View Full Version : مجموعه مقالات و موضوعات روانشناسي
winter+girl
07-02-2008, 04:31 PM
برخي اوقات استرس منجر به پيامـدهاي تـهديـدكنـنده سلامتي ميگردد اما حقيقت بيرحم اين ميباشد كـه در دنياي رقابتآميز امروزه استرس به يك امـر اجتـنابناپذير بـدل شـده اسـت.
يـك پـژوهـش بينالمللي در رابـطه با نـگرانـي و دلـواپسـيهاي مردم نـشان داده است كـه 40 درصد اوقات نگراني ما در مورد مسائلي است كه هيچـگاه بـه وقـوع نخواهد پيوست و 30 درصد نـگرانيهاي مــا در مورد مسائلي ميباشد كه به پايان رسيدهاند و درگذشته روي دادهاند. 12 درصد نگرانيهاي بـيمورد در رابطه با سـلامـتي است و 10 درصد نگرانيهاي متفرقه. تـنـهـا 8 درصد باقيمانده از نگرانيهاي ما بجا و توجيهپذير هستند.
هر چند در صورتي كه شما در گرداب نگراني گرفتار گرديـد راهحلي براي رهايي يافتن از آن موجود است و آن تكنيك توقف افكار ميباشد، تـكنيكي كه با آن ميتوان به جنـگ افكار آشفته و مستمر رفت. اين تكنيك مستلزم زمان، شكيبايي و ممارست مداوم است. افـكار مزاحم به آساني دست از سر شما بر نخواهند داشت بنـابرايـن به محض آنكه با يك انديشه مشكلساز مـواجـه شـديد در آن وقفه ايجاد كنـيـد. ايـن عـمل منـجــر به كاهش تدريجي در تـكرار آن گشته و سرانجام سبب محو آن ميگردد. ابتدا افكاري را انتخاب كنيد كه زياد استـرسزا نـبـاشد سپس بهتدريج به سراغ افكار تنشزاتر برويد تا بهتدريج بر اين تكنيك تسلط يابيد. در كنار تكنيك توقف افكار، شما ميتوانيد از نكات ذيل براي كنترل افكار منفي خود سود ببريد:
1 - رويداد آينده را در ذهن مجسم كنيد: شما قادريد از روي تـجـارب گـذشتـه تـعيين كنيد كه يك واقعه خاص و يا فردي كه دلواپسش هستيد چـگونـه و به چه طريق شما را تحتتاثير خود قرار خواهد داد. با اين عمل آمـادگي واكـنش نـشـان دادن شـمـا افـزايش مييابد.
2 - هدف خود را تعيين كنيد: مشكل خود را مشخص كـرده و به روي تـمـام جـزئـيـات آن بينديشيد و براي آن تدابير مناسبي اتخاذ كنيد. براي مثـال از قـبل خود را آماده كنيد كه چگونه با انتقاد برخورد كنيد بدون آنكه دلخور شويد.
3 - پيش از رويداد تمرين كنيد: در صورتي كه كاملا تمرين كنيد ميتوانيد مطمئن گرديد يك عملكرد بينقص را ارائه خواهيد كرد.
4 - توسط يك فعاليت فرح بخش به خودتان استراحت دهيد: هـنگامي كه براي يك فعاليت استرسزا آماده ميگرديد به خودتان زنگ تفريح بدهيد. به پيادهروي برويد و يا به موسيقي گوش دهيد.
5 - انتظار بدترينها را داشته باشيد: بـه بدترين و غير منتظرهترين اتفاقي كه ممكن است روي دهد بينديشيد و البته راههايي كه ميتوانيد با آنها مقابله كنيد.
6 - پيش از واقعه آرامش خود را حفظ كنيد: درسـت پـيـش از واقـعـه آسـودهخـاطــر بـاشيد يك نفس عميق و آهسته بكشيد، مشتها و آروارههاي خـود را شـل كـنـيـد و در صورتي كه پاها را بروي هم انداختهايد از روي هم برداريد و بگذاريد تمام بدنتان ريلكس گردد.
7 - انتظار اندكي استرس را داشته باشيد: مـقدار انـدكي اسـترس عملكرد را بهبود بخشيده و كارايي را افزايش ميدهد.
8 - برنامهريزي كنيد: دلـواپسـي هيـچ چيـز را حـل نـكرده و شـرايـط و نـتيجه نـهايي را نميتواند تغيير دهد. تنها راهحل از طريق عمل ميباشد، بـنـابـر اين بهجاي آنكه نگران مسائل مالي خود باشيد براي بهبود شرايط مالي خـود برنامهريزي كرده و دست بهكار گرديد.
9 - لبخند بزنيد و زندگي خود را زياد جدي نگيريد: حـس شوخ طبـعـي به شما كمك ميكند تا بر دلواپسي چيره گرديد. خنديدن همچنين سبـب تـوليد آنـدورفين ميگردد كه سبب تخفيف درد شده و ايجاد حس آرامش و سرور ميكند. لطيفه تعريف كنيد و يا فيلم كمدي نگاه نماييد.
winter+girl
07-02-2008, 04:32 PM
از طريق روشهاي سازنده تربيتي مي توان از بيماريهاي شخصيتي، افسردگي و تعارضات خانوادگي در كودكان و نوجوانان جلوگيري كرد.
دكتر شوشتري فوق تخصص رمان پزشكي كودك و نوجوان در گفتگو با باشگاه خبرنگاران افزود: والدين از طريق روش هاي تربيتي خود مي توانند باعث ارتقا رشد كودك شوند آنان بايد از انواع روش هاي تربيتي سازنده و عوامل مرتبط با آنها آگاه باشند.
وي گفت: روش هاي سازنده اي در تربيت وجود دارند كه مي توانند در تربيت سالم فرزندان مفيد باشند، پاسخ دهي حساس يا پاسخ دهي سريع به نيازها، نارحتي ها و رفتارهاي كودكان در كمك به كودك براي حل تعارضات بين فردي به ويژه در سال اول زندگي يكي از اركان اصلي فرزند پروري حساس است كه پاسخ دهي بايد بر اساس مراحل رشدي كودك و هماهنگ با آن باشد.
وي تصريح كرد: روش ديگر كيفيت دلبستگي كودك به مادر است كه طي يك فرايند در يك سال اول زندگي شكل مي گيرد و نقش مهمي در رشد هيجاني و اجتماعي كودك بازي مي كند.
وي ادامه داد: دلبستگي كودك به مادر يك جزء انتقال بين نسلي دارد كه در تفسير مادر از رفتارهاي كودك و روش پاسخ دهي وي نقش مهمي را ايفا مي كند.
همچنين دكتر شهشهاني متخصص كودكان در ادامه افزود: وابستگي مي تواند در بروز استعداد ژنتيكي كودك و يا در پيشگيري از بروز اين استعداد نقش به سزايي داشته باشد مشكلات محيطي به ويژه مشكلات اقتصادي در ايجاد روش هاي خشن و بي ثبات تربيتي، دادن پيام هاي تحقير آميز و استفاده كم از تشويق نقش دارند.
وي گفت: كودك به محرك هاي محيطي، حمايت عاطفي و پاسخ دهي حساس براي رشد شناختي سالم نيازمند است و بر اساس پژوهش هاي مختلف وجود بيماري رواني در والدين با مشكلات رفتاري در كودكان ارتباط قوي دارد.
وي تصريح كرد: بيماريهاي شخصيتي، افسردگي و تعارضات خانوادگي بيشترين اثر را در مشكلات رواني كودك دارند و مواجهه با رفتارهاي خشن والدين در هر سني مي تواند آثار منفي بر كودكان بگذارد.
وي گفت: وجود مشكلات در فرايند و محتوي فكر كودكان بزرگتر و خلق پايين والدين در رشد شناختي، هيجاني و اجتماعي كودكان شناخت و درمان زود رس اين اختلالات در والدين مي تواند فرايند رشد سالم را در كودك تسهيل كند.
masoud45
07-04-2008, 06:31 PM
سلام
کمک میخوام
اگه کسی میتونه یه مقاله روانشناسی انگلیسی با ترجمه فارسی برام بزاره ممنون میشم؟
موضوع فرقی نمیکنه؟
نیاز شدید دارم تو رو خدا اگه کسی داره برام بزاره؟؟؟؟؟
winter+girl
07-04-2008, 10:21 PM
ببخشیدا اما یبار دیگه هم گفته بووودم شما میتونید مقاله مورد نظرتون رو انتخاب کنید بعد برید بخش زبان از اونا بخواین براتون ترجمه کنن اینطوری زودتر به نتیجه میرسید
افسردگي و راههاي غلبه بر آن
افـسردگي اختلالي است كه قادر است افكار، خلق و خو، احـساسات، رفـتــار، سلامتي جسماني و روحي شما را تحـت الشـــعاع قرار دهد. هر انساني در مقاطع خاصي از زنـدگي خود به افسردگي دچار ميگردد. نشانه ها و علايم افسردگي عبارتند از:
»غم و اندوه پايدار، اظطراب، احساس پوچي.
» احــساس نا اميدي و بدبيني- احساس گناه، احسـاس
بي ارزشي و در ماندگي - احساس تيره بختي.
» كاهش سطح انرژي و احساس خستگي.
» دشواري در تمركز، ياد آوري و تصميم گيري-عدم توانايي
در انديشيدن.
» بي خوابي و يا افزايش ميزان خواب.
» از دست دادن اشتها و كاهش وزن - يا پر خوري و افزايش وزن.
» عدم تمايل به ملاقات با ديگران - يا وحشت از تنها ماندن - حضور يافتن در فعاليتهاي اجتماعي دشوار و غير ممكن ميگردد.
» احساس بي ارزش بودن و نا عادلانه بودن زندگي- احساس شكست- احساس سربار بودن.
» از دست دادن علاقه و ميل به فعاليتهاي معمولي در زندگي و يا سرگرميهايي كه پيشتر براي فرد لذت بخش بوده اند.
» بيقراري و بيتابي - زود رنجي و تحريك پذيري- و يا كند شدن حركات و واكنشها- بي تفاوتي.
» افت اعتماد بنفس - سرزنش مدام خود - نگراني از گذشته و آينده.
» مشكلات جسماني كه معمولا به دارو جواب نميدهند مانند: خارش بدن - تاري ديد -تعريق شديد- خشكي دهان- مشكلات گوارشي (يبوست، اسهال - سوء هاضمه)-سردرد - كمردرد.
» افكار صدمه زدن به خود و يا ديگران - افكار خود كشي.
علل پديد آمدن افسردگي
علل پديد آمدن افسردگي نيز گوناگون ميباشد:
» وراثت.
» محيط هاي نا ايمن و خطرناك مانند: آلودگي هوا و آب.
» محيطهاي آشفته مانند: خشونت در خانه و روابط.
» درگذشت همسر، فرزند، والدين و دوستان.
» ضربه هاي روحي شديد در كودكي و يا بزرگسالي.
» از دست دادن حمايتهاي اجتماعي در پي طلاق، دوري از دوستان، قطع رابطه، از دست دادن شغل.
» شرايط ناسالم اجتماعي مانند: فقر، بي خانماني و خشونت در جامعه.
» بيماريهاي مزمن مانند سرطان، ديابت و ايدز.
» شكست و ناكاميها-تجارب ناخوشايند.
» تغييرات هورموني - اختلال در تعادل انتقال دهنده هاي عصبي همچون سروتونين.
» در اثر مصرف برخي داروها مانند داروهاي خواب آور، ضد بارداري و كاهنده فشار خون بالا.
» استفاده از الكل، مواد مخدر و ديگر داروها.
» تغذيه نامناسب مانند كمبود فولات و ويتامين B1 و يا مصرف زياد مواد قندي و كافئين دار.
» ضعف شخصيت، اعتماد بنفش پايين، بد بيني و هم وابستگيها.
» استرس.
» الگوي تفكرات منفي.
» عدم تحرك بدني و نداشتن تفريح و سرگرمي.
» انزوا و گوشه گيري.
انواع افسردگي
1- افسردگي اساسي: اين نوع افسردگي اختلال در خلق ميباشد كه معمولا 2 هفته بطول مي انجامد. احساس دلتنگي و حزن مفرط و از دست دادن ميل و لذت از فعاليتهاي دلپذيرو احساس گناه و بي ارزشي از نشانه هاي آن ميباشد. اين نوع افسردگي خطرناك بوده و ميتواند به خود كشي منجر گردد.
2- افسردگي مزمن: شدت علايم آن از افسردگي اساسي كمتر بوده اما دوره آن طولاني و ممكن است و 2 الي 5 سال بطول انجامد. علايم آن معمولا ناتوان كننده نميباشد اما در عملكرد مناسب و احساس خوشايندي فرد تاثير گذار است.
3- اختلال در سازگاري: هرگاه انسان عزيزي را از دست ميدهد، شغلش را از دست داده و يا تغيير ميدهد، و يا آگاه ميگردد كه بيماري لاعلاجي دارد كاملا طبيعي است كه احساس استرس، اندوه و خشم ميكند. اما در نهايت امر افراد خود را با شرايط پديد آمده وفق ميدهند. اما برخي قادر به چنين عملي نميباشند. هنگامي كه واكنش فرد به يك موقعيت و يا حادثه سبب افسردگي در وي ميگردد به آن اختلال در سازگاري ميگويند.
4- اختلال دو قطبي: به تغييرات غير قابل پيش بيني خلق از شيدايي تا افسردگي اختلال دو قطبي ميگويند. در يك زمان فرد رفتار برونگرايي مفرط، پر حرفي، خود بزرگ بين از خود بروز ميدهد و در دوره اي ديگر افسرده ميگردد.
5- افسردگي فصلي: اين نو ع افسردگي معمولا در زمستان شيوع مي يابد. علت آن كاهش تابش نور خورشيد است.اين افسردگي سبب سردرد، تحريك پذيري و كاهش سطح انرژي ميگردد.
راهبردهايي براي غلبه بر افسردگي
1- براي خود اهداف قابل دسترس تعيين كنيد.
2- تنها به ميزان معقول و در حد توان خود مسئوليت بعهده بگيريد.
3- كارها، اهداف و وظايف بزرگ را به بخشهاي كوچك تقسم كنيد.
4- مديريت زمان و الويت بندي را فراموش نكنيد.
5- مدتي از وقت خود را با ديگران و يك دوست صميمي سپري كنيد. سعي كنيد فردي را در زندگي بيابيد كه بتوانيد به وي اعتماد كرده و با وي درد دل كنيد.
6- به سرگرميهايي كه علاقه داريد بپردازيد.
7- ورزش كنيد و فعاليت بدني منظم داشته باشيد.
8- تا بر طرف شدن آثار افسردگي تصميمات مهم و حياتي خود را به تعويق اندازيد.
9- به خاطر داشته باشيد كه بهبودي خلق افسرده زمانبر و تدريجي ميباشد انتظار معجزه نداشته باشيد.
10- از افراد غير حامي و منتقد اجتناب كنيد.
11- به دوستان و خانواده خود اجازه دهيد در روند بهبودي به شما كمك كنند.
12- افكار مثبت را جايگزين افكار منفي گردانيد.
13- به خاطر داشته باشيد كه زندگي بطور ذاتي مبهم و نامشخص بوده و در بسياري از شرايط تنها يك پاسخ واحد مشكل گشا نخواهد بود.زندگي مملو از احتمالات است.
14- شما بايد بياموزيد چگونه ميان اموري كه شما مسئول آنها ميباشيد و يا نميباشيد تفاوت قائل گرديد. معمولا افراد كنترلي كه بر شرايط دارند را كمتر و يا بيشتر از آنچه هست بر آورد ميكنند.اموري كه شما مسئوليتي در قبال آن نداريد و يا خارج از كنترل شماست به حال خود بگذاريد.
15- شما بايد قادر باشيد ميان موقعيتهايي كه ارزش شما بايد بر اساس موفقيتهاي شما تعيين گردند و ديگر موقعيتها تفاوت قائل گرديد.
16- شما بايد بياموزيد كه چه زمان بايد با احساسات خود ارتباط برقرار كرده و چه زمان از آنها فاصله بگيريد.
17- شما بايد بياموزيد كه چه هنگام بايد به بر زمان حال تمركز كنيد و چه هنگام به زمان آينده.
18- خوشبختي و نيل به شادي در زندگي هدف نامعقولي نيست اما شما بايد ابتدا مفهوم خوشبختي را براي خود معنا كرده و سپس با برنامه ريزي و ايجاد سلسه مراتب و پيروي از آنها به خوشبختي مطلوب خود دست يابيد.
19- شما بايد قادر باشيد كه ميان احساسات دروني خود و واقعيتهاي عيني تفاوت قائل گرديد.
20- شما بايد قادر باشيد تا با ديگران رابطه برقرار كنيد.
21- اعتماد بنفس خود را افزايش دهيد.
22- وابستگي خود را به دنياي خارج كاهش دهيد.
23- به خاطر داشته باشيد هيچ فرد ديگر ي جز خود شما مسئول شادي شما نميباشد.
با تشکر مهران...
Boye_Gan2m
07-08-2008, 07:50 PM
تمرین 15 دقیقه ای برای رفع استرس
http://www.mardoman.net/files/articles//1572891006.jpg بین کتابهای داستان و نقاشی بچگی دخترم، کتابی بود که اسمش "آرامش 5 دقیقه ای" بود. این کتاب درمورد یک فیل مادر بود که یک فنجان چای داغ برای خودش می ریخت، یک حمام آب داغ می گرفت اما هرچه تلاش می کرد نمی توانست از تقاضاهای پشت سر هم بچه هایش فرار کند که هرکدام به طریقی تنها نیاز او را در دنیا که 5 دقیقه آرامش بود، برهم می زدند.
برای همه ما هم وضع به همین صورت است. در خانه، در راه و در محل کار، همه حسمان درگیر چیزهای مختلف است. اگر تقاضاهای همسرمان، دوستان، فرزندمان، همکاران یا سایر نزدیکان نباشد، سروصدای ناموزون رادیو، تلویزیون، بیلبوردهای تبلیغاتی، ترافیک و ساخت و سازهای درون شهری است. همیشه چیزی برای مزاحمت وجود دارد.
این مزاحم ها همیشه و همه جا وجود دارند تاجاییکه حتی گاهی دیگر حضور آنها را متوجه نمی شویم. جسم و فکر ما طی فرایندی که سازگاری حسی نامیده می شود، با این تجاوزها و مزاحمت ها خو گرفته است. درواقع، ما نسبت به این دردها بی حس شده ایم. اما چه از آن آگاه باشیم و چه نباشیم، این دردها کماکان وجود دارند و ما را اذیت می کنند.
همین سال پیش این جمله را بارها و بارها از دوستان و اطرافیانم شنیده ام: "واقعاً دیگر بریده ام. احساس می کنم دیگر چیزی برای ارائه دادن به کسی ندارم."
حرف های نومیدی. این حرفها نشاندهنده این است که این مردها و زن ها، مثل میلیونها آدم دیگر، دربرابر این آزارها و مزاحمت ها مغلوب شده اند. این افراد، که به اندازه کافی از این مزاحمت ها، به خودشان تعطیلی و استراحت نداده اند، دربرابر تاثیرات بسیار زیاد آن آسیب پذیر شده اند. و چه دوست داشته باشید و چه نداشته باشید، حالا مجبورند که کاری که همه این مدت نکرده بودند را انجام دهند: یعنی باطریشان را از نو شارژ کنند.
رویکرد بهتر این است که منتظر نمانید تا وضعیتتان به این حد حاد شود. اما چطور؟ در یک دنیای کامل، همه می توانند به یک مرکز معنوی رفته و در آنجا مدتی تنها باشند (گرچه در یک دنیای کامل چنین نیازی وجود نخواهد داشت). درواقع، فقط زمانی می توانید ناهنجاری این سروصداها و مزاحمت ها را عمیقاً درک کنید که برای مدتی در یک مکان ساکت و آرام زندگی کنید.
اوقاتی را که من خودم در سکوت مطلق می گذراندم و تنها با خودم و افکارم و صدای طبیعت ارتباط داشتم، واقعاً جوانی و سرزندگی را به من برمی گرداند. آن زمان بود که می توانستم به طور واقعی، لذت زندگی را تجربه کنم.
حتی موقع غذا خوردن در اتاقی که بقیه هم تمرین سکوت می کنند، من سعی می کردم غذایم را آهسته تر بجوم و نسبت به طعم و ظاهر آن دقت و حساسیت بیشتری داشتم. هر فعالیتی—کتاب خواندن، پیاده روی، حمام کردن—را با توجه و دقت بیشتری انجام می دادم. منظورم از این آگاهی از این زمان خاص است که مکان و زمان حضور من را کامل می کند. واقعاً چه نعمتی است.
اما متاسفانه پنج روز سکوت در ماه برای ما خیلی واقعبینانه نیست. اما حتی یک روز پیاده روی در سکوت کنار دریا یا در جنگل هم چندان قابل انجام نیست.
پس چه باید کرد؟ تنها راه چاره این است که با مدیتیشن این آرامش و سکوت را برای خودتان ایجاد کنید.
تحقیقات و مطالعات بسیار زیادی نشان داده است که مدیتیشن راهی بسیار عالی برای کاهش یا حتی از بین بردن عواقب جسمی استرس است. مدیتیشن اگر به طور مداوم و منظم انجام شود، ضربان قلب و تنفس را پایین آورده و سیستم ایمنی بدن را تقویت می کند. این تمرینات حتی می تواند بیماری هایی مثل دیابت و ورم مفاصل، اضطراب و افسردگی، میگرن و وسواس را نیز بهبود بخشد.
برای خیلی از افراد، کلمه مدیتیشن تصاویری از راهبان بودایی را در نظر مجسم می کند که چهار زانو و بی حرکت برای ساعت ها و یاحتی روزها روی زمین می نشینند. اما مدیتیشن حتماً نباید اینقدر عجیب و غریب باشد تا تاثیر بگذارد. من خودم شخصاً فواید بسیار زیادی از 15 تا 20 دقیقه مدیتیشن (تلاش برای متمرکز کردن ذهن) در روز می برم. گاهی اوقات چهار زانو و گاهی اوقات دوزانو روی زمین می نشینم، خیلی وقت ها هم عادی روی صندلی می نشینم اما همه تلاشم این است که محلی را برای اینکار انتخاب کنم که به ساکت ترین شکل ممکن باشد.
اول چشمهایم را می بندم و چند نفس عمیق می کشم (سعی می کنم این تنفس از راه بینی باشد، چه دم و چه بازدم) و به این ترتیب پروسه ریلکسیشن را کم کم شروع می کنم. بعد سعی می کنم تمرکزم را روی تنفسم متمرکز کنم—به داخل و خارج رفتن هوا و نقاطی از بدنم که این هوا با آنها برخورد می کند. هر از گاهی تمرکزم برهم می خورد و فکری مشغولم می کند. به محض اینکه متوجه این مسئله شوم، به آرامی سعی می کنم دوباره روی تنفسم متمرکز شوم. حتی بعد از گذشت 15 دقیقه وقتی چشمانم را باز می کنم، شدیداً آرامتر شده ام و برای مواجهه با چالش های آن روز آماده هستم.
البته راه های مختلف دیگری هم برای مدیتیشن وجود دارد. مثلاً خیلی از افراد سعی می کنند توجهشان را روی نقطه ارتباط دست هایشان متمرکز کنند، خیلی های دیگر به یک شیء ثابت خیره می شوند. افراد دیگری هم برخی صداهای خاص که مانترا نامیده می شود را تکرار می کنند. وجه اشتراک همه این روش ها همان تمرکز است. وقتی به تمرکز رسیدید، حتی برای چند لحظه، آنوقت اهمیت آن را متوجه می شوید.
تمرکز می تواند همیشه و همه جا با شما باشد. پس حتی اگر سروصداهای اطراف هم وجود داشته باشد می توانید با تمرکز خودتان را در جزیره ای زیبا و آرام تجسم کنید و 5 دقیقه آرامش خودتان را بگذرانید.
مردمان
Boye_Gan2m
07-08-2008, 07:52 PM
استرس کمتر= عمر بیشتر
http://www.mardoman.net/files/articles//2211.jpg
اســترس احسـاسی قدرتمند و طاقت فرسا است. میتوانید
از افرادی که تجربـه اش را داشته اند، سـوال کنـید. اگر مدت
زیـادی ایـن اضطـراب هـا و نگـرانی های موجود در زنــدگیتان
را در خود نگـاه دارید، این فشارهای روحی ممکن اســت به
پـیری زودرس و انواع بیماری ها مثل فشارخون و مشـکـلات
گوارشی بیانجامد.
تحـقـیـقـات نـشـان داده اسـت که خانم هـا بیشتر از آقایون
دچار ناراحتیـــها و مشکلات عصبی میشـونـد. یکی از دلایل
ایـن مسئلـه مـیـتـواند ایـن باشد که آقایون معـمـولاً به طرق
مـختلف استرس را از بدن بیرون می کنند، ممـکـن است آن
را بـا همـکـارانـشان در میان بگذارند یا وقتی مسـیـر اداره تا
خانه را رانندگی می کنند مقدار زیادی از این فشار کـاهـش
می یابد و یا حتی وقتی بین کار برای ناهار بیرون می رونــد
به دفع این استرس و فشار کمک می کنند.
وقتی برای داشتن یک زندگی شاد و خوشبخت کنار همسر و فرزندانمان هدفمند باشیم، دیگر اجازه نخواهیم داد که فشارهای روحی و جسمی تاثیر منفی روی ما بگذارد. متاسفانه، فشاری که معمولاً پدرها و مادرها برای مراقبت کردن از فرزندان و گرداندن چرخ زندگی متحمل می شوند، دیگر وقتی برای رسیدگی و مراقبت از خودشان به آنها نمی دهد. هرچند که امیدوار بودن به کاهش فشارهای روحی ممکن است بسیار کمک کننده باشد، اما بهتر است که طریقه مقابله با این فشارها و راه کنترل خود در زمان رویارویی با مشکلات را یاد بگیریم.
معمولاً وقتی خسته و در هم شکسته اید، داشتن فشارهای عصبی امری کاملاً طبیعی است. اگر بگذارید که این فشارها از میان برود و دوباره تعادل خود را به دست آورید، زندگیتان تفاوت بسیاری خواهد کرد و می توانید سالم تر و راحت تر به زندگی خود ادامه دهید. با رعایت چند نکته در این زمینه می توانید نیروی تازه ای به جسمتان داده و به کنترل فشارهای عصبیتان کمک کنید.
بهانه نیاورید
استرس می تواند پشت نقاب های مختلفی پنهان شود. "دیشب خوب نخوابیدم چون همسرم یکسره خر و پف می کرد" یا "از گرما سردرد گرفته ام" اینها فقط روش های متداول برای درست کردن بهانه به دلیل وجود استرس و فشار عصبی است. سعی کنید علائم ایجاد استرس را دریابید تا بتوانید به موقع وارد عمل شده و با این فشارهای عصبی مقابله کنید.
متعجب خواهید شد اگر بفهمید که چطور این فشارهای عصبی به همه جوانب زندگیتان رخنه خواهد کرد. در این مواقع سعی کنید از مسکن های سردرد استفاده کرده و بخوابید. به میزان انرژیتان و قدرت تمرکزتان دقت کنید. ببینید وقتی برای بیرون رفتن با دوستان برای ناهار بهانه می آورید به این دلیل است که خسته اید یا خیر.
به چهره تان دقت کنید
فقط نبودن لبخند روی لبانتان دلیل بر داشتن استرس نیست. شناسایی علائم جسمی استرس ممکن است تا حد زیادی به شما برای مقابله با آن کمک کند. محققان می گویند که در هنگام داشتن فشارهای عصبی گردش خون در دور لبها و چانه کمتر می شود و به همین دلیل باعث به وجود آمدن جوش و آکنه در آن قسمت ها می شود. استرس می تواند باعث کم پشتی مو هم شود. پزشکان معتقدند که فشارهای عصبی باعث تغییرات ناگهانی وزن بدن هم می شود. همچنین به شکنندگی و بد شکل شدن ناخن ها نیز می انجامد.
برای بیرون رفتن وقت بگذارید
روزانه، وقتی بگذارید و بیرون بروید، تا بتوانید تا حدی فشارهای عصبی را فراموش کرده، دوباره خود را با اهدافتان و احساساتتان هماهنگ کنید. کار کردن تنها باعث نخواهد شد که شما به آرامش روحی و جسمی مورد نیاز بدن برسید. مهم نیست که چه کاری انجام می دهید، کتاب می خوانید، در وان حمام استراحت می کنید یا برای پیاده روی می روید، مهم فقط این است که کاری که انجام می دهید جزء برنامه روزانه تان نباشد.
محیط های آرام ایجاد کنید
مکان های آرام و موسیقی ملایم محیطی آرام و بی صدا ایجاد خواهد کرد که به شما برای مقابله با فشارهای عصبی کمک می کند. تزیین خانه خود را با انواع شمع ها و عطریات با بوهایی طبیعی محیطی آرام ایجاد کرده و به شما آرامش می دهد. سعی کنید زمانی از روز را به تنهایی و در آرامش روی صندلی بنشینید و استراحت کنید. میتوانید به موسیقی های ملایم و آرامش دهنده نیز در اتاقی کم نور گوش دهید.
درست تنفس کنید
برای سالیان متمادی فرهنگ های شرقی از تنفس صحیح به عنوان ابزاری برای دفع استرس استفاده می کردند. بنا بر تحقیقات متخصصین، 8 تا 10 نفس در دقیقه کاملاً طبیعی است اما 15 بار یا بیشتر نفس کشیدن نشان می دهد که شما دچار فشار و استرس هستید. سعی کنید در این موقعیت ها نفس های عمیق تری بکشید و بدنتان تفاوت را احساس خواهد کرد
مدیتیشن
مدیتیشن یکی از راه های بسیار عالی برای مقابله با استرس شناخته شده است و کمک می کند که فشارهای عصبی از بدنتان خارج شود. حتی برای کمتر از 10 دقیقه هم که شده سعی کنید در روز برای این کار وقت اختصاص دهید و خواهید دید که چه تاثیر شگرفی روی شما می گذارد. مدیتیشن همچنین به پایین آوردن ضربان قلب و فشار خون نیز کمک می کند.
دستگاه های سخن گو را از برق بکشید
برای مدتی سعی کنید همه آنچه را که سر و صدا ایجاد می کند و صحبت می کند را خاموش کنید. تلویزیون، رادیو، کامپیوتر، تلفن و ... همه را از برق بکشید تا محیطی کاملاً آرام و بی صدا ایجاد کنید. این تغییر، فکر شما را از همه آشفتگی ها آزاد می کند و آن را وادار می کند که با خود حرف بزند.
بخندید
برای افرادی که دچار استرس و فشارهای عصبی هستند توصیه می شود که زندگی را جدی نگیرند. سعی کنید خنده را وارد زندگی خود و اطرافیانتان کنید. خنده تاثیر بسیار مثبتی روی سلامتی شما داشته و همانطور که از قدیم گفته اند: خنده بر هر درد بی درمان دواست.
اگر زندگی را سبک بگیرید، همه چیز ساده تر خواهد شد و این تاثیر بسیار خوبی روی اطرافیانتان هم خواهد گذاشت و از استرس و فشارهای عصبی اطرافیان هم کم خواهد کرد. تاثیر بسیار خوبی روی بچه ها نیز خواهد گذاشت و باعث می شود که آنها هم از شما الگو بگیرند. به خاطر دارم که پزشکی می گفت بهترین هدیه ای که می توانید به فرزندانتان بدهید این است که با او بخندید. اگر جدی و عصبی باشید، بچه شما نیز همانطور خواهد شد.
راه حلی برای استرستان پیدا کنید
مهم است که بدانید اینکه مداوماً به یک مشکل فکر کنید راه حلی برای آن مشکل نخواهد بود و فقط استرس بیشتر به وجود خواهد آورد. سعی کنید که منشاء استرستان را پیدا کنید و روی آن کار کنید تا بتوانید راه حلی برای آن پیدا کنید. میتوانید با دوستان نزدیک و خانواده نیز در این رابطه مشورت کنید. آنها حتماً کمکتان خواهند کرد.
خود را رها کنید
اگر بخواهید این فشارهای عصبی را همه جا با خود ببرید، مانند مسابقه فوتبال فرزندتان یا وقتی با دوستی برای ناهار بیرون می روید، باعث خواهد شد که هیچوقت به آن آرامش مورد نیاز بدن برای از بین بردن آن فشار روحی نرسید. سعی کنید خود را از همه چیز آزاد کنید. آنچه را که باعث ناراحتیتان می شود را فراموش کنید و محیطی آرام برای خود ایجاد کنید.
برای بعضی افراد رفتن به باشگاه های ورزشی بسیار به از بین رفتن فشارهای عصبیشان کمک می کند. بعضی دیگر با کار کردن فشارهای خود را فراموش می کنند. ببینید شما چطور می توانید مشکلات را فراموش کنید. فعالیت ها و کارهایی را انجام دهید که به شما برای از بین رفتن فشارهای عصبیتان کمک می کند.
eMer@lD
07-22-2008, 10:24 PM
به طور عادي و معمولي بيماري هاي رواني ، از مغز كه نسبت به ساير اعضاء برتر و مهمتر است ، سرچشمه مي گيرد . بيماري رواني نظير ساير بيماري هاي متداول مانند بيماري هاي قلب ، كليه ، ديابت و غيره است و در پيدايش آن كسي مقصر نيست.
بيماري هاي رواني درمان پذيرند. با درمان مناسب و شايسته ، بسياري از بيماران رواني مي توانند زندگي عادي داشته باشند.
ممكن است بعضي نكات روي بيماران رواني اثر بگذارد ، پس سعي كنيد همواره آگاهي بيشتري در اين زمينه كسب نماييد .
علل فراواني براي بيماري هاي رواني وجود دارد. از جمله :
- ضربه ي مغزي (Brain Concussion )
- عدم تعادل مواد شيميايي مغزي
- علل زيستي ، محيطي ، اجتماعي و عوامل اقليمي
بعضي از بيماران رواني به علت اختلال و ضعف شخصيت، اراده لازم را جهت درمان خود ندارند و احتياج به راهنمايي و كمك فراوان دارند. افراد مبتلا به بيماري هاي رواني در صورت عدم اقدام به درمان ، دائم بيمار هستند.
امكان دارد عده اي از بيماران مدت نسبتاً طولاني احتياج به درمان و ادامه آن داشته باشند، همان طور كه بيماري ديابت با مصرف داروهاي ضد ديابت درمان مي گردد.
گروهي از بيماران ، تندخو و پرخاشگرند كه بيشتر قرباني تندخويي خود مي گردند تا علل ديگر ؛ ولي با درمان هاي مناسب و مخصوص ، تندخويي آنها كنترل مي شود و تقريباً با افراد ديگر فرقي ندارند.
بيماري هاي رواني به ديگران سرايت نمي كند ؛ اما مي تواند به گونه اي ، ديگران را تحت تأثير قرار دهد.
افسرده دل افسرده كند انجمني را در خلوت خويش راه مده همچو مني را
اختلالات رواني مي تواند در هر سن و نژاد بروز نمايد، و برخوردهاي خانوادگي و سوابق بيماري رواني در آن خانواده نيز در به وجود آمدن آن بي اثر نيست.
جهت درك و فهميدن و آشنا شدن با بيماري هاي رواني بايد بدانيد كه مغز شما مركز كنترل بدن شماست و از ميليون ها سلول عصبي تشكيل شده كه هر سلول عصبي با هزاران سلول ديگر در ارتباط است. در صورتي كه در كار يك سلول اختلال ايجاد گردد مي تواند منجر به بيماري هاي رواني شود.
ناراحتي هاي عاطفي يا اختلالات خلق و خوي عبارت اند از:
1 - افسردگي ( ( Depression: كه بيشتر شامل احساس غمگيني ، بي حوصلگي ، بي ياوري است. فرد مبتلا به افسردگي
- لذت بردن از زندگي برايش دشوار است ؛
- دچار كم خوابي يا پرخوابي است؛
- فاقد انرژي ، تحرك ، و تلاش است؛
- احساس بي ارزشي دارد؛
- امكان دارد درباره مرگ و خودكشي فكر كند، حتي اقدام به خودكشي نمايد؛
علل احتمالي: عدم تعادل مواد شيميايي مغز، ارث، رفتارهاي رواني.
2 - شخصيت دو قطبي (Bipolar personality) : شخص مبتلا دچار تغييرات عاطفي بسيار شديد ( از يك سو افسردگي و از سوي ديگر شادي زياد) و همچنين دچار دوره هايي از پر انرژي بودن، پر تحركي ، رفتار خشن ، و افكار درهم است و ... كمتر احتياج به خواب دارد و ولخرجي زياد مي كند.
3 – اسكيزوفرنيا (Schizophrenia ): نوعي روان پريشي است با اختلال افكار و رفتار. مبتلايان به اسكيزوفرنيا نمي توانند با ديگران كنار آيند ، قادر به مراقبت از خود و رعايت نظافت و خورد و خوراك خود نيستند. موقع صحبت كردن احساس ندارند. همواره ترس هاي فراواني به صور مختلف دارند، توهم بينايي و شنوايي دارند، وسواس هاي مختلف ، كناره گيري از فعاليت روزانه ي خود، و هذيان (به معناي داشتن عقايد غير واقعي) دارند.
4 - بيماري هاي رواني (
Mental disorders) معمولي ( عادي ) شامل:- ناراحتي هاي اضطرابي كه به صورت شديد يا به صورت اضطراب و ترس پنهاني خودنمايي مي كند.
- اضطراب معمولي (عادي) كه شامل تنش و بيقراري است .
- حملات هراس كه فرد به طور ناگهاني دچار ترس يا وحشت ، ضربان قلب زياد ، سرگيجه ، وزوز گوش، عرق كردن و غيره مي گردد.
5 - ترس هاي مرضي: ترس هاي شديد از وضعيت و حالات خاص مثلاً ترس از بلندي، فضاي بسته و تاريكي و غيره .
بعضي ديگر از بيماري هاي رواني :
- اعتياد به الكل و مواد و داروهاي اعتياد آور.
- زوال عقل (Dementia). ( اين حالت با كم شدن توانايي هاي شناختي و هوشي شخص همراه است و علت آن آسيب يا اختلال عملي وسيع مغزي است ؛ اگرچه در بعضي موارد تعيين علت عضوي شخص ، مقدور نيست اين بيماري بيشتر در سنين پيري مشاهده مي شود)
- اختلال شخصيت (Personality disorder).
- اختلال هاي تغذيه اي (Nutritional disorder) مانند پرخوري يا بي اشتهايي عصبي .
- ناراحتي هاي مربوط به ضربه هاي مغزي
eMer@lD
07-22-2008, 10:25 PM
بیماری روانی چیست؟
بیماری روانی اصطلاحی گسترده برای توصیف تعداد زیادی از بیماریهای روانپزشکی است که توانایی تفکر، احساس و رفتار شخص جهت عملکرد مناسب در تکالیف روزمره زندگی را مختل مینمایند. بسیاری از بیماریهای روانی در اواخر نوجوانی یا اوایل بزرگسالی یعنی مقارن با زمان ورود به دانشگاه شروع میگردند. بعضی از مردم فقط یک دوره واحد بیماری روانی را تجربه میکنند، در حالیکه عدهای دیگر ممکن است نشانههای پیشروندهای را تجربه نمایند. بسیاری از بیماریهای روانی حالت دورهای داشته و امروزه اغلب آنها درمانپذیر هستند. تخمین زده میشود 20 درصد مردم در دورهای از زندگی خود بیماری روانی را تحربه کنند. افراد دارای بیماری روانی میتوانند زندگی با کیفیتی داشته باشند.
چه چیز بیماری روانی نیست؟
دورههایی در زندگی وجود دارد که در آن هر شخصی ممکن است احساسهای غیر قابل کنترل ترس، فشار، افسردگی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D9%81%D8%B3%D8%B1%D8%AF%DA%A F%DB%8C)، اضطراب (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A 8) و یا از دستدادن کنترل را داشته باشد. این دورهها به شدت پریشان کننده هستند، اما آنها معادل بیماری روانی محسوب نمیشوند. در بعضی موارد گفته میشود که بیماری روانی همان ناتوانی هوشی است. این اصلا درست نیست. گرچه ممکن است بیماری روانی و ناتوانی هوشی همزمان وجود داشته باشند، اما هیچ ارتباطی بین این دو وجود ندارد.
وسواسهای فکری و وسواسهای عملی چه چیزهایی هستند؟
اختلال وسواس فکری – عملی اغلب موضوع لطیفهها، بذلهگوییها و شوخیها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشهای، اختلال وسواس فکری – عملی واقعی موضوعی خندهدار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی (http://daneshnameh.roshd.ir/mavara/mavara-index.php?page=%D8%A7%D8%B6%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%A 8) دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع میشود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – عملی با وسواسهای فکری، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص میگردد. وسواسهای فکری افکار یا تجسمهای ناخواندهای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی میگردند. درحالیکه رفتارهای اجباری، در ظاهر امر، رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود، آنها را انجام میدهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولاً توسط خود مبتلایان، غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی میشوند، امّا مبتلایان، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها میدانند.
روانپریشی یا سایکوز
روانپریشی (سایکوز psychosis) یا اختلالات شدید روانی، نوع شدید بیماری روانی است که ویژگی عمده آن فقدان واقعیتسنجی یا قطع ارتباط با دنیای واقعی است. معمولاً بیمار رفتارها و صحبتهای غیر طبیعی دارد. فعالیتهای جسمی و روانی او به حدی دچار اختلال میشود که باعث به هم ریختگی فعالیتهای فردی و اجتماعیاش میشود. چنین بیماری معمولاً از بیماری خود آگاهی ندارد و خود را فرد سالم میداند و از درمان خودداری میکند. در این نوع بیماری اغلب ضایعه مشخصی در مغز مشاهده نمیشود. روانپریشی را به دلیل تفاوت در شروع و سیر بیماری، مدت بیماری و بهبودی به چند گروه اصلی تقسیم میکنند.
غمگینیها و افسردگی وشیوههای مواجهه با آن
آیا احساس تنهایی، غمگینی و تردید میکنید؟ تقریباً همه در مواقعی این احساسها را دارند. امکان این وجود دارد که توسط این احساسها گیر افتاده و در دام آنها گرفتار شوید. اما شما گرفتار نخواهید شد! شما میتوانید بر غمگینیها و افسردگی غلبه کنید. روشی خاص و یا ترکیبی از روشها که در مورد هر کسی کاربرد داشته باشد وجود ندارد. از طریق آزمایش خواهید فهمید که کدامیک به شما بیشتر کمک می کند. آنچه که میتوانید انجام دهید:
از رختخواب خارج شوید
یکی از کارهای بسیار مهمی که میتوانید انجام دهید، بیدار شدن در صبحها در موعد مشخص است (حتی در تعطیلات پایان هفته). ترجیحاً ساعت 7 صبح یا زودتر پیشنهاد میشود. داشتن نظم به کارکرد طبیعی بدن شما کمک کرده و در نتیجه احساسهای بهنجاری خواهید داشت.
نور
نور به بهتر شدن کارکرد بدن کمک میکند. بنابراین به محض بیدار شدن، خود را در معرض نور قرار دهید. پردهها را به کناری بزنید تا نور بیشتری به درون خانه بتابد. از آن بهتر، هر چه سریعتر از منزل خارج شده و در معرض تابش نور خورشید قرار گیرید. جهت تسهیل در ورود نور عینکتان را بردارید (عینک بخشی از اشعههای نور را پس میزند). البته به خورشید خیره نشوید.!
حرکت
فعال باشید اکسیژن جلب کنید! به این معنی که بیدار شده و به مدت 5 الی 10 دقیقه در اطراف راه بروید و در صورت امکان دوچرخه سواری کنید. ورزش ملایم به جریان خون کمک کرده و اکسیژن بیشتری را به بدنتان (بویژه مغز) میرساند و هوشیاری و سرزندگی را در شما بهتر میکند.
آیا قرار است به خاطر افسردگی درمان دارویی دریافت کنید؟
شاید مشاور یا روانپزشک شما دارو درمانی را برای شما در نظر بگیرد و شما بر اساس آنچه که شنیدهاید و یا تجارب دوستان و اعضای خانواده در شگفت باشید که چگونه داروها میتوانند برایتان مفید باشند. اگر بخواهید اطلاعات بیشتری در مورد دارو درمانی بدست آورید، با یک روانپزشک مشاوره کنید. روانپزشک یک متخصص در طب است که در مورد تشخیص و درمان مشکلات عاطفی و روانی آموزش دیده است. روانپزشک به طور ویژه برای درمان دارویی افسردگی آموزش میبیند. تجویز و مصرف بی رویه داروهای ضد افسردگی مخصوصاً در رده سنی کودک و نوجوان
هشدار درباره مصرف داروهای ضدافسردگی
سازمان بین المللی غذا و دارو (FDA) نسبت به استفاده از مصرف داروهای ضد افسردگی مخصوصاً در کودکان، نوجوانان و جوانان هشدار داد. این سازمان اعلام کرد براساس تحقیقات جدید بسیاری از رفتارهای نابهنجار در این ردههای سنی نظیر خودکشی، قتل، فرار از منزل و دیگر ناهنجارهای رفتاری به دلیل مصرف بیش از حد این قبیل داروها است. نتایج مصرف بسیاری از داروها مخصوصاً داروهای اعصاب، آرام بخش، ضدافسردگی و ... نه تنها مشخص نیست بلکه آثار سوء ناشی از استفاده از این داروها مدتها بعد مشخص میشود و در اغلب موارد، دیگر جایی برای جبران وجود ندارد.»
پژوهشهای انجام شده
به عقیده محققین افسردگی و دیگر مشکلات روحی - روانی خود عوامل مؤثری در بروز ناهنجاریهای رفتاری چون خودکشی، فرار از منزل، آسیب به خود و دیگران، دزدی، قتل و ... بوده و مصرف داروهای ضد افسردگی، مخصوصاً بیرویه و نابجا، این حالات را تشدید میکند. محققین بخش روانشناسی دانشگاه کلمبیا با بررسی ۴ هزار کودک، نوجوان و جوان مبتلا به افسردگی که از داروهای ضد افسردگی مصرف میکردند، دریافتند که ۲۵ درصد آنها حداقل برای یک بار خودکشی کرده و یا تصمیم به خودکشی داشتهاند. همچنین دریافتند بیماران مبتلا به افسردگی از قرصهای ضدافسردگی مصرف میکنند. ۸/۱ بیشتر از آنهایی که فقط با روان درمانی تحت درمان قرار گرفتهاند، دست به خودکشی زدهاند.
با بررسی نتایج به دست آمده، FDA مؤکداً به پزشکان توصیه میکند تا در حد امکان از تجویز داروهای ضد افسردگی و داروهایی از این دست بکاهند چرا که پس از پایان یافتن تأثیر داروها و خارج شدن بیمار از حالت آرامش، بیخیالی، خلسه و ... ناشی از مصرف دارو، بیمار دچار نوعی اضطراب، هیجان، پریشانی، خشونت و ... شده و دست به رفتارهای نابهنجاری چون دزدی، قتل و خودکشی و ... میزند. از این رو در FDA تصمیماتی مبنی بر مبارزه جدی با تجویز و مصرف بیرویه داروهای ضد افسردگی مخصوصاً در رده سنی کودک و نوجوان اتخاذ شده است.
eMer@lD
07-23-2008, 02:06 AM
خوابیدن نوزادان در کنار والدین
http://www.aftab.ir/articles/health_therapy/mental_health/images/f42ed02d15610ad8e30f88568d4b3379.jpg
خوابیدن نوزادان در کنار پدر و مادر هم جنبه مثبت دارد و هم جنبه منفی. جنبه مثبت آن این است که تحقیقاتی هستند که ثابت می کند خوابیدن بچه ها و پدرومادرشان در یک تخت (یا حداقل یک اتاق) در شب فوایدی دارد. جنبه منفی آن این است که، فرای تحقیقاتی که به رابطه بین همخوابی کودکان و والدینشان و جلوگیری از SIDS (مرگ ناگهانی کودک) می پردازد، تحقیقات چندانی از جهت کیفی و جنبه های دراز مدت این مسئله انجام نگرفته است. تا وقتیکه این نوع تحقیق انجام شود، باید به جنبه مثبت آن در فرهنگ کشور خودمان و کشورهای خارجی بپردازیم.
تحقیقات چه می گوید:
نزدیک بودن والدین کمک می کند که سیستم عصبی نابالغ نوزاد در طی خواب تنظیم و تعدیل شود. همچنین با پیشگیری از وارد شدن نوزاد به خواب بسیار عمیق، به جلوگیری از SIDS (مرگ ناگهانی کودک) کمک می کند. علاوه بر این، تنفس خود والدین به نوزاد یادآور می شود که او هم باید نفس بکشد.
والدین و نوزادان بهتر می خوابند. به خاطر نزدیک بودن نوزاد، نیاز نیست که نوزادان کاملاً بیدار شوند و گریه کنند تا پاسخ دریافت کنند. درنتیجه، مادر به نوزاد نزدیک میشود بدون اینکه هر دو آنها کاملاً بیدار شوند. درنتیجه، مادران ارزیابی مثبت تری از خواب شبانه شان خواهند داشت، چون به این طریق خواب بهتری داشته و کمتر مجبور می شوند که از خواب بیدار شوند.
نوزادان مراقبت و توجه بیشتری دریافت می کنند. خوابیدن مادر در کنار نوزاد، شیردهی را افزایش می دهد. این می تواند یکی از بهترین فواید و مزایای خوابیدن مادران در کنار نوزاد باشد. تحقیقات نشان می دهد مادرانی که شب ها کنار فرزندانشان می خوابند دوبرابر مادرانی که جدا از نوزادانشان می خوابند شب ها به فرزندانشان شیر میدهند. علاوه بر فواید شیردهی، عمل مکیدن نوزاد جریان اکسیژن را افزایش می دهد که هم برای رشد و هم برای سیستم ایمنی بدن نوزاد مفید است. همچنین نوزادانی که شب ها کنار مادرانشان می خوابند، مراقبت و توجه بیشتری دریافت می کنند. تحقیقات نشان می دهد مادرانی که شب ها کنار نوزادانشان می خوابند، 5 برابر بیشتر به آنها توجه و مراقبت دارند. این مادران همچنین حساسیت بیشتری نسبت به حضور نوزادانشان در بستر دارند.
فواید دراز مدت
بالا بردن اعتماد به نفس. تحقیقات نشان میدهد که پسربچه هایی که از زمان تولد تا 5 سالگی پیش پدرومادرهایشان می خوابیده اند، اعتماد به نفس بالاتری داشته و احساس گناه و اضطراب کمتری را تجربه می کنند. همچنین تحقیقات نشان داده که دختربچه هایی که در زمان کودکی نزد والدینشان می خوابیده اند، در زمان بزرگسالی کمتر درمورد ارتباطات فیزیکی خود احساس ناراحتی می کنند. خوابیدن به همراه والدین، اعتماد و عزت نفس، و همچنین صمیمیت را ارتقاء می دهد.
رفتارهای مثبت بیشتر. در تحقیقات انجام گرفته مشخص شد که بچه هایی که به همراه والدین خود می خوابند، نسبت به بچه هایی که تنها می خوابند، بیشتر مورد تحسین معلمین خود قرار می گیرند. در تحقیقی که اخیراً در انگلستان انجام گرفت، مشخص شد که بچه هایی که هیچوقت در تختخواب پدر و مادرشان نخوابیده اند، کنترل ناپذیرتر، ناراحت تر، کج خلق تر، هستند و این بچه ها نسبت به بچه هایی که پیش پدر و مادرشان می خوابند، ترسو تر هستند.
ارتقاء سطح رضایت از زندگی. در یک تحقیق بسیار گسترده که بر روی 5 نژاد مختلف در ایالات متحده امریکا انجام گرفت، مشخص شد که در میان همه این گروه های قومی، مردمانی که شب ها پیش هم می خوابند احساس رضایت بیشتری از زندگی دارند.
تصور والدین
والدین تصور می کنند خوابیدن بچه ها پیش آنها، حساسیت را ارتقاء می دهد. خیلی از پدر و مادرهایی که شب ها پیش فرزندان خود می خوابند، احساس می کنند که هماهنگی بیشتری به فرزندان خود پیدا می کنند. آنها احساس می کنند که حساسیت آنها به نیازهای فرزندانشان هنگام شب، در طول روز نیز ادامه پیدا می کند.
کشمکش های موقع خواب را کاهش می دهد
والدینی که شب ها فرزندانشان را پیش خود می خوابانند می دانند که بچه هایی که شب ها در اتاق والدینشان می خوابند، ترس از به خواب رفتن ندارند. این بچه ها هرچه بزرگتر می شوند و به اتاقهای خود منتقل می شوند، تصویری بسیار مثبت تر و مطمئن تر از خواب شبانگاه دارند. دیگر دلیل ندارد که خوابیدن را مساوی با تنها شدن بپندارند.
محیطی پذیرا ایجاد می کند
در زیر خوابیدن بچه ها در کنار والدینشان، میلی به قبول نیاز آنها به پدر و مادر در طول روز و شب وجود دارد. در این شرایط وقتی بچه ها کوچک هستند و به والدینشان نیاز دارند، پدر و مادر در کنارشان هستند تا به آنها کمک کنند و نیازهایشان را برآورده سازند. والدینی که شب ها پیش فرزندانشان می خوابند باور دارند که این میل به پاسخگویی به نیازهای بچه ها، در طول روز نیز ادامه خواهد یافت و رابطه آنها را با فرزندشان قوی تر خواهد ساخت.
مشکلات تحقیقات موجود
تعصبات فرهنگی
تحقیقاتی که تاکنون حول خوابیدن بچه ها در کنار والدینشان انجام گرفته است هم مثل همه تحقیقات دیگر، تحت تاثیر فرهنگ محققان و شرکت کننده های آنان بوده است. تحقیقاتی که حول این موضوع در ایالات متحده انجام گرفته است، به شدت تحت تاثیر ارزش بسیار بالایی که امریکایی ها برای استقلال، تکنولوژی، مصرف گرایی، و نیازهای والدین به زمان و داشتن حریم خصوصی قائلند، می باشد. از طرف دیگر، تحقیقاتی که در دیگر فرهنگ ها انجام گرفته، نیاز نوزادان را به خانواده و عملکردهای اجتماعی به اثبات می رساند.
تمرکز بر نتایج کوتاه مدت و خاص
تحقیقات بالینی به بررسی نتایج دراز مدت، پیچیده و کیفی این موضوع نمی پردازد. فواید خوابیدن نوزادان در کنار والدینشان، همانطور که بسیاری از این والدین می دانند، فقط کوتاه مدت نبوده و به سادگی ارزیابی نمی شوند. این فواید بالقوه فراتر از پیشگیری از مرگ های ناگهانی نوزادان، افزایش خواب کودک و مادر، و افزایش میزان شیردهی در ماه های اولیه زندگی نوزادان است. مثلاً ممکن است نتایح دراز مدتی مثل تاثیر مثبت بر رابطه کودک با والدین خون، ارتقاء اعتماد به نفس، و از این قبیل را نیز عنوان کنند. بخشی از آنچه این گونه تحقیقات و بررسی فواید دراز مدت این مسئله را دشوار می سازد، این است که رابطه اینها با خوابیدن بچه ها نزد والدینشان به سختی قابل جدا شدن از رابطه آن با سایر کارها و اقداماتی است که این والدین برای فرزندان خود انجام می دهند. خواباندن بچه ها نزد خود، تنها یک بخش از انتخاب های پیچیده والدین است.
برای انجام تحقیقات بهتر و معتبرتر در این زمینه، محققان باید سوالاتی از قبیل زیر را بپرسند: خوابیدن بچه ها در کنار والدینشان جه نتایجی را در دراز مدت در بر خواهد داشت؟ آیا والدینی که انتخاب می کنند که فرزندانشان شبها نزد خودشان بخوابند، سایر رفتارهایی که بر نتایج مورد تحقیق اثر دارد را نیز انتخاب می کنند؟
عقاید و باورهای غلط
خفه شدن بچه ها
اخیراً در تحقیقی که توسط کمیسیون امنیت لوازم خانگی انجام گرفت، مشخص شد که تخت های بزرگسالان برای بچه ها خطرناک است. این گفته تاحدودی گمراه کننده و اشتباه است. والدین باید بدانند که این تحقیق توسط اسپانسرهای انجمن تولیدی لوازم و تختخواب های کودکان و نوجوانان انجام گرفته است و دلیل جز ترغیب والدین به خرید تختخواب جداگانه برای فرزندانشان نداشته است. همچنین والدین باید بدانند که سالانه میلیون ها نفر از پدر و مادرها در کنار فرزندانشان می خوابند و هیچ اتفاقی هم برای آنها نمی افتد.
آنچه مهم است و همه متخصصین تصدیق می کنند این است که نوزادان باید روی سطحی سفت، تمیز، عاری از دود، زیر یم پتوی سبک بخوابند و سرهایشان هم هیچوقت نباید کشیده شود. هیپگونه حیوان یا بالش اضافی نباید در کنار نوزاد گذاشته شود. از خواباندن نوزادان بر روی مبل های راحتی و نیمکت ها هم باید خودداری شود چون هر آن احتمال افتادن آنها وجود دارد.
والدین از این واهمه دارند که اگر در نوزادی فرزندانشان را پیش خود بخوابانند دیگر نتوانند وقتی بزرگتر شدند آنها را به تنها خوابیدن ترغیب کنند. البته هیچ تحقیقی تا به حال روی این موضوع انجام نگرفته است اما خیلی از والدینی که شب ها فرزندانشان را پیش خود می خوابانند گزارش کرده اند که بچه هایشان وقتی به سن دو، سه سالگی می رسند و از نظر جسمی، احساسی و شناختی رشد می کنند، خیلی راحت تحت والدین را ترک کرده و مستقل می خوابند.
این والدین به این مسئله مثل عادتی که باید شکسته شود نگاه نمی کنند، آنها این را الگوی رفتاری می دانند که می توان آنرا ایجاد کرد اما با گذشت زمان رشد کرده و تغییر می کند. این خانواده ها، برای ایجاد زیربنای امنیت و نزدیکی، این وابستگی اولیه را انتخاب می کنند.
منبع : علمی
eMer@lD
07-24-2008, 07:57 PM
یکی از ماهرترین متخصصین در زمینه ی ارتباطات، دکتر جان گرِی نویسنده ی کتاب مردان مریخی، زنان ونوسی است. او از طریق کتاب ها و سمینارهایش پیامی را منتشر می کند، او می خواهد بگوید که مردان و زنان کاملاً از هم متفاوتند و یک ارتباط طولانی و بادوام با درک کردن، قبول کردن و احترام گذاشن به جنس مخالف به دست می آید. در اینجا او به پرسشهاي زير پاسخ ميدهد:
جان گرِی و گروهش چطور با یک رابطه ی مشکل دار برخورد می کنند؟
چرا ازدواج های زیادی به طلاق ختم می شود؟
مردان و زنان از یک رابطه چه انتظاری دارند؟
آیا تک همسری در یک ارتباط مهم است؟
چطور می توانید رابطه تان را با همسر سابقتان بهبود بخشید؟
چه کسی به خاطر اشتباهاتی که در یک رابطه پیش می آید مقصر است؟
مردان چطور می توانند بدون اینکه ناراحت شوند، گوش دهند؟
توصیه های جان گرِی برای افرادی که در پی قرار ملاقات گذاشتن هستند چیست؟
چطور می توان با تلخی و سختی طلاق کنار آمد؟
حتی اگر باز با فردی مشابه ازدواج کنیم، آیا می توانیم برای بار دوم موفق شویم؟
سوال: آیا می توانیددرمورد کلاس های جدیدتان برای افراد مجرد یا آنهایی که بعد از طلاق دوباره مجرد شده اند توضیح دهید؟
گرِی: اولین چیزی که در این دوره ها به آن توجه می کنیم، و اولین چیزی که افراد مطلقه قبل از شروع رابطه ای جدید باید به آن توجه کنند، این است که ببینند که اشکال کار در رابطه ی قبلی چه بوده است—بدون اینکه خیلی منتقدانه درمورد خود یا همسر سابقشان قضاوت کنند. این پیام من است: وقتی ما تفاوت های بین زنان و مردان را درک نکنیم، مشکلات کوچک برایمان تبدیل به مشکلاتی لاینحل خواهند شد.
برای مثال، مردی کم کم نسبت به همسرش علاقه اش را از دست می دهد، و این باعث جدایی آنها می شود. اگر شما به روند ارتباطات آنها در طی ازدواج نگاه کنید، زمان هایی بوده است که زن می خواسته درمورد چیزهایی صحبت کند، اما مرد سعی در حل مشکلات او داشته است، و هر دو بحث را بی نتیجه رها کرده اند. آن مرد متوجه نبوده است که زن ها گاهی دوست دارند فقط در مورد مشکلاتشان صحبت کنند، و همان موقع قصد حل کردن آن را ندارند. وقتی مردی سعی در حل مشکل می کند و موفق نمی شود، خیلی زود دست از گوش کردن به حرف های همسرش برمی دارد، درحالیکه زن هنوز دوست دارد درمورد مشکلش صحبت کند. این طریقه ی ارتباطی کاملاً بیهوده و بی نتیجه است و به هیچ وجه باعث صمیمیت نمی شود.
هر دو آنها باید مسائل و مشکلاتشان را ارزیابی کنند تا ببینند که چطور می توانند این مشکلات را حل کنند. بعضی افراد عادت دارند که از رابطه ای به رابطه ی دیگری بروند و همسران سابقشان را برای مشکلات و سختی ها مقصر بدانند و خود هیچ مسئولیتی قبول نکنند.
بعضی کارها هست که با انجام آنها شما بدترین احساس را در جنس مخالفتان ایجاد می کنید. تا زمانی که وقت نگذارید و کشف نکنید که چه چیز و چه کاری باعث خوشحالی جنس مخالفتان می شود، هنوز برای برقراری یک ارتباط آمادگی ندارید.
سوال: همه دوست دارند بدانند که چرا امروزه تعداد زیادی از ازدواج ها به طلاق ختم می شود. آیا این واقعاً به دلیل ارتباط غلط است؟
گرِی: البته این می تواند یکی از دلایل باشد، اما بگذارید مسئله را کمی عمیق تر بررسی کنیم. دلیل اینکه امروزه اینقدر طلاق زیاد شده است این است که مردان و زنان امروزه توقعات متفاوتی از یک ارتباط دارند که سابقاً اینطور نبود. ما هر روز بیشتر و بیشتر می خواهیم، اما چیزی دریافت نمی کنیم، همین باعث نارضایتی می شود. در زمان پدران ما، مادران ما آن چیزهایی که امروزه زن های ما از ما می خواهند را از پدرانمان نمی خواستند. مادران ما فقط یک حمایت کننده ی خوب می خواستند.
امروزه هر چه زنان احساس استقلال و آزادی بیشتری بکنند، بسیار کمتر نیاز به مردی پیدا می کنند که یک حامی خوب باشد. به همین ترتیب نیازهای دیگری روی کار می آیند: نیاز به عشق، صمیمیت و ارتباط. در طول تاریخ، مردان هیچوقت به درستی یاد نگرفته اند که چطور این چیزها را برآورده کنند. اگر چند نسل به عقب بروید، می بینید که هیچ صمیمیتی بین زن و مرد نبود. کار مرد این بود که از خانه بیرون برود و به خاطر خانواده اش بجنگد. او حاضر بود حتی از جانش نیز برای خانواده اش بگذرد، خانواده نیز به این نیاز داشت و آن را تقدیر می کرد. اما این چیزی نیست که زن های امروزی از همسرانشان توقع دارند. آنها می خواهند امیدها، آرزوها و دنیای درونیشان را با آنها تقسیم کنند. می خواهند که کارهایشان را با هم و درکنار هم انجام دهند. برای این توقعات، سطح بالاتری از صمیمیت مورد نیاز است که هنوز یاد نگرفته ایم که چطور آن را به دست آوریم.
ما صداقت و صمیمیت بیشتری در زندگی هایمان نیاز داریم. برای برآورده کردن آن مهارتهای جدید نیاز است، مهارتهایی که هیچوقت والدینمان یادمان ندادند. بعضی ها در فیلم ها می بینند که چقدر یک زن و شوهر صمیمی و بامحبت با هم زندگی خوشبختی را می گذرانند و وقتی به زندگی خودشان نگاه می کنند، چنین چیزی را نمی بینند. بعد فکر می کنند که چنین زندگی فقط در فیلم ها امکان دارد. اما اشتباه می کنند. این زندگی اصلاً هم غیرواقعی نیست. فقط راه رسیدن به این زندگی را بلد نیستیم.
در گذشته عشق نوعی وظیفه و الزام بود. اما این روزها عشق چیزی در قلب است، یک شور و شوق و میل به فرد مقابل است. احساسی جادویی است
سوال: آیا واقعاً مردها و زن ها چیز متفاوتی از یک رابطه می خواهند؟ شما گفتید که زن ها عشق، ارتباط و صمیمیت می خواهند، آیا مردها هم همین چیزها را می خواهند؟
گرِی: مردها هم هرچه سنشان بالاتر می رود، 40 سال به بالاتر، همین چیزها را از یک رابطه توقع دارند. اما مردهای جوان تر دوست دارند احساس کنند که در فراهم آوردن خوشبختی همسرشان موفق بوده اند.
اگر دقت کنید که مردها بعد از ترک یک زن یا نارضایتی در یک رابطه چه احساسی دارند، ممکن است ببینید که ظاهراً بگویند "اَه خیلی غر می زد" یا اینکه "دیگر نمیتوانستم با او --- داشته باشم" اما احساس قلبیشان این بوده است که "دیگر نمی توانستم خوشبختش کنم."
سوال: آیا تک همسری در یک رابطه مسئله ی مهمی به حساب می آید؟
گرِی: تک همسری، ریشه و اساس این توقعات جدید است که ما از رابطه مان داریم. اگر بخواهیم عشقمان پردوام باشد، حتماً باید این مسئله را رعایت کنیم. بعضی مردها طالب رابطه ی آزاد هستند تا بتوانند با هر کسی که می خواهند در کنار همسرشان رابطه داشته باشند، اما همچنان عاشق همسرانشان هستند. اما سوال اینجاست که شما که عاشق همسرتان هستید، چه نیازی به برقراری ارتباط با افراد دیگر دارید. جواب این افراد خیلی ساده است. آنها می گویند، عشق ما به همسرمان چیزی است که با هیچ فرد دیگر تجربه نخواهیم کرد. اما حقیقت نشان می دهد که آنها واقعاً همسرانشان را دوست ندارند.
اینجا پاسخ دیگری برای این سوال است: اگر شما می خواهید رابطه ای بادوام داشته باشید، باید زن زندگیتان از نظر جنسی خوب ارضا شود. چون اگر اینطور نباشد و فقط مرد ارضا شود، زن از --- با همسر خود راضی نخواهد بود و کشش مرد به زن کمتر خواهد شد. اما اگر زن هم از رابطه ی جنسی ارضا شود، علاقه و کشش مرد به او بیشتر خواهد شد.
برای ارضا شدن زن از رابطه ی جنسی با همسرش سه ضرورت وجود دارد: اولین آن داشتن رابطه ای خوب است. دومین ضرورت تک همسری است و سومین آن داشتن عشق و علاق فرای مسئله ی جنسی است.
اگر مرد وفادار نباشد، حتی اگر زن اطلاع نداشته باشد، به این معنی است که همه ی انرژی جنسی خود را از همسرش دریغ کرده و به زن دیگری می دهد. زن نیاز دارد که توجه و محبت شوهر را لحظه به لحظه احساس کند. تک همسری این نیاز را برآورده می کند: باعث می شود که زن احساس کند پراهمیت ترین فرد در زندگی شوهرش است. همین مسئله باعث شکوفایی زن شده و جذابیت او را نزد همسرش روز به روز بیشتر می کند.
ضرورت دیگر رمانتیک و احساسی بودن است—حتی اگر دوست نداشته باشید. مردها فکر می کنند که این کارها فقط برای دوران نامزدی است، پس از ازدواج مردها اکثراً دست از این کارها می کشند. اما باید به یاد داشته باشند که همین چیزها است که عشق می آورد. اگر می خواهند که رابطه شان دوام داشته باشد و روز به روز بهتر شود، باید همان کارهایی را که در دوران نامزدی می کردید پس از ازدواج هم ادامه دهید.
البته همه ی تقصیرها گردن مردها نیست. خانم ها با شنیدن این چیزها حق را به خود می دهند اما باید بدانند که رفتار آنها هم دیگر مثل گذشته نیست. اگر همسرشان دیگر بعد از ازدواج برایشان گل نمی خرد به این دلیل است که آنها هم دیگر شوهرشان را حتی برای انجام کارهای خیلی کوچک تعریف و تحسین نمی کنند. و به جای تمجید کردن آنها شروع به گوشزد کردن خطاها و کمبودها و شکست هایشان می کنند. همین باعث می شود که عشق در رابطه از بین برود. توصیه من به خانم ها این است که کوچکترین موفقیت های همسرانشان را جشن بگیرند، پیوسته آنها را تشویق و ترغیب کنند و شکست هایشان را به رخ آنها نکشند
سوال: یکی از ناراحت کننده ترین مسائل در ارتباطات، به خصوص آنها که به جدایی و طلاق ختم می شوند، این است که ارتباط زوج ها با هم روز به روز بدتر می شود. و وقتی پای بچه وسط می آید، بعضی مجبور به ادامه ی زندگی به خاطر بچه ها می شوند. چطور می توان از پس رفتِ ارتباط جلوگیری کرد؟
گرِی: تغییر دیدگاه بسیار در این رابطه کمک کننده است. فکر می کنید چرا پس از ازدواج مشکلات به وجود می آید؟ به این دلیل که همه ی ما بعد از ازدواج انجام کارهای قبل ازدواج را متوقف می کنیم. ما نیاز به مهارت های ارتباطی جدید هستیم. اولین قدم در یادگیری این مهارت ها این است: زن صحبت می کند، مرد گوش می دهد، زن از مرد به خاطر گوش دادنش تشکر می کند. زن احساس می کند که به نگرانی ها و دغدغه هایش توجه می شود. و مرد فقط قصد حل کردن مشکلاتش یا بحث کردن با او را ندارد. و وقتی از مرد برای گوش کردنش تشکر می کند، مرد یک مهارت مهم یاد میگیرد، اینکه به حرف ها و احساسات زن گوش دهد به جای اینکه سعی در حل مشکلات او داشته باشد.
قدم دوم از طریق گفتگو و بحث جدی است. زن صحبت می کند، مرد هم صحبت میکند و پس از بحث به نتیجه می رسند. اما قبل از داشتن این نوع گفتگو و بحث، لازم است نیاز زن (شنیده شدن حرف هایش) و نیاز مرد (تحسین شدن) برآورده شود.
سوال: فقط گوش دادن برای مرد می تواند بسیار دشوار باشد، به خصوص درمورد مسائل مربوط به طلاق، چون خیلی چیزهایی که از زبان همسرش می شنود ممکن است ناراحت کننده باشد. چطور می تواند بدون ناراحت شدن به گوش دادن ادامه دهد؟
گرِی: کاری که زن می تواند در این موقعیت انجام دهد این است که بگوید: "می دانم که شنیدن این حرف ممکن است برایت ناراحت کننده باشد و اینطور به نظر می رسد که می خواهم سرزنشت کنم، اما فقط می خواهم احساساتم را بیان کنم. چون بعد از آن احساس بهتری خواهم داشت." این حرف ها همیشه کمک کننده خواهد بود. یا میتواند بگوید: "لازم نیست کاری درمورد این مسئله انجام دهی، من فقط می خواهم حرف ها و احساساتم را با تو درمیان بگذارم."
سوال: برای آن افرادی که می خواهند دوباره به دنبال رابطه ای جدید بگردند چه توصیه ای دارید؟
گرِی: این افراد نباید به دنبال افراد کاملی باشند. "شما باید تجربه ی بودن با افراد مختلف را کسب کنید. انتظار نداشته باشید که اولین کسی که ملاقات کردید، همانی باشد که با او ازدواج کنید. اصلاً عجله نکنید."
همچنین توصیه می کنم یکی از دوره های برقراری ارتباط را بگذرانند. اگر ازدواج سابقتان به تلخی تمام شده است، سخت است که بلافاصله سراغ ارتباط جدیدی بروید. باید دوره های آموزشی را بگذرانید. دور و بر خود را با افرادی پر کنید که روابط اجتماعی و ازدواج های موفقی داشته اند. این به شما کمک خواهد کرد که کمی مثبت بیندیشید.
سوال: به نظر می رسد که بعضی افراد هیچوقت نمی توانند با طلاقشان کنار بیایند. نامه هایی از افرادی برایمان می آید که 30 سال است طلاق گرفته اند، ما هنوز همان بدخویی، عصبانیت ها و تلخی های دوران طلاق را ا خود دور نکرده اند. این افراد چه کار باید بکنند؟
گرِِِی: تلخی ها و احساسات منفی پس از طلاق را می توان با درمان های احساسی-عاطفی از بین برد. به این افراد توصیه می کنم که یک فهرست احساسی تنظیم کنند. اول لیستی از کارهای همسرشان هنگام جدایی را در آن بنويسند. همه آن چیزهای که از آن عصبانی و ناراحت هستند. بعد نامه ای به خودتان بنویسید و از احساسات و حال و هوای کنونیتان در آن بنویسید. بعد زمانش رسیده است که به مسئولیت خودتان در قبال طلاق فکر کنید. من کتابی نوشته ام که در آن به افرادی که در رابطه های قبلی خود شکست خورده اند بسیار کمک می کند. به آنها کمک میکند تا همسرانشان و خودشان را به این خاطر ببحشند تا بتوانند به زندگیشان ادامه دهند.
باید رابطه هایتان را بدون قضاوت ناعادلانه دوباره بررسی کنید. این همان بخشیدن است. بخشیدن راه رفتن به سمت ارتباطات تازه است. بعضی افراد با مشاوره و صحبت کردن با دیگران بهبود می یابند. هرکاری که می کنید، اما نباید بگذارید این دردها درونتان باقی بماند، باید به صورتی آنها را بیرون بریزید.
سوال: متخصصین بسیاری گفته اند که افراد مطلقه برای بار دوم با فردی شبیه به همان فرد سابق، اما با جسمی متفاوت ازدواج کنند. آیا ممکن است با فردی مشابه همسر سابق ازدواج کنند اما اینبار رابطه شان جواب دهد، به این دلیل که طریقه ی رفتار و برخورد را یاد گرفته اند؟
گرِی: بارها و بار ها دیده ام که ازدواج دوم یا سوم بسیار موفق بوده است. ما با افرادی مشابه همسر اولمان دوباره و دوباره ازدواج می کنیم، اما با بالاتر رفتن سن و یاد گرفتن آموزش ها ویژه و کسب تجربه های بیشتر موفق خواهیم شد. کاری که این افراد یاد می گیرند این است که از بدترین موقعیت همیشه بهترین را بسازند
eMer@lD
07-27-2008, 03:55 PM
راه های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه
تا حالا نشده کسی برای کنار آمدن با شادی و خوشبختی مشکل داشته باشد. وقتی شادی و لذت وارد زندگی ما می شود، ما آزادانه آن را تجربه می کنیم، اما وقتی غصه و ناراحتی به سراغمان بیاید، معمولاً با آن مبارزه می کنیم.
ما در جامعه ای زندگی می کنیم که به ما دیکته می کند همیشه لبخند روی لب داشته باشیم، به همین خاطر برخورد با غم و غصه کمی برایمان دشوار می شود. اما ناراحتی و غم و اندوه بخشی طبیعی از زندگی همه مردم است. این ناراحتی ها چه به خاطر یک فقدان مهم در زندگی مثل مرگ یکی از عزیزان، ایجاد شده باشد چه به خاطر شکست های کوچک و بی اهمیت روزانه، می توانیم یاد بگیریم که چطور راحت تر با آنها زندگی کنیم.
ما نه تنها می توانیم راحتی بیشتری به این گونه احساسات پیدا کنیم، برای سلامتی و تندرستی ما هم لازم است که به طریقی سالم با آنها برخورد کنیم.
خطر برخورد نامناسب با احساسات زمانی برای من آشکار شد که یکی از همسایگان همسر بیمارش را از دست داد. وقتی من می خواستم با او ابراز همدردی کنم، او فوراً انکار کرد که احساسی به این مسئله دارد. طی یک هفته، او همه وسائل و متعلقات مربوط به همسرش را بیرون ریخت و هر چیز مربوط به بیماری و مرگ او.
جای تعجب نبود که وضعیت سلامتی او از آن موقع روز به روز بدتر شد. ابتدا هیج دلیل برای علائم بیماری او پیدا نشد، اما با گذشت زمان، مشکلات جدی جسمی در او ایجاد شد (که همه آنها مشکلات ناشی از استرس بودند).
البته، این یک نمونه بسیار حاد است اما به خوبی می توان اهمیت برخورد صحیح با مشکلات و ناراحتی ها را در آن مشاهده کرد. خیلی خوب است که ببینید چطور با اینگونه احساسات کنار آیید و مهارت های جدیدی یاد بگیرید.
در این مقاله قصد داریم به نحوه برخورد با ناراحتی های زندگی بپردازیم.
پذیرش ناراحتی خود و تحمل آن
رویکردهای کلی نگری به سلامتی دیر زمانی است که پی به نقش احساسات ما در وضعیت سلامتیمان برده و پزشکی مدرن این روزها توجه بیشتری به این مسئله معطوف داشته است.
برای داشتن یک زندگی احساسی سالم، لازم است که به همه احساساتمان احترام بگذاریم و به آنها فرصت ابراز بدهیم. وقتی غم و ناراحتی به سراغ ما می آید، باید به خودمان اجازه بدهیم که آن را به طور کامل حس کنیم. اینکار باعث می شود بفهمیم که غم و غصه واکنشی بسیار طبیعی و عادی به فقدان های زندگی است، نشان دهنده ایراد و اشکال ما.
هر نوع فقدان می تواند ناراحتی در ما ایجاد کند—حتی می تواند به همراه یک غروب زیبای خورشید باشد که نشاندهنده پایان روز است. ممکن است ندانیم که چه چیز همیشه باعث ناراحتی ما می شود—حتی ممکن است یک تغییر کوچک در شیمی بدنمان مثل تغییرات هورمونی، تغییر سطح قند خون و از این قبیل باشد.
اینکار کمک میکند که نیاز به درک همه واکنش های احساسیمان از بین برود. مسئله مهم اینست که نباید به هیچ عنوان احساساتمان را سرکوب کرده و در برابر آنها مقاومت کنیم.
علاوه بر پذیرش ناراحتیمان بعنوان بخشی عادی از زندگی، و اجازه وجود دادن به آن، راه های دیگری هم برای کمک به کنار آمدن با غم و غصه هایمان وجود دارد که در زیر به آنها اشاره می کنیم:
5 راه حل اساسی برای کمک به کنار آمدن با غم و اندوه
1. احساساتتان را با یک دوست امین یا یکی از اعضاء خانواده درمیان بگذارید. در واقع این فرد باید کسی باشد که خوب به حرف های شما گوش بدهد، سعی در قضاوت کردن در مورد آن یا تغییر دادن شما نداشته باشد.
2. سعی کنید کارهایی انجام دهید که به شما آرامش می دهد. به پیاده روی بروید، دوش آب گرم بگیرید، یک کتاب خوب بخوانید، به گل و گیاه های خانه رسیدگی کنید یا به سایر سرگرمی های مورد علاقه تان بپردازید.
فوراً استرستان را پایین آورید.
ذهنتان را آرام کنید.
احساساتتان را تسکین دهید.
نوعی آسودگی خیال در جسمتان ایجاد کنید.
تمدد اعصاب را به طریقی طبیعی و آسان ایجاد کنید.
3. راهی برای آرام کردن و تسکین خود پیدا کنید. اینکار باعث می شود احساساتتان آزاد و رها شود. مدیتیشن کنید، به موسیقی آرامش بخش گوش دهید یا حرکات کششی ساده انجام دهید.
4. خاطره نویسی کنید. وقتی اینکار را انجام می دهید مثل این می ماند که یک شنونده خوب دارید که می توانید به او اطمینان کرده و حرف هایتان را با او درمیان بگذارید.
5. یاد بگیرید که چطور بهترین دوست خود باشید. سعی کنید یکبار دیگر نگاهی به خودتان بیاندازید و اینبار با عشق و علاقه به خودتان نگاه کنید. ببینید شاید تا امروز با خودتان به تندی و سنگدلانه رفتار می کردید، و از این به بعد به جای آن برای خودتان همدردی و دلسوزی کنید.
چه موقع به دنبال کمک متخصص بروید؟
ناراحتی های شدید و طولانی مدت می تواند نشانه افسردگی باشد. افراد افسرده معمولاً احساس تنهایی و ناامیدی می کنند و خودشان را به خاطر چنین احساساتی سرزنش می کنند.
اگر احساس ناراحتی و غصه زیاد بیشتر از دو هفته در شما ماندگار شد و در فعالیت های روزانه تان مثل کار یا خواب و خوراک-- اختلال ایجاد کرد، بهتر است به متخصص مراجعه کنید. اگر این احساسات شما با فکر مرگ و خودکشی همراه شد، سریعاً از متخصص روانشناس کمک بگیرید
eMer@lD
08-11-2008, 04:18 PM
در انجام كارها روي شيوهاي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاهتر و بهتري شما را به مقصد برساند.
2- توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين ميشود، ميتوان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.
3- از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.
4- به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.
5- با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.
6- از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.
7- با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.
8- در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.
9- براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهرهوري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.
10- دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.
11- مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفتهايد، علاوه بر كارداني و رعايت اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوشسليقه نيز هست و همانگونه كه بر قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت ميدهد.
12- در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.
13- سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.
14- طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.
15- هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.
16- رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.
17- براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بياساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.
18- با شروع به موقع جلسات، وقتشناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.
19- براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.
20- در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس
اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفتانگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليتپذيري ميدهد.
سامانهاي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال رازداري به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي ميكنيد.
مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت ميشود.
چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفتوگوي رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.
در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.
در كمك رسانيهاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.
با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.
صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.
مسئوليتپذير باشيد.
به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو شويد.
چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.
تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحتتر از پيدا كردن چارهاي براي تغيير آنچه عنوان شده ميباشد.
وقتي ميخواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوان كردنش انتخاب كنيد تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.
علت شكستهاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيري كنيد.
با بياهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بيارزش نكنيد.
با انجام ورزشهاي فكري، قابليتهاي ذهني خود را تقويت كنيد.
به هر كس فراخور فعاليت و بازده كارياش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.
با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.
اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بيكفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي تحميل شود زيرا افراد با درك اين بيعدالتي انگيزه خود را از دست ميدهند.
دانش حرفهاي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفهاي حاضر جواب باشيد
اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.
امين و رازدار افراد باشيد.
روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بيتعصب خطاهاي خود را بپذيريد.
با عبارات كنايهآميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.
با آرامش و خونسردي به حرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفهجويي در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.
روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليلهاي گزارشات مالي سازمان باشيد.
در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.
به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.
تا صحت و سقم مسألهاي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.
معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.
نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه ميخوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.
انعطافپذير باشيد.
بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.
نسبت به قول خود پايبند باشيد.
در موقعيتهاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
براي حرف زدن زيباترين و خوشآهنگترين الفاظ را انتخاب كنيد.
ريسكپذير باشيد.
نحوه استفاده از نرمافزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.
براي ثبت ايدههاي درخشاني كه ناگهان به ذهن ميرسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.
كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه ميشود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.
همواره هوشيار باشيد كسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نكند.
از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.
حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيدهايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس شما مطلع شوند.
افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريههاي تخصصي آبونه كنيد.
هيچكس را دست كم نگيريد.
حامي ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسي ضايع شود.
اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نميدانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان سازيد. ميتوانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.
آرام و شمرده صحبت كنيد.
زماني كه از كسي اشتباهي سر ميزند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه با توهين و ناسزا.
به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما لطمه وارد كند.
هر از چند گاهي جلسهاي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا از صحبت عملكرد و برنامههاي آنان مطمئن شويد.
سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل مطمئن نشدهايد بيمحابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.
كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفهجويي و پايين آوردن هزينهها پيدا كنند.
كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.
با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.
به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.
نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.
مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نميرود. براي مثال كسي را موظف كنيد تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج نيروها اطمينان حاصل كند.
با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.
حس ششم خود را ناديده نگيريد.
هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.
براي هر بخش، يك جعبه كمكهاي اوليه تهيه كنيد.
اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.
راحتترين مبلمان و چشمنوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه كنيد و براي استفاده بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.
پنجرهها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كه ارزانترين موهبتهاي الهي هستند، بهرهمند شوند. گاهي وزش يك نسيم ميتواند آرامش چشمگيري براي محيط به ارمغان بياورد.
از انجام هر جابهجايي براي نيروي انساني در محيط كار، نميتوان نتيجه مطلوب گردش شغلي را حاصل نمود. اگر جابهجايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان كاري و دلزدگي آنان از كارشان ميشود.
مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پيادهسازي نظرات شخصي و اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.
سرمايههاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهاي غيرضروري به هدر ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اين آموختهها دست ندهد، خيلي زود به ورطه فراموشي سپرده ميشود و هرگز تبديل به يك مهارت نميشود.
بيطرفانه راجع به مسائل تصميمگيري كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.
با هر نوع بيانضباطي مبارزه كنيد.
روز خود را با خوردن صبحانهاي مقوي آغاز كنيد.
از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.
حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.
جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.
در برخي از برنامهريزيها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليتپذيري افراد افزايش يابد.
از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبهرو ميشوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل مناسب نيز ارائه دهند.
گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفتوگو بپردازيد.
با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.
اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد آنان به مثابه اهرم عمل ميكنند و قادر خواهند بود مسئوليتهايي كه به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري به انجام برسانند.
مشوق و ترويجدهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين رقابتهاي ناسالم
ghazal_ak
08-24-2008, 05:28 PM
هراس اجتماعی در نوجوانان
آیا میدانید که شایعترین هراس در بین مردم، صحبت کردن در مقابل جمع است؟ بسیاری از افراد اگر مجبور باشند که در جلوی دیگران صحبت یا سخنرانی کنند دچار دلآشوبه، تپش قلب و عرق کردن کف دستها میشوند. امّا در بیشتر موارد، اگر مجبور به انجام این کار باشند، بالاخره به نوعی از پس آن برخواهند آمد.
کمی اضطراب، پیش از یک سخنرانی مهم و یا رفتن روی صحنه به انسان کمک میکند که اجرای بهتری داشته باشد. امّا گاهی اوقات بعضیها نمیتوانند از پس اضطراب شدیدی که به هنگام مواجهه با برخی موقعیتهای اجتماعی به سراغشان میآید برآیند. برای آنها، پاسخ دادن به یک سوال در کلاس درس، ارائه مطلبی در جلوی دیگران، و یا حتی صحبت کردن در سر میز غذا، باعث آنچنان اضطرابی میگردد که تحملّش ناممکن مینماید. این شرایط اضطرابی را هراس اجتماعی (یا هراس از اجتماع) مینامند.
هراس اجتماعی چیست؟
هراس اجتماعی (که گاهی اضطراب اجتماعی نیز خوانده میشود) به ترس شدید از قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی اطلاق میشود. این ترس آنقدر شدید است که برخی افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند را در صورت امکان از قرار گرفتن در این موقعیتها باز میدارد. و همانند سایر هراسها، این ترس متناسب با خطر واقعی که وجود دارد نیست. با وجودی که بسیاری از افراد از این که در برخی موقعیتهای اجتماعی خاص دستپاچه و شرمنده شوند میترسند امّا کنار آمدن با این وضعیت برای بعضیها بسیار مشکل است. افرادی که دچار هراس اجتماعی هستند معمولاً خطر شرمندگی و دستپاچهشدن را بیش از اندازه، و در همان حال، توانایی خود برای رویارویی با آن موقعیت را کمتر از حدّ برآورد میکنند.
بسیاری از افراد در خلال دوران نوجوانی، احساس کمروئی و خجالتی بودن میکنند. تمام تغییرات فیزیکی و هیجانی که در این دوره در زندگی ما اتفاق میافتد، میتواند بر روی اعتماد به نفس ما در آینده تأثیرگذار باشد. و نوجوانانی که احساس اطمینان کافی برای پرداختن به این مشکل نداشته باشند، در آینده نیز نسبت به چیزهایی که در این دوران برایشان مشکل آفرین بوده حساستر خواهند بود.
بسیاری از نوجوانان، به ویژه آنها که به طور طبیعی کمی خجالتیتر از هم سن و سالهای خود هستند، از این که در مرکز توجه قرار گیرند احساس ناراحتی میکنند. غالباً برای آنها، درخواست قرار ملاقات، صحبت کردن در مقابل جمع و یا حتی نشستن بر سر میز غذا همراه با عدّهای که آنها را خوب نمیشناسند، کاری استرسزا و اضطراب آفرین است. امّا اکثر آنها بالاخره با چند بار اشتباه کردن، راهی برای کنار آمدن با این مشکل پیدا میکنند.
هراس اجتماعی چیزی به مراتب فراتر از خجالتی بودن طبیعی و یا احساس ناخوشایندی که اغلب مردم گاه و بیگاه دارند است. هراس اجتماعی، کمروئی و خجالتی بودن مفرط است که با اضطراب همراه میگردد و باعث میشود که فرد کاری که دوست دارد را انجام ندهد و یا از حضور در موقعیتهایی که ممکن است مجبور به صحبت کردن با دیگران و یا برای دیگران گردد اجتناب کند.
هنگامی که فردی آنقدر خجالتی باشد که با بعضی افراد خاص یا در برخی موقعیتهای اجتماعی خاص صحبت نکند، به نوع خاصی از هراس اجتماعی دچار است که به سکوت گزینشی معروف است.
این عبارت همانطور که از نامش برمیآید یعنی صحبت نکردن («ساکت» ماندن) در برخی موقعیتها و نه در همه جا (گزینشی). این افراد با کسانی که با آنها احساس راحتی کنند (مثل افراد خانواده یا دوستان) و یا در بعضی مکانها (مثل خانه) مشکلی در صحبت کردن با دیگران ندارند و با آنها به طور عادی مکالمه میکنند. امّا در بعضی موقعیتها چنان احساس ناراحتی میکنند که ممکن است اصلاً قادر به صحبت کردن نباشند.
عوامل پدید آورنده هراس اجتماعی
برخی نوجوانان مشکلات اضطرابی بیشتری نسبت به بقیه دارند. همچنین آنهایی که پدر و مادر و بستگان نزدیکشان مشکلات اضطرابی داشته باشند، احتمال بیشتری دارد که بعدها دچار چنین مشکلاتی گردند. این امر ممکن است به دلیل ویژگیهای بیولوژیک مشترک در بین افراد خانواده باشد. برخی ویژگیها میتواند بر عملکرد مواد شیمیایی مغز (انتقال دهندههای عصبی یا برخی هورمونهای استرس) که تنظیمکننده وضعیت خلق و خو مثل اضطراب، کمروئی، عصبی بودن و استرس هستند، موثر باشد.
برخی افراد با شخصیتی محتاط به دنیا میآیند و به طور طبیعی نسبت به موقعیتها و وضعیتهای جدید حساس هستند و از قرار گرفتن در چنین موقعیتهایی خجالت میکشند. این امر ممکن است در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. برخی دیگر ممکن است با توجه به تجربیاتی که در زندگی کسب میکنند، شیوهای که دیگران نسبت به آنها واکنش نشان میدهند و یا رفتارهایی که در پدر و مادرشان یا دیگران میبینند، در طول زندگی شخصیت محتاطی پیدا کنند. اعتماد به نفس کم و فقدان مهارتهای انطباقی برای مدیریت استرسهای طبیعی نیز میتواند در پیدایش هراس اجتماعی نقش داشته باشد. همچنین آدمهای نگران، کمالگرا یا کسانی که به سختی از اشکالات کوچک میگذرند، احتمال بیشتری دارد که دچار هراس اجتماعی گردند.
کنار آمدن با هراس اجتماعی
روان درمانگران میتوانند به کسانی که دارای هراس اجتماعی هستند کمک کنند تا مهارتهای انطباقی برای مدیریت اضطرابشان را به دست آورند. این امر شامل درک و تنظیم افکار و باورهایی که باعث اضطراب میشوند، یادگیری و تمرین مهارتهای اجتماعی برای افزایش اعتماد به نفس و جسارت، و سپس به کاربردن تدریجی و آهسته این مهارتها در وضعیتها و موقعیتهای واقعی است.
یادگیری روشهای آرامش (relaxation) مانند تنفس و تمرینهای شل کردن عضلات میتواند یکی از عناصر درمان باشد. تمرینات نمایشی نیز میتواند مفید باشد. در این تمرینات، روان درمانگر و نوجوان، وضعیتهای خاصی را در نظر میگیرند و در آن به ایفای نقش میپردازند. این کار میتواند انجام این رفتارها را به هنگام مواجه شدن با شرایط واقعی، برای نوجوان آسانتر و خودکارتر سازد.
گاهی اوقات صحبتهایی که فرد با خودش میکند باعث به وجود آمدن اضطراب در او میگردد. بنابراین یکی از روشهای درمان میتواند اصلاح این گونه صحبتها و یادگیری انجام صحبتهای مثبتتر با خود باشد که به تقویت اعتماد به نفس و مهارتهای انطباقی بیانجامد. نوجوان میتواند با راهنمایی روان درمانگر، افکار فعلی خود درباره موقعیتهای خاص را اصلاح کند و از نگرانیهای خود بکاهد.
غلبه بر افکار نگران کننده
افکار نگران کننده دارای کیفیت خاصی هستند. آنها معمولاً به شکل سوالی با این مضمون که «چه میشود اگر ........ » شروع میشوند و بیشتر منفی هستند تا مثبت. مثالهایی از اینگونه افکار چنین است: «چه میشود اگر هیچ آشنایی بر سر میز نباشد که کنارش بنشینم؟» و «چه میشود اگر در امتحان رد شوم؟». افکار نگران کننده معمولاً بدتر و بدتر میشوند تا جایی که فرد نه تنها فقط انتظار چیزهای بد را دارد بلکه در انتظار بدترین چیز ممکن است.
هنگامی که فردی با هراس اجتماعی به این فکر میکند که معلّم او را برای درس دادن احضار کند، به احتمال زیاد این سوالات از ذهنش میگذرد: «چه میشود اگر جواب اشتباه بدهم؟» یا «چه میشود اگر بچهها به جوابم بخندند؟» و یا افکاری مانند: «من نمیتوانم جواب دهم. خیلی سخت است. من قاطی خواهم کرد و جواب اشتباه خواهم داد» معمولاً صحبت کردن با خود، باعث بدتر شدن اضطراب میگردد و الگوهای اجتنابی فرد را تقویت میکند. اصلیترین پیامی که افراد در خلال این صحبتکردنهای با خود به خودشان میدهند این است که «خیلی ترسناک است» و «من نمیتوانم از عهدهاش برآیم.»
رواندرمانگران میتوانند به افراد کمک کنند تا این افکار را شناسایی نموده و مورد بررسی قرار دهند. برای مثال، دانشآموزی که نگران احضار شدن توسط معلم در کلاس است باید بررسی کند که چقدر احتمال دارد که او جواب غلط بدهد. اگر او معتقد گردد که معمولاً جواب درست را میداند، در این صورت احتمال این که جواب غلط بدهد بسیار کم میشود. سپس روان درمانگر میتواند بر روی مهارتهای انطباقی در مواردی که دانشآموز اشتباه میکند و چگونگی جایگزین ساختن افکارهای نگران کننده با افکار آرامشبخش کار کند. برای مثال، فرد میتواند تصوّر کند هنگامی که دوستش به یافتن اعتماد به نفس مجدّد نیاز دارد به او چه میگوید و یاد بگیرد که خودش نیز همان گونه فکر کند.
دارو درمانی نیز برای درمان هراس اجتماعی در برخی نوجوانان میتواند مفید باشد. غالباً داروهایی که به تنظیم عملکرد سروتونین (مادهای شیمیایی در مغز که به ارسال پیامهای الکتریکی مربوط به خلق و خو کمک میکند) تجویز میگردد. هر چند دارو درمانی مساله را به طور کامل حل نمیکند امّا میتواند باعث کاهش اضطراب گردد و به نوجوان فرصت دهد تا به تمرین برخی از روشهای مثبتی که در بالا ذکر شد بپردازد.
ترجمه: کلینیک الکترونیکی روانیار
magmagf
08-27-2008, 10:09 AM
آرامش
خود هيپنوتيزم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=200056&postcount=1)
يوگا ، تكنيك دست يابي به ارامش (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=277017&postcount=20)
10 روش براي رسيدن به ارامش پس از كار (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=286785&postcount=21)
يوگا چيست (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=442115&postcount=30)
يوگا براي شما چه مي كند؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=442120&postcount=31)
چگونه مي توان به ارامش رسيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=460646&postcount=33)
راه هاي به دست آوردن آرامش (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=460647&postcount=34)
40 راه دست يافتن به ارامش (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=643094&postcount=73)
نقش فشار روحي بر مغز انسان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=659144&postcount=76)
آرامش عمر را طولاني مي كند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1698847&postcount=192)
روابط زن و مرد
ده قانون طلايي ازدواج موفق (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=201219&postcount=3)
عشق چيست؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=251828&postcount=16)
نمادها و نشانه هاي عشق (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=251838&postcount=17)
تفاوتهاي شيوه هاي گفتگو در خانمها و آقايون (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=795528&postcount=110)
دوزاده نکته ای که آقایون مايلند خانمها در مورد آنها بدانند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=795537&postcount=112)
ديو و دلبر: ظاهر در برابر شخصي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=795903&postcount=113)
باورهاي منطقي در مورد انتخاب همسر (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1002517&postcount=121)
آنچه دختران تمايل دارند پسران بدانند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1267279&postcount=131)
انتظارات آقايون از خانمها (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1267284&postcount=132)
مردان بيشتر از زنان خودكشي مي كنند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1598500&postcount=175)
مردان كمتر از زنان نگران مي شوند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1674807&postcount=185)
مقابله با پایان یافتن یک رابطه (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1905977&postcount=222)
زنان چگونه هستند (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1989771&postcount=227)
مردان بيشتر از زنان درگير عشق مي شوند (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2404667&postcount=248)
آسیب شناسی عشق دوران نوجوانی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2533214&postcount=259)
زندگي نكردن بهتر از عشق نورزيدن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2539463&postcount=260)
راز عشق (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595649&postcount=270)
راه هاي برقراري ارتباط و حل مشكلات زناشوي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2702175&postcount=285)
تفاوت در نشانه های اضطراب و افسردگی در زنها و مردان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2922434&postcount=278)
چرا عاشق می شویم چرا متنفر؟! (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3221246&postcount=342)
رفتار با كودكان
فرزندان كمرو (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=661004&postcount=77)
چگونه کودک بیش فعال و بازیگوش را تشخیص دهیم ؟ (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=766856&postcount=103)
خشونت کودکان و ارتباط آن با رفتار (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1674790&postcount=184)
بازي شغل کودکان است (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595614&postcount=267)
نقش روشهاي تربيتي در ارتقاء رشد رواني كودك (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595730&postcount=275)
هراس اجتماعی در نوجوانان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2858685&postcount=289)
لباس پوشيدن فرزندانمان را چگونه نقد كنيم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2873204&postcount=291)
چگونه میتوان فکر کردن را به کودکان آموخت؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2991998&postcount=297)
مشکل دیر به خواب رفتن در کودکان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2992083&postcount=300)
دروغگویی و علل آن در کودکان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2991848&postcount=293)
حسادت در کودکان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2992101&postcount=301)
با کودک چگونه از مرگ صحبت کنیم؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2992116&postcount=302)
چقدر در کنار فرزندتان هستید؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3016219&postcount=309)
10 قانون کلی برای عادت دادن بچهها به رفتار خوب (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2243799&postcount=232)
اجازه بدهید بچه ها تصمیم بگیرند (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217743&postcount=331)
چگونه با رفتارهاي متغير جوانان برخورد كنيم ؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=659137&postcount=75)
جوانی و شکلگیری هویت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2992069&postcount=299)
خوابیدن نوزادان در کنار والدین (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2693703&postcount=284)
چرا کودکان دروغ میگویند؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3222128&postcount=344)
چگونه با فرزندانمان مذاکره کنیم؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3222145&postcount=345)
قانونهای هفتروز هفته برای فرزندان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3222169&postcount=346)
رفتارهاي اجتماعي و كنترل ان
خودشناسي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=205387&postcount=7)
خشونت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=206897&postcount=8)
عصبانيت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=222981&postcount=13)
بخشش ، كار انسان هاي بزرگ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=423283&postcount=28)
مهارت هاي مقابله با خشم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=547257&postcount=50)
غر زدن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=612412&postcount=67)
چگونه روابط خود را بيمه كنيم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=612577&postcount=68)
وسواس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=664981&postcount=83)
دروغگويي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=668972&postcount=85)
7 روش براي ابراز علاقه به كارمندان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=686557&postcount=88)
رابطه درماني : من خجالتي ام (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=795911&postcount=115)
11 قانون طلایی برای ارتباطات انسانی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=727759&postcount=98)
مهار خشم (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1269205&postcount=134)
خواب با ناهنجاری های رفتاری ارتباط دارد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1339042&postcount=156)
ترس یک مکانیزم دفاعی اولیه است (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1666603&postcount=181)
چگونه خود و ديگران را ببخشيم؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1926115&postcount=223)
چه راههايي، گفتن كلمه((نه)) را آسانتر مي سازد؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2359782&postcount=244)
سيزده نكته براي افزايش جذبه شما (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595549&postcount=265)
5 نکته درباره عصبانیت و طرز برخورد با آن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2919036&postcount=277)
چرا بايد ديگران را ببخشيم؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2940102&postcount=283)
تفاهم به سبک دلفینی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2956839&postcount=288)
روشهای موثر انتقاد سازنده (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2991967&postcount=296)
چگونه با مقوله عدم پذیرش کنار بیاییم؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3187989&postcount=323)
۱۶ مهارت صحبت در جمع (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217526&postcount=326)
اضطراب
اضطراب (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=782314&postcount=108)
اضطراب چیست (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=725846&postcount=96)
اضطراب صحبت کردن در برابر جمع (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=727119&postcount=97)
غلبه بر اضطراب در محیط کار (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=697602&postcount=92)
اضطراب (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=260293&postcount=19)
روش هاي كاهش استرس (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1144828&postcount=127)
بیماری اختلال اضطراب ( ناشی از حوادث تلخ ) (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1404389&postcount=169)
سطوح مختلف ميزان استرس و نحوه درمان آن (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1462970&postcount=172)
براي پيشگيري از سکته هاي مغزي؛ با استرس خود مقابله كنيد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1702841&postcount=193)
اضطراب امتحان و راههاي مقابله با آن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1931155&postcount=226)
اظطراب و استرس پس از امتحان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2238733&postcount=230)
اضطراب امتحان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2238742&postcount=231)
راهکارهایی موثر برای از بین بردن استرس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2519830&postcount=250)
روش مقابله با نگرانيها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595725&postcount=274)
تمرین 15 دقیقه ای برای رفع استرس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2626113&postcount=280)
استرس كمتر= عمر بيشتر (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2626120&postcount=281)
اختلالات اضطرابي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2911407&postcount=269)
روش هاى غلبه بر استرس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2925702&postcount=281)
استرس و اضطراب پاسخگویی بدن نسبت به مواد آلرژی زا را تحت تاثیر قرار میدهد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2943263&postcount=286)
شادي
حالات خود را به سمت شادي ها سوق دهيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=551568&postcount=51)
الهه شادي خود باشيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=209227&postcount=9)
هنر شاد زيستن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=331733&postcount=26)
ايجاد نشاط در زندگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=601338&postcount=61)
نکاتی در مورد خنده و شادی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=727764&postcount=100)
راه های مختلف شاد زیستن
(http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1269227&postcount=135)
برای شاد بودن شکرگذار داشته هایتان باشید (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2338570&postcount=236)
خنده بر هر درد بيدرمان دواست (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595626&postcount=269)
5 كليد شادي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2908627&postcount=268)
صد بار در روز بخنديد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2913840&postcount=274)
با چند تدبير ساده انرژي مثبت را به زندگي خود بياوريد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3097979&postcount=315)
خوشحالی یک حالت خاص ذهنی است (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217542&postcount=327)
افسردگي و ناراحتي
چطور با افسردگي مقابله كنيم؟ (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1036911&postcount=123)
شيوه هاي اعجاب انگيز براي از ميان بردن حالات بد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1309069&postcount=141)
خاطرات تلخ از چشمهای درمغز میجوشد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1332424&postcount=154)
شیوع افسردگی در میان زنان دارای ضایعه نخاعی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1339051&postcount=157)
علف چاي در درمان افسردگي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1353603&postcount=158)
نا اميدي نشانه افسردگي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1382447&postcount=166)
مغز، خاطرات دردناك را فراموش نميكند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1453306&postcount=170)
عدم درمان به موقع افسردگي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1598514&postcount=176)
استرس شغلي خطر ابتلا به افسردگي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1706963&postcount=195)
افسردگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1718507&postcount=201)
آنچه باعث افسردگي مي شود (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1718516&postcount=202)
افسردگي چيست؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1718524&postcount=203)
در مورد افسردگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1724203&postcount=210)
انواع افسردگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1786579&postcount=214)
نقش دُلفین ها در درمان بیماری های روانی، از جمله افسردگی! (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2354805&postcount=241)
علل افسردگي شناخته شده نيست (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2531752&postcount=255)
افسردگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2614056&postcount=279)
راه های موثر برای کنار آمدن با غم و اندوه (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2718183&postcount=286)
افسردگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2882893&postcount=292)
قدرت درمانی اشک (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2914732&postcount=276)
۱۶ راه برای حمایت از یک فرد مبتلا به افسردگی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3124635&postcount=316)
پالسهای مغناطيسی برای درمان بيماران افسرده (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3139138&postcount=317)
اعتماد به نفس
چگونه اعتماد به نفستان را باز يابيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=217530&postcount=10)
اعتماد به نفس پايين (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=217536&postcount=11)
اعتماد به نفس بالا (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=217536&postcount=11)
چگونه در كودكان اعتماد به نفس ايجاد كنيم ؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=659132&postcount=74)
عزت نفس چیست (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=779311&postcount=106)
اعتماد به نفس و زيبايي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=795908&postcount=114)
اسپری اعتماد به نفس برای خجالتی ها (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1314253&postcount=143)
شما ان چيزي هستيد كه باور داريد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1721935&postcount=206)
به خودتان اعتقاد داشته باشيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1721948&postcount=207)
اعتماد به نفس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1902587&postcount=221)
افزایش اعتماد به نفس در دو مرحله (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2922801&postcount=280)
هفت گام سریع برای تقویت عزت نفس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2996768&postcount=305)
تقویت عزت نفس در کودکان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3006676&postcount=307)
اعتماد به نفس آری، خود پسندی هرگز (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3187922&postcount=321)
زبان بدن
چهره خواني1 (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=594082&postcount=58)
چهره خواني 2 (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=594083&postcount=59)
چهره خواني 3 (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=594084&postcount=60)
زبان بدن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=204640&postcount=5)
تماس چشمي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=558412&postcount=52)
اصول یادگیری زبان حرکات بدن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2326278&postcount=234)
اسرار چشم ها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3097909&postcount=314)
رنگ ها و موسیقی
رنگ درماني چيست ؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=320651&postcount=24)
روان شناسي رنگ ها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=452054&postcount=32)
تاثير رواني دو رنگ آبي و قرمز بر انسان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=469884&postcount=35)
روان شناسي با رنگ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=469895&postcount=36)
خصوصيات رنگ ها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=469904&postcount=37)
نقش رنگ ها رد زيبايي زندگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=633400&postcount=69)
روان شناسي رنگ ها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=668918&postcount=84)
ذهن خود را با موسیقی تقویت کنید (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=727771&postcount=101)
موسيقي درماني ، روشي جايگزين (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=320647&postcount=23)
رنگ ها (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1300132&postcount=139)
موسيقي مغز را فعال مي كند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1327988&postcount=152)
رنگ های شنیدنی و صداهای دیدنی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1374235&postcount=161)
روان شناسي رنگ ها (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1543866&postcount=174)
تاثیر موسیقی بر رشد عاطفی و تعادل روحی کودکان (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1679843&postcount=186)
انرژي موسيقي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1679846&postcount=187)
موسيقي درماني (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1679849&postcount=188)
روان شناسي رنگها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2000699&postcount=228)
موسيقى درمانى و تاثير آن در درمان بيماریها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595617&postcount=268)
تأثیر رنگ بر زنان و زندگى (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2914692&postcount=275)
کشف ارتباط موسیقی با شخصیت افراد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2931512&postcount=284)
روانشناسی تمهای موسیقی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2939612&postcount=282)
کاربرد موسیقی درمانی برای کودکان استثنایی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2991802&postcount=292)
روانشناسی رنگها را بدانيم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3090385&postcount=313)
موفقيت
موفقیت و عوامل گذر بر آن (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1707199&postcount=196)
موفقيت واقعي چيست ؟ (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1707203&postcount=197)
آثار موفقيت در زندگي و شغل (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1721907&postcount=204)
تعيين هدف، ايجاد تغيير، و موفقيت! (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1380140&postcount=164)
اصول موفقيت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1721917&postcount=205)
چرا افراد خوش بین موفق ترند؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2911659&postcount=270)
چشم اندازی به ابعاد مختلف موفقیت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2943073&postcount=285)
هيپنوتيزم
خودهيپنوتيزم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1825811&postcount=216)
اندازهگيري ميزان هيپنوتيزمپذيري افراد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3218898&postcount=335)
بازگشت به گذشته با هيپنوتيزم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3218919&postcount=336)
درمان چاقی با هیپنوتیزم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3218944&postcount=338)
محيط كار
شغل رويايي شما (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=612392&postcount=66)
روش های انتخاب شغل مناسب (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1303499&postcount=140)
تاثير شخصيت بر حيطه شغلي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2338602&postcount=238)
آیا ظاهر شما به کارتان صدمه می زند؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2970872&postcount=291)
شغل پرتنش خطر بیماری قلبی را افزایش می دهد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3187941&postcount=322)
چهطور اعتمادسازي سازماني بهوجود آوريم؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3219122&postcount=340)
تعارض در محیط کاری (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3219142&postcount=341)
ساير موارد
مهارت استفاده از تلفن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=205279&postcount=6)
انواع شخصيت ها (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=237329&postcount=14)
مثبت انديشي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=320642&postcount=22)
هدايت ضمير ناخود آگاه به مسير درست (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=404252&postcount=27)
رابطه اسم با شخصيت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=428414&postcount=29)
اخلاق فيلسوفانه (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=490735&postcount=38)
اخلاق عارفانه (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=490736&postcount=39)
اخلاق نقلي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=490738&postcount=40)
تمرينات تمركز حواس (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=496813&postcount=41)
مبارزه با بي حوصلگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=521108&postcount=48)
چند راه براي رسيدن به هدف هاي زندگي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=521110&postcount=49)
احساس هاي مثبت عامل رشد و شكوفايي فردي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=568058&postcount=55)
قدرت تفكر مثبت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=602131&postcount=62)
از حالت هاي روحي خود آگاه شويد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=609864&postcount=63)
خستگي مفرط (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=610016&postcount=65)
وابستگي به اينترنت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=634031&postcount=70)
اعتياد به اينترنت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=635148&postcount=72)
قهر يا آشتي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=634055&postcount=71)
مهارت هاي زندگي با رويكردي عرفاني (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=661735&postcount=79)
آسيب شناسي اجتماعي زنان (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=686562&postcount=89)
طلاق (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=686566&postcount=90)
احساسهاي مثبت، عامل رشد و شكوفايي فردي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=695657&postcount=91)
تاریخچه روان شناسی اجتماعی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=709532&postcount=93)
روان شناسی اجتماعی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=709536&postcount=94)
طبقه بندی ویژگی های شخصیت (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=718716&postcount=95)
خرافات نتیجه مثبت هم دارد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=727761&postcount=99)
تاثیر گل و گیاه در حالات روحی افراد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=755499&postcount=102)
مشاوره چیست (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=779300&postcount=104)
ما کسانی را بیشتر دوست داریم که شبیه ما هستند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=779304&postcount=105)
ارتباط با مردم- نفوذ درآنها- جذبشان به سوي خود (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=783179&postcount=109)
زمانیکه یک لحظه دیگر هم حاضر بگوش دادن نیستید (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=795531&postcount=111)
چگونه به افراد بيمار روحيه دهيم؟ (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=819608&postcount=117)
روانشناسی احساس (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=835197&postcount=119)
روانشناسی بالینی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=835203&postcount=120)
تاریخچه روان شناسی اجتماعی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1044305&postcount=124)
ضمير ناخودآگاه (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1252326&postcount=129)
روان شناسي و جامعه (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1299400&postcount=136)
6 دلیل ترس از ایجاد تغییر در زندگی (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1309961&postcount=142)
تلفن همراه و كاهش حافظه جوانان (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1319114&postcount=145)
چگونه آينده را به زبان آوريم؟ (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1323104&postcount=148)
ارتباط با ذهن ناخوآگاه انسان (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1327996&postcount=153)
نكاتي براي رسيدن به مرزهاي نهايي قابليتهاي بالقوه (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1338627&postcount=155)
مهار آلزايمر در مراحل اوليه (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1374204&postcount=160)
نكاتي براي رسيدن به مرزهاي نهايي قابليتهاي بالقوه (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1380174&postcount=165)
درهواي گرم خودكشي افزايش پيدا ميكند (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1398371&postcount=168)
جهش ژنتيكي با وسواس ارتباط دارد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1482998&postcount=173)
قدرت انتقاد سازنده (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1639110&postcount=177)
دعا و نقش آن در بهداشت رواني (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1652715&postcount=178)
10 نگرش که مانع پیشرفت در زندگی می شود (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1661738&postcount=179)
افزايش اميد به زندگي در قرن 22 (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1661750&postcount=180)
مغز خواب ندارد (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1666605&postcount=182)
آیا می خواهید زندگی آرام و دلپذیری داشته باشید؟ (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1686775&postcount=190)
ريشه 72 نوع اختلالات رواني (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1698840&postcount=191)
25 درصد از مردم دنيا تحت تاثيراختلالات رواني (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1706961&postcount=194)
فكر خوب (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1707208&postcount=198)
مشاوره منطقي (http://forum.p30world.com/showpost.php?p=1707219&postcount=200)
باورهايتان را مثبت كنيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1721954&postcount=208)
جذابیت و اینکه نصبت به نفوذ در دیگران چقدر جذاب هستید؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1725458&postcount=211)
فناوري بيومتريك (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1725471&postcount=212)
آشنايي با بيماري اسكيزوفرني (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1742423&postcount=213)
خودتان باشيد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1825471&postcount=215)
چهل تمرين خودشناسي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1825838&postcount=217)
رفتار شناسي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1867688&postcount=218)
تأثیرات روانی زلزله (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1876934&postcount=219)
تعریف مهارتهای ده گانه زندگی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=1927039&postcount=225)
مهارت هاي زندگي چيست (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2046431&postcount=229)
روانشناسی تداوم نوروز و سایر آئین های ملّی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2325289&postcount=233)
مقاومت در برابر شكست (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2338585&postcount=237)
خودتان را همانگونه كه هستيد بپذيريد (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2350597&postcount=239)
خويشتن پنداري (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2359779&postcount=243)
10راه برای اینکه از شغل مان لذت ببریم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2359794&postcount=245)
مثبت انديشي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2363336&postcount=246)
زنده ايد يا زندگي مي كنيد ؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2368687&postcount=247)
چه طور طرز تفکر خود را تغییر دهیم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2527733&postcount=251)
مغز و رفتار انسانها و چگونگی بروز بيماريهاي رواني (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2531727&postcount=252)
اختلال دو قطبي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2531735&postcount=253)
مشكلات و بهداشت نوجواني (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2531743&postcount=254)
آیا ترتیب تولد بر شخصیت تاثیرگذار است؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595534&postcount=264)
10 عاملي كه باعث پيري ميشوند (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2595558&postcount=266)
بيماري هاي رواني (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2692667&postcount=282)
بيماري رواني چيست ؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2692673&postcount=283)
نكته بيني در مديريت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2797790&postcount=287)
نقش آگاهي در كمالگرايي و هجوم افكار منفي (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2912249&postcount=271)
بیخوابی و کاهش سلول های مغزی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2922517&postcount=279)
نقّادانه بیندیش!! (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2931585&postcount=285)
افراد خود ساخته چه خصوصیاتی دارند؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2931620&postcount=286)
خانهتکانی ذهنی رمز سلامت و بهداشت روانی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2943602&postcount=287)
تفکر خلاق، ارتباط موثر (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2963337&postcount=289)
هشت روش برای كسب حقوق بیشتر هنگام استخدام (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2970858&postcount=290)
اختلال وسواس فکری (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2991905&postcount=294)
گرههای درونمان را باز کنیم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2991926&postcount=295)
خودشناسی و تصمیمگیری موثر (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2992036&postcount=298)
ادراک و خطای ادراک (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2996490&postcount=303)
تاثیر عوامل درونی بر ادراک (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=2996529&postcount=304)
۱۰ راهکار برای اینکه مالک ذهن خود باشید (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3002395&postcount=306)
کودک درون چیست؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3010846&postcount=308)
اختلال در شخصیت (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3068665&postcount=310)
پيكا يا ميل به خوردن خاك چيست ؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3068726&postcount=311)
خودمان را دوست داشته باشيم (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3090366&postcount=312)
منظور از بحران چیست؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3139210&postcount=318)
ده مرحله برای بیشتر لذت بردن از زندگی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3156149&postcount=319)
وبگردی میتواند از دمانس جلوگیری کند (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3156245&postcount=320)
هوميوپاتي چيست؟ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3209525&postcount=324)
برخي از مزاياي و تفاوتهاي مهم هوميوپاتي با طب رايج (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3209658&postcount=325)
روانشناسی فیزیولوژیک (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217600&postcount=328)
نامه ی یک روانشناس به دخترش (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217653&postcount=329)
وسواس فکری (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217662&postcount=330)
تفکر خلاق: ایجاد ارتباط بین چیزهای بی ارتباط یک راه تازه برای حل مساله پیدا کردن (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3217769&postcount=332)
روانشناسی در ورزش (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3218888&postcount=333)
روانشناسی دروغ (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3218892&postcount=334)
روانشناسی خود شکوفایی با تاثیر نماز (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3218929&postcount=337)
برنده باشیم یا بازنده؟!
(http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3219095&postcount=339)
تفکر خود را تغییر دهید تا زندگی شما تغییر کند (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3221701&postcount=343)
رؤیاهایت را تسخیر کن
(http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3222350&postcount=347)
با خواندن این مقاله به شخصیت خود پی ببرید (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3223765&postcount=348)
قانون های برایان تریسی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3223803&postcount=349)
رمز تعداد شاخه گل هایی که هدیه می دهی (http://www.forum.p30world.com/showpost.php?p=3223809&postcount=350)
eMer@lD
08-27-2008, 09:17 PM
لباس پوشیدن فرزندمان را چگونه نقد کنیم
گفتگو با دکتر پروين ناظمي، مشاور و مدرس دانشگاه آزاد
چگونه لباس پوشيدن فرزندمان را نقد کنيم؟
پسر يا دختر نوجوان شما لباسي با شکل و شمايل جديدي ميپوشد. شما از اين مساله ناراحتايد، چون احساس ميکنيد برازنده فرزند شما و شخصيت او نيست. اما نميدانيد چه بايد کرد؟ اين معضل بسياري از پدر و مادرهايي است که اين روزها نگران فرزندانشان هستند و نوجوانان شان در پي جستجوي پديدههاي جديدند؛ تنها از روي کنجکاوي. گفتگويي کردهايم با دکتر پروين ناظمي، مشاور و مدرس دانشگاه آزاد درباره برخورد با شيوههاي گوناگون لباس پوشيدن نوجوانان که از نظرتان ميگذرد.
سلامت: خانم دکتر، آيا شيوه لباس پوشيدن نوجوانان وقتي به مذاق والدين خوش نيايد، غيرطبيعي محسوب ميشود؟
ببينيد، ما اول از همه بايد بدانيم که نوجوانان از روي کنجکاوي بسياري از کارها را انجام ميدهند و قصد و نيت بدي ندارند اما بايد بهطور مناسب و در مراحل اوليه بدون استفاده از قوه قهريه و با تربيت مناسب، آنها را به انجام دادن کار درست تشويق کرد. بنابراين بر اساس روانشناسي نوجوانان بايد بپذيريم که اينطور لباس پوشيدن نوجوانان تا حدي از روي غريزه کنجکاوي است.
سلامت: چگونه بايد به آنها روش درست را آموزش داد؟
اول از همه بايد جايگزينهاي مناسبي براي نوجوانان تامين کرد. اگر به نوجوانان و جوانان ميگوييم نبايد از فلان پوشش استفاده کني يا در شأن تو و عرف جامعه نيست، بايد جايگزين مناسبي براي او تعيين کنيد تا حداقل يکي از آنها را بپذيرد. اينطور نيست که بياييم و مدام اين افراد را از کارهايي که انجام ميدهند، منع کنيم.
سلامت: الان در جامعه اين جايگزينها را نداريم؟
به صورتي که جاي جذابيت لباسهاي متنوع را بگيرد، خير. نوجوانان و جوانان بر اساس روان شناسي خود، به خودنمايي نياز دارند و در داخل محيط خانه جايي براي اين کار وجود ندارد. اينکه ميگوييم بايد جايگزينهاي جذاب براي نوجوانان و جوانان ايجاد شود، همهاش در جامعه بيرون از منزل نيست بلکه ميتوانيم در درون منزل هم به آنان اجازه خودنمايي منطقي دهيم تا در چارچوب قوانين و فرهنگ و اعتقادات خانواده ايراني، خود را ابراز کنند. بزرگترين دغدغه نوجوانان و جوانان، نشان دادن توانايي خود است براي اينکه به کسب هويت لازم برسند.
سلامت: خوب، پس عزتنفس اهميت پيدا ميکند؟
در حقيقت هم اعتماد و عزتنفس و هم رفع نيازهاي نوجوان اهميت دارد. بسياري از نوجواناني که به مد و انواع روشهاي جديد و نامعمول لباس پوشيدن روي ميآورند، برخي از نيازهايشان برطرف و ارضا نشده است. در حقيقت اين نوجوانان ممکن است دچار اختلال روان و رفتار باشند که البته با تربيت درست و توجه والدين به خوبي ميتوانند به هدف خود دست يابند.
سلامت: يعني هر نوجواني که اهل مد باشد، بيمار است و اختلال رفتاري دارد؟
نه، اين جور گفتن هم درست نيست اما ميتوانيم بگوييم که اينگونه نوجوانان از نظر برخي نيازها دچار مشکل هستند و بايد به نيازهاي آنان توجه کرد و البته با محبت و درست صحبت کردن و با متانت و راهنمايي درست ميتوان آنان را به راه درست کشاند ولي بايد باز هم پذيرفت که بسياري از کارها مقتضاي سن نوجواني و جواني است و بايد تا حدودي با آن کنار آمد اما نبايد طوري رفتار کرد که نوجوان با زير پا گذاشتن قوانين اجتماعي به تخريب جامعه گرايش يابد.
سلامت: تربيت نوجوان بايد از چه زماني باشد؟
در حقيقت بايد پيش از ورود به سن نوجواني به تربيت و راهنمايي نوجوانان و جوانان توجه کرد و بايد با احترام گذاشتن به نوجوانمان به او بفهمانيم که براي ما مهم است. براي مثال، در تصميمات خانواده او را مشارکت دهيم و به او نشان دهيم که در خانواده و در اجتماع ديده ميشود. اگر نوجوان را ببينيم و عزت نفس او را بالا ببريم، ميتوانيم موجب شويم تا با انجام دادن کارهايي مانند خلاف عرف و فرهنگ لباس پوشيدن، به مقابله با آنچه او را تحقير ميکند، نپردازد و در حقيقت نه انتقام بگيرد و نه عصيانگري بکند. البته باز هم تاکيد ميکنم که هميشه لباس پوشيدن و تبعيت از روشهاي نو در لباس پوشيدن و اصولا وضع ظاهر، براساس عصيانگري عليه والدين نيست يا ناشي از انحراف اخلاقي نيست بلکه نوجوانان بر اساس مقتضيات سني خود ميخواهند خيلي از موارد جديد را تجربه کنند و همين موضوع موجب ميشود تا در معرض سوءمصرف مواد يا رفتارهاي پرخطر قرار گيرند.
سلامت: آيا جلف شمردن طرز لباس پوشيدن نوجوان و سبک شمردن رفتار او، موجب بهتر شدن وضعيت رفتار او ميشود؟
من زياد به اين موضوع اعتقادي ندارم چون با اين رفتار در حقيقت نوعي پيشداوري انجام دادهايم و رفتاري را پيش از اينکه براي نوجوانمان تجزيه و تحليل کنيم، مورد سرزنش قرار دادهايم، در حالي که شرايط را بايد طوري فراهم کنيم تا خود او به نتيجه مطلوب برسد
karin
08-29-2008, 08:00 PM
http://i33.tinypic.com/k36oer.jpg
روانشناسان افسردگی رابه عنوان سرماخوردگی بیماریهای روانی عنوان میکنند. به دلیل اینکه ممکن است در طی فرازونشیبهای زندگی گریبان هر کسی رو بگیره.افسردگی اختلالی است که در ان خلق و نیروی زیستی فرد کم شده و... فرد به نقطه پریشانی می رسد و احساس بدبختی بیچارگی و ناامیدی می کند شخص افسرده ممکن است به صورت واقعی یا غیر واقعی به فکر همه شکستها و ناکامی هایش باشد و اینده در نظر او توام با ناامیدی جلوه کند.
افسردگی ممکن است واکنش در مقابل فشارهای روانی مثل از دست دادن کسانی که به انها عشق می ورزد ،از دست دادن تامین و ثبات ،طلاق، تهدید ناشی از یک بیماری مزمن و مواردی از این قبیل باشد
مهمترین مشخصه های افسردگی:
اختلال درخلق وخوی، غمگین بودن، احساس اضطراب، احساس ناتوانی ( اعتماد به نفس ضعیف)، احساس پوچی وبی ارزشی ( عزت نفس پائین )، ناامیدی، عدم ذوق وشوق درانجام فعالیتها، ضعف درتمرکز
که دوموردازاین مواردیعنی( ناامیدی واحساس پوچی وبی ارزشی) مشخصه های مهم درافسردگی است.
این علائم خلقی که در بالا ذکرشدمعمولا بایکسری علائم جسمی هم همراه است.
بی اشتهایی عصبی، پراشتهایی عصبی، خستگی وکوفتگی، سردرد ، اختلال درخواب
اختلالات افسردگی به سه قسمت :افسردگی خفیف ،افسردگی متوسط و افسردگی شدید تقسیم میشوند
افسردگی خفیف:
در این نوع افسردگی بیمار از خلق پایین ،نداشتن احساس لذت و فقدان انرژی وکم خوابی رنج می برد.در این افسردگی نشانه های دیگری همچون اضطراب و نشانه های وسواسی دیده می شود خلق ممکن است در طی روز تغییر کند
افسردگی متوسط:
علائم اختلال افسردگی متوسط عبارتند از ظاهر غمگین،اضطراب وتحریک پذیری،کاهش انرژی تمرکز ضعیف ،افکار بدبینانه و احساس گناه ،ناامیدی ،ایده های خودکشی ،کاهش وزن،کاهش اشتها ،کاهش میل جنسی واختلالات خواب
اختلالات خواب چند نوع است
بیمار 2یا3ساعت قبل از وقت معمول بیدار میشود و دیگر به خواب نمی رود و در بستر دراز میکشد احساس نشاط ندارد وغالبا بی قرار است وبا ناامیدی به روزی که در راه است فکر می کند،شکست های گذشته را مرور می کند و مایوسانه به اینده می نگرد در این زمان مشکلات ومسائل به نظر وی بزرگتر میرسند
بر عکس بعضی بیماران افسرده زیاد می خوابند و دیر بیدار میشوند با این وجود زمانی که بیدار می شوند احساس سرحالی نمی کنند معمولا این افراد خیلی سخت از خواب بیدار می شوند
افسردگی شدید:
5یا تعداد بیشتری از علائم زیر به مدت 2هفته باید در فرد وجود داشته باشد در این صورت فرد دارای افسردگی شدید است:
خلق افسرده در بیشتر روز وتقریبا همه روزه،تغییر وزن حداقل به میزان5%در عرض یک ماه،بی خوابی یا پر خوابی همه روزه،خستگی و از دست دادن انرژی،احساس بی ارزشی یا احساس گناه نامتناسب وبیش از حد،کاهش توانائی تفکر و تمرکز،افکار مکرر مرگ و افکار مکرر خود کشی
علائم افسردگی در نوجوانان
فقدان عمومی احساس لذت( یعنی انگیزه ای برای انجام کارهاندارد)، کندی شدیدروانی- حرکتی، هذیان( بزرگ منشی)، احساس ناامیدی، افکار خودکشی( قادر به طرح ونقشه هستند)، بی خوابی، کاهش تمرکز، جامعه ستیزی و پرخاشگری
معمولا اختلالات خلقی یاافسردگی را تحت عنوان حالتهایی که ازنظرعاطفی به انسان دست میدهد مثل:دمق بودن غمگین یازود رنج بودن می دانیم اما روانشناسان می گویند علائم دیگری هم داردواینکه مافقط بگوئیم افسردگی نشانه های هیجانی داردکمی فریبنده است وساده ا نگاری است که بگوئیم شخصی که افسرده است فقط نشانه های خلقی دارد برجسته ترین نشانه های خلقی غم واندوه است یعنی فرد همیشه در حال غصه خوردن است ممکن است حتی یک نوجوان از صبح تا شب ساعتها گریه کند و هر که به او میر رسد می خواهد او را آرام کند ولی باید بدانیم که این کاراشتباه است وباعث تثبیت افسردگی درنوجوان میشود.
روشهای درمان
( درمان بدنی): برای این نوع درمان 2 روش وجود دارد.
1- درمان داروئی
2- شوک
( درمان تحلیل گری " روان درمانی" )
1- باید به نوجوان کمک کنیم خشمش را از خود به سمت مسائلی که اوراافسرده کرده برگرداند. به او اجازه بدهیم که خشمش را بروز دهد و به مرحله بینش برسد وخود راتخریب نکند وعزت نفس خود رابدست اورد.
2-برای عزت نفس خود بیش از حد به دیگران وابسته نباشد.به او کمککنیم که ازدرون احساس عزت نفس کند.
3. - اهداف وارزوهایش را تعدیل کند یعنی هدفها وارزوهایش را کمی سطح پائین ترکند
( درمان شناختی)
1- افکار منفی نوجوان در مورد خودش راعوض کنیم ومثبت اندیشی را به او اموزش دهیم.
2- تجارب کاری خوبش رادرنظرش باارزش نشان دهیم.
3- به اینده خوش بینش کنیم.
( سالم اندیشی)
1- به او اموزش دهیم که افکاربد راازذهنش پاک کندوشناسائی عوامل رادربروز مشکلاتش رابه او یاد دهیم.
2- به او اموزش دهیم که زندگی خاکستری است یعنی: هر چیزی نسبی استنه سیاه نه سفید یعنی امور دنیامطلق نیست وخوب وبد دارد.
3- به او امتحان کردن رااموزش دهیم.
4- تحلیل سود وزیان
نکته آخر:
زمانی که فرد افسرده است به او اصلا توجه نکنید ولحظاتیکه سرحال وشاداب است به او توجه کنید واورامورد تشویق قرار دهید
گروه خبر سلامت نیوز-زهره نیکنداف
karin
09-04-2008, 10:50 PM
کارگزاران: اگر شما هم دچار افسردگی هستید، راههایی وجود دارد كه بتوانید شادتر شوید. این پنج طریق به شما كمك میكند كه خلق خود را خوش کنید.
1 - والدین خوب انتخاب كنید
به گفته كارشناسان در «سرزمین شادیها» نقش ژنها مهمتر از محیط است. یك بررسی كه در شماره ماه مارس امسال نشریه «علوم روانشناختی» به چاپ رسیده است، یك امتیاز دیگر به «تیم ژنها» میدهد: تفاوتها در Dna توضیحدهنده علت برخورداری برخی افراد از مزیت شادتر بودن است، و همچنین گرایش به عاطفی بودن و فعال بودن جسمی و اجتماعی بیشتر را هم توضیح میدهد. البته ژنها ابزار خودكاری برای دورماندن از افسردگی نیستند، و سایر عوامل خارجی هنوز شما را به سوی اندوه میرانند. اما وراثت میتواند برای برخی افراد مایهای از شادی فراهم آورد تا در هنگامی که اوضاع بر وفق مرادشان نیست، بر آن تكیه كنند. و موفقیت پژوهشگران كانادایی در ایجاد موشهای با مقاومت ژنتیكی در برابر افسردگی در سال 2006 بیانگر آن است كه شاید روزی بتوان با دستكاری ژنها شادی انسانها را بیشتر كرد. این برای اولینبار بود كه علم توانست آلام یك جاندار را فروبنشاند. موشهایی كه طوری تكثیر شده بودند كه فاقد ژنی به نام Trek-1 باشند، طوری رفتار میكردند كه گویی برای دستكم سه هفته داروی ضدافسردگی دریافت كردهاند.
2- دست و دلباز باشید
بر اساس یك بررسی در سال 2008 كافی است تنها پنج دلار خرج دیگران كنید، تا در یك روز معین شادتر شوید. و اعمال فداكارانه میتواند كمك كند تا ازدواجتان به تجربهای لذتبخشتر برای شما و همسرتان بدل شود. پس از انجام كارهای خیر، افراد شادتر هستند و احساس میكنند زندگی بامعناتر شده است. اما آیا در صورتی كه در مقابل عملتان انتظار عوضگرفتن داشته باشید، باز هم میتوان این كار را از خودگذشتگی به حساب آورد؟ شاید بستگی به این داشته باشد كه چگونه به قضیه نگاه كنید.
3 - فرصتها را ببینید
انسانها مقاومتر از حدی هستند كه ما تصور میكنیم، و این موضوع را بررسی كه در سال 2005 روی تغییرات خلقی در بیماران دیالیزی انجام گرفته، نشان داده است. این بیماران بهرغم اینكه سه بار در هفته برای دستكم سه ماه برای پاك كردن خونشان باید تحت دیالیز قرار میگرفتند، در اغلب اوقات خلق خوبی داشتند. اما افراد سالم هنگامی كه از آنها خواسته میشد كه انجام چنین برنامه درمانی را به تصور درآورند، زندگی مصیبتباری برایشان مجسم میشد. به قول وینستون چرچیل آدم بدبین در هر فرصتی، مشكلات را میبیند، اما آدم خوشبین در هر مشكلی، فرصتی را میبیند.
4 - ورزش كنید
انجام مرتب ورزش، به همراه مصرف داروها و انجام مشاوره میتواند به افرادی كه با افسردگی دست و پنجه نرم میكنند، كمك كند تا بر احساس تنهایی و آسیبپذیری غلبه كنند. ورزش حالت ذهنی افراد را تا حدی با تاثیر گذاشتن بر میزان دو ماده شیمیایی در بدن بهبود میبخشد: كورتیزول و اندورفینها. غدههای آدرنال افراد خشمگین و ترسیده، كورتیزول تولید میكند. این هورمون فشار خون و قند خون را بالا میبرد، واكنش ایمنی را تضعیف میكند و ممكن است به التهاب و آسیب بافتی منجر شود. اما ورزش كورتیزول را میسوزاند و میزان آن را به حد طبیعی باز میگرداند. دویدن، دوچرخه سواری یا استفاده از ماشینهای ورزش آیروبیك همچنین باعث آزاد شدن اندورفینها ـ ضددردهای طبیعی بدن ـ از مغز به درون جریان خون میشود. به این ترتیب فرد یك سرخوشی طبیعی را تجربه میكند، بدون اینكه دچار عوارض جانبی داروهایی شود كه اثر مشابه را ایجاد میكند. برای اینكه حداكثر استفاده را از ورزش ببرید، باید شدت ورزشتان با میزان استرستان متناظر باشد. و بدنتان طوری به فعالیت بیندازید تا به طور مداوم با طول و شدتهای گوناگون ورزش سازگار شود.
5 - عمرتان را دراز كنید
اگر ژنهای مناسب دارید و نوعدوست، خوشبین و فعال هستید، اما هنوز احساس خمودگی میكنید، تنها به خود زمان بیشتری بدهید. بررسی كه روی دو میلیون نفر از 80 ملت انجام شده و در ژانویه سال میلادی جاری منتشر شده است، نشان میدهد كه افسردگی در میان بزرگسالان در میانه دهه 40 زندگی شایعتر است. در میان آمریكاییان بدترین اوقات برای زنان در حدود 40 سالگی و برای مردان در حدود 50 سالگی است. اما با گذر كردن از این مرز سنی، انسانها گرایش بیشتری به كنار گذاشتن احساسات منفی و تمركز بیشتر بر چیزهایی كه از آنها لذت میبرند، پیدا میكنند. در این دوران افراد به دیدن نیمه پر لیوان گرایش مییابند، بهرغم اینكه در این سنین میزان ملاقاتهایشان با پزشكان و دریافت داروها افزایش مییابد. به نظر میرسد كه برای دستیابی به شادی باید صبر داشته باشید.
elham_007
09-05-2008, 03:57 PM
اختلالات اضطرابی هنگامی تشخیص داده می شوند که تجربه ذهنی احساس اضطراب به وضوح وجود داشته باشد.
DSM-IV-TR (راهنمای تشخیصی وآماری اختلالات روانی )،
شش طبقه عمده برای اختلالات اضطرابی ارایه کرده است:
1- فوبی (هراس )
2- اختلال وحشت زدگی
3- اختلال اضطراب فراگیر( GAD )
4- اختلال وسواس فکری – عملی
5- اختلال فشار روانی پس آسیبی( PTSD )
6- اختلال فشار روانی حاد
ملاکهای تشخیصی DSM-IV-TR :
فوبیها :
ترس و اجتناب از اشیا یا موقعیتهایی که خطر واقعی را به دنبال ندارند.
شخص در صورت مواجهه با محرک ترس آور دچار اضطراب شدید می شود ، و خود شخص تشخیص می دهد که این ترس نامعقول است.
اختلال وحشت زدگی :
حملات پی در پی وحشتزدگی، شامل بروز ناگهانی علایم فیزیولوژیکی مثل سرگیجه، ضربان سریع قلب و لرزش همراه با وحشت و احساسات حوادث بد و ناخوشایند در شرف وقوع، که گاهی همراه با آگورافوبی ( ترس از بودن در اماکن عمومی ) است.
اختلال اضطراب فراگیر :
نگرانی مداوم و غیر قابل مهار، غالبا در مورد مسایل بی اهمیت
ویژگیهای آن عبارت است از : مشکل در تمرکز، خستگی زودرس، بی قراری، تحریک پذیری، تنش عضلانی شدید و دشواری در به خواب رفتن
اختلال وسواس فکری – عملی :
افکار، تکانه ها، یا تصورات عود کننده مزاحم و مداومی که منجر به اضطراب می شوند.
رفتارهای تکراری و اعمال ذهنی که فرد به قصد رهایی از ناراحتی و پریشانی مجبور به انجام آنهاست. ( شستن دست، ترتیب و دسته بندی اشیا، شمارش کلمات و اعداد خاص )
اختلال فشار روانی پس آسیبی :
عواقب بعد از تجربه آسیب زا به صورتی که فرد دچار برانگیختگی زیادی می شود.بیمار از محرکی که به همراه حادثه آسیب زا بوده اجتناب می کند و این اضطراب موجب یادآوری حادثه دردناک می شود.
نشانه اختلال استرس حاد شبیه به علایم اختلال استرس پس آسیبی است، با این تفاوت که در اینجا نشانه ها برای چهار هفته یا حتی کمتر از آن دوام دارند.
elham_007
09-05-2008, 04:59 PM
آيا شما از جمله افرادي هستيد كه مغلوب احساسشان ميشوند و يا جزو افرادي هستيد كه با فكر و درايت بر احساسشان كنترل دارند؟
نميدانم شما جز افراد خوشبين هستيد يا نه، اما اگر در اطرافتان با افراد خوشبيني سروكار داشته باشيد و نگاهي بهخصوصيات و ويژگيهاي اساسي اين افراد بيندازيد، درمييابيد كه رمز موفقيت و بشاش بودن اين افراد در نوع نگاه آنها به زندگي و مسائل پيرامونشان و همچنين كنترل آنها برافكار و احساسشان است، زيرا اين افراد بهخوبي به اين امر واقفاند كه سرنوشت زندگيشان فقط بهدست خودشان رقم ميخورد و خود حاكم بر سرنوشتشان هستند و نه محكوم به سرنوشتشان.
آنها ميدانند كه در اين درياي پرتلاطم زندگي، خود سكاندار كشتيشان هستند و بهخوبي ميدانند كه چگونه كشتي زندگيشان را در جز و مد زندگي با ديدي باز به افقي زيبا و دلنشين كه سرشار از انرژي مثبت است به جلو هدايت كنند. اگر شما هم مايليد كه بر سرنوشت و بر امور زندگي خود مسلط باشيد، پس بايد بدانيد كه بايستي ابتدا از خودتان شروع كنيد ( از كوزه همان برون تراود كه در اوست)؛ بدينمنظور بايستي بيش از پيش بر خود و بهخصوص بر احساستان كنترل داشته باشيد. زماني كه اراده ميكنيد خود حاكم بر زندگيتان باشيد، ديگر مثل توپ در زمين بازي زندگي به اينسو و آنسو پرتاب نخواهيد شد، و در اين زمان است كه ديگر احساس مستأصل بودن و فنا شدن در وادي زندگي را نخواهيد داشت.
فرد خوشبين آنطور كه دوست دارد و احساس ميكند رفتار ميكند (البته در چهارچوب رفتاري عاقلانه و انساني) صرفنظر از اينكه ديگران چه ميگويند، چه ميكنند و يـــا اوضاع و احوال چگونه است، چرا كه اينگونه افراد بهخوبي ميدانند كه عظمت، شكوه و زيبايي زندگي و نوع حيات آنها در نگاه و ديد آنهاست چرا كه زندگي زيباست و خداونــد متعـــال - خالق او – تمامي اين زيباييها را در اختيار اشرف مخلوقاتش قرار داده كه البته براي درك و لمس اين زيباييها بايد حس و حال ديگري داشت و داشتن اين حس و حال اكتسابي است و بايد آن را فرا گرفت.
البته به نظر ميآيد كه خوشبين بودن و رضايتمندي از زندگي با مسائل و مشكلاتي كه در زندگي با آن روبهرو هستيم، كميدور از ذهن باشد، اما با صبر و شكيبايي و با علم به اينكه خوشبختي و سعادت انسان در گرو خواست و اراده اوست و بستگي به طرز فكر او دارد، ميتوان داشتن حس خوب را در خويشتن تقويت كرد و نگذاشت سختيهاي زندگي ما را از پا درآورد و بازنده زندگي كند. بهعنوان مثال بهتر است در هر شرايطي كه قرار ميگيريد بهجاي اينكه عجولانه و بدبينانه تصميم بگيريد بــــا خودتان كمي خلوت كنيد و جنبههاي مثبت و منفي آ ن را بسنجيد و بعد واقــعبينــانــه - نـــــه عجولانه - تصميم بگيريد. بهجاي اينكه در سختيها احساس ياس و درماندگي كنيد ميتوانيد با كميتامل بر اوضاع و احوال آنطور كه مايليد تاثيرگذار باشيد.
اگــر موفق به انجام اين كار شديد بدانيد كه قدمي بزرگ برداشتهايد. البته برداشتن عينك بدبيني و تبديل آن به عينك خوشبيني زمان ميبرد و مسلما فرد تمايل دارد از عينك قبلي كه به آن عادت كرده، استفاده كند، اما سعي كنيد كه خود را به عينك جديد عادت دهيد و بدانيد كه فقط با عينك خوشبيني است كه ميتوان كمتــر احساس نگـــراني، عدماطمينان، ياس و درماندگــي كرد. پس بكوشيم تا عظمت نگــــاه خود را دريابيم و با انرژي مثبتي كه در ما نهفته شده است با انرژي موجود در كائنــــات، همآهنگ و همآواز شويم.
elham_007
09-05-2008, 07:16 PM
بعضي از روان شناسان معتقدند كه آگاهي نسبت به يك مشكل باعث حل آن ميشود. اين بدان معناست كه ما هرچه بيشتر خودمان و طبيعت مشكلاتمان را بشناسيم بهتر ميتوانيم تغييرات مثبت ايجاد كنيم. همة ما ميدانيم كه براي حل مشكل گام اول آگاهي نسبت به آن است، اما نكتة مهم اين است كه كيفيت اين آگاهي رابطة مستقيمي با حل مسأله دارد. يعني هرچه اين آگاهي عميقتر باشد، حل مشكل هم به مراتب موفقتر خواهد بود. خيلي وقتها آگاهي همان حل مشكل ميباشد و مشكل همان عدم آگاهي.
اما سؤالي كه پيش ميآيد اين است كه آيا ما نسبت به خود و مشكلاتمان آگاه نيستيم؟ پاسخ اين است كه در وجود هر فرد بدون شك چيزهايي وجود دارد كه فرد نسبت به آنها آگاه نيست ممكن است يك الگوي رفتاري خاص يا يك طرز تفكر به صورت يك عادت درآيند و خود به خود در موقعيتهاي متفاوت تكرار ميشوند.
يكي از اين موارد كمال گرايي افراطي و افكار منفي ميباشد. يك فرد كمال گرا دايماً مضطرب است و از فقدان اعتماد به نفس رنج ميبرد حتي شايد به كمال گرايي خود افتخار كند اما هرگز نميداند يكي از علل استرس دايمي او همان كمال گرايي افراطي است. گاه ما در هجوم افكار منفي خود ناشي از شكست يا استرس غرق ميشويم بدون اينكه بدانيم توسط آنها تسخير شدهايم. در اينجا هم مشكل عدم آگاهي است. دو مطلب فوق را با تفصيل بيشتر پي ميگيريم.
كمال گرايي افراطي
كمال گرايي بدين معناست كه فرد انتظار دارد تمام كارها كامل و بدون نقص انجام شود و در هر حوزه بهترين باشد. اين مسأله به خودي خود خوب است اما افراط در آن قطعاً مشكل آفرين خواهد شد.
اگر شما بخواهيد تمام زندگي را مانند يك آدم كمال گراي افراطي بگذرانيد، اين امر به خود باوري و اعتماد به نفستان آسيب خواهد رساند. تقاضاهاي بيشمار و غيرممكن از خود كه منطقاً قادر به برآورده ساختن آنها نيستيم يا انتظارات بيجا و غير واقعي از ديگران نتيجهاي جز يأس و خود انكاري در پي نخواهد داشت.
شخص كمال گراي افراطي مدام خود را تحقير ميكند، چرا كه هيچگاه به كمال آرماني نميرسد و اين مسأله به نوبة خود آرامش ذهني را برهم ميزند.
نتيجة اين طرز فكر مخرب احساس شكست دايمي ناشي از نرسيدن به اهداف آرماني ميباشد حتي اگر به يك نتيجة فوقالعاده و استثنايي هم برسيم باز هم به علت وجود تعداد كمي نقص خود را سرزنش خواهيم كرد. درواقع افراد كمالگرا هميشه دليلي براي راضي نبودن از خود دارند و اين همان سرشت مخرب كمالگرايي افراطي است كه نه تنها به حال ما كه به آيندة ما نيز صدمه خواهد زد.
ترس از شكست يكي از خصوصيات افراد كمالگرا ميباشد. صرفنظر از فشاري كه اين ترس بر فرد وارد ميكند ميزان ريسك پذيري و انعطاف فرد نسبت به هر كار تازهاي را نيز كاهش ميدهد. اگر كمال گرا باشيم چه بسا از انجام كارهاي جديد سرباز زنيم چرا كه ميترسيم مبادا نتيجة آرماني برآورده نشود. تا به حال به اين موضوع فكر كردهايد كه تا چه حد كمال گراييد؟ نكند شما هم جزء كمال گرايان افراطي باشيد؟ اگر پاسخ مثبت است چگونه ميتوان اين كمال گرايي را تعديل كرد؟ شايد بهترين راه آگاهي به اين مسأله است كه ما به صورت افراطي كمالگرا هستيم و اين كمال گرايي به اعتماد به نفس ما لطمه زده است. به اين بينديشيد كه كمال گرايي چه مضراتي دارد؟ در كجاها به شما لطمه زده است؟ تا چه حد باعث عدم رضايت شما از خودتان، اطرافيانتان و زندگيتان شده است؟ مسأله را كاملاً دقيق درك كنيد قطعاً تغيير در وجود شما اتفاق خواهد افتاد.
استفاده از فرآيند «آگاهي» در مقابله با افكار منفي
بارها شده است كه افكار منفي به ذهن ما هجوم آوردهاند و تمام آن را پر كردهاند. اما واكنش ما نسبت به آنها چيست؟ در اكثر اوقات ما آنها را ميپذيريم؛ فكر ميكنيم كه زندگي تمام شده است. ما شكست خوردهايم، ناتوانيم و يا اينكه به درد هيچ كاري نميخوريم.
اما اگر نخواهيم اين افكار را به عنوان واقعيت بپذيريم چه بايد بكنيم؟ راه حل همان آگاهي نسبت به جريان افكار است. از طريق اين فرآيند فرد بدون اينكه فكري را سركوب يا افكار كند به مشاهدة افكاري كه به ذهنش ميآيند مينشيند. از آنجا كه شايد عكسالعمل ما در مقابله با افكار منفي هميشه پذيرفتن آنها بدون فكر كردن درمورد درستي يا نادرستي بوده است بنابراين زياد به محتواي اين افكار آگاهي نداريم. اما اين تكنيك به ما ميگويد كه مواقع هجوم اين افكار به ذهنمان به مشاهدة جريان منفي آنها بنشينيم و آنها را بر روي كاغذ بياوريم. لازم نيست جريان را قطع كنيم فقط بايد افكار را به جاي اينكه بپذيريم مشاهده كنيم. از جمله افكار منفي كه به سراغ همة ما ميآيند به قرار زير است:
- دلواپسي درمورد اينكه مردم درمورد ما چگونه فكر ميكنند.
- مشغوليت ذهني درمورد عواقب شكست.
- انتقادي هاي شديد از خود
- احساس ناتواني و عدم كفايت
پس هرگونه افكار منفي را كه به ذهنتان ميآيد يادداشت كنيد. اين كار به شما كمك ميكند نسبت به آنها آگاهتر شويد و بيشتر بدانيد در ذهنتان چه ميگذرد. همين آگاهي اگر عميق باشد غيرمنطقي بودن اين افكار را نشان ميدهد چنانچه اين مشاهده (آگاهي) به تنهايي غير منطقي بودن اين افكار را برايتان فاش نكرد، آن وقت اين شانس را داريد كه درمورد آنها به تفكر منطقي بپردازيد، چرا كه اين بار واكنش شما صرفاً پذيرش چشم بسته نبوده است. اين تكنيك در عين سادگي راهحل بسيار خوبي در مقابله با افكار منفي ميباشد.
elham_007
09-06-2008, 01:14 AM
http://img.tebyan.net/big/1387/02/239191651291411302161641324713916612268221.jpg
آیا می دانید لبخند زدن، خندیدن، شادی، شكرگزاری و تشكر كردن، نه تنها شما را شخص خوبی جلوه می دهد، بلكه در سلامت شما نیز مؤثر است.
نتایج تحقیقاتی كه در یك مجله بینالمللی روانشناسی منتشر شده، نشان می دهد هنگام بحث و عصبانیت، فشار خون بالا می رود و روح فرد آزرده می شود.
جالب است بدانید این تأثیر به همین جا ختم نمی شود و هر بار كه شخص، آن لحظه عصبانیت را به یاد آورد، همان تأثیرات بروز می كند.
در افراد متأهل، هر یك ساعت مشاجره با یكدیگر، می تواند یك روز مقاومت بدن آنها را كاهش دهد.
خندیدن باعث آرامش عضلات، كاهش ترشح هورمونهای استرسزا، كاهش فشار خون و افزایش اكسیژنگیری سلولهای تنفسی می شود. همچنین حملات قلبی را كاهش می دهد و دیواره ی رگهای خونی را محکم می سازد.
همچنین در آزمایشی كه دانشمندان دانشگاه اوهایو انجام دادهاند، با نصب حس گرهایی روی بازوی زوجهای جوان، مشخص شده زخمهای زوجهایی كه آنها را مجبور به مشاجره كردهاند، حداقل 40 درصد دیرتر بهبود یافته است.
این كشف درباره بیماریهای دیگر مثل دیابت، ناراحتیهای قلبی و سرطان نیز به اثبات رسیده است.
علاوه بر این ها، تحقیقی كه در دانشگاه پاویا در ایتالیا انجام شده، نشان می دهد عشق ورزیدن باعث ترشح هورمونی می شود كه رشد سلولهای عصبی را تسهیل می كند. این هورمون همانند مادهای عمل می كند كه سلولهای عصبی را در خود ذخیره كرده و یادآوری سریعتر خاطرات را میسر می سازد.
در این میان خوب است بدانید تحت فشار بودن نیز تأثیرات مخربی روی سلامت شما دارد.
رابرت ساپولسكی " پروفسور بیولوژی دانشگاه استنفورد" می گوید: " افرادی كه برای مدتی، تحت فشارهای مختلف قرار دارند، قابلیت بازپروری و بهبود بدنشان كاهش می یابد. افزایش فشار خون، میزان گلوكز(قند) خون را افزایش داده، باعث ترشح اسیدهای چرب می شود و این امر خطر ابتلا به بیماریهای قلبی و دیابت را افزایش می دهد."
بالاخره اینكه تا می توانید بخندید، دانشمندان دانشگاه كالیفرنیا كشف كردهاند كه خندیدن باعث آرامش عضلات، كاهش ترشح هورمونهای استرسزا، كاهش فشار خون و افزایش اكسیژنگیری سلولهای تنفسی می شود. همچنین حملات قلبی را كاهش می دهد و دیواره ی رگهای خونی را محکم می سازد.
elham_007
09-06-2008, 10:02 AM
http://i14.tinypic.com/4fzdgrb.jpg
رنگ ها به لحاظ روان شناسى روى افراد تأثیرات خاصى دارد. هر فرد به رنگ خاصی تمایل بیشترى دارد. در این میان محققان دریافته اند كه رنگ ها روى زنان و مردان تأثیرات متفاوتى برجاى مى گذارد.
زنان نسبت به رنگ آبی احساس خاصى دارند و به همین علت است که وقتى فردى را كه آبى پوشیده مى بینند نسبت به او اعتماد بیشترى نشان می دهند و در برخورد با او راحت تر هستند.
یک زن از رنگ قرمز معناى عشق و محبت را احساس مى كند بنابراین وقتى شاخه گل قرمز رنگى به او هدیه مى كنید، براى او این مسئله تداعى مى شود كه دوستش دارید.
رنگ هاى تیره و پررنگ
به زنان احساس قدرت و خشونت می دهند. بنابراین اتاق هایى كه رنگ هاى تند و تیره دارند در زنان احساس انرژى و قدرت ایجاد مى كند.اگر مى خواهید احساس جوانى و نشاط را در كسى پیدا كنید حتماً اتاقى را در خانه به رنگ سبز در آورید .
خواب
خانم ها براى ایجاد آرامش و داشتن مكانى دور از استرس باید در ایجاد رنگ آمیزى در دكوراسیون خانه به نكاتى توجه داشته باشند. مثلاً به كار رفتن رنگ هاى سرد در اتاق خواب و وسایلى مثل روتختى و ملحفه ها باعث مى شود كه احساس آرامش با خوابى آرام ایجاد شود. بنابراین اگر رنگ دیوارهاى اتاق خواب را با رنگ هاى سرد ملایم رنگ كنید، آرامش را به اتاق برده اید.
یادتان باشد قرار گرفتن كوسن ارغوانى روى مبلمانى كه رنگ خنثى دارد باعث توانایى در تخیل مى شود و احساس توانگرى ایجاد مى كند.
لباس
لباس هایى با رنگ سبز و زرد و آبی تیره احساس قابلیت و اعتماد ایجاد مى كند. به این دلیل سعى كنید از رنگ خاكسترى كمتر استفاده كنید و از رنگهاى سیر یا روشن بیشتر استفاده كنید. رنگ قهوه اى رنگى شیك است ولى در لباس این رنگ احساس خستگى و یكنواختى ایجاد مى كند.
اضافه كردن رنگ هایى مثل زرد، طلایى و سبز به رنگ هاى یكنواخت باعث مى شود تا آنها درخشش بیشترى پیدا كنند.
رنگ در محیط كار
لباس هایى كه به رنگ خاكسترى تیره، مشكى و سورمه ای هستند در محیط كار از شما چهره اى موفق، آگاه و جدى مى سازد و لباس سفید احترامى را كه در مراسم رسمى ایجاد مى كند، تداعى مى كند.
http://www.beier-christian.eu/blog/wp-content/uploads/2007/07/COLOR%20IN%20MOTION.png
معجزه رنگ
وقتى احتیاج دارید كه روحیه تان شاد شود، باید بدانید رنگ هاى زیبا تنها در كارت پستال ها و نقاشى ها وجود ندارد. شما مى توانید رنگ هاى زیباى رنگین كمان را به خاطر بیاورید.
تحقیقات نشان داده است مى توانید با احاطه كردن خود به وسیله رنگ ها، روحیه خود را بهبود بخشید. حتى یك شىء كوچك رنگى مانند دستبند یا یك كیف دستى مى تواند براى روحیه شما مفید باشد.در اینجا به شما نشان داده مى شود كه رنگ ها مى توانند چه معجزاتى را انجام دهند.
زرد:
رنگى است كه زمانى شما آن را انتخاب مى كنید كه احتیاج داشته باشید روح و روانتان روشنى و شفافیت پیدا كند. مردم قدیم معتقد بودند زرد، رنگ بینش و بصیرت است. یك كیسه كوچك زرد رنگ را با برگ هاى عطرى پر كنید و در جایى آویزان كنید.
آبى:
رنگ آبى تأثیرى آرام بخش دارد و باعث ایجاد حالت سكون و آرامش مى شود.
نارنجى:
این رنگ حس خوش بینى را به شما القاء مى كند و در زمانى كه شما احساس سستى یا كسل بودن مى كنید، این رنگ محرك بسیار خوبى است.
سبز:
به فكر و ذهن حالت تعادل مى بخشد و همچنین مى تواند در برابر روزهاى تكرارى، روحیه تازه ای به شما ببخشد. با داشتن این رنگ در اطراف خود احساس مى كنید كه همه چیز را تحت كنترل دارید.
قرمز:
این رنگ مى تواند میزان انرژى را در شما افزایش دهد و باعث تحریك ضربان قلب مى شود. گفته مى شود مشاهده رنگ قرمز دقیقاً مانند تزریق آدرنالین است( آدرنالین هورمون قسمت مركز غده فوق كلیه است كه بالابرنده فشارخون است)، استفاده از این رنگ باعث مى شود از سستى و رخوت كار بعدازظهر جلوگیرى شود.
بنفش:
رنگ گل هاى یاس و بنفشه كه مى تواند براى حس خلاقیت شما جرقه اى باشد.
elham_007
09-06-2008, 10:26 AM
دانشمندان دریافته اند که گریه کردن هم مانند خندیدن فواید بسیاری دارد؛ از جمله این که فشار خون را پایین می آورد و قدرت مجموعه ی بدن را افزایش می دهد.
http://img.tebyan.net/big/1386/07/2424322354200238122123141941812281342392466.jpg
هر آنچه که فرد برای ابراز و بیرون ریختن اضطراب و تنش و راحت شدن از دست آنها انجام می دهد برای سلامتی انسان ضروری است. به نظر می رسد که گریه کردن بسیار موثر باشد. طی یک بررسی مشخص شد که 85 درصد از زنان و 75 درصد از مردان بعد از گریه کردن احساس بهتری دارند. همان قدر که گریه کردن می تواند باعث سلامتی شود، گریه نکردن و نگه داشتن خشم و غصه می تواند مضر باشد. تحقیقات نشان داده که سرکوب کردن احساسات با بالا رفتن فشار خون، عوارض قلبی و سرطان رابطه دارد.
با وجود فوایدی که گریه کردن دارد ، اگر این کار بخشی از زندگی روزمره شود و هر روز تکرار شود، باید به پزشک مراجعه کرد.
چرا که می تواند از علایم اولیه افسردگی باشد . پزشکان تا به حال گریه کردن را تا بدان حد که شخص به هق هق بیفتد توصیه نکرده اند. میزان گریه ما به عوامل ژنتیکی بستگی دارد. زنان چهار برابر مردان گریه می کنند .
زمانی که حس کردید می خواهید گریه کنید با آن مقابله نکنید ، زیرا گریه یک واکنش احساسی ، سالم و طبیعی است.
elham_007
09-07-2008, 06:52 AM
http://img.tebyan.net/big/1387/06/22223124233197121163763423761932012195196.jpg
تازگیها احساس می کنم که خیلی زودرنج و بدخلق شدهام. با کوچک ترین رفتاری از طرف دیگران عصبانی می شوم. خودم نیز می دانم رفتارم اشتباه است و به همین دلیل چند ساعت بعد احساس بدی دارم.
شما هنگام عصبانیت چگونه خود را آرام می کنید؟
عصبانیت احساسی مخرب است و آرامش فکری را از ما می گیرد. عصبانیت با احساس پریشانی ما را رها می سازد و اغلب افسردگی و پشیمانی از خود به جا می گذارد.
در مواقع عصبانیت، احساس دستپاچگی به ما دست می دهد و به نظر می رسد قدرت متوقف ساختن آن از ما سلب شده است.
1- نکته اول این که، ما احساس می کنیم عصبانیت چیز بدی است. اگر ما واقعبینانه در پی کنترل آن باشیم، این امر غیرممکن نخواهد بود. اگر احساس کنیم عصبانیت چیز خوبی است(موضوعی توجیهپذیر)، امری عادی به نظر خواهد آمد. "سری چینموی" درباره آثار مضر عصبانیت می نویسد: "عصبانیت مانع بزرگی است. آثار پس از عصبانیت عبارت است از یاس و افسردگی. ما باید عصبانیت را شبیه سارقی فرض کنیم که ماهیت و طبیعت آن دزدی است. عشق و محبتی که درون ماست مانند گنجینهای گرانبهاست. اگر اجازه دهیم که این سارق(عصبانیت) به درون ما نفوذ کند، به سرعت گنجینه مان را به سرقت خواهد برد."
2- ما باید این احساس را داشته باشیم که عصبانیت بخش ذاتی از خود ما نیست، بلکه چیزی است در اطراف ما که اجازه ورود آن را به درون مان می دهیم. اگر ما برای لحظهای به عقب برگردیم، می توانیم مشاهده کنیم که عصبانیت بخشی از طبیعت و هویت ما نیست.
3- این نکته مهم است که به یاد آوریم زمانی که عصبانی می شویم، به آن چه خواهان آن هستیم، دست نمی یابیم. اگر از دست شخصی عصبانی شویم، حتی اگر این عصبانیت توجیه پذیر باشد، شخص طرف مقابل به احتمال قوی واکنش دفاعی از خود نشان می دهد. اما ممکن است با مهربانی پاسخ دهد و سپس وضعیت به حالت عادی برگردد. برای مثال، اگر در خرید از یک مغازه به طرز نادرستی، عصبانی نشویم و نظرمان را به روش مودبانه و قابل قبولی بیان کنیم، در آن صورت مغازهدار وادار می شود پاسخ منطقی به ما بدهد. اگر ما بهطرز خیلی عصبی به مسایل واکنش نشان دهیم، در این صورت اغلب مردم مایل نخواهند بود با چنین شرایطی، درست برخورد کنند. آنان احتمالا به دنبال واکنشهای محبتآمیز هستند. عصبانیت شبیه مانعی میان خودمان و شخص دیگر است.
4- اگر ما احساس کنیم که عصبانی خواهیم شد، اولین چیزی که باید انجام دهیم، این است که سریع واکنش نشان ندهیم. کلمات قدرت فوقالعادهای دارند. اگر ما با عصبانیت صحبت کنیم، بعدها پشیمان خواهیم شد. در این هنگام بهتر است سعی کنیم آرام نفس بکشیم. وقتی عصبانی هستید، پیش از صحبت کردن تا 10 بشمارید و اگر خیلی عصبانی هستید، تا 100 بشمارید. این روش عاقلانهای است، زیرا اغلب تا آن زمان(اگر تا 100 بشماریم) عصبانیت فروکش کرده است و ما قادر خواهیم بود شرایط را روشن تر ببینیم. به آرامی نفس کشیدن تاثیر قوی بر افکارمان دارد. ذهن ما را آرام می کند و بدین وسیله هیجان مان کاهش می یابد.
5- نکته آخر این که باید سعی کنیم، آرامش درونی مان را استمرار بخشیم. اگر ما تمرکز و یا تمرینات تنفسی داشته باشیم، می توانیم آرامش را بر بدن خویش حاکم سازیم. از طریق تمرکز می توانیم یاد بگیریم روی افکار و ذهن مان کنترل داشته باشیم و دریابیم که ماهیت درونی مان به دنبال آرامش است.
افکار عصبانی، مانند موجهای دریا هستند. آن ها زودگذرند و بخشی از شخصیت و هویت واقعی مان نیستند. پس اگر ما به آرامش درونی دست یابیم، قادر خواهیم بود از هیجاناتی مانند عصبانیت دور بمانیم.
هفته نامه سلامت
karin
09-08-2008, 12:26 AM
http://i37.tinypic.com/15xuavk.jpg
در مورد اضطراب و افسردگی یک سری نشانه های عام وجود دارند که در زنها و مردها یکجور هستند. مثلاً در افسردگی می توان از افزایش خواب، ناامیدی و گاهی حتی تمایل به مرگ و خودکشی، گرفتگی گلو یا احساس بغض در گلو و در اضطراب از کم خوابی، تپش قلب، جویدن ناخن یا کندن پوست لب یا موی سر و غیره نام برد.
از دیگر علائم ناشی از اضطراب و افسردگی که در هر دو جنس به چشم می خورند، اما حداقل در ایران، در بین مردها بیشتر از زنها رواج دارند، اعتیاد به الکل، انوع مواد مخدر، سیگار و هرچیز دیگری می باشد. حتی کسانیکه فقط یکبار در سال و حتی در خلوت خودشان مست می کنند، معتاد به الکل و افسرده، مضطرب یا هردو تشخیص داده می شوند.
از دیگر علائم اعتیاد مشترک بین زنها و مردها، اعتیاد به قهوه، چائی، شکر، کامپیوتر، اینترنت و بازیهای کامپیوتری می باشد.
یکی سری از علائم هم هستند که در زنها و مردها خود را به اشکالی متفاوت نشان می دهند. بی قراری یکی از نشانه های اضطراب است که در زنها و مردها خود را به دو شکل مختلف نشان می دهد. مثلاً زنها وقتی مضطربند بیشتر دنبال چشم هم چشمی، پشت سر دیگران حرف زدن و پرکردن اوقات خود با کارهائی از این قبیلند. حتی شاید بیش از حد به وضع ظاهر خود یا منزلشان و تعویض دکوراسیون اهمیت بدهند و با این روشها بخواهند سر خود را یک جوری گرم کنند.
مردها در چنین مواقعی به کارشان بیش از حد معمول اهمیت می دهند و دراصل به کار خود معتاد می شوند. شاید یک مرد بگوید من به هیچ نوع مواد مخدری اعتیاد ندارم، اما هرازگاهی در خلوت خود مست کند. یا برعکس، یک مرد درظاهر مثبت، ممکن است به هیچیک از اینها اعتیاد نداشته باشد، اما شبانه روز مشغول کار بوده و دراصل به کار خود معتاد باشد. این پرکاری بیش از حد دقیقاً نشان می دهد که شخص آرام و قرار ندارد و نمی تواند یک لحظه بیکار بنشیند و حتماً باید سر خود را یکجوری و با یک کاری گرم کند.
پس می بینیم که علائم اضطراب در زنها گاهی شامل یک سری نشانه های خاله زنکی اند و برعکس نشانه های اضطراب در مردها ظاهر باکلاس تری داشته و خود را در قالب فعالیت و کار و تلاش بیش از اندازه و حتی ثروتند شدن نشان می دهند، اما ماهیت هر دو یکی بوده و شخص باید جهت رفع مشکل و درمان اقدام نماید.
elham_007
09-08-2008, 12:42 AM
http://img.tebyan.net/big/1385/12/2326422572172145761392211453672126467610.jpg
بر اساس پژوهش های دانشگاه پرینستون كمبود خواب، ناحیه هیپوكامپوس مغز را كه مسئول شكلدهی به حافظه است ، تحت تاثیر قرار میدهد.
این تحقیق كه نتایج آن در مجله آكادمی ملی علوم به چاپ رسیده است نشان میدهد هورمون استرس كورتیكوسترون موجب توقف تولید سلول های جدید مغزی میشود.
این در حالی است كه اگر میزان این هورمون در سطح ثابتی حفظ شود، روند تولید سلول های جدید از سر گرفته خواهد شد.
نتایج این تحقیق حاكی از آن است افزایش سطح هورمون استرس به دلیل بی خوابی، میتواند توضیحی برای كاهش تولید سلول در مغز بزرگسالان باشد.
این پژوهش نشان داد میزان تولید سلول های عصبی به مدت دو هفته ترمیم نشد و به نظر میرسید مغز تلاشهای خود را به منظور جبران این كمبود افزایش میدهد.
این در حالی است كه به گفته دكتر "نیل استنلی" متخصص خواب از بیمارستان دانشگاه نورفورلك و نورویچ، نمیتوان نتایج این تحقیقات را كه بر روی موش ها انجام شده مستقیما به انسان ربط داد، چرا كه انسان نمیتواند 72 ساعت نخوابد، مگر آنكه در شرایط بسیار خاص قرار داشته باشند.
elham_007
09-08-2008, 01:42 AM
اعتماد به نفس و اطمینان به این که "من آدم توانمندی هستم"، کلید بسیاری از موفقیتها در برخوردهای اجتماعی هرکسی است.
اعتماد به نفس به خودی خود در کسی به وجود نمی آید، بلکه مستلزم کسب مهارت هایی است که هم آن را به وجود بیاورد و هم آن را تقویت کند.
شما می توانید از این دستورالعمل دو مرحلهای برای کسب اعتماد و برطرف کردن ترس در خود استفاده کنید:
1- ترس خود را مهار کنید:
برای انجام این کار به طور دقیق مشخص کنید که از چه چیز هراس دارید. سپس دست به عمل بزنید. برای هر نوع ترس، راه حلی وجود دارد. به یاد داشته باید که دست روی دست گذاشتن فقط ترس را بزرگ تر و هراس انگیزتر میکند. سریع اقدام کنید. مصمم باشید.
در بیشتر موارد نداشتن اعتماد به نفس به استفادههای غلط ازحافظه ارتباط دارد. برای اداره حافظه باید یاد بگیریم فقط افکار مثبت را به بانک ذهنی خود بسپاریم. به عبارت دیگر، اندوخته ذهنی ما باید از افکار مثبت تشکیل شده باشد. این کار اعتماد به نفس را روزافزون می کند، به حفظ تندرستی شما کمک می کند و در شما این احساس مطبوع را برمی انگیزد که "من خیلی سر حال هستم."
همچنین باید تمرین کنیم تا فقط افکار مثبت را از بانک ذهن خود برداشت کنیم و برای خود هیولاهای ذهنی نسازیم. افکار ناخوشایند را از بانک حافظه خود بیرون آوریم. هنگامی که تجربیاتی از هر نوع را به یاد می آوریم، روی قسمتهای خوب آن متمرکز شویم.
خاطرات بد را فراموش کنیم و اگر متوجه شدیم که جنبههای منفی را مرور می کنیم، ذهن خود را به سوی دیگری منحرف کنیم.
باید دید چرا آدمها از یکدیگر وحشت دارند؟ چرا بسیاری از افراد نسبت به دیگران حساسیت دارند؟ علت آن چیست؟ برای رفع کم رویی چه می توان کرد؟
ترس از دیگران ترس بزرگی است، ولی راهی برای غلبه کردن بر آن وجود دارد. اگر یاد بگیرید که درک درستی از مردم داشته باشید، می توانید بر ترس خود از آن ها غلبه کنید.
برای دست یافتن به درک صحیح از مردم:
نظر متعادلی نسبت به مردم پیدا کنید. این دو نکته را ضمن برخورد با مردم در نظر داشته باشید:
اول این که دیگری آدم مهمی است. و بی شک آدم مهمی است، چرا که هر انسانی مهم است.
ولی به یاد داشته باشید که شما هم مهم هستید. پس هنگامی که شخص دیگری را ملاقات می کنید، این فکر را مد نظر داشته باشید که هر دوی ما مهم هستیم که داریم راجع به منافع مشترک خود گفتگو می کنیم.
2- نگرش عاقلانه ای اتخاذ کنید:
رو راست عمل کردن، وجدان تان را آسوده نگه می دارد و در شما اعتماد به نفس ایجاد می کند. وقتی کاری را که به بدی شهرت یافته است انجام می دهیم، دو اتفاق منفی رخ می دهد: اول این که احساس گناه می کنیم و در نتیجه اعتماد به نفس مان را از بین می بریم و دیگر آن که مردم دیر یا زود متوجه خطای ما می شوند و از ما سلب اعتماد می کنند.
درستکار باشید و اعتماد به نفس خود را حفظ کنید. این همان کمکی است که از فکر خود برای موفق شدن می گیرید. پس برای آن که اعتماد به نفس را در خودتان تقویت کنید، با شجاعت عمل کنید.
برای تقویت اعتماد به نفس تان این دستورات را با دقت بخوانید. سپس سعی کنید آن را تمرین کنید و اعتماد به نفس خود را افزایش دهید:
همیشه در ردیفهای جلو بنشینید.
نگاه کردن به چشمان دیگران را تمرین کنید.
سرعت راه رفتن تان را بیست و پنج درصد تندتر کنید.
بلند و جدی حرف زدن را تمرین کنید.
خندان باشید. نیروی خنده را به اختیار خود درآورید.
اقدام، ترس را از بین می برد. ترس خود را مهار کنید و سپس دست به اقدام مؤثر بزنید. هر روز سعی کنید که فقط افکار مثبت را در بانک حافظه خود بگذارید. مردم را درست بشناسید. کارهایی را انجام دهید که وجدان تان می گوید درست است.
هفته نامه سلامت
karin
09-08-2008, 07:17 PM
فرهنگ آشتی: استرس چيست؟ همه افراد بشر ، همچنين حيوانات در مقابله با اين وضعيت يا اقدام به فرار مى کنند يا مى جنگند.هنگامى که شما در حال انتخاب يکى از اين دو روش هستيد ، بدن نيز براى پاسخ گويى به اين شرايط اقدام به بعضى از عکس العمل هاى خود کار مى کند.به گزارش سلامت نيوز ،هورمون هاى مسئول شرايط پراسترس نظير آدرنالين، نورآدرنالين و کورتيزول باعث مى شوند که سرعت پمپاژ قلب بالا رفته ، فشار خون نيز به تبعيت از آن بالا مى رود، تنفس سريع تر شده ، تعريق افزايش مى يابد و هضم يا به طور کلى فعاليت دستگاه گوارش کاهش مى يابد. فعاليت بدنى باعث تخليه دستگاه گردش خون از اين هورمون ها مى گردد . اما شرايطى را تصور کنيد که پشت ميز نشسته ايد يا در حال رانندگى هستيد و مرتبا شرايط استرس زا و پر تنشى را تجربه و تحمل مى کنيد . در اين وضعيت اين دسته از هورمون ها در دستگاه گردش خون باقى مى ماند و باعث سردرد و اضطراب بيشتر مى گردد. و سرانجام بدن لبريز از تنش گرديده و کوچکترين اتفاقى باعث ايجاد بحران و ناراحتى مى شود.
علائم فيزيکى استرس
انواع دردها، لرزش و سرگيجه، از دست دادن اشتها يا برعکس پرخوري،مشکلات گوارشي، ساييدن دندانها ، بى خوابي، مشکلات تنفسي، تته پته کردن در سخن يا تند تند صحبت کردن، احساس خستگي، ابتلا به عفونت هاى مکرر و از دست دادن ميل جنسى از جمله علائم ابتلا به استرس است که به اين صورت در ظاهر شخص عارض مى شود.
علائم رفتارى استرس
استرس باعث ايجاد افسردگي، ناراحتي، اضطراب ، دستپاچگى ، احساس عدم کفايت و شايستگي، بدبينى و عدم رضايت و خشنودى مى شود و اين تما م چيزهايى است که شرايط پرتنش و استرس زا براى انسان به ارمغان مى آورد.
آيا استرس باعث بيمارى مى شود؟
استرس مستقيما منجر به بروز بيمارى مى شود ، اما فاکتور قابل توجهى براى ابتلا به انواع بيمارى هاست ،نظير بيمارى هاى آلرژيک ، آسم ، ميگرن، سندرم روده تحريک پذير، اگزما ، تحريک پذيرى و خشونت ، سورياس و کهير مى شود.همچنين فاکتورى موثر در بروز فشار خون بالا و بيمارى هاى قلبى است.
واما روش مقابله با اين وضعيت
از خود سوال کنيد!
شرايطى را که باعث ايجاد استرس و اضطراب در شما شده است را بيان کنيد. از خود بپرسيد که چرا بيش از اندازه آزرده و رنجيده خاطر هستيد؟نگرانى شما بابت چيست؟(من نمى توانم به مشکل غلبه کنم، شغلم را از دست مى دهم، مجبورم خانه خود را بفروشم......)اين کار باعث مى شود که به گونه اى موثر تر و بهتر با مشکلات دست و پنجه نرم کنيد . ليستى از روش هاى مقابله با مشکلات را تهيه کنيد و به ارزيابى اختيارات خود بپردازيد.
تنفس عميق
تنفس آرام و عميق از ناحيه ديافراگم ، يکى از موثرترين روش ها براى مقابله با استرس و کنترل آن مى باشد. در حالى که تنفس سريع و کوتاه باعث مى شود که نتوانيد بر استرس و تنش غلبه کنيد. آرام باشيد و با چند تنفس عميق سعى کنيد خود را کنترل کنيد. اين کار باعث مى شود که سرعت تنفس شما به حد نورمال برسد. اگر نمى توانيد به شرايط استرس زا غلبه کنيد ، از نظر روحى خود را تقويت کنيد. ابراز بى اعتنايى کنيد، آه بکشيد ، شانه ها را به حالت آرامش انداخته و از خود بپرسيد : کى به کيه ؟
15 دقيقه سلامتى براى روان
بارها و بارها خوانده ايد ، اما تا حالا عمل کرده ايد؟!! آرام گرفتن و استراحت يا به اصطلاح رها کردن بدن از شرايط پر تنش باعث مى شود که فشار خون کم شده، تنفس آرام تر شده، سرعت قلب و متابوليسم کمتر شود و در نهايت بدن بتواند تعادل خود را حفظ کند.اينکار تنها 15 دقيقه طول مى کشد. به پشت دراز کشيده ، پاها را رها کنيد، دست ها را در دو طرف بدن قرار دهيد، چشمانتان را ببنديد و با کشيدن آه ، تنش را از بدن خارج کنيد. آرام نفس بکشيد، بعد از هر تنفس کمى مکث کنيد. تنش را از ساق پا ، پا و انگشتان پا رها کنيد. همين کار را با اندام هاى بالايى انجام دهيد. شانه ها را به حالت استراحت پايين بياندازيد. سعى کنيد ماهيچه هاى صورت را از حالت منقبض خارج کنيد و چين و چروک آن را بزداييد. از بروز اين تغيير در ماهيچه ها آگاه باشيد. يعنى اين اتفاق را احساس کنيد.هر زمان آماده ايد ، به آرامى چشم ها را باز کنيد و کمى بدن را بکشيد. زانو ها را تا کنيد و مجدد باز کنيد. ساير روش هاى کنترل استرس عبارتند از:
مديتيشن
اين کار شامل يک استراحت فوق العاده بدنى و روحى است .مستقيم بنشينيد، چشمان خود را ببنديد و خود را رها کنيد. فکر خود را روى يک چيز متمرکز کنيد. چهار مرتبه نفس عميق بکشيد ، سپس به شعله شمع يا گلى نگاه کنيد يا کلمه اى مثل "صلح" يا غيره ...را براى 15 تا 20 دقيقه تکرار کنيد.
تجسم
وضعيتى آرام،منظره اى زيبا ، صدايى خوش آهنگ، بويى خوش رايحه را تصور کنيد. جملات خوش بينانه اى مثل " من احساس آرامش مى کنم" " من سرشار از عشق هستم" را تکرار کنيد. قبل از بروز هر نوع شرايط پر استرس، آن را تصور کرده و ذهن مرور کنيد که چه اتفاقى خواهد افتاد و سرانجام اينکه خود در وضعيتى تصور کنيد که کاملا آرام و راحت بر اين شرايط غلبه کرده ايد.
مديتيشن فعال
تمام توجه خود را به آنچه مى خواهيد انجام دهيد معطوف کنيد. مثل خوردن غذا يا حتى بيرون گذاشتن زباله. شکل ، ساختار، و حرکت بدن خود را بنگريد.روى شرايطى که بدون استرس از آينده يا گذشته تجربه مى کنيد ، تمرکز و تاکيد کنيد.
يوگا
اين ورزش ترکيبى است از تمرينات کششي، کنترل صحيح تنفس، رها شدن ومديتيشن.
تحرک
ورزش باعث مى شود که هورمون هاى موثردروضعيت استرس از بدن زايل شده ودر عوض هورمون هاى موثر دراحساس آرامش يعنى آندروفين هاآزاد شوند. بنابراين روزانه30 دقيقه به انجام تمرينات بدنى متعادل و سه يا پنج باردر هفته فعاليت ايروبيک به مدت 15 تا60 دقيقه بپردازيد.
elham_007
09-10-2008, 01:30 AM
محققان انگلیسی طی تحقیقات گسترده ای نشان دادند که بین شخصیت افراد و موسیقی مورد علاقه آنها ارتباط نزدیکی وجود دارد.
به گزارش خبرگزاری مهر، این تحقیقات توسط محققان دانشگاه "Heriot-Watt " صورت گرفته و به اعتقاد آنان یکی از بزرگترین تحقیقاتی است که در این زمینه انجام شده است.
محققان برای انجام این آزمایش از بیش از 36 هزار نفر از افراد در جهان درخواست کردند تا 104 نوع موسیقی را به سلیقه خود ارزشگذاری کرده و در عین حال از خصوصیات اخلاقی آنها نیز تحقیق به عمل آوردند.
نتایج نشان می دهد که علاقمندان موسیقی کلاسیک دارای شخصیت خجالتی و هواخواهان موسیقیهای پر سر و صدا دارای خصوصیاتی آرام بوده و با خود به راحتی کنار می آیند. در عین حال هر دو گروه از افراد در صفت خلاقیت و غیر اجتماعی بودن مشابه بودند.
به گفته محققان تا به حال تصور جامعه بر این بود که طرفداران موسیقیهای هوی متال تفکرات نابود کننده برای خود و جامعه دارند اما نتیجه این تحقیقات نشان داد که این افراد کاملا احساساتی و دل نازک هستند.
بر اساس گزارش بی بی سی، این مطالعه همچنان در حال انجام بوده و محققان در راستای تکمیل تحقیقات خود در جستجوی افرادی هستند که در تست آنلاین آنها شرکت کرده و به اطلاعات آنها بیفزایند.
elham_007
09-10-2008, 01:43 AM
در دنیای متلاطم و پر از چالش امروز که حق و باطل، درست و غلط ، حقیقت و دروغ سخت به هم آمیختهاند، داشتن حس مهارت تشخیص آنها از یکدیگر رمز موفقیت در زندگی است، ذهن نقاد هر چیزی را به راحتی نمیپذیرد و یا رد نمیکند بلکه ابتدا در مورد آن موضوع سوال و استدلال میکند، سپس میپذیرد یا رد میکند.
داشتن تفکر نقادانه به ما کمک میکند تا هنگام تصمیمگیری، مسئله را از جوانب مختلف، خوب بررسی و نقد کنیم، زیرا تفکر نقادانه بر پایهی پرسیدن، کسب اطلاعات و استدلال قرار دارد و از تعصب و خودرأیی به دور میباشد.
کسانی که فریب دیگران را میخورند، یا به راحتی جذب گروهها و افراد و مواد مخدر میشوند، یاد نگرفتهاند که سوال کنند و به عاقبت کار فکر کنند، برای مثال یک نوجوان دارای تفکرنقاد هنگام دعوت از او به جایی و یا مجلسی میپرسد:
کی؟ کجا؟ با چه کسی؟ چرا؟ چه مدت؟
تفکر نقاد یکی از مهارتهای زندگی است که خود زمینهساز مهارت تصمیمگیری و حل مسئله است، به یاد داشته باشیم که تفکر نقاد با انتقاد فرق دارد، چرا که هدف از انتقاد، ایراد گرفتن است ولی تفکر نقاد، نقد و بررسی همهی جوانب، نقاط مثبت و منفی موضوع و مقایسهی آنها با یکدیگر است، برای این که بتوانیم تصمیمی درستتر و منطقیتر بگیریم.
اگر هر کس با تفکر در خود، بتواند به نقد و بررسی و کنکاش مسایل پیش آمدهاش بپردازد، در مییابد که کلید گشایش هر قفلی و مشکلی نزد خود اوست و بیجهت آن را در نزد دیگران میجوید.
اصول تفکر نقادانه
1- پرسشگری: پرسیدن سوالات مناسب از خود و دیگران برای فهمیدن دقیقتر مطلب یا مسئله مطرح شده.
2- اطلاعات: جمعآوری اطلاعات از منابع مختلف دربارهی مطلب یا مسئله مطرح شده.
3- ارزیابی: بررسی و ارزیابی اطلاعات جمعآوری شده دربارهی مطلب یا مسئله ی مطرح شده و ارزش گذاری آنها.
4- نتیجهگیری: در نظر گرفتن و انتخاب بهترین و صحیحترین مفهوم یا راه حل برای مطلب یا مسئله مطرح شده.
ویژگیهای افرادی که دارای تفکر نقادانه هستند:
1- روحیهی پرسشگری دارند.
2- خود نقد پذیرند.
3- داوری و قضاوت آنها به دور از تعصب و لجبازی است.
4- هر چیزی را به سادگی و بدون تفکر، نه میپذیرند و نه رد میکنند.
5- از منابع مختلف اطلاعات مناسب و دقیقی دربارهی موضوع مورد نقد، به دست میآورند.
6- نسبت به مسایل دید وسیع و دقیقی دارند.
7- به جنبههای مثبت و منفی مسئله توجه داشته و یکسونگر نیستند.
8- قدرت تجزیه و تحلیل و استنتاج موضوعات مختلف را دارند.
9- با ذهن باز و متفکرانه نسبت به مسایل اظهارنظر میکنند.
10- معمولاً قدرت تشخیص درست از نادرست را دارند.
11- گویندهای متفکر و منطقی و شنوندهای فعال هستند.
12- در حین این که کل موضوع را در نظر میگیرند، به جزئیات نیز توجه میکنند.
13- به این مسئله واقفند که ممکن است حرف یا راه حل دیگران یا خودشان همیشه درست نباشد.
14- چون به عاقبت کار میاندیشند، معمولاً فریب وعدههای دیگران را نمیخورند.
15- معمولاً به راحتی جذب گروهها و افراد نمیشوند.
راهکارهای پرورش تفکر نقادانه:
1- نسبت به پدیدههای اطرافمان، حساسیت و دقت بیشتری داشته باشیم.
2- دیدهها، شنیدهها و مطالعهی خود را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهیم و به سادگی آنها را نپذیریم و رد نکنیم.
3- درباره ی هر موضوعی با سوالات مناسب و مرتبط ، اطلاعات بیشتری به دست آوریم.
4- مسایل، معمولاً راهحلهای متفاوتی دارند، تحمیل راه حل خود، یا تحمل راه حل دیگران به عنوان یک راه حل قطعی، منطقی به نظر نمیآید.
5- دربارهی مسایل پیش آمده، فکر کنیم و دچار احساسات و هیچانهای شدید و کاذب نشویم و از قضاوت عجولانه، تعصب و خودرایی دربارهی موضوعات مورد بحث اکیداً بپرهیزیم.
6- قبل از پاسخگوی به مسایل، فکر کرده سپس تصمیمگیری و عمل نماییم.
7- مشوق خوبی برای مسئولانه فکر کردن خود و دیگران به خصوص کودکان باشیم.
8- از عقاید و نظرات خود دفاع معقولانه و منطقی کرده و زود تسلیم نشویم.
9- به دیگران اجازهی بحث و اظهارنظر دربارهی موضوعات مختلف را بدهیم.
10- جلسات گفتگو دربارهی مسایل اجتماعی و یا روزمره در خانواده و مدرسه ترتیب داده و همه را به شرکت فعالانه در این جلسات تشویق کنیم.
11- برای رشد تفکر نقادانه در کودکان و نوجوانان مطالعه ی زندگینامه ی افراد نقاد مفید و موثر میباشد.
12- فرآیند تفکر کودکان و نوجوانان را بررسی و ارزیابی کنیم و در صورت نیاز از راهنمایی آنان دریغ نورزیم.
13- به هر سوالی به راحتی پاسخ نگوییم بلکه با سوال کردن مناسب، مخاطب را در رسیدن به پاسخ کمک نماییم.
14- در جلسات بحث و تبادل افکار از برچسب زدن، دستوردادن، سرزنش، نصیحت، قضاوت و مسخره کردن فکر دیگران اکیداً پرهیز نماییم.
15- با برقراری امنیت و آرامش روانی و عاطفی و احترام به عقاید و نظرات کودکان و نوجوانان آنان را به شرکت در بحث و بیان اظهار نظر ترغیب و تشویق نماییم.
16- با طرح سوالات مناسب دربارهی موضوعات مختلف در خانه و مدرسه نظرات دیگران را جویا شده و آنها را نیز در بحث و گفتگو شرکت دهیم.
17- با دقت و حوصله به نظرات دیگران در خانه و مدرسه گوش کنیم تا بتوانیم با سوالات مناسب آنها را برای نتیجهگیری صحیحتر راهنمایی کنیم.
18- در صورت عدم مشارکت دیگران در بحث، شاید آنها موضوع را درک نکردهاند، بیشتر توضیح دهیم تا بتوانند حضور فعالتری داشته باشند.
19- در مقابل سوالی که از ما میکنند، پاسخ از قبل تعیین شدهای نداشته باشیم، تا بهتر بتوانیم به نقد و بررسی ، تجزیه و تحلیل موضوع بپردازیم.
elham_007
09-10-2008, 01:52 AM
http://i38.tinypic.com/2rhlk4y.jpg
در این مقاله 16 خصوصیت از افراد خودساخته را برایتان عنوان می کنم.
فرد خود ساخته اینجا به معنی فردی است که درصدد واقعیت دادن به توانایی های خود است. بعد از اینکه تک تک این خصوصیات را به دقت مطالعه کردید، به نسبت میزان نزدیکی که به هریک از خصوصیات دارید، به خود نمره 1 تا 10 بدهید. نتیجه ای که به دست می آورید نمایش شهودی نقاط ضعف و قدرت شما در حرکت به سمت به واقعیت کشاندن توانایی های فردیتان است. وقت بگذارید و به این فکر کنید که واقعاً چرا در برخی خصوصیات قوی تر از بقیه هستید. چه چیز باعث شده که برای فلان خصوصیت نمره بالایی بگیرید؟ برای اینکه نمره هر خصوصیت را در خودتان بالاتر ببرید، چه باید بکنید؟ بالاترین نمره ای که می توانید به دست آورید 160 است. شما چقدر به این عدد نزدیک هستید؟
1. فرد خود ساخته درک کارامدتری از واقعیت دارد و با آن احساس راحتی بیشتری می کند. او قادر است خوب و بد و بالا و پایین ها را بپذیرد وتفاوت آنرا تشخیص دهد.
2. پذیرش خود، دیگران و طبیعت. فرد خود ساخته واقعیت را همانطور که هست می بیند و مسئولیت آنرا نیز به گردن می گیرد.
3. فرد خود ساخته در کارهای خود سادگی، طبیعیت و فوریت دارد. به عبارت دیگر، این افراد آنطور که دیگران تصور می کنند، معلق نیستند. او قادر است هر کاری را که به نظرش خوب و طبیعی می رسد انجام دهد و دلیلش هم خیلی ساده است: چون احساس خوبی نسبت به آن کار دارد. سعی نمی کند دیگران را آزار دهد، و برای خوبی ها ارزش و احترام قائل است.
4. مشکل محوری. فرد خود ساخته کسی است که شدیداً روی مشکلات خارج از خودش تمرکز می کند. او درگیر مشکلات دیگران و مشکات جامعه است و برای تسهیل آن مشکلات تلاش می کند.
5. جدایی و نیاز به حریم خصوصی. با وجود همه دغدغه های او برای جامعه، فرد خود ساخته نیاز دارد با خود تنها باشد. او از زمانهایی که به تنهایی غرق در تفکر و تعمق می شود، لذت می برد و دوست ندارد همیشه مردم در اطرافش باشند. فقط با چند نفر از نزدیکان است و لزومی هم نمی بیند که همیشه با آنها در ارتباط باشد. حضور آنها به تنهایی کافی است.
6. خودمختاری، استقلال از فرهنگ و محیط. فرد خود ساخته قادر است به تنهایی تصمیم بگیرد و به تنهایی کارهایش را انجام دهد. او به خودش اطمینان و اعتماد کامل دارد.
7. طراوت همیشگی. فرد خود ساخته از ساده ترین و طبیعی ترین چیزها احساس لذت می کند. غروب آفتاب همیشه برای او زیباست به همین خاطر همیشه به تماشای آن می رود. هنوز هم از انجام بازی های دوران کودکی خود لذت می برد.
8. تجربه عارفانه، عالی ترین تجربه. فرد خود ساخته همیشه تجربیاتی دارد که باعث می شود احساس شناور بودن به آنها دست دهد. خود را هماهنگ با دنیای اطرافشان می بینند و تصور می کنند که در یک برهه از زمان بخشی از واقعیتی متفاوت هستند.
9. حس همبستگی. فرد خود ساخته نسبت به همه مردم احساس دارد. از آدم هایی که در اطرافشان وجود دارد آگاهند و نسبت به آنها حساسند.
10. ارتباطات میان فردی. فرد خود ساخته ارتباطات میان فردی عمیق تر و شدیدتری نسبت به سایر افراد بزرگسال دارند. آنها توانایی عشق ورزیدن و دوست داشتنی دارند که برای بقیه افراد به نظر غیرممکن است. معمولاً دوستان کمی دارند اما همین ارتباطات کم بسیار عمیق و پرمفهوم هستند.
11. ساختار شخصیتی دموکراتیک. فرد خود ساخته به برابری انسانها معتقدند، اینکه هر انسان حق حرف زدن دارد و هر انسان نقاط قوت و نقاط ضعف خاص خود را دارد.
12. تشخیص بین راه و هدف، خوب و بد. فرد خود ساخته تفاوت بین راه و هدف، خوب و بد را می دانند و آنها را طوری با هم اشتباه نمی گیرند که باعث لطمه خوردن به خودشان یا دیگران شود.
13. حس شوخ طبعی فلسفی یا غیرخصومت آمیز. فرد خود ساخته از شوخی لذت می برند. دوست دارند بخندند و لطیفه تعریف کنند اما نه به قیمت دیگران. آنها بااینکه می توانند خیلی جدی باشند، اما افرادی خوش طینت به نظر می رسند.
14. خلاقیت. فرد خود ساخته می توانند شدیداً خلاق باشند. خلاقیت خود را می توانند در ابعاد مختلف با نوشتن، نواختن موسیقی، خیالپردازی و هر چیز دیگری نشان دهند.
15. مقاومت دربرابر فرهنگ پرستی، برتری هر فرهنگ خاص. هر انسانی به طریقی فراتر از فرهنگ خود قرار دارد، یعنی فردیتی عمیق دارد و می تواند فرهنگ را منتقدانه ارزیابی کند طوریکه خودش تصمیم بگیرد که چه چیز برایش بهتر است.
16. نواقص فرد خود ساخته. افراد خود ساخته، افرادی هستند که از این واقعیت آگاهی دارند که کامل نیستند و آنها هم مثل فردی که در کنارشان قرار گرفته، کمی و کاستی هایی دارند و همیشه چیزهای تازه ای برای یاد گرفتن و راه های تازه ای برای رشد وجود دارد. فرد خود ساخته بااینکه با خود خیلی راحت است اما هیچوقت دست از تلاش برنمی دارد.
elham_007
09-12-2008, 12:45 AM
بطور کلی موسیقی از طریق تحریک تخیل و تداعی و تهیج عواطف در روحیه شنونده اثر میگذارد. وقتی یک قطعه موسیقی را تجزیه و تحلیل میکنیم، به اجزا و ارکانی میرسیم که هر کدام به نوعی در تاثیرگذاری نقش دارند. ریتم و ملودی دو رکن اساسی موسیقی میباشند. ریتم در موسیقی به صورت ضرب آهنگهای منظمی احساس میشود. با موسیقی میتوان ریتمهای متنوعی را بوجود آورد و انرژیهای مختلفی را در شنونده تحریک کرد.
اثرگذاری ریتم و ملودی بر احساسات انسان
از فعالیتهای ریتمیک در تحریک بسیاری از قوای حسی و حرکتی و کاهش و افزایش انرژی اشخاص استفاده میشود. کار اصلی ریتم ، تحریک و تهییج احساسات است که انرژی روانی را تولید میکند و انرژی این تحریک با کمک ملودی به جریان میافتد. ملودی در ایجاد نوع احساس و ریتم در شدت و سرعت و یا سستی و رخوت آن نقش موثری دارد. ریتم و ملودی از هم جدا نیستند. ریتم ضربان و نظم هر آهنگ و ملودی محتوا و خود آهنگ است که از ترکیب اصوات بوجود میآید.
هر ملودی بر حسب ترکیب اصوات و فواصل موجود در آن احساسات خاصی را به شنونده منتقل میسازد. برخی از ملودیها ، غمگین و حزین ، برخی ملایم و آرام بخش ، تعدادی هیجانی و بیقرار و بعضی شاد و فرحبخش هستند که این احساسات بستگی به فواصل فیزیکی و ترکیب اصوات دارد.
بطور کلی اگر فواصلی که در آهنگ به کار میرود، بزرگ باشد و ترکیب اصوات با پرش توام گردد، انبساط و نشاط بیشتری را القاء میکند و اگر فواصل بزرگ توام با ریتم تند باشد شدت نشاط بیشتر میگردد. به حدی که به قسمت نا آرامی و بیتابی سوق مییابد. اگر فواصل آهنگ کوتاه و فشرده و ریتم کند باشد، احساسات کند و گرفتهتر خواهد بود. این مسئله به طول موج اصوات و تاثیر آن بر واسطههای شیمیایی مغز بستگی دارد. چنانچه ریتم با حال شنونده هماهنگ باشد، انرژی روانی و احساسی بهتر تحریک میشود و ملودی بهتر به جریان میافتد.
طبقهبندی تمهای موسیقی
تمهای شیدایی
واژه شیدا در روانشناسی معرف سرخوشی و شور و نشاط بیش از حد است. سرخوشی ، هیجان بخشی احساس مدهوشی از خصوصیات تمهای شیدایی است. جنبه مدهوشی و جذبه آن آرامبخش افراد بیقرار و شیداست. بعضی از چهار مضرابها و ضربیهای موسیقی ایرانی استعداد القاء چنین حالتی را به خوبی دارا هستند. افراد مستعد با شنیدن چنین تمهایی احساس سرخوشی و وجد مییابند. شیدا صفتان اغلب با سیر در این تمها احساس نشاط ، تخیل و حالت جذبه پیدا میکنند. از تمهای شیدایی میتوان برای تحریک خلقهای خموده استفاده کرد.
تمهای حزین
لحن تمهای حزین غم انگیز است و شکوه و شکایت دارد و در شنونده احشاش ناکامی را تداعی میکند. این تمها بر انتقال دهندههای عصبی افراد مستعد تاثیر میکند و باعث کاهش ترشح واسطههای شیمیایی در مغز شده که در نتیجه انباشته شدن این عناصر حیاتی ، حزن و اندوه احساس میگردد. ارتعاشات این تم اغلب تداعی کننده خاطراتی از ناملایمات گذشته است. ملودیهایی که فواصل فشرده و نزدیک به هم و ریتم کند دارند، حزن را بهتر منتقل میسازند. تمهای حزین درحالت ملایم درد را تسکین میبخشند و در ایام سوگ و فراق تحمل تالمات را آسانتر میسازند.
احساس ناکامی را تعدیل و غربت و تنهایی را از دل بیرون میکنند و انرژی و هیجان خود را تخلیه میسازند. استفاده بیش از حد از این تم، باعث رکود و کاهش انرژی شده و روحیه را خسته و حزین میسازد. بسیاری از نغمات حزین موسیقی مشرق زمین، حاصل همدردی با وقایع دشوار و گرفتاریهای اجتماعی مردم بوده و این قطعات تا حدودی تالمات مردم را تسکین داده است.
تمهای هیجانی
هیجان ، واکنش انفعالی شدید و فوری است که غالبا با تظاهرات بارز اعصاب خودکار و واکنشهای فیزیولوژیک توام است و میل به جنبش و حرکت را بوجود میآورد. از تمهای هیجانی میتوان با ایجاد انرژی روانی ، رغبت و انگیزه در کاهش حالات افسردگی و غمگینی بهره جست. بعضی از سازندگان موسیقی از این گونه برای تحریک و تحرک بدنی سود میجویند که مورد استقبال جوانان نیز قرار میگیرد.بسیاری از این تمها ملودیهای زیبایی دارند که اگر با متانت ارائه شوند و ارکستراسیون (ساز آرائی) مناسبی پیدا نمایند، اثرات ارزندهای خواهند داشت.
تمهای شاد و فرحبخش
تمهایی هستند که شادمانی و نشاط را توام با آرامش و متانت منتقل میسازند. این تمها باعث انبساط خاطر و سرزندگی میشوند. تمهای فرحبخش احساس سرزندگی و شادمانی را برای کار و فعالیت افزایش میدهند. برای تقویت روحیه افراد یک اجتماع و سرزندگی و نشاط آنها مخصوصا کودکان و نوجوانان تمهای شاد و فرحبخش بسیار مفید و سازنده هستند.
تمهای آرامبخش
تمهای مطبوعی هستند که نه تحریک کننده ، نه غم انگیز ، نه هیجانی و نه وجد آورند. متن ملایم و یکنواخت ارتعاشات آنها احساس آرامش را منتقل میکند. تمهای آرامبخش به خاطر ریتم ملایم در فواصل وسیع و ارتعاشات موافق آن با استعداد مغز باعث احساس ملایمت و آرامش میشود. استفاده از این تمها برای آرامش و تمرکز ، بسیار مناسب است.
این تمها توازن عواطف ، تعادل تخیل و وحدت فرآیندهای ذهنی را تقویت میکنند و از آنها میتوان در کاهش بسیاری از تنشها استفاده کرد. موسیقی همچون دارو هر حالت روانی دارای ارتعاشات موجی خاصی است که بر حسب میزان و شدت آن احساس بوجود میآید. اصوات موسیقی میتوانند ارتعاشات متنوعی ایجاد کنند و بر ترشحات و ارتعاشات سلولهای عصبی تاثیر بگذارند.
چشم انداز بحث
همانطور که در تاثیر دارو و میزان و ترکیب عناصر اهمیت دارد، در موسیقی نیز نوع ارتعاش و میزان آن در تناسب با حالات روانی مطرح است. با پیشرفت بشر در علوم پزشکی و کامپیوتر ، تاثیر ارتعاش موسیقی بر بدن و سلولهای مغز قابل بررسی است. بررسی تغییرات حاصله کمک میکند تا ملودیهای خاص برای ایجاد احساسات مختلف پیشبینی شود.
elham_007
09-12-2008, 02:58 AM
بخشش ما را با تدبير عالم هستي ، تطبيق مي دهد، تدبيري که از طريق آن ياد مي گيريم بپذيريم که هر اتفاق به اين دليل در زندگي ما رخ مي دهد که بايد چيزي از آن ياد بگيريم.
بخشش ذات و گوهر معنويت است، چراکه ما را براي آزادي غايي و نهاييمان از رنج و عذاب ها آماده مي سازد. بخشش مستلزم اين است که تواناييمان در خودداري از قضاوت رشد يافته و خود را به دست سرنوشت نامعلوم بسپارد.
به هيچ وجه تصادفي نيست که همه مذاهب و اديان قلبي که بخشنده باشد را ستايش مي کنند. همه ما به دنيا آمده ايم که بخشيدن را ياد بگيريم. انسانهايي که پس از مرگ زنده شده اند، ادعا مي کنند نوري خيره کننده مي بينند، که معمولاً باور بر اين است که اين نور خداست، که آنها را تشوبق مي کند به دو چيز اهميت دهند: اول علم و بعد عشق. و بهترين آزمايشي که نشان مي دهد آيا واقعاً اين دو درس را از زندگي آموخته ايم اين است که ببينيم تا چه ميزان مي توانيم ديگران را ببخشيم.
چرا نمي توانيم ببخشيم؟
مدام در فکر انتقام هستيم. هميشه در فکرمان نفرت و انتقام است چون ديگران را به خاطر اتفاقات بدي که برايمان رخ داده مقصر مي دانيم. اين خيال باطل به نظر تسلي بخش است. با چنين تصوراتي ديگر لازم نيست خودمان مسئوليتي بر گردن بگيريم و راحت مي توانيم درمورد ديگران قضاوت کنيم بدون اينکه درمورد خودمان قضاوتي شود. اين تصورات باعث مي شود در معرض همدردي، دلسوزي و پذيرش ديگران قرار گيريم.
ما نمي بخشيم چون مي ترسيم با بخشش ما فرد مقابل رفتار ناخواسته و غيرمنطقي خود را ادامه دهد. اين يک ترس بي پايه و اساس است. احتمال هاي ديگر هم وجود دارد که آن فرد تحت تاثير بخشش ما، به حماقت کار خود پي ببرد و رفتار خود را تغيير دهد. از طرف ديگر، تنفر شما ممکن است زشتي رفتارش را در نظرش توجيه کند. بنابراين، اگر واقعاً مي خواهيد که تغيير کند، بايد بخشيدن را تمرين کنيد.
ما انتظار داريم ديگران همانطور که ما مي خواهيم رفتار کنند. اين خيلي نامعقول است اما بدون هيچ مقاومتي اتفاق مي افتد، مشروط براينکه ما آن توقع را رها کنيم و اجازه بدهيم مردم طوري رفتار کنند که ياد گرفته اند و اتفاقات طوري اتفاق بيفتند که بايد بيفتد. ما بايد از دنيا براي پيشامدهايي که برايمان اتفاق مي افتد قدردان و شکرگذار باشيم.
ما کينه توزي مي کنيم. قبول نمي کنيم که هر اتفاقي که برايمان مي افتد درنتيجه همان چيزي است که خودمان دانه اش را کاشته ايم يعني همان برخوردي که در مقابل رفتار ديگران يا واکنشي که در برابر محرک هاي اطراف نشان مي دهيم. هيچکس مسئول تجربه هاي ناخوشايند ما نيست.
ترس از اينکه ديگران ما را ضعيف، احمق و ترسو قلمداد کنند. ما فکر مي کنيم بخشش بهانه اي براي فرار، سستي و تنبلي يا بزدلي است و فقط آنها که قدرت جنگيدن ندارند مي بخشند. اما بين ترسيدن و بخشيدن قاصله خيلي زياد است. بله، افرادي هستند که ترس هايشان را به شکل بخشش نشان مي دهند اما تصميم شما براي بخشيدن شما را به يک فرد ترسو و بزدل تبديل نمي کند. علاوه بر اين، چرا نبايد قبول کنيم که نمي توانيم بجنگيم؟ هيچ فضيلتي در جنگيدن نيست. من نمي دانم چرا همه ما عادت داريم از کسانيکه مي جنگند اسطوره و قهرمان مي سازيم. زماني مي توانيم بگوييم که عمل خوبي براي اين جهان انجام داده ايم که به جاي جنگيدن آن سعي کنيم آنرا زندگي کنيم.
وقتي از کسي متنفر مي شويد، به او اجازه مي دهيد به شما آسيب برساند و کنترل زندگيتان را در دست گيرد.
خطاکاران مثل انسانهاي پست و تبه کار داستان ها مي مانند.
تنفر ما از رفتار ديگران، ناراحتي و آشفتگي دروني ما را نشان ميدهد.
همه انسانها جايي هستند که بايد باشند و فقط از آن مي توانند درس بگيرند
وقتي مي بخشيد....
بااينکار فقط به خودتان نه به هيچ کس ديگر نيکي مي کنيد. اينکه نتوانيد کار بدي که آن فرد عليه شما انجام داده را هضم کنيد، ديگر مشکل شماست نه او. به شما آسيب مي رساند نه او.
اگر در قضاوتتان استاندارد غيرمعقول و بالايي داريد که بخشيدن را برايتان دشوار مي کند، طبيعت خرده گير و سرزنش کن شما ممکن است مشکلات پيچيده اي براي کبد يا ساير اندام هاي گوارشيتان ايجاد کند.
بزرگي گفته است، فهميدن و درک اهميت بخشش از لحاط عقلاني يک چيز است و پياده کردن آن در جسممان يک چيز ديگر. وقتي کينه مي گيريد، نه تنها به فرد مقابل اجازه مي دهيد به شما آسيب برساند، بلکه به او اجازه مي دهيد هربار که فکر رفتار او به مخيله تان خطور کرد، کنترل زندگي شما را در دست داشته باشد.
وقتي ديگران را مي پذيريد، ديگر آن صدمه و آسيبي که با قضاوت کردن آنها به شما وارد مي شود را تجربه نخواهيد کرد.
با گذشت سلامتيتان را ارتقاء مي دهيد. در بازي جنگ فقط شکست خورده ها هستند. يک ضرب المثل چيني مي گويد، کسي که کينه توزي مي کند بايد دو قبر بکند. اگر خلاف آن را انجام دهد عمري طولاني و زندگي سالم خواهد داشت.
با گذشت شما حقيقت الهي را درک خواهيد کرد. تجربيات بد به اين دليل در زندگي ما اتفاق مي افتند که بايد از آنها درس بگيريم. اينکه ياد بگيريم هر اتفاقي که در زندگيمان مي افتد را نتيجه عمل خودمان بدنيم و کس ديگري را براي آن مقصر نشماريم يکي از اين درس هاست.
گاهي اوقات از کسانيکه فکر مي کردم حق نشناس و غيرمنصف هستند بدم مي آمد. اما بعدها، فهميدم آنها مثل آدم بدهاي داستان بودند که به قيمت اينکه ديگران از آنها بدشان بيايد، به ما کمک مي کنند درس هاي خوبي از داستان بگيريم.
با گذشت شما همه کس هستيد. اگر بخواهيم ديگران را جدا از خودمان بدانيم درک اشتباهي داشته ايم. اولين باري که در کودکي درمورد نيايش عيسي با خداوند درمورد بخشيدن کساني که او را به صليب کشيدند خواندم، تقريباً داشت گريه ام مي گرفت. اما فهميدم که ما هم مي توانيم مثل او زندگي کنيم. امروز من مي دانم هرکس که تصور کند آدمها بقيه قسمت هاي بدن او هستند قادر نخواهد بود به طريقي جز طريق عيسي عمل کند.
بخشيدن ديگران تنها واکنش معقولي است که دربرابر کسانيکه با اهانت و توهين با شما برخورد مي کنند، بايد داشته باشيد. درک اين آسان است که جدايي فقط يک خيال باطل است. بايد اين حقيقت را از ته دل باور داشته باشيم تا بتوانيم با آن زندگي کنيم.
با گذشت شما عشق مي دهيد. هربار که به رفتار غيرمنطقي ديگران واکنش مي دهيم، اجازه مي دهيم تنفرمان جاي ارزش هايمان را بگيرد. اين باعث مي شود رفتاري که دوست نداريم را تقويت کنيم و احتمال دريافت رفتاري بهتر را از طرف آنها در آينده از خودمان مي گيريم.
يک روز يک مرد مقدس عقربي را مي بيند که تلاش مي کند از گودالي بيرون آيد تا جان خود را نجات دهد. سريعاً به طرف آن مي رود و با دست لخت سعي مي کند که به آن حيوان کمک کند. آن عقرب وقتي مرد مي خواهد او را از گودال بيرون مي آورد، دست او را نيش مي زند. اما مرد با وجود درد عقرب را ول نکرده و زمين نمي اندازد.
وقتي از او مي پرسند که چرا آن عقرب را دوباره داخل آب نينداخته او پاسخ مي دهد که آن عقرب باوجود طبيعت متفاوتش، از او جدا نبوده است. کاري که عقرب انجام داده براي او که عقرب است طبيعي بوده پس او چطور مي تواند برخلاف طبيعت خود که مردي مقدس است و بايد به همه موجودات عشق داشته باشد، انجام دهد؟
عقرب وجود ما وقتي هميشه نيشش با نيش جواب داده شود، چطور ميتواند واکنشي متفاوت ياد بگيرد؟ کسي که فقط تنفر را تجربه کرده باشد هيچوقت نمي تواند به کسي عشق ببخشد. ما آن چيزي را به ديگران مي دهيم که درون ما وجود داشته باشد.
ياد بگيريم ببخشيم
مطمئن باشيد که مي توانيد ببخشيد. نبايد در مقابل اتفاقاتي که در زندگيمان مي افتد مقاومت کنيم. اطمينان کنيد، تسليم شويد و اجازه بدهيد که برايتان پيش بيايد. اميالتان را به اهداف تبديل کنيد. براي همه آنچه که داريد و همه اتفاقاتي که برايتان مي افتد شکرگذار و قدردان باشيد چون هر تجربه شما را داناتر و قوي تر خواهد کرد.
دست از مقصر کردن ديگران برداريد. وقتي باورتان اين باشد که دنيا بايد بر وفق مراد شما بچرخد، همه چيز برايتان سخت مي شود. "او درست به من خبر نداد"، "او به من کلک زد"، "دکتره بي دقت بود" "او به من خيانت کرد" –به نطر مي رسد اينها کاملاً صادقانه باشند. اما درواقعيت، فقط عدم اعتماد ما را در کامل کردن اين جهان و دامن زدن به اين باور باطل که نه اصول بلکه شانس، فرصت طلبي و بيقانوني در اين جهان حکمراني مي کند و همه مردم مي توانند مطمئن باشند که تاوقتي به خوبي حيله بازي و نيرنگ کنند مي توانند راهشان را پيش ببرند.
مسئوليت پذير باشيد. عصبانيت را دور بريزيد. آنها را حس کنيد و بعد از خودتان بيرون کنيد. آنچه که هست را همانطور بپذيريد و آنرا با طوري که فکر مي کنيد بايد باشد مقايسه نکنيد.
شروع به دادن کنيد. يادتان باشد هروقت و هرچيزي که به ديگران بدهيم، آن را به خودمان داده ايم. دادن بخشش را آسانتر مي کند. وقتي تصميم بگيريم بخشش کنيم، تمرکز ما به سمت دادن معطوف مي شود تا توقع داشتن. هرچه بيشتر به چيزهايي فکر کنيد که بايد متعلق به شما مي بود اما به خاطر سوء نيت ديگران از شما گرفته شده است، بيشتر اين جور اتفاقات را به سمت زندگيتان مي کشانيد.
تظاهر نکنيد. ما گاهي اوقات تصور مي کنيم بخشش کرده ايم بدون اينکه بدانيم خشم و تنفر هنوز در ناخودآگاه وجود ماست. درواقع، بخشش واقعي يعني هيچوقت نياز به بخشيدن را احساس نکنيد.
واکنش هاي خود را بشناسيد. بيشتر اوقات ما روي محرک هايمان تمرکز مي کنيم نه واکنش هايمان. اگر به جاي محرک ها روي واکنشمان متمرکز باشيم به جايي مي رسيم که واکنش ها و عادت هايمان را تحت کنترل خود درمي آوريم و درنتيجه مي توانيم آنها را حل کنيم.
اعمال ديگران را بپذيريد. اين چهار فضيلت را بايد هميشه به ذهن داشته باشيد:
يک احترام، دلسوزي و توجه به آنها که در انجام مسئوليتي که نسبت به ما داشته اند شکست خورده اند،
دوم دوستي، بدون تمايل به تملق و سوء استفاده،
سوم همدلي، و نه دلسوزي نسبت به فقيران
و چهارم شادي نه حسادت نسبت به انسانهاي والا از لحاظ معنوي.
دشمنانتان را دوست بداريد. تدريجاً اين کار را هميشه و در مقابل همه به کار گيريد.
خود را ببخشيد. از دست خودتان عصباني هستيد چون اعمالتان به شکست ختم شده است—يعني نتيجه اي که به دست آورده ايد برخلاف انتظاراتتان بوده است. در غياب اين انتظارات دليلي براي عصباني شدن از خودتان نداريد. پس خود را بپذيريد و به خودتان اجازه دهيد اشتباه کند تا بتوانيد از آنها درس بگيريد.
زندگي زنداني پرعذاب است تا زمانيکه ياد بگيريد ببخشيد. وقتي انسانهاي والايي مثل بودا به عذاب هاي ما اشاره مي کنند، فقط مي خواهند به ما يادآور شوند که طبيعت ما سعادت جاوداني است پس بايد خودمان از اين زندانهاي خودساخته رها کنيم. براي آنها که ياد مي گيرند همه را دوست داشته باشند و ببخشند، زندگي دوباره روي ريل هاي خود برمي گردد و آنها را به سفري لذت بخش از عشق و خوشبختي رهسپار مي کند.
MehranVB
09-12-2008, 02:07 PM
یه پیشنهاد واسه این تاپیک: یه فهرست برای اون تهیه کنین تا اگه کسی خواست موضوعات مورد علاقه اش رو بخونه بدونه چی به چیه!
elham_007
09-12-2008, 10:14 PM
چرا همواره از انسانهای خوشبخت میپرسند: راز موفقیتشما چیست؟
بعضی از صاحب نظران معتقدند موفقیت مثلثی طلایی دارد; مثلثی كه سه ضلع آن عبارتند از:
1 . نظم و آرامش
2 . برنامه ریزی و دقت
3 . سرعت عمل و زمانشناسی
پرمودیترا مینویسد: «حتی یك سازمان موفق امتداد سایه یك مدیر موفق است .¯ در حقیقت هر انسانی ناخدای كشتی زندگی خویش است و زمانی موفق خواهد بود كه خوب بیندیشد، خوب حركت كند، خوب با تغییرات سازگار شود، خوب برنامهریزی و خوب عمل كند .
ویلمام جیمز مینویسد: «بزرگترین كشف نسل ما این است كه انسان میتواند با تغییر دادن نگرش خود زندگیاش را تغییر دهد . ¯
ما امروزه اغلب در شرایط شتاب هستیم و سعی داریم مسائل را حل كنیم; اما در واقع بر شدت آنها میافزاییم . از آن جا كه همه چیز را مساله مهم میدانیم، از یك درام به سراغ درام دیگر میرویم و بعد از مدتی به تدریجباور میكنیم كه همه چیز مساله بزرگی است . به این مهم توجه نمیكنیم كه طرز برخورد ما با مسائل روی چگونگی حل آنها تاثیر میگذارد . ما باید بیاموزیم كه با مسائل راحتتر برخورد كنیم . اگر این نكته را بیاموزیم، مسائلی كه حل ناشدنی به نظر میرسند راحتتر و بیاهمیتتر به نظر خواهند رسید و حتی مسائل بزرگتر و به راستی استرسآمیز به قدر سابق انسان را ناراحت نمیكنند .
خوشبختانه به گونهای دیگر نیز میتوان با زندگی روبه رو گشت; روشی ملایمتر كه زندگی را سادهتر و اشخاص را سازگارتر میسازد . لازمه این زندگی راحتتر و ملایمتر این است كه عادتهای كهنه را با واكنشهای جدید عوض كنیم . عادات جدیدتر سبب میشوند زندگی رضایتبخشتر و سرشارتری داشته باشیم . سه ركن ضروری:
برخی از صاحب نظران، مانند «گواین» ، معتقدند سه عنصر یا ركن ضروری در درون ما وجود دارد كه در هر وضعیتی، تجسم خلاقیت و موفقیت را رقم میزنند . این عناصر عبارتند از:
1 . آرزوها
آرزوها و خواستن مقدمه باور است و باید از دل و جان باشد . انسانی كه آرزوهای معقول دارد، به مرحله آفرینش دستخواهد یافت . منظور از آرزو احساس روشن و نیرومند است نه خواستن از سر اعتیاد و حرص و تملك . گاه، در خصوص بعضی مسائل، از خود بپرسید: «آیا حقیقتا از صمیم قلب میخواهم این هدف محقق شود؟¯ آرزوها موتور حركتند . این موتور، موتورهای ذهنی را به تكاپو و توقفها را به تلاطم در میآورد . هر چه آرزوها معقولتر باشند، درجه تحققشان بالاتر میرود .
2 . باور
ایمان انتظاری مطمئن است; هر چه بیشتر به هدف برگزیده خود و امكان حصول آن اعتقاد داشته باشید; یقین بیشتری احساس خواهید كرد . همواره از خود بپرسید: آیا باور قلبی دارم كه این هدف میتواند وجود داشته باشد؟
آیا باورم این است كه حصول و تحقق آن برای من ممكن است؟
وقتی باورمندی به موفقیتبالا باشد، انسان از مواهب زیر برخوردار میگردد:
الف) نوع نگاهش به زندگی مثبت میشود .
ب) حركت، فعالیت و تلاش خود را با برنامه ریزی توام میكند .
ج) در تكرار شكستهای جزئی حل نمیشود .
د) همواره برای توفیقات بیشتر فعالیت میكند .
چنانچه آدمی امیال و آرزوهای خود را مرده تلقی كند و خود را در كل عالم بیستاره به شمار آورد، به مرحله باور مثبت نمیرسد و همواره در باور منفی غوطهور خواهد شد . برخی از اشخاص فریاد میزنند «من در انتظار بدترین حوادث هستم» یا فریاد میزنند و باور دارند كه: «باز هم بدترینها در راه است .¯
بدیهی است انسان همان گونه میزید كه باور دارد . قبول شكست پیاپی و ایمان به اضمحلال وجود و عدم اندیشه در مراحل موفقیت آدمی را بیخاصیت میكند و انسان در تخریب خود تسلیم میشود . این افراد عملا بدترین و غیر منتظرهترین حوادث را به خود میخوانند . بنابراین، باید در آغاز اندیشه خود را دگرگون كنند . وقتی فرد عادت كند پیوسته باختها، شكستها، فقدانها، كینهها، دشمنیها و اتفاقات ناگوار را پیشاپیش خود فراخواند; دیگر به سمت موفقیتها و كامیابیها و خوشبختیها و بركات جهت نمییابد . پس كاری كنید تا موفقیت را به مرحله باور برسانید و چیزی بپندارید كه شما منتظرش هستید; زیرا ایمان فعال، شعور نیمه هوشیار را تخریب میكند .
باورهای مثبت عامل هدایتگر انسان به سمت موفقیت است و انسان موفقیت جو موفقیتساز میشود . گویا دستانی نامرئی به سمت او دراز میشوند تا وی را یاری دهند . چنین انسانی، دارای نظم، برنامه ریزی و فرصتشناسی میشود .
باورهای منفی نیز به اندازه باورهای مثبت قدرت دارند; اما تاثیر منفی میگذارند . گاه یك باور منفی یقینی تركشهای خود را در سرتاسر زندگی یك فرد رها میسازد . نباید فراموش كرد كه باور داشتن به چیزی سبب میشود آن چیز تجلی كند . قانون تداركات
قانون تداركات میگوید:
اولا، انسان نیاز دارد برنامههای كوتاه مدت، میان مدت و دراز مدت داشته باشد .
ثانیا، انسان باید و حتمابرای روز مبادا تداركات منطقی و معقول داشته باشد; اما اگر شما خود را برای چیزی كه از آن میترسید یا به آن احتیاج ندارید، آماده كنید، همان را به سوی خود جذب خواهید كرد . حضرت داوود میفرماید: «معمولا آن چه میترسیم بر سرمان خواهد آمد .¯
ما عموما در اطرافمان میشنویم: «من باید پولی برای هنگام بیماری كنار گذارم .¯ بدین ترتیب، به طور مصمم فرد، بیماری خود را تدارك میبیند . گروهی میگویند: «من برای روزهای سخت پولی كنار میگذارم .¯ این افراد درباره روزهای سخت و بیچیزی به مرحله باور و شاید یقین رسیدهاند و به طور حتم روزهای سختخواهند داشت; چون منتظر لحظه بسیار ناگوارند . البته انبارهای غله هر فرد باید پر باشد و از حساب مالی مطمئن و ارزشمند بهره برد; ولی باید آگاه بود و درست پیش رفت . موفقیتهایی كه به خاطر ترس آرزو شود، نوعی شكست پنهان یا ترس وحشتناك از شكستبزرگ است . موفقیت را به خاطر توفیق و برای اعتماد به نفس و به خاطر باورمندی خویش آرزو كنید . نیچه میگوید: انسان چگونهای است كه میتواند با هر چرایی بسازد . به شرطی كه باور داشته باشد .
3 . پذیرش
آدمی باید مشتاق پذیرفتن و داشتن چیزی باشد كه جویای آن است . گاه بیآن كه هدفی را بخواهیم، دنبال میكنیم; تنها به این دلیل كه از فرایند دنبال كردن یك امر یا رویداد لذت میبریم . همواره باید از خود پرسید: «آیا به راستی میخواهم این را به طور كامل داشته باشم؟¯
مجموع سه ركن آرزو، باور و پذیرش را نیت مینامیم . باید به خاطر سپرد:
الف) هر گاه نیت فرد برای آفریدن چیزی كامل شود، مرزهای موجود را در هم میشكند .
ب) هر گاه فرد سراپا طلب و آرزو باشد و اعتقاد كامل داشته باشد، برای انجام هر كاری توانایی دارد; به قول دكتر شریعتی وقتی عشق فرمان میدهد، محال سر تسلیم فرود میآورد .
ج) هر گاه كاملا مشتاق و باورمند به سمت كاری حركت كردید، آن را انجام شده تلقی كنید . در روایات داریم: «الاعمال بالنیات; كارها با نیتها تحقق مییابند .¯
د) هر گاه نیتشما روشنتر و نیرومندتر باشد، تجسم خلاق شما سریعتر و آسانتر به ثمر خواهد رسید .
تمرین پالایشگری
یكی از تمرینات معروفی كه روان شناسان بر آن تاكید میورزند، پالایش افكار است كه آغاز راه برنامه ریزی موفقیتبه شمار میآید; زیرا: قدرتمندترین كاری كه برای عوض كردن دنیا میتوانید انجام دهید، عوض كردن اعتقاداتتان درباره ماهیت زندگی و مردم و واقعیات، تبدیل این باور به اعتقادات مثبتتر و عمل طبق آن است .
پس اگر در رسیدن به هدفی دچار مشكل هستید و خود را ناموفق میپندارید یا احساس میكنید در درونتان مقاومتی وجود دارد كه نمیگذارد به هدف برسید، تمرین پالایشگری زیر را انجام دهید:
یك صفحه كاغذ بردارید و بالای آن بنویسید: افكار زیر علت ناتوانی من در رسیدن به هدف است . آن گاه آن چه به ذهنتان میآید فهرست كنید . مدت زمان طولانی به هر جمله فكر نكنید و زیادی آن را جدی نگیرید . فورا حدود 20 یا 30 مورد را - حتی اگر احمقانه و بچگانه مینماید - بنویسید; برای مثال میتوانید موارد زیر را یادداشت كنید:
1 . خیلی تنبل هستم .
2 . خودم را كوچكتر از تصور دیگران میبینم .
3 . پول كافی ندارم .
4 . قبلا امتحان كردهام و اثر نكرده است .
5 . مادرم گفته نمیتوانم .
6 . نمیخواهم .
7 . خیلی سخت است .
8 . میترسم .
9 . شاد نیستم .
10 . در دنیا و این آسمان یك ستاره ندارم .
11 . بدبختترین آدمم .
اكنون چند دقیقه آرام بنشینید و ببینید كدام یك از مواردی كه نوشتهاید به راستی حقیقت دارند و تا چه اندازه به آنها اعتقاد دارید . بدین ترتیب، در مییابید چه نوع محدودیتهایی را بر خود و جهانتان تحمیل كردهاید . هر گاه احساس كردید بسیاری از این موارد وهمیاند، فهرست را پاره كنید و دور بیندازید . این نشان میدهد: الف) مواردی كه نوشتید نباید در زندگیتان اقتدار داشته باشند .
ب) ایمان به هدف فراسوی باورهای غلط است .
ج) حقیقت وجود خود و توان شما بسیار فراتر از وضع موجود است .
باورهای موفقیت
اگر بعد از تمرین پالایشگری آرام بنشینید و بیاسایید و چند عبارت تاكیدی مثبت و باز و سازنده را جانشین باورهای بسته و منقبض و محدود كننده خود سازید، گامی بلند به سمت موفقیتبرخواهید داشت و در حقیقتبه سمتبرنامه ریزی موفقیت پنجرهای خواهید گشود . عبارات تاكیدی زیر در این زمینه سودمند است:
اكنون همه گذشته را به طور كامل رها میكنم . من آزادم!
اكنون هر گونه اعتقاد منفی و محدود كننده را نابود میكنم . این گونه باورها بر من اقتداری ندارند .
اكنون همه را میبخشم و رها میكنم .
من میتوانم شاد و خوشبخت و سعادتمند باشم .
اكنون هر چه احساس گناه، ترس و خشم و غضب و نفرت و انزجار است، دور میریزم . من آزاد، روشن و شفاف و پر از انرژیام .
من از موفقیت لبریزم .
من همنام بعضی پیامبرانم . نام دیگر من مانند نام دانیال پیامبر است; زیرا دانیال یعنی «خدا نگهدار من است .¯
من خود را موفق میدانم .
همه موانعی كه بر سر راه بیان كامل و كامروایی زندگی من وجود دارند، بر خواهم داشت .
دنیا بسیار زیبا و دوست داشتنی است .
كائنات از وفور نعمت لبریز است و همواره خدا روزی رسان است .
همه را عفو میكنم و میبخشم .
من از خوبی و نیكی و خدمت و توفیق آكندهام .
من خدا را به روشنی ستارگان در دل زیبای شبانه آسمان احساس میكنم .
من با خدا هستم و خدا با من است . پس من تماما موفقیت هستم . تجسم موفقیت
تجسم موفقیت تنها یك فن یا تلقین نیست; مقامی از دل آگاهی است كه از خزانه غیب صادر میشود; اما شرایطی دارد . نخستین شرط آن نیت است كه با سه عنصر «آرزو، باور و پذیرش» تعریف شد . در پرتو تجسم موفقیت، انسان به جایگاهی رفیع نائل میشود و در مییابد كه خود آفریدگار بیوقفه عالم خویش است . تجسم موفقیت و ایمان به آن سبب میشود میان ما و خدا جدایی یا فاصلهای احساس نكنیم . ما تجلی خدا هستیم و همه هستی در وجود ما است، ما در باطن خود صاحب همه چیز هستیم . تجلی از طریق تجسم موفقیتیعنی فرایند دریافت و ادراك این حقیقت و مرئی ساختن قدرت الاهی وجودمان در عرصههای زندگی .
جالب این كه همه ما در ژرفای دل خود از غایتبرتر خویش باخبریم . همه ما میدانیم در وجود ما قدرتهایی نهفته است كه اگر به كار افتد، جهان ما دگرگون میشود . بسیاری از ما سالها استبا موتورهای خاموش و بدون برنامه و خطی زندگی كردهایم، در حالی كه 90 درصد ما میدانیم قدرتهای زیادی در درون ما به ودیعه گذاشته شده است . این داستان شاید برای بسیاری از ما به شیوههای گوناگون روی داده است . یكی از دوستان تعریف میكرد:
روزی یك كش محكم پول را به دست گرفته بودم تا با انگشتان دو نیم كنم . ابتدا آن را دور دو انگشتسبابه پیچاندم و با دو دست كشیدم; اما پاره نشد . سپس با چهار انگشت هر دو دست آن را كشیدم; ولی پاره نشد . سپس محكم با تمام انگشتان و كف دست آن را از دو طرف كشیدم; اما پاره نشد . چون احساس میكردم كسی مرا نمیبیند، پاهای خود را دراز كردم، یك طرف كش را به انگشت پا قلاب كردم و با دو دست آن را كشیدم; ولی پاره نشد . متحیر، مایوس و ورشكسته حلقه كش را بیرون آوردم . برادرم كه مرا زیر نظر داشت، فاتحانه به میدان آمد و گفت: فلانی تو همیشه ناتوانی، اصلا بیعرضهای، این كش را به یك كودك 6 ساله بده تا با دو انگشت قطع كند و . . . . در یك لحظه غیرتی شدم، نیرویی عجیب در درونم فوران كرد و حلقه كش را با دو انگشتسبابه و با كمترین فشار پاره كردم .
راز این موفقیت آشكار است . انسان برای موفقیت در هر كاری به مثلثباور، ایمان و تلاش نیاز دارد . این جمله معروف ارشمیدس، ریاضی دان بزرگ یونان، را هرگز نباید فراموش كنیم:
«اهرمی از ایمان و باور به من دهید، تا من بدون محاسبات ریاضی زمین را جابه جا كنم .¯
تردیدهای گذشته، ترسهای قدیمی، تلقینهای اطرافیان، ترمزهای فكری، توقفها و سكونهای كهنه كه اطراف ما را احاطه كردهاند، درهای موفقیت را به روی ما بستهاند . قفلهای مذكور را نمیتوان شكست . این قفلها باید گشوده شوند; چون گاه شكستن قفل به ساختمان زیبای موفقیت آسیب میرساند . پس باید كلیدها را یافت و قفلها را گشود . كلیدهای موفقیت
1 . برنامه ریزی: برنامهریزی برای موفقیتبرج مراقبت پیشروی به سمت اهداف است .
2 . خودباوری: اساس ایمان خودباوری است . انسان خودباور به توان خویش ایمان دارد و ایمان انتظاری مطمئن است .
3 . حركت: خروج از سكون و عدم توقف ضامن موفقیت است; اما حركتی كه حساب شده و طبق برنامه باشد .
4 . جرات: عدم هراس و این پا و آن پا كردن و حتی پذیرش شكستها اساس موفقیت است .
5 . خودتشویقی: خود تشویقی به معنای خود شیفتگی نیست . انسان گاه نیاز دارد فهرست موفقیتهای خود را تنظیم كند و حتی به بعضی تقدیر نامهها و سپاسنامهها چشم بیندازد تا باور كند دوباره میتواند موفقیتی جدید به وجود آورد .
انسان برای موفقیتباید بلند نظر باشد و از بلند پروازی معقول نهراسد . باید به جای غرق شدن در نهرهای كوچك به سمت دریاهای موفقیتحركت كرد; از جویبار حقیری كه به چالهای میریزد، هیچ كس مروارید صید نخواهد كرد . شاهین موفقیت در افقها و بلندیها است و مروارید توفیق در اقیانوسها . باید بلند نظر و بلند پرواز و غواص بحرهای بیكران بود و باور داشت كه دستان خداوند همواره به سمت انسانهای جویای موفقیت گشوده است; به قول شاعر: ما از خدا گم شدهایم او به جست و جو است .
elham_007
09-12-2008, 11:04 PM
تحقیقات اخیر نشان می دهد که حتی کمترین استرس و اضطرابی می تواند به طور بارزی ، پاسخگویی بدن را نسبت به مواد آلرژی زا تحت تاثیر قرارداده و به عبارتی بدتر کند.
تاخیر در پاسخگویی بدن نسبت به آسم آلرژیک می تواند زندگی فرد را تحت تاثیر قراردهد.
تحقیقات اخیر نشان می دهد که حتی کمترین استرس و اضطرابی می تواند به طور بارزی ، پاسخگویی بدن را نسبت به مواد آلرژی زا تحت تاثیر قرارداده و به عبارتی بدتر کند. بیماریهای آلرژیک یکی از 5 بیماری رایج در کشور امریکا است .محققان تخمین زده اند که مردم امریکا ، سالانه به طور متوسط حدود 3.4 بیلیون دلار بابت درمان این دسته از بیماریها هزینه می کنند. از نظر یک پروفسور روانشناس در بوستون ، بیماریهای آلرژیک مشکل کوچکی نیستند. افراد زیادی به خاطر این دسته از بیماریها رنج می برند و در حالی که بعضی از آنها مثل تب علف خشک چندان تهدید کننده زندگی نیست ولی بعضی از آنها نظیر بیماری آسم می تواند کشنده باشد. د راین مطالعه 28 نفر از افرادی که سابقه بیماریهای آلرژیک داشته اند مورد آزمایش قرار گرفتند . به این ترتیب که این افراد تست آلرژِید داده و سپس مقدار کهیر(پاسخگویی بدن آنها نسبت به ماده آلرژی زا ) قبل و بعد از قرار گرفتن در شرایط استرس و تنش زا (مثل پاسخگویی به چند سوال پیچیده ریاضی)مورد اندازه گیری قرار گرفت. و سرانجام مشخص شد که وسعت کهیر در افراد تحت تنش و استرس 75 % درصد بیشتر از سایر افراد بود و بعلاوه عکس العمل این افراد نسبت به این ماده آلرژی زا 4 برابر قویتر از سایر افراد بوده است.
همچنین پاسخ این افراد نسبت به درمان های آلرژی نظیر آنتی بیوتیک ها بدون پاسخ می باشد.
این مطالعه دلیل برگشت غیر قابل انتظار علائم آلرژی را در افرادی که 2 یا 3 سه روز از شروع عکس العمل آنها نسبت به مواد آلرژی زا می گذرد را ثابت می کند.
گروه ترجمه سلامت نیوز- مترجم: فاطمه زرمهر
elham_007
09-13-2008, 12:39 AM
بسیاری از روانشناسان معتقدند بهترین روش رهایی از دست احساسات ناخوشایند و مشکلاتی که از این رهگذر بهوجود میآید، «خانه تکانی ذهنی» است.
در حقیقت اینچنین است. نوزایش، رمز ماندگاری و سلامت و آرامش است.
به طبیعت نگاه کنید که چگونه در پاییز و زمستان برگ و بار کهنه خویش را به دور انداخته و پس از چندی در بهاری دیگر با طراوت و تازه میشوند و زندگی را دوباره از سر میگیرند.
به آب نگاه کنید، اگر آب، این مایه حیات موجودات زنده، همانند همه موجودات، به همین شکل و بدون تغییر و تحول در کره زمین به حیات خود ادامه میداد، بدون شک پس از مدتی پوسیده میشد و همه دریاهاو اقیانوسها به مرداب بزرگی تبدیل میشدند!
آیا هیچ فکر کردهاید که از بدو پیدایش زمین تاکنون، چند بار؟ چند هزار بار؟ چند میلیون، میلیارد و یا ... بار، آبهای جهان به بخار و ابر تبدیل شده و سپس بهصورت برف و باران روی زمین بازگشتهاند؟
آیا هرگز اندیشیدهاید که پوست بدن و بسیاری از سلولهای بدن انسان در طول زندگی خود، چندین و چند بار دوباره نو شده است؟
اگر این «نوزایش»ها نبود، انسان و سایر موجودات نیز همانند اسباب و اثاثیه زندگی، کهنه و مستعمل شده و دیگر کارایی خود را از دست میدادند و بیمارگونه به حیات خود ادامه داده و از زندگی و عمر خویش بهره و لذت نمیبردند.
اکنون که چنین ویژگی و توانایی برای «نوزایش» در وجود آدمی نهفته است، پس چرا عدهای خود را از این موهبت محروم مینمایند و به احساسات ناخوشایند اندیشههای کهنه و خاطرات تلخ میچسبند و آن را رها نمیکنند؟
● با خاطرات بد خداحافظی کنید
بعضیها میگویند: چگونه خود را از دست خاطرات بد رها کنیم؟
خیلی راحت است! از خودتان بپرسید که آیا علاقهای به نگهداری و مرور این خاطرات دارید؟ اگر پاسخ شما منفی است، همانند خانهتکانی که بسیاری از وسایل شکسته، کهنه و فرسوده را پشت در میگذارید و هم خود را و هم آنها را رها میکنید، بایستی همه افکار، اندیشههای منفی، نگرانیها و خاطرات بد را هم رها سازید و پیوسته این عبارتها را تکرار کنید:
ـ من همه خاطرات تلخ و بد گذشته را رها میسازم و آزاد میشوم!
● این عبارت را با تاکید بیان کنید.
«لوئیز هی» در این باره میگوید: «برای خانهتکانی ذهنی و دورانداختن چند اعتقاد کهنه و قدیمی که سوهان روحتان شده، نگران و مضطرب نشوید! با همان آرامشی که پس از خوردن غذا، خورده ریزها را جمع میکنیم و در ظرف آشغال میریزیم، آنها را نیز باید به همان آسانی دور بریزیم! و بهدنبال اندیشههای تازه برویم (اندیشههای خلاق و مثبت).
لوئیز در این زمینه میپرسد:
▪ «آیا شما واقعا حاضر هستید که برای تهیه شام امشب خود، در زبالههای دیشب، دنبال غذا بگردید؟
پس چگونه حاضرید که با جستوجو در آشغالهای کهنه، ذهنی تجربههای فردای خود را بیافرینید؟»
رهاشدن از دست حرف و سخن کسی که باعث آزار شما شده، فقط با بخشیدن آن فرد امکانپذیر است.
با بخشیدن خود و دیگران، از دست خاطرات تلخ راحت میشوید و همین آرامش باعث میشود که آنچه را که اتفاق افتاده فراموش کنید! اکنون زمان آن رسیده که خاطرات خوش و نگاه خوشبینانه، منصفانه و واقعبینانه را به همه ابعاد زندگی بیندازید!
همه شما حتما مثال معروف «لیوان پر و خالی» را میدانید. حتی اگر قطرهای آب در لیوان باشد، چه بهتر است که آن را اینگونه توصیف کنید:
من در لیوان خود مقداری آب دارم.
کمیت آن اهمیت چندانی ندارد بلکه وجود آب در لیوان مهم است. و این نوع نگاه و برداشت شامل سلامتی، شادی، موفقیت، ثروت و همه چیزهایی میشود که میتوان به داشتن آنها افتخار کرد و سپاسگزار خداوند بود.
از هماکنون دست به کار شوید و در خانه ذهن خود بجز خاطرات، اندیشهها و باورهای مثبت که همچون اثاثیه باارزش باعث راحتی و خوشحالی ما میشوند بقیه اعتقادات و اندیشههای منفی را که باعث آزار و اذیت روحی روانی میشود را دور ریخته تا مجالی برای پیدایش اندیشههای تابناک که اهداف و برنامههای سازندهای را به همراه دارند فراهم آورید و این عبارات را که لوئیز در اغلب سخنان خود تکرار میکند تکرار کنید:
▪ در لایتناهای حیات آنجا که ساکنم همه چیز عالی و کامل و تمامعیار است. من با دگرگونیهایی که در زندگیام پیش آیند، تا جایی که بتوانم همنواختم.
▪ من خود را و شیوه دگرگونی خود را تایید میکنم.
▪ من خودم را دوست دارم. پس گذشته را میبخشم و همه تجربههای تلخ گذشته را یکسره رها میکنم و میبینیم که آزادم.
▪ من خودم را دوست دارم.
▪ پس با دل و جان در حال زندگی میکنم و با این امید و با این آگاهی که آیندهام درخشان و شادمان و ایمن است هر لحظه را به خوبی تجربه میکنم.
▪ زیرا من فرزند محبوب کائنات هستم و کائنات با مهر و محبت از اکنون تا ابد از من مراقبت میکند. در جهانم همه چیز نیکو است. کلام دعاگونه لوئیز همواره بر حمایت الهی و سپاسگزاری تاکید دارد. از این رو باعث آرامش ذهنی و روانی میگردد. آرامشی که همه ما به آن نیاز داریم.
elham_007
09-16-2008, 01:16 AM
همه ما براي برقراري ارتباط با ديگران، روشهاي منحصر به فردي داريم. بنابراين تعداد بسيار زيادي روش ارتباطي وجود دارد.
اما چگونه ميتوانيم كليدي پيدا كنيم كه روابط خانوادگي، عاطفي و حرفهاي ما را تسهيل كند؟ و چگونه ميتوانيم راهحلي بيابيم كه براي همه اشخاص راضيكننده باشد و ما را به تفاهم برساند؟
نويسندگان كتاب راهبرد دلفيني كليد اين امر را تنها در همكاري و انعطافپذيري ميدانند. آنها معتقدند كه به طور كلي، انسانها را همانند موجودات دريايي ميتوان به 3 طبقه تقسيم كرد: ماهيهاي كپور، كوسهها و دلفينها.
دسته اول: ماهيهاي كپور هستند كه هميشه ماهيهاي قربانياند زيرا پيوسته توسط ديگر ماهيها خورده ميشوند. در حيات اجتماعي بشر، برخي از انسانها نيز چنين هستند؛ يعني برخي از انسانها در زندگي خود نقش ماهي كپور را بازي ميكنند. آنها كم و بيش و برحسب مورد، قرباني اين يا آن چيز، اين يا آن مسئله، اين يا آن شخص ميشوند و حتي ممكن است قرباني روابط غلط و تفكرات منفي خود شوند.
دسته دوم: كوسه ماهيها هستند كه روش (برنده – بازنده) را به كار ميگيرند. براي اينكه من برنده شوم تو بايد بازنده باشي و اين كار بايد بدون هيچ تمايز و تفاوتي انجام گيرد. براي كوسهماهي، هر نوع ماهي، دشمن به حساب ميآيد. هر ماهي يك وعده غذايي بالقوه است. شايد ما نيز اين نقش را بازي كرده باشيم يا حداقل در زندگي حرفهاي يا شخصي خود با كوسههايي برخورد كرده باشيم.
دنياي سازمانها و دنيايي كه ما در آن كار ميكنيم از ديرباز دنياي كوسهها تلقي ميشود كه گاه صحبت از كاركناني ميشود كه براي رسيدن به مقامهاي بالا يكديگر را ميدرند. در دنياي پررقابت امروز، حتي سازمانها گاهي اوقات به طور موذيانه به سازمانهاي ديگر حمله ميكنند. به طور خلاصه انسانهايي را ميتوان يافت كه كم و بيش در حال رقابت دائمي از نوع برنده- بازنده هستند.
دسته سوم: نوع ديگري از حيوانات دريايي دلفينها هستند. اين پستاندار آبزي بزرگ
به طور طبيعي بازيگوش و داراي روحيه همكاري است و در ارتباطات خود شيوه برنده- برنده را برگزيده است.
دلفين در دنيايي از وفور نعمت زندگي ميكند. او هيچ كمبودي ندارد و ميخواهد كه همه چيز را با همگان تقسيم كند. اگر يك دلفين زخمي شود، 4دلفين ديگر او را همراهي ميكنند تا خود را به گروه برساند. داستانهاي زيادي نيز وجود دارد كه در آنها دلفينها جان انسانها را نجات دادهاند. پژوهشهاي انجام شده در سانديهگو نشان دادهاست كه دلفينها علاوه بر داشتن روحيه همكاري بسيار باهوش هستند. حتي برخي از پژوهشگران آنها را باهوشترين موجودات روي زمين دانستهاند.
تحقيق زير روحيه همكاري و روشهاي برنده- بازنده و برنده- برنده را به خوبي آشكار ميسازد. در سانديهگو پژوهشگران 95 كوسه و 5 دلفين را به مدت يك هفته در يك استخر بزرگ رها كرده و به مطالعه حالات رفتاري آنها پرداختند. ابتدا كوسهها به يكديگر حمله كردند و در اين تهاجم تعداد زيادي از آنها نابود شدند، سپس به دلفينها حملهور شدند.
دلفينها فقط ميخواستند با آنها بازي كنند ولي كوسهها بيوقفه به آنها حمله ميكردند. سرانجام دلفينها به آرامي كوسهها را محاصره كرده و هنگامي كه يكي از كوسهها حمله ميكرد آنها به ستون فقرات پشت يا دندههايش ميكوبيدند و آنها را ميشكستند. به اين ترتيب كوسهها يكي بعد از ديگري كشته ميشدند. پس از يك هفته 95 كوسه مرده و 5 دلفين زنده در حالي كه با هم زندگي ميكردند در استخر ديده شدند.
ارتباط هدايت شده در جهت راهحلها، تمايزهاي پرباري را براي روشن كردن زندگي حرفهاي و شخصي ارائه ميدهد. كوسه تمايزي انجام نميدهد. در دنياي او براي برنده شدنديگران يا بايد بميرند و يا ببازند. ولي دلفينها بسيار انعطافپذيرند زيرا در دنيايي سرشار از تشخيصهاي پربار زندگي ميكنند.
بياييد يكبار ديگر ماجراي استخر سانديهگو را مرور كنيم. وقتي يك كوسه با يك دلفين روبهرو ميشود چه اتفاقي ميافتد؟ كوسه حمله ميكند چون روش ارتباطي او برنده- بازنده است ولي دلفين با انعطافپذيري خاص خود فرار ميكند و ميگويد من در دنيايي سرشار از ثروت و وفور نعمت زندگي ميكنم. در دريا براي همه به اندازه كافي غذا هست پس بيا با هم بازي و همكاري كنيم. كوسه دوباره حمله ميكند و دلفين فرار ميكند. كوسه توانايي دروني لازم را براي خارج شدن از تنگنظري ندارد، بنابراين مجددا حمله ميكند.
دلفين كه ميبيند ديگر چارهاي ندارد ميگويد: من آنقدر انعطافپذيري دارم كه در موقع مناسب به يك كوسه تبديل شوم پس حالا آماده رويارويي باش.اگر به طور تصادفي، كوسه آنقدر هوش داشته باشد كه بفهمد حريف دلفين نميشود و بخواهد در بازي و همكاري با او شركت كند، دلفين به راحتي او را ميبخشد و طوري با او رفتار ميكند كه انگار يك دلفين است.
تاكيد كتاب راهبرد دلفيني اين است كه روحيه انعطافپذيري و همكاري دلفيني ميبايستي در همه ادارات، سازمانها، موسسات، مدارس، خانوادهها وحتي زوجها تعميم يابد زيرا همه ما در سطوح مختلف دلفينهايي بالقوه هستيم و براي پايان دادن به مسائل ناخوشايند از انعطافپذيري لازم براي تبديل شدن به يك كوسه برخورداريم ولي اين كار باعث نميشود كه دوباره به روحيه دلفيني خود باز نگرديم.
elham_007
09-17-2008, 04:26 PM
در اين مقاله قصد داريم دو مهارت مهم را در زندگي يعني توانايي تفکر خلاق و توانايي ارتباط موثر، مورد بررسي قرار دهيم و اجزاء هر کدام را بشناسيم.
توانايي تفکر خلاق:
اين نوع تفکر، هم به حل مساله و هم به تصميمگيريهاي مناسب کمک ميکند. با استفاده از تفکر خلاق، راهحلهاي مختلف مساله و پيامدهاي هر يک از آنها بررسي ميشوند. اين مهارت، ما را قادر ميسازد تا مسائل را از وراي تجارب مستقيم خود ببينيم و حتي زماني که مشکلي وجود ندارد و تصميمگيري خاصي مطرح نيست، با سازگاري و انعطاف بيشتري به زندگي روزمره بپردازيم.
تفکر خلاق موجب ميشود مسايل و مشکلات را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده و راهحلهاي تازهاي براي مشکلاتمان پيدا کنيم. با استفاده از اين مهارت، تصميمگيريهاي ما مناسبتر انجام ميشوند و مسايل بهطور عمليتر حل خواهند شد.
همچنين تفکر خلاق موجب ميشود مسايل و مشکلات را از زواياي مختلف مورد بررسي قرار داده و راهحلهاي تازهاي براي مشکلاتمان پيدا کنيم. با استفاده از اين مهارت، تصميمگيريهاي ما مناسبتر انجام ميشوند و مسايل بهطور عمليتر حل خواهند شد. توانايي تفکر خلاق اجزايي دارد که عبارتند از: تفکر مثبت، يادگيري فعال به وسيله جستوجوي اطلاعات جديد، ابراز وجود، تشخيص حق انتخابهاي ديگر براي تصميمگيري، تشخيص راهحلهاي جديد براي مشکلات
براي ايجاد يا پرورش تفکر خلاق ميتوان از روشهاي زير استفاده کرد:
1- خلق مطالبي که علمي و خلاف باورهاي مرسوم و عمومي باشد. مثلا تلاش شود تا نظريات رايج قديمي را رد کرده و راههاي جالب و نظريات جديدي ارايه شود.
2- با استفاده و کمک از اطلاعات قديمي، در موقعيتهاي مشابه، اطلاعات، حقايق و اصول تازهتري مطرح شود.
3- بررسي و تفکر در مورد مسائلي که براي انسان مجهول مانده به جاي پرداختن به دانستهها و اطلاعات موجود.
4- طرح سوالهايي مانند چهطور، اگر و از چه راههايي، در مورد اطلاعات و دانستهها و پاسخ دادن به آنها، همينطور انديشيدن به راههاي مختلف براي رسيدن به جواب.
5- استفاده از سوالهاي محرک يعني بيشتر به گزارههاي پرسشي که نياز به درک عميق دارد، توجه شود همچنين از سوالهايي که نياز به ترجمه، تفسير، تعريف، اکتشاف و تجزيه و تحليل دارد استفاده شود.
6- انديشيدن و جستوجو براي يافتن رازهاي هر چيز.
7- تشويق به مطالعه زندگي افراد خلاق.
8- ايجاد فرصت براي بازي کردن با اطلاعات . همچنين با استفاده از حقايق و اطلاعاتي که قبلا آموخته شده کارهاي جديدي تجربه شود.
9- تقويت مهارتهاي مطالعه خلاق. يعني به جاي آنکه بگوييم چه خواندهايم، عقايدي را که در نتيجه خواندن به دست آوردهايم بيان کنيم.
10- استفاده از روش اکتشافي. در روش اکتشافي بايد به جستوجوي راه حل برويم. در اين روش بيش از جواب مساله، چگونگي يافتن جواب مساله مهم است.
توانايي ارتباط موثر:
ما همه روزه بخش زيادي از زمان را به ارتباط برقرار کردن با ديگران ميگذرانيم تا هر چه بيشتر بتوانيم نيازهاي خود را بيان کرده و نيازهاي ديگران را درک کنيم. توانايي ارتباط موثر به ما کمک ميکند تا با ديگران ارتباط کلامي و غيرکلامي موثرتري داشته باشيم و با غلبه بر خجالت، نظرات خود را براي ديگران ابراز کنيم. اگر اين مهارت را کسب کرده باشيم، در مواقع لازم ميتوانيم با تقاضاهاي نامناسب ديگران مخالفت کنيم. اين توانايي به ما کمک ميکند تا بتوانيم به صورت کلامي و غيرکلامي و مناسب با فرهنگ جامعه و موقعيت، خود را نشان دهيم.
بدين معني که ما ميتوانيم نظرها، عقايد، خواستهها، نيازها و هيجانهاي خود را ابراز و به هنگام نياز بتوانيم از ديگران درخواست کمک و راهنمايي کنيم. تقاضاي کمک راهنمايي از ديگران در مواقع ضروري، از عوامل مهم يک رابطه سالم است. اجزاي توانايي ارتباط موثر عبارتند از:ارتباط کلامي و غيرکلامي موثر ، ابراز وجود، ، مذاکره، امتناع، غلبه بر خجالت، گوش دادن. همه ما براي برقرار کردن ارتباط با ديگران، صرفنظر از اينکه چقدر با آنها صميمي يا ناآشنا هستيم، با صحبت و گوش کردن (گفتوگو) ارتباط برقرار ميکنيم. همکلاسيها، دوستان، آشنايان و خانواده همه جزء شبکه گسترده ارتباطي ما هستند که امکان پذيرش، آرامش، دانستن و احساس بهتر را براي ما مهيا ميکنند.
بهبود کيفيت روابط اين شبکه، يکي از روشهاي بسيار مهم براي رسيدن به سلامت روان است. در حقيقت در مهارت برقراري رابطه موثر ميخواهيم شيوه صحيح يک ارتباط کلامي و غيرکلامي را بياموزيم تا بتوانيم نظرها، عقايد، خواستهها، نيازها و هيجانهاي خود را بهطور صحيح ابراز کرده و به هنگام نياز از ديگران درخواست کمک و راهنمايي کنيم. ضعف در مهارتهاي اجتماعي مشا بسياري از آسيبها است. از جمله: ترک تحصيل، کمسوادي، فقدان موفقيت تحصيلي، خشونت، بزهکاري و اعتياد.
فرد، هم معاني پيامي را که ميخواهد انتقال دهد بايد بداند و بفهمد و هم بتواند به مخاطب خود بفهماند که چه ميخواهد بگويد و منظورش چيست.
بهطور کلي ضعف در مهارتهاي اجتماعي هم چون توانايي برقراري ارتباط موثر در کودکان و نوجوانان، علت رفتارهاي پرخاشگرانه يا گوشهگيري و انزواست. اين افراد پرخاشگر و ناکام و منزوي معمولا احساس حقارت کرده و عزت نفس ضعيفي دارند. به همين علت، وجود مشکلات رواني از جمله افسردگي و اضطراب در اين دانشآموزان زياد است. در واقع ارتباط مفهومي است که از درون فرد برخاسته و به ديگران راه يافته و از فردي به فرد ديگر منتقل ميشود. اولين جزء اصلي ارتباط تفهيم بوده که يک فرآيند دو طرفه است.
يعني فرد، هم معاني پيامي را که ميخواهد انتقال دهد بايد بداند و بفهمد و هم بتواند به مخاطب خود بفهماند که چه ميخواهد بگويد و منظورش چيست. به عبارت ديگر، يک جزء ارتباط تفهيم و جزء ديگر آن تفاهم است. ارتباط به تسهيم هم نيازمند است که داراي جوانب مختلفي است. گاهي غذاي خود را قسمت ميکنيم، گاهي چيزهايي را که ياد گرفتهايم به ديگران ياد ميدهيم، گاهي خبري را که شنيدهايم به ديگران ميگوييم، گاهي شادي و عواطف يا مشکلات و سختيها و ناراحتيهاي خود را با آنها در ميان ميگذاريم و به اين طريق آنها نيز حمايتهاي عاطفي خود را با ما در ميان ميگذارند تا ما احساس آرامش و راحتي بيشتري کنيم.
آموزشهاي مهارت ارتباط موثر حول يک مقوله کلي گوش کردن، صحبت کردن و ارتباطات غيرکلامي است. در گوش کردن، آنچه مهم است، کيفيت گوش کردن است. توجه در گوش کردن دو هدف را مدنظر دارد. اول اينکه با تمرکز، به محتواي صحبت طرف مقابل پي ميبريم و دوم اينکه احساس و هيجان او را درک ميکنيم که سهلانگاري در هر يک از اين موارد موجب خواهد شد ارتباط دو طرف ضعيف شود.
منبع: موفقيت
rezaete
09-19-2008, 12:13 PM
مصاحبه را انجام داده و همه را تحت تاثیر مهارت ها، اشتیاق و مدارک تحصیلی خود قرار داده اید، و اکنون برای مرحله ی دوم مصاحبه دعوت شده اید. میدانید که قصد استخدامتان را دارند.
مشکل اینجاست که شما حقوقی بیش از آنچه آنها خود پیشنهاد داده اند می خواهید. اما آیا می دانید که چطور تصمیم گیرنده ها را برای تخصیص حقوق بیشتر برای شما بدون منصرف کردنشان از استخدامتان متقاعد کنید؟
همه چیز بستگی به آمادگی قبلی، رفتار و عملکردتان دارد. در اینجا به نکاتی اشاره می کنیم که به شما کمک می کند.
۱- تحقیقات لازم را انجام دهید
تا می توانید درمورد میزان پرداختی های شرکت مورد نظر اطلاعات جمع آوری کنید. هر چند تا مدرک دانشگاهی و گواهینامه های مختلف هم داشته باشید، اتحادیه ها و کمپانی های شراکتی معمولاً در تغییر میزان حقوق انعطاف پذیری کمتری دارند.
در قسمتی از تحقیقاتتان باید حداقل حقوق درخواستی خودتان را تعیین کنید. اگر میبینید که حقوق پیشنهادی آنها از حداقل حقوق شما هم پایین تر است، بهتر است که وقت خود را تلف نکنید. دلیلی ندارد که وقت خود را صرف مصاحبه های شرکت ها و کارخانه هایی بکنید که نمی توانند دستمزد و حقوق دلخواه شما را برآورده کنند.
۲- پیشنهاد اول را شما ندهید
قسمت حقوق پیشنهادی را در فرم استخدام خالی بگذارید و هیچ حقوق مشخصی را تعین نکنید. اگر از همان ابتدا حقوق بالایی را پیشنهاد دهید، روی نظر مسئولان برای استخدام شما تاثیر خواهد گذاشت. شاید هم مبلغی کمتر از آنچه رئیس برایتان در نظر گرفته بوده بنویسید و با این کار حقوقتان کمتر شود.
۳- ارزشهایتان را بشناسید
ببینید آیا در موضع قدرت هستید. اگر شرکت ها و جاهای دیگر به دنبال شما هستند، می توانید از آن برای اعمال قدرت و نفوذ استفاده کنید. اما حواستان باشد که خیلی هم روی این مسئله تاکید نکنید. بیش از حد مطمئن و دلگرم بودن هم ممکن است برایتان مشکل ساز شود.
۴- بگذارید اول آنها مسئله ی حقوق را مطرح کنند
نباید شما خودتان مسئله ی حقوق را به میان آورید. و وقتی از شما حقوق پیشنهادیتان را سوال کردند، حدود قیمتتان را بدهید، اما بگویید که این قیمت باز جای بحث دارد و دیگر ساکت شوید و بحث راه نیاندازید.
۵- فواید مهارتهایتان را مطرح کنید
وقتی درمورد شغل گذشته تان صحبت می کنید، دستاوردها و پیشرفت هایتان را توضیح دهید. تمام موفقیت هایی را که برای شرکت قبلی به دست آورده اید را برای آنها بازگو کنید. حتی اگر پاداشی هم در این زمینه دریافت کرده اید، آن را هم مطرح کنید. با این کار آنها شما را به عنوان فردی فعال و باکفایت خواهند دید.
۶- متعجب نگاه نکنید
وقتی مصاحبه کننده، حقوق پیشنهادی شرکت را برایتان مطرح کرد، فقط سرتان را تکان دهید، گویی که در حال بررسی هستید، اما ساکت بمانید. اما اگر قیمت پیشنهادیشان خیلی کمتر از توقع شما باشد، کمی تعجب کردن کاملاً لازم است
.
۷- عاقلانه رفتار کنید
با توجه به تحقیقاتی که انجام داده اید، می دانید که حقوق پیشنهادیشان خیلی پایین است. نیازی به بحث و دعوا نیست. اینجا باید ریسک کنید. بلند شوید و به آنها بگوید که این میزان حقوق برایتان کافی نمی باشد. دو احتمال وجود دارد، یکی اینکه همان موقع فایل استحدام شما را بسته و فراموشتان می کنند، یا اینکه اگر به نظرشان قابلیت های خوبی داشته باشید، روی مسئله ی حقوق تجدید نظر می کنند.
۸- انعطاف نشان دهید
اگر واقعاً این کار را می خواهید، پس لازم است که کمی هم شما از خودتان انعطاف نشان دهید. البته پول مهم است، اما گاهی اوقات مسائل مهمتری هم در یک کار وجود دارد. پس اگر آنها انعام ها و پاداش های ویژه ای برایتان در نظر گرفتند، شما هم کمی کوتاه بیایید.
خودتان را باور داشته باشید
اگر خودتان و مهارتها و قابلیت هایتان را باور داشته باشید، با اعتماد به نفس بیشتر جلو خواهید رفت، و حتماً موفق خواهید شد که آنها را متقاعد به دادن حقوق دلخواهتان کنید.
با آمادگی قبلی، کمی روانشناسی، و استفاده از مهارت های اجتماعیتان، با تکیه بر قابلیت هایتان، می توانید به هدفتان دست یابید.
منبع : آکادمیست
rezaete
09-19-2008, 12:18 PM
http://i33.tinypic.com/2f03mog.jpg
سالها پیش، خانمی را می شناختم که معمولاً درمورد زمینه کاری خودش مطلب چاپ می کرد. وی مقاله ای نوشت که خیلی مورد استقبال قرار گرفت. به همین خاطر از او دعوت شد در سخنرانی های زیادی شرکت کند و از آنجا که در همه این دعوت ها به او حقوقی داده می شد، خوشحال شده بود که می تواند از این راه یک منبع درآمد دومی برای خودش درست کند. اما بعد از چند مصاحبه و سخنرانی اول، این دعوت ها کمتر و کمتر شد.
واقعاً نفهمید که چه اتفاقی افتاد. بااینکه وانمود می کرد که اتفاق خاصی نیفتاده است اما همه میدانستند که همه چیز سر جای خودش نیست. متاسفانه، باوجود همه اشاراتی که به او شد، به هیچ طریق نمی خواست قبول کند که دلیل این مسئله، ساده ترین دلیل است: مسئله ظاهر او.
او با هیکل بسیار درشت و موهایی فرفری، ظاهری بسیار ترسناک داشت. اگر سعی می کرد از لباسهایی که اندام را کوچکتر نشان می دهد مثل رنگ های تیره، راه راه عمودی و جواهرات مناسب استفاده کرده و ظاهر خود را تقویت کند، مطمئناً هم توجه زیادی به او می شد و هم احترام زیادی کسب می کرد.
اما درعوض، طوری لباس می پوشید که شوهرش خوشش بیاید: کفش پاشنه بلند، دامن کوتاه، موهای بلند، و لباسهای تنگ.. اکثر لباسهایی که می پوشید خیلی برایش کوچک بودند. هیچکدام هم لباس درست و حسابی و گران قیمت نبود. ظاهرش واقعاً هیچ تناسبی با سنش، درآمدش و مقام شغلیش نداشت.
همین مسائل باعث شد که این کار دوم خیلی زود به نابودی کشیده شود. روی کاغذ به نظر عالی می رسید: توانا، تحصیلکرده، و کاملاً مطلع از زمینه کاری خود. اما وقتی او را از نزدیک می دیدید، واقعاً ظاهرش بد به نظر می رسید. مخاطبین او انتظار ظاهری حرفه ای و مناسب داشتند. اما چیزی که می دیدند تلفیقی بین اسکارلت اوهارا و آمازون بود.. باوجود پیشینه، تجربه و توانایی که در نوشتن داشت، به خاطر وضعیت ظاهرش همه اعتبار خود را از دست داد.
به نظرتان عادلانه نیست؟ شاید. اما باوجود تحصیلات، حرفه و مقام اجتماعی، او خودش باید بهتر می دانست. همه همکارانش خیلی محتاطانه تر از او لباس می پوشیدند و خیلی های آنها هم مستقیماً به او گفته بودند که تغییری در وضعیت خود ایجاد کند. اما او دوست داشت همان کاری را انجام دهد که خودش می خواهد.
البته این یک نمونه خیلی افراطی است اما چندان نادر نیست. اکثر افرادیکه چنین مشکلاتی دارند جزء سه دسته زیر هستند:
1. وقت یا پول کافی برای پوشیدن لباسهای خوب ندارند
2. ظاهر برایشان اهمیت چندانی ندارد.
3. قوانین شامل حال آنها نمی شود.
اگر خودتان را جزء یکی از این سه دسته می بینید، احتمالاً آنقدر که در توانتان است پول درنمی آورید. در زیر به بعضی علائم اشاره میکنیم که نشان می دهد وضعیت ظاهرتان، به کارتان صدمه می زند.
1. یکی از بالادستانتان در شرکت مستقیماً به شما گفته است که اگر می خواهید ترفیع بگیرید باید وضعیت ظاهرتان را درست کنید..
2. یک نفر در شرکتتان همیشه باید برای مراسم های مهم (میتینگ ها، سخنرانی ها و سایر مراسمات) به شما یادآوری کند که درست لباس بپوشید.
3. یکی از همکاران با مهارت های مساوی یا کمتر اما ظاهر بهتر، قبل از شما ترفیع گرفته است.
4. آن روزهایی که وقت بیشتری را صرف بهبود ظاهرتان کرده اید، همکارانتان اینقدر تعجب کرده اند که فکر کرده اند می خواهید برای یک مصاحبه شغلی بروید.
5. همیشه می خواهید که نقش مهمترین را در شرکت به شما بدهند اما تنها کارهایی که به شما واگذار می کنند، پادوگری مدیریت است.
هیچکدام از اینها به نظرتان آشنا نبود؟ اگر اینطور است، یعنی ظاهر شما تاثیری منفی بر زندگی کاریتان دارد. چه دوست داشته باشید بشنوید یا نه، مجبورید که تغییراتی را در کمد لباسهایتان ایجاد کنید تا در کارتان پیشرفت کنید.
همانطور که می بینید، برای موفقیت لباس پوشیدن به این معنا نیست که بهترین لباس، بهترین ساعت و بهترین مدل مو را داشته باشید. باید طوری لباس بپوشید که با کسانی که می خواهید با آنها کار کنید، مطابقت داشته باشد.
معمولاً آدمها دوست دارند با کسانی رابطه برقرار کنند که شبیه به خودشان باشد. اگر شما از نظر طریق لباس پوشیدن، رفتار و مقام به اندازه کافی شبیه آنها نباشید، یک خارجی تلقی خواهید شد و آنها هیچوقت علاقه ای به دانستن در مورد شما نخواهند داشت چه برسد به اینکه با شما کار هم بکنند.
ممکن است این را رد کنید و این کوته فکری آنها را مسخره کنید و خودتان را جدای آن بدانید...و از اینکه مردم همیشه آنطور که می خواهید با شما رفتار نمی کنند ناراحت و خسته شده باشید. می توانید هم از این اطلاعات به سود خودتان استفاده کنید و از آن درس بگیرید.
مثلاً فرض کنید که می خواهید در کارتان ترفیع بگیرید. چطور لباس می پوشید؟ مثل آنهایی که در همان سطح شما هستند؟ یا آنهایی که یک سطح از شما بالاتر هستند؟ وقتی بنابر شغلی که می خواهید به آن برسید، لباس بپوشید، برای کارفرمایتان راحت تر است که شما را در آن منصب ببیند.
منظور من از این حرفها این نیست که پول زیادی را صرف خرین چنین لباسهایی کنید. آنکار را می توانید برای وقتی بگذارید که حقوقتان بالا رفت. درعوض، به چیزهای خیلی کوچکی فکر کنید که می توانید بدون هیچ خرجی آن را تغییر دهید؛ مثل واکس زدن کفش ها، آرایش مناسب، یا حتی یک مدل موی بهتر و مناسب تر.
درمورد وضعیت ظاهری گروهی که می خواهید به آنها بپیوندید، اطلاعات جمع کنید. اگر لازم است لباسی بخرید، می توانید آن را از فروشگاه هایی که قیمت های مناسب تری دارند تهیه کنید. لازم نیست که بیش از حد خرج کنید. یک تغییر کوچک می تواند خیلی بزرگ به نظر برسد.
برای این کار باید به بودجه تان توجه کنید. نیاز به بودجه خیلی زیادی نیست. چند وقت با اتوبوس اینطرف و آنطرف بروید و پول سینماهایتان را پس انداز کنید و خیلی راحت پولی که لازم دارید را گیر میاورید.
درست است، خیلی ها بدون اینکه توجه چندانی به وضعیت ظاهرشان بکنند، در کارشان پیشرفت می کنند. اما باید بدانید که این نوع پیشرفت ها بیشتر در کارهایی است که ارتباط عمومی چندانی ندارد.
شما باید طوری ظاهرتان را آراسته کنید که اطرافیان پاسختان را بدهند و آنچه شایسته معلومات و دانش شماست به شما ببخشند. درغیر اینصورت، شاید هیچوقت آن توجهی که لایقش هستید را بدست نیاورید.
ظاهر نقش بسیار مهمی در نظر دیگران در رابطه با شما دارد. آنهایی که توجه بیشتری به ظاهر خود می کنند، همیشه بیشتر مورد پذیرش عموم قرار می گیرند تا آنها که توجهی به وضعیت ظاهر خود ندارند.
به نظرتان ناعادلانه است؟ شاید. اما وقعیت همین است. شما هم برای اینکه مورد توجه قرار بگیرید مجبورید که به وضعیت ظاهری خود بیشتر برسید. برای یکبار هم که شده امتحان کنید. چند هفته وضعیت ظاهرتان را بهتر کنید و ببینید که مردم چطور به شماتوجه می کنند. مطمئن باشید که این کار تاثیر خیلی زیادی روی درآمدتان هم خواهد داشت.
چطور؟ اجازه بدهید اینطور برایتان مطرح کنم:
آن خانمی که اول مقاله به او اشاره کردم را یادتان هست؟ سخنرانی هایی که او در آن چند جلسه اول انجام داد، به ازای هر یک ساعت 50 هزار تومان دریافت کرد. اگر این روند همینطور ادامه پیدا می کردمی توانست درآمدش را تا 4 میلیون تومان در سال بالا ببرد. این یعنی 50% بالا رفتن حقوق.
اما این اتفاق نیفتاد و علتش فقط وضعیت لباس پوشیدن او بود.
شما چطور؟ آیا فکر می کنید وضعیت لباس پوشیدنتان به کارتان صدمه می زند؟ نگاهی به آینه بیندازید و خودتان قضاوت کنید.
برگرفته شده از مردمان
elham_007
09-25-2008, 01:33 AM
اثرات موسیقیدرمانی
از برنامههای موسیقیدرمانی برای سازگاری اجتماعی ، ثبات عاطفی ، کنترل شخصی ، افزایش تمرکز ، انگیزش ، احساس ارزش شخصیتی ، تقویت هماهنگی ماهیچهها و تقویت مهارتهای خودیاری استفاده میشود و تنظیم برنامهها به گونهای است که به تقویت رفتار مطلوب کودکان میانجامد. کودکان استثنایی برحسب نوع نقیصه حسی و حرکتی از فعالیتهای متنوع موسیقیدرمانی استفاده میکنند. آوازخواندن، نواختن فردی و گروهی ، شنیدن و انجام حرکات موزیکال ، از جمله برنامههای جلسات موسیقی درمانی میباشد.
موسیقیدرمانی برای گروههای مختلف درمانجویان موثر شناخته شده است. تحقیقات انجام شده نشان داده است که موسیقی درمانگرها با سنین مختلف افراد ، از کودک تا سالخورده کار کرده و مراجعین آنها شامل افراد مختلف از جمله: افرادی با بیماریهای روانی و اختلالات رفتاری ، معلولین جسمی و حرکتی ، نابینایان ، ناشنوایان ، افرادی با معلولیتهای ذهنی و... میباشند.
تمایلات مهم برای گرایش به موسیقی
موسیقیدرمانی بیش از هر تکنیک درمانی دیگر با زندگی روزمره آمیخته و با نیاز و احساس آنها عجین شده است. علت گرایش و علاقه مردم به موسیقی بخاطر طبیعت و فطرت آدمی است. در ساختمان عصبی انسان بطور فطری سه تمایل مهم برای گرایش به دنیای موزون اصوات و موسیقی وجود دارد:
شنیدن
خواندن
حرکتکردن
نکاتی برای آموزش موسیقی به کودکان استثنایی
سیر تحول و پیشرفت موسیقیدرمانی در ایران بطور پیوسته طی نگردیده و در مقاطعی در حد ذهنی و نوشتاری باقی مانده است. برای پیشرفت در این خصوص ، لازمه کار ، استفاده از اطلاعات جدیدی در این زمینه پیمودن راههای تجربی برای کشف و ایجاد زیرساختهای درمانی موسیقی ایران است. البته بدیهی است که بدون وجود رشته موسیقیدرمانی در دانشگاههای ایران ، امکان تحرک برای محققان ، و مطالعه و آزمایش برای دانشپژوهان میسر نخواهد بود. کودکان استثنایی نیز همانند کودکان عادی به موسیقی علاقه دارند، خصوصا اگر دریابند که میتوانند با تمرینهای مداوم و با سازهای ساده آهنگها را نواخته و آواز بخوانند، علاقه و همکاری آنها فوقالعاده میشود.
برای آموزش موسیقی به کودکان استثنایی به چند نکته اساسی باید توجه کرد:
توان هوشی و شرایط ذهنی کودک
محدودیتهای حسی و حرکتی آنها
در آموزش موسیقی به کودکان استثنایی بهتر است از سازهایی استفاده کنیم که نواختن آن برای کودکان سادهتر باشد و آنها را جذب کند. سازهای ارف معمولا مناسب ترین ساز برای آموزش کودکان استثنایی هستند. این سازها با صداهای متنوع و در اندازه های مختلف وجود دارند و بهتر است ترانههایی که انتخاب میشوند زیبا ، محرک و قابل فهم ، و پیرامون مسایل ملموس و زیباییهای دنیای کودکی باشد تا بخاطرسپاری آنها برای کودک راحتتر گردد.
نوع برنامهها در موسیقی درمانی
نوع برنامه ها و فعالیت های موسیقی درمانی به نوع ناراحتی ، نقیصه و مشکل بیمار با کودک بستگی دارد. برای مثال در کودکانی که دچار مشکل حرکتی هستند، برنامههای ریتمیک که به کنترل حرکتی آنها کمک میکند بیشتر مدنظر قرار می گیرد، حال اگر مشکل حرکتی با انقباض و گرفتگی عضلانی همراه باشد، ریتمها و موسیقی ملایم انتخاب میشود و بدین ترتیب کنترل حرکتی تقویت میگردد. همچنین کودکان روانترند به برنامههای موزیکالی احتیاج دارند که خاصیت برونفکنی داشته و هیجانها را بیشتر تخلیه کنند. معمولا جلسات موسیقی درمانی از گروههای کوچک همانند تشکیل میشود و شرایط شرکت کنندگان هرچه همسانتر باشد، اهداف و برنامههای مشترک بیشتر خواهند بود و این مساله به هماهنگ و تقویت بیشتر گروه کمک میکند.
البته میتوان کودکانی با تواناییهای مختلف را در طبقه موسیقی درمانی قرار داد، اما مهم این است که از نظر بهره هوشی فاصله زیادی با یکدیگر نداشته باشند تا در انجام تمرینها و برنامهها هماهنگی بیشتری باشد. طول دوره و مدت زمان جلسات بستگی به اهداف درمانی مورد نظر و مشکلات فرد دارد. تعداد جلسات درمانی گاهی هر روز و گاهی هفتهای چند جلسه است و مدت زمان هر جلسه به مقتضای حال و هوای هر درمانجو متفاوت است. بطور کلی فعالیتهای موسیقیدرمانی بر پایه چند محور کلی است که عبارتند از:
خواندن
وقتی کودکان باهم میخوانند، مملو از شور و توانایی یکپارچه میشوند. ترانهها تصور آنها را به گونهای فعال و سوزنده میسازد و بدیهی است انتخاب اشعاری که تصورات و برداشتهای مثبت از محیط و پدیدهها را به کودک منتقل میسازد، اهمیت ویژهای دارد. ریتم و آهنگ ترانهها در کودکانی که اندکی نگران ناتوانی و ارتباط خود با محیط هستند، موفقیت و توانایی ایجاد میکند و کودک منزوی را فعال میسازد.
در جلسات موسیقیدرمانی از خواندن استفادههای فراوان میشود و برنامههای متنوعی بشکل تک خوانی و گروه خوانی طراحی میشود. در موسیقیدرمانی برای کودکان ، اشعاری که برای خواندن انتخاب میشوند باید کوتاه ، تمایل فهم و با آهنگی ساده باشد تا کودکان بتوانند آنها را حفظ کنند.
ساخت آهنگ
منظور از ساختن آهنگ در جلسات موسیقیدرمانی ، خلق آهنگ با ویژگیهای دقیق موسیقی نیست، بلکه ایجاد یک ریتم ساده یا خواندن شعر و آهنگ در شکل و حالتی خاص است. یکی از ویژگیهای مهم سازهایی که در موسیقیدرمانی بکار میروند مانند سازهای ارف نواختن ساده آنهاست، بطوری که با انتخاب تیغههای محدودی از آنها میتوان آهنگ ساده و یا ریتم تازهای را به راحتی ساخت.
بنابراین مهم این است که افراد ساختن را تجربه کنند و فعالیت مثبت و موثر خود را در ایجاد اشکالی ساده از فعالیتهای موسیقی ببینند. این تجربه احساس توانایی و اعتماد آنها را نسبت به خود بالا میبرد و ترس و نگرانی آنها را از فعالیتهای شخصی و ارتباط با وسایل و ابزار موسیقی که نشانه و نمایندهای از مسایل مختلف محیطی است کاهش میدهد.
گوشدادن به موسیقی
شنیدن موسیقی از زمره برنامههای موسیقیدرمانی است. ذهن با گوشدادن، در دنیای اصوات و ملودیها قرار میگیرد و موضوعی برای توجه و تمرکز پیدا میکند. با شنیدن آهنگها ، احساسهای گوناگون را به راحتی میتوان بوجود آورد که چنین تجربههای وسیعی ، با نواختن سازها (به دلیل محدودیت) بدست نمیآید. شنیدن، افراد را در یک تجربه مشترک سهمی میسازد، توجهی که در گوشدادن گروهی بوجود میآید و در تنهایی ایجاد نمیشود. گوشدادن به موسیقی در بروز احساسات کودکان و برونفکنی تصورات آنها بسیار موثر است علاوه بر آن ، تقویت گوش از راه شنیدن، دقت کودکان را به محرکهای شنوایی افزایش میدهد.
حرکات موزیکال
حرکات موزیکال دامنه وسیعی از فعالیتهای حرکتی موسیقیدرمانی را تشکیل میدهد و بسیاری از برنامههای درمانی بر مبنای آن طراحی میشود حرکات موزون خود نوعی موسیقی است، حرکات ترجمه احساس است و نیروها و احساسهای درونی و نامرئی میکند، احساسهایی که با بیان نمیتوان توصیف کرد. حرکات بدون واسطه به روح و احساس ما متصل هستند و شیوههایی از تفکر و اندیشه به حساب میآیند.
هر حرکتی میتواند گویای نوعی احساس باشد در ضمن باید به این نکته توجه نمود که در واقع مشارکت در حرکات موجب فعالکردن انرژی میشود نه کیفیت حرکات. پس بهتر است که حرکات سازه و انعطافپذیر باشد و هر چه بیشتر حرکات با موسیقی مناسب آن انجام بگیرد، انرژی بیشتری برای استفاده دستگاهها و اندازههای مربوطه بدن آزاد خواهد شد.
elham_007
09-25-2008, 01:39 AM
یکی از انحرافاتی که موجب شکایت والدین از فرزندان خود میباشد، درغگویی است. اکثر والدین از این شکایت دارند که فرزندانشان ، با وجود اینکه از هیچگونه رسیدگی در تربیت وی قصوری به عمل نمیآید، درغگو بار آمده یا مغلطه و اغراق میکنند. آنان از این بابت ناراحتند که آدمهای متدینی هستند، پرهیزگارند، دروغ نمیگویند. لقمه حرام نمیخورند و برای تربیت صحیح کودکان حتیالمقدور از تمام امکانات تربیتی استفاده میکنند، او را از بچههای درغگو و کم تربیت دور نگه میدارند، برای راستگویی تشویق میکنند، ولی با این وصف چرا باید درغگو از آب درآید.
چرا بعضی از کودکان دروغ میگویند؟
دروغگویی نیز مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی ، خالی از علت نیست. عامل و انگیزهها هستند که کودکان را در مسیر انحرافات قرار میدهند و یا برای سالهای بعد و انحرافات عارضی در آنان ، زمینهسازی میکنند. بعضی از والدین با امتناع یکی دو تا از غرایز خیال میکنند که کار تمام شده و از سایر مسائل غریزی کودکان غافل میمانند.
در صورتی که اگر بخواهیم کودکان خود را با شخصیتی مثبت و عالی به بار آوریم، باید همه استعدادهای مثبت آنان را پرورش داده و ضمن ایجاد هماهنگی بین استعدادهای مثبت ، استعدادهای منفی را تضعیف و به سرحد انهدام بکشانیم و این کار با امتناع غرایز مثبت آنان از راه صحیح و انهدام یا هدایت غرایز منفی امکان پذیر میباشد. با غرایز چهارگونه رفتار میتوانیم داشته باشیم. اقناع غریزه در حد امکان و به صورت معمولی ، سرکوب غریزه ، تعریف غریزه و تصعید غریزه. حال ببینیم که با کودکان خود چه کردهایم؟ آیا به راستی صالح و قادر بودهایم که غرایز آنان را اقناع یا غرایز سرکوب و تعریف شدهشان را هدایت و تصعید نماییم؟
آیا به راستی استعدادهای مثبت آنان را پرورش دادهایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهای منفی آنان را پرورش دادهایم؟ آیا در مورد انهدام یا اصلاح استعدادهای منفی آنان قدم مثبتی برداشتهایم؟ آیا اصولا شناخت صحیح و مهارت لازم را درباره مسائل تربیتی دارا بودهایم یا همهاش حرافی بوده و بس؟ آیا پرهیزگار بودن و لقمه حرام نخوردن کافی است؟ همانطوری که در این زمینه چراها زیاد است، آیاها هم نسبتا زیاد میباشد.
ناتوانی یکی از علل دروغگویی
دروغگویی مثل سایر انحرافات اخلاقی و عاطفی علل و انگیزههایی دارد که یکی از آنها ناتوانی میباشد. وقتی که شما کودک را ترس مسایل موهوم ، در منزل در حال اسارت و به صورت زندانی نگه داشته اید و آزادیهای او را ندانسته از دستش میگیرید و همراه خشونتهایی که از خود بروز میدهید او را در احساس عجز و ناتوانی غوطهور میسازید ناچار است که از دست شما و ستمکاریهایی که مسبت به وی روا میدارید بگریزد و امیال و غرایز خود را به نوعی و به هر نحو ممکن ارضا نماید و برای این کار ناگزیر است که در مقابل شما به دروغ متوسل شود.
مادر میگوید با "الف" بازی نکن زیرا "الف" کودک بیتربیتی است. اما کودک وقتی از منزل خارج میشود و در کوچه "الف" میبیند. بنابه نیازهای غریزی و عاطفی ، یا با او صحبت میکند. به بازی مشغول میشود و بعد که زمان برگشتن به منزل فرا رسید به محض ورود به خانه ، مادر میپرسد: در کوچه با چه کسی بازی میکردی؟ جواب می دهد با "ج" زیرا اولا دلش میخواهد مادر را راضی نگهدارد و خود را حرف شنو نشان دهد. ثانیا دلش نمیخواهد که مادر با علم و اطلاع از اصل قضیه به ممانعت خشونت آمیزی دست بزند لذا به حربهای که در نظر او راحتترین و کارآترین حربههاست یعنی به دروغ متوسل میشود.
ترس از والدین به عنوان یکی از علل دروغگویی
بعضی از والدین رفتار خشونت بارتری با فرزندان خود دارند. به کوچکترین بهانه آنها را کتک میزنند در مقابل دیگران پرخاش و تحقیرشان میکنند به خیال اینکه با خشونت و پرخاش و تنبیه و نیش زبان خواهند توانست جلو انحرافات روانی کودک را بگیرند. اینگونه خانوادهها علاوه بر اینکه نمیتوانند کار مثبتی به عنوان کامل بازدارنده از انحرافات در تربیت کودک خود انجام دهند بلکه یا باعث میشوند که ترس کودک به تدریج ریخته و کارهای خلاف خود را با جرات و جسارت بیشتری انجام دهد.
یا اینکه والدین را مثل دژخیم چاق به دست بالاتر خود احساس کرده و از ترس آنان بنابه مختصات زمانی و مکانی متوسل به دروغ گردد و کودکی که از ترس و اجبار فرامین والدین را میپذیرد و در این فرمانپذیری هیچگونه علایق عاطفی از خود بروز نمیدهد پایههای اخلاقی سست و نااستواری خواهد داشت و در غیاب والدین ، چون دیگر حضور ندارند برخلاف آنچه را که میل آنها بوده انجام خواهد داد و رفته رفته به طرف فساد اخلاقی که دروغ نیز یکی از آنهاست کشیده شده و به درجات پایینتر انسانی نزول پیدا خواهد کرد. بنابراین بهتر است والدین برای انجام کاری که از فرزندشان میخواهند قبل از آن که متوسل به جبر و خشونت شوند میل انجام کار را در دل کودک برانگیزانند تا در چنین صورتی لزوم خشونت نیز از بین رود.
کودک به خاطر ترس از کتک خوردن و خشونتهای والدین ، کمکم از آنان فاصله گرفته و خود را جدا احساس میکند و گاه گاه در بعضی از موارد توسل به دروغ میگردد زیرا احساس میکند که اگر راست بگوید والدین در اثر عصبانیت کتکش خواهند زد چوب اجبار و خشونت را کنار نهید و بگذارید کودکتان با داشتن کمی آزادی عمل و احساس استقلال خود را فرد محترمی در اجتماع خانوادگی به حساب آورد. دیگر در این صورت لزومی ندارد که او با دروغ گفتن به خانواده خود خیانت کرده باشد.
خودنمایی یکی از علل دروغگویی
بعضی از کودکان به خاطر خودنمایی متوسل به دروغ میشوند اینان کودکانی هستند که مورد توجه والدین و اطرافیان قرار نمیگیرند، هر کاری میکنند کسی ، نیست که مشوقشان باشد و به حسابشان بیاورد و یا لااقل بفهمد که آنان چه کاری میکنند و چه میگویند و چه میخواهند. پدر یا مادر به علت گرفتاریهای شغلی یا مشکلات خانوادگی کاری به کار آنان ندارند و گوششان به حزف آنان بدهکار نیست و اطرافیان نیز به خاطر اینکه در کار دیگران مداخلهای نکرده باشند و یه به خاطر سایر ملاحظات و محصولات ، کاری کودکان دیگر نداشند.
بالاخره خیال میکند که حرفها یا کارهایش مورد پسند والدین یا اطرافیان نیست و به ناچار برای خودنمایی هرچه بیشتر متوسل به دروغ و مغلطه و اغراق شود. گاه دروغگوهای چنان شاخداری میگویند که موجب تحریکات منفی عصبی والدین میشود و گاه ، کارهایی را به دروغ به خود نسبت میدهد که از خود قهرمانی بسازد تا بدین وسیله بتواند توجه اطرافیان را به خود جلب نماید و گاه واقعا دست به کارهای خطرناکی میزند که با جثه و سن و سالش جور درنمیآید.
آنچه که مسلم است اینها همه به خاطر خودنمایی و جلب توجه والدین و اطرافیانی است که اعتنایی به کودک ندارند بنابراین بهتر است کودکان را محترم بدانیم، به حرفهای آنها هرچند که بیجا و بیموقع هم باشد گوش فرا دهیم کارهایی را که هر چند به ظاهر کوچک انجام میدهند به دیده تحسین و تکریم بنگریم. مشوقشان باشیم تا بعدها کارهای بزرگتر و بهتری انجام دهند، هر از چندگاه و به مناسبتهای مختلف در پیش دیگران تعریف و تمجید تشویق آمیزی از آنها نیابیم.
elham_007
09-25-2008, 01:48 AM
اختلال وسواس فکری عملی اغلب موضوع لطیفهها ، بذله گوییها و شوخیها بوده است. برخلاف الگوهای کلیشهای ، اختلال وسواس فکری عملی واقعی موضوعی خندهدار نیست. وسواس یک اختلال اضطرابی دارای پایه زیست شناختی است که اغلب از کودکی شروع میشود و ممکن است الگوی خانوادگی داشته باشد. اختلال وسواس فکری – علمی با وسواسهای فکری ، رفتارهای اجباری و یا هر دو آنها مشخص میگردد.
وسواسهای فکری افکار یا تجسمهای نا خواندهای هستند که به صورت مکرر وارد آگاهی میگردند. در حالی که رفتارهای اجباری ، در ظاهر امر رفتارها و عادات مکرر غیر قابل توقف هستند که شخص با هدف کاهش ناراحتی و اضطراب خود آنها را انجام میدهد. هم افکار وسواسی و هم رفتارهای اجباری معمولا توسط خود مبتلایان به آنها غیر واقع گرایانه و غیر منطقی ارزیابی میشوند، اما مبتلایان ، خود را ناتوان از متوقف کردن آنها میدانند.
نشانههای وسواس
گرچه انواع افکار و رفتارها در اغلب موارد از شخصی به شخص دیگر فرق میکند، بعضی از الگوها مشترک هستند. به عنوان مثال ، مبتلایان به وسواس امکان دارد در وارسیهای مکرر درگیر گردند. این عمل ممکن است به صورت وارسی درها و کلیدها جهت کسب اطمینان ، خاموش کردن همه وسایل ، قرار دادن کلیدها در مکان خاص و از قبیل آنها باشد. بعضی از مردم ممکن است بصورت افراطی از طریق دست شستن و تمیز کردن مکرر از میکروبها اجتناب نمایند.
بعضی از مردم ممکن است تشریفات رفتاری ویژهای در مورد فعالیتهای روزمره داشته باشند، از قبیل: پوشیدن یا در آوردن لباس به شیوه و نظم خاص ، وارد شدن یا ترک کردن خانه یا اتاق به شیوهای معین ، سعی در تکرار (یا اجتناب از تکرار) یک عمل یا فکر خاصی به تعداد مشخص جهت بدست آوردن خوشبختی و غیره. در بعضی موارد رفتارهای مرتبط با سایر اختلالها ، از قبیل بیاشتهایی عصبی ، پراشتهایی و جنون موکندن (کندن موها ، کندن مژهها) میتوانند کیفیت وسواس به خود بگیرند.
خیلی مهم است که به این نکته توجه داشته باشید که بسیاری از مردم بعضی از الگوهای رفتاری و فکری فوق را در دورهای از زندگی خود تجربه میکنند، بدون اینکه به اختلال وسواس فکری – عملی مبتلا باشند. به عنوان مثال ، وارسی درها جهت ایجاد امنیت بیشتر و یا شستن دستها بعد از مواجه شدن با میکروبها امری طبیعی است.
آیا هر نوع توجه به پاکیزگی نشانه وسواس است؟
نشان دادن درجاتی از پاکیزگی و توجه به جزئیات متناسب به نظر میرسد و حتی به هنگام رشد و بالغ شدن به عنوان نشانههایی از بلوغ در کودکان در نظر گرفته میشود. همین طور ، هر کسی یک شیوه و اسلوب برای انجام کارهای خود دارد. فقط زمانی که افکار و رفتارها به طور افراطی مکرر بود ، و یا به جای کمک ، در فعالیتهای روزمره زندگی تداخل کرد، باید به اختلال وسواس مظنون بود. بنابراین ، افراد دارای اختلال وسواس زمان زیادی را صرف انجام تشریفات یا اجتناب از رفتارهای (خاص) میکنند، طوری که مسائل مهم زندگیشان مورد غفلت قرار میگیرد.
آنها آنقدر زمان صرف بهداشت شخصی خود میکنند که از کلاس جا میمانند. آنها ممکن است آنقدر نگران میکروب و آلودگی باشند که از صرف غذا در سالن غذاخوری و به همراه دوستانشان خودداری نمایند. آنها همچنین ممکن است به خاطر ترس و شرمندگی از فاش شدن نشانههای وسواسیشان در پیش دیگران از فعالیتهای اجتماعی خودداری کنند.
دریافت کمک
اگر شما فکر میکنید که خودتان و یا کسی که شما میشناسید، از اختلال وسواس رنج میبرد (میبرید) با یک متخصص بهداشت روانی مشاوره نمایید. اختلال وسواس فکری ـ عملی، اختلالی است که میتوان به آن از طریق مشاوره ، رفتار درمانی و یا دارو درمانی کمک کرد.
elham_007
09-25-2008, 01:52 AM
هر کدام از ما با بینش و دیدگاه خاص خودش به جهان و اتفاقات آن مینگرد و هر کس هم فکر میکند که دیدگاه خودش بهترین و درستترین است. مثلا وقتی کسی با ما حرف میزند که نظر و عقیدهای متفاوت از ما دارد، با او مخالفت میکنیم و سعی بر آن داریم که درستی عقیده خودمان را ثابت کرده، حرفمان را به کرسی بنشانیم. اگر شما هم مانند بعضی از مردم اینطور هستید و از طرفی نمیخواهید اینگونه رفتار کنید، مطالب خوب و مفیدی را در این جا آوردهایم که میتوانند به شما و افرادی چون شما کمک کنند.
برای حل مشکل از نوشتن استفاده کنید.
درباره یک حادثه که خود و دوستانتان شاهدش بودهاید. مطلبی بنویسید و دیدگاهها و برداشتهای خودتان و دوستتان را در آن بگنجانید. اگر بتوانید سخنان گوناگون را کنار هم قرار دهید، دیگر آنقدر در پی اثبات درستی یا نادرستی آنها برنخواهید آمد. زمانی که ما با کسی صحبت میکنیم و به مخالفت با او برمیخیزیم، موضوع مورد تعارض ، نه خود حادثه یا موضوع بلکه باورها ، برداشتها ، نگرشها و نظرات ما راجع به مطلب و حواشی آن هستند که بحث و تعارض بین ما را شکل میدهند. به خاطر داشته باشید که احساسات هر کس متعلق به خود اوست و هیچ قانونی نیست که بگوید طرف مقابل شما مثل خودتان احساس و تجزیه و تحلیل کند.
پس مسئول و مالک احساسات خودتان باشید و کس دیگری مجبور نیست مانند شما فکر کند و در ضمن حق ندارد که باورهای خودش را بر شما تحمیل نماید. روش تفکر و احساس کردن او به یک شکل است و شما نیز طرز تفکری را برگزیدهاید که منحصر به خودتان است. آن موضوع ، حادثه ، رفتار یا هرچیز دیگری میتواند گستره وسیعی از تلقیات و برداشتها را شکل دهد که هر کسی گزینه ویژهای را برای خود انتخاب میکند. باید در فکر کردن مراقب باشید تا در میان خیل انبوه این برداشتها و ایدهها ، از محور اصلی به حواشی مطلب سوق پیدا نکنید.
من فکر همه رو میخوانم.
تعارضها و عقاید مبهم و گنگ ما راجع به افراد فقط هنگام گفتگو یا بر سر یک موضوع دیگر بوجود نمیآیند. معمولا بسیاری از ما فکر میکنیم که از مقاصد و نیات دیگران باخبریم و میدانیم که میخواهند با ما چه کار کنند و چه رفتاری نشان دهند. به واقع آن چه که ما به تمامی دربارهاش میدانیم، نه رفتار دیگران بلکه واکنشی است که در مقابل رفتار او نشان دادهایم.
بدانید که ممکن است آن فرد اصلا قصد نداشته به شما توهین کند، ناراحتتان کند، یا تحت فرمان خودش بگیرد. در این جا کمی هم به رفتار خودتان دقت کنید. بله شما منظور بدی نداشتهاید ولی نیت خوب ، به تنهایی برای عکسالعمل خوب طرف مقابل کافی نیست. شاید رفتار شما به قدر کافی تاثیرگذار یا مناسب نبوده و نتوانسته در مخاطبتان احساسی مثل احساس مطبوع تجربههای مشابه ایجاد نماید.
به جای اعتراضکردن ، درخواست کنید.
مسئله سوم اینست که برای پرهیز از تعارض و تنش به جای اعتراضکردن ، درخواست کنید. اینطور بدانید که هر اعتراضی در واقع تقاضا و درخواستی است که به شکلی نامناسب و نازیبا بیان میشود. زمانی که ما در موقعیتی دشوار قرار میگیریم که نیازهایمان برآورده نمیشوند و حس میکنیم که عاجز و درماندهایم، اعتراض میکنیم و به سرزنش دیگران برمیآییم.
دفعه بعد که خواستید اعتراض و شکایت کنید، کمی صبر کرده به خود بگویید «خب من از این شرایط ناراضیام، ولی اگر این اوضاع تغییر میکرد و بهتر میشد آن وقت چه؟ حالا این تغییر چه باید باشد؟ آن عامل موثر را بیابید و از کسی که مسئول آن امر است درخواست کنید تا این تغییر و اصلاح انجام شود. به خاطر بسپارید که اعتراضکردن یا درخواستکردن از شخصی که مصدر آن کار نیست، گرهای از مشکلات شما باز نخواهد کرد.
مهارت ارتباطی
مواقع دیگری هم هستند که این تعارض و تنشها به دلیل نبودن مهارت ارتباطی کافی یا رد و بدل شدن سخنان گنگ و دو پهلو پدید میآیند. گاهی پیش میآید که میخواهید حرفی بزنید، ولی انگار کلمات در مغزتان چرخ میخورند و نمیتوانید کلمهای که مناسب است را پیدا کنید. نمیتوانید حرف بزنید و انگار که دهانتان را از خمیر پرکرده باشند، ساکت ماندهاید. در بسیاری از این حالات ما از ترس واکنشهای طرف مقابل حرف نمیزنیم و به واقع میترسیم که او از حرفمان ناراحت و خشمگین شده ما را سرزنش کند.
در این مواقع از همان جاییکه زبانتان گیر کرده شروع کنید. مثلا اینطور بگویید که: «میخواهم چیزی بگویم ولی میترسم که....» در این حالت شما ترس و آسیبپذیریتان را به مخاطب میگویید و تعجب خواهید کرد که چقدر این روش تاثیرگذار است و میزان پذیرش او برای گفتههایتان را بیشتر خواهد نمود. علاوه بر این کلمات صادقانهای که شما بر زبان میرانید به راحتی قفل زبانتان را خواهند شکست و قادر خواهید شد که آن حرف مهم را به گوش مخاطب برسانید.
مطمئنید که خودتان مقصر نیستید؟
اگر به مشکلی اعتراض میکنید، ممکن است خودتان هم در پدید آمدنش مقصر باشید. معمولا پذیرش این مسئولیت کار دشواریست و مردم ترجیح میدهند که تقصیر را برگردن این و آن بیندازند و بگویند که «اگر او توجه میکرد....» ، «فقط لازم بود که او . . .» ، «کارمندان آن بخش آنقدر تنبلند که . . .» آماده پذیرش این مسئولیت باشید و کاری کنید که اشکال موجود هرچه زودتر برطرف گردد.
خود و دیگران را ببخشید.
مسئله مهم و آخر اینست که خود و دیگران را ببخشید. اشتباه نکنید، بخشیدن به معنای این نیست که شما به طرف مقابل حق مسلم خطاکاری و سهلانگاری میدهید. نه، این عمل درونی فقط خشمتان را فرو مینشاند و به هیچوجه مهر تایید بر کار آنها نیست. علاوه بر بخشیدن دیگران ، بخشش خود نکته مهمتری است. بدانید که اگر نتوانید خودتان را ببخشید از خطای دیگران هم نمیتوانید بگذرید. نباید هنگامی که مرتکب اشتباه میشوید، خود را تا ابد گناهکار بدانید.
این خطا را نه یک گناه بلکه یک تجربه تلقی کنید. هر کسی هرقدر هم که در کارش ماهر باشد، نمیتواند از همه اشتباهات اجتناب کند. به جای این که تا مدتها نزد خود شرمسار باشید و با احساس گناه و با ترس ارتکاب مجدد به خطا ، سرکارتان حاضر شوید، نکات ارزشمند آن تجربه تلخ را به خوبی بیابید و از آنها بیاموزید. اگر همان روش اول را در پیش گیرید، مطمئن باشید که باز هم اشتباه خواهید کرد.
نتیجه
تمامی تعارضات بیرونی از تعارضهای درونی سرچشمه میگیرند و اگر به درستی مدیریت نشوند، به کشمکشهای درونی دیگری منتهی خواهند شد. علت اصلی شکلگیری درگیریهای بیرونی مهارتهای ضعیف هوش هیجانی و برقراری ارتباطات اجتماعی است که با خلق پیشداوری ، احساسات گنگ و مبهم و ناپیدایی مرز حقایق و تصورات ، رفتارهای نابهنجاری را سبب میشوند.
شخصی که رفتار نابجا و غیرمنطقی از او سرزده ، سرزنش و تنبیه میشود و چون علت این شکست کوچک یا بزرگ را نمیداند، ریشه کشمکشهای درونیاش نیز تقویت میشوند و... این سیکل معیوب ادامه خواهد داشت. پس گرههای کوچک درون را پیش از آن که به چرخه معیوب گرههای بزرگتر درآیند، باز کنید.
elham_007
09-25-2008, 01:59 AM
انتقاد از افراد قدرتمند و مافوق بدون ترس و خشم
انتقاد نقش عمدهای در روابط اجتماعی ایفا میکند، از انتقادها میتوان برای ایجاد تحرک در اشخاص و نفوذ در آنها ، آموزش ، بیان نیازها و خواستهها و یا محرکی برای اصلاح و پیشرفت خود استفاده کرد. انتقادپذیری موثر نتایجی چون: افزایش رضایت شغلی ، ایجاد روابط کاری مناسب ، تقویت سلامتی فکری و روحی ، ایجاد عزت نفس ، افزایش سطح بهرهوری و افزایش رقابت برای تضمین موفقیت را به دنبال دارد. اگر انتقاد کننده و انتقاد شونده میخواهند به هدف انتقاد سازنده که همانا تغییر رفتار خاصی است دست یابند، باید با یکدیگر همکاری کنند. برای دستیابی به مفید ضروری است تا از روشهای انتقاد موثر و سازنده استفاده نمود.
انتقاد دوستانه و مشفقانه
انتقاد اطلاعاتی است که میتواند به رشد فرد کمک کند و دانش و مهارتهای مناسب را به افراد آموزش دهد. افراد با مشاهده و درک نتایج ارزشمند انتقاد ، پذیرای انتقاد میگردند و یا قادر به ارائه انتقاد میشوند.
انتقاد برای بهبود
محور اساسی هر انتقاد موثر توجه به نقش سازندگی است، بهبود و ارتقا ، معادل تغییر دانش ، تغییر نگرش و تغییر عملکرد فردی و سازمانی در جهت مثبت است. در واقع هدف انتقاد باید اصلاح و تکامل فکر و رفتار فرد مقابل باشد.
انتقاد استراتژیک
انتقاد بایستی ضمن داشتن اهداف بلند مدت ، راههای نیل به آنها را نیز بیان کند. هر فردی قبل از انتقاد لازم است سوالات زیر را از خود بپرسد:
دقیقا از برقراری ارتباط چه انتظاری دارید؟
چه رفتار یا خصوصیتی باید تغییر کند؟
انگیزههای انتقاد کردن چیست؟
چه راه حلها و اهداف خاصی را میتوان ارائه کرد و چه فعالیتهایی برای دسترسی فرد به اهداف مورد انتقاد میتوان انجام داد؟
ایجاد عزت نفس در افراد
احساس عزت نفس یکی از نیازهای اساسی کارکنان است. آنان برای برآورد این نیاز ناچار به احترام گذاردن به دیگران هستند، بنابراین یک رابطه دو طرفه چرخشی مثبت و یا منفی را میتوان در این خصوص ایجاد کرد.
انتقاد با کلمات مثبت ، محترمانه و انگیزشی
این امر منجر به بهبود برقراری ارتباط و در نتیجه پذیرش آن میشود. به این جهت لازم است کلمات مناسب برگزیده و بیان شود.
انتقاد از روش و محتوا
در انتقاد محتوا و روش نیز بایستی لحاظ شود. با نهادینه سازی این نکته میتوان از سیستم ارزشیابی خود استفاده نمود و به این وسیله از قدرت تفکر به شیوهای غیردفاعی بهرهبرداری کرد.
مشارکت طرف مقابل
طرف مقابل خود را دخالت دهید، برای مشارکت دادن طرف مقابل رعایت نکات زیر ضروری است:
بر اهمیت شغل فرد تأکید شود.
شرایط انتقاد شناسایی شود.
دقیقا بیان شود که چگونه انتقاد برای طرف مقابل مفید خواهد بود.
از فرد خواسته شود که چگونه میتوان برای اجرای طرح به او کمک کرد و چگونه میتوان از او در این راستا حمایت کرد؟
توجه به شایستگیها
به شایستگیهای طرف مقابل توجه نمایید، بدون این که از کلمه اما استفاده کنید. اغلب افراد برای انتقاد کردن ابتدا به بیان جنبههای مثبت فرد پرداخته و سپس از کلمه اما استفاده میکنند و به بیان نقاط ضعف وی میپردازند، در حالی که کلمه اما حذف کننده ارزش پیام قبلی است، در صورتی که اگر از حرف ربط و استفاده شود، عکس این حالت است و با جملات قبلی انسجامی بوجود میآید. در مجموع کلمه و اثر بلند مدت و نیرومندتری را به جای میگذارد.
بیان شفاف
آن چه را که میخواهید مورد انتقاد قرار دهید، بطور دقیق و شفاف بیان کنید، صراحت کلام انتقاد را موثر مینماید.
انتخاب زمان مناسب
انتقاد در زمان مناسب منجر به پذیرش آن در طرف مقابل میشود. انتقاد بایستی برای عدهای بلافاصله بعد از خطا و برای عدهای دیگر با گذشت زمان انجام شود، ضمن این که ضروری است در هنگام خشم از افراد انتقاد نشود.
استفاده از سوال
میتوان انتقاد را در قالب طرح یک سوال یا مجموعه سوالاتی عنوان کرد که جواب آنها به هدایت طرف مقابل برای دریافت اطلاعات دقیق و اساسی منجر میگردد.
ناکارایی انتقاد شفاهی
هنگامی که بطور شفاهی قادر به انتقاد نیستید، با عمل و رفتار خود انتقاد را طرح کنید، گاهی بهتر است از روش رفتاری بهرهبرداری شود. یعنی به جای این که چیزی بیان شود، کاری انجام گیرد و از طریق مداخلات رفتاری تفکر مورد نظر منتقل شود.
مشخص کردن انتظارات
گاهی افراد انتظار دارند که اشخاص همان رفتاری را دارا باشند که از آنها انتظار داریم، در این حالت انتظارات ما موجب میشود که انتقاد زودرس و غیرموثر داشته باشیم چرا که مخاطبین خود را به خوبی از توقعات خود آگاه نکردهایم.
میزان ذهنی بودن انتقاد
واقعیتها نبایستی صرفا در قالب ذهنیت فرد بماند، بلکه بایستی دیگران نیز آن را درک کرده و بپذیرند. مثلا اگر طرف مقابل انتقاد شما جملة این انتقاد صرفا اعتقاد شماست. را بکار برد، حتی اگر این انتقاد برای شما مبتنی بر واقعیت عینی باشد، معنی آن این است که ارزشیابی ذهنی طرف مقابل برای قضاوت در مورد یک رفتار یا ویژگی خاص را لحاظ نکردهایم.
ایجاد انگیزه در افراد
یکی از وظایف اساسی انتقاد موثر ، برانگیختن افراد برای انجام بهتر کارهاست. انگیزه یک مفهوم روانشناسی است که در اشکال و حالتهای گوناگونی همچون افکار، احساسات ، کلمات خاص و … مطرح میشود.
بهرهبرداری از نقشههای ذهنی طرف مقابل
استفاده از اصطلاحات ، احساسات و نقشههای ذهنی طرف مقابل منجر به شناخت و برقراری مناسب ارتباط با وی میشود، برای این منظور به سخنان کسانی که در اطراف شما صحبت میکنند گوش کنید و از ارزشها و علایق آنها مطلع گردید تا در صورت نیاز به انتقاد با او همزبان شوید و راحتتر ارتباط برقرار کنید.
همگامی با انتقاد شونده
همگامی با کسی که مورد انتقاد قرار میگیرد، مقدمه ، رهبری موثر و در این جا پیش زمینه انتقاد موثر است.
شناسایی معیارهای انتقاد
انتقاد صحیح مبتنی بر معیارهای خاصی است. قبل از انتقاد برای خدمت به مشتری و یا ارتباط با همکاران سوالات زیر را ازخود بپرسید:
آیا این انتقاد عملی است؟
آیا میتوان بلافاصله از آن استفاده کرد؟
آیا منافعی را تامین میکند؟
آیا انتقاد پاسخگوی نیازهاست؟
از چه معیاری استفاده شود؟
آیا دیگران از معیاری که برای قضاوت در مورد اعمال و نتایج کارهای آنها استفاده میشود، آگاهی دارند؟
آیا معیارها ثابتاند یا طی زمان باید تغییر کند؟
جواب سوالات فوق به بهبود و افزایش انتقاد مثبت و موثر منجر میشود.
گوش دادن به ندای درونی
افراد همیشه با خود ارتباط ذهنی برقرار میکنند، این مکالمات درونی ساز و کاری است که باعث میشود افراد از ارزشیابیها و انتظارات خود آگاه میشوند. هنگامی که انتقاد میکنید و یا مورد انتقاد قرار میگیرید، به مشاهده و شنیدن دنیای درون خود بپردازید. وقتی به ندای درون خود توجه کنید و آنها را مورد بازنگری و تجدید نظر قرار دهید، افکار بهرهور و متناسب با شرایط و محیط جدید بوجود میآید، زیرا احساسات برافروخته شما ، کنترل شده و به شما کمک میکند تا صدای قدرت انتقاد موثر و مثبت را بشنوید.
حفظ آرامش و خونسردی
نداشتن آرامش در زمان انتقاد ، به تضعیف انتقاد منجر میشود. اگر فردی قادر به حفظ خونسردی ، آرامش و هوشیاری در زمان مواجهه با انتقاد باشد، میتواند احساسات خود را کنترل کند و بهرهوری خویش را افزایش دهد. به علاوه فرد قادر به ارزیابی شرایط بطور دقیق بوده و پاسخ مناسبی را به آن شرایط خواهد داد.
در جهان امروز نقش احساسات و افکار انسانی در توسعه و تکامل انسانها ، سازمانها و جوامع پررنگ گشته است و برقراری ارتباطات و هماندیشی بین آنها از اهمیت بیشتری برخوردار گشته است. اگر فردی آگاه و توانمند نسبت به احساس و عملکرد ضعیف و نامطلوب افراد یا واحدهای دیگر بطور مطلوب و مفید اظهارنظر کند، از قدرت انتقاد موثر و مثبت بهرهبرداری کرده است، او به خوبی به نقاط قوت و ضعف طرف مقابل واقف است و درصدد تقویت نقاط قوت و حذف نقاط ضعف وی برمیآید.
به علاوه به آگاه سازی وی از فرصتها و تهدیدات محیط میپردازد. مدیران آگاه برای اصلاح و توسعه فردی ، گروهی و سازمانی و نیز برای انتقال دانش و مهارت خود به دیگران و اصلاح آنها لازم است تا از قدرت انتقاد مثبت برخوردار باشند. چرا که در فرایند مشاوره علاوه بر مهارت فنی ، مهارت انسانی و رفتاری حائز اهمیت بسیاری است. از سوی دیگر هر انسانی که مورد انتقاد قرار میگیرد، با بکارگیری هوشمندانه و به دور از تعصب و احساس ، میتواند به اصلاح دانش ، نگرش و مهارتهای خود اقدام کند.
در مجموع انسانها نیازمند انتقاد کردن و انتقادپذیری موثر و مثبت برای تکامل خود ، گروه و سازمان هستند. این نقد افراد ، سازمانها و جوامع را به سوی تعالی سوق میدهد در حالی که نقد منفی ، روحیه خصومت و پرخاشگری و تضاد را گسترش داده و افراد و سازمانها را به سوی عدم بهرهوری از منابع انسانی و مادی و در نهایت نابودی آنها سوق میدهد.
elham_007
09-25-2008, 02:06 AM
معمولا معلمان معترض هستند که یاد دادن یکسری اطلاعات خشک و بیروح به بچهها و یادآوری آن در امتحانات بسیار سهل الوصولتر است از اینکه به آنها یاد دهیم که چگونه فکر کنند. آیا میتوان اندیشیدن را به کودکان آموخت؟ تحقیقات میگوید: «بله».
بخشی از تفکر ، از تجربه نشات میگیرد، بنابراین برای اینکه بچهها یاد بگیرند چطور فکر کنند (که شامل چگونگی ارزیابی آنها از موقعیت ، چگونگی توجه آنها بر مهمترین جنبهها ، نحوه تصمیمگیری برای انجام کار و چگونگی ادامه کار میشود) ، نیاز به تجربه دارند.
چگونه میشود بستر مناسب برای تجربه کودکان را فراهم آورد؟
مهارتهای فکر کردن درباره فعالیتهای روزانه در مدرسه یا خانه را باید به کودکان و نوجوانان آموخت. این کار میتواند بسیار ساده آغاز شود. از خردسالها سوالات با انتهای باز بپرسید که با آیا ، چرا و چطور شروع میشوند و درحالی که سوالات را برایشان میخوانید آنها را تشویق کنید مهارتهای کلامی خود را بهبود بخشند، این سوالات پرسشی ، میتواند کمک کند تا کودکان چگونه فکر کردن را یاد بگیرند. همین روش به کودکان سنین بالاتر هم میتواند کمک کند.
مرتب کردن اطلاعات و مقایسه آنها
از کودکان بخواهید اطلاعات را باهم جفت و جور کرده و دادههای جدید را با آنچه از قبل میدانستند، مقایسه کنند. این کار به آنها کمک میکند یاد بگیرند، ارتباط بین لغات یا مفاهیم را بشناسند و دریابند دو موضوع در چه نکاتی و مواردی باهم اشتراک و در چه مواردی با هم تفاوت دارند. دانشآموزان میتوانند از طبقهبندی کردن اشیا استفاده کنند که به آنها در یادآوری بهتر مطلب و اندوختههای ذهنیشان کمک کند. عملکرد تفکر انتقادی را که توانایی ارزیابی کردن اطلاعات است، به بچهها بیاموزید. به آنها بیاموزید تا درباره هر چیزی که میشنوند یا میخواهند که به دست بیاورند چهار پرسش بپرسند.
آیا آن چیز جالب و درخور شایسته است؟
دانستن اطلاعاتی راجع به آن چیز میتواند جزء اطلاعاتی قرار گیرد که اطلاعات عمومی به شمار میآید مثلا آب ترکیب شده است از اکسیژن و هیدروژن.
اگر جزء اطلاعات عمومی قرار نمیگیرد، دلیل خاص بودن آن چیست و چرا کودک میل دارد راجع به آن نکاتی را بداند. اگر دلیلی دارد، آیا دلیل معتبر هست یا خیر؟ اگر نیست، بچهها باید یادبگیرند که تلاشی برای درک و دانستن اطلاعاتی که به دردشان نمیخورد یا آن را دوست ندارند، نکنند. به بچهها نشان دهید چطور به یک مسأله نزدیک شوند: الف : کودکان نیاز دارند تشخیص دهند چه چیزهایی را میدانند، چه چیزهایی را نمیدانند و باید چه کاری انجام دهند،ب : سپس آنها میتوانند نقشهای را برای حل مساله طراحی کنند. پ: نقشهای را ارزیابی کنند و تصمیم بگیرند که آیا موثر هست یا خیر؟
راهنمای تصورات دهنی
از راهنمای تصورات دهنی و تصویر یک حادثه یا تجربه استفاده کنید. تخیلات حسی به ما کمک میکنند که اطلاعات را در حافظه بلندمدت ذخیره کنیم. هر چه از ظرفیت بیشتر حواسمان استفاده کنیم، بهتر است. به این ترتیب ممکن است از بچهها خواسته شود در حین خواندن داستانهایی درباره صحرا ، آن را ببینند، شنهای آنجا را لمس کنند، به صدای باد گوش دهند و گرما و تشنگی را احساس کنند. این رویکرد از جزئیات و حواشی استفاده میکند.
تفکر فراتر از آموختهها
به بچهها یاد دهید فراتر از آنچه یادگرفتهاند، فکر کنند. ممکن است از بچهها خواسته شود در حین مطالعه انقلاب آمریکا بگویند سربازان در دوره «فورگ» چه احساسی داشتند؟ چه لباسی پوشیده بودند؟ تصور کنید شما در آن موقعیت قرار گرفتهاید، نامهای به خانواده خود بنویسید.
ترغیب به نوشتن
کودکان را به نوشتن ترغیب کنید. زیرا وقتی افکار را بخواهیم بر روی کاغذ بیاوریم، ناچار باید آنها را مرتب کنیم. طرحهایی که بچهها میتوانند از آن لذت برده و چیزهایی از آن بیاموزند. از جمله نگهداری یک مجله ، ارایه یک بحث به یکی از والدین (برای افزایش پول توجیبی یا خرید یک چیز خاص یا یک حق) یا نوشتن نام به یک شخص مشهور.
خلاقیت را برانگیزید.
از بچهها بخواهید اطلاعات تازهای را خلق کنند یا بسازند. مثلا یک وسیله خنگی برای یکی از کارهای سخت خانگی درست کنند. طرحهای خلاق پیشنهاد کنید. مثل نوشتن یک شعر یا طراحی یک تصویر. بچهها را تشویق کنید. نسخه دست اول تهیه کنند تا بعد آن را چاپ کنند.
ابزار اساسی کار
به کودکان ابزار اساسی کار را بدهید و به آنها یاد دهید چطور و چه وقت آنها را به کار ببرند، مثل خواندن نقشه ، انجام محاسبات و کاربرد ذره بین.
بچهها را تشویق کنید اهداف را مرتب کنند و یک چارچوب زمانی برای آنها مشخص کنند و سپس آنها را یادداشت کنند. به این ترتیب میتوانند پیشرفت خود را ببینند.
نکته یابی
کودکان را یاری دهید تا بیاموزند چطور مهمترین نکات آنچه را که میخوانند، میبینند یا میشنوند را پیدا کنند.
elham_007
09-25-2008, 02:14 AM
ما در هر حوزهای که فعالیت کنیم، هر علایقی که داشته باشیم یا هر پروژهای را که به انجام برسانیم، به هر حال در دنیایی زندگی میکنیم که اصل مهم موفقیت در تجارت آن برقراری ارتباطات است. در یک کسب و کار ما همواره با همکاران ، مراجعان و مشتریان بالقوه تعامل داریم. روابط و تعاملات ما با دیگران در زندگی شخصی ما بارزتر است و مهمتر از همه این است که ما با خودمان مراوده داریم. همه ما فکر میکنیم که چطور با دیگران رابطه برقرار کنیم که موثرتر و کارآمدتر باشند.
در تمامی لحظات زندگی ما در حال تصمیمگیری هستیم. در زندگی شخصی و زندگی کاری با اخذ تصمیمات گوناگونی روبروییم که همگی بر زندگی ما اثر میگذارند. حالا شما برای اخذ تصمیمات به چه معیارهایی توجه میکنید و هنگامی که میخواهید تصمیماتتان را ارزیابی کنید، به چه مسائلی توجه دارید؟ تصمیمگیری و روابط ما با دیگران کاملا به یکدیگر مربوطند. اگر بخواهیم تصمیماتی بگیریم که با ارزشها و اهدافمان موافق باشند و انتظارات ما را برآورده کنند، باید از خودمان شناخت کافی داشته باشیم و نیروهای درونیمان را بشناسیم.
وقتی که اتفاقات بدی رخ میدهند و زندگی به ما سخت میگیرد، اجازه میدهیم که ارتباطمان با درون و منابع الهام بخش درونیمان قطع شود. آن وقت است که رنج میکشیم و کارهایمان درست پیش نمیروند. اما اگر بخواهیم بر زندگی خود و دیگران تاثیر مثبتی بگذاریم و آنطور زندگی کنیم که شایسته ماست، باید وقت صرف کنیم و تلاش کنیم تا نیروی درونیمان را رشد دهیم تا بتوانیم به کمک آن با انرژی بالا و خلاقیت ، تصمیماتی مناسب اتخاذ کنیم.
پرورش نیروی درون
حالا شما چطور این ارتباط و نیروی درونی را پرورش میدهید؟ چطور آن را تقویت میکنید؟ همگی ما باید از معلمان و مربیانمان درس بگیریم تا بتوانیم با انجام کارهایی ساده این ارتباط و نیروی درونی را تقویت کنیم. وقتی توانستیم با درونمان ارتباط موثری برقرار کنیم، میتوانیم بهتر تصمیم بگیریم و این تدابیر مناسب بر کیفیت روابط ما با دیگران اثر گذارند. معمولا وقتی ما این ارتباط درونی ضروری را پرورش میدهیم، بهتر میتوانیم از ملزومات مدیریت آن موقعیت آگاه شویم.
علاوه بر این بهتر میتوانیم با مشکلات روبرو شویم و حلشان کنیم. با وجود این ارتباط درونی ، دورنمای بهتر و شفافتری از موقعیتها پیش رویمان قرار میگیرد که با وجود آن میتوانیم با ابتکار و خلاقیت آن را به پیش ببریم . وقتی که میخواهیم تصمیمی بگیریم، گزینههای متعددی پیش روی ماست، اما به نظر من بهترین انتخاب ، آن است که تواناییهای ما را افزایش دهد و به خود ما ، دیگران و آنهایی که در جهت تحقق اهداف یک مجموعه و ارتقای آن میکوشند، آزادی عمل بیشتری بدهد. چند فاکتور وجود دارد که توجه به آنها هنگام انتخاب گزینههای پیشرو ، مفید است:
خلاقیت
یک انتخاب خوب شما را به خلاقیت و نوآوری تشویق میکند و باعث میشود که به دنبال راهحلهای پنهان بروید. علاوه بر این احساس خوبی هم به شما دست میدهد چرا که درمییابید روحیه نوآوریتان تقویت شده است و از اینرو رضایتمند خواهید بود.
امنیت و سلامت
وقتی که میخواهید تصمیمی اتخاد کنید، باید آیندهنگر باشید و ببینید که تاثیر آن روی شما ، همکارانتان و نسل آینده چیست؟ پیشنهاد این آیندهنگری را نداریم و به اثرات طولانیمدت یک تصمیم توجه نمیکنیم و اغلب تصمیماتی اتخاذ میکنیم که در کوتاهمدت اثربخش هستند، اما تبعات آن در طولانیمدت روشن و شفاف نیست.
فرصتها و اهداف
آیا اگر این گزینه را انتخاب کنید، باز هم به فرصتهای گوناگون دسترسی خواهید داشت؟ آیا میتواند فرصتهای بیشتری برایتان فراهم کند؟ آیا علاوه بر اینکه نیازهای احساسی شما را تامین میکند، در نیل به اهداف شغلی هم موثر است؟
نتیجه
اگر تصمیمی که گرفتهاید، روند سخت و دشواری پیشرو داشته باشد، فقط یک چیز میتواند شما را به ادامه راه تشویق کند، اینکه بدانید پس از تلاش و کوشش فراوان به نحو احسن نتیجه خواهید گرفت. این انگیزه باعث میشود که اعتماد به نفس شما بالا رود و انرژی موجود در سیستم نیز افزایش مییابد.
ارتباطات
گاهی اوقات ما در کارمان یکه و تنها میمانیم. ممکن است دیگران ما را تنها بگذارند یا خودمان احساس کنیم خیلی تواناییم و کمک دیگران را رد کنیم. اما بدانید که اگر با همکاران و دیگر منابع آگاه ، ارتباط داشته باشیم و تصمیمی اتخاذ کنیم که این ارتباطات موثر ، برقرار شوند و دوام داشته باشند، تصمیم خلاق و عاقلانهای گرفتهایم.
رضایت
وقتی که در پایان روز تصمیماتتان را مرور میکنید، خوشحال میشوید و از اینکه اینچنین مدیری هستید، به خود میبالید. یا اینکه سر در گم و عصبی خواهید شد. چرا که کارها مثل کلاف سردرگمی به نظر میآیند؟ اگر گزینه دوم صحیح است، باید حتما در تصمیماتتان تجدید نظر کنید.
احساس و نیروی درون
تصمیماتی که ارتباط شما با نیروی درونی و هسته اصلی وجودتان را تقویت میکنند، تصمیماتی هستند که بهترین نتایج را به دنبال خواهند داشت. تصمیماتی که ویژگیهای بالا را داشته باشند، خلاقیت شما راتقویت کنند، به کارهای مفید با اثرات سازنده طولانی مدت منجر شوند و به شما و همکارانتان رضایت و آرامش خاطر هدیه کنند، بهترینهایی هستند که پیشروی شما هستند. این گزینهها خالق انرژی هستند و آن را هدر نمیدهند.
ما با اتخاذ آنها به آسودگی و آرامش میرسیم، چرا که میدانیم نتیجه هر چه که باشد، از سختکوشی، درایت و دوراندیشی ما سرچشمه گرفته است. ما خودمان نگارنده سطرهای دفتر زندگی شخصی و شغلیمان هستیم. البته هر کداممان در معرض انواع فشارها ، قدرتها و جبرهایی هستیم که تاریخ بر ما تحمیل میکند. اما در عوض صاحب درایت و خلاقیت هستیم. این هنر را داریم که با دیگران ارتباط برقرار کنیم. این نیروها من و شما را یاری میکنند که کشتی زندگیمان را در این جریان زندگی هدایت کنیم. جریانی که گاهی بسیار متلاطم و خطرناک است.
فردریک داگلاس یکی از سیاهپوستانی بود که قبل از جنگ داخلی آمریکا برای نهضت آزادی سیاهپوستان و مبارزه با بردگی فعالیت میکرد. این سخنران و مبارز مشهور میگوید: حقیقت وجودتان را بشناسید و در عین حال عمل کنید و دست به کار شوید. برای نیل به آنچه میدانید راست و حقیقت است، خطر کنید.
elham_007
09-25-2008, 02:21 AM
نوجوانی دوره انتقال از کودکی به بزرگسالی تعریف میشود و دوره جوانی دوره انسجام هویت و مدخل زندگی بزرگسالی است. سنین 20 سالگی و بعد دورهای است که فرد به کمال رشد بدنی خود رسیده تواناییهای شناختی و زبانی و رشد اجتماعی او از کیفیت بالایی برخوردار است و تغییرات روانی مربوط به انسجام هویت وی نیز بسیار برجسته و شوق آفرین است. ورود به زندگی اجتماعی – افتصادی و سازگاری و نقش آفرینی فرهنگی نیز در این سالها رخ میدهد.
ویژگیهای دوره جوانی
فراغت از تحصیلات دبیرستانی ، گذراندن دوره سربازی برای پسران ، ورود به به بازار کار یا دانشگاه ، ازدواج و تحولات دیگر اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی به تمامی از جمله ویژگیهای رشد دوره جوانی است. این ویژگیهای رشدی سنین 20 تا 30 سالگی را میتوان در 5 مقوله انسجام هویت ، رشد اجتماعی و فرهنگی ، استحکام اندیشه و جهانبینی ، انتخاب شغل و همسر گزینی و تشکیل خانواده بررسی کرد.
از آنجا که دوره جوانی زمان تصمیمگیریهای اساسی است و این تصمیمات عموما تاثیر بسیار بزرگی بر تمام زندگی فرد میگذارد، دوره جوانی را باید به عنوان یک دوره جداگانه و پراهمیت در زندگی به حساب آورد. این دوره برای والدین و خود فرد بسیار حائز اهمیت است. به دلیل اهمیت فراوان تصمیمگیریهای دوره جوانی ، مهمترین جنبه دستگاه روانی فرد در این دوره همان رشد فکری و سطح آگاهی اوست. بدون این رشد فکری ، فرد قادر نخواهد بود تفاوتهای اصلی افکار خود با دیگران را دریابد و اندیشههای خود را به صورتی واقعبینانه بررسی و نقد و ارزیابی کند.
انسجام هویت و رشد فکری دوره نوجوانی و انعطافپذیری افکار باعث میشود که شخص بتواند در کناری قرار بگیرد و به صورتی بیطرفانه به خود به عنوان یک شخص بنگرد. در این صورت او خواهد توانست خویشتن را به عنوان یکی از ابنا بشر ، به عنوان فردی در میان افراد دیگر ، به عنوان یک فرد اندیشمند و به عنوان فرد صمیمی در اجرای نقشهای مختلفی که بر عهده میگیرد، در نظر داشته باشد.
مساله اساسی دوره جوانی
مشکلترین مساله جوانی در رشد شخصیت و تثبیت هویت این است که فرد نه تنها بخواهد که بزرگسال باشد و در همین جهت برنامهریزی کند، بلکه باید قادر به تشخیص و پذیرش نیروهای متضاد در شخصیت خود نیز بشود و راههای موثرتر کنترل خویش را بشناسد. (حدود 20 الی 25 سالگی). چگونگی تثبیت هویت در جوانی به وقایع مهم در زندگی فرد در این دوره بستگی دارد. به عنوان مثال هویت شغلی و اجتماعی کسی که پس از تحصیلات دبیرستانی به یکی از رشتههای معلمی وارد میشود، با کسی که به یکی از رشتههای مهندسی وارد میشود. متفاوت خواهد بود این هویتهای گوناگون بطور مسلم تاثیرات خود را بر چگونگی سایر جوانب هویت افراد نیز به جای خواهند گذاشت.
اگر در سالهای کودکی و نوجوانی خانواده بیشترین تاثیر را بر شکلگیری هویت بر عهده داشت، اینک در دوره جوانی ، محیط زندگی اجتماعی و خود جوان نقش اساسی در تثبیت هویت ایفا میکند. به نظر میرسد که تحولات رشد دوره جوانی ، بیش از آنکه نتیجه یک تکامل تعامل میان موجود زنده و محیط باشد، یک مجموعه تغییرات پی در پی متاثر از عوامل محیطی است. امروز کمتر کسی را میتوان یافت که فکر کند رشد شخصیت همراه با کامل شدن رشد بدنی متوقف میشود.
نظریات مرتبط با رشد هویت و جوانی
دو نظریه متفاوت در این باره بین دانشمندان متداول است: نظریه الگوی هنجاری – بحرانی و دیگری نظریه الگوی زمانی واقعهها. روانشناسان سنتی به الگوی اول و روانشناسان دیگر به ترکیب هر دو الگو با تاکید بر الگوی دوم باور دارند. رشد آدمی بخصوص در سنین بالای 20 سال را نمیتوان به صورت مرحلهای یعنی در چهار چوب الگوی هنجاری-بحرانی تقسیمبندی کرد. به همین دلیل ترجیحا از اصطلاح دوره رشد جوانی ، بزرگسالی پختگی و پیری استفاده میکنیم. تعیین کننده چگونگی رشد در این دورهها وقایع زندگی است که در هر دوره اتفاق میافتد و رشد افراد را با وجود شباهتهای آنان در یک دوره معین از یکدیگر متفاوت میسازد.
نوع وقایع زندگی و زمان وقوع آنها نقش مهمی در چگونگی تثبیت هویت جوانی دارد. مثلا زمان وقوع ازدواج و چگونگی و ادامه آن ، تاثیر بزرگی بر زندگی روانی فرد میگذارد. و یا موقعیت تحصیلی و شغلی و یا ناکامی در آنها به این ترتیب حوادث محیطی ، در مقایسه با تحولات مرحلهای درونی ، تاثیر بیشتری بر چگونگی هویت فرد در دوره جوانی به جای میگذارد. ساختار هویت در دوره جوانی ، همچنین ، شدیدا متاثر از زمینههای اجتماعی – فرهنگی است. به هر حال ، محتوای هویت فرد هر چه باشد، تثبیت آن عموما در سنین جوانی رخ میدهد. در این دوره معمولا استقلال کامل از والدین و تصمیمگیری شخصی و قبول مسوولیت زندگی حاصل میشود.
توانایی جوانان برای در نظر گرفتن تمام جوانب مسائل و یافتن دانش نسبتا وسیع درباره هنجارهای اخلاقی و اجتماعی و آگاهی از ضرورت یکپارچه بودن شخصیت بزرگسالی ، زمینههای لازم را برای آنان فراهم میآورد تا به تثبیت هویت و انسجام خود برسند. در این دوره هویت شخصی آنان به صورت باورهای عمومی ، ارزشها و طرح و برنامه مشخص زندگی جلوهگر میشود. آنان هویتی مییابند که حاکی از وقوف به شایستگیهای تحصیلی ، تواناییهای بدنی ، مهارتهای شغلی و باورهای اجتماعی است و نقشهای گوناگون خود در موقعیتهای مختلف را به خوبی میشناسند و با تغییر موقعیتها آنان نیز نقش خود را تغییر میدهند.
به این ترتیب آنان بطور فزایندهای تواناییهای رفتار بهنجار در شرایط گوناگون وقتی متضاد را از خود بروز میدهند و انطباق استانداردهای مطلوب خود را با واقعیتهای زندگی به عنوان یک وظیفه اساسی در دوره جوانی پیش رویشان قرار گیرد. تثبیت هویت و انسجام خود در بین گروههای مختلف اجتماعی و فرهنگی تا حد زیادی متفاوت از یکدیگر است. تحقیقات مارکوس وکیتایاما نشان میدهد که در فرهنگهایی که بر جنبه استقلال فردی تاکید میکنند، هویت افراد نیز بیشتر حالت فردگرایی ، خودمختاری و اتکای به خود دارد. در حالی که در فرهنگهایی که بر وابستگیهای جمعی تاکید میشود، حالات دیگری از هویت مانند جمع گرایی ، وابستگی ، اتکای به غیر و جامعه محوری مورد نظر جوانان قرار میگیرد.
این محققان میگویند جوانانی که فرهنگشان بر استقلال فردی تاکید دارد، افرادی متمایز ، پیگیر در هدفهای شخصی ، متمرکز بر اندیشهها و عقاید خویش بار میآیند. اما برعکس جوانانی که فرهنگ آنان بر ارتباط و وابستگی افراد به یکدیگر تاکید میکند، فردی با سعی در سازگاری خود با اهداف دیگران میشوند که یاد میگیرند که در هر مورد ذهن دیگران را بخوانند و خود را بر آن منطبق سازند. این دو نوع هویت باعث میشود که مسائل جوانان متعلق به فرهنگهای مختلف با یکدیگر همانند نباشد.
در مورد دوم که با تثبیت هویت در میان بیشتر جوانان کشور ما همانندی دارد. فرد آن همه آزاد نیست که هر طور بخواهد فکر کند و یا هرچه را شخصا میپسندد، انتخاب کند و به همین دلیل تثبیت هویت تا حد زیادی متاثر از الگوهای فرهنگی و اجتماعی و خانوادگی است. به جز در میان جوانان طبقات مرفهتر و تحصیل کردهتر که عمدتا بر استقلال فردی خود تاکید دارند.
در میان اکثریت مردم یعنی در طبقات متوسط و پایین و در بین گروههای سنتی و در میان زنان ایرانی ، تثبیت هویت با استقلال فردی بسیار کمتری همراه است. حد و مرز ایفای نقشهای بزرگسالی در میان گروههای سنتی جامعه از قبل معین شده و جوانانی که از آن محدوده پا فراتر گذارند و در صدد سنتشکنی برآیند، با مشکلات جدی در خانواده و جامعه مواجه خواهند شد. این وضعیت موجب میشود که بیشتر مردم در چهارچوبهای تمرکزگرایی فکری و رفتاری بیندیشند و عمل کنند و الگوهای موجود برای زندگی را لایزال و غیرقابل تغییر بشمارند.
elham_007
09-25-2008, 02:25 AM
عواملی که سبب دیر به خواب رفتن در کودکان میشود
والدین در خواباندن کودک نقش مهمی را ایفا میکنند، حتی عدهای از کودکان تا زمانی که یکی از والدین خصوصا مادر در کنارشان نباشد، به خواب فرو نمیروند. عواملی که سبب دیر به خواب رفتن در کودکان میشود، ممکن است دلایل متعددی داشته باشد. وقتی میبینید کودک شما در به خواب رفتن مشکل دارد، بهتر است به موارد زیر توجه کنید:
آیا ساعت مشخص و منظمی برای رفتن کودک به تخت وجود دارد؟
آیا کودک در تخت خود احساس خوبی دارد (به عنوان مثال محیط اتاق خواب برایش مطبوع است؟ خیلی روشن یا تاریک نیست؟ زیاد گرم یا سرد نیست؟ آیا تخت مرتب شده و یا تشک خوبی دارد؟ )
آیا بچههای متعدد در یک اتاق میخوابند و همدیگر را بیدار نگه میدارند؟
آیا کودک شما در طول روز مسائلی داشته که فکرش را به طور مداوم مشغول میدارد و وی را هیجان زده میکند و باعث اختلال در خواب میشود؟ (مثال: هیجانات ، دعوا و درگیری ، فیلمهای مهیج و یا تولد بچه دیگر )
آیا ممکن است سر و صدا زیاد باشد و مانع خواب کودک شود؟
آیا مهمان آمده و کودک تمایل دارد ترجیحا بیدار بماند؟
آیا کودک در اتاق وقتی تنها است احساس ترس میکند؟
در کل دلایل متفاوتی میتواند باعث نرفتن به موقع کودک به طرف تخت خود شود.
راه حلهایی برای خواب راحت داشتن کودک
واقعیت این است که برای خوابی راحت داشتن در شب برای کودک تنها یک روش وجود ندارد، راه حلها و توصیههای گوناگونی در این زمینه وجود دارد :
برای کودکتان زمان خواب با مشورت با خودش تعیین کنید و وقتی به زمان خواب وی نزدیک است به کودک باید حتما فرا رسیدن زمان خواب را یادآوری کنید، آنها به برخورد قاطع شما و یک قرار ثابت برای خواب نیاز دارند.
سعی کنید برو به اتاق خوابت مثل یک عمل تنبیهی به نظر نرسد و به جای آن میتوانید به کودک بگویید که لازم نیست بخوابی بلکه باید در تخت خودت استراحت کنی، وقتی جنبه اجبار برای خواب از بین برود احساس آرامش و خواب خود به خود به وجود میآید.
تشویق کودک با صحبت و با عمل ، به این صورت که هر شب به وقت شناسی و در رختخواب رفتن وی جایزه بدهید. جایزه میتواند یک خوراکی ویژه قبل از خواب مثل یک لیوان شیر یا خوراکی که کودک دوست دارد باشد و یا به عنوان تشویق یک لباس خواب نو و قشنگ به او هدیه بدهید.
میتوانید قبل از خواب با یک عمل مطبوع مثل : قصه گفتن و یا گوش کردن به نوار قصه و یا لالایی روزش را به پایان برسانید. همین طور حمام کردن و ماساژ قبل از خواب و یا تکان دادن کودکان کوچکتر به آرامی ، مفید خواهد بود.
سعی کنید هنگام خواب ، کودک لباس خواب راحتی بپوشد و اتاق خواب کودک تهویه خوبی داشته باشد و لحافهای سنگین را برای او نگذارید. توجه کنید کودک شما یک محل خواب مطبوع داشته باشد که خوب به نظر برسد مثل یک اتاق شخصی و یا تخت شخصی.
فعالیتهای بدنی کودک مانند: بازی کردن در پارک، برنامههای ورزشی و ... را در طول روز افزایش دهید. البته باید این بازیها تا غروب ادامه داشته باشد و بتدریج فعالیت کودک را از زمان غروب به بعد کاهش داده و به جای بازیهای پر تحرک ، فعالیتهایی مثل: مطالعه کردن و شنیدن قصه و یا تماشای تلویزیون را جایگزین کرد، باید سعی کرد قبل از خواب بازیهای هیجان انگیز مثل بازیهای کامپیوتری انجام ندهند و یا فیلمهای هیجان انگیز نبیند.
اگر کودک در شب سخت به خواب میرود به او اجازه خوابیدن در طول روز را ندهید.
به خاطر داشته باشید مصرف شبانه برخی از مواد غذایی مانند : چای و یا نوشابه ، خواب کودک را کاهش میدهد.
اگر کودک شما در اتاق خواب خودش میترسد خیلی مهم است که شما ترس او را جدی بگیرید، کودک را آرام کنید و سعی کنید با هم پی به علت ترس ببرید. به کودک این فرصت را بدهید که در مورد مشکل احتمالی و هیجانات یا چیزهای جالبی که در روز برایش اتفاق افتاده با شما صحبت کند، حتی کودک میتواند وقتی در تخت خود دراز کشید از زبان خودش داستانی برای شما بگوید و در مورد این داستان با او صحبت کنید و مطمئن شوید که تخیلات در ذهن او نماند. این مسئله کمک میکند که کودک با آرامش بیشتری به خواب فرو رود.
مقدار لازم خواب برای کودکان در سنین مختلف چقدر است؟
معمولا کودکان و نوجوانان 8 ساعت در شبانه روز میخوابند و مقدار نیاز به خواب در انسانها را نمیتوان به طور دقیق گفت به این دلیل که مقدار خواب بر اساس نیازهای فرد فرق میکند. اما به طور میانگین میتوان گفت: یک نوزاد در 24 ساعت بین 19 تا 20 ساعت میخوابد.
یک کودک 1 ساله معمولا در شبانه روز بین 14 تا 15 ساعت در خواب است، همینطور یک کودک 3 ساله در 24 ساعت به طور میانگین 12 ساعت در خواب است و یک کودک 5 ساله معمولا در شبانه روز 11 ساعت میخوابد و همچنین یک کودک 7 ساله در طول 24 ساعت به طور میانگین 9 تا 10 ساعت میخوابد .
دیر خوابیدن کودکان زیر 1 سال که تقریبا زیاد مشاهده میشود چه علتی دارد؟
خواب یک نوزاد به طور کل با خواب بزرگسالان تفاوت دارد و ما نمیتوانیم توقع داشته باشیم که بتوانیم نوزاد را به خواب منظمی عادت دهیم ، خواب نوزاد قبل از 3 ماهگی خیلی سبک است و نوزاد میتواند بر اثر گرسنگی و سر و صدا از خواب بپرد. در واقع این به این دلیل است که خواب نوزاد در این مرحله به این صورت است که او در جریان خواب ، در مرحله خواب سبک و سپس خواب سنگین در تناوب است و تدریجا با رشد سنی او این خواب به مراحل عمیقتری تبدیل می گردد.
معمولا از 3 ماهگی خواب کودک ریتم پیدا میکند و در 6 ماهگی کودک میتواند تمام شب را یکسره به خواب رود و در صبح و بعد ظهر خواب کوتاهی داشته باشد. در مورد کودکان بین 9 تا 12 ماه میتوان گفت که این کودکان در این سن به این دلیل که میخواهند محیط اطراف را شناسائی کنند و میل به شناخت محیط اطراف آنها را فعال میکند، معمولا دیر به خواب فرو میروند.
elham_007
09-25-2008, 02:29 AM
حسد یک پاسخ بهنجار عاطفی است که در نتیجه از دست دادن دوستی کسی یا احتمال و یا تصور آن ظاهر میشود. حسد همیشه متوجه اشخاص است، در صورتی که هدف خشم شاید اشیا ، اشخاص و حتی خود شخص خشمگین باشد. پاسخهای ناشی از حسد گاهی با پاسخهای خشم شباهت زیاد دارند. گاهی نیز به علت حرکات ناشی از حسد نمیتوان پیبرد. حسد غالبا با ترس و خشم میآمیزد.
کسی که دچار حسد میشود، در روابط خود با شخص محبوب ، اطمینان خاطر را از کف میدهد و بیمناک است که مباد دوستش به او بیمهری کند. محرکهای حسد و پاسخهای عاطفی ناشی از آن به ترتیب شخص حسود و طرز رفتار دیگران با او بستگی دارد. حسد به هر صورت که ظاهر شود، شخص را ناشاد میسازد و سازگاری او صدمات بزرگ و یا اندک وارد میکند. کسی که در کودکی گرفتار حسد باشد، هم در این دوره و شاید هم در تمام عمر به مردم و جهان با نظر حسد و بدبینی نگاه کند.
محرکهای حسد
منشا محرکهای حسد را باید همیشه در روابط اجتماعی و مخصوصا در وجود اشخاص جستجو کرد. محرک حسادت اطفال ، پدر و مادر یا کسی است که از او مواظبت میکند. بچه به سبب نیاز بیشتری که به محبت و توجه اطرافیان دارد، با طفل دیگر در رقابت میافتد. از تحقیقاتی که درباره حسد اطفال در درمانگاههای روانشناسی صورت گرفته است، معلوم میشود که حسد یک عاطفه بسیار عمومی است که معمولا با تولد خواهر یا برادر در اطفال بین سنین 2 و 5 ایجاد میشود.
در اینباره نخستین فرزند بیشتر صادق است. چه او مدتها تمام محبت و مواظبت پدر و مادر را به خود اختصاص داده است و تولد بچه دوم این فرصت را از او میگیرد و این موجب تحریک حسادت او به بچه دوم میشود. از جمله اقداماتی که برای جلوگیری از حسد بچه معمول است، این است که میکوشند او را برای پذیرفتن نوزادی که در پی است آماده سازند. ولی از این کار نتیجه شایانی گرفته نشده است. زیرا طفل کوچک نمیتواند ماهیت چنین واقعهای را خوب درک کند.
حسد گاهی ثمره تفاوت سنی میان فرزندان یک خانواده است. بچه خردسال به هر مزایایی که طفل بزرگ از آنها برخوردار است، حسادت میورزد و بچه بزرگتر از محبت و مواظبتی که به بچه کوچکتر میشود بدش میآید. تبعیض پدر و مادر و علت دیگر حسد کودکان است. والدین بدون اینکه آگاه باشند به فرزندان زیبا ، خونگرم و با استعداد بیشتر مهر میورزند و این باعث حسد فرزندانی میشود که چینی نیستند.
والدین از آنجایی که میل دارند بچههایشان طبق موازین معینی پرورش یابند و بر کودکان دیگر پیشی گیرند، حدودی برای پیشرفت فرزندان خود قائل نمیشوند. وقتی که اطفال نتوانند به این حدود خود را برسانند خود را نالایق و گناهکار می پندارند. این از یک طرف و از طرف دیگر سرزنش پدر و مادر و مقایسه ناپسندی که بین فرزندان و اطفال دیگر بعمل میآورند، حسد کودکان را نسبت به آنها بیشتر رفتهاند بر میانگیزد.
حسادت کودک به پدر یا مادر
بسیاری از بچهها به یکی از والدین بخصوص به پدر حسادت میورزند. در نتیجه تماس همیشگی که بچه با مادر خود دارد، میل مالکیتی نسبت به او پیدا میکند و چون مادر در حضور او به پدر محبت کند، حسودیش میشود. اگر میان همسران تضاد باشد، فرزندی که از یک یا چند جهت به یکی شبیه است، هدف خشم و قصاص دیگری میشود و طفلی که اینگونه مورد بیمهری واقع شده است، به خواهر و یا برادری که برخلاف خودش از محبت و نوازش برخوردار است، حسد میورزد.
در حدود پنج و شش سالگی که علایق کودکان به خارج خانه گسترش مییابد، حسد در میان افراد کمتر میشود. در عوض همشاگردیها مخصوصا آنها که به جهاتی به طفل برتری دارند، محسود واقع میشوند. اگر معلمی در کلاس یک یا چند نور چشمی داشته باشد و به مقایسههای ناپسند بچهها بپردازد، آتش حسد را دامن میزند. بیشتر بچهها وقتی ببینید که اطفال دیگر ، اشیا بیشتر و بزرگتر از ایشان را مالکند بر آنها حسد میخورند.
اگر کودک بازیچهای در دست کودک دیگر ببیند که خود ندارد، احساس میکند که به او ستم رفته است و دلش میخواهد از همان بازیچه او نیز داشته باشد. برای جلوگیری از حسد در میان خواهران و برادران دستور از هر چیز دو تا بینتیجه است. چه طفل بزرگتر فکر میکند که چون بزرگتر است همش باید مال او باشد و گرنه میرنجد و حسود میشود.
پاسخهای حسد
حسد با فشار عاطفی همراه است و به اشکال گوناگون ظاهر میشود. کودک حسود ممکن است:
با رقیب خود دشمنی و بدرفتاری کند.
از شخص مورد علاقه دوری کند.
از جمع ، گوشهگیری و تظاهر به بیاعتنایی کند.
به تعالی و برترسازی و به رقابت ابداعی یا خلاق بپردازد.
اعمال طفل همیشه در همه موارد یکسان نیستند. گاهی ممکن است، شخص مورد نظر را مورد حمله قرار دهد و گاهی در صدد جلب محبتش برآید. در هر صورت تشویق و عدم اعتماد از کلیه اعمالش هویداست و چنین مینماید که میخواهد شایستگی خود را به شخص مورد علاقه نشان دهد. طفلی که خود را گرفتار رقیب میبیند همه کوششها را بکار میبرد تا به هر طریقی این مشکل را حل کند. یک کودک چهار ساله را به خود جلب کند و گاهی با آنها تندی میکرد و به نوزاد بد میگفت و انگشت میمکید. پاسخهای حسد ، ممکن است تمام ذهن کودک را مدتی اشغال کند و یا اینکه در فواصل مختلف و فقط هنگام برخورد وضع حسد انگیز ظاهر شود.
ظاهرسازی حسد به صورت مستقیم یا غیر مستقیم
اطفال خردسال ممکن است حسد خود را بطور مستقیم و غیر مستقیم ظاهر سازند.
اعمال مستقیم شامل الفاظ خشن و حملات بدنی است که گاهی زیان آور و خطرناک میباشد.
پاسخهای غیرمستقیم ، عبارتند از : بازگشت به رفتار دوره شیرخوارگی مانند جا تر کردن و انگشت مکیدن ، کوشش برای جلب توجه از طریق تظاهر به ترسهایی که پیشتر از او دیده نشده است، خواستن غذاهای مخصوص ، شیطنت ، ایجاد خرابی ، ناسزاگویی و عیبجویی با تظاهر به بینیازی از محبت و توجه اطرافیان ، شکستن و خراب کردن بازیچه ها و در مقام خشم و انتقام و نیز ممکن است وضع تسلیم آمیخته به اندوه به خود بگیرد.
پاسخهای غیر مستقیم در مورد کودکان بزرگسال ، با اطفال خردسال سر به سر گذاشتن ، آزار اطفال کوچکتر و جانوران ، بین بچه نزاع انداختن ، خرابکاری ، ترشرویی و بدرفتاری ، حالت یک قهرمان مطلق به خود گرفتن ، در رویا فرو رفتن ، تکبر ، تظاهر ، تقلب و ادای کلمات رکیک از جمله اعمال غیر مستقیمی هستند که معرف حسد کودکان میباشند. طفل حسود ممکن است یک شخص خودنما از آب در آید. یا اینکه آدم خوبی بشود. این بستگی دارد به اینکه تجارب و تلاشهای کودک ، وقتی که با حسد دست به گریبان است او را به کدام سو بکشد.
تفاوتهای فردی در حسد
مقدار و شدت حسد در اطفال، متفاوت است و با عواملی از قبیل سن ، جنس ، هوش و رشد ذهنی ، تعداد اطفال در یک خانواده و طرز رفتار والدین بخصوص رفتار مادر بستگی دارد. حسد اطفال در بین 2 و 4 سال و بار دوم در ایام بلوغ به شدیدترین مرحله خود میرسد از هر سه بچه حسود دو تاشان دخترند. حسد در میان اطفال باهوشتر بیشتر است. در روابط بین دختر و دختر بیشتر حسد مشاهده شده است تا روابط بین پسر و پسر و دختر.
هر چه اطفال در یک خانواده کمتر باشد، حسد در میان آنها بیشتر است و غالبا نخستین فرزند خانواده بیشتر حسود میشود. غالب اوقات رفتار مادر است که حسد اطفال را سبب میشود. مادری که بیش از حد به اطفال اظهار علاقه کند و مادرانی که مقررات انظباطی خود ثبات و نظم ندارند، بیش از مادران معتدل و منظم حسد فرزندان خود را باعث میشوند. هر قدر توجه و علاقه مادر به بچه کمتر باشد، بروز حسد کمتر است.
elham_007
09-25-2008, 02:32 AM
توضیح مرگ به کودکان یکى از سختترین کارها براى اولیاست، بخصوص هنگامى که خود آنها با غم مرگ عزیزى دست به گریبان هستند. اما مرگ یک بخش غیر قابل انکار از زندگى است و چه بخواهیم و چه نخواهیم، از خیلى خردسالى ، کودکان نسبت به آن کنجکاو مىشوند و به فهمیدن و پرسیدن درباره روشهایى که احساس غم مربوط به آن را بطور طبیعى نشان بدهد، علاقهمند هستند، روشهایى که بزرگترها عزادارى مىنامند.
چگونگى نگاه کودکان به مقوله مرگ
شاید باعث تعجب باشد که بدانید حتى کودکان ۲ ساله از مرگ آگاه هستند. کودکان در قصههایشان یا برنامههاى تلویزیون از مرگ مىشنوند، یا در اطراف خود حیوانات خانگى یا خیابانى مرده را مىبینند. علیرغم این موارد ، هیچ کدام از کودکان مفهوم مرگ را نمىدانند. آنها نمىتوانند مفهوم همیشگى بودن مرگ را درک کنند و در عوض ، آن را به عنوان یک اتفاق موقت و قابل برگشت در نظر مىگیرند.
آنها تصور مىکنند که اجساد هنوز مىخورند و مىخوابند و کارهاى همیشگى خود را انجام مىدهند، فقط با این فرق که این کارها را یا در آسمانها و یا در زیر خاک انجام مىدهند. حتى وقتى یکى از اولیا یا خواهران و برادران کودک درگذشته است، او نمىتواند این اتفاق را براى آنها در نظر بگیرد.
واکنش کودکان نسبت به مرگ
کودکان به روشهاى مختلف نسبت به مرگ واکنش نشان مىدهند: اصلا تعجب نکنید اگر کودک ۲ سالهاى در آموزش مهارت توالت رفتن پسرفت کند، یا کودک ۵ سالهاى نخواهد به مهد کودک همیشگىاش برود، چرا که کودک در جست و جوى علت پریشانى و غمگینى بزرگترها است و مىخواهد بداند چرا برنامه روزمرهاش تغییر کرده است. او با خودش فکر مىکند چرا به ناگهان جهان اطرافش این همه نگران کننده شده است. از سوى دیگر ، ممکن است کودکى هم باشد که اصلا واکنشى به مرگ نشان ندهد، یا گاه گاهى در بین شادى و خوشحالىهاى کودکانهاش به یاد آن بیفتد که این هم کاملا طبیعى است و دلیل سنگدلى کودک نیست!
اصولا کودکان این مفهوم را کمکم و به آهستگى درک مىکنند و نباید انتظار داشت که همه موضوع را در یک لحظه یا یک روز بفهمند و حتى بسیارى از آنها تا وقتى که کاملا احساس امنیت نکنند، به احساس غم خود اجازه ظهور نمىدهند، یعنى فرایندى که ممکن است ماهها تا سالها به طول بینجامد، بخصوص اگر مرگ عزیزى را شاهد بوده باشند. بعضى از کودکان رفتارهایى انجام مىدهند که به نظر عجیب مىرسد. مثل بازیهاى تشییع جنازه یا اداى مردن کسى را درآوردن. این هم امرى طبیعى است، حتى اگر به نظر بزرگترها غیر معقول باشد. بنابراین ، این روش ابراز احساسات در مورد مرگ را نباید از کودک گرفت.
احساسات خود را در مورد مرگ توضیح بدهید.
سوگوارى یک قسمت بسیار مهم براى التیام غم مرگ عزیزان است و این هم در مورد بزرگسالان و هم در مورد خردسالان صادق است. کودک را نباید با سوگوارى شدید ، وحشتزده کرد، ولى از طرفى هم نباید مسأله را بىاهمیت جلوه داد. به کودک باید توضیح داد که بزرگترها هم نیاز به گریه کردن دارند و اینکه ما به خاطر از دست دادن کسى ناراحت هستیم. در غیر این صورت ، کودک کنجکاوانه تغییرات خلقى شما را درک مىکند و بخصوص وقتى حس کند مسألهاى وجود دارد، ولى شما سعى در مخفى کردن آن دارید، نگرانتر مىشود.
پاسخ دادن به سوالات کودکان
به سؤالات کودک پاسخ دهید. کنجکاوى کودکان درباره مرگ یک امر عادى است و نباید از سؤالات آنها فرار کرد، بلکه بهتر است از فرصت پیش آمده استفاده کرده و به کودک کمک کنیم تا بتواند با مسأله از دست دادن دیگران روبرو بشود. جوابهاى آسان و کوتاه عرضه کنید. کودکان قدرت درک اطلاعات پیچیده و سنگین را ندارند. بنابراین سعى کنید براى توضیح مرگ وارد جزئیات و بحثهاى پیچیده آن نشوید. آنچه براى کودکان بخصوص زیر ۵ سال درک بهترى دارد، توضیح مرگ به عنوان توقف تمام کارهاى جسمانى است.
مثلا به او گفته شود مردن این گربه یعنى اینکه او دیگر راه نمىرود یا غذا نمىخورد و چیزى را نمىبیند و هیچ دردى را احساس نمىکند و جسم آن دیگر کار نمىکند. کودکان نیاز دارند در مورد خودشان اطلاعاتى داشته باشند. ممکن است بپرسند که «من کى مىمیرم؟» که در جواب بهتر است گفته شود: «هیچ کس نمىداند که کى کسى مىمیرد، ولى بیشتر ما زمان خیلى خیلى زیادى زندگى مىکنیم. من مطمئنم که تو تا وقتى که خیلى پیر بشوى، زندگى مىکنى.» یا ممکن است کودک بپرسد: «مامان ، تو کى مىمیرى؟» این سؤال معمولا براى اولیا خیلى تکاندهنده است.
عملا منظور کودک از این نوع سؤال این است که آیا تو از من مراقبت مىکنى و یا چه کسى بعد از این از من مراقبت مىکند، بنابراین بهتر است به کودک گفته شود «مامان قوى و سالم است و خیلى خیلى وقت زیادى ، پیش تو خواهد ماند.» حتى به اولیا توصیه مىشود به کودکان زیر ۵ سال بگویند: «مامان نمىمیرد»، «بابا نمىمیرد». بنابراین اگر اینگونه جواب بدهیم که «فرزند عزیزم همه ما یک روزى مىمیریم» براى کودک مانند این است که بگوییم ما همین امروز مىمیریم.
از عبارتهایى که به یک امر خوب اشاره مىکند، پرهیزکنید.
عبارتهاى معمول بزرگترها درمورد مرگ مثل «در آرامش استراحت کردن» یا «خواب ابدى» یا «رفتن به یک جاى دور» براى خردسالان بسیار گیجکننده است. پس نگویید که «پدربزرگ خوابیده است» یا «به یک جاى دور رفته است». کودک ممکن است با این توضیحات از رفتن به تختخواب نگران بشود و فکر کند که او هم ممکن است بخوابد و دیگر برنگردد، یا اگر شما به خرید و کار بروید، فکر کند که شما هم برنمىگردید.
مرگ را هرچه قابل لمستر براى او توضیح بدهید مثلا بگویید: «پدربزرگ خیلى خیلى پیر شده بود و بدنش قادر به کارکردن نبود.» اگر پدربزرگ قبل از مرگ مریض بوده، اطمینان حاصل کنید که کودک بفهمد مریض شدن مثل سرماخوردن معنى مردن نمىدهد. به او توضیح بدهید که این مریضىها نمىتواند کسى را بکشد.
در مورد کاربرد واژههاى خداوند و بهشت با احتیاط کامل رفتار کنید.
دقت کنید این مفاهیم را براى یک کودک ۵ ساله یا حتى کوچکتر بکار مىبرید و هدف شما این است که او را آرام کنید. پس مراقب باشید او را بیشتر گیج و مضطرب نکنید. براى مثال اگر بگویید «مادربزرگ الان خیلى خوشحال است، چون توى بهشت است.» کودک فکر مىکند «چطور مادربزرگ واقعا خوشحال است اگر همه کسانى که دور و بر من هستند، این همه ناراحتند؟!» یا مثلا بگویید که «عمو آنقدر خوب بود که خداوند او را پیش خودش برد.» کودک فکر مىکند اگر خدا عمو را پیش خودش برده چون خوب بوده، پس ممکن است مامان ، من یا هرکس خوب دیگرى را نیز پیش خودش ببرد!!» یا «اگر من هم خیلى خوب باشم، مىتوانم برم پیش خداوند و بابابزرگ را ببینم» یا اینکه «سعى کنم که بچه بدى باشم تا بتوانم بیشتر پیش بابا و مامان بمانم!» بنابراین عبارتى بکار ببرید که او را نگرانتر نسازد. مثلا بگویید: «ما خیلى ناراحتیم که بابابزرگ دیگر پیش ما نیست و ما خیلى دلتنگ او مىشویم، ولى این خوب است که بدانى او الان پیش خداوند است.»
منتظر واکنشهاى مختلفى ازسوى کودک باشید.
کودکان علاوه بر احساس غم درباره مرگ ، احساس گناه یا خشم نیز پیدا مىکنند. بخصوص اگر متوفى یک فرد نزدیک خانواده باشد. مثلا کودک ممکن است فکر کند خواهرش به خاطر حسادتهاى او مرده است یا چون او خواهرش را کتک مىزده و اذیت مىکرده، مرده است و از این احساس به احساس گناه شدید برسد. گاهى ممکن است کودک نسبت به متوفى خشمگین بشود که چرا او را ترک کرده و رفته، یا حتى نسبت به شما ، پزشکان و پرستاران احساس خشم کند.
ازسوى دیگر کودک ممکن است با بروز رفتارى کاملا بىتفاوت شما را متعجب کند. مثلا بگوید: «حالا که بابا پیش ما نیست، من راحتتر مىتوانم بازى کنم!» از اینگونه عبارات تعجب نکنید و آنها را به حساب ناتوانى کودک از درک مفهوم پیچیده مرگ بگذارید. کودکان نمىتوانند آنطور که بزرگترها معنى و اثر مرگ را درک مىکنند، این موضوع را درک کنند، بنابراین چنین کودکانى سنگدل و بىاحساس نیستند.
انتظار تکرار سوالات کودک را داشته باشید.
سوالات تکرارى در مورد مرگ و توضیح علائم غم و ناراحتى براى کودک ممکن است مدتها به طول بینجامد. حتى با بزرگترشدن وى و رشد مهارتهاى شناختى او ، سوالات تازهترى مطرح مىشود. نگران نباشید که توضیحات شما ناقص بوده، چرا که سوالات تکرارى کودکان یک امر طبیعى است. تنها کارى که باید بکنید این است که با صبر هرچه تمامتر به آنها پاسخ دهید.
به کودک کمک کنید خاطرات خوب فرد فوت شده را به یاد بیاورد.
صحبت از شیرینى با او بودن و اجازه تعریف از گذشته دادن به کودک خیلى آرامش مىدهد. کودکان به روشهاى قابل لمس براى سوگوارى نیازمند هستند، بنابراین به جاى شرکت در مراسم تدفین ، کودک زیر ۵ سال مىتواند در خانه شمع روشن کند، یا یک آواز براى فرد درگذشته بخواند، تصویر او را بکشد یا در مراسم دیگر سوگوارى شرکت داده شود. دادن یک وسیله از فرد فوت شده به کودک ، براى ایجاد احساس آرامش در او بسیار موثر است، مثلا مىتوان یک گردنبند از مادربزرگ را در اتاقش گذاشت.
گاهى اوقات مادر به علت سقط جنین بیمار ، دچار سوگ مىشود. در این موارد کودک نیز نگران مادر مىشود، حتى بدون اینکه بداند حاملگى و تولد چه معنى مىدهد. او ممکن است احساس گناه کند و یا به سوگ از دست رفتن نقش خواهر یا برادر بزرگتر شدن خودش بنشیند که شما از قبل به او وعده داده بودید. دراین مواقع ، کودک احتیاج دارد مطمئن بشود اینگونه مرگ و میر خیلى نادر است، بخصوص اگر شما قصد باردارى دیگرى دارید. به کودک باید توضیح داد «بچه فوت شده به اندازه کافى بزرگ نشده بود که بتواند به دنیا بیاید و بیرون شکم مامان زندگى کند». به کودک خود اجازه بدهید با کشیدن یک نقاشى یا درست کردن یک کاردستى در این باره سوگوارى خود را نشان بدهد.
وقتی با مساله مرگ روبه رو میشوید
در شرایط دشوارى که خود شما از یک غم بزرگ در رنج هستید، انتظار رفتار کامل و بدون اشکال ازخود نداشته باشید. در این مواقع ، ممکن است شما جلوى کودک گریه کنید، یا جواب سوالات او را در وهله اول نداشته باشید، که اینها همه طبیعى است. بنابراین از دوستان و اقوام کمک بخواهید و به یاد داشته باشید هرچه شما به خودتان بیشتر کمک کنید تا با مسأله سوگ کنار بیایید، به کودکتان نیز بیشتر مىتوانید یارى برسانید.
در مواقعى که از تلویزیون یک حادثه را مشاهده مىکنید، کودک شما اضطراب و نگرانى شما را درک مىکند. بنابراین به او بگویید: « از اینکه مردم ناراحت شدهاند و با سختى روبه رو هستند، من هم ناراحت هستم. ولى در کنار تو ، کودکم ، خواهم بود و از تو مراقبت خواهم کرد.»
سعى کنید که کودک هرچه زودتر به زندگى همیشگى و روزمرهاش برگردد، فعالیتها و برنامههاى همیشگى به کودک کمک میکند که زودتر احساس امنیت و آرامش کند.
elham_007
09-26-2008, 12:51 AM
ادراک (perception) یعنی تعبیر و تفسیر احساس.
ادراک عبارت است از فرایندهای میانجی که احساس مستقیما آنها را به راه میاندازد. نیاید ادراک را با احساس مخلوط کرد. احساس یعنی ورود اطلاعات حسی به مراکز عصبی. اطلاعات حسی ممکن است مستیما به عضلات و غدد منتقل شود یا به طرف مراکز عالی کورتکس راه پیدا کند و اثر خود را تنها با تغییر دادن فعالیتی که در سطح کورتکس انجام میگیرد نشان دهد.
اگر اطلاع جسمی مستقیما به عضلات و غدد منتقل شود، رفتار فرد تحت حاکمیت حس خواهد بود و با ادراک رابطهای نخواهد داشت. اما اگر اطلاع حسی به مراکز عالی کرتکس انتقال یابد، ادراک وجود خواهد داشت و رفتار فرد تحت حاکمیت اطلاع حسی و فرایندهای قشر خارجی مخ خواهد بود.
احساس و ادراک
بنابراین آنچه را احساس مینامیم، عبارت است از فعالیت گیرندههای حسی ، همچنین فعالیتی که به دنبال فعالیت گیرندههای حسی در مسیرهای آورنده ایجاد میشود و تا مناطق حسی مربوط در کورتکس پستانداران یا نقاط مشابه دیگر در حیواناتی که کورتکس ندارد ادامه می یابد. ادراک عبارت است از فرایندهای میانجی که احساس مستقیما آنها را راه میاندازد. جایی که فرایند میانجی وجود ندارد، جایی که تفکر وجود ندارد، جایی که رفتار به صورت بازتاب انجام میگیرد، صحبت از ادراک نخواهد بود. اگر اطلاع حس مستقیما به عضلات یا غدد برود، مثلا نور مردمک را منقبض کند، ترشی بزاق را به ترشح وا دارد اطلاع حسی و پاسخ واسطه وجود داشته باشد.
یعنی تفکر وارد عمل شود، از ادراک صحبت خواهد شد. به عنوان مثال ، اگر پس از عرق کردن پنجره را باز کنیم یا پس از لرزیدن به دنبال لباس گرم برویم ادراک وجود خواهد داشت. در واقع احساس ، یک فرایند یک مرحلهای است. بدین ترتیب که اندام حسی تحریک میشود و احساس تولید میکند ادراک از توالی رویدادها تشکیل میشود. بدین ترتیب که با آغاز احساس اولین واکنش حرکتی را نشان میدهیم که به اطلاع حسیب اضافه میشود و به دنبال آن احتمالا یک سری واکنشهای اکتشافی نسبتا سر میزند که با تشکیل ادراک پایان می پذیرد.
ادراک بینایی و ادراک شنوایی
ادراک بینایی به حرکات پیچیده بینایی ، ادراک لمس به حرکت قسمتی از بدن (دست ، پا ، پوزه . منقار) که وارد عمل میشوند، وابسته است. ادراک شنوایی یک صدای بیگانه معمولا مستلزم حرکات سر است (و حرکات گوشها در پستانداران پست) به علاوه ، ادراک شنوایایی اغلب یک رشته محرک را در بر میگیرد و این پدیده مخصوصا در ادراک یک نغمه یا یک سخن ، مشخص است. ذایقه یا ادراک چشایی بر حرکت لبها و زبان تکیه میکند و بویایی بر تغییرات تنفسی (بالا کشیدن دماغ) به شرط آنکه مواد خیلی آسان تشخیص داده نشوند، استوار است.
خلاصه این که ادراک سری رویدادها را وارد عمل میکند. ادراک ، بر عملکرد فرایندهای میانجی مبتنی است که معمولا یا برخی پاسخهای مقدماتی ، مثل حرکات دیدن یا لمس کردن همراه هستند. به نظر میرسد که ادراک اشیایی که بطور کامل شناخته شدهاند، بلافاصله حاصل میشود. ادراک یعنی آمادگی برای واکنش نشان دادن ، درست مثل شناخت در واقع شناخت به شرایط بستگی دارد و در برخی مواقع واکنش خوب بر هیچ کاری نکردن استوار است. وقتی افتادن برگ از درخت را میبینید، وقتی صدای زنگ خانه یا صدای زنگ تلفن را میشنوید، وقتی در داخل کیف دستی خود به دنبال کلید میگردید و هم زمان با آن بوی سیگار را احساس میکنید.
اگر به تهیه آلبوم برگ خشک علاقهمند نباشید، اگر بدانید که نباید در را باز کنید یا به تلفن جواب دهید. یا میل به کشیدن سیگار نداشته باشید، این ادراکها در شما واکنشی ایجاد نخواهد کرد. اما اینها رویدادهای واقعی است و در هر یک از این موارد ، ادراک میتواند شما را برای انجام دادن تعداد زیادی از واکنشهای ممکن آماده کند. ادراک پاسخ خاصی به دنبال ندارد. بنابراین ، نمیتوان آن را یک عمل ناقص به حساب آورد. ادراک تا زمانی که دوام دارد شناخت نامیده میشود.
چگونه میتوان ادراک را از احساس تمیز دارد؟
اغلب طوری از ادراک صحبت میشود که گویی احساس نوع سادهای از ادراک است، یا اینکه ادراک یعنی شکلی از پیام حسی در کورتکس پیدا میکند. درست است که احساس را انتقال پیام عصبی به طرف کورتکس حسی نامیدیم، ادراک از آمیزش اصلاح حسی با مکانیزم تفکر بوجود می آید. بنابراین احساس و ادراک از نظر فیزیولوژی دو فرایند متفاوت هستند. با اطلاعات روانشناختی نیز میتوان نشان داد که باید ادراک را رویدادی کاملا متفاوت از احساس در نظر گرفت.
این است که یک تحرک حسی معین میتواند ادراکهای کاملا متفاوتی تولید کند و تحریکهای حسی متفاوت میتواند به ادراک واحدی منجر شود. کلیه اطلاعات فیزیولوژیک نشان میدهد که یک تحرک معین همیشه فعالیت معینی در کورتکس حسی تولید میکند، اما واقعیتها به طور آشکار ، نشان میدهند که همان تحریک الزاما ادراک معین به دنبال نمیآورد به عبارت دیگر یک تحریک معین میتواند ادراکهای متفاوت ایجاد کند.
پدیده خای
پدیده خای یعنی ادراک حرکت در غیاب واقعی حرکت ، مثل سینما ، تابلوهای روشن مخصوص بعضی فروشگاههای کفش ملی و چراغهای راهنمایی رانندگی به هنگام چشمک زدن ، موارد دیگری است برای نشان دادن این که یک ادراک واحد میتواند از تحریکهای متفاوت ناشی شود. به عبارت دیگر ادراک حرکت میتواند هم از جابجا شدن یک محرک حاصل شود (حرکت واقعی) هم در اگر خاموش و روشن شدن دو نقطه در فاصله زمانی معین (حرکت ظاهری)
خطای ادراک
تجربه ثابت کرده ادراک ما کپیه ساده واقعیت نیست. زمانی که به ادراک ما با واقعیت تطبیق نمیکند، اصطلاحا میگوییم که به خطای ادراک گرفتار شدهایم. البته نباید خطای ادراک را با توهم اشتباه گرفت. توهم عبارت است ادراکی که موضوع مشخص ندارد و در اثر اختلات فردی آزمودنی بوجود میآید. این اختلالات ممکن است فیزیکی (مثلا مسمومیت) یا روانی (مثلا هذیان مزمن) توهم فقط به افراد بیمار دست میدهد. اما خطای ادراک در همه افراد یکسان است و همه مردم آن را تجربه کردهاند، حال آن که توهمات یکسان نیستند. یکسان بودن خطاهای ادراکی موجب شده است که ما بتوانیم آنها را بطور تجربی مطالعه کنیم حال آن که مطالعه تجربی توهمات امکان پذیر نشده است.
انواع مختلف خطاهای ادراکی
خطای مولر مولر - لایر
خطای مولر مولر - لایر ، نمونهای از خطاهای ادراکی است. اگر طول دو خط B و A برابر باشد خط A را از هر دو طرف به دو نیم خط همگرا و خط B را از هر دو طرف به دو خط واگرا محدود کنیم، طول آنها متفاوت دیده خواهد شد.
خطای عمودی
خطای عمودی نمونه دیگری از خطاهای ادراکی است. منظور از خطای عمودی این است که در یک سطح عمودی خط مایل بلندتر از خط افقی هم طول خود به نظر میرسد. به عبارت دیگر اگر دو خط مساوی یکدیگر را قطع کنند، خط مایل بیشتر از اندازه واقعی خود تخمین زده میشود. هر اندازه خط مایل به خط عمود نزدیکتر باشد، به همان اندازه بیشتر از اندازه واقعی خود به نظر خواهد رسید. اگر دو خط یکسان باشد، خطی که دیگری را به دو قسمت تقسیم میکند، بزرگتر باشد به همان اندازه خطای ادراک بیشتر خواهد بود.
خطای بینایی- حرکتی
خطای بینایی- حرکتی نیز نمونه دیگری از خطاهای ادراکی است. این خطا نیز مثل خطاهای ادراکی دیگر نشان میدهد که آنچه را که ادراک میکنیم، همیشه با آنچه در مقابل ما قرار دارد، منطبق نیست. به عبارت دیگر ما میتوانیم واقعیات فیزیکی را غیر از آنچه هست، ادراک کنیم. مثلا هر اندازه یک شی بزرگتر باشد، به همان اندازه انتظار داریم که سنگینتر باشد. اگر دو جسم از یک ماده معین ساخته شوند، اما اندازههای متفاوت داشته باشند، در اثر تضاد آنچه کوچکتر است سنگینتر به نظر میرسد. برای اثبات این قضیه میتوانید دو ظرف ماست که یکی بزرگ و یکی کوچک است تهیه کنید.
در هر دو ظرف مقدار مساوی مثلا 300 گرم آب بریزید. بعد از یک نفر بخواهید با هر یک از دو دست خود یکی از ظرفها را از دسته بگیرد و همزمان بلند کند. خواهید دید که او ظرف کوچکتر را سنگینتر احساس میکند. ابتدا ظرف بزرگ در آزمودنی این انتظار را ایجاد میکند که سنگینتر باشد، اما چون آن دو برابرند، انتظار فرد برآورده نمیشود، ظرف کوچکتر به نظرش سنگینتر میآید. شاید روی همین اصل است گفتههای بچههای خردسال خیلی در نظر ما مهم میکند، کوچکترین حرف نشنوی فرزندان ، باعث ناراحتی و عصبانیت والدین میشود.
elham_007
09-26-2008, 12:57 AM
ادراک (preception) ، یعنی تعبیر و تفسیر احساس. ادراک عبارت است از فرایندهای میانجی که احساس مستقیما آنها را به راه میاندازد. ادراک از پدیدههای محیط همیشه عین واقعیت نیست. حال باید دید که چه عواملی ادراک را تحت تاثیر قرار میدهد.
حساسیت اندام حسی
بدیهی است که انسانها از نظر بینایی ، چشایی ، بویایی و سایر حواس یکسان نیستند. بنابراین از نظر ادراک نیز یکسان نخواهد بود. برای آنکه ادراک دقیقتر باشد، باید اندام حسی سالم باشد. اگر اندام حسی نقص داشته باشد، باید با ابزاری که علم در اختیار میگذارد، در رفع آن کوشید. مثلا ، عینک برای اصلاح نقایص بینایی ، سمعک برای سنگینی گوش و...
محرومیت حسی
اگر کسی برای مدتی از احساس محروم شود یا میزان تحریکهای محیط به حداقل برسد، به محرومیت حسی گرفتار خواهد شد. مثلا اگر چشمهای فردی را به مدت نسبتا طولانی بسته نگه دارند یا در جایی زندگی کند که برای مدتی هیچ صدایی نشنود، به محرومیت بینایی یا شنوایی دچار خواهد شد. افرادی که برای مدت مدیدی تنها بر سر میبرند، قبلا جنگلبانان و در نتیجه میزان تحریکهای اجتماعی آنها به حداقل میرسد ، به اوهام و تخیلات گرفتار میشوند و حرکات دیوانگان را بروز میدهند.
یا رانندگانی که در جادههای خلوت ، مستقیم و طولانی رانندگی میکنند. گزارش میدهند که شبها اجسام عجیبی در مقابل اتومبیل یا روی شیشه جلو میبینند. افرادی که به حبس مجرد محکوم میشوند و مدتی از دیدن و شنیدن محروم میمانند، حالتی از خود نشان میدهند که حکایت از دگرگونی شخصیت آنها میکند. آنچه تحت عنوان شستشوی مغزی نام برده میشود، در واقع همان آثار محرومیت حسی است.
شیوه عمل به این صورت است که فرد را در محیطی ناراحت کننده ، در شرایطی دشوار و به حالت انزوا نگه میدارند، بطوری که امکان ارتباط با دیگران را پیدا نمیکند. در اثر تنهایی ، محرومیت از تماسهای اجتماعی ، گرفتار شدن به غصه و هیجان به تدریج عنان اختیار را به دست توهمات و تخیلات میدهد. در این حالت است که فرد سخت تلقین پذیر میشود و هر چه به او بگویند بیچون و چرا میپذیرد.
سایقهای فیزیولوژیک
سایق یعنی سوقدهنده ، عاملی که فرد را در جهتی سوق میدهد. سایقهای فیزیولوژیک عبارتند از: گرسنگی و تشنگی و جنسی که ادراک را تحت تاثیر قرار میدهند. مثلا فرد گرسنه ، مغازههای اغذیه فروشی را زودتر میبیند ، آدم تشنه سراب را برکه آب تصور میکند، پسر یا دختر مجرد خیلی زود متوجه جنس مخالف میشود.
در آزمایشی که برای نشان دادن اثر سایقها در ادراک انجام گرفته ، اشیاء مختلفی ، از پشت شیشه مات ، یک به یک به گروهی از دانشجویان که مدتهای متفاوت از غذا محروم مانده بودند، نشان دادهاند. شیشه طوری بود که دانشجویان میتوانستند طرحهای مبهم اشیا را ببینند. آزمایش نشان داد که هر چه بر میزان گرسنگی افزوده میشد، دانشجویان تمایل بیشتری پیدا میکردند که اشکال در هم بر هم را مواد غذایی ببینند.
توجه یا دقت
توجه یا دقت یعنی متحدالمرکز کردن تواناییها. وقتی تصمیم میگیریم از پدیدههای مختلف چشم بپوشیم و در میان آنها فقط یکی را در نظر بگیریم، اصطلاحا میگوییم که به آن توجه یا دقت میکنیم. حال این سوال مطرح میشود که کدام عامل یا چه عواملی موجب میشوند تا ما از بین محرکهای مختلف یکی را ، به اختیار یا بدون اختیار ، بر بقیه ترجیح میدهیم و دقت خود را روی آن متمرکز میکنیم؟
باید گفت که علت این توجه یا در خود محرک است یا در درون ما وجود دارد. بنابراین ، عامل یا عوامل دقت میتوانند بیرونی یا درونی باشند. از عوامل بیرونی میتوان اندازه شدت ، حرکت ، تضاد ، تکرار ، تغییر و استمرار را نام برد. از عوامل درونی میتوان به نیازهای جسمی آمادگی ذهنی ، آموختههای پیشین و رغبتها اشاره کرد.
تجربههای قبلی یادگیری
در ادراک ، تفکر و اندیشه وجود دارد. به عبارت دیگر ادراک یعنی تعبیر و تفسیر احساس به کمک تجربههای قبلی بنابراین ادراکهای آنها نیز متفاوت خواهد بود. آزمایشهای زیادی در این زمینه انجام گرفته است. مشهورترین آنها آزمایشی است که وقتی در آن فرد به تصویر دو پهلوی زن جوان و پیری نگاه میکنند تقریبا 65 درصد آنها زن جوان و جذاب و 35 درصد دیگر زن پیر را میبینند. حال به گروهی از آزمودنیها ، ابتدا عکس زن جوان را نشان میدهند بعد تصویر دو پهلو را ارائه میکنند. تقریبا همه آنها عکس زن جوان را میبینند. به گروه دیگر ابتدا عکس زن پیر را نشان میدهند، بعد تصویر دو پهلو را تقریبا همه آنها عکس پیر زن را میبینند.
حالات هیجانی
معلوم است که بزهکاران و خیانتکاران ، در اثر هیجان و ترس ، در شناخت نمود دچار اشتباه میشوند. بدین ترتیب که در قیافه افراد بیگناه آثار سوءظن میخوانند و از ترس بر ملاشدن خیانت خود به آنها حمله میکنند. این توهم ممکن است در کسانی هم که به محیط تازهای قدم گذاشتهاند و احساس ناامنی میکنند بوجود آید. در موارد دیگر نیز ، اگر هیجان وارد عمل شود، ادراک تحت تاثیر قرار میگیرد.
مثلا روان درمانگران ، معمولا افراد خانواده خود را نمیتوانند معالجه کنند، یا کسانی که آزمونهای روانی اجرا میکنند و با آنها هوش و تواناییهای ذهنی دیگران را اندازه میگیرند، نمیتوانند به روال عادی تواناییهای ذهنی فرزندان و اطرافیان خود را نیز اندازه بگیرند. در آزمایش ، مطالبی به شرکتکنندگان عرضه کردند که به امور جنسی ارتباط داشت. نتیجه این شد که بعضی از آزمودنیها ، برای درک مطالب به زمان کمتر و بعضی دیگر به زمان بیشتر نیاز پیدا کردند.
علت عدم وجود علاقه به درک واژههای مربوط به امور جنسی در گروه دوم این بود که آنها ، قبل از ادراک کلمات مذکور در مورد ممنوع بودن آنها نزد خود حدس میزدند و در نتیجه از درک کردن آن امتناع میورزیدند. به عبارت دیگر و به قول روانشناسان در آنها پیش از آنکه بدانند در خاکروبه واقعا چیزی وجود دارد، انتظار داشتند که چیز کثیفی وجود داشته باشد.
تربیت
اگر به کودک یاد بدهند بطور دقیق و درست درک کند، او این رفتار را اغلب در طول عمر خود حفظ خواهد کرد. بطور مثال ، عملا باید تشخیص دقیق رنگها مزهها ، بوها ، صداها را به کودک یاد داد. کودک باید بطور ملموس به تخمین وزن ، اندازه گیری طول ، سطح و حجم دست بزند. لازم است درست حرف زدن ، درست نوشتن و درست تلفظ کردن را به او یاد داد خلاصه او را دقیق بار آورد. کودکان را باید طوری تربیت کرد که درست نگاه کنند، درست بشنوند، درست احساس و ادراک کنند.
نگرشها ، علایق ، تمایلات و آروزها
تجربه نشان میدهد که در محیطهای شلوغ و پر از اشیای گوناگون ، آن دسته از اشیا درک میشوند که شخص به آنها علاقمند است. هر اندازه علاقه شخص به چیز خاصی زیادتر باشد آن را با دقت و روشنی بیشتری درک خواهد کرد. نگرشها ، علایق ، تمایلات و آرزوها موجب میشوند تا فرد به دنبال چیزی بگردد که آرزوی دیدن آن را دارد.
اگر نظر معلم درباره یک شاگرد مثبت باشد، در ورقه او به دنبال شاخصهایی خواهد بود که بر اساس آنها میتواند نمره خوبی به او بدهد، اما اگر نظر اونسبت به شاگرد منفی باشد، بدین معنا که او را تنبل بشناسد، شاخصهایی در ورقه او جستجو خواهد کرد که حکایت از ضعف شاگرد میکنند. اگر شما با این نیت از خانه بیرون بیایید که کفش بخرید، مغازه بزازی را نخواهد دید و برعکس.
شخصیت
شخصیت عامل دیگری است که ادراک را تحت تاثیر قرار میدهد. آزمایشها نشان میدهد که ادراک افراد درونگرا با ادراک افراد برونگرا ، ادراک افراد نابهنجار با ادراک افراد بهنجار متفاوت است. مثلا افراد مبتلا به هیستری و اضطراب ، در یادآوری کلمات و حروف ، بیدقت و بیثبات هستند. آنها گاهی وقتها کلمات و حروف دیگری به جای کلمات و حروفی که به آنها نشان دادهاند به خاطر میآورند. از نظر دقت و به خاطر آوردن کلمات ، افراد طبیعی در حد وسط افراد وسواسی و هیستریک قرار میگیرند.
آمادگی ذهنی
آمادگی ذهنی علاوه بر این که یکی از عوامل درونی دقت است، از عوامل مهم ادراک نیز به حساب میآید. وقتی برای خریدن کالای خاصی وارد فروشگاه میشویم، آن را زودتر از هر چیز دیگری میبینیم. مادری که نزد بچه خود خوابیده با کوچکترین صدای بچه از خواب بیدار می شود. همین مادر ممکن است به صدای رعد و برق یا صدای بوق اتومبیل که از کنار خانه او میگذرد بیدار نشود.
تلقین
ممکن است خود شما بارها این مساله را تجربه کرده باشید که وقتی به بیماری میگویید خوب شدهاید ، رنگ رخسارتان درست مثل اول شده و..." میبینید که بسیار خوشحال میشود و به احتمال زیاد رو به بهبود میگذارد. این پدیده را اصلاحا تلقین مینامند. در یک آزمایش به دانشجویان گفته شد که درها و پنجرههای کلاس را ببندند. بعد به آنها گفته شد که آنها باید دقت کنند و بعد از باز کردن در شیشهای که داخل عطر است بگویند بعد از چند دقیقه بوی آن را حس کردند. این آزمایش چند بار تکرار شد و 66% دانشجویان بوی عطر استشمام کردند غافل از اینکه در داخل شیشه چیزی جز چای کمرنگ ریخته نشده بود.
تنبیه و پاداش
آزمایشهای مختلف نشان میدهد که افراد تمایل دارند چیزهایی درک کنند که قبلا به خاطر درک آنها پاداش دریافت کردهاند. همچنین تجربه نشان داده است که اشخاص اشیایی را که به خاطر آن تنبیه شدهاند به خوبی اشیایی که به خاطر درک آنها پاداش دریافت کردهاند، درک نمیکنند.
موفقیت و شکست
احساس موفقیت ادراک را تحت تاثیر قرار میدهد. به سخن دیگر اگر آزمایش شوندهای حین انجام دادن آزمایش یا پس از اتمام آن احساس موفقیت کند، مسائل بعدی را بهتر و راحتتر درک خواهد کرد. برعکس ، عدم احساس موفقیت ، ادراکهای بعدی را مختل میسازد. مسلما عوامل دیگری نیز وجود دارد که ادراک را تحت تاثیر قرار میدهند. مثلا در ناراحتی از آن جملهاند. افزایش تعداد این عوامل احتمالا یادگیری آنها را با دشواری روبرو خواهد کرد.
نکته مهم این است که ادراک همیشه عین واقعیت نیست، بنابراین باید در قضاوتها و اظهار نظرهای خود جانب احتیاط را در نظر بگیرد و به بررسی مجدد آنها بپردازد. معلمی که دانش آموزی را تنبل یا ساعی تصور میکند، ممکن است به خطای ادراک گرفتار شود و به ناحق نمره کمتر یا بیشتری به او بدهد. در این گونه موارد برای اطمینان از گرفتار شدن به پیشداوریها و خطاهای ادراکی ، بهتر است از ابزارهای عینی کمک بگیرد. مثلا بهتر است گاهی با سوالات عینی به ارزشیابی پیشرفت دانش آموزان بپردازد تا هم از دخالت نظر شخصی خود جلوگیری کند و هم نظر قبلی خود را محک بزند.
eMer@lD
09-26-2008, 01:38 AM
هفت گام سریع برای تقویت عزت نفس
به اولین باری که کاری انجام داده ا