مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي [آرشيو] - P30World Forums

PDA

View Full Version : مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي


صفحه ها : [1] 2 3

Harry Potter
12-29-2005, 01:56 AM
مقدمه:

تعلق و وابستگي به جسمانيت وعادت کردن به آن ، دليل بسياري از مشکلات روحي يا حتي از دست دادن لذتهاي بي نهايتي است که خداوند امکان تجربه آن را به بشر داده است ...لذا اولين مرحله و گام در رسيدن به عالم آرامش و در واقع رسيدن به او ، رها شدن از جسم و قطع تعلقات است .
مقاله زير آموزش ساده ترين نوع خود هيپنوتيزم به عنوان Relaxation ، مقدمه اي براي کنترل ذهن ، راز اصلي تمرکز قوا و حذف تنشهاي غير ضروري و زيانبار بدن است .

مراحل يازده گانه:

1- ( شروع خواب مصنوعي )
مکاني ساکت و دنج پيدا کنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بکشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند کيفيت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشماريد به طوريکه شماره ها يک در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بکشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور کنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.

2- ( رها سازي پاها )
ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا کمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم کنيد . آن را احساس کنيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين کلمه را 5 بار تکرار کنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي کنيد به ترتيب عمل کنيد يعني به خود القا کنيد که پاي راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينکار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد که آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنيد .)

3- ( رها سازي تنه )
يک نفس نيمه عميق و آرام بکشيد و همه بدنتان را رها کنيد.حالا عضلات شکم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها کنيد ؛ تصور کنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور کنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از کمر تا کتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير کشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار کمکتان مي کند)

4- ( رها سازي دستها )
منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصورکنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .

5- ( رها سازي کتفها و بازوها )
کتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور که با اعضاي قبلي رفتار کرديد) ، مي توانيد تصور کنيد همينطور که بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .

6- ( رها سازي سر )
حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور کنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان کنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .

7- ( چسباندن پلکها )
اکنون تصور کنيد پلکهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور کنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنيد که نمي توانيد چشمهايتانرا باز کنيد آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهايشان کنيد .

8- ( پاکسازي آلودگيها )
در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور کنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريکه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف مي کند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه که در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشکلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاک و بازدم سياه رنگ را مرتب تکرار کنيد و تصور کنيد که با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز کمتر مي شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاک و تميز و جوانتر شده مي بينيد .

9- ( افزايش کيفيت آرامش )
تصور کنيد کنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا کنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشکي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنک پرطراوتي(و خلاصه هر مکان و فضاي آرامشبخشي که بودن در آنجا را دوست داريد )دراز کشيده ايد ؛ احساس کنيد که نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي کند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي کند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،کمرم ،سينه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي که مي کشم مشکلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت کنيد که تکرار اين کلمات و تصور کردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش کيفت آرامش شما بسيار مهم است).

10- ( تلقين خواسته ها)
اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي که داريد به صورت جمله اي کوتاه در ذهن خود بيان کنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا کارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينکه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان کنيد (ا زکلمات منفي و کلمه نه خودداري کنيد) . جملات را چندين بار تکرار کنيد و تصور کنيد که به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد که برايتان شادماني مي کنند ، صداها را بشنويد که به شما تبريک مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريک ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.

11- ( بيدار شدن از خواب مصنوعي )
آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر کنيد کوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تکان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حرکت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تکان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنيد ، تکان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز کنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي کنيد .( تذکر مهم اينکه در مرحله 11 حتما با تلقين معکوس ، حالت سنگيني و کرختي بدنتان را حذف کنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبک شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين کنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)

نکاتي بيشتر:

تقسيم کردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است که عمل تن آرامي به آساني امکانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي کلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.
مثالها ، ترتيب و جملاتي که در اين مراحل آورده شده بود بي شک ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که مي توانيد قوه تخيلتان را به کار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يکي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي کنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)کنيد .
با توجه به تکنيکهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادي مي کنيد در ذهن خود تصور کنيد مثلا دست چپتان را مشت کرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش که شما اين کار يعني مشت کردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي کنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي کنند.
در ضمن ذکر اين نکته نيز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نيست که آنها را به زبان بياوريد بلکه بايد طوري بيان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد کند.
مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يک نوار کاست ذخيره کرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده کنيد .
مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض کردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلکه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي که خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عکس العمل را به کار بنديد ...

موفق باشید / حسین.

Spy
12-29-2005, 09:17 PM
هری جان خیلی موضوع جالی رو ایجاد کردید ممنون ...
من بشخصه خیلی از هیپنوتیزم خوشم میاد .
سایت ایران هیپنوتیزم رو دانلود کردم ...حجمش خیلی کمه کمتر از 100 کیلو بایت.ولی موضوات جالبی مثل :
1-پاندول شورل
2-كشش به عقب يک
3-كشش به عقب دو
4-پرواز دست
5-قفل شدن پلكها
6-قفل شدن دستها
7-القاء آرامش و بسته شدن پلكها
8-تلقين هاي عميق سازي يک
9-تلقين هاي عميق سازي دو
10-تلقين هاي پيش از القاء خلسه
11-القاء خلسه هيپنوتيزمي به روش كشش به عقب

درش هست.برای دانلود : این لینک
http://www.p30spy.persiangig.com/iranhypnosys.chm

امیدوارم این تاپیک ادمه پیدا کنه...

Babak_King
12-30-2005, 08:29 PM
1) سعي كنيد بيشتر از آن كه در انتظار دريافت چيزي از همسرتان باشيد، چيزي به او ببخشيد. اگر هدف شما ايجاد حس رضايت و خوشبختي در همسرتان باشد، مطمئن باشيد فرصت هاي بي شماري براي رسيدن به اين هدف پيدا خواهيد كرد. در اين صورت شما نيز از لطف و محبت همسرتان برخوردار خواهيد شد. زيرا انسان ها همواره سعي مي كنند خوبي هاي ديگران را جبران كنند.

۲) وقتي همسرتان به شما توهين مي كند، سكوت كنيد و با او مقابله به مثل نكنيد. زيرا با اين كار از بروز بسياري از بحث هاي غير ضروري جلوگيري مي كنيد. اين لحظات به سرعت سپري خواهند شد و شما مي توانيد در زمان بهتري با همسرتان درباره رفتارش صحبت كنيد.

۳) از همسرتان انتظارات غيرواقعي نداشته باشيد. اجتناب از انتظارات غيرواقعي مي تواند از بروز بسياري درگيري ها، عصبانيت ها و سرخوردگي ها جلوگيري كند. انتظار نداشته باشيد همسرتان كامل و بي نقص باشد. در ضمن هيچ گاه او را با ديگران مقايسه نكنيد.

۴) سعي كنيد نسبت به همه چيز ديدي مثبت داشته باشيد.

۵) به راه هايي فكر كنيد كه مي توانيد همسرتان را نسبت به انجام كارهايي كه دوست داريد ترغيب كنيد. اگر اين روش مؤثر نبود روش هاي ديگر را امتحان كنيد و به ياد داشته باشيد كه تحسين و تعريف به موقع مي تواند يك انگيزه قوي باشد.

۶) اهداف خود را طبقه بندي كنيد و افكار خود را بر مهم ترين هدفتان يعني داشتن يك محيط خانوادگي آرام و شاد متمركز كنيد.

۷) هيچ گاه با همسرتان وارد جنگ قدرت نشويد. به جاي اين كار با او به توافق برسيد.

۸) همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش نكنيد. در عوض سعي كنيد روشي در پيش بگيريد كه از تكرار اين اشتباهات جلوگيري كند.

وقتي شما همسرتان را به خاطر اشتباهاتش سرزنش مي كنيد، احساسات او را جريحه دار مي كنيد و باعث آزار او مي شويد.

۹) در زمان حال زندگي كنيد. اشتباهات و وقايع تلخ گذشته را فراموش كنيد و سعي كنيد شرايط زندگي امروزتان را تغيير دهيد.

۱۰) همواره از همسرتان بپرسيد: براي اينكه زندگي ما شاد و دلپذير باشد، من چه كاري مي توانم انجام بدهم؟

منبع:Juelios
ترجمه: طلوع رياضي

Dianella
01-04-2006, 02:41 AM
زبان بدن
برخی از كارشناسان بر این باورند كه مدل موی شخص می‌تواند نشان‌گر تصویر شخصی, كیفیت زندگی, میزان عملگرایی, خودنمایی, اثرگذاری و پایگاه اجتماعی و اقتصادی فرد باشد. برخی نیز بر این باورند كه موی شخص می‌تواند نشانگر بالندگی عاطفی و ناحیه‌ی زیستی باشد.
برخی از كارشناسان بر این باورند كه مدل موی شخص می‌تواند نشان‌گر تصویر شخصی, كیفیت زندگی, میزان عملگرایی, خودنمایی, اثرگذاری و پایگاه اجتماعی و اقتصادی فرد باشد. برخی نیز بر این باورند كه موی شخص می‌تواند نشانگر بالندگی عاطفی و ناحیه‌ی زیستی باشد. مفاهیم مختلف مدل‌های مختلف مو را در طول دهه‌های گذشته از نظر بگذرانید. فرضاً, در دهه‌ی60و 70 قرن بیستم موی بلند شخص نشانه‌ی عصیان‌گری و شورشگری بود, اما امروزه در دهه‌ی ۹۰ یك راننده‌ی كامیون بیابان نیز موهایش را بلند می‌كند تا بسان سلطان موسیقی راك جلوه كند. باید توجه داشت كه موهای بلند دخترك 15 ساله تفسیر متفاوتی با موهای بلند یك زن ۵۵ ساله دارد. در هر صورت, در این قسمت حتی‌المقدور اسرار شناخته شده‌ی انواع مدل مو را در اختیار شما قرار می‌دهیم. باید توجه داشت كه نشانه خوانی باید همراه با نشانه‌های آشكار سایر ویژگی‌های فرد باشد تا بتواند فرد را به سوی تشخیص درست رهنمون شود. موی مردان موی بلند و موی كوتاه _ باور غالب این است كه موی كوتاه نشانه‌ی محافظه كاری و سازگاری و موی بلند نشانه‌ی ماهیتی هنری و عصیان‌گری است. این باور گهگاه درست می‌نمایاند؛ ولیكن در همه‌ی موارد این گونه نیست, زیرا موهای بسیار كوتاه می‌تواند نشانه‌ی موارد زیر باشد: فرد احتمالاً اهل ورزش است؛ در حال طی كردن دوره‌ی نظام بوده و یا این كه در گذشته یك نظامی بوده است؛ شخص در سازمان و یا اداره‌ای كار می‌كند كه مجبور است مویش را كوتاه نگه دارد؛ این امر می‌تواند نشان‌گر گرایشات هنری, عصیان‌گری و مدگرایی باشد (در صورتی كه مو به طور غریبی رنگ شده باشد و یا این كه بسیار كوتاه باشد)؛ ممكن است نشانه‌ی محافظه‌كاری فرد باشد؛ احتمالاً شخص به نوعی مشغول درمان بوده و یا این كه این امر از ضرورت درمانی ناشی شده است؛ احتمال دارد فرد این گونه بپندارد كه جذابتر می‌نمایاند؛ فرد به دلیل راحتی و سهولت كاری, موی كوتاه را ترجیح می‌دهد. اگر چه تامل در خصوص موارد بالا می‌تواند برای تشخیص ماهیت اشخاص راهگشا باشد, لیكن بسندگی صرف به این ذهنیات و كلیشه‌ها می‌تواند بازدارنده باشد. موی آراسته: مردی كه با موی آراسته, سشوار كرده و تافت زده ظاهر می‌شود و این امر را با لباس و كفش گرانقیمت همراه می‌كند, خواهان به رخ كشیدن موقعیت و پایگاه غبطه‌برانگیز اجتماعی و شغلی خود است. این حالت می‌تواند نشانه‌ی كامیابی اقتصادی, خودمهم پنداری و اثرگذاری بر روی دیگران باشد. معمولاً مردان این گونه برای موی سر خویش سرمایه‌گذاری پولی و زمانی نمی‌كنند. در هر حال, استنباطی كه از این حالت می‌توان كرد این است كه چنین مردانی بدین وسیله قدرت, توان مالی و برتری پایگاه اجتماعی خویش را به رخ دیگران می‌كشند. بعلاوه, همین برداشت را می‌توان به ناخن‌های آراسته نیز تعمیم داد. نشانه‌های مرتبط با ریزش, كم پشتی و طاسی سر مردانی كه معدود تارهای موی باقیمانده بر روی سر خود را با دقت و وسواس محسوسی شانه می‌كنند و به اصطلاح به آن حالت می‌دهند, در واقع بدین وسیله خودخواهی خود را نشان داده و در عین حال نسبت به قضاوت و داوری دیگران غافل هستند. زمانی كه من با چنین مردانی برخورد می‌كنم, نخستین سوالی كه به ذهنم خطور می‌كند این است كه آیا این مرد نمی‌داند كه ما چشم داریم و همه چیز را می‌بینیم. نكته‌ی قابل توجه این كه این برداشت‌ها وحی منزل نیست و در همه‌ی حالات استثنا به چشم می‌خورد. استفاده از كلاه گیس و كاشتن و ترمیم موی سر: مردانی كه با ترمیم موی سر خویش كم پشتی و یا ریزش آن را جبران می‌كنند, بدین وسیله نخوت و فقدان اعتماد به نفس خویش را نشان می‌دهند. بعلاوه, بدین وسیله فرد با جذاب نشان دادن خویش اعتماد به نفس از دست رفته را كسب می‌كند. در هر صورت, از نشانه‌های این نوع اقدامات ترمیمی مردان می‌توان به مواردی چون برخورداری از امكانات مادی, نقص زدایی و ظاهر گرایی اشاره كرد. استفاده از انواع كلاه‌ها: مردان طاسی كه از كلاه بیس‌بال برای پوشش این نقیصه‌ی خود استفاده می‌كنند, در واقع در برابر پیر شدن از خود مقاومت نشان می‌دهند. در این ارتباط باید به این نكته توجه كرد كه بسیاری از مردان طاس برای حفاظت از فرق و كاسه‌ی سر خویش در برابر آفتاب سوزان از این كلاه‌ها استفاده می‌كنند؛ لیكن اگر مردان طاس در منزل نیز از این كلاه‌ها استفاده می‌كنند, این امر می‌تواند نشان‌گر فقدان خودباوری و اعتماد به نفس باشد. موی رنگ شده: مردانی كه موی سر خود را رنگ می‌كنند, عمدتاً خواهان پوشاندن موهای سفید خود هستند و بدین وسیله خود را جوان می‌نمایانند. روشن است كه این وسیله در همه‌ی حالات و مقاطع سنی نمی‌تواند راهگشا باشد. فرضاً چنان چه مرد ۷۵ ساله‌‌ای دارای موهای مشكی یك‌دست باشد, در آن صورت پنهان‌كاری كاملاً بی‌مورد است. در هر صورت, از ویژگی‌های این اشخاص می‌توان به خودخواهی, واقعیت گریزی و بسان كبك عمل كردن اشاره كرد.

Babak_King
01-04-2006, 11:11 PM
به موقع به تلفن پاسخ دهيد

اگر ممكن است به تلفن بعد از اولين يا دومين زنگ پاسخ دهيد. اين كار به تلفن كننده اين حس را مي دهد كه شما مسئول و كارآمد هستيد. گاهي اوقات ممكن است از جواب دادن به تلفن به خاطر انجام يك كار فوري خودداري كنيد و يا شايد از ميزتان دور باشيد، اما تلفن محل كار نبايد بيش از ۴ بار زنگ بخورد.
بي توجهي به تلفني كه زنگ مي زند يك راه حتمي از دست دادن تلفن هاي مهم و آتشي كردن كساني است كه سعي دارند با شما ارتباط برقرار كنند. بارها تجربه شده كه بي توجهي به يك تلفن سرنوشت كاري را تغيير داده است و يا اينكه تلفني زنگ مي زند، زنگ مي زند... بدون هيچ جوابي. در اين گونه مواقع همه عصباني مي شويم و فكر مي كنيم چه شركت يا سازمان بي مسئوليتي كه اجازه مي دهد تلفن اين همه مدت بي پاسخ بماند. اگر در حالي كه دور از تلفن هستيد كسي در دفترتان نيست كه تلفن ها را پاسخ دهد، شماره را به يك متصدي اطلاعات و يا فرد ديگري كه حاضر است پاسخگو باشد منتقل نماييد. به آن شخص بگوييد كجا مي رويد و چه موقع بازمي گرديد شماره تلفن جايي را كه مي رويد نيز به او بدهيد، سپس پيامهايتان را دريافت و فوراً بررسي كنيد.وقتي پاسخ مي دهيد، سلام كافي نيست. حداقل نام واحد كاري خودتان را بگوييد. با اين كار به تلفن كننده ها اطلاعاتي را كه نياز دارند، مي دهيد. همچنين آنها را وادار مي كنيد خودشان را در پاسخ معرفي نمايند. اين مورد هم چنين نشان مي دهد شما منضبط و آماده خدمت رساني هستيد.
اين قاعده وقتي كه تلفن شخص ديگري را هم پاسخ مي دهيد به كار مي رود. بنابراين تلفن كننده ها متوجه خواهند شد كه شخصي مسئول كمك به آنهاست.طبيعي است كه هيچ تلفن كننده اي دوست ندارد سردوانده شود. بنابراين اگر فرد را به شخص ديگري مرتبط نماييد، اول توضيح دهيد كه چرا و به كجا تلفن را وصل مي كنيد و در مواردي كه ممكن است تلفن قطع شود، شايد بهتر باشد به او يك شماره تلفن بدهيد.

تلفن ها را خودتان بررسي كنيد
حتي الامكان خودتان تلفن ها را پاسخ دهيد. داشتن دستياري مانند منشي يا متصدي اطلاعات كه تلفن ها را انتخاب مي كند، وقت را هدر مي دهد و باعث ناراحتي تلفن كننده ها مي شود. تلفن كننده ها از اين مسئله كه دردسترس هستيد و به آساني با شما ارتباط برقرار مي كنند، قدرداني خواهند كرد. هم چنين تماس هاي تلفني لازم را خودتان برقرار كنيد .
در صورتي كه مجبوريد، به خاطر اينكه كاراتر باشيد، كسي را به انتخاب تلفن ها بگماريد، دقت نماييد كه آيا آن فرد مؤدبانه و مناسب به تلفن ها پاسخ مي دهد يا خير. اجازه ندهيد تلفن كننده ها احساس نمايند بين آنها فرق مي گذاريد. عباراتي مانند بگويم چه كسي تلفن كرده؟ يا، بدتر، شما؟ وي را به چالش وامي دارد. سؤالي مانند اينكه آيا ايشان شما را مي شناسند؟ تهاجمي است. چون باعث معذب شدنش مي شود كه آيا او را به خاطر مي آوريد يا نه و اينكه هر تلفن كننده اي كه شناخته نشود شانس برقراري ارتباط با شما را ندارد. در مقابل بايد پرسيده شود مي توانم به او بگويم چه كسي تلفن مي زند؟

از عباراتي كه لاجرم پاسخ هاي نامناسبي را پيش مي آورد، حتي اگر عيناً توسط تلفن كننده مطرح نشود، اجتناب نكنيد. عباراتي مانند:
آيا او مي داند شما از كجا زنگ مي زنيد؟
دليل تماستان چيست؟
شما از كدام شركت يا سازمان زنگ مي زنيد؟
مشكل چيست؟
اگر قصد داريد فقط با افراد خاصي صحبت كنيد از منشي بخواهيد اول بگويد شما مشغول هستيد و سپس بپرسد، مي توانم به او بگويم چه كسي زنگ زده است؟ اگر تلفن كننده شخصي است كه مي خواهيد با او صحبت نماييد معاون يا منشي مي تواند بگويد: او در حال حاضر اينجاست يا اجازه بدهيد ببينم مي توانم او را پيدا كنم.

گزينشگر تلفن بايد توضيحي درباره اينكه چرا در دسترس نيستيد فراهم كند. بهتر است بگويد: او در حال حاضر شديداً گرفتار است، با خط ديگري صحبت مي كند و يا پشت ميزش نيست.
اين توضيحات بهتر از اين است كه بگويد او در دسترس نيست يا او نمي تواند بيايد پاي تلفن. ارائه اطلاعات بيشتر نشان مي دهد كه شما صادق هستيد. بنابراين تلفن كننده كمتر احساس مي كند كه مزاحم بوده است يا بين وي و ديگري فرقي قايل شده ايد.
اگر شما گزينشگر هستيد يا به تلفن هاي فرد ديگري پاسخ مي دهيد، هميشه به تلفن كننده كمك كنيد تا شخص مورد نظر را پيدا كند يا پيام او را بگيريد و شخصاً پيگير باشيد و ببينيد فرد مناسب آن پيام را مي گيرد يا نه. از آن شخص نخواهيد كه بعداً تماس بگيرد، اين بي توجهي به وقت تلفن كننده است.
ضمناً وقتي پيام تلفني را مي گيريد با دقت گوش كنيد و همه نكات را بنويسيد. نام شخص يا سازمان تلفن كننده، شماره تلفن و ديگر روش هاي دسترسي را يادداشت نماييد. حتي وقتي آنها در عجله هستند، اگر بار اول اطلاعات را به طور واضح نشنيده ايد، از آنها بخواهيد نام هاي ذكر شده را دوباره تلفظ يا هجي كنند. پيام را به طور كامل و صحيح بگيريد و به اميد اينكه آن تلفن مي تواند تكرار شود، نباشيد.

احترام به تلفن كننده
هيچ كس نمي خواهد پشت خط منتظر بماند. اما اگر كاري ضروري پيش آمد ابتدا توضيح دهيد كه چرا خط را ترك مي كنيد و چه مدت مي رويد. از تلفن كننده خواهش كنيد اگر مي تواند منتظر بماند، بگذاريد به درخواست شما پاسخ دهد و قبل از اين كه نظرش را بگويد او را منتظر نگذاريد. البته با اين خواهش اكثراً موافقت و از ادب و نزاكتتان سپاسگزاري مي شود. وقتي به مكالمه برگشتيد از آن فرد به خاطر انتظار و صبرش تشكر كنيد.
مطمئن شويد كه تلفن كننده بيش از ۱۵ تا ۳۰ ثانيه منتظر نمي ماند. اگر مدت زمان بيشتري بايد از تلفن دور شويد بگوييد در صورت امكان بعداً به او زنگ مي زنيد. قول بدهيد كه در يك زمان مشخص تلفن خواهيد كرد و حتماً اين كار را انجام دهيد.

صدايتان را شاد نگه داريد
هر كسي ممكن است يك روز بد داشته باشد، اما اين دليل نمي شود آن را طي مكالمه تلفني منتقل كند. عصبانيت، بي صبري و يا يك كسالت ساده به طور واضح از طريق تلفن منعكس مي شود و تلفن كننده را تحت تأثير و در يك موضع دفاعي قرار مي دهد. اگر در حين مكالمه تلفني مهربان نباشيد و با خشونت صحبت كنيد، ممكن است مردم راهشان را جدا نموده و از صحبت كردن با شما اجتناب نمايند. يا ممكن است براي ارتباط هاي بعدي مشكل داشته باشند. بنابراين تلاش كنيد كه در سراسر مكالمه مطلوب و هشيار باشيد.
وقتي افراد در وقت نامناسبي تلفن مي كنند، بپرسيد آيا مي توانيد بعداً به آنها زنگ بزنيد و زماني را براي تماس مشخص كنيد. يك قاعده خوب اين است كه با تلفن كننده به طريقي رفتار كنيد كه گويي در خانه يا اداره مهمان داريد. به اين طريق احترام و حسن نيت آنها را بدست خواهيد آورد. برخورد خوب به شما و شركتتان در ايجاد يك تصوير عمومي مناسب كمك مي كند.

حالا به اين نكات دقت كنيد
آيا تا به حال گوشي را در حدود ۱۰ سانتي متر دور از گوشتان نگه داشته ايد تا صدا را كم كنيد؟ يا تلاش كرده ايد جملاتي را كه شخص در آن طرف خط مي گويد بازسازي كنيد؟ اگر پاسختان مثبت است، پس مي دانيد چقدر مهم است كه با يك صداي مناسب صحبت نماييد. اندازه و وضوح صدا در كارايي ارتباطات تلفني نقش دارد.

وقتي تلفن مي زنيد گوشي را روي گوشتان بگذاريد و بخش دهاني را نزديك لب ها نگه داريد و واضح و معمولي صحبت نماييد. اگر مردم گفته هاي شما را نمي فهمند به خاطر اين است كه سريع صحبت مي كنيد. پس يك تلاش جدي به كار ببنديد تا شمرده صحبت كردن عادتتان شود. اين اصول به نظر ابتدايي مي آيد اما بسياري از اوقات رعايت نمي شوند و در نتيجه باعث مخدوش شدن ارتباطات و استيصال شنونده مي گردند.

مكالمات كوتاه زمان را ذخيره مي كند. همه افراد از يك حد معين مكالمات شخصي لذت مي برند. مانند: حال شما چطور است؟ يا، سفرتان چطور بود؟ اما مكالمات شخصي طولاني يا بي هدف حرف زدن مناسب نيست و اكثر مردم را كسل مي كند.
وقتي مي خواهيد يك تماس تلفني برقرار كنيد يا انتظار يك تلفن را داريد به جاي آشفتگي برنامه ريزي نموده و به موارد مكالمه فكر كنيد. نكات اصلي را كه مي خواهيد درباره اش صحبت نماييد، بنويسيد و در حين مكالمه به يادداشت ها رجوع و هر نكته را كنترل كنيد. اين تكنيك كمك خواهد كه روي موضوع اصلي متمركز بمانيد. اگر حين صحبت يك موضوع غيرمنتظره پيش مي آيد و به اطلاعات بيشتري نياز داريد، آن را براي تلفن كننده توضيح دهيد و براي يك تلفن ديگر همراه با جوابها به توافق برسيد.

پايان راضي كننده براي يك مكالمه
وقتي مي خواهيد مكالمه را به پايان ببريد، حتي اگر از نتيجه آن راضي نيستيد، مهربان و باوقار باشيد. نكاتي را كه روي آن توافق داريد و فعاليت هايي را كه بايد انجام دهيد، خلاصه كنيد و از طرف مكالمه به خاطر وقتي كه صرف كرده، تشكر نماييد. بنابراين آن فرد مي داند كه شما مي خواهيد مكالمه را تمام كنيد. بعد از خداحافظي بهتر است اول فرد تلفن كننده ارتباط را قطع كند. وقتي شما اين كار را مي كنيد، گوشي را محكم روي دستگاه نگذاريد، چرا كه اين مسأله يك اثر منفي دارد.
دنبال كردن اين راهكارهاي ساده شما را در رأس گروهي قرار مي دهد كه با همكاران، رؤسا، ارباب رجوع ها و ... در ارتباط است. در نهايت ممكن است خودتان را در ارتباط بيشتر با مكالمه هاي تلفني بيابيد، چون مردم دوست دارند كه با شما سروكار داشته باشند. با به دست آوردن مهارت استفاده موثر از تلفن اعتبار خود و محل خدمتتان را بالا ببريد.

ترجمه: ناهيد مهريزي

Dianella
01-05-2006, 12:30 AM
چهل تمرین خودشناسی
شخصیت شامل ویژگی ها و مختصاتی است كه هر فرد را از سایرین متمایز می كند. شخصیت، سبك زندگی هر فرد را می سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل می دهد و نحوه برقراری ارتباط او را با خود، دیگران و هستی تعیین می كند. شیوه ادراك، تجربه اندوزی، تفاهم، ارزیابی، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصیت افراد را روشن می كند.
شخصیت شامل ویژگی ها و مختصاتی است كه هر فرد را از سایرین متمایز می كند. شخصیت، سبك زندگی هر فرد را می سازد، مجموعه باورها و اعتقادات، احساسات و رفتار هر فرد را شكل می دهد و نحوه برقراری ارتباط او را با خود، دیگران و هستی تعیین می كند. شیوه ادراك، تجربه اندوزی، تفاهم، ارزیابی، نحوه واكنش و برخورد با مسائل و مشكلات، اجزاء شخصیت افراد را روشن می كند. شخصیت دو وجه دارد: یك وجه آن درونی است و یك وجه بیرونی كه از آن محافظت می كند(مانند جمجمه كه از مغز در برابر آسیب ها و لطمات و صدمات خارجی محافظت می كند.) شخصیت ظاهری (بیرونی) پوششی است برای شخصیت باطنی(درونی) از ضربه های روحی و روانی. هر فرد دارای سه مركز یا غریزه است كه به وی كمك می كند تا به زندگی خود ادامه دهد: ۱- غریزه صیانت ذات: در ناحیه شكم واقع شده است. كار اساسی آن آگاه ساختن ما از نیازهایمان است. هنگامی كه این غریزه بیمار می شود، احساس ناامنی می كنیم. ۲- غریزه ارتباطات: در ناحیه قلب قرار دارد و احساسات عاطفی و هیجانی شخص را تولید می كند. هنگامی كه این غریزه خوب كار نكند، دچار احساس تنهایی، ملال و افسردگی می شویم. ۳- غریزه جهت یابی كه در مركز سر قرار دارد و احساس هویت و بودن ما را ایجاد می كند: این كه ما چه كسی هستیم، از كجا آمده ایم و به كجا خواهیم رفت. این غریزه كمك می كند تا هدف و مقصود و مقصد و مفهوم زندگی خویش را بشناسیم. هنگامی كه این غریزه آسیب می بیند، احساس بیهودگی و پوچی می كنیم. در طبیعت و سرشت انسان ها وجوه مشترك فراوانی وجود دارد. افراد دارای رنگ های گوناگون شخصیتی هستند، اما در هر فرد یك رنگ می تواند بر سایر رنگ های برتری و تفوق داشته باشد كه دیگر رنگ ها را تحت الشعاع خود قرار دهد. در واقع این رنگ غالب، رنگ قوی تر شخصیت آن فرد را تشكیل می دهد. این سه مركز، كانون هایی برای استنتاج و ارزیابی و كسب اطلاعات است، مثلاً افرادی كه ناحیه شكمی را ترجیح می دهند، تیپ های خوب، مقتدر و مسالمت جو هستند و افرادی كه ناحیه قلب در آنها برتری دارد، تیپ های دوست داشتنی، اهل عمل و مبتكر هستند و افرادی كه مركز سر در آنها غالب است، تیپ های دانا، صادق و وفادار، شاد و مسرور هستند. هنگامی كه یك مركز بر آن می شود تا وظایف سایر مراكز را انجام دهد آنگاه شاهد اختلالاتی چون عدم تعادل می شویم و یا سرسخت و لجباز افراطی می شویم و یا احساساتی و زودرنج، ولی وقتی كه هر سه مركز به گونه ای آزاد و هماهنگ عمل می كنند احساس رهایی ،اعتدال و آرامش می كنیم. اگر می خواهیم به تكامل برسیم باید تمام جنبه های متضاد وجود خود را كشف كنیم و تمام آنها را مشخص سازیم و تنها به شناخت شماری از آنها اكتفا نكنیم. با معرفتی كه از قطب های متضاد وجود خود پیدا می كنیم، انرژی و نیروی لازم را در خویش بوجود خواهیم آورد، حال آن كه اگر تنها به یك قطب بپردازیم توان دلخواه را از دست می دهیم. صفاتی كه برای شما قابل قبول است، در باطن شما جایگاه خاصی دارد و مشخص و معلوم است، اما صفاتی را كه از دایره شخصیت خود بیرون كرده اید چه بسا به صورت رؤیا و كابوس به خوابتان می آیند و یا آنها را به سوی دیگران فرافكنی می كنید. به همین علت است كه در بعضی اشخاص صفات خوشایند و یا ناخوشایند می یابید. انجام تمرین های زیر به خودشناسی شما كمك می كند. در مورد پرسش های زیر خوب بیندیشید و با دقت پاسخ دهید: ۱- آیا به وضعیت فیزیكی (جسمی) خود رسیدگی می كنید تا بتوانید آن را شاداب و با نشاط نگه دارید؟ ۲- آیا با حالات جسمانی خود مثل خستگی و بیماری كنار می آیید؟ ۳- وضعیت عاطفی و هیجانی شما چگونه است؟ آیا آنها را ابراز می كنید یا به احساسی مخالف با احساسی كه دارید، تظاهر می كنید؟ ۴- عشق خود را چگونه اظهار می كنید؟ ۵- خشم خود را چگونه اظهار می كنید؟ ۶- آیا عواطف شما جسمتان را تحت تأثیر قرار می دهد؟ ۷- آیا می توانید با دیگران برخورد مناسب و همراه با مسالمت و مدارا داشته باشید؟ آیا با دیگران با گرمی و صمیمیت، رفتار می كنید؟ آیا به موقع می توانید خود را از مردم كنار بكشید و در صورت ضرورت از ایشان دور نمایید؟ ۸- آیا خود را آسیب پذیر و ضعیف نشان می دهید؟ آیا برای آزاد ساختن هیجانات خود نیاز به روان درمانی، رفتار درمانی و یا گروه درمانی احساس می كنید؟ ۹- آیا احساسات شما تابع شماست و یا شما تابع احساسات خود؟ آیا احساساتتان آشفته و ناگهانی هستند؟ با احساسات خود چگونه كنار می آیید؟ ۱۰- آیا قواعد ذهنی شما با واقعیت های موجود توافق و هماهنگی دارد؟ آیا نقشه هایی را كه در ذهنتان می پرورید، مبهم و غیر حقیقی می انگارید؟ آیا نیاز دارید كه نقشه های ذهنی خود را با شرایط و اوضاع كنونی وقف دهید؟ ۱۱- آیا افكار آزاردهنده دارید و یا مسائل و مشكلات را كوچك و بی اهمیت تلقی می كنید و خود را به تغافل و بی خبری می زنید؟ ۱۲- آیا می توانید روی موضوع خاصی متمركز شوید و یا در دور باطلی قرار می گیرید؟ آیا نیاز به شناخت درمانی دارید تا افكاری روشن، متمركز و منطبق با حقیقت داشته باشید؟ ۱۳- در تصمیم گیری كدام مركز را برای مشورت انتخاب می كنید و به آن اطمینان دارید؟ تصمیم های عجولانه و شتابزده می گیرید و یا با هیجانات و احساسات خود مشورت می كنید و یا عقل و منطق را ترجیح می دهید(یعنی نظریات مختلف را جمع آوری می كنید تا بتوانید آنها را مورد استفاده قرار دهید)؟
۱۴- تصمیم های مهم زندگی خود را بنویسید و كانون تصمیم گیری خود را در هر یك مشخص كنید و بالاخره كانون ارجح را پیدا كنید كه جسمتان است یا قلبتان و یا ذهنتان؟ ۱۵- هنگامی كه حال خوش و آرامی دارید چه احساس و تفكری نسبت به خود و دیگران و نحوه ارتباط با آنها دارید و اصولاً چه تفاوتی با زمانی كه ناراحت و كج خلق و دلواپس هستید دارید؟ مثلاً قادر به انجام چه كارهایی می شوید كه در موقع بد حالی از عهده آنها برنمی آیید؟ ۱۶- احساسات، اندیشه ها و رفتارهای خود را در زمانی كه حس می كنید، دارید از هم می پاشید و توان مقابله با مشكلات را از دست داده اید، شرح دهید. ۱۷- با موقعیت های تنش زا چگونه برخورد می كنید و چگونه می كوشید تا با پیدا كردن موقعیت مناسب، خود را از این وضع رها كنید؟ آیا برای رهایی از مشكلی كه آزارتان می دهد به روش های نومیدكننده و بی اثر متوسل می شوید؟ ۱۸- چه چیزهایی مانع از آن می شود تا نتوانید كار دلخواه خود را انجام دهید و یا آنچه را در دل دارید به زبان نیاورید؟ ۱۹-چه عواملی شما را از نیرومند شدن و یا عاشق شدن باز می دارد و یا از ابراز احساسات شما جلوگیری می كند و اجازه نمی دهد كه خوش خلق باشید؟ ۲۰- آنچه را كه قادر به انجام آنها نیستید یا اجازه انجام آنها را به خود نمی دهید، به دقت بنویسید. (منظور كارهایی است كه با انجامش می توانید تغییرات اساسی در سبك زندگی و شیوه ارتباطی خود بوجود آورید). ۲۱- چه وسوسه هایی در ذهنتان دارید؟ آیا هیچ یك از این وسوسه ها مسبب مشكلات شما نبوده و یا موجب انحراف خلق و خو و ناسازگاری در شما نگشته است؟ ۲۲- به نظر شما چه خصوصیاتی باعث رشد و بلوغ و كمال فردی می شود؟ آن صفات، ویژگی ها و خصلت ها را فهرست وار بنویسید. ۲۳- از مهارت های مذكور در سؤال قبل، كدامیك را دارا و یا فاقد آن هستید؟ ۲۴- وقتی مضطرب هستید و یا مثلاً دچار خشم و یا هراس شده اید، چه واكنشی نشان می دهید؟ گزینه های زیر را در مورد خود به ترتیب اولویت مشخص كنید: - در خود می خزید و به تفكر می پردازید. - احساساتی می شوید و بدون فكر وارد عمل می شوید. - دیگران را سرزنش می كنید و عیب جو و خرده گیر می شوید. - كارهایی را انجام می دهید كه مطابق تمایلات باطنی شما نیست. - آنچه را كه برای دیگران آشكار است ، انكار می كنید و می كوشید واقعیت را نادیده بگیرید. - و... ۲۵- ما برای چه در این دنیا هستیم و هدف و مقصودما از زندگی چیست؟ خیلی واضح و روشن بیان كنید به طوری كه یك موجود غیرزمینی پاسخ شما را درك كند. ۲۶- اگر فقط یك سال فرصت زنده ماندن و زندگی كردن داشتید چه كارهایی انجام می دادید؟ چرا از هم اكنون این كارها را انجام نمی دهید؟ ۲۷- وظایف شما در زندگی چیست؟ احساس می كنید برای چه كاری ساخته شده اید و از عهده چه كاری بهتر برمی آیید؟ جملات زیر را كامل كند: - دوست دارم چه جور آدمی باشم... - دوست دارم چه فعالیت هایی را دنبال كنم... - رسالت فردی من عبارت است از این كه... ۲۸- چه توقعاتی دارید؟ ۲۹- دنیا را چگونه می بینید؟ (مثلاً عقیده بر این است كه دنیا رحم و مروت نمی فهمد. پس چه تاكتیك و شگردی باید به كار برد تا بتوان در این معركه مغلوب حریفان نشویم و در صحنه كارزار پیروز و سربلند شویم؟) ۳۰- در زندگی چه اشتباهاتی مرتكب شده اید؟ در ازای از دست دادن بعضی چیزها، چه چیزهایی را بدست آورده اید؟ آیا جزو آن افرادی هستید كه عشق را در جایی كه نبوده، جسته اید؟ مثلاً در غذا و... ۳۱- چه هیولایی بر سر راه شما كمین كرده و نمی گذارد تا به شخصیت اصلی و باطنی خود دسترسی پیدا كنید؟ فهرستی از تمام آنچه كه شما را به هراس می افكند، یادداشت كنید (مثلاً از اظهار عقیده می ترسید و یا از عصبانی شدن و ...) ۳۲- كدامیك از ترس ها واقعی است و كدام غیرواقعی؟ آیا هنجارهای شخصیتی و باورهای ذهنی شما نیست كه موجب ترس شما می شود (مثل كمال گرایی، اصرار بر آرام و خونسرد بودن، قوی بودن و ...)؟ ۳۳- اگر شما وارد قلمرو امر و نهی ها شوید و قواعد را بشكنید و یا از این حد و مرز بگذرید، احساس ترس می كنید؟ ۳۴- برای از بین بردن این ترس چه اقداماتی باید انجام دهید و به چه نیرویی نیاز دارید تا بتوانید با این ترس ها مقابله كنید؟ تمام ترفندها و شگردهایی را كه نیاز دارید، فهرست وار ذكر كنید. ۳۵- دو ستون رسم كنید. در ستون اول تمام صفاتی را كه در خود سراغ دارید، بنویسید. در ستون دوم، صفات متضاد را بنویسید، صفاتی كه شما مایل به قبول آنها نیستید. با توجه به پاسخ هایتان به سؤالات فوق، به پرسش های زیر پاسخ دهید. ۱- در دل شما چه می گذرد؟ ادراكات و احساسات شما كدام است؟ با خود و دیگران چگونه ارتباطی دارید؟ ۲- در ذهن شما چه می گذرد؟ باورها، اعتقادات، ارزش ها و افكار شما چیست؟ ۳- از چه می ترسید؟ (از گزینه های زیر یكی را انتخاب كنید.) الف) ابراز خشم، برخورد كردن، ضعیف بودن ب) نیازمندی، شكست، سطحی بودن ج) درد و رنج، انحراف و كژروی، تهی و پوچ بودن ۴- نیازهای شما چیست؟ كدامیك از مجموعه های زیر را ترجیح می دهید؟ الف) نیكوكاری، صلح و آرامش، قدرت ب) عشق، كارایی، اصالت ج) عقل و خرد، وفاداری، شادمانی ۵- كدامیك از مكانیزم های دفاعی زیر را غالباً به كار می برید؟ الف) واكنش سازی (تظاهر و وانمود كردن)، اعتیاد، انكار ب) واپس رانی، همسان سازی، درون نگری ج) انزوا، فرافكنی، تصعید

Dianella
01-06-2006, 06:23 PM
خشونت

سوء رفتار و خشونت از علل عمده بار بيماري در سطح جهان است وانواع زيادي دارد: خشونت بين افراد شامل خشونت با همسر ،و خشونت جمعي به عنوان بخشي از جنگ ها و نسل كشي ها.

خشونت در سال 2000 باعث 700000مورد مرگ در جهان گرديد : حدود 50% اين موارد در اثر خودكشي ،30% در اثر خشونت هاي بين فردي و 20% در اثر خشونت هاي جمعي رخ داد0
خشونت بين فردي:
تعريف خشونت بين فردي عبارت است از «استفاده تعمدي از زور يا قدرت فيزيكي – به صورت واقعي – عليه شخص ديگر كه در عمل يا با احتمال زياد منجر به جراحت مرگ يا آسيب رواني يا محروميت گردد» اين تعريف علاوه بر خشونت از سوي افرادي غريبه ودوستان شامل سوءرفتار با كودكان،همسر ،سالمندان وخشونت جنسي نيز مي شود.
سالانه حدود 40 ميليون كودك مورد سوءرفتار واقع مي شوند تجاوز و خشونت خانوادگي 16%-5% از موارد اتلاف سالهاي زندگي سالم را درميان زنان سنين باروري باعث مي شود.بين 50% -10% از زنان در طول زندگي خود با خشونت بدني از سوي همسران خود مواجه مي شوند علاوه بر مرگ وجراحات ،آسيب هاي عميق سلامت رواني بسياري براي مرتكبين وشاهدان خشونت بين فردي وجود دارد.
خشونت جمعي:
خشونت جمعي اصطلاحي عام تر از جنگ ودعواست اين اصطلاح وقايع همچون نسل كشي را نيز در برمي گيرد و زماني به كار مي رود كه گروهي از خشونت عليه گروه ديگر استفاده ابزاري مي كند تا به هدفي دست يابد.
تاثيرات غير مستقيم خشونت جمعي ناشي از بيماريهاي عفوني ،سوءتغذيه ،جابجايي جمعيت ها، عواقب رواني اجتماعي و تشديد بيماريهاي مزمن است. به عنوان مثال ميزان مرگ ومير در جمعيت هايي كه در اثر خشونت هاي جمعي در روآندا آوراه شده بودند 80 برابر حالت پايه مرگ ومير در اين كشور بود.
قتل ، معلوليت ، آسيب هاي جدي اندام ها وهمچنين بيماريهاي جسماني كه علت رواني دارند از عوارض شايع خشونت است .
علاوه برعوارض وخيم خشونت (مرگ ناشي از جراحات ، قتل وخودكشي اجباري ) آسيب هاي جدي به ارگانها ازجملــه كبــودي ، كوفتگي و شكستگي ها ، آسيب هاي دو.ران بارداري ، بيماريهاي مزمن ومعلوليت هاي گوناگون ازعوارض جسماني خشونت محسوب مي شود .
بيماريهاي جسماني که علت رواني دارند ، ازعوارض پنهان خشونت محسوب مي شوند . بيماريهايي چون سردرد، كمردرد، آسم ، ناراحتيهاي گوارشي ، بيخوابي يارفتارهايي كه سلامت انسان را به خطرمي اندازد ازاين دسته عوارض محسوب مي شوند.
خشونت عوارض رواني آشكارو پنهان بدنبال دارد كه بعضي از اين عوارض تاسالها به طول مي انجامد .
عوارض رواني چون ترس ، يادآوري صحنه خشونت چه در خواب وچه دربيداري ، افسردگي هاي جدي ، گوشه گيري وانزوا از پيامدهاي آشكار خشونت است . همچنين علاوه برعوارض آشكار رنج رواني كه قربانيان تحمل مي كنند معمولاً پنهان بوده واين رنج گاه سالها به طول مي انجامد . دراكثرموارد ، ناتواني وياترس قربانيان ازبدنام شدن منجر به اين مي شود كه موارد خشونت پنهان مانده وبه مراجع ذيصلاح گزارش نشود ويا اشتباه تشخيص داده مي شود .
مبتلايان به عوارض رواني خشونت دچار تحريك پذيري نيز مي شوند كه مي تواند دور باطل خشونت را ايجاد نمايد .
کاهش سوء مصرف مواد، کاهش نا سازگاری های خانوادگی ، افزایش سطح اقتصادی- اجتماعی جامعه، کاهش نا برابری های جنسیتی و کاهش دسترسی به اسلحه از مواردی است که می تواند به کاهش موارد خشونت کمک کند.

saye
01-09-2006, 06:50 AM
چگونه الهه شادي خود باشيد؟

آیـا تا کنون از خود سوال کرده اید که هدف شما در زندگی
چیـست؟ بـرای چـه بـه ایـــن دنیا آمده اید؟ شما تنها برای
شـاد زیستن به این دنیا قدم نهاده اید و سرنوشت شــمـا
چیزی جز سعادتمندی و شادکامی نیست. شاید فکر کنید
چـنـیـن اتـفـــاقی فقط در افسانه ها رخ می دهـد و فــقــط
شاهزاده های فیلم های والت دیزنی زندگی سراسر شاد
و به دور از هر گونه غم و غصـه ای دارنــد. اما اگر این روزها
زیــاد تـلویزیون نگاه کنید متوجه می شوید که همه چیز با
یـک تــحول شگرف امکان پذیر خواهد بود. یک تغییر فقط و
فــقــط در راه رسیـــدن بـــــه خوشحالی. البته این تغییر تا
حــــدودی بــا تــغیــیراتی که در فیلم های تلویزیونی اتفاق
می افتد، متفاوت است. زیرا تنها یک تغییر فیزیکی نیست
بلکه احساسات و عواطف و روح شما را نیز در بر می گیرد. تغییر فیزیکی تنها شامل جسم شما می شود. مربوط به بدن و چیزهایی است که شما قادر به دیدن آنها هستید. اما بهزیستی عاطفی باعث ایجاد شادی حقیقی در اعماق وجود شما می شود و بهزیستی روحی باعث برقراری ارتباط بین شما و خود واقعی تان می شود. سبب میشود تا شما هر چه بیشتر به الهه معصوم وجودی خود نزدیک شوید. در اینجا سه راه برای رسیدن به شادکامی بیان شده است:

1- برای جسم و محیط اطراف خود احترام قائل باشید
فضایی که در آن زندگی می کنید، مثل: منزل، محل کار، حیات خانه و حتی اتومبیل شخصیتان انعکاسی از درون شما است. این مکانها را با وسایلی که از نگاه کردن و استفاده از آنها لذت می برید: کارهای هنری، گل های طبیعی و .... همچنین وسایلی که شما را به یاد خاطرات خوش ایام گذشته می اندازند: قاب عکس، کادو و... پر کنید. البته سعی کنید اطراف خود را خیلی هم شلوغ نکنید تا انرژی مثبت همیشه بتواند در اطراف شما به گردش درآید و در نهایت به درونتان نفوذ کند. استفاده از یک چنین چیدمانی همه چیز را در دسترس شما قرار می دهد و هیچ گونه به هم ریختگی وجود ندارد تا شما را از پرداختن به مسایل مهم بازدارد.

از توجه به بدن خود غافل نباشید. از غذاهای مقوی اسنفاده کنید و ورزش کردن را نیز فراموش نکنید. انجام تمرین های ورزشی باید به صورت جزء لاینفک زندگی روزمره شما در آید. حتما لازم نیست برای آن یک برنامه ریزی طولانی مدت داشته باشید، تنها میتواند به سادگی بالا رفتن از پله های خانه، باغبانی کردن، قدم زدن و یا حتی بازی کردن با بچه ها باشد. البته اگر بتوانید زمانی را برای رفتن به باشگاه ورزشی در برنامه روزانه خود بگنجانید، کار بی نظیری انجام داده اید. برای ایجاد انگیزه هم می توانید این کار را با همکاری یکی از دوستان یا همکاران شروع کنید و یا از مربی بدن سازی کمک بگیرید.

2- به عواطف و احساست خود دامن دهید
احساسات بخش جدا نشدنی وجود شما هستند. شما همواره باید نسبت به آنها قدردان باشید و در پروراندن آنها از هیچ تلاشی مضایقه نکنید. البته این بدان معنا نیست که در راه رسیدن به شادکامی احساسات منفی خود را مدفون کنید. اگر شما احساسات منفی خود را درک نکنید صرفا باعث طولانی تر گشتن و عمیق تر شدن آنها می شوید. برای اینکه از شر آنها خلاص شوید باید با آنها روبه رو شوید. کارهایی را انجام دهید که باعث ایجاد احساس لذت در شما می شوند. وقت خود را با افرادی صرف کنید که از صمیم قلب دوستشان دارید، رقص و پایکوبی کنید و مشکلات خود را با دوستانتان در میان بگذارید. رسیدن به خوشحالی کار آسانی است فقط باید با تمام وجود آنرا بخواهید. عده ای با خوردن بستنی شکلاتی مورد علاقه شان شاد می گردند، چرا شما نباید جزء این دسته از افراد باشید. اگر برای رسیدن به شادی، لازم است تا در کاری زیاده روی کنید، پس منتظر چه هستید؟ همین حالا شروع کنید. انجام این کار یک بار در سال کاملا منطقی به نظر میرسد. به خود اجازه دهید تا در چیزهایی که شما را خوشحال میکنند غوطه ور شوید. به خود بقبولانید که استحقاقش را دارید حال چه مسئله مالی باشد چه زمانی و چه خوراکی. به دور از هرگونه احساس گناه، مطابق میل درونی خود عمل کنید.پرورش احساسات، وجود شما را شادتر، بخشنده تر و دوست داشتنی تر میسازد.

3- با الهه وجود خود ارتباط برقرار کنید
همه ما در مورد "شم زنانه" افراد چیزهایی شنیده ایم. حقیقتا الهه وجودی چیست و چگونه می تواند شما را در شاد زیستن یاری کند؟ این الهه همان صدای درونتان است که شما را به سمت خود فرا می خواند. او با شما صحبت میکند: " این شغل را قبول کن؛ با اون آدم ارتباط برقرار نکن؛ از اون طرف برو و ...". همیشه از شما محافظت میکند و در موارد زیادی زندگی شما را از خطر نابودی نجات می دهد. آیا این مسائل باعث ایجاد شادی در شما نمی شوند؟ او به شما اجازه می دهد که بدانید و بدون اینکه در مورد برخی مطالب فکرکنید اطلاعات دقیق و بی نظیری در اختیار شما قرار می دهد.

متاسفانه درجهان مدرن امروزی ما نیاموختیم که چگونه میتوانیم بینش خود را نسبت به مسائل پیرامون خود افزایش دهیم. همانطورکه اگر عضلات بدن تحرک نداشته باشند از کار خواهند افتاد، اگر روح شما نیز پرورش نیابد ، بینش خود را از دست خواهد داد.

راههای متفاوتی برای برقراری ارتباط با الهه درونی تان وجود دارد. آسان ترین راه، انجام دادن حرکات مدی تیشن (مراغبه) است. این حرکات برای افراد مختلف متفاوت است. همه ملزم نیستند که چهار زانو بنشینند، عود روشن کنند و زیر لب ورد بخوانند. برای رسیدن به آرامش می توانید در یک پارک قدم بزنید، درست تنفس کنید و یا به یک موسیقی آرام بخش گوش فرا دهید. هر کاری که دریای متلاطم ذهن شما را آرام سازد و باعث ایجاد برقراری ارتباط با خود حقیقی تان شود، مدی تیشن به حساب می آید.

روی این مطلب تمرکز کنید و تمام وجودتان: جسم، احساسات و روح خود را پرورش دهید. این کار از شما انسانی سالم تر و شادتر می سازد. پس همین حالا راه بیفتید و در جعبه شکلاتهای خود را باز کنید و هر کدام را بیشتر دوست دارید بردارید و به دهان خود بگذارید تا شیرینی آن تمام وجود شما را در بر گیرد؛ فقط بعد از آن پیاده روی فراموش نشود

www.mardoman.com

saye
01-18-2006, 11:00 PM
سلام
خواهش ميكنم
قابلي نداشت
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــ

چگونه اعتماد به نفستان را باز يابيد؟
آیا معمولاً توانایی های خودتان را زیر سوال می برید؟ آیـا
بـرای ایـن عدم اطمینان به خود توجیهی دارید یا فقـط بـه
دلایل واهی این کار را می کنید؟

اگـر ایـنطـور اسـت، احـتـمالاً شما دچار کمبود اطمینـان و
اعـتـمـاد به نفس هستیـد. تـا همین لحظه افراد بسیاری
هستند که از همه تواناییهای خود به طور کامل استفـاده
نمیکنند،ممکن است شما هم یکی از همین افراد بوده و
به جای انجام کارهای مفید و سودمند، همیشه مشغول
فکر کردن به این مسئله هستید که چه زندگی بیمصرفی
دارید و چقدر محیط اطرافتان کسل کننده است.

اگـر چـه مـمکن اسـت که کمی از خود دور افتاده باشید و
ارزش خود را فراموش کرده باشید، اما هیچگاه برای تغییر
دیر نیست.


اعتماد به نفس چیست؟

اعتماد به نفس به میزان علاقه، اطمینان و غروری که نسبت به خود دارید می گویند. اما همیشه افراد زیادی وجود داشته اند که به دلایل بسیاری زندگی را دو بعدی میبینند و به همین دلیل پیدا کردن توانایی های خودشان برایشان مشکل شده و زندگی برایشان بی معنی شده است.

هر چند ممکن است افرادی باشند که در هیچ زمینه ای اعتماد به نفس ندارند اما معمولاً کمبود اعتماد به نفس افراد در جنبه های بخصوص هر فرد است. به طور مثال، آنها که از لحاظ ظاهر اعتماد به نفس ندارند، زندگی اجتماعی برایشان بسیار دشوار خواهد شد. این افراد تصور خواهند کرد که در مجامع عمومی کسی به آنها توجه نخواهد کرد و مجبور خواهند شد که از اول تا آخر مجلس در گوشه ای تنها بنشینند.

در زندگی زناشویی هم ممکن است کمبود اعتماد به نفس مشکلات زیادی ایجاد کند. ممکن است فرد همچنان در رابطه ای که خود می داند بسیار برای وی مسموم و ناسالم است باقی بماند در حالیکه آگهی کامل دارد که اصلاً از این رابطه خوشحال نیست. این به این دلیل است که فرد تصور می کند که قادر نیست این وضعیت را بهبود بخشد.

این مسئله می تواند در زندگی کاری افراد هم تاثیر منفی بگذارد. کمبود اعتماد به نفس منجر به فقدان انگیزه و علاقه در فرد برای پیشرفت خواهد شد.

اما اگر این مسئله را در مقیاس کلی تر بررسی کنیم، فرد فاقد اعتماد به نفس ممکن است از انجام همه کارها سر باز زند و بی هدف باشد فقط به این دلیل که تصور میکند که توانایی انجام کاری را ندارد. اما الان دیگر زمانش رسیده است که این رویه را تغییر داده و این را باور کنید که شما قادر به انجام هر کاری که می خواهید هستید.


چه چیز منجر به فقدان اعتماد به نفس می شود؟

اعتماد به نفس پایین ممکن است درشرایط مختلف ایجاد شود. در محیط های اجتماعی ممکن است با افرادی سر و کار داشته باشید که شما را تحقیر می کنند. وضعیت ظاهریتان نیز تا حد زیادی در این زمینه موثر است.

محیطی که در آن به دنیا آمده و پرورش یافته اید نیز بسیار روی اعتماد به نفس شما تاثیر دارد. بچه ای که هیچ وقت احساس نکرده است که فردی بخصوص است و از طرف والدین حمایت نمی شده است، با این تفکر رشد خواهد کرد که هیچ کس او را دوست نداشته و برای او ارزشی قائل نیست.

محیط کار شما نیز روی اعتماد به نفستان تاثیر دارد. اگر کارهایتان مورد تشویق قرار نگیرد و توجهی به آنها نشود و همکارانتان وجودتان را نادیده بگیرند، اعتماد به نفستان کاهش پیدا خواهد کرد.


چه کسانی در معرض ابتلا به آن هستند؟

چون عوامل بسیاری ممکن است به از دست دادن اعتماد به نفس بیانجامد، می توان گفت که همه در معرض خطر ابتلا به آن هستند اما بعضی شرایط نسبتاً جدی تری دارند.

همه انسانها ممکن است در یک جنبه از زندگی خود احساس کمبود اعتماد به نفس داشته باشند. اما همیشه راه هایی برای مقابله با این مشکلات وجود دارد. در اینجا راه هایی را به شما معرفی می کنیم که با انجام آنها بتوانید ارزش خود را در نظر خودتان بالاتر ببرید و اعتماد به نفستان را افزایش دهید.

اگر می خواهید اعتماد به نفستان را دوباره به دست آورید، در اینجا شش راه به شما معرفی می کنیم:

1- خود را با دیگران مقایسه نکنید
همیشه به یاد داشته باشید که انسانها با هم متفاوت اند. دلیلی ندارد که همه ما توانایی های یکسانی داشته باشیم و کارهای مشابهی انجام دهیم. اگر سعی کنید که خود را با هر کسی که سر راهتان قرار می گیرد مقایسه کنید، خیلی زود از خودتان خسته و دلسرد خواهید شد و دیگر قدرت انجام کاری را نخواهید داشت.

2- خود را دست کم نگیرید
سعی کنید که ارزش خود را به عنوان یک انسان کشف کنید. دلیل نمی شود که اگر کسی از شما خوشش نیامد و شما را فرد جالبی تصور نکرد، تصور همه مردم این باشد. اگر کسی از شما خوشش نیامد اصلاً ناراحت نشوید، مشکل خودش است نه شما. چون افراد زیادی هستند که شما را دوست می دارند و برایتان ارزش قائل اند.

3- فهرستی از کارهایی که انجام داده اید و در آنها موفق بوده اید تهیه کنید
سعی کنید روی کارهایی که در آن موفق بوده اید متمرکز شوید. اما اگر چنین چیزی در سابقه کاریتان پیدا نکردید اصلاً ناراحت نباشید. شاید پشت این همه ناتوانی لبخندی نهفته باشد و قدرتی باشد که بتواند باعث خنده دیگران شود و یا حتی شاید توانایی در شما وجود داشته باشد که هنوز کشفش نکرده اید. سعی کنید لیستی از کارهای انجام شده تان تهیه کنید. مهم نیست که کوتاه یا بلند باشد. با اینکه حتی ممکن است نتوانید فکرش را بکنید اما همین کارها می تواند اعتماد شما را دوباره به خودتان جلب کند.

4- سر خود را بیشتر گرم کنید
سعی کنید تفریحاتی برای خود درست کنید که به آنها علاقه دارید. ممکن است به کتاب خواندن علاقه مند باشید، یا به باشگاه بروید یا هر کار دیگری...هر چه زمان بیشتری به انجام کارهای مورد علاقه تان اختصاص دهید، کمتر وقت برای سرزنش خود و متاسف شدن برای خودتان خواهید گذاشت. اما مسئله مهم تر این است که این کار باعث می شود که شما احساس مفید بودن کنید و این به شما هدف می دهد.

5- با افراد مثبت نشست و برخاست کنید:




گاهی اوقات بودن در جمع افرادی که از خودتان هم دلسردتر و افسرده تر هستند، بیشتر به ضررتان خواهد بود. حتی اگر تنها باشید بیشتر به نفعتان خواهد بود تا با آنها. به جای چنین افرادی سعی کنید با افرادی مراوده کنید که می توانند شما را شاد کنند. اگر دور و اطرافتان را از دوستان نزدیک و خانواده پر کنید که شما را قبول دارند، می تواند سبب شود که شما هم خودتان را قبول داشته باشید.

6- در جلسات روانشناسی شرکت کنید
امروزه درمان های زیادی برای این مشکل پیشنهاد می شود. مجمع های بسیاری هم برای این منظور تشکیل می شود. به این افراد توصیه می شود که در این جلسات روانشناسی شرکت کنند چون بسیار موثر بوده است. کتاب ها و نوارهای زیادی هم در این زمینه ارائه می شود.



با خودتان صادق باشید
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــ
من چیزی در مورد شما نمی دانم، اما می دانم که امروز در این دنیا کینه و نفرت به اندازه کافی وجود دارد و در این موقعیت بدترین کار این است که شروع کنیم که از خودمان هم متنفر شویم. شما فقط یکبار به دنیا می آیید، و همین یکبار هم زندگی خیلی کوتاهی خواهید داشت، پس نگذارید که دیگران مانع شادی شما شوند.

سعی کنید که توانایی های خود را بشناسید و ببینید که در چه زمینه هایی فردی ویژه هستید. افرادی که نمی توانند توانایی های شما را ببینند ارزش این را ندارند که دور و برتان باشند.

نويسنده: آرمند

www.mardoman.com

saye
01-18-2006, 11:04 PM
عـزت نــفس و اعــتماد بنفس بنيادي ترين بخش شخصيت
يـك فرد مي بـاشـد كه در تمام جوانب زندگي فرد خود را به
نـحـوي متـظـاهــر مي سازد. اعتماد بنفس سالم و بالا يك
ضرورت حـيـاتي و مـطـلق بـــراي هر فردي ميباشد. اعتماد
بنفس را ميتوان چنين تعريف كرد:

* باور و اعتقادي كه فرد نسبت به خود دارا ميباشد.
* شناخت ارزش و اهميت خويش-داشتن اعتماد و رضايت
از خويش.
* توانايي برخورد و كنارآمدن با چالشهاي اساسي زندگي.
* تـوانـايـــي ارزيابي درست و دقيق خويش-پذيرش خويش
و ارزش نهادن به خود بدون هيچگونه قيد و شرطي.
* توانايي شناخت و پذيرش نقاط ضعف و قـوت و محدوديت
هاي خويش.

افرادي كه از اعتماد بنفس پاييني برخوردار ميباشند داراي خصوصيات زير هستند:

* مرتبا خودشان را مورد انتقاد و سرزنش قرار ميدهند.
* هنگام صحبت كردن در چشمان فرد مقابل خود هنگام نگاه نميكنند. با سر پايين و قدمهاي آهسته قدم بر ميدارند.
* در پذيرش تعريف و تمجيدها و تعارفاتي كه به آنان ميشود مشكل دارند (تصور ميكنند سزاوار آنها نبوده و يا ديگران در صدد تمسخر آنها ميباشند).
* معمولا احساس ميكنند قرباني رفتار ديگران هستند.
* احساس تنهايي ميكنند حتي زماني كه در يك جمع قرار دارند.
* در درون خود احساس خلاء و پوچي ميكنند.
* احساس ميكنند با ديگران تفاوت دارند.
* احساس افسردگي، گناه و شرمساري دارند.
* نسبت به تواناييهاي خود براي رسيدن به موفقيت ترديد دارند. عدم خودباوري.
* از موقعيتهاي نو و جديد مي هراسند.
* از شكست وموفقيت مي هراسند.
* مرتبا سعي در راضي نگاهداشتن ديگران دارند.
* دچار هراس اجتماعي ميباشند.
* قادر به مديريت زمان خود نميباشند.
* عادت به پشت گوش انداختن كارها دارند.
* در مقابل انتقاد، اظهار نظر و سرزنشهاي ديگران (خواه واقعي، خواه واهي) بسيار آسيب پذير ميباشند.
* از ابراز عقايد و احساسات خود خودداري ميكنند زيرا از چگونگي واكنش ديگران هراس دارند.
* خود را درگير مواد مخدر و يا روابط مخرب ميكنند.
* از تعيين يك هدف مشخص و پيروي از آن عاجز ميباشند.
* قادر به بيان خواسته ها و نيازهاي خويش نميباشند.
* معمولا عصباني و پرخاش گر ميباشند.
* ارزيابي غير واقعي از خود دارند.
* تحمل عيب و كاستي را نداشته و كمالگرا ميباشند.
* احساس خوب آنها وابسته به عوامل خارجي اعم از وقايع روزانه و يا نوع رفتار ديگران با آنها دارد.
* وابستگي هيجاني دارند: براي دستيابي به يك احساس خوشايند به دنياي خارج خود وابسته ميباشند. مانند:
وابستگي به مواد: مانند غذا، داروها، الكل مواد مخدر به منظور پر كردن خلاء دروني خود و تسكين دردهايشان.
وابستگي به رفتارها: مانند خرج كردن پول، قمار بازي و تماشاي تلويزيون. به منظور پر كردن خلاء دروني و تسكين دردهايشان.
وابستگي به مال: براي تعيين ميزان ارزش و شايستگي خود به پول و مال وابسته هستند.
وابستگي عاطفي : براي داشتن حس ارزشمندي، شايستگي و امنيت به توجه، پذيرش و تائيد فرد ديگري (معشوق خود) وابسته ميباشند.
وابستگي به --- : براي پر كردن خلاء دروني به --- پناه ميبرند.


اعتماد بنفس واقعي
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــ

اعتماد بنفس حقيقي يك حس دروني مي باشد بدون وابستگي به جهان خارج، رويدادها، موفقيتها، شكستها و افراد ديگر. اما عزت نفس و اعتماد بنفس واقعي بسيار نادر و ناياب ميباشد زيرا اغلب اعتماد بنفسها كاذب و نقابي براي پنهان سازي اعتماد بنفس پايين ميباشد. اعتماد بنفسهاي غير واقعي را ميتوان در موارد زير يافت:

*اعتماد بنفسهاي كاذب: اينگونه اعتماد بنفسها وابسته و زود گذر ميباشند.مانند اعتماد بنفسهايي كه به جهت ثروت،شهرت،محبوبيت،به تن داشتن لباسهاي فاخر،قدرت و زيبايي ظاهر در افراد نمود مي يابند كه همگي كاذب بوده و ارتباطي به ماهيت واقعي فرد ندارند.


* گستاخي: معمولا مردم افراد پر رو و گستاخ را با افراد با اعتماد بنفس بالا اشتباه ميگيرند.اما پررويي نيز يك نوع نقاب براي استتار بي كفايتي و اعتماد بنفس پايين ميباشد.


* متظاهرها: اينگونه افراد خود را با اعتماد بنفس، شاد، موفق و شكست ناپذير نشان ميدهند. اما از درون احساس پوچي و خلاء كرده و از شكست بسيار هراسانند.

saye
01-22-2006, 10:27 PM
خواهش ميكنم قابلي نداشت
ـــــــــ

همچنين اعتماد بنفس به مفهوم برتري داشتن، تكبر وخود بيني نميباشد زيرا اين خصوصيات رفتاري از اعتماد بنفس پايين نشات ميگيرند. اعتماد بنفس شما نبايد يك پديده مقايسه اي و رقابتي باشد زيرا در اين هنگام شما خود را در معرض احتياج و وابستگي به پذيرش ديگران قرار خواهيد داد كه با اعتماد بنفس واقعي و ناب منافات دارد. افراد با اعتماد بنفس بالا نيازي به پذيرش، موافقت، تائيد، تشويق و دلگرمي ديگران ندارند. همچنين اعتماد بنفس بالا اينگونه نيست كه شما را از هر گونه ترديد، ياس ونگراني مصون بدارد بلكه تنها تحمل و غلبه بر آنها را براي شما آسانتر ميسازد.

خصوصيات افراد با اعتماد به نفس بالا
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

* برخوردار از مركز كنترل دروني: غم و شادي آنان وابسته به عوامل خارجي نيست.
* از لحاظ جسماني، احساسي، ذهني و معنوي از خود مراقبت ميكنند.
* ميانه روي را در افكار، احساسات و رفتارهاي خويش حفظ ميكنند.
* قادر به پذيرش و پند گيري از اشتباهات خود ميباشند. قادر به بيان جمله "من اشتباه كردم" ميباشند.
* توانايي بخشش اشتباهات خود و ديگران را دارند.
* مسئوليت اداره زندگي خود را بعهده ميگيرند.
* تفاوتهاي فردي ميان افراد را ارج مينهند.
* به نقطه نظرات ديگران گوش ميدهند.
* همواره مسئوليت ادراكات، احساسات و واكنشهاي خود را بعهده گرفته و هيچگاه آنها را فرافكني نميكنند.
* از نقاط ضعف و قوت خود آگاهي دارند.
* همواره در حال پيشرفت و ترقي بوده و از ريسكهاي مثبت در زندگي بيم ندارند.
* داراي اعتماد بنفس و خود باوري بوده و به خود ارج ميدهند.
* اعتماد بنفس آنان بدور از خودبيني و غرور ميباشد.
* از آنكه مورد انتقاد قرار گيرند نمي هراسند.
* هنگامي كه از آنان پرسشي ميگردد حالت تدافعي بخود نميگيرند.
* در برابر موانع و مشكلات به آساني تسليم نميگردند.
* نيازي به تحقير و تمسخر ديگران ندارند.
* از آنكه در كاري شكست بخورند ويا در حضور ديگران نادان بنظر برسند ابايي ندارند.
* هيچگاه خود را مورد انتقاد و سرزنش مخرب و شديد قرار نميدهد.
* توانايي خنديدن به خود و زياد جدي نگرفتن خود را دارند.
* به خويشتن و توانايي خودشان ايمان و اعتماد دارند.
* به تصميم گيري هايشان اعتماد دارند.
* باور دارند كه فردي با ارزش، با قابليت، دوست داشتني، پذيرفتني و مهم ميباشند.
* نيازي به كمالگرايي ندارند.
* هيچگاه خودشان را با ديگران مقايسه نميكنند.
* از آنكه ديگران چگونه نسبت به آنان مي انديشند واهمه و نگراني ندارند.
* نيازي به اثبات و توجيه افكار و عقايد خود به ديگران ندارند.

چگونه اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد
ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــ

* آگاه باشيد كه ارزش شما به عنوان يك انسان بستگي به داشتن وزن ايده آل، زيركترين و باهوشترين بودن، مشهوربودن، محبوب ترين بودن، سريع ترين بودن، بالاترين نمره و يا رتبه را داشتن، شوخ طبع ترين بودن، خوش لباس ترين بودن، بهترين خانه و ماشين را داشتن و بهترين دوستها را داشتن نبوده و تنها به خودتان بستگي دارد.
* توانايي ها، استعدادها و موفقيتهاي خود را جشن بگيريد.
* خود را به خاطر اشتباهاتي كه مرتكب گشته ايد عفو كنيد.
* بروي نقاط ضعف خود تمركز نكنيد. هر انساني نقاط ضعف خاص خود را دارد.
* با حقوق فردي خود آشنا شده و از آنها پيروي كنيد.
* از تحقير و سرزنش خود دوري كرده و مثبت انديشي را فرا گيريد.
* خود را بر اساس يك سري استانداردهاي منطقي و دور از دسترس مورد قضاوت قرار ندهيد.
* ياد بگيريد كه شما يك انسان منحصر بفرد بوده و تنها خود شما مسئول تصميم گيريهاي زندگيتان ميباشيد.
* بياموزيد كه با پشتكار و سماجت قادر خواهيد بود به موفقيت دست يابيد.
* بياموزيد كه شما نيازي به تلاش بي وقفه براي كامل گشتن نداريد.
* خودتان تعيين كننده مفهوم موفقيت باشيد


www.mardoman.com
نويسنده: مهران

Kolubive
01-24-2006, 04:39 PM
عصبانيت :
در بسياري از موارد ، عصبانيت ناشي از خطاهاي شناختي است . درست مثل افسردگي ، بسياري از تصورات و برداشتهايتان يك طرفه ، مخدوش ، و به عبارت خيلي ساده اشتباه اند . وقتي جاي افكار تحريف شده را با طرز تلقي هاي واقع بينانه تري عوض مي كنيد ، احساس ديگري پيدا مي كنيد . و دوباره زمام امور خويش را بدست مي گيريد .
حال ببينيم كدام يك از خطاهاي شناختي بيشتر سبب عصبانيت هستند . يكي از مشكلات مهم همان برچسب زدن است وقتي از شدت عصبانيت كسي را « بي ارزش » ، « آشغال » ، « تفاله » و چيزهايي از اين قبيل مي خوانيد . او را با همين خصوصيات مي بينيد . ممكن است كسي از صميميت شما سوء استفاده كرده باشد و مسلماً حق داريد كه برنجيد .
امّا وقتي به كسي برچسب مي زنيد جوهر و خميره اش را مورد سوال قرار مي دهيد . به عبارت ديگر به جاي آنكه عملش را نكوهش كنيد . خشمتان را متوجه حالت وجودي خود او مي كنيد .
با اين سياست همة خصوصيات طرف مقابل را ناپسند مي بينيد و فراموش مي كنيد كه امتيازاتي هم دارد . ( ناديده گرفتن امر مثبت ) . در نتيجه عصبانيت بي هدف به همه جا سر مي كشد . و حال آنكه واقع امر اين است كه در اصل هر انسان مجموعه اي از خوبي ها ، بديها ، منفي ها و مثبت ها و خنثي هاست .
برچسب زدن فرآيند فكري تحريف شده اي است كه بي علت و بي آنكه واقعيتي در كار باشد ، تصور امتياز و برتري را به شما القا مي كند . در نتيجه تصوير ذهني مخربي درست مي شود . ماجرا از اين قرار است كه با برچسب زدن ، خواسته ها و ناخواسته ديگران را سرزنش مي كنيد . عطش اقدام تلافي جويانه بر وخامت درگيري مي افزايد و احساسات مشابهي در طرف مقابل ، كه بر او خشم گرفته ايد ايجاد مي كند . و برخوردهاي شخصي بوجود مي آورد .
امّا مشكل چيست ؟ مي خواهيد از عزت نفس خود دفاع كرده باشيد . ممكن است طرف مقابل ، با سرزنش ، توهين و يا انتقاد و يا ساده تر با دوست نداشتن شما و يا رد نقطه نظرهايتان موقعيت شما را به خطر انداخته باشد . و در نتيجه ممكن است . خود را در نبردي حيثيتي بر سر مرگ و زندگي ببينيد . اشكال اين جاست كه بي توجه به اصرار شما ، طرف مقابل به كلي بي ارزش و بي اعتبار نيست و ديگر اينكه واو موقتاً احساس بهتري پيدا كنيد . اين راه مناسبي براي كسب اعتبار و رسيدن به عزت نفس نيست . سرانجام افكار منفي تحريف شده خود شما ، مناعت و عزت نفس تان را از بين مي برد . در دنيا تنها يك نفر و باز هم تكرار مي كنيم ، تنها يك نفر مي تواند عزت نفس شما را به خطر بيندازد . و او كسي جز خود شما نيست . تنها شما هستيد كه ارزشهايتان را بي اعتبار مي كنيد . « ذهن خواني » هم عامل خشم افروز ديگري است . به صرف آنكه خودتان را راضي كرده باشيد . براي اقدام طرف مقابل علت مي تراشيد . متأسفانه اين كارتان هم درست نيست و نمي توانيد به افكار واقعي و انگيزه هاي اقدام طرف مقابل خود پي ببريد . با اين ذهنيت تحت تأثير عصبانيت نمي توانيد درباره درستي و نادرستي پيش فرضهايتان قضاوت كنيد . براي اعتراض به رفتار ناشايست ديگران معمولاً از عباراتي مثل « بي ادب » ، « بي انصافي است » ، « همين است كه مي بيني » ، « آدم احمقي است » و نظاير آن استفاده مي كنيد . اشكال اين قبيل توضيحات اين است كه برچسبهاي اضافي هستند كه اطلاع معتبري فراهم نمي كنند . راستش را بخواهيد گمراه كننده هم هستند .
خطاي ديگري كه به عصبانيت مي انجامد بزرگ نمايي است . مبالغه دربارة اهميت حادثه ناگوار ، شدت و دوام واكنش احساس را چند برابر مي كند . براي مثال در صف اتوبوس منتظر ايستاده ايد و قرار است كه در جلسه مهمي شركت كنيد اگر بگوييد . « سوارم نخواهد كرد » آيا مبالغه نكرده ايد ؟ مگر هر روز سوار همين اتوبوس نمي شويد ؟ پس چرا حالا نشويد ؟ چرا با اين جملات روحيه خود را خراب مي كنيد .
« بايدها و نبايدهاي » بي مورد چهارمين نوع خطايي است كه آتش عصبانيت شما را تندتر مي كند . مي بينيد كسي كار ناخوشايندي كرده و به خود مي گوئيد .« نبايد اين كار را مي كرد . » و يا « نبايد كاري را كه مي دانست نمي تواند بكند انجام مي داد . » « بايدها و نبايدهاي » بي منطق ، ناشي از تصور اشتباهي است كه خيال مي كنيد، در هر لحظه و هر مورد كه خواستيد دنيا بايد بر وفق مراد شما باشد . در نتيجه وقتي به آنچه مي خواهيد نمي رسيد . بي جهت ناراحت و عصباني مي شويد . زيرا اسير اين طرز تلقي اشتباه هستيد اگر چيزي ( عشق ، محبت ، مقام ، احترام ، خوبي و غيره ) را مي خواهيد و به آن نمي رسيد ، دنيا ديگر برايتان ارزشي ندارد ، انگار كه با نرسيدن به يك خواسته دنيا به آخر رسيده است . اصرار بر اجابت همة خواسته ها مبناي بسياري از عصيانيت هاي بي مورد شماست . بسياري از افراد مستعد عصبانيت ، با عباراتي نظير « اگر من به كسي خوبي مي كنم » « بايد » قدرم را بداند « بايد » « ممنون و متشكر باشد » ، تلقي خود را با عبارات اخلاقي توجيه مي كند .
سايرين هم براي خود حقي دارند و اغلب عمل و فكرشان مطابق سليقه شما نيست ، اصرار بر اين كه بايد مطابق ميل و خواسته شما رفتار كنند با اين حق آنها منافات دارد . در واقع عكس آنچه انتظار داريد اتفاق مي اُفتد تصور بي انصافي يا بي عدالتي علت اصلي اغلب عصبانيت هاست . در واقع مي توانيم عصبانيت را احساس ناشي از تصور برخورد غيرمنصفانه بدانيم .
انصاف نسبي است . حتي اگر قوياً به اين نتيجه رسيده ايد كه عمل طرف مقابل شما منصفانه نيست ، فراموش نكنيد كه او نسبت به نظام ارزش مورد قبول شما بي انصافي كرده است و بايد كه او هم براساس نظام ارزشي خودش رفتار مي كند و چه بسا كه به زعم خويش عمل كاملاً منصفانه اي هم انجام مي دهد . بنابراين با توجه به نقطه نظري كه دارد كارش منصفانه است .
با دو راهنمايي مي توانيد درباره سودمند بودن يا نبودن عصبانيت تصميم بگيريد و فلسفه شخصي مشخصي پيدا كنيد .
1 ـ آيا عصبانيت من متوجه كسي است كه به عمد و از روي علم و اطلاع و بي دليل رفتار ناشايستي كرده است .
2 ـ آيا عصبانيت من مفيد است ؟ آيا مرا در رسيدن به هدفم كمك مي كند . و يا نه برعكس به ضررم تمام مي شود ؟

Babak_King
02-05-2006, 01:13 PM
اگر يك‌ آدم‌ فضايي‌ به‌ زمين‌ بيايد و در خيابان‌هاي‌ شهرهاي‌ ما قدم‌ بزند، خيلي‌ زود مي‌فهمد آدم‌هاي‌ زميني‌ به‌ هيچ‌وجه‌ شبيه‌ هم‌ نيستند. يك‌ نفر با كت‌ و شلوار اتو خورده‌ در پياده‌رو راه‌ مي‌رود و يك‌ نفر ديگر با موهايي‌ آبي‌ و شلوار جين‌ روي‌ نرده‌ها اسكيت‌ بازي‌ مي‌كند. حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ هيچ‌ دو نفري‌ شبيه‌ هم‌ زندگي‌ نمي‌كنند، اما طبق‌ يك‌ نظريه‌ روانشناختي‌ مي‌توان‌ شخصيت‌هاي‌ متنوع‌ آدم‌ها را در چند گروه‌ معدود طبقه‌بندي‌ كرد. روانشناس‌ها تاكنون‌ توانسته‌اند 16 تيپ‌ شخصيتي‌ را ميان‌ آدم‌ها شناسايي‌ كنند. تست‌ها و آزمون‌هاي‌ بسياري‌ وجود دارد كه‌ به‌ كمك‌ آنها مي‌توانيد نوع‌ شخصيت‌ خود را بشناسيد. اما آيا واقعا اهميت‌ دارد بدانيم‌ اطرافيان‌مان‌ چه‌ «نوع‌» شخصيتي‌ دارند يا خودمان‌ در كدام‌ گروه‌ شخصيتي‌ قرار مي‌گيريم‌؟
بدون‌ شك‌ بله‌. شناخت‌ تيپ‌ شخصيتي‌ ديگران‌ به‌ ما كمك‌ مي‌كند راحت‌تر با آنها ارتباط‌ برقرار كنيم‌ و درگيري‌ خود با آنها را به‌ حداقل‌ برسانيم‌. حتي‌ مي‌توان‌ ادعا كرد آدم‌هاي‌ كمي‌ هستند كه‌ از تيپ‌ شخصيتي‌ خود آگاه‌ باشند. اگر شما هنوز نمي‌دانيد در كدام‌ يك‌ از گروه‌هاي‌ شخصيتي‌ قرار مي‌گيريد، بايد هر چه‌ زودتر اقدام‌ كنيد و خودتان‌ را بشناسيد. وقتي‌ طبقه‌ شخصيتي‌ خود را شناختيد و با آن‌ كنار آمديد، خيلي‌ راحت‌تر مي‌توانيد مسير خود را در زندگي‌ انتخاب‌ كنيد و از زندگي‌ لذت‌ ببريد.

به‌ عنوان‌ مثال‌ بعضي‌ آدم‌ها درون‌گرا هستند و بعضي‌ ديگر برون‌گرا. آدم‌هاي‌ درون‌گرا وقتي‌ خسته‌ هستند، خود را با فكرها و خاطرات‌شان‌ آرام‌ مي‌كنند، در حالي‌كه‌ آدم‌هاي‌ برون‌گرا ممكن‌ است‌ براي‌ رفع‌ خستگي‌ يك‌ ميهماني‌ راه‌ اندازند يا با دوستان‌شان‌ به‌ يك‌ سالن‌ شلوغ‌ بيليارد بروند. حالا فكر كنيد يك‌ آدم‌ درون‌گرا از اين‌ ويژگي‌ شخصيتي‌ خود مطلع‌ نباشد يا به‌ هر دليلي‌ آن‌ را انكار كند. در اين‌ صورت‌ هيچ‌ بعيد نيست‌ كه‌ تا مدت‌ها نتواند خستگي‌هايش‌ را از تن‌ به‌ در كند. چنين‌ آدمي‌ حتي‌ نمي‌داند وقتي‌ او را به‌ يك‌ ميهماني‌ شلوغ‌ دعوت‌ مي‌كنند، بايد چه‌ كار كند. معمولا به‌ ميهماني‌ مي‌رود و خسته‌تر از قبل‌ به‌ خانه‌ برمي‌گردد. كسي‌ كه‌ شخصيت‌ خود را نمي‌شناسد، معمولا خود را به‌ موج‌ اطرافيانش‌ مي‌سپارد و تفريحات‌ آنها را تفريحات‌ خود مي‌انگارد. چنين‌ آدمي‌ ممكن‌ است‌ حتي‌ در انتخاب‌ شغل‌اش‌ هم‌ تحت‌ تاؤير ديگران‌ قرار بگيردأ مثلا ممكن‌ است‌ يك‌ آدم‌ درون‌گرا، مسوول‌ روابط‌ عمومي‌ يك‌ شركت‌ بزرگ‌ شود و به‌ اجبار از صبح‌ تا شب‌ با هزار نفر سر و كله‌ بزند. از سوي‌ ديگر اين‌ خطر براي‌ يك‌ آدم‌ برون‌گرا هم‌ وجود دارد كه‌ برنامه‌نويس‌ كامپيوتري‌ شود و مجبور شود از صبح‌ تا شب‌ به‌ يك‌ مانيتور شانزده‌ اينچي‌ چشم‌ بدوزد. چنين‌ انتخاب‌هاي‌ اشتباهي‌ خيلي‌ راحت‌ ممكن‌ است‌ آدم‌ها را افسرده‌ كند. آدم‌هايي‌ كه‌ به‌ نوع‌ شخصيتي‌ خود وقوف‌ دارند و مسير زندگي‌ خود را بر اساس‌ آن‌ برنامه‌ريزي‌ مي‌كنند، حتي‌ از كار كردن‌شان‌ هم‌ لذت‌ مي‌برند. آنها كساني‌ هستند كه‌ حتي‌ هنگام‌ انجام‌ سخت‌ترين‌ كارها هم‌ متوجه‌ گذر زمان‌ نمي‌شوند، چرا كه‌ شغل‌ آنها چيزي‌ جز خود دروني‌شان‌ نيست‌.
از سوي‌ ديگر شناخت‌ ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ اطرافيان‌ نيز به‌ همين‌ اندازه‌ مهم‌ و حياتي‌ است‌. اگر يك‌ نفر خصوصيات‌ شخصيتي‌ همسرش‌ را نشناسد، زندگي‌ آرام‌ و راحتي‌ را تجربه‌ نخواهد كرد. البته‌ اين‌ بدان‌ معنا نيست‌ كه‌ حتما آدم‌هايي‌ كه‌ در يك‌ تيپ‌ شخصيتي‌ قرار مي‌گيرند، حق‌ دارند با هم‌ ازدواج‌ كنند. برعكس‌ تجربه‌ نشان‌ داده‌ كه‌ آدم‌ها معمولا به‌ تيپ‌ شخصيتي‌ مخالف‌ خود جذب‌ مي‌شوندأ مثلا آدم‌هاي‌ كم‌ حرف‌ با آدم‌هاي‌ پرحرف‌ دوست‌ مي‌شوند و افراد درون‌گرا به‌ سراغ‌ آدم‌هاي‌ شلوغ‌ و برون‌گرا مي‌روند. اين‌ قبيل‌ انتخاب‌هاي‌ متناقض‌، لزوم‌ شناسايي‌ شخصيت‌ طرف‌ مقابل‌ را بيشتر از قبل‌ مي‌كند. به‌ عنوان‌ مثال‌ خيلي‌ مهم‌ است‌ بدانيد همسر شما از ميهماني‌ خسته‌ مي‌شود يا به‌ نشاط‌ مي‌آيد، مهم‌ است‌ كه‌ بدانيد او ترجيح‌ مي‌دهد به‌ ميهماني‌ برود يا دوست‌ دارد نقش‌ ميزبان‌ را بازي‌ كند، مهم‌ است‌ بدانيد او از چه‌ نوع‌ ميهماني‌هايي‌ خوشش‌ مي‌آيد و حتي‌ اينكه‌ دوست‌ دارد زودتر از بقيه‌ در ميهماني‌ حاضر شود يا ديرتر از بقيه‌. آدم‌ها معمولا درباره‌ چنين‌ مسائل‌ «پيش‌پا افتاده‌يي‌» حرف‌ نمي‌زنند، در صورتي‌كه‌ همين‌ مسائل‌ كوچك‌ ممكن‌ است‌ دلخوري‌ها و تنش‌هاي‌ بيهوده‌يي‌ ايجاد كند.
از سوي‌ ديگر بسياري‌ از ما معمولا براي‌ شناخت‌ ديگران‌ زحمتي‌ به‌ خود نمي‌دهيم‌. فرض‌ اصلي‌ ما اين‌ است‌ كه‌ همه‌ آدم‌ها شبيه‌ ما هستند. ما فكر مي‌كنيم‌ ديگران‌ بايد با تفريحات‌ ما شادي‌ كنند و با اندوه‌ ما، گريه‌ سر دهند. اما حقيقت‌ اين‌ است‌ كه‌ آدم‌ها به‌ هيچ‌ وجه‌ مثل‌ هم‌ فكر نمي‌كنند و مثل‌ هم‌ زندگي‌ نمي‌كنند. اولين‌ شرط‌ يك‌ زندگي‌ اجتماعي‌ بي‌تنش‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ تنوع‌ شخصيتي‌ آدم‌ها احترام‌ بگذاريم‌.
بسياري‌ از زوج‌ها معمولا بعد از گذشت‌ ده‌ يا حتي‌ بيست‌ سال‌، همراه‌ زندگي‌ خود را مي‌شناسند و مي‌فهمند چطور بايد با او زندگي‌ كنند. آنها روش‌ آزمون‌ و خطا را انتخاب‌ كرده‌اند. به‌ بيان‌ ديگر آنقدر با هم‌ دعوا كرده‌اند و آنقدر با هم‌ درگير شده‌اند كه‌ در نهايت‌ ويژگي‌هاي‌ خاص‌ شخصيتي‌ يكديگر را درك‌ كرده‌اند. اما براي‌ رسيدن‌ به‌ اين‌ آگاهي‌، راه‌هاي‌ ديگري‌ هم‌ وجود دارد. شما مي‌توانيد تست‌هاي‌ شخصيتي‌ را امتحان‌ كنيد و اين‌ آزمون‌ها را در اختيار دوستان‌ يا همسر خود نيز قرار دهيد تا از نوع‌ شخصيتي‌ خود و آنها آگاه‌ شويد. مي‌توانيد درباره‌ نتايج‌ آزمون‌ با هم‌ بحث‌ كنيد. مي‌توانيد آزمون‌هاي‌ خاص‌ خودتان‌ را طرح‌ بريزيد. مثلا هنگام‌ صرف‌ شام‌ از دوست‌ يا همسرتان‌ بپرسيد كه‌ ترجيح‌ مي‌دهد هنگام‌ غذا خوردن‌، فضاي‌ خانه‌ روشن‌ باشد يا كم‌نور، ترجيح‌ مي‌دهد موسيقي‌ پخش‌ شود يا تلويزيون‌ روشن‌ باشد. البته‌ وقتي‌ چنين‌ سوال‌هايي‌ را از طرف‌ مقابل‌ خود مي‌پرسيد نبايد توقع‌ داشته‌ باشيد كه‌ او جواب‌ روشني‌ به‌ شما بدهد. بيشتر آدم‌ها در جواب‌ چنين‌ سوال‌هايي‌ مي‌گويند «نمي‌دانم‌»، يا « تا حالا به‌ آن‌ فكر نكرده‌ام‌.» اين‌ كاملا طبيعي‌ است‌. چرا كه‌ بسياري‌ از ما هنوز شخصيت‌ خود را نمي‌شناسيم‌ و اصطلاحا حتي‌ با خودمان‌ هم‌ تعارف‌ داريم‌. ما حتي‌ به‌ اين‌ مساله‌ فكر هم‌ نمي‌كنيم‌ كه‌ ما شخصيت‌ منحصر به‌ فردي‌ داريم‌ و هم‌ ديگران‌ و هم‌ «خود ما» بايد به‌ آن‌ احترام‌ بگذاريم‌.
شخصيت‌ آدم‌ها تقريبا شبيه‌ دست‌ راست‌ يا دست‌ چپ‌ بودن‌ آنهاست‌. وقتي‌ كودكي‌ به‌ دنيا مي‌آيد، ساختمان‌ ژنتيكي‌اش‌ تعيين‌ مي‌كند كه‌ او با دست‌ راست‌ بنويسد يا با دست‌ چپ‌. دقيقا به‌ همين‌ صورت‌ شخصيت‌ آدم‌ها هم‌ از بدو تولد آنها رقم‌ مي‌خورد. تربيت‌ و محيط‌، شخصيت‌ كودك‌ را كمي‌ تغيير مي‌دهد. افراد نيز معمولا خود را در گذر سال‌ها در معرض‌ آزمايش‌ مي‌گذارند تا ببينند با كدام‌ ويژگي‌هاي‌ شخصيتي‌ راحت‌ترند. اين‌ فرايند كه‌ معمولا تا سن‌ چهل‌ سالگي‌ طول‌ مي‌كشد به‌ فرايند «جستجو به‌ دنبال‌ خود» مشهور است‌. آدم‌ها وقتي‌ از مرز ميانسالي‌ رد مي‌شوند ديگر تحولات‌ شخصيتي‌ را تجربه‌ نمي‌كنند و تا پايان‌ عمر، اخلاق‌شان‌ ؤابت‌ مي‌ماند. شايد براي‌ همين‌ است‌ كه‌ مي‌گويند پيرمردها نسبت‌ به‌ تحولات‌ دنياي‌ بيرون‌ انعطاف‌ كمي‌ دارند. كمتر پيش‌ مي‌آيد مردي‌ كه‌ تا پنجاه‌ سالگي‌ پول‌ خود را جمع‌ كرده‌، ناگهان‌ تصميم‌ بگيرد جهانگرد شود و با ؤروت‌ خود به‌ مسافرت‌ برود. او تا پايان‌ عمر هم‌ پول‌هايش‌ را جمع‌ خواهد كرد.
از سوي‌ ديگر ممكن‌ است‌ آدم‌ها در مكان‌ها و شرايط‌ مختلف‌، شخصيت‌هاي‌ متفاوتي‌ به‌ خود بگيرند. مثلا يك‌ بچه‌ برون‌گرا و شلوغ‌ معمولا در كلاس‌ درس‌ شخصيتي‌ آرام‌ و سربه‌زير نشان‌ مي‌دهد، يا يك‌ مدير درون‌گرا در شركت‌ خود ممكن‌ است‌ چهره‌ يك‌ آدم‌ خوش‌مشرب‌ و جمع‌گرا را به‌ خود بگيرد.
تغيير شخصيتي‌ ممكن‌ است‌ در لايه‌هاي‌ دروني‌تر هم‌ خودنمايي‌ كند. مثلا دو دوست‌ كه‌ مي‌خواهند با هم‌ به‌ مسافرت‌ بروند معمولا تحت‌ تاؤير شخصيت‌ يكديگر قرار مي‌گيرند و خود را با هم‌ تطبيق‌ مي‌دهند. اين‌ تغيير موقت‌ ممكن‌ است‌ موجب‌ شود آنها لايه‌هايي‌ ناشناخته‌ از درون‌ خود را كشف‌ كنند و بقيه‌ عمر آن‌ را خط‌ مشي‌ زندگي‌ خود قرار دهند. مثلا فرض‌ كنيد كه‌ يكي‌ از اين‌ دو همسفر، شخصيتي‌ برنامه‌ريز و حسابگر داشته‌ باشد. او از يك‌ هفته‌ پيش‌ همه‌ مسير مسافرت‌ را روي‌ نقشه‌ علامت‌گذاري‌ كرده‌ و مي‌داند شب‌ها بايد در كدام‌ هتل‌ اقامت‌ كنند يا در كدام‌ رستوران‌ غذا بخورند. اما همسفر ديگر ممكن‌ است‌ آدمي‌ بي‌مبالات‌ باشدأ از آن‌ دست‌ آدم‌هايي‌ كه‌ لباس‌هايش‌ را يك‌ ساعت‌ قبل‌ از سفر در ساكي‌ انداخته‌ و اصلا برايش‌ مهم‌ نيست‌ در اين‌ سفر چه‌ اتفاق‌هايي‌ برايش‌ خواهد افتاد. او معتقد است‌ هر چه‌ پيش‌ آيد، خوش‌ آيد.
حال‌ همسفري‌ اين‌ دو شخا مي‌تواند زندگي‌ هر كدام‌ از آنها را دچار تحولي‌ اساسي‌ كند. شخا برنامه‌ريز شايد بتدريج‌ متوجه‌ شود كه‌ زيادي‌ مسائل‌ را سخت‌ مي‌گيرد و شخا بي‌مبالات‌ ممكن‌ است‌ در پايان‌ سفر به‌ اين‌ نتيجه‌ برسد كه‌ با كمي‌ نظم‌، مي‌تواند بيشتر از زندگي‌ لذت‌ ببرد. تغيير مسير زندگي‌ ممكن‌ است‌ خيلي‌ راحت‌ و سريع‌ اتفاق‌ بيفتد. اما از سوي‌ ديگر اين‌ خطر هم‌ وجود دارد كه‌ فرد بر سر يك‌ دو راهي‌ قرار بگيرد كه‌ نتواند از ميان‌ آنها يكي‌ را برگزيند. دراين‌ مواقع‌ مي‌گوييم‌ فرد دچار «بحران‌ هويت‌» شده‌ است‌.
بحران‌ شخصيتي‌ هنگامي‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ آدم‌ها از ويژگي‌هاي‌ غالب‌ شخصيتي‌ خود خسته‌ مي‌شوند و آنها را تكرار مي‌يابند، اما از سوي‌ ديگر توانايي‌ تغيير شخصيت‌ خود را هم‌ ندارند. مثلا يك‌ آدم‌ درون‌گرا كه‌ هميشه‌ با اتوبوس‌ سر كار خود مي‌رفته‌، ممكن‌ است‌ يك‌ بار بطور اتفاقي‌ به‌ اسكي‌ برود و حسرت‌ بخورد چرا زودتر اين‌ دنياي‌ مهيج‌ را تجربه‌ نكرده‌ است‌. چنين‌ آدمي‌ وقتي‌ به‌ خانه‌ برمي‌گردد مدام‌ به‌ خود لعنت‌ مي‌فرستد، زندگي‌ يكنواخت‌ خود را زير سوال‌ مي‌برد و آرزو مي‌كند اي‌ كاش‌ دوستانش‌ به‌ جاي‌ حرف‌ زدن‌ درباره‌ موضوعات‌ فلسفي‌ و سياسي‌، كمي‌ هم‌ اهل‌ تفريح‌هاي‌ جوانانه‌ بودند. او ممكن‌ است‌ مدل‌ موهايش‌ را تغيير دهد يا دوستان‌ جديدي‌ براي‌ خود انتخاب‌ كند، اما كارها نه‌ تنها بحران‌ شخصيتي‌ او را حل‌ نمي‌كند، بلكه‌ آن‌ را حادتر نيز مي‌كند. او زبان‌ دوستان‌ جديدش‌ را درك‌ نمي‌كند، شوخي‌هاي‌ آنها در نگاهش‌ بي‌ادبانه‌ جلوه‌ مي‌كنند و موسيقي‌هايي‌ كه‌ آنها گوش‌ مي‌دهند براي‌ او سرسام‌آور است‌. بحران‌ شخصيتي‌ معمولا با بازگشت‌ شخا به‌ زندگي‌ اول‌ يا حل‌ شدن‌ او در زندگي‌ دوم‌ تمام‌ مي‌شود. اما اين‌ امكان‌ هم‌ وجود دارد كه‌ فرد هميشه‌ در اين‌ برزخ‌ باقي‌ بماند و از زندگي‌ خود عذاب‌ ببرد.

آنچه‌ در زير مي‌آيد توضيحي‌ كوتاه‌ بر شانزده‌ نوع‌ تيپ‌ شخصيتي‌ است‌ و توضيح‌ اينكه‌ هر كدام‌ از آنها بهتر است‌ جذب‌ چه‌ حرفه‌يي‌ شوند. با مرور گذراي‌ آنها شايد بهتر بتوانيد به‌ تفاوت‌ شخصيتي‌ آدم‌ها پي‌ببريد و بيشتر به‌ اختلاف‌هاي‌ ميان‌ آدم‌ها احترام‌ بگذاريد.

1( ذهن‌ برتر: آنها ترجيح‌ مي‌دهند تنها كار كنند، چون‌ تحمل‌ هيچ‌ اشتباهي‌ را ندارند و خود را كامل‌ و بدون‌ نقا مي‌دانند. هميشه‌ مسائل‌ عملي‌ را بر ارزش‌هاي‌ ذهني‌ ترجيح‌ مي‌دهند. هميشه‌ اهدافي‌ در ذهن‌ دارند و با جمع‌ آوري‌ اطلاعات‌ پراكنده‌، آينده‌ را پيش‌ چشم‌ ترسيم‌ مي‌كنند. آنها معدودترين‌ و كمياب‌ترين‌ تيپ‌ شخصيتي‌ در جهان‌ هستند. وقتي‌ تصميم‌ به‌ انجام‌ كاري‌ مي‌گيرند به‌ ندرت‌ تغييري‌ در نيت‌ خود مي‌دهند. در مواقع‌ استرس‌ معمولا به‌ كارهاي‌ فيزيكي‌ و عيني‌ نظير خوردن‌ و خريد كردن‌ و تماشاي‌ تلويزيون‌ رو مي‌آورند. حس‌ طنز خوبي‌ دارند. بهتر است‌ جذب‌ علوم‌ و شغل‌هاي‌ فني‌ شوند.

2( مشاور: او به‌ دنبال‌ معناي‌ زندگي‌ خود است‌ و مدام‌ مي‌كوشد بينش‌ خود از دنياي‌ اطراف‌ را تقويت‌ كند. او زندگي‌ خود را وقف‌ ديگران‌ كرده‌ است‌. ممكن‌ است‌ سه‌ ساعت‌ از وقت‌ با ارزش‌ خود را به‌ گپ‌ زدن‌ با يك‌ نفر اختصاص‌ دهد تا طرف‌ مقابل‌، قابليت‌هاي‌ دروني‌ خود را كشف‌ كند. خود را مودب‌، صلح‌طلب‌ و محتاط‌ جلوه‌ مي‌دهد. براي‌ ديگران‌ شناخت‌ شخصيت‌ دروني‌ او بسيار دشوار است‌ اما او پيچيده‌ ترين‌ روابط‌ زندگي‌ را براحتي‌ درك‌ مي‌كند. وقتي‌ دچار استرس‌ مي‌شود، بايد به‌ چيزهاي‌ اطراف‌ خود سر و سامان‌ بدهد، حتي‌ اگر آن‌ چيز كابينت‌ آشپزخانه‌اش‌ باشد. تعداد دوستانش‌ كم‌ است‌، اما با آنها خيلي‌ نزديك‌ و صميمي‌ است‌.

3( بازوي‌ اجرايي‌: آنها عاشق‌ آدم‌ها، تفريح‌ و دنياي‌ اطراف‌شان‌ هستند. به‌ كارهاي‌ «يدي‌» تمايل‌ بيشتري‌ دارند و معمولا كتاب‌ خواندن‌ و درس‌ خواندن‌ را چندان‌ جدي‌ نمي‌گيرند. اجتماعي‌ و بانشاط‌ هستند وديگران‌ را هم‌ به‌ نشاط‌ مي‌آورند. ممكن‌ است‌ به‌ تعهدات‌ خود عمل‌ نكنند، چون‌ بيشتر وقت‌شان‌ را به‌ تفريح‌ مي‌گذرانند. آنها اصلا براي‌ قانون‌ها احترام‌ قايل‌ نيستند و زندگي‌شان‌ از روال‌ منظمي‌ پيروي‌ نمي‌كند. معمولا آدم‌ها جذب‌ شخصيت‌ آنها مي‌شوند. آدم‌هاي‌ اطراف‌شان‌ را بخوبي‌ تحت‌ نظر دارند و احتياجات‌ آنها را مي‌دانند. در زمان‌ حال‌ زندگي‌ مي‌كنند و نتايج‌ كارهاي‌شان‌ را به‌ فراموشي‌ مي‌سپارند.

4( حامي‌: آدم‌هاي‌ گرم‌ و مهرباني‌ كه‌ به‌ سنت‌ها احترام‌ مي‌گذارند. تعهد و نظمي‌ كه‌ آنها در انجام‌ كارها از خود نشان‌ مي‌دهند، در هيچ‌ گروه‌ ديگري‌ ديده‌ نمي‌شود. وفاداري‌ آنها زبانزد همه‌ است‌. با تغييرات‌ بنيادين‌ مخالفند. آنها به‌ آدم‌هاي‌ ديگر كمك‌ مي‌كنند و به‌ حريم‌ خصوصي‌ ديگران‌ احترام‌ مي‌گذارند. زنان‌ بيشترين‌ افراد اين‌ گروه‌ را تشكيل‌ مي‌دهند. آنها دوستدار مناسبت‌هاي‌ اجتماعي‌ نظير اعياد هستند و براي‌ برپايي‌ آنها هر كاري‌ مي‌كنند. از درگيري‌ با ديگران‌ اجتناب‌ مي‌كنند اما خيلي‌ وقت‌ها هم‌ از بيان‌ عقايد عجيب‌ خود ابايي‌ ندارند. معمولا خاطرات‌ زيادي‌ از زندگي‌شان‌ در خاطر دارند تا براي‌ ديگران‌ تعريف‌ كنند و به‌ كمك‌ آنها ادعاي‌ خود را ؤابت‌ نمايند. بهتر است‌ مشاغلي‌ انتخاب‌ كنند كه‌ در آن‌ با ديگران‌ ارتباط‌ رو در رو داشته‌ باشند.

5( خلاق‌: آنها پر انرژي‌ و نوآور هستند و الهام‌بخش‌ همه‌ اطرافيان‌شان‌ به‌ حساب‌ مي‌آيند. از كار كردن‌ در محيط‌هاي‌ منعطف‌ و مفرح‌ لذت‌ مي‌برند. معمولا اجتماعي‌ و خوش‌ برخورد هستند. با همه‌ خلاقيت‌شان‌ اصلا بطور منطقي‌ فكر نمي‌كنند. مغز آنها انباشته‌ از ايده‌هاي‌ نو و پراكنده‌ است‌ كه‌ بسياري‌شان‌ به‌ كار هيچ‌ كس‌ حتي‌ خودشان‌ هم‌ نمي‌آيد. دلشان‌ به‌ حال‌ همه‌ مي‌سوزد، اما نمي‌توانند براي‌ آنها كاري‌ كنند. آنها به‌ همه‌ اطرافيان‌شان‌ كمك‌ مي‌كنند و از آنها هم‌ توقع‌ چنين‌ كاري‌ را دارند. همه‌ انرژي‌ خود را روي‌ پروژه‌هاي‌ جديد مي‌گذارند. آنها در مواقع‌ استرس‌ عصبي‌ مي‌شوند و تمركز خود را از دست‌ مي‌دهند. چنين‌ شخصيتي‌ خيلي‌ راحت‌ ممكن‌ است‌ درگير مسائل‌ پيش‌ پا افتاده‌ شود.

6( راهبر: آنها مديراني‌ بالقوه‌ هستند. همه‌ چيز را از بالا نگاه‌ مي‌كنند و براي‌ هر كار، استراتژي‌ خاصي‌ مي‌ريزند. خود را مستقل‌ و منطقي‌ جلوه‌ مي‌دهند. معمولا نيازهاي‌ عاطفي‌ مردم‌ را ناديده‌ مي‌گيرند. آنها بسرعت‌ نقطه‌ ضعف‌ يك‌ سازمان‌ را شناسايي‌ و رفع‌ مي‌كنند. دوست‌ دارند كارها را در مقياس‌ كلان‌ رفع‌ و رجوع‌ كنند و معمولا كارهاي‌ جزيي‌ را به‌ ديگران‌ واگذار مي‌كنند. از شغل‌ خود راضي‌اند و از آن‌ لذت‌ مي‌برند. آنها ممكن‌ است‌ چالش‌انگيزترين‌ مسائل‌ را مطرح‌ كنند تا فقط‌ بحث‌ راه‌ بيندازند و خودنمايي‌ كنند. در شرايطي‌ كه‌ نتوانند قدرت‌ خود را به‌ كار گيرند، عصبي‌ و پرخاشگر مي‌شوند. معمولا زندگي‌ شخصي‌شان‌ را فداي‌ كارشان‌ مي‌كنند.

7( متفكر بزرگ‌: او معمولا با صداي‌ بلند حرف‌ مي‌زند و از كارهاي‌ روزمره‌ خيلي‌ زود خسته‌ مي‌شود. هميشه‌ به‌ دنبال‌ فرصت‌هاي‌ جديد مي‌گردد و از دست‌ و پنجه‌ نرم‌ كردن‌ با مشكلات‌ لذت‌ مي‌برد. فكر مي‌كند خودش‌ براي‌ خودش‌ كافي‌ است‌ و كمتر به‌ ديگران‌ وابستگي‌ نشان‌ مي‌دهد. ممكن‌ است‌ به‌ او شغل‌ پر در آمدي‌ پيشنهاد شود و او بعد از يك‌ هفته‌ بخاطر يكنواخت‌ بودن‌ كار، از آن‌ استعفا دهد. معمولا خيلي‌ صريح‌ و رك‌ است‌ و از اينكه‌ ديگران‌ را بيازارد، ابايي‌ ندارد.

8( ناظر: آنها به‌ زندگي‌ خود در خانه‌ و در محل‌ كار نظم‌ عجيبي‌ مي‌بخشند و ديگران‌ را هم‌ مجبور مي‌كنند به‌ اين‌ نظم‌ احترام‌ بگذارند. رسيدن‌ به‌ هدف‌ براي‌ آنها مهمترين‌ چيز است‌. ممكن‌ است‌ كساني‌ كه‌ از اصول‌ آنها پيروي‌ نمي‌كنند را براحتي‌ بيازارند. مدام‌ در حال‌ نقشه‌ ريختن‌ وبرنامه‌ريزي‌ هستند. از بي‌نظمي‌ و هرج‌ و مرج‌ بيشتر از هر چيز ديگر در جهان‌ نفرت‌ دارند. دوست‌ دارند جذب‌ مشاغلي‌ شوند كه‌ در آنها محدوده‌ كاري‌ هر كس‌ دقيقا تعيين‌ شده‌ باشد. وقتي‌ عصبي‌ مي‌شوند حرف‌ هيچ‌ كس‌ را جز خود قبول‌ ندارند. معمولا به‌ مشاغل‌ مديريتي‌ روي‌ مي‌آورند و ترجيح‌ مي‌دهند با آدم‌هايي‌ نظير خود رفت‌ و آمد كنند.

9( آرمان‌گرا: آنها جهان‌ را تنها بر اساس‌ ارزش‌هاي‌ دروني‌ خود معنا مي‌كنند. تمركز اصلي‌شان‌ بر رشد شخصيت‌ خود و سعادتمند كردن‌ ديگران‌ است‌. خود را بخشنده‌ و آرام‌ جلوه‌ مي‌دهند، اما گاه‌ به‌ حد غيرقابل‌ تحملي‌ لجوج‌ مي‌شوند. هدف‌ اصلي‌ آنها در زندگي‌ اين‌ است‌ كه‌ جهان‌ را تبديل‌ به‌ جاي‌ بهتري‌ براي‌ زيستن‌ كنند. تمايلات‌ گياهخواري‌ دارند. از بحث‌ كردن‌ درباره‌ موضوعات‌ مختلف‌ و متنوع‌ لذت‌ مي‌برند. معمولا منعطف‌ هستند و دنيا را سخت‌ نمي‌گيرند. طبعي‌ آرام‌ دارند. وقتي‌ دچار استرس‌ مي‌شوند هم‌ ايمان‌شان‌ را به‌ خود از دست‌ مي‌دهند و هم‌ ديگران‌ را به‌ باد انتقاد مي‌گيرند. از آنها به‌ دروغ‌ تعريف‌ نكنيد. آنها خنده‌هاي‌ دروغين‌ شما را براحتي‌ تشخيا مي‌دهند.

10( ميانجي‌: آدم‌هاي‌ شادابي‌ كه‌ معمولا نيازهاي‌ ديگران‌ را برتر از نيازهاي‌ خود مي‌دانند و براي‌ برآورده‌ ساختن‌ آنها تلاش‌ مي‌كنند. هميشه‌ آدم‌ها را گرد هم‌ مي‌آورند و سعي‌ مي‌كنند گروه‌ تشكيل‌ دهند. خود را باهوش‌ و حساس‌ جلوه‌ مي‌دهند. مي‌خواهند همه‌ شبيه‌ هم‌ باشند و با هم‌ هماهنگي‌ داشته‌ باشند. برون‌گرا هستند، اما احساسات‌ آنها را هم‌ نمي‌توان‌ دست‌ كم‌ گرفت‌. كمتر پيش‌ مي‌آيد كه‌ محيط‌ كاري‌ خود را تغيير دهند. عاشق‌ زندگي‌ شلوغ‌ و پرماجرا هستند.

11( مصمم‌: آنها مخترع‌هاي‌ ذاتي‌ هستند. به‌ زندگي‌ عشق‌ مي‌ورزند و آماده‌اند براي‌ هر مساله‌يي‌ راه‌ حلي‌ ارايه‌ دهند تا چرخ‌ها از حركت‌ باز نايستند. هميشه‌ گوش‌ به‌ زنگ‌ هستند تا مشكلات‌ را شناسايي‌ و رفع‌ كنند. اگر تصميمي‌ بگيرند، تا آن‌ را عملي‌ نكرده‌اند، دست‌ از تلاش‌ نمي‌كشند. فعال‌ و منعطف‌ هستند، اما قوانين‌ دست‌ و پا گير ممكن‌ است‌ آنها را عصبي‌ كند. چشم‌ بسته‌ خود را درون‌ هر نوع‌ موقعيتي‌ پرتاب‌ مي‌كنند. ديگران‌ هميشه‌ شيفته‌ رفتار مصمم‌ و پرنشاط‌ آنها هستند. معمولا تمايلي‌ به‌ خواندن‌ شعر ندارند.

12( واقع‌ گرا:آنها كارمندان‌ منظمي‌ هستند كه‌ هميشه‌ كارهايشان‌ را سر موقع‌ تحويل‌ مي‌دهند. به‌ قوانين‌ باور دارند و به‌ آنها احترام‌ مي‌گذارند. خود را ؤابت‌ و استوار نشان‌ مي‌دهند. ممكن‌ است‌ در نگاه‌ بيروني‌ بيش‌ از حد سخت‌گير و منطقي‌ به‌ نظر برسند، اما آنها اهميتي‌ نمي‌دهند كه‌ ديگران‌ درباره‌ آنها چه‌ فكري‌ كنند. صادق‌ و راستگو هستند و از ديگران‌ نيز چنين‌ توقعي‌ دارند. معمولا بدبين‌ هستند و بدترين‌ پيش‌بيني‌هاي‌ ممكن‌ را از شرايط‌ ارايه‌ مي‌دهند. عقايد و تجربه‌هاي‌ شخصي‌شان‌ را تنها با دوستان‌ صميمي‌شان‌ در ميان‌ مي‌گذارند. جذب‌ مشاغلي‌ مي‌شوند كه‌ تصميم‌گيري‌ در آن‌ وابسته‌ به‌ معيارهاي‌ علمي‌ است‌، نه‌ سليقه‌ شخصي‌.

13( مربي‌: آنها براي‌ آدم‌هاي‌ بزرگ‌ احترام‌ زيادي‌ قايل‌اند. خود را آرام‌، آگاه‌ و بالغ‌ جلوه‌ مي‌دهند. ممكن‌ است‌ دست‌ به‌ تصميماتي‌ بزنند كه‌ به‌ ديگران‌ آسيب‌ برساند. ترجيح‌ مي‌دهند كارهايي‌ داشته‌ باشند كه‌ هر روز آن‌ مثل‌ روز قبل‌ باشد. آنها جزيياتي‌ كه‌ برايشان‌ مهم‌ است‌ نظير تاريخ‌ تولد يا سالگرد ازدواج‌ دوستان‌شان‌ را خوب‌ به‌ خاطر مي‌سپارند. به‌ احساسات‌ ديگران‌ احترام‌ مي‌گذارند. معمولا جذب‌ شغل‌هايي‌ مي‌شوند كه‌ بتوانند به‌ ديگران‌ كمك‌ كنند.

14( برنامه‌ريز: آنها ساكت‌ و كنجكاو هستند. زياد زندگي‌ را سخت‌ نمي‌گيرند و معمولا ذهنيتي‌ منطقي‌ و عيني‌ دارند. هنگامي‌ كه‌ با مشكلي‌ مواجه‌ مي‌شوند ابتدا سعي‌ مي‌كنند علت‌ آن‌ را پيدا كنند و بعد آن‌ را حل‌ كنند. فرديت‌گرا هستند. ممكن‌ است‌ حواس‌ پرت‌ باشند و ساده‌ترين‌ چيزهاي‌ روزمره‌ نظير پرداخت‌ صورت‌حساب‌ رستوران‌ يا فيش‌ تلفن‌ و برق‌ را فراموش‌ كنند. بيشتر كساني‌ كه‌ از شغل‌ خود ناراضي‌ هستند در اين‌ گروه‌ قرار مي‌گيرند. آنها از فكر كردن‌ به‌ مسائل‌ ذهني‌ و انتزاعي‌ لذت‌ مي‌برند. در موقع‌ استرس‌ ممكن‌ است‌ كنترل‌ خود را از دست‌ بدهند و داد و فرياد راه‌ بيندازند. دوست‌دارند جذب‌ مشاغلي‌ شوند كه‌ در آن‌ به‌ تخصصي‌ خاص‌ نياز است‌.

15( صلح‌ طلب‌: آنها بشدت‌ احساسي‌ هستند و براي‌ آزادي‌هاي‌ فردي‌ خود ارزش‌ قايلند. برايشان‌ مهم‌ است‌ كه‌ ديگران‌ چه‌ احساسي‌ دارند. ديگران‌ معمولا سكوت‌ آنها را حمل‌ بر ناتواني‌شان‌ مي‌كنند، در حالي‌كه‌ اينطور نيست‌. آنها نسبت‌ به‌ آنچه‌ اطراف‌شان‌ اتفاق‌ مي‌افتد حساس‌ هستند و مي‌كوشند به‌ ديگران‌ كمك‌ كنند. به‌ حيوانات‌ توجه‌ خاصي‌ دارند و با آنها مهربان‌ هستند. به‌ روابط‌ دوستانه‌ و صميمي‌ احترام‌ مي‌گذارند اما مدت‌ها طول‌ مي‌كشد كه‌ كسي‌ بتواند آنها را بشناسد و با آنها صميمي‌ شود. از خواندن‌ كتاب‌هاي‌ تاريخي‌ متنفرند. اگر مشكلي‌ پيش‌ بيايد معمولا خودشان‌ را ملامت‌ مي‌كنند و كسي‌ را جز خود مقصر نمي‌دانند. جذب‌ مشاغلي‌ مي‌شوند كه‌ در آن‌ مي‌توان‌ به‌ ديگران‌ فايده‌ رساند.

16( حلال‌ مشكلات‌: آنها سوپرمن‌هايي‌ هستند كه‌ خود را به‌ دل‌ مشكلات‌ مي‌اندازند تا آنها را حل‌ كنند. شخصيتي‌ درون‌گرا دارند و به‌ جاي‌ احساسات‌، بيشتر روي‌ فكرشان‌ متمركزند. آنها با توجه‌ به‌ وقايع‌ موجود دست‌ به‌ تصميم‌ مي‌زنند و كاري‌ به‌ دنياهاي‌ ذهني‌ و خيالي‌ ندارند. مي‌توانند حجم‌ انبوهي‌ از اطلاعات‌ را بسرعت‌ تجزيه‌ و تحليل‌ كنند. اگر يك‌ ساعت‌ پيش‌ روي‌ آنها بگذاريد، براحتي‌ طرز كار آن‌ را مي‌فهمند. آنها مشكلات‌ را بدون‌ سر و صدا حل‌ مي‌كنند و به‌ هيچ‌ وجه‌ نمي‌خواهند خود را قهرمان‌ جلوه‌ دهند. معمولا تحمل‌ يك‌ شغل‌ ؤابت‌ را ندارند و خيلي‌ زود از سمت‌هاي‌ خود استعفا مي‌دهند. تمايل‌ آنها به‌ ريسك‌ كردن‌ بسيار زياد است‌. در مواقع‌ استرس‌ ممكن‌ است‌ گريه‌ سر دهند. شناخت‌ آنها بسيار سخت‌ است‌ چون‌ هيچ‌ چيز از خود بروز نمي‌دهند.

در پايان‌ بايد بگويم‌ نظريه‌ انواع‌ شخصيتي‌ اگر چه‌ بسيار مشهور است‌، اما مورد تاييد همه‌ روانشناسان‌ نيست‌. برخي‌ روانشناس‌ها معتقدند طبقه‌بندي‌ آدم‌ها در گروه‌هاي‌ مختلف‌ به‌ آنها اين‌ بهانه‌ را مي‌دهد كه‌ از زير خيلي‌ كارها شانه‌ خالي‌ كنند يا مسير زندگي‌ شان‌ را به‌ بيراهه‌ اندازند. مثلا اگر به‌ آدم‌ درون‌گرايي‌ بگوييد لذت‌ بردن‌ او از خواب‌ كاملا طبيعي‌ است‌، هيچ‌ بعيد نيست‌ همه‌ عمر خود را روي‌ تخت‌ خواب‌ به‌ رويابافي‌ بگذراند. از سوي‌ ديگر نوع‌ شخصيتي‌ يك‌ نفر به‌ معناي‌ همه‌ چيز او نيست‌. دو نفر با خصوصيات‌ مشترك‌ شخصيتي‌ ممكن‌ است‌ در شرايط‌ يكسان‌ رفتار متفاوتي‌ از خود نشان دهند.

منبع:روزنامه اعتماد ;)

Babak_King
02-16-2006, 11:49 PM
جان كورن ول
ترجمه: على ملائكه

عشق يكى از موضوعات مورد توجه دانشمندان در سال هاى اخير بوده به خصوص عشق ميان مرد و زن يا عشق رمانتيك _ به عنوان پديده اى عميقا فيزيكى _ هدف كنكاش هاى علمى قرار گرفته است. در عشق رمانتيك سلول هاى عصبى، هورمون ها، مغز و فشار خون، قلب و معده در حالتى از شوريدگى قرار مى گيرند. جالينوس پزشك مشهور يونانى در قرن دوم ميلادى اصرار داشت كه عاشق شدن موضوعى مربوط به اخلاط چهارگانه بدن است، به عبارت ديگر هنگامى كه تعادل صفرا و سودا و بلغم و خون به هم مى خورند. اين نظريه اخلاط اربعه تا قرن نوزدهم دوام آورد و در اين هنگام بود كه با نظريه هاى جديد در مورد زيست شناسى سلولى جايگزين شد. اما با اين وجود متخصصان نوين فيزيولوژى (كاركردشناسى) بدن نيز عشق رمانتيك را ناشى از مواد شيميايى طبيعى قدرتمندى در بدن مى دانند. ماده شيميايى كه به خصوص مورد تحقيق قرار گرفته است مولكولى به نام فنيل اتيلامين (PEA) است. فنيل اتيلامين نوعى آمفتامين طبيعى است كه باعث تركيب مغز و دستگاه عصبى مركزى مى شود. PEA تجربه سرخوشى، تنفس سريع، افزايش ضربان قلب، گشادى مردمك، آزادى ترشحات بودار از پوست - كه مى تواند طرف مقابل را اغوا كند _ را ايجاد مى كند. نقطه اصلى اين تحولات در مغز است. بخش هاى مختلف مغز نقش هاى مختلفى ايفا مى كنند. قشر خارجى مغز يا كورتكس كه در مراحل متاخر تكامل به وجود آمده است، به تفكر منطقى و هوش مربوط است. مغز ميانى يا دستگاه ليمبيك عواطف ما را كنترل مى كند. در محل اتصال نخاع به مغز يا بصل النخاع نيز يك هسته درونى (هسته دم دار) وجود دارد كه رفتارهاى غريزى بدوى تر مثل تعيين قلمرو، جفت گيرى و جست وجو براى پاداش را تحت تسلط دارد و آن را با توجه به اينكه در مراحل ابتدايى تر تكامل به وجود آمده «مغز خزندگان» هم مى نامند.
هنگامى كه دو پژوهشگر يكى سميرزكى انگليسى متخصص عصب شناسى و روان شناس و انسان شناس آمريكايى هلن فيشر از تصويربردارى با تشديد مغناطيسى (MRI) براى كاوش اساس عصبى عشق استفاده كردند، متوجه شدند مغزهاى داوطلبان مورد بررسى آنها كه در آن هنگام دوره اى از عاشق شدن را مى گذراندند دقيقا در همين «هسته دم دار» فعال است. تصور بر اين است اين هسته يا به اصطلاح «مغز خزندگان» از لحاظ تكاملى در شصت و پنج ميليون سال پيش به وجود آمده باشد. هرچه آزمودنى ها مشتاق تر بودند اين هسته در آنها فعال تر بود.
هسته دم دار مستقيما به دستگاه ليمبيك اتصال دارد. در جريان عشق رمانتيك موسيقى ملايم عقل ناشى از كورتكس مغز در ميان هياهوى طبل نوازى هسته دم دار و دستگاه ليمبيك گم مى شود و آبشارى از آزادى ماده PEA در مغز به وجود مى آيد. در همان زمان ميزان آدرنالين هم افزايش مى يابد و آزاد شدن ماده شيميايى ديگرى به نام دوپامين را باعث مى شود. دوپامين باعث افزايش توجه هدفمند، بنيه و انرژى فرد كه همه آنها بر گرفتن پاداش متمركزند مى شود. در همان حالى كه اين مواد شيميايى قدرتمند مسيرهاى عصبى را تهييج مى كنند، باعث مهار يك واسطه شيميايى عصبى به نام سروتونين مى شوند.
سروتونين باعث كنترل اعمال تكانه اى، رفتارهاى وسواسى و اشتياق هاى شديد مى شود، اين پيام رسان عصبى در به وجود آمدن احساس قدرت براى عمل كردن و احساس تسلط بر امور به ما كمك مى كند. افت ميزان سروتونين در مغز در ايجاد اختلالاتى مثل حملات وحشت زدگى، اضطراب افسردگى و رفتارهاى شيدايى (مانى) دخالت دارد. در سال هاى اخير براى درمان بيماران مبتلا به اختلال وسواس فكرى و عملى _ مثلا آنهايى كه مرتبا بى اراده دست هايشان را مى شويند يا مبتلا به پرخورى عصبى هستند _ داروى فلوكستين (پروزاك) تجويز مى شود؛ اين دارو، سروتونين كاهش يافته در محل اتصال سلول هاى عصبى (سيناپس ها) را افزايش مى دهد. امروزه دانشمندان مى گويند دواى درد عشق يا شفادهنده مريضان عشق هم تجويز مقدار مناسبى فلوكستين يا پروزاك است! اما هنگامى كه به درد عشق مبتلاييم، به حسادت عشقى مبتلا مى شويم يا زندگى زناشويى مان در هم مى ريزد از لحاظ شيميايى چه اتفاقى در مغز رخ مى دهد؟ عاشق به مواجهه مداوم با معشوق نيازمند است تا هيجانات ناشى از سيلاب فنيل اتيلامين در مغزش را اطفا كند. هر مانعى در راه اين مواجهه، تنها ميزان رها شدن فنيل اتيلامين را بيشتر كرده و حتى باعث فقدان بيشتر سروتونين در مغز مى شود و به اين ترتيب به اصطلاح آتش عشق را تندتر مى كند. اين تغييرات شيميايى توضيح دهنده علايم عشق است. بالا و پايين رفتن هاى ناگهانى خلق و خو، علايم خارج از كنترل، تسخير شدن با فكر معشوق، دلشوره بى قرارى، ناتوانى در تمركز، بيخوابى و به عبارت ديگر آن آشفتگى مطبوعى كه آن را عاشق شدن مى ناميم. اما اگر عشق فرد با جواب مثبت طرف مقابل روبه رو شود، مرحله دومى به دنبال مى آيد، ارضاى جنسى. در اين مرحله هورمون مردانه يعنى تستوسترون هم در مردان و هم در زنان _ به خصوص در هنگام تخمك گذارى و حتى بعد از يائسگى- نقش مهمى دارد. در هنگام تماس واقعى با معشوق هورمونى به نام اكسى توسين در مغز انسان آتش بازى به راه مى اندازد. به دنبال آن مقادير زيادى مواد شبه افيونى طبيعى به نام اندورفين ها در مغز انسان آزاد مى شود كه پاداش دهنده اى بسيار قوى محسوب مى شود. در هنگام اوج لذت جنسى ميزان اكسى توسين در بدن مرد تا ۵ برابر و در بدن زن حتى بيشتر از آن افزايش مى يابد. اكسى توسين، همراه با هورمون وازوپرسين، كه در خاطرات عاطفى واضح اعم از ديدارى، لمسى، شنيدارى و بويايى دخيل است، تصوير معشوق را در ذهن عاشق تثبيت مى كند و احساسات عميقى نسبت به او به وجود مى آورد. يك قطعه موسيقى، يك رايحه خاص، يك زمزمه عاشقانه و... مى تواند شور و شوق فراوانى را در معشوق برانگيزد. در همه اين موارد ميزان اكسى توسين در بدن اوج مى گيرد و به دنبال آن موج افيون هاى درونى مغز را در برمى گيرد. بنابراين روشن است كه هنگامى رابطه فرد با معشوقش سرد مى شود يا از آن بدتر معشوق را در ميان بازوان ديگرى مى بيند علايم ترك اين افيون هاى درونى ظاهر مى شود. جاى شگفتى نيست كه روانپزشكان ناكامى در عشق را با افسردگى حاد مقايسه كرده اند.
• تفاوت ميان عشق و شهوت
اما شهوت صرف و جدا از عشق چه مشخصاتى دارد؟ شهوت ممكن است به طور مستقل از عشق رمانتيك برانگيخته شود. بديهى است كه شهوت مى تواند همزمان با عشق هم وجود داشته باشد؛ گرچه در مورد بعضى عشاق ارضاى بى بند و بار و غيرمتعهدانه شهوت مى تواند عشق رمانتيك همراه آن را از بين ببرد. اغلب پژوهش ها حاكى از آن است كه شهوت صرف ندرتا به عشق رمانتيك پيشرفت مى كند، به قول هلن فيشرمداربندى مغز در مورد شهوت لزوما آتش عشق را روشن نمى كند. از طرف ديگر عشق رمانتيك، به خصوص پس از تولد فرزندان، مى تواند به مرحله سومى پيشرفت كند: دلبستگى و تعلق. خصوصيتى كه براى يك ازدواج پايدار لازم است. اين دلبستگى عميق تر كه در عشاق بالغ و ديرين شكوفا مى شود، به طور شاخص پس از تولد يك فرزند به وجود مى آيد. با اين حال مثال هاى فراوانى وجود دارد كه يك دلبستگى مادام العمر ميان زوجى بدون فرزند به وجود آمده، درست همان طور كه بسيارى از زوج هاى صاحب فرزند هيچ گاه به اين مرحله دلبستگى عميق مدام نمى رسند.
اما تمام حوادث شيميايى و عصبى برانگيزاننده عشق، يك سئوال از نوع «اول مرغ بود يا تخم مرغ» را به ميان مى آورد: آيا عاشق شدن علت اين تغييرات شيميايى در مغز است يا معلول آن؟ اول مرغ بود يا اول تخم مرغ؟ در مورد اين سئوال توضيحى وجود دارد كه در ابتدا اتولوژيست (كردارشناس حيوانات) كنراد لورنتس، برنده جايزه نوبل به آن پرداخت.
لورنتس در اردك ها پديده اى را مشاهده كرد كه آن را «نقش پذيرى» (imprinting) نام نهاد. لحظه اى بحرانى براى آشيانه سازى يك پرنده وجود دارد، هنگامى كه مغز و دستگاه عصبى مركزى جوجه اردك آماده ايجاد پيوند ميان او و مادرش است. در غياب پرنده مادر جوجه با اولين حيوانى كه ديدار مى كند اين پيوند را برقرار مى كند. مكانيسم نقش پذيرى براى بقا حياتى است چرا كه تصور بر اين است كه ارتباط با يك والد محافظت كننده بقا را تضمين مى كند.

http://i1.tinypic.com/nx52cz.jpg

جان باولباى روانشناس از ايده لورنتس استفاده كرد و «نظريه دلبستگى» (attachment Theory) ارائه كرد. كودكى كه نمى تواند با مادرش پيوند عاطفى پيدا كند، از شانس كمترى براى بقا برخوردار است. با توجه به شباهت ميان يك كودك محروم از مادر و يك عاشق ناكام دانشمندان اين پديده «نقش پذيرى» را در مورد عشق افراد بزرگسال هم مطرح كرده اند. عاشق مانند كودكى دلبسته به مادر به چشمان معشوق خيره مى شود و آه مى كشد و اگر رابطه اش را با او از دست دهد مانند كودكى طرد شده، مى گريد و به افسردگى دچار مى شود و حتى ممكن است به خود صدمه بزند. در صورت موفقيت در پيوند ابتدايى ميان عشاق دلبستگى درازمدت در چشم انداز قرار مى گيرد. چنين واقعه اى پس از آنكه عشق رمانتيك سيرش را طى كرد و اتحاد عاشق و معشوق فرزندانى را به بار آورد رخ مى دهد. اما اين مرحله جديد پيش بينى نشده و نامنتظر است چرا كه به طور شاخص ۱۸ ماه تا ۳ سال پس از شروع عشق آبشارهاى فنيل ايتلامين دوپامين و اكسى توسين در مغز فروكش مى كنند و به قول دانشمندان علوم اعصاب ذخيره واسطه هاى عصبى تمام مى شود.


•••
در يك كنفرانس علمى در مورد عشق در آمريكا ۳۰ سال پيش شركت كنندگان بر سر اين تعريف از عشق موافقت كردند: «يك حالت شناختى- عاطفى با مشخصه خيال پردازى اجبارى و وسواسى راجع به پاسخگويى به احساسات عاشقانه به وسيله موضوع عشق.» اين نوع تعريف يقينا مشكل درك عشق بر مبناى زبان علمى را آشكار مى كند. علم چيزهاى بسيار جالبى در مورد عشق را به ما مى گويد. اما براى توصيف كردن دقيق چيستى عشق به طور ذهنى و شخصى و درك اين نكته كه چرا ما خود را دستخوش هيجانات عاشقانه مى كنيم و به اين سفر دردناك و مخاطره آميز دست مى زنيم، بايد به انواع ديگر سخن انسانى رو بياوريم: به شعر، داستان، خاطرات، تجربه زندگى واقعى.

Babak_King
02-16-2006, 11:52 PM
• كوپيدون
كوپيدون رب النوع رومى عشق است و پرطرفدارترين نشانه روز ولنتاين است. در اصل او را به صورت مرد جوانى با تير و كمان نشان مى دادند. اما با گذشت سال ها كوپيدون از مردى خوش قيافه به كودكى خپل بدل شد. به اين دليل كه اعتقاد داشتند كوپيدون پسر ونوس (الهه عشق و زيبايى) و سمبل احساس و عشق آميخته به بازيگوشى بود. تير هاى او نامرئى بودند و قربانيان او (كه ممكن بود خدايان ديگر يا آدم ها باشند) متوجه تير خوردن خودشان نمى شدند تا اينكه به عشق دچار مى شدند. در دوران ملكه ويكتوريا مى خواستند كارى كنند روز ولنتاين براى زن ها و بچه ها مناسب تر شود. بنابراين جوان زيباى رومى به اين بچه تپل تبديل شد. رنگ هاى روز ولنتاين صورتى، قرمز و سفيد هستند كه در اغلب كارت ها و تزئينات به كار مى روند و البته ساير كالاهاى تجارى ولنتاين مثل لباس، حيوانات عروسكى، شمع و غيره هم به همين رنگ ها هستند. قرمز نشانه گرمى و احساس است كه رنگ قلب را تداعى مى كند. سفيد نشانه خلوص است و در بعضى موارد نشان دهنده وفادارى و به معنى وفادارى به عشق در آن دو نفر است. صورتى هم كه تركيبى از قرمز و سفيد است احتمالا نشانه معصوميت است.

http://i1.tinypic.com/nx54xe.jpg

• قلب تير خورده
قلب قرمز يا صورتى كه تيرى به آن خورده رايج ترين شكل و تصوير براى هداياى ولنتاين و شمع، شيرينى، آب نبات، كيك، مجسمه، عروسك و غيره است. قلب نشانه عشق و نيز آسيب پذيرى است. هنگامى كه براى كسى هديه ولنتاين مى فرستيد ممكن است هديه پس فرستاده شود و احساسات شما جريحه دار شود. بنابراين قلب تير خورده نشانه مرگ و آسيب پذيرى عشق هم هست از طرف ديگر، قلب و تير نشانه يكى شدن روح زن و مرد است. در آمريكا ضرب المثلى هست كه مى گويد: «احساساتش را زود بروز مى دهد» (Wearing your heart on Your Sleeve) اين ضرب المثل از زمانى به يادگار مانده كه در اوايل قرن نوزدهم آمريكايى ها و انگليسى هاى جوان كاغذى را با نام همسرشان به دور آستينشان مى بستند. معلوم نيست آنها اين كار را چرا و در چه موقعى انجام مى دادند اما اين ضرب المثل از آنجا به وجود آمد. امروز انجمن قلب آمريكا شعار «يك قلب را نجات دهيد» را با فعاليت ضد سيگار در هفته ولنتاين دنبال مى كند تا كودكان را در مدرسه از خطرات سيگار آگاه كند.

• مرغ عشق
در گذشته عقيده داشتند پرندگان جفت خود را در ۱۴ فوريه انتخاب مى كنند. از آنجا كه قو به دليل آنكه جفتى براى تمام عمر انتخاب مى كند براى ايزد بانوى رومى، ونوس مقدس بود و آن را به عنوان نماينده پرندگان انتخاب كردند. صداى قو هم به پرنده عشق معروف شده است. حضرت نوح هم قو را به عنوان پيام رسان خود انتخاب كرد. در گفته هاى حضرت سليمان هم كلمه «لاك پشت» [Turtle] در حقيقت «قمرى» [Turtledove] اشاره دارد. قمرى در آسيا و اروپا زياد است اما در آمريكاى شمالى پيدا نمى شود. از آنجا كه تمام قوها از خانواده كبوتر هستند جفتى براى تمام عمر انتخاب مى كنند و نر و ماده هر دو در مراقبت از جوجه هايشان نقش دارند. صداى قو هم معمولا «صداى عشق» ناميده مى شود و امروزه هم عشاق با هم مانند كودكان حرف مى زنند و به قول معروف بغ بغو مى كنند. خرافاتى درباره قو هست كه آنها جادويى اند و از آينده خبر مى دهند. قلب قو معمولا يكى از موادى است كه در تهيه معجون عشق به كار مى رود. اگر قوى سفيدى از روى سر شما پرواز كند شانس مى آوريد و اگر خواب قو ببينيد نشانه خوشبختى است. اولين قويى كه در فصل بهار مى بينيد، آرزو كنيد چون آرزويتان برآورده مى شود مانند آرزويى كه زمان ديدن شهاب برآورده مى شود. اما با گذشت ساليان، پرنده عشق از قو به مرغ عشق و پرنده بهشتى تبديل شد. پرنده عشقى كه امروزه در هداياى ولنتاين به تصوير كشيده مى شود مرغ عشق با رنگ هاى درخشان است. آنها معمولا مانند عشاق جوان رفتار مى كنند. معروف است كه به صورت جفتى زندگى مى كنند و از همديگر نگهدارى مى كنند همانطور كه عشاق جوان مى خواهند حريم خود را حفظ كنند. آنها به عنوان حيوانات خانگى دوست داشتى اند، نگهدارى از آنها آسان است و به محبت عكس العمل نشان مى دهند. حتى به بعضى از آنها مى توان حرف زدن آموخت.

• كارت هاى ولنتاين
رسم مبادله يادداشت هاى عاشقانه به فستيوال لوپركالياى رومى ها بازمى گردد كه در آن نام يكديگر را از گلدان مى كشيدند. انگليسى ها نخستين كسانى بودند كه فرستادن احساسات را در كارت چاپ شده باب كردند. نخستين كارت ولنتاين را چارلز، دوك اورلئان درست كرد كه چندين سال پس از نبرد آگين كورت در سال ۱۴۱۵ در قصرى در لندن زندانى بود. او از سلول زندانش به همسرش در فرانسه شعر هاى ولنتاين مى فرستاد. هداياى آماده ولنتاين در انگلستان از قرن نوزدهم به بعد پديد آمدند و به رغم آن كارت هاى دست ساز هم تا سال ها وجود داشتند. در قرن نوزدهم نوع جديدى از ولنتاين به نام «ترسناك هاى يك پنى» به وجود آمد كه به جاى عشق و شيرين زبانى، اهانت و آزار و اذيت بودند. اغلب اينها بدون امضا و به صورت ناشناس فرستاده مى شدند. در آمريكا هداياى دست ساز ولنتاين حدود سال هاى ۱۷۴۰ به وجود آمدند كه با موم قرمز مهر مى شدند و مخفيانه در درگاه خانه معشوق گذاشته مى شد يا به وسيله پست فرستاده مى شد. كارت هاى ولنتاين بازارى در سال هاى ۱۸۸۰ تقريبا در سراسر آمريكا فراگير شدند. اما مردم هنوز هم (و تا هميشه) خودشان هدايايى درست مى كنند. بعضى از آنها زيورآلات بدلى درست مى كنند، بعضى ها طره مويشان را هديه مى دهند و بعضى ها هم چكى از «بانك عشق» مى كشند و هديه شان شبيه به پول است.

• گل مينا، بنفشه و گل ذرت
گل هاى ديگرى هم نشانه عشق به شمار مى آيند. رومى ها در اساطير خود اعتقاد داشتند گل مينا زمانى حورى بوده است. او روزى در مزرعه اى مى رقصيد كه ورتومنوس خداى بهار او را ديد و عاشق او شد. اما وقتى پيش حورى رفت او ترسيد. خدايان ديگر كارى كردند كه حورى بتواند به داخل زمين فرو برود و او تبديل به گل مينا شد. فالى هم هست كه در آن گلبرگ هاى گل مينا را مى كنند و هر بار مى گويند «او مرا دوست دارد» و «او مرا دوست ندارد» كه معلوم نيست از كجا سرچشمه گرفته است. درباره گل بنفشه هم مى گويند روزى ونوس به گروهى از دوشيزگان زيبا حسودى كرد. هنگامى كه كوپيدون اقرار نكرد كه مادرش زيباتر از آنها است، ونوس خشمگين شد و شروع به كتك زدن دوشيزگان زيبا كرد. آن قدر كه كبود شدند و به گل بنفشه تبديل شدند. در علم گياه شناسى گل ذرت به نام كيانوس معروف است. اين نام از زمانى به آن داده شد كه جوانى يونانى كه در مزرعه ذرت به دنيا آمده بود، حلقه اى از شكوفه هاى بنفش براى محراب فلورا خداى گل ها درست كرد، اما متاسفانه جوان پيش از تمام كردن كار حلقه هاى گل مرد. مرگ او فلورا را تحت تاثير قرار داد و او گل ها را به افتخار او نامگذارى كرد.

• سيب
در گذشته سيب نشانه عشق و بارورى بوده است. خدايان نروژى براى اينكه جوان بمانند سيب مى خوردند و مى گويند زنان يهودى خود را با شيره سيب مى شستند كه قدرت بارورى را زياد مى كرد. همچنين از ايام باستان سيب را ميوه اى الهى مى دانستند اما در اصل اين صفات مربوط به سيب نبوده است. اسپانيايى هاى مهاجر عقيده داشتند گوجه فرنگى ميوه واقعى عشق است و تخم آن را از آمريكاى جنوبى به آمريكا بردند. بنابراين «سيب عشق» در حقيقت سيب نيست بلكه گوجه فرنگى است.

• شكلات
باور كنيد يا نه شكلات حاوى فنيل اتيل آمين يا فنيل آلانين است كه هنگام عاشق شدن در مغز آزاد مى شوند. پس شكلات هم درست همان احساسات را ايجاد مى كند. بعضى روانشناسان عقيده دارند شكلات «تقويت كننده عشق» است و خودبه خود مزه دهان را شيرين مى كند. براى بعضى افراد شكلات و عشق، هر دو اعتياد آورند. به هر حال دادن شكلات به كسى كه دوست داريم راهى است كه همان احساسات را در او ايجاد كنيم. البته فقط به طور مصنوعى و اگر او واقعا چنين احساسى نداشته باشد بعدا احساس واقعى خود را نشان مى دهد.

• نگين نقش برجسته
باز هم برمى گرديم به ملوان هاى عاشق كه روى دريا در فكر معشوق خود بودند. بسيارى از ملوانان طرح هايى را روى عاج، استخوان يا چوب به نشانه عشق مى كندند. امروزه هم روى مواد گوناگون پيام هايى حك مى كنند. شايع است كه ملوانان بااستعداد تصوير همسرانشان را روى صدف مى كندند. آن موقع هنوز عكس اختراع نشده بود. بعضى وقت ها هم تصوير خودشان را روى صدف مى كندند و به همسرانشان مى دادند. نقش برجسته با عكس مرد خيلى كمتر از عكس زن ديده شده است. در بعضى موارد هم ملوانان تصوير خدايان را حك مى كردند و به معشوقشان مى دادند كه آميزه اى از عشق و دعاى محافظت بود.

• تور ولنتاين
ولنتاين هاى گران امروز تورهاى واقعى دارند. بعضى برق طلايى دارند، بعضى گل تازه يا خشك و حتى بعضى از مخمل قرمز ساخته مى شوند نه كاغذ. از هزاران سال پيش «چيزهاى زيبا» با عشق و عاشقى پيوند خورده بودند. در زمان هاى قديم شواليه ها روسرى يا روبان همسرشان را به دست يا پاى خود مى بستند و به ميدان جنگ مى تاختند. تور به خاطر ظاهر زيبايش نماينده عشق است. امروزه تور به عنوان پارچه به كار نمى رود اما ۴۰۰ سال پيش تزئين زيبايى براى لباس به شمار مى رفت به خصوص براى لباس هايى كه با عشق همراه بودند، مانند لباس عروسى. ساخته شدن تور كاغذى كاملا اتفاقى بود. جوزف آدنبروك در سال ۱۸۳۴ در كارخانه كاغذ لندن كار مى كرد. يك روز سوهان به يك ورق كاغذ كه طرح برجسته اى روى آن بود، كشيده شد. به اين ترتيب در نقاط بلندتر طرح، سوراخ هاى ريزى ايجاد و ظاهر كاغذ، تورمانند شد. اين مسئله سرآغاز كسب و كار كاغذهاى تورى شد و خيلى زود ديگران هم از او تقليد كردند آنها آن قدر با هم در اين كار رقابت كردند كه بعضى توليدات آنها امروز در موزه ها نگهدارى مى شود.

• ولنتاين گريزى
خيلى از كسانى كه عاشق نيستند، ازدواج نكرده اند يا نامزد ندارند از ولنتاين مى ترسند چون اين روز براى آنها يادآور تنهايى است. آنها دچار افسردگى خفيف مى شوند. بعضى مردم فوبياهاى خاصى دارند مثل ترس از گل، ترس از عشق، ترس از پرندگان، ترس از تعهد، ترس از حسادت، ترس از برافروختگى صورت، ترس از ازدواج، ترس از هرگونه خوشحالى و ارتباط عاشقانه. اين افراد بايد با ولنتاين چه كار كنند؟ اين ترس ها براى بسيارى از ما تعجب آور و دور از انتظار است. اما براى كسانى كه در اين موقعيت هستند كاملا جدى است. به هر حال خوب است كه طرف مقابل شما بداند كه او را دوست داريد.

Hidden-H
02-24-2006, 01:05 AM
اختلالات اضطرابی
اختلالات اضطرابی آن دسته از اختلالات روانی را شامل می‌شوند که مساله اضطراب نقطه مرکزی را در بین علائم اختلال بازی می‌کند. به عبارتی علائم اضطراب در این اختلالات برجستگی و اهمیت اساسی دارد. علائمی چون تپش قلب ، تغییر رنگ پوست ، احساس نگرانی ، ترس ، دلهره و ... و این اختلالات مشترک است.
انواع اختلالات اضطرابی
اختلالات اضطراب انواع مختلفی از اختلالات را شامل می‌شوند:
وسواس
اختلال وسواس از جمله اختلالات رایج اضطرابی است. که به دو صورت فکری و عملی دیده می‌شود. در وسواس عملی تمایل و اجبار به انجام برخی رفتارها در فرد وجود دارد. بطوری که ممکن است فرد اجبار در شستن مکرر دستها ، وارسی اشیا مثل بسته بودن در ، شیر اجاق گاز ، یا انجام برخی رفتارهای دیگر داشته باشد. یک فرد وسواسی مجبور بود در پیاده رویی که راه می‌رفت موزائیک‌هایی که از روی آنها رد می‌شد، بشمارد. همچنین بیمار دیگری مجبور بود قبل از ترک منزل 20 بار دسته اجاق گاز را فشار دهد تا از بسته بودن آنها اطمینان حاصل کند.

برخی از افراد مبتلا به وسواس فکری هستند. به عبارتی این افراد دارای فکرها و تصاویر ذهنی هستند که مرتب در ذهن آنها تکرار می‌شود و آنها قادر به کنترل این افکار نیستند. بیماری که مبتلا به وسواس بود. دائما با این تصویر ذهنی که عابر پیاده‌ای را با چاقو زخمی کرده است مشغله فکری داشت. این افکار و تصاویر معمولا آزار دهنده هستند و فرد از کنترل آنها احساس عجز می‌کند. این اختلال با روشهای روان درمانی و دارو درمانی قابل درمان است.
حمله هراس
در این اختلال فرد به یکباره علائم اضطراب مثل تپش شدید قلب ، تنفس نامنظم مثلب احساس خفگی ، لرزش ، عرق و نگرانی شدید در یک لحظه آنی تجربه می‌کند. این علائم به یکباره شروع می‌شوند و فرد به قدری دچار ترس و دلهره می‌شود که احساس می‌کند در حال مردن است. این حالت در یک لحظه شروع می‌شود و مدت زمان محدودی ادامه می‌یابد و بعد دوباره فرد به حالت عادی خود برمی‌گردد.
فوبی یا ترسهای خاص
در این دسته از اختلالات فرد از یک چیز یا موقعیت خاص ترس دارد. و تنها در مواجهه با آن چیز یا موقعیت دچار ترس می‌شود. مثل کسی که از حیوان مثل عنکبوت یا گربه و ... می‌ترسد و علائم شدید اضطرابی را در مواجهه با آنها از خود نشان می‌دهد. برخی از این افراد حتی از دیدن تصاویر مربوط به چیزی که می‌ترسند، دچار اضطراب می‌شوند. برخی دیگر از افراد از مکانهای خاص دچار اضطراب می‌شوند مثلا وقتی در خیابان قرار می‌گیرند، یا در آسانسور یا در مکانهای مرتفع. یک بیمار از اینکه از پله‌ها بالا یا پایین برود دچار علائم شدید اضطرابی می‌شد و به هیچ وجه حاضر نبود به مکانهایی وارد شود که مستلزم بالا رفتن یا پایین رفتن از پله‌ها بود.
برخی افراد از حضور در جمع دچار ترس و اضطراب می‌شوند. این افراد از این که در مقابل جمع قرار گیرند، صحبت کنند و یا هر دیگری دچار ترس و دلهره می‌شوند. این مشکل معمولا رایج است و در میان اقشاری شناخته می‌شود که به نحوی نیاز به قرار گرفتن در جمع پیدا می‌کنند مثل دانش آموزان و دانشجویان برای ارائه کنفرانس. یک بیمار مبتلا به این نوع ترس حاضر نبود در کلاس درس حاضر شود. باز کردن در و وارد شدن داخل کلاس برای او شدیدا اضطراب‌آور بود، بطوری که در شرف ترک تحصیل بود.
اختلال اضطراب فراگیر
این نوع از اختلالات با علائم اضطراب که در طول روز وجود دارند مشخص می‌شوند. یعنی تجربه علائم اضطراب مجدد به زمان و یا شرایط معین نیست و معمولا فرد از تجربه علائم اضطراب در زمانهای مختلف رنج می‌برد.
علت شناسی اختلالات اضطرابی
اختلالات اضطرابی دلایل مختلف فردی ، جسمانی ، روانی ، خانوادگی و ... می‌توانند داشته باشند. بنابراین یک علت مشخص واحدی برای تمام افراد شناخته می‌شود. علت بروز این اضطرابها معمولا در جریان مشاوره و روان درمانی شناخته می‌شوند و مورد بررسی قرار می‌گیرند. برخی اوقات علائم اضطرابی در نتیجه مشکلات و بیماریهای جسمانی مثل گواتر ، کم خونی و یا مصرف داروهای خاص بوجود می‌آید که معمولا در جریان درمان مورد توجه قرار می‌گیرد.
درمان اختلالات اضطرابی
معمولا در درمان اختلالات اضطرابی از دارو درمانی و انواع روان درمانی استفاده می‌شود. با توجه به این که در هر یک از اختلالات تاکید بیشتری روی دارو درمانی ، روان درمانی یا هر دو می‌شود.

Babak_King
03-10-2006, 10:51 AM
يوگا، تكنيك دستيابى به آرامش

بهاره مهرنژاد

اگر از ضعف اعصاب رنج مى بريد، به دنبال آرامش هستيد، زندگى تان در حال فروپاشى است، قدرت تصميم گيرى نداريد به كلاس هاى ما مراجعه كنيد. اين جملات قسمتى از آگهى هاى مربوط به كلاس هاى يوگا و پرورش ذهن است كه در مجلات و در و ديوار خيابان ها به چشم مى خورد. بعضى يوگا را نوعى انرژى درمانى مى دانند و برخى ديگر تنها يك فيگور كه مثبت انديشان و آدم هاى راضى به افراد افسرده، نااميد و خسته از زندگى پيشنهاد مى كنند. اما واقعاً يوگا چيست و چه تاثيراتى بر روح و روان انسان مى گذارد؟
يوگا يكى از مكاتب فلسفى عرفانى رايج در هند است كه كاربردى مهم و مفيد در درك مسائل وجودى، مراتب ذهنى و تزكيه نفس و اصول اخلاقى دارد. يوگا لغتى است سانسكريت كه از ريشه كلمه YUJ به معنى اتحاد گرفته شده است. روشى كه با ايجاد اتحاد بين نيروهاى مثبت و منفى وجود انسان باعث بروز يك سرى تغييرات فوق العاده بر جسم و جان انسان مى شود. يوگا كمك مى كند تا بهتر از توانايى هاى ذهنى خود استفاده كنيم و در نهايت در مواجهه با مشكلات و بحران هاى زندگى تصميم عاقلانه تر و منطقى ترى بگيريم. مهمترين دستاورد يوگا آرامش ذهن و جسم است كه به تنهايى باعث رفع اضطراب، استرس، ايجاد روحيه شاد و خلاق و حتى درمان بيمارى هاى مفصلى مى شود.
يوگا حدود ۳۰ حركت اصلى دارد كه آسانا asana)) نام دارد. عمده حركات آن شامل حركات كششى است كه هركدام مظهر يك ديدگاه و رابطه خاص با كائنات است. يكى از آساناهاى معروف يوگا آساناى موسوم به سوريانا ماسكار يا سلام به خورشيد است كه چندين حركت يوگا را به صورت جريانى از حركاتى كه بدن را متعادل و تقويت مى كند در خود جمع دارد.
شما هم مى توانيد اين حركات را در خانه انجام دهيد. ۲ ، ۳ ساعت پس از صرف غذا مناسب ترين زمان براى انجام حركات آسانا است. اگر بدنتان به حركات نرمشى عادت ندارد سه بار در روز و به تدريج به شش بار افزايش دهيد.

۱- به آرامى بايستيد، پاها چسبيده به هم، كف دست ها را چسبيده به هم نگهداريد، انگشتان دست را به طرف بالا و در وسط سينه نگهداريد. هوا را از ريه ها خارج كنيد.
۲- انگشت هاى شست دو دست را به هم قفل كنيد و بازوها را بالاى سرتان ببريد. بازوها را نزديك گوش ها نگاه داريد. درحالى كه به دست هايتان نگاه مى كنيد به عقب خم شويد و هوا را به درون ريه ها ببريد.
۳- به طرف جلو خم شويد، سر بين بازوها و كف دست ها را در دو طرف پاهايتان به زمين بگذاريد. زانوها را صاف نگاه داريد و سعى كنيد سرتان به زانوهايتان تماس پيدا كند و هوا را از ريه ها خارج كنيد.
۴- پاى چپ را به عقب بكشيد. زانوى چپ را روى زمين قرار دهيد. پاى راست را بين دست ها و زانو را در مقابل سينه قرار دهيد. درحالى كه به طرف بالا نگاه مى كنيد، به پشت خود قوس بدهيد و عمل دم را انجام دهيد.
۵- پاى راست را به طرف پاى چپ حركت دهيد. باسن را بالا ببريد تا با پاهايتان به شكل يك مثلث درآوريد، پاشنه ها روى زمين و دست ها روى زمين و بازوها به حالت كشيده قرار گيرند و سر بين بازوها قرار گيرد. عمل بازدم را انجام دهيد.
۶- زانوها، سينه و چانه را به ترتيب روى زمين قرار دهيد. باسن را بالا نگاه داريد و كف دست ها را زير شانه ها.
۷- باسن را روى زمين قرار دهيد و سر و گردن و سينه را درحالى كه به سقف نگاه مى كنيد به طرف بالا بكشيد، بازوها را در امتداد بدن و كمى خم شده نفس خود را حبس كنيد.
۸- خود را بالا بكشيد و بدن را دوباره با يك حركت به شكل مثلث برگردانيد عمل بازدم را انجام دهيد.
۹- پاى چپ خود را بين دست ها بگذاريد، زانو را به سينه بچسبانيد. پاى راست را به عقب بكشيد. زانو را روى زمين قرار دهيد درحالى كه به طرف بالا نگاه مى كنيد به پشت خود قوس بدهيد و عمل دم را انجام دهيد.
۱۰- پاى راست را بالا بياوريد. به وضعيت شماره ۳ بازگرديد و عمل بازدم را انجام دهيد.
۱۱- بدن خود را به طرف بالا بكشيد و به وضعيت شماره ۲ بازگرديد و عمل دم را انجام دهيد.
۱۲- به وضعيت اول بازگرديد و هوا را از ريه ها خارج كنيد.بعد از تمرين ۲۰ دقيقه هيچ غذا و نوشيدنى مصرف نكنيد و تا مى توانيد از راه بينى نفس بكشيد.
با انجام روزانه حركت آسانا به تدريج به فوايد و تاثيرات يوگا در زندگى خويش پى خواهيد برد.

موفق باشيد

بهاره
03-19-2006, 07:44 AM
1-كار را در اداره به اتمام برسانيد؛ كارهايتان را بعد از ساعت كار اداري به خانه
نياوريد و اگر اين كار لازم است اين عمل را به دو شب در هفته محدود كنيد.

۲- كارهاي روزانه تان را در اداره كامل كنيد؛ حدود ۲ساعت قبل از اتمام كار،
فهرستي از كارهايي كه بايد قبل از رفتن انجام دهيد و نيز فهرستي از كارهايي كه
بايد فردا به انجام برسانيد تهيه كنيد تا با احساس رضايت كامل از اينكه روز
پرثمري داشتيد، اداره را ترك كنيد. اين امر سبب مي شود كه نگراني ها و
تشويش هاي بعد از كار كمتر شود.

۳- يك سبد در جلوي در آپارتمان قرار دهيد: يك سبد بزرگ يا جعبه چوبي
خريداري كنيد و آن را جلوي در آپارتمان قرار دهيد تا وقتي كه وارد خانه مي
شويد، فوراً كيف دستي و كاغذهاي مربوط به اداره را در آن قرار دهيد و آنها را
تا فردا صبح برنداريد.

۴- آرام بنشينيد؛ قبل از خوردن شام، ۳ تا ۵ دقيقه چشم هايتان را ببنديد و نفس
عميق بكشيد، اين مسأله به شما اجازه مي دهد كه ذهنتان را پاك كنيد و از
فشارهاي كاري رها شويد.


۵- بازنويسي كنيد؛ اگر با يك وضعيت ويژه در محل كار روبه رو شديد كه به
آرامش رسيدن در خانه را برايتان غيرممكن مي كند، يك خودكار و كاغذ برداريد و
درباره آن حادثه چند دقيقه اي بدون آنكه خودكار را از روي كاغذ برداريد،
بنويسيد و بعد از آن كه اين كار را انجام داديد، كاغذ را پاره كنيد و آن را دور
بياندازيد.

۶- برنامه روزانه منسجم تهيه كنيد؛ داشتن يك برنامه روزانه كه هر روز از آن
پيروي كنيد مي تواند به شما براي تغيير دادن خلق و خويتان در اداره و خانه
كمك كند. با برادر، خواهر،مادر يا پدر خود هنگامي كه دور ميز نشسته ايد
صحبت كنيد ،يا يك شربت آبليموي بزرگ بنوشيد و يا يك چيزي كه دوست داريد
را انتخاب كنيد و هر روز هنگامي كه مي خواهيد كار را شروع كنيد، به آن نگاه
كنيد.

۷- بي نظمي هايتان را كم كنيد؛ يك خانه نابسامان و درهم و برهم مي تواند شما
را مستأصل كند و يا سبب شود كه عنان اختيار از دست بدهيد. ۵ دقيقه قبل از
آنكه به تختخواب برويد، خانه را مرتب كنيد، در آن صورت وقتي كه فردا به خانه
برمي گرديد با يك خانه مرتب روبه رو خواهيد شد.

۸ موسيقي گوش دهيد؛ هنگامي كه غذا را آماده مي كنيد و ظرفها و لباس هايتان
را مي شوييد، به موسيقي مورد علاقه تان گوش دهيد. يك موسيقي دلنشين مي
تواند شما را به آرامش برساند.

۹ يك برنامه روزانه عاقلانه تهيه كنيد؛ اگر مي خواهيد همه كارها اعم از شستن
ظرفها، لباسها، جاروكردن اتاق را در يك شب انجام دهيد، براي انجام همه اين
كارها دچار دلواپسي و اضطراب خواهيد شد. به جاي آن مي توانيد انجام هر كاري
را براي يك شب برنامه ريزي كنيد.

۱۰- سفر كاري تان را دلنشين كنيد؛ هنگامي كه در حال رانندگي هستيد به
موسيقي مورد علاقه تان گوش دهيد، يا هنگامي كه در اتوبوس يا قطار هستيد
مي توانيد كتاب مورد علاقه تان را مطالعه كنيد. حتي اختصاص بخش كوچكي از
زمان به اين كارها باعث شادي مي شود وشما رابراي رهايي از فشارهاي عصبي
كمك مي كند.

khaiyam
04-17-2006, 04:37 PM
تکنيکهای مثبت انديشی نمی توانند در ما تحول و دگرگونی ايجاد کنند.اين تکنيکها به سادگی ابعاد منفی ما را سرکوب کرده و به ضمير ناخودآگاه يا زيرزمين وجودمان می فرستند،پس نه تنها کمکی به آگاهی ما نمی کند بلکه بر خلاف آگاهی و بينشمان نيز عمل خواهند کرد.
مثبت انديشی يعنی فشار دادن منفی ها به ضمير ناخودآگاه و شرطی کردن ضمير آگاه با افکار مثبت.ولی مشکل اصلی در اينجاست که ضمير ناخودآگاه بسيار پر قدرت تر از ضمير خودآگاه می باشد.در واقع ضمير ناخودآگاه 9 برابر قوی تر از ضمير آگاه است.بنابراين اگر چيزی ناآگاهانه شود 9 برابر در وجودمان تقويت خواهد شد،ديگر به صورت قبلی خود را نشان نخواهد داد و راههای جديدی برای نشان دادن خود پيدا می کند.
پس می بينيم که مثبت انديشی روش بسيار ضعيفی است.اگر اين روش را به درستی درک نکنيم،بينش غلطی نسبت به آن خواهيم داشت.
مثبت انديشی از يک گروه مسيحی به نام Christian science در آمريکا متولد شد.آنها اعتقاد دارند که هر چه در زندگی انسان اتفاق بيفتد فقط نعکاسی است از فکر او.اگر بخواهيد ثروتمند شويد راجع به آن فکر کنيد و پولدار خواهيد شد.فقط با افکار مثبت است که شما ثروتمند می شويد و دلارها به سوی شما سرازير خواهند شد.
اين نکته مرا به ياد داستانی می اندازد.مرد جوانی در راه می رفت که به زن پر سن و سالی برخورد.آن خانم پرسيد:حال پدرتان چطور است؟مدتی است که به ملاقات هفتگی مثبت انديشان که خود تأسيس کرده نمی آيد؟
مرد جوان گفت:پدرم بسيار مريض است و احساس ضعف شديدی می کند.
آن خانم خنديد و گفت:اين فقط افکارش است و بس.او فکر می کند که مريض است،اما مريض نيست.زندگی از افکار درست شده است.هر چه فکر کنيد همان می شود.پس به او راجع به ايدئولوژی که به ما ياد داده است يادآوری کنيد.به او بگوييد که در ذهنش به سلامتی فکر کند.
مرد جوان گفت:بسيار خوب اين پيام را به او می دهم.بعد از ده روز مرد جوان مجدداٌ آن خانم را ديد.زن سالخورده پرسيد،چه اتفاقی افتاده است و چرا پدرش همچنان به جلسات نمی آيد؟
مرد جوان گفت:من پيغام شما را به او دادم،اما حالا او فکر می کند که مرده است.نه تنها او بلکه همه فاميل و همسايه ها و حتی خود من نيز چنين فکر می کنيم.او ديگر با ما زندگی نمی کند بلکه به قبرستان رفته و در آنجا زندگی می کند.
مثبت انديشی بسيار سطحی است.ممکن است در چندين چيز کوچک ما را ياری کند،به خصوص در مورد چيزهايی که ذهنمان آنها را خلق کرده می تواند آن چيزها را عوض کند.اما همه زندگی انسان بوسيله فکرش خلق نشده است.پايه های اين فلسفه بر اين مطلب استوار است که اگر منفی فکر کنيد برای شما اتفاق می افتد و اگر مثبت فکر کنيد آن هم برای شما اتفاق خواهد افتاد.اين نوع نوشته ها در آمريکا بسيار رواج دارد،ولی در شرق اين افکار بسيار بچه گانه اند.فکر کنيد و پولدار شويد،همه می دانند که اين فکر بسيار احمقانه است .نه تنها احمقانه بلکه بسيار زننده و ساده لوحانه به نظر می رسد.ايده ها و عقايد منفی ذهن بايد رها شوند،نبايد بوسيله افکار مثبت سرکوب شوند.ما بايد ضميری را خلق کنيم که نه مثبت باشد و نه منفی.آن ضمير خالص خواهد بود.در آن ضمير خالص،شما به طريق طبيعی و شعف باری زندگی خواهيد کرد.
اگر شما يکسری افکار و عقايد منفی را به خاطر اين که شما را اذيت می کنند سرکوب کنيد مثلاً اگر از دست فردی عصبانی باشيد و آن عصبانيت را در وجودتان فشار دهيد و سعی کنيد انرژی را در درونتان مثبت کنيد و مثلاً سعی کنيد ديگران را دوست بداريد،به خصوص کسی را ه از دستش عصبانی بوديد،بايد بدانيد که تنها خودتان را گول می زنيد.
عصبانيت در عمق وجود شما باقی مانده است و حالا شما داريد با وايتکس آنرا سفيد می کنيد.در سطح،ممکن است شما لبخند بزنيد،اما اين لبخند فقط مربوط به لبهای شما می شود.با خودتان با قلبتان با وجودتان ارتباطی پيدا نمی کند.به اين ترتيب بين لبخند و قلبتان يک سد بزرگ گذاشته ايد.اين همان احساس منفی سرکوب شده است.
فقط اين يک احساس منفی نيست،در زندگی روزمره ما هزاران احساس منفی وجود دارد.مثلاً ما شخصی را دوست نداريم،و يا ممکن است نسبت به خيلی چيزها بی علاقه باشيم.اصلاً ما نسبت به خودمان هم بی توجهيم.غالباً در اوضاع و احوالی قرار می گيريم که که باب ميل ما نيست.همهء اين آشغالها در ضمير ناخودآگاه ما جمع می شوند و در سطح ِ ما يک آدم دورو به وجود می آيد که می گويد من عاشق همه هستم و عشق راهی برای شعف است،ولی شما شعفی در زندگی اين شخص نمی بينيد.او جهنم را در درون خود جمع می کند.
پس ميبينيم که مثبت انديشی فلسفهء آدمهای دورو است.مثلاً وقتی که دوست داريد گريه کنيد به شما می آموزد که آواز بخوانيد و آدم مثبتی باشيد،شما هم اگر اندکی سعی کنيد می توانيد اين کار را بکنيد.اما اين گريه های سرکوب شده در شرايطی ديگر که دشوارتر نيز خواهند بود بيرون می آيند.در سرکوب کردن حد و حدودی وجود دارد.آواز خواندن اين شخص بی معنی است،چون آنرا حس نمی کند و از قلبش بلند نمی شود.فقط فلسفه ای است که به او می گويد:"هميشه مثبت را انتخاب کن."
من صددرصد مخالف مثبت انديشی هستم.اگر هيچ انتخابی نکنيد و آگاهانه بدون انتخاب باشيد.زندگيتان چيزی را که ورای مثبت و منفی است نشان خواهد داد،چيزی که بسيار فراتر از مثبت و منفی است و شما را منقلب خواهد کرد.به اين طريق شما هيچ وقت بازنده نيستيد.چيزی که نه مثبت است و نه منفی ،پاره ای است از هستی.
اگر در چشمانتان اشک حلقه بسته است بسيار زيباست،همين گريستن آوازی پرشکوه به همراه دارد.پس بدون ترس از مثبت و يا منفی بودن گريه کنيد،مطئن باشيد که بسيار زيباتر از يک لبخند دروغين خواهد بود.

khaiyam
04-17-2006, 04:38 PM
صداها و ريتمها قادرند انسان را بهبود ببخشند بدين جهت پزشكان و روان شناسان موسيقي را به عنوان دارويي جديد كشف كرده اند موسيقي مي تواند اميد بهبود را در بيمار تقويت كند و كمك مي كند تا بيمارى بهتر درمان شود و همچنين استرس كم شود
موسيقي درماني ، روشي روان درماني است در تيمي متشكل از پزشكان و روان شناسان ، متخصصان موسيقي درماني به طور مشخص از صداهايي شروع مي كنند كه به روند بهبود بيماران كمك كند.؛در اين ارتباط، اين روش درماني به مفهوم رقابت در علوم پزشكي نيست ؛ بلكه يك عمل جايگزيني است در روزگاران قديم به تاثير مثبت موسيقي در تندرستي پي برده شد در قديم ،موسيقي تقريبا به عنوان دارو تجويز مي شد در اروپا موسيقي تا قرن هجدهم و در شرق به مراتب بسيار طولاني تر از اروپا در كنار تخت بيماران نواخته مي شد.؛
تاثير موسيقي درماني ، هم به عوامل عيني و هم به احساسات دروني بيمار بستگي دارد.؛
بدين جهت ، بسيار مشكل است كه از نظر علمي اثبات كنيم اين روش درماني با موفقيت همراه است موسيقي ، احساسات را تحريك مي كند و موجب ترشح غدد مي شود.؛
با وجود اين ، موسيقي ، صدا و ريتم موجب مي شود كه اتفاقاتي در بدن ما رخ دهد.؛
خانم فريدريكه فن هودن برگ ، متخصص موسيقي درماني در بيمارستان دانشگاهي اپن درف مي گويد:؛ آنچه از اين دنيا درك مي كنيم ، در ابتدا ريتم ضربان قلب مادر و طنين صدايش و در انتها صداى اوست.؛
تقريبا تمام اتفاقات در اندام ما ريتم معيني دارند اين تنها به شدت ضربان دم و نبض مربوط نمي شود، بلكه به سكته قلبي ، جريان هاى مغزى و دوره ترشح غدد نيز مربوط است صداها در روح ما اثر مي گذارند.؛
مي توانند رفتار و احساسات ما را تغيير دهند، در پيشرفت روند بهبود كمك كنند؛ تحمل درد را در ما افزايش و ترس را كاهش دهند موسيقي اثرى آرامبخش دارد و كشش ماهيچه را كم مي كند.؛
چگونه موسيقي درماني در بهبود بيمارى موثر است؟متخصصان موسيقي درماني با صداها سروكار دارند آنها با صداهاى كاملا حساب شده حالات روحي بيمارانشان را تحريك مي كنند بيمار به هيچ وجه احتياج به دانستن اطلاعات اوليه ضرورى نسبت به اين نوع درمان ندارد؛ تنها آمادگي بيمار براى شروع معالجه كافي است پيش از اولين جلسه معالجه متخصص موسيقي درماني تاثير هيجان آور و اجتماعي بيمار و شرح حالي از وضعيت بيمارى را براى خويشاوندان بيمار توضيح مي دهد.؛
گفتگو با پزشك مراقب و ملاحظه مدارك پزشكي بيمار به متخصص موسيقي درماني كمك مي كند كه درباره بيمار و بيمارى او اطلاعاتي به دست آورد موسيقي درماني مي تواند به صورت تك نفره و جمعي كنار تخت بيمار يا در اتاقي مخصوص برگزار شود؛ بستگي دارد كه حال بيمار چطور باشد و چه آرزويي داشته باشد.؛
متخصص موسيقي درماني در حضور بيمار موسيقي نوشته و ساخته شده خود را مي نوازد (؛موسيقي درماني مورد قبول بيمار(؛ همچنين بيمار مي تواند با سازهاى قابل استفاده ساده في البداهه بنوازد (؛موسيقي درماني فعال(؛ متخصص موسيقي درماني به وسيله موسيقي رابطه اى در بيمار ايجاد مي كند و مي تواند از طريق اين وسيله ارتباطي مكمل كمي درباره شخصيت بيمار اطلاع كسب كند.؛
اطلاعاتي را كه مي تواند براى بهبود بيمار بسيار مهم باشد، متخصص موسيقي درماني به پزشكان معالج مي دهد نيكلا شيت هولتسر، متخصص موسيقي درماني در اولم مي گويد:؛ بيماران مي توانند به وسيله موسيقي احساساتشان را بيان كنند بيماران هنوز خود از اين موضوع اطلاعي ندارند به وسيله موسيقي درماني احساسات نهفته شده بيدار مي شود و همچنين بيمار مي تواند آنها را بلافاصله بيان كند بيمار تنها لازم است كه اين آمادگي را داشته باشد كه دست به ارتباط موزيكالي با متخصص موسيقي درماني بزند.؛
او ادامه مي دهد:؛ متاسفانه هنوز هم بسيارى از بيماران تنها به علت اين كه اين چنين صداهاى ابتدايي را در محيط ايجاد مي كنند، خنده دار به نظر مي آيند اما كسي كه در موسيقي درماني شركت مي كند، اغلب پس از موسيقي درماني راضي به نظر مي رسد؛ زيرا يك فضاى حادثه اى جديد به روى نوازندگان و شنوندگان باز مي شود بچه ها براى پذيرش صداها و آواها اغلب بسيار سريعتر و آماده تر از بزرگترها هستند براى خانم متخصص موسيقي درماني درك احساسات بيمار در اولويت قرار دارد او بايد در وضعي باشد كه به طور واضح ميان احساسات خود و بيمارانش تفاوت قايل شود.؛
در گفتگوى پس از موسيقي درماني حركـات احساسي بيمار سنجيده صورت مي گيرد و طنين ها و صداها وضعيت دروني واقعي بيمار را توصيف مي كنند هدف موسيقي درماني فعال آن است كه كشمكش ها را آشكار كند؛ اينها در گفتگو بازگو مي شوند و اگر امكانپذير باشد بر آنها فائق مي شوند

khaiyam
04-17-2006, 04:40 PM
قابل‌‏‎ امواج‌‏‎.‎است‌‏‎ خاص‌خود‏‎ ارتعاشات‌‏‎ داراي‌‏‎ چيز‏‎ همه‌‏‎ ما ، ‏‎ پيرامون‌‏‎ جهان‌‏‎ در‏‎
به‌‏‎ است‌ ، ‏‎ الكترومغناطيسي‌‏‎ انرژيهاي‌‏‎ درزمره‌‏‎ روشنايي‌كه‌‏‎ همان‌‏‎ يا‏‎ رويت‌ ، ‏‎
ارتعاشي‌خاصي‌‏‎ فركانس‌‏‎ از‏‎ هريك‌ ، ‏‎ كه‌‏‎ مي‌شود‏‎ تجزيه‌‏‎ طيف‌‏‎ هشت‌رنگ‌‏‎ الي‌‏‎ هفت‌‏‎
فركانس‌‏‎ سري‌‏‎ يك‌‏‎ با‏‎ بدن‌نيز‏‎ استخوان‌‏‎ يا‏‎ عضله‌‏‎ عضو ، ‏‎ سلول‌ ، ‏‎ هر‏‎.برخوردارند‏‎
بدن‌‏‎ بر‏‎ بيماري‌‏‎ يابد ، ‏‎ تغيير‏‎ فركانس‌‏‎ چنانچه‌اين‌‏‎.‎است‌‏‎ ارتعاش‌‏‎ حال‌‏‎ در‏‎
مهمترين‌اين‌‏‎ اما‏‎ بسيارند ، ‏‎ بدن‌‏‎ اجزاء‏‎ فركانس‌‏‎ تغيير‏‎ علل‌‏‎.‎مي‌گردد‏‎ عارض‌‏‎
.است‌‏‎ امروزي‌‏‎ زندگي‌جوامع‌‏‎ در‏‎ شايع‌‏‎ بسيار‏‎ امري‌‏‎ كه‌‏‎ مي‌باشد‏‎ علل‌تنش‌‏‎
درآيد ، ‏‎ ارتعاش‌‏‎ به‌‏‎ اشتباهي‌‏‎ بافركانس‌‏‎ بدن‌‏‎ سلولهاي‌‏‎ يكي‌از‏‎ چنانچه‌‏‎
حوزه‌‏‎ درنتيجه‌‏‎ و‏‎ قرارداده‌‏‎ تحت‌الشعاع‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ حوزه‌الكترومغناطيسي‌‏‎
حوزه‌‏‎ به‌‏‎ سرانجام‌‏‎ اين‌تغيير ، ‏‎ و‏‎ مي‌دهد‏‎ تغيير‏‎ را‏‎ مربوطه‌‏‎ عضو‏‎ اقتداري‌‏‎
به‌‏‎ هاله‌‏‎ يا‏‎ (‎Aura)‎ اورا‏‎.گسترش‌مي‌يابد‏‎ بدن‌‏‎ پيرامون‌‏‎ اورايي‌‏‎
كه‌‏‎ شكل‌‏‎ منطقه‌اي‌تخم‌مرغي‌‏‎ ;مي‌شود‏‎ گفته‌‏‎ بدن‌‏‎ پيرامون‌‏‎ منطقه‌الكترومغناطيسي‌‏‎
قرار‏‎ پاها‏‎ حوالي‌‏‎ در‏‎ قسمت‌باريكترش‌‏‎ و‏‎ سر‏‎ حوالي‌‏‎ در‏‎ آن‌‏‎ پهنتر‏‎ قسمت‌‏‎
(شكل‌‏‎ مطابق‌‏‎)‎.‎دارد‏‎
انباشته‌‏‎ اورا‏‎.‎متفاوت‌است‌‏‎ فرد ، ‏‎ روحي‌‏‎ رشد‏‎ به‌‏‎ بسته‌‏‎ هاله‌ ، ‏‎ اين‌‏‎ پهناي‌‏‎
در‏‎ بيماري‌‏‎.‎مي‌كنند‏‎ تعيين‌‏‎ را‏‎ فرد‏‎ بدن‌‏‎ سلامت‌‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ انرژي‌‏‎ الگوهاي‌‏‎ از‏‎
رواني‌‏‎ بيماري‌‏‎ چنانچه‌‏‎مي‌گردد‏‎ آغاز‏‎ دراورا‏‎ انرژي‌‏‎ جريان‌‏‎ انسداد‏‎ اثر‏‎
.بود‏‎ جسماني‌‏‎ كالبد‏‎ در‏‎ آن‌‏‎ ظهور‏‎ شاهد‏‎ بايستي‌‏‎ نشود ، ‏‎ برطرف‌‏‎ مرحله‌‏‎ اين‌‏‎ در‏‎
فرد‏‎ سلامتي‌‏‎ و‏‎ خلقي‌‏‎ وضعيت‌‏‎ با‏‎ متناسب‏‎ كه‌‏‎ است‌‏‎ رنگهايي‌‏‎ حاوي‌‏‎ خود‏‎ اورا‏‎
زيادي‌‏‎ تراكم‌‏‎ از‏‎ بدن‌ ، ‏‎ سطح‌‏‎ نزديكي‌‏‎ در‏‎ رنگها‏‎ اين‌‏‎.‎تغييرند‏‎ در‏‎ دائما‏‎
و‏‎ رقيق‌‏‎ بيروني‌اورا‏‎ سمت‌حاشيه‌‏‎ به‌‏‎ پيشروي‌‏‎ با‏‎ تدريج‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ برخوردارند‏‎
.مي‌شوند‏‎ رقيق‌تر‏‎
گشته‌‏‎ متعالي‌‏‎ چه‌حد‏‎ تا‏‎ روح‌‏‎ كه‌‏‎ دارد‏‎ آن‌‏‎ به‌‏‎ بستگي‌‏‎ رنگها‏‎ اين‌‏‎ درخشندگي‌‏‎
و‏‎ پاها‏‎ اطراف‌‏‎ در‏‎ قرمز‏‎ نور‏‎ از‏‎ گستره‌پهني‌‏‎ جوان‌‏‎ فرد‏‎ يك‌‏‎ اوراي‌‏‎ در‏‎.‎است‌‏‎
به‌‏‎.‎دارد‏‎ وجود‏‎ سر‏‎ فرق‌‏‎ پيرامون‌‏‎ در‏‎ سفيد‏‎ /اناري‌‏‎ نور‏‎ از‏‎ باريكي‌‏‎ گستره‌‏‎
به‌‏‎ فرد‏‎ پيونددهنده‌‏‎ رنگ‌‏‎)‎ قرمز‏‎ نور‏‎ تراكم‌‏‎ از‏‎ فرد‏‎ شدن‌‏‎ بالغ‌‏‎ با‏‎ تدريج‌‏‎
سفيد‏‎/اناري‌‏‎ روحي‌‏‎ رنگهاي‌‏‎ گستردگي‌‏‎ بر‏‎ همزمان‌‏‎ و‏‎ شده‌‏‎ كاسته‌‏‎ (‎زمين‌‏‎ سياره‌‏‎
.مي‌شود‏‎ افزوده‌‏‎
و‏‎ گشته‌‏‎ محو‏‎ قرمزعملا‏‎ رنگ‌‏‎ روح‌ ، ‏‎ انتقال‌‏‎ و‏‎ مرگ‌‏‎ موعد‏‎ فرارسيدن‌‏‎ هنگام‌‏‎
.بود‏‎ خواهد‏‎ سفيد‏‎/انواراناري‌‏‎ از‏‎ آكنده‌‏‎ زمان‌ ، ‏‎ اين‌‏‎ در‏‎ اورا‏‎
روحي‌ ، ‏‎ بخش‌‏‎ به‌نامهاي‌‏‎ داخل‌‏‎ طرف‌‏‎ به‌‏‎ خارج‌‏‎ از‏‎ است‌ ، ‏‎ لايه‌‏‎ شامل‌ 6‏‎ خود‏‎ اورا‏‎
.مي‌شوند‏‎ خوانده‌‏‎ اثيري‌‏‎ و‏‎ آسماني‌ ، ‏‎ ذهني‌ ، ‏‎ برتر ، ‏‎ ذهنيت‌‏‎ معلولي‌ ، ‏‎ -علي‌‏‎
است‌ ، ‏‎ انرژي‌‏‎ يا‏‎ اثيري‌‏‎ بخش‌‏‎ همان‌‏‎ جسماني‌‏‎ كالبد‏‎ به‌‏‎ لايه‌‏‎ يا‏‎ بخش‌‏‎ نزديكترين‌‏‎
.مي‌دهند‏‎ تشكيل‌‏‎ را‏‎ بدن‌‏‎ انرژي‌‏‎ كانالهاي‌‏‎ كه‌‏‎ ونادي‌ها‏‎ شامل‌چاكراها‏‎
;مي‌باشد‏‎ چرخ‌‏‎ معني‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ داشته‌‏‎ سانسكريت‌‏‎ ريشه‌اي‌‏‎ (Chakra)‎چاكرا‏‎ واژه‌‏‎
نيروي‌‏‎ چاكراها‏‎.‎درمي‌آورند‏ گردش‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ بدن‌‏‎ در‏‎ انرژي‌‏‎ مراكز‏‎ كه‌‏‎ چرخهايي‌‏‎
سيستم‌‏‎ به‌‏‎ نادي‌ها‏‎ راه‌‏‎ از‏‎ تفكيك‌ ، ‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ كرده‌ ، ‏‎ جذب‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ را‏‎ حيات‌‏‎
و 21‏‎ اصلي‌‏‎ چاكراي‌‏‎ هفت‌‏‎ مجموع‌‏‎ در‏‎.‎مي‌كنند‏‎ پخش‌‏‎ خون‌‏‎ و‏‎ درون‌ريز‏‎ غدد‏‎ عصبي‌ ، ‏‎
ستون‌‏‎ پايين‌‏‎ از‏‎ اصلي‌‏‎ چاكراي‌‏‎ هفت‌‏‎.دارند‏‎ وجود‏‎ بدن‌‏‎ در‏‎ فرعي‌‏‎ چاكراي‌‏‎
خاجي‌ ، ‏‎ قاعده‌اي‌ ، ‏‎ چاكراهاي‌‏‎:از‏‎ عبارتند‏‎ ترتيب‏‎ به‌‏‎ سر‏‎ بالاي‌‏‎ تا‏‎ مهره‌ها‏‎
بدين‌‏‎ فرعي‌‏‎ چاكراي‌‏‎ توزيع‌ 21‏‎.تاجي‌‏‎ و‏‎ سوم‌‏‎ چشم‌‏‎ گلو ، ‏‎ قلب ، ‏‎ خورشيدي‌ ، ‏‎ شبكه‌‏‎
استخوان‌‏‎ هر‏‎ روي‌‏‎ يكي‌‏‎ چشم‌ ، ‏‎ هر‏‎ پشت‌‏‎ يكي‌‏‎ گوش‌ ، ‏‎ هر‏‎ جلوي‌‏‎ يكي‌‏‎:است‌‏‎ قرار‏‎
يكي‌‏‎ دست‌ ، ‏‎ هر‏‎ كف‌‏‎ يكي‌‏‎ پستان‌ ، ‏‎ هر‏‎ بالاي‌‏‎ يكي‌‏‎ تيموس‌ ، ‏‎ به‌‏‎ نزديك‌‏‎ يكي‌‏‎ ترقوه‌ ، ‏‎
با‏‎ مرتبط‏‎ يكي‌‏‎ طحال‌ ، ‏‎ با‏‎ مرتبط‏‎ يكي‌‏‎ معده‌ ، ‏‎ با‏‎ مرتبط‏‎ يكي‌‏‎ كبد ، ‏‎ به‌‏‎ نزديك‌‏‎
هر‏‎ اگرچه‌‏‎ پا ، ‏‎ هر‏‎ كف‌‏‎ يكي‌‏‎ بالاخره‌‏‎ و‏‎ زانو‏‎ هر‏‎ پشت‌‏‎ يكي‌‏‎ جنسي‌ ، ‏‎ غده‌‏‎ هر‏‎
غالب‏‎ چاكرا‏‎ هر‏‎ بر‏‎ رنگ‌‏‎ يك‌‏‎ تنها‏‎ اما‏‎ است‌ ، ‏‎ طيف‌‏‎ رنگهاي‌‏‎ كليه‌‏‎ داراي‌‏‎ چاكرا‏‎
سر‏‎ قله‌‏‎ سمت‌‏‎ به‌‏‎ قاعده‌اي‌‏‎ چاكراي‌‏‎ از‏‎ شروع‌‏‎ با‏‎ چاكرا‏‎ هر‏‎ رنگهاي‌‏‎.‎است‌‏‎
.بنفش‌‏‎ و‏‎ نيلي‌‏‎ آبي‌ ، ‏‎ سبز ، ‏‎ زرد ، ‏‎ نارنجي‌ ، ‏‎ قرمز ، ‏‎:از‏‎ عبارتند‏‎
يا‏‎ كامل‌‏‎ بطور‏‎ روحي‌ ، ‏‎ ضربه‌‏‎ اثر‏‎ در‏‎ است‌‏‎ ممكن‌‏‎ چاكراها‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ هريك‌‏‎
حداكثر‏‎ به‌‏‎ قادر‏‎ درون‌ريز‏‎ غدد‏‎ حالت‌ ، ‏‎ اين‌‏‎ در‏‎گردند‏‎ مسدود‏‎ ناكامل‌‏‎
.مي‌شود‏‎ آسيب‏‎ دچار‏‎ جسم‌‏‎ دليل‌‏‎ همين‌‏‎ به‌‏‎ و‏‎ نيستند‏‎ خود‏‎ موثر‏‎ فعاليت‌‏‎
فركانس‌‏‎ داراي‌‏‎ بدنه‌جسمانيمان‌ ، ‏‎ مانند‏‎ درست‌‏‎ ما ، ‏‎ از‏‎ هريك‌‏‎ اورايي‌‏‎ بدنه‌‏‎
نادرست‌‏‎ فركانس‌‏‎ با‏‎ بدنه‌ها‏‎ اين‌‏‎ از‏‎ هريك‌‏‎ چنانچه‌‏‎است‌‏‎ خود‏‎ خاص‌‏‎ ارتعاشي‌‏‎
آنچه‌‏‎.‎گرفت‌‏‎ خواهد‏‎ قرار‏‎ تاثير‏‎ تحت‌‏‎ نيز‏‎ ديگر‏‎ بدنه‌‏‎ درآيد ، ‏‎ ارتعاش‌‏‎ به‌‏‎
زيانبخش‌‏‎ شده‌‏‎ انجام‌‏‎ عمل‌‏‎ چنانچه‌‏‎.‎دارد‏‎ تاثير‏‎ ما‏‎ اوراي‌‏‎ بر‏‎ مي‌دهيم‌‏‎ انجام‌‏‎
رنگ‌‏‎ تغيير‏‎ اورا‏‎ ;مي‌شود‏‎ ايجاد‏‎ تعادلي‌‏‎ عدم‌‏‎ اورا‏‎ ارتعاشات‌‏‎ در‏‎ باشد ، ‏‎
كالبد‏‎ اعضاء‏‎ و‏‎ عصبي‌‏‎ سيستم‌‏‎ داخلي‌ ، ‏‎ غدد‏‎ در‏‎ را‏‎ خود‏‎ تغيير‏‎ اين‌‏‎ و‏‎ مي‌دهد‏‎
فركانس‌‏‎ طريق‌‏‎ از‏‎ را‏‎ مناسب‏‎ ارتعاش‌‏‎ چنانچه‌‏‎.‎مي‌سازد‏‎ نمايان‌‏‎ جسماني‌‏‎
به‌‏‎ عضو‏‎ يافته‌‏‎ تغيير‏‎ فعاليت‌‏‎ بازگردانيم‌ ، ‏‎ عضو‏‎ به‌‏‎ مربوطه‌‏‎ رنگ‌‏‎ ارتعاشي‌‏‎
به‌‏‎ تمايل‌‏‎ همواره‌‏‎ بدن‌‏‎ مطلوب‏‎ شرايط‏‎ در‏‎.‎رسيد‏‎ خواهد‏‎ خود‏‎ اوليه‌‏‎ تعادل‌‏‎
.دارد‏‎ خود‏‎ اوليه‌‏‎ الگوي‌‏‎ به‌‏‎ بازگشت‌‏‎
نازايي‌‏‎ يبوست‌و‏‎ ذات‌الريه‌ ، ‏‎ مثل‌‏‎ بيماريهاي‌‏‎ درمان‌‏‎ براي‌‏‎ قرمز‏‎ از‏‎
سنگهاي‌‏‎ تيروئيد ، ‏‎ سرماخوردگي‌ ، كم‌كاري‌‏‎ مثل‌‏‎ مواردي‌‏‎ در‏‎.مي‌شود‏‎ استفاده‌‏‎
سقوط‏‎ و‏‎ تخمدان‌‏‎ خوش‌خيم‌‏‎ كيستهاي‌‏‎ مزمن‌ ، ‏‎ برونشيت‌‏‎ كليوي‌ ، ‏‎ سنگهاي‌‏‎ صفراوي‌ ، ‏‎
بيماريهايي‌‏‎ درمان‌‏‎ در‏‎.‎گرفت‌‏‎ كمك‌‏‎ نارنجي‌‏‎ رنگ‌‏‎ از‏‎ بايستي‌‏‎ رحم‌‏‎ افتادگي‌‏‎ يا‏‎
مثانه‌ ، ‏‎ خشكي‌‏‎ استخوانها ، ‏‎ پوكي‌‏‎ فلج‌ ، ‏‎ روماتيسم‌ ، ‏‎ مفاصل‌ ، ‏‎ التهاب‏‎ چون‌‏‎
زرد‏‎ رنگ‌‏‎ بواسير‏‎ و‏‎ كليه‌‏‎ نارسايي‌‏‎ ديابت‌ ، ‏‎ سوءهاضمه‌ ، ‏‎ مسموميتها ، ‏‎ يرقان‌ ، ‏‎
روده‌‏‎ معده‌ ، ‏‎ ريه‌ ، ‏‎ سرطان‌‏‎ هيپوفيز ، ‏‎ تومورهاي‌‏‎ درمان‌‏‎ در‏‎ سبز‏‎.‎است‌‏‎ مفيد‏‎
و‏‎ پشتي‌‏‎ مهره‌هاي‌‏‎ مشكلات‌‏‎ و‏‎ كليه‌‏‎ خوش‌خيم‌‏‎ تومورهاي‌‏‎ پستانها ، ‏‎ و‏‎ رحم‌‏‎ بزرگ‌ ، ‏‎
نزله‌ ، ‏‎ سينوزيت‌ ، ‏‎ درمان‌‏‎ براي‌‏‎ فيروزه‌اي‌‏‎ از‏‎.‎مي‌رود‏‎ بكار‏‎ كمري‌‏‎
تقويت‌‏‎ و‏‎ مثانه‌‏‎ التهاب‏‎ كليه‌ ، ‏‎ التهاب‏‎ عفونتها ، ‏‎ گلودرد ، ‏‎ سرماخوردگي‌ ، ‏‎
و‏‎ درد‏‎ درمان‌‏‎ در‏‎ آبي‌‏‎.مي‌شود‏‎ استفاده‌‏‎ (‎ايدز‏‎ در‏‎ مثلا‏‎)‎ لنفاوي‌‏‎ سيستم‌‏‎
چشمها ، ‏‎ خستگي‌‏‎ گردن‌ ، ‏‎ خشكي‌‏‎ سينوسها ، ‏‎ درد‏‎ صرع‌ ، ‏‎ مهره‌ها ، ‏‎ ستون‌‏‎ آسيبهاي‌‏‎
روحي‌ ، ‏‎ وفشار‏‎ تنش‌‏‎ مثانه‌ ، ‏‎ خشكي‌‏‎ قلب ، ‏‎ تپش‌‏‎ پلورزي‌ ، ‏‎ آسم‌ ، ‏‎ آبسياه‌ ، گواتر ، ‏‎
عوارض‌‏‎ سياتيك‌ ، ‏‎ درد‏‎ يبوست‌ ، اسهال‌ ، ‏‎ زخم‌معده‌ ، ‏‎ كبد ، ‏‎ التهاب‏‎ و‏‎ يرقان‌‏‎
استفاده‌‏‎ مورد‏‎ پروستات‌‏‎ بزرگي‌‏‎ و‏‎ (ماستيت‌‏‎)پستانها‏‎ التهاب‏‎ حاملگي‌ ، ‏‎
نورالژي‌‏‎ كچلي‌ ، درد‏‎ مغزي‌ ، ‏‎ اختلالات‌‏‎ معالجه‌‏‎ براي‌‏‎ را‏‎ بنفش‌‏‎.‎قرارمي‌گيرد‏‎
.مي‌برند‏‎ به‌كار‏‎ نخاعي‌‏‎ ومننژيت‌‏‎ سياتيك‌‏‎ درد‏‎ مرواريد ، ‏‎ آب‏‎ ‎‏‏،‏‎(‎Neuralgia)‎
ريه‌ ، ‏‎ سرطان‌‏‎ گوش‌ ، ‏‎ وزوز‏‎ شبكيه‌ ، ‏‎ درمان‌جداشدگي‌‏‎ براي‌‏‎ اناري‌‏‎
رحم‌ ، كيستهاي‌‏‎ تومورهاي‌‏‎ ‎‏‏،‏‎(‎خوني‌‏‎ رگهاي‌‏‎ در‏‎ لخته‌‏‎ تشكيل‌‏‎) دل‌شكستگي‌ ، ترومبوز‏‎
.مي‌شود‏‎ استفاده‌‏‎ پستان‌‏‎
را‏‎ رنگي‌‏‎ نور‏‎ مي‌توان‌‏‎.مي‌رود‏‎ بكار‏‎ درمان‌‏‎ جهت‌‏‎ گوناگوني‌‏‎ روشهاي‌‏‎ به‌‏‎ رنگ‌‏‎
از‏‎ آن‌‏‎ انتقال‌‏‎ و‏‎ رنگ‌‏‎ تجسم‌‏‎ ديگر‏‎ راه‌‏‎تاباند‏‎ فرد‏‎ بدن‌‏‎ بر‏‎ مستقيم‌‏‎ بطور‏‎
فركانس‌‏‎ مي‌خوريم‌ ، ‏‎ كه‌‏‎ غذايي‌‏‎ طبيعي‌‏‎ رنگ‌‏‎.‎است‌‏‎ ديگر‏‎ فرد‏‎ بدن‌‏‎ به‌‏‎ تماس‌‏‎ راه‌‏‎
نياز‏‎ ما‏‎ اگر‏‎ بنابراين‌‏‎.‎مي‌دهد‏‎ قرار‏‎ بدنمان‌‏‎ دسترس‌‏‎ در‏‎ را‏‎ خود‏‎ ارتعاشي‌‏‎
كمك‌‏‎ ما‏‎ به‌‏‎ رنگ‌‏‎ اين‌‏‎ به‌‏‎ غذاهايي‌‏‎ يا‏‎ هويج‌‏‎ خوردن‌‏‎ داشتيم‌ ، ‏‎ نارنجي‌‏‎ رنگ‌‏‎ به‌‏‎
رنگي‌‏‎ ليوانهاي‌‏‎ در‏‎ ديده‌‏‎ آفتاب‏‎ آب‏‎ خوردن‌‏‎ ديگر ، ‏‎ جلب‏‎ راه‌‏‎.‎كرد‏‎ خواهد‏‎
براي‌‏‎ كرده‌ ، ‏‎ آب‏‎ از‏‎ پر‏‎ را‏‎ طيف‌‏‎ متفاوت‌‏‎ رنگهاي‌‏‎ به‌‏‎ ليوان‌‏‎ هشت‌‏‎ چنانچه‌‏‎.‎است‌‏‎
متوجه‌‏‎ بچشيد ، ‏‎ را‏‎ آنها‏‎ يكي‌يكي‌‏‎ سپس‌‏‎ و‏‎ دهيد ، ‏‎ قرار‏‎ آفتاب‏‎ در‏‎ ساعت‌‏‎ ‎‏‏4‏‎
از‏‎ يك‌‏‎ هر‏‎ آب‏‎ زيرا‏‎ است‌ ، ‏‎ متفاوت‌‏‎ ديگري‌‏‎ با‏‎ يك‌‏‎ هر‏‎ مزه‌‏‎ كه‌‏‎ شد‏‎ خواهيد‏‎
.است‌‏‎ كرده‌‏‎ جذب‏‎ خود‏‎ به‌‏‎ را‏‎ رنگ‌‏‎ همان‌‏‎ ارتعاشي‌‏‎ فركانس‌‏‎ ليوانها ، ‏‎
از‏‎ يكي‌‏‎ موردنظر ، ‏‎ رنگ‌‏‎ به‌‏‎ ليواني‌‏‎ در‏‎ آفتابديده‌‏‎ آب‏‎ آشاميدن‌‏‎ بنابراين‌ ، ‏‎
.است‌‏‎ درماني‌‏‎ رنگ‌‏‎ روشهاي‌‏‎
.مي‌گذارد‏‎ مااثر‏‎ بر‏‎ بدن‌ ، ‏‎ سلولهاي‌‏‎ نوري‌‏‎ حساسيت‌‏‎ دليل‌‏‎ به‌‏‎ لباس‌‏‎ رنگ‌‏‎
اما‏‎.‎داريم‌‏‎ نياز‏‎ آن‌‏‎ به‌رنگ‌‏‎ كه‌‏‎ بپوشيم‌‏‎ لباسي‌‏‎ است‌‏‎ بهتر‏‎ بنابراين‌‏‎
مي‌كنيد ، ‏‎ تن‌‏‎ به‌‏‎ بلوز ، ‏‎ يا‏‎ پيراهن‌‏‎ كت‌ ، ‏‎ اعم‌از‏‎ هرچه‌ ، ‏‎ كه‌‏‎ نكنيد‏‎ فراموش‌‏‎
دلخواه‌يا‏‎ رنگ‌‏‎ به‌‏‎ را‏‎ خود‏‎ زير‏‎ لباس‌‏‎ اگر‏‎.باشد‏‎ سفيد‏‎ بايد‏‎ آن‌‏‎ زير‏‎ لباس‌‏‎
.سفيدباشد‏‎ بايد‏‎ آن‌‏‎ روي‌‏‎ لباس‌‏‎ كرده‌ايد ، ‏‎ انتخاب‏‎ موردنياز‏‎
كار ، ‏‎ اين‌‏‎ براي‌‏‎:‎اين‌روشهاست‌‏ ‎ از‏‎ ديگر‏‎ يكي‌‏‎ موردنياز ، ‏‎ رنگ‌‏‎ استنشاق‌‏‎ روش‌‏‎
.سازيد‏‎ متوجه‌‏‎ بدن‌‏‎ بيمار‏‎ عضو‏‎ درون‌‏‎ به‌‏‎ كرده‌و‏‎ مجسم‌‏‎ را‏‎ موردنظر‏‎ رنگ‌‏‎
پرتو‏‎ مي‌يابند ، ‏‎ راه‌‏‎ درون‌‏‎ به‌‏‎ پا‏‎ كف‌‏‎ راه‌‏‎ از‏‎ زرد‏‎ و‏‎ نارنجي‌‏‎ قرمز ، ‏‎ پرتوهاي‌‏‎
و‏‎ بنفش‌‏‎ فيروزه‌اي‌ ، ‏‎ آبي‌ ، ‏‎ پرتوهاي‌‏‎.‎مي‌رسد‏‎ قلب‏‎ مركز‏‎ به‌‏‎ افقي‌‏‎ به‌طور‏‎ سبز‏‎
حال‌‏‎ در‏‎ را‏‎ رنگ‌‏‎ بايد‏‎.‎هستند‏‎ استنشاق‌‏‎ قابل‌‏‎ سر‏‎ قسمت‌‏‎ بالاترين‌‏‎ از‏‎ ارغواني‌‏‎
موارد‏‎ در‏‎ مثلا‏‎.كرد‏‎ مجسم‌‏‎ است‌ ، ‏‎ نيازمند‏‎ كه‌‏‎ بدن‌‏‎ از‏‎ بخش‌‏‎ آن‌‏‎ به‌‏‎ تغذيه‌‏‎
وارد‏‎ حنجره‌‏‎ به‌‏‎ سر‏‎ قله‌‏‎ از‏‎ كه‌‏‎ كرد‏‎ مجسم‌‏‎ را‏‎ آبي‌‏‎ پرتو‏‎ بايستي‌‏‎ لارنژيت‌‏‎
مجدد‏‎ احياء‏‎ و‏‎ تعادل‌‏‎ برقراري‌‏‎ براي‌‏‎ عالي‌‏‎ روش‌‏‎ يك‌‏‎ رنگ‌ ، ‏‎ تنفس‌‏‎.مي‌شود‏‎
.چاكراهاست‌‏‎
داشته‌‏‎ خاطر‏‎ به‌‏‎ بايد‏‎ مي‌كنيد‏‎ استفاده‌‏‎ كه‌‏‎ روشي‌‏‎ هر‏‎ از‏‎ درماني‌‏‎ رنگ‌‏‎ در‏‎
.است‌‏‎ موقتي‌‏‎ آن‌‏‎ مكمل‌‏‎ رنگ‌‏‎ كاربرد‏‎ از‏‎ قبل‌‏‎ تا‏‎ رفته‌‏‎ بكار‏‎ رنگ‌‏‎ تاثير‏‎ باشيد‏‎
آبي‌ ، زرد‏‎ و‏‎ نارنجي‌‏‎ فيروزه‌اي‌ ، ‏‎ و‏‎ قرمز‏‎:‎از‏‎ عبارتند‏‎ به‌ترتيب‏‎ مكمل‌‏‎ رنگهاي‌‏‎
است‌‏‎ بهتر‏‎ رنگ‌ ، ‏‎ طولاني‌مدت‌‏‎ تاثير‏‎ براي‌‏‎ بنابراين‌‏‎.‎اناري‌‏‎ و‏‎ سبز‏‎ بنفش‌ ، ‏‎ و‏‎
موردنياز ، ‏‎ رنگ‌‏‎ كاربرد‏‎ از‏‎ پس‌‏‎ مكمل‌بلافاصله‌‏‎ رنگ‌‏‎ از‏‎ ميزان‌‏‎ همان‌‏‎ به‌‏‎
.كنيد‏‎ استفاده‌‏‎
رنگ‌درماني‌‏‎ و‏‎ بازتابشناسي‌‏‎:‎منبع‌‏
ويلز‏‎ پاولين‌‏‎:‎نوشته‌‏‎
فرجي‌‏‎ مرجان‌‏‎:‎ترجمه‌‏‎

Hidden-H
04-24-2006, 12:35 AM
کلیک کنید (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%D8%B4%D9%8 6%D8%A7%D8%B3%DB%8C)

Babak_King
04-26-2006, 10:39 AM
سوزان الدريج‎/ ترجمه: حسين صافي

وقتي دالايي لاما جايزه صلح نوبل سال 1989 را دريافت كرد، يك خبرنگار از او پرسيد: حالا بعد از اين چه؟ مي خواهيد چه كار كنيد؟ او لبخندي زد و گفت: انگار هر كاري كه ما آدم ها انجام مي دهيم، مثلا خانه يا ماشيني مي خريم، غذايي مي خوريم، دوستي پيدا مي كنيم و حتي به جوايز بزرگي نائل مي شويم، هرگز برايمان كافي نيست. ما آدم ها هميشه به دنبال بيشتر و بيشتريم، اما بيشترها لزوما بهتر نيستند. من فقط آرزو مي كنم كه خودم و همة آدم ها هر چه زودتر بفهمند كه شادي و رضايت شان را نبايد در بيرون از خودشان جست وجو كنند.
به آساني نمي توان شادي را تعريف كرد. شادي براي بعضي ها عاشق شدن يا بچه دار شدن است و براي بعضي ديگر، برنده شدن در قرعه كشي يا رفتن به دل طبيعت. تجربيات حسي در بالاترين حد خود، نوعي سرخوشي و لذت را به همراه دارند كه لزوما زودگذر است و از زياده روي در خوردن يا آميزش جنسي جلوگيري مي كند. با وجود اين، روان شناسان با تكيه بر يافته هاي اخير خود دربارة شادماني، سعي دارند ويژگي هاي زودگذر و نيز پايدار اين شرايط حسي ناشناخته را توصيف و علت آن را كشف كنند. شيلا پنچال، كارشناس روان شناسي مثبت و بنيانگذار Happiness First TM است و با سازمان ها و اشخاص مختلفي همكاري دارد. او در اين خصوص مي گويد: روان شناسان سه عامل را براي شادماني شناسايي كرده اند: لذت بردن از زندگي، به كارگيري توانايي هاي فردي به طور بي وقفه، و درك آن چه برتر از ماست.
براي مثال، وقتي غرق صحبت، كار يا تفريح هستيم، احساسي به نام جوشش به ما دست مي دهد كه مانع از خوشي و شادماني مي شود، ولي پس از مدتي جاي خود را به احساس رضايت عميقي مي دهد كه پايدارتر است. جوشش عاملي بسيار مؤثر در ايجاد حس شادي پايدار است.

آيا شادماني باعث سلامت جسماني مي شود؟
افراد شاد، در برابر بيماري هايي مانند آنفلوانزا مقاوم ترند و جراحات وارد بر بدنشان زودتر بهبود مي يابد. همچنين نتايج حاصل از تحليل خود زندگي نامه هاي راهبه هايي كه از سال 1932 وارد يكي از صومعه هاي آمريكا شده اند، نشان مي دهد كه عمر كساني كه روحية شادتري دارند، طولاني تر است. روان شناسان، لحن خوش بينانة راهبه ها را در متن زندگي نامه هايشان ارزيابي كردند و به رابطة معناداري ميان مثبت انديشي و عمر طولاني دست يافتند. به بياني ساده تر، ميزان مرگ و مير در گروه راهبه هاي غمگين، نسبت به راهبه هاي سرزنده بيش از دو برابر بوده است.

آيا پول، خوشبختي مي آورد؟
پول و احساس شادماني، رابطه اي پيچيده با يكديگر دارند. به عقيدة پنچال، اگر كسي زير خط فقر زندگي كند، پول زياد، احساس خوشبختي خاصي به او مي دهد. ولي وقتي كه سطح درآمد افراد به حد معيني مي رسد، ديگر درآمد بيشتر، آن ها را خشنود نمي كند. در نيم قرن اخير، درآمد مردم انگلستان، آمريكا و ژاپن به بيش از دو برابر افزايش يافته و زندگي شان وضعيت مطلوبي پيدا كرده است. حالا ديگر آن ها خانه هاي بزرگ تري دارند و لوازم برقي، زندگي راحت تري را برايشان فراهم كرده است. آن ها به مسافرت هاي خارجي مي روند و كالاهاي لوكس مي خرند و به دليل برخورداري از امكانات بهداشتي، زندگي طولاني تري دارند. ولي نتايج حاصل از تحقيقات دانشمندان نشان مي دهد كه اين امكانات رفاهي ـ كه حسادت بسياري را در جهان رو به توسعه برانگيخته ـ باعث افزايش احساس خوشبختي انسان ها نشده و نمي شود. چرا چنين است؟ شايد پاسخ اين باشد كه ما خود را با ديگران مقايسه مي كنيم و اين چشم و همچشمي، باعث ناراحتي مان مي شود. روان شناسان در يكي از تحقيقاتشان از دانشجويان هاروارد پرسيده اند كدام بهتر است: پنجاه هزار دلار درآمد سالانه در شرايطي كه ديگران بيست و پنج هزار دلار در سال درآمد دارند، يا صد هزار دلار درآمد سالانه در شرايطي كه حقوق ديگران بسيار بيشتر است؛ مثلا دويست و پنجاه هزار دلار؟ بيشتر دانشجويان، گزينة اول را برگزيدند و ترجيح دادند كه كمتر حقوق بگيرند، ولي اين حقوق كم، از درآمد ديگران بيشتر باشد.

اگر قرار به مقايسه باشد، بهتر است خود را با كساني كه پايين تر از خودمان هستند، مقايسه كنيم. به همين دليل است كه در مسابقات المپيك، كساني كه مدال برنز مي گيرند، خوشحال تر از كساني هستند كه مدال نقره گرفته اند. زيرا گروه اول، خدا را شكر مي كنند كه دست كم مدالي نصيبشان شده است، در حالي كه گروه دوم، حسرت مدال طلايي را مي خورند كه از دستشان رفته است.
گذشته از اين، ذهن انسان قابليت انطباق با شرايط جديد را دارد. به همين دليل، اين انعطاف پذيري ذهن، سبب تداوم بقا مي شود؛ هرچند در جوامع نوين، مردم از آن چه دارند، پس از مدتي دلزده مي شوند و همواره مي خواهند چيزهاي ديگري به دست آورند. اين وضعيت سرانجام به نوعي جان كندن لذت گرايانه مي انجامد. براي مثال، مردم از اولين اتومبيلي كه مي خرند، خيلي لذت مي برند، ولي با ديدن تبليغات، اتومبيل هايشان را يكي پس از ديگري عوض مي كنند. اگر مجبور باشند يك مدل پايين تر از جديدترين مدل را سوار شوند، ديگر از داشتن آن راضي نخواهند بود. راز شاد زيستن، چنان كه ريچارد لايارد مي گويد، داشتن چيزهاي بهتري است كه هيچ گاه به داشتن شان قناعت نمي كنيم.
روابط زناشويي، دوستان خوب و زندگي مشترك مي توانند بهانه اي براي خوشحالي مان باشند، چرا كه روابط انسان ها با يكديگر منشأ شادي است. پنچال معتقد است كه براي رهايي از جان كندن لذت گرايانه بايد به آن چه داريم، قانع باشيم و روحية رضايتمندي را در خود تقويت كنيم.


آيا شادماني ذاتي است؟
مطالعاتي كه بر روي دوقلوها انجام شده، ذاتي بودن شادماني و افسردگي را به اثبات رسانده است. نتايج حاصل از اين مطالعات، حتي در مورد دوقلوهاي همساني كه در محيطي يكسان بزرگ شده اند نيز صدق مي كند. با وجود اين، ژن هاي مؤثر در ايجاد شادي هنوز ناشناخته اند و همان طور كه از يافته هاي روان شناختي برمي آيد، به احتمال زياد، ژن هاي متفاوتي در ايجاد روحية شاد دخالت دارند. اين ژن ها با تغيير دادن ميزان سروتونين در مغز، باعث بروز حس شادي مي شوند. افسردگي، ناشي از كاهش سروتونين در مغز است و داروهايي مانند پروزاك كه حاوي سروتونين هستند، افسردگي را از بين مي برند و در بيمار ايجاد سرخوشي مي كنند. با اين حال، حتي آنان كه به طور مادرزادي غمگين هستند، مي توانند با تغيير ديدگاه ها و تجديدنظر در رفتارشان زندگي شادتري براي خود بسازند.

آيا علم، خوشبختي مي آورد؟
دكتر مارتين سليگمن، يكي از پيشگامان مطالعات افسردگي در دانشگاه پنسيلوانيا، اخيرا به مطالعة شادي روي آورده است. در روان شناسي مثبت بر خلاف روان شناسي سنتي، به جاي آن كه آسيب هاي دوران كودكي مورد بررسي قرار گيرد، به عوامل شادي آفرين، از قبيل چيزهايي كه به زندگي معنا مي دهند، اهميت داده مي شود. در واقع، به ادعاي دكتر استيونز رويكرد مثبت به روان شناسي، سابقه اي بسيار طولاني دارد و پيشينة آن به جنبش روان شناسي انسان شناختي و فلسفة بودايي مي رسد. روان شناسي انسان شناختي را كارل راجرز در دهه 1950 معرفي كرد.دكتر ريچارد ديويدسون، متخصص عصب شناسي مغز از دانشگاه ويسكانسين، ثابت كرده است كه عواطف مثبت، به فعاليت هاي الكتريكي بخش جلويي نيمكرة چپ مغز مربوط مي شوند و احساسات منفي با بخش جلويي نيمكرة راست ارتباط دارند. فعاليت الكتريكي نيمكرة چپ در افراد شاد، يعني كساني كه خنده رو هستند و دربارة خوبي ها سخن مي گويند، بيشتر است. اسكن هاي تهيه شده از مغز افراد به هنگام تماشاي تصاوير زيبا، نشان دهندة افزايش جذب گلوكز ـ و در نتيجه، افزايش فعاليت بيوشيميايي ـ در نيمكرة چپ است. اسكن هاي مغزي نوزادان در حين ليسيدن خوراكي هاي شيرين نيز چنين نتيجه اي را تأييد مي كند.

آيا براي شاد بودن بايد عاشق شد؟
معمولا افراد متأهل، از مجردها و كساني كه از همسرشان جدا شده اند، شادترند. با اين حال، دكتر استيونز مي گويد: داشتن روابط دوستانه با همسر و ديگر اطرافيان، مهم تر از زندگي مشترك است.

آيا كساني كه پنجاه سال پيش از اين زندگي مي كردند، شادتر از ما بودند؟
در حال حاضر ميزان شادي مردم جهان در قالب طرح هايي مانند پايگاه اطلاعاتي شادماني در جهان تعيين مي شود. نتايج حاصل از تحليل اين اطلاعات، از سال 1950 تاكنون هيچ تغييري را در وضعيت روحي ساكنان كشورهاي غربي از جمله انگليس، نشان نمي دهد. اين در حالي است كه شرايط زندگي آنان به طور چشمگيري بهتر شده است. دكتر استيونز معتقد است كه در قرن بيست ويكم، اتومبيل شخصي و رسانه ها، دو مانع اصلي در راه رسيدن به احساس خوشبختي هستند. اتومبيل شخصي، ما را چنان از جامعة اطرافمان جدا مي كند كه به جاي احساس صميميت با شهر و محل زندگي مان، از آن مي گريزيم. تلويزيون (و تا حدودي مطبوعات) خشونت، اخبار ناگوار و اسراف را به مردم منتقل مي كند و باعث ترس و ايجاد ناراحتي در آن ها مي شود. علاوه بر اين، تماشاي تلويزيون، فعاليت بينندگان را كم مي كند و زماني را كه ممكن است صرف انجام دادن كارهاي جوششي شود، از آن ها مي گيرد.

شادترين مردم دنيا چه كساني هستند؟
تصاويري كه از مغز افراد مختلف تهيه شده، بيانگر آن است كه راهبان بودايي و كساني كه براي مدتي طولاني مراقبه مي كنند، شادترين انسان هاي دنيا هستند. مطالعه اي ديگر نشان مي دهد كه زنان خدمتكار فيليپيني شاغل در هنگ كنگ، با وجود دوري از خانواده و كار سنگين در شرايط نامناسب و كسب درآمد ناچيز، سرزنده ترين مردم دنيا هستند. پيوند ميان زنان فيليپيني و احساسي كه آن ها از كسب درآمد و فرستادن آن به خانه و خانوادة خود تجربه مي كنند، ممكن است احساس رضايت شان را برانگيزد.

بالاخره علت شادماني چيست؟
براساس يافته هاي حاصل از پژوهش هاي اجتماعي فراگير در آمريكا (US General Social Survey) عوامل اصلي شادماني به ترتيب اهميت عبارت اند از: روابط خانوادگي، مسائل مالي، كار، روابط اجتماعي و سلامت جسماني. در كنار اين عوامل مي توان به ارزش هاي شخصي و آزادي نيز اشاره كرد. دكتر استيونز با استناد به اين تحقيق زمان بر و نيز طرح اسلوف، ادعا مي كند كه احساس شادماني، حاصل عوامل جسماني، روابط با ديگران و فراگيري شيوه هاي مثبت سازماندهي افكار است. او در اين خصوص مي گويد: شاد بودن مستلزم ورزش كردن و توجه به رژيم غذايي، اهميت دادن به روابط عاطفي و داشتن صبر و حوصله است. دكتر استيونز همچنين توصيه مي كند كه به غريبه ها لبخند بزنيم، به نشانة احترام، سري تكان بدهيم و مهم تر از همه، وقايع خوب را در دفترچه اي يادداشت كنيم و به خاطرشان شكرگزار باشيم. اگر چنين كنيم، آسايش و خوشبختي را درخواهيم يافت.

منيع : همشهری جوان :)

رويا خانوم
06-17-2006, 10:08 AM
مهمترین موضوع اینه که ضمیر ناخودآگاه، متناسب با هر سیگنالی که در هر لحظه دریافت می‌کنه، باور و روحیه‌ای میسازه و یا سیستمی را در بدن انسان و یا بیرون از بدن در دنیای خارج کنترل می‌کنه. بنابراین در تمام لحظه‌ها باید مراقب باشیم که ضمیر ناخودآگاه فقط سیگنالهای خوب رو از طریق حواس پنجگانه و فکر ما دریافت ‌کنه. چند نمونه عبارتند از:

استفاده نکردن از کلمه و جمله‌های منفی مثل:
خاک بر سرم، مرده‌شور، من بدشانسم، من بدبختم، خنگم، کی میشه بمیرم راحت بشم، نمیتونم، نمیشه، دنیا چقدر بده، دنیا اومدم که فقط عذاب بکشم، من همیشه مریضم، هیچکی منو دوست نداره، من بدم، ...

اعم از اینکه این حرفها رو به خودمون بزنیم یا به دیگران، هر کدومش یه سیگنال منفی و مخرب به ضمیر ناخودآگاه میده. مثلن وقتی کسی میگه: "من بدشانسم"، ضمیر ناخودآگاهش این سیگنال رو میگیره و به شکل یه باور در نظام باورهای اون نفر درمیاره و ضمن اثر منفی در روحیه و شخصیتش، در دنیای بیرون هم در همین راستا عمل میکنه، یعنی در راستای بدشانسی اون طرف، و دیگه برای خوشبختیش تلاشی نمیکنه، چون خود اون نفر به ضمیر ناخودگآهش باور داده که بدشانسه.


استفاده از کلمه‌ها و جمله‌های مثبت مثل:
زیبا، آرام، آرامش، عشق، دوست داشتن، پیروزی، خوشبختی، شادی، میتونم، توانا هستم، خوبم، سالمم، ...

تا جاییکه میتونیم در فکر یا گفتار از کلمه‌ها یا جمله‌هایی که این واژه‌ها رو دارن باید استفاده کنیم. اینها سیگنالهای مثبت، سازنده و قدرتمندی به ضمیر ناخودآگاه میفرستن و ضمیر ناخودآگاه عین همون رو در زندگی بوجود میاره. مثلن وقتی میگیم: "من چقدر خوشبختم، چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟" اولن، ضمیر ما باور میکنه که ما خوشبختیم و این موضوع رو در نظام باورهای ما قرار میده و بر همین اساس هم شروع به ساختن روحیه و شخصیت خوب برای ما میکنه. دومن: چون پرسیدیم که "چطوری میتونم خوشبخت‌تر بشم؟"، ضمیر ناخودآگاه در "شعور نامحدود جهان" یا "infinite intelligence" شروع به گشتن میکنه تا راه خوشبختر شدن رو پیدا و به ما الهام کنه، یا اونو در مسیر ما قرار بده.

ما باید تعدادی جمله زیبا و آرامش‌بخش که بهمون بیشتر اثر دارن بسازیم و در هر فرصتی اونها رو برای خودمون تکرار کنیم. مثل:

خدای مهربون منو دوست داره و در همه امور زندگی به من کمک میکنه.

من همیشه منتظر اتفاقهای خوب تو زندگیم هستم.

همیشه از وجود و چهره من شادی، انرژی و عشق ساطع میشه.

من تا آخر عمر به سلامت زندگی میکنم.
من در کمال آرامش زندگی میکنم و همیشه روحیه‌ای شاد و چهره‌ای خندان دارم.

ممکنه شما جمله‌هایی بگین که اثر قویتری بهتون داشته باشه.

هیچوقت نباید خودمون رو سرزنش کنیم.
البته این مورد با پذیرفتن اشتباه و سعی در اصلاح اون فرق میکنه؛ سرزنش و محکوم کردن مداوم خود به خاطر عمل اشتباهی در گذشته، ضمن اثر منفی در روحیه، به ضمیر ناخودآگاه هم سیگنال بد میفرسته.


استفاده از قدرت تمرکز یا Power of focus:
تمرکز روی موضوعهای خوب، روحیه شاد و فکر مثبت ایجاد میکنه؛ و تمرکز روی خاطرات تلخ یا موضوعهای ناراحت کننده، یاس و افسردگی میاره. از این خاصیت در برنامه‌ریزی ضمیر ناخودآگاه استفاده میشه.

اگه برای مدتی به طور مداوم ذهن و فکر خودمون رو متوجه سوژه‌های زیبا کنیم، به مرور زمان عادت میکنیم که همیشه به زیباییهای زندگی فکر کنیم و تبدیل به انسان مثبتی میشیم که آرامش و نشاط درونی داره. دیدن نیمه پر یا خالی لیوان، تا حدود زیادی عادتیه، فقط کافیه چند وقتی مثبت‌بینی رو به زور هم که شده انجام بدیم، تا بعد از مدتی، دیدن نیمه پر لیوان به شکل عادت دربیاد. بنابراین ضمن توجه به موضوع‌های خوشایند، سعی کنیم برای تمام اتفاقها یه تفسیر مثبت پیدا کنیم.
http://www.baddteddy.com/stories/1/stone/girl.jpg
... مبادا برای پر کردن خلاءهای زندگی‌ات به دنبال دیگران بگردی و وجود خلاق و توانمند خویش را نادیده انگاری. مبادا کمالت را در دیگران بجویی و خوشبختی و سعادت، آرامش و رضایت را کیمیایی در دست دیگران بدانی.

لازم نیست نیمه مکمل کسی باشی یا کسی بیاید و نیمه ناتمام تو را کامل کند زیرا ارتباطی این گونه و دیدگاه و نگرشی این چنین، از همان ابتدا محکوم به شکست است. همین که فکر ناقص بودن را به ضمیر ناخودآگاه خود راه میدهی و به انتظار ناجی مقدسی می‌نشینی که چراغ زندگی‌ات را روشن کند و تو را به خود بشناساند، ناخودآگاه، ضعف و کمبود و احساس عدم شایستگی و عدم اعتماد به نفس را به خویش القاء کرده‌ای.

آری من برای رسیدن به آرامش و خوشبختی، قبل از هر چیز باید در توقعات و روابطم با دیگران تجدید نظر کنم و این چنین می‌کنم. نه نقش مظلوم را بازی می‌کنم که به همه پیام میدهد: "من خوبم و تو بدی، من بیشتر وقت گذاشتم و تو کمتر، من بیشتر زحمت کشیدم و تو تن‌پروری کردی و ..." و نه نقش قربانی که انسان ستمدیده‌ای است که خود را به انحاء مختلف فدا کرده است. او کسی است که به بد زیستن، معتاد است. دیوار کوتاهی است که هر کسی از آن بالا میرود و اسب رامی است که به هر کسی سواری میدهد و بار هر کسی را به دوش میکشد. ...

... کس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من و این که هیچ کس، قادر نیست بهتر از خودم به من کمک کند. من هرگز به انتظار دیگران نمی‌نشینم و وقت ارزشمند و گرانبهای خود را صرف انتظار برای آمدن آنهایی که شاید هرگز نیایند و شاید هرگز به نیازم پی نبرند، تلف نمیکنم. ...

آيدا
06-28-2006, 03:12 PM
يكي از دلايل افسردگي ها وناآراميهاي رواني ما كه اغلب از آن غافليم آن است كه ما نمي توانيم ديگران راببخشيم و بدتر حتي نمي توانيم خود مان را ببخشيم!!

شايد باور نكنيد اما يك بخشش واقعي و اصيل ، قدرت برپايي انقلابي ميمون و مبارك را در روان ما خواهد داشت به طوري كه بتوانيم با كمترين وساده ترين ترين عمل معناي واقعي زنده بودن را تجربه كنيم !

دوستان !حقيقت آن است كه بخشش شرايطي دارد كه من در حد توان به آنها مي پردازم :

اولين و اصلي ترين شرط بخشش آن است كه ما بدون چشمداشت خود!! و ديگران را ببخشيم ومنتظر جبران آن نمانيم زيرا همين اتنظار براي تلافي عمل ما توسط ديگران دو باره لحظه هامان را نابود خواهد كرد!

شرط مهم و جالب ديگر بخشش آن است كه ما نبايد بدي هاي ديگران را فراموش كنيم بلكه بايد آنها را ببخشيم. « ماهاتما گاندي» در اين زمينه مي گويد نمي توانم فراموش كنم بلكه مي توانم ببخشم!

ويكي ديگر از بزرگان هم جمله جالب و تامل بر انگيزي دارد : فراموش كردن كار انسانهاي ابله است و بخشش كار انسانهاي بزرگ !

پس از حالا اينگونه زندگي كنيم : ببخشيم وبرويم!، بي چشمداشت، بي فراموشي!!!

زيرا حافظ مي فرمايد :
تو با خداي خود انداز كار و دل ، خوش دار
كه رحم اگر نكند مدعي، خد ا بكند.
http://photos.photosig.com/photos/43/60/1776043-2997f45370a2331b.jpg

آيدا
07-01-2006, 11:08 AM
اسم شما چيست؟؟

فكر مي كنيد خصوصيات شما به اسم تان ربطي دارد؟

افراد ي كه هم اسم شما هستند را مي شناسيد؟

خصوصيات انها چقدر شبيه شما هست؟

اين سوالها را پرسيدم تا برايتان بگويم كه : پيشينيان كه دانسته‌هايشان براساس خرد و حكمت باستان

بود، دريافته بودند كه حروف و اعداد اسرار و رموز پنهان و تاثيرات خاصي دارند. در آغاز و در بسياري از و

فرهنگها و مذاهب، نامها به عنوان ابزاري جهت رشد و بستري براي تكامل شخصيتها بوده‌اند. مطمئناً

نامها همواره مفاهيم ساده و رواني جهت برقراري ارتباط و مشخص شدن هويت شخص هستند، با

اينحال مردمان قديم در گذشته به خوبي فهميده بودند كه هر اسمي فركانس انرژي خاصي را با خود حمل

مي‌كند كه بر زندگي حامل اسم بسيار تأثيرگذار است.
اين تأثيرگذاري را بسياري از تمدنها و ملل در نقاط مختلف كرة زمين دريافته و مورد استفاده قرار داده‌اند.

به عنوان مثال بوميان امريكا سنت جالي داشته‌اند، كساني كه يك مقطع از زندگي را تمام كرده و وارد فاز

مهم ديگري از زندگي مي‌شده‌اند، نام خود را عوض مي‌كردند. در برخي قبايل سرخپوستي نيز بعضي

افراد دو نام داشتند، يكي از آنها هرگز به صورت عمومي آشكار نمي‌شده، علت اصلي هم قدرت موجود در

آن بوده كه مي‌توانسته به شخص ديگري منتقل شود. در قرن هفدهم هم اروپائيان با استفاده از آناگرام،

روش به هم ريختن حروف يك كلمه و ساخت كلمات جديد از روي آن، به اين نتيجه رسيده‌اند كه با به

هم ريختن نام اشخاص مي‌توان به كلمه‌ي براي بررسي شخصيت فرد دست يافت. مثلاً پت مستعد و

باهوش است. گرتا بزرگ است و دورا هم مانند جاده هميشه در سفر است

برخي از اسكيموها وقتي پير مي‌شوند براي خود اسم جديدي انتخاب مي‌كنند، و اميدوارند كه با اسم جديد

نيرو و توان تازه‌اي به آنها داده شود.در اندونزي نيز پس از تحمل يك دروه رنج و ناراحتي شديد و

طولاني يا بيماري سخت اسم خود را عوض مي‌كنند، آنها معتقدند كه با اين كار شيطان را براي پيدا كردن

مجددشان گيج مي‌كنند و اين آشفتگي باعث مي‌شود كه اندوه و حزن ديگر آنها را پيدا نكند.

در مذاهب گوناگون و كتب مقدس نيز مثالهايي در اين زمينه وجود دارد. در انجيل شخصيتهاي بسياري

هستند كه با تغيير مكان و موقعيت از محلي به محل ديگر يا پايان يافتن يك دوره رنج ومحنت نامشان

تغيير كرده است(مسيح، مي‌ديد كه شعمون نبي اعتماد به نفس زيادي ندارد، نام اور ا به پيتر تغيير داد)

سارايي در سن 90 سالگي، پس از تحمل سالها نازايي، نام خود را به ساره تغيير داد. در سنت يهوديان،

تا به امروز هم وقتي كسي از بيماري طولاني رنج مي‌برد، نامي براي او انتخاب مي‌شود به اين اميداست

كه فركانس انرژي نام جديد او را براي زندگي تازه و سرشار از سلامتي كمك كند.

به هر حال چه اين اعتقادات وسنتها به طور كامل درست و واقعي باشند و چه در طول ساليان بسيار
دستخوش تغيير يا آميخته به خرافه شده باشند، وجود اين عقايد مشترك در بين اديان و ملل گوناگون،
نشان دهندة اين است كه اقوام گذشته خوبي از قدرت كلمات و تأثير نام روي سرنوشت، شخصيت و
حتي وضعيت فيزيكي افراد آگاه بوده‌آند

Dianella
07-09-2006, 01:53 AM
يوگا فرايند كشف خود شناسي را در پي دارد .و علاوه بر فوايدي كه براي افراد دارد براي جامعه نيز مي تواند مفيد باشد .در واقع نمي توان گفت يوگا فقط يك ورزش بدني است چون پژو هشهاي علمي ثابت مي كند كه يوگا نه تنها بر جسم انسان تا ثير مي گزارد بلكه در تنظيم نيروي پرانيك يا انرژي حياتي و جريان آن و همچنين بر ضمير انسان نيزموثر مي باشد .

يوگا علم حيرت انگيزي است كه تفكر- استدلال و منطق را در سطح عالي به انسان هديه مي كند .

يوگا به معني اتحاد است و منظور از يوگا اتحاد و يگانگي با وجود دروني است .

براي رسيدن به اين اتحاد تعداد حالات و وضعيت هايي وجود دارد كه آسانا ناميده مي شود . كه با حركات يا تمرينات ژيمناستيك نرمشها و بدن سازي نبايد اشتباه گرفت .

مفهوم و معناي ي.گا ( اتحاد و يگانگي ) با وجود دروني است كه با رفع دو گانگي فكر و ماده و نيل به يك واقعيت متعالي در درون عملي مي شود .

آسانا به معني قرار گرفتن در وضعيت و حالتي كه در آن ميتوان رو حاً و جسماً خو نسرد و راحت بود و در آرامش كامل قرار گرفت .

برنامه آموزشي يوگكا به گونه اي طرح ريزي شده كه به توسعه بافت شخصيت منتهي مي شود .

آسانا به علت گششهاي عضلاني و ماساژ اعضا و غدد داخلي و ايجاد هماهنگي بين اعضاء بدن و سيستم اعصاب براي ايجاد سلامتي ورفع بيماري ها بسيار موثر بوده وبه تمرين كننده سلامتي اعطا مي كند و بطور خارق العاده اي در تسكين و بهبود بسياري از بيماريها و حتي بيماريهاي غير قابل علاج مفيد واقع ميشود . وميتواند درد را از بين ببرد يا قابل تحمل نمايد .



هدف از تمرين آساناها ي يوگا = توسعه شخصيت ،رواني و روحي است .

هدف از تمرينهاي ورزشي = حفظ سلامت وكسب قدرت بدني از طريق تقويت جسم وعضلات واستوخوانهاست . تمرينات جسمي علاوه بر سرعت حركت نيازمند تنفس زياد است كه كار قلب وسيستم تنفسي را زياد ميكند ودر نتيجه خستگي وكم شدن انرژي حياتي را موجب مي شود .ورزشكاران جوان در حين تمرينات ورزشي خود را سالم احساس مي كنند اما با رشد تدريجي بدن زمان اعضاي بدن به علت كهولت كارايي خود را نسبت به وظايفي كه دارند از دست مي دهند . آنگاه دچار مشكلات تنفسي يا بيماري هاي روماتيسمي مي شوند و اين بدان دليل است كه بيشتر از حد معمول از محلهاي ارتباط و اتصال استخوانها با هم استفاده شدهاست .وعضلات نيز بيش از حد رشد كرده اند از اينرو سختي و استحكام خود را از دست داده اند وشل شده اند. اين تغيير باعث ميشود كه بافت عضلاني به چربي مبدل گردد . اگر بمدت كوتاهي تمرينات ورزشي و بدن سلزي قطع شود چربي زيادي در عضلات جمع مي شود .

ورزش هاي سنگين برا همه افراد ميسر نيست اما آساناهاي يوگا براي همه سنين امكان پذير است .

1- آساناهاي يوگا جامع ترند و بتدريج با وانهادگي و تمركز انجام مي شوند كه سيستم دروني و بيروني را تحت تاثير قرار مي دهد از اين رو سيستم اعصاب. غدد داخلي و اعضاي دروني و يروني تشويق مي شوند كه بطور صحيح عمل كنند ضمناً آساناها اثر فيزيكي رواني دارند و در بهبود ناتواناييها موثر بوده و فاقد محدوديتها براي افراد تندرست يا ناسالم . جوان يا پير مي توانند اين تمرينها را انجام دهند .

2- هورمونهاي مختلف در سطح بدن متناسب ترشح مي شوند و سلامتي بدن را تامين ميكنند . با ايجا د سلامتي علاقه به حيات و ادامه زندگي افزايش مي يابد .

3- از طريق انجام تمرين هاي منظم يوگا – عضلات – استخوانها – دستگاه تنفسي – دستگاه دفعي – گردش خون هماهنگ مي شوند واين تمرينها به بدن قابليت انعطاف ميدهد و انسان را در تطابق با تغييرات محيط توانا ميكند وبا تحريكات ترشحات دستگاه گوارش جذب و دفع نظم ايجاد مي كند كه اث مستقيمي به ايجاد تعادل در اعصاب سمپاتيك وپارا سمپاتيك دارد . خلاصه آنكه تمرينات يوگا بدن رادر حالت تعادل و خوب نگه مي دارد و بدن نا سالم را بسوي سلامت هدايت مي كند .

4- تمرينات يوگا مشابه داروست كه متناسب با توانايي ،ظرفيت وحساسيت بدن انسان تجويز مي شود . همانگونه كه نسبت مصرف دارو بايد رعايت شود تا منجر به نتيجه گردد تمرينات نيز بايد زير نظر استاد و به مقدار مشخص انجام شوند . والا نتايج حاصله رضايت بخش نخواهد بود .

آشتانگا يوگا = يوگاي انضبات جسم وفكر – ارتباط روح و جسم ( جسم از طريق آساناها و تغذيه پرورش پيدا مي كند . ذهن از طريق مديتيشن و شاواسانا )

جسم از طريق هاتا وگا – ذهن از طيق راجا يوگا .

هاتا يوگا : شخص را قادر مي سازد بوسيله تمريناتي بر مقاومت طبيعي خود افزوده وسلامتي را در حيطه جسم ذهن تجربه كند وبر واكنشهاي عصبي غير ارادي خود كنترل و تسلط داشته باشد .

راجا يوگا : با اين روش به كنترل و انظباط ذهن دست مي يابيم .با انجام اين تمرينها مهارتهاي ذهني افزايش پيدا كرده . ميزان دقت . تمركز. اراده . اراده و حافظه و ساير توا نايهاي ذهني تقويت مي شود .

سلامتي چيزي بيش از بيمار نبودن است :

چيني ها معتقدند سلامتي تركيبي از سلامت روح . ذهن و جسم مي باشد و سلامت كامل با تعادل اين سه سيستم امكان پذير است . آنان معتقدند تعادل بسيار حيا طي و مهم است و هر عضوي با اعضا ء مر تبط ديگر بايد در حال تعادل باشد تا انرژي مثبت در همه بدن ايجاد شود و سلامت كامل برقرار شود

Dianella
07-09-2006, 01:56 AM
تمرينات بدني يوگا به شما مي اموزد كه چگو نه هر قسمت از بدن خود را كنترل نموده و آن را بهبود بخشيد. تمرينات يوگا ساده و لذت بخش است. بدون در نظر گرفتن سن و يا اين كه چه اندازه شما ممكن است نا متناسب باشيد مي توانيد تمرينات يوگا تمام اعضاي داخلي و خارجي بدن شما را ورزش مي دهد. چنا نچه قسمتي از پيكر بندي شما پا يين تر از حد تعادل – خشك ،سفت و يا ضعيف است يوگا با كمي پشتكار و زمان بر تمام انها چيره خوا هد شد .

تمرينات بدني يوگا ، هاتایوگا ناميده مي شود . ها تا يوگا شامل تمرينات نظا فتي و كششي و تنفسي مي باشد . نتيجه اين حر كات لذ تبخش وا قعاًحيرت اور است. هاتايوگا وزن شما را مناسب، بر خستگي و سستي غذايي مغذي استفاده مي كنيد. چنانچه عا قلانه بخوريد مي توا نيد با مصرف غذا ي كمتر از سلامتي و نير وي زند گي لذت ببريد. كسي كه به غايت بخورد لزو ماُ يك فرد سالم از نظر جسمي و فكري نيست .

يك مبحث مجذوب كننده تغذيه يو گا بر اين باور است كه نوع غذايي كه مي خوريد مي تواند سطح ا گا هي شما را تغيير دهد. شخصي كه اين را درك كند مي تواند با تغيير عا دات خوردن درجه هو شياري خو يش را افزايش و يا كاهش دهد . در يوگا هو شياري و يا كيفيتهاي بودن را گونا مي نامند.

در بخش تغذيه جز ييات بيشتدي در مورد گو ناها خو اهيد يا فت و اينكه چگونه ممكن است اين مبحث به شما كمك كند تا به فكري ثا بت تر و شا دماني بيشتر دست يا بيد . تمرين ها تا يوگا تر كيب شده با اصول غذايي يوگا مي تواند جزبخشي از زندگي روز مره شما در امده و براي شما اثرات مطلو بي به ار مغان اورد .

چگونه يوگا كنيم ؟
- بر حسب بر نامه زماني داده شده تمرين كنيد. بدون بر نامه تمرين نكنيد. تا حد امكان با قا عده و خود كار با شيد .

2- هر گز بيش از حد خود را كشش ندهيد. شما نمي توانيد به بدن خود فشار بيا وريد تا نرم تر شود. فشار باعث مي شود كه بدن شما مقا ومت نشان داده و يا حتي مانع پيشرفت شما گر دد .

3- حركات آهسته كليد ها تا يو گا است. حد اقل بايد 10 ثانيه طول بكشد تا شما از حالت شرو ع به حالت مكث بر سيد. براي شما رش زمان به اين صورت شما رش كنيد، يكصد و يك ، يكصد و دو ... الي آخر . براي شمارش حالت مكث نيز به همين صورت انجام دهيد .

4- زماني كه در حالت مكث هستيد بدون حركت بمانيد. بدن خود را جابه جا ننماييد. هر حركتي كه شما در زمان حالت مكث خود مي كنيد از خواص آن تمرين كاسته مي شود .

5- به همان آهستگي كه وارد حالت مكث خود شده ايد از آن خارج شويد . بسياري از شا گردان اين نكته بسيار مهم را فر امو ش مي كنند .

6- تمرينات را در يك محل ساكت و خصوصي تر جيحا در هواي تميز انجام دهيد . حداقل لباس ممكن را بر تن داشته باشيد .

Dianella
07-11-2006, 02:20 AM
پژوهش دانشمندان نشان مي‌دهد، رنگ‌ها همانگونه كه بر روح و روان آدمي تاثيرات گوناگوني مي‌گذارند، جسم او را نيز تحت تاثير قرار مي‌دهند.

به گزارش روز شنبه يك پايگاه اينترنتي، پژوهشگران بر اين باورند كه هريك از رنگ‌ها سودمندي درماني محسوسي براي بدن انسان دارند و گزارشهاي بيشماري در مورد استفاده‌هاي موفقيت آميز از رنگ در درمان بسياري از بيماريهاي فيزيكي دريافت كرده‌اند.

برخي از دانشمندان معتقدند: تمايل ناخودآگاه ما به يك يا چند رنگ خاص مي تواند نشانه‌اي از نيازهاي بدن ما در جهت ترميم خود باشد.

آگاهي از ويژگيهاي درماني گوناگوني كه به هر يك از رنگ‌ها نسبت داده شده است، مي‌تواند كمك زيادي به گزينش درست آنها، هنگام تهيه لوازم و طراحي دكوراسيون فضاهاي مختلف خانه باشد.

رنگ قرمز

بر اساس اين گزارش، رنگ "قرمز"، مهيج‌ترين رنگ در ميان رنگ‌ها است

اين رنگ علاوه بر ايجاد احساس هيجان در بيننده، فعاليت امواج مغزي را تحريك مي‌كند و ضربان قلب، تعريق و فشار خون را نيز افزايش مي‌دهد.

از اين رو، اغلب افراد در صورت وجود مقادير زياد رنگ قرمز در محيط احساس ناآرامي و هيجان مي‌كنند، اما مشتقات معتدل‌تر اين رنگ مانند سرخابي و صورتي، رنگ‌هايي گرم و بسيار لطيف هستند.

رنگ سرخابي

مجموعه‌اي از سايه‌هاي مختلف رنگ سرخابي آرامش عضلات و رفع گرفتگي و خستگي از آنها را موجب مي‌شود.

رنگ صورتي

صورتي نيز از آنجا كه بازدارنده اشتها است،مي‌تواند براي درمان‌هاي رژيمي سودمند باشد

رنگ نارنجي

"نارنجي"، رنگي گرم و صميمي است كه بسياري از خواص رنگ قرمز را داراست، اما نه به غلظت و شدت آن.

نارنجي پرتوهاي شادي آفريني از خود ساطع مي‌كند كه موجب رفع خستگي مي شود.

اين رنگ محرك اشتها و دستگاه هاضمه است و در نتيجه براي استفاده در غذاخوري‌ها بسيار مناسب است.

نارنجي خالص ممكن است در سطوح بزرگ و به مقدار زياد بيش از اندازه درخشان به نظر برسد، اما رنگ‌هاي ديگر خانواده نارنجي مانند هلويي، گلبهي، آجري و تناليته‌هاي مختلف رنگ‌هاي خاكي، جذاب تر و مناسب تر از نارنجي خالص هستند.

رنگ زرد

جذابيت رنگ زرد بيشتر به سبب قدرت آن در روشن نماياندن فضاهاي تاريك است.

فضاهايي كه با تناليته‌هاي رنگ زرد رنگ آميزي شده باشند، انرژي بخش هستند و موجب رفع خستگي در بيننده مي‌شوند.

اين رنگ تمركزآفرين است و اگر به صورت خالص و به مقدار زياد در محيط به كار گرفته شود، مي‌تواند در بيننده خستگي عصبي ايجاد كند.

رنگ‌هاي خانواده زرد هر چه روشن تر باشند، انرژي ملايم‌تري به ما مي‌دهند.

دانشمندان معتقدند، اين رنگ براي درمان ناراحتي‌هاي روده‌اي سودمند است.

رنگ سبز

با درهم آميختن گرماي زرد با آرامش رنگ آبي، رنگ "سبز" انرژي و زندگي به ما مي‌بخشد.

اين رنگ آرامش بخش، اضطراب را از ما دور مي‌كند و موجب رفع تنش و گرفتگي‌هاي عضلاني مي‌شود.

سبز رنگي ايده‌آل براي فضاهايي است كه در آنها تمركز و آرامش مورد نياز است.

تحقيقات انجام شده، رنگ‌هاي خانواده سبز را براي افرادي كه از افسردگي، اضطراب و يا ناراحتي‌هاي عصبي رنج مي‌برند، مفيد نشان مي‌دهند.

رنگ آبی

"آبي" رنگ آرامش، قدرت و سلامت است و مي‌توان گفت، داراي خواصي درست برخلاف رنگ قرمز است.

اين رنگ موجب كاهش ضربان قلب و تعريق شده و همچنين فشار خون را پايين مي آورد.

آبي‌هاي روشن يادآور آسمان و رنگ صلح و آرامش هستند.

تناليته‌هاي تيره تر اين رنگ، افكار عميق را تحريك مي‌كنند اما مقادير زياد رنگ آبي مي‌تواند كسالت و اندوه و در نتيجه افسردگي خفيف را موجب شود.

رنگ بنفش

رنگ "بنفش" هيجان قرمز را با آرامش آبي درهم مي‌آميزد، اما رنگي نه مهيج و نه آرامش بخش است.

بنفش رنگي مرموز است و بعضي از مردم آن را ناآرام و اضطراب آور مي دانند.

با اين وصف، تحقيقات دانشمندان نشان مي‌دهد، تناليته‌هاي رنگ بنفش در درمان ميگرن‌ها و اختلالات عصبي مفيد هستند.

با پژوهش در خواص رنگ‌ها و استفاده بجا از آنها در فضاهاي گوناگون خانه مي توانيم وضعيت روحي و جسمي خود را بسيار بهبود بخشيم.

منبع: http://www.taamasrar.com/

bb
07-13-2006, 08:10 AM
چگونه می توان به آرامش رسید
لازم نیست همیشه برای انجام تمریناتی كه به آرامش ذهن تان كمك می كند ، در حالت نشسته و ثابت باشید . این تمرینات را می توان در خلال انجام كارهای روزانه هم انجام داد .
طی سه دهه اخیر مطالعات گسترده بشر فواید حالتی را كه به آن « ریلكس» گفته می شود ، به اثبات رسانده است . واكنشی كه انسان هنگام آرامش از خود بروز می دهد ، یك نوع آسودگی ذهنی به همراه كاهش فشار خون ، كند شدن میزان ضربان قلب و تنفس و همچنین شل شدن عضلات بدن است .
ایجاد چنین شرایطی بسیار ساده است . اگر در چنین وضعیتی قرار گرفتید ، مطمئن باشید می توانید برای غلبه بر اضطراب هایتان بر بسیاری ازفشارهای عصبی ناشی از خشم ،چیره شوید . ایجاد چنین آرامشی برای بچه ها نیز مفید است . مطالعاتی كه بر روی تعدادی از دانش آموزان یك مدرسه متوسطه درون شهری در آمریكا انجام شده است ، صحت این مساله را اثبات می كند . دراین مطالعات مشخص شد نمرات آن دسته از دانش آموزانی كه « ریلكس »را آموخته اند ، بهتر شده و خلق و خوی كار كردن و انجام كارهای گروهی نیز درآنها بیشتر به چشم می آید .
●برای رسیدن به آرامش ذهن ، سه راهكار پیشنهاد می كنیم :
۱- تمركز فكر ( ۱۰ تا ۲۰ دقیقه )
این روش قدیمی ، اولین توصیه برای ایجاد آرامش كامل است . بدین صورت كه ابتدا یك عبارت یا دعای كوتاه را كه یادآوری آن به شما آرامش می دهد و در اعتقادات مذهبی تان ریشه دارد به خاطر داشته باشید . مثلا چیزهایی مثل یاد خدا یا اینكه خداوند همیشه یاور و پشتیبان ماست .
سپس چشمهایتان را بسته و در وضعیتی آرام بنشینید و عضلاتتان را شل كنید : این كار را به ترتیب از پاهایتان شروع كنید و سپس به طرف رانها ، شكم ، شانه ، گردن و سپس سر ادامه دهید . به طوری كه با هر بازدم كلمه یا عبارتی كه باعث آرامشتان می شود را از ذهن بگذرانید . در ضمن وقتی افكار مزاحم به سراغتان می آید ، نگران نباشید و نسبت به آنها بی اهمیت باشید و سعی كنید به آرامی به مرور جمله ای كه یادآوری آن به شما آرامش می داد ، برگردید .
این تمرین را می توانید در وضعیتی مطلوب ، بین ۱۰ تا ۲۰ دقیقه انجام دهید و به یاد داشته باشید حتی ۵ دقیقه از این تمرین هم می تواند باعث ایجاد آرامش ذهنی و تجدید قوا در شما شود .
اگر احساس می كنید باید حساب وقت را داشته باشید ، بهتر است یك ساعت البته نه ساعتی كه روی زنگ تنظیم شده باشد ، كنارتان بگذارید . وقتی تمركزتان به پایان رسید ، یك دقیقه در همان وضعیت آرام بنشینید و سپس كارهای روزانه تان را از سر بگیرید .
۲- محسوس و شمرده نفس كشیدن ( ۱۰ تا ۱۵ ثانیه ) : ابتدا به آرامی و شمرده نفس بكشید و با هر بازدم عددی را بگویید . می توانید از عدد ۵ شروع كنید . به یاد داشته باشید . نفس عمیق بكشید به طوری كه ریه هایتان پر از هوا شود .
در ضمن بهتر است معده تان از غذا خالی باشد . بعد از یك مكث كوتاه در هنگام بازدم به آرامی عدد بعدی را بگویید ، چهار ، به این شمارش معكوس ادامه دهید تا به یك برسید . این تمرین را می توان هر صبح و شب در ۱۰ تا ۱۵ ثانیه انجام داد .
۳- آرمش هنگام فعالیت :
لازم نیست همیشه برای انجام تمریناتی كه به آرامش ذهن تان كمك می كند ، در حالت نشسته و ثابت باشید . این تمرینات را می توان در خلال انجام كارهای روزانه هم انجام داد . مثلا راه بروید یا در حال نواختن یك موسیقی باشید و یا اینكه یك كار ساده مثل بافتن انجام دهید .
در ضمن یوگا تمركز فكر و به یاد آوردن جمله ای كه باعث آرامش تان می شود نیز از جمله راههایی هستند كه به شما برای داشتن ذهنی آرام و سالم كمك می كنند .

منبع :
مجله نیوزویک پژوهشگر : دکتر هربرت نبسون و جولی کورلیس مترجم : سمیه احمدی

bb
07-13-2006, 08:11 AM
را ه های بدست آوردن آرامش
سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام‌تر كنید، طولی نمی‌كشد كه آرام خواهید شد. گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.
۱- جلوی گریه خود را نگیرید و گهگاهی گریه كنید.
۲- دست كم روزی ۱۵ دقیقه را در سكوت بگذرانید و به نیازهای واقعی خود و نیز چیزهایی كه دارید فكر كنید. سكوت عصاره‌ی آرامش است، با زور نمی‌توان آن را ایجاد كرد، باید زمانی كه فرا رسید آن را بپذیرید. دست كم روزی یك ساعت، تنها به اتاقی بروید و در را به روی خود ببندید.
۳- افراد آرام به خود می‌گویند كه برای تغییر گذشته كاری نمی‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه زندگی لذت می‌برند.
۴- وقتی احساس می‌كنید كه سرتان پر از فكرهای جور و واجور است و جای خالی در آن نیست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنید.
۵- اگر نتوانید كسی را ببخشید، افكار خشمگین‌تان شما را برای همیشه با این افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن دیگران، باعث آرامش می‌شود.
۶- آرامش را از كودكان بیاموزید، ببینید كه چگونه در همان لحظه‌ای كه هستند، زندگی می‌كنند و لذت می‌برند.
۷- از همان كه هستید راضی باشید، در این صورت احساس آرامش بیشتری می‌كنید.
۸- هر چه اكسیژن بیش‌تری به شما برسد، آرام‌تر خواهید شد، خوب است در محل كار و زندگی خود گیاهی نگه دارید.
۹- مهم نیست كه با شما مودبانه برخورد كنند یا نه، برخورد مودبانه‌ی شما، باعث ایجاد آرامی و احساس خوبی در شما خواهد شد.
۱۰- سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌ای مستقیم دارد، آرام راه بروید و حركات بدن خود را آرام‌تر كنید، طولی نمی‌كشد كه آرام خواهید شد. گاهی می‌توانید برای رسیدن به آرامش، دراز بكشید، عضلات خود را شل كنید و به هیچ چیز فكر نكنید.
۱۱- با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنید. آیا تا به حال فرد آرامی را دیدید كه با صدای بلند صحبت كند؟
۱۲- با شوخ طبعی به آرامش خود كمك كنید.
۱۳- راحتی، یكی از عناصر مهم آرامش است، مثل دمای مناسب، صندلی راحت و لباس و كفش راحت هر چند وقت یك بار ساعتتان را باز كنید و خود را از فشار زمان نجات دهید.در آوردن كفش‌ها به كاهش فشار عصبی كمك می‌كند.فشردن یك توپ كوچك، تنش‌های عصبی‌ای را كه در انگشتان و دست‌های شما متمركز شده‌اند، خالی می‌كند. لباس‌های گشاد و راحت، باعث ایجاد راحتی و احساس آرامش می‌شود.
۱۴- لحظه‌های زیبای زندگیتان را بنویسید و از آن‌ها عكس و فیلم بگیرید، سپس بیش‌تر وقت‌ها آن‌ها را به یاد آورید و درباره‌شان فكر كنید و لذت ببرید.
۱۵- هوای دریا، آب شور و صدای امواج، همگی باعث آرامش می‌شوند، مسافرت به سواحل دریا را فراموش نكنید. (پیشنهاد ما به شما سواحل استان گلستان است) تماشای ماهی‌ها مثل خیره شدن به دریا، در شما ایجاد آرامش می‌كند، زیرا ماهی‌ها آرام شنا می‌كنند و آرام تنفس می‌كنند.
۱۶- آهسته غذا خوردن و جویدن، باعث تجدید قوای فكری و احساس آرامش خواهد شد.
۱۷- برای تأثیر بیش‌تر و رسیدن به آرامش، در خود متمركز شوید و آرام نفس بكشید.
۱۸- تمرین كنید كه آرام‌تر از حد معمول صحبت كنید، این كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم می‌كند و به شما اجازه می‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسیاری مسایل پاك كنید.
۱۹- اگر به عقاید مذهبی و معنوی پایبند باشید، به یكی از با افتخارترین روش‌های رسیدن به آرامش خاطر رسیده‌اید، آنگاه می‌توانید بگویید، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌اید، اكنون وقت آشتی است. داشتن یك تكیه‌گاه معنوی در حد تعادل موجب آرامش می‌شود.
۲۰- احساسات و مشكلات خود را به دیگران بگویید و آرامش بیش‌تری احساس كنید.
۲۱- یكی از مهم‌ترین مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسایل كوچك است، دومین مهارت، كوچك شمردن تمام مسایل است.
۲۲- شاد كردن دیگران، موجب آرامش می‌شود. نمی‌دانید چه لذتی دارد پول رستوران امشب را با توافق سایرین به یك كارتن خواب هدیه دهید. قدردانی كنید. دیگران را برای لطف كردن به خود تحت فشار قرار ندهید، لطف كه وظیفه نیست.
۲۳- اگر می‌دانستید كه : «سیگار كشیدن + ورزش نكردن = استرس، اضطراب و حذف آرامش»، هرگز سیگار نمی‌كشیدید و ورزش كردن را به تعویق نمی‌انداختید.

saye
07-19-2006, 10:14 AM
تأثير رواني دو رنگ آبي و قرمز بر انسان‌

چگونگي تأثيرپذيري ما انسانها از رنگ‌ها ماهيت كاملاً رواني دارد و به طور غيرمستقيم در هنجارها، واكنش‌ها، عكس العمل‌ها و رفتارهاي فرد مؤثر است‌. با دانستن تأثير رنگها، در استفاده و يا عدم استفاده آن با آگاهي كامل براي رسيدن به بسياري از هنجارها و دوري از ناهنجاريها، به اين اهداف نايل مي‌شويم‌:

رنگ آبي‌:

آبي رنگي است‌، صاف‌، روشن‌، باطراوت‌، آرام‌، شيرين‌، ساكت و اميدوار كننده‌. اصولاً رنگ آبي يك رنگ مقدس در فرهنگ دين اسلام است و چون آسمان به رنگ آبي است و جايگاه فرشته‌ها و موجودات پاك است داراي تقدس مي‌باشد. گنبدهاي آبي رنگ و نيز مناره‌هاي آبي همانند پلي بين زمين و آسمان محسوب مي‌شوند. رنگ آبي انسان را به سوي دقيق شدن در بي‌نهايت سوق مي‌دهد. حضرت امام جعفر صادق (ع‌) خطاب به مفضل مي‌فرمايند: تفكر شما در رنگ آسمان كه خداوند آن را به اين رنگ آفريده است و موافق‌ترين رنگهاست‌، ديده و نور بصر را تقويت مي‌نمايد. اطبأ مي‌گويند كه اگر كسي را ضعفي در ديده پديد آمده باشد بايد نظر كند به كبود مايل به سياهي‌. حضرت مي‌فرمايند: پس تفكر كن كه چگونه رنگ آسمان را كبود مايل به سياهي گردانيده كه مكرر نظر كردن به آسمان به ديده‌ها ضرر نرساند.» با توجه به رنگ‌ها حتي اگر در سطح وسيعي باشد ايجاد خستگي و يا آثار سوء ديگري نمي‌كند. رنگ آبي از لحاظ رواني نوعي تسكين دهند بوده و براي دردهاي عصبي و بيداري بسيار مفيد است‌. دكتر مك فوتون علت اين مسئله را در خنثي كردن هيدروژن كربن اضافي از طريق توليد اكسيژن لازم توسط رنگ آبي مي‌داند. اين رنگ حرارت اضافه بدن را كاهش مي‌دهد و براي بيماران تب دار، كم خواب‌، عصبي‌، وسواسي بسيار مفيد است‌. براساس اين كه رنگ آبي نوعي حالت سردكنندگي دارد و نبض و تنفس را متعادل مي‌كند. رنگ آبي نوعي آرامش دروني به فرد مي‌دهد و به او كمك مي‌كند تا بيرون گرا باشد و براي آرامش يافتن و گشاده‌رويي در مقابل ديگران بسيار مناسب است‌. آبي مظهر دوستي و صداقت‌، روشني و آرامي كنايه از وفاداري است و نوعي توازن و هماهنگي بين فرد و سايرين برقرار مي‌سازد.

رنگ قرمز:

اين رنگ داراي كشش و قدرت زيادي است و مثبت و تهييج كننده است‌. از اين رو استفاده از آن بايد بر اساس اصول خاصي استفاده شود. افراد عصبي نبايد در معرض اين رنگ قرار بگيرند، زيرا موجب تشديد ناراحتي‌شان خواهد شد. قرمز فشارخون را بالا مي‌برد و باعث مي‌شود كه كشش عضلاني بدن افزايش يابد و در واقع آثار قرمز معادل با فعاليت اعصاب سمپاتيك است‌. فعاليت عمومي انسان و حيوان را زياد مي‌كند. اين رنگ خاصيت هشدار دهنده و اعلام خطر دارد و استفاده آن در تابلوهاي قرمز رنگ خطر و چراغ‌هاي قرمز راهنمايي و رانندگي و... همگي نشاني از توجه دادن و آگاه كردن افراد درباره امر خاصي است‌. در بين حيوانات زنبورها بيشترين تأثير را از رنگ قرمز مي‌گيرند به واسطة اين رنگ به سرعت جذب آن و به سوي گل‌هاي داراي رنگ قرمز متمايل مي‌شوند. اين رنگ خاصيت اشتهاآوري دارد و بدين جهت بهتر است كه وسايل آشپزخانه و رستوران‌ها و غذاخوري‌ها از اين رنگ انتخاب شوند. ظرف قرمز باعث تحريك اشتها در كودكان مي‌شود. اما هم چنين رنگ قرمز گريه كودكان را تشديد مي‌كند و نگاه طولاني به آن موجب سردرد مي‌شود. رنگ قرمز براي مدت كوتاهي خوشايند است و پس از آن آزار دهنده و باعث اذيت رواني و ايجاد خستگي مي‌شود. بيشترين تأثير رنگ قرمز در رده‌هاي كوتاه مدت امتحانات و مسابقات ورزشي است كه باعث تحريك روان فرد مي‌شود.
اين رنگ در معالجه و درمان بيماران مبتلا به سرخك و مخملك بسيار اهميت دارد. اين رنگ عامل مؤثري در تشديد رويش گياهان است‌. رنگ قرمز اعصاب و خون را تحريك و با آثار مضر سرما مبارزه مي‌كند. اين رنگ در دامداري و كشاورزي فوق العاده مؤثر است زيرا عمل بلع را افزايش مي‌دهد و شير گاوها را زياد مي‌كند. در كابوكي ژاپن رنگ قرمز نشان دهنده هيجان است‌.

saye
07-19-2006, 10:28 AM
برخی از روانشناسان عقيده دارند رنگی که برگزيده و دلخواه کسی است ميتواند گويای خصوصيات اخلاقی و روانشناسی او باشد. نوشتار زير چکيده ای است که بر اساس اين نظريه و پس از سالهای پژوهش نگاشته شده:

قرمز: خوش قلب اما خودپرست
اين رنگ مظهر شدت و زياده روی است که گاهی در جهت مخالف آن است. قرمز رنگ عشق و تنفر و فداكاری و خشونت و خون و آتش. كسی كه به اين رنگ علاقه دارد هرگز نمي تواند در زندگی بی تفاوت باشد.

اين گونه اشخاص تند و سركش و در عين حال فعال و شجاع و کمی عجول هستند. احتمال شكست به خصوص در عشق برای آنها فراوان است.
قضاوتهاي عجولانه و ناگهاني در مورد ديگران اغلب سبب از بين رفتن دوستي هايشان مي شود، با آن كه در عشق كاملاً فداكارند اما اگر روزی حوادث بر وفق مراد نباشد بدون تفكر و جويا شدن علت مي جنگند.
دو عيب بزرگ خودپرستی و عدم كنترل، در نفس آنهاست و دو صفت ممتازشان خوش قلبی و حس بزرگ طلبی است. به طور كلی دوستداران رنگ قرمز دارای خصوصيات متضادی هستند.

صورتی: مورد علاقه ديگران
رنگ صورتي درواقع همان قرمز است كه كمرنگ شده باشد. اگر به اين رنگ علاقه داريد تمام صفات رنگ قرمز را كمی ملايمتر دارا می باشيد، با گذشت هستيد و در عشق، تندی نشان نمی دهيد.
ديگران را خوب درك مي كنيد و با اطرافيان خود با ملايمت و لطف رفتار می كنيد و به دليل نشاط و شادابي تان مورد علاقه اطرافيان خود هستيد. آنهايي كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب شكستها، خشونتها و دشواري های زندگی را تحمل كرده اند و با مشكلات فراوان مواجه شده اند.

آبی: نظم، پشتكار، تنهايی
رنگ آبی از رنگهايی است كه طرفداران زيادی دارد. اگر به اين رنگ علاقه داريد، كاملاً می توانيد هوس و احساسات و هيجانات خود را كنتر ل كنيد.
ظاهر آرام شما ديگران را وادار مي كند كه به شما احترام بگذارند و دوست داريد پيوسته مورد احترام و ستايش ديگران قرار بگيريد.
در خريد و پوشش لباس قناعت می كنيد و به علت شرم و حيا و گاه غروری كه داريد ميل داريد اغلب تنها باشيد. حماقت و عدم فهم ديگران شما را كسل می كند و كسانی كه از نظر هوش و فهم بر شما برتری دارند شما را ناراحت می كنند.
كارهای خود را از روي نظم و ترتيب و بر پايه قواعد معينی انجام مي دهيد. يكی از صفات مشخص شما پشتكار شماست.

ارغوانی: رنگ عارفها و روانگران
رنگ اسرارآميز و باشکوهی است. دوستداران اين رنگ پيوسته مجذوب زيبايی ها و ظرافتها مي شوند و مغرور و اجتماعی هستند. معاشرت با اين دسته لذتبخش است که امور معنوی بيشتر می پردازند. ارغوانی رنگ مورد پسند عرفا نيز هست!

قهوه ای: قابل اعتماد
اگر رنگ قهوه اي را دوست داريد كاملاً می توان روی شما حساب باز كرد. باثبات و مقدس، شاعرپيشه وكمی فيلسوف مآب هستيد.
به ندرت تغيير عقيده مي دهيد و با آن كه كمتر تصميم می گيريد اما هر بار كه تصميمی بگيريد آن را به مورد عمل می گذاريد.
شما كاملاً در نگهداري پول و اسرار ديگران قابل اعتماد هستيد. ميل داريد پيوسته در عالم خودتان باشيد و گاهی اوقات با اطرافيان خود رفتار خشونت آميزی در پيش می گيريد. در عشق هرگز بدبين و تند نيستيد.

خاكستری: احساس بی نيازی
اين رنگ مظهر چشم پوشي از خوشی های دنياست. كسانی كه به اين رنگ علاقه دارند اغلب در زندگي احساس رضايت می كنند، خاكستری رنگ عقلا است و جوانانی كه به اين رنگ اظهار علاقه می كنند درواقع خود را هم شأن و هم طراز اشخاص کهنسال ميدانند و در زندگي احساس بی نيازی می كنند.
در عشق بر افراد مسن تر از خود تمايل دارند و اغلب كسانی كه از نظر فكر و ايده به آنها برتری دارند خيلی آسان طرف توجهشان قرار خواهند گرفت.

پرتقالی: صداقت آری، هوسبازی هرگز
رنگی است تركيبی و آنهايی كه اين رنگ را رنگ دلخواه خود می دانند متكی به نفس نيستند. اجتماعی و خوش خلقند و با مردم خوب رفتار می كنند.
نفوذ در اين گونه افراد مشكل است كسی كه آنها را دوست بدارد می تواند با او به آسانی ازدواج كند. هوسباز نيستند و اگر با كسی دوستی كنند صداقت و فداكاری دارند. اگر افراد اين دسته با كسی كه خصوصيات اخلاقی خودشان را داشته باشد ازدواج كنند سعادتمند می شوند.

سبز: كنجكاوی
رنگ سبز طبيعت وتازگی است. اگر به اين رنگ علاقه داريد زندگي با شما آسان است. نقطه اشتراك فراوانی با افراد علاقه مند به رنگ پرتقالی داريد روابط شما با ديگران بر پايه ی اصول و قرارداد است.
دوست نداريد كه در زندگيتان حوادثی به وقوع پيوندد اما كنجكاوانه به ماجراهای زندگی ديگران توجه داريد.

فيروزه ای: اسرارآميز و پند ناپذير
دوستداران اين رنگ اسرارآميزند و احساساتی و كارهای شخصی خود را به خوبی اداره می كنند. پشتكار دارند و باثباتند و به نصايح ديگران در مورد كارهای خود كمتر توجه دارند. فيروزه ای معمولا رنگ مورد علاقه ی خانمها است.

سياه: خوش ذوقی و ظرافت طبع
اين رنگ برخلاف عقيده ی همگان رنگ نوميدی و عزا نيست بلكه نشانه خوش ذوقی و ظرافت طبع است. اگر از دوستداران اين رنگ هستيد مسلماً به شخصيت اطرافيان خود احترام می گذاريد و برای آن كه ديگران را با ارزش و برجسته نشان دهيد از هيچگونه كمكی به آنها دريغ نمی كنيد و هرگز خود را به ديگران تحميل نمي نماييد همچنين عقايد و نظريات ديگران را به آسانی مي پذيريد.
يک نکته ی رنگی :
توجه و علاقه شما به رنگها در طی زمان تغيير می كند به دليل آن كه خصوصيات اخلاقيتان نيز در ساليان دراز تغيير خواهد كرد. اما اگر در مورد رنگی ناگهان عقيده خود را عوض كنيد به علت ضعف شما و يا به علت نيازتان به تغيير محيط است.

saye
07-19-2006, 10:35 AM
آيا تا بحال دقت كرده ايد كه چرا شـركـتهاي تبـليـــغاتي، طـراحـان اتـومـبـيـل و دكـوراتـورهـا از اشــكال و شــمايل بخصوصـي اسـتفاده ميكنند؟ دليلـش اين است كه يـك تاثير رواني در وراي رنگها وجود دارد. هر رنگي داراي قدرت تاثيرگـذاري ويژه اي مي باشد. بعضي از واكنشهاي ما نسبت به رنگها بصـورت رفتارهاي اكتـسابي و برخي ديگر بـصـورت پـاسـخهاي فيزيولوژيـكي نمود پيدا ميكنند. درك كردن نمود پيدا ميكنند. درك كـردن بهتر رنگها ميتواند در زنـدگي روزمره و ياشغلي شما تاثيرات فراواني گذارده و محاسن زيادي برايتان به ارمغان بياورد.

...اقسام رنگ

بطور كلي رنگها به سه دسته اصلي تقسيم مي شوند: رنگهاي خنثي، رنگهاي گرم و رنگهاي سرد

رنگهاي خنثي سياه، سفيد، خاكستري، بژ، قهوه اي رنگهاي خنثي رنگهايي هستند كه در طيف رنگي وجود نداشته و از تركيب رنگهاي ديگر بوجود مي آيند و مي توانـنـد اثرات مـثـبت يا منفي داشته باشند. سفيد واقعا" يك رنگ نيست بلكه عدم حضور رنگ بشمار ميرود و نـشـانگر خلوص و پاكي است. از طرف ديگر مشكي نشانه قاطعيت، الزام و رسميت مي باشد.

رنگهاي گرم قرمز، نارنجي، زرد، سبز چمني، ارغواني رنگهاي گرم محرك سيستم عصبي بوده و احساسات را تشديد مي كنند. اين دسته از رنگها بوضوح قابل رويت بوده و موجب جلب توجه مي گردند.

رنگهاي سرد آبي، بنفش، فيروزه اي، سبز مايل به آبي، سبز رنگهاي سرد رنگهايي ملايم هستند كه اثراتي آرام بخش دارند. آبي روشن مي تواند نشانه صلح و دوستي و آسـايش خاطر، و آبـي تيره نشـانگر قـابليت اعتماد و درستي باشد.

قرمز - سختي، نيرو و خوش اقبالي

ارغواني - اختيار، قدرت و سلطنت

آبی - روشن: آرامش،آسودگي خاطر - تيره: قدرت،صداقت، پشتكار

سبز - جواني و طبيعت، قدرت شفا بخشي و التيام

زرد - پديداري و رويت، خطر و اخطار

نارنجی - گرمي، حرارت، رضايت و خوشحالي

قهوه ای - خاكي بودن، محكمي، استواري و قابليت اعتماد

مشکی - قدرت، اختيار و استقلال

سفید - پاكي، خلوص، قدرت، صلح و دوستي

...

رنگ و زندگي شخصي

رنگ و زنان

* زنان نسبت به افرادي كه به رنگ آبي لباس مي پوشند احساس راحتي و اعتماد بيشتري مي كنند.
* براي همسرتان يك شاخه رز قرمز به نشانه عشق و علاقه بفرستيد.
* براي زناني كه صرفا" رابطه دوستي ( و نه عشقي ) داريد رز زرد بفرستيد.
* يكي از اتاقهاي نشيمن خانه خود را با رنگي خشن و پر رنگ مانند قرمز تيره رنگ كنيد تا نشانه قدرت و انرژي شما نزد همسرتان باشد.
* رنگ آميزي اتاق خواب به رنگ سبز مي تواند نشانه جواني و طبيعت باشد.

رنگ و خانه

* بكاربردن رنگهاي سرد براي اجزاي اتاق خواب ( تخت خواب، ملافه ، پتو ... ) مكاني بدور از استرس و آرامش بخش را براي خوابي شيرين براي شما فراهم مي كند.
* ديوارهاي اتاق خواب را براي ايجاد آرامش به رنگهاي سرد و ملايم مانند آبي يا آبي مايل به سبز رنگ آميزي كنيد.
* قراردادن كوسن ارغواني روز مبلمان با رنگ خنثي مي تواند نشانه قدرت، توانگري و ثروت بوده و برانگيزنده تخيلات باشد.

رنگ و لباس

* لباسهاي معمولي با رنگ سبز يا زرد موجب جلب توجه مي شوند. پيراهن يا ژاكت آبي تيره رنگ مي تواند علامت قابليت اعتماد باشد.
* لباس ورزشي تمام خاكستري و خسته كننده خود را كنار گذاشته و براي راحتي اعصاب خود از رنگهاي تيره تر يا روشنتر استفاده كنيد.
* لباس سراسر قهوه اي ممكن است شيك بنظر برسد اما خسته كننده و يكنواخت خواهد شد. افزودن كمي رنگهاي سرد يا گرم مانند زرد، طلايي يا سبز باعث درخشانتر شدن ظاهر و فرايندهاي ذهني شما خواهد شد.

رنگ و اتومبيل

* اتومبيل مشكي نشانه تمايل به گمنامي است.
* برخي رنگهاي بخصوص از آبي و قرمز حاكي از خود نما بودن راننده است.
* رنگ زرد و نارنجي دلالت بر ورزشكار بودن شما ميكند.
* انتخاب رنگ نقره اي يا طلايي مي تواند بيانگر ثروت و دارايي باشد

...

رنگ و زندگي حرفه اي

رنگ و لباسهاي اداري

* لباسي به رنگ خاكستري تيره، مشكي يا آبي سير بپوشيد تا شخصي موفق، آگاه و جدي بنظر برسيد.
* پيراهن سفيد و ساده احترام و رسميت را براي شما به ارمغان خواهد آورد.
* پيراهن بژ و يا غير سفيد چهره محافظه كارانه ملايمتري را از شما ارائه خواهد نمود.

رنگ و دفتركار

* كارتهاي ويزيت و سربرگها بهتر است به رنگهاي خنثي تهيه شوند. رنگهاي سفيد و بژ معمولا" نسبت به رنگهاي ديگر راحت تر خوانده مي شوند.
* ديوارهاي آبي كمرنگ نسبت به سفيد بيشتر توليد آرامش نموده و بيشتر جلب توجه مي كند.
* اسباب اثاثيه زرشكي يا ارغواني تيره محيط كار شما را مجلل و سلطنتي جلوه خواهد داد.
* براي اجناس تبليغاتي، وب سايتها و نشانهاي ترفيعي از رنگهاي خشن و گيرا استفاده كنيد تا موجب جذب بيشتر مشتريان گردد. براي خوانايي بيشتر، رنگ مشكي را در چاپ متون بكار ببريد.

....

برخي از روشهاي تاثير گذاري رنگها در زندگي

ارتباط و وابستگي

اگر دقت كرده باشيد لباس افراد پليس و نظامي معمولا برنگ آبي يا سبز تيـره انتخاب مي شود چون اين رنگها نشانه قدرت و ابوهت ميباشند. در بيمارستانها معمـولا" از ملافه و البسه سبز كمـرنـگ استفاده مي شود چراكه اين رنگ اثري تسكين دهنده و آرامش بخش دارد.

مزاياي تبليغاتي

رستورانها و اغذيه فروشيها اغلب براي جلب توجه بيشتر از رنگهاي قرمز و زرد استفاده مي كنند. اين گونه رنگها بوضوح ديــده مي شوند و بـيشتر بـه ياد مردم مي مانند. اكثر شركتهاي بزرگ آرم محصولات خود را با رنگهاي مذكور طراحي و ارائه مي كنند.

استفاده در طراحي

معمولا دكـمه هـاي حـسـاس و اعـلان خـطر و يـا اهرم هاي توقف اضطراري برنگ قرمز مي باشند برعكس رنگ سبز نشانه عبور و امنيت است. در طراحي بسياري از وسايل بـكـاربـردن رنگهاي مختلف در قسمتهاي گوناگون براي گـويـاتر سـاخـتـن وضـايف، امـري اجتناب ناپذير است.

در وب سايتها و نوشتارهاي تبليغاتي هنگاميكه بخشي از كلمات با رنگ زرد نمايان گردند بيشتر نظر ما را بخود جلب كرده و باعث ميشود توجه بيشتري به آن قسمتها بنماييم.

معمولا" رنگ سبز ما را به ياد يك موقعيت دوستانه و بدون خطر مي اندازد و اين يكي از متداولترين موارد استفاده رنگها در تاثير گذاري رواني روي افراد است.

زندگيتان را رنگي كنيد

اگر تا حال زنگي شما خالي از رنگهاي گوناگون و شاد بوده و تــوجهي به استفاده از رنگها نمي كرديد، بهتر است شروع كنيد. شـركتـهاي تـبلـيغاتي و تـاجران بـاهوش از روانشانسي رنگها براي تاثير گذاري روي شما بهره مي برند، شما نيز بايد براي تاثير گذاري در زندگيتان از رنگها استفاده كنيد.

درك اينكه هر رنگي چه معني دارد، نقطه آغاز خوبي است. با بكارگيري رنگها زندگي خود را شيرين تر و رنگي تر نماييد.

....................

bb
07-30-2006, 08:21 AM
. اخلاق فيلسوفانه

اين شيوه اخلاقى عمدتاً با پذيرش و تأثيرپذيرى از نظريه «اعتدال» و «حد وسط» به عنوان معيار كلى براى فضيلت اخلاقى، در مقابل «افراط و تفريط» كه مشخصه رذيلت اخلاقى اند، تلاش مى كند تا تمام خوبى ها و بدى هاى اخلاقى را در قالب اين فرمول توجيه و تبيين نمايد. بدين روى چون منشأ رفتار انسان، قوا و ملكات نفسانى او است، زشتى و زيبايى اعمال و رفتار او معلول اعتدال و عدم اعتدال قواى درونى است. در اين روش، شناسايى قواى نفسانى و چگونگى اعتدال و افراط و تفريط در آنها، محور و مدار همه مباحث اخلاقى است. همچنين تلاش مى شود همه مفاهيم اخلاقىِ دينى در همين قالب تفسير و توجيه شود. توصيه اصلى اين مكتب جهت تربيت اخلاقى، اعتدال بخشيدن به قواى درونى است. كتاب هاى تهذيب الاخلاق و طهارة الاعراق نگاشته ابن مسكويه، اخلاق ناصرى نوشته خواجه نصيرالدين طوسى و تا حدود بسيارى جامع السّعادات نوشته مولى محمدمهدى نراقى بر اساس اين شيوه و ديدگاه نگاشته شده اند.

اين شيوه، به دليل مشكلاتى كه براى تفسير «اعتدال» وجود دارد و همچنين عدم جامعيت آن در تفسير و توجيه همه مفاهيم اخلاقى، مورد نقد واقع شده است و از جهت حوزه نفوذ نيز «به دليل اين كه خيلى خشك و علمى بوده از محيط علما و فلاسفه تجاوز نكرده و به ميان عموم مردم نرفته است»

bb
07-30-2006, 08:22 AM
2. اخلاق عارفانه

يعنى اخلاقى كه عرفا و متصوفه مروّج آن بوده اند. اين نوع اخلاق كه بيشتر تكيه بر تربيت اخلاقى و سير و سلوك دارد، تلاش هاى زيادى را براى ترسيم يك نظام تربيتى و تعيين مبدأ و مقصد آن و منازل و مراحلى كه در بين راه وجود دارد و وسايل و لوازمى كه در هر منزل به كار مسافر اين راه مى آيد، مصروف داشته است. محور اخلاق عارفانه، مبارزه و مجاهده با نفس است. عارفان متشرع همواره درصدد آن بوده اند كه اعمال و رفتار و يافته هاى خود را با ظاهر و باطن شريعت هماهنگ نمايند و در اين امر توفيق بسيارى داشته اند. آنها همچنين با تأكيد بر دل و قدرت محبت و استفاده از زبان نافذ شعر و به كارگيرى تشبيهات، استعارات و كنايات توانسته اند نفوذ فراوانى در ميان عموم مردم پيدا نمايند. كتاب منازل السّائرين نوشته خواجه عبداللّه انصارى و بسيارى از منابع معتبر شعر فارسى با مضامين معنوى و عرفانى از قبيل مثنوى معنوى مولوى و منطق الطّير عطّار نيشابورى بيانگر اين شيوه اخلاقى اند.
در اخلاق عارفانه، مكاتب متعددى وجود دارد كه در مقام ارزيابى اين شيوه، ناگزير بايد به اين امر توجه كرد. در يك تقسيم بندى كلى اين مكاتب را مى توان در دو گروه جاى داد: الف. مكاتبى كه در سلوك معنوى اصولا پايبندى به شريعت را لازم ندانسته و يا تنها براى مدتى موقت و مرحله اى خاص لازم مى دانند. ب. مكاتبى كه پايبندى به احكام شرعى را تنها راه رسيدن به مقامات عالى معنوى دانسته و آن را همواره لازم مى دانند.

در ارزيابى گروه اول از اين مكاتب، مى توان گفت كه آنها به نوعى دچار افراط در مبارزه با نفس شده و اخلاق اسلامى را از زندگى به مردگى كشانده اند. افزون بر آن همه جايگاه تعقل و انديشه را در اخلاق تا حدود زيادى به فراموشى سپرده كه در نتيجه، منتهى به يك سلسله تعليمات مغاير با كتاب و سنت گرديده اند. مثلا به بهانه جهاد با نفس و خودپرستى، عزّت و كرامت نفس را ناديده گرفته اند! حال آنكه در اخلاق اسلامى، كرامت و شرافت نفس نه تنها يك فضيلت اخلاقى، بلكه تحصيل و تقويت آن، خود يك شيوه تربيتى است.

اما گروه دوم از مكاتب عرفانى كه التزام به شريعت را سرلوحه تعاليم خود قرار داده اند، دستاوردهاى ارزشمندى در جهت سازماندهى راهكارهاى عملى سير معنوى، تعيين مبدأ و مقصد آن و مراحل اين سفر و چگونگى به كارگيرى عناصر قدرتمندى مانند محبت، ذكر و نظارت در جهت تعالى معنوى، با خود دارند كه در مقام تربيت اخلاقى بسيار كارآمد و سودمندند و همه اين امور را منطبق با قرآن و روايات مى دانند. تركيب اين دستاوردهاى جذاب تربيتى با مباحث توصيفى اخلاق اسلامى موجب آشكارشدن كارآمدى نظام اخلاقى اسلام خواهد شد.

bb
07-30-2006, 08:24 AM
3. اخلاق نقلى

«يعنى اخلاقى كه محدثان با نقل و نشر اخبار و احاديث در ميان مردم به وجود آورده اند».(3) در اين شيوه، مفاهيم اخلاقى بر اساس آنچه كه در كتاب و سنت آمده، بدون توجّه جدّى و كافى به ترتيب واقعى حاكم بر آنها و مناسبات موجود بين آنها، بيان مى گردد. اين قبيل متون، بيشتر توصيف مفاهيم اخلاقى را وجهه همت خود قرار مى دهند و به مبانى آنها و همچنين راهبردهاى عملى، كمتر توجه مى كنند. بنابراين نقطه شروع و پايان اخلاق و مخصوصاً تربيت اخلاقى چندان مشخص نيست. در اين روش اخلاقى، چيزى به نام يك نظام اخلاقى كه هم در برگيرنده مباحث مبنايى اخلاق باشد و هم مباحث توصيفى و تربيتى را در يك ترتيب منطقى سامان داده باشد، به چشم نمى خورد. متونى كه با اين سبك نگاشته شده اند على رغم غنايى كه در مواد و محتواى اخلاقى دارند، به لحاظ ساختارى و شكلى راضى كننده و مناسب نيستند. كتاب هايى مانند احياءالعلوم نوشته محمد غزالى و المحجّة البيضاء به خامه فيض كاشانى، نماينده اين گونه متون اخلاقى اند.

شيوه مورد قبول در اين نوشتار، تلفيق و تركيبى است از نكات مثبت موجود در هر سه شيوه مذكور و در عين حال در اين شيوه تلاش مى شود كه نارسايى هاى روش هاى نامبرده، جبران گردد. بنابراين در اين روش، اولا سعى مى شود كه اخلاق اسلامى از نظر شكل و محتوا در حد امكان براساس قواعد عقلانى و منطقى تنظيم و تبيين گردد. ثانياً، از دستاوردها و تجربيات عارفان در حد امكان استفاده شود و ثالثاً، ملاك و معيار داورى اخلاقى همواره قرآن و روايات باشد.

در اين شيوه به پيروى از آنچه در كتاب خداوند و سنّت نبى اكرم(صلى الله عليه وآله) و اهل بيت گرامى اش(عليهم السلام) بيان شده است، همه مزايايى كه براى مكاتب و شيوه هاى اخلاقى پيش گفته، شمرديم، وجود دارد. در اخلاق اسلامى، از جهت گستردگى هم پاسخ پرسش هاى بنيادين اخلاقى را مى توان يافت، هم مفاهيم اخلاقى مورد بحث قرار گرفته و هم راهكارهاى عملى و تربيتى معرفى شده است. نظام خاصى بر مفاهيم و حوزه هاى مختلف اسلامى حاكم است. مناسبات هر مفهوم با مفاهيم ديگر و جايگاه آن در مجموعه نظام اخلاقى مورد دقت واقع شده است. اخلاق تربيتى مورد توجه فراوان قرار گرفته و راه ها و ابزارهاى متناسب با فهم مخاطبان معرفى شده و مبدأ و مقصد و درجات و مراتب نيز در آن لحاظ شده است. در عين توجه به معرفت و مجاهده با نفس، بر عزّت و شرافت و بزرگوارى انسان تأكيد مى شود، و در عين بهره گيرى از رهيافت هاى عقلى در فهم و تبيين مفاهيم اخلاقى و ترغيب به عمل، ابزار محبت و راه دل را به عنوان سلاحى برنّده و تمام كننده اين سير معنوى، به كار مى گيرد.

در حالى كه انتساب به وحى و مطابقت با شريعت، خصيصه گوهرين اين روش است، از موازين عقلى و اصول مسلّم عرفى و عُقلايى و تجربيات عملىِ پيشگامان صادق طريق معنويت نيز در فهم و تفسير و تطبيق و اجراى آنچه در كتاب و سنت وارد شده است، غفلت نكرده است.
بنابراين برخى از شاخصهاى اصلى روش اخلاقى مقبول را مى توان به شكل زير بيان داشت:

1. تأكيد بر مطابقت و يا عدم مغايرت مباحث با كتاب و سنّت;

2. تلاش در ارائه نظامى جامع كه پاسخگوى همه پرسش هاى اخلاقى باشد;

3. ارائه تفسيرى معتدل و هماهنگ از مفاهيم اخلاقى;

4. تقسيم و ترتيب منطقى مباحث اخلاقى در سه بخش مطالعات مبنايى، توصيفى و تربيتى;

5 . توجه به ابزار تربيت اخلاقى و ترتيب طبيعى آنها و تأكيد بر مشروعيت آنها;

6 . استفاده از تجربيات علمى پيشگامان و پيش كسوتان در تهذيب اخلاق;

7. سعى در استخراج اصول و قواعد كلى اخلاق از خلال مصاديق وارد شده در كتاب و سنت;

8 . تبيين ديدگاه اسلام در حوزه هاى مختلف رفتارى و ملكات نفسانى به طور مستقل و البته با توجه به تأثير متقابل آنها;

9. توجه به تأثير متقابل حوزه انديشه، ملكات نفسانى و رفتار و كردار بر يكديگر;

10. توجه به جايگاه عقل، گرايش هاى فطرى و آثار و تجربيات عملى، در تفسير و عمل به مفاهيم اخلاقى;

11. تأكيد بر رشد هماهنگ و متوازن استعدادهاى اخلاقى و پرهيز از افراط و تفريط در آنها;

12. توجه به وضعيت و شرايط خاص مخاطبان در به كار بستن دستورهاى اخلاقى.

javan4850
08-05-2006, 06:24 PM
Phobia Dictionary
سلام
چند روز پيش مقاله اي ديدم درباره عوامل ترس در انسان گفتم اينجا بزارم شايد مورد استفاده قرار بگيره!!!
در توضیح هر لغت به انگلیسی توضیح داده شده که این لغت یعنی ترس از چی.
قابل توجه علاقمندان زبان انگلیسی و فکر کنم رشته های روانشناسی و پزشکی
انسان چقدر از چیزهای مختلف میترسه!!!
بعضیهاش خیلی غیر واقعی بنظر میاد نمیدونم واقعا وجود دارند یا نه؟




Ablutophobia","Fear of washing or bathing"
2. "Acarophobia","Fear of itching or of the insects that cause itching"
3. "Acerophobia","Fear of sourness"
4. "Achluophobia","Fear of darkness"
5. "Acousticophobia","Fear of noise"
6. "Aeroacrophobia","Fear of open high places"
7. "Aeronausiphobia","Fear of vomiting secondary to airsickness"
8. "Aerophobia","Fear of drafts, air swallowing, or airborne noxious substances"
9. "Agliophobia","Fear of pain"
10. "Agoraphobia","Fear of open spaces or of being in crowded, public places like markets. Fear of leaving a safe place. Fear of crowds"
11. "Agraphobia","Fear of ***ual abuse"
12. "Agrizoophobia","Fear of wild animals"
13. "Agyrophobia","Fear of streets or crossing the street"
14. "Aichmophobia","Fear of needles or pointed objects"
15. "Ailurophobia","Fear of cats"
16. "Albuminurophobia","Fear of kidney disease"
17. "Alektorophobia","Fear of chickens"
18. "Algophobia","Fear of pain"
19. "Alliumphobia","Fear of garlic"
20. "Allodoxaphobia","Fear of opinions"
21. "Altophobia","Fear of heights"
22. "Amathophobia","Fear of dust"
23. "Amaxophobia","Fear of riding in a car"
24. "Ambulophobia","Fear of walking"
25. "Amnesiphobia","Fear of amnesia"
26. "Amychophobia","Fear of scratches or being scratched"
27. "Anablephobia","Fear of looking up"
28. "Ancraophobia","Fear of wind"
29. "Androphobia","Fear of men"
30. "Anemophobia","Fear of air drafts or wind"
31. "Anemophobia","Fear of wind"
32. "Anginophobia","Fear of angina, choking of narrowness"
33. "Anglophobia","Fear of England, English culture, etc."
34. "Angrophobia","Fear of becoming angry"
35. "Ankylophobia","Fear of immobility of a joint"
36. "Anthophobia","Fear of flowers"
37. "Anthrophobia","Fear of flowers"
38. "Anthropophobia","Fear of people of society"
39. "Antlophobia","Fear of floods"
40. "Anuptaphobia","Fear of staying single"
41. "Apeirophobia","Fear of infinity"
42. "Aphenphosmphobia","Fear of being touched"
43. "Apiphobia","Fear of bees"
44. "Apotemnophobia","Fear of persons with amputations"
45. "Arachibutyrophobia","Fear of peanut butter sticking to the roof of the mouth"
46. "Arachnephobiba","Fear of spiders"
47. "Arachnophobia","Fear of spiders"
48. "Arithmophobia","Fear of numbers"
49. "Arrhenophobia","Fear of men"
50. "Arsonphobia","Fear of fire"
51. "Ashenophobia","Fear of fainting or weakness"
52. "Astraphobia","Fear of thunder and lightning"
53. "Astrapophobia","Fear of thunder and lightning"
54. "Astrophobia","Fear of stars and celestial space"
55. "Asymmetriphobia","Fear of asymmetrical things"
56. "Ataxiophobia","Fear of ataxia (muscular incoordination)"
57. "Ataxophobia","Fear of disorder or untidiness"
58. "Atelophobia","Fear of imperfection"
59. "Atephobia","Fear of ruin or ruins"
60. "Athazagoraphobia","Fear of being forgotten or ignored or forgetting"
61. "Atomosophobia","Fear of atomic explosions"
62. "Atychiphobia","Fear of failure"
63. "Aulophobia","Fear of flutes"
64. "Aurophobia","Fear of gold"
65. "Auroraphobia","Fear of Northern Lights"
66. "Autodysomophobia","Fear that one has a vile odor"
67. "Automatonophobia","Fear of ventriloquist's dummies, animatronic creatures, wax statues"
68. "Automysophobia","Fear of being dirty"
69. "Autophobia","Fear of being alone or of oneself"
70. "Aviatophobia","Fear of flying"
71. "Aviophobia","Fear of flying"
72. "Bacillophobia","Fear of microbes"
73. "Bacteriophobia","Fear of bacteria"
74. "Balenephobia","Fear of pins and needles"
75. "Ballistophobia","Fear of missles or bullets"
76. "Barophobia","Fear of gravity"
77. "Basiphobia","Inability to stand. Fear of walking or falling"
78. "Basophobia","Inability to stand. Fear of walking or falling"
79. "Bathophobia","Fear of depth"
80. "Batonophobia","Fear of plants"
81. "Batophobia","Fear of heights or being close to high buildings"
82. "Batrachophobia","Fear of amphibians, such as frogs, newts, salamanders, etc."
83. "Bibliophobia","Fear of books"
84. "Blennophobia","Fear of slime"
85. "Bogyphobia","Fear of bogies or the bogeyman"
86. "Bolshephobia","Fear of Bulsheviks"
87. "Bromidrophobia","Fear of body smells"
88. "Bromidrosiphobia","Fear of body smells"
89. "Brontophobia","Fear of thunder and lightning"
90. "Bufonophobia","Fear of toads"
91. "Cacophobia","Fear of ugliness"
92. "Cainophobia","Fear of newness, novelty"
93. "Cainotophobia","Fear of newness, novelty"
94. "Caligynephobia","Fear of beautiful women"
95. "Cancerophobia","Fear of cancer"
96. "Carcinophobia","Fear of cancer"
97. "Cardiophobia","Fear of the heart"
98. "Carnophobia","Fear of meat"
99. "Catagelophobia","Fear of being ridiculed"
100. "Catapedaphobia","Fear of jumping from high and low places"
101. "Cathisophobia","Fear of sitting"
102. "Catoptrophobia","Fear of mirrors"
103. "Cenophobia","Fear of new things or ideas"
104. "Centophobia","Fear of new things or ideas"
105. "Ceraunophobia","Fear of thunder"
106. "Chaetophobia","Fear of hair"
107. "Cheimaphobia","Fear of cold"
108. "Cheimatophobia","Fear of cold"
109. "chemophobia","Fear of chemicals or working with chemicals"
110. "Cherophobia","Fear of gaiety"
111. "Chionophobia","Fear of snow"
112. "Chiraptophobia","Fear of being touched"
113. "Cholerophobia","Fear of anger or the fear of cholera"
114. "Chorophobia","Fear of dancing"
115. "Chrematophobia","Fear of money"
116. "Chromatophobia","Fear of colors"
117. "Chrometophobia","Fear of money"
118. "Chromophobia","Fear of colors"
119. "Chronomentrophobia","Fear of clocks"
120. "Chronophobia","Fear of time"
121. "Cibophobia","Fear of food"
122. "Claustrophobia","Fear of confined spaces"
123. "Cleisiophobia","Fear of being locked in an enclosed place"
124. "Cleithrophobia","Fear of being enclosed.,br> Cleithrophobia"
125. "Climacophobia","Fear of stairs, climbing or of falling downstairs"
126. "Clinophobia","Fear of going to bed"
127. "Clithrophobia","Fear of being enclosed"
128. "Cnidophobia","Fear of strings"
129. "Coimetrophobia","Fear of cemeteries"
130. "Coitophobia","Fear of coitus"
131. "Cometophobia","Fear of comets"
132. "Contreltophobia","Fear of ***ual abuse"
133. "Coprastasophobia","Fear of constipation"
134. "Coprophobia","Fear of feces"
135. "Coulrophobia","Fear of clowns"
136. "Counterphobia","The preference by a phobic for fearful situations"
137. "Cremnophobia","Fear of precipices"
138. "Cryophobia","Fear fo extreme cold, ice or frost"
139. "Crystallophobia","Fear of crystals or glass"
140. "Cyberphobia","Fear of computers or working on a computer"
141. "Cyclophobia","Fear of bicycles"
142. "Cymophobia","Fear of waves or wave like motions"
143. "Cynophobia","Fear of dogs or rabies"
144. "Cyprianophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
145. "Cypridophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
146. "Cyprinophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
147. "Cypriphobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
148. "Daemonophobia","Fear of demons"
149. "Decidophobia","Fear of making decisions"
150. "Defecaloesiphobia","Fear of painful bowels movements"
151. "Deipnophobia","Fear of dining and dinner conversation"
152. "Dematophobia","Fear of skin lesions"
153. "Dementophobia","Fear of insanity"
154. "Demonophobia","Fear of demons"
155. "Demophobia","Fear of crowds"
156. "Dendrophobia","Fear of trees"
157. "Dentophobia","Fear of dentist"
158. "Dermatophathophobia","Fear of skin disease"
159. "Dermatophobia","Fear of skin disease"
160. "Dermatosiophobia","Fear of skin disease"
161. "Dextrophobia","Fear of objects at the right side of the body"
162. "Diabetophobia","Fear of diabetes"
163. "Didaskaleinophobia","Fear of going to school"
164. "Diderodromophobia","Fear of trains, railroads or train travel"
165. "Dikephobia","Fear of justice"
166. "Dinophobia","Fear of dizziness or whirlpools"
167. "Diplophobia","Fear of double vision"
168. "Dipsophobia","Fear drinking"
169. "Dishabiliophobia","Fear of undressing in front of someone"
170. "Domatophobia","Fear of houses or being in a home"
171. "Doraphobia","Fear of fur or skins of animals"
172. "Dromophobia","Fear of crossing streets"
173. "Dutchphobia","Fear of the Dutch"
174. "Dysmorphophobia","Fear of deformity"
175. "Dystychiphobia","Fear of accidents"
176. "Ecclesiophobia","Fear of church"
177. "Ecophobia","Fear of home"
178. "Eicophobia","Fear of home surroundings"
179. "Eisoptrophobia","Fear of mirrors or of seeing oneself in a mirror"
180. "Electrophobia","Fear of electricity"
181. "Eleutherophobia","Fear of freedom"
182. "Elurophobia","Fear of cats"
183. "Emetophobia","Fear of vomiting"
184. "Enetophobia","Fear of pins"
185. "Enissophobia","Fear of having committed an unpardonable sin or of criticism"
186. "Enochlophobia","Fear of crowds"
187. "Enosiophobia","Fear of having committed an unpardonable sin or of criticism"
188. "Entomophobia","Fear of insects"
189. "Eosophobia","Fear of dawn or daylight"
190. "Epistaxiophobia","Fear of nosebleeds"
191. "Epistemphobia","Fear of knowledge"
192. "Equinophobia","Fear of horses"
193. "Eremophobia","Fear of being oneself or of lonliness"
194. "Ereuthophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
195. "Ereuthrophobia","Fear of blushing"
196. "Ergasiophobia","Fear of work or functioning. Surgeon's fear of operating"
197. "Ergophobia","Fear of work"
198. "Erotophobia","Fear of ***ual love or ***ual questions"
199. "Erythrophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
200. "Erytophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
201. "Euphobia","Fear of hearing good news"
202. "Eurotophobia","Fear of female genitalia"
203. "Febriphobia","Fear of fever"
204. "Felinophobia","Fear of cats"
205. "Fibriophobia","Fear of fever"
206. "Fibriphobia","Fear of fever"
207. "Francophobia","Fear of France, French culture"
208. "Galeophobia","Fear of cats"
209. "Galiophobia","Fear of France, French culture"
210. "Gallophobia","Fear of France, French culture"
211. "Gamophobia","Fear of marriage"
212. "Gatophobia","Fear of cats"
213. "Geliophobia","Fear of laughter"
214. "Geniophobia","Fear of chins"
215. "Genophobia","Fear of ***"
216. "Genuphobia","Fear of knees"
217. "Gephydrophobia","Fear of crossing bridges"
218. "Gephyrophobia","Fear of crossing bridges"
219. "Gephysrophobia","Fear of crossing bridges"
220. "Gerascophobia","Fear of growing old"
221. "Germanophobia","Fear of Germany, German culture, etc."
222. "Gerontophobia","Fear of old people or of growing old"
223. "Geumaphobia","Fear of taste"
224. "Geumophobia","Fear of taste. Gnosiophobia"
225. "Graphophobia","Fear of writing or handwritting"
226. "Gymnophobia","Fear of nudity"
227. "Gynephobia","Fear of women"
228. "Gynophobia","Fear of women"
229. "Hadephobia","Fear of hell"
230. "Hagiophobia","Fear of saints or holy things"
231. "Hamartophobia","Fear of sinning"
232. "Haphephobia","Fear of being touched"
233. "Haptephobia","Fear of being touched"
234. "Harpaxophobia","Fear of being robbed"
235. "Hedonophobia","Fear of feeling pleasure"
236. "Heliophobia","Fear of the sun"
237. "Hellenologophobia","Fear of Greek terms or complex scientific terminology"
238. "Helminthophobia","Fear of being infested with worms"
239. "Hemaphobia","Fear of blood"
240. "Hematophobia","Fear of blood"
241. "Hemophobia","Fear of blood"
242. "Hereiophobia","Fear of challenges to official doctrine or of radical deviation"
243. "Heresyphobia","Fear of challenges to official doctrine or radical deviation"
244. "Herpetophobia","Fear of reptiles or creepy, crawly things"
245. "Heterophobia","Fear of the opposite ***"
246. "Hierophobia","Fear of priest or sacred things"
247. "Hippophobia","Fear of horses"
248. "Hippopotomonstrosesquippedaliophobia","Fear of long words"
249. "Hobophobia","Fear of bums or beggars"
250. "Hodophobia","Fear of road travel"
251. "Homichlophobia","Fear of fog"
252. "Homilophobia","Fear of sermons"
253. "Hominophobia","Fear of men"
254. "Homophobia","Fear of sameness, monotony or of homo***uality or of becoming homo***ual"
255. "Hoplophobia","Fear of firearms"
256. "Hormephobia","Fear of shock"
257. "Hydrargyophobia","Fear of mercuial medicines"
258. "Hydrophobia","Fear of water of of rabies"
259. "Hydrophobophobia","Fear or rabies"
260. "Hyelophobia","Fear of glass"
261. "Hygrophobia","Fear of liquids, dampness, or moisture"
262. "Hylephobia","Fear of materialism or the fear of epilepsy"
263. "Hylophobia","Fear of forests"
264. "Hynophobia","Fear of sleep or of being hypnotized"
265. "Hypegiaphobia","Fear of responsibility"
266. "Hypengyophobia","Fear of responsibility"
267. "Hypsiphobia","Fear of height"
268. "Iatrophobia","Fear of going to the doctor or doctors"
269. "Ichthyophobia","Fear of fish"
270. "Ideophobia","Fear of ideas"
271. "Illyngophobia","Fear of vertigo or feeling dizzy when looking down"
272. "insectophobia","fear of insects"
273. "Iophobia","Fear of poison"
274. "Isolophobia","Fear of solitude, being alone"
275. "Isopterophobia","Fear of termites, insects that eat wood"
276. "Ithyphallophobia","Fear of seeing, thinking about, or having an erect penis"
277. "Japanophobia","Fear of Japanese"
278. "Judeophobia","Fear of Jews"
279. "Kainolophobia","Fear of novelty"
280. "Kainophobia","Fear of anything new, novelty"
281. "Kakorrhaphiophobia","Fear of failure or defeat"
282. "Katagelophobia","Fear of ridicule"
283. "Kathisophobia","Fear of sitting down"
284. "Kenophobia","Fear of voids or empty spaces"
285. "Keraunophobia","Fear of thunder and lightning"
286. "Kinesophobia","Fear of movement or motion"
287. "Kinetophobia","Fear of movement or motion"
288. "Kleptophobia","Fear of movement or motion"
289. "Koinoniphobia","Fear of rooms"
290. "Kolpophobia","Fear of genitals, particulary female"
291. "Koniophobia","Fear of dust"
292. "Kopophobia","Fear of fatigue"
293. "Kosmikophobi","Fear of cosmic phenomenon"
294. "Kymophobia","Fear of waves"
295. "Kynophobia","Fear of rabies"
296. "Kyphophobia","Fear of stooping"
297. "Lachanophobia","Fear of vegitables"
298. "Laliophobia","Fear of speaking"
299. "Lalophobia","Fear of speaking"
300. "Lepraphobia","Fear of leprosy"
301. "Leprophobia","Fear of leprosy"
302. "Leukophobia","Fear of the color white"
303. "Levophobia","Fear of things to the left side of the body"
304. "Ligyrophobia","Fear of loud noises"
305. "Lilapsophobia","Fear of tornadoes and hurricanes"
306. "Limnophobia","Fear of lakes"
307. "Linonophobia","Fear of string"
308. "Liticaphobia","Fear of lawsuits"
309. "Lockiophobia","Fear fo childbirth"
310. "Logizomechanophobia","Fear of computers"
311. "Logophobia","Fear of words"
312. "Luiphobia","Fear of lues, syphillis"
313. "Lutraphobia","Fear of otters"
314. "Lygophobia","Fear of darkness"
315. "Lysssophobia","Fear of rabies or of becoming mad"
316. "Macrophobia","Fear of long waits"
317. "Mageirocophobia","Fear of cooking"
318. "Maieusiophobia","Fear of childbirth"
319. "Malaxophobia","Fear of love play"
320. "Maniaphobia","Fear of insanity"
321. "Mastigophobia","Fear of punishment"
322. "Mechanophobia","Fear of machines"
323. "Medomalacuphobia","Fear of losing an erection"
324. "Medorthophobia","Fear of an erect penis"
325. "Megalophobia","Fear of large things"
326. "Melanophobia","Fear of the color black"
327. "Melissophobia","Fear of bees"
328. "Melophobia","Fear of hatred or music"
329. "Meningitiophobia","Fear of brain disease"
330. "Merinthophobia","Fear of being bound or tied up"
331. "Mertophobia","Fear or hatred of poetry"
332. "Metallophobia","Fear of metal"
333. "Metathesiophobia","Fear of changes"
334. "Meterorophobia","Fear of Meteors"
335. "Methyphobia","Fear of alcohol"
336. "Microbiophobia","Fear of microbes"
337. "Microphobia","Fear of small things"
338. "Misophobia","Fear of being contaminated with dirt or germs"
339. "Mnemophobia","Fear of memories"
340. "Molysmophobia","Fear of dirt or contamination"
341. "Molysomophobia","Fear of dirt or contamination"
342. "Monopathophobia","Fear of difinite disease"
343. "Monophobia","Fear of solitude or being alone"
344. "Monophobia","Fear of menstruation"
345. "Motorphobia","Fear of automobiles"
346. "Mottophobia","Fear of moths"
347. "Murophobia","Fear of mice"
348. "Musophobia","Fear of mice"
349. "Mycophobia","Fear or aversion to mushrooms"
350. "Mycrophobia","Fear of small things"
351. "Myctophobia","Fear of darkness"
352. "Myrmecophobia","Fear of ants"
353. "Mysophobia","Fear of germs or contamination or dirt"
354. "Mythophobia","Fear of myths or stories or false statements"
355. "Myxophobia","Fear of slime"
356. "Namatophobia","Fear of names"
357. "Nebulaphobia","Fear of fog"
358. "Necrophobia","Fear of death or or dead things"
359. "Nelophobia","Fear of glass"
360. "Neopharmaphobia","Fear of new drugs"
361. "neophobia","Fear of anything new"
362. "Nephophobia","Fear of clouds"
363. "Noctiphobia","Fear of the night"
364. "Nosemaphobia","Fear of becoming ill"
365. "Nosocomephobia","Fear of hospitals"
366. "Nosophobia","Fear of becoming ill"
367. "Nostophobia","Fear of returning home"
368. "Novercaphobia","Fear of your step"
369. "Nucleomituphobia","Fear of nuclear weapons"
370. "Nudophobia","Fear of nudity"
371. "Numerophobia","Fear of numbers"
372. "Nyctohlophobia","Fear of dark wooded areas, of forest at night"
373. "Nyctophobia","Fear of the dark or of the night"
374. "Obesophobia","Fear of gaining weight"
375. "Ochlophobia","Fear of crowds or mobs"
376. "Ochophobia","Fear of vehicles"
377. "Octophobia","Fear of the figure 8"
378. "Odontophobia","Fear of teeth or dental surgery"
379. "Odynephobia","Fear of pain"
380. "Odynophobia","Fear of pain"
381. "Oenophobia","Fear of wines"
382. "Oikophobia","Fear of home surroundings, house"
383. "Oikophobia","Fear of houses or being in a house"
384. "Oikophobia","Fear of home surroundings"
385. "Olfactophobia","Fear of smells"
386. "Ombrophobia","Fear of rain or being rained on"
387. "Ommatophobia","Fear of eyes"
388. "Ommetaphobia","Fear of eyes"
389. "Oneirogmophobia","Fear of wet dreams"
390. "Oneirophobia","Fear of dreams"
391. "Onomatophobia","Fear of hearing a certain word or names"
392. "Ophidiophobia","Fear of snakes"
393. "Opthalmophobia","Fear of being stared at"
394. "Optophobia","Fear of opening one's eyes"
395. "Ornithophobia","Fear of birds"
396. "Orthophobia","Fear of property"
397. "Osmophobia","Fear of smells or odors"
398. "Osphesiophobia","Fear of smells or odors"
399. "Ostraconophobia","Fear of shellfish"
400. "Ouranophobia","Fear of heaven"
401. "Pagophobia","Fear of ice or frost"
402. "Panophobia","Fear of everything"
403. "Panthophobia","Fear of suffering and disease"
404. "Pantophobia","Fear of everything"
405. "Papaphobia","Fear fo the Pope"
406. "Papyrophobia","Fear of paper"
407. "Paralipophobia","Fear of neglecting duty or responsibility"
408. "Paraphobia","Fear of ***ual perversion"
409. "Parasitophobia","Fear of parasites"
410. "Paraskavedekatriaphobia","Fear of Friday the 13th"
411. "Parthenophobia","Fear of virgins or young girls"
412. "Parturiphobia","Fear of childbirth"
413. "Pathophobia","Fear of disease"
414. "Patroiophobia","Fear of heredity"
415. "Peccatophobia","Fear of sinning. (imaginary crime)"
416. "Pediculophobia","Fear of lice"
417. "Pediophobia","Fear of dolls"
418. "Pedophobia","Fear of children"
419. "Peladophobia","Fear of bald people"
420. "Pellagrophobia","Fear of pellagra"
421. "Peniaphobioa","Fear of poverty"
422. "Pentheraphobia","Fear of mother"
423. "Phagophobia","Fear of swallowing or eating or of being eaten"
424. "Phalacrophobia","Fear of becoming bald"
425. "Phallophobia","Fear of penis, esp erect"
426. "Pharmacophobia","Fear of taking medicine"
427. "Pharmacophobia","Fear of drugs"
428. "Phasmophobia","Fear of ghost"
429. "Phengophobia","Fear of daylight or sunshine"
430. "Philemaphobia","Fear of kissing"
431. "Philematophobia","Fear of kissing"
432. "Philophobia","Fear of falling in love or being in love"
433. "Philosophobia","Fear of philosophy"
434. "Phobophobia","Fear of phobias"
435. "Phonophobia","Fear of noises or voices or one's own voice; of telephones"
436. "Photoaugliaphobia","Fear of glaring lights"
437. "Photophobia","Fear of light"
438. "Phronemophobia","Fear of thinking"
439. "Phthiriophobia","Fear of lice"
440. "Phthisiophobia","Fear of tuberculosis"
441. "Placophobia","Fear of tombstones"
442. "Plutophobia","Fear of wealth"
443. "Pluviophobia","Fear of rain or of being rained on"
444. "Pneumatiphobia","Fear of spirits"
445. "Pnigerophobia","Fear of choking or of being smothered"
446. "Pnigophobia","Fear of choking or of being smothered"
447. "Pocrescophobia","Fear of gaining weight"
448. "Pocresophobia","Fear of gaining weight"
449. "Pogonophobia","Fear of beards"
450. "Poinephobia","Fear of punishment"
451. "Poliosophobia","Fear of contracting poliomyelitis"
452. "Politicophobia","Fear or abnormal dislike of politicians"
453. "Polyphobia","Fear of many things"
454. "Ponophobia","Fear of overworking or of pain"
455. "Porphyrophobia","Fear of the color purple"
456. "Potamophobia","Fear of rivers or running water"
457. "Potophobia","Fear of alcohol"
458. "Proctophobia","Fear or rectum"
459. "Prosophobia","Fear of progress"
460. "Psellismophobia","Fear of stuttering"
461. "Psychophobia","Fear of mind"
462. "Psychrophobia","Fear of cold"
463. "Pteromerhanophobia","Fear of flying"
464. "Pteronophobia","Fear of being tickled by feathers"
465. "Pupaphobia","Fear of puppets"
466. "Pyrexiophobia","Fear of fever"
467. "Pyrophobia","Fear of fire"
468. "Radiophobia","Fear of radiation, x"
469. "Ranidaphobia","Fear of frogs"
470. "Rectophobia","Fear of rectum or rectal diseases"
471. "Rhabdophobia","Fear of being severely punished or beaten by a rod, or of being severely criticized. Also fear of magic. (wand)"
472. "Rhypophobia","Fear of defecation"
473. "Rhytiphobia","Fear of getting wrinkles"
474. "Rupophobia","Fear of dirt"
475. "Russophobia","Fear of Russians"
476. "Samhainophobia","Fear of Halloween"
477. "Sarmassophobia","Fear of love play"
478. "Sarmassophobia","Fear of love play"
479. "Satanophobia","Fear of Satin"
480. "Scabiophobia","Fear of scabies"
481. "Scatophobia","Fear of fecal matter"
482. "Scelerophobia","Fear of bad men, burglars"
483. "Sciaphobia","Fear of shadows"
484. "Sciophobia","Fear of shadows"
485. "Scoionophobia","Fear of school"
486. "Scoleciphobia","Fear of worms"
487. "Scopophobia","Fear of being seen or stared at"
488. "Scoptophobia","Fear of being seen or stared at"
489. "Scotomaphobia","Fear of blindness in visual field"
490. "Scotophobia","Fear of darkness"
491. "Scriptophobia","Fear of writing in public"
492. "Selaphobia","Fear of light flashes"
493. "Selenophobia","Fear of the moon"
494. "Seplophobia","Fear of decaying matter"
495. "Sesquipedalophobia","Fear of long words"
496. "***ophobia","Fear of the opposite ***"
497. "Siderophobia","Fear of stars"
498. "Sinistrophobia","Fear of things to the left, left"
499. "Sinophobia","Fear of Chinese, Chinese culture"
500. "Sitiophobia","Fear of food"
501. "Sitiophobia","Fear of food or eating"
502. "Sitophobia","Fear of food or eating"
503. "Sitophobia","Fear of food"
504. "Snakephobia","Fear of snakes"
505. "Soceraphobia","Fear of parents"
506. "Social Phobia","Fear of being evaluated negatively in social situations"
507. "Sociophobia","Fear of society or people in general"
508. "Somniphobia","Fear of sleep"
509. "Sophophobia","Fear of learning"
510. "Soteriophobia","Fear of dependence on others"
511. "Spacephobia","Fear of outer space"
512. "Spectrophobia","Fear of specters or ghosts"
513. "Spermatophobia","Fear of germs"
514. "Spermophobia","Fear of germs"
515. "Spheksophobia","Fear of wasps"
516. "Stasibasiphobia","Fear fo standing or walking"
517. "Stasiphobia","Fear of standing or walking"
518. "Staurophobia","Fear of crosses or the crucifix"
519. "Stenophobia","Fear of narrow things or places"
520. "Stigiophobia","Fear of hell"
521. "Stygiophobia","Fear of hell"
522. "Suriphobia","Fear of mice"
523. "Symbolophobia","Fear of symbolism"
524. "Symmetrophobia","Fear of symmetry"
525. "Syngenesophobia","Fear of relatives"
526. "Syphilophobia","Fear of syphilis"
527. "Tachophobia","Fear of speed"
528. "Taeniophobia","Fear of tapeworms"
529. "Teniophobia","Fear of tapeworms"
530. "Taphephobia","Fear of being buried alive or of cemeteries"
531. "Taphophobia","Fear of being buried alive or of cemeteries"
532. "Tapinophobia","Fear of being contagious"
533. "Taurophobia","Fear of bulls"
534. "Technophobia","Fear of technology"
535. "Teleophobia","Fear fo difinite plans. Fear of Religious ceremony"
536. "Telephonophobia","Fear of telephones"
537. "Teratophobia","Fear of bearing a deformed child or fear of monsters or deformed people"
538. "Testaphobia","Fear of taking test"
539. "Tetanophobia","Fear of lockjaw, tetnus"
540. "Teutophobia","Fear of German or German things"
541. "Textophobia","Fear of certain fabrics"
542. "Thaasophobia","Fear of sitting"
543. "Thalassophobia","Fear of the sea"
544. "Thanatophobia","Fear of death or dying"
545. "Thantophobia","Fear of death or dying"
546. "Theatrophobia","Fear of theaters"
547. "Theophobia","Fear of gods or religion"
548. "Theologicophobia","Fear of theology"
549. "Thermophobia","Fear of heat"
550. "Tocophobia","Fear of pregnancy or childbirth"
551. "Tomophobia","Fear of surgical operations"
552. "Tonitrophobia","Fear of thunder"
553. "Topophobia","Fear of certain places or situations, such as stage fright"
554. "Toxiphobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
555. "Toxophobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
556. "Toxicophobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
557. "Traumatophobia","Fear of injury"
558. "Tremophobia","Fear of trembling"
559. "Trichinophobia","Fear of trichinosis"
560. "Trichopathophobia","Fear of hair"
561. "Trichophobia","Fear of hair"
562. "Hypertrichophobia","Fear of hair"
563. "Triskaidekaphobia","Fear of the number 13"
564. "Tropophobia","Fear of moving or making changes"
565. "Trypanophobia","Fear of injections"
566. "Tuberculophobia","Fear of tuberculosis"
567. "Tyrannophobia","Fear of tyrants"
568. "Uranophobia","Fear of heaven"
569. "Urophobia","Fear of urine or urinating"
570. "Vaccinophobia","Fear of vaccination"
571. "Venustraphobia","Fear of beautiful women"
572. "Verbophobia","Fear of words"
573. "Verminophobia","Fear of germs"
574. "Vestiphobia","Fear of clothing"
575. "Virginitiphobia","Fear of rape"
576. "Vitricophobia","Fear of step"
577. "Walloonphobia","Fear of Walloons"
578. "Wiccaphobia","Fear of witches and witchcraft"
579. "Xanthophobia","Fear of the color yellow or the word yellow"
580. "Xenophobia","Fear of strangers or foreigners"
581. "Xerophobia","Fear of dryness"
582. "Xylophobia","Fear of wooden objects. Forests"
583. "Zelophobia","Fear of jelousy"
584. "Zeusophobia","Fear of God or gods"
585. "Zemmiphobia","Fear of the great mole rat"
586. "Zoophobia","Fear of animals"
در توضیح هر لغت به انگلیسی توضیح داده شده که این لغت یعنی ترس از چی.
قابل توجه علاقمندان زبان انگلیسی و فکر کنم رشته های روانشناسی و پزشکی
انسان چقدر از چیزهای مختلف میترسه!!!
بعضیهاش خیلی غیر واقعی بنظر میاد نمیدونم واقعا وجود دارند یا نه؟




1. "Ablutophobia","Fear of washing or bathing"
2. "Acarophobia","Fear of itching or of the insects that cause itching"
3. "Acerophobia","Fear of sourness"
4. "Achluophobia","Fear of darkness"
5. "Acousticophobia","Fear of noise"
6. "Aeroacrophobia","Fear of open high places"
7. "Aeronausiphobia","Fear of vomiting secondary to airsickness"
8. "Aerophobia","Fear of drafts, air swallowing, or airborne noxious substances"
9. "Agliophobia","Fear of pain"
10. "Agoraphobia","Fear of open spaces or of being in crowded, public places like markets. Fear of leaving a safe place. Fear of crowds"
11. "Agraphobia","Fear of ***ual abuse"
12. "Agrizoophobia","Fear of wild animals"
13. "Agyrophobia","Fear of streets or crossing the street"
14. "Aichmophobia","Fear of needles or pointed objects"
15. "Ailurophobia","Fear of cats"
16. "Albuminurophobia","Fear of kidney disease"
17. "Alektorophobia","Fear of chickens"
18. "Algophobia","Fear of pain"
19. "Alliumphobia","Fear of garlic"
20. "Allodoxaphobia","Fear of opinions"
21. "Altophobia","Fear of heights"
22. "Amathophobia","Fear of dust"
23. "Amaxophobia","Fear of riding in a car"
24. "Ambulophobia","Fear of walking"
25. "Amnesiphobia","Fear of amnesia"
26. "Amychophobia","Fear of scratches or being scratched"
27. "Anablephobia","Fear of looking up"
28. "Ancraophobia","Fear of wind"
29. "Androphobia","Fear of men"
30. "Anemophobia","Fear of air drafts or wind"
31. "Anemophobia","Fear of wind"
32. "Anginophobia","Fear of angina, choking of narrowness"
33. "Anglophobia","Fear of England, English culture, etc."
34. "Angrophobia","Fear of becoming angry"
35. "Ankylophobia","Fear of immobility of a joint"
36. "Anthophobia","Fear of flowers"
37. "Anthrophobia","Fear of flowers"
38. "Anthropophobia","Fear of people of society"
39. "Antlophobia","Fear of floods"
40. "Anuptaphobia","Fear of staying single"
41. "Apeirophobia","Fear of infinity"
42. "Aphenphosmphobia","Fear of being touched"
43. "Apiphobia","Fear of bees"
44. "Apotemnophobia","Fear of persons with amputations"
45. "Arachibutyrophobia","Fear of peanut butter sticking to the roof of the mouth"
46. "Arachnephobiba","Fear of spiders"
47. "Arachnophobia","Fear of spiders"
48. "Arithmophobia","Fear of numbers"
49. "Arrhenophobia","Fear of men"
50. "Arsonphobia","Fear of fire"
51. "Ashenophobia","Fear of fainting or weakness"
52. "Astraphobia","Fear of thunder and lightning"
53. "Astrapophobia","Fear of thunder and lightning"
54. "Astrophobia","Fear of stars and celestial space"
55. "Asymmetriphobia","Fear of asymmetrical things"
56. "Ataxiophobia","Fear of ataxia (muscular incoordination)"
57. "Ataxophobia","Fear of disorder or untidiness"
58. "Atelophobia","Fear of imperfection"
59. "Atephobia","Fear of ruin or ruins"
60. "Athazagoraphobia","Fear of being forgotten or ignored or forgetting"
61. "Atomosophobia","Fear of atomic explosions"
62. "Atychiphobia","Fear of failure"
63. "Aulophobia","Fear of flutes"
64. "Aurophobia","Fear of gold"
65. "Auroraphobia","Fear of Northern Lights"
66. "Autodysomophobia","Fear that one has a vile odor"
67. "Automatonophobia","Fear of ventriloquist's dummies, animatronic creatures, wax statues"
68. "Automysophobia","Fear of being dirty"
69. "Autophobia","Fear of being alone or of oneself"
70. "Aviatophobia","Fear of flying"
71. "Aviophobia","Fear of flying"
72. "Bacillophobia","Fear of microbes"
73. "Bacteriophobia","Fear of bacteria"
74. "Balenephobia","Fear of pins and needles"
75. "Ballistophobia","Fear of missles or bullets"
76. "Barophobia","Fear of gravity"
77. "Basiphobia","Inability to stand. Fear of walking or falling"
78. "Basophobia","Inability to stand. Fear of walking or falling"
79. "Bathophobia","Fear of depth"
80. "Batonophobia","Fear of plants"
81. "Batophobia","Fear of heights or being close to high buildings"
82. "Batrachophobia","Fear of amphibians, such as frogs, newts, salamanders, etc."
83. "Bibliophobia","Fear of books"
84. "Blennophobia","Fear of slime"
85. "Bogyphobia","Fear of bogies or the bogeyman"
86. "Bolshephobia","Fear of Bulsheviks"
87. "Bromidrophobia","Fear of body smells"
88. "Bromidrosiphobia","Fear of body smells"
89. "Brontophobia","Fear of thunder and lightning"
90. "Bufonophobia","Fear of toads"
91. "Cacophobia","Fear of ugliness"
92. "Cainophobia","Fear of newness, novelty"
93. "Cainotophobia","Fear of newness, novelty"
94. "Caligynephobia","Fear of beautiful women"
95. "Cancerophobia","Fear of cancer"
96. "Carcinophobia","Fear of cancer"
97. "Cardiophobia","Fear of the heart"
98. "Carnophobia","Fear of meat"
99. "Catagelophobia","Fear of being ridiculed"
100. "Catapedaphobia","Fear of jumping from high and low places"
101. "Cathisophobia","Fear of sitting"
102. "Catoptrophobia","Fear of mirrors"
103. "Cenophobia","Fear of new things or ideas"
104. "Centophobia","Fear of new things or ideas"
105. "Ceraunophobia","Fear of thunder"
106. "Chaetophobia","Fear of hair"
107. "Cheimaphobia","Fear of cold"
108. "Cheimatophobia","Fear of cold"
109. "chemophobia","Fear of chemicals or working with chemicals"
110. "Cherophobia","Fear of gaiety"
111. "Chionophobia","Fear of snow"
112. "Chiraptophobia","Fear of being touched"
113. "Cholerophobia","Fear of anger or the fear of cholera"
114. "Chorophobia","Fear of dancing"
115. "Chrematophobia","Fear of money"
116. "Chromatophobia","Fear of colors"
117. "Chrometophobia","Fear of money"
118. "Chromophobia","Fear of colors"
119. "Chronomentrophobia","Fear of clocks"
120. "Chronophobia","Fear of time"
121. "Cibophobia","Fear of food"
122. "Claustrophobia","Fear of confined spaces"
123. "Cleisiophobia","Fear of being locked in an enclosed place"
124. "Cleithrophobia","Fear of being enclosed.,br> Cleithrophobia"
125. "Climacophobia","Fear of stairs, climbing or of falling downstairs"
126. "Clinophobia","Fear of going to bed"
127. "Clithrophobia","Fear of being enclosed"
128. "Cnidophobia","Fear of strings"
129. "Coimetrophobia","Fear of cemeteries"
130. "Coitophobia","Fear of coitus"
131. "Cometophobia","Fear of comets"
132. "Contreltophobia","Fear of ***ual abuse"
133. "Coprastasophobia","Fear of constipation"
134. "Coprophobia","Fear of feces"
135. "Coulrophobia","Fear of clowns"
136. "Counterphobia","The preference by a phobic for fearful situations"
137. "Cremnophobia","Fear of precipices"
138. "Cryophobia","Fear fo extreme cold, ice or frost"
139. "Crystallophobia","Fear of crystals or glass"
140. "Cyberphobia","Fear of computers or working on a computer"
141. "Cyclophobia","Fear of bicycles"
142. "Cymophobia","Fear of waves or wave like motions"
143. "Cynophobia","Fear of dogs or rabies"
144. "Cyprianophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
145. "Cypridophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
146. "Cyprinophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
147. "Cypriphobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
148. "Daemonophobia","Fear of demons"
149. "Decidophobia","Fear of making decisions"
150. "Defecaloesiphobia","Fear of painful bowels movements"
151. "Deipnophobia","Fear of dining and dinner conversation"
152. "Dematophobia","Fear of skin lesions"
153. "Dementophobia","Fear of insanity"
154. "Demonophobia","Fear of demons"
155. "Demophobia","Fear of crowds"
156. "Dendrophobia","Fear of trees"
157. "Dentophobia","Fear of dentist"
158. "Dermatophathophobia","Fear of skin disease"
159. "Dermatophobia","Fear of skin disease"
160. "Dermatosiophobia","Fear of skin disease"
161. "Dextrophobia","Fear of objects at the right side of the body"
162. "Diabetophobia","Fear of diabetes"
163. "Didaskaleinophobia","Fear of going to school"
164. "Diderodromophobia","Fear of trains, railroads or train travel"
165. "Dikephobia","Fear of justice"
166. "Dinophobia","Fear of dizziness or whirlpools"
167. "Diplophobia","Fear of double vision"
168. "Dipsophobia","Fear drinking"
169. "Dishabiliophobia","Fear of undressing in front of someone"
170. "Domatophobia","Fear of houses or being in a home"
171. "Doraphobia","Fear of fur or skins of animals"
172. "Dromophobia","Fear of crossing streets"
173. "Dutchphobia","Fear of the Dutch"
174. "Dysmorphophobia","Fear of deformity"
175. "Dystychiphobia","Fear of accidents"
176. "Ecclesiophobia","Fear of church"
177. "Ecophobia","Fear of home"
178. "Eicophobia","Fear of home surroundings"
179. "Eisoptrophobia","Fear of mirrors or of seeing oneself in a mirror"
180. "Electrophobia","Fear of electricity"
181. "Eleutherophobia","Fear of freedom"
182. "Elurophobia","Fear of cats"
183. "Emetophobia","Fear of vomiting"
184. "Enetophobia","Fear of pins"
185. "Enissophobia","Fear of having committed an unpardonable sin or of criticism"
186. "Enochlophobia","Fear of crowds"
187. "Enosiophobia","Fear of having committed an unpardonable sin or of criticism"
188. "Entomophobia","Fear of insects"
189. "Eosophobia","Fear of dawn or daylight"
190. "Epistaxiophobia","Fear of nosebleeds"
191. "Epistemphobia","Fear of knowledge"
192. "Equinophobia","Fear of horses"
193. "Eremophobia","Fear of being oneself or of lonliness"
194. "Ereuthophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
195. "Ereuthrophobia","Fear of blushing"
196. "Ergasiophobia","Fear of work or functioning. Surgeon's fear of operating"
197. "Ergophobia","Fear of work"
198. "Erotophobia","Fear of ***ual love or ***ual questions"
199. "Erythrophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
200. "Erytophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
201. "Euphobia","Fear of hearing good news"
202. "Eurotophobia","Fear of female genitalia"
203. "Febriphobia","Fear of fever"
204. "Felinophobia","Fear of cats"
205. "Fibriophobia","Fear of fever"
206. "Fibriphobia","Fear of fever"
207. "Francophobia","Fear of France, French culture"
208. "Galeophobia","Fear of cats"
209. "Galiophobia","Fear of France, French culture"
210. "Gallophobia","Fear of France, French culture"
211. "Gamophobia","Fear of marriage"
212. "Gatophobia","Fear of cats"
213. "Geliophobia","Fear of laughter"
214. "Geniophobia","Fear of chins"
215. "Genophobia","Fear of ***"
216. "Genuphobia","Fear of knees"
217. "Gephydrophobia","Fear of crossing bridges"
218. "Gephyrophobia","Fear of crossing bridges"
219. "Gephysrophobia","Fear of crossing bridges"
220. "Gerascophobia","Fear of growing old"
221. "Germanophobia","Fear of Germany, German culture, etc."
222. "Gerontophobia","Fear of old people or of growing old"
223. "Geumaphobia","Fear of taste"
224. "Geumophobia","Fear of taste. Gnosiophobia"
225. "Graphophobia","Fear of writing or handwritting"
226. "Gymnophobia","Fear of nudity"
227. "Gynephobia","Fear of women"
228. "Gynophobia","Fear of women"
229. "Hadephobia","Fear of hell"
230. "Hagiophobia","Fear of saints or holy things"
231. "Hamartophobia","Fear of sinning"
232. "Haphephobia","Fear of being touched"
233. "Haptephobia","Fear of being touched"
234. "Harpaxophobia","Fear of being robbed"
235. "Hedonophobia","Fear of feeling pleasure"
236. "Heliophobia","Fear of the sun"
237. "Hellenologophobia","Fear of Greek terms or complex scientific terminology"
238. "Helminthophobia","Fear of being infested with worms"
239. "Hemaphobia","Fear of blood"
240. "Hematophobia","Fear of blood"
241. "Hemophobia","Fear of blood"
242. "Hereiophobia","Fear of challenges to official doctrine or of radical deviation"
243. "Heresyphobia","Fear of challenges to official doctrine or radical deviation"
244. "Herpetophobia","Fear of reptiles or creepy, crawly things"
245. "Heterophobia","Fear of the opposite ***"
246. "Hierophobia","Fear of priest or sacred things"
247. "Hippophobia","Fear of horses"
248. "Hippopotomonstrosesquippedaliophobia","Fear of long words"
249. "Hobophobia","Fear of bums or beggars"
250. "Hodophobia","Fear of road travel"
251. "Homichlophobia","Fear of fog"
252. "Homilophobia","Fear of sermons"
253. "Hominophobia","Fear of men"
254. "Homophobia","Fear of sameness, monotony or of homo***uality or of becoming homo***ual"
255. "Hoplophobia","Fear of firearms"
256. "Hormephobia","Fear of shock"
257. "Hydrargyophobia","Fear of mercuial medicines"
258. "Hydrophobia","Fear of water of of rabies"
259. "Hydrophobophobia","Fear or rabies"
260. "Hyelophobia","Fear of glass"
261. "Hygrophobia","Fear of liquids, dampness, or moisture"
262. "Hylephobia","Fear of materialism or the fear of epilepsy"
263. "Hylophobia","Fear of forests"
264. "Hynophobia","Fear of sleep or of being hypnotized"
265. "Hypegiaphobia","Fear of responsibility"
266. "Hypengyophobia","Fear of responsibility"
267. "Hypsiphobia","Fear of height"
268. "Iatrophobia","Fear of going to the doctor or doctors"
269. "Ichthyophobia","Fear of fish"
270. "Ideophobia","Fear of ideas"
271. "Illyngophobia","Fear of vertigo or feeling dizzy when looking down"
272. "insectophobia","fear of insects"
273. "Iophobia","Fear of poison"
274. "Isolophobia","Fear of solitude, being alone"
275. "Isopterophobia","Fear of termites, insects that eat wood"
276. "Ithyphallophobia","Fear of seeing, thinking about, or having an erect penis"
277. "Japanophobia","Fear of Japanese"
278. "Judeophobia","Fear of Jews"
279. "Kainolophobia","Fear of novelty"
280. "Kainophobia","Fear of anything new, novelty"
281. "Kakorrhaphiophobia","Fear of failure or defeat"
282. "Katagelophobia","Fear of ridicule"
283. "Kathisophobia","Fear of sitting down"
284. "Kenophobia","Fear of voids or empty spaces"
285. "Keraunophobia","Fear of thunder and lightning"
286. "Kinesophobia","Fear of movement or motion"
287. "Kinetophobia","Fear of movement or motion"
288. "Kleptophobia","Fear of movement or motion"
289. "Koinoniphobia","Fear of rooms"
290. "Kolpophobia","Fear of genitals, particulary female"
291. "Koniophobia","Fear of dust"
292. "Kopophobia","Fear of fatigue"
293. "Kosmikophobi","Fear of cosmic phenomenon"
294. "Kymophobia","Fear of waves"
295. "Kynophobia","Fear of rabies"
296. "Kyphophobia","Fear of stooping"
297. "Lachanophobia","Fear of vegitables"
298. "Laliophobia","Fear of speaking"
299. "Lalophobia","Fear of speaking"
300. "Lepraphobia","Fear of leprosy"
301. "Leprophobia","Fear of leprosy"
302. "Leukophobia","Fear of the color white"
303. "Levophobia","Fear of things to the left side of the body"
304. "Ligyrophobia","Fear of loud noises"
305. "Lilapsophobia","Fear of tornadoes and hurricanes"
306. "Limnophobia","Fear of lakes"
307. "Linonophobia","Fear of string"
308. "Liticaphobia","Fear of lawsuits"
309. "Lockiophobia","Fear fo childbirth"
310. "Logizomechanophobia","Fear of computers"
311. "Logophobia","Fear of words"
312. "Luiphobia","Fear of lues, syphillis"
313. "Lutraphobia","Fear of otters"
314. "Lygophobia","Fear of darkness"
315. "Lysssophobia","Fear of rabies or of becoming mad"
316. "Macrophobia","Fear of long waits"
317. "Mageirocophobia","Fear of cooking"
318. "Maieusiophobia","Fear of childbirth"
319. "Malaxophobia","Fear of love play"
320. "Maniaphobia","Fear of insanity"
321. "Mastigophobia","Fear of punishment"
322. "Mechanophobia","Fear of machines"
323. "Medomalacuphobia","Fear of losing an erection"
324. "Medorthophobia","Fear of an erect penis"
325. "Megalophobia","Fear of large things"
326. "Melanophobia","Fear of the color black"
327. "Melissophobia","Fear of bees"
328. "Melophobia","Fear of hatred or music"
329. "Meningitiophobia","Fear of brain disease"
330. "Merinthophobia","Fear of being bound or tied up"
331. "Mertophobia","Fear or hatred of poetry"
332. "Metallophobia","Fear of metal"
333. "Metathesiophobia","Fear of changes"
334. "Meterorophobia","Fear of Meteors"
335. "Methyphobia","Fear of alcohol"
336. "Microbiophobia","Fear of microbes"
337. "Microphobia","Fear of small things"
338. "Misophobia","Fear of being contaminated with dirt or germs"
339. "Mnemophobia","Fear of memories"
340. "Molysmophobia","Fear of dirt or contamination"
341. "Molysomophobia","Fear of dirt or contamination"
342. "Monopathophobia","Fear of difinite disease"
343. "Monophobia","Fear of solitude or being alone"
344. "Monophobia","Fear of menstruation"
345. "Motorphobia","Fear of automobiles"
346. "Mottophobia","Fear of moths"
347. "Murophobia","Fear of mice"
348. "Musophobia","Fear of mice"
349. "Mycophobia","Fear or aversion to mushrooms"
350. "Mycrophobia","Fear of small things"
351. "Myctophobia","Fear of darkness"
352. "Myrmecophobia","Fear of ants"
353. "Mysophobia","Fear of germs or contamination or dirt"
354. "Mythophobia","Fear of myths or stories or false statements"
355. "Myxophobia","Fear of slime"
356. "Namatophobia","Fear of names"
357. "Nebulaphobia","Fear of fog"
358. "Necrophobia","Fear of death or or dead things"
359. "Nelophobia","Fear of glass"
360. "Neopharmaphobia","Fear of new drugs"
361. "neophobia","Fear of anything new"
362. "Nephophobia","Fear of clouds"
363. "Noctiphobia","Fear of the night"
364. "Nosemaphobia","Fear of becoming ill"
365. "Nosocomephobia","Fear of hospitals"
366. "Nosophobia","Fear of becoming ill"
367. "Nostophobia","Fear of returning home"
368. "Novercaphobia","Fear of your step"
369. "Nucleomituphobia","Fear of nuclear weapons"
370. "Nudophobia","Fear of nudity"
371. "Numerophobia","Fear of numbers"
372. "Nyctohlophobia","Fear of dark wooded areas, of forest at night"
373. "Nyctophobia","Fear of the dark or of the night"
374. "Obesophobia","Fear of gaining weight"
375. "Ochlophobia","Fear of crowds or mobs"
376. "Ochophobia","Fear of vehicles"
377. "Octophobia","Fear of the figure 8"
378. "Odontophobia","Fear of teeth or dental surgery"
379. "Odynephobia","Fear of pain"
380. "Odynophobia","Fear of pain"
381. "Oenophobia","Fear of wines"
382. "Oikophobia","Fear of home surroundings, house"
383. "Oikophobia","Fear of houses or being in a house"
384. "Oikophobia","Fear of home surroundings"
385. "Olfactophobia","Fear of smells"
386. "Ombrophobia","Fear of rain or being rained on"
387. "Ommatophobia","Fear of eyes"
388. "Ommetaphobia","Fear of eyes"
389. "Oneirogmophobia","Fear of wet dreams"
390. "Oneirophobia","Fear of dreams"
391. "Onomatophobia","Fear of hearing a certain word or names"
392. "Ophidiophobia","Fear of snakes"
393. "Opthalmophobia","Fear of being stared at"
394. "Optophobia","Fear of opening one's eyes"
395. "Ornithophobia","Fear of birds"
396. "Orthophobia","Fear of property"
397. "Osmophobia","Fear of smells or odors"
398. "Osphesiophobia","Fear of smells or odors"
399. "Ostraconophobia","Fear of shellfish"
400. "Ouranophobia","Fear of heaven"
401. "Pagophobia","Fear of ice or frost"
402. "Panophobia","Fear of everything"
403. "Panthophobia","Fear of suffering and disease"
404. "Pantophobia","Fear of everything"
405. "Papaphobia","Fear fo the Pope"
406. "Papyrophobia","Fear of paper"
407. "Paralipophobia","Fear of neglecting duty or responsibility"
408. "Paraphobia","Fear of ***ual perversion"
409. "Parasitophobia","Fear of parasites"
410. "Paraskavedekatriaphobia","Fear of Friday the 13th"
411. "Parthenophobia","Fear of virgins or young girls"
412. "Parturiphobia","Fear of childbirth"
413. "Pathophobia","Fear of disease"
414. "Patroiophobia","Fear of heredity"
415. "Peccatophobia","Fear of sinning. (imaginary crime)"
416. "Pediculophobia","Fear of lice"
417. "Pediophobia","Fear of dolls"
418. "Pedophobia","Fear of children"
419. "Peladophobia","Fear of bald people"
420. "Pellagrophobia","Fear of pellagra"
421. "Peniaphobioa","Fear of poverty"
422. "Pentheraphobia","Fear of mother"
423. "Phagophobia","Fear of swallowing or eating or of being eaten"
424. "Phalacrophobia","Fear of becoming bald"
425. "Phallophobia","Fear of penis, esp erect"
426. "Pharmacophobia","Fear of taking medicine"
427. "Pharmacophobia","Fear of drugs"
428. "Phasmophobia","Fear of ghost"
429. "Phengophobia","Fear of daylight or sunshine"
430. "Philemaphobia","Fear of kissing"
431. "Philematophobia","Fear of kissing"
432. "Philophobia","Fear of falling in love or being in love"
433. "Philosophobia","Fear of philosophy"
434. "Phobophobia","Fear of phobias"
435. "Phonophobia","Fear of noises or voices or one's own voice; of telephones"
436. "Photoaugliaphobia","Fear of glaring lights"
437. "Photophobia","Fear of light"
438. "Phronemophobia","Fear of thinking"
439. "Phthiriophobia","Fear of lice"
440. "Phthisiophobia","Fear of tuberculosis"
441. "Placophobia","Fear of tombstones"
442. "Plutophobia","Fear of wealth"
443. "Pluviophobia","Fear of rain or of being rained on"
444. "Pneumatiphobia","Fear of spirits"
445. "Pnigerophobia","Fear of choking or of being smothered"
446. "Pnigophobia","Fear of choking or of being smothered"
447. "Pocrescophobia","Fear of gaining weight"
448. "Pocresophobia","Fear of gaining weight"
449. "Pogonophobia","Fear of beards"
450. "Poinephobia","Fear of punishment"
451. "Poliosophobia","Fear of contracting poliomyelitis"
452. "Politicophobia","Fear or abnormal dislike of politicians"
453. "Polyphobia","Fear of many things"
454. "Ponophobia","Fear of overworking or of pain"
455. "Porphyrophobia","Fear of the color purple"
456. "Potamophobia","Fear of rivers or running water"
457. "Potophobia","Fear of alcohol"
458. "Proctophobia","Fear or rectum"
459. "Prosophobia","Fear of progress"
460. "Psellismophobia","Fear of stuttering"
461. "Psychophobia","Fear of mind"
462. "Psychrophobia","Fear of cold"
463. "Pteromerhanophobia","Fear of flying"
464. "Pteronophobia","Fear of being tickled by feathers"
465. "Pupaphobia","Fear of puppets"
466. "Pyrexiophobia","Fear of fever"
467. "Pyrophobia","Fear of fire"
468. "Radiophobia","Fear of radiation, x"
469. "Ranidaphobia","Fear of frogs"
470. "Rectophobia","Fear of rectum or rectal diseases"
471. "Rhabdophobia","Fear of being severely punished or beaten by a rod, or of being severely criticized. Also fear of magic. (wand)"
472. "Rhypophobia","Fear of defecation"
473. "Rhytiphobia","Fear of getting wrinkles"
474. "Rupophobia","Fear of dirt"
475. "Russophobia","Fear of Russians"
476. "Samhainophobia","Fear of Halloween"
477. "Sarmassophobia","Fear of love play"
478. "Sarmassophobia","Fear of love play"
479. "Satanophobia","Fear of Satin"
480. "Scabiophobia","Fear of scabies"
481. "Scatophobia","Fear of fecal matter"
482. "Scelerophobia","Fear of bad men, burglars"
483. "Sciaphobia","Fear of shadows"
484. "Sciophobia","Fear of shadows"
485. "Scoionophobia","Fear of school"
486. "Scoleciphobia","Fear of worms"
487. "Scopophobia","Fear of being seen or stared at"
488. "Scoptophobia","Fear of being seen or stared at"
489. "Scotomaphobia","Fear of blindness in visual field"
490. "Scotophobia","Fear of darkness"
491. "Scriptophobia","Fear of writing in public"
492. "Selaphobia","Fear of light flashes"
493. "Selenophobia","Fear of the moon"
494. "Seplophobia","Fear of decaying matter"
495. "Sesquipedalophobia","Fear of long words"
496. "***ophobia","Fear of the opposite ***"
497. "Siderophobia","Fear of stars"
498. "Sinistrophobia","Fear of things to the left, left"
499. "Sinophobia","Fear of Chinese, Chinese culture"
500. "Sitiophobia","Fear of food"
501. "Sitiophobia","Fear of food or eating"
502. "Sitophobia","Fear of food or eating"
503. "Sitophobia","Fear of food"
504. "Snakephobia","Fear of snakes"
505. "Soceraphobia","Fear of parents"
506. "Social Phobia","Fear of being evaluated negatively in social situations"
507. "Sociophobia","Fear of society or people in general"
508. "Somniphobia","Fear of sleep"
509. "Sophophobia","Fear of learning"
510. "Soteriophobia","Fear of dependence on others"
511. "Spacephobia","Fear of outer space"
512. "Spectrophobia","Fear of specters or ghosts"
513. "Spermatophobia","Fear of germs"
514. "Spermophobia","Fear of germs"
515. "Spheksophobia","Fear of wasps"
516. "Stasibasiphobia","Fear fo standing or walking"
517. "Stasiphobia","Fear of standing or walking"
518. "Staurophobia","Fear of crosses or the crucifix"
519. "Stenophobia","Fear of narrow things or places"
520. "Stigiophobia","Fear of hell"
521. "Stygiophobia","Fear of hell"
522. "Suriphobia","Fear of mice"
523. "Symbolophobia","Fear of symbolism"
524. "Symmetrophobia","Fear of symmetry"
525. "Syngenesophobia","Fear of relatives"
526. "Syphilophobia","Fear of syphilis"
527. "Tachophobia","Fear of speed"
528. "Taeniophobia","Fear of tapeworms"
529. "Teniophobia","Fear of tapeworms"
530. "Taphephobia","Fear of being buried alive or of cemeteries"
531. "Taphophobia","Fear of being buried alive or of cemeteries"
532. "Tapinophobia","Fear of being contagious"
533. "Taurophobia","Fear of bulls"
534. "Technophobia","Fear of technology"
535. "Teleophobia","Fear fo difinite plans. Fear of Religious ceremony"
536. "Telephonophobia","Fear of telephones"
537. "Teratophobia","Fear of bearing a deformed child or fear of monsters or deformed people"
538. "Testaphobia","Fear of taking test"
539. "Tetanophobia","Fear of lockjaw, tetnus"
540. "Teutophobia","Fear of German or German things"
541. "Textophobia","Fear of certain fabrics"
542. "Thaasophobia","Fear of sitting"
543. "Thalassophobia","Fear of the sea"
544. "Thanatophobia","Fear of death or dying"
545. "Thantophobia","Fear of death or dying"
546. "Theatrophobia","Fear of theaters"
547. "Theophobia","Fear of gods or religion"
548. "Theologicophobia","Fear of theology"
549. "Thermophobia","Fear of heat"
550. "Tocophobia","Fear of pregnancy or childbirth"
551. "Tomophobia","Fear of surgical operations"
552. "Tonitrophobia","Fear of thunder"
553. "Topophobia","Fear of certain places or situations, such as stage fright"
554. "Toxiphobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
555. "Toxophobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
556. "Toxicophobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
557. "Traumatophobia","Fear of injury"
558. "Tremophobia","Fear of trembling"
559. "Trichinophobia","Fear of trichinosis"
560. "Trichopathophobia","Fear of hair"
561. "Trichophobia","Fear of hair"
562. "Hypertrichophobia","Fear of hair"
563. "Triskaidekaphobia","Fear of the number 13"
564. "Tropophobia","Fear of moving or making changes"
565. "Trypanophobia","Fear of injections"
566. "Tuberculophobia","Fear of tuberculosis"
567. "Tyrannophobia","Fear of tyrants"
568. "Uranophobia","Fear of heaven"
569. "Urophobia","Fear of urine or urinating"
570. "Vaccinophobia","Fear of vaccination"
571. "Venustraphobia","Fear of beautiful women"
572. "Verbophobia","Fear of words"
573. "Verminophobia","Fear of germs"
574. "Vestiphobia","Fear of clothing"
575. "Virginitiphobia","Fear of rape"
576. "Vitricophobia","Fear of step"
577. "Walloonphobia","Fear of Walloons"
578. "Wiccaphobia","Fear of witches and witchcraft"
579. "Xanthophobia","Fear of the color yellow or the word yellow"
580. "Xenophobia","Fear of strangers or foreigners"
581. "Xerophobia","Fear of dryness"
582. "Xylophobia","Fear of wooden objects. Forests"
583. "Zelophobia","Fear of jelousy"
584. "Zeusophobia","Fear of God or gods"
585. "Zemmiphobia","Fear of the great mole rat"
586. "Zoophobia","Fear of animals"
در توضیح هر لغت به انگلیسی توضیح داده شده که این لغت یعنی ترس از چی.
قابل توجه علاقمندان زبان انگلیسی و فکر کنم رشته های روانشناسی و پزشکی
انسان چقدر از چیزهای مختلف میترسه!!!
بعضیهاش خیلی غیر واقعی بنظر میاد نمیدونم واقعا وجود دارند یا نه؟




"1Ablutophobia","Fear of washing or bathing"
2. "Acarophobia","Fear of itching or of the insects that cause itching"
3. "Acerophobia","Fear of sourness"
4. "Achluophobia","Fear of darkness"
5. "Acousticophobia","Fear of noise"
6. "Aeroacrophobia","Fear of open high places"
7. "Aeronausiphobia","Fear of vomiting secondary to airsickness"
8. "Aerophobia","Fear of drafts, air swallowing, or airborne noxious substances"
9. "Agliophobia","Fear of pain"
10. "Agoraphobia","Fear of open spaces or of being in crowded, public places like markets. Fear of leaving a safe place. Fear of crowds"
11. "Agraphobia","Fear of ***ual abuse"
12. "Agrizoophobia","Fear of wild animals"
13. "Agyrophobia","Fear of streets or crossing the street"
14. "Aichmophobia","Fear of needles or pointed objects"
15. "Ailurophobia","Fear of cats"
16. "Albuminurophobia","Fear of kidney disease"
17. "Alektorophobia","Fear of chickens"
18. "Algophobia","Fear of pain"
19. "Alliumphobia","Fear of garlic"
20. "Allodoxaphobia","Fear of opinions"
21. "Altophobia","Fear of heights"
22. "Amathophobia","Fear of dust"
23. "Amaxophobia","Fear of riding in a car"
24. "Ambulophobia","Fear of walking"
25. "Amnesiphobia","Fear of amnesia"
26. "Amychophobia","Fear of scratches or being scratched"
27. "Anablephobia","Fear of looking up"
28. "Ancraophobia","Fear of wind"
29. "Androphobia","Fear of men"
30. "Anemophobia","Fear of air drafts or wind"
31. "Anemophobia","Fear of wind"
32. "Anginophobia","Fear of angina, choking of narrowness"
33. "Anglophobia","Fear of England, English culture, etc."
34. "Angrophobia","Fear of becoming angry"
35. "Ankylophobia","Fear of immobility of a joint"
36. "Anthophobia","Fear of flowers"
37. "Anthrophobia","Fear of flowers"
38. "Anthropophobia","Fear of people of society"
39. "Antlophobia","Fear of floods"
40. "Anuptaphobia","Fear of staying single"
41. "Apeirophobia","Fear of infinity"
42. "Aphenphosmphobia","Fear of being touched"
43. "Apiphobia","Fear of bees"
44. "Apotemnophobia","Fear of persons with amputations"
45. "Arachibutyrophobia","Fear of peanut butter sticking to the roof of the mouth"
46. "Arachnephobiba","Fear of spiders"
47. "Arachnophobia","Fear of spiders"
48. "Arithmophobia","Fear of numbers"
49. "Arrhenophobia","Fear of men"
50. "Arsonphobia","Fear of fire"
51. "Ashenophobia","Fear of fainting or weakness"
52. "Astraphobia","Fear of thunder and lightning"
53. "Astrapophobia","Fear of thunder and lightning"
54. "Astrophobia","Fear of stars and celestial space"
55. "Asymmetriphobia","Fear of asymmetrical things"
56. "Ataxiophobia","Fear of ataxia (muscular incoordination)"
57. "Ataxophobia","Fear of disorder or untidiness"
58. "Atelophobia","Fear of imperfection"
59. "Atephobia","Fear of ruin or ruins"
60. "Athazagoraphobia","Fear of being forgotten or ignored or forgetting"
61. "Atomosophobia","Fear of atomic explosions"
62. "Atychiphobia","Fear of failure"
63. "Aulophobia","Fear of flutes"
64. "Aurophobia","Fear of gold"
65. "Auroraphobia","Fear of Northern Lights"
66. "Autodysomophobia","Fear that one has a vile odor"
67. "Automatonophobia","Fear of ventriloquist's dummies, animatronic creatures, wax statues"
68. "Automysophobia","Fear of being dirty"
69. "Autophobia","Fear of being alone or of oneself"
70. "Aviatophobia","Fear of flying"
71. "Aviophobia","Fear of flying"
72. "Bacillophobia","Fear of microbes"
73. "Bacteriophobia","Fear of bacteria"
74. "Balenephobia","Fear of pins and needles"
75. "Ballistophobia","Fear of missles or bullets"
76. "Barophobia","Fear of gravity"
77. "Basiphobia","Inability to stand. Fear of walking or falling"
78. "Basophobia","Inability to stand. Fear of walking or falling"
79. "Bathophobia","Fear of depth"
80. "Batonophobia","Fear of plants"
81. "Batophobia","Fear of heights or being close to high buildings"
82. "Batrachophobia","Fear of amphibians, such as frogs, newts, salamanders, etc."
83. "Bibliophobia","Fear of books"
84. "Blennophobia","Fear of slime"
85. "Bogyphobia","Fear of bogies or the bogeyman"
86. "Bolshephobia","Fear of Bulsheviks"
87. "Bromidrophobia","Fear of body smells"
88. "Bromidrosiphobia","Fear of body smells"
89. "Brontophobia","Fear of thunder and lightning"
90. "Bufonophobia","Fear of toads"
91. "Cacophobia","Fear of ugliness"
92. "Cainophobia","Fear of newness, novelty"
93. "Cainotophobia","Fear of newness, novelty"
94. "Caligynephobia","Fear of beautiful women"
95. "Cancerophobia","Fear of cancer"
96. "Carcinophobia","Fear of cancer"
97. "Cardiophobia","Fear of the heart"
98. "Carnophobia","Fear of meat"
99. "Catagelophobia","Fear of being ridiculed"
100. "Catapedaphobia","Fear of jumping from high and low places"
101. "Cathisophobia","Fear of sitting"
102. "Catoptrophobia","Fear of mirrors"
103. "Cenophobia","Fear of new things or ideas"
104. "Centophobia","Fear of new things or ideas"
105. "Ceraunophobia","Fear of thunder"
106. "Chaetophobia","Fear of hair"
107. "Cheimaphobia","Fear of cold"
108. "Cheimatophobia","Fear of cold"
109. "chemophobia","Fear of chemicals or working with chemicals"
110. "Cherophobia","Fear of gaiety"
111. "Chionophobia","Fear of snow"
112. "Chiraptophobia","Fear of being touched"
113. "Cholerophobia","Fear of anger or the fear of cholera"
114. "Chorophobia","Fear of dancing"
115. "Chrematophobia","Fear of money"
116. "Chromatophobia","Fear of colors"
117. "Chrometophobia","Fear of money"
118. "Chromophobia","Fear of colors"
119. "Chronomentrophobia","Fear of clocks"
120. "Chronophobia","Fear of time"
121. "Cibophobia","Fear of food"
122. "Claustrophobia","Fear of confined spaces"
123. "Cleisiophobia","Fear of being locked in an enclosed place"
124. "Cleithrophobia","Fear of being enclosed.,br> Cleithrophobia"
125. "Climacophobia","Fear of stairs, climbing or of falling downstairs"
126. "Clinophobia","Fear of going to bed"
127. "Clithrophobia","Fear of being enclosed"
128. "Cnidophobia","Fear of strings"
129. "Coimetrophobia","Fear of cemeteries"
130. "Coitophobia","Fear of coitus"
131. "Cometophobia","Fear of comets"
132. "Contreltophobia","Fear of ***ual abuse"
133. "Coprastasophobia","Fear of constipation"
134. "Coprophobia","Fear of feces"
135. "Coulrophobia","Fear of clowns"
136. "Counterphobia","The preference by a phobic for fearful situations"
137. "Cremnophobia","Fear of precipices"
138. "Cryophobia","Fear fo extreme cold, ice or frost"
139. "Crystallophobia","Fear of crystals or glass"
140. "Cyberphobia","Fear of computers or working on a computer"
141. "Cyclophobia","Fear of bicycles"
142. "Cymophobia","Fear of waves or wave like motions"
143. "Cynophobia","Fear of dogs or rabies"
144. "Cyprianophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
145. "Cypridophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
146. "Cyprinophobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
147. "Cypriphobia","Fear of prostitutes or venereal disease"
148. "Daemonophobia","Fear of demons"
149. "Decidophobia","Fear of making decisions"
150. "Defecaloesiphobia","Fear of painful bowels movements"
151. "Deipnophobia","Fear of dining and dinner conversation"
152. "Dematophobia","Fear of skin lesions"
153. "Dementophobia","Fear of insanity"
154. "Demonophobia","Fear of demons"
155. "Demophobia","Fear of crowds"
156. "Dendrophobia","Fear of trees"
157. "Dentophobia","Fear of dentist"
158. "Dermatophathophobia","Fear of skin disease"
159. "Dermatophobia","Fear of skin disease"
160. "Dermatosiophobia","Fear of skin disease"
161. "Dextrophobia","Fear of objects at the right side of the body"
162. "Diabetophobia","Fear of diabetes"
163. "Didaskaleinophobia","Fear of going to school"
164. "Diderodromophobia","Fear of trains, railroads or train travel"
165. "Dikephobia","Fear of justice"
166. "Dinophobia","Fear of dizziness or whirlpools"
167. "Diplophobia","Fear of double vision"
168. "Dipsophobia","Fear drinking"
169. "Dishabiliophobia","Fear of undressing in front of someone"
170. "Domatophobia","Fear of houses or being in a home"
171. "Doraphobia","Fear of fur or skins of animals"
172. "Dromophobia","Fear of crossing streets"
173. "Dutchphobia","Fear of the Dutch"
174. "Dysmorphophobia","Fear of deformity"
175. "Dystychiphobia","Fear of accidents"
176. "Ecclesiophobia","Fear of church"
177. "Ecophobia","Fear of home"
178. "Eicophobia","Fear of home surroundings"
179. "Eisoptrophobia","Fear of mirrors or of seeing oneself in a mirror"
180. "Electrophobia","Fear of electricity"
181. "Eleutherophobia","Fear of freedom"
182. "Elurophobia","Fear of cats"
183. "Emetophobia","Fear of vomiting"
184. "Enetophobia","Fear of pins"
185. "Enissophobia","Fear of having committed an unpardonable sin or of criticism"
186. "Enochlophobia","Fear of crowds"
187. "Enosiophobia","Fear of having committed an unpardonable sin or of criticism"
188. "Entomophobia","Fear of insects"
189. "Eosophobia","Fear of dawn or daylight"
190. "Epistaxiophobia","Fear of nosebleeds"
191. "Epistemphobia","Fear of knowledge"
192. "Equinophobia","Fear of horses"
193. "Eremophobia","Fear of being oneself or of lonliness"
194. "Ereuthophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
195. "Ereuthrophobia","Fear of blushing"
196. "Ergasiophobia","Fear of work or functioning. Surgeon's fear of operating"
197. "Ergophobia","Fear of work"
198. "Erotophobia","Fear of ***ual love or ***ual questions"
199. "Erythrophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
200. "Erytophobia","Fear of redlights. Fear of blushing. Fear of red"
201. "Euphobia","Fear of hearing good news"
202. "Eurotophobia","Fear of female genitalia"
203. "Febriphobia","Fear of fever"
204. "Felinophobia","Fear of cats"
205. "Fibriophobia","Fear of fever"
206. "Fibriphobia","Fear of fever"
207. "Francophobia","Fear of France, French culture"
208. "Galeophobia","Fear of cats"
209. "Galiophobia","Fear of France, French culture"
210. "Gallophobia","Fear of France, French culture"
211. "Gamophobia","Fear of marriage"
212. "Gatophobia","Fear of cats"
213. "Geliophobia","Fear of laughter"
214. "Geniophobia","Fear of chins"
215. "Genophobia","Fear of ***"
216. "Genuphobia","Fear of knees"
217. "Gephydrophobia","Fear of crossing bridges"
218. "Gephyrophobia","Fear of crossing bridges"
219. "Gephysrophobia","Fear of crossing bridges"
220. "Gerascophobia","Fear of growing old"
221. "Germanophobia","Fear of Germany, German culture, etc."
222. "Gerontophobia","Fear of old people or of growing old"
223. "Geumaphobia","Fear of taste"
224. "Geumophobia","Fear of taste. Gnosiophobia"
225. "Graphophobia","Fear of writing or handwritting"
226. "Gymnophobia","Fear of nudity"
227. "Gynephobia","Fear of women"
228. "Gynophobia","Fear of women"
229. "Hadephobia","Fear of hell"
230. "Hagiophobia","Fear of saints or holy things"
231. "Hamartophobia","Fear of sinning"
232. "Haphephobia","Fear of being touched"
233. "Haptephobia","Fear of being touched"
234. "Harpaxophobia","Fear of being robbed"
235. "Hedonophobia","Fear of feeling pleasure"
236. "Heliophobia","Fear of the sun"
237. "Hellenologophobia","Fear of Greek terms or complex scientific terminology"
238. "Helminthophobia","Fear of being infested with worms"
239. "Hemaphobia","Fear of blood"
240. "Hematophobia","Fear of blood"
241. "Hemophobia","Fear of blood"
242. "Hereiophobia","Fear of challenges to official doctrine or of radical deviation"
243. "Heresyphobia","Fear of challenges to official doctrine or radical deviation"
244. "Herpetophobia","Fear of reptiles or creepy, crawly things"
245. "Heterophobia","Fear of the opposite ***"
246. "Hierophobia","Fear of priest or sacred things"
247. "Hippophobia","Fear of horses"
248. "Hippopotomonstrosesquippedaliophobia","Fear of long words"
249. "Hobophobia","Fear of bums or beggars"
250. "Hodophobia","Fear of road travel"
251. "Homichlophobia","Fear of fog"
252. "Homilophobia","Fear of sermons"
253. "Hominophobia","Fear of men"
254. "Homophobia","Fear of sameness, monotony or of homo***uality or of becoming homo***ual"
255. "Hoplophobia","Fear of firearms"
256. "Hormephobia","Fear of shock"
257. "Hydrargyophobia","Fear of mercuial medicines"
258. "Hydrophobia","Fear of water of of rabies"
259. "Hydrophobophobia","Fear or rabies"
260. "Hyelophobia","Fear of glass"
261. "Hygrophobia","Fear of liquids, dampness, or moisture"
262. "Hylephobia","Fear of materialism or the fear of epilepsy"
263. "Hylophobia","Fear of forests"
264. "Hynophobia","Fear of sleep or of being hypnotized"
265. "Hypegiaphobia","Fear of responsibility"
266. "Hypengyophobia","Fear of responsibility"
267. "Hypsiphobia","Fear of height"
268. "Iatrophobia","Fear of going to the doctor or doctors"
269. "Ichthyophobia","Fear of fish"
270. "Ideophobia","Fear of ideas"
271. "Illyngophobia","Fear of vertigo or feeling dizzy when looking down"
272. "insectophobia","fear of insects"
273. "Iophobia","Fear of poison"
274. "Isolophobia","Fear of solitude, being alone"
275. "Isopterophobia","Fear of termites, insects that eat wood"
276. "Ithyphallophobia","Fear of seeing, thinking about, or having an erect penis"
277. "Japanophobia","Fear of Japanese"
278. "Judeophobia","Fear of Jews"
279. "Kainolophobia","Fear of novelty"
280. "Kainophobia","Fear of anything new, novelty"
281. "Kakorrhaphiophobia","Fear of failure or defeat"
282. "Katagelophobia","Fear of ridicule"
283. "Kathisophobia","Fear of sitting down"
284. "Kenophobia","Fear of voids or empty spaces"
285. "Keraunophobia","Fear of thunder and lightning"
286. "Kinesophobia","Fear of movement or motion"
287. "Kinetophobia","Fear of movement or motion"
288. "Kleptophobia","Fear of movement or motion"
289. "Koinoniphobia","Fear of rooms"
290. "Kolpophobia","Fear of genitals, particulary female"
291. "Koniophobia","Fear of dust"
292. "Kopophobia","Fear of fatigue"
293. "Kosmikophobi","Fear of cosmic phenomenon"
294. "Kymophobia","Fear of waves"
295. "Kynophobia","Fear of rabies"
296. "Kyphophobia","Fear of stooping"
297. "Lachanophobia","Fear of vegitables"
298. "Laliophobia","Fear of speaking"
299. "Lalophobia","Fear of speaking"
300. "Lepraphobia","Fear of leprosy"
301. "Leprophobia","Fear of leprosy"
302. "Leukophobia","Fear of the color white"
303. "Levophobia","Fear of things to the left side of the body"
304. "Ligyrophobia","Fear of loud noises"
305. "Lilapsophobia","Fear of tornadoes and hurricanes"
306. "Limnophobia","Fear of lakes"
307. "Linonophobia","Fear of string"
308. "Liticaphobia","Fear of lawsuits"
309. "Lockiophobia","Fear fo childbirth"
310. "Logizomechanophobia","Fear of computers"
311. "Logophobia","Fear of words"
312. "Luiphobia","Fear of lues, syphillis"
313. "Lutraphobia","Fear of otters"
314. "Lygophobia","Fear of darkness"
315. "Lysssophobia","Fear of rabies or of becoming mad"
316. "Macrophobia","Fear of long waits"
317. "Mageirocophobia","Fear of cooking"
318. "Maieusiophobia","Fear of childbirth"
319. "Malaxophobia","Fear of love play"
320. "Maniaphobia","Fear of insanity"
321. "Mastigophobia","Fear of punishment"
322. "Mechanophobia","Fear of machines"
323. "Medomalacuphobia","Fear of losing an erection"
324. "Medorthophobia","Fear of an erect penis"
325. "Megalophobia","Fear of large things"
326. "Melanophobia","Fear of the color black"
327. "Melissophobia","Fear of bees"
328. "Melophobia","Fear of hatred or music"
329. "Meningitiophobia","Fear of brain disease"
330. "Merinthophobia","Fear of being bound or tied up"
331. "Mertophobia","Fear or hatred of poetry"
332. "Metallophobia","Fear of metal"
333. "Metathesiophobia","Fear of changes"
334. "Meterorophobia","Fear of Meteors"
335. "Methyphobia","Fear of alcohol"
336. "Microbiophobia","Fear of microbes"
337. "Microphobia","Fear of small things"
338. "Misophobia","Fear of being contaminated with dirt or germs"
339. "Mnemophobia","Fear of memories"
340. "Molysmophobia","Fear of dirt or contamination"
341. "Molysomophobia","Fear of dirt or contamination"
342. "Monopathophobia","Fear of difinite disease"
343. "Monophobia","Fear of solitude or being alone"
344. "Monophobia","Fear of menstruation"
345. "Motorphobia","Fear of automobiles"
346. "Mottophobia","Fear of moths"
347. "Murophobia","Fear of mice"
348. "Musophobia","Fear of mice"
349. "Mycophobia","Fear or aversion to mushrooms"
350. "Mycrophobia","Fear of small things"
351. "Myctophobia","Fear of darkness"
352. "Myrmecophobia","Fear of ants"
353. "Mysophobia","Fear of germs or contamination or dirt"
354. "Mythophobia","Fear of myths or stories or false statements"
355. "Myxophobia","Fear of slime"
356. "Namatophobia","Fear of names"
357. "Nebulaphobia","Fear of fog"
358. "Necrophobia","Fear of death or or dead things"
359. "Nelophobia","Fear of glass"
360. "Neopharmaphobia","Fear of new drugs"
361. "neophobia","Fear of anything new"
362. "Nephophobia","Fear of clouds"
363. "Noctiphobia","Fear of the night"
364. "Nosemaphobia","Fear of becoming ill"
365. "Nosocomephobia","Fear of hospitals"
366. "Nosophobia","Fear of becoming ill"
367. "Nostophobia","Fear of returning home"
368. "Novercaphobia","Fear of your step"
369. "Nucleomituphobia","Fear of nuclear weapons"
370. "Nudophobia","Fear of nudity"
371. "Numerophobia","Fear of numbers"
372. "Nyctohlophobia","Fear of dark wooded areas, of forest at night"
373. "Nyctophobia","Fear of the dark or of the night"
374. "Obesophobia","Fear of gaining weight"
375. "Ochlophobia","Fear of crowds or mobs"
376. "Ochophobia","Fear of vehicles"
377. "Octophobia","Fear of the figure 8"
378. "Odontophobia","Fear of teeth or dental surgery"
379. "Odynephobia","Fear of pain"
380. "Odynophobia","Fear of pain"
381. "Oenophobia","Fear of wines"
382. "Oikophobia","Fear of home surroundings, house"
383. "Oikophobia","Fear of houses or being in a house"
384. "Oikophobia","Fear of home surroundings"
385. "Olfactophobia","Fear of smells"
386. "Ombrophobia","Fear of rain or being rained on"
387. "Ommatophobia","Fear of eyes"
388. "Ommetaphobia","Fear of eyes"
389. "Oneirogmophobia","Fear of wet dreams"
390. "Oneirophobia","Fear of dreams"
391. "Onomatophobia","Fear of hearing a certain word or names"
392. "Ophidiophobia","Fear of snakes"
393. "Opthalmophobia","Fear of being stared at"
394. "Optophobia","Fear of opening one's eyes"
395. "Ornithophobia","Fear of birds"
396. "Orthophobia","Fear of property"
397. "Osmophobia","Fear of smells or odors"
398. "Osphesiophobia","Fear of smells or odors"
399. "Ostraconophobia","Fear of shellfish"
400. "Ouranophobia","Fear of heaven"
401. "Pagophobia","Fear of ice or frost"
402. "Panophobia","Fear of everything"
403. "Panthophobia","Fear of suffering and disease"
404. "Pantophobia","Fear of everything"
405. "Papaphobia","Fear fo the Pope"
406. "Papyrophobia","Fear of paper"
407. "Paralipophobia","Fear of neglecting duty or responsibility"
408. "Paraphobia","Fear of ***ual perversion"
409. "Parasitophobia","Fear of parasites"
410. "Paraskavedekatriaphobia","Fear of Friday the 13th"
411. "Parthenophobia","Fear of virgins or young girls"
412. "Parturiphobia","Fear of childbirth"
413. "Pathophobia","Fear of disease"
414. "Patroiophobia","Fear of heredity"
415. "Peccatophobia","Fear of sinning. (imaginary crime)"
416. "Pediculophobia","Fear of lice"
417. "Pediophobia","Fear of dolls"
418. "Pedophobia","Fear of children"
419. "Peladophobia","Fear of bald people"
420. "Pellagrophobia","Fear of pellagra"
421. "Peniaphobioa","Fear of poverty"
422. "Pentheraphobia","Fear of mother"
423. "Phagophobia","Fear of swallowing or eating or of being eaten"
424. "Phalacrophobia","Fear of becoming bald"
425. "Phallophobia","Fear of penis, esp erect"
426. "Pharmacophobia","Fear of taking medicine"
427. "Pharmacophobia","Fear of drugs"
428. "Phasmophobia","Fear of ghost"
429. "Phengophobia","Fear of daylight or sunshine"
430. "Philemaphobia","Fear of kissing"
431. "Philematophobia","Fear of kissing"
432. "Philophobia","Fear of falling in love or being in love"
433. "Philosophobia","Fear of philosophy"
434. "Phobophobia","Fear of phobias"
435. "Phonophobia","Fear of noises or voices or one's own voice; of telephones"
436. "Photoaugliaphobia","Fear of glaring lights"
437. "Photophobia","Fear of light"
438. "Phronemophobia","Fear of thinking"
439. "Phthiriophobia","Fear of lice"
440. "Phthisiophobia","Fear of tuberculosis"
441. "Placophobia","Fear of tombstones"
442. "Plutophobia","Fear of wealth"
443. "Pluviophobia","Fear of rain or of being rained on"
444. "Pneumatiphobia","Fear of spirits"
445. "Pnigerophobia","Fear of choking or of being smothered"
446. "Pnigophobia","Fear of choking or of being smothered"
447. "Pocrescophobia","Fear of gaining weight"
448. "Pocresophobia","Fear of gaining weight"
449. "Pogonophobia","Fear of beards"
450. "Poinephobia","Fear of punishment"
451. "Poliosophobia","Fear of contracting poliomyelitis"
452. "Politicophobia","Fear or abnormal dislike of politicians"
453. "Polyphobia","Fear of many things"
454. "Ponophobia","Fear of overworking or of pain"
455. "Porphyrophobia","Fear of the color purple"
456. "Potamophobia","Fear of rivers or running water"
457. "Potophobia","Fear of alcohol"
458. "Proctophobia","Fear or rectum"
459. "Prosophobia","Fear of progress"
460. "Psellismophobia","Fear of stuttering"
461. "Psychophobia","Fear of mind"
462. "Psychrophobia","Fear of cold"
463. "Pteromerhanophobia","Fear of flying"
464. "Pteronophobia","Fear of being tickled by feathers"
465. "Pupaphobia","Fear of puppets"
466. "Pyrexiophobia","Fear of fever"
467. "Pyrophobia","Fear of fire"
468. "Radiophobia","Fear of radiation, x"
469. "Ranidaphobia","Fear of frogs"
470. "Rectophobia","Fear of rectum or rectal diseases"
471. "Rhabdophobia","Fear of being severely punished or beaten by a rod, or of being severely criticized. Also fear of magic. (wand)"
472. "Rhypophobia","Fear of defecation"
473. "Rhytiphobia","Fear of getting wrinkles"
474. "Rupophobia","Fear of dirt"
475. "Russophobia","Fear of Russians"
476. "Samhainophobia","Fear of Halloween"
477. "Sarmassophobia","Fear of love play"
478. "Sarmassophobia","Fear of love play"
479. "Satanophobia","Fear of Satin"
480. "Scabiophobia","Fear of scabies"
481. "Scatophobia","Fear of fecal matter"
482. "Scelerophobia","Fear of bad men, burglars"
483. "Sciaphobia","Fear of shadows"
484. "Sciophobia","Fear of shadows"
485. "Scoionophobia","Fear of school"
486. "Scoleciphobia","Fear of worms"
487. "Scopophobia","Fear of being seen or stared at"
488. "Scoptophobia","Fear of being seen or stared at"
489. "Scotomaphobia","Fear of blindness in visual field"
490. "Scotophobia","Fear of darkness"
491. "Scriptophobia","Fear of writing in public"
492. "Selaphobia","Fear of light flashes"
493. "Selenophobia","Fear of the moon"
494. "Seplophobia","Fear of decaying matter"
495. "Sesquipedalophobia","Fear of long words"
496. "***ophobia","Fear of the opposite ***"
497. "Siderophobia","Fear of stars"
498. "Sinistrophobia","Fear of things to the left, left"
499. "Sinophobia","Fear of Chinese, Chinese culture"
500. "Sitiophobia","Fear of food"
501. "Sitiophobia","Fear of food or eating"
502. "Sitophobia","Fear of food or eating"
503. "Sitophobia","Fear of food"
504. "Snakephobia","Fear of snakes"
505. "Soceraphobia","Fear of parents"
506. "Social Phobia","Fear of being evaluated negatively in social situations"
507. "Sociophobia","Fear of society or people in general"
508. "Somniphobia","Fear of sleep"
509. "Sophophobia","Fear of learning"
510. "Soteriophobia","Fear of dependence on others"
511. "Spacephobia","Fear of outer space"
512. "Spectrophobia","Fear of specters or ghosts"
513. "Spermatophobia","Fear of germs"
514. "Spermophobia","Fear of germs"
515. "Spheksophobia","Fear of wasps"
516. "Stasibasiphobia","Fear fo standing or walking"
517. "Stasiphobia","Fear of standing or walking"
518. "Staurophobia","Fear of crosses or the crucifix"
519. "Stenophobia","Fear of narrow things or places"
520. "Stigiophobia","Fear of hell"
521. "Stygiophobia","Fear of hell"
522. "Suriphobia","Fear of mice"
523. "Symbolophobia","Fear of symbolism"
524. "Symmetrophobia","Fear of symmetry"
525. "Syngenesophobia","Fear of relatives"
526. "Syphilophobia","Fear of syphilis"
527. "Tachophobia","Fear of speed"
528. "Taeniophobia","Fear of tapeworms"
529. "Teniophobia","Fear of tapeworms"
530. "Taphephobia","Fear of being buried alive or of cemeteries"
531. "Taphophobia","Fear of being buried alive or of cemeteries"
532. "Tapinophobia","Fear of being contagious"
533. "Taurophobia","Fear of bulls"
534. "Technophobia","Fear of technology"
535. "Teleophobia","Fear fo difinite plans. Fear of Religious ceremony"
536. "Telephonophobia","Fear of telephones"
537. "Teratophobia","Fear of bearing a deformed child or fear of monsters or deformed people"
538. "Testaphobia","Fear of taking test"
539. "Tetanophobia","Fear of lockjaw, tetnus"
540. "Teutophobia","Fear of German or German things"
541. "Textophobia","Fear of certain fabrics"
542. "Thaasophobia","Fear of sitting"
543. "Thalassophobia","Fear of the sea"
544. "Thanatophobia","Fear of death or dying"
545. "Thantophobia","Fear of death or dying"
546. "Theatrophobia","Fear of theaters"
547. "Theophobia","Fear of gods or religion"
548. "Theologicophobia","Fear of theology"
549. "Thermophobia","Fear of heat"
550. "Tocophobia","Fear of pregnancy or childbirth"
551. "Tomophobia","Fear of surgical operations"
552. "Tonitrophobia","Fear of thunder"
553. "Topophobia","Fear of certain places or situations, such as stage fright"
554. "Toxiphobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
555. "Toxophobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
556. "Toxicophobia","Fear of poison or of being accidently poisoned"
557. "Traumatophobia","Fear of injury"
558. "Tremophobia","Fear of trembling"
559. "Trichinophobia","Fear of trichinosis"
560. "Trichopathophobia","Fear of hair"
561. "Trichophobia","Fear of hair"
562. "Hypertrichophobia","Fear of hair"
563. "Triskaidekaphobia","Fear of the number 13"
564. "Tropophobia","Fear of moving or making changes"
565. "Trypanophobia","Fear of injections"
566. "Tuberculophobia","Fear of tuberculosis"
567. "Tyrannophobia","Fear of tyrants"
568. "Uranophobia","Fear of heaven"
569. "Urophobia","Fear of urine or urinating"
570. "Vaccinophobia","Fear of vaccination"
571. "Venustraphobia","Fear of beautiful women"
572. "Verbophobia","Fear of words"
573. "Verminophobia","Fear of germs"
574. "Vestiphobia","Fear of clothing"
575. "Virginitiphobia","Fear of rape"
576. "Vitricophobia","Fear of step"
577. "Walloonphobia","Fear of Walloons"
578. "Wiccaphobia","Fear of witches and witchcraft"
579. "Xanthophobia","Fear of the color yellow or the word yellow"
580. "Xenophobia","Fear of strangers or foreigners"
581. "Xerophobia","Fear of dryness"
582. "Xylophobia","Fear of wooden objects. Forests"
583. "Zelophobia","Fear of jelousy"
584. "Zeusophobia","Fear of God or gods"
585. "Zemmiphobia","Fear of the great mole rat"
586. "Zoophobia","Fear of animals"

nightmare
08-05-2006, 07:44 PM
من که انگیلیسیم خوب نیست ، اما مکانیزم انسان طوری که نسبت به هر ناشناخته ای در برابر منطقش ابتدا احساس ترس نشون میده . دقت کنید گفتم در برابر منطقش . کودکی که به دنیا میآد هیچ منطقی نداره پس از ناشناخته ها هرگز نمی ترسه.
اما 3 چیز در انسان به طور غریزی موجب ترس میشه....
1 . ارتفاع زیاد .....
2 . صدای خیلی بلند و غیر عادی ....
3 . ا یادم رفت این یکیش رو....http://qsmile.com/qsimages/39.gifhttp://qsmile.com/qsimages/297.gif
ولی فکر کنم لمس شدن ناگهانی تو تاریکی بود.....

تا بعد.....

bb
08-14-2006, 08:28 AM
چگونه به دوستانمان بگوييم "نه"؟
برخي اوقـات براي شما پيش آمده كه در مـقابل خـواسته ديگران،برخلاف ميل باطي جواب مثبت داده ودرخواسـت او را قبول كرده ايد.ممكن است جواب منفي دادن سخت به نظر برسد ولي ما چند راه مفيد را براي رهاي شـما از اين مـوقيعت خـاطر نشان ميكنيم. بياد داشته باشـيد كه اگر بـخواهـيـــد كسي را از سر خود باز كنيد ممـكن است مجبور به گفتن "دروغ مصلحتي" شويد. دروغهايي كه ظريف و بدون ضـرر هـستند و صدمه اي را به طرف مقابل وارد نمي كنند. گاهي اوقات نيز بايد رودربايستي را كنار گذاشت و با صراحت جواب منفـي داد چون در غير اينصورت ممكن است از كار خود پشيمان و مدتها به دليل عواقـب آن دچار مشكل و دردسرشويد. سعي كنيد قدرت "نه" گفتن را در خود تقويت نمايـيد الـبـتـه طـوري كـه باعث كدورت نشود.
1- برقراري رابطه دوستي:گاهي شخصي از شما درخواست رابـطه دوستـي مـي كند و مـي خــواهد كه بهترين دوست او باشيد ولي شما بدلايلمختلف مايل به اين كار نيستيد.
براي رهاي از دست او بگوييد:
وقت ندارم: به او بفهمانيد كه دوست صميمي بودن نيازمند داشتن وقت زياد و از خود گذشتگي است و شما بدليل ذيق وقت نمي توانيد از عهده اش برآييد.
مسئوليتش را نمي توانم بپذيرم: وارد شدن شخصي بعنوان يك "دوست صميمي" به زندگي باري به مسئوليتهاي فراوان شما اضافه مي كند و شما آنقدر گرفتار هستيد كه نمي توانيد آنرا قبول كنيد.
تو لايق بهترين ها هستي: به او بگوييد كه هر شــخصي لايق داشتن بهترين چيزها در زندگيش است و شما خود در حد و اندازه اي نمي بـيـنـيد كـه بتوانـيد براي او بهترين باشد.
من شخصي منزوي هستم: انزوا و ترس شـديـد از حـضور در اجتماع باعث شده كه شما نتوانيد با ديگران ارتباط برقرار كنيد تا آنجا كه حتـي حـاظر بـه شركت در مراسمات مختلف نيستيد و از آن و حشت داريد. شما بايد از اين مـورد بـه عنـوان آخـرين راه حـل استفاده كنيد و قبل از آن مطمئن شويد كه او اطلاعي از قـابليت هاي اجتماعي شما ندارد.
مراحل بعدي كار:
سخاوتمند باشيد: نپذيرفتن دوستي دليل بر تغييرات كلي رفتار شما با او نمي باشد. با او به مهرباني و گشاده رويي رفتار كنيد.
شـخص ديـگري را به او مـعرفي كنيد: او مـمكن اسـت به اين عـلت شـما را بـراي دوستي انتخاب نموده باشد كه تصور مي كرده شما بهترين و آخرين گزينه مي باشيد. افراد ديگري را براي دوستي به او پيشنهاد دهيد.
دم دستش باشيد: هر گاه متوجه شديد كه به كمك و ياري شما نياز دارد دريغ نكرده و داوطلبانه به سراغش رفته و مشكلاتش را حل نماييد.
2- ضمانت هاي پولي، بانكي و كاري: پول و ضمانت كاري 2 مسئله حساس ميباشند.دوستي كه ميدانيد داراي سوابق سوء و بدحسابي هاي بانكي است به سراق شما آمده و درخواست ميكند كه براي افتتاح حساب يا كار، ضامن او شويد. وقتي موضوع پول بميان آمد به هيچكس اعتماد نكنيد.
براي رهاي از دست او بگوييد:
حساب بانكي خودم هم اعتبار ندارد: وقتي پرونده شما در بانك وضعـيت منـاسبي نداشته باشد چگونه مي توانيد ضامن كس ديگري شويد؟
قولش را به كس ديگري داده ام: با چـهره اي نا اميـدانـه به او بگوييد كه قبلا شخص ديگري اين درخواست را نموده و نمي توانيد براي چند نفر اينكار را انجام دهيد.
دوست ندارم مسائل كاري و دوستي باهم قاتي شوند: اين گفته ميـتـواند روابـط دوستي شما را تضعيف كند چراكه شما اهميت بيشتري براي مسائل كاري قائـل شـده ايد تا روابط دوستي براي توجيه بهتراست به اوبگوييد كه تجربه تلخي درگذشته داشتيد كه باعث جدايي شمابادوست سابقتان شده و ديگر دوست نداريد آن اتفاق تكرار شود.
مراحل بعدي كار:
به او پول قرض دهيد: اگر قبول نكرديد كه ضـامن او بـراي دريافـت وام از بانـك شـويـد، درصورت امكان به او پيشنهاد قرض مقداري پول دهيد. اگرچه ممكن است كه هيچ وقت دوباره روي پـول خـود رانبينيد ولي اين بهتر از آنـست كه بدليل ضامن شدن دردسرهاي بسيار بزرگتري گريبانگير شما شود.
3- سرپوش گذاري بر جرم و شهادت دروغ: معمولا افراد توقع دارند كه دوستشان بر عمل خلاف و غير قانوني آنها سرپوش گذاشته و براي نجات او شهادت دروغ دهند. اين عمل خلاف از خيانت به همسر گرفته تا دزدي و قتل ممكن است متفاوت باشد. در ايـن حالت شـما تـمايل نـداريد خـودتان را درگـيـر يـك مسئله غيرقاني نماييد.
براي رهاي از دست او بگوييد:
دروغ گوي خوبي نيستم: من بـراي نـجات جان خودم هم نـمي تـوانم دروغ بگويم و اصلا" دروغ گفتن بلد نيستم و مطمئن هستم كه كار را خرابتر مي كنم و داستان تو بر ملا خواهد شد.
در تحقيقات لو ميروم: به دوست خود بفهمانيد كه شخص مناسبي نيستيد كه بتواند هنگام بازجويي بخصوص تحقيقات پليسي دوام بياورد و صحبت نكند.
نمي خواهم براي خانواده ام ايجاد مشـكل كنـم: دردسـر و عـواقب بـد نـاشـي از درگير شدن يك فرد در مسائل غير قانوني براي خانواده آن فرد بيشتر از خود اوست. به دوستتان بگوييد كه نمي خواهيد ريسك از دست دادن خانواده خود را قبول كنيد.
هنگام جرم من در مكاني شلوغ بودم: ممكن است دوستتان از شما بخواهد كه براي او شهادت دروغ بدهيد. به او بگوييد هنگاميكه او مرتكب جرم شده، شما در يك محل شلوغ و پر رفت و آمد بوديد كه بسياري از اين موضوع مطلع هستند و پليس در تحقيقات خيلي راحت متوجه اين مطلب خواهد شد.
مراحل بعدي كار:
به او اطمينان دهيد كه چيزي نخواهيد گفت: اگرچـه دادن شـهادت دروغ را قبـول نكرده ايد، به دوست خود اطمينان دهيد كه چنانچه كسي براي پرس وجو پيش شما آمد، خودتان را به بي اطلاعي زده و هيچ پاسخي به او نخواهيد داد.
4- معرفي براي استخدام: شمادريك شركت يا اداره معتبر و شناخته شده كار ميكنيد و به برخي دلايل نميخواهيد دوستتان در همان مكان مشغول كار شود ولي او درخــواست ميكند كه معرف او شويد تا او نيز همكار شما گردد.
براي رهاي از دست او بگوييد:
تجربه تلخي از اين كار دارم: بگوييد يك بار قبلا اينكار را براي كسي انجام داده ام و كلي برايش دردسر ساز شد، و مشكلات و گرفتاريهايش زيادتر گرديد.
شركت استثنا قائل نمي شود: شـما دوسـت داريـد اين كـار را براي او انجام دهيد ولي شركت در حال حاظر نيازي به استخدام نفرات جديد ندارد و در اين مورد نيز فرقي بين افراد قائل نيست.
با كارگزيني ميانه خوبي ندارم: كساني كه قرار است در نهايت تصميم به استخدام فردي بگيرند روابطشان با شما خوب نيست بنابراين نمي توانيد كمكي بكنيد.
از كار در اينجا خوشت نخواهد آمد: به دوسـتتان بـگويـيـد كه كار در اين شركت آن چيزي نيست كه او تصور مي كند بر عكس بسيار خسته كننده و طاقت فرسا است تا آنجايي كه خود شما هم دنبال كار ديگري ميگرديد.
خارج از تواناييهاي تو است: مهارتها و توانايي هاي او در حدي نيست كه بتواند در آن شركت كار كند.
مراحل بعدي كار:
شغل ديگري براي او پيدا كنيد. سعي كنيد از طريق آگهي هاي استخدام در روزنامه و جاهاي ديگر شغلي مناسب برايش پيدا كنيد ويا اينكه از دوستان و آشنايان بخواهيد كه در صورت پيدا شدن كار مناسب دوست شما را مطلع كنند.
5- استقراض پول: يكي از موارد متداول عدم توانايي شما در گفتن "نه" زماني است كه دوستتان از شما طلب پول به عنوان قرض مينمايد. البته قرض دادن پول براي رفع نياز افراد كار پسنده اي است بشرط آنكه پرداخت آن پول اولا باعث نيازمند شدن شما نشده و ثانيا پول پرداخت شده صرف مصارف بد نگردد.
براي رهاي از دست او بگوييد:
قولـش را به فـرد ديـگري داده ام: خيلي دوست داشـتم كه بـه تـو قرض دهـم اما شخص ديگري قبلا اين پول را درخواست كرده و من به او جواب مثبت دادم.
خودم نياز دارم: به او بگوييد كه برايتان گرفتاري پيش آمده و خود شما به اين پول نياز داريد و تازه اين پول جواب مشكل را نمي دهد. از او بـخـواهـيـد اگر كسي را سراق دارد به شما معرفي كند تا كمي پول قرض نماييد.
پول را خرج كرده ام: اگر تا ديروز آمده بودي بهت قرض مي دادم ولي متاسفانه خريد كرده ام و پول خرج شده.
مراحل بعدي كار:
ازاو بخواهيد كمي صبركند: اگر تشخيص داديد كه او پول رابراي عملي نادرست طلب مي كند به بگوييد مدتي صبر كند تا پول جور شود و در اين مدت سعي در راهنمايي و پشيمان كردن او نماييد.
نتيجه: در يك دنـياي ايده آل بهتـرين روش بـراي نپـذيرفتن تقاضاي كسي، گفتن "نه" بدون عذرخواهي و آوردن دليـل به او مي باشـد با ايـنـحال گـاهـي اوقـات "نه" گفتن به دوستان نزديك مشكل بنظر مي رسد. بنابراين اگر شما نمي تـوانيد بـگويـيـد "نه" و در عين حال مايل به "بله" گفتن هم نيستـيـد بهترين راه بعدي عـذرخـواهـي هاي فراوان و بهانه آوردنهاي منطقي و قابل باور خواهد بود.

همکلاسی
محمد جواد آقا مهدی

bb
08-14-2006, 09:27 AM
بي حوصلگي هنگامي روي ميدهد كه ما ديگر به اطرافيان، اشياء پيرامون خود و فعاليتهاي روزمره خود علاقه مند نبوده و از آنها لذت نميبريم. بي حوصلگي در واقع فقدان تنوع و انگيزش در زندگيست.

يكي از خصوصيات انسان تنوع طلبي و نياز به تغيير مداوم در شكل و نوع محركات بيروني ميباشد. سازگاري حسي سبب ميشود ما از فعاليتهاي تكراري به ستوه آييم. سازگاري حسي يعني: كاهش حساسيت حواس زماني كه در معرض مداوم يك عامل محرك ثابت و تغيير ناپذير قرار ميگيرند. مثلا پس از خريد يك تلفن همراه نو شوق و ذوق فراواني داريم اما پس از گذشت يكي دو ماه همان تلفن همراه برايمان تكراري و ملال آور ميشود.

همين عامل در روابط زن و مرد نيز مصداق دارد. افراد بسياري از اين مسئله شكايت ميكنند كه دوست دختر و يا پسر محبوب آنها ديگر برايشان عادي و خسته كننده شده و هيجان و شور اوايل آشنايي در روابطشان رنگ باخته است. اما بايد آگاه بود كه تنوع طلبي يك ويژگي ذاتي انسانها بوده و ميبايست در برخي موارد آن را تحت كنترل درآورد و برايش محدوديت قائل شد. حتي اگر مردي همسر زيبايي هم داشته باشد ممكن است به زنان ديگر مخفيانه نگاه كند و يا زل بزند حتي اگر آن زنان نازيبا و زشت باشند. چرا كه نزد آن مرد زيبايي همسرش ديگر تكراري و عادي گشته و به عبارتي به چهره وي عادت كرده و بدنبال يك محرك بصري جديد ميگردد. اما همين مرد بايد مطلع باشد كه اين دور باطل هيچگاه به كمال خوشنودي منتهي نميگردد جايي كه ديگر چيزي دلش را نزند و برايش تكراري نگردد. (زني كه هيچگاه برايش تكراري و خسته كننده نشود).

بنابراين بايد براي برخي امور در تنوع طلبي محدوديت قائل شويم و گرنه مجبور خواهيم شد هميشه بي حوصله و دلزده باقي بمانيم و طعم رضايت را نچشيم. يكي از نكات بسيار مهم در روابط اين ميباشد كه زن و مرد هر آنچه كه دارند را يك باره رو نكنند. يعني تمام مهارتها، خصوصيات اخلاقي و شخصيتي، آرزوها، اسرار، برنامه هاي آينده، هدفهاي بلند مدت و كوتاه مدت و غيره. چون زماني كه مثلا دختري از تمام راز و رمز، مهارتها و شيرين كاري هاي يك پسر آگاه شود ديگر چيزي باقي نميماند كه حس كنجكافي دختر را نسبت به آن پسر برانگيزد و رابطه از هيجان و تب وتاب مي افتد. مانند فيلمي كه وقتي از ابتدا تا انتهاي آن را مشاهده ميكنيم ديگر بندرت پيش مي آيد كه بخواهيم مجددا نگاهش كنيم اما اگر همين فيلم بصورت سريال نمايش داده شود هم هيجانش بيشتر ميشود و هم كنجكاوي بيننده براي سر درآوردن از ادامه داستان. اما اين بدين معنا هم نيست كه به طرف مقابلمان دروغ بگوييم و شخصيت اصلي خود را كتمان كنيم بلكه بايد به گونه اي پيش برويم كه در هر يك از ملاقات هايمان يك سخن، مطلب، خبرو يا برنامه تازه در چنته داشته باشيم. خلاصه بايد پيش بيني ناپذير باشيم.

براي غلبه بر بي حوصلگي در زندگي از اين راهكارها سود بريد:

1-سعي كنيد هر از چند گاهي در زندگي خود تغييراتي هر چند جزئي ايجاد كنيد.

2- بي كاري و فقدان فعاليت يك عامل مهم در ايجاد بي حوصلگي ست. دست به كار شويد با نشستن و به نقطه اي خيره شدن چيزي عوض نميشود. برخيزيد و به كاري مشغول شويد.

3- حس پوچي و اين باور كه زندگي، شغل و فعاليتهاي شما بي معني ميباشند ميتواند شما را تا مرز خود كشي پيش برد. شما نبايد زندگي خود را يك دايره بي پايان و هدف بدانيد. اين وظيفه خود شماست كه به زندگي خود معنا بخشيد.

4-هر روز يك چيز جديد ياد بگيريد و به علم خود بيفزاييد.

5- خود را به چالش بكشانيد. به فعاليتي دست بزنيد كه در شما استرس ملايمي ايجاد ميكند. مانند برد و باخت (در بازي، ورزش) و يا پذيرش ايده هاي جديد.

6- به ياد داشته باشيد كه هيچ چيز كسالت بار و خسته كننده نيست بلكه اين ذهن بي حوصله شماست كه همه چيز را كسل كننده ميبيند. بي حوصلگي يك امر نسبي و درونيست. افكار خود را تغيير دهيد تا احساسات شما نيز تغيير يابند.

7-حس كنجكاوي خود را بر انگيزيد.نسبت به پيرامون خون بي تفاوت نباشيد.سعي كنيد از همه چيز سر در بياوريد.البته به غير از مسائل شخصي ديگران.

8- خيالپردازي كنيد. خيالپردازي بيش از حد سبب دور افتادن شما از واقعيتها و حقايق ميگردد اما از تخيل خود ميتوانيد در رفع بي حوصلگي كمك بگيريد. خيالپردازي كنيد و به آرزوهاي خود دست يابيد.

9- تكرار فعاليتهاي روزمره و يا از روي عادت بسيار خسته كننده است. بنابراين ديگر ايده ها، گزينه ها واحتمالات را هم انتخاب كنيد. مثلا هر روز براي صبحانه چاي شيرين نخوريد، يك روز هم قهوه و يا شير بخوريد و يا هر روز سر يك ساعت فعاليت خاصي را انجام ندهيد. هراز گاهي طرز لباس پوشيدن و يا مدل موي خود را تغيير دهيد .

10- هر بار سر قرار ملاقات يك دست لباس مشابه به تن نكنيد. و يا در كافي شاپ فقط ميلك شيك سفارش ندهيد. با يك هديه بدون مناسبت طرف مقابل خود را غافلگير كنيد.

11- با حسرت به دختران ديگر نگاه نكنيد مطمئن باشيد مردان بسياري نيز هستند كه با حسرت به دوست دختر كنار شما نگاه ميكنند و آرزوي داشتن وي را دارند.

12- تكراري نباشيد.

منبع: زرتک

bb
08-14-2006, 09:30 AM
چند راه براي رسيدن به هدف هاي زندگي:

1 - هدف را براي خود تعريف كنيد.

2 - آن را مبهم و مجهول باقي نگذاريد. به روشن ترين شكل ممكن به آن بنگربد.

3 - براي آن كه يك هدف تحقق يابد نياز است تا اقدامات مورد نياز براي رسيدن به آن انجام شود. پيش خود فكر كنيد كه براي رسيدن به هدفتان چه كارهايي بايد انجام دهيد.

4 - آن هدف را به بخش هاي كوچك تقسيم كنيد و از همه زوايا مورد ارزيابي قرار دهيد. براي هر بخش اقدام مورد نياز را شناسايي کنيد تا مستقيماً به انجام آن كار بپردازيد.

5 - براي هدف خود يك مقياس در نظر بگيريد. به عنوان مثال اگر هدفتان ارتقاي سطح تحصيلي است، فكر كنيد كه تا چه درجه اي مي خواهيد پيش برويد؛ يا اگر به فكر كسب ثروت بيشتري هستيد، محاسبه كنيد كه در هدف خود چه سقف پولي را در نظر گرفته ايد.



6 - ميزان پيشرفت خود را محاسبه كنيد. هميشه مدت زماني بنشينيد و به كارهايي كه براي تحقق آرمانتان انجام داده ايد و ميزاني كه موفق شده ايد، فكر كنيد.

7 - يك مدت زمان براي رسيدن به هدف تعيين كنيد و فرصت نهايي را در نظر بگيريد. اين كار باعث مي شود كه براي پيشبرد كارها تلاش بيشتري كنيد و هدف خود را جدي تر ببينيد.

8 - هدفي انتخاب كنيد كه از پس آن بر مي آييد. زندگي يك رؤياي شيرين نيست كه با تخيل به آن دست يابيد، بلكه واقعيتي است كه خيلي چيزها در آن محدود شده است. از اين رو، هدفي داشته باشيد كه مي دانيد مي توانيد به آن برسيد و از عهده شما خارج نيست.

9 - براي رسيدن به هدف برنامه ريزي كنيد. راه ها و استراتزي هايي طراحي كنيد كه شما را براي رسيدن به هدفتان ياري مي دهد.

10 - هدف خود را مرحله اي كنيد. زندگي متشكل از مراحل مختلف است و براي رسيدن به يك هدف مي بايست مراحل مختلف را پله پله طي كرد.

اتفاق يك شبه، راه رسيدن به هدف نيست، بلكه قدم هاي استوار و مداوم رمز موفقيت است.

زرتک

Babak_King
08-26-2006, 02:51 PM
اگر عصباني هستيد، بوق بزنيد!

حتماً تا به حال اين جمله را شنيده ايد كه خشم كشنده است. در بسياري از موارد به خصوص در دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم اين عبارت بسيار معني دار است. «اگر عصباني هستيد بوق بزنيد». در برخي از كشورها اين جمله را مي توان به وفور در تابلوي اعلانات نصب شده در خيابان ها هنگام رانندگي مشاهده كرد. مردم اين گونه كشورها آنقدر عصباني هستند كه با چنين عبارات كنايه آميز و شوخي گونه سعي در بيان حقيقت به افراد را دارند. گوشه و كنايه جمله فوق اين است كه هر چقدر بيشتر بوق بزنيم، عصباني تر خواهيم شد. براي اينكه متوجه فردي عصبي هستيد اين سؤالات را از خود بپرسيد: هنگامي كه با تأخيرها و ناكامي هاي روزانه از قبيل دير رسيدن آسانسور به طبقه مورد نظر شما، كند پيش رفتن صف صندوق سوپرماركت، رانندگان ناشي و... مواجه مي شويد آيا ضمير ناخودآگاه شما شروع به گلگي، عيب جويي و يا سرزنش كردن كسي مي نمايد؟ آيا اين سرزنش باعث جرقه خوردن خشم و عصبانيت شما در برابر افراد مختلف مي شود؟ آيا خشم شما خودش را به صورت عملي خشونت آميز نشان مي دهد؟ اگر پاسخ شما مثبت است عصبانيت به بخشي بسيار عادي و در عين حال بسيار ناخوشايند در زندگي شما مبدل شده است.
هر يك از ما در قبال مشكلاتي كه براي مان رخ مي دهد، از خود واكنش هاي بخصوصي بروز مي دهيم. مثلا در قبال رانندگي بد ديگران، ممكن است دست را بي وقفه روي بوق فشار دهيم، به تعقيب و گريز بپردازيم يا اينكه بي تفاوت از كنار اين موضوع بگذريم.
اينكه فرد در قبال اين مسائل، چه واكنشي از خود بروز مي دهد، به نظام فكري - احساسي او مربوط است. بعضي ها از سيستم جنگ و گريز - سيستمي كه در هنگام خشم با ترس فعال مي شود - زياد استفاده مي كنند يعني آمادگي بروز پرخاشگري يا اضطراب، در آنها بالاست.

آيا سيستم جنگ و گريز
مناسب است؟
تجسم كنيد به عصر حجر بازگشته ايد و در يك غار زندگي مي كنيد. در چنين شرايطي شايد بزرگ ترين دغدغه شما دفاع از جان باشد. پس يا بايد بجنگيد يا قيد زندگي را بزنيد. حالا به قرن بيست و يكم- يعني عصر پيتزا و سيب زميني سرخ كرده- برگرديد. در شرايط فعلي، استفاده از سيستم جنگ و گريز حتي گاهي برايتان دردسرآفرين هم خواهد بود. زندگي در جامعه و در سايه قانون به ما اين امنيت را داده كه به جاي رفتارهاي احساسي، از نيروي انديشه مان بهره بگيريم.حتما مي دانيد كه خشم هم مثل بسياري از احساسات ديگر مانند اندوه، غم، سردرگمي و... يك احساس است. هنگامي كه خشمگين هستيم، دست به پرخاشگري مي زنيم. اين پرخاشگري يا به محيط و ديگران صدمه مي زند (مثل زماني كه با لگد به چيزي يا كسي مي كوبيم) يا به خودمان (مثل زماني كه به خود ناسزا گفته و اعتماد به نفس خود را مورد حمله قرار مي دهيم).

آيا نبايد از چيزي خشمگين شويم؟
نداشتن احساس، امري ناممكن است اما جابه جايي احساسي كاري است منطقي و سازگارانه. مثلا مي توان به جاي خشم، آزرده شد يا به جاي حس انتقام، حس گذشت داشت.
يك موضوع، ممكن است براي فردي فاجعه باشد و براي ديگري تنها يك موقعيت ناخوشايند. فرد نخست با فوران احساسي خود حتما مهار ماجرا را از دست مي دهد در حالي كه فرد دوم تنها يك حس ناخوشايند را تجربه مي كند كه آثار مخرب نداشته و چون قليان احساسات وجود ندارد مي تواند با نيروي انديشه، اوضاع را سر و سامان دهد.

آيا احساسات مزاحم ما هستند؟
آدمي مملو از احساسات است اما برخي از اين احساسات مثل احساس خشم، افسردگي و خودكم بيني به فرد، آسيب مي رسانند و به اصطلاح، مخرب هستند. با كمي تمرين مي توان آموخت كه چگونه احساسات مناسب را جايگزين احساسات مخرب نمود. مثلا ما مي توانيم نارضايتي را جايگزين خشم يا اندوه را جايگزين افسردگي نماييم.

راهكارهاي مقابله با خشم
از فن جايگزيني احساس، زياد استفاده نماييد. خشم، يك هيجان منفي است چرا كه فرد خشمگين آمادگي و پتانسيل بالايي براي انجام رفتارهاي غيرمنطقي دارد به گونه اي كه حتي مي تواند به خود يا ديگران هم صدمه بزند. از آنجا كه ما انسان ها ميليون ها سال است كه به مدد تكامل، از يك گوريل متمايز شده ايم پس به يقين خواهيم توانست نسبت به چيزي كه عصبي مان كرده واكنشي متفاوت نشان دهيم.
جملات، زاييده انديشه هاي ما هستند. در هنگام خشم از جملاتي كه بار احساسي شديد دارند استفاده نكنيد. مثلا نگوييد «از تو متنفرم» يا «اين يك فاجعه بود» بلكه بگوييد «ناراحتم مي كني».
هر گاه به حد انفجار خشمگين شديد، پيش از هر عملي ده نفس عميق بكشيد. اين زمان چند ثانيه اي نه تنها فرصت فكر منطقي را به شما مي دهد، موجب تخليه هيجان و حواس پرتي تان از موضوع نيز مي شود.به خود بگوييد چرا مردم نبايد بد رانندگي كرده يا حتي به من خيانت كنند؟ ديگران در طرز رفتارشان آزادند. اين ما هستيم كه بايد رفتارمان را برحسب شرايط، تغيير دهيم. بدترين كار اين است كه همه چيز را در خودتان بريزيد. اين كار مي تواند موجب طغيان احساسي و خرابكاري شود. با صراحت به او بگوييد كه ناراحتتان كرده است اما متهمش نكنيد. به او هم فرصت صحبت كردن بدهيد.
منطقي باشيد. قسمت بزرگي از خشم و ناراحتي به اين خاطر است كه ما نمي خواهيم كوتاه بياييم. اين بايدها و نبايدها هستند كه ما را دچار خشم مي كنند.اگر نمي توانيد جلوي خشمتان را بگيريد، لااقل ميزان آن را برآورد كرده و بر اساس آن به ديگران هشدار دهيد يا محيط را ترك كنيد.
بچه بازي درآوريد. اگر نتوانستيد جلوي خشم تان را بگيريد، بين بد و بدتر، بد را انتخاب كنيد يعني به جاي آسيب رساندن به ديگران يا به خطرانداختن موقعيت تان، به چيزي لگد بزنيد يا در خلوت، فرياد بكشيد تا آرام شويد.
فراموش كنيد. چه بخواهيد و چه نخواهيد اين اتفاق رخ داده پس اين قيافه را به خود نگيريد.ايده آل گرا نباشيد. هيچ كس بهترين نيست. اگر بخواهيد نقش بهترين را بازي كنيد، چون نيستيد، عصباني مي شويد.
نقش سازمان يونسكو يا سازمان جهاني حفاظت از محيط زيست را بازي نكنيد. مشكل ترافيك و آلودگي هوا و فرهنگ غلط رانندگي به دست من و شما حل نمي شود!نسبت به خشم و رفتارهاي پرخاشگرانه تان هوشيار باشيد.
اين شما هستيد كه بايد رفتارتان را تحت كنترل درآوريد. در غير اين صورت رفتارهايي از شما سر خواهد زد كه پشيمان كننده هستند.

فنون «آرميدگي سريع» را بياموزيد
پيش از هر چيز بدانيد كه چه مي خواهيد. آنگاه بر سر ديگران يا خودتان هوار بكشيد.
توقع تان از ديگران را كم كنيد. آنها در قبال ما وظيفه اي ندارند و اگر هم كاري مي كنند از سر لطف است.پس از خاتمه خشم و آرام شدن اوضاع، به بررسي علل موضوع پرداخته و نقش خود و ديگران را در بروز آن مشكل شناسايي نماييد.

منيع : همشهری

bb
08-28-2006, 05:55 AM
در چهرة هر يك از ما بيش از هشتاد ماهيچه وجود دارد كه انقباض و انبساط آنها باعث تغيير قيافة ما مي شود. اگر اين عضلات را به حالتي از افسردگي و يأس عادت دهيد بي شك حالت روحي ما را تحت تأثير خود مي گذارد. پس سعي كنيد در چهرة شما نشانه هاي خشم، عصبانيت، ناكامي، انزوا ، خستگي و بدبختي را كنار بگذاريد و جاي آن را به آرامش، هيجان، شادابي، كنجكاوي، اعتماد، ملايمت و خوشبختي بدهيد. هر يك از حالات را مي توانيد در خود ايجاد كنيد. مي توانيد خود را قوي احساس كنيد. مي توانيد لبخند بزنيد و همه چيز را با يك خنده تغيير دهيد. اگر شما مرتباً بدن خود را در حالتي قرار دهيد كه گويي دچار ضعف هستيد و اگر شانه هاي خود را به حالت فرو افتاده در آوريد و اگر مانند اشخاص خسته راه برويد، خستگي را احساس خواهيد كرد. مي توانيد عكس همة اين كارها را هم انجام دهيد چرا كه انتخاب با شماست.

كارهايي هست كه از هم اكنون مي توانيد انجام دهيد تا حالت روحي و در نتيجه نوع احساس و رفتار شما تغيير كند. نفسهاي عميق بكشيد و لبخند بزنيد . اگر مي خواهيد تغييري در زندگي خود ايجاد كنيد خود را ملزم كنيد كه روزي يك دقيقه جلو آينه بنشينيد و از عمق وجود بخنديد، شايد اين كار به نظر شما مسخره و احمقانه بيايد اما بدانيد كه با اين عمل مغز خود را تحريك مي كنيد و ارتباطات عصبي خاصي در مغز به وجود مي آوريد كه منجر به لذت و شادي مي شود و در نتيجه به اين حالت عادت مي كنيد.

پس كليد موفقيت اين است كه الگوهايي از حركت به وجود آوريم كه به ما احساس اعتماد به نفس، قدرت، انعطاف پذيري و شادماني دهد. توجه داشته باشيد كه ركود و سستي چيزي به جز نداشتن تحرك نيست. آنچه باعث بروز پيري مي شود بي حركتي است و نهايت بي حركتي مرگ است.

كودكاني را ببينيد كه بعد از بارندگي در پياده رو خياباني راه مي روند. اگر در وسط پياده رو گودال كوچكي باشد كه آب در آن جمع شده باشد اين كودكان وقتي به آن گودال مي رسند به وسط آب مي پرند و آب را به اطراف مي پاشند، مي خندند و بازي مي كنند. اما در چنين وضعيتي آدم پير نه تنها گودال را دور مي زند بلكه گله و شكايت هم مي كند.

اگر مي خواهيد در يك لحظه دچار افسردگي شويد راهش آن است كه يكي از خاطرات بد زندگي خود را به ياد آوريد. هر يك از شما تجربه هاي نا خوشايندي در گذشته داشته ايد. اگر حواس خود را به يكي از اين وقايع بد زندگي متمركز كنيد و آن را در ذهن خود مجسم سازيد و در بارة آن بيانديشيد كم كم آن واقعه در ذهن شما زنده مي شود و آن را احساس مي كنيد. به همين ترتيب مي توانيد در خود احساس شادي وشعف ايجاد كنيد. لحظاتي را به خاطر آوريد كه در نهايت شور و لذت بوده اند. لحظاتي شادي بخش را در نظر مجسم سازيد و تصوير روشني با جزئيات كامل در صفحة ذهن خود تشكيل دهيد و آن احساسات را در خود زنده سازيد. مسلماً شما قادر هستيد كه در زندگي خاطرات شيرين و شادي بخش در ذهن خود تجسم كنيد.

اتومبيل ها مجهز به چراغهاي زنگ خطر هستند. به عبارت ديگر هر اتومبيل مجهز به دستگاهي است كه در مقابل چشم راننده در قسمت جلو اتومبيل نصب شده است و وظيفه دارد كه اشكالات پيش آمده در اتومبيل را به اطلاع راننه برساند. مثلاً اگر باطري اتومبيل خالي شده باشد، وقتي فشار روغن پايين بيايد، وقتي موتور بيش از اندازه داغ كند يا بنزين تمام كند نا رسايي را به راننده اطلاع مي دهد. بي توجهي به اين علائم خطر چه بسا اتومبيل را بكلي از بين ببرد اما روشن شدن چراغ خطر به معني بد بودن اتومبيل نيست. موتور هر اتومبيلي ممكن است داغ كند.

اما اگر راننده همه حواسش را متوجه چراغهاي آگاه كننده كند كار خطرناكي كرده و چه بسا كه فاجعه اي بيافريند. راننده بايد از شيشه اتومبيل مواظب جاده و جايي كه مي رود باشد. در واقع كار اصلي او همين است. هر چند وقت يك بار به آگاه كننده ها نگاه مي كند اما در تمام دقايق رانندگي چشم به آنها نمي دوزد و به عبارتي با آنها زندگي نمي كند بلكه به هدف مثبت يعني جايي كه مي رود توجه مي كند.

مشكل اينجاست كه بسياري از ما الگوهاي تضعيف كننده ومنفي را گرفته آنها را در نظر خود بزرگ‌، روشن و پر طنين جلوه مي دهيم و با كيفيتي كه اثر شديدي بر ما دارند در نظر خود مجسم مي كنيم و آنگاه از اينكه روحية خوبي نداريم تعجب مي كنيم. اگر اين وضع را ادامه دهيم مثال همان قايقي خواهيم شد به سمت آبشار در حال حركت است و آن را حتماً به خاطر داريد. اين سفر از زماني آغاز مي شود كه نتوانيد بر روحيه و رفتار خود مسلط با شيد.

نتيجه اي كه از اين مطالب مي توان گرفت اين است كه خواسته واقعي شما در زندگي چيزي جز تغيير احساسات و عواطف نيست و مي توانيد در هر لحظه از زمان آن را كنترل كنيد. بنابراين سعي كنيد كاري كه موجب شادي شما مي شود انجام دهيد. رفتن به كنسرت، رفتن به سينما، رابطة عاشقانه با همسر، صحبت هاي شيرين با همسر و فرزندان، گفتن لطيفه براي دوستان، ايجاد يك اثر تازه و هر كاري كه باعث پاك شدن خاطرات ناخوشايند از صفحة ذهن و يادآوري خاطرات شيرين شود

زرتک

bb
08-30-2006, 09:53 AM
تماس چشمی اثربخش بیانگر میل و علاقه به گوش کردن است. این کار شامل تمرکز آرام چشم شنونده بر گوینده و تغییر گاه به گاه مسیر چشم از صورت او به بخش های دیگر بدن مثل دست در حال حرکت ، و سپس برگرداندن نگاه به صورت تا برقراری مجدد تماس چشمی می باشد. تماس چشمی ضعیف هنگامی روی می دهد که شنونده نگاه خود را از گوینده برگیرد، یا به شکلی ثابت و مات به او خیره می شود، و یا به محض آن که گوینده او را نگاه می کند، او به جای دیگری می نگرد.
تماس چشمی گوینده را قادر می سازد که میزان پذیرش خود و پیامش را از جانب شما ارزیابی کند. این کار کمک می کند که او مشخص سازد وقتی در کنار شما قرار می گیرد تا چه حد امنیت دارد. اما امور دیگری که به همین اندازه اهمیت دارد آن است که شما می توانید از طریق تماس چشمی ، معانی عمیق تر کلام گوینده را « بشنوید ». در واقع ، اگر گوش کردن اثر بخش را به معنای راهیابی به اعماق وجود فرد دیگر و درک تجربه ی او از دیدگاه خودش تلقی کنیم، یکی از بهترین راه های ورود به این دنیای درونی را « دریچه » چشم افراد خواهیم یافت. " رالف والدو امرسون " گفته است: « چشم انسان ها به اندازه ی زبانشان حرف می زند ، با این تفاوت که زبان چشم این مزیت را دارد که بدون نیاز به فرهنگ لغت ، در سراسر جهان قابل درک است. »
بسیاری از مردم به هنگام برقراری تماس چشمی ، زمان دشواری را می گذرانند. زیرا همانطور که برخی از افراد نمی دانند در تعامل اجتماعی با دست های خود چه کار کنند ، برخی دیگر نیز نحوه ی استفاده از چشم هایشان را نمی دانند.
بعضی اوقات ، افراد در لحظه ای که احساس می کنند طرف مقابل هیجان هایی را بروز خواهد داد به نقطه ی دیگری خیره
می شوند، شاید بخشی از علت این کار آن باشد که آنان مایل نیستند مزاحم فرد دیگر یا باعث شرمساری او شوند.
اما دید، شنونده ی اثربخش ، احساسات را نیز همچون محتوای گفتار می شنود و آنچه را که فرد دیگر از طریق زبان بدن بیان می کند ، همانند کلماتی که بر زبان می آورده است ، درک می کند.
دلیل دیگر نگاه نکردن به چشم های گوینده آن است که تماس چشمی ، یکی از صمیمانه ترین راه های برقراری ارتباط با دیگران است و ترس از افزایش دوستی ، این کار را در بسیاری از جوامع به صورت « تابو» درآورده است.
اگر چه برخی افراد ، نگاه کردن به چشم دیگران را دشوار تلقی می کنند اما فقط معدودی از ما از صحبت با فردی که نگاهش ، پیوسته ، به در و دیوار اتاق است لذت می بریم. وقتی چنین فردی به حرف های من گوش می کند دچار حواس پرتی می شوم و از صحبت اصلی خود منحرف می گردم.
به عنوان مثال ، هنگامی که در یک میهمانی ، شخصی با من حرف می زند که نگاهش به سمت افراد دیگر حاضر در میهمانی است ، من اغلب این را چنین تفسیر می کنم که او ترجیح می دهد جای دیگری باشد؛ و شخصا آرزو می کنم که محل یا افراد مورد نظرش را بیابد و به آنجا برود.
گاه فقدان تماس چشمی می تواند نشانه ی بی تفاوتی یا خشم باشد و نوعی تحقیر یا کوچک شمردن تلقی شود.

srh124
09-01-2006, 11:07 AM
ايول به همه بروبچ تاپیک خیلی خوبیه
فقط میخواستم بدونم کسی در مورد تحلیل رفتار متقابل یا Transactional Analysis کتابی منبعی سایتی داره معرفی کنه . فارسی ی انگلیسیش فرقی نمیکنه
ممنوووووووون

bb
09-02-2006, 07:04 AM
http://mojtaba-bahari.blogfa.com/post-31.aspx

http://www.emotional-literacy.com/ta.htm

فقط میخواستم بدونم کسی در مورد تحلیل رفتار متقابل یا Transactional Analysis کتابی منبعی سایتی داره معرفی کنه . فارسی ی انگلیسیش فرقی نمیکنه

Saeid.Online
09-03-2006, 11:57 AM
كمتر لحظه‌اي از زندگي ما خالي از حضور احساسات است. هر حادثه با خود احساسات خاصي را به همراه مي‌آورد، چه اين حادثه در دنياي خارج اتفاق بيفتد چه در دنياي درون. در يك تقسيم‌بندي كلي مي‌توان احساس‌ها را به دو دسته تقسيم كرد: احساس‌هاي مثبت مانند شادي، رضايت‌مندي و علاقه. احساس‌هاي منفي مانند خشم، ترس و غم. اما براستي نقش احساسات در زندگي ما چيست؟ در اين مقاله سعي مي‌شود با توجه به يافته‌هاي نوين جامعه روانشناسي به بررسي احساس‌ها و تبيين نقش آنها در زندگي افراد بپردازيم.

در دهه 1930، از تعدادي راهبه خواسته شد در مورد زندگي شخصي خود چند خطي بنويسند. آنها به توصيف خاطرات دوران كودكي، مدارسي كه در آن درس خوانده بودند، تجارب مذهبي و مسائلي كه باعث شد به صومعه روي آورند، پرداختند. در ابتدا اين يادداشت‌ها براي بررسي آينده شغلي راهبه‌ها به‌كار گرفته شد، اما نهايتاً به‌ طور كامل فراموش شدند.

پس از حدود 60 سال، آن يادداشت‌ها مجدداً مورد توجه قرار گرفتند. به اين ترتيب كه سه روان‌شناس براي انجام تحقيقي آنها را از بايگاني بيرون كشيدند. در اين تحقيق جديد، هر يك از اين يادداشت‌ها بر اساس ميزان حضور احساس‌هاي مثبت در آن نمره‌گذاري شد. نتيجه‌ي اين بررسي بسيار جالب بود: راهبه‌هايي كه به احساس‌هاي مثبت بيشتري در گزارش خود اشاره كرده بودند، تا 10 سال بيشتر از آنهايي كه احساس‌هاي مثبت كمتري داشتند، عمر كردند.

نتايج اين تحقيق و تحقيقات مشابه، دانشمندان را متقاعد كرد كه افرادي كه احساس‌هاي مثبت زيادتري را تجربه مي‌كنند عمر طولاني‌تري دارند. در فرهنگ خودمان نيز ضرب‌المثل‌ها و گفته‌هايي وجود دارد كه احساس‌هاي مثبت را با عمر طولاني و بهتر شدن كيفيت زندگي در ارتباط مي‌داند؛ مانند ضرب‌المثل‌هاي رايج در مورد خنده و سهل گرفتن دنيا.

چرا اين قدر منفي؟

بايد اقرار كرد از ابتداي پا گرفتن دانش روان‌شناسي، عالمان اين علم توجه خود را بيشتر به بررسي احساس‌هاي منفي (مانند خشم، غم، ترس و...) معطوف كرده‌اند تا احساس‌هاي مثبت (مانند شادي، علاقه، رضايت، عشق و...). براي اين امر، دلايل بسياري مي‌توان ذكر كرد كه در اين جا به بيان يكي از دلايل اصلي اكتفا مي‌شود.

مسلماً يك تمايل ذاتي براي مطالعه چيزهايي كه سعادت و سلامت بشر را خدشه‌دار مي‌كنند وجود دارد. تجربه كردن احساس‌هاي منفي(مانند خشم و غم) به نوبه خود از عواملي است كه بشر را مي‌آزارد. اين احساس‌ها اگر شديد، طولاني يا نامتناسب با موقعيت باشند، مشكلات زيادي براي فرد ايجاد مي‌كنند. همچنين با بيماري‌هاي رواني مانند هراس، افسردگي،