تبلیغات :
پایین ترین قیمت لپ تاپ
قیمت گوشی موبایل
تعمیر هارد
تولید کننده سرکه
جراحی زیبایی بینی
سیم و کابل
دانلود بازی اندروید
دستگاه جوجه کشی
دانلود برنامه اندروید
دانلود فیلم و آهنگ های جدید



















+ جواب دادن به اين بحث
صفحه 232 از 232 اولاول ... 132182222228229230231232
نمايش نتايج 2,311 به 2,314 از 2314

نام تاپيک: بخشي زيبا از كتابي كه خوانده ام

  1. #2311
    در آغاز فعالیت resane.modern33's Avatar
    تاريخ عضويت
    Apr 2017
    پست ها
    11

    پيش فرض

    حقیقت ،خود مقدس نیست.آن چه مقدس است،جست وجویی است که برای یافتن حقیقت خویش می کنیم!آیا کاری مقدس تر از خود شناسی سراغ دارید؟....

    "بشو ،آن که هستی!"بدون حقیقت چگونه می توان فهمید کیستیم و چیستیم؟

    <<وقتی نیچه گریست/ اروین د. یالوم>>
    یعنی این کتاب فوق العادس.فوق العاده


  2. #2312
    در آغاز فعالیت resane.modern33's Avatar
    تاريخ عضويت
    Apr 2017
    پست ها
    11

    پيش فرض

    اولش تفاوت‌ها جذابند، بعدش هی دنبال شباهت‌ها می‌گردیم، چیزی که یافت می نشود.


    اوایل عاشق هم بودیم، بعد از مدتی همدیگر را دوست داشتیم، حالا هم به هم احترام می گذاریم. این ایده‌آل‌ترین تغییر شکل احساسات زن و شوهر است.


    فکر می‌کنم که خیلی طبیعی است که اگر روزی عاشق زن دیگری شدی، جایم را با آن زن عوض کنم.
    - به همین سادگی؟
    ساده که نیست. حتما یک چیزهایی می‌شکند، قلبم، غرورم...


    روزی که فهمیدم همه‌ی پسربچه‌ها راز پنهان ناخوشایندی دارند، عذاب وجدانم تمام شد. گناهان دسته‌جمعی زودتر بخشیده و فراموش می‌شوند.


    زندگی بدون همین حس‌های خوب کوچک خیلی بی‌معناست.


    پری فراموشی / فرشته احمدی
    قشنگ بود..

  3. #2313
    در آغاز فعالیت resane.modern33's Avatar
    تاريخ عضويت
    Apr 2017
    پست ها
    11

    پيش فرض

    گروهی کودن شادمان را تصور کن که مشغول کارند، در فضای باز آجر جا به جا میکنند. به محض آنکه همه آجرها را در یک گوشه زمین رو هم چیدند، شروع میکنند به بردن آن ها در گوشه دیگر زمین. این کار بی وقفه ادامه می یابد و هر روز سال آن ها مشغول همین کارند. یک روز یکی از آن ها می ایستد و از خود میپرسد چه کار دارد میکند. در شگفت می ماند که هدف از جا به جایی آجرها چیست. و از آن لحظه به بعد دیگر مانند گذشته از کار خود راضی نیست.
    من همان کودنم که از چرایی جا به جای آجر ها در شگفت مانده است.

    روان درمانی اگزیستانسیال- اروین د.یالوم
    این نویسنده رو خیلی دوست دارم و فکر می کنم شاهکارش همون "وقتی نیچه گریست" باشه

  4. #2314
    در آغاز فعالیت resane.modern33's Avatar
    تاريخ عضويت
    Apr 2017
    پست ها
    11

    پيش فرض

    شاه باجی گفت این که دیگر نقلی ندارد. الان قلم و کاغذ برمیداری و دو کلمه کاغذ به بلقیس می نویسی که دیدمت و می خواهمت.
    گفتم خدا از زبانتان بشنود ولی هیچ معلوم نیست که بلقیس از این نوع کاغذ ها چندان خوشش بیاید و من هم در کاغذ عشق نوشتن آنقدر ها مهارت ندارم.
    شاه باجی هر هر خنده را سر داده گفت به به چشمم روشن. پس شما جوانها در این مدرسه ها چه یاد می گیرید. توی روزنامه ها هر روز یک گز مقاله می نویسید ولی وقتی بنا می شود دو کلمه مطلب حسابی و معنی دار بنویسید کمیتتان به کلی لنگ می ماند. کاغد عشق نوشتن که این نقل ها را ندارد. یک ورق کاغذ زرد لیمویی گیر می آوری با مرکب سرخ با سطرهای بند رومی یعنی در هم و بر هم که پریشانی خاطر را برساند. مطلب و راز دل را با اشاره های کم و بیش صریح و با کنایه های بیش و کم واضح ولی خیلی مودبانه و بسیار شاعرانه می پرورانی و ابیات مناسبی که زبان حالت باشد جسته جسته در بین کلام می آوری و کاغذ را با اشتیاق و آرزومندی بی پایان ختم می کنی ولی زنهار فراموش منما که چند کلمه آن را با دو سه قطره اشک راستی یا دروغی محو و ناخوانا کنی. آنگاه با نیش چاقوی قلمتراش سر انگشت را قدری خراش می دهی و با خون گلگون خود کاغذ را امضا می نمایی و سر پاکت را می بندی. اگر حیا و ادب مانع نباشد می توانی پیش از بستن پاکت دو سه تار مو و اندکی مغز قلم هم در لای پاکت بگذاری که اشاره باشد به اینکه " از مویه چو مویی شدم از ناله چو نایی. اگر مایل باشی که محبت نامه و قاصد عشقت هیچ عیب و نقصی نداشته باشد قدری نیز کبابه و چند دانه لوبیا و هل و مغز پسته و عناب و قند و بادام و زعفران با یک برگ زرد و چند پر گل زرد هم با عطر و گلاب شسته و در جوف پاکت می گذاری و یقین بدان که بلقیس با آن هوش و فراستی که خدا به این دختر داده ملتفت خواهد شد که کبابه و هل یعنی" از فراقت هم کبابم هم هلاک" لوبیا یعنی "بدو بیا" و مغز پسته یعنی:

    جون مغز به پوست دارمت دوست....گز مغز جدا کنندم از پوست

    و عناب و قند یعنی:

    عناب لعل تو را قند توان گفت ... چیزی که به جایی نرسد چند توان گفت

    و زعفران یعنی:

    زردم کردی چو زعفران سوده .... تا چند خورم غم تو را بیهوده

    و بادام یعنی:

    بادام سفید سر برآورده ز پوست...عالم خبر است من تو را دارم دوست

    و گل زرد یعنی:

    دردا که روزگار به دردم نمی رسد...برگ خزان به چهره ی زردم نمی رسد

    ولی البته فراموش مکن که در بالای کاغذ عکس دلی هم باید بکشی و وسطش را با جوهر سرخ داغدار کنی و زیرش این شعر را بنویسی:

    من عاشقم گواه من این قلب داغدار....در درست من جز این سند پاره پاره نیست.

    گفتم شاه باجی خانم چنین کاغذی را باید به کول حمال گذاشت و فرستاد و تازه چه کسی ضمانت می کند که با این آش شله قلمکار هزار پیشه ادویه و دارو و خورجین و بنشن، بلقیس اصلا اعتنایی کرده و جوابی بدهد.

    شاه باجی گفت تو کاغذ را بفرست و کارت نباشد.


    دار المجانین -- محمد علی جمالزاده
    جالب بود. علاقمند شدم برم بخونمش

+ جواب دادن به اين بحث

جواب سريع جواب سريع


* چنانچه از قبل در انجمن ثبت نام کرده اید و دارای نام کاربری هستید ، ابتدا وارد سایت شوید ( این فرم مخصوص ارسال پاسخ توسط کاربران میهمان است )

پایتخت ایران چه نام دارد ؟

Thread Information

Users Browsing this Thread

هم اکنون 2 کاربر در حال مشاهده این تاپیک میباشد. (0 کاربر عضو شده و 2 مهمان)

User Tag List

برچسب های این موضوع

به اشتراک بگذارید

به اشتراک بگذارید

قوانين ايجاد تاپيک در انجمن

  • شما می توانید تاپیک جدید ایجاد کنید
  • شما می توانید پاسخ ارسال کنید
  • شما نمی توانید فایل پیوست کنید
  • شما نمی توانید پاسخ خود را ویرایش کنید
  •