◄◄ مغز و اعصاب - هوش و IQ ►► [آرشيو] - P30World Forums

PDA

View Full Version : ◄◄ مغز و اعصاب - هوش و IQ ►►


bb
08-31-2006, 09:41 AM
همه چيزهايى که مى‌دانيم به صورت «خيس افزارى» (Wetware) حدود يک کيلوگرمى ميان دو گوش ما جا داده شده است: چکيده اى از حقايق سودمند و بى‌اهميت درباره جهان، تاريخچه‌ى زندگى‌هاى ما به علاوه هر مهارتى که تا به حال آموخته‌ايم، از دوچرخه سوارى تا متقاعد کردن يک معشوق يا بيرون گذاشتن زباله ها. خاطرات هر يک از ما را منحصربه فرد مى کند و به زندگى هاى ما تداوم مى بخشد. درک کردن چگونگى ذخيره شدن خاطره‌ها در مغز گامى ضرورى به سوى درک خودمان است.

دانشمندان علوم اعصاب از قبل گام هاى بلندى در مسير شناسايى نواحى کليدى مغز و ساز و کارهاى مولکولى بالقوه برداشته اند. با اين وجود بسيارى از پرسش هاى مهم بى پاسخ مى مانند و شکافى عميق ميان پژوهش هاى مولکولى و پژوهش درباره کل مغز فاصله مى اندازد. تولد عصر نوين پژوهش در مورد حافظه اغلب به انتشار شرح حال يک بيمار دچار ضايعه عصبى HM در سال ۱۹۵۷ نسبت داده مى شود.

HM در ۲۷ سالگى به عنوان آخرين درمان ممکن براى صرع مزمن تحت عمل جراحى قرار گرفت و بخش هايى از قطعه گيجگاهى مغزش برداشته شد. جراحى موثر واقع شد، اما باعث شد که HM نتواند هر چيزى را که پس از جراحى رخ داده بود يا هر کسى را که پس از جراحى ديده بود به ياد آورد. اين مورد نشان داد که قطعات ميانى گيجگاهى مغز (MTL) که شامل هيپوکامپ مى شود، براى ايجاد خاطرات جديد ضرورى هستند.

مورد HM همچنين در بررسى دقيق تر نشان داد که خاطر يک ساختار يکپارچه نيست. هنگامى که از HM خواسته مى شد يک آزمون بغرنج هدايت از راه آينه (MDT)۱ را انجام دهد توان اجرايى HM به طور مداوم در طول سه روز بهبود يافت، گرچه که او هيچ خاطره اى از اجراهاى قبلى آن نداشت. تا آنجا که به مغز مربوط مى شود به خاطر آوردن «چگونگى» مشابه به خاطر آوردن «چيستى» نيست.

اکنون دانشمندان در پرتو آزمايش ها بر روى حيوانات و پيدايش تصويربردارى از مغز، اطلاعات کلى از انواع مختلف حافظه و نيز اينکه کداميک از بخش هاى مغز در آنها دخيل هستند دارند، اما شکاف هاى مداومى در اين دانش باقى مى ماند. در واقع گرچه ثابت شده است که MTL براى حافظه بيانى (declarative memory) _ يادآورى حقايق و وقايع- ضرورى است اين ناحيه مانند يک جعبه سياه ناشناخته باقى مانده است. اينکه چگونه اجزاى گوناگون آن در حين رمزبندى و بازيابى خاطره تعامل مى کنند حل نشده است.

به علاوه MTL خزانه نهايى حافظه بيانى نيست. چنين خاطراتى ظاهراً براى ذخيره شدن درازمدت در قشر مخ بايگانى مى شوند، اما اينکه اين امر چگونه رخ مى دهد و چگونه خطرات در قشر مخ بازنمايى مى شوند مجهول باقى مى ماند.بيش از يک قرن پيش نورو آناتوميست (کالبدشناس اعصاب) مشهور اسپانيايى رامون کاخال پيشنهاد کرد که براى به وجود آمدن خاطرات بايد اين ضرورت وجود داشته باشد که سلول هاى عصبى ارتباطات خود با يکديگر را تقويت کنند. در آن زمان اين امر مسلم شمرده مى شد که هيچ سلول عصبى جديدى در مغز فرد بزرگسال زاده نمى شود بنابراين رامون کاخال اين فرض معقول را ارائه کرد که تغييرات کليدى بايد بين سلول هاى عصبى موجود رخ دهد.

دانشمندان تا همين اواخر شواهد اندکى در مورد چگونگى انجام اين امر در اختيار داشتند. اما از دهه ۱۹۷۰ کار بر روى تکه هاى جدا شده از بافت دستگاه عصبى مجموعه اى از بازيگران مولکولى را در شکل گيرى خاطره مشخص کرده است. بسيارى از مولکول هاى مشابه هم در حافظه بيانى و هم در حافظه غيربيانى و در گونه هاى حياتى متنوعى مانندحلزون دريايى، مگس هاى سرکه و جوندگان دخيل هستند که بيانگر آن است که ماشين مولکولى براى حافظه به طورى گسترده حفظ شده است.

يک بينش کليدى به دست آمده از اين تحقيقات اين بوده است که حافظه کوتاه مدت (که چند دقيقه طول مى کشد) شامل تغييراتى شيميايى مى شود که اتصالات موجود به نام سيناپس ها را ميان سلول هاى عصبى تقويت مى کنند درحالى که حافظه درازمدت (که روزها يا هفته ها طول مى کشد) به ساختن پروتئين و احتمالاً ساخته شدن سيناپس هاى جديد نياز دارد. امتحان کردن اين کار در پژوهش ها بر روى مغز کامل چالش عمده اى است.

يک رده ارتباطى بالقوه فرايندى به نام تقويت شدن درازمدت (LTP) است، نوعى تقويت سيناپس ها که در برش هاى هييوکامپ جوندگان مورد بررسى قرار گرفته است و بسيارى آن را اساس احتمالى حافظه مى دانند. پيشرفتى بزرگ در اين زمينه هنگامى به دست خواهد آمد که در بدن موجود زنده به طور قطعى نشان داده شود که LTP واقعاً زمينه ساز تشکيل حافظه است. در همين حال پرسش هاى بيشترى سر برمى آورد. بررسى هاى اخير نشان داده اند که الگوهايى از فعاليت عصبى که هنگام يادگيرى يک وظيفه جديد توسط حيوانات مشاهده مى شود، سپس در هنگام خواب تکرار مى شود. آيا اين پديده نقشى در تحکيم خاطرات ايفا مى کند؟ ساير تحقيقات نشان مى دهند که خاطرات ما آنچنان که عموماً مى پنداريم قابل اعتماد نيستند. چرا حافظه اينقدر ناپايدار است؟

سرنخى که ممکن است از تحقيقات اخير به دست آمده باشد اين نظر بحث برانگيز را دوباره زنده کرده است که خاطرات هربار که فرا خوانده مى شوند براى مدت کوتاهى مستعد دستکارى شدن هستند. نهايتاً اصل جزمى عدم به وجود آمدن سلول هاى عصبى جديد در دهه ۱۹۹۰ کنار گذاشته شد، چرا که نشان داده شد که هيپوکامپ تقريباً در تمام طول عمر محل توليد سلول هاى جديد است. اينکه تا چه ميزان اين سلول هاى جديد در يادگيرى و حافظه نقش دارند امرى است که بايد در آينده روشن شود.
پى نوشت:
۱- MDT آزمونى براى اندازه گيرى استرس هنگام انجام عمل است. در MDT از آزمودنى خواسته مى شود يک پروب حلقه دار در يک مسير فلزى پيچاپيچ (ستاره اى شکل) حرکت دهد، هربار که پروب از مسير منحرف شود و به فلز برخورد کند صداى زنگى شنيده و يک نمره منفى ثبت مى شود.

نويسنده: گرگ ميلر | مترجم: على ملائك

bb
09-07-2006, 09:36 AM
مغز انسان مرکز فرماندهى بدن است و آسيب ديدن آن به مفهوم آسيب ديدن همه‌ى بدن است. از اين رو، از مغز به خوبى محافظت مى‌شود. استخوان‌هاى محکم جمجمه، مغز را در بر گرفته‌اند و چون سپرى آهنين از آن محافظت مى‌کنند. اما جاى گرفتن مغز در محفظه‌اى استخوانى مى‌تواند چالش‌هايى را در پى داشته باشد، زيرا سپردن مغز نرم به دست استخوان سخت درست نيست. از اين رو، استخوان و مغز به طور مستقيم با هم تماس ندارند. سه پرده از جنس بافت پيوندى مغز را در بر گرفته‌اند و فضاى بين دو پرده را مايعى به نام مايع مغزى نخاعى پر مى‌کند. مايع مغزى نخاعى و پرده هاى مغز حکم ضربه‌گير را دارند و از تماس مستقيم مغز و جمجمه در اثر ضربه جلوگيرى مى‌کنند.

با اين همه، گاهى ضربه‌‌ها به اندازه‌اى محکم هستند که باعث آسيب به مغزى مى‌شوند. در اين حالت، ممکن است بينايى و گفتار شخص آسيب ببيند. گاهى ضربه چنان شديد است که باعث ترک خوردن جمجمه مى‌شود. امروز با کمک دستگاه هاى کامپيوترى از مغز تصويربردارى مى‌شود تا پزشک از وجود آسيب‌هاى احتمالى در مغز آگاه شود. اما در روزگاران گذشته تشخيص ضربه‌هاى مغزى به سادگى امکان‌پذير نبود.

لانفرانک ايتاليايى پزشک و جراح ماهرى بود که به بررسى آسيب‌هاى مغزى علاقه زيادى داشت و نخستين کسى بود که ضربه‌ى مغزى را به طور علمى توصيف کرد. هم‌چنين، روش جالبى را براى تشخيص شکستگى جمجمه پيشنهاد کرد. بر اساس پيشنهاد او جراح يا پزشک بايد ضربه‌ى ملايمى به جمجمه بيمار وارد کند. اگر صداى برخاسته از جمجمه واضح بود (شبيه صداى زنگوله‌اى که هيچ گونه ترکى ندارد) جمجمه شکستگى ندارد. او روش بهترى نيز ابداع کرد. او نخ آغشته به مومى را به دندان بيمار مى‌بست، آن را محکم مى‌کشيد و همانند سيم تار آن را با انگشت تکان مى‌داد. بسته به اين که جمجمه شکستگى داشت يا نه، نخ طنين متفاوتى پيدا مى‌کرد. او از اين راه مى‌توانست به آسيب جمجمه پى ببرد.

جزیره دانش

jalili63
09-16-2006, 07:01 AM
با سلام 22ساله ام
دراکثرافراد خانواده ما مشکلات و علایم مشابهی وجود دارد.مانند :ناتوانی وضعف فیزیکی، خستگي زیاد و مشکل در سیستم عصبی

(وسواس-حواس پرتی-عصبی بودن-داشتن تعدادی از علائم اضطراب)


برای حواس پرتیم 4ماه کامل و مرتب نسخه فلوکستین را استفاده کردم

نه تنها بهبودی حاصل نشد بلکه تا آخر 4 ماه همانطور که محاسبه کرده بودم 28 درصد درمن افت ایجاد کرده بود و اثرمعکوس داشته است.به همین دلیل این قرص را کنار گذاشتم .

آیا احتمال دارد قرصهای جدیدی که شروع به استفاده کرده ام به جای بهبودی اثر معکوس

بگذارند؟(قرصهای جدیدم :کلرديا پوکسايد-ايمي‌پرامين-تری‌ فلوئوپرازین‌ )

با تشکر

Master
10-07-2006, 07:25 AM
اگر بتوان روزهای مهم علمی در ايران را به شماره درآورد محققان علوم اعصاب در ايران صاحب يکی از آن روزهای انگشت شمار هستند: برای آن ها هيچ روزی مانند بيست و ششم ژوئيه سال 2006 نبوده است.
سه هفته پيش و با انتشار مقاله ای کليدی در زمينه علوم اعصاب در نشريه معتبر "نيچر" ده سال تلاش گروهی از پژوهشگران ايرانی به ثمر رسيد و همراه با آن برای اولين بار بخشی از کارکردهای مغز در چگونگی تشخيص تصوير انسان از ساير اشياء معرفی شد.
در سال 1996 بيست دانشجوی علوم اعصاب در يک جمع کوچک دانشگاهی با خود عهد بسته بودند که عليرغم بودجه محدود تحقيقاتی در زمينه علوم اعصاب در ايران و تحريم تجاری ايران توسط ايالات متحده آمريکا، مطالعات در حوزه مغز و علوم اعصاب را گسترش دهند.
حسين استکی عضوی از اين جمع کوچک که به نوشته نيچر نامش را در آن عهدنامه با خون امضا کرده بود پس از پايان دوره دکترای خود در ايالات متحده و گذراندن دوره هايی تحقيقاتی در ژاپن به ايران بازگشته بود.

مقاله ای که اکنون به قلم حسين استکی و دو پژوهشگر ديگر ايرانی، سيد رضا افراز و روزبه کيانی، در نيچر به چاپ رسيده حاصل پژوهشی مشترک در سه زمينه علوم اعصاب، رياضيات و فيزيک نظری است و نکته حائز اهميت در آن نحوه پردازش تصاوير در مغز است.

تاکنون به نظر می رسيد که تصوير نهايی که در مغز پستانداران ايجاد می شود حاصل بازخوانی چند باره تصاوير در يکی از بخش های کناری قشر مغز است که به نام آی تی شناخته می شود.

چگونگی تشخيص

اما برای ساليان طولانی موضوع تفاوت در تشخيص تصوير چهره انسان از ساير تصاوير نامشخص بود. سؤال اصلی در اين سال ها اين بود که چگونه مغز تفاوت ميان يک گل و چهره انسان را درمی يابد؟

تحقيق جديد پژوهشگران ايرانی که بر روی يک نمونه ميمون انجام شده است نشان می دهد که هر گاه سلول های عصبی بخش کناری قشر مغز ميمون تحريک شوند ميمون مي تواند در ميان چندين تصوير مختلف تصوير چهره انسان را از تصاوير ديگر تشخيص دهد.

کاربردهای متفاوت چنين يافته ای می توانند هيجان انگيز باشند، به عنوان مثال شايد با استفاده از چنين تحقيقی بتوان به اين دو سؤال پاسخ داد که آيا داروهای روانگردان با تأثير بر قشر مغز تشخيص چهره انسان را از ساير اشياء دشوار می سازند؟ و آيا چنين تأثيری زمينه ساز بروز حوادث و بزهکاری ها می شود؟

اکنون پس از سه هفته از انتشار آن مقاله يکی از دبيران ارشد نشريه نيچر در جديدترين شماره اين نشريه در دهم اوت با دکتر حسين استکی گفتگويی انجام داده است و از او پرسيده که مهمترين مانع در انجام اين تحقيق چه بوده است؟

حسين استکی به او گفته که تنها يک سال و نيم از زمان او صرف شده تا بتواند آزمايشگاه خود را برای انجام چنين تحقيقی تجهيز کند.

"بايد بگويم خيلی خوش شانس بوديم که وسايلی که از ايالات متحده خريده بوديم شامل تحريم تجاری نبودند و عاقبت به دستمان رسيدند".

مشکل سفر به آمريکا

وسايل و تجهيزات از ايالات متحده آمده بودند اما چگونه تيم تحقيقاتی توانسته بود از پژوهش های جديدی که در همين رشته در آمريکا صورت می گرفته مطلع باشد؟

پاسخ استکی را همه کسانی که از ايران راهی ايالات متحده می شوند بارها تجربه کرده اند.

او می گويد: "من بعد از فارغ التحصيل شدنم بارها به ايالات متحده دعوت شدم اما هر بار بايد به دوبی می رفتم تا در آن جا تقاضای ويزای سفر به آمريکا را به کنسولگری اين کشور تحويل بدهم چون سفارت ايالات متحده در ايران وجود ندارد. به بسياری از دانشجويان من حتی ويزای شرکت در کنفرانس های علمی در آمريکا هم داده نمی شد".

استکی مي گويد به خاطر خانواده اش بوده که به ايران بازگشته است و در پاسخ به اين پرسش که اکنون که در ايران است و درگيری های خاورميانه را مي بيند آيا احساس نمی کند که تحقيقات او و ساير پژوهشگران ايرانی تحت تأثير اين وقايع قرار می گيرند.

وی می گويد در حال حاضر در ايران خبری نيست و با همه اتفاقاتی که در خاورميانه می افتد آن ها در حال نتيجه گرفتن از تحقيقاتشان هستند و اين خبر خوبی است: "پانزده سال پيش ايرانی ها هر سال 300 يا 400 مقاله در نشريات علمی جهان منتشر می کردند، اما سال گذشته ما چهار هزار مقاله منتشر کرديم ولی هنوز راهی طولانی تا اوج داريم".

لزوم افزايش درک عمومی

استکی می گويد در روزهای گذشته هر روز در برنامه های راديويی و تلويزيونی بوده و درباره تحقيق جديدشان برای مردم توضيح می داده است.

"اگر قرار باشد علم در ايران پيشرفت کند بايد درک عمومی از علم افزايش پيدا کند، بايد از راه علم بتوانيم استانداردهای زندگی در ايران را بالاتر ببريم".

گفتگو کننده نشريه نيچر از استکی درباره دانشجويانش و آن هايی که با او اين مقاله را منتشر کرده اند می پرسد و پاسخ می شنود که بسياری از آن هايی که در ده سال گذشته برای راه اندازی تحقيقات علوم اعصاب تلاش کردند اکنون از ايران رفته اند، بسياری از آن ها در ايالات متحده هستند.

"سيد رضا افراز که نام او به عنوان اولين نفر در مقاله ذکر شده در حال حاضر دانشجوی دوره دکترا در دانشگاه هاروارد است".

اکنون نام و نشانی بسياری از آن دانشجويان را میي توان در ميان نام و نشانی های دانشگاه های معتبر ايالات متحده ديد و اين همان است که دکتر حسين استکي خود می گويد: "فرار مغزها اتفاق ناخوشايندی است که همه جا دارد رخ می دهد".

منبع :bbc

bb
10-07-2006, 08:07 AM
سلام حسين جون
تو هم اومدي اينجا ؟؟
ممنون از مطالب جالبي كه گذاشتي .

Monica
10-10-2006, 09:17 PM
مغز در هنگام دروغ بسیار سخت تر و شدیدتر از زمانی که راست می‌گوییم، فعالیت می‌کند زیرا در مرحله اول باید حافظه خود را که با پرسیدن سوال مشتعل می‌شود را خاموش سازد و این فرآیند خود باعث صرف انرژی می‌شود.

http://www.aftab.ir/news/2006/oct/10/images/841a8e6c9255319c20213e613b61425c.jpg
با دروغ سنج ها پاسخ های فیزیولوژیک اضطراب ناشی از دروغ مثل تعریق فشار خون و تنفس ضربان قلب اندازه گیری می شود.
دانشمندان دانشگاه تمپل، دروغ سنج جدیدی ساختند که با استفاده از تصویر برداری MRI فعالیت مغز به هنگام دروغ گفتن را می سنجد.
این محققان با بررسی فعالیت بخشی از مغز که پاسخ های ما را به محرک ها سامان دهی می کند با استفاده از روش تصویر برداری MRI دریافتند: دروغ، بخش خاصی از مغز را فعال می کند.
اگرچه تنها یک نقطه ویژه در مغز وجود ندارد که با دروغ گفتن فعال شود، ولی طی فرایند دروغ گفتن بخش‌های مختلفی از مغز و مدارهای متنابهی فعال می شوند.
بر اساس گزارش مجله دیسکاوری، درست به همین دلیل برای بعضی اشخاص دروغ گفتن و تقلب کردن بسیار سخت است. نتایج این مطالعه که در نشریه journal Radiology به جاپ رسیده است.

mostafaeshghi
10-23-2006, 01:40 PM
بحث اجتماعب و روانشناسي اين قضيه ميشه :

وقتي كه انسانها دروغ ميگويند به عبارتي دنبال منافعي هستند . كه اين منفعت در 95% شامل آبروداري و همچنين رسيدن به ثروت و يا منفعت ثروتي غير مستقيم است.

وقتي انسان ميخواهد دروغ بگه حتما و حتما بايد تمام جوانب را در نظر بگيرد تا فرد مقابل از هيچ راهي پي به اصل قضيه نبرد. براي همين مغز در اينجا در حال انجام چند فعاليت مختلفه از جمله جمله بندي صحيح و پيدا كردن راههاي درزي وارتباط با فرد مقابل كه منجر به ضايع شدن ميشه و گرفتن جلوي آنها و حل كردن چندين مسئله براي جلوگيري از تابلو شدن (مثل اينكه اگر فلان فرد را واسطه قارا بدم براي تاييد ميتونم راضيش كنم و ...) و ....

در نتيجه چون مغز در اين چد لحظه تمام اين راه ها را بايد بره به اضافه ي اينكه كنترل اندام بدن را بايد در اختيار داشته باشد و همچنين در حرف زدن با فرد مقابل اشتباه نكنه. همه و همه دست به دس هم ميده تا مغز فرد در فعالترين وضعيت ها قرار بگيره.

Mahdi Hero
02-17-2007, 03:53 AM
آیا اخیرا فراموش می کنید دسته کلید خود را کجا گذاشته اید؟ داخل اتاق می شوید بدون اینکه بدانید برای چه کاری به آن سمت می روید؟
آیا بعد از ریختن چای در استکان قوری را در یخچال می گذارید؟ شماره تلفن منزل خود را فراموش می کنید؟
نگران نباشید! متخصصان معتقدند که استرس های روز مره تا حدی مغز انسان را تحت تاثیر قرار می دهند که کم حافظگی را به وجود می اورد.
روانشناسان در این زمینه توصیه می کنند که:
1- موز بهترین دوست حافظه : ویتامین B بهترین تغذیه حافظه است و موز دارای این منبع غنی می باشد.
2- مهربانی با خویشتن : انجام کارهای مورد علاقه مانند خریدن یک شاخه گل ، کتاب رمان ، ملاقات دوستان قدیمی و ... باعث افزایش ترشح هورمون "دوپامین" می شود که احساس خوبی را در فرد به وجود می آورد و این افزایش تاثیر مثبتی بر سلسله اعصاب و آن بخش از مغز که مسئول حافظه است می گذارد.
3- قدم بزنید : زنان یا مردانی که در به مرتب قدم می زنند بسیار کمتر دچار فراموشی می شوند . چرا؟ تحقیقات نشان داده است که فعالیت ، ارتباط مغزی را ، در بخشی که ذهن مسئول حافظه است گسترش می دهد.
4- غذای سس دار نخورید: بر اساس تحقیقات انجام شده بر روی عادت غذایی بیش از 8 هزار نفر ، استفاده از این نوع سس ها و غذاهای سویا دار باعث کاهش قدرت حافظه می شود. علت آن است که یک ماده شیمیایی موجود در این نوع سس ها و سویا که گفته می شود ضد سرطان و بیماری قلبی است دقیقا عکس این خواص را با خود دارد. با این حال یک بار خوردن ان در هفته چندان مشکلی ندارد!!
5- خواب به موقع :با یک استراحت خوب مغز می تواند اطلاعات بیشتر و بهتری را به حافظه شما بازگرداند تا مغزی که تمام روز را بدون استراحت گذرانده باشد.
6- بیشتر به خودتان برسید: تحقیقات نشان می دهد افرادی که رژیمهای غذایی بسیار کم کالری را در برنامه روزانه خود دارند نه تنها پروسه اطلاع رسانی را بسیار کند انجام می دهد بلکه از دیگر افراد کم سن و سال خود که این رژیم را ندارند نیز کمتر قادر به استفاده از حافظه خود می باشند لذا به فکر خود باشید و رژیم های غیر موجه را فراموش کنید.
7- چای گیاهی بنوشید: آهن برای عملکرد صحیح حافظه ضروری است و نوشیدنی های کافئن دار به علت دارا بودن موادی به نام "تانن"(اسید تانیک ) که 75 درصد آهن موجود در بدن را از بین می برند.
8- خوردن قند و شکر مصنوعی را کاهش دهید : خوردن قند و شکر رژیمی یا مصنوعی ممکن است در کاهش وزن به شما کمک کند اما نوشیدن بیش از یک یا دو نوشیدنی رژیمی در طول روز حافظه دراز مدت شما را تخریب می کند . خوشبختانه تاثیرات منفی این مسئله دائمی نیست و شما به راحتی می توانید با قطع مصرف شیرینی های مصنوعی مجددا حافظه خود را اصلاح کنید.

Jaafar
04-01-2007, 01:36 PM
30 راه ساده برای افزایش بهره هوشی کودکان



با به کارگیری ۳۰ شیوه ساده از هنگام بارداری تا پایان دوسالگی افزون بر رشد جسمانی مناسب، زمینه های افزایش بهره هوشی کودکان را تقویت کنید. از آنجا که پایه ریزی و شکل گیری رشد جسمانی و ذهنی کودکان از هنگام بارداری تا پایان دو سالگی است، به کارگیری این ۳۰ شیوه به طور هماهنگ به رشد همه جانبه و مناسب کودک کمک می کند.
▪ در هنگام بارداری
۱) تیروئیدتان را آزمایش کنید زیرا کم کاری خفیف تیروئید در خانمهای باردار سبب کاهش معنی داری در هوش کودکان می شود.
۲) کولین مصرف کنید، این ماده مغذی در گوشت، تخم مرغ و حبوبات وجود دارد.
۳) ویتامین هایی را که پزشک در دوران بارداری برای شما تجویز می کند مصرف کنید.
۴) با جنین خود حرف بزنید و او را صدا کنید.
۵) از نوشیدن قهوه و خوردن دارو بدون تجویز پزشک اجتناب کنید.
▪ در شش ماهه نخست پس از تولد به این نکات توجه داشته باشید؛
۶) فرزندتان را با شیر مادر تغذیه کنید.
۷) در صورت بروز افسردگی بعد از زایمان ، برای درمان آن اقدام کنید.
۸) منابع غنی از آهن مانند گوشت، سبزیجات، تخم مرغ و میوه های تازه مصرف کنید.
۹) در زمان شیردهی خوردن غذاهای حاوی ویتامین۱۲ B مانند مخمر، نان، غذاهای دریایی و تخم مرغ را فراموش نکنید.
۱۰) برای کودکتان موسیقی به ویژه موسیقی سنتی و کلاسیک پخش کنید.
۱۱) کودک را ماساژ دهید ، مطالعات نشان داده اند که ماساژ روزانه کودکان رشد مغزی آنان را به میزان قابل توجهی افزایش می دهد.
▪ از شش ماهگی تا یک سالگی کودک چه کنیم؟
۱۲) با کودکتان به طور مستقیم و چشم در چشم صحبت کنید.
۱۳) معنای لغات را با اشاره ارتباط دهید ؛ به طور مثال هنگامی که نام چیزی را می برید به آن اشاره کنید یا کودک را در مقابل آن نگه دارید.
۱۴) با هدیه های مخصوص کودکان، او را تشویق کنید.
۱۵) اجازه آزادی حرکت به کودکان بدهید، بگذارید که آنها کنجکاوی غریزی شان را همواره به کار برند.
۱۶) تشخیص و فرق گذاری بین اشیا را به کودکتان با پرسش و گفتن جواب درست بیاموزید.
۱۷) کودکان از آموزش اجباری خوششان نمی آید، از آن بپرهیزید.
۱۸) هنگامی که فرزندتان احساس خستگی کرد، آموزش را قطع کنید.
▪ دوران یک تا دو سالگی کودک
۱۹) کودکان را با غذاهای سرشار از آهن تغذیه کنید.
۱۰) به کودکان میان وعده های سالم و مغذی بدهید و از دادن میان وعده های بی فایده مانند پفک و چیپس به کودک خودداری نمایید.
۲۱) برای کودکتان کتاب بخوانید.
۲۲) در حضور او مطالعه کنید.
۲۳) برای او اسباب بازی های کمک آموزشی تهیه کنید.
۲۴) با کودک خود بازی کنید. شرکت در بازی های دسته جمعی ، مهارت های هوش اجتماعی کودک را افزایش می دهد.
۲۵) مطمئن شوید کودکتان خوب استراحت کرده است، خوابیدن دستکم ده ساعت در شبانه روز برای او لازم است.
۲۶) هنگامی که با کودکتان صحبت می کنید صداهای اضافی مانند رادیو و تلویزیون را خاموش کنید و نور را در حد متوسط نگاه دارید.
۲۷) درخواست های تکراری کودک را اجابت کنید. تکرار ارتباط نورون ها را در مغز تقویت می کند بنابراین اگر برای چندمین بار از شما می خواهد کتابی را برایش بخوانید ، بدون اصرار و پافشاری روی خواندن یک داستان دیگر ، آن را برای او بخوانید.
۲۸) وقتی کودک نوپای شما به چیزی اشاره می کند و نامش را می پرسد در جوابش به او اطلاعات بیشتری بدهید. به طور مثال: آن یک توپ است، یک توپ آبی با خط های قرمز.
۲۹) در تربیت کودک انضباط همراه با محبت فراوان داشته باشید.
۳۰) هرگز به کودکتان نگویید «تو چیزی نمی فهمی» زیرا اگر کودک آن را باور کند، حرف شما تحقق خواهد یافت.


روزنامه کارگزاران

Mahdi Hero
05-29-2007, 04:11 PM
چگونه ميزان هوش افراد را اندازه گيري كنيم؟

آیا فروشنده ای که کامپیوتر جدیدتان را از او خریده اید، واقعاً به چیزهایی که در موردش صحبت می کند آگاهی دارد، یا فقط چیزهایی را که در بروشور مطالعه کرده است برای شما تکرار می کند؟ یا کارمندی که به تازگی برای استخدام با او مصاحبه کردید واقعاً از آن چیزهایی که ادعا می کرد می داند، سررشته ای دارد یا اینکه فقط جواب هایی را برایتان تکرار می کند که شما دوست دارید بشنوید؟
چه دوست داشته باشیم، چه نه دائماً درحال قضاوت کردن در مورد میزان هوش و آگاهی دیگران هستیم و با جواب هایی که به سوالاتمان می دهند، سطح شایستگی و توانایی های آنها را می سنجیم. بعضی افراد در این کار مهارت بیشتری دارند، اما آن به این معنی نیست که شما نمی توانید یاد بگیرید.
با تمرین، شما هم می توانید میزان هوش و سطح آگاهی اطرافیانتان را حدس بزنید.

انواع هوش
هوش چیزی است که ارزیابی و اندازه گیری آن کار ساده ای نیست چون انواع بسیار متفاوتی دارد. در سال 1983، دکتر هاوارد گاردنر استاد دانشگاه هاروارد، مفهوم جامع تری از هوش ارائه داد و آن را چند-هوشی نامید. تئوری او با نظریات سنتی در این رابطه که می گفتند "آیا می توانید وقایع را به خاطر بسپاری، ریاضیات انجام دهی، منطقی فکر کنی و جمله های صحیح بنویسی؟" کاملاً مغایر بود. و دیدگاهی بسیار جامع تر برای قضاوت در مورد هوش افراد داشت.
طبقه بندی اولیه شامل 7 دسته بود که هر کدام بخش های متفاوتی از هوش را شامل می شد:
هوش و دانش زبانشناختی: مهارت کار کردن با زبان و کلمات. گاهاً می بینیم که بعضی قادر به تکلم به چندین زبان مختلف هستند، در حالیکه بعضی در یادگیری یکی هم درمانده اند.
هوش منطقی و ریاضی: حل مشکلات به طریقی کاملاً منطقی. نوعی از هوش که بیشتر شامل کتابخوانان است.
هوش موسیقی: قابلیت فکر کردن در قالب نُت های موسیقی و ریتم. چه در نواختن و چه در آهنگ سازی.
هوش فضایی: حل مشکلات به صورت بصری، در مغز فرد. جهت یابی و ناوبری از مهمترین آنهاست ولی توانایی در هنر، مجسمه سازی و طراحی نیز از این دسته اند.
هوش جنبش فیزیکی: داشتن توانایی در حرکت عضلات و سایر حرکات ورزشی.
هوش میان فردی: توانایی شناخت احساسات، حالات و عواطف دیگران. مهارت های اجتماعی.
هوش درون فردی: اطلاع از خودمان، احساسات و افکار خودمان.

نکاتی که باید به خاطر داشته باشید
یکی از اصلی ترین قانون های تعیین هوش افراد این است که هیچ گاه فکر نکنیم آموزش و تحصیلات با هوش و قوه ی ادراک یکسان است. حتماً باید تا به حال برخورد کرده باشید که هر فردی با مدرک تحصیلی از بهترین دانشگاه دنیا، فرد باهوشی نیست، و هر فردی هم که نتوانسته حتی تحصیلات دبیرستانی را به پایان برساند خنگ و کم هوش نمی باشد. همانور که نظریه ی چند-هوشی نشان می دهد، هر فردی قابلیت های مختلف دارد و همه یکسان نیستند.
به عنوان یک قانون کلی، باهوش ترین افراد جامعه ی ما تنها افرادی هستند که از ناچیز بودن اطلاعات و آگاهی هایشان مطلعند. هیچوقت به کسی اینقدر اطمینان نکنید که بگویید او پاسخ هر سوالی را می داند و فکر می کند که هر مبحثی را می توان با تئوری خوب ضد بد حل کرد. هوش، قوه ی درک این مسئله است که هر مشکلی میتواند راه حل های مختلف داشته باشد، حتی اگر ما یکی را بر راه حل های دیگر ترجیح دهیم.
برخلاف آنچه ممکن است فکر کنید، پذیرفتن اینکه چیزی را نمی دانید، یکی از علائم باهوشی شما است به جای اینکه تظاهر کنید که از آن آگاهی دارید. چون اگر کار را اشتباه انجام دهید، و دیگران این موضوع را بفهمند، از حیوان هم احمق تر جلوه خواهید کرد.

چه باید کرد...
هیچ راه مطمئن و کاملی برای تعیین هوش افراد نیست و نخواهد بود. اما نشانه ها و علائم زیادی هست که با دنبال کردن آنها می توانید نتیجه گیری کلی داشته باشید. اما باید سوالات درست و به درد بخور از فرد بپرسید. در اینجا به مواردی اشاره میکنیم، آنها را به خاطر بسپارید.

سوالات کلی بپرسید، نه سوالات مخصوص و ویژه
همه ی افراد با درصد هوش متوسط می توانند اصول علمی و اعداد و مسائلی از این قبیل را به خاطر بسپارند. سوالات انتزاعی و خیالی دشوارتر هستند.

به دنبال پاسخ های صحیح و عقلانی باشید
آیا به نظر می رود که فرد مشغول تکرار آن چیزی است که در روزنامه مطالعه کرده است؟ یا خود واقعاً در مورد این مسائل فکر کرده است؟

به کلمات قلمبه سلمبه ای که بی جا به نظر می رسند و اشتباهاً استفاده می شوند دقت داشته باشید
بعضی افراد عادت دارند که با استفاده از کلماتی که به ظاهر گیرا و پرابهت هستند خود را بزرگ کنند. اگر استفاده از کلماتشان نابه جا بود، یادداشت بردارید.

دنبال کلمات کلیدی باشید
به طور مثال استفاده از کلمه ی "پیش گستر" اشاره به این دارد که فرد از جملات کلیشه ای استفاده می کند.

دنبال عبارات و جملات کلیشه ای باشید
استفاده ی زیاد از جملات کلیشه ای نشانه ی بدی است، اما استفاده از همین کلیشه ها به طرزی نادرست موضوع را بدتر هم می کند.

سوالاتی بپرسید که خودتان جوابش را می دانید
اگر سوال را درست جواب دهند یا اینکه بگویند نمی دانند خوب است. اما اگر سعی در سفسطه کردن کنند، حواستان باشد.

حضور ذهن و قدرت استدلالش را محک بزنید
فقط حافظه ی او را آزمایش نکنید، کمی هم قدرت تعقل آنها را محک بزنید و ببینید که آیا می توانند بعضی از سوال ها را با استدلالات منطقی جواب بدهند.

نظر او را در مورد چیزی بپرسید
ببینید می توانند در مورد موضوعات مختلف نظر خود را ابراز کنند یا اینکه فقط قادر به حفظ یکسری اصول علمی هستند.

مهارت های اجتماعی او را بررسی کنید.
ببینید در برخورد با دیگران چطور رفتار می کنند.

طریقه ی صحبت کردن او را بسنجید
بیان واضح و کامل موضوعات بسیار بهتر از استفاده از کلمات پیچیده و قلمبه سلمبه ای است که خود فرد هم شاید معنایش را به درستی نداند.
"هر فردی که مبحثی را با توجه به منابع و مراجع دیگر بررسی می کند، از هوش خود استفاده نکرده است، فقط از حافظه اش استفاده می کند."
-لئوناردو داوینچی-

از هوشتان درست استفاده کنید.
تجربه های زیادی نشان داده است که افرادی که در ابتدا کودن و احمق جلوه میکردند، نابغه و افرادی بسیار باهوش بوده اند. به همین دلیل است که این مسائل هیچگاه نباید از روی ظاهر نتیجه گیری شوند.
درست است که هوش به طور کلی چیز خوبی است، اما در کنار ویژگی های خوب اخلاقی فرد است که زیباتر می شود. باهوش بودن یک چیز است، اما دانستن اینکه چطور از این هوش استفاده کنید بسیار مهمتر است. افرادی که موفق می شوند، لزوماً همیشه افراد باهوشی نیستند. آنها فقط می دانند که چطور از هوششان استفاده کنند.



منبع لينکستان

Hossein Adeli
05-29-2007, 05:19 PM
واقعا جالب بود

S a f a 6 4
05-29-2007, 06:39 PM
استفاده کردیم
جالب بود

Silence so loud
07-27-2007, 05:01 PM
عيد پارسال روزنامه شرق مقاله ايي چاپ كرد كه من خيلي ازش خوشم اومد.حالا ميخوام عين اون مقاله رو براتون بذارم.با اينكه ميدونم كار بيهوده ايي ميكنم.چون 99% اطمينان دارم كه هيچكدومتون اينو نخواهيد خوند.چرا؟
چون خيلي طولاني هستش.در ضمن بزكش هم نكردم تا بهتون بچسبه عين روزنامجات زرد.:41:
اصلا امكان داره مديران اينو وردارن بندازن تو يه جاي ديگه با تيتره لعنتي ديگه.تا كار شماها راحت بشه و راحت تر پيدا كنيد و نخونيد.فقط save اش كنيد و بايگاني برا خودتون درست كنيد.
در ضمن ازتون معذرت ميخوام كه وقتتون رو گرفتم كه اين صفحه رو باز كنيد و نخونيدش:21:
شش سال پيش سايت اينترنتى Edge به مديريت جان بروكمن مقاله اى با عنوان «نورون هاى آينه اى و يادگيرى تقليدى به منزله نيروى محرك «جهش بزرگ رو به جلو» در تكامل انسان» از ويلايانور راماچاندران دانشمند عصب شناس، استاد و رئيس مركز مغز و شناخت UCSD، برنده جوايز متعدد علمى و نويسنده كتاب هاى «روح در مغز» و «گشتى گذرا در خودآگاهى انسان» منتشر ساخت. با اين مقاله، بسيارى از طريق Edge براى نخستين بار با نام نورون آينه اى كه در ۱۹۹۵ توسط جياكومو ريزولاتى و همكارانش در دانشگاه پارما كشف شده بود، آشنا شدند. راماچاندران كه در بين دوستان و همكارانش به «راما» معروف است در اين مقاله كه اكنون شهرت بسيار يافته، پيش بينى كرده بود كه نورون هاى آينه اى در آينده همان كارى را براى روانشناسى انجام خواهند داد كه DNA در گذشته براى زيست شناسى. اين نورون ها با فراهم آوردن چارچوب وحدت بخش به تبيين انبوهى از توانايى هاى ذهنى كه تاكنون در پرده اى از ابهام و ناآزمودنى باقى مانده اند، كمك خواهند كرد. او همچنين پيشنهاد كرد كه پيدايش سيستم پيچيده نورون آينه اى عرصه را براى ظهور برخى توانايى هاى بى نظير انسانى همچون «پيش- زبان» (كه توسط اجراى واج ها بر روى لب و حركات زبان بيان مى شود)، همدلى، نظريه «ذهن ديگران» و توانايى پذيرش ديدگاه سايرين را در آدم سانان ابتدايى فراهم آورد. اگرچه پيش بينى هاى راما هنوز به طور كامل محقق نشده اند اما با بررسى هايى كه در سال هاى اخير صورت گرفته، نورون هاى آينه اى جايگاه رفيعى در علوم اعصاب يافته اند. چند هفته پيش سايت Edge در پاسخ به پرسش سال ۲۰۰۶ خود كه «ايده خطرناك شما چيست؟» مقاله اى از راما چاندران دريافت كرد كه در اينجا در اختيار شما قرار مى گيرد.
•••

«واتسون عزيز، من يك مغزم و مابقى جسمم زايده اى بيش نيست.»
شرلوك هولمز
نوشته ويلايانور راماچاندران:به گمانم ايده خطرناك، البته اگر حقيقت داشته باشد، همان ايده اى است كه فرانسيس كريك در كتابش «فرضيه حيرت انگيز» حرفش را به ميان مى آورد: ايده اى كه مى گويد تجربيات آگاهانه و احساس خودآگاهى در ما به كلى برپايه فعاليت صدها ميليارد ذره ژله اى- نورون هايى كه مغز را مى سازند- بنيان نهاده شده است. اكنون ما در عصر روشنگرى اين مسئله را بديهى مى پنداريم. با اين همه تصور نمى كنم هيچ گاه شگفتى من از اين موضوع پايان يابد. در آن زمان برخى از دانشمندان از سبك شوخى وار كريك (و نيز عنوان كتابش) به سختى انتقاد كردند كه فرضيه اى كه او از آن حرف مى زند «نه حيرت انگيز است و نه حتى يك فرضيه.» (از آنجا كه اكنون مى دانيم اين فرضيه حقيقت دارد) ولى هنوز نتوانسته ايم تنگناهاى فلسفى، معنوى و اخلاقى دور و درازى را كه فرضيه او به پيش مى كشد به قدر كفايت بشناسيم. از اين رو اين ايده از جهات بسيار ايده به غايت خطرناكى است.
بگذاريد به اين مسئله از منظر تاريخى آن نگاهى بيندازيم.
فرويد در جايى گفته است كه تاريخ ايده ها در چند قرن اخير توسط انقلاب هاى بزرگ منقطع گرديده است؛ طغيان هاى سترگ در انديشه كه براى هميشه جهان بينى ما درباره خودمان و نيز جايگاه مان در جهان را زير و رو كرده است. نخستين انقلاب، نظام كوپرنيكى بود كه زمين را از جايگاه رفيع اش به عنوان مركز جهان هستى به زير كشيد. دومى انقلاب داروينى بود. اين ايده برخلاف آن اوجى كه «طرح هوشمندانه» برايمان در نظر دارد، ما را صرفاً انسانريخت هايى مى داند كه از سر اتفاق اندكى باهوش تر از خويشاوندانمان شده ايم. سومى، ديدگاه فرويدى است: به رغم آنكه گمان مى كنيد خودتان مسئول و اختياردار زندگى تان هستيد، اما در واقع رفتارهايتان توسط انبوهى از رانه ها و انگيزه هايى كه عمدتاً از آنها ناآگاهيد، كنترل مى شود. و چهارمى، كشف DNA و رمزگذارى ژنتيكى است با پيامدهاى عظيم اش (به نقل از جيمز واتسون) كه «در زيست شناسى فقط مولكول ها واقعيت دارند و هر چيزى غير از آن به جامعه شناسى مربوط مى شود.»
اما اكنون به اين فهرست مى توانيم مورد پنجمى را بيفزاييم: «انقلاب علوم اعصاب» و پيامد منطقى آن كه كريك «در فرضيه حيرت انگيز» به آن اينچنين مى نگرد: انديشه ها و آمال متعالى ما صرفاً محصول فرعى فعاليت هاى نورونى است. ما چيزى نيستيم مگر انبوهى از نورون ها. اگر اينها به نظرتان انسانيت زدايى مى آيد بايد بگويم هنوز كجايش را ديده ايد!
به آزمايش فكرى زير كه از ديرباز موضوع دلخواه و عزيزدردانه فيلسوفان بوده (و اخيراً مبناى فيلم تازه و پرسروصداى هاليوود، «ماتريكس» قرار گرفته) توجه كنيد. بياييد فرض كنيم به مرحله اى از زمان رسيده ايم كه در آن هر چيزى كه براى دانستن درباره مداربندى پيچيده و كاركردى مغز انسان وجود دارد را مى دانيم. با اين دانسته ها، قاعدتاً براى يك دانشمند عصب شناس امكان پذير خواهد بود كه مغزتان را درون خمره اى از تركيبات غذايى بگذارد و آن را براى مدتى نامحدود زنده و سالم نگه دارد.
اين دانشمند با استفاده از هزاران الكترود و الگوهاى مناسبى از تحريك الكتريكى مغز شما را به انديشيدن و حس كردن وامى دارد، درست همانطور كه اكنون وقايع يك زندگى واقعى را تجربه مى كند. اين شبيه سازى بى نقص است و توانايى درك زمان و برنامه ريزى براى آينده را نيز دارد. اما اين مغز نمى داند كه تجربياتش، در واقع تمام زندگى اش، غيرواقعى است. بگذاريد از اين هم فراتر رويم. فرض كنيد اين دانشمند بتواند كارى كند كه فكر و درك مغز شما تركيبى از توانايى هاى ذهنى اينشتين، مارك اسپيتز، بيل گيتس، هيوهفنر و گاندى باشد و همزمان خاطرات عميقاً شخصى و نيز هويت تان را نيز حفظ كند. (در مغزشناسى معاصر چيزى وجود ندارد كه مانع چنين سناريويى شود.) اين عصب شناس ديوانه سپس به شما حق انتخاب مى دهد. مى توانيد سعادت ديوانه وار و باورنكردنى هميشه معلق بودن در يك خمره را برگزينيد يا خود واقعى تان باشيد، كم و بيش شبيه آن چيزى كه اكنون هستيد. (براى پيشرفت بحث نيز فرض خواهيم كرد كه اساساً انسان خوشبخت و سعادتمندى هستيد نه يك دهاتى درمانده.) كدام يك از اين دو گزينه را انتخاب مى كنيد؟


اين پرسش را از ده دوازده دانشمند و نيز مردم عادى پرسيدم. پاسخ اكثريت اين بود كه ترجيح مى دهم خود واقعى ام باشم. اما اين انتخاب غيرمنطقى است زيرا شما هم اكنون نيز مغزى هستيد در درون يك خمره (حفره جمجمه اى) كه توسط مايع مغزى- نخاعى و خون تغذيه و با ميليون ها فوتون بمباران مى شويد. اما وقتى از افراد خواسته مى شود كه بين دو خمره يكى را برگزينند، اكثراً آنكه پيش پا افتاده تر است را انتخاب مى كنند، حال آنكه حقيقتاً واقعى تر از خمره آزمايشى آن عصب شناس نيست. چگونه مى توانيد اين نوع گزينش را توجيه كنيد، مگر آنكه به چيزى فراطبيعى باور داشته باشيد.
تاكنون سه «استدلال نقض» درباره فرض اين آزمايش شنيده ام. نخست اينكه مغز ما، آنطور كه آنتونيو داماسيو با فصاحت استدلال مى كند، امتداد طبيعى بدن است، نه كامپيوترى مجزا كه بر روى گردن سوار شده باشد. بله درست است اما مى توان اين پيكره را همراه با داده هاى حسى- عمقى (Proprioceptive: دريافت تحريكات از داخل بدن. م) و احشايى شبيه سازى كرد. دوم اينكه اگر اين خمره به خوبى محافظت نشود آنوقت چه؟ اگر بيفتد و بشكند چه؟ بله، ممكن است چنين اتفاقاتى بيفتد اما مگر اين جور تصادفات براى «شما»ى واقعى رخ نمى دهد. سوم اينكه شبيه سازى اينشتين و گيتس (يا هر كس ديگرى) هيچ گاه نمى تواند بى كم و كاست باشد. شايد اين طور باشد اما اين دخلى به كار ما ندارد. مگر چه ايرادى دارد كه اين شبيه سازى به قدر ۹۸درصد دقيق باشد. نوسانات مغز خود شما هم از يك سال تا سال بعد اگر بيشتر از آن ۲درصد اختلاف نباشد كمتر هم نيست. با تمام اينها اگر باز گمان مى كنيد اين سناريو اغراق آميز است كافى است نگاهى به دور و برتان و آنچه اكنون در دنيا اتفاق مى افتد، بيندازيد؛ موبايل هاى سل فون، منشى هاى ديجيتالى شخصى، شبكه جهانى اينترنت، اى ميل، وبلاگ، انتشارات الكترونيك و واقعيت مجازى. ما اكنون به آرامى، رفته رفته به سناريوى «مغز درون خمره» نزديك مى شويم؛ آنجا كه تمام عمليات ها به معنى واقعى كلمه در نوك انگشتان ميسر خواهد بود، چنانچه گويى در فضايى سايبرنتيك محو شده ايم.
اما اين وسط تكليف «فرهنگ» چه مى شود؟ من به «Homo sapiens» به منزله «انسانريخت بافرهنگ» مى نگرم زيرا اين تنوع فرهنگى است كه فراتر از هر چيز ما را به عنوان يك گونه از سايرين متمايز مى سازد. مغز ما به خاطر ظهور و افزايش پيچيدگى گروهى از نورون ها، موسوم به «نورون هاى آينه اى» با فرهنگ همزيست يا انگلى شده است.
(كودكى را كه به تنهايى در يك غار بزرگ شده، آشكارا نمى توان انسان دانست.) اكنون سئوال اين است: آيا مى توانيم پيچيدگى هاى فرهنگى را نيز در يك خمره شبيه سازى كنيم؟ آيا جهان در قرن بيست و پنجم صدها انبار خواهد بود با هزاران مغز در رديف به رديف خمره؟ حتى ممكن است تمام مغز ها براى صرفه جويى در وقت و زحمت برنامه نويسى عين هم باشند. چرا كه نه؟ هيچ يك از مغز ها نخواهد دانست كه مشابه بقيه است.
جياكومو ريزولاتى و ويتوريو گلسى نورون هاى آينه اى را كشف كردند. آنها دريافتند نورون هاى منطقه پريموتور قدامى (بخشى از كورتكس حركتى كه جلوى كورتكس حركتى اوليه قرار دارد. م) در ميمون هاى ماكاك، هرگاه كه ميمون مجموعه اى از حركات مثل دست بردن به سوى بادام زمينى، كشيدن اهرم، هل دادن در و نظاير آن را انجام مى دهد، تحريك مى شوند. (براى هر يك از اين اعمال نورون هاى به خصوصى تحريك مى شوند.) بيشتر اين نورون ها مهارت هاى حركتى را كنترل مى كنند. (اين يافته در اصل توسط ورنون مونت كاسل در دهه ۶۰ كشف شد.) دانشمندان ايتاليايى متوجه شدند كه زيرمجموعه اى از اين نورون ها حتى وقتى كه ميمون خودش هيچ يك از اين اعمال را انجام نمى دهد و فقط شاهد انجام آنها توسط ميمون ديگرى است، تحريك مى شوند. در واقع اين نورون ها بخشى از يك شبكه اند كه اجازه مى دهند جهان را از ديدگاه افراد ديگر ببينيم. از اين رو آن را «نورون آينه اى» ناميده اند. پژوهشگران مركز دانشگاه كاليفرنيا در لس آنجلس دريافتند كه سلول هاى كمربندى پيشين در مغز انسان كه در شرايط عادى مثلاً با زدن آمپول به بيمار برانگيخته مى شوند (نورون هاى درد) حتى وقتى كه بيمار آمپول زدن مريض ديگرى را مى بيند به همان ترتيب برانگيخته مى شوند. به نظر مى رسد كه نورون هاى آينه اى سد ميان «خود» و «ديگران» را برمى دارند. به اين خاطر من آنها را نورون هاى «همدلى» يا نورون هاى «دالاى لاما» مى نامم. (در حيرتم كه اين نورون ها در افراد ساديست و مازوخيست نسبت به آزار ديدن ديگران چگونه واكنش مى دهند.) از ميان برداشتن سد ميان «خود» و «ديگران» اساس بسيارى از سيستم هاى اخلاقى به ويژه سنت هاى عرفانى و فلسفه جهان غرب را تشكيل مى دهد. اين پژوهش تلويحاً مى گويد كه مى توان با نورون هاى آينه اى براى اخلاق به جاى دلايل مذهبى، استدلال هاى منطقى آورد. (اما بايد مراقب بود، نبايستى در دام مغالطه بيفتيم.) پيش از اين در مقاله اولم _ نورون هاى آينه اى و يادگيرى تقليدى به منزله نيروى محرك «جهش بزرگ رو به جلو» در تكامل انسان _ پيشنهاد كردم كه پيدايش سيستم پيچيده نورون آينه اى عرصه را براى ظهور برخى از توانايى هاى بى نظير انسانى نظير پيش _ زبان (كه توسط اجراى واج ها بر روى لب و حركات زبان بيان مى شود)، همدلى و توانايى پذيرش نظر ديگران در آدم سانان ابتدايى فراهم ساخت.
سرانجام اين به پيدايش توانايى تقليد هدفمند منتهى شد كه گامى سرنوشت ساز در يادگيرى تقليدى بود. به محض اينكه يادگيرى تقليدى در جاى مناسب خود قرار گرفت منجر به تكثير سريع و همه جانبه اين قبيل نوآورى هاى «تصادفى» شد كه بعدها اساس فرهنگ، اين انسانى ترين ويژگى انسان، را فراهم آورد. مى توان گفت تكامل در اينجا به جاى اينكه كاملاً داروينى باشد، لاماركى شد.
(مقصود من از به كار بردن اصطلاح «نوآورى تصادفى» بى اهميت جلوه دادن بارقه هاى الهام، بصيرت و نبوغ نيست كه بسيار به ندرت و به طرز پيش بينى نشده اى از تركيب صحيح شرايط محيطى و ژنتيكى در يك مغز منفرد به وجود مى آيند. منظورم فقط اين است كه چنين نوآورى هايى مى بايستى از خزانه ممى حذف مى شدند اگر توانايى هاى نورون آينه اى محور نظير تقليد و زبان وجود نداشتند.) حتى اصيل ترين ويژگى انسان، يعنى گرايش ما در به كارگيرى استعاره، شايد تا حدى مبتنى بر انواعى از تجريدات ميان حيطه اى باشد كه نورون هاى آينه اى واسطه آنند: نيمكره چپ براى استعاره هاى عملى و نيمكره راست براى استعاره هاى تجسمى و فضايى. اين خود تبيين مى كند كه چرا هر ميمونى مى تواند دستش را به سوى يك بادام دراز كند اما تنها انسان است كه مى تواند با سيستم نورون آينه اى به قدر كافى تكوين يافته اش، دست اش را به سوى ستاره ها دراز كند. اين برگزيده شدن سيستم نورون هاى آينه اى براى اجراى كاركردهاى پيچيده تر شايد در تكامل مغز آدم سانان چيزى جز يك گام به جلوى كوتاه نبوده اما براى بشر بدون ترديد جهشى عظيم بوده است. تصور مى كنم اين حادثه حياتى دويست تا صدهزار سال پيش در شكنج آهيانه پيشين به وقوع پيوسته است. البته بايد از وسوسه انتساب بيش از حد فرهنگ به نورون هاى آينه اى بپرهيزيم- چرا كه ميمون ها به رغم داشتن نورون آينه اى قادر به خلق فرهنگ هاى پيچيده نيستند. احتمالاً به دو دليل: نخست اينكه نورون هاى آينه اى ممكن است ضرورى باشند اما كافى نيستند. كاركردهايى نظير حافظه طولانى مدت شايد از طريق فشارهاى انتخاب موازى همراه هم تكامل يافته باشند. دوم اينكه احتمالاً لازم بود تا اين سيستم به حداقل معينى از پيچيدگى برسد پيش از آنكه شناخت در نخستى ها بتواند از زمين بلند شود (يا از درخت پائين بيايد!).


در سال ۲۰۰۰ اريك آلتچولر، جيمى پيندا و من در كمال شگفتى توانستيم نشان دهيم كه كودكان درخودمانده فاقد سيستم نورون هاى آينه اى هستند (با استفاده از گزارش هاى EEG) و يادآور شديم كه اين نقصان احتمالاً تبيين مى كند كه چرا بسيارى از نشانگان بيمارى نظير نداشتن حس همدلى، توانايى درك ذهن ديگران، مهارت هاى زبانى و تقليد منحصر به درخودماندگان است.
اگرچه در ابتدا اعتراض هاى زيادى عليه اين كشف- قائل شدن مبناى نورونى براى درخودماندگى- به راه افتاد اما سرانجام اين يافته توسط چندين گروه تحقيقاتى ديگر از جمله گروه خود ما (تقريباً به رهبرى ليندسى اوبرمان در آزمايشگاه من) تاييد شده است.
گذشته از اين نورون هاى آينه اى ضربه مرگبارى به بحث «طبيعت در برابر تربيت» وارد مى كند زيرا نشان مى دهد كه چگونه طبيعت انسان به گونه اى سرنوشت ساز به «تربيت پذيرى» كه توسط اين مدارهاى پيچيده تسهيل مى شود، وابسته است. (من به شخصه «طبيعت از طريق تربيت» پيشنهادى مت ريدلى را ترجيح مى دهم). و نيز نورون هاى آينه اى نوشداروى موثرى براى زيست شناسى اجتماعى (سوسيوبيولوژى) و روانشناسى تكاملى عامه فهم فراهم مى آورد؛ چرا كه هر دو آنها اصرار دارند مغز انسان انبوهى است از غرايز كه از طريق انتخاب طبيعى، در آن هنگام كه نياكان انسانريخت ما در ساواناهاى آفريقا گشت مى زدند، انتخاب شده و به خوبى هماهنگ شده اند. حتى اگر بپذيريم كه حق با اين ديدگاه است، هيچ وقت نتوانسته ام درك كنم كه چرا ساوانا اين وسط اين قدر مهم شده است؟ چرا به اينجا گير مى دهيم؟ مگر نه اينكه ما مدت بسيار طولانى ترى را به عنوان ماهى در درياهاى دوونين ۵۰۰ ميليون سال پيش گذرانديم.
مى توان گفت دليل لذت بردن ما از آكواريوم اين است كه نياكان ماهى شكل مان ميليون ها سال وقت صرف تماشا و لذت بردن از بقيه ماهى ها كرده اند. اگر اين ايده به نظرتان احمقانه مى آيد، پس درباره بعضى از اين دست حرف ها كه هنوز در كتاب هاى ادبى چاپ مى شوند و جاروجنجال به پا مى كنند، چه خواهيد گفت.
بله، ژن ها عميقاً بر رفتار ما تاثير مى گذارند. هيچ انسانريختى حتى اگر در بهترين كالج هاى دنيا هم تعليم ببيند، هرگز با لهجه مثلاً فلان جا داد سخن نخواهد راند. اما اين عقيده كه استعدادها و نيز حماقت هاى انسان اساساً توسط غرايزى كنترل مى شود كه ژن ها به راه انداخته اند، مضحك است. به لطف نورون هاى آينه اى مغز انسان در فرهنگ تخصص يافت، اندامى در حد كمال براى تنوع فرهنگى. به اين خاطر است (نه به دليل ملاحظات سياسى يا دلايل اخلاقى) كه بايد تنوع فرهنگى را حفظ كنيم و گرامى بداريم. به لحاظ فرهنگى متنوع بودن همان انسان بودن است و اين براى ارج نهادن به تنوع فرهنگى كافى است. نورون هاى آينه اى ممكن است حقيقتاً به پر كردن شكاف عظيم بين «دو فرهنگ» (علوم تجربى و علوم انسانى.م) كمك كند؛ شكافى كه سى پى. اسنو ادعا كرده است كه هرگز پر نخواهد شد. با تمام اينها من هنوز سرحرف اولم هستم كه «نورون هاى آينه اى همان كارى را براى روانشناسى خواهد كرد كه DNA براى زيست شناسى كرده است»؛ پيشگويى اى كه مى رود به حقيقت بپيوندد.
در واقع اخيراً كه ريزولاتى را در يك نشست ديدم به شوخى گله كرد كه كار دور از ذهن من اكنون بيش از تمام مقالات اصلى او جلب توجه كرده است. به گمانم روزى بتوان فعاليتى مشابه نورون هاى آينه اى را در مغز درون خمره شبيه سازى كرد- حتى ممكن است «فرهنگ» نيز در يك رسانه فرهنگى شبيه سازى شود. به لحاظ منطقى دليلى براى ممانعت از آن وجود ندارد. اما احتمال دارد به خاطر ماهيت «محتمل غيرضرورى» فرهنگ چنين چيزى در عمل غيرممكن باشد؛ به اين دليل كه فرهنگ بيش از همه به انتشار سريع نوآورى هاى منحصربه فرد يا «مم»ها بستگى دارد. آيا كسى مى تواند فرهنگ را در مغز درون خمره برنامه ريزى كند بدون آنكه در وهله نخست خودش فرهنگ را كشف كرده باشد؟ به علاوه شايد كسى دليل محكمه پسندانه اى بياورد كه نمى توان مم ها را با حفظ ماهيت بسيار «محتمل غيرضرورى» آنها و نيز وابستگى شان به مجموعه فوق العاده اى از شرايط پيش بينى ناپذير، برنامه ريزى كرد.
با تمام اينها قابل تصور است كه بتوان به چيزى بسيار شبيه به فرهنگ دست يافت. حتى اگر بتوانيم اين فرهنگ «ساختگى» را بسازيم و مشابه هاى منطقى در خمره بيافرينيم باز اين پرسش به ميان مى آيد. كه مى خواهيم با آن چه كنيم؟ اعتراف مى كنم كه من نيز دلبستگى عاطفى خاصى به مغز «واقعى» خودم دارم اما اين دليل نمى شود كه بتوانم از انتخابم به لحاظ منطقى دفاع كنم. شايد اين دلبستگى صرفاً يك خودشيفتگى محض باشد. اما در شرايط ويژه اى كه افراد مى توانند بين اينكه دهاتى بدبختى در بنگلادش باشند يا قربانى شكنجه در زندان هاى مخفى يا مغز درون خمره يكى را انتخاب كنند، من اگر جاى آنها باشم به راحتى نظرم را به نفع «مغز درون خمره» عوض مى كنم. دست آخر بايد بگويم كه به يك مسئله متافيزيكى نمى توان با علم پاسخ داد. نمى توانم تصميم بگيرم كه اين مسئله اى بى اهميت است يا ژرف. من آن را مسئله «جايگاه برتر» مى نامم كه در اوپانيشاد، نوشته هاى فلسفى هند باستان در هزاره دوم پيش از ميلاد، و بعدها توسط اروين شردينگر از آن ياد شده است. منظورم عدم تقارن بنيادى در جهان بين جهان بينى شخصى ذهنى در برابر جهان بينى عينى دنياى فيزيك است.
فيزيك به حذف هر چيز ذهنى وابسته است؛ در فيزيك رنگ نداريم و هرچه هست طول موج است. در اينجا سروكارمان با ارتفاع است نه با فركانس. از گرمى يا سردى خبرى نيست فقط حركت جنبشى مولكول ها است. در فيزيك «خود» ذهنى يا «من» بى معنى است فقط فعاليت نورونى معنا دارد. فيزيك نيازى به مفاهيمى ذهنى چون «اينجا و اكنون» يا «منى» كه جهان را احساس مى كند، ندارد و حقيقتاً نيز آنها را به رسميت نمى شناسد. اما براى من «من» همه چيز است. پندارى تنها گوشه اى بسيار ناچيز از بيكران فضا- زمان با نورافكن خودآگاهى من «روشن» مى شود. چنين به نظر مى رسد كه نوع بشر براى هميشه محكوم به پذيرش ديدگاه شيزوفرنيك خود از واقعيت است؛ روايت «اول شخص» و روايت «سوم شخص». اما اينها چه ربطى به مغزهاى درون خمره دارد؟ خيلى ربط دارد. فرض منصفانه اى است كه بگوييم هويت خودآگاهى تان (از جمله «من» شما) به محتواى اطلاعاتى مغزتان بستگى دارد، نرم افزارى كه نماينده ميليون ها سال خرد تكاملى انباشته، محيط فرهنگى- اجتماعى و خاطرات شخصى شما است، نه به اتم هاى به خصوصى كه هم اكنون مغزتان را مى سازند.
نمى توان در عمل ثابت كرد كه اين گفته منطقى است همان طور كه نمى توان ثابت كرد كه اكنون بيداريم و خواب نمى بينيم. اما اين قبيل بحث ها با توجه به تمام چيزهايى كه مى دانيم «فراسوى يك ترديد خردمندانه» به نظر مى رسد. با اينكه تمام اتم ها و مولكول هاى مغز شما در عمل هر چند ماه يك بار عوض مى شوند، بعيد است بخواهيد بگوييد هستى وجودى تان هر بار از نو زاده مى شود و برنامه ريزى بر آنچه (از اين ديدگاه) در اصل دوقلوى همسان شما در آينده خواهد بود، متوقف مى شود.
اكنون تصور كنيد اين فرآيند عوض شدن را چنان تسريع كنيم كه من بتوانم مغز كنونى تان را تخريب كنم و جايش يك نسخه بدل/ شبيه سازى با همان اطلاعات قبلى بگذارم. دليلى وجود ندارد كه نتوانيم باور كنيم تجربه خودآگاهى شما در آن مغز ديگر تداوم مى يابد. (اين واقعيت كه نمى توان به نسخه اى كاملاً دقيق دست يافت در اينجا بى ربط است چرا كه اطلاعات مغزتان هر روز در نوسان است.) اما اگر اين برهان را بپذيريد آن وقت چرا نبايد مغزتان را به جاى فقط يك مغز با پنج نسخه در پنج خمره عوض كنيد. آيا بعد از اين «تداوم خودآگاهى» شما در هر ۵ مغز ميسر خواهد بود؟ اگر چنين باشد آيا مى توانيد به توازى هم اينشتين هم گيتس و هم هفنر باشيد؟ چنين چيزى مزخرف به نظر مى رسد زيرا به اين ترتيب به طور همزمان مى توان شما را واداشت كه با يك مغز احساس درد كنيد و با مغز ديگر لذت و اين مفهوم در يك هستى خودآگاه واحد كه در يك زمان دو احساس مختلف را تجربه مى كند، غيرممكن به نظر مى رسد. اما اگر اين درست نيست و شما فقط در يك مغز تداوم مى يابيد، تكليف چه مى شود؟ چه كسى تصميم مى گيرد كه در كدام خمره تداوم يابيد؟ در واقع اين آزمايش فكرى چندان از آزمايشى كه در عمل به روش تجربى انجام شده، متفاوت نيست؛ شكافتن مغز انسان بالغ به دونيم با قطع كردن جسم پينه اى. (رابط بين دو نيمكره راست و چپ.م) اين روش در مورد مبتلايان به صرع حاد با تقسيم چيزى كه ظاهراً يك جريان واحد از خودآگاهى است به دو بخش انجام مى شود.
بيل هرشتاين و من اخيراً نشان داده ايم كه اگر از نيمكره چپ جدا شده به طور مستقيم پرسيده شود، به شما خواهد گفت كه خودآگاه است. از اين شگفت انگيزتر اينكه دريافتيم نيمكره راست در چنين بيمارى واقعاً داراى خودآگاهى درون نگرانه است چرا كه وقتى به وسيله اشارات غيركلامى آزمايش مى شود، قادر است عمدى دروغ بگويد. (ما نمى توانيم دروغ بگوييم مگر اينكه از وجود خود و ديگران آگاه باشيم.)
امكان وجود ذهن هاى متعدد در يك مغز آن قدرها كه به نظر مى رسيد عجيب نيست. در خواب اغلب اين اتفاق مى افتد. يادم مى آيد خوابى ديدم كه در آن يكى ديگر برايم جوكى گفت و من از ته دل خنديدم، هر چند كه آن يك نفر ديگر اختراع ذهن خودم بود. پس بايد جوك را از قبل مى دانستم. اين پرسش كه آيا «شما» در خمره هاى مغز موازى چندگانه تداوم خواهيد يافت يا خير، مباحثى را طرح مى كند كه به طرز خطرناكى به مفهوم الاهياتى روح نزديك مى شود. اما هيچ راه ساده اى براى خروج از اين معما به نظرم نمى رسد. شايد بايد اين آموزه اوپا نيشادى را جدى بگيريم كه قواعد معمول عددى و حسابى، «يك» در برابر «بسيار»، يا در واقع منطق دو ارزشى دوتايى بله/ خير، اصلاً در مورد ذهن صدق نمى كند- شايد همين مفهوم «شما» يا «من» جدا از هم مانند گذشت زمان يك توهم باشد.
«ما همه صرفاً بازتاب هاى بسيار يك واقعيت كيهانى در تالار آينه هاييم.» (برهمن يا جان جهان) اگر هضم اين همه را دشوار مى يابيد كافى است توجه كنيد كه وقتى پير مى شويد و خاطرات تان رفته رفته رنگ مى بازد ممكن است با «خود» دوران جوانى تان اشتراكات كمترى داشته باشيد و به لحاظ اطلاعاتى براى آن جوانك تركه اى كه روزى بوديد زوج نامناسبى باشيد تا با كسى كه اكنون دوست نزديك شما است. اگر به ماهيت سدشكن نورون هاى آينه اى دقت كنيد اين حقيقت آشكارتر مى شود. در نگرش اينچنينى به حيات عظمتى خاص نهفته است؛ در اين مفهوم بسط يافته واقعيت، زيرا كه اين نزديك ترين چيزى است كه ما انسان ها مى توانيم از طريق آن جرعه اى از چشمه جاودانگى بنوشيم. بالاخره خمره را انتخاب مى كنيد يا خود واقعى تان را؟ شايد اين نوشته نتواند پاسخ صريحى را در اختيار بگذارد، اما خوشبختانه هيچ كس از نسل كنونى يا حتى نسل بعد مجبور به رويارويى با چنين انتخابى نخواهد بود. تنها براى آنان كه در آينده مجبورند به اين پرسش پاسخ دهند، اميدوارم انتخاب «درست» را برگزينند، حال معناى «درست» هر چه كه هست.
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

Jaafar
07-27-2007, 06:43 PM
ممنون به خاطر این مقاله خوبت !!

موفق باشی !!

PDF مقاله

bb
10-04-2007, 10:06 PM
محققان امريکايي در تلاشند با استفاده از بزاق خفاش ، استاندارد مربوط به اقدامات درماني در 3ساعت اول سکته مغزي را تغيير داده و از قرار گرفتن قربانيان سکته مغزي در معرض عوارض جانبي ناتوان کننده آن جلوگيري کنند.
سکته مغزي بيماري ناتوان کننده شماره يک بزرگسالان محسوب مي شود و بخش مهم ناتواني هاي ناشي از اين اختلال مربوط به محدوديت اقدامات پزشکي صورت گرفته در 3 ساعت اول وقوع آن است. محققان مرکز عروق مغزي کليولند در حال مطالعه يک ماده تجزيه کننده طبيعي لخته خون هستند که در بزاق خفاش خون آشام وجود دارد. اين ماده که DesmotepLase نام دارد به عنوان يک عامل درماني توانمند براي انحلال لخته هاي خوني که باعث سکته مغزي مي شوند، شناخته شده است.

بر طبق نتايج يك تحقيق كوچك، داروى آزمايشى ضد لخته خون كه از بزاق دهان خفاش‌‏هاى خون آشام بدست آمده است، در صورتى كه حداكثر ۹ ساعت پس از بروز سكته، به بيمار تزريق شود؛ جريان خون به مغز را افزايش مى‌‏دهد.دكتر آنتونى فرني، در اوهايو، اظهار داشت: ميزان جريان خون در بيماران سكته‌‏اى كه "دسماتپلاس", داروى جديد, را دريافت مى‌‏كردند، ۳/۵۳ درصد بود در حالى كه اين ميزان در ديگر بيماران ۵/۳۷ درصد بود.تحقيق وي، بر روى ۳۷ سكته انجام شده بود، از اين ۳۷ نفر ۸ نفر داروهاى ديگر, ۱۴ نفر دوز پايين "دسماتپلاس" و ۱۵ نفر دوز بالاى "دسماتپلاس" را دريافت مى‌‏كردند. پس از ۹۰ روز، ۹ نفر يعنى ۶۰ درصد از گروه دوز بالا, ۴ نفر يعنى ۶/۲۸ درصد از گروه دوز پايين و ۲ نفر يعنى ۲۵ درصد از گروه داروهاى ديگر بهبود يافته بودند.

!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

Silence so loud
10-24-2007, 06:21 PM
به گزارش پژوهشگران در بررسي گسترده‌اي كه مي‌تواند نقطه پاياني بر بيش از نيم قرن بحث و جدل علمي درباره رابطه ميان IQ و ترتيب تولد باشد، معلوم شده كه فرزندان بزرگ‌تر در خانواده‌ها معمولا نسبت به برادر/خواهرهايشان IQ بالاتري به دست مي‌آورند. به گفته پژوهشگران اين تفاوت ميانگين در IQ جزئي اما معنادار بود؛ سه نمره بالاتر در فرزند ارشد نسبت به فرزند پس از خود. و نيز افزودند اين نتايج آشكار مي‌سازد كه اين تفاوت ناشي از ديناميك خانواده است نه عوامل زيست‌شناختي همچون محيط پيش از تولد.

پژوهشگران از مدت‌ها پيش شواهدي در اختيار داشتند كه فرزندان نخست معمولا وظيفه‌شناس‌تر و محتاط‌تر از برادر/خواهرهايشان هستند و برخي بررسي‌هاي پيشين تفاوت‌هاي معناداري در IQ يافته بودند. اما منتقدان مي‌گفتند آن گزارش‌ها قطعي نيستند زيرا تفاوت‌هاي عظيم در نحوه تربيت بچه‌ها در خانواده‌هاي مختلف را به حساب نياورده‌اند.

3 نمره ممكن است در يك آزمون IQ خيلي زياد به نظر نيايد، اما كارشناسان مي‌گويند در مورد بعضي افراد مي‌تواند قابل‌توجه باشد. از اين گذشته به گفته پژوهشگران نتايج به دست آمده- كه به شكل دو مقاله جداگانه در دو ژورنال Science

و Intelligence به چاپ رسيده‌اند- منجر به بررسي عميق‌تر ديناميك خانواده مسبب چنين تفاوت‌هايي است. اگرچه اين بررسي در مورد مردان انجام شده دانشمندان معتقدند نتايج حاصل تقريبا به طور قطع در مورد زنان نيز صدق مي‌كند. فرانك سالووي (F. Sulloway)، روان‌شناس انستيتو شخصيت و پژوهش‌هاي اجتماعي وابسته به دانشگاه كاليفرنيا در بركلي مي‌گويد: «از نظر من اين دو مقاله مهمترين آثاري هستند كه در 70 سال گذشته در اين رشته به چاپ رسيده‌اند.» دكتر سالووي كه در اين پژوهش شركت نداشته اما در همراهي آن سرمقاله‌اي نوشته است، مي‌افزايد: «پيش از اين درباره تاثير اين عوالم ترديدهايي وجود داشت اما اكنون ديگر جايي براي ترديد نيست.» او در سرمقاله خود در مجله «ساينس» ضمن تحسين اين مقاله اشاره مي‌كند كه چگونه اين مقاله نظريه‌هاي ترتيب تولد و IQ را دقيق‌تر مي‌كند.

بررسي تاثير ترتيب تولد به طرز وحشتناكي دشوار است و بعضي منتقدان با اين همه هنوز در درستي آن ترديد دارند. جوزف لي راجرز (J. L. Rodgers)، روان‌شناس دانشگاه اوكلاهما كه از ديرباز در وجود چنين تاثيرهايي ترديد داشته معتقد است كه اين تحليل جديد قانع‌كننده نيست. او مي‌نويسند: «در گذشته نيز صدها گزارش در مورد تاثير ترتيب تولد به چاپ رسيد كه قابل‌قبول نبودند. مطمئن نيستم كه نمودارهاي مقاله‌اي كه در ژورنال ساينس به چاپ رسيد واقعي باشند. بايد روش كارشان را دقيق‌تر توصيف كنند.»

اگر تفاوت برادر/خواهرها در IQ واقعي بود پس چرا پژوهش‌هاي پيشين به اين وضوح ديده نشده بود؟ يك دليل ممكن است قدرت آماري اين مقاله جديد باشد: جدول داده‌هاي كريستنسن/بيركدال واقعا عظيم است. در اين پژوهش دو همه‌گيرشناس نروژي داده‌هاي مربوط به ترتيب تولد، وضعيت سلامتي و نمره‌هاي IQ 241310 مرد 18 و 19 ساله كه در فاصله سال‌هاي 1967 تا 1976 به دنيا آمده‌اند را با استفاده از اسناد نظامي تحليل كردند. اين پژوهشگران پس از تصحيح عواملي نظير سطح تحصيلات پدر و مادر، سن مادر هنگام تولد و تعداد افراد خانواده كه ممكن بود بر نمره IQ تاثير بگذارند به اين نتيجه رسيدند كه نمره فرزندان ارشد به طور متوسط 2/103 و حدود 3 درصد بالاتر از فرزند دوم (3/100) و 4 درصد بالاتر از فرزند سوم (99) است. اين تفاوت در حالت ميانگين وجود دارد كه يعني خانواده به خانواده فرق مي‌كند و در بيشتر خانواده‌ها ديده مي‌شود اما نه در همه آنها.

سپس اين دانشمندان به نمره‌هاي IQ 63951 جفت برادر مراجعه كردند و به همان نتايج دست يافتند. بنابراين تفاوت در محيط خانواده نمي‌تواند نمره‌هاي بالاتر فرزندان ارشد را تبيين كند. به نظر دكتر پيتر كريستنسن (P.Kristensen)، همه‌گيرشناس دانشگاه اسلو و نويسنده اصلي مقاله‌اي كه در ژورنال ساينس به چاپ رسيد، اين نتايج تقريبا به طور قطع در مورد زنان نيز صدق مي‌كند زيرا جنسيت تاثير چنداني روي نمره IQ ندارد. نويسنده همكار او در اين دو مقاله دكتر تور بيركدال (T.Bjerkedal)، همه‌گيرشناس نظام‌پزشكي نيروهاي مسلح نروژ است. اين پژوهشگران براي آنكه ببينند آيا تفاوت مشاهده‌شده مي‌تواند ناشي از عوامل زيست‌شناختي باشد يا خير نمره‌هاي مردان جواني را بررسي كردند كه پس از مرگ برادر بزرگترشان در خانه، فرزند ارشد شدند. نمره‌هاي آنها به طور متوسط نزديك به نمره فرزندان نخست زيست‌شناختي بود. در چنين مواردي نمره IQ فرزند دوم به طور متوسط تا 6/102 افزايش مي‌يابد. فرزندان سومي كه دو برادر بزرگترشان مرده باشد بيش از همه رشد IQ نشان مي‌دهند و درحالت ميانگين به 5/103 مي‌رسند. دكتر كريستنسن مي‌گويد: «اين مدرك كاملا محكمي است كه نشان مي‌دهد تبيين زيست‌شناختي درست نيست.»

دانشمندان علوم اجتماعي براي تبيين چگونگي احتمالي تاثيرگذاري ترتيب تولد بر نمره هوش، چندين نظريه پيشنهاد كرده‌اند؛ فرزندان نخست تمام توجه پدر و مادرشان را در خردسالي منحصر به خويش دارند و حتي اگر آن توجه بعدها با آمدن يك يا چند فرزند ديگر به تساوي ميان آنها تقسيم شود به معناي آن است كه در طول زمان مجموع توجه افراد بالغ به فرزندان نخست بيشتر خواهد بود كه به لحاظ نظري موجب تقويت قدرت تكلم و توانايي استدلال در آنها مي‌شود.

اما اين استدلال يك يافته خلل‌ناپذير در بچه‌هاي زير 12 سال را تبيين نمي‌كند: در ميان اين نوجوانان فرزندان بعدي معمولا در آزمون‌هاي IQ، بيشتر از فرزندان ارشد نمره مي‌گيرند و عملكرد بهتري دارند(براي مثال نمره آزمون IQ فرزند دوم در 10 سالگي از نمره 10 سالگي فرزند اول بيشتر است.) نظر پژوهشگران آن است كه اين پيشرسي احتمالا نشان مي‌دهد فرزندان جديد چگونه ذخاير فكري خانواده را در مجموع تغيير مي‌دهند. اضافه شدن يك بچه كوچك تا جايي كه به يك برادر يا خواهر بزرگ‌تر مربوط است مي‌تواند به تعبيري محيط فكري خانواده را در مجموع تضعيف كند؛ ‌با اين حال فرزند كوچك‌تر هم از پختگي پدر و مادر بهره مي‌برد و هم از برادر يا خواهر بزرگتر. اين ديناميك مي‌تواند آوانسي كه فرزند بزرگتر از پدر و مادرش مي‌گيرد را به سرعت از بين برده يا حتي معكوس سازد. در اينجا اين پرسش مطرح مي‌شود كه پس فرزندان بزرگتر چگونه بار ديگر به جلو صف باز مي‌گردند؟

يك احتمال كه از سوي روانشناسي به نام رابرت زايونك (R.Zajonc) مطرح شده آن است كه فرزندان بزرگتر در نقش طبيعي‌شان به عنوان معلم سرخانه كوچكترها به دانش خويش استحكام بخشيده و به آن سازمان مي‌دهند. زايونك مي‌گويد: «توضيح دادن چيزي براي برادر يا خواهر كوچكتر به دانش شما شكل مي‌دهد و سبب مي‌شود بر پايه آن به ميزان قابل توجهي رشد كنيد. برادر كوچكتر سوالاتي مي‌پرسد و در مفاهيم و تبيين‌ها ترديد مي‌كند و اينها به بلوغ فكري برادر بزرگتر كمك خواهد كرد.» خلاصه آنكه اين درس‌ها بيشتر به نفع معلم است تا شاگرد. تك‌فرزند‌ها از منافع توجه بيشتر پدر و مادر برخوردار مي‌شوند اما فرصت آموزش به برادر يا خواهر كوچكتر را از دست مي‌دهند.

تبيين بالقوه ديگر به اين مربوط مي‌شود كه برادر/خواهرها چگونه در خانواده، كنجي براي خويش مي‌يابند. در برخي پژوهش‌ها معلوم شده كه هم فرزندان بزرگتر و هم فرزندان كوچكتر معمولا فرزند ارشد را منظم‌تر، مسووليت‌پذيرتر و موفق‌تر توصيف مي‌كنند. پژوهش‌ها نشان مي‌دهد پدر و مادرها به تجربه مي‌دانند كه فرزندان كوچكتر براي متمايز كردن خود، اغلب به دنبال كسب مهارت‌هاي ديگري همچون رفيق‌بازي، فعاليت‌هاي ورزشي پرخطر و سازهاي موسيقي غيرمتعارف مي‌روند. دكتر سالووي مي‌گويد: «آنها همچون سهره‌هاي داروين براي كسب حداكثر سود از محيط و پرهيز از رقابت‌ مستقيم بر سر منابعي كه در اختيار فرزندان ارشد است به راه‌هاي ديگر رو مي‌آورند. آنها مهارت‌ها و علايق گوناگوني پيدا مي‌كنند كه آزمون‌هاي IQ معمولا آنها را اندازه نمي‌گيرند.»

با اين همه نمي‌توان اين پژوهش را حرف آخر در اين زمينه دانست. اگر به راستي رتبه اجتماعي موجب تفاوت در IQ مي‌شود پس اين تاثير بايد در فرهنگ‌هايي كه يك جنس را بر ديگري ترجيح مي‌دهند آشكارتر باشد. در جامعه‌اي مردسالار، فرزندان دومي كه اتفاقا نخستين پسر باشند بايد از فرزند نخستي كه دختر است نمره بيشتري در آزمون IQ بگيرند. شايد نروژ جاي مناسبي براي آزمودن اين مساله نباشد اما چنين داده‌هايي را از كشورهاي ديگر نظير كره جنوبي بايد بتوان به دست آورد.

در هر حال اين پژوهش تاثير محيط روي IQ را نشان مي‌دهد كه بهترين نمونه آن «اثر فلين» است. اثر فلين (Flynn Effect) نشان مي‌دهد كه نمره IQ طي نسل‌ها افزايش يافته است و اين افزايش ناگزير به محيط بيشتر مربوط مي‌شود تا به ژن‌ها. با اين حال دانشمندان نروژي عوامل مادرزادي را نيز كنترل كردند. پرسش اين بود كه آيا محيط رحم در آبستني‌هاي بعدي تغيير مي‌‌كند. مي‌دانيم كه در حاملگي‌هاي دوم به بعد ميزان آنتي‌بادي در خون مادران افزايش مي‌يابد. از آنجا كه طبق شواهد احتمال به دنيا آوردن كودكان داراي اختلالات يادگيري در مادران مبتلا به بيماري‌هاي خودايمني بيشتر است، تقويت سيستم ايمني در حاملگي‌هاي دوم به بعد قاعدتا مي‌تواند تاثير سوئي روي تكوين هوش در جنين داشته باشد. ظاهرا كار كريستنسن/ بيركدال اين نظريه را منتفي مي‌سازد.

اين نوع آزمايش‌ها مي‌توانند تبيين كنند كه چرا فرزندان كوچكتر اغلب نسبت به برادر يا خواهر بزرگترشان، ماجراجويانه‌تر زندگي مي‌كنند. پژوهش‌ها نشان مي‌دهد كه احتمال شركت آنها در ورزش‌هاي خطرناك از فرزندان ارشد، بيشتر است و بيشتر احتمال دارد به جاهاي ناشناخته سفر كنند. معمولا از فرزندان نخست نامتعارف‌تر و غيرعادي‌ترند و برخي از الهام‌بخش‌ترين و تاثيرگذارترين چهره‌ها در علم، دوران كودكي‌شان را زير سايه يك برادر يا خواهر بزرگتر (يا دو يا سه يا چهار) گذارنده‌اند.

چارلز داروين، نويسنده اثر انقلابي «اصل انواع» از 6 فرزند خانواده پنجمي بود. نيكلاس كپرنيك، اخترشناس لهستاني‌تبار كه ثابت كرد مركز منظومه شمسي خورشيد است نه زمين، در ميان 4 فرزند خانواده از همه كوچكتر بود. رياضي‌دان و فيلسوف مشهور، رنه‌دكارت كه سومين وآخرين فرزند خانواده بود از چهره‌هاي كليدي انقلابي علمي به شمار مي‌آيد كه در قرن شانزدهم آغاز شد.

فرزندان ارشد نسبت به برادر و خواهرهاي كوچكترشان جوايز نوبل بيشتري در رشته‌هاي علمي برده‌اند. اما اين كار را اغلب با پيشبرد درك رايج انجام داده‌اند و نه با واژگون كردن آن. سالووي مي‌گويد: «اين تفاوت در خلاقيت‌هاي هر سال يا هر دهه و خلاقيت‌هاي هر قرن وجود دارد؛ تفاوت ميان نوآوري و نوآوري بنيادستيز. وقتي پدر و مادرها از من مي‌پرسند در اين‌باره چكار بكنيم هميشه يك پاسخ به آنها مي‌دهم: هيچ كار. فرزندان كوچكتر اين طوري شانس بيشتري دارند.»

New York Times, Jun. 22, 2007

New York Times, Jun. 25, 2007

Scientific American, Jun. 22, 2007

Lee yong ae
10-28-2007, 11:22 PM
آیا تا به حال برای شما اتفاق افتاده که احساس کنید مغزتان کار نمی کند؛ یعنی مثل گذشته، سرعت انتقال مطالب را ندارید یا اینکه لغات معمولی از ذهنتان فرار می کنند. بعضی مواد غذایی به شما کمک می کنند که عملکرد مغزتان را افزایش دهید.اگر مایل هستید، هوش خود را افزایش دهید، یک لحظه تامل کنید و مطلب زیر را بخوانید. انتخاب این غذاها نه تنها شما را نزد دیگران باهوش جلوه می دهد، بلکه به شما کمک می کند که توانایی تفکر و وضوح ذهنی خود را افزایش دهید.

۱) روغن ماهی
طبق یک گفته قدیمی می توان گفت : " ماهی غذای مغز است."روغن ماهی یک ماده غذایی مناسب برای مغز است، زیرا Dha ( چربی اُمگا-۳ موجود در ماهی ) التهاب مغز را کاهش می دهد و از آن محافظت می کند.مغز ما دارای ۶۰ درصد چربی است که بیشتر آن چربیdha یاaa ( آراشیدونیک اسید ) است.aa به مقدار زیاد در لبنیات مثل کره و خامه وجود دارد، اماdha فقط در انواع ماهی وجود دارد و در منابع گیاهی مثل دانه کتان وجود ندارد.برای تهیه روغن ماهی یا روغن کبد ماهی سعی کنید مارک های معتبر آنها را خریداری کنید. در ضمن شکل مایع این دو ماده بهتر از کپسول آنهاست.در تابستان و بهار که شدت و مدت تابش نور خورشید کافی است، بدن به مقدار لازم ویتامینd مورد نیاز خود را می سازد. همانطور که می دانید ویتامینd بر اثر تابش نور خورشید بر پوست بدن، ساخته می شود. ولی در زمستان و پاییز که مدت و شدت تابش آفتاب کمتر است، نیاز به دریافت مکمل ویتامینd داریم. روغن کبد ماهی یکی از مهم ترین و غنی ترین منابع ویتامینd است.بنابراین فرق روغن ماهی و روغن کبد ماهی در این است که روغن کبد ماهی علاوه بر اسیدهای چرب اُمگا-۳ ( Dha) ، منبع خوبی از ویتامین های A و D نیز می باشد.توصیه می کنم روغن ماهی را از ابتدای بهار تا آخر تابستان مصرف کنید و از ابتدای پاییز تا آخر زمستان روغن کبد ماهی را دریافت کنید. ولی کسانی که در مناطق آب و هوایی گرم ( آفتابی ) هستند، می توانند در تمام سال فقط روغن ماهی مصرف کنند و نیازی به مصرف روغن کبد ماهی ندارند.

۲) سبزیجات تازه و خام
مواد غذایی کمی وجود دارد که از نظر ارزش تغذیه ای با سبزیجات برابری کنند. کاهش سطح اسید فولیک در بدن با بروز بیماری آلزایمر ( فراموشی دوران پیری ) مرتبط است. همچنین آنتی اکسیدان ها و فیتوکمیکال ( رنگدانه های گیاهی ) های موجود در سبزیجات، هوش شما را حفظ خواهند کرد.توصیه می کنم روزانه به ازای هر ۲۵ کیلوگرم از وزن بدن خود ۵/۰ کیلوگرم سبزیجات مختلف مصرف کنید. اگر نوع متابولیسم بدن خود را بدانید، می توانید مقدار دریافت سبزی را تنظیم کنید. مثلاً اگر دریافت پروتئین شما بالاست، به مصرف سبزی زیادی نیاز ندارید؛ مثلاً بجای ۵/۰ کیلو ، روزانه ۲۵۰ گرم سبزیجات به ازای هر ۲۵ کیلو از وزن بدن نیاز دارید. اگر پروتئین رژیم شما بالاست، بایستی سبزیجاتی را مصرف کنید که پتاسیم کمتری دارند مثل گل کلم، لوبیای سبز، اسفناج، مارچوبه، قارچ و کرفس ، زیرا مصرف سبزیجاتی که پتاسیم زیادی دارند مثل کاهو، کلم پیچ و سایر انواع کلم به همراه پروتئین زیاد ، باعث عدم تعادل بیوشیمیایی بدن خواهند شد.ولی افرادی که دریافت کربوهیدرات غذایی شان نسبت به پروتئین و چربی بیشتر است، می توانند سبزیجات فراوانی مصرف کنند به خصوص انواعی را که پتاسیم بالایی دارند.


۳) تخم مرغ خام
تخم مرغ منبع ارزان و مفیدی از مواد مغذی با ارزش است. مصرف تخم مرغ علاوه بر حفظ سلامت بدن، برای هوش و عملکرد ذهنی مفید است . در این مورد تخم مرغ خام فواید بیشتری نسبت به تخم مرغ پخته دارد.▪ شاید بپرسید چگونه تخم مرغ خام را مصرف کنیم ؟برای مصرف تخم مرغ به صورت خام می توانید آن را با یک قاشق عسل، یک قاشق کنجد یا پودر گردو و یک قاشق پودر کاکائو در یک لیوان شیر ولرم یا گرم مخلوط کرده و میل کنید. در این صورت هم آن را خام مصرف کرده اید و هم معجون بسیار مفیدی برای سلامتی بدن خود و افزایش وزن ( برای افراد لاغر ) دریافت نموده اید.اگر در مورد خطر باکتری " سالمونلا " که در تخم مرغ خام وجود دارد، نگران هستید، مقاله ای را که مربوط به خواص تخم مرغ خام است، مطالعه کنید تا نگرانی شما بر طرف شود.

۴) از مصرف شکر خود داری کنید
شکر به عنوان یک غذا محسوب نمی شود، اما بیشتر اوقات جزء آن دسته از مواد غذایی است که باید از مصرف آنها پرهیز کرد. اگر می خواهید میزان هوش خود را افزایش دهید و نمی توانید کاملاً از مصرف شکر پرهیز کنید، مصرف آن را کاهش دهید.مواد غذایی خیلی شیرین، تعادل هورمون انسولین بدن شما را به هم می ریزند که باعث ایجاد بیماری و گرفتگی ذهن شما می شوند.ساده ترین روش برای کاهش مصرف شکر، پرهیز از مصرف انواع نوشابه های صنعتی، آب نبات و شیرینی جات است. همچنین در مصرف آب میوه های صنعتی میانه روی کنید.

۵) توت فرنگی
توت فرنگی نه تنها خوشمزه است، بلکه یکی از مهم ترین منابع آنتی اکسیدانی قوی و فیتو کمیکال هاست که سلامتی بدن را بهبود می بخشد. همچنین دارای فواید بی شماری برای مغز است. مطالعات نشان داده، مصرف این میوه فرآیند پیری را در مغز کاهش می دهد.فقط زمانی که یک مرتبه مقدار زیادی از آن را مصرف می کنید، مراقب قند موجود در آن باید باشید. سایر انواع توت نیز که رنگ تیره ای دارند، دارای چنین اثراتی هستند؛ مثل تمشک و شاه توت.

technophile
10-30-2007, 12:19 PM
كاملا درسته وعلتش هم اينه كه فرزندان كوچكتر رو انقدر لوس مي كنن كه ديگه فكر ميكنن كه ديگه نيازي به يادگيري واينا نيست در ضمن فكر ميكنن كل خانواده متعلق به اوناست وهمه بايد تابع اونا باشن ولازم نيست كه اينا تلاشي تو زندگي داشته باشن وفقط بايد دستور بدن واجرا بشه :5::3::4:
اگه يه روزي حرف حرف اونا نباشه روزگارمون سياهه :42:

MOSTAFAalirezaei
12-12-2007, 01:43 AM
بسمه تعالی

میانجی های عصبی(نوروترانسمیترها)

انکفالین(enkephalin )
مقدمه:
اکثر اتصالات سیناپسی از نوع سیناپسهای شیمیایی است که در آنها یک ماده نوروترانسمیتر (neurotransmitter) که در داخل وزیکولهای سیناپسی (synaptic vesicles ) در انتهای رشته عصبی پیش سیناپسی قرار دارد، به داخل شکاف سیناپسی انتشار می یابد (احتمالاًاز
طریق پدیدۀ اگزوسیتوز) و به گیرنده ها که مولکولهای پروتئینی مخصوصی
می باشند و در غشای پس سیناپسی قرار دارند ، متصل می شود.طبیعت این مولکولهای گیرنده تعیین می کند که تأثیر روی سلول پس سیناپسی تحریک کننده
یا مهار کننده باشد.
اولین نوروترانسمیتری که تشخیص داده شد استیل کولین بود که در اتصالات
بین نورون – عضله و دستگاه عصبی خودکار دیده می شود.
بقیۀ نوروترانسمیترها شامل نور آدرنالین ، آمینهایی مثل دوپامین و سروتونین،
آمینو اسیدهایی مثل اسید گلوتامیک و گاما آمینو بوتیریک
اسید و پپتید های شبه اُپیوئیدی مثل انکفالین ها وبتا آندورفین و
گازهایی مانند اکسید نیتریک (No ) می شود.(1)
ساختمان شیمیایی :
انکفالین ها پپتید های شبه مرفینی و 5 اسید آمینه ای می باشند ، و تنها در توالی اسید آمینۀ انتهایی ، که یا لوسین (لو- انکفالین) و یا
متیونین ( مت – انکفالین) است ، تفاوت دارند.
بتا اندورفین(beta endorphin ) نیز قسمتی از ساختار آمینو اسیدی آن شبیه ساختار آمینو اسیدی متیونین – انکفالین است . (2 )




سلول های انکفالینرژیک:بسیاری از فیبرهای مشتق از هسته های دور بطنی (periventricular nucleus )و ماده خاکستری اطراف قنات مغزی (perriaquedduct gray matter ) درانتهاهای خودانکفالینترشح می کنند. انتهاهای بسیاری از فیبرها در هسته سجافی بزرگ(raphe magnus ) انکفالینآزاد میکنند. فیبرهایی که از این هسته شروع شده و در شاخهای خلفی نخاع ختم می شوند در انتهای خودسروتونین ترشح می کنند.سروتونین به نوبه خود
موجب می شود که نورونهای موضعی نخاعیانکفالینترشح کنند.(3)


اندامهای هدف سیستم های اُپیوئیدی و گیرنده های آنها:(2 )
تاکنون سه گروه عمده از گیرنده های اُ پیوئیدی شناخته شده اند:
1- گیرنده مو( µ) : دارای اثرات ضدَ درد( آنالژزیک) – لیگاند آن مت – انکفالین است.
2- گیرنده دلتا(δ) : رفتارهای هیجانی را میانجیگری و تنظیم می کند. لیگاند آن لو– انکفالین است.
3- گیرنده کاپا(К) : در ارتباط با پردازش و تنظیم درد : گیرنده اختصاصی آن دینورفین است.
برای نامگذاری گیرنده ها معمولاً از میل ترکیبی آنها با آگونیست ها استفاده می شود. اُپیوئیدها ی آلکالوئیدی ( مانند مرفین ) از
آگونیست های قوی گیرند های µ هستند.
در تأیید این موضوع ، حذف گیرندۀ مو در موشها ، موجب می شود تا حساسیت خود را به مرفین و سایر آگونیست های گیرنده های
µ از دست بدهند.


پراکندگی گیرنده های اُپیوئیدی:(2 )
1- درسیستم عصبی مرکزی : مانندمناطق مرتبط با تنظیم دردکه شامل مادۀ خاکستری اطراف قنات مغزی- بخش شکمی بصل انخاع– لایۀ سطحی شاخ پشتی مادۀ خاکستری نخاع است.
2- در سیستم عصبی محیطی
3- بافت های غیر عصبی : به عنوان مثال بروز یبوست ( از عوارض جانبی مصرف اُ پیوئیدها ) را می توان به حضور گیرنده های اُپیوئیدی در عضلات روده و اسفنگتر مخرج نسبت داد.





نقش اُ پیوئیدها به عنوان میانجی عصبی: (2 )

انکفالین ها نسبت به آنزیم های پروتئولیتیک حسّاس اند و به سرعت تجزیه می شوند.با توجه به این خصوصیت انکفالین را می توان در فهرست میانجی های عصبی (neurotransmitter) قرار داد. علاوه بر این پایان اثر انکفالین ها بیشتر نتیجـۀ انهدام آنزیمی است تا جذب مجدد به داخل نورونها یا سلول های گلیال.
اثرات فیزیولوژیک مواد اُپیوئیدی: (2 )
این اثرات را می توان در سه گروه بررسی کرد:
1- اثرات ضدّدردی (آنالژزیک):
اثرات ضدّ دردی ، شناخته ترین نقش مواد شبه مرفینی در نخاع است . این اثرات در محلّ سیناپس بین نورونهای بینابینی انکفالینرژیک (واقع در شاخ خلفی مادۀ خاکستری نخاع ) با پایانه های آوران اعصاب محیطی ، که اطّلاعات درد را به نخاع حمل می کنند ، اعمال می شود.
پایانه های آوران محتوی پپتیدی به نام مادّۀ P هستند
و این مادّه را به عنوان میانجی عصبی آزاد می کنند.
انکفالین (وهمجنین سایر اُپیوئید ها ) آزاد شده از نورون های
بینابینی ، میزان آزاد سازی مادّه P را کم می کند.بدین ترتیب
پیام درد ، در هنگام ورود به سیستم عصبی مرکزی ، تضعیف
می شود.(2 )
انکفالینموجب مهار پیشسیناپسی و پس سیناپسی فیبرهای ورودی
درد هم نوع A – دلتا و هم نوع C می شود.
انکفالینمهار پیش سیناپسی رااحتمالا با بلوکه کردن کانالهای کلسیمی
در غشای ترمینالهای عصبی انجام می دهد.چونیونهای کلسیم هستند
که موجب آزاد شدن میانجی در سیناپس می شوند. (3)

مکانیسم عصبی عملکرد طب سوزنی در تسکین درد:
بر اثرسوزن زدن، رشته های عصبی کوچک میلین دار که در عضلات
قرار گرفته اند فعال می شوند وتحریکات را به نخاع می فرستند و از این
طریق سه مرکز عصبی (نخاع، مغز میانی، محورهیپوفیز هیپوتالاموس)
فعال می شوند و اثرات ضد دردی خود را بروز می دهند. اینتحریکات
در نخاع از طریق آزاد نمودن انکفالین و دینورفین از انتقال تحریک درد
جلوگیری می کنند. در مغز میانی از طریق آزاد سازی انکفالین سیستم
رافه نزولی فعالمی شود که توسط منوآمین ها (مانند سروتونین و نوراپی
نفرین) از صعود پیام دردجلوگیری می کند و مرکز سوم یعنی محور
هیپوفیز هیپوتالاموس با ترشح بتااندورفین درخون و مایع مغزی نخاعی
در محل های دورتر ایجاد بی دردی می کند. پس هر سه نوعاندورفین ها (انکفالین، بتااندورفین، دینورفین) ودونوع منوآمین (سروتونین،نوراپی نفرین) درایجاد خاصیت ضددردی طب سوزنی دخالت دارند. (3)

2- کنترل ترشّح هورمون های هیپوفیزی:(3 )
پپتید های اُپیوئیدی در تنظیم میزان آزاد سازی هورمونهای هیپوفیزی دخالت دارند.آزمایشات بر روی میمون دمُ خوکی نشان داده است
که غلظت بتا – آندورفین در خون هیپو فیزی صد برابر بیشتر از پلاسمای محیطی است.همچنین تزریقات داخل وریدی پپتید های
اُپیوئیدی موجب آزاد سازی PRL ، STH ،AVP وMSH و مهار ترشّح FSH و LH از هیپوفیز می شود.از طرف دیگر پپتید های
اُپیوئیدی و آنتاگونیست های آنها هیچ گونه اثری بر هیپوفیز ایزوله شده ندارند.این موضوع نشان می دهد که اثرات پپتید های اُپیوئیدی
در سطح هیپو تالاموس تنظیم می شود.

3- نقش آندورفین ها در تنظیم رفتار جنسی و احتمالاً تولید مثل:
تجویز یکی از آنالوگ های صناعی مت – آنکفالین ، به موش های صحرایی نر بالغ طبیعی ، موجب توقف رفتارهای آمیزشی
می شود. در چنین شرایطی با تجویز نالوکسان رفتار های آمیزشی طبیعی دوباره ظاهر می شوند. بنابراین ، در شرایط فیزیولوژیک ،
آندورفین ها رفتار های آمیزشی را تحت مهار تونیک خود نگه می دارند.

منابع :
1- جان کی یرنان/ سیتم عصبی انسان/ ترجمه : سکینه غفاریان، علیرضا فاضل
2- مرتضی بهنام رسولی/ فیزیولوزی سیستم های عصبی- ترشحی (نوروآندوکرین) در مهره داران
3- http://www.google.com/search?q=cache:Cj8G7HmjH6oJ:bme.aut.ac.ir/syousefi/konfranc/painsense

MOSTAFAalirezaei
12-13-2007, 12:27 AM
1
بسمه تعالی
حرکت ارادی
· تقسیم بندی فعالیت های حرکتی:
1- ناخودآگاه (غیرارادی):این حرکات رامی توان به دوگروه تقسیم کرد :
الف : حرکات رفلکسی(انعکاسی):در سطح نخاع هدایت و کنترل میشوند. ب : حرکات ریتمیک :در ساقه مغز تولید میشوند .
2- خودآگاه ( ارادی):کنترل توسط قشر مغز و تنه مغزی
· تفاوت حرکات ارادی و غیر ارادی:
1- حرکت ارادی در رابطه با هدفی که قصد انجام آن را داریم ، سازماندهی می شوند. ( حرکت هدف دار)
2- حرکات ارادی که غیر قابل اجراء می باشند ، با تمرین و یادگیری پیشرفت کرده و قابل اجراء می شوند.
3- حرکات ارادی دارای متغیرهای مشخصی هستند و این پارامترها بوسیله طرحهای حرکتی مورد استفاده قرار میگیرند مثلا شدت یا قدرت فرمان ، دوره اجرای فرمان ، جهت اجرای فرمان
· قشر حرکتی
· تولید حرکت ارادی هدف دار، یکی از اعمال قشر حرکتی است.
· دراواخرقرن19 مشخص شد که جایگاه صدورفرامین حرکتی، در بخشهای خاصی از قشر مغز است.
· معاینات و مشاهدات بالینی ، انقباضات گسترده عضلانی در حمله های صرعی و مشاهدات تجربی اثرات تحریک الکتریکی قشرمغز ( در پریمات ها وسگها ) شواهد اولیه وجود مراکزحرکتی قشری را فراهم ساختند.
· بخش اعظم حرکات ارادی که توسط قشر مغز شروع می شوند توسط فعال شدن قشری طرح های عمل ذخیره شده در نواحی پایینتر مغز (نخاع، تنه مغزی ، عقده های قاعده ای و مخچه ) به انجام می رسند و این نواحی به نوبه خود سیگنال های فعال کننده ویژه را به عضلات می فرستند.
· برای چند نوع معدود حرکت ( حرکات ما هرانه ظریف انگشتان و دستها ) قشر مغز تقریبا یک مسیر مستقیم به نورون های شاخ قدامی نخاع دارد.بدون این که این مسیردرسرراه خود ازسایر مراکز حرکتی عبور کند .
· قشرحرکتی به سه بخش جداگانه تقسیم می شود:
1- قشر حرکتی اولیه (اصلی ) 2 - ناحیه پیش حرکتی 3- ناحیه حرکتی ضمیمه (مکمل)

قشر حرکتی اولیه ( اصلی)
ناحیه 4 برودمننیز می گویند.
بخش اعظم آن در جلوی شیار مرکزی ( چین جلوی مرکزی ) واقع شده است .این ناحیه در خارج از شیار سیلویوس شروع شده و در جهت رو به بالا به طرف بالاترین بخش مغز گسترش می یابد و سپس به داخل عمق شیار طولی فرو می رود.
وظیفه آن کنترل اشکال ساده حرکتاست .
شامل نورون های حرکتی هرمی بسیار درشت (Betz cell ) است .
این نورون هافیبر های خود را از طریق دسته قشری- نخاعی ( corticospinal ) تا نخاع می فرستند.
این نورون ها برای کنترل عضلات ، به طور انفرادی یا به صورت مجموعه های کوچک دارای ارتباط مستقیم با نورون های حرکتی شاخ قدامی نخاع می باشند.
محرک های بسیار ضعیف در این ناحیه منجر به یک انقباض عضلانی در مکانی از بدن می شود.
نقشه توپو گرافیکی نواحی عضلانی مختلف بدن درقشر حرکتی در انسان
وسعت تصویر دست، دهان و نواحی صورتی بسیاروسیع است.تحریکات نقطه ای در این نواحی قشر حرکتی موجب انقباض یک عضله واحد یا حتی بخشی ازیک عضله می شود. در نواحی مانند تنه که وسعت تصویر کوچکتر است ، تحریک الکتریکی به جای یک عضله معمولا یک گروه از عضلات را منقبض می کند.
ناحیه صورت و دهان در نزدیکی شیار سیلویوس شروع می شوند . ناحیه بازو و دست در قسمت وسط قشر حرکتی اولیه ، تنه در نزدیکی راس مغز و رانها و پاها در قسمتی از قشر حرکتی اولیه که به عمق شیار طولی فرو می رود قرار گرفته اند.· ناحیه پیش حرکتی
· درجلوی ناحیه حرکتی اولیه قرار دارد.ودر طرف پایین به داخل شیار سیلویوس و در طرف بالا به داخل شیار طولی گسترش می یابد.
· به آن ناحیه 6 برودمن نیز می گویند.
· سازمان بندی توپو گرافیک قشر پیش حرکتی تقریبا نظیر قشر حرکتی اولیه است ، یعنی ناحیه دهان و صورت در جانبی ترین قسمت واقع شده و سپس در جهت رو به بالا نواحی دست ، بازو، تنه و پا قرار گرفته است.
· تعداد نورون هایی که فیبر های خود را از این ناحیه مستقیما به نخاع می فرستند ، بسیار کم است .
· نورونهای این ناحیه نیز هرمی بوده ، ولی نسبت به نورون های قشر حرکتی کوچکترند.
· در کنترل حرکات پیچیده شرکت دارند، بنابر این به جای عضلات منفرد ، گروهی از عضلات را که یک عمل ویژه را انجام می دهند، در بر می گیرند.
· به عنوان مثال قرار دادن شانه ها و بازوهادر وضعی می باشد که دستها در جهت مناسب برای انجام کارهای ویژه قرار گیرند. برای این منظور ، ابتدا قدامیترین بخش ناحیه پیش حرکتی یک تصویر حرکتی از کل حرکت عضلانی که باید انجام شود ، تولید می کند. سپس این تصویر هر طرح متوالی فعالیت عضلانی مورد نیاز برای انجام آن تصویر را در قشرپیش حرکتی خلفی تحریک می کند. این بخش سیگنالها را:
1- یا به قشر حرکتی اولیه می فرستد تا گروه های متعدد عضلات را تحریک کند.
2 – یا به عقده های قاعده ای و مخچه می فرستد که هر دوی آنها سیگنالها را مجددا از طریق تالاموس به قشر حرکتی اولیه انتقال می دهند.
· ناحیه حرکتی ضمیمه (مکمل)
· به طورعمده در شیارطولی قرارگرفته است اما حدود چند سانتیمترروی قشر پیشانی فوقانی گسترش می یابد.
· انقباضات ایجاد شده توسط تحریک این ناحیه غالبا به جای یک طرفه بودن دو طرفه است. به عنوان مثال ، تحریک متوالی این بخش منجر به حرکات چنگ زدن دو طرفه دست به طور همزمان می شود. این حرکات شاید بقایای ابتدایی اعمال دست باشند که برای بالا رفتن از جایی مورد نیازند.
· این ناحیه به طور همگام با ناحیه پیش حرکتی عمل می کندتا حرکات مربوط به قرار دادن اندامها در یک ارتفاع خاص ، حرکات تثبیتی قسمتهای مختلف بدن، وغیره را به عنوان زمینه برای کنترل حرکتی ظریفتر بازوها و دستها توسط قشر پیش حرکتی و قشر حرکتی اولیه تامین کند.
· به نظر می رسد این ناحیه در تبد یل یک پدیده ، از شکل ایده به شکل حرکت ، دخالت داشته باشد. این دخالت زمانی اتفاق می افتد که اجرای حرکت ، احتیاج به توجه دارد، و اگر حرکت بتواند به طور خود بخودی اجراء گردد، دخالتی در کار ندارد.(تفکر در باره اعمال حرکتی)

ورودی ها به قشر حرکتی
این ناحیه از منابع زیر ایمپالس ها را دریافت می کند : 1- فیبر های زیر قشری ازمناطق مجاورقشر مغز:
الف :از قشر حسی پیکری اولیه ( نواحی 5، 1،2،3برودمن) در لوب آهیانه
ب : از نواحی پیشانی در جلوی قشر حرکتی
ج :از قشر نواحی بینایی و شنوایی
2- از نیمکره مخالف توسط کورپوس کالوزوم( ارتباط قشر های حرکتی دو نیمه مغز)
3- از هسته های شکمی – قاعده ای تالاموس( سیگنا لهای تماس پوستی و مفاصل و عضلات)
4 - از هسته های شکمی جانبی و شکمی قدامی تالاموس ، که به نوبه خود راه های عصبی را هم از عقده های قاعده ای و هم از مخچه دریافت می کنند.( همگام کردن اعمال قشر مغز، عقده های قاعده ای و مخچه )
5 – از هسته های داخل تیغه ای تالاموس: کنترل سطح عمومی تحریک پذیری قشر حرکتی
· مسیرهای خروجی از قشر حرکتی

مهمترین مسیر: راه قشری – نخاعی ( راه هرمی) : این مسیر 30 درصد از قشر حرکتی اولیه ، 30 درصد از نواحی پیش حرکتی و حرکتی ضمیمه و 40 درصد از نواحی حسی پیکری شروع می شود.
آکسون های سلول های بتز ، مجددا شاخه های جانبی کوتاهی به خود قشر مغز می فرستند.این شاخه ها نواحی مجاور قشر مغز را هنگام تخلیه سلول های بتز مهار می کنند و بدینوسیله حدود سیگنالهای تحریکی را مشخصتر می سازند.
تعداد زیادی از فیبر ها وارد هسته پوتامن و دمدار می شوند. و به طور عمده انقباضات عضلات وضعی را کنترل می کنند.
تعداد متوسطی فیبر وارد هسته قرمزشده و سپس از طریق مسیر قرمزی – نخاعی وارد نخاع می شوند.
تعداد متوسطی فیبرواردهسته های ماده مشبکی ودهلیزی تنه مغزی شده وسپس وارد نخاع و مخچه می شوند.
تعداد زیادی فیبر وارد هسته های پل مغزی شده و از انجا وارد مخچه می شوند.
تعدادی از شاخه های جانبی وارد هسته های زیتونی تحتانی شده و از آنجا وارد مخچه می شوند.
سازمان دهی حالات پیکری در قشر حرکتی قابلیت شکل پذیری و تغییر را دارد ( plastic)حالات پیکری در قشر حرکتی ثابت نبوده ، ودر طی یادگیری حرکتی و بدنبال آسیب قابل تغییر و شکل پذیری است.
Figure 38-2 The motor cortex can be stimulated directly in awake humans.
A. Magnetic stimulation of the motor cor­tex or cervical spine produces muscle contraction painlessly. Stimulation of the motor cortex activates the corticospinal fibers and produces a short-latency elec­tromyographic (EMG) response in con­tralateral muscles
B. The traces show activation of arm and hand muscles (biceps brachii and hy­pothenar) when stimulation is applied over the cortex or the cervical spine. The peaks occur earlier from cervical stimulation because the cervicall impulse has less distance to travel. The point marked s is a stimulus artifact, reflecting the application of the magnetic field pulse. (From Rothwell 1994(

Jaafar
12-22-2007, 10:38 AM
مقاله در قالب Pdf !
ممنون.

bidastar
05-29-2008, 03:12 PM
مصرف اسیدهای چرب اُمگا -۳ ، از بروز بیماری آلزایمر پیشگیری می كند. اسیدهای چرب اُمگا- ۳ در ماهی، آجیل و سایر دانه های خوراكی مثل غلات وجود دارد.بیماری آلزایمر باعث ایجاد فراموشی درافراد مسن می شود، طوریكه اسم خودشان و افراد مورد علاقه اشان را فراموش كرده وقادر به دادن پاسخ مناسب به سایر افراد نخواهند بود.
عوامل خطر شامل موارد زیر است:
۱- مصرف كم ِ چربی های اُمگا-۳، سبزیجات، ویتامین B۱۲، اسید فولیك و پیریدوكسین.( منابع ویتامین B۱۲: لبنیات، گوشت لخم، ماهی، مرغ و تخم مرغ ؛ منابع اسید فولیك : سبزیجات برگی شكل، حبوبات خشك، جگر، مرغ، غلات غنی شده ؛ منابع پیریدوكسین (B۶) : مرغ، ماهی، تخم مرغ و غلات كامل ، می باشد.)
۲- دریافت زیاد انرژی و چربی های اشباع
۳- ورزش نكردن
۴- سیگار كشیدن
۵- داشتن اضافه وزن و چاقی
۶- داشتن كلسترول بالا
۷- دیابت
۸- داشتن مقدار بالای آزمایش خونی پروتئین واكنش دهنده C ( Creactive protein)

تقریبا 10 درصد افراد بالای 60 سال ، زوال عقل دارند و حدود نیمی عقل دارند از آنها مبتلا به آلزایمر می‌باشند. آلزایمر نوعی بیماری ناهمگن از نظر ژنتیکی است که در تمام نژادها دیده می‌شود. 5 درصد بیماران دچار بیماری خانوادگی با تظاهر زود هنگام ، 15 - 25 درصد دچار بیماری خانوادگی با تظاهر دیررس ، 75 درصد مبتلا به بیماری تک گیر می‌باشند. 10 درصد موارد آلزایمر خانوادگی ، توارث اتوزومی غالب و بقیه چند عاملی را نشان می‌دهند.
سالمندانی که از بیماری آلزایمر یا از اختلالهای حافظه‌ای سبک رنج می‌برند، می‌توانند عادات خود را انطباق دهند. همه ما ، پیر و جوان می‌توانیم یک دفترچه یادداشت و یک مداد در جیب خود یا در کنار تلفن داشته باشیم و پیامهای خود را خیلی راحت در آن بنویسیم. ما حتی می‌توانیم یک تقویم به همراه داشته باشیم و رویدادهای پیش‌بینی شده ، حتی کارهای روزمره را در آن بنویسیم.
اشخاصی که از افت حافظه رنج می‌برند، می‌توانند روی روزهایی که سپری می‌شود خط بکشند. می‌توانند از داروهایی استفاده کنند که مقدار آنها برای هر روز از هفته و ماه مشخص شده است. برقراری نظم روزانه و کمک گرفتن از وسایل کمک حافظه بسیاری از سالمندانی را که توانایی تشکیل خاطرات تازه را ندارند از دشواریهای حاد نجات دهد.
سن بالا ، سابقه خانوادگی ، جنس مونث بودن و سندرم داون ، مهمترین عوامل خطر ساز برای آلزایمر هستند. در جمعیتهای غربی ، خطر تجربی آلزایمر در سرتاسر عمر ، 5 درصد است. اگر بیماران ، خویشاوند درجه اولی داشته باشند که آلزایمر در او پس از 65 سالگی بروز کرده باشد، خطر نسبی ابتلای آنها 3 - 6 برابر ، افزایش می‌یابد. اگر بیماران خواهر یا برادری مبتلا به آلزایمر پیش از 60 سالگی و نیز یک والد مبتلا باشند، خطر نسبی آنها 7 - 9 برابر می‌شود.
شرایط اجتماعی و اقتصادی خوب مثل تغذیه ومحیط زیست باعث می شود كه افراد در سنین بالا كمتر به بیماری آلزایمرمبتلا شوند . به طور كلی برای بهبود وضعیت نسبی بیماران به جز درمان دارویی می بایست توجه دقیقی به تغذیه بیمار و محیط زیست او داشت و با استفاده از غذاهای مناسب و دارای ویتامین فراوان به خصوص ویتامینC وE و آنتی اكسیدانها و بتاكارتن ، به بهبود وضعیت سالمندان و بیماران كمك نمود.

Boye_Gan2m
06-04-2008, 03:41 PM
سودمندی مسكن ها در پیشگیری از آلزایمر
پژوهشگران به شواهد مثبتی در خصوص تاثیر برخی انواع داروهای مسكن در پیشگیری از ابتلا به آلزایمر دست یافتند.

به گزارش سلامت نیوز،آخرین شماره نشریه پزشكی نورولوژی نوشت : مصرف داروی مسكن ایبوپروفن و دیگر انواع داروهای ضد التهابی غیراستیروئیدی خطر ابتلا به آلزایمر را بین 25 تا 40 درصد كاهش می دهد.
پژوهشگران با بررسی بیش از 49000 فرد بیش از 55 سال متوجه شدند : مصرف این مسكن ها پس از چند سال ، خطر ابتلا به آلزایمر را كاهش می دهد .
البته محققان تاكید دارند : مصرف بی رویه و خودسرانه داروهای مسكن گاه عوارض خطرناكی را در پی دارد و تجویز این داروها حتما باید از سوی پزشك صورت گیرد.
آلزایمر نوعی بیماری پیشرونده مغزی است كه با فراموشی و اختلالات شناختی - رفتاری تظاهر می كند.
منبع: سلامت نیوز

Boye_Gan2m
06-04-2008, 03:42 PM
مصرف پرتقال از آلزایمر جلوگیری می کند
محققان می گویند: مصرف پرتقال در پیشگیری از آلزایمر بسیار مؤثر است.
براساس تحقیقات انجام شده در کالیفرنیا مصرف روزانه ۴۰۰ میکرو گرم «فولات» که در پرتقال به میزان فراوان وجود دارد می تواند تا ۵۵درصد خطر ابتلا به آلزایمر را کاهش دهد. همچنین ویتامین «بی» موجود در پرتقال نیز در پیشگیری از آلزایمر مؤثر است.

bidastar
07-02-2008, 05:22 PM
در صورتی که بیماری دچار آسیب برگشت ناپذیر به مغز و همزمان به ساقه مغز شود، در اصطلاح پزشکی گویند که فرد به مرگ مغزی گرفتار شده است. به واقع این بیمار کسی است که به سبب آسیب گسترده به مغز، هیچ گاه قادر به ایجاد ارتباط با محیط پیرامونش نیست.

از جمله جنجالی ترین موردی که طی دهه های اخیر در گستره دانش پزشکی مطرح شده و جستارهای فراوانی را در پی داشته، مسئله «مرگ مغزی» است. هر چند موضوع یادشده در سرزمین ما از جهات گوناگون رشد و بالندگی داشته است، اما جهت گستردگی هرچه فزون تر آن، راهی بس ناهموار در پیش رو داریم.
شاید در نگاه نخست این مسئله به شکل یک موضوع پزشکی خودنمایی کند، ولی با تامل بیشتر، بررسی جنبه های اخلاقی، مذهبی، سیاسی و حقوقی این مبحث گریزناپذیر است. طبقات گوناگون دانشمندان اعم از علمای دینی، پزشکان، حقوقدانان و سیاستمداران پیرامون این مقوله اظهارنظر کرده اند و هریک بر پایه شیوه نگرش خویش بدان پرداخته اند.
هر مسئله متناسب با مزایا و مخاطراتی که در پیش دارد، حساسیت هایی را نیز در پی داراد و موضوع مرگ مغزی و پیوند اعضا هم از این امر مستثنا نیست. در این زمینه بحث های زیادی مطرح شده که مجال پرداختن به آنها در این خلاصه نمی گنجد. در مقاله ای که پیش رو دارید، ضمن تشریح موضوع «مرگ مغزی» به دیدگاه اسلام در این زمینه اشاره می کنیم و از چند و چون «اهدای عضو» باخبرتان می سازیم.
● نظری به ساختار مغز
به طور ساده می توان گفت مغز از چند بخش تشکیل یافته است، از جمله:
۱) پوسته (قشر) مغز:
پوسته (کورتکس) بزرگ ترین قسمت تشکیل دهنده مغز است که دو نیمکره چپ و راست را در بر دارد. این نیمکره ها مسوول یک رشته فعالیت های اختصاصی اند. به این ترتیب که نیمکره چپ (در اغلب موارد) وظیفه اصلی تکلم فرد را به عهده دارد و در انجام فعالیت های فکری - منطقی و محاسبه ای، نسبت به نیمکره راست غالب است و حال آنکه نیمکره راست، در درک فضایی اشیاء، عواطف و تفکر غیرمحاسبه ای نقش بیشتری را ایفا می کند. هرکدام از نیمکره های مغز، با عنایت به محل قرار یافتن آنها و فعالیت اختصاصی خود به چهار قسمت تقسیم می شوند. به هر یک از این بخش ها، پاره یا لوب گفته می شود که عبارت است از:
▪ پاره (لوب) پیشانی
▪ پاره (لوب) گیجگاهی
▪ پاره (لوپ) آهیانه
▪ پاره (لوب) پس سری
از جمله فعالیت های پاره (لوب) پیشانی، دخالت مستقیم آن در «حرکت کردن» است. به گونه ای که آسیب بدان، سبب «ضعف حرکتی» فرد می گردد. پاره (لوب) گیجگاهی با شنوایی، حافظه، آموزش و تکلم در ارتباط است. قدرت تشخیص دقیق حس های مختلف نیز به کمک پاره (لوب) آهیانه صورت می گیرد و توان بینایی و منطقه اصلی آن در ناحیه پاره (لوب) پس سری متمرکز است.
طی لطمه وارده به پوسته مغز، بسته به محل آسیب دیدگی که کدام پاره مغزی درگیر شود، نشانه ای گوناگونی هم پدید می آید به نحوی که در آسیب به ناحیه حرکتی پاره پیشانی، فرد دچار فلج اندام ها و برعکس در آسیب به منطقه بینایی پاره پس سری، بیمار به کوری مبتلا می گردد. در ضایعه دوطرفه و گسترده به پوسته مغز، عملا همه فعالیت های پیش گفته که تحت عنوان فعالیت های انسانی هستند، مختل می گردد و اصطلاحاً گفته می شود که بیمار گرفتار «مرگ قشر نو یا نئوکورتکس» شده است. در این حالت بیمار قادر به تکلم، حرکت، شنوایی، بینایی، شناخت محیط اطراف و واکنش به محرکات خارجی نیست.
۲) ساقه مغز:
ساقه مغز از چند بخش مهم به وجود آمده است که عبارتند از مغز میانی، پل و بصل النخاع.
ساقه مغز بسیاری از اعمال نظارتی بدن و از آن میان موارد زیر را به عهده دارد؛ مهار تنفس، دستگاه قلبی - عروقی، دستگاه گوارش، مهار بسیاری از حرکات کلیشه ای بدن، مهار تعادل و حرکات چشم، همچنین ساقه مغز به منزله ایستگاهی برای پیام های دستوری مراکز قشری مغز عمل می کند. این پیام ها که برای هدایت اعمال ویژه مهاری به سرتاسر بدن ارسال می شوند، به ایستگاه ساقه مغز منتقل شده و از آنجا به سراسر بدن گسیل می گردند. جهت بررسی سالم بودن ساختمان های ساقه مغز از آزمون های مخصوصی استفاده می شود که از آن جمله به موارد زیر می توان اشاره نمود:
▪ بررسی واکنش مردمک
معمولا اندازه مردمک های هر دو چشم مساوی اند و قطری در حدود سه تا پنج میلیمتر دارند. در صورت تاباندن نور مستقیم به مردمک ها، قطر آنها کوچک و برعکس در تاریکی و نور اندک، بزرگ می شود. این ویژگی بازتاب مردمک ها به وسیله هسته هایی که در ساقه مغز قرار دارند، تنظیم می شود. بر اثر آسیب وارده به این هسته ها، عملا تمام فعالیت های گفته شده مردمک ها از بین می رود.
▪ بررسی بازتاب قرنیه
در تماس با تکه ای پنبه و هر جسم دیگری به قرنیه، چشم های شخص شروع به پلک زدن می کنند. این حالت را بازتاب قرنیه می نامند.
▪ چشم عروسکی
وقتی که سر بیمار را به طرفین می چرخانیم، طبعا چشم های بیمار به طرف روبه رو حرکت می کنند. به این وضعیت چشم عروسکی می گویند. بر اثر ضایعات مغزی، این حرکات از بین می روند.
▪ بازتاب گاگ
در صورتی که جسمی را به ته حلق بیمار بزنیم، دچار حالت عق زدن می شود، به این وضعیت، بازتاب گاگ گفته می شود. آسیب وارده به ساقه مغز، باعث زدودن این بازتاب هم می گردد.
▪ مرگ مغزی
در صورتی که بیماری دچار آسیب برگشت ناپذیر به مغز و همزمان به ساقه مغز شود، در اصطلاح پزشکی گویند که فرد به مرگ مغزی گرفتار شده است. به واقع این بیمار کسی است که به سبب آسیب گسترده به مغز، هیچ گاه قادر به ایجاد ارتباط با محیط پیرامونش نیست. هرگز نمی تواند سخن بگوید، حس کند، حرکتی انجام دهد، ببیند، چشم هایش را بگشاید و یا حرکت دهد و نهایتا نفس بکشد. بیمار مورد بحث به رغم آنکه ضربان قلب دارد، وقتی امواج مغزی اش را ثبت می کنیم، هیچ موج قابل ثبتی به دست نمی آید.
در سالیان اخیر، با توجه به پیشرفت های حاصله، موقتا توسط دستگاه تنفس مصنوعی، می توان برای وی تنفس ایجاد کرد، اما به محض قطع از دستگاه یاد شده، تنفس بیمار هم قطع شده و قلبش هم از کار می افتد. بنابراین در دانش پزشکی، به بیمار «مرگ مغزی»، «مرده» اطلاق می شود. توجه کنید که وقتی اثبات گردد بیماری دچار مرگ مغزی شده، به معنی این است که او هرگز زنده نخواهد شد.
● اهمیت تشخیص «مرگ مغزی» در چیست؟
از سال ۱۹۵۰ میلادی، وقتی که پزشکان مغز و اعصاب متوجه غیرقابل برگشت بودن بیماران مبتلا به مرگ مغزی شدند، مباحث مهمی در عرصه اخلاق پزشکی پدیدار شد. مهمترین جایگاه این جستارها، وجود بیمارانی بود که به رغم آسیب بیشتر به مغز و به رغم وضعیت مغزی آنها، اندام های بدن شان (به جز مغز) کاملا قابل استفاده بود. یعنی پزشکان با بیمارانی روبه رو شدند که مغز نداشتند ولی در عین حال دارای قلب، کبد، پوست، استخوان و... بودند.
از سویی در طی همین سال ها، اعمال جراحی تحت عنوان «پیوند اعضا» رفته رفته جای خود را در قلمرو پزشکی به خوبی باز کرد، لذا پزشکان به اهمیت تشخیص مرگ مغزی و استفاده حیاتی از اعضای مختلف بیمار مبتلا به مرگ مغزی جهت زنده ماندن افراد دیگر به نحو مطلوبی پی بردند، به طوری که می توان گفت با بهره وری از اعضای یک بیمار مبتلا به مرگ مغزی، می شود به چند نفر زندگی دوباره بخشید.
از همین رو در سال ۱۹۷۰ میلادی در آمریکا قانون استفاده از اعضای بدن بیمار مرگ مغزی تصویب شد و عملا و با اتخاذ تدابیر حقوقی - اخلاقی و پزشکی ویژه ای این اقدامات آغاز گردید. در این خصوص کمیته های تشخیص دقیق مرگ مغزی تشکیل شد و در جهت آموزش همگانی پیرامون مرگ مغزی و ترغیب آنها به عضویت و گرفتن کارت اهدای عضو در صورت مبتلا شدن به مرگ مغزی اقدام زیادی انجام گرفت به گونه ای که هر سال آمار استفاده از اعضای بیماران مرگ مغزی در کشورهای توسعه یافته و یا در حال گسترش روبه فزونی است.
● مرگ مغزی و استفاده از اعضای بیمار از دیدگاه اسلام
دین مبین اسلام، اهمیت زیادی برای نجات جان انسان ها قائل است تا آنجا که به فرموده قرآن کریم؛ «هرگاه کسی باعث بقای نفسی شود، مانند آن است که عامل نجات جان تمام انسان ها شده است و ثواب چنین کاری برای اوست».
مستفاد آیه شریفه آن است که حمایت از نفوس، در زمره بزرگ ترین عبادات شمرده می شود. شادروان علامه طباطبایی تبریزی در ذیل آیه فوق می فرمایند؛ «هر که یکی را زنده نگه دارد، چنان است که همه مردم را زنده داشته است». این موضوع دریچه ای را به روی مسئله پیوند اعضای انسان می گشاید. در این باب، دو اصل مهم اسلامی وجود دارد که بسی راهگشاست:
۱) اصل اهم و مهم. این اصل به ما می گوید؛ هنگامی که میان دو هدف مختلف اسلامی و انسانی تعارضی واقع شود، باید مهمتر را برگزینید و غیرمهم را فدای مهمتر کنید.
۲) حفظ حرمت مرده مسلمان واجب و مهم است و حفظ جان مسلمانان واجب مهمتر. در صورتی که بین حفظ حرمت جسد مسلمان و حفظ جان مسلمانان، امر دایر شود، مسلم حفظ جان مسلمانان مهمتر خواهد بود و باید مقدم داشته شود. به عبارت دیگر در صورت تعارض بین واجب، باید واجب اهم را گرفت و مصلحت فرد زنده را بر مصلحت مرده مقدم داشت.

Sharim
07-05-2008, 12:50 PM
http://ylym.files.wordpress.com/2008/04/hypnotism-klhkj.png?w=142&h=74



هیپنوتیزم چیست؟


دكتر لوبا دانشمند آمریكایی در این زمینه می گوید:
چكیده و اصل هیپنوتیزم در ایجاد و خلاقیت یك تمایل و توانایی خلاصه می شود كه باید در فرد هیپنوتیزم شونده پدید آید. او باید بتواند از صحبتهای هیپنوتیزور و در ذهن روشن و فعال خود تصویری زنده و واضح بسازد و تمام تخیلات و تمركز ذهنی خود را تنها در این راستا تجهیز و تمركز بخشد. مطالبی كه هیپنوتیزور به او ارائه می دهد ممكن است حقایقی قطعی یا سمبولیك باشند.

این تصویری كه از هیپنوتیزم ارائه گردید، با پدیده هایی كه به صورت خودجوش در جریان زندگی روزمره ما به وجود می آیند، مطابقت می كنند. یعنی مواقعی كه ما شدیداً توسط جریاناتی كه در اطراف ما می گذرد ، جذب می شویم . برای شرح این پدیده بهتر است مطلبی از دكتر كلمن را عیناً نقل كنیم:

در زندگی روزمره ، ما بارها حالت خلسه یا از خود بی خود شدن را تجربه می كنیم. در حالاتی كه وقایعی ، به اصطلاح ، ذهن ما را تسخیر می كنند. در این لحظات ما موقتاً آنچه را در اطرافمان می گذرند، فراموش می كنیم. برای مثال كسانی كه مرحله نهایی یك مسابقه فوتبال را در تلویزیون مشاهده می كنند، تمام وجود خود را بر روی بازی متمركز می سازند و نسبت به همه چیز، از جمله این كه به چه صورتی روی مبل قرار گرفته اند یا این كه همسرشان آنها را برای صرف غذا صدا می كند، بی توجه می گردند.

دكتر لوبا در مورد دیگر فرآیندهایی كه در زندگی ، ما را جذب می كنند می گوید : بسیاری از ما در برخی از موقعیت ها، حالت عدم احساس درد یا حالت بی حسی را تجربه كرده ایم. مثلاً موقعی كه عمیقاً مجذوب یك داستان پلیسی می شویم، برخی دردهای سبك بدنی را حس نمی كنیم. در بعضی از موقعیت ها از جمله در لحظاتی كه عمیقاً مجذوب صحبت های دوستی می شویم، ممكن است صدای زنگ یا صدای فردی كه مستقیماً ما را صدا می كند، نشنویم. عكس این حالت هم وجود دارد. در لحظاتی از زندگی تمام توجه خود را معطوف به احساس نامطبوعی كرده ایم. مثلا انتظار درد روی صندلی دندان پزشك یا توجه برای احساس بو یا طعمی ناخوشایند و حصول این احساس در پی آن. در لحظاتی كه فردی قانع شده یا به او تلقین شده كه از عهده كار خاصی بر نمی آید، نمی تواند به خوبی آن كار را هر چند ساده و آسان هم باشد، انجام دهد. ولی اگر ما اعتماد به نفس خودمان را به دست آوریم و مطمئن شویم كه قادر به انجام این كار هستیم، حتما در انجام آن توفیق پیدا می كنیم.



باورهای نادرست درباره هیپنوتیزم


هنوز برخی تصور می كنند به هنگام هیپنوتیزم ، یك فرد مقتدر و ماهر به طور فعال ، فردی را كه حالت تسلیم به خود گرفته ، كنترل می كند. این تصور از واقعیت علمی به دور است. تصور وجود یك هیپنوتیزور با قدرت زیاد و اسرار آمیز در مقابل فردی ضعیف و مقهور ، به قرن هجدهم باز می گردد كه هیپنوتیزم با استفاده از ” نیروهای مرموز ” و مغناطیسی صورت می گرفت. هیپنوتیزور در آن عصر، انسانی با قدرت جادویی و غول آسا بود كه با وسایل اهریمنی، اراده و روح انسان های دیگر را كنترل و اداره می نمود.
نظریه جدید درباره هیپنوتیزم وهیپنوتیزور با این باورهای قدیمی فاصله بسیار زیادی دارد. هم اكنون بسیاری از روان پزشكان و روان شناسان از این نظریه طرفداری می كنند كه : هیپنوتیزور تنها نقش راهنما و هدایت كننده را در برقراری حالت هیپنوتیزم ایفا می كند و ” كار اصلی” را در این جریان خود فرد تحت هیپنوتیزم انجام می دهد.

هیپنوتیزم شدن، نشانه ضعف روحی نیست!
همانطور كه دكتر اشپیگل اظهار می دارد:
هیپنوتیزم شدن نشانه سطح بالایی از هوش و استعداد و نمایانگر قدرت و قابلیت فرد در انجام تمركز است.

نحوه ایجاد هیپنوتیزم و امكانات درمانی آن


بیمار در صورت تشخیص پزشك معالجش و تمایل خودش می تواند از هیپنوتیزم در برنامه درمانش استفاده كند. برای انجام موفقیت آمیز جریان درمان بیمار باید:
- ذهن خود را از كلیه افكار انحرافی خالی و پاك كند.

- به اصالت علمی هیپنوتیزم و قابلیت عملی هیپنوتیزور اعتقاد و ایمان داشته باشد.

- به اندازه كافی قدرت تمركز و تصور داشته باشد.

- به برنامه ای كه هیپنوتیزور برای درمان بیماری و یا رفع مشكل او مطرح كرده، مطمئن باشد.

در مورد و شرایط زیر هیپنوتیزم اثرات درمان كننده اثبات شده ای دارد:

- درمان پرخوری و چاقی

- ترك اعتیاد به دخانیات ، الكل و بسیاری از مواد مخدر

- درمان بی خوابی

- معالجه حالات اضطرابی

- درمان حالات هیجانی

- معالجه افسردگی

- درمان ضعف و فقدان اعتماد به نفس

- ایجاد انگیزه و امید

- درمان وسواس و رفتارهایی كه فرد به صورت اجباری انجام می دهد

- درمان عادت جویدن ناخنها

- معالجه عدم قدرت درتمركز فكری

- درمان لكنت زبان در مواردی كه نقص عضوی در كار نباشد

- درمان حالاتی كه فرد در شناخت هویت خود دچار مشكلاتی شده است

- درمان انواع ناتوانی ها و مشكلات جنسی



تعریف هیپنوتیزم درمانی


” هیپنوتیزم درمانی” یك روش درمانی است كه در یك مرحله یا مراحلی از آن از هیپنوتیزم استفاده می شود. هیپنوتیزم درمانی می تواند به دو شكل متفاوت صورت بگیرد:
1- دگر هیپنوتیزم درمانی
در این حالت، درمانگر پس از صحبت كردن با بیمار و ایجاد آمادگی ذهنی و روحی در او، در صورت نیاز بیمار به القای خُلسه هیپنوتیزمی، او را به عمق مناسبی كه برای برنامه درمانی اش مناسب باشد، می رساند و در این شرایط به هیپنوتیزم درمانی می پردازد.
2- خود هیپنوتیزم درمانی
در این روش كافی است بیمار طی 2 یا 3 جلسه ، طریقه استفاده از خود هیپنوتیزم و نحوه درمان و تلقین به خود را بیاموزد. پس از آن می تواند با روشی كه یاد گرفته خودش را در خلسه هیپنوتیزمی قرار دهد و در این شرایط، به صورت ذهنی ، متن تلقین را مرور كند و یا به نوار صوتی كه پس از چند دقیقه سكوت. (مدت لازم برای رسیدن او به حالت خود هیپنوتیزم) متن تلقین را پخش می كند ، گوش دهد. در این وضعیت ، بیمار بدون نیاز به مراجعات مكرر به مطب پزشك و صرف هزینه گزاف ، خودش این برنامه درمانی را انجام می دهد.
برای آموزش خود هیپنوتیزم به افراد عادی جامعه، بایستی به نكات زیر توجه شود:

1- آموزش خود هیپنوتیزم راه رسیدن سریع به حالت آرامش است.

2- كسانی كه برای آموزش خود هیپنوتیزم مراجعه می كنند ، از سلامت روانی و حداقل هوش متوسط بهره مند باشند.

3- داوطلبان فراگیری خود هیپنوتیزم به این نكته توجه داشته باشند كه برای رسیدن به عمق مناسبی از خلسه باید:

الف- استعداد ذاتی داشته باشند.

ب- با هیپنوتیزور همكاری لازم را بكنند.

4- باید به كسانی كه مایلند خود هیپنوتیزم را بیاموزند، این نكته مهم را تذكر داد كه آنها در حالت خود هیپنوتیزم بیدار و هوشیار بوده و نسبت به صداها و وقایعی كه در محیطشان می گذرند، آگاهی دارند و در پایان جلسه معمولاً آنها را به یاد می آورند.

5- آموزش خود هیپنوتیزم با هوش ، قدرت خلاقیت و انگیزه داوطلب رابطه مستقیم دارد. بنابراین كسانی كه عقب ماندگی ذهنی یا آشفتگی روانی دارند ، با احتمال زیاد به هیپنوتیزم و خود هیپنوتیزم نمی رسند.

6- كسانی كه در مدی تیشن، یوگا، ریلاكس شدن و … پیشرفت خوبی داشته اند ، خیلی سریع تر و بهتر می توانند خود هیپنوتیزم را یاد بگیرند.

7- كسانی كه خود هیپنوتیزم را یاد می گیرند، هر قدركه بیشتر تمرین كنند، هم زودتر به خُلسه هیپنوتیزم می رسند و هم عمق خلسه آنها بیشتر می شود .

در پایان


شما هر طور كه بخواهید ، همانطور خواهید شد! در جهان پهناور ذهن، به همان صورتی كه شما فكر می كنید، نیروهای محركه و انگیزه دهنده شما، به همان گونه سرنوشت شما را رقم خواهند زد ؛ شما به طریقی خواهید رفت كه به آن باور دارید و تا موقعی كه زنده هستید، اراده شما بی صدا نخواهد گشت. پس در تمام جریان زندگی خود به این كلام هوشمندانه توجه داشته باشید:


هرگونه كه فكر كنم ، همان گونه زندگی خواهم كرد.

Sharim
07-05-2008, 01:26 PM
چندی پیش هنرپیشه مشهور انگلیسی ، دبورا کر که به بیماری پارکینسون مبتلا شده بود، جان باخت. در تاریخ معاصر افراد مشهور زیادی به این بیماری مبتلا شدند. هیتلر، سالوادور دالی، مائو و محمدعلی کلی از این جمله‌اند. امروزه شیوع بیماری پارکینسون رو به افزایش است و مشاغل گوناگون و کار با مواد شیمیایی و صنعتی، استرس و تغییر سبک زندگی، همه در افزایش شیوع این بیماری مؤثرند. خوب است درباره پارکینسون بیشتر بدانید.

علت ایجاد بیماری پارکینسون در یک شخص هنوز مبهم باقی مانده است. علت احتمالاً ترکیبی از عوامل محیطی و ژنتیکی بوده و ممکن است از شخصی به شخص دیگر متفاوت باشد.
اگرچه علت بیماری پارکینسون ناشناخته مانده است اما دانشمندان عواملی را مرتبط با بیماری پارکینسون شناسایی کرده‌اند. به عنوان مثال، در افراد بالای 60 سال ، احتمال ابتلا به بیماری پارکینسون حدود 2 تا 4 درصد است، در مقایسه با سایر افراد که حدود یک تا دو درصد است.

ردپای بیماری در خانواده
در حدود 15 تا 25 درصد افراد مبتلا به پارکینسون دارای یک خویشاوند مبتلا به پارکینسون، هستند. در یک تحقیق بزرگ، محققان دریافتند که در افرادی که دارای یک خویشاوند درجه اول مبتلا به پارکینسون مانند پدر و مادر یا خواهر و برادر مبتلا هستند، احتمال ابتلا به پارکینسون حدود دو تا سه برابر جمعیت عادی است. این به این معنی است که اگر والدین شما مبتلا به بیماری پارکینسون هستند، احتمال ایجاد این بیماری در شما کمی بالاتر از سایرین است.

بیماری پارکینسون در بسیاری از مبتلایان به صورت مستقیم با وراثت در ارتباط نیست اما محققان تعدادی از ژن‌های دخیل در این بیماری را در تعدادی از خانواده‌ها شناسایی کرده‌اند. بعضی از این ژن‌ها در پروتئین‌هایی که در عملکرد‌های سلول‌های دوپامینی دخیل‌اند، تغییراتی ایجاد می ‌کنند. به دلیل امکان مطالعات وسیع در آزمایشگاه‌های مدرن، امروزه جنبه‌های گوناگون وراثتی این بیماری، تحت تحقیقات گسترده‌ای قرار گرفته است.

صدمات محیطی
بعضی از دانشمندان بر این باورند که بیماری پارکینسون ممکن است در نتیجه تماس با سموم یا آسیب‌های محیطی به وجود بیاید. تحقیقات، تعدادی از عوامل‌ مرتبط با پارکینسون مانند زندگی در مناطق حاشیه‌ای شهر، استفاده از آب چاه یا مصرف ترکیبات آفت‌کش را مشخص کرده‌اند. تزریق ماده مخدری به نام متیل فنیل تتراهیدروپیریدین می ‌تواند به سرعت موجب ایجاد بیماری پارکینسون به صورت دائمی شود. اما در حقیقت هیچگونه مدرک محکمی درباره اینکه یک عامل محیطی به تنهایی موجب ایجاد این بیماری شده است، وجود ندارد. اگرچه این عوامل محیطی در مطالعات نمونه‌های آزمایشگاهی پارکینسون کمک‌ کننده هستند و محققان هنوز به دنبال سرنخ‌ها و ارتباطات تازه‌ای میان عوامل گوناگون و ایجاد پارکینسون می‌ گردند. اغلب متخصصان بر اینکه این بیماری ناشی از ترکیبی از عوامل وراثتی و محیطی است، هم عقیده‌اند، اگرچه ما هنوز ماهیت این ترکیب را نمی ‌دانیم.

پارکینسون چیست؟
بیماری پارکینسون اختلال حرکتی مزمن و پیش رونده‌ است به این معنی که علائم این بیماری به مرور زمان بدتر می‌ شوند. حدود 15 درصد مبتلایان به پارکینسون پیش از 50 سالگی تشخیص داده می‌ شوند. شیوع این بیماری با افزایش سن، زیاد می شود. علت این بیماری ناشناخته است و در حال حاضر درمان قطعی برای این بیماری وجود ندارد اما تعدادی از روش‌های دارو درمانی و جراحی برای بهبود علائم وجود دارند.

بیماری پارکینسون زمانی که سلول‌های مغزی موجود در قسمتی از مغز به نام جسم سیاه دچار اختلال عملکرد می‌ شوند یا می ‌میرند، به وجود می‌ آید. این سلول‌ها ماده شیمیایی به نام دوپامین را تولید می ‌کنند. دوپامین یک واسطه شیمیایی است که اطلاعات را به قسمت‌هایی از مغز که در کنترل حرکت و تعادل بدن دخیل‌اند، می‌ فرستد. زمانی شخص دچار پارکینسون می‌ شود که سلول‌های مولد دوپامین شروع به از بین رفتن بکنند و میزان دوپامین تولید شده در مغز پایین بیاید.
بنابراین پیام‌هایی که در ارتباط با شیوه و زمان حرکت بدن هستند، از مغز آهسته‌تر فرستاده می‌ شوند که سبب می‌ شود، شخص مبتلا قادر به شروع و کنترل حرکاتش به صورت طبیعی نباشد. بیماری پارکینسون علائم متفاوتی دارد که از شخصی به شخص دیگر متفاوت است، مانند لرزش دست و پا، صورت و فک، سفتی یا گرفتگی عضلات اندام‌ها و تنه، کاهش سرعت حرکات و اختلال تعادل و هماهنگی.

دارودرمانی
محققان هنوز در پی ارزیابی سودمندی چند ماده گوناگون روی کاهش سرعت پیشرفت این بیماری و درمان علائم آن هستند. بهتر است مبتلایان به این بیماری پیش از مصرف هرگونه دارویی، برای جلوگیری از ایجاد تداخلات دارویی خطرناک با پزشک‌شان مشورت کنند. از آنجایی که شواهدی در رابطه با آسیب‌های اکسیداتیو به سلول‌های عصبی در بیماری پارکینسون وجود دارد، مصرف آنتی ‌اکسیدان‌ها تحت بررسی قرار دارد.

از مکمل‌ها چه خبر؟
کوآنزیم Q10یک آنتی‌اکسیدان قوی موجود در میتوکندری سلول است. میتوکندری‌ها یک ساختار مولد انرژی در سلول هستند و بعضی از دانشمندان عقیده دارند که اختلالات عملکرد میتوکندری‌ها در ایجاد پارکینسون مؤثر است. یک تحقیق کلینیکی جدید، نشانگر آن بود که میزان‌ زیادی از کوآنزیم Q10 موجب کاهش سرعت پیشرفت این بیماری در تعدادی از مبتلایان شده است اما تحقیقات درباره این آنزیم هنوز به طور گسترده‌ای صورت نگرفته است تا بتوان مصرف این ماده را به مبتلایان توصیه کرد.

ویتامین E نیز می‌ تواند در مقابله با آسیب‌های مغزی ناشی از رادیکال‌های آزاد، مؤثر باشد و به نظر می ‌رسد که احتمال ابتلا به پارکینسون را پایین می ‌آورد، اگرچه شواهد محکمی در این زمینه وجود ندارد اما از آنجایی که ویتامین E عوارض جانبی کمی دارد، بسیاری از مبتلایان به پارکینسون از این دارو استفاده می‌ کنند. تحقیقات درباره مصرف انبه هندی و زغال‌اخته و نقش آنها در کاهش مرگ سلول‌های عصبی در حال انجام گرفتن است.

کراتین یکی دیگر از ترکیبات مورد علاقه دانشمندان است زیرا این ترکیب موجب افزایش میزان فسفوکراتین که یک منبع انرژی برای عضلات و مغز است، می‌ شود. بررسی درباره تأثیر این ماده روی آسیب‌های سلول‌های عصبی، در حال انجام است. تحقیقات همچنین روی ماده‌ای به نام گلوتاتیون و تأثیر آن روی متابولیسم سلولی و قدرت آنتی اکسیدانی آن تحت انجام است. هر دوی این ترکیبات به نظر امیدوارکننده می ‌رسند، اگرچه روش تجویز مفید آنها، عوارض و خطرات استفاده طولانی ‌مدت از آنها مشخص نیست. داروهای متفاوتی برای مبتلایان به پارکینسون در بازار وجود دارد. این داروها اغلب گران و از کارخانه‌های متفاوتی هستند. این داروها اغلب دارای عوارض جانبی و تداخلات دارویی با سایر داروها هستند، بنابراین قبل از استفاده از این داروها، مشورت با پزشکتان بسیار مهم است.

دکتر مهدی یزدانی

eMer@lD
07-28-2008, 08:46 PM
بیماری های فراموشی
بیماری آلزایمر 2 تا 5 درصد اشخاص مسن را دربر می‌گیرد و گاهی هم بر اشخاص جوانتر حمله می‌کند. به نظر می‌رسد که بیماری آلزایمر در اثر فاسد شدن سلولهای منطقه هیپو کامپ که معمولا مقدار زیادی استیل کولین تولید می‌کنند بوجود می‌آید. سلولهای مغزی یا نرونهایی که آسیب دیده‌اند پلاکهایی جمع می‌کنند و به تعداد زیادی می‌میرند. منطقه آسیب دیده مغز و استیل کولین در تشکیل خاطرات جدید وارد عمل می‌شوند به همین دلیل یکی از نشانه‌های اصلی بیماری آلزایمر عدم توانایی در تحکیم یک یادگیری تازه (مثل یادآوری آدرس تازه) و دشواری در جهت‌یابی است. اما خاطرات رویدادهای دور معمولا کمتر آسیب می‌بینند.



http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/7/7f/Alzamer3.JPG

علت بیماری

تقریبا 10 درصد افراد بالای 60 سال ، زوال عقل دارند و حدود نیمی عقل دارند از آنها مبتلا به آلزایمر می‌باشند. آلزایمر نوعی بیماری ناهمگن از نظر ژنتیکی است که در تمام نژادها دیده می‌شود. 5 درصد بیماران دچار بیماری خانوادگی با تظاهر زود هنگام ، 15 - 25 درصد دچار بیماری خانوادگی با تظاهر دیررس ، 75 درصد مبتلا به بیماری تک گیر می‌باشند. 10 درصد موارد آلزایمر خانوادگی ، توارث اتوزومی غالب و بقیه چند عاملی را نشان می‌دهند.

مهمترین یافته‌های شناختی بیماری آلزایمر ، رسوب دو پروتئین رشته‌ای پپتید بتاآمیلویید تاو در مغز می‌باشند. پپتید بتاآمیلویید که از پروتئین رمز گردانی شده توسط یکی از ژن های مستعد کننده به بیماری آلزایمر خانوادگی بوجود می‌آید، در پلاکهای آمیلویید یا پیری درفضای خارج سلولی مخ مبتلایان به آلزایمر یافت می‌شود. پلاکهای آمیلویید ، حاوی پروتئینهای دیگر علاوه بر بتاآمیلویید می‌باشند. از جمله آپولیپو پروتئین E که این هم توسط نوعی ژن مستعد کننده به آلزایمر (APOE) رمز گردانی می‌شود.

اشکال هیپر فسفریله پروتئین تاو (Tau) ، کلافهای نورو فیبریلاری را تشکیل می‌دهند که برخلاف پلاکهای آمیلویید در داخل نورونهای آلزایمر یافت می‌شوند. تاو یک پروتئین مرتبط با میکرو توبولهاست که بطور وافری در نورونهای مغز بروز می‌یابد. این پروتئین ، تجمع و پایداری میکرو تو بولها را که بر اثر فسفوریلاسیون کاهش می‌یابد، تقویت می‌کند. تشکیل کلافه‌های و نورو فیبریلازی تاو ظاهرا یکی از علل استحاله نورونی در بیماری آلزایمر است.

علائم بیماری

در اکثر موارد ، بیماری آلزایمر در اشخاص مسن و در فاصله زمانی 8 تا 20 سال به تدریج رشد می‌کند. قربانی این بیماری ، ابتدا افت حافظه پیدا می‌کند و اغلب گم شدن حتی در خانه خود بیمار نیز پیش می‌آید. به مرور زمان ، بیمار جهت‌یابی خود را به شدت از دست می‌دهد، اشخاص و حتی اعضای خانواده خود را نمی‌شناسد، هیجانهای کودکانه نشان می‌دهد و از عهده نظافت خود و لباس پوشیدن بر نمی‌آید.

پیشگیری مقدم بر درمان

سالمندانی که از بیماری آلزایمر یا از اختلالهای حافظه‌ای سبک رنج می‌برند، می‌توانند عادات خود را انطباق دهند. همه ما ، پیر و جوان می‌توانیم یک دفترچه یادداشت و یک مداد در جیب خود یا در کنار تلفن داشته باشیم و پیامهای خود را خیلی راحت در آن بنویسیم. ما حتی می‌توانیم یک تقویم به همراه داشته باشیم و رویدادهای پیش‌بینی شده ، حتی کارهای روزمره را در آن بنویسیم.

اشخاصی که از افت حافظه رنج می‌برند، می‌توانند روی روزهایی که سپری می‌شود خط بکشند. می‌توانند از داروهایی استفاده کنند که مقدار آنها برای هر روز از هفته و ماه مشخص شده است. برقراری نظم روزانه و کمک گرفتن از وسایل کمک حافظه بسیاری از سالمندانی را که توانایی تشکیل خاطرات تازه را ندارند از دشواریهای حاد نجات دهد.



http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/e/e0/Alzamer2.JPG

درمان‌

اگر یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌ دچار این‌ بیماری‌ است‌، حالت‌ خصومت‌ آنها را به‌ خود نگیرید. محیط‌ خانه‌ را طوری‌ تغییر دهید که‌ فرد بیمار دچار آسیب‌ بدنی‌ نشود.
اگر مراقبت‌ از یکی‌ از اعضای‌ خانواده‌ که‌ دچار این‌ بیماری‌ است‌ را به‌ عهده‌ دارید، از دیگران‌ درخواست‌ کمک‌ کنید تا بتوانید به‌ خود استراحت‌ دهید. از اینکه‌ نیاز به‌ استراحت‌ و فراغت‌ دارید احساس‌ گناه‌ نکنید حتی‌ اگر بیمار از این‌ مسأله‌ احساس‌ رضایت‌ نداشته‌ باشد.
اگر گروه‌ حمایتی‌ برای‌ خانواده‌ بیماران‌ آلزایمر وجود دارد به‌ آن‌ بپیوندید و اگر وجود ندارد به‌ ایجاد آن‌ اهتمام‌ ورزید.
افراد مراقبت‌کننده‌ از بیمار می‌توانند برخی‌ از مشکلات‌ بیمار را با اجرای‌ بعضی‌ کارها کاهش‌ دهند. مانند تکرار ، برای‌ بیمارانی‌ که‌ مشکلی‌ در حافظه‌ دارند شاید یادآوری‌ مکرر کمک‌کننده‌ باشد. و اطمینان‌دهی‌ که یک‌ گفتگوی‌ صمیمانه‌ مختصر و در عین‌ حال‌ قوی‌ می‌تواند بیمار مضطرب‌ یا آشفته‌ را آرام‌ کند. و منحرف‌ کردن‌ ذهن‌ بیمار ، که قدم‌ زدن‌ با بیمار می‌تواند در این‌ زمینه‌ کمک‌کننده‌ باشد.
داروها

خیلی‌ از داروهایی‌ که‌ برای‌ مشکلات‌ دیگر مورد استفاده‌ قرار می‌گیرند می‌توانند باعث‌ گیجی‌ یا خواب‌آلودگی‌ شوند. این‌ داروها را باید حتی‌الامکان‌ قطع‌ کرد. هم‌اکنون‌ داروهای‌ زیاد دیگری‌ تحت‌ بررسی‌ هستند. بعضی‌ از آنها برای‌ کنترل‌ علایم‌ آشفتگی‌ مفید هستند. داروهای‌ جدیدی‌ که‌ با نسخه‌ پزشک‌ تجویز می‌شوند ممکن‌ است‌ پیشرفت‌ بیماری‌ را در بعضی‌ از بیماران‌ به‌ تأخیر اندازد.

فعالیت و رژیم غذایی‌

تا حدی‌ که‌ امکان‌ دارد بیمار آلزایمری‌ باید فعالیت‌ خود را حفظ‌ کند. با پیشرفت‌ بیماری‌، نهایتا تمامی‌ فعالیتها نیاز به‌ نظارت‌ خواهند داشت‌.
رژیم‌ غذایی‌ عادی‌. نهایتاً بیمار برای‌ غذا خوردن‌ به‌ کمک‌ نیاز خواهد داشت‌.



http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/img/daneshnameh_up/a/a2/Alzamer1.JPG

آیا این بیماری حالت ارثی هم دارد؟

سن بالا ، سابقه خانوادگی ، جنس مونث بودن و سندرم داون ، مهمترین عوامل خطر ساز برای آلزایمر هستند. در جمعیتهای غربی ، خطر تجربی آلزایمر در سرتاسر عمر ، 5 درصد است. اگر بیماران ، خویشاوند درجه اولی داشته باشند که آلزایمر در او پس از 65 سالگی بروز کرده باشد، خطر نسبی ابتلای آنها 3 - 6 برابر ، افزایش می‌یابد. اگر بیماران خواهر یا برادری مبتلا به آلزایمر پیش از 60 سالگی و نیز یک والد مبتلا باشند، خطر نسبی آنها 7 - 9 برابر می‌شود.

آزمایش آپولیپوپروتئین A نوعی آزمایش تشخیصی کمکی است و نباید برای پیش بینی آلزایمر در بیماران بی‌علامت استفاده شود. مبتلایان به سندرم داون ، افزایش خطر ابتلا به آلزایمر را نشان می‌دهند. پس از 40 سالگی ، مبتلایان به سندرم داون ، همواره یافته‌های آسیب شناختی عصبی آلزایمر را دارند و تقریبا 50 درصد آنها ، دچار افت شناختی می‌شوند.

Sharim
08-23-2008, 08:20 PM
برداشتن نيمه اي از مغز يک کودک

در تاريخ 11 ژوئن نيمه سمت راست مغز جسيکا هال6 ساله، توسط جراح اعصاب «بن کارسون» در بيمارستان کودکان جان هاپکينز بالتيمور برداشته شد. اين نوع عمل نيمکره برداري ناميده مي شود و با اينکه بسيار سخت است، بهترين راه درمان جسيکا بشمار مي رفت. او از نوعي التهاب مغزي رنج مي برد، نوع پيشرفته اي از فساد قشر مغز که باعث حمله هاي غيرقابل کنترل مي شود. با اينکه دکترها از چگونگي آن اطلاع ندارند، اما نيمه باقيمانده مغز در چنين مواردي بسياري از فعاليت هايي را که نيمه برداشته شده اجرا مي کرده، برعهده مي گيرد. نيمه چپ بدن بيمار ممکن است تا ابد فلج بماند، اما معمولا هيچ مشکلي براي خاطرات و نوع شخصيت او بوجود نخواهد آمد. بيمارستان جان هاپکينز سالانه 12 مورد از اين جراحي ها را برروي کودکان 5 تا 10 ساله انجام مي دهد. زمانيکه جراحان در حال توسعه اين روش بودند، سعي کردند حفره خالي بوجود آمده در جمجمه را با توپ پينگ پونگ پر کنند، اما بعدها متوجه شدند مايع نخاعي مغز، به مرور اين فضا را پر مي کند.

جراحي 4 روزه

از 4 فوريه تا 8 فوريه سال1951 زني به نام «گرترود لواندوسکي»، به مدت 96ساعت در بيمارستان «شيکاگو» تحت عمل جراحي قرار گرفت تا کيست بزرگي از داخل تخمدان او برداشته شود. گفته مي شود که اين عمل، طولاني ترين عمل جهان است. «لواندوسکين» قبل از عمل 280 کيلوگرم وزن داشت و دور کمرش 275 سانتيمتر بود. بعد از اينکه تومور برداشته شد، وزن او به 140 کيلوگرم کاهش يافت. در طول عمل، جراحان مايع کيست را به آرامي خارج کردند، زيرا خروج سريع مايع ممکن بود باعث ايست قلبي بيمار شود. در طول 4 روز، 91 کيلوگرم مايع از بدن او خارج شد. سپس آنها خود کيست را از بدن او درآوردند، که در حدود 68کيلوگرم وزن داشت.

جراحي در داخل رحم

«کايل بولن» در بيست ودومين هفته بارداري اش بود وقتي که پزشکان بيمارستان «ملبورن» در استراليا فرزندش را که هنوز به دنيا نيامده بود، جراحي کردند. جنين شرايط بسيار نادري داشت و نوارهاي شبکه مانند پرده جنين به دور قوزک پايش پيچيده شده و جريان خون به سمت پايين پاهاي او قطع شده بود. معمولا پزشکان براي عمل جراحي جنين، تا هفته بيست و هشتم صبر مي کنند، اما اين بار اگر مداخله نمي شد، کودک دو پاي خود را از دست مي داد. جراحان يک تلسکوپ دو ميليمتري در داخل شکم مادر گذاشتند و با استفاده از يک ليزر و جريان برق نوارهاي روي پاي چپ را بريدند و او را نجات دادند. متاسفانه پاي راست عفونت کرده و غيرقابل جراحي شده بود، در آن زمان قد کودک 18سانتيمتر بود. نوزاد در ژانويه سال2008، هشت هفته بعد از عمل و 2ماه ونيم زودتر از موعد به دنيا آمد. وقتي که 24 روزه بود، جراحان پاي راست او را که از يک سرخرگ آويزان بود عمل کردند و اميدوارند نوزاد قادر به راه رفتن باشد.
جراحي که خودش را عمل کرد

در سال 1921 «ايوان اونيل کين» از ايالت پنسيلوانيا، قصد داشت ثابت کند که اتر(که در آن زمان بعنوان داروي بيهوشي از آن استفاده مي شد) بيش از حد در عمل هاي جراحي استفاده مي شود و داروهاي بي حسي موضعي با خطرات کمتر براي جايگزيني آن وجود دارد. براي اثبات آن، او از برداشتن آپانديس خود استفاده کرد. او با استفاده از يک داروي بي حسي موضعي و تخت عمل و آينه اي که در برابر شکمش وجود داشت، اين کار را شروع کرد. سه دکتر در اتاق عمل براي ضرورت حاضر شدند. «کين» شکاف لازم را خودش در شکمش ايجاد کرد و دستيارانش آن را بخيه کردند. دکتر به خوبي به هوش آمد. بعدها درسال 1932 دکتر «کين» عمل جراحي پيچيده تري را برروي خودش جهت درمان مشکل فتق انجام داد. به دليل اينکه نقطه عمل در نزديکي سرخرگ ران بود، اين عمل بسيار حساس مي شد و دکتر «کين» آن را در کمتر از 2ساعت به اتمام رساند.

جراحي براي نجات يک چهره

يک مرد فرانسوي با شرايطي بسيار نادر که با وجود تومور در صورتش او را بينهايت بد شکل کرده بود، با عمل جراحي در ژانويه 2007 چهره و زندگي تازه اي را بدست آورد. «پاسکال کولر30 » ساله، تعداد بسيار زيادي عمل جراحي براي کاهش حجم تومورها بر روي صورت خود انجام داده بود. اين بيماري ناشي از اختلالي به نام نئوروفيبروماتوسيس بود و با وجود تعداد زياد جراحي، به سختي مي توانست غذا بخورد و بخاطر صورت دفرمه و برآمده اش منزوي شده بود. اين اختلال نوعي عارضه نادر ژنتيکي است و متخصصان مي گويند; «جوزف مريک»، مشهور به «مرد فيل نما» در صدسال قبل نيز از چنين عارضه اي رنج مي برده است. بعد از 16ساعت جراحي، جراح سرپرست تيم جراحي پلاستيک اطلاع داد که تيم جراحي تمام اجزاي صورت «کولر»(لب ها، گونه ها، بيني و دهان) را با يک اهدا»کننده، جايگزين کرده اند. «کولر» که به خوبي بهوش آمد، شباهتي با اهداکننده ناشناس ندارد زيرا اسکلت استخواني چهره اش دست نخورده باقي مانده بود.

نوزادي که دو بار به دنيا آمد

«کري مک کارتني» که شش ماهه باردار بود، متوجه شد که نوزادش در قسمت ستون فقرات خود تومور بزرگ و کشنده اي دارد. پزشکان متوجه شدند که اين تومور خوش خيم است و به اندازه يک گريپ فروت حجم دارد و خوني که نوزاد از آن تغذيه مي شود را به خودش مي کشد که به مرگ نوزاد منجر خواهد شد. در يک روش نادر و پرخطر، جراحان بيمارستان کودکان تگزاس، مادر را بيهوش کردند و رحم او را کاملا بيرون کشيدند، سپس آن را باز کردند و 80درصد از بدن کوچک جنين را بيرون آوردند، طوري که فقط سر و قسمتي از بالاتنه او در داخل رحم بماند. سپس در طول يک عمل 4ساعته با توجه به اينکه قرار گرفتن جنين در معرض هوا منجر به ايست قلبي او خواهد شد، به سرعت تومور را از بين بردند. سپس جنين را به داخل شکم برگردانده و سپس کيسه جنين را بستند به اين اميد که مايع آمنيوتيک کافي براي جنين باقي بماند. نوزاد مجددا 10هفته ديگر متولد شد! و خوشبختانه در سلامتي کامل بسر مي برد

satttanism
08-26-2008, 03:38 AM
نام بسیاری از بیماری‌ها و اختلالات پزشکی، در واقع همان نام پزشک کشف‌کننده بیماری است. غالبا ما بی‌تفاوت از کنار این نام‌ها عبور می‌کنیم و فراموش می‌کنیم که در ورای این اسم و اصطلاح، پزشکی وجود داشته که سال‌های زیادی از عمر خود را وقف مطالعه بیماری و پیدا کردن درمانی برای آن کرده است.

هر پزشکی با بیماری کوشینگ آشناست،
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
ولی شاید کمتر به این مسئله فکر کرده باشد که این بیماری که در نتیجه ازدیاد هومون کورتیزول در بدن ایجاد می‌شود، به چه دلیل این نام را گرفته است.

هاروی ویلیام کوشینگ در هشتم آوریل سال ۱۸۶۹ در کلیولند اوهایو به دنیا آمد، پدر او پزشک بود و او کوچک‌ترین فرزند در میان ۱۰ خواهر و برادرش بود. او در سال ۱۸۹۵، از دانشکده پزشکی هاروارد فارغ‌التحصیل شد و زیر نظر جراح مشهوری بهنام «ویلیام استیورات هالستد»، در بیمارستان جان هاپکینز جراحی آموخت.

http://tinypic.info/files/nqgqjwlkl7p0uxw12qj6.jpg

هاروی کوشینگ را پدر جراحی مغز و اعصاب مدرن می‌دانند. وی در سال‌های اولیه قرن بیستم سعی کرد شیوه‌ها و ابزارهایی برای جراحی مغز به وجود آورد، در نتیجه مساعی او بود که رشته‌ای به نام جراحی مغز و اعصاب به وجود آمد.

قبل از کوشینگ، تومورهای مغز اغلب غیرقابل عمل در نظر گرفته می‌شدند و آمار مرگ و میر بیمارانی که در طی اعمال جراحی، جمجمه آنها باز می‌شد، حدود ۹۰ درصد بود. ولی اقدامات کوشینگ میزان مرگ و میر کلی در طی اعمال جراحی مغز را به کمتر از ۱۰ درصد رساند. کوشینگ تا زمان بازنشستگی در سال ۱۹۳۷، دوهزار تومور مغز را برداشت.

کوشینگ، پزشک پیشگامی بود که از ابداع شیوه‌های جدید به منظور رسیدن به اهدافش، واهمه‌ای نداشت. دلیل اصلی بالا بودن میزان مرگ بیماران قبل از کوشنگ، از دست دادن خون زیاد حین عمل بود. مغز، حدود ۶۰۰ کیلومتر عروق خونی دارد و بنابراین خونریزی از آن در صورت عدم استفاده از شیوه‌های مناسب اجتناب‌ناپذیر است. کوشینگ با استفاده از سیم‌هایی که در منزل داشت، قلاب‌هایی درست کرده بود که می‌توانست با فشردن آنها در هنگام خونریزی، مقدار خونریزی را کم کند.

http://tinypic.info/files/d70wr6u6sewtj7vpoy5b.jpg

کوشینگ از گیره‌ها یا کلمپ‌های شریانی برای کم کردن خونریزی استفاده می‌کرد. او در سال ۱۹۱۱ نخستین کلیپ شریانی را درست کرد که به گیره نقره‌ای یا گیره کوشینگ موسوم شد. البته کوشینگ فرصت نکرد که از این کلیپ‌ها استفاده کند، نخستین بار «والتر دندی» یکی از دانشجویان او در سال ۱۹۳۷ از این کلیپ‌ها در طی جراحی یک آنوریسم استفاده کرد.

http://tinypic.info/files/tcklds9krlc8zeuay8de.jpg

کوشینگ جزو نخستین پزشکانی بود که از اشعه ایکس برای بررسی تومورهای مغزی بهره می‌برد، او همچنین از تحریکات الکتریکی برای بررسی قشر حسی مغز استفاده می‌کرد.

بیماری کوشینگ: کوشینگ در سال ۱۹۱۲، پژوهشی در مورد یکی از بیماری‌های غده هیوفیز به نام سندرم polyglandular انجام داد. وی نتایج این تحقیق را در سال ۱۹۳۲ در مقاله‌ای با عنوان «آدنومای بازوفیل غده هیوفیز و تظاهرات بالینی بازوفیلیسم هیپوفیز» منتشر کرد.

بسیاری کوشینگ را بزرگ‌ترین جراح مغز قرن بیستم می‌دانند، اما کوشینگ فقط پزشکی نمی‌کرد، بلکه نویسنده خوبی هم محسوب می‌شد. زمانی که او در دانشکده پزشکی جان هاپکینز بود، با «سر ویلیام اوسلر» -پدر پزشکی مدرن-
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!
آشنا شد، بیوگرافی‌ای که او در مورد اوسلر نوشت باعث شد که در سال ۱۹۲۶، جایزه پولیتزر به او اهدا شود.
!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

http://tinypic.info/files/bhibkb9yerobx1pz1g7v.jpg

به علاوه او طراح خوبی او هم بود و می‌توانست بعد از عمل‌هایش، طرح‌های خوبی در مورد تومورها و شیوه عمل آنها بکشد:

http://tinypic.info/files/b2edhxqfo537p15oi32e.jpg

کوشینگ به تاریخ پزشکی هم علاقمند بود و کلکسیونی از کتاب‌های تاریخی پزشکی داشت. او به خصوص به کارهای یک آناتومیست و پزشک بلژیکی به نام «آندره‌آس واسلیوس» علاقمند بود.

در هفتم اکتیر سال ۱۹۳۹، در زمانی که کوشینگ یکی از کتاب‌های قطور واسلیوس را بلند کرده بود تا مشغول تحقیق روی طراحی‌های او شود، دچار سکته قلبی شد و درگذشت.
1pezeshk.com

MaFia_King
10-15-2008, 01:57 PM
براستي چرا خميازه مي كشيم ؟

http://www.gigaimage.com/images/vjiipb00g5s8je3rgcr.jpg


بر اساس يك نظريه، خميازه كشيدن مسري است. آخرين نظريه هاي فيزيولوژيست ها در رابطه با خميازه كشيدن، از مسري بودن خميازه حكايت مي كند.

بر اين اساس، خميازه كشيدن يك عمل بدوي است كه در سير تكامل انسان جا مانده است. يك پروفسور دانشگاه مريلند در آمريكا كشف كرده، خنده و خميازه به گونه اي غيرعادي قابل سرايت هستند، به طوري كه تنها مطالعه درباره خميازه كافي است تا شما نيز تمايل به آن پيدا كنيد. براي مثال در بابون ها، 4 خميازه سرپرست گروه، نشانه آن است كه اعضا بايد براي گذراندن شب اطراق كنند.


http://www.gigaimage.com/images/by7j1g13ylt7emyosxh.jpg


در واقع خميازه يك بازتاب است و شما نمي توانيد به راحتي آن را متوقف كنيد. اين رفتار علامتي از تغيير حالت ميان هوشياري و خواب آلودگي و برعكس است. به اعتقاد او خميازه كشيدن هيچ ارتباطي با كسب اكسيژن بيشتر براي فرد ندارد. همچنين گروهي از محققان دانشگاه آريزونا، دليل اينكه برخي افراد با مشاهده خميازه ديگران، خود نيز آن را تكرار مي كنند را نوعي پديده ارادي موسوم به مجاورت مي دانند. خميازه عبارت است از باز كردن دهان و تنفس عميق به صورت غير ارادي كه تقريباً از زمان پيش از تولد و به عبارت دقيق تر از دوره جنيني و يازده هفتگي قابل مشاهده است.

http://www.gigaimage.com/images/18obxt41mzr754q8rf7.jpg
http://www.gigaimage.com/images/gf8yrqu4i5yf8rrabiop.jpg
http://www.gigaimage.com/images/ge280amu0692jka7o8b.jpg
http://www.gigaimage.com/images/vxbcpr8e7acm6v1idcb.jpg

در ارتباط با خميازه دو نظريه عمده مطرح است؛ نخست تئوري فيزيولوژيكي كه طبق آن كمبود اكسيژن با بالا رفتن ميزان دي اكسيد كربن در خون باعث مي شود گيرنده هاي حسي پيام خاصي را منتقل و قسمت غيرارادي مغز فرمان خميازه را صادر كند و نظريه دوم، تئوري خستگي است كه خميازه را نوعي واكنش طبيعي بدن مي داند. از سوي ديگر محققان اين مركز به تازگي دريافته اند زماني كه فرد خميازه مي كشد، مقادير بيشتري اكسيژن از طريق گشاد شدن مجاري تنفسي، وارد ريه هايش شده و درصد اين گاز حياتي در خون افزايش مي يابد.

آنها مي گويند: در 90 درصد موارد، خميازه كشيدن به دنبال افت اكسيژن در بدن فرد رخ مي دهد. براي مثال بعد از مدتي نفس كشيدن به صورت مقطع و كوتاه، ناگهان شخص خميازه كشيده و با اين كار بدن او ميزان اكسيژن مورد نياز را دريافت مي كند، پس در حقيقت خميازه پاسخي به نياز فرد به هواي بيشتر است، نه دليلي بر خواب آلودگي. خميازه بي اختيار انجام مي شود، زيرا در مغز ما مركزي است كه نفس كشيدنمان را تنظيم مي كند. اگر مقدار زيادي گاز كربنيك در بدن ما باشد، اين مركز فعال مي شود و ما بي آنكه بخواهيم، نفس عميقي كشيده و گاز كربنيك را هم بيرون مي دهيم.

http://www.gigaimage.com/images/qy8b34dxkq61xe62if36.jpg
http://www.gigaimage.com/images/hwfju320yfp1k6zhv1eb.jpg

هر چند علل و چگونگي دقيق خميازه كشيدن مشخص نيست، اما ديدن، شنيدن و يا حتي فكر كردن به خميازه نيز مي تواند آن را در يك فرد برانگيزد. زيرا نگاه كردن و شنيدن صداي خميازه روي مغز ما اثر مي گذارد و باعث خميازه مي شود. پيش از اين تصور عمومي اين بود كه ما تنها هنگام خستگي خميازه مي كشيم، اما ما موقع بيدار شدن از خواب و هوشياري كامل نيز خميازه مي كشيم. امروزه مي دانيم ريه ها مسئول سنجش ميزان اكسيژن نيستند و از طرفي ديده شده كه حتي جنين انسان در شكم مادر با ريه هاي پر از آب خميازه مي كشد.

***
مواظب باشيد خوابتون نياد.:20:

nightmare
10-15-2008, 02:09 PM
تا برسم به آخر متن فکر کنم 60 تا خمیازه کشیدم hTtp://qsmile.com/qsimages/71.gif hTtp://qsmile.com/qsimages/39.gif

ممنونم . مطلب جالبی بود .

تا بعد ...

Saeed_TnT
10-15-2008, 02:46 PM
نتیجه گیریش چی شد؟؟ اگه برای اکسیژنه پس چرا جنین خمیازه میکشه؟؟ (شاید به خاطر رسیدن اکسیژن کم به جنین از خون مادر)
اگه برای اکسیژن بیشتر نباشه پس چرا اصلا خمیازه میکشیم؟؟ چه سودی داره؟

miladf
11-24-2008, 11:53 PM
واکنش های احساسی می توانند تاثیر شگرفی بر هر بخش از زندگی ما داشته باشند. در طول زندگی، فرایند اجتماعی شدن و بالغ شدن یک سیستم -------- در مغز ما ایجاد میکند. هر چیزی که وارد احساسات ما می شود، قبل از اینکه ما از آن مطلع شویم، ----- می شود.

این فیلترها بر اساس رفتارها، باورها، ارزشها، احساسات، الگوها، و تصورات ما از خودمان شکل می گیرد. از آنجا که این فیلترها در درون ما هستند، ما معمولاً از وجود آنها آگاهی نداریم اما آنها سخت سر جای خودشان قرار دارند و بر هر چیزی که می بینیم، درک می کنیم، تجربه میکنیم، همه آدم ها، اخبار و همه چیز تاثیر می گذارد.

تمرین کنترل احساسات به این معناست که از فیلترهای درونی خود آگاهی پیدا کنید و بتوانید از این طریق واکنش های خود را کنترل کنید. باید با طریقه پاسخگویی بدنتان در مقابل یک واکنش احساسی آشنا شوید. این یکی از راه هایی است که با آن می توانید تشخیص دهید و تایید کنید که یک واکنش احساسی قوی در حال اتفاق افتادن است.

مثلاً وقتی یک نفر شما را دروغگو خطاب می کند (یا هر حرف دیگر که راستی و درستی شما را زیر سوال می برد) چه اتفاقی می افتد؟ وقتی کسی درمورد شما از توهین های نژادی استفاده می کند، چطور؟

توهین هایی که باعث می شود در برابر درستی خود، ایده هایتان یا کسانی که با آنها در ارتباط هستید، حالت تدافعی به خود بگیرید، می تواند یک واکنش فوری در شما ایجاد کند. در زیر به 6 تکنیک اشاره می کنیم که به شما کمک می کند احساساتتان را تحت کنترل خود درآورید :

1. حرفی که فرد مقابلتان می زند می تواند احساسات شما را به شکل مثبت یا منفی تحریک کند. در هر دو صورت، همیشه این خطر وجود دارد که اختیارتان را از کف بدهید. به همین دلیل در وهله اول لازم است که واکنش احساسی خود را به مخاطبتان تشخیص دهید. فقط آن زمان است که می توانید شروع به پاسخگویی به آن کنید. برخی علائم می تواند منجر به بالا رفتن تپش قلب و تنفس شما شود، شاید میل شدیدی به قطع کردن حرف طرف مقابلتان و بالا بردن صدای خود پیدا کنید، خط فکری خود را از دست می دهید، یا عضلاتتان سفت و سخت می شوند.

2. وقتی تشخیص دادید که یک واکنش احساسی شدید در حال نمودار شدن است، باید جهت آن انرژی منفی را تغییر دهید. تنفس، توجه شما را دوباره به موضوع اصلی برمی گرداند و شما را از آنچه که موجب ناراحتیتان شده بود، دور می کند. تنفس عمیق می تواند به شما کمک کند، ناراحتی و عصبانیتی که به خاطر حرف طرف مقابلتان در شما ایجاد شده بود را از بین ببرید. اگر حرفی که طرفتان زد، واقعاً شما را اذیت کرده است، سعی کنید تمرکزتان را از روی آن بر روی تنفستان منتقل کنید و داخل و خارج شدن آن را کنترل کنید. این نوعی تمرین مدیتیشن است و مطمئن باشید که کمک زیادی به کنترل احساساتتان می کند. بعلاوه تنفس عمیق راه های دیگری هم برای تغییر تمرکزتان وجود دارد. مثلاً می توانید روی چیزهای خوب، زمانهایی که احساس خیلی خوبی داشته اید فکر کنید.

3. اگر کسی چیزی به شما گفت که ناراحت شدید، همیشه به طرف مقابل لبخند بزنید و بعد از او بخواهید که کمی در مورد این عقیده اش توضیح بدهد و مسئله را باز کند.

4. با کار کردن روی حداقل یکی از نتایج مثبت آن رابطه، این تغییر احساس را از بین ببرید.

5. با کسی مشاوره کنید. وقتی قرار باشد به کسی کمک کرده و با او مشاوره کنید، دیگر نمی توانید عصبانی باقی بمانید.

6. بعد از تمام شدن گفتگو، از خودتان سوال کنید. وقتی دوباره به حال و هوای آرام همیشه برگشتید، کمی به گفتگویتان فکر کنید و ببینید چه چیز احساسات شما را تحریک کرده است. تا می توانید وارد جزئیات شوید. سوال کردن از خودتان به شما کمک می کند دفعه بعد به چنین موقعیت هایی بهتر واکنش دهید.
یادتان باشد در زندگی همه ما روزهای بد وجود دارد. تصور کنید که چقدر احساس بدی پیدا می کنید اگر بعدها خبر فوت یا ورشکستگی فردی که حرفهایش موجب ناراحتیتان شده، را بشنوید. پس سعی کنید یا هدف آن فرد را از بیان گفته ها پیدا کنید و یا به کلی نادیده اش بگیرید.

re_live_01
02-15-2009, 01:10 AM
تحقیقات جدید نشان می دهد که ورزش مغز به طور منظم به میزان قابل توجهی احتمال ابتلا به بیماری های مربوط به زوال عقل، مثل آلزایمر را کاهش می دهد.

خبرنگار پزشکی، دکتر امیلی سنای، می گوید، وقتی صحبت از فواید ورزش منظم مغز پیش می آید، هیچ پاسخ قاطعی وجود ندارد. اما، او اعتقاد دارد، شواهد زیادی نشان می دهد که فعالیت های تقریحی تحریک کننده ذهن خطر بیماری های مربوط به زوال عقل را کاهش داده و با بالا رفتن سن، به حفظ توانایی شناختی کمک می کند.

در ژورنال پزشکی نیو انگلند، محققان به بررسی فعایت های تفریحی افراد سالخورده طی بیست سال، پرداختند تا ببینند این افراد به زوال عقل مبتلا می شوند یا خیر. این تحقیق همچنین نتیجه درگیر کردن و چالش ایجاد کردن برای مغز را با انجام فعالیت هایی مثل حل کردن جدول، بازی شطرنج یا ورق، مطالعه، نوشتن تفریحی، و نواختن آلات موسیقی، نیز بررسی کرد. علاوه بر این، محققان تاثیر فعالیت های فیزیکی روی مغز، مثل تنیس یا گلف، شنا، رقص و کار خانه را نیز مرور کردند.

با این تحقیقات، محققان متوجه شدند که افرادیکه بیشتر به فعالیت هایی مثل مطالعه، بازی شطرنج، نواختن آلات موسیقی و رقص مبادرت می کردند، کمتر به بیماری های زوال عقل مبتلا می شدند.

این تحقیق نشان داد که یک فعایت در هفته، تا %7 احتمال بروز زوال عقل را کاهش می دهد. این کاهش خطر ابتلا به بیماری های زوال عقل، برای آنها که در فعایت های بیشتری در هفته شرکت می کردند، تا %63 افزایش یافت.

جامعه پزشکی اطمینان کافی ندارد که چرا فعالیت ذهنی، برای مغز فایده دارد اما یک اشاره بر این که چالش های ذهنی، سلول های مغزی را سالم نگه داشته و آنها کمتر در معرض بیماری و تخریب قرار می گیرند.

دکتر سنای می گوید، یک تئوری دیگر این است که فعالیت های تحریک کننده ذهن به ارتقاء اندوخته شناخت کمک می کند، بنابراین برای جایگزین کردن سلول های از بین رفته، سلول های مغزی بیشتری وجود دارد.

این تحقیق عنوان نمی کند که چه فعالیت هایی برای مغز بهتر از فعالیت های دیگر است. دکتر سنای می گوید، یک تحقیق فرانسوی نشان داده است که بافندگی، باغبانی، مسافرت، و انجام کارهای معمولی نیز احتمال ابتلا به بیماری های مربوط به زوال عقل را پایین می آورد. و بااینکه فعالیت های فیزیکی تاثیر چندانی در این تحقیق نشان ندادند، اما شواهدی وجود دارد که فواید آن را روی مغز به طرق مختلف ثابت می کند.

افراد سالمند با بالا رفتن سن بیشتر در معرض این گونه بیماری ها قرار می گیرند اما برخی عقیده دارند که این چالش ها باید در سنین پایینتر برای مغز فراهم شود. دکتر سنای می گوید، چالش های مغزی به هیچکس صدمه نمی زند، اما یادتان باشد، قبل از اینکه روی سن رقص بروید، حتماً با پزشکتان مشورت کنید.

چطور مغزتان را فعالیت دهید: جدول حل کنید

جدول از زمان های قدیم راه بسیار خوبی برای گذر وقت بوده است. این سرگرمی برای اولین بار در سال 1913 در انگستان به وجود آمد؛ روزنامه نگار، سر آرتور واینه از لیورپول، بود که اولین جدول را در روزنامه به چاپ رساند. طی سالها، این جدول ها شکل و شمایل های مختلفی به خود گرفته اند، اما ایده اصلی هنوز مانند سابق است. هم اکنون، تحقیقات ثابت می کند که حل کردن جدول، مغز را سالم نگه می دارد و از بروز بیماری هایی مثل آزایمر و از این قبیل، جلوگیری می کند.

وسائل لازم:

· مداد یا خودکار

· یک عدد جدول

· زمان

· صبر

قدم اول: یک تجربه شخصی

من سالهای سال یکی از طرفداران پر و پا قرص جدول و سایر بازی های لغتی بودم. تعداد کتاب ها و مجلات جدولی که حل کرده ام غیر قابل شمارش است. زندگی من طوری شده است که همه دوستانم برای تولدم و مناسبت های دیگر به من کتاب جدول هدیه می دهند. من واقعاً از بازی با کلمات لذت می برم. و جدول یکی از بهترین بازی با کلمات هایی است که نسبت به سایر باز یها هم ساده است و هم فکر را خیلی خوب درگیر می کند.

قدم دوم: چالش

جدول ها در سطح های مختلف وجود دارند: از خیلی مبتدی تا پیشرفته. من معمولاً جدولهایی که خیی سخت و پیچیده باشند را دوست ندارم چون فقط سردرد نصیبم می کنند. ترجیح می دهم در صورت امکان مغزم را در استراحت کامل نگه دارم و از سرگرمی خود لذت ببرم. معمولاً جدول هایی را انتخاب می کنم که قدرت حل کردن آنها را داشته باشم.

قدم سوم: فواید

یکی از بهترین فوایدی که حل کردن جدول برایتان فراهم می کند، تجربه یادگیری و ورزش فکری است که از آن بهره می برید.

جدول کلمات، لغات و مفاهیم جدید از کلمات را در اختیارتان میگذارد و درک جدیدی از لغات به شما می بخشد.

جدول کلمات روابط ظریف بین کلمات، مثل وجه اشتراک کلمات، را به شما نشان میدهد.

جدول کلمات درمورد استفاده کلمات به شما آموزش می دهد؛ اینکه کدام حروف بیشتر از بقیه استفاده می شوند و کدام حروف کمتر مورد استفاده قرار می گیرند.

جدول کلمات مهارت سازماندهی کردن را یادتان می دهد.

جدول کلمات شما را صبور می کند. گاهی اوقات لازم می شود که نفس عمیقی بکشید، چشمانتان را ببندید، و تمرکزتان را دوباره راه اندازی کنید.

جدول کلمات به شما نشان می دهد که گاهی اوقات لازم است از دنیای واقعی اطراف فاصله بگیرید.

جدول کلمات مغز را به فعالیت وا می دارد و سلامت آنرا تضمین می کند.

قدم چهارم: نتیجه گیری

باید بگویم که بازی با کلمات به طور کل یکی از سرگرمی های مورد علاقه من است و تا آنجا که به خاطر دارم همیشه جدول برای من بهترین آنها بوده است.

قدم پنجم: پس کلمه

شاید بهتر بود همه آن کتاب های جدول و سرگرمی که همه را واو به واو حل کرده بودم را نگه می داشتم. کسی چه می داند؟ شاید یک کلکسیونر آنها را از من می خرید.

نکات و هشدارها

· مغزتان را زیاد در مشکل نیندازید. جدول هایی را انتخاب کنید که از پس آن برآیید.

· سعی کنید به جای مداد از خودکار استفاده کنید تا دیگر نتوانیداشتباهاتتان را پاک کنید. همیشه وقتی دفعه اول کاری را درست انجام بدهید لذت بیشتری می برید.

· حل جدول می تواند در شما ایجاد عادت کند.

· حل جدول می تواند دایره لغات شما را بالا ببرد.

· حل جدو اطاعات عمومی شما را تقویت می کند.

حل جدول مهارت های ارتباطی شما را ارتقاء می دهد.

منبع:
mardoman.net

Rahe Kavir
02-25-2009, 12:36 PM
تحریک عمقی مغز برای درمان وسواس

http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/posa/8712/dbs.jpg

تحقيقات- همشهری آنلاین:
مقامات بهداشتی آمریکا وسیله تحریک‌کننده قابل‌کاشت در عمق مغز را برای کمک به بیماران دچار شکل شدید اختلال وسواس فکری و عملی مورد تایید قرار داده‌اند. به گزارش خبرگزاری فرانسه این وسیله جدید درمان با "تحریک عمقی مغز" (DBS)،به نام Reclaim روز پنج‌شنبه 19 اسفند (2 فوریه) بر اساس سیاست معافیت وسائل انسان‌دوستانه سازمان غذا و داروی آمریکا مورد تایید قرار گرفت. این شیوه درمانی قبلا برای درمان بیماری پاركينسون ، لرزش (ترمور)، و دیس‌تونیا - یک اختلال حرکتی- مورد استفاده گرفته بود. معافیت‌‌های وسائل انسان‌دوستانه تولید وسائل پزشکی را به قصد درمان یا تشخیص بیماری یا عارضه‌ای که کمتر از 4000 نفر را در سال در آمریکا مبتلا می‌کند، صادر می‌شوند. شرکت سازنده برای دریافت تایید باید ایمنی و منافع احتمالی آن وسیله را نشان دهد.
دانیل شولتز، یکی از مقامات سازمان غذا و دارو در این باره گفت: "این وسیله ممکن است بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی (OCD) شدید را که به درمانهای معمول پاسخ نداده‌اند، ‌بهبود بخشد."
او افزود: "اما این وسیله OCD را علاج نمی‌کند. نتایج فردی متفاوت خواهد بود و در بیمارانی که این وسیله در مغز آنها قرار داده می‌‌شود احتمالا نقصان خفیف تا متوسط کارکرد روانی را ادامه خواهد یافت و بآنها به مصرف دارو هم نیاز خواهند داشت."
این وسیله ساخت شرکت مدترونیک که از باتری نیرو می‌گیرد، یا نزدیک استخوان ترقوه یا در شکم کاشته می‌شود و از طریق سیم به الکترودهایی که در مغز قرار داده شده‌اند، متصل می‌شود. یک ژنراتور کوچک ضربان‌های الکتریسیته را برای تحریک دوطرف مغز تولید می‌کند.
OCD نوعی اختلال اضطرابی است که باعث می‌شود بیماران افکار پریشان‌کننده‌ مداومی داشته باشند و بعد برای خاموش کردن این افکار بهکارهای تکراری دست بزنند. اغلب افکار وسواسی درباره ترس از میکروب‌ها یا نگرانی در مورد صدمه‌دیدن است. کارهای وسواسی ممکن است شامل پاک‌کردن، دست ‌شستن یا چک کردن مکرر باشد.

s2010
04-02-2009, 02:15 AM
كاهو ارزش غذايي چندان ندارد، اما از لحاظ درماني فوق‌العاده است و مملو از نمك‌هاي معدني است كه خاصيت قليايي دارند بنابراين، سبب تصفيه خون مي‌شود و به حفظ هوشياري مغز و سلامت بدن كمك مي‌كند.

برگ‌هاي بيروني كاهو ارزش خوراكي بسيار دارند. اين برگ‌ها بيشتر در معرض نور آفتاب قرار مي‌گيرند و نسبت به برگ‌هاي داخلي كه فشرده‌ترند ويتامين بيشتري دارند. هرچه كاهو سبزتر باشد ويتامين بيشتري دارد. كاهو محتوي چند ماده مهم و شفابخش است. براي بدن مفيد است. به مغز، دستگاه عصبي و ريه‌ها كمك مي‌كند. آب كاهو، خنك و شادابي بخش است. ميزان فراواني منيزيم در آب آن وجود دارد كه سبب تقويت بافت عضلاني، اعصاب و مغز مي‌شود. آب كاهو جنبه درماني دارد.
بهتر است، برگ‌هاي سبز تيره آن مصرف شوند. برگ‌هاي داخلي يا مغز كاهو كه روشن‌تر و سفيدترند را مصرف نكنيد. برگ‌هاي سبز محتوي كلروفيل و مواد مغذي هستند در حالي كه مغز كاهو اين مواد را ندارد.

كاهو مملو از سلولز است كه حجم مواد داخل روده و حركات روده را افزايش مي‌دهد، بنابراين، در درمان يبوست بسيار مفيد است. كاهو در درمان بي خوابي مؤثر است. چرا كه ماده خواب‌آوري به نام لكتوكاريوم دارد كه 3 درصد يا كمتر كربوهيدرات دارد. ماده غذايي مناسب براي درمان ديابت است. افراد ديابتي مي‌توانند به‌راحتي از آن استفاده كنند.

كاهو ميزان قابل توجهي آهن دارد و بنابراين هموگلوبين‌ساز است. براي درمان كم خوني مفيد است، ميزان آهن قابل جذب از اين طريق بسيار بيشتر از جذب آهن غير آلي است.




منبع خبر : جام جم

Rahe Kavir
04-13-2009, 11:27 AM
بيماري پاركينسون براي نخستين بار توسط دانشمندي انگليسي به نام دكتر جيمز پاركينسون در سال 1817 ميلادي توصيف شد و از اين‌رو نام او را بر اين بيماري نهادند. بعد از بيماري آلزايمر، پاركينسون معمولاً بيماري مخرب اعصاب به حساب مي‌آيد. پاركينسون يك بيماري مزمن و هميشه در حال پيشرفت است. به‌طوري كه از هر 100 نفر بالاي 60 سال يك نفر به اين بيماري مبتلا مي‌شود. البته افراد جوانتر هم به اين بيماري مبتلا مي‌شوند و تخمين‌ها نشان مي‌دهند كه افراد جوان مبتلا به پاركينسون 5 تا 10 درصد كل اين بيماران را تشكيل مي‌دهند. براساس آمارهاي موجود هم، بيش از 30 هزار بيمار مبتلا به پاركينسون در كشور وجود دارد. امروز ( 12 آوريل) روز جهاني پاركينسون است و ما با دكتر غلامعلي شهيدي، متخصص داخلي مغز و اعصاب در بيمارستان رسول اكرم(ص) در مورد اين بيماري گفت‌وگو كرده‌ايم.

آقاي دكتر، اصلا پاركينسون چه نوع بيماري‌ است؟
پاركينسون بيماري است كه با لرزش، سفتي عضلاني و كندي حركت مشخص مي‌شود كه اين علائم در مراحل پيشرفته بيماري بيشتر خودشان را نشان مي‌دهند. لرزش هم در بيماران ‌گاهي خيلي شديد و ناتوان‌كننده است.

اين بيماري فقط مخصوص افراد مسن است؟
متأسفانه پاركينسون به‌عنوان بيماري افراد مسن شناخته شده در حالي كه نسبت جمعيت و افزايش جمعيت جوان باعث شده اين بيماري در بين جوانان نيز شيوع بالايي داشته باشد. آمارها نشان مي‌دهند كه 25 درصد اين بيماران در سن 50 سال و كمتر از 15 درصدشان زير 40سال هستند.

چه علائم ديگري ممكن است نشان‌دهنده وجود پاركينسون باشد؟
بيمار معمولاً يك سري از علائم ديگر را دارد كه اين علائم تشخيص بيماري را مشكل‌تر مي‌كنند. بيمار ممكن است با درد دست، شانه، اندام فوقاني و... مراجعه كند و حتي ممكن است بارها با اين دردها به ارتوپد مراجعه كرده باشد، ولي در معاينه مغز و اعصاب مشخص مي‌شود كه اين بيمار كندي و فقر حركتي دارد و ماه‌ها پس از اينكه داروهاي مسكن را به‌صورت متفرقه مصرف كرده، تشخيص پاركينسون در او مسجل مي‌شود. علاوه بر اين علائم افسردگي نيز در 30 تا 40 درصد اين بيماران ديده مي‌شود.

پاركينسوني‌ها از نظر بهداشت غذايي چه مشكلاتي دارند؟
از نظر بهداشت غذايي كندي هضم و يبوست يكي از عوارض اين بيماري است، بنابراين توصيه مي‌شود از غذاهايي كه حجم زياد، سبزيجات و فيبر زياد دارند استفاده كنند و از مصرف غذاهاي كم حجم بپرهيزند.

علت خاصي براي اين بيماري شناخته شده است؟
بعضي از انواع پاركينسون ژنتيك است. البته پاركينسون ژنتيك كه با يك ژن منتقل مي‌شود بسيار نادر است. اكثريت اين بيماران توارثي نيستند، ولي اين به آن معنا نيست كه زمينه خانوادگي در ابتلا به آن نقشي نداشته باشد.

دارو چقدر مي‌تواند در درمان پاركينسون مؤثر باشد؟
نقش دارو در كنترل بيماري بسيار مؤثر است، اما بايد بگويم هنوز درمان پيشگيري كننده‌اي براي پاركينسون شناخته نشده است و تا زماني كه بيمار واقعاً علامت عمده‌اي ندارد نبايد از داروهاي اصلي استفاده شود. درصورتي كه علائم بيمار به حدي رسيد كه در فعاليت‌ها و كارهاي روزمره برايش ايجاد مشكل كرد از آگونيست‌هاي گيرنده دوپامين مثل لوودوپا بايد استفاده كرد. چون پاركينسون به‌علت فقر دوپامين ايجاد مي‌شود.

Grand
04-15-2009, 02:35 AM
http://img2.pict.com/2a/a7/b9/15dae0e43fe4466821ec3d9614/ReN3f/mask.jpg


آیا تا به حال از این واقعیت آگاه بودید که آنچه را که تصور می‌کنید می‌بینید، ممکن است دقیقا آن چیزی نباشد که واقعا وجود دارد! آیا می‌دانستید که مناطقی در مغز شما وجود دارد که پیام‌های عصبی بینایی را مورد پردازش قرار می‌دهند و حاصل کار این مناطق ممکن است تصویری ذهنی در مغز شما ایجاد کنند که تفاوت قابل ملاحظه‌ای با پیام‌های خام عصبی دارند؟

شاید تا به حال در کتاب‌های و صفحات اینترنتی به توهمات بینایی جالبی برخورده باشید و با این واقعیت آشنا شده باشید.

در مورد خطاهای بینایی می‌شود، انواع و اقسام مثال‌ها را آورد، اما در این پست می‌خواهم در مورد خطای حسی‌ای بنویسم که افراد سالم را درگیر می‌کند و بیماران مبتلا به روان‌گسیختگی یا اسکیزوفرنی را نه!

یک توهم یا خطای حسی مشهور، توهم ماسک توخالی نام دارد. در این توهم، قسمت داخلی مقعر یک ماسک صورت به بیننده‌ها نشان داده می‌شود ولی در کمال تعجب تصویرسازی ذهنی از این تصویر چیز دیگری از آب درمی‌آید و بیننده‌ها تصور می‌کنند که قسمت بیرونی یا محدب ماسک به آنها نشان داده شده است!

ولی یک ذهن اسکیزوفرن، چنین پردازشی را تصویر انجام نمی‌دهد و همان چیزی را درک می‌کند که می‌بیند و در این مورد خاص، برخلاف افراد سالم درک صحیح‌تری نسبت به واقعیت دارد!!

بیماری اسکیزوفرنی را می‌توان مختصر و مفید به صورت جدا شدن و گسیختگی تفکرات یک فرد از واقعیت تعریف کرد. این بیماری با هذیان‌ها و توهمات و تفکرات غیرمنطقی که با توضیح و استدلال اصلاح نمی‌شوند، مشخص می‌شود.

در توهم ماسک توخالی شدت، شدت توهم به اندازه‌ای قوی است که حتی وقتی در موردش آگاه هم می‌شویم، نمی‌توانیم تصویر واقعی را درک کنیم. مثل این می‌ماند که ذهن ما ماسک را در دست گرفته و آن را برگردانده است.

توصیه می‌کنم حتما این ویدئوی کوتاه جالب را در یوتیوب ببینید، تا عملا این خطای حسی جالب را آزمایش کرده باشید. این ویدئوی کوتاه بیش از یک میلیون و دویست هزار بار تا به حال تماشا شده است!

!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!

اما نکته جالب این است که مشابه این توهم در مورد اشیای دیگر به وجود نمی‌آید، یعنی اگر ذهن ما سطح مقعر اشیایی دیگر را محدب‌سازی ذهنی نمی‌کند. بسیاری از دانشمندان علوم اعصاب بر این باورند که در مغز مناطق مخصوص پردازش چهره وجود دارد و اگر این مناطق آسیب ببینند با وجود سالم ماندن خاطرات و اعمال دیداری دیگر، فرد بیمار از تشخیص چهره‌ها عاجز می‌شود.

دو دانشمند دانشگاه لندن به نام‌های دیما و جاناتان رویزر تصمیم گرفتند که عملا این مسئله را مورد بررسی قرار دهند که چرا اسکیزوفرن‌ها در این مورد خاص کلک نمی‌خورند! آنها ۱۳ بیمار اسکیزوفرن و ۱۶ شخص سالم را پای دستگاه MRI عملکردی یا fMRI نشاندند و بعد تصاویر سه‌بعدی از چهره‌های محدب و قعر را به آنها نشان دادند. همان طور که انتظار می‌رفت همه اسکیزوفرن‌ها گفتند که چهره‌های مقعر دیده‌اند، در جالی که افراد سالم گفتند که چهره‌های محدب مشاهده کرده‌اند.

این دو دانشمند، سپس اطلاعات MRI عملکردی را تحلیل کردند. آنها در این تحلیل از شیوه جدید استفاده کردند که می توانست نشان بدهد کدام مناطق مغز در حین انجام یک عمل خاص درگیر می‌شود. یافته آنها جالب بود:

وقتی به افراد سالم، تصاویری از چهره‌های مقعر نشان داده می‌شود، ارتباطات عصبی بین قشر پیشانی-گیجگاهی مغز و قسمتی از قشر پس سری مغز که مسئول حس پیام‌های دیداری است شکل می‌گیرد. اما در اسکیزوفرن‌ها چنین ارتباطات عصبی مشاهده نمی‌شود.

البته اسکیزوفرن‌ها تنها کسانی نیستند که چهره‌ها را به صورت مقعر درک می‌کنند، افراد مست و یا تحت تأثیر داروهای خاص هم ممکن است، چهره‌های مقعر را مقعر ببینند.

s2010
04-19-2009, 10:34 PM
پياز به دليل تركيبات گوگردي كه دارا است، مي‌تواند از ايجاد سلول‌هايي كه با تغيير شكل خود سبب بروز سرطان مي‌شوند جلوگيري كند. براي رشد مو موثر است در درمان يبوست، ميگرن، چاقي، پروستات، بواسير، يرقان، ورم گلو، پياز موثر است.
فارس: يك متخصص تغذيه گفت: فسفر قدرت فكر را بالا مي‌برد و پياز به علت داشتن فسفر، فعاليت فكري را آسان مي‌‌كند.
مرتضي صفوي افزود: پياز مشابه سير است و داراي بسياري از ريز مغذي‌هاست كه براي بدن بسيار ضروري است از جمله ويتامين c، كلسيم و املاحي مانند منيزيم، پتاسيم، فسفر، گوگرد و اسيد فوليك، مقدار كمي آهن، مس، روي و ويتامين‌هاي گروه b نيز در پياز موجود است.
وي گفت: گوگرد موجود در پياز براي ضد عفوني كردن خون، شش‌ها و برطرف كردن آسم، ورم گلو و برونشيت موثر است. موجب تقويت غده اشكي و گوارشي مي‌شود. داراي آنتي بيوتيك است كه خون و مجاري تنفسي را ضد عفوني مي‌كند.
اين متخصص تغذيه افزود: پياز از بيماري‌هاي قندي، كليوي، مثانه، ورم ساقها، پروستات و رماتيسم مفصلي جلوگيري مي‌كند .آرامبخش است و پايين آورنده فشار خون و كاهش دهنده چربي خون است و در پيشگيري و درمان تصلب شرائين، پايين آوردن قند خون تاثير دارد. اشتهاآور است و در رفع سنگ‌هاي مجاري صفراوي، درمان اختلالات روده، درمان التهاب مجاري ادراري، درمان عفونت مثانه، تسكين سرفه و درمان سرماخوردگي مفيد است.
وي گفت: پياز براي افرادي كه دچار بي‌‌خوابي هستند، مفيد است.براي جلوگيري از خون دماغ مي‌توان چند قطره سركه را روي پياز رنده شده ريخت و آب آن را در بيني چكاند، تا از خونريزي جلوگيري كند.
اين متخصص تغذيه اضافه كرد: اثر پياز روي بيماري‌هاي قلبي بسيار مفيد است و در افرادي كه احتمال بروز بيماري‌هاي قلبي و عروقي زياد است مثل افراد بزرگسال اگر نصف پياز را در روز مصرف كنند، 20 تا 30درصد كلسترول بد خون را كاهش داده و كلسترول خوب خون را افزايش مي‌دهد.
وي افزود: پياز باعث كاهش فشار خون و تنظيم كننده قند خون گزارش شده است. خصوصيات آنتي بيوتيك دارد و تعداد زيادي از بيماري‌هاي عفوني و بيماري‌زا با مصرف پياز از بين مي‌رود. براي سرماخوردگي و كاهش سرفه نيز بسيار مفيد است.
صفوي گفت: پياز به دليل تركيبات گوگردي كه دارا است، مي‌تواند از ايجاد سلول‌هايي كه با تغيير شكل خود سبب بروز سرطان مي‌شوند جلوگيري كند. براي رشد مو موثر است در درمان يبوست، ميگرن، چاقي، پروستات، بواسير، يرقان، ورم گلو، پياز موثر است.
وي اضافه كرد: پياز داراي خاصيت ضد التهابي است و مي‌تواند علائم التهاب مثل درد، تورم، آرتروزها و دردهاي نواحي مختلف را تسكين دهد.آلرژي‌ها و آسم و بيمار‌ي‌هاي دستگاه تنفسي با مصرف پياز كاهش پيدا مي‌كند. سير و پياز هر دو آنزيم‌‌هايي كه التهاب را ايجاد كند مهار مي‌كنند.
اين متخصص تغذيه گفت: اثر ضد التهابي پياز به دليل ويتامين c و ايزونيوسيانيدها موجود در آن است كه خاصيت مبارزه با التهاب را دارد. در رابطه با كلسترول و تري‌گليسريد و بيماري‌هاي التهابي را كاهش دهد. آرامبخش است و به دليل وجود انواع ويتامين‌هاي گروه b و b1 و b2‌مي‌توانند آرام بخش باشد.
وي توصيه كرد: پيازهايي كه جوانه زده است را خريداري نكنيد و پياز را بايد در مكان‌هايي قرار دهيم كه نورشان كم و تاريك است. پياز زود از بين مي‌رود. همچنين در صورتي كه پياز را به صورت وارونه قرار دهيم كه ريشه‌اش به سمت بالا باشد بهتر حفظ مي شود. همچنين استفاده از پياز به عنوان طعم دهنده هم كاربرد دارد و بوي انواع گوشت و ماهي را كاهش مي‌دهد.

moontoise
04-20-2009, 01:10 AM
پژوهشگران آمريکايى اعلام کردند
مهار تومورهاي مغزي با سم عقرب
جام جم آنلاين: پژوهشگران آمريکايى اعلام کردند استفاده از فناورى نانوذرات در کنار ترکيبى از سم عقرب ، به گونه‌اى چشمگير از گسترش تومورهاى مغزى مى‌کاهد.
http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/01/29/100904479363.jpg
به گزارش واحد مرکزي خبر نتايج تازه ترين تحقيقات پژوهشگران در دانشگاه واشنگتن نشان مى‌دهد کاربرد فناورى نانوذرات در کنار استفاده از ترکيبى از سم عقرب ، مى تواند تا 98 درصد ؛ سرعت گسترش سلولهاى سرطانى مغز را کاهش دهد.
به گفته پژوهشگران استفاده از نانوذرات تا بيش از دو برابر تاثير «کلروتوکسين» ، نوعى «پپتيد» کوچک را که از سم عقرب گرفته شده است ؛ افزايش مى دهد.
دانشمندان ضمن ابراز شگفتى از اين موضوع تاکيد مى کنند افزودن نانو ذرات به علت افزايش دوره دوام دارو در بدن ، مى تواند تاثير درمان تومورهاى سرطانى مغز را بهبود بخشد. علت اين امر ممکن است تجمع مولکولهاى دارو در اطراف نانوذرات باشد.

Dr.nima
05-15-2009, 02:41 AM
مغز اطلاعات مهم را به خاطر مي‌سپارد


تحقيق جديد بر روي موش‌ها علت اينكه بخشهاي حافظه مغز اطلاعات پيش‌پا افتاده و معمولي را نمي‌پذيرد و اطلاعات مهم را حفظ مي‌كند تا به حافظه درازمدت تبديل شوند روشن مي‌كند.
بخشهاي حافظه مغز غالبا به علت انبوه اطلاعاتي كه مغز را بمباران مي‌كنند با مشكل بار اضافه روبروست/
به گزارش ايرنا و به نقل از ساينس ديلي، اين تحقيق جديد نشان مي‌دهد چگونه عواطف به مغز كمك مي‌كند تا "تصميم بگيرد" كدام خاطرات را حفظ و كدام يك را دور بريزد.
نتايج اين تحقيقات در نشريه سلول منتشر شده است.
حافظه با تقويت ارتباطات بين ياخته‌هاي شكل مي‌گيرد. اين ارتباطات براي ارسال و دريافت داده‌هاي مغزي به گيرنده‌ها متكي است. تحقيقات گذشته نشان داده است فشار عاطفي با افزايش هورمون "نوراپينفرين" در مغز مرتبط است.
"هايلان هو" و همكارانش از آزمايشگاه "كولد اسپرينگ هاربر" در نيويورك تا حدودي دريافته‌اند چگونه هورمون استرس فرايندهاي موثر در ارتباطات نروني و شكل‌گيري حافظه را تحت تاثير قرار مي‌دهد.
آنها با انجام آزمايشهايي بر روي موش‌ها دريافتند، نوراپينفرين و همچنين استرس عاطفي منجر به بروز يك تغيير شيميايي در گيرنده‌هاي خاصي از مغزي مي‌شود. اين تغيير، ارتباطات را در مناطق حافظه مغز موش‌ها تقويت مي‌كند.
"روبرتو مالينو" يكي از اعضاي اين گروه تحقيقاتي گفت، با اين اتفاقات ،محركهايي كه براي تشكيل حافظه كافي نبود، مي‌تواند يك حافظه را شكل دهد.
از آنجا كه بسياري از مناطق در مغز موشها شبيه مغز انسان است محققان انتظار دارند مغز انسان نيز از همين سازوكار حافظه استفاده كند.
در حالي كه فراز و نشيب زندگي مي‌تواند باعث افزايش مواد شيميايي تقويت‌كننده حافظه شود، ميزان بسيار زياد هورمون استرس مي‌تواند موجب تاثير عكس بگذارد.
درصورتي كه نوراپينفرين زيادي در مغز وجود داشته باشد، تاثير معكوس ايجاد مي‌شود. از اين رو ميزان نوراپينفرين بايد در حد مناسبي باشد، بطوري كه افرادي كه خيلي عاطفي و احساسي هستند حافظه قوي ندارند.
اين يافته‌ها تنها بخشي از معماي بزرگي است كه احساسات را با حافظه مرتبط مي‌كند.


برگرفته از سایت پارسیفا

Dr.nima
05-15-2009, 02:44 AM
مطالعات جدید نشان می دهد دوش گرفتن های مکرر می تواند به صدمات مغزی منجر شود.

به گزارش واحد مرکزی خبر، دانشمندان معتقدند تنفس زیرآبی که حاوی مقادیری از منگنز محلول است، به سیستم عصبی لطمه می زند. منگنز از راه تنفس به مراتب سریع تر و موثرتر از خوردن و یا نوشیدن آن به مغز راه می یابد و سلولهای عصبی ارگان های تنفسی، راهی مستقیم برای ورود سموم به مغز هستند. بر اساس این تحقیقات، مقدار منگنزی را که افراد پس از 10 سال دوش 10 دقیقه ای در روز با آب آلوده به منگنز جذب می کنند، چند برابر میزان معمول بوده است.
__________________

Dr.nima
05-15-2009, 02:48 AM
خميازه مغز را خنك مي كند!
جديدترين فرضيه در مورد خميازه كشيدن از طرف محققان دانشگاه نيويورك ارائه شده است مبني بر اينكه خميازه مغز را خنك مي كند.
به گزارش ساينس ديلي يك استاد روانشناسي و همكارانش در اين دانشگاه اعلام كرده است در آزمايشات آنها افراد داوطلب اغلب زماني خميازه مي كشيدند كه مغزشان احتمالا گرم تر شده بود.
به اين داوطلبان تصاويري از افراد در حال خنده ، بدون تغيير حالت در چهره يا در حال خميازه كشيدن نشان داده شد و محققان تعداد موارد خميازه كشيدن داوطلبان را شمارش كردند.
افراد آزمون در سه گروه قرار گرفتند: برخي فقط از طريق بيني نفس مي كشيدند كه به نظر مي رسد مغز را خنك مي كند ؛ گروه دوم بسته هاي خنك كننده برپيشاني داشتند و البته مغز خنك تري داشتند و روي پيشاني گروه سوم هم بسته هاي گرم كننده قرار داده شد كه طبيعتا مغز را گرم تر مي كند.
به گفته محققان در دو گروه اول كه مغزشان خنك شده بود عملا خميازه هاي پي در پي قطع شد به اين معني كه با گرم شدن مغز بر تعداد دفعات خميازه نيز افزوده مي شود و اين عكس العمل انسان احتمالا مغزدر كاهش درجه حرارت مغز تاثير دارد.

sasha_h
07-12-2009, 10:43 PM
یك متخصص مغز و اعصاب،هرگونه حمله‌ای را كه ناشی از تحریك الكتریكی سلول‌های خاكستری مغز باشد، تشنج نامید و تاكید كرد: در 75 درصد موارد هیچ علت شناخته شده‌ای برای تشنج یافت نمی‌شود.
دكتر فرهاد گلی ‌پور دومین نوع تشنج بر اساس علل وقوع را تشنج‌های دارای علت نامید و در ایجاد تشنج‌های دارای علل داخل مغزی،عفونت‌ها،تومورها و ضربه‌های مغزی در طی حوادث،اختلالات مادرزادی عروق مغز یا نسج مغزی را موثر ارزیابی كرد.
سوء‌ مصرف یا قطع ناگهانی برخی داروها،مسمومیت‌های دارویی عمدتا با برخی از ضد افسردگی‌ها،مصرف بیش از حد الكل یا قطع ناگهانی آن،مواد مخدر و اختلالات الكترولیتی مربوط به برخی یون‌ها نظیر سدیم و پتاسیم در خون را از جمله عوامل خارج مغزی موثر در بروز تشنج معرفی و ابراز كرد:تشنج در افراد بالغ بعد ازبیماری‌های عروقی مغز نظیر سكته‌های مغزی دومین و در اطفال شایع‌ترین بیماری اعصاب است.گلی‌پور وجود زمینه ژنتیكی در افراد را در كنار برخی عوامل خارجی در بروز تشنج موثر دانست و گفت:همه افراد دچار تشنج نمی‌شوند و در افراد دارای زمینه ژنتیكی،عوامل خارجی با علل ناشناخته دخیل هستند كه میزان دخالت این عوامل مشخص نیست.
این پزشك متخصص،تشنج را در هر گروه سنی قابل رؤیت دانست و اظهار كرد:در گروه‌های سنی مختلف علل بروز تشنج متفاوت است.به عنوان مثال در سنین جوانی و میانسالی ضربات و تومورهای مغزی و در سنین مختلف سكته‌های مغزی و عفونت‌های مغزی می‌توانند در بروز تشنج نقش داشته باشند.وی تب را عامل ایجاد تب تشنج در 6 الی 20 ماهگی عنوان و تصریح كرد: این حالت معمولا خوش‌ خیم بوده و مشكلی ایجاد نمی‌كند،اما چنانچه همراه عفونت مغزی باشد،قابل بررسی و درمان قطعی‌تر است.این متخصص مغز و اعصاب،با بیان این كه تشنج یك فعالیت الكتریكی ناگهانی،بیش از حد و همزمان سلول‌های خاكستری مغز است كه به طور خود به خود قطع می‌شود،افزود:بسته به كانون اولیه شروع فعالیت الكتریكی در قشر خاكستری مغز، علائم متفاوت حسی و حركتی قابل بروز است.وی بیهوشی ناگهانی،كف كردن دهان،انحراف چشم‌ها به یك سمت و لرزش دست و پا را شایع‌ترین علائم در بروز تشنج عنوان و اظهار كرد: بی‌حسی یك منطقه از بدن و در حالت ضعیف در كودكان،خیره شدن لحظه‌ای نیز قابل رویت است.گلی‌پور با اشاره به این كه مدت زمان حمله‌ها 30 ثانیه و حداكثر یك الی 2 دقیقه طول كشیده و پس از آن حدود 5 دقیقه حالت خواب ‌آلودگی برقرار می‌شود،به اطرافیان فردی كه دچار تشنج شده، توصیه كرد:در ابتدا با حفظ خونسردی كامل بیمار را در جای نرمی به یك طرف پهلو خوابانده و در صورت وجود قطعات خارجی مثل غذا و دندان مصنوعی در دهان بیمار،آن را خارج كرده و قطعه‌ نرمی را در لابه‌لای دندان‌های وی بگذارید.وی تاكید كرد:بدون اقدام به محكم نگه داشتن بیمار،منتظر اتمام حملات و لرزش‌ها مانده و مراتب را به فوریت‌ها اطلاع یا بیمار را به بیمارستان منتقل نمایند.این پزشك متخصص،عوامل خارجی نظیر كاهش قند خون و تومورها را در افرادی كه فاقد زمینه ژنتیكی می‌باشند در بروز تشنج موثر ارزیابی و خاطر نشان كرد:در افرادی كه دچار تشنج می‌شوند احتمالا مصرف برخی غذاها نظیر ترشیجات و استرس تا حدودی به عنوان عامل زمینه‌ساز بی‌خوابی در بروز تشنج موثر واقع می‌شود.

s2010
09-08-2009, 04:13 PM
یک نورولوژیست سوئیسی تائید کرد در 10 سال آینده دانشمندان قادر خواهند بود مدلی از مغز انسان را ایجاد کنند که توانایی انجام عملکردهای یک مغز طبیعی را خواهد داشت.

در حدود یک ماه قبل محققان پروژه ای به نام Blue Brain Project اظهار داشتند که تا 10 سال آینده اولین مغز مصنوعی را ایجاد خواهند کرد.

اکنون یک نورولوژیست و استاد "موسسه ذهن مغز" در سوئیس در تائید این اظهارات توضیح داد: "من کاملا معتقدم که از نظر فنی و بیولوژیکی ایجاد یک مغز مصنوعی امکانپذیر است. مغز یک مسیر بی نهایت پیچیده است چرا که از چندین تریلیون سیناپس، میلیاردها نورون، میلیونها پروتئین و هزاران ژن تشکیل شده است اما تعداد تمام آنها به هر حال محدود است."

وی افزود: "فناوری امروز مهارت لازم را دارد و بنابراین به ما این اجازه را می دهد که به سرعت پیچیدگیهای مغز را کشف کنیم. یک مثال روشن از توانایی فناوری امروز، روباتهایی هستند که در بسیاری از عملکردها می توانند چندین هزار برابر سریعتر از انسان عمل کنند."

براساس گزارش اکونومیک تایمز، مانع دیگری که می تواند در مسیر ساخت یک مدل از مغز انسان وجود داشته باشد این است که در مدت 100 سال پس از کشف علوم نورولوژی، میلیونها داده و دانش از مغز به دست آمده است که هرگز از تمام آنها به طور کامل و در کنار یکدیگر استفاده نشده است.

این دانشمند اظهار داشت: "بزرگترین چالش انسان فهم این نکته است که چگونه الگوهای الکتریکی، مغناطیسی و شیمیایی در مغز به درک ما از واقعیت تبدیل می شوند. ما فکر می کنیم که با چشمان خود می بینیم، در حالی که در حقیقت بیشتر آن چیزی که می بینیم در مغز ما ساخته می شود. یک مغز مدل در واقع یک ابر رایانه بسیار پرقدرت خواهد بود که می تواند این عملکردها را تقلید کند."

Rahe Kavir
10-05-2009, 11:48 AM
نكته بهداشتي روز: پيشگيري از ميگرن كودكان

آموزش- همشهري آنلاين:
بزرگسالان تنها كساني نيستند كه دچار درد آزارنده ميگرن مي‌شوند.
بسياري از كودكان و نوجوانان نيز مستعد ابتلا به اين سردرد ضربان‌دار هستند كه ممكن است با تهوع و علائمي عصبي به نام "اورا" همراه باشد كه هشداردهنده شروع سردرد است.

با اين كه راهي قطعي براي پيشگيري از ميگرن وجود ندارد، برخي از اقدامات مي‌تواند به جلوگيري از بروز سردرد ميگرني در كودك‌تان كمك كند:

غذاي كودك را به طور مرتب بدهيد و وعده غذايي را حذف نكنيد.
يك برنامه خواب منظم براي كودك‌تان ترتيب يدهيد.
او را به ورزش مكرر و مداوم واداريد.
عوامل محرك ميگرن (براي مثال استرس و فعاليت بيش از حد جسمي) را شناساسايي كنيد و سعي كنيد كودك‌تان در معرض اين عوامل برانگيزاننده قرار نگيرد.
غذاهايي را كه ممكن است ميگرن را در كودك برانگيزد، شناسايي كنيد. محرك‌هاي شايع غذايي ميگرن شكلات، كافئين، پنير و گوشت‌هاي كارخانه‌اي (سوسيس و كالياس) است.
اگر با اين روش‌ها ميگرن كودك‌تان كنترل نشد،‌ با متخصص اطفال او در مورد درمان دارويي او مشورت كنيد.

saba_moha
10-09-2009, 04:08 PM
سلام

تا حالا زیاد بحث بر سر برتری هوش در زن و مرد بوده،که البته عده ای بر این باور غلط هستند که مردها با هوش ترند!:41:،با خوندن مقاله زیر میفهمید که بالاخره کی باهوش تره و یا اصلا به جنسیت خاصی مربوط میشه ؟!!!!!!:46:

اگر يكي از نيمكره‌هاي مغز زني آسيب ببيند، نيمكره ديگر كه قادر به كپي كردن تمامي قابليت‌هاي نيمكره تخريب شده است، مي‌تواند مسووليت تمامي كارها و عملكردهاي زندگي او را به عهده بگيرد؛ اما نظير اين حالت در خصوص مردان صادق نيست.
مهم‌ترين عاملي كه باعث تفاوت در افراد مي‌شود، هوش است در واقع هوش در مغز انسان جايگاه مشخصي دارد و حاصل واكنش عمومي سلول‌ها و مراكز مغز است. به طور كلي در نيمكره چپ مغز فرآيندهاي تفكرات منطقي را مي‌توان يافت و جايگاه عشق واحساس عاطفي در سمت راست مغز است. يك فرد مي‌تواند هم كودن و هم زيرك باشد؛ تنها به اين دليل كه يك سمت مغز وي از سمت ديگر رشد بيشتري كرده است.

كما اين‌كه افرادي واقعا برجسته‌اند كه مي‌توانند فرآيندهاي اثربخش نيمكره راست را با فرآيندهاي اثربخش نيمكره چپ در هم آميزند.

حال سوالي كه سال‌هاست ذهن بسياري از دانشمندان و حتي خود ما و احتمالا نسل‌هاي گذشته ما را به خود اختصاص داده، اين است كه آيا مردان از زنان باهوشترند؟ علت تفاوت در عملكرد مغزي زنان و مردان در چيست؟
چرا در بسياري موارد ، مردان حتي در زمينه‌هاي خاص از زنان بهتر و كارآمدتر عمل مي‌كنند؟

پيشاپيش بر اين نكته تاكيد مي‌كنيم كه گرچه نتايج مطالعات و تحقيقات انجام شده تاكنون به تفاوت‌هاي مغزي ميان زنان و مردان اشاره مي‌كنند، وليكن به هيچ وجه مويد اين مساله نيستند كه مردان باهوش‌تر از زنان هستند…

مطالعات علمي در مورد تفاوت توانايي‌هاي ذهني ميان مردان و زنان حداقل به اواسط قرن نوزدهم برمي‌گردد؛ زماني كه مساله حق راي زنان در بعضي كشورها مطرح شد. براي مثال در انگلستان دوره ملكه ويكتوريا، فلسفه‌پردازي به نام جان استوارت ميل بيان كرد كه هيچ اختلافي بين مردان و زنان نيست. در حالي كه چارلز داروين در كتاب «نسل بشر» معتقد است زنان به‌واسطه طبيعتشان نسبت به توانايي‌هاي ذهني ضعيف‌تر هستند.

البته بسياري از نظريات اوليه بر اساس روايات بودند. به هر حال بسياري از دانشمندان چون ، پل بروكا سعي كردند از اشكال مختلف اندام‌سنجي بخصوص مقايسه اندازه جرم مغز، نتايج تجربي به دست آورند. با پيشرفت روان‌شناسي در اواخر قرن نوزدهم و ظهور آزمون‌هاي هوش در اوايل قرن بيستم، تلاش‌هاي بيشتري توسط دانشمندان مختلف براي اندازه‌گيري و آزمون تفاوت‌هاي ذهني ميان مردان و زنان انجام گرفت. حتي يكي از انديشمندان برجسته زن معتقد است زنان به علت آن‌كه محدود به وظايفي چون بچه‌داري و خانه‌داري هستند، امكان درك تمام توانايي‌هاي خود را ندارند.

تفاوت در عملكرد مغزي

دانشمندان مي‌گويند حتي در حالت استراحت و بدون عامل محرك، بخش مهمي از مغز زنان و مردان به طور متفاوت از هم رفتار مي‌كنند. تلقي دانشمندان آن است كه مغز زنان و مردان در مراحل آغاز شكل‌گيري جنين در رحم شبيه يكديگر است، اما بتدريج تا زمان بزرگسالي و بلوغ تفاوت‌هاي آنها آشكار مي‌شود. در اين زمينه احتمالا تفاوت در شمار و تعداد سلول‌هاي عصبي نقش بازي مي‌كنند. دانستن اين تفاوت‌ها مي‌تواند در نحوه برخورد ما با طرف مقابلمان موثر باشد و از بعضي واكنش‌هاي شرطي شده در برابر زنان يا مردان جلوگيري كند.

تفاوت‌هاي ساختماني مغز مرد و زن‌

پژوهشگران عصب‌شناسي، مغز زنان و مردان را در دستگاه ام.‌آر.آي گذارده و واكنش‌هاي مغز آنها را مورد تحقيق قرار داده‌اند. در مغز زنان اتصال‌ها و ارتباط‌هاي بيشتري بين دو نيمكره چپ و راست وجود دارد كه به آنها اين توانايي را مي‌دهد تا از مهارت گفتاري بهتري نسبت به مردان برخوردار باشند. از طرف ديگر در مردان ارتباط كمتري بين دو نيمكره مغزشان وجود داشته و به آنها اين قابليت را مي‌دهد تا مهارت بيشتري در استدلال‌هاي انتزاعي و هوش ديداري فضايي داشته باشند.

در خصوص وظايفي كه توانايي جسمي مي‌طلبند، مثل نقشه‌خواني و تمركز، مغز مردان بهتر عمل مي‌كند. مغز مردها تخصصي‌تر است. اين صرفا به اين معناست كه تقسيم كار در آن صورت گرفته است.

به عبارت ديگر، نيمكره راست مغز مردها با عملكردهاي بينايي و فضايي سروكار دارد؛ فعاليت‌هايي نظير كسب مهارت‌هاي فيزيكي، تطابق‌هاي چشمي و ماهيچه‌اي. در حالي كه نيمكره چپ به مهارت‌هاي گفتاري و شناختي اختصاص يافته است؛ مهارت‌هايي نظير بيان احساسات و درك مسائل، انتزاعي است. از طرفي، مغز زن‌ها «عمومي‌تر» است. به اين معنا كه هر دو نيمكره راست و چپ مغز زن‌ها با هم روي مشكلات كار كرده و هر دو عملكردهاي مشابه دارند و تقسيم كار بين آنها صورت نگرفته است.درست به همين دليل است كه بعضي از مردم احساس مي‌كنند مردها در مقايسه با زن‌ها از سرعت تصميم‌گيري و قابليت درك بيشتر برخوردار هستند. از جنبه ديگر اگر يكي از نيمكره‌هاي مغز زني آسيب ببيند، نيمكره ديگر كه قادر به كپي كردن تمامي قابليت‌هاي نيمكره تخريب شده است، مي‌تواند مسووليت تمامي كارها و عملكردهاي زندگي او را به عهده بگيرد؛ اما نظير اين حالت در خصوص مردان صادق نيست. چنانچه نيمكره چپ مغز مردي به واسطه سكته مغزي آسيب ببيند، اين امكان وجود دارد كه توانايي تكلم را از دست بدهد. چرا كه نيمكره راست مغز آنان، تنها مي‌تواند عملكردهاي بينايي و فضايي را سازمان‌دهي كند. قابل ذكر است ميزان سلول‌هاي مغز مردان ۴ درصد بيشتر از زن‌هاست و مغز آنان ۱۰۰ گرم سنگين‌تر است.

مقايسه اندازه مغز دوجنس‌

در سال ۱۸۶۱ محققي مغز ۴۳۲ انسان را آزمايش كرد و دريافت كه مغز مردها وزن متوسطي معادل ۱۳۲۵ گرم دارد، در حالي‌كه وزن متوسط مغز زن‌ها برابر ۱۱۴۴ گرم است. يك مطالعه مربوط به سال ۱۹۹۲ روي ۶۳۲۵ پرسنل نظامي بيانگر آن است كه مغز مردها حجم متوسطي برابر ۱۴۴۲ سانتي‌متر مكعب داشته، در حالي‌كه حجم متوسط مغز زن‌ها ۱۳۳۲ سانتي‌متر مكعب است. البته ‌اين اختلاف اگر با ابعاد اندازه‌گيري شده بدن چون ارتفاع و سطح بدن اصلاح شود؛ كاهش مي يابد ولي همچنان باقي است.

در سال ۲۰۰۵ نيز گزارشي نشان مي‌دهد كه زنان در مقايسه با مردان داراي ماده سفيد بيشتر و ماده خاكستري كمتري در نواحي مربوط به هوش در مغز هستند. نقشه‌برداري از مغز نشان داده كه ماده خاكستري مربوط به هوش عمومي در مردان بيش از ۶ برابر زنان است و در عوض مغز زنان داراي ماده سفيدي است كه ميزانش، نزديك به ۱۰ برابر مردان هستند. ماده خاكستري براي پردازش اطلاعات به‌كار مي‌رود، در حالي‌كه ماده سفيد شامل ارتباطات بين مراكز پردازش مي‌شود. اين گزارش تاكيد مي‌كند سطح نواحي مرتبط با IQ نيز بين دو جنس متفاوت است. به‌طور خلاصه مردان و زنان به‌طور واضح داراي نتايج IQ مشابهي با نواحي مغز متفاوت هستند.

هر چند زنان ممكن است داراي مغز كوچك‌تري نسبت به مردان باشند، ولي دانسيته عصبي بيشتري در ناحيه قدامي مغز آنها نشان داده شده است كه اين دربرگيرنده اعمالي چون برنامه‌ريزي، قضاوت و زبان مي‌شود، در حالي‌كه مردان داراي حجم ماده خاكستري بيشتري در قسمت قدامي مغز هستند.

بالاترين ضريب هوشي، متعلق به يك زن‌

زماني كه در سال ۱۹۴۰ آزمون استنفورد بينت منتشر شد، آزمون‌هاي اوليه، متوسط IQ بالاتري را براي زنان نشان مي‌دادند، بنابراين آزمون‌ها به‌گونه‌اي تنظيم شدند كه نتايج مشابهي براي متوسط زنان و مردان نمايش دهند.

با اين حال مطالعات انجام شده طي قرن بيستم نشان داد تفاوتي در هوش كلي بين دو جنس وجود ندارد. كما اين‌كه مطالعات نشان داد مردان به طور متوسط ۴/۸ امتياز در IQ بالاتر و زنان به طور متوسط ۵/۷ امتياز در حافظه بالاتر هستند.

جالب است اين را بدانيد كه بالاترين ضريب هوشي كه تا به حال در ميان انسان‌ها ثابت شده، مربوط به يك زن نويسنده است.

دو نيمكره مغز انسان توسط يك تونل، به يكديگر متصل مي‌شوند. حجم ترافيك ميان اين دو نيمكره در مورد مردان به مراتب از زنان كمتر بوده و اساسا ارتباط ميان اين دو بخش مغز در ميان زنان به همين دليل تنگاتنگ‌تر از مردان است. به اين ترتيب زنان اطلاعات محيطي را به مراتب آسان‌تر از مردان، گردآوري و تحليل و پردازش مي‌كنند. بدين علت زنان بهتر از مردان مي‌توانند به چند كار در آن واحد بپردازند. درست برعكس ، مردان متمايلند كارها را به طور رديف شده، پشت سرهم، آن هم دقيقا يكي پس از ديگري، انجام دهند. پيچيدگي پردازش موازي داده‌ها و اطلاعات در مغز زنان، آنها را به مراتب پيچيده‌تر مي‌كند. اين در حالي است كه رفتار مردان ماشيني‌تر به نظر مي‌رسد.

براي مردان تغيير سريع ، مشكل است

آيا تا به حال انديشيده‌ايد كه چرا مردها در پايان روز به وقت بيشتري احتياج دارند تا پس از كار به خود استراحت دهند؟ چنانچه مغز آنها به مدت ۸ ساعت روي فعاليت‌هاي مغز راست تمركز كرده باشد، اكثرشان براحتي قادر نخواهند بود به وضعيتي احساسي و ابرازگر برسند. اين تفاوت‌ها، علت اين كه چرا مردها بسختي مي‌توانند از تعقل و عقلانيت به يك باره به سمت احساسات و عواطف تغيير موضع بدهند را توضيح مي‌دهد.

مغز يك مرد در مقايسه با مغز يك زن، مدت زمان بيشتري احتياج دارد تا تغيير وضعيت بدهد. بنابراين هنگامي كه خانم‌ها با همسرشان مشغول گفتگو درباره مسائل مادي و اقتصادي هستند يا درگير مكالمه‌اي روشنفكرانه هستند و ناگهان بخواهند از احساساتشان صحبت كنند، احتمالا مي‌بينند كه همسرشان حوصله اين كار را ندارد؛ زيرا به همان سرعت آنها نمي‌توانند از وضعيتي به وضعيت ديگر تغيير جهت بدهند.

مردان در رياضيات قوي‌ترند

تحقيقات انجام شده تفاوت‌هايي را در توزيع مهارت‌هاي شناختي بين مرد و زن نشان مي‌دهد. اين تحقيقات بر پايه آزمايش‌هايي قابل شناخت است كه به اشكال مختلف و شامل آزمون‌هاي كتبي مانندSAT هستند . اين تحقيقات علاوه بر تفاوت در مهارت‌هاي خاص بر تفاوت در توانايي‌هاي شناخت عمومي كه اغلب تحت عنوان ميزان g شناخته مي‌شود نيز تكيه دارد. آزمون‌هاي IQ كه مخصوصا براي اندازه‌گيري توانايي شناختي طراحي شده است، معمولا توانايي‌هاي متعددي را مورد بررسي قرار داده و نمره‌هاي IQ به عنوان اندازه g به كار مي‌رود.

همچنين آزمون SAT يك آزمون داوطلبانه و استانداردشده تلقي مي‌شود كه بين داوطلبان ورود به بسياري از دانشگاه‌هاي امريكا برگزار مي‌شود. اين آزمون‌ها زير نظر خدمات آزمايش تحصيلي انجام مي‌شود و جنس آزمايش‌شدگان را نيز حفظ كرده و نتايج SAT براساس جنس منتشر مي‌شود. در سال ۲۰۰۱، مردان در بخش شفاهي امتياز ۵۰۹ از ۸۰۰ را آورده؛ در حالي كه زنان امتياز ۵۰۲ از ۸۰۰ را در اين آزمون بدست آورده‌اند.

به هر حال اختلاف در بخش رياضي كاملا مشخص‌تر و ثابت‌تر است. مردان ۵۳۳ امتياز و زنان ۴۹۸ امتياز كسب كرده‌اند. اين اختلاف سال به سال بيشتر نمود پيدا مي‌كند. در واقع بررسي ملي پيشرفت تحصيلي، كه آزمون استاندارد ديگري در امريكاست، مردان را در رياضيات كمي بالاتر از زنان مي‌داند.

مطالعات محققان نشان مي‌دهد، مردان ۱۷ تا ۱۸ ساله به طور متوسط ۶۳/۳ امتياز IQ بالاتر از رقيب زن خود به دست آورده‌اند. آنها همچنين نوشته‌اند اختلاف g بين زنان و مردان در سراسر نتايج در هر تراز اجتماعي اقتصادي و در مجموعه‌هاي مختلف نژادي مشهود است.

مردها هم به اندازه زن‌ها پرحرفند

براساس يافته‌‌هاي جديد و برخلاف تحقيقات محققان در گذشته كه مي‌گفتند زن‌ها ۳ برابر مردها حرف مي‌زنند، مشخص شده است مردها به اندازه زن‌ها پرحرف هستند.

پژوهشگران با انجام تحقيقي دريافتند تعداد كلماتي كه بين جنس مرد به كار مي‌رود، تقريبا به اندازه جنس زن است و اختلاف در حد چند كلمه بيشتر نيست.

در همين زمينه كارشناسان روابط اجتماعي معتقدند درونگرايي و برونگرايي در پرحرفي و كم‌حرفي فرد موثر است. حتي جالب است بدانيد در حالي كه زن‌ها به طور ميانگين روزي ۱۶۲۱۵ كلمه بر زبان مي‌آورند، روزي ۱۵۶۶۹ كلمه از دهان مردان خارج مي‌شود.

آيا رنگين‌پوستان كم‌هوشترند؟

گذشته از بحث‌ها بر سر تفاوت ضريب هوشي بين زن و مرد، جدال انديشمندان و متخصصان از چند سال پيش بر تفاوت هوشي بين نژاد انسان‌ها متمركز است.

حال سوالي كه در اينجا مطرح است آن كه تاثير ۲ عامل ژن و محيط زندگي روي ضريب هوشي چقدر است؟ فقط در صورتي مي‌توان از اختلاف نژاد صحبت كرد كه ژن‌ها را عامل اصلي هوش در نظر بگيريم؛ در حالي كه بسياري از محققان معتقدند محيط و ژن، هر كدام به نسبت ۵۰ درصد روي هوش موثرند. بعلاوه يك دليل اختلاف ميان نژادها نوع تستي است كه با آن مقدار ضريب هوشي تعيين مي‌شود. كما اين‌كه اگر عامل فرهنگ از تست‌‌هاي هوشي حذف شود، اختلاف IQ بين نژادها از بين خواهد رفت.

در امريكا رنگين‌پوستان و سفيدپوستان در يكجا با هم زندگي مي‌كنند؛ ولي در آنجا هم فرهنگ و هم محيط زندگي كاملا متفاوت است. سياهان درآمد كمتري نسبت به سفيدپوستان دارند؛ در مدارس بدتر تحصيل مي‌كنند و اين موضوعات روي IQ سياهان تاثير منفي مي‌گذارد.

مطالعات ديگر نشان مي‌دهد سياهان شمال امريكا داراي ضريب هوشي بالاتري از سياهان ساكن جنوب كشور هستند، زيرا در جنوب نژادپرستي قوي‌تر است. مساله تفاوت هوش بين رنگين‌پوستان و سفيدپوستان تحت تاثير ايده نژادپرستي قرار مي‌گيرد. به علت ناشناخته‌‌هاي فراوان در اين زمينه، در خصوص امكان اختلاف IQ بايد خيلي با احتياط برخورد كرد.

تفاوت ميان هوش منطقي وهوش هيجاني

جالب است در اينجا به تفاوت هوش منطقي و عاطفي نيز اشاره كنيم. اين دو هوش ضد يكديگر نيستند؛ بلكه فقط با هم تفاوت دارند. هوش هيجاني توانايي ادراك دقيق و ارزيابي محسوب مي‌شود.

روان شناسان با استفاده از معياري كه كاملا شبيه هوشياري عاطفي است، به مقايسه افرادي كه داراي بهره هوشي بالا و افرادي كه داراي استعداد‌هاي عاطفي پرقدرتي هستند، پرداخته و تفاوت‌‌هاي آنها را مورد بررسي قرار داده است.

اين مساله درخصوص زنان و مردان كمي تفاوت دارد. مرداني كه داراي بهره هوشي بالايي هستند، از روي علايق و توانايي‌‌هاي گسترده عقلاني‌شان مورد شناسايي قرار مي‌گيرند. برعكس مرد‌هايي كه از نظر هوش عاطفي قوي هستند، از نظر اجتماعي ظرفيت چشمگيري براي تعهد نسبت به مردم يا اهداف خود و پذيرش مسووليت دارند.

زن‌‌هايي كه فقط از بهره هوشي بالا برخوردار هستند، در بيان موضوعات عقلاني ارزشمند و انديشه‌‌هاي خود اعتماد به نفس كافي دارند. در عين حال زن‌‌هايي كه از نظر هوش عاطفي قوي‌اند، احساسات خود را به طور مستقيم بيان مي‌كنند و راجع به خود مثبت‌انديش هستند. زندگي براي آنها معنا دارد و همچون مردان همنوع خود آدم‌‌هايي اجتماعي و گروه‌گرا هستند. همچنين آنها احساسات خود را به گونه‌اي مناسب ابراز مي‌كنند و بخوبي از عهده فشار‌هاي رواني برمي‌آيند.

بنابراين اگرچه تفاوت هاي مغزي مشهودي بين دوجنس زن و مرد به اثبات رسيده اند اما براساس آنها نمي توان براي جنس خاصي برتري هوشي قائل شد.


بر گرفته شده از: سایت پارسی طب

Leyth
10-09-2009, 05:42 PM
مقايسه اندازه مغز دوجنس‌

اگر اندازه ی مغز، برابر با اندازه ی هوش بود، زنده باد فیل که از همه باهوشتر است.

saba_moha
10-09-2009, 06:15 PM
بله!ولی اینجا هم دقیقا این موضوع رو بررسی کرده تا بهانه دست کسایی نیفته که میگن کله من بزرگتره پس عقل من بیشتر!!

Rahe Kavir
10-13-2009, 02:47 PM
بيماران هيپوفيزي نشانه‌گذاري مي‌شوند

عمومی- گروه سلامت - مريم غفاري:
براي نخستين بار در كشور و به‌منظور جلوگيري از مرگ و مير بيماراني كه غده هيپوفيز آنان جراحي شده روي بدن اين افراد نشانه‌گذاري خواهد شد
تا در موارد اورژانس، پزشكان بتوانند دليل بروز شوك‌هاي اين افراد را به سرعت شناسايي كنند. دكتر ليلي ماحوزي، فوق تخصص غدد و دبير علمي كنگره بين المللي هيپوفيز به همشهري گفت: در برخي جراحي‌هاي هيپوفيز، بيمار دچار قطع ترشح هورمون‌هايي نظير تيروئيد و كورتون مي‌شود كه درصورت عدم‌دسترسي به دارو ممكن است دچار شوك و غش شود.

درصورتي كه اين افراد فاقد سوابق پزشكي باشند، شناسايي دلايل اين وضعيت براي پزشكان بسيار سخت بوده و همين امر كمك رساني به آنان را دچار اختلال كرده و احتمال فوت بيمار افزايش مي‌يابد.

وي افزود: در تمام دنيا چنين بيماراني داراي علامت شناسايي هستند و به اين ترتيب پزشكان اورژانس به راحتي مي توانند با تزريق هورمون مورد نظر، بيمار را از مرگ نجات دهند. اما در ايران چنين پروتكلي در بين جراحان و بيمارستان‌ها وجود ندارد.

دكتر ليلي ماحوزي تاكيد كرد: درصورت توافق نهادهاي تخصصي مانند جامعه جراحان مغز و اعصاب و مسئولان وزارت بهداشت اين امر اجرايي خواهد شد و اميدواريم كه اين اقدام مانع از مرگ و ميرهاي ناخواسته در ميان بيماران ايراني شود.

داروهاي رشد را بدون تجويز پزشك مصرف نكنيد

دكتر حسين نويدي، فوق تخصص غدد درون‌ريز ومتابوليسم اعلام كرد: اختلال‌هاي رشد ناشي از اختلال در ترشح هورمون‌هاي جنسي، تيروئيدي، هيپوفيزي و مهم‌تر از همه هورمون رشد است كه مهم‌ترين فاكتور در تشخيص اين عارضه كوتاه‌تر بودن سطح رشد قدي نسبت به همسالان است اما تشخيص و درمان آن بايد تنها توسط پزشك صورت گيرد و در اين ميان استفاده خودسرانه از برخي داروهاي رشد كه تنها جنبه تجارتي دارند جايز نيست.

وي با بيان اينكه تشخيص اوليه اختلال رشد كه كوتاه قدي غيرمعمول است بر عهده خود بيمار است و درصورت پيدايش علائم بايد جدي گرفته شود، گفت: اگر افراد اين عارضه را تشخيص دادند بايد حتما به متخصص غدد مراجعه كنند تا فاكتورهاي مؤثر ديگر در ايجاد اين اختلال نيز تشخيص داده شوند.

وي ادامه داد: پس از تشخيص توسط پزشك بررسي مي‌شود كه فرد در كدام قسمت از منحني رشد قرار دارد تا در‌نهايت پس از انجام تست‌هاي اوليه و يا دقيق‌تر هورمون رشد، اين اختلال تشخيص داده شده و به كمك دارو درمان شود.

اين فوق تخصص بر عدم‌استفاده از داروهاي درمان اختلالات رشد بدون تجويز پزشك تاكيد كرد و افزود: اكثر اين داروها تجاري و تبليغاتي هستند كه تركيبات شيميايي مشخصي ندارند لذا مصرف آنها احتمال ايجاد اثرات جانبي مضر را نيز براي فرد به همراه دارد.

دكتر نويدي تصريح كرد: بنابراين به بيماراني كه دچار اختلال رشد هستند توصيه مي‌شود كه از تركيبات دارويي متفرقه استفاده نكنند و با مراجعه به متخصص، داروهايي با تركيب علمي مشخص و تاييد شده را مصرف كنند كه براي اختلال خاص رشدي آنها تجويز شده است زيرا مصرف داروهاي تقلبي، موجب ابتلاي افراد به ضايعات هورموني ديگري نيز مي‌شود.

همه كودكان لا‌غر هورمون رشد نمي‌خواهند

پزشكان متخصص مي‌گويند: عوامل زيادي بر كوتاهي قد اثرگذار است. عوامل وراثتي، عوامل محيطي، بيماري‌هاي دوران كودكي و در نهايت كمبود هورمون رشد در فرد كه در درصد كمي از كودكان ديده مي‌شود.

هورمون رشد توسط غده هيپوفيز ترشح مي‌شود و كمبود آن در دوران نوزادي و كودكي به‌صورت تاخير رشد، كوتاهي قد و كاهش قند در حالت ناشتا بروز مي‌كند.

اين هورمون بر صفحات رشد در استخوان‌ها اثر مي‌گذارد و موجب رشد آنها مي‌شود و درواقع كودك قد مي‌كشد.ترشح هورمون رشد در دوران بلوغ نيز اهميت خاصي دارد زيرا اختلال در ترشح آن موجب بيماري‌هايي مانند كوتاهي قد شديد و كوتولگي خواهد شد.

دكتر علي رباني، فوق تخصص كودكان درباره كودكاني كه بايد هورمون رشد به آنها تزريق شود مي‌گويد: هورمون رشد در موارد به‌خصوصي تزريق مي‌شود؛ مواردي مانند كساني كه ناراحتي مزمن كليه دارند زيرا اين بيماري رشد را متوقف مي‌كند. همچنين اين هورمون در مواردي كه فرد سندروم ترنر دارد يعني به جاي ۴۶‌كروموزوم ۴۵ كروموزوم دارد نيز به كار مي‌‌رود.

دكتر رباني ادامه مي‌دهد: براي كودكاني كه ترشح هورمون رشد در آنها كم است نيز اين هورمون تجويز مي‌شود. وي به مواردي اشاره مي‌كند كه كودك بلوغ سريع دارد و پزشك بلوغ وي را متوقف مي‌كند.

در اين صورت چنانچه پزشك توانمند باشد و تشخيص دهد كه رشد كودك كم شده است هورمون رشد به وي تزريق مي‌‌شود.اين فوق تخصص اطفال يكي ديگر از موارد درمان با هورمون رشد را در كودكاني ذكر مي‌كند كه رشد داخل رحمي كمي دارند و كوچك به دنيا مي‌آيند.

وي سنين پايين‌تر كودك را براي تزريق هورمون رشد مناسب‌تر مي‌داند و مي‌گويد: اگر كودكي به هورمون رشد نياز داشته باشد و به طور مثال در ۱۰ سالگي اين هورمون را به وي تزريق كنيم، كمي دير اقدام كرده‌ايم.

هرچه سن كودك پايين‌تر باشد زمان براي تزريق هورمون رشد مناسب‌تر است. براساس تحقيقات، هورمون رشد تنها درصورتي موثر است كه صفحات رشد بسته نشده باشد. صفحات رشد در دختران حدود ۱۴ سالگي و در پسران حدود ۱۵ تا ۱۶ سالگي بسته مي‌شود.

اين استاد دانشگاه علوم پرشكي تهران ادامه مي‌دهد: ممكن است رشد برخي از كودكان از منحني رشد هم پايين‌تر باشد اما از نظر ترشح هورمون رشد مشكلي نداشته باشند. كمبود رشد اين كودكان ممكن است به اختلال ژنتيك مربوط باشد و يا جزء آن دسته از كودكان باشند كه در زمان بلوغ جهش خوبي دارند.

دكتر رباني درخصوص عوامل وراثتي در كوتاهي يا بلندي قد كودك مي‌گويد: بررسي‌هاي آماري نشان مي‌دهد فرزندان پدر و مادران كوتاه قد شانس بيشتري براي قد بلندي دارند اما زماني كه يك والد كوتاه و ديگري بلند باشد چون ژن كوتاهي غالب است احتمال كوتاهي قد فرزند آنها بيشتر است.

وي بر اين نكته تاكيد دارد كه تزريق هورمون رشد صرفا بايد با تجويز پزشك صورت گيرد و مي‌گويد: خوشبختانه علم پزشكي در كشور ما آنقدر پيشرفت كرده كه پزشكان به درستي تشخيص مي‌دهند كه چه كودكي به هورمون رشد نياز دارد و چه كودكي نياز ندارد.

Rahe Kavir
10-21-2009, 10:09 AM
نکته بهداشتی روز: کمک به پیشگیری از سکته مغزی

بيماری- همشهری آنلاین:
چه پیش از این دچار سکته مغزی شده باشید، و چه نه، کارهایی وجود دارد که می‌تواند خطر این عارضه را به حداقل برساند.
این توصیه‌ها کمک می‌کند تا از سکته مغزی پیشگیری شود:

فشار خون را با انجام تغییرات سبک زندگی، و در صورت لزوم داروها تحت کنترل درآورید.
با خوردن غذای سالم، کم کردن وزن اضافی و انجام ورزش منظم به پیشگیری از دیابت کمک کنید.
از مصرف دخانیات و الکل پرهیز کنید.
در صورتی که دچار فیبریلاسیون دهلیزی (ضربان نامنظم قلب) هستید، داروهای لازم را دریافت کنید. این عارضه در صورتی که درمان نشود،‌می‌تواند باعث ایجاد لخته خون درون قلب شود که با راهیابی به رگ‌های مغز به سکته مغزی منجر می‌شود.
کلسترول بد (LDL) خون‌تان را با خوردن رژیم غذایی که میزان چربي‌های اشباع‌شده آن پایین و فیبرهای آن بالاست، پایین نگهدارید.

wichidika
10-27-2009, 06:03 PM
منشأ شنيدن صداي زنگ گوش در مغز قرار دارد
خبرگزاري فارس:گروهي از پزشكان با انجام آزمايشي دريافته‌اند كه منشأ شنيدن صداي زنگ گوش در مغز افراد قرار دارد.

http://media.farsnews.com/Media/8712/Images/jpg/A0634/A0634596.jpg

به گزارش مانيتورينگ فارس به نقل از شبكه تلويزيوني بي بي سي، تاكنون محققان تصور مي‌كردند كه علت شنيدن صداي زنگ در گوش افراد، مشكلات شنوايي است اما به تازگي گروهي از دانشمندان آمريكايي با انجام پژوهشي دريافتند كه منشأ شنيدن صداي زنگ گوش در مغز قرار دارد.
در اين تحقيق كه توسط گروهي از پزشكان بيمارستان " هنري فورد " در ديترويت آمريكا انجام گرفته از اسكنري كه موقعيت مغز را نشان مي‌دهد استفاده شده است.
اين اسكن مغزي به طور اختصاري(MEG) ناميده مي‌شود و نشان مي‌دهد افرادي‌كه در يك گوش صداي زنگ مي‌شنوند نيمكره مخالف مغزشان فعال مي‌شود ومبتلاياني كه در هر دو گوش اين مشكل را دارند هردو نيمكره مغز فعال مي‌شود،اما در دسته دوم نيمكره مخالف گوشي كه صداي زنگ بيشتري دارد فعال‌تر است.
به گزارش بي بي سي، بيش از دو ميليون نفر در بريتانيا از اين بيماري رنج مي‌برند.
انتهاي پيام/ر

wichidika
10-29-2009, 05:59 PM
آدامس تیک عصبی می‌آفریندپزشکان ژاپنی در جدیدترین تحقیقاتشان متوجه شده‌اند که آدامس جویدن در کودکان و نوجوانان زمینه‌ساز بروز تیک عصبی می‌شود.به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از کی‌اس‌ال نیوز، کودکان و نوجوانانی که از آب نبات‌های آدامسی استفاده می‌کنند به دلیل سفت بودن آدامس داخل این آبنبات ها ناخواسته آرواره‌شان را تندتر تکان می‌دهند.
پزشکان ژاپنی معتقدند که تندتر تکان دادن آرواره‌ها در حین جویدن آبنبات های آدامسی در دراز مدت سبب بروز تیک عصبی در این گروه از کودکان و نوجوانان می‌شود.
در نتایج این تحقیقات مشخص شده است که برخی از افرادی که در روز بیش از سه ساعت آدامس می‌جوند در دراز مدت دچار نوعی حس اعتیاد به جویدن آدامس می شوند.

ghazal_ak
11-01-2009, 11:58 AM
عامل توانایی مغز در کنترل و ردیابی زمان کشف شد
دنبال کردن زمان یکی از مهمترین عملکردهای مغز است، یعنی مغز همزمان با پردازش سیل تصاویر و صداهایی که با آنها مواجه می‌شود، در عین حال باید زمان وقوع آنها را به خاطر بیاورد . محققان دسته ای از یاخته های عصبی را در مغز میمون ها کشف کرده اند که به منزله یک کرونومتر عمل می کند و با دقت فوق العاده ای، مهر زمان بر رویدادها می زند تا امکان یادآوری اتفاقات گذشته آسان باشد. ‏
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از ساینس دیلی ، دانشمند‌ان همواره در جست‌وجوی پاسخ این سوال بوده‌اند که چطور این عملکرد صورت می‌گیرد و مغز قادر است زمان مسواک زدن قبل از خواب را تشخیص دهد و به همین روال زمان تمام کارها را به یاد می‌آورد؟
تعقیب توالی زمانی وقایع و ‏رخدادها یکی از وظایف مهم مغز تلقی می شود. در دهه های گذشته بسیاری از نظریه های ‏علمی قائل بر این بود که مغز ترتیب و توالی وقایع را ثبت می کند. اما تا به حال شواهد ‏روشنی ازوجود چنین فرایندی در مغز بدست نیامده بود.‏
تا چندین دهه دانشمند‌ان علوم اعصاب برای این قابلیت فرضیه‌ای را ارائه داده بودند، مبنی بر این که رویدادها در حین رخ دادن در مغز «برچسب‌های زمانی» از خود بر جای می‌گذارند و در نتیجه به ما امکان می‌دهد که زمان را دنبال کرده و دریابیم کجا هستیم و چه اتفاقاتی را پشت سر گذاشته‌ایم، با این حال آنها تاکنون به شواهد علمی دال بر محل دقیق این برچسب‌های زمانی در مغز دست نیافته بودند تا این که اخیرا گروهی از محققان دانشگاه MIT موفق به کشف گروهی از نورونها در مغز میمون‌ها شدند که زمان را با دقت فوق‌العاده زیاد و منحصر به فرد کدگذاری می‌کنند.
پروفسور آن گری بییل، سرپرست این تیم تحقیقاتی اظهار داشت: کاری که مغز شما می‌کند این است که از هر پدیده و صحنه‌ای برچسب یا به عبارتی مهر زمانی تهیه می‌کند و سپس با مراجعه به این برچسب‌ها به راحتی رویدادها را به یاد می‌آورد.
این نوع کنترل دقیق زمانی برای انجام کارهای روزانه مانند رانندگی یا نواختن پیانو و نیز دنبال کردن رویدادهای گذشته بسیار حیاتی و مهم است.
محققین در این پژوهش با ثبت همزمان سیگنال های الکترویکی بدست آمده از صدها عصب ‏موجود در ناحیه پیشین مغز و تحلیل محاسباتی آنها به کمک تیمی از ریاضی دانان این دانشگاه ‏توانستند منطقه موثر در رمز گذاری زمانی را در کورتکس پیشین مغز پیدا کنند. ‏
البته به گفته این محققین احتمال وجود سامانه های مشابه در دیگر نواحی مغز نیز مطرح است. ‏
این کشف علمی می تواند گامی مهم دردرمان بیماری هایی نظیر پارکینسون تلقی شود، که در ‏آنها بیمار اساسا از نعمت زمان بندی در مغز خود محروم شده است.‏
شرح این یافته در نشریه پیشرفت‌های آکادمی علوم آمریکا به چاپ رسیده و می‌تواند منجر به درمان جدید بیماری‌هایی همچون «پارکینسون» شود.