View Full Version : تاريخ مطبوعات
magmagf
11-04-2006, 06:42 AM
روزنامه ارتباط و يا «ريليشن» در ماه ژوئن سال 1605 در شهر استراسبورگ آلمان آن زمان و فرانسه امروز پا به عرصه وجود نهاد. ريليشن نخستين روزنامه جهان نبوده است، ولي اولين نشريه عمومي است كه اختصاص به اخبار دربار پادشاه، دولت محلي و مدح اين و آن نداشت، و همه گونه مطلب درباره هركس را كه احساس مي كرد كاري كرده و يا اين مي توانسته كاري بكند ولي نكرده بود منتشر مي ساخت و نشريه اي بود فروشي و با بهاي معين. تاريخچه انتشار روزنامه در جهان خيلي قديمي تر از «ريليشن» است. در زمان حكومت ژوليوس سزار (دوهزار و اندي سال پيش) به ابتكار او روزنامه اي در شهر رم منتشر مي شد به نام «اكتا ديوما» كه در آن در آغاز كار، تنها كارها و تصميمات سزار درج مي شد كه بعدا فعاليت هاي سنا و دولت هم بر آنها اضافه شد. اين نشريه دستنويس براي مطالعه باسوادها در چند نقطه عمومي شهر و در جايي محفوظ از باد و باران نصب مي شد. در سده سوم ميلادي، به ابتكار اردشير پاپكان شاه وقت ايران، كارنامه اي تحت نام «روزنامك (ك = ه)» فعاليت هاي انجام شده دربار، دولت و موبدان موبد (روحاني ارشد آيين زرتشت كه اين آيين، از سوي اردشير دين رسمي ايران اعلام و وارد امور دولت شده بود) را درج و براي مقامات و رجال خاصي ارسال مي شد (بمانند نشريه ويژه خبرگزاري هاي دولتي). اين كار تا اواسط حكومت خسرو پرويز ادامه داشت. در سال 713 ميلادي (نزديك به يك قرن پس از توقف روزنامك دولتي ايران) در پكن (شهر بيژينگ پايتخت چين) روزنامه اي به همان شكل روزنامك ساسانيان انتشار يافت. با اين تفاوت كه گاهي هم مطلبي مربوط به مردم عادي داشت. اين نشريه كه نخست دستنويس بود بعدا به صورت چاپ بلوكي (مهر) منتشر مي شد. به اين ترتيب كه مطالب بر تخته نوشته مي شد و اطراف نوشته را خالي مي كردند و به صورت مهر در مي آوردند، آن را به مركب آغشته مي كردند و روي كاغذ مي زدند و تكثير مي كردند. چيني ها قبل از آن با ساخت كاغذ و مركب آشنا بودند. در دائرة المعارف كتاب و چاپ، نام اين روزنامه «كاي يووان» نوشته شده است كه گويا از نام ماه انتشار آن گرفته شده است. سپس نوبت به «ريليشن» رسيد كه «يوهان كارولوس» آن را در نخستين هفته از ماه ژوئن سال 1605 در استراسبورگ به دست چاپ سپرد و مادر روزنامه هاي امروز بشمار مي رود. در سال 1621 در لندن نشريه عمومي «كورنت» به چاپ رسيد. نخستين روزنامه به زبان فرانسه «گازت» بود كه در سال 1631 كار انتشار آن آغاز شده بود. در سال 1646 در سوئد روزنامه اي به نام « پست اينريكس تيدنينگار» انتشار يافت كه پس از 359 سال، همچنان منظما منتشر مي شود. از سال 1701 روزنامه نگاري امر عادي و به تدريج به صورت يك حرفه درآمد و داراي اصول و قاعده شد و بعدا عنوان قوه چهارم دمكراسي را به خود اختصاص داد كه يكي از تكاليف آن دفاع عمومي از ملت و وطن است.
سالهاست كه انجمن جهاني روزنامه ها ( اختصارا: وان) كنوانسيون سالانه خود را به مناسبت ولادت روزنامه «ريليشن» در شهر استاسبورگ برگذار مي كند. در جلسات اين كنوانسيون آمار و مشكلات و پيشرفتهاي روزنامه نگاري چاپي در سال پيش از آن بررسي و مورد بحث قرار مي گيرد. در كنوانسيون امسال 1300 ناشر و مدير روزنامه از 81 كشور شركت كرده اند. طبق آمار رسمي اين انجمن، در سال گذشته (2004) در سراسر جهان شش هزار و 580 روزنامه (يوميه كه دست كم هفته اي شش شماره منتشر كنند) ادامه حيات مي دادند و هر روز اندكي بيش از 395 ميليون نسخه فروش داشتند (تعداد چاپ مورد نظر نيست). اين انجمن، متوسط حداقل تيراژ هر روزنامه را در آن سال اندكي بيش از 60 هزار ذكر كرده كه كمتر از آن، مگر در نقاطي كه جمعيت بالغ و باسواد كمتر از سيصد هزار تن باشد، علامت بيماري روزنامه اعلام شده است. طبق اين آمار، درصد روزنامه خوان در ژاپن بيش از هر كشور ديگر و برابر 64 درصد كل بزرگسالان است و پر تيراژترين روزنامه هاي جهان نيز در همين كشور منتشر مي شوند. در مقايسه، اين درصد در آمريكا 23 است. در هر روز 85 ميليون چيني، 72 ميليون هندي، نزديك به هفتاد ميليون ژاپني و 57 ميليون آمريكايي روزنامه مي خرند. در سال گذشته، روزنامه ها در اروپا يك و چهار دهم درصد و در آمريكا دو دهم در صد تيراژ خود را از دست داده بودند. رقابت وبلاگها و راديو ـ تلويزيون باعث اين شكست بوده است. كنگره پنجاه و هفتم ژورناليست ها (ژورنال به معناي محل ثبت رويدادهاي جاري و تاريخ محل ثبت وقايع گذشته و اين دو حرفه، قلمرو واحد دارند) كه سال گذشته در استانبول برگذار شده بود توصيه كرده بود كه روزنامه ها بكوشند كه مكمل راديو ـ تلويزيون و وبلاگها باشند و مطالبي منتشر كنند كه آن رسانه ها قادر به انتشار نباشند و رقابت را شديدتر كنند كه برخي روزنامه ها در اين مسابقه شكست خوردند. سال گذشته به مفسران و مقاله نگاران و اصحاب ستونهاي ثابت (روزنامه نگاران قديمي) توصيه شد كه مطالب خود را نخست به روزنامه بدهند و بعد در سايت (وبلاگ خود) درج كنند، ولي اين تدبير هم زياد موثر واقع نشد زيرا كه يكي دو روز صبر كردن براي درج مطلب در وبلاگ مسئله را حل نمي كند. تنها راهي كه براي روزنامه ها باقي مانده ابتكار تازه و از دست ندادن روزنامه نگاران ماهر و با تجربه است.
magmagf
11-04-2006, 06:44 AM
شما، "خواننده لوموند"ي
شما اگر آدم عصا قورت داده اي باشيد كه فقط از برنامه هاي تلويزيون مشتري پروپاقرص اخبار، بويژه اخبار سياسي هستند. اهل مطالعه هستند، از كودكي با كتاب و كتابخواني برزگ شده اند. روزنامه نگاري عامه پسند popular journalism را روزنامه نگاري زرد مي خوانيد و آن را دور از شان آدمهاي متشخص قلمداد مي كنيد. روزنامه خوب از نظر شما آن است كه صفحه حوادث نداشته باشد. در صفحه ورزش به تنيس بپردازد و كمتر فوتبال و در سياست حول و حوش دولت بچرخد و در امور بين الملل سنگين و با وقار باشد؛ رفيق دبيركل سازمان ملل و همتاي روساي جمهور.
براي آنكه به ساحت شما توهين نكرده باشم، اسم شما را مي گذارم: "خواننده لوموند"ي
شما، "خواننده سان"ي
شما اگر يك آدم عصا قورت داده نباشيد كه سريال هاي آبگوشتي هم نگاه مي كنند و وقتي قرمز و آبي فوتبال بازي دارند به استاديوم مي روند و جماعت100هزار نفري را تشكيل مي دهند، خيلي اهل مطالعه نيستند، به دليل شرايط محيطي، ژنتيكي، خانوادگي يا هر دليل ديگري كه بتوان عنواني براي آن انتخاب كرد، خيلي فرصت مطالعه نداشته اند، كتابخوان بار نيامده اند، روزنامه نمي خوانند و اگر بر حسب اتفاق به سمت روزنامه بروند ازميان روزنامه ها حوادث و ورزش را انتخاب مي كنند. و اگر روزنامه هاي نيمه وزين بدسشان برسد اول به سمت اخبار سرگرمي آن هجوم مي برند، براي آنكه به ساحت شما هم توهين نشده باشد عوام، خطابتان نمي كنيم، بلكه مي گوييم : توده. يك روزنامه هم برايتان انتخاب مي كنيم : "خواننده سان"ي
من، روزنامه نگار واترگيتي
من، يك روزنامه نگار واترگيتي هستم. اگر اجازه بدهيد، مي توانم ظرف دو روز پته همه مسئولان را بريزم روي آب.
من، روزنامه نگار مسئول
من يك روزنامه نگار سنگين و رنگين هستم، اگر به من بگويي دو خط خبر تهيه كن ممكن است بلد نباشم . يا طي ده سال سابقه كاري خودم يك بار يك خبر يا گزارش ميداني تهيه نكرده باشم، ولي مقاله خوب مي نويسم.چون اهل فكرم. مهم نيست كه چگونه مي نويسم، مهم اين است كه از يك مقدمه شروع مي كنم و كار را تا انتها پيش مي برم. و با يك توصيه يا رهنمود آن را به اتمام مي رسانم. به لحاظ بينش روزنامه نگاري مخالف هرگونه اخبار سرگرمي هستم. اعتقاد دارم روزنامه بايد سنگين و با وقار باشد. توجه مردم را به مسائل مهم جلب كند. وقتي مي بينم كه 22 نفر آدم گنده دنبال يك چرم باد كرده مي دوند، و عده اي بي كارتر از آنها با ولع به تماشا مي نشينند، رگ هاي گردنم از عصبانيت متورم مي شود. رسالت من اين است كه مردم را از جهل و ناداني نجات دهم
من، روزنامه نگار واقع بين
من يك روزنامه نگار واقع بين هستم. اعتقاد دارم روزنامه فقط بايد بفروشد. من هم كاسبم، درست مثل بنگاهي اتوموبيل يا يك دلال ارز و سكه، لذا رسالت مسالت را ول كن. زندگي خرج دارد، اگر خبر جنايي مي فروشد، برويم سمت آن ،اگر مي شود يك داستان تخيلي را مبدل به خبر كنيم، پس چرا معطلي؛ فروش، تيراژو درآمد را عشق است.
كمي تعمق
هميشه به عنوان يك روزنامه نگاردر يك تناقض حرفه اي بسر برده ام. وقتي كه صفحه اول روزنامه هاي زرد را سر چهار راه ها ديده ام كه فرياد مي زنند دختران فراري يا مردي كه همسرش را فروخت يا قاتلي كه گوشت قربانيان را مي خورد. از شغلم به عنوان روزنامه نگار سرخورده شده ام. وقتي تيتر روزنامه هاي به اصطلاح وزين را مي بينم كه همه اش قلمبه گويي است دچار ياس شده ام. به نظر شما چه بايد كرد؟
شايد يك اعتراف كوچك ، در كليساي خردنامه - كه خواننده خاص دارد- ايراد نداشته باشد؛ من به عنوان كسي كه همزمان در روزنامه كار مي كند ، و در دانشگاه به اصطلاح روزنامه نگار تربيت مي كند،نسبت به كاركرد توسعه بخشي رسانه ها در كشور خودمان به ترديد افتاده ام.چراي اش را نپرسيد، روزنامه نگار و خواننده روزنامه در كشور ما غالبا محصول مثال هايي است كه زده شد. روزنامه نگاري ما مريض است.
در چنين شرايطي پرداختن بحث روزنامه نگاري زرد اصولا چشم بستن برواقعيت هاي مهم تر در بحث آسيب شناسي رسانه هاي ايران است. ممكن است شما بدرستي بگوييد كه قرار ما اين نبوده كه رسانه هاي ايران را آسيب شناسي كنيم، بلكه مي خواهيم درباره گونه اي از رسانه ها بحث كنيم. در اين صورت من به شما مي گويم روزنامه نگاري زرد yellow journalism يا روزنامه نگاري تابلوئيد يعني روزنامه بد، با لحني پوپوليستي ، روزنامه اي كه هيجانات كاذب را ترويج مي كند،هوچي گر است، بي ظرفيت و بي مسئوليت است، به عبارتي روزنامه اي كه پايين ترين سطح سليقه عمومي را ارضاء مي كند. اگر ما در جايگاه نقد بنشينيم بايد در مقابل اين روزنامه اي كه هر چه بدي است بدرستي نثارش مي كنيم .يك خوب هم بتراشيم. تعريفان از روزنامه خوب چيست؟ روزنامه اي كه وزين باشد، سنگين باشد، تحليل گر باشد، به مسائل مهم جامعه توجه كند. به عبارتي روزنامه اي كه بالاترين سطح سليقه عمومي را ارضاء كند. خب، خواننده اش كجاست؟ (كسي كه 50 رمان 1000 صفحه اي مطالعه كرده باشد، يك رمان 200 صفحه اي را درسته مي بلعد. و كسي كه 5 داستان كوتاه در عمرش نخوانده است ممكن از خواندن يك ستون روزنامه رودل كند.)
ما متاسفانه هر يك از اين دو تعريف را زماني كه مي خواهيم عملياتي كنيم دچار مشكل مي شويم. نه روزنامه زرد مي توانيم توليد كنيم كه اگرمي توانستيم بايد تيراژ ميليوني مي داشتيم، نه قادريم روزنامه وزين توليد كنيم. مي پرسيد، چرا؟ به اين دليل كه چيزي به نام اقتصاد رسانه نداريم، فرهنگ رسانه اي مان ضعيف است.
چه بايد كرد؟
به عقيده من، مدارس روزنامه نگاري و روزنامه نگاران ما و روشنفكران جامعه بايد بنشينند و درباره اينكه ما كجا قرار داريم و كجا بايد برويم فكر كنند.كاركرد هاي رسانه اي بايد دوباره بازخواني شوند. اگر به كاركرد رسانه به عنوان بازوي فرهنگي قوي در جامعه اعتقاد داريم، بايد فكري براي آن صورت گيرد. روزنامه نگار فرهيخته، خواننده فرهيخته مي خواهد، خواننده فرهيخته ممكن است، روزي روزنامه نگارفرهيخته شود. با اين وجود بايد ابتدا خواننده اي وجود داشته باشد. اين خواننده كجاست؟ اگر خواننده اي را يافتيد بايد نوشته اي قابل خواندن به دست او بدهيد. اين مطلب كجاست؟ روزنامه نگاري زرد محصول جامعه آمريكايي قرن 19 است. محصول خوشفكري! گروهي است كه مي خواسته اند از اين طريق پول درآورند. و موفق هم بوده اند.
ما مي خواهيم از منظر خودمان به نقد چيزي بپردازيم كه محصول زمان و مكان ديگري است. ما از منظر ايدئولوژيك خودمان آستانه زرد بودن را بالا برده ايم. به همين دليل استاندارد موجود در ايران با روزنامه هاي وزين امروزي غرب متفاوت است و شايد اگر رسانه اي در ايران، صفحه اولش را مثل گاردين يا واشينگتن پست ببندد، ممكن است متهم به زرد شدن شود. همانطور كه گفته شد، روزنامه زرد روزنامه بد است، اما آستانه زرد بودن كجاست؟ مهم است كه به يك تعريف مشترك برسيم. در نقد روزنامه زرد به نكات مثبتي هم مي رسيم كه روزنامه نگار ايراني بايد به آن توجه كند.
- روزنامه زرد مي فروشد.
- به دليل طبيعت پوپوليستي مي تواند عرصه چايگزيني براي گفت و گوي عمومي درنظر گرفته شود كه در آن انتقاد از نخبگان سياسي و همچنين انواع مرسوم بحث هاي اجتماعي ،نقش اصلي را بازي مي كند.
- قادر است كه اجتماع را گسترش دهد و امكان دريافت خبر را براي گروه هايي فراهم كند كه پيش از آن هدف مطبوعات معتبر نبوده اند.
- مي تواند باعث ظهور شكل هاي جديد مقالات روزنامه نگاري شود كه بيشتر در دسترس خوانندگان باشند و كمتر مراعات قدرت مرسوم را بكنند .
- توسل به احساسات كه در روزنامه نگاري تابلوئيد رايج است و اغلب مورد انتقاد قرا گرفته، از طريق مخاطب قرار دادن حواس و احساسات - و با تعديل آن به تكنيك هاي نرم خبر- در واقع مي تواند عقل و شعور، برانگيزنده مشاركت سياسي باشد.
- و...
آسيب شناسي روزنامه در ايران به ما مي گويد، در برخورد با واژه روزنامه نگاري زرد با توجه بي علاقهگي سطح مطالعه در ايران و سطح رسانه مداري از سوي مديران رسانه ها، بايد با احتياط بيشتري برخورد كرد. من هوادار روزنامه نگاري زرد نيستم و با صداي بلند فرياد مي زنم؛ روزنامه زرد، يعني روزنامه بد، اما مراقب باشيم روزنامه نگاري كم خاصيت را با روزنامه نگاري وزين اشتباه نگيريم.
http://tavakoli.eprsoft.com/archives/2006/09/post_515.html
magmagf
11-06-2006, 06:19 AM
نويسنده، مدرس و خبرنگار
سال و محل تولد: 1252 هـ.ق. - كاشان
سال و محل وفات: 1342هـ.ق.
زندگينامه: وی "فرزند ميرزا آقاخان" بود و در "كاشان" به دنيا آمد. "خانبابا مشار"، در "مؤلفين كتب چاپي"، سال تولد وي را (1294 هـ.ق.) آورده است. علوم مقدماتي، ادبيات فارسي و ادبي را در زادگاهش فراگرفت و پس از آن به "هندوستان" رفت و در آن جا زبان انگليسي را فراگرفت. سپس جهت ادامه تحصيلات عالي راهي انگلستان شد و در "دانشگاه كمبريج" به آموختن تاريخ جهان و ادبيات انگليسي پرداخت. "شيباني" با "ادواردبراون"، مستشرق معروف، آشنا و با معرفي او در دانشگاه كمبريج به تدريس زبان فارسي مشغول شد. او در (1327 هـ.ق.) به ايران بازگشت و در مدرسه "دارالفنون" به تدريس زبان انگليسي پرداخت و همچنين مدتي رياست مدرسه سياسي را كه "مشيرالدوله" بنيان نهاده بود، به عهده گرفت. وحيدالملك حدود (1322 هـ.ق.) خبرنگار روزنامه ی "تايمز" انگليس بود و مقاله ها و خبرهايي درباره ی جنبش مشروطيت به آن روزنامه مي فرستاد. شيباني نمايندگي مجلس شوراي ملي را از طرف مردم تهران در چند دوره عهده دار بود. همچنين وي مدتي وزارت پست و تلگراف، معارف و اوقاف و صنايع مستظرفه را بر عهده داشت. او پس از كناره گيري از سياست در دانش سراي عالي به تدريس رشته ی تاريخ پرداخت. وحيد الملك در "تهران" درگذشت.
آثار: "تاريخ عمومي قرون وسطي" در سه مجلد
magmagf
11-07-2006, 06:16 AM
معلم، مشاوره، پژوهش گر، خبرنگار، گزارشگر
سال و محل تولد: 1324 - تهران
زندگينامه: او در سال 1324 در تهران متولد شد، او دارای مدرك كارشناسی در رشته روانشناسی و مجسمهسازی و همچنین كارشناسی ارشد مشاوره میباشد. زمینههای فعالیت او زاز جمله سفالگری و نقاشی است. او عضو هیات مدیره گروه آبی بیكران هنر است و با مجلات زن روز، پگاه، ندا، ادبیات داستانی و پیام زن همكاری دارد. در سال 64 در بخش ادبیات دفاع مقدس تقدیر شد و جایزه خود را از وزیر ارشاد وقت آقای خاتمی دریافت كرد.
آثار: آن روز كه عمه خورشید مرد، ای كاش گل سرخ نبود، شب و قلندر، سرود اروندرود، راز لحظهها، گزیده ادبیات معاصر (دفتر 16)، كیمیاگران نقش، بوی خاك. در دست انتشار: مقایسه شخصیتهای كتابهای مثنوی معنوی و كمدی الهی دانته (مشترك با خانم دكتر سازور)
magmagf
11-07-2006, 06:22 AM
داستان نویس و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1349 - کرمان
زندگينامه: سال1349در کرمان متولد شد. فعالیتهای او شامل داستان نویسی و روزنامه نگاری است. از سال 1369 به عنوان داستان نویس فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد و در حال حاضر با دفتر هنر و مقاومت همکاری می کند.
آثار: فرمانده من ، خداحافظ کرخه ، عقاب کویر ، بلوچ گریه نمی کند ، بهشت برای تو ، ایرج خسته است ، یک آسمان منور ، مین نخودی ، تندرهای ابابیل ، آخرین سوار سر نوشت ، آقای شهردار ، داستان بهنام ، فرزندان ایرانیم ، مرد ، تولد یک پروانه ، رفاقت به سبک تانک ، لحظه جدایی من ، آخرین گلوله سرخای ، مترسک مزرعه آتشین ، دوستان خداحافظی نمی کنند ، جام جهانی در جوادیه ، سلحشوران امیر خیز .
magmagf
11-09-2006, 04:12 AM
نمايشنامه نويس و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1250هـ.ش. -
سال و محل وفات: 1297 هـ. ش.
زندگينامه: وی فرزند "ميرزا علي اميرالامرا" بود و تحصيلات خود را در مدرسه ی "دارالفنون" فراگرفت و با زبان فرانسه آشنا شد و بعد از آن به خدمت دولت درآمد و چندي نيز حكومت "مازندران"، "عراق" و "گلپايگان" را به عهده داشت. او در (1325 هـ.ق.) روزنامه ی "صبح صادق" را در "تهران" منتشر كرد. "مؤيدالممالك" از آزادي خواهان و مشروطه طلبان به شمار مى رفت و روزنامهاش بعد از بمباران "مجلس شوراي ملي" مورد غارت قرارگرفت. وي پس از مدتي در "بادكوبه"، "بخارا"، "سمرقند" و "مصر" متواري بود. "فكري" پس از بازگشت به ايران روزنامههاي "پليس ايران" و "ارشاد" را منتشر نمود. او در "تهران" درگذشت.
آثار: نمايشنامههاي: "سيروس كبير"، "سرگذشت يك روزنامه نگار"، "عشق پيري"، "حكام قديم و حكام جديد" و "سه روز در ماليه" است، كه آن ها را براي كمك به روزنامه ی "ارشاد" و با همكاري شركت نمايش عالي ارشاد به نمايش گذاشت
magmagf
11-10-2006, 03:43 AM
از نتايج يك بررسي ( survey ) كه در سه ماه مارس، آوريل و مه 2004 در 14 كشور بعمل آمده بود چنين بر مي آيد كه مردم دهه اول قرن 21 خبرهاي فوري (سپات نيوز) را از راديو ـ تلويزيونها به دست مي آورند تا روزنامه ها. اين راديوها اينك در سلفون(موبايل)، ساعت مچي و حتي در قلم تعبيه شده اند و بسياري از اين ابزارهاي اطلاع رساني به محض دريافت يك خبر نو ، با بوزر فرد را متوجه آن مي سازند. فروش تلويزيونهاي جيبي نيز در حال افزايش است.
طبق اين بررسي، منبع ديگر؛ موسسات جمع آوري اخبار و نظرات (مقالات) هستند كه آنها را سريعا براي مشتريان خود به «اي ميل» آنان ارسال مي دارند. اين موسسات كه همان دفاتر « بريده جرايد » سابق هستند برحسب تقاضاي مشتريان، اخبار و نظرات را « شخصي » مي كنند و ارسال مي دارند. بنابراين، يك فرد هر آن از همه مطالبي كه در طلب آنهاست و در رسانه هاي سراسر جهان انتشار يافته اند آگاه مي شود.
در گزارش نتيجه گيري اين « سوروي » چنين آمده است : در شرايط قرن21 ، مشتريان روزنامه ها كساني هستند كه طالب گزارشهاي تحليلي ، مقالات، نامه هاي مردم، ميزگرد ها، مصاحبه هاي خياباني، كسب نظر پيرامون يك موضوع، يك طرح و يك اقدام، و گزارشهاي مربوط به جزئيات زندگي و فعاليتهاي جوامع شهري هستند . به اين ترتيب مردم دهه قرن 21 از روزنامه همان را مي خواهند كه پدرانشان از مجله مي خواستند. كاريكاتور چيزي نيست كه بشود آن را از طريق ابزارهاي تازه اطلاع رساني مثلا سلفون و اي ـ ميل به دست آورد و يا خاطرات افراد و تصوير هاي قديمي. كاركنان تحريري روزنامه ها بايد سراغ اين نوع مطالب بروند.
magmagf
11-16-2006, 06:45 AM
نويسنده، روزنامه نگار و شاعر
سال و محل تولد: 1317هـ.ق. - شيراز
زندگينامه: وی فرزند "حسام الاطباء" بود و در "شيراز" متولد شد. پس از پايان تحصيلات ابتدايي و متوسطه، در مدرسه ی نظامي به تحصيل فنون نظامي پرداخت و سپس به تدريس علوم طبيعي و رياضي در دوره ی متوسطه مشغول شد و مديريت مدرسه ی ابتدايي و متوسطه ی "فارس" نيز به او محول گرديد. وي "مؤسسه ی ورزش" و "باشگاه فوتبال" و "پيشاهنگي" را تأسيس كرد و به علت آشنايي با علم موسيقي و نت اروپايي سرودهاي وطني كه برخي از آهنگ هايش نيز ساخته خود او و بعضي مطابق نغمههاي اروپايي بود براي محصلان ساخت. پازارگاد، با گرفتن امتياز مجله ی "پازارگاد" يك سال و نيم به انتشار اين مجله در "شيراز" پرداخت، و روزنامه ی "خورشيد ايران" را كه قبلاً در سال (1302 هـ.ش.) منتشر كرده و در سال (1303هـ.ش.) توقيف شده بود، دگربار در سال (1321هـ.ش.) انتشار داد. پازارگاد علاوه بر نشر روزنامه و مجله، كتاب هایي را هم منتشر كرد.
آثار: : "سرود و ورزش"؛ "پنج قصيده"؛ "ميكروسكوپ و ميكروسكوپي"؛ "تعليم وتربيت پيشاهنگي- اصول پيشاهنگي"؛ "آينده باختر"؛ "تاريخ فلسفه سياسي"؛ "مكتب هاي سياسي"؛ "فلسفه نوين تاريخ"؛ "باده بى خمار".
magmagf
11-21-2006, 02:47 AM
داستان نویس و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1349 - کرمان
زندگينامه: سال1349در کرمان متولد شد. فعالیتهای او شامل داستان نویسی و روزنامه نگاری است. از سال 1369 به عنوان داستان نویس فعالیت فرهنگی خود را آغاز کرد و در حال حاضر با دفتر هنر و مقاومت همکاری می کند.
آثار: فرمانده من ، خداحافظ کرخه ، عقاب کویر ، بلوچ گریه نمی کند ، بهشت برای تو ، ایرج خسته است ، یک آسمان منور ، مین نخودی ، تندرهای ابابیل ، آخرین سوار سر نوشت ، آقای شهردار ، داستان بهنام ، فرزندان ایرانیم ، مرد ، تولد یک پروانه ، رفاقت به سبک تانک ، لحظه جدایی من ، آخرین گلوله سرخای ، مترسک مزرعه آتشین ، دوستان خداحافظی نمی کنند ، جام جهانی در جوادیه ، سلحشوران امیر خیز .
magmagf
11-21-2006, 02:50 AM
پاسخ اين است كه ما ايرانيان، هيچگاه روزنامه كامل نداشته ايم. تا شهريور 1320 كه روزنامه هاي ما دولتي نگار بودند و از اصول و روشهاي درست روزنامه نگاري هم آگاهي نداشتند. بعد از شهريور 1320 تا پايان جنگ دوم كه وطن ما تحت اشغال نظامي و مقررات زمان جنگ بود و سپس كشمكش جناحهاي سياسي آغاز شد و در دوران حكومت دكتر مصدق هم كه مطبوعات آزادي عمل داشتند مسئله نفت آنها را به خود مشغول كرده بود. پس از براندازي 28 مرداد وضعيت تازه اي حكمفرما شد و سختگيري تا اواخر سال 1356 كه شاه در ديدار از واشنگتن تحقير شد هر روز بيشتر مي شد. در اين دوره، ما روزنامه نگار داشتيم ولي دستشان بسته بود. لذا حادثه نويسي، ورزشي نويسي، هنري نويسي و ترجمه از منابع خارجي به ويژه از زبان انگليسي در اين زمينه ها رونق يافت. از اواخر سال 1356 روزنامه هاي ما با اين كه به چند خانواده و افرادي معين تعلق داشتند كه به خاطر حفظ سرمايه خود احتياط را از دست نمي دادند به تدريج آزادي عمل به دست آوردند و همين آزادي به پيروز انقلاب كمك بسيار كرد. اگر اين روزنامه ها تظاهرات قم را در صفحات اول خود منتشر نكرده بودند كه تبريزي ها بپا نمي خاستند و انتشار تظاهرات تبريز باعث تشويق اصفهاني ها، شيرازي ها، كرماني ها و مشهدي به بپاخيزي شد و ... و محدويت اين آزادي از ارديبهشت ماه 1358 (سه ماه پس از انقلاب) با مداخله گروههاي مختلف (نه دولت موقت به رياست مهدي بازرگان) آغاز شد و به اخراج دسته ـ دسته روزنامه نگاري منجر و به مصادره و تعطيل شدن برخي از روزنامه ها انجاميد. آغاز جنگ عراق و ايران در شهريور 1359 جو تازه اي را به وجود آورد و قانون 1364 مطبوعات كه در چنين جوي تدوين شده بود اين وضعيت را تثبيت كرد و عملا عده اي از اتباع ايران از داشتن نشريه محروم شدند. در دهه 1370 دولت هم روزنامه نگار شد و دولتي نويسي بار ديگر از سر گرفته شد و از آن پس دولتي نويسي به صورت يك عادت درآمده است.
براي مثال: اگر خبرنگاران كه هر روز نرخ ارز و سكه را بدون سابقه نويسي و کسب نظر آگاهان منتشر مي كنند در زير آن مقايسه اين نرخ با 10 سال، 20 سال و 30 سال پيش را هم بنويسند، و اضافه كنند كه درآمد نفت كمتر نشده جمعيت كشور هم كه نسبت به سال 1357 بيش از دو برابر نشده، پس چرا بايد بهاي دلار كه در سراسر جهان پايين مي رود در كشور ما 130 برابر آن سال (1357) شده باشد كمك به حل مسئله مي كند. يا اين كه اگر هنگام ثبت نام مدارس به جاي نقل خشک و خالي اطلاعيه هاي وزارت مربوط، در كنار آن بنويسند كه پولي شدن مدارس خلاف قانون اساسي و قانون تعليمات اجباري و تصميمات سال 1353 است، كار خرابتر نمي شود. يا چنانچه در زير خبر خصوصي شدن امور بيمارستانهاي صد ساله دولتي که به نقل از منابع رسمي درج مي کنند اشاره به قولهايي كه پس از انقلاب درباره درمان رايگان داده شده و در روزنامه هاي سالهاي 1358 و 1359 به چاپ رسيده بود اشاره كنند مسائل درمان پيچيده تر نمي شود. يا اين كه اگر بروند ببينند بر سر اراضي دولتي كه دولت موقت به ديپلمه هاي بيكار بخشيد چه آمده است؛ بذل و بخشش اراض ملي (متعلق به جامعه) پايان خواهد يافت، و همين طور مسئله گمركات، سيگار فروش بودن دولت (انحصار دخانيات) و .... اينها را «سابقه خبر» مي گويند و نوشتنشان در روزنامه نگاري حرفه اي اجباري است و به يادآوري و به حل مسائل كشور كمك مي كند. تا مسائل علني و شكافته نشود، تاملي در كار نخواهد بود و راه حلي به دست نخواهد آمد. چرا روزنامه هاي ما بمانند جرايد ساير كشورهاي داراي صفحات مقالات و نظرات ديگران (مخاطبان) نيستند؟. چرا روزنامه ها به مانند سابق (پيش از انقلاب) نمي روند هر ماه از محاضر ازدواج بپرسند که بالاترين مهر زنان در آن ماه چه ميزان بوده است تا جامعه متوجه شود و کنترل کند که اين همه زنداني ناشي از به اجراي ثبت سپردن مهر نداشته باشيم و صدها چراي ديگر. كار خبرنگار نشستن در تحريريه و تلفن كردن به منابع رسمي و گرفتن خبرهاي قرار داده شده در اينترنت و دريافت «اي ميل» هاي خبري و فاكس نيست، بايد در خيابانها و در ميان مردم باشد، به همان گونه كه ما بوديم. اينها اشاره كوچكي است به چند مورد كمبودهاي حرفه اي روزنامه هاي ما.
http://www.magiran.com/article.asp?AID=1911
magmagf
11-27-2006, 06:29 AM
نويسنده, روزنامه نگار و شاعر
سال و محل تولد: 1318ق - اصفهان
زندگينامه: ربيع انصاري اصفهاني. (تو 1318ق), نويسنده, روزنامه نگار و شاعر. وي در اصفهان به دنيا آمد تحصيلات خود را در اين شهر انجام داد. سپس به اروميه رفت و در آن شهر «روزنامه كيوان» را منتشر ساخت.
آثار: «افشاي حقايق پاسخ به اعلاميه 29 آذر سيد ضياءالدين»؛ «جنايات بشر يا آدم فروشان قرن بيستم»؛ «سيزده عيد وضع اجتماعي زن».
magmagf
01-02-2007, 06:31 AM
شاعر و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1277 ه.ق - گازران از توابع فراهان اراك
سال و محل وفات: 1326 ه.ق در تهران
زندگينامه: ميرزا محمد صادق حسيني ملقب به اديب الممالك فراهاني شاعر و روزنامه نگارمعروف دوره قاجاريه كه بعد ها در عرصه شعر و روزنامه نگاري به شهرت رسيد، در سال1277 ه.ق در قريه گازران از توابع فراهان اراك به دنيا آمد. وي در نوجواني پدرش را ازدست داد و در اثر پريشاني وضع مادي به تهران آمد و پس از طي مدارج معمول آن زمان،فنون ادبيات فارسي و عرب را از اساتيد فن آموخت. ميرزا پس از چندي يكي از سرآمدان سخنور عصر خود گشت و مورد اكرام و توجه شاهزاده طهماسب ميرزا مؤيد الدوله قرارگرفت. ميرزا محمد صادق در سال 1309 ه.ق به اتفاق امير نظام گروسي كه دوست صميمي او بود وبه حكومت كرمانشاه منصوب شده بود به آن شهر رفت و تا سال 1313در كرمانشاه اقامت گزيد. وي سپس در سال 1314 به تهران بازگشت و از طرف مظفر الدينشاه لقب اديب الممالك را دريافت كرد. اديب الممالك در همان سال كه امير نظام بهپيشكاري كل آذربايجان منصوب شد به اتفاق او به تبريز رفت و در سال 1316 ه.ق روزنامه ادب را در اين شهر منتشر كرد. اديب در سال 1318 ه.ق از تبريز به قفقاز رفت و درآنجا با كمك احمد بيك آقايف قراباغي روزنامه ارشاد را به زبان تركي و فارسي منتشر نمود. وي پس از چندي روزنامه ادب را در مشهد منتشر ساخت و در سال 1324 روزنامه عراق عجم را در تهران تأسيس كرد. اديب الممالك مدتي نيز سردبير روزنامه ايران دولتيبود. وي در روزهاي انقلاب مشروطيت نقش فعالي بر عهده داشت و همزمان با صدور فرمان مشروطه و گشايش مجلس شوراي ملي به سردبيري روزنامه مجلس منصوب گرديد. سالهاي پاياني عمر اديب الممالك در وزارت دادگستري و عدليه گذشت ولي ويهمچنان فعاليت اصلي خود را روزنامه نگاري ميدانست. شهرت عمده اديب الممالك جداي از روزنامه نگاري و درج مقالات اديبانه، در شعر و شاعري بود و اين شاعر آزاده بهويژه در جريان نهضت مشروطيت اشعار و ترجيع بند هاي زيبايي سرود كه در بيداري وروشنگري مردم نقش زيادي داشت. اديب در سرودن گونه هاي مختلف شعري اعم ازقصيده ،مسمط و ترجيع بند تسلط كامل داشت و در اشعار خود وضعيت آشفته كشور دراواخر دوره قاجاريه و نفوذ بيگانگان در ايران را بطور كامل به نمايش گذاشته است : برخيز شتربانا بربند كجاوه كز چرخ همي گشت عيان رايت كاوه وز شاخ شجر برخاست آواز چكاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه وز ديده من بنگر درياچه ساوه وز سينه ام آتشكده پارس نمودار * ...امروز گرفتار غم و محنت رنجيم در داو فره باخته اندر شش و پنجيم با ناله و افسوس درين دير سپنجيم چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم مائيم كه در سوك و طرب قافيه سنجيم جغديم به ويرانه هزاريم بگلزار * ...افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته خون دل ما رنگ مي ناب گرفته وز سوزش تب پيكر ماتاب گرفته رخسار هنر گونه مهتاب گرفته چشمان خرد پرده زخوناب گرفته ثروت شده بي مايه و صحت شده بيمار * اديب الممالك فراهاني در سال 1326 ه.ق در تهران در گذشت و در آستانهحضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. از وي دههامقاله و ديوان اشعاري مشتمل بربيست و دو هزار بيت به يادگار مانده است.
آثار: دههامقاله و ديوان اشعاري مشتمل بربيست و دو هزار بيت
magmagf
01-07-2007, 06:38 AM
روزنامه نگار، نويسنده، مترجم و مصحح
سال و محل تولد: 1295هـ.ش. - مسكين خور
سال و محل وفات: 1376 هـ.ش.
زندگينامه: وی فرزند "اسدالله منتخب السادات" در روستاي "مسكين خور" و "بيابانك" به دنيا آمد. وي برادر "حبيب يغمايي"، صاحب مجله ی "يغما" بود. اقبال پس از اتمام تحصيلات مقدماتي به "تهران" آمد و تحصيلات ابتدايي را در مدرسه های تهران و متوسطه را در مدرسه دارالفنون به پايان رساند. او سپس وارد دانشسراي مقدماتي شد و بعد از پايان تحصيلات دانشسراي عالي به "شاهرود" رفت و در ضمن تدريس رياست دبيرستان "ايران شهر" آن جا را نيز به عهده گرفت. يغمايي در (1324 هـ.ش.) به تهران بازگشت و در وزارت فرهنگ و هنر مشغول خدمت شد و از (1327هـ.ش.) در دانشكده ی ادبيات دانشگاه تهران به مدت سه سال به تدريس پرداخت. وي مدتي سرپرستي مجله "آموزش و پرورش" را به عهده گرفت و بعد از چندي خود مستقلاً اقدام به نشر مجله "دانش آموز" نمود.يغمايي مدت طولاني با بنياد فرهنگ ايران به سرپرستي "دكتر پرويزخانلري" و اداره ی نگارش وزارت فرهنگ و هنر همكاري داشت. او در تهران درگذشت و در "قطعه ی هنرمندان بهشت زهرا" به خاك سپرده شد.
magmagf
01-18-2007, 06:54 AM
روزنامه نگار، نويسنده و شاعر
سال و محل تولد: 1278 هـ.ش. - بوشهر
سال و محل وفات: 1336 هـ.ش.
زندگينامه: وی فرزند "كربلائي شعبان علي موحد" تاجر "كازروني" بود و متخلص به "هوشمند". در "بوشهر" به دنيا آمد.وي درمدرسه سعادت زادگاهش تحصيل نمود. آن گاه به "كراچي" رفت و در آن جا زبان انگليسي را آموخت و سپس به بوشهر بازگشت. در (1308 هـ.ش.) روزنامه ی "سعادت بشر" را منتشر كرد كه اين روزنامه تا (1314 هـ.ش.) غير مرتب منتشر مي شد، تا اينكه هوشمند در (1315 هـ.ش.) بعد از توقيف روزنامه به زندان افتاد.او پس از رهايي از زندان روزنامه را مجدداً منتشر كرد، ولي دوباره زنداني شد. سرانجام در (1320هـ.ش.) به "كاشان" تبعيد شد و درهمان سال، چون اوضاع ايران تغيير يافت، به "تهران" آمد و تا زمان فوتش در (1336هـ.ش.) روزنامه را منتشر مي كرد.
آثار: "دوره ی تمدن"؛ "تاريخ پرنس ارفع دانش"؛ "جنبش بانوان"؛ "جنبشهاي دهقاني".
magmagf
01-26-2007, 09:07 AM
اديب, مورخ و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1276 هجري قمري - آشتيان
سال و محل وفات: 1334ش رم
زندگينامه: استاد عباس اقبال آشتياني از مورخان و محققان نامي دوره معاصر است كه شيوه تحقيق علمي را در ايران رواج داد. وي در سال 1276 هجري قمري در خانوادهاي تهيدست در شهر آشتيان به دنيا آمد. در كودكي به علت فقر و تنگدستي چندي در مغازه درودگري كار كرد ولي در ضمن كار به مكتب نيز ميرفت و مقدمات علوم را در زادگاه خود فراگرفت. در دوران نوجواني به تهران آمد و به مدرسه دارالفنون راه يافت و پس از فراغت از تحصيل به سبب امتيازهاي درخشاني كه كسب كرده بود در همان مركز مشغول به تحصيل شد. اقبال آشتياني بتدريج در مدارس معروف ديگر تهران از جمله دار المعلمين ،مدرسه سياسي و مدرسه نظام نيز به تدريس پرداخت و با جمع كثيري از نويسندگان معروف آن عهد آشنا شد. عباس از سال 1297 همكاري خود را با مجله دانشكده كه از مجلات ادبي معروف بود و با مديريت ملك الشعراء بهار منتشر ميشد آغاز كرد. وي سپس با آشنايي با مشاهير و دانشمندان آن روزگار مثل رشيد ياسمي ، سعيد نفيسي ، عبدالعظيم قريب و غلامحسين رهنما به تأليف مقالات تاريخي و ادبي در مجلات معتبر ادبي آن روزگار پرداخت. استاد عباس اقبال در سال 1304 شمسي به عنوان منشي هيئت نظامي ايران به پاريس رفت و با استفاده از فرصت به تكميل معلومات خود پرداخت و موفق به اخذ درجه ليسانس زبان و ادبيات از دانشگاه سوربن شد. اقبال در سال 1308 به ايران بازگشت و در پي دعوت وزارت فرهنگ ، اقدام به تأليف كتب تاريخي مختلف براي تدريس در دبيرستانها و شعب علوم انساني مدارس عاليه ايران نمود. در سال 1313 كه نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران نهاده شد اقبال به سمت دانشياري دانشكده ادبيات دعوت شد و سپس به مقام استادي رسيد و پس از تأسيس فرهنگستان ايران نيز به عضويت آن انتخاب شد. وي در سال 1323 مجله ادبي و تاريخي يادگار را كه در نوع خود بي نظير بود منتشر كرد و تا سال 1328 كه اين مجله بر اثر مشكلاتمالي تعطيل شد مديريت آن را بر عهده داشت. استاد عباس اقبال آشتياني در سال1328 ه. ش به عنوان نماينده فرهنگي ايران به تركيه و سپس به ايتاليا رفت و در سال1334 در شهر رم بدرود حيات گفت. اقبال آشتياني از دانشمندان پرشور و فعال ايران دوره معاصر بود كه در رشته هايزبان شناسي، سبك شناسي، تاريخ ، اديان و جغرافيا تخصص داشت و آثار مختلفي در اينرشته ها از خود برجاي گذاشت كه هريك در نوع خود بي نظيرند. از مهمترين كارهاي علمي وي علاوه بر تأليف دهها كتاب نفيس و ارزشمند، جمع آوري و تصحيح نسخه هاي خطي كمياب و گرانبهاي تاريخ ايران است كه تصحيح و حواشي و تعليقاتي كه وي بر اين نسخههاي خطي نوشته حكايت از معلومات عميق تاريخي و ادبي وي دارد.
آثار: از وى آثار زيادى بر جاى مانده است از جمله «تاريخ اكتشافات جغرافيائى و تاريخ علم جغرافيا»؛ «تاريخ ايران از بدو خروج چنگيز تا ظهور امير تيمور», ؛ «جغرافياى ايران در خارجه»؛ «خاندان نوبختى»؛ «خدمات ايرانيان به تمدن عالم»؛ ترجمهها: «تاريخ مختصر ايران»؛ تأليف پاول هرن؛ «طبقات سلاطين اسلام»؛ «مإموريت ژنرال گاردان در ايران»؛ «ناپلئون و اسلام»؛ «يادداشتهاى ژنرال تره زل»؛ تصحيح متون: «ديوان معزى»؛ «حدائقالسحر»؛ «بيان اديان»؛ «تجارب السف». - كليات علم جغرافيا( 1312)، تصحيح معالم العلماء متن عربي تأليف ابن شهر آشوب(1313) تصحيح تبصره العوام في معرفه مقامات الانام منسوب به سيد مرتضي ابن داعيحسين رازي (1313)، تصحيح شاهنامه فردوسي (1314)، كليات جغرافياي اقتصادي(1315)، تصحيح كليات ديوان عبيد زاكاني (1321)، ترجمه سه سال در دربار ايرانتأليف دكتر فوريه (1326) ،مطالعاتي درباره بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس(1328) ، تاريخ مغول ( 1328)، تصحيح مجمل التواريخ (در تاريخ انقراض صفويه ووقايع بعد) تأليف ميرزا محمد خليل مرعشي صفوي (1328)، تصحيح شرح قصيدهعينيه(ابن سينا) در احوال نفس(1333) ، تصحيح ذيل بر سيرالعباد سنائي از حكيم اوحد الدين طبيب رازي ( 1334). اين تأليفات عبارت بودند از:(تاريخ مفصل ايران از استيلاي مغول تا اعلان مشروطيت (1312)) (تاريخ ايران در صدراسلام تا استيلاي مغول (1318))، ( كليات تاريخ تمدن جديد در اروپا و ايران) و سه جلدكتاب تاريخ عمومي و تاريخ ايران براي دبيرستانها.
magmagf
01-26-2007, 09:09 AM
نوامبر 2004 «پيتر كاكسPeter Cox» روزنامه نگار آمريكايي پس از دهها سال تلاش براي قبولاندن نظر خود كه برخي روزنامه ها بايد تك موضوعي شوند تا مردم تكليف خود را بدانند در 67 سالگي درگذشت.
كاكس كه قبلا سردبير يك روزنامه بزرگ بود به اين نتيجه رسيده بود كه روزنامه هاي تك موضوعي (تخصصي) بهتر مي توانند در رشته خود به جامعه خدمت كنند، مثلا روزنامه هاي ورزشي به ورزش، روزنامه هاي آموزش و پرورشي به بهبود كيفيت مدارس و روزنامه هاي پزشكي به پيشبرد اين علم و آشنا كردن مردم با علائم امراض و پيشگيري از ابتلاء به بيماري، و مخاطبان ضمن خريد يك روزنامه عمومي (حرفه اي ـ جامع)، برحسب علاقه به موضوع خاص، روزنامه و يا نشريات مربوط را هم خريداري خواهند كرد كه وسيعا درباره يك موضوع مطلب مي نويسند. كاكس مي گفت كه روزنامه هاي تك موضوعي هم حق دارند مطالب ديگر را بنويسند، اما به اختصار. وي اعانات دولت و موسسات ديگر را تنها حق نشريات تخصصي و داراي موضوعهاي محدود و مشخص مي دانست كه كمك به آموزش عمومي و رفع نياز اعضاي جامعه مي كنند. كاكس در اجراي نظر خود از سردبيري روزنامه عمومي دست كشيد و يك روزنامه مختص به اخبار و مطالب محيط زيست تاسيس كرد. روزنامه او، «مين تايمز»، از سال 1978 منتشر شد و داراي مطالب فراوان در باره زندگي در محيط زيست از خانه و غذا تا آب و دارو و رانندگي و ... بوده است.
نظريه كاكس در وطن ما تا حدي زياد به اثبات رسيده است. «همشهري» متعلق به شهرداري تهران يك روزنامه تخصصي و محلي است (نمي تواند سياسي نگاري كند) و با اين وجود، از نظر تيراژ در صدر روزنامه هاي ديگر قراردارد. در وطن ما، حسين انتظامي (مديركل اسبق مطبوعات داخلي، نماينده انتخابي مديران جرايد در هيات نظارت و مدير روزنامه همشهري) سالهاست كه تلاش مي كند متقاضيان نشريات، داشتن نشريه تخصصي را كه كمك بزرگي به ارتقاء معلومات عمومي است مد نظر بگيرند، ولي محصول اين تلاش تاكنون جزيي و محدود بوده است. در اين زمينه عيب از قانون مطبوعات است كه انواع نشريات تعريف نكرده است (نه از مجريان). روزنامه ارگان حزب، يك نشريه تخصصي است ولي مي بينيم كه در كشور ما، روزنامه هاي حزبي درست بمانند يك روزنامه حرفه اي و جامع عمل مي كنند، هرگونه مطلبي را مي نويسند ازجمله مطالب خانواده و كودك، سينما و تئاتر و جدول برنامه هاي تلويزيوني و .... چرا چنين است؟. براي اين كه قانون مطبوعات روزنامه حزب را تعريف نكرده است. اگر در سراسر جهان بگرديد، يك روزنامه حزبي بمانند روزنامه هاي حزبي ما نخواهيد يافت كه هر مطلبي را بنويسند. جاي هر مطلب در اين روزنامه ها نيست. اين روزنامه ها سخنگو و مبلغ حزب خود هستند و اشتباهات دولت (هر سه قوه، به علاوه قوه چهارم كه مطبوعاتند) را بايد بنويسند و تذكر دهند. در قانون مطبوعات جديد (جاري ـ مصوب 1364) همانند قوانين قديمي تر از جمله قانون مصوب سال 1334 از مطالب روزنامه ها به اجتماعي، سياسي، اقتصادي، فرهنگي و ... ياد كرده است. اين تعاريف خيلي قديمي شده است. امروز، وقتي صحبت از «اجتماعي» مي شود يعني آنچه كه مربوط به زندگاني افراد جامعه است كه اخبار (نظر و رويداد) از همه رقم ازجمله سياسي (حكومتي) در دل آن است، پس بايد عبارت «اجتماعي نويسي» را در اين قانون دقيقا روشن ساخت. يك مورد ديگر، مطالب «فرهنگي»: اطلاع رساني و نشر انواع خبر از جمله اخبار و تفسيرهاي سياسي و اقتصادي در اين طبقه قرار مي گيرند. بنابراين، تا اين قانون توسط اصحاب حرفه و استادان مربوط تكميل نشود، تلاش حسين انتظامي و ديگران براي اصلاح مطبوعات ما به جايي نخواهد رسيد. اين قانون بايد شرايط متقاضي را هم تكميل كند. داشتن مدرك ليسانس و نداشتن پيشينه بد كافي نيست، براي انتشار نشريه عمومي و حرفه اي (نه تخصصي و حزبي) تجربه لازم است و در اختيار داشتن همكار باتجربه و سرمايه معين.
http://www.magiran.com/article.asp?AID=3496
magmagf
02-03-2007, 10:25 PM
شاعر و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1277 ه.ق - گازران از توابع فراهان اراك
سال و محل وفات: 1326 ه.ق در تهران
زندگينامه: ميرزا محمد صادق حسيني ملقب به اديب الممالك فراهاني شاعر و روزنامه نگارمعروف دوره قاجاريه كه بعد ها در عرصه شعر و روزنامه نگاري به شهرت رسيد، در سال1277 ه.ق در قريه گازران از توابع فراهان اراك به دنيا آمد. وي در نوجواني پدرش را ازدست داد و در اثر پريشاني وضع مادي به تهران آمد و پس از طي مدارج معمول آن زمان،فنون ادبيات فارسي و عرب را از اساتيد فن آموخت. ميرزا پس از چندي يكي از سرآمدان سخنور عصر خود گشت و مورد اكرام و توجه شاهزاده طهماسب ميرزا مؤيد الدوله قرارگرفت. ميرزا محمد صادق در سال 1309 ه.ق به اتفاق امير نظام گروسي كه دوست صميمي او بود وبه حكومت كرمانشاه منصوب شده بود به آن شهر رفت و تا سال 1313در كرمانشاه اقامت گزيد. وي سپس در سال 1314 به تهران بازگشت و از طرف مظفر الدينشاه لقب اديب الممالك را دريافت كرد. اديب الممالك در همان سال كه امير نظام بهپيشكاري كل آذربايجان منصوب شد به اتفاق او به تبريز رفت و در سال 1316 ه.ق روزنامه ادب را در اين شهر منتشر كرد. اديب در سال 1318 ه.ق از تبريز به قفقاز رفت و درآنجا با كمك احمد بيك آقايف قراباغي روزنامه ارشاد را به زبان تركي و فارسي منتشر نمود. وي پس از چندي روزنامه ادب را در مشهد منتشر ساخت و در سال 1324 روزنامه عراق عجم را در تهران تأسيس كرد. اديب الممالك مدتي نيز سردبير روزنامه ايران دولتيبود. وي در روزهاي انقلاب مشروطيت نقش فعالي بر عهده داشت و همزمان با صدور فرمان مشروطه و گشايش مجلس شوراي ملي به سردبيري روزنامه مجلس منصوب گرديد. سالهاي پاياني عمر اديب الممالك در وزارت دادگستري و عدليه گذشت ولي ويهمچنان فعاليت اصلي خود را روزنامه نگاري ميدانست. شهرت عمده اديب الممالك جداي از روزنامه نگاري و درج مقالات اديبانه، در شعر و شاعري بود و اين شاعر آزاده بهويژه در جريان نهضت مشروطيت اشعار و ترجيع بند هاي زيبايي سرود كه در بيداري وروشنگري مردم نقش زيادي داشت. اديب در سرودن گونه هاي مختلف شعري اعم ازقصيده ،مسمط و ترجيع بند تسلط كامل داشت و در اشعار خود وضعيت آشفته كشور دراواخر دوره قاجاريه و نفوذ بيگانگان در ايران را بطور كامل به نمايش گذاشته است : برخيز شتربانا بربند كجاوه كز چرخ همي گشت عيان رايت كاوه وز شاخ شجر برخاست آواز چكاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه وز ديده من بنگر درياچه ساوه وز سينه ام آتشكده پارس نمودار * ...امروز گرفتار غم و محنت رنجيم در داو فره باخته اندر شش و پنجيم با ناله و افسوس درين دير سپنجيم چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم مائيم كه در سوك و طرب قافيه سنجيم جغديم به ويرانه هزاريم بگلزار * ...افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته خون دل ما رنگ مي ناب گرفته وز سوزش تب پيكر ماتاب گرفته رخسار هنر گونه مهتاب گرفته چشمان خرد پرده زخوناب گرفته ثروت شده بي مايه و صحت شده بيمار * اديب الممالك فراهاني در سال 1326 ه.ق در تهران در گذشت و در آستانهحضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. از وي دههامقاله و ديوان اشعاري مشتمل بربيست و دو هزار بيت به يادگار مانده است.
آثار: دههامقاله و ديوان اشعاري مشتمل بربيست و دو هزار بيت
magmagf
02-07-2007, 06:40 AM
داستان نويس ، روزنامه نگار و كارگردان
سال و محل تولد: معاصر - تهران
زندگينامه: حسن احمدي فرزند فتح علي دوره هاي ابتدايي و راهنمايي را در مدارس محلههاي نازيآباد و امامزاده حسن و دوره ي متوسطه را در دبيرستان نصيري تهران به پايان رساند و در سال 1358 در رشته تجربي ديپلم گرفت. از نخستين سال هاي فعاليت حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي به همكاري با واحد ادبيات آن پرداخت كه تا سال 1369 ادامه يافت. چندي نيز مسووليت واحد فرهنگي بنياد شهيد انقلاب اسلامي را به عهده گرفت . در سال 1365 با هفتهنامه سروش آغاز به همكاري كرد و تا سال 1373 سمت مسئول بخش داستاننويسي آن مجله را داشت پس از تأسيس ماهنامه سروش نوجوان در آن نشريه و همزمان در سازمان صدا و سيما در گروه كودك و نوجوان شبكههاي اول، دوم به عنوان نويسنده و تهيهكننده برنامه به كار پرداخت. در سال 1373 سردبير ماهنامه باران شد كه هماكنون نيز در اين سمت فعاليت فرهنگي دارد. اين نشريه ويژه نوجوانان وابسته به سازمان اوقاف و امور خيريه و مطالب آن در موضوعات ديني، ادبي و هنري است. احمدي از سال 1376 تا 1377 نير سردبيري دو هفتهنامه احسان را به عهده داشت كه چهارده شماره آن منتشر شده است. وي در كنار اين مشاغل به تحصيل در دانشكده صدا و سيما پرداخت و در سال 1379 در رشته كارگرداني از آن دانشكده فارغالتحصيل شد. عمده شهرت احمدي در داستاننويسي براي نوجوانان بهويژه در موضوعات مربوط به جنگ است. دو داستان «آسان بافت» كه در مجله زن روز به چاپ رسيد و «مرا ميكشند» منتشر شده در سال 1358 نخستين آثار اوست.
آثار: 1ـ آيينه ي سرخ / انتشارات پيام آزادي 2ـ افسانه داني و ماني / انتشارات روزگار 3ـ باران كه ميباريد / انتشارات برگ 4ـ بزرگمردان كوچك / انتشارات پاليزان (رمان براي نوجوانان) 5ـ بوي خوش سيب / انتشارات فرهنگي رجا (مجموعه داستان) 6 ـ به خاطر پرندهها / انتشارات سروش (رمان) 7 ـ تكدرخت سيب / انتشارات عروج و...
magmagf
02-11-2007, 04:04 AM
شاعر و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1277 ه.ق - گازران از توابع فراهان اراك
سال و محل وفات: 1326 ه.ق در تهران
زندگينامه: ميرزا محمد صادق حسيني ملقب به اديب الممالك فراهاني شاعر و روزنامه نگارمعروف دوره قاجاريه كه بعد ها در عرصه شعر و روزنامه نگاري به شهرت رسيد، در سال1277 ه.ق در قريه گازران از توابع فراهان اراك به دنيا آمد. وي در نوجواني پدرش را ازدست داد و در اثر پريشاني وضع مادي به تهران آمد و پس از طي مدارج معمول آن زمان،فنون ادبيات فارسي و عرب را از اساتيد فن آموخت. ميرزا پس از چندي يكي از سرآمدان سخنور عصر خود گشت و مورد اكرام و توجه شاهزاده طهماسب ميرزا مؤيد الدوله قرارگرفت. ميرزا محمد صادق در سال 1309 ه.ق به اتفاق امير نظام گروسي كه دوست صميمي او بود وبه حكومت كرمانشاه منصوب شده بود به آن شهر رفت و تا سال 1313در كرمانشاه اقامت گزيد. وي سپس در سال 1314 به تهران بازگشت و از طرف مظفر الدينشاه لقب اديب الممالك را دريافت كرد. اديب الممالك در همان سال كه امير نظام بهپيشكاري كل آذربايجان منصوب شد به اتفاق او به تبريز رفت و در سال 1316 ه.ق روزنامه ادب را در اين شهر منتشر كرد. اديب در سال 1318 ه.ق از تبريز به قفقاز رفت و درآنجا با كمك احمد بيك آقايف قراباغي روزنامه ارشاد را به زبان تركي و فارسي منتشر نمود. وي پس از چندي روزنامه ادب را در مشهد منتشر ساخت و در سال 1324 روزنامه عراق عجم را در تهران تأسيس كرد. اديب الممالك مدتي نيز سردبير روزنامه ايران دولتيبود. وي در روزهاي انقلاب مشروطيت نقش فعالي بر عهده داشت و همزمان با صدور فرمان مشروطه و گشايش مجلس شوراي ملي به سردبيري روزنامه مجلس منصوب گرديد. سالهاي پاياني عمر اديب الممالك در وزارت دادگستري و عدليه گذشت ولي ويهمچنان فعاليت اصلي خود را روزنامه نگاري ميدانست. شهرت عمده اديب الممالك جداي از روزنامه نگاري و درج مقالات اديبانه، در شعر و شاعري بود و اين شاعر آزاده بهويژه در جريان نهضت مشروطيت اشعار و ترجيع بند هاي زيبايي سرود كه در بيداري وروشنگري مردم نقش زيادي داشت. اديب در سرودن گونه هاي مختلف شعري اعم ازقصيده ،مسمط و ترجيع بند تسلط كامل داشت و در اشعار خود وضعيت آشفته كشور دراواخر دوره قاجاريه و نفوذ بيگانگان در ايران را بطور كامل به نمايش گذاشته است : برخيز شتربانا بربند كجاوه كز چرخ همي گشت عيان رايت كاوه وز شاخ شجر برخاست آواز چكاوه وز طول سفر حسرت من گشت علاوه بگذر بشتاب اندر از رود سماوه وز ديده من بنگر درياچه ساوه وز سينه ام آتشكده پارس نمودار * ...امروز گرفتار غم و محنت رنجيم در داو فره باخته اندر شش و پنجيم با ناله و افسوس درين دير سپنجيم چون زلف عروسان همه در چين و شكنجيم هم سوخته كاشانه و هم باخته گنجيم مائيم كه در سوك و طرب قافيه سنجيم جغديم به ويرانه هزاريم بگلزار * ...افسوس كه اين مزرعه را آب گرفته دهقان مصيبت زده را خواب گرفته خون دل ما رنگ مي ناب گرفته وز سوزش تب پيكر ماتاب گرفته رخسار هنر گونه مهتاب گرفته چشمان خرد پرده زخوناب گرفته ثروت شده بي مايه و صحت شده بيمار * اديب الممالك فراهاني در سال 1326 ه.ق در تهران در گذشت و در آستانهحضرت عبدالعظيم به خاك سپرده شد. از وي دههامقاله و ديوان اشعاري مشتمل بربيست و دو هزار بيت به يادگار مانده است.
آثار: دههامقاله و ديوان اشعاري مشتمل بربيست و دو هزار بيت
magmagf
02-23-2007, 12:29 AM
روزنامه نگار و شاعر
سال و محل تولد: 1288 - قزوين
سال و محل وفات: 1352
زندگينامه: اشرفالدين حسينى قزوينى گيلانى, سيدشمسالدين محسن, فرزند سيد احمد. (1288-1352), روزنامه نگار و شاعر متخلص به ساعى. معروف به نسيم شمال. او در قزوين متولد شد. خواندن و نوشتن را را نزد شيخ عبدالرحيم قزوينى فرا گرفت. مقدمات صرف ونحو و منطق وبيان تا سطوح را از محضر ملاعلى طارمى برغانى صالحى در مدرسه صالحيه قزوين آموخت و در حدود سال 1305ق به عتبات رفت. در كربلا از حوزه علمى ميرزا علامه برغانى صالحى و ميرزا علينقى برغانى صالحى سالها بهره گرفت. در حدود سال 1310ق به قزوين بازگشت و در زنجان ساكن شد. عرفان و حكمت و رياضيات را نزد ميرزا ابراهيم مسگر زنجانى آموخت بعد به تبريز رفت ودر حدود سال 1313ق به قزوين مراجعت كرد و در مدرسه صالحيه مشغول تعليم و تعلم شد. در اين مدرسه با افكار آزاديخواهان آشنا شد. در سال 1316ق براى بار دوم عازم كربلا شد و به حوزه درس استاد خود ميرزا على برغانى ملحق گرديد. با سابقه ذهنى كه داشت مبارزات سياسى خود را در كربلا فعالانه آغاز كرد. سپس به ايران بازگشت و در رشت به شغل كتابت پرداخت و روزنامه «نسيم شمال» را از سال 1325ق تا انحلال مشروطه اول به طور غير مرتب انتشار داد. وى در گير ودار كشاكش ميان مشروطه خواهان و محمد على شاه و اطرافيانش در اشعارى كه مى سرود و در روزنامهاش چاپ مى كرد, از زشتكاريهاى شاه و طرفداران سلطنت مطلقه به شدت انتقاد مى كرد و آنان را به باد مسخره مى گرفت. با فتح تهران و غلبه آزاديخواهان به تهران آمد و با كمك مادى و معنوى محمد ولى خان سپهسالار در سال 1327ق انتشار «نسيم شمال» را ادامه داد. از آنجا كه روزنامه جنبه فكاهى و طنز آميز داشت, بيشتر مورد توجه مردم قرارگرفت و او شهرت زيادى كسب كرد. درشعر زبان محاوره را برگزيد و ضمن فكاهى بودن, جنبه طنزآميز و انتقادى داشت. در حقيقت سيداشرفالدين در نظم فارسى راهى گشود كه تا قبل از او كمتر به آن توجه داشتند. گويا در اواخر عمر به جنون مبتلا شد و دستاويزى شد تا اورا به تيمارستان انداختند. نسيم شمال در فقر و تنگدستى درگذشت.
آثار: اشعار وى بيش از بيست هزار بيت است كه خود او شمارى از آنها را در دفترى كه«باغ بهشت» نام دارد جداگانه منتشر كرده است. از ديگر آثارش: «ديوان» اشعار, كتاب مختصرى در حكمت كه در رشت چاپ شده است «عزيزو غزال»؛ «ارفع نامه»؛ «نهضت بانوان»؛ «تاريخ سلاطين ايران»؛ به نظم كه در تهران چاپ شده است؛ «بشارت ظهور».
magmagf
04-12-2007, 06:49 AM
روزنامه نگار، نويسنده و شاعر
سال و محل تولد: 1278 هـ.ش. - بوشهر
سال و محل وفات: 1336 هـ.ش.
زندگينامه: وی فرزند "كربلائي شعبان علي موحد" تاجر "كازروني" بود و متخلص به "هوشمند". در "بوشهر" به دنيا آمد.وي درمدرسه سعادت زادگاهش تحصيل نمود. آن گاه به "كراچي" رفت و در آن جا زبان انگليسي را آموخت و سپس به بوشهر بازگشت. در (1308 هـ.ش.) روزنامه ی "سعادت بشر" را منتشر كرد كه اين روزنامه تا (1314 هـ.ش.) غير مرتب منتشر مي شد، تا اينكه هوشمند در (1315 هـ.ش.) بعد از توقيف روزنامه به زندان افتاد.او پس از رهايي از زندان روزنامه را مجدداً منتشر كرد، ولي دوباره زنداني شد. سرانجام در (1320هـ.ش.) به "كاشان" تبعيد شد و درهمان سال، چون اوضاع ايران تغيير يافت، به "تهران" آمد و تا زمان فوتش در (1336هـ.ش.) روزنامه را منتشر مي كرد.
آثار: "دوره ی تمدن"؛ "تاريخ پرنس ارفع دانش"؛ "جنبش بانوان"؛ "جنبشهاي دهقاني".
Mahdi Hero
04-19-2007, 04:36 PM
تاريخ روزنامهنگاري در جهان
اين روزها ميتوانيد آنها را در همه جا پيدا كنيد، در دورترين نقاط جهان، در بلوارهاي شهرهاي بزرگ، در كوچههاي باريك، در كيوسكها، در قايقها و كشتيهاي بادباني.
آنها تا خورده و يا لولهشده دست به دست ميشوند و گاه حكم پوشش را دارند كه به كار شبهاي سرد در پاركها ميخورند.
رسانهاي كه قرار بود دنيا را تغيير دهد، نخستين پرتو خود را در يكي از روزهاي سال 1605 در استراسبورگ آشكار ساخت (يك جمهوري آزاد در قرن شانزدهم).
البته يوهان كارولس (Johann carolus) چاپكار نميدانست روزنامه چنين كاركردي خواهد يافت. او روزنامه رليشن (Relation) را به چاپ رساند. رليشن يك واژه لاتين است كه از relatio به معني گزارش دادن مشتق ميشود و او به همين دليل اين نام را براي روزنامهاش برگزيده بود. او چهار فرمان رسانههاي مدرن را جاري ساخت. نخست آنكه رليشن نخستين روزنامه موضوعي بود و طيفي از موضوعات را پوشش ميداد و بنابراين جهاني بود، دوم آنكه متمركز بر عامه مردم بود و بنابراين آگهي داشت و بالاخره تعيينكنندهترين فاكتوري كه رليشن را به اولين روزنامه مدرن تبديل ساخت، تداوم آن در انتشار بود.
رليشن نخستين روزنامهاي بود كه به صورت هفتگي و به مدت هفتاد سال به زندگي خود ادامه داد. اما به هر حال، رليشن از بسياري جهات شبيه روزنامههاي امروزي نبود. در آن دوران پستچيها نقش تعيينكنندهاي در گردآوري اخبار داشتند، چرا كه آنها بودند كه خبرها را از دليجانها يا پيكهاي سواره ميگرفتند و از آنجايي كه در آن دوران خبرها به مفهوم اخص كلمه چندان زياد نبودند، هر چيزي كه ميرسيد به دست چاپ سپرده ميشد، بيآنكه حتي ويرايش شود. مقالات بهطور عمده با حروف سربي چيده ميشدند و با ماشينهايي كه از چوب ساخته شده بودند، به چاپ ميرسيدند.
گسترش در همه سو
چند سال طول كشيد تا روزنامهها در ساير كشورها هم پديدار شوند. نخستين روزنامه فرانسه تحت عنوان گزت (Gazette) در سال 1631 منتشر شد. روزنامه ديگري با همين نام در سال 1665 در انگليس منتشر شد كه در آغاز آكسفورد گزت (Oxford Gazette) خوانده ميشد. آكسفورد گزت در آكسفورد يعني در جايي كه دربار انگليس از ترس طاعون در آنجا مستقر شده بود، منتشر ميشد. اما وقتي دربار پس از يك سال به پايتخت بازگشت، اين روزنامه نيز نام خود را به لندن گزت تغيير داد.
در سوئد نخستين روزنامه با نام Post-och inrikes Tidningar در سال 1645 انتشار يافت. اين روزنامه سوئدي قديميترين روزنامهاي است كه هنوز تا امروز و ظاهراً بدون وقفه به انتشار خود ادامه داده است. [ديجيتال شدن همين روزنامه]
پنجاه سال بعد پاي روزنامه به آمريكا باز شد و آن زماني بود كه روزنامه پابليك اكرنسز (Public Occurrences) در سال 1690 در بوستون انتشار يافت.
بدبختانه اين روزنامه تنها يك شماره انتشار يافت و به سرعت توقيف شد و به همين دليل است كه تاريخ آغاز انتشار روزنامههاي مدرن آمريكا را سال 1734 ميدانند، يعني زماني كه ژورنال هفتگي نيويورك (New York Weekly Journal) منتشر شد.
هجده سال ديگر هم گذشت تا اينكه كاناداييها در سال 1752 به نخستين روزنامه خود يعني هاليفكس گزت (Halifax Gazette) رسيدند.
اما نخستين روزنامهها در بخش شرقي جهان در قرن نوزدهم با عنوان سيدني گزت و نيوساوت ادورتايزر (New South advertiser) در سال 1803 در استراليا منتشر شدند، يعني درست 15 سال پس از تشكيل تبعيدگاههاي جزايي در اين سرزمين.
اما روزنامه بمبئي ساماچار (Bombay samachar) از سال 1822 در هند منتشر شد. اين روزنامه به دو زبان انگليسي و گجراتي كه زبان شمال غربي هند است، منتشر ميشود.
ژاپنيها هم نخستين روزنامه خود را با نام نيچي- نيچي (Nichi-Nichi) در سال 1872 منتشر ساختند.
اما انتشار روزنامه و به عبارت بهتر تولد روزنامه به مفهوم امروزين آن در سال 1650 در لايپزيگ آلمان و با انتشار اينكومند زايتونگن (Einkommende Zeitungen) صورت گرفت. اينكومند زايتونگن 6 روز در هفته منتشر ميشد، چهار صفحه داشت و ابعاد آن حدود 5/31 در 17سانتيمتر بود. اگرچه انتشار روزنامهها در آغاز از نظر تعداد چشمگير نبود، اما آلمانيزبانها به حدي كه بخواهند بخوانند، روزنامه در اختيار داشتند. در پايان قرن هفدهم حدود هفتاد روزنامه آلماني زبان در آلمان منتشر ميشد كه كمي بيشتر از كل روزنامههاي منتشره در بقيه اروپا در آن دوران بود. اين روزنامهها كه تيراژهايي در حدود 300 تا 400 نسخته داشتند، توسط 200هزار تا 250 هزار نفر خوانده ميشدند. از آنجا كه همه مردم قدرت خريد روزنامه نداشتند، روزنامهخواني در آن دوره يك تجربه مشترك بود و علاوه بر اين، يك سوم جمعيت قادر به خواندن و نوشتن بودند. آنانكه روزنامه ميخريدند در كافهها، خانهها و قرائتخانهها (reading rooms) براي ديگران روزنامه ميخواندند و درباره آخرين خبرها و تحولات با هم بحث ميكردند. پروفسورها و معلمها هم از گزارشهاي روزنامهها براي دروس و سخنرانيهاي خود استفاده ميكردند.
ارتقاي سطح سواد و آموزش منجر به استقبال بيشتر از روزنامهها شد و مردم براي هزينه كردن در مورد رسانهاي كه عطش آنها را نسبت به اطلاعات فرو مينشاند، رغبت و تمايل بيشتري از خود نشان دادند. حدود سال 1800 بود كه Hamburger Unpartheyische Correspondent براي خود 51 هزار مشتري دست و پا كرد. چهارهزار نسخه از اين روزنامه هامبورگي كه براي اروپاييها به يك منبع معتبر خبري تبديل شده بود، به كشورهاي ماوراي بحار ارسال ميشد و اين روزنامه توانست نخستين روزنامهنگاراني را كه فقط از طريق روزنامهنويسي امرار معاش ميكردند، گرد خود جمع كند.
چاپ به مثابه بالهاي روزنامه
فرا رسيدن قرن نوزدهم نشان داد هيچ چيز ياراي ممانعت از غلبه و پيشروي روزنامهها را ندارد. بروز روشهاي صنعتي كاغذسازي در ميانه قرن نوزدهم و تركيب مطالب محتوايي با آگهيها باعث شد تا در عرصه روزنامهها سنگپايه تازهاي از جنبه هزينهها بنيان نهاده شود. قيمت روزنامهها به شدت پايين آمد و به اين ترتيب هر كسي قادر به خريد روزنامه شد. پيشرفت در عرصه تكنولوژيهاي چاپي هم به روزنامهها بال و پر داد تا به رسانهاي جمعي تبديل شوند.
فردريك كونيگ (Friedrich Koenig) مخترع در سال 1814 نخستين ماشين با دو سيلندر چاپ را كه با نيروي بخار كار ميكرد، اختراع كرد و آن را در اختيار تايمز لندن قرار داد. اين ماشين ميتوانست 1100 ورق در ساعت چاپ كند و به اين ترتيب بود كه در بحث 28 نوامبر 1814 چهارهزار نسخه از تايمز لندن را در چند ساعت چاپ كرد و به اين صورت بود كه عبارت <ماشينهاي چاپ اتوماتيك سيلندري> متولد شد.
خبرهاي شكست و نابودي ارتش ناپلئون در ژوئن 1815 در واترلو توسط همين ماشينهاي چاپ سيلندري چاپ شد و در سال 1845 بود كه شركت ماشينن فابريك اگسبرگ (Maschinenfabric Augsburg) تأسيس شد و تا سال 1872 توانست 750 ماشين چاپ اتوماتيك سيلندري را در آلمان و خارج از آلمان به فروش برساند.
اما در همين قرن نوزدهم شاهد يك نوآوري ديگر علاوه بر ماشين چاپهاي اتوماتيك سيلندري- هم هستيم و اين بار هم اين تايمز لندن بود كه در استفاده از آن پيشتاز بود. جان والتر سوم (John walter III) نخستين ماشين چاپ سيلندري را براي روزنامه ساخت و اين اختراع به نام ماشين چاپ والتر معروف شد.
مدتي بعد در نمايشگاه جهاني وين در سال 1873 شركت ماشينن فابريك اگسبرگ، ماشين كوچكتري را عرضه كرد كه بر اساس اصول ماشين والتر كار ميكرد، اما كار با آن راحتتر بود و ميتوانست 12 هزار ورق در ساعت پشت و رو چاپ كند.
رشد سريع در عرصه چاپ روزنامه باعث شد تا ماشينن فابريك اگسبرگ- كه امروز كارخانه پلائن مان رولند است- به فكر ساخت ماشين چاپ بيفتد و به اين ترتيب بود كه روتاپلانا در سال 1897 به عنوان يك ماشين رول مطرح شد. اما نخستين ماشين سيلندري براي روزنامه در سال 1899 موجوديت يافت و درسال 1912 بود كه اين شركت نخستين ماشين رول افست را بر اساس پتنت پيشتاز افست يعني كاسپار هرمن (Caspar Hermann) ساخت. او بعدها هم در ساخت نخستين افست رول كه توسط مان رولند توليد شد، نقش عمدهاي ايفا كرد. در حال حاضر بيش از يك سوم روزنامههاي جهان با ماشينهاي افست مان رولند چاپ ميشوند.
18000 روزنامه در جهان
در پيشروي پيروزمندانه روزنامهها كه چهار قرن است ادامه دارد، نه تنها روشها و فرايندهاي توليد دستخوش تغيير شده، بلكه خود روزنامهها نيز دچار دگرگونيهاي اساسي شدهاند.
روزنامهها از همان روزهاي اوليه كه خبرهايشان را پستچيها ميآوردند و بدون ويرايش و كنترل و افزودن تحليل و تفسير در استراسبورگ به چاپ ميرساندند، به تدريج به سوي تبديل شدن به رسانههاي جمعي حركت كردند تا رسانههايي باشند كه از آزادي مطبوعات در سراسر جهان دفاع ميكنند، با تحولات عظيم اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي در طول قرنها همگام بوده و گاه به اين تحولات شكل هم دادهاند.
روزنامه در چهارصدمين سال تولد خود به رسانهاي تبديل شده است كه از جنبه شيوههاي عرضه روزنامهنگارانه مطالب بسيار ثروتمند است، بسيار آسان خوانده ميشود، از تصاوير و صفحهآرايي مطلوب برخوردار شده و بيش از يك ميليارد نسخه از آن در 200 كشور حضور دارد و در زماني كه اين مقاله نوشته ميشود، انجمن جهاني روزنامهها 18 (WAN) هزار روزنامه از سراسر جهان را نمايندگي ميكند و اين در حالي است كه 6500 مورد از آنها هم جزو روزنامههاي يوميه هستند.
روزنامه در عصر اطلاعات
روزنامهها اكنون مدتي است كه از سوي راديو، تلويزيون و اينترنت به چالش كشيده شدهاند. اما با اين همه هنوز فرجام تيره و تاري كه براي روزنامهها پيشبيني ميشد، رقم نخورده است.
روزنامههاي الكترونيك و چاپي اكنون به طرز مسالمتآميزي با يكديگر زندگي ميكنند و هيچگاه كميت چاپ به اندازه امروز نبوده است. اما با اين همه، بسياري از روزنامهها و به ويژه در سالهاي اخير در كشورهاي صنعتي غرب دچار افت درآمد و از دست دادن خوانندگان خود شدهاند. آگهيها به سوي اينترنت سرازير شده و نسل شيفته اينترنت هم رو به گسترش است. آيا روزهاي پرشكوه روزنامهها رو به پايان است؟
شكوفايي روزنامه در چين و هند
در اين نكته ترديدي نيست كه صحنه رسانهاي دستخوش تغيير شده است و اين تغييرات باز هم ادامه خواهد يافت. در حالي كه مصرف رسانهاي از آغاز قرن بيستم از حدود 10 ساعت به 60 ساعت در هفته در سراسر جهان رسيده، دست روزنامهها خالي مانده است. اما هنوز نميتوان گفت كه چشمانداز فراروي روزنامهها كاملاً تيره است. طبق گزارشي كه انجمن جهاني روزنامهها منتشر ساخته است، درآمد آگهيهاي روزنامهها در سال 2003 دو درصد نسبت به سال 2002 افزايش يافته و پيشبيني ميشود كه اين روند صعودي تا سال 2006 ادامه يابد. انجمن جهاني روزنامهها همچنين گزارش داده كه تيراژ روزنامهها هم در سطح جهاني در همين سال 2003 در مقايسه با سال 2002 حدود 12/0 درصد افت داشته است. اما اين افت تيراژ در برخي از كشورهاي صنعتي از طريق توسعه بازار جبران شده است. چين با فروش روزانه 85 ميليون نسخه روزنامه صاحب عنوان پرتيراژترين كشور از نظر مصرف روزانه روزنامه است و اين در حالي است كه اين رقم براي هند-كه در مكان دوم جهاني قرار دارد- 72 ميليون نسخه در روز است.
نگاهي به كشورهاي ديگر ميتواند پتانسيل روزنامهها را به تصوير بكشد: در سيرالئون فقيرترين كشور جهان كه سطح بيسوادي در آن 85 درصد است، روزنامهها از سال 1997 به بعد مثل قارچ در حال روييدن هستند. اين كشور در سال 1997 داراي 12 روزنامه بود و اين در حالي است كه اكنون در سال 2005 داراي 50 نشريه است.
در افغانستان سطح سواد 20 درصد است، اما در سال 2002 در اين كشور حدود 265 نشريه منتشر ميشد كه 150 مورد آن در كابل پايتخت آن توزيع ميشد.
در سنگال با كمبود خريدار براي روزنامهها مواجه هستيم و اين بسيار طبيعي است، چون قيمت يك روزنامه معادل قيمت يك كيلو برنج است، اما با اين همه روزنامهها كماكان در سنگال خوانده ميشوند: 60 درصد مردم، روزنامهها را قرض ميگيرند.
توليدكنندگان روزنامهها و مفاهيم تازه روزنامهها در عصر اطلاعات به كدام سو خواهند رفت؟
روزنامهها چهارصد سال است كه در سراسر جهان در حال شكل دادن به افكار عمومي هستند و هنوز جزو شكلهاي محبوب و معتبر رسانهاي در عرصه اطلاعرساني به حساب ميآيند. حفظ اين موقعيت، اصليترين چالش توليدكنندگان روزنامهها است.
بر اساس يافتههاي تازهترين پژوهش انجمن جهاني روزنامهها كه در زمينه فرايندهاي روزنامهاي صورت گرفته است، تيموتي بالدوين (Timothy Baldwin) مديركل اين انجمن ميگويد: امروزه مديران روزنامهها بيش از هميشه اين تمايل را از خود نشان ميدهند تا با اتكا به نوآوريها و استراتژيهاي متفاوت به جذب خوانندگان بيشتري بپردازند. بسياري از روزنامهها در جهت پاسخ دادن به نيازهاي مخاطبان خود به تغيير قطع رو آورده و چاپ تمام رنگي را در دستوركار خود قرار دادهاند. آنها با نوآوريهاي گوناگون درصدد جذب نسل جوان نيز هستند و يكي از اين روشها چاپ نسخههاي رايگان براي متروها و قطارها است.
درآمد تبليغات در روزنامههاي رايگان ظرف يك سال 5/1 درصد افزايش داشته است و ظرف 5 سال به 6/22 درصد خواهد رسيد.
مترو اينترنشنال ناشر سوئدي نشريه رايگان مترو روزانه 5/5 ميليون نسخه از نشريه خود رادر 16 كشور توزيع ميكند و به همين خاطر است كه ميتوان گفت هنوز روزنامهها در آينده موفق خواهند ماند.
روزنامه بر اساس تقاضا
وقتي انسان در سرزمين مادري خودش نيست، داشتن يك روزنامه آشنا، آرامشبخش است.
و شايد به همين دليل باشد كه مسافران هتلهاي مختلف دنيا از سرويس Newspaper Direct اينچنين استقبال ميكنند.
اين سرويس 200 روزنامه از 35 كشور جهان با 30 زبان را در اختيار علاقهمندان به روزنامهها قرار ميدهد. ريشه اين ايده به كانادا بازميگردد و توسط يك شركت مستقر در ونكوور از سال 1999 عملياتي شده است. اين شركت كه يك دفتر هم در نيويورك دارد، روزنامهها را از سراسر دنيا به صورت ديجيتالي در اختيار روزنامهخوانان قرار ميدهد.
هر كه با اين شركت قرارداد منعقد كند، امكانات سختافزاري و نرمافزاري بهرهبرداري از چنين سرويسي را دريافت ميكند و به اين ترتيب به مخاطبان اين فرصت را ميدهد تا روزنامههاي دلخواه خود را از اينترنت دانلود كرده و از آنها پرينت بگيرند. روزنامههايي كه به اين ترتيب ظرف چند دقيقه دانلود ميشوند، در قطع 3 A هستند، دورو پرينت گرفته ميشوند و از نظر شكل صفحات عين روزنامه اصلي (چاپي) هستند.
استفاده از اين سرويس علاوه بر هتلها، اكنون در كتابخانهها، مؤسسات پژوهشي، خطوط هوايي و دريايي نيز عموميت يافته است.
نويسندگان: سوزان استينل،استفن كوبس و برژيت ايزنلوفل
ترجمه دكتر يونس ُشكرخواه
magmagf
05-07-2007, 03:05 AM
شاعر و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1287 ش - باز قلعه از توابع كهدم رشت
سال و محل وفات: 1338ش صوفيه
زندگينامه: افراشته رشتى, محمد على, فرزند جواد. (1287-1338ش), شاعر و روزنامه نگار. متولد باز قلعه از توابع كهدم رشت بود. در همان جا به تحصيل پرداخت براى تأمين زندگى ناچار شد خيلى زود دنبال كسب و كار برود. شاگردى عطارى, تحصيلدار تجارتخانه, معلم , هنرپيشه,راننده, كارمندشهردارى, مقاطعه كار, روزنامه نويس, معمار, و مجسمه سازشد. با همه طبقات دوست بود و مى دانست مردم در سر چه مى پرورانند. آشنائى با احوال مردم به اشعار افراشته لحن خاصى مى داد, ساده شعر مى سرود و حرف مى زد. روزنامه فكاهى «چلنگر» را در سالهاى 1329-1332ش منتشر كرد. اين روزنامه محشون از گفتارهاى سياسى و انتقادى منظوم و فولكورهاى اقوام مختلف كشور بود. ودر بين دهقانان و كارگران نفوذ فراوان يافت و به علت انتقادهاى تند مكرراً توقيف شد. وى در بلغارستان درگذشت و در صوفيه به خاك سپرده شد.
آثار: «مجموعه شعر»؛ «چهل داستان طنز نويس»؛ «آى گفتى»؛ «طبابت من درآوردى»؛ «مكتب نو»؛ «تعزيهها, نمايشنامهها, و سفرنامه طنز گونه».
magmagf
05-07-2007, 03:07 AM
اديب, مورخ و روزنامه نگار
سال و محل تولد: 1276 هجري قمري - آشتيان
سال و محل وفات: 1334ش رم
زندگينامه: استاد عباس اقبال آشتياني از مورخان و محققان نامي دوره معاصر است كه شيوه تحقيق علمي را در ايران رواج داد. وي در سال 1276 هجري قمري در خانوادهاي تهيدست در شهر آشتيان به دنيا آمد. در كودكي به علت فقر و تنگدستي چندي در مغازه درودگري كار كرد ولي در ضمن كار به مكتب نيز ميرفت و مقدمات علوم را در زادگاه خود فراگرفت. در دوران نوجواني به تهران آمد و به مدرسه دارالفنون راه يافت و پس از فراغت از تحصيل به سبب امتيازهاي درخشاني كه كسب كرده بود در همان مركز مشغول به تحصيل شد. اقبال آشتياني بتدريج در مدارس معروف ديگر تهران از جمله دار المعلمين ،مدرسه سياسي و مدرسه نظام نيز به تدريس پرداخت و با جمع كثيري از نويسندگان معروف آن عهد آشنا شد. عباس از سال 1297 همكاري خود را با مجله دانشكده كه از مجلات ادبي معروف بود و با مديريت ملك الشعراء بهار منتشر ميشد آغاز كرد. وي سپس با آشنايي با مشاهير و دانشمندان آن روزگار مثل رشيد ياسمي ، سعيد نفيسي ، عبدالعظيم قريب و غلامحسين رهنما به تأليف مقالات تاريخي و ادبي در مجلات معتبر ادبي آن روزگار پرداخت. استاد عباس اقبال در سال 1304 شمسي به عنوان منشي هيئت نظامي ايران به پاريس رفت و با استفاده از فرصت به تكميل معلومات خود پرداخت و موفق به اخذ درجه ليسانس زبان و ادبيات از دانشگاه سوربن شد. اقبال در سال 1308 به ايران بازگشت و در پي دعوت وزارت فرهنگ ، اقدام به تأليف كتب تاريخي مختلف براي تدريس در دبيرستانها و شعب علوم انساني مدارس عاليه ايران نمود. در سال 1313 كه نخستين سنگ بناي دانشگاه تهران نهاده شد اقبال به سمت دانشياري دانشكده ادبيات دعوت شد و سپس به مقام استادي رسيد و پس از تأسيس فرهنگستان ايران نيز به عضويت آن انتخاب شد. وي در سال 1323 مجله ادبي و تاريخي يادگار را كه در نوع خود بي نظير بود منتشر كرد و تا سال 1328 كه اين مجله بر اثر مشكلاتمالي تعطيل شد مديريت آن را بر عهده داشت. استاد عباس اقبال آشتياني در سال1328 ه. ش به عنوان نماينده فرهنگي ايران به تركيه و سپس به ايتاليا رفت و در سال1334 در شهر رم بدرود حيات گفت. اقبال آشتياني از دانشمندان پرشور و فعال ايران دوره معاصر بود كه در رشته هايزبان شناسي، سبك شناسي، تاريخ ، اديان و جغرافيا تخصص داشت و آثار مختلفي در اينرشته ها از خود برجاي گذاشت كه هريك در نوع خود بي نظيرند. از مهمترين كارهاي علمي وي علاوه بر تأليف دهها كتاب نفيس و ارزشمند، جمع آوري و تصحيح نسخه هاي خطي كمياب و گرانبهاي تاريخ ايران است كه تصحيح و حواشي و تعليقاتي كه وي بر اين نسخههاي خطي نوشته حكايت از معلومات عميق تاريخي و ادبي وي دارد.
آثار: از وى آثار زيادى بر جاى مانده است از جمله «تاريخ اكتشافات جغرافيائى و تاريخ علم جغرافيا»؛ «تاريخ ايران از بدو خروج چنگيز تا ظهور امير تيمور», ؛ «جغرافياى ايران در خارجه»؛ «خاندان نوبختى»؛ «خدمات ايرانيان به تمدن عالم»؛ ترجمهها: «تاريخ مختصر ايران»؛ تأليف پاول هرن؛ «طبقات سلاطين اسلام»؛ «مإموريت ژنرال گاردان در ايران»؛ «ناپلئون و اسلام»؛ «يادداشتهاى ژنرال تره زل»؛ تصحيح متون: «ديوان معزى»؛ «حدائقالسحر»؛ «بيان اديان»؛ «تجارب السف». - كليات علم جغرافيا( 1312)، تصحيح معالم العلماء متن عربي تأليف ابن شهر آشوب(1313) تصحيح تبصره العوام في معرفه مقامات الانام منسوب به سيد مرتضي ابن داعيحسين رازي (1313)، تصحيح شاهنامه فردوسي (1314)، كليات جغرافياي اقتصادي(1315)، تصحيح كليات ديوان عبيد زاكاني (1321)، ترجمه سه سال در دربار ايرانتأليف دكتر فوريه (1326) ،مطالعاتي درباره بحرين و جزاير و سواحل خليج فارس(1328) ، تاريخ مغول ( 1328)، تصحيح مجمل التواريخ (در تاريخ انقراض صفويه ووقايع بعد) تأليف ميرزا محمد خليل مرعشي صفوي (1328)، تصحيح شرح قصيدهعينيه(ابن سينا) در احوال نفس(1333) ، تصحيح ذيل بر سيرالعباد سنائي از حكيم اوحد الدين طبيب رازي ( 1334). اين تأليفات عبارت بودند از:(تاريخ مفصل ايران از استيلاي مغول تا اعلان مشروطيت (1312)) (تاريخ ايران در صدراسلام تا استيلاي مغول (1318))، ( كليات تاريخ تمدن جديد در اروپا و ايران) و سه جلدكتاب تاريخ عمومي و تاريخ ايران براي دبيرستانها.
Asalbanoo
08-01-2007, 01:19 PM
ا كودتای رضاخان فصل تازهای از دوران سیاه سكوت آغاز شد كه تا شهریور ۱۳۲۰ ادامه یافت. در این دوره، سایهی ارعاب و وحشت رضاخانی نه تنها بر دستگاه سیاسی ـ نظامی كه در حوزهی اندیشه نیز سنگینی میكرد. زمانی كه رضاخان در تلاش بود تا ضمن سلطه و كنترل كامل بر فرهنگ و سنن جامعه آن را به گونهای دلخواه شكل دهد، با بسط مبانی تئوریك و قلمرو علمی مدرنیته، ایمان و معنویت مردم را به چالشی نابرابر فراخواند. این سلسله اقدامات، از كشف حجاب تا مجالس خطابه و عزاداری را در بر میگرفت. به علاوه، از آن جا كه در پی واكنشهای مطبوعات، قدرت این نهاد برای رضاخان معلوم شده بود، كوشید تا این رسانه را به عنوان ابزار تبلیغ و تحكیم دولت استبدادی درآورد. از این رو،آن دسته از مطبوعات كه در راستای رسالت خویش با نقادی هیئت حاكمه، نقش تاریخی خود را رقم میزدند، مشمول سانسور و توقیف شدند. البته روند سانسور از دوران وزارت جنگ آغاز و تدریجاً به موازات رشد قدرتش شدیدتر گردید، به طوری كه در ایام سلطنت، مطبوعات مطلقاً یك سویه، جهتدار، و دولتی بودند و فضای تكصدایی بر مطبوعات كشور حاكم بود. اگر با سیری كوتاه مطبوعات این دوره را مورد مداقه قرار دهیم، خواهیم دید كه دورهی وزارت جنگ، دورهی نخستوزیری و دورهی سلطنت رضاخان هر كدام به مثابه حلقهای از فرایند سانسور مطلق قلمداد میشود كه به اختصار به آنها میپردازیم.
۱) دورهی وزارت جنگ.
آن گاه كه در شب ۲۰ فوریه ۱۹۲۱ (۱۲۹۹ شمسی) كودتای سوم اسفند صورت گرفت، ایران و به تبع آن مطبوعات، وارد عهد جدیدی گردیدند.در این برهه سیدضیاء عضو مؤثر سیاسی كودتا ـكه تا سالهای قبل، برای آزادی مطبوعات مبارزه میكرد! ـ به مدد این پیشآمد، به نخستوزیری رسید. او بر خلاف رویهی قبلی و یا شاید تحت تأثیر رضاخان، دستور توقیف جراید را صادر كرد و نیز عده زیادی از روزنامهنگاران را به بند كشید. ۱ به طوری كه جز روزنامهی ایران، روزنامهی دیگری انتشار نیافت. مدیر این روزنامه مینویسد: «حكومت كودتا در یكی، دو روز، همه سرجنبانان را دستگیر كرد ... پس معلوم شد كه این حركت یك حركت حزبی و مرامی و مسلكی نبوده است، بلكه مراد آن بود كه در ایران سرجنبانی كه بتواند حرف خودش را بزند، یا لایحهای بنویسد باقی نماند... قرار بود مؤسس كودتا همه جراید را ببندد و تنها روزنامه ایران را كه مدیرش من بودم باقی بگذارد و ماهی هزارتومان به روزنامه كمك كند و من و ایشان دست به دست یكدیگر بدهیم. این پیشنهاد روز قبل از نشر بیان نامه آقای سیدضیاءالدین و تشكیل دولت از طرف خود ایشان... به من شد و من به دلایلی نپذیرفتم.» ۲
در این میان با نخستوزیری سیدضیاء، رضاخان نیز كه مقام وزارت جنگ را احراز كرده بود، برنامهاش را با هوشیاری كامل به پیش میراند. او خوب میدانست كه روزنامهنگاری و مطبوعات مهمتـرین و بلكه مشخصترین وسیلهی نفوذ و تحصیل قدرت سیاسی در ایران آن روز محسوب میشد، لذا برای رسیدن به جایگاه مورد نظر، نگاه خویش را به این زاویه معطوف كرد. بدین ترتیب، نخستین برخورد میان رضاخان و مطبوعاتیان در اولین سالگرد كودتای ۱۲۹۹، هنگامی رخ داد كه شماری از روزنامهها به انتقاد از كودتا و دستاندركاران آن پرداختند و جویای مسبب اصلی كودتا شدند. ۳ این موضعگیری مطبوعات، شدیداً وزیر جنگ را برآشفت تا آن جا كه در سوم اسفند ۱۳۰۰ اعلامیهای منتشر كرد و خود را مسبب اصلی كودتا خواند و صریحاً به روزنامهنگاران هشدار داد كه چنانچه روزنامهای مطلبی را در این زمینه منتشر كند، مدیر و نویسندهی آن را مجازات خواهد كرد.
در پی انتشار این اعلامیه، مطالبی در مطبوعات كشور از جمله روزنامهی نجات ایران در رد اولتیماتوم نگاشته شد، و همین كار باعث شد كه بار دیگر ، سردار سپه در تاریخ ۱۷ اسفند ۱۳۰۰ ابلاغیهی شدیداللحنی صادر نماید و در آن تهدید كند كه بعدها قلم مخالفین را میشكنم و زبان میبرم. ۴ هر چند پس از این اقدام، حكومت نظامی عرصه را بر اهل قلم تنگ و تاریك ساخت؛ با وجود این، گروهی از روزنامهنگاران بیباك، نه تنها خاموش ننشستند بلكه اقدامات سركوبگرایانهی سردار سپه را مورد اعتراض قرار دادند. اما از آنجایی كه آنها فاقد هرگونه امنیت جانی بودند، به ناچار به همراه عدهی دیگری از آزادیخواهان و منتقدین سردار سپه، در سفارت روس متحصن شده، علیه وی شروع به فعالیت نمودند.
این تحصن اگر چه به بار ننشست، لیكن رضاخان را نسبت به تأثیر و نفوذ مطبوعات هوشیار كرد. از آن به بعد او كوشید به نحوی از انحاء ـ خصوصاً با توسل به تهدید و تطمیع تعدادی از مدیران ـ جراید را به سوی خود جلب نموده، آنگاه به مدد آنها به قبضه قدرت بپردازد.
از جمله وقایعی كه حساسیت رضاخان را نسبت به مطبوعات نشان می دهد، واكنش وی به مندرجات روزنامهی «حقیقت» دربارهی اختلاسهای سردار اعتماد، رئیس قورخانه و انتقاد و اعتراض به سوءاستفاده افسران از موقعیت خود میباشد. با توجه به این اعتراض و انتقاد، رضاخان از رئیس الوزرا خواست تا روزنامهی مزبور را توقیف كند. او به مشیرالدوله (رئیسالوزرا) پیغام داد كه یا روزنامه حقیقت را توقیف كنید یا میسپارم كه دیگر به دربار راهتان ندهند. مشیرالدوله هم كه بجز كنارهگیری راهی در مقابل خود نمیدید، استعفا داد. ۵
به هر حال، مداخلات فزایندهی رضاخان در تمامی امور كشور، بار دیگر باعث شد تا مطبوعات، دورهی اعتراضات جدیدی را علیه او شروع كنند. این واكنش سبب شد تا برخی از روزنامهنگاران از جمله فلسفی، مدیر حیات جاوید؛ حسین صبا، مدیر ستارهی ایران؛ هاشم خان محیط، مدیر روزنامهی وطن مورد ضرب و شتم شدید قرار گیرند