![]() |
|
|||||||
| ادبيات و علوم انساني موضوعات مرتبط با ادبیات ، روانشناسی ، حقوق ، فلسفه ، منطق و .... |
![]() |
|
|
اختيارات تاپيک | نمايش رسم |
|
|
#1 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
|
حرف آ:
آب آب را پیدا میکند,آدم آدم را : هر کسی در پی یافتن مطلوب خویش است . همانند,آب آب را میجوید ,کور عصا را . آب از آب تکان نخوردن ( تکان نمی خورد ): جای نگرانی نبودن, در همه چیز و همه جا آرامش برقرار است . آب از اسیاب افتادن: کارها دوباره به مسیر خود افتاد ,فتنه ها خوابید , سر و صدا ها و شور و شر ها پایان پذیرفت . آب از دستش نمی چکد: خسیس و ناخن خشک است,خیرش به کسی نمیرسد . آب از دهنش راه افتاده(سرازیر شده): چیزی شدیدا توجهش را جلب کرده ,به هوس افتاده. آب از سرچشمه گل است(گل آلود است): کارها از بالاتر خراب است,عیب از ریشه کار است. آب از سرش گذشته( آب از سر گذشتن): انچه نباید بشود شده است ,در نهایت سختی و بدبختی بودن. آب به آب شدن(شده): ناسازگار بودن اب و هوا در محل سکونت جدید,منطقه سکونت خود را تغییر دادن. آب باریکی داشتن: درآمد بخور و نمیری داشتن,با اندک اعاشه ای ساختن. آب پاکی روی دست ریختن( دستش ریخت ): کسی را یکباره از خود مأیوس کردن,از خود نا امید کردن. ادامه....... Last edited by mehraria; 08-02-2007 at 02:50 AM. |
|
|
|
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#2 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
|
آب خوش از گلو پایین نرفتن :
زندگی نا موافق داشتن , روز و روزگار خوش به خود ندیدن . آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم(....یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم): همانند: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد. آب دریا از دهان سگ نجس نمی شود: از بدگویی کردن نسبت به کسی, شخصیت و فضیلت او کاسته نمی شود.همانند: مه فشاند نور و سگ عوعو کند . آب گل آلود میکند ماهی بگیرد: دزد بازار آشفته میخواهد . برای منظور خود سایرین را بجان یکدیگر می اندازد. آب رفته به جوی امد: فرج بعد شدت , بازیافتن سلامتی پس از بیماری, رستگاری پس از عذاب . آبروی کسی را بردن: شرمندگی و شرمساری کسی را فراهم کردن, بی احترامی به کسی کردن . آب زیر پوست کسی رفتن ( آوردن) ( افتاده): پس از یک بیماری سخت فربه شدن , 'گشایشی در زندگی خود به دست آورده . آب زیر کاه بودن( آب زیر کاه ): مکار و فریب کار بودن , پنهان کار و حیله گر . ز چرب و نرمی دشمن فریب عجز مخور دلیر بر سر این آب زیر کاه مرو آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی: بالاتر از سیاهی رنگی نیست , چون مصیبتی روی آور شود کم و زیاد آن تفاوت نکند. آب که آمد تیمم باطل است : همانند: تیمم باطل است آنجا که آبست , وقتی آنچه اصل و واقعی است به دست آید به نوع بدلی آن نیازی نخواهد بود آب که سر بالا برود قورباغه آواز ابوعطا می خواند: از سر شکستگی شخص عاقل , جاهل به خنده در می آید . آب که یک جا بماند می گندد: مهمان هر چند عزیز است اگر دیر بماند عزتش نمی ماند ,سفر کردن بر حرمت انسان می افزاید . .... |
|
|
|
|
|
#3 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
|
آش کشک خالته بخوری پا ته نخوری پا ته:
چه بخواهی چه نخواهی باید در هر صورت بپذیری, این امری است که به گردن تو افتاده. آشنا داند زبان آشنا: دو نفری که با هم الفت و دوستی دارند زبان یکدیگر را بهتر میفهمند و به خصوصیات هم واقفند ,دردمند درد دیگری را بهتر می فهمد. آش نخورده دهان سوخته : کاری نکرده دچار بدنامی شدن , گناهی نکرده به مجازات رسیدن , همانند: گرگ دهان آلوده و یوسف ندریده. آشی برای کسی پختن : سوسه آمدن , مایه گرفتن برای کسی , زمینه کار کسی را خراب کردن. آفتاب آمد دلیل آفتاب: آشکارا مانند روز ,گفتن مطلبی که احتیاج به دلیلی ندارد. آفتاب از کدام طرف در آمده: اتفاقی رخ داده که انتظار آن نمیرفت , ابراز محبت از کسی برخلاف تصور. آفتاب از کدام طرف دمید که تو امروز یاد ما کردی (ایرج میرزا) آفتاب لب بام ( آفتاب سر دیوار): روزگارش به پایان رسیده , عمری از او باقی نیست . آن غلامي كه داشتي سياه بود : به شوخي ، حرفت را به زبان خوش مي پذيرم ، ولي فرمانبر تو نمی شوم پاسخ به شوخي ، پولش حلال بود سفيد درآمد . آدم نبايد پايش را از گليم خود درازتر كند : حد و حدودي براي هوسها و تقاضاهايش قائل باشد ،بحق خود قانع باشد. آدم نمیداند به کدام سازش برقصد: بر یک عقیده و قرار استوار نیست تا ادم بداند چه کند, بهانه گیر و هردم خیال است . آسمان و ریسمان بهم بافتن: دروغ و راست سرهم کردن، حرفهای بی تناسب و بی ربط گفتن. آمد ثواب کند کباب شد: ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد. آنهایی را آدم پير شد حريض مي شود : آدم در پيري پر توقع و كم حوصله است ، توان خودداري كردن از هوسها و اميال خود را ندارد . آبي از او گرم نمي شود : سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري از سوي او نمي رود . آخر پيري و معركه گيري : ارتكاب به اعمال و افعالي كه مناسب سنين بالاي عمر نيست ، هوسبازي در سر پيري . آن روي ورق را نخواند: عاقبت كار را در نظر نگرفتن ، در حسابهايم پيش بين آن نكته را نكرده بودم . آردم را بيختم و الكم را آويختم ديگر هوسي در دل و ميل انجام كاري در سر ندارم. آدم پولدار روي سبيل شاه نقاره مي زند : دارائي و مكنت اسباب نفوذ و قدرت را فراهم مي سازد , ثروت حلال مشكلات است . آرزو بر جوانان عيب نيست : كنايه اي است به پيران كه ، هوسها و آرزوهاي بيجا و نامناسب براي سن آنها پسنديده نيست . آتش بيار معركه بودن : ايجاد فتنه گري بين چند نفر ، افزودن ماده دشمني و كينه توزي . آمد ثواب کند کباب شد: ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد. آنهایی را که تو خوانده ای ما ازبرکرده ایم: من از تو هشیارترم و گول ترا نمی خورم، دست تو را خوانده ام از كيسه خليفه مي بخشد : از مال ديگران بذل و بخشش كردن ، به حساب ديگري خرج كردن . اجاقش کور است: بی فرزند و بدون پشتیبان است، اصلا صاحب فرزندی نمی شود. به شوخي ، اگر خوردني مفت هم هست آنقدر نخور كه به تندرستي تو ضرر برساند .اگر كاه از تو نيست كاهدان كه از تو ست : از خرس مويي غنيمت است : از آدم خسيس هرچه گرفتي اگر ناچيز هم بود غنيمت است . انگشت نماي خلق شدن : رسواي عام و خاص شدن ،معروف و مشهور شدن . استخوان خرد كردن : در طلب علم و دانش و کسب آبرو رنج بسیار تحمل كردن ، تجربيات فراواني بزحمت انداختن . از كفر ابليس مشهورتر است : در بدنامي همه جا مشهور است ، رسواي خاص و عام است . احترام امامزاده با متولي است : احترام هر كسي بسته به اين است كه آبرو و حيثيت آن شخص توسط بستگان او رعايت شود ادم دروغگو كم حافظه است: چون حقيقتي در گفته هاي دروغگو نيست ، زيرا حرف بي اساس و ساختگي در حافظه شخص دروغگو نمي ماند ، چون مطلب دروغ است به حافظه سپرده نمي شود. از روباه پرسيدند: شاهدت كيست؟ گفت دمم: به دروغگوياني مي گويند كه دروغگوي ديگري را به شهادت مي طلبد. آنان كه منكرند بگو رو به رو كنند : روي خود را از يافتن و شنيدن حقيقت امر برنگردانند. از نو كيسه قرض نكن ( اگر كردي خرج نكن ) : زيرا در مطالبات خود سختگير است و رعايت شئون وشخصيت كسي را نمي كند . آبي از او گرم نمي شود: سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري ازسوي او نمي رود از گل نازكتر به كسي نگفتن ( از گل نازكتر حرفي نزدن ) : از روي مهرباني و ادب با كسي صحبت كردن ، به بياني شيرين گفتگو كردن . Last edited by mehraria; 08-02-2007 at 10:46 PM. |
|
|
|
|
|
#4 |
|
Banned
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: مشهد
پست ها: 1,074
|
ببخشيد پارازيت ميندازم .اينم اضافه كنيد
آب در هاون كوبيدن : كنايه از كار بيهوده كردم. راستي يك ضرب المثل بگم ميتونيد برام معناش كنيد ؟؟ |
|
|
|
|
|
#5 |
|
همکار بازنشسته
![]() تاريخ عضويت: May 2006
محل سكونت: مناطق مسکونی . شغل و حرفه: Maya-MR ♥ 3D
پست ها: 6,032
|
|
|
|
|
|
|
#6 |
|
Banned
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: مشهد
پست ها: 1,074
|
نه بد نيست. اگه اشتباه ميگم خودتون اصلاحش كنين.
چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرامه .......... دقيق يادم نيست چنين چيزي بود |
|
|
|
|
|
#7 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
|
ممنون از توجهتون مهدی جان
لطفا اگر ضرب المثلی داری با معنی حتما پست بده ولی خواهشا بدون مطلب |
|
|
|
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#8 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
|
بازی بازی با ریش بابا هم بازی:
از روی شوخی کسی را دست انداختن , احتراکم کسی را پایین آوردن . با سيلي صورت خود را سرخ كردن : حرف برخورنده اي به كسي زدن ، آدم مغروري رنجاندن . با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن: با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن. به زلف يار بر خوردن: زود از حرف كسي رنجيدن ، از كمترين شوخي كسي ناراحت شدن. با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن: با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن. به عزرائيل جان ندادن: بس كه خسيس است خير او به كسي نمي رسد ، گذشت ندارد ، نم پس نمي دهد . با آب باريكي ساختن : به در آمد كم قانع بودن ، به اندك دست آوردي ساختن این قسمت به زودی تکمیل میشود... Last edited by mehraria; 08-02-2007 at 10:36 PM. |
|
|
|
|
|
#9 |
|
Banned
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: مشهد
پست ها: 1,074
|
با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد .
كنايه به اينكه با مسمانان درگير شدن اشتباهه بازي بازي بادم شير هم بازي ؟ با بزرگان شوخي نكنيد و انها را مورد بازي قرار ندهيد باد آورده را باد ميبرد ! يعني مالي كه تو صاحبش نيستي به همون سادگي كه بدست آوردي از دست ميدي |
|
|
|
|
|
#10 |
|
پروفشنال
![]() تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
|
پا از حد و حدود خود بیرون گذاشتن:
حدود و حق خود را ندانستن , موقعیت خود را نشناختن . پا از کفش کسی بیرون کشیدن : دست از آزار و تعقیب کسی کشیدن ,کم کردن مزاحمت . پا از گلیم خود دراز نکردن : به وظایف خود آشنا بودن ,به حق کسی تجاوز نکردن پا به پا شدن( مالیدن): این دست و ان دست کردن , در اجرای امری سستی کردن. پا پوش دوختن برای کسی: بر ضد کسی زمینه چینی کردن . بد گویی و سعایت کردن. پا پیچ کسی شدن : به اصرار از کسی چیزی طلب کردن .دردسر و گرفتاری کسی را فراهم کردن. پاچه ور مالیده : بی نزاکتی و حقه بازی. پابند هیچ آداب و تربیتی نیست . پا در کفش کسی کردن : در امور خصوصی کسی دخالت کردن وبدگویی درباره کسی کردن . پا در میانی کردن (پا در میان نهادن ): میانجی گری کردن و واسطه شدن . بین دو نفر را جوش و آشتی دادن. پا در هوا سخن گفتن : حرفهای بی اساس و بی پایه به زبان آوردن . پا در یک کفش کردن : سر حرف خود ایستادن . در کاری اصرار و لجاجت ورزیدن پاشنه دهانش را کشیده اند: آنچه ناسزا و بدزبانی است از دهانش در می آید. دهان دریده پاشنه ساییده: کسی که در کار یا امری دارای سابقه و تجربه فراوان است پاورچین پاورچین رفتن: برای جلوگیری از در آمدن صدا با نوک پا راه رفتن. |
|
|
|
![]() |
| کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان) | |
| اختيارات تاپيک | |
| نمايش رسم | |
|
|
دانلود نرم افزار خرید اینترنتی از فروشگاه آنلاین سفارش تبلیغات تماس با مدیریت وب سایت