PDA

View Full Version : مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي



صفحه ها : 1 2 3 4 [5] 6

aligol172
13-03-2011, 16:09
مشکلات ریز و درشت ، تحولات سریع اجتماعی، فشارهای اقتصادی، دغدغه های روزمره، استرس ها و فشارهای عصبی به نحوی زندگی ما را تحت تاثیر قرار داده است که گاه به تنهایی قادر به حل مشکلات خود نیستیم و باید از مشاور، روان شناس، مددکار اجتماعی و یا روان پزشک کمک بگیریم. واقعیت این است که با وجود افزایش اطلاعات عمومی از مسائل مربوط به بهداشت روان هنوز بسیاری از ما نمی دانیم دقیقا فرق بین روان شناس بالینی و روان پزشک و مشاور یا مددکار اجتماعی چیست. با شناسایی دقیق عملکرد هر یک از این متخصصان در حوزه خود قطعا همه ما بهتر خواهیم توانست مشکلات خود را در ارتباط با حوزه تخصص کارشناسان مختلف حل کنیم.دکتر مصطفی اقلیما، رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران آشنایی مردم با حیطه های مختلف روان شناسی را یک ضرورت توصیف می کند و می گوید: آشنا کردن مردم با تخصص کارشناسان و دادن تعریف صریح و صحیح از وظایف آن ها کمک شایانی به حل بسیاری از مشکلات می کند به ویژه این که در حوزه مسائل روانی اگر فردی به جای این که پیش مشاور برود از روان پزشک کمک بگیرد، دچار مشکل خواهد شد و زندگی اش تحت تاثیر این تصمیم گیری نادرست قرار خواهد گرفت.اصولا در جامعه، وظیفه یک جامعه شناس ارائه نظریات برپایه شناسایی و درک مشکلات و مسائل شهری و اجتماعی است.
به عنوان مثال یک جامعه شناس در یک جامعه کوچک مثل یک شهر کوچک مسائل را بررسی می کند و نظر می دهد که با توجه به وضعیت مردم و مشکلاتی که دیده است طی ۲۰ سال آینده مردم با چه مشکلاتی دست به گریبان خواهند بود و معضلات مردم چه سمت و سویی خواهد داشت و به کجا خواهد رسید. از این جا به بعد مددکار اجتماعی با شناسایی و درک آسیب هایی که جامعه شناس آن ها را متذکر شده است، برنامه ریزی و تلاش می کند که با اقدامات پیش گیرانه مانع تشدید آسیب ها شود. در واقع در تمام دنیا مددکاران اجتماعی براساس نظریه های جامعه شناختی روی مسائل اجتماعی برنامه ریزی می کنند. هم چنین دکتر علی پژوهنده، روان شناس و مشاور نیز در این باره به خراسان می گوید: مددکاران اجتماعی رشته ای با این عنوان را تحصیل کرده اند تا در کنار دیگر خدمات روان شناسی خدمت ارائه دهند.تصور کنید در یک مشاجره خانوادگی نیاز به مداخله روان شناس یا روان پزشک وجود ندارد بلکه وجود یک مددکار اجتماعی کافی است تا در مراجعه به محیط زندگی و شناسایی فرهنگ خانواده، مشکل را ریشه یابی و برای حل آن تلاش کند.درباره فرق بین روان پزشک و روان شناس باید گفت روان پزشکی شاخه ای از علم پزشکی است در حالی که روان شناس بالینی یکی از رشته های علوم انسانی است.
دکتر اقلیما توضیح می دهد: تشخیص بیماری به عهده روان پزشک است و هیچ کس به طور مستقیم نزد روان شناس نمی رود. بلکه ابتدا روان پزشک او را معاینه می کند و سپس نزد روان شناس می فرستد. روان پزشک حق مشاوره ندارد بلکه در صورت نیاز دارو درمانی کرده، فرد را به یک روان شناس بالینی معرفی می کند. از آن جا که روان پزشک قادر به تشخیص بیماری است داروی مورد نیاز فرد را تجویز می کند و فرد و خانواده اش پس از مراجعه به روان شناس بالینی آموزش می بینند که چطور باید با تغییر رفتار، روند بهبودی بیماری را تسریع کنند. روان شناس بالینی شرح حال بیمار را هر هفته با خانواده بررسی می کند و روند بهبود را به اطلاع روان پزشک می رساند تا مطابق روند بهبود، داروها کم یا زیاد شود. توجه کنید که دارو درمانی به تنهایی نمی تواند مشکل روانی فرد را حل کند زیرا جامعه، خانواده و محیط کار از مشکلی که برای بیمار به وجود آمده اطلاع ندارند و بنابراین فرد با مصرف دارو ممکن است فقط به عوارض داروها دچار شود و بهبود پیدا نکند.
وی تاکید می کند برای درمان بیماری هایی موسوم به «سایکوز» که اختلالات روانی حاد و مزمن می باشد مراجعه به روان پزشک نیاز است اما برای درمان اختلالات خفیف مثل افسردگی، اضطراب که عملکرد کلی فرد را مختل نمی کند یک روان شناس بالینی می تواند کمک کند در واقع حیطه کار روان پزشکان تجویز داروست تا تغییرات شیمیایی ناشی از بیماری در مغز فرد اصلاح شود و با توجه به روند بهبود ، میزان دارو کم یا زیاد شود. تقریبا در هیچ یک از بیماری های روانی دارو، درمان نهایی نیست بلکه روان درمانی در کنار روان پزشکی به فرد کمک می کند تا بر بیماری اش فایق آید. کار روان درمانی درتخصص روان شناس بالینی است اما در رشته مشاوره خانواده باید گفت که این حیطه بسیار تخصصی است و افرادی که این نوع مشاوره را می دهند باید دوره های ویژه را گذرانده باشند.
این حیطه بسیار تخصصی فقط در اختیار کسانی است که دوره های آن را دیده باشند و پزشک عمومی، روان شناس بالینی و حتی روان پزشک حق دادن مشاوره به مراجعان را ندارند مگر این که صلاحیت آن را داشته و دوره مشاوره را گذرانده باشند، اما متاسفانه هم اکنون مشاهده می شود که افرادی بدون کمترین اطلاعاتی در این زمینه و صرفا با تکیه بر تجربیات خود مشاوره می دهند و مشکلاتی را برای مردم به وجود می آورند. متاسفانه موارد زیادی مشاهده می شود که خانواده ها براساس پیشنهاد یک فرد غیر متخصص دچار آسیب هایی شده اند که گاه غیرقابل جبران است.این حیطه بسیار گسترده است و نه فقط یک فرد بلکه یک یا چند خانواده را تحت تاثیر قرار می دهد و یک پزشک عمومی به هیچ عنوان حق مشاوره ندارد و یک روان پزشک که دوره های مشاوره خانواده را نگذرانده نمی تواند مشاور خوبی باشد. متاسفانه گاه مشاهده می کنیم که روان پزشکان غیرمتخصص حق مشاوره های سنگین می گیرند و در قبال آن یک برچسب به فرد می زنند در صورتی که مشاور اصلا حق تشخیص ندارد.
او با کمک خود فرد تلاش می کند راه حل پیدا کند. مشاور برای احساس ظرفیت حل مشکل در فرد هرگز به مراجع خود به چشم بیمار نگاه نمی کند و تشخیص بیماری نمی دهد بلکه با طرح سوالاتی سعی می کند مشکل او را ریشه یابی کند و با کمک فرد راه حل را پیدا کند. هم چنین دکتر اقلیما درباره مشکلات می گوید: در همه جای دنیا گفته می شود بین ۸۰ تا ۸۵ درصد مردم مسئله دارند و باقی دچار اختلال روانی هستند. درصدی که دچار اختلال روانی هستند باید به روان پزشک مراجعه کنند و اکثریت مردم در مراجعه به مددکار اجتماعی یا مشاور می توانند مسئله خود را حل کنند.
در واقع مردم دچار مشکلات ارتباطی با اطرافیان، نبود اعتماد به نفس کافی، نداشتن آگاهی درباره مسائل تربیتی و فرهنگی و از این نوع هستند.وی با اشاره به کسب و کار سودجویان در امر مشاوره تاکید می کند ،پدر و مادر می توانند مشاوران خوبی برای فرزندان خود باشند. هرکسی می تواند در زمینه ای که تخصصی دارد، مشاوره بدهد. یک مادر می تواند در زمینه آشپزی به دختر خود مشاوره بدهد، کسی که قصد خرید یک ملک دارد از یک مشاور املاک کمک می گیرد. طبیعی است که مشاوره باید در تخصص فرد مذکور باشد. اما متاسفانه در کشور ما زوجی که مشکل دارند برای حل مشکل خود به سراغ روان پزشک می روند. اغلب مردم آگاهی کافی درباره مشخصات یک مشاور ندارند و تصور می کنند یک روان پزشک چون در حوزه سلامت روان تحصیل کرده می تواند مشاوره بدهد در صورتی که اصلا چنین نیست.
این کار مثل این است که کسی که قلبش درد می کند برای درمان پیش دندان پزشک برود! مردم باید بدانند با کوچک ترین مسئله و مشکلی نزد روان پزشک نروند بلکه تلاش کنند یک مشاور آگاه و مسلط که مجوز مشاوره دارد، پیدا کنند و مسائل خود را با او حل کنند، خوب است بدانید همه ما در طول زندگی به مشاوره احتیاج داریم و کمتر کاری است که بتوان بدون مشاوره، بهترین نتیجه را گرفت.رئیس انجمن مددکاری اجتماعی ایران درباره دلایل عدم اقبال مردم به مشاور می گوید: در شهرهای بزرگ آگاهی مردم نسبت به مسائل و مشکلات تغییر کرده و سطح زندگی مردم این اجازه را می دهد که حق مشاوره را هرقدر هم سنگین باشد، بدهند اما در شهرهای کوچک و شهرستان ها حتی برای بیماری های جسمی به موقع مراجعه نمی کنند چه برسد به مسائل و مشکلات روحی و روانی. بنابراین درصد مراجعه مردم به مشاور بسیار کم است و اغلب جوانان سعی می کنند خودشان مشکل را حل کنند. توصیه اکید ما به جوانان این است که در بسیاری از اوقات می توانند از نظرهای پدر و مادر خود به عنوان مشاور کمک بگیرند و راهکارهای آن ها را عملی کنند.

Tina
13-03-2011, 23:27
آرامش و خلاقیت :: - روانشناسی شخصیت , راهکارهای رسیدن به موفقیت ,


[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
مغز ،تمامی‌ انرژی‌ خویش‌ را برای‌ حفظ‌ و موجودیت‌ صاحب‌ خود به‌ کار می‌برد و دیگر مجالی‌ برای‌ اندیشیدن‌ نخواهدداشت‌ به‌ همین‌ خاطر لازم‌ است‌ انسان‌ها بکوشند در جامعه‌ شرایطی‌ پدید آید که‌ در بستر آن‌ مغز بیندیشد و تکامل‌ یابد و سبب‌ساز افکار نو شده‌ و شرایط‌ برای‌ سازندگی‌ در جامعه‌ مهیا شود.
با افزایش‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ می‌توان‌ شرایط‌ را برای‌ شکل‌گیری‌ یک‌ محیط‌ آرامبخش‌ در جامعه‌ فراهم‌ کرد. هنگامی‌ که‌ در یک‌ بانک‌ سپرده‌گذاری‌ مالی‌ می‌کنید،پول‌ را از خود دور کرده‌ و آن‌ را در جایی‌ می‌گذارید که‌ بطور موقت‌ به‌ آن‌ دسترسی‌ ندارید و چه‌ بسا،احتیاجاتی‌ داشته‌ باشید که‌ نتوانید آنها را برطرف‌ کنید،اما با گذشت‌ زمان‌ این‌ سپرده‌ها افزایش‌ می‌یابد ،به‌ گونه‌یی‌ که‌ متوجه‌ می‌شوید با کمک‌ آن‌ می‌توانید یک‌ احتیاج‌ بسیار مهم‌ و ضروری‌ خود را برطرف‌ کنید. اما اگر شما از سپرده‌های‌ خود به‌ مرور برداشت‌ کنید ،اگرچه‌ با خرج‌ کردن‌ پول‌ خود به‌ نیازهای‌ خویش‌ پاسخ‌ می‌دهید اما در یک‌ زمان‌ متوجه‌ می‌شوید ،دیگر در حساب‌ بانکی‌ خود پولی‌ ندارید و در صورت‌ وقوع‌ یک‌ مشکل‌ مهم‌،ممکن‌ است‌ دچار معضلات‌ عدیده‌ شوید. در این‌ دنیا ما علاوه‌ بر حساب‌ بانکی‌ مالی‌،دارای‌ یک‌ حساب‌ بانکی‌ اخلاقی‌ نیز هستیم‌ ،اگرچه‌ سپرده‌های‌ آن‌ به‌ صورت‌ عدد و رقم‌ قابل‌ مشاهده‌ نیست‌،اما این‌ موجودی‌ وجود دارد و اثرات‌ این‌ حساب‌ بانکی‌ بخوبی‌ بر روی‌ زندگی‌ ما و دیگران‌ مشهود است‌. انسان‌ زمانی‌ که‌ سپرده‌گذاری‌ اخلاقی‌ می‌کند،در ابتدا ممکن‌ است‌ احساس‌ ضرر کند،زیرا مجبور است‌ بطور موقت‌ سود را از خود دور کند اما در اصل‌ او ضرر نکرده‌ است‌ بلکه‌ به‌ موجودی‌ سپرده‌های‌ اخلاقی‌ خویش‌ افزوده‌ است‌. برای‌ مثال‌ کسی‌ که‌ دروغ‌ می‌گوید،بطور موقت‌ چه‌ بسا به‌ سودش‌ تمام‌ شود،اما او در حال‌ برداشت‌ از سپرده‌های‌ اخلاقی‌ خود است‌. با گذشت‌ زمان‌ وقتی‌ سپرده‌های‌ اخلاقی‌ او از دست‌ رفت‌،تازه‌ مشکلات‌ او آغاز می‌شود و سبب‌ خواهدشد رضایتمندی‌ درونی‌ خویش‌ را از دست‌ بدهد و دریای‌ آرامش‌ درونی‌ او دچار تلاطم‌ شود و آرام‌آرام‌ فاصله‌ شخصیت‌ درونی‌ او با آنچه‌ در ظاهر به‌ نمایش‌ می‌گذارد،بیشتر می‌شود زیرا فرد در تلاش‌ است‌ تا نشان‌ دهد دارای‌ سپرده‌های‌ اخلاقی‌ فراوان‌ است‌ و همین‌ موضوع‌ باعث‌ می‌شود که‌ او برای‌ تطبیق‌ دادن‌ این‌ دو شخصیت‌،انرژی‌ فروانی‌ را به‌ هدر دهد و لذا شرایط‌ درونی‌ انسان‌ برای‌ تفکر کردن‌ نامساعد شود.
ارنست‌ دیمنه‌،بیان‌ می‌کند «اگر می‌خواهید چیزی‌ اصیل‌ خلق‌ کنید،خودتان‌ باشید.»
کاهش‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ در جامعه‌ سبب‌ می‌شود که‌ زمینه‌ برای‌ گسسته‌ شدن‌ روابط‌ اجتماعی‌ گسترش‌ یابد و با سست‌ شدن‌ پیوندهای‌ اجتماعی‌،شرایط‌ لازم‌ برای‌ بروز خلاقیت‌ در جامعه‌ سخت‌تر می‌شود. زیرا فرصتی‌ برای‌ تفکر کرن‌ وجود نخواهدداشت‌.
حال‌ این‌ سوؤال‌ در ذهن‌ ما ایجاد می‌شود که‌ در چه‌ شرایطی‌،ما در حال‌ سپرده‌گذاری‌ اخلاقی‌ هستیم‌ و در چه‌ شرایطی‌ در حال‌ برداشت‌ از حساب‌ بانکی‌ اخلاقی‌ خود هستیم‌ . توجه‌ به‌ موارد زیر می‌تواند در این‌ خصوص‌ به‌ ما کمک‌ کند.
● سپرده‌گذاری‌اخلاقی
عبارت‌ است‌ از:
▪ «راست‌گویی‌»،
▪ «عطوفت‌ و مهربانی‌ و احترام‌ به‌ دیگران‌ و رعایت‌ ادب‌ در برخورد با دیگران‌»،
▪ «وفاداری‌ به‌ دوستان‌ و آشنایان‌ و حفظ‌ آبروی‌ آنان‌»،
▪ «رعایت‌ حقوق‌ دیگران‌»،
▪ «بیان‌ گفتار با عمل‌»،
▪ «قبول‌ مسوولیت‌ همراه‌ با توانایی‌»،
▪ «در برابر خطای‌ دیگران‌ گذشت‌ کردن‌»،
▪ «امانت‌داری‌»،
▪ «پایبندی‌ به‌ عهد و وفا»،
▪ «پذیرش‌ اشتباه‌ خود»،
▪ «رازداری‌»،
▪ «کمک‌ به‌ دیگران‌ و آموزش‌ آنان‌ جهت‌ خوداتکا شدن‌ بدون‌ چشمداشت‌»،
▪ «نظم‌ و انضباط‌ در امور»،
▪ «احترام‌ به‌ شخصیت‌ خود و حفظ‌ آن‌»و
▪ «پاکیزگی‌ و آراستگی‌»،
● برداشت‌ از سپرده‌گذاری‌ اخلاقی‌
▪ «دروغگویی‌»،
▪ «بداخلاقی‌ و انجام‌ رفتارهای‌ بی‌ادبانه‌ و گستاخانه‌ و تحقیر دیگران‌»،
▪ «غیبت‌، تهمت‌، بدگویی‌ درباره‌ دوستان‌ و آشنایان‌»،
▪ «پایمال‌ کردن‌ حقوق‌ دیگران‌»،
▪ «بیان‌ گفتار بدون‌ عمل‌»،
▪ «بدون‌ توانایی‌ قبول‌ مسوولیت‌ کردن‌»،
▪ «انتقام‌جویی‌ کردن‌، اشتباه‌ گذشته‌ سایرین‌ را به‌ رخشان‌ کشیدن‌ و موجبات‌ رنجش‌ آنان‌ را فراهم‌ آوردن‌»،
▪ «خیانت‌ در امانت‌»،
▪ «شکستن‌ قول‌ و زیر پا گذاشتن‌ عهد و وفا»،
▪ «گناه‌ اشتباه‌ خود را به‌ گردن‌ دیگران‌ انداختن‌»،
▪ «افشای‌ راز دیگران‌»،
▪ «دیگران‌ را به‌ هنگام‌ سختی‌ رها کردن‌»،
▪ «بی‌نظمی‌ و درهم‌ ریختگی‌ در امور»،
▪ «بی‌احترامی‌ به‌ شخصیت‌ خود» و
▪ «ژولیدگی‌ و غیرآراسته‌ بودن‌».
اگر سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ در یک‌ جامعه‌ افزایش‌ یابد به‌ مرور، آرامش‌، محبت‌، خوش‌بینی‌ و احساس‌ رضایتمندی‌ درونی‌ به‌ همراه‌ امنیت‌ در جامعه‌ توسعه‌ می‌یابد. همدلی‌ و همبستگی‌های‌ اجتماعی‌ در بین‌ اعضای‌ جامعه‌ رشد می‌یابد و انسانها با دیدن‌ یکدیگر، به‌ آرامش‌ و شادمانی‌ درونی‌ می‌رسند و زمینه‌ برای‌ تفکر کردن‌ مهیا می‌شود. زیرا انسانها در آرامش‌ فرصت‌ می‌یابند تفکر کنند و برعکس‌ هنگامی‌ که‌ سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ کاهش‌ یافته‌ و در عوض‌ برداشت‌های‌ اخلاقی‌ افزایش‌ می‌یابد، روز به‌ روز آسیب‌های‌ اجتماعی‌ گسترش‌ یافته‌ و شرایط‌ جامعه‌ به‌ سوی‌ نابسامانیهای‌ اجتماعی‌ و عدم‌ امنیت‌ فراهم‌ می‌شود و بدبینی‌ و نارضایتی‌ همچون‌ ابرهای‌ سیاه‌ بر بالای‌ سر مردمان‌ سایه‌ می‌افکند و مرغان‌ غم‌ بر سر انسانها آشیانه‌ می‌کنند. آنچنان‌ که‌ هیچ‌ شادی‌، دل‌ آنان‌ را شاد نمی‌کند. انسانها از کنار یکدیگر بودن‌ به‌ آرامش‌ نمی‌رسند و رفتارها، ریاکارانه‌ و غیرصادقانه‌ می‌شود و شرایط‌ برای‌ آسیب‌های‌ اجتماعی‌ نظیر جرم‌ و جنایت‌، اعتیاد، فحشا و خودکشی‌، متلاشی‌ شدن‌ خانواده‌ها و نظیر اینها مهیا می‌شود.
در چنین‌ جامعه‌یی‌ دیگر نمی‌توان‌ شاهد بروز خلاقیت‌ها بود و انسانها درگرداب‌ بدبختی‌ فرو می‌روند.
ما انسانها مجبوریم‌ با سپرده‌گذاریهای‌ اخلاقی‌ شرایط‌ لازم‌ را برای‌ گسترش‌ خلاقیت‌ و نوآوری‌ در جامعه‌ فراهم‌ کنیم‌ تا از این‌ طریق‌ بتوان‌ انرژی‌ فراوانی‌ که‌ در وجود انسانها وجود دارد رها کرده‌ و در راه‌ سازندگی‌ به‌ کار گرفت‌.

Tina
13-03-2011, 23:34
احساس خود ارزشمندی :: - روانشناسی شخصیت ,

نظریه پردازان شخصیت، همگی بر این عقیده اند که داشتن خود ارزشمندی نقش اساسی در رشد سالم شخص دارد و اظهار می دارند که زندگی سالم روانی تنها در سایه احساس ارزش خود مثبت شکل می گیرد.
خود ارزشمندی تجربه توانا بودن برای مقابله با مسائل اساسی زندگی و احساس شایستگی و خودباوری است. خود ارزشمندی از دو مقوله تشکیل یافته:

1 ) احساس کارآمدی شخص:
به معنای اعتماد به عملکردهای ذهنی و توانایی های خود برای فکر کردن، یاد گرفتن، قضاوت کردن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن و مهم تر از همه به معنای مقابله و غلبه بر مسائل و مشکلات متعدد و مختلف زندگی و کنترل خود است.
۲) احترام به خود:
به معنای باور داشتن حق خود برای زندگی کردن و خوشحال بودن و فراتر از آن باور داشتن خود برای ابراز ایده ها، احساسات، خواسته ها، نیازها و سزاوار بودن برای رسیدن به هدف و موفقیت است و خود را شایسته محبت و احترام دیگران دانستن است.
اینکه گفته می شود احساس با ارزش بودن نیاز اساسی هر انسانی است بدین معناست که خود ارزشمندی نقش حیاتی در فرآیند زندگی ایفا می کند و در حقیقت برای بقا و زیستن ضروری است. به نظر راجرز تصویر خویشتن رشد یافته، انسان را به سوی سازگاری با جهان بیرون سوق می دهد.
خود ارزشمندی در واقع به منزله سیستم خودآگاهی ایمن عمل می کند و مقاومت، قدرت و توانایی لازم را برای بازسازی ایجاد می کند و بدون آن رشد روانی فرد مختل می شود و زمانی که احساس خود ارزشمندی پایین است:
- قدرت مقابله و میزان انعطاف پذیری شخص در برابر مشکلات و سختی ها کاهش می یابد.
- شخص دچار آشفتگی، اضطراب و پریشانی می شود.
- شخص خود را درمانده و شکست خورده می پندارد.
- شخص بیشتر می خواهد از غم و اندوه اجتناب کند تا بخواهد شادی و نشاط را تجربه کند.
- موارد منفی بیشتر از موارد مثبت بر فرد حکمرانی و تسلط دارد.
- پیشرفت آنها کمتر از حد واقعی شان است.
- قادر نیستند از موفقیت خود خوشحال شوند و رضایت درونی به دست آورند.
- نسبت به احساسات و افکار خود تردید و از ابراز آن ترس دارند.
- تمایل چندانی برای تعامل با دیگران ندارند و گاه آن را خصمانه تلقی می کنند.
بنا به نظر کوپراسمیت احساس خود ارزشمندی ارزشیابی و قضاوتی شخصی است از شایستگی خود که ویژگی عامل شخصیت است نه یک نگرش لحظه ای برای موقعیت های خاص. به نظر وی والدین مهم ترین عامل رشد احساس خود ارزشمندی سالم در کودکان و نوجوانان هستند.
والدین می بایست اصول ذیل را در رفتار با کودکان و نوجوانان جهت رشد خودارزشمندی رعایت کنند:
۱) فرزندان را با عشق و احترام بزرگ کنند و این احساس را در آنها ایجاد کنند که به اندازه کافی خوب و قابل قبول هستند.
۲) در محیطی حمایت کننده نقش های مناسب و قابل اجرا را به آنها محول کنند.
۳) از آنها متناسب با توانایی هایشان انتظار و توقع داشته باشند.
۴) آنها را دچار تناقض نسازند.
۵) برای کنترل آنها به رفتارهایی نظیر مسخره کردن، ایجاد احساس گناه، تحقیر کردن و سو»رفتار جسمی متوسل نشوند.
۶) از هر فرصتی استفاده کنند تا به آنها نشان دهند که به شایستگی و خوب بودنشان اعتقاد دارند.
۷) آنها را برای آشکار ساختن احساسات غیرقابل قبول مجازات نکنند.
۸) توانایی خویشتن داری را در آنها پرورش دهند.
۹) آنها را به اندازه ای حمایت و محافظت کنند که یادگیری و اعتماد به نفسشان خدشه دار نگردد.
۱۰) احساسات و افکار آنها را ارزشمند و با اهمیت تلقی کنند.

Tina
13-03-2011, 23:42
چه غذاهایی شما را خوش اخلاق می کنند؟ [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

حتماً برای شما هم پیش آمده که بعد از صرف غذای مورد علاقه تان، احساس آرامش و نشاط کنید و حتماً با شرایط استرس زا مواجه شده اید و در این شرایط ناخودآگاه به سمت مواد خوراکی رفته اید، تا به این طریق، استرس را از خود دور کنید.
فکر می کنید مواد غذایی به خلق و خو هم ربط داشته باشند؟ به نظر کارشناسان تغذیه، اگر بدن شما از نظر شیمیایی و ترکیبات طبیعی خود متعادل باشد، خلق و رفتار شما هم متعادل می شود. عوامل زیادی می توانند تعادل بدن شما را به هم بزنند. به عنوان مثال، بسیاری از زنان دچار کم خونی هستند. این مساله باعث افسردگی و خستگی زودرس می شود، یا افراد سالمند معمولا با کمبود ویتامین های گروه B مواجهند، که روی سیستم عصبی و رفتاری بسیار موثر است. در افرادی که به طور منظم و سر وقت غذا نمی خورند، قند خون دائماً در حال تغییر است و ثبات لازم را ندارد و همین مسأله روی قدرت تفکر و تمرکز و در نتیجه خلق و خو تأثیر می گذارد. بعضی مردم هم به بعضی مواد شیمیایی موجود در غذا حساسیت دارند که حین مصرف این مواد غذایی خاص، خلق و خوی آن ها دچار مشکل می شود. در مطالعه ای که روی 200 نفر از مردم انگلستان انجام شد، تاثیر غذا بر سلامت ذهنی و روانی افراد، مورد مطالعه قرار گرفت.
به این افراد توصیه شد مصرف غذاهایی را که برای خلق و خو استرس زا هستند، قطع کنند و همزمان مقدار غذاهایی را که از ذهن و خلق فرد حمایت می کنند افزایش دهند. مواد غذایی که برای خلق فرد، استرس زا محسوب می شوند، شامل شکر، کافئین (موجود در قهوه) و شکلات (در صورت مصرف بیش از حد) است، در حالی که می توان برای مواد غذایی حمایت کننده خلق و خو به آب، سبزی، میوه و ماهی اشاره کرد. 88 درصد افرادی که از رژیم های غذایی حمایت کننده خلق و خو استفاده کردند، از نظر ذهنی و روانی، وضعیت بهتری پیدا کردند. 26 درصد آن ها اظهار کردند تغییر خلق و خو در آن ها کمتر شده است. در 26 درصد دیگر تعداد حملات پانیک (هراس) و اضطراب کمتر شده بود و 24 درصد دیگر عنوان کردند کمتر دچار حالت افسردگی شده اند.
گروه عظیمی از مواد شیمیایی موجود در مغز که خلقیات را کنترل می کنند نوروترانسمیتر (میانجی عصبی) نام دارند. معروف ترین آن ها سروتونین است که به عنوان ماده شادی آور به حساب می آید. این مواد شیمیایی تعیین می کنند که آیا شما احساس خوبی دارید یا خیر، کاملا پرانرژی هستید یا کاملا خسته اید، تحریک پذیرید و کلافه به نظر می رسید یا نه. این مواد شیمیایی موجود در مغز که کاملا حیاتی هستند برای این که عملکرد طبیعی داشته باشند به انرژی نیاز دارند و مغز یکی از معدود نواحی بدن است که برای تامین انرژی خود، کاملا و فقط به گلوکز وابسته است. گلوکز در شکر، قند و بسیاری مواد دیگر وجود دارد. متخصصان معتقدند اگر سطح گلوکز خون (قند خون)، تمام طول روز در شرایط پایداری باقی بماند و نوسان نداشته باشد، بتدریج مغز را تغذیه می کند و مشکلی پیش نمی آید.
برای این که قند خون حالت پایداری پیدا کند، باید از کربوهیدرات هایی استفاده کرد که قند خون را ناگهان بالا نمی برند. این کربوهیدرات ها در نان حاوی غلات، لوبیا، غلات کامل، سویا، سیب، هلو و سایر میوه ها وجود دارند. موادی مثل کیک، چای، چیپس، شکلات و شیرینی، قند خون را سریعا افزایش می دهند. در نتیجه بدن شما ناچار می شود برای ورود این قندها به درون سلول یا ذخیره کردن آن ها به طور ناگهانی و به شدت، هورمون انسولین ترشح کند و تعادل طبیعی سیستم کنترل کننده قند خون بر هم می خورد.
• سعی کنید قند خونتان در شرایطی پایدار حفظ شود، نگذارید قند خون دچار نوسانات شدید شود. برای این کار باید در فواصل غذایی حتماً از میان وعده های غذایی استفاده کنید و هر چهار ساعت یکبار از تنقلاتی سالم استفاده کنید. توصیه می شود از تنقلاتی مثل خشکبار، آجیل، میوه و سبزی استفاده شود.
• مقدار آب مصرفی شما باید کافی و متعادل باشد. این مقدار به فعالیت روزانه و درجه حرارت هوا نیز بستگی دارد. هر چه فعالیت بیشتر باشد و هوا گرمتر، مقدار آب مصرفی باید بیشتر شود. یادتان باشد هیچ نوشیدنی ای جای آب را نمی گیرد. پس از آن غافل نشوید.
• روزی 20 دقیقه ورزش کنید؛ زیرا روزی 20 دقیقه ورزش، خلق را تقویت می کند. البته اگر می خواهید چربی های اضافی را آب کنید، باید نیم ساعت دیگر هم به ورزش ادامه دهید.
• هیچ وقت سراغ رژیم های لاغری که ناگهانی و سریع وزن کم می کنند نروید. کاهش وزن ناگهانی شما را کاملا عصبی و بداخلاق می کند.
• چربی در حد متعادل اثر ضد افسردگی دارد. به جای چربی های خالص از چربی های غیر اشباع ساده و پیچیده، روغن های گیاهی و روغن ماهی استفاده کنید، زیرا این چربی ها حاوی امگا-3 هستند که بسیار مفید است.
• از شیر و گوشت بوقلمون استفاده کنید، زیرا حاوی تریپتوفان است. تریپتوفان اسید آمینه ای است که باعث می شود قند خون در دسترس نوروترانسمیترها قرار گیرد. برای این که جذب تریپتوفان این مواد بیشتر باشد، کمی کربوهیدرات (مثل: نان، برنج، خرما و ...) همراه با آن ها مصرف کنید.
• حتماً صبحانه میل کنید و اصلاً از خوردن آن صرف نظر نکنید.
• وقتی به فروشگاهی می روید، بیشتر سراغ میوه و سبزی بروید، نه شیرینی و کیک و شکلات.
• سعی کنید از مصرف غذاهایی که داخل سلفون پیچیده شده اند، اجتناب کنید.
• مصرف قهوه و نوشابه های گازدار را محدود کنید.
• هیچ وقت یک گروه از مواد غذایی را از رژیم خود حذف نکنید؛ مثلا به طور کل نان و برنج را از رژیم غذایی خود حذف نکنید، بلکه مصرف آن ها را به حد تعادل برسانید.
در تحقیقاتی که اخیراً انجام گرفته مشخص شده است در شرایط استرس و خستگی، زنان بیش از مردان سراغ تنقلات می روند و بیش از حد از آن ها استفاده می کنند. بررسی ها نشان داده است زنانی که با اصوات بلند مواجه اند یا کارهای سخت و طاقت فرسا دارند نسبت به مردان، بیشتر به سمت غذاهایی مثل شکلات، چیپس و پنیر روی می آورند. همین بررسی ها نشان داده است مردان و زنان در دورانی که استرس دارند، بیشتر می خورند. در طول روز شرایطی پیش می آید که برای فرد ایجاد استرس و تنش می کند، در این شرایط اکثر افراد به خوردن روی می آورند، تا این استرس را برطرف کنند؛ حتی زنانی که به کارهای سخت مشغولند، در تعطیلات آخر هفته بیشتر می خورند.
در یک مطالعه 29 مرد و 34 زن 18 تا 45 سال مورد بررسی قرار گرفتند و به 3 گروه تقسیم شدند و از آن ها درخواست شد به حل مسائل ریاضی و هندسه مشغول شوند. در گروه اول، یک بلندگو نزدیک آن ها گذاشته شد، که صدای بسیار بلندی تولید می کرد، به حدی که آن ها به سختی می توانستند مسائل ریاضی را حل کنند و البته اعضای این گروه با آن که کلید کنترل صدا در دسترس آن ها بود، به هیچ وجه قادر نبودند صدا را قطع کنند و باید آن را تحمل می کردند. در گروه دوم، همه شرایط مثل گروه اول بود، با این تفاوت که اعضای این گروه اصلاً نمی دانستند کلید قطع و کنترل صدا کجاست و برای گروه سوم اصل صدایی پخش نمی شد. بعد از اتمام حل مسائل ریاضی از افراددرخواست شد برای 12 دقیقه در اتاقک هایی بنشینند و قبل از شروع مرحله بعدی تنقلاتی مثل چیپس، شکلات، ژله، پفک و غیره را میل کنند. بررسی ها نشان داد افراد گروه اول از همه بیشتر تنقلات خوردند و در این میان، زنها بسیار بیشتر از مردها پرخوری کرده بودند.
محققان معتقدند افراد برای پرت کردن ذهن خود از حالاتی که باعث خستگی و استرس شده، به خوردن روی می آورند و این مسأله در زنان بسیار بیشتر است که گمان می رود به دلیل آسیب پذیرتر بودن و حساس تر بودن آن ها باشد.

Tina
13-03-2011, 23:58
عمده‌ترین دلایل افت تحصیلی
عمده‌ترین دلایل افت تحصیلی

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]۱) عوامل فردی: شامل هوش، توجه و دقت، انگیزه و هیجانات و آشفتگی‌های عاطفی و نارسایی‌های جسمی.
۲) عوامل خانوادگی: شامل روابط خانوادگی، فقر مالی و اقتصادی، فقر فرهنگی والدین، فقدان والدین یا والد.
۳) علل آموزشی مدرسه: شامل شیوه تدریس معلم، برنامه درسی مدرسه، پیشداوری معلم، شرایط فیزیکی کلاس، ارزیابی‌های نادرست معلمان از عملکرد دانش‌آموزان، پایین بودن نسبت معلم دانش‌آموزان، کمبود معلم مجرب، آموزش‌دیده و علاقه‌مند به تدریس و تحت پوشش قرار نگرفتن دانش‌آموزان واجب‌التعلیم.
● ارائه راهکارهای کاهش افت تحصیلی
افت تحصیلی موضوعی غیرقابل حل نیست، اما حل آن هم یک‌باره و ناگهانی و با شیوه‌های آنی میسر نیست. برای مقابله با این پدیده، به برنامه‌ریزی‌های درازمدت و زیربنایی احتیاج است که بر اساس واقعیت‌های اجتماعی باشند و ضمانت اجرایی به عنوان یکی از اصول برنامه‌ریزی آموزشی را داشته باشند.
الف) برنامه‌های درازمدت یا بنیادی: این برنامه‌ها تدابیر زیربنایی است که یک سیاست کلی را در نظام آموزشی می‌طلبد. برخی از جزئیات این روش‌ها عبارتند از:
۱) تجدیدنظر در نظام ارزشیابی.
۲) کاهش تعداد دانش‌آموزان هر کلاس.
۳) ارزیابی هوشی دانش‌آموزان قبل از دبستان.
۴) فراهم کردن امکانات آموزش و پرورش.
ب) برنامه‌های کوتاه‌مدت: جزئیات این برنامه‌ها به شرح زیر است:
۱) تهیه به موقع کتاب‌های درسی و فراهم آوردن وسایل کمک آموزشی.
۲) همکاری نزدیک اولیای مدرسه و والدین.
۳) ارزیابی عملکرد معلمان و تشویق معلمان کارآمد.
۴) تقویت انگیزه‌های درونی دانش‌آموزان.
همچنین تغییر در نگرش‌های آموزشی معلمان، تغییر در سبک‌های مدیریت مدارس، نوآوری در روش تدریس، اصلاح فرآیند یاددهی – یادگیری و توجه به مشارکت مردمی می‌تواند در کاهش مسائل آموزش و پرورش به ویژه افت تحصیلی مثمرثمر باشد بهره‌گیری از مطالعات تطبیقی یعنی استفاده از تجربیات سایر کشورها در این زمینه می‌تواند موثر باشد.
به عنوان مثال در هند راه‌های زیر را به کار برده‌اند:
۱) روش‌های موثر تدریس عرضه گردید.
۲) بازآموزی معلمان آغاز شد.
۳) بین والدین و معلمان رابطه نزدیک‌تر ایجاد شد.
در کشور پاکستان بیشتر روی بازآموزی‌ها تاکید شده و بازآموزی معلمان را سرلوحه کار خود قرار داده‌اند و معتقدند که این کار باید شامل آموزش مهارت‌های تدریس، بازنگری محتوای دروس و آموزش مهارت‌هایی باشد که انگیزه دانش‌آموزان را به درس و تحصیل بیشتر کند.
همچنین برای کاهش افت تحصیلی علاوه بر راه‌های درون سازمانی به راه‌های برون سازمانی نیز نیاز است. مثلا کاهش علایق افراد به تحصیلات به ویژه در پسران، به خاطر نبود بازار کار مناسب و شایسته برای دانش‌آموختگان است که این مهم عامل جدی در کاهش انگیزش تحصیلی در آنها می‌شود، به طوری که نابرابری‌های آموزشی در شهر و روستا و نیز نابرابری‌های جنسیتی (دختران در مقابل پسران) در تحصیلات عالیه که در یک دهه اخیر بر عکس چند دهه قبل در نظام آموزش و پرورش و نظام آموزش عالی کشور ما رخ داده است، به دلیل عدم تطابق نیازهای بازار کار به تخصص فارغ‌التحصیلان مدارس و دانش‌آموختگان دانشگاه‌هاست.
● خسارت‌های ناشی از افت تحصیلی
۱) هزینه‌های تحمیل شده به دولت که شامل:
▪ اتلاف هزینه‌های جاری اداره موسسات آموزشی توسط دولت.
▪ اتلاف سرمایه‌گذاری‌های ثابت، برای احداث و تجهیز فضاهای آموزشی و پرورشی.
۲) هزینه‌های تحمیل شده بر خانواده شامل:
▪ اتلاف هزینه‌های مستقیم خانواده مثل پرداخت حق ثبت‌نام، هزینه لوازم‌التحریر.
▪ اتلاف هزینه‌های حمل و نقل، ارتباطات برای رفت و آمد دانش‌آموزان به مدرسه.
۳) خسارت‌های وارده به دانش‌آموزان شکست‌خورده شامل:
▪ هزینه فرصت از دست رفته بر اثر دیرتر راه یافتن به بازار کار.
▪ خسارت‌های دیگری که بر فرد وارد می‌شود مثل هزینه واقعی سرخوردگی، احساس حقارت و بی‌کفایتی و خودپنداری منفی.
به نظر می‌رسد که بعد روانی اجتماعی خسارت‌ها که به دانش‌آموزان و خانواده آنها وارد می‌شود، به مراتب ضربات روانی جدی‌تری نسبت به بعد مادی خانواده بر فرد تحمیل می‌کند و متاسفانه جبران زخم‌های شکست تحصیلی به کندی انجام می‌شود.
● نتیجه‌گیری
مسئله افت تحصیلی به عنوان قدیمی‌ترین و بحث‌انگیزترین مسئله آموزش و پرورش ایران در دهه‌های اخیر بوده است که فاصله بین وضعیت علمی موجود فراگیران با وضعیت مورد انتظار آنها از حد معقول و مقبول آن فراتر رفته است و منجر به خسارت‌های اقتصادی، روانی و اجتماعی گردیده است.
تحقیقات انجام شده نشان می‌دهد در کشور ما شکست تحصیلی زیاد و پرحجم بوده و از همان سال اول ابتدایی گریبانگیر برخی از دانش‌آموزان می‌شود. تحلیل‌های آماری نشان می‌دهند که این پدیده در ایران نیز همانند سایر جوامع گزینشی بوده و همه طبقات به یک نسبت با آن مواجه نیستند. این امر در مناطق محروم و روستایی و در میان حاشیه‌نشینان شهرها بسیار عمیق‌تر است.
متاسفانه گهگاه در ارائه آمار و ارقام، دقت لازم صورت نمی‌گیرد تا میزان و حجم واقعی معضلات آموزشی و فرهنگی مشخص گردد. وقتی در مواردی مانند مسئله بیسوادی آمار متفاوتی از ۲۲ تا ۳۲ درصد ارائه می‌شود، چگونه انتظار داریم برنامه‌ریزی درستی در این مورد بنماییم. متاسفانه بدتر از این، پاک کردن صورت مسئله، به جای حل مسئله در بحث افت تحصیلی قابل تامل است. یعنی به جای مردودی و تجدیدی، اجازه تکرار امتحان در نوبت‌های متوالی را به معنی کاهش افت تحصیلی بیان می‌کنند.
شناخت علل فردی، اجتماعی از یک طرف و علل ساختاری و آموزشی نظام تعلیم و تربیت از طرف دیگر مسائل را پیچیده‌تر کرد ه است. بدین منظور برای کاهش افت تحصیلی می‌توان از تغییر و نوآوری آموزش در عرصه تربیت هنر، نظام ارزشیابی، روش‌های تدریس، مشارکت اولیا، و سبک‌های مدیریتی مدارس استفاده کرد.

Tina
14-03-2011, 00:04
علل و راه های مقابله با اضطراب امتحانات
علل و راه های مقابله با اضطراب امتحانات

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]آیا شما هم از آنهایی هستید که وقتی نزدیک امتحان ها می شود دچار اضطراب می شوید؟ اگر این طور است شاید باید نگاه خود را به مساله امتحانات تغییر بدهید. برای این کار باید به این مساله درست نگاه کنید. ارزش آزمون یا امتحان را از نظر نمره درسی درنظر بگیرید. سعی کنید نمره فعلی خودتان را در درس موردنظر ارزیابی کنید و فکر کنید برای اینکه به هدف تعیین شده خودتان برسید باید چه نمره ای بگیرید. فرض کنید حداقل باز هم همان نمره ای را می گیرید که تا به حال از این درس می گرفته اید. حساب کنید چقدر باید کار کنید تا به نمره دلخواهتان برسید. تصور کنید اگر باز هم نمره کنونی تان تکرار شود پس از امتحان در چه جایگاهی خواهید بود. بعضی امتحان ها ارزش کمتری نسبت به کل دروس دارند و ممکن است نیازی به کار سخت برای آنها نباشد در حالی که بعضی امتحان ها ارزش بیشتری برای شخص شما دارند و لازم است به همین میزان برای آن وقت، دقت و خودآزمایی بیشتری به کار ببرید. بعضی دانش آموزان و دانشجویان بعد از اینکه نمره کنونی خود را محاسبه کردند درمی یابند عملکردشان بهتر از آنی است که فکر می کردند. بعضی ها هدف معینی از نظر نمره دارند که باعث می شود تمرکز بیشتری در درس خواندن داشته باشند. به هر حال به یاد داشته باشید آزمون و امتحان نشان می دهد شما تا چه اندازه درس را یاد گرفته اید و نمره ای که می گیرید به هیچ وجه نشان دهنده ارزش شما نیست.
▪ برای غلبه بر اضطراب نکات زیر را در نظر داشته باشید؛
۱) بدانید که چه می دانید. بیشتر اضطراب امتحان از ترس ناشی از عملکرد ضعیف می آید. اگر پیش از آزمون به اندازه کافی از خودتان امتحان بگیرید و با علم به میزان آگاهی خودتان به جلسه امتحان بروید حتماً اضطراب تان کمتر می شود.
۲) بدانید که موقع امتحان مقداری اضطراب طبیعی است. بعضی کارشناسان عقیده دارند مقداری اضطراب باعث می شود فرآیند تمرکز تسهیل بشود و فرد هوشیارتر باشد اما هنگامی که اضطراب جلوی عملکردتان را بگیرد باید فکری به حالش بکنید. اگر اضطراب تان بسیار زیاد و همراه با سردرد، تهوع، احساس یأس، لرزش یا فراموشی بود باید به روانشناس مراجعه کنید.
۳) نشانه های اضطراب و تشویش ممکن است با تغییر جدی در عادات خواب و خوراک بدتر شوند در عوض این نشانه ها با فعالیت های بدنی نظیر پیاده روی یا شنا کاهش می یابند.
۴) کوتاه کردن زمان های درس خواندن به دوره های یک یا نیم ساعته و زنگ تفریح دادن به خود بین دوره ها بهره وری را بالا می برد و استراحت لازم را تامین می کند. چند دقیقه استراحت فرصتی برای استراحت بدن و تمرکز روی مقدار مناسبی از اطلاعات است و باعث می شود پیشرفت منظمی داشته باشید.
۵) اگر وقت تان کم است ممکن است عمده زمان درس خواندن را صرف قسمت هایی کنید که بلد نیستید. به این ترتیب مطالب درسی بیشتری را به ذهن می سپارید. اما بعضی ها با این روش بیشتر دچار اضطراب می شوند.
۶) از هم کلاسی های مضطرب دوری کنید. شاید این کار کمی سخت یا غیراخلاقی به نظر برسد اما معمولاً آدم در تماس با افراد مضطرب بیشتر دچار اضطراب می شود. معمولاً این افراد مضطرب نزدیک در سالن امتحان می ایستند و درست پیش از شروع امتحان سعی دارند اطلاعات بیشتری به ذهن بسپارند. شاید هم خود شما یکی از همین افراد باشید پس بدانید که این کار در بدترین زمان ممکن اضطراب شما را افزایش می دهد. سعی کنید اضطراب سرگردان را به خود جذب نکنید. اگر مرور درس ها درست پیش از امتحان برایتان مفید است این کار را دور از سالن امتحانات انجام بدهید.
۷) جمله های منفی نظیر این را به خود نگویید؛ « حتماً مردود می شوم چون خیلی کودن هستم.» حتی اگر چنین جمله ای حقیقت نداشته باشد فکر کردن به آن یا به زبان آوردنش روی رفتار و ذهنیت شما تاثیر می گذارد. تفکر منفی توانایی عملکرد استاندارد در امتحان را کاهش می دهد. به جای جملات منفی به خود بگویید؛ «من در طول سال خوب درس خوانده ام و نمرات رضایت بخشی داشتم و در این امتحان هم موفق خواهم شد.» با این کار حس اعتماد به نفس تان تقویت می شود و اضطراب تان کاهش می یابد.
۸) توجه تان را به کاری که می کنید معطوف کنید یعنی بر درس خواندن یا پاسخ به سوالات امتحانی متمرکز شوید و به شرایط بدی که ممکن است پیش بیاید فکر نکنید مثلاً به این فکر نکنید که بعداً شغلی پیدا نمی کنید یا بدبخت می شوید. این فکرها اضطراب را افزایش می دهند.
● موقع امتحان
بعضی دانش آموزان یا دانشجویان فقط هنگام پاسخ به سوالات امتحان اضطراب دارند.
▪ برای غلبه بر این نوع اضطراب نکات زیر را به یاد داشته باشید؛
۱) نگاهی به کل سوالات بیندازید تا بفهمید می توانید کدام سوال ها را به راحتی پاسخ بدهید و اول همان ها را انجام بدهید. به این ترتیب اعتمادبه نفس بیشتری پیدا می کنید و مطمئن هستید که از پاسخ به هیچ سوال آسانی بازنمانده اید.
۲) وقت خود را درست تنظیم کنید و براساس نمره هر سوال برای آن وقت بگذارید. البته زیادی هم سختگیری نکنید و اگر لازم بود برای بعضی سوال ها بیشتر وقت بگذارید. با این روش حس پیشروی را تجربه می کنید. باید به گذشت زمان توجه کنید تا فرصت داشته باشید به همه پرسش ها پاسخ بدهید. به یاد داشته باشید بهتر است به همه سوال ها ۷۵ درصد پاسخ بدهید تا اینکه به نصف سوال ها پاسخ کامل بدهید.
۳) استراحت های بسیار کوتاه در فواصل معین در طول آزمون برای بعضی ها مفید است. در این استراحت ها چشمان خود را ببندید، دست های خود را شل کنید و نفس عمیق بکشید. ۳۰ ثانیه استراحت به این روش باعث کاهش چشمگیر اضطراب شما می شود.
۴) در تمام مدت امتحان به پاسخ گویی به پرسش ها توجه داشته باشید نه به نتیجه امتحان.

Tina
14-03-2011, 00:11
علل میل به تقلب در کودکان
علل میل به تقلب در کودکان

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]یکی از مسائل مهم مورد بحث و مورد ابتلای مدارس و خانواده‌ها، مسأله تقلب کردن کودکان است. تقلب موضوعی است که در آن کودک شدیداً تحت فشار اطرافیان، قرار می‌گیرد. زمانی هم ممکن است موانع و برخوردها با کودک به‌گونه‌ای باشند که طفل از این صدمات و فشارها آسیب‌دیده و یا سر از انحراف و لغزش درآورد.
تقلب چیست؟ تقلب رفتاری است غیرصادقانه، طی طریقی است به غیر از شیوه شرافتمندانه، و رسیدن به واقعیت و حقیقتی است غیر از طریق مشروع و نشان دادن خود با چهره‌ای وارونه و غیرصحیح. تقلب نوعی دزدی است، منتها دزدی در مال نیست، بلکه دزدی رتبت و مقام و موقعیت و از این قبیل است. بر اثر آن آدمی سعی دارد چیزی را از آن خود کند که شرعاً یا عرفاً از آن او نیست و در تملک آن موقعیت و مقام راه شرافتمندانه را طی نمی‌کند. تقلب در حقیقت کوتاهترین راهی است که آدمی برای طریق و رسیدن به مقصود خود انتخاب می‌کند و سعی دارد با میان‌بُر زدن به جایی برسد که دیگران در سایه کوشش‌ها و تلاش‌های مداوم بدان‌جا می‌رسند.
کودکان دیگر در سایه درس خواندن و رنج بردن به قبولی می‌رسند و او بدون کار و تلاش و زحمت. اساس موضوع این است که برخی از افراد در عین تنبلی و در عین احساس عقب‌ماندگی ظرفیت تحمل محرومیت را ندارند و می‌خواهند هرچه زودتر و سریعتر به درجه و موقعیتی برسند که دیگر افراد عادی از آن برخوردارند. اینان خود را دوست دارند و نمی‌خواهند گرد و غباری بر چهره‌شان از این بابت بنشیند. نمی‌خواهند سر و گردنی کوتاهتر از دیگران داشته باشند. اگرچه ظرفیت و تحمل روحی دیگران را ندارند.
● علل و عوامل تقلب در کودکان
دلایل متعددی برای تقلب در کودکان وجود دارد کودکان کوچک‌تر دوست دارند برنده باشند و مهم نیست که چگونه. حتّی یک بچّه پنج ساله نیاز به درستکار بودن را حس می‌کند و در عمق وجودش دوست دارد چیزی را که می‌خواهد، بدون تقلب به‌دست آورد. بعضی از کودکان که قبول شکست برایشان مشکل است، در بازی‌ها برای برنده شدن تقلّب می‌کنند و به طور حق به جانبی کودکان دیگر را از اینکه در آن بازی ضعیف هستند، محکوم می‌کنند. یکی از علل عمده تقلب در کودکان انتظارات بیش از حد والدین از فرزندانشان است. بچّه‌ها وقتی در مقابل انتظارات بی‌مورد پدر و مادر قرار می‌گیرند، گاهی مجبور می‌شوند تمایلات و احتیاجات خود را در مقابل آنچه والدین می‌خواهند فدا کنند و تسلیم نظریات والدین شوند. انتظارات بیجای پدر و مادر سبب شکست بچّه‌ها در انجام کارهای معینی می‌شود. پدر و مادر انتظار دارند که کودک در درس ریاضی یا علوم نمره عالی به‌دست آورد ولی او نمی‌تواند نمره عالی در این درس‌ها کسب کند، درنتیجه دچار شکست می‌شود و از ترس اینکه والدین او را با بچّه‌های دیگر مقایسه کنند و نسبت به او بی‌مهری نشان دهند، ممکن است به تقلب مبادرت ورزد.
یکی دیگر از علّت‌های تقلب در کودکان کثرت سرگرمی‌های آنهاست. برخی از کودکان به علت خوبی وضع زندگی و رفاه نسبی از وسایل و اسباب‌بازی بسیاری برخوردارند. وضع تفریحات، گردش‌ها و مسافرت‌های والدین آنها فوق‌العاده است. دائماً اشتغال به بازی و تفریح دارند و همه اوقاتشان به این امور می‌گذرد و دیگر وقت و فرصتی برای کار و تلاش و درس باقی نمی‌ماند. بدین‌نظر در هنگام امتحان برای آنها امکان موفقیت و احساس کفایت نیست و یکی از راه‌های مقابله با آن تقلب است و چنین کودکی خود را ناگزیر از آن می‌بیند.
ناآگاهی کودکان نسبت به عمل تقلب یکی دیگر از علل تقلب است و این واقعیت مسلمی است که در رابطه با کودکان خردسال می‌توانیم ذکر کنیم.
برخی از کودکان تن به تقلب می‌دهند و واقعیت این است که آنها متقلّب نیستند. در عالم باصفای خود اگر چیزی را نمی‌دانند از دیگری کمک می‌گیرند و حتّی در جلسه امتحان بدون اینکه ترس و وحشتی به خود راه دهند، به صورت طبیعی به‌دست دیگری نگاه می‌کنند. شما این حالت را در کودکان کلاس اوّل و در آنها که بسیار خردسال‌اند نیکو ملاحظه می‌کنید، و طبیعی است که با تذکری آنها را باید به وضع کار و برنامه آگاه کرد.
تنبلی و تن‌پروری کودکان هم می‌تواند یکی از علل روی آوردن آنها به تقلب باشد. کودکانی که در طول سال تحصیلی درس نخوانده و راه تن‌پروری در پیش گرفته‌اند، در حین امتحان دچار مخمصه و دشواری عظیم خواهند شد و برای نجات خود از وضع و موقعیتی که در آن‌اند می‌کوشند تن به تقلب دهند. عده این‌گونه دانش‌آموزان در بین افراد متقلّب اندک نیست.
اغلب متقلبان کسانی هستند که آمادگی و شرایط لازم را برای کسب موقعیت موردنظر به‌دست نیاورده‌اند. از دیگر عواملی که می‌تواند باعث روی آوردن کودک به تقلب شود، می‌توان به این موارد اشاره کرد:
روش تدریس نامناسب معلّم و سخت‌گیری وی در نمره دادن، انتقام گرفتن از معلّم مستبد و خشن، دشواری سؤالات امتحانی، هرج‌ومرج در کلاس و مدرسه، ترس از مردودی، اشتغال کودک به کار، مسئولیت‌نشناسی و حادثه‌جویی کودک، عقب‌ماندگی ذهنی و درسی کودک، تفوق‌طلبی، حفظ آبرو و وسوسه شدن کودک.
نتیجه اینکه، معلّمی که مطالب درسی و یادگیری را متناسب با توانایی‌ها و رغبت‌های گوناگون تنظیم می‌کند، بی‌شک از تعداد و فراوانی تقلب در کلاس خویش به طرز چشمگیری می‌کاهد. بسیاری از مواقع کودکان نمی‌دانند درسی که می‌خوانند چگونه می‌تواند برای آنان مفید باشد. بنابراین کوتاه‌ترین راه را برای گرفتن نمره قبولی طی می‌کنند. در کلاس‌هایی که خسته‌کننده و یا پرتنش است یا تأکید فریاد روی فراگیری مواد درسی گذاشته می‌شود که ارزش آن درس‌ها در ذهن دانش‌آموز مورد تردید است، طبیعی است که باید انتظار تقلب بیشتری را در بین این کودکان داشت. انتظار بیش از حد والدین از دانش‌آموزان نه‌تنها نتیجه مثبتی نخواهد داشت بلکه صدمات روحی و روانی جبران‌ناپذیری بر آنها وارد خواهد کرد. اگر برای والدین تنها نمره ۲۰ مورد قبول باشد و نه کمتر، آنها ممکن است برای برآوردن تقاضای والدین خود، دست به عمل خطای تقلّب بزنند و یا با مشکلات متعدد دیگری مواجه شوند و سلامت جسمی و روانی آنها به‌خطر افتد.

Tina
14-03-2011, 00:17
علل ضعف دانش آموزان در درس دیکته
علل ضعف دانش آموزان در درس دیکته

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]۱) به علت اینکه مفهوم کلمه را نمی فهند یا قبلا نفهمییده اندآنرا درست نمی نویسید.
۲) کلمات از جانب معلم درست تلفظ نمی شود(آموزشی)
۳) دانش آموزان هنگام نوشتن دیکته کلمات را تکرار و هجی میکند(دقت)
۴) وجود نقص شنوایی در برخی از دانش آموزان در هنگام نوشتن املا و بی خبری معلم از وجود این نقص باعث می شود بعضی از کلمات را جا می اندازد یا از کلاس عقب میافتد(حافظه شنوا یی –حساسیت شنوایی)
۵) به علت کمبود فضای آموزشی و کمبود میز و نیمکت دا نش آموزان در اثرخستگی ودرست نشیدن کلمات را غلط می نویسید ۰ (آموزشی)
۶) متناسب نبودن متن دیکته از نظر(کمیت و مقدا ر) با سن پا یه تحصیلی آنان باعث می شود دانش آموزان بعد از نوشتن مقداری ا زآن خسته شوند و غلط نویسی آغاز می گر دد.(آموزشی)
۷) در بعضی اوقات دانش آموزان به علت مشکلات روانی هنگام نو شتن دیکته در افکار خود غو طه ور می شوند و از نوشتن باز می مانند۰
۸) وجود حروف هم صدا در ادبیات فا رسی مانند (ص-ث-س)
۹) تند گفته شدن دیکته از سوی معلم باعث خستگی وکم شدن دقت در دانش آموزان می گردد.
۱۰) ضعف درمهارتهای حرکتی (نارسا نویسی) – بیقراری و تند خویی – خطا د رادراک بصری حروف (حافظه دیداری )- فقر آموزش و عدم تسلط معلم به شیوه های آموزشی مطلوب در هنگام تعلیم نوشتن نشناختن حروف و قوائد نوشتن توسط دانش آموزان نداشتن تمرین لازم و کافی برای نوشتن املا خود می تواند موجب ضعف و نارسایی فراگیر در کسب مهارت نوشتن می شود .
انواع اشکالات موجود در دیکته دانش آوزان را پس از تجربه و تحلیل می توان به دو گرو طبقه بندی کرد. یک گروه از اشکالات به مشکلات آموزشی مربوط هستند و از طریق روش تدریس می توان حل کرد و گروه دیگر را از طریق تمرینهای خاصی که می توان به جای رو نویسی های معمول در مدارس در نظر گرفت تا ضمن جلوگیری از هدر رفتن وقت و استعداد دانش آموزان در برطرف کردن اشکالات دیکته بسیار موثر باشند.
● روشهای تدرسی آموزش املا
۱) روش آزمون – مطالعه – آزمون
در این روش در ابتدا یک متن را به عنوان دیکته برای دانش آموزان می خوانیم و بعد از تصحیح آن را به دانش آموزان باز می گردانیم سپس دانش آموزان باز می گردانیم سپس دانش آموزان تا جلسه بعدی املا صحیح کلمات غلط موجود در املا خود را تمرین می کنند. در جلسه بعد ار آن متن دوباره دیکته کفته می شود که معمولا بدن غلط و یا با غلط های محدودی همراه است.
البته باید توجه داشت که متن دوم را با کمک کلماتی از متن اول که از ارزش املایی بر خوردارند( اما در قالب جملات جدید) می توان تهیه نمود تا میزان پیشرفت دانش آموزان در زمینه حافظه دیداری هم سنجیده شود.
۲) روش مطالعه و آزمون
ابتدا درس یا درسهای جهت گفتن از دیکته انتخاب می شود و دانش آموزان روی لغات مشکل آن به صورت دیکته پای تختخ و تکالیفی نظیز نوشتن کلمات با حروف رنگی و ............... تمرین می کنند سپس از آن درس یا درسها دیکته گفته می شود که البته بهتر است متن دقیقا مانند کتاب نباشد.
۳) روش نمایش:
به منظور تقویت بیشتر حافظه دیداری در رابطه با آموزش حروف هم صدا مانند(ص- ث- س ) ابتدا لغات مورد نظر را روی طاقهای شفاف می نویسیم سپس آنها را با استفاده از اورهد روی پرده نمایش میدهیم مثلا کلمه(( صابون)) سپس روی حرف (ص) را می پوشانیم و از دانش آموزان می خواهیم یکی از سه حرف (س، ث، ص) را انتخاب کرده و کلمه را کامل کنند . سپس کلمه را کامل نشان می دهیم تا اگر غلط حدس زده بودند آن را اصلاح کنند و درستش را کنارش بنویسید . از این روش به هنگام دیکته پای تخته ای هم می توان استفاده کرد وجود دستگاه اورهد الزامی نیست.
دانش آموزان ابتدا کلمه را در دفتر خود بنویسید بعد به تخته نگاه کنند و در صورت اشتباه درست آن را بالای کلمه بنویسند.
۴) روش تصحیح انفرادی :
به دانش آموز دیکته گفته می شود به عنوان تکلیف منزل از او خواسته می شود دیکته خود را با استفاده از کتاب تصحیح کند و از این طریق متوجه غلطهایش می شود و آنها را تمرین کند.
۵) روش چند حسی:
در این روش چند حس بینایی - شنوایی- لامسه به کمک یادگیری املا کلمه مورد نظر می آیند . این روش بیشتر قبل از دیکته به منظور تمرین کلمات مشکل درس به کار گرفته می شود.
الف) از دانش آموز خواسته می شود با دقت به کلمه ی مورد نظر ( این کلمه از متن دیکته ای که بعداًَ گفته خواهد شد انتخاب می شود) که پای تابلو نوشته شده نگاه کند.
ب) آن را بخوانند و کلمه مورد نظر را در هوا به صورت ذهنی و با استفاده از انگشت خود بنویسد.
ج) سپس آن را در جمله ای مناسب به کار برد . از این طریق معنای کلمه را بهتر درک می کند.
و) کلمه را از پای تابلو پاک کرده و به آنها فرصت می دهیم تا کلمه را بدون خطا از روی حافظه بنویسند.
د) کلمه را روی تابلو نوشته تا دانش آموزان آنها را با هم مطابقت دهد و به درستی یا نادرستی نوشته خود پی ببرد . حرفی از کلمه را که از ارزش املای برخوردار است قرمز نوشته و پای تابلو می نوسیم مانند ص در تصمیم . از این روش به عنوان یک تمرین و تکلیف هم جهت تقویت حافظه دیداری دانش آموزان می توان استفاده نمود.
۶) کاربرد جمله سازی در زنگ املاء: آموزگار ۲۰ جمله از ۵ درس را که دارای اهمیت هستند انتخاب کرده و در هر جمله جای یک کلمه با ارزش املایی خالی گذاشته می شود تا دانش آموزان به تکمیل آن بپردازند.
(( بارم هر کلمه یک نمره است))
۱) خورشید به قله ی .............................. نزدیک می شد.
۷) آشنا کردن دانش آمزان با متن املاء:
به منظور یاد آوری شکل کلمه های خوانده شده لازم است قبل از نوشتن املاء آموزگار یک بار آن متن را از اول تا آخر بخواند و شاگردان به این امر عادت داده شوند که شکل کلی کلمه های خوانده شده را در ذهن خود مجسم کنند و آنها را به یاد آورند و گاهی هنگام خواندن متن املا آموزگار به شاگردان اجازه دهد که بگویند نوشتن چه کلمه ای را نمی توانند و معلم راجع به آن کلمه توضیح آموزشی بدهد تا دانش آموزان بدهد تا دانش آموزان شکل نوشتاری کلمه ی مورد نظر را یاد آمورند ، از این طریق ، شکل کلمه در ذهن شاگرد بیشتر تثبیت می گردد و یاد گیری عمیق تر می شود. نحوه قرائت املاء در کلاس
هنگام قرائت املاء باید به نکات زیر توجه شود.
۱) از تمام درسهای کتاب فارسی ، اعم از شعر و غیر شعر باید املاء گفته شود ولی مقدار و زمان آن نباید از حد معینی تجاوز کند.
۲) آموزگار باید با توجه به هدفهایی که برای گفتن هر متن املا دارد، متن و مقدار آن را از قبل مشخص کند.
۳) هر کلمه یا عبارت فقط یک یا دو بار گفته شود و دانش آموزان باید عادت کنند با گوش دادن به صدای آموزگار مشکل کلی نوشتن کلمه را در ذهن خود پیدا و آن را زیر لب زمزمه کنند و بنویسند.
۴) سرعت گفتن املای کلمه با توان نوشتن دانش آموزان متناسب باشد.
۵) حرکت کردن آموزگار در هنگام گفتن املاء نباید باعث حواس پرتی دانش آموزان شود.

keyvanb1
14-03-2011, 22:20
تاپيكه جالبيه دستت درد نكنه

aligol172
16-03-2011, 00:44
امروزه یکی از راه ها و معیارهای سنجش و شناخت افراد، علم روان شناسی رنگ ها می باشد. زیرا نقش رنگ ها و تأثیر پرتو آن بر تار و پود، ذهن و جسم انسان غیرقابل انکار است. و انسان ها از روزگاران بسیار کهن تاکنون تحت تأثیرات و نفوذ رنگ های پیرامون خود بوده اند.
در طول تاریخ، فلسفه رنگ برای متفکرین قابل توجه و تأمل بوده است؛ رنگ برای «سنت اگوستین» انعکاس افلاطونی خدا بود، برای «ولفگانگ فون گوته» یک ادراک ذهنی، و برای «ایزاک نیوتن» انرژی نوری، برای «جان لاک» کیفیتی از اشیاء قابل روئیت، برای «الکساندر اسکریابین» رنگ تمثیل بصری موسیقی، برای «لودویک ویتگن اشتاین» یک مسئله معنایی، و برای «واسیلی کاندینسکی» یک شیوه بیان روح بود. لذا رنگ ضمن این که شامل همه معنای مذکور می تواند باشد در این حال یکی از شیوه های معتبری است برای شخصیت شناسی. مضاف بر این یکی دیگر از ارکان مهم مبحث علم روان شناسی رنگ ها، موضوع خواص درمانی آن است. انسان طی قرن ها از تأثیرات شگفت انگیز پرتو رنگی بر سلامت خودآگاه بوده است و امروزه کاربرد رنگ درمانی به عنوان طب مکمل (درمان نامتعارف) قابل توجه دانشمندان قرار گرفته است.
طی تحقیقاتی که در زمینه نقش و اثر رنگ ها در کلیه شئون زندگی انسان به عمل آمده است مبین این واقعیت می تواند باشد که آثار و نفوذ رنگ ها بر تار و پود ذهن، روح و جسم آدمی غیرقابل انکار است بطوری که آثار رنگ ها عموماً در دو نقش مثبت و منفی ظاهر می شود. به عبارت دیگر دوگانه عمل می کند. شفا می دهد و بیمار می کند. آباد و یا تخریب می کند. شادمان و یا افسرده می نماید. آرامش و یا اضطراب می دهد. لذا بهره گیری آگاهانه از علم روانشناسی رنگ ها می تواند فواید بسیار مطلوبی را در جهت ایجاد و حفظ سلامتی و آرامش روحی، فکری و جسمی بویژه در درمان کودکان مضطرب و ناآرام درپی داشته باشد.
طی مطالعاتی که در مرکز روانشناسی آلسن آلمان به عمل آمده است نشان می دهد که شاخص ترین رنگ های مورد علاقه کودکان چهار رنگ: قرمز، نارنجی، زرد و آبی است به همین دلیل کارخانه جات اسباب بازی براساس سفارش روانشناسان وسایل بازی کودکان را اغلب در چهار رنگ مذکور تهیه و تولید می کنند.
از طرفی رنگ های خاکستری، سیاه، قهوه ای و سفید مورد علاقه کودکان نمی باشد و اغلب آن ها را می رنجاند. لذا مسئولان و مربیان مهدکودک ها و کودکستان ها باید به مبانی اولیه علم روانشناسی رنگ ها آشنا شوند تا در تزئین محیط آموزش و نیز در پوشش لباس های خود و کودکان، آگاهانه دقت بیشتری بکار برند. برای مثال: معلمان می دانند که اگر با پوشش سیاه رنگ در کلاس درس حاضر شوند، کودکان آن ها را دوست نخواهند داشت ضمنا در روند تحصیلی شان افت درسی خواهند داشت.
لذا با توجه به این که رنگ ها اثرات عمیقی بر سلسله اعصاب و روان کودکان بجا می گذارد نباید از رنگ هایی مانند سیاه، قهوه ای و یا سفید یک دست در لباس استفاده کرد؛ زیرا موجبات نوعی اختلالات عصبی، خستگی روحی و بیقراری در کودکان ایجاد می کند و به بی علاقگی و گاهی احساس نفرت نسبت به مربیان و معلمانی که از این رنگ ها به صورت یک دست استفاده می کنند، می انجامد.
همچنین رنگ آمیزی در تزئینات داخلی منزل بویژه اطاق خواب کودکان، باید توجه بیشتری داشته باشیم. برای اتاق خواب کودکان، بخصوص دانش آموزانی که حساس و عصبانی هستند، توصیه می شود که چراغ اطاق خواب آن ها با رنگ لیمویی روشن کنید و نیز پرده لیمویی رنگ آویزان نمایید تا موجبات تسلی خاطر و تسکین اعصاب شود. و در ضمن پرتو این رنگ برای کودکان کم اشتها بسیار خوب است.
علاوه بر این که اشتها را تحریک می کند، هضم غذا را آسان می سازد. برای کودکان و نیز اشخاص عصبی مزاج نباید از پرتو نور قرمز رنگ در اطاق خواب استفاده کرد. بدیهی است که رنگ ها به طرق مختلف در زندگی ما تأثیرگذار است. امروزه مردم در جهان به نوع رنگ های خاص در خصوص لباس، کفش و کلاه، لوازم خانگی و وسایل و تزئینات محیط خانه و محل کار توجه ویژه می کنند، قابل انکار نیست که آثار اقتصادی اعم از فروش تولیدات و خدمات، آثار اجتماعی و سیاسی اعم از کسب اعتماد و رضایت برای ارتباط مؤثر در جلب آرای مردم، آثار روانی اعم از ایجاد حالت نشاط و یا افسردگی، آثار تعلیم و تربیت اعم از ایجاد انگیزه پیشرفت و یا برعکس ایجاد یاس و انفعال بویژه در کودکان را در برخواهد داشت.
در همین راستا توصیه می شود که خانم های پزشک در بیمارستان ها از پوشش مقنعه سیاه به سه دلیل استفاده نکنند: اولا رنگ سیاه وضعیت حال نزار بیمار مراجعه کننده را از نظر روحی و روانی وخیم تر، افسرده تر و عصبی تر می کند. ثانیا اگر مقنعه و یا لباس سیاه ملوث به آلودگی شود. از نظر پنهان می ماند و این خلاف اصول بهداشتی است. ثالثا استفاده رنگ سیاه در اسلام کراهت دارد و تاکید به استفاده نکردن آن شده است. لذا به منظور ایجاد آرامش و سکون و نیز بخاطر کاهش اضطراب، بیقراری و افسردگی، در روحیه بیماران و کارکنان محیط بیمارستان ها توصیه می شود که خانم های پزشک بجای مقنعه سیاه رنگ، از رنگ های سبز تیره (زنگاری) و آبی سرمه ای استفاده کنند.
از طرفی همین توصیه را برای کلیه خانم های شاغل در کشور، تاکید می شود که در محیط کار حتی المقدور از پوشش سیاه رنگ یک دست احتراز کنند و پوشش لباس کار خود را به رنگ سبز تیره، آبی تیره (سرمه ای) تغییر دهند تا با کاهش اضطراب و آشفتگی، موجبات آرامش نسبی برای مراجعان فراهم گردد.
چند سال پیش تحقیقاتی را درباره آثار رنگ بر بدن انسان در بیمارستان «نیوانگلند استیت هاسپیتال» در ایالت متحده آمریکا روی ۲۵ نفر از کارکنان بیمارستان که فشار خون عادی داشتند انجام دادند. در چند جلسه سی دقیقه ای، نور آبی رنگ را بر پوست افراد می تاباندند و آنگاه فشار خون آنان را اندازه می گرفتند. در پایان هر جلسه مقدار فشارخون همه افراد تحت آزمایش، کاهش فشار نشان می داد. سپس در یک دوره از جلسات دیگر همان ۲۵ نفر را تحت تابش نور قرمزرنگ قرار دادند و مشاهده کردند که فشار خون همه آنان افزایش قابل توجه ای یافته است هنگامی که آزمایشات قطع شد، فشار خون افراد به حال عادی برگشت. آنگاه در آزمایش دیگری از افراد خواستند که آرام بنشینند و فکر و ذهن خود را به رنگ آبی متمرکز کنند، پس از چند دقیقه مشاهده شد که میزان فشارخون آنان کاهش یافته است.
سپس به رنگ قرمز با تمرکز فکر کردند، دقایقی بعد، آنان شاهد افزایش فشار خونشان شدند. حاصل این آزمایشات بیانگر این واقعیت است که نقش تاثیرگذار رنگ ها در شئون زندگی مان غیرقابل انکار است. در همین راستا، تولیدات برنامه های تلویزیونی که با پرتو رنگ مرتبط می باشد از نظر تاثیرگذاری در تار و پود روح و روان مخاطبان حائز اهمیت است.
برای مثال اگر پشت صحنه مجری برنامه و یا سخنران در تلویزیون پرتو قرمز رنگ باشد بینندگان ناخودآگاه عصبی و بیقرار می شوند و اگر پرتو رنگ پشت صحنه آبی باشد، موجبات آرامش و سکون بینندگان فراهم می گردد و مضاف بر این که محتوای کلام بر ذهن بینندگان بهتر، نافذتر و مقبول تر قرار می گیرد. در مثال دیگر به تأثیر رنگ ها بر محیط، اشاره می شود: شهردارها، در زیباسازی شهرها، پارک ها و نورچراغ های کوچه و خیابان، باید دو رنگ شاخص یعنی آبی روشن و سبز ملایم را در میان سایر رنگ ها حاکمیت بخشند. چرا که از نظر کمی و چگونگی تبهکاری در هر خیابان شهر، بستگی به رنگ نور چراغ های آن خیابان دارد.
▪ خواص رنگ آبی: پرتو رنگ آبی خواص درمانی متعددی دارد از جمله: کاهش اضطراب، التهاب و طپش قلب، کمک در رفع مشکل بی خوابی (ملحفه های بالش و بستر و نیز لباس خواب را می توان از آبی رنگ روشن استفاده کرد و در صورت ضرورت لامپ آبی رنگ کم وات در تمام شب روشن کرد. همچنین رنگ آبی را با رنگ مکمل آن یعنی رنگ نارنجی تواما می توان برای کاهش گلو درد، حنجره، گواتر، التهاب لوزه ها، آسیب دیدگی ها، صرع، آسم، خستگی چشم ها، نفس تنگی، یبوست، انواع تب، آبله مرغان، آبله، زردی (یرقان) روماتیسم، فلج کودکان، اسهال، درد سیاتیک، ناراحتی معدوی، انواع التهاب، گرفتگی عضلات گردن، مهره های ستون فقرات، و بزرگی پروستات مورد استفاده قرار داد.
پرتو رنگ آبی طبیعا برای ایجاد آرامش روحی و عاطفی و نیز در کمک به تقویت تمرکز فکر بسیار مفید است. در این حال رنگ آبی تأثیر آرامش بخشی و استراحت دهندگی دارد. این رنگ تعدیل کننده انرژی های موجود در بدن است بیماران بویژه افرادی که به ناراحتی های روحی و عصبی دچارند، شب ها ساعتی به آسمان صاف پر از ستارگان درخشان، خیره و متمرکز شوند.
▪ ویژگی های رنگ آبی: رنگ آبی سمبل و نشانه؛ الهام، گذشت و ایثار، خشنودی، صلح و آرامش، سکوت و سکون، تعمق و تفکر، کامیابی، مراقبه، نیایش، شفابخشی و مظهر جاودانگی است.
اگر اتاقی را به رنگ آبی آسمانی درآوریم، فضای اتاق بزرگتر از آنچه که هست به نظر می آید.
سخنرانان می توانند برای نفوذ بیشتر کلامشان بر مخاطبان بیننده خود، در پشت صحنه محل جایگاه و تریبون، پرده مخملی آبی تیره رنگ، نصب کنند.
ـ رنگ آبی خاصیت ضدعفونی و ضدمیکروبی نیز دارد.

aligol172
16-03-2011, 00:51
روان شناسی سیاسی (political psychology) از جمله علوم میان رشته ای (interdisciplinary) است که از پیوند روان شناسی نوین و علم سیاست پدید آمده است. در جهان غرب، مطالعات در این حوزه از قدمت چندانی برخوردار نیست و در کشور ما نیز در دهه های اخیر پژوهش هایی پیرامون آن صورت گرفته است.
نخستین کتاب در این حوزه توسط دکتر علی فتحی آشتیانی با عنوان «مقدمه ای بر روان شناسی سیاسی» به نگارش درآمده است. در این مقاله با اتکا بر همین کتاب به معرفی اجمالی این علم نوبنیاد می پردازیم. بررسی چیستی روان شناسی و پیوند آن با علم سیاست در کنار اهمیت جامعه پذیری سیاسی از جمله مباحثی است که برای فهم روان شناسی سیاسی ضروری تلقی می شود.
● ماهیت روان شناسی سیاسی
بدون شک امروزه علوم به صورت جزایر مجزا از یکدیگر نگریسته نمی شوند و مرزهای مشترک و پیوندهای عمیق میان آنها زمینه را برای شکل گیری مطالعات میان رشته ای فراهم آورده است. در این میان روان شناسی سیاسی (Political Psychology) علمی نوپاست که از پیوند روان شناسی و سیاست پدید آمده است. بسیاری از متخصصان و کارشناسان علم سیاست همچون والترلیپمن، گراهام والاس و ریورس بر این باورند که بررسی روابط سیاسی انسان ها بدون در نظر گرفتن جنبه های روان شناختی این روابط، امری ناقص و خطایی بزرگ است.
توجه به کاربرد روان شناسی در عرصه سیاست، ریشه در تحولات قرن بیستم دارد و چنین توجه و اهمیتی را می توان در آثار لاول (Lowell) و لاسول (Lasswell) مشاهده کرد. تلاش ۳۰ ساله لاسول و مطالعات عمیق او منجر به ورود روش روان تحلیلگری در حوزه علم سیاست شد و ساختار طبقه بندی افراد از منظر سیاسی شکل گرفت.
حال این سوال مطرح می شود که پژوهشگران در قلمرو روان شناسی سیاسی به دنبال پاسخگویی به چه سوالاتی هستند؟ جستجوی منشأ گرایش های سیاسی انسان ها، نحوه شکل گیری و تغییر تفکرات سیاسی، چگونگی شکل گیری انقلاب ها در جوامع سنتی و دگرگونی یا سرنگونی نظام ها از جمله سوالاتی است که روان شناسی سیاسی به دنبال پاسخگویی به آنهاست.
● دیدگاه التقاطی در روان شناسی
امروزه در مطالعات روان شناسی به جای سخن گفتن از یک دیدگاه یا یک رویکرد، از رویکرد التقاطی که آمیزه ای از رویکردهای مختلف است، سخن به میان می آید. امروزه کمتر روان شناسی را می توان یافت که با نگاه تک بعدی به کار بالینی یا تحقیقی بپردازد. در عوض رویکردهای مختلف با مبانی و اصول متفاوت و گهگاه متعارض به تبیین رفتار انسان می پردازند.
از جمله گرایش های مطرح در روان شناسی، روان شناسی اجتماعی (Social Psychology) است که بستر پیوند میان روان شناسی و علم سیاست را فراهم می آورد. گوردون آلپورت در تعریف روان شناسی اجتماعی چنین می نویسد: «علم درک و تبیین چگونگی نفوذپذیری افکار، احساسات و رفتارهای افراد از حضور واقعی، خیالی یا ضمنی دیگران.» (بدار، ۱۳۸۳، ص ۸)
روان شناسی اجتماعی به قانونگذار امکان می دهد که در وضع بهترین قوانین تلاش کند و در عین حال سیاستمدار را راهنمایی می کند تا مطلوب ترین سیاست را در پیش گیرد. در نتیجه می توان چنین گفت که روان شناسی سیاسی در قالب شاخه ای از روان شناسی اجتماعی تلاش می کند شناخت دقیقی از جامعه در اختیار سیاستمداران قرار دهد. برای مثال سیاستمداران مطرح همواره تبعات روانی سخنان و اعمال خود را در جامعه خویش رصد می کنند و می دانند که حرکت یا سخن نسنجیده در عرصه سیاست چه پیامدهای روانی ناگواری می تواند به دنبال داشته باشد. گوشزد کردن پیامدهای روانی سیاست ورزی سیاستمداران بخش قابل توجهی از قلمرو روان شناسی سیاسی را تشکیل می دهد.
● سیاست
واژه سیاست نیز همچون بسیاری از واژه های کلیدی علوم مختلف با تعاریف گوناگون و متفاوت محصور شده است. تعریف سیاست به علم فرمانروایی بر کشورها یا فن و عمل فرمانروایی بر جوامع انسانی از جمله تعاریف مطرح برای واژه سیاست است. نزاع بر سر علم بودن سیاست یا فن تلقی کردن آن همچنان ادامه دارد؛ ولی آنچه بدیهی و آرزوی بسیاری از نظریه پردازان و بزرگان سیاست نیز است، به کار بردن سیاست علمی در قلمرو سیاست است. هرچند برخی تحقق چنین آرزویی را در عرصه سیاست و عمل بسیار دشوار می دانند، چنان که دوورژه می نویسد: «بیهوده است اگر امیدوار باشیم روزی برسد که قلمرو سیاست علمی بتواند سراسر قلمرو سیاست به مفهوم هنر و عمل را پوشش دهد و سیاست کاملا علمی گردد... تصمیمات سیاسی نه تنها داده های عینی بلکه داوری های ذهنی را در باب انسان و جامعه به بازی می گیرند.» (نقل از آشتیانی، ۱۳۸۵، ص۱۹)
● شخصیت و سیاست
هرچند مطالعات علمی پیرامون شخصیت در اواخر دهه ۱۹۳۰ توسط گوردون آلپورت در دانشگاه هاروارد به رسمیت شناخته شد؛ ولی از آن زمان تا امروز تعریفی از شخصیت که همگان بر آن اجماع کنند، ارائه نشده است. با وجود این می توان تعریف زیر را پیرامون شخصیت تا حدودی قابل قبول دانست:
«شخصیت را می توان تمامی سیستم تمایلات نسبتا پایدار روانی و جسمی هر فرد تعریف نمود؛ تمایلاتی که نحوه تطابق وی را نسبت به محیط روانی، اجتماعی و مادی معین می سازد.» (پورافکاری، ۱۳۸۶، ص ۱۱۰۶)
تکثر و تعدد تعاریف مربوط به شخصیت، ریشه در ماهیت پیچیده انسان دارد. در واقع به تعبیر دکتر فتحی آشتیانی در کتاب مقدمه ای بر روان شناسی سیاسی، «دامنه تعاریف موجود، از فرآیندهای درونی ارگانیزم تا رفتارهای مشهود ناشی از تعامل افراد در نوسان است.» (فتحی، ۱۳۸۵، ص ۳۶) به همین دلیل نمی توان به یک نظریه خاص اشاره کرد که در آن تمامی معانی شخصیت لحاظ شده باشد. درواقع هر نظریه پردازی به جنبه های خاصی از شخصیت نظر افکنده است. برای مثال برخی بر جنبه های شناختی و عاطفی شخصیت و برخی دیگر بر جنبه های جسمانی ـ روانی آن تکیه می کنند.
چنان که اشاره شد، تحول و در نوسان بودن، ویژگی اصلی شخصیت است و به همین دلیل برخی بر این اعتقادند که هر کدام از تعاریف شخصیت «به منزله نقطه توقف درباره یک فرآیند است.» (همان منبع، ص ۳۷) برای ارزیابی شخصیت افراد از روش های گوناگونی استفاده می شود که در این میان می توان از زندگینامه های خود نوشته و دیگر نوشته، پرسشنامه ها، موقعیت های آزمایشی، تست های فرافکن، قیافه، خط و بیان نام برد.
● شخصیت و جامعه پذیری سیاسی
نظریه جامعه پذیری سیاسی (Political Socialization) که توسط ریچارد داوسن و کنت پرویت بسط یافته، به عنوان ابزاری نظری در تبیین و توضیح تفاوت میان نظام های سیاسی به کار می رود. دکتر علی فتحی آشتیانی در کتاب «مقدمه ای بر روان شناسی سیاسی» در بیان اهمیت فرآیند جامعه پذیری سیاسی می نویسد: «از طریق فرآیند جامعه پذیری سیاسی است که نسل های قدیمی تر، فرهنگ سیاسی جامعه را به نسل های جدیدتر منتقل می کنند و با توجه به چنین انتقالی است که هر جامعه ای موفق می شود، فرهنگ سیاسی خود را استقرار بخشد.» (فتحی، ۱۳۸۵، ص ۴۲)
درواقع با استفاده از نظریه جامعه پذیری سیاسی می توان علل استمرار و ثبات یک نظام یا علل بی ثباتی و زوال نظام های سیاسی را توجیه کرد. درواقع آنچه در نظریه جامعه پذیری سیاسی مورد توجه قرار می گیرد، پرورش شخصیت شهروندانی است که به صورت افراد کارآمد جامعه سیاسی مطرح می شوند. از نظر افرادی چون الموند و پاول، جامعه پذیری سیاسی «روند حفظ یا دگرگونی فرهنگ های سیاسی است.» (همان منبع، ص ۴۳) درواقع از طریق فرآیند جامعه پذیری سیاسی است که شخصیت سیاسی افراد یک جامعه شکل گرفته و رفتارها و هنجارهای مورد قبول نظام سیاسی حاکم در آنها نهادینه می شود. عوامل متعددی در جامعه پذیری سیاسی نقش دارند که از آن جمله می توان به خانواده، مدرسه، دوستان و همسالان، رسانه های گروهی، فرهنگ، طبقات اجتماعی و نقش جنس اشاره کرد. بدون شک بررسی رابطه شخصیت و جامعه پذیری سیاسی یکی از مباحث مهم در حوزه روان شناسی سیاسی به شمار می آید.

aligol172
16-03-2011, 00:58
گروهی از متخصصان حافظه و نویسندگان کتاب های مرتبط با اختلالات حافظه برای تقویت قدرت ذهن افرادی که به شدت درگیر روزمرگی شده اند پیشنهادات جالب توجه و گاه عجیبی دارند.
محققان در مرکز پزشکی اختلالات حافظه در بوستون می گویند فراموش کردن یکی از نشانه های درگیری های ذهنی فراوان در زندگی روزمره ی انسان ها است. اگر به یاد ندارید عینک خود را کجا گذاشته اید، یا نام هم کلاسی جدیدتان کلا" از ذهن شما پاک شده، نشانه های مشغولیت شدید روزمره است که باعث می شود از میزان توجه فرد نسبت به موارد کم اهمیت کاسته شود.
ما بدن خود را تمرین می دهیم تا متناسب نگه داریم اما اگر در بدنی سالم توانایی های ذهنی مناسب وجود نداشته باشد، تمامی زحمات به باد رفته است.
به این شکل زمانی که توجه کافی وجود نداشته باشد حافظه هایی که شکل می گیرند چندان قدرتمند نبوده و فرد برای احیا یا به یاد آوردن آن چه مثلا" به خاطر سپرده دچار مشکل خواهد شد.
کلید حل این مشکل متناسب نگه داشتن حافظه است. به گفته ی «هری لوراین» نویسنده ی کتاب «حافظه ی نامحدود»، اسراری ساده برای جوان نگاه داشتن ذهن، ما بدن خود را تمرین می دهیم تا متناسب نگه داریم اما اگر در بدنی سالم توانایی های ذهنی مناسب وجود نداشته باشد، تمامی زحمات به باد رفته است.
شیوه های زیادی برای به یاد سپردن موارد عادی روزمره وجود دارد، می توان آن ها را یادداشت کرد، یا به لیست های برنامه ریزی ابزارهای الکترونیکی مانند بلک بری یا آی پد سپرد، اما در صورتی که دسترسی به این تجهیزات الکترونیکی و غیر الکترونیکی وجود نداشته باشد و یا در صورتی که فردی بخواهد بدون وابستگی به این تجهیزات، ذهن خود را قوی کند می تواند از راه حل هایی که توسط متخصصان حافظه پیشنهاد شده اند استفاده کند:
▪ به یاد سپردن نام ها
زمانی که به فردی معرفی می شوید کاملا" به نامش توجه کنید. سپس برای بهتر به یاد سپردن آن حروف نام را در ذهن تان تصور کرده و سعی کنید نشانه ای شخصی برای نام بیابید تا اسم در ذهن تان قفل شود.
چندین بار استفاده از نام طی گفتگو با فرد می تواند در حفظ آن در خاطر شما بسیار مؤثر باشد. اسم را مصور کنید. برای به خاطر سپردن نام های فامیلی پیچیده و دشوار باید برای آن ها مفهومی درست کرده و آن را در ذهن تان به تصویر بکشید. سپس یک ویژگی در صورت فرد انتخاب کرده و آن را به تصویر ذهنی وصل کنید. هرچه ترکیب به دست آمده عجیب تر باشد، بیش تر به یاد شما خواهد ماند.
میان نام ها و مفاهیم ارتباط به یاد ماندنی خلق کنید. برخی نام ها یادآور اسامی خاصی مانند نام کوه ها و یا مرتبط با مشاغلی خاص مانند ساختمان سازی هستند. برای مثال اگر بخواهید نام فردی که رئیس یک شرکت معماری است را به یاد بسپارید، تصویر وی را در برابر ساختمانی بزرگ تصور کرده و به یاد بسپارید.
کمی تقلب کنید. می توانید پیشنهاداتی مانند آن چه خواندید را با کمی تقلب تکمیل کنید. برای مثال اگر در جلسه ای کارت ویزیت فردی را دریافت کردید، یادداشت کوچکی از ویژگی های وی بر پشت کارت بنویسید، مثلا" عینک قرمز به چشم داشت و در خیابان X زندگی می کرد تا در صورت نیاز بتوانید وی را به راحتی به یاد آورید.
▪ به یاد سپردن موقعیت وسایل
کارهای خود را به خود اعلام کنید. به آن چه انجام می دهید توجه کنید، به خود یادآوری کنید «من کلیدها را در جیب کت گذاشتم» تا به این شکل حافظه ای شفاف از عمل کرد خود داشته باشید.
خود را عادت دهید. خود را به قرار دادن وسایلی که در طول روز به آن ها نیاز دارید در جاهایی خاص و تعیین شده عادت دهید.
▪ به یاد سپردن کارها
برای به خاطر سپردن غیر عادی باشید. برای به خاطر سپردن کاری یک یادآور فیزیکی غیر عادی خلق کنید. مثلا" برای به خاطر آوردن این که باید قبض هایی که روی میز گذاشته اید را پرداخت کنید، جسم نامربوطی مانند یک میوه را بر روی آن ها قرار دهید تا با دیدن غیر منتظره ی یک میوه توجه تان به قبض ها جلب شود.
لیست خرید خود را تبدیل به آواز کنید. برای به یاد سپردن مواردی مانند لیست خرید، شماره ی تلفن و یا لیست کارهای روزانه ، آن ها را با یکی از آهنگ های مورد علاقه ی خود انطباق دهید و آن را بخوانید.
از میان برهای حفظ کردنی استفاده کنید. برای به خاطر سپردن نام ها، کارها یا لیست ها می توانید حروف اول هر کلمه از آن ها را سر هم کرده و یک کلمه خلق کنید و آن را به خاطر بسپارید.
از بدن خود استفاده کنید. اگر کاغذ یا قلم برای یادداشت کردن ندارید، از اعضای بدن خود برای به خاطر سپردن چیزی مثلا" لیستی از اقلام استفاده کنید. برای مثال اگر باید چسب، کلم بروکلی، مرغ، انگور و خمیردندان بخرید تصور کنید که پاهای تان در چسب گیر کرده، برگ های بروکلی از جیب شلوارتان بیرون زده، مرغی در حال نوک زدن به شکم شماست، خوشه ای انگور از گردن تان آویزان شده و دهان تان پر از خمیر دندان است.
بخوانید، بنویسید، بگویید، بشنوید. برای به خاطر سپردن مطلبی به ویژه مباحث درسی یادداشت های خود را بخوانید، سپس آن ها را تایپ کنید، بعد آن ها را بلند خوانده و صدای خود را ضبط کنید و چندین بار صدای ضبط شده ی خود را گوش دهید.
از اتاق های خانه هم استفاده کنید. در شیوه ی بالا می توانید ساختمان محل کار یا منزل خود را جایگزین بدن خود کرده و هر یک از اقلام خرید را به یکی از وسایل درون اتاق ها یا خود اتاق ها ربط دهید.
▪ به یاد سپردن ارقام
هر عدد را به یک شکل ربط دهید. برای هر عدد در ذهن خود شکلی تصور کنید. دایره برای ۰، خودکار برای ۱، قو برای ۲، دست بند برای ۳، قایق بادبانی برای ۴، قطعه ای پازل برای ۵، پیپ برای ۶، بوم رنگ برای ۷، آدم برفی برای ۸ و راکت تنیس برای ۹. به این شکل برای به خاطر سپردن کد رمز کارت بانکی خود تصور کنید که سوار بر قایق بادبانی (۴) هستید که یک قو (۲) به شما حمله می کند و شما با یک راکت تنیس (۹) به آن ضربه می زنید.
برای اعداد هم قافیه بیابید. سعی کنید واژه هایی بیابید که با اعداد هم قافیه باشند و سپس با استفاده از این واژه ها داستانی بسازید.
از حروف الفبا استفاده کنید. زمانی که نام فیلم یا کتابی را فراموش کرده اید، حروف الفبا را به ترتیب بگویید. زمانی که به حرف مشابه آغازکننده ی نام فیلم برسید، نام به یادتان خواهد آمد.
بخوانید، بنویسید، بگویید، بشنوید. برای به خاطر سپردن مطلبی به ویژه مباحث درسی یادداشت های خود را بخوانید، سپس آن ها را تایپ کنید، بعد آن ها را بلند خوانده و صدای خود را ضبط کنید و چندین بار صدای ضبط شده ی خود را گوش دهید.
از رنگ ها استفاده کنید. از رنگ ها در بخش های مختلف یادداشت های خود استفاده کنید تا آن ها را به همراه نام رنگ ها به یاد آورید.

aligol172
16-03-2011, 01:06
صبر و خویشتن داری یکی از ویژگی های مثبت و سازنده ای است که والدین می توانند از همان دوران کودکی به فرزندان شان بیاموزند و این مهم جز با توجه، اهمیت و صبر والدین میسر نمی شود. والدین صبور و با پشتکار خواهند توانست در سال های اولیه زندگی مفهوم شکیبایی و تحمل را به فرزندان خود از طریق شیوه تربیتی صحیح و ارائه الگوی مناسب منتقل کنند.
بچه های صبور با کنترل هیجانات درونی و اضطراب های کوچک و بزرگ توانایی بیشتری برای مواجهه و رویارویی با آن ها و بروز رفتارهای مناسب خواهند داشت.چنان که گیتی اسدی، کارشناس ارشد روان سنجی و مشاوره و راهنمایی در گفت وگو با خراسان تصریح می کند: منظور از آموزش صبوری و خویشتن داری به کودکان در واقع یادگیری توانایی احترام گذاشتن به تفاوت های بین افراد، یافتن نقاط مشترک برای ایجاد تفاهم، آموختن از دیگران، کنترل احساسات و هیجانات تند است. آموزش خویشتن داری به کودک کمک می کند تا استعدادها و توانایی هایش را بشناسد و بهتر تصمیم بگیرد.
توجه، درک و شکیبایی پدر و مادر به کودک کمک می کند تا برای خود احترام قائل شود و خویشتن داری را بیاموزد. اما اولین قدم برای آموزش خویشتن داری به کودکان ارائه الگوی صحیح به آن هاست. والدین در واقع ابتدا باید خود صبور و خویشتن دار باشند تا بتوانند آن را به همراه سایر صفات مثبت آموزش دهند. والدینی که به کودک خود اجازه ابراز احساس یا حرف زدن نمی دهند و یا حتی در مقابل فرزندان به یکدیگر اجازه صحبت کردن نمی دهند نمی توانند الگوی مناسبی از صبر و شکیبایی باشند.از طرفی دیگر باید آن ها را با تفاوت های بین انسان ها آشنا کرد. این که نژادها و ملیت های مختلفی در جامعه زندگی می کنند که همگی قابل احترام هستند.
کنترل احساسات و هیجانات به محض دیدن تفاوت ها الگویی است که والدین در اختیار کودک قرار می دهند و کودک باید یاد بگیرد که با وجود تفاوت ها به دیگران احترام بگذارد.اسدی تاکید می کند: اعتماد به نفس در کودکان با بردباری آن ها در ارتباط است. به عبارتی کودکی که اعتماد به نفس داشته باشد و به خواسته ها و نیازها و توانایی هایش احترام بگذارد، قادر خواهد بود در برابر دیگران نرمش به خرج دهد و صبور باشد. همچنین اگر او را به اندازه کافی مورد تشویق قرار دهیم یاد می گیرد که برای رسیدن به اهدافش باید صبوری به خرج دهد و تلاشش را بکند. گاهی اوقات لازم است به طور مستقیم درباره صبور بودن با کودک صحبت کنیم، به عنوان مثال اگر برای بازی با عروسکی با خواهرش دعوا می کند از او بخواهیم صبر کند تا خواهرش بازی کند و بعد نوبت اوست.اگر مقاومت و اظهار نارضایتی کرد، نباید حق را به او بدهیم، بلکه تلاش کنیم که او در این قالب مفهوم صبر را درک کند. کودکان به مرور خواهند توانست مدارا و تحمل را یاد بگیرند، در مقابل نباید صبوری نکردن و عجله دیگران را اگر حقی از کودک ضایع شده، نادیده بگیریم.در بسیاری از موارد والدین به اشتباه به هنگام قرار گرفتن در چنین موقعیتی می گویند اشکال ندارد در صورتی که باید با ذکر خطای رفتار انجام شده، تذکر دهند که فرد موردنظر باید صبوری می کرد.
به عبارتی نباید فقط از کودک تقاضای تحمل و صبر داشته باشیم بلکه باید از دیگران هم همین خواسته را داشته باشیم.اسدی درباره چالش های فرزندان با یکدیگر در منزل توضیح می دهد: توصیه اکثر کارشناسان به والدین این است که در اختلافات، رقابت ها و بحث های بچه ها مداخله نکنند و اجازه بدهند بچه ها از دل این اختلافات، راه صحیح را پیدا کنند. این گفته به معنای تعطیلی آموزش نیست بلکه به این معناست که والدین الگوی تربیتی صحیحی پیاده می کنند، اما اجرای آن را به عهده بچه ها می گذارند.
مداخله سریع و دائمی والدین در دعواهای بچه ها و دعوت به صبوری از سوی آن ها در اکثر موارد کارساز نیست و ثمری ندارد. زیرا به هر حال یکی از بچه ها، والدین را به جانبداری از دیگری متهم می کند.بنابراین بهتر است بگذارند بچه ها به مرور راه حل مشکلاتشان را پیدا کنند. آن ها بعد از ورود به مهدکودک و سپس مدرسه قوانین بیشتری را از جامعه و مردم یاد می گیرند و در نهایت خواهند توانست در رسیدن به اهداف خود موفق تر عمل کنند. در پایان چند نکته از سایت آردی درباره آموزش صبر و خویشتن داری به کودک می آید:
▪ صبوری را در موقعیت های مختلف به کودک آموزش دهید. به عنوان مثال به او یادآوری کنید که عینک زدن یا استفاده از عصا نمی تواند خنده دار باشد و از او بپرسید اگر کسی او را بابت این چیزها مسخره کرد، چه احساسی پیدا خواهد کرد.
▪ هیچ گاه از عذرخواهی کردن نترسید. این کار باعث می شود او شیوه های سالم برون ریزی احساسات را یاد بگیرد. کودک نیاز دارد بفهمد هر کسی می تواند اشتباه کند. او می فهمد که می تواند از اعمالش درس بگیرد و مسئولیت انجام آن ها را به عهده بگیرد. او در می یابد دیگران در مقابل اشتباهات او خویشتن داری به خرج می دهند، پس او هم باید همین کار را بکند.
▪ کودکان به صبوری، شکیبایی و محبت بی قید و شرط والدین نیاز دارند. دوست داشتن مشروط کودک را گیج و سردرگم می کند و در او حسی از اضطراب، ناامنی و عدم اعتماد به نفس ایجاد می کند. بنابراین کودکان را دوست بدارید حتی اگر از قوانین شما اطاعت نکنند یا آن ها را زیر پا بگذارند. او باید شاهد خویشتن داری شما باشد تا آن را یاد بگیرد. فراموش نکنید که اگر از دوران کودکی شکیبایی و بردباری را تجربه کرده باشد می تواند در شرایط گوناگون با ناملایمات و دشواری های آینده با آرامش بیشتری رو به رو شود.

aligol172
17-03-2011, 16:17
مردم چقدر شادکام اند؟ ما در موقعیت های مختلف زندگی روزمره، عواطف و هیجانات متعدد و متفاوتی را تجربه می کنیم که تا حد زیادی بر تصمیم گیری ها، اعمال و افکار ما تأثیر می گذارند، اما از آنجا که بشر متمدن امروز سعی دارد رفتار خود را بیشتر به تعقل و تفکر نسبت دهد، بنابراین ارزش کمتری برای عواطف بشری قائل است. گویی عواطف در کل موجودیت و هستی انسان در مرتبه پایین تری از عقل قرار دارد، گرچه به لحاظ تکاملی، قبل از اینکه انسان به ظاهر منطقی و متفکر امروز وجود داشته باشد، عواطف و هیجانات برای میلیون ها سال در سازگاری اجداد ما با شرایط محیط، نقش بسیار مهمی داشته اند و هنوز هم بشر بدون عاطفه، احساس پوچی می کند، چرا که بسیاری از مفاهیم زیبا شناختی از عواطف بشر سرچشمه می گیرند و گذشته از این، هیجانات در ادامه بقای ما نقش کلیدی دارند. برای نمونه تصور کنید که خشم یا ترس در وجود ما درست عمل نکند، نتیجه این است که در زمان کوتاهی، بازیچه دیگران می شویم و دائم در معرض سوء استفاده قرار می گیریم.
امروزه متأسفانه انسان از نقش هیجانات خود که عامل بسیار مهمی در انگیزش و رفتار هستند، آگاهی کمی دارد. ما برای بیان بسیاری از عواطف خود دچار فقر کلامی هستیم و واژه توصیف کننده حالت خود را نمی دانیم. این امر علاوه بر ایجاد فقر ارتباطی بین افراد، سبب آگاهی کمتر از حالات خودمان نیز می شود و در سلامت ذهنی و جسمی ما اختلال ایجاد می کند. امروزه روان شناسی مثبت گرا با توجه به نادیده گرفته شدن نقش عواطف در ایجاد زندگی سرشار از نشاط ، سعی دارد بین منطق و عاطفه آشتی ایجاد کرده، به عنوان مکمل روان شناسی بالینی سنتی (که معطوف به اختلالات روانی است) با افزایش احساسات مثبت و شادکامی در زندگی افراد به خودشکوفایی آنها کمک کند.
● عواطف مثبت کدام هستند؟
شادکامی و سلامت ذهنی دربرگیرنده احساسات مثبتی مانند لذت، آرامش، حس جریان داشتن و شیفتگی در زندگی است. سلیگمن (٢٠٠٢. م) عواطف مثبت را به سه دسته تقسیم می کند: آنهایی که به گذشته مربوط هستند و آنهایی که با حال و آینده ارتباط دارند. عواطف مثبت مربوط به آینده شامل خوش بینی، امید، ایمان و اطمینان هستند. رضایت خاطر، خرسندی، کامیابی و حس سرافرازی نیز عواطف اصلی مربوط به گذشته اند. عواطف مثبت مربوط به زمان حاضر، دو طبقه متمایز لذات زودگذر و حس کامروایی پایدار را تشکیل می دهند. لذات زودگذر از کانال های حسی به دست می آیند، مانند احساسات ناشی از روابط جنسی، بوهای خوش و طعم های مطبوع. فعالیت های پیچیده تری که انسان ها برای کسب لذات زودگذر انجام می دهند، می تواند احساس لذت بیشتری مانند شعف، وجد و یا آمیزه ای از لذت و خوشحالی ایجاد کند. اما حس کامروایی مداوم و یا خرسندی، با لذت بردن صرف تفاوت دارد و حالات درونی تری را دربرمی گیرد که از فعالیت های مورد علاقه فرد نشئت می گیرد، مانند کوهنوردی برای یک کوهنورد، یا کمک به دیگران برای یک فرد نیکوکار.
● تأثیرپذیری هیجانی
در زبان انگلیسی حدود ٥٥٠ تا ٦٠٠ واژه برای تجارب هیجانی مختلف وجود دارد (آوریل، ١٩٩٧. م). تحقیقاتی که درباره هزاران نفر از فرهنگ های مختلف صورت گرفته، نشان داده است که می توان عواطف را براساس یک رویکرد ابعادی، به دو بعد اصلی و دو بعد فرعی طبقه بندی کرد. دو بعد اصلی عبارت هستند از: الف) کنش وری یا برانگیختگی ب) خوشایندی دو بعد فرعی نیز عبارتند از الف) هیجان مثبت ب) هیجان منفی. تحقیقات نشان داده است که انسان از لحاظ تأثیرپذیری عاطفی، چه به صورت مثبت و چه به صورت منفی با یکدیگر متفاوت هستند و می توان گفت که این حالات تا حدی ویژگی هایی ارثی هستند.
اثرپذیری مثبت با صفات شخصیتی برون گرایی (بشاش، عاطفی و اجتماعی بودن) و اثرپذیری منفی با صفات شخصیتی روان نژندی (عصبی، خودخور و مهاجم بودن) همبستگی دارد. اثرپذیری مثبت و اثرپذیری منفی، هر دو در مسیر تکامل انسان شکل گرفته اند تا وظایف مختلفی را انجام دهند (داتون، ١٩٩٥. م). اثرپذیری منفی مانند صفات شخصیتی روان نژندی، جنبه ای از نظام رفتاری بازدارنده اجتنابگر است که سبب می شود موجود زنده خود را از موقعیت های خطرناکی که احتمالاً دردآور یا تنبیه کننده هستند دور نگهدارد، در مقابل، اثرپذیری مثبت، بخشی از نظام تسهیل کننده رفتاری است، مانند صفت شخصیتی برون گرایی که موجود زنده را به سمت موقعیت های دربردارنده پاداش بالقوه، مانند خوشی و لذت هدایت می کند. واکنش این نظام، کمکی به موجود زنده است تا منابع ضروری برای بقا و تولید نسل از قبیل غذا، پناهگاه و یا جفت خود را بیابد.
اثرپذیری یا عاطفه پذیری مثبت با فعالیت فیزیکی منظم، خواب کافی، ارتباط اجتماعی متعارف با دوستان، آشنایان و تلاش برای رسیدن به اهداف ارزشمند شخصی همراه است. این امکان وجود دارد که اثرپذیری مثبت را با تمرین فیزیکی منظم، برقراری یک الگوی خواب مناسب و برقراری روابط اجتماعی دوستانه و پایدار، افزایش داد. این موقعیتی است که تقریباً همه افراد مایل هستند آن را داشته باشند (داتون ٢٠٠٢. م). عاطفه پذیری مثبت یکی از جنبه های شادکامی و بحث مهم ما در این مقاله است.
● مردم دنیا چقدر شادکام هستند؟
پروفسور دینر از دانشگاه مینه سوتا، پس از بررسی ٩١٦ تحقیق در مورد شادکامی، رضایت از زندگی و سلامت ذهنی ـ که در مورد بیش از یک میلیون نفر در ٤٥ کشور جهان انجام شده بود ـ به این نتیجه رسید که اگر شادی و ناراحتی را بر یک پیوستار قرار دهیم و نقطه وسط، کاملاً بین شادی و ناراحتی باشد، میزان شادکامی اغلب مردم جهان کمی از حد وسط این پیوستار بالاتر است و تنها در گروه های محدودی از مردم، از قبیل سیاه پوست های تحت آپارتاید آفریقای جنوبی، اشخاصی که در شرایط فشار منفی سیاسی زندگی می کنند. زندانیان تازه محبوس شده و برخی گروه های دیگر، از حد متوسط کمتر است و در سمت اندوه زدگی قرار دارد.
● شادکامی و خلاقیت
سلیگمن (٢٠٠٢. م) معتقد است عواطف مثبت یا منفی بر حسب درجه آماده سازی فرد برای تعامل برنده ـ بازنده یا برنده ـ برنده از یکدیگر متمایز می شوند. از دیدگاه تکاملی، عواطف منفی مانند ترس یا خشم به ما می گویند احتمال خطر وجود دارد و آسیب، قریب الوقوع است. این عواطف توجه ما را به منبع تهدید محدود کرده، ما را برای واکنش جنگ یا گریز به فعالیت وا می دارند. بنابراین، عواطف منفی ما را برای بازی برنده ـ بازنده که در آن یک برنده مطلق و یک بازنده مطلق وجود دارد، آماده می کند. در مقابل، عواطف مثبت مانند لذت و خرسندی به ما می گویند که اتفاق خوبی در پیش است. عواطف مثبت توجه ما را گسترش می دهند، به گونه ای که ما آگاهی گسترده ای از محیط فیزیکی و اجتماعی پیدا می کنیم. این توجه گسترش یافته، ذهن ما را نسبت به ایده های تازه و اعمال جدید آماده می کند و ما خلاق تر از حالت معمول می شویم (ایزن ٢٠٠٠. م). بنابراین، عواطف مثبت فرصت هایی را برای ما فراهم می کند تا ارتباطات بهتری ایجاده کرده و نواندیشی و ثمربخشی بیشتری داشته باشیم. عواطف مثبت، ما را برای بازی های برنده ـ برنده آماده می کند. رایت (٢٠٠٠. م) معتقد است که پیشرفت تمدن برای افزایش تعاملات یا داد و ستد برنده ـ برنده و توسعه سازمان هایی است که این تعاملات را حمایت می کنند و در این حلقه ارتباطی، رابطه بین عواطف مثبت و تعامل برنده ـ برنده اهمیت می یابد.
البته رویکردهای تکاملی همچنین به ما می گویند که عواطف منفی، تمرکز زیاد را آسان می کنند و تفکر دفاعی، قدرت نقد و تصمیم گیری را بالا می برند. جایی که واقع بینی برای تشخیص و پرهیز از اشتباه و روشن کردن آن به کار می آید، عواطف مثبت و تفکر بردبارانه، خلاقیت و ثمربخشی را ساده می کنند. مطالعاتی که در زمینه واقع گرایی منجر به افسردگی انجام شده، تأیید می کند که اشخاص افسرده، داوران دقیق تری برای مهارت های خود هستند؛ یادآوری دقیق تری از وقایع مثبت و منفی زندگی شان دارند و نسبت به اطلاعات مربوط به وقایع مخاطره آمیز حساس ترند (آکرمن و دروبیس ١٩٩١. م) در مقابل، اشخاص شاد مهارت های شان را بیشتر از حد واقعی می دانند، حوادث مثبت را بیشتر از وقایع منفی به یاد می آورند و در تصمیم گیری برای طرح های مربوط به زندگی شان بهتر عمل می کنند، چرا که بجای توجه به اطلاعات مخاطره آمیز به آنهایی که مخاطره آمیز نیستند، توجه می کنند یا به تعبیر دیگر، جنبه های مثبت اقدامات شان را بیش از پی آمدهای منفی آن در نظر می گیرند (آسپین دال و دیگران ٢٠٠١. م).
پروفسور باربارا فردریکسون (٢٠٠٢. م) استاد روان شناسی دانشگاه میشیگان، معتقد است عواطف منفی، از قبیل اضطراب یا خشم سبب می شود، ذهن فرد فقط به تولید واکنش دفاعی در برابر موضوعات ایجاد کننده این عواطف منفی محدود شود، در صورتی که عواطف مثبت سبب می شوند ذهن فرد بر روی انواع محرک ها باز باشد و این مسئله به نوبه خود فرصت هایی را برای توجه گسترده تر به محیط ایجاد کرده و در نتیجه، خلاقیت فرد را بیشتر می کند.
تحقیقات آزمایشگاهی و بالینی از این دیدگاه، حمایت می کنند. برای نمونه، بیمارانی بسیار خوش خلق و شنگول که قرص لیتیم مصرف کردند، کاهش خلاقیت نشان دادند. همچنین، در مطالعه دیگری که حالات خلقی مثبت و منفی را برای مدت ١٥ دقیقه به افراد القا می کرد، معلوم شد در افرادی که عواطف مثبت به آنها القا شده بود، پردازش اطلاعات دیداری گسترش یافته بود، در صورتی که در گروه مقابل، توجه محدودتر و موضعی تر بود. مطالعات دیگر نشان داده است که بازگشت بدن از حالت برانگیختگی ناشی از استرس به حالت عادی، در مورد کسانی که قبلاً به آنها حالات مثبت عاطفی القا شده بود، نسبت به کسانی که مورد القای حالت منفی عاطفی قرار گرفته بودند، سریع تر بوده است.
از شواهد بالا چنین برمی آید که عواطف مثبت می تواند خلاقیت و حل مسئله را آسان کند، پس عجیب نیست که شادکامی سبب ثمربخشی بیشتر کار می شود. مطالعات استاو (١٩٩٤. م) بر روی دویست کارگر نشان داد که کارگران شاد در طول یک دوره هجده ماهه، در ارزشیابی ها از کارفرمایان خود بهتر و در نتیجه، دستمزدهای بالاتری دریافت کرده اند.

aligol172
17-03-2011, 16:26
اختلالات شخصیتی طیف بسیار گسترده ای را دربر می گیرد. یکی از اختلالاتی که در جامعه نسبتا شایع است «خودشیفتگی» است. خودشیفتگی یا به اصطلاح عموم خودبزرگ بینی صفت ناپسندی است که برخی از افراد را درگیر خود می کند.
شاید لازم باشد اول از تعریف صفت خودشیفتگی آغاز کنیم. به این منظور از دکتر مریم رسولیان، روان پزشک و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی ایران کمک گرفتیم. وی در تعریف خودشیفتگی به خراسان چنین اظهارنظر می کند: خودشیفتگی به معنای پذیرش خود یا قبول خود و فقط دیدن خود است. خوب است بدانید در دوران نوزادی، انسان به تمام معنا خودشیفته است. یک نوزاد تصور می کند که فقط خودش در دنیا وجود دارد و هر نیاز او که برآورده می شود، به خاطر اوست. او قادر نیست دنیای پیرامون را مستقل از خودش بفهمد. به تدریج با رشد و به تعویق افتادن نیازهایش درمی یابد که فقط خودش نیست و دیگرانی هستند که قادرند نیازهای او را برطرف کنند.
پس از مرحله خودشیفتگی اولیه که ذکر شد، خودشیفتگی ثانویه بروز پیدا می کند که در این مرحله کودک احساس می کند چون موجود خوبی است دیگران نیازهای او را برآورده می کنند. این مراحل رشد خصلت خودشیفتگی در دوران کودکی است.خودشیفتگی در بزرگسالان علل متفاوتی دارد و عوامل ژنتیکی محیطی و تربیتی در آن نقش دارند. هم چنین افرادی که بیش از اندازه نیازهایشان برآورده شده یا دچار محرومیت های شدید بوده اند هم می توانند دچار خودشیفتگی بیمارگونه و غیرطبیعی شوند.
معمولا این افراد یک خصلت یا ویژگی مثبت نسبت به دیگران دارند. هوش زیاد، زیبایی ظاهری، فرزند اول خانواده بودن و موقعیت های خاصی که توسط جامعه و خانواده جایگاه برتری نسبت به دیگران به فرد داده شده، باعث می شود بازخورد مثبت دیگران در آن ها درونی شده و دچار خودشیفتگی شوند. تحسین افراطی اطرافیان از این افراد به آن ها پندار «متفاوت بودن از دیگران» را می دهد و این خاص بودن نوعی الگوی رفتاری در فرد شکل می دهد که منجر به برتری طلبی و حس بی عیب و نقص بودن می شود.
اولین پیامد این احساس، نقدناپذیری است. فرد خودشیفته حاضر نیست هیچ انتقادی را بپذیرد و خودش را به دور از انتقاد می داند. یکی از مهم ترین ویژگی های افراد خودشیفته همین انتقادناپذیری است و هر انتقادی را مساوی با تهدید نسبت به خود می دانند و اگر کسی به آن ها انتقادی وارد کند، احساس می کنند شخصیت شان زیر سوال رفته است.
آن ها بیشتر در مقابل انتقاد رویکرد «همه یا هیچ» را در پیش می گیرند و به عبارتی می خواهند دیگران آن ها را همان طور که هستند بپذیرند نه این که با انتقاد کل وجودشان را زیر سوال ببرند. دکتر رسولیان با اشاره به سایر خصلت های منفی افراد خودشیفته ادامه می دهد: فرد خودشیفته همواره خود را برتر از دیگران حس می کند و به همین دلیل از اطرافیان انتظار دارند همواره آن ها را مورد تحسین و تمجید قرار دهند و به عبارتی به آن ها بی عیب و نقصی و خاص بودن را گوشزد کنند. در صورتی که تعریف و تمجید از آن ها انجام نگیرد به شدت احساس خطر می کنند و نگران هستند که به اندازه کافی مورد تحسین قرار نگرفته اند.چنین خصلتی باعث می شود افراد خودشیفته همیشه از اطرافیان خود سوءاستفاده کنند و در همه حال حق به جانب باشند و بهترین ها را به قیمت زیرپا گذاشتن حقوق دیگران و استثمار آن ها برای خود فراهم می کنند.
اعتراض دیگران به این افراد اغلب نابه جا تلقی می شود و افراد خودشیفته لازم نمی بینند نیاز دیگران را مدنظر قرار دهند و برای آن حقی قائل شوند.تعاملات اجتماعی افراد دچار اختلال خودشیفتگی نیز اغلب معیوب است. این افراد فاقد حس همدلی با دیگران هستند و در نتیجه نمی توانند دوستان صمیمی و خوبی داشته باشند. اغلب روابط آن ها با اطرافیان سطحی است و همواره به جای جذب، دیگران را از خود دور می کنند. روابط اجتماعی ضعیف باعث می شود تصور کنند ارزش های وجودی و فردی شان توسط دیگران نادیده گرفته می شود و کسی قدر آن ها را نمی داند.طبق تحقیقات کسانی که در یک حوزه توانایی خاصی دارند ممکن است بیش از دیگران به این اختلال دچار شوند.
فرد خودشیفته قابلیت خاص خود را که فقط در یک بعد است، به تمام ابعاد زندگی اش تسری می دهد و همیشه از توانایی خود و تمجید دیگران سخن می گوید. در واقع فرد خودشیفته در هر موقعیتی که قرار بگیرد فقط می تواند به نقش برتر و قابلیت خاص خود فکر کند و سخن بگوید و نقش های دیگر خود را که ضعیف تر است، انکار کند.
این روان پزشک در ادامه با تقسیم بندی شخصیت های خودشیفته می گوید: یک گروه خودشیفته هایی هستند با اعتماد به نفس پایین که بسیار آسیب پذیر می باشند و چنان در مقابل انتقاد آسیب پذیر هستند که با کوچک ترین انتقاد توسط دیگران، برای همیشه گروه دوستان و اطرافیان را ترک می کنند و نظرات آن ها را برنمی تابند. گروه دوم خود شیفته هایی هستند که اعتماد به نفس بالایی دارند و به هیچ عنوان نمی توانند انتقادی را بپذیرند و بلافاصله انتقاد را به دیگران برمی گردانند.برخی از کارشناسان معتقدند که خودشیفتگی در برخی تیپ های شخصیتی مثل شخصیت های وسواسی و پارانویید بسیار برجسته است.
در این تیپ های شخصیتی بها دادن به خود و از خود راضی بودن در این افراد بالاست و آن ها هم به مرز خودشیفتگی بسیار نزدیک هستند.دکتر رسولیان درباره ارتباط خودشیفتگی با اعتماد به نفس می گوید: خودشیفتگی می تواند یک صفت مفید باشد زیرا دوست بودن با خویشتن سنگ بنای اول رشد شخصیت است اما وقتی خودشیفتگی فردی را از انتقاد دیگران ناراحت کرد و روابط اجتماعی سالم او را مختل نمود دیگر نمی توان از آن به عنوان خودشیفتگی سالم یاد کرد.وی درباره نحوه برخورد با یک همسر خودشیفته توضیح می دهد: واقعیت این است که روابط در زندگی زناشویی مثل یک جورچین است. ممکن است فردی با یک ایراد خیلی بزرگ در کنار فردی قرار بگیرد و بتوانند با هم سازگار باشند. اما اگر ۲ نفر که دچار خودشیفتگی افراطی هستند در کنار هم قرار بگیرند نخواهند توانست با هم کنار بیایند زیرا هر یک منتظر تحسین و تمجید طرف مقابل است.
بنابراین توصیه ما به کسانی که همسر خودشیفته دارند این است که او را بپذیرند اما نه با نادیده گرفتن حقوق و خواسته ها و نیازهای خودشان. در واقع نیازها و خواسته های خود را مطرح کنند و از همسرشان مطالبه کنند اگر تنشی به وجود آمد می توانند با مراجعه به مشاور یا روان شناس مشکل خود را حل کنند. واقعیت این است که بیان مستقیم این صفت به فرد خودشیفته کاری از پیش نمی برد زیرا اکثر این افراد معتقد هستند که مشکلی از ناحیه آن ها وجود ندارد و این دیگران هستند که اشتباه می کنند.
در واقع، از همسران می خواهیم تلاش نکنند همدیگر را تغییر دهند بلکه با تغییر رفتار یکدیگر را متوجه اشتباهاتشان کنند. در مورد همسران خودشیفته باید گفت فداکاری و ایثار و نادیده گرفتن حقوق و نیازها توسط طرف مقابل کمک به ارضای حس خودشیفتگی است و مشکل را حل نمی کند. تنها راه مطالبه خواسته ها و نیازهای واقعی و منطقی است.

aligol172
17-03-2011, 16:32
این مقاله ترجمه و خلاصه شدة بخشی از فصل دوازدهم کتاب « انگیزش » (Human motivation ) نوشته روبرت فرانکین (Robert E. Franken ) با عنوان «کنجکاوی ، رفتار اکتشافی ، هیجان خواهی و خلاقیت» می باشد که در روزنامه ایران مورخ دهم اردیبهشت ماه ۱۳۸۰ شماره ۱۷۹۲ و در صفحه شش با عنوان« همه می توانند خلاق باشند ، اما ... » به زیور نشر آراسته گردیده است .
بحث زیادی در خصوص ارایه تعریفی از خلاقیت صورت گرفته است ( مامفورد و گاستافون ، ۱۹۹۸) . برخی اصطلاحاً خلاقیت را توانایی حل مسأله تعریف کرده اند ( کاتل ، ۱۹۷۱) . بر اساس این تعریف بعضی از نقاشان و داستان نویسان معروف جهان نمی توانند آفریننده خلاقیت باشند. عده ای دیگر استدلال می کنند که خلاقیت یک ویژگی شخصیت است ( مک کیننون ، ۱۹۷۱) . چنین تعریفی برخی را در زمره خلاقان قرار داده و برخی را فاقد این ویژگی می داند. تعدادی دیگر خلاقیت را تولید اندیشه دانسته اند ( گلیفورد ، ۱۹۶۷) و عده یی دیگر معتقدند که تعریف باید اشخاص فعال در حوزه شناسایی اندیشه ها ، همچون سازندگان فیلم و یا ناشران که اندیشه تولید شده را برای دیگران مهیا می سازند را نیز در برگیرد.
سه دلیل عمده برای فعالیتهای خلاق عنوان می شود:
۱) ارضای نیاز خود به محرکهای گوناگون و تازه .
۲) بهبود توانایی خود برای بیان ایده ها و ارزشها .
۳) کمک به خود برای حل مشکلات .
مازلو و برخی دیگر از نویسندگان پیشنهاد می کنند که ما میل قوی به ساختن چیز هایی که تماماً توسط نیازهای انطباقی ما به جلو رانده می شوند داریم . در فرضیه مازلو این میل قوی به ساختن ، نیاز به خود شکوفایی نامیده می شود. پژوهش زاکرمن نشان می دهد که هیجان خواهان ممکن است نیاز خود را برای تنوع و دگرگونی تا اندازه یی با فعالیتهای خلاقانه جبران کنند.
پژوهشگران بر این باورند که غالب مردم به انجام فعالیتهای خلاقانه تمایل دارند اما به خاطر هراس از نهی جامعه آنها را بازداری می کنند (فرانکین ، ۱۹۹۰) . چنین مردمی ممکن است به وسیله نیاز به پذیرش یا تعلق و نه نیاز به تجربة تنوع و تغییر برانگیخته شوند. در نتیجه ایشان در نظریاتشان متعارفند و در عوض زیر سؤال بردن ارزشهای جامعه ، با آنها همراه می شوند. پژوهش در مورد خلاقیت نشان می دهد که برای خلاق بودن ما نیاز به توانایی فراتر رفتن از زمینه های متداول و مرسوم داریم ( استریکلند ،۱۹۸۹) . به عبارت دیگر ، برای رهایی از مهار رسوم ، نیاز به احساس آزادی برای ترکیب جدید چیزها در زمینه های جدید و متفاوت ، حتی اگر ترکیب جدید احمقانه و نادرست به نظر آیند داریم . برخی دیگر از اشخاص از تغییر و برانگیختگی به وسیله آن واهمه داشته و از آن اجتناب می کنند. ایشان جهت رفع هراس خود نیازمند ثبات در محیط و پیش بینی آن دارند. این وضعیت باعث انعطاف ناپذیری ایشان می گردد و همانگونه که لانگر ( ۱۹۸۹) تصریح می کند این وضع به سادگی شکل می گیرد ، زیرا ما به خودمان اجازه می دهیم تا اسیر عادتهایمان شویم و بدون شک انعطاف ناپذیری با خلاقیت در تناقض است . این عقیده که همگان به صورت بالقوه خلاقند با این مشاهده که وقتی زمینه مناسب وجود داشته باشد ، حتی مردم غیر خلاق به شکلی غیره منتظره از خود خلاقیت نشان می دهند و غالباً خلاقیت ایشان با پاداش قابل افزایش است ، هماهنگ است .
بارون و هارینگتون ، خلاقیت را با برخی ویژگیهای شخصیتی همچون هوشمند و ارزشهای هنری ، وسعت علایق ، تمایل به پیچیدگی ، انرژی بالا، علاقه به کار و پیشرفت ، قضاوت مستقل ، خودمختاری ، اشراق ، اعتماد به نفس ، تحمل و حل تعارض و خود انگاره خلاق مرتبط دانسته اند . همچنین بیشتر تحقیقات اخیر ، پذیرش تجربه را به عنوان یک ویژگی اشخاص خلاق تعیین کرده اند ( مک کری ، ۱۹۸۷) . به اعتقاد برخی رشد شخصیت خلاق وابسته به تجارب اولیه و ثانویه است . خانواده هایی که خردمندی را تشویق می کنند تمایل کودکان را به اعمال شیوه های خلاق افزایش می بخشند ( مامفورد و گاستفون ، ۱۹۸۸) . همچنین پژوهش زاکرمن (۱۹۷۴) نشان داده است که معلمان و دوستان آگاه و خردمند ، در درونی کردن دقیق معیارهای حرفه یی همراه با ایجاد احساس توانایی ، پیشرفت ، و اعتماد به نفس نقش دارند. سالووی (۱۹۹۶) در کتابی جالب پیرامون ترتیب تولد و پویایی خانواده شواهد قابل توجهی مبنی بر این که فرزندان اول نسبت به فرزندان بعدی کمتر خلاق هستند ارایه می کند. به اعتقاد وی فرزندان اول برای حفظ حفظ توجه والدین از طریق تحقق امیال و آرزوهای ایشان و همچنین حفظ و حراست از رسوم و سنن خانوادگی بشدت تلاش می کنند ، حال آن که فرزندان بعدی که از موقعیت ویژه اشغال شده توسط فرزند ارشد کنار گذاشته شده اند به شورش تمایل آورده و راهبردهایی را که برای آنها تأیید و امتیاز بیشتری به همراه دارد در پیش می گیرند. بنابرین در فرزندان بعدی نه تنها توانایی خلاقیت که تمایل آنها به ایستادگی در مقابل رسوم نیز افزایش می یابد.
در تمامی عرصه های فعالیت ، خلاقیت های مهم و بزرگ توسط جوانان صورت گرفته است در حالی که خلاقیت های کوچک در اوج میانسالی به وقوع پیوسته اند (لامن ، ۱۹۶۶).شواهد پیشنهاد می کنند که ظرفیت خلاقیت با افزایش سن کاهش می یابد.
خلاقیت حداقل مستلزم پنج گام مهم است :
۱) طرح یا تعریف مسأله ،
۲) جمع آوری اطلاعات و دانش ،
۳) ساخت مفاهیم و تصورها ،
۴) ترکیب کردن ،
۵) پرهیز از قضاوت .
طرح یا تعریف مسأله تفکر ما را راهنمایی می کند . وقتی ما مشکل را بشناسیم می توانیم بلافاصله تصدیق کنیم که الگوهای متنوعی که مغز ما می آفرینند تا چه اندازه مهم یا مفید هستند . برای خلق شقوق جدید یا ایده های نو ما به توسعه مفید اطلاعات و دانش پایه نیازمندیم . ایده ها نمی توانند خود به خود به وجود آیند. آنها نوعاً نتیجه ترکیب اطلاعات هستند ( لانگلی ، سیمون ، برادشاو، زای کو ، ۱۹۸۶) . ایده های نو مرتباً به کار برده می شوند ، بسط داده می شوند و یا کاربرد جدیدی برای یک ایده موجود بدست می دهند. برای نمونه استیو جابس و استیو زنیکاک مخترعان شرکت کامپیوتری اپل ، از منابع مختلف ایده و فن آوری را برای تولید نخستین رایانه شخصی تحصیل کردند ( یونگ، ۱۹۸۸) . آهنگساز جاز دیو بروبیک تم اصلی موسیقی شوپن و ژاپنی را برای خلق برخی از آهنگهای موفق خود به کار برده است ( کالاگری ، ۱۹۷۷) .
ما در غالب اوقات می توانیم از مغز خود بخواهیم خاطرات گوناگون را فعال کند تا با احضار همزمان الگوهای مختلف و براساس آنها تصور جدیدی خلق کنیم . براساس نظریة « تفکر موازی » دی بونو(۱۹۸۶) مغز از طریق سنجش همزمان الگوهای مختلف به بررسی تفاوتها می پردازد و به مجرد آن که الگوی جدیدی کشف کند جست و جوی خود را خاتمه داده و ما دیگر نمی خواهیم در بارة آن چیزی بدانیم . هابسون(۱۹۸۸) معتقد است که مغز دارای تمایلی طبیعی برای ایجاد ارتباط و ترکیب الگوها تحت یک ساختار واحد است . قضاوت که منع کننده ترکیب سازی است ، فرآیند خلاقیت را متوقف می سازد ( استریکلند ، ۱۹۸۹) . اشخاصی با افکار غیر قابل تغییر و محکم غالباً به سختی و دشواری خلاق می شوند ، زیرا آنها به مسیرهای کوتاه فرآیند خلاقیت برای قضاوت سریع و زود هنگام تمایل دارند.
بر اساس فرضیه دی بونو ما می توانیم خلاقیت بیشتر را به وسیله:
۱) آموختن کنار هم قرار دادن اطلاعات و ایده ها ،
۲) یادگیری پرهیز از تمایل طبیعتمان برای جلوگیری از ایجاد ارتباط مابین چیزهایی که تجربیات قبلی آنها را نامربوط دانسته است ،
۳) و ارزش قایل شدن برای وقت خود ـ یاد بگیریم.

aligol172
17-03-2011, 16:38
در این مرحله افق های تازه بر روی نوجوان گشوده می شود، تغییرات سریع و زیادی در جو خانواده نسبت به نوجوان به وجود می آید.
الف) رشد دوران نوجوانی
۱) مراحل رشد دوران نوجوانی را شرح دهید؟
▪ پیدایش و مراحل نوجوانی: با خاتمه یافتن دوران آخر کودکی، مرحله رشد نوجوانی شروع می شود. در این مرحله سرعت رشد افزایش می یابد. نوجوان در این زمان در جستجوی حقایق و کشف محیط اطراف خود می باشد.
▪ مراحل بعدی نوجوانی: پس از شروع مرحله بلوغ تغییرات جسمی و روانی ایجاد می گردد.
ب) مرحله آخر نوجوانی :
در این مرحله افق های تازه بر روی نوجوان گشوده می شود، تغییرات سریع و زیادی در جو خانواده نسبت به نوجوان به وجود می آید.
۲) عوامل موثر در پیدایش بلوغ را نام ببرید؟
در پیدایش بلوغ، عوامل فراوانی تأثیر می گذارند که مهمتر از همه شرایط جغرافیایی مناطق مختلف در کشورهای گوناگون است. دیگر عواملی که در پیدایش بلوغ مؤثرند عبارتند از نوع تغذیه، محیط خانوادگی و شرایط روانی
۳) بلوغ زود رس و دیر رس را توضیح دهید؟
زودرسی بلوغ معمولاً به دو نوع مختلف بروز می کند. نوع اول آن در سنین پایین با نشانه های فرضی شروع می شود که در اثر اختلالات توارثی یا جسمی همراه با تغییرات شدیدی در نمود داخلی بدن به وجود می آید.
نوع دوم آن شروع واقعی بلوغ است که به طور طبیعی و بدون ضایعه جسمی یا روانی ظاهر می گردد. ظهور این دو نوع بلوغ می تواند در رشد طول قد و رشد فکری مؤثر واقع شود. بدین ترتیب که پیدایش به موقع بلوغ موجب رشد طولی استخوان ها و در نتیجه طول قد می شود، ولی پیدایش قبل از موقع رشد استخوان های طولی بدن را مختل کرده با در نظر گرفتن سایر عوامل موجب کوتاهی قد می شود
۴) رشد جسمانی در نوجوانی را شرح دهید؟
▪ طول قد :
رشد طولی بدن یک نواختر و با ثبات تر از وزن بدن است؛ زیرا کمتر تحت تأثیرات محیطی قرار می گیرد. می توان گفت رشد طولی بدن تقریباً به طور کامل بستگی به رشد طولی استخوان ها دارد و طول قطعات استخوان در برابر فشارهای کوتاه مدت محیطی نسبتاً مقاوم است. نتیجتاً پیشرفت رشد طولی بدن منظم می باشد.
▪ اختلافات طول قد دختران و پسران :
از سن ۶ تا ۸ سالگی طول قد پسران بیشتر از دختران است. از سن ۱۰ تا ۱۲ سالگی طول قد دختران بلند تر از پسران است. در سن ۱۲ سالگی این اختلافات بسیار کم و حدود ۸/۱ سانتیمتر است.
▪ وزن بدن :
وزن بدن نوجوان در این دوران تحت تأثیر مواد غذایی، تغییرات محیطی، اثرات متعامل ارگانیسم محیط بر یکدیگر قرار دارد. رشد وزنی برعکس رشد طولی، شاخص حساسی برای نشان دادن تغذیه بد و محیط می باشد.
▪ نسبت اندازه های مختلف بدن :
نسبت اندازه های مختلف بدن نوجوان بعد از بلوغ تغییر می کند و اختلافات رشدی گوناگونی را می توان در پسران و دختران پیدا نمود.
۵) خصوصیات رشد عقلانی نوجوان را شرح دهید؟
▪ مشخصات فکری نوجوان :
نوجوانان در این مرحله سنی از فراگیری وسیعی برخوردارند. مسایل علمی و ریاضی گوناگونی را حل می نمایند.
▪ سرعت عمل :
در این مرحله سرعت انتقال کسب اطلاعات آنان افزایش می یابد، زمان بروز واکنش نسبت به یک محرک علاوه بر اینکه کوتاهتر می شود مدت زمان برای تصمیم گیری نسبت به اطلاعات به دست آمده نیز کمتر می گردد.
▪ حافظه :
نوجوانان به خاطر داشتن سن بیشتر نسبت به کودکان دبستانی دارای محفوظات بیشتری هستند و اطلاعات زیادتری را در ذهن خود ذخیره می نمایند. همچنین با افزودن هر خاطره به ذهن خویش می توانند آن را با مهارت به محفوظات اندوخته شده قبلی ربط داده، آنها را پر معنی و کاملتر نمایند.
▪ آزادی در تفکر :
هر مرحله جدیدی در تفکر آزادی بیشتر و کنترل شدیدتری را در عملیات عقلانی به همراه دارد.
▪ شناخت :
نوجوان بیش از پیش از کودکان در مورد فرآیندهای شناختی خود و احساسات و افکار سایر مردم فکر می نماید. هنگامی که یک نوجوان ۱۲ ساله درباره افکار دیگران فکر می کند استنباط او این است که سایر مردم در مورد اشیا و اعمال عینی فکر می کنند ولی یک نوجوان ۱۶ ساله به احتمال زیاد می تواند تصور نماید که مردم درباره اعمال ذهنی تفکر می نمایند.
۶) ویژگی های رشد عاطفی در دوران نوجوانی را شرح دهید؟
▪ عدم کنترل :
یکی از ویژگی های عاطفی در این دوران این است که نوجوان گاهی اوقات برخلاف دوره قبل در برابر حوادث و اتفاقات کنترل خود را از دست داده کارهای متهورانه و قهرمانی انجام می دهند که اغلب موجبات پشیمانی او را فراهم می سازند.
▪ شدت عمل :
در انجام کارهای گروهی و بازی دسته جمعی شدت عمل به خرج می دهند. این خصلت در ارتباط با ترشحات غدد داخلی بدن است که منجر به تحریک عاطفی نوجوان می گردد.
▪ سرعت عمل :
اثرات گرایش تازه به محیط جدید زندگی و همچنین اختلال در تعادل اعمال فیزیولوژی بدن موجب می گردد که نوجوان در واکنش نسبت به عواطف و هیجانات به سرعت متأثر گردد و دست به اقداماتی بزند که اغلب خوشایند نباشد و متعاقباً به دلتنگی و افسردگی او منجر شود.
▪ افسردگی : تضاد با خانواده و برخوردهای ناخوشایند با همسالان موجبات افسردگی نوجوان را فراهم می سازد و باعث می گردد که در خود فرو رفته، از افراد خانواده و همسالان خود کناره گیری کند.
۷) خصوصیات مهم دوران نوجوانی را نام ببرید؟
الف) ویژگی های نوجوانی
ب) عوامل مؤثر در رشد اجتماعی نوجوان
ج) فضای موجود در زندگی خانوادگی
د) محیط مدرسه
و) تأثیر همسالان در رشد اجتماعی نوجوانان
۸) ویژگی های نوجوانی را نام ببرید؟
▪ اعتماد به نفس :
نوجوان با رفتار و اعمال خود می کوشد تا اعتماد به نفس خود را به اطرافیان ثابت کند و سلطه دیگران به خصوص اعضای خانواده را از بین ببرد و برای جلب توجه افراد شبکه اجتماعی، همسالان همچنین خانواده کوشا باشد.
▪ سازگاری :
یکی از ویژگی های مهم دوران نوجوانی سازگاری اجتماعی است، نوجوان در این دوران با حقوق اجتماعی خود آشنا شده فعالیت اجتماعی خود را گسترش می دهد.
▪ ناسازگاری :
نوجوان در بعضی موارد به منظور پیشگیری یا مقاومت در برابر سلطه جویی به خصوص در بازی های گروهی و دسته جمعی از خود ناسازگاری هایی نشان می دهد.
▪ اطاعت از دیگران :
یکی از ویژگی های مثبت دوران نوجوانی اطاعت کردن از سنت ها، ارزش های اجتماعی، پیروی از مراسم مذهبی و انجام اعمال و وظایف دینی است.
▪ تقلید :
تقلید از دیگران به خصوص ورزشکاران و قهرمانان از خصلت های نوجوانی است.
۹) عوامل مؤثر در رشد اجتماعی نوجوان را نام ببرید؟
عبارت اند از: ارتباط نوجوان با خانواده، فضای موجود در زندگی خانوادگی، محیط مدرسه و اثر همسالان.
۱۰) تأثیر محیط مدرسه بر روی نوجوانان را توضیح دهید؟
محیط مدرسه تأثیر بسیاری روی نوجوانان باقی می گذارد. محیط مدرسه مانند پلی است که بین خانواده و جامعه برقرار است و گذشتن از روی آن پل موقعیت نوجوان را در آن طرف پل تعیین می کند. به عبارت دیگر آینده نوجوان بستگی به نحوه عبور از این محل آینده ساز دارد.
۱۱) تأثیر همسالان در رشد اجتماعی نوجوانان را توضیح دهید؟
گروه همسالان از سایر شبکه اجتماعی از لحاظ خصوصیات سنی و عقلی به هم نزدیکتر و صمیمانه تر هستند. آنها روش خاصی در زندگی دارند. تعداد این گروه همسال بیشتر از گروه کودکان ۱۱ تا ۱۳ ساله است. گاهی اوقات این گروه همسال بیش از گروه خانواده بر یکدیگر تأثیر می گذارند و فعالیت آنان مختص خودشان می باشد.
۱۲) رشد اخلاقی به چند مرحله تقسیم می شود؟
الف) مرحله سازگاری با مقررات
ب) مرحله حساسیت اجتماعی
ج) مرحله استقلال اخلاقی
۱۳) مرحله سازگاری با مقررات را توضیح دهید؟
در این مرحله در اوایل کودکی اتفاق می افتد کودک برای زندگی کردن در بین خانواده، همسالان و اجتماع باید الگوهای رفتار و ارزش های شبکه اجتماعی را فرا گیرد. رشد اخلاقی از هنگام شیرخوارگی که کودک قوانین و مقررات خانوادگی و فرهنگی را از بستگان نزدیک خود کسب می نماید شروع می گردد. سازگاری با مقررات در اوایل کودکی اتفاق می افتد. مقررات و محدودیت ها وقتی مورد قبول کودکان واقع می گردند که با مهربانی، قاطع و روشن از سوی افراد وابسته به آنها تفهیم گردد. چنانچه والدین در صدور دستورها یا مقررات خونسرد و بردبار باشند مرحله رشدی با مقررات به خوبی و راحتی پیشرفت می نماید.
۱۴) مرحله حساسیت اجتماعی را توضیح دهید؟
در این مرحله از چهار سالگی تا شانزده سالگی ادامه دارد اگر چه کودکان قبل از سن مدرسه با برادران و خواهران خود به گفتگو می پردازند ولی طرز صحبت، واکنش ها و تقاضای آنان با آنچه که والدین می گویند متفاوت است. بنابراین آنها باید با نیازمندی ها، احساسات و قصد و منظور دیگران از خود حساسیت نشان دهند. اظهار همدردی و یا خود را جای دیگران تصور نمودن فرآیندی است که فرد را نسبت به اجتماع، حساس می سازد. وقتی کودک با خاطری جمع به مادر بستگی پیدا می نماید احتمالاً با همسالان خود بهتر به سر برده، سهم بیشتری در بازی ها و داد و ستد دارد و کمتر حالات هجوم و گریه را به خود می گیرد.
۱۵) مرحله استقلال اخلاقی را توضیح دهید؟
(از چهارده سالگی شروع شده تا بزرگسالی ادامه می یابد) این مرحله که آن را خودآگاهی نیز می نامند با مفهوم خود محوری یا مرحله استقلال داخلی که در حدود دو سالگی به وقوع می پیوندد متفاوت می باشد. داوری های اخلاقی دارای ریشه هایی در اثرات متقابل اجتماعی می باشند. استقلال اخلاقی به معنای آن است که یک فرد به رغم خواسته های خانواده همسالان و مقامات رسمی به آنچه خود آگاهانه در فرهنگ جامعه به عنوان بالاترین ارزش انتخاب نموده تعهد نماید. خودآگاهی جنبه ای از ماورای شناخت است که با رشد شناختی نوجوان افزایش یافته، به او امکان می دهد تا به سوی استقلال اخلاقی پیش رود. افزایش نیروی ماورای شناختی، نوجوان را قادر می سازد تا به ارزش ها و محدودیت های فکری، با نظر انتقاد نگریسته، بی عدالیت های موجود را تشخیص دهد.
۱۶) ارزش های اخلاقی را تعریف کنید؟
تعریف ارزش های اخلاقی از دیدگاه های مختلف متفاوت می باشد ساده ترین آنها عبارتند از: "آنچه نیازهای بشر را ارضا کند"؛ "آنچه آرزوی یک فرد است"؛ "هرچیز با هر موضوعی هنگامی ارزشمند است که توجه نوجوان را به خود جلب نماید".
۱۷) ارزش های اخلاقی به چند طبقه تقسیم می شوند؟
▪ ارزش های مذهبی : شامل عبادات و مراسم دینی
▪ ارزش های عقلی : شامل پی بردن به واقعیات و حقیقت
▪ ارزش های اقتصادی : شامل درآمد و هزینه زندگی و نحوه گذراندن معاش
▪ ارزش های ارتباطی : شامل برقراری روابط با جامعه و استفاده از رسانه های گروهی
▪ ارزش های بدنی : شامل سلامتی و پیشگیری از بیماری ها
▪ ارزش های اجتماعی و تفریحی : شامل گذران اوقات فراغت
۱۸) عوامل مؤثر در یادگیری زبان کدامند؟ توضیح دهید؟
الف) ارتباط زبان با تفکر :
نوجوانان به ندرت با خود با صدای بلند صحبت می نمایند ولی در باطن به آهستگی با خود سخن می گویند. ارتباط بین کلام و تفکر از طریق صحبت کردن با دیگران، صحبت کردن با خود و فکر کردن انجام می گیرد. صحبت کردن با دیگران اگرچه می تواند بدون تفکر انجام گیرد ولی معمولاً با فکر کردن پیوستگی دارد و با هم توأم است. فکر کردن با خود از تفکر و صحبت کردن با دیگران مشتق می گردد و می توان به سادگی بازگو گردد ولی به ندرت انجام می گیرد.
ب) ساختن مفاهیم :
بیشتر کلمات ادا شده از سوی نوجوانان نسبت به کودکان دوره دبستانی دارای معانی کاملتر و انتزاعی هستند. هنگامی که از نوجوانان خواسته می شود تا معانی کلمات را بیان کنند آنها از فرایندهای پیچیده تری در پاسخگویی استفاده می نمایند و سعی می کنند تمام احتمالات باطنی و لاینفک مربوط به یک مسأله یا وضعیت را در نظر بگیرند.
۱۹) عوامل مؤثر در انتخاب شغل را نام ببرید؟
در انتخاب شغل، قبل از هرچیز وضع خانوادگی و اجتماعی نوجوان تأثیر گذار است. پس از خانواده، مدرسه عامل دیگری است که دانش آموز از راهنمایی آموزگاران خود متأثر می گردد.
۲۰) نوجوان هنگام طرح ریزی برای انتخاب شغل به چه نکاتی باید توجه داشته باشد؟
الف) هدف :
هدف طرح کلیدی است برای انتخاب حرفه که باید در رسیدن به آن کوشا باشد.
ب) استعداد نوجوان :
هریک از جوانان باید ابتدا استعداد خود را نسبت به اجرای هدف و رسیدن به حرفه مطلوب ارزیابی کنند.
ج) تمایل به حرفه :
آیا طرح ریزی هدف با امیال و آرزوهای خود همخوانی دارد؟
د) محیط زندگی و اجتماعی :
پس از انجام طرح ریزی، ارزیابی استعداد و تمایل داشتن به حرفه مورد نظر، شرایط محیطی و اجتماعی حرفه انتخابی و انطباق آن با زندگی آینده نوجوان باید مورد بررسی دقیق قرار گیرد.
۲۱) مراحل رشد را از دیدگاه اسلام شرح دهید؟
الف) مراحل رشد قبل از تولد
ب) مراحل رشد بعد از تولد
۲۲) مراحل رشد قبل از تولد را نام ببرید؟
مرحله اول (نطفه) :
چکیده ای از اجزای زمین که با آب آمیخته شده و در جایگاه امنی قرار داده شده است زیرا محفوظ ترین جای بدن مادر است که از هر طرف پوشانده شده است.
▪ مرحله دوم (علقه) :
علقه، تغذیه از خون مادر و در لغت به معنای وابستگی است.
▪ مرحله سوم (مضغه) :
هنوز نظام مشخصی به خود نگرفته و به صورت پاره گوشتی می باشد.
▪ مرحله چهارم (استخوان و گوشت) :
در این حالت از حالت یکپارچه گوشت خارج شده و به صورت بافت های جداگانه در می آید که بافت استخوان از آن جمله است و سپس بر این استخوان گوشت پوشانیده می شود.
▪ مرحله پنجم (روح) :
در این مرحله آفرینش دیگری به وجود می آید و روح و روان در انسان پدیدار می گردد.
۲۳) مراحل رشد بعد از تولد را نام ببرید؟
▪ مرحله اول دوره سیادت و سروری :
برابر احادیث معتبری از پیغمبر اکرم (ص) و امامان بزرگوار (ع) این دوره از مرحله بعد از تولد به عنوان بازی کردن و گل خوشبو یاد شده است که می تواند اشاره ای به زندگی کودک در ۷ سال اول عمر باشد.
▪ مرحله دوم اطاعت و فرمانبرداری :
این مرحله از سن ۷ سالگی تا ۱۴ سالگی به طول می انجامد که اختصاص به تعلیم و تربیت دارد. کودک در این دوره تابع والدین است و خود را کاملاً در اختیار آنان قرار می دهد. این دوره دارای ویژگی های رشدی و تربیتی می باشد.
▪ مرحله سوم مشورت و همرأیی :
مرحله سوم از سن ۱۴ تا ۲۱ سالگی می باشد. ویژگی هایی این دوره عبارتند از همراهی با والدین، یادگیری و تشخیص حلال و حرام. یکی از ویژگی های این دوره دوستی یا دشمنی با والدین است بدین معنی که چنانچه والدین رفتار دوستانه ای با فرزند خود داشته باشند و در تصمیم گیری با او مشورت نمایند نتیجتاً مراودت و معاشرت های آنان دوستانه خواهد بود.

aligol172
17-03-2011, 16:44
مثبت اندیشی چیزی فراتر از اعتقاد کورکورانه است و قدرت آن بر زندگی انسانها بسیار زیاد و شگفت انگیز است. خوشبین ها تقریبا در همه جنبه های زندگی بهتر از بدبین ها عمل می کنند و معمولا به موفقیت های بیشتری نائل شده و از موفقیت های اجتماعی لذت بیشتری می برند. انسانهای خوشبین همچنین کمتر مستعد پذیرش افسردگی و بیماری های جسمی هستند . " مارتین ای . پی . سلیگمن " پروفسور روانشناسی دانشگاه پنسیلوانیا می گوید: " شواهدی وجود دارد که خوشبینی، سیستم دفاعی و حفاظتی بدن را تقویت می کند."
روانشناسان معتقدند خوشبینی و بدبینی، عاداتی هستند که ما از زمان کودکی می آموزیم و والدین ما الگو و سرمشقهای ما هستند. به یاد بیاورید هنگامی که در اثر ترکیدن لوله آب، خانه جدید شما غرق آب شد، پدر شما آه و ناله کرد که " چرا من چنین خانه بدی را انتخاب کردم؟" یا گفت: "در قرار داد ما تضمین شده که همه چیز بی عیب و نقص باشد، بنابراین من از معمار ساختمان می خواهم لوله کشی ساختمان را تعمیر کرده و خسارت بوجود آمده را جبران کند؟" سلیگمن می گوید: " خوشبینی ، یک روش عادی برای توضیح شکستها به خودتان است."
انسان بدبین معتقد است اتفاقات بد، از شرایطی دائمی و ثابت نشات می گیرد: "من در امتحان ریاضی مردود شدم ، چون استعداد یادگیری اعداد و ارقام را ندارم" و اتفاقات خوب ، از شرایطی موقتی ناشی می شود: "همسرم امروز به من یک شاخه گل هدیه کرد، چون روز کاری خوبی داشته". اما انسان خوشبین، شکست را به عوامل موقتی نسبت می دهد "من در امتحان رد شدم چون دقت نکردم" و موقعیتهای مطلوب را به عوامل پایدار; " او برای من گل هدیه آورد، چون مرا دوست دارد."
بدبین اجازه می دهد ناامیدی در بخشی از زندگی اش وارد شود و به سایر بخشها نفوذ و سرایت کند. به عنوان مثال وقتی به شخصی گفته می شود بطور موقتی از کار بر کنار شده است، انسان بدبین نه تنها بخاطر از دست دادن شغل خود احساس بدی دارد بلکه نگرانی اش را به سایر ابعاد زندگی خود منتقل کرده، ابراز می کند که زندگی زناشویی اش در معرض خطر است و فرزندانش غیر قابل کنترل هستند، اما انسان خوشبین اجازه نمی دهد یک شکست، تمام زندگی او را محدود کند، او با خود فکر می کند "پس من در این شرایط، شغلی ندارم، ولی من و همسرم هنوز رابطه خیلی خوب و نزدیکی باهم داریم و فرزندانمان مایه افتخار ما هستند." وقتی مشکلی پیش می آید و کارها خراب می شود، بدبین ها خود را سرزنش می کنند: برای مثال اگر راننده دیگری به ماشین پارک شده آنها خسارت وارد کند، آنها خود را سرزنش می کنند که چرا ماشین را در جای نامناسبی پارک کرده اند. اما انسان خوشبین چنین مشکلی را به اتفاق نسبت می دهد یا سعی می کند راه جدیدی پیدا کند: "دفعه بعد ماشین را در جایی که ماشینهای کمتری وجود دارد، پارک می کنم ."
● چگونه می توانید خوشبین باشید؟
خوشبختانه عادتهای فرا گرفته شده می توانند به فراموشی سپرده شوند. تازه ترین تحقیقات نشان می دهد که خوشبینی ، مهارتی است که هر انسانی می تواند به خوبی آن را فراگیرد.
▪ با افکار منفی مبارزه کنید.
فرض کنید با تاخیر به محل کار خود رسیده اید، پیش از آنکه خود را سرزنش کنید و بگویید: "من همیشه دیر می رسم" از خود ارزیابی دقیق و درستی داشته باشید. سعی کنید بخاطر بیاورید آخرین باری که با تاخیر به محل کار خود رسیدید، چه زمانی بود، دیروز ؟ نه ، هشت هفته پیش. آیا تاخیر شما به این دلیل بود که برای جدا شدن از رختخواب تنبلی کردید؟ نه، پسر نوجوان شما دیشب باک ماشین را خالی کرده بود و شما مجبور شدید برای پر کردن باک ماشین به پمپ بنزین بروید.
بدترین فیلمنامه را تصور کنید که بر خلاف انتظار، بهترین فیلم را در پی داشته باشد; شما آه و ناله می کنید که "من حتما اخراج خواهم شد"، اما شاید رئیس شما در ترافیک گیر افتاده باشد و حتی دیرتر از شما به محل کار برسد. در مرحله بعد، سناریویی را که احتمال وقوع اش بیشتر است، مجسم کنید: همچنان که شما با دستپاچگی و به سرعت به سمت میز کار خود می روید، رئیس با اخم و عصبانیت به شما نگاه می کند. دستپاچه کننده و باعث شرمندگی است، ولی کشنده که نیست. در نتیجه به فکر یافتن یک راه حل باشید. یا در وقت صرف ناهار هم کار کنید یا چند دقیقه زودتر خانه را ترک کنید تا در صورت بروز تاخیرهای پیش بینی نشده ، فرصت کافی در اختیار داشته باشید.
▪ برنده بودن را تمرین کنید.
در امتحانات، افرادی که تصور می کنند نتیجه خوبی خواهند گرفت و موفق خواهند بود، بسیار بهتر از آنانی که از خود انتظار مردود شدن دارند، عمل می کنند، اگر برای امتحانی که در پیش دارید، احساس نگرانی می کنید ، پیش از روز امتحان ، خود را مجسم کنید در حالی که سرجلسه امتحان نشسته اید و برگه امتحان در مقابلتان قرار دارد و شما با یاد خداوند و کمک خواستن از او شروع به خواندن سوالات کرده و به خوبی به آنها پاسخ می دهید. در هنگام مواجهه با صحنه واقعی ، این تمرین فکری به شما اطمینان و نیروی اراده خواهد داد.
▪ به خودتان اعتبار و ارزش بدهید.
به موفقیتهای خود در گذشته اعتراف کنید. اتفاقات خوبی را که برای شما بوجود آمده، به عنوان نتیجه تلاشهای خودتان تجزیه و تحلیل کنید. عکس هایی که در تعطیلات گرفتید، عالی بودند نه به این خاطر که دوربین به خوبی ساخته و طراحی شده بود، بلکه بخاطر مهارت شما در زمینه نور و ترکیب اجزای صحنه. "مهمانی شما در فضای باز موفقیت آمیز بود، نه به این دلیل که هوا خوب و مساعد بود، بلکه این موفقیت به خاطر تدارک خوب و مهارتهای اجتماعی شما بوده است."

aligol172
17-03-2011, 16:51
آفرینش ایده های نو و طرح افکار نوین، محصول کارکردهای شناختی و عصبی فردی است. میزان تکامل یافتگی نیمکره های مغز و سامانه عصبی در هر فرد عاملی تعیین کننده در سطح و میزان ادراک و شناخت محیط و پردازش ذهنی دریافت های حسی است. هر ایده یا اندیشه نوینی بر اثر پردازش ذهنی و یافتن ارتباط ها و تمایزهای موجود و بالقوه میان عناصر طبیعی حاصل می شود. فرآیند پردازش ذهنی متاثر از عوامل طبیعی سامانه عصبی و آموخته ها و مهارت های فردی است. بر این اساس در بحث پیرامون ایده پردازی با دو جنبه زیست شناسی سامانه عصبی و ظرفیت های آموزش انسانی رو به رو هستیم.
گروهی از پژوهشگران که در حوزه علوم انسانی و اجتماعی فعال هستند به کارکردهای نظری مطرح در شناخت و ادراک انسان می پردازند. مهارت ها و روش های تفکر، خردورزی، کنجکاوی، یادگیری، پرسشگری و دیگر مباحثی از این دست همگی در این بخش مطرح می شوند. اما بخش دیگر یعنی جنبه زیست شناسی و عصب شناختی سامانه عصبی که در پردازش ذهنی و ایجاد افکار موثر است، مورد مطالعه عصب شناسان و دانشمندان علوم اعصاب قرار دارد. اگر این سامانه را به عنوان ابزار تفکر در انسان در نظر بگیریم، میزان کارایی این ابزار نقش و تأثیری مستقیم در شکل محصول نهایی یعنی "ایده" و "فکر" دارد.
به بیانی دیگر هر قدر از سامانه عصبی کامل تری برخوردار باشیم، صاحب افکار و ایده های برتری خواهیم بود. ممکن است سامانه عصبی کنونی انسان کامل به نظر برسد، اما واقعیت این است که همین سامانه عصبی نیز به مرور زمان مسیر تکاملی را پیموده است و انسان امروزی نسبت به انسان چندین هزار سال پیش از سامانه عصبی تکامل یافته تری برخوردار است. طبیعی است که راه این تکامل مسدود نیست و تا آینده ای نامعلوم امتداد دارد. این که انسان های هزاره های پیشین از تکامل نسبی سامانه عصبی برخوردار بوده اند یا خیر، قابل بررسی است و مطالعاتی که تاکنون صورت گرفته نشان می دهد به مرور زمان تمرکز کارکرد مغزی در نسل های مختلف از یک نیم کره به نیمکره دیگر انتقال یافته است.
در نسل کنونی بشر سمت راست مغز کنترل کننده توانایی های فضایی، درک و احساس هنرمندانه و افکار خلاقانه و مبتکرانه است. نیمکره راست مغز است که مسایل را به طور کلی و کل نگرانه مجسم و ادراک می کند. به عبارت دیگر، شما مایلید به جای مشاهده جزئیات سازنده وتشکیل دهنده، تصویر اصلی و بزرگ را ببینید. به همین شکل، نیمکره راست مغز است که یک الگوی کلی را از قطعات جزئی و فردی بازسازی می کند و نقطه نظرات و نگرش های جدید را به وجود می آورد. می توان تصور نمود که نیمکره راست به طور کلی محل آفرینش ایده های نو و ایده پردازی است.
یک شخص راست مغز، از استعداد هنر و موسیقی برخوردار است و به کند و کاو در آداب، مناسک، تشریفات، آیین، شعائر، عرفان و تصوف علاقه خاصی دارد. افراد راست مغز، عمدتاً مایلند به شیوه ای خلاقانه و ناخودآگاه مسائل جدید را یاد بگیرند و همین به واکنش های احساسی و عاطفی نسبت به شرایط و موقعیت های تحلیل گرایانه منجر می شود. در بسیاری از موارد، چنین افرادی وقتی پاسخ صحیح یک سؤال یا مشکل را دریافت می کنند، بدون آن که بفهمند این پاسخ چگونه حاصل شده است، به شهود و الهام (حس ششم) خودشان تکیه می نمایند.
نیمکره چپ مغز مسایل را به صورت سلسله وار تجزیه و تحلیل می کند، در حالی که نیمکره راست به ندرت چنین پردازشی را انجام می دهد. در نتیجه، اشخاص راست مغز، بدون آن که اولین کار را به اتمام برسانند، مایلند از این شاخه به آن شاخه بپرند و به سراغ کار دیگری بروند. شاید این یک نقطه ضعف محسوب، اما به نوبه خود منشأ نوآوری نیز می تواند به شمار آید. چنین افرادی گاهی اوقات خود را با کارهای متعدد ناتمامی مواجه می بینند.
با آنکه دو نیمکره مغز عملکرد یکپارچه ای دارند و در همکاری تنگاتنگی با یکدیگر می باشند، اما از جنبه های گوناگونی با یکدیگر تفاوت دارند. افراد نیز از نظر آن که کدام نیمکره مغزشان بر افکار و پردازش اطلاعات مغزشان سیطره دارد با یکدیگر تفاوت دارند. اکنون به تفاوت های ذهنی دو نیمکره مغز می پردازیم:
▪ ویژگی های افراد نیمکره راست مدار:
دیداری: تمرکز بر تصاویر و الگوها.
درک مستقیم و شهودی: پیروی از احساسات.
حافظه تصویری: توسط یادداشت و یا ترسیم موضوعات آنها را به خاطر می سپارد.
پردازش افکار به طور هم زمان صورت می گیرد.
اطلاعات را به یکدیگر ارتباط می دهد.
ابتدا به کلیات و سپس به جزئیات می پردازد.
سازمان نیافته می باشد.
تداعی آزاد دارد.
بسیار در جستجوی استدلال بوده و به دنبال علل قوانین می باشد.
فاقد حس زمان می باشد.
در تلفظ و یافتن واژه ها مشکل دارد.
از لمس اشیاء لذت می برد.
در اولویت بندی مشکل دارد. واکنشی و بدون اندیشه اقدام به کاری می کند.
هنگام صحبت کردن دستان خود را حرکت می دهد.
به چگونگی بیان سخن توجه می کند و نه به مضمون آن.
● ویژگی های افراد نیمکره چپ مدار
شفاهی: تمرکز بر واژه ها، نمادها و ارقام.
تحلیل گر: پیروی از منطق.
برای به خاطر آوردن، از واژه ها سود می برد: اسامی را به جای چهره ها به خاطر می سپارد.
پردازش افکار به طور متوالی و ترتیبی و مرحله به مرحله صورت می گیرد
استنتاج منطقی از اطلاعات به عمل می آورد.
ابتدا جزئیات را بررسی کرده سپس به کلیات دست می یابد.
بسیار سازمان یافته می باشد.
علاقه مند به تهیه فهرست و برنامه ریزی است.
معمولاً بدون تحقیق و کورکرانه از قوانین تبعیت می کند.
در پیگیری و حفظ زمان کارآمد است.
تلفظات و فرمول های ریاضی به سهولت به خاطر سپرده می گردند.
از مشاهده اشیاء لذت می برد.
از پیش برنامه ریزی می کند.
هنگام سخن گفتن به ندرت از اشارات و حرکات دست استفاده می کند.
به مضمون سخن توجه می کند و نه به چگونگی بیان آن.
ناگفته نماند که تفاوت هایی نیز میان مغز زنان و مردان یافت شده است که مهم ترین آنها شامل این موارد است:
سلول های مغزی در مردان %۴ بیشتر از زنان می باشد. مغز مردان ۱۰۰ گرم سنگین تر از مغز زنان می باشد.
ارتباطات میان سلول های مغزی در زنان بیشتر از مردان می باشد.
انتقال اطلاعات میان دو نیمکره مغز در زنان با سرعت بیشتری انجام می گیرد.
زنان تقریباً به هر دو نیکره مغزشان دسترسی دارند اما مردان عمدتاً از نیمکره چپ مغزشان استفاده می کنند.
طول نخاع در مردان اندکی طویل تر از زنان می باشد.
از آنجایی که میان کارکردهای نیم کره راست و چپ مغز تمایزهای آشکاری وجود دارد، انتقال کارکردهای ذهنی از یک نیم کره به نیم کره دیگر به مرور زمان و بر اثر تکامل در شیوه تفکر و محصولات فکری یعنی "ایده ها" تأثیر به سزایی دارد. انسان هایی که نیم کره راست مدار هستند، به طور بالقوه می توانند پردازش ذهنی قدرتمندتری داشته باشند. شکی نیست که این موضوع تنها جنبه طبیعی و زیستی قضیه است و همان گونه که پیشتر ذکر شد، جنبه های آموزشی و اجنماعی نیز حائز اهمیت هستند. به بیانی دیگر باید با استفاده از آموزش مهارت های تفکر و خرد ورزی زمینه های بالقوه تفکر را تقویت و فعال سازی نمود.
اکنون این پرسش مطرح می شود که آینده ایده پزدازی چگونه خواهد بود؟ روشن است که سامانه عصبی انسان به صورت تدریجی و خیلی آرام مسیر تکاملی خود را همچنان طی می کند و بسیاری از تغییرات آینده در شیوه تفکر و ایده پردازی انسان مرهون همین تکامل تدریجی خواهد بود. اما پایش در روندهای موجود نشان دهنده آن است که بخشی از تلاش پزشکان و عصب شناسان با همراهی کارشناسان ژنتیک با هدف ارتقای کارکردهای عصبی و سامانه های شناختی و ادراکی انسان صورت می گیرد. تاکنون آینده های گوناگونی برای ادامه این کوشش ها تصور شده است که برخی از آنها ممکن است در حال حاضر قدری علمی تخیلی به نظر برسد. حتی آنچه که تاکنون با عنوان حس ششم از آن یاد شده است، در آستانه شناسایی قرار گرفته است و آثاری از آن در بررسی هایی که پیرامون گسترش آگاهی صورت گرفته است، مشاهده شده است. شناخت گروهی از آرایه های ژنتیکی که شکل دهنده ویژگی های عصب شناختی و ادراکی هستند، کانون مطالعه کارشناسان دانش ژنتیک شده است. در همین حال به کارگیری علوم و فناوری های الکترونیک و نانو مقیاس و ابداع ریز تراشه های پر قدرت و فوق سریع و گنجاندن آنها در حوزه های عصبی شکل پیچیده و در همان حال تکامل یافته ای از این سامانه ها را برای انسان های عصر جدید پدید آورده است.
این احتمال وجود دارد که در آینده ای نه چندان دور با شکلی بسیار تکامل یافته از ادراک و ایده پردازی رو به رو شویم که ممکن است اینک برای "ابر انسان ها" یا "فرا انسان ها" قابل تصور باشد. روشن است که ترکیبی از تکامل طبیعی سامانه عصبی افزون بر به کارگیری فناوری های فوق پیشرفته شیوه اندیشیدن و ایده پردازی را در دهه های آینده تغییر خواهد داد و در آن زمان با انسان هایی بسیار هوشمند و فکور مواجه خواهیم شد. انسان هایی که با آفرینش ایده های نو افق های تازه ای از اندیشمداری را ظاهر خواهند ساخت و به چیزهایی خواهند اندیشید که ما هرگز تصور آنها را نیز به ذهن خود نیاورده ایم.

aligol172
17-03-2011, 16:57
ایده ها را هرگونه جمع بندی و نتیجه گیری یا تعمیم که بر پایه علم، آگاهی عمومی، مبانی فلسفی و پیش فرض های عرفی باشد، تعبیر می کنند. علاوه بر این، در تعاریف، ایده ها را به گونه ای دسته بندی و تعبیر می کنند که این ویژگی ها را در بر داشته باشند:
خلاق باشند.
نوآورانه باشند.
مبتنی بر حل مساله باشند.
▪ همچنین در بررسی ادبیات ایده پردازی با این درس ها نیز روبرو می شویم:
ایده پردازی، پیوند دقیقی با تفکر انتقادی دارد.
ایده پردازی بر نوعی خلاقیت و یا تفکر خلاق مبتنی است.
ایده پردازی باید خواه ناخواه همراه با نوعی مهارت ها و توان مندی هایی باشد که از جمله آن ها توانایی و مهارت بارش مغزی است.
برای آشنایی بیشتر با مبانی مفهومی و نظری ایده و نیز چگونگی طراحی یک ایده، خوب است که با تفکر انتقادی و تفکر خلاق بیشتر آشنا شویم.
▪ تفکر انتقادی:
به تفکری انتقادی می گوییم که براساس سنجش و ارزیابی دقیق از اتفاقات و مشاهدات پیش رود و با در نظر گرفتن همه عوامل مربوط و شیوه درست منطقی به نتایجی برسیم که قابل لمس هستند و ممکن است که افراد زیادی بتوانند به همان نتایج برسند.
براساس تفکر انتقادی اطلاعات ما به وسیله مشاهده، تجربه، دلایل و ارتباط با دیگران به دست می آید. اطلاعاتی را نیز که به دست آوردیم براساس ملاک های صحیح و درست و به دقت و همچنین براساس سندهای معتبر، روشن و بدون هیچ ابهام، بی طرفانه و منصفانه ارزیابی و قضاوت می شود.
▪ مراحل و اجزای تفکر انتقادی چیست؟
باید بتوانیم افکار و دیدگاه هایمان را دسته بندی کنیم و آن ها را بر اساس موضوعات مختلف طبقه بندی کنیم. این یکی از اجزای مهم تفکر انتقادی است.
برای ادعاهایمان، مثلا برای این که درستی حدس و پاسخ خود را برای یک رویداد مشخص کنیم، باید دلیل داشته باشیم.
باید بتوانیم کلمات و تعبیرهای خود را در مورد هر موضوع و رویداد درست انتخاب کنیم و برای آن دلیل روشنی داشته باشیم و همین طور بتوانیم آنها را ارزیابی کنیم.
دلایل خود را از طریق جمع آوری اطلاعات به دست آورده باشیم.
بتوانیم، با استفاده از اطلاعاتی که در دسترس داریم، حدس ها و تحلیل خود در مورد یک موضوع، مساله یا رویداد را ارزیابی کنیم و بالاخره به جمع بندی و نتیجه گیری برسیم و قضاوتی به جا از موضع یا مساله و پدیده داشته باشیم.
البته باید توجه کنیم که تفکر انتقادی، لزوما باعث نمی شود که به حقیقت یا نتیجه گیری درست و صحیح دست پیدا کنیم. هیچ کس در هیچ کجا نمی تواند مجموعه ای کامل از اطلاعات را در یک مجموعه جمع آوری کند. خیلی از اطلاعات وجود دارد و ممکن است کشف نشده باقی مانده باشند. جهت گیری هر کسی می تواند مانعی برای جمع آوری و ارزیابی درست اطلاعات شود.
▪ تفکر انتقادی چه سؤال هایی را مطرح می کند؟
چه هدفی را دنبال می کنیم؟
آیا می خواهیم نتیجه گیری کنیم؟
چرا فکر می کنیم که درست می گوییم یا حق با ماست؟
منبع اطلاعاتی ما چیست؟
چه نوع اطلاعات و فرضیه هایی باعث نتیجه گیری ما می شود؟
اگر اشتباه کنیم چه اتفاقی می افتد؟
آیا می توانیم دو منبع نام ببریم که با دلایل ما مخالف بوده و دلیل آن را نیز ذکر کنیم؟
چگونه به این نتیجه رسیدیم که چیزی را که می گوییم درست است و حقیقت دارد؟
آیا برای ان چیزی که می گوییم،می توانیم دلیل دیگری نیز بیاوریم؟
▪ تفکر خلاق:
به تفکری خلاق می گوییم که ابتکار و کشف و نوآ وری در آن وجود دارد. یعنی با این تفکر می توانیم این ویژگی ها را انجام دهیم. خلاقیت یا خلق کردن یا به وجود آوردن به نوعی فرآیند ذهنی است که مسئولیت تولید ایده ها و مفاهیم جدید و یا ارتباط بین این ایده ها و مفاهیم را به عهده دارد. از نظر علمی به وجود آمدن تفکر خلاق بیشتر به اصالت تناسب موضوع اشاره دارد. حالا به بیان امروزی تر: "خلاقیت بیشتر به معنی به وجود آوردن ایده ها و چیزهای نو و یا ابتکار در موضوع های هنری که متخصصان به عنوان یک ورزش علمی، هنری یا اجتماعی و فن آوری پذیرای آن هستند".
▪ افرادی که اهل تفکر خلاق هستند دارای وِیژگی هایی از قبیل:
انگیزه برای پیشرفت بیشتر
کنجکاوی فراوان
علاقه زیاد به نظم و ترتیب
قدرت گفتن اینکه من هم هستم و همچنین داشتن اعتماد به نفس
شخصیت غیر معمول
پشتکار زیاد
استقلال
دارای طرز تفکر انتقادی
دارای انگیزه های بالا و دانش زیاد
سرشار از اشتیاق و احساس
زیبا پسند، اشتیاق فراوان به مسائل اجتماعی دارای قدرت تأثیر گذاری بر دیگر مردم
برای اینکه بتوان به یک تفکر خلاق دست یافت:
هدف و انگیزه را مشخص و تشخیص بدهیم.
مهارت های پایه را ایجاد کرده و به دست آوریم.
تشویق شدن برای به دست آوردن دانش مربوط به حوزه های مشخص و تخصصی
برانگیختن و تشویق روحیه کنجکاوی و کشف کردن
به وجود آوردن انگیزه به خصوص انگیزه های درونی
تشویق و تقویت نمودن اعتماد به نفس
دقت و اصرار داشتن در سبقت از دیگران و ارائه توانایی های خود
بالا بردن سطح باورها و عقاید خود درباره خلاقیت
ارائه فرصت هایی برای انتخاب و کشف کردن
گسترش دادن و بهتر کردن توانایی های خود. (مانند: مدیریت؛ مثلاً مدیریت خود) آموزش دادن فنون و راه هایی برای آسان کردن عملکردهای خلاقانه
به وجود آوردن تعادل
● چگونه می توانیم یک ایده طراحی کنیم؟
به عنوان مثال، ما در کلان شهر تهران با مسائل مختلفی روبرو هستیم. محیط زیست، ترافیک، خدمات شهری و مسائلی از این قبیل. حالا می خواهیم که ایده ای را در یکی از این حوزه ها طراحی کنیم.
با در نظر گرفتن آنچه که در مورد شهر تهران و آن حوزه خاص می دانیم و با رعایت آنچه در مورد تفکر انتقادی و خلاق می دانیم، به عنوان مثال می خواهیم در مورد مسائل زیست محیطی، ایده ای را طراحی کنیم. برای این کار سعی می کنیم که این مراحل کلی را طی نمائیم:
۱) اطلاعات لازم در مورد وضعیت آن حوزه را جمع آوری کنیم.
۲) اطلاعات مان را دسته بندی کنیم.
۳) تحلیلی در مورد آن اطلاعات ارائه کنیم.
۴) سعی کنیم که این اطلاعات و تحلیل ها را به گونه تازه و نوآورانه یا جدیدی ببینیم. طوری که قبلا کمتر به این شکل تحلیل شده باشد.
۵) انتخاب های موجود شهر برای مدیریت این مساله را در نظر بگیریم.
۶) فرضیه ها و حدس هایی را در مورد راه حل های احتمالی و مناسب آن مساله در نظر بگیریم.

aligol172
17-03-2011, 17:03
به کاهش توانایی فرد در فراگیری موضوعات جدید یا کاهش توانایی در به یاد آوردن دانسته های قدیم می گویند اختلال حافظه. در این مقاله با علل ضعف حافظه در دوران سالمندی و عوامل تشدیدکننده این مشکل آشنا می شوید.
در درجه اول باید بدانیم که در افراد سالمند طبیعی که مبتلا به هیچ بیماری شناخته شده ای نیستند نیز ممکن است درجاتی از ضعف حافظه وجود داشته باشد. از طرف دیگر، در افراد سالمند مبتلا به بیماری های تحلیل برنده مغز و اعصاب مثل آلزایمر نیز اختلالات حافظه وجود دارد. همین طور در سالمندان مبتلا به افسردگی نیز اختلالات حافظه و شناخت دیده می شود. بنابراین اگر اختلال حافظه در فرد سالمند به میزانی باشد که موجب بی کفایتی او در گرداندن امور زندگی روزمره اش شود، باید ما را به فکر بیماری هایی بیندازد که اختلال حافظه و شناخت ایجاد می کنند.
● علل طبی ضعف حافظه
۱) سمی بودن داروها: گروهی از داروها باعث تغییر در توانمندی شناختی فرد و حافظه وی می شوند و یا اینکه قادرند اختلال شناختی جزیی موجود را تشدید کنند. برخی از داروهای آرام بخش، داروهای فشارخون، داروهای ضداسید معده، داروهای ضدالتهاب، کورتیکواستروییدها، داروهای ضدپارکینسون و بسیاری دیگر جزو این دسته از داروها هستند. سالمندان، به عوارض سمی بودن داروها بیشتر از جوانان و بزرگسالان حساس هستند زیرا به علت بروز تغییراتی در سطح چربی های بدن و سوخت وساز داروها، مقدار این داروها در خون و سیستم اعصاب مرکزی آنان بالاتر است و حتی با مصرف مقادیر غیرسمی دارو نیز گاهی علایم سمی را بروز می دهند.
۲) اختلال ناگهانی سطح هوشیاری (دلیریوم) این نقص موقت و برگشت پذیر در عملکرد مغز که خود را به شکل اختلال در عملکردهای شناختی نشان می دهد، به علل گوناگونی ایجاد می شود. علل ساختمانی مغز، موارد مربوط به سوخت وساز بدن، موارد ایجاد سمیت و علل روانی از جمله دلایل بروز دلیریوم است. این اختلال سطح هوشیاری، مختص سالمندان نیست و در هر سنی امکان بروز آن وجود دارد. سالمندان مبتلا به زوال عقل نیز زمانی که دچار عفونت، ضعف خون رسانی، کمبود اکسیژن، کم آبی و... می شوند، در معرض ابتلا به این اختلال هستند. همچنین بی هوشی عمومی و جراحی نیز از دیگر موارد رفتن به فاز دلیریوم است. اختلال شناخت، ناتوانی در انجام تمرکز فکر و کاهش دامنه توجه از علایم مشخص این اختلال به شمار می رود.
۳) افسردگی: در حدود ۱۵ درصد از افرادی که از نقص حافظه شکایت دارند و یا قادر به انجام وظیفه در سایر عملکردهای شناختی خود نیستند، زمینه افسردگی دیده می شود. اندازه گیری وضعیت حافظه در سالمندان مبتلا به افسردگی در مقایسه با سالمندان طبیعی، تفاوت فاحش و قابل توجهی ندارد و این اختلال حافظه با درمان افسردگی برطرف می شود و دایمی نیست.
این سالمندان افسرده که مبتلا به زوال عقل نیستند، عموما دچار نقص در سرعت و توجه هستند. به طور مثال در هجی کردن یک کلمه به طور معکوس دچار مشکل هستند و سلیسی گفتار کلمات پشت سر هم از یک نوع مقوله را از دست داده اند، مثلا نام بردن نام حیوانات پشت سر هم. فرد سالمند در مقایسه با افراد طبیعی بیشتر به خاطرات منفی گذشته خود رجوع می کنند اما از نظر به یاد آوردن خاطرات با افراد طبیعی تفاوتی ندارند. اجرای کار در افراد افسرده، به ویژه کارهایی که نیاز به تلاش دارند، نسبت به افراد طبیعی بدتر است و احتمالا مربوط به انگیزه کمتر افسردگان نسبت به افراد طبیعی است. افراد افسرده در بحث های رو در رو بهتر عمل می کنند و حتی در مسایل پیچیده و مشکل نسبت به موضوعات ساده، نتایج بهتری را نشان می دهد. بعضی از علایم و نشانه های افسردگی ممکن است با علایم و نشانه های زوال عقل مشابهت داشته باشد مثل کاهش توانایی در تمرکز فکر و یا قطع ارتباط با جامعه یا اختلالات خواب اما باید بدانیم که همگی این علایم در افسردگی با درمان صحیح آن برطرف می شود.
۴) بیماری های طبی و عمومی: بیماری هایی مثل بیماری های حاد و مزمن تنفسی، بیماری نارسایی کبد و بیماری های غدد درون ریز مثل کم کاری تیرویید و پرکاری پاراتیرویید از آن جمله اند. توجه داشته باشید که بیماری های تیرویید در سالمندان به شکل غیرمعمول تظاهر می کند و گاهی با علایمی مثل کم خوابی، فراموشی، کاهش تمرکز حواس، ضعیف شدن حافظه و یا خستگی، خواب آلودگی و کوفتگی همراه می شود.
۵) فقر ویتامین ها و مواد مغذی: کمبود ویتامین ها و ریزمغذی ها موجب بروز اختلالات شناختی می شود رژیم غذایی ناصحیح و یا استفاده نکردن از برخی از مواد غذایی در سالمندان و کمبود ویتامین ها و ریزمغذی ها گاهی به صورت یک عامل ثانویه بروز می کند که می تواند به علت سوءجذب این مواد در دستگاه گوارشی و یا دفع بیش از حد آنها از بدن به دلیل یک بیماری اولیه به وجود بیاید.

aligol172
17-03-2011, 17:09
لغت نامه "اعتیاد" را راهی برای وقف کردن و رها کردن خود به چیزی از روی عادت و میل شدید، رفتاری که عملکرد یک عمل حیاتی را خراب می کند، و پیشرفت مضر تعریف می کند. اعتیاد باعث می شود حس توازن و عقلانیت خود را از دست بدهید. در همه نوع اعتیاد، اشتیاق و میل شدید برای لذت و خشنودی آنی ـ برای رسیدن به احساس لذت، قدرت، و رها شدن از مشکلات ـ و پافشاری بر نادیده گرفتن نشانه های رفتاری دراز مدت و خودویرانگر.
اگر دچار اعتیاد خرج کردن هستید، کنترل خرید کردن برای شما کاری دشوار است و هرچقدر هم که خرید کنید باز هم برایتان کافی نیست. فروشگاه ها و مراکز خرید یک جذابیت آهن ربایی برایتان دارند. همیشه گرانترین هدیه ها را می دهید. خریدهایتان نشان می دهد که چقدر درمورد همه برندهای و مارک های اجناس مختلف اطلاعات دارید. وقتی با دوستانتان برای غذا خوردن به رستوران می روید، این شما هستید که همیشه برای حساب کردن صورتحساب اصرار دارید، چه بتوانید از عهده آن بربیایید، چه نتوانید.
باوجود عواقب منفی که این مشکل برای شما دارد—مثل احساس گناه، قرض یا احساس خجالت درمورد خریدهایتان—باز هم دست از اینکار برنمی دارید و خود را در مرکز خرید دیگری مشغول خریدن چیزهایی که واقعاً به آن نیاز ندارید می یابید. معمولاً درمورد اینکه چقدر خرج کرده اید دروغ می گویید (به خودتان و نزدیکانتان)، برچسب های قیمت را از روی اجناسی که خریده اید می کنید و همیشه برای راست و ریست کردن هزینه های ماهانه تان مشکل دارید.اعتیاد خرج کردن تلاشی برای خریدن "خوشبختی" است—برای مورد تحسین قرار گرفتن، احساس قدرت کردن، دور کردن احساسات مشکل دار مثل شک به خود یا ناامیدی ازخود—و می توانند به خراب کردن هر چیزی که برایتان عزیز بود منجر شود.
● چطور به یک رفتار معتاد می شویم؟
فرستنده های شیمیایی هستند که انتقال دهنده های عصبی یا نوراترانسمیتر نامیده می شوند و کارشان انتقال ارتباط بین مغز و سایر قسمت های بدن است. وقتی عصبی، مضطرب و نگران هستید، جریانی از اپینفرین که تحریک کننده ترس است در بدنتان تولید می شود. وقتی اتفاقی می افتد که حس خوبی به شما می دهد (مثلاً وقتی چیزی می خرید) جریانی از نوروترانسمیترهایی که سروتونین نامیده می شوند در شما پیدا شده و احساسی خوب به شما می دهند.
اعتیاد خرج کردن رفتاری در شما ایجاد می کند که یگدفعه باید همان لحظه چیزی بخرید. پرداخت پول برای خرید یک جنس احساسی بسیار خوب به شما می دهد و باعث می شود مقدار کافی از آن سروتونین در بدنتان تولید شود. یک خرید هیچوقت برای شما کافی نیست. می خواهید آن احساس سرخوشی را دوباره و دوباره تجربه کنید، به همین خاطر باز بیرون می روید و چیزی می خرید.
با رفتار خودتان مسموم شده اید. تنها چیزی که در دنیا برایتان مهم است این است که بتوانید به این خرج کردن هایتان ادامه دهید. چون خریدن چیزهای جدید احساس خیلی خوبی نسبت به خودتان، زندگیتان و همه چیز در شما ایجاد می کند. درست همانطور که تعریف اعتیاد می گوید، شما خودتان را وقف رفتاری کرده اید که از روی عادت و میل شدید انجام می شود و عملکردهای حیاتی را تخریب می کند.
● چرا اعتیاد به خرج کردن؟
اعتیاد به خرج کردن یک نشانه یا بهتر بگوییم، یک چراغ قرمز هشدار از احساسات بسیار عمیقی در شماست که سعی در پنهان کردن آن دارید. افراط در خرید به شما کمک می کند آن احساسات مشکل ساز حداقل برای مدتی روی نشوند. هربار که سعی می کنید این رفتار اعتیادآمیز خود را کنار بگذارید، یا حسی ناخوشایند و ترس مواجه می شوید. بااینکه به خودتان قول داده اید که باید خرج کردن هایتان را کمتر کنید، اما برای از بین بردن آن حس ناخوشایند محبور می شوید باز چیز دیگری بخرید.
اما چه احساساتی است که اینقدر بد است که شما را به خودویرانگری می رساند؟ شاید از این می ترسید که به آن اندازه ای که می خواهید جذاب یا موفق به نظر نرسید. احتمال این وجود دارد که ترس شما از این ناشی می شود که فکر می کنید خودِ واقعیتان موجودی دوست داشتنی نیست. یااز این می ترسید که ظاهرتان که اینقدر برای زیباییش تلاش کرده اید، از بین برود و دیگران ببینند که پشت آن ظاهر زیبا چه در فکر شماست: اینکه شما یک فرد متظاهر و شکست خورده اید.
وقتی دچار اعتیاد خرج کردن باشید، آنچه که واقعاً می خواهید بخرید این است که مورد علاقه و توجه دیگران قرار بگیرید و اسیر آن حس شک و ناامیدی به خود نشوید. مهم نیست که چقدر پول داشته باشید چقدر موفق باشید یا چه موقعیت احتماعی داشته باشید، این درون شماست که احساس خالی بودن و پوچی می کند. وقتی پول خرج می کنید، آن دره خالی و عمیق درونتان کمی پر می شود و حتی به مدتی خیلی کوتاه احساس می کنید که در اوج دنیا هستید.
● از کجا بدانید که دچار اعتیاد خرج کردن هستید؟
انکار یکی از مولفه های اعتیاد است. برای اینکه بفهمید دچار اعتیاد خرج کردن هستید یا نه باید عادت های خرید خود را صادقانه بررسی کنید: چقدر و چند مدت یکبار خرید می کنید؟ خرید کردن های شما چه خسارتی به حساب پس اندازتان، کارتان، خانواده تان، و زندگی شخصی خودتان وارد می کند؟ و مهم تر اینکه، چه احساسات ترس یا ناامنی را می خواهید با خرید کردن بپوشانید؟
تشخیص اینکه به این اعتیاد دچار هستید اولین و بزرگترین قدم برای بهبودی است. اگر احساس می کنید که خرج کردن مشکلاتی برای شما ایجاد می کند، می توانید نزد مشاور روانشناس رفته و با او مشورت کنید. به همراه مشاور می توانید ببینید چه چیزی شما را به خرید کردن ترغیب می کند و چطور عادت های خرید شما بر کیفیت زندگیتان تاثیر می گذارد و روابط شما را با نزدیکانتان شکل می دهد و درمورد خودتان چه احساسی پیدا می کنید.
رفتاری های اعتیادآور قابل درمان هستند. اگر واقعاً می خواهید عادت خرید کردن خود را متوقف کنید، مشاوره و روانشناسی بیشتری کمک را به شما می کند و به شما یاد می دهد که چه رفتارهایی را جایگزین آن کنید و مهارت های کنار آمدن با این مشکل رانیز به شما معرفی می کند.

aligol172
17-03-2011, 17:14
آیا مایلید به افکار کسی که کنار دستتان نشسته است پی ببرید؟ اگر با افراد زیادی مواجهه شده باشیم می توانیم بسیاری از افراد را حتی از نوع صحبت کردنشان نیز بشناسیم اما این شناخت در مواجهه حضوری با دانستن بسیاری از حالات اثبات شده در علم روانشناسی بهترین شناخت را نسبت به دیگران برایمان به ارمغان می اورد. اکنون با توجه به نکات ارائه شده میتوانید از روی هر یک از حالات زیر افکار آنها را بخوانید:
قابل ذکر است در علوم انسانی این موارد صد در صد مطلق نیست و نسبی می باشد از این رو عواملی همچون فرهنگ در رفتارها تأثیر بسیار زیادی دارد از این رو در هنگام مطالعه موارد ذیل تفاوت های فرهنگی و عامل جنسیت را در نظر داشته باشید
قابل ذکر است در علوم انسانی این موارد صد در صد مطلق نیست و نسبی می باشد از این رو عواملی همچون فرهنگ در رفتارها تأثیر بسیار زیادی دارد از این رو در هنگام مطالعه موارد ذیل تفاوت های فرهنگی و عامل جنسیت را در نظر داشته باشید
▪ خوددار
اگر شخصی دستهایش را پشت کمر خود قفل کند این امر نشان میدهد که وی خود را بشدت کنترل کرده است . دراین حالت او سعی دارد خشم یا احساس نا امیدی را از خود دور کند. این فرد در واقع نشان میدهد که از اعتماد به نفس بسیار بالایی برخوردار است و میتواند در حالات مختلف بر خشم یا ناامیدی خود غلبه کند . در این حالت بهتر است با این فرد به آرامی ارتباط برقرار کرد
▪ تدافعی
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد این حالت نشان دهنده حالت تدافعی در برابر حمله غیر منتظره و ناگهانی یا بی میلی برای تغییر چهره شخص است. اگر انگشتها مشت شده باشند حالت بی میلی شدیدتر است در این حالت بهتر است با ارامش با شخص مورد بحث برخورد شود تا کم کم از حالت تدافعی خود خارج شده و ارتباطی زیبا را شروع کند
▪ متفکر
گره کردن دستها به دسته های صندلی نشان میدهد که شخص سعی دارد احساس خود را مهار کند اما قفل کردن قوزک پاها به یکدیگر حالت تدافعی است این حالت شاید بیشتر در مسافران مظطرب هواپیما به هنگام پرواز و فرود دیده شود.
بسیاری از افراد این حالت را به نوعی رسیدن به تصمیمی بزرگ میدانند اما روانشناسان بالینی میگویند که حتی اظطراب نیز نشانه تفکر فرد است
▪ دقیق
وقتی شخص انگشت سبابه خود را روی صورت و بقیه دستش را بصورت گره کرده در پایین صورتش قرار میدهد یعنی که فرد مورد نظر بسیار دقیق است. این حالت نشان میدهد که شخص با دقت زیاد به صحبت های شما گوش میدهد و یک یک کلمات شما را می سنجد و در عین حال در چهره او حالت انتقادی نیز به چشم میخورد اما این انتقاد جنبه دوستانه دارد و شاید بیشتر به منظور برقرار یک ارتباط بین دو نفر است
▪ دودلی
انگشتهای گره شده زیر چانه و نگاه خیره نشان دهنده حالت تردید و دو دلی است . او به صحبت های شما و صحت گفته هایتان تردید میکند . در این حالت ممکن است آرنج روی میز قرار گرفته باشد به گفته برخی از روان شناسان نگاه خیره همیشه نشانه دو دلی است چرا که ثابت قدم و محکم بودن نگاه انسان را نیز مصمم و با اراده می سازد. شاید چون از نگاه شما تردید و دودلی آشکار است دیگران برای قدم جلو گذاشتن و دوست شدن با شما ترید دارند
▪ بی گناه
دستهایی که روی سینه قرار گرفته باشند بهترین نمونه برای حالت بی گناهی و درستکاری است. این حالت به عقیده اکثر روانشناسان اثر باقیمانده ای از شکل سوگند خوردن است که در آن دست را روی قلب قرار میدهند. حالت تواضعی که در این عمل وجوددارد میتواند به شما بگوید که این فرد به رغم آنکه خود به بی گناهیش اذعان دارد ولی نمیداند چگونه آنرا به اثبات برساند و در عین حال بسیار مایل است تا دوست صمیمی برای بیان آنچه در قلبش میگذرد داشته باشد
▪ مطمئن
دستهایی که به کمر زده میشود در مردها نشان دهنده آن است که فرد به آنچه میگوید اعتقاد و اعتماد کامل دارد. خانمها هنگامی که دست خود را به کمر میزنند نشان میدهند که به آنچه میگویند اطمینان دارند. اما در هر دو مورد این حالت به ما میگوید که فرد به هر حال احساس اطمینانی در گفته ها و رفتار خود دارد که میتواند به سادگی این شرایط را به دیگری نیز منتقل کند
▪ مرموز
دستهای مشت شده در زیر چانه نشان میدهد که شخص نظریاتش را پنهان میکند و به شما اجازه می دهد تا صحبت خود را تمام کنید. آنگاه زمانیکه حرفهای شما پایان یافت در کمال آرامش به شما و نظریات شما حمله میکند. شگرد جالبی است. شخص ابتدا اطمینان شما را جلب میکند و سپس در نهایت آرامش به شما میگوید که شما و نظریاتتان را قبول ندارد
▪ ظاهر ساز
در این حالت شخص آرام بنظر میرسد اما این آرامش پیش از توفان است این حالتی است که بیشتر روسا بخود میگیرند تا خود ر ا بگونه ای به زیر دستان نزدیک کنند و در عین حال جاذبه و جذابیت آنها نیز کم نشود. ظاهرسازی معمولا از آن دسته حالتهایی است که در بیشتر افراد دیده میشود ولی نوع آنها با یکدیگر متفاوت است . اما به هر حال حالت خوبی از یک فرد برای شروع یک ارتباط محسوب نمیشود
▪ مالکیت
قرار دادن پاها روی هر چیز ( روی صندلی میز سکو و …) نشانه حالت مالکیت است. در یک میز گرد تنها رئیس اجازه دارد چنین حالتی داشته باشد و از این طریق آرامش خود را نشان دهد. روان شناسان این حالت را حالت مالکیت میدانند که در نهایت به عقیده فرد مورد نظر به موفقیت وی در کارها منجر خواهد شد
▪ اعتماد به نفس
تکیه زدن به صندلی درحالتیکه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوی است . اگر شخصی در این حالت صحبت میکند به گفته های خود اعتماددارد و اگر به صحبت های شما گوش میدهد به خود زحمت ندهید ا و خود همه ماجرا را میداند.

aligol172
17-03-2011, 17:20
در این لحظه که این متن را می خوانید خوابید یا بیدارید؟
پرسشی واضح است همه ی ما تفاوت بین خواب و بیداری را می دانیم تفاوت میان هشیاری و نا هوشیاری.
البته از ناهشیار آگاهی زیادی نداریم و ناهشیار همچنان در طی قرون متمادی در سایه و ابهام قرار گرفته است البته خود هشیار نیز جنبه ی خصوصی دارد چرا که لحظه ای توجه خود را به مطلبی معطوف می کنیم و لحظه ای دیگر غرق اوهام و خیال می شویم در کل هشیاری طیف گسترده ای است از یک حواسپرتی ساده تا گم گشتگی و تحریفات ادراکی ناشی از مصرف دارو می تواند باشد .
هیچیک از حالتهای دگرگون هشیاری به اندازه ای هیپنوتیزم بحث انگیز نبوده است ، هیپنوتیزم که زمانی سحر و جادو به حساب می آمد امروزه موضوع بررسی های دقیق علمی قرار گرفته است و همانند سایر حوزه های روانشناختی دارای مجهولات بسیاری است .
در هیپنوتیژم ، کسی که علاقه و آمادگی همکاری دارد (و تنها چنین اشخاصی در اکثر موقعیتها قابل هیپنوتیزم شدن می باشند )بخشی از کنترلی را که بر رفتار خود دارند به هیپنوتیزم کننده واگذار می کنند و تحریفاتی را در واقعیت می پذیرند .
برای ایجاد چنین حالتی هیپنوتیزم کننده از روشهای مختلفی می تواند استفاده کند می توان از روشهای آرامش دهی استفاده کرد یا حتی در حالت فعالیت شخص را به خواب هیپنوتیزمی برد البته توجه بفرمایید خواب در اینجا جنبه ی استعاره ای ست چون شخص واقعا به خواب نمی رود و همچنان به صدای هیپنوتیزم کننده گوش می دهد به عنوان مثال در تحقیقی از هیپنوتیزم شدگان خواسته شد با دوچرخه های ثابت آزمایشگاهی رکاب بزنند و در همان حال افزایش نیرو به آنان تلقین شد این آزمودنیها به اندازه ی کسانی که به شیوه ی آرمیدگی هیپنوتیزم شده بودند پاسخدهی مثبت داشتند .
تغییرات زیر از مشخصات حالت هیپنوتیزم است :
برنامه ریزی متوقف می شود و شخص مایل نیست خودش کاری انجام دهد و منتظر تلقینات هیپنوتیزم کننده می شود
توجه گزینشی تر از معمول می شود شخصی که به او گفته می شود فقط به صدای هیپنوتیزم کننده گوش دهد تمام صداهای دیگر را ناشنیده می گیرد
تخیلات غنی به آسانی بر انگیخته می شود ممکن است شخص فکر کند در زمانی و مکانی دیگر در حال تجربه های دیگری است
واقعیت آزمایی کاهش می یابد و تحریف واقعیت پذیرفته می شود شخص هیپنوتیزم شده ممکن است بی چون و چرا تجربه های موهومی را بپذیرد
تلقبن پذیری افزایش می یابد ، اصولا هیپنوتیزم شدن شخص منوط به این است که شخص تلقین پذیر باشد اما اینکه تلقین پذیری افزایش می یابد خود موضوع بحث بر انگیزی است البته مختصری افزایش هست اما نه چنان که دیگران تصور می کنند
در اغلب موارد فراموشی پس هیپنوتیزمی دیده می شود کسی که بسیار هیپنوتیزم پذیر باشد با دریافت دستور همه یا قسمتی از وقایع جلسه را فراموش می کند و با صدور علامتی که قبلا تعیین شده همه ی خاطرات جلسه را به یاد می آورد
با هیپنوتیم می توان در افراد پاسخ های حرکتی ایجاد کرد مثلا به شخص تلقین شود که دستش خشک شده و شخص عملا نخواهد توانست دست خود را حرکت دهد یا اگر حرکت دهد بسیار سخت این کار را انجام خواهد داد .
در هیپنوتیزم می توان از توهمات مثبت و منفی استفاده نمود توهمات مثبت یعنی صدای یا چیزی که وجود ندارد را شخص ببیند و توهمات منفی یعنی چیزی که وجود دارد و قابل درک است را شخص درک نکند از توهمات منفی می توان برای مهار درد استفاده نمود مثل سوختگی یا شکستگی نه آنکه درد به کلی متوقف شود بلکه آن را می توان کاهش داد .
بسیاری از تغییرات رفتاری مورد نطر را می توان از طریق تلقینات پس هیپنوتیزمی ایجاد نمود و حتی بسیاری از توهمات را نیز می توان ایجاد نمود بطور مثال به آزمودنی گفته شده بعد از بیدار شدن از حالت هیپنوتیزم خواهد دید که خرگوشی در دست دارد و آن را نوازش می کند و خرگوش می پرسد:
« ساعت چند است ؟ »
دیدن و نوازش خرگوش برای بسیاری از آزمودنی ها امری عادی است اما زمانی که متوجه می شوند وقت را دارند اعلام می نمایند شگفت زده می شوند و سعی می کنند رفتار خود را توجیه کنند :
« راستی ببینم کی از من ساعت را پرسید؟ شاید بی معنا باشد اما مثل اینکه خرگوش از من پرسید اما خرگوش که حرف نمی زند !!!!!!!»
و اما مفهومی که در محافل روانشناسی امروزه بحث برانگیز می باشد و برای خود من بسیار فابل تامل و تعمق می باشد مفهوم ناظر پنهان می باشد دکتر هیلگارد متوجه شد:
در بسیاری از افرادی که هیپنوتیزم می شوند بخشی از ذهن که خارج از حیطه ی آگاهی است ظاهراٌ نوعی نظارت کلی بر تجارب او دارد یافته به شرح زیز است :
« دکتر هیلگارد در شرایطی شگفت انگیز موفق به کشف دو فرایند هیپنوتیزم شد در کلاس برای نمایش عملی هیپنوتیزم ، آزمودنی مجرب و تصادفاٌ نابینایی را ،انتخاب کرده بود .
هیلگارددر آزمودنی ، ناشنوایی ایجاد کرد و به او گفت زمانی قادر به شنیدن خواهی شد که دستی بر شانه ات گذاشته شود .
آزمودنی که تماس خود را با جهان خارج از دست داده بود ، حوصله اش سر رفت و شروع کرد به فکر کردن درباره ی چیزهای دیگر .
هیلگارد به شاگردانش نشان داد که این آزمودنی از پاسخدهی در برابر صدا و صحبت به کلی ناتوان است ، اما بعد این سوال پیش آمد که آیا آزمودنی واقعا تا این اندازه که فکر می کنیم فاقد پاسخدهی است ؟
هیلگارد با صدای آرامی از آزمودنی پرسید :
« با اینکه در حالت ناشنوایی هیپنوتیزمی هستی ، ممکن است چیزی در وجود تو هنوز قادر به شنیدن باشد ؟اگر چنین است ، لطفا انگشت سبابه ات را بلند کن »
و در برابر حیرت حاضران و حتی خود آزمودنی هیپنوتیزم شده انگشت وی بلند شد .
در این موقع آزمودنی اظهار داشت می خواهد بداند قضیه چیست ؟ هیلگارد دستی بر روی شانه ی آزمودنی گذاشت تا بتواند بشنود و به وی قول داد که بعداٌ ماجرا را توضیح خواهد داد، در عین حال از آزمودنی پرسید که آیا چیزی به خاطر می آورد یا نه .
آزمودنی توضیح داد تنها چیزی که به خاطر دارد این است که همه جا سکوت بود بعد حوصله اش سر رفت و شروع کرد به فکر کردن درباره مسئله آمار ، و آنگاه احساس کرد انگشت سبابه اش بلند شد و بنابراین ، خواست علت را بداند .
سپس هیلگارد به آزمودنی گفت :
« می خواهم از آن قسمت از وجودت که به من گوش داد و موجب شد انگشت سبابه ات حرکت کند گزارشی بشنوم »
و اضافه کرد که خود آزمودنی قادر به شنیدن گفته های خودش نخواهد بود ، معلوم شد که این بخش دوم از آگاهی آزمودنی تمام آنچه را که اتفاق افتاده بود شنیده و می تواند آن را گزارش دهد .
هیلگارد برای توصیف این شاهد مستقل ، استعاره مناسبی یافت « ناظر پنهان » (هب ، ۱۹۸۲،صفحه ی ۵۳ )»
ملاحظه میکنیم که استعاره ی ناظر پنهان به یک ساختار ذهنی اشاره دارد که بر تمام رویدادها نظارت دارد از جمله رویدادهایی که شخص هیپنوتیزم شده هشیارانه از آن آگاه نیست وجود ناظر پنهان در بسیاری از آزمایشها تایید شده هیلگارد و همکارانش این پدیده را با تجارب روزمره ی زندگی مقایسه می کنند که شخص دقت خود را میان دو تکلیف تقسیم می کند مانند رانندگی و صحبت کردن بطور همزمان ، یا ایراد سخنرانی و همزمان با آن ارزیابی کیفیت سخنرانی خود .
کیست این پنهان مرا در جان و تن
کز زبان من همی گوید سخن؟
این که گوید از لب من راز کیست
بنگرید این صاحب آواز کیست
در من اینسان خودنمایی می کند
ادعای آشنایی می کند
کیست این گویا و شنوا در تنم؟

aligol172
18-03-2011, 18:29
از قبولی در دانشگاه که بگذریم، شاید یکی از رویاهای هر جوان ۱۸ساله ای،گرفتن گواهی نامه باشد....
طبق قانون، هر فردی پس از رسیدن به سن قانونی، در صورت داشتن شرایط لازم می تواند در امتحان رانندگی شرکت کند و در صورت قبولی در این آزمون، مجاز به رانندگی در شهر و جاده های خارج از شهر خواهد بود. اما گواهی نامه فقط توانایی فیزیکی راندن ماشین را در افراد تایید می کند. البته در این آزمون، قوانین راهنمایی و رانندگی هم مورد پرسش قرار می گیرند اما هیچ ضمانتی برای اجرای آنها وجود ندارد. در واقع، برای راننده شدن، داشتن توانایی فیزیکی فقط نیمی از ماجراست و بخش مهم تر آن به درک صحیح از فرهنگ رانندگی برمی گردد. هر راننده ای باید قادر باشد احساسات و هیجانات خود را کاملا کنترل کند تا باعث بروز مزاحمت برای دیگران، راه بندان و تصادف نشود.
آمارها نشان می دهد که رانندگان ۱۶ تا ۱۹ساله مقصر اصلی در اکثر تصادفات کوچک و بزرگ هستند. جوانان زیر ۱۸ سال تقریبا ۵/۲ برابر دیگران باعث تصادفات منجر به مرگ می شوند. اما آیا نداشتن مهارت و تجربه کافی در رانندگی عامل همه این حوادث است؟ طبق نظر کارشناسان، عوامل مهم دیگری هم به جز نداشتن مهارت لازم و کافی در این مساله دخیل هستند؛ مثلا سوء مصرف الکل و موادمخدر یکی از مواردی است که در جوانان بیشتر از سایرین وجود دارد.
رانندگی نیازمند دقت و تمرکز کامل راننده است و جوانانی که چنین موادی را مصرف کرده اند قادر به رانندگی صحیح نیستند. طبق آمارها بسیاری از تصادفات مرگبار به خاطر همین عدم هوشیاری رخ می دهد. علاوه بر آن خصلت خطرپذیری و انجام رفتارهای نمایشی در جوانان باعث می شود این گروه سنی در معرض موقعیت های خطرناک بیشتری قرار بگیرند. از اینها که بگذریم، اساساً قدرت قضاوت صحیح هنگام حوادث ناگهانی در جوانان کمتر است. به همین خاطر تصادفات هولناک همیشه در کمین این گروه سنی است. روان شناسی رفتارهای متفاوت رانندگان حین رانندگی
برخی خصوصیات رفتاری به طور ژنتیکی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شوند اما بعضی خصوصیات هم به دلیل الگوبرداری ، مخصوصا الگوبرداری از شخصیت والدین، شکل می گیرد. برخی از مهم ترین این قبیل عوامل عبارتند از:
▪ الگوبرداری از والدین: الگوبرداری از شخصیت والدین به مرور زمان و با شکل گیری شخصیت هر فرد به طور تدریجی به وجود می آید؛ مثلا اگر پدر یا مادر خیلی تهاجمی و یا بی توجه به سایر ماشین ها رانندگی کنند، احتمالا این نوع رفتار در فرزند آنها هم شکل می گیرد اما این عادت های غیرطبیعی و زشت قابل پیشگیری و حتی قابل درمان هستند. در واقع، هر فرد باید رفتارهای حین رانندگی افراد خانواده و دوستان نزدیک خود را به طور مرتب بررسی کند و ببیند آیا رفتارهای غلط آنها روی خود او هم تاثیر داشته است؟ اگر چنین باشد فرد باید به طور فعال و آگاهانه این رفتارها را در خود ریشه کن کند. یعنی نباید از روی عادت و به شکلی کورکورانه بزرگ ترها را الگوی رانندگی خود قرار داد.
▪ خودفراموشی: وقتی کسی گواهی نامه می گیرد و پشت ماشین می نشیند، هنوز تجربه و مهارت کافی برای رانندگی در مسیرهای شلوغ و طولانی را ندارد و چون این فرد هنوز خیلی مضطرب است، احتمالا باعث ایجاد راهبندان یا پایین آوردن سرعت بقیه ماشین ها در خیابان می شود. فرهنگ صحیح رانندگی حکم می کند که اگر در خیابان با چنین راننده هایی مواجه شدید، صبور باشید؛ بوق نزنید؛ سبقت ناگهانی نگیرید و خلاصه، اضطراب راننده تازه کار را بیشتر نکنید. خلاصه، دفعه اولی را که خودتان پشت فرمان نشسته بودید، از یاد نبرید.
▪ واکنش بیش از حد: کنترل هیجان ها یکی از ارکان اصلی فرهنگ صحیح رانندگی است. رانندگانی که در پاسخ به اشتباهات کوچک و بزرگ سایر رانندگان، واکنش های تند و عجیبی نشان می دهند، قدرت تسلط بر احساسات و هیجان های خود را ندارند؛ مثلا تصور کنید در حال رانندگی کردن در بزرگراه هستید که راننده ماشین کناری بدون هیچ هشدار و علامتی به سرعت از سمت راست شما سبقت می گیرد. شما مجبور می شوید ناگهان ترمز بگیرید. واکنش غلط در این جا این است که شما هم سعی کنید با بوق زدن ممتد با استفاده از نور بالای ماشین به این راننده بفهمانید که عصبانی هستید. حتی بعضی افراد در چنین موقعیت هایی با سبقت گرفتن ناگهانی و ترمز گرفتن جلوی راننده خطاکار خشم خود را نشان می دهند که البته این کار در اکثر موارد باعث بروز تصادف می شود.
▪ برداشت غلط از توانایی های خود: اکثر جوانان زیر ۲۵ سال تصور درستی از موقعیت های خطرناک ندارند و به نظر آنها این موقعیت ها چندان هم خطرناک نیست و گمان می کنند آنها توانایی برآمدن از پس چنین موقعیت هایی را دارند. اصولا شور و هیجان جوانی باعث می شود فرد، خود را شکست ناپذیر تصور کند. حتی خیلی از آنها پس از تصادفاتی که صد درصد مقصرند هم حاضر به قبول واقعیت نیستند و تقصیر را گردن بدی جاده، خرابی ماشین یا هر چیز دیگری می اندازند.
▪ قهرمان بازی در آوردن: در اکثر فیلم ها و سریال های تلویزیونی صحنه هایی وجود دارد که قهرمان فیلم با سرعت بیش از حد رانندگی می کند، سبقت می گیرد، کارهای نمایشی عجیب انجام می دهد و بعد هم صحیح و سالم از ماشین پیاده می شود. حتی در تبلیغاتی که برای معرفی ماشین های جدید ساخته می شود حداکثر سرعت ماشین، قدرت ترمز گرفتن ناگهانی، قدرت لاستیک ها هنگام سبقت گرفتن و بسیاری نکات تبلیغاتی دیگر به شکلی اغراق آمیز نمایش داده می شوند. هر فرد بالغی باید متوجه باشد که هدف این فیلم ها فقط جذب بیننده است و در زندگی عادی چنین قهرمان بازی هایی تاوان سنگین خواهد داشت. در ضمن وقتی ماشینی جدید به بازار روانه می شود کمپانی سازنده آن برای فروش بهتر باید هر نوع حقه تبلیغاتی را به کار گیرد. نشان دادن این قابلیت ها مجوزی برای استفاده روزمره از آنها نیست.
▪ قضاوت های اطرافیان: ممکن است یکی از همین راننده های بی فرهنگ دوست نزدیک شما باشد. به خاطر داشته باشید که هیچ وقت تحت تاثیر قضاوت چنین افرادی قرار نگیرید، حتی اگر آنها شما را مسخره کردند باز هم بدون کمربند ایمنی رانندگی نکنید. هرگز خواب آور پشت ماشین ننشینید و در واقع یاد بگیرید که روی موضع خود پافشاری کنید چون شما هستید که کار درست را انجام می دهید.

aligol172
18-03-2011, 18:35
شخصیت شما و رازهای دست دادن معمولاً هیچکس به ما چگونه دست دادن را یاد نمی دهد. اما اگر دقت کرده باشی خانم ها و آقایان به اشکال متفاوت دست می دهند. حتی این تفاوت ها در شغل ها و شخصیت های مختلف و وضعیت های روحی متفاوت قابل مشاهده است.معمولاً هیچکس به ما چگونه دست دادن را یاد نمی دهد. اما اگر دقت کرده باشی خانم ها و آقایان به اشکال متفاوت دست می دهند. حتی این تفاوت ها در شغل ها و شخصیت های مختلف و وضعیت های روحی متفاوت قابل مشاهده است. هنگامی که خانم ها می خواهند احساسات صادقانه خویش را به خصوص در مواقع بحرانی زندگی نسبت به خانم های دیگر ابراز کنند، با یکدیگر دست نمی دهند بلکه دست های فرد مقابل را به نرمی در دست های خود گرفته و با حالت چهره، همدردی عمیق خود را بیان می کنند.
اگر کف دست فردی در دست دادن، روی دست فرد دیگری قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنین علاقه به کنترل رابطه از سوی او دارد، برعکس اگر کف دست فردی زیر قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذاری حق تصمیم گیری شخصی به فرد مقابل است. همچنین وقتی فردی در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمولی (در حد کمر) قرار داد نشان از تکبر و رئیس مآبی آن قرار دارد.
اما به نظر می رسد خانم ها این رفتار را فقط برای ارتباط با همجنسان خود انتخاب کرده اند. از نحوه دست دادن افراد می توان بسیاری از خصوصیات کلی یا لحظه ای آنها را با دقت زیادی تشخیص داد. کف دست عرق کرده و خیس نشان دهنده دلهره و نوعی هیجان غیرعادی است. اگر کف دست شما زیاد عرق می کند، به احتمال زیاد شخصیت نگران و مضطربی دارید. به خاطر داشته باشید که اگر اینگونه اید حتماً دستهایتان را قبل از دست دادن با دیگران خشک کنید. حتی بعضی بیماری ها نیز در کف دست های شما علائمی ویژه ایجاد می کنند.
در بیماری پرکاری غده تیروئید کف دست ها مرطوب و گرم می شود و در اضطراب و اختلالات هراسی کف دست ها مرطوب و سردند. سست و شل دست دادن بیانگر شخصیتی سرد، درون گرا و احتمالاً متکبر است. بیش از حد محکم دست دادن نیز به همین اندازه ناراحت کننده و خارج از عرف است به ویژه در نخستین ملاقات ها باید از هر دوی آنها بپرهیزیم. وقتی با کسی دست می دهید دقت کنید که دست او روی دست شما قرار می گیرد یا زیردستانتان؟ اگر کف دست فردی در دست دادن، روی دست فرد دیگری قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل بر تسلط و اعتماد به نفس او و همچنین علاقه به کنترل رابطه از سوی او دارد، برعکس اگر کف دست فردی زیر قرار بگیرد، نشان دهنده تمایل آن فرد به تحت تسلط بودن و واگذاری حق تصمیم گیری شخصی به فرد مقابل است. همچنین وقتی فردی در موقع دست دادن دست خود را بالاتر از حد معمولی (در حد کمر) قرار داد نشان از تکبر و رئیس مآبی آن قرار دارد.
● اما دست دادن با شغل افراد نیز ارتباط دارد.
به طور مثال بسیاری از ورزشکاران هنگام دست دادن نیرو و قدرت خویش را کنترل می کنند، در نتیجه به آرامی دست می دهند. هنرمندان چیره دست و ماهر، نوازندگان و جراحان نیز مراقب دست های خود بوده و به آنها حساس اند و در محافظتشان می کوشند. دست دادن دیپلماتیک هم خاص سیاستمداران است که این از خصوصیات بارز آمریکاییان است. این نوع دست دادن به ویژه طی مبارزات انتخاباتی توسط کاندیداها و یا ملاقات های رسمی سران و وزیران دیده می شود. شکل معمول آن گرفتن شانه یا بازو با دست چپ هنگام دست دادن، امری معمول است. تهنیت و درود دو دوست قدیمی به این شکل پذیرفتنی است، اما برای بسیاری از افراد در مواجهه با کسانی که آشنایی چندانی با آنان ندارند، این گونه دست دادن ناخوشایند است آنان این امر را به عنوان حرکتی تظاهرآمیز و ریاکارانه تلقی می کنند اما هنوز بسیاری از سیاستمداران به انجام این عمل اصرار می ورزند.
کف دست عرق کرده و خیس نشان دهنده دلهره و نوعی هیجان غیرعادی است. اگر کف دست شما زیاد عرق می کند، به احتمال زیاد شخصیت نگران و مضطربی دارید.
همچنین آداب و رسوم دست دادن در کشورها و فرهنگ های مختلف متفاوت است. فرانسوی ها درست مثل ما در هنگام ورود و خروج با یکدیگر دست می دهند. ولی آلمانی ها تنها یک بار با هم دست می دهند.
برخی از آفریقایی ها پس از هر بار دست دادن بشکن می زنند که حاکی از رهایی و آزادی است. مردم برخی از کشورها هم دست دادن را خوب نمی دانند. آمریکایی ها خیلی محکم دست می دهند که احتمالاً از رقابت های سنگین جسمی مانند کشتی سرخ پوستان نشأت گرفته است. پیچیده ترین شکل دست دادن را سیاهان آمریکایی دارند که عملاً شامل چند عمل پیچیده است.
دست دادن شکل تکامل یافته ای از ارتباطات غیرکلامی است که طی سالیان سال به نمادی جهانی در ارتباطات بدل شده است. مثلاً بالا نگه داشتن دو دست که دلالت بر همراه نداشتن سلاح می کرده است، بعدها به درود و تهنیت و صلح طلبی در بدو خوشامد بدل شده است. رومی ها با الهام از این عمل دست بر سینه می گذاشتند. آنها حتی به جای دست دادن، بازوهای هم را می گرفتند. دست دادن امروزی نشانه ای از خوشامدگویی و پذیرایی است.تماس کامل دو کف دست، بیانگر صمیمیت و حاکی از یکرنگی و یکی بودن است.

aligol172
18-03-2011, 18:41
ممکن است برایتان واضح و آشکار باشد که چیزهایی که موجب حواسپرتی شما می شوند، تمرکزتان را بر هم می زنند اما آیا برای از بین بردن آنها اقدام کرده اید؟نوشتن برنامه روزانه ممکن است به کارهایتان نظم و ترتیب دهد اما آیا کمکتان می کند که کارهای بیشتری را به انجام برسانید؟ نظم و سازماندهی کارها اهمیت زیادی دارد اما آنچه واقعاً به آن نیاز دارید داشتن تمرکز است. یعنی اینکه بتوانید بنشینید و چندین ساعت عمیقاً روی کارتان تمرکز کنید. نیم ساعت کار متمرکز خیلی مفیدتر و کارآمدتر از یک روز تمام با حواسپرتی است.
در زیر به ۱۰ نکته برای ایجاد تمرکز عمیق اشاره می کنیم:
۱) سروصداها را قطع کنید.
ممکن است برایتان واضح و آشکار باشد که چیزهایی که موجب حواسپرتی شما می شوند، تمرکزتان را بر هم می زنند اما آیا برای از بین بردن آنها اقدام کرده اید؟ می دانم وسوسه انگیز است که صدای زنگ هشدار ایمیل های رسیده یا IM یاهو مسنجر را روشن بگذارید و به آنها پاسخ دهید اما در آخر خواهید دید که اینکار فقط تمرکز شما را بر هم زده است.
متمرکز شدن کامل حداقل ۱۵ دقیقه زمان می برد. اگر هر ۵ دقیقه حواستان به جایی پرت می شود مزمئن باشید که اصلاً نخواهید توانست روی کارتان تمرکز کنید. ایمیل هایتان را در یک زمان برنامه ریزی شده انجام دهید. از اطرافیان هم بخواهید که وقتی مشغول کار روی این پروژه هستید مزاحمتان نشوند.اگر لازم است که به تلفن ها فوراً پاسخ دهید، کارتان را برای زمانی برنامه ریزی کنید که شرکت کمتر شلوغ باشد.
۲) ساختار محیطتان را اصلاح کنید.
محل کارتان تاثیر زیادی در توانایی شما برای تمرکز کردن دارد. سعی کنید رو به در، تلفن یا پنجره ها که ممکن است موجب حواسپرتی شما شوند بنشینید تا به این ترتیب بتوانید هر از گاهی نیم نگاهی به آنها داشته باشید.
۳) اهدافتان را مشخص کنید.
قبل از اینکه کارتان را شروع کنید باید هدفتان را دقیقاً مشخص کنید. اگر مطمئن نیستید که نتیجه نهایی چه خواهد شد، این گم گشتگی متمرکز شدنتان را غیرممکن می کند. پس قبل از اینکه کار را شروع کنید، یک تصویر اجمالی از ساختار کار در ذهنتان تجسم کنید.
۴) پروژه های بزرگ را تقسیم بندی کنید.
کارهای بزرگ که نقطه شروع و پایان مشخصی ندارند تمرکز را برهم می زنند. اگر لازم است که روی پروژه بزرگی کار کنید، مسیری برای شروع مشخص کنید. اگر توالی کارها مشخص نباشد تمرکز کردن روی کار سخت خواهد شد. چند دقیقه زمان بگذارید و نه تنها نتیجه نهایی بلکه ترتیب انجام کارها و مراحل آن را نیز برنامه ریزی کنید.
۵) قوانین را بدانید.
باید ببینید برای انجام کاری که پیش رو دارید از چه قواعد و رهنمودهایی باید پیروی کنید. کیفیت کار باید در چه سطحی باشد؟ چه استانداردهایی را باید دنبال کنید؟ چه محدودیت هایی دارید؟ مثلاً اگر می خواهید برنامه بنویسید باید ببینید که چقدر دستور لازم دارید، از چه کارکردهایی می خواهید استفاده کنید و چه انعطاف پذیری لازم است. اگر می خواهید مقاله ای بنویسید، درمورد طول مقاله و سبک نوشتار آن تصمیم بگیرید. اگر قوانین کارتان از همان ابتدا مشخص نباشد، بعدها که در طول پروژه به آن بر بخورید، تمرکزتان را بر هم خواهند زد.
۶) فرجه تعیین کنید.
وقتی تلاش بر ایجاد تمرکز است، تعیین فرجه هم مزیتهایی دارد و هم معایبی. ایجاد فرجه باعث می شود که از کارهای اضافی پرهیز کنید و سرعت کارتان را بالا ببرید. مثلاً اگر برای طراحی یک لوگو فقط یک ساعت به خودتان زمان بدهید، مطمئناً لوگویی که طراحی می کنید بسیار ساده خواهد بود و از طرح های شلوغ دوری خواهید کرد.
معایبی که می توانید تعیین فرجه داشته باشد این است که باعث می شود بیشتر نگران زمان باقیمانده تان باشید تا خود کار. در موارد زیر تعیین فرجه پیشنهاد می شود:
▪ زمان محدود است. مثلاً فقط یک روز برای انجام کاری که معمولاً هفته ها زمان می برد وقت داشته باشید. با تعیین فرجه دیگر کارهای غیرلازم را انجام نخواهید داد.
▪ وقتی ممکن است به راحتی هدف نهایی را فراموش کنید. اگر کارتان طوری است که می تواند به شکل ها و ایده های جدید گسترش پیدا کند، برای اینکه آنرا تحت کنترل درآورید، فرجه تعیین کنید.
▪ برای جلوگیری از تعویق کار. اگر نگران این هستید که کار را دیر آماده کنید، برای صرفه جویی در وقت می توانید فرجه برای خود تعیین کنید.
۷) موانع کار را بشکنید.
موانع زمانی ایجاد می شوند که به مشکلی در کار برمی خورید. این مسئله ممکن است وقتی ایده هایتان ته می کشد یا تمرکزیتان برهم می خورد اتفاق بیفتد. با طرح ریختن روی یک تکه کاغذ این موانع را از میان بردارید. نوشتن افکار و ایده هایتان باعث می شود حتی اگر خسته شوید باز هم تمرکزتان را حفظ کنید.
۸) خودتان را جدا کنید.
اگر می خواهید کارتان درست و به موقع انجام شود، تارک دنیا شوید و خودتان را از بقیه آدم ها جدا کنید. اطرافیان موجب بر هم خوردن تمرکزتان می شوند، مگر اینکه کارتان مرتبط با آنها باشد. یک محل خصوصی برای خودتان ایجاد کنید و تا کارتان تمام نشده، با هیچکس حرف نزنید. می توانید روز در اتاق متذکر شوید که کسی مزاحمتان نشود.
۹) عقل سالم در بدن سالم است.
آنچه می خورید تاثیر زیادی در تمرکز شما دارد. مطمئناً کسی که مست سر کار می رود نمی تواند انتظار داشته باشد که بتواند روی کار خود تمرکز کند. اگر کم خوابی داشته باشید، بیش از حد از محرک هایی مثل کافئین استفاده کنید یا غذاهای پرحجم و چرب بخورید، قدرت تمرکزتان پایین خواهد آمد. سعی کنید تا می توانید عادات ناسالم را در خود از بین ببرید و مطمئن باشید که بعد از یک ماه تغییر شگرفی در سطح انرژیتان پدید می آید.
۱۰) صبور باشید.
مطمئناً وقتی سر کاری می نشینید میل زیادی پیدا می کنید که مدام بلند شده و کار دیگری انجام دهید. اما باید بدانید که اگر صبور باشید مطمئناً خیلی خوب می توانید روی کارتان تمرکز کنید و کار را سریعتر به پایان برسانید. بدون داشتن کمی صبر، جریان کار راه نخواهد افتاد.
اگر به تمرکز قوی نیاز دارید، بین ۹۰ تا ۱۲۰ دقیقه را پیشنهاد می کنیم. اگر کمتر از این زمان باشد وقت زیادی را برای شروع کردن تلف خواهید کرد.

0511
27-03-2011, 20:20
منتظر مطالب جدیدتون هستم، لطفا ادامه بدید.

aligol172
03-04-2011, 23:18
کمرویی یک اختلال رفتاری است که از کودکی آغاز می شود و در احساس فرد از خود و محیط اطراف تأثیر منفی ایجاد می کند. کمرویی، یک صفت فردی است که به خاطر ترس، احتیاط کاری و نداشتن اطمینان حاصل می شود. فرد کمرو هوشیارانه از مواجهه با افراد یا چیزهای مشخص یا انجام کاری همراه آنان بیزار است و در گفتار یا کردار خود ملاحظه کار، از ابراز وجود بیزار و به طور محسوسی ترسو است. ممکن است فرد کمرو کناره گیر، بی اعتماد و مشکوک باشد. فرهنگ لغت، کمرویی را به عنوان ناراحت بودن در حضوردیگران تعریف می کند و به طور کلی شرایط پیچیده ای است که آثار مختلفی از ناراحتی مختصر تا ترس بی مورد از مردم و روان رنجوری حاد بر جای می گذارد. دکتر «محبوبه مفتاحی» روان شناس تربیتی در این باره به سؤالات ما پاسخ می دهد:
● علل کمرویی در کودکان چیست؟
کمرویی علل مختلفی دارد، بعضی از آن ها از این قرار است:
▪ وجود فرد کمرو در خانواده مثل پدریا مادر کمرو و الگوگیری کودک از او
▪ تحقیر کودک در خانه و مدرسه
▪ برچسب کمرویی بر کودک زدن و تلقین کمرویی به او
▪ مقایسه کودک با دیگران
▪ داشتن توقع بیش از حد از کودک
▪ تجارب منفی کودک در موقعیت های مختلف
▪ نقل مکان های مکرر خانواده
▪ ترتیب توالد
▪ طلاق یا مرگ یکی از والدین
▪ آرمان گرایی والدین و یا جامعه
● راه های پیشگیری ازکمرویی در کودکان را بیان کنید؟
بیشتر اوقات خجالت هنگامی در طفل ایجاد می شود که او در زندگی خانوادگی خود تکیه گاه مطمئنی نمی یابد تا با اطمینان و اعتماد به آن، شخصیت خویش را ثبات بخشد. همین کمبود باعث می شود که کودک شما از تجربه کردن وقایع تازه و عجیب برحذر باشد. ممکن است شما اظهار کنید که «من چند فرزند دارم، اما چرا فقط این یکی کمرو شده است؟» توجه داشته باشید حتی در یک خانواده که نحوه تعلیم وتربیت درآن یکسان است همه افراد بهره یکسانی از آن نخواهند برد پس اگر متوجه کمرویی فرزند خود شدید، به هیچ وجه او را با فرزندان دیگر مقایسه نکنید. هم چنین نباید رفتار و کردار او را تایید کنید به طور مثال بگویید: «آفرین چه دختر ساکتی»! و یا «او بچه بسیار خوبی است، همیشه گذشت می کند». بدانید که کودک شما مثل شاخه نورس وتری، دردستان قدرتمند شماست. پس با فرزند خود در کمال دقت و ظرافت رفتار کنید زیرا کمرویی و یا برعکس اعتماد به نفس او، در خانواده شکل می گیرد.
● از کودک توقع انجام چه کارهایی را باید داشته باشیم؟
سعی کنید انجام کارهایی را از کودک درخواست کنید که می دانید از عهده آن ها بر می آید به طور مثال اگر در دوره ترس های کودکانه است از او نخواهید که در استخری از آب بپرد و یا به زیرزمین تاریک برود و در جمع نیز او را به تدریج با افراد ناآشنا، رو به رو و آشنا کنید و انتظار نداشته باشید که به سرعت با همه ارتباط برقرار کند.
● آیا والدینی که زیاده از حد نگران فرزند خود هستند باعث بروز کمرویی در او می شوند؟
اگر ترس و نگرانی شمادر مورد فرزندتان زیاد از حد باشد، ناخودآگاه این ترس را به کودکتان نیز منتقل می کنید و اگر این روش را ادامه دهید، امکان عمل و ابتکار را از او می گیرید. سعی کنید همه چیز را از قبل برایش آماده نسازید بلکه به او کمک کنید تا بتواند در برابر موقعیت هایی که احتمال خطر در آن می رود عکس العمل مناسبی نشان دهد. در ضمن سن و سال او را از یاد نبرید و او را به انجام کارهای ساده تشویق کنید که از هر عامل دیگری در تصحیح رفتارش مناسب تر است. به کارهای کودک خود بها بدهید و بدانید که او در حد توان خود توانسته کارهایی هر چند کوچک را انجام دهد. نکته مهم آن است که او به خود و به نیروی خود اطمینان پیدا کند و نتایج کارهای خویش را بسنجد. تجربه اندوزی فعلی اوست که اساس رشدش را در آینده فراهم می کند. ازگفتن جملات هشدار دهنده مثل «مواظب باش» و یا «حواست را جمع کن» خودداری کنید و به جای این القائات منفی، محیط او را از عوامل خطرزا تخلیه کنید.
● آیا تولد نوزاد جدید هم در کمرویی اثرگذار است؟
تولد نوزاد جدید همواره با واکنش های خاصی از جانب کودک بزرگ تر همراه بوده است. تنهاراه درمان در این موقعیت عبارت است از سهیم کردن او در مراقبت از نوزاد و بدترین روش آن است که مانع از دست زدن او به نوزاد بشویم. به خصوص در روزهای اول تولد در مقابل کودک ارشد به ناز و نوازش نوزاد نپردازیم و این کار را در غیاب کودک بزرگ تر انجام دهیم.
● ترس کودک از مدرسه تا چه حد در کمرویی او مؤثر است؟
ورود به مدرسه را دروازه داخل شدن به اجتماع فرزندتان بدانید و هر ترس و تردیدی را از دل دور کنید. کودک را با تنبیه های احتمالی در مدرسه نگران نکنید و توجه داشته باشید که کودک در صورتی این گام های نخستین را با موفقیت برخواهد داشت که والدین با عقل و تدبیر، او را آماده این کار ساخته باشند. سعی کنید او را به حال خود واگذارید تا تجارب تلخ و شیرین این ایام را خود تجربه کند و بیش از حد نگران او نباشید.
● چگونه می توان به کودک در شناخت خودش و محیط اطرافش کمک کرد؟
باید به کودکان در کشف هر چیز جذب کننده ای که در وجودشان هست کمک کنید و از امروز به تعریف کردن از فرزند خودتان به خاطر تمام چیزهای جذب کننده ای که در اعمال و وجود او می یابید، بپردازید و در ضمن عرصه برخوردهای کودک را با محیط خارج گسترش دهید و شرایطی به وجود آورید که کودکان نحوه استفاده از معلومات کودکان دیگر را، به عنوان یک منبع فرا بگیرند، از یکدیگر کمک بخواهند و به یکدیگر کمک کنند. علاوه بر آن بازی ها و اسباب بازی هایی که به ۲ بازیکن یا بیشتر نیاز دارند باید برای تقویت بازی اشتراکی در دسترس باشد.
● پرورش کودک غیر مستقل و وابسته چه مضراتی دارد؟
اگر فرزندان یا شاگردان خود را به این دلیل که بهتر می توانید آنان را تحت کنترل یا سازماندهی در آورید، تشویق به وابستگی می کنید باید بدانید که وابستگی مانند شکلات کشی است، هرچند مزه آن خوب است اما همیشه در آخرکار، به دندان شما می چسبد و مشکل آفرین می شود.پس حس قبول مسئولیت را در کودکان خود تقویت کنید و به کودکان یاد بدهیدکه مسئول کارهای خودشان باشند. کودکان را تشویق کنید که در مقابل دیگران نیز مسئول باشند، البته نه فقط در کمک کردن به افراد سالمند برای عبور از خیابان بلکه در کمک کردن به خواهران و برادران در انجام کارهای خانه، کمک به شما در زمان ناراحتی یا کمک به هم کلاسی هایی که نیازمند یاری هستند.
● آیا می توان گفت کودکانی که از شکست می ترسند، کمروتر هستند؟
بله و به همین دلیل باید بروز برخی اشتباهات را مجاز بدانید و بگذارید کودک با صرف وقت کافی متکی به نفس تر شود. کودکان کمرو به دلیل اضطراب ناشی از شکست در کار یا انجام نادرست عملی از انجام هر کاری می ترسند. به کودکان بیاموزید به استقبال مخاطرات حساب شده بروند و شکست خود را قبول کنند.
● کمرویی در تک فرزندها و کودکانی که فرصت زیادی برای ارتباط با دیگران ندارند، چگونه باید کنترل شود؟
باید ترتیبی بدهید که کودکان به هنگام تنهایی باخودشان راحت باشند. تنهایی، زمانی که به عنوان ابزاری برای برقراری ارتباط با خود و افزایش خلاقیت انتخاب می شود، می تواند تجربه ای مثبت باشد. این به آن معناست که باید مکان هایی اختصاصی و اوقاتی فردی در اختیار کودک شما حتی اگر تک فرزند نیست، قرار داده شود و هم چنین به آن معناست که زندگی کودک را نباید با فعالیت های گروهی برنامه ریزی شده پر کنیم. بنابر موقعیت می توان کودکان را به انجام فعالیت های انفرادی مانند خرید کردن یا رفتن به موزه و سینما با کودکان بزرگ تر تشویق کرد تا از میزان وابستگی آن ها به والدین و ترس از حاضر شدن در جمع کاسته شود.
● چه توصیه ای برای والدین کودکان کمرو دارید؟
سعی کنید فرزندان خود به خصوص فرزندان کمرو را قدری بیشتر نوازش کنید. تماس جسمانی باعث می شود که کودک احساس طرد شدن نکند. این کار احساس رضایت را در او ایجاد می کند و واقعیت وجودی او را مورد تأیید قرار می دهد. البته والدین باید بدانند که دستورالعمل هایی که ذکر شد بسیار ساده و عملی است با این حال اگر باز هم احساس کردید که فرزند کمرویی دارید، هرگز مایوس نشوید و خود را نبازید، بهترین کار این است که کار را به کاردان بسپارید و از کارشناسان متخصص کمک بخواهید. در ضمن سعی کنید که رفتارتان کاملا طبیعی باشد در این صورت کودکان هم آرامش خاطر پیدا می کنند و روند درمان به سرعت پیش خواهد رفت.

aligol172
20-04-2011, 13:28
برون گرایی و درون گرایی اصلا چی هستند؟ برون گرایی به چه دردی می خورد؟ درون گرایی به چه درد می خورد؟

● بیا بیا بیرون بیا!
شما جزء کدام گروه هستید؟ از آن برون گراهای دو آتیشه که اصلا و ابدا با تنهایی حال نمی کنند یا از آن درون گراهای خفن که فقط در گوشه عزلت خودشان خوشند؟ یا شاید هم مثل بیشتر مردم جنس شخصیتتان میانه رو بود؟ به هر حال، احتمال اینکه نمره شما دقیقا وسط ماجرا باشد خیلی کم است و به احتمال زیاد، شما به یک طرف قطب درون گرایی یا برون گرایی تمایل دارید. در این شماره می خواهیم یک تعریف دقیق کارشناسی از این دو واژه دهان مالی شده بدهیم، انواع ریزتر برون گرایی و درون گرایی را بگوییم و برویم سراغ کاربردهایی که دانستن جنس شخصیت دارند. تا به حال فکر کرده اید که می شود رشته تحصیلی، شغل، محل زندگی و کلا سبک زندگی خودمان را براساس ویژگی های شخصیتمان بچینیم؟ این شما و این هم همه آن چیزهایی که می خواستید درباره برون گرایی و درون گرایی بدانید اما یا حال پرس و جو کردن را نداشتید یا کسی دم دستتان نبود که از او بپرسید.
● برون گرایی و درون گرایی چی هستند؟
درباره واژه هایی که زیادی در دهان مردم می افتد، معمولا سوء تفاهم خیلی زیاد است؛ درست مثل آن جمله معلم زبان های کار درست که می گویند: «درس دادن به کسانی که تلفظ یا گرامر را غلط آموخته اند دو برابر زحمت دارد؛ اول یک بار باید آن تلفظ یا گرامر غلط را از ذهنشان بیرون کنی و بعد دوباره تلفظ و گرامر درست را یادشان بدهی». چون که احتمالا دانسته های شما درباره برون گرایی و درون گرایی هم مثل همان تلفظ های غلط است، اول باید این کلمه ها را دوباره در ذهنتان معنی کنید.
● درون گرایی یعنی چه؟
کسی که اولین بار خیلی مفصل و منظم درباره درون گرایی و برون گرایی فکر کرد، روانشناس مشهوری بود به اسم یونگ. او می گفت درون گراها کسانی هستند که وقتی درمقابل جهان بیرون قرار می گیرند، دودل و منفعل می شوند. درون گراها معمولا آدم های توداری هستند که خودشان را بروز نمی دهند. آنها از احساسات و هیجان هایشان فقط برای دوست های معدود خیلی صمیمی حرف می زنند. برای همین اگر یک فرد دروان گرار ببینید، با اینکه حس می کنید دارید آدم مودبی را تماشا می کنید اما اگر او را نشناسید، فکر می کنید، با آدم بی اعتنایی مواجه شده اید. برخلاف آن چیزی که فکر می کنید، برای درون گراها فردیت داشتن خیلی مهم نیست، آنها اتفاقا اگر عضو گروهی شوند کاملا خودشان را با آن گروه یکی و یگانه می دانند. آنها مشابهت را بیشتر از تفاون دوست دارند. برون گراها همیشه درون گراها را به خیالباف بودن، احساساتی بودن، عجیب و فریب بودن و ذهنی گرایی متهم می کنند.
● برون گرایی یعنی چه؟
برون گراها کلا در دنیای بیرون سیر می کنند. آنها دوست دارند که سرخوش، اجتماعی، رقابت جو، سریع و واقع گرا باشند. برای آنها هر چیزی که شفاف تر و مشخص تر باشد بهتر است. آنها ابهام را تحمل نمی کنند. غیر از این، برخلاف درون گراها، برون گراها عاشق فردیت هستند. آنها دلشان می خواهد که با دیگران فرق داشته باشند و این فرق داشتن را ابراز کنند. برای همین است که برون گراها خیلی رقابت جو، مستقل و حتی پرخاشگر هستند. یک آدم برون گرا گاهی حتی اشتباه قبلی خودش را نمی پذیرد و با لجاجت می خواهد حرفش را به کرسی بنشاند. درون گراها برون گراها را به پرحرف بودن، سطحی بودن، پرخاشگر بودن و بی توجهی به دیگران متهم می کنند. جالب اینجاست که با وجود همه این اتهام های متقابل، در ۴۰ سالگی معمولا آدم ها به طرف مقابل شخصیتشان می چرخند: برون گراها، درون گرا می شوند و برعکس.
فرق بحران ۴۰ سالگی با آن بحران این است که در ۳۰ سالگی آدم بیشتر به انتخاب هایش شک می کند؛ انتخاب های مثل انتخاب همسر، انتخاب شغل یا انتخاب رشته تحصیلی. اما در ۴۰ سالگی که به قول یونگ ظهر زندگی است آدم حتی درمورد عمیق ترین ویژگی های شخصیتی اش هم تردید می کند.
● برون گرایی؛ انواع و اقسام
آدم ها در برخورد با جهان از چهار ابزار استفاده می کنند؛ از فکرشان، از حواس پنجگانه شان، از شهودشان و از هیجان هایشان. اگر می خواهید دقیق تر فرق این چهار ابزار را بفهمید، فردی را تصور کنید که کنار یک رودخانه ایستاده است. اگر در او عاطفه و هیجان مسلط باشد محور زیبایی رودخانه می شود. اگر تحت تسلط حواس خود باشد رودخانه را همان طور که هست می بیند بی آنکه احساسی نسبت به آن داشته باشد، درست مثل اینکه دارد عکس یک رودخانه را می بیند. اگر اندیشه به او مسلط باشد، سعی می کند رودخانه را از نظر علمی مثلا از لحاظ زمین شناسی بررسی کند و بالاخره اگر شهودگرا باشد، رودخانه را رازی از طبیعت تلقی می کند که معنای عاطفی عمیقی در آن پنهان است.
▪ برون گرای متفکر
برون گراهای متفکر،منطقی، واقع بین و متعصب هستند. آنها دقیقا مطابق با مقررات جامعه عمل می کنند. آنها احساسات و هیجان های خودشان را سرکوب می کنند و به همین خاطر ممکن است آدم های خشک و سردی به نظر برسند. آنها دانشمندان خوبی می شوند زیرا تمرکز آنها بر آگاه شدن از دنیای بیرونی و استفاده از قواعد منطقی برای توصیف کردن آن است. روان شناسان می گویند بیشتر انگلیسی ها و فرانسوی ها برون گرای متفکرند. ژنرال دوگل فرانسوی نمونه این جور تیپ های شخصیتی است.
▪ برون گرای حسی
آدم های برون گرای حسی، هم لذت جو هستند و هم سازش پذیر؛ یعنی هم دوست دارند که از دنیا و مافیها لذت کسب کنند و هم آنقدر به تجربه های جدید اشتیاق دارند که با هر شرایطی می سازند.
▪ برون گرای احساساتی
برون گراهای احساساتی، همان طور که از اسمشان برمی آید، عاطفی، حساس و معاشرتی هستند. معمولا زنان بیشتر در این تیپ شخصیتی قرار می گیرند تا مردان. برون گراهای احساسی با هیجان هایشان با دنیا ارتباط برقرار می کنند و نه با افکارشان. آنها بیش از حد به باورها و انتظارات دیگران حساسند. درعین حال آنها به راحتی با شما صمیمی می شوند و روی هم رفته آدم های معاشرتی و سرزنده ای هستند. می گویند مردم مالزی، فیلیپین و ترکیه برون گرای احساساتی هستند.
▪ برون گرای شهودی
برون گرای شهودی همان طور که از اسمشان برمی آید، آدم های خلاقی هستند. آنها فرصت ها را به خوبی کشف می کنند؛ به همین خاطر در کسب و کار و البته در سیاست آدم های موفقی هستند. آنها براساس حس ششم تصمیم گیری می کنند؛ به همین خاطر ممکن است تصمیم گیری هایشان خیلی فوری به نظر برسد. می گویند آمریکایی ها بیشتر برون گرای شهودی هستند، نمونه اش هم توماس ادیسون.
● درون گرایی؛ انواع و اقسام
درون گراها هم مثل برون گراها براساس همان چهار ابزار مواجهه شان با دنیا تقسیم بندی می شوند؛ یعنی یا حسی هستند یا احساسی یا شهودی یا متفکر. یک آدم درون گرا با مختصاتی که در صفحه قبل گفتیم را تصور کنید. حالا همین آدم را بگذارید کنار رودخانه و همه چیزهایی که در مقدمه بخش «برون گرایی، انواع و اقسام» گفتیم را در ذهنتان کپی پیست کنید.
▪ درون گراهای متفکر
اسمش رویش است دیگر؛ درون گرای متفکر؛ کسی که دوست دارد یک گوشه بنشیند و نظریه از خودش تولید کند. آنها دوست دارند بیشتر خودشان را بشناسند تا دیگران. ضمنا چون که درون گرا هستند با دیگران خوب کنار نمی آیند و نمی توانند درست باورهایشان را به دیگران منتقل کنند و این افراد به جای احساسات بر فکر تاکید دارند و از قضاوت عملی ضعیف برخوردار هستند. دیگران می گویند آنها آدم های یکدنده، عزلت گزین، متکبر و بی ملاحظه ای هستند. روان شناس بین فرهنگی می گویند مردم آلمان، هند، فنلاند و دانمارک جزو نوع شخصیتی درون گرای متفکر هستند. نمونه آدم های درون گرای متفکر هم سقراط و کانت می باشند.
▪ درون گرای شهودی
درون گراهای شهودی هم تماس کمی با واقعیت دارند. این افراد، ژرف اندیش، خیال پرداز، کناره گیر و بی اعتنا به مسائل عملی هستند. معلوم است که با این توصیف ها دیگران آنها را خوب درک نمی کنند. آنها عجیب و غریب و نامتعارف به نظر می رسند و در کنار آمدن با زندگی روزمره و برنامه ریزی برای آینده مشکل دارند. می گویند در روسیه درون گرای شهودی زیاد پیدا می شود.
▪ درون گرای احساسی
درون گراهای احساسی تفکر منطقی ر سرکوب می کنند. این افراد هیجان عمیقی دارند ولی از ابراز علنی آن خودداری می کنند. آنها مرموز و دست نیافتنی به نظر می رسند و به ساکت بودن، متواضع بودن و بچگانه بودن گرایش دارند. آنها به احساسات و افکار دیگران اهمیت زیادی نمی دهند و منزوی، سرد و از خود مطمئن به نظر می رسند. مردم به این آدم ها می گویند «تودار». می گویند اعراب درون گرای احساسی هستند.
▪ درون گرای حسی
درون گرای حسی، منفعل، آرام و جدا از دنیای روزمره به نظر می رسند؛ انگار ساکن جزیره ای هستند که دنیای روزمره هیچ ربطی به آنها ندارد. جالب اینجاست که این آدم ها خیلی خوشبین هستند و فکر می کنند آدم های دور و برشان همه کارهایشان خیرخواهانه است. جالب تر اینجاست که آنها از لحاظ زیبایی شناختی حساسند و خودشان را در قالب یک اثر هنری ابراز می کنند. می گویند ژاپنی ها و اتریشی ها، سوئدی ها، نروژی ها و سوئیسی ها درون گرای حسی هستند. موتزارت نمونه یک درون گرای حسی است.
● دانستن درباره نوع شخصیت به چه درد می خورد؟
▪ هرکسی را بهر کاری ساختند
شاید سوال کنید که «خب، گیرم که ما دانستیم که شخصیتمان از کدام نوع است، خب، که چی؟». در این صورت باید خدمتتان عرض شود که دانستن درباره برون گرایی و درون گرایی در چند زمینه خیلی مهم زندگی کابرد دارد. این چند مورد به تفکیک خدمتتان عرض می شود:
۱) انتخاب رشته تحصیلی: شما که از حالا شروع کرده اید به خواندن کنکور سال بعد، خوب است یکی از عوامل انتخابتان را بگذارید همین نوع شخصیت. آدم های درون گرا با رشته هایی مثل ادبیات، بعضی از رشته های هنر و بعضی از رشته های آزمایشگاهی حال می کنند. یک آدم درون گرا هیچ وقت نمی تواند با درس های روزنامه نگاری یا علوم اجتماعی حال کند. برعکس، آدم های برون گرا با رشته های اکتیو بیشتر حال می کنند. مهندسی های پردردسر، روان شناسی، علوم اجتماعی، انواع رشته های پزشکی، مددکار اجتماعی و روزنامه نگار رشته هایی هستند که برون گراها خیلی با آنها حال می کنند.
۲) انتخاب شغل: در مملکت ما که معمولا براساس رشته تحصیلی آدم ها سرکارشان نمی روند، برای همین انتخاب شغل را جدا گذاشتیم. شما ممکن است آدم درون گرایی باشید و بر سر یک کار برون گرایانه هم گذاشته شوید. اما چیزی که معلوم می کند که در شغلتان پیشرفت می کنید یا نه، جوربودن شغل با جنس شخصیتتان است. آدم های برون گرا با شغل هایی که بیشتر با مردم سر و کار دارد، حال می کنند. فروشندگی، کار در بازار، کار در مطبوعات، کارهای درمانی، کارهای فرهنگی و خلاصه هرچی شغل شلوغ وجود دارد، راست کار برون گراهاست. برعکس، درون گراها حتی اگر در رشته ای برون گرایانه هم تحصیل کرده باشند، سراغ شق های درون گرایانه اش می روند؛ مثلا کسی که معماری خوانده، بیشتر دوست دارد که کشیدن نقشه در خلوت را تجربه کند تا اداره یک شرکت شلوغ معماری را.
۳) ازدواج: برون گراها با درون گراها نمی سازند و برعکس. لطفا چرت و پرت هایی مثل اینکه «همسر آینده من باید مکمل من باشد» را کنار بگذارید و دنبال مشابه خودتان بگردید. توی جلسه خواستگاری هم تست شماره قبل را ببرید بزنید، ببینید به هم می آیید یا نه!

aligol172
21-04-2011, 02:34
تا به حال فکر کرده اید که شخصیت شما چه جوری است؟ علاقه مند به جمع و برون گرا هستید یا دوستدار تنهایی و درون گرا؟
می گویند: « فلانی آدم برون گرایی است » یا بر عکس می گویند: « فلانی خیلی با جمع نمی جوشد» یا « فلانی آدم درون گرایی است». کلمه های برون گرایی و درون گرایی کلمه هایی هستند که از دنیای روان شناسی به دنیای کلمه های معمولی و محاوره ای مهاجرت کرده اند. احتمالا ً میان خواننده های ما کمتر کسی هست که این واژه را نشنیده باشد یا کنجکاو نشده باشد که بداند خودش در کدام دسته است. برون گرایی و درون گرایی از مهم ترین ویزگی های شخصیتی هستند؛ یعنی هر آدم ۱۸ سال به بالایی که شخصیتش شکل گرفته باشد یکی از ویژگی های نسبتا ً ثابت وجودش که خیلی در رفتارش موثر است همین میزان برون گرایی و درون گرایی است. جالب این جاست که تعداد بسیار کمی از مردم کاملا ً برون گرا یا کاملا ً درون گرا هستند. معمولا ً بیشتر مردم یا بینابین هستند یا به یکی از این دو طیف نزدیکند. ممکن است یکی در موقعیت خاصی برون گرا باشد و در موقعیت دیگری از زندگی درون گرا؛ به هر حال این ویژگی شخصیتی آن قدر مهم است که دانستنش هم به خودشناسی کمک می کند، هم به شناختن اطرافیان، هم آدم می فهمد که بر اساس این ویژگی شخصیتی اش کدام رشته تحصیلی یا کدام شغل یا حتی کدام همسر بیشتر برایش مناسب است. این کاربردها و تعریف دقیق درون گرایی و برون گرایی بماند برای مقاله بعد؛ چون شما اگر تعریف این دو را بدانید روی تست زدنتان تاثیر می گذارد. این بار فقط تست بزنید و بعد کاربردها و حواشی نتیجه ای که از تست به دست آورده اید را ببینید.
● تست درون گرایی ـ برون گرایی
راهنما : کافی است که هر سوال را بخوانید و ببینید که مورد « الف » در مورد زندگی شما بیشتر صادق است یا مورد « ب »؛ البته ممکن است در بعضی از سوالات چیزی که شما دقیقا ً آن را می خواهید در هیچ کدام از گزینه ها نباشد؛ در این موارد ببینید که ترجیح یا تمایل شما به کدام طرف است و بعد همان گزینه را انتخاب کنید. یادتان باشد که این یک تست شخصیت است و به خاطر همین مثل سوال امتحانی یا تست هوش نیست که درست و غلط داشته باشد؛ پس با خیال راحت مدادتان را دست بگیرید و دور « الف »ها یا « ب »های زندگی تان خط بکشید.
۱) کدام یک از دو مورد زیر را ترجیح می دهید؟ الف : کارهای عملی ب : کارهای نظری
۲) روزی به دماسنج خانه نگاه می کنید و متوجه می شوید که هوا کمی خنک شده است... الف : بلافاصله لباس گرم می پوشید. ب : ترجیح می دهید سخت بگذرانید اما لباس گرم را تحمل نکنید.
۳) کسانی که شما را می شناسند، وقتی از شما حرف می زنند، معمولا ً می گویند : الف : آدم بسته ای است، به دشواری می توان در او نفوذ کرد. ب : آدم راحتی است، خیلی آسان با مردم انس می گیرد.
۴) آیا به شیوه لباس پوشیدن مردم اهمیت می دهید؟ الف : خیر! لباس برای انسان شخصیت و اعتبار نمی آورد. ب : بلی! ظاهر انسان برای دیگران واقعا ً اهمیت دارد.
۵) کدام یک بیشتر لذت دارد؟ الف : مسابقه دادن در میدان ورزش ب : خواندن یک رمان جالب
۶) فرض کنید با کسی جر و بحث می کنید و او به تندی از شما انتقاد می کند... الف : بلافاصله ضد حمله را شروع می کنید؛ تند و تیز مثل پرتاب تیر. ب : پس از پایان بحث و هنگام تنهایی پاسخ ایدئال به ذهنتان می رسد.
۷) اگر پولی به دستتان برسد، به کدام مورد اولویت می دهید؟ الف : خرید کتاب ب : رفتن به سینما یا تئاتر
۸) اگر شرایط جور می شد کدام یک از کارهای زیر را ترجیح می دادید؟ الف : تحقیق در آزمایشگاه ب : بازی در تئاتر
۹) اگر امکان داشت در کدام یک از رشته های زیر تحصیل می کردید؟ الف : علوم اجتماعی ب : فلسفه
۱۰) دوست داشتید در کدام ورزش بازی کنید؟ الف : فوتبال ب : شطرنج
۱۱) کدام افراد را بیشتر دوست دارید ؟ الف : افراد پویا و کارآمد ب : افراد محکم و تغییر ناپذیر
۱۲) احساس می کنید با کدام یک از عقاید زیر موافق هستید ؟ الف : برای دور ماندن از زشتی های دنیا، باید جای خلوتی داشت و از مردم فرار کرد. ب : زندگی همین است؛ باید آن را به همین صورت پذیرفت.
۱۳) به نظر شما وقتی آدم ها در مدرسه یا دانشگاه با چیزی مخالف هستند، اعتراض کردن ضرورت دارد؟ الف : بلی ب : خیر! کاری از پیش نمی برند.
۱۴) رویا پردازی و خواب و خیال از بخش های مهم زندگی شماست؟ الف :بلی به رویا اعتقاد دارم. ب : خیر همه آنها دروغ است.
۱۵) سبک کدام شاعر را بیشتر می پسندید؟ الف : سعدی ب : حافظ
۱۶) برای وقت گذرانی کدام بازی را ترجیح می دهید؟ الف : شطرنج ب : پانتومیم
۱۷) کدام یک از فعالیت های زیر را بیشتر دوست دارید؟ الف : بازدید مرتب از نمایشگاه های آثار هنری ب : داشتن کتاب هایی در خانه و مطالعه مرتب آنها
۱۸) در مورد یادگیری زبان های خارجی ... الف : احساس می کنید که علاقه خاصی به آنها دارید. ب : به علت ضرورت و ناچاری آنها را می خوانید.
۱۹) آیا احساس می کنید تحت تاثیر اشخاصی قرار می گیرید که خوب حرف می زنند و خوب لباس می پوشند؟ الف: بلی! از این نظر افراط می کنم. ب : خیر! اتفاقا ً برعکس
۲۰) اقتصاد دان ها و جامعه شناس ها اصلا ً جالب نیستند، تنها هنرمندان و شاعران ارزش های انسانی دارند. الف: صحیح ب: غلط
۲۱) از خواندن کدام نوشته بیشتر لذت می برید؟ الف: نوشته هایی که درباره زندگی افراد باشد. ب : نوشته هایی که به مسائل اجتماعی می پردازد.
۲۲) رویاهای شما چگونه است؟ الف : کوتاه، غیر ملموس، ثابت و سیاه و سفید ب : بلند، پر از اشخاص، متحرک و رنگی
۲۳) اوقات فراغت خود را بیشتر صرف چه چیزهایی می کنید؟ الف : با دوستان دور هم جمع شدن و بحث کردن ب: خواندن کتاب یا گوش کردن به موسیقی
۲۴) از این دو شخصیت کدام یکی را بیشتر دوست دارید؟ الف : فریدون مشیری ب : پروفسور حسابی
۲۵) اگر گاهی سفر نکنیم، زندگی خیلی یکنواخت خواهد شد؟ الف : بلی ب : خیر! هر کجا بروی آسمان همین رنگ است.
۲۶) اگر همه شرایط یکسان باشد کدام یکی را ترجیح می دهید؟ الف : سخنگویی یک انجمن بزرگ ب : مدیریت یک کتابخانه بزرگ
۲۷) آیا بیشتر آشنایان معتقدند که شما، در دور هم جمع شدن ها، سعی می کنید بیشتر حرف بزنید و بیشتر توجه جلب کنید؟ الف : بلی ب : خیر
۲۸) آیا هر چیزی که مفید است جالب هم هست؟ الف : بلی ب : خیر
۲۹) برای فلسفه ارزش زیادی قائل هستید؟ الف : بلی ب : خیر
۳۰) در کدام شرایط بیشتر احساس راحتی می کنید؟ الف :در شرایطی که همه چیز ملموس و روشن باشد. ب : در شرایطی که مجبور شوید به تفکر فرو روید.
۳۱) اگر به خانه جدیدی نقل مکان کنید کار مورد علاقه شما چه خواهد بود؟ الف : برداشتن دیوار بین اتاق ها ب: تقسیم اتاق های بزرگ به اتاق های کوچک
۳۲) کدام یک از شغل های زیر را ترجیح می دهید؟ الف : خبرنگاری ب : داستان نویسی
۳۳) اگر به شما کار مهمی پیشنهاد شود، اولین واکنشتان چیست؟ الف : قبول می کنید. ب : تردید می کنید.
۳۴) اگر به ریاست یک سازمان انتخاب شوید اولین کار شما چه خواهد بود؟ الف : سرو سامان دادن به وضعیت ظاهری سازمان ب : حذف کلیه هزینه های مربوط به دکوراسیون
۳۵) آیا احساس می کنید که در مجموع خوب حرف می زنید و حرکات سنجیده ای دارید؟ الف : بلی ب : خیر! ناراحت می شوم و حرفی برای گفتن پیدا نمی کنم.
۳۶) به کدام ویژگی بیشتر اهمیت می دهید؟ الف : تفکر عمیق ب : تحمل و بردباری
۳۷) از چه نوع موسیقی بیشتر خوشتان می آید؟ الف : عامه پسند ب : سنتی
۳۸) فرض کنید یک داستان پلیسی می خوانید... الف : آرزو می کنید که می توانستید تمام صحنه ها را می دیدید. ب: ترجیح می دهید که به آنها فکر کنید نه آنکه آنها راببینید.
۳۹) اگر حق انتخاب داشته باشید کجا می نشینید؟ الف : روی یک مبل بسیار راحت ب : روی یک صندلی کاملا ً معمولی
۴۰) وقتی که ناراحت هستید احساس می کنید... الف : به دیگران نیاز دارید. ب : بهتر است تنها باشید.
۴۱) به نظر شما شایستگی در امور تجارت و تبلیغات از ضرورت های عصر جدید است؟ الف : بلی ب : خیر! این یک افسانه برای کسب پول است.
۴۲) بهترین دانشگاه در واقع یک « کتابخانه » است الف : کاملا ً درست است. ب : خیر در کتابخانه ارتباط خیلی کمی هست.
۴۳) به طور کلی ... الف : همیشه به خواب عمیق فرو میروید. ب : خوابتان سبک است و به سرو صداخیلی حساس هستید.
۴۴) گاهی دوست دارید در یک رستوران شیک غذا بخورید؟ الف : بلی! گاهی لازم می شود. ب : خیر! هرگز چنین هوسی به من دست نمی دهد
۴۵) دوست دارید با سیاستمداران موفق دوست شوید؟ الف : بلی ب : خیر! از آنها فرار می کنم.
۴۶) کدام یک از کشف های زیر مهم تر است؟ الف : کشف ناخودآگاه توسط فروید. ب : کشف آمریکا توسط کریستف کلمب.
۴۷) وقتی که بچه بودید، دوست داشتید تنها بازی کنید یا با بقیه؟ الف : تنها ب : با بچه های دیگر
۴۸) آیا دوست دارید کتابی در مورد فلسفه بنویسید یا لااقل ذوق این کار را دارید؟ الف : نه! کار احمقانه ای است. ب: بله! هر کسی باید سعی کند افکار خودش را روی کاغذ بیاورد.
۴۹) مردم هر چه بگویند تنها روابط اجتماعی است که همه مشکلات را حل می کند. الف : بلی ب : خیر
۵۰) هیچ چیزی اهمیت پول را ندارد. الف : صحیح ب : غلط
● فقط زیر پنچ
آخرش چی شد؟ نمره گذاری : از بین « الف » و « ب »ها آنهایی که « سبز رنگ » هستند برون گرایی و آنهایی که قرمز رنگ هستند درون گرایی را می رسانند؛ پس کافی است که تعداد جواب های سبز و تعداد جواب های قرمز را جداگانه یادداشت کنید و بروید تفسیر را بخوانید. تفسیر / الف : برون گرایی : نمره شما در برون گرایی یعنی جمع تمام عبارت های سبزتان باید عددی باشد بین صفر و ۵۰ . حالا ببینید که در جدول زیر نمره شما چه معنایی می دهد.
▪ از ۰ تا ۵ درون گرای کامل – از ۵ تا ۱۵ تقریبا ً درون گرا – از ۱۵ تا ۲۵ تمایل به درون گرایی – ۲۵ نه درون گرا و نه برون گرا – از ۲۵ تا ۳۵ تمایل به برون گرایی – از ۳۵ تا ۴۵ تقریبا ً برون گرا – از ۴۵ تا ۵۰ برون گرای کامل ب : درون گرایی : البته ساختار این تست جوری است که شما در مرحله قبل هم باید به جواب رسیده باشید؛ یعنی حالا تعداد قرمز را هم با هم جمع بزنید، دوباره به همان نتیجه ای می رسید که در بخش قبل رسیده بودید اما برای این که خیالتان راحت شود تعداد قرمز ها را هم با هم جمع بزنید و در جدول زیر نتیجه را ببینید.
▪ از ۰ تا ۵ برون گرای کامل – از ۵ تا ۱۵ تقریبا ً برون گرا – از ۱۵ تا ۲۵ تمایل به برون گرایی – ۲۵ نه درون گرا و نه برون گرا – از ۲۵ تا ۳۵ تمایل به درون گرایی – از ۳۵ تا ۴۵ تقریبا ً درون گرا – از ۴۵ تا ۵۰ درون گرای کامل.

aligol172
22-04-2011, 10:54
یکی از مهم ترین وجوه تمایز انسان، از دیگر موجودات قدرت تفکر و خلاقیت اوست. قدرت دستکاری در ذهن و پدیده هاست، قدرت کشف و تولید ابزار و اندیشه های جدید است، که همه این ها به نوعی خلاقیت است. همه انسان ها کم و بیش خلاقند و این توانایی به درجات متفاوت در همه ما وجود دارد، مهم آن است که بتوانیم آن را شکوفا کنیم، توسعه دهیم و به خدمت بگیریم.
تفکر خلاق می تواند بهترین سلاح مبارزه با مشکل نیز قلمداد شود. انسان های خلاق، نگرش منفی به مشکلات را تسلیم شدن قبل از جنگ می پندارند، زیرا معتقدند مشکل نه تنها مزاحمت نیست بلکه مبارزه ای برای کشف راه حل است. تفکر خلاق می تواند به ما بیاموزاند که حتی وقتی با حادثه ای ناگوار برخورد کردیم، چگونه احساس بد و منفی خود را به احساس خوب و مثبت تبدیل کنیم.
● تعریف تفکر خلاق
تفکر خلاق مهارتی است که شخص از تلفیق مهارت های حل مسائل و تصمیم گیری از افکار یا روابط نو برخوردار می شود و قدرت کشف و انتخاب راه حل های جدید را پیدا می کند.
● انواع تفکر خلاق
۱) تفکر واگرا
۲) تفکر همگرا
تفکر خلاق با تفکر واگرا رابطه ای مستقیم دارد. افراد با تفکر واگرا سعی می کنند پدیده ها و امور افکار را آن چنان که هستند به راحتی نپذیرند، بلکه نگاه متفاوت تری داشته باشند و از قالب های فکری همسان دور شوند، به عبارتی پدیده ها را با چشم و منظر دیگری نگاه کنند. امّا در تفکر همگرا، فکرهای جدید و نو کمتر راه پیدا می کند و افراد امور و پدیده ها را آن چنان که هستند می بینند و می پذیرند.
● مراحل
۱) آمادگی: در مرحله اول افراد به امور پدیده های مختلف زندگی دقت و توجّه بیشتری پیدا می کنند، به حدی که گاهی پدیده های زندگی مدّت های طولانی ذهن شخص را به خود مشغول می کند.
۲) مطالعه: در مرحله مطالعه فرد با بررسی و مطالعه بیشتر روابط بین پدیده ها را بهتر درک می کند.
۳) تغییر: در مرحله سوم شخص به نوع روابط بین پدیده ها که ذهن او را به خود مشغول کرده اند پی می برد و با طرح سئوال های مختلف در ذهن به نقد و بررسی آن می پردازد.
۴) پختگی: در این مرحله شخص با گذار از مراحل قبلی به درک و شناخت عمیق تری از روابط بین پدیده ها می رسد و گویی پدیده ها، جزئی از وجودش شده است.
۵) اشراق: در مرحله اشراق شخص به پاسخ های ناگهانی دست پیدا می کند، معمولاً با کلماتی نظیر «هان» و «یافتم» متجلّی می شود.
۶) وارسی: در این مرحله فرد به بررسی بهترین ایده ای که در مراحل قبلی به آن رسیده است می پردازد و درستی آن را مشخص می کند.
۷) اجرا: در این مرحله فرد افکار یا ایده هایی که موردتأیید واقع شده اند را به مرحله اجرا درمی آورد.
● ویژگی های دارندگان تفکر خلاق
افراد خلاق، راه هایی را جست و جو می کنند که از طریق آن بتوانند فکر خود را به سوی ایده های نو و تازه هدایت کنند.
به همه جوانب یک موضوع و مسأله توجه دارند.
در حل یک مسأله تمرکز حواس بیشتری را از خود نشان می دهند.
فکرهای بکر را بیشتر از دیگران از خود نشان می دهند.
به راه حل هایی می اندیشند که ممکن است از دید دیگران اهمیت چندانی نداشته باشد.
از ربط ایده ها و تجربیات مختلف، نتایج جدیدی را می گیرند.
افکار و عقاید خود را به راحتی مطرح و از مواجهه با عقاید مختلف استقبال می کنند.
برای حل مسایل و مشکلات، راه های مختلف را بررسی و تا رسیدن به نتیجه ی دلخواه تلاش کنند.
خود را محدود به آرای دیگران نمی کنند.
همواره کنجکاو و در جست و جوی اطلاعات جدید و نو هستند.
از قدرت تصویرسازی ذهنی بالایی برخوردارند، تا حدی که به تفکرات خود، عینیت می بخشند.
مثبت نگر و پرانرژی هستند.
معمولاً برای هر سئوالی آمادگی ارائه پاسخ های مختلف را دارند.
سئوال و جواب های غیرعادی و غجیب و غریب در آن ها بیشتر دیده می شود.
● راهکارهای گسترش تفکر خلاق
اطلاعات و تجارب خود را در موقعیت های مختلف گسترش دهیم.
از دیگران و کودکان سئوال هایی را بپرسیم که پاسخ های متعدد داشته باشد.
اگر سئوال های غیرمعمولی از سوی دیگران مطرح می شود، سعی کنیم تا با همکاری خودشان پاسخ های جدید و نو را کشف کنیم.
رفتارها و الگوهای افراد خلاق را سرمشق زندگی قرار دهیم.
از فنون ویژه تفکر خلاق مانند «بارش فکری» به خوبی استفاده کنیم. (حمله ذهنی به یک موضوع را بارش فکری می گویند).
تصورات ذهنی خود و دیگران را تقویت کنیم، زیرا تصویرسازی کمک می کند تا اطلاعات در حافظه بلندمدت بیشتر ذخیره شوند، برای مثال اگر فرزندمان داستانی از دایناسورها را می خواند، از او بخواهیم تصور کند که میان جنگل قرار دارد، به صدای آنان گوش دهد، بزرگی جثه اش را درنظر بگیرد، صدای پای آنان را بشنود و...
در نوشتن داستان یا کشیدن نقاشی و... به جای استفاده از نمونه از طرح های خلاّق ذهن خود استفاده کنیم.
هر چه را که می خوانیم، می بینیم و می شنویم، مهم ترین نکات آن را یادداشت کنیم.
هر فکر جدیدی که به ذهن ما می رسد، بنویسیم.
بازی های فکری، ساخت اشیا با گِل، مجسمه سازی، نقاشی و داستان نویسی موجب شکوفایی ذهن و خلاقیت می شوند.
اجازه دهیم هر سئوالی را از ما بپرسند و سئوالات آنان را جدی بگیریم.
طرح سئوال های باز و تکمیل جملات و داستان های ناتمام در رشد تفکر خلاق مؤثر است.
به عقاید دیگران احترام بگذاریم و اجازه دهیم که تا حدّ ممکن کارهایشان را با ذوق و سلیقه خود انجام دهند.
ابتکار و تخیل را باور داشته باشیم تا زمینه بروز فعالیت های خلاق در جامعه فراهم شود.
سعی کنیم پاسخ های ما در مقابل سئوالات دیگران به گونه ای باشد که او را به سئوال های جدیدتری هدایت کنیم.
فرصت ابتکار و نوآوری را در خانواده و مدرسه و محل کار به دیگران بدهیم.
از موقعیت هایی مانند مسافرت، بازدید از موزه ها و رفتن به مکان های تفریحی و فرهنگی برای آموزش تفکر خلاق استفاده کنیم.
احساس امنیت، شادی و آرامش از عوامل شکوفایی تفکر خلاق است، آن عوامل را از خود و دیگران دریغ نکنیم.
هوش، استعداد، مهارت و تلاش جدی، بخشی از عوامل رشد خلاقیت به شمار می رود، امّا ضروری است به ایجاد انگیزه نیز توجه ویژه ای داشته باشیم.
توانایی دیگران حتی کودکان را بپذیریم و باور داشته باشیم که هر فرد موجودی منحصر به فرد است و مثل و مانندی ندارد.
وقتی کار و فکر جدید و خلاقانه ای را از دیگران مشاهده کردیم، با تشویق، خوشحالی و شادی خود را ابراز کنیم.

aligol172
23-04-2011, 22:24
حافظه ی انسان موضوع بسیار پیچیده ای است. هر چند توسط علم مدرن می توانیم تعریف کامل و جامعی از حاقظه ارائه دهیم. ولی هنوز نمی دانیم که واقعا" حافظه چیست. می دانیم که حافظه ی ما در قشری از مغز است که توسط هیپوکامپوز کنترل می شود. بیماری آلزایمر اغلب با از دست دادن حافظه شروع می شود. ماده ی غیر پروتئینی به نام بتا در خارج از نورون ها که تأثیرپذیرترند، رسوب کرده و این قشا را تحت تأثیر قرار می دهد.
به طور کلی در تعریفی از حافظه می توانیم بگوییم؛ حفاظت از اطلاعات در یک دوره ی زمانی در شبکه.
این طور تصور کنید که برای ذخیره سازی و بازیابی یک سری اطلاعات در هر زمانی که مد نظرتان باشد، باید آن ها را در جایی ذخیره کرده باشید. حافظه ی ما بسیار پیچیده است و شما امکان ذخیره کردن انبوهی از اطلاعات در آن را دارید. اما توجه کنید که زمانی که استرس دارید، به یادآوری برخی مطالب برای تان، مشکل می شود. گاهی اوقات حافظه امان ما را دچار سردرگمی می کند. مثلا" تصور کنید که دو دوست با هم بیرون رفته اند و شاهد واقعه ای بوده اند. در تعریف این موضوع برای دیگران به دو شیوه ی متفاوت عمل می کنند و هر کسی از زبان خودش آن طور که دوست دارد، واقعه را تعریف می کند. این به یادآوری و انتقال اطلاعات باعث سردرگمی دیگران خواهد شد.
می توانیم برخی از داده ها را بی درد سر در حافظه ا مان نصب کنیم و برای ذخیره کردن برخی اطلاعات دیگر مدت زمان طولانی تری را صرف کنیم. به همین دلیل حافظه ی هر فردی با دیگری متفاوت است.
منصفانه بگویم، گاهی اوقات از این که اسم فرد یا محلی را به یاد نیاورده اید، از خودتان ناامید شده اید. لازم به ذکر است که گاهی حافظه مانند کامپیوتری عمل می کند که داده ای در آن ذخیره نشده است. با این تفاوت که حافظه ی انسان، سخت تر است.
در مرحله ی اول، باید اطلاعات ورودی به حافظه رمزگذاری شوند و سپس اطلاعات ذخیره شده و پردازش شوند.
وقتی که شما به موسیقی گوش می دهید یا تلویزیون تماشا می کنید، اطلاعات را با حافظه ی خود می سپارید. می توانیم برخی از داده ها را بی درد سر در حافظه ا مان نصب کنیم و برای ذخیره کردن برخی اطلاعات دیگر مدت زمان طولانی تری را صرف کنیم. به همین دلیل حافظه ی هر فردی با دیگری متفاوت است.
هنگامی که برای ذخیره ی اطلاعات، تمرکز به خرج می دهید، در واقع دارید با وسواس خاصی اطلاعات مورد نظرتان را کدگذاری می کنید تا پردازش شان راحت تر باشد. مغز انسان بسیار با شکوه است و از هر رایانه ای قدرتمندتر و فوق العاده تر عمل می کند. مهم ترین موضوع این است که گنجایش مغزتان نامحدود است و شما امکان ذخیره سازی هر گونه اطلاعاتی را دارید.
مغزتان کاملا" تقسیم بندی شده است و مانند هر کامپیوتری می توانید اطلاعات خاص خودتان را در قسمتی که مد نظرتان است، ذخیره کنید.
برای سنجش حافظه ی انسان، محققان لیستی از مواد همراه با کاربرد هر یک در صنعتی خاص را در بین شرکت کنندگان پخش کردند. از شرکت کنندگان خواسته شد که هر یک از موارد لیست را با در نظر گرفتن رویدادی در ذهن شان ذخیره نمایند. سپس از هر یک از آن ها خواسته شد، تا لیست مواد را به خاطر بیاورند.
عکس العمل ها متفاوت و شیوه های به یادآوری نیز کاملا" از شخصی به دیگری فرق می کرد. در واقع هر کسی اطلاعات را در سه سطح در حافظه اش ذخیره می کند. ناگفته نماند که شما به اطلاعات مورد نظرتان کد اختصاص می دهید و سپس آن ها را پردازش کرده و به یاد می آورید.
▪ سطح کم عمق: اطلاعات حسی و یا خصوصیات فیزیکی را بدین صورت ذخیره می نمایید.
▪ سطح متوسط: اطلاعات مجزا از هم در این سطح ذخیره می شوند. مثلا" تفکیک اتومبیل های گوناگون از یکدیگر.
▪ عمیق ترین سطح: اطلاعاتی که دارای معنا و مفهوم خاصی هستند را در این سطح ذخیره می کنیم که احتمال به یادآوری این گونه اطلاعات در آینده بیش تر است. مثلا" اگر چهره ی کسی را ببینید، یادآوری دوباره ی این صورت در آینده برای تان راحت تر خواهد بود تا اسم آن شخص.
حافظه ی هر شخصی با دیگری متفاوت است ولی افراد می توانند با کار کردن بر روی حافظه شان، قدرت به یادآوری و پردازش اطلاعات را بهبود بخشند.
ناگفته نماند که حافظه ی هر شخصی با دیگری متفاوت است ولی افراد می توانند با کار کردن بر روی حافظه شان، قدرت به یادآوری و پردازش اطلاعات را بهبود بخشند. اگر بدانید که چگونه مطالب را کدگذاری نمایید و آن ها را به خاطره تان بسپارید، یادآوری آن ها نیز برای تان راحت تر خواهد بود. به معنای حافظه ی خوب دقت کنید و سپس سعی کنید تا مطالب را به ذهن تان بسپارید. تا به حال از کارت هایی برای یادآوری معنای لغات یک زبان بیگانه استفاده کرده اید؟ می دانید دلیل استفاده از این گونه کارت ها چیست؟ کمک به بخاطر سپردن راحت تر معنای هر کلمه با در نظر گرفتن تصویری از آن.
مثلا" شما برخی از رویدادهای مهم زندگی تان که تصویر خوب یا بدی از آن در ذهن دارید را راحت تر به یاد خواهید آورد. برای مثال اگر شما شاهد زلزله در منطقه ای باشید، هیچ گاه جزئیات آن را فراموش نخواهید کرد چرا که از نزدیک با چنین اطلاعاتی مواجه بوده اید و با تصویر آن را به خاطر سپرده اید. با استفاده از تصاویر ذهنی قوی، کم تر چیزی را فراموش می کنید و به یاد آوردن مجدد هر موضوعی برای تان آسان تر خواهد بود.
به همین دلیل است که برای یادگیری زبان بیگانه توصیه می شود با دیدن تصاویر شکل کلمات و معنای آن را به ذهن بسپارید تا مدت طولانی تری آن را در ذهن تان نگه دارید. گاهی اوقات اطلاعاتی را که مربوط به چندبن سال است به راحتی به یاد می آوریم و گاهی اوقات مطلبی را که چند دقیقه ی قبل خوانده ایم، فراموش می کنیم. واقعا" فکر می کنید علت چیست؟ شما در این مواقع از حافظه ی حسی تان استفاده کرده اید و به همین دلیل، اطلاعات را به سرعت فراموش می کنید.
با استفاده از حافظه ی کوتاه مدت، اطلاعات را ذخیره می کنید ولی اگر چندین بار آن را به یاد نیاورید، خیلی زود فراموش خواهید کرد. یکی از راه های بهبود حافظه ی کوتاه مدت، تکه تکه کردن اطلاعات و به خاطر سپردن آن ها است. منظورمان همان تمرین و ممارست است. مثلا" برای این که شماره ی تلفنی را به ذهن بسپارید، باید چندین بار آن را تکرار نمایید. مثلا" شماره ی تلفن طولانی را به چند بخش تقسیم نمایید و مرتب آن را تکرار نمایید. پس اطلاعات مورد نظرتان را بخش کرده و هر بخش را چندین بار تکرار نمایید.

aligol172
24-04-2011, 03:07
آیا احساس می کنید دیگران مدام از شما سوء استفاده کرده و حقوق شما را زیر پا می گذارند ؟
اگر دچار چنین احساسی هستید بی تردید شما تاکنون هیچ گونه مرزی میان خود و سایرین تعیین نکرده اند و یا از مرزهای تعیین شده متزلزلی برخوردار هستید . تعریف متعارف مرز چنین است : حد فاصلی که قلمرو دو کشور و یا دو شیء را از هم متمایز می سازد . اما افراد نیز برای بهره مندی از روابط سالم به مرزهای بین فردی محسوسی نیازمندند . مرزهای میان فردی را می توان اینگونه تعریف کرد :
▪ جلوگیری از تجاوز دیگران به قلمرو و محدوده ما و سوء استفاده از ما .
▪ جلوگیری از تجاوز ما به قلمرو و محدوده دیگران و سوء استفاده از دیگران .
● هدف از تعیین مرزهای میان فردی :
▪ مراقبت و محافظت از افکار ،
▪ احساسات ،
▪ امنیت ،
▪ رفتارها و هویت شما .
هیچ فردی سزاوار آن نیست که مورد بی احترامی و بد رفتاری قرار گیرد . اما این وظیفه خود فرد است که با مشخص ساختن مرزهای شخصی از حریم امن خود در برابر تجاوز و هجوم دیگران محافظت کند .
تعیین مرزها بیانگر آنست که شما فردی مسئولیت پذیر و بالغ بوده و خواستار مساوات و احترام در روابط خود می باشید.. هنگامی که شما خود را بی حفاظ و بدون هیچگونه مرزی در معرض دیگران قرار می دهید و از آنجایی که دیگران فرا روی خود هیچ گونه محدودیتی در نحوه رفتار و برخورد با شما احساس نمی کنند ، با شما هر رفتاری را که صرفا به سود و مصلحت خودشان باشد روا خواهند داشت .
ضمن آنکه برای شما احترام و ارزشی نیز قائل نخواهند شد . در واقع شما اینگونه به اطرافیان خود القاء می کنید که هیچ گونه اراده ، اقتدار و خواسته ای ندارید و دیگران مجاز هستند هر گونه که تمایل دارند با شما رفتار کنند . از آنجایی که درخواست ها و تقاضاهای همکاران ، دوستان ، اعضای خانواده و حتی همسایگان ممکن است پایان ناپذیر باشند ، اجابت و برآورده ساختن همه آنها سرانجام شما را فرسوده ، نا امید و ناکام در زندگی خواهد ساخت .
این نکته بسیار مهم را باید همواره به یاد داشته باشید که نه گفتن به دیگران ، تنها نه گفتن به درخواست آنها است و نه خود آنان ، برخی افراد به سبب اعتماد بنفس پایین و ترس از طرد شدن ، کشمکش ها و تردید در حقوق فردی خود ، در برابر هر گونه رفتار ناشایستی سکوت اختیار می کنند . در زیر نشانه هایی از وجود مرزهای ناسالم بین فردی در اینگونه افراد را ملاحظه می کنید :
ـ همه چیز را گفتن . افشای تمام اطلاعات و رازهای شخصی .
ـ با صمیمیت سخن گفتن در نخستین جلسه ملاقات .
ـ مدام در اندیشه فرد دیگری بودن یا وابسته بودن .
ـ مقدم داشتن نیازها و خواسته های دیگران بر نیازها و خواسته های خود .
ـ مدام نگران نوع واکنش دیگران نسبت به خود .
ـ ترس از طرد شدن از سوی دیگران .
ـ نیاز به پذیرش و تایید دیگران .
ـ نیاز به خشنود سازی دیگران در همه اوقات .
ـ اجازه می دهند تا دیگران هدایت زندگی شان را در دست بگیرند .
ـ اجازه دادن به دیگران تا هر گونه که خواستند آنان را تعریف کنند .
ـ وانمود به موافقت در صورتی که کاملا مخالف هستند .
ـ پنهان ساختن احساسات حقیقی خود .
ـ مدام در اختیار دیگران بودن .
ـ نادیده گرفتن نیازهای خود .
ـ پرداختن به فعالیت هایی که به آنها علاقه ندارند و بالعکس به خاطر دیگران .
ـ روی آوردن به فعالیت ها و رفتارهای افراط آمیز و غیرقابل کنترل به منظور نفی خود و اجتناب از خود و فرار از واقعیت های زندگیشان مانند : مصرف مواد مخدر و الکل ، گرسنگی کشیدن ، پرخوری عصبی ، بی محابا خرج کردن ، افراط در رابطه جنسی ، ورزش و غیره .
ـ برنامه روزانه مشخصی نداشته و دنباله رو برنامه های روزانه دیگران می باشند .
ـ انتخاب های منفعلانه .
ـ به سهولت می توان آنها را متقاعد ساخت .
● مراحل تعیین مرز
۱) تصمیم بگیرید که چه چیزی از دیگران می خواهید و آنها چگونه رفتاری باید با شماداشته باشند .
۲) سپس مرزهای مطلوب خود را تعیین و به اطلاع دیگران برسانید .
۳) سپس پیامدهایی را در صورت تجاوز به مرزهای خود تعیین کرده و آنها را قاطعانه به مرحله اجرا گذارید . برای مثال به دوستتان بگویید که تا چه اندازه اجاز دارد به شما نزدیک گردد و در صورت تجاوز وی از مرزهای شما به وی اخطار دهید که وی را ترک خواهید کرد . هرگاه وی کماکان از مرزهای مشخص شده شما پا فراتر گذاشت گفته خود را عملی سازید و بی هیچ اغماضی وی را ترک کنید .
چنانچه شما با افراد متجاوز به مرزهایتان با ملایمت برخورد کنید ، اقتدار و اعتبار خود را از دست خواهید داد . البته معمولا واکنش های دیگران نسبت به مرزهای معین شده شما در ابتدا با مقاومت ، تمسخر و یا امتحان شما همراه خواهد بود اما اطرافیان شما به تدریج می آموزند که چگونه می باید با شما رفتار کرده و به مرزهای شخصی شمااحترام بگذارند.
تعیین مرزهای نفوذ ناپذیر و بسیار محکم نیز ممکن است شما را مبدل به یک انسان تنها و نزدیک نشدنی کند .
بهتر است برخی اوقات مرزهای خود را انعطاف پذیر ساخته و اجازه دهید رابطه سالم و متعادلی میان شما و سایرین برقرار گردد . دو عنصر صمیمیت و اعتماد در انعطاف بخشیدن به مرزها نقش بسزایی دارا می باشند .
● انواع مرزها
۱) مرزهای فیزیکی
۲) مرزهای احساسی :
چگونه و با چه لحنی دیگران مجازند با شما صحبت کنند ـ تا چه میزان باشما صمیمی گردند . مسئولیت افکار و احساسات شما به عهده خودتان و مسئولیت افکار و احساسات دیگران نیز به عهده خودشان می باشد .
۳) مرزهای معنوی :
اعتقادات و باورهای شما اموری شخصی و خصوصی می باشد و دیگران حق بازخواست از شما را ندارند . و نیز حق ندارند اعتقادات خودشان را به شما تحمیل کنند .
این را بدانید که :
▪ شما بدون دارا بودن مرزهای مشخص ، هویت مستقلی نخواهید داشت .
▪ مرزهای شخصی دیگران را مراعات کرده و محترم شمارید .
▪ هیچگاه خود را بی حفاظ و آسیب پذیر در معرض دیگران قرار ندهید .

aligol172
24-04-2011, 03:14
شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر هستند. آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبی» یک عکاس نشریه به خاطر شکستگی پایش باید مدت ها در خانه بستری شود، اما او بیکار نیست و با لنزهای دوربین ازطریق پنجره عقبی اتاقش، زندگی مردم را می کاود و قصه آنچنان روان و زیبا پیش می رود که در پایان، همان عکاس خلاق به عنوان کارآگاه، یک جنایت واقعی را عریان می کند. افراد خلاق نیز این گونه هستند، آنها مثل افراد عادی به پیرامون خود نگاه نمی کنند. شاید از منظر مردم، برخی از افراد خلاق دچار برخی کاستی ها در حواس باشند، اما اینگونه نیست. آنها به هر پدیده ای به گونه ای دیگر نگاه می کنند.
«اسماعیل صدیقی پاشاکی» مطلبی را از «استیفن. ب. روبنز» ترجمه کرده است که در پی می آوریم:
خلاقیت را قوه و استعدادی می دانند که تصویرهای ذهنی را به نحوی منحصر به فرد، با هم ترکیب و یا این که رابطه ای غریب و غیرعادی میان آنها ایجاد می کند. البته باید گفت تصویرهای ذهنی نباید فقط نو و بدیع باشند، بلکه باید سودمند و مفید هم باشند. «نورمن مایر» می گوید: « صرف خارق العادگی و یا متفاوت بودن تصویر ذهنی، نشانه خلاقیت و امتیاز آن نیست، چون، چه بسا که آن تصویر ذهنی، نشانه ای از ناهنجاری روانی نیز باشد. عدم درک این تمایز، امکان آن را فراهم می کند که غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطی کنیم. شاخص ممتاز بودن راه حل های خلاق آن است که باید عملی باشند، یعنی این که با واقعیت در پیوند باشند آیا خلاقیت را می توان رشد داد؟ خلاق بودن یعنی دیدن چیزهایی در عالم و آدم، که به چشم دیگران نیاید آسان نیست. همین که چیزی را متفاوت از دیگران به تصور درآورید، در زمره افرادی قرار می گیرید که انگشت شمارند. غالباً سازمان ها کسانی را که پایبند دید و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پدیده ها هستند، برنمی تابند. در محیط هایی که تأکید بر همگنی و یکپارچگی است، داشتن نگرش متفاوت با دیگران سهل نیست. اما آیا انسان های خلاق با سایر انسان ها تفاوت دارند؟ آیا توانایی آنها ارثی است یا اکتسابی؟ شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است. خلاقیت را باید صفتی پنداشت که هر انسانی به درجاتی بدان موصوف است. آن چه ضروری است، این است که باید زمینه تجلی این قوه را در داخل اعضای سازمان، خاصه در مدیران فراهم کرد. خلاقیت را نمی توان تابع منطق دوتایی و یا مقوله ای دوگانه به حساب آورد. بدین معنا که بگوییم انسان ها یا واجد آن هستند و یا فاقد آن. از سوی دیگر، اگرچه هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، برخی کسان هستند که به علت داشتن توانایی های ذاتی، این قوه را موفق تر از دیگران به کار می گیرند.
افراد خلاق دارای مشخصه های زیر هستند:
۱) به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.
۲) در دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.
۳) در کار اندیشیدن تاجایی که ممکن است، از قالب و چارچوب می گریزند.
۴) اضطراب و دلواپسی شان در کمترین حد است.
۵) استقلال نظر و پویایی بالایی دارند.
۶) استبداد رأی در آنها در کم ترین حد ممکن است.
۷) موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است.
۸) تکانه ها و امیال درونی شان با تأکید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند.
۹) میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.
به نظر می آید که ویژگی های یاد شده، این حکم را که هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می کند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگی های یاد شده فقط انسان هایی را وصف می کنند که از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد که انسان های بسیار خلاق، با کسانی که دارای قوه خلاقیت متوسط یا کم هستند، تفاوت دارند. «کروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیت های فکری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود که مطابق با نظر وی نیز هست، نمی کند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر کند و اما به عکس، آن کسی که اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فکری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب کند و محکم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فکری ندارد و بسیار قالبی و کلیشه ای عمل می کند. چنانکه اشاره شد لازم است سازمان ها بستری فراهم کنند تا کارکنان، درجاتی از خلاقیت را که به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعالیت در آورند. برای مثال سازمان های با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفکر خلاق را با مشکلاتی مواجه می کنند:
شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند.
روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند.
رفتار کارکنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش کارها هدایت و کنترل می شوند.
روابط حاکم بر سازمان، خشک و رسمی است و قابلیت های فردی کارکنان لحاظ نمی گردند.
تنوع آرا و مواضع متقابل، امکان ابراز نمی یابند.
فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است.
تخصصی کردن کارها در حد افراط به چشم می آید.
نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و کلیشه سازی امور وجود دارد.
بیشتر به پاداش بیرونی که دارای جنبه مادی است اتکا دارند، تا پاداش درونی که در نفس کار پنهان است.
شواهد حکایت از آن دارند که سازمان هایی که انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و کارهای نظارتی دارند نمی توانند امکان آن را بیابند که بر میزان خلاقیت کارکنان خود بیافزایند.
الف) روش های فردی برای برانگیختن خلاقیت:
۱) خلاقیت را می توان با آموختن راه های «خلاق شدن» و پرهیز از کاربرد رهیافت هایی که در حل مشکلات معمول است، زیاد کرد. این روش که به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد که چون افراد گرایش بدان دارند که در حل مشکلات از راه حل های رایج استفاده کنند، این امر آنها را از به کارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» که در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.
۲) روش فردی دیگر «فهرست کردن ویژگی ها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یک از ویژگی های اصلی را جدا جدا بررسی می کند و آنگاه تا جایی که ممکن است نسبت به تغییر هر کدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنکه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می کند و وقتی که فهرست جامعی تهیه کرد و اشکالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می کند.
۳) خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین کردن تفکر عمودی با تفکر افقی یا زیگزاک از قوه به فعل درآورد. تفکر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است که هر حلقه آن در یک توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفکر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفکر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می کند که ذیربط با موضوع باشد.به عکس آن، تفکر افقی در گستره سطح حرکت می کند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست که راه حلی را بپروراند، بلکه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفکر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممکن است برای گشودن مشکلی به جای آنکه از محل شروع راه حلی که مرسوم است، آغاز کند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفکر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا کند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینکه به جایی برسد که راه درست، پدیدار و آشکار گردد و در خاتمه اینکه تفکر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی کند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به کار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشکل بیابد.
ب) روش های گروهی برای برانگیختن خلاقیت:
بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه کارهای گروهی مشاهده کرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فکری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.
۱) روش طوفان فکری:
وجه شباهت روش طوفان فکری و روش گوردن در آن است که شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می کنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی که امکان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها کاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی که در جلسه مطرح می کنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است که در شیوه طوفان فکری، اعضای گروه درباره مشکل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فکری، مشکل را به روشنی تمام بیان می کند، به گونه ای که همه شرکت کنندگان به درک آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می کند تا جایی که امکان دارد ذهنیت خود را درباره مشکل بیان کنند.
۲) روش گوردن:
روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فکری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می کند. چون که فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشکل آگاه است، او به جای اینکه مشکل را به روشنی برای گروه بیان کند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می کند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فکری ممکن است مشکل را بدین صورت بیان کند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی کافی برای ثبت نام کنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممکن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام کنندگان» را بگوید. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و کمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شرکت کنندگان فراهم می کند تا راه هایی را بدون دخالت فلج کننده راه حل های سنتی کشف کنند. این روش به جای آنکه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد کند، آن را مجاز می کند تا با آزادی کامل جولان دهد و تنها محدودیتی که برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالت های ضمنی کلمه یا کلماتی است که رئیس جلسه در اختیار شرکت کنندگان گذاشته است.
۳) روش تلفیق نامتجانس ها:
یکی از مفیدترین راه های رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است که سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق کند تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشکل پیدا کند. بدیهی است که خیلی از مشکلاتی که حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است که مشکل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امکانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می کند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشکلاتی که سابقه وقوع دارند، ضروری است که شیوه های آشنای نگاه کردن به مسائل را کنار بگذاریم. روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا کردن شباهت ها و همانندی های موجود در کارکرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می کند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را کشف کند. «الکساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوکار عناصر موجود در گوش و به کار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینکه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازکی کار می کنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محکم و ضخیم از غشا نباید تکه ای از استیل را حرکت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی کرد.

aligol172
24-04-2011, 08:53
محققان آلمانی در بررسی های خود متوجه شدند شوخی کردن نشان از قدرت طلبی انسان دارد و زمانی که یک نفر در یک جمع شوخی می کند در حقیقت اعلام می کند که نسبت به دیگران از لحاظ اجتماعی و قدرتی در رده بالاتری قرار دارد و نسبت به دیگران برتری دارد.
هلگا کوتوف از دانشگاه فرایبورگ در این باره گفت: در صورتی که فردی توانایی خنداندن دیگران را داشته باشد در حقیقت دارای سطحی از قدرت کنترل دیگران می شود. این روش گاهی توسط افراد پیشرو و سلطه گر به کار گرفته می شود تا آن ها به این طریق نشان دهند مسئولیت اصلی در دست آنهاست و آ نها هستند که دارای قدرت تصمیم گیری و مدیریت هستند.
او در ادامه گفت:
افرادی که خود را از نظر قدرت بالاتر می بینند معمولاً راحت تر اقدام به خنداندن دیگران می کنند. این افراد قدرت تهاجم و سلطه گری بیشتری هستند و دقیقا به همین دلیل است که آنها در بسیاری از مواقع به خود اجازه می دهند دیگران را مسخره کنند و باعث خنده بقیه افراد شوند. شوخی کردن و خنداندن دیگران نشان می دهد شما توانایی اداره کردن و مدیریت دارید و می توانید کنترل وضعیت های گوناگون را به عهده بگیرید. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از زنان در دهه ۶۰ از شوخی کردن و خنداندن دیگران سرباز می زدند زیرا به این طریق آنها به طور ناخودآگاه اعلام می کردند که توانایی مدیریت وضعیت را دارند در حالی که بسیاری از آنها این توانایی را در خود نمی دیدند.
در حقیقت در گروه های دوستان و آشنایان معمولاً افرادی دست به شوخی کردن و خنداندن دیگران می زنند که در خود قدرت مدیریت را می بینند و می توانند کنترل افراد زیر دست خود را در دست بگیرند. دقیقا به همین دلیل است که بسیاری از افراد کم رو و افرادی که بیشتر تمایل به تبعیت از دستورات افراد دیگر را دارند، معمولاً در بین دوستان خود زیاد حرف نمی زنند و خیلی به ندرت با دوستان خود شوخی می کنند.
هلگا در این باره گفت:
بر خلاف تصور بسیاری که شوخی کردن و خنداندن را نشانه ای از برخورد خوش و دوستانه می دانند، این حالت در بیشتر مواقع نشانه تهاجم و سلطه جویی است. تا دهه ۶۰ بسیاری از افراد تمایل به شوخی کردن و خوش مشربی نداشتند. اما امروزه حتی زنان تمایل زیادی برای بیان کردن لطیفه در میان دوستان خود دارند.
تفاوت بین قابلیت های خنداندن بین مردان و زنان معمولاً از سنین بسیار پایین آغاز می شود. تحقیقات نشان می دهد پسرها از سنین ۴ یا ۵ سالگی شروع به گفتن لطیفه می کنند، این درحالی است که دختران بیشتر تمایل دارند به این لطیفه ها بخندند و تلاش چندانی برای خنداندن دیگران نمی کنند.
اما در سنین بالاتر زنان به تدریج تمایل دارند بیشتر از حد معمول شوخی کنند. شاید آنها به این وسیله می خواهند ابراز وجود کنند و کمی در میان جمع دوستان خود قدرت طلبی کنند.
هلگا در این باره گفت:
شوخی کردن حس پیچیده ای است که ممکن است هم باعث نزدیکی ارتباطات و هم باعث آزار دیگران و حتی کاهش روابط بین آنها شود. تحقیقات نشان می دهد معمولاً زنان از شوخی کردن برای افزایش و بهبود ارتباطات اجتماعی خود استفاده می کنند در حالی که مردان از شوخی کردن برای پوشاندن ناکامی ها و ضعف های خود استفاده می کنند. اما بررسی ها نشان می دهد هر دو جنس از این ابزار برای کنترل کردن دیگران و تحکیم قدرت مدیریت و رهبری خود بهره می گیرند. برای مثال پزشکان از شوخی کردن برای آسوده کردن و آرامش بخشیدن به بیماران خود بهره می گیرند اما در عین حال با این کار آنها را ساکت می کنند. برای مثال در صورتی که یک بیمار اطلاعات پزشکی زیادی داشته باشد و به این ترتیب پزشک حرفه ای گری خود را تحت خطر می ببیند سعی می کند با شوخی کردن برای در دست گرفتن کنترل در این وضعیت خاص استفاده کند.
تحقیقات نشان می دهد پرستاران بعضی از مواقع در مورد بیماران خود شوخی می کنند، اما درست در زمانی که پزشک بیماران که به نوعی بر پرستاران برتری قدرتی دارد حاضر می شود از انجام این کار خودداری می کنند. حتی این پرستاران زمانی که فردی با موقعیت بالاتری در جمع آنها حضور دارد و یکی از اعضای گروه آنها اقدام به شوخی کردن می کند سعی می کنند شوخی او را نادیده بگیرند و نسبت به آن عکس العمل نشان ندهند. همین موضوع نشان می دهد شوخی کردن در مشخص کردن رده بندی قدرت در یک جمع نقش مهمی بازی می کند.

aligol172
24-04-2011, 23:49
خیلی از ما قدرت یک نوازش ساده، یک لبخند ملایم، یک کلمه محبت آمیز، یک گوش شنوا یا یک تعریف و تمجید صادقانه را نادیده می گیریم؛ در حالی که تک تک این حرکات ظاهرا کم اهمیت، گاهی این توانایی را دارند که به ما و دیگران زندگی دوباره بدهند. همه ما شاد به دنیا آمده ایم و می توانیم این شادی را مثلا با یک لبخند ساده نشان بدهیم....
همه ما تا اندازه ای می توانیم خنده واقعی را از غیر واقعی تشخیص بدهیم. شاید این فرمول برای آن تشخیص، موثر باشد: خنده واقعی با جمع شدن و چروک خوردن چشم ها همراه است. پس درس امروز این است: با چشم های تان بخندید تا خنده را واقعا احساس کنید و خنده واقعی در چهره تان نمایان شود.
خندیدن به همان اندازه که ساده است، قدرتمند هم هست و آثار قابل توجهی دارد؛ از جمله:
▪ جذب دیگران: افراد به سمت انرژی شما کشیده می شوند. هر چه بیشتر لبخند بزنید، یک نوع انرژی مثبت و اعتماد و صمیمیتی در شما ایجاد می شود که دیگران به سمت آن کشیده می شوند. افراد به سمت شما می آیند زیرا می دانند که در نزدیکی شما احساس بسیار خوب و لذت بخشی به آنها دست می دهد. افراد ناآشنای داخل خیابان، همکارهای تان در سرکار و نیز دوستان تان. همه ما انسان های شاد و خوش رو و بشاش را دوست داریم و ترجیح می دهیم اطراف آنها باشیم. این طور نیست؟
▪ خوش بینی: شما احساس مثبتی نسبت به خودتان و جهان اطراف تان پیدا خواهید کرد.
▪ شادی و لذت: لبخند زدن یک حالت ظاهری است که در اثر شادی و لذت بردن از چیزی در صورت پدیدار می شود. خندیدن احساس شادی ای را که دارید درون شما افزایش می دهد و بیشتر احساس می کنید که خوشحال هستید.
▪ سلامت: خنده می تواند ذهن و درون تان را تحت تاثیر قرار دهد؛ اثری که می تواند نتیجه ای فیزیولوژیک روی سلامت جسمی و روانی شما داشته باشد.
▪ صمیمیت و مهربانی: خنده حالتی بسیار مهربانانه است که باعث می شود افراد در حضور شما احساس راحتی کنند.
▪ خوشحال کردن دیگران: خنده شما نیرویی دارد که باعث می شود دیگران هم نسبت به خودشان احساس خوبی پیدا کنند. این نیرو کشش و صمیمیت قلبی است و توانایی آن را دارد که فورا لبخند را بر لب دیگر افراد بیاورد. وقتی شما از عمق وجودتان می خندید، دیگران خیلی سریع و راحت در تله خنده تان گرفتار می شوند و احساسی ناشی از خنده شما در درون شان تجربه می شود که آنها را به خنده وامی دارد.
▪ لبخندی تقدیم به غریبه ها: حتما تجربه کرده اید که گاهی اوقات به طور ناخودآگاه و کاملا اتفاقی به یکدیگر خیره می شویم و در چشم های یکدیگر زل می زنیم و ناگهان هر دو بدون لطافت و خیلی نامهربان نگاه های مان را از روی هم برمی داریم و وانمود می کنیم که جای دیگری را نگاه می کرده ایم! جالب تر و هیجان انگیزتر این است که به یکدیگر لبخند بزنیم؛ یک لبخند واقعی با نشان دادن دندان ها و جمع شدن چشم ها. دیپاک چوپرا، نویسنده سرشناس کتاب های موفقیت، از تجربه شخصی اش در این باره می گوید : «من به آنها یک لبخند هدیه می کنم. چرا که نه؟ مجانی است! به علاوه، لذت بخش تر از آن است که نگاه های مان را بی عاطفه برگردانیم و وانمود کنیم همدیگر را ندیده ایم. من عاشق این هستم که عکس العمل افرادی را که به آنها لبخند می زنم و آنها انتظارش را نداشته اند، ببینم. بعضی ها از خجالت سرخ می شوند و بعضی ها هم شگفت زده لبخندی به شما برمی گردانند. این عکس العمل ها باعث می شود خونگرمی و صمیمیتی را درون ام احساس کنم.»
▪ لبخندی تقدیم به گدایان سمج: آنها هم مانند همه ما خوب و خوشایند هستند و خیلی به توجه و تصدیق موجودیت شان از طرف ما احتیاج دارند. پس به آنها هدیه ای باارزش تر از پول بدهید. دفعه بعد وقتی کسی از شما طلب پول کرد، سعی نکنید وی را رد کنید. به طرف او برگردید و با لبخندی گرم به او بگویید که چه احساسی دارید و اگر دوست ندارید پول بدهید، فقط بگویید: «متأسف ام پولی همراه ام ندارم.» و اگر دست فروشی سعی کرد به شما چیزی به اجبار بفروشد، خیلی ساده به سمت اش برگردید و با لبخند بگویید: «نه! خیلی ممنون.» من به واقع دریافته ام لبخند زدن خیلی کمتر از با جدیت برخورد کردن و رد کردن آنها، انرژی مان را هدر می دهد، پس لبخند بزنید و با خوش رویی تان روز یک نفر را بسازید.
▪ کامل بخندید: هیچ می دانستید که ما وقتی می خواهیم مؤدب برخورد کنیم یک لبخند نصفه و نیمه تحویل می دهیم؟ مثل وقتی که در آسانسور هستیم یا وقتی ناگهانی جلوی در با کسی برخورد می کنیم یا اینکه توی صف ایستاده ایم چرا سعی نمی کنید یک لبخند واقعی بزنید؟ لبخند واقعی هم مهربانانه تر است و هم شما می توانید با انرژی لبخندتان روز یک نفر دیگر را بسازید و یا اینکه یک دوست جدید پیدا خواهید کرد.زندگی، خیلی از ما را به آدم هایی تبدیل می کند که با شتاب سرکار می رویم و خیلی سریع کار می کنیم؛ گویی هدف مان فقط سرکار رفتن است و به راحتی افراد اطراف مان را فراموش می کنیم اما چاره این است که تمرین خوش رویی کنیم. با لبخند به محل کارمان برویم و بشاش باشیم و سعی کنیم کاملا از دیدن افرادی که ملاقات می کنیم خوشحال شویم و این هدف را موضوع تمرکزمان قرار دهیم که شادی بیشتری را به زندگی دیگران ببریم. با صمیمیت واقعی و باانرژی از آنها بپرسیم: «حال تان چه طور است؟» و لبخند روی صورت شان را ببینیم.
● لبخند از کجا می آید؟
من به این نکته پی برده ام که آگاه بودن نسبت به چیزهایی که ما را خوشحال و شاد می کند و باعث خندیدن مان می شود، بسیار مفید است و حتی می توانید لیستی از چیزهایی که باعث خنده تان می شود را تهیه کنید:
▪ کتاب خنده: برای دو هفته لحظات و اتفاقاتی که باعث خنده تان شده است را در دفترچه ای یادداشت کنید و هرگاه احساس کردید ناراحت و افسرده اید و یا از چیزی عصبانی هستید فورا نگاهی به آن کتابچه بیندازید و لحظات شادتان را مرور کند. این یک واقعیت است که نمی توانید هم زمان دو حس مخالف داشته باشید. مثلا عصبانی باشید و در همان زمان بخندید. ثابت شده است که اگر کاری را انجام دهید که با احساس درونی تان متضاد باشد، احساس درونی تان به سمت احساس ناشی از عمل بیرونی تان تغییر پیدا می کند و این گونه می توانید هنگام ناراحتی و عصبانیت با خواندن کتابچه تان احساس تان را تغییر دهید.
▪ شوخ طبعی: زمان هایی را برای تماشای برنامه های کمدی و یا رفتن به نمایش های خنده آور تنظیم کنید و یا بیشتر وقت تان را با افرادی که شما را می خندانند، بگذرانید.
▪ قرار ملاقات: وقتی احساس می کنیم که با خودمان ارتباط قوی داریم، احساس لذت بخشی پیدا خواهیم کرد و به طور طبیعی تمایل پیدا خواهیم کرد که بیشتر بخندیم.
▪ در جستجوی پاکی: بچه ها سرشار از پاکی و معصومیت هستند و خیلی راحت و آزاد بازی می کنند. به پاکی شان بنگرید و از حضورشان و حضور خودتان با آنها لذت ببرید. دارید لبخند می زنید؟ آیا با آنها احساس شادی می کنید؟ این به خاطر ارتباطی است که با معصومیت آنها برقرار کرده اید.

aligol172
25-04-2011, 02:28
تقریبا اکثر قریب به اتفاق افراد، هیجانات منفی ناخوشایند مختلفی را کم و بیش در زندگی خود تجربه می کنند که می توان از این جمله هیجانات منفی به حس حسادت اشاره کرد.
این واقعه در مردان و زنان نمودهای متفاوتی داشته است، اما قدر مسلم برخی اوقات حسادت تا جایی پیش رفته که سبب ایجاد دوئل های عشقی و در نهایت قتل های ناخواسته و اتفاقی شده است.
عارف نظری که قائم مقام گروه روان شناسی واحد علوم و تحقیقات تهران است در این گفت وگو به تعریف حسادت پرداخته و تاکید می کند:
«اساسا کسانی بیشتر حسادت می کنند که توانمندی های خودشان را دست کم می گیرند و به موقعیت والای دیگران غبطه می خورند.» بحث دیگری که با این روان شناس در این مصاحبه، مطرح و بررسی شده است حسادت در میان مردان و زنان است تا آنجا که این متخصص تاکید می کند: مردان حسادت خود را رقابت جلوه می دهند.»
اساسا حسادت را چگونه می توانیم تعریف کنیم و آیا در روان شناسی تعریف خاصی برای این حس درنظر گرفته شده است یا نه؟
من در روان شناسی به تعریف عملیاتی حسادت برنخورده ام ولی در تعاریف ما حسادت نوعی هیجان ریشه در ذات رفتاری انسان و فطرت آنها دارد. حسادت به عبارتی یک عکس العمل به اتفاقی است که ریشه در تکامل شناختی دارد.
▪ با این حساب تعریف شما از فطرت چیست؟
ـ من وقتی از فطرت صحبت می کنم منظورم تاریخچه رفتاری ژنتیکی انسان ها ست. رفتارهایی که به صورت ژن از نسل پیشین ما به نسل امروز منتقل شده است. انسان های امروز در واقع ادامه انسان های پیشین هستند. روان شناسان تکاملی عقیده دارند رفتارهایی که انسان های امروز دارند ریشه در یادگیری ها وانطباق پذیری ازنیاکانشان دارد. اگر طبق این نظریه پیش برویم و به جست وجو بپردازیم در تک سلول های اولیه هم رفتارهایی وجود داشته که در عالی ترین موجودات تکامل یافته هم به نوعی همین رفتارها دیده می شود.
در این راستا مهم ترین خصیصه همه رفتارهای موجودات در درجه اول بقای نفس و در درجه دوم بقای نسل است و البته امروزه نظریات جدید تکامل حتی بقای نسل و نفس را هم ناشی از بقای ژن می داند یعنی ژن هر موجود جانوری برنامه ریزی هایش را می کند که خودش زنده بماند.
▪ اگر از این زاویه بخواهیم حسادت را بررسی کنیم ریشه آن را در کجا می توانیم جست وجو کنیم؟
ـ از این زاویه حسادت در واقع از تمایل برای بقا و حفظ و ارتقای جایگاه ناشی می شود و تمامی موجودات برنامه ریزی و کدگذاری شده اند که با هم رقابت کنند.
▪ شما به عنوان یک روان شناس چه چیزی را می پسندید؟
ـ من به عنوان یک روان شناس عقیده دارم خشم، قهر و حسادت باید وجود داشته باشند چون به نظر من اگر هست به این معنی است که باید باشد. یعنی در حالی که عرفا در پذیرش مطلق حرف می زنند اما گاهی اوقات فراموش می کنند که پذیرش مطلق یعنی اینکه بپذیرم حسادت وجود دارد.
▪ به نظر شما حس حسادت اساسا هیجان منفی است؟
ـ من معتقدم که حسادت می تواند هیجان منفی و همچنین هیجان مثبت باشد.در متون اخلاقی مان هم یک نوع حسادت مثبت داریم که به آن غبطه می گویند. غبطه در واقع همان حسادت است اما هیجان منفی تولید نمی کند. ما وقتی که یک دانشمند ایرانی را می بینیم که در یک المپیاد علمی جایزه می گیرد ممکن است به او غبطه بخوریم؛ در واقع حسادت و غبطه یک احساس هستند فقط جهت شان با هم فرق می کند.
▪ می شود دقیقا توضیح دهید؟
ـ حسادت جهتش به سمت شخص دیگر است. اما غبطه جهتش به سمت خود فرد است. مثلا ما وقتی به یک فرد زیبا حسادت می کنیم در دل می گوییم ای کاش زیبایی اش زایل شود اما وقتی غبطه می خوریم می گوییم من باید ورزش کنم تا تناسب اندام پیدا کنم و پوستم شاداب شود، تا ظاهرم بهتر شود. در واقع حسادت مثل یک زخم است که وقتی زخمی شدی دیگر زخمی شده ای، اما می توانی با دسترسی به یکسری راهکارها وجودت را واکسینه کنی که کمتر زخمی شوی و طوری حرکت کنی که تیرهای حسادت کمتر روی تنت بنشیند.
▪ آقای دکتر بیشتر چه افرادی به دیگران حسادت می کنند؟
ـ کسانی بیشتر حسادت می کنند که توانمندی های خودشان را دست کم می گیرند ولی کسانی که خودشان را توانا می دانند ممکن است به موقعیت والای دیگران غبطه بخورند تا اینکه حسادت کنند. اما یک نکته دیگر در مورد حسادت وجود دارد و آن اینکه بیشتر افراد هم سطح و هم طبقه به هم حسادت می کنند. هر چه پایگاه اجتماعی افراد به هم نزدیک تر باشد بیشتر به هم حسادت می کنند. مثلا دو نفر از یک شهر تبدیل به چهره شده اند. علی دایی و رضازاده که یکی فوتبالیست قهرمان و یکی هم وزنه بردار قهرمان است. حال اگر که هر کدامشان هر چقدر هم موفقیت به دست بیاورند به هم حسادت نمی کنند چون نوع رشته ورزشی آنها با هم فرق دارد ولی ممکن است دو فوتبالیست به هم حسادت کنند.
▪ راه از بین بردن حسادت چیست؟
ـ راهش این است که توانایی های خود را بشناسیم و آنها را تقویت کنیم.
اما ما هر چقدر توانایی های خود را تقویت کنیم و آنها را شکوفا کنیم همچنان همه افراد از لحاظ توانایی در یک سطح نیستند و همین امر خود سبب ایجاد حسادت می شود!
اگر هر انسانی توانایی های خود را بشناسد و در مسیر آنها هم حرکت کند آن وقت این اتفاق نمی افتد آن موقع پذیرش خودت به همان صورت که هستی آسان تر است. به گمان من اشخاصی که حسادت می کنند معمولا توانایی های خود را نادیده می گیرند. من جمله ای از گوته نقل می کنم که می گوید موفقیت یعنی اینکه آنچه را که می خواهی به دست آوری اما خوشبختی آن است که از آنچه به دست آوردی لذت ببری. بنابراین نکته ای که هست به نظر من، اگر فردی توانایی های خود را شناخته باشد و آنها را شکوفا کند، خواه ناخواه به یک درجه از پذیرش نفس می رسد.
حال فرض کنید یک نفر توانایی هایش را کاملا شکوفا کند اما از اینکه توانایی هایش در حد متوسط است ممکن است احساس نارضایتی کند و قطعا این نگرش در او حسادت ایجاد خواهد کرد!
اگر فردی با توانایی های متوسط نهایت تلاش خود را بکند و توانایی های خود را به اوج برساند میزان حسادتش به شدت کاهش خواهد یافت. ولی عمدتا حسادت در اشخاصی ایجاد می شود که بیشتر از اینکه تلاششان را معطوف به پرورش توانایی های خود بکنند معطوف به این می کنند که ببینند زندگی دیگران چه دستاوردی داشته است. این افراد منتظر این هستند که سعادت در خانه شان را بزند و از اینکه شانس در خانه دیگران را زده همیشه گله مند هستند.
▪ چه کنیم که حسادت تبدیل به غبطه شود؟
ـ باید یک مقدار ذهنمان را از آموزه هایی که اجتماع به ما تحمیل می کند منفک کنیم و یک بار دیگر واژه هایمان را خودمان تعریف کنیم. ما در بمباران تبلیغاتی عجیب و غریبی قرار داریم. بدون آنکه خودمان بدانیم ارزش ها با ابزارهای مختلف به ما تلقین می شود؛بنابراین موفقیت را فقط در شکل خاصی می پذیریم. ما اگر بتوانیم وقتی که حسادت می کنیم دریابیم که این حسادت ناشی از یک ناخشنودی از وضع موجود است و بعد وضع مطلوب و ایده آل را که می تواند ما را خشنود کند در ذهنمان تعریف کنیم طبیعتا راه هم پیش روی ما گذاشته می شود.
اما همیشه این طور نیست، گاهی اوقات ما ایده آل ها را برای خودمان تعریف می کنیم اما به آنها نمی رسیم!
در این مرحله باید تعریف هایمان را از ایده آل مورد بازنگری قرار دهیم. مثلا در دوره ما همه دنبال این بودند که دکتر و مهندس شوند؛ این در حالی است که ممکن است همه توانایی یک فرد در این باشد که مثلا یک آشپز ماهر شود. در جوامع صنعتی هر حرفه و هر تخصص جایگاه خود را دارد اما در جامعه ما فقط یکسری پوزیشن های خاص اعتبار دارند بنابراین، این اشخاص هم ایده آل هایشان همان می شود که جامعه به آنها دیکته کرده است.
▪ اما روح حاکم بر جامعه باعث می شود افراد ناخودآگاه به سمت ایده آل های جامعه حرکت کنند، به نظر شما علت این قضیه چیست؟
ـ اگر این اتفاق بیفتد معنی اش این است که در واقع شخصیت افراد در حال مسخ شدن است. در این مرحله به قول پین کلوید همه این ایده آل ها تبدیل به دیوارهای آجری می شوند که دورتادور ما را احاطه می کنند و آن موقع به یک چکش نیاز است که این دیوار شکسته شود.
گاهی این دیوار خیلی محکم است، به طوری که با هیچ چکشی شکسته نمی شود!
در این صورت حق انتخاب وجود دارد. می توانی یک آجر شوی درون این دیوار، در این صورت باید بپذیری که آجر شدن درون این دیوار، حسادت ورزیدن، رنج کشیدن، غصه خوردن و سایر احساس های ناخوشایند را به همراه دارد. اما راه دیگری هم وجود دارد و آن اینکه چکش را برداری و دیوار را بشکنی تا خوشبختی را احساس کنی و از هر لحظه زندگی ات استفاده کنی.
▪ آقای دکتر چرا در جامعه ما زن ها بیشتر از مردان به حسود بودن مشهور هستند؟
ـ واقعیت این است که مردها از زنان حسودتر هستند اما مردها بسترهای اجتماعی دارند که حسادت خود را به عنوان رقابت جلوه دهند، ولی زن ها این بستر را ندارند. مثلا اگر مردی اتومبیلش را عوض کند می گوید اتومبیل جدید امکاناتش بهتر از اتومبیل قبلی است اما اگر زنی گردنبندش را عوض کند می گویند انگیزه اش چشم و همچشمی با دیگران بوده است!
▪ به نظر شما انسان های وارسته و کسانی که به مراحل والای خود شناسی و کمال رسیده اند، حسادت به طور کامل از وجودشان از بین می رود؟
ـ من فکر می کنم که والاترین انسان ها و حتی مثلا کریشنامورتی نیز اگر نگوییم حسادت لااقل غبطه را تجربه کرده اند. مثلا می گویند در روز قیامت مومنان به مقام والای امیرالمومنان علی(ع) غبطه می خورند.
با این اوصاف ما نمی توانیم منکر وجود حسادت شویم. مهم این است که وقتی احساس حسادت به ما دست داد بتوانیم آن را درست مدیریت کنیم.

aligol172
25-04-2011, 14:52
بسیاری از کارشناسان بر این باورند که همه ما ممکن است در سنین نوجوانی، بیشتر از هر سن دیگری، بی واهمه دست به رفتارهای پرخطر بزنیم و حتی از آن لذت ببریم؛ مثلا خودمان را به خواب بزنیم و این قدر صبر کنیم که پدرمان بخوابد و آن وقت آرام آرام به جیب کت او نزدیک شویم، سوییچ ماشین را برداریم و بی ترس از خطرات رانندگی در خیابان ها برانیم و لذت ببریم....
اما نکته اینجا است که چگونه می توان یک نوجوان را از خطر این رفتارهای پرخطر آگاه کرد؟ دکتر کتایون خوشابی، فوق تخصص روان پزشکی کودکان و نوجوانان و عضو هیأت علمی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، به این سوال پاسخ می دهد.
▪ خانم دکتر! چرا نوجوانان از کارهای پرخطر نمی ترسند؟
ـ رشد و نمو غدد داخلی و تغییرات فیزیولوژیک به واسطه ترشحات هورمون های مختلف موجب افزایش خطر ریسک پذیری در نوجوان می شود و ریسک ابتلا به رفتارهای پرخطر را در آنها افزایش می دهد. البته تاثیر دوستان، تلویزیون، محیط، اینترنت و ... را نیز نمی توان نادیده گرفت. در این بین بسیاری از خانواده ها سعی می کنند با نصیحت و بازگو کردن تجربیات ناگوار خود، نوجوان شان را از انجام رفتارهای پرخطر بازدارند و حتی با ریسک پذیری این سنین مقابله کنند؛ مثلا به نوجوان خود می گویند: «من ۱۶ سال ام بود که ماشین پدرم رو بدون اجازه برداشتم و چیزی نمونده بود با یه بچه تصادف کنم. میدونی اگه این اتفاق می افتاد تا آخر عمر چه عذاب وجدانی داشتم؟ ما اینارو تجربه کردیم و شما باید از تجربیات ما بزرگ ترها استفاده کنید و خودتون رو توی دردسر نندازید...» اما به ندرت این راهکارها و نصیحت ها نتیجه بخش است زیرا اولا نوجوان از این احساس خطر لذت می برد و دوم اینکه تا خودش این تجربه را تکرار نکند، دست بردار نیست.
▪ پس والدین باید در مقابل نوجوان خود چه عکس العملی نشان بدهند؟
ـ هرچه روابط میان خانواده و نوجوان صمیمی تر باشد، نوجوان نیز بیشتر عقاید خود را در خانواده مطرح می کند؛ البته به شرطی که قضاوتی از سوی پدر و مادر درباره عقاید او صورت نگیرد. مثلا اگر نوجوان ما درباره ارتباط با جنس مخالف نظرش را بیان می کند، والدین نباید درباره این عقیده راجع به او قضاوت کنند؛ مثلا به او بگویند که این فکر خجالت آور است و باید شرم کنی، بلکه باید اجازه بدهند او بدون ترس از پدر و مادر، آزادانه صحبت کند و مسایل و مشکلات خودش را با خانواده در میان بگذارد. والدین باید شنونده های خوبی باشند. مسلما اگر نوجوان شما مطمئن شود که خانواده از حرف های او استقبال می کنند و سرزنش و نصیحتی در کار نیست، همه مسایل زندگی اش، حتی خصوصی ترین ها را هم با شما در میان می گذارد و حتی در مورد مشکلات اش از شما به عنوان یک دوست کمک می خواهد اما خواسته والدین از بچه ها نباید امری باشد.
▪ مهم ترین رفتارهای پرخطری که از نوجوانان سر می زند، چیست؟
ـ هر کار پرهیجان و پرخطری ممکن است توسط نوجوانان تجربه شود اما گرایش به گروه های دوستی ناسالم، استعمال سیگار و مواد مخدر، رانندگی خطرناک و بدون گواهینامه و به ویژه برقراری روابط ناسالم با جنس مخالف از جمله مهم ترین آنهاست.
▪ به رابطه با جنس مخالف اشاره کردید. تمایل به برقراری این نوع ارتباطات در سنین نوجوانی با نوعی کنجکاوی و هیجان همراه است. در مقابل این رفتار نوجوان چه باید کرد؟
ـ قرار گرفتن نوجوانان در گروه های سالم، موجب کاهش رفتارهای پرخطر نوجوانی می شود. این گروه ها می تواند شامل گروه های فامیلی، ورزشی، علمی، هنری و ... باشد و عضویت نوجوانان در چنین گروه هایی موجب می شود که نوجوان سرگرم باشد و کمتر به سمت کارها و رفتارهای پرخطر برود. در عین حال، بهترین راهکار پیشنهادی این است که والدین به جای اینکه مانند یک تماشاچی فقط نظاره گر باشند و یا برخورد شدیدی از خود نشان دهند، کاملاً در آموزش این مسایل به فرزندان شان سهیم باشند و مسوولیت آموختن روش صحیح زندگی را به نوجوان شان شخصاً برعهده بگیرند، چرا که در صورت ندادن آموزش های رسمی یا خانوادگی، نوجوان به سوی یادگیری از گروه هم سال، رسانه ها و یا تجربه جنسی مخاطره آمیز کشیده می شود.
▪ شما در این شرایط چه توصیه ای به والدین دارید؟
ـ پدر و مادر ها باید در رابطه با ارتباط های صحیح و مطلوب به نوجوانان شان کمک کنند. نوجوانانی که ارتباطی صمیمی با والدین شان دارند، این دوران را به سلا مت طی می کنند. در عین حال، با وجود دلا یل بسیاری که موجب می شود والدین در مطرح کردن این مسایل راحت نباشند، کاملا ضروری است که ارتباط های بین فرزندان و والدین قبل از دوران نوجوانی با بحث هایی در مورد روابط سالم و اهداف زندگی آغاز شود و بعد ها این گفتگو ها به همه ابعاد توسعه یابد.
با صحبت کردن با نوجوانان در مورد ابعاد مختلف روابط و بحث کردن در مورد عواقب و نتایج روابط جنسی زودهنگام و آموزش نوجوانان به اینکه در مورد آنچه می شنوند یا می بینند به دقت فکر کنند، والدین می توانند برای برخورد با مشکلات به نوجوانان قدرت دهند. از طرفی صحبت کردن نوجوان در مورد احساسات و عواطف اش با توجه به اینکه در دوران برزخ بین بچگی و بلوغ به سر می برد، سخت است، چه برسد به اینکه احساسی را در خود پیدا کند که نمی داند در صورت مطرح کردن اش چه برخوردی با او می شود. بسیاری از نوجوانان پس از یک بار سوال کردن از طرف والدین شان با برخوردی مواجه می شوند که ترجیح می دهند دیگر هرگز با والدین خود حرفی نزنند.
به والدین توصیه می شود که ابتدا گوش کنند، بدون اینکه نظری بدهند و بدون اینکه صحبت نوجوان را قطع کنند. پس از آن، نظر او را درباره آن مطلب جویا شوند و ببینند که خود او در مورد آن مساله چگونه فکر می کند و بعد راجع به آن با هم صحبت کنند. نوجوان در این سن بیشتر دوست دارد یک حریم خصوصی برای خود ایجاد کند، به طوری که اهمیتی که حفظ حریم خصوصی در این دوره دارد در هیچ دوره ای از زندگی فرد وجود ندارد و والدین نباید در زندگی نوجوان خود سرک بکشند.

aligol172
26-04-2011, 05:49
کار زیاد و فشار عصبی ناشی از آن در محل کار ممکن است برای زنان و مردان شاغل مشکلاتی مانند استرس یا افسردگی به دنبال داشته باشد.
این اختلالات بخصوص در زنان که هم در محل کار مشغله کاری دارند وهم وظیفه رسیدگی به امور منزل برعهده آنهاست بیشتر مشهود است زیرا وقتی به منزل می رسند تازه کار آنها شروع شده و به عنوان یک زن و یک مادر بعد از ساعت کاری به امور فرزندان و منزل رسیدگی می کنند، روانشناسان معتقدند: اغلب یک ششم حالت افسردگی در زنان و مردان شاغل زمانی به وجود می آید که فرد دچار استرس بیش از اندازه در محل کار می شود.
یک پنجم زنان تحمل بیشتری در مقابل استرس دارند اما در بررسی های انجام شده استرس بر یک هشتم زنان اثر منفی دارد. سازمان سلامت جهانی اعلام کرده است که ۷۰ درصد زنان هم به لحاظ فیزیکی و هم به لحاظ ذهنی و روانی از افسردگی ناشی از نارضایتی از کار رنج می برند.
روانشناسان هفت راهکار برای بالا بردن سطح کاهش استرس و افسردگی در محل کار توصیه کرده اند.
● احساس دلزدگی از کار
به دلیل فشار عصبی احتمال این که افراد بطور ناگهانی از محیط کار خود دلزده و متنفر شوند بیشتر است. در حالت عصبانیت هر تصمیم عجولانه ای مشکلاتی را برای افراد ایجاد می کند.
در همین حال ممکن است مشغله های دیگر زندگی مانند پاس کردن چک های بانکی یا پرداخت هزینه های آب و برق و گاز و... به صورت خودکار از ذهن عبور کرده و فرد را درگیر استرس کند.
در چنین شرایطی بهتر است به تنفر از کار فکر نکرده و به جای عصبی شدن به بررسی و سروسامان دادن به این امور پرداخت.
با این کار فرد تا حدود زیادی به رسیدگی امور و کارهای عقب افتاده اش پرداخته و از دلزدگی فاصله می گیرد.
● یادگیری آرامش
بهتر است از روش آرامش ذهنی استفاده کنید. ممکن است در یک روز چند دستور کاری از رئیس خود در یافت کرده باشید و در اثنای کار با تعریف و تمجیدی هم روبه رو نشوید.
در چنین شرایطی هنگام ارائه گزارش کار به رئیس، ممکن است دچار استرس شوید.
بار سنگینی را روی دوش خود احساس می کنید اما در چنین شرایطی توصیه بر این است که بر عصبانیت خود مسلط شده احساس سنگینی بر شانه هایتان را فراموش کرده و به این نتیجه برسید که پرخاشگری و درگیرشدن با رئیس راه مناسبی برای ادامه همکاری با او نیست.
بنابراین راه حل مناسب این است که فوراً به سمت میز کار خود رفته و ۱۰ نفس عمیق بکشید. اگر امکان داشته باشد بعد از ساعت کاری برای مدت زمان کوتاهی به موزیک آرام گوش داده و یا به نوار کاستی از صدای امواج دریا گوش دهید.
شنیدن صداهای طبیعی موجب آرامش روح و جسم شما خواهد شد.
● خاموش کردن صداهای مزاحم
امروزه ارتباطات نیاز زندگی مردم به شمار می رود. درحالی که یکی از عوامل استرس زای زندگی همین وسایل به ظاهر ضروری هستند.
روانشناسان بر این باورند که در پایان روز و آخر هفته قرار گرفتن در معرض صداهایی مانند تلفن همراه، زنگ تلفن و آیفون تا جایی که ممکن است کاهش پیدا کند.
بر اساس تحقیقات انجام شده راه حل فائق آمدن بر فشار روحی، رهایی از صداهای مزاحم در زمان استراحت است.
چهل درصد افراد ۲۵ ۱۸ سال بدون تلفن همراه نمی توانند روز خود را سپری کنند.
اما به توصیه متخصصان بهتر است حتی الامکان پایان هفته از آن استفاده نکنند.
تا پس از یک هفته استرس کاری به آرامش روحی و ذهنی برسند.
● تهیه جدول
این جدول بر اساس میزان توان کنترل فرد بر عصبانیت هایش تنظیم می شود. ابتدا مدت استرس پیش آمده در جدول ثبت می شود و وقت ناهار خوردن و استراحت بین روز نیز در آن نوشته می شود.
به این ترتیب فرد تقویم کاری برای خود درست کرده و وقت های آزاد در آن ذکر می شود.
به این ترتیب کارها و وظایف فرد تاحد قابل قبولی مدیریت می شود و در نتیجه فشار کار کاهش خواهد یافت و بهره وری افزایش پیدا می کند.
● سامان دادن به وضعیت کار
برای جذاب تر کردن محل کار و یا زندگی خود می توان آن محیط را به سلیقه خود تغییر داد.
مثلاً با تنظیم نور اتاق، نصب یک تابلوی زیبا از منظره یا طبیعتی که فرد آن را دوست دارد و یا گذاشتن یک گلدان طبیعی در آن محیط می توان دلزدگی ناشی از آن کار را فراموش کرد. پاکیزه نگه داشتن میز و یا اتاق کار نیز از جمله مواردی است که احساس دلزدگی فرد را کاهش می دهد.
● زندگی خارج از محل کار
اغلب ما در اثر خستگی ناشی از کار و مشغله روزانه شاید مجالی برای رسیدگی به امور دیگر خانه را نداشته باشیم اما برای بیرون آمدن از چنین وضعیتی و برای دردست گرفتن زندگی باید به ثبوت در آن رسید می توان با حضور در جامعه مانند بعضی سمینارها، رفتن به سینما و یا مجالسی که در مدرسه فرزندان برگزار می شود با افسردگی مقابله کرد.
با این روش چنین فردی به خود کمک می کند روزهایی که نمی توانست کاری را که از او خواسته شده بود به درستی انجام دهد اکنون با تمرکز و آرامش بهتری به کار خود ادامه دهد.
● سرزندگی
در روش آخر روانشناسان بر این باورند برای کسب موفقیت و کاهش فشار کاری بهتر است برنامه رفتن به کوه را با دوستان یا اقوام ترتیب داد.
با این روش متوجه می شوید که روز بعد حتی ممکن است بهتر از همکار خود وظایف کاریتان را انجام دهید.
باید از فکر مخرب زمان های از دست رفته خارج شده و به کارهای مهمتر پرداخت.

aligol172
27-04-2011, 20:33
عبارات و ضرب المثل های مربوط به خنده کم نیستند؛ «خنده بر هر درد بی درمان دواست» یا «بخند تا دنیا بهت بخنده». تحقیقات زیادی درباره ی خنده و تأثیرات زیاد آن انجام شده است. سال ها قبل یک پزشک هندی که به تأثیرات مثبت خنده پی برده بود، مردم را یک جا جمع می کرد و آن ها را به زور می خنداند. همان وقت اولین کلوپ خنده در سال ۱۹۹۵ در هندوستان دایر شد. بعد ها نمونه ی این کلو پ ها در سراسر جهان افتتاح شد.
این روز ها همه می دانند که اگر شاد نباشند و از کنار بعضی چیز ها بی خیال نگذرند، خودشان ضرر می کنند. اما گریه چطور؟ آیا اشک فایده ای برای بدن دارد؟ متأسفانه تحقیقات کمی درباره ی فواید گریه کردن انجام شده است. تأثیر درمانی تحریک غدد اشکی یا گریه ی الکی هنوز مشکوک است. شاید علتش این است که از نظر اخلاقی درست نیست به کسی بگوییم که مادرت فوت کرده، بعد قطرات اشکی که از سر دل سوزی و مرور خاطرات گذشته جاری می شود را با اشک ناشی از خرد کردن پیاز مقایسه کنیم و ببینیم چه تفاوت هایی دارد!
مطالعات زیادی درباره ی تأثیرات درمانی خنده نوشته شده است. خنده سطح هورمون های استرس را کم می کند، سطح ایمنوگلوبین ها و آنتی بادی ها را بالا می برد و فشار خون را پایین می آورد. اعصاب صورت، ماهیچه های شکم و پشت را آرام می کند؛ به طوری که بعد از بیرون آمدن از کلوپ خنده هیچ دردی در بدن احساس نمی شود. اما خنده یک روی دیگر هم دارد. شاید فکر کنید بیش تر حمله های آسمی به خاطر گرد گل ها و گیاهان، گرد و خاک و قارچ و رطوبت باشد اما اشتباه می کنید. مطالعاتی که در مراکز پزشکی دانشگاه نیویورک انجام شده، نشان داده است که بیش ترین علت حملات آسمی خنده است. گریه و خنده هر پاسخی به هیجانات و احساساتی مانند هیجان، شادی، ناامیدی و خستگی هستند. نباید تصور کنیم یکی خوب و یکی بد است.
خنده سطح هورمون های استرس را کم می کند، سطح ایمنوگلوبین ها و آنتی بادی ها را بالا می برد و فشار خون را پایین می آورد. اعصاب صورت، ماهیچه های شکم و پشت را آرام می کند؛ به طوری که بعد از بیرون آمدن از کلوپ خنده هیچ دردی در بدن احساس نمی شود.
● انواع اشک
به کلاس اشک شناسی خوش آمدید. ما سه نوع اشک داریم؛ اشک مدام که باعث می شود چشم ها همیشه مرطوب باشند، اشک غیر ارادی که در اثر یک ماده ی محرک مانند دود، فلفل یا پیاز ایجاد می شود و اشک احساسی یا روانی، انسان تنها مخلوقی است که اشک احساسی می ریزد هر چند به نظر می رسد که فیل ها و میمون ها هم گریه می کنند. سایر پستانداران هم گریه ی غیر عادی دارند. درباره ی اشک تمساح هم بگوییم، تمساح های آب شور فقط به خاطر این که خودشان را از شر آب و نمک اضافه خلاص کنند گریه می کنند.
● ارتباط سوز دل با پروتئین
چند سال قبل یک متخصص بیوشیمی دریافت اشک احساسی نسبت به گریه ی غیر ارادی ۲۴ درصد بیش تر پروتئین دارد. اشک ها فقط آب و نمک نیستند بلکه آن ها حاوی لئوسین انکفالین، آندر فین که درد را کم می کند و هورمون هایی مانند پرولاکتین و آدرنوکورتیکو تروپیک هورمون که در زمان استرس تولید می شوند، هستند. بنابراین، اشک می تواند عکس العمل طبیعی بدن برای بیرون ریختن هورمون ها ی استرس باشد.
● خانم شما چرا آن قدر گریه می کنی؟
می خواهید بدانید که چرا خانم ها بیش تر از آقایان گریه می کنند؟ علتش این است که هورمون پرولاکتین که غدد اشکی را تحریک می کند و به نظر می رسد علت گریه باشد، به طور متوسط در خانم ها ۵ برابر بیش تر از آقایان است. اگر خانم ۱۸ ساله هستید، طبیعی است که بیش تر از جنس مخالف گریه کنید چون در سن ۱۸ سالگی پرولاکتین خون خانم ها ۶۰ درصد بیش تر از آقایان است.
● اشک شوق
احساسات و هیجاناتی که اشک آدم را در می آورند، حتما" لازم نیست ناراحت کننده باشند. انسان ها برای بیرون ریختن و دور کردن احساساتی مانند ناامیدی، عصبانیت و حتی شادی و آرامش گریه می کنند. مثلا" بعضی ها در هنگام تجربه های زیبایی مانند تولد فرزند یا خرید ماشین مورد علاقه که رسیدن به آرزویی که به نظر خیلی دور بوده، گریه می کنند.
اشک ها فقط آب و نمک نیستند بلکه آن ها حاوی لئوسین انکفالین، آندر فین که درد را کم می کند و هورمون هایی مانند پرولاکتین و آدرنوکورتیکو تروپیک هورمون که در زمان استرس تولید می شوند، هستند. بنابراین، اشک می تواند عکس العمل طبیعی بدن برای بیرون ریختن هورمون ها ی استرس باشد.
● اشک بریز، توجه بگیر
همه ی ما می دانیم که گریه کردن آن هم از نوع احساسی اش باعث می شود که دیگران بیش تر به ما توجه کنند. ما از بچگی یاد گرفته ایم که با گریه کردن توجه دیگران را به خود جلب کنیم و گریه هر چقدر بلندتر باشد، توجه دیگران بیش تر جلب می شود. به عقیده ی دکتر سیمون مور استاد گروه روان شناسی دانشگاه متروپولیتن لندن، اشک یک ابزار اجتماعی است. اما اگر اشک فقط یک ابزار اجتماعی بود، هیچ کس در تنهایی و در خلوت خودش گریه نمی کرد. بنابراین به نظر می رسد، اشک ریختن و گریه کردن فواید طبیعی و جسمی دیگری هم داشته باشد.
● چشم بادامی بیش تر اشک می ریزد
در فرهنگ های مختلف، راه های ابراز احساسات متفاوت است. در انگلستان افراد کاملا" خودشان را کنترل می کنند و تا جایی که می توانند احساسات شان را در جمع بروز نمی دهند . تنها اشکی که ممکن است در حضور جمع در این کشور ریخته شود، اشک ناشی از نتایج مسابقات فوتبال است. اما در عوض چشم بادامی ها تا دل تان بخواهد در حضور هم اشک می ریزند. در ژاپن، مردم با گریه کردن، خشم و عصبانیت را از بین می برند و هر وقت غم و غصه ای در زندگی شان پیش آید به قدرت اشک پناه می برند. آن ها برای رفع خستگی در یک روز کاری به جای آن که به یک باشگاه کاراته بروند، به کلوپ گریه می روند، دور هم می نشینند و یک فیلم غم ناک تماشا میکنند. کتاب ها و نمایشگاه های درام و هر چیزی که قابلیت سرازیر کردن اشک را داشته باشد هم در این کشور طرف دار زیادی دارد.

aligol172
28-04-2011, 16:48
دوستی می گفت هر وقت اخبار بد را می شنوم دلشوره می گیرم و تصور می کنم اگر این اتفاق ناخوشایند برای خانواده ام بیفتد چه کنم؟ آیا توصیه می کنید در شرایطی قرار بگیرم که هیچ خبری اعصاب ام را بر هم نزند؟ به او گفتم مگر می شود این طور زندگی کرد و در بی خبری محض ماند؟ وقتی در زندگی روزمره مان در معرض استرس های مختلف قرار می گیریم باید بتوانیم آن ها را مدیریت کنیم، وگرنه فرار کردن از آن ها یا ماندن در این استرس ها ما را از پای در می آورد و باعث به وجود آمدن بیماری ها و اختلالات مختلف می شود. تنظیم این که چه طور به محرک های محیطی پاسخ دهیم تا حدی در اختیار خودمان است.
درست است که تیپ شخصیتی ما و نوع نگرش مان به مسایلی که به وقوع می پیوندند نقش مهمی در این باره دارند اما خودمان هم باید کمک کنیم تا بدن مان پاسخ مناسبی در مواقع لازم ارایه کند. مانند کسی که دزدگیر ماشین اش را طوری تنظیم می کند که فقط وقتی دزدی قصد ربودن آن یا صدمه زدن به آن را کرد، آژیر بزند اما شخص دیگری آن قدر آن را حساس می کند که تا از کنارش رد می شوید آژیر می زند. باید به خودتان کمک کنید تا اضطرابی که به دلیل استرس های مختلف محیطی دچار آن می شوید در حد معقول و کنترل شده باشد. اگر نتوانید چنین تعادلی را در بدن تان ایجاد کرده و استرس ها را مدیریت کنید، اضطراب می گیرید و با علایم جسمی، روانی و هیجانی آن درگیر خواهید شد. بعضی ها دلشوره می گیرند، برخی مشکلات معده و تپش قلب، بعضی دیگر علامت های رفتاری مانند ناخن جویدن، و... که بارها در موردش شنیده اید. این که کسی بخواهد به جای رفتار صحیح و ارزشمند، از مشکلات فرار کند در واقع به یک مکانیسم ناپخته روی آورده است.
ما فقط به کسانی که بیمار هستند و مبتلا به وسواس فکری هستند(یعنی مدام یک فکر آزاردهنده در ذهن شان می آید و تکرار می شود) و تحت درمان هستند توصیه می کنیم دنبال اخبار بد نروند، صفحه حوادث را نخوانند یا اگر در خیابان با دعوای کسانی مواجه شدند، از آن جا دور شوند. اما در مورد دیگر افراد توصیه می کنیم به جای این که سرشان را مانند کبک در برف بکنند و در این خیال باشند که هیچ خبری نیست، با واقعیات رو به رو شوند و آن را آن طور که هست، ببینند. اگر شما جزو کسانی هستید که نمی دانید چه طور باید از دست این دلشوره ها رها شوید و مدام با آن درگیر هستید، چند توصیه ساده برای تان دارم. بهتر است این توصیه ها را عملی کنید و اگر پاسخ مناسب دریافت نکردید و همچنان دلشوره داشتید به پزشک مراجعه کنید.
۱) کلاه خودتان را قاضی کنید
یک کاغذ و قلم بردارید و بنویسید چند وقت است که بدون دلیل منتظر دریافت خبرهای بد هستید و مدام دلشوره دارید؟ اگر فرزندتان دیر کند می گویید حتما تصادف کرده؟! اگر تلفن زنگ بزند و قطع شود دلهره می گیرید که حتما کسی می خواسته خبر بدی را به شما بدهد اما تماس اش قطع شده است؟ حالا بنویسید چند بار این دلشوره ها واقعا صحت داشته و اضطراب شما به دلیل آن محرک واقعی بیرونی بوده است؟ سپس کلاه خودتان را قاضی کنید و دریابید که نباید همه چیز را تعمیم داد و در آینده که دلشوره گرفتید یادتان بیاید انتهای این ماجرا چیزی نخواهد بود و تا چند لحظه دیگر همسرتان می آید و می گوید که در ترافیک بوده یا شارژ تلفن اش تمام شده است، به همین سادگی.
۲) ذهن خوانی، ممنوع! پیش داوری را کنار بگذارید
اگر می بینید همکارتان در حال گفت وگو با رییس است و نگاهی به شما می اندازد یا با آمدن تان حرف اش را قطع می کند بی جهت دلشوره نگیرید که حتما درباره شما صحبت می کرده و باید تا پایان روز منتظر وقوع حادثه بدی باشید.
۳) در مورد آنچه شما را می آزارد با یک هم راز صحبت کنید
کسی که قابل اعتماد باشد و از نظر شخصیتی مانند شما نباشد (اهل دلشوره نباشد) می تواند گوش شنوای شما شود و انرژی مثبت بدهد و باعث شود شما با گفتن و گفتن از بار استرس و غمی که در دل دارید بکاهید. البته باید دقت کنید سفره دل تان را پیش هر کسی باز نکنید.
۴) از تکنیک های آرام سازی استفاده کنید
انجام بعضی حرکات نرمشی یا شل و سفت کردن عضلات می تواند کمک کننده باشد و از اضطراب و دلشوره تان بکاهد. حتما ساعتی را به خودتان اختصاص دهید و آن کاری را که مایه لذت تان است انجام دهید. اگر همه لحظات شبانه روز درگیر همسر و فرزند و کار باشید و اصلا خودتان را فراموش کنید، کم می آورید و به مرور حتی در انجام وظایف خود در قبال آن ها نیز موفق نخواهید شد. شاید در این یک ساعت دلتان بخواهد پیاده روی کنید، مجله بخوانید، یا دوستی را ملاقات کنید. این که اهل معاشرت باشید می تواند در کاهش دغدغه و دلشوره شما موثر باشد. اگر هیچ کدام از توصیه ها فایده نکرد و همچنان مشکل باقی بود، قدم پنجم مراجعه به روان پزشک است که بتواند در کاهش اضطراب کمک تان کند.

aligol172
29-04-2011, 11:43
در مقایسه با حیوانات، متأسفانه بعضی انسانها رفتارهایی دارند که انسان بودن آنها را زیر سوال می برد. ما دروغ می گوییم، سر هم کلاه می گذاریم، دزدی می کنیم، با استرس، اضطراب یا اعمالی مثل، تاتو و … دست به خودآزاری می زنیم و به جسم و روحمان صدمه می زنیم، حتّی متأسفانه گاهی مردم دست به قتل و کشتن همنوع خود نیز می زنند! و این سوالیست که همواره محققین در آن متحیّرند که چطور اشرف مخلوقات در بعضی مواقع می تواند اینقدر وقیح، پست، دگرآزار و خودآزار باشد.
● شایعه پرانی
این عادت ناپسند همیشه بین مردم رواج بوده که پشت سرهم غیبت کنند و با قضاوت های نابجا و اشتباه و در ادامه شایعه پرانی، شخصیت، آبرو و زندگی دیگران را زیر سوال ببرند. روانشناسان می گویند:
حتّی میمونها که از قدیم شباهت زیادی به انسانها داشتند بااینکه حیوان هستند، همیشه برای بیشتر و بهتر شدن اتّحاد بینشان به یکدیگر کمک می کنند تا به هم نزدیک تر باشند، امّا انسانها با شایعه پرانی و حرفهای بی اساس که از ریشه اشتباه است و صحّت ندارد، سعی می کنند ارتباط خود را با دیگران نزدیک تر کنند و این درحالیست که در نهایت این عمل موجب گسستگی روابط آنها با شخص سوّم و چه بسا افراد دیگر می شود و اصلاً به این موضوع اهمیّتی نمی دهند و به خیال خود با این حرفها با نفر روبروی خود که صحبت می کنند صمیمی تر می شود یا به گفته ی "جنیفر بوسسون" استاد دانشگاه: "وقتی دو نفر تنفّر خود را در مورد شخص سوّمی با هم در میان گذاشته و با هم شریک می شوند، به نوعی فکر می کنند به هم نزدیک تر شده اند"
● شرط بندی
شرط بندی و قمار نیز جزء اعمال ناپسندیست که با وجود درگیری فکری زیاد در حین این عمل و در مقابل ضرر و زیان ویران کننده ی آن، باز هم در جهان عرف است!
جالب اینکه طی بررسی های مختلف، میمونها (که یک حیوان است!!) نیز علاقه به شرط بندی دارند (برای مثال در نوشیدن سریعتر آب میوه ها، با هم به نوعی شرط بندی می کنند)
این افراد، با نوعی افکار توّهم زا به مغز و روح خود تلقین می کنند که با یک پیروزی به پیروزی های بعدی نیز می رسی، امّا حقیقت این است که بالاخره روزی می بازند و با یک شکست در این راه، تمام پلهای قبلی و سرمایه ی آن فرد بر باد رفته است.
● استرس
استرس و اضطراب موجب بالارفتن فشار خون، مشکلات قلبی و سرطان می شود که همگی آنها به نوعی کشنده است. اگر از نوع حادّ آن باشد منجر به افسردگی و در ادامه عواقبی چون، خودکشی و اعمال غیر انسانی می شود.
امّا حقیقت این است که امروزه بیشتر ما کم و بیش، از بزرگ تا کوچک گرفتار این معظل هستیم.
بیشتر از ۶۰۰ میلیون نفر از جمعیت جهان کارمند هستند. در این بین امروزه برخی از آنها (در آمریکا حدود نیمی از کارمندان) با پیشرفت علم و وسایل کاربردی آن مثل، خطوط اینترنتی، ماهواره ای و ... ادامه ی ساعات کاری خود را در منزل نیز کار کنند! طبق مطالعات سال ۲۰۰۷، این موضوع سبب انتقال استرس به کودکان در منزل می شود و ... البته در این بین هرچه سنّ والدین و بزرگترها بیشتر شود، در منزل کمتر کار کرده و این جنجال را در خانه برپا نمی کنند. در مقابل جوانترها که قرار است پدر و مادر شوند، آنقدر اضطراب و نگرانی دارند که ناخودآگاه بر جنین و کودک خود نیز تأثیر می گذارند. برای مبارزه با استرس، بهترین راه، افزایش ساعات استراحت، ورزش و تغذیه مناسب است.
● عمل های زیبایی، پروتز، تاتو، سوارخ کردن گوش، بینی و...
طبق پیش بینی های علمی، تا سال ۲۰۱۵، ۱۷% ساکنین ایالت متحده دست به عمل های زیبایی،... دست می زنند، البته هرکدام برای این کار خود دلیلی دارند، مثل، مبارزه با پیری، زیبایی بیشتر و یا اینکه به چشم یک هنر به این اعمال نگاه می کنند! امّا حقیقت این است که با یک نگاه کلّی می توان دید که افراد زیادی در این بین دچار بیماری های ناشی از این عمل های زیبایی، تاتو، ... و حتّی در آخر مرگ می شوند، واقعاً زیبایی یا برجسته بودن نسبت به دیگران، اینقدر ارزش دارد؟!
در این بین صرف داروهای گیاهی، طبیعی و تناسب اندام از راه ورزش، رو به فراموشی رفته و در ازای آن، عمل های جراحی لاغری، پروتز، تاتو و ... جای آنها را گرفته است. تا کمی از سنّ مردم گذشت، به یاد کشیدن پوست گردن، رفع افتادگی پلک و ... می افتند و یا دست به نقاشی های تاتو و سوراخ کردن اعضای مختلف بدن خود می زنند.
در واقع، زیبایی تنها وسیله و بهانه ایست که در معنای اصلی آن، هیچ ربطی به اعمال فوق ندارد. در این بین هم فروشندگان این ابزار و یا دست اندرکاران و متخصصین این هنرهای مصنوعی، برای جذب و تسخیر مغز آنها نهایت تلاش خود را می کنند تا براحتی مردم بیچاره را به دام بیاندازند.
به قول روانشناس، دایانا زاکرمن، شعار مضحکی که در بین آنها شکل گرفته است این است: "هرچه زیباتر شوی، کامیاب تر و خوشحال تری!"، با وجود این بحران اقتصادی جهانی، باز هم هرروز تعداد عمل های زیبایی که هزینه هایی سرسام آور دارد، بیشتر می شود.
● گردن کلفتی و قلدربازی!
تحقیقات نشان داده است که منشاء این رفتار، از دوران راهنمایی کودکان شکل می گیرد، بیشتر آنها این فرهنگ را از برادر یا خواهر بزرگ خود در منزل یاد گرفته اند. همیشه دوست دارند رهبر یک گروه باشند. اگر منشاء این رفتار در منزل شناسایی و برطرف شود، می شود سریع جلوی این مشکل را گرفت، امّا در مقابل اگر همان طور بدون توجّه پیش رود، در دوران بزرگسالی گریبان گیر آنها می شود، بطوری که می بینیم که حدود ۳۰% مدیران و رئیسان کنونی شرکتها این رفتار را نسبت به زیردستان و کارمندان خود اعمال می کنند، از بهانه گیریهای بی مورد، سرزنش و توبیخ های کاری تا تهمت و دیگر رفتارهای ناپسندی که دیگر در آن سنّ قابل کنترل نیست، چرا که شخصیت آنها از کودکی به این ترتیب شکل گرفته، متخصصین می گویند، بهترین راه برخورد با این آدم ها، برخورد منطقی، صبوری و سازگاریست. این افراد از کودکی تا به این سنّ، با قلدربازی و رفتارهای این چنینی، همواره می خواهند قدرت بیشتری داشته باشند. متأسفانه باید گفت این صفت در میمونها که به نوعی با نظریه تکامل انسان در ارتباط هستند نیز موجود است!
● دروغ
علّت دقیق دروغگویی هنوز معلوم نیست! شاید، خودکم بینی، یکی از آنها باشد. به نوعی که اگر کسی، موقعیت یا وضعیت روحی و جسمی خود را در خطر ببیند، دروغ می گوید. متأسفانه طبق آمار، ۶۰% مردم در هر ۱۰ دقیقه، یک دروغ می گویند! البته که خود دروغگویی نیز کاریست دشوار و هنر خاصّ خود را دارد! چرا که چیزی حدود ۳۰ تا ۴۰ % مردم اصلاً یا نمی خواهند یا بلد نیستند دروغ بگویند، در این بین درصد و چگونگی دروغ گفتن نیز بستگی به محیط و شرایط آن فرد دارد، ضمن اینکه اگر کسی در این کار ماهر باشد، سعی دارد ابتدا با دروغگویی و بعد توجیه طرف مقابل، کاری کند که ناخودآگاه وی حرف او را باور کند! جالب اینکه حتّی بعضی حیوانات نیز قادرند فریبکارانه طرف مقابل را گیر بیاندازند، امروزه رباطها را نیز طوری طراحی می کنند که بتوانند دروغ بگویند!
● تقلّب و دورویی
درحالی که همیشه بین مردم شعار صداقت موج می زند، امّا متأسفانه از هر ۵ نفر، یک نفر حتّی شده با عدم پرداخت مالیات دست به تقلّب می زند و ۱۰% زن و شوهرها سر هم کلاه می گذارند و در مقابل هم دورو هستند! عدم صداقت بین مردم وجود دارد، در حالیکه همه می دانند این کار غیر اخلاقی و غیر انسانیست!
طبق تحقیقات، آمار عدم صداقت و دورویی در ازدواج هایی که بر پایه ی عاطفه بنا شده است بیشتر است تا ازدواج های منطقی. معمولاً کسی که عاطفی تر است در این بین ضربه بیشتری می خورد. معمولاً خیانت بین زن و شوهر هایی که به نوعی، مشهور و یا سیاستمدار هستند و از درجه بالای اجتماعی برخوردارند، شایع تر است. از نظر روانشناسان، جنس مذکّر همواره --- و تنوع در آن را دوست دارد، این خود یکی از دلایل خیانت است. در این بین هم به دلایل ذاتی هر فرد، تقریباً موعظه و پند و ... اثری ندارد.
● دزدی
شاید در وهله ی اوّل فکر کنید که کسی که دزدی می کند تنها از سر نیاز است، امّا حقیقت این است که از بین هر ۴۰ هزار دزد، ۱۱% آنها دچار جنون و بیماری سرقت هستند و از انجام و هیجانات طیّ آن لذّت می برند! امروزه متخصصین بر آنند تا بتوانند با استفاده از داروهای آرامش بخش و تأثیر آن بر ذهن این افراد، انگیزه ی دزدی و لذّت از آن را کاهش دهند.
بازهم این صفت نیز در میمونها نیز یافت شده است که دوست دارند غذا، میوه یا ... از یکدیگر بدزدند!
● خشونت
خشونت، صفت ناپسندیست که از دیرزمان در وجود بشرنهفته است. بنا به نظراتی، بخشی از این صفت، بطور ارثی و ذاتی، نسل به نسل منتقل می شود. هرچند در این میان باید به نیاکان تاریخ و قبایلی اشاره کنیم که سالهای سال، در کنار هم با صلح و صفا زندگی می کردند. یکی از علّتهای دیگر خشونت می تواند، اختلال در تغذیه، --- و یا مصرف دارو و مواد مخدّر باشد. یک آدم پرخاشگر همواره در پی دستورات مغز خود برای جبران یکی از اختلالات فوق الذکر پیش می رود. به هر صورت وجود و درجه ی خشم در آنها، بستگی به نژاد، نسلهای قبل و عوامل خارجی چون، محیط، اجتماعی و تاریخی دارد.
● تمایل به این صفات
موارد فوق، کم و بیش تبدیل به یک عادت شده که متأسفانه ترک آن بسیار سخت و زمان بر است. آنها بر این عقیده اند که با آگاهی از بد بودن و قبول ریسک عواقب آن برای آینده ی خود تلاش می کنند!!
در اینجا به برخی دلایل ثابت شده ی بروز این صفات اشاره می کنیم:
ـ برخی فطری این طور هستند.
ـ نیاز به برجسته بودن و معروفیت در اجتماع
ـ عدم آگاهی کافی از عواقب این صفات
ـ دیدگاه شخصی هر فرد و توجیه سلیقه ای این افراد در مورد این عادات ناپسند
ـ وجود استعداد و ژن های نهفته در آن فرد برای این عادات که در سنین بالا بروز می کند
در این میان برخی نیز این شعار را می دهند: "هنوز که چیزی نشده، برای مثال، مادربزرگ من ۹۰ سال سیگار کشید و سالم بود!

aligol172
30-04-2011, 22:46
رویکردی که ویلهلم وونت در آغاز روانشناسی نوین بنا نهاد مبتنی بر جنبه هشیار و ضمیر خودآگاه بود. در واقع تا پیش از فروید روانشناسان تلاش می کردند که ابعاد آشکار و هویدای روان و شخصیت انسان را مورد بررسی و کنکاش قرار دهند.
با پدیدار گشتن مکتب روانکاوی و گسترش آرا و اندیشه های فروید جنبه پنهان شخصیت و در واقع ضمیر ناخودآگاه و ناهشیار انسان از حاشیه به متن وارد شد.
از سوی دیگر طرح مدل ساختاری شخصیت در قالب مفاهیم نهاد، خود و فراخود از سوی فروید موجبات شکل گیری نظریات شخصیتی بعدی را فراهم کرد. در این مقاله برآنیم تا به بررسی آرا و نظریات فروید پیرامون شخصیت بپردازیم.
● بنیانگذار روانکاوی
زیگموند فروید نورولوژیست و روانپزشک اتریشی (۱۹۳۹ـ۱۸۵۶) که از وی به عنوان بنیانگذار مکتب روانکاوی در تاریخ روانشناسی نوین یاد می شود از جمله نوابغی است که نظریاتش با وجود قریب به گذشت ۷۰ سال از مرگش همچنان مورد توجه دانشمندان و روانشناسان با رویکردهای مختلف است. فروید که رشته پزشکی را برای ادامه تحصیل انتخاب کرده بود در سال ۱۸۹۱ درجه دکترای خود را دریافت کرد ولی برخلاف رشته تحصیلی خود به پژوهش پیرامون علل بیماری های روانی پرداخت. در این میان مصاحبت با افرادی همچون ژان شارکو پزشک معروف فرانسوی و ژوزف بروئر موجب شکل گیری زمینه های نظام روانکاوی در اندیشه وی شد. در سال ۱۸۹۶ فروید اصطلاح روانکاوی را برای توضیح و تبیین روش خود برگزید، روشی که امروزه با وجود پدیدآمدن مکاتب و رویکردهای مختلف همچنان مورد توجه برخی از روانشناسان است.
بینش های عمیق و مطالعات گسترده وی در مورد علل روان رنجوری و به ویژه تعارضات جنسی، موجبات انزوای حرفه ای وی را فراهم آورد تا جایی که تا مدت ها نه تنها از همکاری دوستانش محروم شده بود بلکه هیچ درمانجویی نیز به وی مراجع نمی کرد. با وجود این، چنین انزوایی موجب یاس فروید نشد و خود وی چنین مخالفت هایی را به عنوان مقاومت هایی طبیعی در برابر عقاید نهی شده (تابو) تعبیر کرد.
هرچند فروید در طول دوران حیات علمی خویش همواره تلاش نمود که نگاه نقادانه نسبت به اندیشه هایش را فراموش نکند ولی گهگاه جزم اندیشی و تعصب در باب روانکاوی، جدال های علمی و نزاع های فکری با شاگردانش را به دنبال داشت. این مساله تا بدانجا ادامه داشت که روانشناسان متبحری چون آدلر ویونگ مجبور به ترک انجمن روانکاوی شدند. با وجود آن که مداومت در کار و پژوهش فروید را به روانشناسی مطرح در جهان تبدیل کرده بود ولی چنین شهری موجب نشد که فروید از ۱۸ ساعت کار روزانه خود اندکی بکاهد بلکه همه انرژی خویش را مصروف تبیین نظریه ها و عقایدش نمود. در نهایت هنگامی که توانست جامع ترین نظریه شخصیت را به عنوان میراث خویش به جامعه روانشناسی تقدیم کند در ۸۵ سالگی بر اثر سرطان استخوان در گذشت.
● نظریه شخصیت
برخی براین اعتقادند که نظریه شخصیت فروید همچون شخصیت خود فروید پیچیده است. وی شخصیت را از ابعاد مختلف مورد بررسی قرار داده است. در این میان فروید معتقد است ۲ نیروی اساسی یعنی اروس (Eros) که نیروی زندگی است و تاناتوس(thanatos) که نیروی مرگ و پرخاشگری است شخصیت را به حرکت در می آورند.
انسان همواره خواهان ارضای فوری امیال خویش است ولی ارضای چنین امیالی به دلیل وجود مقررات اجتماعی همواره ممکن نخواهد بود و به همین دلیل با تعارض های اجتناب ناپذیری مواجه می شود. در کنار چنین تعارضاتی، افراد تلاش می کنند که با به کارگیری مکانیزم های دفاعی از بروز غیر قابل کنترل تکانه های جنسی و پرخاشگری خود جلوگیری کنند. مسلماً بدون تمسک به چنین مکانیزم هایی «تمدن بشری به جنگلی از انسان های حیوان صفت تجاوزگر و ویرانگر تبدیل خواهد شد.» در واقع اساس نظریه شخصیت فروید برمحور تعارضات ناهشیاری است که افراد به واسطه استفاده از مکانیزم های دفاعی از بروز و ظهور غیرقابل کنترل آنها در جامعه جلوگیری می کنند.
● سطوح شخصیت
فروید در نخستین تقسیم بندی خود شخصیت را به ۳ سطح تقسیم کرد:
۱) سطح هشیار«conscious»: فروید در توصیف سطح هشیار شخصیت بیش از همه برجنبه محدود بودن آن اشاره می کند. در واقع تمام احساسات و تجربیاتی که ما در لحظه خاص از آن آگاه هستیم در قلمرو هشیاری قرار می گیرد.
۲ـ سطح ناهشیار «unconscious»: این سطح که به اعتقاد فروید مهم ترین و بزرگ ترین بخش شخصیت است به عنوان مخزن غرائز و امیالی در نظر گرفته می شود که محرک اصلی اعمال و رفتار انسان است. این سطح که برخی از آن به عنوان ضمیر ناخودآگاه نیز تعبیر می کنند بخشی است که روانکاوی برآن متمرکز شده است. بدون شک بررسی چنین سطحی از شخصیت با ابزار تجربی و آزمایشگاهی امکانپذیر نیست. به همین دلیل فروید به دو شیوه تداعی آزاد و تفسیر رو یا روی می آورد.
۳) سطح نیمه هشیار«preconscious» : در کنار دو سطح هشیار و ناهشیار فروید از سطحی به نام نیمه هشیار سخن به میان می آورد که حلقه اتصال دو سطح دیگر است. در واقع سطح نیمه هشیار همچون پلی عمل می کند که میان قلمرو ناهشیار و قلمرو هشیار پیوند برقرار می کند. خاطرات و افکاری که ما در لحظه حال از آنها آگاه نیستیم یا با وجود اراده کردن برای برزبان آوردن آنها نمی توانیم در مورد آنها سخن بگوییم ولی با گذشت اندک زمانی ناگهان آن مطالب در ذهنمان نقش می بندند همگی در قلمرو نیمه هوشیار قرار می گیرند. فروید برای فهم سطوح بالا از مثال کوه یخ شناور در دریا استفاده می کند. مسلماً هنگامی که کوه یخی در دریا شناور است تنها بخش کوچکی از این کوه یخی قابل مشاهده است و بخش وسیع آن در زیر آب قرار دارد. فروید سطح هشیار را همان بخش قابل مشاهده و هویدا می داند و بخش پنهان و نادیدنی کوه یخی را سطح ناهشیارشخصیت تلقی می کند.
● ساختار شخصیت
پس از بررسی سطوح سه گانه شخصیت به بررسی نظریه ساختار شخصیت که توسط فروید مطرح شده و نقش بسیار مهمی در تحولات مربوط به روانشناسی شخصیت از خود برجای گذاشته می پردازیم. هرچند ذکر یک نکته ضروری است که طرح مدل ساختاری در واقع تجدید نظری بر نظریه سطوح شخصیت است که تحت عنوان مدل مکان نگاری یادشده است.
فروید در تحلیل آناتومی شخصیت سه ساختار کلیدی را به ترتیب ذیل ذکر می کند که عبارتند از:
۱) نهاد(id) : نهاد در واقع از مجموعه غرائز و کیفیات روانی به ارث برده شده تشکیل شده است. در مقایسه با نظریه سطوح شخصیت، نهاد مترادف با سطح ناهشیار شخصیت است و در واقع پایه اصلی شخصیت را تشکیل می دهد. نهاد مطابق با اصل لذت (pleasure principle) عمل می کند و تلاش می کند که به حداکثر لذت وحداقل تنش دست یابد. آنچه برای نهاد اهمیت دارد ارضای فوری نیازها بدون توجه به واقعیت و محدودیت هاست. در واقع هیچ اصل و قاعده ای برای نهاد جز اصل لذت تعریف نشده و همه چیز در اصل لذت خلاصه می شود. برخی نهاد را به نوزادی تشبیه کرده اند که برای حصول هدف خویش دست به هرکاری می زند و بدون توجه به محدودیت های محیط در صدد تحقق هدف خویش است.
۲) خود«ego»: دومین ساختار شخصیت تحت عنوان خود [من] نامیده می شود که بخش منطقی شخصیت را تشکیل می دهد. اصل حاکم براین بخش اصل واقعیت reality Principle است. در واقع «خود» تلاش می کند با استمداد گرفتن از عقل و با توجه به شرایط زمان و مکان به ارضای تکانه های نهاد بپردازد. نکته مهم در اینجاست که خود تلاش نمی کند که مانع ارضای تکانه های نهاد شود بلکه تحقق آنها را به تاخیر می اندازد تا شرایط تحقق آنها فراهم شود. در واقع «خود» نقش کنترلی را برتکانه های نهاد اعمال می کند.
برای فهم بهتر مساله می توان آن گونه که خود فروید اشاره کرده رابطه خود و نهاد را به رابطه سوارکار روی اسب تشبیه کرد. سوارکار نماد خود و اسب نماد نهاد و امیال مربوط به آن است. بدون شک اسب بدون سوارکار در واقع کنترلی برخود ندارد و هر آن اگر رم کند می تواند حادثه تلخی را پدید آورد. در واقع اگر فرد تابع جنبه منطقی شخصیت یعنی خود نباشد ناچار تحت کنترل امیال و غرائز نهاد قرارخواهد گرفت.
۳) فراخود «superego»: فروید در کنار نهاد که تابع اصل لذت است و خود که مطابق اصل واقعیت عمل می کند قلمرو دیگری از شخصیت را تحت عنوان «فراخود» معرفی می کند. در واقع فراخود «نمودار درونی ارزش های دیرین و کمال مطلوب های اجتماع است؛ آنچنان که والدین و مربیان آنها را به کودک شناسانده و با سیستم کیفر و پاداش، ذهنی او کرده اند» (سیاسی، ۱۳۸۸، ص ۹).
فراخود همچون نهاد عمدتاً ناهشیار است و به عنوان «حربه اخلاقی شخصیت» به کارمی رود و مانع تحقق امیال و غرائز نهاد می شود. فراخود را می توان با وجدان اخلاقی یا عقل عملی کانت مترادف دانست. ذکر این نکته ضروری است که نباید از سخنان و آراء فروید چنین برداشت شود که نهاد، خود و فراخود ۳ چیز مجزا و منفک از هم هستند بلکه این سه درکنار هم و در تعامل و گاهی در تقابل با یکدیگر شخصیت را شکل می دهند. در واقع در شخص بهنجار این ۳ بخش در تعامل با یکدیگر عمل می کنند و عدم هماهنگی میان این سه بخش نابهنجاری را به دنبال دارد. به همین دلیل می توان از نهاد به عنوان جزء زیستی، از خود به عنوان جزء روانی و از فراخود به عنوان جزء اجتماعی شخصیت نام برد.

aligol172
01-05-2011, 16:22
در اینجا می خواهیم درباره چیزی صحبت کنیم که بیش از یک چهارم عمر هر انسان صرف آن می شود. هنوز دلیل به خواب رفتن هم به صورت معما باقی مانده است.

۱) خوابیدن
در اینجا می خواهیم درباره چیزی صحبت کنیم که بیش از یک چهارم عمر هر انسان صرف آن می شود. هنوز دلیل به خواب رفتن هم به صورت معما باقی مانده است. چیزی که دانشمندان می دانند این است که: خوابیدن برای بقای پستانداران جنبه حیاتی دارد. بی خوابی فزاینده می تواند به تغییر خلق و خو، توهّم زدگی و در حالت های خاص، حتی به مرگ منجر شود. خواب دارای دو وضعیت است: حرکات غیرسریع چشم (NREM) که در خلال آن، مغز فعالیت کم سوخت و سازی انجام می دهد و حرکات سریع چشم (REM) که در خلال آن، مغز بسیار فعّال است. برخی دانشمندان فکر می کنند که خواب NREM به بدن استراحت می دهد و شبیه خواب زمستانی باعث ذخیره انرژی می گردد و خواب REM می تواند به سازماندهی خاطرات کمک کند. البته این ایده هنوز اثبات نشده است و رویاهایی که در خلال خواب REM به وقوع می پیوندد همیشه ارتباطی به خاطرات ندارد.
۲) خواب دیدن
اگر از ۱۰ نفر بپرسید که خواب ها و رویاهای انسان از چه تشکیل شده اند، احتمالاً ۱۰ پاسخ متفاوت دریافت می کنید. علتش این است که دانشمندان هنوز سرگرم کشف این معما هستند. یک احتمال: خواب دیدن از طریق تحریک حرکت سناپس ها بین سلول های مغز، به تمرین دادن مغز می پردازد. یک نظریه دیگر این است که خواب های افراد درباره وظایف و هیجاناتی است که در طول روز به آن پرداخته و این فرایند می تواند به استحکام افکار و خاطرات کمک کند. بطور کلّی، دانشمندان در این نکته توافق دارند که خواب دیدن در خلال عمیق ترین بخش خواب که حرکات سریع چشم (REM) خوانده می شود اتفاق می افتد.
۳) احساسات خیالی
تخمیمن زده می شود که در حدود ۸۰ درصد حس هایی که در ناحیه اندام های قطع شده بدن وجود دارد مانند گرما، خارش، فشار و درد، برآمده از “اندام های گمشده” هستند. افرادی که این پدیده “اندام خیالی” را تجربه می کنند، حسی که دارند درست مانند این است که آن اندام جزئی از بدن آن هاست. یک توضیحی که در این مورد وجود دارد این است که عصب های ناحیه عضو قطع شده، ارتباط جدیدی با نخاع برقرار می کنند و به فرستادن علائم (سیگنال) به مغز ادامه می دهند، درست مانند هنگامی که عضو قطع شده سرجایش وجود داشت. احتمال دیگری که داده می شود این است که مغز طوری برنامه ریزی شده است که با بدن کامل کار کند. به عبارت دیگر، احتمال داده می شود که مغز، الگویی از یک بدن کامل با تمام اجزاء و اندام ها را در خود نگهداری می کند.
۴) کنترل مأموریت
ساعت بیولوژیک بدن که در هیپوتالاموس مغز قرار دارد، برنامه ریزی فعالیت های بدن برای یک ریتم ۲۴ ساعته را بر عهده دارد. واضح ترین اثر این ریتم، چرخه خواب و بیداری است امّا ساعت بیولوژیک بر روی دستگاه گوارش، دمای بدن، فشار خون و تولید هورمون ها نیز تأثیر دارد. پژوهشگران دریافته اند که شدّت نور می تواند از طریق تنظیم هورمون ملاتونین، این ساعت را عقب یا جلو ببرد. تحقیقات بر روی این مسئله که آیا مکمل های غذایی حاوی ملاتونین می توانند از خستگی پرواز ناشی از اختلاف ساعت جلوگیری کنند یا نه همچنان ادامه دارد.
۵) خاطرات
انسان ها معمولاً برخی اتفاقات را به سختی فراموش می کنند، مثل اولین روز مدرسه یا نخستین ملاقات با همسر. سوال این است که این فیلم های سینمایی چگونه در ذهن انسان نگهداری می شود؟ دانشمندان با استفاده از تکنیک های تصویربرداری از مغز در حال کشف سازو کار مسئول ایجاد و ذخیره سازی خاطرات هستند. یافته های کنونی نشان می دهد که ناحیه هیپوکامپوس که درون غشاء خاکستری مغز قرار دارد می تواند به صورت جعبه خاطرات عمل کند.
۶) معما
خنده یکی از رفتارهای انسان است که درک بسیار اندکی از آن وجود دارد. دانشمندان دریافته اند که در خلال یک خنده از ته دل، سه قسمت از مغز فعّال می شود: بخش تفکّر که به شما کمک می کند معنی شوخی یا جوک را درک کنید، بخش حرکت که به عضلاتتان دستور حرکت می دهد، و ناحیه هیجانات که حس “شادی” را بیرون می کشد. امّا چیزی که هنوز ناشناخته مانده این است که چرا یک نفر به یک جوک احمقانه می خندد در حالی که فرد دیگری موقع تماشای یک فیلم ترسناک خنده اش می گیرد. به گفته یکی از پژوهشگران، خنده واکنشی است به ناهمخوانی و ناسازگاری (داستان هایی که از انتظارات متعارف پیروی نمی کنند). تنها چیزی که مشخص است این است که خنده حال ما را بهتر می کند که همین مسئله حالت معمایی این مسئله را از بین می برد.
۷) طبیعت درمقابل تربیت
در جدال دیرپای مربوط به این که آیا افکار و شخصیت، توسط ژن ها کنترل می شود یا محیط، دانشمندان به شواهدی دست یافته اند که نشان می دهد پاسخ این سوال یکی یا هر دوی آن هاست! قابلیت مطالعه ژن های یک فرد، بسیاری از خصوصیات و ویژگی های انسان را نشان داده است که ما کنترل اندکی بر روی آن ها داریم و در عین حال، در بسیاری از زمینه ها، نشان داده شده است که تربیت، تأثیری قوی بر این که ما که هستیم و چه می کنیم داشته است.
۸) میرائی
براستی سوال این است که چرا انسان پیر می شود؟ همه ما با یک جعبه ابزار عالی به دنیا می آئیم که پر است از سازوکارهای مقابله با بیماری ها، به نحوی که ممکن است فکر کنیم می تواند ما را در مقابل انواع بیماری ها محافظت کند. امّا با افزایش سن، سازوکار ترمیمی بدن از فرم خارج می شود. در واقع، مقاومت ما در برابر صدمات جسمی و استرس کاهش می یابد. نظریه هایی که در مورد علّت سالخوردگی انسان وجود دارد را می توان به دو دسته تقسیم کرد: اول اینکه پا به سن گذاشتن مانند سایر ویژگی های انسان، ممکن است بخشی از ژنتیک انسان باشد که طبق برنامه ریزی خاصی اتفاق می افتد و دوم اینکه در یک دیدگاه کمتر خوش بینانه، پا به سن گذاشتن، علّت خاصی ندارد و در نتیجه صدمات سلّولی که در طول زندگی به وقوع می پیوندد، پیش می آید. تعداد زیادی از دانشمندان فکر می کنند که علم نهایتاً پا به سن گذاشتن را به تأخیر خواهد انداخت و حداقل طول عمر را به دو برابر طول عمر فعلی خواهد رساند.
۹) انجماد
زندگی جاوید ممکن است واقعیت نداشته باشد امّا یک رشته جدید به نام کرایونیکس (Ceyonics) می تواند به برخی از انسان ها دو بار حیات اعطاء کند. در مراکز کرایونیکس، بدن انسان ها را پس از مرگ در خمره هایی پر از نیتروژن مایع در دمای منهای ۷۸ درجه سانتیگراد قرار می دهند. ایده ای که وجود دارد این است که فردی که بر اثر یک بیماری که فعلاً لاعلاج است فوت شده می تواند در آینده هنگامی که درمان آن بیماری کشف شد، یخ گشایی و احیاء شود. هم اکنون بدن تد ویلیامز، بازیکن شاخص و معروف بیس بال در یکی از مراکز کرایونیکس در آریزونا منجمد شده است. البته فعلاً هیچیک از بدن هایی که بدین ترتیب منجمد شده اند احیاء نشده اند زیرا این فناوری هنوز به وجود نیامده است ولی دانشمندانی که در این زمینه کار می کنند امیدوارند در آینده به این فناوری دست یابند.
۱۰) هشیاری و آگاهی
هنگامی که صبح از خواب برمی خیزید، متوجه می شوید که خورشید طلوع کرده است، صدای پرندگان را می شنوید و هوای تازه را بر روی پوست صورت خود حس می کنید. به عبارت دیگر، هوشیار هستید. این موضوع پیچیده از دیرباز در جوامع علمی مطرح بوده است. اخیراً دانشمندان علم اعصاب، هشیاری را به عنوان یک موضوع پژوهشی واقعی مورد توجه قرار داده اند. بزرگترین معما در این حوزه توضیح این مسأله بوده است که چگونه فرایندها در مغز به تجربیات ذهنی می انجامند. تاکنون دانشمندان توانسته اند لیست بالا بلندی از سؤالات را تهیه کنند.

aligol172
01-05-2011, 21:10
سیلی نقد بهتر از حلوای نسیه است. همه ما این ضرب المثل را شنیده ایم و شاید برای خیلی از ما تکیه کردن بر آنچه هست و دل نبستن به منافع احتمالی در آینده به یک اصل بدیهی در زندگی مان تبدیل شده باشد. اما این تمام ماجرا نیست. این ضرب المثلی که پیشینیان ما سینه به سینه به نسل های بعدی منتقل کرده اند، می تواند روی دیگری هم داشته باشد؛ روی دیگری که چندان هم روشن نیست و آن، درست زمانی است که منافع زودگذر و کوتاه مدت را به برنامه ریزی های بلندمدت و مستمر ترجیح می دهیم. در گفتگو با دکتر ابراهیمی مقدم، روان شناس بالینی، به ریشه های این رفتار پرداخته ایم....
▪ آقای دکتر! آیا اینکه ما گهگاه منافع کوتاه مدت خودمان را به دستاوردهای متعالی تر اما طولانی مدت ترجیح می دهیم، ریشه در فرهنگ و نحوه تربیت ما دارد؟
ـ با تقریب بالایی می توان به این پرسش، پاسخ مثبت داد. در دانش روان شناسی می توان مفهوم «تقویت» را جایگزین منافع گوناگون کرد. نحوه انتخاب ها و رفتارهای ما می تواند بر اساس برداشتی که از «تقویت» داریم تغییر نماید.
▪ ممکن است یک تعریف اجمالی از مفهوم «تقویت» ارایه کنید؟
ـ ببینید؛ برای آنکه رفتاری افزایش یابد، می توان از روش های مختلف استفاده کرد. یکی از آن روش ها که در روان شناسی تربیتی خیلی مورد استفاده قرار می گیرد، روش تقویت رفتار است. در تقویت رفتار، رفتار موردنظر تقویت می شود؛ مثل گفتن کلماتی از قبیل آفرین، بارک ا... یا دادن هدیه ای دلخواه به فرد. البته بین تقویت و پاداش تفاوت وجود دارد؛ مثلا فردی که پاداش می گیرد، نه تنها از آنکه قرار است پاداش بگیرد اطلاع دارد؛ بلکه برای آن برنامه ریزی هم می کند. مثلا یک قهرمان ورزشی برای به دست آوردن مدال المپیک برنامه ریزی کرده و تلاش می کند، در حالی که کسی که از طرف دیگران رفتارش تقویت می شود، شاید اصلا فکر آن را هم نمی کرده. مثلا بچه ای که سلام می کند با لبخند و نوازش معلم مواجه شده و رفتارش تقویت می شود. از طرف دیگر، تقویت می تواند مثبت یا منفی باشد. در تقویت مثبت با اضافه کردن چیزی به موقعیت به دنبال افزایش رفتار هستیم، در حالی که درتقویت منفی با کاستن چیزی از موقعیت به دنبال کاهش رفتار هستیم. تقویت مثبت مثل دادن شیرینی یا شکلات به فرزندمان پس از رفتار درست است تا آن رفتار ادامه یابد. تقویت منفی مثل کم کردن بار تکالیف و یا سبک کردن کوله پشتی فرزندمان است به دلیل آنکه مودب بوده است. در هر صورت تقویت از روش هایی است که با آن می توان به افزایش رفتار کمک کرد.
▪ آیا اگر تقویت، دایمی و همیشگی باشد؛ نتیجه بهتری به همراه خواهد داشت؟
ـ شاید این گونه تصور شود که اگر تقویت پیوسته و همیشگی باشد، رفتار مورد نظر تثبیت خواهد شد؛ در حالی که پژوهش ها نشان می دهد که تقویت های پاره ای (سهمی یا تکه ای) نقش بیشتری در افزایش رفتار دارند. به عبارت دیگر، اگر کودکی همیشه برای انجام رفتار هایش «تقویت» بگیرد، به نظر متوقع می شود ولی اگر هرازگاهی «تقویت» دریافت کند، دیگر این طور نخواهد بود که به محض دریافت نکردن تقویت، رفتارش خاموش و سرد شده و انگیزه اش را از دست بدهد.
▪ آیا میان برنامه های تقویتی تفاوتی وجود دارد؟
ـ بله؛ برنامه های تقویتی به انواع گوناگونی تقسیم بندی شده اند که شاید از حوصله این بحث خارج باشد. حتی گاهی برای سنجش رفتارها از مدل های حیوانی نیز استفاده شد است؛ مثلا آقای اسکینر در سال ۱۹۵۰میلادی، کبوترانی را تربیت کرد که می توانستند به دو دکمه که هم زمان در دسترس بودند اما برنامه های مختلف تقویت را می دادند، نوک بزنند. این شیوه تقویتی برنامه تقویت هم زمان نامیده شده است. اسکینر گزارش کرد که کبوتران، در دوره خاموشی، پاسخ های خود را به نسبت برنامه های تقویتی مختلف توزیع می کنند. بعدها برنامه تقویت هم زمان زنجیره ای مطرح شد. در حالی که برنامه های تقویتی هم زمان برای بررسی رفتارهای انتخابی ساده به کار می روند، برنامه های هم زمان زنجیره ای برای بررسی رفتارهای انتخابی پیچیده مورد استفاده قرار می گیرند. در برنامه های هم زمان زنجیره ای، رفتار فرد در ضمن اولین مرحله آزمایش تعیین می کند که او در ضمن دومین یا آخرین مرحله آزمایش چه نوع برنامه تقویتی دریافت کند. یکی از یافته های جالب حاصل از کارکرد برنامه تقویتی هم زمان زنجیره ای مربوط به حوزه کنترل شخصی است. افراد در شرایط معمولی به طور آشکار تقویت کننده ای کوچک اما فوری را به تقویت کننده ای بزرگ اما دیرآیند ترجیح می دهند.
▪ پس اینکه فرد تقویت کننده های معمولی را ترجیح بدهد، طبیعی است؟
ـ ببینید؛ فردی که از هوش و شناخت بالاتری برخوردار است، معمولا تقویت کننده ای بزرگ تر و دیرآیند را به تقویت کننده ای زودآیند و کوچک ترجیح می دهد؛ مثلا دانش آموزی که از وضعیت هوشی و سطح شناختی بالاتری برخوردار است احتمالا بهتر می تواند روی وسوسه هایی از قبیل بازی کردن با دوستان در کوچه و خیابان فایق آمده و به جای آن به فکر قبولی در کلاس درس و دانشگاه باشد؛ چیزی که هر چند دیرتر اتفاق می افتد ولی لذت بزرگ تر و بیشتری را برایش در پی دارد.
▪ آیا این مساله را می توان در بزرگسالی هم مشاهده کرد؟
ـ بله؛ در امور مربوط به مسایل اخلاقی و انسانی هم همین امر دیده می شود، مثلا فردی که روزه می گیرد، مسلما تحت تاثیر عوامل مختلف مثل بوی غذاهایی که از بیرون او را تحت تاثیر می دهند و احساس گرسنگی و تشنگی که درونی هستند قرار می گیرد. اگر از سطح رشد شناختی، اقتصادی و هوشی بالاتری برخوردار باشد، احتمالا می تواند تا زمان به دست آوردن تقویت بزرگ تر که در لحظه افطار اتفاق می افتد، صبر کرده و به تقویت های کوچک پیرامون پاسخ ندهد ولی گاهی دیده ایم که بچه هایی که در سن پایین تری هستند، قدرت مقاومت و اصطلاحا تاب طاقت نیاورده و تا رسیدن به نتیجه صبر نمی کنند. البته این تحمل و مقاومت می تواند در ایجاد و افزایش اعتماد به نفس هم تاثیرات به سزایی داشته باشد و هم به افزایش عزت نفس و حرمت نفس فرد منجر شود و به این وسیله میزان اعتبارش در نزد خودش هم افزایش یابد.
▪ این مساله در مورد مسایل خانوادگی هم صدق می کند؟
ـ البته! واقعیت این است که هر خانواده ای در برهه ای از زمان با تنش و تلاطم مواجه می شود و خانواده سالم خانواده ای است که اعضای آن به هم وفادار بوده و سعی در تکریم شخصیت یکدیگر داشته باشند. به کرات دیده شده است افرادی که از سطح فکری، فرهنگی یا اعتقادی سستی برخوردار بوده اند با کوچک ترین تندباد حوادث به سمت دنیای خارج یا خدای نکرده خیانت های زناشویی رفته اند و به نوعی نتوانسته اند کشتی زندگی خانوادگی را به طور امن و امان به منزل مقصود که آرامش است، برسانند. پس تقویت کننده های ناچیز مثل زرق و برق دنیای بیرون را به تقویت کننده ای بزرگ تر و دیرآیند مثل احساس آرامش درونی ترجیح داده اند.

aligol172
02-05-2011, 08:58
با وجود گذشت بیش از یک قرن از پیدایش روان شناسی نوین، پرداختن به مفهوم شخصیت و طرح نظریه های شخصیت، حوزه و زمینه ای بدیع می باشد. درواقع تا پیش از پدید آمدن رویکرد روانکاوی و آرای فروید، چندان اقبالی به مفهوم شخصیت نشان داده نشده بود. نظریه ها و اندیشه های فروید و پیروان وی که تحت عنوان نو روانکاوان شناخته می شوند، زمینه را برای بررسی علمی شخصیت فراهم نمود. به هر حال بررسی شخصیت و اهمیت نظریه های مطرح شده پیرامون آن تا بدانجاست که برخی از روانشناسان همچون آلپورت معتقدند که کشف شخصیت را باید یکی ازرویدادهای مهم عصر حاضر در روان شناسی در نظر گرفت.
● پیشینه تاریخی
هرچند امروزه بررسی نظریه های شخصییتی «theories of personality» برای یک روان شناس و روانپزشک، امری ضروری است؛ ولی این بدان معنا نیست که مفهوم شخصیت از همان آغاز تاریخ رواشناسی نوین در کانون توجه بوده است. درواقع نه در ساختارگرایی ویلهلم وونت و نه در رفتارگرایی واتسون، جایی برای نظریه های شخصیت نمی توان یافت.
با ورود فروید به عرصه روان شناسی و بنانهادن روانکاوی «psychoanalysis» بتدریج مفهوم شخصیت از حاشیه به متن آورده شده است. فروید با این که در رشته پزشکی تحصیل کرده بود؛ ولی برخلاف وونت و واتسون از روش آزمایش استفاده نکرد؛ بلکه تلاش نمود نظریه شخصیت خود را بر مبنای مشاهدات بالینی تدوین نماید. ادامه تلاش های فروید را می توان در شکل گیری مکتبی تحت عنوان نو روانکاوان مشاهده کرد، کسانی که با وجود فاصله گرفتن از بسیاری از آراء و اندیشه های فروید همچنان به بسیاری از مبانی اصلی نظام فرویدی وفادار مانده بودند.
گوردون آلپورت در اواخر ۱۹۳۰ در دانشگاه هاروارد، مطالعاتی را پیرامون شخصیت انجام داد و همین امر موجب به رسمیت شناختن بررسی علمی شخصیت در روان شناسی نوین شد. از آن زمان بود که موجی از مطالعات و نظریه ها، مطرح و کتب و مقالات علمی بسیاری در راستای شناختن شخصیت به نگارش درآمد.
● مفهوم نظریه
اصطلاح «نظریه های شخصیت» از ۲ جزء «نظریه» و «شخصیت» تشکیل شده است. برای فهم اصطلاح «نظریه های شخصیت» ناگزیر باید درک درستی از مفهوم نظریه در ذهن خواننده وجود داشته باشد. از سوی دیگر باید به تمایز میان «نظریه» و «قانون» دقت نمود تا برداشت های نادرست را به دنبال نداشته باشد.
هنگامی که یک محقق برای یافتن پاسخ مساله ای به جمع آوری اطلاعات از طرق مختلف همچون مشاهده، آزمایش و... می پردازد، ضروری است که اطلاعات به دست آمده را در چارچوب خاصی قرار دهد تا بسهولت به بررسی و شرح آنها بپردازد. چنین چارچوبی توسط نظریه تامین می شود.
مبنای شکل گیری یک نظریه ارائه فرضیه یا فرضیه هایی است که محقق پیش از شکل گیری نظریه مطرح می کند. چنین فرضیه هایی از طریق استدلال و آزمایش تجربی مورد بررسی قرار می گیرند. کلوبارد در تعریف نظریه چنین بیان می کند که: «نظریه فرضیه ای است که پس از گذشتن از محک استدلال و انتقاد تجربی به تحقیق پیوسته باشد نظریه برای این که معتبر و سودمند باقی بماند، باید دائما با پیشرفت علم تغییر و تحول یابد و تحقیق و انتقاد اموری را که تازه روی می دهند، پیروی نماید. اگر نظریه ای کامل پنداشته شود و ثابت بماند، یعنی اگر از تحقیق پیگیر درباره صحت آن خودداری شود، آن نظریه به آموزه تبدیل می شود.» «سیاسی، ۱۳۸۸ ص.»
● تحلیل مفهوم شخصیت
به لحاظ لغوی، واژه شخصیت «personality» ازکلمه لاتین «persona» اخذ شده است. واژه«persona» درواقع اشاره به نقابی می کند که افراد در یونان باستان هنگام اجرای نمایش از آن استفاده می کردند. با تحلیل لغوی، این واژه می توان چنین برداشت کرد که مقصود از شخصیت، جنبه ظاهری و آشکار شده فرد است که قابل رویت برای افراد جامعه می باشد؛ هرچند چنین برداشتی نادرست نیست؛ اما بیانگر همه واقعیت نیز نمی باشد. درواقع هنگام سخن گفتن از شخصیت، خصوصیات و ویژگی های منحصر به فردی به ذهن متبادر می شود که در عین حال تا حدودی از دوام و ثبات برخوردار هستند. شخص با دارا بودن چنین ویژگی های منحصر به فرد و بادوامی است که در موقعیت های مختلف، واکنش های متفاوت را از خود بروز می دهد.
روان شناسان برای بررسی شخصیت افراد از ابرازهای مختلفی استفاده می کنند که برخی از آنها عبارتند از پرسشنامه های خودسنجی، فنون فرافکن، مصاحبه های بالینی و...
● نظریه شخصیتی و ماهیت انسان
هنگامی که روانشناسی به طرح یک نظریه شخصیتی می پردازد، ابعاد مختلفی را در نظریه خود در نظر می گیرد. در این میان، برداشت وی از ماهیت انسان در شکل گیری نظریه شخصیتی، بسیار مهم است. درواقع می توان چنین گفت که تفاوت ها در نظریه های شخصیت را باید در تفاوت میان دیدگاه های نظریه پردازان پیرامون سوالات ذیل جستجو کرد:
۱) اراده آزاد یا جبرگیرایی: این مساله که آیا انسان سرنوشت خود را به دست خود رقم می زند یا قربانی تقدیر و سرنوشت است، همواره از جمله مسائل بحث انگیز از گذشته تا حال بوده است. گروهی بر این اعتقادند که آدمی در رفتار و اندیشه خود محکوم گذشته و رویدادهای خارج از خویش است؛ در حالی که مخالفان، چنین موضعی انسان را موجودی آزاد می دانند که با انتخاب های آزادانه مسیر زندگی و جهت رفتارش را تعیین می کند.
۲) طبیعت یا تربیت: مناقشه میان طبیعت و تربیت را بوضوح می توان در حوزه تعلیم و تربیت و نظرات فیلسوفان و روان شناسان مشاهده کرد که پیرامون موضوع یادگیری تحقیق می کنند. مقصود از طبیعت، صفات و ویژگی هایی است که برای انسان، جنبه ارثی و ژنتیکی دارد. در مقابل ویژگی های محیط، تحصیلات و هرآنچه کسب می شود، در قلمرو تربیت قرار می گیرد. حال این سوال مطرح می شود که آیا شخصیت ما توسط طبیعت آنها تعیین می شود یا این که تربیت به شخصیت ما شکل می دهد.
۳) گذشته یا حال: یکی از مباحث مهم در روان شناسی بویژه روان شناسی رشد ارزیابی اهمیت حوادث و رویدادهای کودکی در آینده کودک و شکل گیری شخصیت وی است. برخی از روان شناسان همچون فروید معتقدند که اساس شخصیت کودک در ۵ سال اول زندگی بنا می شود و شخصیت کودک تا آخر عمر تقریبا بدون تغییر باقی می ماند یا لااقل تغییر اندکی در آن ایجاد می شود. چنین دیدگاهی که به جبرگرایی تاریخی «historical determinism» معروف شده، با مخالفان بسیاری مواجه شده است. کسانی که معتقدند شخصیت افراد مستقل از گذشته افراد می تواند رشد و تکامل یابد.
۴) بی همتایی یا عمومیت: برخی از نظریه پردازان شخصیت بر بی همتا بودن هر فرد تکیه می کنند؛ ولی بسیاری نیز معتقدند با وجود تفاوت های فردی، وجوه اشتراک بسیاری را می توان در میان افراد مشاهده کرد.
۵) تعادل یا رشد: بدون تردید انسان ها در زندگی خود هدفی را دنبال می کنند و به تعبیری، انگیزه ای برای ادامه حیات خود دارند. حال این سوال را می توان مطرح کرد که آیا همه تلاش های انسان صرفا محدود به ارضای نیازهای جسمانی و ایجاد نوعی تعادل است؟ یا امری فراتر مدنظر می باشد؟ گروهی چنین برداشتی، یعنی ارضای نیازهای جسمانی را نگاهی سطحی دانسته و معتقدند که انسان ها به دنبال رشد و تکامل می باشند. درواقع از نگاه این افراد، تحقق خویش و رشد استعدادها، انگیزه ادامه حیات است.
۶) خوش بینی یا بدبینی: خوش بین بودن یا بدبین بودن به ماهیت انسان که جنبه قضاوت ارزشی در آن نهفته است، مساله ای است که نظریه پردازان شخصیت به آن توجه خاصی دارند. گروهی از این نظریه پردازان به شخصیت و ماهیت انسان بدبین بوده و بسیاری نیز نگاه خوشبینانه و امیدوارکننده به ماهیت انسان دارند. با بررسی مسائل فوق می توان چنین نتیجه گرفت که جبهه گیری و موضعگیری دوطرفه و نگاه افراطی و تفریطی داشتن نمی تواند چندان راهگشا باشد. آنچه منطقی به نظر می رسد، اتخاذ رویکردی میانه رو در قبال مسائل فوق است که می تواند در حل بسیاری از نزاع های فوق مثمرثمر واقع شود.
● نتیجه گیری
امروزه آگاهی از مفهوم شخصیت و نظریه های مرتبط با آن به عنوان ابزاری ضروری در مسائل روانشناسی بویژه در حوزه روان درمانی و آسیب شناسی تلقی می شود. درواقع عدم آگاهی از مسائل مرتبط با مفهوم شخصیت موجب می شود که بخشی از فرایند درمان مختل شود. از سوی دیگر نظریه های شخصیت ما را با ابعاد عمیق و با اهمیت شخصیت آشنا می کنند که نمی توان این آگاهی را از تحقیقات تجربی و آزمایشی به دست آورد.

aligol172
02-05-2011, 09:05
فرانسیس بیکن فیلسوف شهیر انگلیسی می گفت تنهایی هم می تواند زمینه ساز پلیدی ها باشد، هم می تواند مقدمه نیل به کمالات روحی و معنوی باشد، پس باید دید که کدام راه مطلوب و توصیه شدنی است: گریز از تنهایی یا خیز برداشتن به سوی آن؟
رنج روان یا گنج نهان؟ تاریخ بشر را آدمیان متوسطی پر کرده اند که زندگی در جمع را بر انزوای فردی ترجیح داده و می دهند. عزلت و انزوا و قطع ارتباط با دیگران برای بیشتر مردم امری است نامطلوب و نوعی شکنجه. اما در میان خیل عظیم انسان ها، افرادی جمع گریز هم بوده اند که یا فاقد توانایی ها و مهارت های لازم برای زندگی با دیگران بوده اند و یا بنا بر دلایلی خاص، گوشه نشینی و عزلت را بر اختلاط با مردم ترجیح داده اند. دسته اول شامل افرادی می شود که از سر ناچاری و انفعال ، تن به تنهایی می دهند و غالباً نیز از این وضعیت رنج می برند، مثل برخی از بیماران روانی دچار افسردگی. تنهایی این گروه را می توان "تنهایی منفی یا مخرب" نامید. اما دسته دوم کسانی هستند که آگاهانه و هدفدار سراغ تنهایی می روند، چون از تنها بودن لذت می برند، مثل بیشتر عارفان و صوفیان. تنهایی این گروه را می توان "تنهایی مثبت یا سازنده" تلقی کرد. هدف این نوشتار بررسی آثار مثبت یا منفی تنهایی در زندگی افراد معمولی و متعارفی است که در جوامع بشری زندگی می کنند.
● هراس از تنهایی
چرا بیشتر ما از تنهایی گریزانیم؟ چرا به محض اینکه تنها می شویم فوراً سعی می کنیم به هر وسیله ای که شده ، سراغ دیگران رفتن، به آنها تلفن زدن، گوش دادن به رادیو یا تماشای تلویزیون، مطالعه کتاب یا ورود به اینترنت خود را سرگرم کنیم تا از تنهایی درآییم؟ چرا وقتی هیچ یک از این وسایل و شیوه ها را دراختیار نداریم، کلافه و بی حوصله می شویم؟ پاسخ همه این سؤال ها یک چیز است: هراس از خود. وقتی تنها می شویم، در واقع نزد خویشتن خویش حضور پیدا می کنیم و چون تصویری مثبت از خود نداریم و اساساً با خود بیگانه ایم، قادر به تحمل خویش نیستیم و راهی برای فرار از این وضعیت می جوییم.
توجه انسان به ماهیت یگانه خود و تنهایی وجودی خویشتن و پرداختن به نهانی های درون خویش، رفته رفته موجب آشتی او با خود می شود و همین امر همنشینی او با خویش را دلنشین می کند. استمرار در این امر به تدریج باعث انس آدمی به خلوت و تنهایی می شود از همین نکته روشن می شود که چرا روح های بزرگ نه تنها هراسی از تنهایی ندارند، بلکه مشتاق آن هستند. تاریخ نیز گواهی می دهد که همه انسان های بزرگ، از انبیا گرفته تا عرفا و حکما، با تنهایی انس داشته و از بودن در حضور خویش لذت می برده اند.
نکته این است که <این روح های بزرگ ، آن قدر خویشتن خویش را آشنا و دوست داشتنی می یافتند که نه تنها از حضور در محضر خویش ملول نمی شدند، بلکه چنین فرصت هایی را مغتنم می شمردند، از آن استقبال می کردند و آن را به مجالی برای خلوت با معبود و راز و نیاز با محبوب تبدیل می کردند> در عوض، بیشتر ما به علت آنکه کمال و فضیلتی در خود سراغ نداریم از خود گریزانیم و تاب نشستن در محضر خویش را نداریم. اتفاقاً ترس از مرگ نیز ریشه در همین واقعیت دارد؛ چون مرگ وضعیتی است که با آن پیوندهای بیرونی (اجتماعی) انسان قطع می شود و او با خویشتن خویش تنها می ماند.
● بازیافت خویش
حال اگر هراس از تنهایی نشانه ترس ما از خویشتن خود باشد، چگونه می توان بر این هراس غلبه کرد؟ راه حل فقط در یک چیز است: بازیافتن خود. ولی این تلاش می باید در بستر همین زندگی اجتماعی صورت پذیرد، نه در انزوای مطلق و گریز کامل از آدمیان، چون این شیوه نه با فطرت بشر سازگار است، نه با ضرورت های زندگی این جهانی همخوانی دارد. دشواری کار نیز از همین جا ناشی می شود که هر انسانی از روی طبع یا ضرورت در جامعه زندگی می کند، ولی با اندک تأملی درمی یابد که موجودی است یگانه و تنها که با وجود همه ارتباطات بیرونی و اجتماعی، هویتی فردی و مختص خویش دارد.
نه این امکان برایش فراهم است که از جامعه و ارتباطات اجتماعی خویش به صورت کلی رهایی یابد و به خود بپردازد، نه اینکه پیوندهای اجتماعی او می تواند جایگزین هویت فردی و شخصی او شود. او خودش است و خویشتن خود، تا با خود چه سودا کند. روح های بزرگ ، آن قدر خویشتن خویش را آشنا و دوست داشتنی می یافتند که نه تنها از حضور در محضر خویش ملول نمی شدند، بلکه چنین فرصت هایی را مغتنم می شمردند، گویی پاره ای از آموزه های اسلامی هم در مقام یادآوری همین نکته اساسی به انسان است.
برای نمونه، علی رغم همه توصیه های دینی در مورد اهمیت پیوندهای خانوادگی و مسئولیت های اجتماعی، قرآن تصریح می کند که <انسان به صورت فردی خلق شده و به همین صورت فردی نیز وارد عرصه آخرت می شود> به تعبیری دیگر، هر انسانی همواره موجودیتی فردی و یگانه دارد. ولی در زندگی دنیوی، به اقتضای شرایط، ناگزیر از زیستن جمعی با دیگران است که این امر می تواند موجب غفلت او از ماهیت فردی خویش شود. از این رو است که اهل معرفت توصیه می کنند که "در میان مردم باشید، ولی با آنها مباشید" یعنی مباد آنکه اقتضائات زندگی اجتماعی در دنیا موجب غفلت شما از ماهیت فردی و یگانه تان شود، چون سرمایه اصلی شما چیزی غیر از خودتان نیست .
● تنها میان تن ها
چه گوهرها که بر اثر کاویدن در خویش و تأمل در هستی و نجوا با معبود به دست نمی آید. اما این امر مستلزم گریز از جامعه، ترک مسئولیت های اجتماعی و در پیش گرفتن زندگی راهبانه نیست بلکه نیازمند فراهم کردن فرصت هایی معین در بستر زندگی اجتماعی است، برای حضور در محضر خویش، همچنان که شیوه همه پیامبران و جانشینان آنها نیز همین بوده است . روشن است که توفیق بهره جویی از خلوت با خویش نیازمند کسب حداقلی از پاکیزگی درونی است؛ چرا که خلوت ناپارسایان جز افزودن بر بدی ها نتواند بود.
از این جنبه حداقلی که بگذریم، بهره مندی از فواید تنهایی و خلوت با خویش نیازمند تأمل و ممارست مداوم در احوال درون است و این راهی است که هر که باید به پای خویش در آن گام نهد. بندگی جدید مجال کمی برای خلوت انسان ها با خویش باقی نهاده و از سوی دیگر، دانش جدید نیز بیشتر به ابعاد منفی تنهایی (تنهایی مخرب) پرداخته است، ولی این همه نباید موجب غفلت از آثار مثبت و سازنده انس با تنهایی شود. کافی است در گیر ودار اشتغالات زندگی، فرصت هایی بیابیم، چشم از جهان پر آب و رنگ بیرون بدوزیم و لختی به تماشای جهان پر رمز و راز درون بنشینیم .

aligol172
02-05-2011, 09:12
آنهایی که اهل کلاس های روان شناسی هستند و مباحث این رشته را دنبال می کنند، خوب می دانند که این روزها «یونگ» یکی از پرطرفدارترین و پرسروصداترین روان شناسانی است که کلاس های متعددی برای آموزش مفاهیمی که او وارد روان پزشکی کرده، برگزار می شود. برای آشنایی با این قبیل مفاهیم یونگی، گفتگویی داشته ایم با دکتر فربد فدایی، روان پزشکی که خودش نیز علاقه فراوانی به یونگ دارد و کتاب هایی در مورد او تالیف کرده است....
▪ آقای دکتر! ممکن است درباره مفاهیمی که در مکتب یونگ رایج است توضیحی بدهید؟
ـ بله، اشاره مختصری به این مفاهیم مفید است. برای نمونه، ایگو به مفهوم خودآگاهی و آگاهی از جهان بیرون و خویشتن است. پرسونا، شخصیت بیرونی است که واسطه ایگو با دنیای واقعی است و از آن به عنوان نقابی یاد کرده اند که ایگو در حضور دیگران بر چهره می زند.
پرسونا چیزی است که فرد می اندیشد مطلوب و مورد پذیرش دیگران در اجتماع قرار می گیرد. سایه، تصویری معکوس از پرسونا است. آنچه برای پرسونا ناپذیرفتنی است به صورت سایه جلوه گر می شود و به ویژه در رویاهای شبانه جلوه گر می گردد.
▪ آنیما و آنیموس چیستند؟
ـ به طور خیلی خلاصه آنیما عبارت است از ته نشست همه تجارب از زن در میراث روانی یک مرد، آنیموس عبارت است از ته نشست همه تجارب از مرد در میراث روانی یک زن. این امر توسط صاحب نظران فراوان عنوان شده است که مرد دارای عنصر مکمل زنانه و زن دارای عنصر مکمل مردانه است.
چینی های تائوییست از ین و ینگ صحبت می کنند، یعنی جنبه های زنانه و مردانه شخصیت انسان. یونگ در کتاب «دو رساله درباره روان شناسی تحلیلی» می نویسد: «تصویر قوی زن به صورت یک نمودگار باستانی در ناخودآگاه جمعی مرد وجود دارد که وی به کمک آن طبیعت زن را درمی یابد. اصل زنانه شامل ظرفیت هایی برای پرستاری، احساسات، هنر و یگانگی با طبیعت است.» اصل مردانه شامل اندیشه منطقی، ابراز وجود قهرمانانه، و پیروزی بر طبیعت است.
عنصر مردانه در زن باعث می شود زن در مواقع ضروری بتواند عهده دار اموری شود که ویژه مردان تلقی می شود. پدر نخستین ناقل تصویر آنیموس برای دختربچه است. به همان گونه که نخستین و مهم ترین تجربه یک مرد نسبت به زن به وسیله ارتباط با مادر حاصل می شود.
▪ مختصری هم راجع به ناخودآگاه در مکتب یونگ بگویید.
ـ لایه سطحی تر ناخودآگاه جنبه شخصی دارد و جایگاه کمپلکس ها (عقده ها یا گره ها) است. لایه ژرف تر را ناخودآگاه جمعی تشکیل می دهد که جایگاه نمودگارهای باستانی است.
▪ هر چند موضوعات نویی را آموختیم اما به نظر می رسد مجهولات ما هم بیشتر شد! ممکن است درباره نمودگارهای باستانی و کمپلکس ها هم تعریفی ارایه دهید؟
ـ از نظر یونگ نمودگارهای باستانی ظرفیت های موروثی است (که از طریق ژن ها به ارث می رسد) و آغازگر و تداوم بخش رفتارهایی است که برای همه انسان ها جنبه معمول و عام دارد. از نمودگارهای باستانی می توان به نیرو و کارمایه (انرژی)، خورشید، قهرمان و پیر خردمند اشاره کرد.
خود (معادل با self) مهم ترین نمودگار باستانی و نماینده کوشش ناخودآگاه انسان برای مرکزیت، تمامیت و معنی و ظرفیت ذاتی برای کلیت است. کمپلکس ها عقاید ناخودآگاه مرتبط با رویدادها یا تجربه هایی با زمینه هیجانی ویژه هستند. آنها وسایل ظهور نمودگار باستانی در روان شخصی هستند.
▪ ممکن است درباره کمپلکس ها مثالی بزنید؟
ـ در فرضیه یونگ، ایگو نیز یک کمپلکس است. ایگو همان کارکرد ایگوی فرویدی را دارد، یعنی تسلط بر زندگی خودآگاه و پل زدن بین دنیای درون روانی و جهان بیرونی. دیگر کمپلکس های تشکیل دهنده روان ممکن است با ایگو متحد یا مخالف باشند. برای نمونه، کمپلکس های اولیه با بار هیجانی، تمایل زیادی به خودمختاری دارند و می خواهند چون شخصیت های نسبی رفتار کنند که با ایگو مخالف است و آن را کنترل می کند. این شخصیت های نسبی به صورت تصاویری در رویاهای شبانه افراد طبیعی، یا به صورت توهمات در بیماران روان پریش، یا به صورت شخصیت های مجزا در نابه سامانی هویتی تجزیه ای (شخصیت های چندگانه) ظاهر می شوند.
خوانندگان عزیز شاید فیلم های «سه چهره حوا» و «سی بل» را به یاد داشته باشند که درباره همین موضوع است. به علاوه این کمپلکس ها مجریان صحنه هایی هستند که «واسطه های احضار ارواح» به اصطلاح شخصیت مردگان را حاضر می کنند.
▪ یعنی موضوع احضار ارواح واقعیت دارد؟
ـ خیر! آنچه واقعیت دارد این است که بخشی از روان یک فرد که زنده است و در این جلسات حضور دارد (یعنی مدیوم) واکنش نشان می دهد، یعنی یک کمپلکس از روان مدیوم این کار را انجام می دهد و روحی در این جلسات حاضر نمی شود.
▪ به این ترتیب یونگ موضوعات مهم و جدیدی را وارد روان پزشکی کرده است که ناخودآگاه جمعی، نمودگارهای باستانی، نقاب، سایه، کمپلکس ها و «خود» از آن جمله هستند.
ـ همین طور است. ضمن اینکه دستاوردهای یونگ محدود به این موضوعات نیست و مفاهیم دیگری را هم معرفی کرده است که نوع شناسی شخصیت و گرایش های درون گرایی و برون گرایی و کنش های اندیشه ورزی، عاطفه ورزی، احساس و اشراق در روان از آن جمله است.
نمادها، بحران میانه عمر و روش ویژه تعبیر رویاها از دستاوردهای دیگر اوست. با توجه به آنکه صحبت درباره هر یک از این موضوعات به زمان زیادی احتیاج دارد اگر مناسب بدانید بعدها در فرصت های های مناسب به آنها خواهیم پرداخت.

aligol172
02-05-2011, 09:19
دلتنگی، احساس یأس و افسردگی، بی انگیزگی در تلاش برای نظم بخشیدن به کارهای آتی، احساساتی هستند که اکثر افراد آن را در روزهای تعطیل تجربه می کنند.
همه افراد این حس مشترک را در عصر یک روز تعطیل تجربه کرده اند، خصوصاً وقتی تعطیلات طولانی تر می شود، دل کندن از آن و شروع دوباره روزهای عادی زندگی کاری سخت و تحمل ناپذیر به نظر می رسد.
اما ارابه زمان و ثانیه شمار روزگار، منتظر رفع خستگی، دلتنگی و طلوع دوباره احساس شادکامی نشده و خود دست به کار می شود و بالاخره فردای روز تعطیلات هم فرا می رسد، روزی که در آن انتظار می رود افراد جامعه بانشاط تر و باشور و حال تر بوده و با قوا و کارایی بیشتری زندگی را شروع کنند اما برخلاف انتظار آغاز اولین روز پس از تعطیلات با شادی و هیجان همراه نیست.پاسخ به چرایی این ماجرا شاید از سوی هر کسی بی جواب بماند ولی روانشناسان و متخصصان امور انسانی پاسخ های بهتری برای این پدیده روانی به دست آورده و راهکارهای مناسبی برای حل این دلتنگی ها ارائه می دهند.
● دلتنگی پس از تعطیلات در خانه
با سکوت کسالت آور خانه از خواب بیدار می شوی و می بینی دیگر خبری از سروصدای میهمانان نوروزی نیست. کمی که به دور و بر خود نگاه می کنی متوجه می شوی هیچ چیز سرجای خودش نیست و چاره ای نداری جز این که بلند شده و کارهای روزمره را شروع کنی. دقیقه ها از پس هم می گذرند اما انگار سررشته کارهای خانه را از دست داده و به اصطلاح دست و دلت به کار نمی رود. یعنی پس از تعطیلات چه اتفاقی افتاده است که کارهای خانه اینقدر برایت سخت می شود؟!
روزهای نوروزی و تعطیلات آن برای هر ایرانی روزهای خوش و همراه با آرامشی به حساب می آید. در این روزها خانواده ها دغدغه های روزمره شان را کنار گذاشته و سعی می کنند با حداقل سختگیری ها از روزهای تعطیلی شان نهایت استفاده را کرده و خستگی یکساله خود را بیرون کنند. دکتر هدی خسروان، روانشناس با اشاره به این موضوع می گوید: «در این روزها اکثر خانواده ها به مسافرت رفته و حتی از دغدغه های خانه و محیط عادی زندگی و شهرشان دورتر می شوند. در مسافرت های طولانی مدت عید نوروز است که زنان خانه دار از دغدغه های تمیز کردن خانه، رسیدگی به امور همسر و فرزندان رهایی پیدا کرده و احساس می کنند کمی برای خودشان هستند. به هر حال روزهای تعطیلی با هر کیفیتی بگذرد شبیه بقیه روزهای سال نیست و افراد حس و حال متفاوت تری در آن دارند. معمولاً خانواده هایی که برای روزهای تعطیلی شان برنامه ریزی کرده اند بیشتر روزهای تعطیلی شان را خوشایند ارزیابی می کنند و کمتر آن را کسالت آور می دانند. این خانواده ها هدف های کوتاه مدتی را در طول تعطیلات برای خود در نظر گرفته و روزانه سعی می کنند تا حد ممکن به آن دست پیدا کنند. برنامه ریزی برای رفتن به میهمانی، تفریح در یک پارک بخصوص، مسافرت کوتاه به یکی از شهرستان های اطراف و... از هدف هایی هستند که خانواده ها برای تعطیلات در نظر می گیرند. در روزهای تعطیل چون مشغله افراد کمتر است و بار ترافیکی در شهرهای بزرگ نیز پائین تر است اشتیاق افراد برای رسیدن به هدف هایشان نیز بیشتر می شود و آنها تلاش بیشتری را برای رسیدن به هدف پیش می گیرند.»
دکتر خسروان در ادامه می گوید: «اما متأسفانه برخی افراد برنامه درستی برای تعطیلاتشان در نظر نگرفته و در نتیجه یا خود را خیلی خسته می کنند و یا این که انگیزه انجام کارها و تعیین هدف را در خود می کشند. خانواده هایی که بدون در نظر گرفتن اوقاتی برای استراحت برنامه های بی وقفه می ریزند باعث می شوند همه اعضای خانواده دچار خستگی شده و پس از تعطیلات نیز احساس خستگی و کسالت مفرطی را در خود ببینند.
از طرف دیگر خانواده هایی که برنامه ریزی مدونی برای گذران اوقات فراغت خود نداشته اند، روزها را به شب رسانده و روز دیگر را با بی انگیزگی طی کرده اند آنها نیز بطور ناخودآگاه انگیزه انجام کارها را در خود کشته و میزان برانگیختگی را در خود پائین آورده اند. این افراد که تصور می کردند روزهای تعطیل فرصت خوبی برای رفع خستگی هاست غالب روزها را در خواب به سر برده و تلاش کمتری برای تفریح کرده اند. متأسفانه برخی افراد تصور می کنند خستگی را تنها با خوابیدن باید از بدن بیرون کرد در حالی که تفریح سالم و بی دغدغه یکی از مناسب ترین راه های رفع خستگی است. این افراد نیز پس از تعطیلات در برخورد با کارهای روزمره زندگی شان گرفتار بی انگیزگی شده و گاه استرس های بالایی را تجربه می کنند.»
البته این احساس کسالت، بی انگیزگی یا خستگی فقط درباره افرادی که کار بیرون از خانه دارند صدق نمی کند. در بسیاری از موارد زنان خانه دار، سالمندان بازنشسته و حتی کودکان قبل از سنین دبستانی نیز گرفتار احساس دلتنگی و کسالت می شوند. زنان خانه دار پس از مدتی که از امور عادی زندگی دور بوده اند وقتی دوباره به کارهای روزمره می پردازند گویی نمی دانند از کجا باید شروع کرده و در بسیاری از موارد گرفتار پدیده گم کردن ساعت می شوند. در این پدیده زنان خانه دار ساعت ها وقت خود را صرف امور بی اهمیت کرده و به موقع به همه کارهایشان نمی رسند و این موضوع ممکن است دلخوری میان همه اعضای خانواده را به همراه آورد.
● سندرم پس از تعطیلات
الهه شفایی، روانشناس درباره مشکلات پس از تعطیلی می گوید: «یک نکته بسیار حائز اهمیت این است که در همه کشورهای دنیا «سندرم عصر روز تعطیلی» وجود دارد. در این سندرم افراد گرفتار دلتنگی، بی حوصلگی و حالات افسرده شده و بیشتر اختلافات خانوادگی در روزهای تعطیلی پیش می آید و دامنه این اختلاف در روزهای پس از تعطیلی نیز گسترش پیدا می کند زیرا در این روزها افراد برنامه ریزی مناسب تفریحی، خانوادگی و اقتصادی نمی کنند و متأسفانه در فرهنگ غنی ما جای فرهنگ برنامه ریزی پس از تعطیلات بسیار خالی است. مردم کشور ما از چند ماه قبل می دانند که چه برنامه ای برای ۱۳ روز تعطیلات عید دارند ولی نمی دانند که پس از آن چه برنامه ای داشته و با چه هدف هایی پیش بروند.»
یک مشکل اساسی که خانواده ها پس از تعطیلات ناگهان با آن مواجه می شوند نداشتن برنامه اقتصادی مناسب است. معمولاً زوج های کم تجربه با این پدیده بیشتر روبه رو هستند زیرا آنها بدون توجه به روزهای پس از تعطیلی تمام پول ها و عیدی های خود را خرج کرده و بعد از آن با فشار مالی گسترده ای روبه رو می شوند این فشار مالی با گسترش استرس پس از تعطیلات همراه شده که علایم متعددی را نیز دارد.»
دکتر خسروان در ارتباط با این علایم می گوید: «وقتی افراد انتظارت غیرواقع بینانه ای نسبت به تعطیلات و پس از تعطیلات دارند احساس گناه شدیدی از ولخرجی ها و پس انداز نکردن پول هایشان در روز های بعدی خواهند داشت در نتیجه احتمال این که در روزهای آتی گرفتار ناراحتی های ذهنی و روانی موقت شوند بیشتر است. معمولاً این افراد گرفتار افسردگی یا استرس شده که با علایمی چون سردرد، اختلال خواب، افزایش وزن، اختلال در اشتها، آشفتگی و اضطراب و زیاده روی در سیگار کشیدن مواجه می شوند. این علائم که غالباً همراه با دلتنگی و احساس غم است نباید با افسردگی فصلی اشتباه گرفته شود چون غالباً افراد به دنبال تغییر فصل گرفتار افسردگی های فصلی می شوند ولی در این سندرم افراد معمولاً سابقه افسردگی فصلی نداشته و بطور ناگهانی پس از تعطیلات در او بروز پیدا کرده است. در این سندرم افراد در فعالیت های بدنی شان کاهش قابل توجهی مشاهده شده و احساس رضایت آنان نیز کاهش پیدا می کند.باید دقت داشت که این علایم موقت بوده و غالباً بیشتر از یک هفته طول نمی کشد ولی اگر در کسی این اختلال باقی ماند می بایست با روانشناس یا روانپزشک متخصص مشورت کند.»
البته همیشه مسائل اقتصادی باعث بروز احساس دلتنگی پس از تعطیلات نمی شود. خیلی از خانواده هایی که برنامه ریزی اقتصادی هدفمند و بلندمدتی دارند هم با این احساس یأس و دلتنگی دست و پنجه نرم می کنند. دکتر رضا احمدی، روانشناس در این باره می گوید: «این احساس دلتنگی برای افراد جوان بیشتر اتفاق می افتد. در تعطیلات عید نوروز افراد فامیل پس از رفت و آمد دلبستگی خاصی به هم پیدا می کنند اما وقتی افراد از دلبستگی به وابستگی می رسند قطع ارتباط برایشان خیلی مشکل می شود. این معضل در میان دختران نوجوان بیشتر به چشم می خورد. چون آنها به مسافرت رفته با افراد فامیل بیشتر ارتباط برقرار کرده و روزهای خوشی را از سر گذرانده اند. قطع این ارتباط و رسیدگی به روزهای عادی زندگی برایشان سخت تر می شود و آنها به طور موقت گرفتار ضایعه روانی می شوند.
اگر این ضایعه روانی شکلی حاد پیدا کند فرد ابتدا از پذیرش آن طفره رفته، سپس شروع به پرخاشگری و ناسازگاری می کند بعد هم حالت خلقی افسردگی پیدا کرده و در پایان چاره ای جز پذیرش واقعیت نخواهد داشت. بنابراین برای اینکه اعضای خانواده مان گرفتار این مشکلات نشوند باید هر چه سریع تر اقدام کرده و برنامه ریزی مدونی برای بعد از تعطیلات و تفریح های بعدی زندگی پیدا کنیم.»
● آرامش پس از تعطیلات
برای اینکه خانه ای آرام و به دور از دغدغه، پس از تعطیلات و دلتنگی های طاقت فرسا داشته باشیم باید همگی برای رسیدن به آن تلاش کنیم. والدین ریشه های درخت زندگی هستند و تجربیات آنان تنه درخت است. از حاصل این تجربیات است که میوه های رنگین زندگی به عمل می آید. بنابراین برای آرامش و داشتن خانه ای شاد و تفریح همیشگی، این والدین هستند که می بایست اولین قدم ها را برداشته و انگیزه زندگی با شور و حال جدید را در خانه رشد دهند. شاید به نظر سوگیرانه برسد که بگوئیم؛ نخستین قدم را بهتر است مادر خانواده بردارد. دکتر خسروان می گوید: «اثر آرامش بخشی مادر خانواده در خانه بر هیچ کس پوشیده نیست. زن به خاطر داشتن روحیه حساس و احساسات لطیفش بهتر می تواند در خانه آرامش فراهم کند. او نه تنها برای سال نو در محیط خانه تغییر ایجاد می کند بلکه همه روزهای سال می تواند با خلاقیتی جدید فضای خانه را شاد و آرام کند چون محیط کار، خصوصاً ادارات، تغییر کمتری را می پذیرند بنابراین اگر محیط خانه پر از تغییر و خلاقیت باشد همه از آن لذت می برند.»
کارهایی که بهتر است مادر یا همسر در خانه برای کاهش احساس دلتنگی پس از تعطیلات انجام دهد این است که:
فایل عکس های نوروز را یک بار با دقت ملاحظه کرده و سعی کند عکس هایی را که مضمون شادتری داشته را انتخاب کند. پس از چاپ، آن را به صورت قاب عکس به دیوار خانه بچسباند و یا اینکه آن را در آلبوم عکاسی با ذکر زمان، تاریخ، مکان و موضوع قرار دهد. سپس در طول یک هفته آلبوم را روی میز یا هر محلی که در دسترس تر است قرار داده با این شکل، مرور خاطرات به صورت مدون باعث می شود تا افراد احساس دلتنگی کمتری داشته باشند.
مادر یا همسر خانه باید بداند نیازی نیست همه نمادهای عید را از خانه بیرون کند. اگر این کار به مرور زمان صورت گیرد نقش اثرگذارتری در روحیه خانواده خواهد داشت. تنگ ماهی را جایی قرار داده که در دید همه باشد و احساس سرزندگی را در اعضای خانواده دوباره احیا کند. بهتر است حلقه گل سر سفره هفت سین را روی در چسبانده یا از ظرف های هفت سین دوباره برای تزئین چیزهای دیگری استفاده شود. این کار باعث می شود تا اعضای خانواده خیلی سریع جای خالی روزهای خوش را حس نکرده و کمتر دلتنگ و افسرده شوند. با تهی کردن خانه از نمادها اعضای خانواده بیشتر به پایان رسیدن روزهای خوش فکر می کنند و احساس افسردگی شان افزایش پیدا می کند.
اگر اعضای خانواده گرفتار افزایش وزن پس از تعطیلات شده اند بهتر است یک برنامه ورزشی برای خانواده تدوین شود. در بهار تعداد ساعات روز افزایش پیدا کرده و افراد هنگام عصر اوقات بیشتری برای تفریح و ورزش در پارک ها پیدا می کنند. یک ورزش دسته جمعی با اعضای خانواده به آنها کمک می کند تا انگیزه بیشتری برای شاد بودن و کاهش وزن پیدا کنند.
تعطیلات انرژی زیادی می طلبد و چون عمده کارها و تفریح ها دسته جمعی است بنابراین اوقات فراغت فردی کمتری داشته اند. پس از تعطیلات فرصت بسیار مناسبی را برای فرد فراهم می کند تا کمی به خود رسیده و به کارهای مربوط به خود بپردازد. شفایی معتقد است: «خویشتن دوستی یکی از راهکارهایی است که می تواند دلتنگی را کاهش دهد. تنها تفریح دسته جمعی نیست که دلتنگی بعد از تعطیلات را از بین می برد بلکه اگر فرد زمانی را به خود اختصاص دهد و به کارهایی که خودش دوست دارد بپردازد، دلتنگی و افسردگی اش هم کاهش پیدا می کند و این امر تنها با یک برنامه ریزی درست امکان پذیر خواهد بود.»
اگر در تعطیلات فرصت زیاد نیست تا فرد به امور خود رسیدگی کند او می تواند پس از تعطیلات بیشتر به خود فکر کرده و با عیدی هایش چیزی برای خود خریده یا اینکه با پس انداز پول ها احساس مفیدتری پیدا کند.
● اضطراب پس از تعطیلات در دانش آموزان
این اضطراب در کودکان به شکل چشمگیری دیده می شود. معمولاً دانش آموزان به خاطر تکالیف و مشکلات در شروع درس خواندن مشکل بیشتری خواهند داشت. الهه شفایی می گوید: «اگر دانش آموزی کل عید را بیکار نگشته باشد و در این فرصت درس خوانده باشد، پس از تعطیلات اضطراب کمتری خواهد داشت اما اگر دانش آموز بداند که فردای تعطیلات امتحان داشته و آمادگی لازم را ندارد اضطراب و یأس بیشتری را تجربه خواهد کرد. بنابراین روانشناسان تربیتی به معلمان توصیه می کنند هفته اول پس از تعطیلات برنامه امتحانی به دانش آموز ندهند. گذشته از آن شرایطی را برای کودک فراهم کرده تا مدرسه را مکان لذت بخشی دانسته و دچار اضطراب نشوند. مثلاً آنها می توانند روز اول مدرسه پس از تعطیلات در مدرسه سفره هفت سین چیده و یک مراسم شبیه عید نوروز به راه اندازند. معلم ها با شناخت توانمندی ها و علائق هر کودکی فوق برنامه های شاد تهیه کرده و کودکان را کم کم آماده درس و تحصیل کنند. برنامه هایی مثل ورزش، تئاتر و موسیقی بسیار در این امر کمک کننده است.»

aligol172
03-05-2011, 03:04
زندگی روزانه و حوادث و اتفاقات آن ایجاد عکس العمل هایی در انسان می شود که گاهی شرایط زمان و مکان اجاره بروز آن ها را نمی دهد و در نتیجه مقدار زیادی انرژی در بدن ذخیره می شود .
این انرژی های عصبی به جای آنکه صرف ایجاد معادلاتی از افکار و هیجانات جدید شود به دلیل موانع موجود ، تولید حریانی در اعصاب حرکتی در گروه های مختلف عضلات می کند و سبب ایجاد حرکات نیمه تشنجی می شود که روان شناسان آن را خنده نامیده اند
خنده پدیده ای است که غالباً برای ابراز شادمانی به کار می رود و در بین موجودات زنده فقط انسان از این توانایی برخوردار است . خنده از نظر روان شناسان معتقدند که چون مقدار زیادی انرژی ذخیره شده و واپس زده روانی به علت شرایط مختلفی چون کنترل شدید محیط ، حوادث اتفاقی و بازداری های ذهنی راهی به بیرون پیدا نمی کنند از طریق خنده از ذهن و بدن تخلیه می شوند .
به همین دلیل است که همیشه پس از خنده احساس آرامش به وجود می آید و با خود تمرکز را به همراه می آورد .
روان شناسان به خنده به عنوان ضریب اطمینان ذهن و روان می نگرند که در مواقع انباشته شدن انرژی های هیجانی و مخرب نقش مهمی در بیرون راندن آن ها ایفا می کند .
به همین دلیل خنده از نظر علم روان شناسی دارای جایگاه ویژه و پر ارزشی است و می تواند به برقراری تعادل روانی درانسان کمک کند و زمینه سلامت روانی او را فراهم سازد . نقش ویژه ای که خنده در تخلیه فشارهای روانی به عهده دارد باعث شده که روان شناسان به متولیان امر توصیه کنند که محیط های کئاری آموزشی و خانوادگی را به محیط های شاد و پر خنده تبدیل کنند . تحقیقات نشان می دهد که واکنش خنده فرایند مغزی عصبی ویژه ای دارد . به هنگام خندید در الگوی امواج مغزی ما تغییرات قابل ملاحضه ای روی می دهد وهمه سطوح کورتکس مغز ، و نه فقط یک جتیگاه واحد ، نسبت به خنده واکنش نشان می دهند .
برخی از دانشمندان نیز خنده را به طوفان مغزی تشبیه کرده اند و معتقدند که خنده نقش شوک عصبی خفیف را بر روی مغزایفا می کند . از آن جا که مغز حیاتی رین ارگان بدن است و بر فعالیتهای جسمانی و روانی کنترل دارد ، هرگونه تغییر ثبتی در عملکرد آن می تواند بر عملکرد کل بدن تاثیر سفید داشته باشد . زمانی مه ما می خندیم ، مقدار بسیار زیادی از اکسیژن را به طرف سلول های بدن به ویژه سلول های مغزی می فرستیم .
می دانیم که مغز در حدود یک پنجم از کل اکسیژن مورد نیاز بدن را به تنهایی مصرف می کند بنابراین زمانی هم که مغز با خونی که از مقدار تکسیژن بیشتری برخوردار است تغذیه می شود عملکرد بهتری در مقایسه بازمانی که کمتر اکسیژن می گیرد ، پیدا می کند و در نهایت همه عملکردهای ذهنی و بدنی ما بهبود می یابند .
● ارتباط با خنده
۱) سیستم ایمنی :
تحقیقات علمی نشان می دهد در حالی که افسردگی به ستگاه ایمنی بدن در برابر بیماری آسیب می رساند خنده با کاهش کورتیزول ، افزایش فعالیت سلولهای کاهنده در افزایش سیتوکنین ، دستگاه ایمنی را تقویت می کند .
وقتی شخص می خندد وجودش از احساساتی مثل آلودگی ، گرما ، رهایی و سرحالی آکنده می شود و این ها همان احساساتی هستند که در بردارنده مفهوم احساس سلامتی اند .
۲) ورزش :
خنده یکی از مهمترین ورزشهاست . هیچ ورزشی نمی تواند مثل خنده بیشتر غضلات بدن را به جنبش در آورد . یک دقیقه خندیدن برابر با چل مرتبه نفس کشیدن است .
همچنین روزانه ۱۵ دقیقه خندیدن بخش زیادی از منافع حاصل از پیاده روی صبحگاهی را در بردارد .
۳) بیماریهای قلبی
خنده با کاهش وزدودن احساسات منفی نقش مهمی در پیشگیری از حملات قلبی دارد و نوعی ماساژ قوی برای قلب است .
پژوهشها نشان داده است که خندیدن از بروز انواع سکته ها و لخته شدن خون در رگ ها جلوگیری می کند
۴) صبر :
متخصصان اعلام کرده اند کسانی که لبخند بر لب دارند علاوه بر آن که از شکیبایی بیشتری برخوردار اند قدرت بسیاری نیز برای حل مشکلات خود می یابند و بدین ترتیب روحیه یاس که منجربه بروز انواع بیماری ها می شود از بین خواهد رفت . برخی دیگر از صاحبنظران معتقدند داشتن لبخند بر لب بیانگر نوعی آرامش و تخلیه فشار در افراد است و کسانی که هیچ گاه خنده بر لب ندارند نه تنها در مواجهه با هر حرکتی بلافاصله عصبانی شده و از خود واکنش نشان می دهند بلکه فشار خون آنها نیز افزایش خواهد داد .
۵) فشار خون :
تحقیقات دانشمندان نشان می دهد خنده بهترین درمان برای افرادی به شمار می رود که دوران بهبودی پس از سکته قلبی را می گذرانند زیرا فشار خون آنان را کاهش می دهد .
به گزارش پایگاه اینترنتی ، محققان اتریشی در پژوهشی دریافتند که خنده درمانی افرادی که سکته کرده اند سبب کاهش فشار خون می شود .
۶) درد :
بدن ما به طور طبیعی مجهز به موادشیمیایی ضد دردی است که در صورت لزوم برای تخفیف درد از مغز آزاد می شود و آندورفین نام دارد . خندیدن باعث افزایش ترشح این مواد می شود .
محققان در دانشگاه سریلند به این نتیجه رسیده اند که خنده داروی بسیاری از بیماری هاست و چنان چه این حالت به اندازه طبیعی در بشر بوجود آید هرگز بیماری رشد نخواهد کرد .
روزنامه ای کهدر مسکو با انتشار مقاله ای در این زمینه خاطر نشان کرد تحقیقات دانشمندان در دانشگاه سریلند که با آزماریش روی بیش از ۳۰۰ نفر انجام شده نشان می دهد که خنده بسیاری از دردهای آن ها را از بین برده و ریشه های درمان خود جوش را در این افراد به وجود آورده است .
۷) فرآیند یادگیری :
از آنجا که اشتغال ذهنی و اضطراب از موانع یادگیری به شمار می رود از این رو خندیدندر ابتدای مطالعه باعث ایجاد آرامش فکری می شود و فرایند یادگیری را اسان می کند .
احساس شادی در پی خندیدن و بهبود حال و هوای افراد در بلند مدت ، هم در افراد سالمن و هم در بیماران سبب بهبود کیفیت زندگی آنان می شود .
محققان برای بوجود آمدن زمینه های خندیدن مناسب ، خواندن انواع رمان محاوره با افراد مختلف و دردیدن فیلم های شیمایی و بالاخره افزایش آداب و معاشرت با دیگران را پیشنهاد می کنند .
بنابراین می توان گفت :
خنده نقش حمایتی و تقویتی را بر روی مغز و بدن ایفا می کند .

aligol172
08-05-2011, 09:01
به راستی نیاز به تأیید چیست و چرا برخی افراد همواره سعی دارند کار، رفتار و عمل شان را از نگاه دیگران مورد ارزیابی قرار دهند؟ و تا دیگران رفتار آنان را تأیید نکنند، در تأیید صحت عمل و رفتار خویش شک دارند؟ در زندگی روزانه ی خود با افراد بسیاری برخورد کرده ایم که همواره در تلاش اند تا رفتار و عمل کرد خویش را به تأیید دیگران برسانند. به راستی چرا برای برخی افراد، خواسته ها و تمایلات سایر افراد این قدر مهم است به گونه ای که بدون تأیید دیگران، همواره در شک و تحیر به سر می برند. به عبارت دیگر، هنر برخی افراد خود را در آیینه ی دیگران دیدن است، چرا؟ سؤال این است که این گونه افراد چگونه می اندیشند و چگونه رفتار می کنند؟
ویژگی های افرادی که نیاز به تأیید دارند. معمولا" افرادی که نیاز به تأیید دارند دارای ویژگی هایی هستند که آنان را از سایر افراد برجسته می کند:
۱) این گونه افراد در شغل، زندگی فردی، زندگی زناشویی، در مقام یک پدر، فرزند، دوست، کارمند، خبرنگار، ژورنالیست و ... به شدت فعالیت می کنند تا خوب جلوه نمایند.
۲) همواره در تحیر و سرگردانی به سر می برند. منتظر اجازه و تأیید دیگران هستند تا برای آن چه انجام می دهند، کسب اجازه و تأیید کنند!
۳) به دیگران وابسته اند و در صورت تأیید دیگران احساس لذت، رضایت و ارزش مندی می کنند.
۴) معمولا" در جمع از اظهار نظر اجتناب می کنند و در هراسند؛ زیرا می ترسند ارزیابی دیگران آنان و دیدگاه شان را تأیید نکند و یا اظهار نظر آنان مورد نظر دیگران واقع نشود.
۵) همواره رفتاری محافظه کارانه داشته و برای حفظ وضع موجود، رفتاری مسالمت آمیز دارند.
۶) برای رضایت خاطر دیگران زندگی می کنند، تلاش و فعالیت می کنند و همیشه در خدمت خواسته های دیگرانند.
۷) استعدادها، ظرفیت ها، مهارت ها و توانایی های خویش را باور ندارند و تمایل دارند خود را «نالایق» وانمود کنند.
۸) آنگاه که احساس کنند با گفتن «حقیقت» تعارض و تنش پدید آید، دروغ گفتن و پنهان کردن حقیقت برای شان راحت می شود.
۹) به خاطر ترس از عدم تأیید و یا طرد شدن، خواسته ها، نیازها، حق و حقوق خود را کنار می گذارند و تابع خواسته ها و هوا و هوس دیگران می شوند.
۱۰) به دلیل ترس و نگرانی از نتایج احتمالی یک تصمیم، هیچ گاه «تصمیم» نمی گیرند و از ابراز عقیده اجتناب می کنند.
● چرا برخی نیاز به تأیید دارند؟
معمولا" افراد بنابر دلایلی نیاز به تأیید دارند: برخی به دلیل ویژگی های شخصیتی، برخی به دلیل پیشینه ی تربیت خانوادگی و برخی نیز به دلیل ارتباط با دوستان و افراد دارای چنین ویژگی روحی و روانی و ... به چنین بیماری دچار می شوند. در این جا اجمالا" برخی از این عوامل را بیان می کنیم.
۱) افرادی که نیاز به تأیید دارند، بنابر دلایل زیر عزت نفس آنان پایین است:
الف) فقدان حس ارزشمندی و در نتیجه عدم وجود تقویت این حس در دوران کودکی
ب) احساس طردشدگی و کمبود عاطفی در دوران کودکی
ج) فقدان ارزیابی مثبت از خود و بازخوردگیری مثبت در دوران کودکی
د) احساس نادیده گرفته شدن و بی توجهی و یا کم توجهی در دوران کودکی
۲) این افراد نقش تأیید گرفتگی را از والدین در کودکی آموخته اند و به طور وسواس گونه ای به دنبال تأیید از هر منبعی برای عمل «خوب» خویش اند.
۳) در کودکی احساس می کردند که «وصله ی ناجورند» و نمی توانند با دوستان و اطرافیان گرم بگیرند و بجوشند.
۴) خود را در کودکی به الگوهای خیالی، موهوم و غیر واقعی می چسبانند که معمولا" آرمانی و دست نیافتنی بودند و از تلویزیون، ماهواره و ... تبلیغ می شوند.
● راه های کاهش نیاز به تأیید دیگران
راه ها و شیوه های زیر می تواند نیاز به تأیید دیگران را در افراد کاهش دهد. به واقع، با عمل به این راه کارها افراد در رفتار خویش کم کم نیاز کم تری به تأیید دیگران می بینند. این راه کارها را می توان چنین بیان کرد:
۱) باید راه های خودباوری و عزت نفس را در خود تقویت کرد و باید این باور و عقیده ی غیر منطقی را که «احساس خوب بودن» در گرو «تأیید دیگران» است از خود طرد کرد.
۲) زمینه ها و بسترها و ترس های احتمالی شخص مثل طرد، نادیده گرفتن، ترک شدن، و عدم تأیید را در خود شناسایی و از بین ببرند.
۳) باید به خود جرأت داد، وارد صحنه ی موفقیت های تعارض آمیز و تنش زا شد، در مسائل و مباحث گروهی شرکت کرد و به خود جرأت اظهار نظر داد. نظر خود را در مورد موضوع مورد بحث در جمع با اطمینان ابراز کرد و نباید از چیزی و یا کسی هراسید؛ چرا که دیگران هم مثل ما افرادی عادی هستند، با ما تفاوتی ندارند.
۴) باید همواره خود را در برابر این پرسش ملامت کرد که اگر قرار باشد همواره مورد تأیید دیگران باشم و رفتار من مورد رضایت دیگران باشد، ولی هرگز نتوانم احساس و نظر واقعی خود را درباره ی مسائل و موضوعات بیان کنم، چه ارزش و نفعی دارد؟
۵) باید فهرستی از موضوعاتی را تهیه کرد که همواره از ترس عدم تأیید، هرگز نظر خود را درباره ی آن ها بیان نکرده اید، اینک خود را آماده کنید تا دیدگاه خود را درباره ی این موضوعات به دیگران با جرأت و قاطعیت تمام بیان کنید.
۶) سعی کنید این نکته را همواره به خود تلقین کنید که مهم نیست که دیگران درباره ی من چه قضاوتی دارند، مهم این است که نظر من درباره ی این موضوع چیست.

aligol172
09-05-2011, 11:40
تا به حال به این موضوع فکر کرده اید که خارج از چارچوب های معمول فکر کنید؟ منظورم راه های خلاقانه و نگاهی متفاوت در حل مشکلات است. قبل از تفکر در مورد هر موضوعی باید موقعیت خودتان را کاملا" تجزیه و تحلیل نمایید و هرگز از کلیشه های رایج در رویارویی با مشکلات استفاده ننمایید.
در حال حاضر منظور از چارچوب های معمول چیست و چگونه باید آن را تغییر دهیم؟ برای توسعه ی راه حل های مواجه با مشکلات چه باید کرد؟ چگونه باید توانایی مان را در مقابله با مشکلات پرورش دهیم؟
چارچوب ها را تعیین کنید و سپس نسبت به تغییر آن ها اقدام نمایید. باید در ابتدا بدانید که چه چیزی را می خواهید تغییر دهید و دلیل تان برای ایجاد این تغییرات چیست.
در این مقاله ۱۱ روش متفاوت تفکر ارائه می شود. اگر این روش ها را امتحان نمائید، به مرور زمان متوجه خواهید شد که توانایی تان در مواجه با مشکلات و متفاوت فکر کردن، چقدر افزایش یافته است.
۱) در مورد صنایع گوناگون بیاموزید.
شاید باور نکنید که من با مطالعه ی کتاب های بازاریابی به این رشته علاقه مند شدم و با عضو شدن در کتابخانه، کتاب های زیادی را در این زمینه مطالعه کردم و یاد گرفتم که می توانم در خصوص سایر رشته ها نیز فکر کنم و همین باعث شد تا به این رشته علاقه مند شوم. این موضوع سبب می شود تا شیوه ی تفکر انسان تغییر کند و دید تازه ای به مسائل پیرامون خود پیدا کند.
با مطالعه ی سایر مذاهب، انعطاف روحی و روانی تان را افزایش دهید و سعی کنید نگاه تان را به زندگی تغییر دهید.
۲) در مورد مذاهب بیاموزید.
از طریق مطالعه درباره ی مذاهب متوجه می شوید که چه کمک بزرگی در راهنمایی انسان ها و درک جهان مادی و الهی می کنند. پس با مطالعه ی سایر مذاهب، انعطاف روحی و روانی تان را افزایش دهید و سعی کنید نگاه تان را به زندگی تغییر دهید. الگویی را برای خودتان انتخاب کنید و از او کمک بگیرید.
۳) در کلاس های متفاوت شرکت کنید.
با یادگیری مطالب جدید، دیدتان نسبت به مسائل زندگی تان، جامعه و جهان، گسترده شده و کمکی به شما خواهد بود تا مسائل زندگی تان را بهتر حل و فصل نمایید.
۴) کتاب هایی با موضوعات مختلف بخوانید.
مثلا" با مطالعه ی کتاب های روان شناسی، قدرت تفکرتان را افزایش خواهید داد و با انجام چند تست متفاوت خودتان را ارزیابی کرده، نقاط ضعف و قوت تان را متوجه خواهید شد. یا مثلا" با خواندن رمان های پلیسی سعی می کنید تا معمای مطرح شده را حل کنید و در نهایت، تحلیل خودتان را با آن چه در کتاب گفته شده، مقایسه خواهید کرد. یا به عنوان مثال کتابی در مورد بدبینی و خوش بینی به شما کمک خواهد کرد تا این دو مقوله ی روان شناختی را تجزیه و تحلیل نمایید.
۵) شعر بسرایید.
با سرودن شعر باعث می شوید که سمت چپ مغزتان فعالیت بیش تری داشته باشد و این باعث می شود تا خلاقانه تر عمل کنید. اگر چه ممکن است که در ابتدا بسیار موفق نباشید ولی به این موضوع فکر کنید که چه مقدار به قوه ی تخیل تان کمک می کنید.
۶) نقاشی بکشید.
با نقاشی کشیدن سمت راست مغزتان را به فعالیت می کشانید و تعادلی را بین فعالیت های سمت چپ و راست مغزتان ایجاد می نمایید. این راه هم به خلاقانه فکر کردن تان کمک خواهد کرد.
سعی کنید که برای انجام هر کاری برنامه ریزی کنید و با در نظر گرفتن هدفی قدم های اولیه را برای به نتیجه رسیدن به منظورتان بردارید تا به آن چه می خواهید برسید.
۷) به راه حل های متقاوت فکر کنید.
به عنوان مثال مسئله یا مشکلی را برای خودتان در نظر بگیرید و سعی کنید راه حل های متفاوتی را برای حل این مشکل در نظر گرفته، هر کدام را بررسی نمایید و ببینید که کدام یک بهتر است و کدام یک سریع تر به نتیجه خواهد رسید.
۸) به کارهای عقب افتاده اتان فکر کنید.
سعی کنید که برای انجام هر کاری برنامه ریزی کنید و با در نظر گرفتن هدفی قدم های اولیه را برای به نتیجه رسیدن به منظورتان بردارید تا به آن چه می خواهید برسید.
۹) در انجام هر کاری از دیگران مشورت بخواهید.
با دیگران در مورد مسائل و مشکلات تان حرف بزنید و نظرشان را در مورد هر چیزی جویا شوید. می دانید که همیشه چند فکر بهتر از یکی است. با این روش چندین ایده ی متفاوت در اختیار دارید که می توانید بهترین را انتخاب نمایید.
۱۰) مانند سایرین نباشید.
سعی کنید که همواره متفاوت باشید. در هر زمینه ای می توانید با دیگران فرق داشته باشید. متفاوت فکر کنید، تصمیم بگیرید و به دیگران ثابت کنید که توانایی بالایی در مقابله با مشکلات دارید و خلاقانه هر موضوعی را حل و فصل خواهید کرد. بنابراین فراتر از دیگرن حرکت کرده و به نتیجه خواهید رسید.
۱۱) دوش بگیرید.
شاید باور نکنید که حمام رفتن، باعث ایجاد آرامش عمیقی در وجودتان می شود و فکرتان را باز می کند. شاید به دلیل آب گرمی است که استفاده می نمایید. بنابراین زمانی که خسته هستید و خیلی خوب نمی توانید فکر کنید، دوش بگیرید و ببینید که چه اتفاق شگفت انگیزی در وجودتان به وقوع می پیوندد. راه حل های دیگری که به ذهن تان می رسد را یادداشت کرده و آن را در اختیار دیگران هم قرار دهید.

aligol172
10-05-2011, 02:20
اصطلاح روان شناسی اسلامی از جمله تعابیری است که در برخی کتب اندیشمندان اسلامی به کار رفته است. سخن گفتن از علمی با عنوان روان شناسی اسلامی و معرفی فردی همچون غزالی به عنوان بنیانگذار آن موجب شده است نویسنده این مقاله به تامل پیرامون این اصطلاح و امکان طرح آن بپردازد. بی تردید اهمیت این مساله آن گاه آشکارتر می شود که به ماهیت روان شناسی نوین پی برده و ملزومات و مباحث مربوط به آن را مدنظر قرار دهیم.
روان شناسی در جایگاه یک علم از ۲ منظر قابل بررسی است. از یکسو می توان به رگه های فلسفی آن اشاره کرد که در این صورت قدمتی معادل فلسفه و تفکر بشری دارد و از سوی دیگر می توان رویکرد علمی آن را مورد توجه قرار داد که در این صورت عمری کوتاه داشته و ابتدای راه قرار دارد. در واقع وقتی سخن از سنت کلاسیک روان شناسی به میان می آید اشاره به روان شناسی نوین است که در آن روان شناسی برای بررسی موضوعات خود روش علوم طبیعی را در پیش گرفت و مرزهای خود را از فلسفه بتدریج جدا کرد. چنین جدایی و استقلال طلبی صرفا محدود به تغییر روش نمی شود، بلکه موضوعات و اهداف روان شناسی نوین نیز تغییر کرد.
ابتدا موضوع مطالعه روان شناسی، روح یا روان (Psych) بود و به همین دلیل عنوان روان شناسی (Psychology) را می توان اسمی بامسمی دانست، ولی روان شناسی نوین دیگر علاقه ای به بررسی این موضوعات ندارد و رفتار (behavior) را در کانون توجه خود قرار داده است. به همین دلیل برخی بر این اعتقادند که رفتارشناسی (The science of behavior) باید جایگزین عنوان روان شناسی شود، ولی هشدار می دهند که نباید چنین عنوانی را معادل رفتارگرایی افراطی تلقی کرد. با وجود این، امروزه همچنان عنوان روان شناسی با وجود تغییر در موضوع و روش به کار می رود و همین استعمال گهگاه موجب سوء تفاهم و برداشت های غلط شده است.
● روان شناسی اسلامی
اصطلاح روان شناسی اسلامی، ازجمله مفاهیمی است که طرح آن موجب جبهه گیری موافقان و مخالفان بسیاری شده است. موافقان این اصطلاح مدعی وجود چنین حوزه مطالعاتی در مقابل روان شناسی مغرب زمین هستند. در مقابل مخالفان آن، طرح چنین اصطلاحی را نادرست می دانند و معتقدند روان شناسی در قالب یک علم نمی تواند پسوند مسیح، اسلامی و... را پذیرا باشد. مدعیان روان شناسی اسلامی پیش فرض هایی را برای امکان وجود چنین علمی مطرح کرده اند که این پیش فرض ها به وسیله پدیدآورندگان کتاب «علم النفس از دیدگاه دانشمندان اسلامی» چنین ذکر شده اند:
▪ فرضیه روح: به اعتقاد برخی، زمانی می توان از روان شناسی اسلامی سخن به میان آورد که موضوع مطالعه آن پدیده «روح» در نظر گرفته شود. به زعم این افراد روان شناسی نوعی «روح شناسی» است. در مقابل مدعیان چنین برداشتی باید این نکته را خاطرنشان کرد که روان شناسی در جایگاه یک علم درصدد فهم، تبیین و پیش بینی ماهیت و رفتار انسان است. از سوی دیگر موضوع روان شناسی را «روح» در نظر گرفتن، این مشکل را پدید می آورد که حقیقت «امری» که از دایره منطق و فهم انسان بسی فراتر است مورد بررسی قرار گیرد و این امر امکانپذیر نخواهد بود.
▪ فرضیه نفس: گروهی «نفس» را به عنوان موضوع روان شناسی اسلامی معرفی کرده اند. تفاوت نفس و روح در این نکته نهفته است که هنگام سخن گفتن از نفس بر خلاف روح با حقیقتی صرفا متافیزیکی سر و کار نداریم، بلکه نفس از حیث تعلقش به بدن مورد توجه است. در نتیجه این افراد روان شناسی را معادل «نفس شناسی» در نظر می گیرند. اشکالی که بر این مدعا وارد است قابل تامل می باشد. اشکال این است که آیا می توان نفس شناسی را معادل روان شناسی علمی دانست که عنصر تجربه در آن یک عنصر اساسی است؟ از سوی دیگر، هنگام سخن گفتن از «علم النفس» کدام علم النفس مدنظر است: «علم النفس فلسفی» یا «علم النفس عرفانی». در واقع چه مقصود علم النفس فلسفی باشد که با حدوث و قدم نفس و قوای آن سر و کار دارد و چه علم النفس عرفانی که در آن از تجرد نفس سخن به میان می آید، هیچ کدام معادل روان شناسی علمی نخواهد بود. در واقع بر خلاف روان شناسی علمی که تجربه معیار اصلی در نظر گرفته می شود در علم النفس فلسفی، استدلال عقلی و در علم النفس عرفانی شهود مدنظر است.
هرچند نباید از این نکته غافل شد که «شناخت نفس مفهومی است عام و فراخنای عمومیت آن چنان است که علم النفس فلسفی، معرفه النفس عرفانی و روان شناسی هر سه در دامن آن قرار می گیرند. این سخن بیانگر آن است که نفس را موضوع روان شناسی اسلامی خواندن، کلام کافی نیست به دلیل آن که باید معین کرد نفس از چه حیث موضوع علم النفس فلسفی و از چه حیث موضوع معرفه النفس عرفانی است. «قراملکی و ایروانی، ۱۳۸۵، ص۱۶».
بر خلاف روان شناسی علمی که در آن تجربه معیار اصلی در نظر گرفته می شود در علم النفس فلسفی، استدلال عقلی و در علم النفس عرفانی شهود مدنظر است
▪ فرضیه فطرت: گروهی بر قرار گرفتن «فطرت» به عنوان موضوع اصلی روان شناسی اسلامی تاکید می کنند.بدون در نظر گرفتن مباحث پیرامون معانی مختلف فطرت و دیدگاه های مرتبط با این موضوع باید به این نکته اشاره کرد که در اصطلاح قرآنی مقصود از فطرت نوعی معرفت و میل ربوبی است که در انسان به ودیعه نهاده شده است. اگر ما در روان شناسی به دنبال فهم طبیعت انسان هستیم به این نکته پی خواهیم برد که گستردگی مفهوم فطرت به اندازه گستردگی مفهوم طبیعت انسان نیست. در نتیجه می توان فطرت را به عنوان موضوعی در میان موضوعات مربوط به روان شناسی مورد بحث قرار داد، ولی این امر مجوزی برای در نظر گرفتن فطرت به عنوان موضوع کلی روان شناسی اسلامی نخواهد بود.
▪ فرضیه عمل: مفهوم عمل در تفکر اسلامی از جایگاه خاصی برخوردار است چنان که هویت هر فرد معادل اعمالی است که از وی آشکار می شود. در واقع اگر درصدد شناخت فردی هستیم بهترین معیار، عمل آن فرد است. در نتیجه اگر درصدد تاسیس علمی تحت عنوان روان شناسی اسلامی هستیم باید «عمل» به عنوان شاه کلید آن علم در نظر گرفته شود. ذکر این نکته ضروری است که حتی هنگام سخن گفتن از نفس به عنوان موضوع روان شناسی اسلامی، نفسی مد نظر است که در عمل فرد آشکار و خود را متحقق می سازد.
● علم النفس عقلی و علم النفس عرفانی
بدیهی است که تفکیک این دو نوع علم النفس کمک شایانی به فهم مطلب این مقاله خواهد کرد. علم النفس عقلی با تکیه بر عقل و استدلال و به شیوه تجزیه و تحلیل به طرح مباحث پیرامون نفس می پردازد و به همین دلیل می توان از آن به عنوان علم النفس فلسفی یاد کرد. چنین علم النفسی نخستین بار توسط ارسطو مطرح شد و در نهایت مباحث عمیق و کامل آن را می توان در کتاب شفای ابن سینا دنبال کرد. از سوی دیگر نوع دیگری از علم النفس در میان مسلمانان رایج شده که به علم النفس عرفانی معروف است. چنین علم النفسی بیش از آن که بر عقل تکیه کند بر وحی متکی است و مکاشفات و مشاهدات عرفا از جایگاه خاصی در آن برخوردار است. در واقع هدف و مقصد اصلی این نوع علم النفس شناخت حق تعالی از طریق شناخت خویشتن است. فرد از طریق درون نگری و حواس باطنی به شناخت خویش می پردازد تا چنین شناختی مقدمه ای برای شناخت پروردگارش شود.
چنین تفکیکی از آن جهت اهمیت دارد که روش و هدف طالبان هریک از این دو نوع علم النفس تا حدودی از هم متمایز است، اما در این میان برخی تلاش کرده اند به تلفیق این دو اقدام کنند که از آن جمله می توان به ملاصدرا اشاره کرد. در واقع ملاصدرا نماد یک اندیشمند اسلامی است که تلاش کرده است پیوندی میان عقل و وحی «مکاشفه» و به تعبیری روش مشائی و اشراقی ایجاد کند.تلاش ملاصدرا در ایجاد پیوند میان علم النفس فلسفی و علم النفس عرفانی را می توان در کتاب اسفار وی مشاهده کرد.
● نتیجه گیری
محور اصلی بحث در این مقاله پرسش درباره امکان وجود روان شناسی اسلامی است. در واقع پرسش این است که آیا می توان از علمی با عنوان روان شناسی اسلامی سخن به میان آورد و اگر چنین امری امکان پذیر است محتوای این علم چیست؟ اشاره شد که اگر مقصود از روان شناسی اسلامی پرداختن به مباحث نفس و موضوعات مربوط به آن همچون اثبات وجود نفس، تجرد، بقاء و... باشد چنین موضوعی و مباحث پیرامون آن در روان شناسی نوین که محوریت آن بررسی رفتار و تجلیات آن است مورد توجه قرار نمی گیرد. در نتیجه نمی توان از روان شناسی اسلامی در قالب یک علم آن گونه که امروز مصطلح است نام برد مگر این که به جای مفهوم نفس از مفهوم عمل استفاده کرد، اما اگر مقصود از روان شناسی اسلامی مطرح کردن مباحثی پیرامون نفس است که ابزار طرح و بررسی آنها استدلال و تعقل است می توان از آن با عنوان علم النفس اسلامی یاد کرد. در واقع چنین علم النفسی در حیطه فلسفه قرار گرفته و هیچ قرابتی با روان شناسی معاصر نخواهد داشت زیرا نه به لحاظ موضوع و نه به لحاظ شیوه ای که در پیش می گیرد نمی توان نقطه مشترکی میان این دو یافت.

aligol172
10-05-2011, 09:46
همه ما واژه اعتماد به نفس را شنیده ایم و درباره آن چیزهایی می دانیم. این که اعتماد به نفس به فرد کمک می کند عملکرد بهتر و مثبتی داشته باشد و بتواند چالش های پیش رو را به بهترین نحو پشت سر بگذارد. اما بسیار پیش آمده که در هنگام مشکلات و گرفتاری ها، به هنگام ناکامی و تلخ کامی خود را سرزنش کرده ایم، به خود تشر زده ایم، منفی بافی کرده ایم، به دنبال مقصر گشته ایم و از این قبیل. در چنین شرایطی در واقع آن چه از توانایی های مان پیش بینی کرده بوده ایم، تحقق پیدا نکرده و عینیت نیافته است.
اعتماد به نفس مان تخریب شده و برای روبه رو شدن با چالش های بعدی هراس داریم و از ناکامی دوباره می ترسیم.در واقع اعتماد به نفس مان را از دست داده ایم. بی آن که درباره آن فکر کرده باشیم. بحث اعتماد به نفس چنان اهمیتی در علوم رفتاری و انسانی پیدا کرده است که یکی از پایه های اصلی پیشرفت و توسعه جوامع معرفی می شود. اگر بنا باشد توسعه بر دوش نیروی انسانی کارآمد، محقق، پرتوان و پویا باشد این نیروی انسانی بدون اعتماد به نفس قطعا موتور محرکه ای برای حرکت نخواهد داشت. از این رو باید اعتماد به نفس را بار دیگر واکاوی کرد تا اهمیت آن را دریافت. دکتر علیرضا شریفی، عضو پژوهشگاه تعلیم و تربیت با اشاره به معانی و تعاریف متفاوتی که از اعتماد به نفس ارائه شده است به خراسان می گوید: این بحث هم در حوزه روان شناسی و هم در حوزه جامعه شناسی مطرح است. از منظر روان شناسی به شناسایی توانمندی ها و قابلیت های فردی مربوط می شود تا که در مرحله بعد فرد بتواند توانایی های بالقوه خود را به بالفعل تبدیل کند و در حوزه جامعه شناسی نیز برداشت و نگرش جامعه به فرد است که از اوچه انتظاراتی و توقعاتی دارد و چگونه می خواهد از قابلیت های او استفاده کند.
طبیعی است که این مفهوم پردامنه و فراگیر تمامی ابعاد شخصیت فردی را تحت تاثیر قرار می دهد و کمک می کند فرد بتواند به ارزیابی دقیق توانایی های خود نایل آید و از آن ها بهره برداری کند.نگرش جامعه، بسیاری از اوقات نگرش فرد در مورد توانایی های خود را تحت تاثیر قرار می دهد. به عنوان مثال در یک جامعه سنتی جنسیت یکی از موانع مهم اعتماد به نفس است. به این معنا، تعریف جنسیت نه بیولوژیک بلکه فرهنگی است. یعنی بار فرهنگی که روی دوش دختر و پسر گذاشته شده، باعث می شود اعتماد به نفس او تحت تاثیر قرار بگیرد. از پسران همواره شجاعت، جسارت، توانمندی و قدرت طلبی خواسته می شود و جامعه به این شکل به آن ها نگاه می کند.
در مقابل جنس دختر به خاطر همان بار فرهنگی غلط اعتماد به نفس کافی برای حضور در اجتماع را از دست می دهد. بنابراین بهتر است تلاش کنیم عواملی را که در جامعه نظام شخصیتی فرد را تحت تاثیر قرار می دهد شناسایی کنیم و اثر آن ها را کمرنگ کنیم.دکتر شریفی با اشاره به نقش نظام آموزشی در افزایش اعتماد به نفس می گوید: باورهای فرهنگی غلط در شخصیت سازی افراد در نظام آموزشی تزریق می شوند و شاکله شخصیت افراد را شکل می دهند. به این خاطر است که می گوییم تعریف اعتماد به نفس در جوامع مختلف به شدت تحت تاثیر باورها و نظام ارزشی هنجاری است که در آن جامعه حاکم است. بنابراین لازم است به جای متکی بودن بر یافته های سایر کشورها برای افزایش اعتماد به نفس، به تحقیقات و پژوهش های بومی دست بزنیم و تلاش کنیم براساس باورها و اعتقادات خود، راهکارهایی برای افزایش اعتماد به نفس دانش آموزان و دانشجویان و نسل نو ارائه کنیم.
اعتماد به نفس «آموختنی» است و باید تلاش کنیم خلاءهای فرهنگی و تربیتی در این زمینه را پر کنیم.به این ترتیب توصیه می شود خانواده ها اجازه دهند فرزندان آزموده ها را دوباره بیازمایند، آن چه می خواهند به شیوه متفاوتی یاد بگیرند، بیاموزند و راه های نرفته را طی کنند، نه این که با ایجاد محدودیت و حد و مرز و خط قرمز برای هر کاری آن ها را از تجربه کردن و پیدا کردن محروم کنند. والدین باید شیوه تربیتی سخت گیرانه خود را کنار بگذارند. از آن جا که مسئولیت پذیری والدین ایرانی بسیار بالاست، بسیار نگرانند و این باعث می شود در شیوه برخورد با فرزند، او را محدود کنند. فرزند وابسته و ترسو اعتماد به نفسی نخواهد داشت و نخواهد توانست کارهای بزرگ انجام دهد.
وی با اشاره به واقعه دردناک بم توضیح می دهد: در آن حادثه تاسف بار جوانان ۱۶ تا ۲۰ ساله فراوانی والدین خود را از دست دادند و وظیفه سنگین اداره خانواده به دوششان افتاد. در کمال تعجب مشاهده می شد که آن ها ناگهان به بلوغ رسیدند و به خوبی توانستند مسئولیت خانواده را به دوش بگیرند. آن ها می توانستند کارهای بزرگی انجام دهند و تصمیم های مهمی بگیرند که در حالت عادی امکان آن برایشان وجود نداشت، به این ترتیب مشخص است که تا چه حد خانواده و میدانی که در اختیار فرزندان قرار داده می شود در تقویت اعتماد به نفس موثر است. در ادامه ۵ گام برای روبه رو شدن با موقعیت های دشوار برای افزایش اعتماد به نفس از سایت مایوکلینیک از نظر شما می گذرد.
▪ گام اول: موقعیت ها و شرایط دردسرساز و چالش برانگیز را شناسایی کنید.درباره شرایط دردسرساز و بغرنج زندگی که شما را درگیر می کند و به اعتماد به نفس شما خدشه می زند، فکر کنید. این موقعیت ها می تواند حضور در یک هیئت بزرگ تجاری، خشم و عصبانیت ناشی از یک اتفاق در محیط کار و یا انتظار کشیدن برای اخبار بد باشد. ممکن است پس از یک تغییر مهم در زندگی مثل فوت یکی از نزدیکان، از دست دادن شغل، فروش منزل، رابطه بد با همسایه، همسر و یا همکار در چنین موقعیت بدی قرار گیرید.
▪ گام دوم: زمانی که این موفقیت ها را شناسایی کردید به افکاری که به ذهنتان هجوم می آورد دقت کنید. ممکن است با خودتان حرف بزنید و سعی کنید آن موقعیت را برای خودتان یا دیگری تشریح کنید. افکار شما مثبت، منفی یا خنثی هستند و ممکن است منطقی یا غیرمنطقی باشند. با افکارتان آگاهانه برخورد کنید.
▪ گام سوم: افکار و احساسات منفی خود را به دقت تعیین کنید. دقت کنید بار منفی افکار شما از کجا ناشی می شود. واقعیت این است که افکار و اعتقادات شماست که نحوه واکنش تان نسبت به یک موقعیت را تعیین می کند. افکار منفی درباره چیزی یا کسی می تواند واکنش فیزیکی، احساسی و رفتاری شما را در پی داشته باشد. واکنش فیزیکی می تواند در گرفتگی عضله، درد پشت، ضربان قلب، مشکلات گوارشی و اختلال خواب خود را نشان دهد. اختلال در تمرکز، احساس افسردگی، خشم، اندوه، گناه و یا نگرانی از واکنش های احساسی است که بروز می دهیم.هم چنین ممکن است در رفتارهایی مانند خوردن به هنگام سیری، زیاده روی در کار، تنهایی گزیدن، پافشاری بر موضوعات کم اهمیت و یا سرزنش دیگران به مواجهه با مشکلات برخیزیم در صورتی که از آن ها هرگز بهره ای نمی بریم.
▪ گام چهارم: در این مرحله باید بدانید که افکار اولیه ای که به ذهن شما می رسد ممکن است تنها راه حل مشکل به وجود آمده نباشد. بسیاری از مردم عادت دارند که با مشکلات خود به شیوه های همیشگی برخورد کنند و هرگز افکارشان را درباره آن چه رخ داده تغییر نمی دهند. بنابراین صحت شیوه برخورد با مشکلات تان را آزمایش کنید از خود بپرسید آیا نگرش شما به موضوع منطقی است و آیا واقعا شیوه دیگری برای حل مشکل وجود ندارد. ممکن است در ابتدا نتوانید اشتباهات خود را در تحلیل و نگرش های همیشگی پیدا کنید این افکار و احساسات در درازمدت به نظر شما طبیعی آمده اند و به توضیحی نیاز نداشته اند. غافل از این که انتخاب های دیگری هم برای مواجهه با مشکلات وجود دارند. نکات زیر را به دقت مطالعه کنید و آن ها را در ارزیابی و تحلیل خود ردیابی کنید. این افکار باعث از دست رفتن اعتماد به نفس شما برای حل مشکل می شوند.
ـ تفکر «همه یا هیچ». شما همه چیز را خوب مطلق یا بد مطلق می بینید. مثلا می گویید: «در این کار موفق نمی شوم. این کار یک شکست کامل برای من است.»
ـ فیلتر ذهنی. فقط افکار منفی در شرایط یا موقعیتی خاص یا در مواجهه با فردی خاص به ذهن شما می رسد. برای مثال: «در تهیه گزارش اشتباه کردم و حالا همه می دانند که من به این دلیل شغلم را از دست دادم.»
ـ افکار مثبت را به افکار منفی تبدیل می کنید. دستاوردها و موفقیت هایتان را انکار می کنید و اصرار دارید که هیچ اتفاق خوشایندی برای شما رخ نداده است. مثال: «من نمره امتحانم را خوب گرفتم چون ساده بود.»
ـ به نتیجه گیری منفی اقدام می کنید. بدون هیچ دلیل و مدرکی و به شیوه غلطی نتیجه گیری منفی می کنید. مثال: «دوستم به ایمیل جواب نداد پس من هم باید کاری کنم که عصبانی شود.»
ـ احساسات را با واقعیات اشتباه می گیرید. مثال: «احساس شکست می کنم پس حتما شکست می خورم». هر قدر احساس شکست قوی باشد اما واقعیت ندارد و می توانید از آن جلوگیری کنید.
ـ خود را کم ارزش جلوه می دهید. این اشتباه رایج را بسیاری از مردم مرتکب می شوند. مثلا می گویند: «حقم بیش از این نبود.»
▪ گام پنجم: حال که افکار منفی و احساسات غلط را شناسایی کرده اید باید افکار و احساسات مثبت را جایگزین آن ها کنید. با این کار می توانید راه های موثری برای حل مشکلات و افزایش اعتماد به نفس خود بیابید. این مرحله، مرحله ای زمان بر و طولانی است و تلاش زیادی می طلبد، زیرا افکار اغلب ناگهانی و ناخودآگاه به ذهن می رسند و کنترل آن ها بسیار دشوار است. آن ها ریشه دار هستند و به آسانی از ذهن پاک نمی شوند. با این حال تغییر و کنترل فکر غیرممکن نیست و با استفاده از تکنیک هایی می توان به آن دست یافت.
ـ از جملات مثبت استفاده کنید. با خود مهربان باشید و خود را تشویق کنید. «پیش گویی کام بخش» یک گام مهم در رسیدن به موفقیت است. یعنی هر آن چه را که خوب است، پیش بینی کنید، بنابراین همواره با جملات مثبت به خود امیدواری دهید مثال: «با این که کار دشواری است اما من از عهده آن برمی آیم.»
ـ خود را ببخشید. همه اشتباه می کنند. اشتباهات شخصیت حقیقی شما را منعکس نمی کنند و فقط در لحظاتی با شماهستند. به خود بگویید: «اشتباه کرده ام اما از ارزش های من چیزی کاسته نشده است.»
ـ از گفتن «باید» پرهیز کنید. اگر احساس می کنید افکارتان پر از «باید»هاست، ممکن است توقعات بی جا و غیرمنطقی زیادی از خود داشته باشید که شما را آزار داده است. این کلمات را از ذهن خود پاک کنید و توقعات واقعی را جایگزین آن کنید.
ـ بر روی جنبه های مثبت متمرکز شوید. به بخش های مثبت زندگی فکر کنید. از خود بپرسید: به تازگی چه اتفاقات خوشایندی برای من افتاده است؟ چه کار می توانم بکنم که در برابر موقعیت های پرچالش موفق تر باشم؟
* آگاهانه با افکار خود روبه رو شوید. افکار منفی لزوما برای این نیستند که شما را وادارند برعکس آن ها عمل کنید. بلکه باید آن ها را نشانه هایی برای در اختیار گرفتن الگوهای مثبت و جدید فکری محسوب کنید.
ـ خود را تشویق کنید. با کوچک ترین تغییرات مثبت، خود را تشویق کنید ممکن است راه طولانی در پیش داشته باشید اما از نقاط مثبت هم چشم پوشی نکنید. مطمئن باشید در گذر زمان و با تمرین همه چیز راحت تر و به خودی خود رخ می دهد و خواهید توانست با افکار و احساسات مثبت چالش ها و مشکلات زندگی را به شیوه جدیدی تجربه کنید و از پس آن ها برآیید. اعتماد به نفس یک شبه به دست نمی آید بنابراین صبور باشید و با پشتکار و مقاومت در برابر افکار منفی زندگی جدیدی را تجربه کنید.

Lady parisa
10-05-2011, 11:59
مقدمه
آیا تاکنون با پیشامدهای ناکام کننده‌ای در زندگی مواجه شده‌اید، طوری که دلتان بخواهد به همه چیز خاتمه دهید؟ آیا تاکنون مرگ به عنوان راه حلی بهتر از مبارزه با زندگی برایتان مطرح شده است؟ بسیاری از مردم در دوره‌ای از زندگی خود به مرگ فکر کرده‌اند، ولی تعداد بسیار کمی از آنها واقعا به خودکشی عمل می‌کنند. بحران خودکشی تجربه‌ای مغشوش کننده ، دردناک و سخت است. برای بیرون آمدن از بحران خودکشی ، تعیین عوامل ایجاد کننده بحران ، فهم احساسات شخص خودکشی کننده و مواجهه با افکار خودکشی‌گرا ، مسائل بسیار مهم و اساسی هستند.

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




چه چیزی به بحران خودکشی منجر می‌شود؟
یک بحران خودکشی معمولا توسط یک تجربه آسیب زا و یا مجموعه‌ای از تجارب که احساس ارزشمندی شخص را پایمال می‌کنند، ایجاد می‌شود. این تجارب شامل یک فقدان اساسی ، ناکامی در نیل به اهداف شخصی و یا مشکلات شخصی دراز مدت می‌باشند. زمانی که نظام مقابله‌ای شخص قادر به رویارویی با تجارب منفی زندگی نباشد، افسردگی و یأس ناشی از آن می‌تواند شخص را به افکار خودکشی ، آسیب‌پذیر نماید.

احساسات شخص خودکشی کننده
عموما شخص در معرض خودکشی ، به دلیل احساس بیگانگی از تعاملات اجتماعی کناره‌گیری می‌کند. او در پس انبوه جمعیت احساس انزوا و تنهایی می‌نماید. نیروی لازم برای عملکردهای روزانه کاهش می‌یابد. احساس خستگی و نوسانات خلقی ایجاد می‌شوند. خواب، خوراک و عادات مراقبت از خود از نظم معمول خارج می‌گردند. شخص ممکن است بدلیل سخت و غیر قابل تحمل بودن الزامات زندگی از خوردن خودداری کند، در خواب مشکل داشته باشد، کلاس درس یا کار خود را فراموش کند و از آرایش ظاهری خود غفلت نماید. عواطف خشم ، آسیب و غمگینی احساس ناامیدی و درماندگی فرد را در بر می‌گیرد.

شیوه‌های مواجهه با افکار خودکشی
در زیر چند راهبرد جهت مواجهه با معمای بحران خودکشی ذکر شده است. نکته کلیدی برای پیشرفت از طریق این حالت ، برقرار کردن رابطه با یک شخص و مشارکت در یافتن راههای جایگزین جهت توجیه زندگی (زنده ماندن) است.



ترسها ، ناکامی‌ها و نگرانی‌های خود را با والدین ، دوست ، همسر ، استاد ، مشاور یا یک روحانی در میان بگذارید. اگر شما راه‌حلی برای مشکلات ندارید به این معنی نیست که برای آن مشکلات دیگر هیچ راه‌حلی وجود ندارد. ابراز افکار و احساساتتان آغازکننده فرایندی است که از طریق آن نیرو ، امید و احساس ارزشمندی مجددا ایجاد شده و به کشف راه‌حل‌های دیگر جهت حل و فصل بحران منجر می‌گردد. اگر افکار خودکشی پیش از چند روز طول کشید، کمک حرفه‌ای و تخصصی الزامی خواهد بود.


آنچه را که موجب ناراحتی شما می‌شود، بطور مشخص بنویسید.
علاوه بر این ، چگونگی رویارویی‌تان با مشکلات را معین کنید. با مشخص کردن آنچه جهت مقابله با یک موضوع خاص انجام می‌دهید، دریچه ذهن خود را برای راه‌حل‌های دیگر باز می‌گذارید.


افکار مثبت را جایگزین افکار منفی کنید.
اگر شما بطور دائمی درباره نقائص ، تقصیرها و بدبیاری‌های زندگی خود تعمق و تفکر نمائید، خود پنداری و نگرشی منفی در مورد آینده را درونی خواهید کرد. تمرکز بر اسنادها ، توانایی‌ها و مشارکت‌های شخصی مثبت ، نگرشی متعادل در مورد خود و توانایی‌هایتان ایجاد خواهد کرد. در بعضی اوقات جهت ایجاد احساس بهتر با خودتان حرف بزنید.


کسانی را که در صورت کشتن خودتان ، زندگی آنها آسیب خواهد دید، مشخص کنید.
تعیین اینکه آیا کسی در زندگی خود به شما نیازمند است، کاری سخت است. بهرحال ، ما همه در شبکه‌های اجتماعی درگیر هستیم و در هر لحظه از زمان شخصی وجود دارد که رابطه‌ای معنی‌دار با شما داشته باشد. در نظر داشته باشید که شما به حساب می‌آیید و برای دیگران مهم هستید، ارزشمندید و استحقاق این را دارید که چیزها را بهتر سازید. زندگی در دوره‌هایی از زمان سخت می‌گردد، همه فراز و نشیب دارند. یک بخش از خوبی زندگی در این است که شما امیدوارید فردا بهتر از دیروز خواهد بود. اگر شما از افسردگی ، ناامیدی و افکار خودکشی در رنج هستید، مطمئن باشید که مراجعه به متخصصین بهداشت روانی برای شما بسیار کمک‌کننده خواهد بود.
پیشگیری از خودکشی!؟ چرا مردم خودکشی می‌کنند؟
خصوصیت مشترک مابین افرادی که اقدام به خودکشی می‌کنند، داشتن این باور است که خودکشی تنها راه‌حل غلبه بر احساسات غیرقابل‌تحمل است. کشش خودکشی دراین است که نهایتا به این احساسات غیرقابل تحمل خاتمه می‌دهد. درتراژدی خودکشی ، آشفتگی و مشکلات عاطفی به حدی شدید می‌گردند که فرد را دریافتن راه‌های مختلف حل مشکل خود ناتوان می‌سازند. درحالی که راه‌حل‌های دیگری نیز وجود دارند..

همه ما درطول زندگی احساس تنهایی ،افسردگی ، بی‌کسی و ناامیدی را تجربه می‌کنیم. مرگ یکی از اعضای خانواده و شکست در برقراری ارتباط از جمله مواردی هستند که اعتماد به نفس ما را تحت تأثیر قرارداده احساس بی‌ارزشی را در ما بوجود می‌آورند. ورشکستگی‌های اقتصادی نیز از جمله مشکلات عمده‌ای هستند که بعضی از ما در طول زندگی کم و بیش با آن مواجه می‌گردیم. از آنجایی که ساختار هیجانی هر شخص منحصر به فرد می‌باشد، هرکدام از ما در شرایط مختلف پاسخ‌های متفاوتی می‌دهیم.

در تشخیص این که آیا واقعا فردی قصد خودکشی دارد، لازم است این موقعیت بحرانی، از دید فرد مورد ارزیابی قرارگیرد، چرا که ممکن است موضوعی که از دید شما از اهمیت کمی برخوردار است بنظر شخص دیگر بسیار مهم باشد، و یا واقعه‌ای که شما برای آن اهمیتی قائل نمی‌شوید برای شخص دیگر بسیار ناراحت کننده و مهم تلقی گردد. بدون توجه به ماهیت بحران ، اگر کسی احساس می‌کند که دیگر تحمل مشکلات را ندارد خطر اقدام به خودکشی ، به عنوان راه‌حل جذاب برای وی وجود دارد.

علائم خطر
حداقل 70 درصد کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند، قبل از اقدام ، به گونه‌ای قصد خودشان را نشان می‌دهند. آگاهی از این نشانه‌ها و حاد بودن مشکلات فرد می تواند در پیشگیری از چنین تراژدی‌هایی کمک‌کننده باشد. اگر شما فردی را می‌شناسید که در برقراری یک ارتباط هدفمند و یا رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده درموقعیت پراسترسی قرار دارد و یا حتی به دلیل شکست در امتحان دچار مشکل می‌باشد، لازم است درصدد یافتن سایر علائم بحران برآیید.

بسیاری از افراد غالبا با ابراز جملاتی همچون ، دلم می‌خواهد خودم را بکشم ، یا ، نمی‌دانم چه مدت دیگر می‌توانم این فشارها و مشکلات را تحمل کنم ،یا اینکه ، من قرص‌هایم را برای روزی نگهداشته‌ام که کارها واقعا بدتر گردد ، یا ، اخیرا طوری رانندگی می‌کنم گوئی واقعا برایم اهمیت ندارد چه اتفاقی برایم پیش بیاید. دیگران را مستقیما از برنامه خود کشی خود مطلع می‌گردانند. بطور کلی وجود احساس افسردگی ، ابراز درماندگی ، تنهایی و ناامیدی شدید ، می‌تواند بیانگر افکار منجر به خودکشی در فرد باشد. گوش دادن به صحبتهای فرد که نشانه درخواست کمک از طرف اوست، حائز اهمیت بسیاری است. چرا که معمولا این گونه صحبتها تلاش ناامیدانه فرد جهت برقراری ارتباط ، دریافت کمک و درک مشکلاتش توسط دیگران می‌باشد.

بیشتر اوقات دررفتار بیرونی افرادی که به فکر خودکشی می‌افتند تغییراتی دیده می‌شود آنها ممکن است با بخشیدن اموال قیمتی خود و مرتب کردن کارهایشان خود را برای مرگ آماده کنند. آنها همچنین ممکن است از اطرافیان خود کناره‌گیری نموده الگوی خواب و خوراک خود را تغییر دهند و یا علاقه‌شان را نسبت به فعالیتها یا ارتباطات گذشته‌اشان از دست بدهند. چنین تغییرات ناگهانی و شدید می‌تواند به عنوان زنگ خطر تلقی گردد. چرا که با این تغییرات فرد خود را درموقعیتی می‌بیند که بزودی مشکلاتش تمام خواهد شد و به آرامش دست خواهد یافت .

باورهای غلط و حقایقی راجع به خودکشی
باور غلط: فرد باید دیوانه باشد که حتی فکر خودکشی به سرش بزند.
حقیقت: بیشتر مردم گاهگاهی درطول زندگی خود در مورد خودکشی فکر کرده‌اند. بسیاری از افرادی که خودکشی می‌کنند و یا اقدام به خود کشی کرده اند، در زندگی خود افراد عاقلی بوده‌اند.


باور غلط: افرادی که یک بار اقدام به خودکشی میکنند دیگر سراغ آن نمی‌روند.
حقیقت: اغلب مواقع عکس قضیه درست است . کسانی که اقدام‌های قبلی خودکشی داشته‌اند، بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارند. برای بعضی از این افراد ، خودکشی دردفعات دوم و سوم آسانتر می‌باشد.


باور غلط: کسانی که قصد جدی خودکشی دارند هیچ کاری را نمی‌توان برای آنها انجام داد.
حقیقت: بیشتر بحرانها ی منجر به خودکشی ،محدود به زمان بوده و براساس افکار مبهم صورت گرفته‌اند. کسانی که اقدام به خودکشی می‌کنند به نحوی قصد فرار از مشکلات را دارند .درحالی که آنها می‌باید مستقیما با مشکلات برخورد نموده تا بتوانند راه حلهای دیگری را بیابند .راه حلهایی که با کمک افراد علاقمند به آنها درطول بحران مطرح شده و با حمایت آنها این افراد قادر خواهند بود دقیق تر راجع به مسائل فکر کنند.


باور غلط: صحبت راجع به خودکشی می تواند ایده خودکشی را در فرد بوجود آورد.
حقیقت: بحران و آشفتگی‌های هیجانی ناشی از آن ، فکر راجع به خود کشی را در ذهن فرد مستعد ایجاد نموده است. علاقمندی وصحبت مستقیم راجع به خودکشی ، این اجازه را به فرد می‌دهد فشار یا ناراحتی صحبت دربارة مشکلات خود را تجربه نماید که این امر می‌تواند منجر به کاهش اضطراب در وی گردد. این گونه صحبتها همچنین باعث می‌شود فردی که قصد خودکشی دارد کمتر احساس تنهایی یا انزوا داشته و احتمالا برای وی تسکین دهنده نیز باشد.

چگونه می‌توان به فردی که قصد خودکشی دارد کمک نمود.
اغلب خودکشی‌ها را می‌توان با اقدام‌های بجا و مناسب در مورد افراد در معرض بحران پیشگیری نمود. اگر فردی راکه قصد خودکشی دارد می‌شناسید، لازم است اقدامات زیر را انجام دهید:



خونسرد باشید. دربیشتر موارد عجله‌ای در کار نیست. بنشینید و واقعا به صحبت‌های فرد گوش فرا دهید و ضمن درک ، حمایت‌های عاطفی خود را در مورد وی اعمال نمائید.


بطور مستقیم راجع به خودکشی بحث نمائید. بیشتر افراد راجع به مرگ و مردن احساسات مبهمی داشته و آماده دریافت هر نوع کمکی هستند. از صحبت یا سوال مستقیم راجع به خودکشی ، ترس و وحشتی بخود راه ندهید.


فرد را به استفاده از روش‌های حل مسئله و اقدامات مثبت تشویق و ترغیب نمایید. بخاطر داشته باشید فردی که در موقعیت بحران عاطفی قرار دارد، نمی‌تواند منطقی و دقیق فکر کند. اورا از هر گونه اقدام جدی و تصمیمات غیر قابل برگشت در موقعیت بحران باز دارید و راجع به تغییرات مثبتی که امید به زندگی را در وی افزایش می‌دهد بحث و گفتگو نمائید.


از دیگر افراد کمک بگیرید. علیرغم اینکه شما قصد کمک را دارید، سعی نکنید با ایفای نقش مشاور تمام مسئولیت را خود برعهده بگیرید. درجستجوی افرادی که بتوانند در زمینه‌های تخصصی به شما کمک کنند برآیید، حتی اگر به قیمت از بین رفتن اعتماد او به شما شود. اجازه دهید فرد مشکل‌دار بفهمد که شما برای وی اهمیت قائلید و نسبت به او چنان علاقمندید که قصد گرفتن کمک از دیگران جهت رفع مشکلات وی را دارید.
اطلاعات ارائه شده را می توان چنین خلاصه نمود که
بحران منجر به خودکشی موقتی است. غیر قابل تحمل‌ترین دردها و ناراحتی‌ها نیز می‌توانند تحمل گردند. کمک همیشه در دسترس شماست. افراد باهوشی بوده‌اند که در موقعیت بحران ، انتظار بیش از حدی از خود داشته و موقتا دچار آشفتگی و پریشانی احوال شده‌اند.

---------- Post added at 11:59 AM ---------- Previous post was at 11:54 AM ----------


برای تشکر 3تا صلوات بفرستید


نمی شه خشکه دکمه تشکر رو بزنیم

aligol172
10-05-2011, 15:26
چراغ ها روشن و خاموش می شوند. صدای موسیقی گوش را کر می کند. شدت رقص نورها هر لحظه بیشتر می شود. اشباحی میان تاریکی و روشنایی خانه به شدت هر چه تمامتر بالا و پایین می پرند. آنها خسته نمی شوند.
● اکستازی چیست و چه تاثیری بر فرد و اجتماع دارد؟
چراغ ها روشن و خاموش می شوند. صدای موسیقی گوش را کر می کند. شدت رقص نورها هر لحظه بیشتر می شود. اشباحی میان تاریکی و روشنایی خانه به شدت هر چه تمامتر بالا و پایین می پرند. آنها خسته نمی شوند. انگار اصلا خستگی برایشان معنایی ندارد . شور و هیجان آنقدر بالاست که فکر می کنی این آدم ها از کره دیگری با انرژی فوق تصور آمده اند. اما … ساعتی بعد بوی مرگ فضای خانه را پر می کند.
۲۴ ساعت بعد از هیاهویی این خانه خبری نیست. همه چیز به هم ریخته است اما کسی نای بلند شدن ندارد. هر کس گوشه ای خزیده و زانوی غم به بغل گرفته. دیگر رقص نور و موسیقی هم آن ها را به هیجان نمی آورد. انگار همه مرده اند. بوی مرگ فضای خانه را گرفته. آدم های این جا حتی به اندازه یک آدم پیر و فرسوده هم توان حرکتی ندارند. دیگر از آن همه فریادهای شاد خبری نیست. حالا حتی بعضی از آن ها گریه می کنند. خیلی ها نای گریه کردن هم ندارند.
ساعت های قبل آن ها سرشار از یک انرژی کاذب دنیا را در دستان خود می دیدند و احساس می کردند توان انجام هر کاری را دارند، اما حالا نه تنها دیگر دنیایی در دستانشان نیست که حتی توان از جا برخاستن هم ندارند.
اکستازی را باید جادوی مرگ در قرن حاضر خواند ، تاثیر این قرص نیروزا آنقدر ها با قی نمی ماند و وقتی به پایان برسد دیگر از شور و هیجان خبری نیست. آنچه باقی می ماند افسردگی و احساس بیهودگی است. احساسی که ممکن است ترا تا حد مرگ به جنون بکشاند.
باور نمی کنم خندیدن برایت آنقدر مشکل شده که برای انجامش مجبوری دست به دامان یک محرک خارجی شوی. محرکی که تو را شاد نمی کند. تو را به دست جنون می سپارد تا هر چه می خواهی بر سر خودت بیاوری. راستی بهانه هایت برای خندیدن تا به این حد ته کشیده که فکر می کنی اکستازی دوست خوبی است وبهانه بهتری برای خندیدن، برای شاد بودن و برای این که در وجودت احساس کنی پر از انرژی هستی؟!
مواد مخدر و اعتیاد واژه های آشنایی است که تمام جوامع بشری به نوعی با آن دست به گریبانند. اما با شیوع بیماری هایی چون ایدز ، هپاتیت و … اعتیاد شکل دیگری به خود گرفته است. در حال حاضر یک فرد که مواد مخدر مصرف می کند فقط معتاد نیست بلکه می تواند ناقل بیماری های بسیار خطرناک هم باشد. این در حالی است که همه جوامع بشری سالهاست در راه مبارزه با مواد مخدر گام برداشته اند و هزینه های گزافی هم پرداخت کرده اند. در کشور ما هم این هزینه ها چندان کم نبوده است. جدای از هزینه های مادی که برای مبارزه با این مواد به جامعه تحمیل شده است، صدها شهید نیز برای رسیدن به جامعه ای عاری از مواد مخدر داشته ایم.
● اکستازی چیست ؟
پایه شیمیایی اکستازی شبیه مسکالین و speed است. به اعتقاد بسیاری از متخصصان اکستازی مانند LSD جزو اصلی گروه مواد مخدر توهم زا و سرخوشی آور به شمار می رود. در ساخت اکستازی موادی همچون استون، نیترواتان، کلورفورم و یا حتی فورمامید به عنوان مواد پایه به کار می روند.
موادی که همگی در صنعت شیمیایی و دارو سازی کاربرد داشته و می توان به طور کاملا قانونی آن ها را تهیه و بعضی از این مواد را بدون هیچ منعی استفاده کرد. عموما ساخت این مواد در آزمایشگاه های زیرزمینی صورت می گیرد. اما در مورد اکستازی قضیه فرق می کند. این ماده نه تنها در لابراتوارهای کوچک زیرزمینی تولید می شود، بلکه در کارخان۰جات بزرگ هم هست. در سال ۱۹۸۹ فقط در مرز آلمان و هلند ۳/۱ میلیون عدد قرص اکستازی مصرف شده است.
ازنظر شیمیایی قرص اکس ترکیبی است به نام سه وچهار متیلن دی اکسی متیل آمفتامین(MDMA) . اکستازی یا متیلن دی اکسی متیل آمفتامین از جدیدترین خانواده آمفتامین ها محسوب می شود.
فرمول شیمیایی آن C۱۱H۱۵N۲O می باشداکثرا آن را با موادی مانند کتامین اسپیدDXM MDEA مخلوط میکنندDXM دارویی برای درمان سرفه است که از طریق خشک کردن ریه ها در پزشکی به کار می رود .
ولی چون خاصیت جذب آب دارداستفاده زیاد آن خطرناک است .MDMA ترکیب جدیدی نیست اکستازی خالص پودری سفید متشکل از کریستالهای ریزاست از این پودر بوی کپک بم مشام می رسد در صورت ناخالصی اکستازی به رنگهای قرمز وقهوه ای نیز دیده میشود این ماده به اشکال قرص کپسول پودر استنشاقی وبرچسبهای پوستی موجود است۰قرص های اکس که بین ۸ تا ۱۲۰ میلی گرم وزن دارند می توانند سفید باشند اما با نشانه هایی مثل چهره های خندان یا ستاره که روی آنها حک شده است به فروش می رسد .
قرص هایی که روی آنها آرم شبدر و میتسوبیشی حک شده بسیار خطرناک هستند .این قرص اغلب به نام Love Pill نامیده می شود چرا که به صورت مقطعی قدرت درک انسان بویایی لامسه بینایی چشایی وشنوایی را تقویت می کند علائم قرص اکستازی تا حدود ۲۰ دقیقه بعد از مصرف نمایان می شود این نشانه ها شامل زدن نبض ضربان بالای قلب دهان خشک مردمک گشاده شده تنش عضلانی گرفتگی عضلانی تلاطم معده وهمچنین گرم ومرطوب شدن است .
همچنین اکستازی این توانایی را دارد که با شاخه شاخه شدن اعصاب مغزی یا پاره شدن آنها کمک کرده وبه دنبال آن شبکه اعصاب مغز دچاراختلال می شود .MDMA به نورونهای سروتونژیک در مغز آسیب می زند این نورونها سروتونین ترشح می کنند .
این ماده بعد از ترشح باعث ایجاد شادی در فرد می شود واصولا وقتی ترشح آن زیاد می شود که فرد باید احساس شادی بکندبعد ازاین مرحله شادمانی سلولها مواد دیگری ترشح می کنندکه سطح سروتین را پایین می آورد. اکس این سلولها را بلوکه می کند وباعث می شود سروتین برای مدت بیشتری باقی بماندوفرد برای زمان بیشتری احساس شادی وبی غمی کند .مصرف طولانی مدت اکس چرخه تولید ومتابولیسم سروتین را مختل می کند ودر نتیجه میزان سروتین مغزی کاهش پیدا می کند . همین امر باعث بروزافسردگی می گردد.
● خطرات اکستازی شامل مراحل زیر است
۱) به دلیل شرایط نا مساعد ساخت اغلب قرص ها تا ۴۰ درصد خالص هستند
۲) مصرف کنندگان معتقد هستند که هرچه از مدت زمانی که قرص را مصرف می کنند بگذرد برای گرفتن نتیجه مشابه باید میزان بیشتری مصرف کنند .
۳) حدود ۹۰ درصد افرادی که اکستازی مصرف می کنند برای از بین بردن دردها وبیماری های بعدی به مواد مخدری چون هرویین روی می آورند.
۴) ۶۷درصد افرادی که این قرص ها را مصرف می کنند پس از مدتی بنده قرص شده ومجبور می شوند طی برنامه منظمی آن را مصرف کنند .
قرص های موجود در بازار ایران عناوین مختلفی دارند:
دلفین لنگر صلیب سرخ رنو سان شاین سوپرمن هوندا اپل امگا پلیکان لاو مرسدس وغیره .این قرص ها باقیمت هرعدد ۶ تا ۱۲ هزار تومان به فروش می رسند . دلفین ارزانتر است . زودتر بی اثر می شود .
صلیب سرخ قویتر است جوانانی که اقدام به مصرف این قرص ها می کنند به دلیل اینکه دچار توهماتی در بینایی شنوایی ودیگر حواس می شوند بدون آنکه متوجه خطرات بشوند دست به کارهایی می زنند مثلا پنجره را باز کرده وبیرون می پرند ویا در ماشینی که به سرعت حرکت می کنند در را باز کرده وبیرون می پرند این افراد چیزهایی را که واقعیت نداد می بینند ومی شنوند ودر مورد عوارض طولانی مدت اکس باید گفت این قرص ها به کبد وکلیه آسیب می رسانند وفشار خون را بالا می برند ودر یکی از حمله های فشار خون خونریزی مغزی ایجاد می شود .
این مواد اعتیاد آور هستند به این معنا که فرد تمایل به استفاده مجدد برای رسیدن به حالات دلخواه پس ازمصرف را پیدا می کند وبه سرعت میزان دوز مورد نیاز افزایش پیدا میکند وشخص بعد از عادت به اکس برای کنار گذاشتن آن دچار علایم اضطراب وعلایم ترک می شود.
● علایم مصرف اکستازی
البته علایم آنی مصرف اکستازی با فاکتورهای مختلفی مانند میزان دفعات مصرف ، میزان خلوص ماده موثر، وضعیت روحی و جسمانی، انگیزه و موقعیت مکانی مصرف کننده ارتباط متستقیم دارد.
در واقع اکستازی همانند بسیاری از مواد مخدر دیگر فقط احساس اولیه مصرف کننده را تشدید می کند.
این مواد تغییر ایجاد نمی کنند، مثلا احساس سرخوردگی، اندوه، تبدیل به شادی و سرخوشی نمی شود. شاید به همین دلیل اطلاق مواد روان گردان به انواع محصولات اکستازی چندان درست به نظر نیاید.
همچنین برای بسیاری از افراد اکستازی محرک هیجان آور و در عین حال آرامش بخش است و علاوه بر آن تاثیرات توهمی ، تحریک فانتزی را نیز به دنبال دارد. اما مصرف کنندگان پیش از آن که عوارض روانی مواد را احساس کنند ابتدا عوارض جسمانی مصرف مواد را تجربه می کنند.
افرادی که به دفعات این مواد را مصرف می کنند احساس سوزن سوزن شدن بدن ، بی قراری ، نا آرامی و اضطراب را توصیف می کنند.
از عوارض ناخواسته ای که نیز ممکن است بروز کند می توان به تهوع، خشکی دهان ، انقباض عضلات فک و همچنین عدم تعادل اشاره کرد.
علاوه بر این مصرف اکستازی همراه با فعالیت شدید بدنی ممکن است عوارض جسمانی – روانی مانند کم آبی شدید، استفراغ ، ترس و واهمه شدید را در پی داشته باشد. این عوارض معمولا پس از حرکت های شدید و طولانی در محل گرم و پر جمعیت به ویژه محفل های شبانه و پارتی ها بروز می کند که در موارد نادر منجر به سکته قلبی و یا مغزی نیز شده است. مصرف کنندگان گاه تا حد مرگ می رقصند تا جای که آب بدنشان به شدت کاهش یافته و به دلیل مصرف مواد، سیستم گیرنده های درد در بدنشان مختل شده و شخص مشکلات ناشی از کم آبی شدید را احساس نمی کند.
● تاثیرات روانی
از نظر روانی مصرف اکستازی در بسیاری از افراد اعتماد به نفس را افزایش داده و شخص راحت تر با دیگران ارتباط برقرار می کند، به طوریکه معاشرتی شدن، بی پروایی در رفتار و گفتار، احساس محبوب بودن و مورد توجه قرار گرفتن، احساس قدرت و نیروی فوق العاده داشتن ، بروز رفتارهای هیجانی و تشدید امیال جنسی از آثار مصرف اکستازی گزارش شده است.
بزرگترین مشکل مصرف کنندگان اکستازی پایان سرخوشی اولیه است. زیرا با از بین رفتن تاثیر دارو و نشئگی حاصل از سوء مصرف یا به اصطلاح “اکستازی فیلم”، افسردگی شدید و عمیق بروز می کند. افسردگی همراه با عوارض دیگر مانند بی قراری، اضطراب، خستگی و کوفتگی عضلات، همچنین بی انگیزگی و بی تفاوتی شدید در زندگی روز مره فرد را تحت تاثیر قرار می دهد. در کنار این موارد میل مفرط و شدید به مصرف مجدد مواد نیز در فرد به وجود می آید که می تواند اولین قدم و همچنین قدم تعیین کننده در راه وابستگی روانی به مواد مخدر باشد.
● عوارض دراز مدت
هنوز در مورد عوارض دراز مدت سوء مصرف اکستازی اطلاع دقیقی در دست نیست . اما در این نکته که سوء مصرف اکستازی با خلوص بالا و به دفعات، کارایی و عملکرد سیستم عصبی مغز را به شدت دچار آسیب می کند شکی وجود ندارد. بیش از همه حافظه کوتاه مدت مغز دچار اختلال می شود.
بعضی مصرف کنندگان می گویند که در حالت نشئگی حافظه کوتاه مدتشان را به کلی از دست داده اند اما در بعضی موارد حافظه دراز مدتشان فعال شده است. اکستازی مانند دیگر مواد مخدر سیستم ایمنی بدن را به شدت تضعیف می کند و آسیب پذیری بدن را در برابر بیماری های عفونی و ویروسی به شدت افزاش می دهد. علاوه بر آن ارگان هایی که کار دفع مواد سمی زاید بدن مثل کلیه و کبد را بر عهده دارند دچار صدمات جبران ناپذیر می شوند.
افرادی که مصرف را تازه شروع کرده اند زندگی روز مره شان هنوز تحت تاثیر مصرف قرار ندارد، اما پس ازحدود شش ماه مصرف مداوم، اشتیاق مفرط و غیر قابل کنترل به مصرف دایمی در آنها به وجود می آید.
ضمن این که اشتیاق به مصرف این مواد فرد را به سمت استعمال و مصرف مواد مخدر دیگر مانند حشیش، کوکایین و حتی بعضی داروهای پزشکی روان گردان سوق می دهد.
● اکستاسی و ممنوعیت جهانی
مجلس انگلستان ، پیش از رسیدن قرص های اکستاسی از آمریکا به این کشور ، مجازات سنگینی را برای تولید ، توزیع و مصرف این قرص ها وضع کرد . اما نتیجه کاملاً برخلاف انتظار بود .
جوانان انگلیسی بسیار بیشتر از آمریکایی ها به اکستاسی روی آوردند . زندگی برخی از جوانان انگلیسی آن چنان به اکس وابسته شد که بار سفر بستند و خود را به آمریکا رساندند .
در دهة ۱۹۹۰، در گوشه و کنار خیابان های آمریکا جوانانی ژنده پوش به چشم می خوردند که کشورشان را برای راحت تر مصرف کردن قرص های اکس ترک کرده بودند . اما قرص های اکستاسی ، با همان سرعتی که جای خود را در میان جوانان آمریکایی و اروپایی باز کردند ، از رواج افتادند .
در قانون کیفری آمریکا جرم کسی که این قرص ها را به دوستانش می دهد از جزای فروشندگان قرص ها بیش تر است . در این کشور سالانه ۴/۳ میلیون نفر دست کم یک بار از اکستاسی استفاده می کنند .
▪ براساس یک پژوهش : مصرف کنندگان «اکستاسی» طی ۱۵ ماه نیمی از دوستان سالم خود را آلوده می کنند .
نخستین موضوع این است که متوسط سن مصرف کنندگان امروزه به نسبت سال های قبل بسیار پایین آمده است و از طرف دیگر هم الگوی مصرف از مصرف تریاک به صورت تدخین به طرف مصرف هرویین به صورت تزریق در حال حرکت است . سومین تفاوت نیز در پیدایش مواد مصرفی جدید مانند کوکائین و هم چنین مواد صناعی در بین مصرف کنندگان است .
سومین تفاوت نیز در پیدایش مواد مصرفی جدید مانند کوکائین و هم چنین مواد صناعی در بین مصرف کنندگان است . مصرف مواد غیر قانونی ساختنی امروزه به عنوان یکی از مشکلات نوپدید در زمینه سوء مصرف مواد ظاهر شده است .
حداکثر زمان خطر انتقال بیماری تا ۱۰ ماه اول پس از نخستین مصرف اکستاسی در مورد شاخص می باشد .
یافته های تحقیقات پژوهشگران دانشکده بهداشت و موسسه تحقیقات بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی تهران در این تحقیق که اولین مطالعه با استفاده از تحلیل بیماریهای مسری و تحلیل بقا برای بررسی نحوه انتشار مصرف اکستاسی در گروه های دوستان بوده است ، نشان می دهد که مصرف اکستاسی یک بیماری مسری در بین گروه های دوستان می باشد که به نظر می رسد در این گروه ها در حال گسترش می باشد و ظرف ۱۵ ماه نیمی از دوستان سالم یک فرد را آلوده می سازد ؛ بنابراین انجام مطالعات بیش تربرای شناخت بهتر همه گیر شناسی و انتشار این بیماری ضروری است .

Lady parisa
11-05-2011, 15:05
از راز ارتباط غیر کلامی چه می دانید؟ چنانچه بسیاری از شما خوانندگان عزیز اطلاع دارید در یک ارتباط متقابل بیش از مهار های کلامی ، زبان بدن و حرکات و ارتباطات غیر کلامی است که می تواند نوع رابطه را تحت تاثیر خود قرار دهد.


در این میان چشم ها نقش بسزایی را ایفا می کنند و می توانند پیام رسانی قوی را داشته باشند. البته در بحث از حرکات و زبان بدن همیشه نمی توان به مطلق بودن و قطعیت رسید و بهتر است برای تصمیم گیری از مجموعه عوامل دیگری نیز کمک گرفت اما این حرکات راهنمای خوبی برای مخاطب هستند.

سطح چشمها:

در یک گروه، معمولا فردی که سطح دید چشمانش از سایرین بالاتر است رهبر محسوب می گردد. هنگامی که شما ایستاده باشید و دیگران نشسته قطعا شما را در موضع قدرت قرار می دهد.

مالش چشم:

زمانی که فردی چشمش را با انگشت اشاره مالش می دهد نشانگر فریب و نیرنگ می باشد. از آنجایی که فرد می خواهد تماس دیداری را قطع کند بهانه ای بدست می آورد که به این طرف و آن طرف نگاه کند. این حرکت غیر ارادی یک افشاگر حسابی است که فرد دارد دروغ می گوید.

هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: “به حرف زدن خود خاتمه بده.”چشم برگرداندن:

این معمولا یک علامت مسلم از نیرنگ، گناه و دروغگویی است.

چشمان بسته:

هرگاه چشمان یک فرد برای لحظه ای طولانی تر از چشم بر هم زدن متعارف بسته و ابروها نیز برخاسته شود پیام چنین است: “به حرف زدن خود خاتمه بده.”

حرکت چشم به سمت بالا:

این نشانه غضب و عصبانیت است.

نگاه مختصر به اطراف:

این ژستی خجالت گونه و عشوه گرانه است. فرد جسورانه خیره می شود در حالیکه سرش را پایین انداخته و به سمت مخالف کج میکند. اشاره بر کمرویی بی باکانه دارد.

نگاه ممتد:

این بی تردید یک نشانه تمایل به آشنایی بیشتر است. شخصی که تماس چشمی برقرار می کند، چشم برگردانده، سپس مجددا به چشمان شما نگاه می کند می گوید: “مایلم با شما بیشتر آشنا شوم”.

پوشاندن صورت:

زمانی که دست بر روی صورت می آید مفهومش چنین است: شوکه شده ام. این ژست بین فرد و موقعیت مزاحم و متجاوز فاصله می اندازد.

نگاه خیره شدید:

این نشانه خلق تهاجمی، سلطه جویانه و تهدید آمیز است.

بالا انداختن همزمان دو ابرو:

در میان یک اتاق شلوغ، مفهوم آن کاملا واضح و روشن است: مایلم با شما ملاقات کنم.


بالا انداختن یک ابرو:

زمانی که یک ابرو بالا انداخته می شود در حالی که ابرو دیگر پایین باقی میماند مفهومش این است: حرف شما را باور نمیکنم.

ابروهای گره خورده:

زمانی که هر دو ابرو به سمت همدیگر کشیده میشود باعث پدید آمدن شیار بین آن دو می شود که دلالت بر اضطراب، درد، ترس و یا آمیزه ای از این هیجانات دارد.



سایت پزشکان

Lady parisa
11-05-2011, 15:41
نیما همیشه فكر می‌كرد هرگز نمی‌تواند مثل پدرش آدم موفقی شود. بدبینی‌های او به خودش، دوستانش و روزگار سبب شده بود نتواند به كسی اعتماد كند. هرگاه وارد كاری می‌شد می‌گفت: من كه اینجا ماندگار نیستم احتمالا 6 ماه یا یك سال دیگر یا بیرون می‌روم یا اخراج می‌شوم.

فكر می‌كرد تمام كسانی كه به جایی می‌رسند با آشنا و پارتی است و با قدرت و ابتكار نمی‌شود به جایی رسید.

شاید تعجب كنید اما خیلی ،پیش می‌آمد كه از كارش اخراج می‌شد، در كارها شكست می‌خورد و ...

یك بار از كسی شنید كه همه این نوع فكر كردن نا امیدانه دا‏م‏های شیطان است و تو همان چیزی می‌شوی كه فكر می‌كنی خواهی شد. نیما از آن روز سعی كرد تفكر مثبتی داشته باشد و بیشتر تلاش كند.

مواجهه با مشكلات را محكی برای توانایی‌های خود بدانیم اما لزومی ندارد قبل از این‌كه شكست به سراغ ما بیاید آن را پیش‌بینی كنیم. مشكلات همانقدر مهم می‌شوند كه ما تصور می‌كنیم

آینده هر كسی در گرو نگرش او به زندگی است. موفق‌ترین انسان‌ها كسانی هستند كه توانسته‌اند امیدوار و دارای اندیشه مثبت باشند. در حقیقت نوع اندیشه و افكار آدمی است كه زندگی او را شكل می‌دهد و یاس و ناامیدی می‌تواند در زندگی انسان جهنمی خوفناك بسازد.
مثبت اندیشی

مرضیه نیك‌گفتار كارشناس ارشد روانشناسی مثبت‌اندیشی را یكی از صفات خوبی می‌داند كه می‌تواند به پیشرفت انسان منجر شود. او اعتقاد دارد برای رسیدن به یك روش خوب و كارساز كافی است كه تمرین‌های كوچكی را آنقدر انجام دهید تا ملكه ذهنتان شود.

مثلا هر روز كه از خانه می‌خواهید خارج شوید مقابل آینه بایستید و تصویر خود را خوب توانا و ارزشمند در نظر آورید و تمام صفات مثبتی كه دارید رو در روی خود به زبان آورید. اگر این صفات را فراموش كرده‌اید می‌توانید لیستی از آنها تهیه كنید.

نیك گفتار می‌افزاید: گفتار ما خیلی مهم است و بخش مهمی از تصویری كه به دیگران ارائه می‌دهیم را می‌سازد. بهتر است از جملات مثبت استفاده كنیم و در مواجهه با مشكلات آن را محكی برای توانایی‌های خود بدانیم اما لزومی ندارد قبل از این‌كه شكست به سراغ ما بیاید آن را پیش‌بینی كنیم. مشكلات همانقدر مهم می‌شوند كه ما تصور می‌كنیم.

او با ذكر مثالی رفتارهایی را توصیه می‌كند كه می‌تواند كارساز باشد.

این روانشناس با اشاره به زندگی دختری به نام خاطره می‌گوید:

خاطره در اثر یك حادثه زندگی خانوادگی گسسته‌ای پیدا كرده بود و از آن پس می‌خواست خود را در گردابی از بدبینی و یاس بكشاند و این نا امیدی كه در زندگی با آن مواجه شده بود را به سراسر زندگی تعمیم داده بود. وقتی متوجه شد كه شیوه اشتباهی را در پیش گرفته است سعی كرد احساس بدبختی را از خود دور كند و از حسادت نسبت به كسانی كه خانواده‌ای خوب داشتند دست بردارد.
مثبت اندیشی

او سراغ كسانی رفت كه از آنان افكار مثبت دریافت می‌كرد و سعی می‌كرد به جای افرادی كه از خودش منفی باف‌تر بودند با مردم خوشبخت و شاد دوستی كند. خاطره عبادت كردن را شروع كرد و خود را به منبع بزرگ امید و قدرت وصل كرد تا سرشار از زندگی امید بخش و رحمت شود. او برای زندگی خود هدفی را تعیین و برای آن برنامه‌ریزی كرد. انتظارات غیرواقع‌بینانه و كمال‌گرایی را كنار گذاشت و سعی كرد نقص‌های خود و شرایط محدودكننده را نیز برای رسیدن به هدف در نظر داشته باشد.

او خیلی زود به این نتیجه رسید كه هیچ‌كس تكرار شخص دیگری نیست و باید خودش را تنها با خودش مقایسه كند نه با دیگران.

دیگر كمتر دیده می‌شد كه با هر اشتباهی خود را به باد ناسزا بگیرد و به خود احترام می‌گذاشت و اشتباهاتش را به صورت منطقی تجزیه و تحلیل می‌كرد.

افراد موفق را الگوی خود قرار داد و فكر كردن به آن حادثه تلخ را كنار گذاشت.

او آموخت كه قاطعانه مشكلات را از سر راه بردارد و اعتماد به نفس و توكل به خدا را فراموش نكند.

او امروز زنی موفق و شاد است و سرشار از انرژی مثبت و تلاش می‌باشد.

بهترین انسان كسی است كه بهترین تلاش را می‌كند. بهتر است دست از شكایت كردن برداریم و در هر چیزی و هر كاری علاقه‌ای بیابیم و اشتیاق نشان دهیم و افكار خسته كننده را كنار بگذاریم

ما باید مثبت‌اندیشی را با آموزه‌‌های دینی خود بیامیزیم و بدانیم تنها وظیفه و تكلیف انسان‌ها تلاش است و این‌كه به نتیجه می‌رسند یا نه در دست انسان نیست و اتفاق‌های زیادی ممكن است بر سر راه باشد پس بهترین انسان كسی است كه بهترین تلاش را می‌كند. بهتر است دست از شكایت كردن برداریم و در هر چیزی و هر كاری علاقه‌ای بیابیم و اشتیاق نشان دهیم و افكار خسته كننده را كنار بگذاریم.

‌افسردگی در واقع نوعی تنبلی فكری است زیرا تسلیم شدن و تعمیم دادن ناتوانی راحت‌ترین كار ممكن است. برای رسیدن به تفكر مثبت با شادمانی زندگی كنید.
مثبت اندیشی

توانایی خود را باور داشته باشید نه به این دلیل كه شما خارق‌العاده و برترین هستید بلكه چون كسی كه شما را آفریده است برترین است و برای شما برترین‌ها را می‌خواهد.

كار زیاد نیست كه ما را خسته می‌كند بلكه فكر زیاد است. قدیمی‌ها می‌گفتند دست كار می‌كند و چشم می‌ترسد. در واقع فكر است كه از كار می‌ترسد و آن را در ذهن بزرگ كرده و شما را پیش از انجام آن خسته می‌كند. برای غلبه بر خستگی با اشتیاق تفكر خود را هوشیار نگه دارید و از تصویر پیر و ضعیف و خسته خود بپرهیزید. شتاب در كارها را كنار بگذارید و نگرانی را فراموش كنید تا به خوشبختی برسید.

هر روز زمان معینی را به آرامش و سكوت بگذرانید و خلاقانه و با علاقه كار كنید و ببینید كه با به كار بستن این توصیه‌ها چقدر خوشبخت و موفق شده اید.



بخش خانواده ایرانی تبیان

Tina
14-05-2011, 09:04
قدرت تخیل مثل همه نعمت های خداوند اعجاب آور است. اگر چه به گونه ای با زندگی ما آمیخته و در نقشی مدام در همه ساعات ما حضور دارد که اصلاً وجودش حس نمی شود.
تخیل و قدرت تصویرپردازی، دنیایی را در ذهن می سازد که به اندازه بازتاب واقعیت بیرونی، واقعی به نظر می رسد و چون دست یافتنی می نماید، به محرکی برای دستیابی تبدیل می شود. به همین دلیل در همه علوم و عرصه ها حتی فلسفه و عرفان، این قوه مرموز مورد توجه است.
تخیل اگر در زمینه ای متعادل دنبال و به کار گرفته شود می تواند منشأ منفعت باشد. چنان که بسیار شنیده ایم تخیل مثبت حتی می تواند بر واقعیت بیرونی تأثیر مثبت بگذارد چیزی که شبیه به آن را در آموزه های دینی؛ به فال نیک گرفتن و امید به خیر، می توان دید. اما این، همه مسئله نیست. تخیل منفی شامل تخیل در موضوعات منفی و تخیل کنترل نشده، همچون هر نیروی غریزی دیگر که از تعادل خارج شود، خطرآفرین است.
تخیل اگر در مسیر سازنده ای قرار نداشته باشد نابود کننده است و این را معمولاً در نتایج اولیه آن می توان تشخیص داد. خیال پردازی های بی پایه و آرزوبافی های دور و دراز معمولاً بیش از آن که به تحرک و تلاش منجر شود به یأس و کسالت می انجامد و سودی جز برای آنها که از شما می خواهند؛«به رؤیاهایت بیندیش» ندارد.

● تخیل و هنر
بی راه نیست اگر «خیال» را عنصر اصلی هنر بدانیم. حتی در ابتدایی ترین نمونه هایی که به عنوان تلاش های نخستین انسان در هنر بر شمرده می شوند نقش خیال آشکار است. در همه عصرها هنرمندانی که به دنبال تأثیر گذاری و القای مفهومی در مخاطب خود بوده اند سعی کرده اند تصورات مورد نظر را با الفاظ یا تصاویر در ذهن او بازسازی کنند یعنی تخیل مخاطب را به سمت نتیجه مطلوب مدیریت کنند. چه این تصویرپردازی ها اساس واقعی داشته باشند یا خودشان هم نتیجه تخیل هنرمند باشند.
شاید داستان سرایی ها و افسانه ها رایج ترین و مهم ترین نمونه های خدمت رسانی تخیل به هنر باشند که به شکل گیری فرهنگ ها و اعتقادات و ارزش ها می توانند منجر شوند. بعد از آن باید به نقاشی وتصویرگری اشاره کرد که با همه وامداری اش به واقعیت در رئال ترین صورت، آینه غیرواقعی واقعیت است. تا برسیم به عصر جدید که فرزند غول پیکر این دو یعنی سینما، تخیل را عرصه ای بی حد و مرز بخشید.
تخیل در هر کدام از این صورت ها و شکل های هنری، همیشه حالت تعادل نداشته است. همیشه انسان های نامتعادلی بوده اند که راه افراط می پیموده اند و با سوء استفاده از طلب و ولع مخاطب به موارد خارق العاده، غیرمسئولانه ذهن و روان او را معرض جولان تخیلات خود قرار می داده اند. مهمترین آفت این خیال پردازی ها، متأثر کردن واقعیت است. خو کردن به افسانه ها و داستان های خیالی، انسان را از جدیت و واکنش متناسب نسبت به امور واقعی باز می دارد و خطرناک تر آنکه آموزه های واقعی و تصویرهای تاریخی را هم از ارزش می اندازد گویا اینها هم حاصل تخیلات عده ای دیگر بوده اند.
برخی از این خیال پردازی ها حتی در طول سال ها تبدیل به بخشی از عقاید و تاریخ برخی اقوام می شد. البته چنین آفتی بعید است درباره بشر امروز تکرار شود اما بی شک، تب تخیل، آنگاه که اوج می گیرد از دست درازی در هستی شناسی و جهان بینی مخاطبین هم باز نمی ایستد حتی اگر هیچ پیام روشن ایدئولوژیک را به زبان نیاورد. خصوصاً در عصر حاضر شک نباید داشت که تجسم عینی خارق العاده ترین اتفاقات و موجودات (که با تولید انبوه و بازار رقابت، منجر به بمباران مخاطبین شده است) هر چند ناخودآگاه، ناسازگاری هایی در ذهن نسبت به آموزه های واقعی پدید می آورد. آیا تا به حال بیننده فیلم سینمایی ای بوده اید که داستان خیالی آن شما را درباره اطمینانی که به واقعی بودن خود و تصورات و جهان اطرافتان داشته اید دچار تردید کند؟

●رسانه ها و فروریختن مرزها
در دنیای جدید این تنها مرزهای جغرافیایی نیست که توسط رسانه های جهانی نادیده گرفته می شوند بلکه مرزهای مستحکم تر دیگری هم هست که از بین می روند؛ «مرزهای خیال و واقعیت!»
برخی رسانه ها از چند جهت در به حاشیه راندن واقعیت و جایگزینی آن با تخیل و دنیای غیرواقعی نقش ایفا می کنند. از یک سو رسانه ها طی این سالیان بدل به عینک مردم جهان برای دیدن اطرافشان شده اند و با اطمینان ناگریزانه ای که کسب کرده اند به بازنمایی واقعیت آن گونه که خود می پسندند می پردازند. چیزی که بودریار با کلماتی نظیر؛ جهان شبیه سازی شده، فراواقعی و واقعیت واقعی تر از واقعیت! سعی در تفهیم آن دارد بیانگر تعیین کنندگی رسانه ها است در این که چه چیزی واقعیت دارد و چه چیز نه! هرچند نظر این دست اندیشمندان را نپذیریم اما در چنین فضایی، راز رفتارها و واکنش های نامتعادل بسیاری از جهانیان که مخاطب این رسانه ها هستند، قابل فهم تر است.
برخی رسانه ها همچون معرکه گیرانی که سعی می کردند با قصه های عجیب و غریب مردم را دور خود جمع کنند در رقابتی سنگین در تنور تخیل می دمند. رویه ای که با توجه به آثار تخدیر کننده آن بعید نیست به شکلی آگاهانه و برنامه ریزی شده، تحت مدیریت پنهان نظام سلطه دنبال شود. بویژه وادادگی رسانه عام و پرنفوذی همچون تلویزیون در برابر این موج، فاجعه آفرین است.
فاجعه ای که یکی از ابعاد آن کودکانند. نکته ای که معمولاً نادیده گرفته می شود این است که کودکان تا سن ۸ ۷ سالگی آن چنان که باید تمایزی بین واقعیت و خیال نمی بینند. برخی تحقیقات نشان می دهد در بین کودکان ۸ ساله، ۲۹ درصد و بین کودکان ۶ ساله، ۵۸ درصد اصلاً نمی دانستند که بازیگران برنامه های تلویزیون واقعی نیستند و بازی می کنند (کودک و تلویزیون. ص۷۹).
این واقعیت بدین معنا است که مثلاً تصویر تلویزیونی صحنه یک نبرد خونین برای یک کودک خردسال مانند یک مستند کاملاً واقعی برای بزرگسالان عمل می کند. البته معنای این آمارها این نیست که بزرگسالان از خلط واقعیت و مجاز مصون هستند؛ آیا تا به حال ترس ناشی از یک محصول ژانر وحشت را تجربه کرده اید؟
و اما رسانه های الکترونیک که تخیل را در بستر دیگری که ما با عنوان دنیای مجازی می شناسیم به زندگی انسان گره زده است. این شکل پیچیده تر وکاملاً متفاوتی از خیال پردازی است که چنان ملموس است که حتی از عنوان «تخیل»، زیرکانه می گریزد.

شاید همین پیچیدگی و تفاوت و همین زیرکی ها باعث شده است امروزه در سراسر جهان میلیون ها نفر به آن معتاد باشند. دسترسی آسان و سریع به اتفاقات واقعی دنیا! شبکه های اجتماعی که در ظاهر همه چیز آن شفاف و واقعی است، دنیاهای مجازی که به اندازه دنیای واقعی قابل زندگی بلکه «قابل تر» برای زندگی اند و امکانات دیگر این رسانه ها که در حقیقت بر لبه های مرز واقعیت و غیرواقعیت بنا شده اند، شرایط تازه ای را برای انسان پدید می آورند. شرایطی که تفکر آرمان نگر، واقعیت گرا و آزاد را تهدید می کند.

Tina
14-05-2011, 09:16
نیازی نیست برای دست یافتن به شادمانی تلاش کنید، با لحظه ایی درنگ درمی یابید که شادی در تمام لحظات زندگی شما جاری است.

ژانت بگان هر،برای تغییر دکوراسیون آشپزخانه منزل خود مدتها فکر کرده و نگران بود چون اطمینان داشت کاری دشواری در پیش رو دارد. از طرفی خود را می شناخت که استانداردهای غیرقابل تغییر سطح بالایی دارد که وقتی با نگرش منفی ،کارها درست از آب در نمی آیند، همراه می شود، او را دچار اضطراب و تشویش خواهد کرد .
ژانت این بار تصمیم گرفت در برنامه بازسازی آشپزخانۀ خود، تجربه ایی مثبت و مسرت بخش را جایگزین احساس عصبانیت و ناشکیبائی همیشگی خود گرداند .
تغییر نگرش ژانت مبنی بر شاد بودن و لذت بردن در حین انجام پروژه، نه تنها نسبت به نتیجۀ کار، بلکه در روند انجام کار نیزبه او کمک کرد. او متوجه شده بود که برقراری رابطه دوستانه با کارگران در محل کار، مهمترین گام در تقویت دیدگاه های مثبت او است. ژانت می گوید " از وقتی اهمیت دادن به کارگران درحین انجام کار؛ و منتظر دیدنشان شدن، اعتماد کردن به قضاوت ها و سلیقه هایشان را شروع کردم، رشد و پیشرفت واقعی من شروع شد .
او همچنین متقاعد شد که اگر بتواند ازروند کار و در حین کار، احساس رضایت داشته باشد، این خرسندی تا زمان کامل شدن کار آشپزخانه، با وی خواهد بود. او این نکته را دریافته بود که نگاه کردن به جنبه های مختلف پروژه، شانس خوشحال بودن و رضایت خاطر بیشتری را طی روز، به او می دهد. نظر او درست بود چون شادی و لذتی که او در روند تکمیل جزئیات آشپزخانه احساس کرد، بسیار عمیق تر از شادی تغییرات کلی و ساختاری کل آشپزخانه بود .
ژانت می گوید" وقتی به فضای آشپزخانه نگاه می کنم، یک لیوان آب برمی دارم یا غذا می پزم، دلم لبریز از شادی می شود . فضای کل خانه برایم باارزش تر و شادتر شده است. درکمال تعجب، تغییر دکور آشپزخانه از ابتدا تا پایان، برای او تجربه ای خوشایند بود.
چگونه یک کار سخت و طاقت فرسا، مثل تغییر دکور آشپزخانه یا انجام هرکار به ظاهر مشکل را به تجربه ای مفید و نشاط آور تبدیل کنیم؟ با تغییر پیش فرض های ذهنی و وضوح قلب، می توان به سمت احساس شادی و شعف بیشتر، پیش رفت.
لازم نیست شادی را بیافرینید. شاد بودن نیز مانند توانایی راه رفتن یا مهربان بودن یک قابلیت ذاتی است، که در درون انسان وجود دارد . شما در قالب یک کودک معصوم با قابلیت ذاتی شاد بودن بدنیا می آیید، که قادرید هنگامی که همه چیز بر وفق مراد است از شادی فریاد بکشید. آنچه که احتمالاً فراموش کرده اید این است که، حتی زمانی که اوضاع روبراه نیست نیز، می توانید این نشاط را احساس کنید. در حقیقت این نشاط طبیعی، در همه مواقع در دسترس است و می توانید آن را آگاهانه پرورش دهید تا حتی درلحظات سخت و دشوار نیز، احساس شود. شادی و نشاط جنبه های گوناگونی دارد. برای برخی شور و شعفی است که در چهره اشان نمایان است و برای عده ایی دیگر، سکون و سکوتِ حضور و یکی شدن.در واقع کلمه شادی و نشاط از نظر افراد، به سادگی به " بیچاره و درمانده نبودن " معنا می شود. برای هرکدام ازما شعف و شادی، مفهوم خاصی دارد که از خلق وخوی منحصر به فرد ما نشأت می گیرد.برای افرادی که بکاربردن کلمه شادی یا نشاط، عامیانه است، می توانند کلماتی مانند "رضایت"، "خرسندی" را بکار ببرند ولی من زمانی که کلمه "شادی یا نشاط" را بکار می برم اغلب حس خوشی و خوشبختی در نظرم پدیدار می شود.
درحقیقت، همه افراد بانشاط نیز در تمام اوقات شاد نیستند. در آئین تائو گفته می شود که برای بافتن پرده پر نقش و نگار زندگی، ۱۰۰۰۰ شادی و ۱۰۰۰۰غم لازم است. شاد بودن به معنای جلوگیری از تمام احساسات انسانی نیست. زندگی، اغلب دشوار است. شما ناامید می شوید. کسی را که دوست دارید، بیمار می شود ویا می میرد. در روابط خویشاوندی، مالی یا برنامه های سنگین روزانه خود، دچار تشویش می شوید.
با نشاط بودن ، به معنی انکار هیچیک از این احساسات نیست. برعکس، آنهایی که راز خوشبختی را کشف کرده اند، افرادی توانمند و متمرکز هستند که در زمان بروز مشکلات زندگی، بسیار توانمندانه با آن، روبرو می شوند و با اینکه در آن شرایط دامنه وسیعی از احساسات مختلف را تجربه می کنند، می دانند که، حس هایی چون خشم، غم و ترس، میهمانان موقتی اند . با تمرین ، حس خوشبخت بودن یا شاد بودن در وجودتان نهادینه می شود وعلیرغم غافلگیری گاه و بیگاه حس های موقتی، دوباره به این حس بازخواهید گشت. سؤال این است که چگونه این تمرین را شروع کنید؟ نخستین گام مهمی که ژانت آن را کشف کرد، داشتن هدف مشخص برای بیشترکردن نشاط، درزندگی اش بود.

شاد بودن را اول قرار دهید:
همه ما می خواهیم شاد باشیم، اما بسیاری از ما آن را در رأس کارهای زندگی مان قرار نمی دهیم و تصور می کنیم اگر موفق، ثروتمند و یا سالم باشیم، به دنبال آن شاد خواهیم بود. اما برای بیدارکردن نشاط درونی، ضروری است که آگاهانه هدف شاد بودن را در اولویت قراردهیم. برای مثال، هنگامی که ژانت تصمیم گرفت پروژه بازسازی آشپزخانه اش، بجای خستگی و اضطراب، سرشار از شادی و سرور باشد، برای پیداکردن تدابیری که به میل درونیش برسد ، بیشتر تشویق شد. بروز میل شادبودن، به نقطه ای میانجامد که حقیقتاً می خواهید شاد باشید.
گام مهم بعدی، درک مرحله ای است که، شادی حقیقی در آن نهفته است. به منظور تجربه شعف ناب و حقیقی، شخص بزرگی تجربه آنچه را که خودش، سلامتی یا آرامش ذهنی می نامد، توصیه می کند. احساساتی از قبیل مهربانی یا گشاده دستی ، ویژگی افزاینده ایی دارند که باعث فراخی دل و آرامش بیشترذهن می شوند. این خصوصیات با حالات زیان باری که موجب افزایش تمایل شما به لذت زودگذر و کوتاه مدت می شوند و در حقیقت، ذهن شما را درگیرکرده و موجب رنج می شوند، متفاوتند. بخش مهم این روند، نگاهی صادقانه انداختن به حالاتی است که به رهایی و عظمت درون کمک کرده وآن را تقویت می کند.

شخص بزرگی می گوید ایجاد چنین حالت سلامتی در فرد، همان حس طبیعی شادمانی است. برای مثال درحالیکه دارید به کسی مهربانی می کنید، بطوراتفاقی متوجه این شادمانی می شوید. با توجه به حس هایی که در بدن و ذهن ایجاد می شود، می توانید " شادی مرتبط با سلامت" را در خود تقویت کنید. می توانید چیزی بیش از"حس خوب داشتن" را تجربه کنید و یاد بگیرید که با تشخیص حس هرچیز، حس خوب داشته باشید. با آگاهی بیشتر از گستره شعف درونتان، از خود بیشتر لذت می برید.
برای مثال، تمرینی که برای ایجاد آرامش توصیه می شود، سادگی است یا به قول خود من، "لذت گذشتن". این کاملا بستگی به این دارد که شما چقدربخواهید زندگی خود را لبریز از تعهداتی کنید، که به سادگی قادر به انجام آن نیستید. سادگی اینجا می تواند به معنای برقراری تعادل بیشتر، در یک زندگی پرمشغله باشد. برای بکار بستن سادگی بعنوان تمرینی برای شادبودن، بطور آگاهانه به یک دعوت شام خوشمزه، نه بگویید یا تصمیم بگیرید که یک کار "مهم" دیگر را، به برنامه خود اضافه نکنید. سپس به حس خوشی که در جسم و ذهن خود دارید، توجه کنید، به خود این فرصت را داده اید تا خود را از آشفتگی برهانید. با انجام چند تمرین، نه تنها در لحظه، احساس شادمانی می کنید بلکه، می توانید آن را به یک عادت همیشگی تبدیل کنید. شخص بزرگی در یکی از سخنانش خیلی ساده و عمیق چگونگی بوجود آمدن این عادات را توضیح می دهد " هرچیزی که فرد، بطور مرتب، درباره اش تفکر و تجزیه و تحلیل می کند، جزء طبیعت ذهنی او می شود." شما با تکرار اینگونه طرز تفکر، هم خطوط ماهرانه و هم شیارهای نامطلوبی از عادات تکراری را در ذهن ایجاد می کنید.عصب شناسی جدید تأیید می کند که، با تکرار، مسیرهای عصبی مثبت را در مغز خود، تقویت می کنید. با معطوف کردن مداوم ذهن و فکر به سمت افکار متعالی تر، کم کم عادات فکری شما تغییر می یابد و این افکارتا جایی عمیق می شوند که افکارتان به عمل، تبدیل می شود.
همه ما می خواهیم شاد باشیم اما بسیاری ازما این تصمیم را در بطن زندگی خود قرار نمی دهیم.
هنگامی که شاد بودن در لحظه را، تمرین می کنید، روح خود را درمسیرهای سالم هدایت می کنید و شرایط را برای بروز شعف درونی، فراهم می آورید.
همانطور که ژانت دریافت، حتی در لحظات دشوار و پرمشغله زندگی، رگه ایی از نشاط در اعماق ما وجود دارد، که می توانیم آن را به خود یادآوری کنیم. این شادمانی زمانی ایجاد می شود که بتوانیم دقیقاَ در لحظه حضور داشته باشیم. من هرگز پیش از این، چنین نشاطی را تجربه نکرده بودم، اما اکنون آن را حس می کنم.من آموخته ام به نشاط درونم به دلیل ساده زنده بودنم، توجه کنم."

● تمرینی برای شادمانی
این تمرین را برای یافتن مجدد نشاط درونی بکار برید. هرچه بیشترشادبودن را تمرین کنید، بیشتر آن را در خود می یابید. از تمرین زیر، برای آموزش ذهن و جسم خود در جهت احساس شادی در لحظه ، بهره گیرید. زمانی که شادی و نشاط را اینگونه به زندگی خود دعوت می کنید از زندگی فرح بخش تری بهره خواهید برد.

۱) در جایی راحت قرار بگیرید اگر دوست دارید چشمانتان را ببندید. از نفس های خود آگاه باشید. آرام و عمیق نفس بکشید. در وانهادگی و راحتی نفس بکشید. با بازدم همه تنش ها را بیرون دهید. بگذارید جریان آرامش، در کل بدن، از سر تا پاها نفوذ کند. هر طور که راحت هستید برروی بودن خود مترکز شده و بدن را وانهاده کنید. احساسات خود را آرام نموده وفکر خود را آسوده نمائید.

۲)زمانی را که درمکانی زیبا یا با یک دوست بوده اید و نشاط عمیق توأم با شعف را تجربه کرده اید، به خاطر بیاورید.

۳) این خاطره را با جزئیات بیشتر یادآوری کنید. اگر امکان دارد تصویری از آن لحظات را در ذهن خود، زنده کنید. چه اتفاقی می افتاد؟ فضای محیط چگونه بود؟ تنها بودید یا با دیگران؟ چه تصاویر یا اصواتی را می توانید بخاطر بیاورید.

۴) به خاطر بیاورید که حس شعف و نشاط، در بدن شما چه احساسی ایجاد کرد. آیا حس سبکی داشتید؟ پر انرژی بودید؟ بدن در حالت وانهادگی بود؟ شادی را چگونه در ذهن خود حس می کردید؟ آیا فکر و ذهن شما در حال باز شدن بود؟ آماده بود؟ شفاف بود؟ چند لحظه اجازه دهید آگاهی شما، احساس جسم و حالت ذهنی تان را درک کند. با تنفستان اجازه دهید، حس شعف آن خاطره، در وجودتان تثبیت شود. با هر بازدم، در این حالت، خود را وانهاده کنید.

۵) به خاطر آوردن تصویر و احساس شعف را به مدت یک هفته، مرتب تمرین کنید. بعد ازاین یک هفته، متوجه می شوید که به سادگی می توانید احساس شعف را بدون بازسازی آن خاطره، تجربه کنید. از این تمرین هر وقت احساس رکود کردید، یا هر زمان که خواستید ذهن خود را آرام کنید یا خواستید شاد باشید، استفاده کنید.

ترجمه: فاطمه انیسی پور

Tina
14-05-2011, 09:29
همان طور که می دانیم، نگرانی باعث به وجود آمدن استرس می شود و استرس نیز خطری جدّی برای سلامتی ماست. نگرانی می تواند فشار خون را افزایش دهد، باعث بیخوابی گردد، و بر سیستم تغذیه، سیستم ایمنی و حتی امور جنسی ما تاثیر بگذارد. امّا نگرانی تمامش بد نیست. توانایی نگران شدن درباره خطرات احتمالی و آماده شدن برای مقابله، عامل حیاتی در رشد و بقای نوع بشر بوده است. در زیر توصیه هایی برای استفاده از این حق طبیعی و تکاملی و این که چگونه استرس را به خدمت خود بگیرید آورده شده است.

۱) استرس را به دوست خود تبدیل کنید یاد بگیرید که چه موقع نگران شوید
هزاران سال پیش، نگران شدن بقای ما را تضمین کرد. انسان، یکی از ضعیف ترین و کندترین موجودات بود که مشکل جدّی در تامین مواد خوراکی داشت. برای این منظور انسان به شکار حیوانات می پرداخت امّا علت اصلی بقای نوع بشر، تشخیص موقعیت های خطرناک و دور نگاه داشتن خود از آن ها بود.
ما چگونه این کار را کردیم؟ با نگران شدن! یا به عبارت دیگر، استفاده از توانایی فکر کردن برای بررسی احتمالات مختلف، قبل از آن که خود را در مخاطره قرار دهیم. احتمالاتی چون «شاید یک ببر پشت آن درخت باشد» باید قبل از هر چیز دیگری بررسی می شد! امروزه موقعیت های معدودی وجود دارند که بقای فیزیکی ما را مورد تهدید قرار دهند امّا هنوز به گونه ای رفتار می کنیم که انگار تعدادشان زیاد است. اغلب ما هر روز با بسیاری موقعیت های نگران کننده و آزارنده روبرو می شویم که اگر از همه آن ها اجتناب کنیم، به جایی نخواهیم رسید.

۲) نگرانی را سازنده کنید یاد بگیرید که چگونه «خوب» نگران شوید
سر فرصت به تمام نگرانی ها، محظورات و مشکلات خود فکر کنید. نیم ساعت را در طول روز برای نگران شدن کنار بگذارید. هنگامی که در زمان هایی خارج از این نیم ساعت خود را نگران یافتید، آن را یادداشت کنید و پرداختن به آن را برای بعد بگذارید. هنگامی که مورد نگرانی خود را یادداشت کنید، می توانید آن را واقعی تر در نظر بگیرید و برای مدتی آن را کنار بگذارید.
از الگوهای زیر استفاده کنید:
من درباره .......... نگرانم
بدترین اتفاقی که ممکن است بیفتد عبارت است از ....
بهترین اتفاقی که ممکن است بیفتد عبارت است از....
کارهایی که الان می توانم بکنم عبارتند از....
سایر عواملی که باید به یاد داشته باشم عبارتند از .....
همچنین به یاد داشته باشید که خستگی، گرسنگی، اضطراب و دیگر وضعیت های این چنینی باعث می شوند که جلوی افکار مثبت شما گرفته شود. بنابراین، پرداختن به نگرانی ها را به بعد از صرف غذا، صبح بعد از یک خواب خوب، یا بهتر از همه، بعد از ۲۰ دقیقه ورزش کردن، موکول کنید.

۳) فشار را از خود دور کنید تصمیم گیری های مهم را به تعویق اندازید
شما ممکن است هنگامی که سخت نگران یک تصمیم گیری برای آینده هستید، نتوانید به هیچ چیز دیگری فکر کنید. قبول کنید که گاهی اوقات می توانید تصمیم بگیرید که فعلاً هیچ تصمیمی نگیرید. به خود بگوئید: «من اکنون آمادگی لازم برای تصمیم گیری را ندارم. ۵ روز دیگر دوباره درباره اش فکر خواهم کرد.» و تاریخش را در یادداشت های خود بنویسید.
اگر نگرانی ها را مدتی طولانی همراه خود داشته باشید می توانند اثرات تخریبی و زیان آوری بر روی خلق و خو، الگوی خواب، حافظه و توانایی حل مساله شما بگذارند. ماندن بر روی یک مساله می تواند یافتن راه حلی برای آن را مشکل تر سازد. اگر مدتی به ذهنتان «مرخصی» بدهید و فکر کردن درباره آن را کنار بگذارید، دید بهتری پیدا خواهید کرد و یافتن راه حل برایتان آسان تر خواهد شد. نگرانی های خود را یادداشت کنید و آن ها را کنار بگذارید تا وقتی که تصمیم بگیرید به سراغشان بروید. اجازه دهید هم ذهن خودتان و هم آن ها فعلاً استراحت کنند!

۴) افکارتان را کنترل کنید
نگرانی مزمن به سرعت شما را خسته و ناامید می کند. شما مرتب مشکلات بیشتر و بیشتری را در نظر می گیرید تا به نقطه ای می رسید که احتمالاً نمی توانید همه آن ها را حل کنید. معمولاً با خود می گویید: «اگر این اتفاق بیفتد، آنگاه آن اتفاق خواهد افتاد و سپس به فاجعه منجر خواهد شد!»
به جای این کار، سعی کنید با سوالاتی از قبیل «چه شواهدی برای آن وجود دارد؟» و «براساس تجربیات قبلی، چقدر احتمال وقوع دارد؟»، افکار نگران کننده و آزارنده را به مبارزه بطلبید. یاد بگیرید که بین احتمالات و امکانات فرق قایل شوید.
نگران شدن معمولاً زاییده انتخاب بین انجام دادن یا ندادن یک کار است. اگر مجبور به انتخاب کردن بودید، چیزی که لازم دارید «آمادگی» است نه نگرانی. برای مثال، برای صحبت کردن در جمع، از نظر ذهنی خود را با یادگیری مطالبی که می خواهید ارائه کنید و از نظر هیجانی خود را با به کارگیری تکنیک های آرمش (ریلکس شدن) آماده سازید.

۵) سخن آخر
برای تصمیم گیری های کاری، فکر کردن در مورد فرزندان یا حفظ رابطه با دیگران، نگرانی مفید است. امّا به شرطی که درست انجام شود. «خوب» نگران شدن، باعث صرفه جویی زمان و انرژی می شود، ناراحتی های هیجانی را از بین می برد و شما را قادر می سازد که تصمیم های بهتری بگیرید. بنابراین، برای اجتناب از نگرانی فزاینده و مخرّب، می توانید به توصیه های بالا عمل کنید و یاد بگیرید که بلاتکلیفی ها و دودلی ها را بهتر تحمل کنید.

Tina
14-05-2011, 09:41
پژوهش های صورت گرفته در علوم شناختی و عصبی ـ زیستی نشان دهنده رابطه میان هیجان و قضاوت اخلاقی است. مطابق برخی شواهد به دست آمده هیجان ها منشاء قضاوت های اخلاقی به حساب می آیند. چنین ادعایی هر چند طرفدارانی دارد ولی منتقدانی نیز داشته که شواهد مطرح شده را ناکافی می دانند. نکته قابل تامل در چنین چالش هایی توجه به مفهوم هیجان اخلاقی است، مفهومی که تعابیر، تفاسیر و تبیین های مختلفی پیرامون آن صورت گرفته است.

نکته قابل تامل پیرامون مفهوم هیجان اخلاقی این است که هم مفهوم هیجان (emotion) و هم اخلاق (moral) از جمله اصطلاحات بحث انگیز به شمار می آیند که کمتر توافقی روی آنها صورت گرفته است. با وجود این، به طور کلی شادکامی، تنفر، ترس، تحقیر، گناه و... در قلمرو هیجانات قرار می گیرند و از سوی دیگر توافق عام وجود دارد که آسیب زدن به دیگران و نقض مسائل مربوط به عدالت در حوزه اخلاق (morality) قرار دارد. به اعتقاد برخی، هیجان هایی مثل خشم، تنفر، تعالی و شادکامی در زمره هیجان های اخلاقی به شمار می آیند ولی برخی دیگر بر این اعتقادند که هیجان های اشاره شده هم در موقعیت های اخلاقی و هم در موقعیت های غیراخلاقی قابل تجربه هستند. برای مثال هیجانی مثل تنفر می تواند در موقعیت های زیر تجربه شود: موقعیت نخست: فرد از گوشت فاسد احساس تنفر می کند. موقعیت دوم: فرد از کردار زشت دوستش احساس تنفر می کند.
در هر دو موقعیت فرد احساس تنفر می کند. به همین دلیل این سوال کلیدی قابل طرح است که چه هنگامی هیجانات، اخلاقی محسوب می شوند؟ طرح چنین سوالی حکایت از این امر دارد که ممکن است هیجانی در موقعیتی اخلاقی و در موقعیتی غیراخلاقی باشد. با توجه به ادعای بیان شده گروهی بر این اعتقادند که هیجان هایی مثل افسوس یا شرم، گاهی و نه همیشه هیجان های اخلاقی به شمار می آیند. برای مثال فرد می تواند احساس تاسف کند وقتی به کشوری خاص مسافرت می کند، ولی انتظارات خودش را در آنجا نمی یابد. از سوی دیگر فرد می تواند از اشتباهی که در قبال دوستش انجام داده احساس تاسف بکند. در ادامه مقاله به بررسی تحلیلی مفهوم هیجان اخلاقی می پردازیم.

● تعریف هیجان و هیجان اخلاقی
واژه هیجان اشاره به احساساتی می کند که فرد می تواند با درون نگری در وجود خود بدان پی ببرد یا با برون نگری به دیگران نسبت دهد. هیجان ها جدای از خوشایند یا ناخوشایند بودنشان در یک ویژگی، مشترک هستند. این هیجان ها تنها در مغز باقی نمی مانند بلکه با تغییرات فیزیولوژیکی و بدنی همراه هستند: در فرهنگ غرب بیش از هزار واژه مختلف برای توصیف هیجان های مختلف در واژه نامه مطرح شده است و این در حالی است که تنها یک دهم آنها عملا مورد استفاده قرار می گیرند. مارشال ریو در کتاب خود تحت عنوان انگیزش و هیجان بیان می کند که مشکل اصلی تعریف هیجان از آنجا شروع شد که از فرد خواسته می شود آن را تعریف کند و گرنه پیش از آن فرد می داند که هیجان چیست. در مجموع می توان هیجان ها را به عنوان پدیده های احساسی، انگیختگی، هدفمند و بیانگر کم دوام دانست که به فرد کمک می کنند در مواجه با چالش های مهم زندگی مسیر سازگاری را طی کند.
در مطالعه هیجان ها ۲ سنت اصلی مطرح شده است: سنت فلسفی که به ماهیت هیجان ها می پردازد و سنت زیستی که از تغییرات عینی همراه با هیجان سخن می گوید. فارغ از این که از منظر کدام سنت به بررسی هیجان بپردازیم می توان این نکته را بیان کرد که هیجان ها یکی از بهترین مصادیق علت های تخیلی به حساب می آیند که افراد تمایل دارند رفتارهایشان را به آنها نسبت دهند. درباره مفهوم هیجان اخلاقی تعابیر و تعاریف مختلفی به کار رفته است که می توان با بررسی آنها چنین نتیجه گرفت که هیجان های اخلاقی به عنوان احساسات مرتبط با منافع و سعادت دیگران به جای منافع و سعادت خود شخص در نظر گرفته می شود.

● فیلسوفان و هیجان های اخلاقی
در تاریخ فلسفه پیرامون ارتباط هیجان ها با علم اخلاق ۳ موضعگیری مطرح شده است:
▪ موضع نخست: نخستین موضعگیری مربوط به رواقیون (stoics) است که مدعی هستند هیجان ها دارای ارزش اخلاقی نیستند.
▪ موضع دوم: برخی از فیلسوفان معتقدند که تنها برخی از هیجان ها مثل دلسوزی (compassion) یا همدردی(sympathy) به طور خاص اخلاقی هستند که منجر به نوعی آگاهی اخلاقی و رفتار اخلاقی می شوند. در چنین رویکردی هیجان ها از آن جهت اخلاقی در نظر گرفته می شوند که موجب برانگیختن رفتاری درباره دیگران می شوند.
▪ موضع سوم: دیدگاهی است که هیجان های اخلاقی را در ارتباط با علم اخلاق بررسی می کند به جای آن که به عنوان یک طبقه برتر از هیجان ها در نظر بگیرد.
با بررسی آثار منتشر شده پیرامون هیجان های اخلاقی توسط فیلسوفان اخلاق به فهرستی از هیجان ها شامل گناه، شرم، افسوس و خشم برمی خوریم که از آنها تحت عنوان هیجان های اخلاقی یاد شده است. برخی بر این اعتقادند که چنین برداشتی چندان قابل قبول نیست. ازجمله انتقادهای وارده به چنین فهرستی این است که این احساس ها می توانند اخلاقی باشند ولی همواره اخلاقی تلقی کردن آنها درست نیست.

داشتن تصورات غلط در مورد مفهوم هیجان اخلاقی سوءبرداشت های غلط را نیز به دنبال داشته است. برای دوری از چنین تصورات غلطی باید به این نکته توجه کرد که شرط اخلاقی در نظر گرفتن یک هیجان، توجه به منشأ آن است بدین معنا که وجود یک هیجان اخلاقی بر مبنای نگرش شخص دیگری است. در واقع ما هنگامی می توانیم سخن از هیجانات اخلاقی به زبان آوریم که به چیزی درباره ارزیابی ها و نگرش های دیگران باور داشته باشیم. چنین برداشتی از هیجان های اخلاقی به طور ضمنی بر یک فرآیند شناختی (cognitive process) دلالت می کند.

Lady parisa
14-05-2011, 10:22
در اين دنيا هيچ مشكلى نيست كه آسان نشود، هيچ دردى نيست كه درمان نداشته باشد، هيچ غمى بى پاياننيست، هيچ دريايى بى ساحل نيست، انتظار ممكن است طولانى باشد، اما سرانجامش فَرَج است.
شما به خوبي مي دانيد با غم و غصّه و اظهار ضعف و افسردگى , نااميدى و بى حركت بودن هيچ مشكلى حل نمى شود.
امتياز عالى انسان و ملاك انسانيت او به اواست. هستى و حيات دو واقعيت خود را با خودت ثابت كن.

دكارت فرانسوى مى گويد: يك وقتى به همه چيزبدبين شدم و در همه چيز حتى خودم و خدا شك كردم و به خودم گفتم فهميدم پس دو چيز واقعيت دارد يكى و ديگرى كه فكر مى كند و لحظه اى بعد فهميدم كه سه چيزواقعيت دارد چون تا ارادهء فكر كردن نكنم , فكر نخواهم كرد. پس اراده وجود دارد و اراده است كه فكرم را فعال مى كند و مرا به حركت در مى آورد به من حيات و زندگى مى بخشد و مرا از شك و ترديد و جهل و تنهايى بيرون مى آورد. سر نخ اين كلاف زندگى فكرى به هم پيچيده را بشناسم . او سرانجام شناخت و به حقيقت زندگى با نشاط دست يافت.
بايد دانست كه زندگى مجموعه‏اى از شادى و رنج كامروايى و ناكامى تلخى و شيرينى و خلاصه ميدان جنگى است كه هركس در آن سهمى از پيروزى و شكست دارد: «زندگى جنگ است جانا بهر جنگ آماده شو». آرى همه اينها به انحاى گوناگون در زندگى هرفرد وجود دارد و در ايام جوانى و تحصيلى اين فشارها شديدتر است اما چه بايد كرد؟ نكته مهم و اساسى نحوه برخورد انسان با اين مسائل است. در اين رابطه دو گونه برخورد مى‏توان داشت:
1- واكنش انفعالى؛ در برخورد انفعالى انسان همواره مشكلات را بزرگ مى‏بيند. در اكثر صحنه‏ها خود را شكست خورده مى‏پندارد. على‏رغم اين كه از خود انتظاراتى بيش از حد دارد در گشودن راه و گام نهادن به سوى هدف خود را ناتوان مى‏بيند. امكانات، توانمندى‏ها و موفقيت‏هاى خويش را فراموش مى‏كند. كم كم احساس يأس، ضعف و سستى در او فزونى گرفته و خود را بيمار مى‏پندارد.
2- واكنش فعال؛ در برخورد فعال انسان به مقايسه معقول و منطقى بين خواسته‏ها و توانمندى‏ها و شكست‏ها و پيروزى‏ها مى‏پردازد. توقع از خويش را با واقعيات و توانايى‏هاى فردى و شرايط محيطى و اجتماعى تنظيم مى‏كند و با جديت نشاط و روحيه بالا به فعاليت و تلاش مى‏پردازد.
هجوم و فشار سختى , بى محبتى ها, بى اعتنايى و احساس تنهايى , گاهى ممكن است هر انسانى رادچار غم و اندوه نمايد و او را در جاده هاى بى علامت و بدون تابلو راهنماى زندگى سرگردان و متحير سازد ـمخصوصاً جوان و نوجوانى كه هنوز كوچه , پس كوچه هاى زندگى پر پيچ و خم امروزى را طى نكرده و با فراز ونشيب هاى آن آشنا نيست ولى انسان انديشه ورز و جوانى مثل شما كه اراده كرده است راه درست زندگى كردن رابشناسد و مى خواهد بداند پيوسته خود را دركوچه پس كوچه هاى شهر نازيبا گم و اسير نمى كند, بلكه باتفكر و انديشه خويش و مشورت با افراد آگاه و دل سوز, دروازه اصلى و خروجى شهر غم و غصه را جست و جو مى كند و مى يابد و از آن خارج مى شود و در فضاى مصفا و فرح زاى طبيعت چون پرنده اى بلند پرواز, اوج مى گيرد..
پس بيا, مشكل خودت را ريشه يابى كن . با برنامه اى جهت دار و حقيقت ياب , جلو برو و عواملى كه ممكن است مزرعه زيباى زندگى جوانى شما را به آتش كشيده باشد و گل هاى سبز و سرخ و سفيد آن را به زردى وپزمردگى مبدّل ساخته , شناسايى كن . خيال نكن نمى توانى . خودت را دست كم نگير. خودت را باور كن و اعتماد به نفس داشته باش .
ممكن است سؤال كنيد از كجا شروع كنم ؟ راه علمى و مجرّب براى كشف علل مشكلات و راه حل آن , فرضه سازى و طرح سؤال و يافتن پاسخ آن است . بنابراين , سؤالاتى طرح كنيد و خود به آن ها پاسخ دهيد.
به نمونهء سؤالات زير توجه كنيد:
ناراحتى من از چيست ؟ برا ي چه غصّه مى خورم ؟ چرا تنهايم ؟ چرامي گريم ؟
سؤألات جزيى يا پاسخ هاى احتمالى : ممكن است يك يا چند تا از احتمالات زير, علت بروز مشكل اساسى وسؤال كلى شما باشد. ابتدا علت را پيدا كنيم , سپس به سراغ حل مشكل برويم .
ناراحتى , غصّه , و تنهاي ام به خاطر:
1 شكست يا عدم موفقيت در تحصيل است ;
2 فقر و ضعف بنيه مالى و اقتصادى است ;
3 از زيبايى اندام و چهره برخوردار نيستم ;
4 برخورد غلط و غير اخلاقى اطرافيان كه با توهين و تمسخر همراه است ;
5 هر چه خوبى و محبت در حق ديگران مى كنم , نه تنها محبت نمى بينم , بلكه نامهربانى مشاهده مى كنم ;
6 از سختى ها و مشكلات و گرفتارى هاى خانواده , فاميل يا دوستان رنج مى برم ;
7 پدر و مادر يا برادر و خواهر خوبى ندارم يا از اختلاف ميان آن ها رنج مى برم ;
8 گناهان زياد يا تخيّلات و ذهنيّت هايى است كه گاهى براى جوانان پيش مى آيد و آنان را حتى نسبت به خدادچار شك و ترديد مى كند.
9 دوست داشتم با كسى ازدواج كنم , ولى او به من اعتنا نكرد;
10 خيال مى كنم ازدواج كردن و ارضاى شهوت و غريزه جنسى انسان را از معنويت و خدا دور مى كند.
به سؤالات ذكر شده و هر سؤال ديگرى كه تصور مى كنيد در ارتباط با مشكل شما است , اضافه كنيد. به هر سؤالى كه نتوانستيد پاسخ دهيد به شما كمك خواهيم كرد.

اگر به زندگى گذشته خود توجه كنيد همه جا و در همه مراحل لطف و رحمت خداوند را آشكارا مى‏بينيد و توجه به نعمت‏هاى بى‏پايان خداوند انسان را شكرگزار خدا مى‏كند؛ مثلا يكى از نعمت‏هاى خدا امكان تحصيل در مراكز آموزش عالى است. در سال هزاران نفر در كنكور شركت مى‏كنند و عده زيادى از آنان به هر دليل در اين آزمايش ناموفق هستند. استعداد و امكاناتى كه خداوند به شما عطا كرده است دليل موفقيت شما بوده است و لذا عقل سليم حكم مى‏كند كه انسانى چون شما شكرگزار خدا باشد.
سعدى در ديباچه گلستان چه زيبا گفته است:
باران رحمت بى حسابش همه را رسيده و خوان نعمت بى‏دريغش همه جا كشيده پرده ناموس بندگان به گناه فاحش ندرد و وظيفه روزى به خطاى منكر نبرد.

اى كريمى كه از خزانه غيب گبر و ترسا وظيفه خور دارى!

دوستان را كجا كنى محروم تو كه با دشمنان نظر دارى

قطعا در وجود شما، نقاط مثبت و خوبى‏هايى وجود دارد كه اگر به آنها توجه داشته باشيد و به شكوفايى آنها بپردازيد، از بدى‏ها و نقاط منفى خود گريزان خواهيد شد و سعى خواهيد كرد كه آنها را از وجود خود، ريشه‏كن سازيد.
طبيعى است جوان و نوجوانان كه هنوز كوچه هاى زندگى پر پيچ و خم امروزى را طى نكرده و با فراز و فرود هاى آن كمتر آشنايى دارند. حيرتشان بيشتر باشد. تنها شما نيستيد كه اين گونه مى انديشيد و با اين گونه مشكلات مواجه شده ايد. جوانان زيادى هستند كه در عالم تخيّلات «واقعيت نما» و ذهنيات «سراب گونه» سير مى كنند و با برداشت هاى ويژه خود، جهانى انباشته از غم و غصه و غربت و تنهايى براى خويش ساخته اند.
در اين دنيا هيچ مشكلى نيست كه آسان نشود. هيچ دردى نيست كه درمان نداشته باشد. هيچ غمى بى پايان نيست. هيچ دريايى بى ساحل نيست. انتظار ممكن است طولانى باشد، اما سرانجامش فَرَج است...
بسيارى از جوانان حيرت زده و سرگردان، با هدايت الهى و راهنمايى افراد آگاه و دلسوز توانستند با عزم و اراده اى كه شايسته انسان و لازمه حيات او است «راه چون زيستن و چرا زيستن» را بياموزند و با شناخت «هدف زندگي» به حقيقت حيات نزديك گردند و انقلابى عميق و تحوّلى به ياد ماندنى در افكار و اخلاق و افعال خود ايجاد كنند. خوشبختانه شما از جهت علمي،فكرى و سنى در وضعيتى هستيد كه مى توانيد بر پايه خردِ فعّال و كمال طلب جوانى خويش تصميم بگيريد و بر نگرانى هاى خود غلبه نماييد.
يكى از عوامل مهم، احساس پوچى و از خود بيگانگى، عدم شناخت واقعى مبدأ و معاد است. اگر انسان جهان را در چارچوب ماده محدود نمايد و براى جهان هدف و غايت قايل نشود، احساس پوچى و از خود بيگانگى مى‏كند؛ زيرا دنياى بدون خداوند مانند خانه بدون صاحب است كه فضاى پوچى و بى هويتى در آن حاكم مى‏شود. اطلاعات تاريخى نيز اين مطلب را تأييد مى‏كند. آن دسته از انسان‏هايى بيشتر احساس پوچى مى‏كنند كه با رويكرد مادى، جهان را شناخته و براى جهان خالق و هدف قايل نيستند. در قرآن نيز به جهان بينى مادى اشاره شده(1) و يكى از پيامدهاى آن احساس پوچى و عدم آرامش روانى ذكر شده است.(2)

Lady parisa
14-05-2011, 11:15
1- خدا باوري:
اسلام براى از بين بردن احساس پوچى و از خود بيگانگى، انسان‏ها را به خداشناسى و معاد باورى فراخوانده و همگان را به تفكر در نظام هستى دعوت نموده و براى جهان و انسان هدف تعريف نموده است: "أولم يتفكروا فى انفسهم ما خلق اللَّه السّموات والأرض و ما بينهما إلاّ بالحق؛ آيا در پيش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا آسمان‏ها و زمين و هر چه در بين آن‏ها است (از انواع بى شمار مخلوقات) همه را جز به حق و به وقت معين نيافريده است."(3): "ربّنا ما خلقتَ هذا باطلاً؛ پروردگارا اين دستگاه با عظمت (جهان) را بيهوده نيافريده‏اى".(4) و به انسان مى‏گويد: كه تو را بيهوده و پوچ خلق نكرده‏ايم:"افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً؛ آيا گمان مى‏كنيد كه ما شما را بيهوده خلق كرده‏ايم؟!" (5) و بازگشت انسان را به سوى حق بيان نموده است و به انسان تذكر مى‏دهد كه فكر نكن كه بازگشتى نيست: "و انكم الينا لا ترجعون؛ و گمان كرديد كه به سوى ما باز نمى‏گرديد!؟" (6)
اگر انسان براى جهان خالق و مدبر بشناسد و براى آن هدف قايل باشد، احساس پوچى نمى‏كند، زيرا در اثر ايمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جايگاه خود را در آموزه‏هاى دينى درك مى‏كند. انسان در اسلام جايگاه بلند داشته و اشرف مخلوقات بوده و زندگى او محدود به اين جهان نيست و دنيا مقدمه‏اى براى جهان برتر محسوب مى‏شود. در انسان اين باور تقويت مى‏شود كه او به سوى كمال مطلق در حركت مى‏باشد: "إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون؛ همه از خداييم و به سوى خدا باز مى‏گرديم".(7)

2-ياد خدا:
اسلام انسان را به تقويت باورهاى دينى سفا رش نموده و ياد خدا را عامل آرامش روانى دانسته است: "ألا بذكر اللَّه تطمئن القلوب؛ با ياد خدا دل‏ها آرامش مى‏يابد".(8)


3- خود شناسي:
در آموزه‏هاى دينى انسان‏ها به خودشناسى دعوت شده و يكى از عوامل از خود بيگانگى، "خود فراموشى" دانسته شده است. همچنين در برخى از آيات يكى از عامل "خود فراموشى" غفلت ازدياد خدا ذكر شده است: "نسوااللَّه فأنساهم أنفسهم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از يادشان برد".(9)
حكماى اسلامى براى رهايى از "خود بيگانگى" انسان را به خودشناسى و خداجويى دعوت نموده و عامل احساس پوچى را دورى از خدا دانسته‏اند. شهيد مطهرى مى‏نويسد: ".. باز يافتن خود علاوه بر اين دو جهت... شرايط ديگر هم دارد و آن شناختن و باز يافتن علت و خالق و موجِد (= به وجود آورنده) خود است، يعنى محال است كه انسان بتواند خود را جدا از علت و آفريننده خود به درستى درك كند و بشناسد...".(10)
براى راهنمايى شما مى‏توان گفت :
الف) آينده نگر باشيد و براى چند سال آينده برنامه‏ريزى كنيد.
ب ) با افراد شاد، خوشبين و اميدوار مجالست داشته باشيد و از روحيه آنان الهام بگيريد.(مهم)
ج ) به شدت از منفى گرايى بر حذر باشيد و افكار منفى را از خود دور كنيد.
د ) با هسته‏ هاى مشاوره در اين زمينه ارتباط داشته باشيد.
ه ) از اساتيد دلسوز و متعهد كمك بگيريد.
و ) منزوى نباشيد و با افراد با تجربه و متعهد ارتباط صميمانه برقرار كنيد.
ز ) كتاب‏هايى را كه در زمينه شادكامى، رمز موفقيت، راز موفقيت مردان بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانيد و به دستورات آنها عمل كنيد.
ح ) ورزش كنيد؛ زيرا ورزش در شادى روح و سلامت جسم مؤثر است.
ط ) در محيط‏هاى شاد و سالم، به استراحت و تفريح بپردازيد.
ى ) از افراد منفى‏گرا بر حذر باشيد.
ك ) از بحث‏هاى رنج‏آور با اين و آن اجتناب كنيد.
ل ) به خود اجازه ندهيد ماديات و دنياي زودگذر شما را ناراحت کند. شمارا خدا براي ماديات نيافريده، خود را به خود بسپاريد و ايمانتان را به او قوي کنيد.
م ) توجه داشته باشيد كه مشكلات و رنج‏ها، هميشگى نيست و روزگار در تحوّل و تغيير است و چه بسا حوادث پيش‏بينى نشده‏اى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.
ن ) سفرهاى شاد و سير و سياحت‏هاى علمى براى شما لازم و مؤثر است.
س ) خاطرات تلخ را به دست فراموشى بسپاريد و از بازگو كردن آن براى ديگران، پرهيز كنيد.
ع ) اگر ذوق هنرى داريد، به كارهاى هنرى از قبيل كاريكاتور، گرافيك، نقاشى، خط، نويسندگى و... بپردازيد. ضمنا نيايش و دعا مؤثر و نافذ است.
بنابراين از دعاها و مناجات‏هاى دلنشين غافل نباشيد. در اين راستا نيايش‏هايى هم چون: مناجات خمسه‏عشر، كميل و نيز صحيفه سجاديه بويژه دعاى بيستم (مكارم الاخلاق) را همواره بخوانيد و باور داشته باشيد كه نيايش و دعا سرنوشت‏ساز است، با خدا انس بيشترى داشته باشيد و با او درد دل كنيد.
پيشنهاد مى‏شود كه در اوقات فراغت، به تفصيل نعمت‏ها و الطاف الهى از قبيل اصل وجود، سلامتى، توفيق تحصيل و... هم‏چنين بلايايى را كه خدا از شما دور كرده است، يادآور شويد و ضمن سپاسگزارى از او، قلب خويش را مالامال از محبت و عشق الهى كنيد.
قرآن كلام خداست. از تلاوت و تدبّر در آيه‏هاى آن هر چند اندك، دريغ نكنيد. اين جهت علاوه بر ارزش‏هاى گوناگون ديگر، شما را با خدا مأنوس‏تر مى‏سازد.
آنچه مهم است ايجاد فضايى لطيف و دوست داشتنى در خانه، محل كار، تحصيل و اجتماع است كه اگر با تنظيم يك‏سرى اهداف بزرگ و متعالى عجين گردد، مشكلات و محدوديت‏ها نه تنها غير قابل تحمل نيست؛ بلكه گاهى اين مشكلات شيرين نيز مى‏گردد.
توصيه: اين مطلب را تا يك ماه هر هفته دقيقا مطالعه و مرور نماييد. سپسس بررسى كنيد كه چه مقدارى از آن را عمل نموده‏ايد.
به اميد روزى كه فعّال , با نشاط, پرتلاش و داراى قلبى شادو لبى خندان باشيد و در برابر مشكلات و بى مهرى ها صبور و بردبار هم چون كوه قائم و استوار باشيد.

Tina
14-05-2011, 12:06
به نظر می رسد که امروزه در ارتباطات میان فردی، مردم همچنان که به حرف های شما توجه داشته باشند، به لباسی که پوشیده اید و به وضعیت ظاهری شما توجه می کنند، بنابراین رنگ لباس های شما می توانند بر روابط شما با دیگران تاثیر بگذارند. بی شک بیش از اینکه تنوع رنگ ها برای شما موثر باشد، در طرف ارتباط شما موثر خواهد بود. تنوع در لباس ها در هر سنی که هستید، در اولین برخورد شما با مخاطبان تان به ویژه آنها که همیشه شما را می بینند، لبخندی نرم و پرنشاط ایجاد می کند که این خالی از لطف نیست.


استفاده از رنگ های گرم و پرنشاط (سبز روشن، زرد، قرمزهای مختلف و نارنجی) و امثال اینها سن افراد را کمتر نشان می دهد و در آنها نشاط و خنده رویی بیشتری ایجاد می کند، ولی رنگ های سیاه، قهوه ای، خاکستری، بنفش چرک و آبی های تیره می توانند در ایجاد یک شخصیت کاملا رسمی با قدرت اراده بالا موثر بوده و سن افراد را بیش از آنچه هست، نشان می دهد.

رنگ های زرد، صورتی، یاسی، گل بهی در خلق و پیدایش صورت و اندامی جوان، شخصیتی پرانرژی و قابل نفوذ موثر خواهد بود. استفاده از رنگ های شفاف و روشن باعث افزایش روحیه و ایجاد حالت شادابی می شود. همچنین رنگ های گرم در بالا بردن احساس نشاط و هیجان، تقویت و قدرت حافظه و بینایی و گرمای بیشتر بدن موثر است. بر این اساس می توان گفت؛ شناخت و استفاده درست از رنگ ها به خصوص در لباس افراد می تواند نقش موثری در برقراری یک ارتباط موثر و سازنده با مخاطب داشته باشند؛ مثلا برخی روان شناسان می گویند:که افرادی که به کرات لباس های آبی تیره می پوشند در برقراری ارتباط واقعی با دیگران مشکل دارند و بی دلیل مضطرب می شوند، چرا که آبی تیره توانایی اعتمادکردن به دیگران را از میان می برد. چنین فردی با تمرکز شدید روی عقل و منطق ممکن است تماس خود را با احساساتش از دست بدهد.
برخی هم می گویند: وشیدن لباس هایی به رنگ آبی تیره نشان دهنده شخصی است که بیش از حد استرس دارد و مشکلات ذهنش را مشغول کرده است. این گروه می گویند اگر رنگ غالب پوشاک شما آبی است [به خصوص در مورد آقایان] لازم است احساسات منفی خود را به تدریج و به آرامی تخلیه کنید تا مبادا یک دفعه خشمگین شوید و در نتیجه کنترل خود را از دست بدهید. آبی در بسیاری از اصطلاحات کلامی امروزه آورده می شود که معروف ترین آن Feeling Blue است، یعنی احساس افسردگی احساس کردن یا دقیق تر از آن، سرخوردگی روحی احساس کردن. در گذشته اصطلاح blue Stocking، اصطلاحی ضد زن بود و برای مسخره کردن زنان تحصیلکرده به کار می رفت و به زنی اطلاق می شد که تحصیلات دانشگاهی داشت، زیرا به نظر مخالفان چنین زنی، زنانگی خود را نادیده می گرفت تا درس بخواند، چرا که در آن زمان زن بودن و داشتن هوش آکادمیک با یکدیگر سنخیت نداشتند.
از زمان های دور اثر روانی رنگ، در اشخاص مختلف مورد توجه دانشمندان بوده است و به مرور این تحقیقات گسترش یافته است.

ثابت شده اتاق هایی از بیمارستان ها که رنگ آبی یا شیشه های آبی رنگ دارند، اثر خوبی روی بیماران دارد یا اشخاصی که نزدیک بین هستند و چشم آنها در مطالعه زیاد خسته می شود باید کاغذهای سبز و آبی به کار برند که بسیار مناسب است. همچنین نتایج تحقیقات نشان داده قرار گرفتن زیر نورهایی با رنگ خاص تاثیر روانی زیادی بر فرد دارد؛ به عنوان مثال وقتی شما دودل هستید یا اطمینان کافی راجع به مساله ای ندارید، پوشیدن لباس های زرد یا محاصره شدن در محیطی پر از رنگ های زرد زنده به شما کمک خواهد کرد تا توجه تان را روی مشکل پیش آمده متمرکز کنید تا بتوانید به دودلی خود پایان دهید. استفاده از رنگ زرد در برقراری ارتباط نیز کمک می کند.
اگر احساس تنهایی می کنید یا قادر نیستید با دیگران تماس های خوبی برقرار کنید، استفاده از این رنگ روشن، جریان کلمات شما را آسان و شیوایی کلام شما را تقویت خواهد کرد. از نظر فیزیکی، در محاصره قرمزبودن باعث افزایش خون می شود و آدرنالین را به بدن تزریق می کند. وقتی شخصی به شدت خسته یا افسرده است یا نیروی اراده اش تحلیل رفته است، قرمز می تواند به عنوان عاملی انرژی زا استفاده شود. همچنین پوشیدن لباس های قرمز یا قرار گرفتن در محیط قرمز، وقتی فرد به شدت ناراحت، هیجانی، مضطرب یا تحت فشار است، می تواند به بروز خشم یا ایجاد خشونت منجر شود. البته درمان با رنگ اثر فوری ندارد و باید به صبر و حوصله منتظر نتیجه آن بود.

Lady parisa
14-05-2011, 12:09
1- خدا باوري:
اسلام براى از بين بردن احساس پوچى و از خود بيگانگى، انسان‏ها را به خداشناسى و معاد باورى فراخوانده و همگان را به تفكر در نظام هستى دعوت نموده و براى جهان و انسان هدف تعريف نموده است: "أولم يتفكروا فى انفسهم ما خلق اللَّه السّموات والأرض و ما بينهما إلاّ بالحق؛ آيا در پيش نفوس خود تفكر نكردند كه خدا آسمان‏ها و زمين و هر چه در بين آن‏ها است (از انواع بى شمار مخلوقات) همه را جز به حق و به وقت معين نيافريده است."(3): "ربّنا ما خلقتَ هذا باطلاً؛ پروردگارا اين دستگاه با عظمت (جهان) را بيهوده نيافريده‏اى".(4) و به انسان مى‏گويد: كه تو را بيهوده و پوچ خلق نكرده‏ايم:"افحسبتم انّما خلقناكم عبثاً؛ آيا گمان مى‏كنيد كه ما شما را بيهوده خلق كرده‏ايم؟!" (5) و بازگشت انسان را به سوى حق بيان نموده است و به انسان تذكر مى‏دهد كه فكر نكن كه بازگشتى نيست: "و انكم الينا لا ترجعون؛ و گمان كرديد كه به سوى ما باز نمى‏گرديد!؟" (6)
اگر انسان براى جهان خالق و مدبر بشناسد و براى آن هدف قايل باشد، احساس پوچى نمى‏كند، زيرا در اثر ايمان به خدا و معاد، جهان هدفمند بوده و انسان جايگاه خود را در آموزه‏هاى دينى درك مى‏كند. انسان در اسلام جايگاه بلند داشته و اشرف مخلوقات بوده و زندگى او محدود به اين جهان نيست و دنيا مقدمه‏اى براى جهان برتر محسوب مى‏شود. در انسان اين باور تقويت مى‏شود كه او به سوى كمال مطلق در حركت مى‏باشد: "إنّا للَّه و إنّا إليه راجعون؛ همه از خداييم و به سوى خدا باز مى‏گرديم".(7)

2-ياد خدا:
اسلام انسان را به تقويت باورهاى دينى سفا رش نموده و ياد خدا را عامل آرامش روانى دانسته است: "ألا بذكر اللَّه تطمئن القلوب؛ با ياد خدا دل‏ها آرامش مى‏يابد".(8)

3- خود شناسي:
در آموزه‏هاى دينى انسان‏ها به خودشناسى دعوت شده و يكى از عوامل از خود بيگانگى، "خود فراموشى" دانسته شده است. همچنين در برخى از آيات يكى از عامل "خود فراموشى" غفلت ازدياد خدا ذكر شده است: "نسوااللَّه فأنساهم أنفسهم؛ خدا را فراموش كردند، خدا هم نفوس آنان را از يادشان برد".(9)
حكماى اسلامى براى رهايى از "خود بيگانگى" انسان را به خودشناسى و خداجويى دعوت نموده و عامل احساس پوچى را دورى از خدا دانسته‏اند. شهيد مطهرى مى‏نويسد: ".. باز يافتن خود علاوه بر اين دو جهت... شرايط ديگر هم دارد و آن شناختن و باز يافتن علت و خالق و موجِد (= به وجود آورنده) خود است، يعنى محال است كه انسان بتواند خود را جدا از علت و آفريننده خود به درستى درك كند و بشناسد...".(10)
براى راهنمايى شما مى‏توان گفت :
الف) آينده نگر باشيد و براى چند سال آينده برنامه‏ريزى كنيد.
ب ) با افراد شاد، خوشبين و اميدوار مجالست داشته باشيد و از روحيه آنان الهام بگيريد.(مهم)
ج ) به شدت از منفى گرايى بر حذر باشيد و افكار منفى را از خود دور كنيد.
د ) با هسته‏ هاى مشاوره در اين زمينه ارتباط داشته باشيد.
ه ) از اساتيد دلسوز و متعهد كمك بگيريد.
و ) منزوى نباشيد و با افراد با تجربه و متعهد ارتباط صميمانه برقرار كنيد.
ز ) كتاب‏هايى را كه در زمينه شادكامى، رمز موفقيت، راز موفقيت مردان بزرگ و... نوشته شده، با دقت بخوانيد و به دستورات آنها عمل كنيد.
ح ) ورزش كنيد؛ زيرا ورزش در شادى روح و سلامت جسم مؤثر است.
ط ) در محيط‏هاى شاد و سالم، به استراحت و تفريح بپردازيد.
ى ) از افراد منفى‏گرا بر حذر باشيد.
ك ) از بحث‏هاى رنج‏آور با اين و آن اجتناب كنيد.
ل ) به خود اجازه ندهيد ماديات و دنياي زودگذر شما را ناراحت کند. شمارا خدا براي ماديات نيافريده، خود را به خود بسپاريد و ايمانتان را به او قوي کنيد.
م ) توجه داشته باشيد كه مشكلات و رنج‏ها، هميشگى نيست و روزگار در تحوّل و تغيير است و چه بسا حوادث پيش‏بينى نشده‏اى نيز در حل مشكلات به يارى انسان بشتابد.
ن ) سفرهاى شاد و سير و سياحت‏هاى علمى براى شما لازم و مؤثر است.
س ) خاطرات تلخ را به دست فراموشى بسپاريد و از بازگو كردن آن براى ديگران، پرهيز كنيد.
ع ) اگر ذوق هنرى داريد، به كارهاى هنرى از قبيل كاريكاتور، گرافيك، نقاشى، خط، نويسندگى و... بپردازيد. ضمنا نيايش و دعا مؤثر و نافذ است.
بنابراين از دعاها و مناجات‏هاى دلنشين غافل نباشيد. در اين راستا نيايش‏هايى هم چون: مناجات خمسه‏عشر، كميل و نيز صحيفه سجاديه بويژه دعاى بيستم (مكارم الاخلاق) را همواره بخوانيد و باور داشته باشيد كه نيايش و دعا سرنوشت‏ساز است، با خدا انس بيشترى داشته باشيد و با او درد دل كنيد.
پيشنهاد مى‏شود كه در اوقات فراغت، به تفصيل نعمت‏ها و الطاف الهى از قبيل اصل وجود، سلامتى، توفيق تحصيل و... هم‏چنين بلايايى را كه خدا از شما دور كرده است، يادآور شويد و ضمن سپاسگزارى از او، قلب خويش را مالامال از محبت و عشق الهى كنيد.
قرآن كلام خداست. از تلاوت و تدبّر در آيه‏هاى آن هر چند اندك، دريغ نكنيد. اين جهت علاوه بر ارزش‏هاى گوناگون ديگر، شما را با خدا مأنوس‏تر مى‏سازد.
آنچه مهم است ايجاد فضايى لطيف و دوست داشتنى در خانه، محل كار، تحصيل و اجتماع است كه اگر با تنظيم يك‏سرى اهداف بزرگ و متعالى عجين گردد، مشكلات و محدوديت‏ها نه تنها غير قابل تحمل نيست؛ بلكه گاهى اين مشكلات شيرين نيز مى‏گردد.
توصيه: اين مطلب را تا يك ماه هر هفته دقيقا مطالعه و مرور نماييد. سپسس بررسى كنيد كه چه مقدارى از آن را عمل نموده‏ايد.
به اميد روزى كه فعّال , با نشاط, پرتلاش و داراى قلبى شادو لبى خندان باشيد و در برابر مشكلات و بى مهرى ها صبور و بردبار هم چون كوه قائم و استوار باشيد.

Tina
14-05-2011, 12:12
۱)پیدا کردن انگیزه بیشتر
هدف شما چه ترک سیگار باشد، چه کاهش وزن و چه یادگیری یک زبان جدید، درس هایی از روان شناسی می تواند راهنمای شما در پیدا کردن انگیزه قوی تر و بیشتر باشد. برای افزایش سطح انگیزشی خود برای انجام دادن یک کار، می توانید برخی از راهنمائی ها و توصیه های زیر را که برگرفته از پژوهش هایی در روان شناسی شناختی و آموزشی هستند، به کار بندید:
معرفی عناصر بدیع و تازه برای بالا نگاه داشتن میزان علاقه مندی خود.
تغییر مسیر به منظور جلوگیری از خستگی و یکنواختی.
یادگیری چیزی تازه بر پایه دانسته های موجود خود.
قرار دادن هدف های روشن که مستقیماً مربوط به آن کار باشند.
پاداش دادن به خود برای خوب انجام دادن کار.
۲)بهبود مهارت های رهبری
فرقی نمی کند که شما مدیر یک اداره باشید یا عضو داوطلب یک گروه، دارا بودن مهارت های رهبری، به احتمال زیاد در مقطعی از زندگی به دردتان خواهد خورد. همه افراد به طور فطری چنین مهارتی را ندارند امّا چند راهنمایی ساده که از پژوهش های روان شناسی به دست آمده می تواند مهارت های رهبری را در شما بهبود بخشد. یکی از معروف ترین مطالعات در این زمینه به ارائه نظریه های رهبری انجامیده است که ۳ سبک مختلف رهبری را مطرح می سازد. بر پایه یافته های این مطالعه و پژوهش های بعدی، یکی از روش های زیر را می توانید هنگامی که در موقعیت رهبری یک گروه قرارگرفتید به کار بندید:
مسیر کلّی را مشخص کنید امّا به اعضای گروه اجازه دهید که عقایدشان را بیان کنند.
درباره راه حل های ممکن برای مساله با اعضای گروه صحبت کنید.
تمرکز خود را بر انگیزش ایده ها قرار دهید و به نوآوری و خلاقیت افراد پاداش دهید.
۳)بهبود ارتباطات فردی
ارتباطات چیزی بسیار فراتر از چگونگی صحبت کردن یا نوشتن است. پژوهش ها نشان داده اند که علائم غیرشفاهی، بخش اعظمی از ارتباطات میان فردی ما را تشکیل می دهند. شما به منظور بهتر و موثرتر رساندن پیام خود، باید یاد بگیرید که چگونه از ارتباطات غیرشفاهی برای بیان مقصود خود استفاده کنید و نیز این گونه پیام های غیرشفاهی را از کسانی که در پیرامونتان قرار دارند بگیرید. برخی راهبردهای کلیدی در زیر آورده شده است:
استفاده از برخورد چشمی مناسب.
توجه کردن به علائم غیرشفاهی در دیگران.
یادگیری استفاده از لحن صدا برای تقویت پیام خود.
۴)درک بهتر دیگران
همانند ارتباطات غیرشفاهی، توانایی شما در درک هیجانات خود و دیگرانی که پیرامونتان قرار دارند، نقش مهمی در روابط و زندگی حرفه ای شما بازی می کند. عبارت هوش هیجانی بیانگر قابلیت درک هیجانات خود و دیگران است. آزمون هوش هیجانی می تواند به شما در ارزیابی این توانایی خود کمک کند. به گفته دانیل گولمن، روان شناس، ضریب هوش هیجانی درواقع می تواند مهم تر از ضریب هوش شناختی باشد (۱۹۹۵).
برای بالا بردن هوش هیجانی چکار باید کرد؟ برخی از راهبردهای زیر را می توانید در نظر بگیرید:
ارزیابی و برآورد دقیق واکنش های هیجانی خود.
ثبت تجربیات و هیجانات خود در دفتر خاطرات روزانه.
سعی در دیدن وضعیت ها و شرایط از دیدگاه یک فرد دیگر.
۵)تصمیم گیری دقیق تر
پژوهش ها در روان شناسی شناختی، اطلاعات با ارزشی درباره تصمیم گیری فراهم آورده است. شما با به کاربستن این راهبردها در زندگی خود می توانید یاد بگیرید که تصمیم های عاقلانه تری اتخاذ کنید. دفعه بعد که با تصمیم گیری مهمی روبرو شدید سعی کنید از روش های زیر استفاده کنید:
از رویکرد «شش کلاه تفکّر» استفاده کنید. یعنی به وضعیت از شش نقطه نظر مختلف نگاه کنید: منطقی، هیجانی، شهودی، خلاقانه، مثبت و منفی.
هزینه ها و مزایای بالقوه یک تصمیم را در نظر بگیرید.
به میزانِ برآورده شده نیازتان بر اثر یک تصمیم خاص امتیاز بدهید (روش تحلیل شبکه ای)
۶)تقویت حافظه
آیا تا کنون این سوال برایتان پیش آمده است که چرا جزئیات دقیق حادثه ای که در دوران کودکی برایتان پیش آمده را به یاد می آورید امّا نام کسی که همین دیروز ملاقاتش کردید را فراموش کرده اید؟ پژوهش هایی که در زمینه چگونگی شکل گیری خاطره های جدید در ذهن صورت گرفته و نیز پژوهش هایی درباره این که چرا فراموش می کنیم، یافته هایی را در پی داشته که مستقیماً قابل اعمال در زندگی روزمره است. برخی از روش های افزایش قدرت حافظه عبارتند از:
تمرکز بر روی اطلاعات.
مرور آموخته ها.
کنار گذاشتن آنچه موجب حواس پرتی می شود.
۷)تصمیم گیری های مالی عاقلانه تر
دانیل کانه من، روان شناس و برنده جایزه نوبل، و آموس تِورسکی یک رشته مطالعات در مورد این که مردم به هنگام تصمیم گیری، چگونه عدم قطعیت ها و ریسک ها را مدیریت می کنند انجام داده اند. پژوهش های بعدی در این زمینه که «اقتصادِ رفتاری» نام گرفته به یافته های مهمی منجر شده که قابل استفاده در تصمیم گیری های مالی عاقلانه تر است. در یک مطالعه (۲۰۰۴) کشف شد که کارگران با به کار بستن برخی از راهبردهای زیر می توانند پس انداز خود را تا سه برابر افزایش دهند:
تعلّل نکنید! از همین امروز پس انداز کردن را شروع کنید.
متعهد شوید که بخشی از درآمدهایی که از این به بعد به دست می آورید را برای دوران بازنشستگی خود پس انداز کنید.
از تعصبات شخصی که می تواند به تصمیم گیری های نامناسب مالی منجر شود آگاه باشید.
۸)گرفتن نمره بهتر
دفعه بعد که خواستید از نمره امتحانتان شکایت کنید، این مطلب را در نظر بگیرید: پژوهش ها نشان داده اند که امتحان گرفتن به شما کمک می کند که آنچه آموخته اید را بهتر به خاطر بسپارید، حتی اگر در سوالات امتحان نیامده باشد (۲۰۰۶).
مطالعه دیگری نشان داده است که امتحان گرفتن مکرّر بهتر از مطالعه به شما در به خاطر سپردن مطالب کمک می کند (۲۰۰۶). دانش آموزانی که به طور مکرّر از آن ها امتحان گرفته شده بود قادر بودند ۶۱درصد از مطالب را به یاد آورند
در حالی که آن هایی که فقط مطالعه کرده بودند ۴۰درصد مطالب را به یاد داشتند. چطور می توانید از این یافته ها در زندگی خود استفاده کنید؟ به هنگام یادگیری اطلاعات تازه، از خود مرتباً امتحان بگیرید (خودآزمایی) تا آنچه فراگرفته اید در حافظه تان حک گردد.
۹)بهبود کارآیی
صدها کتاب و مقاله به ما روش هایی برای انجام کار بیشتر و موثرتر در یک روز را آموزش می دهند امّا پایه علمی و پژوهشی این توصیه ها چیست؟ برای مثال، تا کنون چند بار شنیده اید که انجام چند کار همزمان، می تواند کارایی و راندمان شما را افزایش دهد؟ در حالی که پژوهش ها نشان داده اند که سعی در انجام بیش از یک کار در یک زمان، به طور جدّی باعث کاهش سرعت، دقت و کارایی خواهد شد. بنابراین درس هایی که از روان شناسی برای بهبود کارایی خود می توانید بگیرید عبارتند از:
پرهیز از انجام چند کار به طور همزمان، به ویژه به هنگام انجام کارهای پیچیده یا خطرناک.
تمرکز بر روی کاری که در دست دارید.
کنار گذاشتن عواملی که موجب حواس پرتی می شود.
۱۰)رعایت سلامتی
روان شناسی می تواند به عنوان ابزار مفیدی برای بهبود سلامت کلّی نیز در نظر گرفته شود. روان شناسی از طریق تشویق به ورزش کردن و تغذیه بهتر و نیز درمان افسردگی واضطراب، راهبردهای موثری را برای سلامتی و شادی بیشتر در اختیار می گذارد. چند نمونه که می توانید مستقیماً در زندگی خود به کار بندید عبارتند از:
مطالعات نشان داده اند که هم نورخورشید و هم نور غیرطبیعی، نشانه های اختلال عاطفی فصلی را کاهش می دهند.
پژوهش ها نشان داده اند که ورزش می تواند درمان موثری برای افسردگی و سایر اختلالات ذهنی باشد.
مطالعات نشان داده اند که کمک به مردم در درک خطرات رفتارهای ناسالم می تواند به انتخاب های سالم تری منجر گردد.

Lady parisa
14-05-2011, 12:22
در اينجا چهار قانون مهم شادکامي و موفقيت بيان گرديده است. توصيه ما به شما اين است که در طول ماه، هر هفته يکي از قانون ها را به کار ببريد و بعد از اين، هر روز از اين قانون ها استفاده کنيد و آنها را در زندگي تان به کار ببريد.



قانون اول: نعمت هايت را بشمار
نعمت هايي را که در زندگي داري، بشمار. چرا فقط توجهت را بر روي نداشته هايت متمرکز مي کني و فکرهايت را درهم مي ريزي؟ اين اولين قانون است. از هم اکنون کاغذ و قلمي بردار و تمام داشته هايت را که خداي مهربان، تقديمت کرده است، بنويس و به خاطر آنها، خدا را شاکر باش، نعمت شنيدن، صحبت کردن، ديدن و هر چيزي را که داري. تو چيزهاي زيادي داري. نعمت هاي تو از ظرفيتت بيشتر است و تو هرگز به آنها فکر نمي کني و از آ ها بهره نمي بري. خداوند، اين نعمت ها را که با سخاوت به تو اهدا کرده، در نظرت خيلي عادي و معمولي جلوه کرده است.
حتي اکنون، تو از نعمت هايي که مي توانند به تو سربلندي و افتخار ببخشند، برخورداري. اين ها گنجينه هايي هستند که مانند ابزاري براي ساخت، مي توانند آينده بهتر تو را پي ريزي کنند. از امروز شروع کن، ضعف هايي که شکست تو را فراهم مي آورند، فقط در فکر تو زندگي مي کنند.
فهرست نعمت هايت را دوباره مرور کن، دارايي هايت را حساب کن. تو خيلي از چيزها را داري که ديگران از آن محروم اند. روي اين قانون، خوب فکرکن.


قانون دوم: بي نظير بودنت را جار بزن
تو خودت را در قبرستان ناکامي ها و فکرهاي منفي، دفن کرده اي و همان طور که دراز کشيده اي، حتي نمي تواني شکست هايت را ببخشي و خودت را با تنفر از خويشتن و متهم سازي خود، نابود سازي و خود را در مقابل ديگران، مقصر مي داني. حالا از قبرستاني که در آن، جز ناکامي و نااميدي نيست، بيرون بيا و به خودت هر روز بگو: من گنجينه با ارزشي هستم، چون خداي يکتا من را آفريده و در دنيا يکي مانند من خلق نشده است. بي نظير بودن و نادر بودنت را جار بزن و به آن افتخار کن.

چرا به کساني که تو را خوار مي پندارند، گوش مي دهي و از همه بدتر، آنان را باور داري؟
من بي نظيرم و به خودم افتخار مي کنم. اين را با فرياد، هر روز بگو.


قانون سوم: يک کيلومتر، بيشتر از آن چه بايد راه بروي، راه برو
تنها عامل دست يابي به موفقيت، آن است که خدمتي بهتر و بيشتر از آن چه از تو انتظار مي رود، ارائه دهي. مهم نيست که وظيفه تو چيست. مطمئن ترين راه براي اين که خودت را به حد متوسط بکشاني، اين است که به اندازه وظيفه اي که برايت مشخص شده است، کار کني. به اين فکر نکن که اگر بيش از دستمزدت کار کني، به تو اجحاف شده است زيرا اگر پاداش کار تو، امروز به تو بازنگردد، فردا به طور حتم، بازخواهد گشت.

يک کيلومتر، اضافه راه برو. نگران خودت نباش، لياقت تو بيش از اين هاست، آن را به سوي خود بکش. هر خدمتي که انجام مي دهي، بي پاداش نخواهد بود و اگر پاداشت را زود دريافت نکردي، نگران مباش زيرا هرچه دير آيد، خوش آيد. تو نمي تواني موفقيت را احضار کني، تو فقط مي تواني لياقت و شايستگي آن را داشته باشي.


قانون چهارم: از نيروي انتخابت، عاقلانه استفاده کن
تو حق انتخاب داري، تو مي تواني بين شکست و نااميدي يا شادماني و کاميابي، يکي را انتخاب کني. انتخاب با توست، انتخاب، منحصر به فرد توست. تو با قدرت انتخابي که داري، مي تواني در شکلي بالاتر، دوباره متولد شوي. به خودت بنگر، به انتخاب هايي فکرکن که تاکنون کرده اي، به لحظه هايي که روي زانو افتاده اي تا فرصت انتخاب دوباره به تو داده شود. آن چه گذشته، گذشته است.
از قدرت انتخابت، عاقلانه سود ببر.
به جاي تنفر، عشق، به جاي ايستايي، پويايي، به جاي تأخير، عمل و به جاي فکرهاي منفي، فکرهاي مثبت را انتخاب کن.
حالا که چهار قانون شادکامي و موفقيت را ياد گرفتي، فراموش نکن که در هر حال آن ها را به کار ببري. ديگر به فکر گذشته نباش، از امروز، امروز لذت ببر و از فردا، فردا. تو توانايي اين را داري که شگفتي هاي عظيمي در زندگي ات به وجود آوري. پتانسيل تو نامحدود است. خودت را هميشه باور کن.

Tina
14-05-2011, 12:27
روانشناسان، یادگیری را تغییر پایداری می دانند که بر اثر تجربه در توانایی های بالقوه فرد به وجود می آید. منظور از تغییر نسبتاً «پایدار» تغییری است که کم و بیش دوام دارد نه تغییر موقتی و ناپایدار که در اثر عواملی مانند خستگی، مصرف دارو و عادت به تاریکی به وجود می آید.
هدف از «توانایی بالقوه» عبارت است از توانایی که در فرد وجود دارد، اما هنوز ظاهر نشده است، مثلا عده ای از ما این توانایی را داریم که خلبان ماهری شویم اما در حال حاضر نمی توانیم خلبانی کنیم. در این مورد گفته می شود که توانایی ما برای هدایت یک هواپیما بالقوه است و هنوز به فعل درنیامده است.
هدف از کاربرد کلمه «تجربه» این است که تغییراتی را می توان به عنوان یادگیری به حساب آورد که محصول تمرین باشد نه تغییراتی که در اثر رشد و بلوغ، مثل رشد قد و وزن به وجود می آید.
بسیاری از روانشناسان، یادگیری را در شرایط دقیق و کنترل شده مطالعه کرده اند تا ماهیت یادگیری را بهتر کشف کنند و چگونگی بهبود بخشیدن آن را دریابند. بدین ترتیب، بسیاری از عوامل مؤثر در یادگیری شناخته شده است.
در این میان، آموزش شامل مجموعه فعالیت هایی است که معمولا به یادگیری منجر می شود. این فعالیت ها مربوط به معلم و یادگیرنده است ولی در تجزیه و تحلیل نهایی، یادگیری که نتیجه آموزش است از سوی یادگیرنده انجام می گیرد، در واقع معلم، روش یادگیری را آموزش می دهد نه صرفاً موضوع درسی را.
موفقیت در امر آموزش به عواملی چون مهارت معلم، وسایل آموزشی و ویژگی های یادگیرنده و تعامل آنها با یکدیگر مربوط است.

وجود تفاوت های فردی یک جوان در ابعاد ذهنی، عاطفی، اجتماعی و حتی در آموخته های قبلی و سایر عوامل مؤثر در یادگیری، غیرقابل تردید است. سن، هوش، تجربه اولیه، تمرکز، داشتن تصویر ذهنی، ارتباط دادن بین آموخته ها، فاصله گذاشتن بین یادگیری ها، استراحت پس از یادگیری و کل خوانی از عوامل مؤثر در یادگیری بهتر و فراموشی کمتر است؛ ولی انگیزه، نخستین عنصر تشکیل دهنده رفتار و مهم ترین شرط یادگیری است.
سؤال اساسی در این زمینه این است که فرزند ما در چه شرایطی برای یادگیری برانگیخته می شوند؟
روانشناسان عواملی که موجود زنده و از جمله انسان را به فعالیت وامی دارد و او را به جهت خاصی سوق می دهد، انگیزه (motive) می نامند.
پس می توان گفت که انگیزه جایگاه بسیار مهمی در زندگی موجود زنده دارد. زیرا نخستین عنصر تشکیل دهنده رفتار است.
پس می توان گفت که انگیزه جایگاه بسیار مهمی در زندگی موجود زنده دارد. زیرا نخستین عنصر تشکیل دهنده رفتار است. انگیزه است که باعث می شود دانش آموزی ساعت ها به مطالعه روانشناسی بپردازد و دانش آموز دیگری به ورزش یا هنر روی آورد و دیگری به فراگیری دروس ریاضی بپردازد. انگیزه است که یکی را به کسب ثروت و یکی را به تحصیل علم و دانش وامی دارد و دیگری را به سمت خدمت به مردم سوق می دهد.
به عبارتی دیگر، انگیزه حالت های درونی ارگانیزم است که انسان و به طور کلی موجود زنده را به حرکت وامی دارد، رفتار وی را جهت می دهد و به سوی هدف خاصی هدایت می کند. انگیزش (motivation)، یعنی حالتی که در اثر دخالت یک انگیزه به ارگانیزم دست می دهد. کمبود مواد غذایی بدن یا نیاز به غذا «انگیزه» و حالت یا احساس گرسنگی «انگیزش» است. نیاز به آب در بدن «انگیزه» و احساس تشنگی «انگیزش» است. در این رابطه، تلاش موجود زنده برای به دست آوردن غذا یا آب «رفتار» نامیده می شود.انگیزش، مهم ترین شرط یادگیری است. علاقه به یادگیری، محصول عواملی است که به شخصیت و توانایی جوان، ویژگی های تکالیف، مشوق ها و سایر عوامل محیطی مربوط است.
جوانان با انگیزه به راحتی شناخته می شوند. آنها به یادگیری اشتیاق دارند و علاقه مند، کنجکاو، سختکوش و جدی هستند. این افراد به راحتی موانع و مشکلات را از پیش پای خود برمی دارند، زمان بیشتری برای مطالعه و انجام تکالیف مدرسه صرف می کنند، مطالب بیشتری می آموزند و پس از پایان دوره دبیرستان به تحصیلات ادامه می دهند.
البته نمی توان انگیزش کسی را برای کسب موفقیت مشاهده کرد، اما می توان، مشارکت روزانه در کلاس درس، انتخاب فعالیت ها و مطالعاتش را مشاهده کرد.
روان شناسان، انگیزش را تعبیر، عامل یا مفهومی فرض می کنند که می تواند بعضی از رفتارها را تبیین کند. با وجود این، انگیزه قابل مشاهده نیست و یک سازه فرضی تلقی می شود. انگیزش جوان ممکن است هم از لحاظ شدت و هم از لحاظ جهت متفاوت باشد.
همان طور که معلمان برای ارتقای انگیزش درونی دانش آموزان به منظور یادگیری موضوع های درسی آنها تلاش می کنند، باید به مشوق های یادگیری آنها نیز توجه کنند. به عبارت دیگر، هر موضوعی به طور ذاتی برای دانش آموزان جالب نیست و باید برای انجام دادن کارهای دشوار که تسلط بر آنها ضروری است برانگیخته شوند.
بنابراین، انگیزش، مهم ترین شرط یادگیری است. علاقه به یادگیری محصول عواملی است که به شخصیت و توانایی فرد، ویژگی های وی، مشوق ها و سایر عوامل محیطی مربوط است. استفاده از این مشوق ها می تواند به این امر کمک کند:
یک جوان به دانستن دقیق آنچه از آنها انتظار می رود نیازمند است. فراگیران باید بدانند چگونه ارزیابی می شوند و موفقیت آنها چه پیامدهایی دارد.
شرط بسیار مهم دیگر در ایجاد انگیزش این است که بازخورد باید مستقیم به عملکرد فرزندتان مربوط باشد و تا حد امکان بعد از عملکرد او روی دهد.

حمایت از تبادل اندیشه در محیطی امن (محیط امن برای یادگیری محیطی است که در آن، اشتباه جایزه شمرده و پاسخ های ناتمام نیز پذیرفته می شود) در محیطی که مهارت های تفکر آموزش داده می شود تمام افراد به اشکال مختلف در فعالیت های جمعی شرکت می کنند و احساس خجالت یا ترس نمی کنند.
پاداش دادن به تلاش و پیشرفت یعنی همان طورکه از نظریه های مختلف برمی آید، بازخوردها باید بر تلاش متمرکز باشد نه بر توانایی نوجوان. در این شرایط باید انتظار پیشرفت بیشتری داشت و به موفقیت او امیدوار بود.

Tina
14-05-2011, 12:40
به همه چیزمان فکر می کنیم خوراک، پوشاک، مسکن، محبت، دوستی و... خب طبیعی است نیازهای اصلی ما آدم ها معمولا از همین چیزها شروع می شود اما یکی از نیازهایی که توی همه ما وجود دارد نیاز به خودشکوفایی است همه آدم ها دوست دارند بهترین شوند و دائم یا در حال کشف استعدادهای خودشان هستند یا در حال کسب مهارت های مختلف. خودشکوفایی از آن نیازهای رده بالایی است که اهمیت فوق العاده ای در کیفیت زندگی ما خواهد داشت، پس بد نیست در همین ابتدای سال خودتان را شکوفا کنید

● راس هرم چه خبر است؟
مازلو یکی از روان شناسان مطرح دنیا است که آمد و نیازهای مهم زندگی آدم ها را به صورت یک هرم در آورد و آن ها را طبقه بندی کرد. که در پایین هرم نیازهای ابتدایی انسان قرار دارد و هرچه بالاتر می رود نیازها پیچیده تر می شود. در نظریه مازلو نیاز به خودشکوفایی در راس هرم قرار دارد، نیازهای دیگر ما آدم ها مثل نیازهای فیزیولوژیکی و نیاز به احساس امنیت و نیاز به احترام اجتماعی به ترتیب از پایین هرم شروع می شوند. یعنی خودشکوفایی از نیازهای مهم و حیاتی انسان است که باید برآورده شود.
مازلو می گوید این نیازها به هم وابسته هستند، یعنی اگر نیازهای سطح پایین برآورده نشود انسان نمی تواند نیازهای بعدی اش را برآورده کند. خلاصه نیاز به خودشکوفایی که در راس قرار دارد در واقع تلاش برای تبدیل شدن به هر آن چه که می توانیم باشیم، است. یعنی تلاش می کنیم تا به انرژی ها و استعدادهای درونی خود واقعیت ببخشیم و به آن چیزی که لیاقتش را داریم برسیم. برای رسیدن به خودشکوفایی به طرح و برنامه نیاز داریم که امکان رشد را فراهم می کند.
● شکوفا شوید لطفا!
برای این که بتوانید نیازخودشکوفایی خودتان را پاسخ بدهید اول باید میزان خودشکوفایی را در بیاورید و بعد برای افزایش خودشکوفایی یک برنامه درست و درمان بریزید به هر حال ما چند گام را پیشنهاد می کنیم تا به خودشکوفایی برسید. با هم گام برداریم:
● گام اول
اول از همه ببینید میزان خودشکوفایی شما چه قدر است. برای این کشف بزرگ باید به چند سؤال جواب دهید: اول از همه ببینید رابطه شما با واقعیت چه جوری است یعنی از واقعیت شناخت دقیقی دارید یا نه؟ و اصلا آدم واقع گرایی هستید؟ خوب و بد زندگی را پذیرفته اید و پستی ها و بلندی های آن را درک کرده اید یا هنوز توی رویا زندگی می کنید؟ از خودتان سؤال کنید و ببینید آیا ضعف های خود دیگران و یا جامعه ای که در آن زندگی می کنید را قبول کرده اید یا همه اش خودتان را گول می زنید؟! یا آیا واقعیت را همان طوری که هست می پذیرید یا سعی می کنید ماست مالی اش کنید

!
● گام دوم
در مورد اعتقادات خود کنجکاوی کنید یعنی ببینید چه جور آدمی هستید از آن آدم هایی هستید که دائم دنبال برآورده کردن خواسته های دیگران هستند یا به چیزهایی که خوب است و با شما جورتر است، تن می دهید. مثلا ببینید عقاید و آرمان هایتان چه قدر متعارف و منطقی است و برای دیگران آسیبی دارد یا نه؟ یا خودتان به چیزهایی که معتقدید احترام می گذارید یا فقط حرفش را می زنید

● گام سوم
در مورد جامعه تان دقیق شوید. آدم های خود شکوفا در مقابله با مسائل مختلف اجتماعی به دنبال راه حل هستند و نسبت به آن بی توجه نیستند و نسبت به آدم ها احساس همدلی و همدردی می کنند. ببینید شما چه قدر از مشکلاتی که در جامعه و روابط بین افراد پیش می آید آگاه هستید و به آن توجه می کنید و اصلا به حل مشکلات توجه می کنید یا نه؟ و رابطه شما با دیگران چه قدر عمیق یا سطحی است؟ اصلا می توانید روابط خوبی با آدم های اطراف تان داشته باشید یا نه؟ این که شما نسبت به جامعه و آدم هایش بی تفاوت نباشید یعنی رسالتی در زندگی خود احساس می کنید که برای آن تلاش خواهید کرد و نشان می دهد که نسبت به کار و برنامه و آرمان هایی که انجام می دهید تعهد دارید. این که شما آدم ها را در زندگی اجتماعی به حساب بیاورید و به آن ها علاقه مند باشید نشان می دهد که شما مهارت ایجاد روابط بین فردی دارید.
● گام چهارم
در مورد ویژگی های خود فکر کنید. فکر کنید توانایی تنها بودن را دارید و می توانید با توجه به علاقه ای که به دیگران دارید با خودتان خلوت کنید و همان اندازه که از با دیگران بودن لذت می برید، از این که با خودتان خلوت کنید و تنها باشید هم لذت می برید؟ جواب این سؤال ها به شما می گوید که شما چه قدر در زندگی استقلال فردی دارید و آن را حفظ می کنید و یا چه قدر به دیگران و با آن ها بودن وابسته هستید. استقلال فردی به شما کمک می کند تصمیم هایی که می گیرید بر مبنای خواسته خودتان باشد نه دیگران و این شما هستید که در زندگی خود دست به انتخاب می زنید

● گام پنجم
همین طور که هی خودتان را کشف می کنید بهتر است یک فایل هم برای نقطه ضعف های خود باز کنید، کاستی ها، نقص ها و ضعف های خود را هم دسته بندی کنید و ببینید آن ها را می پذیرید یا نه؟ یا شاید هم خودتان را آدم کاملی می دانید و فکر می کنید هیچ نقص و ایرادی ندارید! در این صورت در رشد و خودشکوفایی را به روی خود بسته اید، چون آدم هایی که احساس کمال می کنند نیازی به رشد و کامل شدن نمی بینند و تلاشی هم نمی کنند

● گام ششم
فکر کنم الان دیگر تمام توانایی ها استعدادها افکار اعتقادات و آرمان های خود را مرور کرده اید و دست تان آمده است که چه جور آدمی هستید برای اطمینان خاطر جدول زیر را پر کنید و به ۱۶ عاملی که مشخص شده از یک تا ۱۰ به خودتان نمره دهید.
بالاترین نمره ۱۶۰ است و پایین ترین ۱۶ و نمره میانه ۸۰ است، این نمره ها نشان می دهند که ویژگی های برتر چه قدر در شما رشد پیدا کرده است و چه قدر شکوفا شده و البته نشان می دهد در کدام یک از ویژگی ها قوی تر و کدام یک از آن ها ضعیف تر هستید. وقتی این جدول را پرکردید جست وجویی هم در علت این نمره داشته باشید، یعنی با خودتان فکر کنید چه چیزی باعث شده در بعضی ویژگی ها، نمره بالا و در برخی نمره پایین بگیرید. وقتی عوامل آن را پیدا کردید بهتر می توانید نقاط ضعف خود را برطرف کنید و توانایی های تان را تقویت کنید

Tina
14-05-2011, 12:54
چطور و با چه کیفیتی باید بچه ها را پرورش داد تا شانس آنها در برخورداری از یک زندگی معنی دار و رضایتمندانه افزایش پیدا کند؟ اگرچه جواب این سوال بی نهایت و بدون پایان به نظر می رسد ولی بسیاری از متخصصان می گویند بزرگ ترین و بهترین هدیه ایجاد نگرش «من می توانم» در فرزند خواهد بود
حقیقت این است که احتمالا هیچ عاملی نمی تواند نقشی قوی تر از عامل «خودباوری» در تعیین خودکارآمدی، هویت فردی، خودارزشمندی و مهارت برقراری روابط بین فردی داشته باشد. و البته خبر خوب این است که همیشه لحظات پایان ناپذیری برای والدین وجود دارد که آنها بتوانند این نوع مثبت اندیشی را در بچه هایشان پرورش دهند.

۱) استعدادهای منحصر به فرد فرزندتان را کشف کنید
فرصت های بی شماری وجود دارد تا شما بتوانید به فرزندتان کمک کنید که استعدادهای ویژه اش را کشف کند. شما می توانید دفترچه ای داشته باشید و علایق و نقاط قوت فرزندان تان را در آن یادداشت کنید. مثلا اینکه در چه ورزشی قوی هستند یا به چه نوع آلت موسیقی علاقه دارند و در رسیدن فرزندتان به استعداد خاص اش کمک کنید.

۲) دستاوردها و تلاش های ویژه اش را جشن بگیرید
هیچ چیز به اندازه موفقیت نمی تواند باعث به وجود آمدن باورهای مثبت در فرد شود. پس چنین دستاوردهایی سزاوار تشویق و جشن هستند.
یک راه این است که دفترچه ای با عنوان «کارنامه پیروزی ها» برای فرزندتان تهیه کنید و هر دفعه که او به هدفی خاص – مثل یادگیری دوچرخه سواری یا یادگیری مسایل ریاضی رسید از او بخواهید دستاوردش را در دفترچه توصیف کند و تاریخ آن را یادداشت کند.
این کتابچه می تواند هدیه ای بسیار ارزشمند از دستاوردهای فرزندتان بشود و او می تواند تا سال ها این کار را ادامه دهد. برای فرزندتان که هنوز خواندن نمی داند، می توانید عکس هایی از لحظات مهم تهیه کنید و در کتابچه بچسبانید. همچنین به فرزندتان یاد بدهید تا چگونگی موفقیت هایش را بررسی کند و بتواند در خودش ایجاد انگیزه کند برای رسیدن به موفقیت دیگر به جای اینکه همیشه منتظر شما باشد تا در عوض موفقیت هایش جایزه دریافت کند.

۳) روی فعالیت ها و اعمال آنها تمرکز کنید به جای ظاهرشان
بررسی های اخیر نشان داده اکثر دخترهای ما اصل اعتماد به نفس و خودباوری شان را روی ظاهرشان بنا نهاده اند به جای کارهایی که می توانند انجام دهند. این نوع نگرش برای خودباوری آنها بسیار خطرناک است. پس به دخترتان کمک کنید تا بیشتر روی فعالیت ها و کمتر روی ظاهرش تمرکز کند و به جای اینکه بیشتر در مورد نوع ظاهر او صحبت کنید از فعالیت ها و اهدافش صحبت کنید. برای او نقش الگو را داشته باشید و از دستاوردهایتان به عنوان افتخارات تان در زندگی بگویید. این گونه به دخترتان کمک خواهید کرد تا خودباوری اش را روی دستاوردها و فعالیت هایش پایه گذاری کند.

۴) از پاداش های خاص برای پرورش باورهای مثبت درونی استفاده کنید
هر کسی پاداش گرفتن را دوست دارد و بچه ها از این قاعده مستثنا نیستند ولی به خاطر داشته باشید گذشتن از هر سربالایی کوچکی منجر به رشد خودباوری نمی شود. دریافت پاداش برای کارهایی که باعث ایجاد خودباروری می شوند ۳شرط دارد: اول اینکه دستاورد باید سزاوار پاداش باشد، دوم اینکه باید دستاوردی خاص باشد و سوم اینکه تکرار شدنی باشد.
و حالا چگونه از این رموز برای کمک به فرزندمان در پیدا کردن توانایی و استعداد خاصش استفاده کنیم:
برای شروع در فرزندتان به دنبال استعداد، مهارت یا شور و عشقی خاص بگردید که سزاوار اذعان کردن باشد. مثلا ممکن است شما دریابید فرزندتان دارای مهارت های هنری خاص است.
سپس لحظه ای را دریابید که فرزندتان واقعا استعدادش را بروز دهد. آن موقع است که می توانید مهارت خاصش را تصدیق کنید.
از کلماتی در صحبت های تحسین آمیزتان استفاده کنید که فرزندتان دقیقا متوجه شود چرا فعالیت اش سزاوار پاداش است. مثلا اینکه «دخترم تو واقعا هنرمند هستی به خاطر اینکه از چنین رنگ ها و جزییات شگفت انگیزی در نقاشی ات استفاده کرده ای.» و همیشه کلماتی مانند «هنرمند، موسیقی دان، خوش قلب» را برای توصیف استعداد و مهارت خاص فرزندتان به کار ببرید.
دلیل آوردن برای ستایش مهارت فرزندتان پاداشی که او دریافت می کند را همیشه خاص جلوه می دهد.
پس به استعدادها و مهارت های همانندش که در هفته ها و بارها تکرار می شوند پاداش اختصاص دهید تا فرزندتان به خوبی پیامتان را دریافت کند و این استعدادش را به عنوان باور جدیدی از خودش قبول کند.
به خاطر داشته باشید این رفتار شما در برابر استعداد فرزندتان حداقل تا ۲۱روز باید ادامه داشته باشد و برای بچه ای که اعتماد به نفس کمتری دارد، باید بیشتر ادامه پیدا کند تا به عنوان باوری درونی در او پذیرفته شود. همچنین می توانید عکسی از او تهیه کنید که در آن استعداد خاصش دیده شود. سپس عکس را جایی بگذارید که فرزندتان همیشه آن را ببیند و برایش یادآوری شود.

۵) روی مثبت ها تاکید کنید تا منفی ها از بین بروند
یک راه موثر برای اینکه خودباوری محکم و استواری در فرزندتان ایجاد کنید این است که به او یاد دهید تا با خودش صحبت های مفیدی داشته باشد و بهترین راه برای آموزش، الگو قرار دادن است. مثلا وقتی کاری مثبت انجام می دهید با صدای بلند خودتان را تشویق کنید. نکته مثبت تان را تکرار کنید و به فعالیت تان افتخار کنید: «عاشق این هستم که اینقدر غذاهایم خوب از کار درمی آید» یا «به خودم افتخار می کنم که همیشه در انجام برنامه ورزشی ام پشتکار دارم، تا به حال ۵۰۰گرم وزن کم کرده ام.» با این کار به فرزندتان یاد می دهید بیشتر توانایی هایش را ستایش و آنها را باور کند.

۶) «من می توانم» را شعار خانوادگی تان قرار دهید
منفی گرایی به سرعت می تواند به یک عادت تبدیل و به مرگ نگرش «من می توانم» منجر شود. پس هر نوع تفکر منفی را قبل از اینکه در فرزندتان شروع به رشد کند محو کنید. وقتی یکی از فرزندان می گوید که «نمی تواند» بقیه اعضای خانواده می توانند به او بگویند که «موفقیت پشت سر توانستن می آید نه نتوانستن» یا اینکه «خواستن توانستن است» و این جملات را شعار خانوادگی خودتان قرار دهید. این راهی ساده ولی بسیار تاثیرگذار است که فرزندتان را تشویق می کند تا به خودش مثبت تر فکر کند.

۷) مثل یک شبکه امنیتی نباشید
هیچ پدر و مادری دوست ندارد فرزندش از ناامیدی رنج ببرد و اغلب اولین غریزه بزرگسالی ما این است که تلاش کنیم و مشکل آنها را برایشان حل کنیم. ولی توجه کنید: این طور عمل کردن مثل دزدیدن فرصت های آنها برای فکر کردن و پیدا کردن راه حل هایشان است و این دقیقا باعث می شود آنها همیشه محتاج باشند حتی وقتی مستقل شده اند. پس به جای آنکه راه حل برایشان پیدا کنید وقتی واقعا به شما نیاز دارند در کنارشان باشید و به آنها ثابت کنید که می دانید می توانند و به آنها ایمان دارید تا خودباوری را در خودشان بسازند.

۸) به آنها کمک کنید از اشتباهات شان بیاموزند
بچه ها باید بیاموزند که اشتباه کردن به معنی شکست خوردن نیست و این مهم ترین درسی است که باعث توسعه نگرش «من می توانم» می شود. وقتی فرزندتان اشتباهی مرتکب شد او را قضاوت نکنید. فقط به او کمک کنید تا بتواند روی چیزی که می خواهد به آن برسد تمرکز کند. می توانید از او بپرسید: «چطور می خواستی به نتیجه برسی؟» یا اینکه با آرامی بپرسید «چه کاری می خواهی انجام دهی که دفعه بعد به نتیجه متفاوتی برسی؟» و بالاتر از همه اینها به او کمک کنید تا باور کند که با تلاش کردن می تواند به موفقیت برسد. «من می دانم تو می توانی آن را انجام بدهی. قطعا به نتیجه خواهی رسید..

روزنامه سلامت

Tina
14-05-2011, 13:01
قسم خوردن به آسانی به یک عادت تبدیل می شود؛ عادتی که می تواند به وسیله جمع هایی که در آنها قرار می گیریم تشدید شود؛ مثل قرار گرفتن بین آدم هایی که آنها را می شناسیم، مانند خانواده. والدین با توجه دقیق می توانند مانع از به وجود آمدن زمینه رشد این عادت در فرزندان شان شوند...
زیرا بچه ها رفتار پدر و مادرشان را زیرنظر دارند و از آنها پیروی می کنند. اگر می خواهید اطرافیان تان درک درستی از شما داشته باشند و خودتان هم از قسم خوردن به جای استفاده از کلمات متقاعد کننده خسته شده اید، می توانید از راهنمای زیر بهره ببرید.
▪ گام اول: باید تشخیص دهید که آیا این عادت تان سرچشمه ای دارد؟ ممکن است شما در ابرازکردن خودتان به صورت واضح مشکل داشته باشید و به همین دلیل رو به قسم خوردن آورده باشید.
▪ گام دوم: به عادت های قسم خوردن دیگران و خودتان توجه کنید. وقتی در حال صحبت کردن هستید به خودتان و اطرافیان تان توجه کنید. هر وقت خود یا کس دیگری قسم می خوردید به آن توجه کنید. مطلع بودن از اینکه چه وقت هایی و در چه حالت هایی شما قسم می خورید، گام اول برای متوقف کردن آن است.
▪ گام سوم: بدانید چرا می خواهید این عادت را ترک کنید؟ اگر دودل هستید که می خواهید این عادت تان را کنار بگذارید یا فقط این کار برایتان جنبه شوخی دارد، نمی توانید از آن دست بکشید. قوی ترین انگیزه تان برای متوقف کردن عادت بدتان را برای خود روشن کنید و آن را بنویسید.
▪ گام چهارم: تعهد و التزام داشته باشید که این عادت تان را ترک کنید. همه چیز در صحبت کردن راحت تر از عمل کردن به آن است. این کار مستلزم تلاش و استواری همزمان است. هدف دار باشید و برای قسم خوردن مدت زمان در نظر بگیرید.
چرا به فکر قسم خوردن می افتید؟ بررسی کنید که چه شرایطی شما را به این کار وامی دارد؟ (عصبانی بودن، مطمئن کردن دیگران و...)
▪ گام پنجم: برای توضیح دادن از گستره لغات بیشتری استفاده کنید. برای داشتن یک مکالمه باارزش، مودبانه و قابل احترام حتما نباید از قسم خوردن استفاده کرد، اگر چه این کار همیشه چیز بدی تلقی نمی شود ولی به قول خودتان متعهد باشید و به جای قسم خوردن از دایره لغات وسیع زبانتان استفاده کنید. وقتی در موقعیتی قرار گرفتید که حس کردید در بیان کردن و توضیح دادن واضح چیزی یا احساس تان کم آورده اید یا اینکه برای مطمئن کردن دیگران نیاز به قسم خوردن دارید تا آنها در صحبت های شما شک نکنند همان لحظه به کلمات یا اصطلاحاتی فکر کنید که بهتر و بیشتر پیامتان را به اطرافیان می رسانند. کلماتی پیدا کنید که بتوانند جایگزین کلمات قسم خوردن بشوند.
▪ گام ششم: از دوستان و خانواده تان بخواهید به شما کمک کنند. از کسانی که با آنها آشنا هستید و می دانید که موقع صحبت کردن از قسم خوردن استفاده نمی کنند کمک بخواهید و به آنها بگویید که می خواهید استفاده مکرر از قسم خوردن در صحبت هایتان را متوقف کنید. مطمئن شوید از فردی کمک خواسته اید که شما را قضاوت نمی کند. توجه داشته باشید که شما به یک یادآورنده مهربان نیاز دارید نه یک سخنران منتقد.
▪ گام هفتم: کلمات جایگزین پیدا کنید. فهرستی از کلمات جایگزین تهیه کنید و هر وقت می خواستید قسم بخورید به لیست تان نگاه کنید و کلمه ای را جایگزین آن کنید. کم کم این کلمات در خاطرتان می ماند و حتی خودبه خود جایگزین قسم هایتان می شود.
▪ گام هشتم: خودتان را مجازات کنید. هر دفعه که قسم می خورید مقدار معینی پول در صندوق مجازات قسم برای خیریه بیندازید و حتی می توانید برای کسانی که به شما کمک می کنند تا این عادتتان را ترک کنید تشویقی داشته باشید.
▪ گام نهم: به خودتان جایزه بدهید. هر وقت توانستید در مدت زمانی که معین کرده?اید قسم نخورید مانند چند روز یا یک هفته به خودتان جایزه بدهید مثلا یک سی دی آهنگ یا یک فیلم یا یک لباس و...
▪ گام دهم: استقامت به خرج دهید. شما نمی توانید قسم خوردن را یک شبه کنار بگذارید. اگر به عادت تان تبدیل شده باشد طبیعت دومتان به حساب می آید. اگر اول راه نتوانستید در کنار گذاشتن آن موفق شوید دوباره به آن برنگردید. این کار مثل رژیم گرفتن می ماند. شما انجام کارهای بد را کنار می گذارید و بارها و بارها آن را شروع می کنید. این یک وضعیت وخیم و کشنده نیست و معنی آن این نیست که نخواهید توانست. شما کم کم می توانید این عادت را کنار بگذارید و در این راه با پستی و بلندی هایی روبه رو خواهید شد.

● نکته های جانبی
▪ فکر نکنید که باید قسم خوردن را کاملا کنار بگذارید. در زندگی موقعیت هایی وجود دارد که انسان مجبور به قسم خوردن می شود مانند لحظات دردآور، وحشت زا، بیزاری یا از دست دادن ها.
▪ تحقیقات نشان داده که اگر بتوانید ۲۱روز دوام بیاورید می توانید از یک عادت بد رهایی یابید. پس ۲۱روز وقت تعیین کنید که در آن قسم نخورید.
▪ اگر احتیاج دارید کلمات بیشتری یاد بگیرید می توانید در دایره لغات زبان خودتان یا حتی زبان های دیگر دنیا کلمات و اصطلاحات شگفت انگیزی پیدا کنید و آنها را جایگزین کنید.
▪ اگر در لحظه ای مجبور شدید قسم بخورید تا ۱۰بشمارید و بعد یک نفس عمیق بکشید. بعد از این کار می بینید که آن لحظه گذشته است.
▪ تمرینات ورزشی می تواند عصبانیت و فشار روحی تان را کاهش دهد و شما را در وضعیت و حالت بهتری قرار دهد. از خودتان مراقبت کنید و به خودتان احترام بگذارید.
▪ برای ثابت کردن اظهارات تان دلیل بیاورید به جای اینکه قسم بخورید.
▪ تسلیم نشوید و اگر در این راه قسمی از دهانتان بیرون پرید ناامید نشوید و مطمئن باشید که فقط یک اتفاق بوده است.
▪ این کار مطمئنا زمان می برد. صبر داشته باشید و حتما از خانواده و دوستان تان کمک بگیرید.

روزنامه سلامت

aligol172
15-05-2011, 07:32
با گذشت نیم قرن از آغاز روان شناسی نوین، ورود مفهوم هشیاری و در واقع احیای دوباره آن در ادبیات روان شناسی موجب تحولات گسترده و عمیقی شد که مقدمات پدیدار شدن جنبش روان شناسی شناختی را فراهم آورد.
از سوی دیگر سیطره رفتارگرایی و انحصارطلبی بی حد و حصر آن در قلمرو روان شناسی مورد تردید واقع شد، ولی چنین تشکیکی را نباید به معنای نفی مطلق رفتارگرایی در نظر گرفت؛ هر چند ظهور روش و جنبش شناختی را باید عصیانی علیه روش رفتاری در نظر گرفت، ولی این بدان معنا نیست که روان شناسان شناختی به طور مطلق رفتارگرایی را نفی می کنند، بلکه معتقدند رفتارگرایی نیازمند اصلاح و تکمیل است. بررسی فرآیند پردازش اطلاعات و آنچه میان محرک و پاسخ می گذرد در کنار تحلیل مفاهیمی همچون دقت، ادراک، یادگیری، حافظه و... دغدغه اصلی روان شناسان شناختی به شمار می آید.
● آغاز جنبش شناختی
وقتی در سال ۱۹۱۳ بیانیه رفتارگرایی منتشر شد و در آن واتسون مدعی شد دیگر جایی برای مطالعه هشیاری در قلمرو روان شناسی وجود ندارد کمتر کسی می توانست پیش بینی کند که چند دهه بعد جنبشی با عنوان روان شناسی شناختی ظهور می کند.
پیدایش جنبش شناختی و کاربرد دوباره کلمه هشیاری در ادبیات روان شناسی نمایانگر این مطلب بود که روان شناسی نه تنها در جهتگیری در حال تغییر است، بلکه دامنه این تغییر بتدریج به تعریف ماهیت انسان نیز سرایت کرده است. روان شناسی در قالب علمی که باید به مطالعه رابطه رفتار و فرآیندهای ذهنی بپردازد تعریف شد و ماهیت آدمی نیز جنبه ای انسانی و نه ماشینی به خود گرفت. این همه نشان می داد جریان حرکت روان شناسی بر خلاف نقشه راهی که واتسون و پیروانش ترسیم کرده بودند در حال حرکت بود.
● پیشینه روان شناسی شناختی
این یک اصل مسلم و بدیهی است که هیچ مکتب فکری به طور عام و مکاتب روان شناسی به طور خاص ابتدا به ساکن پدید نیامده و گسترش نیافته است. در این میان هشیاری به منزله موضوع روان شناسی شناختی از همان روزهای نخستین آغاز مطالعات روان شناسی، بسیاری را مجذوب خود کرده بود. توجه افلاطون و ارسطو و پیش از آنها سقراط به فرآیندهای شناختی خود دلیلی بر تایید مدعای فوق است.
توجه به جایگاه هشیاری و فرآیند شناخت با ظهور روان شناسی نوین همچنان ادامه داشت. ساخت گرایان بر عناصر هشیاری و کارکردگرایان بر کارکردهای آن تاکید می کردند. با وجود چنین فضایی، ظهور جنبش رفتارگرایی موجب شد مفهوم هشیاری به مدت نیم قرن به حاشیه رانده شود.
در سال های دهه ۱۹۳۰ بار دیگر بتدریج هشیاری در کانون توجه روان شناسان قرار گرفت، هرچند تاریخ دقیق بازگشت به هشیاری را باید در سال های دهه ۱۹۵۰ دنبال کرد. روان شناسانی همچون گاتری، تولمن و کارناپ بر نقش متغیرهای شناختی و درون نگری تاکید و رویکرد صرفا محرک و پاسخ رفتارگرایی را مورد انتقاد قرار دادند. در این میان نمی توان نقش مکتب گشتالت را که بر سازمان، ساخت و نقش ادراک در یادگیری تاکید می کرد در به وجود آمدن روان شناسی شناختی نادیده گرفت. از سوی دیگر کارهای ژان پیاژه درباره مراحل رشد شناختی موجب شد وی به عنوان یکی از پیشگامان جنبش شناختی در روان شناسی نوین مطرح شود.
● مسیر حرکت روح زمان
بدون شک ظهور جنبش روان شناسی شناختی مطابق با شرایط و فضایی بود که به اصطلاح روح زمان تعبیر می شود. در واقع روح زمان حاکم در آغاز قرن بیستم بود که هشیاری را به رفتارگرایی تحمیل و دیکته کرد. حال پرسش این است که ماهیت روح زمان حاکم چه بود که پذیرش مفهوم هشیاری و به تبع آن ظهور روان شناسی شناختی را مهیا کرد؟
برای پاسخ به این پرسش باید به تحولاتی که در عرصه علم فیزیک رخ داد توجه نمود. تلاش های دانشمندانی همچون آلبرت اینشتین، نیلن بوهر، ورنر هیزنبرگ و... منجر به تشکیک درباره الگوی ماشینی جهان شد که در نظریه گالیله ای ـ نیوتنی مطرح شده بود. اهمیت الگوی ماشینی جهان از آن نظر اهمیت داشت که روان شناسی نوین برای مدت های طولانی خود را وامدار آن می دانست و مفاهیمی همچون کاهش گرایی، قانونمند بودن و قابل پیش بینی بودن را در کانون توجه خود قرار داده بود.
پیدایش جنبش شناختی و کاربرد دوباره کلمه هشیاری در ادبیات روان شناسی نمایانگر این مطلب بود که روان شناسی نه تنها در جهتگیری در حال تغییر است، بلکه دامنه این تغییر بتدریج به تعریف ماهیت انسان نیز سرایت کرده است
در واقع در نظریه گالیله ای ـ نیوتنی میان جهان خارج و مشاهده کننده (انسان) جدایی کامل وجود داشت و بر عینیت کامل دنیای خارج تاکید می شد. در آغاز قرن بیستم و با طرد نظریه گالیله ای نیوتنی توسط فیزیکدانان شکاف میان جهان عینی و جهان ذهنی و در واقع مشاهده شونده و مشاهده کننده از میان رفت. عینیت کامل جهان به چالش کشیده شد و معادله مشاهده کننده ـ مشاهده شونده به شرکت کننده ـ مشاهده شونده تبدیل شد. در واقع دیگر دانشمندان از یک جهان مستقل در پژوهش های علمی سخن به میان نمی آوردند، بلکه از جهانی سخن می گفتند که وابسته به ذهن مشاهده کننده بود.
اهمیت چنین تغییری در فیزیک و تاثیر آن در روان شناسی نوین را می توان در کلام نویسندگان کتاب تاریخ روان شناسی نوین یافت که می نویسند: رد کردن عینیت و ماشین گونه بودن موضوع علم و به رسمیت شناختن ذهنی بودن آن از طرف فیزیکدانان، نقش حیاتی تجربه هشیار در کسب دانش درباره جهان را از نو احیا کرد. انقلاب در فیزیک دلیل نیرومندی برای پذیرش هشیاری به عنوان بخش برحق موضوع علم روان شناسی بود. اگر چه روان شناسی علمی حدود نیم قرن در برابر الگوی فیزیک جدید مقاومت کرد و با تلقی کردن خود به عنوان علم عینی رفتار به یک الگوی علمی منسوخ وفادار ماند، اما سرانجام به روح زمان پاسخ داد و با پذیرش مجدد فرآیندهای شناختی شکل خود را به قدر کافی تعدیل کرد. (شولتز، ۱۳۸۶، ص ۵۴۵.)
● روان شناسی شناختی و رایانه
اگر روان شناسان در قرن هفدهم به تشابه میان ساعت و ذهن تاکید و دیدگاه ماشینی از جهان را به قلمرو روان شناسی تعمیم می دادند، امروزه و با ظهور جنبش روان شناسی شناختی رایانه جایگزین ساعت شده است. تعابیری همچون هوش مصنوعی، حافظه رایانه و زبان رایانه همگی نشان از شباهت این ماشین قرن بیستم با ذهن انسان دارد. تشابه میان فرآیند پردازش اطلاعات در رایانه و ذهن انسان، روان شناسان شناختی را ترغیب کرده است که بیش از پیش به چنین تشابهاتی دقت کرده و به برخی مسائل و ابهامات در خصوص فرآیندهای شناختی در ذهن انسان بپردازند.
● نتیجه گیری
ظهور روان شناسی شناختی و پیامدهای آن چنان گسترده است که به تعبیر جروم برونر هنوز نمی توان مرزهای دقیق آن را ترسیم و تعیین کرد. چنین جنبشی نه تنها محاسبات روان شناسی قرن بیستم را دگرگون کرد، بلکه مرزهای بسیاری از علوم را نیز درنوردید. تاثیرات روان شناسی شناختی را می توان در رشته های علمی مختلف بوضوح مشاهده کرد. با وجود چنین سیطره و اهمیتی، منتقدان انتقادهایی را به مدافعان این رویکرد گوشزد می کنند که برخی از آنها عبارتند از:
۱) برخی از مفاهیم مطرح شده در روان شناسی شناختی فاقد تعریف واضح و دقیق است و به همین سبب ابهامات بسیاری را به دنبال دارند. از سوی دیگر مفاهیم اندکی نیز وجود دارد که روان شناسان پیرو این رویکرد بر آن اتفاق نظر دارند.
۲) تاکید روان شناسی شناختی بر مفهوم شناخت نادیده گرفتن سایر عوامل تاثیرگذار بر فرآیند تفکر و رفتار را به دنبال داشته است. به عنوان نمونه نمی توان نقش انگیزش و هیجان را در شکل گیری تفکر و رفتار نادیده گرفت. ۳) یادآوری پیامدهای مهم ظهور روان شناسی شناختی نباید چنین نتیجه گیری را به ذهن خواننده متبادر کند که رویکردهای روانکاوی و بویژه رفتارگرایی جایگاه خود را از دست داده اند، بلکه واقعیت این است که به تعبیر نویسندگان تاریخ روان شناسی نوین روان شناسی شناختی امروزه ممکن است نیروی غالب در روان شناسی باشد، اما دو دیدگاه دیگر همچنان به قوت خود باقی هستند. (شولتز، ۱۳۸۶، ص ۵۵۸) در واقع ظهور روان شناسی شناختی را نباید به منزله افول روانکاوی و رفتارگرایی تلقی کرد، بلکه باید به عنوان تکمیل کننده و اصلاح کننده دو رویکرد قبلی در نظر گرفته شود.

aligol172
15-05-2011, 07:38
دست آوردهای جدید شاخه های نوین علم اعصاب و روان، ارتباط مستقیم و لحظه ای بین جسم و روح و ذهن انسان را به خوبی اثبات می کند. حتی اگر علم هم این ارتباط را ثابت نمی کرد، وجود یک حس گر غیر قابل انکار در دل همه ی آدم ها به تنهایی بهترین گواه ربط داشتن چهره و اندام اشخاص با افکار و باطن آن هاست.
استادان باطنی از قدیم می گفتند اگر می خواهید بدانید فردی سالم و راست گو و قابل اعتماد است، کافی است به این حس گر درون دل تان اعتماد کنید و بدون قضاوت و پیش داوری فقط به چهره و حتی تصویر او خیره شوید. اگر در فضای زیر قفسه ی سینه و بالای ناف یعنی همان جایی که شبکه ی خورشیدی نام دارد حالت دل آشوبی و ناراحتی حس کردید و از دیدن چهره آن شخص خاص، حس و حال ناخوشی به شما دست داد، شک نکنید که آن شخص همان چیزی است که حس می کنید. یعنی موجودی ناخوشایند. اما برعکس وقتی با نظر انداختن در چهره ی کسی آرامش یافتید و بدون این که با آن شخص هم نشین باشید احساس کردید که می توانید به او اعتماد کنید، تردید نداشته باشید که دل تان درست گواهی می دهد. البته همه ی این ها به شرطی است که در حالت بدون پیش داوری اولیه و ذهن خالی از قضاوت قرار داشته باشید که معمولا" کم نصیب انسان می شود.
نسل جدید شیفته ی زیبایی و زیباتر جلوه کردن است. باید هم این گونه باشد. در فرهنگ ما این جمله معروف است که خدا زیباست و زیبایی را هم دوست دارد. اما نکته این جاست که منظور از این زیبایی فقط زیبایی جسمی نیست و زیبایی اصلی متعلق به فکر و ذهن و روح است که نقش اصلی را در زیبانمایی و اثرگذاری چهره و ظاهر اشخاص به عهده دارد. متأسفانه خیلی ها از این نکته ی ظریف غافلند و بی اعتنا به آن، تمام تلاش شبانه روزی خود را صرف زیباسازی جسم مادی خود می کنند. آنها بهترین و زیباترین لباس ها را برای خود می خرند؛ از مرغوب ترین مواد و لوازم بهداشتی و آرایشی استفاده می کنند و خلاصه به هر شیوه ای تلاش می کنند تا همان چیزی را که هستند به زیباترین و بهترین شکل نمایش دهند. اما همین افراد در کمال حیرت متوجه می شوند که در قیاس با معمولی ترین آدم ها جذابیت زیادی ندارند و انسان ها از بودن با آن ها احساس آرامش و شادی نمی کنند و اگر اجبار جایگاه برتر و زور و قدرت و پول بیش تر آن ها نباشد اکثر اطرافیان شان سعی می کنند به بهانه ای خود را از آن ها خلاص کنند و فاصله بگیرند. برعکس آن ها خیلی از آدم های معمولی با وجود سادگی و معمولی بودن، فوق العاده آرام بخش و دوست داشتنی اند و هر جا که هستند اطرافیان سعی می کنند به شکلی سر صحبت را با آن ها باز کنند و تقریبا" تمام افراد چه خوب و چه بد، برای دوستی با ایشان سر و دست می شکنند.
تفاوت جذابیت آدم ها نه در زیبایی جسم مادی آن ها بلکه در زیبایی باطن و فکر و روان آرام آن هاست. هرچه شخص فرهیخته تر و خردمندتر و خوش فکرتر باشد، نگاه و رفتار و حرکات و سکناتش دل نشین تر و جذاب تر است.
در حقیقت تفاوت جذابیت آدم ها نه در زیبایی جسم مادی آن ها بلکه در زیبایی باطن و فکر و روان آرام آن هاست. هرچه شخص فرهیخته تر و خردمندتر و خوش فکرتر باشد، صرف نظر از این که شکل و فرم و استخوان بندی چهره و اندامش چه باشد، نگاه و رفتار و حرکات و سکناتش دل نشین تر و جذاب تر است. اگر درخت از ریشه اش آب می خورد چهره و رنگ رخسار انسان هم از باطن و ضمیر او خبر می دهد. وقتی فرد دائما" افکار منفی و ناخوشایند را به ذهن خود راه می دهد، جسم او بلافاصله شروع به هم شکلی با این افکار می کند و بلافاصله چشمان و نگاه و حرکات عضلات سر و صورت و اندام فرد این افکار را به شکلی کاملا" مشخص و محسوس نمایان می سازد. اگر به چهره ی آدم های فریب کار و متقلب و به اصطلاح بدجنس دقت کنید به راحتی می توانید این انعکاس سریع و بی واسطه باطن و درون این اشخاص را در آیینه ی جسم شان مشاهده کنید. نیازی به سند و مدرک هم نیست. فقط کافی است به زبان جسم و بدن او دقت کنید. خواهید دید که آن ها بی آنکه حتی یک کلمه حرف بزنند در حال لو دادن افکارشان هستند.
برعکس کسی که ظاهر و باطنش یکی است و صداقت و درست اندیشی مرام اوست، وقتی به انسان نگاه می کند، صافی و پاکدامنی اش به راحتی در دل انسان راه می یابد و پاکیزگی روح و ذهنش بلافاصله در نگاه و چهره اش منعکس می شود و همه ی آدم ها حتی همان اشخاص بداندیش نیز به صداقت و راست کرداری آن ها گواهی می دهند. برای زیبا شدن موازی زیباسازی جسم باید مواظب فکر و ذهن و روح مان هم باشیم و اجازه ندهیم که افکار نازیبا و ناخوش حتی لحظه ای به ذهن مان راه یابند. شاید به ظاهر چنین به نظر برسد که چاردیواری ذهن ما خصوصی و متعلق به خودمان است، اما باید بدانیم که واقعیت چیز دیگری است و ارتباطی نامرئی بین جسم و ذهن برقرار است که بلافاصله انعکاس افکار را در بدن ما و به خصوص چهره ی ما ظاهر می سازد. به همین خاطر اگر می خواهید در تمام طول شبانه روز و عمر خود زیبا و دوست داشتنی و دل نشین باشید، اکیدا" توصیه می کنیم به شدت مواظب افکار خود باشید. چرا که همیشه "رنگ رخساره خبر می دهد از سر ضمیر" و آن زیبایی که خدا بیش تر دوست می دارد زیبایی باطن و درونی است.

aligol172
15-05-2011, 07:43
تا ۱۰ سال پیش تفکر متداول و غالب این بود که ظرفیت و استعداد مغز انسان از زمان تولد تا هنگام مرگ ثابت می ماند و قابل افزایش نیست؛ ولی محققانی که درمورد افراد با بهره هوشی IQ( ) بالا مطالعه می کنند، هوش ژنتیک را به عنوان استاندارد علمی در نظر دارند.با پیشرفت اسکن های مغزی و افزایش توانایی اسکن مغزی حتی تا یک سلول منفرد، باید اعتراف کنیم که ما نه تنها می توانیم باهوش تر و از نظر مغزی متعادل تر شویم، بلکه این روند می تواند در تمام طول عمر ادامه داشته باشد. هنگامی که این یافته های جدید را در مقیاس وسیع تر به هم ربط می دهیم، می بینیم که ما هر قدر باهوش تر شویم، خوشبخت تر خواهیم شد.
ما هر قدر باهوش تر شویم، خوشبخت تر خواهیم شد. یکی از اصول انعطاف پذیری این است که <نرون ها یا سلول های مغزی به سمت نقاط و مراکزی که فعالیت بالایی دارند، جذب می شوند>، زمانی که یاد می گیرید تعادل خود را هنگام دوچرخه سواری حفظ کنید، سلول های مربوط به این کار در نقطه ای متمرکز می شوند و بر اثر آزمون و خطا، نرون های کافی تجمع یافته و به صورت بسته ای درمی آیند تا شما به سطح بالایی از تعادل دست یابید و بالاخره ماهیچه ها ارتباط خود را با نرون ها ایجاد نمایند و شما قادر به دوچرخه سواری شوید. به نظر می رسد که این نرون ها سال های سال در همان جا باقی می مانند و شما توانایی دوچرخه سواری را برای همیشه حفظ می کنید.
حال باید دید که بسته های نرون های احساسی چگونه گسترش می یابند که حالتی از تاثیر منفی مانند افسردگی و نگرانی را ایجاد می کنند. این عقده ها و پیچیدگی ها را می توان با بسته های شبکه عصبی "لذت و شادی" که برای زندگی فرد کمتر نابودکننده است و فرد را برای تغییر تقویت می کنند"، جایگزین نمود. شما می توانید مغز خود را پرورش دهید تا احساس شادی نموده و از استرس و نگرانی رها شود. اولین قدم برای بازسازی مغز در عکس العمل های احساسی و هیجانی و همچنین هوش ذهنی، بی ثبات کردن دسته های عصبی محدودکننده است. شاید حتی لازم باشد که پیوستگی آنها به طور کامل شکسته شود.
به جای اینکه فکر کنید چگونه یک مسئله ریاضی را به یک روش حل کنید، به راه های دیگر آن بیندیشید. اگر نمی توانید از طوفان استرس رها شوید، همت کنید و خود را ملزم نمایید تا کاری را که می خواهید، انجام دهید. ولی ابتدا باید روند فکر کردن را متوقف کنید. چگونه می توان چنین کاری انجام داد؟ یکی از متداول ترین راه ها، <تغییر الگوی تنفس> است. مغز و همچنین تمام بدن، به الگوی تنفسی شما پاسخ می دهند. برای مثال تصور کنید که اگر ۲۲ بار در دقیقه نفس بکشید (تنفس خرگوشی) مغز شما فکر می کند که شما در خطر هستید و طبعا در این حالت به صورت طوفان نگرانی عکس العمل نشان خواهد داد. در چنین شرایطی شما قادر نخواهید بود که به روشنی فکر کنید و تمرینات مغزی انجام دهید؛ زیرا سیستم بدن شما در حالت نجات از خطر و مرگ قرار گرفته و به جای فکر کردن از طریق راه حل های منطقی به دنبال پاسخ های سریع می گردد. سعی کنید ۱۴ ۱۲ بار در دقیقه نفس بکشید و حالت عادی تری برای فرآیند مغزی خود ایجاد نمایید. راه های دیگری نیز برای توقف الگوهای فکری وجود دارد که از جمله می توان به مسافرت رفتن، ورزش کردن و ... اشاره کرد.
قدم دوم برای تغییر مغز و دستیابی به راه حل های احساسی بهتر این است که <همزمان با بی ثبات کردن و شکستن الگوی مغزی نگرانی، الگویی را که خود می خواهید جایگزین آن کنید.> همانگونه که جدول ضرب و دوچرخه سواری را با تمرین و تکرار می آموزید، می توانید الگویی را که دوست دارید، بیابید. نشان داده شده است که گوش کردن به یک آوای خوش مانند صدای دریا می تواند معجزه کند.
برخی از مردم به سرودهای پرمعنا با جملات حقیقی و مثبت گوش داده و بیت مشهوری از آن را با خود زمزمه می کنند و همین کار آنها را در حالتی که دوست دارند قرار می دهد. پس به خاطر داشته باشید که شما باید آنچه را که می خواهید تمرین و با تمرین و تکرار آن را در خود ایجاد کنید، وگرنه طوفان های نابودکننده مغز بازخواهند گشت. هر چه بیشتر بتوانید مغز خود را برای آنچه دلخواه شماست تمرین و آموزش دهید، بهتر خواهید توانست آنچه را می خواهید انجام دهید. یکی از راه هایی که می تواند موجب جهش شما در زمینه کسب مهارت های انعطاف پذیری مغزی شود، این است که توانایی های خود را جشن بگیرید. همان گونه که در توصیف رفتاری گفته شده است، مغز عاشق تحسین است. وقتی موفق به انجام کاری می شوید، برای خود یک مهمانی کوچک ترتیب دهید. به خودتان جایزه بدهید و به خود بنازید. شاید به نظر خودتان خارق العاده نباشید، ولی مطالعات روانشناسی نشان داده است که <مغز انسان توانایی های شگفت انگیزی در انجام اعمال گوناگون دارد؛ فقط کافی است به خود فرصت دهید.> ممکن است تصور این مطلب برای شما دشوار باشد، ولی مطمئن باشید شما این قدرت را دارید در هر لحظه ای که بخواهید، زندگی خود را تغییر دهید.

aligol172
15-05-2011, 07:49
پدید آمدن اصطلاح سیاست های هویتی «Identity Politics» ریشه در انحصارطلبی ، تبعیض ها و تعصباتی دارد که بوضوح می توان آنها را در پشت چهره علمی روان شناسی نوین مشاهده کرد.
هرچند روان شناسی نوین پسوند علمی بودن را یدک می کشد و مدعی است نتایج پژوهش ها و مطالعات به دست آمده در این قلمرو قابل تعمیم به شرایط مشابه است اما گروه های وسیعی از زنان، سیاهپوستان و اقلیت های مختلف به چنین ادعایی با دیده تردید می نگرند و معترض هستند. شکل گیری چنین اعتراضاتی طرفداران روان شناسی نوین را با چالشی جدید مواجه کرده است.
● سیاست های هویتی
تاریخ روان شناسی نوین عرصه رقابت و تضارب مکتب ها و اندیشه های مختلف روان شناسانی است که تلاش کرده اند رفاه و سلامت روانی را برای حیات انسان به ارمغان آورند. با وجود تکثر و تفاوت های موجود در آرا و روش های روان شناسان، نقاط مشترکی را نیز می توان برای آنها در نظر گرفت که در ابتدای امر شاید چندان قابل توجه و محل تأمل نباشند ولی با اندک دقتی می توان همین نقاط مشترک را به عنوان یک مساله مهم و قابل بحث مطرح کرد.
تقریباً جز مواردی معدود، همه روان شناسان مطرح طی یک قرن اخیر مردان سفیدپوستی بودند که زادگاهشان کشورهای اروپایی یا ایالات متحده بوده است. در عین حال در بیشتر آزمایش ها مردانی مورد سنجش قرار می گرفتند که سفیدپوست بودند، هرچند بیشتر آزمایش کنندگان ادعا می کردند نتایج این آزمایش ها قابل تعمیم بوده و در انحصار جنس یا نژاد خاصی نیست.
با وجود ادعاهای طرفداران روان شناسی نوین مبنی بر عمومیت داشتن نتایج آزمایشگاهی، زنان و اقلیت ها همواره به دلیل تعصب و تبعیض ها کمتر مورد توجه قرار می گرفتند. چنین فضایی موجب شکل گیری اصطلاحی تحت عنوان سیاست های هویتی«Identity Politics» شده است.
سیاست های هویتی در واقع سیاست هایی است که «بر پایه تجربیات خاص زندگی افرادی است که در جستجوی قرار گرفتن تحت کنترل هویت ها و ذهنیت های خود هستند و ادعا می کنند گروه های مسلط گر اجتماعی این موقعیت را از آنها دریغ کرده اند» «نقل از شولتن،۱۳۸۶، ص۳۳».
نهضت سیاست های هویتی در بر گیرنده طیف وسیعی از زنان، سیاهپوستان و گروه های اقلیت دیگری است که به انحصارطلبی در روان شناسی نوین معترضند. آنها ادعا می کنند روان شناسی نوین در بررسی ماهیت انسان صرفا به سفیدپوستان، مذکرها، اروپاییان و آمریکا متمرکز شده و بخش قابل توجهی از گروه ها و نژادها را نادیده گرفته است. در واقع طرفداران این نهضت از تبعیض در تاریخ روان شناسی نوین سخن می گویند. سخن گفتن از تبعیض در تاریخ روان شناسی نوین در واقع به چالش کشیدن بسیاری از دستاوردهای آن نیز هست و مسلما روان شناسی نوین برای مبرا کردن خود از این اتهام باید ادله کافی ارائه کند.
● مردسالاری در روان شناسی
با تورق در تاریخ علم در چند قرن اخیر می توان به این نکته پی برد که در بسیاری از مجامع علمی غرب حق مشارکت زنان در تحولات علمی به رسمیت شناخته نمی شد و در بسیاری از رشته ها و مقاطع تحصیلی برای زنان محدودیت های جدی اعمال شده است.
برای مثال با وجود این که دانشگاه هاروارد در سال ۱۶۳۶ تأسیس شده است تا سال های دهه ۱۹۳۰ زنان حق حضور در این دانشگاه را برای تحصیل نداشتند. در نظر گرفتن زن به عنوان جنس دوم، برتری ذهنی مردان نسبت به زنان، انعطاف پذیری و تغییرپذیری شخصیت مردان در برابر انعطاف ناپذیری شخصیت زنان همگی از جمله دلایلی بود که موجب شده بود بسیاری از زنان اندیشمند و خلاق از فعالیت های علمی محروم شوند.
در واقع چنین فضایی و اعمال چنان محدودیت هایی به افسانه برتری مردانه در تاریخ علم جنبه واقعیت می بخشد. هرچند در شکل گیری و تحکیم افسانه برتری مردانه نباید نقش برخی از دانشمندان همچون داروین هال و ادوارد کلارک را نادیده گرفت.
افسانه برتری مردانه را به وضوح می توان در تاریخ روان شناسی نوین مشاهده کرد. با وجود این که امروز، بخش قابل توجهی از فارغ التحصیلان رشته روان شناسی در مقاطع مختلف را زنان تشکیل می دهند ولی چنین فضایی در سال های نخستین شکل گیری روان شناسی نوین مشاهده نمی شود. با وجود گذشت۲۰ سال از آغاز شکل گیری روان شناسی نوین تصور روان شناس شدن زن موضوعی دشوار بود و به همین دلیل بندرت می توان دستاوردهای زنان در روان شناسی نوین را مشاهده کرد.
با آغاز قرن بیستم جو حاکم تغییر کرد و فضا به نفع زنان در حال دگرگون شدن بود. در این میان تلاش افرادی همچون کتل را نباید فراموش کرد که به روان شناسان مرد نسبت به «ترسیم خط جنسی» در روان شناسی هشدار می داد.
● فعالیت های زنان روان شناس
هرچند برای مدت زمانی طولانی از حضور زنان روان شناس در سمت های دانشگاهی ممانعت به عمل می آمد ولی چنین محدودیت هایی مانع از فعالیت های زنان روان شناس در کلینیک ها و نهادهای غیردانشگاهی نشد. در واقع هرچند به دلیل فضای مردسالارانه در مجامع روان شناسی، حضور زنان در عرصه پژوهش و تدریس کمرنگ بود ولی فعالیت های زنان دانشمند در رشته های کاربردی همچون روان شناسی بالینی، مشاوره و روان شناسی آموزشگاهی موجب شد که خدمات ماندگاری از آنان در تاریخ روان شناسی به ثبت برسد.
از سوی دیگر در تدوین و کاربرد آزمون های روان شناختی نقش زنان روان شناس همچون فلورسن ال. گودیناف که آزمون نقاشی آدمک را تهیه کرده قابل توجه است.
با وجود ادعاهای طرفداران روان شناسی نوین مبنی بر عمومیت داشتن نتایج آزمایشگاهی، زنان و اقلیت ها همواره به دلیل تعصب و تبعیض ها کمتر مورد توجه قرار می گرفتند. چنین فضایی موجب شکل گیری سیاست های هویتی شد
با وجود این، همچنان فضا علیه زنان روان شناس بود و فعالیت های کاربردی از آن جهت که در اختیار زنان روان شناس قرار گرفته بود فعالیت های کم اهمیت و حقیرانه توصیف می شد. در یک کلام گویا نگاه تبعیض آمیز جنسیتی به زنان در تاریخ روان شناسی نوین موجب شد نقش موثر آنها در تحولات روان شناسی نوین نادیده گرفته شود.
● جایگاه زنان در روان شناسی امروز
با آغاز دهه ۱۹۷۰ فضا به نفع زنان روان شناسی تغییر کرد و بسیاری از تاریخ نویسان در ادبیات روان شناسی نوین جایگاهی خاص برای آنان درنظر گرفتند. هرچند چنین تغییری در کنار دیگر تحولات و اصلاحات را باید به فال نیک گرفت ولی همچنان در عمل می توان به طور ملموس برخی نابرابری ها را مشاهده کرد.
هنوز هم بخش وسیعی از اعضای هیات علمی دانشگاه ها را مردان در اختیار دارند و این امر به خودی خود نشان می دهد همچنان اقدامات لازم برای ایجاد فرصت های برابر برای پیشرفت صورت نگرفته است.تبعیض و نگاه دوگانه را می توان در سوگیری های جنسی درباره پژوهش های علوم رفتاری و پزشکی زیستی نیز مشاهده کرد.
با وجود این، بسیاری معتقدند می توان چنین سوگیری و تبعیض هایی را کم یا رفع کرد و به آینده زنان روان شناس خوشبین بود؛ چنان که فلورنس دنمارک می نویسد: «روان شناسی ما باید دیدگاه ها و تجارب زنان را نمایان سازد. همچنین باید زنان و دیگر گروه هایی را که کم معرفی شده اند به مقام های کلیدی، جایی که می توانند بر جهت گیری روان شناسی تاثیر بگذارند، ارتقا دهد... از کلاس درس گرفته تا آزمایشگاه و امور (درمانگاهی) باید روان شناسی را زنانه تر سازیم» «نقل از شولتز، ۱۳۸۶ ص۵۷۴».
● زنان روان شناس
هرچند تاریخ روان شناسی نوین، صبغه مردسالارانه به خود گرفته است؛ با وجود این، برخی زنان روان شناس دستاوردها و مطالعات برجسته ای را در قلمرو روان شناسی پدید آورده اند که باعث ماندگاری نام آنها در تاریخ روان شناسی نوین شده است.
بدون شک کسی نمی تواند به مطالعه سنت روان تحلیلی بپردازد و کارن هورنای را که از نخستین فمینیست های قرن ۲۰ است، نادیده بگیرد. در این میان، ما به بررسی کارنامه علمی دو روان شناس زن مطرح در قرن ۲۰ خواهیم پرداخت.
● هلن برفورد تامپسون وولی (۱۹۴۷ ۱۸۷۴)
تامپسون در خانواده ای پرورش یافت که همه اعضای آن در حمایت از اندیشه آموزش و پرورش برای زنان تلاش می کردند. تامپسون پس از اخذ مدرک دکترای خود از دانشگاه شیکاگو، به مدیریت آزمایشگاه روان شناسی کالج مونت هولیوک در ماساچوست منصوب شد. در طول دوران پژوهش، بخشی از مطالعات خود را روی «تاثیرات نیروی کار کودک» متمرکز کرد و همین مساله موجب شد تغییراتی در قوانین کار پدید آورد.
از سوی دیگر، تامپسون برداشت داروینی را مبنی بر این که زنان بر مبنای زیست شناختی پست تر از مردان هستند، مورد مطالعه و آزمایش قرار داد. داده های حاصل از این مطالعه نشان می داد که تفاوت های میان مردان و زنان بیش از آن که مبتنی بر تعیین کننده های زیست شناختی باشد، معلول عوامل اجتماعی و محیطی است. چنین برداشت متفاوتی چندان مورد استقبال مجامع روان شناسی واقع نشد و برخی وی را متهم به «ارائه تفسیری زن گرا » کردند و نتایج پژوهش وی را به دلیل سوگیری آن، فاقد وجاهت علمی دانستند.
● لتا استتر هالینگورث (۱۹۳۹ ۱۸۸۶)
هالینگورث که از دانشگاه بنراسکا فارغ التحصیل شده بود، به دلیل جو حاکم اجازه نیافت در دانشگاه تدریس کند. با وجود این، وی تحقیقات گسترده ای را در مورد فرضیه تغییرپذیری و برداشت های مربوط به پست بودن زن انجام داد. فرضیه تغییرپذیری بر این اصل مبتنی بود که زنان به دلیل همگون تر بودن نسبت به مردان تغییرپذیری کمتری را نشان می دهند.
همین مساله بهانه ای بود برای این که مردان از فرصت های شغلی و آموزشی گوناگون نسبت به زنان برخوردار باشند. هالینگورث با پژوهش های خود، چنین فرضیه و برداشتی را به چالش کشید.
از سوی دیگر، هالینگورث این نگاه را که غریزه مادری برای مادران امری ذاتی است، مورد تردید قرار داد. از ابتکارات هالینگورث ابداع اصطلاح کودکان سرآمد «Gifted» است که در روان شناسی بالینی، پرورشی و آموزشگاهی به کار می رود. با وجود پژوهش های گسترده هیچ گاه حمایت مالی کافی از مطالعات وی به عمل نیامد.

aligol172
15-05-2011, 08:01
با گذشت بیش از یک قرن از عمر روان شناسی نوین و ظهور مکاتب مختلف طی این سال ها، ۲ مکتب فکری عمده یعنی رفتارگرایی و روانکاوی همچنان در کانون توجه روان شناسان قرار دارند. در این میان با ظهور روان شناسی انسانگرا «humanistic psychology» در دهه ۱۹۶۰ که از آن به روان شناسی بشردوستانه نیز تعبیر می شود «نیروی سوم» در روان شناسی نوین شکل گرفت. این جنبش که در آمریکا پدید آمده بود، مدعی شد که می تواند جایگزین مناسبی برای ۲ مکتب قبلی باشد. آبراهام مزلو در مقام پدر معنوی روان شناسی انسانگرا به پیشرفت و گسترش آن بسیار کمک کرد.
جنبش روان شناسی انسانگرا بر تجربه هشیار، انگیزه های عالی انسان، آزادی اراده، خلاقیت فردی بیش ازپیش تأکید کرد. نگاهی به پیشینه روان شناسی انسانگرا حاکی از این مطلب است که زمینه های اصلی این جنبش سال ها پیش از آغاز رسمی آن مطرح شده است. برای مثال فرنز برنتانو که از منادیان روان شناسی گشتالت است معتقد بود که هشیاری در قالب یک «کیفیت یکپارچه» و نه به عنوان «محتوایی مولکولی» باید مورد بررسی روان شناسی قرار گیرد. از سوی دیگر رگه هایی از مواضع انسانگرایانه را می توان در اندیشه های آدلر، هورنای، اریکسون و آلپورت نیز مشاهده کرد، کسانی که با نظریه نفوذ نیروهای ناهشیار فروید بشدت مخالف و برجنبه های هشیار تاکید می کردند.
حال این سوال مطرح می شود که آیا همچون دیگر مکاتب روان شناسی که ظهورشان متناسب با روح زمان حاکم بود، ظهور انسانگرایی نیز معلول شرایط زمان خویش بود؟ بدون شک پاسخ مثبت است. موج نارضایتی از نفوذ ماشین گرایی و ماده گرایی در سال های دهه ۱۹۶۰ را می توان در دانشجویان و ترک تحصیل کرده های آن زمان که به هیپی [hippie] معروف بودند، مشاهده کرد. این گروه بر تحقق قابلیت های خود تأکید می کردند و اصل لذت جویی و مغتنم شمردن زمان حال را مورد توجه قرار می دادند.
● نقد رفتارگرایی و روانکاوی
منادیان روان شناسی انسانگرا در گام نخست، به نقد آموزه های ۲ مکتب مطرح زمان خویش یعنی رفتارگرایی و روانکاوی پرداختند و آموزه های این دو مکتب را مغایر با ارزش و جایگاه واقعی انسان دانستند. آنان رفتارگرایی را رویکردی سطحی و تصنعی می دانستند که ماهیت انسان را در حد یک موش آزمایشگاهی کاهش داده است که هیچ اراده و اختیاری برای آن متصور نیست. از سوی دیگر رویکرد جبرگرایانه روانکاوی فروید در کنار بی تفاوتی به جایگاه مهم هشیاری موجب شد که روانکاوی فروید نیز از سوی روان شناسان انسانگرا طرد شود.
در واقع هدف اصلی روان شناسی انسانگرا احیای جنبه های مغفول ماهیت انسان بود که تاکنون درصدرتوجه نبود. چنین هدفی در اندیشه های ۲ روان شناس مشهور آبراهام مزلو و کارل راجرز نمایان شد.
● آبراهام مزلو
بدون تردید روان شناسی انسانگرا بیش از هر کس دیگری مدیون اندیشه های پدر معنوی خویش، آبراهام مزلو است. مزلو که زاده بروکلین نیویورک بود دوران کودکی ناخوشایندی را سپری کرده بود. از یک سو پدر و مادر وی چندان در وضعیت روانی مناسبی به سر نمی بردند و به همین دلیل کمترین توجهی به مزلو کوچک نمی کردند و از سوی دیگر مزلو به دلیل اندام لاغر و بینی بزرگ همواره احساس حقارت می کرد.در واقع آنچه که به عنوان زیر بنای نظام روان شناسی آدلر به حساب می آید یعنی عقده حقارت، مصداق عینی اش را می توان در خود مزلو یافت. او برای جبران احساس حقارت خویش به ادامه تحصیل پرداخت و رشته روان شناسی را برگزید.
ابتدا وی یک رفتارگرای افراطی بود و به رویکرد مکانیستی و علوم طبیعی علاقه وافر داشت. اما این دلبستگی چندان دوام نیافت و حوادثی همچون جنگ جهانی دوم وی را متقاعد کرد که رفتارگرایی قادر به پاسخگویی مسائل بنیادین انسان نیست. در این میان وی تحت تأثیر اندیشه های آدلر، هورنای، کافکا، ورتایمر و روت بندکیت مردم شناس آمریکایی قرار گرفت و همین موجب رشد بذر اندیشه های روان شناسی انسانگرا در ذهن وی شد.
● خود شکوفایی
مزلو برآن بود که رفتار انسان توسط سلسله مراتب نیازها برانگیخته می شود. این نیازها معمولاً در قالب یک هرم ترسیم می شود که از قاعده تا رأس به این ترتیب شکل می گیرند؛ نیازهای فیزیولوژیکی، ایمنی، تعلق پذیری و محبت، احترام و خودشکوفایی.
از نگاه مزلو این نیازهای پنجگانه ذاتی هستند، ولی نحوه ارضای آنها اکتسابی است. مسلماً حصول نیازهای رأس هرم مستلزم تحقق نیازهای پایین تر است. برای مثال فردی که نیازهای فیزیولوژیکی او ارضا نشده است، تمایلی به ارضای نیاز به احترام ندارد.
مزلو چند ویژگی اساسی برای نیازها در نظر گرفته است که عبارتند از:
۱) نیازهایی که در سطح پایین تر قرار دارند مانند نیازهای فیزیولوژی نسبت به نیاز های بالاترهمچون نیاز به خودشکوفایی مقدم بوده و از نیرومندی و قدرت بیشتری برخوردارند.
۲) نیازهای فیزیولوژیکی و ایمنی مربوط به دوران کودکی، نیازهای تعلق پذیری و احترام متعلق به دوران نوجوانی و نیاز به خود شکوفایی در میانسالی پدیدار می شود.
۳) عدم ارضای نیازهای پایین تر که نیازهای کمبود «deficiency needs» نامیده می شود، فرد را با بحران مواجه می کند در حالی که به تعویق انداختن ارضای نیازهای بالاتر، بحران به دنبال ندارد.
۴) هر چند ارضای نیازهای بالاتر برای بقا چندان ضروری نیست، اما ارضای آنها موجبات رشد و بالندگی فرد را فراهم می آورد و به همین دلیل به نیازهای رشد یا هستی «growth or being needs» معروف هستند.
موج نارضایتی از نفوذ ماشین گرایی و ماده گرایی در سال های دهه ۱۹۶۰ را می توان در دانشجویان و ترک تحصیل کرده های آن زمان که به هیپی [hippie] معروف بودند مشاهده کرد. این گروه بر تحقق قابلیت های خود تأکید می کردند و اصل لذت جویی و مغتنم شمردن زمان حال را مورد توجه قرار می دادند
۵) ارضای نیازهای بالاتر مستلزم شرایط مناسب بیرونی (اجتماعی، اقتصادی و سیاسی) است.
۶) نکته قابل توجه این است که هر چند توجه به سلسله مراتب این نیازها ضروری است، ولی به آن معنا نیست که ظهور یک نیاز مستلزم تحقق صددرصدی و کامل نیاز قبلی باشد. به همین دلیل مزلو درصد نزولی ارضا را برای هر نیاز بیان کرده است. «شولتز ۱۳۸۶»
در سلسله مراتب نیازهای مزلو خودشکوفایی «self actualization» در رأس هرم قرار دارد. در واقع مزلو نخستین روان شناسی بود که مفهوم خودشکوفایی را مطرح کرد. فرانک برونو در کتاب فرهنگ توصیفی روان شناسی در این باب می نویسد: «مزلو نشان داد که خودشکوفایی در سلسله مراتب انگیزه های انسانی مقام بالایی دارد؛ بالاتر از سائق های زیستی، کنجکاوی، نیاز به احساس امنیت و حتی نیاز به عشق. به عقیده مزلو غالب انگیزه های انسان نیازهای کمبود است و وجود آنها به دلیل کمبود است. البته گفته می شود خودشکوفایی نوعی نیاز هستی است؛ میل به ارضای نیروی مثبت در وجود. به گفته مزلو هر چند که خود شکوفایی، گرایش ذاتی فرض می شود، گرایشی ضعیف است مانند زمزمه ای در درون یا صدایی است آرام، از این رو بهتر است شخص نسبت به این زمزمه یا صدای آرام حساس باشد «طاهری، ۱۳۸۴/ ۱۱۹،۱۲۰».
● کارل راجرز
در سال ۱۹۰۲ در یکی از حومه های شهر شیکاگو کودکی چشم به جهان گشود که بعدها به عنوان یکی از منادیان روان شناسی انسانگرا مطرح شد. راجرز هر چند در دوران کودکی، منزوی و تنها بود و سخت تحت سیطره عقاید والدینش قرار داشت با وجود این در دوران جوانی خویش اعتقادهای رادیکال والدینش را رها کرده و برآن شد که هر فرد باید به تناسب تفسیری که از رویدادها و جهان ارائه می کند، زندگی خویش را بنا کند.
● رویکرد درمانی راجرز
آنچه موجب شهرت راجرز شد، رویکرد درمانی وی بود که درمان متمرکز بر شخص «person centered therapy» نامیده می شود. فرانک برونو رویکرد درمانی راجرز را چنین تعریف می کند: «درمان متمرکز بر درمانجو (شخص) شیوه ای است در یاری دادن اشخاص مبتلا به مشکلات گوناگون که درمانگر در آن، فضایی مملو از پذیرش عاطفی ایجاد می کند. این فضا توانایی درمانجو را برای بیان و کشف خود تقویت می کند. کانون توجه درمانگر خود درمانجوست نه نشانه های بیماری او«طاهری، ۱۳۸۴/ ۱۳۳».
هسته اصلی رویکرد درمانی راجرز غیر رهنمودی «nondirective» بودن آن است. منظور از روان درمانی بی رهنمود «nondirective therapy» این است که فرد مراجعه کننده بدون راهنمایی یا با حداقل راهنمایی توسط درمانجو به تعمق در درون خویش بپردازد و مسیر خودشکوفایی خویش را جستجو کند. در چنین رویکردی داوری ارزشی نسبت به فرد مراجعه کننده از سوی درمانگر انجام نمی شود و تمام تلاش ها در جهت تقویت عزت نفس درمانجو انجام می شود. در واقع در نگاه راجرز مسوولیت درمان نه به عهده درمانگر بلکه به عهده خود مراجعه کننده است.
● اظهارنظر
محور اصلی نظام فکری انسانگرایی «humanism» ارزش دادن به تمایلات و ارزش های انسانی است. اصطلاح روان شناسی انسانگرا که نخستین بار توسط آلپورت در ۱۹۳۰ مطرح شد در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ شکوفا شد و به مخالفت با دو رویکرد روانکاوی و رفتارگرایی پرداخت.
روان شناسان انسانگرا، روانکاوی فروید را متهم می کردند که صرفاً بر جنبه آشفته طبیعت انسان متمرکز شده است. از سوی دیگر رفتارگرایان نیز به دلیل این که رفتار انسان ها را به رفتار موش های سفید بزرگ تقلیل و محدود می کردند و از جنبه های پیچیده رفتار غافل بودند مورد نقد روان شناسان انسانگرا قرار گرفتند. با وجود تأثیر شگرف روان شناسی انسانگرا، هرگز عملاً این رویکرد در قالب یک مکتب روان شناسی معرفی نشد. دلایل متعددی برای چنین ناکامی می توان ذکر کرد. در این میان نبود پژوهش های دانشگاهی، عدم تربیت دانشجویان در مقاطع بالاتر برای ادامه سنت و رویکرد انسانگرایانه را می توان از جمله مهم ترین دلایل برشمرد.

Lady parisa
15-05-2011, 10:24
فوایدی که از بودن کنار افراد مثبت ‌اندیش عایدمان می‌شود کاملاً ملموس هستند و کسانیکه بالاترین میزان خوش‌ بینی را دارند تا 20 درصد احتمال زنده‌ ماندنشان بالاتر بوده است.


بودن درکنار افرادی شاد و مثبت واقعاً زیبا نیست؟

فوایدی که از بودن کنار افراد مثبت ‌اندیش عایدمان می‌شود کاملاً ملموس هستند.

در زیر به شما نشان می‌دهیم که رفتار چطور بر سلامت ما تاثیر می‌گذارد.

کلینیک مایو در دهه شصت بر روی تعدادی بیمار تحقیقاتی انجام داد. این بیماران 30 سال مورد بررسی و تحقیق قرار گرفتند تا مشخص شود آیا داشتن رویکردی مثبت به زندگی تغییری ایجاد می‌کند یا خیر.

یافته ‌های این تحقیق بسیار جالب توجه هستند. کسانیکه بالاترین میزان خوش‌ بینی را دارند تا 20 درصد احتمال زنده‌ ماندنشان بالاتر بوده است. اگر بخواهیم صادقانه قضاوت کنیم، به ‌جز میزان کالری که روزانه مصرف می‌شود عوامل کمی هستند که با گذشت زمان چنین نتایجی در بر خواهند داشت. تا دیروز با عقل سلیم جور درنمی‌ آمد اما امروز با واقعیات علمی همراه شده است. افراد خوشبین شادتر هستند و کمتر دچار افسردگی می‌شوند. داشتن نگرش منفی می‌تواند با کاهش واکنش ایمنی بدن، بیماری های قلبی و سرطان در ارتباط باشد.

در زیر راه‌ هایی را به شما معرفی می‌کنیم که کمک می‌کند خوشبینی را وارد زندگیتان کنید:

قدرشناسی را تمرین کنید
هر روز صبح روزتان را با یک تشکر ویژه از خداوند برای همه نعمت‌ هایی که در زندگی به شما داده شروع کنید. قدرشناسی حس امید و شادکامی را وارد زندگیتان می‌کند.

این یک مشکل نیست، یک چالش است
به سختی‌های زندگی دوباره فکر کنید و آنها را به شکل چالش‌هایی ببینید که باید از پس آن برآیید. وقتی با خوشبینی به زندگی نگاه کنید، هر مانعی را می‌توانید پشت سر بگذارید.

با افراد مثبت ‌اندیش نشست و برخاست کنید
همه آدمها تحت تاثیر اطرافیانشان هستند. خوشبینی پدیده‌ای مسری است. درست مثل منفی ‌بافی. پس در انتخاب اطرافیانتان بیشتر دقت کنید.

شب‌ها دعای سپاسگذاری بخوانید
وقتی می‌خواهید بخوابید به همه آن چیزهایی که شادتان می‌کند فکر کنید. حتی برای اتفاقات کوچکی که آن روز برایتان رخ داده شکرگذار خداوند و افرادی باشید که مسبب آن بوده‌ اند.

تحقیقات زیادی نشان می‌دهد که افراد خوشبین بیشتر با ویزیت دکتر، رژیم‌‌های پزشکی، رژیم‌ غذایی و ورزش سازگار می‌شوند. افراد خوش‌بین در صورت نیاز آزمایشات جسمی خود را به‌ موقع انجام می‌دهند.

خوش‌‌بین بودن یعنی به فرصت‌هایی که هر روز ممکن است در خود داشته باشید امید داشته باشید.

اما چطور می‌توانید اینطور باشید؟
دوستانی خوش‌بین و مثبت‌ اندیش پیدا کنید، آنهایی که همیشه نیمه پُر لیوان را می‌بینند. دوستانتان را ستون نگرش مثبت خود قرار دهید. درمورد ایجاد احساسات مثبت در رابطه با همسرتان گفتگو کنید. وقتی زندگی را شادتر ببینید، بدنتان هم سالم‌تر خواهد بود.



عصرايران

Tina
15-05-2011, 15:00
چقدر در زندگی خود به دنبال اضطراب می گردید؟ آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید که کاملاً آگاهانه به پریشانی های فکری خود دامن می زنید؟

آیا همیشه نگران این هستید که سر کار خود دیر برسید؟ آنقدر که باید خوب به نظر نیایید؟ همسرتان از بودن با شما احساس بی حوصلگی کند؟ وضعیت مالی تان دچار رکود شود؟ هواپیمایی که با آن سفر می کنید دچار سانحه گردد؟ یا هنگام مواجهه با افراد جدید دستپاچه شده و خرابکاری نمایید؟ اگر چنین است با کمال اطمینان به شما می گوییم که گرفتار اضطراب مزمن هستید!
طبق تحقیقاتی که در این زمینه به عمل آمده، ۳۸درصد از افراد شخصاً اظهار کرده اند که هر روز با نگرانی و اضطراب دست و پنجه نرم می کنند و این معضل در طول زندگی رهایشان نمی کند.
شاید بیشتر این اضطراب ها ریشه در اتفاقات ناخوشایندی دارد که در گذشته رخ داده و منجر به شکل گیری این نگرانی های مزمن شده است. تنها مسئله خوشایندی که در این رابطه می توان ذکر کرد این است که ۸۵ درصد از مسائلی که شما بابت آنها نگران هستید در نهایت نتایج مثبتی در بر خواهد داشت و هیچ وقت واقعاً چنین اتفاقات بدی رخ نمی دهد.
اگر شما هم دائماً به خاطر همه چیز، از مسائل جزئی گرفته تا مسائل مهم نگران هستید، بهتر است خودتان را جزو افرادی که ذکر شد قلمداد کنید. اگر اینطور است حتماً می دانید که گذشت زمان هیچ تاثیری در کاهش اضطراب ندارد یا به عبارت دیگر شما عادت کرده اید که همیشه منتظر وقوع اتفاقات ناخوشایند باشید و پیشاپیش برای آنها مضطرب شوید.

● اما چگونه این احساس را تشخیص دهیم؟

برای درمان اضطراب مزمن، ابتدا باید به ریشه یابی علل ایجاد آن بپردازید. به خودتان و آنچه که در درون تان نگرانی ایجاد می کند فکر کنید.

۱) اگر واقعاً قرار است اتفاق بدی بیفتد، شما هم واقعاً مسئول هستید که برای آن نگران باشید.
حتی اگر شما ذاتاً هم آدمی دلشوره ای باشید، لزوماً نباید به هر نوع فکر آزاردهنده ای که به سرتان راه می یابد توجه کنید و درصدد رفع آن برآیید. ولی اگر مسئولیت کاری به عهده شماست، دیگر قضیه فرق می کند و بهتر است حتماً نسبت به انجام آن حساسیت نشان دهید. گاهی مواقع بهترین راه برای خلاصی از شر احساسات ناخوشایند همراهی با آنها و سد نکردن روند طبیعی بروز احساسات و عواطف درونی است.

۲) لازم نیست همیشه از همه چیز مطمئن باشید.
شما به عنوان یک فرد مضطرب حتماً می دانید که نمی توانید بلاتکلیفی را تحمل کنید و جملاتی شبیه «باید مطمئن شوم که خطری من را تهدید نمی کند» یا «من می خواهم مطمئن شوم که همسرم هیچ وقت مرا ترک نمی کند» برای تان آشنا است. شما به عنوان یک فرد مضطرب همیشه به دنبال مطمئن شدن از صحت و درستی امور، جستجو برای یافتن اطلاعات بیشتر و امتحان کردن مردم هستید تا دوباره از همه چیز اطمینان حاصل کنید.
اما همیشه هم لزومی ندارد که قبل از انجام کاری صد درصد از نتیجه آن اطمینان حاصل نمایید.

۳) هرگاه مطمئن شدید افکار منفی تان به وقوع می پیوندد برایش دلشوره بگیرید، در غیر این صورت بی خیال دلشوره شوید!
در حالی که بیشتر مردم با احساسات منفی خود به عنوان امری جانبی و نه چندان مهم برخورد می کنند، شما طوری رفتار می کنید که گویی این احساسات علامتی قطعی از وقوع اتفاق بدی هستند.
وقتی فکر می کنید که من در امتحان امروز نمره بدی می گیرم سریعاً نتیجه گیری می کنید که احتمال وقوع چنین اتفاقی و بد شدن نمره تان خیلی زیاد است. اگر شما به خوبی درس خوانده باشید و کمی هم منطقی فکر کنید دیگر دلیلی وجود ندارد تا به این فکر منفی توجه کنید چراکه خودتان خوب می دانید تلقین چه اثراتی به دنبال خواهد داشت.
شاید همین احساس بد آنقدر کارایی شما را کم کند که به رغم تمام تلاشی که کرده اید، همان نتیجه ای را کسب کنید که به خاطرش نگران بودید.

۴) آیا هر آن چیز بدی که ممکن است اتفاق بیفتد بازتابی از شخصیت شماست؟
وقتی احتمال می دهید اتفاقات بدی برای تان رخ می دهد، باور دارید که این اتفاقات به این دلیل به وقوع می پیوندند که شما به اندازه کافی شایستگی لازم برای جلوگیری از آنها را نداشته اید. وقتی که دیر به جایی می رسید، اینطور نتیجه گیری می نمایید که همه فکر می کنند شما کلاً آدم بی مسئولیتی هستید.
اگر در کارتان با مشکلاتی مواجه هستید، به این نتیجه می رسید که کاملاً فرد نالایقی هستید. شاید هیچ وقت کسی در مورد شما آنطور که خودتان تصور می کنید فکر نکند، اما شما حاضر نیستید دست از این نتیجه گیری های منفی بردارید. شما فکر می کنید این اتفاقات و مشکلات فقط به خاطر این رخ می دهند که من هستم. ولی لطفاً کمی با خودتان مهربان باشید و اینقدر دست به تخریب شخصیت تان نزنید.

۵) شکست غیرقابل اجتناب است.
حتماً تا بحال متوجه شده اید که چقدر نقص در انجام کارها برای شما غیر قابل قبول است. اما شاید به این دلیل که شما نقص را با شکست یکسان فرض می کنید، شکست برای شما کشنده، ترسناک و به معنی رسیدن به آخر خط است.
پس اینطور خود را قانع می کنید که وقتی نگرانید انگیزه بیشتری برای تلاش پیدا می کنید و وقتی برای وقوع اتفاقات بد در حالت آماده باش به سر می برید، دیگر با وقوع آنها غافلگیر نمی شوید.
شاید حق با شما باشد و کمی نگرانی، البته تاکید می کنیم کمی نگرانی انگیزه خوبی برای تلاش و جلوگیری از شکست باشد اما لطفاً بیش از اندازه مته به خشخاش نگذارید و کمی هم واقع بین باشید. هیچ گاه فراموش نکنید که عدم موفقیت در کارها یکی از طبیعی ترین جنبه های زندگی است.

۶) هر چه زودتر خود را از شر احساسات منفی خلاص کنید
مثل بقیه افراد مضطرب شما هم تصور می کنید هرچه زودتر باید فکری به حال افکار منفی خود بکنید و آنها را کنترل یا در بهترین حالت از ذهن تان حذف کنید. شاید این طرز تفکر به این دلیل است که تصور می کنید اگر جلوی افکار منفی را نگیرم بالاخره روزی زندگی ام را خراب می کنند، اما شاید قضیه به این بدی هم که شما می گویید نباشد.
افراد عادی در چنین مواقعی با خود فکر می کنند، بالاخره برای هر کسی پیش می آید که با احساسات منفی دست و پنجه نرم کند و نهایتاً از دست آنها خلاص شود. پس بد نیست شما هم که مثل همه آدم ها از این قاعده مستثنی نیستید، طرز فکرتان را کمی تغییر دهید.

۷) در آخر بهتر است قانون هفتم را نیز با دقت بیشتری بخوانید: شما مجبورید که همین الان از نگرانی دست بکشید یا اینکه خدای نکرده با ادامه چنین وضعی کارتان به جنون برسد!
فرض کنید هم اکنون آنقدر نگران هستید که می ترسید نکند این نگرانی ها سرانجام کار شما را به جنون بکشاند، بیمارتان کند و نهایتاً کنترل زندگی را از دست شما خارج کند.
پس تصمیم می گیرید دست از نگران بودن بردارید. به خودتان می گویید، خب، حالا وقت آن شده که دست از این افکار منفی و نگرانی های بی معنی بردارم. اما بهتر است بدانید که این راه هم جواب نمی دهد و کارگر نیست. چراکه شما فکر می کنید باید نگرانی های تان را کنترل کنید و وقتی از عهده چنین کاری بر نمی آیید به خاطر این ناتوانی از دست خودتان عصبانی می شوید.
شاید سعی کنید راه های دیگری را برای کنترل افکارتان انتخاب کنید. مثلاً به مسائل خوشایندی فکر کنید و به خودتان تلقین کنید که من واقعاً آدم خوبی هستم یا من به خودم ایمان دارم اما این تصدیق ها فقط برای چند دقیقه موثر واقع می شوند و پس از آن دوباره جای خود را به احساسات منفی خواهند داد، و حتی بیشتر از قبل باعث تضعیف روحیه شما می شوند.
شما از نگرانی های تان برای حل مشکلاتی که در واقع اصلاً وجود خارجی ندارند و برای خلاص شدن از شک و بلاتکلیفی و برای اطمینان از اینکه هیچ وقت احساس بدی نخواهید داشت و یا شکست نمی خورید، استفاده می کنید. اما حقیقت اصلی این است که این اهداف، واقعاً دست نیافتنی و غیرممکن هستند.
بجای این کارها بهتر است فکر کنید چرا می خواهید از شر این نگرانی ها خلاص شوید؟ آیا تلاش می کنید تا هیچ وقت و حتی در شرایط غیرقابل پیش بینی غافلگیر نشوید؟ آیا تلاش می کنید برای انجام کارها انگیزه لازم را در خودتان ایجاد کنید؟ آیا تلاش می کنید ذهن تان را کنترل نمایید؟ اولین گام برای غلبه بر نگرانی و اضطراب کشف دلیل بوجود آمدن چنین احساسی است.
شاید واقعاً دلیل خاصی برای این همه تشویش وجود نداشته باشد. پس با صراحت به شما اعلام می کنیم، اگر بیشتر اوقات دچار احساسات منفی و ناخوشایند هستید، به دنبال مجرم نگردید. مقصر اصلی خودتان هستید. انتخاب با شماست که چقدر می خواهید از لحظه لحظه های زندگی تان لذت ببرید.

Tina
15-05-2011, 15:48
● انجام همزمان چندکار با هم
افرادی که همزمان چند کار انجام می دهند شاید احساس کنند که زودتر می توانند کارهای شان را به اتمام برسانند اما همیشه انجام چند کار به طور همزمان به دلیل از دست دادن تمرکز از انجام هر کاری در یک زمان بیشتر طول می کشد.

در یک بررسی که در سال ۲۰۰۱نتایج آن در نشریه«روانشناسی تجربی» منتشر شد، پژوهشگران سازمان هوانوردی آمریکا آزمایش هایی را انجام دادند که در آن افراد باید مسایل ریاضی حل می کردند و یا اجرام هندسی را طبقه بندی می کردند و بعد هر دو کار را با هم می کردند. این پژوهشگران دریافتند که افراد هنگامی که بین وظایف متفاوت جابه جا می شوند زمان از دست می دهند.کلید حل مشکل در موارد چندکاری این است که به طور گزینشی عمل کنید، برای مثال صحبت کردن با تلفن، هنگامی که دارید لباس درون ماشین لباسشویی می ریزید، مشکلی ایجاد نمی کند اما صحبت با تلفن در هنگام انجام کاری مشکل یا نیازمند تمرکز بالا مثلا نمونه خوانی یک گزارش، حواس تان را پرت خواهد کرد.
● بی حوصله بودن

انجام کارهای ملال آور توانایی شما را برای تمرکز کاهش می دهد و شما را در معرض حواس پرتی قرار می دهد. هنگامی که کاری کسالت بار را انجام می دهید، تقریبا هر چیز دیگری برای تان را جذاب تر از انجام آن کار است.برای حل این مشکل می توانید به خودتان برای انجام هر کار پاداش کوچکی بدهید، برای مثال برای ادامه دادن آن کار مدت معینی از زمان با خوردن قهوه یا غذای حاضری به خود جایزه بدهید.همچنین می توانید زمان هایی برای استراحت در میان کار را برای خود برنامه ریزی کنید. کسالت حین انجام کار یکی از مواردی است که در آن چندکاری می توانند به نفع شما تمام شوند. در مواردی مشغول انجام کاری هستید که آن قدر ملال آور است که انگیزه ای برای انجامش ندارید، انجام چند کار با هم اغلب به شما کمک می کند.

● عوامل ذهنی
این عوامل ایجادکننده حواس پرتی هستند و در ذهن شما جریان دارند و می توانند تاثیری قوی برشما داشته باشند. یک راه برای خلاص شدن از این افکار آزارنده، ثبت کردن سریع آنها به صورت یادداشت است. برای مثال مواردی که ذهن تان را مشغول کرده است به فهرست کارهای ضروری تان اضافه کنید، یا ناکامی های تان را با نوشتن خاطرات روزانه تخلیه کنید.اگر مساله ای خاص باعث اضطراب شماست، زمانی را برای صحبت کردن در مورد آن با فردی مورد اعتماد اختصاص دهید. اگر شنونده ای حمایت کننده و فعال داشته باشید به تخلیه برخی از تنش هایی که ذهن تان را آزار می دهد،کمک خواهد شد.آرام بودن و مدیتیشن هم می تواند به شما کمک کند. هنگامی که تمرین آرامش انجام می دهید، یاد می گیرید که افکار مزاحم را کنترل کنید، به این ترتیب آنها نمی تواند تاثیر زیادی روی تمرکز شما داتشه باشند.

● مزاحم ها
اگر به طور مداوم به دنبال چک کردن تلفن همراه یا ایمیل خود باشید، به سادگی حواس تان پرت می شود. اگر در حال انجام کاری هستید که نیاز به تمرکز دارد، هر بار که به اینکه ایمیل یا پیام کوتاه دارید فکر کنید، رشته افکارتان از هم گسیخته خواهد شد.ما اغلب احساس می کنیم باید به محض دریافت یک ایمیل، یا پیام کوتاه باید پاسخ آن را را بدهیم. اما کارشناسان می گویند: باید حدودی را تعیین کنید تا نگذارید تکنولوژی شما را کنترل کند.زمان هایی را در روز اختصاص دهید تا در آن بتوانید بدون مزاحمت های الکترونیک بر کارتان متمرکز شوید. برای چک کردن روزانه ایمیل تان زمان مشخصی را تعیین کنید، (نه اینکه به طور مداوم آن را تحت نظر داشته باشید) و در بقیه اوقات از ایمیلتان خارج شوید.

● خستگی زیاد
بررسی ها نشان می دهند که کم خوابی تمرکز حافظه کوتاه مدت و سایر کارکردهای ذهنی را مختل می کند.هنگامی از خواب محروم می شوید، میزان تمرکز و توجه تان افت می کند. نیاز به خواب در میان افراد متفاوت است اما اغلب افراد بزرگسال نیاز به ۷تا ۹ساعت خواب شبانه دارند. دست کم هفت ساعت خواب به شما کمک خواهد تا در طول روز متمرکز بمانید. همچنین سعی کنید کارهایی که را نیاز به تمرکز بیشتر دارند را در ساعاتی در روز انجام دهید که احساس بیشترین هوشیاری را دارید. به ریتم زیستی خود توجه کنید و زمان هایی از روز را که برای شما بهترین موقع برای کار است، پیدا کنید

Tina
15-05-2011, 20:41
در اینجا شش عامل شایع برهم زننده تمرکز و نحوه مقابله با آنها را می آوریم:

۱) چندکاری (multitasking):
افرادی که همزمان چند کار انجام می دهند شاید احساس کنند که زودتر کارهای شان را تمام می کنند، اما تقریبا همیشه انجام چند کار به طور همزمان از انجام هر کاری در یک زمان بیشتر طول می کشد.
در انجام چند کار با هم جابه جایی میان کارها باعث هدر رفتن وقت می شود.
در یک بررسی در سال ۲۰۰۱ که در ژورنال "روانشناسی تجربی" منتشر شد، پژوهشگران دانشگاه میشیگان و سازمان هوانوردی آمریکا آزمایش هایی را انجام دادند که در آن افراد باید مسائل ریاضی حل می کردند یا اجرام هندسی را طبقه بندی می کردند. این پژوهشگران دریافتند که افراد هنگامی بین وظایف متفاوت جابه جا می شوند زمان از دست می دهند. و هنگامی که این کارها پیچیده تر یا نا آشناتر باشند، زمان حتی بیشتری در هنگام جابه جایی بین آنها هدر می رود.
کلید حل مشکل در موارد چند کاری این است که طور گزینشی عمل کنید، برای مثال صحبت کردن با تلفن،هنگامی که دارید لباس درون ماشین لباسشویی می ریزید، مشکلی ایجاد نمی کند، اما صحبت با تلفن در هنگام کاری مشکل یا نیازمند تمرکز بالا مثلا نمونه خوانی یک گزارش، حواس تان را پرت خواهد کرد.

۲) ملال و کسالت
انجام کارهای ملال آور توانایی شما را برای تمرکز کاهش می دهد و شما را در معرض حواسپرتی قرار می دهد. هنگامی که کاری کسالت بار را انجام می دهید، تقریبا هر چیز دیگری برای تان را جذاب تر از انجام آن کار است.
برای حل این مشکل می توانید به خودتان پاداش های کوچکی بدهید، برای مثال برای ادامه دادن آن کار مدت معینی از زمان با خوردن قهوه یا غذای حاضری به خود جایزه بدهید.
همچنین می توانید زمان های برای استراحت در میان کار را برای خود برنامه ریزی کنید:
برای مثال ۱۰ دقیقه پیاده روی در بیرون به این ترتیب شما چیزی دلخواهی دارید که در ضمن کار ملال آور انتظارش را بکشید و فرصتی برای تجدید قوا پیدا می کنید.
کسالت حین انجام کار یکی از مواردی است که در آن چندکاری می توانند به نفع شما تمام شود. چندکاری در مواردی انجام کاری هستید که آنقدر ملال آور است که انگیزه ای برای انجامش ندارید، اغلب به شما کمک می کند.
برای مثال اگر تمرکز بر شستن ظرف ها یا پرکردن فرم ها برای تان کسل کننده است، گوش دادن به رادیو یا فرستادن اس ام اس به یک دوست می تواند انگیزه شما برای ادامه کار حفظ کند.

۳) عوامل ذهنی حواس پرتی
این عوامل ایجاد کننده حواسپرتی افکاری هستند که در ذهن شما جریان دارند و می توانند تاثیری قوی برای شما داشته باشند. یک راه برای خلاص شدن از این افکار آزارنده، ثبت کردن سریع آنها به صورت یادداشت است. برای مثال مواردی که ذهن تان را مشغول کرده است، به فهرست کارهای ضروری تان اضافه کنید، یا ناکامی های تان را با نوشتن خاطرات روزانه تخلیه کنید.
اگر در مورد مسئله خاصی تحت استرس هستید، زمانی را برای صحبت کردن در مورد آن با فردی مورد اعتماد اختصاص دهید. اگر شنونده ای حمایت کننده و فعال داشته باشید، به تخلیه برخی از تنش هایی که ذهن تان را آزار می دهد،کمک خواهد شد.
مراقبه (meditation) هم نیز می تواند به شما کمک کند. هنگامی که مراقبه انجام می دهید، یاد می گیرید که افکار مزاحم را کنترل کنید، به این ترتیب آنها نمی تواند تاثیر زیادی روی تمرکز شما داتشه باشند. در تمرین های مراقبه می آموزید که توجه تان را دوباره متمرکز کنید و آن را معطوف چیزی کنید که می خواهید.
یک بررسی در سال ۲۰۰۷ نشان داد که افرادی که در یک دوره هشت هفته ای مراقبه شرکت کرده بودند، توانستند توانایی متمرکز کردن توجه شان را بهبود بخشید.
فنون پایه ای مراقبه مانند تمرکز کردن روی حس تنفس و بعد انتقال کانون تمرکز به سایر حس ها در بدن را می توانید گذراندن یک دوره هشت هفته ای کلاس مراقبه برای کاهش استرس به طور حضوری یا به صورت آنلاین بیاموزید.

۴) مزاحمت های الکترونیک:
اگر به طور مداوم به دنبال چک کردن ای میل باشید، به سادگی حواس تان پرت می شود. اگر در حال انجام کاری هستید که نیاز به تمرکز دارد، هر بار که پیام صوتی "ای میل دارید" را می شنوید، رشته افکارتان از هم گسیخته خواهد شد.
ما اغلب احساس می کنیم باید به محض دریافت یک ای میل، یا پیام متنی یا صوتی پاسخش را بدهیم. اما کارشناسان می گویند باید حدودی را تعیین کنید تا نگذارید تکنولوژی شما را کنترل کند.
زمان هایی را در روز اختصاص دهید تا در آن بتوانید بدون مزاحمت های الکترونیک بر کارتان متمرکز شوید. برای چک کردن روزانه ای میل تان زمان مشخصی را تعیین کنید، (نه اینکه به طور مداوم آن را تحت نظر داشته باشید)، و در بقیه اوقات از ای میل تان خارج شوید.
تغییر دادن مکان هم ممکن است به شما کمک کند. برای مثال لپ تاپ تان را به نقطه ای منتقل کنید که برای چند ساعت در روز دسترسی به شبکه بی سیم نداشته باشید.

۵) خستگی:
بسیاری از بررسی ها نشان می دهند که کمخوابی تمرکز، حافظه کوتاه مدت و سایر کارکردهای ذهنی را مختل می کند. هنگامی از خواب محروم می شود، میزان تمرکز و توجه تان افت می کند. نیاز به خواب در میان افراد متفاوت است، اما اغلب افراد بزرگسال نیاز به ۷ تا ۹ ساعت خواب شبانه دارند. دست کم ۷ ساعت خواب به شما کمک خواهد تا در طول روز متمرکز بمانید.
همچنین سعی کنید کارهایی را نیاز به تمرکز بیشتر دارند را در ساعاتی در روز انجام دهید، که احساس بیشترین هشیاری را دارید. به ریتم زیستی خود توجه کنید و زمان هایی از روز را که برای شما بهترین موقع برای کار است، پیدا کنید.

۶) اثرات داروها و مسائل پزشکی
اگر مشکلات تمرکز توانایی شما در محل کار یا در خانه را مختل کرده است یا اگر متوجه علائمی جسمی مانند بیخوابی یا اضافه وزن شده اید، با دکترتان مشورت کنید.
اختلال تمرکز ممکن است ناشی از بیماری های مانند اختلال بیش فعالی و کم توجهی (ADHD)، قطع تنفس حین خواب، افسردگی، کمخونی یا بیماری تیروئید باشد.
برخی از داروها مانند داروهایی که برای درمان افسردگی، صرع یا عفونت های آنفلوآنزا به کار می روند، ممکن است به عنوان یک عارضه جانبی باعث اشکالات تمرکز شوند.

Tina
15-05-2011, 21:03
انسان بال ندارد برای پرواز و جای دو بال خدا به او دستانی داده که گاه می تواند در نم نم باران، رقص باد، جنگ با آب در دریای پرتلاطم به پروازشان دربیاورد. انسان بال ندارد و جای آن دستانی دارد برای نوازش دست دیگری، هر چند آن دست ها دست تنهای خودش باشد...
این دست ها عضو عجیبی اند چرا که زبانی دارند که می توانند به شما بگویند طرف مقابلتان به شما چه می گوید یا حتی این جمله که نمی گوید و پنهانش کرده چیست؟

▪ دست های مشت، دست های باز: دست هایی که گویی در آنها فنجان قرار دارد. (مشت های نیمه باز) سمبلی از ظرافت و حساسیت و عقیده ضعیف و شکننده و بخشندگی است. اگر محکم و مثل مشت باشد نشا ن دهنده ماده گرایی، مالکیت و آزمندی است. اگر دست ها در هم باشند نشان دهنده راحتی دست و اگر در هم فشرده باشند نشان دهنده استرس و اضطراب است. فشردن دست ها در هم به معنی جلوگیری و مانع شدن هم هست. وقتی شخصی عصبانی است نشان دهنده جلوگیری از برخورد کردن است. وقتی یک دست مشت شده و دست دیگر آن را به عقب نگه می دارد نشان دهنده این است که شخص مانع خود می شود که به دیگری ضربه بزند. وقتی کسی دروغ می گوید سعی می کند با این حالت دست هایش را کنترل کند.

▪ دست های کنترل گر: وقتی کف دست را به به سمت پایین حرکت می دهیم، یک حرکت آمرانه است که مثلا از کسی می خواهیم انجام کاری را متوقف کند یا از او می خواهیم آرام باشد. وقتی کف دست را روبه رو نگه می داریم به این معنی است که نزدیک تر نیا.

▪ دست های غالب، دست های مهربان: وقتی دستمان را بالا می بریم و محکم نگه می داریم و با دست دیگر فرد را در آغوش می گیریم یعنی اینکه من می گویم وقت رفتن است. (غلبه و تسلط) وقتی دستمان را با سرعت و مستمر تکان می دهیم، نشان دهنده علاقه و مهربانی است. وقتی دستمان را شل و خیلی کوتاه و سرد تکان می دهیم نشان دهنده فرمانبرداری و تسلیم است.

▪ دست های پرخاشگر: با کناره دست مثل چاقو عمل کردن و هوان را بریدن مثل حرکت کاراته، با کناره کف دست و به سمت پایین ضربه زدن یعنی بازداشتن دیگران از کاری. این عمل می تواند نشان دهنده پرخاش در بحث ها باشد.

▪ مشتی برای دعوا یا پیروزی: مشت پرت کردن به طرف یکی می تواند به معنی تعرض به او باشد یا دعوت به دعوا. مشت را به سمت بالا بردن و ضربه زدن به هوا به معنی پیروزمندی است.

▪ دست های پوشاننده: وقتی نخواهیم چیزی را بشنویم گوشمان را می گیریم وقتی نمی خواهیم ببینیم جلوی چشمان را می گیریم و وقتی می خواهیم حرفی بزنیم ولی مانعی وجود دارد جلوی دهانمان را می گیریم. وقتی موقع حرف زدن جلوی دهان را بگیریم به معنی دروغ گفتن می تواند باشد همچنین به معنی این است که از حرفمان مطمئن نیستیم. وقتی با دست روی قلبمان را می گیریم ممکن است نشان دهنده حمله قلبی باشد. گاهی با یک دست، دست دیگرمان را که مشت شده و تحت هیجان است را می پوشانیم.

▪ دست های رو: دست باز و کشیده شده به سمت جلو به این معنی است که می خواهیم چیزی را به کسی بدهیم. یا نشان دهنده این است که چیزی برای مخفی کردن نداشته اید و شما همین هستید که نشان داده اید.

▪ دست های درخواست گر: اگر کف دست بالا باشد و دست را جلو ببریم. به معنی طلب کردن صدقه است. اگر دست را ۴۵ درجه باز کنیم و کف دست به سمت بالا باشد و سپس دستمان را به طرف جلو بکشیم یعنی از شخصی می خواهیم جلوتر بیاید. اگر کف دستمان را به هم بچسبانیم، شبیه دعا کردن مسیحی ها و جلو ببریم یعنی از کسی خواهش می کنیم که به ما صدمه نزد.

▪ دست های بهم ساییده: به این معنی است که فرد از چیزی خوشحال است. اگر ساییدن به آهستگی و همراه با فکر کردن و لبخند باشد، به این معنی است که فرد در فکر حیله ای است و از سود آن خوشحال است. ساییدن صورت و مشخصا چانه به معنی فکر کردن سنجیده و تصمیم گیری است. وقتی قسمتی از بدن جراحت دیده است یا اینکه تحت تنش است.

▪ دست های متفکر: وقتی انگشت ها مثل مناره به هم پرس می شوند ممکن است بعضی از انگشت ها درون هم پیچیده و بعضی از آنها به شکل مناره به هم متصل باشند. به معنی فکر کردن سنجیدن و تصمیم گرفتن است. گوش دادن به صحبت های دیگری و فکر کردن به آنها. اگر انگشت میانی به سر تکیه داده شود یا اینکه به دهان برود یعنی دارم فکر می کنم و آمادگی صحبت کردن را ندارم

▪ دست های پیشتیبان: وقتی دست را تکیه گاه و پشتیبان سر قرار می دهیم و سر را به آن تکیه می دهیم و آرنج ها روی میز است، نشان دهنده این است که شخص خوابش می آید یا وقتی دست خیلی به آرامی سر را نگه داشته است و با انگشت ها چانه را لمس می کنیم و به فرد روبه رو نگاه می کنیم به این معنی است که به صورت من نگاه کن آیا زیبا نیست؟ و حالتی اغواکننده است. همچنین اگر سر به دست تکیه داده باشد یعنی شخص کسل تر است. اگر شخص به موضوع علاقه مند باشد سرش را کمتر تکیه می دهد.

▪ دست های پنهان: دست به معنی ارتباط برقرارکردن است و پنهان کردن آن نشان دهنده عدم علاقه به ارتباط و همکاری است. همچنین نشان دهنده این است که شخص نمی خواهد حرف بزند چون می خواهد گوش دهد. همچنین می تواند نشان دهنده احساس آرامش و اینکه نیازی به حرف زدن نیست باشد.

▪ دست های نوازش گر: لمس کردن می تواند تایید کردن خود باشد یعنی من اینجا هستم من واقعی هستم و من خوبم و این حالتی است به معنی کاهش دادن نگرانی ها از دنیای بیرونی و دنیای درون. در لحظات احساسی مثل نوازش کردن فرزند هم به معنی مهربانی و عشق است. می تواند به معنی تنبیه هم باشد مثل سیلی زدن. یا به معنی اثبات دوستی وقتی شانه های کسی را لمس می کنیم یعنی به او قدرت و اختیار می دهیم و وقتی بازوی او را لمس می کنیم یعنی با او احساس همدردی می کنیم.

▪ دست های پرستش گر: وقتی دست به لباس خود می کشیم یعنی اینکه خودمان را جذاب تر می کنیم علامت می فرستیم که «آیا من زیبا نیستم؟» و همچنین یعنی مرا دوست داشته باش. وقتی با انگشت مثلا ذره ای را از روی لباس فردی پرت می کنیم به معنی عدم تایید اوست.


منبع: ریدرز دایجست
روزنامه سلامتـــــ ــ

Tina
16-05-2011, 17:54
برای ایجاد و تقویت اعتماد به نفس ، می توان از تکنیک های زیر سود جست :
▪ خود شناسی
شناخت استعداد ها و توانایی های خدا دادی و استفاده بهینه از این پتانسیل ها .
▪ خود باوری
باور به وجودتوانایی ها و سرمایه هایی که خداوند به ما داده است تا به وسیله آنها قله های موفقیت و پیروزی را فتح کنیم .
▪ خدا باوری
باور به اینکه خدای رحمان ما را بر اساس عشق آفریده و تکیه به قدرت بی انتهای او برای استفاده بیشتر از حمایت بی دریغش .
▪ استفاده از حکمت ، علم و دل سوزی بیکران خالق مهربان
واگذاری سر آغاز و سرانجام امور به دست خدای مهربان و استفاده از برترین خرد موجود در عالم هستی .
▪ بهره مندی از تکنیک جلب برترین قدرتو حکمت
استفاده از دعاها و مناجات برای جذب و جلب برترین قدرت و حکمت بی انتهای خدای رحمان . دعا ما را به منبع لایزال قدرت ، حکمت و شادمانی متصل می کند و شهامت انجام هر کاری را به ما می دهد . بیائیم دعا کنیم ، به هر زبان و لهجه ای که ، می توانیم . دعا کنیم تا خداوند خواسته های به حق ما را اجابت کند .
▪ از قدرت های متافیزیک برای افزایش قدرت خود بهره مند شوید
برقراری ارتباط و اتصال با ضمیر ناخود آگاه شخصیت های الهی چون رسول الله ، حضرت علی ، حضرت زهرا و سایر امامان معصوم ، خصوصا امام زمان ( عج ) تا اراده و باور خلل ناپذیر موفقیت را به ما تزریق کنند .
▪ تبعیت و پیروی از ارزش ها
پیروی از ارزش های اعتقادی ، دینی ، ملی و خانوادگی و حتی شخصی . پیروی از این ارزش ها شهامت ما را تقویت خواهند کرد .
▪ تعیین هدف ، هدف مندی و هدف گذاری
برای رسیدن به قله های موفقیت نباید از انتخاب اهداف شایسته و با ارزش غافل بمانیم ، زیرا هر چه انسان به هدف هایش نزدیک تر می شود شهامت او برای انجام کارها بیشتر می گردد . بی هدف بودن شهامت انجام کارهای بزرگ را از آدمی می گیرد .
▪ برخورداری از اشتیاق در امور
ایجاد علاقه و عشق به کار ، موتور حرکت و تلاش انسان است . هر چه اشتیاق ما در انجام کارها بیشتر باشد شهامت و اعتماد به نفس ما افزایش چشمگیر تری پیدا خواهد کرد .
ـ از برنامه ریزی غافل نباشیم . فقدان برنامه ریزی می تواند ضرر و زیان فراوانی به سرمایه های ما وارد آورد . بهترین اهداف اگر فاقد برنامه مناسب باشند ، تحقق نخواهند یافت . برنامه ریزی ، دستیابی به اهداف را تسریع و تسهیل خواهند کرد و موجب تقویت اعتماد به نفس خواهند شد .
ـ همیشه سعی در اولویت بندی امور خود داشته باشیم . اولویت بندی انجام کارها را تسریع و آسان می کند و موجبات آرامش روحی ما را فراهم می آورد و شهامت ما را تقویت می کند .
ـ زمان بندی کارها ، انجام دادن امور را سرعت می بخشد و استفاده بهینه از فرصت ها را برای ما امکان پذیر می سازد ، در نتیجه زمان بندی ، ما ، هم از وقت با ارزشی که در اختیار داریم بهره مند خواهیم شد و هم اعتماد به نفس ما تقویت می گردد و در ما شهامت انجام کارهای بزرگ پیدا می شود .
ـ برخورداری از دانش و تجربه ، به ما برای انجام امور آرامش می دهد و شهامت ما را برای پشروی در زندگی تقویت می کند . حضرت علی ( ع ) می فرماید : داراترین مردم در درستی رای و اندیشه ، مردمان با تجربه هستند .
ـ رعایت نظافت و آراستگی ظاهر ، در برخورد با دیگران دستاوردهای فراوانی بهمراه دارد که علاوه بر جذب افراد موجب تقویت اعتماد به نفس است .
ـ بردباری و صبر و تحمل از ویژگی های انسان های موفق و کامیاب است . خود را به این صفت زیبا و پسندیده آراسته کنید ، زیرا حضرت علی ( ع ) می فرماید : برای کسی که صبر ندارد پیروزی نیست .
ـ استفاده از تجربیات ، آموخته ها و دانش دیگران یکی از عوامل اساسی تقویت اعتماد به نفس است . بی نیاز بودن از تجارب دیگران عمر ما را در بوته آزمایش و خطا ذوب خواهد کرد . در دستورات دینی بر بهره مندی از مشورت با افراد آگاه ، امین و دلسوز تاکید زیادی شده است .
ـ با استمرار و پشتکار آدمی می تواند جاده های موفقیت و پیروزی را با سرعت بیشتری در نوردد . افرادی که از پشتکار برخوردارند با بروز مشکلات صحنه زندگی را ترک نمی کنند . پشتکار یعنی : اقدامات منظم و مستمر برای رسیدن به هدف در زندگی . پشتکار ، شهامت و اعتماد به نفس را تقویت می کند .
ـ برخورداری از صداقت و یکپارچگی شخصیت ، برای انسان سلامت و آرامش جسمی و روحی به ارمغان می آورد و شهامت را تقویت می کند . برعکس ، دورویی و بی صداقتی ، اعتماد به نفس را نابود می کند .
ـ استفاده از عبارت ها و کلمات مثبت ، دستاوردهای فراوانی بهمراه دارد که می توان به برخی از آنها اشاره کرد : نظیر ، تغییر باورهای منفی به مثبت ، تحریک و شکوفایی قوه خلاقیت ، نابود کردن افکار و احساسات منفی که در وجود انسان آشیانه کرده اند ، از بین بردن یاس و افسردگی و زمینه آنها و تمرکز بیشتر بر اهداف .
ـ بهره مند شدن از ویژگی های مدیران موفق و شایسته ، یکی دیگر از عوامل تقویت اعتماد به نفس ، برخورداری از صفات مدیران موفق و لایق و شایسته است . این ویژگی ها عبارتند از : دانش و مهارت کافی ، سعه صدر ، گذشت و اغماض ، دلسوزس و توجه به زیر دستان ، مشاوره با افراد مجموعه ، واگذاری مسئولیت با افراد با اختیارات لازم ، ارزیابی امور و بازخواست از مسئولان ، برخورداری از روحیه ای با نشاط در برخورد با همکاران ، همکاری و همیاری با افراد زیر مجموعه برای حل مشکلات شخصی و صنفی آنان ، توجه به نیازمندی ها ی مادی و معنوی همکاران ، بهره مندی از جدیدترین تکنولوژی در تخصص کاری ، اظهار علاقه و محبت به همکاران ، تشویق علنی و انتقاد خصوصی از همکاران ، بسترسازی برای شکوفایی قوه خلاقیت ؤ استعداد ها و پتانسیل های نهفته در همکاران با تشویق مبتکران و فروتنی در مقابل همکاران .
ـ پایداری و استقامت یکی دیگر از ویژگی های انسان های موفق است . پایداری یعنی این که انسان برای رسیدن به هدف ، زحمات و هزینه های آن را تحمل کند . خدای مهربان می فرماید : کسانی که گفتند خداوند پروردگار مااست و در این راه استقامت و پایداری کردند ملائکه برای حمایت از آنها نازل می شوند .
ـ همکاری و همیاری ، کسی که به همکاری و همیاری دیگران اقدام می کند به ضمیر ناخود آگاه می گوید : من این توانایی را دارم که به دیگران کمک کنم . ضمیر ناخود آگاه پیام را دریافت کرده و باور می کند که توانا و نیرومند است .
ـ پرهیز از گناه و معصیت ، آنچه را که گرداننده عالم به عنوان دین قرار داده آئین نامه موفقیت است و حرکت بر خلاف آن گناه و معصیت شمرده می شود . مخالفت فرمان خداوند ، اقبال و همکاری آفرینش با انسان را کاهش می دهد .
ـ حرکت در مسیر حق ، کسی که در مسیر باطل گام بردارد ، همواره در اضطراب ، نگرانی و ترس به سر می برد . حرکت در مسیر حق ، انسان را شجاع و اعتماد به نفس را در او تقویت می کند .
ـ شکر گزاری نعمت ها ، قانون آفرینش براین اساس است که : هر قدر شما بیشتر از امکانات موجود قدردانی کنید چون مغناطیس امکانات را برای شما جذب می کند .
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند
تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری
شکر نعمت ، نعمتت افزون کند
کفر ، نعمت ، از کفت بیرون کند
ـ اطاعت از خالق مهربان ، انسان در جهانی زندگی می کند که این جهان ، فرمانده و حاکمی دارد که بر ذره ذره موجودات حاکمیت دارد ، او خالق و آفریننده کائنات است ، امکان ندارد کسی با او هماهنگ بوده و از او اطاعت کند ، اما موجودات جهان در خدمت او نباشند . خداوند می فرماید : ای بنده من ، مرا اطاعت کن ، تا تو را مثل خودم قرار دهم من هر چه را اراده کنم می شود ، تو هم هر چه را اراده کنی خواهد شد .
ـ توبه از خطاها و لغزش ها ، یکی از عواملی که انسان را متزلزل می کند آلودگی به معصیت است ، زیرا انسان با معصیت و نافرمانی خداوند ، حمایت او را از دست داده و نگران می شود . برای تقویت اعتماد به نفس ، بازگشت به سوی خالق مهربان بهترین تکنیک موفقیت است .
بازآ بازآ هر آنچه هستی بازآ
گر کافر و گبر و بت پرستی بازآ
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی بازآ
ـ عفو و گذشت ، کینه و انتقام جسم و روح انسان را بیمار می کند . گذشت به انسان نشاط و شادمانی می بخشد . گذشت کنید تا همواره شادمان و مسرور باشید .
ـ تصمیم گیری مناسب در هر زمان و مکان ، از عواملی که اعتمادبه نفس را تقویت می کند قاطعیت است . قاطعیت یعنی تصمیم شایسته و متناسب با شرایط زمان و مکان و موقعیت کاری .
ـ اجتناب از خطا و لغزش ، هر چه اشتباهات انسان بیشتر شود او مجبور است بیشتر عذر خواهی کند و این شهامت افراد را کم می کند . حضرت علی ( ع ) می فرماید : عذر خواهی زیاد یکی از عوامل شکست و ناکامی انسان است .
ـ تواضع در مقابل دیگران ، تواضع و فروتنی دستاوردهای زیادی برای روحیه و موفقیت آدمی بهمراه دارد . انسانی که توانایی و قدرت خود را باور دارد و در معاشرت با دیگران از تواضع و فروتنی برخوردار است ، شهامت او در انجام کارها افزایش می یابد .
ـ اظهار علاقه و محبت به دیگران ، کسانی می توانند به قله های رفیع موفقیت صعود کنند که به همه موجودات جهان پیام محبت مخابره کنند . علاقه به دیگران و آرزوی موفقیت برای آنها اعتماد به نفس آدمی را افزایش می دهد .
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست
ـ نظارت و ارزیابی کارها ، کسی که بر همه امور از آغاز تا پایان نظارت دارد و ارزیابی می کند ، علاوه بر افزایش کییفیت کار و اطمینان از درستی فرایند طی شده ، از شهامت بیشتری برای انجام کارهای بزرگ بهره مند خواهد شد .
ـ امیدواری به فضل پروردگار ، حضرت علی ( ع ) می فرماید : هدایا و عطایای پروردگار به میزان توقع و انتظار شخص است . باور انسان از توجهات ، عنایات و هدایای پروردگار ، به هر میزان که باشد برای او همان مقدر خواهد شد .
ـ تمرکز بر پیروزی های گذشته ، یکی دیگر از راههای تقویت اعتماد به نفس تجسم و تمرکز بر موفقیت های گذشته است ، تمرکز بر موفقیت های گذشته دستاوردهایی چون ، امیدواری به آینده ، تغییر روحیه و تقویت شهامت در انسان دارد .
ـ تجسم اهداف ، مجسم کردن اهداف در ذهن ، یک مرحله از موفقیت است کسی که تحقق خواسته خویش را در ذهن مشاهده کند . شهامت او تقویت شده و راه رسیدن به اهداف را آسان و ممکن می بیند .
ـ اقدام عملی برنامه ها ، ضمیر ناخود آگاه تا عمل و تلاش را در انسان مشاهده نکند ، اراده شخص را باور نمی کند . اقدام عملی برنامه ها به افراد این اطمینان و آرامش را می دهد که می توان وارد میدان عمل شد .
ـ تناسب اهداف با امکانات ، چنانچه اهداف با امکانات تناسب نداشته باشند ، تحقق اهداف دچار اختلال خواهدشد در نتیجه به اعتماد به نفس فرد آسیب می رسد . بین اهداف و امکانات باید تناسب ایجاد شود تا با تحقق سریع اهداف ، اعتماد به نفس افزایش پیدا کند .
ـ اجتناب از خیال پردازی غیر واقعی ، به ضمیر ناخود آگاه باید برنامه ای داده شود ، که تحقق آن به زودی امکان داشته باشد ، یا حد اقل اقدامات عملی آن به زودی آغاز شود . خیال پردازی های غیر واقعی ، شهامت افراد را کاهش می دهد .
ـ بهره مندی از نشاط روحی ، روحیه در اعتماد به نفس تاثیر به سزایی دارد کسی که با گشاده رویی با دیگری برخورد می کند از اعتماد به نفس و روحیه مثبت برخوردار است . کسی که به کائنات پیام های زیبا مخابره می کند شاهد بازگشت پیام های نیک نیز خواهد بود .
ـ تسریع در انجام امور ، یکی دیگر از عواملی که اعتماد به نفس را تقویت می کند سرعت در انجام کارهاست . به تاخیر انداختن کارها ، آفات زیادی را در پی خواهد داشت .
ـ نظم و انضباط ، این ویژگی دستاوردهای زیادی بهمراه دارد از جمله : تاثیر مثبت در روحیه و تقویت شهامت در افراد . امام علی ( ع ) می فرماید : شما را به تقوای الهی و نظم در کارها سفارش می کنم .
ـ بهره مندی از انضباط نفس ، یکی از مهمترین عوامل کامیابی را می توان کنترل صحیح و مدیریت ذهن و غرایز دانست . برایان تریس می نویسد : رشد و توسعه فردی که در روان شناسی موفقیت نقش عمده و حیاتی را به عهده دارد مستلزم انضباط نفس است .. هر چه بیشتر بر روی نفس خویش کار کنیم ، خود را دوست داشتنی تر می یابیم . کسی که بتواند غریزه ها و تمایلات نفسانی خود را کنترل و مدیریت کند در واقع توانسته اعتماد به نفس خود را تقویت کند .
ـ استقلال در نیازهای ضروری ، وابستگی به افراد در تامین نیازهای ضروری ، اعتماد به نفس را کاهش خواهد داد . هر چه استقلال در تامین نیازهای ضروری بیشتر باشد شهامت و شجاعت اقدامات بزرگ تقویت می شود .
ـ بهره مندی از برقراری ارتباط مناسب ، دنیای امروز ، دنیای ارتباطات است . قدرت و امکانات از آن کسی است که از مناسبات بیشتر با دیگران برخوردار است . هنر ایجاد ارتباط زیبا و موثر با قدرت بی انتها ( خالق کائنات ) ، مردم و با خود . اعتماد به نفس را در انسان افزایش می دهد .
ـ ابتکار روش های جدید برای تحقق اهداف ، کشف روش های جدید برای تسریع در موفقیت ، شهامت افراد را افزایش می دهد . نو آوری ، امتیازی برای انسان محسوب می شود که ضمن تزریق شادی و شادکامی ، اعتماد به نفس آدمی را افزایش می دهد .
ـ ثبت اهداف و موفقیت های روزانه ، وقتی انسان موفقیت های روزانه را در دفتری ثبت می کند ، این کار ضمن تقویت روحیه ، اعتماد به نفس را افزایش می دهد .
ـ کنترل احساسات و عواطف ، احساسات و عواطف محرک اصلی مغز انسان هستند ، کسی که توانایی کنترل آنها را داشته باشد ، در واقع مغز و رفتار خود را مدیریت کرده است . کسی که می تواند احساسات خود را کنترل کند هیچگاه به ترس و اضطراب گرفتار نخواهد شد .
ـ اخلاص در امور ، انسانی که کارها را برای خدا انجام می دهد و انگیزه دیگری ندارد و فقط رضایت خدا برای او اهمیت دارد ، همه امکانات عالم در اختیار اوست و او از شهامت بالایی برای انجام کارهای بزرگ برخوردار است .
در درگه ما دوستی یک دله کن
هر چیز که غیر ماست آن را یله کن
یک صبح به اخلاص بیا بر در ما
گر کام تو بر نیامد آنگه گله کن
ـ مطالعه زندگی افراد موفق ، یکی دیگر از عواملی که اعتماد به نفس را افزایش می دهد ، مطالعه زندگی افراد موفق است . این کار به ما اجازه می دهد تا با تکنیک ها و فرمول های موفقیت آنها آشنا شویم و آنها را الگوی خود در زندگی قرار دهیم .
خدای مهربان به ما قدرت ، توانایی ، حکمت و عظمتی داده است که شگفت انگیز تر از کل آفرینش است . ما می توانیم برای دستیابی به همه ابعاد مادی و معنوی زندگیمان برنامه ریزی کنیم و با شهامت و امید به حمایت خدای مهربان منتظر دستیابی به خواسته های خود باشیم .

aligol172
17-05-2011, 02:11
آیا گدایان آنقدر اهمیت دارند که موضوع یک گفتگوی علمی قرار بگیرند؟ دکتر فربد فدایی، روان پزشک، در پاسخ به این سوال می گوید: «شک نکنید ! تکدی گران در طول تاریخ و در همه عرض های جغرافیایی وجود داشته و دارد.....
نام گدایان در کتاب های گوناگون ادبی و دیوان شاعران و رسالات فیلسوفان آمده است؛ مثلا سعدی ارادتی ویژه به این طایفه داشته و آنان را با شاهان مقایسه کرده است: گدای نیک انجام به که پادشاه بدفرجام... و یا: نگهبانی ملک و دولت بلاست/ گدا پادشاه است و نام اش گداست... در ادبیات انگلیسی هم داستان «شاهزاده و گدا» مارک تواین داستانی دلکش است که از آن فیلم های متعددی ساخته شده... خلاصه، تعداد افرادی که با نوشتن یا فیلم ساختن درباره گدایان به ثروت رسیده اند، کم نیست!» اگر با خواندن این حرف ها علاقه بیشتری به تعقیب این گفتگو پیدا کرده اید، با ما همراه شوید.
▪ بین مردم، گدایان محبوبیت دارند یا برعکس، مردم از گدایان متنفرند؟
ـ مردم نسبت به گدایان دیدگاه های متناقضی دارند و دچار دوگانگی عاطفی هستند. از یک سو نمی توانند به بی نوایی و فقر آنان ترحم نورزند و از سوی دیگر آنان را به صورت افرادی تن پرور و بی عار و مزاحم می شناسد. از سوی دیگر همه کسانی هم که به گدا معروف اند گروه یکسانی را تشکیل نمی دهند. برخی، افراد درمانده ای هستند که راه به جایی ندارند اما گروه اعظم آنان را افرادی تشکیل می دهند که به دنبال پول بدون زحمت هستند و در عین سلامت، با فریب و دروغ از مردم پول می گیرند و عنوان مناسب تر این گروه در ادبیات فارسی، «سفله» است؛ به قول سعدی: «مپندار اگر سفله قارون شود/ که طبع لیئمش دگرگون شود.»
▪ از نظر روان پزشکی، گدایان از چه افرادی تشکیل شده اند؟
ـ بخش اعظم گدایان در طیف افراد ضداجتماعی و مبتلا به نابه سامانی شخصیت ضداجتماعی قرار دارند؛ یعنی در همان طبقه تشخیصی هستند که معتادان به مواد مخدر و الکل، سارقان، قاچاقچیان و جانیان قرار می گیرند. گروه قلیل تری افراد درمانده ای هستند که به علت معلولیت های جسمی، ذهنی و روانی و نبودن حمایت اجتماعی به گدایی پرداخته اند که در این گروه اخیر افرادی با ناتوانی هوشی و هوش مرزی، گسیخته گون (اسکیزوتایپال) و مبتلایان به اسکیزوفرنی ساده نیز وجود دارند. این گروه علاوه بر حمایت اجتماعی نیازمند درمان های پزشکی و توان بخشی برای مشکلات جسمی و روانی خویش هستند. در سال های اخیر، افراد معتادی را نیز می بینیم که به گدایی مشغول اند و «ضداجتماعی به توان دو» عنوان مناسبی برای آنان است.
▪ یعنی اکثریت گدایان جزو گروه ضداجتماعی قرار می گیرند؟
ـ بله، آنها قادر به گردن نهادن به هنجارهای اجتماعی از جمله رفتار و سلوک شایسته نیستند، دروغ می گویند و فریب می دهند و خود را شل، کور یا کر وانمود می کنند و کودکان خود یا کودکان کرایه ای را به صورت کودکان معلول گریم می کنند؛ به گفته صائب: «کلید رزق گدا، پای لنگ و دست شل است!» اما این گروه به صورت فریب آمیز، خود را به این شکل ها درمی آورند و طبق ضرب المثل رایج «گدا بهر طمع، فرزند خود را کور می خواهد» آنان قادر به برنامه ریزی سازنده برای آینده نیستند؛ تحریک پذیر و پرخاشگرند و کافی است که از اجابت خواسته آنان امتناع کنید تا با نفرین و ناسزای آنان مواجه شوید. آنها برای سلامت خود و دیگران اهمیتی قایل نیستند و از جمله با ایجاد زخم های عمدی بر بدن خود و فرزندان یا شاگردان کرایه ای خویش سعی در فریب بیشتر و جلب ترحم مردم دارند. آنها بی مسوولت هستند و این از استنکاف شان از کار شرافتمندانه بارز می شود. در برابر دروغ ها و فریب های خویش نیز هیچ گونه احساس پشیمانی ندارند. اغلب آنان نیز از دوره نوجوانی به این شرایط روی آورده اند و حاضر به تغییر وضع خود نیستند.
▪ برای درمان آنها می توان کاری کرد؟
ـ مانند دیگر افراد ضداجتماعی، این گروه نسبت به زشتی کار خویش باور ندارند و خود را زرنگ و حق به جانب می دانند. نکته جالب این است که آنان شرح وظایف و حدود صنفی هم دارند و هر یک از آنها در محدوده خاصی فعالیت می کند و اگر هم بخواهد به جایی دیگر برود سرقفلی محل کسب خود را از گدای بعدی وصول می کند. از جمله گدایانی که شهرت چشم گیر کسب کرده اند گدایان شهر سامره اند که به سماجت شهره اند. گدایان اصیل ییلاق و قشلاق می کنند و در ماه ها یا روزهای خاص هم به نقاط ویژه ای که رفت و آمد مردم بیشتر است، می روند. از گدا به عنوان سائل هم یاد شده است. اثیر اومانی بیتی دارد که: «عجب مدار که رسمی است از زمان قدیم/ که سائلان نتوانند سائلان را دید» که به زبان ساده، یعنی گدا چشم دیدن گدا را ندارد. برای گدایان از قدیم الایام اردوهای کار، مکان های بازپروری و حرفه آموزی و مکان های مراقبتی ترتیب داده اند اما هیچ یک مفید نبوده و در اسرع وقت از آن مکان ها گریخته اند یا با وجود آموختن حرفه شرافتمندانه، نان گدایی خوردن را ترجیح داده اند. بسیاری از آنان ثروت فراوان از راه گدایی اندوخته اند اما در راه رفاه خود یا دیگران به کار نمی برند. امید می رود تغییر دیدگاه عمومی نسبت به گدایان و تقویت سازمان های حمایت اجتماعی موجب ناپدید شدن چهره آنان از سطح جامعه شود.
▪ حرف آخر؟
ـ بیشتر گدایان از طیف افراد ضداجتماعی هستند و در عین حال طیف بزرگی را تشکیل می دهند که از افراد گداصفت تا گدایان رسمی گسترده است. امیدوارم بتوانیم در هفته های آتی در مورد افراد گداصفت از دیدگاه علوم رفتاری صحبتی داشته باشیم.

aligol172
17-05-2011, 02:17
به مقوله ی «ذهن» می پردازیم؛ ذهنی که می تواند نقطه ی اوج باورهای ایده آل ما باشد و یا نقطه ی آغازین برای رسیدن به اهدافی زیبا و گاه به تصور برخی، دست نیافتنی
ذهن، تفکر، اندیشه؛ واژه هایی که بارها و بارها می شنویم و گاه آن ها را درهم می آمیزیم، به یک معنا مورد استفاده قرارمی دهیم و تنها در پاره ای مواقع، اگر کمی دقت به کار بریم، دیواری خیلی کوتاه بین آن ها می کشیم بدون این که بدانیم این تقسیم بندی، درست است یا نادرست، اصلاً باید بین این واژه ها وجه تمایزی قائل باشیم یا خیر.
به هر حال با این باور که این سه واژه هر کدام معنا و کارکرد خود را دارند، به مقوله ی «ذهن» می پردازیم؛ ذهنی که می تواند نقطه ی اوج باورهای ایده آل ما باشد و یا نقطه ی آغازین برای رسیدن به اهدافی زیبا و گاه به تصور برخی، دست نیافتنی. ذهن، جایگاهی ست انتزاعی و ملموس؛ می توان آن را خاستگاه تمام افکاری دانست که درکم تر از صدم های ثانیه پدید می آید و باید آن را پردازش شده، به مرکز فرماندهی تمامی اعمالی که از ما سرمی زند، فرستاد و این ذهن باید آن قدر قدرت پردازش، گرفتن و پرداختن داشته باشد که از آن، کوچک ترین لغزش نابخشودنی سرنزند. این ذهن اگر دچار آلودگی های ناخواسته باشد، از سرعت پردازش و ساخت و پرداخت افکار تصمیم ساز، فاصله می گیرد و این یعنی از دست دادن صدم های ثانیه ای که می توانست ما را به قله ها برساند.
خلاقیت، یکی از زیباترین جلوه های برآمده از ذهن است؛ همان که گاه به وجودآورنده ی فرآیندهایی ست که می توان از آن ها به چیزی شبیه معجزه تعبیر نمود و این یعنی انسان می تواند با تکیه بر ذهن شفاف، با توجه و ابتکار، دست به خلق، ایجاد و گاه بالاتر از آن بزند یعنی از هیچ، بهترین و شگفت انگیزترین ها را به وجودآورد؛ مجموعه ی این فرآیندها را «خلاقیت» نام گذاری می کنیم.
حقیقت خلاقیت، همان تصمیم هایی ست که دیگران از نزدیک شدن به آن نیز عاجزند و برخی به خاطر برخورداربودن از یک ذهن شفاف و خالی از هرگونه وابستگی و آلودگی، از آن برخوردار می باشند.
خلاقیت، چیزی فراتر از آفریدن است و باید به این نکته توجه داشت که تمام دستاوردهای بشر دیروز تا امروز که نام ها و عباراتی چون اختراع، ابتکار، نوآوری و... روی آن نهاده اند، نشأت گرفته از همین اذهان خلاق است؛ البته ذهن هایی که پیش از خلاق بودن، شفاف و پاک بوده اند.
خلاقیت ذهن، در سایه ی پرورش استعدادهایی میسر است که میان لایه های پیچیده ی ذهن، هرلحظه درصدد بروز و جلوه گرشدن هستند و هرگونه آلودگی، این سرعت را می کاهد و این فرصت های تکرارنشدنی را از ما می گیرد. ذهن، تنها با آلودگی های درونی یا احساسی و عاطفی، دچار لغزش و کندی نمی شود بلکه به خاطر وابستگی دوسویه ی بدن و درونیات، هر نوع آلودگی جسمی نیز بر شفافیت ذهن، تأثیر مستقیم می گذارد.
سلامت جسمی در این مقوله، همان قدر مهم و تأثیرگذار است که سلامت روحی و درونی بدن و این دو باید با یک موازنه و هم سویی رعایت شود. برای سلامت بدن، راه کارهای گوناگونی وجود دارد؛ راه کارهایی که عمل به آن، چندان سخت و دست نیافتنی نیست اما روح و روان و درون را سالم و خالی از هرگونه آلودگی و آسیب، نگه داری نمودن، چندان آسان نیست و باید دقت بیش تری به کار بست که شیوه و روش آن، به طور کلی با شیوه های نگه داری جسم متفاوت است؛ دوری جستن از تنش های درونی، درگیرنمودن ذهن به مسائلی که فایده ای جز مختل نمودن و آزار ذهن ندارد، ورود به مقوله هایی که کوچک ترین کمکی به آرامش روحی نمی نماید، دروغ و پیامدهای بعدی که گاه بسیار شکننده تر از خود دروغ است.
خودنمایی های تخریبی به نحوی که گاه تا سال های سال، آثار منفی آن در تمام نسوج درونی یافت می شود، در معرض محیط های آلوده زیستن (انواع آلودگی های محیطی، صوتی، دیداری و...) به صورت بلندمدت و نیز عدم توجه کافی به شاخصه هایی که می تواند روح را از آزردگی های بلندمدت برای ادامه ی طریق، یاری گر باشد (ازقبیل مسافرت و تغییر محیط هرچند برای مدت کوتاه)، درگیری های درونی که تنها منشأ دورنی دارد و کم ترین اثر بیرونی در آن دیده نمی شود، مانند وجود تردیدهای ذهنی و اختلافاتی که ایده های گوناگون از درون، موجب تخریب و ویرانگری می شود و...
کوتاه سخن این که باید ذهن را شناخت، به قدرت و اهمیت آن پی برد، از آن حمایت و نگه داری نمود و درنهایت، از هرچیز که به شفافیت ذهن لطمه ای هرچند کوچک وارد می سازد، دوری جست چراکه عقیده داریم شفافیت ذهن، به وجودآورنده ی محیطی خواهد بود که بیش ترین کمک را به خلاقیت ذهن می نماید و این خلاقیت، خود در دامن ذهنی سالم و شفاف پدیدار و متولد می شود. باید به این دو مقوله، یعنی ذهن و شفافیت ذهن، اهمیت زیادی داد و نیز باید به خلاقیت، به گونه ای هم سو با ذهن، توجه کافی نمود و این سه واژه، قطعاً راهی جدید را پیش روی ما می گشاید؛ یعنی ذهن، شفافیت و خلاقیت، هر سه باید در کنار هم قرارگیرد تا اتفاقات خارق العاده ای شکل بگیرد و انسان، در بستری آرام و متعالی به رشد و بالانشینی دست یابد.
ذهن شفاف، در بدنی رشد می کند که در سلامت کامل روحی و روانی قرارداشته باشد و ذهنیت خلاق، تنها از پدیده هایی ست که از ذهن سالم و شفاف متبادر می شود و تفکر سالم و پویا نیز چندان با این مقوله بیگانه نیست. به خود بیندیشیم و آسیب ها را به هر شکل ممکن، از خود دور سازیم؛ از محیط های آسیب زا دوری جوییم تا احتیاجی به نگه داری مضاعف، احساس نشود.

aligol172
17-05-2011, 02:24
گاهی بعضی از ما در کودکی احتمالا به لباس و اسباب بازی همسالان خود و در بزرگسالی به امکانات و نوع زندگی دیگران حسادت کرده ایم. حس ناخوشایند حسادت گاه ناخواسته در رفتارها و اعمال مان دیده شده و از تجربه آن احساس خوبی نداشته ایم. این روزها با تغییر شیوه زندگی و روآوردن به ظواهر و تجملات و از سویی روش های تربیتی نسل جدید شاید این پدیده همه گیرتر شده و هر کسی در اطرافیان خود چند نفر را که به این خصلت مشهور هستند، بشناسد. همان طور که مشخص است حسادت یک ویژگی رفتاری ارثی نیست که از بدو تولد با فرد باشد برای همین با تربیت مناسب در خانواده و اجتماع می توان مانع بروز آن شد. طبیعی است که مثل سایر خصلت ها، ریشه های اصلی حسادت معمولا از کودکی آغاز می شود و نتیجه برخورد نامناسب خانواده با کودک و برآورده نشدن نیازهای طبیعی اوست.
برای بررسی ابعاد حسادت از دکتر اصغر کیهان نیا روان شناس کمک گرفتیم. وی می گوید: وقتی فردی ارزش های واقعی خود را نبیند و کمبودهای خود را با ارزش های دیگران مقایسه کند حس حسادت به او دست می دهد. حسادت با احساس خودکم بینی، بی ارزشی و نداشتن عزت نفس همراه است. فقدان اعتماد به نفس هم یکی از مهم ترین دلایل ایجاد حسادت است. معمولا افراد حسود به همه حسادت نمی کنند و فقط به برخی که آن ها را در حد و اندازه خود می بینند، حسادت می کنند.
توجه کنید که حسادت با غبطه تفاوت دارد. کسی که غبطه دیگران را می خورد با دیدن موفقیت دیگران الگوبرداری می کند و برای رشد و پیشرفت خود از مدل آن ها کمک می گیرد. اما فرد حسود از موفقیت و دستاوردهای دیگران ناخشنود است و در جهت نفی و ضایع کردن دیگران قدم برمی دارد.شناخت ریشه های حسادت و دلایل پیدایش آن کمک می کند تا رفتار مناسبی در برخورد با فرد حسود داشته باشیم.بهتر است وقتی با یک فرد حسود برخورد می کنیم نگرش منفی نسبت به او را کنار بگذاریم و بدانیم آن فرد می خواهد به ما نزدیک شود. در واقع حسادت او از داشته های ماست. بهتر است به جای رنجیدن از رفتار حسادت آمیز تلاش کنیم براساس قانون «هم فهمیدن، هم بخشیدن» عمل کنیم.
یعنی بگوییم از آن جا که داشته های ما باعث حسادت او شده، باید او را ببخشیم سپس سعی کنیم به او کمک کنیم. کمک به او باعث می شود آسیب کمتری از رفتارهای حسادت آمیز او ببینیم. تشویق کردن، دلگرمی دادن و روحیه دادن به فرد حسود می تواند به او کمک کند تا بر حس حسادت خود غلبه کند، اعتماد به نفس پیدا کند و با احساس ارزشمندی بیشتری با دیگران برخورد کند.
دکتر کیهان نیا با اشاره به اهمیت نقش خانواده در شکل گیری حس حسادت در فرد می گوید: حسود بودن، ژنتیکی نیست بلکه آموختنی است و خانواده ای که دائما در حال قیاس کردن خود و زندگی شان و فرزندانشان با دیگران هستند، قطعا کودکان حسودی تربیت می کنند. خانواده ها برای مقابله با حسادت می توانند با ارضای نیازهای عاطفی فرزندشان مانع ایجاد کمبودهای عاطفی و نیازهای معنوی برآورده نشده آنان شوند. در تمام شرایط و موقعیت ها نباید محبت را از کودکان دریغ کرد زیرا همین محبت او را در برابر بسیاری از آسیب ها محفوظ نگه می دارد.از سوی دیگر والدین نباید از این نکته غفلت کنند که دخترها به دلیل شدت احساسات و عواطف فطری بیش از پسران در معرض این آسیب قرار دارند و ممکن است حسود بار بیایند. اصولا حسادت ممکن است به یک نسبت به سراغ مرد و زن بیاید و به اعتماد به نفس و عزت نفس افراد مربوط است. هر یک از ۲ جنس زن و مرد که فاقد این ویژگی باشد ممکن است در برخوردهای اجتماعی وخانوادگی به دام حسادت بیفتد و از آن رنج ببرد.
فرد حسود در درازمدت ممکن است به حس تنفر و بیزاری از خود برسد و سپس منزوی شده و با احساس ضعف روحیه شدید با دیگران برخورد کند. تبعات منفی حسادت به حدی است که کاملا در زندگی اجتماعی فرد قابل مشاهده است و تمامی ابعاد زندگی او را دربر می گیرد. اما حسادت در زندگی زناشویی و بین زن و شوهر می تواند تبعات متفاوتی داشته باشد. به نوشته سایت بی بی سی حسادت گاه می تواند به غلیان احساسات بینجامد و به میزان کم می تواند حتی مثبت باشد اما اگر به مرز غیرمنطقی و شدیدی برسد، قطعا روابط را تخریب خواهد کرد.
غلبه بر حسادت کار بسیار سختی است و صبر و پشتکار زیادی می خواهد. اگر به تازگی حس حسادت روابط شما با همسرتان را مخدوش کرده بهتر است چند نکته ذیل را به دقت بخوانید.
▪ به آن چه دارید نظری بیندازید و از خود درباره دلایل حسادت سوال کنید. فکر می کنید کدام تهدید روابط شما را به خطر انداخته است؟ و آیا رفتارهای شما اوضاع را بدتر کرده است؟
▪ مثبت فکر کنید. وقتی حس حسادت به شما دست می دهد به خاطر آورید همسرتان دوستتان دارد، به شما وفادار است و احترام می گذارد.
▪ اطمینان را فراموش نکنید. یکی از بهترین راه های کنترل حسادت، اطمینان از همسر است. از او کمک بخواهید و مطمئن شوید که او همواره باشماست و هیچ چیزی نمی تواند او را از شما جدا کند.
▪ اگر همسرتان حسود است به خاطر بیاورید که حسادت، نشانه عشق هم هست. بنابراین باید با حالتی حمایتی و حاکی از همدردی با همسر حسودتان برخورد کنید و نه حالتی تدافعی.
▪ رفتارهای خود را کنترل کنید. اگر رفتار خاصی حسادت همسر شما را برمی انگیزد، آن را تغییر دهید تا مشکل حل شود، قول کارهایی را بدهید که توان انجام آن را دارید نه کارهایی که از پس آن ها برنمی آیید.
▪ از هر فرصتی برای ابراز عشق به همسرتان استفاده کنید. به او بگویید از زندگی مشترک خود راضی هستید و از این که با او ازدواج کرده اید، خشنودید. درباره آینده روشن خود با او صحبت کنید و هرگز فراموش نکنید او فقط با کمک شما می تواند مشکل خود را حل کند.

aligol172
17-05-2011, 02:30
واقعیت حس ششم تقریباً ثابت شده است. این حس، همان قوه تصور خلاق است. استعداد تصور خلاق، چیزی است که بیشتر مردم هیچ گاه در طول زندگی از آن بهره نمی برند و اگر آن را به کار برند، معمولاً اتفاقی است. تنها شمار نسبتاً اندکی از مردم، با اندیشه و هدف و عمداً، از این استعداد فکری استفاده می کنند. این افراد که از این استعداد به طور ارادی و با درک کارکرد آن بهره می برند، نابغه هستند.
● تاکنون از خود پرسیده اید نبوغ چیست؟ نابغه کیست؟
بعضی انسان های باهوش نما، گفته اند: «نابغه کسی است که موی بلند دارد، غذای غیرعادی می خورد، تنها زندگی می کند و مورد هدف بذله گویان قرار می گیرد. تعریف مناسب تر این است: «کسی که دریافته چگونه شدت افکار را تا نقطه ای افزایش دهد که به راحتی با منابع دانشی که از راه های عادی به دست نمی آمدند ارتباط برقرار کند.»
اگر کسی اهل فکر باشد، حتماً در رابطه با این تعریف چند سوال خواهد پرسید. اولین سوال این خواهد بود «چطور انسان می تواند با منبع دانشی که از راه های عادی فکر در دسترس قرار نمی گیرند، ارتباط یابد؟»
سوال بعدی این خواهد بود: آیا منابع شناخته شده ای از دانش وجود دارد که تنها در دسترس نوابغ است؟
اگر هست، این منابع چه هستند و دقیقاً چگونه می توان به آن ها رسید؟
با ارایه شواهد جواب هر دو سوال را خواهیم داد.
● نبوغ از طریق حس ششم پرورش می یابد
واقعیت حس ششم تقریباً ثابت شده است. این حس، همان قوه تصور خلاق است. استعداد تصور خلاق، چیزی است که بیشتر مردم هیچ گاه در طول زندگی از آن بهره نمی برند و اگر آن را به کار برند، معمولاً اتفاقی است. تنها شمار نسبتاً اندکی از مردم، با اندیشه و هدف و عمداً، از این استعداد فکری استفاده می کنند. این افراد که از این استعداد به طور ارادی و با درک کارکرد آن بهره می برند، نابغه هستند.
استعداد تصور خلاق، رابط مستقیم ذهن محدود انسان و بینش لایتناهی است. تمام الهام ها در قلمرو مذهب و همه کشف های اصول اولیه اختراعات، از طریق این قوه در انسان صورت می پذیرد.
● احساسات حقیقی اما فاقد مدرک اثبات از کجا می آیند؟
وقتی مفاهیم و اندیشه ها در ذهن فرد جرقه می زنند، از یک یا چند نمونه از منابع زیر به دست می آیند:
۱) بینش لایتناهی
۲) ضمیر ناخودآگاه فرد که همه احساسات و انگیزه های فکری که از طریق حواس پنجگانه به مغز رسیده اند در آن قرار دارند.
۳) از ذهن یک نفر دیگر که فکر یا تصویری از اندیشه یا مفهوم را از طریق افکار هوشیار آزاد کرده
۴) از مخزن ناخودآگاه فردی دیگر.
وقتی فعالیت های مغز به کمک هر یک از عوامل محرک ذهن برانگیخته شود، می تواند افکار فرد را از افق عادی، بالاتر برد و به او اجازه می دهد افکاری را که در ارتفاعات پایین تر قابل دریافت نبودند، ببیند. در این حالت انسان مانند کسی است که سوار بر هواپیما به ارتفاعی بالا رفته و می تواند آن سوی افق را ببیند، در حالی که بر روی زمین دیدی محدود دارد.
به علاوه، انسان در این سطح بالای فکر دیگر گرفتار قید و بندها، محدودیت های مختل کننده دید و کشمکش با مسایل مربوط به سه نیاز، غذا، پوشاک و مسکن نیست.
او در دنیایی از اندیشه ها است که افکار عادی و معمولی روزانه از آن حذف شده اند، درست مانند حذف تپه ها و دره ها و دیگر محدود کننده های دید انسان، هنگام بالارفتن هواپیما.
قوه خلاق انسان با سوار شدن بر این هواپیما آزادی عمل می یابد و راه برای حس ششم باز می شود و اندیشه هایی دریافت می کند، که در شرایط دیگر به ذهن نمی رسیدند. «حس ششم» استعدادی است که نشان دهنده تفاوت میان نابغه و آدم معمولی است.
● توسعه و پرورش قوه ذهنی خلاق
قوه ذهنی خلاق، هرچه بیشتر مورد استفاده قرار گیرد و هرچه بیشتر به آن اتکا شود، هوشیارتر می گردد. استفاده، تنها راه پرورش این استعداد است.
آن چه به عنوان «وجدان» می شناسیم کاملاً از طریق حس ششم عمل می کند.
هنرمندان، نویسندگان، موسیقی دانان و شاعران بزرگ، به این علت بزرگند که به کمک قوه تصور خلاق به «صدای آرام و ملایم» درون خود، گوش فرا می دهند.
سخنران بزرگ زمانی به بزرگی می رسد که چشمانش را می بندد و کاملاً بر قوه تصور خلاق خود تکیه می کند.
زمانی که از این سخنران پرسیدند چرا قبل از رسیدن به اوج سخنرانی ات چشمان خود را می بندی، پاسخ داد: «این کار را می کنم چون از این طریق می توانم از اندیشه هایی که از درون به ذهنم می رسد صحبت کنم.»
یکی از سرمایه داران بزرگ و موفق نیز همین عادت بستن چشمان را برای دو یا سه دقیقه قبل از اتخاذ تصمیماتش دنبال می کرد. هنگامی که از او سوال شد، جواب داد: «زمانی که چشمانم بسته اند، می توانم به منبعی از هوش برتر دست پیدا کنم و از آن بهره ببرم.»
● چگونه یک مخترع به مهم ترین افکار خود دست می یابد؟
دکتر المرآر. گیتس به کمک فرآیند استفاده از قوه خلاق ذهن، بیش از ۲۰۰ اختراع به ثبت رساند. روش او برای کسانی که علاقه مند به رسیدن به موقعیت یک نابغه هستند، جایی که دکتر گیتس به آن تعلق داشت، پرمفهوم و جالب خواهد بود. دکتر گیتس یکی از بزرگترین دانشمندان جهان است.
او در آزمایشگاه خود، اتاقی با نام «اتاق ارتباط شخصی» داشت. این اتاق عملاً ضد صدا و چنان بود که می شد جلوی نور را گرفت. درون اتاق تنها میزی کوچک و یک دفترچه روی آن بود. مقابل میز، روی دیوار دکمه ای برای کنترل نور وجود داشت. زمانی که دکتر گیتس داشت از نیروهایی که از طریق قوه تصورش به او می رسیدند استفاده کند، به این اتاق می رفت، پشت میز می نشست، چراغ را خاموش می کرد و بر اختراع مورد نظرش تمرکز می نمود.
او در آن موقعیت باقی می ماند تا این که افکار و اندیشه ها شروع به «جرقه زدن» در ذهن می کردند.
یک بار، اندیشه ها چنان سریع و شدید می آمدند که مجبور شد تقریباً سه ساعت بنویسد. سپس یادداشت ها را بررسی می کرد. جواب مساله او در این یادداشت ها به صورت هوشمندانه بیان شده بود.
دکتر گیتس با نشستن در این اتاق برای افراد و شرکت ها، کسب معاش می کرد. بعضی از بزرگترین شرکت ها در امریکا، در ازای هر ساعت «نشستن برای افکار» حق الزحمه قابل توجهی به او می دادند.
قوه استدلال انسان معمولاً، ناقص و اشتباه پذیر است چون عموماً با تجربیات فرد هدایت می شود. تمامی دانشی که فرد از طریق تجربه به دست می آورد، دقیق نیست. اندیشه های کسب شده از راه قوه بسیار مطمئن ترند، چون از منبعی قابل اعتمادتر از هرمنبع دیگر به دست می آیند.
● روش های نوابغ در دسترس شماست
شاید تفاوت اصلی میان نابغه و مخترع عادی در این حقیقت باشد که نابغه از قوه تصور خلاق خود استفاده می کند، در حالی که مخترع از این قوه درونی هیچ چیز نمی داند. مخترع علمی از هر دو قوه تصور خلاق و تصور ترکیبی بهره می برد.
به عنوان مثال مخترع علمی یک اختراع را با سازمان دهی و ترکیب اندیشه های شناخته شده یا اصول تجربی حاصل از قوه استدلال شروع می کند. اگر بفهمد که دانش او برای تکمیل اختراع کافی نیست، از منابع دانشی که از طرق قوه تصور خلاق حاصل می شود، بهره می برد. این روش با روش های دیگر متفاوت است، اما اساس آن چنین است:
۱) او ذهن خود را برمی انگیزاند تا در سطحی بالاتر عمل کند
۲) او بر فاکتورهای شناخته شده اختراعش تمرکز کرده و در ذهن خویش تصویری روشن از فاکتورهای ناشناخته اختراعش نقش می بندد. این تصویر را در ذهن خود نگه می دارد، تا این که ضمیر ناخودآگاه آن را دریافت کند، سپس با پاک کردن تمام افکار از ذهن به انتظار می نشیند تا جواب مورد نظر در ذهنش «جرقه» بزند.
گاهی نتایج به صورت مشخص و سریع حاصل می شوند. گاهی نیز نتایج نسبت به میزان پرورش حس ششم یا قوه خلاق ضعیف و گاهی منفی می باشند.

Tina
17-05-2011, 13:01
برای پی بردن به ریشه های اولیه روان شناسی شناختی باید با ۲ رویکرد اصلی پیرامون درک ذهن انسان آشنا شد:

▪ رویکرد فلسفی: رویکردی که تلاش می کند ماهیت جهان و ابعاد مختلف آن را واکاوی کند و در این مسیر بر درون نگری (introspection) بیش از هر چیز دیگر تاکید می کند.
▪ رویکرد فیزیولوژیکی: این رویکرد از طریق روش های تجربی (empirical) درصدد مطالعه علمی کارکردهای موجودات زنده است.
به لحاظ تاریخی نزاع میان افلاطون و ارسطو در واقع تقابل میان عقل گرایی و تجربه گرایی بود. افلاطون راه کسب دانش را در تحصیل عقلانی و استدلال جستجو می کرد در حالی که ارسطو معتقد بود دانش تنها از طریق شواهد تجربی حاصل می شود.
در قرون وسطی، سیطره دیدگاه ارسطو کاملا آشکار شد. در قرن ۱۷ تقابل میان عقل گرایی و تجربه گرایی یونان باستان دوباره توسط دکارت و جان لاک مطرح شد. در قرن ۱۸ فیلسوف آلمانی ایمانوئل کانت سنتز عقل گرایی و تجربه گرایی را مطرح و بیان کرد که انسان در جستجوی حقیقت به هر دو رویکرد نیازمند است.
با شروع دوران روان شناسی علمی، روان شناسی شناختی وارد مرحله جدیدی شد. در یک سو پیروان مکتب ساختارگرایی قرار داشتند که به دنبال درک ساختار ذهن و تجزیه ادراکات ذهنی به اجزای تشکیل دهنده آنها بودند و در سوی دیگر پیروان کارکردگرایی قرار داشتند که بر فرآیند اندیشه و نه محتوای آن تمرکز می کردند.
از ساختارگرایان معروف می توان به ویلهلم وونت و ادوارد تیچنر اشاره کرد. مباحثه و نزاع علمی میان پیروان این دو رویکرد از آن جهت اهمیت دارد که به عنوان نخستین احتجاج در تاریخ روان شناسی نوین به حساب می آید. برای فهم محل نزاع میان پیروان این دو رویکرد ذکر این نکته ضروری است که ساختارگرایان به دنبال بررسی محتویات اصلی (ساختارهای) ذهن انسان بودند در حالی که کارکردگرایان مطالعه فرآیند چگونگی عملکرد ذهن و نه محتویات آن را در کانون توجه قرار داده بودند.
کارکردگرایی در نهایت به عملگرایی (Pragmatism) منجر شد که در آن اعتبار دانش به مفید بودن آن در نظر گرفته می شد. برای نمونه عملگرایان از آن جهت به مقولاتی همچون یادگیری و حافظه اهمیت می دادند که به نقش این عوامل در بهبود عملکرد کودکان در مدرسه آگاه بودند. ویلیام جیمز و جان دیویی، ۲ چهره برجسته در عملگرایی به حساب می آیند.
علاوه بر ۲ مکتب ساختارگرایی و کارکردگرایی مکاتب دیگری نیز پدید آمدند که به پیدایش روان شناسی شناختی کمک شایانی کردند. در ادامه این مقاله به طور گذرا به این مکاتب اشاره می کنیم:
▪ تداعی گرایی (associationism): این مکتب به بررسی این مساله می پردازد که چگونه تداعی رویدادها و ایده ها در ذهن موجب یادگیری می شوند. عواملی همچون مجاورت (Contiguity)، شباهت (Similarity) و تضاد (Contrast) می تواند موجب تداعی شود. هرمان ابینگهاوس به عنوان نخستین آزمایشگری در نظر گرفته می شود که در اواخر قرن ۱۹ به تدوین اصول تداعی گرایی پرداخته است.
ابینگهاوس به بررسی فرآیند یادگیری پرداخت و به این نتیجه رسید که تکرار فراوان موجب تثبیت بیشتر تداعی های ذهنی در حافظه می شود.
ادوارد لی ثورنداک ازجمله تداعی گرایان با نفوذ نیز قانون اثر (effect of Law) را مطرح کرد. مطابق این قانون «هر محرکی در طول زمان به تولید پاسخ خاصی گرایش پیدا می کند، اگر موجود زنده برای آن پاسخ پاداش دریافت کند.» استرنبرگ، ۱۳۸۷ ص ۲۶.
به همین دلیل ثورنداک عامل اصلی شکل گیری تداعی ها را «رضایت» می دانست. برای فهم «قانون اثر» به این مثال توجه کنید: کودکی که در قبال حل صحیح مساله ریاضی با رفتار مناسبی مواجه می شود، می آموزد که مسائل ریاضی را به طور صحیح حل کند.
▪ رفتارگرایی (behaviorism): مطابق این رویکرد موضوع روان شناسی رفتارهای قابل مشاهده و رویدادها و محرک های محیطی است. مطالعات و آزمایش های کالبدشناس معروف روسی، ایوان پاولف و طرح یادگیری شرطی کلاسیک توسط وی، راه را برای رشد رفتارگرایی هموار کرد.
استرنبرگ رفتارگرایی را نوعی تداعی گرایی افراطی می نامد که برای تداعی میان محیط و رفتار قابل مشاهده تاکید دارد و طرح فرضیه پیرامون افکار درونی و راه های تفکر را فاقد اهمیت و چیزی جز گمانه زنی نمی داند. چنین برداشتی را می توان در آثار«پدر رفتارگرایی افراطی»، جان واتسون مشاهده کرد.
واتسون عقیده داشت که وظیفه اصلی روان شناسان باید صرفا تمرکز بر رفتار قابل مشاهده باشد. بی.اف. اسکینر که یک رفتارگرای افراطی محسوب می شود یادگیری اشکال مختلف رفتار را براساس رفتاری که در واکنش به محیط شکل می گیرد، تبیین می کند.
به عبارت دقیق تر، اسکینر از طریق طرح شرطی سازی عاملی (Operant conditioning) که اشاره به تقویت و تضعیف رفتار در قبال حضور یا عدم حضور پاداش یا تنبیه دارد به تبیین اشکال مختلف رفتار پرداخت. به سبب کارهای برجسته اسکینر، رفتارگرایی برای چند دهه به عنوان رویکرد حاکم در روان شناسی شناخته می شد.
لازم به ذکر است که روان شناسانی همچون تولمن به نقد رفتارگرایی افراطی پرداخته اند و درک رفتار را مستلزم درک هدف و برنامه رفتار می دانند.
▪ روان شناسی گشتالت: شاید بتوان از روان شناسان گشتالت به عنوان جدی ترین منتقدان رفتارگرایی در تاریخ روان شناسی نوین یاد کرد.
در دیدگاه روان شناسی گشتالت فهم پدیده های روان شناختی هنگامی میسر است که ما آنها را در قالب کل های سازمان یافته و ساختمند درک کنیم. برای مثال برای ادراک یک گل باید کل تجربه خود از گل را در نظر آوریم و به همین دلیل «کل با جمع اجزای آن متفاوت است».
در واقع می توان تلاش روان شناسان سنت شکنی همچون کرت کافکا، ولفگانگ کهلر و ماکس ورتیمر که از بنیانگذاران روان شناسی گشتالت به حساب می آیند را واکنشی به شکل افراطی رویکرد ساختارگرایی در نظر گرفت.

● پیدایش روا ن شناسی شناختی
شناخت گرایی (Cognitivism) به عنوان رویکردی جدید در حوزه روان شناسی بر این مساله تاکید می کند که رفتار انسان را می توان بر مبنای نحوه تفکر او تبیین کرد. با آغاز دهه ۱۹۶۰ پیشرفت ها در حوزه های روان ـ زیست شناسی، زبان شناسی، مردم شناسی و بویژه هوش مصنوعی در کنار واکنش روان شناسان به رفتارگرایی موجب شد که مقدمات پیدایش روان شناسی شناختی فراهم آید.
نقد بنیادین روان شناسان آن دهه به رفتارگرایی در این مدعا خلاصه می شد که رفتارگرایی قادر به تبیین چگونگی اندیشیدن افراد نیست. در این میان، نگارش کتاب روان شناسی شناختی توسط اولریک نیسر نقش برجسته ای در شناساندن این رشته نوبنیاد ایفا کرد.
نیسر، روان شناسی شناختی را به عنوان «مطالعه نحوه یادگیری، سازماندهی، ذخیره سازی و کاربرد دانش» تعریف می کرد. هر چند در این میان نباید تلاش افرادی همچن آلن نیوول و هربرت سایمون را نادیده گرفت. در هر حال دهه ۱۹۷۰ به عنوان دهه به رسمیت شناختن روان شناسی شناختی نامگذاری شد. استرنبرگ در کتاب خود تحت عنوان «روان شناسی شناختی» در توصیف این حوزه مهم از مطالعات روان شناسی چنین می نویسد:
«اغلب روان شناسان شناختی درصدد درک چیزی بیش از محتوای شناخت هستند، آنها در پی درک چگونگی و چرایی تفکر نیز هستند یعنی پژوهشگران راه های توضیح شناخت و همچنین توصیف آن را جستجو می کنند.
روان شناسان شناختی برای این که از توصیف فراتر روند باید از آنچه مستقیما مشاهده می شود به آنچه می توان از مشاهدات استنباط کرد منتقل شوند.» استرنبرگ، ۱۳۸۷، ۳۱.روان شناسان شناختی برای مطالعه چگونگی فرآیند تفکر انسان از روش های مختلفی همچون تجارب آزمایشگاهی، تحقیقات روان شناختی، خودسنجی، مطالعات موردی، مشاهدات طبیعی، شبیه سازی رایانه ای و هوش مصنوعی استفاده می کنند.
از روش های فوق، ۲ روش آخر نیازمند توضیح است. در شبیه سازی رایانه ای تلاش می شود که رایانه عملکرد شناختی انسان را در تکالیف مختلف شبیه سازی کند. در هوش مصنوعی تلاش می شود رایانه عملکرد شناختی هوشمندانه ای را ارائه دهد صرف نظر از این که عملکرد شباهتی با عملکرد شناختی انسان داشته باشد یا نداشته باشد.

● جمع بندی
روان شناسی شناختی به عنوان شاخه ای از علوم شناختی (Cognitive Science) درصدد درک عمیق فرآیند شناخت و ملزومات مربوط به آن است. علوم شناختی در جایگاه حوزه ای میان رشته ای ایده ها و روش های مختلف را از علوم مختلف همچون روان شناسی شناختی، هوش مصنوعی، فلسفه، زبان شناسی، مردم شناسی و... به کار می گیرد تا نحوه دستیابی انسان به دانش و چگونگی استفاده از آن را مورد بررسی قرار دهند.
در کنار روان شناسان شناختی، سایر روان شناسان همچون روان شناسان اجتماعی، روان شناسان انگیزش و هیجان و روان شناسان مهندسی که تعامل ماشین و انسان را بررسی می کنند به همکاری با یکدیگر ادامه می دهند.

Tina
17-05-2011, 13:13
سبک فرانسوی و آمریکایی در نگارش مقاله و پایان نامه، دو سبک متفاوت است. در سبک فرانسوی هرم در شکل طبیعی آن ساخته می شود. به این معنا که نخست به تبیین موضوع و مسئله، ضرورت، اهداف و مانند آن پرداخته می شود و هرم با قاعده ای بزرگ و مناسب ساخته می شود تا راس در نوک آن درجای خود بروز مناسبی پیدا کند. در حقیقت هدف در هرم، آن سطح بالا و راس هرم است و همه قاعده برای تثبیت آن راس است.
در سبک آمریکایی که از آن به هرم وارونه یاد می شود، راس و قاعده جابه جا می شود و به ظاهر شکل منطقی خود را از دست می دهد؛ زیرا به طور طبیعی می بایست قاعده ساخته و راس بر آن پایه گذاری شود، ولی از آن جایی که هدف گذاری بسیار مهم تر و اساسی می باشد، نخست هدف نهایی معرفی می شود و سپس اندک اندک قاعده ساخته و تبیین می شود.
مقالات و فیلم ها براساس هرم وارونه تدوین می شود. این سبک جاذبه هایی نیز دارد، زیرا شخص را در همان وهله اول مجذوب و میخکوب خود می کند. شاید بسیاری از کسانی که فیلم های هالیوودی را دیده اند، در همان پنج دقیقه اول چنان مجذوب می شوند که می خواهند در ادامه داستان فیلم را ببینند.

● تفاوت های فکری و عملی
باید دو مقام فکر و عمل را از هم این گونه جدا کرد. در مقام فکر بویژه در حوزه روشنگری ها، می بایست هرم وارونه را بهترین شیوه ارایه تفکر قرار داد؛ زیرا بیان راس و هدف نهایی و غایی به شخص کمک می کند تا موقعیت خود را نسبت به هدف دریابد و برای آن برنامه ریزی منطقی داشته باشد.
اما در مقام عمل می بایست از هرم طبیعی مبتنی بر ساخت قاعده برای رسیدن به راس استفاده کرد. به این معنا که آن دورنمایی که در هرم وارونه فکری به نمایش درآمده است، می بایست بر اساس هرم طبیعی در عمل به آن رسید و به راس دست یافت.

● تفاوت های مکی و مدنی سوره ها
قرآن نیز از همین تفاوت ها استفاده کرده است. از آن جایی که هدف اصلی و راس هرم اسلام، معرفت الله است تا انسان با شناخت آن، مسیر متاله و خدایی شدن را به عنوان هدف آفرینش خویش بشناسد، آموزه های قرآنی در مکه مبتنی بر تبیین راس هرم بوده و لذا همه آموزه های آن در چارچوب معرفت شناسی و تبیین و روشنگری آفرینش هستی، انسان و مانند آن هدف اصلی سوره های قرآنی که در مکه نازل شده، تبیین راس هرم بوده و اصلا به حوزه قاعده سازی نپرداخته و یا کمتر پرداخته است.
در سوره های مدنی، بیش ترین توجه به قاعده سازی هرم است. از این رو شریعت در آن اصالت می یابد و فقه و حقوق بیش ترین مباحث آیات را تشکیل می دهد. البته از آن جایی که همه این هرم می بایست راس را مورد توجه قرار دهد، هر بخشی از شریعت که ارایه می شود ناظر به راس، اندازه گیری شده و راس به عنوان هدف در آن تبیین می شود تا کسی که سرگرم قاعده سازی است چشم انداز اصلی و راس را فراموش نکند و همه چیز قاعده را براساس آن سامان دهی و اندازه گیری نماید.
از این رو در همه آیاتی که مرتبط با شریعت است، فلسفه آن بیان می شود تا دانسته شود که این شریعت چه نسبتی با راس دارد و تا چه اندازه دست یابی به راس هرم را آسان می کند.
آن چه در آیات مکی به عنوان اساس و اصول تبیین و فکر آن ارایه شده، در جامعه مدنی پی ریزی و ساخته می شود. بنابراین، در آیات مکی همواره بر معرفت تکیه می شود و فکرهای بلند تبیین و روشن می گردد تا هدف، جلوه خوب و کاملی بیابد و در آیات مدنی شریعت با همان توجه به راس هرم تبیین می شود و در مقام عمل پی ریزی می گردد.

● تناسب فکر و عمل
در آموزه های قرآنی چون هرم خاصی به عنوان سبک زندگی ارایه می شود تا بشر براساس آن خود را متاله سازد، یک دستگاه کامل ارایه شده است.
دراین دستگاه که از آن به دین یاد می شود، انسان به عنوان محور قرار می گیرد تا خدائی (متاله) شود و در مقام خلافت الهی قرار گیرد. برای رسیدن به این مقصد و مقصود آفرینش می بایست از مقام عبودیت به ربوبیت برسد و این عبودیت نیازمند انسان عاقل متفکری است که هدف را به طور کامل بداند و راه را بشناسد و از همه ابزارها بهره گیرد.
از آن جایی که دنیا دارای دو ظرفیت متضاد برای انسان است، لازم است تا حق از باطل باز شناخته شود. این حق نیز دارای مراتب و سطوح گوناگونی است که از حق به معنای خدا آغاز می شود و تا حقوق طبیعی و حقوق عقلایی و اخلاقی ادامه می یابد. آگاه سازی نسبت به حق، کاری است که معرفت شناسی انجام می دهد.
شناخت جنبه های ظاهری حق و باطل، در اشکالی چون ایمان و کفر، استکبار و استضعاف و مانند آن بروز و ظهور اجتماعی می یابد.
آموزه های اسلامی به گونه ای است که هم فکر انسان را روشن می سازد و هم عمل آدمی را به گونه ای سامان می دهد که آن حق شناخته شود؛ چرا که اسلام براین باور است که ارتباط تنگاتنگی میان فکر و عمل است و تناسب دراین دو می تواند انسان را به هدف و راس هرم برساند.
ازنظر اسلام، ذکرالهی موجب افزایش ثروت وتوانمندی آدمی است؛ چرا که ذکرالهی به معنای شناخت یابی وبه یاد آوردن اسمای الهی است که شخص می بایست خود را بدان متخلق کرده و مظهر آن شود. هراسمی از اسمای الهی موجب می شود تا انسان در زندگی جهت خویش را فراموش نکند.
این که خداوند نماز را ذکرالله می داند، از آن روست که اسمای الهی را به یاد آدمی می آورد و او را برای همانند شدن برمی انگیزاند. نماز به عنوان یکی از مصادیق ذکرالله موجب می شودتا انسان درمقام عمل ومعاملات و زندگی اجتماعی از فحشاء ومنکر باز داشته شود. شخصی که نماز می خواند به یاد می آورد که خداوند مالک، رب، محاسب ومعاقب است و این زندگی درمسیر هدفی چون آخرت ومعاد درحرکت است. چنین شخصی درمقام عمل کار خویش را محاسبه می کند و از هرچیزی که خلاف عدالت و اخلاق و هنجارهای اجتماعی و عقلانی وعقلایی است پرهیز می کند. این گونه است که عبادت وی درزندگی اجتماعی و عمل خودنمایی می کند و او را از زشتی بازمی دارد و جلب رحمت الهی می شود و زندگی اش دراثر تقوای الهی بهبود می یابد.

● لزوم توجه به هرم طبیعی و وارونه درمقام علم و عمل
درمقام علم برماست که ازهرم وارونه استفاده کنیم واگر می خواهیم بیاموزیم، به جای احکام و شریعت نخست به سراغ اصول دین ومعرفت برویم ومتمرکز در آیات مکی شویم واگر می خواهیم به کسی نیز چیزی بیاموزیم به جای شریعت می بایست به سراغ معرفت برویم.
جوانان ما وهمه مردم جهان اکنون تشنه معرفت اسلامی هستند و باید این آموزه ها، تبلیغ و آموزش داده شود. بنابراین آموزش هایی که بعضاً درحوزه های علمیه رایج است خلاف این سنت خداوندی و پیامبر(ص) است؛ زیرا سال ها وقت طلبه خارجی به احکام بله زیر ساخت فهم شریعت چون ادبیات عرب، اصول فقه و فقه استدلال گرفته می شود، درحالی که او و نیز مخاطب خارج از کشورش، تشنه معرفت های اسلامی هستند.
دانشجویان ایرانی و بلکه جامعه ایرانی نیز اکنون تشنه این معارف است و هنوز این معارف را نیاموخته وی را سرگرم احکام وشریعت می کنیم و این گونه است که نمی توانیم مانند بهشتی و یا مطهری باشیم. در مقام عمل وجامعه سازی باید پس ازتثبیت معارف و ایجاد انگیزه و ارایه چشم انداز بلند متاله شدن و خدایی گشتن فرد و جامعه، شریعت را با تمام زیرساخت های آن تبیین و ارایه کرد و چون پیامبر (ص) مدنی وار در مدینه به ساخت جامعه اسلامی همت گماشت.
به نظر می رسد که درجهان آموزش و نیز تبلیغ به بیراهه می رویم و آن چه اکنون بدان نیاز داریم هرم وارونه است که بر راس و معارف ومعرفت تاکید دارد؛ زیرا کسی که شناختی نسبت به هدف ندارد؛ هیچ انگیزه ای برای ساخت وعمل یعنی همان شریعت نخواهد داشت.

روزنامه کیهان

aligol172
17-05-2011, 19:05
زوج درمانی، گونه ای از روان درمانی است که در آن، فرد آموزش دیده بر اساس تعارضاتی که بین زوجین وجود دارد، در مسیری حرکت می کند که به اهداف خود مبنی بر حل مشکلات زوجین دست یابد....
زوج درمانی گونه های زیادی دارد اما فصل مشترک آنها در اینجاست که آشفتگی رفتاری و عاطفی میان زوجین را تخفیف دهد و الگوهای غیرانطباقی و ناسازگارانه رفتارشان را تعدیل کند و در نهایت آنها را آماده کند که رشد و تکامل شخصیتی را به دست آورند. زوج درمانی انواع و اقسام دارد که به چهار نوع آن اشاره می کنم. اول نوع فردی است، یعنی هرکدام از زوجین می توانند به تنهایی به درمانگر خاصی مراجعه کنند و با آموزش و تمرین مهارت های زندگی شخصی و اجتماعی زندگی کردن اصولی را می آموزند. در زوج درمانی فردی امکان این وجود داردکه درمانگر یک نفر باشد اما در جلسات متفاوت و جداگانه با هر یک از زوجین کار کند. نوع بعدی، مشترک، حالتی است که یک یا دو درمانگر به اتفاق هم طرفین ازدواج را در جلسات مشترک درمان می کنند. پیشنهاد می شود حتما درمانگرها از دو جنس مخالف باشند که چهار نفری که در جلسه مشترک حضور دارند حالت کوبل را داشته باشند و بتوانند دو به دو از جنس مخالف با هم صحبت کنند. بعضی از کلینیک ها این درمان چهار نفره را هنوز برای درمان های خاصی به کار می برند که می تواند به ویژه در درمان اختلالات جنسی، سودمند باشد.
البته در هر جایی این شیوه درمانی کارآمد نیست چون دو درمانگر باید خیلی با هم هماهنگ باشند. زوج درمانی گروهی نوع دیگری است که زن و شوهر یا یکی از آنها به اتفاق زوج های دیگر در جلساتی می نشینند. در این جلسات کوشش بر آن است که چهار زوج (۸ نفر) به علاوه دو درمانگر بنشینند و مسایل زندگی را بررسی کنند و ببینند هر کدام از زوجین با چه گروهی همانندسازی می کنند. بر اساس پشتیبانی که آنها از سایر اعضای گروه می کنند و هم دلی با آنها، تعارضات موجود توسط درمانگران کشف می شود. افراد ناخودآگاه خود را می شناسند و بازخوردهای مثبت و منفی که از گروه می گیرند موجب تعدیل رفتارشان می شود. نوع چهارم، درمان ترکیبی است که همه این گونه ها با هم ترکیب می شود. در این حالت درمانگر بر اساس شتابی که به درمان می دهد تصمیم می گیرد کدام روش ها را هم زمان به کار ببندد. این نوع بسیار مورد استفاده قرار می گیرد.
به طور کلی هر جا مشکلی به وجود آید زوج درمانی می تواند به کار گرفته شود. گاهی فقط یک مشکل خاص وجود دارد که مساله مشاوره ازدواج از آن دست است. گاهی بچه خانواده درس نمی خواند و به خاطر این مشکل باید تحلیل شود که علت کجاست. بعضی اوقات تربیت بچه اشکال داشته و حالا که او دچار سوءمصرف مواد شده است، می خواهیم بررسی کنیم چگونه می توانیم مشکل را از بین ببریم. این مثال ها موارد محدودی از زوج درمانی است اما به طور کلی در تمام مشکلات ارتباطی طرفین ازدواج که همسران را از هم دور می کند و تمام جاهایی که ترس و هراس و اندوه شدیدی در انجام تکالیف زناشویی وجود دارد، این شیوه درمانی مفید است. گاهی ریشه این تعارض در روابط جنسی است. گاهی در به دوش گرفتن مسوولیت های اجتماعی یا اقتصادی از سوی یکی از زوج ها و گاهی هم به دلیل رفتارهای والدگری ریاست مابانه یکی از طرفین به هر حال هر هیجان غیرمنطقی و یا ابراز غیرمنطقی برخی از هیجان ها می تواند از ضروریات انجام این درمان (زوج درمانی) باشد.
اگر درمانگر درست عمل کند تعارضات موجود میان زوجین از بین می رود و به آنها کمک می کند حتی به رشد شخصیتی فردی هم برسند. اساس زوج درمانی همین است که شما ضمن شناخت شخصیت همسرتان ویژگی های پنهان و نیمه پنهان شخصیت خودتان را هم بشناسید و به رشد خود کمک کنید، یعنی صرف نظر از نتیجه حاصل زوج درمانی باید این رشد شخصیتی در طرفین پس از پایان درمان دیده شود. امکان دارد آن پدیده طلایی در این درمان دیده نشود. به هر حال این درمان هم مانند هر درمانی مثل جراحی امکان دارد نتیجه مطلوب را نگیرد و توصیه به جدایی زوجین کنیم اما آن نکته مهم یعنی تکمیل شناخت افراد از خودشان باید اتفاق بیفتد.
اگر درمانگر ببیند ماندن زوجین در کنار هم و بچه دار شدن شان آنها آثار مخرب زیادی را به روح و روان آنها وارد می کند، واقع بینانه با هر دو صحبت می کند و طلاق را پیشنهاد می دهد. حتی می توانند جلسات طلاق درمانی، در راستای جدایی داشته باشند و با کمک درمانگر یاد بگیرند چه طور دشواری های متارکه اعم از رفتار با دیگران، جدا کردن مال شان، حضانت بچه و غیره را انجام دهند، بدون آنکه لطمه جدی و ویرانگر غیرقابل جبرانی را به هم بزنند. اینکه آنها یاد بگیرند کارکرد خانواده سالم را حتی پس از طلاق حفظ کنند، می توانند به رشد سالم و همه جانبه بچه ها کمک کنند و از عوارض روانی طلاق روی بچه ها و یا خودکشی آنها، افسردگی و اضطراب و پناه بردن آنها به سوءمصرف مواد بکاهند. پیشنهاد می شود قبل از طلاق قطعی، دو نفر مدت ۴ تا ۶ ماه را در شرایط واقعی طلاق، دور از هم، زندگی کنند (بدون اینکه به هم SMS بزنند، با هم صحبت کنند و غیره) و تجربه کنند که یک طلاق دایمی چگونه است و آیا باید رو به آن حرکت کنند یا باید زندگی شان را از نو بسازند و پایه های آن را محکم تر کنند؟

aligol172
17-05-2011, 19:11
صرف نظر از اینکه شما خوش تیپ باشید یا خوش تیپ نباشید بلکه خوشگل باشید !! دارای یک تیپ بدنی و یکسری خصوصیات اخلاقی هستید پس...
تقسیم بندی در دنیای مدرن به دو روش و یکی توسط ارنست کرچمر و دیگری توسط ویلیام شلدون پیشنهاد شده است. کرچمر بر اساس ارتباط بین خصوصیات جسمانی – روانی ، ایده تیپ سرشتی بدن را مطرح کرد و تیپ های سه گانه خود را به شرح زیر ارایه داد:
۱) تیپ Asthenic لاغر، ضعیف، استخوانی
۲) تیپ Athletic عضلانی، چهارشانه
۳) تیپ Pyknic کوتاه، چاق با چربی زیاد
سیستم طبقه بندی کرچمر چندی بعد توسط روانشناس آمریکایی، ویلیام شلدون مورد اقتباس قرار گرفت و به شکل جدیدتری عرضه شد. شلدون عکس های گرفته شده از جلو، پهلو و پشت بدن از ۴ هزار نفر را بررسی کرد و فیزیک بدن افراد را به سه دسته اساسی طبقه بندی کرد. شلدون، بر اساس سه لایه جنینی و نحوه تکامل ، تیپ های بدنی مورد نظر خود را نامگذاری کرده است. گفتنی است که در دوره جنینی، لایه اندودرم به لوله گوارش تکامل می یابد، مزودرم به عروق خونی، قلب و عضلات تبدیل می شود و اکتودرم نیز سیستم عصبی را می سازد. این گروه بندی همانی است که امروزه به کرات در علوم ورزشی خصوصا بدنسازی به کار می رود طراحی تمرین وبرنامه بدنسازی کاملا برای این سه تیپ بدنی تفاوت دارد.
۱) تیپ بدنی اکتومورف (Ectomorph)
فیزیک بدنی یک فرد اکتومورف، دارای شانه ها و دور کمر باریک، صورت لاغر و پیشانی بلند و کشیده، قفسه سینه لاغر و باریک و دست و پاهای نحیف و لاغر است. اکتومورف ها چربی کمی در بدن دارند و افزایش وزن و توده عضلانی آنها به سختی صورت می گیرد، رشد اکتومورف ها در اطراف سیستم عصبی تمرکز می یابد.
اکتومورف ها حساس، تیزهوش، درون گرا، جامعه گریز ، آرام، ساکت و شکننده، کمرو و در تعارض با محیط هستند. این افراد قوه تخیل بالایی دارند و در کارهای ظریف و دقیق موفق تر هستند. از نظر خصایص فیزیولوژیک، اکتومورف ها پوست سرد دارند، با وجود خشکی دهان و بزاق کم، تمایل کمی به آب دارند این افراد معمولا کم اشتها و میزان خوابشان معمولی است. آن ها افرادی کم انرژی ولی منظم هستند که با بیقراری کاری را شروع می کنند ولی در به پایان رساندن کارها دچار ضعف و کم توانی می شوند. آمادگی روانی بیشتری برای ابتلا به افسردگی، بدگمانی و اختلالات اضطرابی دارند و زودتر و بیشتر از سایرین ، دچار اندوهگینی، ناامیدی، ترس و نگرانی و گوشه گیری می شوند. به طوری که طبع آن ها یک طیف است که یک سوی آن جنون و سوی دیگر آن نبوغ شاعرانه و صوفیانه و حساسیت های روحی است. زیادی وسواس و فکر و خیالات در اینگونه افراد شیوع بیشتری دارد. از آنها انتظار شجاعت و جسارت نداشته باشید!
۲) تیپ بدنی مزومورف (Mesomorph)
مزومورف ها ساختار بدنی ورزیده دارند، و مستعد ترین افراد برای ورزش بدنسازی به شمار می روند دارای شانه های پهن، میان تنه باریک همراه با بازوها و مفاصل و زانوهای نیرومنداند و چربی اندک در بدنشان دیده می شود. تیپ بدنی آن ها در اطراف ماهیچه ها و سیستم گردش خون تمرکز می یابد. افراد این گروه می توانند بدون دشواری زیاد توده عضلانی شان را گسترش دهند.
مزومورف ها با خصوصیات فعالیت و پویایی، پرانرژی ، جسور و با شهامت بودن و عمل گرایی مشخص می شوند. اعتماد به نفس بالا دارند و افرادی با روحیه رقابتی هستند. نسبت به عقاید دیگران بی تفاوت اند، گستاخ و سلطه جو و اهل ریسک می باشند و به فعالیت های بدنی علاقه دارند تعریق زیاد و احساس عطش از مشخصه های بارز آنهاست.
۳) تیپ بدنی اندومورف (Endomorph)
هیکل بدنی چاق فربه (خپل) دارند، ساختار بدنی شان به طور مشخص در اطراف دستگاه گوارش توسعه می یابد و شکم محور است. این افراد معمولا دارای دور کمر پهن و شانه های کم عرض هستند، چربی فراوان سرتاسر بدنشان را فرا می گیرد و امعا و احشای رشد یافته ای دارند. دستها و پاهای کوتاه دارند و عریض بودن از دید از پهلو و متابولیسم پایین از سایر مشخصات فیزیکی آنهاست .
اندومورف ها برونگرا ، راحت طلب و لذت گرا هستند . خوش مشرب،صلح جو، شوخ طبع و خونسرداند و کارها را پشت گوش می اندازند. عاشق خوراکی و غذا هستند و خواب سنگین و طولانی مدت دارند. افرادی معاشرتی و اجتماعی با رفتار دوستانه و مردم دار هستند که این خصوصیات در شکل افراطی خود به افزایش استعداد ابتلا به بیماری مانیک – دپرسیو (شیدایی ـ افسردگی) می انجامد . اقتصادی هستند ومعمولا بیشترین طبقه بازاریان وکسبه از این گروه است به قولی از یک استاد پشت دخل نشینی شکم را گنده نمی کند شکم گنده ها بیشتر اهل پشت دخل نشینی هستند.
اگر بخواهم جمع بندی کنم تیپ های اندومورف و پیک نیک(Pyknic) متناظر با مزاج بلغمی و کافا دوشا و تیپ های مزومورف و اسلتیک (Athletic) متناظر با مزاج دموی و پیتا دوشا و تیپ های اکتومورف و آستنیک (Asthenic) متناظر با مزاج سوداوی و واتا دوشا می باشند. اما همانگونه که ذکر کردم در طب سنتی ایران متغیرهای گوناگونی برای تعیین سرشت جسمی روانی و مزاج هر فرد بررسی می شود که از وضعیت ظاهری فرد مانند ویژگی های پوست و مو و نمای اندام گرفته تا اوضاع داخلی مانند ویژگی های نبض و چگونگی واکنش پذیری بدن در برابر خوردنی ها تا حالات روانی و رفتاری را در بر میگیرد. در حالی که آن چه توسط کرچمر و شلدون پیشنهاد شده است، تنها فرم بیرونی بدن را برای تقسیم بندی تیپ انسان بررسی می کند. ضمنا اکثر افراد مخلوطی از انواع مختلف بدنی هستند به همین دلیل امروزه به تیپ بدنی یک عدد سه رقمی ( هرکدام از ارقام از ۱ تا ۷ ) تخصیص می دهند و نسبت اکتومورفی تا اندومورفی را با هر کدام از این رقمها میسنجند.
● نتیجه
استعداد و توانائی های فیزیکی و بدنی خود را بشناسید و مطابق با آن انتظار داشته باشید کسانی که خاصیت مزومورف بیشتری دارند، برای ورزش هایی مثل وزنه برداری و بدنسازی مناسب هستند، در صورتی که ورزش هایی مثل دوندگی استقامت احتیاج به هیکل اکتومورف دارد. باوجودی که نوع فیزیک بدنی حرف آخر را نمی زند ولی انتخاب صحیح براساس نوع فیزیک بدنی یکی از عوامل بسیار موثر در میزان موفقیت است در حقیقت تاثیر تمرین به ژن ها ۷۵ به ۲۵ است .
به طور مثال ورزشکاران آفریقایی همیشه در صدر اخبار مربوط به رشته دو و میدانی قرار دارند و البته در این میان کنیایی ها ، ۴۰ درصد رتبه های اول دوهای استقامت را به خود اختصاص داده اند.
این دونده های کنیایی پاهای باریک و عضله پشت پای کشیده ای دارند (یک خاصیت ژنتیک) که یک آناتومی کاملا مناسب برای دوندگی است. اهالی کنیا در ارتفاع ۲ هزار فوتی زندگی می کنند که باعث می شود تا میزان گلبول های قرمز خونشان، علاوه بر ظرفیت قلبی عروقیشان بالا برود، هردو این فاکتورها برای دویدن در مسیرهای طولانی ضروری هستند.
یا شاید تصورکنیدهیچ تناسب خاصی برای ورزش تیراندازی احتیاج نباشد ولی یک تیرانداز کامل، تناسب قلبی عروقی بسیار خوب و ضربان قلب پایین دارد که حتی در لحظات شلیک پایین تر هم می آید. آنها می توانند ندانسته ضربان قلب خود را تا ۲۰ ضربه در دقیقه پایین آورده و درست بین ضربان ها شلیک کنند. البته تیراندازی با تفنگ پیستونی به بالاتنه عضلانی هم احتیاج دارد.
حقیقت این است که تنوع ژنتیک بسیار بیشتر از تنوع رشته های مسابقه است وحالا با تمام این تفاسیر، شما چه نوع بدنی دارید؟ هیچ وقت ورزشکار مطرحی را دیده اید که فکر کنید شما هم می توانید درست مثل او باشید؟

aligol172
17-05-2011, 21:14
برای موفقیت در پیشه و کار با توکل بر خدا و اعتماد بر خویشتن با دیدن افراد کوشا می توان موفق بود. چه بسا دیده شده است که انسآن هایی در یک رشته همیشه عقب بوده و شکست خورده اند ولی با تغییر شغل و یا رشته تحصیلی یا کار، موفقیت های مهم در زمینه های علمی، تجاری ، صنعتی حتی سیاسی و نظامی به دست آورده اند. امام صادق علیه السلام می فرماید: خداوند بزرگ راه هیچ روزی و در آمدی را بر مومنان نمی بندد مگر آن که راه بهتر و مفیدتری را می گشاید . همچنین در شهری اگر نتوانستید کسب و تجارت کنید به شهرهای دیگر کوچ کنید. رسول گرامی اسلام می فرماید: آن گاه که گرفتاری زندگی و تنگی معیشت به کسی روی آورد باید برای کسب و کار بیرون برود و موجب غم و اندوه خود و خانواده اش نگردد.
و اگر در تجارت با شکست روبرو شد، روشن است که این شکست تجاری عللی دارد، و باید به متخصص فن تجارت و اقتصاد رجوع کند تا عوامل شکست را برای شما بررسی کند. مشورت با تجار موفق و صاحب نظران اقتصادی در برخی موارد لازم و ضروری است. چرا که از این راه می توانید از تجربه های آن ها استفاده کنید، بدیهی است که بهترین راه موفقیت، بهره برداری از تجربه دیگران است که سال ها در این فن آزموده شده اند. به علاوه شما باید توجه کنید که در شهر شما صدها نفر ثروتمند و سرشناس در یک لحظه تمام هستی خود را از دست داده و یا ورشکست شده اند و یا افرادی که زندگی را از هیچ شروع کرده اند و آه در بساط نداشته اند ولی در اثر پشتکار و تلاش و با صبر و حوصله و استفاده از تجربیات دیگران و تکرار نکردن اشتباهات گذشته، همه چیز را باز یافته و به موفقیت های بزرگی رسیده اند و شخصیتی بزرگ کسب کرده اند. شما چرا نتوانید چنین باشید؟ مگر از دیگران چه کم دارید؟
● راه موفقیت کسی که درآمد زیادی ندارد
اگر با تلاش و تکاپو نتوانستید درآمد زیادی به دست آورید باز نباید نگران شوید و راه حل این است که درآمد مختصر خود را عاقلانه صرف کنید، زندگی را ساده و ساده تر کنید و احتیاجات خود را به حداقل محدود کنید تا زندگی برای شما شیرین و لذت بخش شود و بدانید که بیشتر نگرانی ها و تشویش ها نتیجه آزمندی و بلند پروازی و نداشتن عقل معاش است. امام صادق علیه السلام فرمود:کسی که مراعات اقتصاد کند من ضمانت می کنم که فقیر نشود امام صادق علیه السلام فرمود: تقدیر و تنظیم برنامه های اقتصادی و زندگی و داشتن عقل معاش از تمامی کمال انسانی است امام باقرعلیه السلام فرمود: کسی که اقتصاد در معاش و حساب دقیق دخل و خرج در زندگی نداشته باشد؛ خیری در او نیست ... چه خوب که در زندگی اگر گنج زر نیست، گنج قناعت باشد، که فرموده اند: ((القناعه مال لا تنفد)) قناعت مالی است که تمامی ندارد. توصیه می شود در چنین مواردی سوره یس و سوره واقعه و سوره قریش و سوره طلاق آیه سوم و سوره حدید آیه ده و یازده را روزی یک بار بخوانید مجرب است و سعی کنید احترام بیشتر به پدر و مادر خود بگذارید زیرا بیشتر فقر و تنگ دستی بخاطر این است که حرمت پدر و مادر را فرزندان نگاه نمی دارند و روزی برایشان سخت می شود.
● آنچه مشکلات را آسان می کند
توجه به رضایت وخشنودی آفریدگار یکی از راه های عمده رفع نگرانی است و دیگر رضایت پدر و مادر و خواندن ذکر می باشد. در پاره ای از موارد، نگرانی مربوط به کارهایی است که انجام آن دشوار است یا بازده و نفع مادی آن کار کم است و یا آن کار مصیبت بار و رنج آور است و موجب سرزنش و انتقاد مردم می گردد ولی اصل کار درست و بنیادی است. در این موارد مسئله قصد قربت( نیت ) نقش موثری ایجاد می کند و انجام کار برای خشنودی خدا و امید به ثواب و پاداش الهی بزرگ ترین مشوق انسان است و سبب می شود مشکلات و اندوه و غم ها در این راه قابل تحمل گردد. لذا سختی و گرفتاری هرچه باشد و در هر شرایطی که اتفاق افتد دیگران هر طور قضاوت کنند چون خشنودی و رضایت خالق مورد نظر است و اجر و پاداش از او می طلبد تحمل آن آسان می شود. امام حسین علیه السلام در سخت ترین لحظات مصیبت و بلا و ناراحتی های طاقت فرسا و خردکننده به هنگام شهادت کودک شیرخوار خود را که روی دست داشت، فرمود: آسان است بر من این مصائب که فرود می آید چون خدا می بیند. اگر روحیه این چنین قوی باشد انسان می تواند به جنگ حوادث برود و همه تلخی ها و حوادث را بر خود هموار سازد.
تکنیک های برتر برای سرمایه گذاری های موفق: گاهی اوقات اشتباهات کاملاً مشهودی را در زندگی برای بارها و بارها تکرار می کنیم. سرمایه گذاری نیز از این امر مستثنی نیست. افرادی که معمولاً دارای حافظه ی خوبی نیستند، یک اشتباه را به کرات در مورد مسائل اقتصادی تکرار می کنند. اگر شما در مورد اصول ابتدایی علوم اقتصادی آگاهی کاملی نداشته باشید، سرمایه گذاری برای شما تبدیل به یک امر پیچیده می شود و زیان بار می شود. هر کس برای بهرمندی از آینده ای روشن تر می بایست از همین حالا راه و روش صحیح سرمایه گذاری را بیاموزد. مهمترین این امرتوکل به خداوند منان و رحمان و برنامه ریزی صحیح ، داشتن یک مشاورخوب وکاردان و یک حسابرس (مدیر مالی قوی ) است.
از اشتباهات اقتصادی خود درس بگیرید با وجود همه این حرف ها اگر شما تکنیک های درست را یاد بگیرید، متوجه خواهید شد که سرمایه گذاری آنقدر ها هم که فکر مکنید، کار دشواری نیست. معمولاً مردم سرمایه گذاری را خیلی سخت تر از آن چیزی که هست تصور می کنند. همه ی سرمایه گذاران اشتباه می کنند، اما اگر از قبل خودتان را آماده رویایی با مشکلات کنید، از میان برداشتن موانع راحت تر خواهد بود. با توجه به شیوه هایی که در این مقاله برای شما ذکر کردیم، در کنار یک طرح مناسب اقتصادی، مطمئن باشید که میتوانید مقادیر زیادی پول، وقت و انرژی برای خود ذخیره کنید.
مدیریت غلط ریسکبرخی از افراد فقط می خواهند ریسک کنند. این در حالی است که عده ی دیگری از افراد نیز هستند که هیچ گونه تمایلی به پذیرش هیچ گونه ریسکی ندارند. هیچ یک از این دو مورد، گزینه خوبی در مورد مسائل مالی و اقتصادی به شمار نمی روند. اگر بیش از اندزاه ریسک کنید این احتمال وجود دارد که تمام رشته هایتان ناگهان پنبه شود. همچنین اگر به هیچ وجه ریسک نکنید، تورم شما را درکام خود فرو برده و توان خریدتان را کاهش می دهد. باید در مورد این امر به یک تعادل نسبتاً پایدار دست پیدا کنید.
عدم وجود تنوع در کاریکی از مهمترین قوانینی که یک سرمایه گذار باید در کارهای خود همواره به خاطر داشته باشد، تنوع است. به عبارت دیگر نباید همه پول هایتان را بر روی یک کالا سرمایه گذاری کنید. شاید این قانون ساده باشد، اما به همین سادگی هم فراموش می شود. شاید در ابتدا کار خود را با تنوع بالا شروع کنید، اما پس از چندی این تعادل از میان می رود و عمده توجه شما بر روی نوع خاصی کالا معطوف می شود. همچنین باید توجه داشته باشید که کالای مختلف مربوط به یک شرکت را نیز نباید درجا خریداری کنید. شاید گاهی اوقات ریسک پذیری خوب باشد و سودهای کلانی را نصیب شما کند، اما همیشه یک چنین اتفاقی روی نخواهد داد.
پیش بینی روند بازار مطالعه های متعدد حاکی از این امر هستند که هیچ گاه نمی توان به طور دقیق بازار را پیش بینی کرد و هر ساله تمام افرادی که این کار را انجام می دهند در نهایت اعتراف می کنند که شکست خورده اند. پیش بینی بازار به این معناست که وقتی نرخ کالایی بالا می رود، شما باید از آن کالا برای فروش داشته باشید و زمانیکه نرخ کالایی کاهش پیدا می کند، توان خرید آنرا داشته باشید؛ اما مشکلی که این استراتژی با آن مواجه است این است پیش بینی آینده بازار تقریباً غیر ممکن است. به جای اینکه تلاش کنید تا نبض آتی بازار را بدست گیرید، سعی کنید سپرده ی معقولی را به حساب های خود تخصیص دهید و کار خودتان را دنبال کنید. هر موقع هم که توان مالیتان رو به افزایش بود، مانده حساب خود را افزایش دهید.
اتخاذ تصمیمات احساسی احساسات در عرصه های مختلف زندگی تاثیرات متفاوتی را بر روی زندگی انسان ها می گذارد؛ اما زمانیکه نوبت به سرمایه گذاری می رسد باید دانست که دخیل کردن احساسات به هیچ وجه کار درستی نیست. برخی از افراد هستند که در مقابل هر نوسان کوچکی که در بازار اتفاق می افتد، وسواس بیش از اندازه ای از خود نشان میدهند. با یک کاهش قیمت کوچک ناراحت و با یک افزایش سطحی خوشحال میشوند. اگر تصور می کنید که تا این حد احساساتی هستید، به اخبار اقتصادی تلویزیون گوش ندهید. اگر می خواهید به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید، باید دوی مارتن را انتخاب کنید نه دوی سرعت.
سفارش انحصاری یکی از اشتباهاتی که ممکن است در همان مراحل اولیه ی سرمایه گذاری اتفاق بیفتد، سرمایه گذاری بر روی سفارش های انحصاری و محدود است. در سفارش های انحصاری شما ملزم به پرداخت قیمت دقیق کالا هستید، اما اگر از سفارش های کلان استفاده کنید، قیمت هر کالا در زمان های مختلف می تواند تغییر پیدا کند و شما دیگر ملزم به پرداخت هزینه اولیه نیستید. سرمایه گذارهایی که قصد خرید و فروش طولانی مدت را دارند باید حتماً از سفارش های کلان استفاده کنند. اگر شما قصد دارید که سپرده هایتان را برای مدت زمانی نزدیک به ۱۰ تا ۱۵ سال سرمایه گذاری نمایید، دیگر نباید نگران چند هزار تومان بالا و پایین شدن آنی بازار باشید.
کاری را به تازگی آغاز کرده اید ولی احساس خستگی می کنید. چه اولین کار شما باشد و چه شغلتان را تغییر داده باشید، به هر حال وارد این حرفه شده اید و احساس می کنید گیر افتاده اید. کارها به نظرتان ملالت آور، خسته کننده و تکراری می آید و زمانتان را نمی توانید آنطور که دوست دارید بگذرانید. قبل از اینکه برگه استعفای خود را امضا کنید، مدتی وقت صرف کنید و به درستی درمورد کارتان فکر کنید. فرصتی هم به این کار بدهید. شاید آنقدرها هم که فکر میکردید خسته کننده نباشد.راه حل های کوتاه مدت
کارهای روزانه تان را یادداشت کنید همه ی کارهایی را که تا قبل از اتمام زمان کاری می بایست انجام دهید یادداشت کنید. و با انجام هر کار کنارش تیک بزنید. با این کار زمان برایتان سریعتر می گذرد و شما از کارهایی که انجام داده اید به خوبی اطلاع می یابید. این کار در مواقعی هم که اطرافیان می گویند شما سریعتر از سایر کارمندان کار نمی کنید بسیار کمک کننده است زیرا نشان می دهد که کارهایتان را کامل و به سرعت انجام داده اید.
ابتکار به خرج دهید و کار جدیدی را شروع کنیدهمیشه شروع کننده شما باشید. پیشنهاد کارها و پروژه های جدید بدهید. این مطالب را با دست اندرکاران مربوطه در میان بگذارید. هدفتان این باشد که علاقه ی خود را به کار کردن نشان دهید، اما نگذارید دیگران بد به شما نگاه کنند و فکر کنند با این کارها قصد خودنمایی دارید.
آموزش های خود را بالاتر ببریداز حالت یکنواخت همیشگی بیرون بیایید و دانش خود را در زمینه ی حرفه تان بالاتر ببرید. همینطور که از نردبان ترقی بالا می روید، زمان برایتان لرزش زیادی پیدا می کند. بنابراین سعی کنید معلومات و علم خود را در کاری که انجام می دهید افزایش دهید.
مربی داشته باشید در هر مرحله ای از کارتان، خوب است که برای خود مربی پیدا کنید تا شما را در انجام کارهایتان راهنمایی کند. او می تواند به شما کمک کند تا این صنعت را بهتر درک کنید و در کارتان موفق تر باشید.
هشیار باشید و مثبت فکر کنیدهر کس باید در جایی شروع کند. ممکن است از خود انتظار داشته باشید که کاری مهمتر و چالش برانگیزتر داشته باشید اما شکایت نکنید. از منفی بافی در مورد کارتان دوری کنید، و سعی کنید که بهترین استفاده را از موقعیت فعلیتان ببرید. آگاهی هایتان را افزایش دهید و مهارت هایتان را توسعه دهید. در حد توانایی هایتان کار کنید و به زودی خواهید دید که خستگی و ملالت ناپدید می شود.
تحسین و تشکرسعی کنید به طور روزانه از افراد تشکر کنید. کسانی که کارهایشان را دور از انتظار انجام می دهند مستحق تشکر و تمجید شما می باشند. البته اگر این کار را در حضور سایرین انجا دهید که دیگر کارتان حرف ندارد .
با همه به خوبی رفتار کنید سعی کنید هر روز صبح در محل کار خود یک کار زیبا و دلپسند را در مورد یکی از همکاران خود انجام دهید به ویژه آنهایی که مقام پایین تری نسبت به شما دارند. برای مثال پیام تشکری برای آبدارچی که چای و شیرینی جلسه امروز را درست کرده بفرستید.اگر فکر می کنید دیگران کارهای شما را زیر نظر ندارند من یک خبر برایتان دارم. مدیران، همقطاران و افراد پایین رتبه همه و همه چشم به کارهای شما دوخته اند و مرتبا در حال ارزیابی رفتار شما هستند.
خونسردی خود را حفظ کنیدزمانی که مسائل جزئی بر وفق مراد شما پیش نرفت نباید به سرعت از کوره در روید و بگذارید چنین مواردی خونسردی شما را از بین ببرند. از یک زبان مثبت و خوش بینانه در گفته های خود استفاده کنید و حرکات بدن خود را کنترل کنید. به عبارت دیگر با سرعت به سمت جلو و عقب راه نروید و انگشتان و دستان خود را به هم نفشارید. محکم و استوار باشید و با قاطعیت صحبت کنید
خیلی زود جلوی مشکلات را بگیرید خیلی سریع باید راه حل مشکلات را پیدا کنید، به ویژه آن دسته از مسائلی که باعث بروز جر و بحث و دعوا می شوند. اگر شما سرپرست بخشی هستید وظیفه سنگین تری نسبت به حل مشکلات دارید.
دور هم جمع شویدکارمندان دوست دارند احساس کنند که شما به آنها و زندگی شخصی شان اهمیت می دهید. آنها را بعد از کار به مهمانی دعوت کنید و یا با هم به یک مسابقه فوتبال بروید. این کار خوش نیتی شما را به همکاران، خدمه و کارمندانتان ثابت می کند.امتحان کنید: یک مهمانی کوچک و خودمانی ترتیب دهید، به همکارانتان mail بزنید و آنها را برای نهار به اتاق کنفرانس دعوت کنید. حتما نباید یک مهمانی بزرگ بگیرید. دور هم جمع شدن های کوچک و خودمانی باعث می شود کارکنان با هم اتحاد بیشتری پیدا کنند.
برای رسیدن به موفقیت، مثبت باشید بالارفتن از پله های موفقیت شغلی نیازمند کمک دیگران نیز می باشد. رهبران حرفه ای و موفق کسانی هستند که بتوانند در میان همکاران و کارمندان خود شور و اشتیاق ایجاد کنند. اگر تنها مثبت فکر کنید کافی نیست، بلکه باید مثبت زندگی کنید.
اعتماد آنها را جلب کنید مردم خود به خود در مقابل افرادی که می خواهند نظراتشان را تغییر دهند هشیارانه رفتار می کنند. به همین دلیل است که جلب اعتماد آنها یکی از مهمترین قدم ها میشود. باید به آنها ثابت کنید که فردی بی ریا و صادق هستید و نظرات مفیدی دارید. باید تسلط کامل روی صحبت های خود داشته باشید.
نقطه ی مشترک پیدا کنید افراد زیادی در مورد مسائل و موضوعات مختلف نقطه نظرات مشابهی دارند. به مخاطبین خود نشان دهید که افکار و ایده های شما با مال آنها سازگار است. باید خودتان را جای آنها بگذارید، نگرانی های آنها را بفهمید و نسبت به احساساتشان همدردی نشان دهید.
سیاست به خرج دهید با شنوندگانتان همان طوری باید رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود. با تُن مناسب صحبت کنید و سر آنها داد نکشید و صدایتان را هرگز بالا نبرید. مهمتر اینکه، کاری نکنید که احساس نادان بودن به آنها دست دهد. به یاد داشته باشید که شما می خواهید با آنها گفتگو کنید نه مشاجره. احترام گذاشتن به مخاطبینتان نباید فراموش شود.
فروتن باشید کسی افراد خودخواه و مغرور را دوست ندارد. حتی اگر بدانید و مطمئن باشید که نظر شما بهترین است، اگر خودبین و خودخواه باشید دیگر کسی به حرفهایتان گوش نخواهد داد. هیچ وقت هم فکر نکنید که خیلی زود موفق به متقاعد کردن آنها خواهید شد، واقع بین باشید و همیشه این احتمال را بدهید که شکست بخورید.
پس انداز کنید یکی از موفق ترین سیاست مداران، اندرو یانگ، می گوید: "تاثیر گذاری مثل یک حساب پس انداز است. هرچه کمتر از آن بردارید، سود بیشتری رویش می آید." بدانید که قدرت خود را کجا و چطور استفاده کنید. با کمی تمرین خواهید توانست که خیلی خوب تصمیم گیریهای افراد تاثیر گذاشته و آنها را متقاعد کنید.
با آرزوی توفیق شما عزیزان امیدوارم این مطالب را کپی کنید و در روی میز کار خود بگذارید ، هر روزآن را بخوانید و تکرار کنید و نسخه ای هم از روی آن به دیگر همکاران خود بدهید تا هر چه بهتر در امور اقتصادی سرعت بیشتری پیدا کنید.
الف) اموری که خیر و برکت را زیاد می کند
۱) رضایت خداوند
۲) نماز شب
۳) خوش اخلاقی
۴) نیکو کاری
۵) پرداخت زکات
۶) حسن نیت داشتن
۷) صدقه
۸) ازدواج
۹) دعا برای دیگران
۱۰) با تقوا
۱۱) عدالت در تمامی امور
۱۲) صداقت و خیر خواهی در خرید و فروش
۱۳) اضافه دادن جنس در حین فروختن
۱۴) خواندن سوره واقعه در هر شب
۱۵) قرض الحسنه به دیگران
۱۶) همیشه با طهارت بودن
ب) چیز های که برکت را نابود می کند:
۱) خیانت کردن
۲) سرقت ودزدی
۳) نوشیدن شراب
۴) زنا و رابطه نا مشروع
۵) دروغ گفتن
۶) مرتکب گناه شدن
۷) مال حرام
۸) سبک شماری نماز

aligol172
17-05-2011, 21:29
چند تا دوست صمیمی دارید؟ کدام دوست تان را به بقیه ترجیح می دهید؟ ملاک این ترجیح دادن چیست؟ شاید به طور ناخودآگاه، یکی از دوستان تان را بیشتر از دیگری دوست داشته باشید و حس کنید وقتی او را می بینید، انرژی می گیرید. خیلی ها معتقدند که حس می کنند با دیدن کسی یا کسانی، انرژی منفی می گیرند. شما چنین تجربه ای داشته اید یا نه؟ واقعیت این است که بحث انرژی های مثبت و منفی بحث جالبی است که رگه هایی از مباحث روا ن شناسی هم دارد. برای آشنایی بیشتر با این موضوع گفتگویی داشته ایم با دکتر فربد فدایی، مدیر گروه روان پزشکی دانشگاه علوم بهزیستی و توانبخشی...
▪ آقای دکتر! این روزها زیاد اصطلاحاتی مثل انرژی مثبت و انرژی منفی را می شنویم. آیا اینها موضوعات تازه ای است یا مباحث قدیمی ای است که دارد با اسم های تازه ای مجددا مطرح می شود؟
ـ بهتر است در آغاز به مقدمه ای بپردازیم که مساله را روشن کند. همه ما معمولا به دنبال موفقیت شاد می شویم و در صورت نرسیدن به خواسته هایمان اندوهگین می شویم. برای نمونه، گرفتن نمره بالا در یک امتحان موجب شادمانی یک دانشجو می شود و مردود شدن در یک درس، موجب اندوهگینی. حالت هیجانی که به دنبال موفقیت یا شکست ، اتفاق می افتد، همان عاطفه است. عاطفه، کوتاه مدت است؛ مثلا نمره خوب برای چند ساعت یا حداکثر چند روز باعث شادی می شود و شکست نیز برای مدتی فرد را اندوهگین می کند ولی این اندوه همیشگی نیست. گاهی با افرادی روبه رو می شویم که همیشه شاد یا همیشه غمگین هستند و این حالت هیجانی آنها ارتباطی با مسایل محیطی و رویدادهای زندگی شان ندارد. این حالت های هیجانی درازمدت که ربطی به امور روزانه ندارد خُلق خوانده می شود. فردی با خُلق شاد، همیشه خوشحال است. حتی رویدادهایی که به نظر دیگران ناخوشایند است به نظر او خوب می رسد. برای نمونه، در درسی نمره قبولی نیاورده است اما با خودش می گوید: «چه خوب شد که مردود شدم؛ حالا می توانم این درس را با دقت بیشتری مطالعه کنم و نمره خوبی بگیرم.» اما فردی که خُلق افسرده دارد در برابر رویدادهای خوشایند هم واکنش منفی دارد؛ مثلا همسرش به او می گوید: «برای دخترمان یک خواستگار خوب آمده» اما او در قبال اشتیاق همسرش، مثلا می گوید: «اگر هم ازدواج کنند فردا یک بچه بیچاره به جمع آدم های بدبخت و بیچاره اضافه می کنند!»
▪ پس کسی که خُلق شاد دارد، همان کسی است که امروزی ها می گویند انرژی مثبت دارد و باعث شادی دیگران هم می شود. فردی هم که خُلق افسرده دارد، همان کسی است که به اصطلاح امروزی ها، انرژی منفی دارد. درست است؟
ـ و می توان این نکته را هم اضافه کرد که فرد اول، شخصی خوش بین است و فرد دوم، بدبین . البته در اینجا باید ذکر شود که خُلق شاد اغراقی موجب اشکالات عدیده در برآورد واقعیات می شود؛ به نحوی که فرد همه چیز را آسان و سهل می پندارد یا دربرآورد توانایی های خودش به صورتی غیرمنطقی اغراق می کند و وارد اموری می شود که متناسب با توان او نیست. برای نمونه، در آن واحد چند کار را با هم شروع می کند یا سرمایه گذاری های بدون برنامه به عمل می آورد. خُلق افسرده هم اگر شدید باشد جنبه بیمارگونه به خود می گیرد، به نحوی که عمده ترین نشانه بیماری افسردگی به شمار می رود. چنین فردی خود رابی ارزش و حتی گناهکار می پندارد. انجام هر کاری را فراتر از توان خویش می انگارد و جز دورنمایی تیره، چیزی را برای آینده خودش نمی تواند تصور کند. این دو وضعیت افراطی، یعنی شادی درازمدت اغراقی بی ارتباط با واقعیت ها و افسردگی درازمدت شدید که هیچ چیزی نمی تواند او را خوشحال کند، نماینده نابسامانی های خُلقی است که نیاز به درمان دارند.
▪ این اختلالات، ارثی است؟
ـ در نابسامانی های خُلقی، جنبه قوی ژنتیک وجود دارد. حتی به نظر می رسد عنصر ژنتیک در خوش بینی و بدبینی افراد نقش دارد، اگر چه مطمئنا رویدادهای زندگی و نحوه پرورش کودک در سال های آغازین زندگی نقش مهم تری را در خوش بینی و بدبینی او در بزرگسالی به عهده دارد.
▪ حالا اگر بخواهیم به انرژی مثبت دست پیدا کنیم، چه توصیه ای می کنید؟
ـ اگر می خواهید انرژی مثبت داشته باشید، باید روی داشته های خود متمرکز شوید (نه بر نداشته ها)، به توانمندی های خویش بیندیشید (نه به نابه سامانی ها)، به آنچه توانسته اید کسب کنید فکر کنید (نه به فقدان ها) و باید وجود خود را بپذیرید و باور داشته باشید و بدانید که اگر نارسایی هایی دارید به همان اندازه امتیازهایی نیز دارید. اطمینان داشته باشید خداوند مراقب شماست و اگر شما کار مثبتی انجام دهید خداوند به شما کمک خواهد کرد. مادرانی که می خواهند کودکانی خوش بین و مثبت اندیش داشته باشند، باید به بچه ها احترام بگذارند و کودکان را برای دستاوردهایی هرچند کوچک تشویق کنید و از تمسخر آنان شدیدا بپرهیزید. برای کارهای خوب بچه ها باید در حضور جمع از کودک قدردانی کنید و اگر نیازی به تذکر دارند در خلوت این تذکر را به آنان بدهید. بکوشید توانایی های ویژه کودک خویش را کشف کنید و مانند یک باغبان از وی مراقبت نمایید که او آن چیزی شود که خداوند در فطرت او قرار داده است، نه آنکه مانند مجسمه ساز تلاش کنید کودک را به شکلی که خود دوست دارید درآورید. سرانجام، زمانی که به خود اطمینان پیدا کردید می توانید به تدریج درصدد رفع نابه سامانی ها نیز برآیید.

aligol172
17-05-2011, 21:51
در مکتب روان شناسی دکتر کارل گوستاویونگ یکی از شاخص ترین روان شناسان جهان، روان انسان از سه بخش اساسی تشکیل شده است،
الف) خودآگاه یا ego
ب) ناخودآگاه فردی personal unconscious
ج) ناخودآگاه جمعی یا همان collective uncordcious یونگ معتقد است خودآگاه لایه ای سطحی و قشری در روان شناسی است که در نیمکره ای از مغز جا دارد یک عضو حساس و در وهله اول معطوف به دنیای محیط است به زبان ساده تر خودآگاه همان ذهن هوشیار ما است که وظیفه پردازش داده هایی را دارد که از محیط دریافت می کند، درک پیام های دیگران از طریق حواس پنج گانه شنوایی، بویایی چشایی، بینایی و لامسه توسط خودآگاه صورت می گیرد مثلاً زمانی که عطر گلی را استشمام می کنیم یا طعم غذای لذیذی را می چشیم به درک معنایی نائل می آییم که توسط خودآگاه یا خودهشیار رخ می دهد خودآگاه در هرم معروف روان فردی نزدیک ترین لایه به قله را دارد.
ما بسیار یا همه اعمال و رفتار خود را ناشی از ذهن خودآگاه می دانیم البته اعمال و رفتار ما در خودآگاه پردازش می شود و موجب تحرک عضلات و فعل می شود ولی باید دانست که بخش مهمتری در روان انسان به نام ناخودآگاه وجود دارد که در حکم اتاق فرمان می باشد و بسیاری از اعمال به خلاء ارادی ما تحت تسلط و اراده ناخودآگاه است.
ناخودآگاه برخلاف خودآگاه شبیه یک اقیانوس پهناور با تداومی کامل است که تا اعماق امتداد دارد ناخودآگاه ماهیتی کاملاً ناشناخته دارد و فرآیندهایش همیشه از طریق خودآگاه و اصطلاحات خودآگاه بیان می شود. در واقع فرمان زندگی ما انسان ها به دست اوست.
هنگامی که ما در سطح هشیار یا خودآگاه هستیم در حالی که حرف می زنیم یا مطالعه می کنیم یا غذا می خوریم ناخودآگاه همچنان مشغول کار است و هیچ چیز مانع فعالیت او نمی شود و گاه شب ها در یک کابوس شوم فرو می برد و یا در طول روز باعث اختلالاتی در ما می شود. البته این جنبه منفی ناخودآگاه است. ناخودآگاه بسان مخزن عظیمی از اطلاعات می تواند جنبه مثبت هم داشته باشد مثلاً در خواب ها یا رؤیاها خبر از یک حادثه خوب یابد در آینده بدهد در واقع با ارسال پیام از اعماق روان شخصی به خودآگاه او در حین خواب، در تعادل و توازن روانی فرد می کوشد و او را از سقوط روانی نجات می دهد.
امروزه بسیاری از روان شناسان غربی با تعبیر خواب ها و رؤیاهای فرد بسیاری از بیماری ها و ناهنجاری های روانی را براحتی درمان می کنند. محتویات ناخودآگاه از دو منبع تأمین می شود.
الف) داده های سطح خودآگاه که پس از پردازش مستقیماً به ناخودآگاه فرستاده می شود و در سطح خودآگاه فراموش و در سطح ناخودآگاه باقی می مانند.
ب) محتویات مربوط به ناخودآگاه جمعی. ناخودآگاه جمعی عمیق ترین سطح روان است که کمتر از سایر سطوح دست یافتنی است و از نظر منتقدان ناهشیار جمعی عجیب ترین مفهوم یونگ است. او معتقد است نوع انسان به صورت جمعی به عنوان یک گونه، تجربیات گونه انسان و پیش از انسان را در ناهشیار جمعی اندوخته می کند و این میراث از هر نسل به نسل جدید انتقال می یابد و مخزن قدرتمند و کنترل کننده تجربیات نیاکانی ماست. یونگ شخصیت هر فرد را به گذشته نه تنها کودکی بلکه به تاریخ هم ربط می دهد مثلاً انسان ها استعداد دوست داشتن عدالت و خوب دانستن عدالت را در همه زمان ها و مکان ها به عنوان یک مفهوم مشترک از نیاکان خود به ارث می برند و یا اینکه ما ایرانی ها ویژگی قهرمان پروری را از نیاکان به ارث برده ایم. این مبحث کمی نزدیک به بحث فطرت در علوم دینی است و از مفاهیم و معانی مشترک در میان همه انسان ها صحبت می کند پس کلاً اطلاعات سطح ناخودآگاه متشکل از این دو نوع داده می باشد.
نکته حائز اهمیت این است که ظرفیت ذهن خودآگاه بسیار محدود است و انسان به ناچار پس از مدتی وقایع را به دست فراموشی می سپارد. این نوع فراموشی در قسمت خودآگاه ذهن پدیده ای طبیعی و لازم است که اجازه می دهد ادراک ها و انگاره های تازه ای در ذهن شکل بگیرد و اگر فراموشی رخ نمی داد ذهن خودآگاه چون انباری سرشار از انگاره های کهنه و نو آنقدر اشباع می شد تا توانایی تحمل را از دست می داد.
در مکتب یونگ فراموشی هرگز به معنای از بین رفتن نیست همان طور که قبلاً ذکر شد ذهن خودآگاه پس از درک وقایع، آنها را به ضمیر ناخودآگاه می فرستد و ناخودآگاه هم بی هیچ کم و کاستی و با تمام جزئیات دقیق آنها را حفظ و بایگانی می کند به طوری که روان شناس ها قادرند با استفاده از خواب مصنوعی بسیاری از حوادث فراموش شده بیمار روانی را که احتمال می دهند علت بیماری کنونی او در گذشته اوست از ضمیر ناخودآگاه او بیرون بکشند.
بیمار همان طور که در خواب مصنوعی است به تمام جزئیات دقیق آن حادثه ساعت، دقیقه، ثانیه، مکان و زمان و سایر اطلاعات ظریف حادثه ولو اینکه به ده ها سال قبل بازگردد اعتراف می کند در حالی که در حالت هوشیاری یا همان سطح خودآگاه آن حادثه را کاملاً فراموش شده قلمداد می کند و از یادآوری حتی یک ویژگی کلی آن هم اظهار عجز و ناتوانی می کند.
علاوه بر همه اینها ضمیر ناخودآگاه در روان شناسی دکتر یونگ دارای قدرت اعجاب برانگیز دیگری نیز هست. همان گونه که محتویات ذهن خودآگاه می تواند در ناخودآگاه حفظ و بایگانی شود محتویات جدیدی که هرگز قبل از این در خودآگاه نبوده اند نیز می تواند از ناخودآگاه سربرآورد. پس ناخودآگاه تنها مأمن گذشته ما نیست بلکه سرشار از جوانه های وقایع روانی و انگاره های آینده ما هم می باشد. انگاره های جدید و آفریننده ای که همچون جواهری از ژرفای تیره ذهن پدید می آیند و بخش بسیار مهمی از روان نیمه خودآگاه را اشغال می کنند.
بسیاری از فلاسفه، هنرمندان و حتی دانشمندان قسمتی از بهترین انگاره های خود را مدیون الهام هایی هستند که به ناگاه از ناخودآگاه شان سربرآورده، استعداد دستیابی به رگه های غنی این جوهر و تبدیل مؤثر آن به فلسفه و ادبیات، موسیقی و یا حتی کشف علمی را معمولاً نبوغ می نامند. مثلاً پوانکاره ریاضیدان و «کدکوله» شیمیدان اعتراف کرده اند که کشفیات مهم شان به یاری نمایه های ناگهانی برخاسته از ناخودآگاه شان صورت گرفته است. البته ما در زندگی روزمره هم بسیار به این موضوع برخورده ایم. زمانی که چیزی به نظرمان می آید که قبلاً هرگز به ذهنمان خطور نمی کرد و راهگشای بسیاری از مشکلات ما نیز هست همین قدرت آفرینندگی ضمیر ناخودآگاه است.
این نظریه (قدرت ناخودآگاه) قبل از دکتر یونگ توسط فروید به صورت ناکامل بیان شد و آندره برتون تحت تأثیر فروید درصدد تأسیس مکتب سوررئالیسم در ادبیات در سال ۱۹۱۴ برآمد.
وی معتقد بود که ادبیات نباید به هیچ چیز جز به تظاهرات و نمودهای اندیشه ای که از تمام قیود منطقی هنری و اخلاقی رها شده باشد بپردازد. او و دوستش لویی آراگون از آن جهت که هر دو پزشک امراض روانی بودند می خواستند نظریه فروید را درباره ضمیر ناخودآگاه وارد ادبیات کنند. آندره برتون با بهره گیری شیوه تداعی آزاد فروید کوشید که در نوشتن جمله ها بی آنکه به وسیله خودآگاه مهار شود از ناخودآگاه تراوش کنند و این کار را القای اندیشه مستقل از هرگونه ملاحظه زیبایی شناسی نامید.
اما یونگ اینجاست که یک قید بجا و عاقلانه به نظریه برتون می زند و سبب شکل گیری مکتب هنری سوررئال می شود. او معتقد است که نباید نقش مهم خودآگاه را در خلق هنر نادیده گرفت و آن را به کلی نفی کرد. او صراحتاً بیان کرد خودآگاه کلید ارزش های ناخودآگاه است و تنها در صورت کنش متقابل خودآگاه و ناخودآگاه است که ناخودآگاه قادر خواهد شد ارزش ها را نشان بدهد.
او خاطرنشان کرد که ناخودآگاه چون طبیعتی بکر و دست نخورده است و همانند طبیعت آنچه را که در خود دارد سخاوتمندانه به کار می گیرد اما اگر به حال خود رها شود و خودآگاه واکنشی نسبت به آن نشان ندهد ممکن است همان طبیعت داشته های خود را ویران کند و طرف منفی و ویرانگر خود را بروز دهد و دیر یا زود به تباهی کشانده شود.
البته یونگ خود می گوید: «اثر هنری به سان یک موجود زنده درون ذهن هنرمند رشد می کند و پس از عرضه بر همگان از آفریننده اش منتقل می شود» ولی این نکته مهمتر را هم بیان می کند که هنرمند در طول زمان همواره سخنگو و وسیله روح دوران خود بوده و همانطور که هنرمند ناخودآگاهانه به ویژگی ها و ارزش های دوران خود شکل می دهد ارزش ها و ویژگی های موجود در خارج که وارد خودآگاه او می شوند نیز متقابلاً به هنرمند یا جوهره اصلی هنر او یعنی ضمیر ناخودآگاهش شکل می دهند.
کاندینسکی یکی از معروف ترین و اثرگذارترین نقاشان سوررئال در مقاله مشهور خود درباره هنر معنوی چنین نوشت که هر دوران میزان آزادی هنری خود را داراست و حتی