P30World Forums
http://www.p30world.com/nw_imgs/rtl1.gif دانلود نرم افزار     http://www.p30world.com/nw_imgs/rtl1.gif فروشگاه اینترنتی
برگشت   P30World Forums > علم، فرهنگ، هنر > موضوعات علمی > ادبيات و علوم انساني

تابلو اعلانات

ادبيات و علوم انساني موضوعات مرتبط با ادبیات ، روانشناسی ، حقوق ، فلسفه ، منطق و ....



جواب
 
اختيارات تاپيک نمايش رسم
قديم 08-02-2007, 02:47 AM   #1
mehraria
پروفشنال
 
mehraria's Avatar
 
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
پيش فرض ضرب المثلهای مشهور ایران

حرف آ:
آب آب را پیدا میکند,آدم آدم را :
هر کسی در پی یافتن مطلوب خویش است . همانند,آب آب را میجوید ,کور عصا را .
آب از آب تکان نخوردن ( تکان نمی خورد ):
جای نگرانی نبودن, در همه چیز و همه جا آرامش برقرار است .
آب از اسیاب افتادن:
کارها دوباره به مسیر خود افتاد ,فتنه ها خوابید , سر و صدا ها و شور و شر ها پایان پذیرفت .
آب از دستش نمی چکد:
خسیس و ناخن خشک است,خیرش به کسی نمیرسد .
آب از دهنش راه افتاده(سرازیر شده):
چیزی شدیدا توجهش را جلب کرده ,به هوس افتاده.
آب از سرچشمه گل است(گل آلود است):
کارها از بالاتر خراب است,عیب از ریشه کار است.
آب از سرش گذشته( آب از سر گذشتن):
انچه نباید بشود شده است ,در نهایت سختی و بدبختی بودن.
آب به آب شدن(شده):
ناسازگار بودن اب و هوا در محل سکونت جدید,منطقه سکونت خود را تغییر دادن.
آب باریکی داشتن:
درآمد بخور و نمیری داشتن,با اندک اعاشه ای ساختن.
آب پاکی روی دست ریختن( دستش ریخت ):
کسی را یکباره از خود مأیوس کردن,از خود نا امید کردن.
ادامه.......

Last edited by mehraria; 08-02-2007 at 02:50 AM.
mehraria is offline   Reply With Quote
تبلیغــــات
Advertisement
 
قديم 08-02-2007, 03:11 AM   #2
mehraria
پروفشنال
 
mehraria's Avatar
 
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
پيش فرض حرف آ

آب خوش از گلو پایین نرفتن :
زندگی نا موافق داشتن , روز و روزگار خوش به خود ندیدن .
آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم(....یار در خانه و ما گرد جهان می گردیم):
همانند: آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد.
آب دریا از دهان سگ نجس نمی شود:
از بدگویی کردن نسبت به کسی, شخصیت و فضیلت او کاسته نمی شود.همانند: مه فشاند نور و سگ عوعو کند .
آب گل آلود میکند ماهی بگیرد:
دزد بازار آشفته میخواهد . برای منظور خود سایرین را بجان یکدیگر می اندازد.
آب رفته به جوی امد:
فرج بعد شدت , بازیافتن سلامتی پس از بیماری, رستگاری پس از عذاب .
آبروی کسی را بردن:
شرمندگی و شرمساری کسی را فراهم کردن, بی احترامی به کسی کردن .
آب زیر پوست کسی رفتن ( آوردن) ( افتاده):
پس از یک بیماری سخت فربه شدن , 'گشایشی در زندگی خود به دست آورده .
آب زیر کاه بودن( آب زیر کاه ):
مکار و فریب کار بودن , پنهان کار و حیله گر .
ز چرب و نرمی دشمن فریب عجز مخور دلیر بر سر این آب زیر کاه مرو
آب که از سر گذشت چه یک نی چه صد نی:
بالاتر از سیاهی رنگی نیست , چون مصیبتی روی آور شود کم و زیاد آن تفاوت نکند.
آب که آمد تیمم باطل است :
همانند: تیمم باطل است آنجا که آبست , وقتی آنچه اصل و واقعی است به دست آید به نوع بدلی آن نیازی نخواهد بود
آب که سر بالا برود قورباغه آواز ابوعطا می خواند:
از سر شکستگی شخص عاقل , جاهل به خنده در می آید .
آب که یک جا بماند می گندد:
مهمان هر چند عزیز است اگر دیر بماند عزتش نمی ماند ,سفر کردن بر حرمت انسان می افزاید .
....
mehraria is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 01:10 PM   #3
mehraria
پروفشنال
 
mehraria's Avatar
 
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
پيش فرض حرف آ

آش کشک خالته بخوری پا ته نخوری پا ته:
چه بخواهی چه نخواهی باید در هر صورت بپذیری, این امری است که به گردن تو افتاده.
آشنا داند زبان آشنا:
دو نفری که با هم الفت و دوستی دارند زبان یکدیگر را بهتر میفهمند و به خصوصیات هم واقفند ,دردمند درد دیگری را بهتر می فهمد.
آش نخورده دهان سوخته :
کاری نکرده دچار بدنامی شدن , گناهی نکرده به مجازات رسیدن , همانند: گرگ دهان آلوده و یوسف ندریده.
آشی برای کسی پختن :
سوسه آمدن , مایه گرفتن برای کسی , زمینه کار کسی را خراب کردن.
آفتاب آمد دلیل آفتاب:
آشکارا مانند روز ,گفتن مطلبی که احتیاج به دلیلی ندارد.
آفتاب از کدام طرف در آمده:
اتفاقی رخ داده که انتظار آن نمیرفت , ابراز محبت از کسی برخلاف تصور.
آفتاب از کدام طرف دمید که تو امروز یاد ما کردی (ایرج میرزا)
آفتاب لب بام ( آفتاب سر دیوار):
روزگارش به پایان رسیده , عمری از او باقی نیست .
آن غلامي كه داشتي سياه بود :
به شوخي ، حرفت را به زبان خوش مي پذيرم ، ولي فرمانبر تو نمی شوم
پاسخ به شوخي ، پولش حلال بود سفيد درآمد .
آدم نبايد پايش را از گليم خود درازتر كند :
حد و حدودي براي هوسها و تقاضاهايش قائل باشد ،بحق خود قانع باشد.
آدم نمیداند به کدام سازش برقصد:
بر یک عقیده و قرار استوار نیست تا ادم بداند چه کند, بهانه گیر و هردم خیال است .
آسمان و ریسمان بهم بافتن:
دروغ و راست سرهم کردن، حرفهای بی تناسب و بی ربط گفتن.
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد. آنهایی را
آدم پير شد حريض مي شود :
آدم در پيري پر توقع و كم حوصله است ، توان خودداري كردن از هوسها و اميال خود را ندارد .
آبي از او گرم نمي شود :
سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري از سوي او نمي رود .
آخر پيري و معركه گيري :
ارتكاب به اعمال و افعالي كه مناسب سنين بالاي عمر نيست ، هوسبازي در سر پيري .
آن روي ورق را نخواند:
عاقبت كار را در نظر نگرفتن ، در حسابهايم پيش بين آن نكته را نكرده بودم .
آردم را بيختم و الكم را آويختم
ديگر هوسي در دل و ميل انجام كاري در سر ندارم.
آدم پولدار روي سبيل شاه نقاره مي زند :
دارائي و مكنت اسباب نفوذ و قدرت را فراهم مي سازد , ثروت حلال مشكلات است .
آرزو بر جوانان عيب نيست :
كنايه اي است به پيران كه ، هوسها و آرزوهاي بيجا و نامناسب براي سن آنها پسنديده نيست .
آتش بيار معركه بودن :
ايجاد فتنه گري بين چند نفر ، افزودن ماده دشمني و كينه توزي .
آمد ثواب کند کباب شد:
ندانسته خطاکار شد، آمد بهترش کند بدترش کرد، آمد ابرو را بردارد چشم را کور کرد.
آنهایی را که تو خوانده ای ما ازبرکرده ایم:
من از تو هشیارترم و گول ترا نمی خورم، دست تو را خوانده ام
از كيسه خليفه مي بخشد :
از مال ديگران بذل و بخشش كردن ، به حساب ديگري خرج كردن .
اجاقش کور است:
بی فرزند و بدون پشتیبان است، اصلا صاحب فرزندی نمی شود.
اگر كاه از تو نيست كاهدان كه از تو ست :
به شوخي ، اگر خوردني مفت هم هست آنقدر نخور كه به تندرستي تو ضرر برساند .
از خرس مويي غنيمت است :
از آدم خسيس هرچه گرفتي اگر ناچيز هم بود غنيمت است .
انگشت نماي خلق شدن :
رسواي عام و خاص شدن ،‌معروف و مشهور شدن .
استخوان خرد كردن :
در طلب علم و دانش و کسب آبرو رنج بسیار تحمل كردن ، تجربيات فراواني بزحمت انداختن .
از كفر ابليس مشهورتر است :
در بدنامي همه جا مشهور است ، رسواي خاص و عام است .
احترام امامزاده با متولي است :
احترام هر كسي بسته به اين است كه آبرو و حيثيت آن شخص توسط بستگان او رعايت شود
ادم دروغگو كم حافظه است:
چون حقيقتي در گفته هاي دروغگو نيست ، زيرا حرف بي اساس و ساختگي در حافظه شخص دروغگو نمي ماند ، چون مطلب دروغ است به حافظه سپرده نمي شود.
از روباه پرسيدند: شاهدت كيست؟ گفت دمم:
به دروغگوياني مي گويند كه دروغگوي ديگري را به شهادت مي طلبد.
آنان كه منكرند بگو رو به رو كنند :
روي خود را از يافتن و شنيدن حقيقت امر برنگردانند.
از نو كيسه قرض نكن ( اگر كردي خرج نكن ) :
زيرا در مطالبات خود سختگير است و رعايت شئون وشخصيت كسي را نمي كند .
آبي از او گرم نمي شود:
سودي از وي حاصل نخواهد شد ، اميد انجام كاري ازسوي او نمي رود
از گل نازكتر به كسي نگفتن ( از گل نازكتر حرفي نزدن ) :
از روي مهرباني و ادب با كسي صحبت كردن ، به بياني شيرين گفتگو كردن .











Last edited by mehraria; 08-02-2007 at 10:46 PM.
mehraria is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 01:15 PM   #4
BKM_MAHDI
Banned
 
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: مشهد
پست ها: 1,074
پيش فرض

ببخشيد پارازيت ميندازم .اينم اضافه كنيد


آب در هاون كوبيدن :
كنايه از كار بيهوده كردم.

راستي يك ضرب المثل بگم ميتونيد برام معناش كنيد ؟؟
BKM_MAHDI is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 01:41 PM   #5
Aminzikzak
همکار بازنشسته
 
Aminzikzak's Avatar
 
تاريخ عضويت: May 2006
محل سكونت: مناطق مسکونی . شغل و حرفه: Maya-MR ♥ 3D
پست ها: 6,032
پيش فرض

نقل قول:
نوشته شده توسط BKM_MAHDI مشاهده تاپيک
ببخشيد پارازيت ميندازم .اينم اضافه كنيد


آب در هاون كوبيدن :
كنايه از كار بيهوده كردم.

راستي يك ضرب المثل بگم ميتونيد برام معناش كنيد ؟؟
بگو رفیق ... فقط مواظب باش معنیش بد نباشه چون دوباره اخطار میگیری
Aminzikzak is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 01:44 PM   #6
BKM_MAHDI
Banned
 
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: مشهد
پست ها: 1,074
پيش فرض

نه بد نيست. اگه اشتباه ميگم خودتون اصلاحش كنين.

چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرامه .......... دقيق يادم نيست چنين چيزي بود
BKM_MAHDI is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 02:02 PM   #7
mehraria
پروفشنال
 
mehraria's Avatar
 
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
پيش فرض

ممنون از توجهتون مهدی جان
لطفا اگر ضرب المثلی داری با معنی حتما پست بده ولی خواهشا بدون مطلب
mehraria is offline   Reply With Quote
تبلیغــــات
Advertisement
 
قديم 08-02-2007, 02:06 PM   #8
mehraria
پروفشنال
 
mehraria's Avatar
 
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
پيش فرض حرف ب

بازی بازی با ریش بابا هم بازی:
از روی شوخی کسی را دست انداختن , احتراکم کسی را پایین آوردن .
با سيلي صورت خود را سرخ كردن :
حرف برخورنده اي به كسي زدن ، آدم مغروري رنجاندن .
با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن:
با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن.
به زلف يار بر خوردن:
زود از حرف كسي رنجيدن ، از كمترين شوخي كسي ناراحت شدن.
با طناب پوسيده كسي به چاه رفتن:
با حرف اين و آن و يا آدم دروغگويي خود را به خطر انداختن ، اعتماد بيجا به كسي كردن.
به عزرائيل جان ندادن:
بس كه خسيس است خير او به كسي نمي رسد ، گذشت ندارد ، نم پس نمي دهد .
با آب باريكي ساختن :
به در آمد كم قانع بودن ، به اندك دست آوردي ساختن

این قسمت به زودی تکمیل میشود...

Last edited by mehraria; 08-02-2007 at 10:36 PM.
mehraria is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 02:14 PM   #9
BKM_MAHDI
Banned
 
تاريخ عضويت: May 2007
محل سكونت: مشهد
پست ها: 1,074
پيش فرض

با آل علي هر كه در افتاد ، ور افتاد .
كنايه به اينكه با مسمانان درگير شدن اشتباهه
بازي بازي بادم شير هم بازي ؟
با بزرگان شوخي نكنيد و انها را مورد بازي قرار ندهيد
باد آورده را باد ميبرد !
يعني مالي كه تو صاحبش نيستي به همون سادگي كه بدست آوردي از دست ميدي
BKM_MAHDI is offline   Reply With Quote
قديم 08-02-2007, 02:19 PM   #10
mehraria
پروفشنال
 
mehraria's Avatar
 
تاريخ عضويت: Apr 2007
محل سكونت: Egypt
پست ها: 629
پيش فرض حرف پ

پا از حد و حدود خود بیرون گذاشتن:
حدود و حق خود را ندانستن , موقعیت خود را نشناختن .
پا از کفش کسی بیرون کشیدن :
دست از آزار و تعقیب کسی کشیدن ,کم کردن مزاحمت .
پا از گلیم خود دراز نکردن :
به وظایف خود آشنا بودن ,به حق کسی تجاوز نکردن
پا به پا شدن( مالیدن):
این دست و ان دست کردن , در اجرای امری سستی کردن.
پا پوش دوختن برای کسی:
بر ضد کسی زمینه چینی کردن . بد گویی و سعایت کردن.
پا پیچ کسی شدن :
به اصرار از کسی چیزی طلب کردن .دردسر و گرفتاری کسی را فراهم کردن.
پاچه ور مالیده :
بی نزاکتی و حقه بازی. پابند هیچ آداب و تربیتی نیست .
پا در کفش کسی کردن :
در امور خصوصی کسی دخالت کردن وبدگویی درباره کسی کردن .
پا در میانی کردن (پا در میان نهادن ):
میانجی گری کردن و واسطه شدن . بین دو نفر را جوش و آشتی دادن.
پا در هوا سخن گفتن :
حرفهای بی اساس و بی پایه به زبان آوردن .
پا در یک کفش کردن :
سر حرف خود ایستادن . در کاری اصرار و لجاجت ورزیدن
پاشنه دهانش را کشیده اند:
آنچه ناسزا و بدزبانی است از دهانش در می آید. دهان دریده
پاشنه ساییده:
کسی که در کار یا امری دارای سابقه و تجربه فراوان است
پاورچین پاورچین رفتن:
برای جلوگیری از در آمدن صدا با نوک پا راه رفتن.
mehraria is offline   Reply With Quote
جواب


کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان)
 
اختيارات تاپيک
نمايش رسم

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن
شما نمی توانید تاپیک ایحاد کنید
شما نمی توانید پاسخی ارسال کنید
شما نمی توانید فایل پیوست کنید
شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید

BB code is روشن
شکلک ها روشن هستند
کد [IMG] اکنون روشن میباشد
HTML کد خاموش مي باشد

پرش



واحد زمان برحسب GMT +4.5. ساعت هم اکنون 09:29 AM.


Powered by: vBulletin Version 3.8.1
Copyright ©2000 - 2009, Jelsoft Enterprises Ltd.
Advertisement System V2.6 By   Branden
کليه حق و حقوق متعلق است به گروه نرم افزاري P30world
استفاده از مطالب اين سايت به هر نحو ، منوط به کسب اجازه کتبي از مديريت ميباشد
Email : Forum [at] p30world.com    Fax : +98 (131) 3245397

دانلود نرم افزار     خرید اینترنتی از فروشگاه آنلاین     سفارش تبلیغات     تماس با مدیریت وب سایت