PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي






صفحه ها : 1 2 3 [4] 5 6

hamid_diablo
02-12-2009, 13:01
مشاوره منطقی

مشاوره، عامل مؤثر و سرمایه رایگانی در مسیر پیروزی و موفقیت است . دراین باره تئودورپاركر می گوید: كاش دانسته بودم چگونه زندگی كنم یا كسی را یافته بودم كه روش زندگی را به من تعلیم دهد. یك مثل چینی نیز می گوید: اگر می خواهی كاری را به درستی انجام دهی ، با سه تن از سالخوردگان مشورت كن . ودر ادبیات شیرین فارسی می خوانیم كه : "آن كه بیشتر مشورت می كند، كمتر دچار اشتباه می شود،" یا مثل آمریكایی كه بیان می دارد : " دو فكر از یك فكر بهتر است." از این قبیل مثل ها در آیات ، احادیث و ادبیات كهن ایران زمین بسیار وجود دارد كه ذكر همه ی آنها از حوصله این بحث خارج است. همین اندك كه ذكر شد تا حدودی بیانگر اهمیت مشاوره است. البته مشاور هم باید آدم خبره ای باشد ، چنان كه حضرت علی – علیه السلام - می فرمایند: " كسی كه در امور مهم با خردمندان مشورت كند، شریك عقل آنها می شود." . به قول ویكتورپوشه : " خوشبختی ، شادی و نشاط مسری است ؛ پس همواره سعی كن با افراد گشاده رو، دلشا د و خوشبین معاشرت كنی ." آدمی مثبت بین و مثبت اندیش باش. مشورت با آدم مثبت اندیش و خوشبین تو را به زندگی و تلاش امیدوار می كند . یك مَثـَل ژاپنی ، می گوید : " خوشبین به آینده امیداوار است و بدبین از آن بیمناك." دكتر نورمن پیل ، نیز می گوید: " افكارخوب ومثبت همچون تابش نور خورشید براتاقی تاریك است كه همه جا را روشن می كند، به شرط آن كه در و پنجره را نبسته و پرده ها را پایین نكشیده باشید." آدم ترسویی نباشد. آدم ترسو خطرها و ضررها را چندین برابر می كند. هاریمن می گوید: " آینده را از دریچه ترس و وحشت نگاه نكنید." آدم ترسو آن قدر از شكست صحبت می كند كه ناخود آگاه شما را به شك و تردید می اندازد ، تلاش و حركت را در وجود شما تضعیف می كند و در نتیجه وصول به موفقیت را به تأخیر می اندازد. آدم لاف زنی نباش .
آدم لاف زن چون طبله غازی است پرغوغا ، نه عطر عطاری كه بی سر و صدا می بوید و فضا را عطرآگین می كند. آدم لاف زن رؤیایی و متزلزل است ، ثبات رأی ندارد و از سر عیب جویی به همه چیز وهمه كس می نگرد. پس سعی كن با فردی دانا ، خوشبین ، مثبت نگر و شجاع مشورت كنی تا راه رسیدن به موفقیت كوتاه شده ، آن را راحت تر بپیمایی ، چنان كه در تاریخ گزیده می خوانیم : " هر كه با دانا مشورت كند ، از رسوایی درامان است ."

hamid_diablo
02-12-2009, 13:02
اثرهای موفقیت در زندگی و شغل

افرادی در زمینه شغل و زندگی موفق اند كه ازویژگی های زیر برخوردار باشند:

1- افرادی كه وقت شناس اند وبه زمان اهمیت می دهند واز وقت خودشان ودیگران به خوبی استفاده می كنند. همچنین به ظاهر و آراستگی توجه داشته ، از بد پوشی و كثیفی پرهیزمی كنند و باور دارند كه ترفیع و موفقیت و خوشی درشغل و زندگی را باید به دست آورند و دراین راه از تلاش و كوشش دریغ نمی ورزند . در مواجه با مشكلات و مسائل به جای افسوس و آه و ناله ، به یافتن راه حل های مختلف می پردازند وضمن پذیرش اشتباهات خود از دلیل تراشی وحواله ی آن به دیگران خود داری می كنند.
2- افرادی پیروزمندانه زندگی می كنند كه به جای این كه منتظر كمك دیگران باشند، خود به دیگران كمك می كنند و در پذیرش مسئولیت ها منتظر درخواست وپیشنهاد نمی شوند، بلكه داوطلبانه به سوی آن می روند . احترام می گزارند و مؤدب اند . پس از آن از همسر، فرزندان یا همكاران و... تقاضای احترام وادب دارند. 3- همه انسان ها ذهنشان فعال است وتوانایی ایجاد تعداد نامحدودی ایده را دارند. افراد موفق از ایده پردازی خود داری نمی كنند، مغز خود را پرورش وتمرین می دهند و سعی می كنند ایده های بیشتر ومطلوب تر تولید كنند وعلاوه برآن تلاش می كنند تا ایده های خود را با هم مقایسه كرده، بهترین ایده ها راعمل كنند.

hamid_diablo
02-12-2009, 13:03
اصول موفقیت


1- طرح های كوچك را كنار بگذارید و برای زندگی خود اهدافی بزرگ ، ولی دست یافتنی ، نه آرمانی انتخاب كنید :


هدف عالی و بزرگ ، شما را به تفكر، تلاش و كوشش وا می دارد . پس سعی كنید به اهداف بزرگ بیندیشید و موفقیت را با تمام وجود بخواهید . همواره به خاطر داشته باشید كه افراد موفق، مردان و زنانی جسور وبا اراده اند كه از مشكلات هراسی به دل راه نمی دهند. 2- از هوش و استعداد وپشتكار كمك بگیرید:

یقین بدانید به قول باكستون ، با استعداد متوسط اما پشتكار قوی به هرچه بخواهید ، می رسید . همچنین شیلرمی گوید: تنها كسی موفق می شود كه به انتظا ر ننشیند وهمه چیز را از هوش وحواس خود نخواهد . معنی این سخن این است كه كامیابی وموفقیت زمانی به دست می آید كه از هوش واستعداد ، نظم ودقت و شكیبایی و پشتكار بهره كافی گرفته شود.

3- شانس را جایگزین لیاقت واعتماد به نفس نكنید واز فرصت ها بهره بگیرید

.

شانس به معنای توانایی درك موقعیت وانتخاب بهترین هاست . ضرب المثل معروف : " شانس فقط یك بار درخانه آدم را می زند" بیانگر همین موقعیت شناسی است . شانس و اقبال یعنی استفاده بجا از فرصت های پیش آمده . به قول بزرگمهر حكیم " كارها به كوشش است وكوشش ، قضا را سبب می شود. " همچنین حافظ شیرین سخن گوید:
" قومی به جد و جهد گرفتند زلف یار قوم دگر حواله به تقدیر می كنند" پس، از آن قومی باشید كه خوشبختی هایتان را خودتان رقم بزنید. لینكلن می گوید: " بیشترِ خوشبختی ها و بدبختی های افراد صرفاً به دست خودشان است".

hamid_diablo
02-12-2009, 13:03
4- همواره "خواستن ، توانستن است" را شعار خود قرار دهید :


" خواستن نه به معنای میل داشتن ، آرزو كردن و امیدوار بودن ، بلكه به معنای عمل كردن است . خواستن یعنی اراده كردن واراده كردن یك فرمان درونی است كه عمل به آن موفقیت را به بارخواهد آورد. سعی كنید آری گفتن را بیاموزید و برای غلبه بر مشكلات ، خود را آماده سازید.
5- نمی توانم ، نمی دانم ونمی شود را از ذهنتان بیرون بریزید:


در دنیای انسان ها غیر ممكن وجود ندارد وانجام هر كار به شرط داشتن اراده ی قوی ، امكان پذیر است ومطمئن باشید كه با اراده ، مقاومت و شكیبایی و انتخاب راه درست به سوی مقصد و تصمیم گیری به موقع ، انجام هر كاری ممكن می شود. به قول دكتر دایر " دست به دست كردن ، آدم را در جاده "شاید" سرگردان می كند واو را جز به خانه هرگز به جایی دیگر رهنمون نمی سازد." هم او می گوید : " اگر برای حل مشكلات به خود ترس راه دهید ، خواه ناخواه روحیه یأس و ناامید ی موجب عدم اجرای آن كار می شود." در همین زمینه حضرت علی علیه السلام – می فرما یند : " یأس و ناامیدی از بزرگ ترین گناهان است"، مطمئن باشید اگر كارتان را آغاز كنید، توانایی انجامش به دنبال می آید و كار كوچكی كه انجام بیابد، بهتر از كارهای بزرگی است كه فقط در قالب حرف و طرح باقی بماند.

6- كارها را جزء به جزء كرده ، انجام بدهید:


به قول هنری فورد " اگر كار را به بخش های كوچك تقسیم كنید و جزء به جزء انجامش دهید، به نظربزرگ و دشوار نمی آید " همیشه بدانید كه كارهای انجام شده ی بزرگ ، با قدم های كوتاه آغاز شده اند. یك ضرب المثل چینی می گوید : " مرد ی كه كوه را ازمیان برداشت ، كسی بود كه شروع به برداشتن سنگریزه ها كرد." یقین بدانید راهی كه هزار كیلو متر باشد ، قدم به قدم پیموده می شود. پس سعی كنید كارهای بزرگ را به قسمت های كوچك تقسیم كنید تا با خیالی راحت واطمینان وشجاعت دست به انجام آنها بزنید.
7- از تمام نیروی خود استفاده كنید:


آیا فكركرده اید كه چرا ذره بین پارچه را می سوزاند؟ بسیار ساده است ، زیرا ذره بین نور آفتاب را جذب می كند و در یك نقطه متمركز می سازد ، بنابراین اگر پارچه ای درجلوی آن بگیرید، آن را می سوزاند . تمركزنیروهای شما اعم از جسمانی ، عقلانی و روحی و روانی در یك جا، اثری به مراتب بیشتر از ذره بین خواهد داشت . همواره این را بدانید كه :
نا برده رنج گنج میسر نمی شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
8- از نیروی تخّیل یا از ضمیر ناخوآگاه به خوبی استفاده كنید:


دكتر ماكسول مالتر دركتاب "علم كنترل ذهن " می گوید : " مغز و دستگاه عصبی انسان دارای مكانیزم هدف جویی است كه به طور خودكار برای رسیدن به یك هدف بخصوص ، فعالیت می كند." یعنی مغز آن قدر بر هدف مورد نظر تمركز می كند تا سرانجام به پاسخ مطلوب برسد. به همین سبب سپردن آرزوها به ضمیر ناخودآگاه ، شما را به فعالیت برای یافتن راه حل وا دار می سازد. به قول دكتر ژوزف مورفی " ضمیر باطن ، ایده ، عقیده و ایمان مسلط را با آغوش باز می پذیرد ." پس سعی كنید با ورود تفكر مثبت ، ضمیر ناخودآگاه خود را بارور سازید . هرگز نگویید كه شانس من این گونه بود، تقدیر این طور نوشته شده است ، زندگی من با این حرفها تغییر نمی كند ، بلكه سعی كنید خود را از شر افكار ناامید كننده و منفی برهانید تا به آرزوهای خود برسید ، زیرا به قول مولانا :
" ای برادر توهمین اندیشه ای ما بقی خود استخوان و ریشه ای
گربود اندیشه ات گـُل ، گـُلشنی ور بود خاری ، تو هیمه ی گلخنی " مطمئن باشید آنچه را كه مغزانسان تصور و باور كند، به آن می رسد

hamid_diablo
02-12-2009, 13:04
9- ترس را ازخود برانید و توكل وامید به خداوند را به جای آن بنشانید :


خداوند در قرآن می فرماید: انسان برترین مخلوقات است : " فتبارك الله احسن الخالقین " ، همه چیز را به خاطر او آفریدیم و " لولاك لماخلقت الافلاك " اگر تونبودی افلاك را نمی آفریدیم و موارد زیادی كه به جهت اختصار از ذكر آنها خودداری می شود. همه ی اینها بیانگر این موضوع اند كه همه چیز به خاطر انسان خلق شده و انسان برا ی خداوند ارزشمند است و در نتیجه تنها نخواهد ماند ، پس ترس برای او معنی ندارد واگر به جای آن توكل به خداوند را قرار داده ، به حركت و تلاش خود بیفزاید ، به پیروزی و موفقیت نایل خواهد شد .
10- احساس مثبت را در خدمت بگیرید:


با توجه به دلایل فراوان و بررسی های متعدد انجام شده ، ثابت شده است كه تنها افكار آمیخته با احساس می توانند روی ذهن نیمه هوشیار تأثیر بگذارند. این امر حقیقت كاملاً شناخته شده ای است كه احساس و هیجان بر اغلب مردم حكومت می كند. پس بهتر است با احساسات وهیجانات بیشترآشنا بشوید.
در وجود انسان هفت احساس مثبت وهفت احساس منفی كلّی شناسایی شده است . احساس منفی بی آن كه ما دخالتی داشته باشیم برتكانش های فكری ما جای می گیرند و به ذهن نیمه هوشیار ما می رسند . اما جنبه های مثبت را باید خود به افكار تزریق كنیم كه راه انجام این كار هم تلقین به خویشتن است .
هفت احساس مثبت عبارت اند از : میل و اشتیاق ، ایمان ، عشق ، غریزه ، دلگرمی وامید بخشی ، تخیّل ، تفكر و دوراندیشی .
هفت احساس منفی نیزعبارت اند از: ترس ، حسادت ، تنفر، انتقام ، حرص وطمع ، خرافات وخشم .
احساس های مثبت به ما نشاط ، امید ، حركت ، تلاش و نیروی فوق العاده می بخشند ، پس سعی كنید عادت استفاده از احساسات مثبت را در خود ایجاد كنید . ولیكن احساس های منفی بازدارنده اند وتمام كمك های ذهن نیمه هوشیار را از بین می برند، پس برای رسیدن به موفقیت باید خوبی ها، زیبایی ها ، سفید ی ها ، شجاعت ها و دلیری ها را دید نه بدی ها، زشتی ها ، سیاهی ها وترس و جُبن را چنان كه سعدی فرموده است :
" بُوَد خار و گل با هم ای هوشمند چه دربند خاری ؟ توگل دسته بند"
" كرا زشت خویی بود درسرشت نبیند زطاووس جز پای زشت "
11- تفاوت های فردی را فراموش نكنید :


دراین باره به حكایتی از سعدی علیه الرحمه ، بسنده می كنیم كه می گوید: پادشاهی پسری را به ادیبی داد و گفت : این فرزند توست ، تربیتش همچنان كن كه یكی از فرزندان خویش . ادیب خدمت كرد و مستقبل شد و سالی چند بر او سعی كرد و به جایی نرسید و پسران ادیب در فضل و بلاغت منتهی شدند. مَلك دانشمند را مُؤاخذت كرد و متابعت ( درشتی ) ، كه وعده خلاف كردی و وفا به جا نیاوردی ، گفت : بر رأی خداوند روی زمین پوشیده نماند كه تربیت یكسان است و طبایع مختلف.
" گرچه سیم وزر سنگ آید همی درهمه سنگی نباشد زر وسیم
برهمه عالم همی تابد سهیل جایی انبان می كند، جایی ادیم"
با استنباط از این حكایت معلوم می گردد كه تفاوت های فردی در امرموفقیت حائز اهمیت است وچون خلقت همه یك جور نیست ، پس موفقیت همه یكسان نخواهد بود، لذا از این بابت غصه خوردن یا شماتت كردن كسی ، بی مورد است .
احساس آسایش ، خوشبختی ، داشتن آرامش روحی و روانی ، مزاحم دیگران نشدن و مزاحمتی از سوی دیگران ندیدن ، موفقیت واقعی اند ؛ زیرا مقام ، ثروت ، فرزند شایسته ، مدارج تحصیلی و همسر دلخواه ، همه عواملی اند كه با داشتن آرامش روحی ، خوب بودن با دیگران و داشتن آسودگی خاطر می توان آنها را به دست آورد، مشروط به این كه با دانش و آگاهی واقعی ، اهدافی را برای زندگی خود برگزید. لویی استونی می گوید: " تنها گنجی كه ارزش جست وجو كردن دارد ، هدف است ."

hamid_diablo
02-12-2009, 13:05
رسيدن به خواسته هاي غيرممکن
«يأس» پديده‌اي مفهومي در انسان‌هاست كه با 2رويكرد خودآگاه و ناخودآگاه بروز مي‌يابد.
در روزگار كنوني اين پديده در ميان نسل جوان بيشتر ديده مي‌شود چرا كه از آمال بيشتر نسبت به سايرين برخوردارند و ناكامي در راه رسيدن به يكي از اين خواسته‌ها سبب بسترسازي نااميدي در ضمير آنان مي‌شود؛ اين رويكرد خود آگاه قضيه است. جوانان بنا به طبع دروني‌شان، در بسياري از مواقع دچار خودبزرگ‌بيني يا بلندپروازي‌هاي فانتزي هستند؛ خيال‌هايي كه در تمامي‌شان، خود را قهرمان بلامنازع مي‌بينند و وقتي از تضاد تصور خود با دنياي حـقـيـقـي باخبر مي‌شوند، به‌گونه‌اي ناخودآگاه دچار يأس مي‌شوند. بحران يأس در جوان امروزي فرايندي پيچيده است چرا كه با مطرح‌شدن اصولي كه مربوط به آنان نمي‌شود، رگه‌هاي اين يأس در نوجواني نيز ديده مي‌شود و موجب سرافكندگي دروني و بيروني آنان مي‌شود.اغلب جوانان در شرايطي نابرابر، خواستار احقاق تصورات دروني خود هستند و در اين راه، هر سدي كه سبب مانع تراشي در مسير رسيدن به آن اهداف شود را برنمي‌تابند. طبيعتاً والدين نخستين مانع از ديد آنها محسوب مي‌شوند كه با نظارت و عدم‌تهيه امكانات مورد نيازشان، سبب سرخوردگي جوانان مي‌شوند، اين سرخوردگي با توجه به مقياس آن، موجب مي‌شود كه فرصت‌هاي اجتماعي آنان در برابر افراد عادي جامعه، بسيار محدود شود و همين امر به كنار گذاشته شدن آنان از عرصه‌هاي مختلف اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي ختم مي‌شود.
فرد مبتلا به يأس شخصيت نمي‌تواند به‌گونه شايسته‌اي در يك جمع قرار گرفته و روابط معمولي را با اعضاي آن برقرار نمايد، فاقد انگيزه لازم براي تعامل با جنس مخالف است، ‌همواره خود را پايين‌تر از همه مي‌پندارد، در انزوا به افكاري رو مي‌آورد كه بازنده هميشگي آن افكار، خود اوست،
در يك تقسيم بندي ساختاري، مي‌توان مفاهيم يأس را در زمينه‌هايي چون يأس اجتماعي، يأس شخصيتي(دروني)، يأس اقتصادي و يأس سياسي خلاصه كرد كه در اين مقاله دو مقوله ابتدايي را بررسي خواهيم کرد

hamid_diablo
02-12-2009, 13:06
يأس اجتماعي
اين شاخه از يأس، بيروني‌ترين جنبه ظهوري آن است و از عموميت بيشتري نيز برخوردار است. يك نوجوان به‌دليل طبع حساس خود و با توجه به فرم شخصيتي‌اش، خواستار پوست‌اندازي رفتارهايي است كه او را همچنان در نظر همگان، كودك به حساب مي‌آورد. او بسيار تلاش مي‌كند تا به تقليد از والدينش، كارهايي متفاوت انجام داده و صراحتاً از آنها مي‌خواهد كـه مسئوليت‌هايي را به وي محول كنند. جنبه غيرت نوجوانان نيز در اين راستا جرقه مي‌زند. آنان سعي مي‌كنند در كارهاي خانه بيشتر مشاركت كنند و توجه بيشتري به خواهر و برادر كوچكشان بكنند. واضح است كه در راه عملي‌شدن اين اهداف، شكست‌هايي نيز به وقوع مي‌پيوندد. از آنجا كه نوجوان تحمل يك شكست را ندارد در ضمير دروني‌خود، مسئوليت اين كارشكني را برعهده خود گذاشته و خويشتن را مواخذه مي‌كند. با توجه به نوع سرخوردگي و روند استمرار آن، آينده اجتماعي فرد رقم مي‌خورد

hamid_diablo
02-12-2009, 13:06
يأس شخصيتي
از آن تحت عناوين ديگري چون يأس دروني يا فرهنگي نيز نام مي‌برند. اين نوع از يأس به واسطه ارتباط مستقيمي كه فرد با داده‌هاي دروني خود برقرار مي‌كند، خطرناك‌تر و آسيب زا است و به تغيير رفتار بنيادين فرد منجر مي‌شود.
در يأس شخصيتي، فرد با استدلالي كه خود به آن مي‌رسد و يا ديگران به وي گوشزد مي‌كنند، خويشتن خويش را مورد نكوهش قرار مي‌دهد و همواره خود را در فضا و موقعيتي مي‌بيند كه حقيرتر از دوستان ديگرش است. فرد با خودخوري‌هاي مداوم، ‌دايره‌ وجودي مسائل کوچک را وسعت مي‌بخشد. يا فرد از دور موفقيت‌هايي را مي‌بيند كه مطمئن است خود توان به‌دست آوردن آن را ندارد و يا به‌عنوان فردي معمولي در داخل گروهي مانند خانواده، دوستان و همسالان قرار مي‌گيرد و از ادامه رقابت باز مي‌ماند.
فرد مايوس اجتماعي معتقد است كه اجتماع هيچ كمكي به او نمي‌كند و اساساً چيز خوبي نيست و او از قرار گرفتن در آن پشيمان و متضرر است.


يأس شخصيتي، كاملاً دروني است اما سرنخ آن تماماً بيروني است. چرا خدا وي را اين شكلي خلق كرده است؟ تيپ و هيكل و نوع حرف زدن و خنديدن و راه رفتن خود را نكوهش مي‌كند و خود را در قامت يك شخصيت مورد ستايش نمي‌بيند. اگر اين نوع يأس در فرد شديد باشد وي حتي در درس‌هايش نيز با افت فاحشي مواجه مي‌شود ولي اگر كمي اميدوارانه به قضيه نگاه كند، مي‌تواند از راه درس‌خواندن و يافتن يك شغل مناسب، جبران مافات كرده و روحيه از دست رفته‌اش را بازگرداند. فرد مبتلا به يأس شخصيت نمي‌تواند به‌گونه شايسته‌اي در يك جمع قرار گرفته و روابط معمولي را با اعضاي آن برقرار نمايد، فاقد انگيزه لازم براي تعامل با جنس مخالف است، ‌همواره خود را پايين‌تر از همه مي‌پندارد، در انزوا به افكاري رو مي‌آورد كه بازنده هميشگي آن افكار، خود اوست، همواره با حسرت به ديگران و مسائل مربوط به‌خودش مي‌نگرد، خود را مستحق مرگ مي‌داند و... . عواملي كه در ايجاد اين يأس دخيل هستند را مي‌توان عدم‌موفقيت در برقراري يك ارتباط، ديدن خيانت از فرد مورد علاقه، حساس شدن روي موقعيت‌هايي كه مي‌بايست در آن سن به آنها مي‌رسيد اما نرسيده، شكست‌هاي پي در پي در مسائل گوناگون، وراثت، تنبلي و مواردي از اين دست برشمرد. يأس شخصيتي به‌گونه‌اي خطرناك است كه فرد را مستقيماً در معرض خودكشي قرار مي‌دهد؛ لذا مي‌بايست با گفتن سخنان اميدبخش، وي را به داشته‌هايش حساس كرد و اينكه هر فرد ظرفيت‌هايي دارد كه شايد ديگران نداشته باشند و ذكر اين نكته كه اصولاً خودت را با هيچ‌كس مقايسه نكن. در اينگونه موارد بايد سعي کنيم تا فرد متقاعد شود که بايد استدلالات و تفسير هاي خود را از وقايع تغيير دهد. به او کمک کنيم که خود را براي مقابله با مسائل و مشکلات تواناتر سازد و قدرت پذيرش بسياري از مسائل را تقويت کند

hamid_diablo
07-12-2009, 13:19
من به خود میبالم

این جملرو همیشه تکرار کنید

hamid_diablo
14-12-2009, 14:00
سلام
شرمنده چند وقتی نبودم در اولین فرصت ادامه مقالتو میزارم

Rahe Kavir
22-12-2009, 10:42
چگونه یک "زن واقعی" باشید؟

در سالهای اخیر به مقاله هایی برمی خوریم که راهکارهایی را برای اینکه زنان بتوانند مرد مناسب خود را پیدا کنند، عنوان کرده اند که بیشتر نویسنده های این عناوین، خود خانم ها بوده اند ! یک مقدار عجیب است، چون در دنیایی که بیشتر زنان مردان دلخواه خود را براحتی می توانند پیدا کنند و یا برعکس، دیگر نیازی به راهنمایی وجود ندارد.
نظر و دیدگاه یک مرد در این مورد کارآمد تر است، در واقع اگر به دنبال یک همراه و شریک زندگی مادام العمر هستید، تنها راه و ساده ترین آن این است که " یک زن واقعی باشید. "
در اینجا به رموزی جهت نیل به این هدف اشاره کرده ایم که به آسانی بتوانید از دیدگاه مردان "یک زن واقعی جلوه دهید".
1- در ابتدا خودتان بخواهید و تصمیم بگیرد؛ در همه ی موارد، روابط خانوادگی، کاری، وفاداری ، عقاید و ....یک زن واقعی نباید در تصمیم گیری، وابسته به پدر و مادر، دوستان و یا کس دیگر باشد. او آنقدر توانایی و اطمینان دارد که بتواند خود به نتایج دست یابد، اما بهتر است به نظرات و ایده های اطرافیان نیز گوش فرا دهید و از نکات مثبت آن در تصمیم گیرها بهره مند شوید.
2- اولویت های خود را بشناسید؛ یاد بگیرید تا تشخیص دهید چه چیزی در زندگی شما اهمیت بیشتری دارد و در اولویت نخست قرار دارد. یک زن واقعی می داند که باید وقت خود را بیشتر به روی موارد حیاتی زندگی خود متمرکز کند، او همیشه می داند که آن معیارها و مواردی که برای خیلی از مردم مهم است، شاید از دید او در اولویت نباشد و برعکس .
3- اطمینان کنید و اطمینان ببینید! یک زن واقعی می داند که براستی قادر نیست همه ی اوضاع را در کنترل خود داشته باشید، پس بهتر است آرام و خونسرد، اجازه دهد تا مسیر زندگی طی شود، او همواره از علاقه قلبی همسرش به خود مطمئن است و به خاطر همین روراستی و اطمینان وی، درمقابل نیز تمام مردم او را فردی مطمئن در تمام مراحل زندگی می خوانند.
4- مراقب خود باشید؛ از جسم ، روح و ذهن خود مراقبت کنید .یک زن واقعی باید همواره ورزشی منظم و مستمر داشته باشد، کتاب های مقدس بخواند، عبادت کند و به تقویت ذهن و روح خود بپردازد، وی دقیقا" حد و مرز هر چیزی را تشخیص می دهد و واقف است که چگونه با رعایت حد مناسب هر کدام از فعالیتهای فوق، دیگران را نیز در نتیجه و آثار مثبت آنها، سهیم کند.
5- عشق بورزید و در مقابل، مهربانی و عاطفه را هدیه بگیرید؛ از اینکه نیازهای عاطفی خود را عنوان کنید ، خجالت نکشید. چرا که شما با برطرف شدن نیازهای عاطفی خود، براحتی عشق و مهربانی را به نفر مقابل خود هدیه می دهید و لحظات لذت بخشی را برای یکدیگر به ارمغان بیاورید.
6- خلاقیت خود را تخلیه کنید. هر کسی خلاقیت و ذوق نسبی خود را داراست. یک زن واقعی از نیروی خود جهت داشتن لحظات خوش و مثمر ثمر بودن آن، استفاده می کند ، مانند ، خیاطی ، آشپزی ، نقاشی ، نویسندگی ، ... او از اینکه کسانی را که دوست دارد ، آشنایان و حتی غریبه ها را در نتایج این هنرها سهیم کند ، واهمه ای ندارد.
7- هیچ وقت از کارهای سخت و طاقت فرسا خسته نشوید؛ یک زن واقعی با اتمام مهارتها و کارهای سنگین ، بر تنبلی خود غلبه کرده و در پایان انجام هر کار ، با تشویق خود و کمی آرامش ، دوباره راه خود را ادامه می دهد.
8-زیبا شوید ؛ به خودتان برسید .البته که همه زیبا نیستند ولی می توانند در هر چهره ای ، بهتر جلوه کنند. همواره تمیز باشید ، لباس مرتب و برازنده ای به تن کنید و از پوست ، چهره و اندام خود بخوبی مراقبت کنید تا همیشه بدرخشید ( البته نه اینکه این حالت بیش از حد معمول باشد ).
9- یک زن واقعی به جواهرات زیاد، مانیکور و ...احتیاجی ندارد، از دید او این کارها بی فایده و اتلاف وقت است. چرا که او یک پیاده روی با معشوقه خود در جنگل را لذت بخش ترین و پرمعناترین کار می داند.
10- حدود خود را رعایت کنید؛ یک زن واقعی همیشه می داند و قادر است تشخیص دهد که کی و کجا احساسات خود را به همسرش نشان دهد و در مقابل در موقعیت نامناسب ، احساسات خود را کنترل می کند و به نفسش اجازه نمی دهد کاری را که نمی خواهد انجام دهد .
11-قوی باشید. زمانی که مردی تصمیم به زندگی مشترک می گیرد، یکی از اهداف مهم وی ، پچه دار شدن است . آنها در ذهن خود همیشه بر این باورند که یک زنی که از نظر جسمی ضعیف است ، قادر نیست بچه دار شود ! آنها زنی می خواهند که بتوانند در پرورش فرزندان همواره قوی و متکی به خود باشند.
12- اعتماد به نفس داشته باشید؛ خیلی آرایش نکنید ، به دنبال تأیید دیگران نباشید و خودتان را باور کنید. مردان همیشه به دنبال زنی هستند که خودش را قبول داشته باشد ، نه اینکه به دنبال تأیید دیگران باشد . زیباترین زنها با به زبان آوردن جملاتی مثل "به نظرت در این لباس خیلی چاق به نظر می رسم ؟!" باعث می شوند که خود به خود حس مرد نسبت به آنها کم و کمتر شود.
13- خودتان را بشناسید و ضعف هایتان را جبران کنید؛ بیشتر مردم ، چه مرد و چه زن، به دنبال این هستید که با یافتن فردی ممتاز و برتر می توانند ضعف های خود را اصلاح کنند . در حالی که این حقیقت ندارد ، شما همانی که بودید خواهید ماند . اگر بهترین ، زیباترین مرد هم نصیب شما شود ، باز هم شما خود شما هستید با همان خصوصیات و توانایی های گذشته ، اگر شما هنوز ، شخصیت و توانایی های خود را باور ندارید ، خیلی امیدوار نباشید ، چرا که شما زنی نخواهید بود که مردان به دنبال آن هستند.
14- مردها پروژه نیستند ! حقیقت این است که مردها تغییر ناپذیرند و دوست ندارند که شما بخواهید افکار ، اعمال ، رفتار آنها را جوری که دوست دارید تغییر دهید ، همان طور که اگر صادق باشیم ، می بینیم که خود ما نیز هیچ وقت دوست نداریم در آن سن ، کسی بخواهد روی مغز ماکار کند و افکار و ... ما را تغییر دهد .
15- اگر متوجه شدید که با شروع یک رابطه یا ادامه آن ، مجبورید در خیلی موارد تسلیم همسرتان شوید و یا همواره مجبورید خودتان را بخاطر او تحت فشار بگذارید ، تجدید نظر کنید . هر کسی در مقایسه با دیگری تفاوتهایی در نحوه زندگی و رفتار دارند ، شاید سیگار بکشد یا ... . همیشه خودتان باشید و در این راه تظاهر نکنید . اگر خودتان را دوست داشته باشید ، می توانید دیگری را نیز دوست داشته باشید. در این صورت همیشه خوشحال و راضی هستید که این روحیه ی شما بر همسرتان نیز تأثیر بسزایی خواهد داشت، در واقع این جذاب ترین ظاهری است که می توانید برای او داشته باشید!!

hamid_diablo
05-02-2010, 15:50
آسيب‌شناسي يك رفتار شخصيتي

همه مردم كم و بيش احساس تنهايي مي‌كنند. يكي از جنبه‌هاي تنهايي اين است كه فرد مي‌پندارد خانواده يا دوستانش او را درك نمي‌كنند و پذيراي او نيستند. بيم و نگراني ناشي از تنهايي ممكن است ريزه‌كاري‌هاي ساده زندگي را نيز تحت تأثير قرار دهد.
بيشتر انسان‌ها از احساس تلخ تنهايي و جدايي و طرد شدگي و بيگانگي با ديگران شكايت دارند ، بعضي نيز مي‌خواهند تنها باشند و از قيد و بندهايي كه احساس مي‌كنند اجتناب ناپذيرند بگريزند ، برخي ديگر نيز به دنبال حس عروج و تعالي در تنهايي هستند و برخي ديگر از اين‌كه گاهي تنها باشند ، لذت مي‌برند.

شايد از جمله ويژگي‌هاي آدمي‌اين باشد كه گاهي در طول حياتش تنهايي را تجربه مي‌كند و كمتر اشخاصي را مي‌توان يافت كه از هميشه تنها ماندن لذت ببرند. معمولاً روان شناسان به 3 نوع تنهايي اشاره مي‌كنند:
1. تنهايي اجتماعي: زماني است كه شخص از شبكه‌اي از دوستان و آشنايان كه با ايشان شريك زندگي شود، محروم است.
2. تنهايي موقعيتي: وقتي اتفاق مي‌افتد كه برخي از اوضاع و احوال زندگي فرد، سبب مي‌شود او خود را تنها احساس كند.
3. تنهايي عاطفي: معمولا از نارسايي‌ها در برقراري روابط صميمي ‌ناشي مي‌شود. اين شكل تنهايي نه موقعيتي است و نه معلول فقدان روابط اجتماعي.

تنهايي چيست؟
زندگي بدون رابطه‌اي نزديك و توام با اين احساس كه مقدار و كيفيت روابط مورد آرزوي شخص بالاتر از مقدار و كيفيت روابط فعلي باشد ، تنهايي نام دارد. اما بايد توجه داشته باشيم افرادي كه ترجيح مي‌دهند در انزوا به سر برند تا به كار خود ادامه دهند ، مانند بسياري از نويسندگان و هنرمندان، تنها هستند ولي تنهايي برآنان لزوما صادق نيست. تنها بودن صرفا به معناي آن است كه كسي از ديگر مردم جدا باشد اما تنهايي بيشتر به احساس فرد اشاره دارد. بنابراين، تنها بودن ممكن است همراه تنهايي باشد يا نباشد.
فرد تنها احساس مي‌كند مورد بي‌مهري كامل قرار گرفته و اجازه ندارد در فعاليت‌هاي مشترك با ديگران شركت كند. تمايل عمومي ‌بر اين باور است كه ديگران نگرش‌ها و باورهاي مشتركي با ما دارند اما افرادي كه احساس تنهايي مي‌كنند چنين خصلتي ندارند.

اين‌گونه افراد علاوه بر احساس نداشتن مشابهت با ديگران، كمتر به كسي اعتماد مي‌كنند. شخصي كه احساس تنهايي مي‌كند ، غالبا اوقات فراغتش را نيز با فعاليت منفردانه مي‌گذراند ، ملاقات كمي‌ با دوستان دارد ، دوستان آشناي وي نيز موقتي است و دوستان نزديك ندارد. تنهايي با عواطف منفي از قبيل افسردگي، اضطراب، غم، نارضايتي و خجالت ملازم است كساني كه افراد تنها را مي‌شناسند، معمولا آنان را سازش نايافته ارزيابي مي‌كنند.
اشخاصي كه از تنهايي عاطفي رنج مي‌برند ، غالبا عزت نفس يا خودپنداري مثبت پاييني دارند و در برخوردهاي اجتماعي، مضطرب مي‌شوند زيرا نگران هستند كه از سوي ديگران طرد شوند يا مورد آزار ايشان قرار گيرند.

افراد تنها با توجه به ادراك منفي از موقعيت آنان، راهبرد اجتماعي آرام و محافظه كارانه‌اي را در پيش مي‌گيرند زيرا از خطر مطرود شدن اجتناب مي‌ورزند. اين تمايل براي خويشتنداري و سالم ماندن در روابط بين فردي، برداشتي منفي بر ديگران به جاي مي‌گذارد. بعكس، افراد موفق در روابط اجتماعي بيشتر مايلند كه يك موقعيت جديد اجتماعي را به عنوان چالش جالب توجه و فرصتي براي به دست آوردن دوستان جديد محسوب كنند. نتيجه اين راهبرد آن است كه گشاده‌رو و غيررسمي‌باشند و در نتيجه ديگران هم واكنش مثبت خواهند داشت

---------- Post added at 03:45 PM ---------- Previous post was at 03:45 PM ----------

راه‌هاي كاهش تنهايي
از آنجا كه تنهايي صرفا با گذشت زمان شدت نمي‌يابد ، بيشتر پژوهشگران برخي از انواع مداخله فعال را براي كمك به افراد تنها موفق مي‌دانند. بدون اين مداخله‌ها، تنهايي مي‌تواند عقب نشيني به سمت كامروايي تخيلي، فرو رفتن بيش از حد در كار، اعتياد به الكل و مواد مخدر را براي تقليل درد برانگيزاند. در ضمن فنون مداخله موفقيت‌آميز، شناخت درماني و آموزش مهارت اجتماعي (به طور همزمان) بيشتر اهميت دارد.

معمولا شناخت‌هاي افراد تنها و غير تنها متفاوت است. براي شخص تنها طرح‌واره از خود معمولا كاملا منفي است پس در شناخت درماني، شيوه‌هايي براي تغيير و اصلاح اين شناخت‌هاي منفي درباره موقعيت‌هاي اجتماعي طرح‌ريزي مي‌شود.

افزون بر تغيير شناخت‌هاي سازش نايافته ، تغييرات رفتاري نيز لازم است. چنان كه مي‌دانيم، تنهايي بنابر خصلتش با مهارت‌هاي اجتماعي نامناسب و نيز نگراني‌ها درباره فقدان مهارت اجتماعي پيوند دارد. يك راهبرد عملي اين است كه فرد تنها الگوهاي موفقيت‌آميز ميان فردي را در نوار ويدئو مشاهده كند، سپس مهارت‌هاي اجتماعي را در يك موقعيت بدون تهديد در حالي كه ضبط مي‌شود تمرين و نتايج آن را مشاهده كند. گاهي لازم است افرادِ فاقد مهارت اجتماعي درباره فعاليت‌هاي ويژه (از قبيل آغاز سخن گفتن، نشان دادن علاقه و نشاط هنگام تعامل با ديگري، احترام گذاشتن و تحسين كردن) آموزش ببينند، كه شخص قبل از مواجه شدن با موقعيت واقعي مي‌تواند آنها را تمرين و امتحان كند.

منبع : جام جم - با تلخيص

---------- Post added at 03:46 PM ---------- Previous post was at 03:45 PM ----------


شیوه های تغییر رفتار

تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.
● رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟
رفتار در روانشناسی به صورتهای زیر تعریف شده است:
۱) پاسخ قابل مشاهده.
۲) هر فعالیت و عملی که موجود زنده انجام می دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک، عاطفی و عقلی می باشد.خواه یک عمل خاص و یا مجموعه ای از اعمال باشد.
۳) یک بازتاب یا مجموعه بازتابهای فرد نسبت به یک وضع.
۴) روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین. آنچه شخص انجام می دهد.
▪ برای شناخت رفتار باید ویژگیهای آن را شناخت؛ رفتار دارای ویژگی های زیر است :
۱) رفتار ، یک اقدام و عمل (کردار و گفتار ) است مانند: دیر آمد و فریاد کشید؛ نه یک صفت یا ویژگی مانند عصبانیت و ماهر .
۲) رفتار ، عملی است قابل مشاهده و فیزیکی که دست کم از یکی از سه جهت (فراوانی، تداوم و شدت) قابل تشخیص، و اندازه گیری و نمایش در قالب یک کمیت عددی باشد.
۳) از آنجا که رفتار ، جنبهٔ فیزیکی دارد پس قابل حس و مشاهده است و چیزی که مشاهده شود قابل توصیف و ثبت وقایع نیز هست.
۴) رفتار به صورت قانونمند از محیط (فیزیکی و اجتماعی) تاثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد ؛ این قاعده را « قانونمندی رفتار » می گویند.
۵) رفتار آدمی به دو صورت آشکار و پنهان اتفاق می افتد:
رفتار آشکار، رفتاری است که دیگران می توانند آن را از طریق یکی از حواس خود دریافت کنند و رفتار پنهان آن است که فقط خود شخص رفتارش را درک می کند ؛ مانند فکر کردن .
روانشناسی تغییر رفتار، بیشتر به تغییر رفتار آشکار و مشهود توجه دارد.
● تغییر رفتار چیست ؟
« تغییر رفتار » حوزه ای از روانشناسی است که مسؤولیت مطالعه ، تحلیل و تغییر رفتار انسانی را بر عهده دارد. منظور از مطالعه و تحلیل ، شناخت رابطهٔ متقابل بین محیط و رفتار است و منظور از تغییر رفتار ، به کار بردن شیوه های علمی برای اصلاح و بهبود رفتار از طریق کنترل و تغییر محیط و خود است.
●موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار کدامند؟
▪ از شیوه های تغییر رفتار در سازمان در موارد زیر استفاده می شود :
انواع آموزشهای شغلی و مهارتی، کنترل و تغییر رفتارخود، پیشگیری از بروز رفتار های مشکل آفرین از سوی کارکنان و مشتریان در شرایط خاص، افزایش و بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و تندرستی کارکنان ، آماده سازی روحی و روانی کارکنان در شرف بازنشستگی برای پذیرش بهتر شرایط بازنشستگی، آماده سازی کارکنان برای انعطاف پذیری در شرایط خاص بحرانی و چالشی برای سازمان مانند شرایط ادغام، انحلال، ورشکستگی، تعدیل نیروی انسانی، توسعهٔ فعالیتها، رقابت و ریسک و ... .

---------- Post added at 03:50 PM ---------- Previous post was at 03:46 PM ----------

▪ انواع شیوه های تغییر رفتار :
الف) شیوه های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب شامل:
۱) شیوه های تقویت افتراقی (که در آن تلاش می شود فراوانی رفتارهای مطلوب افزایش و فراوانی رفتارهای نامطلوب کاهش یابد)؛
۲) شیوه شکل دهی (که طی آن تقریب های متوالی رفتار هدف به گونه افتراقی تقویت می شود تا فرد در رفتار هدف شرکت کند)؛
۳) شیوه های آموزش مهارتهای رفتاری؛ که از چهار مولفه تشکیل می شود:الگودهی، آموزشها، تمرین و پسخوراند.
ب) شیوه های کاهش رفتار نامطلوب شامل:
سه شیوه تقویت افتراقی که برای کاهش رفتارهای مشکل آفرین استفاده می شود عبارتند از:
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار دیگر(DRO) : از این شیوه برای خاموشی رفتار مشکل آفرین از طریق تقویت رفتاری دیگر در مدت زمان عدم تکرار رفتار مشکل آفرین استفاده می شود.
ـ شیوه تقویت افتراقی میزان پایین پاسخدهی (DRL) : استفاده از این شیوه زمانی مناسب است که درجه پایین پاسخ دهی، رفتاری مطلوب و قابل تحمل و درجه بالای آن رفتاری نامطلوب و غیر قابل تحمل باشد.
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار مقابل (DRA) : شیوه ای است که در آن برای خاموشی رفتار مشکل آفرین، رفتار برابری به عنوان رفتار مقابل انتخاب و آن را به منظور جانشینی رفتار مشکل آفرین تقویت می کنید.
ـ شیوه استفاده از تنبیه منفی ،( محروم کردن و جریمه کردن) و شیوه استفاده از تنبیه مثبت،( کاربرد محرک یا فعالیت های آزارنده) نیز برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شوند.
ج) سایر شیوه های تغییر رفتار شامل:
۱) قرارداد رفتاری
قرارداد رفتاری، شیوه ای است برای به کارگیری تقویت و تنبیه به منظور کمک به افراد برای اداره رفتار خودشان.انواع قراردادهای رفتاری عبارتند از: قرارداد یک طرفه، قرارداد دوطرفه، قراردادهای پایاپا، قراردادهای همتا.
۲) شیوه های کاهش ترس و اضطراب نیز برای تغییر رفتار افراد درگیر شده با ترس، تنش و اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند.
۳) شیوه های تغییر رفتار شناختی شامل باز­ساخت­دهی­شناختی و آموزش مهارت های مقابله ای شناختی است.
۴) شیوه اداره خود، استفاده از راهبردهای تغییر رفتار برای تغییر رفتار فرد به دست خودش است.

منبع:سایت آفتاب

hamid_diablo
26-02-2010, 15:30
نوع پوشش آدمی می‌تواند بیان‌گر نظام فکری و جهان‌بینی و ارزش‌ها و افق‌های فکری حاکم بر او باشد. در هر جامعه‌ای نوع پوشش آدمیان، علاوه بر این‌که تابع شرایط اقلیمی و محیطی است، حکایت از جهان‌بینی، ارزش‌ها و هنجارهای حاکم بر فرهنگ آن جامعه دارد.
● مقدمه
اگر به آدم‌های گوناگونی که از کنار شما در خیابان مجاور و شلوغ عبور می‌کنند، اندکی تأمل کنید، دربارهٔ هر کدام که دارای تیپ و شکل و شمایل خاصی هستند، چه قضاوتی می‌کنید؟
افراد با کت و شلوار، پیراهنِ آستین‌کوتاه، چادر یا روسری، کفش کتانی، در حال جویدن آدامس، با لباس تعمیرکاری و یا اتوکشیده، کرواتی و اُدکلانی، همراه با کیف دستی پارچه‌ای و یا سامسونت، موهای بلند از پشت بسته یا کوتاه همراه با ته‌ریش، قیافه عبوس و اخمو و یا شاداب و خندان، صورت و چهره زمخت با سبیل کلفت و یا باوقار و آرام، لباس‌های تنگ و چسبان و کوتاه، رنگارنگ و یا تیره و... به‌راستی درباره هر یک از این‌ها چه قضاوتی می‌کنید؟
آیا ژولیدگی ظاهر و آشفتگی و برافروختگی چهره، و یا وقار و طمأنینه ظاهر و آراستگی آن، در نوع شخصیت آدمی تأثیرگذار است؟ آیا می‌توان گفت نوع پوشش آدمی برگرفته از جهان‌بینی اوست و انسان‌‌های مادی‌گرا و یا وابسته به مکاتب نهیلیسم با دین‌داران و مؤمنان الهی در نوع پوشش متفاوتند؟! آیا پوشش برگرفته از فرهنگ آدمی است؟
این قلم بر آن است که به پرسش‌هایی از این دست در قالب چند نکته پاسخ دهد.
الف) پوشش و شخصیت
۱) نوع پوشش آدمی می‌تواند بیان‌گر نظام فکری و جهان‌بینی و ارزش‌ها و افق‌های فکری حاکم بر او باشد. در هر جامعه‌ای نوع پوشش آدمیان، علاوه بر این‌که تابع شرایط اقلیمی و محیطی است، حکایت از جهان‌بینی، ارزش‌ها و هنجارهای حاکم بر فرهنگ آن جامعه دارد. زنان مسلمان در یک جامعه دینی با پوشش مناسب در اجتماعات ظاهر می‌شوند.
۲) نوع و سبک پوشش و آرایش و روی‌آوری به تنوع پوششی و نوآوری در پوشش و بهره‌گیری از مدهای متنوع می‌تواند حاکی از شخصیت آدمی و خط فکری او می‌باشد. آدم‌های دم‌دمی‌مزاج و مدپرست و کسانی که هر روز به دنبال مد و پوشش خاصی می‌روند و دائماً پوشش و سبک آرایش ظاهر خویش را تغییر می‌دهند، معمولاً از ماهواره‌ها و آن سوی آب‌ها آرمان خویش را جست‌وجو می‌کنند و به‌نوعی، افرادی وابسته به فرهنگ بیگانه، غریبه و خودباخته تلقی می‌شوند. دم‌دمی مزاجی، تقلید افراط‌گونه، فقدان ثبات رأی و ... از ویژگی‌های این گونه افراد است.
۳) در همه جوامع، تغییر و تحول و نوآوری همواره امری پسندیده و واپس‌گرایی، تحجر، کهنه‌گرایی و رکود، امری مذموم و ناپسند است و آراستگی ظاهری روزانه، تغییر سبک مو، ظاهر و اُتوی لباس‌ها، پیرایش موها در حد اعتدال، چینش اثاثیه منزل و محل کار به سبک زیبا، بهره‌گیری از رنگ‌های جدید، نو و شاد و به‌طور کلی آراستگی خود و محیط زندگی و کاری، و تغییر، تحول و نوآوری در آن، حکایت از برخورداری فرد از انضباط درونی، غریزه فطری، وقار، شادابی و خوش‌سلیقگی او دارد. از سوی دیگر، تحجر، آشفتگی، ژولیدگی، بی‌نظمی، عدم تغییر، یک شکلی و بی‌شکلی و ... نشان از انزواگزینی، رکود و رخوت فرد دارد.
۴) تغییر، تحول و نوآوری باید متعادل باشد. اگر نوآوری به معنای گرایش به ایجاد راه‌های جدید و نوین، و اصلاح راه‌های پیشین، برای دسترسی سریع به اهداف مورد نظر باشد، امری پسندیده است. اما اگر نوآوری و تغییر و تحول بر اساس معیارهای عقلانی و منطقی صورت نگیرد، به انحراف کشیده شده، موجب ساخت‌شکنی، شکستن هنجارهای موجود و پذیرش افراطی و بی‌حد و حصر هر نوع تغییر و تحولی در جامعه می‌شود.


---------- Post added at 03:30 PM ---------- Previous post was at 03:28 PM ----------

۵) نوع پوشش آدمیان بیان‌گر تعلق خاطر آنان به فرهنگ دارد. استفاده و بهره‌گیری از پوشش مناسب با فرهنگ ملی و دینی ایرانی تناسب دارد. استفاده از رنگ‌های شاد و لباس‌های مناسب، نشانه شخصیت ایرانی و دینی مستقل و حکایت از عزت نفس و وابستگی به فرهنگ این مرز و بوم دارد. همان‌گونه که استفاده از کروات، بهره‌گیری از لچک‌های کوتاه، لباس تنگ و چسبان و پوشش ناکافی برای مردان و زنان و اهمیت ندادن به نوع پوشش و حضور در اجتماعات با پوشش نامناسب، حاکی از عدم تعلق خاطر چنین فردی به فرهنگ بومی، ملی و دینی دارد و نشانه وابستگی او به فرهنگ‌های بیگانه است.
ب) آثار و پیامدهای پوشش
علاوه بر آنچه گذشت، پوشش افراد، پیامدها و آثاری نیز در پی دارد و تأثیرگذار بر شخصیت و حاکی از هیمنه آدمی است؛ به برخی از آن‌‌ها در این‌جا اشاره می‌گردد:
۱) آراستگی ظاهری و خودآرایی فرد و نظافت ظاهری و پاکیزگی او، نقش به‌سزایی در جاذبهٔ ظاهری او داشته، او را از شخصیتی با ثبات و باوقار برخوردار کند.
۲) همواره ظاهر آدمی تا حدود زیادی برگرفته و حاکی از باطن او دارد. ظاهر جذاب، شیک، آراسته، نظیف و ... می‌تواند حکایت از درونی آرام، منظم و فاقد هرگونه آشفتگی باشد.
۳) خودآرایی و آراستگی، عاملی برای آرامش روحی و روانی آدمی است. در مقابل، آشفتگی ظاهری و به هم ریختگی، عاملی در بی‌ثباتی و عدم آرامش خاطر و طمأنینه روحی او دارد. آدم‌های باوقار، آراسته و نظیف که فرصت رسیدگی به ظاهر خود دارند، حداقل غافل از پردازش باطنی نخواهند بود اینان از آرامش درونی برخوردارند و افرادی صبور و با حوصله‌ای خواهند بود که کم‌تر عصبانی می‌شوند.
۴) اگر خودآرایی و آراستگی ظاهری، توأم با رسیدگی باطنی فرد باشد و فرد هم‌زمان با آراستگی ظاهری، اصلاح و آراستگی درونی را بیاغازد، این امر موجب تعادل شخصیت آدمی، یک‌رنگی ظاهر و باطن او خواهد شد. یک‌رنگی، پرهیز از دورویی و ریا و عدم تعادل شخصیت فرد و دم‌دمی مزاجی، از آفات یک‌بعدی‌نگری است.
اگر خودآرایی و آراستگی ظاهری توأم با خودآرایی و رسیدگی به درون باشد، موجب نفوذ فرد در دل دیگران می‌شود. به عبارت دیگر، محبوبیت و نفوذ در دل و جذابیت ظاهری، ناشی از خودآرایی و رسیدگی به درون و تهذیب نفس است.
۵) لباس زیبا و پوشش مناسب، موجب تقرب به خدا نیز هست. امام صادق علیه‌السلام می‌فرمایند: «خود را به وسیله لباس، زیبا کنید؛ زیرا خداوند زیباست و زیبایی‌ها را دوست دارد.[۱]‌» بنابراین، وقتی آدمی احساس می‌کند با پوشیدن لباس زیبا رضایت محبوب را جلب نموده، زمینه شادابی و نشاط روحی خود را فراهم کرده است. این امر تأثیر فراوانی بر شخصیت او دارد.
۶) لباس تمیز و زیبا و آراستگی ظاهری، غم و اندوه را از انسان می‌زداید؛ چرا که تمیزی و زیبایی، شادابی و نشاط می‌آورد و جایی در دل انسان برای غم و اندوه باقی نمی‌گذارد. در مقابل، استفاده از لباس‌های تیره، تنگ و چسبان، دل را سیاه می‌کند و آدمی را غم‌دار. این نکته ، فحوای بسیاری از روایات نیز هست. ۲

نویسنده: محمد - فولادی

dsa dsa
26-02-2010, 15:31
دوستان من چه کنم اصلا با جنس مخالف سر سازگاری ندارم ؟؟ ازشون خوشم نمیاد ..
مثل مگس مزاحم هستند ؟؟

چه کنم ؟؟

Rahe Kavir
27-02-2010, 10:53
طی تحقیقات و نظرخواهی همگانی از افراد در محیط های کاری متفاوت، آمار نشان داده است که بیشتر آنها خواهان برخوردی مودبانه، محترمانه و متقابل هستند.
مسلماً هر کسی احترام را دوست دارد، تنها شاید درجه ی آن متفاوت باشد، امّا مطمئناً هیچ کس نمی تواند منکر این نیاز حتّی در حدّ کم باشد.
تنها خود شما مسبب چگونگی برخورد دیگران هستید، در واقع می دانید کجا، چه وقت و چه میزان، می توانید در درجه ی بالایی قرار گیرید. امّا این احترام متقابل و تعریف آن در محیط کاری متفاوت است. دراینجا به راهکارهایی ساده ولی موثر اشاره شده است که با رعایت آنها می توانید به این هدف برسید:
· با دیگران مهربان، صمیمی و مودبانه برخورد کنید.
· از همکاران خود نظرخواهی کنید.
· قبل از بیان هر کلامی، ابتدا به نظرات آنها کاملاً گوش دهید و هرگز کلام آنها را قطع نکنید و بر قبول عقیده خود پافشاری نکنید.
· برای ثبات یا پیشرفت کار خود، از نظرات و راه حل های دیگران استفاده کنید و بگذارید آنها بفهمند که شما این عقاید را اجرا کردید تا انگیزه ای شود که در آینده نیز با شما همکاری کنند.
· از هرگونه توهین، اسم های مستعار، تحقیر همکاران یا عقاید آنها خودداری کنید.
· همه ی افراد انتقاد پذیر نیستند، بنابراین هیچ گاه در مورد دیگران، قضاوت، انتقاد تند و سرزنش نکنید. از فخر فروشی و کوچک شمردن همکاران خود پرهیز کنید. حتّی کمترین تحقیر و رفتار ناشایست، تبدیل به کینه هایی عمیق در دل افراد می شود که شاید هیچ وقت برطرف نشود.
· در برخورد با آنها، از هرگونه تبعیض نژادی، چهره، سن، اصلیت و ... خودداری کنید. چرا که باعث ایجاد دلخوری و عدم تحمّل محیط کاری برای بعضی از آنها می شود، با اعمال سیاست و رفتاری یکسان با همه ی کارمندان، صلح و صمیمیت را برقرار خواهید کرد.
· سعی کنید حتی المقدور، بیشتر نیروها را در جلسات اعم از آموزشی،... شرکت دهید، در میان جلسات از بیرون کردن کسی از جلسه به صرف اینکه بحث مربوط به وی نمی شود خودداری کنید. اگر مجبور به این کار شدید بدون حذف وی، در حاشیه صحبت کنید و بعدها طی یک جلسه اختصاصی مسئله را تنها برای افراد مربوط به آن زمینه بیان کنید. به آنها فرصت دهید تا تعهدات، وظایف و توانایی های خود را ثابت کنند. برای تقویت کارهای گروهی، اقدام به اخذ داوطلب از بین همکاران کنید تا انگیزه ی آنها بیشتر شود.
· تمجید و تحسین را فراموش نکنید، در این راه تفاوت قائل نشوید، از پایین ترین درجه تا بالاترین مقام به نسبت فعالیتهایشان، پاداش دهید.
· همواره در محیط کاری این قانون طلائی را رعایت کنید:"با دیگران طوری رفتار کنید که دوست دارید با شما رفتار شود"
با رعایت نکات فوق، می توانید در محیطی سالم، آرام و زیر سایه ی احترام، کار کنید و بازدهی بیشتری داشته باشید.[COLOR="Silver"]

---------- Post added at 12:53 PM ---------- Previous post was at 12:50 PM ----------

رشد شخصیتی نشانه ی بلوغ شماست
با بلوغ فکری، می توانید ضمن حفظ و تقویت اعتماد به نفس، بر درگیری های عاطفی، روحی و مالی خود نیز غلبه کنید. در تنهایی نگاهی به رفتار و حالات خود بیاندازید، با رفتاری خشن، عصبی و ذهنی، روند زندگی خود را رو به تباهی می کشانید. اگر به همین وضعیت پیش روید، هیچ کس، حتّی صمیمی ترین افراد یا خانواده شما نیز قادر به درک یا حلّ مشکلات شما نخواهند بود، با خود روراست باشید و برای حلّ این ناهنجاری ها و نیل به بلوغ فکری و شخصیتی، به مشاوره و تقویت بعد معنوی خود بپردازید.
1- فرصتهایی جدید
همزمان با رشد فکری و بلوغ، فرصت این را دارید تا به دیگران نیز برای نیل به این درجه کمک کنید، در این راه حداکثر تلاش خود را می کنید، از آنجاییکه امروزه در جوامع به اندازه ی کافی به رشد فکری کودکان اهمیت نمی دهند، بنابراین در ابتدا می توانید با کمک به این سنین، راه خود را آغاز کنید، امّا با این وجود قطعاً برای نیل به این هدف باز هم مجبورید از مشاوران کارآمد کمک بگیرید، ضمن اینکه جهت کسب نتیجه ای بهتر، با به کارگیری تجربیات عملی خود نیز، برای اجتماع خود مفید تر خواهید بود.
2- روابط خود را تقویت کنید.
با برقراری روابط عاطفی، همواره صمیمیت و استحکام روابط خود را بیشتر کنید. برای مثال، اگر بخواهید همیشه بر همسر خود در تمامی امور مسلط باشید، او ناخودآگاه حس می کند که شما، عواطف، افکار و عقاید وی را نادیده گرفته اید، به این ترتیب، با ایجاد حس خودخواهی و خودرأیی خود در زندگی مشترک، به مرور زمان او به دید یک غریبه به شما می نگرد و روابطتان رو به سردی می گراید. بنابراین سعی کنید، با نگرشی جدید، تمرین و پروش ذهن خود، تفکر و رشد روحی خود را به درجه ی بلوغ و تکامل برسانید.
3- فروتن و متواضع باشید
اگر به درجه بلوغ فکری برسید، همواره یاد گرفته اید که فروتن و متواضع باشید. با قبول اینکه هنوز موجودی کامل نیستید و این دید که ممکن است بازهم اشتباه کنید، خطاهای خود را راحت تر قبول می کنید و از آنها درس عبرت می گیرید. ضمناً در این بین، با اشتباهات دیگران نیز بهتر کنار می آیید و از آنها گذشت می کنید. فروتنی بدان معناست که یاد بگیرید با قبول جایزالخطا بودن و وجود معایب خود، بازهم خود را دوست داشته باشید.
به رشد عاطفی خود بها دهید
تکامل درک و بلوغ روحی، عاطفی، خود یکی از لازمه های رشد شخصتی انسان است.
دست از سرزنش و متّهم کردن دیگران بردارید، بدانید که خود شما، مسئول رفتار و کردارتان هستید، با رفتاری والامنش، صبوری، از نیل به اهداف خود در درازمدّت بهره می برید و در نتیجه ی آن، با اعتماد به نفس کامل با موانع و مشکلات احتمالی آینده روبرو می شوید.

Rahe Kavir
27-02-2010, 11:44
خلاقیت بهترین راه رسیدن به موفقیت

امروزه دیگر دنیا، دنیای افراد موفق است و یک اصل در موفقیت افراد، خلاقیت آن هاست. بر همین اساس امروز قصد داریم تا خلاقیت را از دیدگاه روانشناسی بررسی کرده و شما را با ابعاد آن آشنا کنیم:
روانشناسی خلاقیت
شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است اشاره آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود…

… از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند.
شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است اشاره آلفرد هیچکاک اغلب برای شخصیت پردازی قهرمانان قصه های خود از عنصر خلاقیت بهره می گرفت. به عبارت دیگر هر کدام از شخصیت های داستانی او یک ویژگی خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبی» یک عکاس نشریه به خاطر شکستگی پایش باید مدت ها در خانه بستری شود، اما او بیکار نیست و با لنزهای دوربین ازطریق پنجره عقبی اتاقش، زندگی مردم را می کاود و قصه آنچنان روان و زیبا پیش می رود که در پایان، همان عکاس خلاق به عنوان کارآگاه، یک جنایت واقعی را عریان می کند. افراد خلاق نیز این گونه هستند، آنها مثل افراد عادی به پیرامون خود نگاه نمی کنند. شاید از منظر مردم، برخی از افراد خلاق دچار برخی کاستی ها در حواس باشند، اما اینگونه نیست. آنها به هر پدیده ای به گونه ای دیگر نگاه می کنند.


خلاقیت را قوه و استعدادی می دانند که تصویرهای ذهنی را به نحوی منحصر به فرد، با هم ترکیب و یا این که رابطه ای غریب و غیرعادی میان آنها ایجاد می کند. البته باید گفت تصویرهای ذهنی نباید فقط نو و بدیع باشند، بلکه باید سودمند و مفید هم باشند.«نورمن مایر» می گوید: « صرف خارق العادگی و یا متفاوت بودن تصویر ذهنی، نشانه خلاقیت و امتیاز آن نیست، چون، چه بسا که آن تصویر ذهنی، نشانه ای از ناهنجاری روانی نیز باشد. عدم درک این تمایز، امکان آن را فراهم می کند که غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطی کنیم. شاخص ممتاز بودن راه حلهای خلاق آن است که باید عملی باشند، یعنی این که با واقعیت در پیوند باشند آیا خلاقیت را می توان رشد داد؟خلاق بودن- یعنی دیدن چیزهایی در عالم و آدم، که به چشم دیگران نیاید- آسان نیست. همین که چیزی را متفاوت از دیگران به تصور درآورید، در زمره افرادی قرار می گیرید که انگشت شمارند. غالباً سازمانها کسانی را که پای بند دید و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پدیده ها هستند، برنمی تابند. در محیط هایی که تأکید بر همگنی و یکپارچگی است، داشتن نگرش متفاوت با دیگران سهل نیست. اما آیا انسانهای خلاق با سایر انسانها تفاوت دارند؟ آیا توانایی آنها ارثی است یا اکتسابی؟ شواهد دلالت دارند که هم وراثت و هم محیط، در بالندگی و رشد خلاقیت مؤثر است. خلاقیت را باید صفتی پنداشت که هر انسانی به درجاتی بدان موصوف است. آن چه ضروری است، این است که باید زمینه تجلی این قوه را در داخل اعضای سازمان، خاصه در مدیران فراهم کرد. خلاقیت را نمی توان تابع منطق دوتایی و یا مقوله ای دوگانه به حساب آورد. بدین معنا که بگوییم انسانها یا واجد آن هستند و یا فاقد آن. از سوی دیگر، اگرچه هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، برخی کسان هستند که به علت داشتن توانایی های ذاتی، این قوه را موفق تر از دیگران به کار می گیرند.

مشخصه های افراد خلاق:
۱) به وضع موجود رضایت نمی دهند و طالب تغییر هستند.
۲) در دوران بچگی در محیطی با غنای فرهنگی، پرورش یافته اند.
۳)در کار اندیشیدن تاجایی که ممکن است، از قالب و چارچوب می گریزند.
۴) اضطراب و دلواپسی شان در کمترین حد است.
۵) استقلال نظر و پویایی بالایی دارند.
۶) استبداد رأی در آنها در کمترین حد ممکن است.
۷) موضع گیری آنها ناظر بر بازدهی بیشتر است.
۸) تکانه ها و امیال درونی شان با تأکید و تصدیق بیشتر مواجه می شوند.
۹) میزان درگیری ها و تعارضات درونی شان در سطح متعادلی قرار دارد.


به نظر می آید که ویژگی های یاد شده، این حکم را که هر کسی سهمی از قوه خلاقیت دارد، نقض می کند. ولی در واقع چنین نیست، چون ویژگیهای یاد شده فقط انسانهایی را وصف می کنند که از قوه خلاقیت بسیار بالایی برخوردارند. تحقیقات انجام شده، نشان می دهد که انسان های بسیار خلاق، با کسانی که دارای قوه خلاقیت متوسط یا کم هستند، تفاوت دارند. «کروپ لی» می گوید: «انسان خلاق در فعالیتهای فکری خود نرمش و انعطاف پذیری خاصی دارد. او خود را پایبند حفظ و نگهداری وضع موجود که مطابق با نظر وی نیز هست، نمی کند و پیوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجدید نظر کند و اما به عکس، آن کسی که اندیشه خود را مطلق می انگارد، اعتقاد آتشین به منطقی و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، می خواهد و نه، می تواند مواضع فکری خود را با اوضاع دائم التغییر متناسب کند و محکم به آنچه «به گمان او» درست است، می چسبد. چنین شخصی بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذیری فکری ندارد و بسیار قالبی و کلیشه ای عمل می کند. چنانکه اشاره شد لازم است سازمانها بستری فراهم کنند تا کارکنان، درجاتی از خلاقیت را که به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعلیت در آورند. برای مثال سازمانهای با مشخصات زیر، لزوماً تجلی و ظهور تفکر خلاق را با مشکلاتی مواجه می کنند:
▪ شغلها، تعاریف محدود و ظریفی دارند.
▪ روابط اختیار و اقتدار، تعاریف قطعی و انعطاف ناپذیری دارند.
▪ رفتار کارکنان، با مجموعه ای مدون از بخشنامه ها و روش کارها هدایت و کنترل می شوند.
▪ روابط حاکم بر سازمان، خشک و رسمی است و قابلیت های فردی کارکنان لحاظ نمی گردند.
▪ تنوع آرا و مواضع متقابل، امکان ابراز نمی یابند.
▪ فضای اطلاع رسانی محدود و بسته است.
▪ تخصصی کردن کارها در حد افراط به چشم می آید.
▪ نظام نظارتی در مورد ثبات، قابلیت پیش بینی و کلیشه سازی امور وجود دارد.
▪ بیشتر به پاداش بیرونی که دارای جنبه مادی است اتکا دارند، تا پاداش درونی که در نفس کار پنهان است. شواهد حکایت از آن دارند که سازمانهایی که انباره ای از بخشنامه ها، آیین نامه ها، خط مشی ها و ساز و کارهای نظارتی دارند نمی توانند امکان آن را بیابند که بر میزان خلاقیت کارکنان خود بیافزایند.

الف) روشهای فردی برای برانگیختن خلاقیت
۱) خلاقیت را می توان با آموختن راههای «خلاق شدن» و پرهیز از کاربرد رهیافت هایی که در حل مشکلات معمول است، زیاد کرد. این روش که به نام «آموزش مستقیم» معروف است بر پایه این فرض قرار دارد که چون افراد گرایش بدان دارند که در حل مشکلات از راه حل های رایج استفاده کنند، این امر آنها را از به کارگیری توانمندی ها و ظرفیت های واقعی شان باز می دارد. بنابراین روش «آموزش مستقیم» که در جستجوی راه حل های بدیع و نو است، زمینه مساعدی برای رشد اندیشه های خلاق فراهم می سازد.
۲) روش فردی دیگر «فهرست کردن ویژگیها» نام دارد. در این شیوه، تصمیم گیرنده ابتدا ویژگی های اصلی مربوط به راه حل های مرسوم را می یابد و سپس هر یک از ویژگیهای اصلی را جدا جدا بررسی می کند و آنگاه تا جایی که ممکن است نسبت به تغییر هر کدام از آنها، همت می گمارد و در راستای همین تغییر هر طرحی را ولو آنکه خنده دار نیز باشد، بدون چشم پوشی فهرست می کند و وقتی که فهرست جامعی تهیه کرد و اشکالات را مشخص نمود گزینه های مؤثر و سودمند را انتخاب و بقیه را حذف می کند.
۳) خلاقیت را همچنین می توان با جایگزین کردن تفکر عمودی با تفکر افقی یا زیگزاک از قوه به فعل درآورد. تفکر عمودی، قویاً عقلانی و منطقی است و دارای فرایند زنجیره ای است که هر حلقه آن در یک توالی ناگسستنی در پی حلقه پیش از خود می آید. هر حلقه از زنجیره این تفکر، لزوماً باید معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفکر عمودی، فقط چیزی را گزینش و بررسی می کند که ذیربط با موضوع باشد.به عکس آن، تفکر افقی در گستره سطح حرکت می کند و رو به سوی گوشه ها و جوانب دارد و چنین نیست که راه حلی را بپروراند، بلکه به بازسازی و تغییر آن می پردازد. تفکر افقی به صورت فرآیند زنجیره ای نیست. برای مثال انسان ممکن است برای گشودن مشکلی به جای آنکه از محل شروع راه حلی که مرسوم است، آغاز کند، از نقطه آخر آن بیآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفکر افقی لزوماً درست و معتبر نیست، زیرا چه بسا اقتضا کند از مسیری انحرافی بگذرد تا اینکه به جایی برسد که راه درست، پدیدار و آشکار گردد و در خاتمه اینکه تفکر افقی خود را پایبند اطلاعات مربوط با موضوع نمی کند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده یا غیرمربوط را به کار می گیرد تا شیوه جدیدی برای نگرش به مشکل بیابد.


ب- روشهای گروهی برای برانگیختن خلاقیت بیشترین تلاش در زمینه پرورش خلاقیت را می توان در حوزه کارهای گروهی مشاهده کرد. برجسته ترین شیوه های گروهی برای پرورش خلاقیت عبارتند از: روش طوفان فکری (سیال سازی ذهن)، روش گوردن و روش تلفیقی نامتجانس ها.
۱) روش طوفان فکری(یا بارش مغزی) وجه شباهت روش طوفان فکری و روش گوردن در آن است که شش تا دوازده نفر برای مدت معینی پشت میزی می نشینند و سعی می کنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهنی تا جایی که امکان پذیر است به ارائه روش ها بپردازند. در این جلسه باب نقد و انتقاد درباره پیشنهادها کاملاً بسته است و تمامی پیشنهادهایی که در جلسه مطرح می کنند، می نویسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسی بپردازند و اما وجه تفاوت این دو روش، در آن است که در شیوه طوفان فکری، اعضای گروه درباره مشکل، آگاهی دارند و رئیس جلسه طوفان فکری، مشکل را به روشنی تمام بیان می کند، به گونه ای که همه شرکت کنندگان به درک آن نائل آیند. سپس وی اعضای گروه را موظف می کند تا جایی که امکان دارد ذهنیت خود را درباره مشکل بیان کنند.


۲) روش گوردن روش گوردن، بر خلاف روش طوفان فکری، فرصت های بیشتری را برای ارائه راه حل های واقعاً بدیع و تازه مهیا می کند. چون که فقط رئیس جلسه از ماهیت دقیق مشکل آگاه است، او به جای اینکه مشکل را به روشنی برای گروه بیان کند، فقط به طور غیرمستقیم بدان اشاره می کند. برای مثال رئیس جلسه در روش طوفان فکری ممکن است مشکل را بدین صورت بیان کند: «مدرسه ما سال آینده فضای آموزشی کافی برای ثبت نام کنندگان احتمالی ندارد.» اما رئیس جلسه در شیوه گوردن ممکن است فقط عبارت های «فضای آموزشی» یا «زیادی تعداد ثبت نام کنندگان» را بگوید.
هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسیار زیاد است و کمتر ناظر بر هدف است، ولی فرصتی را برای شرکت کنندگان فراهم می کند تا راه هایی را بدون دخالت فلج کننده راه حل های سنتی کشف کنند. این روش به جای آنکه با تعبیر و تفسیر راه حل های موجود، برای اندیشه محدودیتی ایجاد کند، آن را مجاز می کند تا با آزادی کامل جولان دهد و تنها محدودیتی که برای اندیشه حادث می شود ناشی از دلالتهای ضمنی کلمه یا کلماتی است که رئیس جلسه در اختیار شرکت کنندگان گذاشته است. روش تلفیق نامتجانس ها یکی از مفیدترین راههای رشد قوه خلاقیت، تلفیق نامتجانس هاست و آن شیوه ای است که سعی دارد عناصر متفاوت و بی ربط را با هم تلفیق کند تا از این رهگذر راه حل های تازه ای برای مشکل پیدا کند.
بدیهی است که خیلی از مشکلاتی که حادث می شوند، تازگی ندارند. آنچه محل بحث است، این است که مشکل را باید به شیوه ای تازه نگریست. این دیدگاه در جای خود، ظرفیت و امکانی را برای عرضه راه حل های اساساً نو فراهم می کند. برای یافتن نگرش های نو در مورد مشکلاتی که سابقه وقوع دارند، ضروری است که شیوه های آشنای نگاه کردن به مسائل را کنار بگذاریم. روش تلفیق نامتجانس ها به نحو گسترده ای از تمثیل، برای پیدا کردن شباهت ها و همانندی های موجود در کارکرد پدیده ها و روابط میان آنها استفاده می کند. برای نمونه، تمثیل مستقیم، می تواند با مقایسه وجوه شباهت در واقعیات، علم و فناوری، راه حل های تازه ای را کشف کند. «الکساندر گراهام بل» با فهمیدن سازوکار عناصر موجود در گوش و به کار بستن آنها در «جعبه سخنگوی» خود به پدیده ای شگفت انگیز دست یافت. او بعد از اینکه پی برد استخوان های برجسته ای در گوش با غشای نازکی کار می کنند، از خود پرسید چرا قطعه ای محکم و ضخیم از غشا نباید تکه ای از استیل را حرکت دهد. او از درون همین قیاس، تلفن را طراحی کرد.

خلاق باشید !

etytm
01-03-2010, 15:29
:10:سلام براتون اموزش بر اورده كردن آرزو هاي خود و ثروتمند شدن رو اوردم:10:
شماها هم داستان ها و افسانه های قدیمی رو شنیدید، داستان رستم، غول چراغ جادو و هرکول رو، شما هم روزی مبهوت این داستان ها شدید و در رویاهاتون آرزو کردید.
آرزو کردید ای کاش غول چراغ جادو داشتید یا شایدم تو عالم بچگی فکر کردید که واقعا دارید! بله دوستان من، این داستان همه ی ماهاست، همه ی ما در هر کجای کره خاکی که زندگی کنیم در اعماق وجودمون یه حس مشترک هست یه چیز بخصوص که فریاد میزنه ما روزی موجوداتی جادویی بودیم، روزی سلطان بودیم و روزی میتونستیم. این فریاد در بچگی قویتر بود اما هرچه بزرگتر شدیم و مثلا عاقل تر، سعی کردیم این صدا رو خفه کنیم یا نشنیده بگیریم.
اما امروز من اینجام، تا بگم میشه! میشه به رویاهاتون برسید و مثل قارون ثروتمند بشید، به شما مراسمی می آموزم که در زمانی کوتاه اثری فوق العاده داره و شماها رو به سرعت ثروتمند و قدرتمند میکنه، همون طوری که روزگاری اجداد ما بودند.
اما قبل از مراسم و آئین ثروت، بگذارید چیزهایی به شما بیاموزم تا دلسرد نشوید و بیراهه نروید! این چیزها را یه جادوگر معمولی به شما نمی گوید، جادوگر فقط دعا یا طلسمی به شما میدهد، اما من پیش از آن چیزهایی به شما میگویم که حاصل "دیدن" است، دیدن بی واسطه، پس اگر از بی پولی، قرض و بدبختی خسته شده اید، اگر دیگر نمی خواهید کس دیگری هدایت شما را به عهده بگیرد، تصمیم قاطع و محکم بگیرید همین حالا، به خود بگویید: " تصمیم میگیرم هر چه را که رایت به من می آموزد به کار بندم و مسئولیت کامل این کار را به عهده میگیرم، زیرا ثروتمند شدن حق من است و این چیزی است که واقعا می خواهم."

حالا گوش کنید:
قبل از برانگیختن هر نیروی جادویی و متحدکردن دنیا با خودتان باید بزرگترین مانع را از سر راه خود بردارید و این مانع خود شما یا بخشی از شماست! افکار و خاطراتی که روزی برای محافظت از شما شکل گرفتند، چیزهایی که خودتان یا دیگران به شما تلقین کردند، با گذشت زمان بر آنها گرد و غبار نشست و شما آنها را فراموش کردید اما ذهن دوم شما فراموش نکرد و هنوز آنها را اعمال میکند و هر بار که بخواهید بر علیه اش شورش کنید یا دست یه کار جدیدی بزنید شما را سرکوب میکند، زیرا روزی شما از او اینگونه خواستید، بگذارید برای روشن شدن موضوع مثالی بزنم: فردی در کودکی گلدان گران قیمتی را میشکند، مادر از دست او عصبانی میشود و به اصطلاح از کوره در میرود، بر سر کودک فریاد میزند:"دست و پا چلفتی فقط بلدی خرابکاری کنی!" و کودک شرمسار این موضوع را میپذیرد و شاید باز در آینده بنا به دلایلی به او بگویند خرابکار یا حتی خود او، خودش را سرزنش کند تا حدی که این فکر وارد ذهن دوم یا همان ذهن پنهان او میشود و به او میگوید تو خرابکاری، روزگاری چند میگذرد و کودک بزرگ میشود این خاطرات برای او تمام شده اند اما نه برای ذهن دومش، زیرا ذهن دوم وظیفه حفاظت از فرد را به عهده دارد پس این فرد هر وقت که میخواهد کار مهمی انجام دهد ذهن پنهان دست به کار میشود و علائم خطر را میفرستد: هی! مراقب باش تو یه خرابکاری نباید به چیزی دست بزنی" و بعد معلوم است چه میشود... بله! فاجعه.
این خیلی ساده به نظر میرسد اما در مورد ثروت هم داستان بهتر از این نیست، آیا در بچگی حرف هایی از این قبیل را شنیده اید؟ "بچه مگه پول علف خرسه!، آخه مگه پول به این راحتی به دست میاید، و یا بدتر از اینها، من هیچ پول ندارم، گرفتارم، بدبختم و..." بله، میدانم اینها و جملاتی شبیه این برای شما آشناست، اما هنوز تمام نشده! هر کدام از شما افکاری برای خود ساخته اید شبیه اینها:"پولدارها همه از راه حرام پولدار شده اند، با نون زحمت کشی که نمیشه میلیاردر شد!، اگه پولدار شم همه دوستان رو از دست میدم، باید خیلی کار کنم! دیگه نمیتونم تفریح و استراحت کنم و ..."
خوب این طرح مشکل اصلی بود، خسته که نشدید! هنوز خیلی راه مونده:
اول: باید راه حل خلاص شدن از این افکار رو بیاموزید.(تهیه لیست و آگاه شدن)
دوم: شناخت سه خود (خود پایین تر،خود میانی و خود والاتر) و شناخت انرژی ها (مانا، مانا_مانا و مانا_لوآ)
سوم: فعال کردن انرژی ها و کمک گرفتن از سه خود.
چهارم: مراسم رایت جادوگر ( این یکی اصل مطلبه، در واقع مراحل قبل رو طی میکنید که به این یکی برسید.)
اول : تهیه لیست و آگاهی و اقتدار شخصی
جادوگران در زمان هایی از زندگیشون اقدام به تهیه لیست میکنن که این لیست معمولا به موضوعات سلامتی یا انرژی مربوط میشه، البته اونا به فرمان عقاب هم لیستی تهیه میکنن، اما ما میخوایم برای ثروتمند شدن لیست تهیه کنیم، صادقانه بگم این مرحله مشکله و وقت میخواد حتی کامل کردن لیست ممکنه چند روز طول بکشه، اما درست یادش بگیرید و انجامش بدید:
یه قلم و کاغذ بردارید، روی یک صفحه کاغذ چهار تا ردیف بکشید؛
در ردیف اول بنویسید، "افکار منفی من در مورد پول"، همه چیزهای بدی که در مورد پول به ذهنتان میرسد را بنویسید.
در ردیف دوم بنویسید، "اگه پولدار بشم چه چیزهایی رو از دست میدم"، صادقانه جواب بدهید از قوه ی تخیل هم استفاده کنید هر چه را که حتی احتمال میدهید در صورت پولدار شدن از دست بدهید بنویسید، حالا این میتونه پیژامه ی کهنه! دوستان یا حتی وقتهای آزاد شما باشه.
در ردیف سوم بنویسید،" تصورات مثبت من در مورد پول"، خوب توی این ردیف هم همه خوبی های پول را بنویسید.
در ردیف چهارم بنویسد،" اگه پولدار بشم چه کارهای خوبی میتونم برای دیگران انجام بدم"، اینجا هم باید صادق باشید و از قوه ی تخیل هم استفاده کنید.
خوب حالا لیست شما آماده است در تهیه لیست عجله نکنید خوب فکر کنید اگه چیزی به ذهنتون رسید اضافه کنید یا اگه از چیزی خوشتون نیومد حذفش کنید، خوب ذهنتون رو بکاوید و پالایش کنید، فراموش نکنید موفقیت یا شکست شما بر پایه همین لیست بنا میشود.

حالا شما همه ی افکار منفی تون رو راجع به پول میدونید، همه ترس ها و رویاهاتون رو،حالا باید دست به کار بشید و از لیستتون استفاده کنید:

باید افکار منفی رو به افکار مثبت استحاله بدید، زیرا این تنها راهه. سعی نکنید اونها رو از بین ببرید زیرا اونها واقعا وجود دارند به شکل انرژیی که شما خلق کردید و همون طور که انیشتین میگه: (ماده و انرژی هرگز نابود نمیشوند و فقط به هم تبدیل میشوند.)

و اما مراسم استحاله ی افکار و احساسات منفی:

برگه های کوچکی آماده کنید و هر فکر منفی را روی یک برگه بنویسید آتشی برپا کنید، با دوستان یا افراد خانواده تان دور آتش حلقه بزنید(اگر شما تنها هستید یا ترجیح میدهید باشید، میتوانید به تنهایی مراسم را برگزار کنید اما گروهی بهتر است) ابتدا خدایی را که میپرستید ستایش و شکر کرده از او کمک بخواهید، دعایی بخوانید هر چه که باشد سپس اولین برگه را با صدایی بلند بخوانید، سپس بگوئید که دیگر به آن باور احتیاجی ندارید و دیگر نمی خواهید آن باور را داشته باشید، کاغذ را در آتش بسوزانید، بعد باوری مثبت و کوتاه را جایگزین آن کرده به مراسم پایان دهید. برای فهم بهتر مثالی میزنم، من روی تکه کاغذی باورم را نوشته ام: "تنها از راه حرام میتوان پولدار شد." این باور را با صدای بلند میخوانم: (تنها از راه حرام میتوان پولدار شد) شما هم تکرار کنید میخواهم خوب یاد بگیرید، سپس میگویم من دیگر به این باور احتیاج ندارم دیگر نمی خواهم باور داشته باشم که تنها از راه حرام میتوان پولدار شد، فریاد بزنید بگذارید ذهن دوم خوب بشنود و از خواب بیدار شود فریاد بزنید یکبار فریاد زدن کسی را نکشته! در اینجای مراسم وضع شما درست مثل محکوم در بندی است که با تلاش و تقلا میخواهد خود را از بند برهاند، بعد کاغذ را در آتش بسوزانید بگذارید گرمایش تا مغز و استخوانتان نفوذ کند انگار آتش هم روزهای خوبی را نوید میدهد حالا گام آخر، بیان باور مثبت: "من باور دارم که از راه های خداپسندانه و نیک میتوان ثروتی هنگفت بدست آورد."

حالا با تکه کاغذ بعدی همین کار را انجام دهید تا همه ی آنها نابود شوند در پایان مراسم از پروردگارتان تشکر کنید اگر دوستانی همراه شما آمده اند از آنان نیز تشکر کنید و از آتش قبل از خاموش کردنش با این واژه ها تشکر کنید: (ای آتش پاک! از اینکه نیروی خود را در اختیار من قرار دادی و به من دمی الهی بخشیدی ترا سپاس میگویم، باشد که پروردگار ما را شکرگذار نعمت های خود قرار دهد، آمن!)

خلاص شدن از دست باور هایی که در طول سالیان دراز پدید آمده اند کار دشواری است و به اقتدار شخصی بسیار نیاز دارد، اما شما را به این پند دلگرم میسازم که اگر از این مرحله عبور کنید افقی روشن و نورانی در مقابل شماست و در زمانی اندک، کمتر از آنچه تصور میکنید به خواسته تان میرسید و وقتی رایت ساحر میگوید به خواسته تان میرسید واقعا منظورش همین است.


ما موجودی واحد هستیم اما برای شناخت بهتر وجودمان را یه هفت "خود" تقسیم میکنیم که سه تا از این خودها که ما با آنها سر و کار داریم عبارتند از: خودپایین تر، خود میانی و خود والاتر.

هر کدام از این خود ها با انرژی های مخصوص به خود به کار میپردازند که برای ادامه کار، شما باید با این خودها و نیروهای آنها آشنا شوید:

خود پایین تر: وظیفه ی حفظ حیات و محافظت از بدن فیزیکی را بر عهده دارد، زخم ها را التیام می بخشد و باعث رشد لایه های فیزیکی است، به گفته ی کینگ: ((خود پایین تر پایه و چارچوب چیزی است که میتواند تغییر یابد و میتواند عقده های عاطفی هم داشته باشد.)) دریافت کننده و مخزن اطلاعاتی است که از جهان اطراف بدست می آید، ذهن تجربی داشته، قیاسی می اندیشد، گنگ و لال است و با ایما و اشاره صحبت میکند.

خود میانی:( Uhane = روحی که میتواند صحبت کند.)

خود هشیار ماست که از طریق آن به زندگی روزمره می پردازیم، جادوگران به آن ذهن اول هم میگویند. دلیل می آورد، اعمال اختیاری ما را اداره میکند، برای درک جهان فیزیکی و مادی اطراف از درک مستقیم بهره میبرد، آزاد است و اهداف را تعیین میکند، دارای حافظه کوتاه مدت است، اطلاعات جهان اطراف را که خود پایین تر ذخیره کرده، تحلیل میکند و تصوری از جهان اطراف به ما میدهد.

خود والاتر: (اوماکوا = Aumakua )

به آن روح یا خود خدا هم می گویند، ترجمه اش روح پدرانه ی معتبر یا روح پدر خیر اندیش و کاملا معتبر است.

برآورنده حاجات و شفابخش است. همراه و حافظ دو خود دیگر است، راهنما است، قدرت عینیت بخشی به قالبهای آکایی را دارد.
این از توضیح سه خود، حال باید بدانید که هرکدام از این خودها با نیروی ویژه ای به عمل میپردازند.
خود پایین تر با "مانا" ، خود میانی با "مانا_مانا" و خود والاتر با "مانا_لوآ ".

این نیروها در عملکرد سه خود و برآوردن آرزوها تاثیری حیاتی دارند، بس راههای کسب و نگهداری آنها بسیار مهم است، که مجال توصیف همه ی این راهها نیست اما بدانید که مانا نیروی حفظ حیات است در حالت عادی از ترکیب تنفس و غذایی که میخوریم تامین میشود. راه های کسب آن:

عمیق و آرام و همیشه از بینی تنفس کنید، درست و خوب غذا بخورید و قبل از سیر شدن دست از غذا بکشید، به چیزی که اعتقاد دارید پایبند باشید، در زندگی راه درست را برگزینید و... (علاقه مندان به توضیح بیشتر به درس سوم:اقتدار شخصی رجوع کنند.)

مانا_مانا هم از غذا و تنفس بدست می آید و نیروی اراده است. ارتعاشی بیشتر از مانا دارد و در تصمیم گیری ها و تعیین اهداف به کار می آید. مانا_لوآ انرژی با شکوهی است که برای شفا بخشی، اعمال شگفت انگیز جادوگران و برآوردن آرزوها، به کار میرود.

خوب حالا شما تصوری کلی از سه خود، عملکرد و نیروهایشان دارید، اگر کمی گیج شدید و نکته مبهمی وجود دارد دوباره بازگردید و این بخش را مطالعه کنید، در هر حال برای دعا و مراسممان به این ها احتیاج خواهیم داشت داریم.


در اینجا میخوام طریقه ی برآورده شدن آرزوها رو از طریق سه خود شرح بدم، بعد مراسم دعا و فعال کردن انرژی و در پایان هم مراسم "جادوگر رایت" برای ثروتمند شدن:

از اینکه هنوز با من همراه هستید خوشحالم و از اینکه احساس مسئولیت میکنید و تصمیمی قاطع گرفته اید، دیگر چیزی تا پایان راه نمانده.

اگر شما به درستی موانع و سدهای فکری را از بین برده باشید خودهای شما به طور طبیعی به کار میپردازند و اگر بیماری یا ناراحتی داشته باشید بر طرف میشود و شما آمادگی دستیابی به دور و درازترین اهدافتان را نیز میابید، اما چطور؟

وقتی شما خواسته ای را ابراز میکنید، این خواسته باید با مانا_مانا (نیروی اراده) قوت گیرد و از خود میانی به سوی خود پایین تر ارسال گردد، در این حالت خواسته ی شما همانند بذری است که در زمین خود پایین تر کاشته شده، حالا باید با مانا آبیاری شود، اگر شما خواسته تان را به درستی آبیاری کنید و سد و راه بندی هم در کار نباشد خود پایین تر آرزوی شما را برآورده میکند ولی اگر توانایی این کار را نداشته باشد خواسته را همراه مانا به خود والا تر ارسال میکند، اگر خواسته توسط خود والاتر اجابت شود، نیروی با شکوه مانا_لوآ فعال شده، آرزوی شما به طرز معجزه آسایی برآورده میشود. حالا اینکه چطور بذر خواسته را در خود پایین کاشت؟ یا چطور آنرا صعود داد؟ و ... را دو مراسم "دعا و فعال سازی" و مراسم "دعای جادوگر رایت"، شرح میدهم:

روشی که شرح میدهم، روشی ویژه برای برای برآوردن هر آرزویی است که جادوگران کشف کرده در طول قرون و اعصار سینه به سینه منتقل گشته، برای عمل کردن به این مراسم باید بدانید که چه میخواهید و چطور میتوانید خواسته تان را از تعرضات و افکار منفی پاک کنید.

توجه: خوب دقت کنید که این مراسم پایه و اصول ثروتمندی و برآوردن هر آرزویی است.


دعا و فعال سازی:

زمانی مناسب از روز را انتخاب کنید، زمانی خالی از هیجان و شلوغی، زمانی که ذهن و بدنتان بتوانند در آن آرام گیرند.

ابتدا کمی آرام گیرید سپس باید به جذب مانا بپردازید، دعا کنید و به خاطر گناهانی که کردید طلب بخشش کنید، بعد به تنفس خود توجه کنید آرام و عمیق و از بینی نفس بکشید، حالا باید در آرامش و راحتی فرو روید، فرقی نمیکند نشسته یا خوابیده تمرین میکنید فقط آسوده باشید زیرا در این حالت است که دروازه های خود پایین تر برای پذیرش خواسته تان گشوده میشود، حالا تصویری واضح و روشن از چیزی را که میخواهید تصور کنید ( مثلا تصور استخری پر از طلا و شما در وسط آن!) این تصویر را کمی نگاه دارید، حالا اگر راه بندی بین خود میانی و پایین تر نباشد و تعرضی پیش نیاید این تصویر وارد خود پایین تر میشود، حالا شما بذر را در خود پایین تر کاشته اید و با تنفس و عبادتی که از قبل کرده اید مانای لازم را هم در اختیار دارید حالا باید به کمک این مانا خواسته تان را به خود والا تر صعود دهید اما همان طور که امواج قدرتمند خورشید تا توسط ذره بین متمرکز نشوند، قادر به سوزاندن کاغذی نیستند، نیروی مانای شما هم باید متمرکز شود، این مرحله ی مهمی است، ذهنتان را روی خواسته تان متمرکز کنید، میدانم که کار دشواری است اما همان طور که در مبحث مراقبه گفتم باید افکار مزاحم را به حال خود رها کرد و به فکر اصلی پرداخت، ذهنتان را خوب متمرکز کنید، بگذارید خود پایین تر بداند خواسته ی شما جدی است! فقط به خواسته تان توجه کنید، انگار که هیچ زندگیی در بیرون جریان ندارد، فقط شمایید و خواسته تان، هر چقدر وقت لازم است صرف کنید، وقتی که ذهنتان خوب آماده شد، تصویر ذهنی خواسته تان را مجسم کنید و با این واژه ها به خود پایین تر دستور دهید: (( ای خود پایین! آرزوی مرا به سوی خود والاتر ارسال کن.)) اگر تصویر شما از آرزوتان واضح و مشخص باشد و با ایمان و باور به خود پایینی دستور دهید، این خواسته برای خود والا تر ارسال میشود، و در این هنگام است که خود والاتر شروع به کار میکند، کل کائنات با شما همدست شده، انرژی با شکوه مانا_لوآ به جریان می افتد،خواسته تان به شکل نادیده در آکا قالب گیری میشود و همانطور که گفتم خود والاتر قدرت و دانش "جامد کردن" یا "عینیت بخشیدن" قالبهای آکایی به صورت ذرات فیزیکی را دارد، پس وقتی خواسته تان به شکل آکایی (اثیری) شکل بگیرد، فقط زمان لازم دارد تا به صورت مادی در آمده به سوی شما بازگردد.

نکته مهم: فورا بعد از اتمام مراسم، به زندگی عادی بازنگردید زیرا این کار خود پایین تر را در گیر مسائل روزمره کرده از اتمام کارش باز میدارد، بهتر است نیم یا یک ساعت بعد از مراسم را در آرامش به سر برید.

و اما چند نکته در مورد این مراسم:

1. اگر شما قادر نیستید که از قوه ی تصور بهره ببرید یا این روش را موثر نمی یابید، میتوانید همین مراسم را انجام دهید، اما به جای تجسم آرزویتان، بعد از متمرکز کردن مانا جمله مثبت و کوتاهی را (مثل: من مثل قارون ثروتمند میشوم.) را سه بار با لحنی جدی، آرام و سرشار از ایمان بیان کنید.

2. زمانی که این مراسم را انجام میدهید، خود پایین تر باید کاملا بیکار باشد.پس معده ی شما باید خالی و هیچ غذای برای هضم شدن وجود نداشته باشد. روزه گرفتن هم موثر است.

3. مهمترین عامل برای برآورده شدن آرزویتان این است که خود پایین تر این آرزو را باور کند و همان طور که گفتم خود پایین، گنگ است و منبع اطلاعاتش فقط شمایید پس کاری کنید که خواسته تان را باور کنید، قصد امتحان مراسم را نداشته باشید زیرا فقط خودتان را امتحان میکنید، جنبه ی دیگری که باید بسیار به آن توجه کنید این است که عده ای فقط موقع انجام مراسم باور دارند، بعد به زندگی عادی خود بازگشته و دعایشان را فراموش میکنند یا چون صبر ندارند، با ناباوری کار خود پایین و خود والاتر را مخدوش میکنند اما بدانید خود پایین همیشه به مانا احتیاج دارد تا خواسته تان را آبیاری کند پس از "نهال خواسته تان" آب را دریغ نکنید.

4. یکی از مشکلات کسانی که این مراسم را انجام میدهند، کمبود ماناست، اگر شما هم احساس کردید دعای شما انرژی لازم را ندارد، باید از روش های دیگری نیز بهره ببرید که جادوگران به اصطلاح به آن "نفس دادن" میگویند، برای نفس دادن به دعایتان میتوانید از موسیقی آرام و ملایم، رقص و حرکاتی ساده و مفرح، شستن دست و پا و آب ریختن به بدن بهره بگیرید، گمان میکنم مسلمانان و مسیحیان مشکلی در این زمینه نداشته باشند.

5. فراموش نکنید، خود والاتر برای برآوردن آرزوتان به زمانی نیاز دارد تا به تنهایی بر روی آرزوتان کار کند، پس بی جهت بی تابی و پافشاری نکنید و بگذارید خود والاتر کارش را انجام دهد در عین حال در سکوت، مشتاقانه و با ایمان منتظر برآوردن آرزوتان باشید.

6. اگر خواسته تان توسط خود والاتر اجابت شود حالات خاصی به شما دست میدهد، "تازه کارها" ممکن است فورا این مسئله را نفهمند اما کمی که با تجربه شوید، در درک این موضوع ماهر میشوید.

7. در صورتی که خود والاتر از عهده ی اجابت خواسته تان بر نیاید، خواسته ی شما به جهان های والاتر، به پوئه اوماکوا (خدایی که پدر است یا همراهی بزرگ اوماکوا) ارسال میشود.

مراسم و دعای جادوگر رایت*:

در یک کاغذ دراز صد بار بنویس (( أمَن یُجِیبُ المُضطَرَّ إذا دَعاهُ وَ یَکشِفُ السُّوءَ))، اگر جا نشد پشت کاغذ هم میتوانی بنویسی. (با جوهر)

بعد کاغذ دراز را به دور آهن ربایی بپیچ و در دست راستت بگیر، بعد در دست چپت لامپ یا هر چیز نورانی دیگر مثل جواهر و ... را بگیر، فقط باید گرد و نورانی باشد مثل ماه.

بعد رو کن به آسمان و دست هایت را بالا ببر و بگو:

((خدایا! من روشنایی روحم و عجز و ناتوانیم را به تو تقدیم میکنم، کمکم کن ثروتمند شوم.))



((گفت پيغمبر که چون کوبی دری عاقبت زان در برون آيد سری))


نکته:این مراسم جادویی توسط یک جادوگر به نام رایت جادوگر تالیف شده است.


برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید


:18:etyt.orq.ir:18:

برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید
:18:etyt.coo.ir:18:


:18:everythingyouthink.mihanblog.com:18::40::11::1 1::11::11:

noyanh
01-03-2010, 16:42
ميخواستم يه مطلب بسيار جالب رو عنوان كنم ولي تصميم گرفتم وبلاگي را معرفي كنم را شما از آثار بسيار بسيار جالب اون استفاده كنيد

seied-taher
03-03-2010, 20:52
در جامعه امروزی که اکثر مردم در محیطهای اداری مشغول به فعالیت هستند نیاز فراوانی وجود داره که رفتار با ارباب رجوع و همکاران رو بدونیم تا بتونیم موفقیت بیشتری رو کسب کنیم.


در اینجا چند قانون ساده مطرح شده که با رعایت آنها تبدیل به فرد محبوب رئیس، همکاران خود و هم چنین ارباب رجوع، خواهید شد:


1- اگر برای انجام کاری بیرون می روید به همکارانتان پیشنهاد کنید کارهای کوچک آنها نظیر آوردن ناهار، خرید تمبر یا آوردن لوازم اداری مورد نیاز را برایشان انجام دهید. :10:


2- هر گاه وسیله ای را به امانت می گیرید بلافاصله وصحیح و سالم آن را برگردانید.هیچ وقت در اداره از کسی پول قرض نکنید. :7:


3- در پایان روز میز کار خود را مرتب کنید و به فکر نیروهای خدمات پس از ساعت کاری باشید. غذا و مایعات مصرف شده را در سطل نیاندازید. :13:


4- از گل ها و گیاهان دفتر کارتان به دقت مراقبت کنید. :11:


5- هنگام استفاده از سرویس های بهداشتی وسواس به خرج دهید. :25:


6- در اداره با کسی تماس شخصی نگیرید. اگر هم لازم شد، باید مکالمه کوتاه باشد. وراجی نکنید چون باعث آزار دیگران می شوید. :36:


7- اتاق کار خود را تبدیل به آرایشگاه نکنید! آرایش، شانه زدن مو و گرفتن ناخن را در دستشویی انجام دهید. :34:


8- در اداره آدامس نجوید. دیدن صورتی که با جویدن آدامس بد شکل می شود، فضای دیداری اداره را خراب می کند و تصور دیگران را از شما به هم می زند. :5:


9- سر میزکارتان غذا نخورید. :17:


10- اگر بیکار شدید برای گپ زدن به سراغ همکاران دیگر نروید. شاید او در آن لحظه احتیاج به تمرکز فکر داشته باشد. به علاوه، شما باید از هر وقت آزادی برای افزایش دانش اداری خود استفاده کنید. :10:


11- حتی اگر کاری نداشتید، پشت میز خود روزنامه و مجله نخوانید. این کار تصویر فردی تنبل را از شما در ذهن دیگران حک می کند. :28:


12- میز خود را از عکس های خانوادگی و شخصی انباشته نکنید. قبول که فرزندتان را از هر چیزی در دنیا بیشتر دوست دارید ولی با این حال عکسش روی میز کار جایی ندارد. :15:


13- هرگز روی صندلی لم ندهید و پاهایتان را روی میزتان نگذارید. منظره کف کفش های شما، هیچ کس را تحت تاثیر قرار نمی دهد! :25:


14- در شایعات و گفتگوهای همکاران، هیچ وقت از موضع خاصی طرفداری نکنید. خود را از این مباحثات و غیبت ها دور نگه دارید. اگر در چنین توطئه هایی همکاری کنید، شاید دوستان امروزتان، فردا تبدیل به دشمنان تان شوند. :3:


15- همیشه با همه، یک رو و صادق باشید. در این صورت همه چیز برایتان به خوبی پیش می رود. :10:


16- وقتی قرار است در جایی باشید، سعی کنید به موقع در آن جا حضور داشته باشید و تا پایان وقت اداری هم بمانید. اگر خودتان ۵ دقیقه به اتمام وقت اداری به موسسه یا سازمانی رفته باشید و با کارمندی مواجه شده باشید که ذهن و فکرش به خانه رفته است، خوب می دانید که این توصیه چه معنایی دارد. :blush:


17- سعی کنید برای دیگران قابل اعتماد و قابل اتکاء باشید. اگر می گویید که کاری را انجام می دهید پس انجام دهید.دیگران روی شما حساب می کنند. :rambo:


18- به حداکثر زمانی که برای کار به شما داده شده توجه کنید. شاید همکاران دیگر برای انجام کار خود به نتیجه کار شما احتیاج داشته باشند. در کار گروهی فعال باشید. مدام برای انتقادهای کوچک از همکاران نزد رئیس نروید. در کل،کارکردن با همراحت تر ازکار کردن علیه همدیگر است و محل کار باید مملو از روحیه کار گروهی باشد. :42:


19- در کار گروهی فعال باشید. مدام برای انتقادهای کوچک از همکاران نزد رئیس نروید. در کل،کارکردن با هم راحت تر از کار کردن علیه همدیگر است و محل کار باید مملو از روحیه کار گروهی باشد. :7:


20- تا حد ممکن جزئیات زندگی خصوصی خود را در محل کار مطرح نکنید. البته مسلم است که این کار همیشه مقدور نیست ولی حتی الامکان طرح این مسائل را به حداقل برسانید. :9:


21- با همه منصف باشید. با همه به طور یکسان و بدون توجه به جنسیت، مذهب، نژاد یا شخصیت رفتار کنید. :happy:


22- نسبت به همه مودب باشید . از افرادی که مقامی ندارند گرفته تا مقامات بالا و اصطلاحاً "کله گنده ها". :10:


23- به حریم خصوصی دیگران احترام بگذارید. نامه های همکار خود را نخوانید یا در وسایل میزش تجسس نکنید. :14:


24- انتقاد همکاران را با روی گشاده بپذیرید. آن را به منزله غرض شخصی در نظر نگیرید و سعی کنید عملکردتان را بهبود ببخشید. :worried:

---------- Post added at 08:52 PM ---------- Previous post was at 08:48 PM ----------

In modern society most people working in office environments are abound that need treatment for customers and partners to know we can get more success.


Here a few simple law that raised the person observing them into popular President, colleagues and customers such, you will:


1 - If you do go out to work colleagues can offer small, such as bringing them lunch, buying stamps or office supplies needed to get them to do.


2 - Whenever a device to borrow beyond its immediate Vshyh healthy return. Any time in the office who do not borrow money.


3 - the end of the day make up their desktop and I work forces now have the services. Food and liquid consumed in the bucket Nyandazyd.


4 - from flowers and plants, office work carefully look after.


5 - when using the health service to spend your obsession.


6 - Do not run Personal contact with someone. If necessary, you should be short conversation. Do not verbalize the others are hurt.


7 - room to work do not become a hairdresser! Makeup, hair and get teasel nail in the bathroom to do.


8 - the Department Njvyd gum. To see if the chewing gum is bad form, visual space to run down and think of others undermines your time.


9 - head Myzkartan eat food.


10 - If severe unemployed come chat to other colleagues do not bite. Perhaps he needs to focus on the moment is thinking. In addition, each time you freedom to use their administrative knowledge.


11 - even if done with something behind his desk Nkhvanyd newspapers and magazines. This work of the lazy person that you carved in the minds of others will.


12 - table their personal family pictures and do not accumulate. Accept that your child anything you like most in the world, but however Kssh work has no place on the table.


13 - Do not lounge chair and never on Myztan Pahaytan themselves. Landscape floor your shoes, no one does not affect!


14 - dialogue partners in common, any time do not advocate a particular position. Their absence from this debate and to keep away. If such a conspiracy with that, perhaps Amrvztan friends, your enemies will become tomorrow.


15 - always with all, a front and be honest. If everything is going well for you.


16 - When is the place to be, try to be present on time and place, and you wait until the official time. If your time to 5 minutes to complete administrative institution or organization to be used and staff have been Fkrsh the mind and the house has been well know that this advice is mean.


17 - try others have trusted and reliable. If you say something you do that then do. Others are on your account.


18 - to a maximum when the work has given you note. Perhaps other colleagues for their work results, you may need. Working Group to be active. Constant for small criticisms of colleagues do not bite with the President. In general, working with more Azkar Hmraht to work against each other and must be filled with the spirit of team work.


19 - the working group to be active. Constant for small criticisms of colleagues do not bite with the President. In general, work together better than working against each other and work should be filled with the spirit of team work.


20 - as possible, the details of her private life Do not work. It is certain that this is not always possible, but even Alamkan plan at least regards to these issues.


21 - Be fair with all. With all the same regardless of gender, religion, race or personality to behavior.


22 - Be respectful to all. People who do not have authority to the high officials and the so-called "bull-fat Game".


23 - to respect others privacy. Letters to cooperate Nkhvanyd Myzsh surveillance equipment or substances.


24 - criticized the partners happy to accept. It not to be bound by self-interest and try to improve Mlkrdtan Sorry.

hamid_diablo
04-03-2010, 13:16
سلام

اگه براتون ممکنه مثل پست قبلی سئوال مطرح نکنید ولی اگه مقاله ای در رابطه با روانشناسی دارید. بزارید ممنون میشم

mahpesar
04-03-2010, 22:22
جامعه - دانشمندان اعلام کردند عروس باید 5 سال از داماد جوان‌تر باشد ،هر دو پیشینه فرهنگی یکسانی داشته باشند
و میزان بهره هوشی زن از مرد بیش‌تر باشد تا ازدواج بین آن‌ها با موفقیت همراه باشد.یکی تیم تحقیقاتی از موسسه
آموزشی تجارت Geneva معتقدند عمل کردن به این فرمول می‌تواند شانس یک زندگی شاد و موفق را تا یک پنجم
افزایش دهد.این تحقیق که در نشریه تحقیقات عملکردی به چاپ رسیده است دانشمندان زندگی هزار و 74 زوج بین 19
تا 75 سال را بررسی کردند تا مهم‌ترین فاکتورهای لازم برای داشتن یک زندگی شاد و طولانی را مشخص کنند.
علاوه بر آن‌که مرد باید 5 سال از همسر خود بزرگ‌تر باشد و آن‌ها هر دو دارای پیش‌زمینه فرهنگی مشابهی باشند ،
دانشمندان به این نتیجه رسیدند که زن باید حداقل 27 درصد از شوهر خود باهوش‌تر باشد.هم‌چنین زن حتما باید دارای
یک مدرک دانشگاهی باشد ، در حالی که این اجبار برای مرد وجود ندارد.هم‌چنین بررسی‌ها نشان می‌دهد ازدواج کردن
با یک زن مطلقه شانس خوشبختی را در زندگی مشترک کاهش می‌دهد که شاید چندان هم عجیب به نظر نمی‌رسد.نگاین
وی کوآ که این تحقیقات را انجام داده است قول داد:اگر مردم در انتخاب شریک زندگی خود به این راهنمایی‌ها توجه داشته
باشند ، می‌توانند شانس زندگی شاد و طولانی را تا 20 درصد افزایش بدهند.کارشناسان روابط خانوادگی معتقدند که در
پشت این تحقیقات حقایقی نهفته است.کیت فیگس که برای نوشتن کتاب اخیرش در مورد فهمیدن روابط زوج‌ها با 120 نفر
مصاحبه کرده است در این باره گفت :آیا زنان به هر صورت در روابط خود باهوش‌تر نیستند؟با توجه به مواردی که من
متوجه شدم این تنها یافته ای است که به نظر کاملا درست می‌آید.زیرا این زنان هستند که تمایل دارند شکل رابطه خود را
معین کنند.بنابر این من از شنیدن این موضوع که زن باید از شوهرش باهوش‌تر باشد متعجب نمی‌شوم.البته او هشدار داد که
مردان هم نباید از خود بی ارادگی و انفعال نشان دهند.مردان باهوش می‌فهمند که لازمه داشتن یک رابطه شاد آن است که
همسرشان شاد باشد.لیندا بلر یک روانشناس و نویسنده کتاب گفتگوی مستقیم فکر می‌کند این یک دلیل تکاملی است که چرا
زنان باید در یک رابطه طولانی و موفق از همسرشان باهوش‌تر باشند.او گفت : با نگاه به ماقبل تاریخ ، متوجه می‌شویم که
زنان باید بیش از مردان در یک رابطه سرمایه‌گذاری کنند.زیرا مردان به طور بیولوژیکی خود را وفق داده بودند که روابط
متعددی داشته باشند.بنابراین زنان باید بیش‌تر از قابلیت‌های ذهنی خود استفاده می‌کردند تا بتوانند صمیمیت و رابطه را با همسر
خود حفظ کنند.اگرچه کریستین نورتام یک مشاور در زمینه ازدواج می‌گوید : این مطالب همگی دروغ و آماری هستند.او
نمی‌تواند موافقت کند که زنان باید از شوهر خود باهوش‌تر باشند.خانم نورتام که خودش 41 سال پیش ازدواج کرده است
معتقد است در ازدواج‌های مدرن هر دو نفر باید روی رابطه خود تاثیرگذار باشند.از نظر او ازدواج مانند یک کار گروهی است
، نه این که یک نفر در رابطه برجسته‌تر و برتر از دیگری باشد.

Rahe Kavir
31-03-2010, 09:30
راهرو ذهن اسـت. ما افکار خود را با یک لبخند انتقال می دهیم، عشق را در کلمـات می گنجانیم و علایق خود را بابوسه ابراز می نماییم.
نـویسنده کتاب "عشق و رابـطه جنسی"، دکتــر جان فری مـعتقد است: "بوسیدن هنر است و نشان دهنده یک نوع بیان فردی و کاملاً شخصی از عشق و محبت می باشد."
بوسه زمانی ایجاد می شود که زوجین برای اولین بار به هم نزدیک می شوند، پس کاملاً طبیعی است که دو طرف کمی مضطرب شده و عصبی شوند.
از یک منبع با نویسنده بی نام"کتاب بوسه ها" اینطور برداشت می شود که: "بوسه یک عمل کاملاً دو طرفه بوده؛ تا ندهید نمی توانید بگیرید و بالعکس."
در یک کتاب دیگر هم اینطور نوشته شده که زمانیکه احساس میکنید تمایل دارید تا همسرتان را ببوسید این کار را انجام دهید، لازم نیست حتماً صبر کنید تا او را بهتر بشناسید، او را ببوسید و به مرور زمان می توانید او را بهتر بشناسید.
یکی از مواردی که زیبایی بوسه را چند برابر می کند این است که در همه ی زبان ها و مذاهب قابل درک می باشد.
پروفسور وان بیرنت رئیس بخش مردم شناسی دانشگاه تگزاس اظهار می دارد که: "اولین بوسه عاشقانه برمی گردد به 1500 سال قبل از میلاد مسیح در هند. پیش از این زمان هیچ مدرک دیگری دال بر وجود بوسه های عاشقانه وجود نداشت. کلیه این نتایج از روی لوح های گلی، نقاشی روی دیواره های غارها و یا نوشته های روی پوست حیوانات بدست آمده است. بیرنت معتقد است که تماس نزدیک و فشار بینی ها به یکدیگر از همان 1500 سال قبل از میلاد مسیح مرسوم بوده است.
اما بوسه ای که امروزه به این شکل رواج پیدا کرده، برای اولین بار در میان رومی ها شهرت پیدا کرد. رومی ها در هنگام سلام کردن یکدیگر را می بوسیدند، انگشتر و حلقه ای که بر دست رهبران قومشان بوده را می بوسیدند و مجسمه های خدایان خود را نیز می بوسیدند و با این کار مطیع بودن و حس احترام خود را به طرف مقابل انتقال می دادند.
رومی ها به سرعت متوجه شدند که بوسه در شرایط مختلف می تواند معانی متفاوتی را در بر داشته باشد، به همین دلیل برای انواع بوسه ها، نام های مختلفی انتخاب کردند. به عنوان مثال اسکیولیم: بوسه از روی دوستی، باسیولیم: بوسه از روی احساس عشق و محبت، و سویولیم: بوسه عمیق که این روزها به French Kiss مشهور شده است.
از آن به بعد بود که ادیان مختلف شروع به تحریم بوسه نموده و آنرا به عنوان یک گناه نابخشودنی اعلام کردند، اما به هر حال قدرت بوسه بیشتر بود و همچنان به قوت خود باقی مانده است.
اگر بخواهیم این پدیده را از نظر علمی ریشه یابی کنیم، می توانیم بگوییم که بوسیدن به طور طبیعی باعث می شود تا ذهن آکسی توسین بیشتری ترشح کند، این هورمون سبب می شود در هنگام بوسیدن احساس خوبی به ما دست بدهد و دانشمندان معتقدند که ماهیت وجودی انسان به گونه ای است که در صورت تجربه یک بوسه منتظر بوسه ی بعدی خواهد بود.
زمانیکه در وضعیت بوسیدن قرار می گیرد، غدد موجود در داخل دهان و جداره لب ها ماده شیمیایی را ترشح می کنند که همین ماده سبب ایجاد تمایل فرد به ادامه بوسیدن می شود.
در تحقیقی که در سال 1997 در دانشگاه پرینستون انجام شد، محققان به این نتیجه دست پیدا کردند که مغز انسان دارای سلول های عصبی است که فرد را قادر می سازد تا در تاریکی لب های معشوقه اش را پیدا کند. تعجبی وجود ندارد که چرا بسیاری از زوج ها از بوسیدن یکدیگر در مکان های تاریک و کم نور لذت بیشتری می برند.
پزشکان و روانپزشکان آلمانی در پی پژوهش های گسترده خود در این باره به این نتیجه رسیده اند که افرادی که هر روز صبح قبل از ترک کردن خانه، همسر خود را میبوسند کمتر دچار بیماری می شوند.
همچنین افرادی که پس از بوسیدن خانه را ترک می کنند، کمتر احتمال وقوع تصادف دارند، 20 تا 30 درصد درآمد بیشتری نسبت به سایرین دارند و به طور متوسط 5 سال بیش از هم سن و سال های خود عمر می کنند.
دکتر آرتور سازبو یکی از افرادی که در در این تحقیقات نقش فعالی داشته معتقد است یکی از دلایل اصلی موفقیت تعداد بسیار زیادی از افراد این است که روز خود را با یک نگرش مثبت و دلچسب شروع میکنند و چه چیز می تواند مانند یک بوسه در انسان یک نگرش مثبت ایجاد کند.
بنابراین اگر شما می خواهید خوشحال، سلامت، و موفق، بوده و عمر طولانی داشته باشید، باید کسی را که دوستش می دارید هر روز صبح، پیش از اینکه خانه را به قصد محل کار خود ترک کنید، ببوسید.

سایر مزایا:
محافظت ازدندان ها و جلوگیری از پوسیدگی
دکتر پیتر گوردن رئیس اتحادیه دندانپزشکان انگستان اظهار می دارد: "پس از غذا خوردن، دهان پر از مواد شیرین شده و بزاق دهان حالت اسیدی پیدا می کند، این امر باعث بوجود آمدن پلاک بر روی دندان ها می شود. بوسیدن یک فرایند پاک کننده طبیعی است که به حفظ سلامت دندان ها کمک می کند، جریان بزاق دهان را افزایش بخشیده، و درصد ایجاد پلاک بر روی دندان ها را تا حد بسیار زیادی کاهش می دهد." من خودم این سوال ر از دندانپزشکم پرسیدم، او در ابتدا قدری خجالت کشید، اما نهایتاً صحت گفته های مرا تایید کرد.
از بین بردن استرس
یک بوسه عاشقانه، بهترین روش برای ریلکس شدن و از بین بردن استرس محسوب می شود. مایکل کی مکناب، مشاور روانی معتقد است: "زمانیکه لب ها در حالت بوسیدن قرار می گیرند، تقریباً دهان حالت لبخند زدن را به خود می گیرد، و از آنجایی که احساسات و حرکات بدنی انسان با هم ارتباط نزدیکی دارند، تقریباً غیر ممکن است که یک نفر هم لبخند بزند و هم استرس داشته باشد. در عین حال باید به این نکته هم توجه داشت که تنفس در زمان بوسیدن عمیق تر می شود، عضلات چشم شل شده و در راحت ترین حالت خود قرار می گیرند. این امر بهترین تکنیک برای قطع ارتباط با دنیای پر هیاهوی بیرونی و ریلکس شدن است.
کاهش وزن
چه مدت می توانید این کار را انجام دهید؟ برای اینکه تنها نیم کیلو وزن کم کنید باید 3000 کالری بسوزانید، یعنی چیزی در حدود 30000دقیقه یا همان 500 ساعت. یک بوسه عمیق و طولانی به شدت متابولیسم بدن را افزایش می دهد و سبب می شود تا مواد قندی با سرعت بیشتری در بدن سوزانده شوند. میزان کالری مصرفی، به شدت بوسه بستگی دارد، اما به طور متوسط می توان گفت که در هر 10 دقیقه 10 کالری مصرف می شود.
تاخیر در فرایند پیری
این مورد یکی از مهم ترین مزایای بوسیدن به شمار می رود. بوسیدن به شما کمک میکند تا قدرت ماهیچه های فک و چانه همچنان حفظ شود، به همین دلیل میزان ایجاد چین و چروک در آنها پایین کاهش پیدا می کند.
ایجاد و افزایش تناسب اندام
خوب بهانه ای خوبی برای ورزش نکردن دستتان دادیم! در حین بوسیدن، قلب تند تر می تپد و ضربان آن افزایش پیدا می کند، در این زمان آدرنالین بیشتری آزاد شده و خون با سرعت بیشتری به تمام نقاط بدن پمپاژ می شود. می توان اظهار داشت که بوسیدن از جمله بهترین تمرین های قلبی – عروقی است.
تکلیفتان را با طرف مقابل روشن می کند
در حین بوسیدن می توانید نیازهای جنسی همسرتان را ارزیابی کنید و ببینید تمایلی به ادامه ارتباط دارد یا خیر. روانشناسان معتقدند که اولین بوسه این امکان را برای شما فراهم می آورد که ببینید آیا با طرف مقابل همخوانی دارید یا نه. به نظر می رسد که "بو" تاثیر به یاد ماندنی در ضمیرناخودآگاه انسان ها بر جای می گذارد، بنابراین با تجربه اولین بوسه می توانید تشخیص دهید که فریون شما با شخص مقابل هماهنگی دارد یا خیر و اگر اینچنین نبود در همان آغاز می توانید ارتباط خود را با او خاتمه بخشید.
افزایش اعتماد به نفس
البته اول مطمئن شوید که دندان هایتان ارتودنسی ندارند چون امکان آسیب رسیدن به دندان های خودتان و دهان طرف مقابل وجود دارد. به هر حال یک بوسه عاشقانه می تواند حس خوبی را در شما ایجاد کند. به صورت تئوری می توان این موضوع را اینچنین توضیح داد که در زمان بوسیدن، خوشحال هستید، و وقتی هم که خوشحال باشید احساس خوبی نسبت به خودتان پیدا خواهید کرد و این امر سبب افزایش اعتماد به نفس و عزت نفس شما می شود.

Rahe Kavir
08-04-2010, 09:43
افسردگی و مردان

افسردگی را به خاطر شیوع بالایش گاهی سرماخوردگی بهداشت روانی نامیده‌اند، اما افسردگی دست کم از دو جنبه مهم با سرماخوردگی متفاوت است:
افسردگی بدون درمان پس از یک هفته برطرف نمی‌شود و همچنین مردان و زنان را به به یک میزان و به یک شیوه مبتلا نمی‌کند.

گرچه معمولا توجه‌ها به علل و عواقب میزان بالاتر افسردگی در زنان معطوف بوده است، این عارضه مشکلات خاصی را هم برای مردان ایجاد می‌کند.

‌مردان در هر سنی وضع سلامتی بدتری و میزان مرگ و میر بالاتری از زنان دارند. آنها همچنین در معرض خطر بالاتر - اغلب بسیار بالاتر- اختلالات روانپزشکی مانند اسکیزوفرنی، اعتیاد به مواد مخدر و اوتیسم (درخودماندگی) هستند. بنابراین بسیار پایین‌تر بودن میزان تشخیص افسردگی در مردان نسبت به زنان تقریبا در هر جای جهان قابل‌توجه است.

مردان کمتر به افسردگی شدید، کج خلقی (افسردگی خفیف تا متوسط)، و همچنین احتمالا کمتر به افسردگی دوقطبی مبتلا می‌شوند (البته میزان شیوع اختلال دوقطبی- دوره‌های متناوب افسردگی و شیدایی - در دو جنس یکسان است).

دلایل این تفاوت کاملا معلوم نیست. عوامل خطرساز یک حمله افسردگی در دو جنس یکسان است: برخی از صفات شخصیتی، مواد مخدر، استرس حاد و مزمن، تجربیات آسیب‌زای عاطفی مانند مورد سوءاستفاده قرار گرفتن در کودکی، سابقه خانوادگی افسردگی و سابقه قبلی حمله افسردگی.

بررسی بر روی دوقلوها و کودکان به فرزندی پذیرفته‌شده نشان می دهد که افسردگی به طور یکسان در هر دو جنس به ارث می‌رسد: یک مرد افسرده و یک زن افسرده به یکسان احتمال دارد که پدر یا مادری افسرده داشته باشند.

اما بررسی‌های اخیر بیانگر چند تفاوت میان زنان و مردان از لحاظ عوامل خطرساز برای افسردگی است. در مردان، و نه در زنان، خطر ژنتیکی ابتلا به افسردگی با خطر ژنتیکی ابتلا به اضطراب و اختلالات کرداری همراهی دارد. اعتماد به نفس پایین و از دست دادن پدر یا مادر در دوران کودکی نیز با افسردگی مردان بیشتر مرتبط است تا افسردگی زنان.

هورمون‌های افسرده‌کننده؟

مهمترین شاهد در مورد علت تفاوت شیوع افسردگی در مردان وزنان این است که زنان تنها در سال‌های باروری‌شان، یعنی از دوران بلوغ تا یائسگی نسبت به مردان بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند.

سوال این است که این شاهد را چگونه تفسیر کنیم، و مظنون آشکار هورمون‌های جنسی زنانه است.

یک نظریه این است که زنان به این خاطر بیشتر در معرض افسردگی هستند که در بدن آنها میان هورمون‌های استرس و هورمون‌های جنسی تداخل‌هایی مشکل آفرین ایجاد می‌شود. در شخصی که تحت استرس است، استروژن باعث ایجاد افسردگی و اضطراب می‌شود و تستوسترون عمل عکس را انجام می‌دهد.

شاید به همین علت باشد که مردان ظاهرا از لحاظ جسمی نسبت به زنان کمتر دستخوش عواطف می‌شوند. برخی از پژوهش‌ها نشان داده‌‌اند در صورتی که تنها علائمی مانند غمگینی، نومیدی و احساس گناه به حساب آید، میزان افسردگی در میان زنان و مردان مشابه می‌شود. این تفاوت ناشی از زیادی علائم جسمی افسردگی مانند خستگی، تشویش، بی‌خوابی یا پرخوابی و بی‌‌اشتهایی یا پرخوری در زنان است.

به غیر از عوامل هورمونی تاثیرات فرهنگی و تقاضاهای اجتماعی هم در این تفاوت زن و مرد نقش دارند. وظیفه مراقبت از فرزندان و خظرات عاطفی مربوط به آن عمدتا به دوش زنان می‌افتد. در نوجوانی دختران دختران شروع به نشان دادن اعتماد به نفس کمتر و احساس گناه بیشتر نسبت به پسران می‌کنند.

برخی از دانشمندان اعتقاد دارند که میزان افسردگی در زنان با تغییر مقام اجتماعی زنان تغییر می‌کند. بررسی در برخی از گروه‌های اجتماعی که برابری زن و مرد در آنها ایجاد شده است، مثلا دانشجوبان کالج از طبقه اجتماعی مشابه که در خوابگاهی مشابهی زندگی می‌کردند، تفاوتی را در میزان افسردگی زنان و مردان نشان نداد.

پیامدهای افسردگی

میزان نسبی پایین‌تر افسردگی مردان ممکن است یک خطای تشخیصی باشد. اغلب گفته می‌شود که مردان دوست ندارند که حتی نزد خودشان قبول کنند، که افسرده هستند. آنها ممکن است احساس کنند که نشان دادن احساس نومیدی یا تردید نسبت به خود نشان ضعف است یا با مردانگی آنها تناقض دارد؛ آنها ممکن است بترسند در صورتی که کارفرما یا همکاران‌شان این موضوع را بفهمند، چه اتفاقی ممکن است رخ دهد.

بنابراین آنها سکوتی غمگینانه را انتخاب می‌کنند یا به "سندروم افسردگی مردانه" مبتلا می‌شوند که در آن افسردگی به شکل خشم، تحریک پذیری یا سوءمصرف مواد مخدر تظاهر می‌کند.

از آنجایی که این مردان به دنبال درمان نمی‌روند، افسردگی آنها هرگز تشخیص داده و ثبت نمی‌شود. البته اکراه مردان از پذیرفتن احساسات‌شان ممکن است تمام تفاوت میان مردان و زنان از لحاظ شیوع افسردگی را توجیه نکند، زیرا بررسی‌ها نشان می‌دهند که حتی در میان افرادی به دنبال درمان پزشکی افسردگی‌شان نمی‌روند، شیوع افسردگی در زنان بیش از مردان است.

افسردگی در مردان از دو جنبه که هر دوی آنها با میزان بالاتر مرگ و میر در مردان ارتباط دارند، ممکن است نسبت به افسردگی در زنان بیماری وخیم‌تری باشد. افسردگی عامل خطرساز اصلی برای خودکشی است، و مردان چهار بار بیشتر نسبت به زنان ممکن است به علت افسردگی دست به خودکشی بزنند- و در سنین بالاتر میزان خودکشی در مردان 10 برابر زنان می شود. یک دلیل این میزان بالاتر خودکشی، ممکن است اکراه مردان نسبت به بیان احساسات‌شان و عدم درخواست کمک هنگام ناامیدی است.

یک مشکل مرگبار دیگر در مردان مبتلا به افسردگی بیماری قلبی- عروقی است. افسردگی بر فشار خون، لخته‌شدن خون، و دستگاه ایمنی اثر می‌گذارد. افسردگی یک عامل خطرساز شناخته‌شده برای بیماری عروق کورونری قلب، حمله قلبی و سکته مغزی است. مردان به خصوص مستعد این بیماری‌ها هستند زیرا حتی در شرایط عادی هم به میزان بالاتر و در سنین پایین‌تر نسبت به زنان به این بیماری‌ها مبتلا می‌شوند.

تستوسترون و افسردگی

افسردگی به خودی خود اثرات مخربی بر کارکرد جنسی به جای می‌گذارد. حدود 40 درصد مردان در سنین 40 تا 60 ممکن است درجاتی از اختلال نعوظ را تجربه کنند، و افسردگی یک علت شایع این مشکل است. یک علت شایع دیگر میزان پایین تستوسترون، هورمون جنسی مردانه، است که در 25 تا 55 درصد مردان بالای 50 سال و 75 درصد مردان بالای 70 سال رخ می‌دهد.

خود کمبود تستوسترون ممکن است به علائم خفیف تا متوسط افسردگی بینجامد، و بنابراین ممکن است یک چرخه علت و معلولی پیچیده میان افسردگی، میزان پایین تستوسترون و اختلال نعوظ وجود داشته باشد، که گاهی بیماری‌های جسمی فرد و داروهایی که برای آنها مصرف می‌کند نیز آن را پیچیده‌‌تر می‌کند. برای مثال داروهای دیابت و فشار خون بالا عوارض جانبی جنسی دارند.

در برخی از مردان، درمان با تستوسترون ممکن است هم به درمان افسردگی و هم کارکرد جنسی آنها کمک کند. البته مصرف درازمدت تستوسترون هم با عوارض خاص خود همراه است.، از جمله سردرد، آکنه، افزایش احتمالی بیماری قلبی، آسیب کبدی، بزرگی پروستات و سرطان پروستات. یک مشکل دیگر هم این است که تستوسترون مصنوعی تولید تستوسترون طبیعی بدن را مهار می‌کند و هنگام قطع دارو ممکن است فرد دچار افت تستوسترون شود.

hamid_diablo
26-04-2010, 10:46
شیوه های تغییر رفتار ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.
● رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟
رفتار در روانشناسی به صورتهای زیر تعریف شده است:
۱) پاسخ قابل مشاهده.
۲) هر فعالیت و عملی که موجود زنده انجام می دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک، عاطفی و عقلی می باشد.خواه یک عمل خاص و یا مجموعه ای از اعمال باشد.
۳) یک بازتاب یا مجموعه بازتابهای فرد نسبت به یک وضع.
۴) روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین. آنچه شخص انجام می دهد.
▪ برای شناخت رفتار باید ویژگیهای آن را شناخت؛ رفتار دارای ویژگی های زیر است :
۱) رفتار ، یک اقدام و عمل (کردار و گفتار ) است مانند: دیر آمد و فریاد کشید؛ نه یک صفت یا ویژگی مانند عصبانیت و ماهر .
۲) رفتار ، عملی است قابل مشاهده و فیزیکی که دست کم از یکی از سه جهت (فراوانی، تداوم و شدت) قابل تشخیص، و اندازه گیری و نمایش در قالب یک کمیت عددی باشد.
۳) از آنجا که رفتار ، جنبهٔ فیزیکی دارد پس قابل حس و مشاهده است و چیزی که مشاهده شود قابل توصیف و ثبت وقایع نیز هست.
۴) رفتار به صورت قانونمند از محیط (فیزیکی و اجتماعی) تاثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد ؛ این قاعده را « قانونمندی رفتار » می گویند.
۵) رفتار آدمی به دو صورت آشکار و پنهان اتفاق می افتد:
رفتار آشکار، رفتاری است که دیگران می توانند آن را از طریق یکی از حواس خود دریافت کنند و رفتار پنهان آن است که فقط خود شخص رفتارش را درک می کند ؛ مانند فکر کردن .
روانشناسی تغییر رفتار، بیشتر به تغییر رفتار آشکار و مشهود توجه دارد.
● تغییر رفتار چیست ؟
« تغییر رفتار » حوزه ای از روانشناسی است که مسؤولیت مطالعه ، تحلیل و تغییر رفتار انسانی را بر عهده دارد. منظور از مطالعه و تحلیل ، شناخت رابطهٔ متقابل بین محیط و رفتار است و منظور از تغییر رفتار ، به کار بردن شیوه های علمی برای اصلاح و بهبود رفتار از طریق کنترل و تغییر محیط و خود است.
●موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار کدامند؟
▪ از شیوه های تغییر رفتار در سازمان در موارد زیر استفاده می شود :
انواع آموزشهای شغلی و مهارتی، کنترل و تغییر رفتارخود، پیشگیری از بروز رفتار های مشکل آفرین از سوی کارکنان و مشتریان در شرایط خاص، افزایش و بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و تندرستی کارکنان ، آماده سازی روحی و روانی کارکنان در شرف بازنشستگی برای پذیرش بهتر شرایط بازنشستگی، آماده سازی کارکنان برای انعطاف پذیری در شرایط خاص بحرانی و چالشی برای سازمان مانند شرایط ادغام، انحلال، ورشکستگی، تعدیل نیروی انسانی، توسعهٔ فعالیتها، رقابت و ریسک و ... .
▪ انواع شیوه های تغییر رفتار :
الف) شیوه های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب شامل:
۱) شیوه های تقویت افتراقی (که در آن تلاش می شود فراوانی رفتارهای مطلوب افزایش و فراوانی رفتارهای نامطلوب کاهش یابد)؛
۲) شیوه شکل دهی (که طی آن تقریب های متوالی رفتار هدف به گونه افتراقی تقویت می شود تا فرد در رفتار هدف شرکت کند)؛
۳) شیوه های آموزش مهارتهای رفتاری؛ که از چهار مولفه تشکیل می شود:الگودهی، آموزشها، تمرین و پسخوراند.
ب) شیوه های کاهش رفتار نامطلوب شامل:
سه شیوه تقویت افتراقی که برای کاهش رفتارهای مشکل آفرین استفاده می شود عبارتند از:
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار دیگر(DRO) : از این شیوه برای خاموشی رفتار مشکل آفرین از طریق تقویت رفتاری دیگر در مدت زمان عدم تکرار رفتار مشکل آفرین استفاده می شود.
ـ شیوه تقویت افتراقی میزان پایین پاسخدهی (DRL) : استفاده از این شیوه زمانی مناسب است که درجه پایین پاسخ دهی، رفتاری مطلوب و قابل تحمل و درجه بالای آن رفتاری نامطلوب و غیر قابل تحمل باشد.
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار مقابل (DRA) : شیوه ای است که در آن برای خاموشی رفتار مشکل آفرین، رفتار برابری به عنوان رفتار مقابل انتخاب و آن را به منظور جانشینی رفتار مشکل آفرین تقویت می کنید.
ـ شیوه استفاده از تنبیه منفی ،( محروم کردن و جریمه کردن) و شیوه استفاده از تنبیه مثبت،( کاربرد محرک یا فعالیت های آزارنده) نیز برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شوند.
ج) سایر شیوه های تغییر رفتار شامل:
۱) قرارداد رفتاری
قرارداد رفتاری، شیوه ای است برای به کارگیری تقویت و تنبیه به منظور کمک به افراد برای اداره رفتار خودشان.انواع قراردادهای رفتاری عبارتند از: قرارداد یک طرفه، قرارداد دوطرفه، قراردادهای پایاپا، قراردادهای همتا.
۲) شیوه های کاهش ترس و اضطراب نیز برای تغییر رفتار افراد درگیر شده با ترس، تنش و اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند.
۳) شیوه های تغییر رفتار شناختی شامل باز­ساخت­دهی­شناختی و آموزش مهارت های مقابله ای شناختی است.
۴) شیوه اداره خود، استفاده از راهبردهای تغییر رفتار برای تغییر رفتار فرد به دست خودش است.

منبع:سایت آفتاب

---------- Post added at 11:46 AM ---------- Previous post was at 11:44 AM ----------


شیوه های تغییر رفتار
تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.
● رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟
رفتار در روانشناسی به صورتهای زیر تعریف شده است:
۱) پاسخ قابل مشاهده.
۲) هر فعالیت و عملی که موجود زنده انجام می دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک، عاطفی و عقلی می باشد.خواه یک عمل خاص و یا مجموعه ای از اعمال باشد.
۳) یک بازتاب یا مجموعه بازتابهای فرد نسبت به یک وضع.
۴) روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین. آنچه شخص انجام می دهد.
▪ برای شناخت رفتار باید ویژگیهای آن را شناخت؛ رفتار دارای ویژگی های زیر است :
۱) رفتار ، یک اقدام و عمل (کردار و گفتار ) است مانند: دیر آمد و فریاد کشید؛ نه یک صفت یا ویژگی مانند عصبانیت و ماهر .
۲) رفتار ، عملی است قابل مشاهده و فیزیکی که دست کم از یکی از سه جهت (فراوانی، تداوم و شدت) قابل تشخیص، و اندازه گیری و نمایش در قالب یک کمیت عددی باشد.
۳) از آنجا که رفتار ، جنبهٔ فیزیکی دارد پس قابل حس و مشاهده است و چیزی که مشاهده شود قابل توصیف و ثبت وقایع نیز هست.
۴) رفتار به صورت قانونمند از محیط (فیزیکی و اجتماعی) تاثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد ؛ این قاعده را « قانونمندی رفتار » می گویند.
۵) رفتار آدمی به دو صورت آشکار و پنهان اتفاق می افتد:
رفتار آشکار، رفتاری است که دیگران می توانند آن را از طریق یکی از حواس خود دریافت کنند و رفتار پنهان آن است که فقط خود شخص رفتارش را درک می کند ؛ مانند فکر کردن .
روانشناسی تغییر رفتار، بیشتر به تغییر رفتار آشکار و مشهود توجه دارد.
● تغییر رفتار چیست ؟
« تغییر رفتار » حوزه ای از روانشناسی است که مسؤولیت مطالعه ، تحلیل و تغییر رفتار انسانی را بر عهده دارد. منظور از مطالعه و تحلیل ، شناخت رابطهٔ متقابل بین محیط و رفتار است و منظور از تغییر رفتار ، به کار بردن شیوه های علمی برای اصلاح و بهبود رفتار از طریق کنترل و تغییر محیط و خود است.
●موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار کدامند؟
▪ از شیوه های تغییر رفتار در سازمان در موارد زیر استفاده می شود :
انواع آموزشهای شغلی و مهارتی، کنترل و تغییر رفتارخود، پیشگیری از بروز رفتار های مشکل آفرین از سوی کارکنان و مشتریان در شرایط خاص، افزایش و بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و تندرستی کارکنان ، آماده سازی روحی و روانی کارکنان در شرف بازنشستگی برای پذیرش بهتر شرایط بازنشستگی، آماده سازی کارکنان برای انعطاف پذیری در شرایط خاص بحرانی و چالشی برای سازمان مانند شرایط ادغام، انحلال، ورشکستگی، تعدیل نیروی انسانی، توسعهٔ فعالیتها، رقابت و ریسک و ... .
▪ انواع شیوه های تغییر رفتار :
الف) شیوه های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب شامل:
۱) شیوه های تقویت افتراقی (که در آن تلاش می شود فراوانی رفتارهای مطلوب افزایش و فراوانی رفتارهای نامطلوب کاهش یابد)؛
۲) شیوه شکل دهی (که طی آن تقریب های متوالی رفتار هدف به گونه افتراقی تقویت می شود تا فرد در رفتار هدف شرکت کند)؛
۳) شیوه های آموزش مهارتهای رفتاری؛ که از چهار مولفه تشکیل می شود:الگودهی، آموزشها، تمرین و پسخوراند.
ب) شیوه های کاهش رفتار نامطلوب شامل:
سه شیوه تقویت افتراقی که برای کاهش رفتارهای مشکل آفرین استفاده می شود عبارتند از:
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار دیگر(DRO) : از این شیوه برای خاموشی رفتار مشکل آفرین از طریق تقویت رفتاری دیگر در مدت زمان عدم تکرار رفتار مشکل آفرین استفاده می شود.
ـ شیوه تقویت افتراقی میزان پایین پاسخدهی (DRL) : استفاده از این شیوه زمانی مناسب است که درجه پایین پاسخ دهی، رفتاری مطلوب و قابل تحمل و درجه بالای آن رفتاری نامطلوب و غیر قابل تحمل باشد.
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار مقابل (DRA) : شیوه ای است که در آن برای خاموشی رفتار مشکل آفرین، رفتار برابری به عنوان رفتار مقابل انتخاب و آن را به منظور جانشینی رفتار مشکل آفرین تقویت می کنید.
ـ شیوه استفاده از تنبیه منفی ،( محروم کردن و جریمه کردن) و شیوه استفاده از تنبیه مثبت،( کاربرد محرک یا فعالیت های آزارنده) نیز برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شوند.
ج) سایر شیوه های تغییر رفتار شامل:
۱) قرارداد رفتاری
قرارداد رفتاری، شیوه ای است برای به کارگیری تقویت و تنبیه به منظور کمک به افراد برای اداره رفتار خودشان.انواع قراردادهای رفتاری عبارتند از: قرارداد یک طرفه، قرارداد دوطرفه، قراردادهای پایاپا، قراردادهای همتا.
۲) شیوه های کاهش ترس و اضطراب نیز برای تغییر رفتار افراد درگیر شده با ترس، تنش و اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند.
۳) شیوه های تغییر رفتار شناختی شامل باز­ساخت­دهی­شناختی و آموزش مهارت های مقابله ای شناختی است.
۴) شیوه اداره خود، استفاده از راهبردهای تغییر رفتار برای تغییر رفتار فرد به دست خودش است.


منبع:سایت آفتاب

mmiladd
26-04-2010, 11:00
دوستان من چه کنم اصلا با جنس مخالف سر سازگاری ندارم ؟؟ ازشون خوشم نمیاد ..
مثل مگس مزاحم هستند ؟؟

چه کنم ؟؟


جنس مخالف شما پسره یا دختر...؟

hamid_diablo
27-04-2010, 12:05
جنس مخالف شما پسره یا دختر...؟

دوست عزیز اینجا جای این بحث ها نیست

لطف کنید یه جای دیگه بحث کنید:40:

mmiladd
27-04-2010, 12:10
دوست عزیز اینجا جای این بحث ها نیست

لطف کنید یه جای دیگه بحث کنید:40:


سوالی که من پرسیدم کاملا جدی بود حضرت آقا...!

به حاشیه نکش ؛ وسط باش ؛ اصل.. اوهوم..؟

bisquit
27-04-2010, 12:49
شیوه های تغییر رفتار ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.
● رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟
رفتار در روانشناسی به صورتهای زیر تعریف شده است:
۱) پاسخ قابل مشاهده.
۲) هر فعالیت و عملی که موجود زنده انجام می دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک، عاطفی و عقلی می باشد.خواه یک عمل خاص و یا مجموعه ای از اعمال باشد.
۳) یک بازتاب یا مجموعه بازتابهای فرد نسبت به یک وضع.
۴) روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین. آنچه شخص انجام می دهد.
▪ برای شناخت رفتار باید ویژگیهای آن را شناخت؛ رفتار دارای ویژگی های زیر است :
۱) رفتار ، یک اقدام و عمل (کردار و گفتار ) است مانند: دیر آمد و فریاد کشید؛ نه یک صفت یا ویژگی مانند عصبانیت و ماهر .
۲) رفتار ، عملی است قابل مشاهده و فیزیکی که دست کم از یکی از سه جهت (فراوانی، تداوم و شدت) قابل تشخیص، و اندازه گیری و نمایش در قالب یک کمیت عددی باشد.
۳) از آنجا که رفتار ، جنبهٔ فیزیکی دارد پس قابل حس و مشاهده است و چیزی که مشاهده شود قابل توصیف و ثبت وقایع نیز هست.
۴) رفتار به صورت قانونمند از محیط (فیزیکی و اجتماعی) تاثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد ؛ این قاعده را « قانونمندی رفتار » می گویند.
۵) رفتار آدمی به دو صورت آشکار و پنهان اتفاق می افتد:
رفتار آشکار، رفتاری است که دیگران می توانند آن را از طریق یکی از حواس خود دریافت کنند و رفتار پنهان آن است که فقط خود شخص رفتارش را درک می کند ؛ مانند فکر کردن .
روانشناسی تغییر رفتار، بیشتر به تغییر رفتار آشکار و مشهود توجه دارد.
● تغییر رفتار چیست ؟
« تغییر رفتار » حوزه ای از روانشناسی است که مسؤولیت مطالعه ، تحلیل و تغییر رفتار انسانی را بر عهده دارد. منظور از مطالعه و تحلیل ، شناخت رابطهٔ متقابل بین محیط و رفتار است و منظور از تغییر رفتار ، به کار بردن شیوه های علمی برای اصلاح و بهبود رفتار از طریق کنترل و تغییر محیط و خود است.
●موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار کدامند؟
▪ از شیوه های تغییر رفتار در سازمان در موارد زیر استفاده می شود :
انواع آموزشهای شغلی و مهارتی، کنترل و تغییر رفتارخود، پیشگیری از بروز رفتار های مشکل آفرین از سوی کارکنان و مشتریان در شرایط خاص، افزایش و بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و تندرستی کارکنان ، آماده سازی روحی و روانی کارکنان در شرف بازنشستگی برای پذیرش بهتر شرایط بازنشستگی، آماده سازی کارکنان برای انعطاف پذیری در شرایط خاص بحرانی و چالشی برای سازمان مانند شرایط ادغام، انحلال، ورشکستگی، تعدیل نیروی انسانی، توسعهٔ فعالیتها، رقابت و ریسک و ... .
▪ انواع شیوه های تغییر رفتار :
الف) شیوه های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب شامل:
۱) شیوه های تقویت افتراقی (که در آن تلاش می شود فراوانی رفتارهای مطلوب افزایش و فراوانی رفتارهای نامطلوب کاهش یابد)؛
۲) شیوه شکل دهی (که طی آن تقریب های متوالی رفتار هدف به گونه افتراقی تقویت می شود تا فرد در رفتار هدف شرکت کند)؛
۳) شیوه های آموزش مهارتهای رفتاری؛ که از چهار مولفه تشکیل می شود:الگودهی، آموزشها، تمرین و پسخوراند.
ب) شیوه های کاهش رفتار نامطلوب شامل:
سه شیوه تقویت افتراقی که برای کاهش رفتارهای مشکل آفرین استفاده می شود عبارتند از:
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار دیگر(DRO) : از این شیوه برای خاموشی رفتار مشکل آفرین از طریق تقویت رفتاری دیگر در مدت زمان عدم تکرار رفتار مشکل آفرین استفاده می شود.
ـ شیوه تقویت افتراقی میزان پایین پاسخدهی (DRL) : استفاده از این شیوه زمانی مناسب است که درجه پایین پاسخ دهی، رفتاری مطلوب و قابل تحمل و درجه بالای آن رفتاری نامطلوب و غیر قابل تحمل باشد.
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار مقابل (DRA) : شیوه ای است که در آن برای خاموشی رفتار مشکل آفرین، رفتار برابری به عنوان رفتار مقابل انتخاب و آن را به منظور جانشینی رفتار مشکل آفرین تقویت می کنید.
ـ شیوه استفاده از تنبیه منفی ،( محروم کردن و جریمه کردن) و شیوه استفاده از تنبیه مثبت،( کاربرد محرک یا فعالیت های آزارنده) نیز برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شوند.
ج) سایر شیوه های تغییر رفتار شامل:
۱) قرارداد رفتاری
قرارداد رفتاری، شیوه ای است برای به کارگیری تقویت و تنبیه به منظور کمک به افراد برای اداره رفتار خودشان.انواع قراردادهای رفتاری عبارتند از: قرارداد یک طرفه، قرارداد دوطرفه، قراردادهای پایاپا، قراردادهای همتا.
۲) شیوه های کاهش ترس و اضطراب نیز برای تغییر رفتار افراد درگیر شده با ترس، تنش و اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند.
۳) شیوه های تغییر رفتار شناختی شامل باز­ساخت­دهی­شناختی و آموزش مهارت های مقابله ای شناختی است.
۴) شیوه اداره خود، استفاده از راهبردهای تغییر رفتار برای تغییر رفتار فرد به دست خودش است.

منبع:سایت آفتاب

---------- Post added at 11:46 AM ---------- Previous post was at 11:44 AM ----------


شیوه های تغییر رفتار
تغییر رفتار، حوزه ای از روانشناسی است که به تحلیل و تغییر رفتار آدمی می پردازد و هدف آن تغییر افراط یا نارسایی در رفتار و بازگرداندن آن به حالت اعتدال و بهنجار است. افراط در رفتار ، رفتار نا مطلوبی است که فرد در صدد کاهش فراوانی ، تداوم و شدت آن است؛ مثل سیگار کشیدن ، سر پیچی، پرخاشگری و دروغ گفتن ؛ و نارسایی در رفتار ، رفتاری است که فرد در صدد افزایش فراوانی، تداوم و شدت آن است مانند تمرین و مطالعه ، بهبود رفتارهای اجتماعی و بهبود مهارت های شغلی .
سازمانها از مجموعه روابط و رفتارهای خاص انسانها تشکیل می شوند. رفتار کارکنان، تابع نقشها و انتظارات برآمده از شغل آنها است. آموزش های شغلی از رسمی ترین شیوه های ایجاد و تغییر رفتار در سازمان به شمار می روند. توجه کردن، میدان دادن، بی اعتنایی ، تشویق و تقدیر، پاداش، رشد و ارتقاء و همچنین تنبیه و برکناری، از روشهای مورد استفاده و موثر بر تغییر رفتار کارکنان می باشند. مدیران سازمانها در انتخاب و استفاده از هر یک از این روشها آزاد هستند؛ اما اتخاذ تصمیم صحیح منوط به داشتن آگاهی از چگونگی وکیفیت تأثیر و نحوه کاربرد هریک از آنها می باشد.
برای شناخت شیوه های تغییر رفتار باید ابتدا تعریف تغییر رفتار، ویژگی های تغییر رفتار، و موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار را شناخت.
● رفتار چیست و چه ویژگیهایی دارد ؟
رفتار در روانشناسی به صورتهای زیر تعریف شده است:
۱) پاسخ قابل مشاهده.
۲) هر فعالیت و عملی که موجود زنده انجام می دهد و متضمن کارهای بدنی و پنهان، اعمال فیزیولوژیک، عاطفی و عقلی می باشد.خواه یک عمل خاص و یا مجموعه ای از اعمال باشد.
۳) یک بازتاب یا مجموعه بازتابهای فرد نسبت به یک وضع.
۴) روش کار شخص در یک وضع و موقعیت خاص و معین. آنچه شخص انجام می دهد.
▪ برای شناخت رفتار باید ویژگیهای آن را شناخت؛ رفتار دارای ویژگی های زیر است :
۱) رفتار ، یک اقدام و عمل (کردار و گفتار ) است مانند: دیر آمد و فریاد کشید؛ نه یک صفت یا ویژگی مانند عصبانیت و ماهر .
۲) رفتار ، عملی است قابل مشاهده و فیزیکی که دست کم از یکی از سه جهت (فراوانی، تداوم و شدت) قابل تشخیص، و اندازه گیری و نمایش در قالب یک کمیت عددی باشد.
۳) از آنجا که رفتار ، جنبهٔ فیزیکی دارد پس قابل حس و مشاهده است و چیزی که مشاهده شود قابل توصیف و ثبت وقایع نیز هست.
۴) رفتار به صورت قانونمند از محیط (فیزیکی و اجتماعی) تاثیر می پذیرد و بر آن تأثیر می گذارد ؛ این قاعده را « قانونمندی رفتار » می گویند.
۵) رفتار آدمی به دو صورت آشکار و پنهان اتفاق می افتد:
رفتار آشکار، رفتاری است که دیگران می توانند آن را از طریق یکی از حواس خود دریافت کنند و رفتار پنهان آن است که فقط خود شخص رفتارش را درک می کند ؛ مانند فکر کردن .
روانشناسی تغییر رفتار، بیشتر به تغییر رفتار آشکار و مشهود توجه دارد.
● تغییر رفتار چیست ؟
« تغییر رفتار » حوزه ای از روانشناسی است که مسؤولیت مطالعه ، تحلیل و تغییر رفتار انسانی را بر عهده دارد. منظور از مطالعه و تحلیل ، شناخت رابطهٔ متقابل بین محیط و رفتار است و منظور از تغییر رفتار ، به کار بردن شیوه های علمی برای اصلاح و بهبود رفتار از طریق کنترل و تغییر محیط و خود است.
●موارد استفاده از شیوه های تغییر رفتار کدامند؟
▪ از شیوه های تغییر رفتار در سازمان در موارد زیر استفاده می شود :
انواع آموزشهای شغلی و مهارتی، کنترل و تغییر رفتارخود، پیشگیری از بروز رفتار های مشکل آفرین از سوی کارکنان و مشتریان در شرایط خاص، افزایش و بهبود رفتارهای مرتبط با سلامت و تندرستی کارکنان ، آماده سازی روحی و روانی کارکنان در شرف بازنشستگی برای پذیرش بهتر شرایط بازنشستگی، آماده سازی کارکنان برای انعطاف پذیری در شرایط خاص بحرانی و چالشی برای سازمان مانند شرایط ادغام، انحلال، ورشکستگی، تعدیل نیروی انسانی، توسعهٔ فعالیتها، رقابت و ریسک و ... .
▪ انواع شیوه های تغییر رفتار :
الف) شیوه های ایجاد و افزایش رفتار مطلوب شامل:
۱) شیوه های تقویت افتراقی (که در آن تلاش می شود فراوانی رفتارهای مطلوب افزایش و فراوانی رفتارهای نامطلوب کاهش یابد)؛
۲) شیوه شکل دهی (که طی آن تقریب های متوالی رفتار هدف به گونه افتراقی تقویت می شود تا فرد در رفتار هدف شرکت کند)؛
۳) شیوه های آموزش مهارتهای رفتاری؛ که از چهار مولفه تشکیل می شود:الگودهی، آموزشها، تمرین و پسخوراند.
ب) شیوه های کاهش رفتار نامطلوب شامل:
سه شیوه تقویت افتراقی که برای کاهش رفتارهای مشکل آفرین استفاده می شود عبارتند از:
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار دیگر(DRO) : از این شیوه برای خاموشی رفتار مشکل آفرین از طریق تقویت رفتاری دیگر در مدت زمان عدم تکرار رفتار مشکل آفرین استفاده می شود.
ـ شیوه تقویت افتراقی میزان پایین پاسخدهی (DRL) : استفاده از این شیوه زمانی مناسب است که درجه پایین پاسخ دهی، رفتاری مطلوب و قابل تحمل و درجه بالای آن رفتاری نامطلوب و غیر قابل تحمل باشد.
ـ شیوه تقویت افتراقی رفتار مقابل (DRA) : شیوه ای است که در آن برای خاموشی رفتار مشکل آفرین، رفتار برابری به عنوان رفتار مقابل انتخاب و آن را به منظور جانشینی رفتار مشکل آفرین تقویت می کنید.
ـ شیوه استفاده از تنبیه منفی ،( محروم کردن و جریمه کردن) و شیوه استفاده از تنبیه مثبت،( کاربرد محرک یا فعالیت های آزارنده) نیز برای کاهش رفتار نامطلوب استفاده می شوند.
ج) سایر شیوه های تغییر رفتار شامل:
۱) قرارداد رفتاری
قرارداد رفتاری، شیوه ای است برای به کارگیری تقویت و تنبیه به منظور کمک به افراد برای اداره رفتار خودشان.انواع قراردادهای رفتاری عبارتند از: قرارداد یک طرفه، قرارداد دوطرفه، قراردادهای پایاپا، قراردادهای همتا.
۲) شیوه های کاهش ترس و اضطراب نیز برای تغییر رفتار افراد درگیر شده با ترس، تنش و اضطراب مورد استفاده قرار می گیرند.
۳) شیوه های تغییر رفتار شناختی شامل باز­ساخت­دهی­شناختی و آموزش مهارت های مقابله ای شناختی است.
۴) شیوه اداره خود، استفاده از راهبردهای تغییر رفتار برای تغییر رفتار فرد به دست خودش است.


منبع:سایت آفتاب

سلام!
مطلب بسیار جالبی بود میشه یه کم در موردش بیشتر توضیح بدین...
مثلا در مورد هرکدوم از روشهای تغییر رفتار در حد دو سه خط...یا اگه زحمتتون میشه یه منبع خوب معرفی کنید من میرم دنبالش..:31:

hamid_diablo
28-04-2010, 11:08
سوالی که من پرسیدم کاملا جدی بود حضرت آقا...!

به حاشیه نکش ؛ وسط باش ؛ اصل.. اوهوم..؟

فهمیدم سئوال که شما پرسیدید کاملا جدی بود حضرت آقا...!

ما وسطیم شما وسط ول کن....:2:

hamid_diablo
29-04-2010, 18:54
شخصیت قدرت طلب:5:

دیدکلی

نظریه پردازان اظهار می‌دارند که اشخاص برخوردار از کارکرد سالم برای تمامی انسانها ارزش قائل می‌شوند بدون آنکه سن ، نژاد ، جنسیت ، ثروت ، مقام یا عقاید آنها را در نظر گرفته باشند. بسیاری از روان شناسان در واکنش به مشکلاتی چون نسل کشی ، پیشداوری و تبیعیض دوست داشته‌اند با بررسی کسانی که آشکارا فاقد ارزشهای مردم سالار هستند و خارجیها یا افراد بی‌چیز و بی‌مقام را از خود می‌رانند به این حوزه وارد شوند. به همین خاطر پژوهشهایی در این زمینه انجام شده ، روشن ساخته است که افراد قدرت طلب به سادگی در برابر اشخاص صاحب قدرت یا عالی رتبه‌تر از خویش تسلیم می‌شوند. اما نسبت به کسانی که قدرت و مقام کمتری دارند، خصمانه رفتار می‌کنند. :40:
ویژگیهای افراد قدرت طلب

نگرش درباره اقتدار :27:

شگفت آور نیست که در چندین پژوهش معلوم شد افراد قدرت طلب در رابطه با مظاهر قدرت ، سلطه پذیرتر بوده و تمکین و تسلیم بیشتری در برابر آنها دارند. گفته‌های خبرگزاران رسانه‌های همگانی را باور می‌کنند. در هیات منصفه ، این افراد بیشتر احتمال دارد که بر طبق سوداریهای قاضی اقدام کنند و یا از افرادی که سر مشق محسوب می‌شوند، تبعیت نمایند. و به میزان بیشتری در برابر فشار گروهی تن به همرنگی می‌دهند. :40:

گرایش به تبعیض :27:

افراد قدرت طلب یا کسانی که از مقام ، پایگاه و قدرت بالایی برخوردارند، بهتر رفتار می‌کنند. به قربانیان برخوردار از پایگاه اجتماعی پایین و متعلق به یک خانواده فقیر ضربه‌های شدیدتری می‌زنند. یک صورت مخصوصا ناخوشایند از آزار و اذیت یا تبعیض نسبت به افراد ناتوان تعصب نژادی است.:40:

نگرش نسبت به دیگران :27:

افراد قدرت طلب معمولا آدمیان را به بدترین شکل خود می‌بینند و دوست دارند در هنگام مواجهه با دیگران بیشتر به تنبیه تکیه کنند. والدین قدرت طلب وقتی به تنبیه و توبیخ فرزندان خود می‌پردازند نسبت به والدین کمتر قدرت طلب ، از تنبیه جسمانی یا تمسخر شدیدتری استفاده می‌کنند. :40:

نگرش نسبت به جنسیت :27:

افراد قدرت طلب ظاهرا نگرانی فراوانی درباره جنسیت دارند. اساسا ادبیات پژوهشی درباره افراد قدرت طلب نشان می‌دهد که آنها از تکانه‌های جنسی و پرخاشگری خود بیم دارند و از سایر مردم نیز انتظار بدتر از آن را دارند. آنها خود را با رفتارهای بسیار متداول و رایج همرنگ و همنوا می‌سازند. مجازات کسی را که از این هنجارها تخطی کند موجه می دانند. :40:

خاستگاههای رشدی قدرت طلبی :27:

یافته‌ها حاکی از آن است که افراد قدرت طلب گزارش کردند که والدینشان از آنها انتظار اطاعت از قواعد و مقررات را بدون هیچگونه اظهار نظر شخصی داشته‌اند. بیان آزدانه احساسات مورد تایید قرار نمی‌گرفت. قواعد و قوانین بایستی به خاطر سپرده شده و از آن اطاعت می‌شد. اما لزومی به درک یا پذیرش درونی آنها نبود. مردهای قدرت طلب اظهار می‌دارند که پدرانی بیرحم عبوس و سرد داشتند، پدرانی که در آنها احساس ضعیف بودن و درماندگی بوجود می‌آورند. :40:

تغییر نگرشهای قدرت طلبانه :27:

در ایالات متحده احتمال قدرت طلبی افرادی که از تحصیلات چندانی برخوردار نیستند، کمتر از افرادی است که از تحصیلات چندانی برخوردار نیستند. چنین به نظر می‌رسد که مدارس فقط زمانی قدرت طلبی را پایین می‌آورند که در آنها تاکید بر یادگیری شناختی ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] 1%DB%8C) باشد نه یادگیری طوطی وار ، همچنین صرفا زمانی که از معلمان غیر قدرت طلب استفاده شده باشد:40:

hamid_diablo
04-05-2010, 18:15
چرا مردم دروغ می گویند؟

چرا مردم دروغ می‌گویند؟ پاسخ ساده‌اش این است: برای این که آسان است. تقریباً همه مردم دروغ می‌گویند و اغلب آن‌ها در این کار مهارت دارند. شواهد نشان می‌دهد که اغلب مردم دروغگویی را در همان سنین اولیه یاد می‌گیرند. کودکان تقریباً در سن 3 سالگی برای این که خود را به مشکل نیندازند دروغ می‌گویند. در 5 سالگی، وقتی پای تنبیه در میان باشد، اغلب کودکان دروغ‌گویان ماهری هستند.
به گفته گیل سالتز، روان‌پزشک بیمارستان نیویورک، نکته جالب این است که به کودکان یاد داده می‌شود تا برای محافظت از احساسات دیگران، و خوشامد آن‌ها دروغ بگویند. پدر و مادرها از همان سنین کودکی به فرزندانشان یاد می‌دهند که این گونه «دروغ‌های مصلحت‌آمیز» را بیان کنند. برای مثال، «به خاله بگو چقدر توی این لباس خوشگل شده.»
دروغ گفتن برای محافظت از فردی دیگر، مشکل‌تر است. برای مردم، دروغ گفتن برای محافظت از خودشان و پوشاندن خطاهایشان، طبیعی است امّا محافظت کردن از فردی دیگر، کمی پیچیده‌تر است و به تجربه بیشتری نیاز دارد. اما هنگامی که مردم به سن بلوغ می‌رسند، دیگر دروغ‌گویی به صورت طبیعت ثانویه آن‌ها در آمده است.
مردم درباره چه چیزی دروغ می‌گویند؟
دروغگویی در افراد بالغ به منظورهایی فراتر از اجتناب از تنبیه شدن صورت می‌گیرد، هر چند اغلب افراد بالغ برای دریافت نکردن برگه جریمه رانندگی یا تخلفات جدّی‌تر به دروغگویی روی آورده‌اند. به عقیده رابرت فلدمن، روان‌شناس دانشگاه ماساچوست، افراد بالغ می‌خواهند چگونگی نگریستن دیگران به خود و نیز چگونگی نگریستن خودشان به خودشان را کنترل کنند.
به گفته فلدمن، مردم دروغ می‌گویند تا مطلوب‌تر و خوشایندتر جلوه کنند و در یک موقعیت اجتماعی، دیگران را تحت تاثیر قرار دهند. در واقع، آن‌ها می‌خواهند عزّت‌نفس خود را بالا ببرند. به عقیده فلدمن، مردم به محض آن که عزّت نفسشان را در خطر ببینند، دروغ خواهند گفت.آن‌ها درباره نوع ماشینی که دارند، محل زندگیشان و مقدار درآمدشان به دروغگویی خواهند پرداخت.
براساس نتیجه مطالعه‌ای که در مجلّه «روان‌شناسی پایه و کاربردی» منتشر شده است، 60 درصد افراد مورد مطالعه در خلال یک مکالمه 10 دقیقه‌ای حداقل یکبار دروغ گفته‌اند و میانگین تعداد دروغگویی‌ها برای هر نفر 92/2 بوده است.
مردم به طور مرتب به خودشان نیز دروغ می‌گویند. آن‌ها درباره مقدار کاری که باید برای خاتمه دادن یک پروژه انجام دهند، میزان غذایی که در روز می‌خورند، و بسیاری موارد دیگر به خودشان دروغ می‌گویند. این نوع دروغ‌ها صرفاً در خدمت فرار از واقعیت‌ها و نوعی گول‌زدن خود است.
برخی از افراد بیشتر از دیگران دروغ می‌گویند. در واقع، بعضی‌ها آنقدر دروغ می‌گویند که اعتماددیگران را از دست می‌دهند و حرف‌های راست آن‌ها نیز دروغ پنداشته می‌شود. مطالعه‌ای که در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بر روی دروغگویان آسیب‌شناختی (پاتولوژیک) صورت گرفته نشان می‌دهد که این افراد از نظر مغزی تفاوت‌هایی با دیگران دارند.
دروغگویان آسیب‌شناختی
پژوهگشران 108 نفر را مورد مطالعه قرار دادند. پس از انجام آزمون‌های روان‌شناختی، 12 نفر از آن‌ها در رده دروغگویان آسیب‌شناختی قرار گرفتند. پژوهشگران 21 نفر که نتیجه آزمایششان طبیعی بود را نیز برای مقایسه و کنترل برگزیدند. سپس از همه این افراد آزمایش MRI به عمل آمد.
نتیجه MRI نشان داد که دروغگویان آسیب‌شناختی نسبت به آن 21 نفر که آزمایششان طبیعی بود دارای اتصالات بسیار بیشتری در مغزشان هستند. پژوهشگران در حال حاضر چنین نتیجه‌گیری کرده‌اند که این تفاوت باعث می‌شود که دروغگویان آسیب‌شناختی مهارت بیشتری در «هنر» دروغگویی داشته باشند. البته برای نتجه‌گیری قطعی به پژوهش‌های بیشتری نیاز است. واقعیت این است که برخی از مردم دروغگویان بهتری نسبت به بقیه هستند امّا همه بالاخره اینجا و آنجا دروغ می‌گویند. به گفته فلدمن، افراد برون‌گرا بیشتر از افراد درون‌گرا دروغ می‌گویند، مردان بیشتر از زنان دروغ نمی‌گویند، و تقریباً همه در محیط کار دروغ می‌گویند.
مردم به کسانی که به آن‌ها عشق می‌ورزند بیشتر از کسانی که فقط با آن‌ها آشنایی دارند دروغ می‌گویند زیرا آسان‌تر است. ومردم به معشوق یا همسرشان بیشتر از بقیه دورغ می‌گویند زیرا راستگویی ممکن است بیشتر از دروغگویی دردسر ساز باشد.
نشانه‌های دروغگویی
سالتز عقیده دارد که روش صد در صدی برای این که بفهمیم فردی دارد دروغ می‌گوید وجود ندارد امّا برخی رفتارها را می‌توان مورد توجه قرار داد:

اجتناب ازتماس چشمی. آیا فرد به پائین یا اطراف نگاه می‌کند؟
تغییر آهنگ صدا. آیا فرد بلندتر یا آهسته‌تر و یا تندتر از معمول صحبت می‌کند؟
زبان بدن. آیا فرد آرام ندارد، وول می‌خورد، با دست جلوی دهان یا صورتش را می‌پوشاند؟
تناقض با حرف‌های قبلی. آیا گفته‌های شخص با حرف‌های قبلیش تناقض دارد؟
همه مردم به دلایل مختلف دروغ می‌گویند. بعضی ممکن است بیشتر از دیگران دروغ بگویند و برخی ممکن است به کمک روان درمانگر نیاز داشته باشند. امّا در یک نظر کلّی، دروغگویی هم یکی از خصلت‌های بشر است.

hamid_diablo
07-06-2010, 17:43
سلام

چند تا مقاله جدید هست براتون تا چند روز اینده میزارم

hamid_diablo
09-06-2010, 12:45
روانشناسی و مشاوره

احساس خود ارزشمندی
نظریه پردازان شخصیت، همگی بر این عقیده اند که داشتن خود ارزشمندی نقش اساسی در رشد سالم شخص دارد و اظهار می دارند که زندگی سالم روانی تنها در سایه احساس ارزش خود مثبت شکل می گیرد.
خود ارزشمندی تجربه توانا بودن برای مقابله با مسائل اساسی زندگی و احساس شایستگی و خودباوری است. خود ارزشمندی از دو مقوله تشکیل یافته:


۱) احساس کارآمدی شخص:
به معنای اعتماد به عملکردهای ذهنی و توانایی های خود برای فکر کردن، یاد گرفتن، قضاوت کردن، انتخاب کردن و تصمیم گرفتن و مهم تر از همه به معنای مقابله و غلبه بر مسائل و مشکلات متعدد و مختلف زندگی و کنترل خود است.

۲) احترام به خود:
به معنای باور داشتن حق خود برای زندگی کردن و خوشحال بودن و فراتر از آن باور داشتن خود برای ابراز ایده ها، احساسات، خواسته ها، نیازها و سزاوار بودن برای رسیدن به هدف و موفقیت است و خود را شایسته محبت و احترام دیگران دانستن است.
اینکه گفته می شود احساس با ارزش بودن نیاز اساسی هر انسانی است بدین معناست که خود ارزشمندی نقش حیاتی در فرآیند زندگی ایفا می کند و در حقیقت برای بقا و زیستن ضروری است. به نظر راجرز تصویر خویشتن رشد یافته، انسان را به سوی سازگاری با جهان بیرون سوق می دهد.
خود ارزشمندی در واقع به منزله سیستم خودآگاهی ایمن عمل می کند و مقاومت، قدرت و توانایی لازم را برای بازسازی ایجاد می کند و بدون آن رشد روانی فرد مختل می شود و زمانی که احساس خود ارزشمندی پایین است:
- قدرت مقابله و میزان انعطاف پذیری شخص در برابر مشکلات و سختی ها کاهش می یابد.
- شخص دچار آشفتگی، اضطراب و پریشانی می شود.
- شخص خود را درمانده و شکست خورده می پندارد.
- شخص بیشتر می خواهد از غم و اندوه اجتناب کند تا بخواهد شادی و نشاط را تجربه کند.
- موارد منفی بیشتر از موارد مثبت بر فرد حکمرانی و تسلط دارد.
- پیشرفت آنها کمتر از حد واقعی شان است.
- قادر نیستند از موفقیت خود خوشحال شوند و رضایت درونی به دست آورند.
- نسبت به احساسات و افکار خود تردید و از ابراز آن ترس دارند.
- تمایل چندانی برای تعامل با دیگران ندارند و گاه آن را خصمانه تلقی می کنند.
بنا به نظر کوپراسمیت احساس خود ارزشمندی ارزشیابی و قضاوتی شخصی است از شایستگی خود که ویژگی عامل شخصیت است نه یک نگرش لحظه ای برای موقعیت های خاص. به نظر وی والدین مهم ترین عامل رشد احساس خود ارزشمندی سالم در کودکان و نوجوانان هستند.
والدین می بایست اصول ذیل را در رفتار با کودکان و نوجوانان جهت رشد خودارزشمندی رعایت کنند:
۱) فرزندان را با عشق و احترام بزرگ کنند و این احساس را در آنها ایجاد کنند که به اندازه کافی خوب و قابل قبول هستند.
۲) در محیطی حمایت کننده نقش های مناسب و قابل اجرا را به آنها محول کنند.
۳) از آنها متناسب با توانایی هایشان انتظار و توقع داشته باشند.
۴) آنها را دچار تناقض نسازند.
۵) برای کنترل آنها به رفتارهایی نظیر مسخره کردن، ایجاد احساس گناه، تحقیر کردن و سو»رفتار جسمی متوسل نشوند.
۶) از هر فرصتی استفاده کنند تا به آنها نشان دهند که به شایستگی و خوب بودنشان اعتقاد دارند.
۷) آنها را برای آشکار ساختن احساسات غیرقابل قبول مجازات نکنند.
۸) توانایی خویشتن داری را در آنها پرورش دهند.
۹) آنها را به اندازه ای حمایت و محافظت کنند که یادگیری و اعتماد به نفسشان خدشه دار نگردد.
۱۰) احساسات و افکار آنها را ارزشمند و با اهمیت تلقی کنند.

روزنامه مردم سالاری

hamid_diablo
12-06-2010, 09:26
آشنایی با ترس مرضی و روشهای درمان آن

ترس مرضی نوعی اضطراب به صورت ترس مداوم غیرمنطقی یا بیش از حد معمول نسبت به یک شیئی ، موقعیت ، فعالیت ، شرایط یا حتی یک عملکرد بدنی (که هیچ یک از این ها اساساً خطرناک نبوده یا تناسب منطقی با اضطراب ندارند). اکثر افراد دچار فویبا ترس خود را نابجا نسبت به موقعیت می شناسند.
فویبا به انواع زیر تقسیم می شود:
اجتماع هراسی (ترس از قرارگرفتن در موقعیت های اجتماعی نظیر سخنرانی عمومی یا استفاده از حمام عمومی )
جمع هراسی (ترس از حضور در شلوغی یا ترس از مکان های عمومی )
ترس مرضی ساده (ترس از یک نوع محرک خاص نظیر حیوانات ، حشرات ، ارتفاع ، سفرهوایی ، مکان های بسته و غیره )
علایم شایع
علایم اضطرابی زیر هنگام مواجهه یا فکر کردن در مورد محرک ایجادکننده ترس مرضی رخ می دهند:
تپش قلب
تعریق
لرزش
گُرگرفتگی
تهوع
افکار منفی و تصورات مضطرب کننده
علل
علت واقعی این اختلال ناشناخته است . علت احتمالی آن عبارتست از یک واکنش یادگرفته شده (ساخته شده در ذهن ) مثلاً ناشی از تماس با فرد دیگری دارای ترس مشابه ، یا داشتن تجربه یک ترس اولیه که همراه با یک شیئی یا موقعیت خاص بوده است . سایر فرضیه های موجود در این زمینه ، ترس مرضی را دارای یک معنی سُمبلیک در نظر می گیرند.
عوامل افزایش دهنده خطر
سابقه خانوادگی اضطراب
اضطراب ناشی از جدایی در کودکی
وجود سایر اختلالات روانی
دارابودن شخصیبت کمال گرا
پیشگیری
اقدام خاصی برای پیشگیری از ترس مرضی وجود ندارد. روش هایی برای پیشگیری یا کنترل واکنش ها وجود دارد.
عواقب مورد انتظار
ترس ساده ـ در برخی موارد با بالارفتن سن خود به خود متوقف می شود؛ برخی موارد نیز چنانچه از محرک ترس (مثلاً مار افعی ) اجتناب شود اختلال قابل توجهی در زندگی پدید نمی آید؛ برخی موارد با قرار گرفتن فرد مبتلا در موقعیت های ترس آور (نظیر سفرهوایی ) کاهش می یابند؛ سایر موارد نیز با درمان قابل علاج اند.
اجتماعی هراسی ـ ممکن است با درمان برطرف شود؛ داروها در این مورد معمولاً سودمندند.
جمع هراسی ـ افراد مبتلا بدون درمان روزبه روز بیشتر خانه نشین می شوند؛ اغلب با اختلال هراس همراه است .
عوارض احتمالی
در اثر اجتناب از محرک های ترس مرضی زندگی روزمره دچار محدودیت می شود. به خصوص جمع هراسی فعالیت فرد را دچار محدودیت کرده و شدیداً ناتوان کننده است .
درمان
اصول کلی
- اقدامات تشخیصی شامل مشاهده علایم توسط خود بیمار است .
- بررسی سابقه طبی و اجتماعی و معاینه فیزیکی توسط یک پزشک ضروری است .
اگر شما احساس کردید که ترس شما تداوم دارد:
-افکار خود را از منفی بودن (مثلاً «سگ گاز خواهد گرفت ») به سمت افکار مثبت و واقع گرایانه (مثلاً «سگ با بند بسته شده است ») منحرف سازید.
- به یک اقدام کنترل کننده بپردازید ـ مثلاً شمارش معکوس از ۱۰۰۰، کتاب خواندن ، بلند حرف زدن ، تنفس عمیق و شمردن آنها
-افکار خود را به سمت افکار خوشایند منحرف سازید. از روش های آسوده سازی استفاده کنید.
داروها
داروها گاهی در درمان ترس مرضی مؤثرند.
فعالیت
محدودیتی وجود ندارد.
رژیم غذایی
رژیم خاصی نیاز نیست . از مصرف کافئین خودداری کنید.
در این شرایط به پزشک خود مراجعه نمایید
اگر شما یا یکی از اعضای خانواده تان دارای علایم ترس مرضی باشید که با مراقبت های خود کنترل نشده است .
بازگشت علایم ترس مرضی پس از درمان

Rahe Kavir
17-06-2010, 07:56
ارتباط افسردگي با تشديد درد جسماني


عمومی- آرش نهاوندي:
افسردگي مي‌تواند باعث افزايش درد فيزيكي شود و همچنين درد جسماني مي‌تواند افسردگي را در پي داشته باشد.
در برخي اوقات و زماني كه افراد دچار بيماري مي‌شوند افسردگي نيز به‌دليل طولاني شدن بيماري و شدت درد به سراغ آنها مي‌آيد. در برخي از مواقع نيز افراد حين سپري كردن دوران افسردگي به يك بيماري مبتلا مي‌شوند كه اين همزماني افسردگي با بيماري فيزيكي مي‌تواند باعث شدت يافتن درد ناشي از بيماري شود.

غالبا افراد افسرده افراد ملول و ناراحتي هستند كه نمي‌توانند افكار خود را كنترل كنند و در واقع مي‌توان گفت افكار بر آنها مسلط شده و آنها را به‌شدت آزار مي‌دهد. در مواردي كه بيماري نيز بر افراد افسرده عارض مي‌شود آنها فكر خود را عميقا متوجه بيماري مي‌كنند و به نوعي با تلقين شديد بيماري، خود را در معرض درد‌هاي شديدتري قرار مي‌دهند. با مثالي ساده شايد بتوان بهتر اين مسئله را توضيح داد. تصور مي‌كنيم فرد افسرده‌اي دچار سر‌درد شده است.

او به محض دچار شدن به اين بيماري موقت، فكر خود را معطوف آن مي‌كند و به‌طور غيرواقعي به‌خود تلقين مي‌كند كه دچار درد بسيار شديدي شده است اين تلقينات سبب مي‌شود كه او به واقع درد را با شدت بسيار بيشتري از آنچه هست حس كند.

اين قضيه سويه ديگري نيز دارد؛ بر مبناي نظر بسياري از محققان و به‌ويژه روانشناسان افرادي كه دچار بيماري‌هاي طولاني همراه با درد شديد مي‌شوند به مرور در معرض خطر ابتلا به افسردگي قرار مي‌گيرند، درد واقعاً ناراحت‌كننده است و افسردگي سبب تشديد آن مي‌شود.

افرادي كه داراي بيماري‌هاي جسماني مزمن هستند و همواره درد مي‌كشند سه برابر افراد معمولي در معرض خطر ابتلا به بيماري‌هاي رواني- ازجمله تغيير حالت و اضطراب- قرار دارند. اين افراد اگر دچار افسردگي شوند، احتمال اينكه افسردگي در آنها به يك بيماري مزمن تبديل شود نيز سه برابر افراد عادي است.

وجود درد باعث مي‌شود تا روند بهبود افسردگي به تاخير بيفتد و از سوي ديگر افسردگي نيز باعث ديرتر بهبود يافتن درد مي‌شود. به‌عنوان مثال اين امكان وجود دارد كه بيمار هيچ‌گونه تمايلي به شركت در برنامه‌هاي توانبخشي از خود نشان ندهد. افسردگي باعث مي‌شود تا شخص از اجتماع دوري گزيند و اين انزوا باعث بدتر شدن بيماري او مي‌شود.

درد هم فرد را از تحرك باز مي‌دارد و بي‌تحركي نيز خود زمينه‌ساز به‌وجودآمدن دردهاي بعدي مي‌شود.

درد و افسردگي كاملا به هم مرتبط هستند. افسردگي باعث بروز نشانه‌هاي جسماني غيرقابل توضيح مانند درد پشت و كمر يا سردرد مي‌شود. در برخي از موارد نيز افسردگي موجب افزايش پاسخ به درد يا حداقل افزايش رنج همراه با درد مي‌شود.

از طرف ديگر درد مزمن نيز استرس‌زا است و موجب افسردگي مي‌شود. گاهي افسردگي و درد دور باطلي را ايجاد مي‌كنند.

تحقيقات گذشته نيز نشان داده بود كه درد و افسردگي داراي الگو‌هاي مغزي مشابه در مغز هستند. در واقع برخي از مواد شيميايي پيام‌رسان در مغز، درد و روحيه و خلق خو را كنترل مي‌كنند. افزون بر آن درد مزمن و افسردگي از عوامل مشترك ژنتيك و محيطي تأثير مي‌پذيرند.

wichidika
26-06-2010, 12:01
يك روانپزشك:
محروم كردن، روشي مورد تاييد در تربيت كودك است
در تنبيه كلامي رفتار كودك سرزنش شود نه شخصيت او!

يك روانپزشك، روش مورد تاييد در تنبيه را روش محروم كردن دانست و افزود: مي‌توان كودك را از يك سري امتيازات مثل تماشاي برنامه‌هاي تلويزيوني، رفتن به منزل دوستان يا خريد وسايل خوشحال كننده و... محروم كرد.
دكتر قاسم دستجردي در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)منطقه يزد،‌ با بيان اينكه در هر خانه‌ يك سري اصول كلي حاكم است كه بايد از افراط و تفريط از آنها پرهيز شود، اظهار كرد: در تربيت كودك بعضي از خانواده‌ها آزادي كامل و مطلق را به نفع كودك مي‌دانند ولي برخي ديگر سيستم استبدادي و قوانين زياد و خشك بر كودك تحميل مي‌كنند كه هر دو روش اشتباه است.
وي ادامه داد: بهتر است در خانواده يك سري اصول كلي و خط قرمزهايي براساس هنجاري‌هاي آن خانواده وجود داشته باشد. همچنين والدين بايد بر روي اصولي كه مي‌خواهند فرزندشان تربيت شود توافق و ثبات داشته باشند و بين پدر و مادر دوساز ناهمگون زده نشود.
وي با اشاره به اهميت اصول مذكور در تربيت كودك افزود: همچنين والدين در موقعيت‌هاي مختلف ثبات داشته باشند. به عبارتي ديگر اگر والدين در يك موردي قانوني بگذارند، نبايد بطور دائم براي آن استثناء قائل شوند.
دستجردي روشهاي تربيت كودك را به دو دسته تنبيه و تشويق تقسيم كرد و گفت: تنبيه از نظر لغوي به معني بيدار كردن، آگاهي دادن و آنچه كه در ذهن مساوي با ضرب و شتم برخوردهاي تند است، مي‌باشد.
وي هدف از تنبيه را اصلاح، آگاهي دادن و هدايت كردن عنوان و اضافه كرد: هيچ وقت تنبيه به معناي خشم خود را فروشاندن، تحقير كردن و اذيت و آزار طرف مقابل نيست و هرجا والدين احساس مي‌كنند خود را تخليه كرده و خشم خود را فرو مي‌نشانند، اين عمل به معناي تنبيه نيست.
وي با بيان اينكه تنبيه الزاما فيزيكي نيست، گفت: در تربيت كودك اغراق نيست اگر بگوييم تنبيه فيزيكي جايي ندارد و چنانچه بعضي از والدين بخواهند جايي براي تنبيه قائل شوند آن را به عنوان آخرين گام بكار ببرند.
اين روانپزشك گفت: تنبيه فيزيكي نبايد باعث درد و آسيب به كودك شود و هدف از اين تنبيه آن است كه پدر و مادر با اين روش ناراحتي خود را از رفتار كودك نشان داده و توجه وي را به بدي و زشتي رفتارش جلب كنند كه نهايتا مي‌تواند در حد يك پشت دستي زدن يا آرام پشت باسن كودك زدن باشد.
وي تنبيه كلامي را شكل ديگري از بروز تنبيه دانست و تصريح كرد: زماني كه كودك رفتاري برخلاف هنجارهاي موجود در خانه انجام دهد، پدر و مادر در حد كلامي با گفتن “از آن رفتار شما ناراحت شدم“، “از برخورد شما عصباني هستم” يا “كار شما كار خوبي نيست” و در كنار آن اخمي كنند، ترش رويي كنند يا موقتا ارتباط عاطفي صميمانه را كمرنگ كنند و لازم است در زمان انجام كارهاي گفته شده، رفتار كودك مورد سرزنش قرار گيرد نه شخصيت وي.
وي با تاكيد بر كمتر استفاده كردن از تنبيه فيزيكي توصيه كرد: حتي‌الامكان بايد موارد اين نوع تنبيه زياد نباشد؛ چرا كه اگر رفتار كودك را دائما سرزنش كرده يا به وي تذكر دهيم، اثر تنبيه كمرنگ مي‌شود.
دستجري خطاب به والدين توصيه كرد: از سرزنش شخصيت كودك و نسبت دادن صفات زشت به وي پرهيز كنيد، وي را توهين و مسخره نكنيد، با كنايه و طعنه با كودك حرف نزنيد. همچنين جلوي ديگران بيش از حد از او انتقاد نكنيد.
وي در خصوص نكات قابل اهميت در مورد تنبيه فيزيك و كلامي گفت: تنبيه بايد كاملا متناسب با رفتار كودك باشد؛ به طوري كه نبايد براي رفتاري كه خيلي بد نيست تنبيه بدي در نظر بگيريم. همچنين علت تنبيه مشخص باشد و علت آن براي كودك توضيح داده شود. همچنين بين تنبيه و رفتار كودك فاصله زماني زيادي نباشد.
اين روانپزشك آسيب جسمي، افزايش خشونت، پرخاشگري و لجاجت،‌ افت تحصيلي و تا حدودي بهره هوشي، احتمال مشكلات روانپزشكي مانند افسردگي، رفتارهاي ضد اجتماعي و وابستگي به مواد را از عوارض تنبيه زياد كودك عنوان كرد.
وي همچنين افت اعتماد به نفس، ايجاد شخصيتهاي منفعل و وابسته و عدم پرورش روحيه قاطعيت در كودك را از ديگر عوارض تنبيه فيزيكي يا كلامي زياد دانست.
وي گفت: ‌در بعضي از موارد، رفتار منفي كودك را بر روي خود نياوريد كه اين روش در اوايل شروع آن رفتار كاربرد دارد.
اين روانپزشك در پايان يادآور شد: در برخي مواقع بهتر است از روش تشويق استفاده كرد كه مي‌تواند به شكلهاي كلامي، رفتاري و خريدن هديه و جايزه اعمال شود.
انتهاي پيام

Rahe Kavir
28-06-2010, 11:25
10 نشانه اعتیاد به تلفن همراه !!
*برروی لوازم جانبی بیش‌تر از خود تلفن هزینه می‌كنید
با وسیله بی‌ضرری مانند شارژر خودرو شروع می‌شود اما پس از آن به گیرنده اف ام رادیو، بازوبند، یك كیف متفاوت برای هر روز هفته، باتری‌ها، محافظ باتری و صفحه نمایش، آداپتور بلوتوث استریو و بلندگوی تلفن بی‌سیم گسترش پیدا می‌كند. در حالی كه اگر شش ماه دیگر مدل گوشی‌تان را تغییر دهید هیچ‌كدام از این لوازم به درد نخواهند خورد.

* از همه 30 برنامه نصبی در گوشی استفاده می‌كنید
همه كاربران ممكن است روند نصب برنامه در تلفن همراه را تجربه كرده باشند و پس از مدتی دریابند برنامه به درد آن‌ها
نمی‌خورد و آن را پاك كنند یا همان طور رهایش كنند اما كسانی هستند كه برای انجام كوچك‌ترین كارها به برنامه‌های نصب شده در گوشی مراجعه می‌كنند.

*هشدارهایی دارید كه می‌گویند چه زمانی باید كارهایتان را انجام دهید
ملاقات‌های كاری، وقت دكتر و دیدارهای گروهی، رویدادهایی هستند كه در تلفن برای یادآوری ثبت می‌شوند اما آیا مثلا برای حمل زباله به بیرون منزل در روز چهارشنبه، زنگ هشدار گذاشته‌اید؟ اگر پاسخ شما مثبت است، پس زیاده روی می‌كنید.
هنگامیكه برای انجام هر كاری در روز به تلفن نیاز داشته باشید گوشی‌تان ممكن است به دستگاه تنفس مصنوعی شما تبدیل شود.

*در تلفن‌تان درباره تلفن‌تان مطالعه می‌كنید
اگر فكر كردن به تلفن و لمس كردن آن در جیب‌تان در طول روز شما را راضی نمی‌كند و از هر فرصتی برای استفاده از آن بهره می‌گیرید درواقع در حالی كه مشغول استفاده از آن هستید، وقت‌تان را برای یافتن نكات بیش‌تر در موردش سرمایه‌گذاری می‌كنید.

* از هزینه‌های ضروری برای تامین صورتحساب تلفن كم می‌كنید
بله مثلا نهار كاملا مهم است اما از هزینه آن برای پرداخت صورتحساب تلفن در پایان ماه استفاده می‌كنید یا حتی به جای كرایه ماشین، ترجیح می‌دهید راه ارزان‌تری را برای طی مسیر انتخاب كنید تا قبض تلفن برروی دستتان نماند.

* یك شارژ كامل باتری به ندرت یك روز دوام می‌آورد
پس از مسواك زدن و شستن صورت آخرین كار معمولی كه انجام می‌دهید، وصل تلفن برای شارژ است، زیرا در غیراین صورت نمی‌تواند پس از كاری كه امروز برای شما انجام داده یك روز كامل دیگر دوام آورد. معلوم است كه عمر باتری در برخی از تلفن‌های هوشمند پیشرفته كامل نیست اما شارژ روز به روز باتری دیگر چیزی از آن باقی نمی‌گذارد.

* گویا دوستی را از دست داده‌اید وقتی تلفن شما خراب می‌شود
تلفن در یك لحظه بی‌احتیاطی از جیب‌تان به زمین افتاده و صفحه آن می‌شكند یا بر اثر عجله از جیبتان در قطار یا اتوبوس
می‌افتد و گم می‌شود یا بدتر از همه ممكن است تلفن از دستتان در یك دریچه فاضلاب بیفتد. تحت هر شرایطی كه اتفاق بیفتد نمی‌توانید جلوی تكرار این اتفاق را در ذهن‌تان بگیرید و با به یاد آوردن محتوای دیجیتالی آن، بابت این اتفاق خودتان را سرزنش نكنید.

*با دارندگان تلفن مشابه خود فقط درباره تلفن‌تان حرف می‌زنید
اگر چنین مكالمه‌ای بین شما و فرد مذكور دارای تلفن مشابه روی می‌دهد باید درباره اعتیاد خود به تلفن و زندگی اجتماعی‌تان تجدیدنظر كنید.

*هنگامیكه تلفن‌تان را پیدا نمی‌كنید وحشت زده می‌شوید
اینجا مساله گم شدن تلفن مطرح نیست بلكه شما درمی‌یابید تلفن را در خانه جا گذاشته‌اید و احساس می‌كنید قلبتان از وحشت پایین و بالا می‌رود و پیش خود می‌گویید: «اگر كسی بخواهد به من زنگ بزند چه؟» اما یك نفس عمیق كشیده و زندگی را بدون دستیار دیجیتالی‌تان ادامه دهید.

* تلفن را در حمام استفاده می‌كنید
این كار اشتباهی است اما نه به دلایل بهداشتی؛ اگر شما از تلفن همراه در حمام نیز استفاده كنید خود را از تنها مامنی كه می‌توانید در برابر تماس‌های مكرر داشته باشید، محروم كرده‌اید.

wichidika
07-07-2010, 12:39
موضوعات بسيار اندكي در زندگي وجود دارند كه به اندازه سلامتي براي شما مهم هستند. بنابراين بايد مراقب آنها باشيد.
به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا، ‌كارشناسان در مقاله‌اي در سايت اينترنتي نوترالب در اين باره خاطرنشان كردند: اگر عادت خوب را همين الان بپذيريد، مي‌توانيد در تمام طول عمر از خودتان مصون باشيد.
در اين مقاله قوانيني ارائه شده است كه به شما كمك مي‌كند زندگي شاد و سالمي داشته باشيد. قانون اول ورزش كردن است. اگر ورزشكار نيستيد،‌ ورزش‌ها و تمرينات بسياري وجود دارد كه مي‌توانيد به راحتي در منزل انجام دهيد. سعي كنيد به همراه دوستانتان چند نوبت در هفته اين تمرينات را انجام دهيد. هم چنين مي‌توانيد همديگر را ترغيب كنيد كه براي گرفتن امتياز بيشتر، تمرينات بيشتري را انجام دهيد. يك راه ديگر هم پياده روي كردن است اگر 30 دقيقه در روز پياده‌روي كنيد از مزاياي فراوان آن بهره‌مند خواهيد شد.
قانون دوم، استفاده از يك تكنيك آرامش بخش است. در دنياي پر استرس امروز پيدا كردن راهي براي رسيدن به آرامش بسيار حائز اهميت است. در هر روز زماني را به اين كار اختصاص دهيد. براي اين كار در روز، 10 تا 20 دقيقه يك جاي خلوت بنشينيد و تمرينات تنفس عميق را انجام دهيد.
قانون سوم مي‌گويد؛ از نور آفتاب بهره‌مند شويد. البته منظور اين نيست كه ساعت‌ها در آفتاب قرار گيريد و هيچ محافظتي از پوست خود نداشته باشيد بلكه فقط چند دقيقه در روز اگر در تماس با نور خورشيد باشيد بدنتان مي‌تواند به اندازه كافي كه براي سلامت شما مطلوب و مورد نياز است، ‌ويتامين D توليد كند.
قانون چهارم به شما توصيه مي‌كند كه خواب مناسب و كافي داشته باشيد. كم كردن از ساعت خواب براي انجام كار يا برنامه‌هاي ديگر در نهايت به شما آسيب مي‌رساند. شما به طور متوسط به هفت تا هشت ساعت خواب در هر شبانه روز نياز داريد. هم چنين در روزهاي تعطيل آخر هفته استراحت مناسبي داشته باشيد.
قانون چهارم شامل دنبال كردن رژيم غذايي سالم است. از مصرف غذاهاي ناسالم و تنقلات پرهيز كنيد. اگر نمي‌توانيد تنقلاتي را كه مورد علاقه‌تان هستند به طور كامل كنار بگذاريد، ‌بهتر است تا حد امكان مصرف آنها را به حداقل برسانيد. همچنين در طول روز مقادير زيادي آب بنوشيد.

قانون پنجم و آخر، خنديدن است. خنده مزاياي فراواني دارد. فيلم‌هاي خنده‌دار ببينيد و با كساني ملاقات كنيد كه مثبت و شاد هستند. سعي كنيد از افراد منفي و احساسات منفي دوري كنيد.

wichidika
28-07-2010, 11:38
رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور در گفت‌وگو با فارس:
رفتار محبت‌آميز با كودك از اساسي‌ترين شيوه درمان ناخن‌جويدن است
خبرگزاري فارس: رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور گفت: اساسي‌ترين شيوه درمان ناخن‌جويدن تنش‌زدايي، آرامش بخشي، ارتباط مثبت و سالم والدين و كودكان و رفتار محبت‌آميز با آنها است.

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


غلامعلي افروز در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس، افزود: بسياري از كودكان در مواقعي كه دچار فشار رواني مي‌شوند و يا عصباني و بي‌حوصله هستند يا به هنگام تماشاي صحنه‌هاي مهيج در تلويزيون و يا سينما ناخن خود را مي‌جوند.

وي گفت: ناخن جويدن در بسياري از كودكان واكنشي است براي كاهش اضطراب و كاهش فشارهاي دروني كه مي‌تواند تأثير منفي بر زيبايي و تناسب انگشتان كودكان داشته باشد و بر انجام مهارت‌هاي ظرفيت حركتي تأثيرگذار است.

رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور اضافه كرد: عواملي مانند تنش‌هاي رواني، نگراني، اضطراب مي‌‌تواند از عوامل اصلي ناخن جويدن در كودكان باشد عواملي نيز مانند ناكامي‌هاي مكرر، فقر عاطفي، عدم برخورداري از امنيت و آرامش رواني نيز مي‌تواند زمينه‌ساز نگراني و عصبانيت بيش از حد كودكان باشد.

افروز گفت: اساسي‌ترين شيوه درمان ناخن جويدن در كودكان تنش‌زدايي، آرامش بخشي و رفتار محبت‌آميز با كودكان است و ارتباط سالم همراه با مهرباني و نشاط والدين مي‌تواند در آرامش و راحتي كودك نقش مهمي داشته باشد.

رئيس سازمان نظام روانشناسي و مشاوره كشور اضافه كرد: ترس از شكست در انجام كارها احساس نااميدي، يأس در موفقيت در كارها مي‌تواند موجب كاهش اعتماد به نفس در كودكان شود كه فشارهاي ذهني و رواني را براي كودك به وجود مي‌آورد.

wichidika
07-08-2010, 12:42
افراد شاد ديگران را شادتر مي‌بينند!
توصيف منفي از ديگران نشانه شخصيت منفي خودتان است


نتايج يك تحقيق جديد نشان داده است، كساني كه ديگران را در بهترين وضعيت و شرايط روحي مي‌بينند، خودشان در واقع شادتر و سازگارتر هستند.

به گزارش سرويس «علمي» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، محققان در يك بررسي جديد كشف كرده‌اند كه روش قضاوت شما نسبت به ديگران در واقع بيشتر ميزان سلامت و بهداشت رواني خودتان را به جاي فرد توصيف شده آشكار مي‌كند.

محققان مي‌گويند: هر چه فردي ديگران را شاد، مهربان و به لحاظ احساسي باثبات ببيند در واقع خود وي از اين صفات بهره‌مند است.

داستين وود، متخصص دانشگاه «ويك فارست» در كاروليناي شمالي و محقق اصلي اين پژوهش تاكيد كرد: دريافت‌هاي شما از ديگران بيشتر شخصيت خودتان را بر ملا مي‌كند.

به گزارش روزنامه‌ تلگراف، تمايل افراد براي بيان خصوصيات مثبت ديگران نشانگر مهمي از شخصيت مثبت اوست.

در مقابل هر چه فردي خصوصيات منفي ديگران را بازگو كند نشان مي‌دهد كه خودش در سطح بالايي به منفي گرايي و رفتارهاي ضد اجتماعي دچار است.

انتهاي پيام

hamid_diablo
07-08-2010, 12:46
نكاتي براي رسيدن به مرزهاي نهايي قابليتهاي بالقوه


روح و روان انسـان به صـورتی اسـت که هیچگاه به ظرفیت
کامل و نهایی خود نمی رسد. شکــی نیست که خیلی از
افراد برای رشد و پیشرفت خود تلاش بسـیار مـی کنند، تا
حدی که به مرز ممکن برای رشد و توسعه انسانی دسـت
می یابند. این افراد مطمئناً همیشه در فکر این هستند که
چه تلاشهایی میتوانند برای رسیدن به حد نهایــی خود تا
زمان مرگشان به کار گیرند.
امـا متـاسفانه بـرای اکثریت افراد رشد توان و ظرفیت فردی
بسیار محدود است.یک فرد بااستعداد و باهوش، اما تنبل،
ممکن است از خیلی از همتایان خود با استعداد و توانایی
های پایین تر اما پرتلاش تر عقب بماند.
ایـن فقدان انـگیزه مـی تواند دلایل مختلفی داشته باشد.
برخی از این موارد عبارتند از:
1. ترس از شکست و مورد تمسخر قرار گرفتن وقتی چیز جدیدی را امتحان می کنیم.
2. درگیر شدن در شغلی بسیار خسته کننده و تکراری اما نداشتن توان کافی برای فرار از آن.
3. ترس از ناشناخته ها.
4. تنبلی محض.
5.استرس بسیار زیاد که فرد را از تلاش باز می دارد.
6. نداشتن هیچ تصوری از آنچه که می توان به دست آورد.
7. تصور اینکه زندگی کنونی بسیار لذت بخش است و دیگر نیازی به تلاش بیشتر نیست.
دلایل مختلفی وجود دارد که ما از تلاش برای رسیدن به ظرفیت نهایی خود سر باز میزنیم. اما، باید به خاطر بسپاریم که فقط یکبار شانس زندگی کردن داریم، و فقط بستگی به خودمان دارد که چطور از این زندگی استفاده کنیم. هر روز ارزشمند است. هر ذره دانشی که کسب می کنید ارزشمند است. هر استعدادی که داشته باشیم ارزشمند است. و از تمام آنچه که داریم باید تا حد نهایی آن استفاده کنیم.
پس چطور می توانیم توانایی هایمان را بیش از گذشته رشد و توسعه دهیم؟ قبل از هر چیز، به خاطر داشته باشید که طرز تفکر درست یا غلط ندارد. معمولاً دلیلی که هنگام ارائه نظرات و عقایدتان افراد باعث می شوند شما احساس حقارت کنید، این است که آرزو دارند جرات و جسارت لازم برای انجام آنچه شما کرده اید را داشتند. روی مهارت ها و توانایی های خود تمرکز کنید و اجازه بدهید فکرتان آزاد باشد تا بتوانید از آنها به درستی در زندگی استفاده کنید.
برای موفق شدن باید بپذیرید که ممکن است گاهی مرتکب اشتباه شوید، گاهی مجبور می شوید ریسک کنید، و گاهی هم ممکن است شکست بخورید. هیچ انسانی کامل نیست و شکست و اشتباه از هر کسی برمی آید. رمز موفقیت شناخت آنها و فراتر از همه یاد گرفتن از آنهاست.
برخی خصوصیات هستند که داشتن آنها به شما کمک می کند از توانایی هایتان تا حد نهایی استفاده کنید. این ویژگی ها عبارتند از:

اعتماد به نفس – واقعاً لازم است که اعتماد به نفس داشته باشید و به خودتان و به عقایدتان ایمان داشته باشید. هر شک و تردید در این زمینه شما را عقب می کشد.
سخت کوشی – تلاش و تعهد برای رسیدن به مرز نهایی توانایی هایتان الزامی است.
صبر – صبر نه تنها یک فضیلت اخلاقی است بلکه به شما برای رسیدن به موفقیت کمک می کند.
متعهد بودن – برای رسیدن به اهداف، باید متعهد باشید. روی اهدافتان تمرکز کنید و اجازه ندهید کسی شما را از آن بازدارد. اگر کسی قصد عقب کشیدن شما را داشت، از آنها دوری کنید.
درس گرفتن از اشتباهات و شکست ها – در طول راه مطمئناً گاهی مرتکب اشتباه خواهید شد، اما همیشه می توانید درس هایی آموزنده و ارزشکند از این اشتباهات گرفته و به حرکت خود ادامه دهید. درمورد شکست هایی که خارج از کنترل شماست وضع به همین منوال است.
داشتن اهداف معقول – اهداف غیر واقعی برای خود طرح نکنید چون این اهداف مطمئناً با شکست های پیاپی مواجه خواهد شد. داشتن اهدافی که خیلی جاه طلبانه باشد، بیشتر از آنچه که برایتان سودآور باشد، به شما آسیب می رساند و در آخر هم دلسرد و ناامیدتان کرده و از حرکت باز می داردتان.
دو نکته مهم که قبل از شروع راه باید به آنها توجه داشته باشید عبارتند از:
1. بدانید که برای شادی و خوشبختی واقعاً از زندگی چه میخواهید و
2. استعدادها و توانایی هایتان را بشناسید چون از این طریق است که می توانید به مرز نهایی ظرفیت خود دست یابید.
برای رسیدن به حد نهایی توانایی هایتان باید بدانید که از زندگی چه میخواهید و به طور واقع چه کاری می توانید انجام دهید تا آن هدف را ممکن سازید. وقتی این واقعیات را برای خود مشخص کردید، آنوقت است که می توانید راهتان را به سوی مرز نهایی توانایی هایتان آغاز کنید.

منبع:مردمان

hamid_diablo1
11-09-2010, 13:52
فرهنگ و شخصیت
دید کلی


بنا بر یک برداشت نادرست همگانی برخی از اعضای جامعه ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]) ، فرهنگ ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]) دارند و برخی بی‌فرهنگ هستند. و باز بنابر یک برداشت نادرست همگانی دیگر برخی افراد شخصیت دارند و برخی بی‌شخصیت هستند. اما دیدگاه علمی همه افراد را هم دارای فرهنگ و هم دارای شخصیت می‌داند. در تعریف از فرهنگ گفته می‌شود که فرهنگ عبارت از مجموع ویژگیهای رفتاری و عقیدتی اکتسابی اعضای یک جامعه خاص است. و در تعریف از شخصیت گفته می‌شود که شخصیت عبارت از مجموع ویژگیهای رفتاری و روانی هر یک از افراد است. شاید به جرات بتوان گفت که فرهنگ در علوم جامعه شناسی ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C) به همان اندازه مهم و قابل بحث است که شخصیت در علوم روانشناسی ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] 6%D8%A7%D8%B3%DB%8C).

تاثیر فرهنگ روی شخصیت


انسان از لحظه‌ای که متولد می‌شود و در ارتباط با محرکهای مختلف قرار می‌گیرد از عوامل مختلفی تاثیر می‌پذیرد. مهمترین دسته از این عوامل در کنار عوامل ارثی و ژنتیک عوامل محیطی هستند. عوامل محیطی شامل محیط اقتصادی ، محیط جغرافیایی و محیط فرهنگی و ... افراد می‌شود. عوامل فرهنگی همواره در مبحثهای مختلف روانشناختی و بویژه شخصیت ، رشد و شکل گیری آن حائز اهمیت بوده است. تحقیقات مختلف جامعه شناختی و روانشناختی نشان می‌دهد ویژگیهای فرهنگی یک جامعه تفاوتهای شخصیتی بارزی را در میان افراد آن جامعه در مقایسه با سایر جوامع ایجاد می‌کند.

در برخی فرهنگها ویژگیهای شخصیتی چون برون گرائی شکل می‌گیرد و در برخی جوامع فرهنگی ویژگی درون گرائی. برخی فرهنگها هیجان پذیری را به عنوان ویژگی شخصیتی در افراد خود شکل می‌دهند و برخی فرهنگهای دیگر آرامش و دوری از هیجان خواهی را . برخی فرهنگها شخصیتهای عاطفی‌تر را تربیت می‌کنند و برخی فرهنگها عاطفی بودن افراد خود را محدود و کنترل می‌کنند.

علاوه بر تاثیر فرهنگ در یک سطح کلی مثلا فرهنگ یک جامعه گسترده در مقایسه با جوامع دیگر می‌توان از تاثیر فرهنگ بر شخصیت در مقیاسهای کوچکتر نیز صحبت کرد. در یک جامعه واحد طبقات مختلف ، اقشار مختلف ، مشاغل مختلف و حتی مناطق مختلف خرده فرهنگهای خاص خود را دارند. بطوریکه ویژگیهای شخصیتی افراد متعلق به هر یک از این طبقات ، اقشار ، مشاغل و مناطق می‌تواند متفاوت از بقیه باشد. تحقیقات متعدد شیوع شخصیتهایی که گرایش به بزهکاری و رفتارهای ضد اجتماعی دارند را در مناطق پایین از لحاظ اقتصادی ، فرهنگی و طبقاتی بیشتر از سایر مناطق گزارش می‌کنند.

تاثیر شخصیت بر فرهنگ


جامعه شناسان معتقدند همانطور که شخصیت افراد از فرهنگ آن منطقه ، جامعه یا طبقه تاثیر می ‌پذیرد. تاثیرات متقابلی به صورتی ظریف و پیچیده در فرهنگ می‌گذارد. شخصیتهایی که دگرگونیهای فرهنگی را رهبری می‌کنند یا ثبات و استحکام فرهنگی را موجب می‌شوند.

تغییر فرهنگ و شخصیت


تغییرات فرهنگی ، دگرگونی فرهنگها از مسایل مورد بحث رایج در علوم جامعه شناختی هستند. از این رو بسیار احتمال دارد که فرد در مواجهه با تغییرات فرهنگی قرار گیرد. زمانی که فرهنگ یک جامعه بنا به دلایل مختلف مثل تاثیر پذیری از عوامل اجتماعی ، اقتصادی و ... تغییر پیدا می‌کند. یا فرد به صورت ارادی یا غیر ارادی در فرهنگی متفاوت از فرهنگ خود قرار می‌گیرد مثل مهاجرت و ... چه تغییراتی از لحاظ شخصیتی در او اتفاق می‌افتد؟

براساس نظریات مختلف واکنشهای افراد در قبال این تغییرها معمولا متفاوت و متاثر از ویژگیهای فردی یا شخصیت آنهاست. برخی افراد به راحتی این تغییرات را پذیرفته و تغییراتی در شرایط زندگی خود ایجاد می‌کنند،برخی در مقابل این تغییرات شدیدا مقاومت نشان می‌دهند و برخی ناراحتیها و مشکلاتی را تجربه می‌کنند.برخی از این تغییرات فرهنگی به صورتی ظریف و بدون آگاهی کامل فرد اتفاق می‌افتند و طبعا تاثیرات آهسته و ظریفی را در شخصیت فرد به جای می‌گذارند. برخی شخصیتها در مقابل تغییرات فرهنگی انعطاف پذیرتر هستند که البته این انعطاف پذیری ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] 1+%D9%BE%D8%B0%DB%8C%D8%B1%DB%8C) به عنوان یک ویژگی شخصیتی در سایر حوزه‌های زندگی آنها نیز قابل مشاهده است.

فرهنگ ، تعلیم و تربیت و شخصیت

فرهنگ نفوذ عمیقی روی شیوه‌های تعلیم و تربیت یک جامعه دارد. برنامه‌های تعلیم و تربیتی علاوه بر تاثیر از برنامه‌های دیگر جامعه (اقتصادی ، سیاسی و ...) در چارچوب فرهنگی طرح ریزی و اجرا می‌شوند. با توجه به این که هدف تعلیم و تربیت ، رشد شخصیتهای یک جامعه است. روشن است فرهنگ با سایه‌ای که روی برنامه‌های تعلیم و تربیت می‌گستراند شکل گیری و تربیت شخصیتهای جامعه را متاثر می‌سازد. برخی برنامه‌های تعلیم و تربیتی و حتی توصیه‌های روانشناختی قابل اجرا در تمامی فرهنگها نیستند. بر این اساس متخصصان تعلیم و تربیت و روانشناسان هر جامعه یافته‌های سایر جوامع را در زمینه‌های مختلف تعلیم و تربیت ، شخصیت و ... بر اساس فرهنگهای جامعه خود مورد بررسی قرار می‌دهند. حتی آزمونهای شخصیتی قبل از اجرا در جوامع مختلف باید با هنجارهای فرهنگی آن جامعه سازگار گردد

wichidika
20-09-2010, 11:57
يک روانپزشک:
رفتارهاي غير‌عادي نوزادان را جدي بگيريد
ابتلاي مادر به سرخچه و عفونت‌هاي قارچي باعث بروز اوتيسم در كودكان مي‌شود


سرويس: بهداشت و درمان - خانواده

يک روانپزشک توجه خانواده‌ها به رفتارها و حرکات نوزادان در دوران ابتدايي زندگي را بسيار مهم و حياتي دانست و گفت: با تشخيص بسياري از بيماري‌ها در روزهاي ابتدايي مي‌توان به درمان‌هاي قطعي و يا درمان حداکثري در آن زمينه دست يافت.
دکتر سعيد ممتازي در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) منطقه زنجان، به بيماري اوتيسم که يکي از بيماري‌هاي شديد تکاملي در دوران نوزادي است، اشاره کرد و افزود: اين بيماري به صورت حرکات غيرعادي در سنين ابتدايي زندگي نوزادان ظاهر مي‌شود که با وجود عدم تشخيص آن توسط والدين تا حدودي قابل درک است.
وي عدم عکس‌العمل کودکان نسبت به در آغوش گرفتن را يکي از اين حالات نام برد و اظهار داشت: اين بيماري باعث اختلال در تعاملات و ارتباطات اجتماعي و همچنين نوعي رفتار با تکراري محدود و تاخير شناختي است که عليرغم ويژگي‌هاي آن تا 3 سالگي قابل تشخيص نمي‌باشد.
اين روانپزشک، رفتارهاي بسيار منفعل و يا برعکس رفتارهاي بسيار بي‌قرار و ناآرام را از ديگر رفتارهاي اين کودکان نام برد و خاطر‌نشان كرد: اين کودکان قادر به برقراري ارتباط چشمي با ديگران نيستند، به احساسات ديگران اهميتي نمي‌دهند و آنها را درک نمي‌کنند و تکلم آنها گاهي آن قدر محدود مي‌شود که شبيه افراد فاقد قدرت تکلم به نظر مي‌آيند.
وي همچنين افزود: اين کودکان نسبت به نور، صدا، جمعيت، رفت وآمد حساسيت دارند و گاهي ممکن است در شرايط پر سر و صدا و شلوغ واکنش‌هاي نامتعارف از خود نشان دهند.
ممتازي يادآور شد: ابتلاي مادر به بيماري‌هاي ويروسي مانند سرخچه و يا عفونت‌هاي قارچي با تاثير بر سيستم عصبي جنين مي‌تواند زمينه بروز اوتيسم را فراهم آورد.
وي با اشاره به توانايي هوشي قابل توجه اين کودکان افزود: اين کودکان با ظاهري کاملا طبيعي، ممکن است در انجام برخي از امور مانند نقاشي و يا رياضي استعداد قابل توجهي داشته باشند.
ممتازي روان‌درماني، کار با خانواده‌ها و دارو ‌درماني را مهم‌ترين راه‌هاي درمان اين بيماري عنوان کرد و گفت: برخلاف تصوري که در گذشته در خصوص عدم درمان اين بيماري وجود داشت، توصيه مي‌شود خانواده‌ها به محض مشاهده چنين علائمي سريعا به يک روانپزشک مراجعه کنند تا با شروع دوره‌هاي درماني، شانس بهبود در کودک افزايش يابد.
انتهاي پيام

---------- Post added at 12:57 PM ---------- Previous post was at 12:55 PM ----------

يك روان‌شناس:
شركت در تصميم‌گيري خانوادگي موجب افزايش اعتماد به نفس كودك مي‌شود


يك روان‌شناس گفت: برگزاري جلسات خانوادگي و مشورت گرفتن از كودكان و شركت دادن آنها در تصميم‌گيري‌ها موجب افزايش اعتماد به نفس و قدرت تصميم‌گيري كودك مي‌شود.



مريم زمان‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ اظهار داشت: خانواده نقش مهمي در ايجاد اعتماد به نفس در كودك و افزايش توانايي تصميم‌گيري در زمان بروز مشكلات دارد و تجربه نشان داده مشورت گرفتن از كودكان در جلسات خانوادگي و فرصت دادن به كودك براي بيان نظرات خود موجب افزايش سرعت تصميم‌گيري او مي‌شود.



وي افزود: برخي افراد در زمان مواجهه با يك مشكل، توانايي پردازش سريع و تصميم‌گيري به موقع را ندارند و در بيشتر مواقع اعتماد به نفس خود را از دست داده و خود را شكست‌خورده فرض مي‌كنند.



زمان‌پور تصريح كرد: چنين افرادي از پيش باخته هستند و حتي زماني كه مشكلي در برابر آنها قرار ندارد نيز مدام منتظر مواجهه با مشكل هستند.



اين رو‌ان‌شناس خاطرنشان كرد: كودكاني كه در فضاي خانواده فرصت صحبت كردن و اظهار نظر دارند اعتماد به نفس بيشتري خواهند داشت و ياد مي‌گيرند مسايل مختلف را چگونه پردازش كنند.



وي بيان كرد: البته بايد به اين نكته توجه شود كه اظهار نظر كودكان و مشورت گرفتن از آنها بايد در موارد مرتبط با آنها و يا مسايل مشترك خانواده كه به كودك نيز ارتباط دارد، باشد و والدين مواظب باشند كه كودك در موارد غيرمرتبط وارد نشود.



زمان‌پور گفت: كودكاني كه قدرت تصميم‌گيري سريع دارند و در فضاي خانواده مي‌آموزند كه چگونه مشكلات را مديريت كنند، معمولا در فضاي مدرسه نيز نقش پررنگي در فعاليت‌هاي دانش‌آموزي و هدايت ديگر همسالان خواهند داشت.



وي افزود: كودكاني كه قدرت تصميم‌گيري ندارند در مدرسه و ميان همسالان گوشه‌گير مي‌شوند و همين مساله بر اعتماد به نفس و توانايي برقراري رابطه اجتماعي آنها نيز تاثير گذار خواهد بود.


انتهاي پيام

wichidika
21-09-2010, 09:54
عضو انجمن روانپزشكان ايران در گفت‌وگو با فارس: ترس مرضي، شايعترين اختلال روانپزشكي كشور است
خبرگزاري فارس: عضو انجمن روانپزشكان ايران گفت: ترس مرضي يا فوبيا شايعترين اختلال روانپزشكي كشور است كه بر اساس برخي آمارها حدود 20 تا 25 درصد مردم به آن مبتلا هستند.
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

علي اربابي در گفت‌وگو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس اظهار داشت: فوبيا يك اختلال اضطراري از نوع اختلالات روانپزشكي است كه شايع‌ترين اختلال روانپزشكي در كشور محسوب مي‌شود به طوري كه بر اساس برخي آمارها حدود 20 تا 25 درصد مردم به آن مبتلا هستند.

وي افزود: در اين عارضه فرد واكنش‌هاي ترس زياد از حد و غير معمول نسبت به محرك‌هاي بيروني پيدا مي‌كند و بسياري اوقات ممكن است در مقابل محرك‌هاي بيروني مانند بلندي يا مواجهه با برخي حيوانات دچار ترس مي‌شود. اما هنگامي كه اين ترس زياد از حد شود و فرد عملكردش مختل شود بيماري فوبيا اتفاق مي‌افتد.

ارابابي ادامه داد: به عنوان مثال فردي از بلندي مي‌ترسد و به همين دليل ديگر از پل عابر پياده عبور نمي‌كند يا ترس از فضاي بسته موجب مي‌شود كه فرد ديگر سوار آسانسور نشود.

اين متخصص روانپزشكي تصريح كرد: علت ايجاد اين عارضه اغلب اوقات يادگيري است يعني فرد در محيطي يك ترس را در ديگران مي‌بيند و آن را ياد مي‌گيرد يا اينكه با اتفاق ترسناكي مواجه مي‌شود و آن اتفاق اثر شديدي روي او گذارد به طوري كه ترس او را مداوم مي‌كند.

وي با بيان اينكه ممكن است فوبيا جنبه وراثتي نيز داشته باشد گفت: به عنوان مثال ترس از خون يا تزريق از اين نوع ترس‌ها هستند.

اربابي يادآور شد: بهترين روش درمان اين اختلال روش‌هاي روان‌درماني است و كمتر از دارو در اين عارضه استفاده مي‌شود اما اگر استفاده از دارو نياز شد تجويز صورت مي‌گيرد.

وي خاطرنشان كرد: درمان اين عارضه معمولاً تحت عنوان مواجهه فرد با محرك‌هاي ترس‌آور به صورت تدريجي و با آمادگي قبلي و كمك گرفتن از روش‌هاي آرام‌سازي است تا استرس و اضطراب فرد نسبت به محرك آرام آرام كمتر شود.
انتهاي پيام/ش

wichidika
21-09-2010, 12:09
يك تحقيق جديد نشان مي‌دهد: حافظه‌اي كه خوب كار مي‌كند و عملكرد مطلوبي دارد، مي‌تواند كليد داشتن يك زندگي شاد و موفق باشد.
به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا، ‌دكتر تريسي آلووي، محقق دانشگاه استرلينگ در اسكاتلند و دستياران وي دريافته‌اند: افرادي كه حافظه كاري قوي‌تر و كارآمدتر دارند خوشبين‌تر بوده و اعتماد به نفس بيشتري دارند. به همين نسبت درصد نااميدي و بدبيني در افرادي كه حافظه ضعيف‌تري دارند، بيشتر است.حافظه كارآمد و خوب به معني توانايي به خاطر آوردن و پردازش اطلاعات به طور همزمان است.
اين پژوهش نشان مي‌دهد: اشخاصي كه حافظه كاري قوي‌تري دارند معمولا از شغل‌ها و رابط بهتري نيز بهره‌مند هستند.
به گزارش روزنامه ديلي ميل، اين تحقيق روي 1200 داوطلب در گروه سني پايان دوره نوجواني تا سن 60 سالگي با انجام مجموعه‌اي از تست‌هاي روانشناسي و ارائه پرسشنامه‌هاي متعدد انجام شد.
دكتر آلووي تصريح كرد: ما متوجه شديم كساني كه حافظه كاري بهتري دارند، خوشبين‌تر بوده و به زندگي اميدوارترند و همچنين براي مقابله با مشكلات اعتماد بيشتري دارند و بهتر با شرايط زندگي خود را سازگار مي‌كنند.
اين تحقيق در فستيوال علوم انگليس در دانشگاه‌ آستون ارائه شده است.
انتهاي پيام

---------- Post added at 02:09 PM ---------- Previous post was at 02:08 PM ----------

پژوهشگران دانشگاه کلرادو دريافتند که اضطراب کليدي‌ترين ساز و کار مغز در تصميم‌گيري را تضعيف مي‌کند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) - منطقه كرمانشاه - بر اساس نتايج به دست آمده از پژوهش محققان دانشگاه كلرادو، نگراني و اضطراب، فرآيند "بازداري عصبي" را تضعيف و يک سلول عصبي، فعاليت سلول ديگر را سرکوب و ساز و كار تصميم‌گيري فرد را تخريب مي‌كند.
پژوهشگران در جريان آزمايش خود از داروي "ميدازولام" استفاده کردند که فرآيند "بازداري عصبي" را تشديد مي‌کند.
پس از مصرف اين دارو مشخص شد که با افزايش "بازداري عصبي"، فرد به راحتي انتخابهاي خود را انجام داده و قادر به تصميم‌گيري است.
محققين در نهايت به اين نتيجه رسيدند که هر قدر ميزان اضطراب و نگراني فرد افزايش يابد، فرآيند انتخاب و اتخاذ تصميم نيز ضعيف‌تر مي‌شود.
گفتني است نتايج اين تحقيق در Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است.
انتهاي پيام

wichidika
22-09-2010, 15:15
پژوهشگران مي‌گويند: فكر كردن زياد، آنقدرها هم كه تصور مي‌كنيد، مفيد و سودمند نيست.
به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا، محققان در يك بررسي جديد تاكيد كردند: هرچند درون نگري ويژگي شخصيتي خوبي است اما زياد فكر كردن درباره تفكر خود ممكن است آنقدرها كه انتظار داريد مفيد نباشد.
اين پژوهش نشان داد: در افرادي كه قادر هستند به شيوه‌اي موفق افكار دروني خود را خارج كرده و آنها را در تصميمات خود منعكس كنند،‌ اندازه منطقه خاصي از مغز بزرگتر از افرادي است كه فاقد اين توانايي هستند. اين توانايي «در خودنگري» يا به عبارتي «انديشيدن درباره تفكرات خود» جنبه كليدي آگاهي انسان است، هرچند دانشمندان خاطرنشان مي‌كنند كه از اين حيث تفاوت‌هاي بسياري در توانايي‌هاي افراد وجود دارد.
به گزارش مجله علمي ساينس، در اين تحقيق، دانشمندان كالج دانشگاهي لندن دريافتند: بخشي از سلولهاي خاكستري قشر مخ كه درست در زير چشم‌ها قرار دارد، شاخصي قوي از توانايي در خودنگري هر فرد است اما محققان تاكيد كردند برخي افراد بيش از حد درباره زندگي فكر مي‌كنند و اين اشخاص در واقع حافظه‌هاي ضعيف‌تري دارند و حتي ممكن است افسرده باشند.
در اين افراد هم بخش مفيدي از مغز با منطقه در خودنگري مرتبط است اما محققان هنوز رابطه بين اين دو منطقه از مغز را نمي‌دانند و درك بيشتر آن نيازمند مطالعات گسترده است.
شرح اين تحقيق در مجله علمي ساينس به چاپ رسيده است.
انتهاي پيام

---------- Post added at 05:15 PM ---------- Previous post was at 05:14 PM ----------

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] چرا اضطراب، مغز را به اشتباه مي‌اندازد؟
محققان در مدتها پيش، اين سوال را در ذهن داشتند كه چرا افراد مضطرب، هنگام تصميم‌گيري واقعا ناتوان مي‌شوند.
به گزارش سرويس بهداشت و درمان ايسنا، يوكو موناكاتا، پروفسور روانشناسي در دانشگاه كلورادوي آمريكا معتقد است كه در اشخاص مضطرب، بازدارندگي عصبي كاهش پيدا مي‌كند كه همين امر تصميم گيري را دشوار مي‌سازد.
بازدارندگي عصبي فرآيندي است كه طي آن يك سلول عصبي، فعاليت سلول ديگر را سركوب مي‌كند و اين فرآيند جنبه‌اي حياتي در توانايي انسان در انتخاب كردن است.
به گزارش مجله علمي نيچر، هانا سيندر محقق روانشناس و دانشجوي موناكاتا در اين باره خاطرنشان كرد: ما دريافتيم اگر ميزان پديده بازدارندگي را در يك مغز تحريك شده افزايش دهيم سپس سيستم مغزي مي‌تواند تصميمات دشوارتري را اتخاذ كند و بالعكس اگر از ميزان بازدارندگي كاسته شود تصميم گيري براي فرد دشوارتر مي‌شود.
پژوهشگران مي‌گويند: با اين يافته مي‌توان به روش‌هاي مفيد براي بهبود اضطراب دست پيدا كرد.
شرح اين يافته در مجله پيشرفتهاي آكادمي ملي علوم منتشر شده است.
انتهاي پيام

wichidika
22-09-2010, 16:08
يك روان‌شناس گفت: ناتواني در مديريت بحران و حل مشكلات و نداشتن توانايي گفت‌وگو و تبادل نظر از دلايل مهم كاهش سن طلاق در جامعه است.

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]




مريم زمان‌پور در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) ـ منطقه خوزستان ـ اظهار داشت: طبق آمار، سن طلاق در جامعه كاهش يافته و بسياري از جوانان تنها پس از مدت كوتاهي از زندگي مشترك و حتي در دوران عقد طلاق مي‌گيرند.



وي افزود: شرايط اجتماعي و درگير شدن دختران و پسران با دوستي‌هاي مقطعي و ايجاد علاقه در آنها موجب مي‌شود زوج‌ها بدون توجه به شرايط خانوادگي و شرايط مورد نياز براي تشكيل زندگي مشترك با هم ازدواج كنند.



اين روان‌شناس بيان كرد: توانايي مديريت يك گفت و گوي دو نفره و حل مشكلات با هم‌فكري نياز زوج‌هاي جوان امروزي است زيرا بسياري از زوج‌هاي جوان به دليل اين كه نمي‌توانند حتي چند دقيقه با هم صحبت كنند در سال نخست زندگي از هم جدا مي‌شوند.



زمان‌پور گفت: زوج‌هاي جوان بايد به اين نكته توجه كنند كه ورود به زندگي مشترك به معني اشتراك در همه مسايل است و توانايي هم‌فكري و مشورت مي‌تواند آنها را به هم نزديك‌تر كند.



وي افزود: نسل جوان امروز بيش از حد از نظر مالي به خانواده وابسته است و ازدواج در چنين شرايطي مي‌تواند مشكلاتي را ايجاد كند.



اين روان‌شناس تصريح كرد: مسووليت‌پذيري ويژگي مهمي است كه زن و شوهر جوان بايد داشته باشند و هر كدام در جايگاهي كه هستند بخشي از بار زندگي را به دوش بكشند.



زمان‌پور خاطرنشان كرد: ورود به زندگي مشترك نيازمدن آمادگي روحي و رواني است و نسل جوان امروز نبايد به طلاق به عنوان راهي براي فرار از مسووليت‌هاي زندگي نگاه مي‌كنند. طلاق آخرين راه است و نبايد به عنوان اولين راه كار براي حل مشكلات به آن مراجعه كرد.
انتهاي پيام

nafas
24-09-2010, 15:47
دستیابی به آرامش جاودانه ... [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

چیزی که انسان را از حیوان جدا می‏کند و تفاوت رویکرد تربیتی انسان را با رویکرد پرورشیِ حیوانی به او آشکار می‏سازد، توجه به انتظار ما از تربیت است. واقعا از تربیت چه انتظاری داریم؟ آیا گمان می‏کنیم تربیت معطوف به شکل‏دهی رفتار است؟ آیا می‏توان با شکل‏دهی رفتار بر اساس اهرمهای تشویقی و تنبیهی به شکل‏دهی شخصیت نایل شد؟ آیا با فضای روش‏گرایی افراطی و تمرکز بر عمل می‏توان به خاستگاهی مطمئن در تربیت دست یافت؟ بدیهی است رفتاری که از منبع شخصیتی انسان صادر می‏شود، از سطح انگیزشی بالایی برخوردار است و سطح کنشی آن، یعنی پوسته که همان عمل و رفتار ظاهری است، به عنوان آخرین حلقه انگیزشی، معلول و بازتاب ویژگیهای باطنی است.

تفاوت نظام تربیتی اصل‏گرا با روش‏گرا

نظامی که بر اساس اصول و معیارهای مشخص در صدد ارائه فرایند تربیت است بیش از آنکه سطح کنشی فرد را مورد توجه قرار دهد به سطح انگیزشی او توجه می‏کند و بر جوهره و هسته تربیت متمرکز می‏شود. تربیت روش‏گرا چاره‏ای جز تأکید بر سطح کنشی و غفلت از انگیزش و تمرکز بر پوسته و بی‏توجهی به هسته تربیت ندارد.

شیوه ما در ارائه اصولی چند در تربیت از منظر امام علی علیه السلام برگرفته از رویکرد اصل‏گرا به تربیت و توجه به غایات تربیتی است .

دین ناظر به کلیه جوانب زندگی انسان است و با نگرشی فراتر از رفع نیازهای موضعی و مادی، جهت‏دهنده بسیاری از خواستهای انسان در روند زندگی از حیث گزینش و نحوه عمل و مسیر آن می‏باشد.

ویژگیهای حاکم بر اصول تربیت

1. ویژگی تعارض‏مداری
در فضای دینی هر اقدامی متضمّن یک پاسخ مثبت فعال و یک پاسخ منفی فعال است. انجام هر عملی ما را ملزم به خودداری از بسیاری اعمال دیگر می‏کند. هرگز نمی‏توان بین خدا و شیطان، حق و باطل و صدق و کذب آشتی برقرار کرد. ویژگی تعارض‏مداری در تربیت دینی متکفّل پرورش روحیه‏ای است که در مقام نظر همواره در صدد شفاف‏سازی جریان حق و انفکاک آن از بیراهه‏های باطل است و در مقام عمل و رفتار نیز ضمن فاصله‏گیری و انزجار عملی از باطل در صدد تقرّب به جریان حق و قرار گرفتن در قلمرو آن است.

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

2. ویژگی خدامحوری

یکی از عامترین ویژگیهای حاکم بر اصول تربیت مشخصه خدامحوری است. این ویژگی جوهره اساسی رفتار و منش فرد دیندار را تشکیل می‏دهد و به عنوان مهمترین عامل در ایجاد تمایز تربیت دینی از دیگر حوزه‏های تربیتی مطرح می‏گردد. به‏طور مشخّص، مفهوم خدامحوری عبارت است از «جهت‏گیری کلیه اعمال و رفتارهای انسان به سوی ملاکها و معیارهای الهی». انعکاس این امر در فضای تربیت بیانگر ویژگی خدامحوری است.

3. ویژگی زندگی‏مداری

دین ناظر به کلیه جوانب زندگی انسان است و با نگرشی فراتر از رفع نیازهای موضعی و مادی، جهت‏دهنده بسیاری از خواستهای انسان در روند زندگی از حیث گزینش و نحوه عمل و مسیر آن می‏باشد. تربیت بر اساس چنین نگرشی مستلزم عدم انفکاک از متن زندگی است. بنابراین باید در جریان تربیت از اصول و معیارهایی استفاده شود که قابلیت انطباق بر مسیر عادی زندگی را داشته باشند و از قلمرو آن خارج نشوند. اصول تربیت نشو و نما و انعکاس خود را از رهگذر زوایای مختلف زندگی عملی می‏سازد.

اصول تربیت
با توجه به مواردی که گذشت با مراجعه به بیانات امام علی علیه السلام در نهج‏البلاغه می‏توان به اصولی دست یافت که در خصوص تربیت بویژه تربیت دینی از جایگاه خاصی برخوردار است.
از منظر امام علیه السلام آرزو پدیده‏ای است که بستر شکل‏گیری آن نوعی جهالت به واقعیتهای وجودی و غفلت از محدودیتهای حاکم بر انسان است.


1. اصل آخرت‏گرایی ـ دنیاگریزی
از جمله مفاهیمی که در فرهنگ تربیت اسلامی مورد تأکید قرار می‏گیرد ایجاد نوعی تقابل میان دنیا و آخرت و تقدم آخرت بر دنیا و فدا کردن رفاه فانی به قیمت دستیابی به آرامش جاودانه است.[1] آیا فدا کردن دنیا برای نیل به آخرت یعنی دست برداشتن از نعمتهای دنیوی و کنار گذاشتن مطلق دنیا یا به کارگیری دنیا در طریق آخرت؟ کلام امام علیه السلام بیانگر این نکته است که دنیا دو نوع است: دنیای حلال و دنیای حرام. آنچه همواره رهزن آخرت است دنیای حرام است و سوق دهنده به سوی آخرت دنیای حلال می‏باشد. بنابراین، دنیای حلال به معنای نعمتها و لذتهای مشروع، بستری برای دینداری و آخرت‏گرایی است و دنیای حرام انحراف از دین و قربانی کردن سعادت اخروی به قیمت لذتهای حرام می‏باشد. آنچه اهمیت دارد استخدام دنیا برای آخرت و نیل به عاقبت و سرانجام نیکو از طریق معامله صحیح با دنیا[2] و نه ترک مطلق آن است.

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
2. اصل عمل‏گرایی ـ آرزو گریزی

علم و عمل در یک ارتباط متقابل سبب تعالی و گسترش حوزه خود خواهند شد و از این جهت، رابطه میان آن دو، رابطه همیاری و همکاری متقابل است. از طرف دیگر، با مراجعه به قرآن و روایات درمی‏یابیم یک نوع تعارض آشکار میان عمل و آرزو به عنوان دو قطب در برابر یکدیگر وجود دارد. این تعارض حکایت از تقابل واقعیت و توهم و نیز صدق و کذب می‏کند، به این معنی که اگر فردی دارای رویکردی عملگرا باشد هرگز خود را با وعده‏های پوچ و آرزوهای طولانی و خیالی سرگرم نمی‏کند.[3] از منظر امام علیه السلام آرزو پدیده‏ای است که بستر شکل‏گیری آن نوعی جهالت به واقعیتهای وجودی و غفلت از محدودیتهای حاکم بر انسان است. از این‏رو، آرزو آفت اندیشه[4] و سبب غفلت از واقعیتهایی است که انسان با آن مواجه است. آرزوگرایی یعنی عدم توجه به محدودیتهای وجودی[5] و نیز غفلت از واقعیت دنیا و دل بستن به آن و فراموشی آخرت.[6 ]عملگرایی یعنی توجه و هوشیاری نسبت به وضعیت انسان، محدودیتهای او و ارتباط وی با دنیا و آخرت.

nafas
22-10-2010, 22:58
انتخاب همسر از روی جذابیت صحیح است؟ ... تحقیقات جدید نشان می دهد که ازدواج هایی که در آن زن از نظر ظاهری بهتر از مرد است، بسیار پردوام تر و مثبت تر است.

از آنجا که خانم ها دنبال مردی برای زندگی هستند ممکن است کسی را انتخاب کنند که از نظر ظاهری پایینتر از آنها باشد. تحقیقات جدید نشان می دهد که ازدواج هایی که در آن زن از نظر ظاهری بهتر از مرد است، بسیار پردوام تر و مثبت تر است.
تصور محققان از دلیل آن این است که مردها اهمیت زیادی به زیبایی می دهند درحالیکه خانم ها بیشتر می خواهند همسری داشته باشند که به خوبی از آنها حمایت کند.
محققان قبول دارند که مسئله زیبایی بسیار شخصی و نسبی است اما تحقیقات نشان می دهد که استانداردهای عمومی برای زیبایی وجود دارد مثل چشمان درشت، داشتن صورت متقارن، و بیبی فیس بودن و یک نسبت خاص برای دورسینه و دور لگن
تحقیقات گذشته نشان داده است که افراد با ظاهر بسیار زیبا به سمت هم جذب می شوند و وقتی با هم رابطه برقرار می کنند، رابطه شان بسیار عالی خواهد شد. اما این تحقیقات عموماً مبنی بر زوج های جوان است و نشان می دهد که زیبایی مطلق در مراحل اولیه رابطه اهمیت دارد. اما نقش جذابیت ظاهری در ارتباطات رسمی تر و باقاعده تر مثل ازدواج تقریباً یک راز است
یک تحقیق جدید نشان می دهد که ظاهر بعد از آن جذب شدن اولیه هم همچنان دارای اهمیت است اما به طریقی متفاوت


زوج های...
این تیم تحقیقاتی 82 زوج که طی شش ماه قبل ازدواج کرده بودند و حدود 3 سال قبل از ازدواج با هم رابطه داشتند را ارزیابی کرد. شرکت کننده های تحقیق بین 20 تا 25 سال سن داشتند
محققان گفتگوی هر زوج درمورد یک مشکل شخصی را به مدت 10 دقیقه فیلمبرداری کردند. فیلم ها بعداً از این جهت ارزیابی شد که آیا زوج ها درمورد مشکلشان یکدیگر را حمایت می کردند و پشت هم را داشتند یا نه. این مشکلات مسائلی از قبیل تصمیم به داشتن تغذیه سالمتر، شروع یک کار جدید و ورزش بیشتر را شامل می شد
یک شوهر منفی احتمالاً در چنین موقعیتی می گوید، "این مشکل توست و خودت باید حلش کنی". اما یک شوهر مثبت خواهد گفت، "من با توام، کاری از دستم برمیاد برات انجام بدم؟"
یک گروه از محققان جذابیت های ظاهری هر زوج را بین 1 تا 10 کدگذاری کردند که عدد 10 بهترین و کامل ترین ظاهر را نشان می داد. تقریباً در یک سوم زوج ها، زیبایی زن ها بیشتر بوده، در یک سوم جذابیت مرد بیشتر بوده و سایر زو ج ها ظاهری تقریباً هم ردیف داشتند
به طور کل، در مواردی که زن ظاهر بهتری نسبت به مرد داشت، زن و مرد مثبت تر رفتار می کردند
نتیجه این تحقیق بسیار منطقی به نظر می رسد. مردها حساسیت زیادی به زیبایی خانم ها دارند. زن ها بیشتر به قد و درآمد مردها اهمیت می دهند
در زوج هایی که مرد ظاهر بهتری نسبت به زن داشت، هر دو طرف چندان حمایت کننده نبودند. یکی از محققان این تحقیق می گوید که زن ها معمولاً درجه حمایتی که از طرف مرد دریافت می کنند را به خود او منعکس می کنند. مردی که ظاهر پایینتری نسبت به زن خود دارد، چیزی بیشتر از آنچه که انتظارش را داشته در اختیار دارد به همین خاطر همه تلاشش را می کند تا آن رابطه را پابرجا نگه دارد
مردهایی که ظاهر بهتری نسبت به همسران خود دارد، طبیعتاً به زن هایی زیباتر از همسر کنونیشان دسترسی دارند و ایده مرغ همسایه غازه ممکن است باعث کمتر کردن تعهد آنها نسبت به ازدواجشان شود
محققان عقیده دارند که جذابیت ظاهری شوهرها برای خانم ها اهمیت چندانی ندارد، درعوض زن ها به دنبال مردهایی هستند که بتوانند به خوبی از آنها حمایت کنند
پس به نظر می رسد که آن ازدواج ناجور و نابرابر ازدواج عالی باشد.

joe_satriani
10-11-2010, 23:35
چیزی که همه از آن می‌ترسند!!



[%[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
یکی از رایج ترین فوبیاها در میان بسیاری از مردم ترس از مار است که به احتمال زیاد ریشه ای تکاملی دارد. در گذشته های دور تشخیص دادن مارها و عنکبوتها برای بقای انسان نقشی حیاتی داشته است...
فوبیا هراس یا ترس شدید پدیده ای است که به صورت آگاهانه یا ناخود آگاهانه زندگی بسیاری از انسانهای جهان را مختل می کند. این پدیده بیشتر ناشی از ترس از قرار گرفتن در موقعیتی خطرناک است و معمولا کنترل آن برای فرد مبتلا سخت و گاهی غیر ممکن است.
به گزارش خبرگزاری مهر، در حدود 19.2 میلیون نفر انسان در سن 18 سالگی در آمریکا به گونه های مختلفی از این اختلال روحی مبتلا هستند که در ادامه نشریه لایو ساینس به مشهورترین آنها اشاره کرده است.
ترس از مار (Ophidiophobia): یکی از رایج ترین فوبیاها در میان بسیاری از مردم ترس از مار است که به احتمال زیاد ریشه ای تکاملی دارد. در گذشته های دور تشخیص دادن مارها و عنکبوتها برای بقای انسان نقشی حیاتی داشته است. توانایی تشخیص مارها در یک چشم به همم زدن یکی از رفتارهای تکاملی است که به اجداد انسان در جهان وحشی ما قبل تاریخ امکان بقا داده است.
ترس از خزندگان عجیب (Entomophobia): شاید برخی از افراد با دیدن برخی از حشرات تنها احساس چندش آوری پیدا کنند، اما این جانداران کوچک در واقع این توانایی را دارند که برخی از انسانها را به شدت بترسانند که این شدت در زنان نسبت به مردان چهار برابر است. مطالعه دانشمندان دانشگاه کارنگی ملون نشان می دهد دختر بچه های 11 ماهه به سرعت قادرند در برابر تصاویری از مارها با عنکبوتها نشانه های ترس را در صورت خود انعکاس دهند در حالی که این خصوصیت در پسربچه هایی با همین سن وجود ندارد. دیدگاه تکاملی این فوبیا بر این اساس است که زنان در دوران باستانی حیات بشر در هنگام جمع آوری غذا با چنین جاندارانی مواجه می شده اند و انقباض ماهیچه های بدن و صورت در برابر چنین منظره ای به عنوان ابزار محافظت مادر و فرزند در برابر جاندار شناخته شده است.
ترس از مکان (Agoraphobia): در حدود 1.8 میلیون جوان 18 ساله در آمریکا از قرار گیری در اماکنی که فرار کردن از آن مشکل باشد هراس دارند. مکانها و فعالیتهایی که شامل این فوبیا می شوند آسانسور، حضور در رقابتهای ورزشی، پلها، استفاده از وسایل حمل و نقل عمومی، رانندگی، فروشگاه های بزرگ و فرودگاه ها بر شمرده شده اند. این هراس می تواند باعث شود افراد هرگز خانه های خود را ترک نکنند، به سفر نروند و در مناطق شلوغ قرار نگیرند.
ترس از دیگران (Xenophobia): در صورتی که صحبت کردن در برابر دیگران رنگ چهره شما را دگرگون ساخته، صدای شمار را گرفته کرده و عرق از سر و روی شما جاری می کند، بدانید که نشانه های این فوبیا در شما وجود دارد. بیگانه ترسی پدیده ای است که 15 میلیون جوان آمریکایی از آن در عذابند و تنها صحبت کردن آنها را در جمع تحت تاثیر قرار نمی دهد بلکه خوردن و آشامیدن این افراد نیز در برابر جمع دچار اختلال خواهد شد. این فوبیا از سن 13 سالگی در نوجوانان آغاز می شود.
ترس از بلندی(Acrophobia): یکی از رایج ترین ترسها در میان افراد است که در حدود 3 تا 5 درصد از آمریکایی ها را تحت تاثیر خود قرار داده است. برخلاف تصور پیشین دانشمندان که این فوبیا را ناشی از ترسی غیر واقعی می دانستند مطالعات جدید نشان می دهد مبتلایان به این ترس، ارتفاع ساختمانها را بسیار بیشتر از ارتفاع واقعی می بینند و همین امر بر ترس آنها می افزاید.
ترس از تاریکی (Lygophobia): برای بسیاری از کودکان، خاموش شدن چراغ اتاق همراه با بروز ترسی شدید ناشی از بیرون آمدن هیولایی از زیر تختخواب و یا از داخل کمد دیواری است. در واقع ترسیدن از تاریکی یکی از رایجترین ترسها در میان کودکان است که در پس آن تفکرات و توهمات جالب توجهی نهفته است. کودکان در تاریکی به هر پدیده ممکنی فکر می کنند و معتقدند در تاریکی دزدی خواهد آمد و آنها را خواهد ربود و یا اسباب بازی های آنها را به سرقت خواهد برد. ریشه این ترس کودکان از ناشناخته های آنان سرچشمه می گیرد و در صورت درمان نشدن تا زمان بزرگسالی نیز ادامه پیدا خواهد کرد.
ترس از صائقه (Astraphobia): صدای مهیب رعد و برق می تواند علائمی مانند تپش شدید قلب را برای افرادی که از فوبیای رعد و برق رنج می برند در برداشته باشد و به همین دلیل بسیاری از افراد مبتلا زندگی خود را به مناطقی منتقل می کنند که از شرایط جوی آرامی برخوردار است. نکته جالب درباره این فوبیا این است که مبتلایان از ترس خود احساس خجالت داشته و آن را مخفی نگاه می دارند.
ترس از پرواز (Aviophobia): ترسی است که در حدود 25 میلیون انسان تنها در آمریکا به آن مبتلا هستند. این افراد در دو گروه ترس، ترس از سقوط هواپیما و ترس از کابین کوچک هواپیما تقسیم می شوند. جالب است بدانید نسبت مرگ انسانها در سقوط هواپیما یک در 20 هزار است در حالی که این نسبت در مرگهای ناشی از سوانح رانندگی یک در 100 و در مرگ ناشی از حملات قلبی یک در پنج است.
ترس از سگ (Cynophobia): حتی کوچک ترین و بامزه ترین سگهای نژاد ژرمن شپرد می توانند ترسی مهیب را در مبتلایان به این نوع از فوبیا ایجاد کنند. این ترس معمولا از احتمال گاز گرفته شدن خود فرد و یا افرادی دیگر توسط سگها ناشی می شود البته برخی تنها نسبت به سگهای شکاری و یا تازی هراسناک هستند.
ترس از دندانپزشک (Odontophobia): در حدود 9 تا 20 درصد از آمریکاییها به دلیل ترس و واهمه از رفتن به دندانپزشکی خودداری می کنند. در صورت ابتلا به این فوبیا فرد به هیچ قیمتی حاضر به مراجعه به یک دندانپزشک نبوده و تنها در صورتی که درد امان آنها را ببرد به مطب دندانپزشکی خواهند رفت. از دلایل ریشه ای ارائه شده برای ابتلا این ترس، تجربیات بد گذشته از دندانپزشک، ترس از تزریق لثه و ترس از صندلی و مته دندانپزشکی عنوان شده اند که معمولا می توان آن را با همکاری دندانپزشک از میان برداشت.

منبع: iscanews.ir

hamid_diablo
25-01-2011, 13:00
تنها چیزهایی غیر ممکن هستند که تلاشی برایشان نشده است .
با تشکر از تمام دوستانی که تا کنون مارا یاری نمودند ... ( لطفا شما ، خواننده ی عزیز ، شما نیز مطالب جالب و مورد علاقتون رو بزارید تا ما هم استفاده کنیم )


پ ن : عید سال گذشته ، مدرسه ی ما افراد برتر رو به کنفراسی واقع در سالون مجهز و نوساز آموزش و پرورش برد و همراه با پزیرایی شاهانه ( !! ) یکی از برترین روان شناسان استان رو آوردند که برای ما صحبت کنه ، واقعا مطالب جالب و فوق العاده ای میگفت و بعد از اون هم به ما جوایزی اعطا کردن ( عجب جوایزی هم دادن دمشون گرم ، کلی غذا دادن بعد یه کنفرانس 2 ساعته ی عالی و پربار و بعد از 2 ساعت نشستن هم همینجوری بهمون جایزه های توپی دادن [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ](4).gif )

امشب ، تصمیم گرفتم برخی از صحبت های ایشون رو به قلم بیارم که در مورد حافظه هست ، البته مطالب ایشون خیلی کامل تر بود ، سعی کردم از سایت های دیگه کمک بگیرم و هر 2 تارو مخلوط کنم و چیز جالبی به وجود بیاد !



حافظــــــه

مطالبی را که یادآوری می‌کنیم با توجه به زمان یادآوری می‌تواند مربوط به دو نوع مختلف حافظه باشد. دانش آموزی را تصور کنید که در کلاس درس مطالبی را در مورد موضوعی یاد می‌گیرد، مثلا نام یک آتشفشان یا پایتخت یک کشور و ... . زمانی که بلافاصله و در همان کلاس درس سوالاتی از این مطالب از وی می‌شود، در پاسخگویی به آن از حافظه کوتاه مدت خود استفاده می‌کند، ولی زمانی که سوالات در جلسه بعد و چند روز دیگر از او پرسیده می‌شود و او پاسخ می‌دهد، در واقع از حافظه دراز مدت خود استفاده کرده است. وقتی ما مطلبی را بلافاصله بعد از شنیدن آن به خاطر می‌آوریم، یادآوری آن کار آسانی خواهد بود و به سهولت انجام خواهد گرفت، اما زمانی که مدتی از شنیدن مطلب می‌گذرد و تلاش می‌کنیم آن را یاد بیاوریم، با مشکل بیشتری روبرو خواهیم شد.
انسان ها داراي 3 نوع حافظه ميباشند

حافظه ي حسي Sensory Memory
حافظه ي كوتاه مدت Shot Time Memory
حافظه ي بلند مدت Long Time Memory



حافظه حسی

«حافظه حسی» نخستین مرحله به یاد‌سپاری و ذخیره کردن اطلاعات است. در این حافظه نسخه دقیقی از«اطلاعات حسی» ذخیره می‌شود. گنجایش این حافظه نامحدود است، اما مدت زمان ذخیره‌سازی اطلاعات بسیار کوتاه (حدود یک ثانیه) است. بعد از آنکه محرکی (از طریق گیرنده‌های حسی) وارد حافظه حسی شد، اگر مورد «توجه» (Attention) و دقت قرار گیرد، اطلاعات آن محرک به حافظه «کوتاه ‌مدت» انتقال می‌یابد. این فرآیند دقت و توجه برای انتقال اطلاعات با حافظه کوتاه مدت بسیار مهم است، زیرا آدمی در هر لحظه تحت تاثیر محرکهای حسی فراوانی قرار دارد، که اگر قرار بود این محرکها «ادراک» (Perception) شوند، زندگی غیر ممکن می‌شد. آدمی از طریق توجه کردن به بعضی از امور (محرکها) و بی‌توجهی به بعضی دیگر تصمیم می‌گیرد، تا آنچه را که می‌خواهد، ادراک کند. این فرآیند برای آغاز یادگیری مهم است.
براي اينكه اتفاقي از حافظه ي حسي به حافظه ي بلند مدت تبديل شود، بايد اتفاقي بيوفتند


حافظه کوتاه مدت (S.T.M)

مهمترین ویژگی این نوع حافظه ، گنجایش محدود آن است که بطور متوسط بین هفت ماده به اضافه یا منهای دو ماده (2±7) است. بعضی افراد تنها 5 ماده و برخی تا 9 ماده را در حافظه کوتاه مدت خود نگه می‌دارند، اما بطور متوسط گنجایش حافظه کوتاه مدت اکثریت افراد 7 ماده است. این رقم فراخنای حافظه نامیده می‌شود.

ویژگی دیگر حافظه کوتاه مدت آن است که اطلاعات در آن به صورت صوتی ، دیداری (عمدتا به صورت صوتی) رمزگردانی می‌شوند، مثلا شخصی که مجموعه حروف RLBKSJ را شنیده و آن را به صورت صوتی رمزگردانی کرده است، در یادآوری ممکن است به جای حرف B ، حرف T را که صدای مشابهی با حرف B دارد، بیان کند.

بازیابی در این حافظه کم و بیش عاری از خطاست، بطوری که اگر مطلبی در حافظه باشد، حتما قابل دسترسی است.


حافظه دراز مدت (L.T.M)

مهمترین ویژگی این نوع حافظه گنجایش نامحدود آن است، بطوری که مطالب زیادی را در آن می‌توان نگهداری کرد، بدون آنکه از بین بروند. به عبارتی اطلاعات در این نوع حافظه از بین نمی‌روند، هرچند ممکن است فراموش شوند. به عنوان مثال کتابخانه بزرگی را در نظر بگیرید که در آن دنبال کتابی می‌گردید که قبلا در آنجا قرار داده شده است. اگر نتوانید به کتاب مورد نظر دست پیدا کنید، به این معنی نخواهد بود که کتاب مورد نظر در آن کتابخانه وجود ندارد، یا از بین رفته است. ممکن است نحوه قرار دادن آن در محل مناسبی صورت نگرفته، یا پیگردی آن مناسب نیست.

اگر فهرستی از کلمات به حافظه دراز مدت سپرده شوند، چند روز بعد از آن در حین یادآوری ممکن است کلمات هم معنی با آن کلمات یادآوری شوند، نه خود آن کلمات. اگر به فرض کلمه آفتاب در فهرست بوده، شخص ممکن است کلمه خورشید را یادآوری کند. این مساله را در یادآوری داستانها ، اخبار و مطالبی که می‌شنویم و مدتی بعد آنها را بازگو می‌کنیم، به وضوح می‌توانیم ببنیم. در حالی که موضوع داستان ، خبر یا مطالب دیگر بطور کامل ارائه می‌شود، اما لزوما از همان کلمات گوینده یا نویسنده کتاب استفاده نمی‌کنیم. از این مورد در روشهای بهسازی حافظه استفاده می‌شود، مبتنی بر اینکه مطالب را با توجه به معانی آنها یادسپاری کنیم.




... و مصاحبه ای با آقای سجاد فولادی قلعه ( رتبه ی 1 کنکور سال 87 - رشته ی ریاضی و فیزیک ) که قولش رو داده بودم در تاپیک میزارم ... البته مصاحبه ی ایشون خیلی طولانی بود ! سوالات جالبش رو جدا کردم که از خوندن خسته نشید :چشمک

اصولا خيلي كم اتفاق ميوفتند كه بشود رتبه تك رقمي هاي كنكور را توي اينترنت رويت كرد ! اما چندي پيش آقاي سجاد فولادي قلعه ، وبلاگ شخصيشون رو به روز كردند و به سوالات داوطلبان كنكور جواب دادند . لازم به ذكر هست كه گفته بشه ايشون رتبه ي يك كنكور رياضي و فيزيك در سال 87 بودند و همينطور ايشون جزو معدود يا بهتر بگم ، تنهاكسي بود كه رياضي رو 100% زد !
باهم برخي از سوالات مهم و جالبي رو كه از ايشون پرسيده شده رو مرور ميكنيم ...

روزی چند ساعت درس بخوانیم؟
این بدترین سؤالی است که یک دانش‌آموز میتونه بپرسه. ببینید، اصلاً و ابداً به ساعت نیست. خیلی کسایی بودن که با روزی ۳ تا ۴ ساعت رتبه‌های خفن آوردن و خیلی‌ها با ۱۳ تا ۱۴ ساعت رتبه‌ی قابل قبولی کسب نکردن. ولی نکته‌ی مهم اینه که ما خودمون ببینیم وضعمون چه‌جوریه و باید چه کارهایی بکنیم و حالا که این دوتا معلوم شد، می‌تونیم بگیم ما چقدر باید درس بخونیم. حواستون باشه؛ هیچوقت دنبال این نباشید که ببینید فلانی چقدر درس می‌خونه؛ توی ساعت مطالعه با خودتون رقابت کنید. همیشه بدانید: ساعت مطالعه یک امر شخصی است و برای هر فرد متفاوت است.
یه عادت بدی که تقریباً توی بچه‌های همه‌جا دیده میشه اینه که همه وقتی نمی‌تونن تستی رو حل کنن، به سرعت میرن سراغ جوابش (حداکثر بعد از ۳ تا ۵ دقیقه تأمل). ولی بچه‌ها؛ همه درس می‌خونن ولی اون کسی موفق‌تره که ذهن قوی‌تره داشته باشه. خیلی وقت‌ها اتفاق میفتاد که ۱ ساعت می‌گذشت و من فقط ۱ تست حل می‌کردم! یعنی تا تست حل نمی‌شد، ولش نمی‌کردم! این‌طوری باعث می‌شد که ایده‌های زیادی بیاد توی ذهنم و ذهن آدم خوب ورزیده بشه. البته نتیجه‌ی این کاری که من طی سال انجام دادم رو توی خرداد دیدم؛ پس انتظار نداشته باشید خیلی زود نتیجه بگیرید. نکته‌ی دیگم اینه که افراط در اینکار زیاد خوب نیست، در هر صورت شما باید روی سرعت عمل خودتون هم کار کنید ولی خیلی خوبه که همچین تست‌های سختی رو جدا کنید و بشینید خیلی خیلی خوب و با تمرکز چندین دقیقه روشون فکر کنین. پس اگه سوالی حل نشد، لازم نیست بریم سراغ پاسخنامه، آنقدر روش فکر می‌کنیم تا حل بشه.

همه‌چیز رو بخونیم؟
به‌جز چیزهایی که سازمان سنجش از کنکور سراسری حذف کرده، همه‌چیز از تیتر بحث تا مطالب زیر شکل و خود شکل‌ها و نمودارها و پاورقی‌ها و . . . خوب مطالعه کنید. هیچ‌چیزی نیست که بتوان گفت در کنکور نمی‌آید. اتفاقاً طراحان به مطالبی که حدس می‌زنند توسط دانش‌آموزان به آنها اهمیت داده‌ نمی‌شود، توجه و عنایت زیادی دارند!

سرعت عملم كم است، چه کنم؟
اولین کاری که می‌کنید ماشین حساب را از طبقه‌ی سوم با سرعت اولیه V = 25m/s به پایین پرتاب کنید. ماشین حساب در سال پیش‌دانشگاهی دشمن شماست.

اما بعد؛ خوب سرعت عمل یهویی بدست نمی‌آید. قرص و شربت و کپسول هم نداره. ولی به نظر من تسلط خودش سرعت عمل میاره. واقعاً من تجربش رو ندارم زیاد ولی به نظرم اگه تست‌های آسون رو سعی کنیم توی زمانی کمتر از زمان استاندارد بزنیم و با خودمون یه همچین رقابتی راه بندازیم و کلاً زیاد تمرین کنیم، سرعت عمل خود به خود بدست می‌آد. یه بحثی هم سره تست آسون هست، که تست آسون درسته آسونه ولی به ما کمک می‌کنه تا روابط و معادلات معمول رو خیلی عالی به خاطر بسپاریم و سرعت انتقال ما سر جلسه افزایش پیدا می‌کنه.

یه نکته‌ای که هست، بحث محاسبه است، این خیلی مهمه. تست‌ها الآن وقت‌گیر و محاسباتی شدند. پس عادت کنید به ضرب ۶ رقم در ۶ رقم با اعشار اضافه! کسانی که صبورتر و با حوصله‌ترند، خیلی خیلی بهتر نتیجه می‌گیرند. همیشه سعی کنید بدون ماشین‌حساب کار خود را انجام دهید. [یک دانش‌آموز: آقا ما که همون بالاتر ماشین حسابمون رو پرت کردیم پایین!]

راستی یه نکته‌ی فوق‌العاده مهم برای سر جلسه: وقتی دیدید که یک سوال رو نمی‌تونید حل کنید، به محض مشاهده دوره شمارش خط بکشید و سوال رو رها کنید و گیر الکی به سوال ندید. وقتی که همه‌ی درسها رو تموم کردید با خیال راحت می‌تونید برگردید و تست رو سر فرصت جواب بدید. در این صورت الکی ذهنتون درگیر نشده و انرژی الکی صرف نکردید. اینکار تست شده و فوق‌العاده مؤثره. من خودم وقتی ریاضی تموم شد حدود ۱۰ تا سوال رو نزده بودم و سریع رهاشون کرد‌ه‌بودم ولی برگشتم و تونستم جوابشون بدم.

معدل چند خوب است؟
به نظرم الان به معدل فکر کردن زیاد درست نیست. چه معدلتون خیلی خوب باشه و چه بد دیگه کاریش نمی‌شه کرد، به نظرم شما باید تمام تمرکزتون روی او ۸۵ درصد باقی‌مانده باشه و ذره‌ای درباره‌ی تاثیر معدل و . . . فکر نکنید؛ چون نمی‌تونید دیگه عوضش کنید. تازه توی ۱۰ نفر اول هم معدل ۲۰ داشتیم، هم ۱۹/۶۱ (خودم) هم ۱۷ و خورده‌ای، پس کنکور خیلی مهمتر از معدله. [جوجه سومی‌ها به این بهانه یه وقت معدلتون رو خراب نکنین!]

چه درصدهایی خوب است؟ درصدهای خودتون رو می‌تونید بگید؟
اصلاً و ابداً نمی‌شه گفت؛ فقط سعی کنید حداکثر تلاشتون رو بکار بگیرید و هرچی سوال می‌تونید رو سر جلسه حل کنید. ممکنه یه سال درصد ۸۹ زبان عالی باشه، توی یک سال افتضاح. اگه درصدهای منم می‌خواید: ادبیات ۸۴، عربی ۱۰۰، دینی و زبان ۸۹ / ریاضی ۱۰۰، فیزیک ۹۴ و شیمی ۹۶ با معدل کتبی ۱۹/۶۱ .

المپیادی بودید؟ در مدارس تیزهوشان درس می‌خواندید؟
نه، المپیادی نبودم و نمی‌توانستم باشم! در مدارس تیزهوشان هم نبودم، چون تیزهوش نیستم؛ در مدرسه غیرانتفاعی سروش بودم.

برای غلبه بر استرس چه‌کار کنیم؟
راستش من نمی‌تونم پاسخ خیلی قطعی به این سوال بدم، چون تجربه‌ی کافی ندارم. ولی می‌دونم اگه به طور واقعی به خدا توکل کنیم،‌ یعنی کارمون رو کامل و بدور از تنبلی انجام بدیم و نتیجه رو کامل به خدا واگذار کنیم، خود به خود این استرس از بین می‌ره. سر جلسه من یهو سر شیمی استرس گرفتم، ولی یه لحظه به خودم گفتم: «بابا! دست خداست، هر چی اون بخواد همونه، تو هم زحمتت رو کشیدی، دیگه بقیش دست تو نیست!» و واقعاً آروم شدم.

اصلاً فکر می‌کردید این‌طوری شوید؟
قبل از کنکور چرا، ولی بعدش نه! می‌خوام بگم که چیزی که مهمه اون باور ماست که باید با تلاش و توکل همراه بشه. کسی که فکر کنه: من که بابا از بچگی خنگ بودم الان هم قارقوزستان قبول می‌شم همین میشه و کسی که باور داشته باشه می‌تونه یه کاریه رو انجام بده؛ اگه به اندازه‌ی هدفش تلاش و توکل داشته باشه، حتماً به هدفش می‌رسه. ببنید من تلاش و توکل رو دارم با هم می‌گم، هیچکدوم بدون اون‌یکی کامل نیست.

آیا خواندن چند باره دروس مفید است؟
قطعاً. یکی از نکات مهم تسلط روی مطالب است. کسی که کتاب شیمی را مثل اسمش حفظ باشد، خیلی راحت‌تر به سوالات پاسخ می‌دهد. برای اینکه بتوانیم مطالب، خصوصاً مطالب حفظی را به خاطر بسپاریم، چند باره خواندن بسیار کمک می‌کند. به شرط آنکه اینکار با فاصله‌های زمانی مناسب انجام شود. ضمناً استفاده از شیوه‌ی لایتنر (خواندن ۱ روز، ۴ روز، ۸ روز، ۱۶ روز و ۳۲ روز بعد از اولین مطالعه ـ‌ یا چیزی شبیه این) در به‌خاطر سپاری مطالب بسیار مؤثر است. مثلاً‌ من کتاب یکی از کتاب‌های ادبیات را نزدیک به ۶ یا ۷ بار مطالعه کردم. فقط مواظب باشید، فواصل زمانی مناسب را در میان تکرارها رعایت کنید و حتماً در این زمینه با فردی آگاه مشورت کنید.

از چه زمانی مطالعه برای کنکور باید آغاز گردد؟ اگر من تابستان را از دست داده باشم، آیا می‌توانم رتبه‌ی مورد نظر خود را بیاورم؟
من خودم مطالعه‌ی جدی خودم رو از همون تابستون پیش شروع کردم ولی ممکنه کسه دیگه‌ای زودتر و یا دیرتر شروع کنه و موفق بشه. به نظر من هرچه زودتر بهتر، ولی اگه کسی مثلاً تابستونو از دست داد نباید حسرت بخوره. چون اعتقاد دارم هر وقت که انسان اراده کنه، می‌تونه به هدفش برسه؛ البته نه خیلی دیر! تابستون به نظر من وقتیه که هنوز مسابقه شروع نشده ولی یه عده شروع کردن به دویدن؛ خوب اینا یکم شرایطشون بهتره، ولی ایرادی نداره، با شروع مسابقه همگی با هم می‌دوییم و با یکم زور بیشتر به بقیه می‌رسیم!




به امید ایرانی سرفراز و جوانانی موفق ...
حکایت همچنان باقیست ...

F l o w e r
31-01-2011, 20:46
از کد‌ام نیمکره فرمان می‌گیری؟
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



د‌انشمند‌ان نظریه‌هایی راجع به د‌و نیمکره مغز د‌ارند‌ که نشان می‌د‌هد‌ عملکرد‌ و روش فرمان د‌اد‌ن به بد‌ن د‌ر هر یک متفاوت است. فکر می‌کنید‌ شما راست مغز باشید‌ یا چپ مغز؟ پژوهش‌های اخیر نشان می‌د‌هد‌ راست مغزها و چپ مغزها، روش‌های متفاوتی د‌ر پرد‌ازش اطلاعات و واکنش به آنها د‌ارند‌.



بر همین اساس، روش د‌رس خواند‌ن د‌ر هر یک از آنها نیز باید‌ متفاوت باشد‌. این نظریه‌ها نشان می‌د‌هد‌ افراد‌ راست مغز بیشتر با نیمکره هیجانی و شهود‌ی راست هد‌ایت می‌شوند‌ و چپ مغزها به روش منطقی و ترتیبی عکس العمل نشان می‌د‌هند‌.
شخصیت هر فرد‌ هم تا حد‌ بالایی از روی نوع مغز او شکل می‌گیرد‌ و این مساله تاثیر چشمگیری روی مهارت‌های مطالعه، عاد‌ات انجام تکالیف و نمرات شخص د‌ارد‌. مثلاً ممکن است بعضی د‌انش‌آموزان یا د‌انشجویان با یک نوع خاص از امتحان یا تکلیف مشکل د‌اشته باشند‌ و مشکلشان هم هیچ ربطی به د‌رس خواند‌ن یا نخواند‌ن ند‌اشته باشد‌. بلکه موضوع فقط به نوع خاص مغز آنها برمی‌گرد‌د‌. اگر بد‌انید‌ راست مغز هستید‌ یا چپ مغز، می‌توانید‌ روش‌های مطالعه مناسب خود‌ را برگزینید‌ و برنامه‌ریزی د‌رسی خود‌ را براساس شخصیت و نوع مغزتان تنظیم کنید‌ تا نتیجه بهتری عاید‌تان شود‌.
آیا سر کلاس مد‌ام به ساعتتان نگاه می‌کنید‌ یا وقتی زنگ می‌خورد‌ تعجب می‌کنید‌ که چه زود‌ گذشت؟
آیا به شما ایراد‌ می‌گیرند‌ که زیاد‌ی همه چیز را تحلیل می‌کنید‌ یا می‌گویند‌ خیالباف هستید‌؟
این ویژگی‌های شخصیتی به نوع مغز بستگی د‌ارد‌. معمولاً رفتار چپ مغزها، سازمان‌یافته‌تر است. گاهی به ساعت نگاه می‌کنند‌، اطلاعات را پرد‌ازش می‌کنند‌ و این کار را به ترتیب انجام می‌د‌هند‌. این د‌سته از افراد‌ معمولاً هوشیارند‌ و قوانین و برنامه‌ها را د‌نبال می‌کنند‌.
د‌انش‌آموزان چپ‌مغز د‌ر ریاضی و علوم قوی هستند‌ و می‌توانند‌ سریع به پرسش‌ها پاسخ بد‌هند‌. چپ‌مغزها رقیب‌های ریسک‌پذیری هستند‌. راست‌مغزها خیال پرد‌از هستند‌. ممکن است خیلی باهوش و متفکر باشند‌ که البته احتمال د‌ارد‌ د‌ر د‌نیای کوچک خیال خود‌ گم بشوند‌. این د‌سته د‌ر علوم اجتماعی و هنر خیلی خوب نتیجه می‌گیرند‌. راست‌مغزها، خود‌انگیخته‌تر از چپ‌مغزهای همیشه هوشیارند‌ و بیشتر د‌وست د‌ارند‌ احساس‌های ناخود‌آگاه خود‌ را د‌نبال کنند‌.
راست مغزها بسیار شهود‌ی هستند‌ و مهارت بسیاری د‌ارند‌ که د‌ر د‌ام د‌روغ یا نیرنگ نیفتند‌. اینها رقیب‌های جاود‌ان هستند‌. اما اگر کسی د‌رست د‌ر میان این د‌و تیپ شخصیتی باشد‌ چه؟
افراد‌ با هم متفاوتند‌ و همه ویژگی‌هایی از هر د‌و نوع مغز را د‌ر خود‌ د‌ارند‌. بعضی‌ها واقعاً ویژگی‌های برابر و یکسانی د‌ارند‌. جهت‌گیری مغز این د‌انش‌آموزان و د‌انشجویان میانه است و ممکن است د‌ر کارورزی عملکرد‌ بسیار خوبی د‌اشته باشند‌، چون این افراد‌ خصلت‌های قوی هر د‌و نیم کره را د‌ر خود‌ د‌ارند‌ بنابراین منطق را از نیمکره چپ و شهود‌ را از نیمکره راست د‌ر اختیار د‌ارند‌ که فرمول بسیار مناسبی برای موفقیت د‌ر تجارت است.

F l o w e r
31-01-2011, 20:53
● ویژگی‌های د‌انش‌آموزان راست مغز
آیا وقتی معلم یا استاد‌ زیاد‌ حرف می‌زند‌، خسته می‌شوید‌؟
آیا احساس می‌کنید‌ می‌توانید‌ مرد‌م را به راحتی و فقط با نگاه کرد‌ن ارزیابی کنید‌. اگر این طور باشد‌ امکان د‌ارد‌ که راست مغز باشید‌.
ـ جزوه برمی‌د‌ارید‌ اما آنها را گم می‌کنید‌. د‌نبال کرد‌ن تحقیق برایتان کار سختی است.
ـ سخت می‌توانید‌ حواستان را جمع کنید‌.
ـ با مرد‌م راحت هستید‌.
ـ به نظر خیالباف می‌آیید‌ اما د‌ر واقع به فکر عمیق فرو می‌روید‌.
ـ مرد‌م می‌گویند‌ ماورایی هستید‌ و علم غیب د‌ارید‌.
ـ به نوشتن رمان، نقاشی یا نواختن موسیقی علاقه د‌ارید‌.
ـ ممکن است ورزشکار باشید‌.
ـ از د‌استان‌های پررمز و راز خوشتان می‌آید‌.
ـ زمانی را به تأمل و تعمق اختصاص می‌د‌هید‌ و فکر می‌کنید‌ هر اتفاقی د‌وجنبه د‌ارد‌.
ـ ممکن است گذر زمان را فراموش کنید‌.
ـ خود‌جوش و خود‌انگیخته هستید‌.
ـ بذله گو و بامزه هستید‌.
ـ نمی‌توانید‌ د‌ستورالعمل‌ها را کلمه به کلمه د‌نبال کنید‌.
ـ پیش‌بینی‌ناپذیر هستید‌.
ـ زود‌ سرگرد‌ان می‌شوید‌.
ـ هیجانی هستید‌.
ـ د‌وست ند‌ارید‌ د‌ستورالعمل‌ها را بخوانید‌.
ـ ممکن است موقع د‌رس خواند‌ن موسیقی هم گوش بد‌هید‌.
ـ د‌راز می‌کشید‌ و مطالعه می‌کنید‌.
ـ ممکن است ناشناخته‌ها برایتان جالب باشد‌.
ـ آد‌م معقول و وارسته‌ای هستید‌.


● راست مغزها د‌ر کلاس
ـ د‌ر کلاس تاریخ بیشتر از جنبه‌های اجتماعی لذت می‌برید‌. د‌وست د‌ارید‌ اتفاقاتی را که د‌ر تاریخ افتاد‌ه است، کشف کنید‌.
ـ اگر روش خود‌تان را به کار بگیرید‌، ممکن است عملکرد‌ رضایت‌بخشی د‌ر کلاس ریاضی د‌اشته باشید‌ اما از حل مسأله‌های طولانی خسته می‌شوید‌.
ـ د‌ر کلاس اد‌بیات موفق هستید‌ به خصوص هنگام روخوانی و انشا.


● توصیه‌هایی برای راست مغزها
ـ تنهایی تحقیق بنویسید‌.
ـ مراقب خیال‌پرد‌ازی‌های خود‌ باشید‌ و آنها را مهار کنید‌.
ـ بگذارید‌ قوه تخیلتان شما را د‌ر هنر پیش براند‌.
ـ بگذارید‌ شهود‌تان د‌ر موقعیت‌های اجتماعی برایتان کار کند‌.
ـ بگذارید‌ تفکر عمیقتان د‌ر آزمون‌های تشریحی برایتان کار کند‌، اما د‌ر آن غرق نشوید‌.
ـ د‌ر تحقیق‌ها خلاق باشید‌. می‌توانید‌ از زبان شورانگیزتان خوب استفاد‌ه کنید‌.
ـ هنگام د‌رس خواند‌ن از تصویر و نمود‌ار کمک بگیرید‌.
ـ د‌ستورالعمل‌ها را بنویسید‌.
ـ سعی کنید‌ برنامه‌ریزی شد‌ه‌تر عمل کنید‌.
ـ بیش از حد‌ به د‌یگران مشکوک نباشید‌.
ـ برای سازماند‌هی افکارتان نکات عمد‌ه را مشخص کنید‌.
ـ د‌ر تکالیف اد‌بیات، اد‌بیات د‌استانی را انتخاب کنید‌.
ـ شما خوب د‌استان می‌گویید‌؛ بعضی از آنها را بنویسید‌.
ـ اطلاعات را د‌سته بند‌ی کنید‌ تا آنها را بهتر بفهمید‌.
ـ کارها را تمام کنید‌. شما خیلی باهوش هستید‌، اما همیشه کارها را نیمه تمام رها می‌کنید‌.
شم و غریزه و مهارت‌های کلامی شما بی‌نظیر است. اگر خوب د‌رس بخوانید‌، ممکن است روزی شاگرد‌ اول شوید‌.

F l o w e r
31-01-2011, 21:00
● ویژگی‌های د‌انش‌آموزان چپ مغز
آیا خیلی سازمان یافته عمل می‌کنید‌؟ آیا عقید‌ه د‌ارید‌ برای انجام هر کاری یک راه د‌رست و یک راه غلط وجود‌ د‌ارد‌؟ اگر این‌طور است احتمالاً شما چپ‌مغز هستید‌.
ـ احتمالاً از روی فهرست، کارهایتان‌را انجام می‌د‌هید‌.
ـ د‌وست د‌ارید‌ سر کلاس انتقاد‌ کنید‌.
ـ د‌ر ریاضیات و علوم قوی هستید‌.
ـ منطقی و اهل استد‌لال هستید‌.
ـ تحقیق شما د‌قیق و کاملاً مستند‌ است.
ـ برای خود‌ هد‌ف معین می‌کنید‌.
ـ می‌توانید‌ اطلاعات را خوب تعبیر و تفسیر کنید‌.
ـ اتاقتان منظم است.
ـ می‌توانید‌ به سئوالات بد‌ون فکر جواب د‌هید‌.
ـ د‌ستورالعمل‌ها را می‌خوانید‌ و اجرا می‌کنید‌.
ـ احساساتی نیستید‌.
ـ بد‌ون اینکه کاسه صبرتان لبریز شود‌ می‌توانید‌ به سخنرانی‌های طولانی گوش بد‌هید‌.
ـ اجازه نمی‌د‌هید‌ احساسات به د‌رونتان رخنه کنند‌.
ـ نشسته مطالعه می‌کنید‌.
ـ کلماتتان د‌قیق هستند‌.


● چپ‌مغزها د‌ر کلاس
ـ د‌ر کلاس تاریخ می‌توانید‌ تاریخ‌ها و روند‌ امور را به یاد‌ بیاورید‌.
ـ د‌ر کلاس ریاضی از حل کرد‌ن مساله‌های طولانی لذت می‌برید‌.
ـ از نظم علوم خوشتان می‌آید‌.
ـ د‌ر اد‌بیات، د‌رک مناسبی از د‌ستورزبان و ساختار جمله د‌ارید‌.


● توصیه‌هایی به د‌انش آموزان چپ مغز
ـ د‌ر اتاق آرام، د‌رس بخوانید‌.
ـ می‌توانید‌ مساله‌های ریاضی را حل کنید‌، اما اگر بخواهید‌ آن را برای کسی که نمی‌فهمد‌، توضیح بد‌هید‌ از کوره د‌رمی‌روید‌، بنابراین برای د‌رس د‌اد‌ن به د‌یگران پیشقد‌م نشوید‌ مگر این که از خود‌تان مطمئن باشید‌.
ـ د‌وست د‌ارید‌ رهبر گروهی برای د‌رس خواند‌ن باشید‌؛ برای این کار د‌اوطلب شوید‌.
ـ عضو یک گروه مباحثه یا رقابت د‌رسی شوید‌.
ـ د‌ر نمایشگاه‌های علمی شرکت کنید‌. شما می‌توانید‌ برند‌ه مسابقه باشید‌.
ـ از مهارت خود‌ د‌ر ریاضی و علوم بهره بگیرید‌.
ـ اد‌بیات غیرد‌استانی را انتخاب کنید‌.
ـ شما سئوالات و تکالیف مبتنی بر واقعیت را ترجیح می‌د‌هید‌؛ سراغ سئوال‌های نامحد‌ود‌ نروید‌.
ـ می‌توانید‌ جزوه‌هایتان را خوب سروسامان بد‌هید‌؛ این کار را بکنید‌.
ـ اتاقتان را منظم نگه د‌ارید‌.
ـ تحقیق‌های تحلیلی را انتخاب کنید‌.
ـ اگر استاد‌انی که موضوع بحث یا د‌رس را آزاد‌ می‌گذارند‌ شما را سرد‌رگم می‌کنند‌ با آنها کلاس نگیرید‌.
ـ از خلاق بود‌ن نترسید‌.

F l o w e r
31-01-2011, 21:08
رازهای سر به مهر زندگی



زوجها در طول زندگی زناشویی گرفتار استرسهای گوناگونی می شوند که بعضی از این استرسها طبیعی است مانند استرس بچه دار شدن، بیماری، بزرگ شدن بچه ها و مشکلات اقتصادی و بعضی استرسها ناگهانی به وجود می آید و مانند یک شوک شدید تأثیرات منفی بر زندگی زناشویی وارد می کند.

اما ممکن است افشای بعضی از رازها به زندگی دیگران آسیب بزند و یا بی جهت موجب سوء تفاهم بین زن و شوهر شود.


● پیوند گذشته و حال تا کجا؟
افسانه قندهاریزاده کارشناس ارشد روان شناسی بالینی در این مورد که چه رازی را باید گفت و چه چیزهایی را باید در صندوقچه دل پنهان کرد، می گوید: معمولاً فاش شدن بعضی از پنهان کاریها زن و شوهر را دچار خشم و سرزنش و تنبیه می سازد و زنجیره ای از تعامل های منفی و پیش رونده ایجاد می کند که این روابط نابسامان می تواند به صورت الگوهای تخریبی بی توجهی، عیبجویی، مشاجره، انتظارات و اعتقادات منفی درباره طرف مقابل به وجود آید.
وی اسرار و مسایلی را که در زندگی افراد وجود دارد به سه دسته تقسیم می کند و می افزاید: دسته اول مسایلی است که به رویدادهای گذشته و وقایعی مربوط می شود که قبل از ازدواج برای یکی از طرفین ایجاد شده مثل داشتن خواستگارهای متعدد با بیان احساسات کودکانه دوران نوجوانی که لزومی ندارد این قبیل مسایل مطرح شود، زیرا بسیاری از افراد و بخصوص مردها تحمل و ظرفیت پذیرش چنین مسایلی را ندارند.
دسته دوم به مسایلی از قبیل ازدواج قبلی، طلاق والدین، داشتن ناپدری یا نامادری مربوط می شود که اینها مسایلی نیست که تا ابد پنهان بماند و سرانجام روزی آشکار می شود.
بنابراین بهتر است زن و شوهر قبل از ازدواج این مسایل را با هم در میان بگذارند تا رازی بین آنها پنهان نماند، زیرا افشای این مسایل بعد از ازدواج بنای اعتماد را ویران می کند و بذر بدبینی و سوء ظن را در دل زوجین می کارد.
دسته سوم مسایلی هستند که بعد از ازدواج برای طرفین به وجود می آید. این مسایل نیز به هیچ وجه نباید پنهان بماند و بسیار شایسته است که همسران مسایل مختلفی را که برای آنها پیش می آید صادقانه با هم درمیان بگذارند و راه چاره ای بیابند، چون اگر در مورد مسایل دسته دوم امکان گذشت و چشم پوشی باشد در مورد این مسایل کمتر کسی گذشت می کند و آثار سوء و عواقب ناخوشایندی به وجود می آورد.
همین روان شناس در ادامه خاطرنشان می کند: البته پنهان کاری بدون دلیل به وجود نمی آید، در بسیاری از موارد ما در مراکز درمانی شاهد هستیم که بعضی از همسران طوری رفتار می کنند و طرز فکر و نگرش آنان به گونه ای است که باعث می شود طرف مقابل مسایل را از آنان مخفی کند، مثلاً مسایل خیلی کوچک و بی اهمیت مثل دیدار و رفت و آمد دو خواهر با یکدیگر موجب عصبانیت شوهر شده و در نتیجه زن ملاقات با خواهرش را پنهان می کند یا در مورد مخارج منزل خست به خرج می دهد و زن مجبور می شود بسیاری از مسایل اقتصادی و هزینه ها را به همسرش نگوید، به همین دلیل به همسران چه زن و چه مرد توصیه می شود خودشان زمینه پنهان کاری را ایجاد نکنند.
وی در ادامه توصیه می کند: زن و شوهر باید به خواسته ها و نیازهای یکدیگر احترام بگذارند و از تفکر منطقی برخوردار باشند.
وی می افزاید: پنهان کاری علاوه بر آثاری که بر روابط زن و شوهر می گذارد شعاع این ناراحتی ها دامان فرزندان را هم می گیرد، چون بچه ها با هوش و ذکاوت فطری خود براحتی در می یابند که بین پدر و مادر اختلافهایی وجود دارد. آنها فضای ریاکاری و عدم صداقت را حس می کنند و چون قدرت تجزیه و تحلیل مطالب را ندارند از زندگی در چنین محیطی رنج می برند و مسایل را بزرگ می کنند؛ در نتیجه روی سلامت روانی، وضعیت تحصیلی و ارتباطات آنها اثر می گذارد. بی تردید فرزندان چنین خانواده ای نمی توانند با پدر و مادر خود همانند سازی کنند و عدم همانند سازی مناسب با والدین ضربه های جبران ناپذیری بر رشد شخصیت کودکان به جا می گذارد.

F l o w e r
31-01-2011, 21:15
● صداقت و پنهان کاری چرا و چگونه؟
مریم حسین زاده، کارشناس ارشد روان شناسی و روان درمانگر نیز معتقد است؛ در کشور ما ازدواج یک مرحله مقدماتی به نام خواستگاری دارد که توجه به این نکات می تواند سلامت ازدواج را تضمین کند:
۱) صداقت شاید اساسی ترین و زیربنایی ترین مسأله ای باشد که می تواند ضامن امنیت و سلامت ازدواج باشد.
در مرحله خواستگاری باید طرفین درخصوص اعتقادات، باورهای دینی و مذهبی، معیارها و ملاکهای اساسی در زندگی و نگاه به حال و آینده بدون هیچ پرده پوشی صحبت کنند، زیرا زن و شوهر لازم است درخصوص همه این موارد با یکدیگر سنخیت داشته باشند.
۲) وجود بیماریهای شخصی، ارثی، تجربیات، شکست ها و ناکامی ها، خاطرات، اتفاق و حوادث تأثیرگذار مربوط به طرفین مطرح و در صورت لزوم توضیح داده شود و در مجموع صفا، صمیمیت، مهر، گذشت، فداکاری، ایثار و وفاداری را توشه راه زندگی خود سازند.
پس از طی این مرحله و رسیدن به مرحله ازدواج، پذیرش هر یک به عنوان عضو جدید خانواده مقابل یک اصل مهم است که نباید ناچیز شمرده شود.
زوجین در هنگام ایجاد توافق زناشویی نباید فقط به نیازهای مادی اساسی خویش بپردازند، بلکه لازم است درخصوص مسایل شخصی از قبیل زمان و نحوه خواب و خوراک، منازعه و آشتی مجدد به بحث و تبادل نظر بپردازند.
زن و شوهر باید با هم تصمیم بگیرند که اعیاد را چگونه بگذرانند، چگونه برای تعطیلات برنامه ریزی کنند و نحوه خرج کردن و اجرای کارهای روزمره خانه را مشخص سازند.
باید درباره سنن و مراسم خانوادگی که قرار است همچون گذشته باقی بماند، با یکدیگر به توافق برسند و نیز اینکه مایلند چه مراسم و سنتهایی را شخصاً برای خودشان وضع کنند. ضروری است آنها درجه نزدیکی یا دوری از خانواده همسر را به کمک یکدیگر مشخص نمایند. در عین حال مناسب است آنها به دیدار دوستان یکدیگر بروند و در طی زمان کسانی را انتخاب کنند که سرانجام به دوست مشترک آن دو مبدل خواهند شد. بنابراین باید مشترکاً دوستان جدید خود را انتخاب نمایند.
در مجموع زوجین باید به استحکام بنای زندگی خویش بیندیشند و از کنجکاوی های بی مورد، درخصوص زندگی خانواده مقابل و آنچه ارتباطی به آنان ندارد پرهیز نمایند.


● صداقت همراه با سیاست
علیرضا تقوی عضو هیأت علمی دانشگاه نیز معتقد است: صداقت باید با نوعی سیاست و تفکر منطقی همراه باشد تا زوجین ضمن اینکه از صداقت یکدیگر مطمئن می شوند، در آینده نیز چنانچه اختلافی پیش آمد نتوانند از آن سوء استفاده کنند. به عنوان مثال دختر جوانی که دفترچه خاطرات خود را در اختیار همسرش می گذارد و یا مرتباً از خواستگارانی که داشته سخن به میان می آورد بذر بدبینی و بدگمانی را در دل شوهر خود می کارد. همچنین خانمی که اسرار زندگی خانواده و فامیلش را نزد همسرش فاش می کند باید در نظر داشته باشد که در صورت بروز اختلاف ممکن است همسرش از آن به عنوان یک حربه استفاده کند.
وی در پایان نتیجه می گیرد که صداقت در زندگی زناشویی لازم است، به شرطی که به موقع و سنجیده به کار رود، در غیر این صورت ممکن است در آینده مشکلات و ناراحتی هایی در روابط زوجین به وجود آورد.

F l o w e r
31-01-2011, 21:22
هراس از دندانپزشکی
در زمانه ما هیچکس نمی‌تواند از مراجعه به دندانپزشک سرباز زند. امّا بسیاری از مردم به خاطر انواع دردها و شرایط ناخوشایندی که انتظارش را دارند، از مراجعه به دندانپزشک هراس دارند. و این هراس در برخی آنقدر شدید است که فقط در شرایط اضطراری و اورژانس به این کار اقدام می‌کنند. به این نوع هراس (فوبیا)، هراس از دندانپزشکی گفته می‌شود. هراس عبارت است از نوعی ترس شدید و غیرمنطقی از شرایط، اشیاء یا افراد عادی و معمولی.
افرادی که دچار هراس از دندانپزشکی هستند به دندانپزشک مراجعه نمی‌کنند و بدین خاطر، بهداشت دهان و دندانشان مورد تهدید جدّی قرار می‌گیرد.
تخمین زده می‌شود که کودکان و زنان بیشتر در معرض هراس از دندانپزشکی قرار دارند. مطالعات نشان می‌دهد که حداقل 25٪ مردم در کشورهای توسعه یافته به شدّت از مراجعه به دندانپزشک هراس دارند و بهداشت دهانی خود را به خطر می‌اندازند.
در مطالعه‌ای که بر روی 304 دانشجو در هند صورت گرفت، 51٪ دانشجویان نوعی هراس از دندانپزشکی داشتند و این هراس در زنان بیشتر از مردان و در دانشجویان رشته دندانپزشکی بیشتر از دانشجویان رشته پزشکی بود. بیشترین هراس از آمپول بی‌حسی و مته چرخ کردن دندان گزارش شده است.


به دلیل اهمیت بهداشت دهان و دندان، لازم است که هراس از دندانپزشکی مورد درمان قرار گیرد. در این رابطه، روان‌شناسان می‌توانند با درمان موفقیت‌آمیز ترس، اضطراب و هراس، کمک شایانی نمایند. روان‌شناسان تکنیک‌های مختلفی را برای کاهش ترس و اضطراب به کار می‌گیرند. ثابت شده است که تکنیک‌های آرمش (ریلکس کردن) از طریق تصویرسازی ذهنی (حساسیت زدایی سیستماتیک) کمک بسیار زیادی به مردم در غلبه بر هراس‌هایشان می‌کند.
کسانی که دچار هراس از دندانپزشکی هستند از طریق انجام تکنیک آرمش و تصویرسازی ذهنی صندلی دندانپزشک و کارهای درمانی بعدی او، می‌توانند مشکلشان را برطرف سازند.
بنابراین به کسانی که دچار هراس از دندانپزشکی هستند توصیه می‌شود به ملاقات روان‌شناس بروند و تکنیک‌های آرمش را تجربه کنند. مشاهده شده است که بیمارانی که قبل از مراجعه به دندانپزشک، با روان‌شناس ملاقات کرده و تمرینات او را انجام داده‌اند،کمتر دچار خونریزی شده، به بی‌حسی کمتری نیاز داشته، داروی کمتری گرفته و همکاری بیشتری با دندانپزشک داشته‌اند.

F l o w e r
31-01-2011, 21:28
روانشناسی شوخی

شوخی حالتی مثبت در ذهن است و موقعی ایجاد می‌شود که فردی موضوعی ناهمخوان ، غیرمنتظره و یا سرگرم کننده را بگوید و یا انجام دهد یا اینکه برای برخی افراد به دلایل دیگری اتفاق می‌افتد و مردم می‌خندند.خنده دار بودن مسائل نوع خاصی از شادی است، لذا [برای مشاهده لینک لطفا ثبت نام کنید . ] در شادی حائز اهمیت است.شوخی ویژگی رایج در زندگی است و غالبا پاسخی خودجوش به موقعیت‌ها در حضور دیگران است. شوخی ناشی از یک خلق مطلوب است و می‌تواند تاثیر عمیقی بر شادی مردم داشته باشد. شوخی یکی از روشهای القاء خلق مثبت است.



روانشناسی شوخی

اغلب روانشناسانی که شوخی را مطالعه کرده‌اند نتیجه گرفته‌اند که ویژگی اصلی رویدادهایی که افراد را خوشحال می‌کند ناهمخوانی آنهاست و برای افرادی که تمایل به شوخ‌طبعی دارند ضرورت دارد. استفاده از شوخی با خود ابرازی و خودنگری قابل پیش‌بینی هستند و هر دو آنها به عنوان شاخص‌های مهارتی اجتماعی مطرح می‌باشند. افراد احساسی لطیفه‌ها را خنده‌دارتر درک می‌کنند و بیشتر می‌خندند.

افراد متعصب لطیفه‌های جنسی را دوست دارند. افراد آزاد اندیش لطیفه‌های بی‌معنی را ترجیح می‌دهند. بسیاری از افراد خشک و متعصب از ناهمخوانی لذت می‌برند و از این طریق تنش‌های خود را تخلیه می‌کنند. در بعضی مواقع نیز شوخی وسیله‌ای است برای بیان غیر مستیم دلخوری‌ها و ناراحتی‌ها از شخص یا گروهی بخصوص که به صورت مستقیم نمی‌توان عنوان کرد

F l o w e r
31-01-2011, 21:35
آموزش روش صحیح غصه خوری!


افسردگی، یک بیماری روانی ناشی از اختلالات مغزی و سیستم عصبی نیست، افسردگی، یک انحراف عاطفی است. به عبارت دیگر، افکار منحرف و فریب‏آلود، مجموعه‏ای از احساسات: غم و اندوه، عدم اعتماد به نفس، بی‏تفاوتی و بی‏حوصلگی، خستگی و ضعف، ناامیدی و... را تحت عنوان افسردگی به دنبال می‏کشند و قربانی خود را به طرف خودکشی سوق می‏دهند.(1)

افکار غیرمنطقی، غیرواقعی و فریب‏آلود، میکروب و علت افسردگی هستند و چنانچه این افکار، تصحیح و اصلاح شوند، افسردگی نیز درمان خواهد شد.(2)


احساس طبیعی غم و اندوه

غم و اندوه ، یک عکس‏العمل سالم و طبیعی در مقابل ضایعات، حوادث، ناامیدی‏ها و تغییرات بد زندگی است که ما اغلب، آن را سرکوب می‏کنیم. ما برای حوادث اسفناک زندگی، برای بیماری‏ها یا برای هر سختی و مشقتی که در زندگی با آن رو به رو می‏شویم دچار غم و اندوه می‏گردیم. ممکن است برای کاری که زمانی بر اثر ناپختگی و جوانی انجام داده‏ایم اکنون غصه‏دار شویم. متأسفانه بسیاری از ما نمی‏دانیم حالت صحیح و سالم غصه خوردن چگونه است و چه‏طور باید با آن برخورد کرد و چه‏طور آن را ارضا کرد ، و از دل بیرون راند؟ ما به خود ، اجازه گریه کردن نمی‏دهیم و غم و غصّه ی خود را انکار می‏کنیم. ما می‏ترسیم اشکمان جاری شود و دردها را بیرون بریزیم. در نتیجه، این عواطف را در سینه حفظ کرده ، هیچ وقت از آنها فارغ نمی‏شویم. آنها با فشاری که روی فکر و قلب ما وارد می‏سازند، رفتار و اعمال روزمره ی ما را از مسیر طبیعی منحرف می‏سازند، به‏گونه‏ای که به عوارضی چون «افسردگی» دچار می‏شویم. روان‏شناسان معتقدند که راه سالم برخورد با غم و اندوه، این است که: «هیچ وقت، فرصت گریه کردن را از دست ندهید».(3)


نسخه قطعی درمان: خداباوری
بینش خداباورانه و توحیدی می‏گوید که اگر تنها شَوم، باز هم خدا هست. او جانشین همه نداشتن‏هاست. شخص خداباور می‏گوید: من دوستی شنوا، بینا، دانا و مهربان دارم که «بر هر چیز تواناست»(4) و آن دوست و یاور خوب، «برای ما کافی است».(5)

شناخت‏درمانی می‏گوید: «با پیش آمدن حادثه‏ای ناگوار، آن را تعمیم ندهید و همیشه منتظر حادثه بدی نباشید. دلیلی ندارد که اتفاق گذشته، باز تکرار شود». اما بینش توحیدی می‏گوید:

«خداباوری ، حصار امنی است که هر که در پناه آن قرار گیرد، هیچ گزندی را توانای غلبه بر او نیست».(6)
شناخت درمانی می‏گوید: «کامل‏گرایی و همه چیز را در حد بهترین خواستن، مایه رنج است». و بینش توحیدی می‏گوید: «هر پدیده و شی‏ء در جهان، نابودشدنی است مگر آن که رو به‏سوی او دارد. هیچ‏کس و هیچ‏چیز جز او بهترین نیست و او تنها ربّ اعلی و سزاوار دوست داشتن و پرستیدن است».(7)

شناخت درمانی ممکن است نگرانی ما را از پاره‏ای مسائل برطرف کند، ولی نمی‏تواند اضطراب و افسردگی را ریشه‏کن کند. تنها خدا، صاحب و ناخدای این کشتی توفان‏زده است که می‏تواند انسان، این مسافر بی‏قرار را ـ که گرفتار کشمکش‏های درونی و بیرونی است ـ ، آرام کند. تنها برداشتن بینش‏های غلط (نفی خدایان دروغین)، موجب رستگاری نیست، بلکه باید بینش خداباورانه به دنبال آن، مطرح و جایگزین شود ، یعنی ارزش‏های فطری و خدایی، جانشین الهه‏ها و ارزش‏های دروغین شود.



آنچه امروزه با عنوان برنامه‏ریزی عصبی ـ کلامی تحت عنوان اداره مغز مطرح می‏شود، در اسلام، با فلسفه و مفهومی بسیار عمیق‏تر، عنوان شده است.

اسلام می‏خواهد ما اداره‏کننده ی احساسات، عواطف، افکار و تمایلات خود باشیم، نه آنها مدیر ما.(8)


مذهب و خود ملامتگری

کلیه مذاهب می‏خواهند که ما انسان‏هایی شاد و سرشار از نشاط باشیم و یکدیگر را دوست بداریم. به هنگام خطاکاری، ایمان و اعتقادمان به ما می‏گوید ، چون انسانیم مرتکب اشتباه می‏شویم. ما باید خود و حتی کسانی را که علیه ما کارشکنی می‏کنند ، ببخشیم.در انجیل آمده: «همسایه‏تان را چون خود دوست بدارید». این عبارت در آنِ واحد به دو نکته اشاره می‏کند: دیگران را دوست بدارید : اما خودتان را نیز دوست بدارید. به تعبیری « نه دیگران را سرزنش کنید و نه خود را».

تمام مذاهب به این حقیقت پی برده‏اند که آدمی، موجودی ضعیف است و با وجود تلاش‏های فراوان، باز هم گاهی مرتکب گناه می‏شود. البته ممکن است بتواند رفتارهای اعتراض برانگیزش را به مقدار قابل توجهی کاهش دهد ، اما هرگز قادر نیست آن را کاملاً متوقّف کند. وقتی خداوند ، رفتار نادرست را بر ما می‏بخشد، آیا ما نباید با خویشتن مهربان و سخی باشیم؟

شما با پیروی از تعلیمات مذهبی خود هیچ گاه دچار افسردگی ناشی از خود ملامتگری نخواهید شد. این، الگوی کاملی از همسویی مذهب و روان‏شناسی است، زمانی که در کنار یکدیگر قرار می‏گیرند.(9)

F l o w e r
31-01-2011, 21:41
مهار شیمی خشونت در مغز


پیشرفت‌ها در درک شیمی و ژنتیک مغز دانشمندان را امیدوار کرده است که ممکن است بتوانند رفتار خشونت‌آمیزرا مهار کنند تا از تراژدی‌هایی مانند کشتار دانشگاه ویرجینیا جلوگیری شود.
به گزارش خبرگزاری فرانسه دکتر آلن سیگل، متخصص علوم اعصاب و پژوهشگر دانشگاه پزشکی نیوجرسی می‌گوید: " به نظر من تردیدی وجود ندارد که اگر ما مغز قاتل ویرجینیا بررسی می‌کردیم، در آن ناهنجاری‌هایی پیدا می‌کردیم."

سیگل می‌افزاید: "اگر او دریک محیط بیمارستانی به طور صحیحی درمان می شد، شاید می‌توانستیم از این واقعه جلوگیری کنیم."

به گفته سگال پژوهش‌های بالینی و نیز آزمایش‌های حیوانی به خصوص در گربه‌ها در طول 40 سال گذشته نشان داده است که مناطقی در مغز با پرخاشگری و خشونت ارتباط دارد.

متخصصان علوم اعصاب می‌گویند به نظر می‌رسد بخش جلویی مغز، قشر پیش‌پیشانی که شامل دستگاه لیمبیک هم می‌شود، نقش مهمی در بروز رفتار خشونت‌آمیز دارد.

سگال می‌گوید چارلز ویتمن قاتلی که 16 نفر را در دانشگاه تگزاس در دهه 1960 با تیراندازی کشت، دارای توموری در قطعه گیجگاهی در ناحیه دستگاه لیمبیک مغز بود.



رابطه میان قشر پیش‌پیشانی و خشونت ابتدا در سال 1848 کشف شد، هنگامی که یک کارگر راه‌‌آهن، فینیس گیج، در جریان یک انفجار به علت فرورفتن یک میله آهنی به جمجمه‌اش در بخش جلویی مغزش دچار اسیب شد.

بر اساس مقاله‌ای که در نشریه Neuroscience منتشر شده است، یک بررسی اخیر نشان می‌دهدکه کودکان دچار صدمه به قشر پیش‌پیشانی قبل از سن هفت سالگی رفتار غیرطبیعی از خود نشان می‌دهند که با ناتوانی در مهار ناکامی، خشم و پرخاشگری مشخص می شود.

عصب‌شناسان معتقدند که ناحیه جلویی مغز پرخاشگری و تکانه‌های خشونت‌آمیز را تنظیم و کنترل می‌ کند.

پژوهشگران در این مقاله نشریه Neuroscience می‌نویسند، تصویربرداری از مغز 41 قاتل شواهدی را نشان داده است که قشر پیش‌پیشانی و نیز برخی از نواحی عمیق‌تر مغز از جمله بادامک (آمیگدال) به طور غیرطبیعی عمل می‌کنند.

کلاوس میژک، متخصص علوم اعصاب از دانشگاه تافتز می‌گوید، در مورد قاتل دانشگاه ویرجینیا یک معاینه پزشکی همچنین باید بررسی می کرد که آیا او دچار نقصان در سیستم سروتونینی در مغز هست یا نه.

سروتونین یک ناقل عصبی است در دستگاه عصبی مرکزی است و مقادیر کم آن با اختلالات شدیدی از جمله افسردگی همراهی دارد.

میژک می گوید: "سروتونین مغز ماده ناقلی است که در مورد بروز رفتار خشونت‌‌آمیز و پرخاشگری بیش از هر ناقل دیگری مورد بررسی قرار گرفته است."

دکتر سیگل می‌گوید ثابت شده است که شماری از داروها از جمله فلوکستین (پروزاک) و لیتیوم با جبران نقصان سروتونین در کنترل تکانه‌های خشونت‌آمیز موثرند.

nafas
31-01-2011, 22:46
تکراری هست !

برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

اینجا هست !

تاپیک ها احتمالا ادغام شن

F l o w e r
02-02-2011, 15:15
به حرفم گوش بده


امنیت روانی اعضای خانواده در محیط خانه و جامعه به آسایش و آرامش روان مربوط می‌شود.
می‌دانیم بهداشت روان چیزی فراتر از فقدان یا نبود بیماری است، به‌گونه‌ای دیگر می‌توان گفت: بهداشت روان حالتی از رفاه است كه در آن فرد توانایی‌هایش را بازمی‌شناسد و قادر است با استرس‌های معمول زندگی تطابق حاصل كرده و از نظر شغلی مفید و سازنده باشد و به‌عنوان بخشی از جامعه با دیگران مشاركت و همكاری داشته باشد.بهداشت روان به همه ما مربوط است نه فقط به كسانی كه از بیماری‌های روانی رنج می‌برند.

بهداشت روانی افراد متأثر از عوامل متعددی است، اگرچه این عوامل به‌صورت جداگانه مورد مطالعه قرار می‌گیرند ولی در واقع این موضوع چندوجهی متأثر از یكدیگر است. بدین‌معنی كه افراد به‌علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی‌شان دچار تغییراتی می‌شود و هرچه شدت این عوامل زیادتر باشد، تأثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون عدم‌برآورده شدن نیازهای اولیه، ناكامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه‌های جمعی و... از عمده‌ترین تأثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.

تامین و ارتقای سلامت روان زنان نیاز به توجه جدی به سلامت و حقوق زنان دارد. تامین این سلامتی ابعاد متفاوتی دارد كه بخشی به‌عهده جامعه، والدین و فرزندان و بخشی به‌عهده مردان است و در این میان نقش مردان در ارتقای سلامت روان زنان از اهمیت خاص و چشمگیری برخوردار است. نقش مادری زن اگر به خوبی موردتوجه قرار گیرد زن را در جایگاهی بسیار بالاتر و مؤثرتر از مرد در جامعه انسانی قرار می‌دهد، اما تفكر مادی به‌گونه‌ای در به ابتذال كشاندن زنان تلاش كرده كه این موجود متعالی امروز به بازیچه‌ای در دستان هوس‌بازان شیطان‌صفت تبدیل شده است. با تأسف و شرمساری باید گفت كه در دنیای مدرن، تجارت زنان و دختران پس از مواد‌مخدر از سودآورترین انواع قاچاق به‌شمار می‌آید.

مقام زن به‌ویژه نقش مادری او در پیشگاه خداوند و اولیای دین بسیار بلند و ارزشمند است. پیامبر گرامی(ص) می‌فرماید: (بهشت زیر پای مادران است) جالب آنكه این سخن نه‌تنها، یادآور یك وظیفه اختصاصی بلكه بیانی حق‌شناسانه و تشكرآمیز از زن، به‌عنوان مادر است. این تشكر اختصاصی حضرت حق از زن در برابر مرد، نشان از تكریم مادر بودن و بزرگی منزلت وی در بارگاه قدس الهی است.

مردان اگر تمایل به ارتقای سلامت روان همسرشان و برخورداری از خانواده سرآمد، پایدار و مستحكم و كارآمد دارند و درصدد تربیت فرزندان شكوفا هستند و ایجاد رابطه‌ای صمیمانه با او را در سر دارند، بایستی به نكات زیر توجه خاص داشته باشند:

- زنان را درك كنید: شما باید نیازهایشان، عواطفشان، شادی، ناراحتی، سرزندگی، كسالت و خوب و بدشان را درك كنید. به‌ویژه اگر مورد بی‌مهری قرار گرفته‌اند، باید موقعیت آنان را درك و با آنان همدلی كنید.

- زن‌ها گفت‌وگو را دوست دارند: زن با صحبت كردن تخلیه می‌شود. اگرچه به‌نظر شما او در صحبت كردن افراط می‌كند، هرگز او را از گفتن باز ندارید.

- به حرف‌های آنان گوش دهید: اولین نشانه درك شما از زن این است كه به صحبت‌هایش به دقت و باتوجه گوش دهید. هنگام صحبت او با دست‌هایتان بازی نكنید روزنامه نخوانید، سرتان را بالا بیاورید، صمیمانه نگاهش كنید و...

- از بیان راه‌حل‌های كوتاه و قطع گفتار او خودداری كنید: با سرعت چاره‌جویی و تدبیر نكنید. زن نمی‌گوید كه شما چاره‌جویی كنید بلكه می‌گوید تا مسئله را بیان كرده باشد، برای مثال: می‌گوید سرم درد می‌كند. نگویید: برو دكتر. بگذارید به صحبت‌ها ادامه دهد.

- از او بخواهید تا احساساتش را بیان كند: نه‌تنها از گوش كردن اجتناب نكنید، حتی از او پرسش هم بكنید تا بیشتر توضیح دهد و حرف بزند.

- زن به توجه نیاز دارد: به او توجه كنید، به نیازهایش، به لباس‌هایش، به‌صورتش، به فعالیت روزانه‌اش. برای مثال وقتی او كفش تازه خریده و به شما می‌گوید چطوره؟ فقط با یك كلمه (خوبه) نظر خود را ندهید. این نادرست است. شما باید به وجد بیایید. به‌دقت نگاه كنید و بگویید: برای پای تو زیباست.

- زن دوست دارد كه به او احترام بگذارید: احترام به‌زن برای او خیلی لذت‌بخش است. مثلاً زمانی كه هر دو، پای در ایستاده‌اید بگویید اول خانم‌ها و او جلو برود. هرگز زن را جلوی بچه‌ها، فامیل و غریبه‌ها خرد نكنید.

- زن از اینكه موردعلاقه است، لذت می‌برد: اساساً زن بیش از مرد، به صمیمیت نیاز و توجه دارد، با او صمیمی شوید و احساس دوست داشتن خود را در گفته‌ها و رفتار به او نشان دهید. مثلاً با كلام و صورت زیبا او را صدا كنید. در خانه و در حضور او لباس تمیز بپوشید.

- زن به اعتبار نیاز دارد: احترام و توجه شما به او اعتبار می‌دهد؛ به‌ویژه در حضور دیگران و تا حد زیادی این شما مردانید كه به او اعتبار می‌دهید.

- به زن قوت قلب بدهید: به او بگویید كه دوستش دارید، بگویید كه همیشه حمایتش می‌كنید، بگویید كه تنهایش نمی‌گذارید، بگویید كه حجم عمده‌ای از مشكلات زندگی او را به دوش می‌كشد، بگویید كه او كانون محبت است و خانه بدون او روح ندارد.

- هرگز همسر خود را با دیگران مقایسه نكنید: در حضور همسرتان از زنان دیگر چه به‌صورت تمجید، یا انتقاد و ایراد صحبت نكنید. این مسئله حساسیت آنها را برمی‌انگیزد.

- همسر خود را با القاب زیبا و پسندیده موردخطاب قرار دهید: چنان كه رسول خدا(ص) همسرش را حمیرا (گل سرخ) خطاب می‌كرد.

- ابراز محبت كنید: به شكل مستمر محبت خود را به او ابراز كنید و گاهی از طریق هدیه دادن به مناسبت‌های مختلف (سالگرد ازدواج، تولد و...) به همسرتان، آن را عملاً تأیید كنید.

- فداكار باشید: در زندگی گذشت و از خودگذشتگی را پیشه كنید.

F l o w e r
02-02-2011, 15:21
گرانی‌های‌تان را سركوب كنید


چقدر در زندگی خود به دنبال اضطراب می‌گردید؟ آیا شما هم از آن دسته افرادی هستید كه كاملاً آگاهانه به پریشانی‌های فكری خود دامن می‌زنید؟
آیا همیشه نگران این هستید كه سر كار خود دیر برسید؟ آنقدر كه باید خوب به نظر نیایید؟ همسرتان از بودن با شما احساس بی‌حوصلگی كند؟ وضعیت مالی‌تان دچار ركود شود؟ هواپیمایی كه با آن سفر می‌كنید دچار سانحه گردد؟ یا هنگام مواجهه با افراد جدید دستپاچه شده و خرابكاری نمایید؟ اگر چنین است با كمال اطمینان به شما می‌گوییم كه گرفتار اضطراب مزمن هستید!

طبق تحقیقاتی كه در این زمینه به عمل آمده، 38 درصد از افراد شخصاً اظهار كرده‌اند كه هر روز با نگرانی و اضطراب دست و پنجه نرم می‌كنند ‌و این معضل در طول زندگی رهایشان نمی‌كند.

شاید بیشتر این اضطراب‌ها ریشه در اتفاقات ناخوشایندی دارد كه در گذشته رخ داده و منجر به شكل‌گیری این نگرانی‌های مزمن شده است. تنها مسئله خوشایندی كه در این رابطه می‌توان ذكر كرد این است كه 85 درصد از مسائلی كه شما بابت آنها نگران هستید در نهایت نتایج مثبتی در بر خواهد داشت و هیچ‌وقت واقعاً چنین اتفاقات بدی رخ نمی‌دهد.

اگر شما هم دائماً به‌خاطر همه چیز، از مسائل جزئی گرفته تا مسائل مهم نگران هستید، بهتر است خودتان را جزو افرادی كه ذكر شد قلمداد كنید. اگر اینطور است حتماً می‌دانید كه گذشت زمان هیچ تاثیری در كاهش اضطراب ندارد یا به عبارت دیگر شما عادت كرده‌اید كه همیشه منتظر وقوع اتفاقات ناخوشایند باشید و پیشاپیش برای آنها مضطرب شوید.

اما چگونه این احساس را تشخیص دهیم؟
برای درمان اضطراب مزمن، ابتدا باید به ریشه‌یابی علل ایجاد آن بپردازید. به خودتان و آنچه كه در درون‌تان نگرانی ایجاد می‌كند فكر كنید.


1. اگر واقعاً قرار است اتفاق بدی بیفتد، شما هم واقعاً مسئول هستید كه برای آن نگران باشید.

حتی اگر شما ذاتاً هم آدمی دلشوره‌ای باشید، لزوماً نباید به هر نوع فكر آزاردهنده‌ای كه به سرتان راه می‌یابد توجه كنید و درصدد رفع آن برآیید. ولی اگر مسئولیت كاری به عهده شماست، دیگر قضیه فرق می‌كند و بهتر است حتماً ‌نسبت به انجام آن حساسیت نشان دهید. گاهی مواقع بهترین راه برای خلاصی از شر احساسات ناخوشایند همراهی با آنها و سد نكردن روند طبیعی بروز احساسات و عواطف درونی است.

2. لازم نیست همیشه از همه چیز مطمئن باشید.
شما به عنوان یك فرد مضطرب حتماً می‌دانید كه نمی‌توانید بلاتكلیفی را تحمل كنید و جملاتی شبیه «باید مطمئن شوم كه خطری من را تهدید نمی‌كند» یا «من می‌خواهم مطمئن شوم كه همسرم هیچ‌وقت مرا ترك نمی‌كند» برای‌تان آشنا است. شما به عنوان یك فرد مضطرب همیشه به دنبال مطمئن شدن از صحت و درستی امور، جستجو برای یافتن اطلاعات بیشتر و امتحان كردن مردم هستید تا دوباره از همه چیز اطمینان حاصل كنید.

اما همیشه هم لزومی ندارد كه قبل از انجام كاری صد درصد از نتیجه آن اطمینان حاصل نمایید.

3. هرگاه مطمئن شدید افكار منفی‌تان به وقوع می‌پیوندد برایش دلشوره بگیرید، در غیر این صورت بی‌خیال دلشوره شوید!
در حالی‌كه بیشتر مردم با احساسات منفی خود به عنوان امری جانبی و نه چندان مهم برخورد می‌كنند، شما طوری رفتار می‌كنید كه گویی این احساسات علامتی قطعی از وقوع اتفاق بدی هستند.

وقتی فكر می‌كنید كه من در امتحان امروز نمره بدی می‌گیرم سریعاً نتیجه‌گیری می‌كنید كه احتمال وقوع چنین اتفاقی و بد شدن نمره‌تان خیلی زیاد است. اگر شما به‌خوبی درس خوانده باشید و كمی هم منطقی فكر كنید دیگر دلیلی وجود ندارد تا به این فكر منفی توجه كنید چراكه خودتان خوب می‌دانید تلقین چه اثراتی به دنبال خواهد داشت.

شاید همین احساس بد آنقدر كارایی شما را كم كند كه به‌رغم تمام تلاشی كه كرده‌اید، همان نتیجه‌ای را كسب كنید كه به‌خاطرش نگران بودید.

4. آیا هر آن چیز بدی كه ممكن است اتفاق بیفتد بازتابی از شخصیت شماست؟
وقتی احتمال می‌دهید اتفاقات بدی برای‌تان رخ می‌دهد، باور دارید كه این اتفاقات به این دلیل به‌وقوع می‌پیوندند كه شما به اندازه كافی شایستگی لازم برای جلوگیری از آنها را نداشته‌اید. وقتی كه دیر به جایی می‌رسید، اینطور نتیجه‌گیری می‌نمایید كه همه فكر می‌كنند شما كلاً آدم بی‌مسئولیتی هستید.

اگر در كارتان با مشكلاتی مواجه هستید، به این نتیجه می‌رسید كه كاملاً فرد نالایقی هستید. شاید هیچ وقت كسی در مورد شما آنطور كه خودتان تصور می‌كنید فكر نكند، اما شما حاضر نیستید دست از این نتیجه‌گیری‌های منفی بردارید. شما فكر می‌كنید این اتفاقات و مشكلات فقط به‌خاطر این رخ می‌دهند كه من هستم. ولی لطفاً كمی با خودتان مهربان باشید و اینقدر دست به تخریب شخصیت‌تان نزنید.

5. شكست غیرقابل اجتناب است.
حتماً تا بحال متوجه شده‌اید كه چقدر نقص در انجام كارها برای شما غیر قابل قبول است. اما شاید به این دلیل كه شما نقص را با شكست یكسان فرض می‌كنید، شكست برای شما كشنده، ترسناك و به معنی رسیدن به آخر خط است.

پس اینطور خود را قانع می‌كنید كه وقتی نگرانید انگیزه بیشتری برای تلاش پیدا می‌كنید و وقتی برای وقوع اتفاقات بد در حالت آماده باش به سر می‌برید، دیگر با وقوع آنها غافلگیر نمی‌شوید.

شاید حق با شما باشد و كمی نگرانی، البته تاكید می‌كنیم كمی نگرانی انگیزه خوبی برای تلاش و جلوگیری از شكست باشد اما لطفاً بیش از اندازه مته به خشخاش نگذارید و كمی هم واقع‌بین باشید. هیچ‌گاه فراموش نكنید كه عدم موفقیت در كارها یكی از طبیعی‌ترین جنبه‌های زندگی است.

6. هر چه زودتر خود را از شر احساسات منفی خلاص كنید
مثل بقیه افراد مضطرب شما هم تصور می‌كنید هرچه زودتر باید فكری به حال افكار منفی خود بكنید و آنها را كنترل یا در بهترین حالت از ذهن‌تان حذف كنید. شاید این طرز تفكر به این دلیل است كه تصور می‌كنید اگر جلوی افكار منفی را نگیرم بالاخره روزی زندگی‌ام را خراب می‌كنند، اما شاید قضیه به این بدی هم كه شما می‌گویید نباشد.

افراد عادی در چنین مواقعی با خود فكر می‌كنند، بالاخره برای هر كسی پیش می‌آید كه با احساسات منفی دست و پنجه نرم كند و نهایتاً از دست آنها خلاص شود. پس بد نیست شما هم كه مثل همه آدم‌ها از این قاعده مستثنی نیستید، طرز فكرتان را كمی تغییر دهید.

7. در آخر بهتر است قانون هفتم را نیز با دقت بیشتری بخوانید: شما مجبورید كه همین الان از نگرانی دست بكشید یا اینكه خدای نكرده با ادامه چنین وضعی كارتان به جنون برسد!
فرض كنید هم‌اكنون آنقدر نگران هستید كه می‌ترسید نكند این نگرانی‌ها سرانجام كار شما را به جنون بكشاند، بیمارتان كند و نهایتاً كنترل زندگی را از دست شما خارج كند.

پس تصمیم می‌گیرید دست از نگران بودن بردارید. به خودتان می‌گویید، خب، حالا وقت آن شده كه دست از این افكار منفی و نگرانی‌های بی‌معنی بردارم. اما بهتر است بدانید كه این راه هم جواب نمی‌دهد و كارگر نیست. چراكه شما فكر می‌كنید باید نگرانی‌های‌تان را كنترل كنید و وقتی از عهده چنین كاری بر نمی‌آیید به‌خاطر این ناتوانی از دست خودتان عصبانی می‌شوید.

شاید سعی كنید راه‌های دیگری را برای كنترل افكارتان انتخاب كنید. مثلاً به مسائل خوشایندی فكر كنید و به خودتان تلقین كنید كه من واقعاً آدم خوبی هستم یا من به خودم ایمان دارم اما این تصدیق‌ها فقط برای چند دقیقه موثر واقع می‌شوند و پس از آن دوباره جای خود را به احساسات منفی خواهند داد، و حتی بیشتر از قبل باعث تضعیف روحیه شما می‌شوند.

شما از نگرانی‌های‌تان برای حل مشكلاتی كه در واقع اصلاً وجود خارجی ندارند و برای خلاص شدن از شك و بلاتكلیفی و برای اطمینان از اینكه هیچ وقت احساس بدی نخواهید داشت و یا شكست نمی‌خورید، استفاده می‌كنید. اما حقیقت اصلی این است كه این اهداف، واقعاً دست‌نیافتنی و غیرممكن هستند.

بجای این كارها بهتر است فكر كنید چرا می‌خواهید از شر این نگرانی‌ها خلاص شوید؟ آیا تلاش می‌كنید تا هیچ وقت و حتی در شرایط غیرقابل پیش بینی غافلگیر نشوید؟ آیا تلاش می‌كنید برای انجام كارها انگیزه لازم را در خودتان ایجاد كنید؟ آیا تلاش می‌كنید ذهن‌تان را كنترل نمایید؟ اولین گام برای غلبه بر نگرانی و اضطراب كشف دلیل بوجود آمدن چنین احساسی است.

شاید واقعاً دلیل خاصی برای این همه تشویش وجود نداشته باشد. پس با صراحت به شما اعلام می‌كنیم، اگر بیشتر اوقات دچار احساسات منفی و ناخوشایند هستید، به دنبال مجرم نگردید. مقصر اصلی خودتان هستید. انتخاب با شماست كه چقدر می‌خواهید از لحظه لحظه‌های زندگی‌تان لذت ببرید.

همشهری امارات

F l o w e r
02-02-2011, 15:27
چه غذایی برای مغز خوب است؟


می‌دانیم که غذایی که می‌خوریم بر روی بدنمان تأثیر می‌گذارد. امّا تأثیر آن بر روی چگونگی کارکرد مغز، از آن هم بیشتر است. خلق و خو، انگیزه و عملکرد ذهنی به شدت تحت تأثیر رژیم غذایی قرار دارند.
مغز از نظر سازوکار (متابولیسم)، اندام بسیار فعالی است و بر اثر این فعالیت به مواد غذایی نیاز وافر دارد. در آزمایشگاه‌های پژوهشی مشخص شده است که غذای صحیح و مناسب، حاوی مواد شیمیایی طبیعی، می‌تواند توانائی‌های ذهنی را افزایش دهد، به تمرکز بهتر کمک کند، مهارت‌های حسی را تنظیم کند، انگیزه فرد را افزایش دهد، حافظه را بهبود بخشد، زمان واکنش فرد را سرعت بخشد، استرس را کاهش دهد و احتمالاً از پیرشدن مغز جلوگیری نماید.

چربی‌های مناسب
شواهد نشان می‌دهد که رژیم غذایی شامل مقدار زیادی چربی و مقدار کمی سبزی و میوه، نه تنها برای قلب بد است بلکه با برخی سرطان‌ها نیز ارتباط دارد. همچنین می‌تواند باعث افسردگی و پرخاشگری شود. چنین رژیم غذایی بیشتر در بین مردان شایع است.
سلامت مغز شما نه تنها به مقدار چربی‌ای که می‌خورید بلکه به نوع آن نیز بستگی دارد. عملکرد ذهنی انسان به نوع خاصی از چربی نیاز دارد که بیشتر در ماهی یافت می‌شود و امگا -3 نام دارد. باید توجه داشت که حتی اگر رژیم غذایی از نظر سطح و مقدار چربی مناسب باشد امّا نوع اشتباهی از چربی را شامل گردد می‌تواند به تضعیف تدریجی هوش منجر شود. نکته ناراحت کننده این است که بعضی چربی‌ها که برای قلب، سالم در نظر گرفته می‌شوند برای ذهن، مشکل‌زا می‌باشند.
اسیدهای چرب امگا-3 از اجزاء سازنده و فوق‌العاده مهم غشاء بیرونی سلول‌های مغز می‌باشند. کلیه پیام‌ها در مغز باید از طریق این غشاء سلّولی عبور کنند. به علاوه، با تشکیل و به وجود آمدن ارتباطات جدید بین سلول‌های عصبی که بر اثر آموزش و حافظه صورت می‌گیرد، غشاءهای جدید باید برای در بر گرفتن آن‌ها شکل گیرد. تمام غشاءهای سلولی مغز به طور مداوم نیاز به اسیدهای چرب تازه برای بازسازی خود دارند. پژوهش‌های بسیاری نشان داده است که امگا -3 برای عملکرد بهینه مغز از همه چیز مناسب‌تر است.
با این که بسیاری از مردم مقدار زیادی چربی اشباع شده مصرف می‌کنند امّا با وجود این به مقدار کافی امگا-3 به بدنشان نمی‌رسد. و روغن‌هایی که به طور گسترده‌ای به عنوان روغن‌های سالم برای قلب تبلیغ و در آشپزی استفاده می‌شوند، مثل روغن ذرت و روغن آفتاب‌گردان، تقریباً فاقد امگا -3 هستند. در عوض، در آن‌ها اسیدهای چرب امگا-6 به وفور وجود دارد. باید توجه داشت که بدن ما به توازن و تعادل مناسبی از اسیدهای چرب امگا -3 و امگا-6 نیاز دارد. بدین منظور، روغن گردو و روغن کانولا قویاً توصیه می‌شود.
با تأمین مواد غذایی مناسب برای ناقل‌های عصبی مغز می‌توان هوشیاری، حافظه و مقاومت در برابر استرس را افزایش داد. یکی از این مواد غذایی، نوعی ویتامین ب موجود در تخم‌مرغ است. مطالعات نشان داده است که این نوع ویتامین ب باعث افزایش حافظه و تسریع زمان واکنش در حیوانات، به ویژه حیوانات پیر می‌گردد. در انسان‌ها نیز باعث افزایش حافظه و کاهش خستگی می‌گردد.
ویتامین‌های ب تأثیری قوی بر عملکرد ذهنی و خلق و خوی انسان‌ها دارند ولی متأسفانه کمبود بسیاری از ویتامین‌های ب در مردم به چشم می‌خورد.
پژوهش‌ها روش‌های دیگری را نیز برای بهبود عملکرد ذهنی مشخص نموده‌اند:

شکر می‌تواند به تیزهوشی انسان کمک کند- هر چند هیچکس نمی‌تواند اندازه و زمان مصرف مناسب آن را برای خودش تعیین کند.
کربوهیدرات‌ها، به ویژه هنگامی که همراه با پروتئین یا چربی مصرف نشوند، عملکرد ذهنی انسان را تقویت می‌کنند.

F l o w e r
02-02-2011, 15:34
افسردگی و تغذیه


تغذیه نامناسب علّت بروز افسردگی نیست امّا ارتباطی بین نحوه تغذیه و روحیه فرد می‌تواند وجود داشته باشد. سؤال اصلی این است که: «کدامیک اول آمده‌اند؟ مرغ (افسردگی) یا تخم‌مرغ (تغذیه نامناسب)؟»

می‌دانیم که وجود افسردگی گاهی باعث تغذیه نامناسب در فرد می‌گردد. هنگامی که کسی دچار افسردگی باشد، سطح انرژی و محرک‌ها در او بسیار کمتر از حدّ معمول است و اشتیاق و اشتها برای بسیاری از چیزها، از جمله غذا، در او از بین می‌رود. در نتیجه، تغذیه سالم فرد دچار اختلال می‌شود. کاهش وزن یا افزایش وزن ناخواسته، جذب ناکافی ویتامین و مواد معدنی، و مصرف بی‌رویه الکل غالباً با افسردگی ارتباط دارد. افرادی که بیشتر در معرض این خطرات می‌باشند، افراد مسنی هستند که تنها زندگی می‌کنند و یا کسانی که دور و برشان کسی نیست که آن‌ها را تشویق به خوردن مواد غذایی مناسب و کافی کند.



آیا ممکن است افسردگی در نتیجه برخی جنبه‌های تغذیه، تشدید گردد؟ به تازگی پژوهش‌هایی برای درک بهتر این ارتباط صورت گرفته است. برای نمونه، مشاهده شده است که افراد افسرده معمولاً تمایل زیادی به مصرف کربوهیدرات‌ها دارند. کربوهیدرات نیز به نوبه خود بر تولید سروتونین تاثیر می‌گذارد. سروتونین، یک ماده شیمیایی در مغز است که بر روحیه و حالت فرد اثر می‌گذارد. آیا ارتباطی وجود دارد؟ همچنین مشخص شده است که کمبود برخی ویتامین‌ها نیز با افسردگی ارتباط دارد. آیا کمبود ویتامین می‌تواند علت اصلی برخی از افسردگی‌ها باشد؟ هنوز همه پاسخ‌ها به روشنی مشخص نشده است. امّا با وجود ارائه پژوهش‌ها در این زمینه، برخی از جنبه‌های تغذیه‌ای روشن شده است که می‌تواند از هم‌اکنون مورد توجه قرار گیرد. توصیه‌های تغذیه‌ای زیر، علاوه بر آن که برای تامین سلامت جسمی مفیدند، بر عوارض ناشی از سطح پائین انرژی و برخی از افسردگی‌ها نیز می‌توانند تاثیرگذار باشند:

1- کربوهیدرات
یک مادّه شیمیایی در مغز به نام سروتونین، نقش مهمی در تنظیم حالت‌های فرد دارد. به طور مشخص، هنگامی که سروتونین در مغز فعّال است، احساس «خوب بودن» در فرد تقویت می‌گردد. تصوّر می‌شود که برخی از کسانی که دچار افسردگی هستند، دارای کمبود سروتونین می‌باشند. مواد غذایی که دارای مقدار زیادی کربوهیدرات هستند باعث افزایش تولید سروتونین در مغز می‌شوند. با وجودی که هنوز دلیل واضحی مبنی بر این که مصرف کربوهیدرات‌ها باعث درمان افسردگی می‌شود به دست نیامده است، امّا داشتن یک رژیم غذایی با مقدار کافی کربوهیدرات‌های سالم می‌تواند کمک کننده باشد.

2- ویتامین‌های ب-کمپلکس
کمبود ویتامین‌های ب-کمپلکس (به ویژه اسیدفولیک، تیامین، ریبوفلاوین، نیاسین و ب 6) با افسردگی ارتباط دارد. با وجودی که مصرف غذاهای متداول معمولاً این ویتامین‌ها را برای بدن تامین می‌کند امّا کسانی که دچار افسردگی هستند غالباً تغذیه نامناسبی دارند و بنابراین از این جهت در معرض خطر می‌باشند. مصرف زیاد الکل نیز می‌تواند به کمبود این ویتامین‌ها بیانجامد. بهترین کار این است که رژیم غذایی خود را طوی تنظیم کنید که این ویتامین‌ها به مقدار کافی در آن وجود داشته باشد. اگر تصمیم گرفتید از مکمل‌های غذایی استفاده کنید، مولتی‌ویتامینی را انتخاب کنید که بیش از 100 تا 150 درصد RDA (مواد غذایی کمکیِ توصیه شده) نداشته باشد. مقدار بیش از این می‌تواند به نوبه خود برای سلامتی خطرناک باشد.

3- الکل
بسیاری از مردم فکر می‌کنند که الکل به آن‌ها احساس «خوب بودن» می‌بخشد. بنابراین، تعجبی ندارد که به هنگام افسردگی به مصرف آن روی می‌آورند. متاسفانه این بدترین کاری است که می‌توان کرد. الکل خود در واقع عامل افسردگی است و می‌تواند افسردگی موجود را شدّت بخشد. مصرف بیش از حد الکل می‌تواند باعث کمبود بسیاری از ویتامین‌های مورد نیاز برای سلامت ذهنی انسان گردد. برای کسانی که دچار افسردگی هستند دوری جستن کامل از مواد الکلی توصیه می‌شود.

4- چربی‌های اساسی
چربی زیاد در تغذیه هرکس خطر ابتلاء به بیماری‌های قلبی و برخی سرطان‌ها را افزایش می‌دهد. امّا مقدار ناکافی چربی نیز می‌تواند برای سلامت ذهنی ما مشکل ساز گردد. یکی از روش‌های کمک به روحیه و حالت فرد، خوردن چربی به مقدار کافی، و نه زیاد است. برای این منظور باید انواع درست و مناسبی از چربی‌ها را انتخاب کرد. وجود چربی‌های اشباع نشده در رژیم غذایی هر فرد ضرورت دارد.

5- کافئین

افرادی که دچار افسردگی هستند، معمولاً از کافئین برای بالا بردن سطح انرژی خود استفاده می‌کنند. امّا، همانند الکل، این امر می‌تواند کاملاً اشتباه باشد. کافئین، سیستم عصبی را تحریک می‌کند و بنابراین مقدار زیاد آن می‌تواند مانع استراحت خوب شبانه شود. کافئین از خواب عمیق که برای سلامتی ضرورت دارد، جلوگیری می‌کند. تحریک بیش از حدّ سیستم عصبی می‌تواند به طور بالقوّه باعث افزایش سطح اضطراب گردد. اضطراب و افسردگی معمولاً دست در دست هم حرکت می‌کنند و این امر، بهبودی را دشوارتر می‌سازد.

F l o w e r
02-02-2011, 15:52
مراجعه به روانپزشک شرمساری ندارد


بسیاری از ما برای کوچک ترین مشکل جسمی به پزشک مراجعه کرده و تمام آزمایشات، معاینات و بررسی های لازم را انجام می دهیم.

همچنین بدون هیچ ترس و دلهره ای داروهایی که پزشک تجویز می کندمی خوریم، اما در مورد مشکلات و اختلالات اعصاب و روان شرایط تغییر می کند؛ بسیاری مراجعه به روانپزشک و روان شناس را بیهوده دانسته یا از آن می ترسند و از همه بدتر این که از این مساله احساس شرمساری می کنند.

دکتر سیدهادی معتمدی، روانپزشک در این باره به «جام جم» می گوید: «بیماری های روحی، روانی در نوع عام و به صورت کلی، مانند هر بیماری دیگری مشکلی پزشکی تلقی می شوند.

امروزه اغلب پزشکان عقیده دارند که این بیماری ها عمدتا دارای علل ارگانیک هستند که البته مباحث اجتماعی و مسائل روحی، روانی نیز می تواند در بروز آنها دخیل باشد.»

وی توضیح می دهد: «به عنوان نمونه، اگر اختلالی هورمونی مشکلی در سیستم گوارش ایجاد کند، همان اختلالات هورمونی و موارد مشابه آن می توانند در سیستم اعصاب و روان مشکلاتی را ایجاد کرده و سبب بروز بیماری شوند.

به عنوان مثال پزشکان معتقدند در بیماری افسردگی ماده ای به نام سروتونین در مغز کاهش پیدا می کند.

همچنین در مورد خشونت یا برخی بیماری های همراه با روان پریشی معتقدند که ماده ای به نام دوپامین در مغز افزایش می یابد.»

ابتلا به بیماری اعصاب و روان گناه نیست

دکتر معتمدی تاکید می کند اگر از دید پزشکی به این بیماری ها نگاه کنیم، متوجه خواهیم شد این بیماری ها نه گناه بوده و نه نیازی هست که به افراد مبتلا برچسب بزنیم از همه مهمتر اینکه، و بی توجهی به سلامت روحی و روانی، می تواند آسیب های جبران ناپذیری برای بیماران در بر داشته باشد.

این پزشک متخصص می افزاید: «در گذشته به دلیل عدم آگاهی از علل ایجادکننده بیماری، این افراد را دیوانه و مجنون می نامیدند، در حالی که در یک دیدگاه کلی، بیماری های روانپزشکی بر ۳ پایه «بیولوژی و ژنتیک»، «مسائل شناختی» مانند روحی، روانی، طلاق، مشکلات خانوادگی ـ و« مسائل اجتماعی» مانند فقر و بیکاری قرار دارد.

در کل می توانیم این مجموعه را به عنوان علل ایجادکننده بیماری های اعصاب و روان بشناسیم.»

این عضو هیات علمی دانشگاه با اشاره به شیوع بسیار زیاد این بیماری ها در جامعه توضیح می دهد: «بیماری افسردگی در سطح جامعه تا ۲۵ درصد میان خانم ها و کمی بیش از نصف آن میان آقایان وجود دارد.

بیماری های اضطرابی حتی از این مقدار هم بیشتر است. بیماری های دارای روان پریشی نیز ممکن است تا ۳ یا ۴ درصد در سطح جامعه برسد.

متخصصان معتقدند بیش از ۷۰ درصد بیماران دارای افسردگی افکار خودکشی دارند که حدود ۱۵درصدشان نیز اقدام به این کار می کنند.» بنابراین می بینیم که توجه و درمان این بیماری ها تا چه حد اهمیت دارد.

دکتر معتمدی یادآور می شود: «مهم ترین عارضه ای که بیماری های روانپزشکی ایجاد می کنند، افت عملکرد است.

شخص ممکن است عملکرد خود را در زمینه های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، فعالیت و ارتباطات بین فردی، مسائل خانوادگی و عاطفی، آموختن و… از دست بدهد.

بنابراین یک انسان ممکن است عمر مفید خود را از دست بدهد، در حالی که با یک درمان ساده می تواند به زندگی طبیعی برگردد.»

F l o w e r
02-02-2011, 16:06
داروهای اعصاب و روان

برخی از مردم همواره نگران اعتیادآور بودن داروهای اعصاب و روان بوده و به همین دلیل از مصرف آنها اجتناب می کنند.

دکتر معتمدی در این زمینه توضیح می دهد: «وقتی ماده ای خورده می شود، اثری روی بدن می گذارد که اگر بخواهیم این ماده در آینده هم همان اثر را داشته باشد، باید روز به روز مقدار آن بیشتر شود.

این تعریفی از اعتیاد است که با توجه به آن می بینیم داروهای اعصاب و روان به هیچ عنوان اعتیادآور نیستند.»

این عضو هیات علمی دانشگاه می گوید: «در صورتی که مشکل اصلی وجود داشته و درمان نشود، قطع دارو نیز مفید نخواهد بود.

مثلا این که مردم می گویند اگر یک شب دارو مصرف نکنند، نمی توانند راحت بخوابند باید بدانند که این مساله ربطی به دارو نداشته و این مشکل اصلی است که همچنان وجود دارد.

در صورتی که اگر مشکل حل شود، حتماً داروی اعصاب و روان هم کم شده و به موقع قطع می شود.»

دکتر معتمدی با ذکر این نکته که بسیاری از بیماری های روانپزشکی با رعایت مصرف صحیح دارو درمان قطعی دارند، ادامه می دهد: «برخلاف تصور عموم، خطر مرگ آوری داروهای روانپزشکی از بسیاری از داروهای دیگر کمتر است.

طی تحقیقی که در این زمینه انجام شده است یکی از داروهایی که برای زخم معده استفاده می شود با دارویی مربوط به مشکلات روانپزشکی مقایسه شده و مشخص شد خطر مرگ آوری داروی مربوط به زخم معده تا ۲۰ برابر بیشتر بوده است.»

وی می افزاید: «دوز این داروها کاملا کنترل شده و طوری تنظیم می شود که اعتدال در آنها وجود داشته باشد.

به همین دلیل نیز معمولا درمان بیماری های اعصاب و روان در درازمدت جواب داده و درمان می شوند.»

مصرف خودسرانه دارو

این پزشک متخصص در رابطه با خوددرمانی در بیماری های اعصاب و روان می گوید: «در کل خوددرمانی در مورد هر بیماری کار نادرستی است و استفاده از دارو باید حتما زیر نظر پزشک باشد.

البته برخی از داروها هستند که می شود در مواقعی خاص از آنها استفاده کرد، اما تنها با نظر پزشک، بنابراین در مورد برخی داروها قطع و وصل کردن مصرف آن زیر نظر پزشک بلامانع است.»

وی باز هم به همه مردم تاکید می کند که بیماری اعصاب و روان نیز مانند هر بیماری دیگری است و می افزاید: «پرونده های افراد کاملاً محرمانه بوده و در اختیار کسی قرار نمی گیرد، بنابراین از آن نترسید و به پزشک متخصص مراجعه کنید.

بدانید بسیاری از اوقات حتی نیازی به مصرف دارو نیست، اما مطمئن باشید پزشک در صورت نیاز با تجویز دارو به سلامت شما کمک می کند.»

F l o w e r
02-02-2011, 16:13
استرس های ناگهانی، جنون خفته افراد را بیدار می کند


استرس های شدید و ناگهانی از علل بروز این بیماری است که با ایجاد اختلالات ادراکی موجب ترس، انزواطلبی، میل به خودکشی و استفاده از جنون به عنوان یک مکانیزم دفاعی در مبتلایان این بیماری می شود.

دکتر حامد محمدی کنگرانی، عضو کمیته رسانه انجمن روانپزشکان ایران در گفت وگو با خبرنگار بهداشت و درمان ایسنا منطقه علوم پزشکی تهران با بیان این که امروزه بیماری به نام «سایکوز» یا جنون در روانپزشکی مطرح نیست، اظهار کرد: این بیماری نشانه ای از اختلال حس واقعیت سنجی افراد است که موجب از دست دادن افکار، احساسات و روابط اجتماعی در فرد مبتلا به این عارضه می شود.

این متخصص روانپزشکی در خصوص بیان علل بروز این بیماری گفت: استرس های شدید و ناگهانی، از دست دادن یکی از نزدیکان، حوادث پرتنش مالی نظیر ورشکستگی ممکن است باعث بروز این بیماری شود که با مصرف مرتب دارو به مدت ۶ ماه تا یک سال بسته به شدت بیماری درمان پذیر است.

دکتر محمدی کنگرانی با بیان اینکه نقش ژنتیک در این بیماری بسیار زیاد بوده و مبتلایان به آن بیشتر تحت تاثیر یکی از اعضای خانواده خود قرار می گیرند، ادامه داد: خصوصیات شخصیتی در بروز سایکوز تاثیرگذار است که حساسیت، ضعف در مکانیزم های دفاعی، عدم توانایی مقابله با استرس های شدید و کنار آمدن با مشکلات زندگی از بارزترین ویژگی های شخصیتی این بیماران است که برای فرار از مشکلات و جبران ضعف های خود از جنون به عنوان یک مکانیزم دفاعی استفاده می کنند.

این عضو انجمن روانپزشکان ایران گفت: اختلالات ادراکی که شایع ترین علامت سایکوز است در افراد عادی هم دیده می شود مثلا افراد برای چند لحظه نمی توانند ادراک درستی از چیزهایی که در محیط اطراف می بینند داشته باشند و در این حالت ممکن است یک تکه چوب را مثل مار و یا سایه چوب لباسی را شبیه انسان تصور کنند که این حالات در افراد مبتلا به جنون به مراتب شایع تر است.

وی در تبیین توهم و هذیان در این افراد گفت: در توهم فرد چیزی را که به واقع وجود ندارد حس می کند که این ادراک می تواند شنیدن صدایی خاص، بوی تعفن و لمس کردن چیزی باشد که وجود خارجی ندارد.

اما هذیان در اصل اعتقاد داشتن به موضوعی است که در فرهنگ آن جامعه غیر قابل باور است که ریشه آن به فرهنگ و مذهب مردم جامعه باز می گردد.

هذیان می تواند حالت دیگری به نام ایلوژن یا اختلالات ادراکی نیز داشته باشد.

وی با اشاره ذهنیت مبتلایان به سایکوز اظهار داشت: این افراد تصور می کنند که آدم های مهمی هستند و همواره کسی آنها را تعقیب می کند، کسی قصد خیانت و یا کشتن آنها را دارد که متاسفانه هچ تست روانشناسی نمی تواند این بیماری را تشخیص دهد و تنها راه تشخیص آن مصاحبه، تست های بالینی و گرفتن شرح حال بیمار توسط پزشک است.

تجویز دارو خط اول درمان سایکوز است

وی با تاکید بر این که درمان سایکوز فقط از طریق دارو امکان پذیر است، گفت: در موارد شدیدتر اگر فرد برای خود و دیگران خطری ایجاد کند ممکن است نیاز به بستری شدن در بیمارستان روانپزشکی را داشته باشد. در غیر این صورت می توان آنها را به صورت سرپایی نیز درمان کرد.

دکتر کنگرانی همچنین اضافه کرد: این بیماری در حالت های شدیدتر علائمی مشابه اسکیزوفرنی دارد که در این حالت برای کنترل بیماری حداقل یکسال و در نهایت تا پایان عمر مجبور به مصرف دارو هستند.

این متخصص روانپزشکی در ادامه با اشاره به اینکه باید برای این افراد به اندازه توانایی هایشان کار و مسئولیت در نظر گرفته شود، گفت: مبتلایان به جنون نباید منزوی شده و افراد خانواده کارهای آنها را انجام داده و بی دلیل از آنها حمایت کنند.

از طرفی میزان توانایی این افراد برای پذیرش مسئولیت باید از سوی خانواده و یا پزشک مشخص شود.

با بحث و جدل، استرس مبتلایان به سایکوز را تشدید نکنید!

دکتر کنگرانی در خصوص ازدواج این بیماران اظهار داشت: ازدواج نمی تواند به بهبود این افراد کمک کند حتی در مواردی ممکن است استرس ازدواج در وخامت حال آنها نقش داشته باشند.

از طرفی چون علائم بیماری در این افراد با دارو قابل کنترل است می توان گفت منعی برای ازدواج این افراد وجود ندارد ولی نباید به ازدواج به عنوان عاملی برای درمان یا بهبود مبتلایان به سایکوز نگاه کرد.

وی در ادامه تاکید داشت که این بیماران باید شغلی مناسب با توانایی های خود داشته باشند و گفت: خانواده و اطرافیان آنها نباید در مورد اعتقادات این افراد بحث و گفت وگو کنند زیرا این خود عاملی برای تشدید عصبانیت در آنها است.

دکتر کنگرانی در مورد برخورد مبتلایان به سایکوز با افراد جامعه گفت: طبق تحقیقات به عمل آمده خطر این افراد در جامعه با افراد سالم یکسان است.

وی اضافه کرد: در واقع این افراد به علت گوشه گیری و ترسی که از کشته شدن توسط افراد جامعه و بی دفاعی که خودشان دارند، نمی توانند دست به انجام کاری زده و معمولا فرار می کنند.

در مجموع خطر خودکشی در این افراد بیشتر از دیگرکشی است چرا که مبتلایان به سایکوز به دلیل افکار ناراحت کننده و آزار دهنده ای که دارند همواره به دنبال راهی برای خودکشی هستند. پرخاش و خطر دیگرکشی در این افراد هم مانند انسان های سالم است.

دکتر محمدی کنگرانی در پایان خاطرنشان کرد: قضاوت در مورد این بیماران، مصرف دارو، احتیاج به بستری شدن و این که چه کاری می توان برای آنها انجام داد فقط باید با نظر پزشک باشد و مردم عادی هیچ اظهار نظری نمی توانند در این زمینه داشته باشند.

F l o w e r
02-02-2011, 16:24
استرس دوران کودکی موجب ابتلا به اختلالات تبدیلی مانند تشنج و بی حسی اندامی در بزرگسالی می شود




استرس دوران کودکی موجب تشنج در بزرگسالی می شود

غلامرضا حاجتی امروز در بیست و هفتمین کنگره سالانه انجمن علمی روانپزشکان ایران در بیمارستان میلاد برگزار شد در جمع خبرنگاران اظهار داشت: اختلالات تبدیلی بیماری است که با علائم مغزی مانند تشنج، فلج و بی حسی اندام ها خود را نشان می دهد و معمولاً در معاینات و بررسی های معمولی نورولوژیک هیچ یافته ای از خود بروز نمی دهند.

وی افزود: به نظر می رسد این بیماری به علت تعارضات ذهن ناخودآگاه ایجاد می شود که یک قرن قبل پزشکان و روانپزشکان آن را بر اساس رفع تعارضات ذهن ناخودآگاه و استرس ها درمان می کردند.

این روانپزشک تصریح کرد: در این بیماری بیمار نسبت به ایجاد علائم آگاه نیست و می توان گفت استرس هایی که از دوران کودکی برای فرد ایجاد می شود می تواند این بیماری را ایجاد کند.

حاجتی تصریح کرد: حدود ۹ تا ۳۰ در ۱۰۰ هزار نفر در جامعه عمومی و یک سوم مراجعان کلینیک های نورولوژیک و بستری بیمارستان های اعصاب و روان به علت ابتلا به این عارضه است.

وی اضافه کرد: این بیماری زمینه ژنتیک هم دارد و باید گفت که پیشگیری خاص ندارد و فقط باید از ایجاد استرس های دوران کودکی و بزرگسالی جلوگیری کرد و به نوعی نحوه مقابله با استرس ها را از دوران کودکی به کودکان یاد داد.

F l o w e r
02-02-2011, 16:30
کودکان پرخاشگر به مهر مادری واکنش نشان نمی دهند


کودکانی که پرخاشگر و به لحاظ احساسی سرد هستند، اغلب تماس چشمی خیلی کمی با مادرانشان دارند و در عین حال به محبت و مهر مادری چندان واکنشی نشان نمی دهند.



به گزارش سرویس «بهداشت و درمان» ایسنا، روانپزشکان می گویند: یک مغز سالم و طبیعی به سر نخ ها ی بیولوژیکی واکنش نشان می دهد و چشم ها و نگاه دیگران می تواند بسیاری از این سرنخ ها را به مغز بدهند.

دکتر مارک دادز ـ متخصص دانشکده روانشناسی دانشگاه نیو سوات ویلز ـ در استرالیا می گوید: اما گروهی از کودکان هستند که کاملا از این لحاظ با بقیه تفاوت دارند. آن ها احساسات بسیار کمی دارند و با این سر نخ های بیولوژیکی متداول ارتباط برقرار نمی کنند.

این متخصصان در حال مطالعه روی الگوهای تکراری پرخاشگری، خصومت و رفتارهای ضد اجتماعی در کودکان هستند.

به گزارش سایت اخبار بین المللی آسیا، در اکثر موارد کودکان پرخاشگر از نظر احساسی بسیار پر حرارت هستند و سطح طبیعی از همدردی هم دارند، هر چند در صنعت پرخاشگری بسیار فعال هستند، اما از سوی دیگر گروه کوچکتری از کودکان پرخاشگر هم وجود دارند که از نظر احساسی سرد هستند و در همدردی با دیگران دچار مشکل می شوند.

این گروه از کودکان ممکن است در سنین بالاتر به جنایات و تخلفات جدی و مصرف مواد مخدر روی بیاورند.

F l o w e r
02-02-2011, 16:37
روزهای بدون آفتاب و خطر بروز اختلال افسردگی فصلی


روزهایی که به هیچ وجه در برابر خورشید قرار نمی گیرید، موجب می شود که به اختلال افسردگی فصلی یا به اصطلاح «SAD» مبتلا شوید.

به گزارش سرویس «بهداشت و درمان» ایسنا، این اختلال در شما احساس افسردگی، غمگینی و خواب آلودگی و کسالت ایجاد می کند.

هر چند اغلب پزشکان از این اختلال فصلی غفلت می کنند، اما روانپزشکان و روانشناسان به خوبی از آن مطلع هستند و علائم آن را تشخیص می دهند.

علائم این اختلال که در نتیجه تغییر فصل بروز می کند، همچنین شامل دردناک شدن مفاصل و بی خوابی هستند، اما کارشناسان می گویند: از آنجا که علائم این اختلال شبیه به سایر بیماری ها است، اغلب تشخیص داده نمی شود و در نتیجه مبتلایان اغلب با علائم ناخوشایند آن دست به گریبان می شوند.

به گزارش روزنامه دیلی میل، دکتر راشل فوستر ـ متخصص روان و اعصاب در دانشگاه آکسفوردـ می گوید: نور تاثیرات فیزیولوژیکی بسیاری روی بدن دارد. سلول های چشم نور را ثبت می کنند و مغز شب و روز را از این طریق تشخیص می دهد.

سپس هورمون های خاص گرسنگی، هضم، رشد، خلق و انرژی را تنظیم می کنند. تاریکی تولید هورمون ملاتونین را افزایش می دهد و به خواب کمک می کند.

همچنین مقدار هورمون سرتونین کاهش می یابد که نقش حیاتی در هوشیاری دارد.

فوستر توصیه می کند: به دلیل وجود این روابط باید هر فرد روزانه دو ساعت در برابر روشنایی طبیعی خورشید قرار گیرد، حتی اگر از راه یک پنجره بزرگ باشد.








افرادی که در اوقات فراغت خود ورزش می کنند کمتر در معرض ابتلا به افسردگی قرار دارند


ورزش در اوقات فراغت از افسردگی جلوگیری می کند



محققان نروژی با انجام مطالعات روی ۴۰ هزار نفر دریافتند که افرادی که به طور منظم در اوقات فراغت خود ورزش می کنند، کمتر از افراد دیگر دچار افسردگی و نگرانی می شوند.

این محققان اعلام کردند فعالیت بدنی در حین کار این تأثیری را که انجام ورزش و فعالیت بدنی در اوقات فراغت دارد، نمی گذارد.

محققان در گزارش خود که در مجله علمی انگلیسی «Psychiatry» منتشر شده است، اعلام کرده اند که تفاوت در تأثیر می تواند به دلیل سطح متفاوت کنش های اجتماعی باشد.

این محققان معتقدند که هم ورزش و هم شرایط و وضعیت فرد روی سلامت روان تأثیر دارد و همچنین این تحقیقات نشان می دهد که انجام ورزش و داشتن فعالیت در اوقات فراغت از بروز افسردگی و نگرانی در افراد جلوگیری می کند.

پائول فارمر سرپرست این تحقیقات گفت: انجام ورزش و تمرینات به طور طبیعی انسان را در شرایط و وضعیت خوب روحی و روانی قرار می دهد.

افرادی که در اوقات فراغت خود فعالیت ندارند ۲ برابر بیشتر از افرادی که در این اوقات ورزش می کنند و فعالیت دارند، در معرض خطر ابتلا به افسردگی قرار دارند.

F l o w e r
02-02-2011, 16:48
۲۰ درصد کودکان و نوجوانان کشور دچار اختلالات روانپزشکی هستند


یک فوق تخصص روانپزشکی با اشاره به اینکه ۲۰ درصد جمعیت کودک و نوجوان کشور دچار مشکلات روانپزشکی و نیازمند به درمان هستند گفت: از این میان ۷ تا ۱۰ درصد کودکان به ویژه در سنین ابتدایی دچار اختلال بیش فعالی هستند.

دکتر مهدی تهرانی دوست، رئیس بیمارستان روزبه اظهار داشت: طبق آمارهای جهانی ۱۵ تا ۳۵ درصد جمعیت کودک و نوجوان دچار نوعی اختلالات روانپزشکی هستند که در این میان بیش فعالی یکی از شایعترین اختلالات در کودکان بویژه در سنین دبستان است.
این عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران بیش فعالی و کم توجهی را یکی از شایع ترین اختلالات روانی در کودکان دانست و گفت: ۷ تا ۱۰ درصد کودکان به ویژه در سن ابتدایی دچار این بیماری می شوند.
وی در خصوص عوامل بروز پیش فعالی گفت: این اختلال بر اساس مجموعه ای نقایص درونی و مربوط به کارکرد مغز، عوامل ژنتیکی و زیست شناختی که بر آن تاثیرگذار است بروز می کند.

پرتحرکی و عدم تمرکز از نشانه های بیش فعالی
دکتر تهرانی دوست پرتحرکی و تمرکز نکردن را از نشانه های پیش فعالی دانست و بیان کرد: تشخیص و درمان به موقع در بهبودی این کودکان تاثیرگذار است.
این فوق تخصص روانپزشکی با اشاره به اینکه در دوران نوجوانی، شایع ترین تغییرات خلقی بروز می کند اظهار داشت: مشکلاتی چون افسردگی، عصبانیت، اضطراب و پرخاشگری در سنین نوجوانی بیشتر بروز می کند.
وی با بیان اینکه مشکلات روانپزشکی در پسران شایع تر است به ایسنا اظهار داشت: رفتارهای پرخاشگرانه و عصبانیت در پسران و اضطراب در دختران شیوع بیشتری دارد.
دکتر تهرانی دوست تصریح کرد: این گونه اختلالات با درمان های دارویی و غیردارویی قابل درمان هستند البته به این معنا نیست که در مدت کوتاهی درمان کردن این مشکلات از بین برود بلکه نیاز به مدت زمان طولانی تر دارد.

F l o w e r
02-02-2011, 16:56
ارتباط میان خودکشی کودکان و مشکل روانی والدین


مطالعات جدید نشان می دهد کودکان والدینی که به شدت از لحاظ روانی بیمار هستند ۹ برابر سایر کودکان والدینی که از نظر روانی سالم هستند، دست به خودکشی می زنند.

طبق گفته مؤسسه ملی بهداشت روان امریکا، از هر ۱۷ فرد بالغ امریکایی ۱ نفر مبتلا به مشکلات جدی روانی است و والدین مبتلا به بیماری های روانی روی سلامت فرزندان خود هم تأثیر می گذارند.

محققان دانمارکی تحقیقات خود را در زمینه وجود مشکلات روانی در والدین و ارتباط آن با خودکشی فرزندان انجام دادند.

آن ها با کمک سیستم ثبت کشور دانمارک متولدین سال های ۱۹۷۳ تا ۲۰۰۶ و تمامی موارد خودکشی را طی این سال ها مورد بررسی قرار دادند تا وجود این ارتباط را ارزیابی کنند.

بررسی ها حاکی از آن بود که خطر وقوع خودکشی در کودکان پیش از سن ۱۸ سالگی نسبتاً پایین است به طوری که از هر ۱۰ هزار کودک والدین مبتلا به بیماری های روانی تنها ۱ نفر دست به خودکشی می زند و از هر ۲ هزار کودکی که یکی از والدین او دچار مشکل روانی است تنها ۱ نفر خودکشی می کند.

تمام این مستندات حاکی از آن است که کودکانی که یک یا هر دو والد آن ها دچار بیماری های روانی چون شیزوفرنی و اختلالات روحی روانی هستند، بیشتر در معرض اقدام به خودکشی قرار دارند.

البته آمار نشان می دهد اکثر این گونه کودکان به چنین عملی دست نمی زنند.

محققان در میان ۵ میلیون نفر که در معرض خطر خودکشی قرار داشتند تنها ۱۸۷ خودکشی در بین کودکانی که یک والد مبتلا به مشکل روانی داشتند، پیدا کردند. ۶۰ کودک هم دارای والدی بودند که پیش از تولد به خار مشکل روانی در بیمارستان بستری شده بود.






تاثیر آرتروز بر کیفیت خواب


محققان علوم پزشکی اعلام کردند آرتروز، کیفیت زندگی و خواب مبتلایان را مختل می کند.
براساس اعلام پژوهشگران دانشگاه جانز هاپکینز ،۲۳ میلیون تن از مردم آمریکا به علت ابتلا به استئوآرتریت یا آرتروز به مشکلات خواب مبتلا هستند.

به گفته این پژوهشگران باید برای مشکل خواب این بیماران،افزون بر دردهای مفصلی،چاره ای اندیشید.

آرتروز یک بیماری مفصلی است که در نتیجه واکنش های پیچیده عوامل سلولی،بیوشیمیایی و بیومکانیکی موثر بر روی غضروف، سینویوم و نیز استخوان زیر غضروفی ایجاد شده و به مرور منجر به از دست دادن کارکرد مفصلی و بروز علائم می شود.

با افزایش سن،ترکیبات شیمیایی،ساختمان و خصوصیات مکانیکی غضروف مفصلی تغییر می کند و حالت ارتجاعی غضروف از بین می رود و قوام آن کاهش می یابد.

در بیماری آرتروز نیز غضروف ها تخریب می شود .

علامت مشترک مبتلایان به آرتروز مفاصل شامل درد به دنبال استفاده از مفاصل مبتلا می باشد.

F l o w e r
02-02-2011, 17:05
اختلال کاهش تمرکز (ADHD) چیست ؟


ممکن است یک کودک مبتلا به بیماری و اختلال کاهش تمرکز (ADHD) باشد. بدون آنکه علائم پیش‌فعالی در او مشاهده گردد. کودکانی که دچار اختلال کاهش تمرکز هستند به‌طور عمده تمایل به خیال‌پردازی داشته و برای تمرکز دچار مشکل می‌باشند.


نوع اختلال عدم تمرکز در بیماری ADHD چیست؟ آیا فرزند من می‌تواند بدون داشتن علائم پیش‌فعالی دچار آن باشد؟
در طی سال‌های اخیر اصطلاحات بسیاری در مورد بیماری ADHD (بیماری اختلال تمرکز حواس و پیش‌فعالی) معرفی شده‌اند. به‌طور کلی سه نوع ADHD معرفی شده‌اند.
- نوع پیش‌فعالی بسیار بارز، نوع اختلال در تمرکز بسیار بارز، ترکیبی از دو نوع کودکانی که این عارضه در آنها عمدتاً به‌صورت اختلال در تمرکز است تمایل به خیالپردازی داشته و نمی‌توانند به راحتی تمرکز داشته باشند. معیارهای زیر برای تشخیص این گروه از کودکان کاربرد دارد. این علائم باید حداقل برای ۶ ماه وجود داشته و قبل از هفت‌سالگی شروع شده باشند.
- اغلب نمی‌تواند تمرکز دقیقی بر جزئیات داشته باشد و دچار اشتباهات ناشی از بی‌دقتی در کار، مدرسه و یا دیگر فعالیت‌ها می‌شود.
- در فعالیت‌هائی مانند بازی و کار میزان تمرکزش متغیر است.
- وقتی با او به‌طور مستقیم صحبت می‌شود اغلب به‌نظر می‌رسد که به شما گوش نمی‌دهد.
- اغلب آموزش‌ها و دستورالعمل‌ها را دنبال نکرده و نمی‌تواند کار مدرسه، کارهای معمولی خانه، وظایف در محل کار را به اتمام برساند (که علت آن به رفتار متضاد و یا عدم فهم آموزش‌ها مربوط نمی‌گردد)
- اغلب در سازماندهی کارها و فعالیت‌ها دچار مشکل است.
- اغلب از فعالیت‌هائی که مستلزم انجام کارهای مداوم ذهنی است خودداری کرده و کراهت داشته، راضی به انجام آنها نیست.
- اغلب ابزار و وسایل لازم برای کارها و فعالیت‌ها را گم می‌کند (مثلاً: اسباب‌بازی‌ها، تکالیف مدرسه، کتاب‌ها و مداد و دفتر).
- اغلب و به آسانی حواسش با محرک‌های خارجی پرت شده و تمرکزش را از دست می‌دهد.
- در انجام فعالیت‌های روزانه فراموشکار است.

F l o w e r
02-02-2011, 17:18
آموختن اعتماد به نفس به کودک


وقتی فرزندتان نوزاد است چطور می توانید به افزایش اعتماد به نفس در او کمک کنید تا از تلاش دوباره برای کاری نهراسد؟


● یک چرخه قابل پیش بینی بسازید
وقتی کودکی می داند که بعد از حمام کردن، به او غذا می دهند و سپس باید بخوابد، دیگر لازم نیست نگران اتفاقات بعدی باشد. در عوض ذهنش آزاد خواهد بود تا در فعالیتهای دیگر مهارت پیدا کند. ماننده بلند کردن شکمش و سینه رفتن.
● به نیازهایش پاسخ دهید
مسلم است که شما اینکار را همواره انجام می دهید. هر بار که او بخاطر شیطنتش زمین می خورد و گریه می کند، سپس شما او را بغل می کنید، فقط به معنای آرامش دادن به او نیست. به او نشان می دهید که توجه دارید و نیازهایش را درک می کنید و او احساس اهمیت داشتن خواهد کرد.
● برای او محیط چالش ایجاد کنید
وقتی هدف ایجاد اعتماد به نفس باشد، سرو صدای کودک وقتی با هیجان می گوید: من اینکار را انجام دادم، ابزار قدرتمندی خواهد بود. یک نوزاد ۵ ماهه که تلاش می کند عروسک معلق اش در حلقه بازی را به چنگ بیاورد، وقتی این کار را انجام می دهد بسیار هیجان زده می شود. دفعه بعد او در زمین بازی اش او را طوری قرار دهید که به دست اوردن عروسک اش به سادگی دفعه قبل نباشد. شاید کودک در ابتدا ناامید شود ولی تلاش می کند تا بالاخره در این مبارزه برنده شود. اینگونه است که اعتماد به نفس در کودک شکل می گیرد. شما راهی را جلوی پایش می گذارید که هر بار حس پیشرفت به او دست دهد.
● او را تشویق کنید
وقتی یک کودک دست از تلاش برای جای دادن شکل در قالبش دست نمی کشد یا زمانی که هر بار برای ایستادن تلاش می کند، به زمین می افتد. به او بگویید: تقریبا دیگه تمومه، دوباره تلاش کن، تو می تونی عزیزم. اینگونه کودک حس می کند که امنیت دارد و اعتماد به نفسی در او ایجاد می شود تا دوباره تلاش کند. او را در آغوش بگیرید و او حس می کند که ارزش پذیرفته شدن را دارد حتی اگر در کارش موفق نباشد.
● در ایجاد نظم و انضباط افراط نکنید
هدف نظم این است که کودک بیاموزد بدو ن شما هم می تواند درست عمل کند و از اشتباهاتش درس بگیرد. هر روش تربیتی نیاز به زمان آموزشی دارد که به کودک نشان دهید کار را چطور می توان به شکل دیگری انجام داد.
هر بار که کودک شما می شنود شما به خود می گویید: من خیلی چاقم یا من هرگز در ریاضی موفق نبودم، درباره توانایی ها و ظاهر خود دچار تردید می شود. وقتی والدین به خود اعتقاد داشته باشند، احتمال بیشتری وجود دارد تا کودکان نیز اعتماد به نفس بیابند.
نا امیدی ، ضربه، شکست و اشتباهات به ما یاد می دهند تا چطور در هنگام نیاز و سختی ها از خود انعطاف نشان بدهیم پس کودک را همواره زیر سپر خود نگیرید تا تجربه کردن را بیاموزد.
● به او اجازه عصبانیت، غم و نا امید شدن بدهید
انتظار پسرفت در فعالیتهایش را داشته باشید برای مثال اگر کودک شما که می خواست همیشه کارهایش را خودش انجام دهد، اکنون می خواهد شما به او غذا دهید، شاید می خواهد احساس کودکی خود را برانگیزد. پس این مسئله را بزرگ نکنید.

F l o w e r
02-02-2011, 17:27
آشنایی با افسردگی


در بعضی افراد دوره های افسردگی به تناوب جای خود را به دوره های خوشحالی مفرط و کژکاری رفتاری موسوم به مانی می دهند.این گونه افراد نوعی بیماری افسردگی به نام اختلال دوقطبی یا افسردگی شیدایی یا بیماری افسردگی-شیدایی دارند.این بیماری می تواند به پیش فعالی و تحریک پذیری و خوداعتمادی افراطی در بیمار منجر شود.به علاوه این بیماری نیروی قضاوت عادی را از بین ببرد و باعث بروز رفتار جسورانه و بی پروا بشود.

برای نمونه احساس شکست ناپذیر بودن وولخرجی مفرط میشل همگی نشانه های مانی یا شیدایی وی هستند.

ادواری خویی که آن را اختلال ادواری خویی نیز می نامند نوعی افسردگی دو قطبی خفیف اما طولانیتر از افسردگی دو قطبی است.بیماران ادواری خو خلقهایی دارند که بین مانی خفیف هیپومانی و افسردگی خفیف در نوسان است.

افسردگی دو قطبی نیز مانند افسردگی عمده می تواند که خطرناک باشد.در مرحله افسردگی این بیماری ذهن بیمار مملو از افکار خودکشی می شود.

در دوره مانی این بیماری ممکن است قضاوت صحیح مختل بشود و بیمار آسیب ناشی از اعمال خود را متوجه نشود.برای نمونه ممکن است که شما حسابی قرض بالا بیاورید واز لحاظ جنسی بی بندوبار بشوید در بعضی موارد ممکن است افراد مبتلا به مانی ارتباط خود با واقعیت را از دست بدهند

انواع خفیفتر و کم رواجتر افسردگی شامل افسرده خویی که آن را اختلال افسرده خویی یا روان رنجوری افسردگی نیز می نامند.نوعی افسردگی جزئی است که آن را اختلال افسردگی خفیف نیز می نامند .

اختلال افسردگی کوتاه مدت عودکننده شیبه افسردگی عمده است ولی فقط مدت کوتاهی طول می کشد.افسردگی پس زایمانی یک بیماری افسردگی است که در زایمانهای اول در حدود یک هفته تا شش ماه پس از زایمان روی می دهد.اختلال ملال پیش از قاعدگی یک بیماری دوره ای است که ۳تا ۵درصد اززنان به هنگام قاعدگی آن را تجربه می کنند.زنانی که این بیماری را دارند هرماه یک یا دو هفته قبل از قاعدگی به شدت افسرده وتحریک پذیر می شوند.

و اختلال فصلی نوعی از افسردگی است که فقط در مواقع معینی از سال روی می دهد.افرادی که به این بیماری مبتلا هستند معمولا در ماههای فصل زمستان احساس کرختی وافسردگی می کنند.در حالی که در تابستان رفتار عادی دارند.

و افسردگی استثنایی ترکیبی از نشانه های افسردگی است که با هیچ یک از طبقه بندیها موجود انطباق ندارد.

افسردگی در هر شکل آن شیوه فرد از خود از دیگران واز دنیا را تحریف می کند.افکار ترزا بر اثر احساس خودتنفری وی از حالت عادی خارج شده است.تحریک پذیری اد به روابط او با دیگران لطمه وارد می کند.اما بیماری میشل در حالی که ممکن است به ظاهر جنبه های مثبت داشته باشد قدرت قضاوت وی را تحلیل می برد وسبب رفتارهایی نامعقول می شود.در هر یک از این موارد بیماری افسردگی از زندگی عادی و روز مره آنان جلوگیری می کند.

F l o w e r
02-02-2011, 17:34
خواب در تقویت حافظه و مغز موثر است


یک جراح مغز و اعصاب: خواب در تقویت حافظه و مغز موثر است
یک جراح مغز و اعصاب گفت: یکی از عوامل موثر در تقویت حافظه و مغز، به مقدار کافی و با آرامش خوابیدن است.



سعید قزوینیان جراح مغز و اعصاب در گفتگو با خبرنگار باشگاه خبرنگاران گفت: خواب به عنوان یک عامل برای رفع خستگی های روزمره افراد است؛ لذا واسطه های شیمیایی مغز که مسئول عملکرد فکری جسمی فرد هستند در طی روز تحلیل رفته و بعد از استراحت و کمی خوابیدن دوباره احیا می شوند.

وی علت سرحال و با نشاط بودن صبح زود افراد را وجود مقادیر کافی واسطه های شیمایی مغز دانست و تصریح کرد: خستگی آخر شب افراد به علت عملکردهای شیمیایی مغز است؛ لذا زمانی که ما در شب استراحت می کنیم مغز و بدن شروع به ساختن این مواد شیمیایی می کند تا صبح با نشاطی را آغاز کنیم.

قزوینیان تاکید کرد: خواب مناسب داشتن می تواند باعث بهتر شدن عملکرد مغز شود.

این جراح مغز و اعصاب افرادی را که دچار اختلالات خواب و بی خوابی هستند و افرادی که مشکلات جسمی دارند و نمی توانند به راحتی بخوابند را از جمله افرادی دانست که صبح احساس خستگی کرده و بعد از مدتی این افراد کم حافظه می شود.

وی اظهارداشت: کودکان و نوزادان، نیازمند ساعت خواب بیشتری بوده و سالمندان نیز به خواب کمتری نیاز دارند.

قزوینیان میزان و ساعت خواب را برای افراد متفاوت عنوان کرد و افزود: ممکن است فردی هشت ساعت خواب برایش کافی باشد ولی فرد دیگری با شش ساعت خواب با نشاط تر شود.

وی با اشاره به اینکه میزان خواب به ژنتیک افراد بستگی دارد، خاطرنشان کرد: افرادی که خواب خوبی دارند کمتر دچار بیماری هایی مانند سکته مغزی و افسردگی می شوند و در صورت بروز مشکلاتی در خواب خود می توانند به پزشک و کلینیک های مخصوص تست خواب مراجعه کنند


اضطراب ،تهرانی ها را کم حافظه کرده است


عضو هیات عمی دانشگاه علوم پپزشکی ایران گفت :روانشناسان و متخصصان مغز و اعصاب براین باورند که اضطراب و دغدغه های روزمره شهروندان تهرانی موجب کاهش حافظه مردم این شهر شده است .




به گزارش ایرنا از روابط عمومی دانشگاه علوم پزشکی ایران ،دکتر مسعود مهرپور با بیان اینکه استرس ،نگرانی،و دغدغه های روزمره زندگی موجب پراکندگی ذهن می شود اظهار داشت : سرعت بالای زندگی در کلانشهر تهران، نداشتن برنامه ریزی برای امور روزانه،دوری از نشاط و آرامش ذهن و استرس برای تامین معاش و گذران زندگی از مهمترین دلایل نداشتن تمرکز و مشغولیت ذهنی شهروندان در کلانشهرهاست که در نهایت فراموش کردن برخی از کارهای روزانه را به دنبال دارد.
وی روشهای دور شدن از دغدغه های روزمره زندگی را حضور در فضای شاد و مفرح،آرامش ذهن و ورزش کردن عنوان نمود و یادآور شد : متاسفانه بسیاری از شهروندان تهرانی برنامه ریزی دقیق و مشخصی برای کارهای روزمره خود ندارند و دوری از برنامه های شاد و مفرح موجب می شود تا بسیاری از کارهای خود را فراموش کنند.
این متخصص مغز و اعصاب افزود: هر چند مصرف الکل،مواد مخدر و سالخوردگی موجب بروز فراموشی در انسان می شود ولی اضطراب یکی از مهمترین دلایل فراموشی کوتاه مدت در انسان است.

F l o w e r
02-02-2011, 17:40
عصبانیت زن ها، درد آن ها را افزایش می دهد


طبق مطالعات جدید صورت گرفته، احساسات منفی چون عصبانیت و ناراحتی در زنانی که از فیبروم ماهیچه ای رنج می برند، باعث افزایش درد آن ها می شود.

به نقل از WebMD ، به گفته محققان دانشگاه Utrecht واقع در نترلند، زنانی که دچار فیبروم ماهیچه ای هستند با عصبانیت و ناراحتی، درد بیشتری را احساس خواهند کرد.

آن ها تحقیقات خود را روی ۱۲۱ زن انجام دادند که ۶۲ نفر از آن ها مبتلا به فیبروم ماهیچه ای و ۵۹ نفر فاقد این مشکل بودند.

محققان آن ها را در شرایط عادی و شرایطی که باعث عصبانیت و ناراحتی آن ها می شد، مورد آزمایش قرار دادند و اثر عصبانیت را روی چگونگی واکنش به درد بررسی کردند.

محققان دریافتند که همه زنان، چه آنانی که مبتلا به فیبروم ماهیچه ای بودند و چه آن ها که سالم بودند، در زمانی که عصبانی می شدند و یا احساسات منفی به سراغشان می آمد، نسبت به درد واکنش بیشتری نشان می دادند و هر چه میزان این احساسات منفی بیشتر شود، احساس درد در آن ها افزایش می یابد و به نوعی یک رابطه کاملاً مستقیم در این میان وجود دارد.

به گفته محققان، چون احساسات منفی جزء جدایی ناپذیر و بخشی از زندگی هستند، به خصوص در افرادی که دچار دردهای مزمن هستند، بنابراین با مدیریت و تغییر نگرش افراد، احساسات آن ها را به گونه ای تغییر داد که افرادی که دچار احساسات منفی از قبیل ناراحتی و عصبانیت ها می شوند بتوانند با آن کنار آمده و اثر آن ها را روی افزایش دردهای مزمن کاهش دهیم.

یکی از این راه ها در زنان، آموزش این است که زمانی که احساس منفی به سراغشان می آید، آن را بیان کنند و در دل خود نگه ندارند. همین مسئله می تواند درد را کاهش داده و تأثیر عصبانیت را روی درد کم می کند.


کاهو برای افراد عصبانی مفید است


کاهو خواب آور و آرامبخش است و برای اشخاص عصبانی و کسانی که مبتلا به بی خوابی هستند، مفید است.

مریم مراداف در گفت و گو با خبرنگار بهداشت و درمان فارس، افزود: کاهو یک ماده تسکین دهنده و آرامبخش طبیعی، خواب آور است و برای هضم غذا مفید است زیرا کاهو رقت خون را از بین می برد و تصفیه کننده خون است.

وی گفت: کاهو دارای پتاسیم و منیزیم بالا است که برای افراد فشار خونی می تواند مفید باشد.

این متخصص تغذیه افزود: کاهو همچنین دارای آهن فراوان است و برای افرادی که مبتلا به کم خونی هستند مفید است.

مراداف گفت: کاهو، ضدیبوست و خشکی مزاج، ملین، ادرار آور و برای زخم های مجاری ادرار و مثانه مفید است.

وی اضافه کرد: کاهو به عنوان بزرگترین عامل تصفیه خون در تسریع جریان خون و برای افراد دیابتی می تواند مفید باشد و یرقان، انسداد مجاری طحال و کبد را ازبین می برد.

F l o w e r
02-02-2011, 17:47
کشف روشی منحصر به فرد و غیرتهاجمی برای درمان افسردگی


محققان دانشگاه کالیفرنیا در آمریکا، روشی جدید و منحصر به فرد برای کمک به بیماران مبتلا به افسردگی کشف کرده اند.

در این روش غیرتهاجمی استفاده از محرک الکتریکی برای یک عصب اصلی که از مغز نشات می گیرد، برای بهبود بیماران امیدبخش و تاثیرگذار است. در یک آزمایش بالینی تکمیل شده که اخیرا در دانشگاه کالیفرنیا صورت گرفت، روش «تحریک عصبی تری جمینال» یا TNS توانست به طور متوسط تا ۷۰ درصد علائم افسردگی حاد را طی یک پژوهش هشت هفته ای کاهش دهد.

دکتر یان کوک پروفسور روانپزشک خانواده در انستیتو نوروساینس و رفتار انسانی خاطرنشان کرد که ۸۰ درصد از بیماران از انجام این روش سود قابل توجهی برده اند و نتیجه مطلوبی گرفته اند.

این تکنیک محرک که در یک آزمایش بالینی افسردگی مورد استفاده قرار گرفت به اندازه یک تلفن همراه بزرگ است.

محققان می گویند در مقایسه با داروهای ضد افسردگی این روش هیچ عارضه جانبی قابل توجهی ندارد.

این یافته در کنفرانس اخیر انستیتوهای ملی سلامت در آمریکا ارائه شده است.

F l o w e r
02-02-2011, 17:53
آنها خودشان را زشت می بینند


خوابیدن روی تخت اتاق جراحی چه احساسی دارد؟



ممکن است بیماری روانی دائما به پزشکان اصرار کند جراحی اش کنند؟

آیا ممکن است کسی آنقدر دماغش را عمل کند که از آن فقط دو حفره روی صورتش باقی بماند یا بخواهد چشم هایش را بزرگ تر از حد معمول کند، یا مثلا توی لب هایش آنقدر چربی بگذارد که ۲ برابر اعضای دیگر صورتش شوند یا تعدادی از دنده هایش را از قفسه سینه اش بیرون بکشد تا کمرش باریک تر شود؟

پاسخ ما به همه این پرسش ها مثبت است چون بیماری روانی بدریخت انگاری بدن به جای آن که شما را پیش روانپزشک بفرستد، شما را همنشین همیشگی مطب جراحان زیبایی می کند.

«نوعی اشتغال ذهنی به نقصی تخیلی در ظاهر یا چهره بیمار، به طوری که زندگی فرد را بشدت تحت تاثیر قرار می دهد.» این تعریف دکتر سیدهادی معتمدی، روانپزشک از اختلال روانی بدریخت انگاری بدن است.

توضیح او به این معناست که این بیماران تصوری اغراق آمیز نسبت به نوعی نقص در بدنشان دارند.

برای مثال احتمال دارد آنها خیال کنند بینی خیلی بزرگی دارند یا شکل جمجمه شان اشکال دارد، چشم هایشان خیلی ریز است، موهایشان بدشکل است، اندامشان کوچک یا بزرگ هستند و… سرانجام این خیالات آنقدر قوت می گیرند که همه دغدغه فرد در زندگی، تلاش برای تغییر نقص جسمی اش می شود و این دلمشغولی، کارکرد های شغلی و اجتماعی او را تحت تاثیر قرار می دهد.

ممکن است این بیماران واقعا نقصی هم در بدنشان داشته باشند با این حال باور آنها نسبت به این نقص، بیش از آن چیزی است که واقعا وجود دارد.

● سن بحران، ۱۵ تا ۳۰ سالگی

براساس پژوهش های روانپزشکی منتشر شده در سطح جهان، سن شایع بروز این اختلال روانی از ۱۵ تا ۳۰ سالگی است.

دکتر معتمدی می گوید: آمار دقیقی از میزان شیوع این بیماری در جامعه وجود ندارد چراکه بیشتر این بیماران به جای مراجعه به روانپزشک سراغ جراحان زیبایی می روند تا با جراحی، نقص عضو تخیلی شان را برطرف کنند.

با این حال، این عضو هیات علمی دانشکده توانبخشی بهزیستی توضیح می دهد که انجمن روانپزشکی آمریکا، پژوهشی محدود را برای سنجش میزان شیوع این اختلال روانی در میان دانشجویان آمریکایی انجام داده است که نشان می دهد حدود ۲۵ تا ۵۰ درصد از این جوانان، چنین مشکلی دارند.

گرچه این پژوهش در حوزه ای محدود انجام شده است، اما به هر حال مشت نمونه خروار است و این آمار ثابت می کند شیوع اختلال بدریخت انگاری در میان جوانان کم نیست.

او می گوید: اختلال بدریخت انگاری بدن با افسردگی، روانپریشی و اضطراب همراه می شود به طوری که ۹۰ درصد این بیماران مبتلا به افسردگی هستند. میزان اعتماد به نفس و مقبولیت از خود، در بدریخت انگارها بسیار پایین است.

به همین دلیل آنها در برخورد با افراد دیگر راحت نیستند و در موقعیت های اجتماعی احساس می کنند زیر ذره بین اطرافیان قرار گرفته اند.

این روانپزشک هشدار می دهد: پژوهش های پزشکی در سطح جهان گویای آن است که حدود یک سوم این بیماران خانه نشین می شوند و یک پنجم آنها ممکن است اقدام به خودکشی کنند.

● خفتن زیر تیغ جراحی

تمایل بیش از حد به جراحی های زیبایی مکرر از علایم بدریخت انگاری است.

معتمدی با اشاره به پرونده یکی از بیمارانش شرح می دهد: این بیمار آنقدر بینی اش را جراحی کرده بود که از آن فقط ۲ حفره کوچک روی صورتش باقی مانده بود و هنوز هم قصد داشت بینی اش را جراحی کند، اما پس از گذراندن دوره درمانی روانپزشکی ، از جراح زیبایی اش شکایت کرد!

به گفته او در برخی از کشورها، هر فرد پیش از جراحی زیبایی باید تحت مشاوره روانپزشکی قرار بگیرد تا از سلامت روان او اطمینان حاصل شود.

با این حال در برخی کشورها مانند ایران، این مشاوره انجام نمی شود و به همین دلیل، براساس آمارها بیشتر شکایت های پزشکی به جراحان زیبایی مربوط می شود چون بدریخت انگارها حتی پس از جراحی های موفقیت آمیز نیز احساس رضایت نمی کنند در حالی که در بیش از ۵۰ درصد موارد، درمان های روانپزشکی بر این بیماران تاثیر مثبتی دارد و نظر آنها را درباره جراحی عوض می کند.

این عضو هیات علمی دانشکده توانبخشی بهزیستی می گوید: قسمت هایی از بدن که بدریخت انگارها نسبت به آنها حساسیت دارند به ترتیب میزان حساسیت، موی سر، بینی، پوست، چشم، سر، لب ها، چانه، شکم، سینه، باسن، پاها و بعد دیگر اندام ها هستند.

بنابر توضیح او، اختلال بدریخت انگاری همیشه برای کم کردن جزئی اضافه از بدن نیست و در مواردی هدف فرد افزودن به بخشی از بدن است.

دکتر معتمدی در این باره مثال می زند: برخی از کسانی که سراغ بدنسازی می روند صرفا به بزرگ کردن غیرطبیعی قسمت هایی از بدن گرایش دارند و هدفشان ورزش نیست.

او همچنین به جراحی های زیبایی شایع میان دختران و زنان اشاره می کند و می گوید: گروهی از این جراحی ها، مثل بزرگ کردن بیش از اندازه لب ها و… هیچ تاثیری بر زیبایی افراد ندارد و حتی چهره آنها را غیرطبیعی و زشت می کند و اگر این افراد پیش از جراحی، مشاوره ای روانپزشکی داشته باشند شاید هرگز اقدام به جراحی نکنند.

F l o w e r
02-02-2011, 17:59
مصرف ماهی های چرب در کاهش افسردگی در پسران موثر است




یک مطالعه که به تازگی در ژاپن انجام شده نشان می دهد مصرف زیاد ماهی پرچرب مانند “ساردین” و “سالمون” به پسران نوجوان کمک می کند کمتر احساس افسردگی کنند.

این تاثیر در مورد نوجوانان دختر مشاهده نشد. اسیدهای چرب امگا ۳ از جمله “ایی.پی.ای”EPA و “دی.اچ.ای”DHA بیشتر در ماهی چرب یافت می شود.

از آنجا که تصور می شود این مواد غذایی در عملکرد مغز نقش دارد، محققان بسیاری به فکر افتاده اند تا بررسی کنند که آیا مصرف زیاد این مواد خطر افسردگی را کاهش می دهد یا خیر.

بنابراین محققان دانشگاه “توکیو” رژیم های غذایی و میزان افسردگی را در بیش از شش هزار و ۵۰۰ دانش آموز دبیرستانی ۱۲ تا ۱۵ ساله بررسی کردند.

محققان در مجله “Pediatrics” نوشتند: در مجموع ۲۳ درصد از پسران و ۳۱ درصد از دختران علائم افسردگی از جمله احساس بی ارزشی، ناامیدی و اختلال خواب داشتند.

محققان بر اساس پرسش نامه های مصرف غذا و ارزیابی عواملی از جمله سن و سطح تحصیلی والدین متوجه شدند، پسرانی که در رژیم غذایی خود بیشترین میزان مصرف ماهی را داشتند در مقابل آنهایی که ماهی را به کمترین میزان مصرف می کردند، ۲۷ درصد کمتر دچار افسردگی شدند.

همچنینی این مطالعه نشان داد که در میان دختران، روغن ماهی هیچ تاثیری بر افسردگی نداشت.

با وجود این محققان پذیرفته اند که توضیح علت تاثیر متفاوت روغن ماهی بر افسردگی در میان پسران و دختران دشوار است، اما به نکاتی مانند برخورداری از یک نقش ژنتیکی قویتر برای ابتلا به افسردگی در میان زنان در مقایسه با مردان اشاره کردند.

این مطالعه در شماره سپتامبر ۲۰۱۰ مجله Pediatrics منتشر شده است.




افسردگی به حس بویایی آسیب می رساند


پژوهشگران آلمانی در بررسیهای خود کشف کردند که افسردگی موجب می شود که حس بویایی بیماران آسیب ببیند.

دانشمندان مدرسه پژشکی دانشگاه درسدن در آلمان نشان دادند که بیماریهای روحی مثل افسردگی و اسکیزوفرنی می توانند توانایی درک بوها و رایحه ها را در بیماران تغییر دهند.

این محققان به منظور دستیابی به این نتایج از ۲۱ بیمار مبتلا به افسردگی حاد و ۲۱ داوطلب سالم خواستند که گروهی از مواد معطر را بو کرده و رایحه آنها را تشخیص دهند.

همزمان این دانشمندان با استفاده از رزونانس مغناطیسی، پیاز بویایی شرکت کنندگان در این تحقیق را مشاهده کردند. پیاز بویایی فضایی ویژه مسئول حس بویایی در مغز است.

نتایج این بررسیها نشان داد که پیاز بویایی افراد افسرده ۱۵ درصد کوچکتر از پیاز بویایی افراد سالم است. به همین دلیل افراد سالم موفق شدند بوها را بسیار زودتر از بیماران درک کنند.

به گفته این دانشمندان، حجم پیاز بویایی و افسردگی در فرایند شکل گیری نورونهای جدید (نوروژنزیز) همانند دو عنصر مرتبط به هم رفتار می کنند.

بیماریهای روحی مکانیزم شکل گیری نورونهای جدید را به خصوص در بخش هیپوکامپ متوقف می کنند.

از سویی دیگر اغلب در خون افراد افسرده سطح نوعی ماده شیمیایی که موجب توسعه فرایند نوروژنزیز می شود بسیار کاهش می یاید.

نتایج این تحقیقات می تواند راه جدیدی را حتی برای درمان افسردگی ارائه کند.

به طوریکه حجم پیاز بویایی می تواند به عنوان یک شاخص اندازه گیری میزان اثربخشی روشهای درمانی افسردگی مورد استفاده قرار گیرد.

F l o w e r
02-02-2011, 18:05
استرس شانس بارداری را در زنان کاهش می دهد


استرس زیاد می تواند احتمال باردار شدن را در زنان کاهش دهد.

پژوهشگران دانشگاه آکسفورد انگلیس و موسسه ملی سلامت آمریکا دریافته اند که سطح یک نشانگر هورمون استرس در خون موسوم به آلفا آمیلاز در زنانی که مشکل باردار شدن دارند بسیار بالاست.

زنانی که میزان زیادی آلفا آمیلاز دارند ۱۲ درصد کمتر از دیگر زنان شانس باردار شدن دارند.

سیسیلیا پایپر از دانشگاه آکسفورد گفت: این نخستین مطالعه ای است که نشان می دهد سنجش زیست شناختی استرس با شانس زنان برای بارداری در آن ماه، مرتبط است.

وی افزود: زنانی که میزان نشانگر استرس در آنها بالاست، موفقیت بارداری در آنها کمتر است.

این یافته ها موید این تفکر است که زوجین باید همانطور که برای بچه دار شدن تلاش می کنند آرامش خود را نیز حفظ کنند.


تنبلی، بیماری است


دو کارشناس برجسته بهداشت عمومی در انگلیس پیشنهاد داده اند که عدم تمایل به انجام فعالیت های بدنی یا به عبارتی «تنبلی» را باید بعنوان یک بیماری در نظر گرفت و در گروه بیماری ها طبقه بندی کرد.

این دو کارشناس به نام های دکتر ریچارد ویلر و دکتر ایمانوئل استاماتاکیس ایده جدید را با این توجیه ارائه کرده اند که بین بی تحرکی و فقر بهداشتی و سلامتی رابطه بسیار قوی وجود دارد.

این دو محقق با انتشار مطالعات خود در مجله انگلیسی «طب ورزش» توضیح دادند: با توجه به اهمیت ارتباط مرگ و میر با تحرک، ما پیشنهاد می کنیم که شاید عدم تحرک بدنی باید همچنین بعنوان یک بیماری به نوبه خود در نظر گرفته شود.

دکتر ویلر متخصص دانشکده سلطنتی مراقبت بهداشتی و پزشک عمومی در این باره گفت: هم اکنون چاقی از سوی سازمان جهانی بهداشت در گروه بیماریها قرار گرفته است و یک بیماری تلقی می شود اما خود چاقی در واقع تا حدی نتیجه یک عامل ریشه ای تر است که آن انجام ندادن ورزش و تحرک کافی است.

آخرین مطالعات در انگلیس نشان داده است که از هر ۲۰ نفر تنها یک نفر حداقل میزان توصیه شده برای ورزش کردن را انجام می دهد، اما هنوز هیچ برنامه هماهنگ و مشترکی برای مقابله با این مشکل وجود ندارد.






استرسهای اجتماعی استخوانها را شکننده می کند


دانشمندان آمریکایی در بررسیهای خود نشان دادند که محرک های استرس زای اجتماعی نه تنها موجب ناراحتی روحی مردم می شوند، بلکه می توانند استخوانها را ضعیف و شکننده کرده، موجب ورم مفاصل شده و صدماتی را به قلب وارد کنند.

محققان دانشگاه کالیفرنیا در لس آنجلس تاثیرات رفتارهای ناهنجار و استرس زا شامل محرومیتهای اجتماعی، عیب جویی و دشنام گویی را بر روی بدن انسان مورد مطالعه قرار دادند و دریافتند که این رفتارهای نامناسب نه تنها موجب آزردگی و ناراحتی روح می شوند بلکه اثرات مخربی نیز بر روی بدن دارند.

این محققان برای رسیدن به این نتایج برای گروهی متشکل از ۱۲۴ داوطلب یک سری تست را تجویز کردند و در آنها عمدا این گروه را مورد محرومیت و توهین قرار دادند.

سپس این دانشمندان سطوح دو نشانگر زیستی ویژه مربوط به فرایند التهابی استخوانها و شریانی این داوطلبان را کنترل کردند و نشان دادند که این محرومیتها در توسعه بیماریهایی مثل ورم مفاصل و مشکلات قلبی عروقی نقش مهمی ایفا می کنند.

جورج اسلاویچ، سرپرست این تیم تحقیقاتی توضیح داد: “کشف این مکانیزم روحی می تواند به درک بهتر مکانیزمهای بسیاری از بیماریها و ارائه درمانهای مناسب تر کمک کند.”

براساس گزارش PhysOrg، به گفته این دانشمند، استرس ناشی از مصاحبه برای استخدام در یک شغل، شرکت در جلسات مهم و یا نگرانی پیش از انجام یک سخنرانی همگی از جمله محرکهای استرس زای اجتماعی هستند که می توانند سیستم ایمنی بدن را ضعیف کنند.

ضعف سیستم ایمنی منجر به افزایش فعالیتهای التهابی بدن و بروز بسیاری از اختلالات به ویژه بیماریهای فوق می شود.

F l o w e r
02-02-2011, 18:10
چگونگی بوجود آمدن هوش در مغز انسان




دانشگاه آکسفورد با هزینه ای ۱۵ میلیون پوندی مرکز تحقیقاتی جدیدی را به نام “مرکز تحقیقات مدارهای عصبی و رفتاری” راه اندازی کرده است تا دانشمندان در این مرکز بتوانند پاسخی برای منشاء هوشمندی در مغز انسان بیابند.

از نظر پروفسور “گرو میسنبک” مدیر مرکز تحقیقاتی جدید آکسفورد، درک چگونگی تعامل دسته ای از سلولهای عصبی برای ایجاد رفتارهای هوشمندانه یکی از بزرگترین مشکلات و ناشناخته ها در زیست شناسی محسوب می شود.

اگر قادر به دیدن ارتباط نورونها باشیم متوجه ساختار و عملکرد مدارهای مغزی نیز خواهیم شد.

همچنین اگر امکان کنترل خاموش و روشن شدن نورونها از راه دور وجود داشته باشد، می توان دریافت سیگنالهای نورونها چگونه حرکات، احساسات و خاطرات ما را تحت کنترل خود دارند.

آخرین تکنیکهای ژنتیکی و تکنولوژی عکسبرداری در علم عصب شناختی در حال آغاز است تا امکان تحقیقات بیشتر را در این زمینه فراهم آورد و مرکز تحقیقاتی جدید آکسفورد نیز یکی از پیشتازان در این زمینه تحقیقاتی خواهد بود.

در این مرکز در حدود ۶۰ محقق با پشتیبانی مالی مناسب به انجام تحقیقات عصب شناختی مشغول خواهند بود.

بر اساس اطلاعیه ای که دانشگاه آکسفورد منتشر کرده، مطالعات این مرکز جدید بر روی جانورانی مانند مگس میوه، زبرافیش، موشها و تمامی مدلهای حیوانی جدیدی که با تندرستی و سلامت انسان در ارتباط باشند، متمرکز خواهد بود.

مطالعات جدیدی که در این موسسه توسط “میسنبک” انجام می گیرد نشان دهنده نوع تحقیقاتی است که در این مرکز تحقیقاتی انجام خواهد شد وی در ارائه و استفاده از شیوه ای متحول کننده که می تواند با استفاده از تابشهای نور، سلولهای عصبی ویژه ای در مغز مگس میوه را به منظور فعال سازی نوعی کنترل از راه دور فعال کند، پیشقدم بوده است.

در این شیوه برای ساخت گروه کوچکی از نورونهای حساس به نور از مهندسی ژنتیک استفاده شده است سپس پرتوهای لیزری اعصاب را تحریک می کنند تا سیگنالهای الکتریکی را از خود تابش دهند و رفتار متعاقب حشره می تواند عملکرد مدار مغزی کنترل از راه دور را تعیین کند.

“میسنبک” معتقد است بخش فوق العاده چنین شیوه ای این است که دانشمندان دیگر مانند گذشته تنها ناظرانی منفعل نیستند و حال می توانند به صورت مستقیم بر روی مدارهای عصبی تاثیر گذاشته و اطلاعات بیشتری به دست آورند.

F l o w e r
02-02-2011, 18:16
کودکان نیز مستعد ابتلا به تنش و افسردگی هستند




مدت ها تصور می شد که کودکان بهتر از بزرگسالان از حوادث تروما نجات می یابند و علت آن تا حدودی این بود که آنها کمتر رنج می کشند.

محققان گمان می کردند، سن خیلی کم برای درک کامل ماهیت آنچه در اطراف کودکان اتفاق می افتد، باعث می شود که آنها با انعطاف پذیزی بسیار بیشتری واکنش نشان دهند.

اما تحقیق جدید در مورد کودکان، چیز دیگری را نشان می دهد.

“کلود چمتاب” روان شناس کودک از دانشگاه “نیویورک” و نویسنده ارشد یکی از چند مقاله جدید در مورد کودکان و بلایا که در بخش ویژه ای در شماره ژوئیه و اوت نشریه Child Development منتشر شده است، نشان داد: شواهد فزاینده نشان می دهد اگر کودکان مستقیما در معرض حوادث قرار بگیرند، اتفاقاتی که در اطرافشان رخ می دهد را درک می کنند.

این مطالعات جدید نشان می دهد کودکان و نوجوانان کم سن و سال نه تنها علائم تنش و افسردگی پس از تروما را نشان می دهند که شبیه تنش و افسردگی بزرگسالان است، بلکه واکنش قویتری نسبت به تروما را نشان می دهند.

این مطالعات همچنین نشان می دهد، احتمال ابتلا به علایم اختلال استرس پس از تروما در کودکان کم سن و سال تر و دختران در مقایسه با کودکان بزرگتر و پسران بیشتر است.

در دو مطالعه اول، محققان اثرات طولانی مدت حوادث را بر کودکان و والدین آنها تجزیه و تحلیل کردند.

در یک تجزیه و تحلیل که به ریاست چمتاب انجام شد، محققان ۱۱۶ کودک پیش دبستانی و مادران آنها را که مستقیما در معرض حملات مرکز تجارت جهانی قرار گرفته بودند، بررسی و پیگیری کردند.

محققان تقریبا سه سال بعد با مادران و آموزگاران این کودکان مصاحبه کردند.

محققان متوجه شدند، در مقایسه با کودکانی که مادران آنها علائم اختلال استرس پس از سانحه یا افسردگی را گزارش نداده بودند، کودکانی که مادران آنها به این علائم مبتلا شده بودند، سه برابر بیشتر احتمال داشت که سه سال بعد از این حادثه دردناک واکنش عاطفی نشان دهند و هفت برابر بیشتر احتمال داشت که رفتار پرخاشگرانه از خود بروز دهند.

در مقابل مطالعه دیگری بر روی بیش از ۴۰۰ کودک و نوجوان ۱۲ تا ۲۰ ساله و مادران نشان داد، کودکانی که مستقیما در معرض حملات تروریستی قرار گرفتند نسبت به کودکانی که مستقیما در معرض این حادثه قرار نداشتند، اندکی بیشتر احتمال داشت به اختلال استرس پس از تروما مبتلا شوند، اما احتمال ابتلای آنان به افسردگی بطور قابل توجهی بیشتر بود.

این مطالعه همچنین نشان داد که به رغم مزیت سنی، مشکلات دختران در انطباق خود با شرایط پس از این حملات دو برابر پسران بود.

F l o w e r
02-02-2011, 18:23
کابوس های خشن علامت آسیب مغزی در دهه های آینده عمر است


اغلب افرادی که خواب های خشن می بینند و در طول خواب فریاد می زنند، مشت می زنند و خلاصه به تمام معنا دعوا می کنند، طی دهه های آینده عمر خود دچار آسیب های عصب شناختی مانند پاکینسون و دمانس می شوند

خواب ها یا بهتر است بگویم رویاهای شبانه، هنوز یک معما هستند. این که چرا ما رویاهای گوناگون می بینیم و این رویاها از کجا می آیند، هنوز پاسخ روشن، علمی و قابل قبولی ندارد.

با این حال، گاهی بعضی رویاها با علایم دیگری همراه می شوند و می توان از آن ها به عنوان نشانه استفاده کرد.

برای نمونه، یکی از آخرین مطالعات در این زمینه نشان می دهد که خواب های خشن، پیشگویی کننده آسیب های مغزی در حدود ۵۰ سال بعد است.

برخی افراد در طول مرحله رویا دیدن خواب که به عنوان خواب حرکات سریع چشم یا REM شناخته می شود، آشفتگی هایی را تجربه می کنند که به نام اختلال رفتار خواب REM خوانده شده است. این افراد تغییر ناگهانی در روند رویاهای خود را تجربه می کنند.

رویاها بسیار خشن می شوند و در اغلب موارد فرد مجبور است با یک حمله کننده مبارزه کند.

در افراد عادی، در طول مرحله خواب REM ، ماهیچه های اختیاری بدن به طور خودکار فلج می شوند، اما در این افراد، این فلج شدن اتفاق نمی افتد و در نتیجه فرد تمام رفتارهای درگیری درون خواب را واقعا با بدن خود انجام می دهد تا جایی که حتی ممکن است کسی که کنار او خوابیده را مجروح کند. این اختلال اغلب در آقایان دیده می شود.

تا پیش از این برای این اختلال معنای خاصی مطرح نشده بود، اما حالا پزشکان به این نتیجه رسیده اند که ۸۰ تا ۱۰۰ درصد این افراد طی چند دهه آینده عمر خود دچار آسیب های عصب شناختی مانند بیماری پارکینسون و دمانس می شوند.

در واقع این پزشکان معتقدند این رابطه به حدی زیاد است که می توان از این رویاها به عنوان نشانه ای برای آسیب مغزی در آینده استفاده کرد و قبل از این که مغز فرد رو به زوال برود، برای درمان وی چاره ای اندیشید






کابوسها را می توان تغییر داد


یک پزشک آمریکایی روش درمانی جدیدی را ابداع کرده است که می تواند خوابها را به جهتهای مثبت هدایت و کابوسها و جنبه های منفی خواب را حذف کند.

یک معلم زن ۵۰ ساله آمریکایی به نام امیلی گورول برای دکتر “بری کراکو” بنیانگذار کلینیک خواب “پی.تی. اس. دی” و متخصص در عرصه مطالعات کابوسها کابوس خود را بدین شرح تعریف کرد: “سوار بر ماشینم با سرعت بسیار زیادی در خیابانهای یک شهر بزرگ می راندم و یک چیز خوفناک با کره های چشم غول پیکر در تعقیبم بود.”

این مختصص خواب به جای اینکه از این زن بخواهد که تلاش برای کابوس ندیدن کند ضمن اینکه از وی دعوت کرد که به خواب خود ادامه دهد گفت: “چند دقیقه تمرکز کنید، چشمان خود را ببندید و رویای خود را آنطور که می خواهید تغییر دهید.”

به این ترتیب، خودروی سیاه به یک کادیلاک سفید تبدیل شد که با یک سرعت معمولی و بدون تعقیب کننده به راه خود ادامه می داد. کره های چشم نیز به حبابهای صابونی تبدیل شدند که در آسمان رها بودند.

این تکنیک جدید “تسلط بر خواب” نام دارد که بخشی از “روش درمانی مرور تصویرسازی ذهنی”(IRT) است که ایده آن را این پزشک آمریکایی ارائه کرده است و می تواند برای درمان بیمارانی که از کابوس رنج می برند مورد استفاده قرار گیرد.

از چند سال قبل، کابوسها به عنوان یک بیماری مورد توجه قرار گرفته اند و محققان انواع مختلفی از درمانهای شناختی را برای کاهش بسامد و شدت و یا حتی حذف کابوسها ارائه کرده اند.

این درحالی است که به اعتقاد برخی از روانشناسان، حذف کابوسها به معنی “از دست دادن فرصت دریافت یک معنی و مفهوم خاص است.” برای مثال در مورد “امیلی گورول”، تبدیل کره های چشم به حبابهای صابون موجب شد که بیمار هرگز نفهمد که آن چشمها قصد بیان چه مطلبی را داشتند.

به گفته دکتر کراکو بین ۴ تا ۸ درصد از بزرگسالان از کابوسهای سریالی که حداقل یکبار در هفته تکرار می شوند رنج می برند که این رقم می تواند در سربازان سابق و یا قربانیان خشونتهای جنسی به ۹۰ درصد برسد.

این دانشمند معتقد است که در درمان “استرس پس از حادثه” نیاز است که کابوسهای بیمار نیز درمان شود.

به طوری که این محقق از تکنیک IRT برای درمان سربازان و نظامیانی که در عراق و افغانستان خدمت می کردند استفاده می کند.

این روانشناس در درمان این سربازان روشهای درمان رفتاری (مرور تصویر ذهنی) و درمان دارویی با استفاده از “پرازوسین” را در کاهش کابوسها باهم مقایسه کرد.

نتایج اولیه این بررسیها که بر روی ۵۰ سرباز سابق انجام شده بود میزان اثربخشی هر دو درمان را نشان داد.

نتایج بعدی این تحقیقات تائید کرد که از میزان کابوسهای حدود ۷۰ درصد از ۱۰۰ بیمار تحت درمان پس از یک درمان دو تا چهار هفته ای با استفاده از تکنیک IRT تا حد چشمگیری کاسته شد.

“دایردر برت” روانشناس مدرسه پزشکی هاروارد مختصص در ارتباط میان تروما و رویاها در این خصوص اظهار داشت: “امروز می توان بر روی رویاها اثر گذاشت و حتی کابوسها را تغییر داد.”

F l o w e r
03-02-2011, 11:20
بررسی تاثیر مثبت و منفی تلویزیون بر کودکان


مقاله حاضر به قابلیت های تلویزیون و برنامه های کودکان و نوجوانان اشاره نموده، سپس برخی از تأثیرات مثبت و منفی تلویزیون بر کودکان و نوجوانان از جمله پرکردن اوقات فراغت، جامعه پذیری، یادگیری و خشونت را مورد بررسی قرار داده و در پایان، راه کارهایی برای به حداقل رساندن کارکردهای منفی آن ارایه نموده است.

● چکیده

یکی از مسایلی که از دیرباز، توجه اندیشمندان حوزه های گوناگون علوم انسانی را به خود جلب کرده و موجب قلم فرسایی این اندیشمندان شده، مسیله رابطه تلویزیون با کودک و نوجوان است. مقاله حاضر ابتدا به قابلیت های تلویزیون و برنامه های کودکان و نوجوانان اشاره نموده، سپس برخی از تأثیرات مثبت و منفی تلویزیون بر کودکان و نوجوانان از جمله پرکردن اوقات فراغت، جامعه پذیری، یادگیری، اختلال در فعالیت های کودکان، و نیز تأثیر فیلم های مربوط به بزرگ سالان بر کودکان، و تأثیر آگهی های تلویزیونی و خشونت را مورد بررسی قرار داده و در پایان، راه کارهایی برای به حداقل رساندن کارکردهای منفی آن ارایه نموده است.

● مقدّمه

روزها می گذرد و صنعت همچنان بر تعداد و تنوع تولیدات خود می افزاید و بدون وقفه، یکی یکی آنها را به دست انسان ها می سپارد و از دور، به نظاره عملکرد انسان ها با این تازه واردها می نشیند.

تلویزیون پدیده ای است عجیب که چندی است وارد زندگی انسان ها شده و به گونه ای معجزه آسا تقریباً همه خانه ها را اشغال کرده است چنان که توجه بیشتر اندیشمندان را به خود معطوف داشته است. به همین دلیل، گروهی از پژوهشگران آن را وسیله ای برای نابودی جامعه انسانی می دانند. در مقابل، گروهی دیگر آن را وسیله ای برای سرعت بخشیدن و بالا بردن توانمندی بشر محسوب می دارند.

در این مقاله، سعی شده است رابطه تلویزیون و کودک و برخی از جنبه های تأثیرگذار تلویزیون بر کودک مورد بررسی قرار گیرد و در پایان، اشاره ای کوتاه بر چشم انداز تلویزیون و کودک داشته باشد.

پیش از ورود به اصل موضوع، لازم است به نکات ذیل توجه شود:

وقتی درباره تأثیر تلویزیون بر کودک سخن می گوییم، در واقع نظری دو بعدی را بیان می کنیم به این معنا که مطلبی را درباره تلویزیون و مطلبی را درباره کودک بیان کرده ایم. بنابراین، لازم است هم قابلیت های کلی تلویزیون مورد نظر قرار گیرند و هم قابلیت های کلی کودک.

● قابلیت های تلویزیون

کسی نمی تواند مدعی شود که تلویزیون برای کودکان صرفاً خوب یا بد است. برای برخی کودکان در برخی شرایط، برخی برنامه های تلویزیونی زیان بخش است، برای سایر کودکان در همان شرایط یا برای همان کودکان در شرایط دیگر، تلویزیون می تواند سودمند باشد. برای بیشتر کودکان در اغلب شرایط، بیشتر برنامه های تلویزیون خنثاست و زیان و یا سود خاصی ندارد زیرا تلویزیون هم مثل دیگر مصنوعات بشری کارکردهای سه گانه در دو بُعد آشکار و نهان دارد:

▪ کارکردهای مثبت (نهان و آشکار)

▪ کارکردهای منفی (نهان و آشکار)

▪ کارکردهای خنثا (نهان و آشکار).

با توجه به این تقسیم بندی، تلویزیون نه صرفاً عاملی است که زندگی طبیعی انسان ها را به خطر اندازد و نه وسیله ای است مطلقاً برای پیشبرد اهداف بشر. در این زمینه، دیوید سالکید در گفتوگو با مجله لایف می گوید:

من روشن فکری هستم که نگران تلویزیون است. برخی چیزهای خوب در آن است. این چیزهای خوب مثل جزایری مرجانی در اقیانوسی از زباله هستند… . تلویزیون مرا دیوانه کرده است چراکه واقعاً دوستش دارم، در حالی که چیز کثیفی است مثل زن بسیار زیبایی که نفرت انگیز به نظر می رسد. تنها ]راه [درست کردن آن (تلویزیون) تهذیب گروهی است که تلویزیون را اداره می کنند.۱

F l o w e r
03-02-2011, 11:26
● قدرت تلویزیون

تلویزیون از یک سو، رسانه ای است که همه قوای ادراکی انسان (عقل، خیال و وهم) را تحت تأثیر قرار می دهد. از این رو، یکی از ویژگی های متمایزکننده تلویزیون کیفیت و جذابیت آن است. این ویژگی، جزو جداناشدنی این رسانه است. تمرکز و توجه چشم و گوش را می طلبد، توجه را به حرکت در یک فضای کوچک معطوف می کند. این جعبه جادویی کنار میز غداخوری و یا هر جایی که مناسب تر تشخیص داده شود، قرار داده می شود. استفاده کننده از تلویزیون به بیرون رفتن از خانه و تهیه بلیط نیاز ندارد، بدون آنکه از صندلی خود بلند شود، می تواند با استودیو، صحنه های نمایش و دوربین های خبری در دور دست ها ارتباط دیداری و شنیداری برقرار کند.۲ همچنین تلویزیون تصاویری پویا به شکل نمادین، همراه با زبان و صدا و موسیقی منتقل می کند. از این رو، کلیه شرایط لازم برای توجه و جذب در این رسانه فراهم آمده است و این ویژگی تلویزیون را به قدرتمندترین رسانه جمعی از سایر رسانه ها متمایز می کند.

بنابراین، از طریق تجربه کردن روش نمادینی که رسانه های گوناگون را از یکدیگر متمایز می کند، کودکان این امکان را به دست می آورند تا آن دسته از مهارت های لازم فکری را کسب کنند که موجب می شود با تأثیر بیشتری از طریق آن رسانه ها یاد بگیرند. یادگیری از طریق رسانه ها، بستگی به پرورش کافی رفتارهای مربوط به مهارت های کلی و نیز مهارت هایی دارد که برای استفاده از رسانه ای خاص به شکل ویژه موردنیاز است. از سوی دیگر، تلویزیون وسیله ای برای بمباران اطلاعات است، و همین دو علت تأثیرات تلویزیون بسیار عمیق و ماندگار است.۳

● قابلیت های کودک

کودک به فرد دارای سنین بین ۵/۲ـ ۱۲ ساله گفته می شود. بنابراین، با توجه به این شرایط سنّی:

۱) کودک نسبت به تلویزیون، هم فعّال است و هم منفعل. کودک نسبت به تلویزیون این توانایی را دارد که گزینشی برخورد کند. البته هرقدر کودک بزرگ تر می شود این ویژگی بارزتر می گردد.۴

۲) ذهن انسان در دوران کودکی و نوجوانی کاملا تأثیرپذیر است و به راحتی شرطی می شود.

۳) اولین تجربه مستقیم کودک با تلویزیون، عموماً از دو سالگی شروع می شود ابتدا به صورت تقلیدی، بعد به صورت اختیاری و در نهایت، در سه سالگی انتخابگر می شود.

۴) سن ۵/۲ سالگی میانگین سن تماشای منظّم در کودکان است.

۵) در سن ۶ سالگی، کودک معمولا با تمامی رسانه های سمعی و بصری آشنا می شود و دل بستگی و ارجحیتی قوی در مورد برنامه های تلویزیونی در وی ایجاد می گردد.

۶) توجه کودک به صفحه تلویزیون نه پیوسته است و نه منفعل. میزان توجهی که کودکان حاضرند به هر برنامه مبذول دارند به طور مستقیم، بستگی دارد به اینکه سمعی ـ بصری بودن آن، معنای خاصی برایشان داشته باشد و یا زمان کافی در اختیار آنها قرار بگیرد تا معنا و مفهوم موردنظر را جذب کنند. از این نگاه، شکل برنامه ها اهمیت بسیاری دارد.۵

۷) برخی از عواملی که موجب می شوند توجه کودک دوباره به صفحه تلویزیون برگردد عبارتند از: الف. آشنایی قبلی با صداها یا موسیقی، در صورتی که آنچه اتفاق می افتد از نظر بصری نیز مورد علاقه واقع شود. ب. تغییر بلندی و کوتاهی صدا ۳٫ صدای بچه ها ۴٫ جلوه های ویژه صدا ۵٫ صداهای غیرعادی ۶٫ خنده ۷٫ صدای زنانه ۸٫ موسیقی های گوناگون.۶

با توجه به نکات مزبور، می توان گفت: مدت قریب ده سال از دوران ارزشمند عمر برای تماشای برنامه های تلویزیونی، آن هم با شگردهایی که صاحبان قدرت، میزان تأثیرگذاری بر کودک را به شدت افزایش می دهند، زمان بسیار زیادی است تا کودک طی این زمان، به آنچه آنها می خواهند، مبدّل گردد.

F l o w e r
03-02-2011, 11:35
● ایدیولوژی حاکم بر تلویزیون

تلویزیون به عنوان وسیله ای برای شکل دادن افکار عمومی، با زیر پوشش قرار دادن معضلات اجتماعی و مسایل مربوط به سیاست داخلی و خارجی و همچنین با عرضه برنامه های تفریحی و نمایشی اش، نقش خود را می نمایاند، بدون توجه به نوع برنامه ای که از آن پخش می شود مجله های خبری، موسیقی ها، مسابقه های تلویزیونی، نمایش مجموعه ها و مانند آن.

این وسیله ارتباطی در هر حال، ملزم به ارایه یک پیام ایدیولوژیک است. تعدّد و گوناگونی روش ها و فنونی که به وسیله برنامه سازان به کار گرفته می شود در واقع بیانگر مجموعه ای از اصول و گرایش های ایدیولوژیک حاکم بر تلویزیون و یا به تعبیر دیگر، مبیّن آن وظایف اصلی است که در زمینه ایدیولوژی از سوی طبقه حاکم بر تلویزیون تعیین می شود. این ایدیولوژی منعکس کننده وضع ملّی، فرهنگی و سیاسی خاص هر کشور است.۷

برای مثال، ایدیولوژی حاکم بر تلویزیون های غرب، سرمایه داری است که آن را به عنوان یک نظام و روش زندگی ارج نهاده است و تمام فعالیت ها، نه تنها تلویزیون، بلکه تمام رسانه ها باید در این زمینه باشند. در تاریخ آمریکا، بارها مشاهده شده که کسانی که حتی کوچک ترین بی توجهی به این ایدیولوژی حاکم داشته اند دچار ورشکستگی شده اند. بنابراین، این یک قانون کلی است.

در کشور ما نیز ایدیولوژی حاکم بر تلویزیون، باید از نظام حاکم ـ یعنی نظام جمهوری اسلامی ـ اتخاذ شده باشد و جهت گیری آن در راستای تقویت دین باشد. از این رو، متولّیان رسانه ها، بخصوص تلویزیون، باید تخصص، تعهد و تدیّن داشته باشند.

● چشم انداز

اگر از تلویزیون به یک دانشگاه عمومی تعبیر شود که همه اقشار جامعه را از هر طیف سنّی که باشند زیر پوشش قرار می دهد، سخن گزافی نیست. از این رو، لازم است برای جهت دهی به برنامه های آن، هر چه بیشتر سرمایه گذاری شود.

در نظام جمهوری اسلامی، به دلیل حاکم بودن احکام الهی بر این نظام، نباید تلویزیون به عنوان یک منبع درآمدزا محسوب شود. اگر چنین تفکری بر این رسانه مهم حاکم شود ـ هرچند برای جبران کمبود هزینه های لازم ـ بر کارکردهایی که انتظار می رود یک رسانه در نظام اسلامی داشته باشد، اثر منفی خواهد گذاشت.

شاید یکی از آفت های مهمی که در کشور ما در کمین این رسانه نشسته، مبحث به وجود آمدن تلویزیون های خصوصی است. قدرت طلبی و سرمایه داری دو زنجیر بزرگی هستند که بسیاری از انسان های بزرگ و کوچک را به اسارت کشیده اند. بنابراین، احتمال اینکه برخی افراد سرمایه دار و قدرت طلب متولّی این امر شوند زیاد است و به فرض اینکه برخی از آنان از قدرت طلبی و سرمایه داری مبرّا باشند، در گوشه و کنار افرادی وجود دارند که جهت و سوی این رسانه قدرتمند را به جهت های مطلوب خود معطوف نمایند.

بنابراین، به احتمال قوی، متولّیان این امر آگاهانه یا ناآگاهانه اسیر این زنجیرها می گردند. از این رو، به نظر می رسد این تفکر خطر بزرگی را به دنبال دارد که نباید از آن غافل ماند.

اکنون با توجه به مقدّمات مذکور، از میان کارکردهای چندگانه، فقط برخی از کارکردهای مثبت و منفی که اهمیت بیشتری دارند، ذکر می شوند:

● کارکردهای مثبت تلویزیون

۱) پرکردن اوقات فراغت کودک

انسان ها هر سنّی که داشته باشند یک فعالیت اصلی و محوری دارند که گذراندن زمان در آن سن، حول آن محور است. این فعالیت اصلی در طول زمان (به خاطر طبع خاص انسان) برای انسان ملال آور می گردد. این تنوّع اولا، باید غیر از آن فعالیت اصلی باشد و ثانیاً در زمانی خارج از زمان آن فعالیت باشد تا آسیبی به این فعالیت اصلی نرسد.

کودک نیز از این امر مستثنا نیست. فعالیت اصلی کودک پیش از مدرسه بازی، و پس از مدرسه درس است. طبیعی است که کودک از بازی و درس خسته می شود و نیازمند یک فعالیت جانبی می گردد تا اوقات خالی از فعالیت اصلی را پر کند و خستگی های خود را برطرف کند. تلویزیون یکی از بهترین چیزهایی است که می تواند اوقات فراغت کودک را پر کند.۸

تلویزیون می تواند ابزاری ارزشمند نه تنها برای مشغول کردن کودکان باشد، بلکه اگر به وسیله مدیریتی هدفمند با برنامه ریزی صحیح اداره شود، می تواند با کارکردهای پنهان زیادی که دربر دارد، به عنوان وسیله ای سازنده، به خوبی اوقات خالی آنان را پر کند. بسیاری از نظرسنجی ها نشان می دهد که وقت گذرانی یکی از مهم ترین دلایل تلویزیون تماشا کردن کودکان است.۹

برخی از اندیشمندان با طرح پرسش های غیرمستقیم از کودکان و ربط دادن پاسخ آنها به رفتارشان، به این نتیجه رسیده اند که دلایل تماشای تلویزیون توسط کودکان، دست کم، به سه دسته بزرگ تقسیم می شوند. اولین دسته از این دلایل که حجمی چندین برابر دسته دوم دارد، شامل گذراندن اوقات فراغت است. کودکان وقتی با این هدف به تماشای تلویزیون می نشینند، به احتمال، بیشتر خواهان برنامه های شاد و سرگرمی های ساده و پرهیجان هستند. در این مرحله، کمترین توجه به برنامه های آموزشی بوده و آرامش بخش ترین برنامه ای که موجب افزایش احساس خوش بینی و امنیت خاطر مخاطبان می شود، برنامه های خانوادگی است.۱۰

به دلیل آنکه اوقات فراغت برای همه انسان ها، بخصوص کودکان، باید پاسخ گوی بسیاری از نیازها باشد، این کارکرد تا وقتی می تواند مفید باشد که جایگزینی برای همه فعالیت های جنبی کودک نگردد.

۲) تلویزیون و اجتماعی شدن

زندگی اجتماعی دارای شاخص ها و نمادهایی است. بدون شناخت نمادهای اجتماعی، نمی توان در اجتماع زیست. در واقع، مقدّمه زندگی اجتماعی، اجتماعی شدن است. تولّد کودک مقارن با اجتماعی شدن اوست. به همان نسبت که کودک رشد می کند، باید همزمان رشد اجتماعی نیز داشته باشد زیرا رشد، پرورش و جامعه پذیری سه ماهیت همراه در وجود کودک است. کودکی یعنی: سال هایی که انسان راه و رسم زندگی را می آموزد.

اولین جایی که کودک اجتماعی شدن را می آموزد خانواده است.۱۱ ولی توان خانواده برای پاسخ گویی به این نیاز بزرگ ناچیز است. گرچه مدرسه در کنار خانواده تا اندازه ای خانواده را در این راه یاری می کند، ولی به دلیل آنکه نیاز کودک فراتر از این حد است، باز هم این کمبود به وضوح مشهود است ولی تلویزیون به خاطر برنامه های فراگیر و متنوّع، بهترین وسیله ای است که می تواند این نیاز کودک را برطرف کند زیرا تلویزیون واسطه ای فراگیر است که در دسترس همه کودکان قرار دارد.

کودکان از طریق تلویزیون، درباره خود، زندگی خود، چگونگی رفتار در شرایط گوناگون، و چگونگی برخورد با مشکلات خانوادگی و شخصی، چیزهای زیادی می آموزند و این اجتماعی شدن از طریق تلویزیون با توجه به ویژگی های تلویزیون و کودک، از هر چیزی نافذتر است.۱۲

F l o w e r
03-02-2011, 11:42
● برخی از جنبه های اجتماعی شدن کودکان عبارتند از:

▪ درک نقش جنسیتی: جنسیت دربرگیرنده مجموعه ای از مفاهیم و باورهاست درباره اینکه ما چگونه فردی هستیم، چگونه ویژگی ها و شخصیت خود را به نمایش بگذاریم، چگونه با دیگر مردم رفتار کنیم، و چگونه باید باشیم؟

جامعه از مردان و زنان انتظارات خاصی دارد و این انتظارات در مورد هر دو جنس مشابه هم نیست. بنابراین، به طور اساسی برای مردان ویژگی های خاصی در نظر گرفته می شود و برای زنان نیز ویژگی های دیگری تعیین می شود و این بدان معنا نیست که هرگز نمی توان بین دو جنس با ویژگی های خاص اثر یا الگوی رفتاری مشابه یافت. بعکس آنچه در اینجا به آن اشاره شده، نوعی دسته بندی بر اساس سازگاری و کارایی است که برای سهولت مجموعه ای از عقاید قالبی را در اختیار ما قرار می دهد که جامعه آن را تعیین کرده و متناسب با هر یک از دو جنس است. عقاید قالبی درباره جنس ممکن است نقش هایی را که زن و مرد می توانند در جامعه ایفا کنند محدود سازد. پرورش این عقاید در اذهان کودک از طریق فرایند یادگیری صورت می گیرد. این نوع یادگیری جنبه ای از یادگیری اجتماعی محسوب می شود که برای پرورش افرادی سازگار شده اند که بتوانند در بزرگ سالی خود را با هنجارهای اجتماعی به خوبی وفق دهند. با وجود این، اهمیت تلویزیون در شکل دادن این ایده ها درباره جنسیت بسیار مؤثر است. علاوه بر اینکه، برخی از روان شناسان کودک معتقدند: زمان ۱۸ ماهگی تا ۳ سالگی دوره درک جنسیت کودک است. این دوره سنّی کودک تقریباً منطبق بر زمانی است که کودک به طور منظّم با تلویزیون رابطه برقرار می کند. بنابراین، کودک در این دوره زمانی به سرعت و به راحتی نقش های جنسیتی را از تلویزیون می آموزد و به صورت عملی در فعالیت های خود به کار می برد.۱۳

▪ انتخاب شغل: مسیر واقعی انتخاب کار یا حرفه ممکن است با توجه به قابل رؤیت بودن شغل های خاصی که در قلمرو عمومی، بخصوص از طریق رسانه های عمومی از جمله تلویزیون میسّر می شود، شکل گیرد. تلویزیون باورهای قالب بندی شده شغلی در کودک ایجاد می کند که این می تواند کوتاه مدت یا بلندمدت باشد.۱۴

▪ نقش های خانوادگی: در سال های اخیر، زندگی خانوادگی، بخصوص در جوامع غربی، به شکل بنیادین دگرگون شده است. با تغییراتی که به وجود آمده است، می توان انتظار داشت که مفهوم خانواده نیز دگرگون شود.۱۵ بی شک، تلویزیون در شکل دهی به باورهای کودکان درباره زندگی خانوادگی، نقش مهمی دارد. تلویزیون خانواده های نمونه را برای بینندگان از جمله کودکان معرفی می کند و بر ارزش های خاصی تأکید میورزد یا برخی از مسایلی که برای اعضای خانواده (دختران و پسران) مهم هستند، به بینندگان ارایه می کند. در این میان، کودک نقش های خانوادگی خود را در خلال برنامه های تلویزیون می یابد. بنابراین، تلویزیون به یک معنا، نمایش دهنده خانواده و نقش های خانوادگی (نقش مادری، پدری، خواهری، برادری و روابط بین آنها) است که کودک آنها را می آموزد.۱۶

▪ معلومات عمومی: بیشتر بینندگان در اتاق جرّاحی، دادگاه، پاسگاه پلیس، زندان یا اتاق هیأت مدیره مؤسسه ای نبوده اند اما درباره هر یک از اینها اطلاعاتی دارند. بیشتر چیزهایی که درباره این موارد می دانند از طریق تلویزیون به دست آورده اند. اطلاعاتی که کودکان از طریق صفحه تلویزیون کسب می کنند، شاید کمتر از اطلاعات بزرگ ترها نباشد، با این تفاوت که کودکان تجربه ای کمتر از بزرگ سالان نسبت به زندگی دارند و به تبع آن، ممکن است راحت تر به وسیله چیزهایی که در تلویزیون می بینند، فریب بخورند. در تحقیقی مشخص شده است که نیمی از کودکان ۵ ساله مورد پرسش نمی دانستند بازیگرانْ شخصیت های تلویزیونی را می سازند، در ۸ سالگی بیش از ۳/۲ کودکان و در ۱۱ سالگی تقریباً همه کودکان این حقیقت ابتدایی را درمی یابند.۱۷
نویسنده قاسم جوکار پی نوشت ها ۱ـ ویلبر شرام جک لایل و ادوین بی پارکر تلویزیون در زندگی کودکان ترجمه محمود حقیقت کاشانی تهران مرکز تحقیقات و مطالعات و سنجش برنامه ای صدا وسیما ۱۳۷۷ ص ۱ و ۵ ۲ـ همان ص ۲۱۲ ۳ـ اقتباس از ویلبر شرام و دیگران پیشین ص ۴۰ـ۱۵۰ امه دور تلویزیون و کودکان رسانه ای خاص برای مخاطبان خاص ترجمه علی رستمی تهران سروش ۱۳۷۴ ص ۵ـ۱۵۲ ۴ـ بری گوننز و بیل مک آلر کودک و تلویزیون ترجمه نصرت فتی تهران سروش ۱۳۸۰ ص ۵۹ و ۶۰ ۵ـ همان ص ۶۶ ۶ـ ر ک سدریک کالینگفورد کودکان و تلویزیون ترجمه وازگن سرکیسیان تهران سروش ۱۳۸۰ بری گوننز و بیل مک آلر پیشین ص ۵۶ـ۶۶ ۷ـ ن س بیریوکف تلویزیون و دکترین های آن در غرب ترجمه محم د حفاظی تهران مرکز مطالعات و تحقیقات رسانه ای ۱۳۷۲ ص ۱۱۳ ۸ـ اثرات رفتای تلویزیون بر کودکان و نوجوانان ترجمه و تلخیص سعید آذری مجله پژوهش و سنجش ش ۱۵و۱۶ پاییز و زمستان ۱۳۷۷ ص ۷۷ ۹ـ بری گوننز و بیل مک آلر پیشین ص ۴۱ ۱۰ـ اثرات رفتاری تلویزیون بر کودکان و نوجوانان ص ۷۷ ۱۱ـ بروس کوین مبانی جامعه شناسی ترجمه غلامعب اس توس لی و رضا فضل تهران سمت ۱۳۸۲ ص ۱۷۳ حسین بستان اسلام و جامعه شناسی خانواده قم پژوهشکده حوزه و دانشگاه ۱۳۸۳ ص ۸۳ ۱۲ـ ر ک ویلبر شرام و دیگران پیشین ۱۳ـ بری گوننز و بیل مک آلر پیشین ص ۱۰۸ و ۱۰۹ ۱۴ـ همان ص ۱۱۰ ۱۵ـ همان ص ۱۱۹ ۱۶ـ شهلا عزیزی خانواده و تلویزیون تهران مرندیز ۱۳۷۳ ص ۹۳ـ۱۲۵ ۱۷ـ ر ک ویلبر شرام و دیگراان پیشین ص ۱۲۲ـ۱۳۳ ۱۸ـ مایکل راش جامعه و سیاست ترجمه منوچهر صبوری تهران سمت ۱۳۸۳ ص ۱۰۳ ۱۹ـ همان ۲۰ـ همان ص ۱۰۳ ۲۱ـ امه دور پیشین ص ۱۵۱ ۲۲ـ اثرات رفتاری تلویزیون بر کودکان و نوجوانان به نقل از Edueatonal Television Stanford Calif 1982 23ـ همان ص ۸۹ و ۹۰ ۲۴ـ زهره سعادتمند اثرات تلویزیون بر کودکان و نوجوانان فصلنامه آموزش ش ۵ پاییز ۱۳۷۶ ص ۳۸ ۲۵ـ فیلیپ نیومن و باربارا نیومن اثرات تلیزیون بر رشد کودکان و نوجوانان ترجمه اسماعیل بیابانگرد فصلنامه پژوهش و سنجش ش ۱۵ و ۱۶ پاییز و زمستان ۱۳۷۷ ص ۱۳۴ ۲۶ـ همان ص ۱۳۴ ۲۷ـ همان ۲۸ـ همان ص ۳۵ ۲۹ـ براندون اس سنتیروال آیا تماشای تلویزیون موجب افزایش پرخاشگری در کودکان می شود ترجمه وحیده عرفانی مجله پژوهش و سنجش ش ۱۵و۱۶ پاییز و زمستان ۱۳۷۷ ص ۲۰۰ ۳۰ـ همان ص ۲۰۴ ۳۱ـ همان ص ۲۰۱ ۳۲ـ فیلیپ نیومن و باربارا نیومن پیشین ص ۴۵ ۳۳ـ ملوین دفلور و اورت ای دنیس شناخت ارتباطات جمعی ترجمه سیروس مرادی تهران دانشکده صدا و سیما ۱۳۸۳ ص ۳۰۰ـ۳۰۱ ۳۴ـ فیلیپ نیومن و باربارا نیومن پیشین ص ۴۸ ۳۵ـ همان ص ۴۷ ۳۶ـ همان ص ۴۸ ۳۷ـ همان ۳۸ـ همان

F l o w e r
03-02-2011, 11:48
روش صحیح برخورد والدین با پرخاشگری و عصبانیت کودکان





متخصصان معتقدند والدین باید در مقابل رفتارهای تهاجمی و پرخاشگرانه کودکان خود با آرامش، مصمم و با نظم و قانون روشن و واضحی واکنش نشان دهند.


والدین در این شرایط به هیچ وجه نباید به بحث و گفت و گو با کودک بپردازند و یا زیاد صحبت کنند.
بنابراین گزارش و به گفته آنها وقتی والدین بخواهند این وضعیت را بلافاصله با اخطار دادن و تحریم و تهدید کردن به نفع خود کنند نتیجه عکس می گیرند و حتی باعث تشدید عصبانیت و خشم کودک خود می شوند.
به نظر آنها بهتر است که ابتدا از هم جدا شوند و کودک را به اتاق خودش بفرستند و بعد از گذشت مدتی که کودک آرام شد در این باره با وی به گفتگو بپردازند و اجازه دهند کودک مانند خودشان در رابطه با موضوع صحبت کند.
همچنین در این شرایط والدین باید از عصبانی شدن و فشار روحی کودک جلوگیری کرده و به این توجه داشته باشند که کودک در این شرایط بادقت به حرفهای آنها گوش می کند.
روانشناسان معتقدند والدین باید در موقعیت های شخصی با دختریا پسر خود صحبت و گفتگو کنند آنها باید به فرزندان خود کمک کرده تا با مشکلات خود کنار بیایند و به انها راه حل هایی در این باره ارائه دهند در صورتیکه کودک رفتار خوبی داشت و هنگام عصبانیت خود را کنترل کرد وی را تشویق کنید.
براساس این گزارش رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه همیشه یک سیگنال هشدار دهنده است و در شرایط حاد والدین باید به یک روانشناس مراجعه کنند زیرا رفتار تهاجمی و پرخاشگرانه کودک می تواند ناشی از ترس یا درک نکردن درست یا بی توجهی یا حتی ناشی از اختلال بیش فعالی در کودک باشد.

F l o w e r
03-02-2011, 12:46
ایده هاى بزرگ در ذهن
خلاقیت باعث بروز افکار بزرگ در انسان می‌شود. اما معمولاً سـخت‌ترین مرحله نــقطه شروع است. افکار بزرگ ما را به سمت پیشرفت راهنمایی کرده و فردایی روشن را برایمــان به ارمغان می‌آورند. با به کارگیری اصولی که دراین قسمت برای شما شرح می‌دهیم، می‌تـوانـیـد یـک تـجارت بزرگ و بی‌نقص راه اندازید. ما متأسفانه ذهن خود را به انجام این امور عادت نداده‌ایم. این امر سبب می‌شود تـا توانایی خـود را بـرای پروبال دادن بـه تـصورات و تخیلات از دست داده و در نـتـیـجه قـدرت را به کار نگیریم. به همین دلیل فرصتهای بی‌شماری را به آسانی از دست می‌دهیم.‏ایـده‌های بـزرگ از مـحـلی فـــراتر از باورهای شخصی نشات می‌گـیـرند. بـاید بـه دوردسـت‌ها بنگرید و افکار متفاوت را آزمایش کنید تا به نتیجه مطلوب دست پیدا کنید.‏عده‌ای بـــا به کار نگرفتن ذهن خود آن را به طرز وحشتناکی بی‌حس و کرخت می‌کنند، چنین رفتاری باعث می‌شود درخت افکار شما هیچ گاه به بار ننشیند.‏

‎زیاد مطالعه کنید
ذهن شما همانند بدنتان برای اینکه رشد پیدا کرده و پرورش یابد، نیازمند تمرین و تحرک است، و چه تمرینی بهتر از کتاب خواندن. سعی کنید با افکار و عقاید انسان‌های موفق در طول تاریخ آشنا شوید. شرح حال و تاریخچه زندگی هر یک از آنها را مرور کنید و از آن درس بگیرید. با مطالعه این کتب می‌توان حدس زد که چگونه این افراد بزرگ ذهن خود را برای رسیدن به بهترین‌ها پرورش داده بودند. همچنین می‌توانید مجـــلاتی نظیـــر تجارت و یا اقتصـــاد روز را نیز مطالعــه کنید. با آگـــاهی از نظرات دیگران پیرامون مسایل مختلف شما سطحی نگری را کنار می‌گذارید و با یک دید عمقی به موضوعات مختلف می‌نگرید.‏

فرصت‌هایی را که در آن ذهن‎ ‎شما خلاق است از دست ندهید
شاید بروز بسیاری از مسائل را به شانس واگذار می‌کنید. تصور شما نادرست است. شاید بعضی مواقع حس می‌کنید که مغزتان اصلاً کار نمی‌کند و هیچ عکس العملی از خود نشان نمی‌دهد. اما مواقعی هم وجود دارد که ذهنتان به قدری فعال است که می‌خواهید انیشتین را به رقابت دعوت کنید. تنها مشکل موجود این است که این زمان طلایی مواقعی که شما به آن نیاز دارید، ظاهر نمیشود. زمانی که ذهن در حال فوران است تا آنجا که می‌توانید به افکار خود پر و بال دهید. اجازه دهید افکارتان مثل آب آتش نشانی به بالاترین نقطه صعود کنند. هنگامی که برای پرواز کردن به ذهن خود فضا می‌دهید، او شما را به دوردست‌ها خواهد برد و نتایج شگفت‌انگیزی را به دست خواهد داد.‏

‎یک دفترچه یادداشت به همراه‎ ‎داشته باشید
هنگامی که افکار بی‌نظیر به ذهن شما خطور می‌کنند، از ذخیره کردن آنها اطمینان حاصل کنید. در این امر به یادداشت‌های ذهنی اکتفا نکنید زیرا ممکن است به دست فراموشی سپرده شوند. سعی کنید همیشه یک دفترچه یادداشت و یا یک ضبط صوت به همراه داشته باشید؛ به ویژه در کنار تخت خواب خود برای مواقعی که افکار طلایی در حدود ساعت 2 نیمه شب به ذهن شما خطور می‌کنند. هنگامی که افکارتان در جایی ثبت شوند، به راحتی می‌توانید به آنها دسترسی پیدا کنید و آنها را به سرعت به کار ببندید. افکار بزرگ نیز مانند میوه‌ها فقط تا زمانی که تازه و شاداب باشند، قابل استفاده‌اند.‏

‎از افکار دیگران بهره‎ ‎بجویید
بهره جستن از افکار و عقاید دیگران نیز به نوبه خود روش مناسبی برای گسترش ایده‌های شخصی شماست. افراد مختلف دارای نقطه نظرات و چشم اندازهای متفاوتی هستند. توانایی‌های آنها مختلف است و سوابق و پیشینه‌های متفاوتی دارند. کارکرد ذهن افراد منحصر به فرد است. با مطرح شدن یک بحث در میان جمع، پیشنهادهای مختلفی شنیده می‌شود که نیمی از آنها هرگز به ذهن شما نمی‌رسیدند. به این طریق شما می‌توانید با کوله باری سرشار از افکار متفاوت در جاده تصمیم‌گیری گام بردارید.‏نسبت به نظر هیچ کس بی‌توجهی نکنید. شاید در نگاه اول احمقانه به نظر برسند اما شاید مانند صدف‌هایی باشند که در خود گوهرهای گرانقیمتی را جای داده اند. درست نیست که در مورد نظر دیگران به قضاوت بنشینیم. سعی کنید به جای قضاوت‌های بیهوده آن‌ها را سبک سنگین کرده و در امور روزمره خود به کار بندید.

‎تغییراتی در محیط اطراف ‎ ‎ایجاد کنید
گاهی اوقات تنها چیزی که باعث می‌شود ذهن خسته شما دوباره به کار بیفتد، تغییر وضع ظاهــری محیـــط اطرافتــان است. اگر چشم انداز پیرامون شما تغییر کند، ذهن شما نیز به صورت ناخود آگاه به سمت یک دیدگاه جدید تغییر جهت می‌دهد. اگر تمام مدت پشت میز بنشینید، ذهن خود را در آن شرایط محدود می‌کنید و هیچ فضایی برای برانگیختگی آن باقی نمی‌گذارید.‏می‌توانید پیاده روی کنید، به باشگاه ورزشی بروید، کنار آب رود بنشینید و در کل به یک مکان جدید قدم بگذارید تا ذهن شما نیز بتواند آزادانه به تمرین و تقلا بپردازد.‏

‎بر روی شکاف میان دو نسل خط‎ ‎بطلان بکشید
ذهن کودکان تروتازه و شاداب است. آنها جسورند و احساساتشان از طریق فشار‌های اجتماعی سرکوب نشده است. به جهان با شگفتی می‌نگرند و مانند بزرگترها پاکی و معصومیت خود را از دست نداده‌اند. با کودکان پیرامون مسائل مختلف صحبت کنید تا با نقطه نظرات ساده و بی‌آلایش آنها آشنا شوید. اگر می‌خواهید مشکلی را حل کنید نظر آنها را نیز جویا شوید. عقاید آنها شما را به تعجب وا می‌دارند. آنها قصد تأثیرگذاری بر دیگران را ندارند و همه چیز را تنها با اتکا بر پاکی و صداقت بیان می‌کنند.‏
از سوی دیگر با افراد سالخورده و مسن نیز مشورت کنید. آنها مدت‌ها پیش با تمام این مشکلات مواجه شده‌اند و با آن دست و پنجه نرم کرده‌اند. تجربیاتشان آنقدر سودمند و با ارزش است که هیچ قیمتی نمی‌توان بر روی آن گذاشت. پس آنها را دست کم نگیرید، با دیدگاههای‌شان نسبت به زندگی آشنا شوید و از آنها درس بگیرید. قطعا شما را به سوی جهت مناسب هدایت می‌کنند و از مشکلات در امان خواهید بود.‏

‎به رفیق شفیق خود مراجعه‎ ‎کنید
همه ما دوستی داریم که به نظر می‌رسد توانایی پاسخ به تمام مسائل و مشکلات ما را دارد. چرا تنها در مورد مشکلات شخصی از او کمک می‌خواهید؟ بد نیست گاهی در مورد مسائل مهمتر نیز از او یاری بجویید.‏

‎به توانایی‌های خود اتکا‎ ‎کنید
قواعد و اصول کلی را برای یک لحظه هم که شده فراموش کنید. این رهنمون‌ها در جای خود مفیدند اما ممکن است مانند یک چشم‌بند عمل کرده و قدرت داشتن دید وسیع را از شما بگیرند و اجازه دیدن چشم اندازهای متفاوت را به شما ندهند. هرازگاهی خود را از قید و بند قوانین آزاد کنید. شما می‌توانید بدون توجه به کارآیی روش‌های گذشته به آسانی و بدون بروز هیچ شک و تردیدی در راه مورد نظر خود گام بردارید. کمی جسارت به خرج دهید و سیستم‌های فعلی را زیر سوال برید.‏

در حیطه کاری خود به فعالیت‎ ‎بپردازید
خیلی خوب است که به ذهن خود اجازه دهید آزادانه به گردش بپردازد. اما این گردش باید در حیطه دانش شما انجام پذیرد. اگر یک طراح هستید، لازم نیست راه حلی برای مشکلات اقتصادی پیدا کنید. افکار شما تنها در رشته‌ای که مهارت دارید خوب کار می‌کنند و در سایر رشته‌ها نتیجه‌ای مصیبت بار به دنبال خواهند داشت. اگر نیاز به ورود به قلمرو دیگری دارید، بهتر است قبل از هر کار با یک متخصص مشورت کنید و اجازه انجام همه امور را به دست او بسپارید تا با استفاده از دانش و تخصص خود عمل کند.‏

‎به ذهن خود آزادی عمل دهید
آیا با تمرین‌های رایج نویسندگان آشنایی دارید؟ آنها برای مبارزه با محدودیت‌ها یک روش بسیار جالب را برگزیده‌اند. فقط کافی است قلم را برروی کاغذ گذاشته و هر آنچه که در ذهنتان است، را بر روی کاغذ بیاورید. می‌توانید از مشکلات شروع کنیــد و به دنبال هیچ گونه ارتباطی در دست نوشته‌های خود نباشید. مهم نیست که تا چه حد عبث و نامعقول به نظر می‌رسند. بعداً می‌توانید مثل یک جدول تناوبی آنها را سازماندهی کنید، در آخر نیز امکان دارد به چیزی دست پیدا کنید که بیهوده و بی‌ربط باشد اما چیزی که در این مبحث حائز اهمیت است این است که شما به ذهن خود اجازه غرق شدن در مسائل مختلف را داده‌اید و این خود یک امتیاز محسوب می‌شود. هیچ کس نمی‌داند، شاید به نتیجه‌ای برسید که سال‌ها منتظر آن بوده‌اید.‏

‎ایده‌های گذشته را از نو‎ ‎بسازید
افکار شما مثل کامپیوتر هستند. هر چند وقت یک بار نیاز است که سخت افزار آن را ارتقا دهید. ایده‌های بزرگ گذشته را پیش روی خود بگذارید و بر روی آن‌ها عملیات نوسازی انجام دهید. آن‌ها را اصلاح کنید و برای بهبودی آن‌ها تلاش کنید. ضمائم لازم را نیز برای تقویت هر چه بیشتر به آنها بیفزایید. این کارها را می‌توان با نوشتن عقاید اولیه خود بر روی کاغذ و نظم دادن به آشفتگی ذهنتان انجام دهید. عالی به نظر می‌رسد. پس منتظر چه هستید؟ بهتر است در انجام آن تعجیل کنید.

F l o w e r
03-02-2011, 12:57
برچسب‌ها و نقاب‌ها را با شجاعت كنار زنیم!
معمولا برای برخورد منصفانه و عادلانه با مسایل، می‌گوییم بهتراست از خودمان شروع كنیم و قضیه را اول درخودمان جستجو كنیم
بنابراین، یك راست می‌رویم سراصل قضیه؛ چه احساسی نسبت به خودتان دارید؟ آیا این احساس با برچسب‌هایی كه دردوران كودكی از سوی دیگران، بخصوص پدرو مادر یا معلم خود دریافت كرده‌اید، ارتباط دارد؟

برای مثال، اینكه برخی اوقات احساس بی‌عرضگی یا زشت‌بودن می‌كنید؛ این احساس چگونه درشما شكل گرفته است و با آن معمولا چه می‌كنید؟ شما قطعا وقتی مجبور می‌شوید اعتراف كنید"دزد" نیستید، به راحتی و با اعتماد‌ به نفس، این كار را می‌كنید. اما دربرابر این صفات، اگر احساس كنید كه باید بپذیرید مشكلات پیش‌آمده، ناشی از بی‌عرضگی شماست و یا بهرحال آن قدر زیبا نیستید كه به آن لحاظ مورد توجه خاص قرارگیرید، چه می‌كنید؟

درست است انكار دزد‌ بودن خیلی راحت‌تر از انكار بی‌عرضگی یا زشت‌بودن است. چون این دو ارزش در واقع به نوعی ارزش وجودی شما را مورد سوال و تهاجم قرار می‌دهد. بهتراست قدری درگذشته خود جستجو كنید، این برچسب‌ها چگونه و از چه طریقی با تارو پود وجودتان درهم آمیخته و به احساس‌های نسبتا قوی درشما تبدیل شده‌اند.احساس‌هایی كه به شما اجازه نمی‌دهند واقعیت‌ها را با تمام ابعاد خود ببینید و بتوانید برای مقابله با دشواری‌ها و ناملایمات، پایداری و ایستادگی كرده و راه‌حل‌های مناسب پیداكنید.
بررسی‌ها چه می‌گویند؟

تاكنون پروژه‌های تحقیقی قابل توجهی برای تعیین چگونگی تاثیرگذاری این برچسب‌ها بر شكل‌گیری شخصیت كودكان و نوجوانان دنبال شده است. دریك بررسی كه برروی دانش‌آموزان مقطع ابتدایی مدرسه‌ای انجام شد؛ تاثیرمحیط اجتماعی و بخصوص آثاررفتاری كه كودكان از سوی منابع نیرومند مثل پدرو مادر یا معلم خود دریافت می‌كنند بر"خود ادراكی" آنان، مورد توجه اساسی قرارگرفت.

در این پژوهش، محققان دو گروه از دانش‌آموزان را به طور اتفاقی انتخاب كردند. به یك گروه گفتند كه آنها كودكان استثنایی با استعداد‌های خیره‌كننده و خاص هستند كه باید تلاش كنند تا این ویژگی‌ها را ارتقا داده و بارز سازند.

به گروه دوم نیز گفته شده بود كه مجبورند با انجام كار و فعالیت بیشتر، خود را با شرایط مدرسه و تكالیف مربوطه مطابقت دهند و معلمان آنها تلاش خواهند كرد كه برای رفع مشكلات‌شان به آنها كمك كنند.

توجه می‌كنید كه پیام‌های ابلاغ‌شده به دو گروه، متفاوت است. در واقع پیام ابلاغ‌شده به گروه دوم این بود كه گروه شما در حاشیه قرار‌دارد.آنها با تلاش شان تنها می‌توانند خود را به سطح عادی مدرسه برسانند.البته شرایط و امكانات دو گروه یكسان بوده و برنامه درسی و امتحان مشابهی را دنبال می‌كردند.

نتایج متفاوت برچسب‌ها

این تحقیق نشان داد كه این گفت و گو برای گروه دوم، مشكلات رفتاری خاصی را بوجود آورده است. به گونه‌ای كه آنها احساس كردند مجبورند شرایط تعریف‌شده را بپذیرند. به این ترتیب نوعی خستگی و افسردگی گریبانگیر آنها شد.

حتی زمانی كه این پیام‌ها قطع شد و برچسب‌ها و عناوین از دانش‌آموزان برداشته شد، مشكلات آنها خاتمه نیافت. این گروه همچنان به طور قابل ملاحظه‌ای از گروه اول عقب بودند و علاوه بر امور تحصیلی، در موقعیت‌های مختلف چون ورزش و موسیقی نیز موفقیت چندانی نداشتند. چرا كه این برچسب‌گذاری خود ادراكی آنها را تغییرداده است. تغییری كه در سراسر زندگی‌شان نمود خواهد داشت.

بنابراین ممكن است در بیان، نقش بسیار مهم برچسب‌گذاریهای دوران كودكی و نوجوانی خیلی جدی گرفته نشود؛ اما مرور واقعیت‌ها و پژوهش‌های انجام شده به خوبی پیامدها و تاثیرات آنها را بر زندگی افراد نشان می‌دهد. چه این برچسب‌ها و عناوین از جهان خارج ابلاغ شده باشد و چه از درون خود آنان ریشه گرفته باشد. مهم این است كه آنها در مركز خودپنداری فرد قرار دارند.

بنابراین هنگامی كه در زندگی با مشكلی مواجه می‌شوید؛ یك روش، شناخت پشت‌پرده این برچسب‌پذیری‌هاست كه همان گام اول به شمار می‌رود. اما بعد از آن، كم‌كم نوبت توجه به اختیارات و توانایی های شما برای اجتناب از افتادن به دام این احساس‌هاست.

بی تردید افراد مختلف در برابر سئوال‌هایی یكسان مثل"شما كه هستید؟" پاسخ‌های متفاوت دارند. چرا كه پاسخ آنها در واقع با احساس شان عجین شده است.در واقع ما دارای نقابی از عناوین اجتماعی هستیم كه برای روبرو‌شدن با افراد و مسایل مختلف در هاله‌ای از آن نقاب گم می‌شویم. در این میان، برچسب‌های درونی كه خود ساخته‌ایم و تابعی از قضاوت‌هایمان است؛ جایگاه قابل توجهی دارد.

قضاوت‌هایی كه هرگز به زبان نمی‌آوریم اما به واقع پایه و اساس همه برچسب‌پذیری‌هاست و بخش كلیدی حقیقت فردی ما محسوب می‌شوند. به عبارت دیگر این برچسب‌ها باعث می‌شوند ما به یك قضاوتی از خود برسیم كه واقعی نیستند زیرا همه ویژگی‌های مثبت و منفی ما را دربرنمی‌گیرد. پس می‌توان انتظارداشت این برچسب‌ها عموما به طرزی باورنكردنی و قابل توجه زننده و نامهربان باشند.

چگونه شكل می‌گیرند؟

این برچسب‌ها خیلی ساده شكل می‌گیرند. درست هنگامی كه به دیگران اجازه می‌دهیم ما را براساس آنچه از ما درك می‌كنند تعریف كنند یا زمانی كه در مورد خود به نادرست قضاوت می كنیم و این قضاوت به عنوان توصیفی ماندگار از شخصیت ما، متبلور شده و در واقع، درونی می‌شود.

فیلیپ مك گرا معتقد است وقتی ما برچسبی را می‌پذیریم به این ترتیب، یك خود ‌ادراكی غیرواقعی را مدل‌سازی كرده‌ایم. برچسب‌ها تعمیم داده می‌شوند و به شكل یك الگوی اصلی درمی‌آیند كه درواقع خویشتن حقیقی ما نادیده انگاشته می‌شود. چه این برچسب از بیرون برما اعمال شده باشد و چه از درون.و به زودی آن را به عنوان خویشتن می‌پذیریم و باور می‌كنیم.

نكته اینجاست وقتی به خود اجازه می‌دهیم با عینك دیگران و با محكی كه به ما تحمیل شده، خود را سبك، سنگین كنیم و این گونه بسنجیم، برچسب‌ها نتایج خود را برما منعكس و نمایان می‌كنند. بی‌عرضه، زشت، بازنده، كند و... می‌تواند تنها معیارهای دیگران باشد تا واقعیت.

مخالفت با این نوع برچسب‌ها بسیاری اوقات دشوارمی‌نماید. اما متوجه باشیم كه پذیرش این برچسب‌ها برما یك رنج عاطفی بارمی‌كند كه به سادگی نمی‌توان از زیرآن شانه خالی كرد و نقش آسیب‌زایی آن بسیار قابل توجه است مگراینكه فرد به یك انسجام شخصیت رسیده باشد یعنی درچارچوب "احترام به خود" این مقابله می‌تواند جدی و كاملا پیشگیرانه سپری شود.

دكتر مك‌گرا با دقت خاص خود، موشكافانه تاكید می‌كند نیت خیرداشتن برای برچسب‌گذاری بردیگران بخصوص كودكان و نوجوانان قابل قبول نیست. این موضوع باعث نمی‌شود كه برچسب اثرنامطلوب و مضر خود را نداشته باشد.

برای مثال، گاهی اوقات والدین كودكان معلول طوری با آنها ارتباط برقرارمی‌كنند كه گویی این بچه‌ها قادر به ایجاد ارتباط با دنیای خارج نیستند. می‌توان درك كرد كه والدین از زورگویی و یا آسیب رسیدن به كودكان خود از سوی دیگران هراس دارند. با این حال، این میل حمایت از كودك ممكن است موجب شود تا فرد در بزرگسالی بیشتر از جهت خود ادراكی همراه با ترس و ضعف، معلول باشد تا از جهت نقص جسمی.

بنابراین، انتخاب اصلی با ماست كه برای گفت و گو و ایجاد ارتباط با فرزندان‌مان و حتی با خودمان از چه عناوین و برچسب‌هایی استفاده كنیم. با این آگاهی كه می‌دانیم برچسب‌ها انسان‌ها را كنترل كرده و درواقع، زندگی را به آنها دیكته می‌كنند.

F l o w e r
03-02-2011, 13:07
چه روشی در برخورد با اختلاف‌نظرها دارید؟

آیا شما در برخورد با كوچك ترین اختلاف نظر، جوش می‌آورید یا فرد خودداری هستید كه معمولا خود را كنترل می‌كنید؟
تاكنون روش برخورد خود را در مناسبات و اختلافات زناشویی كشف‌كرده‌اید؟ در این مقاله، پائولا هال(paula hall) روانپزشك، روش هایی را كه معمولا از سوی خانمها در این مواقع، اعمال می‌شود را مورد بررسی قرار می دهد.
برخوردمسالمت جویانه: شما مشاجره را دوست‌ندارید و آرام بودن و دسته‌بندی مسایل را در جهت كمك به این وضعیت وظیفه خود می‌دانید؛ حتی اگر این برخورد، این مفهوم را تداعی‌كند كه نسبت به احتیاجات شخصی خودتان یا نداشتن دیدگاههای خاص خودتان، بی‌توجه‌هستید و آنها را نادیده‌می‌گیرید.
تهاجم تدافعی: شما معتقدید كه سریع‌تر عمل كنید بهتر‌است و خود را تا حد امكان خیلی با عدم توافقها، هماهنگ می‌كنید و می خواهید قاعده‌ها را رعایت كنید و یا مشكل را برای جلوگیری از ایجاد یك جبهه كامل حل‌كنید.این كار اغلب بی اثر‌است و حتی وقتی نگرانی از بین می رود تازه، موضوع دوباره برای شما مطرح می‌شود.
مهاجم هوشمند و نكته‌سنج: در این روش، شما باتدبیر هستید و در ساختن آگاهانه احساس‌تان پافشاری می‌كنید.شما دوست ندارید كه كاملا در خط حمله باشید.
ترجیح می‌دهید منتظر‌باشید تا همسرتان به چیزی توجه نادرست نشان دهد.شما ممكن است سكوت كنید، نق‌بزنید و شكایت و گریه و زاری‌كنید و یا در رابطه با برخورد او عكس‌العمل مشخصی نشان‌دهید.
شما اغلب نهایتا به این مرحله می‌رسید. اما این پروسه، آهسته و خسته كننده طی می‌شود.

مملو از مخالفت و دشمنی: شما احتمالا می‌خواهید برای دفاع از همه حقوق‌تان در كل زندگی بجنگید و این حقوق را به همان ترتیبی كه به آنها رسیده اید، درخواست می‌كنید.اگر‌چه شما خشن به نظر می‌رسید اما احتمالا از صدمه‌دیدن می‌ترسید و برای شما روبرو‌شدن با هر مخالفتی، یك تجربه پردرد و زنج ایجاد می‌كند.

به شیوه "ضربه‌گیری": شما از هرنوع بحث و درگیری می‌ترسید و هر كاری برای اجتناب از رسیدن به چنین وضعیتی، می‌كنید.بهتر از دفاع‌كردن از حقوق تان یا كوشش برای گذشتن از اصل موضوع مورد نظرتان، این است كه كاملا آمادگی داشته باشید كه اگر طوفانی بپاشد،از آن بگذرید.اما ممكن است این برخورد در شما عصبانیت، رنجش‌خاطر و خشم بوجود‌آورد.
گفت‌گو ‌كننده: در این شیوه، شما به طور واقعی به دنبال این هستید كه یك راه‌حل مسالمت‌آمیز برای مشكلات پیدا‌كنید؛ بدون اینكه به هیچ‌كس صدمه ای وارد‌آید. شما با آرامش به نقطه نظرات همسرتان گوش می‌كنید و مطمئن هستید كه در زمان مناسب، سهم واقعی خود را در بكارگیری این نقطه نظرات و تصمیم‌گیریها دارید.
در این روش شما می‌خواهید كه به بهترین نتیجه ممكن در مناسبات زناشویی برسید و در تجربه خودتان، این روش یعنی"توجه و ملاحظه واقعی مسایل" و "توافق" بهترین راه رسیدن به این نوع مناسبات است.

واضح است كه آخرین روش برخورد با اختلاف‌نظرها كه مطرح شد، ماراباهمه اهداف هماهنگ می‌كند. برخورد و رویایی در یك ارتباط؛ در یك حد قابل قبولی، طبیعی است.اما این برخورد می‌تواند سودمند باشد نه مخرب.
برای چگونگی حل برخوردها، به راههایی كه صلح و آرامش ایجاد می‌كنند توجه داشته‌باشید.

زوج‌هایی كه مشاجره نمی‌كنند
برخی زوج‌ها هرگز مشاجره‌نمی‌كنند.ترس از برخورد به قدری برای آنها زیاد است كه از هرگونه چیزی كه حتی می‌تواند یك موج مبهمی از رویایی، ایجاد‌كند دوری و صرف نظر می كنند.

برای ناظرین این روابط، این نوع مناسبات می‌تواند در حد یك روابط كامل و مناسب نمود پیدا‌كند؛ اما بهرحال خطر نیز می‌تواند در زیر سطح آرامش موجود، همچنان در كمین باشد.اختلاف ها می‌توانند موجب سركوب‌شدن افراد ناآگاه و غیرمنعطف شوند.زیرا مكانیزم ثابتی برای هماهنگی مخالفت‌ها وجود‌ندارد.

این خطر وجود دارد كه خشم و رنجش‌ها زمانی كه فردی رابطه را ترك می‌كند شكل‌بگیرد.جلوگیری از مواجهه با چنین مسئله‌ای، می تواند واقعا به رهایی از نگرانی‌های زیادی منجر شود.

F l o w e r
04-02-2011, 16:53
خاستگاه روان‌شناسی
آشنایی با تاریخچه و خاستگاه روان‌شناسی، برای به دست آوردن درک کامل‌تری از این رشته ضرورت دارد. روان‌شناسی از کجا پدید آمد؟ از کی آغاز شد؟ چه کسانی پایه‌گذار آن به عنوان یک علم جداگانه بودند؟ در این مقاله به این پرسش‌ها پاسخ داده شده است.
چرا مطالعه تاریخچه روان‌شناسی ضرورت دارد؟
روان‌شناسی امروز به محدوده وسیعی از موضوعات توجه نشان می‌دهد و رفتار و فرایندهای ذهن انسان را از سطح اعصاب تا سطح فرهنگ جامعه مورد نظر می‌گیرد. روان‌شناسان نیز مسائل انسان را از قبل از تولد تا زمان مرگ مورد مطالعه قرار می‌دهند. با درک تاریخچه روان‌شناسی، می‌توان درک بهتری نسبت به این که این موضوعات چگونه مورد مطالعه قرار می‌گیرند و تا کنون این مطالعات چه دستاوردهایی به همراه داشته است، پیدا کرد.
پرسش‌ها در روان‌شناسی
از نخستین روزها، روان‌شناسی با پرسش‌های گوناگونی روبرو بوده است. پرسش اولیه درباره چگونگی تعریف روان‌شناسی، به استقرار این رشته به عنوان یک رشته علمی مجزا از فیزیولوژی و فلسفه کمک کرد. پرسش‌های دیگری که روان‌شناسان از ابتدا تا کنون با آن روبرو بوده‌اند عبارتند از:
چه موضوعات و عناوینی به روان‌شناسی مربوط است؟
از چه روش‌های پژوهشی باید برای مطالعه روان‌شناسی استفاده کرد؟
آیا روان‌شناسان باید از پژوهش‌های خود برای تحت تأثیر قرار دادن سیاست‌های اجتماعی، آموزش و سایر جنبه‌های رفتاری انسان استفاده کنند؟
آیا روان‌شناسی واقعاً یک علم است؟
آیا روان‌شناسی باید بر رفتارهای قابل مشاهده تمرکز کند یا فرایندهای درونی ذهن؟
آغاز روان‌شناسی: فلسفه و فیزیولوژی
با وجودی که روان‌شناسی تا اواخر قرن نوزدهم هنوز به عنوان یک رشته علمی جداگانه پدید نیامده بود، امّا تاریخچه، اولیه آن را می‌توان تا زمان تمدّن یونانی‌ها ردگیری کرد. در خلال قرن هفدهم میلادی، رنه دکارت فیلسوف فرانسوی، ایده دوگانگی یا ثنویت را مطرح کرد. او ادعا کرد که ذهن و بدن، دو موجودیت جداگانه هستند که با هم تعامل دارند و تجربیات انسانی را شکل می‌دهند. بسیاری از جنبه‌های دیگری که هنوز مورد بحث روان‌شناسان معاصر است، مانند نقش نسبی طبیعت در مقابل تربیت، ریشه در همین بحث‌های فلسفی اولیه دارد.
پس چه چیزی روان‌شناسی را از فلسفه جدا می‌کند؟ با وجودی که فیلسوفان اولیه نیز بر روش‌هایی نظیر مشاهده و منطق اتکاء می‌کردند، امّا روان‌شناسان امروزی از متدولوژی‌های علمی برای مطالعه و نتیجه‌گیری درباره افکار و رفتار انسان بهره می‌گیرند. فیزیولوژی نیز در سر بر آوردن روان‌شناسی به عنوان یک نظام علمی نقش داشته است. نخستین پژوهش‌های فیزیولوژی بر روی مغز و رفتار انسان، تأثیر عمیقی بر روی روان‌شناسی داشته و نهایتاً در کاربرد متدولوژی‌های علمی در مطالعه افکار و رفتار انسان سهیم بوده است.
ظهور روان‌شناسی به عنوان یک علم جداگانه
در میانه‌های قرن نوزدهم، یک فیزیولوژیست آلمانی به نام ویلهلم ووندت از روش‌های پژوهش علمی برای بررسی زمان‌های واکنش استفاده می‌کرد. کتاب او به نام «اصول روان‌شناسی فیزیولوژیک» که در سال 1874 منتشر شد، در بردارنده بسیاری از ارتباطات عمده بین علم فیزیولوژی و مطالعه افکار و رفتار انسان بود. او سپس نخستین آزمایشگاه روان‌شناسی جهان را در سال 1879 در دانشگاه لایپزیک گشود. این رویداد عمدتاً به عنوان آغاز رسمی رشته روان‌شناسی به صورت یک نظام علمی مجزا و جداگانه شناخته می‌شود.
ووندت چه دیدی از روان‌شناسی داشت؟ درک او از این موضوع به صورت مطالعه هشیاری و آگاهی انسان و کاربست روش‌های تجربی برای مطالعه فرایندهای درونی ذهن بود. هر چند استفاده او از فرایندی به نام «درون نگری»، امروزه غیرقابل اطمینان و غیر علمی در نظر گرفته می‌شود امّا کارهای اولیه او در روان‌شناسی به زمینه‌سازی برای روش‌های تجربی بعدی کمک شایانی کرد. تخمین زده می‌شود که 17000 دانشجو در سخنرانی‌های ووندت در زمینه روان‌شناسی شرکت کرده و صدها نفر در آزمایشگاه روان‌شناسی او به کار و مطالعه پرداخته و در رشته روان‌شناسی مدرک گرفته باشند. با وجودی که نفوذ او در سال‌های بعد به تدریج کم‌رنگ‌تر شد امّا تأثیر او بر روان‌شناسی غبرقابل انکار است.
ساختارگرایی: نخستین مکتب فکری روان‌شناسی
ادوارد تیچنر، یکی از معروف‌ترین شاگردان ووندت، نخستین مکتب فکری عمده در روان‌شناسی را پایه‌گذاری کرد. طبق نظریه ساختارگرایی، تمام فرایندهای هشیارانه از ترکیب عناصر منفردی ساخته شده‌اند که از طریق فرایندی به نام درون‌نگری باید شناسایی گردند.
با وجودی که ساختارگرایی به خاطر تأکید بر پژوهش‌های علمی، در خور توجه است امّا روش‌هایش غیرقابل اطمینان، محدود کننده و ذهنی بود. هنگامی که تیچنر در سال 1927 درگذشت، ساختارگرایی هم اساساً همراه او از بین رفت.
کارکردگرایی ویلیام جیمز
روان‌شناسی در اواسط تا اواخر قرن نوزدهم در آمریکا شکوفا شد. ویلیام جیمز یکی از مهمترین روان‌شناسان آمریکایی در این دوره بود که با انتشار کتاب درسی معروف خود به نام «اصول روان‌شناسی» به عنوان پدر روان‌شناسی آمریکا شناخته شده است. کتاب او به سرعت به صورت کتاب درسی استاندارد در رشته روان‌شناسی درآمد و ایده‌های او سرانجام، مکتب فکری تازه‌ای را به نام کارکردگرایی پایه‌گذاری نمود. تمرکز کارکردگرایی بر این بود که رفتار چگونه به افراد کمک می‌کند تا در محیطشان زندگی کنند. کارکردگراها از روش‌هایی چون مشاهده مستقیم استفاده می‌کردند. با وجودی که این هر دو مکتب فکری اولیه بر هشیاری و آگاهی انسان تأکید داشتند امّا مفاهیم آن‌ها با هم به طور عمده‌ای تفاوت داشت. ساختارگراها به دنبال شکستن و تجزیه فرایندهای ذهنی به اجزاء کوچکتر بودند، در حالی که کارکردگراها عقیده داشتند که هشیاری به صورت یک فرایند مداوم و تغییر یابنده وجود دارد. هر چند کارکردگرایی دیگر یک مکتب فکری جداگانه به حساب نمی‌آید امّا بر روی روان‌شناسان بعدی و نظریه‌های مربوط به افکار و رفتار انسان تاثیرگذار بوده است.
روان‌شناسی زیگموند فروید
تا این جا، روان‌شناسی اولیه زیر نفوذ بررسی رفتارهای آگاهانه و هشیارانه افراد بود. امّا ناگهان یک پزشک اتریشی به نام زیگموند فروید چهره روان‌شناسی را با ارائه نظریه شخصیت با تأکید بر اهمیت ذهن ناخودآگاه به نحو چشمگیری تغییر داد. کارهای بالینی فروید بر روی بیمارانی که از هیستری و سایر بیماری‌ها رنج می‌بردند او را بر این اعتقاد واداشت که تجربیات دوران اولیه کودکی و امیال ناخودآگاه در رشد شخصیت و رفتار فرد بالغ نقش دارد.
فروید در کتاب خود به نام «آسیب‌شناسی روانی زندگی روزمره» به تفصیل به چگونگی نمود این افکار و امیال ناخودآگاه، غالباً از طریق لغزش‌های زبانی و رویاها، پرداخته است. به گفته فروید، اختلالات روانی نتیجه شدت گرفتن یا نامتعادل شدن این تعارضات ناخودآگاه است. نظریه روانکاوی که توسط زیگموند فروید ارائه شد، تأثیر فوق‌العاده‌ای بر افکار قرن بیستم گذاشت و نه تنها رشته سلامت روانی بلکه حوزه‌های دیگری نظیر هنر، ادبیات و فرهنگ عامه را نیز تحت نفوذ خود قرار داد. با وجودی که امروزه به بسیاری از ایده‌های فروید به دیده شک و تردید نگریسته می‌شود امّا تأثیر او بر علم روان‌شناسی غیرقابل انکار است.
پیدایش رفتارگرایی : روان‌شناسی پاولوف، واتسون و اسکینر
روان‌شناسی دراوایل قرن بیستم، با پیدایش مکتب فکری دیگری به نام رفتارگرایی، تغییرات چشمگیری یافت. رفتارگرایی با مردود دانستن تأکید بر ذهن خودآگاه و ناخودآگاه، به نسبت دیدگاه‌های نظری پیشین، تغییر عمده‌ای به حساب می‌آمد. رفتارگرایی با تأکید محض بر رفتار قابل مشاهده، جنبه علمی‌تری به روان‌شناسی بخشید.
نقطه شروع رفتارگرایی با کارهای ایوان پاولوف، فیزیولوژیست روسی، آغاز شد. پژوهش‌های پاولوف بر روی سیستم گوارش سگ‌ها به کشف فرایند «شرطی‌سازی کلاسیک» انجامید. پاولوف نشان داد که رفتارها از طریق تداعی مشروط، قابل یادگیری هستند. او همچنین نشان داد که این فرایند یادگیری برای ایجاد تداعی بین محرک‌های محیطی و محرک‌های طبیعی نیز قابل استفاده است.
یک روان‌شناس آمریکایی به نام جان واتسون، به سرعت به عنوان یکی از قویترین مبلّغان و طرفداران رفتارگرایی درآمد. او در مقاله «روان‌شناسی، آن‌گونه که یک رفتارگرا به آن می‌نگرد» که در سال 1913 منتشر کرد به تشریح اصول بنیادی این مکتب فکری جدید پرداخت و سپس در کتاب درسی خود به نام «رفتارگرایی»، تعریف زیر را برای آن ارائه کرد:
«رفتارگرایی، موضوع اصلی روان‌شناسی انسان را رفتار قابل مشاهده و قابل سنجش فرد می‌داند. رفتارگرایی ادعا می کند که ناخودآگاه نه مفهومی قابل تعریف است و نه قابل استفاده.»
تأثیر رفتارگرایی، بسیار چشمگیر بود و این مکتب فکری برای 50 سال تسلط خود را حفظ کرد. اسکینر با ارائه مفهوم «شرطی‌سازی عامل»، دیدگاه رفتارگرایی را توسعه بخشید. او در نظریه خود، تأثیرات تنبیه و تقویت بر رفتار انسان را نشان داد.
با وجودی که رفتارگرایی سرانجام جایگاه خود را در روان‌شناسی از دست داد امّا اصول اولیه روان‌شناسی رفتارگرا هنوز نیز به طور گسترده‌ای مورد استفاده است. روش‌های درمانی مانند «اصلاح رفتاری» و «اقتصاد پته‌ای»
( token economy ) برای کمک به کودکان در یادگیری مهارت‌های تازه و غلبه بر رفتارهای ناسازگارانه به کار گرفته می‌شود و شرطی‌سازی نیز در بسیاری وضعیت‌ها و شرایط، از آموزش گرفته تا تربیت اولاد، کاربرد دارد.
روان‌شناسی بشردوستانه: نیروی سوم
با وجودی که نیمه اول قرن بیستم زیر نفوذ روانکاوی و رفتارگرایی بود، مکتب فکری تازه‌ای به نام روان‌شناسی بشر دوستانه یا انسان گرایانه در نیمه دوم این قرن سربرآورد. این نظریه که غالباً از آن به عنوان «نیروی سوم» در روان‌شناسی یاد می‌شود، بر تجربیات آگاهانه تأکید دارد.
کارل راجرز، روان‌شناس آمریکایی، غالباً به عنوان پدر این مکتب فکری در نظر گرفته می‌شود. در حالی که روانکاوان بر ذهن ناخودآگاه و رفتارگرایان فقط بر علل محیطی تمرکز دارند، راجرز قویاً به قدرت اراده آزاد و خودمختاری انسان اعتقاد داشت. روان‌شناس دیگری به نام آبراهام مزلو نیز با نظریه معروف خود به نام «سلسله مراتب نیازها» در انگیزه‌های رفتاری انسان‌ها، در پیشبرد این مکتب فکری سهیم بوده است.
روان‌شناسی امروز
همان گونه که در این مرور کوتاه بر تاریخچه روان‌شناسی مشاهده کردید، این رشته علمی از زمان تأسیس آزمایشگاه ووندت تا کنون رشد و تغییرات چشمگیری داشته است. امّا مطمئناً داستان در اینجا خاتمه نمی‌یابد. تکامل روان‌شناسی از 1960 تا کنون همچنان ادامه داشته و ایده‌ها و دیدگاه‌های تازه‌ای ارائه گشته‌اند. پژوهش‌های اخیر در روان‌شناسی به جنبه‌های گوناگونی از تجربیات انسانی، از تأثیرات بیولوژیک بر رفتار انسان تا تأثیر عوامل اجتماعی و فرهنگی، می‌نگرد.
امروزه، اکثریت روان‌شناسان خود را متعلق به یک مکتب فکری خاص نمی‌دانند. بلکه غالباً بر روی یک محدوده تخصصی خاص تمرکز می‌کنند و به کشف ایده‌های تازه از زمینه‌های نظری مختلف می‌پردازند. این رویکرد آزادانه به ایده‌ها و نظریه‌های جدیدی منجر گشته که به شکل دهی روان‌شناسی برای سال‌های آینده ادامه خواهد داد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روان‌یار
منبع
"The Origins of Psychology", Kendra Van Wagner, Dec. 2006.

F l o w e r
04-02-2011, 17:10
رژیم غذایی برای تقویت مغز
در این مقاله می‌خواهیم به شما بگوئیم چگونه یک برنامه غذایی برای خود ترتیب دهید که هم مغزتان را به یک ماشین پرتوان تفکر تبدیل کند و هم در جلوگیری از سرطان، بیماری‌های قلبی، مرض قند، روماتیسم، پیری زودرس، چاقی و سایر بیماری‌ها به شما کمک کند.
به عنوان یک قانون کلّی، به هنگام خرید مواد غذایی، «رنگی» فکر کنید. هر چیزی که رنگ روشن و درخشانی داشته باشد، غذای مناسب برای مغز است، سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی است که سلامت مغز و بهبود عملکرد ذهن را تأمین می‌کند.
1- پروتیئن
پروتئین حاوی 4 کالری در هر گرم است و باید 15 درصد کلّ کالری ورودی بدن را تأمین کند. پروتئین برای تولید بافت، آنزیم‌ها، انتقال دهنده‌های عصبی و هزاران مواد شیمیایی دیگر مغز، مورد نیاز است. 150 گرم (خانم‌ها) تا 240 گرم (آقایان) پروتئین حیوانی برای خود در نظر بگیرید: مرغ بدون پوست، گوشت بدون چربی، ماهی‌هایی چون آزاد، تون و ساردین، سایر غذاهای دریایی، لبنیات کم چربی و امثال آن‌ها. پروتئین گیاهی (سویا) حاوی ایزوفلاون‌ها و هزاران ترکیبات مفید دیگر است و توصیه می‌شود که مقدار مصرف آن را در برنامه غذایی خود افزایش دهید.
2- کربوهیدرات‌ها
کربوهیدرات‌ها نیز حاوی 4 کالری در هر گرم هستند و باید 65 درصد کالری ورودی بدن را تأمین کنند.
میوه‌ها و سبزیجات
میوه‌ها و سبزیجات سرشار از ویتامین‌ها و هزاران آنتی‌اکسیدان، مواد معدنی و فیبر هستند: سبزیجاتی که برگ سبز تیره دارند (کلم، کلم‌بروکلی، کلم‌بروکسل، کلم‌پیچ)، سبزیجات زرد یا قرمز یا نارنجی (گوجه‌فرنگی، هویج، کدو) و میوه‌های مانند سیب، انواع توت، گیلاس، آلبالو، زردآلو، پرتقال، گریپ‌فروت، انگور قرمز و هلو.
توصیه می‌شود روزانه حداقل 5 وعده میوه و سبزیجات مصرف کنید. میوه‌ها و سبزیجات آبدار و ترد، کالری کمی دارند. (هر وعده عبارت است از یک میوه یا سبزیجات کامل یا نصف فنجان به صورت پخته)
غلات و کربوهیدرات‌های ترکیبی
غلات، سبزیجات نشاسته‌دار یا خشک، و سبزیجات بنشنی سرشار از ویتامین B ، آنتی‌اکسیدان، مواد معدنی و فیبر هستند. نان‌هایی که از غلات تهیه می‌شوند، انواع غلات، پاستا و سیب‌زمینی سرشار از مواد انرژی‌زا و کربوهیدرات‌های ترکیبی (و برخی پروتئین‌های بدون چربی) هستند. کربوهیدرات‌های ترکیبی آهسته‌تر از قند ساده هضم می‌شوند و سطح قند خون را ثابت و سطح انرژی مغز را برای مدتی طولانی بالا نگاه می‌دارند. توصیه می‌شود روزانه 5 تا 11 وعده غلات و کربوهیدرات‌های ترکیبی مصرف کنید. (هر وعده معادل یک تکه نان، یک سیب‌زمینی، یا نصف فنجان غلات یا حبوبات است.)
مصرف شکر و عسل به مقدار کم اشکالی ندارد امّا فاقد ویتامین و مواد معدنی هستند. مصرف آن‌ها را به چند قاشق چایخوری در روز محدود کنید (هر بطری کوکاکولا معادل 10 قاشق چایخوری شکر دارد!). از مصرف شیره ذرت بپرهیزید که تری‌گلیسیرید را بیش از قند (ساکروز) بالا می‌برد. شیره ذرت در بسیاری از غذاهای آماده از جمله سس گوجه‌فرنگی (کچاپ) وجود دارد.
3- چربی
چربی حاوی 9 کالری در هر گرم است. توصیه می‌شود بیش از 30 درصد کالری ورودی بدن خود را از چربی تأمین نکنید. امّا 30 درصد هم برای فعال نگاه داشتند مغز زیاد است.
توصیه پزشکان این است که «همان رژیم غذایی کم‌چربی که سلامت عروق را تضمین می‌کند، برای سلامت مغز هم خوب است.» اگر 10 تا 15 درصد کالری ورودی بدن از چربی تأمین می‌شود، برای رفع افسردگی و تقویت کارکرد شناختی مغز، کافی است.
البته در مورد میزان مصرف چربی، در بین پزشکان اختلاف نظر وجود دارد و برخی می‌گویند اگر یک رژیم غذایی کمتر از 20 درصد کالری را از چربی تأمین کند برای سلامت از سر تا پای انسان ناکافی است!
امّا به هر حال، هر چقدر چربی مصرف می‌کنید، باید 40 درصدش به شکل اسیدهای چرب ( EFA )، ترجیحاً ماهی‌هایی چون آزاد، ساردین و تون باشد. خاویار هم منبع فوق‌العاده اسیدهای چرب است. شما می‌توانید روزانه دو قرص روغن ماهی (هر کدام یک گرم چربی) مصرف کنید. قرص روغن ماهی نه تنها بهترین منبع برای تأمین امگا -3 برای مغز است، بلکه سطح کلسترول و تری‌گلیسیرید را نیز پائین می‌آورد. مصرف چربی‌های اشباع شده را به چهار تا شش درصد کلّ کالری ورودی بدن خود محدود سازید.
بقیه چربی‌ها را از روغن‌هایی که حاوی امگا -3 باشند تامین کنید. برای این منظور از روغن گردو، سویا و کانولا به جای روغن ذرت و آفتابگردان استفاده کنید زیرا حاوی امگا-6 نیز می‌باشند. روغن زیتون حاوی مقدار کمی امگا -3 است امّا چربی اشباع شده بی‌ضرری دارد. روی سالاد خود روغن زیتون و کانولا بریزید.
در مصرف روغن‌های حاوی EFA نیز زیاده روی نکنید. شما به بیش از 2 تا 3 قاشق چایخوری از آن‌ها در روز نیاز ندارید.

F l o w e r
04-02-2011, 17:17
چگونه از مطالب روان‌شناسی استفاده کنیم؟
ما چه بخواهیم چه نخواهیم، تا حدودی مصرف‌کننده مطالب روان‌شناسی هستیم. تقریباً هر روز گزارش‌های تازه‌ای درباره یافته‌های جدید روان‌شناسی در تلویزیون، رادیو و روزنامه‌ها منتشر می‌شود و هر مجله خانوادگی را که ورق بزنید حاوی آزمون‌های روان‌شناسی یا مقالاتی درباره راه‌های مقابله با افسردگی، اضطراب، استرس و هراس ... براساس آخرین پژوهش‌های روان‌شناسی است.
چگونه تشخیص دهیم که این مطالب از اعتبار علمی برخوردارند یا نه؟ برای استفاده هوشمندانه از مطالب روان‌شناسی باید چگونگی ارزیابی گزارش‌هایی را که از پژوهش‌های روان‌شناسی منتشر می‌شود، یاد بگیریم. با درک چگونگی تشخیص اطلاعات قابل اعتماد و با ارزش، ما به صورت مصرف کننده آگاه مطالب روان‌شناسی در می‌آئیم. این مقاله به شما راه‌های ارزیابی را نشان می‌دهد و کمک می‌کند که بتوانید مطالب معتبر را از نامعتبر تشخیص دهید.
1. منبع مقاله را در نظر بگیرید
هرگاه در رسانه‌های عمومی، مطلبی درباره یافته‌های پژوهش‌های روان‌شناسی خواندید یا شنیدید، همیشه باید منبع اصلی اطلاعات را در نظر بگیرید. مطالعات منتشر شده در مجلات علمی و حرفه‌ای روان‌شناسی، فرایند بررسی دقیقی را طی کرده‌اند. این مطالعات معمولاً توسط یک یا چند پژوهشگر صاحب صلاحیت علمی صورت گرفته‌اند و معمولاً از سوی یک مرکز، بیمارستان یا سازمان آموزشی و پژوهشی پشتیبانی شده‌اند. ویراستاران علمی مجله نیز آن‌ها را خوانده و تأیید کرده‌اند. یعنی روان‌شناسان دیگری که در روش‌های پژوهشی و آماری مهارت دارند، قبل از چاپ شدن مطلب، آن را بررسی کرده‌اند.
دلیل دیگری که برای در نظر گرفتن منبع وجود دارد این است که در بسیاری از گزارش‌هایی که در مجلاّت معمولی چاپ می‌شوند، عناصر کلیدی یافته‌های پژوهشی یا غلط تعبیر می‌شوند و یا به دقت توضیح داده نمی‌شوند. نویسندگان و گزارشگرانی که فاقد تجربه در روش‌های پژوهشی هستند ممکن است به طور دقیق متوجه نشوند که مطالعه چگونه صورت گرفته و تأثیرات احتمالی نتایج پژوهشی چیست. بنابراین بامطالعه اصل مقاله، درک کامل‌تر و بهتری از معنی یافته‌های پژوهشی کسب خواهید کرد.
2. به ادعاهای عجیب و غریب و کاملاً غیرمنتظره شک کنید
به هنگام ارزیابی و بررسی هر نوع اطلاعات علمی, هیچگاه «شک کردن» را فراموش نکنید. خصوصاً به ادعاها یا یافته‌هایی که احساسی یا غیرواقعی به نظر می‌رسند شک کنید. یادتان نرود که هدف رسانه‌های عمومی، جلب توجه، فروش بیشتر و بالا بردن تیراژ است. گزارشگران ممکن است روی عناصر خاصی از مطالعه تمرکز کنند و از اطلاعات مهمی که برای درک نتایج پژوهش ضرورت دارند غافل بمانند. خطر دیگری که وجود دارد این است که ادعاها واظهارات پژوهشگران ممکن است خارج از بافت و متن مورد نظر مورد استفاده قرار گیرد به نحوی که کاملاً مغایر با نتایج اصلی مطالعه باشد.
3. روش‌های پژوهش را ارزیابی کنید
برای آن که مصرف‌کننده هوشمند مطالب روان‌شناسی باشید، درک برخی از پایه‌های یک پژوهش روان‌شناسی ضرورت دارد. عناصری نظیر تعاریف عملیاتی، نمونه‌گیری تصادفی و طراحی پژوهش، برای درک نتایج نهایی یک مطالعه، اهمیت دارند. برای مثال، یک مطالعه خاص ممکن است فقط افراد خاصی از یک جمعیت را در نظر گیرد و یا تعریف خاصی از یک موضوع بخصوص را مورد نظر قرار دهد. هر دوی این عوامل می‌توانند در این که یافته‌های پژوهشی برای کلّ جامعه چه معنی می‌دهند و چگونه نتایج را می‌توان برای درک بهتر یک پدیده روان‌شناسانه به کار بست، اهمیت داشته باشند.
4. داستان‌ها را از واقعیت‌ها تشخیص دهید
به داستان‌ها یا گزارش‌هایی که برای پشتیبانی از یک ادعا ارائه می‌شوند زیاد بها ندهید. این که گروه کوچکی از افراد به نتیجه‌گیری مشابهی دست یافته‌اند بدین معنی نیست که کلّ جامعه دیدگاه مشترکی با آنان داشته باشد. پژوهش‌های علمی از نمونه‌گیری تصادفی و سایر روش‌های پژوهشی استفاده می‌کنند تا بتوانند نتایج مطالعه را به کل جمعیت تعمیم دهند. هر گزارشی با این توجیه که «این در مورد من صدق می‌کند پس برای بقیه هم باید صادق باشد»، باید با دیده شک و تردید نگریسته شود.
5. ببینید سرمایه‌گذاری برای این پژوهش از سوی چه کسی یا سازمانی صورت گرفته است
برای ارزیابی پژوهش‌های روان‌شناسی، در نظر گرفتن این که پشتیبان مالی انجام مطالعه چه کسی یا سازمانی بوده است نیز اهمیت دارد. سرمایه‌گذاری ممکن است از منابع مختلف نظیر بنگاه‌های دولتی، گروه‌های غیرانتفاعی و یا سازمان‌های بزرگ صورت گرفته باشد.
هنگامی که نتایج یک مطالعه کاملاً در جهت منافع و برنامه‌های سازمانی باشد که هدفش فروش محصولات یا متقاعد کردن مردم به داشتن یک دیدگاه مشترک است، برخورد محتاطانه‌ای با آن داشته باشید. هر چند این‌گونه سرمایه‌گذاری لزوماً به معنی بی‌اعتبار بودن نتایج مطالعه نیست امّا شما باید همواره مطمئن باشید که مطالعه، جهت‌گیری خاصی نداشته و به طور علمی و بی‌طرفانه صورت گرفته باشد.
6. توجه داشته باشید که ارتباط داشتن به معنی رابطه علت و معلولی نیست
در بسیاری از گزارش‌های پژوهش‌های علمی که در مجلات معمولی به چاپ می‌رسند، یک راست به سراغ نتیجه‌گیری‌ها رفته و رابطه علت و معلولی بین متغیرها برقرار می‌سازند. در صورتی که رابطه بین دو متغیر، لزوماً بدین معنی نیست که تغییر در یکی، باعث تغییر در دیگری می‌شود. در اغلب موارد رابطه علّت و معلولی بین متغیرها وجود ندارد. معمولاً در پژوهش‌های علمی عباراتی وجود دارد نظیر «پژوهشگران موفق به کشف ارتباطی بین ...»، «پژوهش‌ها نشانگر ارتباطی بین ...» یا «به نظر می‌رسد ارتباطی وجود داشته باشد بین ...»
روزنامه‌ها، مجلات، کتاب‌ها و منابع اینترنتی پر از اطلاعاتی درباره آخرین یافته‌های پژوهشی در زمینه روان‌شناسی هستند. به منظور تعیین میزان قابل اعتماد بودن این گزارش‌ها، دانستن چگونگی ارزیابی آن‌ها اهیمت دارد. بهترین راه برای کسب اطلاعات صحیح، مراجعه به نسخه اصلی مطالعه است امّا چنانچه این کار امکان‌پذیر نباشد باید عقل سلیم علمی خود را به کار گیرید. مواظب ادعاهای احساساتی و غیرمنطقی، نتیجه‌گیری‌های اشتباه از ارتباط بین متغیرها و ... باشید و هیچگاه فراموش نکنید که به هنگام ارزیابی هر گزارش علمی، شک داشتن جزء قواعد کار است.

F l o w e r
04-02-2011, 17:23
هنر تمركز حواس
این مقاله ترجمه‌ای‌است از مطلب مندرج در مجله GEO آلمان كه تحت عنوان تمركز حواس به چاپ رسیده است.
هدف مقاله این است كه تمركز را در كودكان تقویت كند چرا كه تمركز در كودكی و زمان تحصیل، در تمام مراحل زندگی راهگشا خواهد بود و برعكس عدم تمركز موجب شكست و ناكامی خواهد شد.
تمركز فكر حالتی از عمیق شدن در موضوع است كه بدون آن، تكالیف مدرسه، بازی‌های رایانه‌ای و تعادل بدن امكان‌پذیر نیست.
چرا نبود تمركز فكر برای خیلی‌ از بچه‌ها این‌قدر مشكل ایجاد می‌كند؟ آیا انسان می‌تواند تمركز فكر را یاد بگیرد؟
***
از پشت بلندگو صدای ساعت حركت قطارهای بعدی در سالن می‌پیچد. از جلوی پنجره‌های قطار، تكنیسین‌های برق ایستگاه قطار عبور می‌كنند.
در واگن‌های بزرگ مسافران آماده پیاده شدن می‌شوند. در وسط هیاهو، یك دختر بچه نشسته. به نظر می‌رسد كه در یك جزیره به تنهایی زندگی می‌كند.
خیلی آرام روی قوطی كبریت خم شده. چوب كبریت را بین انگشت سبابه و شست دارد و در دست دیگر قوطی كبریت را.
این دختر بچه كاملا غرق در افكارش خود است، با مشكل یكی شده. قوطی كبریت را مرتب پر و خالی می‌كند. او‌ به تحریكات خارجی (رفت و آمد مردم در ایستگاه قطار) توجهی ندارد.
***
بیشتر انسان‌هایی كه از كنار این دختربچه عبور می‌كنند برمی‌گردند و با تعجب به او می‌نگرند.
برای این كه آنچه در ایستگاه قطار به راحتی برای این دختر رخ داده است، (تمركز فكر) امروز به صورت یك استعداد كمیاب جلوه می‌كند.
بازار كتاب و اسباب بازی از عرضه تمرینات مختلف برای داشتن تمركز فكر در حال اشباع شدن است.
اهمیت تمركز فكر حتی در كودكستان هم بسیار مهم است و آن را با تعمق در مدیتیشن چینی، موزیك باروك، ورزش یوگا و بسیاری چیزهای دیگر می‌توان تقویت كرد.
حتی از تمام زمینه‌های فرهنگی بچه‌ها باید در بهبودتوسعه و تقویت این استعداد و تمركز فكری آنها كمك گرفت.
وقتی در كتاب لغت یا ادبیات به صورت كلی معنی «تمركز فكر» جست‌وجو می‌شود 3 برابر معنی این لغت، فضا به مشكلاتی كه نبودن تمركز فكر ایجاد می‌كند، اختصاص داده شده است. این نشان می‌دهد كه ادبیات و كتاب‌های لغت تصویری از واقعیت‌ها را به ما می‌نمایاند.
تمركز فكر چیست؟
زیر عنوان لغت تمركز فكر اصلاً چه می‌شود فهمید؟ تمركز نه تنها برای انجام دادن تكالیف مدرسه است، بلكه برای تیك‌تیك كردن بازی‌های رایانه‌ای بچه باید تمركز داشته باشد، همین‌طور برای اشعاری كه معلم در كلاس استفاده می‌كند.
در ترافیك خیابانی، در تعادل راه رفتن روی یك دیوار باریك و برای همه كارها احتیاج به تمركز حواس است.
حتی شاگردی كه در كلاس تمام انرژی خود را مصرف می‌كند كه بقیه شاگردان به او توجه كنند روی این مسئله تمركز دارد.
غیبت و حضور ذهنی، هر دو، دو موقعیت مختلف تمركز فكر هستند كه بعضی‌ها می‌توانند داشته باشند.
وقتی كودك دست در دماغ می‌كند و یا بالا و پایین می‌پرد تمركز ذهنی ندارد، در حالی كه كودك بعد از 10 دقیقه فارغ شدن از تحریكات بدنی به آرامش ذهنی می‌رسد.
تمركز می‌تواند ارادی یا غیرارادی باشد. ممكن است تمركز روی یك انسان یا شیء باشد ولی در هر حال كودك باید این قدرت را داشته باشد كه روی تمام موضوعات تمركز داشته باشد.
در حال حاضر به همان صورت كه شكل‌های مختلف تمركز وجود دارد، به همان اندازه از این كلمه استفاده‌های مختلف می‌شود.
دانشمندان اعصاب و روان به جای تمركز از واژه «دقت» نیز استفاده می‌كنند. عده‌ای دیگر براین عقیده هستند كه تعمق و دقت 2 مقوله جدا از هم هستند و دقت مربوط به اتفاقات و تحریكات خارجی افراد است.
چه كنیم كودكان تمركز داشته باشند؟
باید سعی كنید كه بچه شما در مدرسه ساعت‌های بیشتری را به ورزش اختصاص دهد.
تمرینات طناب‌بازی، بالا و پایین پریدن، ورزش‌های دفاعی مانند جودو، كاراته و كنترل شخصی را نیز انجام دهد.
با تمرین‌های زیر می‌توانید قدرت تصور فانتزی كودك را بالا ببرید؛ بدین صورت: تصاویری را به كودك نشان دهید تا او واقعیت تصاویر را در ابعاد مختلف تصور كند.
ماندگاری تصاویر در ذهن بیشتر از لغات است.به صورت بازی در یك پیاده‌روی نام اشیای قرمز رنگی را كه می‌بیند نام ببرد. صداهایی كه در خانه و یا جنگل می‌شنود تقلید كند.
تمام اشیای پلاستیكی در یك اتاق را نام ببرد و یا حرف مشخصی را در یك متن نشان دهد.
به بچه كمك كنید با برنامه‌ریزی كار كند، به طوری كه در ساعات مشخص كار مشخصی را انجام دهد و این كار تداوم و تكرار داشته باشد. با مدادهای رنگی قسمت‌های مهم درس را خط بكشد. یادداشت كمك زیادی به تقویت حافظه آنها می‌كند.
برای كودكان تكالیفی را تعیین كنید كه مطمئن هستید از پس انجام آن برمی‌آیند و برای انجام آن كودك را مامور و مسئول كنید.
برای مثال سرپرستی از یك گیاه در خانه و یا كتابخوانی برای خواهر و برادر كوچك‌تر را انجام دهد.
آرامش بدنی و ذهنی را با كودكان به‌وسیله متدهای یوگا و یا متدهای پیشرفته آرامش عضله تمرین كنید.
به همراه كودك روی زمین دراز بكشید و چشم‌ها را ببندید و به سفرهای خیالی (فانتزی) بروید. در پاسخ به سوال چه چیزی در مغز است كه باعث می‌شود انسان تمركز فكر داشته باشد؟
بین دانشمندان اختلاف‌نظر وجود دارد. در چندین سال اخیر با تحقیقی در سیستم اعصاب مركزی میانی مشاهده شده كه مكانیسم‌های عصبی برای تمركز فكر لازم و ضروری هستند. یك متخصص اعصاب به نام «آلن زامتكین» در سال 1990 انرژی لازم مغز را با كمك یك دستگاه توموگرافی ثبت كرد.
او در حالی كه آزمایش شونده‌ها تست انجام می‌دادند، مدت استقامت تمركز حواس را اندازه‌گیری می‌كرد. در نتیجه مشخص شد افرادی كه تمركز حواس ضعیف داشتند انرژی كمتری مصرف كرده‌اند مخصوصا در قسمت جلوی مغز.
این مركز به‌عنوان «یك هنرمند تركیباتی تحریكاتی» كار می‌كند و وقتی فرد تمركز فكری بیشتری دارد فعالیتش اضافه می‌شود.
احساس خشنودی یادگیری را افزایش می‌دهد
خانم «ركساندرا زیرتنا» متخصص بیولوژی اعصاب از انستیتو «ماكس‌پلانك» در فرانكفورت آلمان عقیده دارد، افرادی كه تمركز حواس و مهارت و تجربه بالایی دارند بدون زحمت زیاد می‌توانند فكر كنند و تأكید می‌كند كه یادگیری برای فعالیت مغزی خیلی مهم است، چون كاری كه انسان روی آن تسلط كامل دارد می‌تواند دوباره و دوباره با انرژی كمتری انجام دهد.
او می‌داند كه در حل مشكل مطرح شده چه مسائلی نقش دارند؟ و مجبور نیست بین راه حل‌های ‌مختلف، تصمیم منطقی را پیدا كند. برای تسلط روی حل مسائل تجربه و مهارت كمك زیادی می‌كنند كه فعالیت‌های مغزی آسانتر و دقیق‌تر انجام شود.
متخصص اعصاب و روان دیگری به‌نام «آنتونیو داماسی‌یو» آمریكایی معتقد است كه فكر كردن و احساس كردن مانند روح و بدن واحدهای جدانشدنی هستند.
مورد مهم برای این دانشمند تحریكات بدنی است كه باعث جنبش مغزی می‌شود و بدون دقت كامل و دخالت حافظه هیچ فعالیت مغزی امكان‌پذیر نیست. فقط از طریق دقت است كه انسان این امكان را دارد كه یك تصویر ذهنی در ضمیر آگاهش داشته باشد و در طول این مدت بقیه فعالیت‌های عصبی می‌خوابند.
این فعالیت‌ها از طریق تجربه به‌دست می‌آید و نشان می‌دهد كه سیستم مركزی اعصاب یك فرد چه هنگام احساس تحریكات مثبت و چه وقت احساس آزار می‌كند؟ حتی در مورد یادگیری در موقعیت‌های اجتماعی مانند یادگیری در گروه.
«داماسی‌یو» معتقد است كه انسانها سعی می‌كنند درد و آزار را از خود دور كنند و به جای آن میل و لذت مثبت را تشویق كنند.
وقتی بدن علامت‌های منفی می‌فرستد مغز میل ندارد روی آنها تمركز كند.

F l o w e r
04-02-2011, 17:31
خلاقیت؛ حاصل تحول در برنامه ریزی روزانه
عوامل بسیاری در رشد و شكوفایی خلاقیت افراد موثرند كه از این دست می‌توان به عوامل زیر اشاره كرد:
خانواده: اگر خانواده فرصت‌های لازم را برای سوال كردن، كنجكاوی و كشف محیط به كودكان بدهد و هرگز آنها را تنبیه نكند، زمینه رشد خلاقیت فراهم می‌شود. تنبیه و تهدیدهای مكرر، آفت خلاقیت‌های ذهنی است، فرزندان خلاق به آرامش درونی و اطمینان خاطر و اعتماد به نفس قوی نیاز دارند.
مدرسه و دانشگاه: عواملی همچون تكالیف زیاد، تاكید بر محفوظات، اجرای برنامه‌های هماهنگ و انتظار رفتارهای یكسان از كودكان، عدم‌توجه به تفاوت‌های فردی، وجود كلاس‌های پرجمعیت، اعمال انضباط و مقررات فوق‌العاده شدید، تشویق به كسب نمره‌های بالا و ایجاد جوی توأم با رقابت‌های فردی برای ممتاز شدن و سرانجام عدم‌شناخت و یا بی‌توجهی به ویژگی‌های كودكان، نوجوانان و جوانان خلاق سبب می‌شود كه قدرت خلاقیت آنان به تدریج كاهش یابد.
جامعه: محیط یا فضایی كه باعث فراهم‌سازی زمینه خلاقیت می‌شود باید از سه عنصر اساسی برخوردار باشد. 1 – عامل فیزیكی 2 – عامل عقلانی 3 – عامل عاطفی
عامل فیزیكی: منظور از محیط فیزیكی، یعنی اینكه امكانات و گنجایش وسایل در حدمناسبی باشد تا فرد بتواند با استفاده از آنها كارهای خود را در معرض دید قرار دهد.
عامل عقلانی: جو عقلانی مطلوب شرایطی است كه فرد را به رغبت آورد، برانگیز‌اند و به تلاش وادار كند.
عامل عاطفی: شرایطی است كه شخص بتواند احساس امنیت كند و قادر باشد نسبت به محرك‌های فیزیكی عقلانی ارائه شده از طرف معلم، مربیان، والدین و یا همكاران و همسالان، واكنش مطلوب از خود نشان دهد. چنین محیطی از اعتماد و اطمینان سرشار است و تحقیر، تنبیه و سرزنش در آن وجود ندارد.
برخی از مهمترین عوامل موثر در خلاقیت را چنین می‌توان فهرست كرد: انگیزش، غریزه، الهام، علاقه‌مندی به تجربه و آزمایش، استقلال، اعتماد به نفس، میل به ریسك كردن، شوخی و بذله‌گویی، حساسیت، احساس امنیت، شجاعت فردی، ابتكار، انعطاف، گرایش به كارهای پیچیده، پشتكار، كنجكاوی، اظهار وجود، رفتار نامتعارف، تخیل مثبت و تشویق دیگران.
موانع خلاقیت
1 - عدم اعتماد به نفس و بی‌توجهی به سرمایه‌های حقیقی خود
2 – ترس از حرف و انتقاد در مراحل عمل و یا نتیجه خصوصا وقتی با شكست مواجهه شود.
3 – ترس از انگشت‌نما شدن
4 – ترس از حرف و انتقاد در مراحل عمل و یا نتیجه آن
5 – تمایل به همرنگی با جماعت
6 – توجه به‌معلول به جای توضیح علت
7 – تنبلی ذهنی و عدم تمركز آن
14 راه رشد و پرورش خلاقیت
1 – تفكر واگرا را تشویق كنید
2– اختلاف عقیده را تحمیل كنید
3- دانش‌آموزان را تشویق كنید به داوری‌های خویش اعتماد كنند
4- تاكید كنید كه هر فرد در زمینه خاص توان و صلاحیت خلاقیت دارد
5 - محركی برای ایجاد تفكر خلاق باشید
6- موضوعات آموزش را متنوع كنید
7- گرایش‌های مساعد نسبت به فعالیت خلاق را رشد دهید
8- بیان خلاق را تشویق كنید و بپرورانید
9- نیروی تولید را تشویق كنید
10- به پرسش‌های غیرمعمول احترام بگذارید
11- به افكار و تفكرات ابتكاری و نو احترام بگذارید
12 – عملا به دانش‌آموزان خود نشان دهید كه افكار و عقایدشان ارزش دارد
13- به دانش‌آموزان فرصت دهید كه بدون ترس از ارزشیابی به فعالیت بپردازند.
14- در ارزشیابی علت و معلول‌ها را به هم ربط دهید.

F l o w e r
04-02-2011, 18:05
ضرورت و اهمیت آموزش مهارت‌های زندگی
داشتن یک زندگی منطقی، سالم، هدفمند و انعطاف‌پذیر برای مواجهه با مشکلات و فراز و نشیب‌های آن، خواسته ی هر انسان خردمندی است، اما چرا دست‌یابی به این هدف ارزشمند دست‌کم برای بسیاری از ما میسر نیست، سوالی است که با طرح موضوعی عمیق به نام «مهارت‌های زندگی» امکان‌ پاسخ‌گویی می‌یابد.
نزدیک به چهار دهه است که در ادبیات روان‌شناسی، در سطح دنیا آموزش مهارت‌های زندگی آن هم از پایه‌ و شاید حتی قبل از دبستان به شدت مورد توجه قرار گرفته است و این دوره ی آموزشی در دو گروه مهارت‌‌های عام شامل خودآگاهی، همدلی، ارتباط موثر، روابط بین فردی موثر، کنترل خشم، مقابله با هیجان‌های منفی، آموزش حل مساله، تصمیم‌گیری، تفکر خلاق، تفکر انتقادی و مدیریت زمان از یک سو و مهارت‌های خاص شامل گروهی از افراد نظیر آموزش پیش و پس از ازدواج، مدیریت بحران، پیشگیری از آسیب‌های روانی و ... از سوی دیگر تدریس و به صورت کارگاهی اجرا می‌شود.

در این مقاله بر آنیم تا ضمن آشنایی هر چه بیشتر شما، چرایی و ضرورت این آموزش را مورد توجه قرار دهیم، چرا که خوشبختانه در کشور ما نیز بیش از یک دهه است که «مهارت‌های زندگی» جزیی از سرفصل‌های نظام آموزش و پرورش را به خود اختصاص داده است.

ضرورت و اهمیت آموزش مهارت‌های زندگی
با وجود تغییرات عمیقی که در شیوه ی زندگی جوامع امروزی رخ داده است که متاسفانه هنوز بسیاری از افراد در مواجهه با ناملایمات و مشکلات زندگی از روش‌های ناکارآمد و سنتی گذشته تربیتی خود استفاده می‌کنند. اگر در دوران زندگی تربیتی خود خشم و پرخاشگری از سوی بزرگ‌ترها راهکاری هر چند موقتی برای خاموش ساختن رفتارهای غلط و نامناسب به کار گرفته شده است، علیرغم اشراف کامل به غلط بودن این شیوه ی تربیتی، هنوز بر سر فرزندان خود فریاد می‌زنیم و با رفتاری غیرانسانی که بیشتر برخاسته از طبیعت غریزی ماست سعی در خاموش سازی رفتارهای به اصطلاح غلط خود، فرزندان و حتی اطرافیان‌مان داریم. چرا چنین شیوه‌ای اتخاذ می‌شود و ما را بیش از پیش آسیب‌پذیرتر می‌سازد؟ سوالی است که «فقدان آموزش لازم برای زندگی» به نظر پاسخ نسبتا مناسبی برای آن است.

در طی بیش از یک دهه از عمر آموزش و درمان، در اتاق‌های روان درمانی و مشاوره‌ بارها به مراجعانی برخورد کرده‌ام که عدم توانایی برای مواجه شدن با مشکلات روزمره ی زندگی ، دلیل اصلی مراجعه ی آنها بوده است. اما تفهیم این مساله و تغییر در رفتارهای غلط، موضوعی نیست که یک باره و با یکی دو جلسه مشاوره امکان‌پذیر باشد. بی‌ شک انتخاب روش‌های ناکارآمد روابط اجتماعی ناموثر، عدم توانایی در بیان احساس، ناتوانی در کنترل خشم، بی‌تفاوتی نسبت به درد و رنج دیگری، ضعف در برقراری رابطه‌ای موثر از طریق گوش دادن فعال، برنامه‌ریزی برای اولویت‌بندی امور مهم زندگی، تصمیم‌گیری و حل مساله و داشتن تفکر خلاق و انتقادی نسبت به شنیده‌ها و دیده‌های‌مان، همگی و همگی نیازمند اتخاذ دو مرحله ی مهم زیر است:

الف: شناخت روش‌های مقابله کارآمد با بحران‌های زندگی
ب: تغییر رفتارهای آموخته شده گذشته

F l o w e r
04-02-2011, 18:11
خلاقیت، ضرورت و اهمیت
در دنیایی كه به سرعت در حال تغییر و تحول است و خلاقیت در وهله نخست به عنوان شرط بقا و دوام زندگی تلقی می‌شود
خلاقیت قبل از هر چیزی، سازش با تغییر و تحول و همراه شدن با زمان است.
بی‌تردید انسانی كه نتواند با شرایط زمان و مكان و آنچه بر آن حاكم است همراه و همگام شود، محكوم به فناست. خلاقیت فرایندی است كه انسان را پویا و زنده نگاه می‌دارد و قادر می‌سازد تا از امكانات پیرامون خود در جهت بقا و رشد و تكامل استفاده كند، چراكه به‌واسطه خلاقیت است كه ذهنی باز و استعدادی شكوفا می‌شود.
نتیجه خلاقیت
آنچه سایرین مسئله تلقی می‌كنند برای آنها فرصت‌هایی جهت ابداع راه‌حل‌های بكر است و به جای اینكه تغییر آنها را بترسانده و مأیوس كند، آنها را به وجد می‌آورد. ما همگی مسئول زندگی خود هستیم و برای تغییر آن هر زمان كه تصمیم بگیریم توانمندیم.
ابعاد خلاقیت
خلاقیت، میل به دانستن، دوباره نگاه كردن و خط زدن اشتباهات است. وارد شدن به آب‌های عمیق و خارج شدن از درهای بسته و دست دادن با آینده است و به‌طور‌كلی نگاه كردن به مسائل از زوایای مختلف است.
تفكر خلاق چیست؟
یكی از راه‌های متعدد فكر كردن، اندیشیدن آگاهانه به جملات و مشاهدات است كه به آن تفكر خلاق می‌گویند، كه عبارت است از توانایی تركیب اجزایی كه به نظر جدا یا مستقل می‌آیند.
آنچه در ظهور و پرورش تفكر خلاق موثر است، عبارت است از:
1 – فراگرفتن مهارت‌های عقلانی و كسب معلومات2 – طرز تفكر انتقادی3 – محرك‌های حسی باغنای محیطی4 – رهایی از محرك‌های حسی و غنی محیطی5 – رهایی از جمود روانی6 – تقویت قدرت تخیل7 – داشتن آرزوهای بلند منطقی8 – مساعد بودن عوامل فرهنگی، خانوادگی، اجتماعی و اقتصادی9 – داشتن روحیه‌ای كنجكاو و دقت‌نظر در شجاعت و اعتماد به نفس.
آنچه فرد را از تفكر خلاق باز می‌دارد، عبارت است از:
1 – ترس و اضطراب
2 – نبود تشویق و انگیزش
3 – خودرأیی و استبداد فكری
4 – كـــار سخـت و اجـباری و مشغله زیاد
5 – پــــرهیــز از تـــحقــیق و جست‌وجوگری
6 – ترس یا دغدغه از ادامه نیافتن كار یا احتمال متوقف شدن آن
7 – ضعف‌های فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی
8 – نبود بهداشت روانی در خانواده یا محل كار.

F l o w e r
04-02-2011, 18:18
مفاهیم: خلاقیت چیست؟
خلاقیت چیست؟ به‌طور حتم تا به حال دراین‌باره زیاد فکر کرده‌اید که خلاقیت چیست و چطور می‌توان آدم خلاقی بود.
بعضی‌ها فکر می‌کنند خلاقیت یعنی خلق چیزی از هیچ اما این‌طور نیست؛ در حقیقت خلاقیت نوعی توانایی در تولید ایده‌های نو از طریق ترکیب، تغییر و دوباره به‌کارگیری آنها در یک ترکیب و طرح جدید است. گاهی ممکن است در اثر این ترکیب و تغییر، ایده‌ای بسیار خلاقانه، برجسته و عالی ظهور کند و گاهی هم یک ایده ساده، خوب و عملی. در هر حال هر دو توانسته‌اند تأثیر شگفت‌انگیزی از خود برجای بگذارند. مطمئنم شما هم آرزو كرده‌اید كه جزو آدم‌های خلاق باشید، نه؟
خلاقیت چیست؟
به طور حتم تا به حال در این باره زیاد فکر کرده‌اید که خلاقیت چیست و چطور می‌توان آدم خلاقی بود. بعضی‌ها فکر می‌کنند خلاقیت یعنی خلق چیزی از هیچ اما این‌طور نیست. در حقیقت، خلاقیت نوعی توانایی در تولید ایده‌های نو از طریق ترکیب، تغییر و دوباره به‌کارگیری آنها و ارائه یك طرح جدید است.
گاهی ممکن است در اثر این ترکیب و تغییر، ایده‌ای بسیار خلاقانه، برجسته و عالی ظهور کند و گاهی هم یک ایده ساده، خوب و عملی. در هر حال هر دو توانسته‌اند تاثیر شگفت‌انگیزی از خود بر جای بگذارند. خلاق بودن به سن و سال ربطی ندارد. همه کودکان، نوجوانان و بزرگسالان از این توانایی و قابلیت برخوردارند و با توجه به نیروهای درونی خود- که عبارت است از مجموعه باورها، احساس‌ها، تربیت‌ها، باورهای متافیزیکی و پرورش آنها- می‌توانند خلاقیت را در خود تقویت کنند.
انسانی که برای اولین بار با ترکیب چند ماده خوراكی توانسته غذایی خوشمزه تهیه کند، بدون شک خلاقیت بالایی داشته است. افراد خلاق به سختی و با پشتکار فراوان تلاش می‌کنند تا ایده‌ای را در ذهن خود پرورش دهند و سپس به آفرینش راه‌حل‌های نو و سودمند در جهت عملی کردن آن ایده می‌پردازند. این جمله را هم از گوته - شاعر آلمانی- بگوییم تا امیدوارتر شوید؛ در مورد همه نوآوری‌ها و خلاقیت‌ها یک حقیقت ساده وجود دارد؛ از همان لحظه که شخص تصمیم به انجام کاری نو می‌گیرد، امدادهای غیبی به کمک او می‌آیند.
یك ایده خوب از كجا می‌آید؟
در مورد تكمیل كردن ایده‌های دیگران فكر كنید. اغلب ما در مورد تكمیل كردن وسایلی كه به كار می‌بریم، كمتر فكر می‌كنیم؛ در حالی كه گاهی اوقات این فكر كردن‌ها می‌تواند منجر به تكمیل كردن یك ایده قبلی و متحول شدن زندگی‌مان شود. همسر یكی از كاركنان شركت كوكاكولا با دیدن خانواده‌ای كه 8 شیشه نوشابه را با خود به پارك آورده بودند به شوهرش پیشنهاد تولید نوشابه‌های خانواده امروزی را داد. شما هم می‌توانید در مورد تكمیل و بهتر شدن وسایلی كه در منزلتان به كار می‌برید، فكر كنید و ایده‌های جدیدی ارائه دهید.
روش مخلوط و محلول
همان‌طور كه در گوشی‌های تلفن همراه می‌بینید، تركیب دوربین، رادیو، پخش و... ناشی از یك ایده خوب بوده است. بهتر است باز هم در مورد تركیب اختراعات دیگر فكر كنید تا محصول كامل‌تر و بهتری تولید شود. در واقع این روش توسط بسیاری از افراد استفاده می‌شود. مثلا صاحب یک شرکت عروسک‌سازی وقتی مشاهده کرد در مهدکودک دختر کوچکش به او حروف الفبا یاد می‌دهند، به این فکر افتاد عروسکی بسازد که حروف الفبا را بخواند. او با این ایده توانست کودکان زیادی را به یادگیری حروف الفبا هنگام بازی با عروسک‌هایشان تشویق کند.
حس کنجکاوی را در خودتان تقویت كنید
در مورد پدیده‌ها و اجسام بی‌تفاوت نباشید؛ سعی كنید در مورد آنها اطلاعات بیشتری به دست آورید و از دیگران در مورد نحوه كار یا ساخت آن سؤال كنید.
برای كودكان، از خودتان و خاطره‌هایتان قصه بگویید
یكی از روش‌های پرورش خلاقیت در خود، قصه‌گویی برای كودكان است. سعی كنید بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای درباره داستان، به قصه‌گویی برای فرزندتان مشغول شوید. این كار باعث می‌شود شما مدام برای ادامه قصه فكر كنید و در نتیجه باعث فعال شدن مغزتان می‌شود.
بازی‌های فكری انجام دهید
بهتر است روزانه كمی‌ هم به انجام بازی‌های فكری مشغول شوید؛ معما و جدول حل كنید، پازل‌های مختلف را تكمیل كرده و بكوشید با این كارها به تقویت تمركز فكر و فعالیت‌های ذهنی بپردازید.
هنرهای دستی و تجسمی را جدی بگیرید
کارهای دستی مثل قلاب‌بافی، سبدسازی، تکه‌دوزی، تکه چسبانی، منبت‌کاری، مدل‌سازی و... تمرین‌های مفیدی جهت افزایش خلاقیت هستند. با وسایل دورریختنی، شروع به ساخت یك وسیله كنید؛ مثلا فكر كنید با بطری‌های پلاستیكی یا تشتك‌های نوشابه چه چیزی می‌توان ساخت. علاوه بر این كارها می‌توانید به هنرهای تجسمی ‌نیز بپردازید. به طور مثال نقاشی كنید یا مجسمه بسازید.
نویسندگی كنید
بهتر است برای خودتان یك دفتر خاطرات تهیه كرده و مهم‌ترین اتفاقات روزانه‌تان را در آن ثبت كنید. نوشتن خاطره به نظم‌دهی ذهن و نیز افزایش خلاقیت كمك زیادی می‌كند. علاوه بر این، بهتر است نسبت به تهیه یك دفتر برای نوشتن داستان‌های كوتاه اقدام كنید. هر هفته یك داستان كوتاه بنویسید. بعد از چند ماه متوجه می‌شوید كه ذهنتان فعال‌تر از گذشته شده است و می‌توانید نسبت به حل خلاقانه مشكلات و مسائل، بهتر و سریع‌تر اقدام كنید.

F l o w e r
04-02-2011, 18:26
لزوم شکر گذاری پیش از صرف غذا

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
به نظر می رسد که این روزها دعا کردن قبل از غذا دیگر از مد افتاده است. جدا از خانواده های بسیار مذهبی، افراد اندکی با یاد خدا، خوردن غذا را شروع میکنند.

در گذشته، این یک عادت بود که خانواده ها قبل از خوردن غذا دعا بخوانند، تقریباً یک وظیفه بود نه یک لذت. اینکار نشانه قبول کردن آدام و رسوم و پیروی از آن بود نه اینکه از اعماق دل قدردان و سپاسگذار باشند.

آنچه که در دعاهای قبل از غذا وجود نداشت، سپاسگذاری بود. حس سپاسگذاری یک احساس است نه اجبار. احساسی است که قلب ما را به زندگی و نعمت های آن باز می کند. در زندگی چه ثروتمند باشید و چه فقیر، اگر از داشته هایتان احساس شادی و رضایت کنید منفعت بیشتری برایتان خواهد داشت تا اینکه به خاطر نداشته هایتان غمگین باشید. شکرگذاری باعث می شود به آنچه که داریم فکر کنیم نه چیزهایی که نداریم. به همین دلیل موجب شادی و خوشبختی می شود نه غم.

شکرگذاری احساسی بسیار قوی است. راهی را به سمت عشق و لذت برایمان باز می کند. من وقتی احساس خدا شناسی و شکرگذاری می کنم، حس می کنم به همه منابع انرژی جهان وصل شده ام. وقتی استرس، تردید یا عجله داریم، آرامش خدا شناسی و سپاسگذاری را از خودمان دریغ می کنیم، درصورتیکه همان می تواند بهترین درمان برایمان باشد.

من فکر میکنم خیلی خوب است که لحظه ای را قبل و بعد از غذا خوردن به این احساس خدا شناسی و سپاسگذاری اختصاص بدهیم. اینکار باعث می شود احساس شادی، امنیت، و آمرزش بیشتری کنیم. اینها احساسات بسیار زیبایی هستند که خیلی خوب است به فرزندانمان آموزش دهیم. اینکه به بچه هایتان توانای احساس کردن بدهید، نه فقط عشق ورزیدن و توجهی که شما به آنها می دهید بلکه عشق و توجهی به همه خلقت معطوف میکنید. این کار تکیه گاه عظیم تری در دنیا به آنها می دهد که بسیار بی نهایت، اسرارآمیز و عالی است و دنیای آنها را وسیع تر خواهد کرد. یک حس روحانی و مقدس وارد زندگی آنها می کند.

همچنین باعث می شود جو سر میز غذا بهتر شود. ابتدا و انتها و مرزهای آنرا مشخص می کند. همچنین از این نظر خیلی خوب است که باعث می شود همه با هم غذا خوردن را شروع کنند و قبل از اینکه همه غذایشان را تمام نکرده اند کسی از سر میز بلند نشود.

نیازی نیست که دعا و شکرگذاری قبل از غذا حتماً یک دعای مذهبی باشد. می تواند فقط یک "بنام خدا" یا فقط یک عبارت و جمله کوتاه مثل "خدایا، ممنون بخاطر این غذا" باشد. اگر بچه های کوچک دارید، می توانید غذا را با یک شعر شروع کنید، مثلاً شعری که مخصوص خانواده شما باشد و به کمک هم آنرا درست کرده باشید. در زیر به ترجمه یک نمونه از دعاهای مخصوص غذا که در بعضی از مهدکودک ها استفاده میشود اشاره می کنیم:

خدایا

شکرت می کنم امروز

واسه سیب و پرتقالی که روی درختاس

واسه کره و عسلی که میتونم با چایی بخورم

واسه پرنده ها و گل ها

و همه نعمت هایی که به من و خانوادم دادی

شکرت می کنم خدا

F l o w e r
04-02-2011, 18:32
هنر صحبت کوتاه برای ایجاد ارتباط

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
ارتباط با هنر گفتگو کردن آغاز می شود. انجام یک گفتگوی ساده کار سختی نیست اما اگر بخواهید به طریقی جالب شخصیت و شوخ طبعی خود را نشان دهید نیاز به مهارتی دارد که به نظر می رسد فقط از عهده بعضی ها برمی آید.

شخصیت

گپ های کوتاه نباید لزوماً پوچ و بیهوده باشند. گپ زدن راهی برای نشان دادن شخصیت و علایق شما به طریقی غیرمستقیم است. گفتگوهای کوتاه تا حد زیادی رفتار، نوع شخصیت و دیدگاه های شما را آشکار می کند.

با داشتن مهارت واقعی گفتگو می دانید چطور باید شخصیتتان را آنطور که می خواهید نشان دهید. این به معنای فریب دادن یا نشان دادن یک تصور دروغین از خودتان نیست، به این معنی است که خواهید دانست چطور باید قسمت هایی از خودتان که به فرد مقابل بی ارتباط است را جدا کرده و قسمتی از خودتان را نشان او دهید که درارتباط باشد.

افراد دوست داشتنی استعدادی طبیعی برای نشان دادن شخصیتشان به گونه ای دارند که دیگران بتوانند به خوبی با آن ارتباط برقرار کنند.

· باید نشان دهید، بیان نکنید. هیچکس افراد خودستا و متظاهر را دوست ندارد. سعی کنید متواضع باشید و یادتان باشد نشان دادن ضعف هایتان خیلی بیشتر از خودستایی شما را به دیگران می شناساند.

· به دنبال تشابه باشید. نیاز به توافق کامل نیست اما باید بین خودتان و فرد مقابل شباهت هایی پیدا کنید. شاید با دیدگاه سیاسی همکارتان مخالف باشید اما احتمال آن هست که فرزندانی هم سن داشته باشید.

· نقاط آسیب پذیر خود را نشان دهید اما نه بیش از حد. نشان دادن چند مورد از ضعف هایتان البته توام با اعتماد باعث می شود دیگران بتوانند راحت تر با شما ارتباط برقرار کرده و اعتماد کنند. اما اگر به دنبال ترحم باشید و مدام از مشکلاتتان شکایت کنید، دیگران از شما دور خواهند شد.

تاثیر اول

لازم نیست برای ایجاد یک تاثیر اولیه عالی روی طرف مقابل خیلی خودتان را نگران کنید. نگرانی بیش از حد برای معرفی خودتان تاثیر منفی خواهد گذاشت. باید بدانید که روابط رشد می کنند و بااینکه ممکن است تاثیر اولیه اهمیت زیادی روی طرف مقابل داشته باشد اما کنترل آن قضاوت های اولیه کار بسیار دشوار است.

بهترین شروع ها معمولاً آنهایی است که طبیعی باشد. یک سلام ساده بسیار موثرتر از این است که تلاش کنید در چند دقیقه اول خود را بانمک و کاریزماتیک نشان دهید. اگر می خواهید تاثیر اولیه خوبی بر جای بگذارید، نکات زیر می تواند کمکتان کند:

· ظاهری آراسته داشته باشید. نباید طوری به نظر برسید که انگار شش ماه است گوشه خیابان خوابیده اید. خوب لباس بپوشید و به آرایش موها و صورت خود رسیدگی کنید.

· معمولی شروع کنید. لازم نیست در 5 دقیقه اول همه زندگیتان را رو کنید. همه چیز را آرام آرام و کاملاً عادی شروع کنید.

· همیشه رفتاری دوستانه داشته باشید. صمیمیت و برون گرایی را نمی توانید تحمیل کنید. سعی کنید همیشه و با همه رفتاری اجتماعی و دوستانه داشته باشید. با این روش هر زمان که خواستید به ملاقات مدیرعاملتان بروید یا با غریبه ای که نظرتان را جلب کرده سر گفتگو را باز کنید کاملاً طبیعی جلوه خواهید کرد.

لحنتان را بشناسید

هر که می گوید نباید هیچوقت خودتان را سانسور کنید بیهوده گفته است. هیچوقت نباید در مراسم ترحیم لطیفه تعریف کنید یا در مهمانی گریه سر دهید. هر موقعیت اجتماعی آداب و رسوم خود را دارد.

اما نباید مقررات اجتماعی را وحی منزل بدانید. سعی کنید تجربه کنید و از تغییرات گاه و بیکار نترسید. آنهایی که استاد گپ های کوتاه و پیدا کردن دوست های تازه هستند می دانند چه چیز قابل قبول است و چه چیز نیست. شناختن لحنتان و توجه به آن نیاز به مشاهده و آزمایش و تجربه دارد.

شوخ طبعی

چند جمله شوخ طبع بودن شما را نمی رساند اما خنده یکی از بهترین مولفه های یک ارتباط موفق است. بیشتر شوخ طبعی ها جزء یکی از موارد زیر هستند:

· تعجب – یک چیز غیرمنتظره می تواند خنده دار به نظر برسد.

· اغراق – داستان ها و مثال هایی که فرای واقعیت باشد باعث خنده دار شدن مطلب می شود.

· کنایه – اگر خیلی منفی باشد شاید موجب ناراحتی طرف مقابل شود اما اگر استادانه و برخلاف جهت اغراق بیان شود نوعی شوخ طبعی است.

· زمینه مورد نظر – بعضی رفتارها یا کارها به خاطر آن زمینه خاص خنده دار به نظر می رسند. خیلی حرف ها اگر به جا زده شوند مفید هستند اما در زمان های دیگر کاملاً نابجا خواهند بود.

· داستان

داستان ها

داستان گویی یکی از مهمترین جنبه های گپ های کوتاه است. برای گفتن داستان های جالب به چند نکته باید توجه داشته باشید:

· آخر داستان را بدانید. باید بدانید داستان را چطور تمام کنید تا تاثیرگذار باشد.

· با یک تله شروع کنید. داستان را با یک سوال یا نظر که توجه را جلب می کند شروع کنید. مثلاً "این من را یاد وقتی می اندازد که ...." می تواند شروع خوبی برای آماده کردن فرد مقابل برای شنیدن یک داستان باشد.

· داستان باید کوتاه باشد. وقت را با توضیح دادن پیشینه داستان اگر اهمیتی ندارد تلف نکنید. حرف های اضافی را سانسور کنید و فقط قسمت های مهم را تعریف کنید. با این روش توجه فرد مقابل را برای زمان بیشتری به خودتان معطوف می کنید.

· تصویرسازی کنید. داستان را با احساس و با خلق تصویر بیان کنید. وقتی می توانید بگویید، "نمی تونی تصور کنی اتاق چقدر شلوغ بود جای سوزن انداختن هم نبود" نگویید، "اتاق خیلی شلوغ بود". گفتن داستان ها به زبان اول شخص و استفاده از توصیفات کوتاه اما واضح توجه فرد مقابل را بیشتر جلب می کند.

· نقشه را فراموش نکنید. داستانتان را تمرین کنید و ببینید کدام قسمت ها بیشتر جلب توجه می کند. داستان های زیادی هست که من بارها تعریف می کنم و یاد گرفته ام روی کدام قسمت ها باید تاکید بیشتری کنم و از کدام قسمت ها باید سریعتر بگذرم.

· آنرا شخصی کنید. از گفتن داستان هایی که خودتان نقشی در آن ندارید خودداری کنید چون هیچ اطلاعاتی درمورد شخصیت شما به طرف مقابل نمی دهد.

· مخاطب را درگیر کنید. فقط نباید از اول تا آخر شما حرف بزنید. باید به داستان های طرف مقابل هم گوش کنید و از او سوال کنید. اینکار باعث می شود از این توجه و علاقه شما خوششان بیاید.

راهکارهایی برای شکستن یخ مکالمه

عمومی

· سوال های آزاد

- درمورد فلان چیز برایم بگو...

- چطور تونستی ....

· درمورد سختی ها بپرسید

- سخت ترین قسمت کارت چه بود؟

- عجیب ترین مشتری که تا به حال داشتی چطوربود؟

· سوال های پیگیر

- چرا؟

- چطور اتفاق افتاد؟

- آنجا چه اتفاقی افتاد؟

· اول گوش کنید، بعد حرف بزنید

- بهترین قانون برای گفتگو این است که اجازه بدهید طرف مقابل اول حرف بزند، و شما به حرف های او خوب گوش کنید و بعد جواب بدهید. تکرار برخی کلمات و کلمات تایید نشان دهنده این واقعیت است که خوب به حرفهای او گوش داده اید و حرفهایش را متوجه شده اید.

· نگران عوض شدن موضوع بحث نباشید

- نگران عوض شدن طبیعی موضوع بحث با پیش رفتن گفتگو نباشید. اگر شما درمورد چیزی حرف می زده اید اما الان موضوع حرف زدنتان عوض شده، این یک نقطه مثبت است. به خاطر اینکه اگر مکالمه به هر دلیل متوقف شود، می توانید بدون ایجاد تغییر در موضوع به آنچه می گفتید برگردید.

کار

· چه چیز کارت برایت لذت بخش است؟

· این کار را چطور شروع کردی؟

· سخت ترین قسمت کارت چیست؟

اجتماعی

· چه جور فیلم هایی دوست داری؟

· درمورد خانواده ات برایم بگو.

· رستوران مورد علاقه ات کجاست؟

· بهترین مسافرتی که تا حالا رفتی کجا بوده؟

F l o w e r
04-02-2011, 18:39
روش برای ایجاد موفقیت، رضایت و آرامش

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
زندگی، اعمالی است که بین زمانیکه پا به این دنیا می گذاریم و زمانیکه از این دنیا می رویم انجام می دهیم. فقط یک بار شانس آنرا داریم و باوجود آنچه بقیه مردم ممکن است تصور کنند، این خود ما هستیم که باید تصمیم بگیریم با آن چه کنیم.

زندگی با ساعت ها و دقیقه ها اندازه گیری نمی شود. باید آنرا با خاطرات و لحظات سنجید. وقتی این جمله را خواندید چه حسی پیدا کردید؟

زندگی یا برای ما اتفاق می افتد یا ما آنرا به چنگ می آوریم. در اینجا 10 راه عالی برای به چنگ آوردن زندگی و شروع به زیستن در آن به شما معرفی می کنیم.

1. برای طلب کردن زندگی به خودتان اجازه دهید. درست است، اجازه بدهید. شما تنها کسی هستید که می تواند تصمیم بگیرد که مسئول زندگیش باشد. بااینکه شاید به نظر برسد نباید اینکار را بکنید، اما این ویرایشگرهای درونیتان، آن ضبط صوتی که مدام بایدها و نبایدها و قوانینی که به شما تعلق ندارد را به شما گوشزد می کند را خاموش کنید.

2. زندگی کردن را برای خودتان تعریف کنید. به آن اندازه ای که به نظر می رسد سخت نیست. فقط کافی است خودتان را در پایان زندگیتان تصویر کنید که به عقب نگاه می کند. دوست دارید در آن زمان خودتان را چطور توصیف کنید؟

3. دست از زندگی کردن در آینده بردارید. هر زمان که گفتید "یک روز" یا "هر زمان وقت کردم اینکار را می کنم"، از خودتان بپرسید، "چرا الان نه؟" به این جمله فکر کنید: "همیشه می خواستم اما هیچوقت اینکار را نکردم." کارهایی که همیشه دوست داشتید را انجام دهید، همین امروز، همین الان. هر روز صبح زندگیتان را انتخاب کنید. هر روز برای انجام کاری در آن روز برنامه ریزی کنید که احساس زنده بودن به شما دست دهد.

4. دور و اطرافتان را با آدم هایی پر کنید که از زندگی کردن لذت می برند. آنها مطمئناً فهمیده اند چطور باید زندگی کنند و از زندگی کردن لذت ببرند. چرا نباید با این آدم ها بگردید؟

5. ناراحتی، درد و عصبانیتتان را زمین بگذارید. حمل کردن آنها با خودتان فقط زندکیتان را سخت تر می کند و نمی گذارد از زندگی لذت ببرید. هیچ فایده ای برایتان ندارد و همه خوشبختیتان را هم می دزدد.

6. بگذارید بازنده ها برنده شوند. درمورد چیزهایی که برایتان اهمیت ندارند بحث نکنید، مگراینکه واقعاً تهدیدی برایتان تلقی شوند. بگذارید کسانیکه چیزی برای ثابت کردن دارند آنچه که لازم دارند را اثبات کنند. چرا باید زندگیتان را در تلاش برای درست کردن اشتباهات آنها هدر دهید؟

7. انرژی تولید کنید. ببخشید و دوست داشته باشید بعد نتیجه گیری کنید. اکثر نتیجه هایی که به آن می رسیم نه تنها اشتباه هستند بلکه منفی اند. نتیجه گیری های منفی ما را به حالت دفاعی می کشاند. قرار گرفتن در حالت دفاعی زندگی کردن نیست. پنهان شدن از آن است.

8. نشانه های فیزیکی زمانی که رابطه مغز و قلبتان قطع می شود را بشناسید. وقتی برای خودمان افسوس می خوریم یا نسبت به احساسات دیگران کور می شویم خودمان می فهمیم. می توانیم به یاد بیاوریم که وقتی بدرفتاری کردیم چه حس فیزیکی داشتیم. باید این نشانه ها را بشناسید تا بتوانید آن رفتارها را متوقف کنید.

9. ریسک های کوچک کنید که به طرق مختلف مرزهایتان را گسترده تر می کند. لذت زندگی در یاد گرفتن چیزهایی است که با مهارت های ما در ارتباط است. وقتی کمی از نظر عقلی، فیزیکی یا احساسی خودمان را گسترش می دهیم، رشد می کنیم. زندگی کردن یعنی رشد کردن. حتی تک تک سلول های شما این را می دانند.

10. برای افراد یا مکان هایی که برایتان مهم است ارزش قائل باشید و از آنها حمایت کنید. کار ما زندگی ما نیست. فقط بخشی از آن است. اجازه بدهید کسانیکه برایتان اهمیت دارند در اولویت زندگیتان باشند و به همه این را نشان دهید. شماره 1 و 2 را دوباره بخوانید.

ما با هرآنچه که داریم وارد زندگی می شویم. زندگی ما متعلق به ماست. زندگی شما فقط آنچه که برایتان اتفاق می افتد نیست، این شمایید که می توانید آنرا خلق کنید.

F l o w e r
04-02-2011, 18:46
بالا رفتن سن اجباری است اما پیر شدن نه!

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
از بالا رفتن سن لذت ببرید! سالخوردگی را در آغوش بکشید! در جامعه ما که همه تمرکز بر روی جوانان است شاید این حرفها به نظرتان احمقانه برسد. واقعاً چه کسی دوست دارد پیر شود؟ اما تحقیقات نشان میدهد که پیر شدن لزوماً قرار نیست تجربه ای منفی باشد. پیری مزیت های زیادی دارد. مثل یک فرش کهنه، پیری می تواند به ما کمک کند مسائل دنیا را ظریف تر و با دیدی عمیق تر ببینیم. کندتر شدن اجازه می دهد بتوانیم گل ها را ببوییم و لذت پنهان در زندگی را در آغوش بکشیم.

عوامل خاصی می تواند به ما در ایجاد یک رویکرد مثبت به پیری کمک کند. البته برخوردار بودن از وضعیت سلامتی خوب اگر بخواهیم فعال بمانیم اهمیت زیادی دارد. برآوردن نیازهای پزشکی، چکاپ های منظم و مصرف داروها طبق تجویز همه عوامل مهمی در حفظ سلامت هستند. بااینحال، مسائل و مشکلات مربوط به سبک و شیوه زندگی هم اهمیت زیادی دارند. یکی از بیماران من زنی 83 ساله است که در یک ساختمان مخصوص بازنشستگان زندگی می کند و نمونه بسیار خوبی از پیر شدن است. او هنوز هم برای آرایش مو و خرید کردن با مترو به مرکز شهر می رود و در مراسم های خاص پیانو می نوازد. او می گوید، "من می گویم که مردم خودشان مسبب مریض شدنشان هستند. شیوه زندگیشان...درست غذا نمی خورند، اضافه وزن دارند و ورزش هم نمی کنند." او در یک مجموعه شش طبقه زندگی می کند و بعنوان ورزش روزانه اش راهرو طولانی ساختمان را هر روز پیاده روی می کند.

نگرش هر کس به پیری و زندگی به طور کل در شادی، خوشبختی و سازگاری او با محیط و شرایط مختلف اهمیت زیادی دارد. باورهای غلط زیادی درمورد پیر شدن وجود دارد اما تحقیقات جدید نشان داده است که خیلی افراد در دوران پیری خود زندگی آرامتر و بهتری نسبت به دوران جوانی داشته اند. آزاد شدن از نگهداری فرزندان، کار کردن و مسئولیت های دوران جوانی باعث می شود سالخوردگان بتوانند زندگی خوب و بی دردسری داشته باشند. مشکلات مربوط به پایین بودن اعتماد به نفس در دوران جوانی در این دوران از بین می رود چون افراد سالخورده معمولاً موفقیت های زیادی را در زندگیشان تجربه کرده اند و در فعالیت ها و کارهای زیادی مهارت پیدا کرده اند.

خیلی از ارباب رجوع های من می گویند که یک سیستم اعتقادی قوی و ایمان، بهترین استراتژی برای کنار آمدن با این دوران است. داشتن یک سیستم حمایتی خوب مثل خانواده یا دوستان هم اهمیت زیادی دارد. داشتن دوستی که بتوانید با او دردودل کنید و مشکلات و ناراحتی های زندگیتان را با حرف زدن با او از بین ببرید بسیار مفید خواهد بود. یک توصیه دیگر برای کنار آمدن با این دوران داشتن حس شوخ طبعی است. توانایی خندیدن به خود و دنیا و جدی نگرفتن مسائل باعث می شود بتوانید از استرس های زندگی دور بمانید. خنده واقعاً بر هر درد بی درمان دواست و باعث می شود از افسردگی دوران پیری نجات پیدا کنید.

توجه به خاطرات مثبت زندگی هم تاثیر شگرفی در خوشبختی دارد. بعضی تحقیقات نشان می دهند که کسانی بهترین نقاط را در موقعیت های مختلف می بینند، حتی در موقعیت های ناراحت کننده، خوشبخت تر هستند و بهتر با مسائل و مشکلات کنار می آیند. این توصیه در بالا رفتن سن هم کاربرد دارد. زن دیگری که با او کار می کردم خانمی 70 ساله بود که تمام عمر دچار بیماری های مختلف بود. او می گفت، "هرچه پیرتر می شوید، مجبورید به کارهایی که می توانید بکنید توجه کنید تا کارهایی که نمی توانید بکنید." این رمز داشتن نگرش مثبت است. همه ما اندوه و پشیمانی هایی داریم اما زندگی کردن در گذشته و فکر کردن به اینکه چه می توانستید بکنید و نکردید فقط باعث ناراحت شدن شما می شود. بهتر است روی امروز تمرکز کنید و قدر نعمت هایی که دارید را بدانید. مرد پیری را می شناختم که می گفت، "هر روز که از خواب بیدار می شود فکر می کنم که روزی تازه است و بی صبرانه دوست دارم ببینم که آن روز چه چیزی برایم می آورد. دوست دارم 100 سال زندگی کنم چون دلم نمی خواهد از خیلی اتفاقات که ممکن است بیفتد جا بمانم."

بله، درست است که مشکلات جسمی توانایی ما برای انجام برخی فعالیت های خاص را محدود می کند اما حفظ کارایی و داشتن نگرش حل مشکلات باعث می شود بتوانیم از لذات زندگی بهره مند شویم. فیلسوف معروف ساچل پیج می گوید، "به خاطر اینکه پیر شده اید نیست که دست از بازی برمی دارید، به خاطر این پیر می شوید که دست از بازی برداشته اید." پس به بازی کردن ادامه دهید، فعالیت داشته باشید، بخندید و از بالا رفتن سن لذت ببرید.

F l o w e r
04-02-2011, 18:53
فكر اطرافيانتان را بخوانيد؟

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
آيا مايليد به افكار كسي كه در كنار دستتان نشسته است پي ببريد؟ اگر با افراد زيادي مواجه شده باشيم مي‌توانيم بسياري از افراد را حتي از نوع صحبت كردنشان بشناسيم‌. اما اين شناخت در مواجه حضوري با دانستن بسياري از حالات ثابت شده در علم روان‌شناسي بهترين فرهنگ نامة آدم‌شناسي را برايمان مي‌گشايد

با شناخت بيشتر افراد، ارتباطمان جهت دار مي‌شود و در مدت كوتاهي خواهيم توانست كه به هدف مورد نظر از اين آشنايي و ملاقات نزديك شويم‌. ايجاد رابطه صحيح باعث رشد عزت نفس در انسان مي‌شود و ارتباط ما با خودمان و اطرافيان تقويت مي‌شود.
هر چه بهتر و كامل‌تر با خود و ديگران ارتباط برقرار كنيم‌، احساس موفقيت از ايجاد يك ارتباط صحيح و دوستانه ما را زودتر به هدفهايمان مي‌رساند و باعث تعالي افكار و رفتارمان در زندگي مي‌شود.
1 - فرد خوددار:
اگر شخصي دستهايش را پشت كمر قفل كند، نشان مي‌دهد كه خود را به شدت كنترل كرده است‌. در اين حالت او سعي دارد خشم يا احساس نااميدي را از خود دور كند.
2 - حالت تدافعي‌:
اگر انگشتان دستها به بازو گره خورده باشد نشان دهنده حالت تدافعي در برابر حمله‌اي غير منتظره و ناگهاني يا بي‌ميلي براي تغيير چهره شخص است‌. اگر انگشتها مشت شده باشند، حالت بي ميلي شديدتر است‌.
3 - متفكر:
گره كردن دستها به دسته‌هاي صندلي نشان مي‌دهد كه شخص سعي دارد احساس خود را مهار كند. اما قفل كردن قوزك پاها به يكديگر حالت تدافعي است‌. اين حالت بيشتر در مسافران مضطرب هواپيماي هنگام پرواز و فرود آن ديده مي‌شود.
4 ـ دقت‌:
وقتي شخص انگشت سبابه را روي صورت و بقيه دستش را به صورت گره كرده در پايين صورتش قرار مي‌دهد يعني كه با دقت است‌. اين حالت نشان مي‌دهد كه شخص بادقت زياد به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد و يك يك كلمات شما را مي‌سنجد و در چهره او حالتي انتقادي به چشم مي‌خورد.
5 - بدگمان‌:
انگشتهاي گره شده زير چانه و نگاه خيره نشان دهنده حالت ترديد و دودلي است‌. او به صحبت‌هاي شما و صحت گفته‌هايتان ترديد مي‌كند. در اين حالت ممكن است آرنج روي ميز قرار گرفته باشد.
6 - بي‌گناه‌:
دستهايي كه روي سينه قرار گرفته باشد، بهترين نمونه براي نشان دادن و حالت بي‌گناهي و درستكاري است‌. اين حالت اثر باقيمانده از شكل سوگند خوردن است كه دست را روي قلب قرار مي‌دهند.
7 - مطمئن‌:
اين حالت دستها در مردها نشان مي‌دهد كه به آنچه كه مي‌گويند اعتقاد و اعتماد كامل دارند و در خانمها كمتر ديده مي‌شود. خانمها هنگامي كه دست خود را به كمر مي‌زنند نشان مي‌دهند كه به آنچه مي‌گويند اطمينان دارند.
8 - مرموز:
دستهاي به هم مشت شده زير چانه نشان مي‌دهد كه شخص نظرياتش را پنهان مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد به صحبت خود ادامه دهيد، تنها هنگامي كه حرفهايتان پايان يافت به شما و نظريات شما حمله خواهد كرد.
9 - ظاهر ساز:
او آرام به نظر مي‌رسد اما اين آرامش پيش از توفان است‌. اين حالتي است كه بيشتر رؤسا به خود مي‌گيرند تا خود را به گونه‌اي به زيردستان نزديك كنند و در عين حال جاذبه آنها نيز كم نشود.
10 - آماده و موفق‌:
قرار دادن پاها روي هر چيز (روي صندلي‌، ميز، سكو و... نشانه حالت مالكيت است‌... در يك ميز گرد تنها رئيس اجازه دارد چنين حالتي داشته باشد و آرامش خود را نشان دهد.)
11 - اعتماد به نفس‌:
تكيه زدن به صندلي در حالتي كه دستها پشت سر قفل شده نشان دهنده اعتماد به نفس قوي است‌. اگر شخصي در اين حالت صحبت مي‌كند به گفته‌هاي خود اعتماد دارد و اگر به صحبت‌هاي شما گوش مي‌دهد به خود زحمت ندهيد، او خود همه ماجرا را مي‌داند!

F l o w e r
04-02-2011, 19:00
این رنگ چشم در مردان=عصبانیت بیشتر

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

مردانی که دارای این رنگ چشم هستند،افرادی خشن تر و عصبانی تر نسبت به سایرین هستند ...

تحقیقات نشان می‌دهد مردان چشم قهوه‌ای دارای خصوصیاتی در صورتشان هستند که آن‌ها را خشن‌تر از دیگران نشان می‌دهد.

تحقیقات جدید نشان می‌دهد مردان چشم قهوه‌ای دارای خصوصیاتی در چهره خودشان هستند که آن‌ها را نسبت به مردان چشم آبی خشن‌تر و سلطه‌گرتر نشان می‌دهد.
دانشمندان کشور چکوسلاواکی از یک گروه 62 نفره خواستند تا به تصاویر 80 صورت شامل 40 مرد و 40 زن بنگرند و میزان خشونت آن‌ها را تخمین بزنند. سپس آن‌ها این صورت‌ها را با کمک فوتوشاپ تغییر داده و صورت چشم‌آبی‌ها را با چشم‌ قهوه‌ای‌ها جابه جا کردند. سپس گروه دیگری این تصاویر را از لحاظ خشونت رده بندی کردند.
در هر دو مورد نتایج به دست آمده تقریبا یکسان بود. تصاویر چشم‌ قهوه‌ای‌ها در هر دو گروه جدی‌تر و سلطه‌گر‌تر نسبت به چشم‌آبی‌ها رده بندی شد، حتی اگر رنگ چشمان آن‌ها تغییر می‌کرد.
این حالت در صورت زنان برقرار نبود و به همین دلیل دانشمندان معتقدند شکل صورت مردان چشم قهوه ای به شکلی است که آن‌ها را خشن‌تر نشان می‌دهد .
کارل کلیسنر از دانشگاه چارلز در این باره گفت: به طور متوسط مردان چشم قهوه ای دارای چانه‌ها و دهان پهن‌تر هستند، بینی بزرگ‌تری دارند و فاصله بین ابروها و چشمان آن‌ها از هم بیش‌تر است.
نکته رمزآلود این است که چرا رنگ چشمان می‌تواند باعث بروز این خصوصیت در صورت یک فرد شود.
روانشناس جونیز بندیکت از دانشگاه آبردین در اسکاتلند در این باره گفت: این یافته بسیار شگفت انگیز است. محققان معتقدند بین 6 هزار تا 10 هزار سال پیش افراد چشم آبی وجود نداشتند و در نتیجه یک جهش ژنتیکی انسان‌های با چشم آبی رنگ به دنیا آمدند.
در حال حاضر نزدیک به 6 ژن وجود دارند که در تعیین رنگ چشم یک فرد تاثیر گذار هستند. یکی از حدس‌های دانشمندان این است که شاید همان ژن‌ها که روی رنگ چشم تاثیر گذارند می‌توانند خصوصیات دیگر چهره را هم تعیین کنند.
شاید توضیح دیگر این باشد که پسران با رنگ چشمان متفاوت رفتارهای متفاوتی را از جامعه می‌بینند که این رفتارها می‌تواند تاثیرات ماندگاری روی آن‌ها داشته باشد.
شیوه برخورد اجتماعی با یک فرد می‌تواند تعادل هورمونی او را تغییر دهد که این موضوع نیز به نوبه خود روی شکل ظاهری یک فرد تاثیر زیادی دارد.

F l o w e r
04-02-2011, 19:07
آیا فردی خوشبخت هستید؟ +تست

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]می‌خواهید بدانید واقعا انسان خوشبختی هستید یا نه، یک راه ساده‌اش این است که به آزمون زیر نگاهی بیندازید و در هر سوال، گزینه‌ای را که بیشتر با رفتار و روحیات شما سازگار است، انتخاب کنید و بعدش تفسیر آزمون را بخوانید....

احساس خوشبختی رابطه مستقیمی با انواع رفتار شما دارد.

وقتی که می‌خوابم...

1) مجبورم صبح زود با صدای زنگ بیدار شوم. در واقع شب‌ها آن‌قدر خسته‌ام که فورا خواب‌ام می‌برد. صبح‌ها هم به زور از جا بلند می‌شوم.

2) صبح‌ها قبل از آنکه ساعت زنگ بزند بیدار می‌شوم. خواب خوب و آرامی دارم.

3) معمولا صبح چند بار ساعت زنگ می‌زند تا بخواهم از جا بلند شوم. روزهای تعطیل را هم تا لنگ ظهر می‌خوابم.

اگر بخواهم تعریفی از یک روز کاری‌ام داشته باشم، باید بگویم که ...

1) یک روز پراسترس و پر از فشار کاری که مانع آرامش است.
2) یک روز پرمشغله اما دوست‌داشتنی که البته در لابه‌لایش می‌شود زمانی را هم به خود اختصاص داد.

3) یک روز وحشتناک، مثل همه روزهای کاری، که آدم همیشه آرزوی رسیدن آخر هفته را می‌کند.

وقتی با کسی تصادف می‌کنم...

1) برای یکی دو دقیقه از داخل برآشفته می‌شوم و زیر لب غرغر می‌کنم.

2) معمولا نادیده می‌گیرم.

3) عصبانی و از ماشین پیاده می‌شوم و گاهی کارم به دعوا می‌کشد.

در رابطه با تعهدات مذهبی و اجتماعی‌ام باید بگویم که ...
1) هر از چندگاهی وقتی را به آنها اختصاص می‌دهم.

2) برای آنها ارزش زیادی قایل هستم.

3) اصلا وقت فکر کردن به آنها را ندارم.

تفسیر آزمون
اگر شما اکثرا گزینه 1 را انتخاب کرده‌اید،
یعنی زندگی چندان باب دل شما نیست اما کم‌وبیش از آن راضی هستید. درواقع، خیلی زیاد برای رفع مایحتاج زندگی‌تان تلاش می‌کنید و استرس زیادی به شما وارد می‌شود. بهتر است چند راهکار ساده ضد استرس را یاد بگیرید و با پیاده‌سازی آنها آرامش گمشده‌تان را بازیابید.

اما اگر اکثرا گزینه 2 را انتخاب کرده‌اید،
یعنی احساس خوشبختی می‌کنید و توانسته‌اید با زندگی صلح کنید و از آن لذت ببرید؛ گرچه گاهی اوقات شاید زندگی برای‌تان خسته‌کننده ‌شود. اما تقریبا می‌توانید مطمئن باشید با روشی که در پیش گرفته‌اید هرگز به بیماری‌های قلبی‌عروقی دچار نمی‌شوید.

و اما اگر اکثرا گزینه 3 را انتخاب کرده‌اید،
یعنی رنج تمام عالم روی دوش شماست. مدام دچار استرس و تنش هستید و از بی‌خوابی رنج می‌برید. احتمال ابتلای شما به پرفشاری خون، چاقی و دیگر ناراحتی‌ها بالاست. اولویت برای شما مثبت نگاه کردن به دنیا و داشتن کمی احساس شادی است. زندگی را اینقدرسخت نگیرید.

F l o w e r
04-02-2011, 19:13
روش‌هایی برای کاهش استرس

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
هورمون های مسئول شرایط پر استرس نظیر آدرنالین، نورآدرنالین و کورتیزول باعث می شوند که سرعت پمپاژ قلب بالا رفته ، فشار خون نیز به تبعیت از آن بالا می رود، تنفس سریع تر شده ، تعریق افزایش می یابد و هضم یا به طور کلی فعالیت دستگاه گوارش کاهش می یابد. فعالیت بدنی باعث تخلیه دستگاه گردش خون از این هورمون ها می گردد . اما شرایطی را تصور کنید که پشت میز نشسته اید یا در حال رانندگی هستید و مرتبا شرایط استرس زا و پر تنشی را تجربه و تحمل می کنید . در این وضعیت این دسته از هورمون ها در دستگاه گردش خون باقی می ماند و باعث سردرد و اضطراب بیشتر می گردد. و سرانجام بدن لبریز از تنش گردیده و کوچکترین اتفاقی باعث ایجاد بحران و ناراحتی می شود.

علائم فیزیکی استرس
انواع دردها، لرزش و سرگیجه، از دست دادن اشتها یا برعکس پرخوری،مشکلات گوارشی، ساییدن دندانها ، بی خوابی، مشکلات تنفسی، تته پته کردن در سخن یا تند تند صحبت کردن، احساس خستگی، ابتلا به عفونت های مکرر و از دست دادن میل جنسی از جمله علائم ابتلا به استرس است که به این صورت در ظاهر شخص عارض می شود.

علائم رفتاری استرس
استرس باعث ایجاد افسردگی، ناراحتی، اضطراب ، دستپاچگی ، احساس عدم کفایت و شایستگی، بدبینی و عدم رضایت و خشنودی می شود و این تما م چیزهایی است که شرایط پرتنش و استرس زا برای انسان به ارمغان می آورد.

آیا استرس باعث بیماری می شود؟
استرس مستقیما منجر به بروز بیماری می شود ، اما فاکتور قابل توجهی برای ابتلا به انواع بیماری هاست ،نظیر بیماری های آلرژیک ، آسم ، میگرن، سندرم روده تحریک پذیر، اگزما ، تحریک پذیری و خشونت ، سوریاس و کهیر می شود.همچنین فاکتوری موثر در بروز فشار خون بالا و بیماری های قلبی است.

و اما روش مقابله با این وضعیت:

1* از خود سوال کنید!
شرایطی را که باعث ایجاد استرس و اضطراب در شما شده است را بیان کنید. از خود بپرسید که چرا بیش از اندازه آزرده و رنجیده خاطر هستید؟نگرانی شما بابت چیست؟(من نمی توانم به مشکل غلبه کنم، شغلم را از دست می دهم، مجبورم خانه خود را بفروشم......)این کار باعث می شود که به گونه ای موثر تر و بهتر با مشکلات دست و پنجه نرم کنید . لیستی از روش های مقابله با مشکلات را تهیه کنید و به ارزیابی اختیارات خود بپردازید.

2* تنفس عمیق
تنفس آرام و عمیق از ناحیه دیافراگم ، یکی از موثرترین روش ها برای مقابله با استرس و کنترل آن می باشد. در حالی که تنفس سریع و کوتاه باعث می شود که نتوانید بر استرس و تنش غلبه کنید. آرام باشید و با چند تنفس عمیق سعی کنید خود را کنترل کنید. این کار باعث می شود که سرعت تنفس شما به حد نورمال برسد. اگر نمی توانید به شرایط استرس زا غلبه کنید ، از نظر روحی خود را تقویت کنید. ابراز بی اعتنایی کنید، آه بکشید ، شانه ها را به حالت آرامش انداخته و از خود بپرسید : کی به کیه ؟

3 * 15 دقیقه سلامتی برای روان
بارها و بارها خوانده اید ، اما تا حالا عمل کرده اید؟!! آرام گرفتن و استراحت یا به اصطلاح رها کردن بدن از شرایط پر تنش باعث می شود که فشار خون کم شده، تنفس آرام تر شده، سرعت قلب و متابولیسم کمتر شود و در نهایت بدن بتواند تعادل خود را حفظ کند.
اینکار تنها 15 دقیقه طول می کشد. به پشت دراز کشیده ، پاها را رها کنید، دست ها را در دو طرف بدن قرار دهید، چشمانتان را ببندید و با کشیدن آه ، تنش را از بدن خارج کنید.
آرام نفس بکشید، بعد از هر تنفس کمی مکث کنید. تنش را از ساق پا ، پا و انگشتان پا رها کنید. همین کار را با اندام های بالایی انجام دهید. شانه ها را به حالت استراحت پایین بیاندازید. سعی کنید ماهیچه های صورت را از حالت منقبض خارج کنید و چین و چروک آن را بزدایید. از بروز این تغییر در ماهیچه ها آگاه باشید. یعنی این اتفاق را احساس کنید.
هر زمان آماده اید ، به آرامی چشم ها را باز کنید و کمی بدن را بکشید. زانو ها را تا کنید و مجدد باز کنید. سایر روش های کنترل استرس عبارتند از

مدیتیشن
این کار شامل یک استراحت فوق العاده بدنی و روحی است .مستقیم بنشینید، چشمان خود را ببندید و خود را رها کنید. فکر خود را روی یک چیز متمرکز کنید. چهار مرتبه نفس عمیق بکشید ، سپس به شعله شمع یا گلی نگاه کنید یا کلمه ای مثل "صلح" یا غیره ...را برای 15 تا 20 دقیقه تکرار کنید.
مطالب خواندنی و اطلاعاتی از روانشناسی ، پزشکی و سلامت بدن
تجسم
وضعیتی آرام،منظره ای زیبا ، صدایی خوش آهنگ، بویی خوش رایحه را تصور کنید. جملات خوش بینانه ای مثل " من احساس آرامش می کنم" " من سرشار از عشق هستم" را تکرار کنید. قبل از بروز هر نوع شرایط پر استرس، آن را تصور کرده و ذهن مرور کنید که چه اتفاقی خواهد افتاد و سرانجام اینکه خود در وضعیتی تصور کنید که کاملا آرام و راحت بر این شرایط غلبه کرده اید.

مدیتیشن فعال
تمام توجه خود را به آنچه می خواهید انجام دهید معطوف کنید. مثل خوردن غذا یا حتی بیرون گذاشتن زباله. شکل ، ساختار، و حرکت بدن خود را بنگرید.روی شرایطی که بدون استرس از آینده یا گذشته تجربه می کنید ، تمرکز و تاکید کنید.

یوگا
این ورزش ترکیبی است از تمرینات کششی، کنترل صحیح تنفس، رها شدن و مدیتیشن.
تحرک
ورزش باعث می شود که هورمون های موثر در وضعیت استرس از بدن زایل شده و در عوض هورمون های موثر در احساس آرامش یعنی آندروفین ها آزاد شوند. بنابراین روزانه 30 دقیقه به انجام تمرینات بدنی متعادل و سه یا پنج بار در هفته فعالیت ایروبیک به مدت 15 تا 60 دقیقه بپردازید.

F l o w e r
04-02-2011, 19:23
چهره خانمها پنجره ایست به شخصیت درونی آنها!

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]تحقیقاتی در این زمینه که آیا واقعا ظاهر و نشانه‌های ظاهری هر شخص می‌تواند بیانگر سر درون او باشد یا نه انجام گرفته که نتایجی بشرح ذیل داشته است.

بر این اساس، مشخص گردیده که هر آنچه خانمها در ظاهرشان و بخصوص در صورتشان عیان است، از درون آنها و روان آنها حکایت دارد. مثلا اگر خانمی در ظاهر متدین است، پس واقعا متدین است و یا اینکه اگر

خانمی در ظاهر خوشبخت است و دم از خوش شانسی می‌زند، واقعا و بی تردید خوش بخت است. اما در مورد مردان؛ آقایان مانند کتابهایی ناگشوده می‌مانند که باید مدت زمانی طول بکشد تا تمام کتاب خوانده شده و پی به منظور نویسنده برد و نمی‌توان با یک نظر فهمید که مرد مورد نظر چگونه مردیست.

این در حالیست که بعضی مردم بر این باورند که جامعه، افراد را به سمت گرایشها و رفتارهایشان سوق می‌دهد. مثلا مدل موی خانمها و یا مدل لباس پوشیدن بعضی افراد. مثلا خانمی با موهایی ژولیده و یا مردی با شلواری پاره راه می‌رود که اینها شاید مد جامعه باشند.

در راستای این تحقیقات از ۱۰۰۰ خانم درخواست شد تا تصویری از خودشان بهمراه فرمی که باید مشخصاتی از قبیل رفتارهای شخصیتی، باورها و اعتقادات و … را در آن می‌نوشتند برای محققان ارسال شود. سپس گروه تحقیق تصاویر افرادی را که مشخصاتشان تقریبا شبیه هم بود جدا کرده و در وب سایتی قرار دادند، آنگاه قریب به ۶۵۰۰ نفر برای اینکه حدس بزنند که هر چهره بیانگر چه مشخصات درونی است به سایت وارد شدند.

جالب اینجا بود که ۷۰% از افراد، خانم‌های خوشبخت و خوش شانس را از روی تصویر درست حدس زده بودند. همچنین ۷۳% خانم‌های متدین و معتقد به دین و ۴۵% خانم‌های قابل اعتماد و امین را درست تشخیص داده بودند. این در حالی است که آنها نتوانسته بودند خانمهای شوخ طبع و بامزه را از روی تصویر درست حدس بزنند.

با این حال چهره آقایان نمی‌تواند بیانگر آنچه را که آنها در درون خود می‌گذرانند باشد. مثلا در تحقیقی دیگر مشخص شد که افراد، بجز چهره مردان خوش شانس و خوشبخت که فقط ۲۲% صحیح حدس زده بودند، نتوانسته بودند چیز دیگری را تشخیص دهند.

ریچارد وایزمن استاد دانشگاه هرتفوردشر به اتفاق راب جنکینز از دانشگاه گلاسکو، افرادی که این تحقیقات را انجام داده‌اند، می‌گویند دلایل بسیاری برای مطالب فوق می‌تواند وجود داشته باشد از جمله :

شاید چهره خانمها واقعا دربر دارنده اطلاعاتی از شخصیت آنان باشد. شاید هم افرادی که وارد سایت شده و گمانه زنی نموده‌اند نابجا حدس زده و یا اینکه از روی اذیت اشتباها انجام داده‌اند. همچنین شاید خانمهایی که تصویر و مشخصاتشان را ارسال نموده‌اند خیلی با تفکر و‌اندیشه در مورد تصویرشان، اینکار را انجام داده‌اند.

اما از تحقیقات قبلی سایر محققان اینطور بر می‌آید که افرادی که دارای چهره‌هایی جذاب و پر انرژی هستند، غالبا افرادی موفق، خوشبخت، سالم، باهوش و کارآمد می‌باشند. همچنین افرادی با صورتهای بزرگ تر، معمولا دارای شخصیت مردانه و زمخت‌تری هستند تا سایر افراد.
تحقیقی دیگر نیز در این زمینه نشان داده است که پسرانی که چهره‌های کودکانه‌ای دارند، معمولا پرخاشخوتر بوده و به مراتب بالای تحصیلی نیز نائل خواهند شد.

F l o w e r
04-02-2011, 19:32
شخصيت شناسی از روی رنگ چشم ها

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

اگر بتوانیم شخصیت افراد را پیش از داشتن رابطه با آنها بشناسیم و یا حداقل در مورد چگونگی رفتار و اخلاق آنها حدس هایی بزنیم بدون شک این شناخت تاثیرات زیادی در رابطه ما داشته ...


معمولا انسان ها برای بدست آوردن شناخت بیشتر از دوستان و اطرافیان خود و یا شناخت سطحی از کسانی که برای اولین بار با آنها روبرو می شوند به گزینه های مختلفی پناه می برند که حدس زدن شخصیت طرف مقابل از روی لباس پوشیدن،

امضا» و یا شیوه دست دادن او از جمله این امور است. شناخت شخصیت افراد از روی رنگ چشم، گزینه جدیدی است که در روابط انسانی بی تاثیر نبوده و چنانچه درست بکار رود مشکلات زیادی را حل خواهد کرد.

در «دنیای درون» امروز به بررسی انواع رنگ چشم و شخصیت دارندگان آن می پردازیم:

رنگ چشم سبز
رنگ چشم سبز، نشان دهنده آنست که صاحبان آن شخصیتی قوی و اراده ای بالا دارند.
در تصمیم گیری ها، خیلی محکم عمل کرده و تا حدی خود رای و مغرور هستند. این افراد اعتماد به نفس بالایی دارند و در کمک به دیگران سعی می کنند تا آخرین توان خود را مصرف کنند.


رنگ چشم آبی
دارندگان چشم های آبی دارای نگاهی عمیق بوده و شخصیتی حساس و شفاف دارند.
این افراد به راحتی فکر و نظر خود را به دیگران تحمیل می کنند و به همین نسبت جرات و شجاعت ویژه ای هم به خرج می زنند. قابل توجه است که بیشتر چشم آبی ها طبیعت و احساساتی هنری و ملموس دارند.


رنگ چشم مشکی
صاحبان چشمان مشکی انسان هایی رویایی هستند که در فضای شاعرانه ای زندگی می کنند و همچنین بسیار دست و دل باز هستند. بسیار سعی می کنند با هرچه دارند به دیگران کمک کنند. این افراد همچنین دارای خلق و خوی اجتماعی و احساسات ظریف هستند.


رنگ چشم قهوه ای
چشم قهوه ای، سنبل مهربانی و محبت است و هرچه تیره تر باشد مهر و محبت صاحبش بیشتر است. چشم قهوه ای ها بسیار خون سردند و هرچه را که می خواهند به راحتی تصاحب می کنند. چنین به نظر می رسد که این افراد معنای عصبانیت را نمی شناسند و از آرامشی تمام نشدنی بهره مند هستند.


رنگ چشم خاکستری
صاحبان چشم های خاکستری دو دسته هستند، یا از شخصیتی آرام و با اعتماد به نفس برخوردارند و یا شخصیتی عصبی و انقلابی دارند و همیشه به دنبال آرامش می گردند ولی در مجموع انسان هایی سرسخت و سنگین دل هستند.


رنگ چشم عسلی
با وجود اینکه چشم عسلی ها انسان هایی خوش قلب هستند ولی با دیگران صریح نیستند. این افراد همیشه به دنبال دوست می گردند. چشم عسلی ها معمولا از کودکی روی پای خود بزرگ شده و دوست ندارند به دیگران تکیه کنند.

F l o w e r
04-02-2011, 19:39
تفاوتهای جالب روانشناسی زنان و مردان

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
آیا می دانید تفاوت های بسیار زیاد و جالبی در عملکرد روان شناسی زنان و مردان وجود دارد؟ اما در چه تفکراتی؟

1- نـه تـنـها سـاخـتـار مغز زنان و مردان با یکدیگر متفاوت می باشد، بلکه مـردان و زنان از مغزشان بطـرز مــتفاوتی استفاده میکنند. در مغز زنان اتصالات و ارتباطات بیشتری بین دو نیمکره چپ و راست وجود داشـته کـه بـه آنــها این توانایی را می دهد تا از مهارت گفتاری بهتری نسبت به مردان برخوردار باشند.

از طرف دیگر در مردان ارتبـاط کمتری بین دو نیمکره مغزشان وجود داشته و به آنها این قابلیت را میدهد تا دارای مهارت بیشتری در استدلالهای انتزاعی و هوش دیداری-فضایی باشند.

2- بیشتر عادات مردان و زنان را می توان توسط نقش آنها در روند تکامل توضیح داد. بـا وجود آنکه شرایط زندگی تغییر کرده باز هم زنان و مردان تمایل دارند از برنامه بیولوژیکی خـود پیـروی کننـد. مـردان قـادر هستـند تــا مسیر حرکت خود را بخاطر بسپارند. زیـرا در گذشته مردان می بـایـست شـکـار خـود را ردیـابـی کـرده و آن را گـرفتــه و بـه خـانــه باز میگرداندند در حالی که زنان دارای دید محیطی بهتری میباشند که بـه آنـها کمک میـکند اتفاقات پیرامون مـنـزل خـود را زیـر نـظـر گـرفـتـه و خـطـر در حـال نـزدیـک شدن به خانه را شنـاسایی کنند. مـغز مــردان برای شکار کردن برنامه ریزی شده که حـوزه دید محدود و بـاریـک آنـها را توجـیـه مـی کند امـا مـغـز زنـان قـادر اسـت دامـنـه اطـلاعات وسیـعتری را رمزگشایی کند.


۳- مـردان صداهای گوشخراش، دست دادن محکم و رنگ قرمز را ترجیح میدهند. مـردان در حل مسائل فنی بهتر می باشند. زنان دارای گوش تیزتری میباشند و هنـگام صحبت کردن از واژه های بیشتری استفاده می کنند و در تکمـیل و اتـمام وظـایف بطور مستقل بهتر از مردان می باشند.


۴- هنگامی که مردان وارد اطاق می شوند بدنبال راه خروج میگردند، خـطـر احـتمالی را برآورد کرده و راههای گریز را می سنجد. در حالیکه زنان به چهره میهمانان توجه میکنند تا پـی ببرند که میـهمانـان چه کسانی بوده و چه احساسی دارند. مردان قادر میباشند تا اطلاعات را طبقه بندی کرده و در مغزشان ذخیره کنند. زنـان تمایل دارند تا اطلاعات را بارها و بارها در مغزشان مرور کنند. هنگامی که زنان مشکلاتشان را بـا مـردان در میان می گذارند دنبال راه حل نمیگردند آنها تنها نیاز دارند تا فردی به حرفهایشان گوش دهد.

تفاوتهای روانشناسی
۱- مردان موقعیتها و اوضاع را بطور کلی درک میکنند و تفکر کلی و جـامع دارند در حالی که زنان موضعی می اندیشند و بروی جزئیات و نکات ظریف تمرکز می کنند.


۲- مردان سازنده و خلاق می باشند. آنـهـا ریسک پذیـر بـوده و بـدنبال تجربه های جدید می باشند در حالی که زنان با ارزشترین اطلاعات را برگزیده و آن را به نسل بـعد انتقال می دهند.

۳- مردان در تفکرات و اعمالشان استقلال دارند در حالی که زنـان تـمـایل دارند از عقاید پیشنهادی دیگران پیروی کنند.


۴- ارزیابی زنان از خودشان در سطح پایینتری از مردان می بـاشد. زنـان تـمایل دارند از خودشان انتقاد کنند در حالی که مردان بیشتر از عملکرد خودشان رضایت دارند.


۵- مردان و زنان دارای معیارهای متفاتی برای رضایتمندی در زندگی می باشند. مردان برای شغل مناسب و موفقیت در کارها و زنان به خانواده و فرزندان ارزش قائل میباشند.


۶- مردان نیاز مبرمی دارند تـا بـه اهـدافشـان جـامـه عـمـل بـپـوشانـند اما زنان رابطه با دیگران را در درجه نخست اهمیت قرار می دهند.


۷- مردان دو برابر زنان بیمار می شوند البته زنان نیـز بـیشتر بـه سـلامتـی خود اهمیت میدهند.


۸- زنان درد و کار یکنواخت را بهتر از مردان تحمل می کنند.


۹- بر خلاف تصور عام مردان بیـشتر از زنـان حـرف زده و بیشـتر سـخنــان دیگران را قطع میکنند.


۱۰- مردان و زنان دارای حس حسادت یکسان بوده اما مردان بهتر میتـوانند این حس را پنهان سازند

F l o w e r
04-02-2011, 19:46
رنگی که اشتها را كم می‌كند!

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]حتی بهتر است برای كم كردن اشتهای خود، از نور آبی در یخچال استفاده كنید آنوقت خواهید دید وقتی در یخچال را باز می‌كنید چقدر ...

مواد غذایی با رنگ آبی طبیعی، كمتر وجود دارند و این موضوع باعث می‌شود اشتهای ما به طور خودكار نسبت به این رنگ پاسخ مثبتی نمی‌دهد.
درمیان طیف رنگ‌ها، رنگ آبی، ضد اشتها است و اگر می‌خواهید وزن خود را كم كنید برای صرف غذا، ‌از بشقاب آبی استفاده كنید.

حتی بهتر است برای كم كردن اشتهای خود، از نور آبی در یخچال استفاده كنید آنوقت خواهید دید وقتی در یخچال را باز می‌كنید چقدر نسبت به مواد غذایی داخل آن كم اشتها شده‌اید.
رنگ كردن لامپ محیط ناهارخوری نیز از دیگر روش‌های كم كردن اشتهای شماست.
چون مواد غذایی آبی رنگ در طبیعت بندرت دیده می‌شوند و سبزی‌جات برگی آبی رنگ یا گوشت آبی رنگ به طور طبیعی وجود ندارد، اشتهای ما به طور خودكار نسبت به این رنگ عكس‌العملی نشان نمی‌دهد.[مردان بهتر از زنان می‌توانند اشتهای خود را كنترل كنند]
از آنجا كه قبل ازتحریك اشتها، چشم باید متقاعد شود، پس رنگ در این خصوص دارای اهمیت خاصی است.
اگر در برخی فروشگاه‌ها می‌بینیم مواد غذایی آن‌ها فروخته نشده، به خاطر طعم یا فرم و یا بوی آن‌ها نیست بلكه به خاطر رنگ آن‌هاست.
برای اینكه مواد غذایی را به رنگ آبی درآورید حتما از رنگ‌های خوراكی موجود درسوپرماركت‌ها استفاده كنید.

F l o w e r
05-02-2011, 22:24
آیا دوست دارید شخصیت و درون افراد را بشناسید؟!

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]تحقیقات جدید دانشمندان نشان می‌دهد شخصیت انسان‌ها به طور دقیقی در ظاهر آن‌ها نمود پیدا می‌کند و از روی شکل ظاهری افراد می‌توان به شخصیت درونی آن‌ها پی برد.


آن‌ها متوجه شدند با نگاه کردن به شخصیت افراد می‌توان به درستی خصوصیات اخلاقی آن‌ها مانند میزان اعتماد به نفس ، برون‌گرایی یا درون گرایی و حتی درستکاری آن‌ها را معین کرد.

شرکت کنندگان در این تحقیق چندین گروه از چند دانشگاه از جمله دانشگاه کمبریج بودند که از آن‌ها خواسته شد با استفاده از تصویر چند نفر سعی کنند شخصیت آن‌ها را حدس بزنند.

در این تحقیقات از افرادی که عکسشان گرفته می‌شد و در اختیار شرکت کنندگان قرار می‌گرفت خواست شد در دو حالت متفاوت اقدام به عکس‌برداری از خود کنند که در یک حالت مطابق با معیارهای خواسته شده محققان بود و در حالت دیگر شخص بر اساس تمایلات خودش در برابر دوربین ژست می‌گرفت .

در نهایت محققان متوجه شدند قضاوت‌هایی که در مورد افراد از روی عکس آن‌ها می‌شود بسیار به شخصیت افراد در عکس شبیه است.

تحقیقات دانشمندان نشان داد زمانی که افرادی از روی دو تصویر سعی در حدس زدن شخصیت یک فرد می‌کنند ، حدسیات آن‌ها دقیق‌تر است و بیش‌تر به واقعیت نزدیک است. محققان متوجه شدند زمانی که فردی بر اساس تمایلات و فاکتورهای مورد نظر خودش در برابر دوربین عکس‌برداری می‌کند بیش‌تر از حالتی که بر اساس معیارهای دانشمندان در برابر دوربین ژست می‌گیرد شخصیت خود را فاش می‌کند.

به طوری که در تصاویری که به طور طبیعی گرفته شده است ، افراد شرکت کننده در تحقیق بهتر توانستند خصوصیاتی مانند منطقی بودن ، دوست داشتنی بودن ، تنها بودن ، خصوصیات عاطفی و مانند آن را حدس بزنند.

محقق این مطالعه در این باره گفت:همانطور که ما حدس می‌زدیم ، شکل ظاهری افراد می‌تواند شخصیت درونی او را نشان دهد و انسان‌ها می‌توانند در نگاه اول ، بعضی از خصوصیات اخلاقی فرد مقابل را تحلیل کنند.

F l o w e r
05-02-2011, 22:32
رابطه طول انگشت و خصوصیات جسمی و روانی!!

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]طول انگشتان دست به هم با مجموعه‌ای از خصوصیات مثبت و منفی از باروری و آسیب‌پذیری نسبت به برخی بیماری‌ها تا نمرات امتحانی و صفات شخصیتی ارتباط داده شده است.


طول انگشت می‌تواند احتمال بروز پرخاشگری را در مردان (و نه زنان)‌ نشان دهد.
بچه‌هایی که انگشت انگشتری درازتری دارند در آزمون‌های ریاضی نمرات بالاتری نسبت به آزمون‌های ادبی و شفاهی به دست می‌آورند‌.

پسران دارای انگشت انگشتری درازتر از انگشت اشاره سریع‌تر می‌دوند و البته قضیه به این جا ختم نمی‌شود.

پژوهشگران می‌گویند قرارگیری در معرض تستوسترون در رحم زمینه‌ساز این افزایش سرعت دویدن در پسران و نسبت طول انگشتان دست به هم است.

دانشمندان 241 پسر در سنین 10 تا 17 را در یک مسابقه استعدادسنجی در قطر مورد بررسی قرار دادند. بر اساس مقاله‌ای که این پژوهشگران در دیلی‌تلگراف منتشر کرده‌اند،‌ پسرهایی که انگشت انگشتری درازتری داشتند، ‌در همه مراحل مسابقه 50 متر سرعت امتیازهای بالاتری گرفتند.

جان مانینگ، پژوهشگر دانشگاه ساوث‌همپتون که سرپرست این پژوهش بوده است، در مورد نتایج آن گفت: "مزیتی که این پسرها داشتند به سرعت پس از شروع مسابقات دو سرعت خود را نشان داد و در مراحل بعدی مسابقه نیز تداوم یافت."

پژوهش‌های قبلی نشان داده‌اند:

طول انگشت می‌تواند احتمال بروز پرخاشگری را در مردان (و نه زنان)‌ نشان دهد.
بچه‌هایی که انگشت انگشتری درازتری دارند در آزمون‌های ریاضی نمرات بالاتری نسبت به آزمون‌های ادبی و شفاهی به دست می‌آورند‌، در حالیکه بچه‌هایی که انگشت اشاره بلندتری دارند، برعکس در آزمون‌های شفاهی یا خواندن و نوشتن نمرات بالاتری از آزمون‌های ریاضی به دست می‌آورند.

بر اساس یک بررسی که نتایج آن در سال گذشته در "جورنال آرتریت و روماتیسم" منتشر شد،‌افرادی که انگشت انگشتری‌ طولانی‌تر از انگشت اشاره دارند، بیشتر در معرض آرتروز (استئوآرتریت)‌ قرار می‌گیرند.

اما قضیه به طول انگشت‌ها ختم نمی‌شود.

یک بررسی در سال 2004 که نتایج آن در "جورنال زیست‌شناسی آمریکا" منتشر شد نشان داد که هر چه برخی از بخش‌های جفتی بدن نامتقارن‌تر باشند – مثلا یک گوش یا یا پنجه پا از دیگری بزرگتر باشد- احتمال بیشتری دارد که آن شخص در هنگام تحریک‌شدن علائم پرخاشگری را از خود نشان دهد.

زینپ بندرلیوگلو از دانشگاه ایالتی اوهایو در این باره می‌گوید:‌ "عوامل استرس‌زا در حین بارداری – مانند عدم رعایت بهداشت یا سیگار- به عدم تقارن بخش‌های بدن منجر می‌شوند. همین عوامل استرس‌زا بر رشد دستگاه عصبی مرکزی، که تکانه‌های روانی و پرخاشگری را کنترل می‌کند، تاثیر می‌گذارند. "

او می‌افزاید‌: "گرچه عدم تقارن بخش‌های بدن علت پرخاشگری نیست، اما این دو خصوصیت تحت تاثیر عوامل مشابهی در حین بارداری هستند."

خلاصه اینکه برخی از صفات جسمی و روانی شما ممکن است،‌حتی پیش از آنکه به دنیا آمده باشید، تعیین شده باشد.

یک پژوهش بر روی موش‌ها که در نتایج آن در جورنال PLoS ONE در سپتامبر 2008 منتشر شد،‌ بیانگر آن است که حتی انگیزه برای ورزش ممکن است به استرسی که به جنین در رحم مادر وارد می‌شود – که نسبت طول انگشتان دست پس از تولد می‌تواند شاخص اندازه‌گیری آن باشد- ارتباط داشته باشد.

پیتر هارد، استاد روانشناسی دانشگاه آلبرتا و یکی از پژوهشگران ارشد در این بررسی گفت:‌"این پژوهش پیوند --یا رابطه‌ای- را میان مغز،‌رفتار و صفات شخصیتی و شکل دست نشان می‌دهد. این پژوهش موید این نظر است که جنبه‌های شخصیت یک فرد - در مورد این پژوهش میل به فعالیت جسمی - در مراحل ابتدایی حیات تثبیت می‌شوند."

F l o w e r
05-02-2011, 22:40
روان‌شناسی جالبی درباره ی خواب دیدن

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]در این مقاله با مطالبی مواجه می شوید که بسیاری از سوالات عجیب شما را پاسخ می دهد، مثل : تعبیر خواب،رویا،...



همه ما تقریبا یک‌سوم از زندگی‌مان را در خواب به‌سر می‌بریم. اما این‌قدر که از واقعیت‌های بیداری‌مان آگاهی داریم، از خواب‌مان کمتر می‌دانیم. دکتر حسین ابراهیمی مقدم، روان‌شناس و مدرس دانشگاه، با ظرایف و دقایق این دنیای راز آلود ما را بیشتر آشنا می کند ...

روان‌شناسی جالبی درباره ی خواب دیدن


تعداد بازدید: 2651


در این مقاله با مطالبی مواجه می شوید که بسیاری از سوالات عجیب شما را پاسخ می دهد، مثل : تعبیر خواب،رویا،...



همه ما تقریبا یک‌سوم از زندگی‌مان را در خواب به‌سر می‌بریم. اما این‌قدر که از واقعیت‌های بیداری‌مان آگاهی داریم، از خواب‌مان کمتر می‌دانیم. دکتر حسین ابراهیمی مقدم، روان‌شناس و مدرس دانشگاه، با ظرایف و دقایق این دنیای راز آلود ما را بیشتر آشنا می کند ...

آقای دکتر! آیا این درست است که مغز ما در هنگام خواب استراحت می‌کند؟
واقعیت این است که مغز ما در دوره‌هایی از خواب حتی از زمان بیداری هم فعال‌تر است! لذا اینکه گفته شود در هنگام خواب مغز استراحت می‌کند، اصلا باور درستی نیست!
در انسان، هنگام تولد، مدت خواب حداکثر میزان خود را دارد و بین 20 تا 22 ساعت در شبانه‌روز است، سپس به تدریج از میزان آن کاسته می‌شود و در هنگام بلوغ به کمی بیش از 8 ساعت می‌رسد. متوسط مقدار خواب در بزرگسالان 5/7 ساعت است. البته اختلافات انفرادی زیادی نیز در نیاز به خواب و مدت آن مشاهده می‌شود.

مکانیزم عصبی به خواب رفتن چیست؟
در هنگام خواب به تدریج از سطح هوشیاری کاسته می‌شود. سطح هوشیاری با فعالیت‌ نورون‌های کورتکس مخ مربوط است. فعالیت نورون‌های کورتکس هم به نوبه‌ خود تحت تاثیر پیام‌های تحریک کننده و باز دارنده‌ای قرار دارد که از تشکیلات مشبک به کورتکس می‌رسد. ضمنا در هنگام خواب سیناپس‌های بازدارنده‌ای که به خصوص از تشکیلات مشبک، پل مغز و بصل‌النخاع سرچشمه می‌گیرند و انتقال‌دهنده شیمیایی آنها سرتونین است،به کار می‌افتند. به همین جهت است که در هنگام خواب به سروتونین مغز افزوده می‌شود و اگر در مغز جانوران بیدار هم سروتونین تزریق کنیم به خواب می‌روند.


خواب چه آثاری دارد؟
برای جواب به این سوال اجازه بدهید ابتدا مثالی مطرح کنم. فرض بفرمایید که شما پشت فرمان خودروی خود نشسته و استارت می‌زنید. چه اتفاقی می‌افتد؟ انرژی از باتری برای روشن شدن ماشین بسیج می‌شود و خودرو شما روشن می‌شود. اگر اعمالی از این دست مثل روشن شدن خودرو، استفاده از کولر یا روشن کردن چراغ‌ها و برف‌پاک‌کن را در نظر بگیریم، متوجه می‌شویم که باید خیلی زود باتری خودرو خالی و شارژ شود ولی واقعیت این است که دینام خودرو وظیفه شارژ دوباره باتری را به عهده دارد و تا وقتی دینام سالم است باتری شما به راحتی خالی می‌کند و خودروی شما خوب استارت می‌زند ولی اگر دینام خراب باشد،مشکلات شروع می‌شود.در بدن ما هم خواب نقش همان دینام را بازی می‌کند و باعث می‌شود پرانرژی باشیم. قطعا با کسانی برخورد کرده‌اید که صبح‌ها برای انجام امور انرژی لازم را ندارند یا افراد افسرده‌ای که انگیزه‌ انجام فعالیت را ندارند، معمولا کم انرژی هستند و به طور عمده مشکل خواب دارند یا به عبارتی خوب شارژ نمی‌شوند.


این شارژی که شما می‌گویید بدنی است یا روانی؟
خب، خواب مراحل متعددی دارد که توضیح آن از حوصله این مقاله خارج است ولی به طور کلی 2 نوع خواب داریم: REM و NonREM. مرحله REM زمانی اتفاق که می‌افتد که همان‌طور که فرد خوابیده و چشم‌ها بسته‌اند ولی چشم در چشم خانه (حدقه) حرکت می‌کند، حتی با چشم غیر مسلح هم می‌توان دید که چشم فردی که خوابیده حرکت می‌کند. اگر فرد را در این مرحله از خواب بیدار کنیم، به طور عمده گزارش می‌دهد که داشته خواب می‌‌دیده است. این مرحله بیشتر شارژ روانی بدن را در پی دارد. درمرحله دیگر خواب یا NonREM یعنی خوابی که چشم‌ها حرکتی ندارند، فرد کمتر گزارش خواب دیدن را دارد.این مرحله بیشتر شارژ بدنی را بر عهده دارد.


کدام خواب مهم‌تر است؟
البته هر دو مهم هستند ولی پژوهش‌هایی که انجام داده‌ایم نشان داده است که محرومیت از خواب REM تاثیرات و پیامدهای ناگوارتری را در پی داشته است.در آزمایشی روی یک استخر آب جزایر کوچکی درست کردیم که روی هر یک گربه‌ای می‌توانست به صورت ایستاده قرار بگیرد ولی جای کافی برای دراز کشیدن نداشت. لازم به یادآوری است که گربه‌ها می‌توانند به صورت ایستاده در خواب NonREM باشند ولی به محض رفتن به خواب REM به آب افتاده و بیدار ‌شدند. در چنین گربه‌های خانگی که از خواب REM محروم شدند به سرعت نشانه‌های بیماری‌های روان تنی، لاغری، بی‌اشتهایی و تحریک‌پذیری غیرعادی ظاهر شد و این گربه‌های دست‌آموز خانگی به گربه‌های وحشی تبدیل شدند.اگر آزمایش ادامه یابد گربه‌ها بر اثر لاغری شدید می‌میرند. در پژوهش‌ دیگری که روی عده‌ای داوطلب انجام شده با محروم ساختن آنها از خواب REM و مقایسه آنها با افراد دیگری که از خواب NonREM محروم می‌شدند نشان داد که در افرادی که از خواب REM محروم شده بودند
به تدریج نشانه‌های بیماری‌های روان ‌تنی همراه با بی‌اشتهایی، تحریک‌پذیری غیرعادی و اختلالات دستگاه گردش خون و گوارش و نشانه‌های اسکیزویید مانند بی‌توجهی به محیط به وجود آمد، مسلما ادامه آزمایش غیراخلاقی بود!
پس همان ‌طور که می‌بینید حذف یا محرومیت از خواب مخصوصا خواب REM به سرعت اختلالاتی را به وجود می‌آورد و مقاومت کامل در برابر بی‌خوابی کامل، حداکثر 6 روز است! بنابراین مقاومت انسان در برابر بی‌خوابی کمتر از مقاومت در برابر بی‌غذایی است!

چرا خواب REM این قدر مهم است؟
ببینید؛ در خواب REM ما خواب می‌بینیم و خواب دیدن در روان‌شناسی از اهمیت زیادی برخوردار است. ما معتقدیم که خواب حل تعارض‌های دوران گذشته فرد است.لذا فرد در خواب و با خواب دیدن سعی در تنظیم و تعدیل مسایل فکری، روحی، تعارضات و مشکلات خود دارد. به همین خاطر است که تعبیر خواب در روان‌‌شناسی از اهمیت خاصی برخوردار است. البته تعبیر خواب روان‌شناسی با تعبیر خواب یک معبر خواب‌گذاری، فرق دارد چرا که بعد از خواب‌گذاری قصد پیش‌گویی آینده فرد را از روی خواب او دارد ولی یک روان‌شناس از روی تعبیر خواب به ریشه‌های برخی ناکامی‌ها و تعارض‌های زندگی گذشته فرد پی می‌برد و به عبارتی شخصیت فرد را مورد بررسی قرار می‌دهد.

بین خواب دیدن زن و مرد هم تفاوتی وجود دارد؟
بله؛ به عنوان مثال، فرض بفرمایید که بین خواب زن‌ها و مردها تفاوت‌هایی وجود دارد؛ مثلا خانم‌ها بیشتر خواب‌های سریالی می‌بینند! حتی در یک شب چند قسمت خواب و یا در چند شب پشت‌سر هم دنباله‌ خواب‌های قبلی خود را بیشتر می‌بینند و البته از این بابت خوشبخت‌ترند چرا که مردها معمولا خواب‌های یک قسمتی می‌بینند و متاسفانه در این خواب‌های کوتاه عمدتا به ناکامی هم می‌رسند و حتی در خواب هم به خواسته خود دست نمی‌یابند!


آیا می‌توان ادعا کرد که از روی خواب می‌توانیم به شخصیت افراد پی ببریم؟
البته جواب صریح به این سوال کمی سخت است ولی می‌توان گفت که از روی خواب می‌توان به مشکلات و دغدغه‌هایی که فرد با آنها درگیر بوده است پی برد. بالطبع مشکلات فرد، نوع زندگی، سبک شناختی و شیوه کنار آمدن با مسایل را مشخص می‌کند. مثلا فرض بفرمایید عده‌ای از برخی خواب‌های تکراری گله دارند. احتمالا این افراد تعارض حل نشده‌ای دارند که به کرات در خواب خود را نشان می‌دهدیا افراد افسرده بیشتر خواب مرده، قبرستان، تاریکی و... می‌بینند. برعکس افراد شنگول خواب‌هایی با زمینه‌های جنسی یا شهوانی بیشتر می‌بینند. اگر فردی خواب بسیار در هم بر هم و به هم ریخته‌ای ببیند نشان‌دهنده فکر بسیار به هم ریخته و نامنظم اوست. معمولا وسواسی‌ها خواب را با جزییات ریز می‌بینند و با همان جزییات هم تعریف می‌کنند. پس می‌بینند که تا حدی می‌توان به دنیای درونی فرد پی ببرد.

پس تعبیر خواب روان‌شناسی نباید کار سختی باشد؟
دقیقا بر عکس؛ بسیار سخت است، چرا که کار به همین جا ختم نمی‌شود! مثلا از طرفی برخی خواب‌ها معنای سمبولیک یا نمادین دارند. به عبارتی دیدن یک چیز خاص در خواب می‌تواند معنای چیز دیگری را بدهد. مثلا دیدن برگ درخت یا کاغذ می‌تواند نشانه‌ای از زنانگی تلقی شود.برخی خواب‌ها را هم خیلی ارزشمند تلقی نمی‌کنیم. مثلا فرض کنید خواب‌هایی که با شرایط لحظه‌ای و گذرای فرد در ارتباط است؛ مثلا من مراجعی داشتم که تعریف می‌کرد که خواب می‌دیده در سرمای قطب اسیر است و وقتی با لرز و سرما از خواب می‌پرد متوجه می‌شود که در سرمای زمستان پنجره اتاق بازمانده و سرمای سختی وارد اتاق شده است. مسلما این خواب‌ها خیلی ارزش تفسیری ندارند.

چرا در زمان‌های معینی بیداریم و در زمان‌های دیگر، خواب؟
مدلی تحت عنوان مدل پردازش متضاد خواب و بیداری این پدیده را توضیح می‌دهد. مطابق این مدل دو فرآیند متضاد در مغز بر تمایل آن برای به خواب رفتن یا بیدار ماندن زمان می‌رانند.
این دو فرآیند عبارت‌اند از سایق اعتدالی خواب (حالت‌هایی که در جاندار وجود دارد و جاندار را به طرف آن سوق می‌دهد مانند سایق تشنگی) و فرآیند بیدار باش ساعت‌مدار.

سایق (سوق‌دهنده) اعتدالی خواب فرآیندی شناختی است که می‌کوشد مقدار خواب لازم برای داشتن سطح پایداری از بیدار باش در طول روز را تامین کند. این سایق در تمام طول شب فعال است ولی در طول روز هم عمل می‌کند. در سراسر روز نیاز به خوابیدن دم به دم شکل می‌گیرد. اگر شب قبل خیلی کم خوابیده باشیم، در طول روز تمایل قابل‌توجهی برای به خواب رفتن خواهیم داشت.

فرآیند بیدار باش ساعت مدار فرآیندی در مغز است که باعث می‌شود هر روز در زمان معینی از خواب بیدار شویم. این فرآیند تحت کنترل ساعت زیستی است و چرخه‌های شبانه‌روزی 24 ساعته را در کنترل دارد. از تعامل این دو فرآیند متضاد چرخه روزانه خواب و بیداری ما به وجود می‌آید. خواب یا بیدار بودن ما در هر لحظه به قدرت این دو فرآیند نسبت به هم بستگی دارد. در طول روز فرآیند بیدار باش ساعت مدار معمولا بر سایق خواب غلبه دارد ولی از سرشب به بعد با بیشتر شدن قدرت عزم خوابیدن، گوش به زنگی و بیدار باش ما رو به کاهش می‌گذارد. در اواخر شب ساعت زیستی ما را به خواب دعوت می‌کند.

آیا می‌توانیم محتوای رویاهای خودمان را کنترل کنیم؟
روان‌شناسان نشان داده‌اند که امکان کنترل محتوای رویا تا حدودی وجود دارد. به این صورت که محیط آنها را عوض می‌کردند یا به افراد، پیش از خواب القاهایی می‌کردند و بعد محتوای رویاهایی را که در پی آن به وجود می‌آمد، تحلیل می‌کردند.
در یک مطالعه، پژوهشگران تاثیر زدن عینکی با شیشه‌های قرمز به مدت چند ساعت پیش از خواب را آزمایش کردند. گرچه پژوهشگران هیچ گونه القای واقعی صورت نداده بودند و شرکت‌کنندگان نیز هدف آزمایش را نمی‌دانستند، گزارش بسیاری از شرکت‌کنندگان حاکی از آن بود که محتوای دیداری رویای‌شان ته رنگ قرمزی داشت.
آزمایش هم در مورد تاثیر تلقین آشکار پیش از رویا انجام شد: از شرکت‌کنندگان خواستند تا سعی کنند در مورد آن ویژگی شخصیتی که دوست دارند از آن آنها باشد، رویایی ببینند. بیشتر آنها لااقل یک رویا دیده بودند که می‌شد صفت محبوب‌شان را در آن تشخیص داد. با وجود این یافته‌ها در بیشتر مطالعات شواهد چندانی دال بر اینکه محتوای رویا را بتوان واقعا کنترل کرد، به چشم نمی‌خورد.

F l o w e r
05-02-2011, 22:47
شخصیت شما بر اساس ساختار بدنی

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

الگوهاى شخصیتى با هدف طبقه بندى افراد به دسته هاى متمایز از یكدیگر در علم روانشناسى قرار مى گیرند؛ با به كارگیرى این الگوها به شخصیت افراد مورد نظر خود تا حدودى پى برده و با آنان بهتر و موثرتر ارتباط برقرار كنید.

یكى از این الگوهاى شخصیتى كه توسط ویلیام شلدون ابداع شده است شخصیت افراد را براساس ساختار جسمانى و جثه بدنشان به سه دسته اصلى كه سوماتوتیپ نامیده مى شوند، طبقه بندى كرده است.

آندومورف (endomorph): آندومورف ها از نظر فیزیك بدنى معمولاً داراى دور كمر پهن و شانه هاى باریك و كم عرض هستند. گوشتالو، فربه و گلابى شكل هستند ولى قوزك پاهایشان و مچ دست هایشان باریك و لاغر است كه سبب بیشتر به چشم آمدن دیگر نواحى بدنشان مى شود.

خصایص شخصیتى: لذت گرا، خوش مشرب، بردبار، راحت طلب، صلح جو، شوخ طبع، خیره سر، آسوده خاطر، خواب سنگین و طولانى مدت، عاشق خوراكى، محتاج محبت، خونسرد و كارها را پشت گوش مى اندازند.

- اكتومورف ( ectomorph) : اكتومورف ها نقطه مقابل آندومورف ها هستند. از لحاظ فیزیكى داراى شانه ها و دور كمر باریك، صورت لاغر و پیشانى بلند و كشیده، قفسه سینه لاغر و باریك و دست و پاهاى نحیف بوده و چربى اندكى در بدنشان موجود است. هرچند ممكن است به اندازه آندومورف ها غذا بخورند اما چنین به نظر مى آید كه هیچ گاه اضافه وزن پیدا نمى كنند (بزرگترین دغدغه آندومورف ها).
خصایص شخصیتى: متفكر، آرام و ساكت، شكننده، خجالتى، حساس، كناره گیر، درون گرا، دلواپس، عدم ابراز احساسات، هنرمند، غیرقابل پیش بینى، خلاق، قوه تخیل بالا، بدخلق، كارها را خوب شروع كرده اما درست به پایان نمى رسانند.

- مزومورف (mesomorph) : مزومورف ها بین آندومورف ها و اكتومورف ها جاى دارند. از لحاظ فیزیكى داراى تركیب مطلوبترى بوده و به اصطلاح داراى تناسب اندام هستند. داراى سر بزرگ، شانه هاى پهن(چهار شانه) و میان تنه باریك همراه با بازوها و زانوهاى نیرومند و چربى خیلى كمى در بدنشان هستند. مستطیل شكل بوده و اغلب سر بزرگى دارند.
خصایص شخصیتى: عمل گرا، فعال، نیرومند، ستیزه جو، ماجراجو، بى باك، بى تفاوت نسبت به عقاید دیگران، گستاخ، سلطه جو، عاشق ریسك كردن، قدرت طلب، طعنه زن، علاقه مند به فعالیت هاى بدنى، تغذیه و خواب منظم.

توجه داشته باشید كه الزاماً تقسیم بندى فوق همیشه براى همه صادق نبوده و این احتمال وجود دارد كه مثلاً فردى داراى جثه و اندام اكتومورف بوده اما برخى از خصوصیات شخصیتى آندومورف ها و یا مزومورف ها را از خود بروز دهد.

F l o w e r
05-02-2011, 22:54
تست روانشناسي رنگها

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
رنگها بر نیازهای روحی-روانی، شرایط یادگیری، کنترل رفتارهای خشمگینانه، احساسات، درمان افسردگی و اختلالات یادگیری و سطح انرژی اثر دارند.رنگها در کنترل نبض، تپش قلب، فشار خون، اشتها و حتی خواب مفید هستند و همچنین در درمان بیماریهایی مثل میگرن، سرطان، اعتیاد و امراض پوستی و حتی تومورهای مغزی اثر دارند.رنگها در هر جا از دنیا و به تناسب فرهنگ و عرف هر جامعه معانی متفاوت و حتی متضاد دارند.برای مثال سفید در کشوری مثل ایران نشان شادی، پاکدامنی است و برای مراسم جشن و عروسی استفاده می شود، در حالیکه در کشوری دیگر نشان روحانیت است و در مراسم عزاداری کاربرد دارد.شاید تا به حال از خودتان پرسیده باشید که چرا کشتی و یا هواپیمای سیاه نداریم؟و یا چرا هیچ جعبه شکلاتی سبز نیست؟شاید در این مطلب جوابهایتان را پیدا کنید. متأسفانه به دلیل جذابیت روانشناسی رنگها، این شاخه از علم مورد سوء استفاده قرار گرفته است.

در هر سایت، مجله، روزنامه و یا وبلاگی از این مطالب زیاد دیده می شود ولی درست یا غلط بودنشان مشخص نیست.پروفسور لوشر از دانشمندانی است که حدود بیست سال و اندی در این مورد تحقیق کرده است.حال بد نیست از نظر این محقق در مورد روانشناسی رنگها برای بعضی از رنگهای پر طرفدار نگاهی بیاندازیم.

ابتدا رنگ مورد علاقه خود را انتخاب کنید ...

پروفسور لوشر می گوید:

سیاه:
سیاه رنگی مطلق است که در فراسوی آن، زندگی تمام می شود.سیاه یعنی نه، که نشانه ای از ترک عشق و انصراف از فعالیتهای جمعی است.به معنی نیستی، ناامیدی به آینده و سکوتی ابدی است و حس سنگینی را به افراد القا می کند.تأثیر خوبی بر مزاج ندارد و در کودکان هم اثرات منفی دارد. دوستداران رنگ سیاه معمولا" خسته و افسرده اند.اگر خسته نباشند، ناراضی اند.اگر ناراضی نباشند، مغرورند.اگر مغرور نباشند، انکار می کنند.اگر انکار نکنند هم ناراضی اند، هم مغرور، هم خسته و هم انکار می کنند اما احتمالا" خودشان هم خبر ندارند.طرفداران سیاه زیاد هم ناامید نشوند چون از طرفی دیگر سیاه نمادی از آبرومندی و شرافت است(دیده اید ماشین های شیک و کلاس بالا معمولا" سیاه و براقند).
قهوه ای:
آدمهای قهوه ای را بدون قسم خوردن می توان باور کرد، یعنی حرفشان سند است.اما طرفداران این رنگ معمولا" آواره اند(جالب است بدانید که رنگ مورد علاقه آوارگان جنگ جهانی دوم، قهوه ای بوده است). قهوه ایها یا یک بیماری جسمی جدی دارند و یا مشکلی که به نظر آنها غیر قابل حل است، پس این افراد از نظر جسمی و روحی در خطرند.
خاکستری:
خاکستری را در کهنسالان و خانه سالمندان باید پیدا کرد.این افراد معمولا" غمگینند و محافظه کار و حتی اگر آهنگی گوش کنند(اگر خجالت نکشند)، غمگین است(مثلا" مثل اینکه ایرانیها داریوش گوش کنند)، مثل اینکه به آنها گفته اند خوشی بی خوشی.
قرمز:
قرمز پسندها پر از شوق زندگی، عاشق و مبارزه طلب، پرتکاپو و شجاع، اهل معاشرت، شلوغ و پر سرو صدا هستند.ظاهرا" نیرویشان تمام نشدنی است، خوب مشت می زنند و کتک خورهای خوبی هم هستند. در مجموع و خلاصه اینکه برونگرا هستند.قرمز باعث افزایش نبض و فشار خون می شود.

آبی:
آبیها خلاقند و همیشه فکرهای تازه می کنند، مورد احترام، آرام و دوست داشتنی هستند و احساساتشان را خوب کنترل می کنند.عاشق تنهایی، احساساتی و ملایم اند.نماد ابدیت و عمق و کمال گرایی است.از ویژگیهای افراد آبی دوست صلح، مهربانی و هماهنگی است. (طرفداران آبی به خودشون نگیرند، همیشه و همه جا استثنا هست).این رنگ سبب کاهش نبض و فشار خون می شود.
سبز:
آدمهای سبز مذهبی اند.در انجمنهای خیریه یا بیمارستان یافت می شوند!!!مضطرب و انعطاف پذیرند.اگر دنبال شریک(البته شریک تجاری نه زندگی) می گردید سعی کنید سبز باشد(نه اینکه رنگ پوستش سبزه باشد).رنگی مقدس است.سبزها اصلاح گرند و بسیار علاقه به نصیحت کردن دارند.کوشش و پشتکار عجیبی دارند.
زرد:
آدمهای زرد بر خلاف نظر عموم بیمار و رنجور نیستند و منتظر خوشبختیهای بزرگند.آرام و قرار ندارند. توسعه طلب و اهل اختراعند.گاهی حسود و معمولا" بلند پرواز.
بنفش:
بنفش دوستها صمیمی و حساسند وذوق عارفانه دارند.گاهی آنقدر صمیمی می شوند که قضاوت و تصمیم درست نمی توانند بگیرند.
نارنجی:
نارنجی پسندها اهل مسابقه و سلطه طلبند و سرشار از آرزوهای دور و درازند.
ارغوانی:
ارغوانی ها پایشان روی زمین است و سر و فکرشان در ابرها پرواز می کند(البته فکر بد نکنید!!).عاشق دین و عرفان اند.اندیشمند و عاشق مناظره و اثبات حقایق، اما هنوز معلوم نیست که چرا یک دفعه از این رو به آن رو می شوند و بنابراین اصلا" به فکر پیش بینی آنها نباشید.
تغییر رنگ محبوب با گذشت زمان امری طبیعی است اما اگر ناگهانی باشد گاهی خطرناک و بحث برانگیز و عجیب است.

F l o w e r
05-02-2011, 23:01
تست روانشناسي شخصي

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
اين يه تست روانشناسي فوق العاده ست، لطفا صادقانه جواب بدين و جواب ها رو دقيق تو ذهنتون نگه دارين و در آخر با بررسي ها مقايسه کنيد، لطفا قبل از جوابگويي خودتون به سوال ها، هيچ کدوم از پاسخ ها رو نخونين، چون نتيجه ي نهايي نادرست در مياد!!!

1- در جنگل در حال قدم زدن با شخصي هستيد، شخص همراه شما کيست؟

2- باز هم در جنگل، قدم مي زنيد. حيواني را مي بينيد. مي توانيد بگوييد چيست؟

3- چه تعامل يا ارتباطي بين شما و آن حيوان ايجاد مي شود؟

4- به اعماق جنگل مي رويد. وارد محوطه اي بدون درخت مي شويد و در مقابل خود، خانه ي رويايي و ايده آلي را که در ذهن داشتيد مي بينيد، آن را توصيف کنيد؟

5- آيا دور خانه ي شما نرده يا توري وجود دارد؟

6- وارد خانه مي شويد. به اتاق ناهار خوري مي رويد و ميز ناهار خوري را مي بينيد. توضيح دهيد روي ميز و دور و بر آن چه مي بينيد؟

7- از در پشت خانه خارج مي شويد. بر روي چمن ها يک فنجان قرار گرفته است. جنس فنجان از چيست ( سراميک، شيشه، کاغذ، چيني، پلاستيک و...) ؟

8- با فنجان چه مي کنيد؟

9- در حاشيه و اطراف خانه قدم مي زنيد و خود را کنار آب مي بينيد، آبي که مي بينيد چه نوع است (اقيانوس، درياچه، دريا، رودخانه، نهر و ...) ؟

10- چگونه از روي آب مي گذريد؟


.................................................. ...............................


پاسخ هاي خود را با بررسي هاي زير مقايسه کنيد و نتيجه بگيريد:




1- همراهي که از او نام برديد و با شما قدم مي زند، مهم ترين فرد زندگي شماست.


2- اندازه حيواني که در جنگل مي بينيد، بيانگر حجم مشکلات شخصي شماست.


3- ارتباطي که با حيوان برقرار مي کنيد و اعمالي که انجام مي دهيد نشان مي دهد که به شيوه با مشکلات خود(مثبت يا منفي) برخورد خواهيد کرد.


4- اندازه ي خانه ي رويايي شما، تعيين کننده ي مقدار انگيزه و هدف شما در حل مشکلات و مسائل است.


5- اگر هيچ نرده يا حصاري دور خانه ي رويايي خود در نظر نگرفته ايد، نشان مي دهد که شخصيت آزادي داريد و هميشه از مردم استقبال مي کنيد و به آن ها خوشامد مي گوييد. بر عکس، حضور نرده، نمايشگر شخصيت بسته و محدود شماست، شما ترجيح مي دهيد که افراد، سرزده به ديدن شما نيايند.


6- اگر پاسخ شما شامل خوراک، افراد و يا گل ها نيست، از زندگي کاملا ناراحت هستيد.


7- دوام وپايداري جنسيت فنجان انتخاب شده توسط شما، پايداري رابطه شما و شخص نامبرده در سوال اول را نشان مي دهد.


8- نحوه کار شما با فنجان، نشانگر طرز تفکر شما نسبت به شخص سوال اول است.


9- اندازه ي حجم آبي که مي بينيد، بيانگر عاطفه و احساسات شماست.


10- ميزان خيس شدن شما، هنگاهي که از آب عبور مي کنيد، اهميت ارتباطات و روابط عاطفي شما را نشان مي دهد.

F l o w e r
05-02-2011, 23:41
تست اعتیاد به اینترنت


تست اعتياد به اینترنت IAT يكي از معتبرترين تست‌هاي مربوط به سنجش اعتياد اينترنتي است كه توسط دكتر كيمبرلي يانگ ابداع شده است. در تست IAT هرچه نمره شما بيشتر باشد، اعتياد شما به اينترنت شديدتر است. نمرات هم به ترتيب از يك تا پنج هستند. در پايان، بايد مجموع نمراتي را كه به بيست پرسش زير مي‌دهيد، جمع بزنيد. براي محاسبه مجموع نمرات خودتان، مي‌توانيد از ماشين‌حساب ويندوز كمك بگيريد. در صورتی که یک گزینه شامل حال شما نمی شود و شما اصلا آن کار را انجام نمیدهید برای آن گزینه نمره صفر در نظر بگیرید .


چقدر بيشتر از آنچه كه قصد داريد، در اينترنت مي‌مانيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر بخاطر آنلاين ماندن، اعضاي خانواده را ناديده گرفته‌ايد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر اينترنت را به بودن با همسرتان ترجيح مي‌دهيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر از طريق اينترنت، با كاربران ديگر رابطه برقرار مي‌كنيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر ديگران از شما، بخاطر ميزان آنلاين بودن‌تان شاكي هستند؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر بخاطر اينترنت، نمرات و كارهايتان در مدرسه اُفت كرده است؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر ايميل‌هايتان را پيش از كارهاي ضروري ديگرتان چك مي‌كنيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر عملكرد كاري و بهره‌وري شما، بخاطر اينترنت آسيب ديده است؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

وقتي از شما می‌پرسند كه چه كارهايي آنلاين انجام مي‌دهيد، چقدر در موضع تدافعي يا پنهان‌كاري قرار مي‌گيريد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر افكار آزار دهنده در زندگي را با افكار آرام‌بخش در اينترنت خنثي مي‌كنيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر وقتي در اينترنت هستيد، احساس مي‌كنيد توان پيش‌بيني امور را داريد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر فكر مي‌كنيد كه زندگي بدون اينترنت، چيزي كسالت‌بار؛ تهي و بي‌لذت است؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر وقتي كسي هنگام آنلاين بودن مزاحم شما مي‌شود، غُر مي‌زنيد؛ فرياد مي‌زنيد يا عصباني مي‌شويد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر بخاطر قطع نكردن اينترنت، دچار بي‌خوابي هستيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر فكر مي‌كنيد در حالت آفلاين، حواس‌پرتي داريد؛ ولي در حالت آنلاين بهتر هستيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر وقتي آنلاين هستيد اين جمله را بكار مي‌بريد: فقط چند دقيقه مونده، الان ميام.
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر سعي كرده‌ايد از ميزان آنلاين بودن خود بكاهيد و موفق نشده‌ايد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر سعي داريد ميزان آنلاين بودن‌تان را از ديگران مخفي كنيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر ميزان آنلاين بودن را به بيرون رفتن با ديگران ترجيح مي‌دهيد؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

چقدر وقتي آفلاين هستيد، احساس افسردگي و عصبيت داريد كه با آنلاين شدن از بين مي‌رود؟
۱-به ندرت ۲-گاه گاهي ۳-غالباً ۴-بكرات ۵-هميشه شامل حال من نمي‌شود

F l o w e r
05-02-2011, 23:55
تست روانشناسی برای زوج ها

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
با خواندن اولین تست و انتخاب گزینه مناسب به سوالی که هر گزینه مشخص کرده بروید و به آن سوال جواب دهید. مثلاً اگر گزینه پ سوال ۱ را انتخاب کردید دیگر لزومی ندارد سوال ۲ و ۳ را پاسخ دهید فقط کافی است به سوال ۴ مراجعه کنید.
۱) بیش از همه دوست دارید به کجا سفر کنید:
الف) پکن: رجوع شود به سوال ۲ ب) توکیو: رجوع به سوال ۳ پ) پاریس: رجوع به سوال ۴
۲) آیا تا به حال با دیدن فیلم ترحم‌انگیزی به گریه افتاده‌اید؟!
الف) بله: رجوع به سوال ۴ ب) خیر: رجوع به سوال ۳
۳) اگر با نامزدتان قرار داشته باشید و او یک ساعت بعد هم سر قرار نیاید چه کار می‌کنید؟!
الف) نیم ساعت دیگر صبر می‌کنید: رجوع به سوال ۴ ب) فوری از محل قرار می‌روید: رجوع به سوال ۵ پ) آنقدر صبر می‌کنید تا بیاید: رجوع به سوال ۶

۴) آیا دوست دارید به تنهایی به سینما بروید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۵ ب) خیر: رجوع به سوال ۶
۵) اگر در ابتدای آشنایی با نامزدتان او بخواهد دست شما را بگیرد چه واکنشی نشان می‌دهید؟
الف) از این کار امتناع می‌کنم : رجوع به سوال ۶ ب) برای مدت کوتاهی دستش را می‌گیرم: رجوع به سوال ۷ پ) پیشنهادش را قبول می‌کنم و دستش را می‌گیرم: رجوع به سوال ۸
۶) آیا شما فرد شوخ طبعی هستید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۷ ب) خیر: رجوع به سوال ۸
۷) به نظرتان مدیر توانایی هستید؟
الف) بله: رجوع به سوال ۹ ب) خیر: رجوع به سوال ۱۰
۸) اگر امکان داشت دوباره به دنیا بیایید دوست داشتید چه جنسیتی داشته باشید؟
الف) مرد: رجوع به سوال ۹ ب) زن: رجوع به سوال ۱۰ پ) اهمیتی ندارد: شخصیت نوع ۴
۹) آیا در آن واحد بیش از یک دوست صمیمی دارید؟
الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۱
۱۰) آیا به نظرخودتان فرد باهوشی هستید؟
الف) بله: شخصیت نوع ۲ ب) خیر: شخصیت نوع ۳



-------------------------------------------------------

پاسخ تست:
شخصیت نوع یک؛ به شما تبریک می‌گوییم: شما برای همسرتان فرد بسیار جذابی هستید. حتی از منظر او شما زیبایی چشم‌گیری دارید. نه تنها ترکیب ظاهری زیبایی دارید. بلکه شخصیت شوخ‌طبع و لطیفی دارید. شما فرد فرهیخته‌ای هستید و می‌دانید که با همسرتان چگونه کنار بیایید و وقت‌تان را در اختیارش بگذارید.به این ترتیب است که شما فرد دلخواه او به شمار می‌روید.
شخصیت نوع دو؛ کاملا" خوب: شما به راحتی همسرتان را جذب می‌کنید اما خودتان را به این راحتی در دام عشق گرفتار نمی‌کنید. شوخ طبعی تان او را وادار میکند تا با شما کنار بیاید. او از بودن در کنار شما احساس شادمانی بسیاری دارد.
شخصیت نوع سه؛ بد نیست: شما نمی‌توانید به خوبی نامزدتان را به خود جذب کنید. اما خصوصیات جالب توجهی دارید که او بتواند با تکیه بر آنها با شما کنار بیاید. سعی می‌کنید برای مشاهده امور مختلف دیدگاه یگانه‌ای داشته باشید. شما در چشم دوستانتان فردی کاملاً صمیمی هستید.
شخصیت نوع چهار؛ مواظب باشید:شما نمی‌توانید نامزدتان را به خود جذب کنید چرا که دانش و ارزشهای غریزی انسانی والایی برخوردار نیستید. گاهی مواقع از خودتان بی‌تفاوتی‌هایی نشان می‌دهید به همین دلیل است که مورد پسند همسرتان نیستید .

F l o w e r
06-02-2011, 00:02
تست روانشناسی سلامت روحی

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
به این ده سوال پاسخ دهید تا دریابید که چه اندازه با احساسات و عواطف خود در ارتباط هستید سپس امتیاز های خود را جمع کرده و نتیجه حاصل را مشاهده نمایید!

۱- هنگامی که غمگین و ناراحت هستید ، آیا می توانید علت ناراحتی خود را پیدا کنید؟

همیشه 4 امتیاز

بیشتر اوقات 3 امتیاز

برخی مواقع 2 امتیاز

به ندرت 1 امتیاز

۲- هر چند وقت یک بار شما چیزهایی را خریداری می کنید ، ولی واقعا نمی توانید از پس هزینه های آن ها برآیید؟

همیشه 1امتیاز

بیشتر اوقات2 امتیاز

به ندرت 3 امتیاز

هرگز 4 امتیاز

۳- آیا شده که حرفی بزنید و بعد از گفتن آن پشیمان شده باشید؟

اغلب 1 امتیاز

گاهی 2 امتیاز

خیلی کم 4 امتیاز

هیچ وقت 3 امتیاز



۴- وقتی کسی شما را عصبانی کند ، در این صورت شما: با عصبانیت در مقابل او

می ایستید 2 امتیاز

به هیچ کس هیچ حرفی نمی زنید 1 امتیاز

همه جا از آن شخص گله و شکایت می کنید 3 امتیاز

به صورت آرام مساله را مطرح نمایید 4 امتیاز



۵- معمولا چند مدت طول می کشد که به خواب بروید؟

معمولا تا به رختخواب میروید می خوابید 3 امتیاز

20 دقیقه طول می کشد که بخوابی 4 امتیاز

خواب راحتی ندارید و سر جایتان می غلتید 1 امتیاز

یک ساعت یا بیشتر 2 امتیاز



۶- معمولا در چه شرایطی به خود این اجازه را می دهید که گریه کنید؟

وقتی ناراحتم و فقط دوستان نزدیک یا خانواده ام حضور دارند 3 امتیاز

هر زمان که احساس کنم نیاز به گریه دارم 4 امتیاز

هر کاری می کنم تا گریه نکنم 1امتیاز

وقتی که تنها هستم 2 امتیاز



۷- آیا احساس می کنید که دوستان خوبی دارید؟

جمع صمیمی از دوستان و اعضای خانواده دارم 4 امتیاز

افراد کمی در زندگی ام هستند 3 امتیاز

به سختی می توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم 2 امتیاز

تنها متکی به خودم هستم و نیاز به کسی ندارم 1 امتیاز



۸- تا چه حد به توانایی ها و استعدادهایتان اطمینان دارید؟

خیلی زیاد 4 امتیاز

زیاد 3 امتیاز

کم 2 امتیاز

اصلا 1 امتیاز



۹- چه چیزی باعث شادی و رضایت بیشتر در شما می شود یا به عبارتی باعث ایجاد انگیزه بیشتر در کارهایتان است؟

تحسین و تشویق دیگران 3 امتیاز

حس درونی خود 4 امتیاز

ترس از شکست 2 امتیاز

زنده ماندن و حفظ حیات 1 امتیاز



۱۰- از نظر من شادی و خوشبختی هر کس عمدتا بر پایه:

راه و روشی است که هر شخص در زندگی پیش میگیرد 4 امتیاز

اقتصاد جامعه 3 امتیاز اصولی است که هر کسی

از هما کودکی با آن تربیت شده 2 امتیاز

شانس و اقبال فرد است 1 امتیاز



ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ـــــــــ

امتیاز بین 32 تا 40

در این صورت باید به شما تبریک گفت. چرا که شما از لحاظ روحی و عاطفی در سلامت کامل هستید و باید به وجود خودتان افتخار کنید. شما توانسته اید با احساسات خود ارتباط خوبی بر قرار کنید .



امتیاز بین 24 تا 32

لازم است تا شما در شیوه زندگی خود کمی تجدید نظر کنید ، شرایط روحی شما به طرز نابسامانی در حالت نوسان است و اگر به همین منوال پیش بروید از لحاظ سلامت روحی دچار مشکل خواهید شد. شاید یافتن یک شغل جدید و یا حتی مشاوره کار مفید باشد .

به هر حال شما گاهی به خودتان اطمینان کامل دارید و برخی مواقع قادر هستید تا به احساسات خود به خوبی کنار بیایید .



امتیاز کمتر از 24

به شما توصیه می شود که به طور جدی تری به فکر سلامت روحی خود باشید و از کمکهای حرفه ای در این راه استفاده نمایید. ممکن است که مشکلی در زندگی خود داشته باشید و نیاز باشد تا برای دستیابی به آرامش و سلامت فکری خود آن مشکل را به نحوی تجزیه و تحلیل نمایید و راه حل مناسبی را برای آن بیابید .

F l o w e r
06-02-2011, 00:29
تست سنجش افسردگی

[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]
قبل از تکمیل پرسشنامه متن زیر را به دقت مطالعه بفرمایید :

هنگام پاسخ به پرسشنامه هریک از عبارات زیر را به دقت بخوانید و دور عددی را که بیشتر با روحیه چند روز گذشته شما سازگار بود را خط بکشید . دقت کنید که به تمامی سوالات جواب بدهید .
اگر از میان عبارات توصیفی دو جواب مناسب خود را دیدید آن را که امتیاز بیشتری دارد انتخاب کنید و اگر مردد بودید به حدس و گمان متوسل شوید . هیچ سوالی را بدون جواب نگذارید.

(1)
0 غمگین نیستم
1 غمگین هستم
2 غم دست بردارم نیست
3 تحملم را از دست داده ام.

(2)
0 به آینده امید.ارم
1 به آینده امیدی ندارم
2 احساس می کنم آینده امید بخشی در انتظارم نیست
3 کمترین روزنه امیدی ندارم
(3)
0 ناکام نیستم
1 ناکام تر از دیگرانم
2 به زندگی گذشته ام که نگاه می کنم هرچه می بینم شکست و ناکامی است
3 آدم کاملا شکست خورده ای هستم
(4)
0 مثل گذشته از زنگی ام راضی هستم
1 مثل سابق از زندگیم لذت نمی برم
2 از زندگی رضایت واقعی ندارم
3 از هرکس و هر چیز که بگویی ناراضی هستم
(5)
0 احساس تقصیر نمی کنم
1 گاهی اوقات احساس تقصیر می کنم
2 اغلب احساس تقصیر می کنم
3 همیشه احساس تقصیر میکنم
(6)
0 انتظار مجازات ندارم
1 احساس می کنم ممکن است مجازات شوم
2 احساس می کنم مجازات می شوم
3 احساس می کنم مجازات می شوم
(7)
0 از خودم راضی هستم
1 از خودم ناراضی هستم
2 از خودم بدم می آید
3 از خودم متنفرم
(8)
0 بدتر از سایرین نیستم
1 از خودم به خاطر خطاهایم انتقاد می کنم
2 همیشه خودم را به خاطر خطا هایم سرزنش می کنم
3 برای هر اتفاق بدی خود را سرزنش می کنم
(9)
0 هرگز به فکر خودکشی نمی افتم
1 فکر خود کشی به سرم زده اما اقدامی نکرده ام
2 به فکر خود کشی هستم
3 اگر بتوانم خودکشی می کنم
(10 )
0 بیش از حد معمول گریه نمی کنم
1 بیش از گذشته گریه می کنم
2 همیشه گریانم
3 قبلا گریه می کردم اما حالا با آنکه دلم هم می خواهد نمی توانم گریه کنم
(11)
0 کم حوصله تر از گذشته نیستم
1 کم حوصله تر از گذشته هستم
2 اغلب کم حوصله هستم
3 همیشه کم حوصله هستم
(12)
0 مثل همیشه مردم را دوست دارم
1 به نسبت گذشته کمتر از مردم خوشم می اید
2 تا حدود زیادی علاقه ام را نسبت به مردم از دست داده ام
3 از مردم قطع امید کرده ام و به آنها علاقه ای ندارم
(13)
0 مانند گذشته تصمیم می گیرم
1 کمتر از گذشته تصمیم می گیرم
2 نسبت به گذشته تصمیم گیری برایم دشوار تر شده
3 قدرت تصمیم گیریم را از دست داده ام
(14)
0 جذابیت گذشته ها را ندارم
1 نگران هستم جذابیتم را از دست بدهم
2 احساس می کنم هر روز که می گذرد جذابیتم را بیشتر از دست می دهم
3 زشت هستم
(15)
0 به خوبی گذشته کار می کنم
1 به خوبی گذشته ها کار نمی کنم
2 برای اینکه کاری بکنم به خودم فشار زیادی میآورم
3 دستم به هیچ کاری نمی رود.
(16)
0 مثل همیشه خوب می خوابم
1 مثل گذشته خوابم نمی برد
2 یکی دو ساعتی زودتر از معمول از خواب بیدار می شوم؛ خوابیدن دوباره برایم مشکل است
3 چند ساعت زودتر از معمول از خواب بیدار می شوم و دیگر خوابم نمی رود
(17)
0 بیشتر از گذشته خسته نمی شوم
1 بیش از گذشته خسته می شوم
2 انجام هر کاری خسته ام می کند
3 از شدت خستگی هیچ کاری از عهده ام ساخته نیست
(18)
0 اشتهایم تغییر نکرده است
1 اشتهایم به خوبی گذشته نیست
2 اشتهایم خیلی کم شده
3 به هیچ چیز اشتها ندارم
(19)
0 اخیرا وزن کم نکرده ام
1 بیش از دو کیلو و نیم وزن کم نکرده ام
2 بیش از پنج کیلو وزن بدنم کم شده است
3 بیش از هفت کیلو وزن کم کرده ام
(20)
0 بیش از گذشته بیمار نمی شوم
1 از سردرد و دل درد و یبوست کمی ناراحتم
2 بشدت نگران سلامتی خود هستم
3 آنقدر نگران سلامتی خود هستم که دستم به هیچ کاری نمی رود
(21)
0 میل جنسی ام تغیر نکرده است
1 میل جنسی ام کمتر شده است
2 میل جنسی ام خیلی کمتر شده است
3 کمترین میل جنسی در من نیست


------------------------------------------

جواب :
طبیعی 10 – 0
افسردگی ملایم 17 – 10 نیاز به مشاوره و پیگیری مداوم
افسرگی متوسط 23 – 17 نیاز به مشاوره و پیگیری مداوم
افسردگی کمی بالا 42 – 23 نیاز به پیگیری و مشاوره و دارو درمانی در صورت نیاز

F l o w e r
19-02-2011, 22:49
تاریخ روانشناسی



نگاه اجمالی
روانشناسی یکی از قدیمی‌ترین نظام علمی و هم یکی از جدیدترین آنهاست. اندیشه‌های مربوط به انسان و ماهیت او بسیاری از کتابهای «مذهبی و فلسفی» را پرکرده است. حتی قرنهای چهارم و پنجم پیش از میلاد «افلاطون ، ارسطو و دیگر دانشمندان» یونان باستان با بسیاری از مسائلی که روان شناسان امروزی با آنها سر و کار دارند، دست و پنجه نرم می‌کردند. مسائلی مانند:
«حافظه ، یادگیری ، انگیزش (Motivation) ، ادراک (Perception) ، رویا و رفتار ناهنجار (Abnormal Behavior)» در روان شناسی گذشته و حال مطرح بوده و می‌باشد . بنابراین در موضوع روانشناسی بین گذشته و حال یک استمرار بنیادی وجود دارد. روانشناسان این پیوند بین گذشته‌ها و حال را برای کاوش جالب و سودمند یافته‌اند و این خود سبب شده که «تاریخ روانشناسی» به عنوان یک زمینه مطالعاتی و حتی تحصیلی در آید.
تاریخ روانشناسی [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
نگاه اجمالی
روانشناسی یکی از قدیمی‌ترین نظام علمی و هم یکی از جدیدترین آنهاست. اندیشه‌های مربوط به انسان و ماهیت او بسیاری از کتابهای «مذهبی و فلسفی» را پرکرده است. حتی قرنهای چهارم و پنجم پیش از میلاد «افلاطون ، ارسطو و دیگر دانشمندان» یونان باستان با بسیاری از مسائلی که روان شناسان امروزی با آنها سر و کار دارند، دست و پنجه نرم می‌کردند. مسائلی مانند:
«حافظه ، یادگیری ، انگیزش (Motivation) ، ادراک (Perception) ، رویا و رفتار ناهنجار (Abnormal Behavior)» در روان شناسی گذشته و حال مطرح بوده و می‌باشد . بنابراین در موضوع روانشناسی بین گذشته و حال یک استمرار بنیادی وجود دارد. روانشناسان این پیوند بین گذشته‌ها و حال را برای کاوش جالب و سودمند یافته‌اند و این خود سبب شده که «تاریخ روانشناسی» به عنوان یک زمینه مطالعاتی و حتی تحصیلی در آید.
اهمیت تاریخ روانشناسان
روانشناسی که امروز با آن سروکار داریم (در سطح تحصیلی و حرفه‌ای) شاخه شاخه شده و چند پاره است. بعضی از روان شناسان بر کارکردهای « شناختی» تاکید دارند، بعضی به نیروی‌های ناهوشیار علاقه منداند و دیگران با رفتار آشکار یا با فرآیندهای «فیزیولوژیکی و شیمیایی» سروکار دارند. و به نظر می‌رسد این رویکردها با هم وجه اشتراک زیادی نداشته باشند، جز این که همه آنها علاقه‌مند به «ماهیت انسان» هستند.
در این میان تنها چارچوبی که این زمینه‌ها و رویکردها مختلف را به هم پیوند می‌زند و آنها محتوای منسجمی می‌دهد «‌تاریخ» آنهاست : یعنی تکامل روانشناسی به عنوان یک نظام علمی مستقل. تنها با بررسی خاستگاه‌های روان شناسی و مطالعه تحول آن در طی زمان است که می‌توانیم ماهیت روان شناسی به عنوان یک نظام علمی مستقل ماهیت روان شناسی امروز را به وضوح درک کنیم.
در کنار آن تاریخ روان شناسی به خودی خود «داستانی جذاب» است، که در آن صحنه‌هایی از نمایش‌های انسانی ، تاثرآور ، قهرمانی ، انقلاب و حتی با سهمی از امور جنسی و مواد مخدر (سو مصرف مواد) به چشم می‌خورد. حرکتهای نادرست ، اشتباهات و سو تفاهم‌ها همواره وجود داشته‌اند، اما همواره تحولی روشن وجود داشته است که روان شناسی معاصر را شکل داده‌ است و تبینی برای غنای فعلی آن فراهم آورده است.
مشکلات باز سازی گذشته روان شناسی

داده‌های تاریخی ، یعنی اطلاعاتی که تاریخ دانان برای بازسازی «زندگی‌ها ، رویدادها و دوره‌های زمانی» بکار می‌بندند .و مقدار زیادی با داده‌های علمی تفاوت دارد. برخلاف داده‌های علمی داده‌های تاریخی را نمی‌توان « بازسازی یا تکرار» کرد. تاریخ یک پدیده «همه یا هیچ» است. چیزی یک بار روی می‌دهد و دیگر تکرار پذیر نیست . این وضع باعث شده که همواره داده‌های تاریخی با شک نگریسته شود، چرا که همواره امکان تحریف و اشتباه وجود دارد. در بازسازی گذشته روان شناسی نیز وضع بر همین منوال است. موارد زیادی در تاریخ روان شناسی وجود دارد که بعدا معلوم شده است که «غلط ، دروغ و تحریف شده» هستند. برای این تحریفات در روان شناسی سه منبع عمده را می‌توان نام برد.
داده‌های گم شده یا منع شده
گاهی تحریف به خاطر «داده‌های مفقود شده یا به عمد منتشر نشده» است . یک نمونه از این دست پیدا شدن ده جعبه بزرگ از دست نوشته‌های «فخنر» (Fechner) در سال«1983 م» است برای مدتی بیش از صد سال روان شناسان از وجود این خاطرات و یادداشت‌ها که بین سالها ی «1928 تا 1979» را شامل می‌شود، (مهمترین و اولین سالها‌ی تاریخ روان شناسی) بی‌خبر بودند. نمونه دیگری از این موارد به یادداشتها‌ و نامه‌ها «زیگموند فروید» ( Freud) بر‌می‌گردد. او در سال«1939 م» در گذشت از آن زمان به بعد نامه و یادداشتها‌ی بسیاری منتشر شده‌اند.
اما برخی از اسناد و نامه‌ها بنا به درخواست و ارثان فروید تا پاسی گذشته از قرن بعد نیز در اختیار عموم قرار داده نخواهد شد. یک فروید شناس در این مورد می‌گوید که تاریخ در اختیار گذاردن این مطالب گوناگون است. یکی از نامه‌های پسر ارشد فروید که به فروید نوشته شده تا سال « 2013 م» مهروموم شده است و دیگری تا سال «2032 م ». نقطه جالب آنکه نامه یکی از مشاوران فروید تا سال «2102 م» یعنی 177 سال پس از مرگ اومنتشر نخواهد شد. این موضوع آدمی‌را به این فکر می‌اندازد که در آن نامه چه چیزی وجود دارد که ایگونه سری از آن نگهداری می‌شود؟
داده‌های تحریف شده در ترجمه

یک ضرب المثل ایتالیایی می‌گوید:«ترجمه یعنی خیانت». در این مورد داده‌ها در دسترس هستند. اما به طریقی تحریف شده‌اند. شاید به دلیل ترجمه غلط از یک زبان به زبانی دیگر «عمدا یا سهوا» توسط خود فرد یا مشاهده‌گر در نیت رویدادهای مربوطه تغییر داده شده‌اند. برای مثال سه مفهوم اساسی در نظریه فروید از ساختار شخصیت (Id ، Ego و Superego) اصطلاحاتی ترجمه شده هستند که اندیشه‌های فروید را بدرستی انتقال نمی‌دهند. در این مورد وضع به گونه‌ای است که جامعه روان کاوی پیشنهاد کرد که در ترجمه کارهای فروید تجدید نظر شود، زیرا تاکنون نظری تعریف شده از اندیشه‌های او ارائه شده است.
داده‌های خود تائید کننده

داده‌های تاریخی ممکن است توسط اعمال خود شرکت کنندگان در ثبت رویدادهای اساسی تحت تاثیر قرار گیرند. آنان ممکن است برای حفظ خود یا بالا بردن موقعیت اجتماعی شان آگاهانه یا نا آگاهانه اطلاعات غلطی در اختیار ما قرار می‌دهند. برای مثال «بی . اف. اسکینر» (B.F. Skinner) رفتارگرایی سرشناس در مورد برنامه روزانه خود در جایی نوشت:
« من ساعت شش صبح از خواب برمی‌خواستم تا هنگام صبحانه مطالعه می‌کردم. سپس به کلاسها ، آزمایشگاهها و کتابخانه‌ها می‌رفتم. در ضمن روز، بیش از پانزده دقیقه وقت برنامه ریزی نشده نداشتم. تا ساعت 9 شب مطالعه می‌کردم و... هرگز به دیدن فیلم یا تماشای نمایش نمی‌‌رفتم ...با دخترها معاشرت کمی داشتم...» این توصیف مفیدی است، اما دوازده سال بعد از چاپ این مطلب و 51 سال بعد از خود واقعه اسکینز انکار کرد که در دوران تحصیل آن چنان سخت کوش و نرمش ناپذیر بوده است. او می‌نویسد: «من بیش از آنچه که زندگی واقعی امرا به یاد آورم، خود نمایی خود را به یاد می‌‌آورم.»

F l o w e r
19-02-2011, 22:55
تاثیرات پیشینیان بر روانکاوی
نظریات مربوط به ذهن ناهشیار و تاثیر آنها بر ظهور روانکاوی
در اوایل قرن هجدهم لایب نیتز بر طرح نظریه موناد شناسی خود اقدام کرد که در آن درجات متفاوتی از وضوح یا هشیاری که از ناهشیاری کامل تا وضوح یا هشیاری قطعی تغییر می‌کند، عنوان کرد. یک قرن بعد یوهان فریدریچ هربارت ، فیلسوف و مربی آلمانی ، مفهوم ناهشیار لایب نیتز را به مفهوم آستانه هشیاری توسعه داد. گوستاو فخنر نیز در تدوین نظریه‌ها درباره ناهشیار خدمت کرد. پیشنهاد او مبنی بر این که ذهن را می‌توان با یک قطعه یخ قیاس کرد، تاثیر بیشتری در اندیشه فروید بر جای گذاشت.
تاثیرات پیشینیان بر روانکاوی [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
نظریات مربوط به ذهن ناهشیار و تاثیر آنها بر ظهور روانکاوی
در اوایل قرن هجدهم لایب نیتز بر طرح نظریه موناد شناسی خود اقدام کرد که در آن درجات متفاوتی از وضوح یا هشیاری که از ناهشیاری کامل تا وضوح یا هشیاری قطعی تغییر می‌کند، عنوان کرد. یک قرن بعد یوهان فریدریچ هربارت ، فیلسوف و مربی آلمانی ، مفهوم ناهشیار لایب نیتز را به مفهوم آستانه هشیاری توسعه داد. گوستاو فخنر نیز در تدوین نظریه‌ها درباره ناهشیار خدمت کرد. پیشنهاد او مبنی بر این که ذهن را می‌توان با یک قطعه یخ قیاس کرد، تاثیر بیشتری در اندیشه فروید بر جای گذاشت.
فروید در چند کتاب خود از عناصر سایکو فیزیک فخنر نقل قول کرده و بعضی مفاهیم عمده از جمله اصل لذت ، مفهوم انرژی روانی و اهمیت پرخاشگری را از کارهای فخنر اقتباس کرده است. بنابراین فروید نخستین کسی نبود که ذهن ناهشیار انسان را کشف کرد و یا حتی بطور جدی آن را مورد بحث قرار داد. او اعتراف کرد که فیلسوفان پیش از وی بطور گسترده‌ای به آن پرداخته‌اند.
نظریات مربوط به آسیب شناسی روانی و تاثیر آنها بر ظهور روانکاوی
در خلال قرن نوزدهم دو مکتب فکری عمده در آسیب شناسی روانی وجود داشت: تنی و روانی. در مکتب تنی این عقیده وجود داشت که نابهنجاریهای رفتاری علت بدنی دارد. مکتب روانی به توجیه علل ذهنی یا روانی اختلالات رفتاری متوسل می‌شد. روی هم رفته مکتب تنی بر روانپزشکی قرن نوزدهم مسلط بود و روانکاوی به عنوان جنبه‌ای از طغیان علیه این جهت گیری تنی بوجود آمد.
کاربرد هیپنوتیزم و تاثیر آنها بر ظهور روانکاوی
پیش از آن که فروید نشر عقاید خود را آغاز کند، اصطلاح روان درمانی به گونه گسترده‌ای بکار می‌رفت. در این حیطه عمدتا تاکید بر کاربرد هیپنوتیزم در فرآیند درمان اختلالات روانی بود. ژان شارکو و پیر ژانه از جمله افرادی بودند که برای درمان بیماری هیستری از هیپنوتیزم استفاده می‌کردند.
نظریه داروین و تاثیر آن بر رونکاوی
داروین اندیشه‌هایی را مورد بحث قرار داد که بعدها فروید آنها را به عنوان موضوعات اصلی در روانکاوی مطرح کرد. از جمله فرآیندهای روانی ناهشیار و تعارضها ، اهمیت رویاها ، نمادگری نهفته نشانه‌های عجیب رفتار. نظریه‌های داروین همچنین اندیشه‌های فروید را درباره رشد کودکی تحت تاثیر قرار داد.
آغاز روانکاوی
فروید سردمدار روانکاوی در سال 1856 در اتریش چشم به جهان گشود. وی پس از پایان تحصیلات پزشکی با این که مایل بود تمام وقت خود را به مطالعه و تحقیق بگذراند، برای تامین معاش خود و خانواده‌اش به ناچار پزشکی را پیشه خود ساخت. ولی در عین حال به مطالعه و تحقیق می‌پرداخت و نتیجه تحقیقات خود را به رشته تحریر در می‌آورد و منتشر می‌ساخت. فروید چون علاقه ویژه‌ای به بررسی و درمان بیماریهای عصبی داشت، برای تکمیل اطلاعات خود در این زمینه به پاریس رفت و یک سال با روانپزشک معروف فرانسوی ژان شارکو کار کرد و مانند او به وسیله خواب تلقینی به درمان بیماری هیستری پرداخت، ولی چیزی نگذشت که این روش را کنار گذاشت و روش درمانی ژوزف بروئر را که با گفتگوی با مریض ، هیستری را معالجه می‌کرد، مناسب‌تر تشخیص داد و چندی با بروئر همکاری نمود.
در سال 1895 بروئر و فروید کتاب پژوهشهایی درباره هیستری را منتشر کردند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می‌شود. بعدها او کار تاریخی خودکاوی را به عنوان وسیله‌ای برای درک بهتر خویش و بیمارانش در پیش گرفت و روشی را بکار برد، تحلیل رویا نام نهاد. خودکاوی او تقریبا دو سال طول کشید و سرانجام در کتاب تعبیر رویاها منتشر شد. فروید در سالهای بعد از 1900 عقاید جدید خود را تدوین کرد و به ترتیب آسیب شناسی روانی زندگی روزمره و سه مقاله درباره نظریه جنسیت را منتشر کرد و به تدریج عقاید وی مورد استقبال مجامع علمی قرار گرفت. با ایراد چند سخنرانی به دریافت درجه دکترای افتخاری در روان شناسی نایل شد.
روانکاوی بعد از تاسیس
تسلط انحصاری فروید بر روانکاوی نوین دیری نپایید. هنوز بیست سالی از بنیانگذاری این جنبش نگذشته بود که توسط روانکاوانی که در یک یا چند موضوع بنیادی با فروید مخالف بودند، به گروههای رقیب تجزیه شدند. فروید واکنش مناسبی به این مخالفان نشان نداد. وی همین که این افراد از آموزشهای او روی گرداندند، بدون توجه به روابط نزدیک شخصی یا حرفه‌ای آنها ، همگی را بیرون انداخت و دیگر هرگز با آنان صحبت نکرد. این گروه ، شامل کارل یونگ ، آلفرد آدلر ، کارن هورنامی گروه نوفرویدی‌ها را تشکیل می‌دادند. آنها با وجود این که از اصول و مقدمات اصلی اندیشه‌های فروید جانبداری می‌کردند، اما در طول سالها جنبه‌های معینی از نظام فروید را اصلاح کردند و بسط دادند.
افرادی نیز چون گوردون آلپورت ، هنری مورای و اریک اریکسون بعد از مرگ فروید رویکردهای خود را پرورش دادند. اینان کسانی نبودند که با فروید مخالفت کرده باشند و هرگز فرویدی سخت‌آئین نیز نبودند، بلکه عقاید خود را از اندیشه‌های فروید گرفتند، یا عقاید فروید را بسط دادند و یا در مخالفت با آثار فروید گام برداشتند.
میراث امروزین روانکاوی
برخی از دیدگاههای معاصر شباهت اندکی با دیدگاههای فروید دارند و به سختی می‌توان آنها را وابسته به روانکاوی دانست. گوناگونی و چندپارگی در روانکاوی چشمگیر است و مکاتب فرعی آن خیلی بیشتر از سایر مکاتب مثلا رفتار گرایی است. تعداد و گوناگونی آنها بر اهمیت این رویکرد که یک قرن پیش توسط فروید آغاز شد، صحه می‌گذارد.

F l o w e r
19-02-2011, 23:04
برخورد نزدیك با خودم
روان‌شناسان می‌گویند خودآگاهی هم قدم اول و هم قدم آخر در به دست آوردن مهارت‌های زندگی است.
فرض كنید كه سیذارتا ( نام اصلی بودا) تا آخر عمر در همان قصر فانتزی پدرش می‌ماند و هیچ‌وقت نمی‌فهمید كه رنج، بیماری، پیری و مرگ وجود دارد. اگر بودا به این واقعیت‌های بشری آشنا نمی‌شد و آن را به خودش نسبت نمی‌داد، حالا نقشه‌های دینی دنیا رنگ‌های دیگری داشتند. تنها اگر بودا به خودآگاهی نرسیده بود...
.
برخورد نزدیك با خودم[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
روان‌شناسان می‌گویند خودآگاهی هم قدم اول و هم قدم آخر در به دست آوردن مهارت‌های زندگی است.
فرض كنید كه سیذارتا ( نام اصلی بودا) تا آخر عمر در همان قصر فانتزی پدرش می‌ماند و هیچ‌وقت نمی‌فهمید كه رنج، بیماری، پیری و مرگ وجود دارد. اگر بودا به این واقعیت‌های بشری آشنا نمی‌شد و آن را به خودش نسبت نمی‌داد، حالا نقشه‌های دینی دنیا رنگ‌های دیگری داشتند. تنها اگر بودا به خودآگاهی نرسیده بود...
همه اتفاقات بزرگ از آنجا شروع می‌شود كه ما به گوشه‌های خانه وجودمان دوباره سرك بكشیم. از دور وراندازش كنیم. از طرح زیبایش لذت ببریم و از رنگ كدرش دلمان بگیرد.
منفذهایی كه باعث نفوذ سرما می‌شود را پیدا كنیم و باروت‌های خیس‌نخورده‌ای كه می‌توانند منفجرمان كنند را لااقل بشناسیم. پی‌هایش را بكاویم و به محكم‌بودن یا نبودن ستون‌هایش مطمئن شویم.
همه اتفاقات بزرگ از نگاه‌كردن به آینه شروع می‌شود. این را حتما بار‌ها و بارها در فیلم‌ها دیده‌اید.
عبور از مرحله آینه‌‌ای
واقعا اینی كه الان هستیم ریشه در كجا دارد؟ این سیستمی كه یك‌جور خاص فكر می‌كند، یك ارزش‌های خاصی دارد، یك‌جور خاص احساس‌هایش را بروز می‌دهد و یك‌سری علاقه‌ها و انگیزه‌های خاص دارد چه‌جوری به وجود آمده؟ روانكاو‌های جدیدتر می‌گویند همه چیز از مرحله آینه‌ای شروع شده است.
وقتی ما برای اولین بار توی 6 ماهگی تا 2 سالگی‌مان خودمان را در آینه نگاه كردیم و دانستیم این موجود عجیب و غریب توی آینه، خود ماییم، چیزی درون ما تشكیل شده است به نام «من». بعدها ما هر وقت خواسته‌ایم به خودمان فكر كنیم، این «من» برآمده از آینه، محور همه چیز بوده و لااقل به گمان خودمان همه چیز را او راه می‌انداخته است.
عبور از مرحله بحرانی
اگر مرحله آینه‌ای یادمان نباشد بحران نوجوانی حتما در حافظه‌مان مانده است. در نوجوانی دوباره وضعیت قرمز می‌شود و آینه باز پررنگ‌تر می‌شود. آینه بر می‌گردد تا این بار مناسب بودن یا نبودن هیكلمان را در آن تخمین بزنیم و همزمان به قوانین لعنتی اطرافمان فكر كنیم. خیلی‌ها می‌گویند اصل قضیه همین جاست.
اینجاست كه ما بعضی از ارزش‌های پدر و مادر را می‌گیریم و بعضی را نفی می‌كنیم و این رد و قبول‌ها می‌شوند پایه هویتمان؛ اینجاست كه یك تصویر ثابت بدنی از خودمان توی ذهنمان شكل می‌گیرد كه یا دوستش داریم یا از آن متنفریم یا بی‌خیال با آن كنار آمده‌ایم. در عبور از مرحله بحران هویت است كه ما تصمیم می‌گیریم چه كاره این دنیا شویم، با چه جور آدمی زندگی كنیم و چه‌جوری به دنیا نگاه كنیم.
روان‌شناسان آمریكایی سال‌های اوج این بحران هویت را بین 18تا 22سالگی می‌دانند البته به این فرض كه فرد وارد دانشگاه شود. خیلی‌ها متأسفانه بیشتر از حد طبیعی در این بحران توقف می‌كنند و هویتشان همچنان پا در هوا می‌ماند.
یكی از مهم‌ترین دلیل‌های این قضیه این است كه احتمالا آنها یك بار ننشسته‌اند درست و حسابی سنگ‌های خودشان را با خودشان وا بكنند و به مهارت خودآگاهی برسند. خودآگاهی، توانایی شناخت خود و آگاهی از خصوصیات، نقاط ضعف و قدرت، نیاز‌ها و ترس‌ها و انزجار‌هاست. با هم سری به دنیای خودمان بزنیم:
من چه شخصیتی دارم؟
توی اتوبان یك اتومبیل توی لاین خودش نیست و ناشیانه یا موذیانه به شما هم راه نمی‌دهد. وقتی كه بالاخره به هر طریقی از كنارش عبور می‌كنید هم شما و هم كنار دستی‌تان معمولا برمی‌گردید و به چهره راننده اتومبیل خطاكار نگاه می‌كنید. توی این نگاه جز شماتت، شما دنبال یك چیز دیگر هم هستید.
می‌خواهید ببینید طرف چه شخصیتی دارد كه این‌جور رانندگی می‌كند. شما توی همان نگاه هم دارید رانندگی را به شخصیت پیوند می‌دهید و هم شخصیت را به قیافه. اما می‌شود با قیافه شخصیت را تشخیص داد. اگر خودتان با خودتان روراست باشید، می‌فهمید كه برچسب شخصیتی كه به قیافه‌تان می‌چسبانند، چندان هم با شما جور در نمی‌آید.
شخصیت خیلی پیچیده‌تر از تیپ بدنی ما آدم‌هاست. شخصیت، یك مجموعه از ویژگی‌هاست كه در طول یك عمر لااقل 18ساله به ما رسیده است. برای اینكه ما بدانیم چه شخصیتی داریم راه‌های غلط و درست بسیاری وجود دارند.
راه‌های غلط پی‌بردن به شخصیت
1 - انجام یك تست ساده روان‌شناسی رنگ‌ها یا كشیدن یك نقاشی یا دستخط یا تست‌های بازاری دیگر. جواب این تست‌ها مثل فال‌ها یا آن‌قدر كلی‌اند كه در مورد همه درست در می‌آید! و یا آن‌قدر جزئی كه در واقع چیزی در مورد شخصیتتان به شما نمی‌گوید. اعتبار علمی آنها هم كه سال‌هاست زیر سؤال است.
2 - سؤال‌كردن از دوستان تازه یا هم اتاقی جدید یا همكاران. ما خودمان می‌دانیم كه هیچ‌وقت كسی كه تنها دو روز است با ما آشناست نه شناخت كافی از ما دارد و نه آن‌قدر صمیمی است كه ضعف‌هایمان را بگوید.
معمولا ما در اوایل هر رابطه‌ای یك ویترین از خودمان ارائه می‌دهیم و جنس‌های بنجل را توی انباری پنهان مــــی‌كنیم. نظر همكاران، همكلاسی‌ها و هم‌انجمنی‌هایتان در یك محفل ادبی هم ملاك خوبی برای شناسایی شخصیت شما نیست.
آنها فقط معمولا بعدی از زندگی شما را می‌بینند؛ بعد كاری یا بعد تحصیلی یا بعد هنری. هیچ‌گاه نمی‌توان قضاوتی كه آنها در مورد ناتوانی یا توانایی‌تان مثلا در تحصیلات می‌كنند را به كل شخصیت تعمیم داد.
دانستن شخصیت كافی نیست!
جواب دادن به 30 سؤال زیر (داخل كادر) می‌تواند حسابی زیر و بالای شخصیت شما را در بیاورد. اما این كافی نیست؛ شما علاوه بر آن، باید توانایی هوشی خودتان را هم مشخص كنید.
برای اینكه دقیقا بدانید چه نوع هوشی در شما بیشتر وجود دارد هم تجربیات زندگی‌تان می‌تواند كمكتان كند و هم یكی از شماره‌های همشهری جوان كه در همین صفحه ما در كنار تاثیر فیلم‌ها بر هوش‌ها، انواع این هوش‌ها را هم شرح داده‌ایم.
ضمن اینكه شما باید نیاز‌های سنی كه در آن قرار دارید را به‌خوبی بشناسید و برای رفع نیاز‌هایتان برنامه بلندمدت یا كوتاه‌مدت داشته باشید.
دانستن شخصیت و خودآگاهی، گرچه قدم اول است اما هیچ‌گاه كافی نیست. اینكه ما صادقانه با خودمان روبه‌رو شویم، وقتی ارزش پیدا می‌كند كه ما جاهایی از وجودمان را كه دوستشان نداریم یا موجب آزار دیگران می‌شود، بشناسیم و در مورد تغییر كردنشان فكر كنیم.
بعضی چیزها تغییرناپذیرند. اینكه من قدم بلند است یا یك قسمت از بدنم را از دست داده‌ام، چیزی نیست كه بتوانم برایش كاری كنم، حتی اگر دوستش نداشته باشم. اما بسیاری از خصوصیاتمان را می‌توانیم تا حدی تغییر دهیم.
رویكردی كه در این صفحه به عنوان مهارت‌های مقابله‌ای یا مهارت‌های زندگی دنبال می‌شد و می‌شود، برای انجام همین تغییرات است. وقتی كه تغییر كردیم - حتی كم - دوباره می‌توانیم به خانه وجودمان سرك بكشیم، از رنگ روشنش لذت ببریم و فكری برای طرحش كه كمی كج وكوله شده است بكنیم، سوراخ سمبه‌هایش را یك بار دیگر نگاه كنیم و باروت‌هایش را توی یك جای بی‌خطر منفجر كنیم.
راه‌های درست‌تر پی‌بردن به شخصیت
1 - خودتان، خودتان را بشناسید. هیچ‌كس از خودش به خودش نزدیك‌تر نیست. تنها كافی است قسمتی از شخصیتتان را جا نیندازید، منظم فكر كنید و عادلانه در مورد خودتان قضاوت كنید.
2 - از دوستان صمیمی و قدیمی بپرسید. دوستانی كه از كودكی یا نوجوانی، شما را می‌شناسند و فراز و نشیب‌های زندگی شما و رفتار شما را در موقعیت‌های مختلف دیده‌اند، ملاك‌های خوبی برای ارزیابی شخصیت شما هستند؛ به شرطی كه هنوز صمیمیت گذشته وجود داشته و در مراحل مهمی مثل بحران هویت از هم دور نبوده باشید. البته همیشه باید توجه داشت كه شخصیتی كه دوستتان دارد، به هر حال در قضاوت در مورد شما تأثیرگذار است و به قول دانشمندان تفسیرش سوگیری دارد.
3 - از ابزار‌های معتبر استفاده كنید. شما همیشه برای حل مشكلات روان‌شناختی سراغ روان‌شناس یا مشاور نمی‌روید. روی تابلو مراكز مشاوره یك عبارت دیگر هم با عنوان «سنجش هوش و شخصیت» حك شده است.
روان‌شناس‌ها، ابزارهایی علمی‌تر از تست‌های بازاری دارند. این ابزار‌ها از سال‌ها تحقیق در مورد ابعاد شخصیتی آدمی به دست آمده است. یكی از معتبرترین تست‌هایی كه ممكن است یك روان‌شناس روی شما اجرا كند، تست 5 عامل شخصیت است.
نگاهی به ماده‌های این 5 عامل می‌تواند به شما هم كمك كند بدانید وقتی می‌خواهید شخصیتتان را بسنجید، باید دنبال چه چیز‌هایی باشید. روان‌شناسانی كه به مدل
5 عاملی شخصیت معتقدند، می‌گویند در هر كدام از ما درجه‌هایی از ویژگی‌های زیر وجود دارد:
1 - ثبات هیجانی: آیا شما آدم دمدمی‌مزاجی هستید؟ آیا شما همیشه غمگینید؟ آیا شما اغلب خوشحالید؟
2 - برون‌گرایی: شما از بودن با دیگران بیشتر لذت می‌برید یا در خود بودن یا اینكه وسط این دو طیف قرار دارید؟
3 - باز بودن در مقابل تجارب جدید: شما با جاهای جدید، افكار جدید و هنر‌های جدید حال می‌كنید یا نه كلا آدم كلاسیكی هستید؟
4 - توافق‌پذیری: وقتی در یك جمع قرار می‌گیرید، دوست دارید ساز خودتان را بزنید یا معمولا نظر گروه را می‌پذیرید؟
5 - وظیفه‌شناسی: آیا در مقابل مسئولیتی كه به شما می‌سپارند باوجدانید یا سمبل می‌كنید؟
جواب‌دادن به همین 5 سؤال هم می‌تواند كلیت شخصیتتان را برایتان معلوم كند اما اگر می‌خواهید ریزتر شوید، در مورد ویژگی‌های زیر هم به خودتان فكر كنید. یادتان باشد كه هركسی در یك طیف از این ویژگی‌ها قرار می‌گیرد.
در مورد ثبات هیجانی
1 - اضطراب: آیا شما دلشوره زیادی تجربه می‌كنید؟
2 - خصومت: آیا شما آدمی كینه‌ای هستید؟
3 - افسردگی: آیا معمولا احساس غمگینی می‌كنید؟
4 - خودآگاهی: آیا بعد از انجام دادن فعالیت‌ها در مورد خودتان فكر می‌كنید؟
5 - تكانشگری: آیا یكدفعه عصبانی می‌شوید؟
6 - آسیب‌پذیری: آیا كلا آدم حساس و زودرنجی هستید؟
در مورد برون‌گرایی
1 - گرمی: آیا كلا با دیگران گرم می‌گیرید؟
2 - گروه‌گرایی: آیا ترجیح می‌دهید كارهایتان را بیشتر گروهی انجام دهید؟
3 - شجاعت: آیا به راحتی می‌توانید حق خودتان را بگیرید بدون اینكه احترام كسی را خدشه‌دار كنید؟
4 - فعالیت: آیا كلا آدم اكتیوی هستید؟
5 - هیجان‌جویی: آیا زیاد دنبال موقعیت‌های هیجان‌برانگیز می‌روید؟
6 - هیجان‌های مثبت: آیا كلا آدم خوشبین و شادی هستید؟
در مورد باز بودن در مقابل تجارب جدید
1 - تخیلی‌بودن: آیا زیاد در تخیلات خودتان در مورد گذشته و آینده سیر می‌كنید؟
2 - زیبایی‌شناسی: آیا قدرت درك زیبایی‌های موجود در اشیای زندگی روزمره یا آثار هنری را دارید؟
3 - احساسی: آیا به رمانتیك‌بودن معروفید؟
4 - جدیت: آیا در انجام دادن كارها حسابی پیگیرید؟
5 - اندیشمند بودن: آیا در مورد خیلی از چیزها یا حوادث اطراف، نظریه‌های خاص خودتان را دارید؟
6 - ارزشی‌بودن: آیا به ارزش‌های خاص خودتان زیاد اهمیت می‌دهید؟
در مورد توافق‌پذیری
1 - اعتماد: آیا كلا آدمی هستید كه به دیگران اعتماد دارید؟
2 - خلوص: آیا توی كارهایتان خرده‌شیشه زیاد دارید؟
3 - نوع‌دوستی: آیا فعالیت‌های بشر‌دوستانه مثل هلال احمر برایتان مهم است؟
4 - اجابت: آیا وقتی قولی را دادید به آن وفادارید؟
5 - فروتنی: كلا آدم متواضعی هستید یا مغرورید؟
6 - مهربانی: آیا دیگران شما را آدم دل‌رحمی می‌دانند؟
در مورد وظیفه‌شناسی
1 - صلاحیت: آیا توی كاری كه دارید صلاحیت حرفه‌ای دارید؟
2 - منظم‌بودن: كلا آدم با نظم و ترتیبی هستید یا نظم، خیلی برایتان مهم نیست؟
3 - فرمان‌برداری: آیا زیر كار دررو هستید یا معمولا حرف بالاسرتان را گوش می‌كنید؟
4 - تلاش‌های پیشرفت: آیا سعی می‌كنید در تحصیل یا كارتان، قدم‌های رو به جلویی بردارید یا به موقعیت فعلی رضایت داده‌اید؟
5 - خود انضباطی: آیا هرازگاهی خودتان را مجبور به منظم‌كردن كارهایی كه بهتان محول شده می‌كنید؟
6 - تامل‌گری: آیا گاهی در مورد كارهای محوله منتقدانه فكر می‌كنید؟

F l o w e r
19-02-2011, 23:11
روشهای تغییر حالات روانی در راهی درست و منحصر به فرد

ذهن شما همانند یك كامپیوتر، بدنتان را اداره می كند.
شغل خود را از دست داده اید؟ ناراحتی قلبی،سرطان یا به دیگر امراض خطرناك
مبتلا هستید؟ وسایل منزل تان به سرقت رفته است؟ در مسیر زندگی سر درگم شده اید؟
در سنین پیری، احساس تنهائی می كنید؟ احتمال وقوع اتفاقی ناخوشایند را برای
فرد مورد علاقه خود می دهید؟ ارزش سهامتان سقوط كرده یا حقوق ماهیانه شما
كاهش یافته است؟ احساس ناتوانی و بیچارگی می كنید؟ افسرده شده اید؟ فكر می كنید مغزتان از كارآیی مطلوب برخوردار نیست؟ سیستم بدنتان نارساست؟ علایم بیماری در شما بروز كرده است؟…
روشهای تغییر حالات روانی در راهی درست و منحصر به فرد [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
ذهن شما همانند یك كامپیوتر، بدنتان را اداره می كند.
شغل خود را از دست داده اید؟ ناراحتی قلبی،سرطان یا به دیگر امراض خطرناك
مبتلا هستید؟ وسایل منزل تان به سرقت رفته است؟ در مسیر زندگی سر درگم شده اید؟
در سنین پیری، احساس تنهائی می كنید؟ احتمال وقوع اتفاقی ناخوشایند را برای
فرد مورد علاقه خود می دهید؟ ارزش سهامتان سقوط كرده یا حقوق ماهیانه شما
كاهش یافته است؟ احساس ناتوانی و بیچارگی می كنید؟ افسرده شده اید؟ فكر می كنید مغزتان از كارآیی مطلوب برخوردار نیست؟ سیستم بدنتان نارساست؟ علایم بیماری در شما بروز كرده است؟…
نگران نباشید. تنها چاره ، برنامه ریزی مجدد است. خودتان را برای تندرستی بیشتر
برنامه ریزی كنید.
دكتر ماكسول مالتز، نویسنده پرآوازه ی كتاب « سایكوسیبرنتیك» چنین گفته است :
«‌ما هرگونه خودمان را به تصور در آوریم، زندگیمان همانگونه جریان پیدا می كند».
كلمات و تصاویر ذهنی، رفتار ما را برنامه ریزی می كنند. شما می توانید از طریق
تصویرسازی ذهنی و تفكرات كلامی مثبت، انرژی شفا بخشتان را رها سازید!
اگر به خود بگویید: «‌خوب ، من این مطالب را می خوانم و این تمرینات را انجام خواهم داد ولی فكر نمی كنم نتیجه ای داشته باشد» با این اعتقاد در حقیقت از سلولهای عصبی مغزتان می خواهید كه اهمیتی به تمرینات قائل نشود؛… در هر حال انتخاب با شماست!!!
ما می خواهیم به شما كمك كنیم تا:
به خوبی بخوابید ، هر زمان كه خواستید، بدون استفاده از ساعت شماطه دار ، از خواب
بیدار شوید. با وجود خواب آلودگی، بیدار بمانید. از سردردها خلاصی یابید. مشكلاتتان را
در رویاهایتان حل كنید. سیگار كشیدن را ترك كنید. وزنتان را كاهش دهید. مطالب طولانی را به راحتی حفظ كنید. با تمركز و قدرت یادآوری بسیارخوبی مطالعه كنید. پاسخ سؤالات مشكل را پیدا كنید. به هدفهایتان دست یابید. از هرنوع دردی كه در بدنتان دارید، رها شوید. نابهنجاریها و اختلالات بدنتان را اصلاح كنید. هردو نیمكره مغزتان را در امور زندگی
مورد استفاده قرار دهید و خلاق تر و فهمیده تر گردید!!!
سطح ذهن ما دارای امواجی است كه از طریق اجرای تكنیكهای گام به گامی كه با ما
همراه خواهید بود، می توانید در سطح آنها قرار گرفته و از آنها برای موفقیتهای خود
بهره بگیرید.
نیمكره چپ مغز ما ، برجهان مادی، حسی و فیزیكی نظارت دارد. به جزئیات امور توجه دارد و همانند قوه بینایی یك مورچه، تكه تكه می بیند. به تفاوتها، تضادها، و قطبهای متفاوت از هم گرایش دارد ، ولی نیمكره راست، به دنیای تفكرات ، احساسات و ادراكات حكم می راند. مانند قوه بینایی یك پرنده، كل تصویر را می بیند و كل گرا است. تفاوتها را نادیده می انگارد
و به وحدتها، یگانگی ها و یكی بودنها گرایش دارد.
ما با قرار گرفتن در سطح امواج آلفا، باعث می شویم نیمكره راست مغز بیشترین كاركردش را ظاهر سازد، یعنی: ازجهان عینی و مادی خارج و وارد جهان روحی میگردیم. همه افراد را
یكی می بینیم، تفاوتهای مادی و زمینی مابین انسانها را نادیده می انگاریم و در سطحی متعال، خویشتن خویش را با خویش دیگران در هم می آمیزیم. در ذهن ما، دیگر « حق
بامن است، تو اشتباه می كنی» جایی نخواهد داشت، بلكه به جای آن « همه آنچه كه حقیقت دارد» به عنوان یك راه حل دوطرفه، اهیمت خواهد یافت.

********************
منبع : سایت نیک صالحی

F l o w e r
19-02-2011, 23:17
یوگا چیست ؟
یوگا از ریشه كلمه سانسكریت YUJ گرفته شده و به معنی اتحاد است. اتحاد بین تن و روان ، بین نیروهای مثبت و منفی وجود انسان . یوگا قدمت زیادی دارد و بر اساس سبك های مختلفی كه در یوگا وجود دارد می توان از آن برای راهگشایی و كسب انرژی بهره برد 0 تمرینات یوگا شامل تمرینات بدنی (آساناها)تمرینات تنفسی (پرانایاما) تمرینات ذهنی( پراتی هارا) و ... می باشد كه در نهایت به جهت كسب سلامتی و آرامش و آگاهی مثبت بكار گرفته می شود . یوگا هنر زندگی كردن است . دانشی است كه باید با زندگی روزانه هر فرد عجین شود زیرا كه برتمام جنبه های حیاتی اعم از جسمی – روانی و روحی تاثیر بسزایی دارد . علم یوگا با عمل كردن روی عوامل خارجی و فیزیك بدن آغاز می شود و به لایه های ظریف بدن ارتباط داده می شود .
یوگا چیست ؟[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
یوگا از ریشه كلمه سانسكریت YUJ گرفته شده و به معنی اتحاد است. اتحاد بین تن و روان ، بین نیروهای مثبت و منفی وجود انسان . یوگا قدمت زیادی دارد و بر اساس سبك های مختلفی كه در یوگا وجود دارد می توان از آن برای راهگشایی و كسب انرژی بهره برد 0 تمرینات یوگا شامل تمرینات بدنی (آساناها)تمرینات تنفسی (پرانایاما) تمرینات ذهنی( پراتی هارا) و ... می باشد كه در نهایت به جهت كسب سلامتی و آرامش و آگاهی مثبت بكار گرفته می شود . یوگا هنر زندگی كردن است . دانشی است كه باید با زندگی روزانه هر فرد عجین شود زیرا كه برتمام جنبه های حیاتی اعم از جسمی – روانی و روحی تاثیر بسزایی دارد . علم یوگا با عمل كردن روی عوامل خارجی و فیزیك بدن آغاز می شود و به لایه های ظریف بدن ارتباط داده می شود .
هدف یوگا هماهنگ كردن سیستم های مختلف بدن است تا در پرتو آن شادابی و تندرستی كلی بدست آید . سیستم یوگا به شاخه های زیادی نظیر هاتا – راجا – گیانا – كارما – كندالینی – تانترا و ... تقسیم شده است كه هر كدام از شاخه ها ، بنا بر هدفی كه دنبال می كند به ذكر جزئیات پرداخته و هر فرد می تواند متناسب با خصوصیات فردی و نیاز شخصی راه مورد علاقه اش ، را انتخاب و دنبال كند .
در چند دهه ی اخیر قرن حاضر ، هاتا یوگا ( یوگای جسمانی )از گسترش ویژه ای برخوردار بوده است و به وسیله ی پرتوجویانی كه در مراكز یوگا كسب دانش كرده اند در سطح جهان انتشار داده شده است . هاتا یوگا شامل تمرینات فیزیكی (آساناها) و تمرینات نظافتی ، تنفسی ، رموز و اشارات (مودراها) و قفل ها(بانداها) می باشد .
یكی دیگر از دستاورد های یوگا، درمان جسم و روان است . مهم ترین و مؤثر ترین تاثیر آن ، ایجاد هماهنگی و اتحاد قوی میان جسم و روان است . امروزه برای درمان قطعی بعضی بیماریهای روان تنی كه طب مدرن از درمان آن عاجز است از روشها و تمرینات اختصاصی یوگا استفاده می شود . طبق گزارشات پزشكی ، یكی از موفق ترین شیوه های درمان ،((یوگا درمانی)) بوده است . علت آنست كه یوگا هماهنگی و هارمونی لازم را بین سیستم اعصاب و غدد مترشحه ی داخلی ایجاد می كند و این هماهنگی به طور مستقیم روی سیستم های داخلی و اندام تاثیر می گذارد . در دنیای پر تنش ، برای اكثر مردم ، یوگا ساده ترین روش برای دستیابی به تندرستی و شادابی است . آساناها (حركات) بسیاری از خستگی های روزانه ناشی از فعالیت های شغلی را مرتفع می كنند . علاوه بر آن روش های یوگا غالبا آرام بخش روح و روان هستند . تمرینات یوگا می تواند سازنده ی یك شخصیت برتر و افزایش هوش به عنوان وسیله ای برای بالا بردن تواناییهای فردی و افزایش بازدهی كاری باشد . صرف نظر از نیازهای شخصی ، یوگا وسیله ای برای مبارزه و دفع اضطرابها و یی قراری های اجتماعی است . یوگا به عنوان یك سیستم بهداشتی چند بعدی می تواند نقش مهمی را در حفظ بهداشت جسمانی ، روانی و دفع وكاهش بسیاری از بیماریها از جمله افسردگی داشته باشد .
قسمت دیگر تمرینات یوگا ، تمرینات ذهنی ( مدیتیشن) است . با تمرینات ذهنی و تنوع در یوگا می توان قسمتهای مختلف شبكه های مغزی را فعال تر نموده و یا از فعالیت آنها كاست و این تاثیر را به قسمت های مختلف هدایت نمود و درصدد ایجاد حالت های مختلف و یا كنترل و رفع شرایط خاص عصبی برآمد . مغز انسان مهمترین ، با رزترین و پیچیده ترین ارگان بدن است . فهم و درك و كنترل این ارگان پیچیده از مباحث مهم و جالب توجه دانشمندان ،عصب شناسان ، روانپزشكان وروان شناسان است . آناتومی روانی یوگا با اینكه قریب به پنج هزار سال از تمدن مدون آن گذشته ولی امروز با اشتیاق فراوان و بدلیل كاربردی آن به عنوان یك بدل برای فهم ، درك وكنترل شبكه های عصبی مغز مورد توجه است . با تمرینات یوگا (اعم از حركتی تنفسی ، ذهنی و اخلاقی) شما روند جدیدی را در زندگی حس خواهید كرد . مردم از فرهنگ های مختلف با سطح تحصیلات متفاوت و هر سنی می توانند تمربنات بوگا را تجربه كنند و از فواید جسمانی و روانی آن بهره مند شوند . یوگا هنر و علم زیستن است كه با سیر تكاملی بدن و ذهن ارتباط دارد . یوگا سیستم منظمی است كه تمام جنبه های هویت فردی را دربر می گیرد و انسان با پرداختن به بوگا از بیرونی ترین جنبه های شخصیت به درونی ترین شخصیت خود ، آگاه می شود . بنابر این می توان گفت یوگا ، تنها تمربنات جسمی نیست بلكه مجموعه ی تعلیمات جسمی – حیاتی – درمانی و خود شناسی است و در معنای عمیق یك حركت كمال گرایانه برای پیوستن به بحر بیكران هستی است . امروزه میلیون ها نفر در سراسر دنیا از یوگا و مدیتیشن بعنوان یك نیاز اساسی با شیوه های مختلف مرتبط با بیماران – مربیان – ورزشكاران – كودكان مددكاران – روانپزشكان و زندانیان ، بهره می برند . در همین رابطه بهترین و موفقترین اصلاحات عجیب و شگفتی ساز در زندانیان سراسر دنیا پدید آمده كه اطلاعات آن كاملا درست است .


یوگا:

یوگا یعنی رهایی از درد و رنج .
یوگا انسان رابه خرد می رساند و خرد انسان را به خداوند .
یوگا نگریستن به اسرار و زیباییهای درون است .
یوگا یك نیاز است یك نیاز با ارزش برای مردم عصر حاضر .
یوگا تعادل جسم و روان و وحدت این دو با هم است .
یوگا یعنی به آرامش رسیدن .
یوگا یكی شدن تمام نیروهای تن ، روان و روح ، با خداست .
یوگا یك روش فلسفی - كاربردی در تفهیم مسائل وجودی ، مراتب ذهنی ریشه های درد و رنج و متعادل سازی و دفع آنهاست .
یوگا از بین برنده ی تمام دردهاست .
یوگا پیام خرد است و بشریت وارث این پیام.
یوگا هنر زندگی كردن است .
یوگا یعنی رهایی از آلودگی و درد و رنج .

با یوگا :

با یوگا آرامش روانی و تعادل و هماهنگی اركان تن و روان تامین می گردد .
با یوگا نشانه های بیماری زای جسمی و روانی فرد و جامعه برطرف می شود .
با یوگا مقاومت فرد در مواجهه با استرس های زندگی بیشتر می شود .
با یوگا قدرت تمركزتان بالا می رود.
با یوگا از ناراحتی های ستون فقرات و سایر مفاصل رهایی می یابید .
با یوگا خستگی و فرسودگی را به فراموشی می سپارید .
با یوگا توازن جسمانی و تعادل روانی را در هر سن می توانید بدست آورید .
با یوگا می توانید در ورزشهای قهرمانی موفق تر باشید .
با یوگا بیماریهای جسمانی مانند ناراحتی های گوارشی ، عملكرد نامنظم غدد درون ریز بدن و نارسایی های خونی ، مشكلات قلبی ، مشكلات ارتوپدیك و بسیاری از بیماریهای روانی مانند اضطراب ، ترس ، وسواس و... بهبود می یابد .
با یوگا شما به زیباییهای درون خود می نگرید .
با یوگا شما یاد می گیرید كه چگونه همه را دوست داشته باشید .

F l o w e r
19-02-2011, 23:24
روانشناسی بالینی

مقدمه
روان‌شناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روان شناسی به اندازه روان‌شناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.
روانشناسی بالینی[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
مقدمه
روان‌شناسی بالینی شاخه‌ای از علم روانشناسی است که به بحث در زمینه اختلالات روانی و تشخیص آنها و درمان می‌پردازد. از عمر روان‌شناسی به شکل علمی و منظم فقط حدود یک قرن می‌گذرد. ولی رشد آن در چند سال اخیر اعجاب آور بوده است. این رشته هم مانند علوم دیگر فرمان با ازدیاد روزافزون دانش رشته‌های تخصصی بوجود آمد و امروزه در امریکا حدود 30 - 20 بخش دارد و هر بخش علاقه و مهارت خاصی را عرضه می‌کند. ولی در 20 سال اخیر هیچ یک از رشته‌های روان شناسی به اندازه روان‌شناسی بالینی پیشرفت نکرده است و تعداد افرادی که در این بخش تحقیق می‌کنند از رشته‌های دیگر روان‌شناسی به مراتب بیشترند.
روان‌شناسی بالینی در گذشته
تکامل روان‌شناسی بالینی به سبب تاثیر عوامل متعدد صورت گرفت که بعضی از آنها خارج از حیطه روان‌شناسی بود. برای مثال پیشرفتهای حاصله در بیولوژی ، فلسفه ، سیاست و امثال آن نیز در تشکیل تاریخچه روان‌شناسی درمانی موثر بوده است. از عمر روان‌شناسی بالینی به عنوان یک رشته تخصصی و مستقل حدود 90 سال می‌گذرد تاریخ آن با تکامل روان‌شناسی مرضی آمیخته است و گذشته آن به زمان انسان اولیه می‌رسد. بشر اولیه امراض روانی پدیده‌ای ماورءالطبیعه می‌دانست.
روشهای درمان اینگونه بیماران که تصور می‌شد دچار جن زدگی و ارواح خبیثه شده باشند عبارت بود از سوراخ کردن جمجمه به منظور آزاد کردن روح پلید و به زنجیر بستن، تنبیه جسمی و سوزاندن و انواع شکنجه‌های دیگر. در اواخر قرن هجده در فرانسه پزشکی به نام فیلیپ پنیل رئیس بزرگترین بیمارستان روانی فرانسه شد. او با اصلاحات نوع دوستانه به درمان روانی کمک کرد. در قرن نوزدهم مسمزیسم بوجود آمد. مسمز فردی بود که با استفاده از هیپنوتیزم به درمان بیماران روانی پرداخت.
عوامل موثر در پیدایش روان‌شناسی بالینی
پیدایش و تکامل روان‌شناسی بالینی پیشرفت در ماهیت هوش و اندازه گیری آن ، تفاوتهای فردی ، روان شناسی کودک نیز نقش داشته‌اند. حد فاصل میان روان‌شناسی بالینی و روان‌شناسی کودک از بعضی جهات بسیار نامشخص است. زیرا روان شناسی بالینی در اصل به سبب علاقه به مسائل کودکان عقب افتاده بوجود آمد. پیدایش ابزارها و آزمونهای روانی نیز در تکامل روان شناسی بالینی نقش اساسی داشته‌اند.
روان شناسی بالینی در ایران
در جریان تاریخ نود ساله روان شناسی بالینی در دنیا ، ایران تاریخچه سی ساله‌ای دارد. اولین درس در این رشته از روان شناسی در سال 1344 شمسی در گروه روانشناسی دانشگاه تهران تدریس شد و اولین کتاب در این زمینه به نام روان شناسی بالینی تالیف سعید شاملو در سال 1345 شمسی از طرف دانشگاه تهران منتشر شد. نخستین کلینیک روان شناسی در سال 1346 و در دانشگاه تهان تحت عنوان مرکز مشاوره و راهنمایی ایجاد شد.
در این مرکز برای اولین بار کار سیستمی مرکب از یک روان شناس بالینی که سرپرست مرکز نیز بود، یک روانپزشک و یک مددکار اجتماعی به بررسی مسائل روانی دانشجویان پرداختند و با همکاری هم در تشخیص و درمان نابهنجاریهای رفتاری آنها اهتمام ورزیدند. رشته روان شناسی بالینی عمدتا در اوئل دهه سال 1350شمسی زمانی رسمیت یافت که در گروه روانپزشکی دانشکده پزشکی دانشگاه تهران واقع در بیمارستان روزبه برنامه‌ای به نام فوق لیسانس روان شناسی بالینی ایجاد شد.
ویژگیهای روان شناسی بالینی
وظایف روان شناسی بالینی متنوع و مختلف است و به موسسه‌ای که روان شناسی در آن کار می‌کند و همچنین به نوع تحصیلات و تعلیمات عملی که داشته است بستگی دارد. برای مثال وظایف روان شناسی بالینی در بیمارستان روانی ممکن است منحصر به تشخیص بیماری از طریق تست باشد یا به روان درمانی بپردازد یا مشغول تحقیقات شود و یا تعلیم عده ای را به عهده بگیرد. روان شناس بالینی ممکن است در مدارس ، مراکز مشاوره کودکان ، زندانها ، بیمارستانها ، دانشگاهها ، پرورشگاهها ، کودکستانها ، وزارت کار ، کارخانه‌ها و انواع دیگر موسسات انجام وظیفه کند.
انواع روان شناسی بالینی
چهار نوع روان شناسی بالینی وجود دارد: دسته‌ای که برای درمان بیماری با روانپزشکان و روانکاوان اشتراک مساعی می‌کنند و بیشتر به کشف ماهیت بیماری و طرز معالجه یک فرد خاص توجه می‌کنند. دسته بعد روان شناسانی که وقت خود را بطور عمده صرف اندازه گیری خصوصیات افراد بوسیله تستهای روان شناسی می‌کنند. دسته دیگر فعالیتهای دسته اول و دوم را بطور مساوی انجام می‌دهند یعنی هم به تشخیص و هم به درمان می‌پردازند.
دسته آخر روان شناسانی هستند که به تحقیق و آزمایش خصوصیات بیماران روانی علاقه دارند و از طریق تجربی برای کشف علل ، علائم و طرق درمان می‌کوشند. روان شناسان معتقدند که آگاهی از تمام این روشها برای آماده ساختن روان شناسی بالینی ضروری است و روان شناسی بدون آشنایی با آنها نمی‌تواند به نحو موثری انجام وظیفه نماید.
تشخیص در روان شناسی بالینی
روان شناسان بالینی از روشهای مختلف برای تشخیص اختلالات استفاده می‌کنند. از جمله این روشها مشاهده رفتار بیمار ، مصاحبه کلینیکی ، آزمونهای روانی ، بررسی تاریخچه فردی و ... است.
درمان در روان شناسی بالینی
روشهای مختلف درمانی در روان شناسی بالینی وجود دارد که روان شناسانی با توجه به رویکرد نظری که در روان شناسی دارند یکی از آنها بکار می‌برند. مثل شناخت درمانی ، رفتار درمانی ، روانکاوی و ... برخی از روان شناسان بالینی دیدگاه التقاطی دارند و از تمام شیوه‌های درمانی بهره می‌برند.

F l o w e r
19-02-2011, 23:32
خواب دیدی؟ خیر باشه

با استفاده از یافته‌های روان شناسان و عصب شناسان می‌توان کارهایی کرد که رویاها بیشتر به دردمان بیایند.
«خواب می‌دید در سرزمین ناشناسی است. از گرما عرق کرده، پیراهنش به تنش چسبیده، از تشنگی له له می‌زند. درخت‌های ناشناخته‌ای را می‌بیند که برگ‌هایشان سوخته، شاخه‌هایشان شکسته... سایه ندارند... «هستی» منت یک درخت سوخته را می‌کشد و زیرش می‌نشیند.
سایه‌ای در کار نیست اما می‌توان به درخت تکیه زد. زیر درخت پر است از گنجشک‌های مرده، بال شکسته... انگار خون هم ریخته. پوکه فشنگ هم که فراوان است. چند تا گربه و سگ می‌آیند و کاری به کار هم ندارند.
یا دست ندارند یا پا چشم‌های همه‌شان کور است... هستی از دیوار خرابه‌ای، از روی آجرها و پوکه‌های فشنگ رد می‌شود و به چمن سوخته‌ای می‌رسد... یک ساختمان فرو ریخته از دور پیداست. چند تا در بسته پیداست. هستی خود را می‌بیند که روی زمین دست می‌مالد. اما کلیدی پیدا نمی‌کند. صدایی می‌گوید: آنها که ریسمان دستشان بود، آنها که کلید داشتند همه‌شان گم و گور شدند.»
این جملات شاید برای شما هم آشنا باشد؛ قسمت‌هایی از نخستین صفحه‌های «جزیره سرگردانی» سیمین دانشور. نویسنده خواب «هستی» شخصیت اصلی داستان را خودش بر اساس دل‌مشغولی‌های هستی می‌سازد. آیا خواب‌های ما هم نمود دغدغه‌هایمان هستند؟ آیا ما می‌توانیم نویسنده خواب‌های خودمان باشیم؟
در ادامه شماره قبل که بیشتر روی نظریه‌های رؤیا تاکید کردیم این بار می‌خواهیم بگوییم رؤیا‌ها به چه دردی می‌خورند.
یونگ می‌گوید همه خواب‌ها یک داستان دارند. در یک مکان و زمان البته عجیب و غریب اتفاق می‌افتند. یک یا چند شخصیت دارند. اتفاقاتی برای این شخصیت‌ها پیش می‌آید كه یا به نتیجه خاصی منجر می‌شود، یا نیمه‌تمام رها می‌شود.
این عناصر داستانی را می‌توانید وقتی که به خواب دوستتان گوش می‌دهید تشخیص دهید. اما واقعا این داستانی که غالبا بی‌سر و ته و بی‌معنا می‌نماید می‌تواند معنای خاصی داشته باشد؟ در این که خواب‌ها معمولا عجیب و غریب هستند شکی نیست.
شاید به این علت که همان‌طور که در شماره قبل هم گفتیم در رؤیاها فرایندهای ذهنی و شناختی ما یک‌جور دیگر سازماندهی می‌شوند. خواب‌ها مثل اسطوره‌ها هستند: بی‌مکان، بی‌زمان و بدون منطق خاصی در علت و معلول رویدادها.
شاید برای همین است که یونگ می‌گوید در هر فرهنگی نماد‌های خاص آن فرهنگ در ناخودآگاه انباشته می‌شوند و البته یکی از راه‌های دستیابی به آن ناخودآگاه جمعی همین رؤیا‌ها هستند. اما نكاتی از عقاید یونگ كه بیشتر به درد ما می‌خورد؛ اول اینکه خواب‌ها بی‌معنی نیستند.
همه خواب‌ها معنی دارند، ما باید بتوانیم با کمک تداعی‌هایی که از یک خواب به ذهنمان می‌آید این معنی پنهان را کشف كنیم. دوم اینکه خواب‌ها از دغدغه‌های ما که به گذشته نزدیک و دور ما مربوطند، به وجود می‌آیند. لااقل از نظر روان‌شناسی علمی هیچ خوابی نمی‌خواهد آینده را پیش‌بینی کند. حتی اگر در زمان خواب ما از الان خودمان بزرگ‌تریم و کارهایی مربوط به آینده را انجام می‌دهیم، این رؤیا‌ها نمود دغدغه ما در مورد آن مرحله از زندگی یا آن کار است.
دغدغه‌هایی که از گذشته ما به وجود آمده‌اند نه از قدرت پیشگویی رؤیا‌ها. حرف سوم یونگ هم که خیلی می‌تواند به درد ما بخورد این است که گاهی رؤیا‌ها برای جبران آنچه در ما نیست به وجود می‌آیند. یعنی رؤیا‌های یک آدم لامذهب ممکن است تم‌های مذهبی داشته باشد یا ممکن است که در خوابی عاشق کسی بشویم که از او متنفریم.
یونگ می‌گوید اینجا ناهشیار ما دارد در مورد حس‌های سرکوب‌شده‌مان هشدار می‌دهد. برای خود یونگ این قضیه آن‌قدر مهم بود که اسم زندگینامه خودنوشتش را گذاشت: «خاطرات، رؤیا‌ها، اندیشه‌ها و...» به هر حال ما بیشتر مطلب هفته را گذاشته‌ایم برای شرح کارآمدی رؤیا‌ها.
اراده كنید، خواب ببینید
شاید با دیدن عبارت «مدیریت رؤیا» تعجب کنید. البته این قضیه به صورت نسبی امکان‌پذیر است. اگر شما عجایب هفتگانه رؤیا را در شماره قبل خوانده باشید از این عبارت شگفت‌زده نمی‌شوید. ما در مدیریت رؤیا هم قبل از خواب و هم بعد از خواب را هدف گرفته ایم. هم معنای رؤیاها و هم دستکاری در به یاد ماندن و خوشایندتر شدن رؤیا‌ها.
1 به یاد ماندن یا نماندن رؤیا، مسئله این است! همان‌طور که در شماره قبل هم خواندید خیلی تکلیف دانشمند‌ها با رؤیا معلوم نیست. شما اول تکلیفتان را مشخص کنید. آیا مثل عصب‌شناس‌ها می‌خواهید رؤیا‌ها از یادتان برود؟ خب هیچ کاری نکنید! کافی است جایی بخوابید که اول صبح خیلی شلوغ باشد.
حتی می‌توانید این کار را به‌صورت اختیاری انجام دهید. مثلا یک آهنگ دوست‌نداشتنی را بگذارید روی زنگ موبایلتان و صبح با این آهنگ از خواب بیدار شوید! یا به نامزدتان بگویید اول صبح 8-7 تا اس‌ام‌اس خالی پشت سر هم برایتان بفرستد تا با صدای دنگ‌دنگ آنها بیدار شوید.
این‌جوری رؤیا‌ها خود به خود از یادتان می‌رود یا از کسی که بیدارتان می‌کند بخواهید که وقتی چشم‌هایتان تکان تکان می‌خورد از خواب بیدارتان نکند. چون اگر همان موقع بیدار شوید خواب به یادتان می‌ماند. اگر هم مثل روان‌شناس‌ها به فایده رؤیا و تعبیر رؤیا معتقدید اولین کاری که می‌کنید این است:
2 رؤیاهایتان را یادداشت کنید! شاید شما با این کار به شهرت فروید نرسید و «رؤیا و تعبیر رؤیایتان» تحولی در روان درمانی به وجود نیاورد، ولی این یک کار را که می‌توانید مثل او انجام دهید! یک قلم و کاغذ بگذارید کنار دستتان بعد بخوابید.
روان‌شناسان معتقدند این کار باعث می‌شود ذهن یاد بگیرد که ما این اطلاعات را می‌خواهیم و نباید از بینشان ببرید. اگر این کار را انجام ندهید، ذهن پیش‌فرض‌اش این است که با شما لج کند و رؤیا‌ها را به فراموشی بسپارد.
سعی کنید رؤیاهایتان را همان اول صبح با تمام جزئیات کامل شامل زمان، مکان، رنگ اطراف، آدم‌ها و لباس‌ها و مخصوصا اتفاقاتی که بین آنها رخ می‌دهد یادداشت کنید. خلاصه یک داستان را با شاخ و برگ‌هایی که معمولا در همه رؤیا‌ها وجود دارند شرح دهید. اول صبح ما فکر می‌کنیم که رؤیا آن‌قدر مهم یا هیجان‌انگیز بوده که تا ابد یادمان می‌ماند ولی ظهر موقع ناهار هیچ‌چیز یادمان نیست.
3 رؤیاهایتان را برای یک سنگ صبور تعریف کنید! تعریف رؤیا برای دیگران مخصوصا وقتی هنوز کامل به یادمان مانده است هم می‌تواند به حفظش کمک کند. کسی که رؤیایمان را می‌شنود با آنها مثل اطلاعات دیگر برخورد می‌کند و مخصوصا اگر از او بخواهیم، به یادش می‌ماند. اما مغز ما به هر نحوی دوست دارد رؤیا‌ها از یادمان برود.
شاید به قول فروید به این خاطر که پشت رؤیا‌ها چیز اضطراب‌انگیزی خوابیده است. تعریف رؤیاها برای دیگران همچنین باعث می‌شود که حسابی هیجانمان تخلیه شود و به قول معروف دلمان سبک شود البته به طریقه غیرمستقیم. فقط از طرف نخواهید که برایتان معنی و مفهوم خوابتان را بگوید، علتش را در بخش بعد می‌بینید.
4 در مقابل تصاویر رؤیا‌ها، تداعی آزاد کنید. به جای اینکه به کتاب‌های ابن سیرین و حتی فروید سرک بکشید، به معنای شخصی رؤیا فکر کنید. سگی که به خوابتان می‌آید، ممکن است برای شما که روز قبل از رؤیا سگی گازتان گرفته است معنای متفاوتی داشته باشد تا از نظر یك چوپان. شاید نماد‌های مشترک بسیار کمی بین تمام افراد دنیا وجود داشته باشد.
در سطحی وسیع‌تر از معنای فردی رؤیا شاید معنای فرهنگی آن هم بتواند کمک کند. خواب گاو دیدن برای یک هندی معنای کاملا خاص و مذهبی دارد، اما برای یک استرالیایی شاید بیشتر معنایی اقتصادی داشته باشد! خیلی چیزها هستند که می‌توانند روی معنای یک رؤیا، اثر داشته باشند.
مثلا ضرب‌المثل‌هایی که با یک تصویر همراهند ممکن است با همان معنای نمادینشان به خوابتان بیایند: گیر کردن شما در یک کلاف سر درگم احتمالا نشان‌دهنده این است که مشکل خاصی دارید که خیلی پیچیده شده است و نتوانسته‌اید تاکنون کاری برایش بکنید. بعضی افراد هم هستند که احتمالا لااقل در نگاه اول یک معنای مشترک دارند.
مثلا رئیس قطار یا پلیس در این رؤیا احتمالا نماد مرجع قدرت در گذشته بیننده رؤیا بوده است: فردی در رؤیایی دیده بود که در صدد رفتن به مسافرتی بوده و از فکر از دست دادن قطار بسیار مضطرب شده و در نهایت زمانی به مقصد رسیده که رئیس ایستگاه یا پلیس با ترشرویی بی‌صبرانه منتظر او بوده‌اند.
اما مثلا اگر شخصیتی که در کازابلانکا همفری بوگارت نقشش را بازی می‌کند خواب ایستگاه قطار را ببیند، اولین معنا برای او معنایی عاشقانه است. به هر حال سعی کنید همه صحنه‌هایی که در مقابل یک تصویر رؤیا در بیداری به ذهنتان می‌آید را ردیف کنید. بالاخره با این تداعی آزاد به جایی می‌رسید. یادتان باشد که هیچ رؤیای بی‌معنی‌ای وجود ندارد و بهترین تعبیرکننده رؤیایتان خودتان هستید.
5 به رؤیا‌های تکراری بیشتر بها بدهید! شنیده‌اید که محمد اصفهانی می‌خواند «دیده بودمت هزار بار تو یه رؤیای قدیمی» یا این ترانه مانی رهنما که می‌گوید «تو رو یک عمره تو خوابم می‌بینم...». بگذریم از این که شاعران ترانه‌ها به یک عقیده جاافتاده در فرهنگ ما - اینکه رؤیا‌ها پیش‌بینی‌کننده آینده‌اند - توجه داشته‌اند، اما در یک لایه هم به تکراری‌بودن و بنابراین مهم‌بودن این رؤیاها اشاره کرده‌اند. روان‌شناسان می‌گویند رؤیا‌های تکراری اغلب بیان‌كننده مشکلات حل نشده هستند .
البته رؤیا‌ها می‌توانند یک ام‌پی‌تیری از مجموعه مشکلاتی باشند که در یک رؤیا گنجانیده شده‌اند. مثلا مردی به یاد می‌آورد که وقتی پسر کوچکی بوده، رؤیای تکراری و بی‌نهایت ناخوشایند داشته، او در آن رؤیا به طور بی‌نتیجه‌ای به سختی می‌کوشیده تا یک شبکه از تکه‌های نخ یا پشم که طرح درهم‌بافته غیرعادی‌ای داشته و در آن، رشته‌ها به طرز غیر قابل گشودنی در هم پیچیده بودند، را از هم باز کند. این رؤیا بر احساس درماندگی ناتوان‌کننده‌ای دلالت می‌کرد که در آن رؤیا، بیننده حس می‌کرد هیچ کوششی در شکافتن و از هم گسستن گره‌ها مؤثر نخواهد بود.
6 گاهی راه‌حل مشکلتان در رؤیا‌هایتان است. وقتی که تمام شب به یک مشکل فکر کنید تعجبی ندارد که ذهنتان حتی هنگام خواب هم دست از سر آن مشکل و راه‌حل‌هایش بر ندارد. احتمالا در مورد دانشمندانی که نتایج مسائل‌شان را در خواب‌ها یافته‌اند چیز‌هایی شنیده‌اید. رؤیاها گاهی الهامی برای حل خلاقانه مسائل هستند.
مثلا ککوله، کاشف بنزین، بعد از اینکه خواب دید دایره‌ای از مارها هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شیمیایی بنزین شد. ساختمانی که حلقوی است نه خطی. پس رؤیا‌ها همیشه هم تصویری از آرزوهای سرکوفته نیستند.
7 تا می‌توانید قبل از خواب به چیزهای بد فکر نکنید! همه نظریه‌پردازان خواب قبول دارند که بیشتر رؤیاها مایه‌هاشان را از آخرین تحریکات مغزی قبل از خواب می‌گیرند. دیدن یک فیلم ترسناک، فکر کردن به احتمالات بدی که در آینده ممکن است رخ دهند و فکر کردن به دلخوری‌های گذشته باعث می‌شود به جای رؤیا کابوس ببینید.
8 رؤیاهایتان را از دست ندهید! چه بخواهید که رؤیاها به یادتان بماند و چه نخواهید، به هر حال سعی کنید جوری بخوابید که بیشترین مدت خواب REM را داشته باشید. هر چه بیشتر و بهتر بخوابیم تعداد مراحل خواب REM طبیعی‌تر می‌شود. ضمن اینکه خواب REM باعث می‌شود اطلاعاتی که روز قبل به حافظه سپرده‌ایم در حافظه بلندمدت تحکیم شوند، در نتیجه نمره امتحانمان بهتر شود. برای اینکه بهتر و به اندازه بخوابیم در شماره‌17، یک مطلب مفصل در همشهری جوان چاپ شده است.
رؤیا دیدن از نگاه اسلام
رؤیاها یا همان چیزهایی كه در خواب می‌بینیم، در متون اسلامی به 2 دسته تقسیم می‌شوند: دسته اول «اضغاث احلام» یا رؤیاهاى كاذبه‌اند؛ یعنی خواب‌هایی كه تعبیر خاصی ندارند؛ همان صحنه‌های درهم و برهمی كه وقتی با شكم پر می‌خوابیم سراغمان می‌آیند و دسته‌ دوم رؤیای صادقه یا خواب‌هایی هستند كه به حقیقت‌هایی اشاره می‌كنند. گاهی این حقیقت‌ها را صریح برایمان می‌گویند، گاهی هم با زبان استعاره. بعضی‌ها می‌گویند این رؤیاها نتیجه ملاقات روح ما با فرشتگان است.
پیامبر(ص) فرموده رؤیا «گاهى بشارتى از ناحیه خداوند است، گاهی وسیله غم و اندوه از سوى شیطان و گاهی چیزهایی است كه انسان در فكر خود مى‏پروراند و آن را در خواب مى‏بیند». خواب شیطانى تعبیر ندارد اما خواب‌هایی كه از طرف خداوند هستند، قرار است برای ما از آینده‌مان خبرهای خوشی بیاورند.
رویاهای ما و نزدیكی آنها به حقیقت، به ظرفیت درونی‌ ما بستگی دارد. برای اینكه در عالم رؤیا بتوانیم از خودمان و از تصویرهایی كه «نفس»مان برایمان می‌سازد كنده شویم، یعنی از عالم ماده بیرون برویم و خودمان را به عالم غیب متصل كنیم، به «مراقبه» نیاز داریم:
پاكیزگی و طهارت، خواندن قرآن و بعضی دعاها و محاسبه‌ اعمال روزانه خودمان می‌توانند خواب‌های ما را بهتر و شفاف‌تر كنند. به طور كلی خوابیدن در اسلام آداب زیادی دارد كه رعایت‌كردن آنها كیفیت رؤیاهای ما را بالا می‌برد؛ مثل خوابیدن به پشت یا به طرف راست، دستشویی رفتن قبل از خواب و وضو گرفتن قبل از خواب.
اما بعد از همه‌ اینها، تعبیر رؤیا هم شرایطی دارد. هر كسی نمی‌تواند خواب را تعبیر كند. تعبیركننده‌ خواب باید بتواند تشخیص بدهد كه اصلا خواب شما قابل تعبیر هست یا نه و بعد باید بتواند این حقیقت‌هایی را كه ما در لباس دیگری می‌بینیم، به شكل حقیقی خودشان ببیند؛ كاری كه از دست هر كسی ساخته نیست. پس رؤیاهای گرانبهایتان را به دست هر كسی نسپارید.

F l o w e r
19-02-2011, 23:41
نگاهی به درون
هیچ وقت به پستوی ذهن خود سفر كرده‌اید، قطعا سفر پر‌پیچ و خمی است؛ اگر پیچیدگی‌های آن را دریابیم.
چرا كه تجربیات گوناگون ما در این پستو، طبقه‌بندی و نگهداری می‌شوند و در واقع هر كلام، روایت و ماجرایی، پرونده‌ای از آنها را به بازخوانی فرا‌می‌خواند.
این بازخوانی‌ها كه به تصویرسازی‌های متفاوتی از واقعیت می‌انجامد. اما همه این تصویرها در پسپتوی ذهن، سخت ذخیره ‌می‌شوند و "ناخودآگاه" را شكل‌می‌دهند كه احساس‌ها و تجربیات دوران كودكی در عمیق‌ترین لایه‌های آن قرار‌می‌گیرند.
كارل گوستاو یونگ، معتقد است آنچه سرشت آدمی را تشكیل‌می‌دهد و بیشتر الگوهای رفتاری انسان را تنظیم می‌كند، ریشه در ناخودآگاه انسان دارد.
فلسفه ناخودآگاه philosophy of unconscious، در نیمه دوم قرن نوزدهم به عنوان یك اصل مهم در روانكاوی برای درمان بیماران مورد توجه قرار‌گرفت.
دو بخش جداگانه ذهن
دكتر محمد صنعتی در كتاب "تحلیل‌های روانشناختی در هنر و ادبیات" ، اشاره به دو بخش ذهن دارد: آنچه را "فروید" و "بروئر" در‌كار با بیماران هیستریك یافتند، انگار دو ذهن، یا دو بخش جداگانه در یك ذهن بود كه پیام‌های متفاوت یا متناقض، حتی گاه متضاد داشتند.
فرد، به یكی از آنها آگاه بود، پس "خودآگاه" نام گرفت كه همان "آگاهی" سنت فلسفه بود كه از زمان دكارت به عنوان واقعیتی بدیهی و چالش‌ناپذیر پذیرفته‌شده بود؛ دیگری بخشی از ذهن بود كه فرد – یعنی مالك و دارنده آن- از محتوای آن خبر‌نداشت.
انباری پنهان از یادهای فراموش شده و "واپس‌زده" كه به یاد نمی‌آمدند، پس آن را "ناخودآگاه" نام دادند كه دنیای دیگری بود، غریبِِ! آنچنان بیگانه كه انگار به فرد دیگری تعلق داشت.
بنابراین، می‌توان گفت كه حداقل بخشی از گفتار و رفتار افراد می‌تواند تظاهر و فریب باشد كه به نوعی انعكاس همان بخش ناخودآگاه ذهن آنهاست؛ گویی نقابی بر چهره دارند كه خود نیز از كم و كیف آن بی‌اطلاع‌اند.
فروید نیز معتقد بود كه در پس واژه‌ها و بیان احساس‌ها باید به دنبال نیت و انگیزه‌های پنهان و احساس واپس‌زده دوران كودكی گشت. در واقع، روانشناس یا به طور دقیق‌تر روانكاو، برای حل مشكل بیمارش باید بتواند نقاب او را بردارد.
توهم‌، نوع دیگری از واقع‌گریزی
وی از زاویه دیگری نیز به انگیزه انسان برای پنهان‌سازی واقعیت‌ها و به عبارتی "واقع‌گریزی"، می‌پردازد: بشر با توهم سرمی‌كند، زیرا توهم، فلاكت زیستن را تحمل‌پذیر می‌كند.
اما اگر ماهیت توهم را دریابد و به عبارت دیگر از حالت خواب‌گونه اش رها شود،‌حواس خود را بازمی‌یابد و واقعیت را چنان دگرگون می‌كند كه نیازی به توهم نداشته‌باشد.
"آگاهی كاذب" یا تصویر تحریف‌شده واقعیت، انسان را ناتوان می‌كند. حال آنكه رویایی با واقعیت و داشتن تصویری شایسته از آن، به انسان توانایی می‌بخشد.
بنابراین در روش درمانی فروید، آگاهی نسبت به واقعیت‌ها، بویژه واقعیت‌های پنهان، عامل اصلی و گام اول به شمار‌می‌آید.
پس از این مرحله است كه فرد امكان درك خود و دیگران را داشته و تلاش می‌كند آگاهانه تغییرات لازم و مناسب را در خود و رفتارش ایجاد كند.
كارل گوستاو یونگ نیز در این زمینه می‌گوید: انسان دوست دارد خود را حاكم روان خویش بداند. اما مادام كه از تسلط بر خلقیات و هیجانات خود عاجز باشد یا نتواند بر شیوه‌های گوناگون رخنه‌یابی عناصر ناخودآگاه در نقشه‌ها و تصمیماتش معرفت و وقوف یابد، قطعا مالك و صاحب‌اختیار نفس خود نیست.
چگونه می‌توانیم احساسات واقعی خود را از میان لایه‌های عمیق ناخودآگاه ذهن تشخیص دهیم؟
شما وقتی جوان هستید به دلیل اینكه حساسیت بیشتری نسبت به برخوردهای تاییدگرایانه یا تكذیبی دیگران دارید، در عمل می‌آموزید احساساتی را كه توسط دیگران تایید نمی‌شوند را بشناسید. اگر افرادی كه با شما ارتباط دارند نتوانند حمایت خوبی از گفتار و رفتارتان داشته‌باشند، شما ممكن است در درك و فهم دنیای درونی خود دچار آشفتگی و سردرگمی شوید.
یكی از وظایف اصلی هر روان‌درمانگری این است كه به بیمارانش آموزش دهد چگونه گوش‌دادن به درون خود را آغاز‌كنند و به آنچه احساس می‌كنند و می‌خواهند واقف شوند.
به این ترتیب،بیماران به طور فزایندهای با خودشان برخورد صمیمی و واقعی خواهند داشت. اگرچه در این مسیر، آنها بیشتر در فشار و محاصره مسایل مختلف قرار می‌گیرند تا اینكه بتوانند خود را به واقعیت‌ها بیشتر نزدیك‌كنند.
"گان بورگ پالم" روان‌درمانگر، معتقد است كه اگر به متخصص درمانگری دسترسی ندارید، شما می‌توانید احساسات واقعی خود را در مواردی كه پیش می آید،با روش زیر شناسایی كنید:
زمانی كه احساس بد جسمی دارید، به خودتان فرصت دهید كه بهتر مشكل اصلی‌تان را بشناسید.
در یك اتاق آرام و ساكت، دراز بكشید و چشم‌هایتان را ببندید.
در این زمان ممكن است بیشترین احساس ناخوشایندی را داشته‌باشید. این احساس ناخوشایندی شاید تقریبا غیرقابل تحمل باشد اما تلاش كنید بر احساسات واقعی‌تان، بدون كینه و بغض، متمركز شوید. به این ترتیب به تدریج بیشتر و بیشتر نسبت احساسات و عواطف واقعی‌تان آگاه می‌شوید.
نگرانی زیاد، نفرت، شرم، عصبیت، ترس، وحشت، رنجش و غم همه نمودهایی از احساسات سركوب‌شده‌ای هستند كه به نوعی بر واقعیت و علل بروز آنها سرپوش گذاشته شده است.
احساس ناخوشایندی، به این دلیل خطرناك است كه در واقع ، سركوب می‌شود؛ نه، به این دلیل كه به ماهیت و علل بروز آن، آگاه می‌شوید.
اجازه دهید احساس ناخوشایندی بارز شود و ضمن تماس قوی با آن، این احساسات را با ایجاد صداها و حركت‌هایی متعادل و قابل قبول بیان كنید.
احساس ناخوشایندی احتمالا حداقل برای مدت یك ربع ساعت، ازبین خواهد‌رفت. به این ترتیب، شما یاد‌گرفته‌اید كه چگونه حل مشكلات خود را شروع كنید.

منابع:
-تحلیل‌های روانشناختی در هنر و ادبیات.دكتر محمد صنعتی. نشرمركز.
- فراسوی زنجیرهای پندار. اریك فروم، ترجمه دكتر بهزاد بركت، انتشارات مروارید.
- دل آدمی و گرایشش به خیر و شر. اریك فروم، ترجمه گیتی خوشدل، نشر نو.
- انسان و سمبولهایش (به سوی شناخت ناخودآگاه). كارل گوستاو یونگ، ترجمه حسن اكبریان طبری، انتشارات یاسمن.

F l o w e r
19-02-2011, 23:57
رابطه تان را با رئیستان بهبود بخشید
چه دوستش داشته باشید و چه از وی متنفر باشید، کلید آینده شما در دست رئیستان است. این آینده شامل پیشرفت ها و ترفیع های کاری شما هم می شود. این اختلافات و ناسازگاری ها سر هر چه که باشد، چه بر سر یک پروژه کاری یا بگومگوهای قدیمی، یک چیز را باید همیشه به یاد داشته باشید: اگر این اختلاف و دشمنی زمان زیادی طول بکشد، این رئیستان است که انتقام گرفتن برایش خیلی آسان است.
راه های زیادی غیر از به دست و پا افتادن برای بازسازی پل های خراب شده بین شما و بهبودی رابطه تان وجود دارد. در این مقاله به چند مورد از این راهکارها اشاره می کنیم.
● جَو را آرام کنید
برای بهبود بخشیدن به رابطه با رئیستان، به دنبال فرصتی باشید که با او رودررو صحبت کنید. اگر می دانید که اول صبحها که به محل کار می آید بدخق است و آخر وقت ها هم آنقدر خسته است که با یک تلنگر عصبانی می شود، پس به هیچ وجه این دو زمان را برای صحبت کردن با او انتخاب نکنید. به هیچ عنوان درمورد دلیل اصلی این کدورت با همکارانتان صحبت نکنید. محل کار همانقدر که محلی برای انتقام، بهانه جویی و توطئه چینی است، به نوعی یک تراژدی شکپیری هم هست. پس وقتی مشکلاتتان را پیش خودتان نگه می دارید، حتماً شخصاً و تنها با رئیستان صحبت کنید. دلیل نارضایتی و شکایت خودتان را به او بگویید و درمقابل به حرفهای او هم گوش دهید. حتی اگر در آخر این بحث هنوز هم مرغش یک پا داشت، این شما هستید که باید جلوی زبانتان را بگیرید و خودتان را از نتیجه بحث راضی نشان دهید. اما مطمئن باشید که این اتفاق به ندرت پیش خواهد آمد. رئیستان خیلی خوشحال خواهد شد که کارمندش اینقدر رک و درعین حال محترمانه حرفهایش را با او درمیان می گذارد. این راهکار برای بازسازی رابطه بسیار موثر و کارامد است.
● به خودتان نگیرید
مطمئناً این اولین باری نیست که رئیستان روی یک نفر در شرکت دست گذاشته است. کمی به بالا و پایین های سابقه کاری خود فکر کنید: آیا تابه حال شده بود بدون اینکه خودتان بخواهید به شما مرخصی دهد؟ آیا آخرین پاداشتان خوب بوده است؟ آیا وقتی کاری را خوب انجام می دهید، تحسینتان می کند؟ اگر اینطور است، پس زیاد این حرف او را که باعث ناراحتیتان شده جدی نگیرید. بدانید که کار کردن همیشه بالا و پایین دشاته است. برای بازسازی رابطه تان از راهکاری که در بالا اشاره شد استفاده کنید و بگذارید بداند که برایتان نحوه رفتار او مهم است.
● بهترین باشید
پاداش هایی که رئیستان می دهد، گزارش های او از عملکرد کاری شما و از این قبیل بر مبنای این انجام می شوند که شما و گروهی که در آن کار می کنید چطور خودتان را در آن کار نشان داده باشید. اگر تلاش کنید و نتایج خوبی برای شرکت رقم بزنید، رابطه تان به خودی خود ترمیم می شود. دو صد گفته چون نیم کردار نیست! کسی که حرف می زند شاید وعده و وعیدهای پوچ و توخالی تحویل رئیس می دهد اما وقتی با عمل موفقیتتان را نشان رئیس می دهید، به او ثابت می کنید که فرد ارزشمندی برای آن شرکت هستید.
● کینه توزی نکنید
از قدیم گفته اند، افراد کمی هستند که فرق بین مانع و فرصت را می دانند و می توانند ازهر دو اینها بعنوان پلی برای پیشرفت استفاده کنند. کینه یک مانع است که بین شما و رئیستان قرار می گیرد، منتها این مانع تا زمانی آنجاست که خود شما بخواهید. رابطه را بهبود بخشید حتی اگر به غرورتان بر خورده باشد.
● رئیس کیست؟
خلاصه اینکه تنها راه برای بازسازی رابطه با رئیس این است که خودتان برای اصلاح آن دست به کار شوید. مطمئن باشید اگر خودتان اینکار را نکنید احتمال خیلی خیلی کمی دارد که رئیستان برای بازسازی رابطه پا پیش بگذارد. خوب کار کنید، آرام باشید و اگر اشتباهی کردید، آنرا بپذیرید و اگر هم اشتباه از شما نبوده جلوی زبانتان را بگیرید و هیچی نگویید. اجازه ندهید احساساتتان به شما غلبه کند چون دراینصورت اختلافات بین شما و رئیستان بیشتر خواهد شد .

F l o w e r
20-02-2011, 00:05
آیا ظاهر شما به کارتان صدمه می زند؟

سالها پیش، خانمی را می شناختم که معمولاً درمورد زمینه کاری خودش مطلب چاپ می کرد. وی مقاله ای نوشت که خیلی مورد استقبال قرار گرفت. به همین خاطر از او دعوت شد در سخنرانی های زیادی شرکت کند و از آنجا که در همه این دعوت ها به او حقوقی داده می شد، خوشحال شده بود که می تواند از این راه یک منبع درآمد دومی برای خودش درست کند. اما بعد از چند مصاحبه و سخنرانی اول، این دعوت ها کمتر و کمتر شد.
واقعاً نفهمید که چه اتفاقی افتاد. بااینکه وانمود می کرد که اتفاق خاصی نیفتاده است اما همه میدانستند که همه چیز سر جای خودش نیست. متاسفانه، باوجود همه اشاراتی که به او شد، به هیچ طریق نمی خواست قبول کند که دلیل این مسئله، ساده ترین دلیل است: مسئله ظاهر او.

او با هیکل بسیار درشت و موهایی فرفری، ظاهری بسیار ترسناک داشت. اگر سعی می کرد از لباسهایی که اندام را کوچکتر نشان می دهد مثل رنگ های تیره، راه راه عمودی و جواهرات مناسب استفاده کرده و ظاهر خود را تقویت کند، مطمئناً هم توجه زیادی به او می شد و هم احترام زیادی کسب می کرد.
اما درعوض، طوری لباس می پوشید که شوهرش خوشش بیاید: کفش پاشنه بلند، دامن کوتاه، موهای بلند، و لباسهای تنگ.. اکثر لباسهایی که می پوشید خیلی برایش کوچک بودند. هیچکدام هم لباس درست و حسابی و گران قیمت نبود. ظاهرش واقعاً هیچ تناسبی با سنش، درآمدش و مقام شغلیش نداشت.
همین مسائل باعث شد که این کار دوم خیلی زود به نابودی کشیده شود. روی کاغذ به نظر عالی می رسید: توانا، تحصیلکرده، و کاملاً مطلع از زمینه کاری خود. اما وقتی او را از نزدیک می دیدید، واقعاً ظاهرش بد به نظر می رسید. مخاطبین او انتظار ظاهری حرفه ای و مناسب داشتند. اما چیزی که می دیدند تلفیقی بین اسکارلت اوهارا و آمازون بود.. باوجود پیشینه، تجربه و توانایی که در نوشتن داشت، به خاطر وضعیت ظاهرش همه اعتبار خود را از دست داد.
به نظرتان عادلانه نیست؟ شاید. اما باوجود تحصیلات، حرفه و مقام اجتماعی، او خودش باید بهتر می دانست. همه همکارانش خیلی محتاطانه تر از او لباس می پوشیدند و خیلی های آنها هم مستقیماً به او گفته بودند که تغییری در وضعیت خود ایجاد کند. اما او دوست داشت همان کاری را انجام دهد که خودش می خواهد.
البته این یک نمونه خیلی افراطی است اما چندان نادر نیست. اکثر افرادیکه چنین مشکلاتی دارند جزء سه دسته زیر هستند:
1. وقت یا پول کافی برای پوشیدن لباسهای خوب ندارند
2. ظاهر برایشان اهمیت چندانی ندارد.
3. قوانین شامل حال آنها نمی شود.
اگر خودتان را جزء یکی از این سه دسته می بینید، احتمالاً آنقدر که در توانتان است پول درنمی آورید. در زیر به بعضی علائم اشاره میکنیم که نشان می دهد وضعیت ظاهرتان، به کارتان صدمه می زند.
1. یکی از بالادستانتان در شرکت مستقیماً به شما گفته است که اگر می خواهید ترفیع بگیرید باید وضعیت ظاهرتان را درست کنید..
2. یک نفر در شرکتتان همیشه باید برای مراسم های مهم (میتینگ ها، سخنرانی ها و سایر مراسمات) به شما یادآوری کند که درست لباس بپوشید.
3. یکی از همکاران با مهارت های مساوی یا کمتر اما ظاهر بهتر، قبل از شما ترفیع گرفته است.
4. آن روزهایی که وقت بیشتری را صرف بهبود ظاهرتان کرده اید، همکارانتان اینقدر تعجب کرده اند که فکر کرده اند می خواهید برای یک مصاحبه شغلی بروید.
5. همیشه می خواهید که نقش مهمترین را در شرکت به شما بدهند اما تنها کارهایی که به شما واگذار می کنند، پادوگری مدیریت است.
هیچکدام از اینها به نظرتان آشنا نبود؟ اگر اینطور است، یعنی ظاهر شما تاثیری منفی بر زندگی کاریتان دارد. چه دوست داشته باشید بشنوید یا نه، مجبورید که تغییراتی را در کمد لباسهایتان ایجاد کنید تا در کارتان پیشرفت کنید.
همانطور که می بینید، برای موفقیت لباس پوشیدن به این معنا نیست که بهترین لباس، بهترین ساعت و بهترین مدل مو را داشته باشید. باید طوری لباس بپوشید که با کسانی که می خواهید با آنها کار کنید، مطابقت داشته باشد.
معمولاً آدمها دوست دارند با کسانی رابطه برقرار کنند که شبیه به خودشان باشد. اگر شما از نظر طریق لباس پوشیدن، رفتار و مقام به اندازه کافی شبیه آنها نباشید، یک خارجی تلقی خواهید شد و آنها هیچوقت علاقه ای به دانستن در مورد شما نخواهند داشت چه برسد به اینکه با شما کار هم بکنند.
ممکن است این را رد کنید و این کوته فکری آنها را مسخره کنید و خودتان را جدای آن بدانید...و از اینکه مردم همیشه آنطور که می خواهید با شما رفتار نمی کنند ناراحت و خسته شده باشید. می توانید هم از این اطلاعات به سود خودتان استفاده کنید و از آن درس بگیرید.
مثلاً فرض کنید که می خواهید در کارتان ترفیع بگیرید. چطور لباس می پوشید؟ مثل آنهایی که در همان سطح شما هستند؟ یا آنهایی که یک سطح از شما بالاتر هستند؟ وقتی بنابر شغلی که می خواهید به آن برسید، لباس بپوشید، برای کارفرمایتان راحت تر است که شما را در آن منصب ببیند.
منظور من از این حرفها این نیست که پول زیادی را صرف خرین چنین لباسهایی کنید. آنکار را می توانید برای وقتی بگذارید که حقوقتان بالا رفت. درعوض، به چیزهای خیلی کوچکی فکر کنید که می توانید بدون هیچ خرجی آن را تغییر دهید؛ مثل واکس زدن کفش ها، آرایش مناسب، یا حتی یک مدل موی بهتر و مناسب تر.
درمورد وضعیت ظاهری گروهی که می خواهید به آنها بپیوندید، اطلاعات جمع کنید. اگر لازم است لباسی بخرید، می توانید آن را از فروشگاه هایی که قیمت های مناسب تری دارند تهیه کنید. لازم نیست که بیش از حد خرج کنید. یک تغییر کوچک می تواند خیلی بزرگ به نظر برسد.
برای این کار باید به بودجه تان توجه کنید. نیاز به بودجه خیلی زیادی نیست. چند وقت با اتوبوس اینطرف و آنطرف بروید و پول سینماهایتان را پس انداز کنید و خیلی راحت پولی که لازم دارید را گیر میاورید.
درست است، خیلی ها بدون اینکه توجه چندانی به وضعیت ظاهرشان بکنند، در کارشان پیشرفت می کنند. اما باید بدانید که این نوع پیشرفت ها بیشتر در کارهایی است که ارتباط عمومی چندانی ندارد.
شما باید طوری ظاهرتان را آراسته کنید که اطرافیان پاسختان را بدهند و آنچه شایسته معلومات و دانش شماست به شما ببخشند. درغیر اینصورت، شاید هیچوقت آن توجهی که لایقش هستید را بدست نیاورید.
ظاهر نقش بسیار مهمی در نظر دیگران در رابطه با شما دارد. آنهایی که توجه بیشتری به ظاهر خود می کنند، همیشه بیشتر مورد پذیرش عموم قرار می گیرند تا آنها که توجهی به وضعیت ظاهر خود ندارند.
به نظرتان ناعادلانه است؟ شاید. اما وقعیت همین است. شما هم برای اینکه مورد توجه قرار بگیرید مجبورید که به وضعیت ظاهری خود بیشتر برسید. برای یکبار هم که شده امتحان کنید. چند هفته وضعیت ظاهرتان را بهتر کنید و ببینید که مردم چطور به شماتوجه می کنند. مطمئن باشید که این کار تاثیر خیلی زیادی روی درآمدتان هم خواهد داشت.
چطور؟ اجازه بدهید اینطور برایتان مطرح کنم:
آن خانمی که اول مقاله به او اشاره کردم را یادتان هست؟ سخنرانی هایی که او در آن چند جلسه اول انجام داد، به ازای هر یک ساعت 50 هزار تومان دریافت کرد. اگر این روند همینطور ادامه پیدا می کردمی توانست درآمدش را تا 4 میلیون تومان در سال بالا ببرد. این یعنی 50% بالا رفتن حقوق.
اما این اتفاق نیفتاد و علتش فقط وضعیت لباس پوشیدن او بود.
شما چطور؟ آیا فکر می کنید وضعیت لباس پوشیدنتان به کارتان صدمه می زند؟ نگاهی به آینه بیندازید و خودتان قضاوت کنید.
برگرفته شده از مردمان

F l o w e r
20-02-2011, 00:14
چه كنیم تا در محیط كارمان آرامش داشته باشیم؟
1- یك یا دوساعت از هفته را دور از خانواده و درگیری شغلی خود بگذرانید .
2- سعی كنید با به روز كردن مهارتهای خود تغییرات شغلی را پیش بینی كنید .
3- با جلب توجه دیگران به ارزش كاری كه انجام می دهید ، از شغل خود محافظت كنید .
4- از برنامه های آموزشی استفاده كنید تا بتوانید در باره فرهنگ های كاری گوناگون و جدید مطالبی را بیاموزید .
5- همكاران همفكر را شناخته و برای سازش و تغییرات محیط كار از آنها كمك بگیرید .
6- وقتی فناوری جدیدی را می آموزید ، استفاده از آن را آهسته شروع كنید و كاملاً به مهارت خود مطمئن شوید .
7- سعی كنید دفتر خود را كنار دفاتر دیگران قرار دهید ، زیرا انزوا باعث ایجاد استرس می شود .
8- برای یادگیری یك مهارت جدید ، برای مثال مهارتی مانند كار با كامپیوتر و ... هیچگاه دیر نیست .
9- عوامل استرس زای هر شغل جدید را پیش از پذیرفتن آن ارزیابی كنید .
10- با تمام كاركنان بدون توجه به مقام و عنوانشان ، با احترام رفتار كنید .
11- با همكاران خود به گونه ای رفتار كنید كه نشانگر قدردانی شما از آنان باشد .
12- با همكار جدید خود غذا بخورید تا رابطه كاری شما با او تسهیل شود .
13- برای ایجاد ارتباط بیشتر با همكاری كه نزدیك به شما زندگی می كند ، همسفر شوید .
14- همیشه در نظرها و افكار خود انعطاف داشته باشید ، زیرا ممكن است تمام ماجرا را ندانید .
15- نقش فعالی در بهبود كیفیت زندگی شغلی خود ایفا كنید .

F l o w e r
20-02-2011, 00:24
عبور از مانع استخدام


یكی از مهمترین مشكلاتی كه جوانان جامعه با آن روبه‌رو هستند، كار پیدا كردن است.
متاسفانه بسیاری از جوانان بیكار، كسانی هستند كه مدرك دانشگاهی دارند. آن‌ها یا نتوانسته‌اند شغلی مناسب پیدا كنند و اگر هم شاغل هستند در زمینه‌ای غیر از رشته تحصیلی‌شان فعالیت دارند. اما نكته‌ای دیگر هم در این بین وجود دارد كه مانع از رسیدن به شغل دلخواه می‌شود و آن عدم موفقیت در مصاحبه‌های استخدامی است.
قضیه به این شكل است كه شخص در آزمون‌های كتبی استخدام نمرات خوبی كسب می‌كند ولی نمی‌تواند در مصاحبه موفق ظاهر شود و شغل دلخواه و مورد نظرش را از دست می‌دهد. یكی از مهمترین عوامل این امر همان اضطراب و نگرانی و دلشوره ای است كه خیلی از ما هنگام قرار گرفتن در موقعیت‌های جدید و حساسی كه در زندگی‌مان تأثیرگذارند، تجربه می‌كنیم.
معمولا افرادی كه با چنین اضطرابی دست به گریبان هستند، شب پیش از مصاحبه خواب‌شان نمی‌برد، عرق می‌ریزند و حس می‌كنند كه معده‌شان درد می‌كند و سردرد هم یكی از حالات شایع این كار جویان نگران است.
ولی هیچ یك از این حالات به موفقیت كمك نمی‌كند و می‌تواند یك كارجوی باهوش،‌كارآمد و توانا را از رسیدن به موقعیت شغلی دلخواهش محروم سازد. اما نگران نباشید چون راه‌های ساده‌ای هستند كه برای غلبه بر این احساسات ناخوشایند بسیار مفیدند:
پیش از فرار رسیدن روز مصاحبه، همه مهارت‌ها و توانایی‌هایتان را مرور كنید و روش سخن گفتن مناسبی را كه در عین اختصار از همه قابلیت‌های شما خبر دهد، در نظر بگیرید. فكر كنید و ببینید كه مصاحبه‌گر ممكن است چه سؤالاتی از شما بپرسد و برای این پرسش‌های احتمالی، جواب‌های مناسبی آماده كنید.
یك روش دیگر این است كه از یك فرد آگاه و مطلع و صمیمی خواهش كنید كه این گفت‌وگوی 2 نفره را با شما اجرا كند و تحت شرایطی كه تا جای ممكن به موقعیت احتمالی مصاحبه شباهت دارد، در نقش یك مصاحبه‌گر از شما سؤالاتی مانند آن چه احتمالا مطرح خواهد شد، بپرسد.
مسئله دیگر كه بسیار هم كمك كننده است،‌حالتی‌ است كه همه با آن آشناییم؛ حرف زدن با خودمان. همگی ما با خودمان حرف می‌زنیم كه معمولا این تك‌گویی‌های درونی یا بسیار آهسته‌اند یا این‌كه فقط در ذهنمان جریان دارند. جملات و عباراتی كه در ذهن و فكر هر كسی گفته می‌شود یا بار مثبت دارند یا منفی كه به احتمال زیاد همه شما از اثرات هر یك از این 2 نوع گفت‌وگو باخبرید. جملات منفی چون:
-من آمادگی كافی ندارم.
- من در مصاحبه‌ قبلی هم رد شدم. این یكی هم مثل همان است.
-رقیب من كه با هم امتحان دادیم، از من بهتر است. حتما او قبول می‌شود.
- من تجربه كافی ندارم. قبولم نمی‌كنند.
وقتی كه همه فكر شما پر از این احساسات منفی و مخرب باشد، چطور انتظار دارید كه بتوانید توانایی‌ها و قابلیت‌هایتان را نشان دهید؟
اگر می‌خواهید مصاحبه‌گر امتیازات خوبی به شما بدهد، باید ذهنتان را برای یك مصاحبه موفق و نتیجه بخش برنامه‌ریزی و آماده كنید؛ گفت‌وگوهایی مثبت چون:
- من تجربیات ارزشمندی دارم و می‌توانم از عهده این كار برآیم.
- وقتی كه مصاحبه‌گر سؤال می‌كند، خوب گوش می‌دهم و پیش از این‌كه جواب بدهم، خوب فكر می‌كنم.
- من در این آزمون شفاهی موفق می‌شوم.
- من مهارت‌های كافی و موثری برای پذیرش این شغل دارم.
روش دیگری كه بسیار مفید و آرامش بخش است اینكه از تصور و «دیدن» یك مصاحبه پیروزمندانه سخن بگویید. درذهنتان تصویری بسازید كه در آن روبه‌روی مصاحبه‌گر نشسته‌اید، آرامش دارید و هر وقت كه او پرسشی می‌كند،با اعتماد به نفس و آمادگی جواب می‌دهید. او هم با رضایت سرتكان می‌دهد و امتیازات شما را یادداشت می‌كند.
خیال كردن و رویاپردازی آن چیزی نیست كه به شما كمك كند. منظور «دیدن» این موقعیت در ذهن است. به شكلی كه حس كنید در همان اتاق مصاحبه نشسته‌اید و به پرسش‌های مصاحبه‌كننده پاسخ می‌دهید. مشاهده این شرایط خوشایند و دلخواه به شما اعتماد به نفس می‌دهد و انگیزه رسیدن به این شغل را قوت می‌بخشد.
برای این كار، یك جای آرام و ساكت پیدا كنید، بنشینید و چشمانتان را ببندید. سعی كنید كه همه مسائلی را كه در گوشه گوشه ذهنتان جای دارند بیرون برانید. خودتان و مصاحبه‌كننده را ببینید و یك مصاحبه موفقیت‌آمیز را از خودتان بپرسید :
من الان دارم چه كار می‌كنم؟
- چطور روبه‌روی مصاحبه‌كننده نشسته‌ام؟
- چگونه به سؤالاتش جواب می‌دهم؟
-مصاحبه‌گر چطور به حرف‌های من واكنش نشان می‌دهد؟
این سؤال و جواب‌های درونی به شما كمك می‌كنند تا افكار، پاسخ‌ها، واكنش‌ها و ذهنیات موثری كه شانس موفقیت را بالا می‌برند بشناسید. افكاری كه به شما اعتماد به نفس و آرامش داده و آن اضطراب و نگرانی بیهوده را از بین می‌برند.
حتی روزمصاحبه و پیش از این كه وارد اتاق شوید هم این تصاویر ذهنی را مرور كنید. بدانید كه هر وقت روی انجام كار مورد نظرتان تمركز كنید حتما به آن دست خواهید یافت.
ولی ملاحظات خاصی هم وجود دارند كه لازم است حتما به آن‌ها توجه كنید؛ نكاتی كه در مصاحبه‌های استخدامی باید رعایت شود یا به عبارتی همان بایدها و نبایدهایی است كه كارجو باید به آن‌ها عمل كند.
نكته اول راجع به لباس و ظاهر شماست. اگر در لباس پوشیدن دقت نكنید،‌پیش از این‌كه بخواهید راجع به خودتان و توانایی‌هایتان چیزی بگویید، رد خواهید شد. جلسه مصاحبه، جلسه‌ای رسمی است كه نماینده یك شركت یا یك مجموعه صنعتی بزرگ و كوچك یا یك سازمان و اداره، روبه‌رویتان می‌نشیند و قصد دارد یكی از كارمندان آینده‌شان را انتخاب كند.
رنگ‌های ناهماهنگ و تند پوشش یك كاندید استخدام، مصاحبه‌گر را آزار می‌دهد و به او می‌گوید كه این فرد، شخص منظمی نیست و انگار نظم فكری خوبی هم ندارد. پاكیزگی لباس‌ها و تمیزی كفش‌ها و كیفی كه به دست می‌گیرید،‌دیگر نیاز به توضیح ندارد.
نكته دوم می‌گوید كه تنها برای مصاحبه بروید. نیازی نیست كه كسی همراه شما به اتاق مصاحبه بیاید. تنها بودن،‌ استقلال شخصیت و اعتماد به نفس را می‌رساند و برای بسیاری از افراد آرامش فكری به همراه می‌آورد. اگر پدر و مادر، همسر یا یكی از دوستانتان با اتومبیلش شما را رساند، از او خواهش كنید كه منتظرتان بماند یا این‌كه بگویید خودتان می‌توانید به خانه برگردید و نیازی نیست كه منتظرتان بماند.
نكته سوم راجع به روند صحبت كردن شماست. بین زیاده‌گویی كردن و به قدر كافی صحبت كردن مرز باریكی وجود دارد. وقتی كه مصاحبه‌گر سؤالی می‌پرسد، دقیق، مفید و بدون زیاده‌گویی جواب دهید. زمانی كه پاسخ نیاز به توضیح دارد، تمامی نكات «لازم» را برشمارید و مراقب باشید كه حاشیه نروید و از مطالبی كه به موضوع ربطی ندارد، سخن نگویید.
چهارم این‌كه وقتی منتظر مصاحبه نشسته‌اید، به هر كسی كه برخورد می‌كنید، مودبانه و با احترام رفتار كنید. چرا كه این اشخاص ممكن است همكاران آینده شما باشند و به علاوه ممكن است رفتار بی‌ادبانه و نامناسب‌تان به گوش رئیس هم برسد.
نكته پنجم راجع به تنظیم وقت است. مثلا اگر قرار است مصاحبه ساعت یك بعدازظهر انجام شود، سعی كنید نیم‌ساعت زودتر آن‌جا باشید. ترافیك سنگین، خرابی اتومبیل یا وقوع تصادف در مسیر احتمالاتی هستند كه می‌توانند باعث دیر رسیدن شوند. به علاوه وقتی نیم‌ساعت وقت داشته باشید، آرامش خاطر پیدا می‌كنید و فرصت دارید پاسخ‌های احتمالی و همان تجسم ذهنی موفقیت را مرور كنید و بدون اضطراب و نفس‌نفس زدن! پیش روی مصاحبه‌گر بنشینید.
ششم این‌كه دقت كنید كه همه لوازم مورد نیازتان را به همراه ببرید (خودكار، مداد، دفترچه یادداشت، كپی برگه درخواست شغلی و سوابق پیشین و...).
هفتم این‌كه صداقت داشته باشید! معمولا كار فرمایان هنگام استخدام یك كارمند جدید، سوابق و گفته‌های مكتوب او را با مدرك دیگری كه از دانشگاه و محل‌های قبلی كارش یا هر منبع دیگری، موجود است مقایسه می‌كنند و اگر دروغ گفته باشد، به زودی معلوم خواهد شد.
مسئله هشتم به شما می‌گوید كه پیش از مصاحبه سیگار نكشید و اگر آدامش می‌جوید هنگام ورود به اتاق مصاحبه دورش بیندازید. هر دوی این رفتارها سبب می‌شوند كه مصاحبه‌گر در همان ابتدا تصویری منفی از شما در ذهنش بسازد. برای نهمین ملاحظه باید گفت كه تلفن همراه‌تان را پیش از مصاحبه خاموش كنید. اگر تلفن شما حین مصاحبه زنگ بزند، توهین بزرگی به مصاحبه‌گر خواهد بود.
و در آخر این‌كه با شور و شوق و انرژی به پرسش‌های او پاسخ دهید. مصاحبه‌كننده باید ببیند كه این كارمند احتمالی با اعتماد به نفس و شور و شوق پاسخ می‌دهد و در عین ادب و احترام از بودن در این موقعیت راضی است و احساس راحتی می‌كند.
ترجمه- آذین صحابی

F l o w e r
20-02-2011, 00:32
12 روش موفقیت در محل کار


۱) خوشرو و بشاش باشید، نگرانی‌ها و نومیدی‌های خود را زیر یک لبخند مسرت آمیز پنهان سازید.
۲) مراقب باشید احساسات دیگران را جریحه‌دار نکنید. افراد را نباید موضوع شوخی و مزاح قرار داد.
۳) اختیار زبان خود را داشته باشید. همیشه کمتر از آنچه فکر کرده‌اید بگویید. صدای خود را ملایم ولی مؤثر کنید. غالباً طرز بیان مطلب مهمتر از خود مطلب است.
۴) به شخص تازه وارد اعم از اینکه آشنا باشد یا غریبه ادای احترام کنید. اگر او را می‌شناسد با اسم صدایش کنید.
۵) در برخورد اولیه مستقیماً به صورت مراجعه کنندگان نگاه کنید. به آنچه که که طرف مقابل راجع به نیازهایش اظهار می‌دارد کاملاً گوش کنید. زیرا دقت در موضوع باعث می‌شود که بسیاری از حقایق را تشخیص دهد و افراد را درست راهنمایی کنید.
۶) مراجعه کنندگان برای کار خود اهمیت بسیار قائلند هر چند مسایل آنان از نظر شما پیش پا افتاده به نظر بیاید باز آن را از دیدگاه آن‌ها ببینید.
۷) در صورتی که مشغول انجام کار مهمی هستید از آن‌ها بخواهید که بنشینند تا زمانیکه کارتان تمام شد به کار آن‌ها رسیدگی کنید.
۸) نسبت به افراد علاقه نشان دهید و طوری رفتار کنید تا هر کس که به نحوی با شما تماس دارد حس کند که شما برای او اهمیت قائلید.
۹) از محاسن و فضایلی که دارید صحبت نکنید و از صحبت کردن در باره‌ی نقاط ضعف دیگران خودداری کنید.
۱۰) در موضوعات و مسایل قابل بحث، وسعت نظر داشته باشید. بحث کنید و لی مجادله نکنید.
۱۱) در زمان مراجعه‌ی افراد، در صورت عصبانی بودن و با داشتن هیجان و اضطراب با آن‌ها همدردی کنید و شکایاتشان به دقت گوش کنید و به آن‌ها به فهمانید که حاضرید صمیمانه به آن‌ها کمک کنید.
۱۲) هر چقدر طرف در موقع صحبت صدایش را بلندتر کند شما برعکس ملایم‌تر و مهربان‌تر باشید و اگر اثر نکرد وسایل نوشتن را در اختیارش بگذارید تا شکایتش را بنویسد.
یکی از علایم برتری فکری این است که شخص با آنکه ممکن است نسبت به موضوعی عقیده‌ی مخالف داشته باشد ولی رویه‌ی رفتارش دوستانه باشد.

F l o w e r
20-02-2011, 00:40
نشانه‌های یك شغل زجرآور را بشناسیم

ترسناك، دلتنگ‌كننده و زجرآور سه صفتی هستند كه بسیاری از مردم در سراسر جهان كار خود را با آن‌ها توصیف می‌كنند.
نارضایتی از وضعیت كاری در سراسر جهان وجود دارد اما افراد كمی وقت می‌گذارند و بررسی می‌كنند تا ببینند كه چه چیزی كارشان را زجرآور می‌كند و چگونه می‌توانند این مشكل را برطرف كنند.
پاتریك لنسیونی در كتابی به نام سه نشانه یك شغل زجر‌آور به این موضوع پرداخته و راه‌كارهایی را به افرادی كه كار زجرآوری دارند و می‌خواهند شرایط كار خود را تغییر دهند ارائه كرده است.
مشكلات جهانی هستند
نویسنده كتاب در ابتدای كتاب یادآور می‌شود كه یك كار زجرآور با یك كار بد تفاوت دارد. با این حال یك كار زجرآور نشانه‌های مشابهی در سراسر جهان دارد.
به عقیده نویسنده كتاب، یك كار زجرآور افرادی را كه به آن اشتغال دارند غرغرو، ناامید و از لحاظ روحی بسیار ضعیف می‌كند. چنین كاری انرژی كارمندان را می‌مكد، شور و شوق آن‌ها را از بین می‌برد و آن‌ها را از اعتماد به نفس تهی می‌كند.
لنسیونی معتقد است مهم‌ترین عامل در زجرآور بودن یا نبودن یك كار، مدیران هستند كه سهم زیادی در ایجاد حس رضایت یا عدم رضایت كارمندان از كار خود دارند. تحقیقی هم كه در این باره انجام شده است این نظریه لنسیونی را تایید می‌كند: 43 درصد افرای كه در سال 2008 به دنبال شغل جدید می‌گشتند و در تحقیق شركت كردند مهم‌ترین عامل درخواست برای شغل جدید را رفتار مدیران و روسای قبلی خود عنوان كرده بودند.
این سه نشانه
لنسیونی سه نشانه یك كار زجرآور را به چشم‌نیامدن، احساس موثرنبودن و خودكوچك‌بینی معرفی می‌كند.
به‌چشم نیامدن: زمانی است که كارمندان احساس می‌کنند مدیران به آن‌ها بی‌توجهی می‌كنند.

احساس موثر نبودن: این احساس هنگامی به كارمندان دست می‌دهد كه نمی‌توانند تاثیر كاری را كه انجام می‌هند ببینند.
لنسیونی در این باره می‌گوید: هر كارمند نیاز دارد بداند كه كاری كه انجام می‌دهد به هر صورت بر زندگی یك نفر دیگر – یك مشتری، یك همكار، و یا حتی افراد مافوق—تاثیر می‌گذارد.
خودكوچك‌بینی: این حالت بیان‌كننده این است كه كارمندان نمی‌توانند به تنهایی موفقیت و سهم خود را در پیشبرد كار تشخیص بدهند. در نتیجه چنین كارمندانی معمولا برای پی‌بردن به ارزش كار خود به نظرات دیگران كه معمولا مدیران هستند نیاز دارند.
درمان‌ها
لنسیونی برای كارمندانی كه از كار زجرآور رنج می‌برند سه توصیه دارد كه بوسیله آن‌ها رابطه میان خود و مدیران را بهبود ببخشند و میزان رضایت خود را از كار بیشتر كنند.
مدیر خود را ارزیابی كنید: آیا مدیر شما به سه نشانه یك كار زجرآور كه به آن‌ها اشاره شد اهمیت می‌دهد و آیا اصلا قادر است آن‌ها را تشخیص بدهد؟ لنسونی در این مورد می‌گوید: بسیاری از مدیران با این كه به نظر بی‌علاقه به بهبود رابطه كاری میان زیردستان با خود هستند و وقت كافی برای رسیدگی به امور كارمندان ندارند، ولی واقعا می‌خواهند شرایط كاری را برای كارمندان خود دوست‌داشتنی‌تر كنند.
به مدیر خود كمك كنید تا متوجه نیاز‌های شما شود
این می‌تواند به این معنا باشد كه با مدیر خود در مورد فاكتور‌های موفقیت در كار خود بحث كنید. لنسیونی در این مورد یك پیشنهاد هم به كارمندان می‌كند. آن‌ها می‌توانند با مدیر خود این سوال را مطرح كنند: آیا می‌توانید به من كمك كنید متوجه شوم چرا كاری كه من انجام می‌دهم در یك نفر دیگر تغییر ایجاد می‌كند؟
آنگونه رفتار كنید كه می‌خواهید مدیرتان رفتار كند
مولف كتاب سه نشانه یك شغل زجرآور در این باره می گوید: كارمندانی كه علاقه‌ دارند مدیرشان با آن‌ها رفتار مناسبی داشته باشد باید با مدیران آن‌گونه رفتار كنند كه می‌خواهند مدیرشان با آن‌ها رفتار كند. باید راه‌هایی پیدا كنید و به مدیر خود اجازه دهید تا متوجه شود رفتار او چه عملكرد مثبتی برای شما داشته است.
واقع‌گرا باشید
ریچار فیلیپس یكی از كسانی كه در زمینه راه‌كارهای پیشبرد رضایت شغلی فعالیت‌های زیادی داشته معتقد است كه برنامه‌ریزی مدیریتی یكی از روش‌های خوب برای بالابردن رضایت شغلی است اما به هر حال به كارمندان توصیه می‌كند كه در مورد انتظاراتشان واقع‌گرا باشند.
او می‌گوید: مدیران نمی‌توانند ذهن‌خوانی كنند. برای ایجاد ارتباط با مدیران مافوق خود مسئولیت‌پذیر باشید و فراموش نكنید كه برای ایجاد تغییر باید همیشه در حال تلاش باشید و خلاصه این كه تغییر به یك‌باره اتفاق نمی‌افتد.

F l o w e r
20-02-2011, 00:46
خشنودی شغلی چگونه و چقدر؟

چگونه شخصیتی دارید؟ گرم و صمیمی یا متفكر و خونسرد؟ چقدر مایل به برقراری روابط دوستانه با دیگران هستید؟ و یا اینكه چقدر علاقه به تشویق شدن و مورد توجه قرار گرفتن دارید؟ شما اگر خود را خوب بشناسید می‌توانید شغلی را انتخاب كنید كه از آن رضایت دارید.
یك مدیر نیز با شناسایی علایق كارمندانش می‌تواند رضایت شغلی كاركنانش و همچنین كارایی آنان را بالا ببرد.با خواندن مقاله زیر می‌توانید مدیری بهتر یا كارمندی خلاق‌تر باشید.
نكته‌ای را كه می‌توان به عنوان اصل و قاعده كلی پذیرفت این است كه هر گاه عضو سازمانی احساس كند كه نقش یا وظیفه‌ای كه به عهده‌اش محول است موجبات رضایت خاطر او را فراهم نمی‌سازد، یا اینكه رضایت خاطر خیلی كند و آهسته برای او حاصل می‌شود، او مقداری از نیرو و توانایی خود را برای تغییر وضع و موقعیتی كه در آن قرار دارد به كار خواهد بست.
این ناخشنودی و عدم‌رضایت خاطر كه شخص آن را ناشی از نقش و وظیفه خود می‌داند، علی‌الخصوص اگر زمانی طولانی استمرار یابد، كارایی و سودمندی سازمان را به طور محسوس كاهش خواهد داد.
دشواری مسئله در اینجا نهفته است كه هر عضو سازمان نیازهای روحی و شخصی خاصی دارد كه باید آنها را از طریق نقش و وظیفه‌ای كه به عهده دارد برآورده سازد، و هر نقش و وظیفه‌ای در سازمان برای تامین این نیازهای روحی و شخصی تا حد معینی نیرو و توانایی دارد.
اگر نقش و وظیفه بتواند این نیازها را برآورده سازد، شخص از نقش خود احساس رضایت و خشنودی می‌كند و سازمان هم به همان اندازه از وجود شخص بهره می‌گیرد.
شاید بتوانیم این مسئله را به صورت قاعده‌ای كلی به این ترتیب بیان كنیم: «هنگام انتصاب اعضاء به مشاغل و مناصب مربوط در سازمان، میل و سلیقه آنان حتی‌المقدور باید مورد توجه و امعان نظر قرار گیرد.»
كاركنانی كه مهارت شغلی دارند
اعضای سازمان از حیث زمان و نیروهایی كه علاقه‌مندند به امور مربوط به شغل، نحوه اجرای وظیفه خاص خود یا اموری كه «وظیفه رسمی»‌خوانده می‌شود اختصاص دهند، با هم تفاوت دارند.
به عنوان مثال، كتابدار یا شیمیدان ممكن است آن‌قدر در كار خود مستغرق باشد كه هیچ‌گونه علاقه‌ای به شركت در كارهایی كه مستلزم تصمیم‌گیری مكرر، همكاری و مراوده با دیگران است نداشته باشد.
برای چنین شخصی بهترین پاداش و بالاترین رضایت خاطر همانا استغراق در امور مربوط به شغل خود است. وی جز به كار خود به چیز دیگری نمی‌اندیشد.
نكته‌ای كه اهمیتی خاص دارد آن است كه وی دانش و مهارت لازم را برای اجرای دقیق وظایف خود دارا باشد.
اگر دانش و مهارت لازم را نداشته باشد احتمالا احساس ناخشنودی می‌كند و نسبت به شغل خود نیز بیمناك خواهد بود. وی در نظر دیگران فردی جلوه‌گر خواهد شد كه در كارها وقفه‌ ایجاد می‌كند.
در نتیجه، رضایت خاطری را كه معمولاً به سراغ فردی با علم و متبحر می‌رود به دست نخواهد آورد. مورد تحسین و تشویق همكاران تیزبین خود هم قرار نخواهد گرفت به احتمال قریب به یقین «پاداش مادی زیادی» هم نخواهد گرفت.
تصمیم‌گیری را دوست دارند
اگر شخصی علاقه‌مند به تقبل مسئولیت‌های زیاد باشد یا بخواهد كه مسئولیت‌هایی را به عهده گیرد كه مستلزم تصمیم‌گیری باشد، و اگر چنین فرصتی به او داده نشود، هرچند هم كه شغلی كه به عهده دارد نیازهای او را در همه موارد برآورده می‌سازد، با وجود این از نقش و وظیفه خود رضایت خاطر چندانی نخواهد داشت.
در نتیجه به جای آن كه نیازهای خود را در این مورد برآورده سازد، ممكن است به تصمیم‌گیری خارج از آنچه در حد وظیفه اوست دست بزند.
چنین كارهایی مسلماً در سایر اعضای سازمان تاثیر خواهد گذاشت و در نتیجه باعث تضعیف انضباط سازمان و تقلیل تولید آن خواهد شد.
تمایل به مراوده با دیگران
شخصی كه دوست دارد بداند «كه در همه سازمان در همه اوقات چه می‌گذرد» از وظیفه‌ای رضایت خاطر خواهد داشت كه مستلزم مراوده و رابطه زیاد با دیگران باشد چنین فردی درست در قطب مخالف فردی است كه تنها به كار تخصصی خود فكر می‌كند و دارای دانش تخصصی و مهارت‌های شغلی است.
دوست دارند دیگران را تحت تاثیر قرار دهند
هر یك از اعضای سازمان برای تاثیر در دیگران تا حد معینی از قدرت شخصی برخوردار است. اگر قرار باشد كه شخص از نقشی كه به عهده اوست راضی باشد، میزانی كه این نقش به او فرصت می‌دهد تا در دیگران اثر بگذارد، باید متناسب با اندازه‌ای باشد كه دلخواه اوست.
به عنوان مثال، اگر وظیفه شخصی تنها اجرای مقداری كارهای كم‌اهمیت و غیراساسی باشد و مستلزم هیچ‌گونه تصمیم‌گیری اساسی یا مراوده و رابطه موثر با دیگران نباشد، شخص برای اینكه سازمان را تحت‌تاثیر قرار دهد فرصت بسیار ناچیزی خواهد داشت.
اگر چنین شخصی به تاثیر در دیگران سخت علاقه‌مند باشد، از نقش و وظیفه خود مأیوس خواهد شد و هیچ‌گونه خشنودی و رضایت خاطر هم نخواهد یافت.
نیاز به دوست‌یابی
نیازهای افراد از جهت برقرار كردن مناسبات در روابط دوستانه با دیگران متفاوت است. بعضی افراد نیازی دائمی دارند كه در مورد عكس‌العمل‌های خود نسبت به موقعیت شغلی صحبت كنند.
دیگران چنین نیاز مبرمی ندارند. موقعیت‌ اجتماعی و زمانی بعضی از مشاغل سازمان برقراری روابط دوستانه را ایجاب می‌كند.
برعكس، نگهبان خط‌آهن كنار یك دهكده از شمار اشخاصی است كه وظیفه خود را مجزا از دیگران و در تنهایی انجام می‌دهد. برای چنین شخصی اصولا برقرار كردن روابط دوستانه با دیگر اعضای سازمان مشكل و حتی غیرممكن است.
خلاصه كلام اینكه اگر قرار باشد شخص از نقش خود راضی و خشنود باشد باید برای تامین نیازهای شخصی خود بتواند تا میزانی كه لازم می‌داند با دیگران روابط دوستانه برقرار كند.
علاقه‌مند به كسب امتیازات
بعضی از اعضا احتمالا علاقه‌مند به كسب امتیازات شخصی هستند. این افراد به امتیازات و احترامی كه بعضی مشاغل خاص سازمان دارد بیشتر علاقه‌مندند تا به تشریك‌مساعی نسبت به تحقق هدف‌های سازمان.
اعضای دیگر از امتیازات ویژه‌ای كه به آنها داده می‌شود چندان خرسند نیستند.
شخصی كه از تشریك‌مساعی و همكاری برای پیشبرد كار سازمان احساس رضایت و خشنودی می‌كند احتمالا از امتیازات ویژه بسیاری كه به او داده می‌شود آسایش خاطر نخواهد داشت.
از طرف دیگر اگر عضوی به كسب امتیازاتی بیشتر از آنچه وظیفه‌اش ایجاب می‌كند علاقه‌مند باشد، ناراضی و ناخشنود خواهد شد.
هر یك از اعضای سازمان نیازهای خاصی دارد كه می‌كوشد آنها را برآورده سازد. هر نقش سازمانی فعالیت‌های مربوط مختلفی دارد؛ مانند كار، تصمیم‌گیری و مراوده و مناسبات با دیگران.
هر نقشی برای دوستیابی و ابراز وجود فرصت‌های مختلفی دارد. هر نقش دارای امتیازات و مراتبی مختلف و خاص خود است.
مسئله مهم هر سازمان این است كه به اعضای خود كه نیازهای شخصی و خلقی متفاوت دارند نقش‌هایی محول كند كه این نقش‌ها فرصت‌های لازم را برای تامین این نیازها فراهم آورند.

F l o w e r
20-02-2011, 01:02
سلامت سازمانی
سازمان سالم جایی است كه افراد با علاقه به محل كارشان می آیند و به كاركردن در این محل افتخار می كنند. درحقیقت سلامتی سازمان از لحاظ فیزیكی، روانی، امنیت، تعلق، شـــــایسته سالاری و ارزشگذاری به دانایی، تخصص، و شخصیت ذی نفعان، و رشد دادن به قابلیتهای آنها و انجام وظایف محول شده از سوی فراسیستم های خود در اثربخشی رفتار هر سیستمی تاثیر بسزایی دارد.
مفهوم سلامت سازمانی مفهوم بی نظیری است كه به ما اجازه می دهد تصویر بزرگی از سلامت سازمان داشته باشیم. در سازمانهای سالم، كارمندان متعهد و وظیفه شناس و سودمند هستند و از روحیه و عملكرد بالایی برخوردارند.
سازمان سالم جایی است كه افراد با علاقه به محل كارشان می آیند و به كاركردن در این محل افتخار می كنند. درحقیقت سلامتی سازمان از لحاظ فیزیكی، روانی، امنیت، تعلق، شـــــایسته سالاری و ارزشگذاری به دانایی، تخصص، و شخصیت ذی نفعان، و رشد دادن به قابلیتهای آنها و انجام وظایف محول شده از سوی فراسیستم های خود در اثربخشی رفتار هر سیستمی تاثیر بسزایی دارد. در این مقاله سعی شده است مفهوم سلامت سازمانی، ویژگیهای سازمان سالم، مولفه های سلامت سازمانی، كاركردهای سیستم برای حفظ سلامت خود، و تحقیقات انجام شده در این زمینه به بحث و بررسی گذاشته شود و نتایج و پیشنهادات عملی در این زمینه بیان گردد.
آموزش و پرورش به عنــــوان اساس و زیربنای توسعه فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی هر جامعه است، امروزه در اغلب كشورها آموزش و پرورش صنعت رشد قلمداد می شود و پس از امور دفاعی بیشترین بودجه دولتی را به خود اختصاص می دهد. از آنجایی كه بخش قابل توجهی از آموزش و پرورش در مدارس صورت می گیرد مدارس به عنوان یك نظام اجتماعی حساس و مهم، از جایگاه خاصی برخوردارند. مدارس در صورتی خواهند توانست وظیفه خطیری را كه به دوش آنهاست به نحواحسن انجام دهند كه سازمانهای سالم و پویایی باشند.
به نظرمایلز سلامت سازمانی عبارت است از دوام و بقای سازمان در محیط خود و سازگاری با آن و ارتقا و گسترش توانایی خود برای سازگاری بیشتر. ازنظر لایدن و كلینگل سلامت سازمانی یك مفهوم تقریباً تازه ای است و شامل توانایی سازمان برای انجام وظایف خود به طور موثر و رشد و بهبود سازمان می گردد. یك سازمان سالم جایی است كه افراد می خواهند در آنجا بمانند و كار كنند و خود افرادی سودمند و موثر باشند.
بنابراین، مدارس سالم موجبات انگیزش و علاقه مندی به كار را در معلمان به وجود آورده و از این طریق اثربخشی خود را بالا می برند.
ازطرفی دیگر، جو سازمانی سالم و حمایتگر باعث اعتماد بیشتر افراد و روحیه بالای آنان و بالطبع باعث افزایش كارایی معلمان می شود كه افزایش كارایی معلمان به نوبه خود عامل مهمی در افزایش اثربخشی مدرسه محسوب می شود.
مطلب دیگری كه در كنار مفهوم سلامت سازمانی توجه به آن حائزاهمیت است نقش مدیریت به عنوان عامل اصلی ایجاد و ارتقای سطح سلامت در سازمان است. در مدارس مدیران وظایفی دارند كه برای انجام آن بایستی نقشهای سازمانی و روابط بین فردی و اهداف مدرسه را به طور روشن بفهمند و درجهت تامین نیازهای اعضای مدرسه و ارباب رجوع تلاش كنند و سازمان مدرسه را قادر به برخورد موفقیت آمیز با نیروهای داخلی و خارجی كرده تا بتواند نیروهای مخرب را نیز درجهت هدف اصلی سازمان هدایت كرده و با تامین اهداف مدرسه، سودمندی و ادامه حیات آن را تضمین كنند.
● مفهوم سلامت
سلامت به معنی فقدان بیماری و نارسایی در ارگـــانیسم است.
مایلز معتقد است صرف نظـــــر از اشكالاتی كه مفهوم ارگانیسم پنداری سازمان و نوع آرمانی بودن مفهوم سلامت كامل به بار می آورند. رویكرد سلامت سازمانی از لحاظ فهم پویاییهای سازمانها و پژوهش و كوشش جهت بهسازی آنها، مزایای علمی قابل ملاحظه ای دارد. (۱)
● سلامت سازمانی
سلامت سازمانی را مایلز در سال ۱۹۶۹ تعریف كرد و ضمن پیشنهاد طرحی برای سنجش سلامت سازمانها، خاطرنشان كرد كه سازمان همیشه سالم نخواهدبود. به نظر او سلامت سازمانی اشاره می كند به دوام و بقای سازمان در محیط خود و سازگاری با آن و ارتقا و گسترش توانایی خود برای سازش بیشتر. (۲)
عباس زاده ویژگیهای سازمانی كه جو سالمی دارد را به شرح زیر بیان می كند:
در مبادله اطلاعات قابل اعتماد است؛
دارای قابلیت انعطاف و خلاقیت برای ایجاد تغییرات لازم برحسب اطلاعات به دست آمده است؛
نسبت به اهداف سازمان دارای یگانگی و تعهد است؛
حمایت داخلی و آزادی از ترس و تهدید را فراهم می آورد، زیرا تهدید به ارتباط خوب و سالم آسیب می رساند، قابلیت انعطاف را كاهش داده و به جای علاقه به كل نظام، حفاظت از خود را تحریك می كند. (۳)
لایدن و كلینگل درمورد سلامت سازمانی می نویسند؛ سلامت سازمانی مفهوم تقریباً تازه ای است و تنها شامل توانایی سازمان برای انجام وظایف به طور موثر نیست بلكه شــامل توانایی سازمان برای رشد و بهبود نیز می گردد. ناظران در سازمانهای سالم كاركنانی متعهد و وظیفه شناس، روحیه بالا، كانال های ارتباطی باز و موفقیت بالا می یابند و یك سازمان سالم جایی است كه افراد می خواهند در آنجا بمانند و كار كنند و به آن افتخار كنند و خود افرادی سودمند و موثر هستند. (۴)
پویاییهای سازمانی: سالم تا غیرسالم: سلامت سازمــانی مدرسه چارچوب دیگری برای مفهوم سازی جو عمومی مدرسه است. مفهوم سلامتی مثبت در یك سازمان، توجه را به شرایطی جلب می كند كه رشد و توسعه سازمان را تسهیل كرده و یا مانع پویاییهای سازمان است. (۵)
همان طور كه پارسونز می گوید: همه سیستم های اجتماعی، اگر قرار باشد كه رشد و توسعه یابند، باید چهار كاركرد اساسی (انطباق)، (كسب هدف)، (یگانگی)، و (دوام). را با موفقیت انجام دهند. به عبارت دیگر، سازمانها درحل چهار مشكل موفق باشند:
۱ - مشكل كسب منابع كافی و سازش با محیط خود؛
۲ - مشكل تعیین و اجرای هدف؛
۳ - مشكل نگهداری وحدت در داخل سازمان؛
۴ - مشكل ایجاد و حفظ ارزشهای منحصر سیستم.
بنابراین، سازمان باید با نیازهای انطباق و كسب هدف و نیز نیازهای بیانی، یگانگی اجتماعی و هنجاری برخورد بكند، درواقع فرض بر این است كه سازمانهای سالم، به طور اثربخشــــی هر دو دسته از نیازها را برآورد می كنند. (۵)
● ویژگیهای سازمان سالم
براساس ابعاد و ویژگیهایی كه مایلز، بنیس، سرجیووانی، آرجریس، پارسونز و دیگران برای سازمانهای سالم قائلند، ساعتچی ویــژگیهای سازمان سالم را به شرح زیر بیان می كند:
اهداف موسسه برای اكثریت كاركنان سازمان روشن است و كلیه فعالیتها درجهت اهداف انجام می پذیرد؛
كاركنان نسبت بـــه سازمان احساس تعلق می كنند و علاقه مند به اعلام نظرات خود درمورد مشكل هستند؛ زیرا نسبت به حل آنها با خوش بینی اقدام می شود؛
مسائل در چارچوب امكانات موجود به صورت فعال و واقع بینانه برطرف می شود. كاركنان در جهت حل مشكلات به صورت غیررسمی و فارغ از عنوان و مقام رسمی با یكدیگر همكاری می كنند و درگیر این نیستند كه ببینند مدیران سطح بالا چگونه فكر می كنند و حتی خواسته ها و نظرات رئیس موسسه را موردسوال قرار می دهند؛
تصمیم گیری برای افزایش كارایی موسسه براساس عواملی از قبیل توانایی، احساس مسئولیت، وجود اطلاعات، حجم كار، زمان منــــاسب و تجزیه وتحلیل منطقی صورت می گیرد؛
برنامه ریزی در موسسه براساس واقعیتها، آینده نگری، عملكرد و برقراری نظم صورت می گیرد و در این مورد روحیه همكاری وجود دارد. به عبارت دیگر، قبول مسئولیت توسط مشـــاركت فعال كلیه اعضا به خوبی مشاهده می شود؛
قضاوت و خواسته های منطقی كاركنان سطوح پایین سازمان موردتوجه و احترام است؛
مسائلی كـــــه در موسسه موردبررسی و حل و فصل قرار می گیرند، شامل نیازهای شخصی و روابط انسانی نیز می شود؛
تشریك مساعی به صورت آزاد و داوطلبانه صورت می گیرد. كاركنان آماده برای كمك و همكاری سازنده درجهت نیل به اهداف تعیین شــــده هستند، و در این راستا تلاش زیادی می كنند؛
هرگاه بحرانی موسسه را تهدید كند، برای رفع آن با یكدیگر متحد شده و خود را موظف به رفع بحران می دانند؛
تضاد در امر تصمیم گیری مهم تلقی می شود و به طور موثر با همكاران مطرح می گردد، كاركنان آنچــــــه را احساس می كنند ابراز می دارند و از دیگران نیز همین توقع را دارند؛
یادگیری حین انجام كار به مقدار زیادی براساس طریق، و كوشش خود یادگیرنده و راهنمایی و توصیه یاددهنده صورت می گیرد. كاركنان یكدیگر را به عنوان یك فرد مستعد و توانا برای یادگیری و توسعه می بینند؛ انتقاد گروهی درارتباط با پیشرفت كار به طور عادی انجام می گیرد؛ صداقت در رفتار كاملاً مشهود است و كاركنان نسبت به یكدیگر احساس احترام و تعلق دارند و خود را تنها حس نمی كنند؛
كاركنان كاملاً متحرك هستند. براساس انتخاب و علاقه در فعالیتها مشاركت می كنند و حضور در موسسه برایشان مهم و لذت بخش است؛
مدیریت و رهبری به صورت انعطاف پذیری در موسسه اعمال می شود و در مواقع لزوم، مدیریت و سازمان خود را با موقعیتها و تغییرات محیط تطبیق می دهد؛
حس اعتماد، آزادی ومسئولیت متقابل در بین همكاران زیاد است. افراد واقف هستند كه چه چیزهایی برای سازمان مهم است و چه چیزهایی كم اهمیت؛
قبول ریسك به عنوان یكی از شرایط توسعه و تغییر، موردقبول مدیریت و كاركنان موسسه است؛
موسسه معتقد است كه افراد باید از اشتباهات گذشته یاد بگیرند كه چنین اشتباهاتی اثراتی در كار داشته است؛

عملكرد ضعیف در موسسه به فوریت تشخیص داده می شود و به طور منــاسب و دسته جمعی برای رفع آن اقدام می گردد؛
ساخت سازمانی و خط و مشی ها و دستورالعملها طوری تنظیم شده است كه بتواند كاركنان را در انجام وظایف كمك كرده و بقا و سلامت موسسه را در بلندمدت تضمین كند. درضمن ساخت ســازمانی، دستورالعملها و خط مشی های سازمــان در موارد لزوم تغییر می كند تا موسســه بتواند خود را با شرایط محیطی تطبیق دهد؛
در موسسه علاوه بر نظم، تحرك سازنده وجود دارد و ابداعات و ابتكارات به مقدار زیادی مشهود است. روشهای سنتی موردسوال قرارگرفته و درصورت عدم كارایی كنار گذاشته می شود؛
سازمان، سرعت خود را با امكانات و تغییرات بازار كه خریدار محصولات و یا خدمات موسسه است تطبیق می دهد، و كاركنان سعی در پیش بینی آینده دارند؛
بین مسئولیت و اختیار تعادل و توازن منطقی وجود دارد و امور موسسه به دلیل نداشتن بوروكراسی بیمار، به سرعت انجام می شود.
لایدن و كلینگل برخی از نشانه های ضعف سلامت ســازمانی را به شرح زیر بیان می دارند[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]۴)
۱ - كاهش سودمندی و منفعت سازمان؛
۲ - افزایش غیبت كاركنان؛
۳ - فقدان كانال های ارتباطی باز؛
۴ - اتخاذ همه تصمیمات در سطوح عالی سازمان؛
۵ - فقدان تعهد كاركنان نسبت به سازمان؛
۶ - وجود سطوح پایینی از روحیه و انگیزش در كاركنان؛
۷ - نادیده انگاشتن اعتبار سازمان توسط كاركنان؛
۸ - فقدان وجود رفتارهای غیراخلاقی در سازمان؛
۹ - اهداف منظم و دسته بندی شده؛
۱۰ - فقدان دوستان مجرب و یا اطمینان برای كاركنان در سازمان؛
۱۱ - فقدان برنامه های آموزشی و توسعه ای؛
۱۲ - فقدان اعتماد بین كاركنان سازمان.
● مولفه های سلامت سازمانی
لایدن و كلینگل باتوجه به یافته های تحقیق آماری كه درمورد ارزیابی سلامت سازمانی دانشكده آموزش عالی انجام داده اند برای سلامت سازمانی ۱۱ مؤلفه (بعد جداگانه اما مرتبط به هم) ارائه كرده اند: (۴) بعد اول) ارتباط: در سازمان سالم ارتباط مستمر میان كاركنان و به همان خوبی میان زیردستان و فرادستان باید تسهیل شود. ارتباط باید دوطرفه باشد و در سطوح مختلف سازمان برقرار باشد. در سازمان سالم، بحثهای چهره به چهره به همان اندازه اهمیت اسناد و مدارك نوشته شده، مهم است.
بعد دوم) مشاركت و درگیر بودن در سازمان: در یك سازمان سالم كاركنان همه سطوح به طور مناسبی درگیر تصمیم گیریهای سازمـــــان می شوند.
بعد سوم) وفاداری و تعهد: در سازمان سالم یك جو اعتماد بالایی میان اشخاص وجود دارد. كاركنان منتظر این هستند كه سر كار بیایند و احساس می كنند شركت آنها مكان خوبی برای كاركردن است.
بعد چهارم) اعتبار یا شهرت موسسه یا شركت: یك سازمان سالم ادراكات از اعتبار و شهرت مثبت را به كاركنان منعكس می كند. وكاركنان به طور كلی به شهرت و اعتبار بخش یا حوزه خود ارزش قائلند.
بعد پنجم) روحیـــه: روحیه مناسب در سازمان به وسیله یك جو دوستانه درجایی كه كاركنان عمدتاً همدیگر و شغلشان را دوست دارند و رویهمرفته هم به طور شخصی و هم به خاطر سازمــــان برانگیخته می شوند، نمایش داده می شود.
بعد ششم) اخلاقیات: در یك سازمان سالم عموماً رفتار غیراخلاقی وجود ندارد. كاركنان تمایل دارند بیشتر به اخلاق باطنی ارزش قائل شوند و جایی را برای سیاست در سازمان نبینند.
بعد هفتم) شناسایی یا بازشناسی عملكرد: در یك سازمان سالم كاركنان برای به فعلیت درآوردن استعدادهایشان تشویق می شوند و موردحمایت قرار می گیرند، عموماً آنها احساس می كنند ارزشمند هستند، آنها به طور مناسبی برای پیشـــرفت درون یك جوی از حق شناسی و مراقبت شناسایی می شوند.
بعد هشتم) مسیر هدف: درون یك جو سالم كاركنان می توانند تمركز بالای بخشهایشان را تشخیص دهند و اهداف را درون سازمان تشخیص دهند چون در تنظیم اهداف مشاركت دارند.
بعد نهم) رهبـــری: رهبران به عنوان عامل تعیین كننده ای بر سوددهی و اثربخشی سازمان به شمار می روند و عموماً رفتاری دوستانه دارند و كاركنان به راحتی می توانند با آنها ارتباط برقرار كنند.
بعد دهم) بهبود یا توسعه كارایی كاركنان: در یك محیط سالم سازمانی،‌ اغلب هیئت ویژه ای برای حمایت از آموزش و بهبود مستمر نیروهای موجود در سازمان وجود دارد.
بعد یازدهم) كاربرد منابع: كاركنان باید مشاهده كنند كه منابع و امكانات به طور شایسته و به طریق سازگار با انتظارات آنها از پیشرفتشان، بین آنها تقسیم شده است.
ابعاد سلامت سازمانی ازنظر مایلز: مایلز ویژگیهای سازمان سالم را در تامین سه نیاز اصلی یعنی: ۱ - نیازهای وظیفه ای سازمان ۲ - نیازهای بقا و... ۳ - نیازهای رشد و توسعه سازمان، دانسته و باتوجه به این سه نیاز، ابعاد سلامت ســـــازمانی را شامل ۱۰ مورد زیر می داند: (۷) سازگاری، شایستگی حل مسئله، تمركز بر اهداف، شایستگی ارتباطات، حداكثر برابری قدرت، به كارگیری منابع، انسجام و یگانگی، روحیه، استقلال، نوآوری.
سه مـــورد اول را جزو تامین نیازهای وظیفه ای سازمان هستند و نیازهای بقا شامل سه مورد بعدی می شوند و ابعاد نوآوری، استقلال، سازگاری و شایستگی حل مسئله در چارچوب تامین نیازهای رشد و توسعه قرار می گیرند.
● كاركردهای سیستم
پارسونز چهار كاركرد اصلی را كه كلیه سیستم های اجتماعی برای بقا و حفظ سلامت و رشد و توسعه خود باید انجام دهند به شرح زیر بیان می كند: (۵)
۱ - انطباق (ADAPTATION) : مسئله تحصیل منابع كافی یا فرایند به كار انداختن وسایل فنی برای دستیابی به هدف؛
۲ - نیل به هدف (GOAL ATTAINMENT): هدفگذاری و اجرای آن یا تامین حركت پیوسته سازمان به سوی هدفهایش؛
۳ - انسجام و یكپارچگی (INTEGRATION): همكاری و هماهنگی بین اجزا و واحدهای فرعی سیستم یا فرایند برقراری و حفظ روابط عاطفی و اجتماعی مناسب درمیان افرادی كه مستقیماً در فرایند دستیابی به هدف همكاری می كنند؛
۴ - دوام (LATENCY): ایجاد و حفظ فرهنگ و ارزشهای خاص سیستم.
● سلامت سازمانی و اثربخشی
شاین می گوید كه نظریه های قدیمی سازمان عواملی نظیر به حداكثر رساندن سود، فراهم ساختن خدمت مفید، تولید زیاد و روحیه قوی كاركنان را به عنوان معیارهای كافی برای اثربخشی قبول دارد. لكن آنچه پذیرش دائمی این معیارها را متزلزل كرده دو عامل زیر بوده است:
كشف این واقعیت كه هرگاه معیار سنجش تنها سودآوری و خدمت مفید باشد، سازمانهای ظاهراً معقول دارای روشی موثر و كارآمد نیستند.
پی بردن به این واقعیت كه سازمانها وظایف گوناگونــی را انجام می دهند و هدفهای جداگانه ای دارند كه پاره ای از آنها ممكن است با هم تضاد داشته باشند.
با قبول اینكه هر سیستمی دارای وظایف مختلفی است و در محیطی به حیات خود ادامه می دهد كه داده های غیرقابل پیش بینی برای آن فراهم می كند، اثربخشی یك سیســـتم را می توان برحسب توانایی آن به ادامه حیات خود در موارد بحرانی، سازش، حفظ خود و رشد و توسعه اش بدون توجه به وظایف خاصی كه انجام می دهد تعریف كرد و از این نوع ایده افرادی مثل آرجریس، تریست، بنیس، رایس و افــــرادی دیگر نیز به طور قاطع پشتیبانی كرده اند. (۸)
به عقیده بنیس اگر سازمانها را به عنوان ساختمانهای سازش پذیر، حلال مشكلات و ارگانیك موردملاحظه و توجه قرار دهیم، در این صورت اشتباهات مربوط به اثربخشی باید براساس فعل و انفعالاتی صورت گیرد كه سازمان با اتخـــاذ آنها مشكلات را بررسی و حل و فصل می كند، نه از اندازه گیریهای جامد و استاتیك بازار كار. (۸)
با ملاحظه روی تعریفی كه شاین، بنیس و دیگران از اثربخشی دارند درمی یابیم كه سلامت سازمانی به عنوان معیاری برای تعیین اثربخشی سازمان نیز به كار می رود. هر سازمانی برای اینكه اثربخش باشد قبل از هر چیز بایستی بتواند در موارد بحرانی ضمن انطباق و سازش با محیط متغیر و مقابله با هر مشكلی بهترین منابع خود را به كار گرفته و با نیروهـــای تهدیدكننده خارجی به طور موفقیت آمیزی برخورد كرده و نیروی آنها را درجهت هدف اصلی سازمان هدایت كند و همواره با حفظ تواناییهای بقای خود، آن را رشد و توسعه دهد و به تعبیری دیگر از سلامتی سازمانی برخوردار باشد. در مدل پیشنهادی پارسونز نیز، در هر زمانی سیستم اجتماعی برای ادامه حیات خود و یا به عبارتی برای تامین سلامتی و اثربخشی خود ضروری است كه چهار مشكل اساسی یعنی انطباق، نیل به هدف، انسجام و یگانگی، و دوام (فرهنگ و ارزشها) خود را حل كند.
در این حالت مدارس برای حل مشكلات مربوط به انطباق، نیل به هدف، انسجام و یگانگی و دوام خود به روش زیر عمل می كنند:
در مواجهه با تغییر شرایط محیط خارجی و تلاش درجهت تغییر برنامه های داخلی، خود را با شــــرایط اصلی محیط و سوالها منطبق می سازند؛ پیشرفت تحصیلی، تامین منابع و كیفیت یادگیری دانش آموزان و خدمات را به عنوان شاخصهای نیل به اهداف به كار می گیرند؛
با استفاده از انسجام و یگانگی اجتماعی، بر مسائل اجتماعی موردنظر در مدرسه، نظیر تامین رضایت شغلی كاركنان، تعارض روابط شخصی، غیبت و روحیه دانش آموزان و كاركنان فائق می آیند؛
و درنهایت در مدارس اثربخش و سالم از معلمان و دانش آموزان، تعهد زیاد و رفتار مناسب انتظار دارند و شاخصهای اصلی در اینگونه مدارس برای حل مشكل دوام كه به حفظ و نگهداری سیستم ارزشی اشاره دارد، شامل وفاداری و توجه به فعالیتهای مدرسه، حس هویت مشترك با مدرسه، انگیزه های فرد برای كــــــاركردن و انطباق نقش و هنجار می شوند. (۹)
● مروری بر تحقیقات انجام شده درمورد سلامت سازمانی
الف) تحقیقات انجام شده در داخل كشور: تحقیقی توسط حاجی پور، تحت عنوان مطالعه و مقایسه سلامت سازمانی دبیرستانهای دخترانه دولتی و غیرانتفاعی شهر تهران از دیدگاه دبیران در سال ۱۳۷۵ انجام گرفته است.
نتایج تحقیق او نشان داده است كه بین سلامت سازمانی دبیرستانهای دولتی و غیرانتفاعی دخترانــــه شهر تهران تفاوت معنی داری وجود دارد.
از دیگر نتایج تحقیق او، عدم تفاوت بین سطح نهادی دو نوع دبیرستان و وجود تفاوت در سطوح اداری و فنی بین دو نوع دبیرستان است. (۱۰)

تحقیقی تحت عنوان بررسی و مقایسه سلامت سازمانی مدارس دولتی و غیرانتفاعی دوره های راهنمایی و متوسطه شهر تهران توسط زنگل در سال ۱۳۷۴ انجام گرفته است. وی با پرسشنامه (OHD) به سنجش سلامت سازمانی پرداخته است. نتایج تحقیق او نشان داده است كه میان مدارس دولتی و غیرانتفاعی در مقاطع تحصیلی راهنمایی و متوسطه از لحاظ سلامت سازمانی در سطح نهادی تفاوت معنی داری وجود ندارد ولی در سطوح فنی و اداری رابطه معنی داری وجود داشت. (۱۱)
اسكندری در سال ۱۳۷۸ به بررسی رابطه بین سلامت سازمانی و عملكرد مدیران مدارس متوسطه مشكین شهر پرداخته است. در پژوهش او ویژگیهای هفتگانه انسجام نهادی، نفوذ مدیر، مـــراعات، ساخت دهی، حمایت به وسیله منابع، روحیه و تاكید علمی، عوامل اصلی مورد سنجش در سلامت سازمانی مدارس متوسطه بوده است. قلمروهای ششگانه وظایف مدیران آموزشی شامل برنامه آموزش و تدریس، امور دانش آموزان، امور كاركنان، روابط مدرسه - اجتماع، تسهیلات و تجهیزات و امور اداری و مالی، به عنوان معیارهای عملكرد در نظر گرفته شده است.
نتایج به دست آمده حاكی از این بود كه میان سلامت سازمانی و عملكرد مدیران آموزشی و همچنین میان سلامت سازمانی و هریك از ابعاد ششگانه قلمرو عملكرد مدیران رابطه مثبت و معنی داری وجود دارد. (۱۲) بررسی رابطه بین سلامت سازمانی و روحیه دبیران دبیرستانهای پسرانه دولتی شهر تهران عنوان تحقیقی است كه در سال ۱۳۸۱ توسط طاهری انجام شده است. در این پژوهش ویژگیهای ششگانه، انسجام نهادی، نفوذ مدیر در مقامات مافوق، مراعات، ساخت دهی، حمایت به وسیله منابع و تاكید علمی، عوامل اصلی موردسنجش در سلامت سازمانی بوده است.
یافته های تحقیق فوق نشان داد كه بین سلامت سازمانی و روحیه دبیران همبستگی بالایی وجود دارد. بیشترین تاثیر بر متغیر روحیه مربوط به بعد مراعات بوده و ابعاد ساخت دهی، حمایت منابع و انسجام نهادی به ترتیب تاثیرات بعدی را داشته اند. همچنین میزان سلامت سازمانی و روحیه دبیران دبیرستانهای تهران نامناسب تشخیص داده شد. و می توان گفت سلامت سازمانی نامناسب مدارس تا حد زیادی در كاهش روحیه دبیران دخیل بوده است.
همچنین بین سلامت سازمانی و هریك از مؤلفه های دهگانه ذكر شده رابطه متوسطی تشخیص داده شد. (۱۳)
ب) پژوهشهایی درباره سلامت سازمانی در خارج از كشور: مطالعه اثرات محیط بیرونی بر روی سلامت سازمانی مدرسه، عنوان تز تسان وینگ، لئونگ (LEUNG, STAN-WHNG) در دانشگاه هنگ كنگ چین است. ابزار اندازه گیری محقق شامل دو پرسشنامه سنجش فاكتورهای فشار بیرونی بر محیط مدرسه تهیه شده به وسیله لام (LAM)، و پرسشنامه فهرست سلامت سازمانی مدرسه (OHD) تهیه شده توسط هوی و كارتر كاتكمپ بود. نتیجه این بود كه مدارس سالم دارای فشار كمی از بیرون هستند ولی مدارس ناسالم دارای فشار كمی از محیط بیرونی هستند. (۱۴)
در تحقیق دیگری كه توسط هوی، تاتر و كاتكمپ (B, KOTTCAMP)، به منظور بررسی میزان سلامت جو مدارس انجام شد، چنین نتیجه گیری شده است كه میزان سلامت جو مدرسه سالم از نظر ابعاد هفتگانه سلامت سازمانی به طور قابل ملاحظه ای در سطحی بالاتر از میانگین است، در حالی كه جو مدارس ناسالم ازنظر این ابعاد در سطح پایین تر از میانگین قرار گرفته است. (۱۵) پاتل (PATEL) تحقیقی به منظور بررسی رابطه بین سلامت سازمانی و تعهد سازمانی در بین كارمندان صنعتی انجام داده است. نتایج تحقیق او یك ارتباط مثبت و معنی داری بین سلامت سازمانی و تعهد سازمانی آشكار كرد. به علاوه ۵۰ نفر از كاركنان ماهر كه ازنظر سلامت سازمانی، سازمانشان را وضعیت مطلوب می دانستند دارای تعهد بیشتری به سازمانشان نسبت به كارگران یا كاركنان عادی بودند. (۱۶)
هوی و وولفوك (HOY AND WOOLFOLK) ، نیز ارتباط بین اثربخشی تدریس معلمان و ابعاد هفتگانه سلامت سازمانی را موردبـــررسی قرار داده اند و دریافته اند كه تنها دو عامل از بین ابعاد سلامت سازمانی یعنی یگانگی نهادی و روحیه معلمان در ارتباط با اثربخشی تدریس گروهی معلمان است و بــــــــاعث بالارفتن این اثربخشی می شود. (۱۷)
تحقیق دیگری به تعیین رابطه بین سلامت سازمانی و پیشرفت تحصیلی پرداخته است. آلیسون، این پژوهش را در دبیرستانهای میسوری انجام داده است. نتایج نشان داد كه بین سلامت سازمانی و پیشرفت تحصیلی دانش آموزان ارتباط مثبت وجود دارد و نتیجه دیگر اینكه، وحدت نهادی و نفوذ مدیر همبستگی بالایی با سلامت سازمانی داشتند. (۱۸)
مایلر (MILLER)، تحقیقی تحت عنوان رابطه بین ادراك معلمان از سلامت سازمانی مدرسه و میزان اعتماد دبیران به مدیر، همكاران و سازمان انجام داده است. یافته های تحقیق نشان دادند كه بین ادراك از معلمان، سلامت سازمانی و اعتماد به مدیر، همكاران و مدرسه همبستگی مستقیم و معنی داری وجود دارد. (۱۹)
رابطه بین سلامت سازمانی مدارس راهنمایی و اعتماد و اطمینان و مشاركت در تصمیم گیری دبیران عنوان رساله دكترای بارنز (BARNES) است كه شش بعد سلامت سازمانی در این تحقیق عبارت بودند از وابستگی معلم، رهبری آموزشی، حمایت منابع، تاكید علمی، یگانگی نهادی و نفوذ مدیر.
نتایج تحقیق نشان داده است كه بین اعتماد مدیران به دبیران و سلامت سازمانی رابطه وجود دارد. همچنین رابطه ای معكوس بین محدودیت دبیران در تصمیم گیری مربوط به كلاس و سازمان مدرسه، با سلامت سازمانی مشاهده شده است. (۲۰)
هوی و وولفوك در تحقیق دیگری تحت عنوان بررسی رابطه بین كارایی معلمان و سلامت سازمانی مدرسه به مطالعه روابط بین دو بعـــد كارایی معلم (فردی و گروهی) با جنبه های جو مدرسه سالم (انسجام نهادی، نفوذ مدیر، مراعات، ساخت دهـــی، حمایت به وسیلـــه منابع، روحیه و تاكید علمی) پرداخته اند.
نتایج تحقیق نشان داده كه جو یك مدرسه سالم با تاكید قوی بر جنبه های علمی و وجود مدیری با نفوذ، با كارایی فردی و گروهی معلمان رابطه بسیار قوی دارد. (۲۱)
●● نتیجه گیری و پیشنهادات
مفهوم سلامت سازمانی به ما اجازه می دهد تصویر بزرگی از سلامت سازمان داشته باشیم. در سازمانهای سالم كــــارمندان متعهد و وظیفه شناس هستند، روحیه و عملكرد بالایی دارند، كانال های ارتباطی باز و سودمند هستند، و سازمان سالم جایی است كه افراد دوست دارند به محل كارشان بیایند و به اینكه در این محل كار كنند، افتخار می كنند. اگر به سازمان سالم به عنوان سیستم نگاه كنیم درچنین حالتی سلامت سازمانی را نه در بهداشت و سلامت جسمانی و روانی كاركنان به صورت فردی و گروهی، بلكه در موجودیت و بقای خود سازمان جستجو می كنیم.
بنابر مطالب ارائه شده در این مقاله و نتایج به دست آمده از پژوهشهای مربوطه، مدیران (بویژه مدیران آموزشی) می بایست موارد زیر را مدنظر قرار دهند: تخصص و كارایی نیروهای سطوح فنی و اداری عامل بسیار مهمی در رشد و بهبود مستمر سازمان و بقای آن است. وقتی این نیروها از قبیل معلمان و كاركنان عملكرد مطلوبی داشته باشند درحقیقت به اثربخشی سیستم مدرسه كمك كرده و نقش خود را به عنوان خرده سیستم جامعه اجرا كرده اند و در این صورت سطح اداری می تواند در جذب منابع و تسهیلات برای ادامه فعالیت سیستم موفق باشد. اثربخشی مدرسه باعث خواهدشد نهادی در تعیین اهداف، فلسفه، ارزشها، قوانین، معیارها و كنترل فراگردهای آموزشی و پرورشی و... اعضای مدرسه را مشاركت دهد. و این مشاركت مزایای بسیاری از قبیل بهبود مستمر كارایی فردی و سازمانی، امنیت شغلی و روانی، رضایت كارنان و ارباب رجوع، افزایش انگیزش، شناخته شدن استعدادها و فراهم ساختن زمینه شكوفایی آنها، ترویج روحیه تفكر علمی و نوآوری، ترویج روحیه همكاری، همیاری و هم افزایی، فراهم شدن زمینه انتقادات و پیشنهادات سازنده، تسریع و تصریح فرایند تصمیم گیری در سازمان و... خواهدشد كه مجموع آنها باعث افزایش اثربخشی و سلامت سازمانی مدرسه می شود.
در مدارس دارای جو سالم، باز، و پویا روحیه معلمان و كاركنان و درجه اعتمادشان به مدیر و همكاران و میزان تعهد سازمانی بالاست. پس باید توجه داشت كه ایجاد جوی باز و سازنده از وظایف اساسی مدیر است زیرا چنین جوی ارتباط بالایی با معیارهای اثربخشی سازمان دارد.
مدارس سالم، خواهان مدیرانی با نفوذ هستند، مدیران این مدارس لازم است با ویژگیهای سازمان سالم آشنایی كامل داشته باشند و خود افرادی متخصص و رهبر در زمینه كاریشان باشند، رهبر بودن مدیر سبب ایجاد روحیه علمی، وظیفه شناسی و بالارفتن بهداشت روانی اعضای مدرسه شده، كارایی فردی و گروهی معلمان را افزایش می دهد. درنهایت پیشنهاد می شود كه:
۱ - با استفاده از استادان دانشگاه و صاحبنظران، در زمینه مفهوم و اهمیت سلامت سازمانی كلاسهای آموزش ضمن خدمت برای مدیران تدارك دیده شود؛
۲ - مدیران مدارس به وضعیت بهداشت روانی و جسمی، امنیت شغلی، روحیه، مشاركت، تخصص فنی، انگیزش و... معلمان توجه بیشتری كنند و اقدامات لازم را درجهت افزایش و بهبود این موارد انجام دهند؛
۳ - مدیران می توانند جهت آگاهی از سلامت سازمانی مدرسه و رابطه آن با متغیرهای مربوط به اثربخشی سیستم مدرسه با استفاده از ابزار سنجش سلامت سازمانی و ابزار مربوط به هریك از متغیرهای اثربخشی تحقیق كنند و اقدامات لازم را درجهت بهبود اثربخشی مدرسه انجام دهند؛
۴ - در گزینش مدیران، باید مهارتهای فنی، انسانی و ادراكی آنها را ارزیابی كرد و آموزشهای لازم را به آنها ارائه داد؛
۵ - مدیران مدارس باید با استفاده از مشاركت دادن اعضای مدرسه در تصمیم گیری و حل تعارضات، ایجاد نظام پیشنهادات، كمك به تامین نیازهـــای جسمی و روانی، برگزاری دوره های آموزشی لازم، شایسته سالاری، ایجاد روحیه خلاقیت و نوآوری، روزآمدی و استفاده از مشاوران و صاحبنظران باعث ایجاد جو باز و سازنده شوند تا بتوانند سلامت سازمانی مدرسه را تضمین كنند.

F l o w e r
20-02-2011, 01:16
در دام كار اسیرم


آدم‌ها هم مثل ماشین‌ها گاهی فرسوده می‌شوند اما معمولا چیزی که آدم‌ها را فرسوده می‌کند، فشار شغلی است.
«حس می‌کنم دارم زیر فشار کارم له می‌شم.»، «شبا درست خوابم نمی بره، توی خواب هم دارم پرونده مهر می‌کنم»، «حس می‌کنم همین روزاس که بزنم زیر همه چی و بی‌خیال این کار لعنتی بشم.»، «اصلا این خستگی لعنتی کار، دیگه شب و روز حالیش نیس، همیشه تو تنمه»، «اصلا انگار شغلم یه قلاده گرفته انداخته گردنم، منم هرجا اون بره، مجبورم باهاش برم».
این جمله‌ها برای هرکسی که از خیل عظیم جوانان جویای کار بیرون آمده باشد و به خیل عظیم‌تر افراد چند شغله پیوسته باشد، جملات غریبی نیست. انگار خیلی از ما شده‌ایم چارلی چاپلین عصر جدید که ما بین چرخ‌دنده‌های شغلمان گیر کرده‌ایم. راه فرار کجاست؟
همه‌چیز از نمودار لعنتی «سلیه» شروع شد؛ نموداری که لعنت استرس طولانی را بر تن و روان آدمی نشان می‌داد. این جناب سلیه که چند هفته‌ای است میهمان صفحات موفقیت است، فرآیند واکنش بدن به استرس را در 3 مرحله نشان داد؛ مراحلی که به طرز بی‌رحمانه‌ای منطقی و واقعی بودند. سلیه که عمرش را گذاشته بود روی مطالعه در مورد استرس، اسم این فرآیند 3 مرحله‌ای را گذاشت «سندرم سازگاری عمومی».
به این خاطر سندرم که این پدیده در همه آدم‌های دنیا یک شکل بود؛ مثل سندرم‌های پزشکی و به این خاطر سازگاری عمومی که بدن بیچاره ما به بهای این 3 مرحله با آن استرس‌ها سازگار می‌شد و ادامه حیات می‌داد. حالا این همه قصه را خواندیم که بگوییم مراحل اینها هستند:
1 - واكنش آژیر یا خطر: واكنش اولیه بدن وقتی که یکهو با عامل استرس‌زا رو‌به‌رو می‌شود. مثلا تصور کنید یک دفعه مسئولتان بگوید که باید بروید یک ماموریت فوری. حال خود این واکنش 2 مرحله دارد:
الف)مرحله شوك: شما در این مرحله بلا نسبت شبیه حیوانات دیگر یک واكنش فوری و ابتدایی به عامل آزارنده نشان می‌دهید. علامت‌هایش هم این است که فشار خونتان می‌زند بالا، دمای بدن گرامی‌تان زیاد می‌شود، تنش طبیعی عضلانی‌تان را از دست می‌دهید یا به زبان آدمیزاد، وامی‌روید و قلبتان تاپ تاپ می‌کوبد. همه این واکنش‌ها را می‌توانید با یک تحقیق ادبی در ترانه‌های امروزی پیدا کنید؛ درجه تبم روی هزار و سیصده!
ب) مرحله ضد شوك: در این مرحله بدنتان کمی انسانی‌تر عمل می‌کند و هورمون‌های با کلاس دفاعی را بسیج می‌کند تا در مقابل تجاوز استرس به خاک عزیز تن و روان‌تان ایستادگی کنند.
2 - مرحله مقاومت: در این مرحله، قوای دفاعی بدنتان حسابی تجهیز شده‌اند و از بودجه دیگر جاهای بدنتان هم استفاده می‌کنند تا خط مقدم ایمن بماند. در این مرحله، در ظاهر کک‌تان هم نمی‌گزد. استرس وجود دارد و دفاع هم وجود دارد؛ نه نشانه خاصی، نه چیزی. شما هر روز در مقابل خواست‌های ریز و درشت رئیستان - به عنوان عامل استرس - قرار دارید اما سازگارانه کار خود را دنبال می‌کنید.
3 - مرحله فرسودگی: اگر این جناب رئیس دست از خواسته‌های خودش برندارد و شما هم دست روی دست بگذارید و کاری نکنید یا در واقع به خواسته‌های رئیستان در عین
غیرمنطقی بودن تن دهید، کم‌کم آن مرحله مقاومت طولانی می‌شود، استهلاک بدنتان می‌رود بالا و کم کم صدایش در می‌آید.
این دفعه نه تنها نشانه‌های مرحله اول مثل بالا زدن فشار خون دوباره بر می‌گردند بلکه کم‌کم سر و کله بیماری‌های دیگر هم پیدا می‌شود؛ احساس خستگی مزمن، افسردگی، کم خوابی و حتی بدبینی می‌آید سراغتان. اگر این عامل‌های فشارزا از این هم بیشتر شوند که دیگر مسیرتان را باید به متروی بهشت‌زهرا تغییر دهید. بله، در آخرین مرحله فرسودگی ممکن است شما از شدت فشارهای وارده بمیرید، به همین راحتی! (نمودار بالا این سه مرحله را نشان می‌دهد.)
حالا برای آنکه خدای نکرده شما نمیرید و تا 100 سال دیگر ما بنویسیم و شما بخوانید، می‌خواهیم در این مطلب در مورد این مرحله حرف بزنیم و راه‌حل‌هایی که روان‌شناس‌ها برای پیشگیری یا درمان این فرسودگی می‌دهند را بگوییم.
فرسودگی شغلی با ما چه‌کار می‌کند؟
خیلی کارها. شاید شما فقط اعصاب‌خرد و ظاهر خسته افرادی که دارند زیر فشار کاری از پا در می‌آیند را دیده باشید اما روان‌شناس‌ها به دنیای پنهان ذهن آنها هم سرك کشیده و دیده‌اند آنها در حوزه‌های مختلفی فرسوده می‌شوند:
1 - فرسودگی هیجانی: افرادی که استرس‌های شغلی بالایی را تجربه می‌کنند افسرده می‌شوند و احساس می‌کنند در مقابل مشکلات شغلی درمانده‌اند، حس می‌کنند به دام مسئولیت‌های شغلی‌شان افتاده‌اند و از آن هم رهایی ندارند.
2 - فرسودگی نگرشی: شاید باور نکنید اما افرادی که وارد مرحله فرسودگی شغلی می‌شوند، دوست دارند با همه افراد دیگر هم مثل یک شیء برخورد کنند تا مثل یک انسان؛ دقیقا همان‌طور که با خود آنها برخورد شده است، یعنی یک انسان به عنوان یک ابزار کار که هر چه بیشتر باید از آن کار کشید. ضمنا آنها در مورد همه مثل رئیس زیاده‌خواه‌شان فکر می‌کنند یا بهتر بگوییم نسبت به همه بدبین‌اند. آنها زندگی را مثل محل کار خودشان جایی بی‌اعتبار می‌دانند که چندان رحمی به آدم‌ها نمی‌کند.
3 - فرسودگی در رفتار: اگر دیدید پدر گرامی ساعت10 شب كه از سر کارش بر می‌گردد، می‌رود یک گوشه کز می‌کند و حرفی نمی‌زند، اگر دیدید تا چیزی از او می‌خواهید، از کوره در می‌رود و داد و بیدا می‌کند، اگر دیدید مصرف سیگارش شده روزی 3 – 2 پاکت و بدش نمی‌آید که با دوستان دوره مجردی‌اش برود گشتی بزند، بدانید که به احتمال زیاد، این شغل پدرتان است كه او را فرسوده کرده است. شغل آقا، شغل!
4 - فرسودگی بدنی: بالاخره این بدن لامسب هم توانی دارد؛ تراکتور هم باشد دادش به آسمان می‌رسد! احساس خستگی مزمن، انواع درد‌های عضلانی، انواع و اقسام سردرد، کم خوابی یا بد خوابی، زخم معده، سرماخوردگی پشت سرماخوردگی و... باز هم بگویم؟
5 - فرسودگی سازمانی: این یکی را دیگر همه‌تان پایه‌اید. پاک کردن صورت مسئله؛ از زیر کار در می‌روید، غیبت می‌کنید، ارباب رجوع را دودر می‌کنید، اگر کارتان فنی است حوادث بیشتر می‌شود و خلاصه راندمان‌تان می‌آید روی صفر درجه.
فرسودگی شغلی از کجا می‌آید؟
اول اینکه فرسودگی شغلی معنی‌اش این است که اگر همان استرس‌هایی که توی این 3 مرحله توضیح دادیم، نوعش شغلی باشد، خب فرسودگی هم شغلی می‌شود. حالا این استرس‌های شغلی از کجا می‌آیند؟
1 - انتظارات بیش از حد دیگران از شغل شما
همان‌طور که توی مثال اول مطلب هم گفتیم، تقاضاهای بیجا و زیاده از حد و البته زیاده از حقوق شما(!)، می‌تواند جسم و روان‌تان را خسته کند. البته غیر از رئیس، ارباب رجوع و دیگر همکاران - حتی وقتی که کار گنده‌ای دست‌تان است - افکار عمومی هم می‌توانند شما را از پا در آورند.
2– تکنولوژی‌های ناآشنا
امروز می‌گویند باید بروید سیستم عامل داس را یاد بگیرید، فردا ویندوز می‌آید به بازار. یک روز باید بروید مدرک ای‌دی‌اس‌ال به‌دردنخورتان را بگیرید و فردا واحد تحقیقات شرکت‌تان تصمیم می‌گیرد یک نرم‌افزار ایرانی تهیه کند و کاغذبازی را تبدیل کند به صفر و یک بازی و شما باید با همه این تغییرات کنار بیایید. اگر واقعا نتوانید پا به پای این نرم افزار‌ها جلو بیایید و شرکت‌تان هم آن‌قدر غیرمنطقی باشد که ماهی یک بار تکنولوژی‌اش را به‌روز کند، فاتحه‌تان خوانده است!
3 - مشکلات خانوادگی
همیشه این‌طور نیست که شما پرونده‌هایتان را بگذارید در کیف محترم و ببرید پهن کنید روی میز ناهارخوری. گاهی پرونده‌های ناکامل دعواهای خانوادگی را توی کیف ذهنتان می‌برید به محل کار و تمرکزتان می‌شود چیزی در حدود صفر و انگیزه‌تان برای کار و پول در آوردن برای چرخیدن زندگی می‌رود به هوا.
البته می‌توانید به این فهرست چهارتایی، عامل‌های دیگری مثل داشتن چند شغل متعارض در یک مکان و احساس مورد بی‌عدالتی واقع‌شدن در محیط کار را هم اضافه کنید.
4 - ناامنی شغلی
ناامنی که فقط این نیست که بروید در خیابان و یکهو اراذل و اوباش بریزند روی سرتان. اگر شما مطمئن نباشید که در شرایط طبیعی این شغل همچنان مال شماست یا نه، از ناامنی شغلی رنج می‌برید. توی مملکت ما هم که - چشم نخوریم - امنیت شغلی از وقتی که بیشتر کارها قراردادی شده، آرزوی محال هر جوان ایرانی است. پس این عامل استرس در شغل‌های ایرانی است و به وفور پیدا می‌شود.
اگر بعد از به اصطلاح جا افتادن‌تان توی کار هم همچنان ندانید که فردا سرکارتان هستید یا در منزل پیش خانم بچه‌ها، این عامل می‌تواند شما را فرسوده کند.
10 فرمان برای مقابله با فرسودگی شغلی
خب دیگر، قصه بس است. حالا باید اول به شما بگوییم چه کار کنید که نیفتید توی چاله فرسودگی و بعد بگوییم چه جوری از این چاله در بیایید كه خودتان هم چشم نخورید. به قول قدما قوه تشخیص دارید و فرمان‌های پیشگیری را می‌توانید از فرمان‌های درمان جدا کنید.
1 - جوگیر نشوید: تازه رفته‌اید سر یک کار جدید و از کار خوشتان آمده و رئیستان هم از کار شما خوش‌اش آمده و خلاصه می‌خواهید با حفظ سمت قبلی، یک کار دیگر هم بگیرید.
فوری قبول نکنید؛ ببینید با فرصتی که دارید، می‌توانید دو تا وظیفه را با هم انجام دهید، ببینید از پس‌اش بر می‌آیید؟ ببینید به حقوقی که می‌گیرید می‌ارزد؟ ببینید وقتی برای استراحت‌تان می‌ماند، بعد بله بگویید. تازه شرط ضمن عقد هم اگر بگذارید که فبها! یعنی اینکه شرطی با رئیستان بگذارید که آخر راهتان افتادن به چاله فرسودگی نباشد.
2 - بی‌تفاوت نباشید: آقای عزیز! خانم عزیز! شما در هر جای دنیا باشید و هر کاری که کنید شغلتان یک سیستم دارد؛ یعنی اینکه یک صنفی، یک شرکتی، یک وزارتخانه‌ای که سیستم قدرتی بالا به پایین دارد این شغل شما را در بر می‌گیرد. این سیستم را بشناسید؛ اول از همه وظایف دقیق خودتان را، بعد از آن حمایت‌های سیستم را، دردسرهایش را، روابط آشکار و پنهان‌اش را، توانایی‌های همکارانتان را و تیپ شخصیتی رئیستان را. هر چه بیشتر سازمان‌تان را بشناسید، بعدا راحت‌تر می‌توانید از د‌ام فرسودگی شغلی بیرون بیایید.
3 - شغلتان را دست کم نگیرید: فقط تلفنچی یک اداره‌اید؟ فقط پادوی یک شرکت تبلیغاتی هستید؟ فقط کارگر ساده یک کارخانه‌اید؟ خب، باشید. فقط یک لحظه تصور کنید آن شرکت یا کارخانه بدون شما چه وضعی پیدا می‌کند. از استعاره استفاده کنید، مثلا یک تلفن، شاهراه ارتباط با مخاطبان دور یک شغل است؛ شاهراهی که شما بازش می‌کنید.
4 - به‌روز باشید: باور کنید هیچ اشکالی ندارد که بنشینید کنار دست برادر کوچک‌ترتان و ترفندهای ویندوز یا اینترنت را از او یاد بگیرید. سعی کنید اگر کارتان مرتب با نرم افزار‌های جدید است، قبل از آمدنشان به اداره، یک آشنایی کلی با آنها داشته باشید.
5 - سیب‌زمینی نباشید: فعال باش جان من و همین جور دست روی دست نگذار که تقاضای زیاده از حد همکاران و رئیس و حتی خانواده کم‌كمک تمام وجودت را بکند پر از ویروس فرسودگی. بنشین لااقل با آنها حرف بزن و بگو که نمی‌توانی. کار سختی است، می‌دانم. خیلی کار سختی است ولی می‌ارزد، نه؟
6 - شیوه کارتان را عوض کنید: دوستی داشتم که هر وقت می‌رسید به آخر خط و می‌برید، پدرش می‌گفت رویه‌ات را عوض کن. همیشه هم جواب می‌داد. گاهی مشکل در این است که شیوه‌های بهتر و کارآمدتری هم برای انجام کارهایمان وجود دارد اما آنها را به کار نمی‌گیریم چون اصلا به‌شان فکر نمی‌کنیم.
7 - استراحت کنید: منظورم این نیست که وسط کار 3 ساعته‌تان یک ساعت چرت بزنید. گاهی استراحت‌های 10 دقیقه‌ای در فواصل یک ساعت به یک ساعت معجزه می‌کند. امتحان کنید.
8 - تنوع ایجاد کنید: گاهی حجم کارتان زیاد نیست اما آن‌قدر کارهای شبیه به هم را نزدیک به هم انجام می‌دهید که خودتان خسته می‌شوید. می‌توانید رج بزنید؛ یعنی کارهای سبک و سنگین یا آنها که بیشتر لذت بخش هستند را بین آنها که كمتر علاقه به‌شان دارید، انجام بدهید.
9 - ریلکس شوید: این یکی را دیگر نمی‌شود توی 100 کلمه و 200 کلمه توضیح داد. بروید کتاب‌هایش را بخرید و همان‌جا توی محل کارتان از ریلکسیشن بدنی استفاده کنید؛ البته از نوع کوتاه مدتش!
10 - شغلتان را عوض کنید: بعضی وقت‌ها اصلا مشکل ریشه‌ای‌تر از این حرف‌هاست. شما از شغلتان کلا خوشتان نمی‌آید؛ به اجبار آن را پذیرفته‌اید و به قول روان‌شناس‌ها رضایت شغلی‌تان صفر است. اینجا دیگر یا باید نظرتان عوض شود یا شغلتان!

F l o w e r
20-02-2011, 01:22
عوامل موثر در کار کردن

موضوع: انسان فعالیتهای مختلفی انجام می‌دهد. برخی از این فعالیتها جنبه‌های اختصاصی‌تر بخود می‌گیرند و برخی فعالیتهایی عمومی هستند. برخی از این کار کردنها تحت عنوان شغل فرد یاد می‌شوند. در هر حال در هر لحظه که انسان کار انجام می‌دهد، عوامل متعدی شیوه عمل و نتیجه حاصله را تحت تاثیر قرار می‌دهد. برخی از این عوامل تاثیرات مفید و موثری روی شیوه عمل و نحوه فعالیت او بر جای می‌گذارد و برخی دیگر به صورت عامل بازدارنده عمل می‌کنند و یا سرعت عمل فرد را کاهش می‌دهند.
هماهنگی تواناییهای فردی با ویژگیهای کار
زمانی که بین تواناییهای فرد و ویژگیهای کار مورد نظر هماهنگی و همخوانی وجود داشته باشد تاثیر مثبتی بر شیوه عمل خواهد گذاشت. برخی از فعالیتها به تواناییها و خصوصیات ویژه‌ای نیاز دارند که بدون آنها انجام کار به صورت مفید و ثمر بخشی انجام نخواهد گرفت. فرض کنید فردی را که بنیه جسمی قوی ندارد و قصد دارد کار سنگینی مثل جابجا کردن قطعات سنگین را انجام دهد. این یک مثال واضح از ضرورت همخوانی تواناییهای فردی با ویژگیهای مورد نیاز برای انجام کار است. چنین تطابقی در برخی کارهای فکری ، ظرافت و پیچیدگی بیشتری دارد.
عوامل انگیزشی در کار کردن
در بحث انگیزش گفته می‌شود که طی جریان انگیزش نیروی لازم برای انجام کار فراهم می‌شود. در واقع انگیزش به منزله موتور رفتاری انسان بشمار می‌رود. از این جهت سطح انگیزشی فرد تاثیر بسیار زیادی در اقدام او به انجام کار و تداوم به انجام کار دارد. افرادی که از انگیزش کافی برخوردار نیستند یا در شروع به انجام کار مشکل دارند یا در شیوه انجام کار ضعیف و کند عمل می‌کنند. نتیجه کار این افراد معمولا به اندازه نتیجه کار افراد با انگیزه مفید و سودمند نیست. افراد دارای انگیزش بالا توان بهتری در انجام کار دارند، سرعتشان بالاتر است، زودتر اقدام و شروع بکار می‌کنند. نواقص کمتری دارند و در صورت بروز مشکل تلاش بیشتری جهت رفع نواقص می‌کنند.
ماهیت کار به عنوان یک عامل موثر
اینکه نوع کار مورد نظر چیست؟ چه اندازه دشوار است؟ در چه مدت زمانی باید انجام گیرد و تمام شود؟ نتایج مورد نظر کدامها هستند و ... ماهیت کار را مشخص می‌سازند. اصولا کارهایی که از درجه دشواری بالاتری برخوردار هستند، و به عبارتی کارهای سخت تفاوتهایی از لحاظ مدت زمان مورد نیاز برای اتمام کار ، نتایج مورد نظر و ... با کارهای ساده‌تر دارند. از این لحاظ ماهیت کار ، سخت و آسان بودن آن نیز می‌تواند شیوه کار را تحت تاثیر قرار دهد. کارهای آسان راحت‌تر و سهل‌تر و در مدت زمان کمتری انجام داده می‌شوند و توجه و دقت مورد نیاز برای آنها کمتر است.
شرایط محیطی به عنوان عامل موثر در کار کردن
شرایط محیط نقش بسیار مهمی در انجام کارها دارد. یک کار یکسان در دو شرایط و موقعیت جداگانه می‌تواند نتایج متفاوتی به بار می‌آورد. عموما شرایط و موقعیتهای محیطی مساعد برای انجام کار و متناسب با نوع کار روند انجام کار را سرعت می‌بخشد. از عمومی‌ترین شرایط محیطی ، نور ، فضا ، سروصدا و ... است. هر چند برای برخی مشاغل شرایط محیطی ویژه و اختصاصی‌تری نیاز هست. تحقیقات مختلف مربوط به حوزه روانشناسی صنعتی و سازمانی نشان می‌دهد انجام کار در محیطهای دارای نور مناسب ، تهویه هوای مناسب و فضای کافی تاثیر مثبتی روی شیوه عمل کارگران دارد.
گروههای کاری به عنوان عامل موثر در کار کردن
برخی از کارها بطور انفرادی انجام می‌گیرند ولی برخی کارهای دیگر مستلزم انجام همکاری بین دو یا چندین نفر هستند. نوع روابطی که بین افرادی که بطور مشترک در انجام کار فعالیت می‌کنند حائز اهمیت است. تحقیقات نشان می‌دهد، نوع ویژه‌ای از روابط ، پویایی گروهی را بالا برده و بازده کاری را افزایش می‌دهد. از اینرو ترکیب مناسب گروهها می‌تواند نقش سازنده‌ای در بهبود و عملکرد افراد داشته باشد. این نکته برای مدیران سازمانها و محیطهای کاری از لحاظ تشکیل گروههای کاری قابل توجه است.
بازده کار به عنوان عامل موثر در کار کردن
روشن است کارهایی که دارای بازده مفید و بالایی هستند با تحت تاثیر قرار دادن سطح انگیزش افراد نحوه عمل و کار را تحت تاثیر قرار می‌دهند. البته چنین بازدهی زمانی بیشترین تاثیر را خواهد داشت که فرد از وجود چنین بازدهی آگاهی داشته باشد. زمانی که فرد از نتایج کار خود به صورت پاداش مالی و ... اطلاع داشته باشد شیوه عمل او متفاوت از زمانی خواهد بود که هیچگونه آگاهی از چنین مزایایی ندارد. این مساله قابل توجه مدیران کاری است که با آگاه ساختن افراد خود از نوع تشویقها و پاداشهای مورد نظر راندمان کار را بالا ببرند. قابل توجه است فقدان آگاهی افراد از نوع تشویق مورد انتظار و میزان آن بیشترین تاثیر مخرب را در عملکرد آنها خواهد داشت نسبت به زمانی که از بازده پایین کار اطلاع داشته باشند. روانشناسان اجتماعی این مساله را با پدیده توجیه توضیح داده‌اند.

F l o w e r
20-02-2011, 01:34
استرس‌های شغلی

در بررسی‌های اخیر آمریكایی‌ها، شغل را مهم‌ترین عامل بروز استرس معرفی كرده‌اند. همچنین عدم فعالیت‌های ورزشی اجتماعی باعث ایجاد استرس در افراد است.
یك سوم آمریكایی‌ها اذعان داشته‌اند كه همواره برای رسیدن به محل كار خود عجله دارند و نیمی از این كه هزینه بسیاری را صرف روزهای تعطیل می‌كنند، ناراحتند. نگرانی در باره شغل‌های اجرایی، حقوق، امنیت شغلی، ازدیاد سرگروه‌های شغلی، سركارگران و مشتریان عامل مؤثری در ایجاد استرس است. استرس بیش از حد شغلی باعث می‌شود تا افراد نتوانند در موقع لزوم تصمیمات درستی را در ارتباط با شغلشان اتخاذ نمایند.
فراهم آمدن فرصت‌های لازم برای رسیدن به امور كاری و زندگی روزمره و احساس رضایت شغلی، سطح كاری كارگران را بالا می‌برد و استرس را به حداقل می‌رساند. اگر استرس مربوط به شغل باشد، نتایج تخریب كننده‌ای از لحاظ فیزیكی، ذهنی و یا هیجانی به همراه خواهد داشت. این‌گونه استرس‌ها زمانی رخ می‌دهد كه فرد احساس رضایت و انگیزه كامل از كار و تلاش خود نداشته و براین باور است كه اهداف شخصی را در این باره به دست نخواهد آورد. افرادی كه دارای شغل‌های امدادی و یاری رساننده در جامعه هستند نظیر معلم‌ها، كارگران، متصدیان، افسران پلیس و غیره، بیشتر در معرض ابتلا به این نوع افسردگی هستند. افرادی كه از افسردگی‌های روانی رنج می‌برند كلیه تفریحات و اهداف مهم زندگی خود را ترك می‌كنند. برای بعضی از افراد نیز این بیماری انگیزه‌های شغلی را كاهش داده و یا تحت‌الشعاع قرار می‌دهد كه برای جلوگیری از این نوع افسردگی‌ها نیازمند اصلاح مهارت‌های زمانی در مدیریت هستیم.البته ممكن است كه حالت‌های استرس‌زا برای هر شخصی رخ دهد و برخی موارد استرس‌زا غیرقابل اجتناب هستند. تحمل افسردگی‌های ناشی از عوامل بیرونی در افراد بستگی به خود شخص دارد. شما می‌توانید روش‌های درستی را اتخاذ كرده تا بر افسردگی خود غلبه كنید و آن را از بین ببرید.
نكاتی در باره فعالیت‌های روزانه
1 - بر روی صندلی راحتی خود به مدت 10-5 دقیقه نشسته و چند نفس عمیق بكشید.2 - به خود آرامش داده و تصور كنید كه تا حد امكان با نشاط هستید و نسیم ملایمی پوستتان را نوازش می‌دهد و یا صدای آبشار را می‌شنوید.
3 - بایستید و بعضی از تمرینات كششی و انعطافی را انجام دهید. با یك حركت آرام سرتان را از یك طرف به طرف دیگر بچرخانید. دستانتان را جلوی صورت قرار داده و بالای سرتان ببرید. به آرامی آن را خم نموده، سپس آنها را آزادانه رها كنید.4 - برنامه‌ زمانی خاصی را تنظیم كنید و در آن فعالیت‌های روزانه خود را ثبت كنید. به عنوان مثال زمانی را برای قدم زدن و صحبت كردن با یك دوست اختصاص دهید و یا طوری برنامه‌ریزی كنید كه 15 دقیقه زودتر از گذشته به رختخواب بروید.

F l o w e r
20-02-2011, 01:41
7 دلیل ترک خدمت کارکنان



هرچند «اینجا ایران است» و منتقدین بسیاری معتقدند نظریه پردازی های غربی کاربردی در اینجا ندارد، با این حال به نظر می رسد در شرایط زیر هر فرد غیر «محافظه كار» (همان روبه مزاج سابق) تصمیم به ترك سازمان خواهد گرفت:

۱. شغل و یا محیط کار به شکلی كه ما انتظار داریم نباشد.

۲. با شغل احساس تناسب نکنیم.

۳. مافوق ما در نقش مربی ظاهر نشده و حرف ها و رفتاری که موجب بهبود ما شود نزده و از خود نشان ندهد.

۴. رشد و پیشرفت ما بسیار اندک باشد.

۵. احساس مورد توجه قرار نگرفتن و ارزیابی نادرست، به صورتی که حق ما بیش از آن بوده، به ما دست دهد.

۶. از بابت حجم کاری زیاد و بروز عدم توازن در کار و زندگی دچار تنش و استرس شویم.

۷. به مافوق و مدیران ارشد سازمان بی اعتماد و بدبین شویم.

F l o w e r
20-02-2011, 01:50
2 اصل برای موفقیت مالی



دو اصل مهم برای دستیابی به موفقیت مالی وجود دارد.
اولین اصل، همان است كه ما آن را قانون جذب می‌نامیم. این قانون می‌گوید كه شما همانند یك آهن ربای دائمی هستید.
بر اساس این اصل، افكار شما، میدان قدرتمندی از انرژی ایجاد می‌كند كه به اطرافتان تشعشع كرده و رویدادها و افرادی متناسب با خود را به زندگی‌تان جذب می‌نماید.
هر فكر آمیخته با احساس شما چه مثبت و چه منفی از شما تابیده شده و مردم، شرایط، افكار و فرصت‌هایی سازگار با خود را برایتان فراهم می‌آورد.
چگونه موفقیتی را كه آرزومند و شایسته‌اش هستید، جذب كنید: بسیاری از مردم، معتقدند كه این، مهمترین اصل همه قوانین ذهنی است.
این اصل بیان می‌كند كه اگر شما تصوری شفاف از هدف بسیار ارزشمندتان را كه همان ثروتمند شدن است در ذهن داشته باشید و بتوانید این خواسته را به طور پیوسته در روحیه خود حفظ كنید، در نتیجه منابع مورد نیاز برای دستیابی به این هدف را به زندگی‌تان جلب خواهید كرد.
هر فرد موفق و ثروتمندی در نتیجه نگه‌داشتن طولانی مدت اندیشه ثروت و موفقیت در ذهن خود، به چنین نتیجه‌ای دست یافته است.
دنیای شما، آینه افكار شماست: دومین اصل، قانون «تناسب و تناظر» است. این قانون ذهنی، بسیار قدرتمند بوده و می‌گوید: «هر آنچه در درون‌مان می‌گذرد، در اطراف‌مان متجلی می‌شود.»
بر اساس این اصل، دنیای بیرونی شما، همانند آینه‌ای، آنچه را كه در دنیای درونتان می‌گذرد به شما نشان می‌دهد. هر آنچه در اطرافتان اتفاق می‌افتد، مشابه احوالات درونی شماست.
وقتی می‌گوییم دنیای بیرونی شما، دنیای درونی‌تان را منعكس می‌كند، منظورمان در هر دو سطح خودآگاه و ناخودآگاه است. اگر باور داشته باشید كه توانایی دستیابی به اهدافتان را دارا هستید و تصوری از اهدافتان را در طولانی مدت و صبورانه در ذهن نگه دارید، سرانجام دنیای اطرافتان مشابه رویای شما خواهد شد.
اصل تشابه را در سه موقعیت می‌توان به طور كامل مشاهده كرد: اول از همه، افراد دور و بر شما، دقیقاً طرز برخوردی مشابه رفتار شما دارند. شما همیشه انعكاس روحیه خود را در رفتار و صورت كسانی كه با آنها سر و كار دارید، می‌بینید. اگر شما حالتی مثبت و خوش‌بینانه داشته باشید، مردم تقریباً بلافاصله حتی قبل از این كه بتوانید كلامی بگویید با روی خوش و حمایت‌كننده به شما واكنش نشان خواهند داد.
دومین قلمرویی كه اصل تناظر در آن آشكار است، ارتباطات شماست. ارتباطات شما، همیشه دقیقاً آینه تمام نمای شخصیت شماست. زمانی كه شاد، خوشبین و آرام هستید، روابطتان نیز شادتر، دوست داشتنی‌تر و هماهنگ‌تر خواهد بود ولی هنگامی كه به هر دلیلی، اندیشه‌ای آشفته و منفی دارید چه آگاهانه و چه ناخودآگاه این روحیه و حالات، فوراً و مستقیماً بر روی ارتباطات شما تأثیر می‌گذارد.
سومین شرایطی كه این اصل كاملاً بر آن مسلط است، ثروت و دارایی شماست. دارایی و ثروت زندگی‌تان، بازتابی از آمادگی دنیای درونی شما برای چنین دستاوردی است.
تنها بخشی از این معادله كه می‌توانید بر آن مسلط باشید، هشیاری و افكار آگاهانه شماست و اگر بتوانید هشیاری خود را بر روی آنچه كه مشتاقش هستید یعنی دارندگی و ... قفل كنید، چنین نتیجه‌ای در دنیای اطرافتان متجلی خواهد شد.

F l o w e r
20-02-2011, 01:56
توصیه هایی برای مدیران و سرپرستان

1- در انجام کارها روی شیوه ای خاص تأکید نکنید. شاید کسی بتواند از مسیر کوتاه تر و بهتری شما را به مقصد برساند.
2- توجه داشته باشید دانش و تجربه، هیچ کدام به تنهایی رهگشا نیستند؛ مثل اکسیژن و هیدروژن که از ترکیب معینی از آنها هوای تنفس ما تأمین می شود، می توان با آمیختن دانش و تجربه ، راهکارهای حیاتی و استثنایی خلق کرد.
3- از هر فرصتی برای استخدام و به کارگیری افراد برجسته استفاده کنید.
4- به خاطر داشته باشید رعایت استانداردهای محیط کار در کارایی کارمندان مؤثر است.
5- با فرق گذاشتن بیهوده بین افراد گروه، انگیزه کاری آنها را از بین نبرید.
6- از مشورت و نظرخواهی با نیروی جوان ابایی نداشته باشید.
7- با رفتارهای ضد و نقیض، اعتماد زیردستان را از خود سلب نکنید.
8- در به وجود آوردن فضای رقابتی سالم، کوشا باشید.
9- برای ارتقای سطح دانش کارمندان و افزایش بهره وری آنان ، کلاس های آموزشی ترتیب دهید و از لوازم کمک آموزشی بهره گیرید.
10- دقت کنید که توبیخ کارمند خطاکار، باید متناسب با اشتباهاتش تعیین شود.
11- مطمئن شوید مأمور خریدی که برای سازمان درنظر گرفته اید، علاوه بر کاردانی و رعایت اصول درست بازاریابی ، مورد اعتماد، زرنگ و خوش سلیقه نیز هست و همان گونه که بر قیمت کالاها توجه دارد، بر زیبایی و کیفیت آنها نیز اهمیت می دهد.
12- در صورت لزوم با قاطعیت «نه» بگویید.
13- سعی کنید با اصول ساده روان شناسی آشنا شوید.
14- طوری رفتار کنید که دیگران شما را به عنوان الگو انتخاب کنند و آینده کاری دلخواه خود را در قالب شخصیت شما مجسم کنند.
15- هرگز در حضور کارمندان یا دیگر معاشرین خود ، پشت سر افراد بدگویی نکنید.

F l o w e r
20-02-2011, 02:06
راه‌های كنترل احساسات در محل كار

نكاتی كه با كمك آنها می‌توانید جلوی احساسات منفی و عصبانیت خود را سر كار بگیرید و همچنان موفق سر كار خود باقی بمانید.
همه ما با افرادی روبه‌رو شده‌ایم كه كنترل احساساتشان را سر كار، از دست می‌دهند، درها را می‌كوبند، سر همكاران یا مشتری‌ها فریاد می‌زنند و چیزهایی می‌گویند كه خیلی زود پشیمان می‌شوند.
اشخاصی را دیده‌ایم كه در جلسات كاری، نمی‌توانند جلوی عصبانیت خود را بگیرند چون با عقاید و نظراتشان مخالفت شده است یا این‌كه فرد دیگری را به‌جای آنها نشانده‌اند. در اینجا می‌خواهیم به نكاتی اشاره كنیم كه با كمك آنها می‌توانید جلوی احساسات منفی و عصبانیت خود را سر كار بگیرید و همچنان موفق سر كار خود باقی بمانید.
1 - كمی قدم بزنید تا عصبانیت‌تان فروكش كند:در طی یك جلسه كاری، وقتی كسی از سبك مدیریت یا بخش تحت اداره شما ایراد می‌گیرد، عصبانی نشوید، وقتی می‌بینید كه در صدد خشمگین شدن هستید، خود را از آن محل دور كنید. بهانه‌ای بیاورید و از جلسه بیرون بروید تا بتوانید عصبانیت خود را فروكش كنید. اگر برای خاموش كردن خشم‌تان به خود فرصت دهید می‌توانید كنترل احساساتتان را دوباره به‌دست آورید.
2 - قبل از نشان دادن هرگونه واكنش، توضیح بخواهید:با پرسیدن سؤال‌های مختلف وقت را بگذرانید. می‌توانید از صحبت‌های دیگران استفاده كرده و سؤالاتی از آنها بپرسید. با این كار به آن فرد زمان می‌دهید كه اشتباه خود را تصحیح كند. 3
- از قانون ده ثانیه‌ای استفاده كنید: هیچ عكس‌العملی نشان ندهید. اگر می‌بینید كه در یك جلسه كاری یا پشت تلفن می‌خواهید كنترل خشم‌تان را از دست دهید؛ با خود تا 10 بشمارید تا از عصبانی شدن خود جلوگیری كنید. قبل از نشان دادن هرگونه واكنش، واقعیات را بررسی كنید.
4 - با كسی كه می‌تواند آرام‌تان كند، حرف بزنید:همیشه كسی را برای درد دل كردن و تكیه كردن داشته باشید، چه داخل و چه خارج از محل كار، در این مواقع سعی كنید كه با او بیرون بروید و كمی صحبت كنید. درست نیست كه همه احساساتتان را در خود نگاه داشته و بیرون نریزید. با این كار سلامتی خودتان به خطر خواهد افتاد. با دوستی صمیمی در مورد این مشكلات صحبت‌ كنید تا او آرامتان كرده و كنترل خود را دوباره بازیابید.
5 - برای از بین بردن عصبانیت خود ورزش كنید:اجازه ندهید كه تصویر كاریتان با عصبانی شدن و از دست رفتن كنترلتان مخدوش شود، در این مواقع ورزش كمك بسیار خوبی است. به باشگاه بروید و كمی ورزش كنید. مطمئن باشید همه چیز را فراموش خواهید كرد.
6 - ببینید چه چیز باعث عصبانیت‌تان می‌شود:آگاه باشید كه در چه موقعیت‌هایی كنترل خود را از دست داده و عصبانی می‌شوید. وقتی متوجه شدید كه چه چیز منجر به عصبانیت‌تان می‌شود درصدد جلوگیری از ایجاد چنین موقعیت‌هایی برآیید. یا این‌كه یاد بگیرید كه چه‌طور با این موقعیت‌ها كنار بیایید تا موقعیت كاریتان خدشه‌دار نشود. 7
- همكارانتان را بشناسید:ببینید رفتار هركدام از همكارانتان چه علائمی دارد. ممكن است خیلی از حرفهای آنها كه برای شما مثل انتقاد می‌ماند، در واقع حكم شوخی داشته باشد. با شناختن شخصیت و رفتارهای همكارانتان، بهتر می‌توانید با انتقادات آنها كنار آمده و خشم خود را كنترل كنید.
8 - واكنش افراد دیگر را پیش‌بینی كنید: زمانی كه می‌خواهید كار جدیدی را در محل كارتان انجام دهید، واكنش و عكس