تبلیغات :
شاگرد زرنگ - بهترین نرم افزار برنامه ریزی کنکور
آموزش تعمیرات لپ تاپ
دانلود رایگان نقشه لپ تاپ برای اولین بار در ایران



asiatech

    

صفحه 4 از 13 اولاول 12345678 ... آخرآخر
نمايش نتايج 31 به 40 از 123

نام تاپيک: تاپیک اختصاصی Michael Jackson

  1. #31
    آخر فروم باز pedram_ashena's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2006
    محل سكونت
    من هم همانجام ;)
    پست ها
    3,276

    پيش فرض سالهای 1989 تا 1994

    در 18 دسامبر سال 1989، خبرگزاري ها اعلام كردند كه مايكل كار بر روي آلبوم «دهه» (Decade) را كه قرار بود شامل برترين آهنگهاي او باشد، متوقف كرده است. زيرا با خلق آثاري جديد، در فكر ارائه ي آلبوم ديگري براي خوشايند طرفدارانش است.
    در بهار سال 1990، آگهي تبليغاتي ال.اي گير، كه در آن از آهنگ مايكل با نام «ميخواهي دردسر درست كني» (Wanna Be Startin' Somthin') استفاده شده بود، در سينماها نمايش داده ميشد. اما خود مايكل در اين آگهي تبليغاتي حضور نداشت. اين تيزر تبليغاتي بعدها از تلويزيون نيز پخش گرديد.



    [تيزر تبليغاتي ال.اي گير]

    در جولاي سال 1990، اولين عكس تبليغاتي مايكل جكسون براي محصولات ال.اي گير در مجلات به چاپ رسيد. برندي، دختر هشت ساله ي جكي، برادر مايكل نيز در اين آگهي تبليغاتي حضور داشت. اين تيزر از تلويزيون پخش شد.
    اولين آگهي تلويزيوني مايكل پس از گذشت چهار سال، از طرف صنعت تبليغات، يك آگهي خلاقانه توصيف شد كه مسير تازه اي را در اين صنعت به وجود آورده است.
    يك ماه بعد، در آگوست سال 1990، تيزرهاي تبليغاتي ال.اي گير با حضور مايكل در سينماها به نمايش گذاشته شد.
    در 18 آگوست سال 1990، خبر داده شد كه مايكل، سندي گالين را به سمت برنامه ريز خصوصي خود منصوب كرده است.
    در 20 مارس 1991، در شهر نيويورك، بزرگترين قرارداد تاريخ موسيقي بين مايكل و كمپاني سوني [كه در سال 1988 شبكه سي.بي.اس را خريداري كرده بود] بسته شد. سازمان ژاپني چند مليتي، قراردادي پانزده ساله براي انتشار شش آلبوم و فيلم، با مايكل منعقد كرد.
    نام مايكل به عنوان پر درآمد ترين خواننده ي تاريخ موسيقي، در كتاب ركوردهاي جهاني گينس ثبت شده است و تا به امروز نيز اين ركورد را حفظ كرده است. در اين كتاب، ارزش اين قرارداد، هشتصد و نود ميليون دلار ذكر گرديده اما ارزش واقعي آن يك ميليارد دلار تخمين زده شده است.
    بنابراين قرارداد، مايكل براي هر آلبوم، نقدا هجده ميليون دلار به عنوان پيش پرداخت و پنج ميليون دلار به عنوان دستمزد دريافت ميكرد.
    مايكل كه اكنون پر درآمد ترين خواننده در تمام طول تاريخ موسيقي است، بيست و پنج درصد درآمد حاصل از فروش هر آلبوم را دريافت ميكند. او همچنين مدير كل كمپاني خود، نيشن ركوردز (Nation Records) است كه بعدها به ام.جي.جي (MJJ) تغيير نام داد. او براي اين سمت، ساليانه يك ميليون دلار دريافت ميكند. گزارش اين معامله ي پر سود بعدها در مطبوعات منتشر گرديد چرا كه استانداردهاي تازه اي را در حوزه ي قيمتها بوجود آورده بود.
    در 17 آپريل سال 1991، يك شركت كوچك موسيقي رقص هندي با نام نيشن ركوردز، مايكل را تهديد كرد كه اگر از نام آنها براي محصولات خود استفاده كند، او را به دادگاه ميكشانند. كاترين كانويل، ادعا كرد كه آنها براي مدت سه سال، محصولات خود را با نام نيشن ركوردز به فروش ميرسانده اند و به اعتبار جهاني دست يافته اند. بنابراين مايكل، نام محصولات خود را به ام.جي.جي پروداكشنز (MJJ Productions) تغيير داد.
    در سپتامبر سال 1991، در مراسم جوايز كليپهاي موسيقي ام.تي.وي، اعلام شد كه جايزه ي «طلايه دار كليپ موسيقي»، مهمترين جايزه ي ام.تي.وي، از اين پس با نام ”مايكل جكسون“ به برندگان اهدا خواهد شد. بن جوي، اولين كسي بود كه جايزه ي «طلايه دار كليپ موسيقي مايكل جكسون» را دريافت كرد.
    در نوامبر سال 1991، تيزر تبليغاتي آلبوم جديد و مدتها وعده داده شده ي مايكل، به مدت سي ثانيه، و به كارگرداني ديويد لينچ از تلويزيون پخش شد. اين آلبوم «خطرناك» (Dangerous) نام داشت.
    بالاخره در 14 نوامبر سال 1991، اولين كليپ موسيقي از آلبوم «Dangerous» با نام «سياه يا سفيد» (Black or White) بطور همزمان در بيست و هفت كشور جهان از تلويزيون پخش شد. تعداد بينندگان آن، پانصد ميليون نفر تخمين زده شد و اين بالاترين آماري بود كه تا آن زمان براي پخش تلويزيوني يك كليپ موسيقي بدست آمده بود.




    [كليپ Black Or White]

    در اين كليپ افرادي همچون مكالي كالكين [بازيگر نقش كوين در فيلم تنها در خانه]، برندي [دختر جكي، برادر مايكل]، بارت سيمپسون، جورج ونت و هوي دي [خواننده ي رپ] حضور داشتند. كليپ «Black Or White» توسط جان لنديس [كارگردان كليپ «Thriller»]، كارگرداني شده بود.
    پس از اولين نمايش اين كليپ، مطبوعات از شدت هيجان ديوانه شدند. كليپ جديد مايكل با خود يك رويداد بزرگ به همراه داشت! پس از چهار سال انتظار، بازگشت مايكل با موفقيت فوق العاده اي همراه بود.
    تنها چند ساعت پس از نمايش «Black Or White»، اين كليپ از تمام شبكه هاي خبري سرتاسر دنيا در حال پخش بود و بلافاصله غوغايي بر سر قسمت پاياني اين كليپ كه تا اندازه اي خشونت آميز بود [قسمت مربوط به پلنگ سياه]، بر پا شد و به جنجالي جهاني منجر گرديد.
    به ويژه مادران و پدران از آنچه كه رسانه ها، صحنه هاي خشونت آميز و جنسي مربوط به شكستن شيشه و تظاهر مايكل جكسون به استمنا ناميدند، آشفته شده بودند.


    [قسمت مروبط به پلنگ سياه از كليپ Black Or White]

    ناشر مايكل در رابطه با اين موضوع عنوان كرد كه مدل رقص مايكل در اين قسمت، تعبير او را از رفتار وحشي و حيواني پلنگ نمايش ميدهد.
    Last edited by pedram_ashena; 29-06-2007 at 13:01.




  2. #32
    آخر فروم باز pedram_ashena's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2006
    محل سكونت
    من هم همانجام ;)
    پست ها
    3,276

    پيش فرض سالهای 1989 تا 1994 بخش 2

    مايكل موافقت كرد كه اين قسمت چهار دقيقه اي را از كليپ حذف كند و بيانيه اي در اين باره منتشر كرد:
    ”فكر كردن راجع به اين مسئله كه كليپ «Black Or White» ميتوانست بر روي رفتار كودكان يا بزرگسالان تاثيرات مخربي بر جاي بگذارد، آزارم ميدهد. من همواره كوشيده ام تا الگوي خوبي باشم. بنابراين تغييراتي در اين كليپ ايجاد كردم تا از هرگونه تاثير منفي بر رفتار هر شخص جلوگيري كرده باشم. من عميقا بابت هر لطمه اي كه در نتيجه ي تماشاي قسمت آخر كليپ «Black Or White»، متوجه ي كودكان، والدينشان يا سايرين شد، متاسفم.“
    اما اين تنها قسمت پاياني «Black Or White» نبود كه آن را تماشايي و درخور توجه ميكرد. اين اولين باري بود كه در يك كليپ موسيقي از جلوه هاي ويژه معروف به مورفينگ استفاده ميشد. اين تكنيك انقلابي، تنها در دو فيلم[ويلو ـ ترميناتور 2] استفاده شده بود. اما هرگز در يك كليپ موسيقي به كار نرفته بود.
    مايكل براي بار ديگر بنيانگذار روشي نوين در صنعت موسيقي شد.
    اين كليپ به موفقيت فوق العاده اي دست يافت و در صدر جدول پر فروشها قرار گرفت. آهنگ «Black Or White» كه گيتار آن را اسلش، گيتاريست گروه تفنگها و گلهاي رز (Guns and Roses) مينواخت، كامل شده ي آهنگي است كه براي قسمت آغازين آلبوم «Bad» در نظر گرفته شده بود.
    در سال 1989، زمانيكه مايكل كار بر روي آلبوم «Dangerous» را آغاز كرد، از بيل بترل كه غزليات رپ آهنگ «Black Or White» را نوشته و همچنين دستيار توليد اين آهنگ بود، خواست تا آن آهنگ را كه بدست فراموشي سپرده شده بود، دوباره زنده كند.
    در بيست و پنجمين سالگرد مراسم جوايز موسيقي ان.اي.اي.سي.پي (NAACP)، مايكل براي آهنگ «Black Or White» جايزه اي را دريافت كرد.
    در 21 نوامبر سال 1991، چيزي كه دنياي موسيقي چهار سال تمام در انتظارش به سر برده بود، اتفاق افتاد: آلبوم «Dangerous» منتشر شد. و رسم بيست ساله را در هم شكست. براي اولين بار در طول مدت بيست سال، يك آلبوم به جاي روز دوشنبه، در روز سه شنبه عرضه شده بود.
    از آنجا كه ممكن بود محصولاتي نظير در روز دوشنبه وارد خاك آمريكا شوند، تصميم گرفته شد كه عمده فروشان آمريكا، نسخه هاي آلبوم «Dangerous» را در روز سه شنبه، 21 نوامبر دريافت كنند. يعني پنج روز زودتر از روزي كه رسما براي انتشار آن برنامه ريزي شده بود.
    آلبوم «Dangerous» در مكان اول جدول هفتاد و پنج آلبوم پر فروش بريتانيا وارد شد و به مدت يك هفته در صدر باقي ماند. و نود و شش هفته به حضورش در اين جدول ادامه داد.
    اين آلبوم، از تمام آلبومهاي شماره يكي كه تا به حال عرضه شده اند، سريعتر به فروش رفته است. «Dangerous» تنها سه روز پس از انتشارش، در مكان اول جدول جاي گرفت. [مايكل با آلبوم بعدي ركورد خود را ميشكند.]
    آلبوم «Dangerous» به مدت شش هفته در صدر جدول پر فروش ترين آلبومهاي ايالات متحده قرار داشت. اين آلبوم در مكان يازدهم جدول آلبومهاي برتر سياه پوستان وارد شد و در هفته ي چهارم در صدر جدول قرار گرفت و به مدت دوازده هفته مكانش را حفظ كرد.
    در نيمه شب 24 نوامبر، درهاي توير ركوردز واقع در بلوار سانست در آمريكا، براي عرضه ي آلبوم «Dangerous» به روي متقاضيان گشوده شد. در حاليكه قسمتهايي از آلبوم بر روي صفحه ي غول پيكر بيست و پنج فوتي كه بر بالاي برج نصب شده بود، نمايش داده ميشد.
    پوشش سي دي «Dangerous» كه آماده شدنش شش ماه به طول انجاميد، توسط مارك رايدن طراحي شده بود. او براي تكميل اين اثر سمبليك كه با استفاده از اكريل براق شده بود، با نانسي دونالد، برجسته ترين كارگردان هنري كمپاني موسيقي سوني و مايكل همكاري كرد.



    [پوشش آلبوم Dangerous]

    مايكل ميخواست اين طرح رمز آميز باشد و هر كس بتواند تعبيري از آن براي خود ارائه دهد.
    براي اولين بار از زمان انتشار آلبوم «Off The Wall»، مايكل با كويينسي جونز به عنوان تهيه كننده همكاري نكرد. در عوض محبوبترين تهيه كنندگان صنعت موسيقي و بدعت گذاران فني دهه 90 را انتخاب كرد: ”تدي رايلي، برايان لورن و باز هم بروس سوئدن“
    مايكل همراه با تدي رايلي، پدرخوانده ي سبك «New Jack Swing» و كسي كه آهنگهاي تند هيپ هاپ (Hip-Hop) را با آوازهاي ملايم سول (Soul)، تركيب كرده و در سالهاي اخير بر جدول موسيقي «R&B» حكم رانده بود؛ به راهش ادامه داد.
    آلبوم «Dangerous» در سرتاسر جهان موفقيت فوق العاده اي بدست آورد.
    در سال 1991، مايكل جكسون، مدونا را در مراسم جوايز اسكار همراهي كرد.
    مدونا به خاطر آهنگ دير يا زود (soon or Later) از فيلم «ديك تريسي»، برنده ي جايزه ي بهترين آهنگ فيلم از جوايز اسكار شده بود.


    در 3 فوريه سال 1992، مايكل در طي يك كنفرانس مطبوعاتي در تالار موسيقي راديويي شهر نيويورك، اعلام كرد كه قصد دارد يك تور جهاني ديگر را اين بار بمنظور جمع آوري پول براي موسسه ي خيريه ي تازه تاسيس اش، «دنيا را شفا بده» (Heal The World)، برگزار نمايد.

    Last edited by pedram_ashena; 29-06-2007 at 13:01.

  3. #33
    آخر فروم باز pedram_ashena's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2006
    محل سكونت
    من هم همانجام ;)
    پست ها
    3,276

    پيش فرض سالهای 1989 تا 1994 بخش 3




    [ايستگاه راديويي موسيقي شهر نيويورك]

    در پي آن، مايكل در مقابل دوربينهاي خبرنگاران، قراردادي را با كمپاني پپسي كولا به امضا رساند.
    در 18 جوئن سال 1992، كتاب «رقصاندن آرزوها» (Dancing The Dream)، كه حاوي شعرها و مقالات مايكل بود، توسط انتشارات دابل دي منتشر شد.


    [كتاب Dancing The Dream]

    در 23 جوئن سال 1992، مايكل در يك كنفرانس مطبوعاتي در مورد موسسه ي خيريه اش «Heal The World»، گفت: ”من موسسه ي خيريه ي «Heal The World» را براي آن تاسيس كرده ام تا صدايي باشد براي بيصداها (بچه ها)“
    در 27 جوئن سال 1992، استاديوم المپيك واقع در مونيخ _ آلمان، ميزبان اولين كنسرت از تور جهاني «Dangerous» بود. در استاديوم هفتاد و دو هزار نفره ي مونيخ، جاي سوزن انداختن نبود. طرفداران به وجد آمده، شاهد اجراي هجده آهنگ بودند كه چهار تاي آنها از آلبوم جديد مايكل انتخاب شده بود. رويداد پايان كنسرت، تيتر روزنامه هاي سرتاسر جهان شد: ”مايكل به وسيله ي موتوري كه به پشتش بسته بود، بر بالاي سر طرفدارانش در استاديوم به پرواز درآمد.“
    در آگوست سال 1992، مايكل حق فيلمبرداري از كنسرتهاي تور «Dangerous» را به مبلغ دوازده ميليون پوند به شبكه ي آمريكايي اچ.بي.او فروخت. بالاترين قيمتي كه تا آن زمان براي ضبط يك كنسرت زنده، پرداخت شده بود. تيزر تبليغاتي اچ.بي.او با عنوان «او به آمريكا نمي آيد، به اچ.بي.او مي آيد» منتشر شد. اين تيزر تبليغاتي بالاترين امتياز را در تاريخ اين شبكه ي تلويزيوني بدست آورد.
    در 31 ژانويه سال 1993، در بيست و هفتمين سوپر بال (Super Bowl)، شوي بين دو نيمه ي بازي فوتبال در استاديوم رز باول واقع در پاسادنا ـ كاليفرنيا، و در برابر جمعيت يكصد هزار نفري داخل استاديوم و يكصد و سي و سه ميليون و چهارصد هزار نفري كه از تلويزيون شاهد ماجرا بودند، مايكل يك قطعه موسيقي مختلط از آهنگهاي «Jam، Billie Jean، Black Or White، Heal The World» را اجرا كرد.


    [Super Bowl]

    [Super Bowl]

    و بار ديگر، مايكل ركوردي تازه از خود در تاريخ موسيقي به يادگار گذاشت.
    اجراي تماشايي مايكل در شوي بين دونيمه ي سوپر بال، بطور زنده از تلويزيون پخش شد و ركورد داشتن بالاترين تعداد تماشاگر تلويزيوني را به ثبت رساند. اين ركورد يكصد و سي و سه ميليون و چهارصد هزار نفري، كه تا به امروز شكسته نشده است، نام مايكل جكسون را بار ديگر وارد كتاب ركوردهاي جهاني كرد.
    در 28 جوئن سال 2000، درست پس از سي و چهارمين شوي سوپر بال؛ اجراي سال 1993 مايكل جكسون، از طرف گوردن فوربز از روزنامه ي يو.اس.اي. تودي، به عنوان بهترين اجرا در طول تاريخ برگزاري شوي سوپر بال برگزيده شد.
    ده روز بعد، يك برنامه ي تلويزيوني ديگر، مردم را غافلگير كرد. ـ ”مايكل جكسون با اپرا صحبت ميكند“ ـ اولين مصاحبه ي تلويزيوني مايكل پس از ده سال كه بطور زنده از نورلند پخش ميشد، يكصد ميليون نفر در سرتاسر جهان را به خود جلب كرد. اين مصاحبه پر بيننده ترين مصاحبه ي تلويزيوني در تمام دورانها شد و هنوز هم اين ركورد را حفظ كرده است، و همچنين در طول عمر تلويزيون، چهارمين برنامه ي پر بيننده است.
    اين مصاحبه، رويداد سال 1993 بود.
    در اين مصاحبه، نمايي زيبا از نورلند، به همراه شهربازي، سينما ي خصوصي، و تختخوابهاي مخصوص كودكان بيمار كه براي تفريح به آنجا ميرفتند، نشان داده شد.


    [مصاحبه ي اپرا وينفري با مايكل]

    در طي اين مصاحبه، مايكل فاش كرد كه از بيماري پوستي ويتيليگو (Vitiligo) رنج ميبرد. اين بيماري باعث از بين رفتن رنگدانه هاي پوست ميشود و رنگ پوست را به تدريج روشن ميكند. اين اولين بار بود كه مايكل در مورد تغيير رنگ پوستش صحبت ميكرد. اما علاوه بر آن چيزهايي نيز در مورد روابطش بيان كرد. در زير قسمت كوتاهي از اين مصاحبه آمده است:
    اپرا: آيا بيرون ميروي، با كسي قرار ميگذاري؟
    مايكل: بله
    اپرا: با چه كساني قرار ميگذاري؟
    مايكل: خوب در حال حاضر با بروكي شيلدز. ما سعي ميكنيم به هرجايي نرويم. بيشتر اوقات در خانه هستيم. او به خانه ي من مي آيد و يا من به خانه ي او ميروم. زيرا من دوست ندارم زياد در ديد عموم به اينطرف و آنطرف بروم.
    اپرا: آيا تا به حال عاشق شده اي؟
    مايكل: بله
    اپرا: عاشق بروكي شيلدز بودي؟
    مايكل: بله و يك دختر ديگر.
    اپرا: و يك دختر ديگر؟ اجازه بده چيزي از تو بپرسم. و خيلي هم دست پاچه هستم كه چگونه اين سوال را مطرح كنم. اما به هر حال ميخواهم بپرسم، آيا تو تا به حال رابطه ي جنسي را تجربه نكرده اي؟
    مايكل: بله .......؟؟؟؟؟ چطور توانستي چنين سوالي بپرسي؟
    اپرا: فقط ميخواهم بدانم.
    مايكل: من يك مرد موقر و خوش رفتار هستم.
    اپرا: من اين حرفت را اينطور تعبير ميكنم كه، معتقد هستي يك خانم، يك خانم است و بنابراين...
    مايكل: اين مسئله شخصي است. منظورم اين است كه نبايد در مورد اين قبيل چيزها بي پرده صحبت كرد... شما ميتوانيد بگوييد كه من قديمي مسلك هستم. اما، ميدانيد، ميخواهم بگويم اين موضوع كاملا خصوصي است.
    اپرا: پس به اين سوال جواب نميدهي؟
    مايكل: من دست پاچه شدم.
    در اين مصاحبه ي تلويزيوني، كليپ «تسليم من شو» (Give In To Me) براي اولين بار پخش شد.

    Last edited by pedram_ashena; 29-06-2007 at 13:02.

  4. #34
    آخر فروم باز mehraria's Avatar
    تاريخ عضويت
    Apr 2007
    محل سكونت
    Egypt
    پست ها
    1,209

    پيش فرض

    عالیه حتما ادامه بده . من که خیلی خوشم امد

  5. #35
    آخر فروم باز talot's Avatar
    تاريخ عضويت
    Feb 2007
    محل سكونت
    فراتر از اندیشه
    پست ها
    1,627

    پيش فرض

    جالب بود اما من همیشه میگفتم یه کلکی سورا میکنه این مایکل ها
    الان دستش رو شد

  6. #36
    آخر فروم باز Kasra 91's Avatar
    تاريخ عضويت
    May 2007
    محل سكونت
    رشــــت گلـــســـار
    پست ها
    2,083

    پيش فرض

    اون کنسرت که با لباس مشکی براق بود برای 25مین سالگرد (چی بود) رو کسی نداره؟

  7. #37
    آخر فروم باز pedram_ashena's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2006
    محل سكونت
    من هم همانجام ;)
    پست ها
    3,276

    پيش فرض

    در 24 فوريه سال 1993، مايكل به همراه بروكي شيلدز در سي و پنجمين مراسم ساليانه ي اهداي جوايز موسيقي گرمي حضور يافت. در طي اين مراسم، مايكل جايزه ي گرمي هنرمند افسانه اي را دريافت كرد.


    [مايكل ـ بروكي]

    جايزه ي گرمي هنرمند افسانه اي، مهمترين جايزه در صنعت موسيقي و بالاترين افتخاري است كه هنرمندي كه در عرصه ي ضبط موسيقي فعاليت ميكند، ميتواند بدست آورد. اين جايزه به هنرمنداني تعلق ميگيرد كه در زمينه ي ضبط موسيقي تاثيراتي از خود بر جا گذاشته و به توسعه و پيشرفت آن كمك كرده اند.

    [مايكل در حال ايراد سخنراني پس از دريافت جايزه ي افسانه اي گرمي]
    جانت جكسون، خواهر مايكل كه خود در زمينه ي موسيقي، موفقيتهاي بسياري كسب كرده است، اين جايزه ي افسانه اي را به مايكل اعطا كرد.

    در 24 آگوست سال 1993، مايكل دومين قسمت از تور «Dangerous» را در استاديوم ملي بانكوك ـ تايلند اجرا كرد.
    صحنه ي اين استاديوم با طول دويست و هفتاد فوت (82.296 متر)، از وسيعترين صحنه ي ايالات متحده واقع در تالار موسيقي راديويي شهر نيويورك، با طول يكصد و نود فوت (57.912 متر)، بزرگتر است.
    در همين روز [24 آگوست]، خبر تكان دهنده اي در رسانه هاي سرتاسر دنيا منتشر شد: ”مايكل جكسون به اتهام آزار و اذيت جنسي يك پسر بچه، از طرف اداره ي پليس جنايي لس آنجلس، تحت تعقيب قرار گرفته است.“
    در پي طرح اتهام عليه مايكل، پليس فدرال آمريكا به خانه ي او (نورلند) هجوم برد. آنها تمام خانه را زير و رو كردند تا شايد مدركي بدست آوردند، اما چيزي كه بتواند گناهكاري مايكل را به اثبات برساند، نصيبشان نشد. مايكل در اين زمان درگير برگزاري تور در آسياي شرقي بود و در خانه حضور نداشت.
    آنتوني پليكانو، مامور تحقيق اين پرونده گفت كه اين اتهامات در پي رد درخواست شاكي از مايكل، مبني بر گرفتن پول از وي، مطرح شده است.
    ايوان چاندلر پدر شاكي، در منطقه ي بورلي هيلز از شهر نيويورك، به شغل دندانپزشكي اشتغال داشت اما فيلمنامه نويسي كاري بود كه هميشه آرزويش را در سر ميپروراند. او از مايكل خواسته بود چندين پروژه ي فيلم در اختيار او قرار دهد، تا وي بتواند فيلمنامه نويسي را به عنوان شغل تمام وقت خود انتخاب كند. هنگاميكه اين خواسته از جانب مايكل رد شد، چاندلر تهديد كرد كه اتهام سو استفاده ي جنسي مايكل از پسرش را بطور علني مطرح ميكند.
    هاوارد ويزمن، بيانيه اي را از جانب مايكل در يك كنفرانس مطبوعاتي خواند. در آن بيانيه آمده بود كه هيچ خطايي از مايكل سر نزده است و او قصد دارد به تور «Dangerous» ادامه دهد.
    داستان اين اتهامات براي چندين ماه؛ روزنامه ها، مجلات و شوهاي تلويزيوني اي كه در آنها از رسواييات اخلاقي بحث ميشود را تحت سلطه ي خود در آورده بود.
    در 9 نوامبر سال 1993، اليزابت تيلور و شوهر آينده اش، لري فورتنسكي به مكزيكو سيتي پرواز كردند تا به مايكل ملحق شوند. در همان زمان، رسانه ها شديد ترين حملات خود را بر ضد مايكل آغاز كرده بودند.
    در 11 نوامبر، مايكل پنجمين كنسرتش از تور «Dangerous» را در مكزيكو سيتي و در مقابل جمعيت يكصد هزار نفري برگزار كرد. متاسفانه بعدها مشخص شد كه اين كنسرت، آخرين كنسرت از تور «Dangerous» بوده است.
    پس از پايان يافتن كنسرت، مايكل همراه با اليزابت تيلور و لري فورتنسكي، مكزيكو سيتي را ترك كرد. او در كانادا و ايسلند توقفهاي كوتاهي داشت و از آنجا به ايرلند تغيير مسير داد و در نهايت در فرودگاه لوتن در انگلستان فرود آمد. اليزلبت تيلور به سوئيس پرواز كرد. و بار ديگر رسانه ها حملات خود را از سر گرفتند.
    يك روز بعد، در 12 نوامبر سال 1993، مايكل اعلام كرد كه ساير كنسرتهايش از تور «Dangerous» را كنسل ميكند و به خاطر اعتيادش به قرصهاي آرام بخش، تحت مراقبت قرار گرفته است. او توضيح داد كه فشار ناشي از اتهامات دروغين عليه وي، باعث گرديده است تا او براي اينكه بتواند تور خود را به انجام برساند، از قرصهاي آرام بخش استفاده كند.
    محل اسقرار مايكل فاش نشد و اين موضوع خوبي براي رسانه هاي سرتاسر دنيا به شمار ميرفت تا پيرامون آن به بحث و تبادل نظر بپردازند.
    در همين زمان بود كه كمپاني پپسي، اسپانسر قديمي مايكل، به دليل اتهامات مطرح شده عليه او و اعتراف مايكل به استفاده از قرصهاي آرام بخش، قراردادش را با وي بر هم زد.
    «Dangerous» يك موفقيت فوق العاده به شمار ميرفت. اين تور، بزرگترين توري بود كه تا آن زمان برگزار شده بود. بدين ترتيب، مايكل ركورد خود را كه پيش از اين با برگزاري تور «Bad» بدست آورده بود، شكست.

    [تور جهاني Dangerous]
    در تور «Dangerous»، مايكل بر روي وسيعترين صحنه هاي آن زمان [متشكل از دو كف]، برنامه اجرا كرد. همچنين او در اين تور از شعبده بازي هاي سيگفيرد، روي و ديويد كاپرفيلد استفاده ميكرد. به خصوص براي قسمت آغازين كنسرتها [توستر]، زمانيكه مايكل يكدفعه بر روي صحنه پرتاب ميشد و همينطور هنگاميكه مايكل براي حسن ختام برنامه، به وسيله ي موتوري كه بر پشتش بسته شده بود، در استاديوم و بر بالاي سر تماشاچيان، به پرواز درمي آمد. اين تور نشان داد كه چرا مايكل جكسون، بزرگترين صحنه گردان تمام دورانهاست.


  8. #38
    آخر فروم باز pedram_ashena's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2006
    محل سكونت
    من هم همانجام ;)
    پست ها
    3,276

    پيش فرض

    در 24 نوامبر سال 1993، اداره ي كاتالوگهاي موسيقي مايكل جكسون، اي.تي.وي ميوزيك، از انتشارات موسيقي ام.سي.اي به اي.ام.آي منتقل شد. اين بزرگترين معامله در تاريخ نشر موسيقي بود و براي مايكل جكسون، دويست ميليون دلار به همراه داشت كه يكصد ميليون دلار آن را به عنوان پيش پرداخت، دريافت كرد.
    در 10 دسامبر سال 1993، مايكل با برگشتن به ايالات متحده، به تمام كساني كه به بازگشتش شك داشتند، ثابت كرد كه اشتباه ميكرده اند.
    در 22 دسامبر، مايكل براي دفاع از خودش، برنامه اي را بر روي امواج راديويي فرستاد. اين اولين باري بود كه او شخصا، بيانيه اي را از طريق تلويزيون منتشر ميكرد.
    شبكه هاي سي.ان.ان، سي.بي.اس، ان.بي.سي و اي.بي.سي، بيانيه ي او را بطور زنده از نورلند پخش كردند.
    مايكل: ”مناوايل اين هفته وادار شدم تا به معاينه ي غير انساني و توهين آميز اداره ي قضايي سانتا باربارا و اداره ي پليس لس آنجلس، تن بدهم.آنها حكم كتبي معاينه ي بدن مرا به من تحويل دادند، كه به آنها اجازه داد تا بدنم را به اضافه ي عضو تناسلي، نشيمنگاه، پايين تنه، رانها و هر قسمتي كه آنها ميخواستند، معاينه كنند و از آن عكس بگيرند... اين حكم، همچنين مرا مجبور كرد كه در تمام معايناتي كه پزشك مخصوص آنها لازم ميدانست، با او همكاري كنم. تا بتواند وضع پوستم را به خوبي بررسي كند و ببيند آيا من ويتيليگو يا هر بيماري پوستي ديگري دارم يا خير. [مايكل پيشتر در طي مصاحبه اي با اپرا وينفري، در مورد بيماري پوستيش صحبت كرده بود. پس از انجام معاينات توسط پزشكي قانوني، ابتلاء مايكل به اين بيماري رسما تاييد شد. شاكي ادعا كرده بود كه نشانه هاي اين بيماري بر روي عضو تناسلي مايكل نيز وجود دارد]... در طول حياتم، تنها سعي كرده ام به هزاران هزار كودك كمك كنم تا زندگي شادي داشته باشند. هنگاميكه كودكي را در حال رنج كشيدن ميبينم، به گريه مي افتم... با من همانند يك جنايتكار، رفتار نكنيد. زيرا من بيگناهم.“

    [مايكل جكسون در نورلند]
    در 26 ژانويه سال 1994، پس از گذشت پنج ماه مذاكره ي نفس گير، وكلاي مدافع هر دو طرف به توافقاتي دست يافتند. سازش خارج از دادگاهي كه هر دو طرف براي تحقق آن تلاش ميكردند، به مبلغي كه هيچوقت فاش نشد، انجام گرفت.
    كابوس مايكل پايان يافت!
    روز بعد در 27 ژانويه، خبر گزاري رويترز فاش ساخت كه عكسهاي گرفته شده از عضو تناسلي مايكل، با مشخصاتي كه شاكي به پليس ارائه داده بود، همخواني ندارد.
    اين خبر بسيار مهم، در رسانه ها انعكاس بسيار ناچيزي داشت. حال آنكه آنها، ماهها در جهت تخريب وجهه ي بين المللي مايكل، از هيچ كوششي فرو گذار نكرده بودند.
    ليزا دي.كمپل، در رابطه با اين اتهامات، در كتابي با عنوان ”مايكل جكسون: تاريكترين ساعات سلطان پاپ“ كه در سال 1994 منتشر گرديد، نوشته است:
    [... در سال 1993، مايكل جكسون تلاشش را براي تغيير دادن وجهه اي كه رسانه ها از او ساخته بودند، آغاز كرده بود و بيش از پيش در ديد عموم ظاهر ميشد. او در شوي بين دو نيمه ي «سوپر بال» برنامه اجرا كرد و در يك مصاحبه ي نود دقيقه اي بي سابقه با اپرا وينفري حاضر شد و در همين سال جايزه ي گرمي هنرمند افسانه اي معاصر را دريافت نمود. در واقع مردم بيش از آنچه كه مايكل در طي ساليان گذشته از خود به نمايش گذاشته بود، از او شاهد بودند.
    اما آواي گنگ رسانه ها به تدريج به صداي حيوانات درنده اي كه بوي خون به مشامشان رسيده است، مانند ميشد.
    17 آگوست سال 1993.... [پس از زير و رو كردن خانه ي جكسون و برداشتن چندين جعبه ي حاوي عكس و نوارهاي ويدئويي]... يكي از منابع اداره ي پليس به خبرنگار روزنامه ي لس آنجلس تايمز گفت: ”هيچ مدرك پزشكي يا نوار ضبط شده اي وجود ندارد. اين جستجو، يافتن مدركي را كه نشان دهنده ي وقوع يك جنايت باشد، در بر نداشت.“
    از آنجا كه با جستجوي خانه ي جكسون هيچ مدركي به دست نيامد، مامورين تحقيق دايره ي پليسي مبارزه با سو استفاده ي جنسي از كودكان كه رهبري تحقيقات در مورد اين پرونده را عهده دار شده بودند، بر روي بازپرسي از ساير پسر بچه هايي كه گفته ميشد با مايكل رابطه ي دوستي داشتند، تمركز كردند تا شايد يكي از آنها داستان شاكي را تاييد كند. شاكي سيزده ساله نام چهار پسر ديگر را كه اعتقاد داشت توسط جكسون مورد آزار و اذيت جنسي قرار گرفته اند، در اختيار مامورين پليس قرار داد. اين چهار پسر كه مكالي كالكين نيز يكي از آنها بود، دوستان شناخته شده ي مايكل بودند. اين چهار پسر در طي بازجويي ها انجام هرگونه عمل خلاف از جانب مايكل جكسون را رد كردند.
    جي.رندي تارابورلي، كسي كه كتاب بيوگرافي جكسون، جادو و جنون (Magic and Madness) را نوشته است، پيوسته و بطور شگفت انگيزي از مايكل حمايت ميكرد و اين اتهامات را اخاذي ميخواند. او در مصاحبه اي با مجله ي تايم گفت: ”من شاهد اخاذي هاي بسياري از تيم جكسون بوده ام و آنها هيچوقت نتيجه اي در بر نداشتند. هنگاميكه سرگرم نوشتن كتاب بيوگرافي مايكل بودم، هر كدام از پيشخدمتهاي لعنتي، نوكرها، شوفرها و سرآشپزهايش، به من ميگفتند كه اگر بخواهم اطلاعاتي از زندگي خصوصي مايكل بدست آورم، آنها ميتوانند كمكم كنند به شرط آنكه يكصد هزار دلار پول به آنها بپردازم.
    من در باره ي دايانا راس، شر، كارل بارنت و رازين آرنلد كتاب نوشته ام، اما چنين تجربه اي را در مورد هيچكدام از اين كتابها نداشتم. من تنها يك نويسنده بودم و آنها از من پول ميخواستند. حالا شما تصور كنيد براي مايكل با دلارهاي ميليوني اش، وضع به چه صورت است...]
    ليزا دي.كمپل در اين كتاب در باره ي خانواده ي شاكي و نحوه ي طرح اتهامات مينويسد:
    [... پدر شاكي (ايوان چاندلر) در منطقه ي بورلي هيلز، به دندانپزشكي مشغول بود، اما آرزوي فيلمنامه نويسي را در سر داشت. در آن زمان به تازگي فيلمي از روي يكي از فيلمنامه هايش كه آن را بر مبناي ايده اي از پسرش نوشته بود، ساخته شده بود.
    پدر و مادر شاكي در سال 1974 ازدواج كرده و در سال 1985 از يكديگر جدا شده بودند. حاصل اين ازدواج يك دختر و يك پسر (جردي چاندلر _ شاكي) بود كه سرپرستي هر دوي آنها را مادرشان بر عهده داشت. در زمان طرح اتهامات عليه جكسون، هر دوي آنها دوباره ازدواج كرده بودند و بر سر حضانت پسرشان، با يكديگر ميجنگيدند. ايوان چاندلر نيز نتوانسته بود از عهده ي پرداخت مقرري ماهيانه ي شصت و هشت هزار و چهار صد دلاري پسرش برآيد.
    مادر شاكي كه در تمامي ملاقاتهاي پسرش با مايكل همراهش بود، اولين بار از طريق پليس در جريان اتهامات قرار گرفت و نه از طريق شوهر سابق و پسرش. او كه كاملا شوكه شده بود، گفت كه هيچگونه اطلاعي از امكان وقوع چنين اتفاق نامساعدي نداشته است.
    كارشناسان متعددي در زمينه ي سو استفاده از كودكان و مسائل حقوقي خانوادگي، به اين مسأله اشاره كرده اند كه در جنگهاي خانوادگي از اين دست، يكي از طرفين براي اينكه بتواند به نتيجه برسد، غالبا اتهام سو استفاده ي جنسي از كودك را مطرح ميكند. در مورد پرونده ي جردي چاندلر، پدر او سعي داشته است با طرح اين اتهامات، مادر را كه حضانت پسرش را بر عهده داشته است، بي كفايت جلوه دهد و از اين طريق، حق حضانت فرزندش را از آن خود كند.... جردي براي اينكه بتواند وقت بيشتري را در نورلند [منزل مايكل] بگذراند، قرار ملاقاتهاي هفتگي با پدرش را بر هم ميزده است.
    يكي از كارشناسان در اين زمينه اعتقاد دارد كه بعضي از فيزيوتراپها در مصاحبه هايشان با بچه هايي كه ادعا ميشود مورد سو استفاده ي جنسي قرار گرفته اند، خودشان به مواردي اشاره ميكنند؛ بطوريكه ذهن بچه ها به سمت آن موضوع خاص هدايت ميشود و آنها در حقيقت چيزي را ميگويند كه شنيده اند. همچنين به گفته ي يك وكيل، شاكي يك پسر بچه ي سيزده ساله است كه در يك جنگ خانوادگي به دام افتاده است. اين دسته از بچه ها، غير قابل اعتماد ترين انسانها هستند. زيرا آنها مجبورند طوري رفتار كنند كه هم مادر راضي باشد و هم پدر. آنها سعي ميكنند از خودشان محافظت كنند. گاهي اوقات جانب يكي از والدينشان را ميگيرند و چيزهايي را ميگويند كه او ميخواهد.
    اما چيزي كه در اينجا همخواني ندارد اين است كه شاكي در طي ملاقاتهاي خود با پدرش، مرتبا رفتن به نورلند را انتخاب ميكرده است.
    جردي در مصاحبه اي با آنتوني پليكانو، مامور تحقيق پرونده، شكايت ميكند كه پدرش همواره او را وادار ميكرده است در خانه بماند و براي او فيلمنامه بنويسد و تنها چيزي كه او ميخواسته، پول بوده است.
    گفته شد كه ايوان چاندلر، پدر شاكي از مايكل خواسته بود تا كاري كند كه وي بتواند در مدت چهار سال با در اختيار گرفتن چندين پروژه ي فيلم با درآمد سالانه ي پنج ميليون دلار، بيست ميليون دلار به جيب بزند. در غير اينصورت اتهام سو استفاده ي جنسي را مطرح ميكند. هنگامي كه مايكل درخواست چاندلر را رد كرد، او بسيار عصباني شد.
    چاندلر از مايكل خواسته بود تا اجازه دهد پسرش در روز 11 جولاي با او ملاقات داشته باشد. در آخر همان هفته، چاندلر از تحويل دادن پسر به مادرش خودداري كرد. وكيل مادر از جانب وي دادخواستي براي بازگرداندن پسرش تنظيم كرد. قاضي به چاندلر دستور داد تا پسر را در ساعت شش عصر روز 17 آگوست به مادرش بازگرداند.
    صبح همان روزي كه قرار شده بود پسر به مادرش تحويل داده شود، پدر او را نزد يك فيزيوتراپ برد. در آنجا ادعا كرد كه جكسون پسرش را مورد سو استفاده ي جنسي قرار داده است. او همچنين جزئيات اين رابطه را شرح داد. اما او اصلا قصد شكايت از مايكل و علني كردن اين اتهامات را نداشت. بلكه ميخواست با ترساندن مايكل و وادار كردن او به سازش خصوصي بر سر اين مسئله، به پولش برسد. او هنوز معامله ي خود با سو استفاده گر جنسي پسرش را به سر انجام نرسانده بود

  9. #39
    آخر فروم باز pedram_ashena's Avatar
    تاريخ عضويت
    Nov 2006
    محل سكونت
    من هم همانجام ;)
    پست ها
    3,276

    پيش فرض

    اما فيزيوتراپ در تبعيت از قوانين ايالت كاليفرنيا، اين ادعاها را به مركز خدمات خانواده و كودكان گزارش داد....]
    كمپل حمايت هنرمندان و افراد سرشناس از مايكل را در كتابش اينگونه به تصوير ميكشد.
    [... پس از طرح اتهامات، حمايتي كه در دفاع از بيگناهي مايكل به عمل آمد، حقيقتا همه را تحت تاثير قرار داد. افراد بسياري در رسانه ها حمايت شديد خود را از او نشان دادند. افرادي كه براي سالها با او كار كرده بودند، توسط بيانيه هايي عمومي، شناخت خود را از مايكل اظهار كردند و گفتند كه مايكل هيچوقت نمي تواند به بچه ها آسيب برساند. جري كرامر كه در ساخت پشت صحنه ي كليپ «Thriller» و فيلم «مونواكر» با مايكل همكاري كرده بود، اظهار كرد كه باور نميكند مايكل اين كار را انجام داده باشد. او گفت كه رفتار مايكل با بچه ها همواره طبيعي بوده است. شلدن پلت، وكيل ويتني هيوستون نيز گفت كه ستاره ها هميشه مورد اخاذي قرار ميگيرند. او همچنين بيان كرد كه وقتي براي اولين بار اتهامات عليه آنها بطور علني اعلام ميشود، تيتر اول روزنامه ها ميشوند. اما هنگاميكه اتهامات پس گرفته ميشود يا ثابت ميشود كه بي اساس بوده است، از جانب رسانه ها خبر مهمي به حساب نمي آيد و در صفحات مياني روزنامه ها دفن ميشود.
    آلفونسو ريبيرو كه اولين بار مايكل را هنگامي كه دوازده سال داشت، ملاقات كرده بود، حمايت خود را از مايكل اعلام داشت.
    مادران بچه هايي كه اوقاتي را با مايكل گذرانده بودند و همچنين مادر رايان وايت، اظهار كردند كه به مايكل اعتماد دارند و فرزندانشان را با او تنها ميگذاشته اند.
    پل مك كارتني [عضو سابق گروه بيتلز] در طي يك مصاحبه با روزنامه ي آرژانتيني كلارين در حمايت از مايكل گفت: ”ليندا (همسرش) و من، مادر و پدر هستيم و اين براي ما روشن است كه مايكل چنين آدمي نيست.“
    فرانك ديلو در اولين بيانيه ي عمومي اش پس از بركنار شدن از سمت مديريت اجرايي مايكل در سال 1990، در مصاحبه اي با مجله ي رولينگ استون گفت: ”من فرزندانم را به مايكل مي سپرده ام تا از آنها مراقبت كند. او مدت هفت ماه در خانه ي من در انسينو زندگي كرد. امكان ندارد او اين كار را انجام داده باشد. اين در طبيعت او نيست.“
    بروس سوئدن، مهندس ضبط و تهيه كننده اي كه به مدت هفده سال با مايكل كار كرده بود، در مصاحبه با همان مجله عنوان كرد: ”من از شايعاتي كه بدون وجود ذره اي مدرك در همه جا پخش شده اند، بيزار و جريحه دار شده ام. مايكل يكي از درستكار ترين انسانهايي هست كه من در زندگي ام ديده ام. اين اتهامات چرند هستند.“
    تدي رايلي گفت: ”مايكل برميگردد. من به عنوان يك دوست به او ميگويم كه همه ي ما پشت تو هستيم.“
    كويينسي جونز افزود: ”همه چيز به نحو وحشتناكي بزرگ جلوه داده شده است. او قبل از اينكه فرصتي براي دفاع از خود داشته باشد، مورد تعقيب فانوني قرار گرفته است.“...]
    جي.رندي تارابورلي و ليزا كمپل، نويسنده ي اين كتاب نيز در خبرهاي تلويزيوني حضور يافتند و با استناد به شناختي كه در طول ساليان از مايكل كسب كرده بودند، عنوان كردند كه مايكل قادر به ارتكاب جرمي كه به آن متهم شده است، نمي باشد.
    تارابورلي گفت كه مايكل در طول عمرش بارها و بارها مورد اتهاماتي قرار گرفته است كه هيچكدام از آنها حقيقت نداشته و هرگز ثابت نشده اند.
    نام افرادي كه بطور علني از مايكل حمايت كردند، به قرار زير است:
    [اعضاي خانواده (والدين، جانت، جكي، مارلون، ربي، تيتو) اليزابت تيلور، التون جان، جين فوندا، لاري فلدمن، ماريا كري، بروس ويلز، بروكي شيلدز، شارون استون، هاوارد كارپدا، كي.دي لنگ، ماكسيميليان اسكل، كويينسي جونز، استيو واندر، جي.رندي تارابورلي، فلو آنتوني، گرت بروكس، پل مك كارتني، توني تونيتن، ليزا ماري پريسلي، مكالي كالكين و مادرش، مادر رايان وايت، يوكو دينو، توين كمپل، كويين لاتيفا، كيمفيلد، سندباد، برايان گامبل، فرانك ديلو، تدي رايلي، داني والبرگ، ان.اي.اي.سي.پي، جو مكينتاير، اسموكي رابينسون، لين گلدبيكين، بروس سوئدن، لارن شلر، فيل كولينز، ماريا فيشر، بيل بلامي، باربارا ادن، مايكل پيتر، شانيز، كارل بارنت، گروه تري تي، آلفونسو ريبيرو]
    كمپل در كتاب خود در رابطه با موج حمله ي وحشيانه عليه مايكل مينويسد:
    [... گلوريا آلرد، وكيلي كه در 31 آگوست براي دفاع از شاكي استخدام شده بود، در روز 2 سپتامبر، در يك كنفرانس مطبوعاتي كه خود برگزار كرده بود، گفت: ”موكل من (جردي چاندلر) قصد دارد در دادگاه حاضر شود.“
    تنها چند روز پس از اين اظهارات، ” او آماده است. او به اين كار تمايل دارد. او توانايي شهادت دادن در دادگاه را دارد“؛ آلرد از سمت خود بركنار شد و از افشاي علت آن خودداري كرد...
    بلافاصله پس از بركنار شدن آلرد، لري فلدمن جانشين وي شد. او با تنظيم دادخواستي حقوقي عليه جكسون در يك دادگاه عالي رتبه، او را متهم به فريب شاكي، اعمال خشونت جسمي و ايجاد ناراحتي روحي كرد. در اين دادخواست، تقاضاي جريمه ي نقدي مايكل مطرح شده بود. برخي از وكلايي كه در اين پرونده درگير نبودند، اعتقاد داشتند كه ارائه ي دادخواست حقوقي، جنبه ي جنايي پرونده را از بين ميبرد و هيئت منصفه متقاعد ميشود كه خواهان، تنها در صدد بدست آوردن پول است. عليرغم اينكه هيچ نشانه اي از اعمال خشونت جسمي عليه شاكي وجود نداشت و هيچ پسر ديگري نيز داستان او را تاييد نكرده بود، رسيدگي جنايي به اين مسئله، چند ماه به طول انجاميد.
    ... در اين بين، مارك و في كوييندوي كه يكسال پيش در مصاحبه اي با جرالدو ريورا، مجري شبكه ي فاكس، مايكل را انساني بسيار خوب توصيف كرده بودند؛ به يكباره نظر خود را در مورد او تغيير دادند و ادعا كردند زمانيكه در نورلند كار ميكرده اند، رفتارهاي سؤال برانگيز بسياري از مايكل مشاهده كرده بودند.
    نكته ي بسيار مهمي كه بايد به آن اشاره كرد اين است كه اين خواهر و برادر مانند بسياري ديگر، ابتدا داستانشان را مطرح كردند و به جرايد فروختند. اما حاضر نشدند اطلاعاتشان را در اختيار پليس قرار دهند. زماني هم كه پليس به سراغشان رفت، حاضر به همكاري و در اختيار قرار دادن اطلاعاتي كه براي اين پرونده حياتي بنظر ميرسيد، نشدند. دو كاراگاه خصوصي با نامهاي فدريكو سيكارد و دبورا ليندن براي بازپرسي از آن دو به مانيل رفتند و به اين نتيجه رسيدند كه آنها اصلا شاهدان خوبي نيستند.
    گلن ونراشن، دانشجوي رشته ي حقوق و خواهر زاده ي مارك و في كوييندوي، در مصاحبه هاي خود، خاله و دايي اش را فرصت طلب و دردسر ساز توصيف كرد و گفت كه مايل است همين مطالب را در دادگاه نيز شهادت دهد.
    باني مازلين، دكتر روانشناس در مصاحبه اي با جرالدو ريورا گفت: ”شما قبل از اينكه بتوانيد قضاوت كنيد كه آيا كسي ميتواند چنين جرمي مرتكب شود يا نه، بايد او را خوب بشناسيد. اگر يك متخصص به اين سوال پاسخ بدهد، مرا بسيار عصباني ميكند. زيرا آنچه كه شما انجام ميدهيد، مورد روانشناسي قرار دادن فردي است كه هيچ شناختي از وي نداريد. شما شايعات را ميگيريد و آن را حقيقت جلوه ميدهيد.“
    اين پرونده، اواسط ماه اكتبر را نيز پشت سر گذاشت، اگرچه پليس وعده داده بود كه رسيدگي به اين مورد جنايي به زودي خاتمه خواهد يافت. آنها از پسرهاي بيشتري بازجويي كردند، به اين اميد كه يكي از آنها داستان شاكي را تاييد كند. از چهل تا شصت پسر بچه اي كه مورد بازجويي قرار گرفتند، حتي يك نفرشان صحبتهاي جردي (شاكي) را تاييد نكرد. فاش شد كه پليس براي اينكه از پسرها اطلاعاتي بدست آورد، حتي به آنها دورغ نيز ميگفته است. برت فيلدز، وكيل مايكل از اين موضوع آگاهي يافت و در 28 اكتبر، نامه اي خطاب به ويلي ويليامز، رئيس پليس ناحيه ي لس آنجلس نوشت:
    ”من باخبر شده ام كه مامورين شما، دروغهاي وقيحي به پسر بچه هايي كه ترسانده شده بودند، گفته اند. آنها به پسر بچه ها گفته اند كه از آنها تصاوير برهنه در دست دارند، تا بدين وسيله آنها را وادار كنند اتهاماتي را بر آقاي جكسون وارد نمايند. البته هيچ عكس برهنه اي از اين پسر بچه ها وجود ندارد و آنها هيچ ادعايي براي مطرح ساختن ندارند. اما به نظر ميرسد مامورين شما آماده هستند تا از هر نقشه اي براي توليد مدرك عليه آقاي جكسون استفاده كنند.“
    ... هر دو طرف درگير در پرونده، تاكيد كردند كه توافقات به عمل آمده بر سر دادخواست حقوقي شاكي، مانعي براي پيگيري جنايي پرونده به حساب نمي آيد و حق السكوتي پرداخت نشده است. چاندلر ميتوانست پس از گرفتن پول، باز هم در دادگاه عليه مايكل شهادت دهد، اما اين كار را نكرد. قوانين روز كاليفرنيا نيز نميتوانست او را وادار به اين كار كند.
    اما حتي پس از اين سازش نيز، ماموران تحقيق پرونده دست از كار نكشيدند و همچنان بر روي پرونده اي كه پنج ماه بدون هيچ مدركي دوام آورده بود، به كار ميپرداختند.
    چاندلر بلافاصله پس از دريافت پول از مايكل، شغل دندانپزشكي خود را رها كرد. حالا كه به منظور خود دست يافته بود، لازم نميديد كه اين ماجرا را بيش از اين ادامه دهد.
    چاندلر هيچگاه علاقه ي خود را نسبت به مجازات مايكل براي كاري كه او ادعا ميكرد در حق پسرش انجام داده است، ابراز نداشت. او نه تنها مدافع زندگي پسرش نبود، بلكه حتي درخواست اجراي عدالت را نيز نكرد. پول تنها چيزي بود كه نظرش را تامين ميكرد.
    پس از علني شدن اتهامات عليه مايكل، چاندلر تمام اميدهايش براي سازش با وي را از دست داده بود. درست در همان زمان، ملاقاتي را با وكلاي مايكل ترتيب داد تا بلكه بتواند با آنها به توافق برسد. او اين اتهامات را شخصأ بطور علني مطرح نكرد. هيچ دادخواست جنايي از جانب او عليه مايكل تنظيم نشد. تنها خواسته ي او پول بود.
    بسياري عقيده دارند كه مايكل براي منصرف كردن شاكي از شهادت دادن در دادگاه با او سازش كرده بود. در حاليكه چاندلر از ابتدا قصد نداشت مايكل را به دادگاه بكشاند. همانطور كه ذكر شد، هيچ چيز نميتوانست مانع شهادت دادن شاكي در دادگاه شود. چاندلر ميتوانست پس از گرفتن پول، باز هم مايكل را به دادگاه بكشاند.
    سؤالي كه در اينجا مطرح ميشود اين است كه چرا مايكل پس از اينكه به پليس اجازه داد از بدن برهنه ي او عكس بگيرند و با توجه به اينكه هيچ مدركي براي اثبات گناهكاري وي وجود نداشت، باز تصميم گرفت در دادگاه حاضر نشود و با شاكي سازش كند؟
    چاندلر به دنبال پول بود. پس براي رسيدن به هدفش، دست به هر كاري ميزد. اگر مايكل پيشنهاد او را قبول نميكرد، بطور قطع براي حفظ آبرو نيز كه شده، او را به دادگاه ميكشاند. درست است كه در نهايت، دادگاه مايكل را بي گناه تشخيص ميداد، اما به چه قيمتي؟
    اين دادگاه ميتوانست تا چند سال به طول بيانجامد. در اين سالها، اتهامات مايكل تيتر هميشگي روزنامه ها ميشد. دادگاه ميتوانست بدترين و بيمارگونه ترين نوع توجه را براي مايكل به همراه داشته باشد. كوچكترين جزئيات زندگي خصوصي مايكل، شرح عكسهاي گرفته شده از بدن برهنه اش توسط پليس، بيماري پوستي او، روابطش و خدا ميداند چه مسائل جزئي ديگري هر شب در اطاقهاي نشيمن خانه ها، ممكن بود اسباب سرگرمي مردم را فراهم آورد.
    استيون بريل، مدير شبكه ي كورت تي.وي، حتي علاقه ي خود را براي پخش زنده ي تلويزيوني جلسات دادگاه اعلام كرد. در صورت تشكيل دادگاه، روزنامه هاي محلي سرتاسر جهان تا مدتها خوراك تازه اي براي خود بدست مي آوردند. اما بدترين نتيجه اي كه ميشد براي چاندلر متصور شد، نرسيدن وي به پولش بود. پس سخت نيست كه بفهميم چرا مايكل تصميم گرفت به خواسته ي چاندلر تن دهد.
    جداي از اين مسئله، 95% شكايات خصوصي در خارج از دادگاه، فيصله ميابند. در حقيقت خود قانون، طرفين درگير در چنين پرونده هاي حقوقي را به سازش فرا ميخواند. بنابراين سازش بر سر اين پرونده نيز امر غير معمولي نبوده است...]
    [خلاصه اي بود از كتاب ليزا دي.كمپل، مايكل جكسون: تاريكترين ساعات سلطان پاپ، انتشارات براندن، سال 1994]

  10. #40

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 1 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 1 مهمان)

برچسب های این موضوع

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید