View Full Version : مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي
jamshidjap
02-09-2009, 01:18 PM
چرا گاهي برخي مكانها براي ما آشنايند؟
گاهي اوقات زماني كه براي نخستين بار به جايي مي رويد ناگهان احساس مي كنيد آنجا چقدر برايتان آشناست و بي درنگ از خود مي پرسيد «آيا پيشتر اين جا بوده ام»؟
در دنياي پر شتاب امروزي كه همه جاي آن شبيه به هم شده و انگار در هتلي هستيد كه راهروها و اتاقهايي شبيه به هم دارد، پاسخ دادن به اين سؤال بسيار ساده، اندكي زمان مي برد.
عصب شناسان دانشگاه پريستول انگلستان كه با همكارانشان در انستيتوي فناوري ماساچوست كار مي كنند در نسخه الكترونيك نشريه ساينس اعلام كرده اند مكانيسمي عصبي را شناسايي كرده اند كه به احتمال زياد مغز ما از اين مكانيسم استفاده مي كند تا به سرعت مكانهاي مشابه و در عين حال متفاوت و مجزا را تشخيص دهد. اين كشف مي تواند به توضيح حس آشناپنداري و احساس آشنايي كمك كند.
اين كار تحقيقاتي مي تواند به تجويز داروهايي براي درمان بيماريهاي مرتبط با حافظه و همچنين مشكلاتي منجر شود كه در سنين بالا رخ مي دهد و افراد مسن در تشخيص مكانهاي مشابه و متفاوت و همچنين به يادآوري صحيح خاطرات خود دچار مشكل مي شوند.
شكل گيري خاطرات مربوط به مكانها مستلزم درگير شدن بخشي از مغز به نام هيپوكاموس است. محققان به بررسي نحوه درگيري و كاركرد مغز پرداخته اند تا بفهمند بخشهاي مؤثر اين عضو حياتي به چه نحوي در اين فرآيند مشاركت كرده و ميان ابعاد متفاوت يادگيري و حافظه تفاوت قايل مي شود. تحقيق اخير فاش ساخته است آموختن در شكنج هاي دندانه اي شكل ميان شيارهاي سطح مغز در شناسايي و شرح و تفصيل جزييات و تفاوتهاي كوچكي كه هر مكاني را منحصر به فرد و متفاوت از ساير جاها مي كند، نقش بسيار حياتي دارد.
به گفته محققان در بسياري مواقع وقتي وارد شهري مي شويد محيط آن بسيار آشنا به نظرتان مي آيد و اين امر به خاطر مشابهتهايي است كه مكان جديد با نقاطي دارد كه پيشتر در آنجا حضور داشته ايد، براي مثال خيابانها، نيمكتها، گيشه هاي فروش بليت احساس آشنا پنداري را به طور ناخودآگاه در مغز به وجود آورده و انسان احساس مي كند كه اين محيط چه قدر برايش آشنا بوده و انگار پيشتر آنجا حضور داشته است.
در اين آزمايش محققان از گروهي موش بهره گرفتند كه از نظر ژنتيكي اصلاح شده بودند تا مشخص شود شكنج هاي دندانه اي شيار مغز به چه نحوي در فرآيند تمايز گذاري ميان مكانهاي مختلف مشاركت مي كنند و فضاهاي جديد را از فضاهاي پيشين و قبلي تشخيص مي دهند.
نتايج به دست آمده از اين تحقيق مي تواند بسيار تأثير گذار و مؤثر بوده و بسياري از مشكلات غير قابل حل پيشين مغزي و عصبي درآينده درمان پذير شوند.
jamshidjap
02-09-2009, 01:20 PM
روشهاي زنده نگه داشتن اشتياق و علاقه در روابط
http://www.mobin-group.com/image/reg/images/328224218901_resize.jpg
تـمام روابـط بـلند مدت فراز و نشیب های مخصوص به خود را تـجربه می کنند. معاشقه و عشوه گری نیز دوره و زمـان خـود را دارد و روزی می رسد که پایان آن نزدیک می شود. اگر رابطه شما جدیـتر شــود، آنگاه ثبات بیشتری پیدا کرده و شما به عنوان یک زوج موفق، خاطرات بیشتری را با هم به وجود خواهید آورد.
همه ما می دانیم که زنده نگه داشتن اشتیاق، علاقه، از ضروریات هر رابطه بلند مدتی به شمار می رود و همچنین واقف به این مسئله هم هستیم که توانایی انجام چنین کاری آنقدرها هم که فکرش را می توان کرد، آسان نیست. هر رابطه ای خوبی ها و بدی های مخصوص به خود را دارد، اما تکنیک هایی وجود دارد که با تکیه بر آنها به راحتی می توانید شعله های عشق و علاقه را همواره در میان خود زنده نگه دارید. در این قسمت ما شما را با 9 نمونه از این تکنیک ها آشنا می کنیم.
1- وفادار و مهربان باشید
الان که این مطالب را می نویسم در یک پارك تفريحي هستم. بعضی از افراد واقعاً نظر انسان را به خود جلب می کنند. به عنوان مثال کسانی را مشاهده می کنی که دست در دست همسران خود در حال قدم زدن هستند، اما ناگهان روی خود را بر میگردانند و به یک غریبه لبخند می زنند. ما باید با دوستان و خانواده خود مهربان باشیم و هیچ گاه کاری انجام ندهیم که موجبات پریشانی و ناراحتی آنها را فراهم آوریم. یک لبخند، و یا یک چشمک به یک شخص غریبه می تواند به راحتی عشق و علاقه موجود را از میان بردارد.
2- به او توجه کنید
اهمیت دادن به جزئیات زندگی از ارزش بسیار بالایی برخوردار می باشد. به عنوان مثال: اگر چیزی میل می کنید، سعی کنید که حتماً خودتان زباله آنرا درون سطل بیندازید. با یکدیگر در کارهای روزمره خانه کمک و همیاری داشته باشید. چنین مواردی اعتبار عشق شما را افزایش می دهند.
3- خیرخواه و بخشنده باشید
سورپرایز های کوچک می توانند تفاوت های بزرگی در زندگی ایجاد کنند. تاثیر آنها واقعاً شگفت انگیز است. به عنوان مثال می توانید لباس های خود را قبل از صرف شام عوض کنید، از ظروف چینی لوکس استفاده کنید، و یا گل هایی را از باغچه چیده و درون گلدان قرار دهید. تمام موارد ذکر شده به زندگی شما طعم و روح تازه ای هدیه می کنند.
4- صبور باشید
همه ما به هر حال روزهای بدی را در زندگی خود تجربه می کنیم. زمانی که احساس می کنید همسرتان در یک چنین شرایطی قرار گرفته است باید از هوش و ذکاوت خود بهره بگیرید! برای کمک کردن به او می توانید بچه ها را به مدت یک ساعت به پارک ببرید و برایش غذای مورد علاقه اش را سفارش دهید. کاری کنید تا خود به خود فضایی برای استراحت و آرامش او فراهم گردد؛ این جزء حقیقت زندگی است. با رضایت خاطر تمام و کمال به انجام چنین اموری اقدام کنید.
5- صادق باشید
با صداقت کامل به بیان احساسات خود بپردازید و این کار را با رعایت کامل احترام انجام دهید. ناامیدی ها و شکست هایتان را با او در میان بگذارید؛ البته توجه داشته باشید که در عین حال باید امیدها و آرزوهایتان را نیز با یکدیگر تقسیم کنید. اگر بخواهید چیزهایی را از یکدیگر پنهان کرده و به رازداری بپردازید، مطمئن باشید که دیری نخواهد گذشت که عشق و علاقه میان شما دو نفر از بین می رود.
6- شوخ طبع و سرگرم کننده باشید
زندگی در عصر تکنولوژی، بدون وجود استرس و تنش، امکان پذیر نیست؛ اما به هر حال باید سعی کنید هر طور که شده روح شوخ طبعی و بذله گویی را در زندگی خود زنده نگه دارید. برای هم جوک های بامزه تعریف کنید، یکدیگر را غلغلک بدهید و یا هرزگاهی به تماشای فیلم های کمدی بنشینید. زن و مردی که بتوانند با هم به یک موضوع خاص بخندند، معمولاً توانایی انجام کارهای سرگرم کننده دیگر را نیز پیدا می کنند.
7- انعطاف پذیر باشید
همه افراد در طول زندگی مشترک خود، دستخوش تغییرات فراوانی قرار می گیرند. خوشبختانه رابطه آنها نیز با این تغییرات دگرگون شده و به رشد و تعالی نزدیک تر میشود. به عنوان مثال این امکان وجود دارد که یکی از شما شغل خود را تغییر دهد و دیگری هم مذهب خودش را؛ یکی دچار بیماری می شود و دیگری مرتکب خطایی بزرگ؛ رابطه شما باید انعطاف بالایی داشته باشد در غیر اینصورت از شدت تندبادهای گاه و بیگاه خم شده و در برخی موارد در معرض خرد شدن و منقطع گشتن، قرار میگیرد.
8- سخاوتمند باشید
من یکی از بهترین موارد را برای قسمت پایانی نگه داشتم. پس از تحقیقاتی که بر روی هزاران زوج مختلف به وجود آمد، پژوهشگران به این نتیجه رسیدند که تکنیک "هدیه دادن" غوغا به پا می کند. با تهیه گل، شکلات، کارت تبریک و سایر هدایای دیگر میتوانید همسر خود را بیش از پیش خوشحال کنید. سعی کنید این کار را به طور مکرر انجام دهید و برای انجام آن دنبال دلیل خاصی نباشید. هدف شما از این کار این است که می خواهید عشق و علاقه خود را با هدیه ای هر چند کوچک و ناقابل به طرف مقابل اثبات کنید.
9- در دسترس باشید
برای یکدیگر وقت بگذارید. وقتی را برای قدم زدن و صحبت کردن با یکدیگر کنار بگذارید. می توانید با هم، دوری در اطراف شهر بزنید، شام را در بیرون از منزل میل کنید، و یا به سینما بروید. در بررسی های اخیر، زوج های موفق، گذراندن وقت در کنار یکدیگر را به عنوان یکی از فاکتورهای مهم موفقیت رابطه خود عنوان کردند.
jamshidjap
02-10-2009, 01:57 PM
چگونه بر خواب بيش از حد غلبه كنيم
از روتم کوهن Rotem Cohen
اگر شما به طور مداوم بیش از حدی که میخواهید و مجازید، میخوابید، بدانید که در دنیا مانند شما کم نیست..
من شخصا عادت داشتم که روزی 10 ساعت بخوابم که این زمان حداقل دو بار در هفته گاهی تا "شبی" 14 ساعت هم افزایش میافت. در نتیجه من میتوانم با توجه به تجربه شخصی و با اطمینان به شما بگویم که "در اکثر موارد، خواب بیش از حد میتواند به تمام سیستم خوابیدن شما آسیبی جدی وارد کند."
شما به سرعت به خوابیدن اعتیاد پیدا میکنید، زیرا دیگر خواب شما طبیعی و با کیفیت خوب و مناسب نیست.
تاثیرات منفی خواب بیش از حد
کاملا واضح است که بیش از حد خوابیدن، موجب اتلاف وقت شده و کمبود وقت نیز موجب بی فایدگی و ناتوانی در انجام وظایف و مسئولیتهای روزانه میشود. گاهی هنگامی که بیش از حد میخوابید، دچار خجالت شده و نسبت به خود خشمگین میشوید که این حالت به تدریج میتواند تاثیری منفی بر عزت نفس شما داشته باشد. این علت و معلولهای خواب بیش از حد میتوانند در یک چرخه پایان ناپذیر مداوم بر یکدیگر تاثیر گذاشته و مدام شرایط شما را سخت تر کنند.
برای مثال: شما اندکی افسرده هستید بیش از حد میخوابید دیگر زمان اضافه ای برای رسیدگی به امور شخصی ندارید بیش از پیش افسرده میشوید بیش از حد میخوابید ...
اما از کجا بدانید که واقعا به این خواب اضافه نیاز ندارید؟
گزینه اول: آن را حس میکنید. زیرا پس از خواب مفرط، اصلا احساس تجدید قوا و پر انرژی بودن نمیکنید. برعکس، کاملا خواب آلود هستید گاهی اوقات چشم یا سرتان هم درد میکند، گیج هستید و حتی ممکن است نتوانید حواس خود را متمرکز کنید.
گزینه دوم: شما واقعا به خواب اضافه نیاز داشته اید. زیرا به اندازه کافی خوب نمیخوابید.
در هر دو مورد، اگر شبی بیش از 8 ساعت میخوابید و میل دارید بدانید که چگونه میتوانید با کمتر خوابیدن، به همین اندازه استراحت کنید، به خواندن ادامه دهید:
دلایل خواب بیش از حد
همانطور که گفتیم، یک دلیل خواب بیش از حد شما میتواند کیفیت بد خواب باشد. دلایل داشتن چنین خوابی میتواند عادات یا شرایط بد و غیر اصولی مانند بیدار ماندن تا دیر وقت، انجام کارهای شیفتی، تغذیه نامناسب و محیط پر سر و صدا باشد. این حالت میتواند به دلیل ناهنجاریهای فیزیکی مانند قطع تنفس هنگام خواب یا Sleep apnea باشد.
اما بگذارید سوالی از شما بپرسم:
فرض کنیم که شما در اکثر اوقات بیش از حد میخوابید و هر از گاهی دیر به سر کار میرسید.. احتمال خواب ماندن شما در صبح روزی که باید زود بیدار شده و به هواپیمایی که شما را به تعطیلاتی طولانی میبرد برسید، چقدر است؟ متوجه منظورم شدید؟
بگذارید سر اصل مطلب برویم:
حتی زمانی که بد میخوابید و کسر خواب دارید، باز هم در زمانی که واقعا بخواهید، بیدار میشوید، مگر نه؟ شاید باید اعتراف کنید که در ذهن خود موانعی ساخته اید که شما را در تختخواب نگه میدارد.
منظورم مشکلات احساسی/روانی مانند افسردگی، کمبود انگیزه یا ترس از شکست است. شاید ترکیبی از بعضی یا تمام دلایل مذکور باشد که همراه با کمبود خویشتن داری و همچنین نیرویی که ما را اسیر عادات میکند، یکجا جمع شده و شما را در اکثر موارد وادار به خواب بیش از حد میکنند.
چگونه خواب بیش از حد را متوقف کنیم؟
ابتدا باید این احساس تعهد را در خود ایجاد کنید که حتما بر عادت خواب بیش از حد خود غلبه کنید. باید بدانید که "چرا" میخواهید چنین کنید. شما باید با دانستن این دلیل، در خود انگیزه غلبه بر این عادت را ایجاد کنید. سپس: با برقرار کردن یک برنامه منظم خوابیدن و بیدار شدن و رعایت آن، سیستم خواب خود را دوباره به نظم درآورید.
چه زمانی به خواب میروید؟ چه زمانی بیدار میشوید؟ حداقل طوری برنامه ریزی کنید که هر روز- حتی اگر دیر خوابیدید و حتی در روزهای تعطیل- در یک ساعت مشخص بیدار شوید.
شما باید برای خود برنامه ای داشته و آن را به طور دقیق اجرا کنید. انجام این کار در ابتدا مشکل است زیرا ممکن است سیستم خوابتان آسیب دیده باشد. یک نمونه ساده آن این است که اگر امروز صبح بیش از حد خوابیده باشید، زود خوابیدن در شب برایتان مشکل خواهد بود.
پس باید چه کنید؟
باید به هر روشی که بتواند شما را یک بار درست سر موقع بیدار کند متوصل شوید و یک چرخه تازه را آغاز کنید. چند ساعت زنگ دار را تنظیم کرده و همه را با هم و در جاهای مختلفی که نتوانید خاموششان کنید بگذارید، از دوستی بخواهید که به شما تلفن کند، همسرتان را به کمک بطلبید و خلاصه هر کاری میتوانید انجام دهید.
به یاد داشته باشید که "باید" به محض بیدار شدن از جای خود برخیزید و فرصت دوباره به خواب رفتن را به خود ندهید. البته این تازه اول کار است، پس از این شما باید:
• شرایط مناسب را برای داشتن خوابی خوب در شب محیا کنید و عوامل مخرب (نور، سر و صدا، عادت تماشای فیلم در رختخواب و...) را حذف کرده یا تعدیل کنید.
• روشی مناسب و عملی برای بیدار شدن خود پیدا کرده و هر روز از آن استفاده کنید
• بر روی انگیزه های خود و انضباط شخصی متمرکز شده، آنها را تقویت کنید.
فراموش نکنید که عادات، اکتسابی هستند و هرچند تغییر دادن آن در ابتدا مشکل به نظر میرسد، اما به خصوص درمورد خواب، الگوهای تازه سریع جا میافتند و شما پس از چند روز متوجه میشوید که به موقع و بدون نیاز به شنیدن زنگ ساعت یا ریخته شدن آب بر صورتتان! از خواب بیدار شده اید.
منبع: فریا
boomba
02-12-2009, 12:16 PM
همه ما با واژههایی چون خشم، غضب، پرخاش، پرخاشگری، تندمزاجی و کلمات مشابه آنها آشنا هستیم و در زندگی بارها آنها را تجربه کردهایم. اما آیا تا کنون با خود اندیشیدهاید چگونه میتوانیم خشممان را کنترل کنیم؟
به همین بهانه سراغ دکتر محمدمهدی قاسمی، روانپزشک (همکار تبیان) رفتیم تا برخی از سوالهایی را که در این زمینه در ذهن شماست، از ایشان بپرسیم.
جناب دکتر، خیلی اوقات از دست دوستان و اعضای خانواده ی خود ناراحت و خشمگین شده و بعد از مدتی نیز از کرده خود پشیمان میشویم. به نظر شما این نشانه بیماری است؟
نخست باید بپذیریم که خشم یکی از جنبههای عادی زندگی است و هر کسی گاهی دچار خشم میشود. خشم یک امر کاملا عادی و طبیعی و واکنشی غریزی است که اساسا در پاسخ به تهدید علایق حیاتی بروز میکند و بنا به دلایلی از جمله حوادث و رویدادهای بیرونی یا تغییرات درونی پیش میآید.
ولی وقتی که خشم از کنترل خارج میشود، به یک حس مخرب و ویرانگر تبدیل میشود که به اشکال متعددی در محیط اطراف و روابط با سایر اشخاص، دیده میشود. در واقع نحوه ابراز خشم یک رفتار اکتسابی و خصلت آموخته شده است که تحت تاثیر محیط، اجتماع و خانواده است.
چهطور از خشم فرار کنیم؟
نیازی نیست از خشم خود فرار کنید. با آن دوست هم نشوید. بلکه آن را به عنوان علامت و نشانه دقیقی بپذیرید که مشکلات زندگی را به شما نشان میدهد، آنگاه درصدد ترمیم بخشهای آسیب دیده باشید.
خشم مثل چراغ چشمکزنی است که در تقاطع راهآهن، روشن میشود و خبر از آمدن قطار در حال حرکت میدهد. خشم به این معنی است که باید به دنبال مشکل بگردید. باید برای بهبود وضعیت، کاری انجام دهید.
خشم پیامی است که نشان میدهد یک نیاز یا خواسته، برآورده نشده است. اگر شما خشمگین شوید و پرخاش کنید، در بیشتر موارد ظاهر قضیه، رفتار خشمگینانه است و عملا نیازی از شما مرتفع نشده یا نادیده گرفته شده است. اگر دیگران هم خشمگین شوند، بهتر است قبل از پاسخدهی به خشم آنها به منشا آن توجه کنید.
وقتی به پیام احساسات خود یا دیگران توجه نکنید، نیاز برآورده نشده، از بین نمیرود و به اشکال مختلف بروز مییابد تا شما از آن مطلع شوید و متاسفانه اگر زمانی از نیازهایتان مطلع شوید که احساسات شما سخت و حاد شده باشد به جای کُنِش، واکنش نشان میدهید و در اغلب موارد نسبت به خود یا دیگران خشمگین میشوید.
مطمئن باشید هنگام خشم، همیشه اولین راهی که به ذهن میرسد بهترین راه نیست، بنابراین با کنترل خشم و به تعویق انداختن تصمیم خود، میتوانید بهترین راه را برگزینید.
اگر خشم از محور اصلی خارج شود، چه اتفاقاتی روی میدهد؟
خشم نیرویی دفاعی است که برای دفاع از خود و حقوق فردی یا اجتماعی در وجود انسان گذاشته شده است که اگر از محور اصلی خارج شود به خصلتی ناپسندی تبدیل میشود و خویهای ناپسند دیگری را با خود به همراه میآورد. خشمی که بر اساس خودخواهی پدید آید، مادر بسیاری از صفتهای زشت میشود و اگر شخص، قدرت انتقام داشته باشد او را وادار به اعمال خشونت میکند و اگر در موضع قدرت نباشد آن را درون خویش ریخته و اگر نتواند آن را حل کند، همچون عقدههای روانی در قالب کینه درمیآید.
خشم یک کینه ی موقت است، اما کینه یک خشم دایم است. در واقع کینه، فرم تغییر شکل یافته غضب است که بر حسب شرایط بیرونی به صورتهای حسد، غیبت، دروغ، شماتت، تحقیر، بدزبانی و تضییع حقوق دیگران بروز میکند.
اگر بخواهیم بهطور کاربردی کنترل خشم را بیاموزیم باید به چه نکاتی توجه کنیم؟
هنگام خشمگین شدن نخستین مطلبی که باید به آن توجه کنید کنترل زبانتان است (یعنی هر سخنی را نگویید و اول فکر کنید). اگرچه کنترل زبان هنگام عصبانیت و خشم، سخت و دشوار است، چون برای برخی افراد کنترل دست خود که به کسی صدمه نزنند و کنترل پای خود که در مسیر خلاف گام برندارند، بسیار آسانتر از کنترل زبان است، اما باید بدانیم که بسیاری از گناهان و خطاها به دلیل کنترل نکردن زبان روی میدهد.
http://www.parsiteb.com/images/801012544.jpg
نکته دیگری که برای کنترل خشم توصیه میشود سکوت و خاموشی است. سعی کنید با سکوت حاکم بر لحظهها، ارزش واقعی آن را دریابید. اغلب در خلوت و سکوت است که پرمعناترین لحظههای زندگی خود را پیدا میکنید. سکوت روح را تغذیه میکند و فضایی نفوذناپذیر بین شما و دنیای پرهیاهویی که در آن زندگی میکنید به وجود میآورد.
هنگامی که با کسی سر موضوعی اختلاف نظر داریم و خشمگین شدهایم، چه طور صحبت کنیم؟
بهترین توصیه، درست صحبت کردن است. هرگاه فردی کنترل زبانش را در دست گرفت، به راحتی میتواند هر جا که لازم است سکوت اختیار کند و اگر ایجاب کرد سکوت را بشکند و سخن بگوید و نکتههای ظریف سخن گفتن را رعایت کند تا کلامش به عمق جان نفوذ کند.
اگر در شرایطی میخواهید با فردی که شما را ناراحت کرده سخن بگویید، به طرف مقابل نگویید «تو مرا عصبی کردهای» بلکه بگویید «این رفتار تو مرا عصبی کرده است».
همچنین اگر از طرف مقابل در حال انتقاد کردن هستید، هرگز وی را با دیگری مقایسه نکنید، چون معمولا مقایسه کردن در آن شرایط مخرب است و میتواند به تصویر ذهنی بد منجر شود؛ به طور مثال اگر همسرتان را با زنان یا مردان دیگر مقایسه کنید و حتی در پایان بگویید «تو هم میتوانی این کار را بکنی» باز هم به نتیجه مطلوب نخواهید رسید.
توجه داشته باشید که در مکالمه رو در رو، بیشتر پیامهای شما غیرکلامی است، لذا چگونگی ایستادن و حالت چهره شما هم دارای معنی است، بنابراین با لحن کاملا مودبانه سخن بگویید و از بلند و صریح صحبت کردن بپرهیزید.
اخم کردن، پوزخند زدن یا با صدای تمسخرآمیز صحبت کردن هنگام خشم چه تاثیری بر طرف مقابل دارد؟
چنین رویکردهایی، احساسهای منفی را در طرف مقابل پرورش داده و ناخودآگاه، شنوایی او نسبت به حرفهای شما کاهش مییابد. نکته دیگری که لازم میدانم درباره کنترل خشم تاکید کنم صبر و بردباری است.
همانطور که میدانید خشم، انرژی و انگیزهای را در واکنش به یک تهدید ایجاد میکند که هر چه شدت آن بیشتر باشد، توانایی فرد را در حل مسایل ضعیفتر میکند. معمولا وقتی خشمگین هستیم میخواهیم مسایل را بلافاصله حل و فصل کنیم و توجه نمیکنیم که در این شرایط نمیتوان اقدام مناسبی اتخاذ کرد.
یکی از واقعیتهای مهم زندگی این است که به ندرت مسالهای را می توان پیدا کرد که بلافاصله حل شود و برخی از مسایل را میتوان به بعد موکول نمود. در واقع وقتی اقدام خود را به عقب میاندازید به آرامش میرسید و میتوانید از قدرت استدلال خود استفاده کنید و اقدامات بهتری انجام دهید.
مطمئن باشید هنگام خشم، همیشه اولین راهی که به ذهن میرسد بهترین راه نیست، بنابراین با به تعویق انداختن خشم میتوانید بهترین راه را برگزینید.
jamshidjap
02-12-2009, 01:24 PM
چند نكته براي جلوگيري از خواب آلودگي بعدازظهر
در طول روز زماني ميرسد كه احساس ميكنيد توانايي ادامه فعاليتهاي خود را نداريد. نميتوانيد به درستي فكر كنيد، سرتان سنگين ميشود و دائما به ساعت نگاه ميكنيد تا ببينيد چه زماني ميتوانيد به خانه برگرديد اما هنوز ساعت 2 بعدازظهر است. براي حل اين مشكل راهكارهايي وجود دارد كه عبارتند از:
1- چيزي بنوشيد
براي شروع ميتوانيد از روزي يك ليوان قهوه، چاي و نوشابه شروع كنيد اما توجه داشته باشيد كه مصرف بيش از اندازه كافئين نيز موجب ميشود كه اندكي عصباني شويد. به علاوه در طول روز بايد به ميزان كافي آب بنوشيد. اين عمل از اشتهاي كاذب به ميان وعدههاي ناسالم جلوگيري كرده و حس خوابآلودگي را هم از ميان ميبرد.
2- ناهار را حتما بخوريد
گاهي آنقدر سرمان شلوغ ميشود كه نميتوانيم هيچ زماني را به خوردن ناهار اختصاص دهيم در حالي كه از مضرات آن بيخبريم و نميدانيم اين كار باعث ايجاد كسالت و خوابآلودگي ميشود.
3- استراحت كوتاهي داشته باشيد
بايستيد و تمام عضلات خود را بكشيد تا خستگي از بدنتان درآيد. اگر نميتوانيد دفتر كارتان را ترك كنيد به عقب تكيه دهيد و نفس عميقي بكشيد تا كاملا ريلكس شويد و ميزان اكسيژن جذب شدهتان را نيز افزايش دهيد.
4- گرما را كاهش دهيد
كار كردن در فضاي سرد باعث ميشود هوشيارتر بمانيد. اگر اطراف شما گرم باشد احتمال دارد كه به خواب فرو رويد.
5- از نور بيشتري استفاده كنيد
ميزان نوري را كه در طول روز در معرض آن قرار داشتهايد، افزايش دهيد. ميز خود را جايي قرار دهيد كه بتوانيد به راحتي به خارج از پنجره نگاه كنيد.
6- شبها زودتر بخوابيد
بيخوابي، مزمن مشكل ديگري است كه برخي افراد با آن مواجهند. مهمانيهاي شبانه نيز از عوامل ديگري هستند كه ميتوانند شما را به سمت خستگيهاي زودرس عصرانه بكشانند. سعي كنيد ميزان خوابي را كه بدن احتياج دارد فراهم كنيد تا در طول روز سرحالتر باشيد.
7- ميزان استرس خود را بسنجيد
خستگيهاي گاه و بيگاه شايد به دليل نارضايتي شغلي و مشكلات محيط خانوادگي بروز كند. اين علائم ميتواند نشانه افسردگي باشد. با خودتان صادق باشيد و كارهايي انجام دهيد كه ميزان استرس شما را كاهش دهند تا هر روز و هميشه احساس بهتري داشته باشيد.
jamshidjap
02-12-2009, 01:25 PM
Tips for an Exceptional, Superb & Powerful Life 40
40 نکته برای داشتن یک زندگی متفاوت، شکوهمند و پرانرژی
1
Take a 10-30 minute walk every day and while you walk, smile. It is the ultimate anti-depressant.
روزانه 10 تا 30 دقیقه به قدم زدن بپردازید، و در این حین لبخند بزنید. این برترین داروی ضد افسردگی ست.
2
Sit in silence for at least 10 minutes each day. Buy a lock if you have to.
حداقل 10 دقیقه در روز با خود خلوت کنید، در صورت نیاز از قفل در غافل نشوید.
3
Buy a TiVo (DVR), tape your late night shows and get more sleep.
با استفاده از ویدئو برنامه های تلویزیونی آخر شب و مورد علاقه تان را ضبط کنید، و خواب بیشتری کنید.
4
When you wake up in the morning complete the following statement, "My purpose is to__________ _ today."
صبح¬ها که از خواب بیدار می شوید این جمله را کامل و تکرار کنید: « امروز قصد دارم....»
5
Live with the 3 E's -- Energy, Enthusiasm, Empathy, and the 3 F's--
Faith, Family, Friends.
با سه E زندگی کنید؛ Energy (انرژی)، Enthusiasm (شوق)، Empathy (فهم و همدلی با دیگران)، و همینطور با سه F یعنی Faith (ایمان)، Family (خانواده) و Friends (دوستان).
6
Watch more G movies play more games with friends and read more books than you did in 2006.
امسال بیشتر از سال پیش به تماشای فیلمهای عمومی (مناسب برای تمام سنین)، بازی با دوستان و خواندن کتاب بپردازید.
7
Make time to practice meditation and prayer. They provide us with daily fuel for our busy lives.
زمانی را به مراقبه و نیایش اختصاص دهید. اینها سوخت روزانه برای انجام زندگی پر مشغله مان را فراهم می کنند.
8
Spend more time with people over the age of 70 and under the age of six.
با افراد بالای 70 و زیر 6 سال اوقات بیشتری صرف کنید.
9
Dream more while you are awake.
وقت بیداری بیشتر رویا ببینید.
10
Eat more foods that grow on trees and plants and eat less foods that are manufactured in plants.
از غذاهایی که از گیاهان و درختان بار می آیند بیشتر مصرف کنید، و ازآنها که در کارخانه ها تولید می شوند کمتر.
11
Drink some green tea and plenty of water. Eat blueberries, seafood, broccoli, almonds & walnuts.
مقداری چای سبز و مقادیر بسیار فراوان تری آب بنوشید. ایدا اریزا (نوعی زغال اخته آبی رنگ)، غذاهای دریائی، گل کلم، بادام و گردو و خشکبار مصرف کنید.
12
Try to make at least three people smile each day.
تلاش کنید هر روز حداقل سه نفر را به لبخند وادارید.
13
Clear your clutter from your house, your car, your desk, and let new energy into your life.
از خانه گرفته تا داخل ماشین و روی میز کار همه را مرتب و تمیز کنید، بگذارید انرژی تازه ای وارد زندگیتان شود.
14
Don't waste your precious energy on gossip, energy vampires, issues of the past, negative thoughts or things you cannot control. Instead, invest your energy in the positive present moment.
انرژی پرارزشتان را بر سر شایعه سازی، هیولاهای انرژی خوار، مسائل مربوط به گذشته، افکار منفی و یا آنچه بدان کنترل ندارید هدر ندهید. در عوض انرژیتان را صرف همین لحظه مثبت اکنون کنید.
15
Realize that life is a school and you are here to learn, pass all your tests. Problems are simply part of the curriculum that appear and fade away like algebra class but the lessons you learn will last a lifetime.
این را فهم کنید که زندگی یک مدرسه است و شما اینجائید تا بیاموزید، تا همه امتحانهایتان را بگذرانید. مشکلات تنها بخشی از این دوره آموزشی اند که درست مثل کلاس درس جبر می آیند و می روند، منتها درسهائی که از این کلاس فراگرفته می شود عمری با شما باقی خواهد ماند.
16
Eat breakfast like a king, lunch like a prince and dinner like a college kid with a maxed out charge card.
صبحانه تان را چون یک شاه، ناهارتان را چون یک شاهزاده و شام تان را چون بچه دانشگاهی ای بخورید که کارت اعتباریش ته کشیده باشد.
17
Smile and laugh more. It will keep the energy vampires away.
بیشتر لبخند بزنید و بیشتر بخندید. این هیولاهای انرژی خوار را از شما دور نگه خواهد داشت.
18
Life isn't fair, but it's still good.
زندگی چندان عادلانه به نظر نمی رسد، با این حال زیباست.
19
Life is too short to waste time hating anyone.
زندگی کوتاه تر از آنیست که وقتمان را صرف تنفر از دیگران کنیم.
20
Don't take yourself so seriously. No one else does.
خودتان را خیلی جدی نگیرید، دیگران هم اینکار را در مورد شما نمی کنند.
21
You don't have to win every argument. Agree to disagree.
مجبور نیستید همه بحث ها و منازعات را به نفع خود تمام کنید. با مخالفتها موافقت کنید.
22
Make peace with your past, so it won't mess up the present.
با گذشته تان از در سازش در آئید، آنوقت دیگر اکنونتان را خراب نخواهید کرد.
23
Don't compare your life to others'. You have no idea what their journey is all about.
زندگی تان را با زندگی دیگران مقایسه نکنید. شما از موضوع و هدف این سفر آنها هیچ نمی دانید.
24
Burn the candles, use the nice sheets. Don't save it for a special occasion. Today is special.
از شمع هایتان استفاده کنید، خوشگل ترین ملافه تان را کنار نگذارید، برای روز مبادا و یا روزی خاص نگه شان ندارید، امروز همان روز بخصوص است.
25
No one is in charge of your happiness except you.
جز شما کس دیگری مسئول خوشبختی تان نیست.
26
Frame every so-called disaster with these words: "In five years, will this matter?"
همه باصطلاح¬ بدبختیها را با این جمله قالب دهید: «آیا تا پنج سال آینده، هیچ اهمیتی خواهند داشت؟»
27
Forgive everyone for everything.
همه را به خاطر هر چیز و همه چیز ببخشید.
28
What other people think of you is none of your business.
افکار مردم در مورد شما، هیچ ربطی به شما ندارند.
29
Time heals almost everything. Give time, time.
زمان حلال همه مشکلات است. به همه چیز زمان دهید، زمان.
30
However good or bad a situation is, it will change.
یک موقعیت هر چقدر خوب یا بد، بالاخره تغییر می کند.
31
Your job won't take care of you when you are sick. Your friends will. Stay in touch.
زمان بیماری، این شغل نیست که به دردتان می رسد، دوستانتان هستند. با آنها در تماس باشید.
32
Get rid of anything that isn't useful, beautiful or joyful.
از شر هر آنچه سودمند، زیبا و شادی بخش نیست، خلاص شوید.
33
Envy is a waste of time. You already have all you need.
حسادت هدر دادن وقت است. شما الان به همه آنچه نیاز دارید رسیده اید.
34
The best is yet to come.
بهترینها هنوز در راه اند.
35
No matter how you feel, get up, dress up and show up.
هر حسی که می خواهید داشته باشید، بلند شوید، شیک کنید و بزنید بیرون.
36
Do the right thing!
کار درست را انجام دهید!
37
Call your family often.
گاه با خانواده در تماس باشید.
38
Each night before you go to bed complete the following statements:
"I am thankful for __________." "Today I accomplished _________."
شبها قبل از خواب این جمله را کامل و تکرار کنید: «به خاطر... ممنونم.» «امروز به ... دست یافتم.»
39
Remember that you are too blessed to be stressed.
یادتان باشد، برکتهای زندگی آنقدر هست که استرس و نگرانی را بدان راهی نباشد.
40
Enjoy the ride. Remember that this is not Disney World and you certainly don't want a fast pass. Make the most of it and enjoy the ride.
از سفر لذت ببر. یادت باشد که این دیزنی ورلد Disney World نیست و تو هم در پی یک گشت و گذار کوتاه نیستی. بهترین استفاده را از آن کنید و از سفرتان لذت ببرید.
jamshidjap
02-14-2009, 01:41 PM
اثرات فیزیولوژیائی فشار روانی
هرگاه دستگاه عصبی خودمختار که کار بسیج بدن را در موقعیتهای اضطراری برعهده دارد مدت طولانی بیوقفه فعالیت کند، ممکن است برخی اختلالهای جسمانی بروز کند، مانند زخمهای گوارشی، زیادی فشار خون و بیماری قلبی به فشار روانی شدید نیز (که از راه دستگاه عصبی مرکزی، موازنههای هورمونی را بر هم میزند) پاسخهای ایمنی جاندار را مختل کرده و توانائی بدن را در مبارزه علیه ویروسها و باکتریها کم میکند. چنین برآورد شده که فشار هیجانی در بیش از پنجاه درصد اختلالهای جسمانی نقش عمدهای دارد.
رشتهای که با بررسی رابطهٔ متغیرهای روانشناختی با سلامت جسمانی سروکار دارد ـ پزشک روانتنی میباشد در پهنهٔ پژوهشهای میان رشتهای مرتباً اهمیت بیشتری پیدا میکند. اصطلاح ”Psychosomotic“ (روانتنی) از دو کلمهٔ یونانی (Psyche ـ ذهن) و (Soma ـ تن) گرفته شده است. اعتقاد بر این است که بیماریهائی مانند حساسیتها، سردردهای میگرنی، فشارخون، ناراحتیهای قلبی، زخمهای گوارشی و حتی جوشهای غرور جوانی با فشار هیجانی ارتباط دارد. پژوهشهائی که دربارهٔ این اختلالها صورت گرفته بیش از آن است که بتوان فشردهٔ آنها را در اینجا بیان داشت، اما ذکر پژوهشهائی که رابطهٔ فشار روانی را با زخمهای گوارشی و بیماری قلب نشان میدهد نمونههائی از آن پژوهشها بهدست خواهد داد.
فشار روانی و زخمهای گوارشی
یک زخم گوارشی، ضایعه یا حفرهای است در پوشش درونی معده یا دوازهه که بر اثر ترشح زیادی اسید کلرئیدریک ایجاد میشود. این اسید در فرآیند گوارش، در کار تجزیهٔ خوراک به مواردی که بدن بتواند آنها را بهکار ببرد با آنزیمهای گوناگون تعامل میکند. هرگاه این اسید بیش از اندازه ترشح شود رفته رفته لایهٔ مخاطی حافظ دیوارهٔ معده را از بین میبرد و زخمهای کوچکی ایجاد میکند. چندین عامل در فزونی ترشح این اسید مؤثر هستند که فشار روانی یکی از آنها است.
پژوهش با حیوانها نشان داده که در بعضی شرایط، فشار روانی موجب زخمهای گوارشی میشود. در یک رشته آزمایش با موشها، با وارد آوردن ضربههای برقی ملایم به دم حیوان، ایجاد فشار هیجانی کردند. موشها در گروههای سهتائی در دستگاهی شبیه آنچه در شکل زخم گوارشی در موشها میبینید آزمایش میشدند. موشی که در اتاقک سمت چپ قرار دارد با گرداندن یک چرخ میتواند از وارد آمدن ضربههای برقی برنامهریزی شده جلوگیری کند. علاوه بر این، پیش از هر ضربهٔ برقی یک علامت هشدار داده میشود که اگر حیوان در پاسخ به آن، چرخ را به موقع بگرداند، ضربهٔ بعدی دیرتر وارد میشود. موش اتاقک میانی به موش اتاقک سمت چپ زنجیر شده است، طوریکه هر وقت به موش سمت چپ ضربه وارد میآید، موش میانی هم یک ضربهٔ برقی با مدت زمان و شدت همسان دریافت میکند با این تفاوت که این یکی هیچ کنترلی بر ضربههای برقی ندارد. موش اتاقک سمت راست هم مانند دو موش دیگر در بند شده است اما در مورد او الکترودها به برق وصل نیست و هیچ ضربهٔ برقی بر او وارد نمیشود.
پس از مدتی آزمایش، موشها از نظر زخمهای گوارشی مورد بررسی قرار میگرفتند. موشهائی که توانسته بودند برای کنترل ضربهٔ برقی کاری بکنند بسیار کمتر از موشهای عاجز اتاقک میانی دچار این زخمها شدند. در موشهای گروه گواه که هیچ ضربهای دریافت نمیکردند، زخمها بسیار ناچیز بود (وایس، ۱۹۷۲).
این آزمایش و آزمایشهای همانند آن، حاکی است که فشار روانی کنترلنشدنی که دیرزمانی به درازا بکشد مسلماً نقشی در ایجاد زخمهای گوارشی دارد. گرچه باید پژوهشهای دیگری انجام گیرد تا بتوان یافتههای حاصل از آزمایش با حیوانها را به آدمیان تعمیم داد، اما همین، جا میتوان این احتمال را پذیرفت که فشار روانی یکی از عواملی است که زخمهای گوارشی ایجاد میکند، بهویژه در کسانی که بهخاطر آمادگی زیستی مقدار بیشتر اسید کارئیدریک در آنها تولید میشود. مسئولان کنترل پرواز هواپیماها که در شرایط فشار روانی شدید کار میکنند و هر لحظه باید تصمیمهائی بگیرند که جان صدها آدمی در گرو آنها است بیش از صاحبان سایر حرفهها به زخمهای گوارشی دچار میشوند. و نسبت به یک آدم میانحال، بیشتر در معرض بیماریهای فشار خون و قلب هستند (گریسون ـ Grayson ۱۹۷۲).
زخم گوارشی در موشها
موش دستگاه سمت چپ، در شرایط اجتناب ـ گریز قرار دارد، یعنی میتواند با گرداندن چرخ از وارد آمدن ضربههای برقی برنامهریزی شده جلوگیری کند. علاوه بر این، با گرداندن چرخ در فاصلهٔ بین ضربههای برقی میتواند آنها را به تأخیر بیندازد. موش اتاقک میانی با سیم برق موش اتاقک سمت چپ پیوند دارد، طوریکه هر وقت به موش سمت چپ ضربه وارد میآید، موش میانی هم یک ضربهٔ برقی با مدت زمان و شدت همسان دریافت میکند، ولی رفتارهای این موش تأثیری بر توالی ضربههای برقی ندارد. اکتروهائی که به دُم موش سمت راست (آزمودنی گواه) نصب شده به برق وصل نیست و به او ضربهای وارد نمیشود. در پایان دورهٔ آزمایش، زخمهای گوارشی هر موش اندازهگیری میشود (نقل از وایس Weiss ، ۱۹۷۲).
jamshidjap
02-14-2009, 01:42 PM
راههاي حفظ شادابي در طول روز
ترجمه : نفيسه راجي
كمبود انرژي بدن در طول روز باعث سختي براي شما ميشود و مانع لذت بردن شما از انجام فعاليتهاي روزانهتان ميگردد.
اگر چه دلايل بسيار زيادي براي كم بودن انرژي افراد در طول روز وجود دارد اما از جمله عوامل بسيار مهعم اين امر استرس هاي زندگي دنياي مدرن ميباشد.انسان براي فائق آمدن برحالتهاي پراضطراب و رها يي از خستگي و حتي افسردگي به انرژي بسيار زياد نياز دارد.
با كشف 6 راه بسيار جالب شما ميتوانيد انرژيتان را در طول روز بازيابيد و شادابي خود را حفظ نماييد.
1- انرژي گرفتن با يك صبحانه خوب
همه ما اين مثل را شنيدهايم كه "شما همان چيزي هستيد كه ميخوريد"،اما اين هم درست است كه شما هنگامي وجود داريد كه غذا ميخوريد.بدن انسان از يك ريتم چرخشي پيروي ميكند و به همين دليل است كه غذاهايي كه هنگام صبحانه و نهار خورده مي شود اگر در زماني ديرتر از اين وقت ها خورده شود به شيوه اي متفاوتتر جذب ميشود.روز خود را با صبحانه اي آغاز كنيد كه انرژيي لازم براي فعاليت شديد در طول روز را به شما بدهد.
مطالعات نشان داده كه اگر شما پروتئين و چربي مورد نياز بدنتان را هنگام صبحانه بخوريد،قادر خواهيد بود وزن خود را پايين نگه داريد و انرژي بيشتري بدست آوريد،برعكس اگر همان چيزها را در موقع شام بخوريد وزن شما افزايش خواهد يافت و فشار خون و بيماري هاي قلبي نيز افزايش مييابد.
2- انرژي مستمر با ميان وعده
اكثر مردم غذاهايي ميخورند كه انرژي زيادي را به شكل كربوهيدرات هاي ساده و قندهايي كه سريع ميسوزند تامين مي كند.اين غذاها انرژي بدن ما را سريع تر از غذاهايي كه در بردارنده انرژي پايدار تر هستند،تخليه ميشود.
يك ميان وعده در صبح و در بعد از ظهر بخوريد.آجيل ها، مغزها، ميوهها، يا غذاهاي غني از پروتئين كه از بذرها درست ميشود ميتواند انتخابهاي خوبي باشد؛اينها به شما كمك خواهد كرد كه انرژيتان را حفظ كنيد و از پايين آمدن قند خون جلوگيري ميكند.براي ميان وعده ها خودتان مخلوطي از مغز بادام، آجيل، مغز گردو، ميوههاي خشك شده، كشمش، يا هر تركيب ديگري را درست كنيد.
3- بازابي انرزي از دست رفته با اكسير جينسنگ
معروفترين ماده انرژي زا اكسير جينسنگ است كه بسيار مغتنم شمرده شده است و براي 5000 سال است كه در سنت هاي پزشكي آسيا استفاده ميشود.جينسنگ را معمولا براي مواردي از قبيل افزايش مقاومت جسمي و روحي،كاهش خستگي وبراي كمك به افزايش تدريجي انرژي استفاده ميكنند. جينسنگ بر خلاف قهوه كه سيستم عصبي مركزي را تحريك ميكند به تدريج انرژي را بالا ميبرد.گزارش شده است كه افرادي كه جينسنگ را ميخورند روي همرفته در بهبود سلامتي آنها مؤثر بوده است. جينسنگ به صورت پودر،كپسول و چاي قابل دسترس است و شما ميتوانيد آنرا در فروشگاهاي مواد غذايي و دارويي پيدا كنيد.
4- دفع سموم از بدن
يكي از دلايل كاهش انرژي بدن توليد سموم در سيستم بدن ميباشد.خوردن آب براي شستشوي مناسب سيستم داخلي بدن ازسموم و هيدراته كردن سلول ها براي جلوگيري از ساخته شدن سموم از محصولات زائد خيلي اهميت دارد.
حداقل 8 ليوان آب در روز در دماي اتاق بنوشيد.اما بهتر است كه جوشاندهايي از برگهاي نعناع، گل داودي، و گل قاصدك بنوشيد تا بتدريج بدنتان را تميز كنند.
5- درست ايستادن انرژي را بالا ميبرد
مادرتان هنگامي كه به شما ميگفت راست بايست از سلامتيتان مراقبت ميكرد.خميده ايستادن نه تنها شما را مسنتر از سنتان نشان ميدهد،بلكه باعث افت شديدي انرژي بدن از طريق كاهش جذب اكسيژن ميشود.هنگامي كه شما ديافراگم و دنده هاي خود را به هم فشرده ميكنيد،تنفس كامل انجام نمي شود و جريان خون به مغز و سر و پاها كند ميشود.براي درستايستادن،چانهتان را به داخل بكشيد و فرض كنيد كه يك خط كشيده مستقيم از نوك سرتان به بالا گذاشته شده است.
6- با ورزش كردن انرژي خود را بالا ببريد
به طور قطع با ورزش كافي سطح بالاي انرژي حفظ مي شود. ورزش به ما كمك ميكند كه بتوانيم با استرس هاي روزانه مقابله كنيم. بدون ورزش انرژي حياتي بدن به سرعت تخليه مي شود. فرصتهاي بسياري در يك روز وجود دارد تا شما فعال باشيد. به جاي استفاده از آسانسور از پلهها بالا برويد.خودرو خود را چند بلوك دورتر از مقصدتان پارك كنيد و اين فاصله را پياده يا با دوچرخه برويد. منزل خود را به جاي جارو برقي با جارو دستي جارو كنيد. هنگام نشسته به جاي قوز كردن صاف بنشينيد.
براي افزايش واقعي انرژي بدن خود اين كار را بكنيد:در طول روز هر يك ساعت 5 دقيقه طناب بزنيد و پس از آن يك ليوان آب بنوشيد.اين كار باعث افزايش گردش خون ميشود، بدن شما اكسيژن بيشتري دريافت ميكند و سموم را ميزدايد.
اميدوارم كه اين مقاله به حفظ انرژي و شادابيتان كمك كند. همچنين اميدوارم كه زندگي شما طولاني، پرانرژي و شاد باشد.
دكتر مائو
jamshidjap
02-14-2009, 01:43 PM
سی گام تا آرامش
سید رحیم گشتی : کارشناس روان شناسی بالینی
به آرامش می توان رسید.آرامش دور از دسترس نیست اگر تمرین کنید ونکاتی که در ذیل می آید را باور داشته باشید و در زندگی تان وارد کنید.
1- شکر گذار نعمات الهی باشید.
2- نیاش را فراموش نکنید .
3 - با صدایی ملایم گفتگو کنید وبا دیگران نجوا نمایید.
4 - باغبانی کنید.
5 - به آواز پرندگان و به صدای طبیعت گوش دهید.
6 - طلوع وغروب خورشید را تماشا کنید.
7 - خود را عادت دهید تا گلها را ببویید.
8 - در هرفرصتی که بدست آوردید به دامن طبیعت پناه ببرید.
9 - گاهی در قید ساعت و زمان نباشید.
10 - شقیقه هایتان را ماساژدهید.
11 - موهایتان را شانه بزنید به آرامش وملایمت
12 - به موسیقی دلخواه تان گوش دهید.
13 -لبخند را بر چهره خود مهمان سازید.
14 - نفس عمیق بکشید.
15 -هر روز استحمام کنید.در غیر اینصورت پاهایتان را با آب ولرم بشویید.
16 - از نوشیدن شیر غافل نشوید.
17 - به سبدی پر از میوه نگاه کنید و انها راببویید.
18 - نوشیدن آب کافی را در برنامه روزانه تا ن قرار دهید.
19 - تغذیه مناسب و متنوع داشته باشید و رعایت اعتدال را فراموش نکنید.
20 - به اندازه کافی استراحت کنید.
21 - به بازی بپردازید.
22 - با دوستی راز دارو امین درد دل کنید.
23 - در مواقعی که لازم است از سرازیر شدن اشک هایتان ممانعت نورزید.
24 - پاکیزه باشید.
25 - نظم را رعایت کنید.
26 - صادق ورازدار باشید.
27 - همه کائنات را دوست داشته باشید.
28 - به خود و دیگران احترام بگذارید.
29 - به کسانی که دوستشان دارید ابراز علاقه کنید .
30 - مهربان و مودب باشید.
jamshidjap
02-14-2009, 01:45 PM
چگونه غم جدایی را تحمل کنیم
در چرخه طبیعت ، پدیده از دست دادن ، عنصری ضروری و در خور توجه است . غنچه های گل سرخ در پی استحاله جوانه ها ، سبز شدن گیاه در پی دگردیسی دانه و آغاز روز در پی رفتن شب پدید می آید . این همه حکایت از بازآفرینی های مکرری دارد که در پی هر از دست رفتن در چرخه آفرینش پدید می آید .
همین حالت در زندگی انسان نیز وجود دارد . بندرت می توان در زندگی به دست آوردنی را یافت که از دست دادنی را به همراه نداشته باشد .
با این پیشینه ذهنی می توان به شناسایی انواع خلا های عاطفی پیش آمده در زندگی پرداخت . برای مصادیق از دست دادن های آشکار می توان به مواردی همچون مرگ عزیزان ، قطع رابطه عاشقانه ، جدایی و طلاق ، اخراج از کار ، بی پولی ، و...اشاره کرد .
احساس تردید میان داشتن و نداشتن نیز خود نوعی از دست دادن است ، حتی اگر اوضاع بهبود یابد . بطور مثال : فرد مورد علاقه تان با شما تماس بگیرد و دو باره به عشق ابدی خود اعتراف کند و ... باز هم این حس سرگردانی و تردید وجود دارد و باید این تردید را نوعی از دست دادن تلقی کنیم .
چنانچه در مرز بین داشتن و نداشتن هستید و در این میان احساسی ناپیدا در شما نوید امید می دهد ، بهتر است به جای پرداختن به این احساس امیدواری متزلزل ، آن را خاتمه دهید و این پایان را به ترتیبی اعلام و به ادامه زندگی و رشد و شکوفایی خود بپردازید
احساسی که پس از هر از دست دادن پدید می آید
علاوه بر احساس درد ، افسردگی و اندوهی که آشکارا در فرد پدید می آید ؛ واکنش های دیگری نیز بر اثر از دست دادن گریبانگیر فرد می شود که از آن جمله می توان به احساس درماندگی ، هراس ، خلاء ، ناامیدی ، بدبینی ، بیقراری ، خشم ، گناه ، آسیب پذیری و همچنین از دست دادن تمرکز ، امیدواری ، انگیزه و انرژی و نیز بی اشتهایی یا پر خوری ، کم خوابی یا پر خوابی ، تغییراتی در انگیزه جنسی و در نهایت بی حوصلگی و خستگی ، کندی در محاوره و راه رفتن اشاره نمود که در طول مرحله از دست دادن و یا پس از آن ، انتظار بروز تمامی این علائم یا بخشی از آنها طبیعی است .
این حالات ، بخشی از روند طبیعی بهبود یافتن تدریجی جسم است . بهتر است با این تغییرات مبارزه نکنید ، بلکه آنها را لمس کنید .
مراحل بهبودی
عوارض ناشی از پدیده از دست دادن در افراد طی سه مرحله بطور متمایز و همزمان بهبود خواهد یافت . این مراحل عبارتند از :
1 - شوک یا ضربه ناگهانی ، انکار ، کرختی
2 - ترس ، خشم ، افسردگی
3 - درک ، پذیرش ، پیشروی
ضربه ناگهانی ، انکار ، کرختی
ما قادر به درک آنچه که برایمان اتفاق افتاده نیستیم . ضمیر ناخود آگاه مان دائما آن را انکار می کند و نخستین کلماتی را که پس از شنیدن خبر به زبان می آوریم `چی ؟` و ` آه ، نه ! ` است . گاه موضوع را فراموش می کنیم و هر بار که دوباره به خاطر می آوریم ، مبهوت می شویم . در این میان ، سیستم دفاعی بدن در مقابل درد شدید ، ضربه ناگهانی و نیز کرختی و سستی فعال می شود .
ترس ، خشم ، افسردگی
ترس ، خشم و افسردگی ، حالات و واکنش هایی هستند که با پدیده ` از دست دادن ` ارتباط نزدیکی دارند . اگر اندوه ، ترس و ناامیدی هر از گاه بر شما هجوم آورد ، همراهی اش کنید ، اما نه برای زمانی طولانی . آن را بپذیرید ، اما خود دعوتش نکنید .
درک ، پذیرش ، پیشروی
زندگی ما همچون گذشته جریان دارد و حالت جسمی و روحی ما رو به بهبودی است و ذهن ما این واقعیت را که بدون از دست رفته مان نیز قادر به ادامه زندگی هستیم پذیرفته و ما را به سمت مرحله جدیدی از زندگی مان سوق می دهد . در موقع بتدریج قادر خواهیم بود سه مرحله بهبودی را بدون توجه به فقدان از دست رفته مان پشت سر بگذاریم .
بهتر است بدانیم از دست دادن ، از دست دادن است ؛ مهم نیست علت آن چه باشد . هر گاه کسی یا چیزی را که دوست می داریم از ما گرفته شود و یا به ما داده نشود ، معنای آن دوری و از دست دادن است . تنها نکته مهم در درمان انواع مختلف از دست دادن ها ، عمق احساس اندوه و مدت زمانی است که صرف درمان آن می شود . هر چه از دست رفته مان عزیزتر باشد ، شدت اندوه ما نیز بیشتر خواهد بود و نیز برای گذر از مرحله ای به مرحله دیگر مدت زمان بیشتری صرف می شود .در از دست دادن های جزیی ( مانند گم کردن شی مورد علاقه ) ممکن است ، سه مرحله کسب بهبودی ظرف چند دقیقه به وقوع بپیوندد ، در حالی که برای از دست دادن های بزرگی ( مانند فرد مورد علاقه ) گاهی سال ها زمان صرف شود .
زنده خواهید ماند
بدون شک بهبود خواهید یافت . مسیر بهبودی نیز همچون روند زندگی ، آغاز ، میانه و پایانی داشته که بهتر است از ابتدا به یاد داشته باشید که پایانی نیز وجود دارد و چندان دور نیست . مطمئن باشید بهبود خواهید یافت ؛ زیرا طبیعت یاوری است قدرتمند که جانب شما را دارد . همواره به خود بگویید :` من زنده ام و زنده خواهم ماند . ` حقیقت دارد ، زنده ای و زنده خواهی ماند .
جدایی را بپذیرید!
بی گمان تلاش وسیعی برای باور و یا انکار وقوع حادثه جدایی از خود بروز خواهید داد . اما بهتر است حقیقت را بپذیرید و بدانید که واقعا یک جدایی در زندگی شما رخ داده است . ممکن است از خود سوال کنید که آیا به اندازه کافی توانایی تحمل این مصیبت را دارید ؟ بهتر است بدانید که شما به اندازه کافی نیرومند هستید . زندگی نیز جریان داشته و شما در آن حضور دارید .
این رنج فقط از آن شما نیست
شکست و از دست دادن ، بخشی از زندگی ، زنده بودن و انسان بودن است که همگان آن را تجربه کرده اند ؛ تنها وظیفه ما این است که مسیر شکست به پیروزی را تا حد امکان سریع ، به نرمی و با شهامت پشت سر بگذاریم .
بهتر است بدانید که در این راه تنها نیستید . بیش از شش میلیارد نفر در این کره خاکی ، همچون شما در دوران فراق بسر می برند و بد نیست بدانید که وجود همدلی در رنجی مشترک ، از شدت درد آن می کاهد .
احساساتی بودن خوب است
اگر احساس سردرگمی و کرختی می کنید ، نگران نباشید . پس از هر از دست دادنی ، ممکن است تا مد تها در حالت شوک به سر برید . از این حالت وحشت نکنید . ممکن است از خود بپرسی : ` آیا موفق خواهم شد ؟ ` ، ` آیا دوباره عاشق خواهم شد ؟ ` ، ` ممکن است یک بار دیگر به چیزی دل ببندم ؟ ` این سوال ها و نظیر اینها ، نگرانی های آشنایی هستند که در پی ` از دست دادن ` ایجاد می شوند ، می توانید آنها را حس کنید ، اما بهتر است باورشان نکنید . گاه پیش می آید که هیچ احساسی نداشته باشید که این هم جای نگرانی ندارد .
ممکن است در طول این دوره احساسات و حالاتی چون غم ، خشم ، شکست ، فرسودگی ، آشفتگی ، گمگشتگی ، باختن ، بلاتکلیفی ، درهم شکستگی ، پستی ، گیجی ، حماقت ، نفرت شدید از خود و دیگران ، حسد ، میل به خودکشی ( احساش خوب است ، اما عمل به آن اشتباه است ) ، افسار گسیختگی ، تهوع ، عصبانیت شدید و ... در شما پدید آید که همگی آنها بخشی از روند رو به بهبودی شماست . بگذارید با احساس آنها بهبود یابید ، نگران نباشید .
خود را محکوم و تحقیر نکنید !
شما انسان شایسته ، ارزشمند ، خوب و حتی فوق العاده ای هستید. ممکن است ضربه ای بر بدنه اتکاء به نفستان وارد شده باشد و یا افکارتان سرشار از احساس گناه ، محکوم بودن و احساس حقارت باشد ، بهتر است نگران نباشید ؛ زیرا ، این حالات کاملا طبیعی و ناشی از فشار روانی است که با آن دست به گریبان هستید . نیازی نیست ذهنتان را بر افکار پوچ و منفی متمرکز کنید و خود را با ` اگرهایی ` چون ` اگر این کار را نکرده یا کرده بودم ، در این وضعیت اسفناک عاطفی قرار نمی گرفتم ` تنبیه کنید .
طبع شما بلند تد از زخم عاطفی کوچکی است که اکنون گریبانگیر شما است . آن را رها کنید و بدانید که : در زیر پوشش این دل نگرانی و آشفتگی ظاهری ، یک انسان قدرتمند ، دانا ، شایسته و فوق العاده نهان است و او کسی جز شخص شما نیست .
خود را محکوم و تحقیر نکنید !
شما انسان شایسته ، ارزشمند ، خوب و حتی فوق العاده ای هستید. ممکن است ضربه ای بر بدنه اتکاء به نفستان وارد شده باشد و یا افکارتان سرشار از احساس گناه ، محکوم بودن و احساس حقارت باشد ، بهتر است نگران نباشید ؛ زیرا ، این حالات کاملا طبیعی و ناشی از فشار روانی است که با آن دست به گریبان هستید . نیازی نیست ذهنتان را بر افکار پوچ و منفی متمرکز کنید و خود را با ` اگرهایی ` چون ` اگر این کار را نکرده یا کرده بودم ، در این وضعیت اسفناک عاطفی قرار نمی گرفتم ` تنبیه کنید .
طبع شما بلند تد از زخم عاطفی کوچکی است که اکنون گریبانگیر شما است . آن را رها کنید و بدانید که : در زیر پوشش این دل نگرانی و آشفتگی ظاهری ، یک انسان قدرتمند ، دانا ، شایسته و فوق العاده نهان است و او کسی جز شخص شما نیست .
به خود فرصت بهبودی بدهید
دوره درمان و بهبودی نیاز به زمان دارد . هر اندازه شدت وابستگی ما نسبت به عزیز از دست رفته مان بیشتر باشد ، مدت زمان بیشتری را صرف بهبودی خواهیم کرد . طبیعی است در دورانی که همه چیز بسرعت سپری می شود ، پذیرش موضوعی که نیازمند صرف زمان است دشوار به نظر می رسد . اما شما برای بهبودی ، نیازمند زمان هستید . بهتر است این مدت را بر خود ارزانی داشته و بدانید که سزاوارش هستید .
فرایند بهبود ، شدت و ضعف دارد
روند رشد و بهبودی بر خلاف تصور عموم ، پیشروی دائم و یکنواخت نیست . بلکه بیشتر شبیه به آذرخش است ؛ سرشار از نوسان ، از بالا به پایین و بر عکس ، پیشروی و پسروی و فراز و نشیب . در نتیجه ، چنانچه بهتر یا بدتر از دیروز یا حتی چند لحظه قبل هستید ، نگران نباشید و بدانید که روند بهبودی در جریان است .
فردا در پیش است
زندگی سرشار از تجربیات مثبت است ، زیبایی در راه است و بی شک فردایی زیبا از راه خواهد رسید . نفس عمیقی کشیده و اکسیژن را روانه ریه های خود کنید ؛ مگر نه این است که نفس کشیدن نشانه سلامتی و زندگی است ؟
حال به طور کامل هوا را بیرون بفرستید و سپس با طمانینه نفس عمیق دیگری بکشید . برای نفس کشیدن از تمام ظرفیت شکم ، معده و قفسه سینه استفاده کنید . دستتان را روی قلب ، معده یا هر بخش دیگری از بدنتان که در تلاطم است بگذارید و همان طور که نفس را بدان سو می فرستید ، به خود بگویید : آرام باش ، من زنده ام و زنده می مانم .
استراحت کنید
بهتر است در این دوران استراحت و حتی خواب بیشتری داشته باشید و برای انجام کارهایتان از دیگران کمک بگیرید . زندگیتان را به گونه ای برنامه ریزی کنید که اغلب اوقات در استراحت و انجام فعالیت های مثبت و سرگرم کننده باشید . با خودتان مهربان باشید و عجله نکنید ، جسمتان برای تجدید قوا نیاز به انرژی دارد . تفکر کنید و به عواطف خود استراحت بدهید . بهتر است تا مدتی درگیر هیچ رابطه ای نشوید . کارهای سازنده اغلب به آرامش روحی مدد می رساند . بنابر این ، مادامی که متحمل فشاری نشد هاید برای آن وقت صرف کنید . به یاد داشته باشید که استراحت و تفریح اساس سلامتی است .
برنامه سبکی برای خودتان تعیین کنید
بسیار خوب استراحت کافی است ، اکنون وقت آن رسیده که فعالیت را آغاز کنید . استراحت متناوب ، همراه با فعالیت ، شما را به مرز بهبودی نزدیک میکند . از همین رو بهتر است به قدر نیاز به استراحت بپردازید تا دچار سستی و تنبلی نشده و فعال باقی بمانید .
مادامی که دنیای درونتان سرشار از هرج و مرج و آشفتگی است ، برنامه سبک و در عین حال اندیشمندانه ای را برای دنیای بیرون خود برگزینید . خوب است که بدانید این برنامه ریزی علاوه بر ایجاد نظم در زندگی ، تکیه گاه بسیار خوبی برای فعالیت ذهنی شماست .
از دیگران یاری بخواهید
خوب است که مدتی را تحت مراقبت قرار بگیرید ، بخصوص اگر این حمایت و مراقبت از جانب خانواده ، دوستان و همکاران صورت بگیرد . شکست های عاطفی حقیقتا تضعیف کننده و دردناک هستند . در چنین حالتی احساس نیاز به دلجویی شدن از سوی دیگران کاملا طبیعی است . عده ای از افراد هستند که تخصص عجیبی در دلجویی و قوت دادن دارند . بهتر است شهامت داشته و از آنان طلب یاری کنید .
از دیگران طلب یاری کنید ، حتی اگر برایتان چندان خوشایند نباشد . کمک کردن عملی انسان دوستانه است . خود را در زیر چتر حمایتی خانواده ، دوستان و همکاران قرار داده و اندوهتان را برایشان بازگو کنید . مطمئن باشید حرف های شما برای آنان مهم بوده و تلاش خود را در جهت کمک به شما خواهند کرد . تلفن بهترین وسیله برای این موضوع است . همچنین می توانید از دوستی دعوت کنید که به خانه شما بیاید . بیگانگان می توانند دوستانی باشند که شما هنوز آنان را نشناخته اید .
خود را از فضای پیرامونی جدا نکنید
بهتر است خود را از دنیای زندگان جدا نکنید . این موضوع تنها اختصاص به خانواده و اطرافیان نداشته ، بلکه می تواند یک گلدان ، ظرفی پر از میوه که برای شما شادی آور است را شامل شود .
احساس درماندگی و خودکشی را از خودتان دور کنید
احتمال دارد طی این دوران احساس درماندگی ، بی کسی و یا حتی فکر خودکشی نیز به ذهنتان خطور کرده باشد . چنین تفکری البته به شیوایی کلام هاملت ( بودن یا نبودن ) را در بر ندارد ؛ اما به هر حال دور از ذهن هم نیست . بهتر است بدانید که این موضوع نشانه طبیعی دردمندی است ، نیازی نیست که به آن عمل نمایید . چنانچه نگرانید در برابر چنین وسوسه ای کنترل خود را از دست بدهید ، بی درنگ از یک مشاور کمک بخواهید . نوک پیکان خشم شدیدی را که احساس می کنید ، به سمت خود نگیرید . این احساس کاملا طبیعی است و بهتر است روش مناسبی را برای تخلیه آن بیابید . ضربه ای بر بالش وارد کنید ، با صدای بلند گریه کنید ، فریاد بکشید و در همه حال به خود یاد آوری کنید که خودکشی عملی احمقانه است . بهتر است بدانید ، این احساس گذر خواهد کرد و شما بهبود خواهید یافت . براستی نوید باغی پر از گل سرخ را به شما می دهم ، اما نبودن خار را در آن تضمین نمی کنم .
خاطرات تلخ جدایی های پیشین نیز به سراغتان خواهند آمد
احتمالا طعم جدایی هایی را نیز در گذشته چشیده اید که آثار ناگوار آن تاکنون در ذهنتان باقی بوده و بهبود نیافته اند و اینک زخم های آنها با بروز حادثه جدایی فعلی شما سرباز کرده و احساس می کنید که بی دلیل نسبت به آنها نیز واکنش نشان می دهید . این دسته از جدایی های قدیمی احتمالا مربوط به روابط قدیمی ، طردشدگی ها ، ناامیدی ها ، جراحت ها ، و یا حتی دوران از دست رفته کودکی است . در حقیقت ممکن است شما در روند درمان مشکل فعلی خویش ، به نوعی در حال درمان و خلاص شدن از دردهای پیشین خود نیز هستید . فرصت خوبی است که از تمامی مشکلات حال و گذشته رهایی یافته و درمان شوید . به خود اجازه دهید که شفا یابید .
با خود مهربان باشید
اگر بپذیرید که جدایی ، خراشی زخم گونه بر پیکره عواطفتان بر جای گذاشته ، خواهید پذیرفت که برای درمان این زخم نیز به زمان نیاز دارید ؛ پس تلاش بیشتری کنید که تا حد ممکن نسبت به خود مهربان ، بخشنده و با ملاحظه تر شوید .
بهتر است همانگونه با خود رفتار کنید که با دوست صمیمی تان _ که اگر در این وضعیت بود_ رفتار می کردید . به این منظور ، لازم است مسوولیت های جدیدی را به عهده نگیرید و نیز از قرار گرفتن در موقعیت هایی که با کشمکش ، فشار روانی و تنش همراه است ، اجتناب کنید . در صورتی که از جانب کسی دست یاری به سو شما دراز می شود ، آن را بپذیرید و البته به خاطر داشته باشید که مراقبت و دلسوزی و کمک را در ابتدا از خود طلب کنید .
مهمتر از همه این که خود را با بروز هر اشتباهی که احساس می کنید به این جدایی ارتباط دارد ، مورد شماتت و سرزنش قرار ندهید ، مطمئن باشید که انسان خوب و شایسته ایی هستید .
در پی تکرار تجربه جدایی برنیایید !
طبیعت از خلاء بیزار است . احتمالا در این دوران ، تلاش می کنید برای پر کردن خلاء درونی خود ، با شتاب و به طور ناپخته ای خود را درگیر رابطه عاطفی جدیدی کنید . چنانچه به بهبودی کامل دست نیافته باشید ، این عمل ناپخته شما به جدایی دیگری می انجامد و سپس یک ارتباط دیگر ، جدایی دیگر تا جایی که زندگی عاطفی شما تبدیل به حرکت توپ بسکتبال می شود .
عاشق شدن پس از گسستی آسیب بخش ، در ابتدا بی نظیر به نظر می رسد ، گویی به دست نیافته ترین آرزوها دست یافته اید ، اما پس از مدتی درمی یابیید که عشق تازه شما ، الهه خوبی ها ، درایت ها ، ملاحظه گری ها و عاطفه ها که در ابتدا تصور می کردید ، نیست . پی می برید که او انسانی همچون سایر انسانهاست و لاجرم افسوس می خورید .
اگر در پی عشق ورزیدن هستید ، بهتر است آن را به خودتان هدیه کنید و خود را انتخاب کنید .
پریشان ماندن نشانه عشق نیست
نباید تصور کنید که اگر به مدت طولانی در حالت جنون و عاشقی بودید، پس به طور حتم عاشق بوده اید . البته تردیدی در علاقه مندی شما نیست که اگر غیر از این بود ، هرگز احساس جدایی نمی کردید.
سرعت یافتن روند بهبودی شما به دلیل به کارگیری تمامی انرژی تان برای شفا یافتن است نه آن که تصور کنید عمق عشقتان کم بوده و یا اصلا عشقی در کار نبوده است . دلیلی ندارد که بیش از حد دچار اندوه و درد باشید . بهبودی نشانه نیرومندی شماست ، نه نشانه سبک انگاری اصالت عشق شما .
زندگی خود را سرشار از زیبایی و روشنایی نمایید !
هر زمان که حادثه جدایی را به خاطر آوردید ، اطرافتان را تا حد تصور سرشار از خوبی و نور نمایید . خوبی مقوله بسیار روشنی است و به سختی می توان تعریف مبهمی برایش ارائه نمود . همه ما بر سر والاترین ، بهترین ، عالی ترین ، و مهمترین چیزها اتفاق نظر داریم . خوبی را می توان با همان معنای دنیایی آن به ذهن آورد و از طرف می توان آن را با واژه خدا تجسم کرد .
مفهوم نور و روشنایی نیز در تمامی باورهای دینی و آیین های مذهبی و معنوی از جایگاه ویژه ای برخوردار است . از نور طبیعت تا نور خدایی ، از نور خورشید تا نور خدا . هر گاه به این دو - خوبی و نور - متوسل گشتید ، بهتر است تقاضا کنید به بهترین وجه هر آنچه به صلاح شما و زندگی تان است ، برایتان پیش آورد . به این ترتیب مصالح واقعی شما فدای مصالح و خواسته های آنی شما نخواهد شد . کافی است با یک نفس عمیق هر آنچه خوبی و نور و روشنایی است را به درون خود فرو ببرید تا به تک تک سلول های بدنتان نفوذ کرده و به هر بخشی از وجودتان که نیاز به درمان دارد ، نیرو ببخشد . تقاضای بهترین مصلحت ها برای خود به زمان چندانی نیاز ندارد ؛ فقط چند ثانیه و یا به میزان مطالعه این سطر از این متن وقت شما را خواهد گرفت .
اندوه نیز زیبایی خاص خود را دارد
در اندوه نوعی زیبایی وجود دارد ، البته منظور از اندوه ، نوع اصیل آن است نه صرفا دلسوزی برای خود . در این باره چیزی زیادی نمی توان گفت و فقط می توان گفت ` اندوه ` بسیار ارزشمند است . می توانید از زیبایی اندوه لذت ببرید .
خود را تایید کنید !
تایید کردن خود ، ایجاد ثبات و استحکام می کند . تفکرات محبت آمیز مثبت و بهبود دهنده ای که از خود و زندگی تان دارید ، استحکام بخشید . تایید کردن خود معمولا با جمله ` من ... هستم ` شروع می شود . لازم است از افعال زمان حال استفاده کنید و خواست خود را به نوعی بیان کنید که گویی هم اکنون به آن دست یافته اید . جملاتی نظیر ` موفق و خوشبخت هستم ` ، نه این که `می خواهم باشم ` . نیز ` خود را به روند شفا می سپارم ... با خود مهربان هستم ... دل شکستگی ام خوب می شود ... شهامت رشد کردن را دارم ... نیرومند هستم ... قدر همه چیز را می دانم ... شکیبا هستم و ... `
برای افزایش روحیه از رنگ ها بهره ببرید !
بی شک تاثیر رنگ ها در زندگی انسان ها بر کسی پوشیده نیست . احساس ما هنگام ورود به اتاقی تاریک و کم نور با احساسی که به هنگام ورود به اتاقی روشن و پر نور داریم ، کاملا متفاوت است .
توصیه می شود تا حد امکان برای خود محیطی با طیف بالای رنگ ها - زرد ، نارنجی ، قرمز - فراهم کنید . همچنین آرامش بخشی رنگ سبز بهبودی و رشد شما را سرعت می دهد . بهتر است از لباس های سبز رنگ ، غذاهای سبز رنگ و لوازم زندگی سبز ، استفاده کنید . به خاطر داشته باشید که باید از رنگ ها ی سیاه و آبی دوری کنید . زیرا روحیه تان به حد کافی اسیر فضای تیره و کبود هست .
بخندید !
از مهمترین کارهایی که جهت بهبودی خود در دسترس دارید ، خندیدن است . کافی است فیلم کمدی ویدیویی را اجاره کرده و تماشا کنید . حتی می توانید کتاب خنده داری بخوانید و یا با افراد بذله گوی معاشرت کنید . از آنان بخواهید دائما با شما در ارتباط باشتند و حتی می توانید به داستان جدایی خود بخندید . میان تراژدی و کمدی فاصله اندکی وجود دارد و شما می توانید با دیدی طنز گونه ، ماجرای از دست دادن ، واکنش نسبت به آن و حتی خاطرات قبل از جدایی را مرور کنید و مطمئن باشید با این کار خیانتی به عشقتان نکرده اید . در واقع نگاه طنز آمیز به ماجرا ، به نوعی احترام قائل شدن برای رابطه گذشته شما است و قطعا به بهبودی شما منتهی می شود .
فکر جدایی را رها کنید و به جلو قدم بردارید!
اکنون زمان آن رسیده که از فکر از دست دادن خود خارج شده و به جلو گام بردارید . تردیدی نیست که گاه گاهی نگاهی به پشت سر خود خواهید انداخت ؛ اما بیشتر اوقات خود را صرف تمرکز به آینده نموده و پیش بروید . لذت بردن از رویدادهای پیش تیامده نیز ارزشمند است .
خود را ببخشید !
از هر فرصتی برای بخشیدن خود استفاده کنید و خود را به دلیل ارتکاب هر اشتباه و گناه ، کوتاهی ، ضعف ، تخلف ، یا خطایی که به غلط یا درست تصور می کنید مسبب این از دست رفتن است ببخشید . این روش هم مانند بخشش دیگری ساده است و کافی است بگویید :` من خود را به خاطر کوتاهی می بخشم ` و سپس بگویید : ` من خود را به خاطر قضاوتی که درباره خود به دلیل همان کوتاهی داشته ام ، می بخشم . ` مهمترین بخش این فرایند ، همین بخشش قضاوت خود است . چه کسی شما را انسان کاملی دانسته است و در این حد از شما انتظار دارد ؟ ما کامل نیستیم ، ما انسان هستیم و به خاطر انسان بودن باید خود را ببخشیم . پس خود را به خاطر قضاوت درباره انسان بودنتان ببخشید و پیش بروید .
شهامت خود را در دوست یابی ، ستایش کنید !
در تجربه اندوزی از یک رابطه - حتی اگر پایان تلخی به همراه داشته باشد - شما ، انسانی غنی تر ، تواناتر ، ژرف تر و داناتر خواهید شد . بهتر است خود را به دلیل شهامتی که در برقراری رابطه داشته و دارید مورد ستایش قرار دهید .
شهامت داشتن و بی باکی امری است درونی ، اهمیت دادن و مهر ورزیدن با علم بر آسیب پذیریتان ، به جرات و شهامت بسیاری زیادی نیاز دارد . بی باکی خود را ستایش کنید ، بزرگ بدارید و محترم بشمارید . حتی شهامت بیان این جمله که ` عاشق شدن و از دست دادن به مراتب بهتر از هرگز عاشق نشدن است ` ارزشمند است .
اینک زمان آن رسیده که دریابید در پی این جدایی چه تجربه هایی کسب کرده و یا کسب خواهید کرد .
زندگی جدیدی را شروع کنید !
در اجتماعات شرکت کنید و از تجارب جدید ، موقعیت ها ، افراد و نظریات آنان بهره ببرید . اینک زمان آن رسیده که فراتر از ذهنیات خود مبنی بر `عاشق شدن = دردکشیدن ` گام برداشته و در راستای مبارزه با بی اعتمادی نسبت به خود و دیگران و نیز فراگیری تجربیات تازه تلاش کنید . برای نیل به این منظور بهتر است دکوراسیون خانه تان را تغییر دهید ، به جاهای جدیدی رفته و لباس های تازه بخرید ، به فراگیری موضوعاتی که به آنها علاقه مندید مانند سفالگری ، موسیقی و ... بپردازید و اهداف جدیدی را برای خود برگزینید .
از تنهایی لذت ببرید !
تنهایی دوباره خود را پس از یک دوره با هم بودن لمس کنید و از آن لذت ببرید و به خاطر داشته باشید که ` تنهایی ` هرگز به معنای ` بی کسی ` نیست .
در پی یک احساس تنهایی لذت بخش ، آرامش ، شادی و سرور و نیز نیروی خلاقیت به زندگی شما باز می گردد. همچنین فرصت خوبی برای رسیدگی به سایر افرادی که در زندگی شما از جایگاه ویژهای برخوردارند ، به دست می آورید . فراموش نکنید که شادی شما در گرو سادی و جلب رضایت و خشنودی دیگران است .
از زندگی خود لذت ببرید !
لطفا تا سر حد امکان بیشتر از آنچه که قادرید و به مدتی طولانی تر از آنچه که می توانید ، غرق سرور و شادی باشید . نگران بر چسب ` بی وفایی ` و ` بی تمفاوتی ` نسبت به معشوق از دست رفته تان نباشید و هرگز احساس گناه نکنید . به خاطر داشته باشید پایه و اساس این دگرگونی و جابه جایی در زندگی تان باید با شادی و نشاط باشد .
بخشش ، عاملی برای بهبودی
نفع فوق العاده ای که از بخشش به ما می رسد ناشی از عمل پالایش آن است . بخشش ، ذهن را از افکاری که ناخوشایند ، دردناک و اکثراغ بی خاصیت اند ، می شوید و می برد . چرا این موضوع این قدر مهم است ؟ زیرا بهترین راه برای ساختن خوش بینی ، خلاص شدن از دست افکار منفی است . تا وقتی که خود آگاهی ما با افکار خشم ، آزردگی یا انتقام تاریک شده است ، پرتوهای مثبت نمی توانند از آن عبور کنند و به زندگی ما روشنایی بخشند .
البته گاهی اوقات عصبانیت قابل قبول یا حتی مناسب است . اما تا کی می خواهید این وضع را ادامه دهید ؟ دو ساعت ؟ دو هفته ؟ یا می خواهید سالها آن را طول بدهید ، یا شاید می خواهید تا دم مرگ هم آن را ادامه دهید ؟ چه چیزی از این خشم به دست می آورید که ارزش آن را داشته باشد ؟ چگونه احتمالا می توانید آن را با مزایای بخشش مقایسه کنید ؟ بی تردید باید از تجربیات بد درس بگیریم . تنها دو دستی به این درس ها بچسبیم ، حتی وقتی از هیجانات منفی که درونمان را مسموم می کند ، رها هستیم .
هر چه ضربه شدیدتر و دلشکستگی یا فقدان بزرگتر باشد ، معمولا زمان بیشتری مورد نیاز است تا ذهنمان به بخشش برسد . اما اگر بتوانید احساسات منفی را رها کنید ، به نوعی از شرشان خلاص شوید و از آنها عبور کنید ، بخشش شما را از نظر هیجانی تقویت و فورانی از انرژی مثبت در شما ایجاد می کند .
گاهی اوقات افراد به جای عصبانیت ، در اندوه غرق می شوند . اندوه می تواند بخشی طبیعی از روند بهبود باشد . اما وقتی در آن گیر کنیم ، اندوه صرفا ناراحتی مان را تداوم می بخشد و احساس شکستمان را طولانی می کند . احتمالا بخشش داروی به مراتب بهتری است و شما را قادر می سازد که با شرایط از در صلح درآیید و با زندگی تان پیش بروید .
jamshidjap
02-14-2009, 07:33 PM
روان شناسی اجتماعی
تاریخچه روان شناسی اجتماعی
توجه به تاثیر اجتماع بر فرد و تعامل فرد و جامعه موضوعی نیست که بشر صرفا در قرن بیستم و با ظهور علم روان شناسی جدید به آن عنایت کرده باشد. بسیاری از فلاسفه و حکما از زمانهای بسیار دور موضوعات روان شناسی اجتماعی را به زبان خود و با روشهای مرسوم عصر خویش مورد بحث و بررسی قرار دادهاند. از نویسندگان غربی نزدیکترین آنان به عصر ما که در این راه کوشیدهاند، نام دانشمندان فرانسوی تارد و لوبون از همه بیشتر دیده میشود.
اینان تحت تاثیر روان شناسی عصر خود به ویژه روان شناسی شارکو ، رفتارهای اجتماعی را حاصل تقلید و تلقین دانسته و هر یک از دید خود کیفیت نفوذ اجتماع بر فرد را توضیح دادهاند. این کوششها بالاخره در دهه اول قرن حاضر به نوشتن اولین کتابهای روان شناسی اجتماعی توسط راس و مکدوگال از انگلیس و وونت از آلمان انجامید. از آن تاریخ این دانش اجتماعی به ویژه در امریکا ، آهنگ رشد پرشتابی به خود گرفت و از جهات مختلف دستخوش تحول و تکامل شد.
به مرور روشهای دقیق تجربی در تار و پود این علم رسوخ کرد و نیازهای اجتماعی مسیر آن را از بحثهای صرفا نظری به جانب حوزههای کاربردی مختلف هدایت کرد. موضوعات اصلی این شاخه در طی صد سالی که از عمر آن میگذرد، تفاوت عمده نکرده است و تغییرات مشاهده شده به منظور استوار سازی روشهای تحقیق و گسترش موضوعات قبلی بوده است.
روان شناسی اجتماعی در طول عمر خود گهگاه با بحرانهایی جدی مواجه شده است که حملات پیاپی منتقدان در دهه 70 نمونهای از آن است. در این دوره منتقدان درباره فایده و نیز علمی بودن آن سوالاتی بنیادین مطرح کردند، اما روان شناسی اجتماعی با درگیر شدن روز افزون در روند حل معضلات اجتماعی به تثبیت موقعیت خود در میان سایر علوم انسانی و اجتماعی پرداخته است.
ارتباط روان شناسی اجتماعی با سایر علوم
آنچه مشخص است میان روان شناسی اجتماعی با سایر رشتههای علوم اجتماعی مرز روشنی وجود ندارد. روان شناسی اجتماعی با علوم سیاسی و اقتصادی و انسان شناسی فرهنگی همپوشی دارد و در بسیاری از جنبهها از روان شناسی عمومی قابل تفکیک نیست، به همین ترتیب با جامعه شناسی نیز نزدیک است. ای. آ. راس نویسنده اولین کتابی که با نام روان شناسی اجتماعی منتشر شد، یک جامعه شناس بود.
این رشته به طبیعت اجتماعی افراد علاقمندی خاصی دارد. برخلاف آن علوم سیاسی ، جامعه شناسی و انسان شناسی فرهنگی در کار خود به نظامهای سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی حاکم بر محیطی که فرد در آن زندگی میکند، میپردازند. این رشتهها علاقمندند سیر جامعه را بدون آن که توجهی به فرد داشته باشند، پی بگیرند در حالیکه روان شناسی اجتماعی علاقمند است بداند چگونه هر یک از اعضای جامعه از محرکهای محیط اطراف تاثیر میپذیرد.
روانشناسی اجتماعی ارتباط مستقیمی هم با روانشناسی و هم با جامعه شناسی دارد. این رشته تاثیر متقابل فرد با گروه یا جامعه را بررسی میکند. بعبارت دیگر روانشناسی اجتماعی اثری را که جامعه یا گروه بر فرد باقی میگذارد مورد مطالعه قرار میدهد.
گاه نیز در مورد بعضی از پدیدههای اجتماعی , مرز مشخصی میان روانشناسی اجتماعی و جامعه شناسی دیده نمیشوند ولی بطور خلاصه باید گفت که در ارتباط با گروه اجتماعی , جامعه شناسی اساساً و بالاخص به رفتار گروه توجه دارد و روانشناسی اجتماعی به رفتار فرد در وضعیت گروهی علاقه نشان میدهد.
از سوی دیگر روان شناسی اجتماعی شاخهای از روان شناسی عمومی است و هر دو بر یک نکته تاکید دارند؛ طبیعت بشر آن گونه که در شخص نهفته است. از این رو ، روان شناسی اجتماعی با روان شناسی عمومی همپوشی دارد، ولی با آن یکی نیست.
روش پژوهش در روان شناسی اجتماعی
در این رشته همچون سایر علوم از روشهای معتبر علمی برای بررسی موضوعات مورد نظر استفاده میشود. از آنجا که این شاخه ، از شاخههای علوم انسانی است و با روان شناسی و علوم اجتماعی پیوند دارد، از روشهای رایج در این دو حوزه استفاده میکند. مهمترین روشهای مورد استفاده برای جمعآوری دادهها ، بسته به نوع موضوع مورد پژوهش ، مشاهده ، مصاحبه و اجرای پرسشنامه را شامل میشود. روش گروه سنجشی و سنجشهای نگرش نیز مانند علوم اجتماعی کاربرد زیادی در این شاخه دارد.
در تحقیقات بعمل آمده مطالعه رفتارهای فردی را به روانشناسی , جامعه را به جامعه شناسی و بالاخره فرهنگ را به مردم شناسی (انسان شناسی فرهنگی), اختصاص دادهاند, اکنون رفته رفته به این حقیقت وقوف حاصل گردیده است که تداخل فرد و جامعه و فرهنگ و تاثیر متقابل آنها آنچنان دائمی و مستمر است که پژوهشگری که قصد مطالعه درباره یکی از آنها را دارد, بدون مراجعه به دو بحث دیگر نمیتواند تحقیق کاملی را ارائه نماید.<
موضوعات مورد مطالعه در روان شناسی اجتماعی
مسائلی مثل رقابت در گروه , ستیزه , همکاری , سبقت جویی , رهبری و بطور کلی کنشهای متقابل گروهی از اهم موضوعاتی است که در روانشناسی اجتماعی مورد بررسی واقع میگردد, بنابراین میتوان حیطه تحقیق در روانشناسی اجتماعی را در موارد زیر خلاصه نمود:
اثر جامعه در فرد از طریق اجتماعی شدن
اثر فرد بر جامعه از طریق پدیدههایی مانند رهبری
روابط میان افراد و کنشهای متقابل آنها در پدیدههایی مثل ستیزه , رقابت , سازگاری و ... .
رفتار فرد در گروه ، مساله همرنگی ، بررسی نگرش و تغییرات آن ، تاثیر عوامل اجتماعی روی رفتار مثلا اثر تلویزیون بر خشونت و یا تاثیر جنگها بر روان افراد و ... ، توجیه خود ، مساله اسنادها و ارتباطات و ... عمدهترین مباحث مورد علاقه روان شناسان اجتماعی است.
همچنین روان شناسی اجتماعی با پدیدههای رایج و جاری اجتماعی به صورت کاربردی درگیر است. به عنوان مثال مساله استرس و بررسی عوامل اجتماعی موثر در بروز آن در جوامع پیشرفته بسیار مورد توجه روان شناسان اجتماعی است که در تلاش برای رفع این عوامل مثلا عامل ازدحام در جوامع پرجمعیت میباشند.
همچنین در دهههای اخیر شاهد خدمات مهم روان شناسان اجتماعی در زمینههای مهمی چون روابط پزشک و بیمار ، واکنش در برابر اطلاعات تشخیصی ، مهار بیماری و تجربه درد بر مبنای نظریه اسنادها بودهایم.
سرانجام باید به درگیری فزاینده روان شناسان اجتماعی در مطالعه مسائلی اشاره کرد که از دستگاههای قانونی و نظامهای دادرسی سرچشمه میگیرد.
در این حیطه روان شناسان اجتماعی به فرایند محاکمه ، روانشناسی شهادت ، اعتراف و ... پرداختهاند. همچنین در فرایند طرح و اجرای مقررات اجتماعی مثلا مقررات راهنمایی رانندگی از یاختههای روان شناسی اجتماعی استفاده بهینهای به عمل آمده است.
jamshidjap
02-14-2009, 07:34 PM
خشم، احساسي مخرب
بيش از 2000 سال از درگيري انسان براي مقابله با مشكلات عمومي خشم
ميگذرد. خشم به شكلي وحشتناك ارتباطات انساني را ويران ميكند و با وجود
تلاشهاي بسيار همچنان عموميت دارد، تقريبا هيچ چيز مخربتر از پرخاشگري
نيست.
خشم، سمجتر از همه كجخلقيهايي است كه مردم ميخواهند خود را از شر آن
خلاص كنند. در واقع عصبانيت بدترين حالتي است كه مردم از كنترل آن
عاجزند. خشم يك حالت برانگيختگي و هيجاني شديد در هنگام روبهروشدن با
محركهاي نامناسب محيطي است و احساسي است كه همه انسانها به نوعي آن را
تجربه ميكنند و ميتوان گفت خشم بخشي از زندگي ماست و همه سعي ميكنند
بياموزند كه چگونه با خشم خود كنار بيايند.
در ايجاد خشم عوامل گوناگوني نقش دارند از جمله تجاوز به مالكيت افراد،
حمله و آزار (مثل تمسخر كردن، تحقير كردن، بياحترامي، فحش، ناسزا و...)
حمله فيزيكي، طرد شدن، اصرار و پافشاري براي انجام كاري برخلاف ميل خود،
اضطراب، افسردگي و موارد ديگر..
اكثر اوقات مردم وقتي با اين عوامل محرك مواجه ميشوند بهترين راه خالي
كردن خشم يا بيرون ريختن غضب ميدانند ولي تحقيقات نشان داده است كه نه
تنها خالي كردن خشم هيچگونه تاثيري در از بين بردن عصبانيت ندارد بلكه
يكي از بدترين راههاي فرو خواباندن آن است. انفجار خشم معمولا باعث
برانگيختگي آن بخش از مغز ميشود كه احساسات را تحت كنترل دارد و شخص را
بيشتر خشمگين ميكند.
همه ما ميدانيم كه جهان كنوني ما پر از تهاجم است و انسان از دوران
كودكي، هم در خانواده و هم در محيط خارج در معرض پيامهاي گوناگوني از
پرخاشگري، خشم و تهاجم قرار دارد كه بر روي نگرش كودك از پيرامون و
چگونگي حل مسئله تاثير زيادي ميگذارد وقتي كودك با چنين الگوهايي
همانندسازي ميكند احتمال اينكه در حل مسئله خود نيز اين روشها را
انتخاب كند زياد است. بنابراين آموختن در مورد خشم و شناختن آن و وادار
كردن و به كنترل درآوردن خشم به يك روش مثبت و بيضرر، ممكن است يكي از
مهمترين اصول زندگي هر فرد باشد تا از اين طريق به بهبود كيفيت زندگي در
آينده كمك شود.
گفتني است؛ تحقيقات مختلف بيانگر شيوههاي گوناگوني است كه مردم براي فرو
نشاندن خشم خود به كار ميگيرند اما آموختن اينكه چگونه خودمان را از يك
موقعيت تهاجمي و پرخاشگرانه خارج كنيم و آموختن اينكه چگونه قرباني
اعمال پرخاشگرانه شخص ديگري نشويم، امر مهمي است.
و بايد بدانيم كه اگر در مرحله فرو خواباندن خشم زنجيره افكار
عصبانيكننده خود را رها نكنيم آنگاه اين روشها هيچ تاثيري نخواهد داشت
بنابراين آشنايي با شيوههاي برقراري ارتباط منطقي و مناسب با ديگران
ميتواند در جهت كنترل و كاهش اثرات منفي خشم و حفظ آرامش و سلامتي فردي
و اجتماعي بسيار موثر واقع شود
jamshidjap
02-14-2009, 07:36 PM
ويژگيهاي هدف
هدفي را كه انتخاب ميكند بايد پنج ويژگي زير را دارا باشد تا آن هدف به صورت صحيح انتخاب شده باشد.
-1هدف بايد مشخص باشد(Specific)
-2قابل سنجش باشد(M easurable)
-3دست يافتني باشد(A chievable)
-4واقعي باشد(R ealistic)
5- داراي زمان باشد(T imely)
چنانچه حرف اول كلمات انگليسي فوق را با هم تركيب كنيم به كلمهSMART به معناي هوشمند ميرسيم يعني اگر هدفي راكه انتخاب ميكنيد داراي ويژگيهاي فوق باشد آن هدف يك هدف هوشمندانه است و خداوند نيز در راه رسيدن شما به اينگونه اهداف شما را ياري خواهد كرد.
مشخص بودن هدف يعني بايد بدانيد كه چه پاسخي براي چه نيازي وجود دارد. پس هدف بايد:
-1از جهات مختلف تعريف شده باشد به عنوان مثال اگر شما بگوييد كه ميخواهيد خانه اي داشته باشيد بايد مشخص كنيد كه:
- نوع خانه چه باشد( ويلايي، آپارتماني و يا .........)
- وسعت خانه چقدر باشد (1000مترمربع يا 100 مترمربع يا .......)
- موقعيت مكاني آن كجا باشد ( تهران يا شيراز يا ....... شمال تهران جنوب تهران ويا .......)
- حدود قيمت آن ( 100 ميليون تومان يا 40 ميليون تومان و يا .......)
- مشخصات و خصوصيات داخل خانه ( تعداد اتاقها و دكوراسيون داخلي و ........)
-2تصوير روشن و شفافي از تحقق آن در ذهن خود داشته باشيد يعني اينكه بدانيم اين هدف براي ما و ديگران داراي چه اثر يا آثار قابل تعريفي است و يابعبارت ديگر ما بايد به روشني بدانيم كه اگر به هدف خود نرسيم چه چيزهايي را از دست خواهيم داد و چه تفاوتهايي با بدست آوردن آن وجود دارد و اگر اين تفاوتها براي ماايجاد ضرورت ننمايد ( يعني در واقع يك تفنن باشد ) هرگز محرك كافي براي تحقق اهدافمان ايجاد نشده است.
3- حتما هدف خود را در قالب يك جمله مثبت و بطور واضح بنويسيد وهمواره در جلوي ديد خود قرار دهيد و اگر بتوانيد تصويري از آن براي خود تهيه كنيد به مراتب تاثير بيشتري در تحريك شما خواهد داشت و همچنين اگر بتوانيد احساسات خودرا نيز در صورت رسيدن به هدف شناسايي كنيد و در ذهن خود مرور كنيد آنگاه خواهيد ديدكه چه تاثير شگرفي در سرعت بخشيدن به رسيدن به اهدافتان در شما ايجاد خواهد شد توجه داشته باشيد.
براي موفقيت بايد بر آنچه ميخواهيد تمركزكنيد و نه بر آنچه نميخواهيد.
مثال : وقتي بچه ها را از كاري منع ميكنيد مشاهده ميكنيد كه نتيجه برعكس دارد و آنها تمايل بيشتري بر انجام آن كار دارند پس بايد ذهن آنها را متوجه كار صحيح نماييد.
-4 هزينه هايي را كه براي رسيدن به هدف خود بايد بپردازيد مشخص كنيد و توجه داشته باشيد كه بخش مهمي از اين هزينه ها اموري است كه بايد از دست بدهيد بعنوان مثال هزينه قبولي در كنكور فقط پرداخت مبلغ ثبت نام در كلاس كنكور نميباشد شما بايد از رفتن به سينما و پارك و ..... نيز براي مدتي چشم پوشي كنيد .
-5اهداف شما بايد بصورت همگون تعريف شوند يعني تعارضي با يكديگر نداشته باشند بعنوان مثال شما نميتوانيد تنها رشد سرخود را بخواهيد مگر اينكه اندام ديگر شما نيز با آن رشد كنند در غير اينصورت شما شكست خواهيد خورد . اما نكته مهم اين است كه در صورت شكست نااميد نشويد بلكه مجدداً اهداف خود را مورد بررسي قرار دهيد و اشكال آن را رفع كنيد.
چگونه اهداف خود را مشخص كنيم؟
براي ايجاد كردن و آوردن هر چيزي در زندگيتان تصور كنيد كه هم اكنون آن چيز در اختيار شماست. اگر هدف خود را انتخاب كردهايد براي اينكه بفهميد هدف شما مشخص و شفاف است به چهار سئوال زير پاسخ روشن دهيد.
اگر هدفم محقق شود چه نتايج مطلوبي را براي من و ديگر افرادي كه سرنوشت آنها براي من مهم است خواهد داشت ؟
اگر هدفم محقق شود از وقوع چه نتايج نامطلوبي براي من و ديگران جلوگيري ميكند؟
اگر هدفم محقق نشود چه اثرات سويي براي من و ديگران خواهد داشت و بعبارت ديگر چه بهايي را پرداخت خواهم كرد؟
اگر هدفم محقق نشود چه نتايج مطلوبي براي من و ديگران بدست نميآيد؟
همچنين در انتخاب اهداف خود به دو نكته مهم ديگر توجه داشته باشيد.
الف : مجموعه اهداف شما نبايد يكديگر را نقض كنند و متضاد يكديگرباشند.
ب : ديگران را نيز در اهداف خود در نظر بگيريم و به اهداف معنوي نيز بيانديشيم.
هدف بايد قابل سنجش باشد.
اين ويژگي هدف ( قابل سنجش بودن ) فقط به اين معنا نيست كه هدف بايدامر كمي باشد بلكه به اين معناست كه هدف بايد شاخصي براي تحقق داشته باشد تا بتوان ميزان فاصله آن را ( دور بودن يا نزديك بودن ) نسبت به خود تشخيص دهيم. در مورد اهداف مادي مي توان آنها را با شاخص هاي كمي مورد سنجش قرار داد و در مورد اهداف معنوي بايداز شاخصهاي كيفي استفاده نمود بعنوان مثال اگر شما مي خواهيد بنده خوب خدا باشيد بايد شاخص هايي را نيز براي يك بنده خوب تعريف كرده باشيد و خود را با آن شاخص ها سنجش كنيد.
هدف بايد دست يافتني باشد.
لازم نيست كه هدف شما از ديد ديگران امري ممكن باشد ولي حتما بايد از ديد خودتان غير ممكن نباشد .در غير اين صورت هدفي كه انتخاب كرده ايد تنها يك آرزوست.به عنوان مثال اگر هدف شما داشتن يك هواپيماي جت اختصاصي است خودتان آنرا مورد بررسي قرار دهيد كه آيا آن هدف براي شما دست يافتني است ياخير!!
هدف بايد واقعي باشد
واقعي بودن هدف يعني اينكه هدف خيالي و توهمي نباشد به عنوان مثال شما نمي توانيد به بازار برويد و يك ماشين پرنده خريداري كنيد اما ساخت يك ماشين پرنده براي يك مخترع ميتواند يك هدف باشد پس ماشين پرنده براي اولي يك خيال و براي فرد دوم يك هدف است. ويا قبولي در كنكور در رشته ايي كه اصلا وجود ندارد يك هدف غير واقعي است .اما مي توانيد به عنوان يك برنامه ريز وزارت علوم ،ايجاد رشته مذكور را هدف قرار دهيد.
هدف بايد داراي زمان باشد
متاسفانه بسياري از افراد از توجه به اين ويژگي غفلت مي ورزند .شايددر اين مواقع سعي ميكنند براي تحقق اهداف خود زمان پيش بيني كنند و وقتي كه اين توان را در خود نمي يابند از تعيين منصرف ميشوند غافل از اينكه زمان در واقع بخشي از هدف شماست براي درك اين مطلب به مثال زير توجه كنيد:
تصور كنيد شما در سن 30 سالگي صاحب دوچرخه شويد و يا در سنين كهولت كه امكان رفتن به دانشگاه را نداريد در كنكور قبول شويد. پس لازم است كه شما زمان وقوع يا دستيابي به هدف خود را پيش بيني كنيد درست مثل تعيين خود هدف. تنها شما به طرف هدف حركت نمي كنيد بلكه هدف نيز به سمت شما حركت خواهد كرد و اگر........
عشق يك آيينه است كه در آن دو عاشق چهره يكديگر را مي بينند.
آيا هرگز توجه كرده ايد كه:
براي اتومبيل در حال حركت ،زمان رسيدن به مقصد معين ،تابعي است
ازفاصله،شتاب،سرعت،اصطكاك، و ........وهمه عوامل مذكور متغيير هاي معادله در نظر گرفته شده و مهمترين عاملي كه ثابت فرض ميشود مقصد است.
حال اگر مقصد را نيز متحرك در نظر بگيريد مثل زماني كه اتومبيل مقصددارد به اتومبيل در حال حركت ديگري برسد(مثل مسابقات اتومبيلراني)وضع بسيار متفاوت است زيرا ممكن است بر خلاف جهت حركت اتومبيل دور شود و يا بر وفق جهت آن نزديك شود.حتماً بارها در طول زندگي خود به هر سه مورد ذكر شده برخورد كرده ايد.البته شايعترين آنها حالت اول است اما مي توان همزمان وقتي كه شما به سمت هدف در حال حركت هستيد كاري ميكنيد كه هدف نيز به سمت شما در حركت باشد.به عنوان مثال : سالها انسان به دنبال آب راه مي افتاد و زندگي كوچ نشيني داشت اما زماني كه تصميم گرفت آب رابسوي خود روان كند زندگي شهري پديد آمد. يكي از راههايي كه ميتوانيد براي حركت هدف به سمت خودتان از آن استفاده كنيد ايجاد انگيزش در شركاء و همكاران و يا كاركنان خودتان است. پس به طور خلاصه اگر ميخواهيد نتايج حيرت انگيزي كسب كنيد بايد به هدفتان عشق بورزيد و براي اين كار دو راه در پيش داريد:
-1پس از بررسيهاي دروني در يابيد كه واقعا چه چيزي ميتواند تمامي توان شما را به فوران درآورد
-2تصويري بسيار شاد و دلنشين را با هدفتان ادغام كنيد و از مجموعه آنها يك تصوير واحد و ايده آل بسازيد .درست مثل متخصصين تبليغات كه براي ايجاداشتياق مردم نسبت به يك كالا از يك صداي گرم و دلنشين و يا از يك چهره محبوب و پرطرفدار استفاده ميكنند.
jamshidjap
02-14-2009, 07:38 PM
زندگي در پرتو هدف
بسياري از مردم نميدانند هدف از زندگي كردن چيست و تصوري گنگ و مبهم از "هدف زندگي" دارند و به تبع زندگي هدفمندي را هم سپري نميكنند. اگر شما هم از اين دسته افراديد ميخواهم به شما بگويم كه دوست عزيز،هدف از زندگي، زندگي كردن هدفمند است. آيا در زندگي هدف خاصي را دنبال ميكني؟ به عبارتي آيا به معناي واقعي "زندگي" ميكني يا اين كه خودت را در روزمرگيها غرق كردهاي؟ هدف در زندگي آن چيزيست كه با همه وجودت به آن علاقهمندي و براي رسيدن به آن سخت تلاش ميكني و همه سختيها را به جان ميخري تا از لذت و خوشيهاي آن پيروزي بهرهمند شوي. هنگامي كه بداني ثمره تلاش و فعاليتهاي تو به ديگران هم سود ميرساند و ممكن است زندگي آنها را نيز هدفمند كرده تغيير دهد، انگيزهاي آنچنان قدرتمند در وجودت شكل خواهد گرفت كه ميتواني مشكلترين كارها را نيز انجام دهي.
وقتي حس كني كه براي ديگران مفيد هستي، شور و شوق و نيرويي رايد الوصف پيدا ميكني كه در عبور از هر مانعي به كمكت خواهد آمد. دوست عزيز بدان كه اگر هدفت را از زندگي پيدا نكني، همواره جايي خالي در وجودت حس ميكني و انگار كه چيزي گم كرده باشي سرگردان و بيهدف زندگي را سپري خواهي كرد ولي لذتي از آن نميبري.
اين كمبودهاي دروني هستند كه احساسهاي تلخ نااميدي، درماندگي، پوچي، طردشدگي، ناامني، ترس و آسيبپذيري را به همراه ميآورند و زندگي را به كامتان تلخ خواهند كرد.
پيدا كردن هدف زندگي امر واجبيست و هيچ كس نبايد آن را به حاشيه رانده از آن غافل شود. تو نميتواني هدف زندگي خود را در بين كتابها و مجلات و آگهيهاي بازرگاني پيدا كني يا از كسي بخواهي كه هدف زندگيت را مشخص كند. اين وظيفه فقط برعهده توست يا بايد آن را كشف كني يا اين كه خلقش كني.
علاقه و خواستههاي تو، تصميم وعزم و ارادهات عواملي هستند كه هدفت از زندگي را شكل ميدهند.
- به چه چيز بيش از همه علاقه داري؟
- دوست داري به چه كاري مشغول باشي و در چه كاري مهارتهاي بيشتري داري؟
- چه چيزي باعث ميشود كه صبح از رختخواب بيرون بيايي؟
- دوست داري چه كار كني كه ديگران را خوشحال كند يا گرهاي از مشكلاتشان باز نمايد؟
- آيا از كمك كردن به ديگران شاد ميشوي؟ اگر اين طور است دوست داري چگونه اين كار را انجام دهي؟
- اگر بداني شكست نميخوري، دست به چه كاري خواهي زد؟
خداوند انسان را موجودي يگانه ومتفاوت از بقيه آفريدههايش خلق نموده است و هر كدام از ما استعدادها، تواناييها و نيروهاي بالقوهاي دارد كه بايد آنها را در همين "هدف زندگي" جان بخشيم و به عرصه عمل درآوريم. هنگامي كه هدف زندگيت را بيابي، از زندگيت لذت خواهي برد چرا كه هر روز صبح با انگيزه انجام كارهاي مورد علاقهات از رختخواب بيرون ميآيي، تمام روز با سعي و كوشش فراوان در جهت تحقق هدفت فعاليت ميكني و هنگامي كه ميبيني ديگران از نتايج كارهايت بهره ميگيرند و لبخندي سرشار از رضايت روي لبهايشان مينشيند، پي ميبري كه تلاشهايت بيهوده نبوده است. به اين ترتيب با خستگي رضايت بخشي به رختخواب ميروي و خوابي خوش را تجربه ميكني. از ملزومات تعيين هدف اينست كه خود را به درستي بشناسي و از تمامي نقاط قوت و ضعف خود به تمامي آگاه باشي.
تو در كاري كه به آن علاقهمندي مهارت داري و آنچه را كه دوست داشته باشي به خوبي و با تمام وجود به انجام ميرساني. وقتي كه ما دريابيم كه به واقع به چه چيز علاقهمنديم، هيجان و شور و اشتياقي بيمانند درونمان احساس خواهيم كرد كه ما را در مسير نيل به آن هدف قرار داده تا به انتها كمكمان خواهد كرد. گاهي اوقات هم پيدايش اين هدف و كشف آن باعث ميشود كه ما نااميد و افسرده شويم چرا كه ميبينيم چقدر فرصتها را از دست دادهايم و تا برآورده كردن آرزوهايمان چه راه سخت و طولاني در پيش داريم.
تو بايد اين دو احساس متضاد را كنار هم جمع كني و آن نيروي بزرگ و انگيزه قدرتمند را براي جبران فرصتهاي از دست رفته به خدمت بگيري بدان كه شروع يك كار هميشه دشوارست ولي همين كه قدم اول را برداري، از آن خيال پردازيهاي روزانه در ميايي و به دنياي واقعيات پا ميگذاري. به خاطر داشته باش كه مسافت هزار كيلومتري با شروع از يك گام پيموده ميشود و كسي كه ميخواهد كوه را جابهجا كند، ابتدا از جمع كردن سنگريزهها آغاز ميكند. اين يك ضربالمثل معروف چيني است.
هنگامي كه دريابي به واقع از زندگي چه ميخواهي و علاقه و خواستهات در زندگي چيست، تصميم ميگيري كه به آن برسي و نقشه راه را ترسيم ميكني. اين نقشه مسيرهاي گنگ و مبهم را روشن كرده و راههايي كه به بنبست ختم ميشوند را حذف ميكند. وقتي كه مسير به وضوح و روشني مشخص شد، ماهيت و شكل هدف نيز اندك اندك روشن ميشود و تو خواهي توانست ابعاد آن را به چشم ببيني. روياهايتان را فراموش نكنيد و به آنها جان ببخشيد چرا كه بدون اين آرزوها زندگي پويايي و نشاطش را از دست خواهد داد. آرزوها و تلاشهايي كه براي تحقق آنها صورت ميگيرند، زندگي را به جرياني پربار، مفيد، پويا و لذتبخش تبديل خواهند كرد.
By:Stanely Joshua Kudolo
مترجم: آذين صحابي
jamshidjap
02-14-2009, 07:39 PM
چگونه از پس مشکلات خود بر بياييم؟
آيا شما از آنكه برخي افراد چگونه با زندگي كنار مي آيـنـد شگفت زده نميشويد؟ آنها هميشه تيز هوش، خوش رو و با نشاط هستند و هيچگاه دربرابر مشكلي تسليم نشده و در هنگام مواجهه با مشكلات استوار مي ايستـنـد. و در مـقـابـل افـرادي هستـنـد كـه همـواره شـاكي بـوده و گـلـه مي كنند، از كاه كوه مي سازند و زندگي را بـا اخم و تخم سـپـري مي كنند. هر كسي به نوبه خود داراي مشكلات، استرسها و تنشهاي مخصوص به خود مي بـاشـد امـا اگـر شما بياموزيد كه چگونه با آنها كنار بياييد در پـايان پيروز ازميدان خارج مي گرديد. بـراي بـرآمدن از پــس مشكلات به نكات زير توجه كنيد
1- به خودتان بگوييد كه ميتوانيد از پس آن برآييد:
نـه مشـكـل و نـه تـوانايي خود را براي حل آن مشكل دست كم نگيريد. مـمـكن اسـت عـادت كـرده بـاشيـد تا با مشكلات سـطحـي بـرخـورد كـرده و يا آنها را ناديده بگيريد تا زماني كه آنقدر بزرگ مي گـردنـد كـه نميدانيد كه چگونه و از كجا شروع كنيد. بـه خـاطر داشته باشيد كه هيچ مشكلي آنقدر بي اهميت نيست كه آنرا ناديـده بگيريد. بجاي آنكه مشكلات را پنهان كنيد آنها را جدي بگيريد و در صدد حل آنها برآييد.
2-قدرت در دستان خود شما است:
شـما قدرت آن را داريد كه مشكلي را حل كنيد و يا به مشكلي دامن بزنيد. اين بـستگي بـه آن دارد كه واكنشتان نسبت به آن مشكل مثبت باشد و يا منفي. واكنش منفي معمولا شامل احساس تهديد و خـطـر نـسـبت به مشكل ميباشد كه يك واكنش زنجيره وار را پديد مي آورد. فرد بـيمناك، احـساس خشم توام با نفرت در خود ميكند. نفرت و خشم تنها مشكل را وخيمتر ميكند. براي مثال: اگـر شما اضافه وزن داشته باشيد از آنكه زياد غذا ميخوريد از خودتان متنفر ميشويد. شـمـا مي بايد مثبت بيانديشيد. خود را دوست بداريد سپس خواهيد ديد كه اراده تغيير شكل ظاهري خود را در خويش خواهيد يافت.
3- از كاه، كوه نسازيد:
آيا عادت داريد تا مشكلات را اغراق آميز جلوه دهيد. اگـر شما بيكار هستيد اين بدين مفهوم نيست كه هيچگاه قادر نخواهيد بود شغـلـي بـيابيد. و يا اگـر شـركــتتان از رونق افتاده بدين مفهوم نيست كه به پايان خط رسيده ايد. بـه خـاطـر داشته باشيد كه بسياري از افراد ديگر درشرايط بسيار بدتري نسبت به شما قرار دارند. مشكلات را از منـظر ديـگري مشـاهـده كـرده و از خـود سـوال كـنـيـد بـدتـرين اتـفاقي كه ميتوانست براي شما روي دهد چه چيز ميتوانست باشد؟ آيا ميتوانم آن را حل كنم؟
4- از احتمالات غافل نشويد:
هـر مشـكلي راه حـلـي دارد و بـقول معروف پايان شـب سيه سپيد است. اعتقاد داشته باشيد جاي مشكلي كه برايتان پيش آمده ميتوانست مشكلي بس وخيمتر و مصيبت بار تر برايتان رخ دهد كه چنين نشده.
5- متعهد به خود باشيد:
اكثر افراد شكست مي خورند نـه بـخاطر آنـكه فــاقد هـوش، فراست، توانايي، فرصت و يا استعداد ميباشند، بلكه به اين علت شكست ميخورند كـه از مشكل خود به عنوان بهترين فرصت ياد نميكنند. (كـه ميتوانند از آنها درس بگيرند و يا آن را به سمت و سوي دلخواه خود سوق دهند) شما قادريد موفق شويد در صورتي كه اشتياق خود را به زندگي از دست ندهيد حتي اگر زندگي تهي و پوچ بنظر آيد.
6- صحبت كنيد - گوش دهيد:
بياد داشته باشيد كه كليد حل مشكلات بـيشتر اوقات در دست منبع ديگري غير از خودتان است. هرگاه نياز به كمك داريد قدم پيش بگذاريد و درخواست كمك كنيد. درخواست كمك عمل ناپسندي نمي بـاشد. در حقيقت بيشتر از آنكه ميانديشيد ديگران به كمك شما خواهند شتافت.
7- بيانديشيد، بيانديشيد و باز هم بيانديشيد:
از خـود سوال كنيد كـه واقـعـا مـشـكـل شما چيـست؟ آيـا بـيـكاري است و يـا اعتـمـاد بنفس پايين؟ مشكل شما عدم سرمايه كافي ميبـاشد و خستگي و بـي حوصلگي؟ چگونه مي توانيد مشكل خود را حل كنيد؟ بدقت به مشكلات بپردازيد و سپس مرحله به مرحله آن را حل كنيد.
8- منتظر چه چيزي ميباشيد:
معجزه هـا بـه خـودي خود روي نـمي دهنـد ايـن شـما هستيد كه بايد آنها را خلق كنيد. اگر مشكلي داريد قدم نخست را پيش گـذاشـته و آن را حـل كنـيـد بجاي آنكه منتظر بمانيد تا مشكل خود به خود حل گردد. آگـاه بـاشـيـد كـه مشكلات با گذشت زمان بدتر و جدي تر ميـگردند. پس اگر حقيقتا خواستار آن ميباشيد تا مشكلتان را حل كنيد قدم پيش بگذاريد و از پس آن برآييد.
9- خود انگيخته باشيد:
شمـا تـنـها فردي هستيد كـه قـادر بـه تـحـت تـاثـيـر قـرار دادن افكارتان ميباشيد. افراد تنها ميتوانند شما را راهنمايي كنند ولي عاقبت اين تـنـها شما مي باشيد كه مي توانـيد ايجاد تحول كنيد. بيشتر اوقات اين مشكل نيست كه بايد حل گـردد بـلـكه اتـخـاذ تـصميم حل آن مشكل از سوي شما است كه اهميت دارد كه برخي اوقات افراد شهامت آنرا ندارند.
jamshidjap
02-14-2009, 07:41 PM
دلایل بسیاری را جهت علاقمندی دانشجویان به یکدیگر در حین تحصیل می توان ذکر کرد. این مبحث در ازدواج دانشجویی بسیار مهم می باشد. با توجه به عدم موفقیت در درصدی از ازدواج های دانشجویی ، دانستن چگونگی این روند علاقه مندی ، ضروری به نظر می رسد. مهم ترین عوامل زمینه ساز این علاقه می تواند موارد زیر باشد :
رویارویی فراوان
در تحقیقات مشخص شده است که گاهی صرف نمایش مکرر یک محرک معین، رفته رفته نگرش خویشاوندتری نسبت به آن پدیده به وجود می آید. شاید دیدن مداوم و طولانی دانشجویان در طی تحصیل یکی از دلایل به وجود آمدن علاقه بین دانشجویان باشد. کلاسهای مکرر، آزمایشگاههای دروس عملی، گردشهای علمی، نشستهای دوستانه جهت حل مشکلات درسی و یا یک ورودی خاص از عوامل این علاقه می تواند به شمار روند.در یک پژوهش، آزمایندگان دو موقعیت آزمایشی فراهم آورند. بدین گونه که یک گروه از آزمودنها، یک عکس واحد را هفته ای یک بار می دیدند و هر بار صاحب آن را ارزشیابی می کردند. در موقعیت دوم، آزمودینها هر هفته یک عکس متفاوت را می دیدند و آن را ارزشیابی می کردند. همچنین هر هفته از آزمودنیها خواسته می شد که بگویند اگر قرار باشد با مرد صاحب عکس دیدار کنند، تا چه اندازه ممکن است به وی علاقمند گردند. به گواهی این بررسی، آنهایی که همان مرد را هر هفته می دیدند، همچنان که وی برایشان آشناتر می شد، بیشتر به او دلبسته می شدند و ارزشهای وی را نیز بیشتر با ارزشهای خودشان همانند می یافتند.این یافته همچنین گویای آن است که ما غالباً کسانی را که به آنها علاقمندیم، دارای نگرشها، ارزشها و دلبستگیهای یکسانی نیز با خودمان می دانیم.
برخورد هم پایه
بسیاری از دانشمندان جامعه شناسی و روان شناسی بر این باورند که برخوردهای فزاینده اجتماعی می تواند به دوستی بیانجامد. کسانی که یکدیگر را بارها و بارها می بینند، گاهی تنها به همین دلیل با یکدیگر دوست می شوند، به ویژه اگر این برخوردها و دیدارها، میان افراد هم پایه روی دهد.چرا که فرادستان و فرودستان (مثلاً کارفرمایان و کارگران) چنانچه یکدیگر را بیشتر ببینند، همواره به یکدیگر علاقمند تر نمی شوند؛ و همراهی و همگامی زیردستان با رؤسایشان لزوماً به دلیل همکاری زیاد آنها با یکدیگر افزایش نمی یابد. برای آن که برخوردها و دیدارهای افراد و گروههای گوناگون به دوستی بیانجامد، غالباً آنها باید با گونه ای برابر و هم شأن گرد هم آیند.
برخورد خوشایند
چنانچه دیدارها و برخورد افراد با یکدیگر با تعاملهای خوشایند همراه باشد، احتمال دلبستگی آنان با یکدیگر افزایش می یابد.دو محقق اجتماعی به نام اینسکو و ویلسون چند دانشجو را در گروههای سه نفره گردهم آوردند و از افراد هر گروه خواستند در حالی که هر بار یکی از آنها ساکت است، دو نفر دیگر در باره خودشان حرف بزنند. بدین گونه که نفر اول و دوم در برابر نفر سوم با یکدیگر آشنا می شدند و سپس نفر دوم و سوم در برابر نفر اول با یکدیگر سخن می گفتند. این سه تن همگی به یک اندازه در برابر هم قرار می گرفتند و همگی اطلاعات یکسانی در باره یکدیگر به دست می آوردند. با این همه ، هنگامی که آنان میزان علاقه مندی خود را به دو نفر دیگر گروه سه نفره شان درجه بندی کردند. به کسی که با وی سخن گفته بودند، بیشتر دلبستگی نشان دادند تا به دیگری. ظاهراً ارتباط متقابل با این فرد به خصوص، به علاقمندی بیشتری به وی می انجامید.
نزدیکی (مجاورت)
افرادی که نزدیک هم زندگی یا کار می کنند، گاهی به دلیل همین نزدیکی محل کار یا زندگی و نیز احتمالاً داشتن کارها یا خانه های نسبتاً یکسان یا خوابگاههای مشابه، ممکن است به نگرشها و احساس سرنوشت کم و بیش یکسانی دست یابند و این نیز می تواند تا اندازه ای بر دلبستگی میان آنان به هنگام برخورد با یکدیگر کارگر افتد. همچنین پژوهشهای اجتماعی بسیار گویای آن است که کسانی که نزدیک یکدیگر کار، زندگی یا تحصیل می کنند و در نتیجه احتمالاً بیشتر همدیگر را می بینند، امکان دوست شدنشان افزایش می یابد.
تداعی با رویدادهای خوشایند
برخوردهای اجتماعی و پرآشنایی بیشتر، تنها سرچشمه های ناآگاهانه پیدایش دوستیها نیستند. چرا که گاهی صرفاً به دلیل حضور اتفاقی کسی به هنگام رخدادی خوب و خوشایند، نگرشهای ما نسبت به وی دوستانه می شود. برای نمونه، چنانچه آموزگاران با برخی از کودکان بیش از اندازه مهربانی کنند، این کودکان به دیگر همکلاسان خود بیشتر علاقمند می شوند؛ گویا تنها از آن رو که این همکلاسان به هنگام روی دادن آن رفتار خوشایند در آنجا بوده اند.افزون بر این، شادی و سرزندگی ما دلایل دیگری نیز می تواند داشته باشد؛ همچون بودن در یک محیط خوشایند و آرام بخش که از نظر مادی و ظاهری جالب و زیبا باشد. در اینجا هم احتمالاً نگرشمان به دیگران خوش بینانه تر می شود، در برابر آنان و رفتارهایشان کمتر سخت گیری می کنیم، با گشاده رویی به سخنانشان گوش فرا می دهیم و سرانجام آن که حتی ممکن است تا اندازه ای به آنها دلبستگی یابیم. شنیدن نواهای خوش آهنگ، بوهای دلپذیر، خوردن غذاهای خوشمزه و روی هم رفته هر آنچه که خوشایند و لذتبخش است، گاهی می تواند دیگران را در نظر ما دوست داشتنی بنمایاند و کمابیش ما را به جهان و زندگی خوش بین تر و امیدوارتر سازد. در این موارد روحیه ای خوش بینانه در ما پدید می آید که اندیشه ها و نگرشهای خوشایند را بر می انگیزد. این اندیشه های خوشایند نیز بر ارزیابی ما از دیگران کارگر می افتد و آنان را هم تا اندازه ای خوشایند می بینیم؛ تا آنجا که ممکن است نگرشهای خوشایند ما در باره دیگران حتی با کاهش یا ناپدید شدن عوامل شادی آفرین و روحیه خوش بینی همچنان تا مدتها بر جای بماند.
مکمل داشتن
یکی از مفاهیم رایج در بررسی روابط نزدیک، نیاز به مکمل داشتن است. برای نمونه، بسیاری گمان می کنند که اگر نیازها و خواستهای یک زوج بیشتر هماهنگ باشد تا همانند، رابطه آنان خوشایندتر خواهد بود. مثلاً در رابطه یک مرد لافزن و سلطه جو با یک زن آرام و تسلیم پذیر، چون مرد می تواند نیاز به خودستایی و برتری جویی خود را برآورده سازد و همزمان با آن نیز زن نیاز به تسلیم شوندگی خود را، خواستهای این دو با هم در می آمیزد و آنان ظاهراً شادتر از زن و شوهر خواهند بود که هر دو سلطه طلبند.از طرفی پژوهشهای بیشتر گویای آن است که چنانچه نیازها و ارزشهای دوستان با زنان و شوهران بیشتر موافق باشد تا مخالف، روابط آنان رو هم رفته بهتر خواهد بود. چرا که این گونه همانندیها غالباً به درگیری و کشمکش می انجامد. بلکه اگر انسان به چیزهای یکسانی ارج نهند، دیدگاه کمابیش همانندی درباره زندگی داشته باشد و از شیوه های رفتاری نسبتاً مشابهی پیروی کنند، احتمالاً شادتر خواهد بود.به گواهی بسیاری از بررسیها، خشنود کننده ترین روابط معمولاً از آن دوستان یا زن و شوهرانی است که دارای دلبستگیهای یکسان و نگرشها و ارزشهای همانند و حتی زمینه و پایگاه اجتماعی یگانه یا دست کم نزدیک به هم باشند. بدین سان، اگرچه افراد ممکن است برای مکمل داشتن در نیازها و برخی ویژگیهای خود به سوی یکدیگر کشیده شوند، اما بررسیها روی هم رفته نشان می دهد که همانندی غالباً مهم تر است تا مکمل داشتن.
منبع:روانشناسان
jamshidjap
02-14-2009, 07:43 PM
بهداشت روانی
نگاه کلی
کلمه بهداشت روانی چقدر برای شما آشناست؟
چه ارتباطی بین بهداشت روانی و اختلالات روانی وجود دارد؟
چگونه میتوانیم بهداشت روانی خود را حفظ کرده یا بهبود ببخشیم؟
واژه بهداشت (Health) و سلامتی همیشه انسان را در طول تاریخ به خود مشغول کرده است. تدوین برنامههای تربیتی – بهداشتی برای حفظ سلامتی و مطالعه ، جلوگیری و درمان بیماریها نمونهای از این اقدامات بشری است. بهداشت در یک تقسیم کلی به دو نوع "بهداشت جسمی" و "بهداشت روانی" تقسیم میشود. ولی آنها همپوشیهای زیادی را با هم دارند (بر یکدیگر تاثیر میگذارند).
بهداشت روانی از آن جهت که رابطه مستقیمی با "عملکرد فردی – اجتماعی" و آسیبهای روانی – اجتماعی" دارد، از اهمیت زیادی برخوردار است و این اهمیت باعث تدوین و اجرای برنامههای متعدد بهداشت روانی در سه بعد " پیشگیری ، درمان و توانبخشی" میشود این سه بعد در برگیرنده تمام اهداف و فعالیتهای بهداشت روانی است.
تعاریف بهداشت روانی
تعریف سازمان بهداشت جهانی
سازمان بهداشت جهانی ، بهداشت روانی را اینگونه تعریف میکند: "بهداشت روانی در درون مفهوم کلی بهداشت قرار دارد و بهداشت یعنی توانایی کامل برای ایفای نقشهای روانی و جسمی ، بهداشت به معنای نبود بیماری یا عقب ماندگی نیست."
تعریف انجمن بهداشت روانی کانادا
انجمن بهداشت روانی کانادا در یک دید جامع بهداشت روانی را در سه قسمت "نگرشهای مربوط به خود ، نگرشهای مربوط به دیگران و نگرشهای مربو به زندگی" تعریف میکند. از نظر این انجمن بهداشت روانی یعنی : "توانایی سازگاری با دیدگاههای خود ، دیگران و رویارویی با مشکلات روزمره زندگی."
عوامل موثر بربهداشت روانی
بهداشت روانی افراد متاثر از عوامل متعددی است، اگر چه این عوامل به صورت جداگانه مورد مطالعه قرار میگیرند ولی در واقع این موضو ع چند وجهی متاثر از یکدیگر است. بدین معنی که افراد به علت شرایط محیطی یا عوامل فردی تعادل و آرامش روحی شان دچار تغییراتی میشود و هر چه شدت این عوامل زیادتر باشد، تاثیر و تهدیدش بیشتر خواهد بود. عواملی همچون : "عدم برآورده شدن نیازهای اولیه، ناکامی، استرس، یادگیری، مسائل اجتماعی و رسانه های جمعی و... از عمده ترین تاثیرگذاران بر بهداشت روانی هستند.
ابعاد بهداشت روانی
پیشگیری نوع اول (Primary Prevention) هدف این نوع از بهداشت روانی ممانعت از شروع یک بیماری یا اختلال است، "با حذف عوامل کلی کاهش عوامل خطرساز ، تقویت مقاومت افراد ، دخالت در فرایند اختلال" بدست میآید." برنامههای آموزش بهداشت روانی (نظیر آموزش والدین برای تربیت کودکان ، آموزش تاثیرات مصرف الکل و مواد و...)، برنامههای بالا بردن کارایی و توان افراد (نظیر برنامههای تقویتی برای کودکان محروم) ، ایجاد سیستمهای حمایت اجتماعی (نظیر بیمههای درمانی ، ایجاد و حمایت از گروههای محلی و اجتماعی حمایت کننده از افراد مبتلا)" نمونههای پیشگیری نوع اول میباشد.
پیشگیری نوع دوم (Secondary Prevention)
هدف اقدامات این بعد از برنامه بهداشت روانی ، شناخت به موقع و درمان فوری و مناسب اختلال (یا بیماری) است. تمام نظریهها و اقدامات درمانی نظیر "دارو درمانی ، رفتار درمانی ، شناخت درمانی ، گروه درمانی ، روانکاوی و ..." در غالب این بعد از بهداشت روانی قرار میگیرد.
پیشگیری نوع سوم
هدف این بعد از بهداشت روانی ، بازگرداندن و حفظ تمام یا قسمتی از تواناییهای از دست رفته فرد به علت اختلال (یا بیماری) است، تا فرد بتواند به گونهای مفید و سازنده به زندگی "خانوادگی ، اجتماعی و شغلی" خود باز گردد. در واقع برنامههای این بعد با "توانبخشی" (Rehabilitation) افراد و جلوگیری از بازگشت مجدد اختلال (یا بیماری) در فرد و حفظ و پیشبرد سلامت ایجاد شده توسط درمان ، سروکار داشته ، اقدامات قبلی را تکمیل میکند.
منبع:روانشناسان
jamshidjap
02-14-2009, 07:44 PM
روانشناسی صنعتی و سازمانی
روانشناسی صنعتی و سازمانی دانش بررسی رفتار انسانها در محل کار است. این دانش میکوشد تا با به اجرا گذاشتن نتایج و روشهای روانشناختی به کارگران و سازمانها کمک نماید. به این شاخه از روانشناسی گاه روانشناسی کار و روانشناسی شغلی هم گفته میشود.روانشناسی صنعتی یکی از شاخههای ارگونومی است .از جمله مباحث مطرح در این شاخه از روانشناسی میتوان به رفتار سازمانی. توسعه وبالندگی سازمان .مشاوره شغلی وحرفهای .روانشناسی مصرف کنندگان .روانشناسی تبلیغات و بازاریابی .روانشناسی منابع انسانی.روانشناسی استخدامی .روانشناسی بهره وری و... اشاره کرد.
این رشته را در امریکا تحت عنوان industrial and organizational psychology این رشته را میشناسند ولی در اروپا تحت عنوان work psychology میشناسند. این رشته یکی از رشتههای کاربردی در دانشگاهها میباشد وفارغ التحصیلان این رشته میتوانند کمک زیادی به صاحبان صنایع و سازمانها در جهت تعالی و رشد سازمانی واحد آنها بکنند. در ایران این رشته از سال ۷۴ در دانشگاههای دولتی اصفهان و اهواز راه اندازی شده است و تاکنون دانشگاههای ازاد هم در این رشته دانشجو میگیرند. از استادان دارای مدرک دکترا دراین رشته میتوان از دکتر حسین شکرکن (دکترای روانشناسی صنعتی از برکلی امریکا محل خدمت دانشگاه شهید چمران اهواز). دکتر ابوالقاسم نوری (دکترای روانشناسی صنعتی از کویینز انگلستان ومحل خدمت دانشگاه اصفهان) دکتر بهزاد رمضانی(استاد مدعو دانشگاه تهران)دکتر محمود ساعتچی (دکترای مشاوره با گرایش صنعتی وسازمانی از اله اباد هند.ومحل خدمت دانشگاه طباطبایی) نام برد..از کارشناسان زبده ودارای سابقه کاری عملی در زمینه روانشناسی صنعتی و سازمانی میتوان از آقای اصغر محمدی نام برد که با سابقهترین کارشناس روانشناسی صنعتی در ایران میباشد.
از جمله مسائلی که در روان شناسی صنعتی و سازمانی مطرح می شود امنیت شغلی است
در زندگي سازماني امنيت شغلي ازجمله مسائلي است كه كاركنان سازمانها را به خودمشغول مي كند و بخشي از انرژي رواني وفكري سازمان صرف اين مسئله مي شود.درصورتي كه كاركنان از اين بابت به سطح مطلوبي از آسودگي خاطر دست يابند با فراغ بال توان وانرژي فكري و جسمي خود را دراختيار سازمان قرار مي دهند و سازمان نيزكمتر دچار تنشهاي انساني مي گردد، وقتي بحث امنيت شغلي مي شود موضوع رسمي شدن وتضمين حقوق و مزايا در ذهن تداعي مي شود درصورتي كه در دنياي امروز امنيت شغلي درگرو رسمي شدن و استخدام مادام العمر نيست بلكه تواناسازي كاركنان محورامنيت شغلي است . بنابراين باتوجه به اهميت تواناسازي كاركنان در ثبات و امنيت شغلي در اين مقاله سعي بر آن است كه مفهوم امنيت شغلي ، مفهوم توسعه منابع انساني تبيين ونقش توسعه منابع انساني و تواناسازي كاركنان در ابعاد تخصصي ، تجربه آموزي ، رضايت شغلي ، رفتاري ، ارتباطي ، تفكر و وجدان كار در امنيت شغلي پايدار تبيين شود.
در مفهوم امنيت شغلي موضوعاتي چون تغييرات شغلي ، از دست دادن شغل ، عدم دستيابي به شغل مناسب گنجانده شده است .بنابراين اعتقاد روان شناسان صنعتي و سازماني امنيت شغلي يكي از عوامل بوجودآورنده رضايت شغلي است . نيازهاي تاميني كاملاآشكار و در بين اغلب مردم بسيار متداول اند.همه ما ميل داريم از آسيبهاي زندگي نظيرتصادف ، جنگها، امراض ، و بي ثباتي اقتصادي وشغلي در امان باشيم . از اين رو افراد و سازمانهاعلاقه مندند كه تا اندازه اي اطمينان فراهم كنند كه از اين قبيل فاجعه ها حتي الامكان مصون خواهندبود.
مفهوم امنيت شغلي
در مفهوم امنيت شغلي موضوعاتي چون تغييرات شغلي ، از دست دادن شغل ، عدم دستيابي به شغل مناسب گنجانده شده است .بنابراين اعتقاد روان شناسان صنعتي و سازماني امنيت شغلي يكي از عوامل بوجودآورنده رضايت شغلي است . نيازهاي تاميني كاملاآشكار و در بين اغلب مردم بسيار متداول اند.همه ما ميل داريم از آسيبهاي زندگي نظيرتصادف ، جنگها، امراض ، و بي ثباتي اقتصادي وشغلي در امان باشيم . از اين رو افراد و سازمانهاعلاقه مندند كه تا اندازه اي اطمينان فراهم كنند كه از اين قبيل فاجعه ها حتي الامكان مصون خواهندبود.
مولفه هاي مفهوم امنيت شغلي
-تمركز بر شغل توسط افراد بيانگر وجود ثبات شغلي است كه اين تمركز از دو شغله شدن افرادجلوگيري و بخشي از امنيت شغلي را شكل مي دهد.
-جابجايي كمتر در شغل بيانگر وجود امنيت شغلي است كه حاصل آن تخصصي و خبرگي است و زماني كه افراد در يك شغل خبرگي وتخصص پيدا كردند بخشي از امنيت شغلي آنهاشكل مي گيرد.
- انتخاب شغل مناسب زمينه ساز بروز و تقويت علاقه مندي از كار است كه با امنيت شغلي رابطه مستقيم دارد.
- رضايت در شغل موجب بروز خلاقيت در كارشده و نهايتا خلاقيتها استحكام بخش امنيت شغلي كاركنان خواهدبود.
- رضايت اقتصادي موجب دلگرمي فرد در كارشده و احساس برابري در كاركنان شكل مي گيردكه خود احساس برابري در سازمان نقش موثري در امنيت شغلي ايفا مي كند.
- ازجمله مولفه هاي امنيت شغلي ، عاطفي بودن محيط كار است كه به ساختن روان سالم انسانهاكمك مي كند و زماني كه انساني ازطريق كارشخصيت و روان خود را تكامل بخشند امنيت شغلي آنها نيز تامين مي شود.
- احساس آرامش در كار منجر به رهايي از فشارشغلي گرديده و درنتيجه بخشي از امنيت شغلي كاركنان كه از طريق فشارهاي شغلي تهديدمي شود، تامين مي گردد.
- وابسته شدن فرد به سازمان بيانگر وجودامنيت شغلي است كه حاصل آن تعهد سازماني است .
- زماني كه كاركنان يك سازمان از سازمان خوددفاع كنند بطور مستقيم و غيرمستقيم اعتبارسازمان را تقويت كرده كه در سايه آن امنيت شغلي افراد تامين مي گردد.
jamshidjap
02-14-2009, 07:45 PM
روان شناسی رنگ ها در طراحی صفحات وب
یکی از اصول بسیار مهم و کلیدی در طراحی صفحات وب ، توجه به اصل رنگ بندی صفحات و استفاده از رنگ های مکمل و ترکیبی مطلوبی است که کاربران بتوانند بر اساس اصل سهولت و جذابیت صفحه ، به مشاهده مطالب آن بپردازند. این که چه رنگی متناسب سایت های وب است ، پرسشی است که کارشناسان وب ، خیلی پاسخ جامع و کاملی برای ان ارائه نکرده اند و کم تر متخصصات طراحی وب به مسئله روان شناسی رنک ها در طراحی سایت ، توجه کرده اند.
اما به هر حال یک اصل کلی وجود دارد که می گوید : در رنگ بندی یک صفحه ، باید به این موضوع توجه شود که این رنگ قرار است در چه صفحه ای و با چه موضوعی به کار رود. یعنی اصل توجه به عملکرد و موضوعیت سایت ، در رنگ بندی مطالب مهم است . سایت های دولتی و به طور کل ، سایت هایی با بازدیدکننده بسیار بالا ، معمولا از رنک سفید برای زمینه صفحات و رنگ آبی برای لینک های صفحه و رنگ بنفش برای لینکهای مشاهده شده که به عنوان default برنامه فرانت پیج نیز به کار می رود ، استفاده می کنند.
سایت هایی که بیش تر جنبه شخصی دارند ، از رنگ های مکمل استفاده می کنند. مثلا رنگ سبز پر رنگ در کنار سرمه ای ، جذابیت خاصی به سایت هایی با موضوعیت بازرگانی می دهد . و یا در طراحی سایت های کودکان ، از رنگ های خیلی شاد استفاده می شود.
به هر حال توجه به کارکرد کد رنگ ها در طراحی صفحات وب از اهمیت مهمی برخوردار است . در ادام این مطلب ، فقط قصد یادآوری نوع روان شناسی هر رنگ درمخاطبان از دید روان شناسان داریم و فعلا در مورد این که چه نوع رنگی برای چه سایتی مناسب است ، صحبت نمی کنیم. اگر چه این توضیحات ، خود نیز بیان گر استنتاجات خوبی هستند که وب مسترها را در گرافیک سایت ، به خوبی هدایت می کند.
یک بهترین رنگ نداریم!
در مدیریت نوین یک اصل پذیرفته شده وجود دارد که یک بهترین شیوه مدیریت در کار وجود ندارد. ترکیب و هماهنگی و استقرار یک نظام در رنگ بندی صفحات وب نیز ، چنین رویکردی دارد. تجربه و نوع علاقه و هنر web designer هست که سایتی را برای ما جذاب و سایتی دیگر را next می کنیم. نکاتی که می بایست در زمان طراحی گرافیکی سایت در نظر داشته باشیم به شرح زیر هستند :
1- اثر روان شناسی رنگ
2- قابلیت خواندن متون صفحات سایت . مثل سایت : (!!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!)
3- رنگ متمم رنگهای انتخابی برای بک گراند ، گرافیک ها ، لینک ها و متون ( مثل سایت !!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!)
4- وجود تطبیق رنگی بین لوگوها و آرم های صفحات با رنگ بندی متون و مطالب به کار گرفته شده (مثل سایت !!!! برای مشاهده محتوا ، لطفا ثبت نام کنید / وارد شوید !!!!)
5- توجه به نوع مخاطب و بازدیدکننده بخش های مختلف سایت . سایتی مانند یاهو ، که روزانه میلیون ها مخاطب دارد و از صدها بخش متنوع تشکیل شده است ، برای هر بخش خود از یک چیدمان و رنگ بندی خاصی در طراحی صفحات اکتیو ، استفاده کرده است . مثلا بخش کودکان یاهو با بخش بازرگانی ان بسیار تفاوت دارد
5 اصل مهم
لیست زیر مشخصه هایی از رنگ ها را که هنگام طراحی باید مدنظر داشته باشید بیان میکند:
1- رنگ ها اثر زیادی روی احساسات ما در 90 ثانیه اول دیدن میگذارند .
2- اثر رنگ میتواند بیننده را ترغیب به خرید یک جنس از شما کند.
3- رنگ ها رفتار ما را در برابر یک موضوع فقط تشدید نمیکنند ، بلکه اثر خود را کاملا در رفتار ما نشان میدهند .
4- اثر گذاری رنگ در فرهنگ های مختلف گوناگون است !
5- هر رنگ به تنهایی یک پیام مخصوص به چشم بیننده میفرستد .به قول مک لوهان ، رسانه همان پیام است !
روان شناسی رنگ ها
به طور کل ، رنگ ها دارای خصیصه های خاصی هستند که در زیر به بخشی از این مولفه های موجود در رنگ ها اشاره شده است :
• سفید : اشاره دارد به صداقت ، پاکیزگی ، صمیمیت ، ملایمت و معاصر بود ن چیزی . سفید بهترین رنگ برای بک گراند های وب است . در تجارت سفید رنگ خستگی گیر و انرژی بخش است .
• سیاه : اشاره دارد به ظرافت ، قدرت ، دلیری ، شهامت ، فریبندگی ، شیطان ، مهارت و باستان . مشکی برای رنگ متن روی یک پس زمینه روشن ایده آل است. این رنگ بعنوان رنگ پس زمینه چشم را خسته میکند .
• قرمز : توانایی ، هیجان ، احساسات شدید ، سرعت ، خطر و تهاجم . این رنگ از بیننده توجه به خود را طلب میکند . در تجارت بمعنی وام و بدهی است . این رنگ شدید ترین رنگ احساس است و ضربان قلب و تنفس را تسریع میکند .
• آبی : امنیت ، اعتماد ، مسئولیت پذیری ، سرما ، ایمان ، وفاداری ، وابستگی وجاه و جلال . آبی دومین رنگ عوام پسند است . در تجارت بمعنای ضمانت مالی است .
• سبز : تندرستی ، فراوانی ، حاصلخیزی ، آزادی ، شفا و بهبودی ، طبیعت ، پیشرفت ، حسادت و خونسردی . در تجارت بیانگر مقام و ثروت است. این رنگ در چشم ها راحت تر از همه دیده میشود .
• قهوه ای : تاثیر گذاری ، متانت ، توانگری مالی و کمک کننده بودن . قهوه ای رنگ کره خاکی ماست و در طبیعت بسیار فراوان است .
• خاکستری : صمیمیت زیاد ، اعتبار و نفوذ و عملی بودن . در تجارت بمعنای سنت گرایی است .
• صورتی : ملایمت ، شیرینی ، ظرافت و زنانگی ، خوب بودن ، بی گناهی و پرورش کودک .
• بنفش : وقار ، معنویت ، شاهانه بودن ، عیش و نعمت ، دارایی ، اعتبار و نفوذ ، سوگواری و مهارت . در تجارت بزرگ نشان دادن است . بنفش طرفداری از سبک های هنرمندانه است.
• نارنجی : سرزندگی و شوخی ، لذت و خوشگذرانی ، تعادل گرمایی ، تشویق کردن ، چالاکی و نیرو ، تحمل و بلند همتی .
• زرد : نور خورشید ، گرمی ، خوشی ، نامردی ، ترسویی و حسادت . در تجارت درخواست از نوع روشنفکرانه است و برای تاکید نیز خوب است . زرد باعث افزایش تمرکز شده ، سوخت و ساز را زیاد میکند و سخت ترین رنگ برای چشم هاست .
• طلایی : نشانگر گران بودن و پرستیژ است .
• نقره ای : سرما ، علمی بودن و اعتبار و پرستیژ است .
پس وقتی میخواهید رنگی انتخاب کنید باید درباره بازار نهایی کار خود باندیشید . چه احساساتی را میخواهید برانگیخته کنید ؟ اول کمی درباره چشم انداز احساسی هدفتان فکر کنید و نیز پیامی که از راه دید میخواهید منتقل کنید .
بعد رنگ خود را انتخاب کنید ! توجه داشته باشید که گرافیک صفحات وب ، امروزه نقش زیادی را در ارائه دکترین رفتار سازمانی الکترونیکی مراکز رسانه ای غرب به مخاطبان در اختیار دارند و LOGO ، BANNER ، TIZER ها ، فوق العاده در تحکیم مفاهیم به مخاطبان وبی موثر هستند.
خبرگزاري سلام
Rahe Kavir
02-15-2009, 10:08 AM
وقتي همسرتان دچار افسردگي ميشود...
http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/posc/8711/tarhe4-1126-tl.jpg
خانواده- ترجمه - سپيده حسينعلي عراقي:
رفتار همسرتان عوض شده، از خستگي شكايت ميكند و سر هيچ و پوچ عصباني ميشود؛ خواب و خوراكش به هم خورده و بدنش درد ميكند. ابتدا به ندرت اين حالتها را نشانه افسردگي ميدانيم اما بالاخره يك روز بايد اين علائم و نشانهها را بپذيريم. چيزي عوض شده است؛ خصوصا آنكه اين تغيير ادامه دارد. اين علائم كه طي هفتههاي مديدي مشاهده شده، هماكنون با موج عظيمي از غم و اندوه و از دست دادن ميل و اشتياق به زندگي همراه شده است.
از هر 4 نفر افسرده، تنها يك نفرشان به خودش توجه ميكند؛ 3 نفر بقيه حاضر نيستند هيچچيز در مورد خودشان بدانند؛«چيزيم نيست، خوب ميشم، راحتم بذاريد...».
اطرافيان بهخصوص همسر فرد افسرده، در برابر چنين شرايطي معمولا بر سر دو راهي قرار ميگيرند؛ يا بايد به گفته خود بيمار او را به حال خود بگذارند تا به تنهايي از اين وضعيت بيرون بيايد كه در اين حالت اين خطر وجود دارد كه علائم بيماري طولاني و شديدتر شوند يا اينكه هر چه سريعتر او را تحت درمان قرار دهند تا سلامتياش را دوباره به دست آورد. چنانچه واقعا بيماري افسردگي در ميان باشد، روش دوم بهترين روش است زيرا هرچه به اين مسئله زودتر رسيدگي شود، درمان بيماري بهتر خواهد بود.
فقط بايد فرد افسرده را متقاعد كنيم كه نزد يك پزشك برود. در واقع، تنها پزشك ميتواند ماهيت بيماري را تشخيص داده و درمان را آغاز كند. بدينمنظور نكاتي را پيشنهاد ميدهيم:
بدون اطلاع او اقدام نكنيد و هيچگاه بدون موافقتش از دكتر وقت نگيريد. همچنين از تكرار اين جمله خودداري كنيد:«تو بايد از خودت مراقبت كني».چنانچه اين عبارت بجا و به موقع به كار برده نشود، وحشتناك و دلهرهآور است. بنابراين خود فرد افسرده است كه تصميم ميگيرد زير نظر پزشكش از خودش مراقبت كند. مراقب دردها و ناراحتيهايش (بيخوابي، اضطراب و...)باشيد و به او يادآوري كنيد كه رنجكشيدن هيچ فايدهاي ندارد. به او بگوييد كه مطمئنا براي ناراحتي و بيمارياش چاره و علاجي وجود دارد و مطمئنا متخصصاني هستند كه ميتوانند به او كمك كنند. به او پيشنهاد دهيد كه او را همراهي خواهيد كرد؛ از اين طريق به او نشان ميدهيد كه به او توجه داريد.
به همسرتان كمك كنيد
ترجيحا پزشكي را انتخاب كنيد كه همسرتان او را بشناسد. اغلب اوقات، او پزشك معالجش را انتخاب خواهد كرد. همچنين ميتوان به او پيشنهاد داد كه ابتدا نزد يك روانپزشك برود. گاه برخي از افسردهها از مراجعه به روانپزشك وحشت ميكنند:(من كه ديوانه نيستم!) با اين وجود، بايد دانست كه اين پيشنهاد ميتواند موجب تسكين برخي از افسردهها شود يا به عبارتي، با شنيدن اين پيشنهاد احساس ميكنند كه اطرافيان و همسرشان واقعيت درد و رنج آنان را پذيرفته و درك ميكنند.
چنانچه فرد از پذيرفتن هرگونه كمك پزشكي امتناع ميكند، سعي كنيد زمانيكه از خودش ناتواني و بيحالي نشان ميدهد، از فرصت استفاده كرده و او را نزد پزشك ببريد.
با اين حال زماني كه شخص قادر به تصميمگيري نيست يا بهخودكشي فكر ميكند و يا بهنظر ميرسد كه افسردگياش بهصورت پيشرفته درآمده، وضعيت اورژانس و اضطراري بهوجود ميآيد. مراقب باشيد اين علائم را بشناسيد و اداره امور را به دست بگيريد. به پزشك و يا روانپزشك زنگ زده از او بخواهيد براي ويزيت به منزل بيايد. همچنين در برخي از شهرهاي بزرگ، خدمات كمك پزشكي و روانپزشكي در دسترس هستند.
آيا بايد بيمار را همراهي كرد؟
پزشكي در اين باره ميگويد: اينكه فرد افسرده با يك همراه يا حتي عضوي از خانوادهاش نزد پزشك ميرود، همواره معنا و مفهومي در بر دارد. بايد اين دلايل را مورد بررسي قرار داد. همچنين بايد دانست به چه دليلي بيمار، فرد بهخصوصي را براي همراهي انتخاب كرده است.
اگر تصميم ميگيريد فردي افسرده را نزد پزشك ببريد، ميتوانيد مانند يك هنرپيشه تمام عيار براي مشاوره عمل كنيد. هر چه بيشتر بيمار را بشناسيد، كمك بيشتري به پزشك خواهيد كرد. علائم بيماري، زمان ظهور، وقايعي كه بهنظر ميرسد موجب بروز اين حالات شدهاند و هرگونه جزئياتي كه بهنظرتان با اهميت هستند را به پزشك بگوييد و اگر در خانواده سابقا بيماريهاي رواني وجود داشته، پزشك را در جريان بگذاريد و از او پنهان نكنيد (وظيفه پزشك قضاوت نيست).
چنانچه بيم داريد كه اينگونه گفتوگوها فرد افسرده را شوكه كند، ميتوانيد قبل از ملاقات، مطالب را تلفني با پزشك در ميان بگذاريد. هنگام ملاقات، پزشك به شما خواهد گفت كه بايد در اتاق بمانيد يا او را با بيمار تنها بگذاريد.
تأثير اطرافيان در بيمار افسرده
پروفسور موريس فرري خاطر نشان ميكند كه «اطرافيان نقش بسزايي در درمان و بهبودي فرد افسرده دارند. اين نقش ميتواند منفي يا مثبت باشد. در حالت اول، بيمار ممكن است از طرف خانوادهاش با نوع خاصي مخالفت در برابر درمان روبهرو شود كه اين مخالفت يا بر اثر عدمآگاهي اطرافيان صورت ميگيرد (فايدهاي نداره از اين داروها استفاده كني؛ امروز حالت خيلي بهتر ميشه.) يا از روي ترس (اگه از اين داروها استفاده كني، مثل يك روح ميشي.) و يا بنا به افكار و عقايدشان:(به جاي داروهاي شيميايي، بهتره از داروهاي گياهي استفاده كني...)».
اثر مخرب و مضر گفتههاي اطرافيان ميتواند در قالب سرزنش و انتقاد صورت گيرد. اين سرزنشها اغلب در رابطه با اثرات بيماري او روي روابط اجتماعياش است (به خاطر تو، ديگه هيچكس را نميبينيم.) يا تاثير بيماري روي شغل فرد افسرده (آخرسر كارت را از دست ميدي....).در حالت دوم يا به عبارتي نقش مثبت اطرافيان، پروفسور فرري يادآور ميشود: «اطرافيان ميتوانند خود را مخاطبي ممتاز براي پزشك معالج نشان دهند.
در واقع، آنها ميتوانند منبع باارزشي از اطلاعات براي پزشك باشند، در مسير بهبودي و درمان مراقب بيمار باشند، به او اطمينان دهند و به او كمك كنند تا دوباره حالت عادي و هميشگياش را به دست آورد و مراقب باشند بيمارياش دوباره عود نكند.
بسيار مهم است كه پزشك،، اطرافيان بيمار را ملاقات كند و آنان را از ماهيت بيماري و درمان آگاه كند و به آنها كمك كند تا مراحل بهبودي را درك كنند».
در مطالعات متعددي كه در اين زمينه صورت گرفته، سعي شده كه اثرات تماس روزانه با يك همسر افسرده بررسي شود. نتايج به دست آمده با يكديگر مطابقت دارند و درماندگي و احساس تيرهبختي همسر فرد افسرده را تاييد ميكنند. همچنين يكي از جديدترين مطالعات حاكي از آن است كه تاثيري كه يك مرد افسرده روي همسرش ميگذارد با اثري كه يك زن افسرده روي همسرش دارد يكسان نيست.
همسر يك مرد افسرده بيش از همسر يك زن افسرده دچار افسردگي ميشود و رابطه چندان خوبي بين آنها وجود ندارد.
Doctissimo. fr
jamshidjap
02-15-2009, 11:22 AM
موانع خلاقيت در محيط خانواده
1- تأكيد بيش ازحد والدين برهوش و حافظه كودك
بسياري از والدين ، ناآگاهانه كودك خود را فقط با هدف تقويت مهارت هاي حافظه اي و انباشتن ذهن وي از اطلاعات عمومي ، تربيت وهدايت مي كنند و براي حافظه و هوش كودك اهميتي بيش از حد قائل مي شوند. اين گروه از والدين بدون در نظر گرفتن اين اصل تربيتي مهم كه تنها اطلاعات عمومي و داشتن حافظه قوي براي تكامل و رشد فكري و باروري استعدادهاي كودك كافي نيست ، با اصل قراردادن هوش وحافظه كودك، از پرورش ساير تواتمندي هاي ذهني و رواني كودك خود ، كه مهم ترين آنها تفكر خلاق است ، غافل مي مانند.
2- ايجاد رقابت ميان كودكان
رقابت ميان كودكان معمولاً وقتي پديد مي آيد كه :
الف ) نوعي ارزيابي و رتبه بندي توسط والدين وجود داشته باشد.
ب ) پاداش يا جايزه اي در ميان باشد . به طور معمول اگر كودكان احساس كنند كه كار آنها توسط والدين مورد ارزش گذاري قرار خواهد گرفت يا به بهترين كارجايزه يا پاداش داده خواهد شد، بيشتر از آن كه به انجام بهترآن كار بينديشند ، به كسب آن جايزه فكر مي كنند . ضمن اين كه گاهي اين رقابت ها به ستيزه جويي ميان كودكان تبديل مي شود و سبب مي گردد تا آنها نتوانند از توانايي ها و استعدادهاي واقعي خود استفاده كنند.
3- تأكيد افراطي بر جنسيت كودك
تأكيد زياد بر جنسيت كودك و تمايز قائل شدن زياد ميان دختر و پسر يكي از موانع مهم رشد خلاقيت كودكان در برخي از خانواده هاست . در برخي از فرهنگ ها بسياري از دختران و پسراني كه از تفكر خلاق برخوردارند ، به سبب ملزم شدن به رعايت پاره اي مقررات وهنجارهاي از پيش تعيين شده وهمچنين به دليل قرار گرفتن در نقش هاي قالبي كه فرهنگ و محيط بر آنها تحميل كرده ، علايق و تمايلات خلاقانه ي خود را سركوب مي كنند و در نتيجه به تدريج دچار تعارض شده ، خلاقيت آنها از بين مي رود.
4- قرار دادن قوانين خشك و دست و پا گير در منزل
بسياري از والدين براي كودكان خود قوانين و مقررات خشك ومحدود كننده اي نظير مقدار ساعت هاي درس خواندن در روز ، رأس ساعت معين خوابيدن ، استفاده از لوازم خاص و... قرار مي دهند . پديد آوردن چنين شرايطي در منزل و اصرار و پافشاري بر رعايت آنها از جانب كودكان ، سبب مي شود كودك تدريجاً به قالبي و تكراري رفتار كردن عادت كند . بايد توجه داشت كه افكار و رفتارهاي كليشه اي و تكراري نقطه متضاد خلاقيت است .
5- عدم آشنايي والدين با مفهوم واقعي خلاقيت
عدم آگاهي و شناخت برخي والدين از فرايند رشد خلاقيت در كودكان و مطالعه نكردن آنها در اين زمينه ، سبب مي شود هيچ گاه نتوانند براي پرورش و شكوفايي خلاقيت كودك خود برنامه ريزي و اقدام صحيحي نمايند و به اين ترتيب ناخواسته سبب مي شوند استعدادهاي خلاق كودكشان به هدر رود.
6- انتقاد مكرر از رفتارهاي كودك
پيامبر اكرم (ص) در حديثي درباره وظايف والدين نسبت به فرزندان مي فرمايند : " يقبل مَيسوره و يتـَجاوز عـَن مـَعسوره و لا يرهـُقـُه " آنچه را كودك در توان داشته و انجام داده از او بپذيرد ، كار طاقت فرسا و سنگين از او نخواهيد و او را به گناه و طغيان وادار نكنيد .
ارزيابي پي درپي رفتارهاي كودك و زير ذره بين قرار دادن و انتقاد از كارهاي او در خانواده ؛ آزادي ، امنيت خاطر و اعتماد به نفس كودك را مختل مي سازد و ترس از اشتباه را در وي تقويت مي كند . اين ترس چنانچه دركودك حالت مرضي پيدا كند ، جرئت ابراز هرگونه انديشه ي جديد يا انجام كارهايي را كه درعين خلاق بودن ، احتمال وجود اشتباه نيز در آنها وجود دارد، در كودك از بين مي برد و به اين ترتيب خلاقيت كودك كه لازمه اش داشتن آزادي و امنيت خاطر در محيط خانواده و خطر پذيري وعدم ترس از اشتباه است ، با مانع رو به رو مي گردد.
7- بيهوده شمردن تخيلات كودك
تخيل كودك اساس خلاقيت اوست و چنانچه تخيلات و رؤياهاي كودك با بي توجهي ، تمسخر يا بيهوده انگاشتن از جانب والدين رو به رو شود، در واقع سرچشمه خلاقيت اوخشكانده شده است.
محكوم كردن خيال پردازي كودك و وادار نمودن او به واقع بيني درخانواده شيوه اي كاملاً اشتباه است و براي بذر حساس خلاقيت كودك ، آفتي مهلك محسوب مي شود.
8- عدم شناسايي علائق دروني كودك
بسياري از كودكان خصوصاً درسنين پايين ، از علائق و كشش هاي خود نسبت به موضوعات و پديد ه هاي پيرامون اطلاع روشني ندارند يا اين كه نمي توانند آن را به زبان بياورند. اين موضوع از موارد بسيار حساس به شما ر مي رود كه بايد ازهمان دوران كودكي مورد توجه والدين قرار گيرد. خانواده هايي كه نسبت به اين مسئله بي تفاوت اند و سعي نمي كنند انگيزه ها و موضوعات مورد علاقه كودك خود را شناسايي و كشف كنند ، ناخواسته فرصت هاي زيادي را براي رشد خلاقيت كودك از وي سلب مي كنند.
9- عدم وجود حس شوخ طبعي درمحيط منزل
شوخ طبعي از شاخص هاي مهم خلاقيت به شما ر مي رود و وجود حس شوخي و شوخ طبعي در فضاي خانواده بسيار حائز اهميت است ، زيرا مستقيماً به رشد خلاقيت كودك كمك مي كند . اما در خانواده هايي كه فضاي زندگي آنها خشك ، رسمي و جدي است ، زمينه اي براي بروز حس شوخ طبعي كودك به وجود نمي آيد و در نتيجه در چنين محيطي بسياري از كشش هاي خلاقانه كودك پنهان مي ماند.
10- تحميل نقش بزرگسال به كودك
بسياري از والدين علاقه مندند كه كودك آنها سريعاً رشد كند و كودكي خود را پشت سر بگذارد . آنها گاهي براي تسريع اين امر سعي مي كنند با كودك خود همانند بزرگسالان رفتار كنند و به تبع آن از كودك خود توقع ايفاي نقش هايي بزرگ تر از محدوده سني آنها را دارند . تحميل نقش هاي كاذب بزرگسالي به كودكان ، روند رشد اجتماعي آنان را مختل مي سازد وسبب پديد آمدن رفتار هاي نا به هنجار و تصنعي در آنها مي شود و همين امر باعث از بين رفتن بسياري از استعدادهاي خلاق دوران كودكي مي گردد.
به تخيل كودكان خود پروبال بدهيد، آن وقت است كه از پرواز بلند آنها شگفت زده خواهيد شد .
jamshidjap
02-15-2009, 11:23 AM
نوجوانان را باور كنيد
ورود به بزرگسالي، مي تواند زمان درگيري و كشمكش براي نوجوانان و خانواده شان باشد . نوجوان به سرعت دچار تغييرات فيزيكي و عاطفي مي گردد ، پس والدين و اطرافيان نيز بايد برخوردشان را متناسب با تغييرات او تعديل نمايند ، به اين ترتيب روابط آنان وارد مرحله جديدي مي گردد . دراين دوران ، نوجوان بين تمايلش به آزادي و استقلال ، و نياز به تحت حمايت خانواده بودن ، سرگردان است و براي رسيدن به اين استقلال ، گام هاي متهورانه اي برمي دارد واگرچه والدين نيز مايلند فرزندشان فردي شاد و مستقل پرورش يابد اما با نگراني نظاره گر او هستند و مجبورند اين واقعيت را بپذيرند كه اگر چه براي فرزندشان آرزوهايي در سرمي پرورانند اما ممكن است به واقعيت نپيوندد ، زيرا نوجوانان نيز براي خود آرزوهايي دارند.
وجود روابط مناسب والدين با نوجوانان ، به آنان دراين فراز و نشيب كمك خواهد كرد و رسيدن به اين روابط ، نيازمند سعي و تلاش بيشتري است . آنچه كه والدين مي توانند انجام دهند:
1- اوقات بيشتري را با نوجوانتان بگذرانيد.
اگرچه غالبا ترتيب دادن زماني براي بودن با فرزندان مشكل است ( زيرا نوجوانان مايلند بيشتر اوقاتشان را با دوستانشان سپري كنند) اما با كمي صبر و حوصله و انعطاف بيشتر در برخورد با مسأله ، اين زمان به دست خواهد آمد. دراينجا اوقات به خاصي را به شما پيشنهاد مي كنيم :
زمان صرف غذا : حتي اگر گاهي اوقات اعضاي خانواده با يكديگر غذا صرف مي كنند، شما مي توانيد در اين فرصت در موفقيت ها، عقايد و سليقه نوجوانتان سهيم باشيد.
در ماشين : بعضي اوقات كه با نوجوانتان به جايي مي رويد ، سعي كنيد در هنگام رانندگي فرصت مناسبي ايجاد كنيد تا او با شما وارد گفت و گو شود ؛ زيرا بيشتر نوجوانان هنگامي كه به آنان مستقيماً نگاه نشود ، راحت تر صحبت مي كنند.
زمان خواب : قبل از آنكه فرزندتان به خواب رود، رفتن به اتاق او و انجام يك گفت و گوي خودماني و كوتاه مي تواند برايش بسيار آرام بخش باشد.
زمان صرف عصرانه : بعدازظهرها به همراه فرزندتان به گردش برويد ( بهتر است محلي را انتخاب كنيد كه دوستان او معمولاً به آنجا نمي روند ، زيرا نوجوانان اغلب از اينكه دوستانشان آنان را با والدينشان ببينند مضطرب مي شوند ).
2- به علايق او توجه نشان دهيد و متقابلا خود را نيز با او در ميان بگذاريد :
به تماشاي فعاليت هاي ورزشي و غير ورزشي او برويد .
به همراه او به تماشاي برنامه تلويزيوني مورد علاقه اش بنشينيد و به ياد داشته باشيد برخورد منتقدانه نداشته باشيد .
سعي كنيد دركارها يا علايقتان ، او را به عنوان يك دوست بزرگسال شريك بدانيد .
به همراه او به تماشاي فيلمي كه مورد علاقه هر دويتان است برويد و يا در مورد آن با يكديگر صحبت كنيد.
3- به نوجوان گوش فرا دهيد:
وقتي نوجوانان با والدينشان صحبت مي كنند، اغلب قبل از آنكه فرصتي براي بيان احساساتشان بيابند مورد پند و اندرز قرار مي گيرند و اين عمل نه تنها برقراري ارتباط را متوقف مي سازد بلكه موجب دلسردي آنان دردستيابي به راه حل مناسب براي مشكلشان مي گردد. سودمندترين واكنش براي كمك به نوجوانتان آن است كه توجه و علاقه ي خويش را نسبت به شنيدن احساسش نشان دهيد و راه را براي بيان احساساتش باز گذاريد.
4- عشق و علاقه خويش را به فرزندتان نشان دهيد:
براي آنكه كسي درك كند كه دوستش داريد ، لازم است علاقه تان را به طور مستمر نشان دهيد .
بيشتر اوقات به او بگوييد كه دوستش داريد .
گاهي اوقات غذايي را كه دوست دارد برايش مهيا كنيد .
بعضي اوقات ، هنگامي كه به گردش يا پياده روي رفتيد چيزي برايش بخريد تا به او نشان دهيد كه به فكرش بوده ايد.
براي كمك به نوجوانتان از تحمل هيچ زحمتي دريغ نورزيد.
5- نوجوانتان را باور كنيد:
اين فرصت را به او بدهيد كه بداند در موقعيت سني خاص و حساسي است .
نظر او را در مورد بعضي چيزها كه از آنها آگاهي دارد ، جويا شويد( براي مثال: تنظيم ويديو،...)
كاردستي و آثاري از عكاسي يا نقاشي او را در معرض ديد قرار دهيد.
در يك دفتر ياداشت روزانه ، كارهاي مهمي را كه انجام داده است يادداشت كنيد.
اگر او مرتكب اشتباهي شد به اين مطلب ايمان داشته باشيد كه دفعه بعد آن را بهتر انجام خواهد داد.
به خاطر داشته باشيد:
اگر چه انجام موارد ذكر شده نياز به صرف وقت دارد و اغلب پيدا كردن اين فرصت ها مشكل است ، اما حاصل كار، خودباوري بهتر نوجوانتان از خويش ، بهبود در رفتارش وبرقراري ارتباط با شما است.
به هر حال هر چقدر كه او تلاش هاي شما را ناديده گرفته و يا حتي مورد تمسخر قرار دهد ؛ به اين مطلب نياز بيشتري است تا نوجوانتان بداند كه شما او را دوست داريد و او را باور مي كنيد.
او نياز به توجه فزاينده اي دارد .
گاهي اوقات از قالب شخصيتي والدين بيرون آمده و نقش يك دوست را با او داشته باشيد.
حتماً به خاطرداشته باشيد كه كاري انجام ندهيد تا او از شما سلب اعتماد كند، اگرچه او هميشه موجب جلب اعتماد شما نمي شود .
گاهي اوقات در خلوت ، زماني را به يادآوري خاطرات و احساسات خود هنگامي كه هم سن فرزندتان بوديد، اختصاص دهيد.
و به خاطر داشته باشيد هيچ پدر و مادري كاملاً بي نقص نيستند و ايده آل بودن به سادگي دست يافتني نيست.
jamshidjap
02-15-2009, 11:24 AM
اشك آئينه پاك احساس
همه ما گريه كردهايم، اما آيا ميدانيد كه اشك ريختن ميتواند چقدر براي روح و جسم ما مفيد باشد؟
حتماً تعجب ميكنيد البته فراموش نكنيد اشك ريختن ممكن است از طريق محركهاي بسياري ايجاد شود اما آنچه كه ما در اين بحث ميخواهيم مطرح كنيم اشك ريختن به واسطه تحريك احساسات است. محققان عقيده دارند گريه و خنده هر دو ريشه در يك بخش از مغز دارند و همانطور كه خنده فوايد زيادي براي بدن دارد كه ميتوان از آنها به پايين آوردن فشار خون، افزايش قدرت ايمني بدن و بهبود حالت روحي اشاره كرد گريه نيز خواص مشابهي دارد.متخصصان مغز و اعصاب كه روي گريه تحقيقات زيادي انجام دادهاند ميگويند گريه ميتواند براثر هر محرك بيروني مانند شنيدن يك موسيقي، تماشاي يك فيلم يا محرك دروني مثل يادآوري خاطرات تلخ و يا هر چيز ديگري ايجاد شود اما آنچه اهميت دارد اين است كه بدين ترتيب تخليه احساسي كه بسيار ضروري است انجام ميگيرد.بايد بدانيد كه به طور عادي زنان 4 برابر بيشتر از مردان گريه ميكنند و بررسيهاي انجام شده نشان داده است كه 85 درصد از زنان و 72 درصد از مردان پس از گريه احساس بهتري دارند. همچنين يكي از تأثيرات اجتماعي گريه نيز اين است كه وقتي ما گريه ميكنيم اطرافيان نرمش و انعطاف پذيري بيشتري نشان داده و تمايل به حمايت بيشتري از ما پيدا ميكنند. نكتهاي كه بايد به آن توجه داشت اين است كه گاهي اوقات گريه كردن بسياري از مسائل نهفته احساسي را آشكار ميكند.به عبارت ديگر گاهي اوقات ما تا گريه نكنيم نميدانيم كه ناراحت هستيم. به قول نويسنده كتاب «راز اشكها» ما از طريق گريه كردن درباره احساسات خود بيشتر ميآموزيم و بدين ترتيب ميتوانيم با اين احساسات كنار بياييم.شايد برايتان اتفاق افتاده باشد كه درست وقتي كه حالتان بهظاهر خوب است با كوچكترين اشاره و بهتر بگويم با جرقهاي به گريه ميافتيد، اين همان آشكار كردن احساسات نهفته است، يعني امكان دارد شما در اعماق قلب خود احساس تنهايي، ناراحتي، عصبانيت، يأس و طرد شدگي كنيد اما به آنها اهميت ندهيد تا اين كه انباشته شود و بالاخره در جايي بروز كند.
نكته ديگر اين است كه همانطور كه اشك ريختن و تخليه احساسي مفيد است انباشته كردن خشم و ناراحتي و نگاه داشتن اشك هم مضر است. مطالعات نشان داده است كه انباشت احساسات منفي موجب افزايش فشار خون، مشكلات قلبي، سرطان و بسياري از عوارض ديگر ميشود.به ياد داشته باشيد كه ما از نظر طبيعي و ژنتيكي بايد در مواردي اشك بريزيم. پس اگر بخواهيم جلوي آن را بگيريم ضربات جبرانناپذيري به سلامت خود وارد ميكنيم.
حتماً تا به حال با افرادي كه عزيزي را از دست دادهاند اما سعي كردهاند كه گريه نكنند روبهرو شدهايد. چنين افرادي پس از مدتي مبتلا به انواع اختلالات جسمي و روحي خواهند شد چرا كه به تعبير روانشناسان بهموقع سوگواري نكردهاند و اين احساسات جمع شده و از آنجايي كه راه تخليه و بروز نداشتهاند مانند يك ديگ زودپز عمل كرده و با انفجار خود روح و جسم خود را ويران كردهاند.
اگر از نظر شيميايي هم به مسئله نگاه كنيم مواد تشكيل دهنده اشكي كه به واسطه بروز احساسات جاري شده با اشكي كه تحريكات فيزيكي مانند خارش و يا پياز ايجاد شده تفاوت دارد.
اشكي كه منشاء احساس دارد حاوي پروتئين بيشتري است و مقداري كورتيزول هم دارد (كورتيزول هورموني است كه در شرايط بحراني و توأم با استرس در بدن ترشح ميشود). پس اين قضيه نشان ميدهد كه اشك ريختن در چنين مواقعي موجب سم زدايي از بدن ميشود. برخي از روانشناسان اشك را به كريستالهاي يخ تشبيه ميكنند كه در تماس با گرماي زندگي آب شده و مانند رود از چشمها سرازير ميشوند.
اين نكته نيز لازم به ذكر است كه وقتي اشكهاي ما منشاء ناراحتي يا درد دارند بدن احساس به تماس فيزيكي پيدا ميكند. براي مثال وقتي فرزندان گريه ميكنند و والدين آنها را در آغوش ميگيرند زودتر آرام ميشوند و اين تأثير وقتي شدت ميگيرد كه اين در آغوش گرفتن همراه با احساس همدردي و محبت باشد.
اين يك حالت اثبات شده طبيعي است كه با رعايت آن روند تخليه احساسات زودتر و راحتتر سپري ميشود. بهعلاوه آنجا كه چشمها پنجرهاي رو به قلب انسان هستند، اشكهاي ما نيز كه از چشمانمان سرازير ميشود نشانگر حالت ناآرامي، ترس، نگراني، خشم و آسيبپذيري روح ما هستند.
پس بياييد از حالا سعي كنيم بر گريه و اشك واقعبينانه نگاه كنيم و اين تصور اشتباه كه هر فردي كه قوي باشد تحت هيچ شرايطي اشك نمي ريزد را كنار بگذاريم زيرا بدن و روح ما بهطور طبيعي با مسائل و مشكلاتي روبهرو ميشود كه نياز به تخليه و اشك ريختن دارد.
jamshidjap
02-15-2009, 11:28 AM
يافته هاي جديد درباره ي سجده كردن
بر اساس تازهترین پژوهشهای علمی، سجده کردن انسان را از بیماریهای روحی، جسمی و همچنین سرطان حفظ میکند.
به گزارش شیعه نیوز به نقل از خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، پروفسور محمد ضیاءالدین حامد از اساتید علوم بیولوژیک و از مسوولان پژوهشگاه مرکز تکنولوژی قاهره با اعلام این خبر اظهار داشت: در قرن حاضر که انسان از هر جهت در معرض الکترومغناطیسها قرار دارد و همچنین نیاز انسان به تخلیه اشعههای زائد وجود دارد، دریافتیم که تخلیه این اشعهها از طریق سجده کردن صورت میگیرد.
وی ادامه داد: بر اساس یافتههای موجود، هر اندازه که محور طولی انسان کاهش یابد، میزان در معرض اشعههای الکترومغناطیسی قرار گرفتن او نیز کم میشود.
در زمان سجده کردن هم محور طولی انسان و هم به دنبال آن میزان تاثیرگذاری الکتریسیتهها کم میشود و سپس عمل تخلیه از طریق تماس پیشانی با زمین صورت میگیرد، البته در زمان سجده به دلیل آنکه دیگر نقاط بدن هم با زمین ارتباط مییابند، عمل تخلیه آسان تر انجام میشود و انسان از بیماریهای روحی، جسمی و حتی سرطان در امان میماند.
وی افزود: شیوه درست تخلیه الکتریسیتهی بدن به همان شیوهای است که انسان در زمان نماز گزاردن دارد و به سوی مکه نماز میخواند، چرا که این حالت بهترین حالت است و شخص احساس آرامش و راحتی بیشتری خواهد داشت.
jamshidjap
02-15-2009, 11:29 AM
فرار از اضطراب
روان شناسان افرادي كه استرس - يا همان فشار رواني بيش از حد- دارند را براساس نوع واكنش بدنشان به چند گروه تقسيم مي کنند :
1 - افرادي كه دايماً مضطرب و نگرانند و وقتي كه اتفاق خاصي رخ مي دهد دچار گرفتگي عضلات، تنگي نفس و درد هايي در ناحيه شكم مي شوند.
2 - افرادي كه خيلي عجول و بي نظم اند و هميشه مي ترسند كه مبادا دير به مقصد برسند؛ آنان به مشكلات گوارشي مثل احساس سوزش در معده يا دل پيچه دچار مي شوند .
3 - كساني كه يك اتفاق خاص استرس زا در پيش رو دارند (مثل امتحان يا مسابقه) و نگرانند كه موفق نشوند؛ اين افراد به دل درد و دلشوره و لرزش عضلات مبتلا مي شوند. اگر افرادي داراي اين خصوصيات باشند مي توانند چند توصيه از دلشوره خود بکاهند:
1 ـ بايد مراقب خواب خود باشند. يك خواب خوب در طول شب در اتاقي پر از هواي تازه و جاي راحت باعث مي شود تا براي شروع يك روز جديد آماده شوند .
2 - به طور منظم و چند بار در هفته ورزش كنند و تا مي توانند راه بروند .
3 - در فاصله بين غذا به خوردني هاي ديگر ناخنك نزنند و براي ناهار خوردن وقت كافي بگذارند و در طول روز زياد آب بخورند .
4 - وقتي سخت مشغول درس خواندن هستند به خودشان استراحت بدهند و در اين مدت شكلات نخورند و هر 5 دقيقه با يكي از افراد خانواده صحبت كنند .
5 - كارهايي را كه دوست دارند انجام دهند؛ مثلاً اگر به كامپيوتر علاقه دارند در آن كلاس ثبت نام كنند .
6 - تا حد انفجار بخندند. خنده باعث رشد هورمون هايي مي شود كه آرامش بخش و تسكين دهنده هستند. خوش اخلاقي و خوشبيني هم 2 عامل مؤثر ضد استرس هستند .
7 - خانواده و دوستانشان را فراموش نكنند با اين عده اگر زندگي اجتماعي و خانوادگي رضايت بخشي داشته باشند به راحتي مي توانند مشكلات خود را با كمك آنان حل كنند .
8 ـ درست نفس كشيدن را ياد بگيرند و با تنفس درست، استرس را از خودشان دور كنند .
jamshidjap
02-15-2009, 11:30 AM
نوزادان دانشمند
کودکان بسيار پيش از آنکه راه رفتن و سخن گفتن را بياموزند، مي توانند به طور منطقي فکر کنند! آنها به مثابه پژوهشگراني کوچک جهان خويش را کشف مي کنند. ولي بسياري از آنان خيلي زود کنجکاوي خويش را از دست مي دهند زيرا حس کشف در آنها به اندازه کافي تقويت نمي شود.
زندگي چيزي نيست جز حل مشکلات! و انسان از بدو تولد ، سخت با اين مشکل درگير است. دانشمندان دريافته اند که انسان از هفت ماهگي درباره علت و معلول مي انديشد. هر روز در سراسر جهان دانشمندان زيادي لحظه به لحظه بر روي کوچکترين حرکات و نگاه نوزادان تحقيق و تأمل مي کنند و فعاليت مغزي آنها را مي سنجند. روان شناسان، زبان شناسان، پزشکان و کارشناسان مغز در جستجوي يکي از پيچيده ترين معماهاي بشري هستند: يک کودک چگونه رشد مي کند؟ چگونه به جهان ملحق مي شود؟ از چه زماني دست به طبقه بندي مي زند، و چه زماني در مي يابد که مثلاً کفشدوزک همزمان يک حيوان، يک حشره و يک جاندار است؟ چه زماني پيچيدگي هاي زبان مادري را مي آموزد؟ چگونه استعدادهايي را که از وي يک انسان هوشمند مي سازد، کسب مي کند؟
والدين و کساني که مي خواهند پدر يا مادر شوند پرسش هاي مشابهي را مطرح مي کنند و خود را دچار مشکل مي سازند. آنها مي خواهند همه چيز را در رابطه با فرزندشان درست و به بهترين شکل انجام دهند. ولي موضوع اينجاست که آنچه را که درست است، معمولاً ديگران مي دانند! ماماها با بروشورهاي اطلاعاتي پيش از تولد اين سو و آن سو مي روند، دوستان آهنگ هاي مختلف براي خوشامد جنيني که تازه شکل گرفته هديه مي کنند و صنعت غول آساي اسباب بازي هر چه ابتکار دارد به خرج مي دهد تا پدر و مادر بتوانند تمامي امکانات را در برابر اين تازه وارد بگسترانند! و سرانجام کتاب هايي که پر از راهنمايي هاي ريز و درشت است.
اما يک چيز مسلم است: کودکان به انگيزه و بزرگسالاني که از آنان مراقبت کنند نياز دارند. ولي دقيقاً چه چيزي و چه مقدار به آنها ياري مي رساند؟ چگونه والدين و مربيان مي توانند در رشد کوچولوهاي خود پشتيبان آنان باشند و در عين حال از آنها توقع زيادي نداشته باشند؟ پاسخ محققان در اين زمينه آدمي را به ياد شعار «ياري براي خودياري» مي اندازد. يک کودک در حال رشد بيش از هر چيز به دنبال موضوعاتي است که بتواند او را بارور سازند تا مطابق سن خود شکوفا شود. بزرگسالان تنها بايد پشتيبان او در اين فراگرد يادگيري باشند.
تا پنجاه سال پيش گمان مي رفت که يک نوزاد شيرخواره درست مانند يک روح بدون نقش و يک صفحه کاغذ نانوشته است. نه مي تواند پيرامون خود را تشخيص دهد و نه توانايي درک درد را دارد. کم نبود مواردي که جراحان ، نوزادان را بدون بيهوشي عمل مي کردند! اما امروز در دهه پژوهش هاي مربوط به نوزادان به سر مي بريم و يک نقطه عطف کوپرنيکي را از سر مي گذرانيم: ايده هاي گذشته ما ديگر معتبر نيستند.
دانشمندان آلماني براي اين که دقيقاً بدانند کودکان در چه دوره اي زبان را مي آموزند ز ژانويه 2001 تاکنون به طور مرتب حدود 200 کودک شيرخواره را مورد آزمايش قرار دادند. يکي از نخستين نتايج اين است که نوزادان از همان زماني که مانند کبوتر بغ بغو مي کنند و حروف نامشخص بر زبان مي آورند و جيغ مي زنند، خودشان را براي بيان نخستين کلمه آماده مي کنند و همه چيز نشانگر آن است که نوزاد تلاش مي کند تا لحن زبان مادري را تقليد کند. به اين ترتيب نخستين گام هاي سرنوشت برداشته مي شود. نوزادان دختر چيني از همان ابتدا با به شيوه خاور دور بغ بغو مي کنند و شيرخوارگان آلماني و فرانسوي از آغاز لهجه هاي متفاوت دارند و بر حروف معيني تأکيد مي کنند. نوزاد بلافاصله پس از تولد مي تواند صداي مادرش را تشخيص دهد زيرا در زهدان مادر آموخته که آن را تشخيص دهد. در چهار ماهگي مي تواند نام خود و پس از چندي کلمات «مامان» و «بابا» را بشناسد. نوزاد در پايان يک سالگي مي تواند نه تنها تمامي صداهاي مربوط به زبان را تشخيص دهد بلکه مي تواند زبان مادري را از زبان بيگانه تميز دهد. او متوجه مي شود که يک کلمه کجا آغاز و کجا پايان مي يابد و معناي حدود 60 کلمه را مي فهمد. به نظر مي رسد که از همان آغاز تولد ، نوزاد «زبان» را توسط نيمه چپ مغز مي آموزد. تمامي شواهد نشان مي دهد که کودکان و شيرخوارگان بسيار بيش از آنچه بزرگسالان حدس مي زنند، مي دانند و مي توانند. يک نوزاد پيش از آنکه نخستين کلمه را بر زبان آورد، کلي پژوهش و آزمايش پيچيده انجام مي دهد! نوزادان تنها با تقليد والدين خود نيست که ياد مي گيرند، بلکه جهان را مانند دانشمندان کوچکي به سرعت و با مهارت فتح کرده و هر روز عالم جديدي را کشف مي کنند.
در عين حال آنان چاره ديگري ندارند، چرا که در نخست همه چيز را به مثابه هرج و مرج در پيرامون خود مي بينند: يک گنجه، يک بوسه، يک «نه!». هر چيزي، هر وضعيتي و هر کلمه اي نو و منحصر به فرد است. براي غلبه بر اين آشفتگي و ارتباط دادن هر آنچه در پيرامون هست به يک قدرت فکري بسيار بالا نياز است: گنجه جزو اثاثيه خانه است که درهايش باز مي شود و مي توان در آن لباس گذاشت. يک «نه!» يعني وجود مرزي که مي تواند مانع از پرت شدن از پله ها باشد! والدين نمي توانند تصور کنند که نوزادانشان هر روز چه توانايي انتزاعي فوق العاده اي از خود نشان مي دهند. يک کودک يک ساله مي تواند سگ و گربه و مرغ را از هم تميز دهد. در هفت ماهگي که نشستن مي آموزد مي تواند طبقه بندي هاي کلي تر در مورد اثاثيه خانه، حيوانات و اتومبيل انجام دهد. در همان زمان شروع مي کند به شناخت جمله سازي. براي مثال مي داند که: «علي شيريني خورد» درست است و نه «علي خورد شيريني». در زبان هايي که مانند آلماني حرف تعريف دارند، نوزاد نه تنها انواع حرف تعريف را تشخيص مي دهد بلکه قيد مانند «بالا» و «پايين» را مي تواند بفهمد. تحقيقات نشان مي دهد که کودک پيش از آنکه زبان به سخن بگشايد، خود را به اصول اوليه دستور زبان مجهز مي کند! نوزاد مرتب در حال ارزيابي هر آن چيزي است که مي شنود، مي بيند و يا احساس مي کند و آنگاه آنها را براساس احتمالات طبقه بندي مي کند: کلماتي که اغلب تکرار مي شوند، پس بايد مهم باشند! کلماتي که با هم مي آيند، مانند صفت و موصوف، به نوعي به هم تعلق دارند. درست مانند يک کيمياگر که مرتب مواد را با هم ترکيب مي کند و فقط چيزي را نگه مي دارد که آزمايش شده است، کودکان نيز تنها چيزهايي را به خاطر مي سپارند که مغزشان آن را ارزشيابي کرده باشد.
ولي دانشمندان اينها را از کجا مي دانند؟ ممکن است آنها متدهاي علمي ارزشمندي داشته باشند ولي آنان که نمي توانند بدانند در کله نوزاد چه مي گذرد! مطمئنا دانشمندان از آنچه در درون يک نوزاد مي گذرد هرگز مطلع نخواهند شد. ولي همين تحقيقات در آزمايشگاه هايي صورت مي گيرد که با عکس و فيلم و نمايش و نور و حرکت و شيئي، فعاليت مغزي و کوچکترين حرکت و نگاه نوزادان توسط کارشناسان مغز و روان شناسان ثبت مي شود.
اين همه به برنامه ژنتيک انسان باز مي گردد که از دهها هزار سال پيش در هر کودک سالمي در کمال اطمينان عمل مي کند. بر همين اساس است که انسان هيچ خاطره اي از سه سال و نيم آغاز زندگيش به ياد نمي آورد. تا اين سن هنوز حافظه انسان براي يادسپاري طولاني و آگاهانه به کار نيفتاده است. نوزادان تنها از پس مسائل کوچک و در عين حال اساسي بر مي آيند. آنها چهره هاي نزديکان را باز مي شناسند و نسبتا خوب به ياد مي آورند که اگر از ته دل جيغ بزنند، بلافاصله کسي به سراغشان مي آيد! ولي ژن به تنهايي از يک کودک، برنده نوبل علمي و يا کاهل نمي سازد. دانشمندان معتقدند که همواره اين محيط است که بر روي تکوين اطلاعات ژنتيک تأثير مي گذارد. اگر نوزادي از عصر حجر به جاي اين که در غار بزرگ شود، به دنياي ما منتقل شود و با کتاب و کامپيوتر و اسباب بازي هاي الکترونيک رشد کند، آنگاه درست مانند ما بزرگ خواهد شد. ساختار ژنتيک انسان در چند ده هزار سال اخير تغييرات نازلي داشته است. يک دانشمند آمريکايي مدعي است: چند نوزاد سالم به من بدهيد و من تضمين مي کنم که از هر کدام از آنها بدون توجه به علايق و استعدادشان ، يا متخصصاني در رشته پزشکي و حقوق و تجارت بسازم و يا گدا و دزد!
برخي ديگر از دانشمندان نيز معتقدند که کودکان را مانند خمير يا موم مي توان شکل داد و آنها را هوشمند يا هوشمندتر ساخت. برخي از کساني که تازه مي خواهند بچه دار شوند اين در و آن در مي زنند تا آموزش فرزندانشان را هنوز به دنيا نيامده آغاز کنند! برخي از مادران باردار ژاپني بر روي شکم شش ماهه خود بلندگو مي گذارند تا جنين نخستين درس انگليسي خود را بياموزد! در آمريکا زنان باردار تلاش مي کنند شمارش از يک تا پنج را به جنين ياد بدهند! مؤسسات متعددي در ژاپن و آمريکا براي تربيت دانشمندانه نوزادان رقابت مي کنند. ليکن برخي ديگر از دانشمندان اين تلاش را به حرص و آزي تعبير مي کنند که ربطي به علم ندارد، چرا که هيچ کودک شيرخواري نمي تواند آن استعداد و تواني را از خود نشان دهد که بزرگسالان از او انتظار دارند!
منبع:سایت تبیان
jamshidjap
02-15-2009, 11:31 AM
"علل فرار کودکان و نوجوانان از خانه"
يکي از عمده ترين نگراني هاي والدين، زماني است که کودک آنها گم شود يا از خانه فرار کند. در اين شرايط والدين دامنه اي از احساسات را تجربه خواهند کرد. تنش و فشاري که اين وضعيت ايجاد مي کند و عکس العملهاي مختلفي که والدين، خانواده، دوستان و پليس به اين وضعيت نشان مي دهند ممکن است به سطح بحراني برسد و حتي خود اين واکنش ها باعث بحران بيشتري در خانواده شود.
"انگيزه هاي خياباني شدن کودکان و نوجوانان"
1. براي اجتناب از تجربه هيجاني يا پيامدي که در آينده نزديک در انتظارشان است.
2. براي اجتناب از تجربه دردناک و ناخوشايند تکرار شونده در زندگيشان.
3. براي پيشگيري در از دست دادن فعاليتها، روابط يا دوستي هايي که با ارزش يا مهم تلقي مي شوند.
4. زندگي با افراد ديگري که حمايت کننده، مشوق و فعال هستند.
5. متوقف کردن آنچه انجام مي داده يا درصدد انجام آن بوده اند.
مشکلاتي که خطر خياباني شدن بچه ها را افزايش مي دهد .
1. سوء استفاده يا مورد غفلت قرار گرفتن کودک.
2. استفاده از الکل يا داروهاي روانگردان.
3. طلاق يا جدايي هايي که به شيوه مناسب انجام نشده است.
4. رفتار نافرماني مقابله اي که با تخيلات مربوط به روابط رمانتيک يا رفاقت با گروه همسالان ضد اجتماعي ترکيب شده است.
5. مرگ در خانواده که برخورد مناسبي با آن نشده است.
"روابطي که از خياباني شدن جلوگيري مي کند"
1. هرگز از کنايه يا نگرش منفي که نشان دهنده بي احترامي به نوجوانان باشد استفاده نکنيد.
2. هرگز صدايتان را بالا نبريد يا فرياد نزنيد، به خصوص وقتي که فرزندتان صدايش را بالا مي برد، يا فرياد مي زند.
3. وقتي فرزندتان عصباني است، فرياد مي زند و خشمگين است، آرام و ساکت بمانيد و تماس چشمي با او داشته باشيد، منتظر بمانيد تا آرام شود.
4. وقتي فرزندتان در حال صحبت کردن يا تشريح موضوعي مي باشد حتي اگر نظرش مورد تأييد شما نيست، حرف او را قطع نکنيد، منتظر بمانيد تا صحبتش تمام شود.
5. با او خودماني باشيد و به سادگي به او بگوييد که درکش مي کنيد و اين به معني موافقت با او و تسليم شدن در برابر نظريات وي نيست.
6. هرگز فرزندتان را، دروغگو، دزد، بچه، کم شعور، بي صداقت، خودخواه، غير دوست داشتني و احمق خطاب نکنيد، اين کلمات کمک کننده نيستند، بلکه ممکن است او کلمات منفي شما را تداعي کند و يا حتي با کلمات بدتري جواب شما را بگويد.
7. به نوجوانان خود بگوييد که شما حرفهاي او را درک مي کنيد و اگر منظور او را درک نکرديد به او بگوييد مطمئن نيستيم منظور شما را درک کرده ام يا نه، از او بخواهيد تا دوباره توضيح بدهد.
8. وقتي مطمئن هستيد که منظور فرزندتان را درک کرده ايد ولي با او هم عقيده نيستيد به او بگوئيد من فکر مي کنم که منظور شما را درک کرده ام ولي با شما موافق نيستم، فکر مي کنم ما مي توانيم همديگر را درک کنيم ولي مجبور نيستم که موافق نظرات يکديگر باشيم.
9. به خاطر داشته باشيد، شما مي توانيد با نظر فرزندتان موافق باشيد، اما اين گفته شما به اين معني نيست که او اجازه انجام هر کاري را دارد.
10. سعي نکنيد عدم توافق خود را با نظرات فرزندتان با بحث کردن توجيه کنيد.
11. وقتي نوجوان شما از ادامه صحبت خودداري کرد از او بپرسيد، آيا چيز ديگري هست که بخواهد به شما بگويد.
12. وقتي عصباني يا ناراحت هستيد به فرزند خود بگوئيد "من ناراحت و عصباني هستم، و نياز به استراحت و زماني براي فکر کردن به اين موضوع دارم، بعداً با تو صحبت خواهم کرد".
13. کمک گرفتن از يک متخصص در امر روان شناسي را در نظر داشته باشيد.
14. اگر پدر و مادر هر دو با فرزند خود صحبت مي کنيد، بايد مواظب باشيد که فرزندتان فرصت صحبت کردن به اندازه هر دو نفر را داشته باشد، صحبت والدين بايد مساوي يا کمتر از صحبت فرزند باشد.
jamshidjap
02-15-2009, 11:32 AM
رواندرماني ميتواند تيكهاي عصبي را كاهش دهد
دانشمندان آمريكايي كشف كردهاند كه چند نوع روان درماني علائم تيك را در افراد مبتلا به اختلال "تورت" ( (Touretteيا بيماريهاي مشابه بطور موثري كاهش ميدهند.
به گزارش خبرگزاري يونايتدپرس از ريورسايد در كاليفرنيا، "سندرم تورت كه "اختلال تورت" نيز خوانده ميشود يك اختلال عصبي ارثي است كه در دوران كودكي آغاز ميشود و با چندين تيك فيزيكي (حركتي) و دست كم يك تيك صوتي (آوايي) مشخص ميشود.
محققان دانشگاه كاليفرنيا-ريورسايد بطور سيستماتيك تاثير تعدادي از درمانهاي رواني- اجتماعي را كه براي كاهش تيكها طراحي شدهاند ارزيابي كردند.
"تعويض عادت" از جمله درمانهايي است كه براي كاهش تيك موثر هستند در اين شيوه درماني به افراد مبتلا به تيك آموزش داده ميشود كه نسبت به احساس تيك حساس شوند و رفتار تيك را با يك واكنش متضاد مناسبتر جايگزين كنند.
محققان گفتند، برخلاف اين ديدگاه رايج كه درمان با داروهاي رواني تنها درمانهاي موثر براي كاهش تيكها هستند نتايج مطالعه آنها نشان ميدهند كه درمانهاي رواني-اجتماعي ميتوانند جايگزينهاي با ارزشي براي مصرف صرف داروهاي روانگردان باشند.
اين مطالعه در مجله "روانشناسي باليني: علم و تمرين" منتشر شده است.
jamshidjap
02-15-2009, 11:33 AM
دقت ما در ارزیابی وقایع تا چه حد است؟ ادراک و عینیت
بی تردید ادراک افراد تحت تاثیر نیازها، علا ئق و انتظارات آنها به انحراف کشیده می شود به همین دلیل در پذیرش نظر دیگران و حتی آنچه خود آن را یقینی تصور می کنیم، می بایست دقت و حوصله بیشتری به خرج داد. عنصر کلیدی این مسئله عینی کردن باورهاست.
آیا تاکنون طلوع خورشید را دیده اید؟ بسیاری پاسخ خواهند داد، بله!
هر چند پاسخ مذکور یک جواب عادی به یک مساله طبیعی است اما واقعیت این است که خورشید طلوع نمی کند. بلکه در زوایه دید ما به واسطه چرخش زمین، خورشید را از گوشه ای طلوع کرده و از گوشه ای غروب کرده می بینیم. با مثالی به این سادگی به سراغ این حقیقت می رویم که مشاهده چیزهای عینی آن طور که در وهله اول به نظر می رسند مبرا از خطا و محدودیت نمی باشد، مانند: بسیاری از مسائل دیگر ادراک غروب آفتاب یا مشاهده آن یک بازسازی فعالانه و خلاقانه از وقایع است. ادراک ها منعکس کننده نیازها، انتظارات، نگرش ها، ارزش ها و عقاید ادراک کننده ها است. به همین دلیل گاهی واژه دیدن را معادل باور کردن می دانند زیرا آنچه که به دید و مشاهده در می آید، مورد پردازش حسی قرار می گیرد. در این وضعیت هر آنچه که دیده می شود در سیستم باورهای ما جای می گیرد و هر آنچه به باور در می آید، دیده می شود. این موضوع یک فرآیند پیچیده در ساختار cns یا سیستم عصبی ما معرفی می کند. آنچه در این نوشته بر آن تاکید می گردد تحلیل چنین سیستم پیچیده ای نیست بلکه بر این نکته متمرکز می شود که اگر باور کردن همان دیدن باشد، در مسائل قضایی چگونه می توان به ادراک افراد و شاهدان یک واقعه اعتماد کرد.
● شاهد عینی
در اغلب موارد در مسائل قضایی وجود یک شاهد عینی، عنصری کلیدی در تایید یا رفع اتهام است. این ادعا که «من با چشمانم واقعه را دیدم» ارزش زیادی نزد رئیس دادگاه و هیات منصفه دارد. اما واقعیت ها حاکی از آن است که شهادت شاهدان عینی مبرا از اشتباه و خطا نیست. هیات منصفه و قاضی به واسطه حضور یک شاهد تحت تاثیر قرار گرفته و کلام اطمینان بخش شاهدان می تواند روند دادرسی و صدور حکم را تغییر دهد. علاوه بر این سوال های گمراه کننده در مورد اینکه شاهد عینی چه چیزی را دیده می تواند به نحو چشمگیری سبب کاهش دقت سوگیری شاهدان شود. روانشناسان در سال های اخیر تلاش فراوانی به عمل آورده اند تا به قضات و نیروهای پلیس بقبولانند که شاهدان عینی یک رویداد می توانند اشتباه کنند. بی تردید شاهد این مدعا هزاران نفری هستند که در سراسر دنیا به اشتباه متهم شده و تاوان سنگینی پرداخت کرده اند. مورد دیگر یک تصادف است. در خصوص تصادفات، دقت افراد در برآورد فواصل کوتاه زمانی یا سرعت حرکت چرخ ها در تعیین شهادت آنها از اهمیت اساسی برخوردار است. دراین مورد خاص دقت ادراک و یادآوری شاهدان از راه نمایش غیرقابل انتظار یک رویداد در مقابل گروهی که از ماجرا مطلع نیستند، مورد مطالعه قرار می گیرد. در چنین وضعیتی از شاهدان می خواهند که هر آنچه را در این مورد به خاطر میآورند بنویسند. چنین پژوهشی توسط مارکوس، از کمپ مارشال (۱۹۷۲ به نقل از کمپ، ترجمه ماهر، ۱۳۷۰) صورت گرفت و مشخص گردید برخلا ف اکثریت مردم و قضات، شهادت ناظران در مورد تصادفات عینی و معتبر نیست. پژوهش های روانشناسی اجتماعی نشان داده است که شاهدان معمولا فاصله را در مشاهده های خود با گفتارهای موجه نمایی پر می کنند که با زمینه کلی مورد بحث مطابقت دارد. بنابراین ذهنیت شاهدان را نمی توان تضمینی برای دقت آنها تصور کرد، چرا که مشاهده کنندگان اغلب نسبت به بیانات شهودی خود بسیار مطمئن هستند. حتی وقتی صحنه، ناظر بر رویدادهای خاصی است، چند مشاهده کننده ممکن است خبر از وقایع نادرست مشابهی بدهند. حتی در نور کامل روز نیز نمی توان شهادت شاهدان عینی را به طور یقین درست دانست. ادراک افراد به ویژه زمانی که آنها متعجب شده، تهدید گردند یا تحت فشار قرار گیرند، به اشتباه کشانده می شود. به همین دلیل است که شاهدین وقایع خشونت آمیز تمایل کمتری به اظهار شهادت خود دارند. همین فشار نیز باعث می گردد در اکثر مواقع ادراک ها تحریف گردد. بنابراین می توان متذکر گردید که شاهد عینی که به شهادت خود اطمینان دارد لزوما نسبت به کسی که به شهادت خود شک دارد، ادراک و دقت بالا تری درارائه و توصیف واقعه ندارد. در بسیاری از قتل ها، با پدیده ای مواجه هستیم به نام «تمرکز بر سلا ح». البته برخی از شرایط نسبت به بقیه شرایط موجب دقت بیشتری در یادآوری می گردند. گزارش آزاد که در آن مشاهده گر با کلمات خود رویداد پیش آمده را گزارش می دهد، اطلا عات را با تفصیل کمتر ولی با دقت یادآوری بیشتری نسبت به پرسش مستقیم در اختیار می گذارد. مطابق مطالعات لیپتون تحت پرسش های هدایتی یا ستیزه جویانه، دقت ممکن است بسیار کم گردد. حتی نحوه بیان دستوری یک سوال می تواند بر پاسخ افراد تاثیرگذارد.
بی تردید ادراک افراد تحت تاثیر نیازها، علا ئق و انتظارات آنها به انحراف کشیده می شود به همین دلیل در پذیرش نظر دیگران و حتی آنچه خود آن را یقینی تصور می کنیم، می بایست دقت و حوصله بیشتری به خرج داد. عنصر کلیدی این مسئله عینی کردن باورهاست. برای این که بتوان از خطاهای ادراکی در خصوص مشاهدات خود جلوگیری کنیم آزمون واقعیت کمک کننده خواهد بود. آزمون واقعیت در موقعیت هایی که یک نوع عدم قطعیت یا شک و تردید وجود دارد کمک کننده خواهد بود. این آزمون شامل جمعآوری اطلا عات اضافی از منابع مختلف برای کنترل دقت و ادراک هاست. در خصوص مسائل قضائی یکی از راه های مقابله با خطاهای شاهدان عینی، استفاده از دانش روانشناختی در دادگاه هاست.
اگر شما نیز در روابط خود با دیگران مسئله دارید، قبل از قضاوت کردن، یک بار دیگر ادراک های خود را مورد ارزیابی قرار داده و شواهد عینی را با دقت بیشتری مورد بررسی قرار دهید. بی تردید آزمون واقعیت یکی از راهبردهای اساسی در عینیت بخشی به ادراک ها است. بنابراین زمانی که احساس می کنید نسبت به موضوعی شک و شبهه ای وجود دارد، حداقل کاری که می توان کرد این است که از افراد سوال کنید. بدون تردید بسیاری از ما می توانیم یاد بگیریم که شاهدان بهتری برای وقایع روزمره باشیم. هر چند پاسخ به این سوال که «چگونه می توان شاهد عینی بهتر بود» ساده نیست اما از دیدگاه انسان گراها این پاسخ را می توان تحت عنوان ادراک هشیارانه یا آگاهی ادراکی داد. از دیدگاه آبراهام مازلو بعضی از افراد نسبت به دیگران از ادراک بهتری برخوردار هستند. به عبارت دیگر بعضی از افراد در درک مسائل بهتر از دیگران عمل می کنند. مازلو این طبقه از افراد را تحت عنوان افراد سالم معرفی کرده است. آن ها افرادی سرزنده، باز و بی تعصب، هشیار و آگاه، و سلیم العقل هستند. مازلو دریافت که سبک ادراک آن ها با غوطه ور شدن در زمان حال، رهایی از گزینش، عدم انتقاد وقضاوت کردن، دنباله روی از شهودات قلبی و یک تسلیم کلی در برابر تجربه، ازدیگران متفاوت می شود. در پایان می توان به منظور افزایش صحت و قطعیت ادراک های خود ایده های زیر را به کار برد:
۱) به خاطر داشته باشید که ادراک، بازسازی واقعیت است، یاد بگیرید که به طور منظم ادراک خود را از واقعیت مورد سنجش قرار داده و زیر سوال ببرید.
۲) عادت های ادراکی خود را کنار گذاشته و در عادت هایتان مداخله کنید. هر روز سعی کنید شیوه جدیدی را در نگاه کردن به اطرافیان تجربه کنید.
۳) سطوح تطبیق خود را تغییر داده و چارچوب های جدیدی برای ارجاعات و تجربیات خود پیدا کنید. دراین جا حوزه احتمالا ت را باید وسعت ببخشید.
۴) از آمایه های ادراکی آگاه باشید. آمایه ها، آمادگی های ادراکی ما هستند برای دسته بندی افراد و اشیا به گونه ای خاص. همیشه این خطر وجود دارد که آمادگی های ادراکی ما واقعیت ها را مطابق انتظاراتمان تحریف کنند. سعی کنید مردم واشیا را به عنوان چیزهای منحصر به فردی که یک بار خلق می گردند مشاهده کنید.
۵ ) از شیوه هایی که توسط آن ها انگیزه ها و احساسات شما می تواند ادراک هایتان را متاثر سازند آگاه باشید. بی تردید همه ما تحت تاثیر احساسات و علا ئق خود هستیم اما از دام های آن ها آگاه باشید. به طور فعالا نه ای می بایست تلا ش کرد تا دنیا را از چشم و دریچه نگاه دیگران دید. آشنایی و آگاهی از دیدگاه دیگران به ویژه در نزاع ها و کشمکش ها، منجر به بهبودی و روابط مستحکم تر شده و شناخت عمیق تری از دیگران به وجود می آورد.
۶ ) عادت به ارزیابی واقعیت را در خود بپرورانید. فعالا نه در جستجوی شواهد و اطلا عات بیشتری برای بررسی عقاید، افکار و ادراک های خود باشید.
۷) با ابهام پیش نروید. برای رفع ابهام، به دیگران با تمرکز حواس گوش کنید. حالا ت غیر کلا می چهره آنان را با دقت بیشتری مورد توجه قرار دهید. مرتب به دیگران نگاه کنید و عجولا نه تصمیم نگیرید.
نویسنده : سیدحمید آتش پور ، سعیده لندران اصفهانی ، امیراحمد
روزنامه مردم سالاری
jamshidjap
02-15-2009, 11:34 AM
ارتباط سحرآمیز ایمان و درمان
رابطه ایمان و تندرستی تا چه حد منطقی و متقاعد کنندهاند؟ پژوهشگران پس از بررسی و مطالعه فراوان به روابطی میان تعهدات مذهبی و زندگی در دراز مدت دستیافتهاند.
کاری نساخت ناله کزو خوش کنم دلی
هان ای دعای نیمه شبی، دست، دست تست (ولی دشتبیاضی)
پندار همگان مبنی بر اینکه ایمان و اعتقادات مذهبی قادرند در بهبود جسمی و روحی افراد ثمربخش باشند، پدیده جدیدی نیست. زیرا ما آشکارا شاهد بودهایم که ایمان قلبی و خالصانه کسی که دچار یک بیماری کشنده و مهلک است، چگونه توانسته جان او را به شیوهای اعجازآمیز از مرگ حتمی برهاند. حتی بسیار مشاهده شده که ایمان و اراده راسخ و استوار یک بیمار توانسته، به رغم دیدگاه پزشکان، او را چند سالی فزونتر زنده نگهدارد. پهنهای که دانش از پاسخش درمانده وناتوان است.
دکتر «دیل ای. میتوس» دانشیار پزشکی مرکز پزشکی دانشگاه جورج تاون در واشنگتن دی سی میگوید: «به عقیده من، میتوانیم ثابت کنم که ایمان قوی به پروردگار، تاثیر مفیدی را داراست و اعتقاد مذهبی سالم و عبادت، قادرند حالات مردم را نیکوتر سازند.»
ایمان به انسان امید میبخشد و سبب تسلط وی بر خویشتن میشود، به طوری که قادرست تنیدگی و فشارهای روحی را تا سر حد امکان مهار سازد.
● دلایل منطقی
رابطه ایمان و تندرستی تا چه حد منطقی و متقاعد کنندهاند؟ پژوهشگران پس از بررسی و مطالعه فراوان به روابطی میان تعهدات مذهبی و زندگی در دراز مدت دستیافتهاند. از قانع کنندهترین آنها میشود موارد زیر را یادآوری کرد:
بر پایه پژوهشهایی که بر روی ۵۲۸۶ تن کالیفرنیایی انجام شده میزان مرگ و میر در بین کسانی که عضو کلیسا بوده و پیوسته در مراسم مذهبی این عبادتگاه شرکت میکردهاند به مراتب کمتر از آن گروه مردمی است که هرگز به کلیسا گام ننهادهاند و نسبتبه انجام فرایض دینی بیتوجه بودهاند. گفتنی است که آمار یادشده، بدون در نظر داشتن عوامل خطرآفرینی همچون استعمال دخانیات، فربهی، عدم تحرک و... برآورده شده است.
در ۷ از ۸ مورد بیماری سرطان، ۴ از ۵ نمونه بیماری پرفشاری خون، ۴ از ۶ مورد بیماریهای قلبی و ۴ از ۵ مورد سلامتی عمومی، آنهایی که به تعهدات مذهبی پایبند بودهاند، نشانههای امراضشان ناچیزتر یا پیامد مداوایشان ثمربخشتر بود.
تجزیه و تحلیل این پژوهش گویای آن است که آدمیانی که بیشتر به مذهب میگروند، کمتر به افسرده دلی و پریشان روزگاری، خودکشی، اعتیاد، مشروبات الکلی و یا سایر مواد مخدر گرایش مییابند.
«جفری اس. لوین» استاد پیشین دانشکده پزشکی ویرجینیای شرقی در نور فلک، طی بررسیهای خویشتن به پیوند موجود میان سلامتی و مذهب پی برده است. تحقیقات مزبور روی کودکان و بزرگسالان پیروتستانهای امریکا، کاتولیکهای اروپا، بوداییان ژاپن و یهودیان اسرائیلی، همینطور کسانی که در دهه ۱۹۳۰ و ۱۹۸۰ زیستهاند و افرادی که دچار امراض حاد هستند، صورت گرفته است.
● چگونه دعا و نیایش شفابخشاند؟
نیروی سحر آفرین ایمان تا چه اندازه در سلامتی روانی و جسمانی انسان مفید و اثربخش است؟ پژوهندگان در اینباره چند نظریهای را مطرح ساختهاند که عبارتند از:
شرکت در مراسم مذهبی سبب ایجاد یک رابطه قلبی و صمیمانه با مردم میشود. بهرهمندی اشخاص از پشتیبانی جامعه، خود میتواند راه حلی مؤثر و مستند در جهت دستیابی به تندرستی و طول عمر فزونتر به حساب آید.
ایمان به انسان امید میبخشد و سبب تسلط وی بر خویشتن میشود، به طوری که قادرست تنیدگی و فشارهای روحی را تا سر حد امکان مهار سازد. دکتر «هارولد جی. کدیینگ» رییس مرکز مطالعاتی مذهب، معنویت و تندرسی بخش پزشکی دانشکده داک، بر این عقیده است که: «پایبندی به یک نظام اعتقادی، افراد را توانا میکند تا امراض حاد و کشنده، درد و رنجیا اندوه از دست رفتن کسی را بهتر برتابند.
دکتر «هربرت بنسون» استاد دانشکده پزشکی هاروارد، میگوید: «دعا و نماز، دگرگونی چشمگیری در تن انسان پدید میآورد. وقتی مردم دستبه دعا برمیدارند و عبادت میکنند، فشار خونشان به نحو محسوسی کاهش یافته، میزان سوخت و ساز (متابولیسم) بدن و تعداد ضربان قلب و تنفس آنان منظم میگردد و دچار حالتی میشوند که به «واکنش ناشی از آرامش» شهرت دارد: همچون از بر خواندن دعاهای کلیسای کاتولیک، همان مراحل رسیدن به «واکنش ناشی از آرامش» را در خود دارد. آنهایی بیشترین بهره را از دعا میبرند که یک جمله یا کلام مذهبی را برای تکرار برگزیدهاند و بیش از دیگران به خدا ایمان آوردهاند.»
● آیا دعای سایران هم شفادهنده بیماران است؟
پژوهشگران در مورد این مساله که آیا دعا و نیایش دیگران، قدرت شفابخشی دارد یا نه، دستبه بررسیهای دامنهداری زدهاند. «بنسون» و همکارانش مشغول تحقیق روی پارهای بیماران قلبیاند که تحت عمل جراحی قرار گرفتهاند، در ضمن دکتر «متیوس» درباره بیماران مبتلا به روماتیسم مفصلی (آرتریت روماتویید) سرگرم مطالعه است. در واقع هدف ایشان این است که یافتههای مورد بحثیک متخصص قلب موسوم به «راندولف بیرد» را که در سال ۱۹۸۸ نقل محافل پزشکی شده بود، مورد آزمایش و بررسی قرار دهند.
دکتر «بیرد» در بیمارستان عمومی سان فرانسیسکو، ۳۹۳ بیمار قلبی را به دو دسته جداگانه تقسیم کرد. آنگاه از دینداران، مؤمنان و مذهبیون شهر درخواست کرد تا برای بهبود بیماران گروه نخست دعا کرده و مراسم مذهبی اجرا کنند و حال آنکه در حق دومین دسته دعایی صورت نگرفت، گفتنی است که خود بیماران نمیدانستند که به کدام گروه تعلق دارند.
نتیجه این شد گروهی که برایشان دعا شده بود، عوارض کمتری از خویش نمایاندند، ضمنا موارد مربوط به سینه پهلو، ایست قلبی، از کار افتادگی قلب بر اثر بسته شدن رگهای قلب در بین آنها کمتر مشاهده شد و به پادزیست (آنتی بیوتیک) کمتری نیاز داشتند.
آنچه که شگفتآورست اینکه به موجب مطالعات بحثبرانگیز، دعا و نیایش را یارای آن هست که بر رشد یک باکتری در آزمایشگاه گرفته تا درمان جراحات انسان مجروح اثر گذارد. بنا به قول دکتر «لری دوسی» نویسنده اثر «دعا، داروی شفابخشی است»: «مطالعاتی از این دست که بر سر موجودات پستتر صورت میگیرد، باید با دقت فراوان علمی نیز انجام پذیرد، در غیر این صورت نمیشود این کشفیات را تنها به مدد داروها توجیه کرد.»
دکتر «دوسی» میگوید: «در پزشکی، پاندول بیش از حد لازم به سمت جسم کشیده شده است، طوری که تقریبا از معنویت چشم پوشیدهایم، این مساله نه تنها از دیدگاه بیماران بلکه از منظر بسیاری از پزشکان درست نبوده است و در حال حاضر پاندول دارد به سوی معنویت کشیده میشود.»
● باور پزشکان
دکتر «دوسی» در اینباره متقاعد شده که در خلوت تنهایی خود برای مریضهایش دعا میکند. با این حال ، وی و سایر متخصصان در این قلمرو با احتیاط گام مینهند. او میگوید: «قطعا نمیخواهیم دین و مذهب را به اسم علم و دانش به مردم عرضه کنیم. مردم باید خود دستبه انتخاب زنند.» با این همه، بنیادهای بهداشت و سلامتی، اندک اندک به رابطه ایمان و تندرستی توجه میکنند. دانشکده پزشکی هاروارد و مرکز پزشکی «مایو» نشستهای گفتوشنود پیرامون معنویت و سلامتی برگزار کردهاند. اینک حدود نیمی از دانشکدههای ایالات متحده واحدهایی را در مورد این موضوع به دانشجویان ارائه میدهند. در برآوردی از ۲۶۹ پزشک در جلسه انجمن پزشکان خانواده امریکا در سال ۱۹۹۶، ۹۹ درصد پزشکان ابراز داشتهاند که به نظر آنان اعتقادات مذهبی میتواند به درمانها یاری رساند. موقعی که در اینباره از تجربههای شخصیشان پرسیده شد، ۶۳% پاسخ دادند که به لطف پرودگار، حالشان رو به بهبود نهاده است. بدیهی است که بیماران آنها هم در این مورد موافقاند. آراء جمعآوری شده از Time / CNN, U.S.A. Weekendusa نمایانگر آنند که ۸۰% از آمریکاییان بر این باورند که ایمان یا دعا میتواند به بهبودی بیماران و جراحاتشان مؤثر افتد و افزون بر ۶۰% اعتقاد دارند پزشکان باید با بیماران خویش راجع به ایمان و خداپرستی سخن بگویند و با هر کسی که مایلند، به درگاه پروردگار، راز و نیاز کنند.
آرزوی کشف رابطه بین مذهب و پزشکی واکنشی استبه یک نظام حفظکننده سلامتی که روز به روز گستردهتر و فراگیرتر میشود. دکتر «دوسی» میگوید: «در پزشکی، پاندول بیش از حد لازم به سمت جسم کشیده شده است، طوری که تقریبا از معنویت چشم پوشیدهایم، این مساله نه تنها از دیدگاه بیماران بلکه از منظر بسیاری از پزشکان درست نبوده است و در حال حاضر پاندول دارد به سوی معنویت کشیده میشود.»
با این همه، مطالب مزبور برای افراد عادی چه مفهومی را در بر دارد؟ زمانی که با بیماری یا جراحتی روبهرو شدید، عقیدهتان را آزادانه بر زبان آورید. این انتظار بیجایی نیست که به نیازهای شما گوش بسپارد، به دیدار کشیش بیمارستان بشتابد یا پیش از بردنتان به اتاق عمل، اجازه دعا بدهد، منطقی است. بنا به گفته «کوئینگ»: «ایمان به مردم نیرو میبخشد تا بر زندگیشان مسلط باشند و این جریان در مقابل وابستگی کامل به علم پزشکی است که هر روز خونسردتر و ماشینیتر میشود.»
نوشته: ریدرز دایجست
ترجمه: ابوالفضل امیر دیوانی
منبع:
مجله دیدار آشنا، شماره ۱۸
jamshidjap
02-15-2009, 11:36 AM
روانشناسی درک و پیش بینی واکنشهای افراد
تا کنون چند مرتبه اتفاق افتاده که این جمله را شنیده باشید: "من نمی توانم او را درک کنم؟" گاهی اوقات به نظر می رسد که همه ما تصور می کنیم که افراد مجازند تا در برابرمان رفتارهای غیر منطقی و پیش بینی نشده ای را به نمایش بگذارند و عده ی بسیار زیادی نیز بر این باورند که هیچ اشکالی ندارد که اطلاعی از عملکرد رفتاری طرف مقابل نداشته باشند. حقیقت اینجاست که هیچ گاه یک شیوه ی کاربردی دقیق برای پیش بینی رفتارهای انسان وجود نداشته است – البته تا کنون.
ل. ران هوبارد تکنیکی را ایجاد کرده که در مورد کلیه ی انسان ها کاربرد دارد و هیچ استثنایی هم در آن وجود ندارد.
از طریق پایگاه داده ای که او ایجاد می کند به طور دقیق می توان کلیه ی رفتارهای انسان های مختلف را پیش بینی کرده و در مورد واکنش هایی که ممکن است یک زوج، شرکای کاری، کارمند و کارفرما، و یا دو دوست در مقابل هم انجام دهند نظر داد و کلیه ی واکنش هایشان را به وضوح پیش بینی نمود. با این آگاهی شما می توانید در صورت تمایل با آنها ارتباط برقرار کنید و یا از انجام چنین کاری خودداری نمایید. با اتکا به این تکنیک کلیه ریسک هایی که در تعاملات اجتماعی احتمال وقوع آنها وجود دارد، به پایین ترین میزان خود کاهش پیدا می کنند و یا به طور کلی ملغی می شوند. شما قادر خواهید بود به طور لغزش ناپذیری کنش ها و واکنش های افراد را پیش بینی نمایید.
با استفاده از اطلاعاتی که در این مقاله در اختیار شما قرار می دهیم، مطمئن باشید که کلیه روابطتتان از هر نظر پویاتر، پربارتر، و زیباتر خواهند شد. به خوبی می توانید تشخیص دهید که با چه کسی می توانید ارتباط برقرار کنید، و باید از برقراری ارتباط با چه افرادی پرهیز نمایید. حتی این توانایی را نیز پیدا می کنید که به دیگران هشدار دهید تا از قرار گرفتن در روابطی که برایشان مناسب نیست، جداً خودداری نمایند. با اتکا به این تکنیک به راحتی قادر خواهید بود تا پیش بینی کنید که افراد چگونه برخوردی را در شرایط مختلف از خود نشان می دهند. شما می توانید این کار را در هر مورد و در همه موارد انجام دهید.
روان سنج – یک ابزار حیاتی که در تمام جنبه های زندگی افراد نقش ایفا می کند، مقیاسی است که نشان دهنده حال و هوای پی در پی و متناوبی است که یک فرد می تواند در عرصه های مختلف زندگی خود تجربه کند. منظور از "روان" موقعیت احساسی فرد است. احساساتی نظیر ترس، خشم، غم، اشتیاق، و سایر احساساتی است که در افراد مختلف بروز کرده و بر روی این مقیاس بازتاب داده می شوند.
استفاده ماهرانه و کاربردی از این مقیاس، شما را قادر می سازد که اولاً رفتار های دیگران را در به درستی متوجه شده و سپس عکس العمل های آتی او را نیز پیش بینی نمایید.
این مقیاس حرکت نزولی احساسی افراد را از زمانی که در هشیاری کامل به سر میبرند تا وقتی که به حالت نیمه آگاه می رسند و نهایتاً مرگ را تجربه می نمایند، مشخص می کند.
با در نظر گرفتن تمامی محاسباتی که در مورد انرژی موجود در زندگی و تست کردن آن وجود دارد، می توان ادعا کرد که این مقیاس قادر است کلیه رفتارهای انسانی را حتی زمانی که علائم حیاتی به پایین ترین میزان خود کاهش پیدا کرده و فرد رو به مرگ است را پیش بینی کند.
کلیه این سطوح روانی در همه افراد وجود دارد و تمام انسان ها آنها را به طرق متفاوت تجربه می کنند.
زمانی که یک انسان به نقطه مرگ خود نزدیک می شود، می توان اظهار داشت که فرد در نوعی بی علاقگی مزمن قرار می گیرد و رفتارهای مشخصی را از خود بروز میدهد، که در مقیاس روان سنجی عدد 05/0 را به آن اختصاص می دهند.
زمانیکه فرد غمگین بوده و ناراحت اجسام و افرادی است که آنها را از دست داده او غمگین است. این قبیل افراد در خیلی از مواقع رفتارهای مشابهی را از خود بروز میدهند. مقیاس این موقیعیت احساسی 5/0 می باشد.
زمانیکه فرد بیش از اندازه غمگین نیست و به این نتیجه رسیده ه که به هر حال از دست دادن اطرافیان یک امر کاملاً طبیعی و در عین حال قریب الوقوع است، می توان گفت که احساسی مشابه ترس را تجربه می کند که با رقم 0/1 بر روی این مقیاس تمیز داده می شود.
افرادی هم که در برابر چیزهایی که از دست داده اند دست به مبارزه می زنند، در شرایط روحی قرار می گیرند که به راحتی می توان خشم را به آنها نسبت داد. بازتاب این حس بر روی مقیاس مورد نظر رقمی برابر با 5/1 می باشد.
فردی هم که به درستی نمی داند که ممکن است یکی از نزدیکانش را از دست بدهد یا نه، در حالت ستیزه جویی و خصومت با دنیا به سر می برد و نوعی حس ناسازگاری و مخالفت و دشمنی را تجربه می کند. رقم مورد نظر 0/2 است.
ورای حس ستیزه جویی حسی است که فرد نه آنقدر خوشحال است که مشتاق به رسیدن به چیزی باشد و نه آنقدر ناراحت و پشیمان است که بخواهد با چیزی مخالف کرده و خود را از آن دور نماید. این فرد حس ملال و خستگی را تجربه می کند. رقم مورد نظر 5/2 می باشد.
عدد 0/3 نیز به احساسی اطلاق می شود که فرد رفتارهای محتاطانه از خود بروز میدهد و با هشیاری و احتیاط کامل قصد رسیدن به اهدافش را دارد.
عدد 0/4 معین می کند که فرد خوشحال، مشتاق و شاداب و سرزنده است.
البته تعداد بسیار کمی از افراد هستند که به طور طبیعی در رده اخیر قرار می گیرند. جمع کل خصوصیات اکثریت قریب به اتفاق افراد در شرایط مختلف رقمی نزدیک به 8/2 می باشد.
به هرحال همه ی شما چنین احساساتی را به صورت عملی و کاربردی در زندگی خود تجربه کرده اید. به عنوان مثال آیا کودکی را مشاهده کرده اید که برای رسیدن به یک سکه چه تلاشی می کند؟ در ابتدا او خوشحال است، و تنها یک سکه می خواهد. اگر با عدم پذیرش خواسته اش مواجه شود، دلیل این عدم پذیرش را خواستار می شود. اگر در انجام این کار شکست بخورد و بیش از اندازه هم به دریافت آن نیازی نداشته باشد، خسته شده، حوصله اش سر می رود و می رود دنبال کار خودش؛ اما اگر بیش از اندازه به آن احتیاج داشته باشد، رفتارهای خصومت آمیز از خود بروز می دهد و دست به ستیزه جویی می زند. پس از شکست به این فکر فرو می رود که چرا محتاج یک سکه است، بعد غمگین می شود و اگر باز هم از دادن سکه به او خودداری نمایید، نوعی حس بی علاقگی به او دست می دهد و دیگر تمایلی به گرفتن سکه ندارد. حس بی میلی در واقع به عنوان نوعی واکنش به منظور خنثی سازی تمایلات درونی قلمداد می شود.
کودکی که خطری او را تهدید می کند نیز به ترتیب از پله های مقیاس روان سنج پایین می آید. در ابتدا او نمی داند که خطری او را تهدید می کند و کاملاً شاد و خوشحال است. سپس کودک خطر را – اجازه دهید بگوییم که خطر به صورت نزدیک شدن یک سگ به او ایجاد می شود- مشاهده می کند، اما هنوز مطمئن نیست که خطر متوجه اوست و به کارهای خودش ادامه می دهد. اسباب بازی هایش او را قدری "خسته" می کنند، اما بازهم قدری بیمناک است و مطمئن نیست. سپس سگ به او نزدیک تر می شود. کودک اظهار تنفر کرده و قدری خصومت و دشمنی از خود نشان می دهد. سگ بازهم به او نزدیک تر می شود. کودک قدری ناراحت شده و تلاش می کند که به سگ آسیب وارد سازد. سگ به او نزدیک تر شده و تهدید بیشتری را به او وارد می سازد. کودک در این مرحله می ترسد، ترس بی فایده است، کودک شروع به گریه کردن می نماید. اگر سگ بارهم از تهدید او دست بر ندارد، کودک به مرحله بی میلی رسیده و منتظر می نشیند تا سگ او را گاز بگیرد.
همه افراد از نظر مقیاس های روانی دارای نوعی روان ثابت و یا همیشگی هستند. جایگاه افراد در طول زمانی که به موفقیت و یا شکست می رسند، بر روی مقیاس روان سنج بالا و پایین می شود. بیشترین تلاش پژوهشگران بر این است که رفتارهای انسان ها را بر روی مقیاس روان سنج ببرند.
محققان بر این باورند که اگر دسترسی فرد به اشیاء، حیوانات، و افرادی که به او کمک کرده اند تا کیفیت زندگی خود را بهبود بخشد، کاهش پیدا کند، این امر سبب می شود که ارقام موجود بر روی مقایس روان سنج، افت پیدا کند و شاهد سیر نزولی آن باشیم.
همچنین اگر فرد احساس کند که اشیاء، حیوانات، و افرادی که موقعیت حیات او را به خطر انداخته و زندگی اش را متزلزل می سازند، به او نزدیک شوند باز هم در روند مقیاس های روانی او شاهد سیر نزولی خواهیم بود.
باید توجه داشت که این مقیاس را می توان از دو جنبه مورد بحث و بررسی قرار داد: یکی از منظر واکنش های آنی افراد و دیگری از لحاظ واکنش های مداوم و ثابت آنها. به این معنا که ممکن است حال و هوای روانی یک فرد در عرض 10 دقیقه به پایین ترین درجه مقیاس نزول پیدا کند؛ این مورد در گروه واکنش های آنی طبقه بندی می شود. در عین حال این امکان وجود دارد که فرد دیگری برای مدت زمانی قریب به 10 سال در پایین ترین درجه از مقیاس روانی باقی مانده و به هیچ وجه حالت روانی او حتی به یک پله بالاتر نیز صعود نکند؛ این مورد در گروه واکنش های مداوم و ثابت جای می گیرد.
فردی که در زندگی خود شکست های بسیار زیادی را تجربه کرده باشد، درد و رنج های بسیار زیادی بر او متحمل شده باشد، به صورت تثبیت شده در درجه های پایین مقیاس باقی خواهد ماند و می توان گفت که شرایط عادی او یک رقم پایین در مقیاس روان سنجی خواهد بود و اگر هم گاهی تنها با نواسانات نا محسوسی مواجه شود، بازهم به سرجای خود بازگشته و در همان رده باقی خواهد ماند. همچنین نباید فراموش کرد که رفتارهای عمومی و متداول او نیز حول محور همان مقیاس خواهد چرخید.
فرض کنید یک حادثه غم انگیز برای کودکی اتفاق می افتد. این حادثه او را برای مدت زمان کوتاهی به غم و اندوه فرو می برد و موقعیت روانی او بر روی مقیاس به درجه 5/0 می رسد. این امر کاملاً طبیعی است اما از سوی دیگر فردی که کلاً درجه ثابت پایینی را در مقیاس روانی به خود اختصاص می دهد، به صورت مداوم در برابر کلیه ی وقایعی که در زندگی اش رخ می دهد، همان حس غم و اندوه را بروز داده و همیشه حول درجه 5/0 به سر می برد.
رفتارهای انسان ها را می توان به دو گروه تقسیم کرد: رفتار های آنی و رفتار های ثابت و دائمی
مقیاس روانی از هر نظر کامل می باشد.
اولین درجه این مقیاس از احساسی زیر بی علاقگی شروع می شود. به عبارت دیگر مربوط به زمانی می شود که فرد هیچ گونه احساسی را نسبت به چیزی که در پیش رویش قرار دارد، احساس نمی کند. یک نمونه از این احساس بر می گردد به حس افراد در مورد بمب اتمی. بمب اتمی مقوله ای است که افراد باید اهمیت بسیار زیادی به آن بدهند اما از آنجایی که از کنترل آنها خارج است و می تواند به راحتی به زندگی آنها پایان بخشد، حسی فروی بی علاقگی نسبت به آن دارند. آنها در حقیقت اصلاً احساس نمی کنند که این مسئله می تواند به عنوان یک مشکل بزرگ برای آنها محسوب شود.
احساس بی علاقگی نسبت به مقوله بمب اتمی یک درجه بالاتر از نداشتن هیچ احساسی نسبت به آن است. به عبارت دیگر می توان اظهار داشت که بیشتر افراد در مورد مسائلی که باید اهمیت ویژه ای به آن بدهند اما از کنترل و اراده شان خارج است، معمولاً احساسی زیر بی علاقگی از خود نشان می دهند. این نقطه دقیقاً همان جایی است که مقیاس روانی شروع می شود، که به آن صفر مطلق اطلاق می شود. البته باید توجه داشت که این درجه با درجه مرگ واقعی فاصله بسیار زیادی دارد.
برای رسیدن به درجه های بالاتر فرد باید سطوحی به این شرح را به ترتیب طی نماید: عدم وجود هر گونه احساس=مرگ ذهنی، بی علاقگی، غم، ترس، خشم، دشمنی، ملال و خستگی، اشتیاق و آرامش. البته میان هر یک از این درجات اصلی، احساسات فرعی دیگری نیز دخیل هستند، اما به صورت کلی می توان یک چنین چهارچوبی را برای آن در نظر گرفت.
زمانیکه یک فرد در مرحله بی علاقگی به سر می برد، اگر حالت روانی او بهبود پیدا کند، حس غم در او پدیدار می شود. فردی که غمگین است با یک درجه ارتقا می تواند ترس را تجربه کند، فردی که می ترسد با یک درجه ارتقا می تواند خشم را تجربه نماید. فردی که خشمگین است با یک پله ترقی می تواند خصومت و دشمنی را احساس کند. فردی که ستیزه جویی و دشمنی می کند با یک درجه ارتقا می تواند ملال و خستگی را جایگزین دشمنی کند. ملال و خستگی نیز با یک درجه افزایش می تواند اشتیاق را در فرد ایجاد نماید. زمانی هم که یک فرد مشتاق، یک درجه بالاتر رود میتواند به آرامش دست پیدا کند. در حقیقت درجه ی زیر بی علاقگی آنقدر پایین است که هیچ گونه وابستگی، احساس، مشکل، و عقوبتی در آن وجود ندارد و اصطلاحاً ذهن از همه چیز خالی است و در مقابل چیزهایی که به طور جدی مهم هستند، نمی تواند هیچ گونه واکنشی از خود نشان دهد.
خصوصیات موجود بر روی مقیاس روانی
نخستین محدوده، نقطه ای است که در آن هیچ گونه درد، علاقه، و هیچ چیز دیگری که برای فرد مهم باشد، احساس نمی شود؛ اما باید آگاه بود که در این نقطه خطرات زیادی متوجه فرد می شود. به این خاطر که او تحت شرایطی نیست که بتواند به درستی در برابر محرک های خارجی عکس العمل نشان دهد و بدون اینکه خودش متوجه باشد، همه چیز را از دست می دهد.
به عنون مثال کارگرهایی که در شرایط بسیار دشواری به سر می برند، ممکن است هیچ گونه احساس درد و رنجی نداشته باشند. این افراد دارای حسی در زیر بی علاقگی هستند. به عنوان مثال اگر دستشان را ببرند، گویی که هیچ اتفاقی روی نداده است، مجدداً بر سر کار خود باز می گردند و به کارهای روزانه شان ادامه می دهند. پرستاران و پزشکان گاهی اوقات تعجب می کنند که چرا برخی از کارگرها برای سلامت خود هیچ گونه ارزشی قائل نیستند. برخی از کارگرها فقط در این فکر هستند که باید خرج و مخارج زندگی خود را تامین کنند و دیگر برای خواست ها و نیازهای خودشان هیچ گونه ارزش و اهمیتی قائل نمی شوند. اگر یک چنین فردی پشت جرثقیل نشسته باشد و ناگهان اتفاقی روی دهد که بار بلند شده توسط جرثقیل تعادل خود را از دست بدهد و این امکان وجود داشته باشد که بر روی گروهی از افراد بیفتد، این فرد هیچ نگرانی از خود بروز نمی دهد و هیچ کاری نمی کند که از وقوع این حادثه جلوگیری نماید. به عبارت دیگر می توان گفت که او یک قاتل بالقوه است. او نمی تواند جلوی وقوع چیزی را بگیرد، او نمی تواند چیزی را تغییر دهد، و نمی تواند شروع کننده واکنشی باشد. شاید به ظاهر مشغول انجام دادن وظایفش باشد، اما در زمان بروز حادثه قادر به انجام هیچ گونه عکس العملی نبوده و منجر به بروز سانحه می شود.
در اکثر حوادثی که در کارخانه ها و مراکز صنعتی به وقوع می پیوندد، دلیل ایجاد حادثه، وجود یک چنین افرادی است. زمانیکه اشتباهاتی در ادارجات رخ می دهد که میلیون ها تومان به سازمان لطمه وارد می سازد، همه ی این مسائل به دلیل وجود یک چنین افرادی رخ می دهند. بنابراین به هیچ وجه نباید تصور کنید که شرایطی که فرد در آن بی حس بوده، درد و رنج را تمیز نمی دهد و هیچ گونه احساسی را پذیرا نیست، می تواند به نفع اطرافیان باشد. اینطور نیست. فردی که در یک چنین شرایطی قرار می گیرد، نمی تواند وقایع اطراف خود را کنترل کند. در واقع می توان گفت که تمام وجودش به اندازه کافی در امور دخیل نیستند که بتواند به طور اصولی محرک های خارجی را مهار کند. عکس العمل های اینگونه افراد معمولاً عجیب بوده و تا حدی غیر قابل پیش بینی می باشند.
گروه دیگری از افراد نیز هستند که در سطح بی علاقگی به سر می برند. این سطح به اندازه خود خطرناک می باشد، اما به هر حال فرد توانایی ابراز بی علاقگی خود را دارد. انتظار می رود که خود فرد احساساتش را بروز دهد. این امکان وجود دارد که فرد به صورت مزمن دچار غم، ترس، خشم، خصومت، ملال قرار بگیرد و یا صرفاً مشتاق باشد؛ اما اگر فرد خود را قادر به انجام کارهایی که در ذهن دارد، ببیند، نوعی آرامش دائمی همراه با او خواهد بود. در کنار این آرامش او می تواند احساسات دیگر خود را نیز بروز دهد. البته شاید چندان درست نباشد که انتظار داشته باشیم فرد در همه مواقع احساس آرامش داشته باشد. اگر فرد در شرایطی قرار بگیرد که لازم باشد گریه کند، اما توانایی گریه کردن را نداشته باشد، نمی توان گفت که او از نظر مقیاس های روانی در موقعیت مطلوبی قرار دارد. اغلب مقوله آرامش و بی احساسی با یکدیگر اشتباه گرفته می شوند. البته اگر قدری دقیق تر شویم، به راحتی قادر به تشخیص این دو سطح از یکدیگر خواهیم بود. یک نگاه گذرا به شرایط فیزیکی فرد کافی است تا به ما نشان دهد که در چه وضعیتی قرار گرفته است. افرادی که در درجه بی حسی هستند به نوعی، بیمار قلمداد می شوند.
در هر یک از این سطوح که ما احساسات مختلفی را تجربه می کنیم، یک فاکتور ارتباطی نیز وجود دارد. در مرحله بی حسی می توان گفت که فرد به هیچ وجه، هیچ گونه ارتباطی برقرار نمی کند. به نظر می رسد که اصلاً فرد آنجا نیست و کمتر اتفاق می افتد که در مورد مسائل مختلف صحبت کرده و از خود واکنش نشان دهد. حتی گاهی اوقات که ارتباط برقارمی کند، نحوه انجام این کار به نظر اطرافیان کاملاً عجیب است. این قبیل افراد کارهای نادرست را در زمان های نادرست انجام می دهند.
به عبارت دیگر می توان گفت زمانیکه افراد در هر یک از دره های مقیاس روانی قرار بگیرند از قبیل: بی حسی، بی علاقگی، غم، ترس، خشم، خصومت، ملال، اشتیاق، و آرامش به طور خاصی ضحبت کرده و ارتباط برقرار می کنند. مثلاً فردی که همیشه در مورد چیزی عصبانی است، همیشه در همان وضعیت خشم و خشونت باقی خواهد ماند. البته بدی شرایط این فرد هیچ گاه به اندازه ی کسی نیست که در موقعیت بی حسی قرار دارد؛ اما به هر حال یک چنین فردی نیز می تواند دلیل بروز مشکل باشد و همانطور هم که می دانید افرادی که عصبانی هستند به راحتی نمی توانند اوضاع و شرایط اطراف خود را به خوبی کنترل نمایند. مشخصات و نحوه ارتباط برقرار کردن این افراد واقعاً جالب است. هر یک از این افراد به طور خاصی سخن می گویند و در برقراری ارتباط، اسلوب و شیوه ی مخصوص به خودشان را دارند.
البته یک سطح منطقی حقیقی برای نحوه گفتگو و برقراری ارتباط هر یک از این افراد وجود دارد. در حقیقت می توان گفت که ارتباط تنگاتنگی میان احساسات افراد و رفتار و گفته هایشان وجود دارد. به عبارت دیگر می توان اظهار داشت که هر شخصی یک سری رفتارهای معین مربوط به شخصیت خودش را دارد که هر یک از آنها را می توان به یک درجه خاص در مقیاس روانی فردی او ربط داد. برخی چیزها هستند که برای آنها از اهمیت بالایی برخوردار هستند و برخی دیگر از مسائل هستند که در نظر آنها دارای هیچ گونه ارزشی نمی باشند. اگر این توانایی را داشتید که می توانستید در داخل چشم های فردی که در درجه بی حسی قرار گرفته، وارد شوید یک دنیای آبکی، کم مایه، اوهام آلود، واهی، مبهم را مشاهده می کردید. اگر می توانسید به داخل چشمان فردی که همیشه خشمگین است نفوذ کنید، با تهدیدات متعددی مواجه میشدید که بیرحمانه سرتاسر وجودش را فراگرفته اند، اما اگر این فرد در شرایطی روحی مناسبی قرار بگیرد باز هم احتمال عدم رویت این تهدیدات وحشیگرانه و طغیان کننده وجود دارد. و اما وجود کسی که را که آرامش فرا گرفته: همه چیز در وجودش روشن و شفاف است، همه ی خواست ها مستحکم تر شده و همه چیز به واقعیت نزدیک تر شده و به عینیت می رسند.
مشاهده موارد بدیهی
مقیاس سنجش روانی ابزاری کاملاً مناسب برای اندازه گیری و ارزش یابی خصوصیات و شخصیت افراد است؛ اما برای اینکه این کار را به خوبی انجام دهید، پیش از هر چیز باید جایگاه فرد مورد نظر را بر روی این مقیاس مشخص کنید.
برخی از رفتارها و احساسات شدید هستند که به راحتی می توان آنها را بر روی مقیاس سنجش روانی برده و جایگاه آنها را تعیین نمود. فرض کنید محسن وضعیت روانی درستی نداشته، یکمرتبه عصبانی می شود و یک کتاب را به سمت مریم پرتاب می کند. مریم هم در این لحظه ناراحت شده و زیر گریه می زند. خوب ساده است می توان مقیاس خشم را به محسن و ناراحتی را به مریم نسبت داد. اما همیشه شرایط به این آسانی نیست و نمی توان به راحتی واکنش های افراد را بر روی مقیاس روانی انتقال داد. حال این سوال پیش می آید که چگونه می توان حالت روانی طبیعی و متداول افراد را پیدا کرد؟ این امر تا حدود زیادی بستگی به آموزش های اجتماعی و رویکردهای گروهی دارد به همین دلیل مقوله ی جدیدی با نام "روان اجتماعی" به میان می آید. روان اجتماعی نه دائمی است نه آنی و در واقع نوعی بازتاب از تربیت و اسلوب اجتماعی اختیار شده از طرف فرد است که به واسطه آن خود را در مقابل دیگران ابراز می کند. شدت و قطعیت این امر تا کجا گسترده شده؟ فردی را که به طور کامل با او آشنا هستید را انتخاب کنید. موقعیت دائمی روانی او چیست؟
مقوله با نام "Obnosis" وجود دارد که از عبارت "مشاهده موارد عینی" نشات می گیرد. در عصر اخیر توده ی بسیار کمی به این مقوله توجه دارند. افسوس! چرا که این گزینه تنها راه مشاهده پیرامونمان است. با این روش شما به هستی اجسام نگاه می کنید، به چیزی که در واقع در آنجا وجود دارد. خوشبختانه این حس ذاتی نیست و باید به مرور زمان آن را پرورش دهید و از اطراف خود اطلاعات مربوط را جمع آوری نمایید.
چگونه می توایند افراد را آموزش دهید که اجسام را همانگونه که هستند، مشاهده کنند؟ خوب می توانید چیزی را پیش روی فرد مورد نظر قرار دهید و بعد هم از او بخواهید تا به شما بگوید که چه چیزی را مشاهده می کند. افراد می توانند این کار را به صورت فردی یا به طور گروهی انجام دهند. می توانید یک شی یا موجود زنده را انتخاب کنید و بعد بپرسید که دیگران چه می بینند. به عنوان مثال در کلاسی که به این منظور برگزار شده بود، از یکی از شاگردان خواسته شد تا به جلوی کلاس بیاید و سپس از سایر بچه ها پرسیدند که چه چیزی را مشاهده می کنند. مربی در مقابل آنها می ایستاد و می پرسید:
"چه می بینید؟"
اولین واکنش چیزی شبیه به این مورد بود:
"خوب من احساس می کنم که او تجربیات بسیار زیادی دارد."
" جدی؟ آیا واقعاً می توانی تجربیات او را ببینی؟ چه چیزی می بینی؟"
" خوب از روی چین و چروک هایی که دور چشم ها و دهانش افتاده می توان گفت که او تجربیات زیادی را کسب کرده"
"خوب دقیقاً چه چیزی را مشاهده می کنی؟"
"خوب الآن متوجه شدم، من چین و چروک هایی اطراف چشم و دهانش را می بینم"
"خوبه"
مربی هیچ گونه پاسخی را که به وضوح قابل رویت نباشد را نمی پذیرد.
یکی دیگر از بچه می گوید: "خوب من می توانم ببینم که او گوش دارد."
"خوب اما از آنجایی که نشسته ای چگونه می توانی تشخیص دهی و ببینی که او دارای دو گوش است؟"
" خوب نه، نمی شود"
"خوب پس چه چیزی می بینی؟"
"خوب من گوش سمت چپ او را می بینم"
"خوبه!"
هیچ گونه حدس و گمان و فرضیه ای پذیرفته نخواهد شد؛
"او پرستیژ خوبی گرفته"
"پرستیژ خوب در مقایسه با چه چیزی؟"
"خوب او خیلی صاف تر از همه افرادی که تا کنون دیده ام ایستاده است"
" آیا آن افراد دیگر الان اینجا هستند؟"
"خوب نه ، اما یاد آنها در ذهن من هستند"
"نه؛ نشد، پرستیژ خوب در مقایسه با چی؟ در مقایسه با چه چیزی که می توانی در حال حاضر ببینی؟"
" خوب در مقایسه با شما، او کمی راست تر ایستاده اما شما قدری قوز کرده اید."
" در همین لحظه؟"
"بله"
"بسیار خوب"
هدف از انجام یک چنین تمرینی این است دانش پژوهان به نقطه ای برسند که زمانیکه به یک جسم و یا حتی انسان نگاه می کنند، قیقاً همان چیزی را ببینند که وجود دارد. نه کسری از چیزی که ممکن است آنجا وجود داشته باشد. فقط باید چیزی که آنجا وجود دارد را ببینند، قابل رویت و واضح. کار ساده ای است اما نیازمند تلاش است.
مقوله ی دیگری که بد نیست در این قسمت اشاره کوتاهی به آن داشته باشیم این است که شما می توانید اطلاعات جالبی را از روی حرکات چشمی افراد در مورد حالت روانی مزمن آنها بدست آورید. کسی که هیچ حسی نسبت به زندگی ندارد، برای دقایق طولانی می تواند به یک جسم خیره شود و به طور ثابت آنرا نگاه کند؛ اما حقیقت اینجاست که او قادر به مشاهده هیچ چیز نیست. او اصلاً متوجه نیست که جسمی در پیش رویش قرار گرفته است. اگر شما یک جسم سنگین را روی سرش بیندازید، باز هم نقطه تمرکز چشم هایش تغییر نکرده و در همان حالت اولیه باقی خواهد ماند.
زمانیکه فرد در حالت غم و اندوه قرار گرفته باشد، حالت افسردگی به او غلبه کرده و نگاهش "سر بزیر" می شود. معمولاً این افراد نگاه خود را بر روی زمین و یا تکه آشغالی که ممکن است بر روی زمین افتاده باشد، معطوف می کنند. زمانی هم که احساس فرد تبدیل به ترس می شود، بازهم قدری حالت پایین را دارد، اما گاه و بی گاه نگاه او به این طرف و آنطرف نیز متمایل می شود.
در نقطه ترس، یک مشخصه بارز این است که شخص نمی تواند مستقیماً به چهره شما نگاه کند. او با شما صحبت می کند اما مرکز تمرکز چشم هایش صورت شما نیست. ممکن است پاهایتان را نگاه کند -برای مدت زمان بسیار کوتاهی- سپس سرتان را نگاه کند (شاید شما تصور کنید که یک هواپیما در حال رد شدن از بالای سرتان است) اما مجدداً نگاهش را از روی سرتان بر داشته و به شانه هایتان خیره می شود. البته همه این تک نگاه ها در یک چشم به هم زدن انجام خواهند گرفت. در یک مدت زمان بسیار کوتاه او به همه جا نگاه می کند الا به شما.
طرز حرکت چشم های افراد می تواند به شما کمک کند که وضعیت روانی اش را بر روی مقیاس سنجش روانی معین نمایید.
حال نوبت به خشم و عصبانیت می رسد. در این حالت فرد به صورت خودآگاه، نگاهش را از شما می گیرد. او به هیچ وجه به شما نگاه نمی کند و این کار را کاملاً به طور عمدی انجام می دهد. او می خواهد به صورت آشکارا به شما تفهیم کند که جای هیچ گونه بحث و گفتگویی وجود ندارد و ارتباط به پایان رسیده. اگر هم در موارد خشونت کمتر گاهی نگاهی به شما بیندازد، به عنوان یک نشانه به شما نگاه می کند و صرفاً قصد دارد به شما هشدار دهد که در معرض خطر هستید.
زمانی که احساس ملال و خستگی به شما دست می دهد، باز هم چشمانتان سرگردان هستند و به این طرف و آن طرف نگاه می کنید، البته نه به شدت و سرعتی که در مرحله ترس به آن اشاره شد. همچنین از نگاه کردن به طور مستقیم در چشم های طرف مقابل نیز هیچ ابایی وجود ندارد. طرف مقابل هم جزء یکی از هزاران چیزی قلمداد می شود که فرد به آنها نگاه می اندازد.
اگر با اطلاعاتی در این زمینه آشنا بشوید و در تشخیص چهره ها و عواطفی که در آنها رخنه کرده، مهارت پیدا کنید، به راحتی قادر خواهید بود که حالت روانی همه افراد را بر روی مقیاس سنجش روانی معین نمایید. البته معمولاً کسی که تمایل به انجام چنین کاری دارد باید یک سری پرسش های کلاسه شده را در ذهن داشته باشد و همچنین یک برگ کاغذ نیز تهیه کرده و پاسخ هایی را که بدست می آورد را جمع آوری نماید. چنین فردی باید به خوبی متوجه باشد که تنها دلیلی که او از اطرافیان خود سوال می کند این است که قصد دارد موقعیت آنها را بر روی مقیاس مورد نظر تعیین کند. سوال های او باید پرسش های سنجیده ای باشند که از طریق اطلاعات آماری و اجتماعی بدست آمده اند. مطرح کردن این سوالات به او کمک می کند تا توانایی تعیین حالت روانی آنی و یا ثابت و دائمی افراد را پیدا کند.
در این قسمت چند نمونه ذکر شده
پرسش هایی که برای نجام این تمرین می توان مطرح نمود:
"بارزترین چیزی که در من می بینی چیست؟" "آخرین مرتبه ای که موهایت را کوتاه کردی، چه زمانی بود؟"
"آیا تصور میکنی که مردم در حال حاضر به اندازه 50 سال پیش کار می کنند؟"
در ابتدا ممکن است فرد تصور کند که مورد مصاحبه قرار می گیرد. درصد بسیار زیادی از موارد مورد بررسی اعلام کرده اند که از پاسخگویی به پرسش ها لذت برده و آن را کار جالبی تلقی می کنند؛ کسی که تصمیم به انجام یک چنین کاری می گیرد، می بایست به این مورد توجه داشته باشد: "حداقل باید با 15 نفر مصاحبه کنید. 5 نفر اول را مطابق با همان حالت روانی طبیعی نمره دهید، 5 نفر را زیر حالت روانی طبیعی و 5 نفر را بالاتر از حالت روانی طبیعی."
حال هدف از انجام یک چنین کاری چیست؟ تمایل به برقراری ارتباط با هر کس تنها به یک دلیل. برای شروع ممکن است افراد قدری گزینشی موارد مورد بررسی خود را انتخاب کنند. به عنوان مثال فقط پیرزن ها، یا افراد که اصلاً عصبانی به نظر نمی رسند، یا افرادی که تمیز به نظر می رسند؛ اما به تدریج با هر کسی که برخورد کنند می توانند پرسش و پاسخ خود را شروع کنند، حتی کسی که به نظر می رسد جذام دارد و یا حتی مسلح است. توانایی این افراد در مواجهه با انسان های مختلف تا حد بسیار زیادی افزایش پیدا می کند و به هر فرد تنها به عنوان یک سوژه برای صحبت کردن نگاه می کنید. دیگر هدفتان این می شود که تنها جایگاه افراد را بر روی مقیاس نواخت سنجی معین کنید و این کار را بدون وجود هیچ گونه تعلل و یا تبصره و قانونی انجام خواهید داد.
پس از مدتی شما این مهارت را پیدا می کنید که هر کسی را که بخواهید بر روی مقیاس برده و درجه کاملاً منطقی و متقاعد کننده ای نیز به آنها بدهید. شما قادر خواهید بود که این کار را تحت هر گونه شرایطی انجام دهید. این کار خیلی مفید و در عین حال جذاب می باشد.
توانایی تشخیص حالت روانی طبیعی افراد در یک نگاه، و درک حال و هوای دائمی آنها مزایای بسیار زیادی در طرز برخورد شما با آنها به شما می دهد. این امر مهارتی را به شما می دهد که ارزش وقت گذاشتن و صرف انرژی و تلاش کردن را دارد .
jamshidjap
02-15-2009, 11:37 AM
با وجود آگاهی هایی که مدارس در خصوص مضر بودن مواد مخدر به کودکان ارائه میدهند، والدین می بایست در نظر داشته باشند که مهم ترین نقش را در بازداشتن فرزندان از اعتیاد به مواد مخدر بازی می کنند.
والدین از جمله مهمترین افرادی هستند که فرزندان از روی آنها الگو برداری می نمایند. عقیده آنها در مورد مواد مخدر مستقیماً بر روی فرزندان تاثیر می گذارد. کودکانی که تصمیم می گیرند هیچ گاه در زندگی خود از مشروبات الکلی و یا مواد مخدر دیگر استفاده نکنند، این کار را به دلیل سیستم ارزشی موجود در خانواده انجام می دهند. والدین وظیفه دارند که به فرزندان خود توضیح دهند که چرا یک نوع کار خاصی را انجام می دهند و انتخاب هایی که در حال حاضر در زندگی خود انجام می دهند چگونه میتواند در آینده ی زندگی آنها تاثیر گذار واقع شود.
زمانی که صحبت از مواد مخربی مانند الکل، تنباکو، و سایر مواد مخدر به میان می آید، فرزندان باید به طور قطعی موضع شما را در برابر یک چنین مسائلی بدانند. اگر در برخورد با این مسائل با قطعیت برخورد نکنید، آنها تمایل به استفاده از آن را پیدا می کنند. به آنها بگویید که مصرف الکل، تنباکو و مواد مخدر برای آنها ممنوع است و دلیلش هم این است که شما آنها را دوست می دارید و نمی خواهید که کارهای نادرست انجام دهند. به او بگویید که این قانون را حتی اگر به خانه دوستانش نیز بروند، باید رعایت کنند. آیا او به حرف هایتان گوش خواهد داد؟ به احتمال زیاد این کار را انجام میدهد. تحقیقات حاکی از این امر هستند که هنگامیکه کودک در معرض استفاده از مواد مخدر قرار می گیرد، ابتدا از خود سوال میکند که: "اگر من این کار را انجام دهم، والدینم چه فکری می کنند؟"
همچنین باید برای او عواقب عدم رعایت قوانین را نیز توضیح دهید. به او دقیقاً بگویید که مجازاتش چه چیزی خواهد بود و چگونه انجام خواهد شد.
عواقب موجود باید در راستای میزان شکستن مرزها پیش رود. مجازات های شما باید کاملاً منطقی باشند. به عنوان مثال اگر فرزندتان را در حال سیگار کشیدن دیدید، میتوانید روابط اجتماعی او را برای مدت زمانی در حدود دو هفته محدود کرده و در طول این زمان مقالات و کتاب های متعددی در مورد مضرات سیگار در اختیارش قرار دهید تا برای سلامت خود نیز بیشتر ارزش قائل شود.
بسیاری از والدین هستند که از قبل، قوانینی را تعیین می کنند، اما زمانیکه نوبت به مرحله اجرا می رسد، قدری کوتاهی می کنند. فرزندان باید به خوبی بدانند که وقتی شما قانونی را تعیین می کنید، قدرت اجرای آن را نیز دارید. این امر همچنین آنها را در زمان ارتکاب به عمل نادرست مانند نوعی بازدارنده عمل کرده و اجازه نمی دهد تا کار نادرست را انجام دهند.
در عین حال زمانیکه به قوانین احترام می گذارند، باید تشویقشان کنید و خوشحالی خود را از این امر نشان دهید. به جای اینکه بر روی اشتباهاتشان تمرکز کنید، کارهایی را که به درستی انجام داده اند را بزرگ کرده و به خاطر انجام این امور از آنها قدردانی کنید.
بطور موثر با فرزندان در مورد مواد مخدر صحبت کنید
در دنیای پیچیده و شلوغ امروزی، کمتر اتفاق می افتد که والدین وقت لازم را برای برقراری ارتباط با کودکان خود در زمینه مواد مخدر بدست آورند. باید سعی کنید در برنامه های روزانه خود وقتی را به این موضوع اختصاص دهید که تمام افراد خانواده در کنار هم جمع شده و یکدیگر را ملاقات کنند. سعی کنید این کار را حداقل دو مرتبه در هفته انجام دهید، می توانید در طول این زمان با آنها بازی کنید، آنها را به کتابخانه ببرید، و یا با هم به بستنی فروشی بروید. این کار به شما کمک می کند تا افراد خانواده به یکدیگر نزدیک تر شده و راحت تر بتوانند در مورد مسائل مختلف با هم صحبت کنند.
بد نیست هفته ای یک مرتبه هم که شده جلسات مربوط به خانواده را برگزار کنید. در این جلسات هر کس باید این موقعیت را داشته باشد که آزادانه و بدون وجود هیچ گونه ترس و واهمه ای تمام نظرات و عقاید خود را بازگو کند. یک سری قواعد کلی نیز در یک چنین جلساتی بیان می شود: همه افراد حق سخن گفتن دارند، در حین زمانیکه یک نفر مشغول حرف زدن می باشد دیگران حق ندارند حرف او را قطع کنند، همه باید به حرف های او گوش دهند و تنها انتقاد های سازنده و مثبت پذیرفته خواهند شد. برای اینکه آنها را به این موضوع جذب کنید می توانید قبل از شروع جلسه دور هم پیتزا میل کنید و یا آنها را در حین جلسه به سمت اعمال کننده قوانین برگزینید.
یکی دیگر از روش هایی که با اتکا به آن می توانید فرزند خود را از ابتلا به مواد مخدر بازدارید، استفاده بجا از "لحظات عبرت آمیزی" است که همه روزه شاهد آن هستیم.
1- اگر با فرزندانتان از خیابان رد می شدید و عده ای از نوجوانان را در حال سیگار کشیدن و یا مشروب خوردن دیدید، به او در مورد مضرات و جنبه های منفی سیگار و الکل صحبت کنید.
2- در کنار او به تماشای تلویزیون بنشینید و از او بخواهید که نظرش را در مورد مسائل مختلفی که در تلویزیون تماشا می کند، به شما بگوید.
3- اگر در تلویزیون تبلیغی ضد استفاده از مواد مخدر مشاهده کردید، می توانید از آن به عنوان مقدمه ای برای بازگشایی بحث در مورد مواد مخدر استفاده کنید. از او بخواهید تا نظرش را در مورد آگهی تبلیغاتی با شما در میان بگذارد.
4- کارهایی که به طور روزانه انجام می دهید می تواند تاثیر بسزایی بر روی تغییر روند زندگی کودکان بگذارد.
5- به حرف هایی که می زنند، خوب گوش دهید.
6- زمانی که در حال صحبت کردن با شما هستند به صورتشان نگاه کرده و با آنها ارتباط چشمی برقرار کنید.
7- مطلع باشید که روز خود را چگونه سپری کرده اند، در مدرسه چه اتفاقاتی برایشان افتاده و با دوستانشان به کجا رفته اند.
8- در وقایع مهم زندگی با آنها شریک باشید: به تماشای مسابقات ورزشی، و نمایش های مدرسه ای شان بروید.
9- با آنها بازی کنید.
10- با آنها صحبت کنید.
11- دوستانشان را بشناسید.
12- بدانید که کجا هستند.
13- برای رفتارهایشان توضیح موجه بخواهید.
14- در رعایت انضباط و آموزش آنها کاملاً ثابت قدم باشید.
15- به آنها روحیه داده و تشویقشان کنید.
16- اجازه دهید که خودشان در تصمیم گیری های مهم زندگی شان نقش داشته باشند.
17- از آنها نظر خواهی کنید.
18- به آنها بگویید که برایتان مهم هستند.
19- زمانی که از عهده انجام کاری بر آمدند، از آنها تشکر و قدردانی کنید.
20- در مورد خطرات استفاده از مواد مخرب با آنها صحبت کنید.
اگر در خانواده مورد اعتیاد به مواد یا لکل وجود داشته باشد
اگر در خانواده نمونه هایی از فشار خون بالا یا دیابت وجود داشت، باید به بچه ها هشدار دهید که امکان دارد آنها نیز به این بیماری مبتلا شوند. به همین روش باید آنها را در مورد استفاده از مواد مخدر و مشروبات الکی هشدار دهید. کودکانی که در خانواده هایی هستند که در آنها از الکل یا سایر مواد مخدر استفاده می شود، بیشتر در معرض ابتلا به اعتیاد قرار دارند. همچنین این امکان وجود دارد که ژن هایی را به ارث ببرند که در برابر استفاده از الکل و مواد مخدر واکنش متفاوتی داشته باشند.
زمانیکه از مثال های زنده موجود در خانواده برای آنها استفاده می کنید تا به آنها نشان دهید که به چه علتی می بایست از مصرف اینگونه مواد پرهیز کنند، باید مراقب بوده و از لغات و عبارات درست استفاده نمایید. اگر استفاده از مواد مخرب در خانواده به وفور یافت می شود، باید او را آگاه کنید که چه چالش هایی ممکن است در آینده زندگی برایش اتفاق بیفتد و بهتر است که از همین حالا از درگیر شدن در شرایط ناسالم پرهیز کنند.
همچنین زمانی که فرزندتان از شما در مورد استفاده شخصی خودتان از الکل و مواد مخدر می پرسد، باید بدانید که چه پاسخی می بایست در مقابل این پرسش به او بدهید.
jamshidjap
02-15-2009, 11:39 AM
چه خطراتی سلامتی شما را در محل کار تهدید میکند؟
هر روز صبح، اکثر شماها رویه هر روزتان را پیش می گیرید؛ همان برنامه یکنواختی که شما را برای آن لحظه معین بزرگسالی که قدرت فرار از آن را ندارید، آماده می کند: کار. بدون کار خبری از پول هم نیست، پولی برای خرید غذا برای تامین سرپناه و همه آن چیزهایی که سلامت و طول عمر شما را تضمین می کند. اما آیا تابه حال به این فکر کرده اید که واقعاً کارتان چه تاثیری بر سلامتیتان می تواند داشته باشد؟
واقعیت این است که خطراتی که کار می تواند بر سلامتی داشته باشد، وجود دارند و هرچه پیش می رود آشکارتر نیز می شوند. صرفنظر از این واقعیت که مشکلات سلامتی ناشی از کار تا حد زیادی به صنعت بستگی دارد، بگذارید با آن روبه رو شویم: الان پشت کامپیوتر نشسته اید و این احتمال وجود دارد که در محل کارتان باشید. برای شروع خوب است به مشکلات ناشی از محیط دفتر کارتان بپردازیم—دانستن خطرات محیط کار بر روی سلامتی می تواند زندگیتان را نجات دهد، یا حداقل آن را طولانی تر کند.
مشکلات اندام های بالاتنه
شانه هایتان درد می کند؟ آرنج هایتان درد می کند؟ مچ هایتان ورم کرده است؟ انگشتانتان می سوزد؟ اینها فقط تعدادی از نشانه ها و علائم مربوط به مشکلات اندام های بالاتنه تان است، ازجمله: سندرم مجرای مچ دست، اپی کندیلیتیس (آسیب آرنج)، و اختلال تاندون مچ. مشکل کار این است که این علائم معمولاً قابل تعمیم، نامعین و نامشخص هستند.
احتمالاً تابه حال اصطلاح مشکل استرس تکراری به گوشتان خورده است و بلافاصله انگشتانی عصبی در نظرتان مجسم شده که منجر به بروز سندرم مجرای مچ دست در شما گردیده است. نام این مشکل خود نشان می دهد که تکراری بودن به تنهایی علت آن است، اما ما می دانیم که این کاملاً صحت ندارد. اکثر شواهد نشان می دهد که این مشکل با رابطه پیچیده بین سه فاکتور مهم صورت می گیرد: عوامل ارگونومیک یا کار پژوهی، مشکلات پزشکی قبلی و عوامل روحی روانی. تکراری بودن عمل به تنهایی ندرتاً منجر به این بیماری می شود. درعوض، ترکیب این عوامل با یکدیگر—فشار، تکراری بودن، لرزش، و فرم بد نشستن—در این زمینه مقصر است.
این چه معنایی برای شما دارد؟ کنار آمدن با مشکلات اندام های بالاتنه، تجربه ای بسیار آزاردهنده است. ایجاد تغییر در محیط کارتان به تنهایی مشکل را برطرف نمیکند، گرچه کمک کننده خواهد بود. درصورت امکان، با پزشکتان درمورد مشکلات قبلی پزشکی که می تواند در بروز این مشکل دخیل باشد مشورت کنید.
کمر درد
تعیین علت اصلی کمر درد و رابطه آن با کارتان، کار بسیار دشواری است. درواقع، همه عواملی که برای مشکل بالا ذکر کردیم، دراینجا نیز دخیل هستند. آنچه آشکار است اهمیت پیشگیری از این مشکلات است.
وقتی روی عوامل تغییرپذیر مثل سیگار کشیدن، یا چاقی متمرکز شوید، که نشان داده فایده بخش هم هستند، نکته اصلی ایجاد تغییر در طرح کارتان و داشتن یک برنامه تمرینی کششی و قدرتی مداوم است. اگر کارتان طوری است که مجبوری مدت زمان زیادی بنشینید یا ساکن باشید، یا حرکات غیرمنتظره در آن است، یا در معرض لرزش و ارتعاش هستید، یا بیش از اندازه غیرفعال هستید، حتماً باید فکر کنید و راهی پیدا کنید که چطور کارتان را برای کاهش فشار وارد بر کمرتان تغییر دهید. از اینها مهمتر اینکه باید حتماً از تمرینات کششی و قدرتی در برنامه روزانه تان استفاده کنید.
اختلالات تنفسی
ایا با دیدن آبریزش بینی، چشمان پف کرده، و عطسه های یکی از همکاران، تیره پشتتان شروع به لرزیدن می کند؟ محل کار محیط بسیار خوبی برای انتقال بیماری های تنفسی، به ویژه در ماه های سرد می باشد. عواملی مثل ویروس های متداول سرماخوردگی، ویروس آنفولانزا، و ویروس نورواک قابلیت این را دارند که به سرعت در محیط های بسته منتشر شوند و خیلی از آنها روی سطوح غیرجاندار تا 48 ساعت زنده می مانند.
درمورد بیماری ها و عفونت های تنفسی ویروسی، لازم نیست بدانید که چه چیز در شما مشکل ایجاد کرده است چون هیچ راه حلی جز استراحت و تامین آب بدن وجود ندارد. اما، اگر بیشتر از همیشه احساس بیماری می کنید، بهتر است حتماً به پزشک مراجعه کنید. مسئله مهم این است که ببینید این ویروس چطور منتقل می شود: معمولاً به شکل انتشار چکه های تنفسی (عطسه و سرفه)، ترشحات تنفسی (بزاق و خلط) و به ویژه برای ویروس نورواک، از طریق مدفوع و استفراغ. وقتی بدانید این ویروس ها چطور منتقل می شود به شما کمک می کند که راه های پیشگیری از ابتلای آن را بفهمید. حتماً نظافت دست هایتان را رعایت کنید، از استفاده از وسایل به صورت شراکتی خودداری کنید، هنگام عطسه یا سرفه جلوی دهانتان را بگیرید، و در اینگونه مواقع تا می توانید از برخورد با سایرین خودداری کنید—اگر فکر می کنید بیمار هستید، در خانه بمانید.
در کنار بیماری های تنفسی ویروسی، قارچ های انگلی از جمله متداول ترین مشکلات تنفسی است که در محل کار اتفاق می افتد.
قارچ های انگلی یکی از متداولترین انواع قارچ ها در زمین هستند و در هر محیطی که رطوبت در آن جمع می شود، اتفاق می افتد: فرش، عایق ها، لوله کشی، دستگاه تهویه هوا، و این نشان می دهد که محیط کار از این قاعده مستثنی نیست. این قارچ های انگلی اگر در فضا منتشر شوند، مشکلات مختلفی را مانند واکنش های آلرژیک، تشدید آسم، و عفونت هایی مثل کریپتوکوکوز ایجاد می کند.
اسبستوس نیز می تواند واکنش های بسیار شدیدی مشابه با قارچ های انگلی ایجاد کند. اسبستوس اسم عامی است که به گروهی از شش ماده معدنی طبیعی که در صنایع برای پوشش حفاظتی و عایق بندی ابزارها به کار می رود. گرچه محدودیت هایی که جدیداً در ساختمان سازی اعمال می شود باعث می شود که این مشکل کمتر در ساختمان ای نوساز وجود داشته باشد.
استرس
اضطراب، استرس و اختلالات عصبی به یکی از مهم ترین مشکلات ناشی از کار بدل شده است. استرس می تواند یکی از مهمترین عوامل در ابتلا به مشکلات قلبی-عروقی، اختلال ترس، و اختلالات ماهیچه ای-استخوانی می باشد و حتی میتواند سیستم دفاعی بدنتان را هم ضعیف کند.
هنوز علت اصلی بروز استرس مشخص نشده است، چه خصوصیات فردی در کار باشد یا شرایط کاری، مثل شیفت کاری، عدم توازن در پاداش ها و تلاش های کارکنان، تقاضای بالا، ضعیف بودن محل کار از نظر روانی-اجتماعی و از این قبیل.آنچه مشخص است این است که وجود چند عامل استرس زا در فرد موجب بروز مشکل می شود. اگر شما چنین وضعیتی دارید باید سریعاً دست به کار شوید. ورزش ها ایروبیک (مثل دو) راه بسیار خوبی برای دفع استرس بدن است.
خط آخر
کار آنقدرها هم که فکر می کنید بد و لزوماً ناسالم نیست. با دنبال کردن سه اصل مهم در امنیت کاری یعنی: ارزیابی، آموزش و ورزش، می توانید نه تنها از بروز هرگونه مشکل جلوگیری به عمل آورید، بلکه کار به تجربه ای عالی برایتان تبدیل خواهد شد. پس محیط کارتان را ارزیابی کنید، درمورد خطرات و راه حل ها به خود آموزش دهید و ورزش کنید.
boomba
02-15-2009, 04:29 PM
http://www.parsiteb.com/images/normall/4a622478c_m.jpg
يك اتفاق ساده، يك ماجراي معمولي. اصلاً به روشهاي خارقالعاده نيازي نيست.
ما هر روز در زندگي روزمرهمان اتفاقات بسياري را ميبينيم و از كنار آنها به سادگي ميگذريم. هر روز اتفاقات بيشمار در اطرافمان ميافتد و ما بيتوجه به آنها به كارمان ادامه ميدهيم و اصلاً فراموش ميكنيم كه اتفاقي افتاده يا نه. آنقدر غرق زندگي معمولي و روزمره ميشويم كه حتي خودمان را فراموش ميكنيم. فراموش ميكنيم كه رنگ لباسمان چيست؟ فراموش ميكنيم كه آيا در خانه را قفل كردهايم يا نه، فراموش ميكنيم كه بايد ناهار يا چاي بخوريم. حتي گاهي اوقات آنقدر سرگرم كار هستيم كه وقتي سر بلند ميكنيم و به چشم همكارمان خيره ميشويم، اسمش را براي لحظهاي از ياد ميبريم.
اما زندگي ما سرشار از اين اتفاقات سادهاست؛ اتفاقاتي كه اگر خوب دركشان كنيم، ميتوانيم از زندگي تعبيري بهتر داشته باشيم و لذت زنده بودن را بيش از پيش درك كنيم.اين اتفاق ساده ميتواند خيرهشدن به پرندهاي كوچك باشد. ميتواند چشم دوختن به پرواز ناگهاني چرخريسكي باشد در حوالي ما، در ميان اين هواي دودگرفته. مسلما اين ماجرا يك اتفاق ساده است كه در ميان ازدحام كاري روزهايمان بارها ديده شدهاست و بيتفاوت از آن گذشتهايم. اين اتفاقي سادهاست؛ ساده اما بسيار دلنشين.
در اين روزهاي پردغدغه كه گاه خاكستري آسمان نگرانمان ميكند، هيچ كس اما فكر نميكند كه احياناً لحظهاي بايستد و به اين منظره زيبا توجه كند. همه ما عادت كردهايم اين ماجراها را در سبد اتفاقات روزمرهمان بگذاريم و با خود به خانه ببريم، شايد در آنجا و هنگام صرف شام يا نوشيدن چاي، براي شكستن سكوت هم كه شده، جملهاي بگوييم؛« اين روزها چقدر گنجشك ميبينم» و بعد دنباله اين حرف در لابهلاي سريالها و برنامههاي شبانگاهي تلويزيون گم شود. تنها همين اتفاق ساده ميتواند برايمان جذاب باشد اگر ديده شوند.
«امروز شاه مصمم بودند شكار پلنگ بكنند. چند سردار تعيين فرموده، به كوك داغ و غيره فرستاده بودند كه پلنگ پيدا كنند. خودشان هم از طرف دره معروف به شترخان تشريف بردند. در اين دره كه قدغن بود، قاطر زياد ديده شده بود... . خلاصه تا سر ناهار (همراه) شاه بودم. بعد منزل آمدم. شاه هم شكار تشريف بردند. پلنگ نزدند بلكه يك دسته شكار ديدند، تشريف بردند. دو شكار زدند. در دامنه هم كمي طيور را تماشا فرمودند. ميرزا عبداللهخاننوري يوشي پلنگي شكار كرده بود و ظاهرا اسباب تغير شاه بشود.»
تهران در خاطرات اعتمادالسلطنه شهري بدوي است؛ شهري تازه به دامان تجدد درآمده و سرشار از منابع اقليمي؛ شهري كه در چندين كيلومترياش ميتوان به شكار پلنگ رفت؛ شهري است كه ناصرالدين شاه با هر بار شكار رفتن، دست خالي باز نميگردد و در لابهلاي گشت و گذارش در حاشيه اين شهر، دل به آواز پرندگان هم ميدهد. بگذريم از اينكه در حوالي تهران و جايي در كنار باغهاي بهارستان و نگارستان ناصرالدينشاه اغلب بهدليل آرامش ناشي از وجود وحوش و پرندگان به تعبير اعتمادالسلطنه اوقات مفرحي داشت.
تهران 200سال پيش شهري عجيب بود. نه خبري از ازدحام خودروها در آن بود و نه آدمها بر مرزهاي اقليمي آن هنوز يورش برده بودند. تهران در آن روزگار دوستداشتنيتر بود شايد.
ماجراي جغدهاي بالاي شمسالعماره يكي از نشانههايي بود كه هنوز مردم اين شهر به الگوهاي طبيعت در زندگي روزمره وفادار بودند. اما تهران خيلي زود و عجولانه به دامان زندگي مدرن افتاد. آنقدر عجولانه كه فراموش كرد كه اين شهر پرندهزاري بود در روزگار گذشته. انگار رؤياي اين شهر پر پرنده خيلي زود به كناري نهاده شد و دود، آهن و سيمان به ناگاه جلوه كرد و شهر پر شد از بناهايي كه نشاني نداشت از ويژگيهاي اقليمياش.
اما اين ماجراي روزگار گذشته است؛ داستان شهري كه هنوز در چنبره خودروها و ترافيك و آلودگي گرفتار نشده بود. شايد براي اولين بار هنگامي كه در حوالي لالهزار اولين باغ وحش تهران شكل گرفت همه مردم شهر تعجب كردند، چرا كه شهر و حوالي آن از حيوانات و پرندگان خالي نبود. اما بهتدريج حوالي شهر از حيوانات مختلف تهي شد و باغ وحش آن نيز خودنمايي بيشتري كرد. تهران 200سال پيش هيچ شباهتي ندارد به شهري كه امروزه در دامان البرز آرميده است. تهران بسياري از نشانههايش را فراموش كردهاست.
http://www.parsiteb.com/images/e3cd633e8.jpg
يك گشت و گذار
شايد درست باشد كه ميگويند آلودگي هوا بسياري از پرندگان اين شهر را فراري دادهاست. شايد درست باشد كه آسمان اين شهر خاكستري اين سالها كمتر صداي بال زدن پرندهاي را ميشنود، اما واقعيت اينگونه است؟ آيا پرندگان اين شهر كوچ كردهاند يا ما خود آنان را از ذهنمان كوچاندهايم. مگر ميشود شهري به اين بزرگي، ديگر ميزبان پرندهاي نباشد.
مگر ميشود تهران كه روزگاري شهر طوطيها بود، در آسمانش امروز تنها سرب باشد و دود و خاكستر. انگار ما آنان را فراموش كردهايم. اگر نه هنوز در جايجاي اين شهر صداي پرندگان به گوش ميرسد. اگر نه اين شهر آنقدرها هم كه ميگويند، صداي بال زدن پرندگانش را از ياد نبردهاست. در واقع ما شهروندان اين شهر هستيم كه پرندگان مختلف اين شهر را از ياد بردهايم و حتي در زندگي روزمرهمان نشاني نمييابيم از آنان، اگر نه اين شهر همچنان پرنده دارد.
شايد براي نمونه مرور يك گزارش شگفت زدهمان كند. گروهي كه نام طرلان را بر خود دارند، هفته گذشته هنگامي كه آلودگي هوا در شهر قرباني ميگرفت، به مركز شهر رفتند. مقصد آنان پارك شهر بود. آنان رفتند تا در اين هواي دود گرفته، پرندگان اين شهر را بازيابند. آنان معتقد بودند تهران هنوز پرنده دارد. پس براي اينكه اين حرف را به اثبات برسانند رفتند پارك شهر. نتيجه بسيار جالب و شگفتانگيز بود؛ مشاهده 23گونه پرنده آن هم در هواي گرفته پارك شهر. آنان در كمتر از 3ساعت پرسه زدن در پارك شهر، توانستند گونههاي مختلف پرندگان را ببينند.
گنجشك خانگي، سهره سبز، سهره جنگلي، سار، مينا، توكاي سياه، توكاي گلو سياه، توكاي باغي، توكاي باغي بزرگ، سسك چيف چاف، قمري خانگي، كبوتر چاهي، كلاغ ابلق، كلاغ زاغي، چرخريسك بزرگ، چرخريسك سر آبي، شاه طوطي، طوطي طوق صورتي، بلبل خرما، دمجنبانك ابلق، دمجنبانك خاكستري، داركوب سوري و ماهي خورك معمولي. وجود اين همه پرنده در حوالي پارك شهر نشان از يك واقعيت داشت. نشان از حضور پرندگاني كه هنوز در اين شهر و دور از چشمهاي ما زندگي ميكنند.
http://www.parsiteb.com/images/81f8c04.jpg
يك جنبش تازه
هنگامي كه اولين يافتههاي پژوهشي مهم با عنوان«نژاد و پسماندهاي مسمومكننده در ايالات متحده» كه از سوي كليساي متحد مسيح انجام شده بود، منتشر شد، جنبشي نوين در عرصه شهرسازي جهان شكل گرفت؛ جنبش«عدالت زيستمحيطي». در واقع يافتههاي اين پژوهش دادههاي جمعيت را در سطح ايالات متحده با مكان تخليه پسماندهاي سمي مقايسه ميكرد و به جمعيتهاي محرومي اشاره داشت كه در مواجهه با آسيبهاي زيستمحيطي و اثرات ناشي از آن قرار گرفتهاند.
همين پژوهش كافي بود كه جنبش عدالت زيستمحيطي در نگاه اول با توجه به اجتماع انساني و سپس اقليمي حركتي نوين در عرصه شهرسازي جهان پديد آورد. در واقع اين جنبش گامهاي تازهاي به سمت تحقق توسعه پايدار شهري برداشت و شهرها را از كابوس صنعتي و مدرن و مجامع صرفا اقتصادي بودن رهاند. اين جنبش با تمركز بر فشارهاي زيستمحيطي و صدمات وارده شده به اقليتهاي بومي و اقليم آنان در بخشهاي مختلف جهان نيز توانست طرفداران بسياري بهخود جلب كند.
در واقع اين حركت، نوعي اتفاق نظر مردم جهان بر كاهش صدمات زيستمحيطي توسط كارخانهها و صنايع است و حتي در زماني كوتاه و در سال1994 رئيسجمهور وقت اين كشور را مجبور كرد تا دستورالعمل اجرايي ويژهاي براي توجه بيشتر به عدالت زيستمحيطي امضا كند.اين جنبش اصولي هفده گانه را به اجرا درآورد. نخستين و مهمترين اصل اين جنبش بدين شرح بود: عدالت زيستمحيطي بر تقدس زمين (مادر همه منابع)، وحدت اكولوژيكي، استقلال همه گونهها و حق عاري بودن از تخريب اكولوژيكي تاكيد ميكند.
هرچند اصول ديگر اين جنبش همچنان بر موضوعات زيستمحيطي بهويژه در بخش جوامع انساني و همچنين لزوم حفاظت بيشتر از محيطزيست تاكيد دارد اما انگار تمامي شهرهاي جوامع در حال توسعه بدون توجه به اين جنبش همچنان بر همان راهي ميرفتند كه قبل از آن.
بازگشت به نقطه آغاز
تهران فراموش شدهاست. اگرنه اين شهر نه تنها پرندگانش را از دست نداده بلكه از تمام گوشه و كنار اين شهر خبر حضور پرندگان مختلف به گوش ميرسد. گاه در پارك جمشيديه خبر از ديده شدن ابيا ميدهند و گاهي نيز سسكهاي تاج طلايي را در بخشي ديگر از شهر ميبينند. گونههاي مهاجر نيز در اين شهر كم نيستند. ترديدي نيست اگر انسانها توانستهاند با شرايط محيط خود را وفق دهند، پرندگان نيز ميتوانند. 2 سال پيش بود كه چند مرغ دريايي راه گم كرده و به تهران آمدند و در حوالي شهرك اكباتان روزها پرسه زدند. همه اين اتفاقات در شهري ميافتد كه ميگويند پرندگانش را از دست دادهاست. اما واقعيت چيز ديگري است. تهران همچنان شهري است با پرندگان مختلف.
اين شهر چه از آن روز كه ناصرالدين شاه به هواي شكار و شنيدن آواز پرندگان به اطرافش ميرفت؛ چه امروز كه با پرسه زدن در حوالي پارك شهرپرندگانش را ميتوان بازيافت، همواره محلي براي زندگي پرندگان بودهاست. تنها چيزي كه موجب نگراني است، فراموشي شهروندان اين شهر است. آنان با چشمهاي باز حتي ديگر پرندهاي در اين شهر نميبينند. آسمان اين شهر ديگر فراموش شدهاست و هيچ نگاه ناظري نيست تا بر آن به جستوجو برخيزد. تهران در فراموشي ما پرسه ميزند. اگرنه اين شهر هنوز هم ميتواند جذاب باشد؛ آنگونه كه بود
boomba
02-15-2009, 04:31 PM
http://www.parsiteb.com/images/normall/8963.jpg
اتفاقات بزرگ به ندرت مانعی در سر راه عشق می شوند , مسایل کوچک و بی اهمیت ، بیشترین ضربه را می زنند. زن دوست دارد خمیر دندان را از وسط فشار دهد ، مرد آدم مرتبی است می خواهد خمیر دندان را از ته فشار بدهد و مصرف کند . هرچند این عمل کمی آزار دهنده است ، ولی نباید آن را تهدیدی جدی برای روابط خانوادگی دانست .
مرد هنگامی که از محل کار به منزل بر می گردد ، دوست دارد لباسهایش را روی صندلی بیندازد و زن از او می خواهد که آنها را آویزان کند و منظم باشد . زن دوست دارد برنامه منظمی داشته باشد ، شبهای خاصی مهمانی بروند و فقط آخر هفته مهمان بیاید ، اما مرد دوست دارد هر وقت دلش خواست بیرون برود و هیشه آماده پذیرایی از مهمانها باشد. مرد دوست دارد ، تعطیلاتش را هر سال در همان جای قبلی بگذراند و زن می خواهد مکانهای تازه ای ببیند و اتفاقات متفاوتی را شاهد باشد.
هیچ یک از این اختلافات نمی تواند اساس به هم ریختن یک رابطه شود ، اما جالب توجه است بگوییم که این مسائل کوچک تا چه اندازه تشدید کننده است و می تواند در نهایت به اختلافاتی چاره ناپذیر تبدیل شود.
جالب اینجاست ، که همیشه دو نفر با تمام نیرو برای غلبه بر مشکلات اصلی تلاش می کنند ، ولی سرانجام مشکلات کوچک آنان را مغلوب می سازد ؛ چیزهای بی اهمیتی که فرصت وخیم تر شدن یافته است.
و علت این مسئله نادیده گرفتن بسیاری از اختلافهای کوچک در زندگی است که منجر به انزجار از یکدیگر میشود.
و در اینجا هم به معنی مثال معروف میرسیم که :
قطره قطره جمع گردد
وانگهی دریا شود
برای مثال خیلی وقتها میبینید به خاطر یک مسئله کوچک با هم اختلاف پیدا میکنید و از همین اختلاف کوچک کار به جاهای باریک میرسد، در بسیاری از موارد علت این کش مکشها بی اعتنایی به مسائل پیش پا افتاده است که به خاطر اهمیت ندادن مانند غذای هر روز اگر بحث نکنید فکر میکنید روز بدی را پشت سر گذاشته اید و یا یک چیزی کم دارید و کاری را فراموش کرده اید.
پس منطقی فکر کنید و نگذارید مسائل و اختلافات کوچک در زندگی مانند فتیله دینامیت یواش یواش زندگی شما را از بین ببرد.
راه از بین بردن این دینامیت تفاهم و فکر منطقی است.
خود را جای همسرتان بگذارید و ببینید اگر مسائلی را که شما دوست دارید انجام بدهد آیا شما هم طبق خواسته او پیش نمیروید ؟
عاقلانه است ، هرچند یک بار خانه دل را از مسائل پیش پا افتاده و کوچک که اگر متوجه نباشیم به اژدهایی آتشین تبدیل خواهد شد پاکسازی کنیم.
jamshidjap
02-16-2009, 11:40 AM
نقش کنترل احساسات در ابعاد مختلف زندگی
یکی از سوالاتی که به کرات از من(منظور نویسنده این متن است نه نویسنده وبلاگ) پرسیده می شود، مطالبی در مورد پرخوری احساسی و استرس است. کمتر اتفاق می افتد افرادی که در حیطه ی تناسب اندام دستی در کار دارند، در مورد احساسات صحبت کرده و خودشان را درگیر اینجور مسائل کنند. اگر شما هم تصور میکنید که جزء یک چنین افرادی هستید بهتر است از این صفحه خارج شده و مطلب دیگری را برای مطالعه کردن انتخاب کنید.
بدن شما به این دلیل دارای فرم فعلی است چراکه شما این فرم را به آن داده اید. شکل بدن شما تنها به دلیل وجود ژن و وراثت به این صورت در نیامده است، حتی "متابولیسم کند" هم آنچنان شما را با خطرات جدی روبرو نخواهد کرد چرا که با تقویت ماهیچه ها و ثابت نگه داشتن میزان قند خون به راحتی می توانید متابولیسم بدن خود را تسریع کنید؛ اما اگر به طور مرتب از میان وعده های ناسالم استفاده کرده، غذاهای ناسالم بخورید، تمام طول روز دراز کشیده باشید، و از برنامه خواب و استراحت مناسب برخوردار نباشید، تمام مدت با احساسات مغتشش و استرس روبرو باشید به خودتان مدیون هستید که طرز زندگی تان را تغییر دهید. شما باید منشاً ایجاد مشکلات را پیدا کرده و اههای سازنده ای برای مقابله با آنها پیدا کنید. اگر از وضعیت زندگی خود به درستی آگاهی نداشته باشید و به درستی متوجه نباشید که از کجا باید برای حل مشکلات اقدام کنید، به طور ناخواسته وضعیت دشواری را هم به بدن و هم به روابط خود تحمیل خواهید کرد.
بهترین نکاتی که می توانند در این راه به شما کمک کنند ایمان، مدیتیشن، و آگاهی نسبت به این مطلب است که می توانید از خودتان "فرد بهتری" بسازید. اولین گام در این راه، بدست آوردن دانش و آگاهی کافی نسبت به احساساتتان می باشد. شاید توصیه هایی که من در مورد احساسات می کنم، کمی برایتان عجیب باشد، اما اگر به علم مدیتیشن آشنایی پیدا کنید، به راحتی می توانید متوجه منظور من بشوید. به هر حال مطمئن باشید که با به کارگیری این موارد به راحتی می توانید به نتیجه دلخواه دست پیدا کنید. برخی از تکنیک هایی که در ذیل به شما معرفی می شوند، برگرفته از روش های "تیک نات هان" راهب فوق العاده ی بودایی می باشند.
زمانیکه با احساسات شدید روبرو می شوید، باید پیش از هر چیز همیشه یادتان باشد که یک نفس عمیق بکشید. زمانیکه نسبت به احساسات خود بی توجهی می کنید، این احساسات به طرق دیگر خود را نمایان می سازند که خوردن بیش از اندازه نیز جزئی از آن می باشد. به احساسات خود مانند طفلی که در حال گریه کردن است نگاه کنید، این کودک نیازمند کمک شماست. زمانیکه نفس عمیق می کشید، بر روی دم و بازدم خود تمرکز کنید. بعد احساس مورد نظر را برای خودتان تشریح کنید. به عنوان مثال بگویید: "من احساس ناامیدی می کنم" یا "من عصبانی هستم" و یا هر احساس دیگری که در آن لحظه بر شما غلبه کرده. بعد هم به خشم و یا ناامیدی خود لبخند بزنید. هدف این نیست که آنی مشکل را حل کنید، فقط باید با دقت تمام به آن توجه کنید و نفس خود را خالی کنید. این توجه، به نوبه خود شما را آرام تر کرده و از شدت احساسات منفی شما می کاهد.
اگر از دست کسی عصبانی هستید، چه یکی از دوستان نزدیکتان باشد، چه راننده ای که در خیابان بد رانندگی می کند، به این فکر کنید که آنها هم به اندازه شما در حال اذیت شدن هستند. به اطرافیان خود به چشم یک کودک 5 ساله نگاه کنید که به شدت آسیب پذیر است. شما نسبت به این کودک 5 ساله حس ترحم و همدردی دارید؛ او با وجود تمام بی توجهی ها، ترس ها، خشم ها، حسد ها، اضطراب ها و ناکامی ها بزرگ شده است. شاید خودتان هم با یک چنین مشکلاتی در زندگی مواجه شده باشید، خیلی سخت است، اما حقیقت دارد. در هر حال تحت هر شرایطی که احساس عصبانیت به شما دست داد، فوراً یک نفس عمیق بکشید. لازم نیست دیگران را به خاطر کارهای بدی که انجام می دهند، ببخشید، اما نسبت به افرادیکه عصبانی هستند، قدری رحم داشته و نسبت به آنها دلسوزی کنید چرا که آنها نیز در رنج و عذاب به سر می برند. این کار به نوبه خود سبب می شود تا در حد بسیار زیادی از رنج و اندوه شما کاسته شود و می تواند نقش سازنده ای داشته و آثار مخرب خشم را بر روی شما از میان بردارد.
برخی از افراد هستند گه گرایش شدیدی به "تقلب" کردن در رژیم های غذایی شان دارند. اولین کاری که باید انجام دهید این است که "هوس" را از خودتان دور کنید. اگر شما به دنبال موارد منفی در زندگی خود نیستید، بهتر است که در حوالی آنها هم ظاهر نشوید تا بر روی شما نتوانند کوچکترین تاثیری بگذارند. اگر غذایی مقابلتان قرار گرفت که نمی دانستید که آیا می توانید از خوردن آن صرف نظر کنید، یک لحظه صبر کنید، نفس عمیقی بکشید، و بعد تصمیم بگیرید. گاهی اوقات ممکن است که برای مدت زمان کوتاهی دچار احساسات آنی بشوید، اما تحت هر شرایطی باید بر روی اهدافی که در ذهن می پرورانید تمرکز کرده و با برنامه ریزی به جلو بروید. به طور کلی نظر من این است که اگر برای لحظه ای کوتاه به هوس های خود خیلی منطقی و عاقلانه فکر کنید، آنها به سرعت رنگ می بازند، به ویژه اگر از منبع آن دور شده و یا خودتان را مشغول به انجام کار دیگری کنید. اگر سعی کنید با اتکا به قدرت های فوق العاده و ماورای انسانی با آنها بجنگید، مطمئن باشید که با این کار خود فقط آنها را تقویت و تشدید کرده اید.
دقت داشته باشید – اگر بر روی هر چیزی پوشش بگذارید، چیز دیگری فاش خواهد شد. زمانی که افراد می گویند به دلایل تغییرات احساسی پرخوری می کنند، در واقع منظورشان این است که اگر غذا را برداریم در زیر آن یک سری احساسات ناخوشایندی وجود دارد و از آنجایی که فرد تمایلی به رویارویی با آنها ندارد، غذا خوردن را انتخاب میکند تا با این کار به نوعی از احساسات اصلی خود فاصله گرفته باشد.
درصد عظیمی از اضطراب و استرسی که در افراد مختلف بروز می کند به دلیل تفاوت هایی است که در واقعیت زندگی و تصورات ذهنی آنها وجود دارد. به هر حال این جزء طبیعت انسان است که هم باید لذت را تجربه کند و هم زجر و سختی را. حقیقت، حقیقت است و تنها راهی که می توانید از طریق آن به جای دیگری بروید این است که موقعیت فعلی خود را قبول کنید و سپس مسیر مورد نظر خود را انتخاب نمایید. درست مانند زمانیکه در فروشگاه زنجیره ای ایستاده اید و نقشه ای که در مقابلتان وجود دارد به روشنی معین می کند که در کجای فروشگاه ایستاده اید. نمی توانید جر و بحث کنید که چرا این جا هستید و همچنین نمی توانید آرزو کنید که ای کاش در جای دیگری ایستاده بودید. به هر حال موقعیت فعلی تان اینجاست و باید آنرا بپذیرید. حقیقت را همانطوری که هست بپذیرید و اولین گام را دقیقاً از جایی بردارید که در حال حاضر در آن قرار گرفته اید.
البته منظور ما این نیست که مشکلاتتان دقیقاً در همان نقطه ای که بروز می کنند، حل نمایید. فقط باید اطلاعات جامع و کاملی در مورد کلیه احساسات خود داشته باشید و واقعیات زندگی را پذیرا باشید. حل مشکلات هم به نوبه خود نیازمند توجه و آگاهی است، اما صرفاً نیازمند مدت زمان بیشتری می باشد. اگر از ایمان و عقیده ی بالایی برخوردار باشید، می توانید تلاش کرده و در کنار آن دعا کنید و نتیجه را به خدا بسپارید. همچنین می توانید موقعیت فعلی خود را به خوبی تجزیه و تحلیلی کرده و گزینه های مختلفی را که در پیش رویتان قرار دارد، بسنجید؛ همیشه به این نکته دقت داشته باشید که در هر لحظه ممکن است گزینه های جدیدی در مقابلتان سبز شوند که قبلاً به ذهنتان نرسیده باشند. در هر صورت سعی کنید که با دید مثبت به مسائل نگاه کنید و خشم و غرور و یک چنین خزعبلاتی را کنار بگذارید و تبدیل به فردی شوید که خودتان از او قدردانی و تشکر می کنید.
به هر حال از هر مطلبی که رنج می برید، و احساسات شما هر چه که هستند، سعی کنید از آنها فرار نکنید. تا کی می خواهید این کار را انجام دهید؟ سعی کنید به چشم یک میهمان به آنها نگاه کرده و به آنها خوش آمد بگویید تا بهتر بتوانید آنها را درک کنید. فقط نفس بکشید، در کنار احساسات خود بنشینید، آنها را بازبینی کرده و به آنها لبخند بزنید. این کار را فقط برای چند روز انجام دهید ونه بیشتر، آنوقت می بینید که احساسات منفی تان دیگر هیچ گونه انرژی نخواهند داشت تا شما را آزار دهند. دیگر تمایلی به سرکوب کردن احساسات خود نخواهید داشت، با پرخوری بر روی آنها در پوش نخواهید گذاشت؛ فقط آنها را شناسایی کرده و از همان نقطه شروع به حل کردنشان میکنید. زمانی که اقدام به شناسایی اعمال خود می کنید، دیگر این احساساتتان نیستند که بر شما غلبه می کنند و به خوبی متوجه می شوید که شما چیزی بالاتر از احساساتتان هستید.
به راحتی می توانید به غم و اندوه خود لبخند بزنید، می توانید به خشم و عصبانیت خود لبخند بزنید، آنها دیگر جزئی از وجودتان هستند و در عین حال شما خیلی بالاتر از آنها هستید. اگر نسبت به آن احساس کاملاً طبیعی داشته باشید می توانید در کنار آن نشسته و بر این باور باشید که مانند میهمان می آیند و میروند. در مورد آنها از خود سوال بپرسید، دعا کنید، در مورد راههای سازنده ای که می توانید شرایط راتغییر دهید فکر کنید، ببخشید، عذرخواهی کنید، نفس عمیق بکشید، بر روی دم و بازدم خود تمرکز کنید و سعی کنید که به طور کلی تبدیل به انسان بهتری شوید. زمانیکه موقعیت فعلی خود را بپذیرید، آنوقت می توانید به راحتی تصمیم بگیرید که به کدام سمت میتوانید بروید.
jamshidjap
02-16-2009, 11:41 AM
خودتان را همانگونه که هستید بپذیرید
اگر میخواهید استرسها و نگرانیها را از خودتان دور کنید، به آسانی تحتتأثیر عوامل و شرایط محیطی قرار نگیرید و با استفاده از استعدادها و خلاقیتهای خود به ابراز وجود و مقابله با شرایط نامطلوب بپردازید. خودتان را همانطور که هستید بپذیرید.
اگر میخواهید استرسها و نگرانیها را از خودتان دور کنید، به آسانی تحتتأثیر عوامل و شرایط محیطی قرار نگیرید و با استفاده از استعدادها و خلاقیتهای خود به ابراز وجود و مقابله با شرایط نامطلوب بپردازید. خودتان را همانطور که هستید بپذیرید. فراموش نکنید شما با هر نقص و کمبودی که داشته باشید، باز هم دوست داشتنی و ارزشمندید. نقص عضو، معلولیت، فقر، مشکلات مالی و هر کمبود یا نقص دیگری نمیتواند چیزی از ارزش شما کم کند. پذیرفتن خود با تمام نقصها، ضعفها و کمبودها نشاندهنده عزت نفس و اعتماد به نفس است.
خیلیها تصور میکنند اگر خودشان را همانطور که هستند بپذیرند، نمیتوانند تغییر کنند و به چیزهایی که میخواهند، برسند. بیشتر وقتها ما فکر میکنیم اگر نسبت به خودمان احساس خوبی نداشته باشیم و از خودمان، شرایط و موقعیت و عملکردمان ناراضی باشیم، این نارضایتی در ما ایجاد انگیزه میکند و باعث میشود برای تغییر، رشد، پیشرفت و رسیدن به شرایط بهتر تلاش کنیم. ممکن است این طرز فکر گاهی - آن هم در کوتاه مدت - درست باشد. خیلی اوقات احساسات ناخوشایندی مانند ناامیدی، عصبانیت، افسردگی و اضطراب، ما را برای تغییر آماده میکنند اما واقعیت این است که نارضایتی و احساسات ناخوشایند بعد از مدتی انرژی ما را میگیرد و توان لازم برای تلاش و ایجاد تغییر را از بین میبرد.
اولین قدم در تغییر و تلاش برای رسیدن به هدف، شادی و آرامش است. پذیرش خود و قبول واقعیت در واقع یک خودآگاهی همراه با احساس شادی و رضایت است. پذیرش، به شما احساس آرامش میدهد و همین، انرژی لازم برای رسیدن به هدف، تلاش برای ایجاد تغییر و رشد و پیشرفت را فراهم میکند.
● خواستهها و اهداف
شما میتوانید ضمن اینکه شرایط را میپذیرید، خواستههایتان را هم داشته باشید و برای رسیدن به آنها تلاش کنید. تصور کنید شما در یک خانه کوچک زندگی میکنید و آرزو دارید خانه بزرگتری داشته باشید. حسرتخوردن و مدام فکرکردن به اینکه خانهتان اندازه قفس است و ایکاش خانه بزرگتری داشتید، فقط روحیهتان را ضعیف میکند. شما میتوانید ضمن اینکه به خرید خانه بزرگتر فکر میکنید و برای رسیدن به این هدف، برنامهریزی و تلاش میکنید، شرایط فعلیتان را بپذیرید. باور کنید در خانه کوچک هم میشود شاد و خوشحال زندگی کرد. زندگی در خانه کوچک هم مزایایی دارد پس بهتر است تا زمانی که در این خانه زندگی میکنید، به مزایای آن فکر کنید؛ مثلا به اینکه راحتتر تمیز میشود، هزینههایش کمتر است و راحتتر و زودتر فروش میرود.
● پذیرش یا تسلیم
پذیرش و قبول واقعیت را نباید با تسلیم در برابر مشکلات و کمبودها یکی دانست. پذیرش یک نوع آگاهی همراه با علاقه، انگیزه و شادی است؛ در حالی که تسلیم نوعی پذیرش همراه با احساس ضعف، شکست و ناتوانی در ایجاد تغییر است.
● بهبود روابط
اگر خودتان را بپذیرید و با تمام وجود خودتان را دوست داشته باشید و به خود عشق بورزید، این احساس را به دیگران هم منتقل خواهید کرد و دیگران هم با شما راحتتر خواهند بود. پذیرش با ایجاد احساس شادی، رضایت و آرامش موجب میشود شما به شرایط مسلط شوید و راحتتر و بهتر زندگیتان را مدیریت کنید، همچنین این حس باعث میشود روابط شما با دیگران بهبود پیدا کند.
● تمرین پذیرش
حالا که متوجه شدید پذیرش، نقش مهمی در سلامت روان و بهتر شدن زندگی و رشد و پیشرفت شما دارد، بهتر است سعی کنید این مهارت (پذیرش) را در خودتان تقویت کنید. نکات زیر میتواند شما را بیشتر در این باره کمک کند:
▪ خودتان تواناییها و علایق خود را بشناسید
سعی کنید تواناییها، استعدادها، علایق و ویژگیهای شخصیتی خودتان را بشناسید. شناخت درست و صحیح از خودتان باعث میشود به خودآگاهی برسید و درباره تواناییهای واقعیتان بیشتر بدانید.
▪ اهدافتان را مشخص کنید
اهدافتان را مشخص کنید و دقیقا و بهطور واضح مشخص کنید که چه میخواهید. با در نظرگرفتن تواناییهای خود سعی کنید مناسبترین راه را برای رسیدن به اهداف خود انتخاب کنید.
▪ با خودتان صادق باشید
خودتان را گول نزنید. سعی کنید با دقت و صداقت کامل تواناییها، علایق و اهداف خود را مشخص کنید. دقت داشته باشید ممکن است کارهایی که برای جلب رضایت دیگران و تحت تاثیر اصرار آنها انجام میدهید یا کارهایی که به اجبار، آنها را انجام میدهید، جزء علایق واقعی خودتان نباشند.
مطمئن باشید کار را به بهترین شکلی که میتوانید، انجام میدهید. از خودتان توقع زیاد و خارج از تواناییتان نداشته باشید. هنگامی که مشغول انجام کاری هستید، تلاش کنید و مطمئن باشید هر کاری از دستتان بر میآمده، انجام دادهاید.
▪ خودتان را با دیگران مقایسه نکنید
اگر از آن دسته افرادی هستید که مدام خودشان را با دیگران مقایسه میکنند و به داشتهها و نداشتههایشان فکر میکنند، متاسفانه هنوز خودتان را نپذیرفتهاید. اینکه در یک مهمانی به جای لذتبردن از مصاحبت با دیگران و کسب تجربه و شنیدن خاطرات، مدام به چیزهایی که دیگران دارند و شما ندارید یا شما دارید و آنها ندارند فکر کنید، نشان میدهد هنوز فاصله زیادی با خودباوری و خودپذیری دارید.
▪ به خودتان پاداش بدهید
برای تقویت پذیرش خود و قبول واقعیتها و شرایط موجود زندگی، لازم است از قدرت تشویق استفاده کنید. هر وقت در برابر شرایط و موقعیتهای مختلف، خودتان بودید و خودتان را با دیگران مقایسه نکردید و هر وقت خطاها و اشتباهات خود را با واقعبینی پذیرفتید و آن را به دیگران نسبت ندادید، به خودتان جایزه بدهید.
▪ در صورت لزوم، باورهایتان را تغییر دهید
فهرستی از موارد و موضوعاتی که پذیرششان برایتان سخت است و نمیتوانید آنها را بپذیرید، تهیه کنید. بعد یکی یکی درباره شان فکر کنید. باورهایتان را مرور کنید؛ شاید لازم باشد آنها را تغییر دهید تا بتوانید بهتر مسائل را بپذیرید و به آرامش برسید.
● سخن آخر:
چطور ممکن است آدم چیزی را تغییر بدهد که آن را انکار میکند یا بیارزش میداند؟
ـ سوال اصلی
۴ دانشجو – که به خودشان اعتماد کامل داشتند– یک هفته قبل از امتحان پایان ترم به مسافرت رفتند و با دوستان خود در شهر دیگری حسابی به تفریح پرداختند اما وقتی به شهر خودشان برگشتند، متوجه شدند که در مورد تاریخ امتحان اشتباه کردهاند و امتحان به جای سهشنبه، دوشنبه صبح بوده است. بنابراین تصمیم گرفتند استادشان را پیدا کنند و علت جا ماندن از امتحان را برای او توضیح دهند.
آنها به استاد گفتند: «ما به شهر دیگری رفته بودیم که در راه برگشت لاستیک خودرویمان پنچر شد و با توجه به اینکه زاپاس نداشتیم تا مدت زمانی طولانی، نتوانستیم کسی را گیر بیاوریم و از او کمک بگیریم؛ به همین دلیل دوشنبه دیروقت به خانه رسیدیم». استاد فکری کرد و پذیرفت که آنها روز بعد بیایند و امتحان بدهند. ۴ دانشجو روز بعد به دانشگاه رفتند و استاد آنها را به ۴ اتاق جداگانه فرستاد و به هر یک ورقه امتحانیای را داد و از آنها خواست که شروع کنند. آنها به اولین مسئله نگاه کردند که ۵ نمره داشت. سؤال خیلی آسان بود و به راحتی به آن پاسخ دادند. سپس ورقه را برگرداندند تا به سؤال ۹۵امتیازی پشت ورقه پاسخ بدهند که سؤال این بود: «کدام لاستیک پنچر شده بود؟»...!
فرزانه فولادبند
روزنامه همشهری
jamshidjap
02-16-2009, 07:41 PM
تعبیر خواب از دیدگاه زیست شناسی و روانشناسی
فرانسیس کرک ، یکی از کاشفان dna ، بر این باور است که خواب دیدن ، راهی برای جداسازی و دور ریختن اطلاعات حسی است که در طول روز دریافت شدهاند. هنگامیکه چنین اتفاقی میافتد، سیستم عصبی فعال شده و نهایتا منتهی به رویا میشود. رابین رویستون ، روانپزشک ، بیش از 200 شرح رویا و خواب جمعآوری کرده است که ظاهرا مشکلات مربوط به سلامتی را بازگو میکنند. برای مثال ، مردی خواب دیده بود که دو پلنگ سیاه او را تعقیب میکنند و یکی از آنها پنجهاش را در پشت او فرو میکند. ماهها بعد ، این مرد مبتلا به بیماری خطرناکی شد که ویژگی آن وجود خال سیاهی در همان نقطه پشت است.
به نظر میرسد، رویاها گاهی الهامی برای حل خلاقانه مسائل هستند. مثلا ککوله ، کاشف بنزن ، بعد از این که خواب دید دایرهای از مارها هر کدام دم مار بعدی را در دهان دارد، موفق به کشف ساختمان شیمیایی بنزن شد که حلقوی است نه خطی. روانشناسان میگویند هر خوابی که میبینید، معنی پنهانی دارد. در این جا چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی میآید، که البته فقط نوعی برداشت از خواب است و نمیتواند حکمی کلی و قطعی داشته باشید و بیشتر به ارتباط بین اعمال و ذهن انسان بر میگردد.
چند تعبیر خواب از دیدگاه روانشناسی
پله: اگر خواب ببینید که از پله بالا میروید، معمولا نشانه آن است که موفقیتی در آینده خواهید داشت. پایین آمدن از پله به این معنی است که از شکست میترسید زیرا اخیرا به نوعی ، خطر کردهاید.
ماشین آلات: تقریبا همیشه نماد بدن و بخصوص مغز هستند. اگر خواب ببینید قسمتهای ماشینی را از یکدیگر باز میکنید، نشانه آن است که شما در حال مبارزه با یک ضعف روانی مثل فراموشی هستید. خواب دیدن ماشین روغنکاری شده و روان ، بیان کننده میل به سارماندهی بهتر در زندگی است. ماشین آلات زنگ زده و از کار افتاده نشانه بیماری جسمی یا روحی هستند.
مو: موی بلند و باز نشاندهنده میل به آزادی بیشتر است. اما اگر خواب ببینید موی خود را کوتاه میکنید، معنیاش این است که احساس میکنید در بخشی از زندگی خود محدود شدهاید. شانه کردن مو به معنی یافتن راه حل برای مشکلات پیچیده است.
منفذ: اگر خواب ببینید در منفذی گیر افتادهاید، معنیاش آن است که احساس میکنید زندگیتان تکراری شده است. سوراخ در لباس ، نشانه موفقیت مالی قریبالوقوع است.
مرگ: بندرت درباره مردن است. اگر خواب ببینید که خودتان مردهاید، نشانه آن است که میخواهید از شر تمام مشکلات دنیا خلاص شوید. مگر اینکه جدتان در گور بی نام و نشانی باشد که در این صورت از شغل یا حادثهای ناخوشایند میترسید. دیدن مرگ شخصی دیگر در خواب ، حاکی از رسیدن خبرهای تعجب برانگیز است و خواب دیدن مراسم عزداری یا تدفین ، پیامی از ضمیر ناخودآگاهتان است که باید چیزی را که به خاطرش افسوس میخورید، فراموش کنید.
علف و سبزه: منعکس کننده وضعیبت زندگی شماست. علف سبز نشان میدهد که همه چیز در وضعیت خوبی است. اما علف زرد رنگ و خشکیده به این معناست که شما خوشبخت نیستید، همنچنین به معنی بیماری نیز برداشت میشود.
آتش: اگر خواب ببینید که خانهتان آتش گرفته است، بدان معنی است که از کسی بینهایت عصبانی هستید. اما اگر فقط خودتان در آتش باشید، یعنی تحت فشار احساسات غیر قابل کنترل درباره کسی و یا از فقدان او هستید.
دریا: دیدن دریای خالی ، خبر از احساس فقدان رابطه در زندگیتان را میدهد و خواب دیدن ساحل ، به معنی آن است که احساس میکنید سعادتتان در زندگی در حال از دست رفتن است
jamshidjap
02-16-2009, 07:42 PM
خواب راحت در شب
کسانی که مشکل خواب دارند حتما این مطلب را مطالعه کنند.
کم نیستند کسانی که در شب به شمارش گوسفند مشغولند یا با بالش خود کلنجار میروند تا خوابشان ببرد. این افراد در آرزوی یک خواب راحت شب را تا صبح با مشکل سپری میکنند. در بعضی از این افراد ممکن است یک مشکل اساسی در سلامت جسمانی خود داشته باشند که مانع از خوابشان میشود مثلا تنگی نفس موقع خواب ولی در اکثر مواقع عوامل هیجانی یا محیطی بر روح و روان آنها تاثیر میگذارد. دستور العمل زیر به این گروه از اختلالات خواب ناشی از مشکلات روحی و روانی کمک زیادی میکند.
نظم داشته باشید. اگر در طول هفته استراحت کمی دارید به این امید که میتوانید در اخر هفته تمام خستگی خود را برطرف کنید کاملا در اشتباه هستید. خستگی روز را باید در اخر همان روز جبران نمایید. پس بهتر است هر شب 7 تا 8 ساعت خواب کامل داشته باشید.
برنامه ورزشی منظم داشته باشید. تحرک نه تنها باعث کاهش استرس که یکی از عوامل بیخوابی است میشود بلکه امواج کوتاه مغزی را که در خواب عمیق ظاهر میشوند طولانی تر میکند. اما فراموش نکنید که بین ورزش و خواب حداقل چهارساعت فاصله باید باشد چونکه ورزش دمای بدن و هورمون ادرنالین را افزایش میدهد که مانع از شکل گیری خواب عمیق میشود.
از مصرف قهوه و سیگار خودداری نمایید. کافئین و نیکوتین محرکهای کوتاه اثری هستند که در شکل گیری خواب عمیق اختلال ایجاد میکنند.
از نوشیدن الکل در شب پرهیز نمایید. الکل مانع از پیشرفت روند خواب میشود. برای شکل گیری یک خواب کامل مغز باید مراحل مختلفی را طی نماید. در پایان هر مرحله باید مرحله بعدی شروع شود. الکل مانع از شروع مرحله بعدی میشود. به این ترتیب فرد از خواب بیدار شده و مجددا همان مرحله اول خواب را سپری خواهد کرد. به این ترتیب صبح با خستگی تمام از خواب بیدار میشود. به عبارت دیگر خواب خسته کننده ای خواهد داشت.
تلویزیون خود را خاموش کنید. خیلی ها فکر میکنند که تلویزیون خواب اور است غافل از اینکه تلویزیون چیزی جز استرس به انها وارد نمیکند و دائما فکرشان را مشغول میکند. پس با ترک اعتیاد تماشای این جعبه جادویی خواب راحتی را برای خود به ارمغان اورید.
کارهای واجب خود را در ابتدای روز انجام دهید. هیچوقت وظایف و تکالیف خود را به زمانیکه میخواهید چراغ را خاموش کنید نیاندازید. با این کار از استرسهای روزمره خود خواهید کاست.
به توصیه های پزشک خود توجه کنید. اگر تمام مواد بالا را مو به مو اجرا کردید و باز هم با مشکل خواب مواجه شدید، به پزشک متخصص یا درمانگاههای اختلال خواب مراجعه نمایید. در این صورت با مصرف داروهای مناسب خوابی راحت خواهید داشت.
توجه داشته باشید که برای خوابیدن از هر دارویی نمیشود استفاده کرد. بسیاری از داروها بدون اینکه جزو داروهای خواب آور باشند ایجاد خواب میکنند که به عنوان عوارض دارویی محسوب میشوند. این گونه داروها را نمیتوان به هرکسی توصیه نمود. پس تا حد امکان از تجویز داروهای خود به دیگران خودداری نمایید.
jamshidjap
02-16-2009, 07:43 PM
راز های شادکامی برای دستیابی به بالا ترین لذتزندگی
برای خیلی از ما هدف زندگی فقط پر بودن حساب بانکی،داشتن بهترین خانه و جدیدترین اتومبیل نیست. هدف زندگی برای خیلی از افراد فقطخوشبختی است، خوشبختی.
بعضی از آدم ها ممکن است خوشبخت تر از دیگران بهدنیا آمده باشند و بتوانند لذت زندگی را تمام و کمال ببرند. برای بقیه، دست یافتنبه خوشبختی چندان هم ساده نیست، یعنی برای آنها اینطور برنامه ریزی نشده است.
اما اینهم مثل برنامه ریزی های دیگر، قابل تغییراست. شما می توانید بااستفاده از نکاتی که در این مقاله برایتان عنوان می کنیم،برنامه زندگیتان را از نو بنویسید تا بالاترین درجه خوشبختی از آنِ شما شود.
·ببینید چه چیز شما را خوشحال می کند.افراد مختلف باچیزهای مختلفی خوشحال می شوند. اگر نمی دانید که چه چیز باعث شادی شما می شود،چیزهای مختلف را امتحان کنید. موارد زیر می تواند شروع خوبی برایتانباشد
·.
·[b]اطرافتان را با افراد شاد و خوشبخت پر کنید.اگر در کنارافراد عصبانی، افسرده و ناراحت باشید، به شما هم منتقل خواهد شد. کاری هم از دستشما ساخته نخواهد بود. اما اگر در کنار افراد شاد و خوشحال باشید، شادی آنها به شمانیز انتقال می یابد و عادات آنها را یاد گرفته و مثل آنها به اتفاقات بد واکنش میدهید. و خیلی زود ریشه افکار و تاثیرات منفی از زندگیتان کنده شده و افکار مثبت جایآن را خواهد گرفت
·.
·قدردانی کنید.سعی کنید هر روز زمانی را به قدردانی وشکرگذاری اختصاص دهید. به این فکر کنید که باید بابت چه چیز و از چه کسانی شکرگذارباشید و از کسانی که کار خوبی برایتان کرده اند، به طریقی تشکر و قدردانیکنید
·.
·به راه حل فکر کنید.به جای فکر کردن به مشکلات، به مرحلهبعدی بروید: اینکه چطور می توانید آن را حل کنید. اگر بتوانید همیشه به راه حلمشکلات فکر کنید و چنین طرز فکری را در خود رشد دهید، مطمئناً بسیار شادتر زندگیخواهید کرد
·.
·با دیگران ارتباط برقرار کنید.تاجایی که می توانید باکسانیکه دوستشان دارید وقت بکذرانید. این میتواند یک تلفن زدن ساده یا یک ملاقاتکوتاه باشد. با آنها گفتگو کنید، کارهایتان را با هم انجام دهید و صمیمیت برقرارکنید
·.
·مسائل را بپذیرید.ممکن است معمولاً از نآن آن آگاهنباشیم اما معمولاً میخواهیم خودمان، اطرافیانمان و چیزهای اطرافمان را تغییر دهیم. این راه قطعاً به بدبختی و ناراحتی منجر خواهد شد چون ما قادر به عوض کردن و کنترلدنیا نیستیم. باید مه چیز را آنطور که هست بپذیریم، سعی کنیم نهاآنها را درک کنیمیا یایا حتییا حتی دوستشان بداریم. خودتان را هم باید آنطور که هستید بپذیرید و بهخودتان اجازه دهید که فقط خودتان باشید، سعی کنید خودتان را درک کرده و دوست داشتهباشید. با سایرین هم همین برخورد را داشته باشید
·.
·برای چشیدن طعم زندگی وقت بگذارید.به جای پریدن از یکشاخه به شاخه دیگر و با عجله انجام دادن کارها، تصمیم بگیرید که هر روز کارهایکمتری را انجام دهید، قرارملاقات های کمتری بگذارید و... آنگاه هر کار را آرام تر،با تمرکز و راحتی بیشتر انجام دهید و سعی کنید زمان حالتان را از دست ندهید و از آننهایت استفاده و لذت را ببرید
·.
·به جزئیات دقت کنید.زمانی که احساس خوبی دارید، از هیچچیز ناراحت نیستید، غذایی واقعاً خوشمزه را مزه می کنید، یا هر احساس مطبوع دیگر راتشخیص دهید. دقت کردن به این جزئیات ساده به شما کمک می کند روی زمان حال متمرکزشوید
·.
·به خودتان جایزه بدهید.هر روز چند دقیقه هم که شده برایجایزه دادن به خودتان وقت بگذارید. این جایزه هر چیزی می تواند باشد، یک تکه شکلات،یک حمام گرم، راه رفتن با پای برهنه روی چمن های حیاط، یا حتی یک چرتکوتاه
·.
·این باید بگذرد.وقتی اتفاقات بد می افتد، و شما برایقبول آن مشکل دارید، همانطور که گذشتگان فکر می کردند، با خودتان فکر کنید: این همباید بگذرد. و مطمئن باشید که آن اتفاق بد هم گذشته و شما جان سالم به در خواهیدبرد
·.
·بخشش کنید.وقتی به دیگران بخشش می کنید، چه پول باشد یاوسائلی که دیگر به آن نیازی ندارید یا حتی وقتتان یا عشقتان، شادتر خواهید شد. همینامروز اینکار را امتحان کنید، مطمئن باشید که تفاوت شگرفی در زندگیتان حاصل خواهدشد
·.
·علایقتان را دنبال کنید.اگر کاری را انجام دهید کهواقعاً به آن علاقه داشته باشید، مطمئناً شادتر خواهید بود. این یکی از بهترینکارهایی است که میتوانید برای نزدیک شدن به احساس شادی و خوشبختی انجام دهید. اگرغیرممکن به نظر رسید، دلسرد نشوید. دیگران هم این کار را انجام داده اند پس مطمئنباشید که شما هم می توانید
·.
·به دستاوردهایتان نگاهی بیندازید.به جای اینکه به کارهاینکرده تان یا به کارهایی که در آن شکست خورده اید نگاه کنید، به کارهایی که باموفقیت به پایان رسانده اید فکر کنید. خیلی وقت ها این کارهای خیلی بیشتر از آنچیزی است که خودمان فکر می کنیم
·.
·بخندید.عمل ساده خندیدن به تنهایی می تواند شما را شادترکند. یک فیلم خنده دار نگاه کنید، جوک بگویید، کتاب های طنز و فکاهی بخوانید و تامیتوانید بخندید
·.
·بفهمید که استحقاقش را دارید.شما شایسته شادی و خوشبختیهستید. همین جمله ساده برای خیلی از افراد اهمیت زیادی دارد چون آنها تصور نمی کنندکه واقعاً استحقاق شاد بودن را داشته باشند. اگر احساس می کنید شما نیز چنین تصوریاز خود دارید، باید اول بفهمید که این تصور نادرست است و شما لایق بالاترین شادی هاهستید
jamshidjap
02-16-2009, 07:45 PM
..:::تصویرى از خداوند!:::...
برخى افراد همواره، نقاب بر چهره زده ی خود را پشت پرده ی جهالت پنهان مىكنند؛ گویى از «خودِ» واقعىشان واهمه دارند.
از سوى دیگر، خود ما نیز كارهایى را در جهت تأمین رضایت خاطر «دیگران» انجام مىدهیم و در عین حال وانمود مىكنیم همه چیز به خوبى پیش مىرود (تا وجهه خانواده حفظ شود) و سپس شروع به سرزنش كسانى مىكنیم كه ما را وادار به انجام دادن این كارها كردهاند. این «دیگران» چه كسانى هستند كه ما همه چیز را به آنها نسبت مىدهیم؟ اعضاى خانواده، همسایهها، دوستان، نظام اجتماعى!؟
امّا واقعیت این است كه همان موقع نیز در اعماق وجودمان احساسات درونىمان را به خوبى مىشناسیم؛ نوعى حس اضطراب و تشویش یا حس خوشایندى كه از نبود عزّت نفس، ناشى مىشود.
هنگامى كه به اطراف مىنگریم و همه چیز را آشفته و بىنظم مىبینیم، دیگران را مقصر مىدانیم ، در حالى كه نمىدانیم آشفتگى در درجه اول از افكارمان آغاز مىشود و سپس گسترش مىیابد. روى هم رفته، رویارویى با حقیقت و پذیرفتن آن با فكر و آغوش باز، شهامت بسیارى را مىطلبد.
به محض این كه با حقیقت مواجه مىشویم، به آرامش واقعى نزدیكتر مىشویم؛ زیرا حقیقت، یگانه است، بنابراین راه دیگرى وجود نخواهد داشت؛ امّا براى یافتن حقیقت، گاهى اوقات، گمان مىكنیم باید راه طولانىاى را بپیماییم، امّا نه، نیاز نیست راه دورى برویم یا براى كشف لایههاى آشكار قوانین پیچیده بكوشیم، و پرده از اسرار در كتابها برداریم. چیزى كه در جستجویش هستیم، درست همینجاست، در عمق ذهنمان. تنها چیزى كه لازم است، برقرارى ارتباط با «خودِ واقعى» است. فقط اگر كمى تواضع در پیش گیریم و براى تمام نعمات الهى ـ كه خداوند، روى زمین قرار داده است ـ احترام بیشترى قائل باشیم و از خشم، دشمن و حسادت ـ كه باعث آشفتگى ذهن مىشوند ـ بپرهیزیم، آن موقع، شاید به حقیقت، نزدیكتر شویم. البته راههاى بسیارى براى دستیابى به حقیقت وجود دارد؛ امّا نهایتاً همه مسیرها به یك جا ختم مىشوند.
كلید رسیدن به آرامش ذهن را كجا مىتوان یافت؟ تنها اگر صادقانه به درونمان بنگریم، آن را در ذهن، روح و جسممان خواهیم یافت. پاسخ تمام سؤالاتمان در وجود تكتك ما نهاده شده است. بذر حكمت در قلبهامان گذاشته شده و این، وظیفه خود ماست تا راههایى براى بهره گرفتن از آن بیابیم.
امّا ممكن است این جواب در مقابل پیچیدگى انسان، بسیار ساده به نظر برسد، ولى درك این موضوع به عبادت بىقید و شرط خدا و تلاش بسیار نیاز دارد. باید خود را به دست حقیقت سپرد!
گاهى اوقاتْ ممكن است بگوییم امّا من مىخواهم چنین و چنان شوم، و تنها اگر این مقدار پول یا آن شغل را داشتم و یا صاحب آن موقعیت بودم و چنان زن یا شوهرى داشتم، واقعاً دیگر از دست همه مشكلات خلاص مىشدم و غمى نداشتم؛ امّا من به شما مىگویم كه همه ی اینها توهمى بیش نیست.
تا خود را از زندان خردمندى یا در اصطلاح روانشناسى «من» رها نسازید، نمىتوانید آرامش و امنیت را در هیچ كجاى این سیاره بیابید. باید از همین جا شروع كرد، جایى كه ایستادهاید؛ از «خود واقعىتان». همه چیز در اعماق ذهنتان است.
مشكلات من همواره از خواستههاى بىشمار و خودخواهانهام ناشى مىشود؛ چرا كه دائماً آنها را در ذهن دارم و آثارشان در رفتار و كابوسهایم نمایان مىشوند. به علاوه، ترس، ریشه بسیارى از كابوسهایم است. ترس از آینده، ترس از اینكه در دوران پیرى از لحاظ مالى تأمین نباشم (البته اگر به آن برسم)، ترس از دست دادن آنچه دارم یا خواهم داشت مثلاً موقعیت اجتماعى و اقتصادى در دنیا و نیز ترس از آشكار شدن نقاط ضعفم بر دیگران، همه این عوامل، مرا وادار مىسازند كه همواره نقابى بر چهره داشته باشم و تصویر كاذبى از خودم خلق كنم. همین، موجب مىشود آرامش را از دست بدهم و براى رسیدن به خواستههاى ذهنىام دست به مبارزه بزنم. گرچه مىدانم در جاده پر پیچ و خمى گام برمىدارم، امّا با آرامش خاطر حتى بیشتر مىروم و گمان مىكنم كار درستى انجام مىدهم.
نمىخواهم خارقالعاده باشم: فردى متموّل و صاحبنام! در عینِ حال نمىخواهم جاده آرامش و شادمانى را به تنهایى بپیمایم. بنابراین، نهایت تلاشم را مىكنم تا كیفیت زندگىام را بهبود بخشم. در نتیجه مىكوشم تا شریكى بیابم تا در این راه، همراهىام كند، در جاده خیالىِ آرامش و شادى. امّا او «كارهاى» خودش را دارد. به علاوه، انتظار دارد من تسلیم سرعت سرسامآور زندگى شوم و براى كامل كردن آن مسئولیت، كارهاى مختلفى را برعهده گیرم تا مرد ایدهآل او شوم كه به معناى برآوردن خواستههایش است؛ امّا بعد از این، چه بر سر من و شرافتم مىآید؟ آیا باید براى همیشه خودم را قربانى خواستههایش كنم؟ اگر نه، پس چه؟ آیا نباید با یكدیگر تفاهم داشته باشیم؛ زیرا من یك زندگى ساده را ترجیح مىدهم كه با خود یك عمر نظام اعتقادى شدیدى را همراه دارد یا باید كوركورانه از خواستههاى او پیروى كنم و همانى باشم كه مىخواهد؟
نه دوست من! هرگز باور ندارم كه خوشحال كردن او كاملاً وظیفه من باشد؛ شادى باید از درونش بجوشد و ساطع شود، آن موقع در كنار یكدیگر، خوشبخت خواهیم زیست. اگر او مىاندیشد كه تنها وظیفه من، به عنوان همسرش این است كه او را شادمان سازم و تمام وسایل زندگى را برایش فراهم آورم، پس تكلیف نظام اعتقادىام چه مىشود؟ آیا باید بدون توجه به احساساتش هر آنچه مىخواهم انجام دهم یا در این رابطه از خود بگذرم؟ در كجاى این رابطه مىتوانیم به یك تعادل واقعى دست یابیم تا بتوانیم یكدیگر را با نوعى احترام و تفاهم به رسمیت بشناسیم؟
همواره در هر برخوردى، یك تعادل ظریف وجود دارد، خواه بین یك زن و شوهر باشد یا در محیط یك خانواده و یا در سطح گستردهترى در جامعه و تنگناهاى سیاسى پیچیده. در این میان، لازم است براى رسیدن به تعادل، نوعى حس توافق را بیابیم تا بتوانیم «نفس خویش» را مهار كنیم كه همواره بدون توجه به عواقب، خواهان چیزهاى بیشترى است. امروز فكر مىكنیم اگر به جنگ «تروریسم» در جهان برویم همه مشكلاتمان حل خواهند شد و خواهیم توانست براى نسل آینده، زندگى آرام و شادى را فراهم آوریم. دیروز با كمونیسم مبارزه مىكردیم و سپس با این نظام اخلاقى یا آن شیوه عبادتى جنگیدیم. همیشه در راه رسیدن به آرامش و سعادت، مانعى وجود دارد؛ زیرا خواستههایمان براى دست یافتن به یك زندگىِ به اصطلاح ایدهآل، نامحدود است.
امّا این اعمال و طرز فكرهاى مختلف چه عواقبى دارد؟ آیا از میزان خساراتى كه به طبیعت وارد مىآوریم اطلاع نداریم؟ با ساختن دیوارهاى جدایى بین «ما» و «آنها» حس تفرقه مىاندازیم. تا به كى اینگونه مىتوانیم ادامه دهیم پیش از آن كه دریابیم آن زندگىِ به اصطلاحات ایدهآل كه در جستجویش هستیم، خیالى باطل بیش نیست؟
اگر به تاریخ بشر، نگاهى بیندازید، ردّ پاى جنگ را به عنوان عامل اصلى تفرقه خواهید یافت. با وجود این كه همه مىدانیم جنگ، هیچ چیز به همراه ندارد مگر خرابى، امّا هنوز براى دفاع از دشمنى كه جایى در آن بیرون قرار دارد، به فكر ساختن سلاحهاى پیچیدهترى هستیم. گویى همواره دشمنى هست تا امنیت ما را به مخاطره بیندازد!
این دشمن كیست؟ آیا تصویرى خیالى از یك انسان اهریمنى نیست كه خود ما در ذهنمان آن را پروراندهایم؟ من مىپرسم آیا واقعاً دشمنى در آنجا وجود دارد؟ یا خودمان آن را در ذهن خلق مىكنیم و در واقعیت به آن عینیت مىبخشیم؟ شخصاً هرگز نتوانستهام از نیروى تفكّر انسان و طرز كارش سر در بیاورم؛ چرا كه واقعاً سرشار از پریشانى است! بنابراین، تنها كارى كه در حال حاضر مىتوانم انجام دهم این است كه به درگاه پروردگار دعا كنم تا همه انسانهایى را كه در جاده خشم، طمع، ترس و غفلت گام برمىدارند به راه آرامش، سعادت، حقیقت و حكمت رهنمون سازد. خداوند، همه روحهاى سرگردان را بیامرزد!
من زندگى را عاشقانه دوست دارم و آرزویم است كه همه خوشحال و تندرست زندگى كنند. با این حال، گاهى اوقات، احساس درماندگى مىكنم؛ امّا ناامید نیستم. باور دارم كه حقیقت، همیشه پیروز خواهد شد و سرنوشتِ ما را به حال خود رها نخواهد كرد، چه در زندگى گذراى امروز و چه در زندگى آینده ناآمده.
شادى و غم، دو روى یك سكّهاند. همه این فراز و نشیبها در ذهن اتفاق مىافتد. باید فراتر از ذهن رفت؛ به عبارت دیگر، باید یك شاهد بود. اگر خودتان را به عنوان ذهن در نظر بگیرید به بررسى همه مشكلات مىپردازید.
درست همان گونه كه فیلم مىبینید، مىتوانید ذهنتان را ببینید كه دارد همه فیلم را بازى مىكند. مگر این كه از بالا به آن بنگرید و تغییراتى را كه در ذهن رخ مىدهد تشخیص دهید، مثلاً: «من خوشحالم»، «من ناراحتم» و ... شما هرگز خوشحال یا ناراحت نیستید؛ بلكه همواره یكسان هستید. شما خودتان هستید: تصویرى از خداوند!
اطمینان دارم كه همه این كلمات تكرارى را بارها و بارها قبلاً شنیدهاید؛ امّا چه خوب است كه همیشه خاطراتمان را مرور كنیم و به خاطر بیاوریم چه كسى هستیم، در كجا ایستادهایم و به كجا خواهیم رفت!
نویسنده : دكتر محمود حسینى عاشقآبادى - مترجم: مهرى فركى
jamshidjap
02-16-2009, 07:47 PM
مقابله با پُرخوری عصبی
متخصصین بیماری های اعصاب و روان به اهمیت آموزش بیمار از سوی درمانگر، در مقابله با پُرخوری عصبی یا بولیمیا (bulimia) معتقدند. آموزش ها می توانند شامل موارد زیر باشند:
* وزن بدن:
باید به بیمار درباره وزن مطلوب برای سن و قد او ، اطلاعاتی ارائه كرد. باید به او اطمینان داد كه نگران وزن دقیق مطلوب نباشد و از انتخاب رژیم غذایی بیش از حد متوسط، پرهیز كند.
* پیامدهای جسمی پرخوری عصبی، استفراغ عمدی و ملینها:
همه بیماران باید درباره عوارض جسمی پُراشتهایی عصبی مطلع باشند. به طور مثال باید درباره اختلال مواد معدنی و الكترولیت ناشی از استفراغ و استفاده از ملین یا مسهلها، بزرگ شدن غده ترشح كننده بزاق، فرسایش مینای سطح داخلی دندانهای پیشین و بی نظمی در عادت ماهیانه، اطلاعاتی داشته باشند. البته از میان این ها اختلالات الكترولیتی از نظر طبی جدی و خطرناكاند.
* مفید نبودن استفراغ عمدی و مصرف مسهلها برای كنترل وزن:
جوانان و نوجوانان مبتلا به اختلال رفتار پُرخوری حریصانه، باید بدانند كه با مصرف مقدار زیاد غذا، مقدار زیادی انرژی وارد بدن می شود و استفراغ عمدی، همه موادی را كه خورده شده، دفع نمی كند و استفاده از مسهلها، اثر بسیار كمی در دفع انرژی دارند و اثر آنها در كاهش وزن بدن مانند داروهای مدر، كوتاه مدت است.
برخی از بیماران تمایلی به خوردن غذای اصلی یا غذای سبك در وعدههای منظم ندارند، چون فكر می كنند افزایش وزن پیدا می كنند. باید اطمینان داد كه معمولاً برعكس این موضوع اتفاق می افتد، چون پیروی از این الگوی غذایی از افراط در پُرخوری عصبی و حریصانه می کاهد و به این ترتیب، مقدار كالری كه وارد بدن می شود، كم خواهد شد.
* آثار ناگوار رژیم غذایی:
سه نوع برنامه غذایی وجود دارد:
- پرهیز از خوردن در فواصلی از روز
- پرهیز از خوردن انواع خاصی از غذاها
- محدود كردن مقدار كلی غذایی كه خورده می شود
بیشتر بیماران مبتلا به پُرخوری عصبی، از هر سه نوع برنامه غذایی پیروی می كنند و اغلب به طرز افراطی، این کار، بیش خواری را بیشتر می كند. هدف این است كه بیمار به این نتیجه برسد كه باید رژیم غذایی را كنار بگذارد و این نكته باید در سراسر دوره درمان ادامه یابد.
چه باید كرد؟
* تجویز یك الگوی منظم غذایی:
بیمار باید غذای خود را به سه یا چهار وعده تعیین شده، به علاوه یك یا دو وعده از غذای سبك كه از پیش مشخص شده است، محدود كند.
نباید بیش از سه ساعت، بین وعدههای غذایی فاصله باشد و بیمار باید همیشه زمان وعده بعدی را بداند.
در فاصله این وعدههای غذایی، باید كوشش کند تا از خوردن هر ماده غذایی پرهیز کند. خوردن غذا در سه وعده باعث می شود كه از انجام دادن تلاشهای غیر واقع بینانه برای به تعویق انداختن خوردن، جلوگیری شود و به این ترتیب یكی از انواع فعالیتهای رژیمی حذف شود.
البته این الگوی غذایی باید متناسب با مسئولیتهای روزانه بیمار تنظیم شود و معمولاً لازم است كه در تعطیلات آخر هفته، تغییراتی در این الگوی صرف غذا داده شود.
برخی از بیماران تمایلی به خوردن غذای اصلی یا غذای سبك در وعدههای منظم ندارند، چون فكر می كنند افزایش وزن پیدا می كنند. باید اطمینان داد كه معمولاً برعكس این موضوع اتفاق می افتد، چون پیروی از این الگوی غذایی از افراط در پُرخوری عصبی و حریصانه می کاهد و به این ترتیب، مقدار كالری كه وارد بدن می شود، كم خواهد شد.
دكتر افشین یدالهی
برگرفته از گنجینه دانش
jamshidjap
02-16-2009, 07:47 PM
ارتباط و گفت وگو با نوجوانان
1- به خاطر داشته باشید که اغلب ارتباط نوجوانان در سنین بلوغ کاهش مییابد و اسرارشان را کمتر با والدین خود مطرح میکنند. این حالت بسیار طبیعی بوده و نباید با آن مخالفت شود.
2- به حرفهای نوجوانان گوش فرا دهید و سعی کنید موضع آنها را درک نمایید. هیچگاه سعی نکنید آنها را وادار سازید تا نظر شما را بپذیرند و قانع شوند.
3- هنگامی که فرزندتان با شما سخن میگوید، هر کاری دارید رها کنید و به سخنان او گوش دهید.
4- سعی کنید ارتباطهای شما بیشتر تأیید کننده باشد تا مخالفتآمیز. هیچگاه اشتباهات، ناکامیها، رفتارهای ناشایست و سهلانگارهای آنها را عمده نکنید. به نقاط قوت آنها توجه کنید و درباره ی موفقیتها، دلبستگیها و رفتارهای شایسته با آنها گفتوگو کنید.
5- درباره ی علاقههای آنها صحبت کنید (از جمله: ورزش، اتومبیل، موتور).
هنگامی با آنها صحبت کنید که در صدد موعظه و آموزش چیزی به آنان نیستید. سعی کنید صحبت کردن فقط برای صحبت کردن باشد.
6- از پر حرفی خودداری کنید. سخنان تکراری، توضیحات بیش از حد، سوالات زیاد و صحبتهایی که باعث میشود فرزندتان احساس کند حوصلهاش سر رفته است، پرحرفی محسوب میشود.
7- بکوشید احساسات نوجوانان را درک کنید. لازم نیست با آنها موافقت یا مخالفت کنید، فقط سعی کنید برخوردی داشته باشید که او بداند احساساتش را درک کردهاید، کاری نکنید که او ناراحتی خود را فراموش کند. گاهی اوقات، درک احساسات او آرامش لازم را ایجاد میکند.
8- هیچگاه نسبت به سخنان نوجوانان واکنشی شدید نشان ندهید زیرا گاهی هدف آنها این است که شما را وادار به چنین واکنشی کنند. قبل از اینکه با آنها مخالفت کنید کمی فکر کنید حتی اگر لازم باشد پاسخ دادن به آنها را به تأخیر بیندازید تا فرصت کافی برای فکر کردن داشته باشید.
9- تلاش کنید فرصتهایی به وجود آورید که بتوانید با فرزندتان صحبت کنید (رساندن او به مدرسه، پزشک خانوادگی و کمک خواستن از آنها در کارهای خانه). برای صحبت کردن با فرزندتان باید با او باشید. حتیالامکان سعی کنید بعضی کارها را با همراهی فرزندتان انجام دهید، گرچه ممکن است او همیشه دعوت شما را قبول نکند. قرار دادن تلویزیون در اتاق فرزندتان، زمانی را که میتوانید با هم سپری کنید، کاهش خواهد داد.
10- سعی کنید از داد و بیداد و جبههگیری و مشاجره دوری کنید. هدف شما باید این باشد که گفتوگو را به سمت مصالحه پیش ببرید نه به سمت جنگ و دعوا. تا جایی که میتوانید فرزندتان را در تصمیمگیریها مشارکت دهید و پاداشها و مجازاتهایی برای رفتارهای او مشخص سازید.
منبع: کلیدهای رفتار با نوجونان
دکتر دن فونتنل – با تغییر و تلخیص
jamshidjap
02-16-2009, 07:48 PM
آیا تا به حال این جمله را شنیده اید؟ آن قدر عصبانی و خشمگین بودم که دیگر جلوی چشمانم را هم ندیدم. وقتی انسانی دچار هیجانات عاطفی می شود، تحریک پذیر شده و مستعد برای دعوا و مجادله با دیگران است. در صورتی که در حالت آرامش چنین حالتی بروز نمی کند. وقتی ما نگران و عصبی می شویم، آدرنالین حدود 20 درصد در بدن ما بیشتر و سریع تر ترشح می شود. خون کمتری به مغز می رسد ، چون در حالت اضطراب و فشار عصبی ، خون ، بیشتر در اندام های انتهایی بدن مانند دست و پا جریان می یابد.
برای این که مطلب را بهتر متوجه شوید بهتر است به این مثال توجه کنید: "تصور کنید خرسی شما را دنبال کرده است. در این حالت غده ی هیپوفیز در مغز شروع به فعالیت می کند. ماده ی شیمیایی به نام آدرنالین ترشح می شود و باعث عدم تمرکز شده و شخص نمی تواند به صورت منطقی فکر کند. در این لحظه دقیقاً نمی داند فرار کند و یا با او بجنگد. چون این فرد فرصتی برای فکر کردن و پیدا کردن راه حلی منطقی ندارد ، بنابراین عجولانه تصمیم می گیرد. در حالتی که شما با شخص دیگری دعوا می کنید درست همین اتفاق می افتد یعنی اگر به مغزتان فرصت فکر کردن و آرامش را ندهید عجولانه با طرف مقابل دعوا و مجادله راه می اندازید. بنابراین هرگز نمی توانید راه حل منطقی برای مشکل تان پیدا کنید.
بنابراین قبل از آن که اختلاف تان را حل کنید، ابتدا فرصتی به خود بدهید و آرامش تان را حفظ کنید یا به عبارت دیگر به خود زنگ تفریح بدهید. تصور کنید شما و همسرتان با مشکلی مواجه می شوید و بحث تان بالا می گیرد و شروع می کنید به بلند صحبت کردن. این جاست که یکی از شما باید پیشنهاد دهد: "بقیه ی بحث بعد از زنگ تفریح" بعد سریع از محیط دور شوید. در این فاصله هر دوی شما می توانید با آرامش بیشتری در مورد موضوع مورد نظر فکر کنید و بدون این که مجبور باشید فریاد بکشید و با این روش حرف تان را به کرسی بنشانید به راه حل منطقی دست خواهید یافت.
در طول زمانی که در زنگ تفریح هستید، هیچ گونه صحبت و یا اظهار نظری نکنید. چون اگر حرفی بزنید بحث دوباره آغاز می شود و نتیجه ی دلخواه را نمی گیرید.
با یک شوخی بی جا دشمن را نمی توان دوست کرد، ولی از دوست می توان دشمن ساخت. "فرانکلین"
سعی کنید هر دوی شما در اوقات آرامش به این توافق برسید که در مواقع بحث و مجادله کمی به خودتان فرصت دهید و دوباره در مورد مشکل تان صحبت کنید.
یکی از موارد مهمی که در زندگی زناشویی مطرح است، چگونگی برخورد طرفین در دعواست. بحث هایی که به نتیجه نمی رسند و هر دو حرف خودشان را می زنند باعث می شود که تنش در خانواده بیشتر شود و دیوار بلندی بین زن و شوهر به وجود بیاید. در این حالت رنجش، عصبانیت و کینه شدت می یابد و مشکل حادتر خواهد شد.
بنابراین در وهله ی اول برای خودتان زمان مشخصی را قرار دهید و بعد برای حل بهتر مشکل تان به مواردی که در مقاله ی بعد خواهیم گفت ، عمل کنید .
منبع :گنجینه دانش
jamshidjap
02-17-2009, 02:42 PM
به نوجوانت اعتماد کن!
1- اگر چه ارتباط بین والدین و فرزندان بسیار اهمیت دارد ، ولی نوجوانان همیشه با بحث و گفتوگو اغناء نمیشوند. برخی از آنها نخست باید به یک رفتار عادت کنند و سپس تفکرشان تغییر کند.
2- از هر گونه بحث، موعظه، نصیحت و سر و صدا راه انداختن افراطی خودداری کنید.
3- انتظارها و مجازاتها را قبل از ارتکاب هر عمل نامناسبی تعیین کنید تا فرزندتان مسئولیت عمل خود را بر عهده گیرد و کسی غیر از خود او مسئول پاداش یا مجازات نباشد. از بینظمی و تعیین مجازات پس از انجام خطا یا عمل ناشایست خودداری کنید. پاداش و مجازات را به رفتار او گره بزنید تا خودش مسئول باشد. از پاداشها و مجازاتهایی که هیچ ارتباطی با رفتار فرزندتان ندارد ، خودداری کنید.
4- هیچگاه برای تغییر رفتار فرزندتان از زور استفاده نکنید، در صورت انجام چنین کاری، شما مسئول تغییر رفتار فرزندتان هستید نه او.
5- در ابتدای برخورد، مهمترین نکته این است که فرزندتان نتیجه ی عمل خود (پاداش و مجازات) را تجربه کند. تغییر رفتار یا اجرای یک خواسته اهمیت اولیه ندارد و گاهی در انتهای فرآیند برخورد ، به آن میرسید.
از بازنده شدن در چند نبرد نگران نباشید زیرا در جنگ، برنده ی نهایی بودن اهمیت دارد.
نخستین مسألهای که فرزندتان باید بیاموزد این است که رفتارهای مختلف نتایج متفاوتی دارند. دومین نکته این است که او با انتخاب خود مسئول نتایجی است که به دست میآورد. سومین نکته این است که او آزادی انتخاب دارد و شما خواسته ی خودتان را به او تحمیل نمیکنید. آخرین انتظاری که شما دارید انجام یک رفتار خاص توسط فرزندتان است. اهمیت این انتظار کمتر از آن است که فرزندتان یاد بگیرد با انتخاب خود مسئول عمل و فرآیند رفتارهای خویش است.
6- فرزندتان ممکن است در پیآگاه شدن از درخواست شما و مجازات آن، رفتاری مرتکب شود که نتیجهای منفی برای او داشته باشد. در این حالت ممکن است دیگران را مقصر قلمداد کند و مثلاً بگوید «تقصیر شما بود که من نتوانستم گواهینامه بگیرم.» اگر فرزندتان از چنین ترفندی استفاده کرد، به او بگویید «تو خودت تصمیم گرفتی لذا باید مسئولیت آن را نیز بپذیری. تو از نتیجه ی رفتارت اطلاع داشتی ولی باز به آن ادامه دادی. من فقط تا رسیدن به نتیجه یک ناظر بودم و دخالتی نکردم.»
7- از مجازاتهای سخت و طولانی استفاده نکنید زیرا 20 مجازات کوچک بسیار موثرتر از یک مجازات بزرگ است.
8- تأمین کردن تمام خواستههای فرزندتان، لوس کردن او و پیشتیبانی از او در برابر مجازاتی که نتیجه عمل او بوده است، مانع از تقویت احساس مسئولیت در فرزندتان میشود.
9- هیچگاه فرزندتان را به خودتان وابسته نکنید زیرا در این صورت مسئولیتی در برابر رفتارهای خود احساس نخواهد کرد و استقلال او تأمین نخواهد شد.
10- تقسیم کار در منزل و واگذاری انجام دادن کارها به فرزندان، به تنهایی قادر نیست احساس مسئولیت آنان را تقویت کند و فقط نقش کمکی دارد.
11- اگر فرزندتان رفتاری مرتکب شد که اعتماد شما را از خود سلب ساخت، فرصت دوبارهای به او بدهید تا بتواند اعتماد شما را جلب کند. برای این کار باید به او آزادی عمل بیشتری بدهید. فرزند شما نیز باید به گفتههایش عمل کند. گفتههای او را پیگیری کنید تا ببینید واقعیت دارند یا خیر. این پیگیری به دلیل بیاعتمادی نیست، بلکه برای این است که بتوانید اعتماد از دست رفته را دیگر بار به دست آورید.
منبع : منبع: کلیدهای رفتار با نوجونان
دکتر دن فونتنل – با تغییر و تلخیص
jamshidjap
02-17-2009, 02:43 PM
آيا اعتياد به قرص هاي روان گردان در سن خاصي صورت مي گيرد؟
به عنوان نتيجه اي از پژوهش هاي متعدد ، مي دانيم که اعتياد يک بيماري است که هم مغز و هم رفتار را تحت تأثير قرار مي دهد . پژوهشگران ، بسياري از عوامل زيست شناختي و محيطي را تعيين و حتي شروع به پژوهش در باره متغيرهاي ژنتيکي سهيم در رشد و پيشرفت اين بيماري کرده اند . دانشمندان از اين دانش در رشد رويکردهاي درماني و پيشگيري مؤثر که تداوم مصرف مواد را در شخص ، خانواده و جامعه کاهش مي دهد ، استفاده نموده اند .
علي رغم اين پيشرفت ها ، امروزه خيلي از مردم نمي دانند چرا افراد ، به داروها معتاد مي شوند و يا چطور داروها مغز را براي پرورش رفتار اجباري سوءمصرف مواد تغيير مي دهند . براي کمک به افراد در انتخاب سبک زندگي قدرتمند ، هنوز به اطلاعات زيادي در مورد اين بيماري که مبتني بر علم باشد ، نياز است . بايستي جامعه در سطوح سني مختلف تحت برنامه هاي مناسب قرار گيرد ، واقعيت اين است که :
•جنين هايي که در رحم در معرض مواد و دارو هاي قانوني و غير قانوني قرار مي گيرند ، ممکن است به طور نارس و کم وزن متولد شوند . اين در معرض دارو قرار گرفتن مي تواند به آهستگي بر رشد عقلاني کودک و رفتار بعدي آنها در زندگي شان تأثير بگذارد .
•نوجواناني که سوءمصرف دارو دارند اغلب دچار اختلالات رفتاري هستند ، افت تحصيلي دارند و از مدرسه اخراج مي شوند . اين افراد در معرض خطر حاملگي ناخواسته ، خشونت و بيماريهاي عفوني قرار مي گيرند .
• بزرگسالاني که سوءمصرف دارو دارند ، اغلب به طور واضح اختلالات تفکر ، يادآوري و توجه دارند . اغلب رفتارهاي اجتماعي ضعيف دارند که در نتيجۀ سوءمصرف دارو است و از عملکرد شغلي و روابط شخصي رنج مي برند .
• والديني که سوءمصرف دارو دارند اغلب آشفته و بي نظم هستند . محيط خانۀ آنها پراسترس است و کودکان آنها مورد سوءاستفاده و غفلت واقع مي شوند . چنين شرايطي براي بهزيستي و رشد کودکان مضر است و در اين خانه ها ممکن است موجبات مراحل سوء مصرف دارو در آينده فراهم آيد .
با توجه به مطالب بالا متوجه مي شويم که اعتياد ديگر مرز سني خاصي را ندارد اما در مورد کودکان عنوان قرباني مواد را به جاي معتاد به مواد به کار مي بريم.
گزارشات متعددي از گرايش کودکان و نوجوانان در سراسر دنيا مبني بر مصرف داروهاي روانگردان وجود دارد.
به عبارتي هيچ گروه سني مصون از تند باد اعتياد نيست.
منبع :تبیان
jamshidjap
02-17-2009, 02:44 PM
آرامش عمر را طولانی می کند
تحقیقات نشان می دهد بسیاری از افرادی که شبیه به هم هستند و حتی در یک خانواده زندگی می کنند طول عمری متفاوتی با یکدیگر دارند و علت اصلی این امر نیز آرامش آنهاست.
به گزارش سلامت نیوزبه نقل ازمهر، براساس بررسیهای انجام شده، افراد آرام عموما از نظر جسمی در وضعیت بهتری بسر می برند و نهایتا طول عمر بیشتری دارند.
محققان افرادی را که از نظر روحی آرامتر بوده و در هنگام مواجهه با استرس و عصبانیت نیز از شیوه های متفاوت روحی مانند عبادت یا مدیتیشن استفاده می کردند با گروهی که عصبی تر بودند و کار چندانی نیز برای کاهش شدت عصبانیت خود نمی کردند، مقایسه کردند.
نتایج تحقیقات نشان داد مدت و شدت استرس گروه اول کمتر بود، به همین دلیل تاثیر منفی کمتری بر عملکرد سیستمها و هورمونهای گوناگون بدن می گذاشت. گروه اول معمولا دارای فشار خون طبیعی، حافظه قوی تر و فکر آرامتر بوده و همچنین با داشتن بدنی سالمتر و سیستم دفاعی قویتر دارای عمر طولانی تری نیز هستند.
افراد آرام حتی در صورت بروز بیماری نیز با قدرت بیشتر بر آن غالب شده و مدت زمان درمان در آنها کمتر است و نهایتا کیفیت زندگی در این گروه بالاتر است.
jamshidjap
02-17-2009, 02:45 PM
برخورد با نوجوانان و جوانان خجالتی یا منزوی
از بین دانشآموزان و دانشجویانی که در کلاسهای درس (در مقایسه با همکلاسیهایشان) بیجنب و جوش میباشند، تعداد زیادی از لحاظ اجتماعی و تحصیلی سازگار ولی تا حدودی ساکت و تمایل به کار مستقل دارند...
از بین دانشآموزان و دانشجویانی که در کلاسهای درس (در مقایسه با همکلاسیهایشان) بیجنب و جوش میباشند، تعداد زیادی از لحاظ اجتماعی و تحصیلی سازگار ولی تا حدودی ساکت و تمایل به کار مستقل دارند. تعدادی از آنها با درجات متفاوت بصورت مشکلساز خجالتی و یا گوشهگیر میباشند و تعداد کمی نیز ممکن است در آستانه اسکیزوفرنی قرار گرفته باشند.
این چکیده به افرادی که وضعیتی بین این دو حالت دارند و به طور معمول به عنوان خجالتی(کمرو، فاقد اعتماد به نفس و مضطرب) یا گوشهگیر(بیتفاوت،کمحرف ، خیالپرداز) معرفی میشوند، توجه دارد. زمانیکه توقعات اجتماعی جدید یا مبهم میباشد،کمی خجالت، طبیعی به نظر میرسد.
اگر خجالت صرفاً از حالت موقعیتی خارج شود و به صورت رفتاری درآید، بطوریکه فرد به عنوان فرد خجالتی شناخته شود به تدریج مشکلساز خواهد شد.
اگر این خصلت در شخص شکل گیرد، درآن صورت احتمالاً حالت عمومی و کلی خجالت نهادینه میشود و کمکم شامل این علائم خواهد شد: بیتفاوتی نسبت به حضور در موقعیتهای اجتماعی، ناراحتی و کمرویی در حضور دیگران، دلواپسی شدید و افزایش خودپنداری اجتماعی منفی (هینگ۱۹۸۷، تامسن ورادلف۱۹۹۲).
● انواع و علل خجالت و گوشهگیری در کلاس درس
علائم خجالت یا گوشهگیری ممکن است به عنوان قسمتی از شخصیت کلی دانشآموز یا دانشجو و یا واکنش موقعیتی خاص به یک عامل استرسزا ظاهر شود. افراد در موقعیتهای اجتماعی که باعث میشود آنها احساس کنند که از لحاظ روانی بیپشتیبان و متفاوت از سایرین میباشند مستعد کمرویی هستند.
سایر انواع کمروییهای اجتماعی ممکن است از تجربیات خاص و یا عوامل محیطی ناشی شود. بعضی از نوجوانان بخاطر اینکه والدین با آنها به گفتگو نمیپردازند و از ابتدا به کلام آنها پاسخ مثبت نمیدهند و حتی فرصت زیادی برای تعامل و ارتباط با همکلاسیهایشان ندارند، به مهارتهای کلاسی کارآمد و مؤثر دست پیدا نمیکنند.
این حالت تا حدودی دلیل بر کمروییهای مشاهده شده در مهد کودکها و پایههای اول میباشد. بچههایی که برای اولین بار وارد مدرسه میشوند، احتمالاً ترس از مدرسه دارند (معمولاً ترس آنها از افراد ناشناس و یا عدم تمایل به جدا شدن از والدین میباشد و واکنش منفی خاص به معلم یا مدرسه ندارند). نگرانی اجتماعی میتواند به عنوان واکنشی پایدار به شکستهای همیشگی، بدرفتاری و یا پذیرفته نشدن توسط بزرگسالان و همکلاسیها بوجود آید.
بعضی از افراد ممکن است سازگاری گروهی خوبی با همکلاسیها و تعامل اجتماعی با معلم از خود نشان دهند اما هنگامیکه از آنها خواسته میشود که به سؤالات درسی پاسخ دهند، در جمع فعالیتی را انجام دهند و مشارکت در فعالیتی داشته باشند که آنها را ارزیابی مینمایند، از برقراری ارتباط ترس دارند. بالاخره بسیاری از اینها حداقل زمانیکه محل تحصیل یا کلاسشان را تغییر میدهند، دچار مشکلات سازگاری اجتماعی موقت میشوند.
● راهکارهای پیشنهادی برای برخورد با محصلان خجالتی یا گوشهگیر
مشارکت همکلاسیها، دخالت مدرسان و سایر اقدامات روانشناسی از جمله راهکارهای برخورد با افراد منزوی و خجالتی میباشد.
● مشارکت همکلاسیها
تعدادی از مؤلفان مشارکت همکلاسیها را جهت حل مشکل کمرویی و گوشهگیری محصلان پیشنهاد مینمایند(مراجعه به روزنبرگ و همکاران۱۹۹۲). این راهکار شامل این موارد میباشد: درگیر کردن افراد خجالتی در برنامه آموزشی انفرادی، ایجاد فرصت برای آنها جهت شرکت در برنامههای گروهی، مشارکت دادن همکلاسیها به عنوان همکار به منظور تشویق به صحبت کردن دانشآموزان گوشهگیر، مشارکت دادن آنها در گروههای کوچک و فعالیتهای کلاسی گروهی.
● دخالت معلمان
بروفی (۱۹۹۵) به تحقیق و بررسی معلمان کارآمد پرداخته است تا متوجه شود آنها چگونه با دانشآموزان خجالتی برخورد مینمایند. از متداولترین راهکارها عبارت بودند از:
۱) تغییر محیط اجتماعی(برای مثال نشاندن آنان در بین همکلاسیهای صمیمی، یا موظف کردن همکلاسیها و گروههای کوچک به همکاری با آنان)
۲) تشویقکردن به پاسخگویی بیشتر
۳) کاهش استرس یا خجالت
۴) مشارکت دادن فرد خجالتی در فعالیتهای خاص ۵- مشارکت دادن آنان در گفتگوهای خصوصی دائمی.
بوضوح صرف نظر از این واکنشها توسط معلمان به تشویق و تنبیه مورد تأکید قرار میگیرد.
● سایر اقدامات:
نظرات بلانکو و بگالی (از روانشناسان آموزشگاهی) برای برخورد با خجالت و گوشهگیری عمومی افراد تحت آموزش، بیشتر مباحث مطرح شده را تأیید مینماید. آنها پیشنهاد میکنند که افراد را تشویق به پیوستن به گروههای داوطلبانه یا سازمانهای تفریحی خارج از آموزشگاه نمائید، آنها را مداوم در گروههای کوچک مشارکت دهید (تعامل گروهی با همکلاسیها)، از آنها به عنوان مربی خصوصی برای همکلاسیها استفاده نمائید، اولویتهای آنها را در انتخاب همکلاسیها شناسایی نمائید و آنها را نزدیک همان همکلاسیهای مورد علاقهشان بنشانید، آنها را راهنمایی، نه مجبور به ارتباط نمائید، از قرار دادن آنها در محیطی که وحشتناک و مضطربکننده است، بپرهیزید، به آنها نقشهای پیامرسانی و سایر فعالیتهایی که نیاز به ارتباط دارد، محول نمائید.
محققان پیشنهاد میکنند که افرادی را که از علائم گوشهگیری آنها، خیالپردازی شدید میباشد، دائماً دعوت به صحبت نمائید و نزدیک آنها بایستید تا از توجه آنها به شما اطمینان پیدا کنید. مطمئن شوید که آنها با موفقیت تکالیفشان را در ابتدای زمان کاری شروع نمودهاند و از سرزنش کردن آنها بخاطر خیالپردازیشان اجتناب نمائید.
بر توجه و مشارکت تأکید نمائید و همکلاسیهای آنان را موظف کنید که با آنها کار کنند و آنها را درگیر کار نمایند. راهکارهای خاص مدرسان برای برخورد با افراد تحت تعلم خجالتی و منزوی که توسط چندین محقق (هنیگ۱۹۸۷، مکینتیر۱۹۸۹، تاسون ورادلف۱۹۹۲، بروفی۱۹۹۵) در دو دهه گذشته پیشنهاد شده است به قرار ذیل میباشد:
ـ از لیست یا پرسشنامه علائق، جهت تشخیص علائق نوجوانان خجالتی استفاده نمائید، سپس با توجه به آن علائق اساس و مبنای مکالمات و فعالیتهای یادگیریتان را مشخص نمائید. کارهای هنری و یا سایر تکالیف و فعالیتهای آنان را در کلاس برای دیگران به نمایش بگذارید.
ـ آنها را همکار همکلاسی که شناخته شده هستند و در تعامل مداوم با سایر همکلاسیها میباشند، بنمائید.
ـ در صورتیکه این فرد مستعد خیالپردازی میباشد، دائماً آنها را کنترل نمائید.
برای رسیدن افراد خجالتی به اهداف توسعه اجتماعی به آنها از طریق فراهم کردن آموزشهایی در زمینه اظهار نظر کردن، شروع تعامل با همکلاسیها و سایر مهارتهای اجتماعی کمک نمائید.
ـ برای پیشرفت بینش اجتماعی آنان اطلاعات لازم را فراهم نمائید(برای مثال توضیح دهید که دانشآموزان جدید غالباً در ابتدا در دوستیابی با مشکلاتی روبرو میشوند و یا اینکه مسخره کردن لزوماً به این معنا نیست که آنها شما را دوست ندارند). روشهایی برای شروع ارتباط فعال با همکلاسیها و یا پاسخ بهتر در شروع ارتباط با آنها ارائه دهید.
ـ به آنها نقش مشخصی بدهید تا مکلف به انجام کاری شوند و آنها را مجبور نمایید تا با سایرین در موقعیتهای اجتماعی تعامل نمایند. در غیر این صورت خجالتی خواهند شد و از گروه فاصله خواهند گرفت.
ـ به آنها برای ارتباط با دیگران به آموزش محاورههای اجتماعی که در ابتدای مکالمات مورد استفاده قرار میگیرد، بپردازید و با آنها شخصاً یا تلفنی بالاخص بصورت درخواستهای مصرانه همانند "میتوانم من هم بازی کنم" صحبت نمائید.
ـ برای صحبت کردن با آنها هر روز و حتی برای چند دقیقه وقت بگذارید. به دقت به حرفهای آنها گوش دهید و به طور خاص به آنچه آنها بیان میکنند، پاسخ دهید.
ـ بچههای خجالتی ممکن است در زمینه مهارتهای اجتماعی نیاز به آموزش مستقیم داشته باشند. این آموزش شامل مهارتهایی است که در برنامههای آموزشی مهارتهای اجتماعی مختلف افراد گنجانده میشود. برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با چنین برنامهای که شامل همکاری بین مدرسان و والدین میباشد (به شرایدان کراتچویل و الیوت،۱۹۹۰مراجعه نمائید).
● نتیجه گیری:
مدرسان ممکن است از طریق بکارگیری راهکارهایی که اجرای آن نسبتاً آسان است و مطابق با نقش اصلی آنان به عنوان یک معلم کارآمد میباشد، بتوانند به افراد خجالتی و کمرو کمک نمایند.
▪ راهکارها شامل این موارد میباشد:
پشتیبانی، تشویق، ایجاد فرصت برای بالا بردن اعتماد به نفس و آرامش در کلاس برای افراد کمرو و گوشهگیر، نظارت دقیقتر، ارتباط غیرکلامی بهتر، برنامهریزی محیطی و پیشنهادها یا درخواستهای سازنده برای ایجاد تمرکز بیشتر دانشپذیران مستعد گوشهگیری و یا خیالپردازی میباشند. به نظر، تعداد زیادی از معلمان درک و بینش ذاتی از نیازهای دانشآموزان خجالتی یا گوشهگیر دارند اما تعدادی نیز میتوانند این نیازها را از طریق بکارگیری منظم اصول و راهکارهای ارائه شده، بسیار بهتر برآورده نمایند. ¨
نام نویسنده :ابوالفضل شفیعی
منبع: این مقاله از کتاب بروفی جر (۱۹۹۶) با عنوان آموزش به دانشآموزان دارای مشکل گرفته شده است
مجله الکترونیکی هوم
jamshidjap
02-17-2009, 02:45 PM
برخورد با نوجوانان و جوانان خجالتی یا منزوی
از بین دانشآموزان و دانشجویانی که در کلاسهای درس (در مقایسه با همکلاسیهایشان) بیجنب و جوش میباشند، تعداد زیادی از لحاظ اجتماعی و تحصیلی سازگار ولی تا حدودی ساکت و تمایل به کار مستقل دارند...
از بین دانشآموزان و دانشجویانی که در کلاسهای درس (در مقایسه با همکلاسیهایشان) بیجنب و جوش میباشند، تعداد زیادی از لحاظ اجتماعی و تحصیلی سازگار ولی تا حدودی ساکت و تمایل به کار مستقل دارند. تعدادی از آنها با درجات متفاوت بصورت مشکلساز خجالتی و یا گوشهگیر میباشند و تعداد کمی نیز ممکن است در آستانه اسکیزوفرنی قرار گرفته باشند.
این چکیده به افرادی که وضعیتی بین این دو حالت دارند و به طور معمول به عنوان خجالتی(کمرو، فاقد اعتماد به نفس و مضطرب) یا گوشهگیر(بیتفاوت،کمحرف ، خیالپرداز) معرفی میشوند، توجه دارد. زمانیکه توقعات اجتماعی جدید یا مبهم میباشد،کمی خجالت، طبیعی به نظر میرسد.
اگر خجالت صرفاً از حالت موقعیتی خارج شود و به صورت رفتاری درآید، بطوریکه فرد به عنوان فرد خجالتی شناخته شود به تدریج مشکلساز خواهد شد.
اگر این خصلت در شخص شکل گیرد، درآن صورت احتمالاً حالت عمومی و کلی خجالت نهادینه میشود و کمکم شامل این علائم خواهد شد: بیتفاوتی نسبت به حضور در موقعیتهای اجتماعی، ناراحتی و کمرویی در حضور دیگران، دلواپسی شدید و افزایش خودپنداری اجتماعی منفی (هینگ۱۹۸۷، تامسن ورادلف۱۹۹۲).
● انواع و علل خجالت و گوشهگیری در کلاس درس
علائم خجالت یا گوشهگیری ممکن است به عنوان قسمتی از شخصیت کلی دانشآموز یا دانشجو و یا واکنش موقعیتی خاص به یک عامل استرسزا ظاهر شود. افراد در موقعیتهای اجتماعی که باعث میشود آنها احساس کنند که از لحاظ روانی بیپشتیبان و متفاوت از سایرین میباشند مستعد کمرویی هستند.
سایر انواع کمروییهای اجتماعی ممکن است از تجربیات خاص و یا عوامل محیطی ناشی شود. بعضی از نوجوانان بخاطر اینکه والدین با آنها به گفتگو نمیپردازند و از ابتدا به کلام آنها پاسخ مثبت نمیدهند و حتی فرصت زیادی برای تعامل و ارتباط با همکلاسیهایشان ندارند، به مهارتهای کلاسی کارآمد و مؤثر دست پیدا نمیکنند.
این حالت تا حدودی دلیل بر کمروییهای مشاهده شده در مهد کودکها و پایههای اول میباشد. بچههایی که برای اولین بار وارد مدرسه میشوند، احتمالاً ترس از مدرسه دارند (معمولاً ترس آنها از افراد ناشناس و یا عدم تمایل به جدا شدن از والدین میباشد و واکنش منفی خاص به معلم یا مدرسه ندارند). نگرانی اجتماعی میتواند به عنوان واکنشی پایدار به شکستهای همیشگی، بدرفتاری و یا پذیرفته نشدن توسط بزرگسالان و همکلاسیها بوجود آید.
بعضی از افراد ممکن است سازگاری گروهی خوبی با همکلاسیها و تعامل اجتماعی با معلم از خود نشان دهند اما هنگامیکه از آنها خواسته میشود که به سؤالات درسی پاسخ دهند، در جمع فعالیتی را انجام دهند و مشارکت در فعالیتی داشته باشند که آنها را ارزیابی مینمایند، از برقراری ارتباط ترس دارند. بالاخره بسیاری از اینها حداقل زمانیکه محل تحصیل یا کلاسشان را تغییر میدهند، دچار مشکلات سازگاری اجتماعی موقت میشوند.
● راهکارهای پیشنهادی برای برخورد با محصلان خجالتی یا گوشهگیر
مشارکت همکلاسیها، دخالت مدرسان و سایر اقدامات روانشناسی از جمله راهکارهای برخورد با افراد منزوی و خجالتی میباشد.
● مشارکت همکلاسیها
تعدادی از مؤلفان مشارکت همکلاسیها را جهت حل مشکل کمرویی و گوشهگیری محصلان پیشنهاد مینمایند(مراجعه به روزنبرگ و همکاران۱۹۹۲). این راهکار شامل این موارد میباشد: درگیر کردن افراد خجالتی در برنامه آموزشی انفرادی، ایجاد فرصت برای آنها جهت شرکت در برنامههای گروهی، مشارکت دادن همکلاسیها به عنوان همکار به منظور تشویق به صحبت کردن دانشآموزان گوشهگیر، مشارکت دادن آنها در گروههای کوچک و فعالیتهای کلاسی گروهی.
● دخالت معلمان
بروفی (۱۹۹۵) به تحقیق و بررسی معلمان کارآمد پرداخته است تا متوجه شود آنها چگونه با دانشآموزان خجالتی برخورد مینمایند. از متداولترین راهکارها عبارت بودند از:
۱) تغییر محیط اجتماعی(برای مثال نشاندن آنان در بین همکلاسیهای صمیمی، یا موظف کردن همکلاسیها و گروههای کوچک به همکاری با آنان)
۲) تشویقکردن به پاسخگویی بیشتر
۳) کاهش استرس یا خجالت
۴) مشارکت دادن فرد خجالتی در فعالیتهای خاص ۵- مشارکت دادن آنان در گفتگوهای خصوصی دائمی.
بوضوح صرف نظر از این واکنشها توسط معلمان به تشویق و تنبیه مورد تأکید قرار میگیرد.
● سایر اقدامات:
نظرات بلانکو و بگالی (از روانشناسان آموزشگاهی) برای برخورد با خجالت و گوشهگیری عمومی افراد تحت آموزش، بیشتر مباحث مطرح شده را تأیید مینماید. آنها پیشنهاد میکنند که افراد را تشویق به پیوستن به گروههای داوطلبانه یا سازمانهای تفریحی خارج از آموزشگاه نمائید، آنها را مداوم در گروههای کوچک مشارکت دهید (تعامل گروهی با همکلاسیها)، از آنها به عنوان مربی خصوصی برای همکلاسیها استفاده نمائید، اولویتهای آنها را در انتخاب همکلاسیها شناسایی نمائید و آنها را نزدیک همان همکلاسیهای مورد علاقهشان بنشانید، آنها را راهنمایی، نه مجبور به ارتباط نمائید، از قرار دادن آنها در محیطی که وحشتناک و مضطربکننده است، بپرهیزید، به آنها نقشهای پیامرسانی و سایر فعالیتهایی که نیاز به ارتباط دارد، محول نمائید.
محققان پیشنهاد میکنند که افرادی را که از علائم گوشهگیری آنها، خیالپردازی شدید میباشد، دائماً دعوت به صحبت نمائید و نزدیک آنها بایستید تا از توجه آنها به شما اطمینان پیدا کنید. مطمئن شوید که آنها با موفقیت تکالیفشان را در ابتدای زمان کاری شروع نمودهاند و از سرزنش کردن آنها بخاطر خیالپردازیشان اجتناب نمائید.
بر توجه و مشارکت تأکید نمائید و همکلاسیهای آنان را موظف کنید که با آنها کار کنند و آنها را درگیر کار نمایند. راهکارهای خاص مدرسان برای برخورد با افراد تحت تعلم خجالتی و منزوی که توسط چندین محقق (هنیگ۱۹۸۷، مکینتیر۱۹۸۹، تاسون ورادلف۱۹۹۲، بروفی۱۹۹۵) در دو دهه گذشته پیشنهاد شده است به قرار ذیل میباشد:
ـ از لیست یا پرسشنامه علائق، جهت تشخیص علائق نوجوانان خجالتی استفاده نمائید، سپس با توجه به آن علائق اساس و مبنای مکالمات و فعالیتهای یادگیریتان را مشخص نمائید. کارهای هنری و یا سایر تکالیف و فعالیتهای آنان را در کلاس برای دیگران به نمایش بگذارید.
ـ آنها را همکار همکلاسی که شناخته شده هستند و در تعامل مداوم با سایر همکلاسیها میباشند، بنمائید.
ـ در صورتیکه این فرد مستعد خیالپردازی میباشد، دائماً آنها را کنترل نمائید.
برای رسیدن افراد خجالتی به اهداف توسعه اجتماعی به آنها از طریق فراهم کردن آموزشهایی در زمینه اظهار نظر کردن، شروع تعامل با همکلاسیها و سایر مهارتهای اجتماعی کمک نمائید.
ـ برای پیشرفت بینش اجتماعی آنان اطلاعات لازم را فراهم نمائید(برای مثال توضیح دهید که دانشآموزان جدید غالباً در ابتدا در دوستیابی با مشکلاتی روبرو میشوند و یا اینکه مسخره کردن لزوماً به این معنا نیست که آنها شما را دوست ندارند). روشهایی برای شروع ارتباط فعال با همکلاسیها و یا پاسخ بهتر در شروع ارتباط با آنها ارائه دهید.
ـ به آنها نقش مشخصی بدهید تا مکلف به انجام کاری شوند و آنها را مجبور نمایید تا با سایرین در موقعیتهای اجتماعی تعامل نمایند. در غیر این صورت خجالتی خواهند شد و از گروه فاصله خواهند گرفت.
ـ به آنها برای ارتباط با دیگران به آموزش محاورههای اجتماعی که در ابتدای مکالمات مورد استفاده قرار میگیرد، بپردازید و با آنها شخصاً یا تلفنی بالاخص بصورت درخواستهای مصرانه همانند "میتوانم من هم بازی کنم" صحبت نمائید.
ـ برای صحبت کردن با آنها هر روز و حتی برای چند دقیقه وقت بگذارید. به دقت به حرفهای آنها گوش دهید و به طور خاص به آنچه آنها بیان میکنند، پاسخ دهید.
ـ بچههای خجالتی ممکن است در زمینه مهارتهای اجتماعی نیاز به آموزش مستقیم داشته باشند. این آموزش شامل مهارتهایی است که در برنامههای آموزشی مهارتهای اجتماعی مختلف افراد گنجانده میشود. برای کسب اطلاعات بیشتر در رابطه با چنین برنامهای که شامل همکاری بین مدرسان و والدین میباشد (به شرایدان کراتچویل و الیوت،۱۹۹۰مراجعه نمائید).
● نتیجه گیری:
مدرسان ممکن است از طریق بکارگیری راهکارهایی که اجرای آن نسبتاً آسان است و مطابق با نقش اصلی آنان به عنوان یک معلم کارآمد میباشد، بتوانند به افراد خجالتی و کمرو کمک نمایند.
▪ راهکارها شامل این موارد میباشد:
پشتیبانی، تشویق، ایجاد فرصت برای بالا بردن اعتماد به نفس و آرامش در کلاس برای افراد کمرو و گوشهگیر، نظارت دقیقتر، ارتباط غیرکلامی بهتر، برنامهریزی محیطی و پیشنهادها یا درخواستهای سازنده برای ایجاد تمرکز بیشتر دانشپذیران مستعد گوشهگیری و یا خیالپردازی میباشند. به نظر، تعداد زیادی از معلمان درک و بینش ذاتی از نیازهای دانشآموزان خجالتی یا گوشهگیر دارند اما تعدادی نیز میتوانند این نیازها را از طریق بکارگیری منظم اصول و راهکارهای ارائه شده، بسیار بهتر برآورده نمایند. ¨
نام نویسنده :ابوالفضل شفیعی
منبع: این مقاله از کتاب بروفی جر (۱۹۹۶) با عنوان آموزش به دانشآموزان دارای مشکل گرفته شده است
مجله الکترونیکی هوم
jamshidjap
02-17-2009, 02:48 PM
قدری نوازشم كن!
نوازش، واژه بسیار آشنایی است. معنی بسیار ساده و روانی هم دارد.
همان چیزی است كه همه ما در هر سنی كه هستیم به آن نیاز داریم، منتهی به اشكال متفاوت. هم نیاز داریم كه دیگران را نوازش كنیم و هم نیاز داریم كه دیگران ما را نوازش كنند. اگر دقت كنید در روابط انسانی، همین موارد كوچك و به ظاهر ساده نقش مهمی ایفا میكنند. اما اینكه این نقش، مثبت یا منفی است ، برمیگردد به اینكه ما چقدر به آن توجه داریم؛ ابعاد آن را میشناسیم و تا چه اندازه به قواعد بازی احترام گذاشته و در واقع به آن تن میدهیم.
نوازش در لغتنامه دهخدا، این گونه تعریف شده است: مهربانی، مرحمت، شفقت، خوشرویی، انسانیت، تسلی و دلجویی و با ذكر بیتی از نظامی، به ابعاد مفهومی این واژه پرداخته است :
جرعهای باده بر نوازش رود
بهتر از هرچه زیر چرخ كبود
نظامی
بدیهیترین مورد نوازش، همان نوازش نوزاد است
برخی او را در آغوش میگیرند و با تماس جسمی این نوازش را بارز میكنند و برخی ممكن است به شوخی او را نشگون بگیرند. حتی عدهای نیز امكان دارد تنها با سخنان خود او را نوازش كنند.
اریك برن می گوید : " نوازش را میتوان اصطلاحا هرنوع حركتی به حساب آورد كه حضور دیگری را تایید میكند. تبادل "نوازش"ها یك رفتار متقابل را تشكیل میدهد كه واحد آمیزش اجتماعی است.
دكتر اسپیتز"Dr.R.Spitz"، متوجه شده است نوزادانی كه پس از تولد، برای مدتی طولانی از آغوش مادر و نوازش او محروم میشوند كم كم دچار افت روحی غیرقابل جبرانی خواهند شد و چه بسا سرانجام با ناراحتیهای روانی ناشی از آن از پا درآیند. وی از این محرومیت با عنوان "محرومیت عاطفی" یاد میكند.
اریك برن در یك جمله، اهمیت "نوازش" در یك زندگی عادی را بیان میكند: "اگر نوازش نشوی، مخت می ُپكد".
وی این جمله را در واقع این گونه توضیح میدهد: بعد از آنكه دوران صمیمیت دامان مادر به پایان میرسد، فرد بقیه عمر را هر روز با این معما مواجه است كه دست تقدیر چه شاخی بر سر راهش سبز خواهد كرد.
یك شاخ عبارت است از نیروهای اجتماعی، روانشناختی و زیستی كه مدام سد ادامه ی صمیمیت جسمی به سبك دوران نوزادی میشود و شاخ دیگر تلاش مداوم اوست برای كسب مجدد آن صمیمیت.
در بسیاری موارد، فرد بنابر نیازش به نوعی سازگاری نشان میدهد. یاد میگیرد كه با كمترین نوازش، حتی با نوع سمبلیك آن، خود را راضی كند؛ تا آنجا كه گاهی حتی مشاهده ی یك سرتكان دادن در تایید كارهای او و شناخته شدن موجودیتش، برایش كافیاست. اگرچه آرزوی اولیه او برای صمیمیت جسمانی كاهش ناپذیر باقی خواهد ماند.
بنابراین مشاهده میكنید كه تبادل"نوازش" یك اصل انكارنشدنی و مهم در روابط انسانی است كه باید بهتر از این ها مورد توجه ( به خصوص والدین ) قرار گیرد.
منبع : همشهریآنلاین – با تغییر و تلخیص
jamshidjap
02-17-2009, 02:51 PM
20 کپسول برای پدر و مادرهای خانه
1- اهمیت نقش پدر در تولد فرزند سالم و آرام
وضعیت جسمی و روحی پدر نیز مانند مادر در تولد نوزادی سالم و آرام، نقش قابل ملاحظهای دارد. نقش حمایتی و عاطفی پدر بیش از هر فرد دیگری میتواند در آرامش مادر و جنین نقش داشته باشد. حس نزدیكی و آرامش مادر، تحت تاثیر ارتباط مثبت موثر و معنوی پدر، نقش موثری در مراحل تكامل جنین و حتی شیر مادر پس ازتولد نوزاد دارد.
2- جمع و جور كردن و مسولیت پذیری در كودك
بسیاری از والدین از اینكه بچه ها وسایل خود را جمع نمیكنند، شكایت دارند. برای حل این مشكل، لازم است در ابتدا به آنها آموزش دهیم و بعد انتظار انجام آنرا داشته باشیم. برای این منظور در دفعات اول لازم است با هم و به صورت یك بازی، بعد از اتمام زمان بازی كودك( البته لازم است نیم ساعت قبل، خیلی آرام و دوستانه، اعلام كنیم كه وقت بازی تمام شد) با صدایی بلند و شاد اعلام كنیم كه حالا وقت جمع آوری وسایل است، بعد از او بخواهیم تك تك اسباب بازیها را با نام پیش ما بیاورد و بعد بگوییم كه جای هریك كجاست، تا خود وی آنها را جابهجا كند، البته خنده و شوخی و تشویق نهایی نیز از ابزار ضروری است كه نباید فراموش شود. به مرور زمان كه كودك جای وسایل را یادگرفت، یادمیگیرد كه بعد از بازی لازم است وسایلش را جابهجا هم بكند. و دیگر نیازی به تكرار بازی جمع آوری نداریم.
3- تساوی یا تشابه!؟
بزرگ كردن دختران و پسران به شكل مشابه كارآمد به نظر نمی آید. همان طور كه دختران به طور كلی تفاوتهای ساختاری و فطری با پسران دارند، والدین باید با آنها به گونه ای متفاوت برخورد كنند تا مطمئن شوند شرایط و فرصتهای برابری برای آنها ایجاد كرده اند. تساوی دو جنسیت به معنای این نیست كه بگوئید: «من دختر و پسرم را به طور مساوی بزرگ كرده ام.» در عوض ما باید نیازهای مختلف عاطفی، اجتماعی و فیزیكی فرزندانمان را با توجه به واقعیتهای وجودی آنها شناخته و برآورده كنیم و این باید به گونه ای باشد كه شرایط مساوی برای هر دو ایجاد شده باشد. و این همان پیغام تساوی حقوق زن و مرد در اسلام است كه باید در عین توجه به تفاوتها اعمال شود.
4- چرا گاهی اوقات با هم بودن برای یك پدر و پسر سخت است؟
بسیاری از مادرها دوست دارند شوهرانشان در ارتباط با بزرگ كردن پسرهایشان بیشتر درگیر شوند. یكی از دلایلی كه پدرها ارتباط خود با پسرهایشان را از دست می دهند این است كه آنها فكر می كنند همسرشان متخصص كودكان است یا شاید فكر می كنند این وظیفه پدر نیست كه در مورد مدرسه، تكالیف یا دوستان كودكش از اوسؤال كند. پدران با پسرانشان به گونه ای متفاوت از دخترانشان رفتار می كنند. به عنوان مثال: آنها با دخترانشان با لحنی ملایم تر صحبت می كنند بنابراین متقابلا اگر یك پدر از پسرش خیلی سؤال كند آن پسر ممكن است فكر كند كه «پدرم هرگز از من راضی نیست اصلاً فرقی نمی كند كه من چه می كنم.» بنابراین لازم است پدران نیز با پذیرش تاثیر فوقالعاده خود در پرورش فرزندان و خصوصا پسران خود، ترس را كنار گذاشته و با نیازهای واقعی پسران خود نیز به صورت واقعی برخورد كنند.
5 - كلیشه های اجتماعی
بسیاری مواقع كلیشه های اجتماعی مانع از رفتارهای درست و موثری میشود كه بعضا خود ما هم وجود آنها را لازم می دانیم. مثلا هنگامی كه فرزند پسر ما از بدرفتاری همكلاسی هایش شكایت میكند، او را به گرفتن حق و حتی دعوا با همكلاسان تشویق میكنیم و اگر فرزند دختر ما این مساله را مطرح كند، او را به متانت و حتی گذشت افراطی به منظور پیشگیری از برخورد و آسیب دیدن تشویق میكنیم، آیا در این پیغامها تفاوتهای فردی خاصی را كه حتی ممكن است آنها را تایید نكنیم به فرزندان القا نمیكند؟!
6 -تفاوتهای دختران و پسران
آگاهی از تفاوتهای دختر پسربرای والدین بسیار حیاتی است چرا كه در این صورت قادر خواهند بود محیط آموزشی مناسب و امنی برای همه بچه ها ایجاد كنند كه نه تنها منصفانه باشد بلكه مثمرثمر نیز واقع شود. تفاوتهای بین دختران و پسران فقط تفاوتهای رفتاری نیست. احتیاجات عاطفی آنها هم مجزا از هم است.
7 - اگر مایلید موثرترین اثر را بر فرزند خود داشته باشید!!
خانواده متعادل، هم كانون محبت و احترام است و هم مركز انضباط و اقتدار؛ كودك بر اثر محبت شور انگیز و اقتدار آرامش بخشی كه در خانواده میبیند، میكوشد تا هر چه بیشتر با آن همنوایی كند؛ به این ترتیب خواه ناخواه، هنجارهای آن را میپذیرد و اعضای آن را الگو قرار میدهد.
8 - معنویت و كودكی
در سنین كودكی با سوالاتی در زمینه خلقت و خداوند این نیاز فطری نمایانده میشود و در سنین نوجوانی خداجویی اوج میگیرد حتی در افرادیكه در فضایی معنوی و دینی زندگی نمیكنند این احساس نیاز ایجاد میشود، اما عامل مهم در حفظ و توسعه این حس محیط اطراف و نوع رفتارها و تاییدهای اطرافیان است،كافیست در زندگی عملی حضور خداوند را در نظر بگیریم و به سوالات كودك با آرامش و در حد درك او پاسخ دهیم و خداوند را به عنوان مظهر عشق و بخشش و در برگیرنده تمام زیباییها و قدرتها و عاشق بر بنده نمایش دهیم. تا با اعتماد به عشق و پشتوانه الهی،آرامش یافته و به شناخت مطلوب دست یابند.
9- تبعیض
بچه ها پدر و مادری را دوست دارند كه بین آنها تبعیض قائل نشوند، تبعیض نگذاشتن به این معنا نیست كه با همه بچههایشان یكسان رفتار كنند، بلكه بچه ها با هم فرق دارند و رفتار بر اساس تفاوتها مانعی ندارد، مساله مهم این است كه همه آنها به درك و محبت یكسان از سوی والدین برسند. برای این منظور كافیست در مجادلات آنها دخالت نكرده و نقش قاضی را بازی نكنید.
10- بچه ها و والدین
بچه ها از امر و نهی ها و حرفهای شما نمی آموزند بلكه آنچه شما عملی انجام میدهید الگویی واقعی برای آنها خواهد بود. پس از حرفهای تكراری پرهیز كنید و آنچه مایلید فرزندتان بیاموزد به صورت عملی به او نشان دهید.
11 - تنبیه تا كجا؟!
یكی از ظرافت های هنر تربیتی این است كه هرگز در هنگام تنبیه ، كودك را تا مرحله ای از پافشاری پیش نبریم كه در آن خود را محكوم یافته تلقی كند ، بلكه مقاومت مانع را چنان حساب كنیم كه بتواند بر آن فائق آید و تنبیه ، ابزاری برای آگاهی باشد و نه برای ترس و تهدید.
12 - حمایت و تربیت!
معمولاً پدر و مادر در اثر حمایت و محبت نمی توانند كودك را به قدر كافی به خود واگذارند. در محبت نمودن معتدل باشید، زیرا ساختمان تربیت متعالی بر شانه های محبت متعادل بنا می شود. كودك در خانواده به خاطر مراقبت های افراطی و بایدها و نبایدها غالباً خودش نیست، همه چیز را طوطی وار اقتباس می كند؛ او به جای این كه نقش بگیرد، نقش بازی می كند. بنابراین اجازه بدهید كودك، هنر خود بودن و خود شدن را در خود شخصاً كشف كند .
13 - مقابله با تاثیرات نامطلوب اخبار نامطلوب
موضوعاتى از قبیل آدم ربایى، قتل و خشونت و ... در نظر كودكان، جهان را به عنوان مكانى تهدیدكننده، آشفته و بیگانه جلوه مىدهد ، برای مقابله با این اخبار آزاردهنده و خشونت آمیز، بهترین راه، صحبت كردن با كودكان درباره هر آنچه كه آنها مى شنوند یا مى بینند، است كه در نتیجه آن كودكان نسبت به این اخبار وحشتناك منطقى تر عكس العمل نشان مى دهند. با دادن توضیحاتى روشن ولى مختصر به بحث آن مورد بپردازید، به این معنا كه حقیقت را باید به كودك گفت تا حدى كه نیاز است ولى نه كاملاً واضح بلكه به آن حدى كه كودك علاقه به دانستن آن دارد، بسنده كنید.
14 - درمان افسردگی كودكان
افسردگی كودكان اغلب موقتی و نوسانی است و به ندرت ممكن است برای مدت طولانی ادامه یابد. در اكثر موارد نیز با مراجعه به متخصصان روانشناس و مشاور و عملكرد موثر در جهت درمان، كاملاً بهبود می یابد، بدون آنكه نگرانی خاصی ایجاد كرده و یا اینكه تا بزرگسالی ادامه پیدا كند.
15 - چاشت نیمروز كودكان در مدرسه
1/خوراكیها نباید از مواد غذایی قابل فساد باشد.2/خوراكیها نباید آلرژیزا باشد یا باعث خواب آلودگی شوند.( برخی مواد غذایی حجیم باعث انباشتگی معده و كسالت میشوند.)3/خوراكیها باید كم حجم و مقوی باشد.4/مقرون به صرفه باشد. و توصیه نهایی اینكه بهتر است از ساندویچهای خانگی سالم، نان و پنیر، شیرهای پاستوریزه مدت دار، خرما، انجیر، خشكبار( انواع برگهها) و میوهها به عنوان تغذیه میان وعده فرزندان در مدرسه استفاده كنیم.
16- برطرف كردن انسداد و خفگی در كودكان 1 تا 7 سال
در صورت لزوم، فراهم كردن شرایط انتقال فوری به بیمارستان /1) اگر كودك میتواند نفس بكشد، او را تشویق كنید كه به سرفه كردن ادامه دهد؛ ممكن است با این كار، انسداد برطرف شود. 2) اگر نشانههای ضعف در كودك آشكار شده و یا او تنفس و سرفهاش را قطع كرده است، چند ضربه به پشت او بزنید. كودك را كاملاً به جلو خم كنید و با استفاده از كف دست، حداكثر 5 ضربه به فضای بین دو كتف وارد كنید. دهان كودك را بررسی كنید. 3) اگر با ضربه زدن به پشت، انسداد رفع نشد، چند بار قفسه سینه را فشار دهید. پشت كودك بایستید یا زانو بزنید. یك دست خود را بگیرید. این منطقه را سریع به داخل و بالا بكشید. حداكثر 5 بار (هر 3 ثانیه یك بار) قفسه سینه را بفشارید. در صورت رفع شدن انسداد، این عمل را متوقف كرده و دهان كودك را بررسی كنید. 4) در صورتی كه با فشردن قفسه سینه نتوانستید انسداد را رفع كنید، شكم را فشار دهید. دو دست خود را به دور قسمت بالایی شكم كودك بپیچید. دقت كنید كه او كاملاً به جلو خم شده باشد. مشت گره كرده خود را بین ناف و قسمت پایینی جناغ قرار دهید. در صورت رفع شدن انسداد،این عمل را متوقف كنید. دهان كودك را بررسی كنید. 5) اگر انسداد هنوز برطرف نشده است، گامهای 4-2 را حداكثر تا 3 بار تكرار كنید. 6) اگر باز هم برطرف نشد، با مركز اورژانس تماس بگیرید و آمبولانس درخواست كنید. اقدامات قبلی را تا زمان رسیدن نیروهای امدادی یا بیهوش شدن كودك ادامه دهید. هشدار! اگر كودك در یكی از مراحل بیهوش شد، راه تنفسی را باز كنید، تنفس را كنترل كنید و احیای تنفسی را آغاز كنید. اگر نمیتوانید به تنفس اثربخش دست پیدا كنید، باید بلافاصله ماساژ قفسه سینه را به منظور برطرف ساختن فوری انسداد آغاز كنید.
17- معیارهایی برای اتاق كودك
- از میان شكل ، جنس و رنگ اشیاء ، كودكان بیش از همه به رنگ توجه دارند و فضاهای رنگی برای آنها جذاب است و در طرح های رنگارنگ، طرح هایی با لكه های بزرگ رنگی یا زمینه های رنگی قوی بیش از طرح های ریز نقش و نامفهوم نظر كودكان را جلب می كند. - رنگ های شاد با شدت بالا مشتمل بر سه رنگ اصلی (زرد ، قرمز ، آبی) و رنگ های مكمل آنها (سبز ، نارنجی ، بنفش) بیش از رنگ های تركیبی مورد توجه كودكان است.- پس از رنگ ، اشكالی كه از تركیب سه شكل خالص هندسی (مربع ، مثلث و دایره) ایجاد شده باشند بیشتر از شكل واقعی اشیاء جذابیت دارند. فانتزی نمودن اشكال با استفاده از تقسیم آنها به سه شكل ذكر شده موجب شادی كودكان می شود.
18- ابراز وجود و نوجوانی
ابراز وجود با توجه به نقش فزاینده خود در زندگی، بسیار قابل توجه و مهم است. خصوصا دردوران نوجوانی كه با اوجگیری احساسات استقلال طلبانه و گسترش روابط دوستانه و پیوند با گروههای دوستانه و خارج از خانواده همراه است. بنابراین با وجود تاثیر عظیمی که دارد، لازم است تا والدین با توجه به نكاتی كه گفته شد و كمی دقت نظر و پشتكار، جهت ایجاد چنین رفتارها و عاداتی در كودك و تمرین و تكرار آن تا دوره نوجوانی به راحتی با انجام تمریناتی پرورش این حس را بهبود بخشند تا نوجوانان از یک زندگی فعال و روابطی موثر و دو طرفه بهره مند گردند.
19- توجه به پیامهای مخاطب
در ابراز وجود کردن، توجه به پیام گوینده نیز ضروری است. باید ببینند طرفشان دارد درباره چه موضوعی صحبت می کند. نکات مهم صحبت او چیست و روی چه چیزهایی تاکید بیشتری دارد. شاید مقصود او چیز دیگری باشد. به نکات ضعف و قدرت او در ارتباط نیز پی ببرد و مطمئن باشند او هم چندان راحت اقدام به چنین در خواستی از وی نکرده است و او نیز در موقعیت چندان راحتی نیست. از این نکات میتوانند بهره مفیدی برای دفاع از حق خود ببرند.
20- و بپذیریم ...
بسیاری از والدینی كه فرزندان نوجوان دارند در پی تلاشهای متعدد جهت تغییر خصوصیات و خلقیات فرزندان، آنقدر با آنها درگیر میشوند كه دیگر نوجوان نمیتواند باور كند كه آنها دوستش دارند و برای صلاح خود او تلاش میكنند. هر چند بعضا والدینی نیز هستند كه به دلیل عدم توانایی پذیرش تفاوتها، دوست دارند نوجوانشان آینه تمام نمای خواستهای آنان باشد و استقامت و استقلال طلبی نوجوان را مانع آن میدانند. اما بسیاری مواقع پذیرش نوجوان، همین گونه كه هست و فرصت دادن به او برای آزادانه تصمیم گرفتن، بهترین راه حل برای كاهش اختلافات و درگیریهاست و چه بسا در سایه همین آرامش، نوجوان به دور از جبهه گیری و غرض ورزی، راهنمایی والدین را بپذیرد و در همان جهت گام بردارد. لازمه این احساس، پذیرش است. والدین باید نوجوان را به عنوان موجودی كه در حال گذر از كودكی به بزرگسالی است و در حال رسیدن به استقلال است بپذیرند و به او اجازه حركت آگاهانه را بدهند.
منبع : برگرفته از سایت آمار و اطلاعات زنان
jamshidjap
02-17-2009, 02:52 PM
راههای تقویت بهداشت روانی فرزندان:
- اگر با ناراحتیهای روانی کودکان، نوجوانان و جوانان روبرو شدیم با حوصله و متانت آنها را رفع کنیم و از تصمیمهای عجولانه بپرهیزیم.
- در ناراحتیهای شدید، درد دل و گریه کردن باعث تخلیه ی روانی و آرامش میشود، در این شرایط از یک دوست صمیمی میتوانیم کمک بگیریم.
- مشارکتجو باشیم تا دوستان جدید بیابیم.
- از مشاهده فعالیتهای جدید فرزندانمان لذت ببریم.
- با پرورش ابعاد روحی، معنوی و مذهبی شخصیت خود و فرزندانمان ، به سلامت روانی بالا تری دست یابیم.
- با احترام به دیگران به بهداشت روانی خود و دیگران کمک کنیم.
- زمینههای اعتماد را فراهم کنیم.
- به احساسات فرزندانمان توجه کنیم و ویژگیهای آنها را بشناسیم.
- محیط زندگی را در حد توان جذاب و پر نشاط کنیم.
- فرصتهای مناسب برای بروز احساسات و شخصیت فرزندانمان ایجاد کنیم.
- به دست آوردن بهداشت روانی منوط به روبرو شدن با واقعیت، سازگار شدن با تغییرات، ظرفیت داشتن برای مقابله با اضطرابها، کم توقع بودن، احترام قائل شدن به دیگران و ... است؛ بکوشیم این شرایط در خانواده فراهم شود.
- رفتار والدین در خانواده بگونهای باشد تا فرزندان، خود را در زندگی شاد، خوشحال و فارغ از گرفتاریها احساس کنند.
- همیشه احساس موفقیت و ارزشمندی خود و اعضای خانواده را بیان نماییم.
- با انجام فرائض دینی و رفتارهای صحیح، فرزندان را متوجه کنیم که مذهب تامین کننده ی بهداشت روانی است.
- هر چه بتوانیم با جامعه و افراد آن سازگاری بیشتری داشته باشیم، از بهداشت روانی بالاتری برخوردار خواهیم بود.
- به جای گریز از سختیها و مشکلات، باید قدرت عمل و تفکر خود را در مقابله با آنها افزایش دهیم تا خود و اعضای خانواده به شادی، صفا و آرامش برسیم .
- به دستورات الهی به خوبی عمل کنیم تا از هر گونه خودخواهی، بدبینی، تنهایی و نگرانی مصون باشیم.
- به فرزندان بیاموزیم که حتی در تجربههای تلخ زندگی نیز فرصتهای خوبی وجود دارد که باید کشف کنیم و در زندگی بکار بگیریم.
- به فرزندان آموزش دهیم به جای سرکوب کردن احساسات آزاردهنده، مثل حسادت، کینهتوزی و ... آن احساسات را به گونهای صحیح بیان و خود را تخلیه کنند.
- برای اصلاح رفتار فرزند هرگز از شیوه ی تحقیر و سرزنش استفاده نکنیم، بلکه با مطرح کردن نقاط مثبت آنها، ضعفهایشان را نیز گوشزد کنیم.
- اگر امید داشتن را به فرزندانمان بیاموزیم همیشه از سلامت روانی برخوردار خواهند بود؛ «امید یعنی احساس جاودانگی و پیروزی در همهی لحظات».
- در مقابل فرزندان از دیگران بدگویی نکنیم و اگر به منظور پیشگیری از خطرهای احتمالی، معایب افراد نا به هنجار را میگوییم، به آنها خاطرنشان کنیم که «این رفتار آن افراد است که بد است، نه خود آن افراد».
- در عین تکریم شخصیت و ابراز محبت و توجه به فرزند، در اصلاح رفتارهای ناپسند او تلاش کنیم تا خویشتنپنداری مثبت که رمز بهداشت روانی است در فرزندمان تقویت شود.
- فرزندان را به نوع رفتارهایی که از آنان انتظار داریم آشنا کنیم.
- هنر ارتباط سالم و موثر با دیگران را خودمان بیاموزیم و به فرزندان نیز آموزش دهیم.
- انتظارات خود و اعضای خانواده را با واقعیات تطبیق دهیم.
- در مواقع ضروری سعی کنیم به موقع از دیگران کمک بگیریم. برخی از مشکلات را به تنهای نمیتوان حل کرد، در اینگونه موارد بهتر است از مشاور یا روانشناس یاری بخواهیم.
- با اتکا به خدای بزرگ نقطهی اطمینان بخشی را پیدا میکنیم که موثرترین داروی شفابخش نگرانیها و اضطرابهای ماست، با یاد خدا و رشد معنویت در خانواده، بهداشت روانی خود و اعضای خانواده را بیمه کنیم.
منبع : انجمن علمی آموزشی مدرسین آموزش خانواده شهر تهران
jamshidjap
02-18-2009, 11:43 AM
همدیگر را چگونه بشناسیم ؟
رابطه قبل از ازدواج باید سالم و با شناخت نسبی دو طرف صورت پذیرد چون میزان آشنایی هر اندازه بیشتر باشد در آینده امکان فروپاشی زندگی مشترک کمتر خواهد بود...
● تهدید سلامت روانی به دلیل نبود شناخت پیش از ازدواج
پیشنهاد برخی مسئولان درباره ترویج ازدواج موقت جوانان و الگوهای مذهبی روابط قبل از ازدواج، سبب بروز اظهارنظرهای مختلفی شد.
واقعیت آن است که در جامعه نمیتوان پردهای ضخیم میان دختران و پسران کشید، اما میتوان چگونگی رابطه صحیح را برایشان ترسیم کرد.یکی از چالشهایی که جامعه امروز ایران با آن روبهرو است، موضوع ارتباط دختر و پسر پیش از ازدواج است؛موضوعی که با عنوان دوستیهای قبل از ازدواج مطرح شده و شاید منظور رابطهای است که بعضاً به عنوان سرآغاز ازدواج نیز به حساب میآید.
اما چرا برخی، بر دوستی و آشنایی پیش از ازدواج اصرار میکنند و عدهای آن را برای استحکام ارزشهای اصیل خانواده مضر میدانند؟ آیا روابط پیش از ازدواج میان دختر و پسر به ازدواج لطمه میزند یا کمک میکند زوج پیش از آغاز زندگی مشترک آشنایی بیشتری با یکدیگر پیدا کنند ؟
روابط دوجنس مخالف پیش از ازدواج در ایران در سالهای اخیر به موضوعی بحث انگیز در بین مسئولان و محافل دانشگاهی تبدیل شده است. کشش درونی به جنس مخالف و میل به دوستی موضوعی طبیعی است، اما نکته مهم این است که آیا ارتباط و دوستی، نیازهای روحی و روانی را برطرف میکند یا اینکه بر مشکلات میافزاید.
▪ دکتر حمیدرضا حسین شاهی، پژوهشگر اجتماعی معتقد است، مفهوم دوست داشتن در زندگی جزو مواردی است که نمیتوان آن را انکار کرد و در بهداشت روانی کاملاً مؤثر است و کسانی که عشق میورزند از سلامت روانی بالاتری برخوردارند. او ادامه میدهد: نخستین شرط یک ازدواج موفق نیز سلامت روان است که با تحمل و مدارا قوام مییابد.
▪ حسین شاهی در مورد ویژگیهای یک رابطه سالم میگوید: در این رابطه افراد برای یکدیگر ارزش قائل هستند و برای خود مرزهای شناخته شدهای دارند و مشکلات خود را با آرامش و بدون دخالت دادن دیگران حل وفصل میکنند و اینکه یکدیگر را حمایت عاطفی میکنند که این خود موضوع بسیار مهمی در زندگی اجتماعی است.
● همدیگر را چگونه بشناسیم
رابطه قبل از ازدواج باید سالم و با شناخت نسبی دو طرف صورت پذیرد چون میزان آشنایی هر اندازه بیشتر باشد در آینده امکان فروپاشی زندگی مشترک کمتر خواهد بود.
▪ عبدالرضا مصری، وزیر رفاه و تأمین اجتماعی و رئیس سابق کمیسیون اجتماعی مجلس میگوید: دربسیاری موارد دختران و پسران در ارتباطات پیش از ازدواج خود برای هم خالیبندی میکنند، دروغ میگویند و ژستهای غیرواقعی میگیرند، ولی بعد از ازدواج یکی یکی تمام این خالیبندیها مشخص میشود و برای طرفین قابل تحمل نیست.
«تمام این ژستها که زمانی به منظور جلب نظر طرف مقابل صورت میگرفت، بعد از ازدواج دیگر باید قالب واقعیت به خود بگیرد و زمانی که این مسئله رخ نمیدهد، اختلاف بروز میکند.»درباره ارتباط و پیوند دو جنس مخالف پیش از ازدواج به طور کلی سه دیدگاه مطرح است:
۱) دیدگاهی که هر گونه ارتباط پیش از ازدواج را آزاد و بدون مانع میداند (رویکرد لیبرالیستی)، به بیان دیگر هیچ گونه حد و مرزی برای این پیوندها وجود ندارد و آزادی مطلق حاکم است. پیروان این دیدگاه مدعیاند، ناراحتی هایی که بر سر بشر آمده است از ممنوعیتها و ترسها و وحشتهای ناشی از محرومیتهایی است که در ضمیر باطن بشر جایگزین شده. برتراند راسل، فیلسوف اجتماعی معاصر، نیز در اخلاق نوینی که پیشنهاد میکند، همین مطلب را اساس قرار میدهد.
۲) دیدگاه دیگر هر گونه ارتباط و پیوند با جنس مخالف پیش از ازدواج را مردود دانسته و نکوهش میکند.این دیدگاه درست در مقابل رویکرد لیبرالیستی است.برتراند راسل، در کتاب زناشویی و اخلاق نیز میگوید: «عوامل و عقاید مخالف ارتباط پیش از ازدواج در اعصار خیلی قدیم وجود داشته، بدین ترتیب یک نهضت عمومی ریاضت در دنیای قدیم ایجاد شد و حتی تا امروز در برخی نقاط ادامه دارد.»
۳) دیدگاهی که بر اساس آن نه آزادی مطلق و رها پذیرفته شده است و نه محدودیت و منع هر گونه رابطه، بلکه ارتباط بین دو جنس مخالف در یک چارچوب مشخص تعریف شده است که دیدگاه برخی فقهای شیعی نیز ناظر به نگرش سوم است. بیتوجهی به روابط جوانان آثار مخرب گستردهای دارد که خدشهدار کردن سلامت روانی در جامعه یکی از سطوح آن است و مسئولان نباید بیتوجه از کنار این مسائل بگذرند.
افزایش جمعیت، اعتلای سطح تحصیلات، بالا رفتن هزینههای زندگی و گسترش ارتباطات در کنار افزایش نیاز به همزیستی دو جنس مخالف در نسل جوان امروزی، نابسامانیهای بسیاری را موجب شده است.
● روابط پیش از ازدواج کدامند؟
▪ دکتر «حسین باهر»، استاد دانشگاه شهیدبهشتی، به ما می گوید: عدهای قبل از ازدواج به شکل سنتی رابطه برقرار میکنند و به عبارتی ارتباط به معنای امروزی آن را شایسته نمیدانند و ملاک شناخت خود را خانواده و آشنایان و در نهایت تصمیم بزرگترها میدانند که میتوان این سبک را بیشتر به روستاها معطوف دانست.
این جامعهشناس تأکید میکند: گروه دیگری نیز تا حدودی مرزهای سنت را شکسته و از محدوده آن فراتر رفتهاند ولی دچار انحراف از اصول سنتی نشدهاند و این روش در میان ساکنان شهرها و بسیاری از شهرستانهای کشورمان رایج است. این در حالی است که با بررسی تاریخ اجتماعی ایران میتوان رشد یک فرهنگ ویژه در چهار دهه گذشته را بررسی کرد که هر چه به زمان معاصر نزدیکتر میشویم روابط سنتی قبل از ازدواج کاهش مییابد و دنیای صنعتی روش جدیدی را بر جوانان تحمیل میکند.
باهر، ضمن تفکیک میان شیوههای ارتباط ، شیوه ارتباط فرهنگی را که از آن بهعنوان ارتباط دانشجویی یاد میکند، روشی با درصد ورود غفلت کمتر