهارم، ساخته شد. مصریان باستان به زندگی پس از مرگ اعتقاد فراوانی داشتند و این هرم در واقع مکان مقبره و محل زندگی فرعون پس از مرگ او به شمار می آمده است. از آنجایی که گنجینه فرعون نیز همراه با او در این هرم قرار داده میشد، راه ورود به مقبره بسیار پیچیده و تودرتو است و تعداد زیادی از سازندگان و مهندسین آن نیز در راهروهای آن ناپدید شدند.

    هرم در اصل 147 متر ارتفاع داشته است که در حال حاضر در اثر فرسایش، به حدود 137 متر رسیده است. هر ضلع قاعده هرم 230 متر طول دارد و در ساخت آن از حدود 2,300,000 بلوک به وزن متوسط 2.5 تن استفاده شده است. تاریخ اتمام این بنای عظیم حدود 2680 قبل از میلاد تخمین زده شده است. هرم جیزه تنها بازمانده عجایب هفت گانه است.

    باغهای معلق بابل

    بقایای باغهای معلق بابل (عراق فعلی) این باغها بنا به نظر بسیاری از مورخین و محققین توسط نبوخدنصر (Nebuchadnezzar) شاه بابل در قرن 600 قبل از میلاد برای همسرش ملکه آموهیا (Amuhia) ساخته شده است. با توجه به منابع مکتوب یونانی، باغهای معلق دارای چنین مشخصاتی بوده اند:

    "باغها مربع شکل بوده و دارای گنبدهای قوسی شکلی بوده که بر روی کف شطرنجی مکعبی شکلی قرار داشته است. ایوانی که دور بام ایجاد شده بوده توسط پلکان با پایین مرتبط میشده است. باغهای معلق از گیاهانی که بالاتر از سطح زمین کاشته شده بودند ایجاد شده و ریشه گیاهان و درختان به جای کاشته شدن در زمین، در کف ایوانها جاسازی شده بودند. تمام این مجموعه بر روی ستونهایی قرار داشت و آب از طریق وسایل بالا برنده در کانالهای شیب دار ریخته و در کل باغ جریان میافت. آبیاری گیاهان و رطوبت موجود در فضا از همین آب بود. درواقع این بنا با چمن همیشه سبز و درختان محکمش، کاری هنری و تجملی شاهانه بود. یکی از جالبترین جنبه های بنا این بود که کار باغبانی و زراعت در بالای سر بیننده انجام میشد."

    همانطور که میبینید، بیشترین اطلاعات درباره باغهای معلق مربوط به مورخین یونانی است و جالب اینکه در کتیبه های بابل هیچ اشاره ای به این باغها نشده است در حالی که توضیح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنا به نظر تاریخ نگاران امروز، باغهای بابل محصول تخیل شعرا و تاریخ نگارانی است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنیده و به آن شاخ و برگی شاعرانه داده اند.

    در قرن بیستم بعضی از اسرار باغهای معلق فاش شده است زیرا باستانشناسان در حفاریهای خود در محل شهر باستانی بابل در عراق امروز، زیر بنای این باغها را یافته اند و یک کشف دیگر مربوط به بنای طاق و گنبد دار اصلی است، که شامل دیوارهای ضخیم و یک چاه آبیاری در نزدیکی قصر جنوبی بوده است. گروهی از باستان شناسان منطقه قصر جنوبی را نقشه برداری کرده و ساختمان طاق دار اصلی را بازسازی کرده اند.


  8. این کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  9. #25
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض

    آخرین تزار


    89 سال پس از کشتار خاندان سلطنتی روسیه به دست انقلابیون، دادستانی کل روسیه دستور تحقیقاتی را صادر کرده که در صورت به نتیجه رسیدن می تواند سرنوشت دو عضو این خاندان را از پرده ابهام خارج کند.

    خاندان رومانوف پس از سیصد و اندی سال سلطنت بر روسیه، در سال 1917 میلادی با وقوع انقلاب در این کشور از قدرت ساقط گشتند و تزار نیکلای دوم، فرمانروای وقت روسیه همراه با همسر، چهار دختر، تنها پسرش، پزشک و سه تن از خدمتکارانشان در خانه ای در شهر یکاترینبورگ در کوهستان اورال روسیه زندانی شدند.

    شبی در ژوئیه 1918 همه اعضای خانواده و پزشک و سه خدمتکار به دست زندانبانان خود در زیرزمین همین خانه تیرباران شدند و پیش از تیرباران عکسی دسته جمعی از آن گرفته شد که شهرتی تاریخی یافته است.

    آن گونه که در گزارشهای تاریخی آمده، جواهراتی که دختران تزار زیرلباسهای خود پنهان کرده بودند مانع از اصابت گلوله ها به بدنشان شد.

    زنده ماندن دخترها تیرباران کنندگان را وحشتزده کرد چراکه این باور عمومی میان عوام روسیه وجود داشت که خداوند خانواده سلطنتی را رویین تن کرده است، اما سربازان انقلابی سرانجام با سرنیزه به جان دخترها افتادند و همه را از پای درآوردند.

    پس از فروپاشی شوروی بازمانده اجساد خانواده رومانف و همراهانشان از زیر خاک بیرون کشیده، به مدت هفت سال در آزمایشگاه نگهداری شدند و مورد کاوش قرار گرفتند تا اینکه سرانجام طی مراسمی در سن پترزبورگ به خاک سپرده شدند، خانه ای که در آن تیرباران شده بودند نیز به کلیسای مجللی بدل گشت.

    اما جسد آلکسی، ولیعهد بیمار روسیه و یکی از خواهرانش به دست نیامد و این امر به ابهامات و شایعات فراوانی دامن زد.

    متخصصان به کاوشهای فراوانی دست زدند که بر اساس برخی از آنها، خواهر ناپدید شده، ماریا بود و برخی دیگر از تحقیقات نشان داد که این آناستاسیا، دختر دیگر تزار بوده که گم شده است.

    تیرباران کنندگان خانواده رومانف کوشیده بودند این کشتار و نحوه آن پنهان بماند و پس از قتل اعضای خانواده، گمان بر این است که تزار و همسرش جدا از دیگر کشته شدگان دفن شدند و روی اجساد اسید سولفوریک پاشیده شد تا اثری از آنها باقی نماند.

    گلوله هایی که در کشتار به کار رفت و اجزائی از ظروف سفالین حاوی اسید سولفوریک در محل دفن به دست آمده است.

    ابهامات مربوط به سرنوشت خاندان رومانف در زمان شوروی نیز وجود داشت و در مورد سرنوشت اعضای این خانواده و احتمال جان سالم به دربردن برخی از آنها داستانها و فیلمها نوشته شده که مشهورترین آنها، فیلم آناستاسیا بود که بازی اینگرید برگمن در نقش اصلی فیلم جایزه اسکار را برای وی به همراه داشت.

    صدها تن نیز طی این سالها ادعا کردند که فرزند تزار و وارث تاج و تخت روسیه اند که ادعای هیچکدام به اثبات نرسید.

    ماه گذشته، کاوشگران در محل کشتار خاندان رومانف اجزائی از بدن یک پسربچه و یک دختر جوان یافتند که گمان می رود مربوط به آلکسی، ولیعهد بیمار و یکی از دو خواهرش، ماریا یا آناستاسیا باشند.

    این یافته ها به دستور دادستانی کل روسیه در دست بررسی و تحقیق قرار گرفته اند و در صورتی که تعلق آنها به این دو عضو خانواده رومانف به اثبات برسد، ابهامی که در مورد سرنوشت این دو وجود داشت بر طرف می شود.

  10. این کاربر از nafas بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است


  11. #26
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض اسپارتاکوس

    مرگ كراسوس



    سورن در اين زمان پيشنهاد صلح به كراسوس را داد اما به او تكليف كرد كه بايد براى امضاى صلح به ساحل رودخانه بيايد. كراسوس به ايرانى ها اعتماد نكرد اما تحت فشار سربازان و سردارانش بويژه اكتاويوس و كاسيوس (كه بعدها فرمانروايان روم شدند) مجبور به پذيرش اين خواسته شد.


    وى و سواران همراه او در حين حركت به سمت اردوى ايران با پارت ها درگير شده و كشته شدند.


    در اينكه چه كسى مسبب مرگ او بود بايد گفت كه برخى مورخان خلف وعده سورن را دليل اين امر مى دانند، برخى بروز شورش در اردوى رومى و برخى نيز دست به اسلحه بردن همراهان كراسوس را.


    اما به هر تقدير مرگ كراسوس سپاه روم را متوحش و پراكنده كرد. گفته مى شود از سپاه روم ۲۰ هزار نفر كشته، ۱۰ هزار نفر اسير ايرانى ها و ۱۰هزار نفر شكار اعراب بيابانگرد شدند.


    نتيجه نبرد كاره


    ۱- نبرد كاره يا حران نبردى تعيين كننده و مرگبار بود. براى اولين بار روم در مصاف با يك دولت شكست قطعى خورده و ۹۰ درصد از بهترين لژيونهاى شرقى خود را از دست داد. اين شكست را روم در اوج قدرت از دولت تازه قدرت يافته پارت يا اشكانى خورده بود.


    ۲- در اين نبرد چنانكه ذكر شد ۳ سردار بزرگ روم كراسوس، اكتاويوس و كاسيوس حضور داشتند كه نشان دهنده علاقه روم به فتح ايران بود اما مرگ يك سردار و سرافكندگى ۲ سردار ديگر براى روم قابل تحمل نبود.


    ۳- حمله پارت ها در تاريخ مشهور گشت تا آنجا كه جنگ و گريز عليه سپاه هاى منظم تاريخ به عنوان يك تاكتيك مورد استفاده بسيارى از سرداران جنگى قرار گرفت چنانكه گفته مى شود، جنگ و گريز پارتيزانى از كلمه پارت مى آيد.



    ۴- ظاهراً رومى ها فهميدند كه عبور از دجله و فرات كار آسانى نيست و پيشروى آنها به سوى شرق اقدامى پرزحمت است.


    شايد بتوان به جرأت گفت كه ايران در دوران اشكانى و بعد ساسانى مانع اصلى توسعه دول غربى براى دستيابى آنها به شرق بويژه هند، ماورالنهر و خاك ايران شد.



    ۵- روم اكنون متوجه وجود يك دشمن بسيار بزرگتر از دشمنان قبلى خود(پادشاه پونت، گل ها، ژرمن ها و هانيبال) شده بود، قدرتى كه به دليل پهناورى خاك، نفوس فراوان و توان بالاى جنگاورى غيرقابل شكست نشان مى داد.


    نبرد يازدهم:


    قيام بردگان به رهبرى اسپارتاكوس



    اساس قدرت امپراتورى روم در بهره كشى از غلامان، بردگان و گلادياتورها بود. در ۷۳ پيش از ميلاد امپراتورى با تهديد بسيار جدى داخلى به نام قيام بردگان روبرو شد كه اگر تازه نفسى نيروهاى رومى نبود، همين شورش سبب پايان عمر امپراتورى مى شد.



    ظهور اسپارتاكوس




    اسپارتاكوس يك گلادياتور بود.



    مردانى كه در اثر مبارزات دائمى با يكديگر (براى تفريح اشراف روم) مردانى قوى و جنگاور بودند، اما اسپارتاكوس بر خلاف بردگان و گلادياتورهاى عادى مردى بسيار باهوش و داراى قدرت رهبرى بود. چنانكه گفته مى شود،

    كينه اين جنگجوى اسپارت زمانى به اوج مى رسد كه براى نبرد با او مردى عظيم الجثه سياهپوست از ميان مردان آفريقايى را بر مى گزينند و اين مرد على رغم پيروزى در جنگ تن به تن با اسپارتاكوس از كشتن او امتناع مى كند و در آمفى تئاتر بزرگ روم به دست نگهبانان كشته مى شود.



    در هر صورت اسپارتاكوس در ابتدا با شوراندن غلامان و گلادياتورها، سياهچالهاى شهر ماپوا را مى شكند و پس از كشتن كليه نگهبانان و قراولان به كوه «وزوو» فرار مى كند.


    او در آنجا به تدريج قدرت يافت و با حمله به املاك برده داران رومى سلاحهاى آنها را مصادره كرده و به نفرات خود افزود.



    اولين نبرد


    اقدامات اسپارتاكوس سبب وحشت شديد اشراف و زمين داران رومى شد و آنها از سنا خواستند تا نيرويى براى سركوبى اين ياغى بفرستند، سپاه بزرگى از روم عازم سركوب شورشيان شد و كوه وزوو تاكستانهاى اطراف آن را محاصره كرد.


    روميان به اين تصور بودند كه گرسنگى شورشيان را از پاى در مى آورد، اما بردگان با استفاده از درختان تاك پلكانى ايجاد كردند و شبانه از شكاف بزرگ و بلند كوه گذشتند و از پشت به نيروهاى روم حمله كردند. نبرد مهيبى در گرفت.


    بردگان كه براى «زندگى» مى جنگيدند، از جان خود گذشته و بى محابا به لژيونهاى رومى حمله مى بردند، لژيونرها نيز چون نتوانسته بودند آرايش بگيرند، مجبور به جنگ تن به تن شدند و گلادياتورها كه مركز و قلب واحدهاى شورشى بودند، به دليل مهارت و جسارت در اين نوع نبردها به سرعت مردان رومى را از پاى درآورده و لژيون رومى را به كلى نابود ساختند.


    پخش اين خبر كه يك لژيون قدرتمند رومى توسط بردگان بدون سلاح نابود شده، سبب فرار دهها هزار برده از مزارع و پيوستن آنها به اسپارتاكوس شد.


    در پاييز ،۷۳ اسپارتاكوس ۴۰ هزار نيرو از كشورهاى گل، سوريه، مقدونيه، يونان و شمال آفريقا در اختيار داشت كه اگرچه زبان يكديگر را نمى فهميدند، اما فرمان اسپارتاكوس را به عنوان رهبر اطاعت مى كردند


    . اسپارتاكوس در بين سپاه خود صدها آهنگر زبردست داشت كه به آنها دستور داد اسلحه مورد نياز سپاهش را تهيه كنند. او غارت اموال دهقانان خرده پا را ممنوع كرد، اما حملات متعددى به املاك اشراف و برده داران كرد و اندك اندك تبديل به نيرويى مهارنشدنى و مهيب شد.



    اوج قدرت



    اسپارتاكوس با هوش فراوان خود مى دانست با يك سپاه غير حرفه اى ۴۰ هزار نفرى نمى توان با امپراتورى روم كه در آن زمان قدرت اول دنيا بود و حداقل ۲۰۰ هزار لژيون در اختيار داشت، بجنگد.


    بنابراين استراتژى او خروج از ايتاليا بود. او سپاهش را به سمت شمال ايتاليا راند.


    سناى روم ۲ سپاه جديد به شمال ايتاليا فرستاد تا مانع خروج سپاهيان بردگان شود.


    اما اسپارتاكوس با حيله جنگى مناسبى مانع به هم متصل شدن اين ۲ سپاه شد و آنها را جداگانه در هم كوبيد.

    انهدام پى در پى لژيونهاى رومى ۲ اثر همزمان داشت. اول بسيج كل امپراتورى براى كوبيدن قيام بردگان و دوم مغرور شدن گلادياتورها و تصميم آنها براى فتح روم!


    در اين زمان شورشيان براى آزادى تنها كوههاى آلپ را پيش رو داشتند، ولى آنها به استدلالهاى اسپارتاكوس گوش نداده و بر بازگشت به داخل روم اصرار كردند.


    ورود كراسوس و پمپه


    كراسوس و پمپه سرداران بزرگ روم در آن زمان بودند و ورزيده ترين لشگريان را در اختيار داشتند. ورود اين دو به عرصه نبرد كار اسپارتاكوس را بسيار سخت كرد.


    خبر بازگشت ارتش بردگان، برده داران و سناى روم را وحشت زده كرد و چنانكه فئودور كوروفكينى در كتاب تاريخ روم باستان مى نويسد، از اينجا به بعد شمارش معكوس براى سقوط قيام كنندگان آغاز مى شود، چرا كه ديگر حرف شنوى آنها از اسپارتاكوس به پايان رسيده بود.


    آنها از وى خواستند كه به رم پايتخت افسانه اى امپراطورى حمله كند اما اسپارتاكوس خوب مى دانست تسخير اين شهر عظيم با سپاه وى امكان ندارد و حتى سعى كرد گلادياتورها را وادار به بازگشت به شمال ايتاليا كند اما درخواستهاى او با مخالفت بردگان مواجه شد.

    سپس او ابتدا ۲ لژيون رومى را كه در نزديكى شهر موضع گرفته بودند، در هم كوبيد و به سمت جنوب ايتاليا به حركت درآمد. اما سپاه عظيم كراسوس به تعقيب وى پرداخت.


    كراسوس سعى داشت كه بردگان را با گرسنگى از پاى درآورد. بنابراين، آنها را به جنوب شبه جزيره اينين (پاشنه چكمه ايتاليا) عقب راند و آنها را به محاصره انداخت.



    از آن طرف عظمت لژيونرهاى كراسوس ترس را براى اولين بار در دل گلادياتورها و بردگان انداخت.


    آنها كه تاكنون تنها با لژيونرهاى ۵ تا ۲۰ هزار نفره جنگيده بودند، اكنون شاهد صف آرايى نيمى از ارتش امپراطورى روم در جنوب اين كشور بودند.



    سنا براى آنكه خيال خود را راحت كنند، پمپه سردار افسانه اى رم را با سپاهيان بزرگش از اسپانيا و بالكان فراخواند تا شتابان خود را به جنوب غرب ايتاليا برساند.


    اكنون اسپارتاكوس و مردانش (و زنان و كودكان همراهشان) بايد بين مرگ در اثر گرسنگى و مرگ با شمشير لژيون ها يكى را انتخاب مى كردند چرا كه كشتى هاى دزدان دريايى كه به آنها قول داده بود آنها را به سيسيل برساند، خلف وعده كرده و آنها اكنون در مواجهه با تمام قدرت جهنمى امپراطورى بودند.

    اسپارتاكوس در يك شب طوفانى زمستان ۷۲ قبل از ميلاد با جسارت بسيار به همراه چند هزار نفر از شجاع ترين مردانش به ضعيف ترين نقطه خط محاصره كراسوس حمله كرد و موفق شد مردان و زنان خود را از محاصره نجات دهد اما باز هم تفرقه بين مردم فرودست همراه او سبب شد تا او نيمى از سپاهش را كه به صورت دسته هاى كوچك از او جدا شدند، از دست بدهد. اين مردان و زنان ظرف چند روز توسط نيروهاى كراسوس جداگانه قتل عام شدند بدون آنكه بتوانند از خود دفاع كنند.

    اكنون پمپه نيز رسيده بود.


    آخرين نبرد



    اسپارتاكوس براى آنكه نيروهاى كراسوس را قبل از تقويت توسط پمپه از بين ببرد در ۷۱ قبل از ميلاد به آنها حمله كرد اما كوچك شدن سپاه او از يك طرف و نااميدى مردانش (به دليل فرارسيدن پمپه با ۱۰۰ هزار مرد جنگى تازه نفس) از طرف ديگر، نگذاشت از اين ميدان پيروز درآيند.


    اسپارتاكوس سعى كرد خود را به كراسوس برساند تا با كشتن او روحيه سپاه رومى را بشكند اما با وجود كشتن دو فرمانده رومى به كراسوس نرسيد و نيزه اى از پشت به رانش اصابت كرد، اما او با كشيدن نيزه از پاى خود يك هسته مقاومت در مركز ميدان تشكيل داد.


    اكنون لژيون هاى ذخيره يكى پس از ديگرى وارد ميدان جنگ شدند و گلادياتورهاى خسته و غلامان، مرتب ضعيف تر مى شدند.

    اما آنها كه مى دانستند مرگ در ميدان بهتر از مرگ بر روى صليب است، به مبارزه ادامه دادند.
    نبرد بى رحمانه ادامه يافت تا آنكه پمپه نيز سررسيد و از اين زمان به بعد باقى مانده بردگان كه ۶ هزار نفر بودند، توان خود را پايان يافته ديدند و پمپه نيز آنها را به اسارت نگرفت، بلكه همه آنها را قتل عام كرد و به دستور سنا، آنها را برروى هزاران صليب در جاده شهر كوپوآ (محل اوليه آغاز قيام) آويخت.


    نتيجه قيام بردگان


    روم در دهه ۶۰ و ۷۰ قبل از ميلاد در اوج قدرت بود. اين قدرت عظيم در اين زمان به دليل آنكه حكومت اشكانيان در ايران در ابتداى كار بود و كارتاژ نيز نابود شده بود، دشمنى نداشت و با قدرت نظاميگرى و سيستم برده دارى در حال توسعه خود بود، قيام بردگان به دليل آنكه قيام داخلى بود، مى توانست خيلى سريع توسعه يابد و امپراتورى را از هم بپاشد.



    اما وجود مردان بزرگ جنگى در روم كه اين كشور را بسيار قدرتمند كرده بود و از طرف ديگر اسپارتاكوس نيز به دليل عدم برخوردارى از نيروهاى تربيت شده و فرمان پذير نتوانست به سان يك سردار نظامى از پيروزى هاى خود بهره جويد.


    البته او اگر اندكى شانس مى آورد، مى توانست پيروز شود. مثلاً در اوج جنگ هاى داخلى سزار با پمپه و يا هنگام گرفتارى روم در جنگ هاى گل و ژرمن و يا گرفتارى مرگ كراسوس در نبرد با پارتيان ايرانى قطعاً كسى را ياراى مبارزه با او نبود.


    اما چنانچه بررسى تاريخ نشان مى دهد، روم در برابر دشمنان جدى خود همواره از قدرت بالاى بسيج كنندگى برخوردار بوده و مردانى چون هانيبال نيز على رغم رشادت و ده ها بار شكست دادن لژيون هاى رومى عاقبت با مشاهده قدرت مقاومت امپراطورى با نهايت شگفت زدگى شكست و نابودى كامل را پذيرفته اند.



    اسپارتاكوس نيز (اگر همراهانش موافقت مى كردند) مى توانست با عبور از آلپ با پيوستن به ژرمن ها و گل ها با برنامه ريزى عليه امپراتورى عمل كند، اما تقدير چنين بود كه روم ۵ قرن ديگر نيز بى رقيب بماند تا آنكه از درون بپاشد





    مجله علمی و فرهنگی- جهانگردی و جامعه شناسی

  12. #27
    Banned
    تاريخ عضويت
    Feb 2005
    محل سكونت
    آبیه آسمون
    پست ها
    1,872

    پيش فرض

    Coliseum

    معروفترین آمفی تئاتر بیضی عظیم تاریخی که تعداد ردیف های صندلی آن به تعداد پنجاه هزار می رسد.

    ساخت کولوسئوم یا آمفی تئاتر Flavian توسط Vespasian امپراطول سالهای 69 تا 70 روم پایه گذاری شد، پس از آن پسرش Titus در سال 80 بعد از میلاد آنرا بنا کرد، که نهایتا توسط Domitian برادر Titus که در سال 81 بر وی غلبه کرد و بر جایگاه امپراطور روم نشست، کامل شد و به پایان رسید.

    کولوسئوم به عنوان اولین آمفی تئاتر دائمی و ماندگار ساخته شده در روم، در زمین های باتلاقی ما بین تپه های Esquiline و Caelian واقع شده بود.


    قدمت تاریخی و شکوه و جلال این عمارت از یک سو و کارامدی آن برای اجرای نمایش و امکان کنترل جمعیت ، از سوی دیگر، باعث شد این سالن یکی از بزرگترین بناهای معماری روم باستان به شمار رود.

    این آمفی تئاتر، به شکل یک بیضی عظیم است که ردیف های صندلی به تعداد پنجاه هزار تماشاچی، دور تا دور یک صحنه بیضی شکل مرکزی قرار گرفته است.

    کف صحنه چوبی است و در زیر آن مجموعه ای از اتاقها و گذرگاهها برای عبور حیوانات وحشی و سایر تدارکات لازم جهت راه اندازی و اجرای نمایش قرار گرفته است .


    تعداد 80 دیوار به عنوان تکیه گاه برای طاق های گنبدی شکل، گذرگاهها، پلکان و ردیف های صندلی، روی صحنه قرار گرفته است. لبه بیرونی طاق های متوالی باعث اتصال طبقات مختلف و پلکان بین آنها به یکدیگر شده است.


    نمای داخلی Coliseum


    سه ردیف طاق های گنبدی شکل رو در روی ستون ها و سر ستون ها قرار گرفته اند، در ستون های طبقه اول سبک معماری دوریک (Doric)، در طبقه دوم سبک ایونیک (Ionic)، و در طبقه سوم سبک قرنتی (Corinthian) که نزدیک به سبک کلاسیک یونان بود، به کار رفته است.


    در بالای این سه طبقه اصلی، طبقه زیرشیروانی شامل ستون های مستطیل شکل سبک قرنتی قرار دارد، فضای بین ستون ها با 40 عدد پنجره کوچک مستطیل شکل پر شده است. در قسمت بالا، دیوارکوب ها و بندگاههایی وجود دارد که تیرک هایی را که سایه بان ها به آنها آویزان است، نگه داشته اند.

    در ساخت عمارت با دقت بسیاری از انواع ترکیبات ساختمانی استفاده شده، برای فونداسیون از بتون و برای ستون ها و طاق ها از سنگ آهک ( تراورتن) استفاده شده، در ستون های به کار رفته برای دیوار دو طبقه زیرین، از نوعی سنگ متخلخل به نام توفا (Tufa) استفاده شده است.

    برای طبقات فوقانی و اکثر طاق ها از آجر بتونی استفاده شده است.


    جزئیات :


    کولوسئوم طوری طراحی شده که در آن پنجاه هزار تماشاگر جا بگیرد. در حدود 80 ورودی دارد که جمعیت می توانسته خیلی سریع و به راحتی وارد آن محل شده و از آنجا خارج شود.

    نقشه آن یک بیضی پهناور است به اقطار 188 در 156 متر و زیربنای عمارت در حدود 6 جریب است. طاق ها روی 80 دیوار محوری نگهدارنده برای محافظت از ردیف های صندلی، گذرگاهها و پلکان، قرار گرفته اند.

    ارتفاع نمای بیرونی شامل سه ردیف طاق به انضمام طبقه زیرشیروانی حدود 48.5 متر می باشد که معادل یک ساختمان 12 تا 15 طبقه است.


صفحه 3 از 3 اولاول 123

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

برچسب های این موضوع

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید