PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : الهه ها و خدایان در ایران باستان






    

magmagf
28-01-2007, 06:55
سلام من نگاه کردم متوجه شدم در مورد الهه های یونانی و خداهای اونها چندتا تاپیک داریم اما در مورد ایران نه
خودم خیلی چیزی نمی دونم اما موضوعش برام جالبه
هر چیزی پیدا کردم می ذارم و امیدوارم شما هم کمک کنید
مرسی:)

magmagf
28-01-2007, 07:01
اَردوی‌سوره اَناهیتا» Ardavi – Sura Anāhita ایزدبانوی آب و باران و باروری در مذاهب ایران باستان ، ایزد‌بانوی ایرانی بسیار برجسته‌ای است كه نقش مهمی در آیین‌های ایرانی دارد و پیشینه‌ی ستایش و بزرگداشت این ایزد بانو در فرهنگ ایرانی به دوره‌های پیش از زرتشتی در تاریخی ایران می‌رسد .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

آناهیتا ،اَناهید یا ناهید در پارسی به معنای دور از آلودگی است . ناهید شکل پارسی امروزی از نام «آناهیت» در پارسی میانه و «آناهیتا» از پارسی باستان آمده است . معنی آن «نا آلوده» (یعنی پاک یا بی آلایش) و یا «ناخشمگین» (یعنی آرام و با آرامش) است . هر دو معنی می‌تواند درست باشد چون «هیتا» هردو معنی «آلوده» و «خشمگین» را داراست . در بعضی منابع ذکر شده «اهیته» به معنی آلودگی و «ا» پیشوند نفی بوده که به دلیل وجود دو حرف مشابه «ا» ، حرف ربط «ن» بین آن دو آمده: ا + اهیته = اناهیته = اناهیتا

بخش بزرگی در کتاب اوستا به نام «آبان یشت» (یشت پنجم) که یکی از باستانی‌ترین یشت‌هاست به این ایزدبانو اختصاص دارد . در این یشت او زنی است جوان ، خوش‌اندام ، بلندبالا ، زیباچهره ، با بازوان سپید و اندامی برازنده ، كمربند تنگ بر میان بسته ، به جواهر آراسته ، با طوقی زرین بر گردن ، گوشواری چهارگوش در گوش ، تاجی با سد ستاره‌ی هشت‌گوش بر سر ، كفش‌هایی درخشان در پا ، با بالاپوشی زرین و پاچینی از پوست سگ آبی .

اَناهید گردونه‌ای دارد با چهار اسب سفید . اسب‌های گردونه­ی او ابر ، باران ، برف و تگرگ هستند .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

بسیاری از ویژگی‌های این ایزدبانو با ایشتار که مورد پرستش اقوام سامی از جمله بابلیان بود نزدیکی دارد . هردوی این ایزدان به سیاره ناهید (زهره) مربوطند .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

هم‌چنین آناهیتا همتای ایرانی «آفرودیت»، الهه­ی عشق و زیبایی در یونان به شمار می­رود.


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

او در بلندترین طبقه­ی آسمان جای گزیده است و بر كرانه­ی هر دریاچه­ای، خانه­ای آراسته، با سد پنجره­ی درخشان و هزار ستون خوش تراش دارد. او از فراز ابرهای آسمان، به فرمان اهورامزدا، باران و برف و تگرگ را فرو می­باراند.

معابد آناهیتا معمولا در كنار رودها برپا می­شده و زیارتگاه­هایی كه امروزه با اسامی دختر و بی بی مشهور هستند و معمولا در كنار آن­ها آبی جاری است، می­توانند بقایای معابد آناهیتا باشند. برخی حتی سفره­های نذری با نام بی‌بی (همچون بی‌بی سه‌شنبه) را بازمانده­ی آیین­های مربوط به آناهیتا می­دانند.

به احتمال زیاد «اردویسور آناهیتا» نیز چون «میترا» از ایزدانی بود که پیش از پیدایش زردشت ، توسط مردم ایران و نواحی اطراف - ولو به نام‌های دیگر- مورد ستایش قرار می‌گرفت. با وجود دیرینگی و نفوذ پرستش «میترا» در ادوار پیش از ظهور زردشت ، بعدها این ایزد در میان ایرانیان تا اندازه‌ای به فراموشی سپرده شد .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

اما در مقابل چنین جریان فکری و دینی ، «ناهید» چنان مقامی در باورهای ایرانیان به دست آورد که نه تنها پرستش‌گاه‌های بسیار زیاد و مجلل و باشکوهی برای او می‌بینیم ، بلکه تندیس و نمادهای این زن-ایزد در این‌جا و آن‌جای این سرزمین پهناور باقی مانده است . از میان پرستش‌گاه‌های ناهید ، نیایش‌گاه‌های همدان ، شوش و کنگاور که ویرانه‌های آن هنوز پابرجاست ، از همه مجلل‌تر بوده است . پرستش‌گاه‌های آناهیتا معمولا بر فراز بلندی‌ها ساخته می‌شده تا آب باران و رودخانه‌ها همراه با برکت آناهیتا از آن‌جا به پایین جاری شود . ویرانه‌های یکی از آن‌ها در ارتفاعات تقریبا دور از دسترس رودبار قصران (فشم) باقی است .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


آناهیتا ظاهرا با جنگاوری نیز مربوط بوده‌ است و باور بر این بود که به جنگاورانی که به پیشگاه او نذر کنند، یاری می‌رساند . در دوران ساسانیان این الهه به یکی از الهه‌های مورد پرستش ایرانیان تبدیل شد . البته باید خاطرنشان کرد ایرانیان به طور ذاتی یکتاپرست بودند ولی آناهیتا و دو ایزدبانوی دیگر به طور مشترک به عنوان خدایان فرعی مورد تقدیس قرار می‌گرفتند.

واژه­ی «آب» که جمع آن «آبان» است ،‌ در اوستا و پهلوی «آپ» و در سانسکریت «آپه» Apa و در فارسی هخامنشی «آپی» است .

این آخشیج (عنصر) همانند آخشیج­های اصلی دیگر چون آتش و خاک و هوا در آیین­های ایرانیان باستان مقدس است و آلودن آن گناهی بس بزرگ است . برای هر یک از چهار آخشیج امشاسپندی (فرشته) ویژه نامگذاری شده است . به گواهی اوستا و نامه­های دینی پهلوی ، ایرانیان آخشیج­های چهارگانه را که پایه­ی نخستین زندگی است ، می­ستودند .

در جشن آبانگان ، پارسیان به ویژه زنان در کنار دریا یا رودخانه­ها ، فرشته­ی آب را نیایش می‌کنند . ایرانیان کهن آب را پاک (مقدس) می­شمردند و هیچ­گاه آن ­را آلوده نمی­کردند و آبی را که اوصاف سه­گانه­اش (رنگ - بو - مزه) دگرگون می­شد برای آشامیدن و شستشو به­کار نمی‌بردند .

«هرودوت» می­آورد : «... ایرانیان در میان آب ادرار نمی­کنند ، آب دهان و بینی در آن نمی­اندازند و در آن دست و روی نمی­شویند ...»

«استرابون» جغرافی‌دان یونانی نیز می­آورد «... ایرانیان در آب روان ، خود را شستشو نمی­دهند و در آن لاشه ، مردار و آن­چه که ناپاک است نمی­اندازند ...»

در برگردان فارسی آثارالباقیه ابوریحان بیرونی می­خوانیم :

«... آبان روز دهم آبان ماه است و آن را عید می­دانند که به جهت همراه بودن دو نام، آبانگان می‌گویند . در این روز زو Zoo پسر طهماسپ از سلسله­ی پیشدادیان به شاهی رسید ، مردم را به کندن قنات­ها و نهرها و بازسازی آن­ها فرمان داد ، در این روز به کشورهای هفت­گانه خبر رسید که فریدون ، بیوراسب (ضحاک - آژی‌دهاک) را اسیر کرده ، خود به پادشاهی رسیده و به مردم دستور داده است که خانه و زندگی خود را دارا شوند...»

در روایت دیگرى آمده است كه پس از هشت سال خشكسالى در ماه آبان باران آغاز به باریدن كرد و از آن زمان جشن آبانگان پدید آمد. زرتشتیان نیز در این روز همانند سایر جشن­ها به آدریان‌ها (آتشكده­ها) مى­روند و پس از آن براى گرامی‌داشت مقام فرشته­ی آب­ها ، به كنار جوى‌ها و نهرها و قنات­ها رفته و با خواندن اوستاى آبزور (بخشى از اوستا كه به آب و آبان تعلق دارد) كه توسط موبد خوانده مى­شود ، اهورامزدا را ستایش كرده و درخواست فراوانى آب و نگهدارى آن را كرده و پس از آن به شادى مى­پردازند .

جالب این­جاست كه مى­گویند اگر در این روز باران ببارد ، آبانگان به مردان تعلق گرفته و مردان تن و جان خویش را به آب مى­سپارند و اگر بارانى نبارد ، آبانگان زنان است و زنان آب تنى مى­كنند .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



از میان پرستشگاه‌های ناهید، نیایشگاه‌های همدان، شوش و کنگاور که ویرانه‌های آن هنوز پابرجاست، از همه مجلل تر بوده است.

Master
28-01-2007, 07:07
ممنون عالیه ..از میترا خدای جنگ بذار که من خیلی دویش دارم ...
تاپیک عااااااااالیه ..خیلی عالی ..ممنون برو اند کارش

پیش زمینه .میترا یا میثره اسم یکی از خدایان ایرانی بوده ..خدای جنگ ...مرد هم بوده ..(اسم این و چون زبا بوده زنان غاصب برا خودشون گرفتن..مرگ بر استعمار [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] )
یونانی ها وقتی به ایران اومدن اپولوییبودن ..وقتی که به ی.نان برگشته بودند ایین میترایی ایرانیان رو داشتند ...دین مسیحیت هم 98 درصدش میترایه یعنی دقیقا از ایین میترایی کپی برداری شده ..دقیقا .. .. همشم بخاطر تاثیر پیزی از میثره بود ه...)

magmagf
28-01-2007, 07:12
مهر یا میترا (از ریشهٔ میثر) از کهن‌ترین ایزدان ایرانی و هندی است, برخی نشانه‌های پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر می‌‌گردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم!) در بارهٔ آغاز دین مهرپرستی در ایران نمی‌توان به درستی آن را روشن ساخت ولی می‌‌دانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش می‌‌کردند, آیینی که در آینده نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت, امروزه گروهی از پزوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت + که آن را چلیپا می‌‌گفته‌اند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن! (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.

یلدا روز تولد میترا یا مهر است. این جشن به اندازه زمانی که مردم فصول را تعیین کردند کهن است.
یلدا برگرفته از واژه ای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است. ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر « میترا» می پنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن می گرفتند و گرد آتش جمع می شدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.
هم چنین بزرگترين و قدرتمندترين الهه ها در ايران باستان ميترا بود ميترا يا مهر به همان معنايي به كار مي رفت كه امروزه بكار مي رود واژه مهربان به معناي شخصي كه نگهدار مهر است امروزه نيز بكار مي رود .

divoonejoon
28-01-2007, 07:22
مهر یا میترا (از ریشهٔ میثر) از کهن‌ترین ایزدان ایرانی و هندی است, برخی نشانه‌های پرستش او را در ایران به پیش آریایی بر می‌‌گردانند (اگر بخش بندی پیشا آریایی و پسا آریایی را بپذیریم!) در بارهٔ آغاز دین مهرپرستی در ایران نمی‌توان به درستی آن را روشن ساخت ولی می‌‌دانیم که بسیار پیش از آنکه کیش زرتشتی و ودایی پدید آیند نژاد ایرانی او را با آیینی راز آمیز ستایش می‌‌کردند, آیینی که در آینده نام "عرفان اسلامی یا مسیحی" به خود گرفت, امروزه گروهی از پزوهشگران ایرانی توان آن را دارند که پیشینهٔ پیوستهٔ این آیین را تا به امروز در ایران نمایان سازند. پیوند میترا با خورشید و گاو و ماه برای ما روشن است و روشن است که علامت + که آن را چلیپا می‌‌گفته‌اند سمبل خورشید بوده است ولی نزدیکی آن با آتش (هنایش زرتشتی) یا با آمایش تن! (هنایش یونانی که در دیدگاه مهرپرستان ایرانی نکوهیده است.) و از این دست را باید پیش از پذیرفتن سبک سنگین کرد.

روند مهرپرستی در ایران
به درستی نمی‌شود گفت آیا میترا خدای آفریدگار بوده یا پیامبر , آنچه می‌توان از خویشکاری او در باور پرستندگانش دریافت این است که او میانجی یا رهایی بخشی در میان مردم بوده و در زمان نبودنش نیز دوستدارانش باید برای باز گشتش به زمین می‌‌پیوسیدند (انتظار می‌‌کشیدند). در باور غربی او پسر خورشید بود و در پایان زمان به زمین باز می‌‌گشت.خورداد و خورتات و خور از کلماتی است که به این خدا یا نبی منسوب است خورشید در واقع از دو کلمه خور به معنی خدا و شید به معنی درخشنده و جاوید می‌‌باشد مانند جم شید

در ایران با آمدن اسلام میترا جانی تازه می‌گیرد, ریشه‌های آسمانی باور به میترا و آیین پرستش او در آمیزش با اسلام زیباترین و با شکوه‌ترین اندیشه را پدید می‌‌آورد. این که مولوی و حافظ و هاتف و.... بی پروا از آمد و شد خود به خرابات (خورآباد یا پرستشگاه خورشید که نماد میترا است) یا از آیین‌های آن (سروده‌های حافظ گزارش انجام آیین مهرپرستی است نه اینکه انباشته‌ای از وازه‌های کنایی) سخن می‌گویند ویهانی (برهانی) بر این گفته است. برای نمونه در این سروده: "پرستش به مستیست در کیش مهر...." از نوشیدن می‌‌هوم هنگام پرستش در آیین مهر پرستی سخن به میان است. پله‌های چیستا (عرفان) نیز بازتابی از پله‌هایی است که رهرو میترایی برای رسیدن به پلهٔ شیر مردی و سر انجام "پیر" شدن, باید بپیماید.

باور ميترايی يا خورشيد نيايش را حتا در اشعار مولانا جلال الدين که مذهب اشعری گاهی چون دماغهٔ در بحر کلامش بستر می گستراند، ميتوان دريافت جاييکه می گويد:

نه شـــــــبم نه شب پرستم که حديث خواب گويم

چوغــلا م آفــتــابـم هـمــه ز آفــتـاب گويــم

کمتر شاعر و روشنفکر زمانه‌ها را تاريخ ادب سرزمين ما بياد دارد که در ستايش و نيايش خورشيد گلدسته‌های کلام نياراسته باشد. اما همه گلدسته چيده اند، ولی دقيقی بلخی ابر از چهره خورشيد بر کشيد تا جهان از گلهای هستی ما را در نور آن روشن بنماياند، و «بدان را به دين خدای آورد».

در پرتوی اين آرمان سترگ است که دقيقی بلخی پس ازبر خوانی سروده‌های روزگاران تابناکی مادر شهر خرد, که بدست اهريمنان آدم روی تازی در حجله دودين به ماتم فصل‌های افتابی خويش می گيريست، به تصوير شگفتن درخت گشن خرد در باغستان دامن ان مادر، در آن روز گاران می پردازد :

چو یکـــچند سالان بر آمد بر ين درختــــی پديد آمد اندر زمين

در ايوان گشتاسب بر سوی کاخ درختی گشن بود بسیار شاخ

. دقيقی بزرگ با آوردن نام پاک زرتشت روزنه‌ای را به سوی گلستان رنگين اعتقاد ات اهورايی چند هزار سالهٔ مردم ما می کشايد، گلستان که در آن هزاران شاخه گل از راز و رمز خوشبختی، زيبای، لطف وسعادت همگانی انسان ها، معطر با شبنم نماز يزدان، شميم می افشاند و :

همه بـرگ وی پند و بارش خرد کسی کــو خرد پرورد کی مُرد

خجسته پی و نام او زردهـشـت که آهرمن بد کنش را بکـشـت

پيام ظهور حضرت زرتشت در اشعار دقيقی بلخی مرحلهٔ از نهادگاری باورها و قانون زندگی بر پايهٔ خرد است، یا به بيان ديگر آغاز مرحلهٔ تدوين قانون زندگی بر اصول و هنجارهای خرد به شمار می آيد. با اين حال، بنياد گذار و سرايشگر نهادينه‌های خرد اوستايی در شاهنامه ،حضرت دقيقی بلخی را بايد نام برد، اوست که کلام آسمانی اش را از زادگاه نزول فرهء يزدی {بلخ} ،آغاز مينمايد و آنگاه به شناسايی پيغمبر خرد و خردمندی رسالت او می پردازد،

divoonejoon
28-01-2007, 07:24
اَهورامَزدا یا هُرمُزد نام خدای نیکی در دین زرتشت است.

اهورامزدا خدای خوبیها و برادر دوقلوی اهریمن -خدای بدیها- است. زردتشتی‌ها اهورا مزدا را می‌‌پرستند و معتقدند که او زمین را به عنوان میدان مبارزه اش با اهریمن ساخته است. اهورامزدا هم چنین پسری به نام اتر (Atar) دارد که با هیولای آسمان که اژدها (ریشهٔ لغت اژدها که اکنون به معنی هیولا به کار می‌رود همین اژدهاست) نام دارد می‌‌جنگد و او را در کوهی بلندی زندانی می‌کند. گرچه که سرنوشت اینگونه است که او روزی فرار می‌کند و در صدد نابود کردن نسل بشر بر می‌آید. اهورا مزدا معنای مولا(اهورا) و سرور دانا(مزدا) را می‌‌رساند.روی هم اهورا مزدا خدای یکتا و سرور ایزدان دیگر است.اهورامزدا خدای ویژه آیینهای ایرانی است که از همه آنها نام آشناتر برای مردم دین زرتشت است. بر پایه باورهای کهن زروانی و دیگر دینهای پس از آن چون مانوی گری اهورامزدا و اهریمن هردو زاده زروان خدای زمان بودند.جهان عرصه جنگ این دو برادر است ولی سرانجام چیرگی با اهورا مزداست.نام اهورامزدا به گونه‌های اهوره مزدا؛اورمزد و هرمز نیز نوشته و گفته شده است.

divoonejoon
28-01-2007, 07:27
اهریمن (از اوستایی انگره‌مَینیو) بر پایه اسطوره‌های ایرانی همزاد دوقلوی اهورامزداست. پدرش زروان خدای زمان است. زروان سوگند خورده بود که چیرگی بر جهان را به فرزندش دهد.ولی هنگامی که اهریمن زاده شد از سوگندش پشیمان گشت.به ناچار چنین خواست که جهان گاهی در چیرگی اورمزد باشد و گاهی در چیرگی اهریمن. هر چیرگی هزار سال به درازا می‌‌انجامد. همه زشتی‌ها و بدی‌های گیتی‌زادهٔ اهریمن بدنهاد است. و سرانجام در پایان کار اهریمن نابود شده و اورمزد بر او چیره می‌‌شود و کار جهان یکسره به نیکی خواهد گرایید. اهریمن را در پارسی اهرِمن هم می‌‌گویند. می‌‌شود او را همتای شیطان در باورهای سامی دانست.

در دین زردشت باور بر این است که در طبیعت دو نیروی متضاد خیر (سپنتا مینو - اثر روشنی) و شر (انگره مینو - اثر تاریکی) وجود دارد که همواره در حال نبرد با یکدیگرند. روح انسان بین این دو نیرو گرفتار است و توسط هر یک از آن‌ها به سمت خوبی‌ها و بدی‌ها کشیده می‌‌شود.

Lord_theOne
28-01-2007, 07:35
اينها در دين زرتشت نماد هستند خداي بديها
ولي در كل يك خدا بيشتر ندارند انهم اهورا مزدا است
آنها به شيطان مي گن خداي بديها فكر كنظورش قدرتش هست نه اينكه واقعا خدا هست

magmagf
28-01-2007, 22:26
آنچه اقوام آريائي را در هزارة دوم پ م ازتمامِ اقوام جهانِ باستان متمايز ميسازد آن است



كه اينها برخلاف ديگر اقوام جهان هيچگونه عقايد بت پرستانه نداشتند بلكه خدايانشان عموما





ذاتهائي بودند كه ما آنها را »مظاهر طبيعت « مي ناميم . مهمترين خدايان آريائي خورشيد و ماه و



سيارات و آذرخش و طوفان بودند و عموما با القاب ديو ا و اسور ا مورد ستايش قرار م يگرفتند .

وارونا (اورانوس = فلك) ميترا (فروغ خورشيد )، اناهيتا (ناهيد/ زهره)، ورهرا ن (بهرام / مريخ)

خشاتريا (تير/ عطارد )، ايندِرا (نيروي آذرخش )، وايو (نيروي طوفان )، آتور (آذر / نور و حرارت)، آگني (آتش سوزنده ) معروفترين خدايان اقوام آريائي بودند . هركدام از اين خدايان
بنا بر تأثيري كه برزندگي انسانها داشتند به شكلي مورد پرستش واقع ميشدند . همة خدايان اقوام
آريائي ذاتهائي آسماني تلقي ميشدند كه در پديده هاي طبيعي تجلي يافته بودند تا دنيا را به نيروي
خويش اداره كنند، و عقيده برآن بود كه همه ازلي اند.

magmagf
29-01-2007, 07:21
بازهم در مورد میترا ( گمونم دیگه زیاد شد )
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ

مهمترين خداي ايرانيانِ باستان ميترا بود. ميترا يا مهر درزبان ايراني يك صفت مجرد بود و به همان مفهومي به كار ميرفت كه امروز به كار ميرود : »دوستي » ،« محبت » ،« رحم «. ازهمين صفت مجرد است واژ ة »مهربان « به معناي كسيكه نگهدارندة »مهر « است و تا به امروز درزبانِ محاوره استعمال دار د. ميترا خداي روشنگر و حياتبخش و مهرآفرين بود كه تجليات حيات و بيداري و حركت و فعاليت را ازاو ميدانستند و بنا برعقيد ة آريائيان همة خوشيها و لذتها از او ناشي ميشد، همه روزه برجهان ميتاب ي د تا انسان و جانور وگياه به زندگي شان ادامه دهند ؛ تغييرِ فصول وآمدن بهار و تابستان و پائيز و زمستان و فعاليتهاي ناهيد براي ريزش باران و جاري شدن رودها و رويش ميوه ها ودرختان ازاو دانسته ميشد . ميترا تجسم رحم و محبتِ عام و مطلق بود . او برجهان ميتابيد، همه جا را روشن ميكرد، پرتوش به همه جا ميرسيد، و با گردش روزانه اش تغيير فصول و تبديل چهرة طبيعت را باعث ميشد؛ و تغييراتي را كه فراز مي آورد براي هم ة مخلوقات و براي همة انسانها بود و شامل تمامي نيكان و بدان ميشد. او به هيچ موجودي كينه نداشت و رحمتي بود كه شامل همة آفريدگان ميشد. در »مهريشت « آمده كه انسانهائي كه ميترا را ميستايند اگر همچون ميترا عمل كنند ستايندگان راستين مهر هستند، ولي اگر اعمالشان همچون ميترا نباشد ستايندگان دروغين ميترايند، و بجاي آنكه نيك كردار باشند بدي ميكنند و بجاي آنكه مهرورز باشند خشم آورند و بجاي آنكه به پيمانها وفاداري كنند پيمان شكن اند و بجاي آنكه نسبت به مخلوقات خدا محبت بورزند كينه ورزند . اينها درظاهر اعمالشان ستايشگرانِ راستين به نظر ميرسند ولي قلبشان از راستي و نيكي و عدالت دور است . 1 در اينجا ميترا با صفتِ »اُم الفَضايِل « (منبعِ فضيلتها ) توصيف شده است؛ وكسيكه ميترا را ميستايد بايد مثل ميترا مجموع ة فض ايل باشد و از تمامي رذايل دوري جويد ؛ و همانگونه كه ميترا به تمامِ آفريدگانِ اهورامزدا نظر لطف دارد بر همه مي تابد و فصول سال را براي تمامي موجودات فرامي آورد؛ انسان نيز بايد به تمامي آفريدگانِ اهورامزدا مهر بورزد و مهرورزيش شامل همه كس و همه چيز باشد، و امكانات خويش را از هيچ كس وهيچ چيز دريغ ندارد .

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

magmagf
29-01-2007, 07:47
خشاتريا خداي جنگاور و نيروبخش بود كه فنون نبرد را ياد ميداد، و به مردم مي آموخت كه جن گافزار بسازند و براي دفاع ازخود و افراد جامعه دربرابر تجاوزهاي دشمنان ازآن استفاده كنند. همچنين به رهبران ياد ميداد كه چگونه امور جامعه را تنظيم و جامعه را اداره كنند .

magmagf
29-01-2007, 18:59
آریاییان پنج ایزد را برتر می شمردند 1.میترا 2. ایندرا 3. وَرونا 4.نَساتیا و عده ای نیز بر این باورند که نام مازندران برگرفته از نام ایندرا است . (پاره ی نخست به صورت مز ، مها ، مهی ، مزی ، كه همگی به معنای بزرگ اند ، پاره ی دوم ایندرا یا ایندر كه از آن سخن رفت ، و پاره ی سوم پسوند ” ان “ است كه موقعیت مكانی را نشان میدهد .
پس ”مز ایندرا ان “ یا مازندران به معنای سرزمین ایندرای بزرگ است. )
مهمترین خدای قلمرو جَوی (( ایندرا )) است ، خدای جنگجویی که با طوفان و رعد و برق نسبت دارد. به ویژه در سروده های ودایی قدیم تر ، {نانکه از فرهنگی جنگجویانه انتظار میرود ایندرا خدای خدایان است. فتح سرزمین هایی که زیستگاه آریایی هاست و غلبه بر دشمنان آنها به ایندرا نسبت داده میشود. مشهورترین اسطوره او درباره نابودکردن ماری است که نماینده هرج و مرج است و پس از نابودیش آب های آسمان رها میشوند. هنگامیکه آؤیایی ها استقرار پیدا میکنند ، خدای جنگجو اهمیت خود را از دست میدهد.
کریستن سن می‏گوید:
«دین قدیم آریاها بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود.معذلک از زمان بسیار قدیم خدایان عمده طبیعت دارای خصوصیات اخلاقی و اجتماعی می‏شوند.چنین به نظر می‏رسد که قبل از جدا شدن دو تیره هندی و ایرانی از یکدیگر تفاوتی میان دو دسته از خدایان عمده آنها بوده است.یک دسته را«دیوها»می‏خواندند و در راس آنها خدای جنگجویی به نام‏«ایندرا»قرار داشت و دسته دیگر را«آسوراها»(به ایرانی‏«آهور»)می‏گفته‏ان د و سر دسته آنها«ورون‏»و«میتر»بود.اکث ر دانشمندان برآنند که‏«مزداه‏»ایرانیان که به معنی دانا و بزرگترین آهور می‏باشد، همان‏«ورون‏»قدیم است که نام اصلی‏اش در نزد اقوام ایرانی فراموش شده است.»

RedDragon
29-01-2007, 22:37
از آراد بنويس ممنون ميشم!

magmagf
30-01-2007, 00:40
از آراد بنويس ممنون ميشم!

باشه سعی می کنم یک چیزی راجع بهش پیدا کنم
اما اسمش جز خدایان ایرانی نبود که توی قسمتهای قبل اشاره کردیم
خودتون چیز خاصی راجع بهش نمی دونید ایا ؟

Master
30-01-2007, 23:28
آریاییان پنج ایزد را برتر می شمردند 1.میترا 2. ایندرا 3. وَرونا 4.نَساتیا و عده ای نیز بر این باورند که نام مازندران برگرفته از نام ایندرا است . (پاره ی نخست به صورت مز ، مها ، مهی ، مزی ، كه همگی به معنای بزرگ اند ، پاره ی دوم ایندرا یا ایندر كه از آن سخن رفت ، و پاره ی سوم پسوند ” ان “ است كه موقعیت مكانی را نشان میدهد .
پس ”مز ایندرا ان “ یا مازندران به معنای سرزمین ایندرای بزرگ است. )
مهمترین خدای قلمرو جَوی (( ایندرا )) است ، خدای جنگجویی که با طوفان و رعد و برق نسبت دارد. به ویژه در سروده های ودایی قدیم تر ، {نانکه از فرهنگی جنگجویانه انتظار میرود ایندرا خدای خدایان است. فتح سرزمین هایی که زیستگاه آریایی هاست و غلبه بر دشمنان آنها به ایندرا نسبت داده میشود. مشهورترین اسطوره او درباره نابودکردن ماری است که نماینده هرج و مرج است و پس از نابودیش آب های آسمان رها میشوند. هنگامیکه آؤیایی ها استقرار پیدا میکنند ، خدای جنگجو اهمیت خود را از دست میدهد.
کریستن سن می‏گوید:
«دین قدیم آریاها بر پرستش قوای طبیعت و عناصر و اجرام سماوی استوار بود.معذلک از زمان بسیار قدیم خدایان عمده طبیعت دارای خصوصیات اخلاقی و اجتماعی می‏شوند.چنین به نظر می‏رسد که قبل از جدا شدن دو تیره هندی و ایرانی از یکدیگر تفاوتی میان دو دسته از خدایان عمده آنها بوده است.یک دسته را«دیوها»می‏خواندند و در راس آنها خدای جنگجویی به نام‏«ایندرا»قرار داشت و دسته دیگر را«آسوراها»(به ایرانی‏«آهور»)می‏گفته‏ان د و سر دسته آنها«ورون‏»و«میتر»بود.اکث ر دانشمندان برآنند که‏«مزداه‏»ایرانیان که به معنی دانا و بزرگترین آهور می‏باشد، همان‏«ورون‏»قدیم است که نام اصلی‏اش در نزد اقوام ایرانی فراموش شده است.»

از این تیکش خیلی خوشم اومد نمیدونم چرا ؟:دی


خیل خیلی خیل یممنون هم از تو هم از دیوانه عزیز ...
در ضمن من با لورد موافقم درمورد ایزد یکتا ...

RedDragon
31-01-2007, 06:47
يا جا خوندم كه الهه محافظ جان و ماله!

anahita2002_anahita2002
31-01-2007, 12:40
الهه فقط اناهیتا!!!!!!

RedDragon
04-02-2007, 14:40
magmagf کجا رفتی جواب منو ندادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

magmagf
04-02-2007, 15:26
magmagf کجا رفتی جواب منو ندادی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

دوست خوبم دنبالش گشتم
چیزی پیدا نکردم جز :
"آراد فرشته 25 هر ماه نگهبان جان و مال "

magmagf
05-02-2007, 06:34
آدیت‌ها فرزندان آدیت (Adit) بوده و جزءِ هفت خدایانى هستند که در آسمان زندگى کرده‌اند و مافوق آنها وارونا است.(Varunan) که برشش خدا سرورى دارد و آدیت خوانده مى‌شود، و میترا بلافاصله پس از او قرار دارد.
وارونا، خداى آسمان و رب‌النوع شب نیز هست. میترا خداى روشنائى و نور و خداى موکل روز است. براى این دو خداى شب و روز، مراسم مشترکى برپا مى‌کنند. میترا و وارونا از خدایان کهن هندوها هستند و گاهى آنها را بزرگ‌ترین خدایان خوانده با اورانوس (Uranos) یونانیان برابر مى‌دانند.
وارونا و ميترا را فرزندان «آديتي»خداي روشنايي و مادر خدايان ميدانند.وارونا خداي آسمان و خداي خرد نيز ناميده اند(اورانوس يونان)در كنار وارونا به ميترا بر ميخوريم و ميترا-وارونا بصورت قدرتي واحد در وداها هستند.
و وارونا کم کم رشد نمود و جای محبوبیت ایندرا را اشغال کرد
ـــــــــــــــــــــــــ ــــــــــــــ
كهن‌ترين خدايان هندواروپايي، ديائوس “dyaus” بوده كه از لحاظ اشتقاق با deva سانسكريت daeva اوستايي، deus لاتين، theos يوناني، devas ليتواني و dev پهلوي، ديو فارسي و همچنين با dieu فرانسوي همريشه است، به معناي روشنايي و درخشيدن، درگذشت روزگاران، اين خدا در اعتقادات برخي از اقوام هندواروپائي و همچنين قوم ايراني،‌از مقام فرمانروايي تنزل پيدا كرد و به مرتبه پديده‌هاي آسماني چون روشنايي روز و غيره درآمد.

پس از نزول ديائوس، خداي ديگري، «وارونا» “varuna” جايگزين آن شد. «وارونا» به همراه «ميترا» در رأس خداياني است كه در معاهده بغازكوي به آنها اشاره شده است. كلمه «وارونا» از ريشه Ver به معناي پيوستن است. وي ضامن پيمانها و معاهداتي است كه آدميان را به يكديگر مربوط مي‌كند و به معناي قاعده و قانون است. «وارونا» يكي از دو ايزد اصلي در « ريگ ودا» است. در ريگ ودا از آن با عنوان Visvadarsta يا ظاهر در همه جا4 ياد كرده‌اند. وي هزار چشم و ديده‌بان دارد و هيچ چيز از نظر او دور نيست و بر همه چيز آگاه و تواناست؛ وارونا حاكم مطلق است و ناظم نظام عالم. «منم آن پادشاه فرمانده كه حكمراني از آن من است و منم كه بر همه عالم فرمان مي‌رانم، همه ناميراها از آن من‌اند. خدايان از وارونا فرمانبرداري و پيروي خواهند نمود، منم پادشاه وارونا كه همه قدرت‌هاي برتر آسماني به من اعطا شده است…».5 از القاب وي «آسورا»ست به معناي سرور و مولي. وجود همين لقب موجب شده كه بسياري از محققان، اهورمزداي زرتشتي را با وارونا مقايسه كنند. ايشان، صفات و وظايف مشترك اين دو را دليل بر اين آورده‌اند كه پس از اصلاح ديني زرتشت، اهورمزدا جايگزين وارونا شد. اهورمزدا نيز مانند «وارونا» بر همه چيز آگاه و همه جا حاضر و فريب‌ناپذير و خردمند و نيرومند است.

در بسياري از سرودها ريگ ودا و همچنين معاهده بغازكوي، نام «وارونا» در كنار «ميترا»6 آمده است و اين زوج خدايان در كنار هم حافظ قانون و نظام عالم “rta” سانسكريت و “Asa” اوستايي هستند «اي وارونا، و ميترا لطف و عنايت شما در تمام عالم گسترده است...از لطف شما خدايان است كه ما روزي فراوان براي بقا حاصل مي‌كنيم».7 «اين سرودها را به وارونا و ميترا تقديم مي‌داريم... باشد كه وارونا و ميترا براي ياري ما اين قرباني را بپذيرند».8 واژه ميترا از ريشه Mei بــه معناي پيمان بستن و قرارداد و توافق است و مراد از آن پيماني است كه ميان آدميان بسته مي‌شود. ميترا ضامن پيمان است كه با واژه «مهر دروج» ياد مي‌شود. ميترا به عنوان ايزد پيمان، دشمن هميشگي مهر دروجان و پيمان شكنان است: «پيمان‌شكن (مهر دروج) بدكار تباه مي‌كند همه كشور را اي سپيتمان، درست همانند صد جادوگر به همانگونه كه نابودكننده مرد مقدس است. مبادا كه مهر (پيمان) را بشكني، اي سپيتمان، نه آن پيماني را كه با «دروند» [بدكار] مي‌بندي و نه آن پيمان را كه با شخص مقدس بهدين مي‌بندي [پيمان ـ مهر ـ براي هر دو معتبر است] هم براي بدكار و هم براي مؤمن».9از وظايف ديگر ميترا به مانند وارونا، استوار نگه داشتن نظام عالم و قانون راستي است. Rta سانسكريت و asa اوستايي نظم و قانوني است كه در همه عالم سريان دارد و آدمي به واسطه آن هدايت و سعادت دنيا و آخرت او تضمين مي‌شود و انسان در سراسر عمر خويش بايد تسليم آن باشد و اساس حيات خود را بر آن قرار دهد و چنين كسي مؤمن (= Asavan) است. همانگونه كه در متون ودايي، تركيب «ميترا ـ وارونا» آمده، در متون اوستايي نيز مهر با اهورا به عنوان يك تركيب ديده مي‌شود: «ميثرااهوراي بزرگ فناناپذير مقدس را مي‌ستاييم»10 اين تركيب مهر و اهورمزدا نيز دليل ديگري شد تا محققان اهوراي ايراني را با واروناي هندي مقايسه كنند.

Master
05-02-2007, 07:59
فرانک Indra به این شکل نوشته میشه ؟ یا نه ؟

بسیار حال مینماییم بااین اله در دوران باستان ... ولی هیچی الله نمیشه ..(فداش بشم ..خدایا پاتی بازی کن ما بیم بهش ت :دی)

RedDragon
05-02-2007, 13:18
magmagf جان سایتی یا کتاب معتبری میشناسی در زمینه الهه های ایرانی یا در مورد اسامی ایرانی
که توضیح هم داده باشه موثق هم باشه ممنون!

magmagf
06-03-2007, 06:44
«واي» يا «وايو» ايزد باد يكي از اسرار آميز ترين خدايان هند و ايراني است . در متون به جا مانده از هند باستان او را بر آمده از نَفَس غول جهاني(پوروشه) كه هستي از بدن او ساخته شده است.در ريگ ودا به دفعات مورد ستايش قرارگرفته است.سرود 53 در ستايش وايو چنين آورده است:

نيروي ارابه «وايو» را اعلام نما كه چون مي گذرد ، همه چيز را در هم مي شكند.

آوايش رعد آساست.

چون پيش مي تازد ، به آسمان مي رسد ، و ابرها را افروخته مي سازد ، و چون به زمين جولان مي كند ، توده غبار را بر آسمان بر مي انگيزد.

.....

او در كجا تولد يافته است ؟

و از كجا بر خاسته است؟

او به اراده خويش روان است.

وايو درايران مرتبه اي خاص داشته و علاوه بر اورمزد و موجودات اهورايي ؛ اهريمن و مستجاب و خواسساير پليدي ها نيز به او قرباني اهدا مي نمودند ، اما همواره خواسته آفريدگان اهورايي ته هاي اهريمنان بر آورده نمي گردد.

پانزدهمين يشت اوستا «رام يشت» نام دارد. اما در هيچ جاي آن از رام اسم برده نشده بلكه سرتاسراين يشت در تعريف و توصيف وايو است.برخي اوستاشناسان بر اين باورند كه نام اين يشت بايد «وايو يشت» باشد. رام يشت با «وايو» ايزد هوا كه نام ديگرش در پهلوي واي يا اندرواي است آميخته شده . وايو صفات زيادي دارد از آن جمله : جوينده ، نيك كردار، چيره شونده ، پيش رونده ، پس رونده ، پاينده فر، ، شكست دهنده و...

بسياري از پادشاهان و پهلوانان ايران زمين براي پيروزي بر دشمنان خود از وايو كمك خواسته اند و او نيز دعاي آنان را اجابت كرده است ، از آن جمله فريدون براي پيروزي بر اژد دهاك ، جمشيد براي فراهم كردن زندگي خوش آريائيان ، تهمورث براي پيروزي بر اهريمن ، كيخسرو براي پيروزي بر افراسياب ، و اتفاقا مي دانيم كه باد در ميدان كارزار يكي از عوامل اصلي پيروزي يكي از طرفين كارزار است .

همانطور كه اورمزد در بالا و در روشني بي كران فرمان روايي مي كند و اهريمن در پايين و در ظلمت ، واي نيز در فضاي ميان آندو يا خلا حكمفرمايي مي كند.وايو از مفهوم بي طرفي بر خوردار و دو وايو وجود دارد يكي وايو خوب و ديگري وايو بد كه به اعتقاد برخي محققان اين صورت دو گانه محصول تفكري متاخر بوده و در دوران اوليه وايو شخصيتي واحد بوده با سيماي دو گانه ، نيكوكار و در عين حال شوم كه با كه با مرگ پيوند دارد وهيچكس توان گريز از وي را ندارد . و اگر آنچنانكه سزاوار اوست مورد ستايش قرار گيرد انسانها را از تمامي يورش ها رهايي مي دهد.

اين ايزد به درخواست دوشيزگان پاك براي رسيدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و كامياب گرديدن نيز پاسخ مساعد مي دهد.در رام يشت كرده 10 فقره 39-41 مي خوانيم كه دختران نيزبراي يافتن همسران خوب و نيك وايو را نيايش مي كنند: «او را بستودند دوشيزگاني كه هنوز به مردان نرسيده اند در روي تخت زرين ، در روي بالش زرين ، در روي فرش زرين .....» از شگفتي هاي بسيار خيره كننده روزگار يكي همين است كه هنوز هم پس از هزاران سال، دوشيزگان و بانوان ، اين ايزد را همانطور مخاطب قرار مي دهند : « اي واي ».

گمان مي رود كه «اي واي» همان است كه به عنوان يكي از قواي انساني با شيرمادر در وجود به وديعه گذاشته مي شود. غير از كمك گرفتن دوشيزگان از «واي» كه هنوز بصورت « اي واي» در بيان ما باقي مانده است ، عبارت «واي بر تو» به معني آنست كه ايزد باد مقابل تو قرار گيرد و معلوم است كه در جنگ آنكه باد را مقابل خود داشته باشد با شكست مواجه است . و نيز عبارت « باد به پشتش خورده» كنايه از كسي است كه همواره در جنگ از عنايت و پشتيباني « ايزد واي» برخوردار بوده و بهمين جهت خود داراي زور نيست . خطاب « واي من»‌ خود به خوبي از ايزد واي سخن مي گويد كه معادل « خداي من » بكـار مي رود ، و اين نشانه تاثيراتي است كه افكار و اساطير يا اديان و باورهاي كهن بر افكار جديد مي گذارد. هر چند امروزه وايو داراي يشت خاصي نيست امادرتقويم ايراني وگاهشمارهاي باستاني او پاسدار روز بيست و دوم هر ماه است.

magmagf
06-03-2007, 06:46
پانزدهمين يشت اوستا موسوم است به ”رام يشت“ اما در هيچ جاي آن از رام اسم برده نشده بلكه سرتاسر اين يشت در تعريف و توصيف ايزد”وايو(Vayu)“ يعني فرشته هوا مي باشد. اوستاشناسان بهمين دليل معتقدند كه نام اين يشت بايد ”وايو“ يشت مي بود. رام يشت با باد و ”وايو“ ايزد هوا كه نام ديگرش در پهلوي ”واي“ يا ” اندرواي“ است آميخته شده . وايو صفات زيادي دارد از آن جمله : جوينده ، نيك كردار، چيره شونده ، پيش رونده ، پس رونده ، پاينده فر، سخت ترين ، قوي ترين ، شكست دهنده ، ستيزه شكن ، تموج آورنده موج ريزنده ، موج انگيز ، زبانه كشنده ... و روشن است كه اينها همه صفات باد است . بسياري از پادشاهان و پهلوانان ايران زمين براي پيروزي بر دشمنان خود از ” وايو “ كمك خواسته اند و او آنها را اجابت كرده است ، از آن جمله فريدون براي پيروزي بر اژي دهاك ، جمشيد براي فراهم كردن زندگي خوش آريائيان ، تهمورث براي پيروزي بر اهريمن ، كيخسرو براي پيروزي بر افراسياب ، و اتفاقا مي دانيم كه باد در ميدان كارزار يكي از عوامل اصلي پيروزي يكي از طرفين كارزار است .

” وايو “ همچنين به درخواست دوشيزگان پاك براي رسيدن به شوهران خوب و خوشبخت شدن و كامياب گرديدن پاسخ مساعد مي دهد.

از شگفتي هاي بسيار خيره كننده روزگار يكي همين است كه هنوز هم پس از هزاران سال، دوشيزگان و بانوان ، اين ايزد را همانطور مخاطب قرار مي دهند : ” اي واي “. و گمان مي رود كه ”اي واي“ همانست كه به عنوان يكي از قواي انساني با شيرمادر در وجود به وديعه گذاشته ميشود! غير از كمك گرفتن دوشيزگان از ”واي“ كه هنوز بصورت ” اي واي“ در بيان ما باقي مانده است ، عبارت ”واي بر تو“ به معني آنست كه ايزد باد مقابل تو قرار گيرد و معلوم است كه در جنگ آنكه باد را مقابل خود داشته باشد با شكست مواجه است . و نيز عبارت ” باد به پشتش خورده“ كنايه از كسي است كه همواره در جنگ از عنايت و پشتيباني ” ايزد واي“ برخوردار بوده و بهمين جهت خود داراي زور نيست . خطاب ” واي من“‌ خود به خوبي از ايزد واي سخن مي گويد كه معادل ” خداي من ! “ بكـار مي رود ، و اين نشانه تاثيراتي است كه افكار و اساطير يا اديان گذشته بر افكار جديد مي گذارد و همان واي است كه سعدي درباره اش مي گويد :

فرشته اي كه مقيم است بر خزائن باد چه غم خور دكه بميرد چراغ پيره زني


كه در آن از فرشته واي يا فرشته باد سخن رفته است .

Booseh_ye_Irani
06-03-2007, 12:44
البته خدمت دوست و دوستان گرامي عرض كنم كه، بعد از حمله ي اسكندر به ايران؛ ايران چپاول علمي، تاريخي و فرهنگي شد و اين شامل خدايان و الاهه هاي يونان هم ميشه!!!
دوستان عزيز پشتكارتون رو تحسين مي كنم، موفق باشيد.

babak_belgium
06-03-2007, 18:48
آموزش جهان بينی زرتشت چيست؟

بر خلاف کشورهای زادگاه زرتشت (ايران، افغانستان و تاجيکستان) در اروپا دست کم دويست سال است که آموزش و پژوهش در باره انديشه و جهان بينی زرتشت به گونه علمی آغاز شده و ا مروز در دانشگاها بخش جا افتاده ايست. هدف اروپاييان از اين آموزش و پژوهش پی بردن به ريشه و بن زبانی، فلسفی، فرهنگی و هستی شناسی خود ميباشد.

اگر بيش از سه هزار سال است که نام زرتشت بعنوان يک نام مقدس وارد ضمير ناخودآگاه ايرانيان و مردمان آسيای ميانه شده، همين نام بيش از دو هزار و پانصد سال است که بعنوان « بالاترين نماد دانش» وارد ضمير ناخودآگاه اروپاييان گرديده.

فيثا قورث دانشمند بنام يونانی خود را شاگرد زرتشت ميپنداشت و ارستو فيلسوف ديگر يونانی که شاگرد افلاتون بود در کتاب خود « فلسفه» مينويسد که تمام دانش افلاتون از زرتشت گرفته شده. بطور کلی تمام دانشمندان و فيلسوفهای يونان باستان خود را شاگرد مکتب زرتشت دانسته اند و نوشته های خود را به او پيوند داده اند. ( ژک دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت, اکسفورد 1958 : ر.م افنان : تاثير زرتشت بر انديشه يونان: نيويورک 1965 : ژ. فرل: تاثير زرتشت و انديشه زرتشت بر فرهنگ غرب، سيدنی 1977 ) .

ميدانيم که در آن دوره، يعنی در سده پنجم پيش از ميلاد مسيح، ايرانيان (که مردمان آسيای ميانه امروزی را هم در بر ميگرفتند) با پی ريزی نخستين امپراتوری جهانی که از 46 کشور درست شده بود امور دنيا را اداره ميکردند و شايد بهمين علت بود که يونانيان شيفته جهان بينی زرتشت که فلسفه هستی ايرانيان بود شدند.( مری بويس: تاريخ زرتشت گرايی، لندن، 1989 جلد دوم رويه 280-282 )

بنا به نوشتارهای تاريخ نويسان کهن و امروزی، با تحول فرهنگی ژرفی که زرتشت در ميان ايرانيان بوجود آورد، آنها آزاد منش ترين انديشه ها را در ميان ملتهای امپراتوری گسترش دادند و در اين راستا نخستين قانون حقوق بشر (فرمان آزادی) را بنگارش در آوردند. چون زرتشت به آ نها اموخته بود که « حقيقت متعلق به هيچ کشور، به هيچ ملت و به هيچ نژادی نيست». ( ژرار ايزرايل: کورش بزرگ، پاريس 1987: افلاتون: قانونها، ، بخش سوم، پارسيان 693 و 694).

و در همين زمينه بود که که پس از آزادی يهوديان از اسارت بوسيله کوروش بزرگ، ساختن معبد اورشليم بوسيله داريوش و جمع آوری تورات بوسيله خشايارشاه، پيامبران يهودی همچون ايسايی، ژرمی، ازقيل ودانيل، کورش بزرگ را در تورات « فرستاده خدا و پيام آور آزادی» خواندند.

در فرمان آزادی کورش که 2541 سال پيش با خط ميخی روی استوانه بزرگی نوشته شده که 150 سال پيش کشف شد اين جمله ها آمده اند0 « انسانها آزادند که هر خدايی را که دلخواه آنها بود بپرستند، آنها آزادند که در کشور دلخواه خويش زندگی کنند، همگی بايد در آرامش و صلح زندگی کنند.....». ( و. ايلرز : ترجمه استوانه کورش از خط ميخی، 1974 : ي. کيله: تفسير نوشتار استوانه کورش، 1973 ) .

اين نخستين انقلاب انسانگرايی و آزاديخواهی در تاريخ بود. تمام نوشتارهای تاريخی نشان ميدهد که چه اندازه اين انقلاب جهان را به پيش کشاند. آداب و روسوم يهوديان که پيش از آن خشن و با قربانی جانوران بيگناه همراه بود، با وارد شدن انديشه زرتشت در دين آنها دگرگون شد و بعدها بر دين مسيحيت تاثير بنيادين گزاشت. ملتهای گوناگون امپراتوری آداب و رسوم خود را توانستند حفظ کنند و زنها همتراز مردان شدند. «پل دو بروی» زرتشت شناس معروف فرانسوی مي نويسد

« تحولی که زرتشت در فرهنگ آن زمان به وجود آورد زنهای ايرانی را در تمام زمينه ها هم تراز مردان کرد و زنها از چنان آزادی برخوردار شدند که نظير آنرا در هيچ جايی از دنيای باستان نميتوان يافت. درآن زمان يونانيها با زنان خود مانند برده رفتار ميکردند و ارستو ميگفت زن نميتواند روح داشته باشد ». ( پل دو بروی: تاريخ فلسفه زرتشت، پاريس 1984 رويه 110) همين نويسنده در چند رويه جلوتر کتاب خود مينويسد « هيچ صفحه ا ی از کتابهای تاريخ نميتواند گواه دهد که يک نفر بزور به انديشه زرتشت وارد شده باشد. اگر جز اين بود زمانی که ايرانيان امپراتوری جهانی درست کرده بودند، يونان و هند و مصر و تمام خاور ميانه و نيمی از آفريقا زرتشتی شده بودند».
پس از در هم پاشيده شدن امپراتوری هخامنشی در سده سوم پيش از ميلاد، علاقه و شيفتگی دانشمندان يونانی به زرتشت حتی از دورانی که ايران امپراتوری جهانی داشت بيشتر شد. اين شيفتگی به جايی رسيد که هيچ فيلسوف يا دانشمندی را دراين دوره در يونان نميتوان پيدا کرد که برای وجهه دادن به کار و پژوهش علمی خود آنرا را به زرتشت نسبت نداده باشد! اعتبار گرفتن از زرتشت بعنوان « بالاترين نماد در همه دانشها» به جايی رسيد که حتی دانش ستاره شناسی و کيمياگری را هم به او نسبت دادند! ( مری بويس: تاريخ زرتشتگرايی، لندن 1982 پوشينه دوم رويه491-565. ژ- دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 12-14)

شيفتگی به زرتشت به اندازه ای در اروپا رواج پيدا کرد که حتی با از ميان رفتن يونان فرو ننشست. با پيدايش امپراتوری رم دانشمندان رمی مانند فيلسوفان يونانی برای اعتبار دادن به کارهای خود از نام زرتشت تا جايی که ميتوانستند استفاده کردند.

پس از سده نخست ميلادی دين رسمی درا مپراتوری رم مهر ستايی (ميترايزم) شد. مهرستايی که در جهان بينی زرتشت هضم شده بود و يکی از بخشهای اوستا را درست ميکرد از ايران به اروپا رفت و برای 400 سال درسراسر اين قاره گسترده شد بگونه ای که امروزدر انگلستان، آلمان، سويس، اسپانيا، ايتاليا و يونان بيش از 6000 معبد ميترا کشف شده. ( فرانس کومن: نوشته ها و مانده گارها در باره راز ميترا، بروکسل 1896 دو جلد، ی.گرشن تيچ: سروده های اوستايی در باره ميترا ، کيمبريج 1959 )

در سده چهارم ميلادی، مسيحيت در امپراتوری رم کم کم رواج پيدا کرد، ولی چون دين نو پا يی بود و هيچ آداب و رسوم ويژه ای نداشت تمام آداب و رسوم مهر ستايی را در خود هضم کرد. تاريخ 25 دسامبر را که تاريخ زاد روز ميترا بود که ايرانيان آنرا « شب يلدا » ميگويند تاريخ زاد روز مسيح قرار دادند. درخت کاج و سرو را هم که مهرستايان با آن مراسم شب يلدا را تزيين ميکردند وارد رسوم خود کردند. ميترايزم هفت رده يا گام برای پيشبرد روان و دنيای مينوی داشت که استاد رده هفتم را پير يا پدر ميگفتند. واژه پدر وارد مسيحت شد و کشيش را پدر خواندند. همچنين ميترايزم بعدها پايه ای شد برای ساختن فرا مسونری در اروپا که از سده هفدهم به بعد رواج گرفت.

در ايران و کشورهای آسيای ميانه از سده سوم ميلادی به آن سو کم کم انديشه زرتشت بعنوان يک جهان بينی واپسين دوران خود را مي پيمود. دين زوروانی و مغان خزنده وار جايگزين جهان بينی زرتشت شده بودند و فرمانراوايی ميکردند. جنگهای تمام نشدنی ميان ايران و رم هر دو امپراتوری را ناتوان کرده بود. در اين زمان بود که در سده هفت ميلادی عربهای مسلمان با يورش خود به ايران که 200 سال به درازا کشيد فرهنگ ايرانی را در هم شکستند و جهان بينی زرتشت که هنوز کمی از آن پا بر جا مانده بود به دست فراموشی سپرده شد، ابن خلدون تاريخ دان عرب مينويسد که مدت شش ماه خزينه گرمابه ها در ايران از سوختن کتابها گرم ميشد.

اگر در ايران و کشورهای آسيای ميانه آتش زرتشت به خاموشی گراييد ، در اروپا هيچگاه پژوهش و علاقه در باره انديشه زرتشت کم نشد. حتی در قرون وسطای مسيحيت که تبليغات ضد زرتشت بعنوان يک نماد ضد دين به اوج خود رسيده بود، روشنگران و خردگرايان اروپا دوباره زرتشت را بعنوان يک ابزار نبرد بر عليه کورگرايی و اختناق به ميان آوردند.

در سده پانزدهم ميلادی يکی ازبزرگترين فيلسوفان دوران رنسانس يا رستاخيز فرهنگی اروپا، گرگوری پلوتن که نفوذ سياسی زيادی هم در دربار امپراتوری بيزانس به دست آورده بود کوشش کرد که جهان بينی زرتشت را جايگزين سه دين يهودی، مسيحی و اسلام که در جنگ هميشگی با هم بودند بکند. با اينکه بسياری از دولتمردان و خردگرايان آن زمان با او همراه شدند اما در اين راه پيروز نشد. ولی موفق شد که انديشه زرتشت را وارد مکتب افلاتونی فلورانس(ايتاليا) بکند و آنرا پايه ای برای انقلاب رنسانس در اروپا گرداند و انسانگرايی( هومنيزم) را پی ريزی کند. ( ژ. دوشن گيمن: پاسخ غرب به زرتشت، رويه 4 ، ح. لوی : انجمن زرتشت در امپراتوری رم ، 1985 رويه های 99 به بعد)

در دوران رونسانس و پس از آن، گرايش به زرتشت در ميان روشن بينان اروپايی نه تتها کم نگرديد بلکه بيش ازبيش گسترده شدو بعد ديگری به خود گرفت. ولی سده ها بود که زبان زرتشت فراموش شده بود و هر چيزی که از زرتشت گفته ميشد نقل قول از ديگران بود. بنابر اين ميبايستی به پژوهش پرداخت و زبان او را از نو کشف کرد.

در سده هفدهم زبانشناس فرانسوی، انکتيل دو پرون، پس از 20 سال کوشش سرانجام زبان اوستا را کشف کرد و آنرا در دو جلد به چاپ رسانيد. اوستا سخنان زرتشت نبود. اين کتاب از نوشتارهای پراکنده ای درست شده بود که سده ها پس از مرگ زرتشت حتی در دوران اسلامی بوسيله موبدان نوشته شده بود. با اين حال اين کشف سرو صدای زيادی در اروپا به پا کرد. خردگرايان اروپا در اوستا ابزاری را پيدا کردند که با آن ميتوانستند دوباره کليسای مسيحيت را بکوبند. آنها ميگفتند «حقيقت ديگردر انحصار کليسا نيست . حقيقت را هم ميتوان در يک انديشه آريايی پيدا کرد».

در اين نبرد روشنگرايان و فيلسوفهای بزرگی مانند ولتر، گوته، گريم، ديدرو، وون کليست، بايرون، وورتسميت، شلی، نيچه و بسياری ديگر وارد ميدان نبرد شدند و آهنگسازان بزرگی مانند رمو (فرانسوی)، موزار و اشتروس (اتريشی) و چا يکوفسکی(روسی) در شکوه زرتشت اپرا ساختند. (برای فهرست کامل نام و نوشتارهای نويسندگان و هنرمندان با لا به کتاب ژ. دوشن گيمن : پاسخ غرب به زرتشت، رويه 16-17 ماجعه کنيد).

اينگونه برخورد سبب گرديد که کشيشان در برابر اوستا جبهه بگيرند و بگويند که ترجمه دوپرون ترجمه ايست دروغين! در برابر اين ادعا ساير زبان شناسان هم وارد اين نبرد انديشه ای شدند. سه سال بعد زبان شناس آلمانی کلوکرز با ترجمه ديگری از اوستا به دوپرون حق داد و ثابت کرد که ترجمه او درست است. با اين حال اين نبرد به علت مقاومت کشيشان سی سال به درازا انجاميد. سرا انجام همگی درست بودن اوستا را تاييد کردند و اين کتاب برای هميشه وارد آموزش دانشگاهیگرديد.

با اينکه اين پيروزی بسيار مهم بود ولی هنوز مسالة سخنان زرتشت روشن نشده بود. در سال 1861 زبان شناس معروف مارتين هوگ که در باره اوستا پژوهش گسترده ای را آغاز کرده بود متوجه شد که 17بخش از 72 بخش اوستا به زبانی نوشته شده که از ساير بخشها بسيار کهن تر و شيوه نگارش آن به گونه ای ديگر است. او بزودی پی برد که اين زبان، زبان پارسی کهن است که نزديک به دو هزار سال بود که از يادها رفته بود. سده ها بود که موبدان زرتشتی اين 17 بخش را از بر کرده و بدون اينکه معنی آنها را بدانند بعنوان سرود های مقدس در نيايشگاه ها ميخواندند.

هوگ با کمک گرفتن از زبان سانسکريت که تازه کشف شده بود، اين 17 بخش را که به آنها «گاتا ها» ميگويند از بقيه اوستا جدا و سپس ترجمه کرد.

پژوهشهای زبانشناسی و تاريخی بعدی بگونه ای شگفت آور ثابت کرد که گاتا ها که معنی آن« سروده» است بيش 3700 سال پيش بوسيله خود زرتشت سروده شده و از زبان خود او بيرون آمده. ترجمه گاتاها دروازه بزرگی را بروی تاريخ انديشه، فلسفه و تمدن جهانی گشود و ريشه بسياری از دينها و فلسفه ها يی که فرهنگ جهانی را ساختند روشن کرد.

چکيده گاتاها را ميتوان بصورت زير بازگو کرد:
هدف از زندگی، شاد و خوشبخت زيستن است ( بيش از30 بار واژه خوشبختی و شادی در گاتا ها تکرارشده). شاد و خوشبخت زيستن ميسر نيست مگر اينکه همگان در جامعه، از جمله جانوران و گياهان بتوانند با شادی و شکوفايی زندگی کنند. برای رسيدن به اين هدف مردمان بايد قانون هستی را ( که به آن ارتا يا اشا ميگويند) بياموزند.

اين قانون از سه اصل بنيادين بگونه زير در ست شده است:

1-جهان هستی و بويژه زندگی انسانها در هر لحظه از زمان بوسيله نبرد ميان دو نيروی بنيادين و خود آفريننده و ضد يکديگر شکل ميگيرد. مردمان اثر نبرد اين دو نيرو را در درون خود بصورت شادمانی يا غم زدگی، عشق و نفرت، دوستی و دشمنی، آرامش درونی يا نگرانی، دادگری يا بيداد گری، خوب يا بد، شکست و پيروزی، روشنی درونی يا تاريکی و غيره احساس ميکنند.

به سرچشمه نيروهای مثبت که مردمان را بسوی خوشبختی پيش ميبرند اهورا مزدا گفته ميشود. «اهورا» يعنی هستی آفرين و «مزدا» به معنی خرد است. بنابراين اهورامزدا به معنی « نيروی خردزا» يا «خدای خرد» ترجمه شده است.

از ويژگيهای مردمانی که در راه اهورامزدا هستند، شاد زيستی و راستی در پندار و گفتار و کردار ميباشد.

به سر چشمه نيروهای منفی يعنی نيروهايی که مردمان را به بدبختی و پسماندگی و غمزدگی ميبرند، انگرا ماينو يا اهريمن گفته ميشود. انگرا ماينو يعنی آشفتگی و خشم درونی که خرد ستيز است و چشم درونی را کور ميکند. از ويژ گيهای انگراماينو دروغ و ريا است. با اين ابزار است که او آگاهی را سرکوب و نا آگاهی را رواج ميدهد.

2- دومين قانون جهان بينی زرتشت ميگويد که در اين جهان هيچ نيرويی بدون وجود نيروی ضد خود نميتواند مفهومی داشته باشد. روز بدون شب، خوب بدون بد، آرامش درونی بدون نگرانی، عشق بدون نفرت و غيره هيچيک به تنهايی مفهومی نخواهند داشت. اگر چيزی در اين دنيا بخواهد به صورت نيرو در آيد بی درنگ نيروی مخالف خود را در برابر خود خواهد يافت.

3- و چون اين جهان از نيروهای دوگانه ضد هم و مثبت و منفی درست شده، هستی در انسانها نيرويی بنام « آزادی گزينش» » گزاشته که بوسيله آن هر کس ميتواند از ميان دو نيروی ضد هم و در حال نبرد يکی را انتخاب کرده و در آن شرکت کند. ميان شادی و ماتمزدگی، دوستی و دشمنی، دادگری و بيدادگری، خرد و خرد ستيزی، راستی و دروغ، خوب و بد، آزادیو اختناق، سروری و بردگی و غيره يکی را گزينش کرده و در آن زندگی کند. چون آزادی گزينش با انسان است، بنا بر اين مسئوليت هم با اوست.

چند سال پس از ترجمه گاتاهای زرتشت، يکی از بزرگترين فيلسوفان اروپا فردريک نيچه در سال 1883 شاهکار معروف خود «آن چنان گفت زرتشت» را در دو جلد نوشت. اين کتاب که امروز به تمام زبانهای دنيا ترجمه شده ديدگاه اروپاييان را نسبت بزندگی زيرو رو کرد و فرهنگی نوين و مدرن را که تا امروز ادامه دارد به اين قاره ارمغان نمود.
( دکتر خسرو خزاعی ( پرديس

babak_belgium
06-03-2007, 18:52
اهورامزدا خدای زرتشت

نه قومی برگزيده دارد و نه با زبان ويژه ای برای کسانی وحی می فرستد و نه
گروهی از آفريدگان خويش را مامور کشتار گروهی ديگر می کند و نه خودش
شبانه چند هزار نفر از بندگانش (فرزندان مصريان) را از میان می برد و نه بابت
لغزشهائی که خودش برای اين بندگان خواسته است آنها را بسوی آتش و مار و عقرب به جهانی ديگر روانه می کند.
او دستگاه بيکران آفرينش را برای زمين ما که ذره ای ناچيز در اين دستگاه است نيافريده، بلکه او جوهر راستی و سرآغاز راستی است. او به هستی آورنده خرد و آغاز و پايان نظامی است بنام « اشا» که ميلياردها کهکشان را با ميلياردها خورشيد آنها را از ميلياردها سال پيش با خرد بيکران خود در گردش دارد. است.
او برتر و پاک تر از آن است که ما او را درگير مسائل فرومايه زندگی چند انسان گمراه بکنيم. او اهورا مزداست. او خوشبختی و شادی و شکوفائی را برای جانداران اين زمين آفريده .او آزادی گزينش را آفريده تا انسانها بتوانند راه و روش وشيوه زندگی خود را بدلخواه خود گزينش کنند.او آرامش را آفريده تا مردمان زندگی اسوده داشته باشند. او انديشه نيک را آفريده تا زنان ومردان را به سوی بخش پرفروغ زندگی راهنمائی کند. او چيرگی به خود را آفريده تا مردمان را از لغزشهای نا خواسته زندگی دور نگاه دارد. او تکا مل و رسا ئئ را آفريده تا مردمان هر روز، هم خود و هم اين جهان را تازه تر و نوتر کرده و پيشرفت دهند. و سر انجام او جاودانگی را آفريده تا زنان و مردانی را که با او در روند آفرينش همکاری کرده و در خوشبخت کردن خود و ديگران و اين جهان گام برداشته اند در «سرای مينوی سرود»، جاودانه با فروغ خود و در فروغ خود روشنی بخشد.
او هيچگاه آفريده گان خود را «بنده و برده» خود نناميده بلکه هميشه آنها را « دوست و همکار» مینامد. دوست وهمکار برای بهتر کردن و خوشبخت کردن اين کره که ما انرا زمين میناميم.
اين نيک بختی استثنائی ايرانيان بود که اين آئين بی همتا از سرزمين آنها بر خيزد تا به تمام جهان نور بيافشاند. ◙◙◙


بود مردمي کيش و آيين ما
نگيرد خرد ُخرده بر دين ما
بياريم باز آب رفته بجوي
مگر زان بيابيم باز آبروي (فردوسي)

magmagf
11-06-2007, 00:43
كهن‌ترين خدايان هندواروپايي، ديائوس “dyaus” بوده كه از لحاظ اشتقاق با deva سانسكريت daeva اوستايي، deus لاتين، theos يوناني، devas ليتواني و dev پهلوي، ديو فارسي و همچنين با dieu فرانسوي همريشه است، به معناي روشنايي و درخشيدن، درگذشت روزگاران، اين خدا در اعتقادات برخي از اقوام هندواروپائي و همچنين قوم ايراني،‌از مقام فرمانروايي تنزل پيدا كرد و به مرتبه پديده‌هاي آسماني چون روشنايي روز و غيره درآمد.

پس از نزول ديائوس، خداي ديگري، «وارونا» “varuna” جايگزين آن شد. «وارونا» به همراه «ميترا» در رأس خداياني است كه در معاهده بغازكوي به آنها اشاره شده است. كلمه «وارونا» از ريشه Ver به معناي پيوستن است. وي ضامن پيمانها و معاهداتي است كه آدميان را به يكديگر مربوط مي‌كند و به معناي قاعده و قانون است. «وارونا» يكي از دو ايزد اصلي در « ريگ ودا» است. در ريگ ودا از آن با عنوان Visvadarsta يا ظاهر در همه جا4 ياد كرده‌اند. وي هزار چشم و ديده‌بان دارد و هيچ چيز از نظر او دور نيست و بر همه چيز آگاه و تواناست؛ وارونا حاكم مطلق است و ناظم نظام عالم. «منم آن پادشاه فرمانده كه حكمراني از آن من است و منم كه بر همه عالم فرمان مي‌رانم، همه ناميراها از آن من‌اند. خدايان از وارونا فرمانبرداري و پيروي خواهند نمود، منم پادشاه وارونا كه همه قدرت‌هاي برتر آسماني به من اعطا شده است…».5 از القاب وي «آسورا»ست به معناي سرور و مولي. وجود همين لقب موجب شده كه بسياري از محققان، اهورمزداي زرتشتي را با وارونا مقايسه كنند. ايشان، صفات و وظايف مشترك اين دو را دليل بر اين آورده‌اند كه پس از اصلاح ديني زرتشت، اهورمزدا جايگزين وارونا شد. اهورمزدا نيز مانند «وارونا» بر همه چيز آگاه و همه جا حاضر و فريب‌ناپذير و خردمند و نيرومند است.

در بسياري از سرودها ريگ ودا و همچنين معاهده بغازكوي، نام «وارونا» در كنار «ميترا»6 آمده است و اين زوج خدايان در كنار هم حافظ قانون و نظام عالم “rta” سانسكريت و “Asa” اوستايي هستند «اي وارونا، و ميترا لطف و عنايت شما در تمام عالم گسترده است...از لطف شما خدايان است كه ما روزي فراوان براي بقا حاصل مي‌كنيم».7 «اين سرودها را به وارونا و ميترا تقديم مي‌داريم... باشد كه وارونا و ميترا براي ياري ما اين قرباني را بپذيرند».
وارونا و میترا را از فرزندان آدیتی خدای روشنایی ومادر خدایان می دانند .
وارونا خدای آسمان و رب النوع شب نیز هست

magmagf
12-06-2007, 19:37
اوشس خدا بانوي سپيده دم مشهور ترين ايزد بانوو الهام بخش زيبا ترين سرودهاي ودايي است. در اين سرودها اوشس يا اوشا در جامه اي سرخ فام با حاشيه زرين و چون عروسي با وقار يا زني زيبا است كه هر بامداد به هنگام بدرود با شوهر خويش زيبايي او فزوني مي گيرد.طبق روايت ريگ ودا اوشا يا اوشس ازلي و پيوسته جوان ، نَفَس بخش همه باشنده گان ، بيدار كننده خفتگان از خواب مرگ آسا ، بر انگيزاننده پرندگان در آشيان ها و مردان در خانه ها و روان سازنده آنان به كار موظف روزانه است.او پديد آورنده ثروت و بركت بخش زمين است.

اوشس دختر دياووس(خداي آسمان) ، خواهر اگني(خداي آتش) و چون او در آسمان ، ابر ها و زمين داراي تولد سه گانه و پيوند دهنده آسمان و زمين است.همچنين او خواهر اديتاها يا همسر سوريا(خداي خورشيد) مي دانند و گردونه او رخشان و حمل كننده گان آن هفت ماده گاو سرخ فاواند. او با آنكه خود جوان و زيبا و دلرباست نمادي از گذر عمر انسان ها است.



ü سپيده دم دختر آسمان بر خاسته است ؛ او مي آيد ،

ü و جلال خويش را با روشنايي نمايان مي سازد ؛

ü راه ها را روشن مي كند تا من از آنها بگذرم.

ü او عروس «سوريه» خداي خورشيد و بخشنده رزق و روزي است .

ü اودر ارابه همه سو روان خويش ، پيش مي آيد ،

ü با راست كرداران راست ، با بزرگان بزرگ ، و با معبودان معبود است .

ü او غم ها را بر طرف مي كند .

ü اي اوشس ،

ü اي صاحب دانايي ،

ü ستايشم را بپذير ، اي بانو ، اي الهه باستاني و جوان، اي مملو از دانش و خرد ،

ü اي صبح،

ü در ارابه نوراني خويش كه آواي دلنواز بيدار كننده اي دارد ، درخشان شو ،

ü درخشان شو .

ü چه شود اسب هاي زرين فام ، تو را به اينجا آورد ؟؟

ü صبح مي آيد ،

ü آن بانو و خاتون خانه ها .آن مبارك شگفت آور ،

ü زيبايي جلالش را آشكار مي كند.

ü گويا سرود هاي من آن مقدس رادر آسمان ها بيدار ساخته اند ، و به اين جهان روانه ساختند .

ü اي اوشس ؛

ü براي من شادي ساز ، زندگي را بيدار ساز ، و همه مرغان را به پرواز در آور .

ü اي بانوي صبح ؛

ü پس از ديدن تو مرغاني كه به پرواز در آمده اند ، ديگر آرامش ندارند.

ü اي اوشس ،

ü اي آنكه درهاي دو لنگه آسمان را باز مي كني ...

ü آنگاه با جامه هايي از نور هويدا شو ...

ü اي مغرور از شكل بي عيب خود ...

ü اي اوشس ؛

ü بر خيز و بگذار تا

ü بد خواهان تو در خواب خود خفته بمانند ...

ü اي اوشس ؛

ü به من كه ترا پرستش مي كنم ، بتاب.

ü بر من كه عمرم در گذر است .

ü آري ، بر من مرگ پذير آزرده كه در خانه خود تنها مانده ام.



برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید