View Full Version : نقد اشعار
nazy14
12-20-2006, 09:36 AM
می خواهیم با کمک هم شعرهای زیبا را نقد کنیم
magmagf
07-01-2007, 10:36 PM
سلام به همه دوستای گلم
قرار شد هر هفته راجع به یک شعر تو این تاپیک بحث بشه . به نوبت هر کدام از دوستان هر هفته یک شعر را توی تاپیک قرار می دن و بقیه هر نوع نقد یا نظر یا برداشتی از شعر دارن عنوان می کنند .
برای اینکه بار علمی کارمون بالاتر باشه قبل از قرار دادن شعر یک توضیح مختصری راجع به شاعر داده بشه .
امیدوارم بحث مفیدی باشه و با کمک همدیگه جهت موفق آمیزی را واسه تاپیک ادامه بدهیم .
اولین شعر رو هم قرار شده جناب پایان تا فردا ظهر بذارن . منتظریم
Payan
07-02-2007, 04:54 PM
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام خدمت همه ي دوستان عزيز و تشكر از فرانك خانوم كه اجازه دادند بنده اولين شعر رو براي نقد انتخاب كنم.
اولين شعر غزلي است از حضرت امام خميني(ره) با نام "دعوي اخلاص" كه قرار است يك هفته ايي مورد نقد و بررسي قرار بگيره.
طبق قوانين اين تاپيك ابتدا بايد مطلب مختصري درباره شاعر و زندگينامه شعري او قرار داده بشه كه مطلب پيش رو تقديم ميشه فقط شرمنده اگر كمي طولاني است:
بازنويسي و برگردان-سيدضياءالدين شفيعي:(تلخيص:پايان)
زندهياد پروفسور اعليخان افصحزاد محقق و اديب برجسته تاجيكستان كهرياست بخش متن شناسي آكادمي علوم دانشگاه دوشنبه را برعهده داشته در طول دوران حياتخود بيش از هزار مقاله تحقيقي در مجلات مختلف و دهها جلد كتاب از جمله كليات 9جلدي عبدالرحمان جامي را به رشته تحرير درآورده است.
اكنون برگردان قسمتهايي از بخش آغازين كتاب اخير ايشان را پيش رو داريد :
جناب روحالله خميني(ره) از همان دورههاي جواني خود شعرهاي عرفاني،اجتماعي و گاهگاهي اشعار سياسي ميسرود كه متأسفانه قسمت زيادي از آن اشعار درنتيجه هجومهاي ساواك به منزل ايشان و تاراج كرده شدن كتابخانه و اموال آن جنابنابودشده و امروز ديگر در دسترس نيست.
بعد از پيروزي انقلاب اسلامي ايران آيتالله خميني(ره) بعضاً در قالبهاي غزل ورباعي و شكلهاي ديگر شعر سنتي انگيزههاي دروني خود را به رشته نظم كشيده است وتاكنون مجموعههاي اشعار جناب امام با نامهاي «سبوي عشق»، «باده عشق»، «نقطه عطف» و «محراب راز» انتشار يافته و تقديم مخلصان گفتار مستيبخش شعر روحالله خميني(ره) گرديده است.
اخيراً مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) مجموعه اشعار بعد از انقلاب ونمونه سرودههاي قديمي ايشان را تحت عنوان «ديوان امام» به طبع رسانده (تهران1371هـ.ش. 1993 ميلادي) اين ديوان شامل 116 غزل، 117 رباعي، 3 قصيده، 2 مسمط، يكترجيعبند، 31 قطعه و چند شعر پراكنده ديگر ميباشد.
در مقدمه اين كتاب اطلاعاتي سودمند درباره محتوا، سبك نگارش و تاريخچه آن درجگرديده و در ضميمه كتاب نيز ويژگيهاي صور خيال و صنعتهاي لفظي شرح داده شده است. همچنين مؤسسه مذكور كتابي به نام، فرهنگ ديوان امام(ره) چاپ كرده است كه اصطلاحاتعرفاني اشعار امام(ره) را شرح ميدهد.
«ره عشق» نامه عرفاني امام خميني(ره) ميباشد كه آن را خطاب به خانم طباطبايييكي از بستگان خود مرقوم نموده است و شامل بعضي انديشههاي عرفاني مؤلف است. نامهمذكور را حضرت امام(ره) در 24 شعبان سنه 1404 هـ.ق (5 خراد 1363، 26 مه 1984ميلادي) مرقوم كرده است. آغاز نامه اين گونه است:
فاطي، كه زمن نامه عرفاني خواست
از مورچهاي تخت سليماني خواست
گويينشنوده: «ماعرفناك» از آنك
جبرئيل از او نفخه رحماني خواست
اينجا «فاطي» اسم مصغر و مهرانگيز فاطمه است كه مخاطب گوينده ميباشد. حضرتآيتالله خميني در نوشته خود «ره عشق» تعبيرات، مفهومها و اصطلاحات عرفاني فراوانيرا استفاده برده است.
اين اصطلاحات و تعبيرات هر كدام به مفهوم يا حقيقتي اشارت ميكند كه ناشران «راهعشق» آنها را فهرست كردند. از اين فهرست بلند اصطلاحات و تعابير معلوم ميگردد كهمؤلف در يك نامه مختصر به چه مسئلههاي حساس فلسفه، عرفان، اخلاق، تربيت، تاريختصوف و امثال آن اشاره كرده است.
نخستين مجموعه اشعار عرفاني امام خميني(ره) «سبوي عشق» است و شامل هشت غزلعارفانه ميباشد كه فقط دستخط دو غزل تاريخ دارد.
غزلهاي «سبوي عشق» الحق عاشقانه، رندانه و مستيبخش بوده و عاشقان را سرمست بادهعرفان كرده و آنها را از هستي به سوي نيستي ميرساند.
جز سر كوي تو اي دوست ندارم جايي
در سرم نيست به جز خاك درت سودايي
بر درميكده و بتكده و مسجد و دير
سجده آرم كه تو شايد نظري بنمايي
مشكلي حل نشداز مدرسه و صحبت شيخ
غمزهاي تا گره از مشكل ما بگشايي
اين همه ما و مني صوفيو درويش نمود
جلوهاي تا من و ما را ز دلم بزدايي
نيستم، نيست كه هستي همهدر نيستي است
هيچم و هيچ كه در هيچ نظر فرمايي
پي هر كس كه شدم ز اهل دل وحال و طرب
نشنيدم طرب از شاهد بزم آرايي
عاكف درگه آن پرده نشينم شب وروز
تا به يك غمزه او قطره شود دريايي
«باده عشق» دومين مجموعه اشعار عارفانه حضرت امام خميني(ره) است كه در سال 1368هـ.ش (1989 ميلادي) از طرف مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني(ره) منتشر گرديده است.
نامه عرفاني جناب امام خميني(ره) به فاطمه طباطبايي يك دسته شعرهاي حضرتامام(ره) را فراميگيرد. هرچند گوينده اشعار در نامه خود با كمال فروتني و خاكساريابراز ميدارد كه شاعر نيست، اما غزلهاي خوب و رباعيهاي مرغوبي كه اين مجموعه راآراسته سروده است.
حضرت امام(ره) به فاطمه طباطبايي مينويسد: «فاطي عزيزم بالاخره بر من نوشتن چندسطر را تحميل كردي و عذر پيري و رنجوري و گرفتاريها را نپذيرفتي از من توقع نوشتارو گفتار، آن هم به نظم و نثر به هم آميخته ميكني و نداني كه من نه نويسندهام ونه شاعر و نه سخنسرا، و تو اي دختر عزيزم غوره نشده حلوا شدهاي بدان كه يك روزيخواهي بر جواني كه به همين سرگرميها يا بالاتر از آن از دستت رفت همچون منعقبمانده از قافله عشاق دوست، اينك چون تو با اصرار خواسته، به خودت از من شعرخواستي بايد به حق بگويم كه نه در جواني كه فصل شعر و شعور است و اكنون سپري شدهاست و نه در فصل پيري كه آن را هم پشت سر گذاشتهام نه در حال ارذلالعمر كه اكنونبا آن دست به گريبانم قدرت شعرگويي نداشتم، اينك گويم:
شاعر اگر سعدي شيرازي است
بافتههاي من و تو بازي است
مجموعه «باده عشق» شامل 23 غزل عاشفاني عارفانه و حاوي 41 رباعي عرفاني و فلسفياست. غزلها در سالهاي 1365-1367 شمسي سروده شده و همه رباعيهاي آن در سال 1363انشاء گرديدهاند.
مجموعه «نقطه عطف» مشتمل بر يك ترجيعبند، 20 رباعي و يك نامه عارفانه حضرتامام(ره) به حجتالاسلام سيداحمد خميني است كه در 17 ماه شوال سال 1409هـ.ق نوشتهشده و رباعيها محصول سال 1405 هـ.ق ميباشد.
مطالعه اشعار در «باده عشق» و «نقطهعطف» نشان ميدهد كه امام به خلاف اظهاراتشدر سن كهنسالي نيز عاشقانه شعر ميگويد. وي شعر عارفانه را در پيروي و دنبالهگيريشاعران عارف خصوصاً سعدي، مولوي و حافظ ترويج بخشيده، مخلصانه خود را از باده الستو جرعه وحدت شادكام ميگرداند.
مجموعه «محرم راز» شامل 25 غزل و 16 رباعي بوده، غزلها در سالهاي 1363 تا 1368سروده شده و رباعيات در ماه اسفند سال 1363 ايجاد گرديدهاند. از جهت موضوع ومحتواي اشعار مجموعه «محرم راز» دوام منطقي شعرهاي مجموعه پيشين بوده، در ابتداي آننامه مؤلف به فرزند خود سيداحمد خميني جاي داده شده است كه در تاريخ 27 ربيعالثانيسنه 1408 هجري قمري مساوي با 28 آذرماه سال 1366 شمسي مرقوم گرديده است.
البته مجموعه را خود مؤلف ترتيب نداده است. مرتب گرداندن مجموعه، نامگذاري،برابري نسخههاي اصل يا دستنويسهاي حضرت امام(ره) و آوردن اشعار روبهروي آنها باخط نستعليق زيبا، كار مرتبان و ناشران مجموعه است.
نامه امام خميني(ره) به سيداحمد رساله اخلاقي حميدهاي بوده و داراي ارزش بلندتربيتي است. نخستين غزل مجموعه باده عشق تقريباً تمام خصوصيتهاي غزلهاي عرفاني حضرتامام(ره) را انعكاس داده، سبكگفتار، ساختار، محتوا ذخيره لغت و طرز استفاده آنابراز قلبي شاعر را با وجاهت افاده مينمايد.
دست آن شيخ ببوسيد كه تكفيرم كرد
محتسب را بنوازيد كه زنجيرم كرد
معتكفگشتم از اين پس به در پير مغان
كه به يك جرعه مي از هر دو جهان سيرم كرد
آبكوثر نخورم منت رضوان نبرم
پرتو روي تو از دوست جهانگيرم كرد
دل درويش به دستآر كه از سرّ الست
پرده برداشته آگاه زتقديرم كرد
پير ميخانه بنازم كه به سرپنجه خويش
فانيام كرده عدم كرده و تسخيرم كرد
خم آن درگه پيرم كه ز دلجوييخود
غافل از خويش نمود و زبر و زيرم كرد
يكي از ويژگيهاي غزلهاي عارفانه حضرت امام(ره) آن است كه در آنها وصف بهار وستايش نگار توأم سروده شده. به عاشق فرارسيدن موسم عيش و نوش و بزم طرب را مژدهميدهد و روح سركش او را به حركت آورده، به تن درمان، به رگها تپش و به دل ذوق وحال ميبخشد. خطاب به مرغ چمن نيروي برانگيزاننده شوق را افزون ميگرداند.
مژده اي مرغ چمن فصل بهار آمده باز
موسم مي زدن و بوس و كنار آمده باز
وقتپژمردگي و غمزدگي آخر شد
روز آويختن از دامن يار آمده باز
مردگيها وفروريختگيها بشدند
زندگيها به دو صد نقش و نگار آمده باز
زردي از روي چمنبار فرابست و برفت
گلبن از پرتو خورشيد به بار آمده باز
ساقي و ميكده و مطربو دستافشاني
به هواي همه گيسوي نگار آمده باز
اما صوفي خشك از اين حلاوت خبرندارد
صوفي از وصل دوست بيخبر است
صوفي بيصفا نميخواهم
يك چيز را گوشزد كردن ضروري است و آن اين است كه پيدايش و انگيزه عشق به زيباييو چهره زيبا وابسته است. چون كه عشق خود انگيزهاي روحاني بوده و روح خود زيباست. بنابراين عشق با همه چيز زيبا و داراي حسن والا دلبستگي دارد. عاشق به نكهت گل،نغمه بلبل، باران نيسان، نغمه آبشاران، نسيم سحر، موسيقي فارم(6). آواز گوش نواز وامثال اين ذوق ميكند و حلاوت ميگيرد، با دلش حضور مييابد و حتي زشتيها نيز درنظر او خوب مينمايد.
شيخ رياكار، جامعه تزوير دربر كرده و خرقه سالوس بر دوش مينهد تا عاشق پاكبازرا از طريق پيش گرفتهاش بيرون اندازد. ولي عاشق با هدايت پير صومعه، پير مغان وپير ميكده، راه خرابات، خراباتآباد، ميخانه، ميكده و شرابخانه را پيش گرفته باساقي درآميخته به جام و سبو و پيمانه انس ميگيرد.
او در اين خلوت معتكف گرديده. فارغ از تشويش دنياي پر شر و شور و بيم بدخواهانبه شرابخواري، ميگساري و مستي ميگذراند. آئينه در اشعار حضرت امام(ره) باده، شراب،ساغر، مي، جام، ساقي، رند، مطرب، مغ، دير، شاهد، زنار، بت، صنم، نگار، صنم خانه نهبه معناي اصلي و واقعي آمدهاند. بلكه موافق اصطلاحات اهل عرفان اين الفاظ رمزي ومجازي استفاده شده، درجه طغيان دل و وجد و حال، مقام قرب عاشق و سالك را نشانميدهد.
زبان رمز و كنايه نه تنها عاشق را به شرابخواري، بادهگساري عمل لاابالي ، فسق،خودخواهي، خويشتنپرستي و گمراهي تحريك نميكند، بلكه شعر را اسرارانگيز ونامكشوف جلوه داده دل عاشق و نامرادان را تسخير ميگرداند.
و حال غزل مورد بحث
دعوي اخلاص
گــــر تــــو آدمزاده هستى "عَلّم اَلاَسما" چه شد؟
"قابَ قَوْسينت" كجا رفته است؟ "اَوْاَدْنى" چه شد؟
بـــــر فـــــــــراز دار، فـــــــــرياد "اَنَا الحق" مىزنى
مــــــدّعىِ حــــــــق طلب، اِنيّت و اِنّـــــا چه شد؟
صــــوفى صـــــافى اگر هستى، بكن اين خرقـه را
دم زدن از خــــويشتن با بـــــوق و با كرنا چه شد؟
زهــــــد مفـــــــروش اى قلنـــــدر، آبروى خود مريز
زاهـــــد ار هستى تو، پس اقبال بر دنيا چه شد؟
اين عبــــادتــها كه ما كرديم، خوبش كاسبىاست
دعــــــــــوى اخلاص با اين خود پرستيها چه شد؟
مــــــرشد از دعوت به سوى خويشتن، بردار دست
"لا الهت" را شنيدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟
مـــــاعر بيمايه، بشكن خـــــامـــــه آلــــــــــــودهات
كـــــــــــم دلآزارى نما، پس از خدا پروا چه شد؟
68vahid68
07-02-2007, 05:30 PM
تفسير نميكنم اما يك بيت شغر از امام "ره" در همين زمينه مينوسم شايد اسم تفسير هم روش گذاشت !!!!!!!
آنان كه دعوي ارشاد ميكند
در خرقه شان چيزي جز منم نياب
magmagf
07-02-2007, 07:08 PM
مــــــرشد از دعوت به سوى خويشتن، بردار دست
"لا الهت" را شنيدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟
این بیت را بیشتر از همه دوست داشتم
کلا مضمون قشنگی را به نظر من داره راجع بهش بحث می کنه
منم یاد اون غزل حافظ می افتم که
زاهدان کین جلوه در محراب و منبر می کنند
چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند
البته با یک قسمتهایی از شعر مشکل دارم مثلا بیت اول را درست متوجه نمی شم
اما خوب مفهوم قشنگی را واسه شعر انتخاب کرده
68vahid68
07-02-2007, 09:31 PM
از خصوصيات شعر امام استفاده از مفاهيم اسلامي قرآني است
"علم اسما " علمي است كه خداوند در زمان خلقت انسان در جواب اعتراض فرشتگان به خلقت انسان از فرشتگان مي پرسد كه اگر ميداند بگوييد و فرشتگان از جواب آن عاجزند بهد جداوند به آدم مي گويد فرشتگان را از اين اسامي آگاه كند
در بعضي از تفاسير شيعي اين اسامي به اسامي ائمه تعبير شده است
دو عبارت بعدي هم اطلاعي ازشون ندارم خوشحال مي شوم payan برامون توضيح بده
68vahid68
07-03-2007, 07:54 AM
فرانك خانوم
قاب قوسين اوادني مربوط به بحث معراج پيغمبر مي باشد زماني كه ايشان به بالاترين مرحله سفر مي رسند جايي كه جبرئيل نيز اجازه حضور ندارد خداوند مي فرمايد "فكان قاب قوسين او ادني" (سوره نجم آيه 9) يعني به فاصله دو كمان يا كمتر با خدا فاصله بود كه نشان از درجه بالاي رسول اكرم(ص) ميباشد
منظور امام از بيت اول يادآري مرتبه بلند انساني كه بني آدم ميتواند كسب كنند اما كنون" ره بيگانه زده ست"
اگر ديروز نوشتم به دليل اين بود كه بلد نبودم
magmagf
07-03-2007, 08:01 AM
مرسی ممنون
خیلی لطف کردید
توضیحاتتون خیلی کامل بود
با این حساب چه واژه های قشنگی به ذهنشون رسیده
یعنی خیلی خوب تونستن چنین واژه های عربی سنگینی را توی یک شعر فارسی اونم با لحن فارسی جدید جا بدن
68vahid68
07-03-2007, 09:16 AM
يك بيت شعر پيرامون بيت دوم به نظرم از سعدي باشه اگر هم نبود، ببخشيد
اين مدعياندر طلبش بي خبرانند
آن را كه خبر شد خبري باز نيامد
سلام همگی:
به نظر من زیبایی شعر به خاطر دو مورد است:
یکی مضمون شعر و یکی هم استفاده از مفاهیم دینی بصورت تلمیح.
مضمون که مشخص است. نرسیدن انسان به جایگاه واقعی خویش بدلیل خودبینی که مانع و حجابیه در برابر حق بینی. اما نکته ظریفی که هست اینه که فرد نباید به قطع تعلقات خود از دنیا هم مغرور شود که در این بیت بخوبی اومده:
مــــــرشد از دعوت به سوى خويشتن، بردار دست
"لا الهت" را شنيدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟
یعنی طرف توانسته از غیر حق ببرد و لی به جای پیوستن به او به خود پرداخته!!
از تلمیح نیز استفاده جالبی شده است.
68vahid68
07-03-2007, 12:06 PM
"لا اله الا الله "
از یک نفی و یک اثبات تشکیل شده است
لا اله به معنی این است که خدایی نیست
الا الله نیز اثبات خداوند قادر جهان است
زمانی که شاعر میگوید لا الهت را شندیم بیانگر کفر مرشد است
و دست کشیدن از ماسوا الله را نمی رساند
Payan
07-03-2007, 12:46 PM
اما نکته ظریفی که هست اینه که فرد نباید به قطع تعلقات خود از دنیا هم مغرور شود که در این بیت بخوبی اومده:
مــــــرشد از دعوت به سوى خويشتن، بردار دست
"لا الهت" را شنيدستم؛ ولــــــــى "الاّ" چه شد؟
یعنی طرف توانسته از غیر حق ببرد و لی به جای پیوستن به او به خود پرداخته!!
از تلمیح نیز استفاده جالبی شده است.
سلام آقا جلال به نكته خيلي ظريفي اشاره كردي بهش دقت نكرده بودم خيلي ممنون
به نظرم شعرهاي امام پشت چهره ي سياسي و مذهبيش پنهان شده از اين دست شعر كم نداره.......
آقا وحيد(اگه درست گفته باشم) مي خواستم توضيحي درباره بيت اول بنويسم اما گفتم منتظرشم ببينم دوستان چيزي ميگن .....ممنون از زحمت شما
68vahid68
07-03-2007, 01:49 PM
بله اسم من وحید هستش
اما در باره عمق اشعار امام (ره) چندان با شما نیستم
صرف داشتن تلمیح دلیلی بر وجود لایه های پنهانی در شعر نیست .امام (ره) با استفاده از اینگونه تلمیحات مقصود خویش را صریح تر بیان می کند و با دست خویش پرده های ابهام را کنار میزدند
Payan
07-03-2007, 01:57 PM
بله اسم من وحید هستش
اما در باره عمق اشعار امام (ره) چندان با شما نیستم
صرف داشتن تلمیح دلیلی بر وجود لایه های پنهانی در شعر نیست .امام (ره) با استفاده از اینگونه تلمیحات مقصود خویش را صریح تر بیان می کند و با دست خویش پرده های ابهام را کنار میزدند
آقا وحيد منظور من اصلا اين نبود
منظورم اينه كه اگه امام(ره) صرفا به عنوان يك شاعر مطرح ميشد شعراش خيلي بيشتر از اين مورد توجه قرار ميگرفت
اين يك نظر شخصيه
"لا اله الا الله "
از یک نفی و یک اثبات تشکیل شده است
لا اله به معنی این است که خدایی نیست
الا الله نیز اثبات خداوند قادر جهان است
زمانی که شاعر میگوید لا الهت را شندیم بیانگر کفر مرشد است
و دست کشیدن از ماسوا الله را نمی رساند
درست است. منتها من فکر میکنم که منظور اینجا کفر نیست. چرا که انسان مخاطب در این شعر کافر پنداشته نشده بلکه حتی گاهی "زاهد" خطاب شده. منتها این"خودبینی" باعث شده که قسمت دوم یعنی "الا الله" را فراموش کند. بعبارتی او امری را نیمه کاره گذاشته که باعث بروز کفر شده.
سلام آقا جلال به نكته خيلي ظريفي اشاره كردي بهش دقت نكرده بودم خيلي ممنون
به نظرم شعرهاي امام پشت چهره ي سياسي و مذهبيش پنهان شده از اين دست شعر كم نداره.......
این طبیعی هست. و برای همین نمیتوان آنگونه که باید درباره اش نظر داد. پیش فرضهای سیاسی و مذهبی مانع این امر میشود.
magmagf
07-03-2007, 04:35 PM
درست است. منتها من فکر میکنم که منظور اینجا کفر نیست. چرا که انسان مخاطب در این شعر کافر پنداشته نشده بلکه حتی گاهی "زاهد" خطاب شده. منتها این"خودبینی" باعث شده که قسمت دوم یعنی "الا الله" را فراموش کند. بعبارتی او امری را نیمه کاره گذاشته که باعث بروز کفر شده.
منم با این دید موافق ترم
چون به نظرم شعر در مورد افرادی داره بحث می کنه که به ظاهر مومن و زاهد هستند اما در بین راه خیلی از اصول را فراموش کرده اند و خیشتن خویش را بر حقایق عمیق و اصلی بعضی از موارد برتری داده اند
این مورد را هم موافق اشعار قشنگن اما چند لایه نیستن شعر صریح در مورد یک موضوع هست و چیزی غیر از اون موضوع هم به ذهن نمی رسه و معنا نمی شه . البته نظر منه
بله دقیقا. میتوان آنرا جزو اشعار اخلاقی دانست که بر حالت عرفانی ان میچربد. البته همه اشعار امام خمینی اینجور نیست.
Payan
07-03-2007, 05:53 PM
این مورد را هم موافق اشعار قشنگن اما چند لایه نیستن شعر صریح در مورد یک موضوع هست و چیزی غیر از اون موضوع هم به ذهن نمی رسه و معنا نمی شه . البته نظر منه
باور كنيد من اينو نگفتم:19: :19: :19:
68vahid68
07-04-2007, 07:50 AM
خودپرستي هم نوعي كفر است
اما در باره "انا الحق" منصور حلاج
حلاج نه آنكه كه خويشتن را خدا ببيند بلكه خداوند را در تمامي جهان متجلي ميديد
اماحافظ بيت زيبايي در اين زمينه دارد
آن يار كزو گشد سر دار بلند
جرمش اين بود كه اسرار هويدا مي كرد
تو این مورد اختلاف هست. گروهی میگن خود ادعای "انا الحق" منصور نوعی منیت و خودپرستی است(خصوصا در اشعار امام خمینی) و گروهی دیگر همانطوری که شما نوشتید آنرا جلوه ای از تجلی حق در بشر میدونن نه صرفا شخص منصور.
حالا که حرف حلاج پیش اومد باید بگویم که من شرح احوالات منصور حلاج در "تذکره الاولیا" را خیلی دوست دارم.
Payan
07-04-2007, 12:20 PM
تو این مورد اختلاف هست. گروهی میگن خود ادعای "انا الحق" منصور نوعی منیت و خودپرستی است(خصوصا در اشعار امام خمینی) و گروهی دیگر همانطوری که شما نوشتید آنرا جلوه ای از تجلی حق در بشر میدونن نه صرفا شخص منصور.
حالا که حرف حلاج پیش اومد باید بگویم که من شرح احوالات منصور حلاج در "تذکره الاولیا" را خیلی دوست دارم.
شريعتي هم زياد از حلاج خوشش نمياد اين عبارتش هميشه تو گوشم هست: "نه حلاج وار "
كه زمانيكه زندگي امام حسين (ع) رو بررسي مي كنه به حلاج انتقاد ميكنه.
68vahid68
07-04-2007, 12:43 PM
اینکه اختلاف نظر در این موضوع زیاده درسته خوشحال میشم نظر شخصی دوستان هم بدونم
اگر اشتباه نکنم باب منصور حلاج در تذکره اولیا باب 72 باشه که آخرین بحثی است که خود عطار نوشته و باقی تذکره اولیا مولفی ناشناس اضافه کرده که به زیبایی 72 بخش اول نیست
اگر در زمینه حلاج با این فرض جلو بریم که عالم را تجلی خدا میدیده شباهتی با بحث" نظریه جوهری ملاصدرا" پیدا می کنه
که یکی به دار اویخته شد و دیگری به تبعید سپرده شد
Payan
07-04-2007, 12:49 PM
اینکه اختلاف نظر در این موضوع زیاده درسته خوشحال میشم نظر شخصی دوستان هم بدونم
اگر اشتباه نکنم باب منصور حلاج در تذکره اولیا باب 72 باشه که آخرین بحثی است که خود عطار نوشته و باقی تذکره اولیا مولفی ناشناس اضافه کرده که به زیبایی 72 بخش اول نیست
اگر در زمینه حلاج با این فرض جلو بریم که عالم را تجلی خدا میدیده شباهتی با بحث" نظریه جوهری ملاصدرا" پیدا می کنه
که یکی به دار اویخته شد و دیگری به تبعید سپرده شد
فقط از موضوع تاپيك دور نشيم:11:
68vahid68
07-04-2007, 01:24 PM
میگن حرف ، حرف میاره
بر گردیم به شعر من تو بیت آخر منظور از "ماعر بی مایه "را نمی فهمم لطفا یکی توضیح بده
mohammad99
07-04-2007, 09:00 PM
امام خمینی خیلی علاقه داشت کلمات عربی رو داخل فارسی کنه.نمیدونم چرا ؟یکیش مثل فشل
احتمالا عربی هست
Alireza_SA
07-05-2007, 11:09 AM
آقا
نمیشه که شما -کوچک تر ها - اشعار بزرگان ادبیات رو نقد کنید
اشعار همین شعرای انجمن رو نقد کنید و هر کس خواست بیتی بگه بزرام طبعش رو امتحان کنه و نقدش کنیم
این بهتر نیست
حالا اگه شما کلاس کارتون رو همچنان بالا میدونین اشعار آقای محمد جاوید شاعر انجمن رو فعلا اینجا نقد کنیم
Alireza_SA
07-05-2007, 11:10 AM
بحث هم ازین دایره ی بسته ی نفرات خارج میشه...
M A R S H A L L
07-05-2007, 11:31 AM
Alireza_SA ادبيات تست طبع شاعري نيست كه هر كسي از اون ور بياد و با يه رديف و قافيه ي به ظاهر درست و يا نه در قالب شعر نو يه چيزي بگه و همه براش كف بزنن.ادبيات احساسه.ادبيات لمسه لحظاته.
ادبيات بخشي از سرمايه هر كشوره كه مي مونه و موندگاره.به هر كسي كه چهارتا كلمه گفت كه نميشه گفت شاعر.توهين شما قابل قبول نيست.
68vahid68
07-05-2007, 11:36 AM
پيشنهاد جالبيه اون وقت بلند طبعي مون چي كار كنيم ؟
:31:
magmagf
07-05-2007, 11:41 AM
آقا
نمیشه که شما -کوچک تر ها - اشعار بزرگان ادبیات رو نقد کنید
اشعار همین شعرای انجمن رو نقد کنید و هر کس خواست بیتی بگه بزرام طبعش رو امتحان کنه و نقدش کنیم
این بهتر نیست
حالا اگه شما کلاس کارتون رو همچنان بالا میدونین اشعار آقای محمد جاوید شاعر انجمن رو فعلا اینجا نقد کنیم
دوست عزیزم مگه قراره بقیه چه کار کنن
به نوبت یک نفر یکی از شعرای مورد علاقه خودش را انتخاب می کنه و یک توضیحی راجع به شاعرش می ده تا بیشتر با کارها و سبک شعری اون اشنا بشیم و بعد شعر را می خونیم بعد از اون دوستای عزیزمون می یان هر چی در مورد تفسیر اون شعر شنیدن به بقیه هم می گن ، اگه شعر به نظرشون نکته زیبا و جالبی داره بیان می کنن ، اگه نکته ظریف یا سبک خاصی توی شعر نظرشون را جلب کرده می گن ، کسی اگه جایی را متوجه نشده می پرسه تا کسایی که اطلاعات بیشتری دارن کمک کنن و ......................
همین الان راجع به این شعر مگه مشکلی بود ما تازه کاریم و امام یک شاعر بزرگ شعر رو خوندیم و یک عالمه چیز که قبلا نمی دونستیم مشخص شد
شما هم اگه شعر خاصی را دوست دارید یا حتی اگه خودتون شعری را گفتین که دوست دارید نقد بشه می تونید بگید که مثلا برای یکی از هفته ها شما شعر بذارید
یا هر کدوم دیگه از بچه ها که دلشون می خواد شعر خودشون یا شعری که دوست دارن نقد بشه و راجع بهش صحبت بشه
مرسی از توجه همه دوستان عزیز
و مرسی از شرکت و همراهیتون
M A R S H A L L
07-05-2007, 12:56 PM
بر گردیم به شعر من تو بیت آخر منظور از "ماعر بی مایه "را نمی فهمم لطفا یکی توضیح بده
در مورد اين مصرع توضيح كوتاهي مي دم و از همكار بخش خواهش مي كنم كه پايان نقد بخش اول رو اعلام كنن تا به شعراي جالب تري بپردازيم.البته اگه مشخص بشه كه هر هفته نوبت كيه كه شعرش رو براي نقد ارائه بده خيلي بهتره .منظورم اينه كه magmagf ليست كساني كه در پيغام خصوصي به قول معروف براي هر نوبت نقد شعر رزرو كردن رو فهرست وار بنويسه اينطور بهتر ميشه.
و اما در مورد اين مصرع:
شاعر بر وزن فاعل و ماعر هم بر وزن فاعله.در ادبيات به اينگونه مشابه سازي ها با حذف يك حرف و ايجاد يك جناس ناقص تاكيد لفظي گفته ميشه.ماعر منظور كسيه كه شاعر نيست و بيخودي شعر ميگه.مثل چيز و ميز يا كار و بار و... اين جور استفاده ظريف از كلمات رو در ادبيات كلاسيك كمتر داشتيم اما امروزه معمولاً براي فروتني شاعر به خودش ماعر ميگه.پس شاعر بيمايه منظور كسي است كه بقيه او را شاعر مي نامند در حاليكه از نظر او اين شعر نيست بلكه معر است يعني درسته شبيه به شعره اما عملاً فقط يك نوشته است كه به شعر شبيه و احساسي در آن نيست.اميدوارم متوجه شده باشيد.پس به جاي اينكه بگه شاعر بي مايه چون معتقده كه اصلاً شعر نيست ميگه ماعر بي مايه.بقيه مصرع هم مشخصه با توضيح اينكه خامه به معناي قلم هست.
Alireza_SA
07-05-2007, 01:10 PM
دوستان درست می فرمایید
ادبيات تست طبع شاعري نيست كه هر كسي از اون ور بياد و با يه رديف و قافيه ي به ظاهر درست و يا نه در قالب شعر نو يه چيزي بگه و همه براش كف بزنن.ادبيات احساسه.ادبيات لمسه لحظاته.
ادبيات بخشي از سرمايه هر كشوره كه مي مونه و موندگاره.به هر كسي كه چهارتا كلمه گفت كه نميشه گفت شاعر.توهين شما قابل قبول نيست.
جناب fairy_boy بنده قصد جسارت نداشتم!
البته توجه دارید که تمامی شعرای بزرگ -در کودکی و جوانی -با آثاری سخیف و کم مایه شروع کرده و به تدریج پله های ترقی را پیموده اند.لذا با همین طبع آزمایی هاست که استعداد ها شناخته میشوند
مسلما هیچ کس -آن طور که شما انتظار دارید - یک شبه شاعر آفریده نشده!
غالبا با قوافی غلط - و به ظاهر صحیح - و لغزشهای کوچک و بزرگ وزنی و عدم رعایت قواعد عروضی و بیان و معانی و بدیع و جلوه های هنری و احساسی ادبیات شروع کرده اند و به تدریج بر بار و توانایی های خود افزوده اند تا ما الان به داشتن شاعرانی بزرگ و پیشینه ای گهربار در ادبیاتمان افتخار کنیم
پس لزومی ندارد چنین طبع آزمایی هایی را جزو گنجینه ی گهر بار ادبیات حساب کنیم. اینها سرمشق هایی هستند که ما را به سوی هدف اصلی رهنمایی میکنند
در مورد اين مصرع توضيح كوتاهي مي دم و از همكار بخش خواهش مي كنم كه پايان نقد بخش اول رو اعلام كنن تا به شعراي جالب تري بپردازيم.البته اگه مشخص بشه كه هر هفته نوبت كيه كه شعرش رو براي نقد ارائه بده خيلي بهتره .منظورم اينه كه magmagf ليست كساني كه در پيغام خصوصي به قول معروف براي هر نوبت نقد شعر رزرو كردن رو فهرست وار بنويسه اينطور بهتر ميشه.
و اما در مورد اين مصرع:
شاعر بر وزن فاعل و ماعر هم بر وزن فاعله.در ادبيات به اينگونه مشابه سازي ها با حذف يك حرف و ايجاد يك جناس ناقص تاكيد لفظي گفته ميشه.ماعر منظور كسيه كه شاعر نيست و بيخودي شعر ميگه.مثل چيز و ميز يا كار و بار و... اين جور استفاده ظريف از كلمات رو در ادبيات كلاسيك كمتر داشتيم اما امروزه معمولاً براي فروتني شاعر به خودش ماعر ميگه.پس شاعر بيمايه منظور كسي است كه بقيه او را شاعر مي نامند در حاليكه از نظر او اين شعر نيست بلكه معر است يعني درسته شبيه به شعره اما عملاً فقط يك نوشته است كه به شعر شبيه و احساسي در آن نيست.اميدوارم متوجه شده باشيد.پس به جاي اينكه بگه شاعر بي مايه چون معتقده كه اصلاً شعر نيست ميگه ماعر بي مايه.بقيه مصرع هم مشخصه با توضيح اينكه خامه به معناي قلم هست.
توضیح جالبی بود. استفاده کردم. در واقع خود شاعر در آخر کار خود را نیز به نقد میکشد.
Payan
07-05-2007, 02:00 PM
در مورد اين مصرع توضيح كوتاهي مي دم و از همكار بخش خواهش مي كنم كه پايان نقد بخش اول رو اعلام كنن تا به شعراي جالب تري بپردازيم.البته اگه مشخص بشه كه هر هفته نوبت كيه كه شعرش رو براي نقد ارائه بده خيلي بهتره .منظورم اينه كه magmagf ليست كساني كه در پيغام خصوصي به قول معروف براي هر نوبت نقد شعر رزرو كردن رو فهرست وار بنويسه اينطور بهتر ميشه.
و اما در مورد اين مصرع:
شاعر بر وزن فاعل و ماعر هم بر وزن فاعله.در ادبيات به اينگونه مشابه سازي ها با حذف يك حرف و ايجاد يك جناس ناقص تاكيد لفظي گفته ميشه.ماعر منظور كسيه كه شاعر نيست و بيخودي شعر ميگه.مثل چيز و ميز يا كار و بار و... اين جور استفاده ظريف از كلمات رو در ادبيات كلاسيك كمتر داشتيم اما امروزه معمولاً براي فروتني شاعر به خودش ماعر ميگه.پس شاعر بيمايه منظور كسي است كه بقيه او را شاعر مي نامند در حاليكه از نظر او اين شعر نيست بلكه معر است يعني درسته شبيه به شعره اما عملاً فقط يك نوشته است كه به شعر شبيه و احساسي در آن نيست.اميدوارم متوجه شده باشيد.پس به جاي اينكه بگه شاعر بي مايه چون معتقده كه اصلاً شعر نيست ميگه ماعر بي مايه.بقيه مصرع هم مشخصه با توضيح اينكه خامه به معناي قلم هست.
در انتهاي ديوان امام (ره) برخي كلمات رو توضيح داده متاسفانه ديوان ديگه دستم نيست به همين دليل نتونستم جواب دوستان رو بدم اما دوست عزيزمون كامل و شيوا بيان كردند
ممنون :11:
استفاده كرديم
68vahid68
07-05-2007, 10:31 PM
ممنون از جوابتون fairy_boy
magmagf
07-06-2007, 10:31 PM
مرسی ازپایان عزیز و شعر قشنگی که انتخاب کرد و همه دوستای گلم که با راهنامیی ها و بحثاشون باعث شدن با یک دید جدیدتر و باز تر به این شعر نگاه کنیم
شعر بعدی رو قرار شده محمد عزیز زحمتشو بکشه منتظریم
mohammad99
07-07-2007, 02:10 AM
به دستور فرانک خانوم شعر این هفته با منه دیگه اگه خطایی بود به بزرگی خودتون و تازه کاری ما ببخشید
شعر از اقا افشین 37 ساله روانشناس و شاعر هست البته فکر کنم پسر خاله زرغامی هم باشه چون خیلی شعر برا تیتراژ گفته
این یه لیست بلند بالا از تیتراژ های ایشون هست
مثل شب دهم و عشق گم شده و ...این اخری هم مدار صفر درجه که موضوع بحث هست
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
http://tv5.irib.ir/shabe-shishei/yadollahi_-6.jpg
متن برنامه شب شیشه ای با حضور ایشون
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
این هم شعر
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تورا پيش از ازل مي آفريد
وقتي زمين ناز تو را در آسمانها مي کشيد
وقتي عطش طعم تورا با اشکهايم مي چشيد
من عاشق چشمت شدم نه عقل بو د و نه دلي
چـيزي نمـي دانـم از اين ديوانـگي و عـاقـلي
يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد
مـن بودم و چشمان تـو نه آتشي و نـه گلـي
چيزي نـمي دانـم از اين ديوانگي و عاقلي...
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
Alireza_SA
07-07-2007, 07:42 AM
ما رو هم تو نوبت انتخاب شعر قرار بدین
magmagf
07-07-2007, 11:11 AM
مرسی از محد عزیز
واسه توضیحات کاملش و لینکهایی که گذاشت
من چون زیاد تلویزیون نگاه نمی کنم فیلم را ندیده بودم و اهنگ را هم نشنیده بودم
اما الان که شعر رو خوندم به نظرم خیلی لطیف و عاشقانه است
به نظر من اصطلاحات خیلی قشنگی را در کنار هم قرار داده و در عین استفاده از یک سری اصطلاحات شاید سنگین بازم یک حس لطفی را به ادم القا می کنه
يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
این بیت به نظرم من خلاصه کله شعره
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد
مـن بودم و چشمان تـو نه آتشي و نـه گلـي
توی این قسمتها هم به نظرم خیلی قشنگ کلمات را کنارهم قرار داده . یک مفاهیم خاصی از این قسمتها به ذهنم می رسه اما نمی دونم چه طور توضیحش بدم . کسی می خواد شروع کنه تا بقیه هم ادامه بدن ؟
68vahid68
07-07-2007, 01:46 PM
اآيا حس" هبوط" جاري تو اين شعر رو هم شما احساس ميكنيد ؟
[/quote]
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد
[/quote]
به نظر شاعر عشق رو گناه آدم ميداند
شايد چون حوا به آدم گفته سراغ ميوه ممنوعه بره
من فکر میکنم که کل شعر اشاره داره به "عشق ازلی" که تا ابد ادامه خواهد داشت.اشاره به زمان ازل تو این بیت مشهوده:
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد
وقتي ابد چشم تورا پيش از ازل مي آفريد
اما این بیت زیر بیشترین درگیری ذهنی را باعث میشه.
وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد
آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد
هبوط را میرساند و جایگاه رفیع عشق را.
در کل شعر جالبیه. این موضوع (عاشق ازلی) در شعر شاعران قدیم چون حافظ ؛سعدی و عطار و... نیز زیاد آمده مثل:
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
اما اینبار به فرم امروزی تری همان مسئله را شاعر بیان نموده و قشنگی کار در همین است.
من هم شاه بیت شعر را همین بیت میدونم:
يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود
آندم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود
Payan
07-09-2007, 12:09 AM
سلام
ممنون از محمد عزيز
خيلي دوست داشتم چهره دكتر يداللهي رو ببينم كه اولين بار تو برنامه فرش واژه ايشون رو ديدم ، مفصل (كسي برنامه رو ديده؟)
حالا چرا؟ميگم خدمتتون
اعتقاد چنداني به شعر سفارشي ندارم مثلا اسم فيلم يا سريال حتما تو شعر باشه و.... اما بايد اعتراف كنم كه خيلي از شعرهاي ايشون رو كه شنيدم واقعا لذت بردم و خوشم اومده .........
پس حتما چنين كسي مي تونه آدم جالب و البته متفاوتي باشه
كسي ميتونه به من در مورد كنار هم قرار دادن اين دو نظر متضاد كمك كنه؟
(اين در مورد شاعر كه يكم متفاوته با بقيه اما در مورد خود شعر هم ميرسم خدمتتون)
68vahid68
07-09-2007, 10:42 AM
به نظر من شعر سفارشي شعر پولي هست و اكثرا قوي نيستند و مشكل دوم اينه كه نظر شاعر بعضا با شعري كه ميگه يكي نيست و نميتونه عمق لازم را به شعر بده
magmagf
07-09-2007, 05:08 PM
ممکنه یک نفر بیشتر راجع به هبوط توضیح بده ؟
خوب باید شاعر خیلی تونایی باشی تا بتونی سفارشی شعر بگی و شعر هم خوب در بیاد
و ایشون هم ظاهرا توانا بودن چون به نظر منم شعر خیلی قشنگیه
مـن بودم و چشمان تـو نه آتشي و نـه گلـي
اینجا هم به نظرم اتش و گل را قشنگ کنار هم قرار داده
شماها هم با اقا وحید موافقید ؟شاعر عاشق شدن رو گناه می دونه ؟
من اینجور حس نکردم اخه فقط حس کردم می گه نیرویه عظیمیه
mohammad99
07-12-2007, 02:59 PM
شاعر عاشق یه دختر یهودی شدن رو گناه میدونه
شاعر عاشق یه دختر یهودی شدن رو گناه میدونه
مربوط به سریال هست. بهتره شعرو جدا از موضوع سریال نقد بشه. ولی نمیشه! چون برای اون سریال ساخته شده!
ahmad rayaneh
07-16-2007, 07:52 PM
یک مسافر, باز سوار بر همان یکه قطار
به نظر مسیر وی آشنا نیست
به نظر تاریک است...
باز فکر, باز اندیشه ...
باز آن تبر و آن تیشه...
همه قصد آزردن این بنده ی کوچک دارند ,
شایدم قصد بیداری وی از یک خواب
که فرو میبرنش اندر خوابی دگر
غافل از آن که بداند ثمر این خواب بیداری از آن دگری است
هر چه چشمش گرم این خواب شد و
ذهن او طعمه ی آن تبر و تیشه بگشت...
یادش آمد باز
یادش امد خاطره ای
که دگر زان کابوس نبرد ثمری جز آرام دل...
یادش آمد این خواب شایدم این کابوس
بار اول نیست که تبر بر ذهن خسته میزند!...
...
آری
آری آن مسافر خودمم
یادم آمد...
یادم آید که یک چندی پیش
سوار بر این قطار
این قطار سرنوشت
نزدیک یک دوراهی میگذشت...
یک چنین خوابی بود یا چنین کابوسی
لمس چشمانم کرد, بسته پلکانم کرد و تبر نثار ذهن بی عارم کرد !...
و هم اکنون که دست بر قلمم
و قلم در دستم
بیدارم از آن خواب و قطار
زان دوراهی کرده چند روزی عبور
گرچه بیدارم ولی
فرو در آن خواب شیرین بیداری ام
چون مقصدم رسوا نیست
نیست بیمی از این نا آگاهی
یاد تعبیر این خواب مکرر میکنم
یاد آن تعبیر زیبا
که ز هر سو بروم
و به هر سو بروم بیمی نیست
این مسیر نیست که با تغییرش مقصد ما نیز تغییر میکند
این مسیر نیست که مقصد آنجاست,مقصد ما پیداست؛ ولی از دیدهی ما همچنان نا پیدا ...
مقصد ما یک پرنده است
این قطار و ریلش نیست که دنبال آن پرنده میروند
آن پرنده جلد است!!!
جلد آن قطار و ایستگاهی چند
و به هر ایستگاه
بر سر شانه ی این من مسافر مینشیند
پس نترسم
آن کبوتر جلد است
و از آن زیباتر
که گرفتم وعده , من ازآن راننده
ننشینند بر سر شانه ی من
جز سفید کبوترانی زیبا...
شعر از خودم (احمد.ر گنجی)
M A R S H A L L
08-23-2007, 01:21 AM
پس از مدت ها به زور اين تاپيك رو از لابلاي صفحات كهنه اين كلاب نه چندان پويا پيدا كردم.
دوستان اگر مايل باشند ادامه مي دهيم.
مطمئناً بقيه هم پس از مدتي به ما ملحق خواهند شد.
خوب ساماندهي تاپيك بر عهده همكاران محترم،اما در صورتي كه منتقدان و عزيزان آماده اند شعر بعدي رو بنده براي نقد آماده كرده و خواهم گذاشت...
magmagf
08-23-2007, 06:28 AM
سلام
خیلی هم کار خوبی کردید چون به نظر من هم تاپیک خوبیه و برای همه می تونه بار علمی و ادبی داشته باشه
بله اگه شعر مناسبی دارید حتما بذارید( با معرفی شاعر) دوستان هم امیدوارم شرکت کنند
ممنون
M A R S H A L L
08-23-2007, 11:07 PM
M A R S H A L L [ بخش سوم تحليل شعر تاپيك نقد اشعار]
مقدمه:
مهدی اخوان ثالث، از برترين شاعران معاصر ايران، با تخلص م.اميد، در سال ۱۳۰۷ در توس مشهد چشم به جهان گشود
او از جمله شاعران نو پرداز قرن اخير بود و شاعری توانمند در سرودن شعرهای حماسی به شمار می آمد
اخوان با الهام از گذشته و تمدن کهن ايرانی برای هم نسلان خود و نسل آينده می سرود
اسماعيل خويی، شاعر ايرانی مقيم بريتانيا و از پيروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آيندگان برسد يکی از آن ها احمد شاملو و ديگری مهدی اخوان ثالث است که هر دوی آن ها از شاگردان نيمايوشيج هستند
به گفته آقای خويی، اخوان از ادب سنتی خراسان و از قصيده و شعر خراسانی الهام گرفته است و آشنايی او با زبان و بيان و ادب سنتی خراسان به حدی زياد است که اين زبان را به راستی از آن خود کرده استآقای خويی می افزايد که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنياد گذاشت و دارای يکی از توانمندترين و دورپرواز ترين خيال های شاعرانه بود
زمستان، نمونه عالی شعر اخوان
وی به عنوان نمونه به شعر زمستان اشاره می کند و می گويد اين شعر فقط يک روز برفی طبيعی مشهد را تصوير می کند و از راه همين فضا آفرينی و تصوير آفرينی در حقيقت ما را به ديدن يا پيش چشم خيال آوردن دوران ويژه ای از تاريخ خود می رساند که در آن همه چيز سرد، تاريک و يخ زده و مملو از هراس است
اسماعيل خويی معتقد است که اخوان همانند نيما از راه واقع گرايی به نماد گرايی می رسد وی درباره عنصر عاطفه در شعر اخوان می گويد که اگر در شعر قديم ايران باباطاهر را نماد عاطفه بدانيم، شعری که کلام آن از دل بر می آيد و بر دل می نشيند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمی يابد، اخوان فرزند بی نظير باباطاهر در اين زمينه استغلامحسين يوسفی در کتاب «چشمه روشن» می گويد مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره ای کهن و تصاويری گويا نقش کرده است
سخن من :MARSHALL
و اما شعر منتخب اين نوبت همانطور كه از مقدمه پيدا بود شعري از شاعر تواناي معاصر،مهدي اخوان ثالث
بسيار از اين شاعر زندگي نامه و شرح حال نقل شده اما آنگونه كه شايسته اوست به دليل برخي اعتقادات مختص!، در ميان نسل جوان صاحب ذوق كه هيچ،درميان انديشمندان عرصه ادب و جامعه ادبي نيز چندان مورد تحقيق و تفحص قرا نگرفته است.لذا سعي مي شود با به نقد كشيدن_ نه به معناي انتقاد_ كه به معناي بررسي و كنكاش در آثار وي و بالاخص اثر برجسته و به حتم ماندگار او از دفتر شعر زمستان به نام زمستان در اين جلسه به اين مهم كه مطمئناً با بررسي همه جانبه و موشكافانه از ديدگاه اساتيد-منتقدان،كاربران و نهايتاً خوانندگان عزيز،ميسر نيست،دست يافت
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و
لغزان است
وگر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت
را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
***
اين شعر در زمستان سال 1334 (دي) سروده شده است.از اين شعر تحليل هاي بسياري منتشر شده و حتي در اينترنت و چه بسا در همين انجمن نيز بسيار يافت شود اما از عزيزاني كه در بحث شركت ميكنند خواستارم به دور از انتقال صرف اين مطالب تنها به احساس و درك خود از شعر مذكور پرداخته و ما را از نظرات خويش محروم نسازند
magmagf
08-25-2007, 08:41 AM
خیلی خیلی از دوست عزیزمون به خاطر انتخاب مناسب و توضیحات خوبشون تشکر می کنم
این شعر اولین شعری بود که من از اخوان خوندم و البته اون زمان هنوز اخوان را نمی شناختم
من به شخصه شعرهای اخوان را دوست دارم یک جور صلابتی توی شعراش دیده می شه شاید اون قدر احساسی و لطیف نباشه اما از جمله شاعرهایی که به نظر من در وسط شعرش ادم به دو خط بر می خوره که فوق العاده است و شاید کل شعر را تحت شعاع قرار بده
به نظر من این شعر واقعا شاهکار چون یک موضوع شکایت از زمانه را که شاید بارها هم تکرار شده تونسته این قدر جدید نشون بده و نکته جالب دیگه اینه که در عین احساس نارضایتی از دیگران تا یک حدی بهشون حق می ده و شرایط را مقصر می دونه نه اونها را
به نظرم شعر خیلی قشنگ تموم شده یعنی خط اخر شعر فوق اعلده پرقدرت و کاملا نشان دهنده یک پایان هست
صفات به کاربرده شده هم به نظرم جذاب هستند
اولین باری که آنرا شنیدم از کاست "زمستان" شهرام ناظری بود.
اما بعدا آنرا مفصل خواندم و لذت بردم.
شاید عجیب باشه ولی من امکان نداره هوای سردی در زمستان بهم بخوره و این شعر را زیر لب زمزمه نکنم:
هوا بس ناجوانمردانه سر است
به نظر من چیزی که باعث شده این شعر از نظر مضمون همچنان زیبا برای سالها باقی بمونه مخاطب قرار دادن همزمان فرد و جامعه است.
برعکس خیلی از اشعاری که طرف انتقاد خود را منحصرا فرد یا حکومت میدونن در این شعر به هر دو آنها اشاره شده است.
"سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت"
در اینجا خطاب به کیست؟ به همه همنوعان خود. گویی آنها نیز دچار ضعف هستند.
اما در قسمتهای انتهایی شعر گویی پای یک عاملی جدا از فردیت ها نیز به میان کشیده میشود.
به هر صورت حرف برای این شعر زیاد است.
اما واقعا زیبا و پر معناست و به دل مینشیند.
M A R S H A L L
08-08-2008, 05:52 PM
سلام به همگي دوستان و منتقدان و كاربران فعال بخش
با يك وقفه 350 روزه مجدداً تصميم داريم به كمك شما تاپيك رو بالا بياريم.
طبق گفتگويي كه با فرانك عزيز داشتم،تصميم گرفته شد در صورت آماده شدن مطلب تحت عنوان"نقد شعر-1" و دريافت نظرات شما دوستان يك بخش در ماهنامه ادبيات و علوم انساني به همين عنوان ايجاد بشه.
حقيقتش بعد از اينكه ديدم يه مدت از اين تاپيك استقبال زيادي شد خيلي مشتاق شدم بيشتر توسعه پيدا كنه اما بعد يه مدت ركود و سكوت يه مقدار دلسرد شدم و ميخواستم خودم با نقدهايي كه قبلاً جمع كردم مطلب رو آماده كنم اما اينطوري هم براي من سخت تر مي شد و هم باعث ميشد پويايي طرح از بين بره چون اساساً تيم نويسندگان P30 مطالب رو آماده كنه پس چه بهتر كه نظر تك تك صاحب نظران هم تو مجله منعكس بشه.
خوب نقد 1 هنوز كامل نشده(زمستان از مهدي اخوان ثالث) و ما نظر فرانك و جلال رو داريم كه البته اونها هم مطلب تكميلي در مورد «نقد 1» داشته باشند حتماً خالي از لطف نيست؛ بنا به پيشنهاد فرانك خانم از تمامي دوستان عزيز خواهش ميكم براي تكميل بخش اول نظرات خودشون رو در ادامه تاپيك ارائه بدن تا بعد از كامل شدن و نتيجه گيري همراه با نقد اصلي به اسم دوستان در در گروه اجتماعي قرارش بديم.
با تشكر از شما
omid.k
08-09-2008, 02:40 AM
زمستان شعریست برای با هم نبودن
شعریست برای تنهایی
برای روزگاری ما
روزگار جدا بودن ها و بی هم بودن ها
برای مایی که که هرچه بیشتر از هم دور میشویم و در خود فرو میرویم
نشانی است از همه ی آن چیزی که از دست داده ایم
با هم بودن را فراموش کرده ایم و ناگریز در تنهاییمان قرق میشویم
و چه زیبا به نمایش گذاشته میشود این خلوت بی شور انسانیت
برای من
زمستان آینه ایست روشن که چهره ی حقیقی خود را در آن میابیم
mohammad99
08-20-2008, 10:19 AM
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
راستش بلد نیستم مثل دوستان قشنگ صحبت کنم :31:
دلم برا اخوان میسوزه تو این خیلی دلش گرفته بوده از همه از همه کسایی که دورش بودن تو سخت شرایط تنهاش گزاشتن و هیشکی سلامشو پاسخ نداده تا اونجا که مجبور شده صورت خودشو با سیلی سرخ کنه
حکایت همه ماست همه ماهایی که یه جورایی بد موقع همدیگر رو تنها میزاریم
ببخشید دیگه
راستش بلد نیستم مثل دوستان قشنگ صحبت کنم :31:
M A R S H A L L
10-06-2008, 12:21 AM
فرانك جان جاي ديگه نتونستم بذارم گير مي داد
ببخشيد اگه يه خرده دير شد.يه كم كار تاپيپي داشت واسه همين بود.
سعي كردم تو گروه اجتماعي بذارم موفق نشدم
بعد از اينكه مقاله رو گرفتي اين پست رو هم لطفاً پاك كن
اينم براي شما
نقد 1 :زمستان
مقدمه:
مهدی اخوان ثالث، از برترين شاعران معاصر ايران، با تخلص م.اميد، در سال ۱۳۰۷ در توس مشهد چشم به جهان گشود
او از جمله شاعران نو پرداز قرن اخير بود و شاعری توانمند در سرودن شعرهای حماسی به شمار می آمد
اخوان با الهام از گذشته و تمدن کهن ايرانی برای هم نسلان خود و نسل آينده می سرود
اسماعيل خويی، شاعر ايرانی مقيم بريتانيا و از پيروان سبک اخوان معتقد است که اگر دو نام از ما به آيندگان برسد يکی از آن ها احمد شاملو و ديگری مهدی اخوان ثالث است که هر دوی آن ها از شاگردان نيمايوشيج هستند
به گفته آقای خويی، اخوان از ادب سنتی خراسان و از قصيده و شعر خراسانی الهام گرفته است و آشنايی او با زبان و بيان و ادب سنتی خراسان به حدی زياد است که اين زبان را به راستی از آن خود کرده استآقای خويی می افزايد که اخوان دبستان شعر نوی خراسانی را بنياد گذاشت و دارای يکی از توانمندترين و دورپرواز ترين خيال های شاعرانه بود
زمستان، نمونه عالی شعر اخوان
وی به عنوان نمونه به شعر زمستان اشاره می کند و می گويد اين شعر فقط يک روز برفی طبيعی مشهد را تصوير می کند و از راه همين فضا آفرينی و تصوير آفرينی در حقيقت ما را به ديدن يا پيش چشم خيال آوردن دوران ويژه ای از تاريخ خود می رساند که در آن همه چيز سرد، تاريک و يخ زده و مملو از هراس است
اسماعيل خويی معتقد است که اخوان همانند نيما از راه واقع گرايی به نماد گرايی می رسد وی درباره عنصر عاطفه در شعر اخوان می گويد که اگر در شعر قديم ايران باباطاهر را نماد عاطفه بدانيم، شعری که کلام آن از دل بر می آيد و بر دل می نشيند و مخاطب با خواندن آن تمام سوز درون شاعر را در خود بازمی يابد، اخوان فرزند بی نظير باباطاهر در اين زمينه استغلامحسين يوسفی در کتاب «چشمه روشن» می گويد مهدی اخوان ثالث در شعر زمستان احوال خود و عصر خود را از خلال اسطوره ای کهن و تصاويری گويا نقش کرده است
اما كاظم كاظمي در اين باره مي گويد:
«زمستان» مهدی اخوان ثالث به راستی یک کارگاه آموزشی شعر است. اثری است که با درنگ در جوانب گوناگون آن، میتوان نکات بلاغی بسیاری را دریافت و خود به کار بست. به واقع این شعر، هم به کار عموم مخاطبان میآید، برای حظ بردن; و هم به کار مخاطبان خاص میآید، برای یاد گرفتن ظرایف و لطایفی که در آن نهفته است. و ما در این نوشته میکوشیم که با سیری پا به پای هم در این شعر، بعضی از این ظرایف را دریابیم و تجزیه و تحلیل کنیم.
هنرمندیهای زبانی و موسیقیایی
زمستان از نظر قالب، یک شعر نیمایی کامل است، همانند بسیاری از آثار اخوان. اصول و قواعد شعر نیمایی، طبق پیشنهادهای نیما ـ که اخوان نیز آنها را در کتاب «بدعتها و بدایع نیمایوشیج» تبیین و تفسیر کرده است ـ در آن به تمام و کمال رعایت شده است و این، خود میتواند برای کسانی که در شیوة مصراعبندی شعر نیمایی لغزش و یا اهمالی دارند، به کار آید.
شعر، از نظر وزن با زنجیرة «مفاعیلن» ها بنا شده است و این یکی از وزنهای مطلوب و دلخوان اخوان است. او شعرهای «آواز کرک»، «چاووشی»، «کتیبه» و «قصة شهر سنگستان» را نیز با همین وزن سروده است.
چنان که میبینیم، همه مصراعها از لحاظ زنجیرة هجاها از جایی یکسان شروع شدهاند و این، قانونی است در قالب نیمایی. مثلاً در این زنجیرة خاص، همیشه باید اولین هجای مصراعها کوتاه باشد و اینجا چنین است.
ولی مصراعهایی که از اول زنجیره شروع نشدهاند و ادامة مصراع بالایی به حساب میآیند، طبق قاعده به اواسط سطر میروند. ببینید.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت،
سرها در گریبان است.
ملاحظه میکنید که مصراع «سرها در گریبان است» چون از نظر زنجیرة وزنی در ادامة مصراع بالاست، از اواسط سطر شروع شده است. به واقع این دو مصراع از نظر وزن، یک مصراع کاملاند.
سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت، سرها در گریبان است.
از این که بگذریم، بقیه مصراعها همه از اول زنجیره و همچنین اول سطر شروع شده است.
این شعر از لحاظ قافیهآرایی نیز مقارنتی با کارهای نیمایوشیج دارد، یعنی یک ردیف و قافیة کلّی دارد (ان است) که در پایان بندها تکرار میشود و تعدادی قافیة درونی مثل «تاریک / نزدیک»، «آی / در بگشای»، «رنجور / ناجور»، «کوتاه / آه» و امثال اینها.
ولی وزن و قافیه گام اول است و شاعری مثل اخوان هیچگاه به اینها بسنده نمیکند. این شعر از تناسبهای لفظی و معنوی نیز در حدّ خوبی بهره دارد. مثلاً در عبارتهای «دیدار یاران»، «پیر پیرهنچرکین»، «تگرگی نیست، مرگی نیست»، «سیلی سرد زمستان» و «بفروز، شب با روز» نوعی تکرار حروف (واجآرایی) دیده میشود که گاه در اول کلمات است و گاه در آخر آنها.
و نیز باید اشاره کرد به تضاد و مراعات نظیر در کلمات «دور» و «نزدیک»، «مسیحا» و «ترسا»، «جوانمرد» و «ناجوانمردانه»، «روم» و «زنگ»، «سال» و «ماه»، «مرده» و «زنده»، «شب و روز».اما از شکلهای گوناگون موسیقی و آرایههای ادبی که بگذریم، برجستگی مهم دیگر شعر «زمستان»، در زبان آن است. ما اخوان را به باستانگرایی زبانیاش میشناسیم، ولی کمتر دقت کردهایم که زبان شعر او به واقع اجتماع نقیضین است. این زبان از یک سو برخوردار از ویژگیهای زبان کهن نظم و نثر فارسی است و از سویی دیگر، از زبان محاورة امروز بهره دارد. مثلاً در همین شعر زمستان، از سویی عبارتهایی با بافت کهن، همچون «سر برنیارد کرد» و «دست محبت سوی کس یازی» و «من امشب آمدستم» دیده میشود و از سویی نیز عبارتهایی بسیار محاورهای همچون «دمت گرم» و «تیپا خورده» و «میهمان سال و ماه».
جمع میان این دو خاصیتِ بهظاهر متضاد، آنهم به گونهای که به چشم نزند، کار سهلی نیست و تسلط بسیاری بر هر دو نوع زبان میطلبد، همراه با قدرت در رعایت اصول بلاغی.
اما بدایع زبانی این شعر، به این جمع اضداد خلاصه نمیشود. شاعر در زبان شعر صاحب ابتکار است و کمتر شعری از او میتوان یافت که خالی از ترکیبسازیها و واژهگزینیهای بدیع باشد.
در شعر زمستان، هم ترکیبهای زیبا میتوان یافت و هم واژگانی که برساختة شاعرند یعنی «گرمگاه»، «پیرهنچرکین»، «لولیوش»، «مرگاندود» و «بلورآجین». شاعر بدین گونه، علاوه بر وامگیری از ذخایر زبان، به این ذخایر میافزاید و علاوه بر آن، در اثرش نوعی شگفتانگیزی هم میآفریند.
تخیّل ابتکاری و شفّاف
شعر «زمستان» فضایی تازه دارد. شاعر از چیزی سخن میگوید که در گنجینة شعر کهن ما کمتر نمونه دارد. جالب این است که اخوان، دو شعر نیمایی جدّی دربارة فصلها دارد. یکی دربارة پاییز است (باغ من) و دیگری دربارة زمستان (شعر حاضر). چرا شاعر توصیفی از بهار ارائه نمیکند؟ شاید چون دیگر شیرة این موضوع کشیده شده است و کمتر میتوان در این موضوع حرف تازهای گفت.(1) ولی زمستان، موضوعی است نسبتاً دستنخورده و این خود به قدرت شاعر در تصویرگری، میافزاید.
ملاحظه میکنید که سراینده در این شعر، میکوشد یک فضای اختصاصی ایجاد کند و این، خود امکان کشفهای تصویری را فراهم میآورد. میپذیرم که اخوان شاعری بسیار تصویرساز نیست، ولی با این هم چون به فضاهای خاص میگراید، از آنها تصویرهایی تازه استخراج میکند. تصویرهای شعر اخوان اندکاند، ولی غالباً شفّاف و عینی و حاصل کشف شاعر.
در این شعر نیز در هیچ جایی شاعر تصویرهایی ذهنی، کلّی و متزاحم نیاورده است. کوشیدهاست در جلوههای ملموس فصل زمستان خیره شود و با بیان هنری آنها، شعر را عینیت تمام ببخشد. بر هم خوردن دندان را صحبت سرما و دندان دانستن، یک مجاز زیباست و در عین حال، بسیار عینی و ملموس. همینگونه است تشبیه درختان زمستان به اسکلتهای بلورآجین و تشبیه سرخی شفق به گوش سرمابرده.
یک نکتة جالب و قابل یادکرد در اینجا، تشبیه «شخص لرزان» به «موج» است. چرا شاعر نگفته است «میهمان سال و ماهت پشت در چون بید میلرزد»؟ شاید از آن روی که لرزیدن بید به سبب تکرار بسیارش در زبان محاوره، دیگر نقش تصویریاش را از دست داده و به واقع به یک هنجار بدل شده است. این قضیه بسیار اتفاق میافتد که یک تشبیه قوی، براثر تکرار بسیار، خاصیت القایی خود را میبازد و چه بسا یک تشبیه نهچندان قوی ولی تازه، تأثیر بیشتری از آن دارد. وقتی بگویند «او مثل بید میلرزد» ما شاید دیگر یک بید لرزان را در ذهن مجسّم نکنیم، ولی اگر بگویند «او مثل موج میلرزد» این تجسّم زودتر رخ میدهد.
رعایت ظرایف بلاغی
شعر زمستان، جدا از بدایعی که در اجزایش میتوان یافت، در کلیّت نیز ساختاری جذاب و گیرا دارد. شروعش بسیار غافلگیرکننده است. «سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت.» و این، بلافاصله ذهن مخاطب را درگیر میکند که «بهراستی چرا سلام را پاسخ نمیگویند؟» در اینجا فضا کاملاً مهآلوده است. هنوز نمیدانیم حکایت چیست. با «سرها در گریبان است.» و عبارتهای بعدی، فضا به تدریج روشن میشود و این روشنی، در آخرین مصراع شعر، به نهایت میرسد. به واقع شاعر کلمة «زمستان» را به عنوان آخرین تیر تیرکش، در آخرین مصراع شعر نهاده است و تا آنجا، خواننده را به دنبال خویش میکشد.
از این که بگذریم، موقعیت کلمات و ارتباط آنها با هم، در بسیاری از جملات، سنجیده و حسابشده است. شعر با کلمة «سلام» شروع میشود و این خود خالی از ظرافتی نیست. شاعر نمیگوید «سلامت را پاسخ نمیگویند»، بلکه فعل «نمیخواهند پاسخ گفت» را به کار میبرد که علاوه بر باستانگرایی، از تعمّد اشخاص در پاسخنگفتن حکایت میکند. همین گونه است کاربرد «دید نتواند» به جای «نمیبیند» که در اولی نوعی اجبار نهفته است و در دومی نوعی اختیار.
تعبیر «دمت گرم» بعد از یادکرد سردی هوا، یک انتخاب آگاهانه است. شاعر قصد تحسین و تحبیب دارد، ولی از میان عبارتهای گوناگونی که این معنی را میرسانند، همان را برمیگزیند که در آن، یک «گرم» نهفته است و به نوعی میتواند با آن سرما مقابله کند.
شعر با جملاتی طولانی و تفصیلی شروع میشود و شاعر در آنها میکوشد همه چیز را با جزئیات تمام توصیف کند. ولی جملات در آخرین سطرهای شعر، به طرزی شتابآلود کوتاه میشوند و این خود میتواند استیصال آدمی را تصویر کند که به خاطر هوای سرد و بیرون در ماندن، دیگر حوصلة اطناب ندارد و سخت به اجمال میگراید.
با آنچه گفته شد، شعر «زمستان» را میتوان گنجینهای از هنرمندیها و هنرنماییهای شاعرانه دانست. در این شعر سهصفحهای، آنقدر ظرافت جمع شده است که در بسیار کتابهای شعر از دیگر شاعران جمع نمیشود; و اینها برای یک شاعر جوان امروز، آموزنده و راهگشاست. فراموش نکنیم که اخوان ثالث این شعر را در 28 سالگی سروده است و این میتواند برای ما معنایی خاص داشته باشد. به راستی شاعران زیر سی سال امروز، تا چه مایه بر این ظرافتها و هنرمندیها وقوف دارند و آنها را در شعرشان به کار میبندند؟
پینوشت
1. البته اخوان دربارة بهار هم سرودهای دارد، ولی نه چندان جدی و آن هم در قالب کهن است و از کارهای دوران جوانی او، با این مطلع:
منشور فرودین چو زمان رد کند همی
اردیبهشت تکیه به مسند کند همی
(ارغنون، صفحة 132)
سخن من :MARSHALL
و اما شعر منتخب اين نوبت همانطور كه از مقدمه پيدا بود شعري از شاعر تواناي معاصر،مهدي اخوان ثالث بسيار از اين شاعر زندگي نامه و شرح حال نقل شده اما آنگونه كه شايسته اوست به دليل برخي اعتقادات مختص!، در ميان نسل جوان صاحب ذوق كه هيچ،درميان انديشمندان عرصه ادب و جامعه ادبي نيز چندان مورد تحقيق و تفحص قرا نگرفته است.لذا سعي مي شود با به نقد كشيدن_ نه به معناي انتقاد_ كه به معناي بررسي و كنكاش در آثار وي و بالاخص اثر برجسته و به حتم ماندگار او از دفتر شعر زمستان به نام زمستان در اين "نقد 1" دست يافت.
هر شعري را مي توان از دو منظر مورد بررسي قرار داد ، اول نقد زباني و ساختاري كه بيشتر بحث كهنه ي عروض و قافيه و بدايع و آرايه هاي شعر را پيش مي كشد كه بدانيم شاعر شب و روز را به اين دليل در شعر خود گنجانده كه بگويد با تعريف كهن صنعت تضاد آشناست!البته واضح است مقصود انكار اين نوع تفسير يا اصرار بر نقد محتوايي نيست چرا كه احساس هيچگاه تكرار را رد نمي كند و خواسته يا ناخواسته زيبايي كلام را دريافت مي كند اما بحث اينجا اول شعر نو است و دوم شعر اخوان و از اينها مهمتر شعر زمستان اخوان!
چنان كه اشاره شد در شعر "بهار" و "پاييز" اخوان بر خلاف "زمستان" با نماد مستقيمي كه به طور كامل آينه ي روزگار خود باشد،روبرو نيستيم؛ زمستان اينجا تنها احساس اخوان را برنمي انگيزد بلكه از واقعيت هاي تلخ سياسي-اجتماعي دوران وقت اخوان حكايت دارد.نكته ي مهم اين است كه اينجا شاعر وضعيت خود را فقط بازگو مي كند به اين معنا كه يك راوي صادق است نه يك فرد نااميد و يا ترسيده از آينده.او نگران است اما حركت دارد،ساكن نيست چون بيد نمي لرزد بلكه چون موچ مي لرزد "حريفا ميزبانا! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد" و اين يك سنت شكني جالب است بيد نماد سستي و ضعف اراده است در حاليكه موج نماد حركت،پويايي و تلاش است.به قول خود اخوان صحبت مرگ و نااميدي نيست بلكه اقتضاي زمستان و سرما است كه دندان آدمي را به هم مي سايد.
ميزبان با وفاي او، در هر حال از بقيه باوفاتر است حتي از نُفُس او.آنجا كه مي گويد: "نفس كز گرمگاه سينه مي آيد برون ابري شود تاريك چو ديوار ايستد در پيش چشمانت" حال آنكه مردم نيز با رفتار سرد خود اخوان را رنجور كرده اند،وجود يك همدم و دمسازِ وفادار و همراه شاعر را تشويق مي كند كه "دمت گرم و سرت خوش باد" اما آيا اين در آشنا باز مي شود؟ آنجا كه مي گويد:"هوا دلگير،درها بسته،سرها در گريبان،دستها پنهان" به نظر مي رسد كه "سرما سخت سوزان است" و تنهايي شاعر و بي تفاوتي اطرافيان نسبت به اوضاع هچنان ادامه دارد چرا كه "زمستان است"
زمستان
سلامت را نمي خواهند پاسخ گفت
سرها در گريبان است
كسي سر بر نيارد كرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را
نگه جز پيش پا را ديد ، نتواند
كه ره تاريك و
لغزان است
وگر دست محبت سوي كس يازي
به اكراه آورد دست از بغل بيرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سينه مي آيد برون ، ابري شود تاريك
چو ديدار ايستد در پيش چشمانت
نفس كاين است ، پس ديگر چه داري چشم
ز چشم دوستان دور يا نزديك ؟
مسيحاي جوانمرد من ! اي ترساي پير پيرهن چركين
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آي
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوي ، در بگشاي
منم من ، ميهمان هر شبت ، لولي وش مغموم
منم من ، سنگ تيپاخورده ي رنجور
منم ، دشنام پست آفرينش ، نغمه ي ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان
بيرنگ بيرنگم
بيا بگشاي در ، بگشاي ، دلتنگم
حريفا ! ميزبانا ! ميهمان سال و ماهت پشت در چون موج مي لرزد
تگرگي نيست ، مرگي نيست
صدايي گر شنيدي ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه مي گويي كه بيگه شد ، سحر شد ،
بامداد آمد ؟
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
و قنديل سپهر تنگ ميدان ، مرده يا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توي مرگ اندود ، پنهان است
حريفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز يكسان است
سلامت
را نمي خواهند پاسخ گفت
هوا دلگير ، درها بسته ، سرها در گريبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگين
درختان اسكلتهاي بلور آجين
زمين دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
نظر دوستان انجمن:
magmagf
http://www.forum.p30world.com/customavatars/avatar28142_40.gif
این شعر اولین شعری بود که من از اخوان خوندم و البته اون زمان هنوز اخوان را نمی شناختم
من به شخصه شعرهای اخوان را دوست دارم یک جور صلابتی توی شعراش دیده می شه شاید اون قدر احساسی و لطیف نباشه اما از جمله شاعرهایی که به نظر من در وسط شعرش ادم به دو خط بر می خوره که فوق العاده است و شاید کل شعر را تحت شعاع قرار بده
به نظر من این شعر واقعا شاهکار چون یک موضوع شکایت از زمانه را که شاید بارها هم تکرار شده تونسته این قدر جدید نشون بده و نکته جالب دیگه اینه که در عین احساس نارضایتی از دیگران تا یک حدی بهشون حق می ده و شرایط را مقصر می دونه نه اونها را
به نظرم شعر خیلی قشنگ تموم شده یعنی خط اخر شعر فوق اعلده پرقدرت و کاملا نشان دهنده یک پایان هست
صفات به کاربرده شده هم به نظرم جذاب هستند
__________________________________________
sise
http://www.forum.p30world.com/customavatars/avatar41139_48.gif
اولین باری که آنرا شنیدم از کاست "زمستان" شهرام ناظری بود.
اما بعدا آنرا مفصل خواندم و لذت بردم.
شاید عجیب باشه ولی من امکان نداره هوای سردی در زمستان بهم بخوره و این شعر را زیر لب زمزمه نکنم:
هوا بس ناجوانمردانه سر است
به نظر من چیزی که باعث شده این شعر از نظر مضمون همچنان زیبا برای سالها باقی بمونه مخاطب قرار دادن همزمان فرد و جامعه است.
برعکس خیلی از اشعاری که طرف انتقاد خود را منحصرا فرد یا حکومت میدونن در این شعر به هر دو آنها اشاره شده است.
"سلامت را نمیخواهند پاسخ گفت"
در اینجا خطاب به کیست؟ به همه همنوعان خود. گویی آنها نیز دچار ضعف هستند.
اما در قسمتهای انتهایی شعر گویی پای یک عاملی جدا از فردیت ها نیز به میان کشیده میشود.
به هر صورت حرف برای این شعر زیاد است.
اما واقعا زیبا و پر معناست و به دل مینشیند.
__________________________________________
omid.k
http://www.forum.p30world.com/customavatars/avatar174718_12.gif
زمستان شعریست برای با هم نبودن
شعریست برای تنهایی
برای روزگاری ما
روزگار جدا بودن ها و بی هم بودن ها
برای مایی که که هرچه بیشتر از هم دور میشویم و در خود فرو میرویم
نشانی است از همه ی آن چیزی که از دست داده ایم
با هم بودن را فراموش کرده ایم و ناگریز در تنهاییمان قرق میشویم
و چه زیبا به نمایش گذاشته میشود این خلوت بی شور انسانیت
برای من
زمستان آینه ایست روشن که چهره ی حقیقی خود را در آن میابیم
__________________________________________
mohammad99
http://www.forum.p30world.com/customavatars/avatar22800_14.gif
فريبت مي دهد ، بر آسمان اين سرخي بعد از سحرگه نيست
حريفا ! گوش سرما برده است اين ، يادگار سيلي سرد زمستان است
راستش بلد نیستم مثل دوستان قشنگ صحبت کنم http://www.forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%284%29.gif
دلم برا اخوان میسوزه تو این خیلی دلش گرفته بوده از همه از همه کسایی که دورش بودن تو سخت شرایط تنهاش گزاشتن و هیشکی سلامشو پاسخ نداده تا اونجا که مجبور شده صورت خودشو با سیلی سرخ کنه
حکایت همه ماست همه ماهایی که یه جورایی بد موقع همدیگر رو تنها میزاریم
ببخشید دیگه
راستش بلد نیستم مثل دوستان قشنگ صحبت کنم http://www.forum.p30world.com/images/New-smile/N_aggressive%20%284%29.gif
vBulletin v3.7.4, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.