View Full Version : واژههايي كه فكر ميكنيم خارجياند اما ايرانياند
shvalaie
07-22-2006, 06:12 PM
سلام دوستان
هيچ ميدونستين كه بعضي از واژهايي كه فكر ميكنين مثلا انگليسي يا فرانسوي، عربي و يا حتي روسي هستن، در واقع، ايراني هستن؟ اين واژهها در اصل ريشهاي ايران باستاني داشتن و بعد توسط زباني مانند زبان تركي و يا مستقيما وارد زباني مانند روسي، فرانسوي، انگليسي و ... شدن و بعد دوباره به زبان خودمون برگشتن.
از واژههاي عربي كه خيلي ميشه مثال زد:
سپيد كه حالا شده سفيد
پيل كه حالا شده فيل
نرگس كه حالا شده نرجس
نارنگ كه حالا شده نارنجي
و .... اما واژههايي كه در زبانهاي روسي، فرانسوي و آلماني هستن:
واژه استكان: به نظر يك واژهشناس روسي، اين واژه در اصل همان «دوستگاني» فارسي (در فارسي قديم به معناي جام شراب بزرگ و يا نوشيدن شراب از يك جام به افتخار كسي) است كه از قرن 16 ميلادي از طريق زبانهاي تركي وارد زبان روسي شده و به شكل استكان درآمده و حالا در واژهنامههاي فارسي اين واژه را وامواژهاي روسي ميدانند.
پيژامه: همان «پايجامه» فارسي است كه در زبانهاي فرانسوي، روسي، و انگليسي وارد شده و بعد به خودمان برگشته و فكر ميكنيم كه خارجي است.
سارافون: اين واژه در اصل «سراپا» (فارسي) بوده كه از طريق زبانهاي تركي وارد زبان روسي شده، تلفظ آن عوض شده و در حال حاضر سارافون به نوعي لباس ملي زنانه روسي گفته ميشود كه بلند و بدون استين است.
كيوسك: اين واژه در اصل «كوشك» و يا «گوشه» فارسي و فارسي باستان بوده كه تغيير شكل داده و به شكل كيوسك درآمده.
در ضمن كلمات زير هم از زبان فارسي وارد زبانهاي اروپايي شدهاند:
شغال
روسي: shakal
فرانسه: chacal
آلماني: schkal
شال (كه ريشهاش هندي است)
روسي: shal'
انگليسي: shawl
آلماني: schal
فرانسوي: chale
كاروان
فرانسه: caravane
روسي: karavan
كاروانسرا
روسي: karvansarai
فرانسه: caravansérail
آلماني: karawanserai
منبع: واژههاي دخيل فارسي در روسي، ليلا عسگري، نامه فرهنگستان، شماره پياپي 29 (زير چاپ)
mahe ziba
07-23-2006, 01:10 PM
با تشكر.
بسياري كلمات ديگه فارسي هم هستن كه در زبانهاي ديگه با تغييرات و يا تلفظي متفاوت استفاده ميشن.
در اين كشورها به هيچ وجه منكر ريشه اصلي اين كلمات نميشن. در فرهنگ لغات معروف تمامي اين كشورها ريشه كلمات هميشه قيد ميشن و نام كشور هم برده ميشه.
دليل ورود بعضي كلمات يك زبان به زباني ديگه هم نبودن كلمه معادل دقيق اون كلمه به همون معنا و مفهوم در اون زبان بوده و هست. گاهي خبرهاي جهاني باعث ورود اين كلمات خارجي در يك زبان ميشن. ساختن كلمه معادل يك كلمه در زباني متفاوت يكي از وظايف اكادمي فرهنگي كشورها هست اما هميشه اين كلمات وجود ندارن و مثلا يك خبرنگار به ناچار كلمه اصلي اون زبون رو با توضيحاتي در موردش در خبرش استفاده ميكنه و بعد به خاطر استفاده عموم از اون كلمه, كلمه وارد فرهنگ لغات اون كشور ميشه.
شايد با يك توضيح بهتر بتونم اين مسئله رو روشن كنم.
مثلا كلمه حجاب كلمه وسيعي هست و تفسير هاي مختلفي داره. در بعضي از كشورها از كلمه حجاب به معناي پوشش استفاده ميشه و در بعضي ديگه اون رو پوشش اسلامي تفسير كردن (فعلا وارد جزئيات مفاهيم ديگه اين كلمه نميشم چون منظور از اين توضيحات, اداي مطلب ديگه اي هست). اما در هر كشوري اين پوشش نه تنها اسمي براي خودش داره بلكه شكل ظاهريشون هم با هم فرق داره. مثلا لباس شنل مانند در بعضي كشورهاي افريقاي شمالي نوعي حجاب يا پوشش مذهبي هست. در بعضي ديگه لباسي شبيه عبا باز پوشش مذهبي هست و يا در ايران مثلا چادر هست. خوب در اين مثالها دسته اول اين پوشش رو جلبه و دسته دوم, عبايه و در ايران چادر مينامن. نظر به اينكه اين پوششها شبيه هم نيستن در اكثر زبانهاي دنيا كلمات اصلي و محلي اين پوششها در ابتدا در يا سفر نامه ها و يا خبرها بكار رفتن و بين مردم استفاده از اونها رايج شده و اكادمي فرهنگي اين كشورها هم ترجيحا اصل اين كلمات رو نگه داشتن و وارد فرهنگ لغات اون زبونها هم شدن و توضيحات در مورد ريشه اين كلمات و مناطق استفاده از هر يك از اين پوشش ها هم قيد شده.
همونطور كه سماور كه اصلش روسي هست با همون كلمه سماور در ايران استفاده ميشه و فقط كمي تلفظش تغيير كرده و محلي شده.
يا كلمه بهشت پارسي كه در ابتدا پرديز (با فتحه روي تمام حروف) و بعد پرديس بوده و كلمه پرديس به معناي بهشت در بسياري از كشورها با تلفظ هائي گوناگون استفاده ميشه.
Dianella
07-23-2006, 01:12 PM
سلام
خيلي خيلي برام جالب بود!!! :ohno:
به خصوص پيژامه و سارافون!!!
يه دونه هم من يادم مياد...واژه "شربت" كه ربشه فارسي داره در انگليسي به همين صورت: sherbet يا sharbet استفاده ميشه. البته توي زبون هاي ديگه نمي دونم :blush:
اين ريشه مشترك كلمات در زبانها به نظرم خيلي بحث جالبيه ;)
ممنونم از مطلبتون
موفق باشين :happy:
*NashenaS*
07-23-2006, 01:32 PM
سلام...
تعداد این کلمات اینقد زیاده که بعضی وقت ها از شمار در می ره...
خصوصا در درس های فنی و علوم خیلی از این ها ظاهر می شن...
نمونه هایی که من یادم می اد :
Seam: سیم
Tariff: تعریف (تعرفه)
Algebra: جبر
و
...
نباید از اینا بگزه ادم به همین سادگی...
موفق باشین. :)
Dianella
07-23-2006, 01:40 PM
سلام
البته ناشناس عزیز این دو مورد:
Tariff: تعریف (تعرفه)
Algebra: جبر
که هر دو از عربی وارد انگلیسی شده ;)
G A B R I E L
07-24-2006, 08:25 PM
سلام
نکته جالب دیگر نام پیامبران الهی است که در زبانهای مختلف به اشکال مختلف در اومده اند :
مثلا زبان انگلیسی :
دانیال : Daniel
یعقوب : Jacob , Jakob
ابراهیم :Abraham
داود : David
اسحاق فرزند حضرت ابراهیم علیه السلام : Isacc (مثل ایساک نیوتون : اسحاق نیوتون)
G A B R I E L
07-24-2006, 08:29 PM
نام فرشته الهی ((میکائیل)) در زبانهای مختلف به شکل زیر در اومده :
فارسی و عربی : میکائیل
انگلیسی : مایکل
فرانسه : میکائیل و میشل
آلمانی : میشائیل (مثل میشائیل بالاک!)
*سینا*
07-24-2006, 09:04 PM
با سلام
paradise
یا همون پردیس یا بهشت
من یه جا دیدم از فارسی وارد انگلیسی شده
vbigdeli
07-24-2006, 11:25 PM
با سلام
paradise
یا همون پردیس یا بهشت
من یه جا دیدم از فارسی وارد انگلیسی شده
مبادلات کلمه ای بین فرهنگ ها زیاد هستش،ولی خوب هیچ زبانی مثله هبری(ابری) و یونانی در در زبان های دیگر دنیا تاثیر نداشته!
سلام
خیلی جالب بود
""""""""""""""""""""""
زبان فارسی مانند بیشتر زبانهای زنده، آمیزش و دادوستدهایی با دیگر زبانها داشته است. در طول تاریخ به علت قرار داشتن ایران در منطقهای که کانون دادوستد فرهنگی و بازرگانی و حتی هدف جنگ های دائمی بوده است، زبان فارسی همیشه در حال تعامل با زبان های دیگر بوده است. در بین زبانهای بیگانه، به خاطر رواج زبان عربی در دنیای اسلام، بیشترین آمیزش با زبان عربی بوده است که باعث گسترش واژگان آن شده است. برخی این آمیختگی با زبان ناهمخانواده عربی را مایه پیچیدگی ناموزون دستور زبان فارسی میدانند (همچون 16 جمع شکسته اضافه و 14 باب فعلی) و برخی هم با این نظر موافق نیستند.
زبان فارسی از زبان های بسیاری تاثیر پذیرفته است که از جمله میتوان به زبان های زیر اشاره کرد:
* ۱ عربی
* ۲ ترکی
* ۳ مغولی
* ۴ روسی
* ۵ فرانسوی
* ۶ انگلیسی
عربی
بیشترین اثرگذاری را بر زبان پارسی داشته است به گونهای که درصدی از واژههای پارسی نوین در برگیرنده واژههای وام گرفته شده از عربی میباشند. برخی منابع درصد 40 تا 50 درصد را برای این وامگیری یاد کردهاند (مرجع 1) که میتواند تنها درباره برخی نوشتههای دورههای قاجاری یا صفوی یا دستهای از نوشتههای سیاسی و دینی امروزی درست باشد. بسته به اینکه کدام زمینه از کاربرد زبان پارسی را در نگر داشته باشیم، درصد وامواژهها در آن ناهمسان است. برای نمونه شمار واژههای عربی در زبان گفتگوی روزانه با درصد آن واژه ها در یک خطبه روحانی ناهمسان است.
پس از ورود اسلام به ایران زبان عربی نفوذی گسترده در ایران پیدا کرد به گونهای که بیشتر دانشمندان ایرانی چیرگی کافی به عربی داشتند. از این رهگذر واژههای عربی بسیاری به زبان پارسی وارد شد. بسیاری از واژههای عربی هنوز در زبان پارسی رایجند ولی درصد آنها با روندی کند رو به کاهش است.
عربی افزون بر سخت نمودن دستور پارسی و پرواژهتر کردن زبان پارسی، ایرانیان را با وزن های عروضی سرودههای عربی آشنا نمود (البته بی گمان ایرانیان در کشف، گسترش و مدون کردن این اوزان پس از آشنایی ابتدایی با آنها، مستقل از ادبای عرب فعالیت نمودند و حتی نقشی بسیار بارزتر از اعراب در این زمینه داشتند). این وزن ها ابزاری بسیار نیرومند را در دست شعرای پارسی زبان قرار داد که به همراه بهره گیری از واژههای تازهوارد شده عربی سرودههای خود را با آسانی بسرایند و به کمک این ابزارها شعر پارسی رادر زمانی کوتاه به اوج برسانند. با فروپاشی امپراتوری های عرب در سدههای گذشته رفتهرفته از نفوذ عربی در پارسی کاسته شد و واژههای کم کاربرد عربی کم کم به فراموشی سپرده شد. ولی انبوهی از واژههای عربی که آوایش پارسی یافته بودند هنوز هم در زبان پارسی وجود دارند.
ولی مهمتریـن تأثیـر زبان عربی در زبان پارسی نازا شدن دستگاه کارواژههای (فعل ها) ساده زبان پارسی بوده است. برای نمونه به جای آموزاندن، تعلیـم دادن؛ به جای خوراندن، تغذیـه کردن؛ به جای کوشیـدن، سعی به عمل آوردن؛ به جای گردیـدن، تغیـیـر کردن؛ به جای برآمدن، طلوع کردن، روایی یافت. ایـن به دلیل ورود اسم مصدرهای عربی بود که به ناچار با کارواژههای کردن، شدن، گردیـدن، و نمودن همراه میشدند. بنابر این عادت بر آن شد که نخست از مصدرهای فارسی اسم مصدر بسازند و آن گاه آن اسم مصدر را به صورت ترکیـبی درآورند، مانند کوشش کردن به جای کوشیـدن؛ آموزش دادن، به جای آموزاندن؛ پرورش دادن، به جای پروریـدن؛ مالش دادن، به جای مالیـدن؛ کاوش کردن، به جای کاویـدن. کارواژههای مرکب، نازاست و واژه دیگری از آن نمیتوان گرفت؛ حمام گرفتن، تجربه کردن، وابستگی داشتن، دل بریدن، طلاق دادن و تهمت زدن. ولی کارواژههای ساده هرزبان، چشمههای زاینده واژگان آن زبان است، زیرا از هر کارواژه ساده چندین واژه میتوان برگرفت. ببینید از کارواژههای "ساختن"، چند واژه میتوان ساخت؛ ساز، ساززن، سازنده، سازندگی، سازش، سازشکار، سازکار، سازگار، سازمند، سازمان، سازمانده،سازور، سازوار، سازوبرگ، سازه، سازیدن، ساخت، ساختار، ساختگی، ساختمان و آهنگساز. این یکی از بزرگترین زیان های عربی بر پارسی بود که بسیاری از کارواژههای زاینده را به فراموشی سپرد (سپوختن، آجیدن، فساییدن و لوغیدن، ویزیدن، آهنجیدن، آزرمیدن، آهیختن، انباردن و...)
ترکی آذری و مغولی
تاثیرپذیری زبان فارسی از زبان ترکی و در مقابل تاثیرگذاری زبان فارسی به ترکی در طی سدههای متمادی در اثر همجواری این دو زبان در فلات ایران صورت گرفته. زبان ترکی که در مراحلی زبان شاهان و درباریان و لشکریان بوده در حوزههای خاصی تاثیرات لغوی و دستوری خاصی را به فارسی بخشیده و متقابلا از آن متاثر گشته است. واژههای چندی در حوزه آشپزی همچون بشقاب،قاشق، قابلمه، قیمه، قورمه، بر گرفته از زبان ترکی هستند. در حوزه نظامی نیز لغات و ترکیباتی از قبیل یورتمه، گلنگدن، قنداق، قشون، چاتمه و یاغی نشانگر نقش این زبان در لشکر بوده. یکی از ترکیبات دستوری ترکی در زبان فارسی پسوند چی است که به معنی فاعل یک کار و یا دارنده شغل در اسامی همچون پستچی، تلفنچی و غیره میآید. یکی از نکات قابل توجه در تعامل زبان ترکی با فارسی، تلفظ حروف میباشد. از جمله حروفی که در تلفظ ترکها و فارسها مغایرت دارد، حرف ق میباشد. بنابرنظر دهخدا، کلماتی که دارای حرف ق هستند عمدتاً یا ترکی هستند یا عربی. لذا تلفظ صحیح این حرف نیز نزد ترکها و عربهاست. در ضمن یک فارس نمیتواند در تلفظ، بین حرف ق و حرف غ، تمایزی قائل شود و هر دو حرف را شبیه هم تلفظ مینماید که میتواند شنونده را دچار اشتباه کند. مثل: قریب به معنی نزدیک و غریب به معنی دور.
واژه هایی نظیر آقا و خانم و چریک از زبان مغولی وام گرفته شده اند.
روسی
در دوران معاصر و به خصوص پس از جنگ های ایران و روسیه در زمان قاجار به همراه سیاست روسیه زبان این کشور نیز بر زبان فارسی تاثیر گذاشت. از نمونه وازههای روسی در زبان فارسی میتوان به کلمه استکان و سماور اشاره نمود.
فرانسوی
با این که نفوذ سیاست فرانسه در تاریخ ایران معاصر هرگز اهمیت و نقش سیاست انگلیس را نداشته است اما تاثیر ادبیات و زبان در گذشته کمتر از تاثیر زبان انگلیسی نبوده است. اما به مرور زمان با پیشی گرفتن زبان انگلیسی در دنیای امروز، در ایران نیز همانند اکثر نقاط دیگر جهان از تاثیر زبان فرانسه به شدت کاسته شد.
واژه مغازه یک واژه فرانسوی است که پس از ورو به فارسی چنان با لغات فارسی هم آوایی پیدا کرده است که شاید اغلب ایرانیان در فارسی یا حداقل عربی بودن آن شک نکنند.[نیاز به ذکر منبع] قاعده بسیار مهمی که از زبان فرانسه وارد فارسی شده است تلفظ tion در انتهای لغات فرنگی است که به شیوه فرانسوی در فارسی استفاده میشود. علیرغم نفوذ بسیار شدید انگلیسی در فارسی هنوز اغلب مترجمان فارسی لغات انگلیسی دارای tion را به همین شیوه فرانسوی در کتاب ها مینویسند. برای مثال میتوان به واژه informationاشاره کرد که در اکثر قریب به اتفاق موارد در فارسی ( اگر به کلمه اطلاعات ترجمه نشود) به صورت انفورماسیون نوشته میشود. البته به نظر میآید در آیندهای نه چندان دوراین شیوه منسوخ گردد. امروزه اکثر جوانان ایرانی واژههای connection یا option را با همان تلفظ انگلیسی میشناسند و تلفظ شیوه فرانسوی آنها برای آنان ناآشناست.
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
حالا منم یه چند تایی میگم که اصلا فارسی هستن و عربی هم نیستن
پلیس
پامادور
چک
بانک
امازون
و ...
یادم نیست .
"""""""""""""""""""""""""""
کلماتی که از مغولی وارد شدن
خان
خانم
طی = تو ترکی یعنی عروسی
غازان
و ....
""""""""""""""""""
shvalaie
07-27-2006, 12:04 PM
نام فرشته الهی ((میکائیل)) در زبانهای مختلف به شکل زیر در اومده :
فارسی و عربی : میکائیل
انگلیسی : مایکل
فرانسه : میکائیل و میشل
آلمانی : میشائیل (مثل میشائیل بالاک!)
توي ايتاليايي و اسپانيايي: ميگل يا ميگوئل و ميكله
shvalaie
07-27-2006, 12:33 PM
[QUOTE=bb]
پلیس
پامادور
چک
بانک
امازون
و ...
/QUOTE]
سلام، خيلي جالبه من شمالي هستم، ما تو شمال يه غذا داريم به اسم «پامادور قاتق» يعني خورشت گوجهفرنگي كه البته به من گفتن كه پامادور كلمهاي روسيه. با اين حساب اين هم يكي ديگه از واژههايي كه از زبان ما وارد روسي شده و به خودمون برگشته.
MR.Punisher
08-01-2006, 05:08 PM
اسامی هستن که از فارسی وارد بقیه زبونها شدن.
مثلا داریوش که مجارها میگن دایرس و ژرمن ها میگن داریوس.
shvalaie
08-01-2006, 09:29 PM
اسامی هستن که از فارسی وارد بقیه زبونها شدن.
مثلا داریوش که مجارها میگن دایرس و ژرمن ها میگن داریوس.
بله البته اسامي مشترك زياد هست
ياسمين - جاسمين (عربي)
مريم - ماري - ماريا
دانيال - دنيل
يوسف - ژوزف - جوزف - جوزپه
G A B R I E L
08-05-2006, 05:17 PM
سلام. دیدم چندتا از دوستان عزیز کلمات فارسی موجود در انگلیسی رو گذاشتند ، ما هم گفتیم بذاریم ضرر نداره :
البته دقت کنید برخی از این کلمات در فارسی و عربی مشترک هستند.
Algorithm : الخوارزمی (قضیه اش مفصله بعدا بهتون میگم)
Baksheesh : بخشش (رشوه هم معنی میده!)
Dervish : درویش
Emir : امیر
Ghoul : غول
Gunny : گــونـی ، کیسه گونی
Imam : امام ، پیشوا
Kabob , Kebab : کباب
Khedive : خدیو (لقب امیر مصر در قدیم)
Kiosk : دکه (بر گرفته از کوشک فارسی)
Lascar : نظامی ( برگرفته از لشکر فارسی)
Mullah : مـلا ، آخوند
Shah : پادشاه ، شاه
Sherbet , sherbert : شربت ، بستنی میوه ای
Sitar , Sittar : سه تار (از آلات موسیقی)
Taffeta : پارچه تافته
Vizier : وزیر
Zamindar , Zemindar : زمین دار ، مالک زمین
اگر تکراری هم توش بود بنده رو ببخشید ( Baksheesh Please!)
shvalaie
08-05-2006, 05:48 PM
البته دقت کنید برخی از این کلمات در فارسی و عربی مشترک هستند.
( !)
سلام و خيلي ممنون
و البته با تركي، البته من ترك نيستم و طبيعتا تركي بلد نيستم، اما فكر كنم كه با تركي هم مشترك باشن.
حالا دوستان ترك بايد نظر بدن كه اين واژهها در زبان اونها هم به كار ميره يا نه.
G A B R I E L
08-05-2006, 06:12 PM
shvalaie عزیز :
بله ممکن هست که برخی از کلمات در ترکی هم موجود باشند
بالاخره انتقال زبان یک پدیده ایست که در هر زبانی وجود داشته و داره
ممنون
saeed666
08-05-2006, 08:12 PM
سلام...
كلمه ي خاكي : khaki
MAXXX
08-24-2006, 07:07 AM
سلام
این واژه ها هم از فارسی به عربی رفته
زمان (از زَمان در پهلوی)، مهرگان (مهرجان در عربی معنای جشنواره بخود گرفتهاست)، برنامه (برنامج)، فیروز، تنور، خندق، قناة، قلعة (کلات)، اسفناج، دیوان، برزخ، بلبل، حنا، یاسمین، سرو، عدس،شهی،،آجر،گچ = جص - خنجر= خونگر- طربوش = سرپوش و دهها واژه دیگر...
و در متون قرآن: دین(از اوستا)،سراج از چراغ، سجیل، نمارق (جمع واژه نرمک ایرانی به معنی بالش)، وزیر (از وَچیر پهلوی)، مسک (از مشک پهلوی)و چلیپا که عربا میگن صلیب
navid_mansour
08-24-2006, 03:21 PM
[/quote]و در متون قرآن: دین(از اوستا)[quote]
اینو توضیح میشه بدین؟
MAXXX
08-25-2006, 02:51 AM
و در متون قرآن: دین(از اوستا)
اینو توضیح میشه بدین؟
واژه دین از واژه اوستایی دَئِنا ریشه میگیرد. خود واژه دئنا به ریشه کارواژه «دا» به معنی اندیشیدن و شناختن میرسد. در اوستا واژه دئنا به معنی دین و نیز نیروی ایزدی بازشناسی نیک از بد گزارش شده است. در زبان اوستایی و نیز پارسی میانه به همکردها (ترکیب ها)یی گوناگونی از این واژه بر میخوریم مانند: دین آگاهی، دین بُرداری (تبلیغ دینی)، دینکرد (کردار دینی)، دین یشت (نام شانزدهمین یَشت از یشتهای بیست و یک گانه اوستا) و جز اینها
کلمه ی "مهرجان"که عرب ها به معنی جشنواره به کار می برند از کلمه ی فارسی "مهرگان" گرفته شده.
jasmin
09-16-2006, 04:06 PM
بازيگران اصلى يک افسانهى ايرانى به نام «سه شاهزادهى سرانديب» به طور اتفاقى کشفهاى مهمى انجام مىدادند. در قرن هفدهم ميلادى، اين افسانه به اروپا راه يافت و مورد توجه قرار گرفت. بسيارى از مردم براى سالهاى زيادى اين افسانه را در کتابها مىخواندند. اما وقتى "هوراس والپول" در قرن هجدهم آن را به طور اتفاقى در کتابى خواند، يک واژهى جديد به فرهنگ واژگان انگليسى اضافه کرد. او در نامهاى که به "هوراس مان" استاد تاريخ واژگان نوشته، ماجراى تازهترين کشف سرنديپيتى گونهى خود را چنين شرح داده است:
«... اين کشف بهراستى از همان نوع چيزهايى است که من آن را سرنديپيتى مىنامم. اين واژه آن اندازه با مفهوما و گوياست که من چيز بهترى نمىتوانم به شما بگويم. با اين همه، مىکوشم براى شما توضيح دهم. اگر شما به جاى دانستن تعريف اين واژه بفهميد که از کجا آمده است، آن را بهتر درک مىکنيد. زمانى من افسانهاى به نام سه شاهزادهى سرانديب را مطالعه مىکردم. قهرمانان اين افسانه به طور اتفاقى و از روى فراست و زيرکى، کشفهاى جالبى انجام مى دادند و به چيزهايى دست پيدا مى کردند که در پى آن نبودند. براى مثال، وقتى يکى از آنها متوجه شد علفهاى سمت چپ جاده خورده شده و علفهاى سمت راست آن دست نخورده ماندهاند، نتيجه گرفت که چشم راست قاطرى که از آن جا گذشته، کور بوده است...» و بر حسب اتفاق، چنين نيز بود.
به اين ترتيب، واژهى سرنديپيتى از سال ۱۹۷۴ ميلادى به فرهنگ واژگان انگليسى وارد شد. امروزه، واژههاى "خوش اقبالي"، "بخت بلند"، "نعمت غيرمترقبه" و "خوشبختي" به عنوان برابر فارسى اين واژهى در اصل فارسى، به کار مىروند.
منبع:
www.m-w.com
http://www.answers.com/Serendipity
http://livingheritage.org/three_princes.htm
http://www.jazirehdanesh.com/find.php?a=10.153.525.fa
jasmin
09-19-2006, 11:22 PM
گريشمن، باستانشناس فرانسوى، در کتاب ايران از آغاز تا اسلام، نوشته است:"در دورهى ساسانيان، بانکهاى شاهنشاهى که زير نظر ايرانيان يا يهوديان اداره مىشدند، مبادلهى پول را با سندهاى نوشتارى به فراوانى انجام مىدادند. گروه اندکى از متخصصان مالى مىدانند که چک(Cheque) يا اططلاح تضمين سند(Avaliser) از زبان پهلوى به زبانهاى اروپايى راه يافته است و آنها از نوآورىهاى سازمانهاى بانکى ايران در آغاز قرون وسطى است."
منبع:
1. گريشمن، رومن. ايران از آغاز تا اسلام. محمد معين. انتشارات معين، 1383
2. فرهنگ واژگان وبستر: http://www.m-w.com
jasmin
09-20-2006, 04:25 PM
برخى از نامهاى ايرانى به کشورهاى ديگر نيز راهيافتهاند و هنوز هم براى نامگذارى افراد به کار مىروند. رکسانا، ستاره، ليلا، ياسمن، جاسپر، خورشيد و آوا، از اين نامها هست:
::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
رکسانا(روشنک) به معناى درخشان و درخشنده
Roxanne, Roxanna
fem. proper name, from Fr., from L. Roxane, from Gk. Rhoxane, of Pers. origin (cf. Avestan raoxšna- "shining, bright").
Example: Roxane Carrasco
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
استر به معناى ستاره
Esther
fem. proper name, in O.T., wife of the Pers. king Ahasuerus, from Heb. Ester, from Pers. sitareh "star," related to Avestan star-
Example: Esther Kaplan
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ياسمن به معناى گل
Jasmine
from Fr. jasmin, from M.Fr. jessemin, from Arabic yas(a)min, from Pers. yasmin (cf. Gk. iasme, iasmelaion, name of a Pers. perfume). The plant first was grown in Eng. 16c.
Example: Jasmin Ttias
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
جاسپر به معناى خزانهدار(گنجور)
Jasper
from Anglo-Fr. jaspre, from O.Fr. jaspe, from L. iaspidem (nom. iaspis ), from Gk. iaspis
"jasper," via an Oriental language (cf. Heb. yashpeh, Akkad. yashupu ), ult. from Pers. yashp.
Example: Jasper Johns
کاسپر نيز که امروزه بيشتر با نام شخصيت کارتوني به يادها مىآيد، از همين نام گرفته شده است.
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
ليلا به معناى ياس
Lila
from Fr. lilac "shrub of genus Syringa with mauve flowers," from Sp. lilac, from Arabic lilak, from Pers. lilak, variant of nilak "bluish," from nil "indigo" (cf. Skt. nilah "dark blue"), of unknown origin. As a color name, attested from 1791; as a scent, from 1895.
Example: Lila McCann
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
آوا به معناى آب يا صدا
Ava
Means either "sound" or "water" in Persian.
Example: Ava Gardner
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
منبع:
http://www.krysstal.com/
http://www.behindthename.com/
http://www.answers.com/
http://www.etymonline.com
نام کاربری
12-21-2006, 02:35 AM
Ghoulish, Ghoul : غول صفت، غول
Algorithm: الگوریتم(الخوارزمی) - ریاضیدان ایرانی
Naphtha: گرفته شده از واژه "نفت" در فارسی
Lacquer: لاک
Talc: طلق
Zircon: (نوعی سنگ معدنی) گرفته شده از واژه "زرگون(طلا مانند)" در فارسی
Borax: گرفته شده از واژه "بوراق" در فارسی
Azure: گرفته شده از واژه "لاجورد" در فارسی
Alchemy - Chemistry: کیمیا، شیمی
bidastar
11-14-2007, 10:52 PM
الف
<li dir="rtl">
ادکلن(eau de cologne)
<li dir="rtl">
اپل (épaule) به معنی شانه
<li dir="rtl">
اپیدمی (épidémie)
<li dir="rtl">
اتیکت (étiquette)
اشانتیون (échantillon) به معنی نمونه
اشل (échelle) به معنی نردبان
<li dir="rtl">
اکران (écran)
<li dir="rtl">
اکیپ (équipe)
<li dir="rtl">
املت (omelette)
<li dir="rtl">
اُوٍرت (ouvert) به معنی باز (open).
<li dir="rtl">
اورژانس (urgence)
<li dir="rtl">
اوریون (oreillons) بیماری اوریون یا گوشک که از oreille که به معنی گوش است آمده است.
<li dir="rtl">
ایده (idée)
<li dir="rtl">
آباژور (abat-jour)
<li dir="rtl">
آبسه (abcès) به معنی چرک و ورم چرکی
<li dir="rtl">
آژان (agent)
<li dir="rtl">
آژانس (agence)
<li dir="rtl">
آسانسور (ascenseur)
<li dir="rtl">
آلرژی (allergie)
<li dir="rtl">
آمپول (ampoule)
<li dir="rtl">
آناناس (ananas)
<li dir="rtl">
آنکادر کردن (encadrer)
<li dir="rtl">
آوانتاژ (avantage) به معنی فایده و منفعت است.
<li dir="rtl">
آوانس (avance)
ب
<li dir="rtl">
باکتری (bactérie)
<li dir="rtl">
بالکن (balcon)
<li dir="rtl">
بانداژ (bandage)
<li dir="rtl">
بلیط (billet) که در زبان فرانسه "بیه" تلفظ میشود
<li dir="rtl">
برس (brosse)
<li dir="rtl">
بروشور (brochure)
<li dir="rtl">
بلوز (blouse)
<li dir="rtl">
بن ساله (bon salé) به معنی خوش نمک
<li dir="rtl">
بوروکراسی (bureaucratie) که از ریشه bureau به معنی میز و دفتر کار ایجاد شده است.
<li dir="rtl">
بوفه (buffet)
<li dir="rtl">
بولتن (bulletin)
<li dir="rtl">
بیسکویت (biscuit) به معنی دوبار پخته شده bis به معنی دوباره و cuit به معنی پخته شده است!
<li dir="rtl">
بیگودی (bigoudis)
پ
<li dir="rtl">
پاپیون (papillon) به معنی پروانه
<li dir="rtl">
پاتیناژ (patinage)
<li dir="rtl">
پاساژ (passage)
<li dir="rtl">
پاندول (pendule)
<li dir="rtl">
پانسمان (pansement)
<li dir="rtl">
پاویون (pavillon)
<li dir="rtl">
پروژه (projet)
<li dir="rtl">
پروسه (process)
<li dir="rtl">
پلاک (plaque)
<li dir="rtl">
پلاکارد (placard) به معنی پوستر و نیز به معنی کابینت است plat به معنی بشقاب یا ظرف مسطح است.
<li dir="rtl">
پماد (pommade)
<li dir="rtl">
پنس (pinces)
<li dir="rtl">
پورتفوی (portefeuille) به معنی کیف اسناد وکیف پول است.
<li dir="rtl">
پونز (punaise)
<li dir="rtl">
پوئن (point) به معنای امتیاز
<li dir="rtl">
پیژامه (pyjama)
<li dir="rtl">
پیست (piste)
bidastar
11-14-2007, 10:53 PM
ت
<li dir="rtl">
تابلو (tableau)
<li dir="rtl">
تن (ماهی) (thon)
<li dir="rtl">
توالت (toilette)
<li dir="rtl">
تومور (tumeur)
<li dir="rtl">
تیره یا خط تیره (tiret)
<li dir="rtl">
تیراژ (tirage)
د
<li dir="rtl">
دز (dose)
<li dir="rtl">
دوش (douche) فعل se doucher به معنای دوش گرفتن است
<li dir="rtl">
دیسک (disque)
<li dir="rtl">
دیسکت (disquette)
ر
<li dir="rtl">
رادیاتور (radiateur)
<li dir="rtl">
رژیم (régime)
<li dir="rtl">
رفراندوم (référendum)
<li dir="rtl">
رفوزه (refusé)
<li dir="rtl">
روبان (ruban)
<li dir="rtl">
روبدشامبر (robe de chambre) به معنی لباس خانه.
ژ
<li dir="rtl">
ژامبون (jambon) از واژه jambe به معنی ساق پا گرفته شده است.
<li dir="rtl">
ژانر (genre)
<li dir="rtl">
ژست (geste)
<li dir="rtl">
ژله (gelée)
<li dir="rtl">
ژوپ (jupe) به معنی دامن و minijupe به معنی دامن کوتاه است.
<li dir="rtl">
ژورنال (journal) به معنی روزنامه. jour به معنی روز است.
<li dir="rtl">
ژیله (gilet)
س
<li dir="rtl">
ساتن (satin)
<li dir="rtl">
سالن (salon)
<li dir="rtl">
سس (sauce)
<li dir="rtl">
سنکوپ (Syncope)
<li dir="rtl">
سوتین (soutien gorge)
<li dir="rtl">
سوژه (sujet)
ش
<li dir="rtl">
شاپو (chapeau)
<li dir="rtl">
شارلاتان (charlatan)
<li dir="rtl">
شاسی (châssis)
<li dir="rtl">
شال (châle)
<li dir="rtl">
شانس (chance)
<li dir="rtl">
شانتاژ (chantage) ریشه آن فعل chanter به معنی آواز خواندن است
<li dir="rtl">
شوالیه (chevalier) به معنی اسب سوار و Cheval به معنی اسب است
<li dir="rtl">
شوسه (chaussée) به معنی جاده و سواره رو است و chaussure به معنی کفش است.
<li dir="rtl">
شوفاژ (chauffage)
<li dir="rtl">
شوفر (Chauffeur)
<li dir="rtl">
شومینه (cheminée)
ص
<li dir="rtl">
صابون (savon)
<li dir="rtl">
صندل (sandale)
ط
<li dir="rtl">
طلق (talc)
ف
<li dir="rtl">
فابریک (fabrique) به معنی کارخانه
<li dir="rtl">
فلش (flèche)
<li dir="rtl">
فویل (feuille) به معنی ورقه یا برگه.
bidastar
11-14-2007, 10:54 PM
ک
<li dir="rtl">
کاپوت (capot)
<li dir="rtl">
کارتابل (cartable) به معنی کیف مدرسه
<li dir="rtl">
کاسکت (Casquette)
<li dir="rtl">
کافه (café)
<li dir="rtl">
کافه گلاسه (café glacé)
<li dir="rtl">
کامیون (camion)
<li dir="rtl">
کامیونت (camionnette)
<li dir="rtl">
کاناپه (canapé)
<li dir="rtl">
کتلت (côtelette) از واژه côte به معنی دنده بوجود آمده است.
<li dir="rtl">
کراوات (cravate)
<li dir="rtl">
کرست (corset)
<li dir="rtl">
کریدور (corridor)
<li dir="rtl">
کلیه (Collier) به معنی گردنبند و cou به معنی گردن است.
<li dir="rtl">
کمدی (comédie)
<li dir="rtl">
کنسانتره (concentré)
<li dir="rtl">
کنسرو (conserve)
<li dir="rtl">
کنسرواتور (conservateur) به معنی نگهبان و محافظ است
<li dir="rtl">
کنکور (concours)
<li dir="rtl">
کودتا (Coup d'État)
<li dir="rtl">
کوران (courant) به معنی جریان بیشتر برای جریان هوا به کار میرود.
<li dir="rtl">
کورس (course)
<li dir="rtl">
کوسن (coussin) به معنی نازبالش
گ
<li dir="rtl">
گاراژ (garage) از فعل garer به معنی نگهداشتن یا پارک کردن گرفته شده است
<li dir="rtl">
گارسون (garçon)
<li dir="rtl">
گیشه (guichet)
ل
<li dir="rtl">
لژ (loge)
<li dir="rtl">
لوستر (lustre)
<li dir="rtl">
لیسانس (licence)
م
<li dir="rtl">
مامان
<li dir="rtl">
مانتو (manteau)
<li dir="rtl">
مانکن (mannequin)
<li dir="rtl">
مایو (maillot)
<li dir="rtl">
مبل (meuble)
<li dir="rtl">
مرسی (merci)
<li dir="rtl">
مزون (maison) به معنی خانه است
<li dir="rtl">
مغازه (magasin) خود در اصل از عربی مخزن.
<li dir="rtl">
موزه (musée)
<li dir="rtl">
موکت (moquette)
<li dir="rtl">
میزانسن (mise en scene)
<li dir="rtl">
میلیارد (milliard)
ن
<li dir="rtl">
نایلون (nylon)
و
<li dir="rtl">
وانیل (vanille)
<li dir="rtl">
ویتامین (vitamine)
<li dir="rtl">
ویترین (vitrine)
<li dir="rtl">
ویراژ (virage)
<li dir="rtl">
ویلا (villa)
vBulletin v3.7.4, Copyright ©2000-2008, Jelsoft Enterprises Ltd.