![]() |
|
|||||||
| ادبيات و علوم انساني موضوعات مرتبط با ادبیات ، روانشناسی ، حقوق ، فلسفه ، منطق و .... |
![]() |
|
|
اختيارات تاپيک | نمايش رسم |
|
|
#41 |
|
داره خودمونی میشه
![]() تاريخ عضويت: Mar 2007
محل سكونت: tehran_karaj
پست ها: 57
|
من به بی سامانی
باد را می مانم من به سرگردانی ابر را می مانم من به آراستگی خندیدم من ژولیده به آراستگی خندیدم سنگ طفلی ، اما خواب نوشین کبوترها را در لانه می آشفت قصه ی بی سر و سامانی من باد با برگ درختان می گفت باد با من می گفت : ” چه تهیدستی مرد “ ابر باور می کرد من در ایینه رخ خود دیدم و به تو حق دادم آه می بینم ، می بینم تو به اندازه ی تنهایی من خوشبختی من به اندازه ی زیبایی تو غمگینم... حميد مصدق |
|
|
|
|
|
#42 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
کارد، نان مان را
به دو بخش مساوی تقسیم می کند. از جایی بر لبه لیوان که تو آب خورده ای دومین جرعه را سر می کشم. بیا توی کفشهای من! زمستان که می آید پالتوی تو مرا گرم می کند. ما با یک چشم گریه می کنیم شب که به تنهایی خویش پناه می بریم در خواب رویاهایم با رویاهایت یکی می شوند. Hans Bender |
|
|
|
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#43 |
|
مدیر انجمن موضوعات علمی
![]() تاريخ عضويت: Mar 2006
محل سكونت: esfahan
پست ها: 9,682
|
زيبايي ام را پاياني نيست
وقتي كه در چشمان تو به خواب مي روم و هراس كودكانه ام را از يا د مي برم در عطري كه از تو بر سينه دارم چه بي پروا دوستت دارم و چه بي نشان تو را گم ميكنم وقتي كه دروغ ميگويم به زني كه در چشمهاي من تو را جستجو ميكند و مردي كه هر روز از نام تو ميپرسد. فرناندو پسوآ |
|
|
|
|
|
#44 |
|
داره خودمونی میشه
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
محل سكونت: تهران سراسر شادی و نور
پست ها: 74
|
سلام
دا شتم میگفتم........... حسرت دیده بی تاب تو بیمارم کرد آن نگاه نگرانت دل تبدار مرا خوابم کرد بی جهت نیست که مست رخ زیبای تو ام لب گلگون تو در دشت خزان آبم کرد مستی ام جام نگاهی ز افق های تو بود آه ،آن صورت مهتاب تو در خوابم کرد شهر را از تب بیماری من جایی نیست راه گم کرده به دنبال تو آواره و ویرانم گرد اشکم از دیده به گرمای نفسهای تو بود جام اندوه تو مر همره و همرام کرد ............. این شعر از خودم در تاریخ 31/4/1386 سرودم گفتم شاید کسی باشه که بخواد نقدش کنه خوش باشید Last edited by samane joon; 09-01-2007 at 04:32 PM. |
|
|
|
|
|
#45 |
|
اگه نباشه جاش خالی می مونه
![]() تاريخ عضويت: Aug 2007
پست ها: 312
|
گوش كن؛دورترين مرغ جهان ميخواند.
شب سليس است،و يك دست؛و باز. شمعدانيها و صدادارترين شاخهي فصل،ماه را ميشنوند. پلكان جلو ساختمان، در فانوس به دست،و در اسراف نسيم، گوش كن؛ جاده صدا ميزند از دور قدمهاي تو را. چشم تو زينت تاريكي نيست. پلكها را بتكان،كفش به پا كن و بيا. و بيا تا جاي،كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد و زمان روي كلوخي بنشيند با تو و مزامير شب اندام تو را،مثل يك قطعهي آواز به خود جذب كند. پارسايي است در آنجا كه تو را خواهد گفت: بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثهي عشق تر است. |
|
|
|
|
|
#46 |
|
آخر فروم باز
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: GOTHIC LAND
پست ها: 1,333
|
من آنجا هستم
در آسمانها، جايی که می نگری من آنجا هستم جايی که قدم می زنی تنهای تنها جايی که می خوابی، در کنارت بی حرکت جايی که عاشق شدی و عاشقت شدم بی دروغ من آنجا هستم کشته شده، غرق به خون بی جان زير يک سنگ قبر تنها تر از همیشه بدون تو ... و چه سخت است بدون تو بودن... Last edited by capitan black; 09-01-2007 at 06:17 PM. |
|
|
|
|
|
#47 |
|
آخر فروم باز
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: GOTHIC LAND
پست ها: 1,333
|
باد ما را با خود خواهد برد
در شب کوچک من ، افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد در شب کوچک من دلهرهء ویرانیست گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ من غریبانه به این خوشبختی می نگرم من به نومیدی خود معتادم گوش کن وزش ظلمت را می شنوی ؟ در شب اکنون چیزی می گذرد ماه سرخست و مشوش و بر این بام که هر لحظه در او بیم فرو ریختن است ابرها، همچون انبوه عزاداران لحظهء باریدن را گوئی منتظرند لحظه ای و پس از آن، هیچ. پشت این پنجره شب دارد می لرزد و زمین دارد باز می ماند از چرخش پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من و تست ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان، در دستان عاشق من بگذار و لبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازش لبهای عاشق من بسپار باد مارا با خود خواهد برد باد مارا با خود خواهد برد... فروغ فرخزاد Last edited by capitan black; 09-01-2007 at 06:16 PM. |
|
|
|
|
|
#48 |
|
آخر فروم باز
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: GOTHIC LAND
پست ها: 1,333
|
در زيــر ســــــــايه روشــن مهتـــــاب نيلرنگ
در چـــــارســـوق گنبــــد دوار هفت رنــــــگ در ســـــايه ســـار دنج درختـــــــان پرغــــرور در زيــر روشــنايی خورشيـد و عشـــق و نور هر جا که مـی روم همه جا گفتــگوی توست دل سرخوش از خيال تو و عطر و بوی توست هر لحــــظه ای به ياد تـــو و مهــــر تــو قرين جـــان با تو آشنــــــا و دلــــت با دلــم عجـين تــــــو ذوق کــــــودکانـه پـــــــــرواز در منــی تـــــو شـــــــوق عاشقــــــــانه آواز در منــی بــس روزهــــا حـــــکايت دل با تـــــو گفته ام بسيـــــــار شب که از غــم عشقت نخفته ام با تـــــو طراوت و غــزل و ياس و شبنم است بــــی تــــــو هوای کوچه ما غرق ماتم است در لحــــــــظه های بی کسی و درد، مأمنی يـــــــادآور قشنــــــــــگترين لحظــــه منی... Last edited by capitan black; 09-01-2007 at 06:15 PM. |
|
|
|
|
|
#49 |
|
آخر فروم باز
![]() تاريخ عضويت: Jun 2007
محل سكونت: GOTHIC LAND
پست ها: 1,333
|
ای رفته از برم به دیاران دوردرست
با هر نگین اشک بچشم تر منی هرجاکه عشق و صفا و بوسه هست در خاطر منی هر شامگه که جامه ی نیلین اسمان پولک نشان ز نقش هزاران ستاره است هر شب که مه چو دانه ای الماس بی رقیب بر گوش شب به جلوه چنان گوشواره است ان بوسه ها و زمزمه های شبانه را یاداور منی در خاطر منی در موسم بهار کز مهر بامداد دوشیزه نسیم مشاطه وار موی مرا شانه میکند اندم که شاخ پر گل باغی به دست باد خم میشود که بوسه زند بر لبان من و انگاه نرم نرم گلهای خویش را به سرم دانه میکند ان لحظه , ای رمیده زمن! در بر منی در خاطر منی هر روز نیمه ابری پائیز دلپسند کز تند بادها با دست هر درخت صدها هزار برگ ز هر سو چو پول زرد رقصنده در هواست و ان روزها که در کف این ابی بلند خورشید نیمروز چون سکه ی طلاست تنها توئی توئی تو که روشنگر منی در خاطر منی هر سال ,چون سپاه زمستان فرا رسد از راه های دور در بامداد سرد که بر ناودان کوی قندیلهای یخ دارد شکوه و جلوه ی اویزه ی بلور ان لحظه ها که رقص کند برف در فضا همچون کبوتری و انگه برای بوسه نشینند مست و شاد پروانه های برف , به مژگان دختری در پیش دیده من و در منظر منی در خاطر منی ان صبحها که گرمی جانبخش افتاب چون نشئه ی شراب , دود در میان پوست یا ان شبی که رهگذری مست و نغمه خوان دل میبرد ببانگ خوش اهنگ : دوست, دوست در باور منی در خاطر منی اردیبهشت ماه یعنی زمان دلبری دختر بهار کز تکچراغ لاله , چراغانی است باغ وز غنچه های سرخ تک تک میان سبزه , فروزان بود چراغ و انگه که عاشقانه بپیچد بدلبری بر شاخ نسترن نیلوفری سپید اید مرا بیاد که : نیلوفر منی در خاطر منی بر گرد, ای پرنده رنجیده, بازگرد باز آ که خلوت دل من اشیان توست در راه, در گذر در خانه , در اتاق هر سو نشان توست با چلچراغ یاد تو نورانی ام هنوز پنداشتی که نور تو خاموش میشود؟ پنداشتی که رفتی و یاد گذشته مرد؟ و ان عشق پایدار فراموش میشود؟ نه , ای امید من! دیوانه ی توام افسونگر منی هر جا , به هر زمان در خاطر منی مهدي سهيلي |
|
|
|
| این کاربر از capitan black بخاطر این مطلب مفید تشکر کرده است |
| تبلیغــــات | |
Advertisement |
|
|
|
#50 |
|
داره خودمونی میشه
![]() تاريخ عضويت: Mar 2007
محل سكونت: tehran_karaj
پست ها: 57
|
معنای زنده بودن من با تو بودن است نزدیک ـ دور سیر ـ گرسنه رها ـ اسیر دلتنگ ـ شاد آن لحظه ای که بی تو سر آید مرا مباد! مفهوم مرگ من در راه سرفرازی تو در کنار تو مفهوم زندگی ست . معنای عشق نیز در سرنوشت من برای تو زیستن... فريدون مشيری |
|
|
|
![]() |
| Tags |
| زيباترين شعرهای عاشقانه |
| کاربراني که اين گفتگو را مشاهده ميکنند: 1 (0 کاربران و 1 مهمان) | |
| اختيارات تاپيک | |
| نمايش رسم | |
|
|
دانلود نرم افزار خرید اینترنتی از فروشگاه آنلاین سفارش تبلیغات تماس با مدیریت وب سایت