PDA

View Full Version : معرفی مشاهیر و اسطوره های ایرانی


korosh bozorg
07-23-2005, 01:29 PM
با درود
دوستان در اين جُستار(تايپيك) به معرفي بزرگان اسطوره هاي و نام آوران تاريخ اين مرز و بوم خواهيم پرداخت.
و در پايان يك نظر سنجي از دوستان كه كداميك بيشترين خدمت را به ايران كرده اند.

korosh bozorg
07-23-2005, 01:31 PM
نخست از برزگترين و پُرآوازه ترين و جهاني ترين مرد بزرگ ايراني آغاز ميكنيم.

برگرفته شده از تانگار تاريخ، جشنها و زبان پارسي

http://ariapars.persianblog.com

http://www.sepandarmaz.com

****

كورش بزرگ


كورش بزرگ فرزند كمبوجيه و ماندانا اولين كسي بود كه فلات ايران را براي نخستين بار در تاريخ زير يك پرچم در آورد و پادشاهي ايران را تشكيل داد.

در سال 546 قبل از ميلاد , كراسوس شاه ليديا با انديشه پيروزي بر سرزمين پارسيان يورشبر ايران زمين را آغاز كرد. وي پيش از يورش, از كاهن معبد دلفي در يونان در زمينه يورش به پارسيان نگر(نظر)خواهي كرد و كاهن به او وعده داد كه اگر حمله كند, امپراطوري بزرگي را نابود خواهد كرد.جنگ با ايران براي ليديا يك فاجعه تاريخي بود. كروسوس بسختي شكست خورد. كورش خاك ليديا را در هم نورديد. كروسوس به اسارت ايرانيان در آمد و خاك ليديا(تركيه فعلي) ضميمه شاهنشاهي كورش قرار گرفت و مرزهاي شرقي ايران به درياي اژه رسيد. كورش كراسوس را بخشيد و از او يك فرمانده با وفا ساخت و بعدها همين كراسوس و ارتش ليديا براي پيشبرد هدفهاي امنيت گسترانه كورش نبردها كردند.

كورش كه شخصيتي آزاد انديش و عاري از پي دورزي(تعصب) بود , خدايان و اديان ملل شكست خورده را به رسميت شناخت , همگان را در اجراي مراسم دينيشان آزاد گذاشت, معابدشان را در زير پوشش كمكهاي دولتي قرار داد و بدينسان دل هاي همه ي ملت هاي مغلوب را بسوي خويش جلب كرد. چشم تاريخ تا آن هنگام چنان فاتح پر مهر و شفقتي را به خود نديده بود و ملت هاي مغلوب در برابر اين همه مهر و بزرگواري چاره اي جز محبت او را نداشتند و دوستي او در دل همه اقوام تحت قرمانروائي ايران ريشه دواند.

پس از اينكه مرزهاي شرقي ايران در جوار بابل قرار گرفت, آوازه انساندوستي و بزرگمنشي كورش به ميانرودان رسيد و بابليان را كه از جور ستمگري به نام نبونهيد به تنگ آمده بودند بر آن داشت كه دست استمداد بسوي كورش دراز كنند. فتح امپراطوري بابل براي كورش با همكاري مردم بابل و هماهنگي روحانيون مردوخ انجام شد.

كورش بزرگ با ايماني كه به اهورا مزدا داشت, جهان گشائي را به هدف برقرار كردن آشتي و آسايش و برابري و از ميان بردن ستم و ناراستي انجام ميداد. هر كشوري را كه گشود, فرمانروائيش را دوباره به همان حكومتگران پيشين واگذاشته بود تا از سوي او سرزمين خودشان را با دادگري اداره كنند. در هيچ جا به معابد و متوليان امور ديني ملل مغلوب آسيب وارد نكرد

كورش پس از تسخير بابل اعلام بخشش همگاني كرد, اديان بومي را آزاد اعلام كرد, هيچ انساني را به بردگي نگرفت و سپاهيانش را از تجاوز به جان و مال رعايا باز داشت و دستور داد خرابيهاي جنگ را بازسازي كنند و در اين راه خود پيش قدم شد و شروع به بازسازي ديوار شهر كرد. در ميانرودان چهل هزار يهودي توسط شاهان آشور و بابل براي بردگي به اين منطقه آورده شده بودند. كورش دستور آزادي آنها را صادر كرد و به آنها وعده داد موجبات برگشتشان را به سرزمينشان فراهم كند.بعد از فتح ميانرودان, شام(سوريه) . فينيقيه و فلسطين نيز ضميمه خاك ايران شدند

در استوانه معروف به اعلاميه حقوق بشر اين پادشاه انساندوست چنين نوشته است:

منم كورش شاه جهان, شاه بزرگ, شاه شكوهمند, شاه بابل, شاه سومر و اكاد, شاه چهار اقليم بزرگ جهان, پور كمبوجيه شاه بزرگ شاه انشان, نوه كورش شاه بزرگ شاه انشان, از دودمان شاهان روزگاران دور.... هنگامي كه دوستانه قدم درون بابل نهادم و در ميان هلهله هاي شادي مردم كاخ شاهان و تختگاه آنها را به تصرف در آوردم سلطان بزرگ مردوخ دلهاي نيك مردان بابل را با من همراه ساخت زيرا من همواره بر آن بودم كه او را بزرگ بدارم و بستايم. سپاه بزرگ من در آرامش و نظم وارد بابل شدند من به هيچكس اجازه ندادم كه در سومر و اكاد دست به تجاوز و تعدي بزند.من در بابل و ديگر شهر هاي مقدس نظم و امنيت برقرار كردم.از آن پس مردم بابل به آزادي رسيدند و يوغ بردگي از دوششان برداشته شد... مردم اين سرزمينها را به سرزمينهايشان برگرداندم و املاكشان را به آنان باز دادم.



رفتار انساندوستانه كورش با اقوام معلوب از او يك شخصيت مقدس و مافوق بشري ساخت. روحانيون بابل او را پيامبر مردوخ , و انبياي اسرائيل او را شبان يهوه و مسيح موعود و تجسم عيني خداي دادگستر خواندهاند.برخي مسلمانان او را ذوالقرنين ميدانند.

مرزهاي كشور كورش در شرق از حدود رود سند و رود سيحون آغاز مي شد و در غرب به درياي مديترانه و درياي اژه مي رسيد.نقش كورش در سازندگي تاريخ اهميت ويژه اي دارد. در اين زمينه گزينوفون دوست و همكار افلاطون و شاگرد سقراط مي گويد: "كشور كورش بزرگترين و شكوهمندترين بود و اين سرزمين پهناور را كورش به نيروي تدبيرش يك تنه اداره مي كرد. كورش چنان به ملتهائي كه در اين سرزمينها مي زيستند دلبستگي داشتو از آنها مواظبت مي نمود كه گوئي همه آنها فرزند اويند.مردم اين سرزمينها نيز به بوبه خود ويرا پدر و سرپرست غمخوار خودشان مي دانستند. كارگزاران دولت در عهد كورش به تمامي عهد و پيمانها و سوگندهايشان وفاداري نشان ميدادند و از او فرمان مي بردند."

كورش پس از حدودا 2۳ سال فرمانروائي درگذشت و پيكرش در پاسارگاد به خاك سپرده شد.

http://persianblog.com/?date=13830210&blog=ariapars

Mehdi_Best
07-23-2005, 09:42 PM
من اگه بخوام مردان بزرگ و تاثير گذار در تاريخ ايران رو نام ببرم بايد از اين اشخاص نام ببرم:

امام خميني (ره) كه دنيا تحت تاثير نام و حركت بزرگ ايشون قرار گرفت

كورش و داريوش

نادر شاه

شاه عباس صفوي (به خاطر خيلي از كارهايي كه كرد)

رضا شاه كه 2 زار ازش خوشم نمي آد اما يه كارهاي بزرگي كرد كه هنوز باقي است. هر چند خيانت هم خيلي كرد به اين مملكت.

2 نفر هم هستند كه خيلي كارشون درسته و واقعا اگه در حد بزرگان تاريخ ايران اسمشون بياد حقشونه

حافظ و فردوسي (هر چند شعراي بزرگ ديگري هم داشته ايم مثل سعدي و مولوي و ...)

در بعد علمي هم يكي مثل ابوعلي سينا و ابوريحان بيروني و ....

korosh bozorg
07-23-2005, 11:18 PM
بر گرفته شده از تارنگار تاريخ، جشنها و زبان پارسي http://ariapars.persianblog.com/


داريوش بزرگ

×××

داريوش در سال 521 پيش از ميلاد پس از مرگ كمبوجيه Cambyses و فرونشاندن شورش بردياي دروغي Gaumata از سوي بزرگان ايران به پادشاهي برگزيده شد. داريوش هنگامي به پادشاهي رسيد كه به سبب غيبت زياد كمبوجيه از ايران و رويداد گئوماتا، تمام استانهاي كشور در شورش بسر ميبرد. داريوش براي بازگردانيدن آرامش و برقراري يكپارچگي كشور 70 سال جنگيد و در نزديك به 20 جنگ شركت كرد و سرانجام شاهنشاهي ايران را كه رو به نيستي ميرفت دوباره زنده كرد و دوران پادشاهي شاهنشاهان هخامنشي را به اوج خود رساند. در دوران او ايران از 30 استان (ساتراپ ) تشكيل شد و مصر ششمين استان ايران بود.

داريوش در سال 517 پيش از ميلاد به مصر رفت و آئين مصريان را گرامي شمرد و پرستشگاهي در آمون Ammon براي آنان ساخت و بدينگونه بار ديگر آزادي اديان در شاهنشاهي ايران را كه كوروش بزرگ بنيانگزار آن بود به جهانيان يادآور گرديد.

براي ياري به تجارت خارجي مصر داريوش كانال سوئز را ميان درياي مديترانه و درياي سرخ گشود. شاهراه ميان ممفيس پايتخت مصرو شهر كوروش (دركنار رود سيحون در شمال شرقي ايران) و شاهراه بين سارد و شوش به درازاي 2400 كيلومتر، از جمله راههايي است كه داريوش در سراسر كشور پهناور شاهنشاهي ايران ساخت و با برقراري سيستم چاپار Post ميان اين استانها پيوند و پيوستگي بوجود آورد. داريوش براي دريافت ماليات روشي دادگسترانه پديد آورد و همواره ماموران دولت خود را زير نظر داشت و آنان را از ستم و جور به مردم پرهيز ميداشت. در زمان او براي نخستين بار در ايران سكه طلا زده شد كه "داريك" نام داشت.

او افزون بر ارتشي نيرومند، سپاه جاويدان را بنياد نهاد كه 10 هزار تن بودند و هيچگاه از شمار آنان كم نميشد و هميشه آماده جانبازي در راه انجام فرمان پادشاه بودند. جنگ مشهور ماراتن Marathon از جمله جنگهاي ميان ايران و يونان بود كه در دوران داريوش روي داد. تاريخ دانان به داريوش لقب بزرگ داده اند و پس از او بسياري از نام آوران تاريخ از جمله اسكندر، پادشاهان سلوكي، پادشاهان ساساني و خلفاي بني اميه و بني عباس هريك به گونه اي از روش كشورداري داريوش بزرگ تقليد كرده اند. داريوش در سال 386 پيش از ميلاد در گذشت.



بر گرفته شده از تارنگار تاريخ، جشنها و زبان پارسي http://ariapars.persianblog.com/

korosh bozorg
07-23-2005, 11:39 PM
از كوروش هم بزرگتر هم هست مثل نادر جون
---------------------------------------------------
البته نظر من بود ها
--------------------------------------------------
دوست گرامي.
هر كس ديدگاه خود را دارد اما زماني از يك شخصيت جهاني استقبال ميشود كه رفتار و كردار بزرگمنشانه اي نيز داشته باشد. كورش را جهان قبول دارد و او را بزرگترين شخصيت جهاني ميدانند. او با كشورهاي و مردم بازنده رفتار بسيار خوبي داشت و بزرگترين و نخستين فرمانروايي ايراني را پديد آورد. او نخستين فرمان حقوق بشر را در جهان نوشت و...
نادر شاه نيز يكي از بزرگترين كشورگشاهاي جهان است. اما با مردم بازنده و زير دست رفتار كورش گونه اي نداشت. همان طور اسكندر، او هم بخاطر آتش زدن بزرگترين مهد فرهنگ در زمان خود و جايگاه دانش و كتابهاي درون آن نميتواند بزرگترين مرد تاريخ نام بگيرد.

korosh bozorg
07-24-2005, 03:22 PM
حكيم ابوالقاسم فردوسي
***

برگرفته شده از تارنگار: تاريخ، جشنها و زبان پارسي

http://ariapars.persianblog.com

http://www.sepandarmaz.com

فردوسي استاد بي همتاي شعر پارسي و بزرگترين حماسه سراي ايران است. اهميت فردوسي در آن است چه با آفريدن اثر هميشه جاويد خود، نه تنها زبان ، بلكه كل فرهنگ و تاريخ و در يك سخن ، همه اسناد اصالت اقوام ايراني را جاودانگي بخشيد و خود نيز برآنچه كه ميكرد و برعظمت آن ، آگاه بود و مي دانست كه با زنده نگه داشتن زبان ويژه يك ملت ، در واقع آن ملت را زندگي و جاودانگي بخشيده است .

بسي رنج بردم در اين سال سي
عجم زنده كـردم بديــن پــــارسي

فردوسي در سال 329 هجري برابر با 940 ميلادي در روستاي باژ از توابع طوس در خانواده اي از طبقه دهقانان ديده به جهان گشود و در جواني شروع به نظم برخي از داستانهاي قهرماني كرد. در سال 370 هجري برابر با 980 ميلادي زير ديد تيز و مستقيم جاسوس هاي بغداد و غزنين ، تنظيم شاهنامه را آغاز مي كند و به تجزيه و تحليل نيروهاي سياسي بغداد و عناصر ترك داخلي آنها مي پردازد. فردوسي ضمن بيان مفاسد آنها، نه تنها با بغداد و غزنين ، بلكه با عناصر داخلي آنها نيز مي ستيزد و در واقع ، طرح تئوري نظام جانشين عرب و ترك را مي ريزد حداقل آرزوي او اين بود كه تركيبي از اقتدار ساسانيان و ويژگيهاي مثبت سامانيان را در ايران ببيند. چهار عنصر اساسي براي فردوسي ارزشهاي بنيادي و اصلي به شمار مي آيد و او شاهنامه خود را در مربعي قرار داده كه هر ضلع آن بيانگر يكي از اين چهار عنصر است آن عناصر عبارتند از: مليت ايراني ، خردمندي ، عدالت و دين ورزي او هر موضوع و هر حكايتي را برپايه اين چهار عنصر تقسيم مي كند. علاوه بر اين ، شاهنامه ، شناسنامه فرهنگي ما ايرانيان است كه مي كوشد تا به تاخت و تاز ترك هاي متجاوز و امويان و عباسيان ستمگر پاسخ دهد او ايراني را معادل آزاده مي داند و از ايرانيان با تعبير آزادگان ياد مي كند؛ بدان سبب كه پاسخي به ستمهاي امويان و عباسيان نيز داده باشد؛ چرا كه مدت زمان درازي ، ايرانيان ، موالي خوانده مي شدند و با آنان همانند انسان هاي درجه دوم رفتار مي شد بنابراين شاهنامه از اين منظر، بيش از آن كه بيان انديشه ها و نيات يك فرد باشد، ارتقاي نگرشي ملي و انساني و يا تعالي بخشيدن نوعي جهانبيني است.

سي سال بعد يعني در سال 400 هجري برابر با 1010 ميلادي پس از پايان خلق شاهنامه اين اثر گرانبها به سلطان محمود غزنوي نشان داده مي شود. به علت هاي گوناگون كه مهمترينشان اختلاف نژاد و مذهب بود اختلاف دستگاه حكومتي با فردوسي باعث برگشتن فردوسي به طوس و تبرستان شد. استاد بزرگ شعر فارسي در سال 411 هجري برابر با 1020 ميلادي در زادگاه خود بدرود حيات گفت ولي ياد و خاطره اش براي همه دوران در قلب ايرانيان جاودان مانده است.

زبان ، شرح حال انسان هاست اگر زبان را برداريم ، تقريبا چيزي از شخصيت ، عقايد، خاطرات و افكار نظام يافته ما باقي نخواهد ماند بدون زبان ، موجوديت انسان هم به پايان مي رسد زبان ، ذخيره نمادين انديشه ها، عواطف ، بحران ها، مخالفت ها، نفرت ها، توافق ها، وفاداري ها، افكار قالبي و انگيزه هايي است كه در سوق دادن و تجلي هويت فرهنگي انسانها نقش اساسي دارد.همگان بر اين باورند كه واژه ها در كارگاه انديشه و جهان بيني انديشمندان و روشنفكران هر دوره در هم مي آميزند تا زايش مفاهيم عميق انساني تا ابد تداوم يابد. با وجود اين ، در يك داوري دقيق ، تمايزات غيرقابل كتمان و قوت كلام سخنسراي نام آور ايراني حكيم ابوالقاسم فردوسي با همتايان همعصر خود آشكارا به چشم مي خورد زبان و كلمات برآمده از ذهن فرانگر و تيزبين او، در محدوديت قالبهاي شعري ، تن به اسارت نمي سپارد و ناگزير به گونه شگفت آوري زنده ، ملموس و دورپرواز است فردوسي به علت ضرورت زماني و جو اختناق حاكم در زمان خود، بالاجبار براي بيان مسائل روز: زباني كنايه و اسطوره اي انتخاب كرده است ؛ در حالي كه محتواي مورد بحث او مسائل جاري زمان است بدين اعتبار، فردوسي از معدود افرادي است كه توان به تصوير كشيدن جنايات قدرت سياسي زمان خويش را داشته است پايان سخن آن كه انگيزه فردوسي از آفريدن شاهنامه مبارزه با استعمار و استثمار سياسي ، اقتصادي و فرهنگي خلفاي عباسي و سلطه اميران ترك بود .

آنچه كورش كرد و دارا وانچه زرتشت مهين
زنده گشت از همت فردوسي سحـر آفرين
نام ايــــران رفته بــود از يـاد تا تـازي و تـرك
تركــتــازي را بــرون راندند لاشـــه از كـمين
اي مبـــارك اوستـــاد‚ اي شاعـــر والا نژاد
اي سخنهايت بســوي راستي حبلي متين
با تـــو بد كـــردند و قــدر خدمتت نشناختند
آزمـــنـــدان بــخيـــل و تاجـــداران ضـنــيــن

[/url]

korosh bozorg
07-24-2005, 03:23 PM
دوستان بهتره كه فعلا به معرفي اين بزرگان بپردازيم. پس از آن يك نظر سنجي كنيم.
نام هر كس را مي آوريد اگر ميتوانيد همانند من شرحي از كارهاي او بياوريد تا ديگران نيز بهره ببريند.

اما اين را نيز در نظر بگيريد كه براي سادگي گزينش و انتخاب ميتوانيد اينگونه بيانديشيد كه براي نمونه اگر آن فرد نميبود چه روي ميداد؟
اين از ارزش هر بزرگي نخواهد كاست اما هر كس در اين ميان جايگاه خود را دارد.
براي نمونه كورش بزرگ نمونه مي آوريم، اگر كورش نبود هيچ شايد هيچ گاه همه ي تيره هاي آريايي(ماد و پاربس و ...) گرد هم نمي آمدند و ايراني بوجود نمي آمد. هيچ گاه بزرگترين فرمانرويي جان بوجود نمي امد. هيچ گاه منشور حقوق بشر در 3000 سال پيش نگاشته نميشد و ....
يا براي نمونه اگر فردوسي بزرگ نميبود ديگر فرهنگ ما نيز همچون مصري ها از بين ميرفت و از زبانمان هيچ نمي ماند. يا حس ميهن پرستي ايرانيان از بين ميرفت و....

korosh bozorg
07-25-2005, 07:41 PM
برگرفته شده از تارنگار: تاريخ، جشنها و زبان پارسي

http://ariapars.persianblog.com

آريا برزن
***

آريا برزن يكي از سرداران بزرگ تاريخ ايران است كه در برابر تازش(جمله)اسكندر مقدوني به ايران زمين، دليرانه از سرزمين خود پاسداری كرد و در اين راه جان باخت و حماسه (دربند پارس) را از خود در تاريخ به يادگار گذاشت. (رواياتي وجود دارد كه آريا برزن از اجداد لُرها و يا كُردهاي امروي بوده).

«اسكندر مقدوني» در سال 331 پيش از ميلاد پس از پيروزي در سومين جنگ خود با ايرانيان ( جنگ آربل Arbel يا گوگامل Gaugamele ) و شكست پايانی ايران، بر بابل و شوش و استخر چيرگي يافت و براي دست يافتن به پارسه(تخت جمشيد)، پايتخت ايران روانه اين شهر گرديد. اسكندر براي پيروزي بر پارسه سپاهيان خود را به دو پاره بخش كرد: بخشي به فرماندهي (پارمن ين) از راه جلگه (رامهرمز و بهبهان كنوني) به سوي پارسه روان شد و خود اسكندر با سپاهيان سبك جنگ افزار(اسلحه) راه كوهستان (كوه كهكيلويه كنوني) را در پيش گرفت و در تنگه‌هاي دربند پارس (تنگ تك آب كنوني) با ايستادگي ايرانيان روبرو گرديد.
در جنگ دربندپارس، آخرين پاسداران ايران، با شماري اندك، به فرماندهي آريابرزن، در برابر سپاهيان پرشمار اسكندر دلاورانه پدافند(دفاع) كردند و سپاهيان مقدوني را ناچار به پس نشيني نمودند. با وجود آريابرزن و پاسداران تنگه‌هاي پارس، گذشتن سپاهيان اسكندر از اين تنگه‌هاي كوهستاني امكان‌پذير نبود. از اين رو «اسكندر» به نقشه ي جنگي ايرانيان در جنگ ترموپيل Thermopyle متوسل شد و از بيراهه و گذر از راههاي سخت كوهستاني خود را به پشت نگهبانان ايراني رساند و آنان را درمحاصره گرفت.
آريابرزن با 40 سوار و 5 هزار پياده و وارد كردن تلفات سنگين به دشمن، خط محاصره را شكست و براي ياري به پايتخت به سوي پارسه شتافت ولي سپاهياني كه به دستور«اسكندر» از راه جلگه به طرف پارسه رفته بودند، پيش از رسيدن او به پايتخت، به پارسه دست يافته بودند. آريابرزن با وجود سرنگوني پايتخت و درحالي كه سخت در پيگرد(تعقيب) سپاهيان دشمن بود، به وارانه(برعکس) منطق جنگ، حاضر به تسليم نشد و آنقدر در پيكار با دشمن پافشرد تا گذشته از خود او، همه يارانش از پاي درافتادند و جنگ هنگامي به پايان رسيد كه آخرين سرباز پارسي زير فرمان آريوبرزن به خاك افتاده بود.

جنگ دربند پارس در ايران و جنگ ترموپيل در يونان شباهت‌هاي زيادي با يكديگر دارند. نقشه‌اي كه «خشايارشا» بدان دست زد، همان نقشه‌اي بود كه «اسكندر» نيز بدان متوسل شد و رشادتي هم كه «لئونيداس»اسپارتي در ترموپيل بروز داد، مشابه رشادتي است كه «آريوبرزن» در تنگه دروازه پارس نشان داد.

درود بر آريا برزن و يارانش. و درود بر كساني كه در جنگ با تازيان عراقي تا قطره ي پاياني خون خود ايستادند تنها و تنها براي ايران.

http://persianblog.com/?date=13830222&blog=ariapars

korosh bozorg
07-28-2005, 07:01 PM
پاپك(بابك) خرمدين يك ايراني و نه يك تُرك

****

برگرفته شده از تارنگار: تارخ جشنها و زبان پارسي
http://ariapars.persianblog.com
http://sepandarmaz.com

تاريـــخ كـــــه بر بـاد رود رنـج و سرورش
نازد به ســاوار به گــــــــردان غـيـــورش
هــرگـرد كه در مـعـبـد تاريخ فنــا گـشت
همپايه همي دان به هزار و به كرورش

پدر بابك روغن فروشي از مردم مداين بود و چون به آيين مزدكي گراييده بود، از بيم جان به آذرآبادگان گريخت . در آنجا ، در روستاي " بلال آباد " همسر حامله اش، فرزندي بدنيا آورد كه " پاپك" نام گرفت. تازيان او را " بابك" گفتندي چنانكه " شاپور " را " شابور".

او بــاره ئ هــمـــت ز ســر ابــر جــهانيد
دشمن بوحل مانده همه بار و ستورش
او راه فنا رفت به چـــشـــمان گشــــاده
زد خنده به خصم وطــن و باطــن كورش
لرزيـد دل خـــصم چو در مســـلخ تــازي
بشنـــيد غريــو سخن پر شر و شورش

چون خليفه اندر آمد، همگان خم شدند و كرنش كردند جز بابك، كه بسان كوهي استوار ايستاده بود. پس از چند گاه خاموشي هراس انگيز، سرانجام خليفه نشست و به پرخاش گفت:" اي سگ، چرا در جهان فتنه انگيختي؟"بابك خاموش و استوار ايستاده بود و هيچ واكنشي از خود نشان نداد!
معتصم بار ديگر گفت: " اي سگ، با توام !" بابك همچنان استوار و خاموش بود...
در اي همگام " افشين" سر نزديك گوش بابك كرده و گفت:" واي بر تو ، خليفه ايرالمؤمنين از تو پرسد و تو خاموشي ؟"
بابك گفت: " منم بابك" ( نام من بابك است )
خليفه در حاليكه از خشم سرخ شده بود گفت: " اي بابك، تو كاري كردی كه هيچكس نكرده بود ، پس ينك تحمل مجازاتي را بكن كه هيچكس تا كنونم تحمل نكرده است"
بابك گفت: " پس بزودي تاب مرا خواهي ديد" دژخيم وارد شد و سفره ئ خود گسترد ، تن بابك را برهنه كردند و خليفه دستور داد كه دست راستش را از مچ ببرند.
هيچ اثري از درد در سيماي اين قهرمان ديده نشد و او گفت : " زهي آساني "!
همه ئ تاريخ نويسان نوشته اند كه چون دست بابك از پيكرش جدا شد، وي مچ خون آلود خود را به چهره اش ماليد و با دست چپ، همه ئ چهره اش را بخون شست.
معتصم گفت: " بپرسيد كه از چه رو چنين كرد ؟"
از او پرسيدند و گفت:" چون چهره ام از رفتن خون زرد شود، مبادا كه پندارند كه از ترس بوده است !"

آنروز عرب پيكر او خست به شمشير
امروز جهان گل بنهد بر سر گورش

بابك خرمدين به بازگويی برخی از منابع در بيست سال شورش ۲۵۵۵۰۰ تن از تازيان را كشت و بسياري از سركرده هاي معتصم و مامون را از پاي درآورد. در سال ۲۲۰ ه.ق. حيدر بن كاووس و پشت سر وي سردار ترك ديگري بنام بغاي و بعد جعفر خياط و سپس ايتاخ را(با سي ميليون درهم مخارج قشون) روانه كرد و در نهايت افشين پس از ۲ سال كارزار و خدعه و نيرنگ بر بابك دست يافت. اين مرد چنان وحشتي در امپراطوري عرب پديد آورد كه خواب و خور را از خلفاي ايشان ربوده بود.

پاپك و پان تركها

همان گونه كه ميدانيم، پان تركها بارها بی پايه بودن سخنها و نظرياتشان را به اثبات رسانيده اند. از ترك خواندن نظامی گنجوی و مادها گرفته تا ترك خواندن رستم!!!

همان ياوه گويی ها نيز، درباره ی پاپك خرمدين نيز شده. و اين نيز از همان گزينه هايی است كه ميتواند تنها باعث به ريشخند گرفته شدن آنها شود.

نخست اينكه بابك نه بزبان تركی سخن ميراند و نه اينكه از نژاد آغوز و ترك بود. در آن زمان در آذرآبادگان، زبان پهلوی آذری رواج داشت. (بر پايه ی پژوهشهايی كه تا كنون انجام شده هيچ نشانی از زبان تركی در آذربايجان پيدا نشده، از پيش از ۳۰۰ سال پيش)

دو اينكه نام پاپك يك نام اصيل ايرانيست. اين نام بارها در شاهنامه آمده، اين در حاليست كه هيچ گاه در منابع تركی از آن نام برده نشده.


سه اينكه به نامهای ياران او(آذين، رستم) و همچنين آيين او (پيرو مزدك و جاويدان پور شهرك و خرمديني) و زادگاه پدرش(مدائن پايتخت ساسانيان) كه نگاه بيندازيم، به آسانی در ميابيم كه بابك يك ايرانی و بود و نه ترك و آغوز.

و...

زادروز " پاپك خرّمدين " پسر " مرداس" ، اين ابـَر كـَهرمان تاريخ و اين استوار مرد چون سبلان را به همه ئ آزادگان، از ايران و انيران، شادباش و فرخنده باد ميگويم. يادش جاويد و راهش پر رهرو باد.

در شهر دليران بود او " پاپك" جاويد
تابنده به هرجـاي وطن پـرتو نـورش

http://home.att.net/~aturpat/Babak_Khorram-Din3.jpg

http://ariapars.persianblog.com/?date=13840421#3765483

mahdi_pc
08-17-2005, 07:31 AM
نمونه ای از فعلیتهای پروفسور حسابی

حدود هفتاد سال خدمت علمي ايشان در گسترش علوم روز و واژه گزيني علمي در برابر هجوم لغات خارجي و نيز پايه گذاري مراكز آموزشي, پژوهشي, تخصصي, علمي و ..., از جمله اقدامات ارزشمند استاد به شمار مي رود كه براي نمونه به مواردي اشاره مي كنيم:

_ اولين نقشه برداري فني و تخصصي كشور (راه بندرلنگه به بوشهر)
_ اولين راهسازي مدرن و علمي ايران (راه تهران به شمشك)
_ پايه گذاري اولين مدارس عشايري كشور
_ پايه گذاري دارالمعلمين عالي
_ پايه گذاري دانشسراي عالي
_ ساخت اولين راديو در كشور
_ راه اندازي اولين آنتن فرستنده در كشور
_ راه اندازي اولين مركز زلزله شناسي كشور
_ راه اندازي اولين رآكتور اتمي سازمان انرژي اتمي كشور
_ راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران
_ تعيين ساعت ايران
_ پايه گذاري اولين بيمارستان خصوصي در ايران, به نام بيمارستان "گوهرشاد"
_ شركت در پايه گذاري فرهنگستان ايران و ايجاد انجمن زبان فارسي
_تدوين اساسنامه طرح تاسيس دانشگاه تهران
_ پايه گذاري دانشكده فني دانشگاه تهران
_ پايه گذاري دانشكده علوم دانشگاه تهران
_ پايه گذاري شوراي عالي معارف
_ پايه گذاري مركز عدسي سازي اپتيك كاربردي در دانشكده علوم دانشگاه تهران
_ پايه گذاري بخش آكوستيك در دانشگاه و اندازه گيري فواصل گام هاي موسيقي ايراني به روش علمي
_ پايه گذاري و برنامه ريزي آموزش نوين ابتدايي و دبيرستاني
_ پايه گذاري موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران
_ پايه گذاري مركز تحقيقات اتمي دانشگاه تهران
_ پايه گذاري اولين رصدخانه نوين در ايران
_ پايه گذاري مركز مدرن تعقيب ماهواره ها در شيراز
_ پايه گذاري مركز مخابرات اسدآباد همدان
_ پايه گذاري انجمن موسيقي ايران و مركز پژوهش هاي موسيقي
_ پايه گذاري كميته پژوهشي فضاي ايران
_ ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي كشور (در ساختمان دانشسراي عالي در نگارستان دانشگاه تهران)
_ تدوين اساسنامه و تاسيس موسسه ملي ستاندارد
_ تدوين آيين نامه كارخانجات نساجي كشور و رساله چگونگي حمايت دولت در رشد اين صنعت
_ پايه گذاري واحد تحقيقاتي صنعتي سغدايي (پژوهش و صنعت در الكترونيك, فيزيك, فيزيك اپتيك, هوش مصنوعي)
_ راه اندازي اولين آسياب آبي توليد برق (ژنراتور) در كشور
_ ايجاد اولين كارگاه هاي تجربي در علوم كاربردي در ايران
_ ايجاد اولين آزمايشگاه علوم پايه در كشور
منبع www.hessaby.com (http://www.hessaby.com)
:wink:

korosh bozorg
08-19-2005, 02:26 PM
سورنا سردار بزرگ ايراني

****

برگرفته شده از تارنگار: تاريخ، جشنها و زبان پارسي

http://ariapars.persianblog.com

***



سورنا یکی از سرداران بزرگ و نامدار تاریخ است که سپاه ایران را در نخستین جنگ با رومیان فرماندهی کرد و رومیها را که تا آن زمان در همه جا پیروز بودند، برای نخستین بار با شکستی سخت و تاریخی روبرو ساخت. «ژول سزار» Julius Caesar و «پومپه» Pompee و «کراسوس» Crassus سه تن از سرداران بزرگ روم بودند که کشورهای پهناوری را که به تصرف این دولت درآمده بود، اداره می‌کردند. «کراسوس» فرمانروای شام (سوریه) بود و برای گسترش دولت روم در آسیا، سودای چیرگی بر ایران و سپس هند را در سر می‌پروراند و سرانجام با حمله به ایران این نقشه خویش را عملی ساخت. «کراسوس» با سپاهی مرکب از 42 هزار نفر از لژیونهای ورزیده روم که خود فرماندهی آنان را بر دوش داشت به سوی ایران روانه شد و « ارد» ( اشک 13) پادشاه اشکانی، سورنا سردار نامی ایران را کارگزار جنگ با کراسوس و رفع رومیها کرد. نبرد میان دو کشور در سال 53 پیش از زادروز در جلگه‌های بین‌النهرین و در نزدیکی شهر «حران» ( کاره Carrhae ) روی داد. در جنگ «حران»، سورنا با یک نقشه نظامی ماهرانه و به یاری سواران پارتی که تیراندازان چیره دستی بودند، توانست یک سوم سپاه روم را نابود و دستگیر کند. «کراسوس» و پسرش «فابیوس» Fabius در این جنگ کشته شدند و تنها شمار اندکی از رومیها موفق به فرار گردیدند. جنگ حران که نخستین جنگ میان ایران و روم به شمار می‌رود، دارای اهمیت بسیار در تاریخ است زیرا رومیها پس از پیروزیهای پی‌درپی برای نخستین بار در جنگ شکست بزرگی خوردند و این شکست به قدرت آنان در دنیای آن روز سایه افکند و نام ایران و دولت پارت را بار دیگر در جهان پرآوازه کرد. همانگونه که دولت بزرگ هخامنشی در گسترش مرزهای خود در غرب برای نخستین بار با دیوار محکم یونانی برخورد و پیشرفتش در اروپا متوقف گردید، دولت جهانگیر روم نیز در پیشرفت مرزهای خود در شرق، با سد نیرومند ایرانی روبرو شد و از آن زمان به بعد گسترش و توسعه آن دولت در آسیا، پایان پذیرفت. پس از پیروزی «سورنا» بر «کراسوس» و شکست روم از ایران، نزدیک به یک سده، رود فرات مرز شناخته شده میان دو کشور گردید و رومیها برای جلوگیری از شکستهای آینده و به پیروی از ایرانیان ناچار شدند به وجود سواره نظام در سپاه خود توجه بیشتری بنمایند. .

http://persianblog.com/?date=13830308&blog=ariapars

Babak_King
12-30-2005, 07:56 PM
نسيم خليلى

جست وجوى رد پاى مفقوده زن در ميان اسطوره هاى غبار گرفته و بى تاريخ، بى ترديد كارى است دشوار و گاه ناشدنى. اما نگاهى عميق تر به عمق داستان ها نشان مى دهد كه بايد از لابه لاى رمز ها به واقعيت ها پى برد. پرده ها را پس زد و حقيقت را ديد. حقيقتى كه در گذر زمان گم شده است. گاستون باشلار Gaston Bachlard جمله جالبى دارد كه حيات تاريخى انسان را از پس زمينه اسطوره وار تا به واقعيت تاريخى در بر مى گيرد، او مى گويد: «آدمى صحنه رمز ها است.» رمز هايى كه وقتى مى شكافى شان و هسته ها و معنا ها را در مى يابى، جلوه هاى تازه اى از ناگفته ها و خاموشى هاى ديرينه را در برابر نگاهت باز مى تابانند. اساطير به عنوان رمزينه وارترين بريده تاريخ بشر مملو از اين قبيل تجلياتند، تجلياتى كه گاه دست و پا بر هم ساييده اند و از پس قرون و سده ها به شكل هاى گونه گون بازمانده و خود را به اكنون رسانده اند و گاه در همان لايه هاى ديرينه سال فسيل شده اند! نگاهى گذرا به انبوهه اساطير ملت هاى مختلف و مجموعه باور هاى قومى و انديشه وارشان نشان مى دهد كه در گذشته هاى دور عنصر زمين، زايندگى و به دنبال اين دو، زن به عنوان نماد اين زايندگى تا چه پايه ارزشمند و پرستيدنى بوده است. هومر در نيايش هاى خود چنين آواز سر مى دهد...: «من زمين را مى ستايم، مادر عالم كه نشستگاه هاى استوار دارد، جده گرامى كه بر خوانش همه موجودات روزى مى خورند... اين تويى كه مى توانى به مردگان حيات ببخشى و نيز زندگى را از آنان بازگيرى... نيكبخت آنكه تو وى را به نيكخواهى ات بنوازى، براى چنين كسى كشتزار زندگى بسيار بر خواهد داد؛ در صحرا گله هايش فزونى خواهند يافت و خانه اش آكنده از مال و خواسته خواهد شد.»پر بيراه نخواهد بود اگر ميل انسان كهن را به تشكيل ساختار هاى مادرسالارانه و همچنين پرستش مادر _ الهه ها در ريشه هاى اين تقديس و بزرگ انگاشتن زمين و سخاوتمندى زاينده اش جست وجو كنيم. تا آنجا كه براساس قول پوزانياس، پلياد ها هفت خواهرى كه به مقام خدايى رسيده اند و صورت فلكى پروين را (كه از هفت ستاره تشكيل شده، ساخته اند، در نيايشى براى زئوس زمين را به حق مادر خود مى خوانند: «اى زئوس بزرگ به يارى تو است كه زمين برمى دهد. ما به حق او را مادر خود مى خوانيم.»
شايد نمايشنامه «شب هزار و يكم» نوشته بهرام بيضايى تلنگر جالبى باشد براى پيدا كردن گمشده هاى تاريخى در دوردست اساطير، ماجراى حيات هراس آلود زنى كه براى بقاى خويش داستانسرايى مى كند و شايد خويشتن خويشش را در دل همين داستان ها مى كارد تا بعد تر بشكفد و سكوت ديرينه اى را كه روى واقعيت ها نشسته است، بشكند. بهرام بيضايى درباره اين نمايشنامه و سه زن نهفته در آن تحليل جالبى دارد كه شايسته تامل پژوهشگران است. او در مصاحبه اى مى گويد: «... به نظر من در زمانى نقش زنان از اسطوره ها حذف شده است و نقش آنها به مردان داده شده است» و در ادامه اضافه مى كند: «اسنادى كه از گذشته باقى مانده نشان مى دهد دو شخصيت شهرناز و ارنواز «ول معطل» هستند و اصلاً معلوم نيست چه كاره هستند و براى چه هستند؟ در عوض، آنجا دو آشپز به نام هاى «ارمائيل» و «گرمائيل» هستند كه هر شب يكى از دو جوان را بايد نجات دهند. من تصور مى كنم در نسخه قبلى اين داستان، شهرناز و ارنواز اين كار را مى كردند و ارمائيل و گرمائيل متعلق به دوره وارد شدن بعضى از تفكرات به فرهنگ ايران است. شهرزاد كسى است كه هر شب قصه مى گويد و يك نفر را نجات مى دهد و در واقع طرح داستان ضحاك است.» چنين باورى اميد تازه اى است براى پيدا كردن تكه هاى گمشده پازلى ناتمام از گذشته اسطوره وار تاريخ بشريت! نگاهى ظاهرى به اسطوره هاى دينى ايران زمين نشانگر چيرگى عنصر مردانه است. اما شايد بتوان اين انگاره را زير سئوال برد درست زمانى كه به جست وجوى راستين رمز ها برخيزيم. در متون مذهبى زردشتى از هفت امشاسپند به عنوان دختران خدا نام برده مى شود. «اسپندارمذ» به معناى مهرورزى افزاينده، بردبارى و فروتنى، «هئوروتات» (خرداد) به معناى رسايى كه زايش، بالندگى و خروش آب ها و چشمه ها در ذهن ايرانى يادآور اوست و «امرتات» (مرداد) به معناى بى مرگى و جاودانگى كه رويش و بالندگى گياهان و سبزينگى، نماد باستانى آن است، هر سه عناصرى مونثند و پر بيراه نخواهد بود اگر ارديبهشت يا اشه را هم اصالتاً مونث انگاريم. چرا كه مشخصه بارز او زيبايى اوست و بايد پذيرفت كه از گذشته هاى دور زن مظهر زيبايى قلمداد مى شده است. شايد به تعبيرى اين سه امشاسپند از امشاسپندان كليدى و موثر نباشند اما از آنجا كه هسته و بن مايه هر سه آنها مهرورزى و عشق بى آلايش و ازخودگذشتگى و پروراندن و زايندگى است، بى گمان نشانگر نقش محورى آنها در كنه نگاه اسطوره اى خواهد بود. اسپندارمذ به عنوان دختر خدا نقشى جدى در كنه اسطوره باورى اين ديانت دارد و در زادروزش جشنى كهن براى زنان برگزار مى شده است. جشنى به نام اسفندگان كه ويژه زنان و زمين است. ابوريحان بيرونى در اثر ارزشمند خود «آثار الباقيه عين القرون الخاليه» درباره اين جشن باستانى مى نويسد: «اين جشن ويژه زنان بوده است و در آن از شوهران خويش پيشكش دريافت مى كرده اند، از اين رو آن را جشن مزدبگيران مى خوانده اند.» اسپندارمذ در واقع از زمين نگاهبانى مى كند و از آنجا كه زمين مانند زنان در زندگى انسان نقش بارورى و باردهى دارد، جشن اسفندگان براى ارزش نهادن به زنان نيكوكار برگزار مى شود. در گذشته و در برخى نقاط سرزمين ايران در اين روز بانوان لباس هاى نو مى پوشيدند، زن هايى كه مهربان، پاكدامن، پرهيزگار و پارسا بوده اند و فرزندان نيكى زاده بودند، مورد ارج و تشويق قرار مى گرفتند. در روز جشن اسفندگان، زن ها از مردان خود پيشكش هايى دريافت مى كردند. آنها در اين روز از كارهاى هميشگى خود در خانه و زندگى معاف مى شدند و مردان و پسران كارهاى روزانه زنان در خانه را در چنين روزى با شادمانى انجام مى دادند. اكنون نيز زرتشتيان جشن اسفندگان را به نام روز زن و روز مادر جشن مى گيرند و مقام زنان نيكوكار و پاكدامن را گرامى مى دارند.به اين ترتيب و با برگزارى اين آيين نيكو ايرانيان كهن خاطره شكوهمند عصر زرين مادرتبارى ديرينه خويش را پاس مى داشتند و به ياد مى آوردند كه در گذشته اسطوره اى خود، مادر الهگانى را مى پرستيده اند كه مظهر حيات و بالندگى بوده اند. باور به اين انگاره در برخى مكاتب گاه باعث رونق كشت و زرع و در برخى مكاتب ديگر باعث حرمت نهادن زايدالوصف به خاك و زمين مى شده است تا آنجا كه «پيامبرى سرخ پوست از قبيله priest rapids، به پيروانش سفارش مى كرد كه زمين را بيل نزنند، زيرا زخمگين كردن و بريدن اندام ها و دريدن و خراشيدن مادر همه ما آدميان، با كار هاى كشاورزى گناه است» و سلوك ضدكشاورزى اش را چنين بر حق جلوه مى داد: «از من اجازه مى خواهيد كه زمين را شخم كنيد؟ آيا من در شكم مادرم چاقويى فرو مى برم؟ از من اجازه مى خواهيد كه بيل زنيد و سنگ ها برداريد. آيا پوست و گوشت مادرم را مى درم، آنچنان كه استخوان هايش نمايان شود؟ از من اجازه مى خواهيد كه علف را ببريد و بفروشيد، تا چون سفيد پوستان توانگر شويد. اما چگونه پرواى آن خواهم داشت كه گيسوان مادرم را ببرم؟» (رساله در تاريخ اديان _ ميرچا الياده _ ترجمه جلال ستارى _ انتشارات سروش _ تهران _ ۱۳۷۲ _ ص ۲۴۲)در تاريخ اسطوره اى ايران زمين پرستش و ستايش ناهيد به عنوان الهه آب و زندگى، مهر تائيدى بر اين باور است كه زن در باور انسان كهن نشانه اى است از پاكى و نيرويى براى زايندگى. هر چند برخى پژوهشگران بر اين باورند كه پيدايش الهه اى به نام آناهيتا و با چنين كاركرد (و به تعبير مرحوم مهرداد بهار، كار ويژه اى)، الهام يافته از ايشتار بين النهرينى است، اما اين موضوع چيزى از اهميت اين انگاره در فرهنگ ايرانى نمى كاهد. رمزينگى اين پرستش از نگاهى و به تعبيرى شايد همچون فلسفه بسيارى از مذاهب به نوع و ساختار حيات شبانى آريايى هاى نخستين بازمى گردد. آناهيتا به عنوان فزاينده گله و رمه در چنين جامعه اى ارج و منزلتى شگرف پيدا مى كند. زايش و نيروى زايندگى با الهام از چنين الهگانى ميسر مى شده و در نتيجه مقام چنين خداوندگارانى را بالا تر مى برده است. تا آنجا كه «سوزان گويرى»، نگارنده كتاب «آناهيتا در اسطوره هاى ايرانى» تحت تاثير اين مقام والا به صراحت مى گويد: «سنت پرستش مادر _ خدايان، كهن ترين سنت مذهبى اقوام گوناگون در جهان قديم بوده است.»
جان هينلز درباره قدرت اين الهه مادينه مى نويسد: «او منبع همه بارورى ها است، نطفه همه نران را پاك مى گرداند، رحم همه مادگان را تطهير مى كند و شير را در پستان مادران پاك مى سازد. در حالى كه در جايگاه آسمانى خود قرار دارد، سرچشمه درياى كيهانى است. او نيرومند و درخشان، بلندبالا و زيبا، پاك و آزاده توصيف شده است. در خور آزادگى خويش تاج زرين هشت پره صد ستاره اى بر سر دارد، جامه اى زرين بر تن و گردنبندى زرين بر گردن زيباى خود دارد.» و در ادامه مى افزايد: «در ايران ناهيد از احترامى عميق برخوردار بوده، سرچشمه زندگى به شمار آمده و سپاسگزارى عميق و صميمانه اى را به خود اختصاص داده و هنوز نيز چنين است.» (شناخت اساطير ايران _ جان هينلز _ ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلى _ نشر چشمه _ ص ۳۸)اردشير دوم هخامنشى، مقتدرانه تثليثى را وارد انگاره هاى مذهبى زمانه خود كرد كه شالوده اش بر منزلت نهادن بر دو نيروى مادينه پرستيدنى يعنى مهر و ناهيد استوار شده بود. ابتكار او را نيز مى توان تكاپويى در جهت باز زنده سازى ديرينگى مادر محورى در فرهنگ پرستش آدميان قلمداد كرد. از همين دوره است كه كم كم سايه روشنى از پيكره هاى الهگان مادينه بر ديواره هاى كتيبه ها ظاهر مى شود. در حالى كه پيش از اين هم پيكرهاى سفالينى از مادر خدايان تمدن عيلامى از دل خاك سر بر آورده بود.«زن در عيلام مقامى عظيم داشت. هيچ مرد خانواده سلطنتى شايسته سلطنت شمرده نمى شد، مگر از اعقاب ملكه نخستين، خواهر شاه بنيانگذار سلسله بوده باشد. در واقع اين زنان خاندان سلطنتى بودند كه حق فرمانروايى را به ارث مى بردند، ولى در عمل مردان خاندان سلطنتى وظايف ايشان را به عنوان فرمانروا انجام مى دادند.»۱ (پژوهشى در اساطير ايران _ مهرداد بهار _ انتشارات آگاه _ ص ۴۰۲)اينجا است كه بايد انگاره طرح شده از سوى برخى از مورخان و اسطوره شناسان و از جمله مهرداد بهار را بپذيريم. آنجا كه به بن پدرسالارانه اساطير هند و اروپايى صحه نهاده و مى نويسد: «خدايان بزرگ هند و ايرانى، يونانى، رومى و نردى همه نرينه اند. اهميت ايزد بانوان نيرومندى چون آناهيتا در اساطير ايران و هرا و آفروديت در اساطير يونان، در حدى وسيع نتيجه در آميختن اساطير اين قوم با اساطير اقوام بومى است كه در آنها الهه اى سخت نيرومند در مركز آيين هاى دينى قرار داشته است.» (اديان آسيايى _ مهرداد بهار _ نشر چشمه _ ص ۲۵) بهار معتقد است كه پرستش ماد _ خدايان بيشتر با ساختار حيات كشاورزى منطبق خواهد بود. اين جا است كه بايد نقبى هم زد به گفتارى از ميرچا الياده آنجا كه مى گويد: «اين نظر با طيب خاطر پذيرفته شده كه زن كاشف برزيگرى بوده است... از سوى ديگر زن چون با ديگر مراكز بارورى كيهان _ زمين و ماه _ همدست بوده، خود از شان و منزلت توانايى تاثير بر بارورى و قدرت پخش و نشر آن برخوردار مى شده است. بدين گونه نقش مقدم و اولاى زن در آغاز دوران كشاورزى، خاصه به هنگامى كه اين فن هنوز مزيت زنان و در تيول آنان بود، نقشى كه هنوز زن در بعضى تمدن ها بر عهده دارد، توجيه مى شود. (همان _ ص ۲۵۱) اما بايد پرسيد كه آيا ناهيد با عنوان تازه اش يعنى فزاينده رمه و گله يادگارى از همين دوران و اين چنين جامعه اى است؟ شايد پاسخ به اين قبيل پرسش ها دشوار باشد چرا كه دانسته هاى ما از تاريخ اسطوره وار اندك است و پاسخ ها در ابهام مانده اند، شايد بايد منتظر كاوش هاى تازه باستان شناسى ماند براى پيدا كردن تكه هاى گمشده و تكميل پازل شكسته تاريخ!
پى نوشت:
۱- الهه بزرگ عيلامى ها پى نيكير نام داشت كه در واقع مادر خدايان به شمار مى آمد

Babak_King
12-30-2005, 10:15 PM
2003 ـ «شيرين عبادی» ـ وکيل ايراني
2002 ـ «جيمي کارتر» ـ رييس جمهور اسبق آمريکا
2001 «کوفي عنان» ـ دبيرکل سازمان ملل
2000 «کيم داي جونگ» ـ تلاش براي ايجاد دموکراسي وحقوق بشردر کره جنوبي شرق آسيا
1999 ـ «پزشکان درمانگاه سان فرانتيرز»
1998 ـ «ديويد تريمبل» ـ تلاش براي حل مناقشه ايرلند شمالي
1997 «جودي ويليامز» ـ جلوگيري ازعملکردهاي غيرانساني درمعادن
1996 ـ «کارلوس فيليپس زيمنس بلو و خوزه راموس-هورتا» ـ فعاليت براي يافتن راه حل صلح آميزبراي خاتمه درگيري درتيمور شرقي
1995 ـ «ژوزف روت بلات»، « کنفرانسهاي علمي و روابط جهاني کانادا» ـ تلاش براي ازبين بردن تسليحات هسته اي در سياستهاي بين المللي
1994 ـ «ياسرعرفات»، «اسحق رابين»، «شيمون پرز» ـ تلاش براي برقراري صلح درخاورميانه
1993 ـ «نلسون ماندلا و فردريک ويليام دکلر»
1992 ـ «توم ريگو برتاتوم» ـ فعاليت درجهت حقوق بشربويژه دفاع ازمردم بومي
1991 ـ «آنگ سان سوکي» ـ يکي ازفعالين حقوق بشردرميانمار
1990 ـ «ميخائيل گورباچف» ـ رييس جمهوري اسبق اتحاديه جماهيرشوروي
1989 ـ «دالاي لاماي چهاردهم» ـ رهبرسياسي ومذهبي مردم تبت
1988 ـ «نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل»
1987 ـ «اسکارآرياس سانچز» ـ رييس جمهوري کاستاريکا ميانجي گري درمذاکرات صلح آمريکاي مرکزي
1986 ـ «الي ويسل» ـ مديربررسي آدم سوزي ازسوي رييس جمهور
1985 ـ «پزشکان بين المللي براي جلوگيري از جنگ هسته اي»
1984 ـ«توتو ريموند فيلو» ـ اسقف يوهانسبورگ ودبيرکل سابق کنسول کليساهاي آفريقاي جنوبي
1983 «لخ والسا» ـ بنيانگذارهمبستگي وفعاليتهاي انسان دوستانه
1982 ـ«آلفونسو گارسيا لوبرت»، «اليوا ميردال» ـ دپيلمات ودبيرکل امورخارجه مکزيک، وزيرکابينه ، ديپلمات ونويسنده سوئدي
1981 ـ «کميسارياي عالي پناهندگان سازمان ملل»
1980 ـ «آدولفو پرزاسکويي لول» ـ مهندس معماري ورهبر حقوق بشر
1979 ـ «مادر ترزا» ـ رهبرمبلغان مسيحي ويکي ازفعالين امورخيريه
1978 ـ «مناخيم بگين» و «انورسادات» ـ نخست وزيراسرائيل، رييس جمهوري مصر
1977 ـ «سازمان عفو بين المللي»، «فرنينان بويسون» ـ استاد دانشگاه سوربون فرانسه و بنيانگذار انجمن حقوق بشر
1976 ـ «بتي ويليامز مايريد کوريگان»ـ بنيانگذار جنبش صلح ايرلند شمالي
1975 ـ «آندره ساخاروف» ـ فيزيکدان و متخصص در نيروهاي اتمي شوروي سابق
1974 ـ «شون مک برايد»، «ايساکوساتو» ـ رييس انجمن صلح در ژنو، نخست وزير ژاپن
1973 ـ «هنري کسينجر»، «تولي دوک» ـ وزرای امور خارجه اسبق آمريکا و ويتنام
1972 ـ جايزه نقدي اين کار صرف امور مربوط به معدن شد
1971 ـ «ويلي برنت» ـ صدراعظم آلمان فدرال
1970 ـ «نورمن بورلاگ» ـ رييس مرکزبين المللي توسعه ذرت وگندم درمکزيکو سيتي

برای لیست کامل (از سال 1901) به سایت زیر مراجعه شود:
www.nobel.se/peace/laureates/index.html

mska
02-13-2006, 02:00 PM
http://www.farya.com/img/images/20060103131917_omid_kordestani_lg.jpg
اميد كردستاني معاون ارشد سايت google


http://www.farya.com/img/images/20060103131643_farzadnazem.jpg
فرزاد ناظم مدير فني سايت yahoo



http://www.farya.com/img/images/20060103131309_h_eslambolchi.jpg

حسين اسلامبلچي رئيس شرکت مخابرات آمریکا AT&T


http://www.farya.com/img/images/20060103131138_maria-khorsand.jpg
خانم ماریا خرسند رئیس شرکت اریکسون






http://www.farya.com/img/images/20060103131033_feryar-shirzad.jpg

فریار شیرزاد معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید


http://www.farya.com/img/images/20060103130542_bijan-davari.jpg
پروفسور بیژن داوری معاون ارشد شرکتIBM بزرگترین شرکت سخت افزار کامپیوتر در جهان




http://www.farya.com/img/images/20060103125820_amanpour.jpg

خانم کر یستینا امان پور رئیس بخش سی ان ان در آمریکا



http://www.farya.com/img/images/20060103125625_mohammad-jamshidi.jpg

پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا



http://www.farya.com/img/images/20060103125518_ghasem-asrar.jpg

قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا



http://www.farya.com/img/images/20060103125414_tabazadeh_azadeh.jpg
خانم آزاده تبازاده دانشمند ایستگاه فضایی ناسا






http://www.farya.com/img/images/20060103124656_lotfizadeh.jpg

پروفسور لطفي زاده استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فوزي . کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان




http://www.farya.com/img/images/20060103124535_anousheh-ansari.jpg
خانم انوشه انصاری رئیس موسسه تکنولوژی تل کام





http://www.farya.com/img/images/20060103124338_majid-samii.jpg

پروفسور مجید سمیعی رئیس جراحان مغز جهان در آلمان



http://www.farya.com/img/images/20060103124057_farah-karimi.jpg

خانم فرح کریمی تنها زن ایرانی پارلمان هلند





http://www.farya.com/img/images/20060103123755_pierre-omidvar.jpg

پيير اميديار موسس و رئيس شركتebay بنیانگذار تجارت الکترونیک در جهان




و هزاران ايراني ديگر

=======
منبع:فرايا

*NashenaS*
02-26-2006, 12:56 AM
عشق من ايران و ايراني...
دم اينها گرم كه اسم ايران رو به بزرگي تو تاريخ ثبت كردن. :wub:

http://www.farya.com/img/images/20060103123755_pierre-omidvar.jpg

پيير اميديار
پيير اميديار موسس و رئيس شركتebay بنیانگذار تجارت الکترونیک در جهان

http://www.farya.com/img/images/20060103124057_farah-karimi.jpg

فرح کریمی
خانم فرح کریمی تنها زن ایرانی پارلمان هلند

http://www.farya.com/img/images/20060103124338_majid-samii.jpg

پروفسور مجید سمیعی
پروفسور مجید سمیعی رئیس جراحان مغز جهان در آلمان

http://www.farya.com/img/images/20060103124535_anousheh-ansari.jpg

انوشه انصاری
خانم انوشه انصاری رئیس موسسه تکنولوژی تل کام

http://www.farya.com/img/images/20060103124656_lotfizadeh.jpg

پروفسور لطفي زاده
پروفسور لطفي زاده استاد دانشگاه آمريكا و پدر منطق فوزي . کامپیوتر هوشمند و بنیانگذار نسل سوم کامپیوتر در جهان

http://www.farya.com/img/images/20060103125414_tabazadeh_azadeh.jpg

آزاده تبازاده
خانم آزاده تبازاده دانشمند ایستگاه فضایی ناسا

http://www.farya.com/img/images/20060103125518_ghasem-asrar.jpg

قاسم اسرار
قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا

http://www.farya.com/img/images/20060103125625_mohammad-jamshidi.jpg

محمد جمشيدي
پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا

http://www.farya.com/img/images/20060103125820_amanpour.jpg

کریستینا امان پور
خانم کر یستینا امان پور رئیس بخش سی ان ان در آمریکا

http://www.farya.com/img/images/20060103130542_bijan-davari.jpg

بیژن داوری
پروفسور بیژن داوری معاون ارشد شرکتIBM بزرگترین شرکت سخت افزار کامپیوتر در جهان

http://www.farya.com/img/images/20060103131033_feryar-shirzad.jpg

فریار شیرزاد
فریار شیرزاد معاون وزارت بازرگانی آمریکا و دستیار ریاست جمهوری آمریکا در کاخ سفید

http://www.farya.com/img/images/20060103131138_maria-khorsand.jpg

ماریا خرسند
خانم ماریا خرسند رئیس شرکت اریکسون

http://www.farya.com/img/images/20060103131309_h_eslambolchi.jpg

حسين اسلامبلچي
حسين اسلامبلچي رئيس شرکت مخابرات آمریکا AT&T

http://www.farya.com/img/images/20060103131643_farzadnazem.jpg

فرزاد ناظم
فرزاد ناظم مدير فني سايت yahoo

http://www.farya.com/img/images/20060103131917_omid_kordestani_lg.jpg

اميد كردستاني
اميد كردستاني معاون ارشد سايت google

saeid_ronaldo
02-26-2006, 10:51 AM
http://schools.roshd.ir/hesabiborazjan/hesabi.jpg
پرفسورحسابي
پرفسور دكتر سيد محمود حسابي
سيد محمود حسابي(Mahmood Hesabi) و (Mahmoud Hessaby) در سال 1281 (هـ. ش) از پدر و مادري تفرشي در تهران متولد شدند. چهار سال از دوران كودكي رادر تهران سپري نموده بودند كه به همراه خانواده (پدر، مادر، برادر) عازم شامات شدند. در 7 سالگي تحصيلات ابتدايي خود را در بيروت، با تنگدستي و مرارت‏هاي دور از وطن، درمدرسه كشيش‏هاي فرانسوي آغاز كردند و همزمان، توسط مادر فداكار، متدين و فاضله خود (خانم گوهرشاد حسابي) تحت آموزش تعليمات مذهبي و ادبيات فارسي قرار گرفتند. استاد، قرآن كريم را حفظ و به آن اعتقادي ژرف داشتند. ديوان حافظ را نيز از بر داشتته و به بوستان و گلستان سعدي، شاهنامه فردوسي، مثنوي مولوي، منشآت قائم مقام اشراف داشتند.
mahmood, mahmud, mahmoud, hesabi, hessabi, hessabbi, hessabbi, hesabbi, hessaby, hesaby, seyyed mahmood hessabi, seyyed mahmoud hesaby



پس از ورود به دوره متوسطه، جنگ جهاني اول آغاز شد، و به علت تعطيل شدن مدارس فرانسوي، پس از دو سال، براي ادامه تتحصيل، به كالج آمريكايي بيروت رفتنند و سپس در سن7 1 سالگي، موفق به اخذ ليسانس ادبيات گرديدند. در 19 سالگي ليسانس بيولوژي گرفته، سپس موفق به اخذ مدرك مهندسي راه و ساختمان شده و با نقشه‏كشي و راهسازي، به امرار معاش خانواده كمك مي‏كردند. ضمناً استاد در رشته‏هاي پزشكي، رياضيات و ستاره‏شناسي، تتحصيلات آكادميك داشتند. به خاطر قدرداني از زحمات وي، ششركت راهسازي فرانسوي كه در آن مشغول به كار بودند، ايشان را براي ادامه تحصيل، به كشور فرانسه اعزام كرد و در سال 1924 م به دانشكده برق اكول سوپريورد و الكتريسيته پاريس وارد و در سال 1925 م فارغ التحصيل شدند. هم زمان با تحصيل در رشته معدن، در راه آهن برقي فرانسه كار مي‏كردند، تا مهندسي معدن را گرفتند، و در معادن آهن شمال فرانسه و معادن زغال سنگ ايالت سار مشغول خدمت شدند. سپس به خاطر روحيه علمي كه داشتند، تحقيقات خود را در دانشگاه سوربن، در رشته فيزيك دنبال كردند و در سال 1927 م در سن 25 سالگي دانشنامه دكتراي فيزيك خود را با رساله حساسسيت سلولهاي فتوالكتريك با درجه عالي دريافت كردند. استاد با موسيقي سنتي ايراني و موسيقي كلاسيك غربي به خوبي آشنا، و در نواختن پيانو و ويولن تبحر داشتند. در چند رشته ورزشي كسب موفقيت نمودند، در شنا داراي ديپلم نجات غريق شدند.

دكتر محمود حسابي در طول عمر پربار خود، مصدر مشاغل و خدمات علمي و فرهنگي متعددي بودند كه چند نمونه از آن به اين شرح است:

- تأسيس مدرسه مهندسي وزارت راه و تدريس در آنجا (1306 هـ. ش)
- نقشه برداري و رسم اولين نقشه مدرن راه ساحلي سراسري ميان بنادر خليج فارس، تأسيس دارالمعلمين عالي و تدريس در آنجا (1307 هـ. ش)
- ساخت اولين راديو در كشور (1307 هـ . ش)
- تأسيس دانشسراي عالي و تدريس در آنجا (1308 هـ. ش)
- ايجاد اولين ايستگاه هواشناسي در ايران (1310 هـ. ش)
- نصب و راه اندازي اولين دستگاه راديولوژي در ايران (1310 هـ. ش)
- تعيين ساعت ايران (1311 هـ. ش)
- تأسيس بيمارستان خصوصي (گوهرشاد) به نام مادرشان (1312 هـ.ش)
- تدوين قانون و پيشنهاد تأسيس دانشگاه تهران و تأسيس دانشكده فني (1313 هـ.ش)
و رياست آن دانشكده و تدريس در آنجا (1315 هـ. ش)
- تأسيس دانشكده علوم و رياست آن دانشكده از (1321 تا 1327 و از 1330تا 1336هجري شمسي) و تدريس درگروه فيزيك آن دانشكده تا آخرين روزهاي حيات،
- تأسيس مركز عدسي سازي- ديدگاني- اپتيك كاربردي دردانشكده علوم دانشگاه تهران، - مأموريت خلع يد ازشركت نفت انگليس در دولت دكتر مصدق و اولين رييس هيئت مديره و مديرعامل شركت ملي نفت ايران،
- وزير فرهنگ دردولت دكترمصدق(1330هجري شمسي)
- پايه گذاري مدارس عشايري و تأسيس اولين مدرسه عشايري ايران (1330هجري شمسي)
- مخالفت با طرح قرارداد ننگين كنسرسيوم و كاپيتولاسيون درمجلس،
- مخالفت با قرارداد دولت ايران درعضويت سنتو«باكت بغداد» درمجلس،
- تأسيس اولين رصدخانه نوين درايران، تأسيس اولين مركز مدرن تعقيب ماهواره ها درشيراز (1335هجري شمسي)
- پايه گذاري مركز مخابرات اسدآباد همدان (1338هجري شمسي)
- تدوين قانون استاندارد و تأسيس مؤسسه استاندارد ايران (1333هجري شمسي) ژئوفيزيك دانشگاه تهران (1330هجري شمسي)،
- استاد ممتازدانشگاه تهران (ازسال1350هجري شمسي)،
- پايه گذاري مركز تحقيقات و راكتور اتمي دانشگاه تهران و تأسيس سازمان انرژي اتمي و عضو هيئت دائمي كميته بين المللي هسته اي(1330 - 1349هجري شمسي)
- تشكيل و رياست كميته پژوهشي فضاي ايران و عضو دائمي كميته بين المللي فضا (1360هجري شمسي)
- تاسيس انجمن موسيقي ايران، مؤسس و عضو پيوسته فرهنگستان زبان ايران(1349هجري شمسي) تا آخرين روزهاي فعاليت.
- فعاليت دردونسل كاري و آموزش 7 نسل استاد و دانشجو ازخدمات ارزنده پرفسور حسابي بشمار مي رود.

استاد به چهارزبان زنده دنيا: فرانسه، انگليسي، آلماني و عربي تسلط داشته و همچنين به زبانهاي سانسكريت، لاتين، يوناني، پهلوي، اوستايي، تركي و ايتاليايي اشراف داشتند.
درزمينه تحقيق علمي: 25مقاله، رساله و كتاب ازاستاد چاپ شده است. تئوري« بي نهايت بودن ذرات» ايشان درميان دانشمندان و فيزيكدانان جهان شناخته شده است. نشان «كوماندور دولالژيون دونور» بزرگترين نشان علمي كشورفرانسه به ايشان اهداگرديده است. استاد تنها شاگرد ايراني پرفسور اينشتين بوده و درطول زندگي با دانشمندان طرازاول جهان نظير« پرفسور انيشتين، شرودينگر، بورن، فرمي، ديراك، بوهر... و ادبايي چون آندره ژيد، برتراندراسل مرد اول علمي جهان» برگزيده شدند(1990م) و دركنگره 60سال فيزيك ايران(1366هجري شمسي) به عنوان پدرفيزيك ايران ملقب گرديدند. پرفسور دكترسيد محمود حسابي در12شهريور1371هجري شمسي در بيمارستان دانشگاه ژنو بدرود حيات گفتند. مقبره استاد بنا به خواسته خودشان درزادگاه خانوادگي ايشان در شهردانشگاهي تفرش قراردارد.

روحش شاد و يادش گرامي ، راهش پر رهرو باد

Shahin king
02-27-2006, 05:33 AM
با سلام

تاپیک جالبیه . دوستان همینطور ادامه بدین .

( هوا فضا - ورزش - پزشکی - فناوری و... )


===========================================
شهریار کمالی یکی از بزرگترین قهرمانان پرورش اندام جهان . ( معروف به کینگ کمالی ) .
وب سایت اختصاصی شهریار برای اشنایی بیشتر شما عزیزان با این عزیز (www.kingkamali.com)
===========================================
استاد بیژن مرتضوی یکی از بزرگان ویلن جهان .
وب سایت رسمی بیژن مرتضوی (www.bijanmusic.net)
===========================================

قربان شما : شاهین کینگ

MaFia
02-27-2006, 06:18 AM
ایمان ضیابری مسلط به 4 زبان زنده دنیا و جوانترین خبرنگار فارسی در جهان


محمد شعبانی رئیس شرکت اطلاعات سیسکو در سن 17 سالگی


فرهنگ فلاح فوق لیسانس فیزیک در سن 13 سالگی



پروین بهاروند عضو تیم فوتبال ایتالیا 16 ساله


رضا كهلولي 17 ساله برترین مخترع جهان در سال 2005




علیرضا خسروی 17 ساله کاشف پمپ قلب مصنوعی



توکا نیستانی انیمیشن ساز کارتونهای بین الملل


دکتر نصرت الله نزاکت گو
پیوندکبداز زننده به زننده( از مادر به فرزند) برای اولین بار در خاورمیانه



خانم ماریا خرسند
رئیس شرکت اریکسون

خانم آزیتا ولی نیا
استاد فیزیک دانشگاه در آمریکا و عضو پژوهشگران ناسا
http://lheawww.gsfc.nasa.gov/users/valinia/home.html

خانم آ زاده تبازاده
دانشمند ایستگاه فضایی ناسا
http://www.agu.org/inside/awards/tabazadeh.html

خانم کتیا فلک شاهی
مدیر شرکت NEA
http://www.nea.com/Partners/Bios/Menlo/KFalakshahiBio


خانم مریم کامکار
مدیر موسسه نرم افزار در سوئد
http://www.ida.liu.se/~marka/

خانم اکرم منفرد آریا
خلبان زن در سوئد
http://www.arya.st/

خانم فرخ کریمی
تنها زن ایرانی پارلمان هلند
http://www.sharghnewspaper.com/830327/life.htm

خانم مینو براتی
همسر وزیر امور خارجه آلمان



خانم شهره آقداشلو
هنرمند سینما در آمریکا
http://www.imdb.com/name/nm0013037/

خانم مریم یزدانفر
نماینده پارلمان سوئد

خانم صبا ولدخانی برنده جایزه جوانترین کاشف جهان


محمد رضا شجریان دارنده مدال پیکاسو از سازمان یونسکو




جعفر پناهی برنده اول جایزه جشنواره سینمای ونیز و منتخب جایزه اسکار



پروفسور محمد جمشيدي مدير برنامه هاي داخلي ايستگاه فضايي ناسا



فيروز نادري مدير برنامه اجرايي سياره مريخ در ايستگاه فضايي ناسا


بهرام مهذبی مدیر شرکت ماکروسافت در سال 2000 در دوبی



قاسم اسرار عضو هيئت مديره ايستگاه فضايي ناسا



بيژن پاكزاد بزگترين سازنده عطر و طراح لباس جهان



نادر مدانلو رئيس اولين شركت خصوصي پرتاپ ماهواره در آمريكا



حمید عظیمی عضو ارشد شرکت
در آمریکا intel


دکتر نادر نجفی مخترع سنجشگر فشار خون به اندازه دانه برنج

shehni
02-28-2006, 05:16 PM
اميد كردستاني، نايب رييس دپارتمان فروش و بازاريابي گوگل
اميد كردستانى بيش از 12 سال سابقه در سرمايه گذارى و مصرف تكنولوژى سطح بالا، به همراه نقش كليدى در بخش پيشگام اينترنت شركت Netscape Communications را داراست. ايشان به عنوان معاون رييس فروش و توسعه تجارى در شركت Netscape باعث شد تا اين شركت در يك سال 88 ميليون دلار و 200 ميليون دلار را در 18 ماه فقط از وب سايت خود حاصل نمايد.

كردستانى به شركت Netscape به عنوان مسيول فروشهاى OEM ملحق شد در حالى كه ايشان مسيوليتهايى را در شركتهايى مانند Citibank، AOL، Amazon، Intuit، Travelocity، Intel، @Home، eBay، و Ecite را داشت. پيش از Netscape نيز ايشان به عنوان مدير تبليغات و بازاريابى در شركتهاى 3DO Company، Go Corporation و HP را داشت.

كردستانى يك مدرك MBA را نيز از دانشگاه Standford و ليسانس مهندسى خود را نيز از دانشگاه San Jose Stat دريافت كرده است.

korosh bozorg
03-22-2006, 09:48 PM
ششم فروردین زادروز زرتشت این پیامبر یا فیلسوف بزرگ و جاودانه خجسته:

--------------------------------------------------------------------------------

http://.ariapars.persianblog.com
زرتشت پيامبر ايران باستان

زرتشت

زَرتُشت ، زردشت،زردهُشت یا زراتُشت(در اوستا زَرَثوشْتَرَ به تعبیری به معنی «دارنده روشنایی زرین‌رنگ» و به تعبیری دیگر «دارنده شتر زردفام» و سرانجان به معنای «ستاره زرین») نام پیامبر ایرانی و بنیادگذار دین زرتشتی‌گری یا مزداپرستی و سراینده گاهان (کهنترین بخش اوستا) است. بعضی پژوهشگران بر این باورند که زرتشت در روز ششم فروردین زاده شده ولی درباره ی تاریخ زایش او دیدگاه‌های فراوانی وجود دارد. برآوردها از ششصد تا چندین هزار سال پیش از میلاد تفاوت دارند. تولد زرتشت را در شمال غربی ایران در نزدیکی دریاچه چیچست (ارومیه) در روستای انبی دانسته‌اند. پس از اعلام پیامبری در سن 30 سالگی، زندگی بر زرتشت در منطقه شمال غربی ایران سخت شد و او ناچار به کوچ به شمال شرقی ایران آن روزگار یعنی منطقه بلخ شد. در آنجا زرتشت از پشتیبانی گشتاسب‌شاه برخوردار شد و توانست دین خود را گسترش دهد. زرتشت در سن 77 سالگی در روز پنجم دی ماه در نیایشگاه بلخ بدست یکی از تورانیان به نام توربراتور کشته شد.

تبار و خانواده زرتشت
نام خانوادگی زرتشت اسپنتمان بود. مادر او دُغدو و پدر وی پوروشسب نام داشتند. پوروشَسْب اِسپَنْتْمان مردی دانشور و درستکار بود. دغدو دختر فری‌هیم‌رَوا از خاندان نژادگان (اشراف) و دینور بود. حاصل ازدواج پوروشسب و دغدو پنج پسر بود و زرتشت سومین آنهاست. زرتشت از همسر خود به نام هووی شش فرزند داشت. نام سه پسر ایشان ایسَت‌واسْتَرَه، اورْوْتَتْ‌نَرَه، هْوَرْچیثْزَه و نام سه دخترشان فرینی، ثریتی و پوروچیستا بود. یکی از هفت شاگرد اصلی زرتشت به نام مَیدیوماه پسرعموی پیامبر بود.

خاستگاه و اندیشه زرتشت
از این پیامبر ایرانی‌ در یشت‌های‌ کهن‌ سخن‌ میآید که‌ در (اَریّانَ و یَوچَه‌) در ساحل‌ رود (دائیتی) در سرزمین‌ قبایل‌ ایرانی‌ متولد گردید در (زامیادیشت‌) زیستگاه‌ زرتشت‌ را در ناحیه‌ ئی‌ میداند که‌ در آن‌ دریاچه‌ (کوسَویّ) است‌ که‌ مطابقتی‌ با دریاچه‌ هامون‌ دارد. بهر تقدیر ناحیه‌ (اَریانَّ و یوچَه‌) گاه‌ خوارزم‌ پنداشته‌ می‌شود و گاه‌ آنرا آذربایجان‌ و بعضاً بدلیل‌ مراسمی‌ مذهبی‌ که‌ در ستایش‌ (اَرُدویسورااناهیتا) می‌شود آنرا در سیستان‌ ذکر کرده‌اند. امروز بر این‌ باوریم‌ که‌ گاهان اثری‌ قبل‌ از زرتشت‌ پیامبر محسوب‌ می‌شود تاریخ‌ موجودیت‌ زرتشت‌ را نمی‌توان‌ بطور قطع‌ مشخص‌ نمود که‌ احتمالاً قدمت‌ آن‌ از 1400 سال‌ قبل‌ از میلاد تا 630 سال‌ ق م‌ میدانند.(برخی زادروز زرتشت را ۴هزار سال ژيش از زايش ميدانند) زرتشت‌ از سرزمینی‌ کهنی‌ برخواست‌ که‌ مردمانش‌ آریایی‌یانی‌ بودند که‌ به‌ پرستش‌ چهار رب‌ النوع‌ مشهور بودند 1 میترا یا (میتَر) 2 ورونایا(وَرُون‌) و ۳ ایندرا (آندرا) و ۴ ناسیته‌ یا (ناستی‌) که‌ استنباط‌ است‌ آنها نمایندگان‌ دو خدای‌ آریائی‌ (اَسورا) یا اهورا و دئوها (دیوان‌) بودند. قبایل‌ ایرانیان‌ قدیم‌ را قبایل‌ (مادای‌) یا ماد و نیز از قبایل‌ پارسوآ یا پاراسیکا میدانند. لذا منشأ خدایان‌ (کاثاها) همان‌ سُوریّ (اسورا) دارگونه (رب‌ النوع‌) آریائی‌ خورشید است‌ بنابر آن‌ (سوُرّی‌) - SURYA - مورد پرستش‌ جنگجویان‌ آریائی‌ بود که‌ هیجده‌ قرن‌ قبل‌ از میلاد آثار آن‌ بجا مانده‌ است‌. سورا خدای‌ آریائیان‌ یا سور که‌ در اوستا (هوْرَ) HVER نام‌ برده‌ شده‌ است‌ در سده چهارده‌ پیش از میلاد در آثار نوشتاری‌ میتانی‌، خدایان‌ آریائی‌ قدیم‌ ودائی‌ یعنی‌ ورونا و میترا و اندرا و ناسیته‌ را می‌بینیم‌ در کاثاها از اَهُورَ به‌ مفهوم‌ خردمند (مزداه‌) MAZDAH و یا مزداه‌ اهور برمی‌خوریم‌ و از (دَیؤَ) DAVA به‌ معنای‌ خدای‌ اهریمن‌. تباین‌ این‌ دو را در ادوار هند و ایرانی‌ قبلاً شرح‌ دادیم‌ که‌ چگونه‌ بر مفاهیم‌ متضاد برای‌ دو قوم‌ هند و ایرانی‌ تبدیل‌ گردید. (سپَنتَامَینیو) نماد اهورائی‌ گوهر پاک‌ نیکوئی‌ و خیر و نور مقدسی‌ پارسیان‌ بود و (انگْرمینیو) نماد اهریمن‌ و شر و ویرانگراست‌ که‌ هر دو جنبه‌ آفرینندگی‌ دارند یکی‌ سازندگی‌ دیگری‌ ویرانگری‌. در نظرگاههای‌ زرتشتیان‌ ابدیت‌ تعاقب‌ بُعد مادی‌ آفرینش‌ است‌. در فلسفه‌ زرتشت‌ (اَشا) قانون‌ طبیعی‌ و قانون‌ الهی‌ و ازلی‌ و ابدی‌ است‌ (اشا) قانون‌ راستی‌ و درستی‌ و داد است‌ هر فعلیتی‌ و هر کنشی‌ چنانچه‌ با قانون‌ (اَشا) همخوانی‌ و سازگار نباشد و راستی‌ و درستی‌ آن‌ بر عدالت‌ و دادخواهی‌ نیانجامد از قانون‌ (اَشا) خارج‌ است‌ (اَشا) درون‌ پویائی‌ و برون‌ پویائی‌ تکامل‌ را به‌ جهان‌ عرضه‌ میدارد. گفتار نیک‌ و پندار نیک‌ و کردار نیک‌ سه‌ اصل‌ اهورائی‌ است‌ که‌ در تارپود قوانین‌ زیستن‌ بشریت‌ ارمغانی‌ جز جاودنگی‌ ندارد. زرتشت‌ آزادی‌ و اختیار را گزینشی‌ برای‌ مردم‌ میداند. بهره‌ کار هر کس‌ همانست‌ که‌ انجام‌ می‌دهد جبری‌ برای‌ اشخاص‌ نیست‌ نیکی‌ اشخاص‌ جز بهره‌ئی‌ از نیکوئی‌ و شر اشخاص‌ جز شری‌ برای‌ وی‌ نخواهد بود. داد اهورائی‌ خدشه‌ناپذیر است‌ و نیکی‌ و شرارت‌ اصالت‌ دارند.


http://.ariapars.persianblog.com

korosh bozorg
03-22-2006, 09:49 PM
تمام كساني كه در اسمانها و زمينند چه از روي اختيار يا اجبار اسلام اوردند
تمام كساني كه در اسان و زمينند وتمام موجوداتي كه در انها وجود دارند مسلمانند
اهورامزدا خرد است وبه همه ي ادميان خرد ارزاني كرده است
ازادي جز مهمي از قانون اشاست
اين ازادي به انسان اجازه ميدهد كه اگر بخواهد طبق قانون اشا در راه پيشرفت جهان به سوي رسايي كار كند ويا ان كه بر خلاف قانون اشا كار كرده خود را از راستي بيگانه كند.
ازادي ارزشمند ترين داده اهورايي است .كه در والاترين جلوه ي خود به صورت ازادي انديشيدن و ازادي گزينش دين زير بناي گاتاهاست . اهورامزدا ادمي را در انديشيدن رايزني به خرد وقبول يا رد دين ازاد گذاشته است ودر عين حال از روي دادگري هشدار داده است انان كه به بدي گرايند طبق قانون اشا دچار اندوه و افسوس خواهند شدو انان كه به دنبال خوبي بروند به خوشبختي و شادي ميرسند
گروهي از روي اختيار (طوعا)در برابر(قوانين تشريعي)او تسليمند وگروهي بي اختيار (كرها)در برابر (قوانين تكويني)او
[/sizeپل دوبروي زرتشت شناس معروف فرانسوي مينويسد: هيچ برگه اي از كتابهاي تاريخ نمي تواند گواه دهد كه يك نفر به زور به انديشه زرتشت وارد شده باشد اگر جز اين بود زماني كه ايرانيان امپراتوري جهاني درست كرده بودند هند.مصر.يونان.تمام خاور ميانه ونيمي از افريقا زرتشتي شده بودند
(پل دوبروي .تاريخ فلسفي زرتشت .پاريس 1984 رويه 110)
(گاتاها .يسناي 31 بند 9)
دريافتم كه انديشي رسا از تست .خرد جهان افرين از تست واي خداوند جان و خرد اين نيز از تست كه جهانيان را اختيار داد وراه نمود كه اگر بخواهند به راستي گرايند ويا دروغ را برگزينند
[size=18]ايه 84
تقليد و پيروي كوركورانه در دين زرتشت نيست
(30-2)
بهترين گفته را با گوش بشنويد
وبا انديشه روشن بنگريد
سپس هر مرد و هر زن از شما
از اين دو راه نيكي و بدي
يكي را بران خود برگزينيد.
ايه 85
ايرانيان فرهنگ ژرفي كه زرتشت به وجود اورد را در ميان ملتهاي امپراتوري گسترش دادند و در اين راستا نخستين قانون حقوق بشر(فرمان ازادي) را به نگارش در اوردند زرتشت به انان اموخته بود كه ( راستي وابسته به هيچ كشور .مردم ونژادي نيست)
(گاتاها.يسناي 31.بند 11)
اي خداوند خرد .هنگامي كه در اغاز از منش خويش زندگاني و وجدان و خرد افريدي .انگاه كه توانايي كار كردن و سخن گفتن بخشيدي خواستي تا هر كس ازادانه دين خود را برگزيند

'POP'
03-22-2006, 10:59 PM
ايرانيان افتخار آفرين امروز در صحنه هاي بين المللي:
http://www.hamedmonsef.com/iranian%20profesors.htm
;)

khaiyam
06-07-2006, 06:41 AM
فلسفه دهولباخ
سهیل اسدی

مقدمه مترجم

تدوین کننده کتاب (18th Century Philosophy) بنام (Lewis White Beck) که اینک ترجمه فصل نهم آن را با عنوان (D’HOLBACH) مشاهده میکنید؛ جز در مقدمه کتاب آن هم کاملاً علمی و غیر مستقیم، به بیان نظرات خود نپرداخته است. مجموعه ایست شامل چکیده ای از نظرات چهارده ابرفیلسوف قرن هجدهم – عصر شکوفایی خرد و به کنار گذاردن جزمیت – که به ندرت دو نفر آنان عقایدی کاملاً مشابه به هم داشته اند. تدوین کننده، آنان را با قلم خودشان معرفی کرده و اظهار نظر را تمام و کمال به خواننده واگذار کرده است. بنده نیز چنین کرده ام که نیمی از علت را بخاطر ضرورت رعایت امانت در ترجمه و نیم دیگر را پاسداری از این سنت فرخنده تفکر فلسفی در مغرب زمین میدانم. اساتید کالج ها و دانشگاه های فلسفه در غرب حتی اگر دهری و خداناباور هم نباشند نظرات یک خدا ناباور را همانگونه نقل میکنند که خودش بیان داشته بدون هیچ کم و کسری و آنگاه که بیان نظرات پایان پذیرفت، خود و دیگران را مجاز به بیان تندترین انتقادها می دانند و از این حق نیز در نمی گذرند. این سنت پسندیده متاسفانه در کشور ما به تمامی مورد پسند واقع نشده است و بجز اثر باقیمانده ای از جزمیت گرایی و رکود پروری اندیشه که خوشبختانه با افزایش آگاهی های عمومی در حال محو شدن است، دلیلی بر آن نمی توان یافت. هیچ متصدی نوگرایی و مدرنیسم نمی تواند نسخه در بر چیدن یکباره باورها، آداب و رسوم، و تمرینات مذهبی ملتی بپیچد که هم محال است و هم جانبدارانه. واگر بخواهد عنصر زور را نیز بدان بیافزاید غیر انسانی و بربرگونه خواهد بود. از طرف دیگر نمی بایست بر ذهن آدمیان دنیای مدرن زنجیر کشید و یا پرده ای افکند که مبادا اندیشه ای همه گیر شود که اگر قرار بر همه گیر شدن باوری باشد، کاری از حبس، پرده، زنجیر و شکنجه و غیره بر نخواهد آمد. چرایی جهان امروز ما در این حقیقت نهفته است که اگر محدودیتها بجز عقب افتادگی و رکود فکری نتیجه ای می داشتند، امروز با انبوه نظرات و دیدگاه ها روبرو نبودیم. برای ایرانیان اما مثالی دقیق تر میتوان آورد. آنزمان که عالیجناب محمد بن مصطفی – یگانه پیامبر اسلام – در نهایت بی کسی بجز اندک یاران سختکوش و مستضعف پشتیبان دیگری نداشتند با بیان مکتبی که مترقی ترین ایدیولوژی روز خود بود توانستند نه تنها اعراب قدرتمند بلکه جهان ابرقدرتهای آن روز را به زیر کشند و طرحی نو بنگارند. آیا از انبوه شکنجه و حبس و محدودیت در باب ایشان و یارانشان کاری برآمد؟ همچون تاریخ صدر اسلام چنین است داستان دو دین قدرتمند دیگر جهان نیز، آن زمان که پیام آورانشان در قید حیات بودند هیچگاه با اندیشه ای برخورد جزمی نداشتند و بنده معتقدم اگر امروز تمامی بزرگان این سه دین در میان ما بودند چنین مرامشان بود و لاغیر. آنزمان که جهان در مقابل تمدن مترقی و ابرقدرت اسلامی در مشرق زمین، تمدنی را در حد و اندازه رودررویی با آن نمی شناخت؛ آزادی بیان و انبوه نقد و تفسیر و تحلیل آزادانه و بی واهمه نظرات در آن دیار مترقی که ما وارثان ذلیل شده آن هستیم، را نیز کسی در تمدن دیگر آن زمان به یاد ندارد. سخن کوتاه که اینجانب نه درسدد اشاعه اندیشه ای هستم و نه در جهت دفاع از آن که حتی باورهای فردی خود را مادامی که حمل بر تبلیغ دانسته شود بیان نمی کنم و چنین بوده است که در میان پارسی زبانان کمتر کسی از شما اساتید با باورهای شخصی بنده آشنایی داشته است. هر آن کس که باوری دارد برای خویشتن محترم میدارد و هر آنکس که باوری را قبول ندارد آزاد است تا که آنرا - با حفظ ادب و احترام که لازمه زندگی متمدنانه مدرن است - مورد نقد و انتقاد قرار دهد. هدف بنده در جهت نوزایی و شکوفایی باورهای ملی، قومی و دینی مان می باشد. نه حزبی حرکت کرده ام، نه تشکیلاتی، نه مخالفتی با شالوده کلان جامعه داشته ام، نه تحت هیچ شرایطی معتقد به عنصر خشونت و چون نیازمان را بیش از پیش در این وادی دانسته ام به فرهنگ سازی و آموزش پرداخته ام و بس! و اینک مبحث استدلال علت و معلولی دهولباخ که شالوده نظریه خداناباوریش را شامل می شود مطرح میگردد.



[مقدمه پرفسور لویس وایت بک:][i][ii]

پال هنریخ دیتریخ، بارون دهولباخ[1] ه (1723-1789) در آلمان زاده شد و در فرانسه زیست. همواره پشتیبان فلاسفه کمتر شناخته شده بود و در تدوین دایرة المعارف نقش بسزایی داشت. همچنین میزبان سالنی بود که دیوید هیوم[2] و مابقی فلاسفه به استثنای ولتر اغلب در جلساتش شرکت میکردند. دهولباخ از دوست خود دیدروت[3] در ماتریالیسم فراتر رفته بود و به خداناباور بی محابا و افراطی عصر خویش تبدیل گشت. فردریک کبیر[4] از آنجا که دهولباخ خود را معتقد به جبرگرایی ماشینی میدانست و از طرف دیگر هوادار ادامه اصلاحات بنیادین بود مورد نکوهش قرار میداد. ولتر[5] خداناباوری دهولباخ را بخاطر آنچیز که پیآمدهای اخلاقی چنین فلسفه ای میدانست رد کرده بود. هنگامی که در اواخر سده موجی منفی علیه جنبش روشنفکری به جریان افتاده بود، این دهولباخ بود که (بطور مثال توسط امثال گوته[6]) تشبیه به خلاصه ای از "تیوری بیرنگ" که در "درخت طلایی زندگی" جایی برایش قایل نشده اند یاد میشود. روسو[7] بخاطر نداشتن هیچگونه اشتراک فکری در اوایل دوران شکوفایی اش سالن دهولباخ را ترک میگوید اما از او بعنوان "خداناباور فاضل" یاد میکند. مشهورترین کتاب دهولباخ "اسلوب طبیعت"[8] (1770) نوشته ای طولانی و پراکنده است. دو سال پس از آن اختصاری تحت عنوان "حس نیک (یا عام)، یا اندیشه های طبیعی در مقابل ماوراء طبیعی"[9] درباره فلسفه ماتریالیستی و خداناباوری منتشر می سازد. قسمتهایی که در ادامه می آید با اندک اصلاحاتی [در جهت برآورد نیاز زبان روز] از ترجمه [انگلیسی] این کتاب به کوشش رابینسون[10] می باشد.



حس نیک[11]

رد استدلالهای اثبات موجودیت خدا[12]

2. دانشی وجود دارد که برای عینی نمایاندن خویش فقط مقولات سطحی را پردازش میکند. در نقطه مقابل علوم دیگر، فقط به مواردی که در حیطه حس های ما نیستند اشاره دارد که هابز[13] آنرا قلمرو تاریکی می نامد. قلمرویی که در آن همه چیز تحت حاکمیت قانون در می آید، نقطه مقابل کشورهایی که آدمیان اجازه دارند از جهان اطراف خود بیاموزند. در این قلمرو حیرت آور، نور فقط تاریکی است؛ شواهد شک برانگیز یا غلط پنداشته می شوند؛ غیر ممکن ها با اهمیت جلوه میکنند؛ خرد راهنمایی فریب انگیز است؛ حس نیک یک دیوانگی پنداشته می شود. این علم را الاهیات نامیده اند. و این الاهیات توهینی ادامه دار به شعور بشری است.

4. اصول هر مذهبی بر مبنای تصور یک خدا بنیان گذاشته شده است. حال، غیرممکن است که از موجودی که عملکردی فرای حس های ما دارد تصور دقیقی داشته باشیم. تمامی اندیشه های ما نماینده عینیات حسی هستند. چه چیزی می تواند تصور خدا را به ما منتقل کند، که به تجربه اندیشه ای بدون عینیت است؟ آیا چنین اندیشه ای غیرممکن و معلولی بدون علت نمی باشد؟ آیا تصوری فاقد الگوی اصلی می تواند جز خیال واهی باشد؟ هستند اگرچه الاهیونی که اطمینان حاصل کرده اند که اندیشه خدا ذاتی است؛ و یا اینکه این باور را همگان درون رحم مادرانمان نیز داشته ایم. هر اصلی برآمده از عقل است و هر عقلی نتیجه تجربه آزمایی است؛ تجربیات فقط توسط بکارگیری حس هایمان ممکن می شوند: بنابراین اصول مذهبی بر پایه عقلانیت استوار نشده اند و ذاتی نیستند.

10. جهل و ترس دو محور تمامی مذاهب هستند. بی ثباتی که آدمی در رابطه خویشتن با خدایش میبیند، دقیقاً همان انگیزه ای است که او را به سمت مذهب خدایش می کشاند. آدمی در تاریکی هراسناک است – چه تاریکی اخلاقی و چه فیزیکی. ترس او بسمت همیشگی شدن حرکت میکند، و [پس از مدتی] این امتداد برایش طبیعی می گردد؛ اگر او هراسی به خود نمی گرفت، به تفکر می نشست که در پی چیزی بوده است.

13. از نقطه نظر مذهب، آدمیان فقط کودکان بزرگی هستند. هرچه مذهبی پوچ تر باشد، و با شگفتی و حیرت بیشتری درآمیخته باشد، مزیت بیشتری در مقابل دیدگان پیروانش بدست می آورد. انسان دیندار خودش را در مسیری که هیچ حد و مرزی برای ساده لوحی نمی شناسد قرار میدهد؛ هرچه فهم مواردی دشوارتر باشد، برای او بیشتر جنبه الاهی خواهند داشت؛ هر چه باور نکردنی تر باشند، شایستگی بیشتری در احکام تصور خواهد کرد.

38. طبیعت، شما میگویید، بدون موجودیت خدا کاملاً غیر قابل توصیف خواهد بود. به مثابه این است که گفته شود، برای توجیه مقوله ای که کمی از آنرا درک کرده اید، نیازمند علتی هستید که نشان دهید هیچ نیاموخته اید. فکر میکنید برای روشن کردن موردی که مبهم است، نیازمند دو برابر کردن ابهام هستید؛ که بر مشکلات پیروز شوید، با دو برابر کردن آنان. ای فلاسفه مشتاق! برای اثبات موجودیت یک خدا، رسالات کاملی در باب گیاه شناسی بنویسید؛ [حتی] به اندکی از عمق پیکره آدمی وارد شوید؛ از آنجا به آسمانها نظر کنید، در چرخش ستارگان به تفکر بنشینید؛ سپس به زمین بازگردید تا به تحسین جریان آبها بپردازید؛ به مشاهده حرکت پروانه ها، حشرات، و اتمهای سازمان یافته بپردازید که شما فکر میکنید [اکنون] به عظمت خدا پی برده اید. تمامی این چیزها [اما] به اثبات موجودیت آن خدا راهی نمی برند؛ فقط این را اثبات کرده اند، که شما تصور گوناگونی بیکران ماده را نداشته اید، و همچنین معلولها [را در نیافته اید]، که توسط بینهایت ترکیبات و آمیزشهای متنوع [پدید می آیند]، که [جملگی] جهان را شامل شده اند. اینها فقط بی خبری شما را از طبیعت نشان میدهند؛ که هیچ تصوری از قدرت آن ندارید، آن هنگام که طبیعت را قادر به تولید اشکال چندگانه و موجودات نمی دانید، که چشمان شما، حتی به کمک میکروسکوپها، بجز اندکی را مشاهده نمی کنند. در یک کلام، اینها اثبات خواهند کرد، که، برای خواست آموختن ساختارها و عوامل حسی، و یا آن بخشی که [فعلاً] قابل آموختن است، شما تمایل دارید که با یک کلمه همگی را توجیه کنید، [و اینچنین] بیان میکنید یک عامل غیر قابل درک را.

39. به ما مرتباً گفته شده است که «هیچ معلولی بدون علت نمی باشد، که جهان خود بوجود آورنده خود نبوده است.» اما جهان یک علت است و معلول نیست؛ یک کار انجام شده نیست؛ ساخته شده نمی باشد از برای اینکه ساختنش غیر ممکن است. جهان همواره وجود داشته است؛ موجودیتش ضروری است؛ خود علت خویشتن است. طبیعت، که عملکرد و تولید محسوس بنیادش را تشکیل میدهد، نیازمند آن نیست، که عملکرد خود را رها کند، [و آن را بدست] یک حرکت دهنده نامحسوس، که به مراتب مجهول تر از خود است [، بسپارد.] ماده با انرژی خود به حرکت در می آید، بوسیله پیآمد ضروری ناهمگونی درونی اش.

43. شما خواهید گفت "چه!"، "آیا بشر هوشمند، جهان، و تمام محتویاتش، معلول یک تصادم است؟" خیر، بنده تکرار میکنم، جهان یک معلول نیست؛ آن علت تمامی معلولهاست؛ هر موجودی که جزئی از جهان است معلول ضروری این علت است، که در پاره ای از اوقات عملکرد خویش را به نمایش می گذارد، اما عموماً از آشکار کردن آن صرفنظر میکند. بشریت از کلمه تصادف استفاده میکند تا که سرپوشی بر جهلش از علت حقیقی نهاده باشد، که، متوجه علت حقیقی نشده است، عملکردی در جهت قوانینی معین دارد. هیچ معلولی بدون علت نیست. طبیعت کلمه ایست برای مشخص کردن محدوده بیکران موجودات، اشکال مختلف ماده، ترکیبات نامحدود، و جنبشهای متنوعی که شاهدشان هستیم. تمامی اشیاء، سازمان یافته یا سازمان نیافته، معلولهای ضروری علتهای معینی هستند. هیچ چیز در طبیعت با برخورد کور مهیا نمی شود. هر چیزی معطوف به قوانین ثابتی است. این قوانین فقط ارتباط ضروری معلولهای مشخصی با علتهایشان هستند. یک اتم از ماده نمی تواند با اتم دیگری تلاقی تصادفی داشته باشد؛ این تلاقی معلول قوانینی دایمی است، که هر موجودی را به عملکردی وادار می سازد که عملاً صورت میگیرد، و از عملکرد دیگری مانع می شود، در شرایط معین. سخن گفتن از تلاقی اتفاقی اتمها، یا معلولهایی چند را به تصادم مرتبط دانستن، فقط بیانگر جهل ما از قوانین است، قوانینی که نشانگر عملکرد، تلاقی، ترکیب، یا جداشدن اشیاء هستند.

44. فراتر از هر چیزی در نظم جهان، پرستندگان یک خدا یافته اند، یک اثبات مغلوب نشدنی از موجودیت یک وجود هوشمند و با خرد، که جهان را هدایت میکند. اما این نظم چیزی جز یکسری از جنبشها نمی باشد که ضرورتاً توسط علتها و پیآمدها تولید شده است، که این پیآمدها بعضی اوقات مورد علاقه ما، و بعضی اوقات نیز باعث رنجش ما می شوند: برخی را قبول میکنیم، و شکایت از مابقی داریم. طبیعت مسیر یکسانی را متحدالشکل دنبال میکند، که آن مسیر، علتهای یکسانی که معلولهای یکسانی را منجر می شوند هستند، تا زمانی که در عملکردشان تداخلی با علل دیگری صورت نگرفته است، که معلولهای دیگری [در این صورت] تولید خواهند شد. آنهنگام که فرآیند علتهایی، که معلول آنان را تجربه کرده ایم، با علل دیگری تداخل پیدا میکنند، با عللی که کمتر ضروری و شناخته شده هستند، گیج می شویم؛ فریاد می زنیم، یک معجزه! و ربط [پدیده] را به علتی میدانیم بسیار ناشناخته تر از آن علل پنهان از دیدگان ما که در شکلگیریش نقش داشته اند.

جهان همواره در نظم بسر می برد. آن نمی تواند در بی نظمی قرار گیرد، جهان به تنهایی ابزارآلات ماست، که رنج میبیند، آنهنگام که از بی نظمی می نالیم. اشیاء، علتها، و موجودات، که در این دنیا موجودند، ضرورتاً رفتارشان در همان ابعادیست که شاهد هستیم، ولو اینکه معلولها مورد رضایت ما باشند یا نباشند. زلزله ها، آتشفشانها، سیلها، آفتها، و خشکسالی ها معلولهایی هستند به همان مقدار ضروری، یا همان مقدار تابع نظم طبیعت، که سقوط اجرام سنگین، جریان رودها، تکانش دوره ای دریاها، وزیدن بادها، بارشهای سودمند، و معلولهای خوشایند، که بخاطرشان بشریت به ستایش خدا می نشیند، و بخاطر نیکی اش از او سپاسگذاری میکند.

متحیر شدن از اینکه نظم معینی در جهان حکمرانی میکند، مثل این است که از این متحیر باشیم که علتهای معینی همواره معلولهای معینی تولید میکنند. متعجب شدن از بی نظمی، فراموش کردن این نکته است که، وقتی اشیاء تغییر میکنند، یا دچار وقفه در عملکردشان می شوند، معلولهای قبلی حادث نمی شوند. شگفتی از نظم طبیعت، شگفتی از این است که هر چیزی می تواند موجود باشد؛ شگفتی در باب موجودیت خودمان است. موردی که در موجودیت یکی نظم محسوب می شود، بی نظمی در باب دیگری است. تمامی موجودات بدجنس و نابکار چنین استنباط میکنند آنهنگام که قادرند با معافیت هر چیزی را بینظم کنند، همه چیز در نظم بسر میبرد. در نقطه مقابل، آنهنگام که در بکارگیری بدجنسی هایشان ناکام میمانند، همه چیز در بی نظمی است.

54. منطق عقل سلیم می آموزاند، که ما نمی توانیم، و نمی بایست، به قضاوت علتی بنشینیم، مگر بوسیله معلولهایش. یک علت، همواره نیک می تواند فرض شود، فقط هنگامی که همواره معلولهای نیک، فایده مند، و مورد علاقه تولید کند. علتی که نیکی و بدی را تولید میکند، پاره ای از اوقات نیک، پاره ای دگر بد است. اما منطق الاهیات این منطق را نابود میکند. بنابرآن، پدیده طبیعت، یا معلولهایی که ما در این جهان شاهدیم، اثبات موجودیت یک علت جاودانه نیک می باشد؛ و این علت خدا است. اگرچه این جهان پر از بدیهاست؛ اگرچه گاهی بی نظمی حکمفرماست؛ اگرچه بشریت پیوسته از سرنوشت ناخوشایندش گلایه دارد؛ ما می بایست متقاعد باشیم، که این معلولها وامدار یک علت کریم و مستحکم است؛ و بسیاری از مردم چنین باور دارند، یا وانمود میکنند به چنین باوری.

هر اتفاقی که در جهان رخ میدهد، بر ما اثباتی است، در روشنترین وجه، که توسط یک وجود هوشمند هدایت نمی شده است. ما به قدرت هوش یک وجود می توانیم فقط توسط انطباق اهدافی، که او بکار میگیرد تا بدان وسیله آنان را پیاده کند آگاه شویم. هدف خدا، گفته شده است، که شادکامی بشر می باشد. همچنان ضرورت مشابه ای به هدایت موجودات زنده می پردازد، موجوداتی که زاده می شوند تا که بسیار رنج ببینند، کم لذت ببرند، و بمیرند. پیمانه بشر از لذت و تلخی پر شده است؛ نیکی هر کجا با بدی همراه است؛ نظم جایش را به بی نظمی می سپارد؛ تخریب بجای تولید می نشیند. اگر شما به من میگویید، که طرحهای الاهی مرموز است و مسیری را که طی میکند غیر قابل ادراک [بشری] است؛ پاسخ بنده چنین است، که، بدین روی، غیر ممکن است نظرم دال بر هوشمندی خدا باشد.

56. جهان قادر است همانگونه که هست باشد؛ تمامی موجودات زنده درون آن قادر به لذت بردن و رنج کشیدن اند، که برخی اوقات در مسیر قابل توافق، و مابقی اوقات در مسیر غیر قابل توافقی حرکت میکنند. اینها معلولهای ضروری هستند؛ مستقیماً از عللی ناشی می شوند، که بنابر خصوصیات ذاتی خود عمل می کنند. این معلولها مرا ضرورتاً خشنود، یا ناخشنود می سازند، بخاطر نوع نهاد شخصی ام. این نهاد مشابه مرا مجبور می سازد به اجتناب کردن، دفع، و مقاومت در برابر برخی موارد، و تلاش برای بدست آوردن موارد مطلوب دیگر. در جهانی که همه چیز ضروری می نماید، یک خدا، که هیچ چیز را درمانی نیست، که همه چیز را به حال خود رها کرده است، - آیا چیزی جز سرنوشت، یا ضرورتی فردیت یافته می باشد؟ او خدایی ناشنوا و بی مصرف است، که قدرت ایجاد تاثیر در مسیر حرکت قوانین کلی را دارا نیست، [با وجود این] که خودش بخشی از این قوانین است. چه اهمیتی دارد برایم قدرت بیکران موجودی، که کمتر در مسیر علاقه من قدم بر میدارد؟ کجاست آن نیکی بیکران موجودی، که بر شادکامی من بی توجه است؟ چه فایده ایست برایم، علاقه داشتن به موجودی، که، قادر است در حقم جاودانه نیکی کند