PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : صنایع دستی [ تاپیک اختصاصی ]






    

alihoosein
28-01-2011, 00:35
اینجا به معرفی رشته های صنایع دستی میپردازیم

----------------------------------------------

فهرستـــــــــ :

1. سفالگری

2. چاپ و رنگرزی سنتی

3. شیشه گری

4. چوب

5. بافندگی و نساجی سنتی

6. رودوزی ها

7.فلزکاری

8. جلد سازی و نقاشی روی چرم

9. خوشنویسی

10. مواد و ابزار نقاشی و طراحی

11. نگارگری

F l o w e r
28-01-2011, 13:58
سفالگري

سفالگري یکی از خلاقیت های ماندگار انسان از گذشته های دور است که با زندگي روزمره مردم بيشتر سروكار داشته و اساساً هنري كاربردي است. مواد ومصالح آن از در دسترس ترين و ارزان ترين مواد طبيعي يعني خاك بدست می آید.
هزاران سال پيش در دوران هاي اوليه تمدن بشري، زماني كه انسان توانست از ابزارهاي سنگي استفاده كند ودر پي احساس ضرورت براي نگهداري و حمل غذا با فن سبدبافي آشنايي يابد، احتمالاً با اندود كردن بدنه خارجي سبدها و قرار گرفتن آنها در كنار آتش به طور اتفاقي به شناخت ظروف گلي و مزاياي آن دست يافت. دسترسي به چنين وسیله اي، تحولي چشمگير در امر جمع آوري و نگهداري غذا پديد آورد. انسان در نقاط مختلف جهان با اختلاف زماني چشمگير، به اين مرحله از خلاقيت قدم گذارد. مسير تكاملي فنون ساخت سراميك از روش های ابتدايي فرم دهي با دست و سپس فتيله اي و ورقه هاي گلي شروع و به تدريج به كشف و اختراع چرخ سفالگري انجاميد. ساخت چرخ سفالگري به جهت توليد انبوه ظروف سفالي و ساخت اشياء ظريف تر و سبك تر در صنعت سفالگري تأثير گذاشت.
امّا به تدريج و با تغيير روش زندگي درجوامع مختلف و تغيير نيازها و پيدا شدن موادي با كيفيت بهتر و تنوع بيشتر و ماشيني شدن توليد، سفالگري به عنوان یک صنعت، رو به افول گذاشت كه اين امر باعث توجه بيشتر سازندگان به كيفيت هنري ساخته ها، احساسات فردي و خلاقيت در ساخت اشياء سفالي شد تا علیرغم اهمیّت اقتصادی، ارزش هنری و فرهنگی این صنعت موجب تداوم و ماندگاری آن باشد.

پيشينه سفالگري درايران:
طبق مطالعات انجام شده آغاز كشاورزي و يكجانشینی در ايران به هزاره هاي ششم و هفتم پیش ازميلاد برمي گردد.
تحقيقات باستان شناسي قديمي ترين ظروف گلي حرارت ديده را به هشت هزار سال پ.م نسبت مي دهد. اين سفال ده هزار ساله را كه نمونه آن در غاري واقع در مازندران نزديك بهشهر به دست آمده است، مي توان قديمي ترين نمونه سفال دست ساز ابتدايي در ايران دانست. اين سفال ضخيم، كم پخت، شكننده، خشن، بدون طرح ونقش و قهوه اي رنگ است و در آن مقدار زيادي علف خرد شده وکاه به عنوان ماده چسباننده به كار رفته است. اين نوع ظروف سفالي جانشين ظروف سنگي صيقل يافته و نيز ساخته شده از چوب و پوست گرديد. همچنين در كاوشهاي حاشيه كوير در تپه سنگ چخماق شاهرود و در مراحل بعدي در لايه هاي عميق تپه سيلك كاشان، تپه سراب نزديك كرمانشاه، تپه گيان نهاوند و تپه حاجي فيروز در آذربايجان غربي نيز سفال دوران غار ديده شده است كه غارنشينان در مراحل اوليه ی استقرار در دهكده هاي اوليه آنها را به اين مكان ها آورده اند.
پس از این تجربه های نخستین پخت، در روستاهای دوره نوسنگی، سفالگران به تدریج اجاق پخت سفال را به بیرون از خانه و فضای باز منتقل کردند. این اجاق ها چاله های چهارگوشی بودندکه ظروف داخل آنها چیده شده و روی آن را با گرده های تاپاله و هیزم می پوشاندند و آتش می زدند. در نتیجه ظروف بدست آمده به این شیوه دارای پخت ناهمگون و ضایعات فراوان بود؛ با این وجود این ظروف را با نقوش ساده هندسی و دوغاب غلیظ گل می آراستند.
به تدریج ساختمان کوره ها بهبود پیدا کرده و اتاق پخت را از چاله آتش جدا کردند. بازهم با گذشت زمان و کامل تر شدن کوره ها، کوره هایی به صورت دو طبقه با مخزن سوخت مجزا و درجهت باد موافق که دارای سکوهای مشبک برای قرار دادن سفال ها بود به وجود آمدند که دارای منافذی برای خروج دود و جریان هوا بود. سقف گنبدی این کوره ها را پس از هر بار پخت خراب کرده و سفالینه ها را از آن خارج می کردند.
در اواخر هزاره چهارم پیش از میلاد با استفاده از کوره های قابل کنترل توانسته بودند که سفال خاکستری-سیاه تولید کنند. این سفال تحت شرایط احیا و محیط دودزا تولید می شد و دارای دوام و استحکام بیشتری نسبت به سفال های رنگین گذشته بود.
به طور کلی پیشرفت سفالگری از ابتدا با کسب تجربه در ساخت کوره ها و کنترل و مهار آتش، ایجاد دمای پایدار و دستیابی به خاک رس مناسب صورت پذیرفت.
یکی از مهمترین کاربردهای سفال در ایران ساخت کاشی بوده است. کاشی عبارت است از خشت های نازک سفالی که پس از خام پخت شدن لعاب داده شده و مجدداً پخته می شود. اولین تزئینات کاشی لعابی در ابتدا به صورت آجرهایی با لعاب فیروزه ای که در میان ردیف های آجری کار می شد، به تزئین ساختمان راه یافت.
آثار بدست آمده از تمدن ايلامي سابقه ی طولانی استفاده از لعاب و آجرهاي لعابدار در ايران و آشنايي ايشان با اين شيوه ي تزئين را از آن زمان نشان مي دهد.
در دوره هخامنشی آجرهای لعاب دار رنگین سبز، زرد و قهوه ای در آرایش کاخ ها مورد استفاده قرار می گرفت و در زمان حکومت ساسانیان کاربرد آن به صورت آجرهای لعاب دار و موزائیک ادامه یافت. دوره ساسانی زمان تجدید حیات صنعت سفالگری پس از دوره هخامنشی و پایه و اساس دوره درخشان هنرهای اسلامی از جمله سفالگری و لعاب سازی است، در کاشی های این دوره نقش هایی از حیوانات اسطوره ای از جمله طاووس و همچنین برگ نخل و نقوش تکراری و قرینه به تصویر کشیده شده است.
بعد از اسلام کاربرد کاشی بیش از قبل ادامه یافت. در اوایل سفالینه های لعاب دار و بدون لعاب قالب خورده و نقش افزوده دوره ساسانی مورد اعتنا قرار گرفت و سپس از تلفیق هنر دوره های قبل و همچنین تأثیرپذیری از هنر چین، یونان و عراق هنر اسلامی در تمام زمینه ها از جمله سفالگری شکل گرفت. در این دوره ساخت لعاب زرین فام و مینایی جلوه ای درخشان و متعالی یافت. بهبود کیفیت ساخته ها و تنوع و زیبایی لعاب ها در این زمان به دلیل توجه به کیمیاگری و شکوفایی علمی و هنری و همچنین آشنایی با فرهنگ های دیگر از جمله یونانی و عربی صورت پذیرفت.
رنگ هایی که بیشتر در این زمان در کاشی های ایرانی به کار رفته اند لاجوردی، فیروزه ای، سبز، زرد و ارغوانی است. کاشیکاری درجهت تزئین فضاهای معماری و متناسب با سطوحی که مورد استفاده قرار می گیرد به شیوه های مختلف کار شده است، که از مهمترین آنها کاشی بنایی، کاشی مینایی، هفت رنگ، کاشی زرین فام، کاشی معرق، لعاب پران و کاشی یک رنگ را می توان نام برد.

خصوصيات خاك سفالگري
در ابتدا انسان به طور اتفاقي از خاك رس براي ساخت سفال استفاده كرد كه احتمالاً اين امر به دليل وفور و سهولت دسترسي بدان بوده است ولي بعدها تجربه به وي آموخت كه بهترين خاك براي سفالگري همين است.
خاك رس ماده اوليه سفال و قسمتي از پوسته جامد زمين است كه بر اثر عمل تخريبي و متلاشي شدن صخره ها تشكيل و روي هم انباشته شده است. خاك رس همواره در طبيعت موجود بوده و بيش از مصرف آن در دسترس است.
طي دوراني طولاني، باران ها، يخبندان ها، طغیان رودخانه ها و ساير عوامل طبيعي موجب نرم و پودر شدن سنگ ها شدند و ذرات سيليسي و آلوميني با ساير مواد آلي در روي كره زمين تركيب شدند، خاك رس نتيجه اين فرسايش است.
فرمول شيميايي خاك رس در حالت پخته: 2H2o ، 2Sio2 ، Al2o3
اين فرمول کلّی بسياري از اكسيدهاي فلزي و مواد آلي موجود در خاك رس را در بر نمي گيرد، تنوع محلي و اندازه هاي مختلف اين مواد اضافي علّت وجود خاك هاي متفاوت در كره زمين است. یافتن خاک مناسب با خصوصیات مورد نظر برای ساخت از مهمترین مراحل کار است که سفالگر برحسب تجربه آن را به دست می آورد.

alihoosein
01-02-2011, 16:44
سفالگری

تزئين:
هرگونه فعّاليتي كه براي آرايش ظروف سفالي قبل يا بعد از پخت انجام گيرد تزئين ناميده مي شود.
براي تزئين روش هاي مختلفي وجود دارد، يكي از اين روش ها رنگ آميزي است. اگر رنگ از هر نوع و به صورت حساب شده به كار رود به زيبايي كار خواهد افزود.
خاك رس خود از نظر رنگ غني مي باشد. اين رنگ ها كاملاً متنوع بوده و با نوع خاك و شدت پخت تغيير مي كند كه مي توان از اين خاصيت گل رس در تزئين آن بهره برد.
قديمي ترين شكل تزئين به اين شيوه، نقاشي با گِل هاي اُكسيدي به رنگ قهوه اي تیره و سیاه روي ظروف است. در اين روش، از هزاره پنجم ق.م تا دوران اسلامي، نقوش طرح سبدها و حصيرها، طرح هاي خطي هندسي به شكل جناغي يا شطرنجي و يا موازي و متقاطع، سپس نقوش گياهي، حيواني و انساني و در مراحل بعدي نقوش استيليزه و سمبليك و سپس طرح هاي هندسي تزئيني متداول بوده و در دوره هاي بعد با استفاده از لعاب هاي رنگي و نقش هاي اسليمي و كتيبه هاي خط كوفي سير تكامل خود را طي كرده است. هنر سفالگري پس از خلاقيت سفالگران در ايجاد شكل ها و تركيبات زيبا مديون ذوق و سليقه و هنر نمايي آنان درزمينه تزئين رنگ و نقاشي است.
روش هاي متنوعي برای كاربرد رنگ در بدنه هاي سفالي وجود دارد. لعاب كاري روشي قديمي براي دوام و استحکام، رطوبت ناپذيري و زيبايي بيشتر ظروف و دست ساخته هاي گلي است. اولین لعاب ساخته شده از خاک بدنه سفالی بوده است که بیشتر آسیاب شده و نرم تر است، گاهی از گلی که رنگی متفاوت با رنگ بدنه داشته برای این منظور استفاده می شده است. دوغاب تهیه شده را بر روی بدنه ای که هنوز خشک نشده می ریختند که پس از پخت سطح بدنه صاف تر می شد امروزه به این روش اسلیپ گفته می شود.
لعاب پوششي شفاف است كه طي مراحل پخت روي قطعه سفالي تشكيل مي شود، در واقع نوعي شيشه است. اكثر لعاب ها از سه جزء سازنده اصلي تشكيل يافته اند: سيليس، آلومين و يك ماده ي كمك ذوب همراه با اكسيدهاي فلزي كه براي ايجاد رنگ اضافه مي شود. برای این کار از اکسیدهای مختلف از قبیل کبالت(آبی)، مس(سبز)، آهن(قرمز،قهوه ای) و ... استفاده می شود.
لعاب را با آب رقيق كرده و روي بدنه بيسكويت شده مي زنيم، رقيق بودن اين مايع بايد به اندازه اي باشد كه بتوان آن را با قلم مو يا به صورت اسپري يا غوطه وري و یا ریختن روی بدنه به كار گرفت. همچنين ظرف قبل از لعاب زدن بايد از گرد و غبار و مواد روغني كاملاً پاك شود. مقدار جذب لعاب بستگی به غلظت لعاب، تخلخل بدنه و زمان قرار گرفتن بدنه در لعاب دارد.
لعاب ها ممکن است شفاف (ترانسپارانت) ویا پوشاننده (اُپک) باشند. لعاب می تواند مات یا براق باشد یا به صورت لایه ضخیم، ظریف و نازک، ترک دار و ... باشد.
پتينه كردن يكي ديگر از روش هاي رنگ آميزي و تزئين در سطوح سفالي بي لعاب است كه نياز به پخت مجدد ندارد و تا حدودي با پوشش سطح سفال نقش محافظ را نيز دارد.
دراين روش مواد رنگي را مي توان بعد از قرار دادن شئ در كوره و پخت آن يا حتي پس از لعاب زدن به كار برد. براي اين كار از انواع واكس ها، رنگ هاي معدني و اكسيدهاي فلزي و يا رنگ هاي روغني، انواع لاكها و پوشش دهنده هاي شفاف و اسيدها مي توان استفاده كرد.
در روش صیقل دادن پس از ساخت، زمانی که بدنه تقریباً خشک شده باشد، برای پوشاندن خلل و فرج سطح آن را با ابزار سخت و صافی صیقل می دهند. اثر صیقل پس از انجام کار و بعد از پخت به صورت کم و بیش براق بر روی سطح ظرف باقی می ماند.
از شيوه هاي ديگر تزئين اِسگرافيتو يا خراش دادن است. با كندن طرح و يا زمينه اطراف آن، جلوه بيشتري به نقش داده مي شود.
تزئينات افزوده يا برجسته: در اين روش، قطعات كوچك گل را برحسب نياز و نوع طرح، روي بدنه اضافه مي كنند. گاهي اين تزئينات شامل دسته هاي تزئيني، پايه ها و... است كه به بدنه اضافه مي شود.
روش قالبي و مُهري، قبل از خشک شدن قطعه نقش مورد نظر به صورت معكوس يا منفي روي قالب هايي حك شده و با ایجاد فشار برروي ظرف زده مي شود.
تزئینات مشبک: این تزئینات روی ظروف ترسیم شده و در بخش هایی از آن بر حسب نیاز سفال را بریده و به صورت مشبک در می آورند.

ابزار كار:
براي ابزار كار از هر چيزي مي توان استفاده كرد. از جمله ابزارهاي دست ساز كه بنا به نياز، سفالگر خودآنها را تهيه مي‌كند تا ابزارهاي مجسمه سازي و وسايل آشپزخانه و چيزهاي ديگر. ولي بعضي ابزارها مورد استفاده بيشتري دارند كه لازم است تهيه شود، مثل قلم مو، سيم يا نخ نايلوني ضخيم و كاردك براي بريدن قطعات گل، وردنه براي پهن كردن گل، صفحه‌ي گچي براي گرفتن رطوبت اضافه گل، ابزارهاي اثر گذار براي ايجاد بافت‌هاي مختلف روي كار (كه براي اين منظور از اشياء متنوع و مختلف مي‌توان استفاده كرد مانند دكمه، شاخه درختان،‌ پارچه‌هايي با بافت درشت و...) و نيز كيسه‌هاي پلاستيكي براي پوشاندن گل و جلوگيري از خشك شدن كار.

F l o w e r
01-02-2011, 16:48
سفالگری

روش هاي ساخت :
کار با گل رس، هر ساختاری که داشته باشد، آسان است به شرطی که ماهیّت آن را بدانیم و رابطه ای درست بین خواص فیزیکی گل و شیء ساخته شده برقرار کنیم. در وهله اول کاری که می خواهیم انجام دهیم باید هدفمند، داراي توازن و هماهنگ با كاربرد آن باشد.
امّا روش هاي ساخت بنا به نياز و در جهت بهتر اجرا شدن توسط هر فرد متفاوت است، گاهي سفالگر بر حسب نياز از يك يا چند شيوه در ساخت حجم مورد نظر استفاده مي كند.
روش هاي معمول كه بيشتر مورداستفاده قرار مي گيرند به شرح زير است:
· روش انگشتي
روشي كه فقط از دست براي شكل دادن به گل استفاده مي شود. اين روش یکی از ابتدايي ترين روش هاي ساخت به شمار مي رود ، با اين شيوه معمولاً ظروف كوچك و با سطح نا منظم را مي توان ساخت.
· روش فتيله اي
از اين روش براي ساخت اشياء نامتقارن و غير هندسي، همچنين براي ساخت تنورها و خمره هاي بزرگ استفاده مي شود.
گل را به اندازه دلخواه برداشته روي سطح صاف به جلو و عقب مي غلتانيم تا به شکل لوله اي در آيد سعي كنيد قطر لوله در تمام طول آن يكنواخت باشد اين لوله ها را با فشار دست و خراش دادن سطح آنها به هم مي چسبانيم و حجم مورد نظر را به وجود مي آوريم .
· روش صفحه اي
در اين روش گل را با استفاده از وردنه به صورت لايه اي به ضخامت mm8 تاcm1 درآورده سپس براساس الگوي از قبل تهيه شده قطعات را بريده و به هم مي چسبانيم.
كاشي و موزاييك هاي نقش دار، روميزي، لوحه هاي نقش برجسته ديواري و همچنين ظروف و اشكال با فرم هندسي با اين روش ساخته مي شوند.
· ساخت با چرخ
كار بر روي چرخ با هدف ساخت اشياء مدور با ضخامت يكنواخت و ساخت با سرعت بالا و تعداد زياد انجام مي گيرد.
مراحل كار به ترتيب عبارتند از: در مركز قرار دادن، هوا گيري، ساخت استوانه، بالا كشيدن، شكل دادن، تراش دادن يا پرداخت كردن.
· روش قالبی
در این روش از قالب های گچی یا چوبی و یا ظروف و اشیاء مختلف برای قالب و به منظور شکل دادن به گل استفاده می شود. در این روش از گل به صورت دوغابی و یا خمیری استفاده می شود.

خشك كردن:
مهمترين مرحله كار خشك كردن آن است زيرا اگر اين كار به صورت يكنواخت وبه آرامي صورت نگيرد باعث ترك خوردن و تاب برداشتن مي‌شود. در اين مرحله گل مقدار زيادي از آب خود را از دست مي‌دهد و منقبض مي‌شود. انقباض گل در حين خشك شدن به غیر از مقدار آبی که به آن اضافه شده، به دانه بندي خود گل نيز بستگي دارد كه هر چه ريزتر باشد گل نرم تر و چسبندگي آن بيشتر بوده و در نتيجه درصد انقباض نيز بيشتر خواهد بود.
در مراحل اوليه كليه سطح كار را بايد بوسيله نايلون پوشاند تا خشك شدن به آرامي انجام گيرد زيرا سريع خشك شدن قطعات بخصوص قطعات بزرگ موجب ترك خوردگي و تاب برداشتن آنها مي‌شود.
در سطح‌هايي كه از نظر ضخامت يكنواخت نيستند بايد قسمت هاي نازك را بپوشانيم تا سرعت خشك شدن در تمام سطح كار هم زمان صورت گيرد.

پرداخت كردن:
اين كار براي برطرف كردن هر گونه زوايد و ناهمواري و ناهمگوني است كه مهارت و دقّت سفالگر در اين مرحله موجب توليد مطلوب مي گردد.
از بين بردن ترك ها، اصلاح شكل ظروف و گوشه ها، نازك، سبك ويكنواخت كردن شئ قبل از پخت ازاهداف پرداخت كردن است.

پخت:
پس ازاينكه كارها كاملاً خشك شد و حالت استخواني پيدا كرد، آن را داخل كوره مي‌چينيم. بايد دقّت كرد كه بين اشياء فضاي كافي براي هدايت هوا وجود داشته باشد و به بدنه كوره نچسبيده باشند. عمل پخت بايد يكنواخت انجام گيرد و حرارت كوره به آرامي بالا برده شود تا قطعه فرصت خشك شدن كامل را پيدا كند، در غير اين صورت باعث شكستن آن مي‌شود.
براي كنترل دقيق دما از حرارت سنج هاي مخصوص اين كار كه بر روي كوره نصب مي گردد استفاده مي شود، امّا به طور سنتي زمان پخت را از روي رنگ درون كوره نیز تعيين مي كنند، مثلاً زماني كه رنگ نارنجي متمايل به قرمز تمام محيط كوره را گرفته باشد نشان دهنده دمايي حدود cْ900 است كه دماي مناسب براي پخت اغلب سفال ها محسوب مي شود. دراين شرايط مي توان كوره را خاموش كرد و مدتي(حدوداً يك روز) آن را به حال خود گذاشت تا به آرامي خنك شود.
اشياء سفالين بدون لعاب معمولاَ در cْ850 و تقريباً به مدت 4 تا 6 ساعت پخته مي‌شوند كه اين حرارت و مدت آن متغير بوده و بستگي به نوع مواداوليه، ابعاد كوره و ضخامت بدنه‌هاي مورد نظر دارد، پخت اوليه اشياء بدون لعاب را كه در دماي كمتر از 900 درجه انجام مي شود بيسكويت شدن مي گويند.
هنگام پخت، واكنش هاي شيميايي در بدنه‌هاي سفالي رخ مي دهد كه شرايط اوليه گل را تغيير مي دهد و باعث استحكام و مقاومت بيشتر در برابر مواد شيميايي مختلف، ضربه و رطوبت به علّت نزديك شدن ذرات به هم مي‌شود. در مراحل اولیه و در 200 درجه آبی که به گل افزوده شده کاملاً خشک می شود. اكسيد شدن از تغييراتي است كه در مراحل بعدی طي فرآيند پخت و با رسيدن به حرارت 900 درجه انجام مي گيرد. مواد كربني معمولاً در تمام گل ها وجود دارد و پختن باعث سوختن اين ماده يا اكسيد شدن آن مي گردد.
اكسيد شدن مستلزم وجود اكسيژن كافي در فضاي كوره براي سوخت كامل است كه درصورتي كه دريچه هاي كوره باز باشد و مشعل ها با شعله اي بيرنگ بسوزند اين محيط بوجود مي آيد، امّا اگر دريچه هاي كوره بسته باشند مشعل ها شعله اي زرد داشته و داخل كوره پر از دود است كه در اصطلاح، محيط احيا يا دودزا در اتمسفر كوره ايجاد مي شود. كربن آزادي كه به اين وسيله در كوره به وجود مي آيد، اكسيژن را از فضاي داخل كوره گرفته و در نتيجه اكسيدهاي فلزي را به اكسيدهاي با درجه اكسيداسيون پايين تر احيا مي كند. به عنوان مثال، اكسيد مس سياه ‍‍ Cuoكه لعاب هاي سبز مي دهد به اكسيد مس قرمزCu2o احيا مي شود، يا اكسيدآهن قرمز Fe2o3به اكسيدآهن Feo احيا مي شود كه رنگ سبز كم رنگي را مي سازد. عمل احيا بر روي بدنه هاي بدون لعاب نيز اثر كرده و رس هاي زرد را به رنگ خاكستري و رس قرمز را به سياه تبديل مي كند.
با اين كه پخت در شرايط اكسيداسيون كيفيّت بهتري به بدنه هاي بدون لعاب داده ونيز لعاب هاي روشن وشفاف ايجاد مي كند امّا در شرايط احيا نيز رنگ ها و بافت ها جلوه خاصي پيدا مي كنند كه سفالگران از اين شيوه نيز در جهت خلق آثار زيبا بهره مي گيرند.
براي پخت كارهاي سفالي از انواع گوناگوني از كوره ها مي توان استفاده كرد كه بر حسب نوع سوخت مصرفي انواع كوره هاي برقي، كوره هاي گاز سوز، كوره هاي با سوخت چوب و با سوخت گازوئيل و مازوت وجود دارد.
كوره هاي برقي معمولاً به دليل مصرف زياد انرژي در ابعاد كوچك ساخته مي شوند كه اين خود از معايب اين كوره ها به شمار مي رود. همچنين در اين كوره ها به دليل خنثي بودن اتمسفر كوره نمي توان شرايط احيا را ايجاد كرد. امّا سهولت كاربرد و دقّت بالاي تنظيم حرارت و نيز توزيع يكنواخت حرارت در درون اتاقك كوره هاي الكتريكي از مزاياي اين نوع كوره هاست.
كوره هاي گازي پركاربردترين نوع كوره ها هستند كه به دليل آسان وارزان بودن سوخت آن و كارايي بالاي اين نوع كوره ها در ايجاد شرايط مختلف پخت بهتر از انواع ديگر است.

Mehrnaz1368
01-02-2011, 21:34
قلم زنی را فراموش کردید دوستان.
یکی از مهم ترین صنایع دستی ایران -اصفهان هست.


قلمزني‌‌

قلمزني‌ مس‌ و برنج‌‌

آنچه امروز بعنوان قلمزني‌ شناخته ميشود و مصنوعات فراواني‌ اعم‌ از مس‌ و برنج‌ بوسيله آن‌تزئين ميگردد در ايران داراي سابقه اي بسيار طولاني‌ است‌.

از آثار فلزي دوره‌ هخامنش نمونه‌هاي بسياري‌ بدست‌ نيامده تا دور نماي رواج اين‌ هنر در‌آن دوران را مشاهده کنيم ولي‌ مجموعه‌ ظرفها و بشقابهاي نقره و طلاي عصر ساساني‌ که‌ ‌بدست‌ استادان ايراني‌ قلم خورده‌ است‌ و سلاطين اين‌ سلسله را در بزم يا رزم‌ و شکار ‌نشان ميدهد و در موزه‌ ارميتاژ شهر لنينگراد نگاهداري‌ ميشود رواج صنعت قلمزني‌ را در ‌آن عصر تاييد ميکند.

در دوران اسلامي‌ تاريخ‌ ايران صنعت قلمزني‌ رواج فوق العاده‌ داشته است‌ و شاهد بر اين‌‌مطلب مجموعه‌ ابريقهاي برنزي و آثار زيباي فلزي از نوع بخوردان و ظرفهاي آبخوري‌ است‌ که‌ ‌بشکل حيوانات و پرندگان ساخته شده و بيشتر آنها در خراسان و همدان و ري‌ و سمرقند ‌بدست‌ آمده است‌.

جالب‌ترين‌ هنر فلز کاري‌ دوره‌ سلجوقي‌ ترصيع مس‌ قرمز رنگ‌ و دادن‌ نقره بر روي‌ ظروف‌‌برنزي و بعدا روي‌ برنج‌ بوده‌ است‌. هنر طلا کوبي‌ و نقره کوبي‌ مفرغ در سده هشتم و نهم ‌هجري به‌ درجه‌ کمال رسيد و در اين‌ دوره‌ آثاري‌ مانند قدح و سيني و تنگ و هاون‌ و قلمدان ‌و منقل و آينه و جعبه جواهر و شمعدان ساخته شده است‌.

کارهاي مفرغي‌ عصر صفويه‌ از بهترين‌ کارهاي جهان بشمار ميرود. فولاد در دست‌ هنرمندان‌عصر صفوي مانند قلم نقاش مط‌يع و انعطاف پذير و لط‌يف شده بود. نقش بر فولاد آنچنان ‌زيباست‌ که‌ با قلم نيز بهتر از آن نميتوان ايجاد کرد. نمونه‌هاي اين‌ ظروف‌ در موزه‌ ايران ‌باستان تهران موجود است‌.

از پسنديده ترين‌ نگاره‌هاي قلمزنان به‌ روي‌ ظرفهاي مسي و برنجي در دوره‌ قاجار نقشهاي غير‌اسليمي گلهاي در هم‌ پيچيدهاي است‌ که‌ حيوانات و پرندگان بسياري‌ را در بر ميگيرد و ‌برخي‌ از آنها همچون ميمون و فيل بومي‌ ايران نيستند تصاوير پرندگان و حيوانات وجه‌ ‌مشخص اينگونه‌ ظرفهاست‌.

بيشتر فرآورده‌هاي فلزي که‌ ظرف يک‌ قرن اخير در ايران ساخته شده از مس‌ هستند که‌‌بسياري‌ از اين‌ فرآورده‌ها براي مصرف روزانه‌ ساخته شدهاند و بدون‌ تزئين هستند و عنصر ‌اصلي زيبايي‌ آنها همان شکل آنهاست‌ ولي‌ آلات مسي که‌ ارزش‌ نمايشي بيشتر داشتهاند ‌معمولا مورد توجه‌ صنعگران و هنرمنداني‌ چون قلمزني‌ و کنده کار و گاه نيز بر جسته کار ‌قرار گرفتهاند.

اصفهان هميشه از مراکز مهم صنعت قلمزني‌ ايران بوده‌ و هست و در حال حاضر بيشترين‌‌تعداد کارگاههاي صنايع‌ دستي اصفهان را کارگاههاي قلمزني‌ مس‌ و برنج‌ تشکيل ميدهند و ‌تعداد شاغلين اين‌ رشته نسبت به‌ ساير رشتهها زيادتر است‌.

دامنه هنر فلز کاري‌ در ايران بسيار وسيع است‌ از جمله مي‌توان از هنر مشبک کاري‌ نام برد‌که وسايلي از قبيل فانوس، آباژورهاي پرنقش و نگار مسي و برنجي، بخوردان، گلدان و ‌پوشش‌ بط‌ري را شامل‌ ميشود.

مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآورده‌هاي مس‌ و برنج‌ شامل‌: مس‌، برنج‌ و آلياژ هايي‌‌از اين‌ دو است‌.

ابزار کار صنعتگران اين‌ رشته از دو دسته تشکيل ميگردد يک‌ دسته ابزاري‌ که‌ در مرحله‌ساخت‌ محصولات مورد مصرف قرار ميگيرد مانند دستگاه خم‌ کاري‌، موتور فرچه‌، کوره‌ برقي‌، ‌سندان، چکش، دسته ديگر ابزاري‌ که‌ در مرحله قلمزني‌ مورد احتياج است‌ مانند دستگاه قير ‌آب کني، پرگار انواع قلم آهني، چکش و غيره.

نحوه توليد

شيوه کار قلمزنان چنين است‌ که‌ ابتدا داخل‌ ظرف ساخته شدهاي را که‌ قرار است‌ قلمزني‌ بر‌روي‌ آن انجام شود از قير پر ميکنند تا هم‌ ضربات چکش باعث‌ اعوجاج فلز نگردد و هم‌ ‌صداي ناشي‌ از کار کردن‌ با قلم و چکش کاهش‌ يابد. سپس صنعتگر با بهره گيري از پرگار و ‌الگوهايي‌ که‌ قبلا بر روي‌ کاغذ ترسيم گرديده نقش مورد نظ‌ر را بر روي‌ فلز منتقل نموده‌ و ‌پس از آن خط‌وط اصلي و مهم را قلم زده‌. و بعد از پايان قلمزني‌ خط‌وط اصلي به‌ انجام ريزه ‌کاري‌ها و حک‌ خط‌وط ظريف‌تر ميپردازد.

در پايان محصول ساخته شده را حرارت‌ داده‌ و قير را از آن جدا نموده‌ و بوسيله روغن‌ جلا و‌روغن‌ کرچک‌ به‌ جلا دادن‌ آن مي‌پردازند. طرحهاي مورد استفاده‌ قلمزنان بيشتر ذهني است‌ ‌و ندرتا طرحهايي‌ از کتب قديمي يا مينياتورهاي ايراني‌ مورد استفاده‌ شان قرار ميگيرد.

بعضي از کارگاهها صرفا به‌ ساخت‌ محصولات مسي و برنجي مشغول هستند و در مقابل‌‌کارگاههاي ديگري فقط کار قلمزني‌ بر روي‌ اين‌ فلزات را انجام ميدهند و دسته سوم ‌کارگاههاي هستند که‌ هر دو کار را انجام ميدهند.

F l o w e r
02-02-2011, 11:12
سفالگری

خاك ها از نظر محل تشكيل به دو گروه تقسيم مي شوند:
خاك هاي نخستين يا خاك هاي اوليه خاك هايي هستند كه در محل اوليه تشکیل پس از تجزیه، در کنار سنگ های مادر رسوب نموده و جابجا نشده اند و خاك هاي ثانويه يا خاك هاي رسوبي آنهايي هستند که پس از تجزیه توسط آب، باد یا یخچالهای طبیعی از محل اولیه خود انتقال پیدا کرده اند. این خاک ها بیشتر از خاک نوع اول یافت می شوند چون جابجایی حاصل از تخریب در طبیعت بسیار طبیعی است و زیاد انجام می شود. غلتیده شدن ذرات سنگ ها و حرکت آنها باعث خرد شدن و ترکیب آنها با موادی که از آن عبور می کنند می شود. از لحاظ ترکیب، این خاک ها انواع مختلفی دارند. بعضی از آنها دارای مقدار زیادی آهن می باشند که رنگ این خاک ها معمولاً پس از پخت از قرمز تا سیاه متغییر است. وجود اکسیدهای فلزی از جمله آهن در گل به عنوان فلاکس (کمک ذوب) نیز عمل می کند که در نتیجه باعث پایین آمدن دمای پخت می شود.
از انواع خاك هاي اوليه (یاخاک سفید)، كائولن يا خاك چيني را مي توان نام برد که بيشتر در ساخت لعاب ها، سراميك هاي صنعتي و ظروف چيني استفاده مي شود.
خصوصيات خاك هاي اوليه عبارتست از دانه هاي درشت، دير گدازي، خاصيت شكل پذيري كم و رنگ سفيد بعد از پخت، در حالي كه خاك هاي ثانويه که داراي ناخالصي هاي فراوان و نرمي بيشتري هستند، زود گدازتر و شكل پذيرتر بوده و پس از پخت رنگ تيره تري دارند. بال كلی (Ball clay)، بنتونیت و خاك رس سفالگري از خاك هاي ثانويه محسوب می شوند.
مي توان با انواع خاك هايي كه از زمين برداشت مي شود كار كرد امّا اين خاك ها اكثراً خصوصيات مطلوب از قبيل رنگ، شكل پذيري و استحكام كافي پس از پخت را ندارند. همچنین ناخالصی های موجود در بعضی از خاک ها مانند آهک و گچ موجب شوره زدن و یا به وجودآمدن تاول هایی در سطح کار می شود. امّا زمان انتخاب يك نوع خاك برای کار بجز ترکیبات شیمیایی آن بايد سه كيفيت مهم را در نظر گرفت: خاصيت شكل پذيري، انقباض و تخلخل آن .

انتخاب مواد براي ساخت يك جسم رسي بستگي به اين دارد كه مورد استفاده آن در چه كاري است؟ آيا براي چرخكاري، قالب ريزي، مجسمه سازي يا كار كردن با دست است؟ ويا چه نوع رنگ و بافتي مورد نظر است؟
مثلاً خاك هاي رس با ذرات درشت براي مدل سازي و مجسمه سازي به كار برده مي شوند در حالي كه خاك هايي با ذرات ريزتر كه قدرت ايستايي كمتري دارند براي كار بر روي چرخ مناسب تر هستند.
هر قدر دانه هاي خاك رس ريزتر باشند حجم آبي كه اين دانه ها را از هم جدا مي كند بيشتر است كه اين امر باعث شكل پذيري بيشتر در حين كار و درصد انقباض بيشتر گل پس از خشك شدن و پخت مي گردد. گاهي مواد پر كننده مانند شاموت يا گراگ (گلي كه يك بار پخته شده و سپس خرد و آسياب مي شود)، سيليس، لويي، پشم شيشه، كاه، موي بز، ماسه های ریز و... براي كنترل خشك شدن، جلوگيري از انقباض زیاد، تغيير شكل يافتن و كج شدن به گل اضافه مي شود.
افزودن مواد آلي باعث كاهش انقباض گل و افزايش تخلخل آن مي شود كه در نتيجه باعث سبك تر شدن بدنه پس از پخت مي شود. معمولاً اين مواد به نسبت 2به1 يعني دو قسمت گل و يك قسمت شاموت اضافه مي شود.

آماده كردن گل:
گل را از يك نوع و یا مخلوط كردن چند نوع خاک و بر حسب نياز افزودن مواد ديگري كه قبلاً شرح داده شد به دست مي آورند. معمولاً لازم است خاک قبل از استفاده تصفیه و آسیاب شود. برای حذف کردن ناخالصی ها و دانه های درشت سنگ و ماسه از گل، از روش ته نشینی استفاده می کنند. به این صورت که گل را به صورت دوغابی درآورده و دوغاب حاصله را پس از جدا کردن دانه های سنگین تر که باقی می مانند، در ظرفی دیگر ته نشین کرده و پس از خالی کردن آب اضافه آن را مورد استفاده قرار می دهند.
گل آماده شده را بهتر است مدتي به حال خود گذاشت(در محيطي در بسته). اين كار باعث مي‌شود رطوبت به طور كامل جذب دانه‌هاي آن شده و چسبندگي بهتري پيدا كند(خاصيت پلاستيسيته). با اضافه كردن كمي سركه مي‌توان سرعت رشد باكتري هاي موجود در گل را كه موجب بالا رفتن چسبندگي و خاصيت پلاستيكي آن مي‌شود بيشتر كرد، اين كار را در اصطلاح تخمير گل مي‌گويند.

گل را قبل از استفاده بايد ورز داد، اگر اين كار انجام نشود بعضي قسمت هاي آن سفت تر شده و حباب هاي هواي باقي مانده در درون آن باعث ايجاد اشكال در مراحل بعدی مي شود، گل آماده شده بايد كاملاً یکنواخت و بدون حباب باشد.
درحين ورز دادن رطوبت گل را نيز مي توان تنظيم كرد. براي اين منظورگل را روي صفحه سيماني يا گچي ورز مي‌دهيم، اين كار باعث مي‌شود رطوبت اضافي گل گرفته شود يا با خيس كردن دست در حين ورز دادن مي‌توان آن را نرم‌تر كرد.
هر قدر گل نرم تر باشد درصد آب آن بيشتر است. وقتي قطعه اي خشك و سپس پخته مي شود، از حجم اوليه خود كوچك تر مي شود كه در بعضي از كارها مانند نقش برجسته ها اين كاهش حجم را بايد مد نظر قرار داد.

F l o w e r
02-02-2011, 16:16
طراحی روی ظرف فتیله ای
ابتدا ظرفی را به روش فتیله ای می سازیم و روی آن را کاملاً صاف می نماییم. صاف کردن به این ترتیب است که ابتدا ابری را داخل آب می نمائیم و روی ظرف خود می مالیم تا کاملاً صاف و صیقلی شود. کار ما نباید زیاد خیس بشود بخاطر همین می بایست، ابر یا اسفنج را کاملاً فشار دهیم تا آب اضافی خارج شود.

در اینجا کار ما یک مکعب است و ما می خواهیم برجسته کاری و همچنین درست کردن یک درب را برای آن نشان دهیم. برای ایجاد طرح،ابتدا با یک سوزن در قسمت بالای مکعب یک خط تفکیک، دور تا دور آن ایجاد می کنیم. بعد با ابزار مثلثی شکل که بیشترین کاربرد را در طراحی سفال دارد، زیرخطی که ایجاد کرده ایم را برجسته می كنیم تا زیر خط کاملاً خالی شود. بعداز این کار با سوزن روی بدنه را به حالت موجی شکل، شکل می دهیم؛ و بعد به حالت قبل با ابزار مثلثی شکل، زیر موج را خط تفکیک،ایجاد می کنیم. حال با یک کاردك یکسری فرورفتگی ها را ایجاد می كنیم،هرچه کار ساده تر باشد، بیشتر مورد توجه قرار می گیرد، حال برای ساختن درب مكعب اقدام می كنیم. مقداری گل را از داخل کیسه که قبلاً آماده کرده ایم، درمی آوریم و بعد دوباره در کیسه را محکم می بندیم. ابتدا دست هایمان را خیس می کنیم و بعد گل را داخل دست، ورز می دهیم تا نرم و یکدست شود. بعد آن را داخل دست پهن می کنیم تا مثل یک کلوچه شود. روی یک میز،کاغذی را پهن می کنیم و گل را داخل آن قرار می دهیم وبا وردنه، به صورت یکدست صاف می کنیم و بعد با وسیله ای بنام چاقوی جراحی به اندازه مکعبی که داریم ازگل می بریم، به این صورت که ما مکعب را برمی گردانیم و روی گل پهن شده قرار می دهیم و دور تا دور آن را می بریم واضافات را برمی داریم برای تكان نخوردن درب روی ظرف ،می بایست یک فتیله لوله ای را داخل دستمان لوله کنیم و به روی میز قرار دهیم وآن رابه حالت لوله ای بچرخانیم تا تمام نقاط یکسان شود و بعد قسمتی از درب وبخشی از گل لوله شده را خیس می کنیم و آن را به صورت یک مربع کوچک داخل درب می چسبانیم و با کاردک داخل آن را صاف می کنیم و درب را روی مکعب اصلی قرار می دهیم چراكه این کار باعث می شود تا درب روی مکعب، تکان نخورد.

برای درست کردن دستگیره درب ابتدا دستمان را خیس می کنیم و یک گل را به صورت فتیله ای در دستمان لوله می کنیم و به اندازه پنج سانتیمتر می بریم و به صورت نیم دایره روی کار قرار می دهیم وآن را با کاردک روی درب پهن می کنیم و اگر روی کار ترک ایجاد شد باید سریعاً با کاردک روی آن را صاف کنیم.

F l o w e r
02-02-2011, 16:24
حجم سازی
اوج تمدن سفال در ایران در دوران اسلامی به دوران سلجوقیان و صفویان برمی گردد. ما دراین دوران ازرنگ های زرین فام استفاده می شدكه دردوران معاصربندرت ازآن استفاده می شود.

گل سفال، از خاک طبیعی رس ساخته می شود و باید کاملاً تصفیه شود. برای كارسفال بایدازخاك رس شناخت كافی داشت. اساتید گذشته سفال از طریق لمس خاک به کیفیت آن پی می برده اند. در این زمینه عطار می فرماید:

در این صحرا روان شو، جستجو کن
زهر خاکی کمی بردار رو بو کن

زهر خاکی که بوی عشق برخاست
یقین دار تربت لیلی همانجاست

برای شروع کار ابتدا مقداری گل را از کیسه برمی داریم، درب کیسه را محکم می بندیم تا هوا وارد کیسه نشود، زیرا گل خشک میشود و روی میز شروع به ورز دادن می کنیم. بعداز آن، گل را روی صفحه پایه گردان قرار می دهیم، قبل از این کار می بایست یک کاغذ روی صفحه قرار دهیم و بعد گل را روی آن بگذاریم، تا گل به صفحه نچسبد.

در اینجا ما می خواهیم یک دست را درست کنیم، تا شما با حجم سازی آشنا شوید.

ابتدا گل را به صورت یک دستکش درمی آوریم و با ابزار فنری حجم دست را نازک می کنیم و با ابزار سوزنی، خط انگشتان را مشخص می کنیم و جای آنان را می بریم و انگشتان را جدا می کنیم و به هرکدام فرم می دهیم و آنان را از حالت مصنوعی در می آوریم و نازک می کنیم تا حالت طبیعی پیدا کند و با فنر، اضافات را برمی داریم و كارراپرداخت می كنیم.مثل مشخص کردن ناخنها و بندهای انگشتان.

حافظ می فرمایند:

دست از طلب ندارم
تا کام من برآید

یا تن رسد به جانم
یا جان ز تن برآید

F l o w e r
02-02-2011, 16:33
حجم سازی
نکاتی در مورد تاریخچه و موارد استفاده سفال:
صنعت سفالگری ایران به دلایل گوناگون اقتصادی ،فرهنگی و اجتماعی، از گذشته های دور مورد توجه قرار گرفته است و در هر دوره تحول و توسعه یافته است. اختراع چرخ سفالگری در هزاره پنجم قبل از میلاد باعث رونق صنعت سفالگری شد و آن را در بخشهای وسیعی از ایران، از شوش در غرب تا استخر و سیران در جنوب و نیشابور و جرجان در شمال گسترش داد.

امروزه سفالگری و صنایع وابسته به آن تقریباً در تمام نقاط کشورمان رواج دارد و با توسعه روند صادرات صنایع دستی بر تعداد سفالگران و کارگاههای سفالگری افزوده شده است.

مواد اولیه ارزان، ساخت چرخهای سفالگری کوچک و بزرگ خانگی، تنوع طرح و سهولت یادگیری این هنردستی موجب شده است، سفالگری نه تنها به عنوان یک رشته هنری بلکه بعنوان یک شغل و پیشه درآید. در حال حاضر سفالگری توانسته است توجه مردم، بخصوص جوانان را به خود جلب کند.

باتوجه به پیشینه صنعت سفال میتوان از یک سو سهم این کالا را در صنایع دستی ایران که سهم عمده ای را در صادرات غیرنفتی تشکیل میدهد را بالا برد و از سوی دیگر می توان آن را متنوع کرد.

F l o w e r
02-02-2011, 16:39
حجم سازی:
برای ساخت نقش برجسته بر روی لوله گلی ابتدا گل را کاملاً ورز می دهیم وهر چند لحظه یکبار دستمان را خیس می کنیم تا گل سفت نشود، سپس بر روی میز ورز می دهیم، تا حباب های داخل گل بیرون بیاید. بعداز آن گل را تخت می کنیم، برای این کار یک روزنامه پهن می کنیم و گل را روی آن بوسیله دست پهن می کنیم و ترکهای دور آن را با دست صاف می کنیم و بعداز آن با وردنه، گل را پهن و یکدست می کنیم. اگر روی گل حبابی ایجاد شد آن را با سوزن خالی می کنیم و با کمی آب صاف می کنیم، تا کارمان خراب نشود.

روی گل با ابزار سوزنی یک مستطیل در می آوریم و اضافی آن را برمیداریم و با ابزار دندانپزکشی کادری را روی آن ایجاد می کنیم و با ابزار مثلثی شکل خط تفکیک را ایجاد می کنیم و با ابر روی سطح کارمان را صاف می کنیم، تا ترک برندارد. بر روی کتیبه ای طرحی را ایجاد می کنیم و با ابزار مثلثی شکل دور آن را خالی می کنیم و خط تفکیک را ایجاد می کنیم، و بعد با ابر پرداخت و صاف می کنیم.

F l o w e r
02-02-2011, 16:47
کتیبه نقش برجسته

در جلسات حجم سازی یک دست درست کردیم و با ابزار مثلثی شکل فنر مانند، اضافات حجم را جدا كردیم ، مثل لابه لای انگشتان و فرورفتگیهای دست که البته به نوع دست بستگی دارد، مثلاً یک دست لاغر است، یک دست چاق. بنابر نوع شکل دست، کارمان را پرداخت می کنیم و این کار بوسیله ابر انجام میشود. در پایان، کار ما می بایست آرام آرام خشک شود، زیرا اگر تند خشک شود ترک برمی دارد. برای این کار، ما یک پلاستیک روی آن قرار می دهیم تا آرام آرام خشک شود، و سپس آن رادر کوره دردمای بین 800تا960درجه سانتیگرادوبه مدت 4 ساعت حرارت می دهیم و وقتی که عمل پخت انجام شد، کار ما 24 ساعت طول می کشد تا سرد شود.

کتیبه، نقش برجسته:

ابتدا گل را ورز می دهیم تا حباب های داخل آن گرفته شود و هرچند یکبار دستمان را خیس کنیم تا گل خشک نشود. زیرا ترک میخورد بعد با مشت گل را ورز می دهیم و آن را پهن می کنیم، سپس به وسیله یک وردنه گل را روی مقوا پهن می کنیم و حباب های اضافی را از بین می بریم و با ابر فشرده کار را صاف می کنیم.

برای پیاده کردن طرح روی گل از کاغذ پوستی استفاده می شود. طرح را روی کاغذ پوستی میکشیم و آن را روی گل قرار میدهیم و با چاقوی جراحی روی نقش می کشیم به صورتی که کاغذ پاره نشود و بعداز اتمام کاغذ را برمی داریم و جای خط هایی را که ایجاد شده عمیق می کنیم و بعداز آن بوسیله ابزار مثلثی شکل خط تفکیک را برجسته می کنیم و با ابزار مثلثی شکل دور کار را عمیق و شیبدار می کنیم و با ابر روی آن را صاف و تمیز می کنیم و یک پلاستیک روی آن قرار می دهیم تا خشک شود.

F l o w e r
02-02-2011, 16:55
ساخت سفال به روش ورقه ای
ابتدا مقداری گل را ورز می دهیم و حبابهای آن را می گیریم و آن را یکدست می کنیم، و روی یک مقوا گل را کاملاً پهن می کنیم و با وردنه آن را یکدست می کنیم و با ابزار سوزنی شکل کارمان را می بریم و یک صفحه مستطیل شکل ، درمی آوریم و اضافه های آن را برمی داریم. و 4 عدد از این مستطیل را درست می کنیم و بعد دور مستطیل ها را خیس می کنیم تا به هم نچسبند و مستطیل ها را دور تا دور کار می چسبانیم و محل اتصال را با انگشتان، کاملاً محو می کنیم.
روی سطح کار را با وردنه صاف می کنیم و با ابر قسمتهای ترک خورده را کاملاً صاف و پرداخت می کنیم. بعد آن را روی پایه گردان قرار می دهیم قبل از آن زیر کار را روزنامه قرار می دهیم، از زاویه نیم رخ کار را کاملاً صاف می کنیم، و بعد برای درست کردن درب ،مقداری گل را به اندازه ظرف با وردنه صاف می کنیم و روی طرف قرار می دهیم.

F l o w e r
02-02-2011, 17:00
ساخت حجم «نماد رویش»:
ظرفی را که ساخته ایم را با ابزار مثلثی شکل حالت می دهیم، قسمتهای اضافی را برمیداریم و با ابر خیس و فشرده شده روی آن را کاملاً پرداخت می کنیم. سپس با چاقو جراحی روی بدنه را حالت 8و7 ایجاد می کنیم و روی این 8و7، 8و7 کوچکتر می کشیم و میگذاریم خشک شود، پس از اینکه حجم ما خشک شد، روی آن را سمباده می زنیم تا صاف شود. سپس داخل کوره در دمای 960 درجه سانتیگراد حرارت می دهیم تا کاملاً پخته شود؛ و پس از 24 ساعت که از پخته شدن گذشت و سرد شد آن را از کوره بیرون می آوریم و لعاب می زنیم.

برای ساختن حجم دیگر: ابتدا گل را ورز می دهیم تا یکدست شود و حبابهای داخل گل از بین برود، ابتدا گل را به صورت مخروط درمی آوریم، سر مخروط را پیچ می دهیم، با ابزار مثلثی بزرگ روی پایه مخروط را صاف می كنیم و اضافه ها را برمی داریم. با سوزن چند خطوط ساده را روی پایه ایجاد می کنیم، روی قسمت پیچ خورده را با سوزن چند خطوط پیچ مانند،ایجاد می کنیم و با ابزار مثلثی دور آن را خالی می کنیم و خط تفکیک ایجاد می کنیم.

F l o w e r
02-02-2011, 17:06
ساخت استوانه توسط چرخ سفالگری:
ابتدا مقداری گل را برمی داریم و ورز می دهیم، تا حباب های داخل آن خارج شود. گل آماده شده را روی چرخ قرار می دهیم و فرم دلخواه را به گل می دهیم و ته کار را خیس می کنیم تا به پایه نچسبد و چرخ را روشن می کنیم، اولین مرحله آوردن گل به مرکز است و هرچندوقت یک بار دستمان را خیس می کنیم، دوتا شست خودمان را در مرکز گل قرار میدهیم و یکدست سوراخ می کنیم و بعد انگشت اشاره را داخل استوانه قرار می دهیم و بقیه انگشتان را بیرون استوانه قرار می دهیم و دست چپمان را در داخل ظرف برده و دست راست را به حالتی که انگشت اشاره را جمع و شست کشیده شودقرارمی دهیم وقتی دست چپ داخل ظرف می رود از کنار با شست دست راست که کنار و بیرون ظرف است، حالت مماس پیدا کند و در این حالت استوانه را به سمت بالا می آوریم و آن را کاملاً صاف می کنیم.
اگر داخل سفال آب جمع شد، حتماً با ابر خشک کنیم، چون ترک میخورد. یک ساعت بعد روی کار را تراش می دهیم، به صورتی که کار روی چرخ می چرخد، با ابزار مثلثی روی کار را صاف می کنیم وبه آن حالت می دهیم، و با ابزارهای مختلف سطح آن را تزیین می کنیم.

F l o w e r
02-02-2011, 17:12
ساختن ظرف دیگر:
ابتدا گل را ورز میدهیم، تا حباب های داخل آن خارج شود و سپس ته گل را خیس می کنیم تا به چرخ بچسبد، بعد چرخ را روشن می کنیم، دوتا شصت را درهم قفل و روی گل می فشاریم تا گل به مرکز بیاید. دوتا شصت را داخل گل می کنیم تا داخل گل خالی شود و بعد دست راستمان را،به صورتی که انگشت اشاره در داخل و بقیه بیرون باشدقرارمی دهیم و دست چپ در کنار کار قرارمی دهیم و کار رابه سمت بالا می کشیم.
از داخل، قسمت پایین را بازترکرده وبه سمت بالا کار را باریکتر می کنیم با انگشت کوچک در حین چرخیدن روی کار نواری ایجاد می کنیم و با کاردک روی آن را تزیین می کنیم.

ساخت بشقاب:
ابتدا مقداری گل را ورز می دهیم تا حباب های داخل آن خارج شود، سپس گل را بر روی چرخ می گذاریم ته کار را خیس می کنیم تا به کار بچسبد.
چرخ را روشن می کنیم و گل را به حال چرخیدن ورز می دهیم وگل را به مرکز می آوریم و با دوشست،قسمت مرکز راسوراخ می کنیم دراین حین مقداری آب را داخل مرکزمی ریزیم تا کارخوب سوراخ شود، وقتی گل راخوب صاف و بازکردیم، انگشت اشاره داخل کار و مچ به سمت بیرون می آید و دهانه ظرف بازمی شود در حین کار نباید کار لنگی داشته باشد. برا ی تهیه بشقاب باید از گل سفت استفاده شود.

چهار انگشت دست چپ داخل ظرف و انگشت اشاره دست راست داخل و بقیه انگشتان رابیرون قرارمی دهیم. دهانه ظرف را بازمی کنیم با ابر داخل کاسه را صاف می کنیم و چرخ را خاموش می کنیم کار را می گذاریم خشک شود، با سیم کاررا می بریم، واز زیر با دوانگشت کار را برمی داریم. قبل از برداشتن و خاموش کردن چرخ با انگشت و یا کاردک روی کار را تزیین می کنیم.

Mehrnaz1368
02-02-2011, 19:08
قلمزني‌‌

قلمزني‌ مس‌ و برنج‌‌

آنچه امروز بعنوان قلمزني‌ شناخته ميشود و مصنوعات فراواني‌ اعم‌ از مس‌ و برنج‌ بوسيله آن‌تزئين ميگردد در ايران داراي سابقه اي بسيار طولاني‌ است‌.

از آثار فلزي دوره‌ هخامنش نمونه‌هاي بسياري‌ بدست‌ نيامده تا دور نماي رواج اين‌ هنر در‌آن دوران را مشاهده کنيم ولي‌ مجموعه‌ ظرفها و بشقابهاي نقره و طلاي عصر ساساني‌ که‌ ‌بدست‌ استادان ايراني‌ قلم خورده‌ است‌ و سلاطين اين‌ سلسله را در بزم يا رزم‌ و شکار ‌نشان ميدهد و در موزه‌ ارميتاژ شهر لنينگراد نگاهداري‌ ميشود رواج صنعت قلمزني‌ را در ‌آن عصر تاييد ميکند.

در دوران اسلامي‌ تاريخ‌ ايران صنعت قلمزني‌ رواج فوق العاده‌ داشته است‌ و شاهد بر اين‌‌مطلب مجموعه‌ ابريقهاي برنزي و آثار زيباي فلزي از نوع بخوردان و ظرفهاي آبخوري‌ است‌ که‌ ‌بشکل حيوانات و پرندگان ساخته شده و بيشتر آنها در خراسان و همدان و ري‌ و سمرقند ‌بدست‌ آمده است‌.

جالب‌ترين‌ هنر فلز کاري‌ دوره‌ سلجوقي‌ ترصيع مس‌ قرمز رنگ‌ و دادن‌ نقره بر روي‌ ظروف‌‌برنزي و بعدا روي‌ برنج‌ بوده‌ است‌. هنر طلا کوبي‌ و نقره کوبي‌ مفرغ در سده هشتم و نهم ‌هجري به‌ درجه‌ کمال رسيد و در اين‌ دوره‌ آثاري‌ مانند قدح و سيني و تنگ و هاون‌ و قلمدان ‌و منقل و آينه و جعبه جواهر و شمعدان ساخته شده است‌.

کارهاي مفرغي‌ عصر صفويه‌ از بهترين‌ کارهاي جهان بشمار ميرود. فولاد در دست‌ هنرمندان‌عصر صفوي مانند قلم نقاش مط‌يع و انعطاف پذير و لط‌يف شده بود. نقش بر فولاد آنچنان ‌زيباست‌ که‌ با قلم نيز بهتر از آن نميتوان ايجاد کرد. نمونه‌هاي اين‌ ظروف‌ در موزه‌ ايران ‌باستان تهران موجود است‌.

از پسنديده ترين‌ نگاره‌هاي قلمزنان به‌ روي‌ ظرفهاي مسي و برنجي در دوره‌ قاجار نقشهاي غير‌اسليمي گلهاي در هم‌ پيچيدهاي است‌ که‌ حيوانات و پرندگان بسياري‌ را در بر ميگيرد و ‌برخي‌ از آنها همچون ميمون و فيل بومي‌ ايران نيستند تصاوير پرندگان و حيوانات وجه‌ ‌مشخص اينگونه‌ ظرفهاست‌.

بيشتر فرآورده‌هاي فلزي که‌ ظرف يک‌ قرن اخير در ايران ساخته شده از مس‌ هستند که‌‌بسياري‌ از اين‌ فرآورده‌ها براي مصرف روزانه‌ ساخته شدهاند و بدون‌ تزئين هستند و عنصر ‌اصلي زيبايي‌ آنها همان شکل آنهاست‌ ولي‌ آلات مسي که‌ ارزش‌ نمايشي بيشتر داشتهاند ‌معمولا مورد توجه‌ صنعگران و هنرمنداني‌ چون قلمزني‌ و کنده کار و گاه نيز بر جسته کار ‌قرار گرفتهاند.

اصفهان هميشه از مراکز مهم صنعت قلمزني‌ ايران بوده‌ و هست و در حال حاضر بيشترين‌‌تعداد کارگاههاي صنايع‌ دستي اصفهان را کارگاههاي قلمزني‌ مس‌ و برنج‌ تشکيل ميدهند و ‌تعداد شاغلين اين‌ رشته نسبت به‌ ساير رشتهها زيادتر است‌.

دامنه هنر فلز کاري‌ در ايران بسيار وسيع است‌ از جمله مي‌توان از هنر مشبک کاري‌ نام برد‌که وسايلي از قبيل فانوس، آباژورهاي پرنقش و نگار مسي و برنجي، بخوردان، گلدان و ‌پوشش‌ بط‌ري را شامل‌ ميشود.

مواد اوليه مورد مصرف سازندگان فرآورده‌هاي مس‌ و برنج‌ شامل‌: مس‌، برنج‌ و آلياژ هايي‌‌از اين‌ دو است‌.

ابزار کار صنعتگران اين‌ رشته از دو دسته تشکيل ميگردد يک‌ دسته ابزاري‌ که‌ در مرحله‌ساخت‌ محصولات مورد مصرف قرار ميگيرد مانند دستگاه خم‌ کاري‌، موتور فرچه‌، کوره‌ برقي‌، ‌سندان، چکش، دسته ديگر ابزاري‌ که‌ در مرحله قلمزني‌ مورد احتياج است‌ مانند دستگاه قير ‌آب کني، پرگار انواع قلم آهني، چکش و غيره.

نحوه توليد

شيوه کار قلمزنان چنين است‌ که‌ ابتدا داخل‌ ظرف ساخته شدهاي را که‌ قرار است‌ قلمزني‌ بر‌روي‌ آن انجام شود از قير پر ميکنند تا هم‌ ضربات چکش باعث‌ اعوجاج فلز نگردد و هم‌ ‌صداي ناشي‌ از کار کردن‌ با قلم و چکش کاهش‌ يابد. سپس صنعتگر با بهره گيري از پرگار و ‌الگوهايي‌ که‌ قبلا بر روي‌ کاغذ ترسيم گرديده نقش مورد نظ‌ر را بر روي‌ فلز منتقل نموده‌ و ‌پس از آن خط‌وط اصلي و مهم را قلم زده‌. و بعد از پايان قلمزني‌ خط‌وط اصلي به‌ انجام ريزه ‌کاري‌ها و حک‌ خط‌وط ظريف‌تر ميپردازد.

در پايان محصول ساخته شده را حرارت‌ داده‌ و قير را از آن جدا نموده‌ و بوسيله روغن‌ جلا و‌روغن‌ کرچک‌ به‌ جلا دادن‌ آن مي‌پردازند. طرحهاي مورد استفاده‌ قلمزنان بيشتر ذهني است‌ ‌و ندرتا طرحهايي‌ از کتب قديمي يا مينياتورهاي ايراني‌ مورد استفاده‌ شان قرار ميگيرد.

بعضي از کارگاهها صرفا به‌ ساخت‌ محصولات مسي و برنجي مشغول هستند و در مقابل‌‌کارگاههاي ديگري فقط کار قلمزني‌ بر روي‌ اين‌ فلزات را انجام ميدهند و دسته سوم ‌کارگاههاي هستند که‌ هر دو کار را انجام ميدهند.

Mehrnaz1368
03-02-2011, 20:14
خاتمسازی:

خاتم ترکیبی است از چند ضلعی‌های منظم با تعداد اضلاع متفاوت که با استفاده از مواد اولیه گوناگون در رنگ‌های مختلف تشکیل می‌شود. پنج ،شش، هشت یا ده ضلعی است.خاتم از هنرهای دستی دقیق و پرکار است که تولید و ساخت آن احتیاج به دقت و حوصله زیاد دارد. در دایره المعارف فارسی درباره خاتم‌کاری و خاتم‌سازی آمده است:«هنر آراستن سطح اشیاء به صورتی شبیه موزائیک ،با مثلث‌های کوچک. طرح‌های گوناگون خاتم همواره به صورت اشکال منظم هندسی بوده است .این اشکال هندسی را با قراردادن مثلث‌های کوچک در کنار هم نقش‌بندی می‌کنند.مثلث‌ها را از انواع چوب ،فلز و استخوان می‌سازند. هرچه مثلث‌ها ریزتر وظریفتر باشند، خاتم مرغوب‌تر است .در یک طرح خاتم ،برای ساختن کوچک‌ترین واحد هندسی، حداقل سه مثلث و برای بزرگ‌ترین آن ،حداکثر چهارصد مثلث به کار می‌‌رود.»

Mehrnaz1368
04-02-2011, 08:53
خاتم سازی

هنر خاتم سازی کوششی است برای خلق زیبایی با اندیشه و خلاقیتهنرمندان این صنعت ، عواطف ، احساسات، واقعیت حاکم بر جهان و مکان را از صمیم دل و جان درک می کنند و آنگاه با ظرافتهای خاص هنری خود آن را به معرض نمایش می گذارند.
هنرمندان این عرصه به شیوه ی زیبایی سطح اشیاء چوبی را با مثلث های کوچک سه پهلو استخوانی و فلزی تزئین می کنند و بعضی از آنها خاتم را با هنر دیگری به نام "معرق" می آمیزند که حاصل آن به نام هنر " خاتم معرق" مشهور است و جلوه و زیبایی خاص دارد.
هنرمندان خاتم ساز منشورهایی باریک از جنس چوب یا برنج به شیوه ظریفانه کار می کنند که هر چقدر این نقوش کوچک و باریک باشد بر زیبایی و کیفیت آن می افزاید و در اصطلاح خاتم سازی به آن "مثلث" می گویند.
چوب آبنوس ، چوب فوفل، چوب بقم، چوب عناب، چوب نارنج، چوب کیکم، چوب تبریزی، چوب شمشاد و چوب گردو را مي توان از چوبهای مورد استفاده در خاتم سازی ذکر کرد و افزود: هم اکنون اکثر خاتم سازان از چوب گردو برای تهیه مثلثهای سیاه رنگ و از چوب عناب برای رنگ قرمز در خاتم استفاده می کنند.
با اشاره به اینکه در خاتم های لایه دار ، هنرمندان صفحه های برنجی به نازکی 1/0 یا 2/0 میلیمتر و به شکل نوارهای باریک بریده شده در بین گل های خاتم به کار می برند : متن حکاکی شده بر روی آن به " اووه" معروف است و خاتم سازان برای پیچیدن مثلثها و گلهای آن از نخهای گوناگون با ضخامت متفاوتی استفاده می کنند که معروفترین آن "نخ پرک" است.
یکنواختی و یکدستی در رنگ آمیزی خاتم، قرینه و مساوی بودن ساختمان نجاری اشیاء خاتم ، لاک کاری مخصوص بر تمام سطح اشیاء آن و بتونه کاری حفره های استخوان یا چوب روی خاتم از ویژگیهای محصولات خاتم مرغوب است.
هم اکنون 8 نفر خاتم ساز حرفه ای در استان یزد فعالیت می کنند و محصولاتی نظیر قاب قرآن، قاب عکس، شکلات خوری، میز، صندلی، جاکلیدی، جاقلمی ، جلد آلبوم و ... تولید می کنند.

Mehrnaz1368
05-02-2011, 14:08
شیشه گری
شيشه جسمی است شفاف، شکننده و ترکيبی از سيلکيکاتهای قليايی که اين اجسام را در کوره ذوب می نمايند و به وسيله دست يا به کمک قالب های مخصوص به آنها شکل می دهند. اشيايی که از مناطق مختلف کشور نظير شوش، ری، ساوه و نيشابور از زير خاک به دست آمده نشان دهنده ساخت اينگونه ظروف در اکثر نقاط کشور در گذشته های دور می باشد. ظروف شيشه ای در اوايل دوره اسلامی بيشتر شامل بطری، قوری، گلدان و فنجان بوده است که برای مصارف خانگی بکار می رفته است. برخی اشياء باقی مانده متعلق به قرون هشتم و نهم ميلادی است که بدون تزئين می باشد. همچنين تعدادی دکمه شيشه ای که طی يکی از حفريات ناحيه حسنلو بدست آمده متعلق به عهد هخامنشی است که بروجرد و رونق شيشه گری در آن عصر گواهی می دهد.

Mehrnaz1368
05-02-2011, 14:08
معرق
هنر معرق روی چوب، يکی از رشته های پر پيشينه صنايع دستی ايران است که به نسبت ساير صنايع چوب از قبيل خاتم، منبت، نازک کاری چوب، خراطی و بافت سبد و حصير دارای قدمت بيشتری است و طبق اسناد و مدارک موجود با وجودی که زادگاهش هند است اما از روزگارانی خيلی دور به ايران راه يافته و هنرمندان و صنعتگران ايرانی تکميل کننده و گسترش دهنده آن بوده اند. اين "هنر صنعت" که در ابتدا تلفيقی از چوب و فلز بود، به کمک ذوق و انديشه معرق سازان هنرمند ايرانی تغيير شکل داد و صنعتگران کشورمان بجای يک نوع چوب که معمولاً متن اصلی دست ساخته ها را تشکيل ميداد، به استفاده از انواع چوب با رنگهای مختلف پرداختند.

Mehrnaz1368
05-02-2011, 14:09
منبت کاری
منبت کاری هنری است مشتمل بر حکاکی و کنده کاری بر روی چوب بر اساس نقشه ای دقيق اين تعريف اصولی منبت کاری است.

Mehrnaz1368
05-02-2011, 14:09
مینیاتور
واژه "مينياتور" که مخفف شده کلمه فرانسوی "مينی موم ناتورال" و به معنی طبيعت کوچک و ظريف است و در نيمه اول قرن اخير و حدوداً از دوره قاجاريان وارد زبان فارسی شده، اصولاً به هر نوع پديده هنری ظريف (به هر شيوه ای که ساخته شده باشد) اطلاق می شود و در ايران برای شناسايی نوعی نقاشی که دارای سابقه و قدمتی بسيار طولانی است به کار می رود.

Mehrnaz1368
05-02-2011, 19:20
معرق
هنر معرق روی چوب، يکی از رشته های پر پيشينه صنايع دستی ايران است که به نسبت ساير صنايع چوب از قبيل خاتم، منبت، نازک کاری چوب، خراطی و بافت سبد و حصير دارای قدمت بيشتری است و طبق اسناد و مدارک موجود با وجودی که زادگاهش هند است اما از روزگارانی خيلی دور به ايران راه يافته و هنرمندان و صنعتگران ايرانی تکميل کننده و گسترش دهنده آن بوده اند. اين "هنر صنعت" که در ابتدا تلفيقی از چوب و فلز بود، به کمک ذوق و انديشه معرق سازان هنرمند ايرانی تغيير شکل داد و صنعتگران کشورمان بجای يک نوع چوب که معمولاً متن اصلی دست ساخته ها را تشکيل ميداد، به استفاده از انواع چوب با رنگهای مختلف پرداختند.

Mehrnaz1368
05-02-2011, 21:24
شیشه گری
شيشه جسمی است شفاف، شکننده و ترکيبی از سيلکيکاتهای قليايی که اين اجسام را در کوره ذوب می نمايند و به وسيله دست يا به کمک قالب های مخصوص به آنها شکل می دهند. اشيايی که از مناطق مختلف کشور نظير شوش، ری، ساوه و نيشابور از زير خاک به دست آمده نشان دهنده ساخت اينگونه ظروف در اکثر نقاط کشور در گذشته های دور می باشد. ظروف شيشه ای در اوايل دوره اسلامی بيشتر شامل بطری، قوری، گلدان و فنجان بوده است که برای مصارف خانگی بکار می رفته است. برخی اشياء باقی مانده متعلق به قرون هشتم و نهم ميلادی است که بدون تزئين می باشد. همچنين تعدادی دکمه شيشه ای که طی يکی از حفريات ناحيه حسنلو بدست آمده متعلق به عهد هخامنشی است که بروجرد و رونق شيشه گری در آن عصر گواهی می دهد.

Mehrnaz1368
06-02-2011, 22:37
مینا کاری

مينا کاري‌ هنر درخشان آتش‌ و خاک است‌، با رنگهاي پخته و درخشان که‌ سابقه آن به‌ 1500‌سال پيش از ميلاد ميرسد.‌ آقاي علينقي وزيري در کتاب تاريخ‌ عمومي‌ هنرهاي مصور قبل از تاريخ‌ تا اسلام مينويسد:‌از جمله هنرهاي دستي ايرانيان در گذشته هاي دور تزئين و کنده کاري‌ روي‌ فلزات است‌.‌ظروف‌ فلزي بدست‌ آمده از فلزات گوناگون ساخته شده که‌ مهمترين‌ آنها عبارتست از: طلا،‌نقره، مس‌، برنز، برنج‌، آهن‌، فولاد، سرب، آلومينيوم و کرم.‌ اين‌ فلزات براي زينت آلات و ظروف‌ گوناگون بکار ميرفته زيرا که‌ امکان ساختن ابزار لازم‌ در ‌يک ورق‌ فلز چندان مشکل و ناممکن نبوده‌ از جمله موارد فلز کاري‌ ميتوان از ترصيع يعني به‌ ‌جا نشاندن قط‌عات کوچک‌ فلزهاي مختلف روي‌ سط‌ح‌ فلزي از نوع جنس ديگر و ايجاد تناسب‌‌ميان قط‌عات با در نظ‌ر گرفتن رنگ‌ و اشکال هندسي‌ آنها و ايجاد شکل يا نقش وسيله آنها و‌مينا کاري‌ نام برد. بررسي‌ هايي‌ که‌ در مورد مينا سازي‌ شده نشان ميدهد ميناهايي‌ که‌ بنام‌بيزانس‌ مشهور است‌ از مينا سازي‌ ايراني‌ اقتباس شده است‌.‌ قديميترين‌ نمونه‌هاي مينا کاري‌ موجود مويد اين‌ ادعاست‌ که‌ مينا کاري‌ نيز مانند بسياري‌ از‌هنرهاي ديگر براي اولين بار در ايران پيدا شده و از ايران به‌ ساير کشورها راه يافته است‌.‌ در دوران مغول سبک جديدي در فلز سازي‌ و مينا کاري‌ ايران بوجود آمد. اشکال و تصاويري‌که قيافه‌ و لباس اعضاي دربار ايران را داشتند، جاي اشکال و تصاوير عربي‌ دوره‌ قبل را‌گرفتند و بويژه ترصيع فلز در عصر تيموري‌ به‌ منتهي درجه‌ شرقي‌ خود رسيد. در زمان صفويه‌ زمينه ي هنر مينا کاري‌ و فلز کاري‌ تغيير يافت‌ ظروف‌ نقره در اين‌ دوره‌‌نقوش ميناتور از قبيل مجالس‌ بزم در دربار و يا مجالس‌ شکار، يا اسب‌ سواري‌ مزين‌ گشت و ‌هنر مينا سازي‌ از نقشهاي اسليمي و گل‌ تغذيه‌ کرد و رنگ‌ قرمز مورد مصرف بيشتري‌داشت‌ و شهر اصفهان يکي از مراکز عمده مينا کاري‌ بحساب مي‌آمد که‌ هنوز هم‌ تنها مرکز‌اين‌ هنر محسوب ميشود.
نحوه توليد‌
‌‌ هنر مينا کاري‌ را ميتوان يکي از اختراعات خلاقه‌ بشر دانست زيرا اين‌ هنر شامل‌ فعل و‌انفعالهاي پيچيده ايست که‌ بهم ربط‌ داده‌ ميشوند از يک‌ سو عوامل‌ ساده‌اي از قبيل‌سيليکوم و مينيوم و پتاسيم و از سوي ديگر سبک قيمتي که‌ ترکيب آنها مينا را بوجود‌ميآورد.‌ از اين‌ رو اين‌ يک‌ هنر آزمايشگاهي‌ است‌ و در حقيقت ماده‌ ايست که‌ از ترکيب اکسيدهاي‌فلزات که‌ براثر حرارت‌ رنگهاي مورد نظ‌ر را بدست‌ ميدهد در اختلاط با تعدادي‌ نمک ثابت‌‌بدست‌ مي‌آيد و رنگها با درجه‌ حرارت‌ و طول زمان حرارت‌ ارتباط زياد پيدا ميکنند.‌ بنابراين‌ براي دسترسي‌ به‌ اين‌ پديده هنري زيبا بايد آتش‌ و حرارت‌ بدقت‌ مراقبت و مهار‌شود. مينا که‌ طبعا شفاف است‌ شفافيت بيشتر خود را از اکسيد قلع بدست‌ مي‌آورد و‌ترکيبات آن از زمانهاي قديم‌ تا به‌ امروز ثابت‌ و بدون‌ تغيير مانده است‌.‌ روي‌ اشيا طلايي‌ و نقره اي هم‌ ميتوان مينا کاري‌ کرد ولي‌ اساسا مينا کاري‌ بر روي‌ مس‌ انجام‌ميشود. تا فراهم‌ آمدن مينا چند مرحله بايد طي شود باين‌ ترتيب که‌ ابتدا آن چيزي را که‌‌مي خواهند مينا کاري‌ کنند به هر شکل و هر اندازه‌ بايد به وسيله مسگر متخصص به‌ شکل لازم‌‌در آيد و پس‌ از آن که‌ ساخته شد استاد مينا کار به‌ آن لعاب سفيد رنگ‌ ميدهد. معمولا سه‌ ‌الي‌ چهار بار لعاب داده‌ ميشود و در هر بار شيئي به‌ کوره‌ ميرود و حدود 700 درجه‌ حرارت‌‌مي بيند تا رنگ‌ لعاب ثابت‌ شود بعد روي‌ آن به‌ رنگهاي گوناگون نقاشي‌ مي شود سپس شيئي‌باز به‌ کوره‌ مي رود و حدود 400 تا 500 درجه‌ حرارت‌ مي بيند تا رنگها بصورت‌ مط‌لوب در آيد‌در گذشته که‌ مينا کاري‌ رواج اندک داشته رنگهايي‌ که‌ بکار ميرفته مانند رنگهايي‌ که‌ در‌صنعت قلمکار بکار برده‌ ميشود گياهي‌ يا معدني‌ بوده‌ است‌ ولي‌ اکنون براي نقاشي‌ ظروف‌ و‌اشيا مينايي‌ از رنگهاي شيميايي‌ استفاده‌ ميشود. رنگهايي‌ که‌ در ميناکاري‌ بکار ميرود بر سه‌ نوع است‌:
‎-1 رنگهاي گياهي‌ که‌ در چيت سازي‌ هم‌ بکار مي رود.‌
‌‎-2 رنگهاي معدني‌ که‌ در نقاشي‌ و مينا کاري‌ بکار مي رفته است‌.‌
‎-3 رنگهاي فلزي که‌ روي‌ مينا کار مي کنند‌.
براي مينا کاري‌ در تهيه رنگ‌ قرمز از طلا استفاده‌ ميشود رنگ‌ سبز مينا از مس‌ و رنگ‌ زرد‌آن از گل‌ ماشي‌ بدست‌ مي‌آيد. رنگ‌ آبي‌ و فيروزه‌اي و رنگ‌ سفيد از رنگ‌‌مخصوصي تهيه مي شده است‌ که‌ در شهر سامره از شهرهاي عراق نوع خوب آنرا بدست‌‌ميآورده‌اند.

F l o w e r
28-02-2011, 13:58
آثار هنر سفالی:

تزیین ==>

پس از پخت :

1. لعاب یکدست
2. لعاب زیر رنگی
3. لعاب رو رنگی
4. لعاب هفت رنگ

پیش از پخت :

1. نقش افزوده یا برجسته کاری
2. نقش کنده
3. نقش بریده یا مشبک
4. نقش فشرده
5. تلفیقی

ساخت ==>

تلفیقی

قالبی:

1. دوغابی
2. پرسی و گچی

چرخ ساز :

1. تند
2. کند

دست ساز :

1. مسطح یا لوحه ای
2. مارپیچ یا فیتیله ای
3. فشاری ( مدور _ مکعب)

F l o w e r
28-02-2011, 14:07
سفال گری:

در صنعت سفال گری محصولاتی با استفاده از گِل رُس و هم چنین گِل به دست آمده از سنگ‌های كوارتز و كائولین به كمك دست و چرخ سفالگری ساخته و سپس پخته می‌شود.
محصولات سفال وسرامیك مناطقی چون لالجین همدان، میبُد یزد، مِند گناباد، اصفهان، شهرضا، نظنز، تبریز و قم از شهرت بسزایی برخوردار است، ضمن آن كه طی سال های اخیر، محصولات جالب و با ارزشی در شهر تهران به دست صنعت گران هنرمند سفالگر ساخته و عرضه شده است.
منظور از سفال، بدنه‌هایی است كه با خاك‌های ثانویه، كه در اثر جابه جایی خلوص كم تری دارند و درجه پخت آن ها نیز كم تر است، مثل خاك رس ساخته می‌شوند. سرامیك به بدنه‌هایی گفته می‌شود كه از خاك‌های اولیه -كه به سبب ثابت بودن محل خاك از خلوص بیش تر و درجه پخت بالاتری برخوردارند, مثل كائولین و خاك سفید- ساخته می‌شوند.
گفتنی است كه واژه‌های «سفال» و «سفالینه» كه اهل فن و در موارد كلی دیگر، آن را به كار می‌برند، بر هر نوع بدنه اطلاق می‌شود. یكی از قدیمی‌ترین صنایع بشری، سفال گری است كه به اعتقاد بیش تر محققان و نیز به پشتوانه اشیاء به دست آمده از كاوش‌های باستان‌شناسی، زادگاه آن ایران بوده و از این كشور به دیگر نقاط جهان راه یافته است.
به اعتقاد گیرشمن، ایران‌شناس و محقق برجسته فرانسوی، نخستین نمونه های اشیاء سفالین، به ساكنان كوهستان های بختیاری تعلق دارد كه حدود ۸۰۰۰ پیش از میلاد و بدون استفاده از چرخ سفال گری ساخته شده است. از نمونه‌های به دست آمده می‌توان دریافت كه در آن زمان، سفال‌سازان از كوره پخت سفال نیز بی‌اطلاع بوده‌اند و احتمالاً ظروف سفالین را در كنار همان آتشی كه برای پختن گوشت شكار مهیا می‌كردند, می‌پختند. سفالینه‌های دوران مورد بحث، به تقلید از سبدهای بافته شده با تركه درختان ساخته شده و در بسیاری موارد، سبد به صورت قالبی برای ساخت ظروف سفالین به كار رفته است.
افزون بر آن و ضمن كاوش‌های باستان‌شناسی، آثار باارزشی از منطقه اسماعیل‌آباد، خوروین، تپه سیلك، شوش و غیره به دست آمده كه به هزاره‌های ششم، پنجم و چهارم پیش از میلاد تعلق دارد. این اشیاء گاه نقش‌های ساده و طرح‌های زیبایی بر پیكر دارند.
در ۳۵۰۰ پیش از میلاد با اختراع چرخ ساده سفال گری و استفاده از آن در شكل بخشیدن به ظروف سفالین، تحولی جدید در این صنعت به وجود آمد و موجب شد تا محصولات از نظر شكل متنوع‌تر و از نظر ساخت ظریف‌تر شود و تولید آن نیز افزایش یابد. از شوش سفال‌هایی متعلق به ۲۷۰۰ سال پیش از میلاد به دست آمده است كه به یقین، با چرخ‌های كامل سفالگری تولید و در حرارتی مناسب (حدود ۱۰۰۰ درجه سانتی‌گراد) پخته شده‌اند.
به دنبال تكمیل چرخ‌های سفال گری، تحول دیگری در این صنعت به وقوع پیوست و صنعت‌گران سفال‌ساز موفق به تهیه انواع لعاب قلیایی و تزیین ظروف با آن شدند. لعاب عبارت است از لایه نازك سیلیكاتی كه برای افزایش مقاومت و قابلیت‌های مصرفی، زیبایی و جلوگیری از نفوذ رطوبت، سطح داخلی یا خارجی یا سطوح داخلی و خارجی یك بدنه سفالی یا سرامیكی را پوشش می‌دهد و دارای سه نوع قلیایی، سربی، فریت است. لعاب با اكسیدهای رنگ زای فلزی به رنگ موردنظر درمی‌آید و پس از انجام مرحله لعاب كاری، ضروری است كه ظروف یا بدنه‌ها برای پخت نهایی به كوره برده شود.
در حدود ۱۵۰۰ پیش از میلاد، به سبب گسترش فلزكاری و تهیه انواع ظروف از فلز، ساخت ظروف سفالین تا حدودی از رونق و رواج پیشین افتاد و بیش ترین تلاش به ویژه در دوره ‌ هخامنشی مصروف تولید آجرهای لعاب‌دار می‌شد كه نمونه‌هایی از آن در كاخ آپادانا و كاخ شوش مورد استفاده قرار گرفته و ضمن كاوش‌های باستان‌شناسی به دست آمده است.
در دوره اشكانیان دوباره سفال گری دچار تحول شد و استفاده از لعاب قلیایی در میان صنعت‌گران رواج یافت. سفال گری در دوره مذكور، بیش تر از روی نمونه‌های كشف شده در نواحی مختلف بین‌النهرین مانند سامرا، تیسفون و بابل، شناخته می‌شود كه تركیبی است از سفال‌های گذشته و نیز سفال‌هایی كه در همان زمان ساخت آن ها در دیگر نقاط جهان رایج بوده است.
در دوره ساسانی، سفال گری ایران پیشرفت چندانی نكرد، زیرا صنعت‌گران بیش تر به تولید مصنوعات فلزی گران بها روی آوردند و از سفال تنها در مواردی معدود و برای تولید محصولاتی محدود استفاده می‌شد. با آغاز دوران اسلامی، به سبب روح سادگی و پرهیز از تجمل‌پرستی فرهنگ اسلامی، منع مذهبی استفاده از فلزات گران بها برای ساخت ظروف و هم چنین به دلایل اقتصادی، صنعت سفال‌سازی مورد توجه بیش تری قرار گرفت. آثار متعدد به جای مانده از نخستین دوره‌ های پس از ورود اسلامی از آن جمله، سفالینه‌هایی كه در حفاری‌های نیشابور و ری به دست آمده، نمایان گر مهارت سفال گران ایرانی در دوره مورد بحث است.
نقوش ظروف سفالین این دوره بیش تر شامل كاسه، بشقاب، تنگ و غیره طرح‌های گل و گیاه به شكل هندسی و نیز نقوش انسانی است. طی قرون پنجم تا هفتم قمری ( دوره سلجوقیان)، فصل نوینی در هنرها و صنایع ایرانی گشوده شد و ضمن تعالی و تكاملی كه نصیب فلزكاری، گچ بری و بالاتر از همه معماری شد، صنعت سفال گری نیز تحول و دگرگونی چشم گیری یافت و شهرهایی چون نیشابور، جرجان، ری و كاشان به صورت مراكز عمده سفال گری كشور درآمد.
در دوره سلجوقی ظروف لعابی سفیدرنگ، ظروف لعاب‌دار یك رنگ، ظروف با نقش قالبی، ظروف با نقش كنده‌كاری شده و لعاب رنگارنگ، ظروف معروف به لعابی، ظروف طلایی یا زرین‌فام، ظروف دارای نقاشی زیرلعاب، ظروف سرامیكی مینایی و ظروف معروف به «لاجوردی» ساخته شد.
در دوره ‌ مغول‌ها، ساخت نوعی كاشی به نام «كاشی معرق» آغاز، و از آن پس زینت‌بخش اماكن متبركه و دیگر ساختمان های فرهنگی و گاه ساختمان‌های مسكونی شد.
در دوره صفویه، ساخت ظروفی با عنوان «بدل چینی» رایج شد و آن حاصل تبادل‌نظر سفال گران چینی و ایرانی و نیز آموزش سفال گران چینی به سفال گران ایرانی در زمینه استفاده مناسب‌تر از خاك سفید در تولید محصولات بود. ضمن آن كه ساخت سفالینه‌هایی با نقوش دخت و گل و گیاه و گاهی نیز با نوشته‌های كوفی، فارسی و عربی در ایران رواج یافت. در دوره صفویه، ساخت و استفاده از كاشی‌های هفت رنگ، معرق و مَعقِلی گسترش بسیار یافت و در تزیین و زیباسازی ابنیه مذهبی و تاریخی به كار برده شد.
از حدود قرن ۱۲ ق. به تدریج از رونق سفال گری ایران كاسته شد و این زوال تدریجی هم چنان و تا قرن كنونی ادامه یافته است. محصولات سفال و سرامیك هم چنان در مناطق مختلف تولید و حتی در زندگی روزمره مردم ایران نیز نقش داشته است. در حال حاضر، تولید سفال، سرامیك و كاشی در مناطق مختلفی از ایران به شیوه‌های گوناگون از آن جمله با بهره‌گیری از چرخ سفال گری رواج دارد و طی سال های پس از پیروزی انقلاب اسلامی، شاهد رونق سفال گری در مناطقی مانند لالجین همدان، میبد یزد و تهران بوده‌ایم. این «هنر – صنعت»، در دیگر مراكز مهم تولید، مانند مند گناباد، كلاگر محله جویبار، تبریز، زنوز، اصفهان، شهرضا، نطنز، سیاهكل لاهیجان و ... كماكان به حیات خود ادامه می دهد.

F l o w e r
28-02-2011, 14:23
● نگاهی به سیر و تحول سفال پیش از تاریخ

بشر از دیر باز تا این زمان که آن را عصر ماشین می دانیم دورانهای گردآوری خوراک ،‌شکارچی گری، کشاورزی و شهر نشینی را گذرانده است. در هر کدام از این دوره ها انسان اولیه، انسان شکارچی و انسان کشاورز هر یک با ابزارهایی از جنس های گوناگون سرو کار داشته است. استفاده از ابزار سنگی که از آغاز زندگی بشر با آن آشنا شده بود تا مدتها پس از دوران آغاز کشاورزی ادامه داشت ، آشنایی با سفال مربوط به دوره آغاز کشاورزی است. به این ترتیب که بشر در اواخر دوران شکار ، بتدریج به فکر استفاده از محصولات گیاهی افتاد و این سبب گردید که رفته رفته مقداری از دانه های مختلف را جمع آوری کند و در زمین اطراف غار یا محل سکونت بزمین افشاند، و همین امر باعث شد که انسان از دوره گردی دست بردارد و در کنار مزرعه خود ساکن شود. برای نگهداری محصولات کشاورزی انسان نیازمند ظرف و مکان محفوظی بود. این ظرف در آغاز از سبدهایی که از شاخه درختان بافته بود . تشکیل می شد و برای اینکه دانه ها از سوراخ سبد نریزد داخل آن با گل اندود می شد.
احتمالا با اندود کردن بدنه خارجی سبدها و قرار گرفتن آنها در کنار آتش بطور اتفاقی به شناخت ظروف گلی و مزایای آن دست یافت. دسترسی به چنین وسیله ای تحولی چشمگیر در امر جمع آوری و نگهداری غذا پدید آورد. انسان در نقاط مختلف جهان با اختلاف زمانی چشمگیر به این مرحله از تحول وخلاقیت قدم گذارد. طبق مطالعات انجام شده کشاورزی و یکجانشینی در ایران به هزاره های ششم و هفتم قبل از میلاد بر می گردد نخستین سفالهای دوران جمع آوری غذا یا عصر نوسنگی قدیمی ترین ظروف گلی است که اسکلت سبدی دارد و در واقع سبدهای گل اندودی است که در کنار آتش خشک شده است. بسیاری از کوزه ها و سفالینه های روزگاران نوسنگی و مس ، نی ها و ترکه هایی در خود دارند که احتمالا بجای ریسمان بکار رفته و نشانه آن است که سفالگری اصلا از فن سبدبافی پدید آمده است. فکر استفاده از پوسته ای دارای حجم احتمالا پس از دیدن پوست میوه های خشک شده، حفره های سنگی، قطعات سنگی با سطحی مقعر که آب باران را در خود نگهداری می نمود، پدید آمده است . قدر مسلم انسان با قرار دادن دستها کنار هم و استفاده از آنها برای نوشیدن آب عملا به ایده ظرف و مظروف پی برده است. فرضیه محققان تاریخ هنر مبنی بر وجود حفره های ایجاد شده و جای پای انسان و حیوانات در حاشیه رودخانه هایی مانند نیل که بر اثر طغیان آب . رسوباتی از خود بجا می گذارند و پس از خشک شدن، این حفره های به شکل ظرف از ماسه های اطراف جدا می شود نیز قابل توجه است و شاید قابل قبول تر به نظر برسد.
انسانهای غارنشین که برای نوشیدن آب در پوسته های کاسه ای شکل استفاده می کردند عملا با مشکل انتقال آب به داخل غار و پناهگاه روبرو بودند . طبق آخرین تحقیقات انجام شده غیر رسمی قدیمی ترین سفال مکشوفه به ۱۲ هزار سال ق . م بر می گردد و از شرق دور به دست آمده است. ‌‌این‌سفال ضخیم، کم پخت، ***نده، خشن و قهوه ای رنگ است و در آن مقـــدار زیادی علف خرد شده به عنوان ماده چسباننده ( شاموت ) برای جلو گیری از ترک برداشتــن به هنگام خشک شدن در آفتاب یا حرارت دیدن در کنار آتش به کار رفته است.
همچنین از کاوشهای حاشیه کویر در تپه سنگ چخماق شاهرود و در مراحل بعدی در لایه های عمیق تپه سیلک کاشان، ‌مناطق اولیه تپه سراب نزدیک کرمانشاه، لایه های عمیق تپه گیان در نهاوند و تپه حاجی فیروز در آذبایجان غربی نیز سفال دوران غار دیده شده است. کار غارنشینان در مراحل اولیه استقرار در دهکده های اولیه آنها را به این مکانها آورده است. در ابتدا انسان بطور اتفاقی از خاک رس برای ساخت سفال استفاده کرد که احتمالا این امر بدلیل وفور و سهولت دسترسی بدان بوده است ولی بعدها تجربه به وی آموخت که بهترین خاک برای سفالگری همین خاک رس است .
تا پیش از اختراع چرخ سفالگری در آغاز هزاره چهـارم قبل ازمیلاد تمامی سفالینه های مکشوفه از مناطق باستانی بـدون استثـــنا دسـت سـاز هستنــد و با حرارت کـم (۴۰۰ تا ۷۰۰ درجه ) پخته شده و سبـک و پوک هستند و ماده چسباننـده اغلب آنها کاه و سبزی خرد شده است. و معمولا به دو شکل ساده و منقوش موجودند. سفالینه های «تپه سبز» دهلران که قدمت آنها به حدود ۵۵۰۰ تا ۵۰۰۰ سال قبل از میلاد می رسد حکایت از پخت آنها درکوره های ابتدایی دارد. اختراع چرخ سفالگری در آغاز هزاره چهارم قبل ازمیلاد در نقاط مختـــلف باعث تولید انبوه انواع ظروف و ابزار سفالینه شد.
سفالینه های شوش I و سیلک III کاشان در آغاز هزاره چهارم قبل از میلاد با چرخ سفالگری ساخته شده اند . سفالینه های پیش از تاریخ نه تنها به عنوان یکی از ضروریات زندگی روزمره اهمیت داشته اند، بلکه نوعی شیء تزئینی نیز محسوب می شده اند. بیشتر سفالینه هایی که از درون قبور و محوطه های باستانی بدست آمده اند، کاملا سالم و مصرف نشده اند.

▪ سفالینه های پیش از تاریخ ایران غالباً در این مناطق یافته شده اند:

ـ شوش در خوزستان
ـ تل باکون در فارس
ـ شهر سوخته در سیستان
ـ سیلک در کاشان
ـ تپه حصار در دامغان
ـ چشمه علی در ری
ـ خورین در استان مرکزی
ـ مارلیک در رودبار گیلان
ـ دره سولدوز در آذربایجان غربی
که این سفالها از نظر شکل، نقش، ظرافت و استحکام جز زیباترین سفالینه های جهان محسوب می شوند.

▪ اما قدیمی ترین نمونه های آثار سفالین در محوطه های باستانی مناطق زیر بدست آمده اند:
ـ گنج دره در هرسین کرمانشاهان در ۷۳۰۰ تا ۶۹۰۰ قبل از میلاد
ـ تپه گوران در جنوب شهر کرمانشاه ۷۰۰۰ تا ۵۶۰۰ قبل از میلاد
ـ تپه علی کش دهلران ۶۰۰۰ قبل از میلاد
ـ غار هوتو بهشهر و تپه زاغه قزوین ۶۲۰۰ قبل از میلاد
ـ سیلک کاشان ۵۸۰۰ قبل از میلاد
در آغاز هزاره چهارم سفالهای مکشوفه از سیلک، و همچنین برخی از محوطه های باستانی جنوب وجنوب غربی ایران در شوش، چغامیش و تل باکون حکایت از ساخت سفال با چرخ را دارد. در همین دوره تحولی در ترسیم نقوش نیز بوجود آمده است و سفالینه ها علاوه بر نقوش هندسی با نقوش مشبک شده نباتی، حیوانی و انسانی نیز آرایش و تزیین می شده اند. طی هزاره چهارم تا اوایل هزاره اول تولید سفال درتمامی نقاط ایران به عنوان مهمترین تولید محلی و منطقه ای با رشدی چشمگیر همراه بوده است. طی این مدت سفالینه های بی مانندی از نظر شکل و نقش ساخته می شوند که در میان آنها:
ـ سفالینه های منقوش شوش
ـ تل باکون فارس هزاره چهارم ق .م
ـ سیلک سفالینه های اواخر هزاره دوم و اوایل هزاره اول
ـ تپه حصار دامغان
ـ قیطریه تهران
ـ خوردین استان مرکزی
ـ حسنـلو آذربایجان غربی
ـ دره رودبار گیلان
ـ شهر سوخته سیستان اواخر هزاره چهارم تا پایان هزاره سوم ق . م
ـ سفالینه های کلپورگان سیستان و بلوچستان هزاره سوم ق .م از نظر شکل از شهرت جهانی برخورداند .
سفالگران آن روزگار چرخهای پایی و ابزارهای گوناگون دورانهـــای بعد را در اختیار نداشتند. با این وصف تناسب و ظرافــتی شگفت به ســـاخته های خود بخشیده اند. در دوران تاریخی ایران (ماد تا پایان دوره ساسانی) ساخت سفال در بیشتر نقاط ایران به تدریج متروک شده و ظروف سفالی اهمیت خود را به عنوان یک کالای تجملی از دست می دهند. سفالینه هایی که در این دوره ساخته می شوند از کیفیت هنری چندانی برخودار نیستند به صورتی که تنها نو آوری این دوران ساخت سفال لعاب دار از اواخر دوره اشکانی و ساسانی می باشد. این سفال ها ساده و معمولی هستند و بیشتر مصرف روزمره داشته اند.

F l o w e r
28-02-2011, 14:34
● روش عمده ی تولید و طراحی سفال در دوران کهن

برای ساخت سفال ابتدا می بایست خاک رس را نرم و خالص می کردند ، در نتیجه احتمال ترک خوردن ظروف در هنگام خشک شدن وجود داشته است. برای جلو گیری از ترک خوردگی ، خورد شدن و شکستن ظروف و برای گرفتن چربی خاک می بایست خمیر رس را تقویت می کردند، به این منظور از گیاهان خشک استفاده می کرده اند. برای یکنواخت شدن رنگ ظروف ، لایه ای نازک از خمیر گل رس ، که گلابه یا اندود نامیده می شود بر سطح ظروف می مالیدند. این گلابه ، هم ممکن بود مات ( مانند ظروف سگزآباد) و هم صیقلی باشد.
بعضی از ظروف دوران پیش از تاریخ دارای شیارهایی است که نشان می دهد ظرف را با دست مرطوب یا به کمک وسیله ای چوبی یا استخوانی مالش داده اند، در ساخت ظروف شوش و تل باکون از این روش استفاده شده است .
تزیین معمولا قبل از پخت انجام می شده و تزیین بعد از پخت کمتر بکار می رفته است. برای تزیین نقوش ، رنگهای معدنی بکار می بردند، زیرا احتمال از بین رفتن رنگهای آلی، در کوره و هنگام پخت وجود داشته است .
پس از تزیین ، نوبت به مرحله پختن می رسیده که یا در هوای آزاد و یا در کوره های آجری انجام می شده است . مقدار پخت به شدت حرارت و مقدار اکسیژن هوا بستگی داشته است. حداقل گرمای کوره برای پخت ظروف ۴۵۰ درجه سانتی گراد بوده که می توانسته تا ۱۰۰۰ درجه نیز برسد .
بیشتر سفالهای پیش از تاریخ ، نخست با نقوش هندسی و تزئینی جلوه می‌کرد و پس از مدتی نقش حیوانات معمول گشت و زمانی بعد هنرمندان دوباره به نقوش هندسی علاقمند شدند. این تحول در بیشتر تمدنهای پیش از تاریخ ایران دیده می‌شود .
از ویژگی‌های نقش و نگارهای هندسی رعایت توازن و تقارن بوده است. در هزاره‌ی ششم قبل از میلاد علاوه بر نقش‌نگاری هندسی به تدریج جانورنگاری نیز مورد توجه قرار گرفت و رواج بیشتری یافت و بعد از زمانی کوتاه به عنوان یکی از مضامین دلخواه در ادوار بعد تبدیل شد. در جانورنگاری نیز که زمینه‌ی الهام آن جانوران و پرندگان بومی ایران بودند از نوعی هندسه گرایی پیروی می‌شد و خاصیت اصلی آن بکارگیری هیکل و اجزای بدن جانوران به منظور ایجاد نقش و نگارهای تزئینی ،‌نمادیک و رمزی به روش تجرید و انتزاع بود و از ویژگی‌ آنها مهارت نقاش در نمایش خصوصیات جانوران با درک عمیق از خصوصیات فردی و حرکات آنها بود.
نقاشان سفال برروی سفالها نقش گلها و گیاهان و یا حیواناتی مانند : لک لک ، مار ، شتر مرغ ، پلنگ ،‌قوچ کوهی و مرال را برروی ظروف با فواصل معین و مانند خود حیوان نقاشی می‌کردند . دیری نپایید که این شیوه به سبب ذوق هنری و ابداع و ابتکار دگرگون شد و نقاشی به سبک طبیعی و برابر آنچه که در طبیعت وجود داشت نتوانست ذوق لطیف هنری انسانهای هنرمد زمان گذشته را تسکین بخشد و آنها هم به مانند نقاشان روزگار ما به مسخ و دگرگونه سازی طبیعت و موجودات و اشیاء موجود در آن پرداختند. در این دگرگونی به پاره‌ای از اعضای بدن حیوانات توجه ویژه‌ای مبذول شد و بعضی از این اعضائ بطور اغراق آمیز و شگفت‌انگیزی نماینده‌ شد. از آن جمله شاخ حیوانات به شکلی دور از باور بزرگ و دراز و درقالب اشکال هندسی در آمد. دم بعضی از حیوانات به صورت درخت و شاخ و برگ جلوه‌گر شد ، ‌پای شتر مرغ و نوک و گردن لک لک و مرغ ماهیخوار از حالت طبیعی خارج و پر از ریزه‌‌نگاری‌های هنری شده روش قرینه سازی که درگدشته معمول بود از میان رفت . این نابسامانی که درعین حال دارای روش و قاعده‌ای مخصوص بود نیز دیری نپایید و بار دیگر توجه به طبیعت زندگی و جنب و جوش آن معطوف گردید، و صحنه‌هایی نشان داده شد که نمایشگر جنبش و حرکت و زندگی بود. صحنه‌های شکار و کشاورزی و گاهی رقص و دیگرپدیده‌های متحرک و جاندار زندگی مورد توجه هنرمندان قرار گرفت.


● سفال کلپورگان

سفال‌سازی از دیر زمان همانند دیگر هنرها در استان سیستان وبلوچستان رواج داشته است نمونه‌هایی از آن که مربوط به دوران مادها و قبل از آن می‌شود، در نواحی معبدغلامان سیستان پیدا شده است و نمونه‌های دیگر سفال‌هایی است که در روستای دامن ( Damen ) شهرستان ایرانشهر کشف شده و طبق نظر کارشناسان فن مربوط به دو هزار سال قبل از میلاد است که نمونه‌هایی از آن در موزه‌ها نگهداری می‌شود.
در حال حاضر در روستای کلپورگان شهرستان سراوان و روستای کوهکم ( Koh Kam ) سرباز از توابع ایرانشهر بصورت کاملاً فعال و در روستاهای اولنچکان ( Oolan Chakan ) ، ‌گلک ( Gollak ) و شادی گور ( Shadi Goor ‌) از توابع شهرستان نیکشهر به صورت نیمه فعال زنان بلوچ به تولید سفال اشتغال دارند. سفال‌های تولید شده در منطقه‌ی بلوچستان کلاً به رنگ قرمز جغکی ( Chaghki ) می‌باشند. ( چغک نام گیاهی است محلی که از ریشه‌ی آن برای رنگ کردن کشک و یا خاج‌های پشم استفاده می کنند ).
به دلایلی می‌توان گفت که ساخت سفال کلپورگان از هزاران سال پیش شروع شده‌است. تصور بر این است که اولین سفالگران دردنیا زنان بوده‌اند. زیرا لازمه‌ی ساختن ظروف خاکی نیازمند سکونت طویل و اقامت در یک محل می‌باشد. در روزگاران کهن مردان به منظور شکار و تامین مایحتاج زندگی در غالب اوقات بیرون از خانه به سر می بردند، ‌درحالیکه زنان برای نگهداری از فرزندان خود و تهیه ‌و جمع‌آوری غذا، مجبور به ماندن در یک محل بودند. امروزه همچنان درکلپورگان این زنان هستند که سفال می‌سازند و مردان هرگز این کار را انجام نمی‌دهند. درصورتی که در دیگر مناطق ایران سفالگران مرد هستند.
نکته دیگری که سفالگری کلپورگان را متمایز می کند این است که زنان سفالگر کلپورگان هرگز از چرخ سفالگری استفاده نکرده‌اند. هر قلم در تمام مراحل فشاردهی، شکل دهی و قوس دهی – قطعه به قطعه دست ساز می‌باشد.
به علاوه سفالهایی که از زمانهای گذشته تا بحال در این روستا ساخته شده‌اند فاقد لعاب می‌باشند. لعابها در دنیای سفال بعد از ۹۰۰ قبل از میلاد عمومیت یافتند. قبل از این سطوح ظروف کاربردی با یک سنگ ، صاف و هموار گشته و صیقل داده می‌شدند.
از طرفی ماهیت ظروف ساخته شده در کلپورگان مانند عود دودکن می‌باشد. طبق نظر یک محقق ایرانی عود دودکن ها تنها برای نگهداری خاکستر مردگان مورد استفاده بوده‌اند. طبق مذهب اسلام ، مرده‌‌ها راهرگز نمی‌سوزانند بلکه دفن می‌نمایند. در کیش زرتشتی نیز مرده‌ها را نمی‌سوزاندند. سوزاندن مردگان به آئین مهر پرستی بر می گردد، که در حدود سال های ۱۴۰۰ ق . م در بین النهرین گسترش یافته بود. سوزاندان مرده در آن زمان عملی معمول و عمومی بوده، بدین جهت ظروف خاکستر مرده مورد نیاز بوده است.
با توجه به تمامی این دلایل گروهی از محققان سفال کلپورگان را دارای پیشینه ای هزاران ساله می دانند.

F l o w e r
28-02-2011, 14:42
پیشرفت های سفالگری در زمان باستان :

1 - بـدنه ای از خاک رس ظریف که بدون تـردید آبـدیـده شده است. این ظرف در کوره پـخـته می شد و رنگ آن لیموئی، کرم، زرد، صورتی یا گـاهـی اوقات سرخ تـیـره بود. تـیـغـه های کـرم یا لیمویی رنگ که پـیـدا شده است نشان می دهـد که پـخـت آن در اتـمسفـر احـیا کـنـنده ای انجام شده است.

2 - تمام ظروف دارای ضخامت یکـنواخت است، آنهـایی که بـلنـدیـشان بـیش از 10 سانـتـیمتر بود 0.3 سانـتیمتر ضخامت داشتـند و بزرگـترین آنها که پـیـدا شده است 30 سانتی متر ارتـفاع و 0.95 سانتی متر ضخامت داشت.

3 - گـردی کامل و بعـضی عـلاماتی که در موقع چرخ دادن آن بـدست آمده نشان می دهـد که لااقـل در آنروز چرخ کوزه گـری با سرعـت کم که پـیـش درآمد چرخـهـای فعـلی کوزه گـری است به کار برده می شده است.

4 - تمام ظروف پـیدا شده در دوغ آب خاک رس بـسـیار نـرمی فـرو برده شده بود که سطح آنهـا را اینـقـدر صاف کرده است.

5 - یک ماده رنگی که از گـرد اسید آهـن آبـدار و اکسید منگـنـز ساخته شده بود درآمیخـتهً فوق به کـار بـرده می شد. در پـخـت دوم این رنگـهـا سیاه و قهـوه ای سیر می شد.

6 - پـیش از پـایان هـزاره چـهـارم قـبـل از میـلاد چرخ کـندر و کوزه گـری بصورت چرخ تـند امروزی درآمد. لااقـل این موضوع در مورد سفالهـایی که سیلک در مرکـز ایران تـپـه حصار در شمال شرقی ایران پـیدا شده است، صدق می کـند.

7 - تـقـریـباً در هـمان زمان نوعـی از کوره در ایران بوجود آمد که آتـشخـانه آن در زیر محـل سفالهـا بود و یک در آجری آنهـا را از هـم جـدا می کرد، کوره ها باید از این نوع باشـند. تا نظارت و بـررسی اتـمسفـر لازم برای تولید رنگـهـای کرم و نخودی عـملی باشد. این نوع کوره هـا هـنوز در سراسر کـشور از طرف کوزه گـران و آجرپـزان به کار برده می شود و هـنوز هـم رنگ نخودی را برای آجر تـرجـیح می دهـند.

8 - سفالهـای قالبی در تـپه حصار و تـل باکـون در جـنوب ایران پـیـدا شده است. در قـسمتهـای مخـتـلف کشور قالبهـای گـلی پخـته شده برای تولید زیاد مجسمه های متعـلق به سالهـای 2500 تا 1750 قـبل از مسیح بدست آمده است.

9 - سفالینه های خاکستری رنگ با لعـاب سیاه درخشان ابـتـدا در حدود 2000 پـیش از مسیح در تـپـه حصار و در سیلک بوجود آمد. این سفالهـا که در کورهً احیا کـنـنده پـخـته شده اند، اولین نوع سفالسازی لعـابی است که از آن اطلاع داریم. اینجا بجاست یادآور شویم که لعـابکـاری سفال در قرون وسطی در کاشان مـتـداول گـردید، و کاشان تـنـها چـند کیلومتر دورتر از سیلک است.

F l o w e r
28-02-2011, 15:17
رنگرزی:

تاريخچه :
نمونه هاي متعدد از آثار باقي مانده در مناطق مختلف جهان چگونگي استفاده از رنگ را در دوران قبل از تاريخ نشان مي دهد .
آثار مربوط به دوران غار نشيني ، ار نقاشي هاي روي ديواره غارها ، صخره ها و سفالينه ها تا رنگهايي كه براي تزئين بر پوست بدن استفاده مي شد ، قدمت و كاربرد گوناگون را در تاريخ نشان مي دهد .
در ايران قبل از اسلام ، رنگرزي سنتهاي بسياري داشته و رنگرزان از احترام خاصي برخوردار بوده اند . نقوش ديواري شوش ، سربازاني را نشان مي دهد كه لباسهاي چند رنگ به تن دارند كه به نظر مي رسد اين نقوش به وسيله نوعي چاپ با قالب باشد . كلافهاي نخ و كاسه هاي كوچك خاص رنگرزي در حجاريهاي تخت جمشيد نيز نمونه هايي از توسعه هنر رنگرزي در ايران مي باشد .
به تبع وجود دستبافتهاي متنوع درايران و گسترش نساجي و قاليبافي در طول تاريخ ، رنگ و رنگ آميزي نيز در ايران از تنوع و گسترش خاصي برخوردار بوده است . كشف" فرش پازيريك " كه رنگهاي سرخ تيره ، سبز، آبي ، زرد كمرنگ و نارنجي در آن بكار رفته ، نشان از آشنايي ايرانيان با رنگرزي الياف در دوره هخامنشي دارد .
با گسترش هنر قاليبافي در دوران بعد از اسلام ، هنر رنگرزي نيز توسعه يافت . بي شك ، وفور و تنوع گياهان رنگزا در نقاط مختلف ايران دراين امر نقش به سزايي داشته است . وجود نمونه هاي منحصر به فرد قاليهاي ايراني در موزه هاي جهان شاهد اين ادعاست .
از مهمترين مراكز رنگرزي ايرام مي توان به فارس ، آذربايجان ، اصفهان ، خراسان ، مركزي، كاشان ، كرمان ، يزد، لرستان ، همدان و تركمن صحرا اشاره كرد .

رنگرزي سنتي

تعريف :
رنگين نمودن الياف يا پارچه هاي ابريشمي ، پشمي ، كرك، و پنبه را بااستفاده از مواد طبيعي كه منشا ء گياهي يا حيواني دارند ، با كمك روشهاي قديمي و كاملا" سنتي رنگرزي مي گويند .
حد اقل تا يك قرن پيش كه رنگينه هاي رنگينه هاي شيميايي نا شناخته بودند ، الياف مورد استفاده در نساجي بطور سنتي رنگرزي مي شدند .
در كشور ما بيش از صد نوع رنگينه گياهي به ثبت رسيده كه از نظر ثبات از درجات مختلفي برخوردار است و بعضي از آنها داراي ثبات كمي بوده وبراي عوض كردن " شيد " رنگهاي ديگر استفاده مي شوند .
رنگرزي سنتي ، با وجود تفاوتهايي كه در مناطق مختلف وجود دارد ، داراي فرمول مشخصي است . ابريشم يا پشمي كه با مواد گياهي رنگرزي مي شود داراي نوعي جذابيت و زيبايي است كه به مرور زمان و در اثر استفاده و قرار گرفتن در معرض نور و مواد قليائي و .... نه تنها از ارزش آن كاسته نمي شود بلكه به ثبات و درخشندگي آن نيز افزوده مي شود . علاوه بر اين ، رنگهاي سنتي ( گياهي و حيواني ) حاصل تجربه صدها ساله مردمان سخت كوش سرزميني است كه همواره با اقتباس از طبيعت به زندگي خود رنگ بخشيده اند ، به اين سبب از ارزش معنوي و مادي بسياري برخوردار هستند .
بطوركلي رنگرزي با سه دسته رنگ انجام مي شود :
1- رنگهاي گياهي
2- رنگهاي حيواني
3- رنگهاي شيميايي

رنگهاي گياهي :
دسته اي از گياهان داراي رنگينه ها يي با ثبات عالي و متوسط هستند و در رنگرزي سنتي نقش موثري دارند . روناس – اسپرك- نيل ( ثمل )- گل بابونه – برگ انگور عسگري – چغندر- پوست پياز-سرخس عقابي – برگ درخت توت – وسمه- گل رنگ- گل جعفري – برگ انجير- گندل- غوز پنبه- خون سياوش –پوست انار – بلوط- پوست گردو- هليله – سماق – بنه ( پسته وحشي ) – اكاليپتوس- گزنه- گنيما – شوند ( پلم ) – لرگ – زعفران – تيره سرخاب – خوشك ( مردال آغاجي يا تور بيت ) –
جا شير ( كما يا شويد و مشي ) – هون – از گيا هاني هستند كه در ايران يافت شده و از رنگينه هاي آنها در رنگرزي استفاده مي شده است .
- روناس : ماده رنگزاي روناس در ريشه آن قرار گرفته است . با كم و زياد كردن در صد و تغيير دندانه ، از اين ماده هم رنگهاي قرمز بدست مي آيد و داراي نامهاي ديگري مانند " مدر " ، " كرايه " و "گارانس " مي باشد .
- اسپرك ( ورث ) : گياهي است كه در تمام نقاط ايران يافت مي شود . با رنگينه آ ن انواع رنگهاي زرد بدست مي آيد مثل طلايي ، زرد ، زرد طلايي ، زرد كدر و شفاف .
- نيل : براي تهيه انواع رنگهاي آبي و سرمه اي استفاده مي شود . گاهي نيل را در جاشير ، همراه با دندانه زاج مي جو شانند و رنگ سبز مي گيرند و با افزودن روناس به آ ن رنگ بنفش مي سازنند . از وسمه نيز رنگ آبي بدست مي آيد .
- پوست انار : مانند اسپرك رنگ زرد توليد مي كند ولي ثبات آنرا ندارد . از گل زعفران ، برگ مو
( در اراك و مناطق مركزي ايران ) ، جاشير يا كما ( در فارس ) و گندل ( در لرستان و كردستان و ديگر منااطق غربي ) نيز رنگ زرد و نارنجي بدست مي آيد .
- پوست گردو : انواع رنگينه هاي قهوه اي روشن تا مشكي و خاكستري توليد مي كند . تنوع اين رنگها بستگي به استفاده از دانه ها و مواد كمكي افزوده شده دارد . از گياه سماق نيزبراي تهيه رنگهاي قهوه اي استفاده زيادي مي شود .
- جفت : جفت پوسته بين مغز و پوست ميوه بلوط است كه از آن رنگ بژ بدست مي آ يد .

رنگهاي حيواني :
قرمز دانه بهترين ماده رنگزاي كه از حشره اي به همين نام تهيه مي شود . اين حشره كه به شكل نخودي فشرده است و به علت شباهت به آ ن كفش دوز مي گو يند ، اغلب بر روي درختان بلوط ، سرو ، كاج و كاكتوس زندگي مي كنند. در آسيا ، اروپا ، آفريقا و آ مريكاي جنوبي فراوان است .

قرمز دانه را خشك كرده و بصورت پودر در آب و اسيدهاي معدني حل مي كنند . حاصل ، رنگ قرمز خوبي است كه اگر بجاي اسيد از ماده اي قليايي استفاده شود رنگ بنفش بدست مي آيد و از تركيب با رنگهاي گياهي ، انواع شيد هاي رنگي توليد ميكند .
معروفترين قرمز دانه ها قرمز دانه نپال و كاسيل ( مكزيك ) است . نام علمي اين رنگ " اسيد كار منيك " است .
انواع قرمز دانه عباتند از : قرمز دانه هندي – لهستاني – مكزيكي – ارمني – كرم ورميلو .
براي دندانه قرمز دانه از آ ب زرشك ، قا را و درد آب انگور استفاده مي كنند .

رنگهاي شيميايي :
پيشرفتهاي صنعتي و تغييرنظام توليد ، همينطور مشكلات درتهيه و گاه مقرون به صرفه نبودن رنگهاي گياهي و حيواني ، محققان را بر آ ن داشت تا دست به تهيه تركيبات جديدي از مواد شيميايي و توليد رنگ از آ نها بزنند . اولين رنگ مصنوعي " آ ني لين زرد " بود كه در قرن 18 ميلادي ساخته شد .
رنگهاي شيميايي مورد استفتده در رنگرزي شامل سه گروه هستند :
- رنگهاي اسيدي : شامل رنگهاي اسيدي قوي ، ميلينيگ و سوپر ميلينيگ مي باشد .
- رنگهاي پره متاليزه ( متاليك ) : به واسطه وجود كمپلكس فلزي در داخل مولكول رنگ ، ثبات خوبي در برابر شستشو و نور از خود نشان مي دهند . اين رنگها به نوبه خود داراي انواع : پرمتاليزه نوع ( 1) – پرمتاليزه نوع (2) – ري اكتيو پرمتاليزه – مي باشند .
- رنگهاي دندانه اي : كاربرد شان مثل رنگهاي طبيعي است . چون اين رنگها با دندانه كروم به ثبات ممكن مي رسند . به همين علت به آنها رنگهاي كرومي نيز مي گويند .
- رنگهاي خمي : به جز نيل شيميايي ، استفاده از اين رنگها چندان مناسب نيست . زيرا علي رغم ثبات خوبشان ، با عدم توجه به نكات كاربردي آنها ، باعث پوسيدگي الياف خواهند شد .
- رنگها ي ري اكتيو : جديدترين نوع رنگهاي عرضه شده به بازار هستند . بيشتر براي رنگرزي الياف سلولزي بكار مي روند و براي پشم كمتر بكار برده مي شود .
- رنگهاي مستقيم : داراي ثبات ضعيفي هستند .
- رنگهاي گوگردي :رنگهايي هستند كه از تركيبات عالي با سولفيت سديم ( Na2s ) حاصل مي شوند . بايد دانست كه هر رنگي را كه گوگرد داشته باشد ، گوگردي نمي نامند .

F l o w e r
28-02-2011, 15:38
رنگرزي گياهي :

- دندانه كردن : در رنگرزي گياهي ، قبل از شروع عمليات لازم است يزخي مواد كمكي به حمام رنگ اضافه گردد كه وظيفه افزايش واكنش بين الياف و ماده رنگزا ، تثبيت و بدست آ وردن شيد مطلوب و يكنواخت و رمق كشي ( روشهاي افزايش قدرت جذب رنگ توسط الياف) بر روي الياف مي باشد . به اين روش دندانه كردن مي گويند .
دندانه كردن اصطلاحي است كه در حرفه مسگري براي اتصال دو قطعه مس در ساخت پاتيل بكار مي رفت . همجواري حرفه مسگري و رنگرزي باعث وجود واژه هاي مشترك بين اين دو شده است .
در رنگرزي به سه طريق دندانه مي كنند :
1- اول رنگرزي ، سپس دندانه كردن
2- اول دندانه سپس رنگرزي
3- عمل دندانه و رنگرزي توام ( اين روش بيشتر كاربرد دارد ) . در اين روش كلافها را در حمام محتواي دندانه ، رنگينه و مواد كمكي ريخته و يك روز بعد براي شستشو بيرون مي آ ورند .
دندانه ها شامل : زاج سفيد ، زاج سبز، كات كبود ، بيكرومات پتاسيم مي باشند .
با مقادير مختلف هر يك از رنگينه ها مي توان رنگهاي روشن و سير را بدست آ ورد . ايجاد شيد هاي متفاوت از رنگينه هاي گياهي به منطقه و زمان كشت گياه ، طرز آ ماده كردن و تهيه پودر آن ، افزودن برخي مواد شيميايي در حين شستشو و در صد خلوص دندانه ها نيز دارد .
پس از دندانه كردن و شستشوي الياف ، آنها را خشك مي كنند . براي سهولت و سرعت در عمل خشك كردن مي توان از دستگاه " سانتريفوژ" ( نيروي گريز از مركز ) استفاده كرد .
- ابزار و مواد مورد نياز در رنگرزي :
1- ظرف يا حمامي كه عمليات رنگرزي و دندانه كردن در آن صورت مي گيرد و بايد از جنس ضد زنگ و مقاوم در برابر حرارت باشد . معمولا از ظروف استيل يا مسي استفاده مي شود .
2- ترازو براي وزنه كردن رنگينه ها و الياف
3- ترمو متر براي اندازه دماي حمام رنگرزي
4- همزن كه معمولا از جنس چوب است و براي هم زدن الياف در حمام رنگرزي بكار مي رود.
5- ظروف شيشه اي مدرج مانند بشر و... براي اندازه گيري و برداشتن اسيدها و قلياها .
6- بيلچه براي برداشتن مواد
7- نمكها ي فلزات مانند زاج سفيد ، زاج سبز ، بي كرومتها ، كات كبود و ...
8- مواد قليايي مانند سود و آمونياك و ....
9- اسيدها ، مانند اسيد تارتارات ، اسيد لاكتيك ، پتاس و اسيدهاي آ لي مانند اسيد اگزاليك ، اسيد استيك ، اسيد سيتريك ، همچنين ممكن است از اسيد سولفوريك رقيق و سولفات آلو مينييوم نيز استفاده شود . در گذشته بجاي اسيد لاكتيك از " دوغ " استفاده مي شد .
10- آب كه به دليل استفاده مداوم در رنگرزي ، بايد از شرايط و خواص لازم برخوردار باشد.
- مراحل رنگرزي :
- خيساندن كلاف : كلاف پشمي يا ابريشمي را در حمام يا پاتيل آب گرم ( 30تا40 درجه ) براي 2ساعت خيس مي كنند ، سپس آب كلاف را گرفته و در آب 30 تا 35 درجه همراه با مقدار كافي پاك كننده مي شويند . پس از آن مجددا آبگيري كرده و با آب معمولي مي شويند و پس از مرحله آبگيري خشك مي كنند .
2- دندانه كردن پشم : ظرف حمامرا گرم كرده و در آن آب مي ريزند و در دماي 70درجه سانتي گراد دندانه را اضافه كرده ، بعد از 20 دقيقه كلاف شسته شده و نمدار را داخل حمام كرده و يك ساعت با دماي 80 درجه سانتي گراد ( براي ابريشم 70 درجه سانتي گراد ) قرار مي دهند . قابل ذكر است كه زمان لازم براي دندانه هاي مختلف ، متفاوت است . مثلا" دندانه كردن با زاج سياه وقت كمتري لازم دارد .
3- رنگرزي : حمام رنگ را آ ماده كرده و كلافهاي شسته و دندانه شده را به حمام رنگ وارد مي كنند . دماي حمام را به تدريج به جوش رسانده و بمدت يك ساعت كلافها در رنگ مي جوشند و هر 5 دقيقه كلاف را با چوب همزن در رنگ غوطه مي دهند . بر اثر تبخير حجم محلول رنگ كم مي شود ، بنا براين با اضافه كردن مقداري آ ب جوش محلول را همواره در 20تا 30برابر وزن كلاف نگه مي دارند.
پس از اتمام زمان ( يك ساعت ) ، جوشاندن را متوقف كرده و مي گذارند تا حمام رنگ به مرور سرد شود سپس كلافها را خارج كرده ، اول با آب نيمه گرم و سپس با آب معمولي و سرد شسته و آ بگيري مي كنند و در مجاورت هواي خشك قرار مي دهند .

F l o w e r
28-02-2011, 15:50
رنگرزی :

رنگرزی علمی است که طی آن ماده رنگی در شرایط معینی از درجه حرارت و زمان، بر الیاف و یا کالای منسوج از نوع معینی اثر می گذارد و آن را رنگ می کند. در صنعت نساجی که رنگرزی فرش را نیز شامل می شود رنگ به طور اعم، به کلیه مواد طبیعی و یا شیمیایی که قابلیت رنگرزی الیاف و یا منسوجات را دارند اطلاق می شود.

تاریخچه رنگرزی در جهان:
قدیمیترین آثار یافت شده رنگی به قدمتی در حدود 150 الی 200 هزار سال پیش می رسد. در هزاره سوم پیش از میلاد در مقبره «خنوم هوتب»(در بنی حسن) از سلسله دوازدهم خاندان مصر، سفالها و نقاشیهای رنگی باقی مانده، ردیفی از زنان را که احتمالا مربوط به گروهی از قبایل اند نشان می دهد. این افراد لباس هایی با راه های کاملا مشخص و رنگین و احتمالا پشمی پوشیده اند. از پاپیروس های باقی مانده از دوران سلسله های نوزدهم و هیجدهم که دوران طلایی حکومت فراعنه در مصر است بقایای چندین کارگاه رنگرزی و پاتیل های مخصوص رنگ یافت شده است، و دستور رنگرزی با گیاهی نظیر «زعفران، زردچوبه، رنگ وَسمه» و همچنین رنگ های «قرمز دانه» و «روناس» و «بقم سرخ» و ریشه گیاهی بنام «الکانت»، برای رنگ قرمز داده شده است. از ترکیباتی نظیر «سولفات آهن»، «زاج سفید» و «رنگ آهن» به عنوان دندانه، و سرکه و آبغوره بعنوان اسید کمکی یاد شده است.
اولین چرخ ریسندگی مربوط به هزاره سوم پیش از میلاد را که در غرب ایران کشف شده و مربوط به دوره تمدن ایلامی هاست، آغاز ریسندگی می دانند که بی تردید در این مناطق تولید پارچه و استفاده از رنگ باید قدمتی کهن داشته باشد.
رنگ قرمز ارغوانی در 1600 سال پیش از میلاد در جزیره «کرت» کشف شد و تمدن دریایی فنیقیه از تجارت این رنگ که از غده ای در کنار مجرای تنفسی حلزون دریایی بدست می آمد، سود فراوانی بدست می آورد. این رنگ در ایران و یونان قدیم کاربرد داشت و شنل های ارغوانی سرداران هخامنشی شهرت جهانی داشت.
تاریخچه استفاده از رنگ در ایران:
به استناد آثار باستانی و اشیاء بدست آمده از حفاریهای باستان شناسی در ایران از حدود 5 تا 6 هزار سال قبل، سفالینه های منقوش و رنگی، از جمله لیوان سفالی منقوش شوش مربوط به هزاره اول قبل از میلاد که در گالری «نلسون کانزاس سیتی» آمریکا نگه داری می شود وجود این اشیاء مؤید قدمت آشنایی مردم این سرزمین با رنگ و رنگ آمیزی است. از نشانه های دیگر آشنایی ایرانیان با رنگ و رنگ آمیزی می توان به موارد ذیل اشاره کرد:
- بهره گیری از زنگار مس در تهیه رنگ فیروزه ای و یا سنگ چخماق و سرب در تهیه رنگ زرد، و وجود اصلاحاتی از قبیل «قرمز ایرانی» و «آبی ایرانی» که در اکثر مقالات و نوشته های مربوط به هنر سفالگری ذکر شده است.
قدیمیترین ماده رنگزا که هنوز هم در صنعت رنگرزی(اعم از سنتی و جدید) نقش بسزایی دارد، نیل است. قدمت کشف و استفاده از نیل به حدود چهار هزار سال پیش برمی گردد.
تاریخچه رنگرزی در ایران:
خوشبختانه در پرتو دستاوردهای جدید باستان شناسی، و نیز با بررسی آثار مکتوب معلوم شده است که پیش از اسلام جامعه ایران دارای سنت پیشرفته بافت قالی و نساجی بوده است. رنگرزی در ایران سابقه دیرینه ای دارد. پیش از اسلام، بخصوص شواهدی همچون اشارة «گزنفون» مورخ یونانی، به کارگاه قالی بافی شاهان هخامنشی در شهر «سارد» مربوط به 400 سال قبل از میلاد و نوشته هایی درباره قالی ارغوانی رنگ، روی قبر کوروش و کهن ترین اثر دارای گره ایران، که تا بحال نخستین نمونه قالی ایران محسوب شده و توسط پروفسور «رودنگر» در مغولستان در ناحیه ای به نام «پازیریک» کشف شده است، وجود هنر قالی بافی و به تبع آن صنعت رنگرزی را از آغاز تاریخ ایران باستان بصورت هنری ارزنده و تکامل یافته در منطقه قطعی می سازد. در حاشیه فرش پازیریک، نقش تعداد زیادی اسب به چشم می خورد و در بافت آن از رنگهای سبز، آبی، قرمز و زرد استفاده شده است. با بررسی نقوش و همچنین طریقه بافت آن معلوم می شود که دست کم سنت هزار ساله ای لازم است تا چنین فنون پیچیده ای شکل گیرد.
در دوره ساسانی رنگرزان از احترام خاصی برخوردار بوده اند. کشف نمونه هایی از پارچه های دوره ساسانی که شاهکارهایی از ذوق و ظرافت و هنر طراحی و رنگرزی بحساب می آید ناشی از وجود صنایع پیشرفته رنگرزی و نساجی و بی تردید بافت فرش است که اعتبار آن را به اوج می رساند. از نمونه های فرش ساسانی که متأسفانه با حمله اعراب از میان رفته است ولی ذکر آن در بسیاری از کتب قرون اولیه اسلامی از جمله تاریخ طبری آمده است. فرش بهارستان یا بهارخسرو می باشد که علاوه بر استفاده از سنگها و جواهرات و تزئینات گران بها و بی نظیر، استفاده از رنگ های زیبایی که تمام فصول سال را به نحو حیرت انگیزی در مقابل نگاه بیننده قرار داده است؛ طبری درباره آن می گوید: «بساطی بافتند از دیبا، شصت ارش1 اندر شصت ارش به زمستان باز کردندی بدان وقت که هیچ جا گل شکفته نبودی و به جهان اندر سبزی نبودی و آن بساط را گرداگرد کنارش همه به «زمرد» و «زبرجد» سبز بافته...»
شیوه ساسانیان در بکارگیری رنگها با شیوه بیزانسی تفاوت داشته و تنها رنگهای بکار رفته یکی است ولی رنگهای ساسانی دارای درخشش کمتر و معتدل تر است و هنرمندانه تر تقسیم شده و با در نظر گرفتن نقش انتخاب شده اند.
در دوران آل بویه و سپس سلجوقیان به وجود کارگاههای رنگرزی که بصورت صنفی و تولیدی در بسیاری شهرهای ایران نظیر یزد، کاشان و اصفهان اشاره شده است. در این کارگاهها علاوه بر بافندگان، رنگرزان نیز بطور دائم حضور داشتند و تجربه و مهارت و ذوق خود را در این رنگرزخانه ها بکار می گرفتند. شهرت ایرانیان در رنگسازی و دریافت ارزش رنگ ها بخصوص در زمینه های مربوط به کتاب سازی و مینیاتور نیز به مرزی رسیده بود که با گسترش مکتب هنری برجسته ای نظیر مکتب هرات، ایرانیان بعنوان استادان رنگ شناخته می شدند.
با شروع حکومت سلاجقه در ایران تمامی فنون و بخصوص نساجی و قالی بافی نیز بخاطر عشایر ترک در سراسر ممالک اسلامی اهمیت فراوان پیدا کرد. یک نمونه از بافته های دوره سلجوقی که در موزه «متروپولیتن» موجود است دارای اشکال توریقی(به معنی برگ دادن درخت) به رنگ پرتغالی و قهوه ای، و قطعه ای دیگر به رنگ سبز و سفید است.
رنگ های فرش با استفاده از گیاهان و به کمک مهارت استادکاران رنگرز به حد و دامنه ای رسید که بتدریج دیگر هنرها و صنایع دستی را در سایه قرار داد. «روناس»، «نیل»، «اسپرک»، «پوست گردو»، «پوست انار» و «زعفران» و سایر رنگهای گیاهی که از صدها سال پیش بشر شناخته بود بدست هنرمندان رنگرز ایرانی جلوه ای یافت که در هیچ کجای دیگر از جهان تقلید شدنی نبود.
دوران صفویه اوج ترقی صنایع نساجی و قالی بافی است، و خوشبختانه آثار زیادی از آن زینت بخش موزه های دنیاست که شیوه رنگ آمیزی ملایم و بی نظیر در قطعات بدست آمده به چشم می خورد.
رنگ های متعددی که در بافت قالی ها بکار رفته است عبارتند از: قرمز سیر، آبی، سبز، زرد کمرنگ و نارنجی، که این رنگها تقریبا معادل رنگهایی هستند که امروزه در رنگرزی سنتی ایران از آنها استفاده می شود و نشانه بارز قدمت صنعت رنگرزی در ایران است.
رنگرزان به کمک خلاقیت خود، ته رنگهایی به وجود می آوردند که با یکدیگر تفاوت جزیی داشتند. مثلا در ترکیب رنگها، بنفش مخلوط با سرخ را برای ساختن رنگی مانند شاه توتی که درخشش شگرفی داشت و یا با مخلوط بیشتری از زرد تند آنها را به رنگ سرخ خرمالویی درمی آوردند. صنعت رنگرزی ایران در اواخر دوران صفویه، همزمان با رشد رنگرزی مدرن در اروپا عظمت و درخشندگی خود را تا حدی از دست داد. در دوره پهلوی به سبب استفاده از رنگهای شیمیایی خارجی و پنبه و پشم وارداتی برای تار و پود قالی، اصالت و خودکفایی این هنر و فن آسیب دید به طوری که هنوز نمی توان به راحتی این هنر سنتی را از آفتی که دچارش شده نجات داد.


تاریخچه رنگرزی در زنجان:
درخصوص سابقه رنگرزی استان زنجان اطلاعاتی در دست نیست ولی به یقین می توان گفت که رنگرزی الیاف از زمان رواج قالیبافی در استان متداول بوده است و بافندگان قالی با پی بردن به خواص رنگ دهی گیاهان منطقه و رنگرزی الیافی چون پشم و نخ توانستند قالی های نفیس و باارزشی را تولید نمایند با استناد به مدارک موجود اقوام افشار ساکن در این استان علاوه بر تولید بهترین فرشهای ایران رنگرزی الیاف را نیز به عهده داشتند. آنان با استفاده از گیاهان مختلف از جمله روناس، حنا، جاشیر، پوست گردو، پوست انار، پوست پیاز و گیاهان دارای رنگدانه گیاهی دیگر و با بکارگیری انواع فنون و مهارتهای حرفه ای رنگهای متنوع را تهیه می کردند.

کارگاه رنگرزی و محل داد و ستد الیاف پشمی و نخی این اقوام، جنب تیمچه بازار بوده که از بازار زنجان بطرف خیابان کمربندی خیام امتداد داشته است. ولی امروزه به علت رواج رنگهای شیمیایی شیوه رنگرزی سنتی کمرنگ شده است و تعداد اندکی از کارگاههای رنگرزی شیمیایی در کاروانسرای شاطرعلی، حاج شامی بالا و پایین، سرای نهالی و حاج فتح اله مشاهده می گردد. رنگرزان ماهری چون: مرحوم ولی قره خانی، مرحوم حاج قربانعلی صباغی، مرحوم عبداله اورنگی و مرحوم حاج احمد، زندگی می کردند که با تلاش، سختکوشی و پشتکار، و با استفاده از گیاهان رنگزا الیاف پشمی و پنبه ای را رنگ آمیزی می کردند و قالی زنجان را غنا می بخشیدند.
بعلت رکود این صنعت اکثر پیشکسوتان رنگرز استان از این کار کناره گیری کردند و تنها چند نفر هنوز هم به این شغل اهتمام دارند که از جمله: آقای بختیاری، حاج زیداله ندرلو و فرهاد یادگاری می باشند.

F l o w e r
28-02-2011, 16:05
رنگرزی:

ابزار و مواد مورد نیاز در رنگرزی سنتی عبارتند از:
1. ظرف (پاتیل) یا حمامی كه عملیات رنگرزی و دندانه كردن در آن صورت می گیرد و باید از جنس ضد زنگ و مقاوم در برابر حرارت باشد. معمولاً از ظروف استیل یا مسی استفاده می شود.
2. ترازو برای توزین
3. ترمومتر برای اندازه گیری دمای حمام رنگرزی
4. همزن كه معمولاً از جنس چوب است و برای هم زدن الیاف در حمام رنگرزی به كار می رود.
5. ظروف شیشه ای مدرج مانند بشر و... برای اندازه گیری و برداشتن اسیدها و قلیاها.
6. نمك های فلزی چون زاج سفید، زاج سبز، زاج سیاه، دی کرومات سدیم، کلرید قلع و ...
7. مواد قلیایی مانند سود و آمونیاك و ....
8. اسیدها مانند اسید تارتاریك، اسید لاكتیك، اسید اگزالیك، اسید استیك، اسید سیتریك و همچنین ممكن است از اسیدهای معدنی مانند اسید سولفوریك و اسید کلریدریک نیز استفاده شود. در گذشته به جای اسید لاكتیك از "دوغ" استفاده می شد.
9. آب كه به دلیل استفاده مداوم در رنگرزی، باید از شرایط و خواص لازم برخوردار باشد.

مكانیزم جذب و نگهداری مواد رنگزای طبیعی توسط لیف
در استفاده از رنگینه های طبیعی از آنجایی كه در این رنگینه ها گروه های فعال جهت تشكیل پیوند با لیف در هنگام رنگرزی كالای پشمی و ابریشمی یا وجود ندارد یا اثرشان ضعیف است، در بيشتر مواقع جهت جذب بیشتر و تثبیت بهتر رنگینه روی كالا نیاز به یك ماده واسط است كه آن را اصطلاحاً دندانه یا Mordant گویند.
یك دندانه در واقع یك فلز با ظرفیت حداقل دو می باشد كه در تشكیل پیوند شیمیایی بین رنگینه و لیف نقش بسیار مؤثری را ایفا می كند. دو نوع پیوند اساسی بین رنگینه- دندانه از یك طرف و دندانه- لیف از طرف دیگر به طور همزمان به وقوع می پیوندد كه این دو نوع پیوند در مقایسه با پیوندهای یونی، واندروالس و هیدروژنی بسیار محكم تر می باشند.
یكی از این پیوندها، پیوند كووالانسی می باشد كه دندانه با گروه های هیدروكسیل كه هم در لیف (پشم و ابریشم) و هم در ماده رنگزای طبیعی وجود دارد، برقرار می كند و دیگری پیوند كئوردینانس می باشد كه از طریق گروه های الكترون دهنده چون اكسیژن متصل به كربن از طریق پیوند دوگانه (گروه كربونیل) ایجاد می گردد. در نتیجه تشكیل این پیوندها كمپلكس رنگی حاصل می شود كه اصطلاحاً آنرا لاك (Lake ) گویند. مجاور بودن گروه های مذكور جهت تشكیل حلقه های پنج و شش ضلعی كه از ثبات بالایی برخوردارند، به پایداری كمپلكس حاصله كمك كرده و در نتیجة این مهم، رنگینه دارای ثبات شستشویی بالایی در روی لیف خواهد بود.
از تركیبات متداولی كه به عنوان دندانه استفاده می شود می توان به سولفات مضاعف پتاسیم و آلومینیوم (زاج سفید)، سولفات آهن (زاج سیاه)، سولفات مس (زاج سبز)، كلرید قلع و دی كرومات پتاسیم اشاره نمود.
بر حسب تقدم و تأخر عمل رنگرزی و عمل دندانه دادن، رنگرزی با مواد رنگزای طبیعی به سه طریق ممكن است صورت پذیرد:
• اول رنگرزی، سپس دندانه كردن الیاف رنگرزی شده
• اول دندانه دادن و سپس رنگرزی
• عمل دندانه و رنگرزی توأم. در این روش كلاف ها را در حمام محتوای دندانه، رنگینه و مواد كمكی ریخته و یك روز بعد برای شستشو بیرون می آورند.

مراحل رنگرزی
خیساندن كلاف: كلاف پشمی یا ابریشمی را در حمام یا پاتیل آب گرم (30 تا40 درجه) برای 2 ساعت خیس می كنند، سپس آب كلاف را گرفته و در آب 30 تا 35 درجه همراه با مقدار كافی پاك كننده می شویند. پس از آن مجددا آبگیری كرده و با آب معمولی می شویند و پس از مرحله آبگیری خشك می كنند.
دندانه كردن پشم: ظرف حمام را گرم كرده و در آن آب می ریزند و در دمای 70 درجه سانتی گراد دندانه را اضافه كرده، بعد از 20 دقیقه كلاف شسته شده و نمدار را داخل حمام كرده و یك ساعت با دمای 80 درجه سانتی گراد ( برای ابریشم 70 درجه سانتی گراد ) قرار می دهند. قابل ذكر است كه زمان لازم برای دندانه های مختلف، متفاوت است. مثلا" دندانه كردن با زاج سیاه وقت كمتری لازم دارد.
رنگرزی: حمام رنگ را آ ماده كرده و كلاف های شسته و دندانه شده را به حمام رنگ وارد می كنند. دمای حمام را به تدریج به جوش رسانده و به مدت یك ساعت كلاف ها در رنگ می جوشند و هر 5 دقیقه كلاف را با چوب همزن در رنگ غوطه می دهند. بر اثر تبخیر حجم محلول رنگ كم می شود، بنا براین با اضافه كردن مقداری آب جوش محلول را همواره در 20 تا 30 برابر وزن كلاف نگه می دارند.
پس از اتمام زمان ( یك ساعت )، جوشاندن را متوقف كرده و می گذارند تا حمام رنگ به مرور سرد شود سپس كلاف ها را خارج كرده، اول با آب نیمه گرم و سپس با آب معمولی و سرد شسته و آبگیری می كنند و در مجاورت هوای خشك قرار می دهند.

ثبات رنگ
بنابه تعریف ثبات رنگی یک رنگینه عبارتست از: مقاومت رنگی خامه قالی رنگرزی شده در مقابل عوامل مختلف چون شستشو، نور، سایش و حلال های شیمیایی که در طول عمر مفید خود با آن مواجه می شود. هنگامی که یک خامة قالی رنگ شده در معرض عوامل مذکور قرار می گیرد، یک یا چند تغییر ممکن است، اتفاق افتد. از نقطه نظر کالای رنگرزی شده به تنهایی ممکن است اختلاف در عمق رنگی، در فام رنگی و یا در شفافیت صورت پذیرد. علاوه بر این تحت شرایط مشخص مثلاً شستشو، بخش های سفید کالا ممکن است رنگی شده و بخش های رنگی نیز به دلیل مهاجرت رنگینه از نقاط دیگر به آنها دارای رنگ جدیدی گردند. این پدیده تحت عنوان لکه گذاری شناخته می شود. لذا ثبات رنگ خامه فرش دستباف به مقاومت این قبیل تغییرات تحت شرایط مشخص شناخته می شود.
اکثر رنگینه های طبیعی دارای ثبات نوری از ضعیف تا متوسط هستند و این در حالی است که رنگینه های شیمیایی دارای محدوده وسیعی از ثبات ها یعنی از ضعیف تا عالی می باشند.
ثبات نوری یک خامه رنگرزی شده به عوامل داخلی چون ساختار شیمیایی رنگینه، حالت فیزیکی رنگینه، غلظت رنگینه، ماهیت خامه رنگرزی شده و خلاصه نوع دندانه مورد استفاده بستگی دارد.
ساختار شیمیایی یک مولکول رنگینه به دو بخش تقسیم می شود: بخش اصلی یا کروموفور رنگینه که رنگین بودن ملکول رنگینه به آن بستگی دارد و بخش دوم که خصلت کاربردی و یونی بودن رنگینه را باعث می گردد که به عنوان گروه های آکسوکروم شناخته می شوند. به طور کلی کروموفور و بخش اصلی رنگینه ثبات نوری یک رنگینه را تعیین می کند و گروههای آکسوکروم بمراتب اثرات کمتری را در این مهم ایفا می نمایند. آنالیز مواد رنگزای طبیعی فهرست شده در کتاب مرجع رنگ نشان می دهد که تقریباً 50 درصد از کل مواد رنگزای طبیعی از خانواده فلاونوئیدها بوده و مابقی از خانواده آنتراکینون، نفتوکینون و ایندیگوئیدها می باشند. ترکیبات فلاونوئیدها دارای ثبات نوری بالایی بوده ولیکن رنگینه های آنتراکینون و ایندیگوئیدها دارای ثبات های نوری عالی هستند. البته قابل ذکر است که ثبات نوری رنگینه های آنتراکینون با افزایش استخلاف گروه های هیدروکسیل در ملکول رنگینه کاهش می یابد. همچنین بزرگی ساختار می تواند ثبات نوری را بهبود بخشد.
حالت فیزیکی رنگینه معمولاً مهتر از ساختار شیمیایی می باشد و به طور کلی هر چه تجمع ملکولی رنگینه در لیف بیشتر باشد، ثبات نوری رنگینه بیشتر است. در مطالعاتی که Cox - Crews در سال 1987 روی سرعت رنگ پدیدگی بعضی از رنگینه های طبیعی انجام داد مشخص گردید که سرعت رنگ پریدگی روناس و اسپرک دندانه داده شده با فلزات آلومینیوم و قلع مشابه بیشتر رنگینه های شیمیایی در ابتدا زیاد ولی بعد از مدتی با شیب کمتر به صورت ثابت ادامه دارد. همچنین مشاهده شد که سرعت رنگ پریدگی ایندیگو و قرمزدانه دندانه داده شده با فلزات آلومینیوم و قلع با سرعت ثابت اتفاق می افتد.
ثبات نوری خامه فرش دستباف رنگرزی شده معمولاً با افزایش غلظت رنگینه در لیف افزایش می یابد.
ساختار شیمیایی و پارامترهای فیزیکی لیف می تواند روی ثبات نوری خامه رنگرزی شده تأثیر گذار باشد. به عنوان مثال کومینگ و همکارانشان رنگ پریدگی روی الیاف پنبه را به اکسید شدن سلولز نسبت می دهند، در حالی که الیاف پروتئینی مثل پشم، کرک و ابریشم خاصیت احیائی دارند.
نیل (ایندیگو) روی پشم نسبت به پنبه دارای ثبات نوری بیشتری است در حالی که روناس رفتاری برعکس دارد.
ثبات نوری رنگینه های دندانه ای همچنین به نوع دندانه و روش دندانه دادن بستگی دارد. زیرا در هنگام دندانه دادن کمپلکس های متفاوتی با انواع دندانه ها ممکن است تشکیل شود که اینها از نظر مقاومت نسبت به نور با یکدیگر متفاوت هستند. همچنین خود فلز می تواند اثرات کاتالیزوزی مثبت یا منفی روی تخریب نوری رنگینه داشته باشد. در مطالعاتی که Cox - Crews روی 18 نوع رنگینه زرد طبیعی انجام داد مشخص گردید که تاثیر دندانه حتی از ساختار خود رنگینه روی ثبات نوری مهم تر است. همچنین او نتیجه گرفت که تغییرات رنگی (رنگ پریدگی) نمونه های پشمی رنگرزی شده و دندانه شده با فلزات قلع و آلومینیوم نسبت به فلزات مس، کروم و آهن خیلی بیشتر است.
عوامل خارجی همچون منبع نوری، شدت نور، دما، رطوبت و آلودگی محیط نیز می تواند روی رنگ پدیدگی یک کالای رنگرزی شده مؤثر باشد.
ماهیت نور تابیده شده و نوع منبع نوری عاملي بسيار مهم در رنگ پدیدگی است. رنگینه های بی ثبات با تابش نور مرئی کم رنگ می شوند در حالی که رنگینه های با ثبات نوری بالا تحت تابش اشعه ماورای بنفش رنگ خود را از دست می دهند. اشعه ماورای بنفش فاکتور بسیار مهم در رنگ پدیدگی بوده که تأثیر آن روی رنگینه های زرد و نارنجی بیشتر است.
تحت شرایط عادی تابش نور، دما و رطوبت هر دو می توانند روی سرعت رنگ پدیدگی کالای نساجی (خامه فرش دستباف) تأثیر داشته باشند. به عنوان مثال کاهش درصد رطوبت از 65 به 25 باعث کاهش شدید در رنگ پریدگی می گردد.
آلودگی محیط چون حضور دی اکسید گوگرد و اکسیدهای نیتروژن و ازون در هوا می توانند با رنگینه ها حتی در غیاب نور واکنش دهند.
حضور بعضی مواد کمکی در لیف که هنگام رنگرزی یا قبل و بعد از رنگرزی روی خامه فرش آورده شده اند ممکن است روی رنگ پریدگی موثر باشند. به طوریکه وجود موادی چون نشاسته فرآیند رنگ پریدگی را تشدید میکند. و بالعکس عملیات بعدی ابریشم با اسید تانیک خواص ثباتی بعضی از رنگینه های طبیعی را بهبود می بخشد.
در مطالعاتی که Cristea و همکارش به منظور بهبود ثبات نوری رنگینه های طبیعی روی پنبه انجام دادند مشخص شد که استفاده از ویتامین C و اسید گالیک که به عنوان مواد آنتی اکسیدان و جاذب اشعه ماورای بنفش هستند، می تواند ثبات نوری رنگینه های روناس، اسپرک و وسمه را بهبود بخشد.

F l o w e r
28-02-2011, 16:11
تعريف رنگرزي :

تثبيت يک ماده رنگ دار بر روي سطح اتکاي مورد نظر را «رنگرزي» مي گويند. ماده رنگي ممکن است به سطح جسم، چسبيده و ثابت شود يا آنکه در داخل الياف نفوذ کند.

مراحل اساسي رنگرزي سنتي :
1. دندانه دادن
2. رنگرزي

داندانه دادن :
به مجموعه عملياتي مي گويند که بر روي انواع الياف انجام مي شود. تا قدرت رنگ پذيري آنها را افزايش داده رنگ حاصل شده را ثابت و بادوام سازد. موادي را که به اين منظور به کار مي رود، دندانه مي نامند. دندانه در روي سطح الياف، خلل و فرج يا فراشي به وجود مي آورد که باعث نفوذ بيشتر رنگ به داخل الياف شود.
در رنگرزي براي آماده نمودن الياف، ابتدا آنها را در حمام آب گرم 30 تا 40 درجه سانتيگراد براي مدت دو ساعت خيس کرده، سپس در آب نيم گرم شستشو مي دهند تا مواد اضافي و چربي آن گرفته شود. چنانچه کلافها خشک شود، براي رنگرزي مجدداً آنها را نمدار مي کنند و داخل آب گرم حدود 70 درجه سانتيگراد مي ريزند، حرارت مي دهند و دندانه را به آن اضافه مي کنند. سپس الياف دندانه شده را داخل حمام رنگ مي ريزند و دماي حمام را به تدريج به نقطه جوش مي رسانند. در طول مدت جوش هر چند دقيقه يک بار الياف را به هم زده، زير و رو مي کنند تا به طور يکنواخت رنگ بگيرد.

چگونگي دوام رنگهاي آنيليني :
رنگهاي آنيليني در اواخر زمامداري ناصرالدين شاه قاجار وارد ايران شد. اين گونه رنگهاي شيميايي بي دوام است و با شستشو از بين مي رود.


عيب رنگهاي کرومي :
عيب رنگهاي کرومي ثبات بيش از حد وسايل بهداشتي آن است. رنگهاي طبيعي با گذشت زمان و در نتيجه تأثير نور يا شستشو، خامي خود را از دست مي دهد و مايه اي نرم، مخملي و زيباتر به خود مي گيرد و اين نکته اي است که در رنگهاي شيميايي کرومي ديده نمي شود.

تعريف چاپ سنتي :
کليه فرآورده هايي که با قلم مو، قالب و شابلون، رنگ آميزي و پذيراي نقش مي شوند، در گروه «چاپ سنتي» قرار مي گيرد؛ مانند چاپ قلمکار و چاپ کلاقه اي.

چاپ سنتي روي پارچه :
1. چاپ روي پارچه هاي پنبه اي و کتاني که به «قلمکار سازي» يا چيت سازي معروف است و تاريخي طولاني دارد.
2. چاپ روي پارچه هاي ابريشمي که به چاپ کلاته اي مشهور است.

تعريف روش چاپ قلمکار سازي :
چاپ قلمکار، گونه ای از چاپ سنتی روی پارچه بافته شده است. برای نخستين بار، قلم کار سازان ايرانی برای دسترسی به توليد بيشتر و ايجاد هماهنگی و يکنواختی نقش ها، استفاده از مهره های چوبی را جايگزين استفاده از قلمو ساخته اند. برای فراهم آوردن امکاناتی به منظور استفاده مردم، قلم کار را که در گذشته فقط برای روی پارچه های پشمی و ابريشمی انجام پذير بود بر انواع پارچه از قبيل متقال، کتان، چلوار و کرباس و... انجام دادند. در حال حاضر چاپ قلم کار به وسيله قالب های چوبينی که دارای نقوش برجسته است انجام می شود. در حقيقت رکن اصلی قلمکار سازی را قالب سازی تشکيل می دهد که معمولاً توسط افرادی که حرفه و تخصصشان قالب تراشی است به تفکيک رنگ و حداکثر در چهاررنگ روی چوب های گلابی و زالزالک تراشيده می شود گروهی از هنرمندان در رشته هايی چون ريشه تابی که پارچه زير ساخت قلمکار را آماده می سازد يا صحرا کاری که کارهای رنگ رزی، سفيد گری، بخار و شستشوی پارچه های قلمکار را به عهده دارد به فعاليت مشغولند مهمترين مرکز اين صنعت در استان در شهرستان دامغان قرار دارد که ماهانه مقادير هنگفتی انواع روميزی پرده و سفره و ساير محصولات قلمکار توليد و برای صدور به خارج از کشور آماده می کند.
در اين شيوه از چاپ نقش اندازي با قالبهاي چوبي، بيشتر روي پارچه هاي پنبه اي يا کتاني نظير چلوار، متقال و غيره يا پارچه هاي کدري ساده انجام مي شود. طراحي و ساخت قالبهاي چوبي اولين و شايد مهمترين مرحله چاپ قلمکار است.
ابتدا نقش مورد نظر با مداد بر روي کاغذ پوستي يا روغني رسم و سپس کار تفکيک رنگ انجام مي شود. آنگاه نقش مربوطه به هر رنگ را بر روي چوب گلابي يا زالزالک منتقل نموده، اطراف آن را به کمک ابزار مخصوصي مانند چاقو يا مغار مي تراشند تا نقوش، حالتي برجسته به خود گيرد. معمولاً براي هر طرح چهار قالب مي سازند که هر قالب يک رنگ را بر روي پارچه منتقل مي کند پس از انتخاب و آماده کردن پارچه مورد نظر در اندازه مناسب، حاشيه دوزي و ريشه تابي، آن را براي چاپ آماده مي کنند. براي سفيد کردن، پارچه ها را در معرض نور خورشيد قرار مي دهند. هنرمند با کمک قالب چوبي به چاپ نقش بر روي پارچه مي پردازد. در پايان پارچه نقش زده را مي شويند تا رنگهاي اضافي از بين برود.

F l o w e r
28-02-2011, 19:15
چاپ چیت یا قلمكار شامل مراحل زیر است :
الف – پارچه ای كه به كار برده می‌شود كرباس دست بافت است. اگر قسمتی از طرح رنگی باشد همانطور كه قبلا گفتیم كه زمینه نقش باید زرد باشد نه سقید‌، در ان صورت كرباس را در محلول پوست انــــار می‌جوشانند سپس آن را آب كشیده خشك می‌كنند .

ب- قلمكار ساز چیت خشك را به صورت توپ روی میز كارش كه تخته كوتاهی است می‌گذارد. یك تكه از چیت را می‌كشد وروی تخته پهن می‌كند، نخستین قالب چاپ را بر می‌دارد، و از یك قدح كه كنار او است آن را با كات آهن مرطوب می‌كند .
قدری كتیرا به این دندانه اضافه كرده اند كه ضمن چــــاپ شره نكند ( ندود) . یك تكه پارچه ( شال) روی قدح رنگ كشیده اند ودوره آن را با نخ طوری بسته اند كه پارچه با دندانه تماس پیدا می‌كند، و بدین ترتیب قلمكار ساز همیشه مقدار معینی رنگ خواهد داشت. قالب مرطوب را روی چیت گذاشته وبا دست چپ خود آن را فشار می‌دهد ودست راست را به عنوان چكش به كار می‌برد ویك ضربه روی قالب می‌زند. البته برای اینكه دستش آسیب نبیند پارچه پشمی‌یا نمد را چند لا كرده دست خود را با آن می‌پوشاند.
این پارچه یا نمد را ترم می‌گویند. بار دیگر قالب را مرطوب كرده و دوباره آن را روی پارچه می‌گذارد ودقت می‌كند كه لبه قالب روی خال دفعه قبل بیفتد وهمین گونه كار را ادامه میدهد.

ج- پس از اینكه چاپ تمام قالبهای سیاه ( مشكی) را كامل كرد قالب مرطوب به دندانه قرمز را به همان طریق پیش گفته در محلهای معین میزند وباز دقت می‌كند كه چاپ روی خالهای قبلی باشد


د- وقتی كه تمام توپ پارچه دندانه رنگ قرمز وسیاه خورد ، همهان را به رنگرز خانه می‌برد ودر محلول جوشان روناس فرو می‌برد. در همان حمام اول خطوط مرطوب به قالب كات آهن ، سیاه وخطوط مرطوب به قالب زاج سفید، قرمز می‌گردند. در شستشوهای بعدی محلول اضافی روناس پاك شده پارچه را در آفتاب خشك كرده و دوباره به قلم كار ساز می‌فرستند .



ه- رنگ نیلی را قالب ابی از ظرف رنگ به همان طریق پیش گفته برداشته ورنگ سوم را به كار می‌برد.

و- آخرین مرحله چاپ چیت ، مهر زدن رنگ زرد است كه به شكل رنگ آبی انجام می‌گیرد وبدین نحو عمل قلمكاری تمام می‌شود.
ز- پارچه را بار دیگر به رنگرز خانه می‌برند ودر آنجــــــا در آب می‌جوشانند تا رنگ آن ظاهر شود و وقتی در آفتاب پهن می‌كنند رنگ آن كامل می‌شود.

روش دیگری كه برای بدست آوردن رنگ زرد زمینه كه در بند الف گفتیم موسوم است از این قرار است : 20 تا 30 پارچه چیت رنگ شده را پس از خیساندن روی زمین پهن می‌كنند، وهر كدام را روی دیگری قرار می‌دهند و روی هر كدام را قدری گرد پوست انار نرم می‌ریزند بعد دیگری را روی آن می‌گذارند آنگاه كمی‌آب روی آن می‌پاشند وچندین ساعت به ان دست نمی‌زنند . پس از اینكه آنها را آب كشیدند در افتاب خشك می‌كنند. این اقدام برای ثبوت رنگ بسیار سودمند است. در مراكز قلمكاری اصفهان وكاشان ویزد كه از هر طرح ونقشه‌، در یك زمان به مقدار انبوه تولید می‌كنند ، چیتسازان دسته دسته كار می‌كنند‌، هر دسته یك رنگ را چاپ می‌كند وبرای رنگ بعدی آن را به دسته دیگری می‌دهند.

F l o w e r
28-02-2011, 19:21
باتیک:

باتیك عبارتند از هنری دستی است كه در جنوب شرقی هندوستان ، اروپا وقسمتی از آفریقا تهیه می‌شود ونوعی از آن كه به كلاقه ای معروف است بیشتر در روستا های اطراف وبه ویژه در مناطق روستایی اسكو كهنمو اسكندان ، دیزج، وبا ویل روادارد.
باتیك و است جاوه ( یكی از جزایر كشور اندونزی ) كه در فرهنگ نفیسی حصار وضریح معنا شده و عوام آن را كلاغی .كلاقی وكلاقه ای می‌خوانند ومی‌نویسند ودر پاره ای از نقاط نیز ( قنوز) كه معادل اذری ابریشم اشت تلفظ می‌شود و وجـــــــه آن است كه چون در گذشته های دور معمولا قسمتهایی از پارچه را كه قرار بود رنگ آمیزی شود به اشكال خاصی گره زده یا می‌دوختند وسپس مبادرت به رنگرزی می‌كردند . طبیعتا چون رنگ نمی‌توانست در قسمتهای گره خورده یا دوخته شده نفوذ كند‌ ، پس از پایان عملیات رنگرزی وباز شدن گره ها ونقاط دوخته شده قسمتهایی كه رنگ را جذب نكرده بود حالتی نگاتیو در متن رنگی به خود می‌گرفت وبازار آنجا كه معمولا فقط از یك رنگ وبیشتر رنگ سیاه استفاده می‌شود این نقوش تصادفی حالت پر كلاغ را به ذهن تداعی می‌كرد وبه همین جهت نیز برای متمایز ومشخص شدن از سایر منسوجات رنگرزی شده كلانی خوانده می‌شود.
باتیك كه بیشتر به پارچه های با چاپ مقاوم در برابر نور. حرارت ، رطوبت ، وسایر عوامل جوی اطلاق می‌شود اصالتا هنری چینی است وبیش از 2000 سال از عمر آن می‌گذرد ودر حال حاضر علاوه بر ایران به صورت هنری ملی در بخشی از كشورهای جنوب و شرق اسیا رواج دارد ومعمولا صنعتگران از ابزار وادواتی بسیار ساده وابتدایی استفاده می‌كنند. یافته های باستان شناسی موجود در موزه های ایران و سایر كشورهای جهان گواه تولید پارچه هایی با چاپ باتیك را مشخص كرد. این نگفته قطعی به نظر می‌رسد كه تزئین پارچه به وسیله هنر صنعت باتیك از سالهای بسیار دور وحتی قبل از كشف سایر شیوه های رنگرزی رواج داشته وكسانی بوده اند كه با كمك وسایل ساده ای مهنند مهرها وقالبهای چوبی ، البسه وسایر پارچه های مورد مصرف عامه را با رنگ های متنوع گیاهی می‌كرده اند.
این شیوه های چاپ تدریجا به وسیله اقوام ابتدایی كشور اندونزی تكامل یافته وبا كشف گیاهانی كه عصاره آنها مانع نفوذ رنگ در پارچه می‌شود تحول جدیدی در این هنر صنعت پدید آمده به این طریق صنعتگران برگ موز را در محلول سود سوز حل كرده ومایع چسباندگی را كه بدست می‌آمده با ماسه نرم یا خاك رس مخلوط نموده و‌آنگاه به وسیله قلمهای مخصوص یا ابزار دیگری از این ماده مقاوم به عنوان جوهر استفاده ونقوش دلخواه را بر روی ابریشم خام نقاشی می‌كرده اند واز آنجا كه پس از رنگ آمیزی وشستشوی پارچه نقاطی كه قبلا به وسیلة ماده مقاوم پوشانده شده بود سفید باقی می‌ماند . چنانچه صنعتگران قصد رنگ آمیزی قسمت های سفید یا چند رنگ كردن پارچه را داشت مجددا قسمتهای رنگ آمیزی شده را با ماده مقاوم پوشانده ومبادرت به رنگ آمیزی دوباره یا چند باره آن می‌كرد و با تكرار این عمل پارچه نقش های رنگین متنوعی به خود می‌گرفت .

F l o w e r
28-02-2011, 19:49
شیشه گری :

شیشه چیست ؟

شیشه ، مایعی می‌باشد که بسیار سرد شده است و در حرارتی پایین‌تر از نقطه انجماد آن ، در حالت مایع قرار دارد و بطور عمومی ، جسمی است شفاف که نور بخوبی از آن عبور می‌کند و پشت آن بطور وضوح قابل روئیت می‌باشد.
شیشه از نظر ساختمان مولکولی در حالت جامد آرایش مولکولی نامنظم دارد. در درجه حرارت‌های بالا ، شیشه مثل هر مایع دیگری رفتار می‌کند. اما با کاهش دما ، گرانروی آن بطور غیر عادی افزایش می‌یابد و باعث می‌شود مولکول‌ها نتوانند در آرایشی که لازمه کریستال شدن است، قرار گیرند. به این ترتیب شیشه از نظر ساختمان مولکولی مانند مایعات نامنظم است، ولی این ساختمان غیر منظم ، دیگر متحرک نیست.
شیشه جسمی سخت است که سختی آن در حدود 8 می‌باشد و همه اجسام بجز الماسه‌ها را خط می‌اندازد. وزن مخصوص شیشه 2.5 گرم بر سانتیمتر مکعب بوده و بسیار تُرد و شکننده است. شیشه در مقابل تمام مواد شیمیایی حتی اسیدهای قوی و بازها مقاومت کرده و تحت تاثیر خورندگی واقع نمی‌شود، به همین علت ظرف آزمایشگاهی را از شیشه می‌سازند. فقط اسید فلوئوریدریک (HF) بر آن اثر داشته و شیشه را در خود حل می‌نماید.
تاریخچه

مانند بسیاری از مواد دیگر ، در مورد اختراع شیشه نیز تردید بسیاری وجود دارد. یکی از قدیمی‌ترین استفاده‌های موجود در این ماده ، از "پلینی" نقل شده که در طی آن ، گفته می‌شود که بازرگانان فنیقی ، ضمن پختن غذا در ظرفی که برحسب اتفاق روی توده‌ای از لزونا در ساحل دریا قرار گرفته بود، به وجود این ماده پی بردند. یکی شدن ماسه و قلیا نظر آنان را به خود جلب کرد و سبب انجام تلاشهای بعدی در راه تقلید این عمل شد.
مصری‌ها در هزاره ششم پیش از میلاد ، جواهرات بدلی شیشه‌ای می‌ساختند. در سال 290 میلادی ، شیشه پنجره ساخته شد. در طی قرون وسطی ، ونیز به مرکز انحصاری صنعت شیشه بدل شده بود. در سال 1688 شیشه جام در فرانسه به شکل فراورده نو عرضه گردید. در سال 1608 میلادی ، در ایالات متحده ، در "جیمزتاون" در ویرجینیا ، صنعت شیشه پایه‌گذاری شد. در سال 1914، فرایند فورکالت در بلژیک برای کشش مداوم ورق شیشه بوجود آمد.
صنعت شیشه‌سازی ، در ایران سابقه بسیار طولانی دارد که به حدود پیش از 2000 قبل از میلاد می‌رسد. کشف یک ظرف شیشه‌ای زرد رنگ صدفی با زینتی شبیه به خطوط شکسته موج‌دار که در یکی از قبرستانهای لرستان پیدا شده ، یک گردن‌بند شیشه‌ای حاوی دانه‌های آبی رنگ متعلق به 2250 سال پیش از میلاد ، در ناحیه شمال غربی ایران و قطعات شیشه‌ای مایل به سبز که در کاوشهای باستان شناسی لرستان ، شوش و حسنلو بدست آمده است، نشان دهنده سابقه تاریخی صنعت شیشه‌سازی در ایران است.
قدیمی‌ترین شیشه در ایران متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است. نمونه‌هایی از هزاره دوم تا مقارن میلاد مسیح شامل عطردان‌ها، النگوها، تندیس‌ها و کاسه‌ها و تنگ‌های متعدد به‌دست آمده‌است. در حفاری‌های چغازنبیل مربوط به دوره پیش از تاریخ، بطری‌هایی شیشه‌ای یافت شده‌است، که نشان از وفور شیشه در ایلام کهن دارد.
از تمدن مارلیک مهره‌های شیشه‌ای که عمر آنها به ۳۴۰۰ سال پیش می‌رسد، پیدا شده‌است. همچنین ظروف شیشه‌ای مایل به شیری در کاوش‌های لرستان به‌دست آمده‌است. از زمان هخامنشیان آثار شیشه‌ای چندانی در دست نیست. در آن دوره مهره‌های شیشه‌ای ایران در سراسر جهان قدیم معروف بوده که ظاهراً به رنگ سیاه و سفید بوده‌است.
هنرمندان ساسانی در تراش دادن شیشه مهارت مخصوصی داشته‌اند. شیشهٔ ساسانی در چین ارج بسیار داشته و به‌ویژه شیشه لاجوردی را گرانبها می‌شمردند. جام‌های پایه‌دار با نقش حلقه‌های برجسته از دوره اشکانیان و ساسانیان به‌جای مانده‌است.
ظروف شیشه‌ای دورهٔ اسلامی تحت تأثیر طرح‌های قبل از اسلام است. در دورهٔ سلجوقی و تا زمان هجوم مغول، افزارها و ظروف‌های بسیار زیبای شیشه‌ای از کوره‌های شیشه‌گری گرگان بیرون می‌آمد که به نازکی کاغذ و گاه مینایی و گاه تراشیده و کنده‌کاری شده‌است. روزگار سلجوقی اوج صنعت شیشه‌گری در ایران محسوب می‌شود. فرآورده‌های شیشه‌ای این دوران بیشتر شامل ظروف کوچک و بزرگ، عطردان‌های بسیار ظریف، جام‌ها و گلدان‌هایی با فرم‌ها و اندازه‌های متنوع و اشیاء تزئینی کوچک به‌شکل حیوانات و ... است. در دورهٔ مغول رونق شیشه‌سازی از میان رفت و در عوض در این عهد سفالگری و کاشی‌کاری رونق یافت.
در دورهٔ تیمور رواج شیشه‌گری قابل توجه‌است. شیشه‌گرانی از مصر و سوریه به ایران آمدند و مشابه شیشه‌های ایرانی به مصر و سوریه رفت. در این دوره دو شهر سمرقند و شیراز از مراکز عمده شیشه‌سازی در ایران بودند. از این زمان به بعد این هنر روی به انحطاط نهاد تا زمان شاه‌عباس که با ساختن چراغ‌های مساجد و بطری‌ها این هنر دوباره زنده شد. شاه‌عباس شیشه‌گران ونیزی را برای احیای این صنعت به ایران آورد. در نتیجه شیشه‌گری در دوره صفوی رونق دوباره یافت. گاه شیشه‌ را با دمیدن به درون قالب می‌ساختند و گاه شیشه را می‌تراشیدند تا به‌شکل جواهر در آید و یا نقوشی روی آن می‌کندند. و گاهی نیز شیشه را با نقوش درخشان، مینایی و طلایی می‌کردند. در این دوره کارگاه‌های شیشه‌سازی در شهرهای مختلف ایران از جمله اصفهان، شیراز و کاشان دایر شد.
در فاصلهٔ بین سلطنت سلسله صفویه و قاجاریه هنر و صنعت شیشه‌گری در ایران از لحاظ سیر تکاملی پیشرفتی نداشته‌است و تا اواخر سلسله قاجاریه و بعد از آن به‌تدریج ضعیف‌تر شده‌است. با ورود شیشه به قیمت ارزان‌تر و مرغوب‌تر به بازار ایران، کم‌کم این صنعت رو به انحطاط نهاد.
روش‌های تولید شیشه

سرد کردن از حالت بخار (PVD)
رسوب شیمیایی فاز بخار (CVD)
هیدرولیز شعله‌ای
سل-ژل
ترکیبات سازنده شیشه
اجزای اصلی تشکیل دهنده شیشه

با نگاه به جدول عناصر ، کمتر عنصری را می‌توان یافت که از آن شیشه بدست نیاید، ولی سه ماده کربنات دو سود ، سنگ آهک و سیلیس ، مواد اصلی تشکیل دهنده شیشه می‌باشند. مواد شیشه ساز مورد تایید موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران عبارتند از سیلیس (SiO2) ، دی‌اکسید بور (B2O3) ، پنتا اکسید فسفر (P2O5) که از هر کدام بتنهایی می‌توان شیشه تهیه نمود.

F l o w e r
28-02-2011, 19:56
شیشه گری:


گدازآورها

کربنات سدیم (Na2CO3) ، کربنات پتاسیم (K2CO3) و خرده شیشه ، سیلیکات سدیم و پتاسیم (Na2SiO3 , K2SiO3) که حاصل ترکیب سیلیس با گدازآورها می‌باشند، در آب حل می‌شوند و از شفافیت شیشه به تدریج کم می‌کنند. به همین علت است که اغلب شیشه‌های مصرف شده در گلخانه پس از چند سال کدر می‌شوند و نور از آنها بخوبی عبور نمی‌نماید.
تثبیت کننده‌ها

برای آنکه مقاومت شیشه را در مقابل آب و هوا ثابت کنیم، باید اکسیدهای دو ظرفیتی باریم ، سرب ، کلسیم ، منیزیم و روی به مخلوط اضافه کنیم که به این عناصر ، ثابت کننده می‌گویند.
تصفیه کننده‌ها

موجب کاستن حباب هوای موجود در شیشه می‌شوند و بر دو نوعند:
1. فیزیکی: سولفات سدیم (Na2SO4) ، کلرات سدیم (NaClO3). با ایجاد حباب‌های بزرگ حباب‌های کوچک را جذب و از شیشه مذاب خارج می‌کنند.
2. شیمیایی: املاح آرسنیک و آنتیموان ترکیباتی ایجاد می‌کنند که حباب‌های کوچک داخل شیشه را از بین می‌برند.
تا اینجا به موادی اشاره کردیم که عدم وجودشان ، در مواد اولیه باعث از بین رفتن مرغوبیت کالا می‌شد. حال به چند ماده دیگر که به نوعی در تولید شیشه سهیم هستند، اشاره می‌کنیم.
افزودنیها

1. استفاده از بوراکس به جای اکسید و کربنات سدیم (گدازآور) که در اثر حرارت به Na2O و B2O3 تجزیه می‌شود و در واقع بجای هر دو ماده عمل می‌کند.
2. استفاده از نیترات سدیم NaNo3برای از بین بردن رنگ سبز شیشه (ناشی از اکسید آهن که همراه مواد دیگر وارد کوره می‌شود).
3. استفاده از اکسید منگنز که باعث مقاومت بیشتر در مقابل عوامل جوی و شفاف‌تر شدن شیشه می‌شود.
4. استفاده از اکسید سرب PH3O4 , PbO به جای CaO برای ساختن شیشه‌های مرغوب بلور و کریستال که باعث درخشندگی شیشه می‌شوند.
5. برای ساختن کریستال مرغوب از اکسید نقره استفاده می‌کنند.
6. استفاده از فلدسپار که باعث مقاومت بهتر در مقابل مواد شیمیایی می‌شود.
7. برای اینکه شیشه در برابر اسید فلوئوریدریک هم مقاوم باشد، ترکیباتی از فسفات به آن می‌افزایند.
8. استفاده از خرده شیشه که به ذوب مواد سرعت بیشتری می‌دهد.
9. استفاده از اکسید فلزات برای تهیه شیشه‌های رنگی.
10. اکسید سزیم برای جذب اشعه زیر قرمز و اکسید بر برای ازدیاد مقاومت حرارتی مورد استفاده قرار می‌گیرند.
دو نمونه از عناصر تشکیل دهنده که عمومیت بیشتری دارند، در زیر ذکر می‌گردد.
• ترکیبات(1): اکسید سیلیسیم (SiO2) در حدود 74 تا 80 درصد و بقیه شامل پراکسید سدیم (NaO2) تا 15 درصد و اکسید کلسیم 7 تا 12 درصد اکسید منیزیم 2 تا 4 درصد و 2 درصد هم عناصر دیگر مانند Fe2O3 - MnO - Al2O3 - TiP2 - SiO3.
• ترکیبات (2): اکسید سیلیسیم (SiO2) در حدود 73 درصد ، اکسید سدیم 15 درصد ، اکسید کلسیم 5.55 درصد ، اکسید منیزیم 3.6 درصد ، اکسید آلومینیوم 1.5 درصد ، اکسید بور (B2O3) و اکسید پتاسیم( K2O) هر کدام 0.4 درصد ، اکسید آهن (Fe2O3) و اکسید سیلیسیم 6 ظرفیتی SiO3 هر کدام 0.3 درصد.
علاوه بر مواد فوق همیشه مقداری خرده شیشه نیز با این مواد وارد کوره می‌گردد.

F l o w e r
28-02-2011, 20:03
انواع شیشه و کاربرد آنها :


شیشه به اشکال مختلف مورد استفاده قرار می‌گیرد. در ساخت لوازم تزیینی مانند گل ، تابلو و غیره در ساختن ظروف آزمایشگاهی و یا ظروف آشپزخانه مانند لیوان ، بطری و غیره و بالاخره در ساختن شیشه‌های مسطح که در دو نوع ساده و مشجر عرضه می‌گردد و مصارف مختلفی دارد که عمده ترین کاربرد آن به عنوان در و پنجره در کارهای ساختمانی است که به شکلهای مختلف اعم از شیشه‌های شفاف ، نیمه شفاف و رنگی ، جاذب حرارت ، ایمنی ، دوجداره ، سکوریت و... وجود دارد.
همچنین در آینه سازی ، صنایع نشکن ، صنایع یخچال سازی ، میزهای شیشه‌ای ، انواع شیشه رومیزی و تیغه کاری ساختمان کاربرد دارد.

شیشه های ایمنی (Safety Glass )
شیشه های ایمنی به سختی می شکنند و در مقابل نیروهای ناشی از ضربه ، انفجار ، باد و زلزله مقاومت نموده و یا در صورت شکستن به تکه های کوچکی تبدیل می شود که برندگی شیشه عادی را ندارند و خسارت جانی و مالی حادثه را به حداقل می رسانند.این شیشه ها پس از فرایند سخت سازی ۵ الی ۶ برابر نسبت به شیشه های معمولی مقاومتر می شوند.ایجاد تغییرات بعدی روی شیشه های ایمنی دشوار و در اکثر مواقع غیر ممکن است ، لذا در تهیه نقشه مورد نیاز بایستی دقت کافی به عمل آید.
در ضمن حین انجام پروسه سخت سازی این قابلیت وجود دارد تا محصول به شکل خم استوانه ای نیز باشد ، که البته در این زمینه محدودیتهایی جهت ضخامت و r وجود دارد.
شیشه های درهای ورودی مغازه ها از این نوع است.

شیشه های چند لایه ( Laminated Glass )
امروزه در مواردی مانند سقفها ، نماهای شیشه ای ، شیشه های خودروهای حفاظت شخصیت ها ، شیشه های ضد گلوله ، ضد انفجار ، ضد عبور و اغتشاش ، سرقت و ... که امکان آسیب ناشی از شکست شیشه وجود داشته باشد ، از شیشه های چند لایه استفاده می شود.
این نوع شیشه عموماْ از دو یا چند لایه شیشه و یک یا چند لایه PVB (طلق ) تشکیل می شوند. شیشه های چند لایه در اثر ضربه های شدید به هیچ وجه نمی ریزند و چسبیده به طلق باقی می مانند. همچنین به خاطر ایمنی بالا ، کاهش قابل توجه سر و صدا و جلوگیری از عبور حدود ۹۹٪ از اشعه مضر فرابنفش ( UV ) نور خورشید و نیز امکان تولید محصولاتی با رنگهای متنوع باعث استفاده روز افزون شیشه های چند لایه گردیده است.

شیشه های چاپدار و رفلکتیو (Printed Screen - Reflective Glass )
شیشه های چاپدار که در انواع سخت سازی شده و معمولی ارائه می گردند شامل طرح های مختلف از جمله به شکل سنگهای گرانیتی تولید می شوند و برای نمای ساختمانها ، پارتیشنها ، نمای داخلی ساختمانها ، نورگیرها ، شیشه های لوازم خانگی مانند (اجاق گازی ، بخاری و ... ) و دربهای ورودی شیشه ای استفاده می شوند.
شیشه های رفلکس که در رنگهای متنوعی ارائه می شوند به منظور زیبا سازی ساختمانها به کار می روند.به علاوه این نوع شیشه ها اشعه های خورشید را به نحو قابل ملاحظه ای منعکس نموده و مانع از ورود آن به داخل ساختمان می شود. از این رو برای ساختمانهایی که بیشتر در معرض اشعه های زیان آور خورشید قرار دارند مناسب است.

شیشه های ضد ضربه . ضد عبور . ضد اغتشاش . ضد گلوله . ضد انفجار
این نوع شیشه ها ،همان شیشه های چند لایه هستند که مطابق با نیاز خاص و بر پایه محاسبات مهندسی طراحی و تولید می شوند.بسته به نیاز این نوع شیشه ها را می توان در ابعاد ، رنگها و اشکال متنوع (خم - تخت ) و ... تولید کرد. کاربرد آنها در ساختمانهای تجاری ، اداری بانکها ، ساختمانهای مسکونی ، فرودگاهها ، ویترین طلافروشی ها ، فروشگاههای بزرگ و به طور کلی اماکنی که نیازمند امنیت و حفاظت در برابر سرقت مسلحانه ، اغتشاش ، انفجار ، زلزله و ... می باشد.

شیشه - اسپایدر
در برخی نماهای ساختمان نماهای شیشه ای استفاده می شود به نحویکه در نمای ساختمان هیچ فریمی مشخص نمی باشد. در اینگونه موارد با توجه به طرح مورد نیاز و وزن شیشه و ارتفاع و ... از اسپایدرهای مخصوص استفاده می شود. بدین وسیله نماهای یک دست شیشه ای بسیار زیبا ایجاد می شود.

شیشه های خودرویی
انواع شیشه های خم / تخت / لمینت و شیشه های گرم شونده خاص خودرویی مطابق استانداردهای مربوطه جزء توانمندیهای تولید می باشند.
شیشه های گرم شونده خودرویی در شیشه های جلو و یا عقب خودرو به منظور جلوگیری از یخ زدن و یا مه زدایی کاربرد دارند.

شیشه های خم ( Bend Glass )
شیشه های خم بیشتر به منظور تحقق ایده های مهندسین معمار و طراحان نمای ساختمانها تولید می گردد و باعث افزایش فضا ، زیبایی ، جذابیت و نیز مقاومت بیشتر می شوند.ایجاد تنوع در فضا ،استفاده از فضای بدون استفاده و ایجاد هارمونی وهماهنگی در دید از ویژگی های منحصر به فرد این نوع شیشه ها می باشد.

شیشه رنگی
به دو طریق می‌توان شیشه رنگی بدست آورد.
1. با افزودن و کم کردن بعضی مواد شیمیایی در مصالح اولیه تهیه شیشه. برای نمونه اکسیدهای مسی به شیشه رنگهای مختلف قرمز می‌دهد و رنگ آبی پر رنگ بوسیله اکسید کبالت بدست می‌آید. رنگ زرد با افزودن مقداری اکسید اورانیوم و کادمیوم حاصل می گردد.
2. شیشه سفید را در شیشه مذاب رنگی فرو می‌کنند تا دو روی آن رنگی شود. شیشه‌های رنگی در ویترین مغازه‌ها ، نمایشگاهها ، آزمایشگاهها و ساختمانهای صنعتی بکار می‌روند.

شیشه ضد آتش (پیرکس)
همراه مواد اولیه این شیشه‌ها در مقابل حرارت ، مقاومت زیادی دارند، مقدار زیادی اکسید بوریک بکار می‌رود و سیلیس آنها از انواع شیشه‌های معمولی بیشتر است. معمولا از آنها به عنوان ظروف آزمایشگاه و آشپزخانه و یا در جلوی بخاری‌های دیواری و اجاقها استفاده می‌نماید.

شیشه مسطح
این نوع شیشه را با اضافه نمودن توری فلزی در میان شیشه می‌سازند و بیشتر برای درهای ورودی ، کارگاهها ، موتورخانه‌ها ، آسانسورها و هر جایی که خطر شکستن و فروریختن شیشه وجود دارد، استفاده می‌نمایند.

شیشه دوجداره (مضاعف)
این نوع شیشه‌ها ، از دو لایه ساده و گاهی رنگی که به موازات یکدیگر قرار گرفته‌اند و لبه‌ها یا درزهای آنها هوابندی شده است و فضای بین آنها با مواد خشک کننده‌ای مانند سیلیکاژل ، پُر و یا در بعضی از موارد بین دو لایه ، خلاء ایجاد می‌شود. این نوع شیشه که عایق گرما ، سرما و صداست، در بسیاری از ساختمانها مانند فرودگاهها ، هتل‌ها و بیمارستانها بکار می‌رود.

شیشه سکوریت
در این حالت ، شیشه مجددا تا حدود 700 درجه سانتی‌گراد حرارت داده و بعد بطور ناگهانی و تحت شرایط خاص و کنترل شده‌ای سرد می‌شود. این عمل باعث افزایش مقاومت شیشه (حدود 3 الی 5 برابر) در مقابل ضربه و نیز شوکهای حرارتی می‌گردد. این شیشه‌ها در صورت شکستن ، به ذرات ریز و مکعب شکل تقسیم می‌شوند که آسیب رسان نیستند. از این نوع شیشه در ویترین فروشگاهها ، درهای شیشه‌ای و پنجره‌های جانبی اتومبیلها استفاده می‌گردد.

شیشه نشکن
این نوع شیشه‌ها شامل دو یا چند لایه شیشه‌اند که بوسیله ورقه‌هایی از نایلون شفاف تحت حرارت و فشار به هم متصل می‌شوند. همچنین بعضی از انواع شیشه‌های طلق‌دار به عنوان عایق صوتی ، جاذب حرارت ، کاهنده شفافیت و شیشه ایمنی بکار برده می‌شوند. وقتی که این شیشه‌ها می‌شکنند، خاصیت کشسانی نایلون مانع از پخش و پراکندگی ذرات شیشه می‌گردد.
از جمله کاربردهای این نوع شیشه‌ها در خودروها و ویترین مغازه‌هایی که اشیاء گرانقیمت می‌فروشند استفاده می‌گردد. ممکن است شیشه نشکن را از جنس شیشه سکوریت بسازند.

شیشه ضد گلوله
از چند لایه شیشه سکوریت و یا نشکن ، شیشه ضد گلوله می‌سازند. در هنگام وارد شدن گلوله به داخل شیشه ، از نیروی آن کاسته و در میان شیشه متوقف می‌گردد.

شیشه انعکاسی (بازتابنده)
در این نوع شیشه‌ها ، یک سطح شیشه با یک پوشش منعکس کننده نور و حرارت از جنس فلز یا اکسید فلزی دارای این خاصیت پوشانده می‌شود. این نوع شیشه‌ها ، نور خورشید را منعکس می‌کنند و در کاهش حرارت و درخشندگی نور موثر هستند. اگر در روشنایی روز از بیرون به شیشه انعکاسی نگاه کنیم مشاهده می‌کینم که تصاویر اطراف را مانند آینه باز می‌تاباند و اگر از داخل به بیرون نگاه کنیم، شیشه کاملا شفاف خواهد بود. شبها پدیده مذکور برعکس است. یعنی شیشه از خارج شفاف و از داخل مانند آینه است.
این شیشه با منعکس نور خورشید ، حرارت ناشی از تابش نور خورشید را بطور قابل ملاحظه‌ای کاهش می‌دهد و در نتیجه ، باعث صرفه جویی در هزینه‌های احداث ، راه اندازی و نگهداری سیستمهای تهویه و تبدیل می‌شود.

سایر محصولات
• شیشه های گرم شونده الکتریکی ( Electrically Heated Glass )
• شیشه های ضد امواج الکترومغناطیسی ( EMI Glass )
• شیشه های با قابلیت عدم تجمع بارهای الکتریکی ( Anti - Static Glass )
• شیشه های با خاصیت باز تابش امواج( IR ( Low - E Glass جهت استفاده در مناطق سردسیر
• آیینه های EC با کیفیت بالا در اتومبیل که باعث کاهش درخشندگی ، روشنایی زننده و تابش خیره کننده نور ماشین عقبی می شود.
• شیشه های هوشمند (Smart Glass ) با قابلیت کنترل نور و گرما
• شیشه های ترابری خاص
• شیشه های ضد آتش
• شیشه های خود تمیز کن
• شیشه های تزیینی LED دار

F l o w e r
28-02-2011, 21:33
شیشه گری:

در روزگاران باستان بین النهرین در توسعه لعاب سفالسازی سر آمد دیگر کشورها بوده است با در نظر گرفتن اینکه ترکیبات لعاب و شیشه یکی است عجیب نیست که صنعت شیشه سازی در بابل، سومر و آشور پیشرفت کرده است. باستانشناسان ثابت کرده اند که شیشه واقعی در هزاره سوم پیش از مسیح در سومرگیریشمن بطریهای شیشه ای زیادی را از حفاری معبد چغازنبیل بدست آورده است و همچنین تعداد زیادی لوله‌های شیشه ای که قطر خارجی آنها 25/1 سانتیمتر و قطر سوراخ داخلی آنها 6/0 سانتیمتر و درازای آنها 75 سانتیمتر بوده مکشوف شده. این شیشه‌ها از حلقه‌های شیشه‌ای مات سیاه و سفید ساخته شده و به نظر می‌رسد که در شبکه پنجره از آنها استفاده می‌شده است. با این همه از زمان هخامنشیان شواهد کمی‌ دال بر استفاده کلی از شیشه در دست است. در میان گنجینه‌های تخت جمشید فقط چند ظرف شیشه ای هست که با شیوه دمش در قالب تهیه شده و بعضی از آنها دارای آرایه‌های شفافی است که با چرخ رنگ شده است. اما یکی از سفرای در بارگاه هخامنشی در آن زمان می‌نویسد که ایرانیان شراب را در پیاله‌های شیشه ای می‌نوشیده‌اند.
وجود داشته است. این شیشه با شیشه ای که مصریها از گداز دُر کوهی و قلیا بدست می‌آوردند فرق داشته است و شیشه ای که در بین النهرین وجود داشته پس از هزار سال به مصر وارد شده است. وجود لوحه‌های پزشکی بابلی و به ویژه لوحه‌های فنی و دارویی آشوری درباره صنعت شیشه سازی در سال 625 پیش از مسیح دلیل محکمی‌است بر اینکه صنعت شیشه سازی پیشرفته ای در همسایگی ایران وجود داشته است. از خوزستان، یعنی ناحیه عیلام، مدارکی از شیشه سازی در دست است که نشان می‌دهد این صنعت در سده سیزدهم پیش از مسیح در آنجا وجود داشته است.

در زمان سلوکیان، صنعت شیشه سازی را فینیقی‌ها در کرانه دریای مدیترانه در شهر صیدا بنیان کردند. فینیقی‌ها این صنعت را از بابلیها آموختند. این با افسانه تلموذی که می‌گوید یهودیان در زمان اسارت دوم خود شیشه سازی را آموختند تطبیق می‌کند. شیشه فینیقی‌ها و یهودیان پیش از آغاز امپراتوری روم بسیار با ارزش بود. با کشف اشیا زیاد شیشه ای در زمان پارتها و ساسانیان می‌توان چنین پنداشت که صنعت شیشه سازی در همان زمان در ایران شایع بوده است.

چنین به نظر میرسد که شیشه سازان، مانند دیگر پیشه وران سبک شیشه سازی خود را تا دوره اولیه اسلام حفظ کردند. اشیاء شیشه ای زیادی در ساوه وری پیدا شده است. ظرف‌های شیشه ای معمولی که ظاهرا با دمیدن درست می‌شده و روشن و بی نقش و نگار بوده است. شیشه‌های با ارزش تر را نخست دمیده و به شکل قالب ساده در آورده و سپس با نی‌های بلند و راست قالب می‌گرفته‌اند و اغلب در حالی که شیشه مذاب و نرم روی نی بود شیشه ساز آن را به سرعت چرخانده و بدین ترتیب خطوط مارپیچ بر روی آن درست می‌کرد.


از همان اوایل دوره اسلامی‌ شیوه آشوری تزیین در ایران مشاهده می‌شود. این شیوه عبارت است از تزیین اشیا با نخ، حلقه، یا گلوله‌های شیشه ای به رنگهای مختلف. پس از استیلای مغول، پیشه و صنعت شیشه در ایران رو به افول گذاشت. بین سال 1664و 1681 میلادی که شاردن به ایران مسافرت کرد چندان تحت تاثیر مهارت شیشه سازان و استادان ایرانی قرار نگرفته است. وی پس از تعریف و تحسین از سایر هنرها و پیشه‌ها در مورد شیشه چنین می‌نویسد: «شیشه صنعتی است که ایرانیان از آن اطلاعی ندارند. در سراسر ایران کارگاههای شیشه سازی هست ولی بیشتر شیشه‌ها پر از لکه است و رنگشان خاکستری است. شیشه سازی شیراز از همه زیباتر است و شیشه سازی اصفهان از همه بدتر، زیرا خورده شیشه‌ها را دوباره آب می‌کنند، در صورتی که شیشه گر شیرازی شیشه نو می‌سازد.» با اینکه شاه عباس بزرگ کوشش کرد که صنعت شیشه سازی را به وسیله هنرمندان ونیزی بار دیگر احیا کند، ولی شیشه گران در سده‌های بعد فقط شیشه معمولی مورد نیاز خود را تهییه می‌کردند.

F l o w e r
01-03-2011, 14:18
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]



شیشه‌گرى در ایران سابقه‌اى بسیار طولانى دارد. وجود یک گردنبند شیشه‌اى متعلق به ۲۲۵ ق.م که داراى دانه‌هاى آبى رنگ است که در ناحیه شمال غربى ایران کشف شده است، قدمت این صنعت را در ایران تأیید مى‌کند. قطعات شیشه‌اى مایل به سبزى نیز در لرستان، شوش و حسنلو به‌دست آمده که متعلق به دوران پیش از تاریخ است.
از زمان هخامنشیان آثار شیشه‌اى زیادى در دست نیست. اما در این دوره و دوران ساسانی، هنرمندان آثار شیشه‌اى نفیس خلق کرده‌اند که نمونه‌هایى از آنها در موزه آبگینه تهران مى‌باشد. شیشه ساسانى در چین ارج بسیار داشت و به ویژه شیشه لاجورى را گرانبها مى‌شمردند. پس از اسلام، شیشه‌سازى رونق یافت، ظروف شیشه‌اى دورهٔ اسلامى تحت، تأثیر طرح‌هاى قبل از اسلام است. ایرانیان با تکیه بر تجارب کیمیاگرانى مانند ذکریاى رازی، و جابر ابن حیّان، در کانى‌شناسى و پزشکى و شیمى صنعتى و دیگر علوم زمان خود صاحب تجارب زیادى گشتند و حتى توانستند شیشه‌هاى رنگى و مرغوب بسازند. این شیشه‌ها حتى بعنوان جواهر بکار مى‌رفته است. در دورهٔ مغول ظروف شیشه‌اى به نازکى کاغذ کار مى‌شد.

در دورهٔ تیمورى در سمرقند و شیراز کار مى‌شد. پس از آن این هنر رو به انحطاط رفت و بعد در دورهٔ صفوى دوباره احیا شد و بعد مجدداً رو به انحطاط گذارد.



شیشه‌گرى قبل از اسلام
قدیمى‌ترین شیشه در ایران متعلق به هزاره دوم پیش از میلاد است. نمونه‌هایى از هزاره دوم تا مقارن میلاد مسیح (ع) شامل عطردان‌ها، النگوها، تندیس‌ها و کاسه‌ها و تنگ‌هاى متعدد به‌دست آمده است.
در حفارى‌هاى چغازنبیل (بزرگ‌ترین پرستش‌گاه ایلام قدیم) مربوط به دوره پیش از تاریخ، بطرى‌هایى شیشه‌اى یافت شده است، که نشان از وفور شیشه در ایلام کهن دارد.
از تمدن مارلیک مهره‌هاى شیشه‌اى که عمر آنها به ۳۴۰۰ سال پیش مى‌رسد، پیدا شده است. همچنین ظروف شیشه‌اى مایل به شیرى در کاوش‌هاى لرستان به‌دست آمده است.
از زمان هخامنشیان آثار شیشه‌اى چندانى در دست نیست. در آن دوره مهره‌هاى شیشه‌اى ایران در سراسر جهان قدیم معروف بوده که ظاهراً به رنگ سیاه و سفید بوده است.
هنرمندان ساسانى در تراش دادن شیشه مهارت مخصوصى داشته‌اند. شیشهٔ ساسانى در چین ارج بسیار داشته و به‌ویژه شیشه لاجوردى را گرانبها مى‌شمردند. جام‌هاى پایه‌دار با نقش حلقه‌هاى برجسته از دوره اشکانیان و ساسانیان به‌جاى مانده است.

شیشه‌گرى بعد از اسلام
بعد از سالام هنر و صنعت شیشه‌گرى به‌تدریج سیر تکاملى داشته است و صاحبان این صنعت با استفاده از تجارب کیمیاگران توانستند انواع شیشه‌هاى رنگین را عرضه نمایند.
ظروف شیشه‌اى دورهٔ اسلامى تحت تأثیر طرح‌هاى قبل از اسلام است. در دورهٔ سلجوقى و تا زمان هجوم مغول، افزارها و ظروف‌هاى بسیار زیباى شیشه‌اى از کوره‌هاى شیشه‌گرى گرگان بیرون مى‌آمد که به نازکى کاغذ و گاه مینایى و گاه تراشیده و کنده‌کارى شده است. روزگار سلجوقى اوج صنعت شیشه‌گرى در ایران محسوب مى‌شود. فرآورده‌هاى شیشه‌اى این دوران بیشتر شامل ظروف کوچک و بزرگ، عطردان‌هاى بسیار ظریف، جام‌ها و گلدان‌هایى با فرم‌ها و اندازه‌هاى متنوع و اشیاء تزئینى کوچک به‌شکل حیوانات و ... است.
در دورهٔ مغول رونق شیشه‌سازى از میان رفت و در عوض در این عهد سفالگرى و کاشى‌کارى رونق یافت.
در دورهٔ تیمور رواج شیشه‌گرى قابل توجه است. تعدادى از شیشه‌گران از مصر، سوریه به ایران آمدند و مشابه شیشه‌هاى ایرانى به مصر و سوریه رفت. در این دوره دو شهر سمرقند و شیراز از مراکز عمده شیشه‌سازى در ایران بودند. از این زمان به بعد این هنر روى به انحطاط نهاد تا زمان شاه‌عباس که با ساختن چراغ‌هاى مساجد و بطرى‌ها این هنر دوباره زنده شد. شاه‌عباس شیشه‌گران ونیزى را براى احیاى این نصعت به ایران آورد. در نتیجه شیشه‌گرى در دوره صفوى رونق دوباره یافت. گاه شیشه‌ را با دمیدن به درون قالب مى‌ساختند و گاه شیشه را مى‌تراشیدند تا به‌شکل جواهر در آید و یا نقوشى روى آن مى‌کندند. و گاهى نیز شیشه را با نقوش درخشان، مینایى و طلایى مى‌کردند. در این دوره کارگاه‌هاى شیشه‌سازى در شهرهاى مختلف ایران از جمله اصفهان، شیراز و کاشان دایر شد.
در فاصلهٔ بین سلطنت سلسله صفویه و قاجاریه به‌تدریج هنر و صنعت شیشه‌گرى در ایران از لحاظ سیر تکاملى پیشرفتى نداشته است و به‌تدریج تا اواخر سلسله قاجاریه و بعد از آن به‌تدریج ضعیف‌تر شده است. در واقع با ورود شیشه به قیمت ارزان‌تر و مرغوب‌تر به بازار ایران، کم‌کم این صنعت رو به انحطاط نهاد.
منبع:آفتاب

F l o w e r
01-03-2011, 14:38
آشنايي با صنعت شيشه گري:


شيشه شكستني است... و اين تنها تصور محدود ذهني ما از اين ماده پر ارزش، زيبا و كاربردي است، ذهن همان بشري كه آغازگر، تحول گر و عرضه گر اين هنر صنعت به جهانيان بوده است.
دكترحسين ياوري در كتاب شيشه گري دستي ايران آورده است: شيشه، عجيب ترين ماده اي است كه بشر با آن آشنا شده است و به همين دليل برخي از صاحبنظران معتقدند كه شيشه بايد به عنوان (مايع فوق تبريد شده)* چهارمين حالت ماده – در كنار سه حالت ديگر، جامد، مايع و گاز– ياد شود. چرا كه هيچ ماده ديگري نيست كه به اين اندازه قوي يا به اين اندازه ضعيف، تا اين حد زيبا و در عين حال اين قدر كاربرد داشته باشد. شيشه گري دستي در ايران از هزاره اول قبل از ميلاد تاكنون به رغم فراز و فرودهاي فراوان، عرضه كننده آثاري تازه و زيبا در عرصه هنرهاي دستي ايران بوده، ضمن آنكه هنرهاي تكميلي روي شيشه هم طي قرن هاي مختلف و نيز در حال حاضر پديدآورنده محصولات جالب و باارزش هنري براي هنردوستان بوده است.
به اعتقاد باستان شناسان، شيشه هايي كه روزگاري پيش از تولد آينه ها در قالب اجسام دست ساز اوليه شفاف و شكننده، روايتگر چهره آدمي بوده اند، نخستين بار در خاورميانه كشف شده اند و كاوش هاي باستان شناسي در شهرهاي لرستان، شوش و حسنلو، نمايشگر سابقه كهن اين هنر صنعت در ايران است. شيشه در ابتدا به صورت توده اي و فشرده بدون شباهت به ظروف مصرفي استفاده مي شده است و در دوره هاي بعد به مرور تكامل يافته تا دوران سلجوقيان و مغول ها كه ظرف هاي شيشه اي با تزئينات و تراش و نقش به آن افزوده مي شود و طي تحولات تاريخي دوران هاي مختلف پادشاهي در ايران پيش مي رود تا امروز كه به سند كارشناسان اداره صنايع دستي، تهران و ري، اصلي ترين مكان فعاليت شيشه گري است و از گذشته كارگاه هاي بسياري در آن فعاليت داشته اند كه دليلش معادن سيليس نزديك به اين دو شهر است، هرچند كه همچنان مردم گوشه و كنار كشور ازجمله ميمند، قمصر، شيراز و جهرم نيز فعاليت هاي پراكنده كارگاهي شيشه گري خود را حفظ كرده اند.
به سند تاريخ نگاري هاي دانشگاه آكسفورد، در دوران حكومت ساسانيان ايران و مقارن آن حكومت بيزانس روم، هنر شيشه گري و تكنيك هاي ايراني آن به اروپا مي رود و سير پيشرفت و تحولش با ارتباط و برخورد با مسلمانان تا قرن هاي نوزده و بيست دنبال مي شود. تراش شيشه چند جداره از سبك هاي شيشه گري اصيل ايراني است كه به اروپا راه يافته و امروزه يكي از سبك هاي رايج شيشه گري آ نها نيز به شمار مي رود.
اما پس از قرن بيستم كه صنعت و ماشين، خود را به تمام عرصه هاي دستي و سنتي تحميل مي كند و جايگزين انسان كارگر مي شود، علاوه بر مزيت هاي ايجاد سرعت و توليد انبوه و صرفه هاي اقتصادي، زيان هاي جبران ناپذيري را نيز بر بدنه توليد كارگاهي و به ويژه هنرهاي دستي كه جزئي از فرهنگ هر جامعه اي است، وارد آورده كه شيشه گري نيز از آن جمله است و نشانه هاي آن هم به روشني ديده مي شود.
تنها يك موزه شيشه (آبگينه) براي سرزميني كه خود يكي از پديدآورندگان اين ماده اعجاب انگيز بوده است، پيشي گرفتن فلز، پلاستيك، چوب، ملامين و مواد ديگر از شيشه در ظروف كاربردي و مصرفي، عدم حمايت دولتي حتي با وجود سازمان صنايع دستي ايران، گم شدن اهداف اوليه و در بدو تاسيس سازمان صنايع دستي جهت سامان به هنرهاي ازيادرفته، تعطيلي نمايشگاه هاي ايراني در كشورهاي ديگر، جايگزيني روش هاي مدرن تراش (ليزر و سندبلاست) به جاي تراش با سنگ و اسيد، جشنواره هاي فصلي كمرنگ داخلي و خارجي، عدم حضور فعال در عرصه هاي دانشگاهي به ويژه در ميان رشته هاي صنايع دستي و... صنعت و ماشين، شهرها را روزبه روز آلوده تر مي كند و امروز كه حفاظت از محيط زيست، وظيفه قانوني و وجداني انسان ها و دولت ها و نيازمند عزمي ملي و جهاني است، نيز با وجود توان بالاي صنعت دست و هنر سنتي براي توليد انبوه، اما دولت ها در عدم حمايت خود از اين گونه كارگاه ها پافشاري مي كنند و هنري چون شيشه كه بدون پشتيباني نهادهاي دولتي و خصوصي پاي لنگان خود را به خارج از مرزهاي كشور رسانده است مورد استقبال بي نظير اروپاييان و آمريكايي ها قرار گرفته و هنرمندان ايراني هم به خاطر عدم استقبال داخلي علاقه مند به حضور در بازارهاي بين المللي شده اند. نباشد روزي كه استفاده از شيشه هم چون بسياري از هنرها و ابزار و توانايي ها با وجود خاستگاه ملي اش به فرهنگي غيرملي تبديل و پس از سال ها مصرف خارجي، روزي دوباره با شكل و طرح و سبك و روش و ماده اي نو از سرزمين هاي ديگر به خودمان تحميل شود. اين آينده تاريك دور نيست. يك دست ليوان ماشيني، بهايي كمتر از يك چهارم نوع مشابه دستي اش دارد! تصورات ذهني خود را گسترش دهيم، شيشه شكستني است.
* مايعي كه حرارت و دماي آن بسيار پايين آمده است

F l o w e r
01-03-2011, 14:51
سير تاريخي هنر شيشه گري را بيان کنيد؟


قديمي ترين نمونه ها از شيشه هاي دست ساز در خاورميانه پيدا شده است. باستان شناسان معتقدند که سومريها در هزاره سوم قبل از ميلاد با شيشه، آشنايي داشته اند. گيرشمن بطريهاي شيشه اي زيادي از حفاريهاي معبد چغازنبيل به دست آورده است. از زمان هخامنشيان، شواهد اندکي براي استفاده کلي از شيشه در دست است. آثار شيشه اي کهن نشان مي دهد که تا قبل از سده اول پيش از ميلاد، از شيشه فقط يه حالت توده اي استفاده مي کرده اند. با کشف اشياي شيشه اي زمان پارتها و ساسانيان مي توان گفت صنعت شيشه سازي در ايران رواج کامل داشته و از دو روش ساخت «دميدن در قالب» و «دميدن آزاد» استفاده مي شده است. از دوره سلجوقيان تا دوره مغول ظرفهاي شيشه اي بسيار زيبا با تزئينات مختلف به صورت مينايي، تراشيده يا با نقوش افزوده از کوره شيشه گران شهرهاي مختلف ايران بيرون مي آمد.


خاصه شيشه گري كه يكي از كهن ترين هنرها و صنايع چشم نواز و بي بديل است. نشانه هايي از شيشه گري طي دوران هاي نخستين حيات بشر اوليه در كاوش هاي باستان شناسي در منطقه <شوش> خوزستان و سپس آبادي <حسنلو> در نواحي جنوب شهرستان اروميه به دست آمده است. اين اثري كهن و شكيل ولي شفاف كه توسط استادكاران و صنعتگران ايران باستان آفريده شده است، همچون اجسام ديگر مانند سكه، كتيبه، سفال و كوزه از فرهنگ درخشان اين سرزمين كهن داستان ها در نهان دارد. اريستو فانس يوناني كه در سال 425 قبل از ميلاد به سرزمين فارس آن روزگار سفر كرده بود، در سفرنامه خود از قطعه هاي هوش ربا و خيره كننده جام هاي بلورين در نزد مردم فارس به هيجان آمده بود. چرا كه او تا پيش از آن چنين وسايلي نديده بود.


چند قرن بعد از سفر اريستوفانس به سرزمين فارس، مردم يونان مجسمه اي از <زئوس> تراشيدند كه انگشتان <زئوس> بلوري بود. اين مدرك قابل اعتمادي است كه مردم جهان صنعت بلورسازي و شيشه گري را از ايرانيان آموختند. مواد اوليه ساخت جام هاي بلور در آن زمان به تحقيق تاريخ نگاران يوناني به صورت شمش از ايران به يونان حمل مي شده است. پس از آن با همت اساتيد شيشه گري ايراني كارخانه عظيم بلورسازي در شهر <المپيا> به كار افتاد. در سال 1937 ميلادي محقق برجسته اروپايي <پل فوسينگ> اظهار داشت كه پژوهش دامنه دار صنعتگران مؤيد آن است كه بين قطعات بلور موجود در موزه كهن بريتانيا و بلور ايران باستان كه اريستوفانس به آن اشاره كرده است ارتباط تنگاتنگي وجود دارد.


<آستن.اچ. لاپارد> در سال 1840 ميلادي هنگام حفاري هاي باستان شناسي در اراضي <نيمرود>، شهر كهن مملكت باستاني آشور واقع در جنوب شهر موصل عراق، چندين ظرف شفاف بلورين كشف كرده است كه مسلماً به شناخت بازار گسترده صادراتي جام هاي بلور ايراني در زمان باستان كمك فراوان مي كند. به علاوه از حفاري هايي كه بعدها در نيمرود و تخت جمشيد و همچنين اراضي مجاور اين دو محل به عمل آمده، مقاديري ظروف بلورين سالم و بدون عيب و ايراد، ساخت ايران كشف شده است. در موزه قديمي متروپوليتن جام بلوريني از دوران باستان ايران به معرض تماشاي عموم گذاشته شده است كه صنعتگران قديمي اين جام بسيار ارزشمند و گرانبها را با نبوغ ويژه نخست طراحي كردند و آنگاه با قريحه مثال زدني آن را پديد آوردند.

اين جام شفاف به ارتفاع 7/5 و با قطر 4/15سانتيمتر و عاري از حباب هوا، بدون رنگ اما درخشنده و جذاب ساخته شده است. تماشاگران مشتاق و كنجكاو اگر از زاويه مشخصي به جام دست ساز ايران باستان نظاره كنند، رنگ آن با شگفتي متمايل به سبز كمرنگ به نظر مي آيد. براساس نوشته كنار غرفه اي كه جام در آن نگهداري مي شود، اين جام بلورين در حفاري ها به صورت چهار قطعه بزرگ و چندين قطعه كوچك به دست آمده است، اما بعد آنها را به صورت اوليه مرمت كرده اند. متاسفانه يك قطعه كوچك همراه جام در موزه مزبور مفقود شده است؛ اما كارشناسان شيشه گري اين موزه، از پلاستيك بدون رنگ ولي شفاف، قطعه گمشده را با دقت مرمت كرده اند. به علاوه با استفاده از وسايل مكانيكي، تمامي فساد تدريجي و گردوغبار طول قرون و اعصار متمادي كه بر اين جام نشسته بود، زدوده شد.

به نظر كارشناسان خبره موزه، احتمالاً جام مزبور از يك قطعه بلور به شكل ديسك كه توسط حرارت آن را به صورت خميري درآورده و بعد با مهارت و استادي ويژه فرم دلخواه به آن داده اند، ساخته شده و هر نوع آذيني در شكل ظاهري آن مانند تراش در بخش هاي داخلي و خارجي بعداً انجام گرفته است. نماي خارجي آن با تعداد بيست گلبرگ زيبا كه سپس در بخش انتهايي به يك دايره كوچك متصل شده اند تزيين يافته است. اين دايره با هشت گلبرگ كوچك و زيبا آراسته شده و در قسمت بالايي جام، دو نوار متصل به گلبرگ ها به صورت شيار تراشيده شده است
اين جام بلورين عهد باستان را مي توان با چهار ظرف همراه مكشوفه در موزه مشاهده كرد و لذت برد.


تراش روي شيشه هنري است براي تكميل شيشه هاي دست ساز،البته بنا بر سليقه صنعتگر و در صورت لزوم كه با ايجاد نقوش ، باعث زيبايي خاصي در ظروف مي شود .
اين هنر در همدان از سال 1374 با ايجاد مركز آموزش تراش شيشه صندوق حمايت از فرصتهاي شغلي تعدادي از علاقمندان جذب اين رشته شده آموزشي كارگاههاي كوچك خانگي داير كرده اند.
مراكزي همچون مراكز فني وحرفه اي در شهرستانهاي ديگر استان به برگزاري اين كارگاهها پرداخته اند.


تراش روي شيشه ، چون به فضاي بزرگ و ابزار پيچيده اي نياز ندارد ، به راحتي آموزش داده مي شود. طبق آخرين گزارش 72 نفردراستان به اين رشته هنر-صنعت مشغولند دستگاههاي مورد نياز تراش شيشه به يكديگر شبيه هستند،اما هر كدام كار ويژه اي را انجام می دهند.


دستگاهها از اين قرارند:
دستگاه تراش
دستگاه كنگره زني
دستگاه پرداخت
دستگاه فرز
آسياب

سرعتهاي اين دستگاهها متفاوت است و نوع سنگ و دانه بندي آنها با هم فرق دارد. در ضمن رشته هايي كه هم اكنون بعضي نيمه فعال ، و بعضي بسيار محدود در استان همدان ، انجام مي شود . رشته هاي هنر-صنعت زير است :
معرق ، مشبك ، ساخت ساز سنتي ، قاب سازي ، مرواربافي ، خراطي ، حكاكي روي چوب ، چرم وسفال ، نقاشي روي سفال ، كاشي سازي ، معرق كاشي ، مجسمه سازي سفال وگچ ، كتيبه نگاري (كاشي هفت رنگ) ، دباغي ، معرق چرم ، صنايع تكميلي و تلفيقي ، توپ دوزي ، نقاشي روي چرم ، نگارگري ، نقاشي روي چوب ، نقاشي زير لعابي ، انواع گلهاي تزئيني ، شمع سازي ، مصنوعات فلزي(فرفورژه) ، قلمزني كاري ، ورشوسازي ، مسگري ، زنجيرسازي ، طلاسازي ، ساخت مليله طلا و نقره ، رفوگري فرش ، نقاشي روي شيشه ، نقشه كشي فرش، خطاطي ، تذهيب ، آينه كاري ، شيشه گري ، مات كاري روي شيشه ، جاجيم بافي ، گيوه بافي ، گيپوربافي ، مكرومه بافي ، قلاب بافي ، مرواريد بافي ، مرواريد دوزي ، سوزن دوزي ، پولك دوزي ، سرمه دوزي ، چهل تكه دوزي ،مليله دوزي ، يراق دوزي ، عروسك سازي ، چاقو سازي ، منجوق دوزي و قفل سازي. در ضمن رشته هاي منسوخ شده پوستين دوزي ، نقاشي روي سنگ هستند.

F l o w e r
01-03-2011, 15:06
مواد و مصالح شيشه گري



1. عناصر پايه :


سيليس يا اکسيد سليسيم ماده اصلي تمام توليدات شيشه است که به صورت شن، سنگ چخماق يا سنگ چيني وجود دارد. اکسيد بوريک به عنوان عنصر اصلي در ساخت شيشه استفاده مي شود.


2. عناصر ذوب کننده :


اين عناصر مانند سود به صورت کربنات سديم، سولفات سديم، استات سديم نقطه ذوب سيليس را پايين آورده، به ضمير شيشه حالت قليايي مي دهند.



3. عناصر تثبيت کننده :


براي مخلوط شدن بهتر مواد اصلي و ذوب کننده و همچنين جلوگيري از حل شدن شيشه در مواد مختلف از اين مواد استفاده مي کنند. کربنات کلسيم از رايج ترين مواد تثبيت کننده است.


4. عناصر سفيد کننده :


براي خنثي کردن يک رنگ در خمير شيشه از رنگ ديگر استفاده مي کنند؛ مثلاً براي خنثي کردن قرمز از سبز استفاده مي کنند.


وسايلي که در کارگاه شيشه گري مورد استفاده قرار مي گيرد



1. بوري (ميله دم) :


لوله توخالي و فولادي به طول 120 تا 150 سانتي متر و قطر 5/1 تا 2 سانتي متر است که براي برداشتن شيشه مذاب از داخل کوره به کار مي رود.



2. سنگ کار :


از جنس سنگ يا فلز بري گرم کردن مواد روي ميله دم استفاده مي شود.



3. قاشق چوبي :


به صورت ملاته گير که هميشه خيس است و نقش قالب را دارد.



4. دستگاه آب :


حوضچه فلزي مکعب مستطيل که داراي آب است.


روشهاي ساخت شيشه


1. روش فوتي


2. روش فوتي قالبي


3. روش پرسي


روش فوتي



برداشت ماده مذاب را کوره به وسيله بوري يا ميله دم که قبلاً گرم شده، ثابت کردن ماده مذاب روي نوک ميله، مرمري کردن يا ورز دادن و چرخاندن آن روي ميز کار و گرد کردن آن، دوباره گرم کردن خمير شيشه روي سر ميله، دميدن در ميله و ايجاد حباب کوچک در وسط خمير سر ميله، سرد کردن خمير تا جايي که سرخي خود را از دست دهد، برداشت مجدد خمير از کوره و ثابت کردن آن روي ميله دم، قاشقي کردن خمير سر ميله يا يکنواخت کردن آن، کارهايي است که بايد انجام شود تا استاد کار ساخت شيشه را آغاز نمايد. از اين مرحله به بعد استاد کار ميله دم را گرفته، به چرخش درمي آورد تا شکل اوليه ظرف را بسازد. سپس آن را به دستِ پا قالبي ساز مي دهد تا شياري در محل اتصال شيشه و ميله فلزي واگيره ايجاد کند. سپس از آن واگيره گير ميله واگيره را به ته ظرف مي چسباند و استاد کار ميله دم را از محل شيار ظرف جدا مي کند. بعد از اين مرحله، کار شکل دادن و ساخت و پرداخت دهانه و لگوي ظرف شروع مي شود. در مرحله بعد دسته و تزئينات را روي آن قرار مي دهد. در پايان ظرف را با ميله واگيره به پشت بر مي دهد تا به گرمخانه ببرد سپس کوره را خاموش مي کنند تا اشياء هم زمان با سرد شدن هواي داخل کوره خنک شوند.


روش فوتي قالبي



در اين روش، ابتدا مقداري از مواد مذاب را با ميله دم از کوره برداشته، پس از آماده کردن و يک بار دميدن در آن مقداري مواد به آن اضافه نموده گرم مي کنند. سپس آن را در قالب قرار داده در ميله دم مي دمند تا خمير شيشه شکل قالب را به خود بگيرد. سپس از ميله دم جدا نموده، لبه کار را صاف مي کنند و آن را به گرمخانه مي برند، مانند انواع بطري، آبليمو ، گلاب و غيره.


روش پرسي


ساخت در قالبهاي پرس بادي نيز بيشتر براي انواع بطري به کار مي رود، به اين صورت که مقدار مناسب مواد مذاب با ميله دم از کوره بر مي دارند و آن را بسيار سريع از ميله دم جدا کرده در قالب پرس قرار مي دهند و با بستن قالب و فشار هواي وارد شده در قالب، خمير شکل مورد نظر را مي گيرد. سپس قالب را باز کرده، به سرعت شيء ساخته شده را خارج نموده، در گرمخانه قرار مي دهند.


روش توليد شيشه رنگي



براي رنگي کردن شيشه، در خمير آن از اکسيدهاي فلزي به ترتيب زير استفاده مي کنند:


1. اکسيد آهن :


رنگ سبز روشن و تيره به دست مي آيد. همچنين با افزودن اکسيد کبالت به آن، آبي خيلي کمرنگ به وجود مي آيد.



2. اکسيد کرم :


رنگ سبز، زرد يا آبي سبز خواهد داد.



3.اکسيد مس :


معمولاً رنگ سبز يا آبي سبز خواهد داد. در بعضي حالات نيز رنگ قرمز ايجاد مي کند.


روش آب گز کردن

شيء شيشه اي ساخته شده را بعد از انبري کردن، در مقابل حرارت کوره قرار مي دهند تا کاملاً گداخته شود. سپس آن را وارد آب کرده، به سرعت خارج مي کنند. به اين ترتيب ترکهاي ريزي در بدنه پديد مي آيد سپس آن را در کوره حرارت مي دهند تا ترکها به هم جوش بخورد. بعد از آن به تمام کردن ساخت ظرف ادامه مي دهند.


قديمي ترين کار تکميلي و تزئين بر روي شيشه


تراش شيشه است. در حال حاضر نيز تراش شيشه در کارگاههاي شيشه گري معمول است. براي تراش، شيشه را با ضخامت زياد و گاه دو پوست و سه پوست مي سازند و از چرخهاي سيليسي 20 تا 30 سانتيمتري تراشهاي مختلف استفاده مي کنند.


نقاشي روي شيشه


اين کار به دو صورت سرد و گرم اجرا مي شود. براي نقاشي سرد از رنگهاي روغني بر روي شيشه هاي مات، شفاف يا رنگي استفاده مي کنند. در نقاشي گرم از لعابهاي رنگي شيشه اي با نقطه ذوب پائين استفاده مي کنند. پودر اين رنگها به طور عام وارداتي هستند. آنها را با تربانتين مخلوط کرده، با قلم مو روي شيشه نقاشي مي کنند. سپس کار نقاشي شده را به گرمخانه برده، حرارت مي دهند تا رنگ روي شيشه تثبيت شود.

F l o w e r
01-03-2011, 15:23
صنعت شيشه گري:



از قديم براي نگهداري گلاب و عرقيات از ظروف شيشه‌اي استفاده مي‌شده است. بدين منظور در ميمند كارخانه‌هاييي وجود داشته كه ظرف‌هايي به شكل بطري توليد مي‌كرده‌اند. در اين كارخانه‌ها كه به نام شيشه گري معروفند، علاوه بر ظرفهاي كوچك و بزرگ نگهداري عرقيات، وسايل و لوازم بسيار جالب ديگري نيز براي تزيين خانه‌ها درست مي‌كرده‌اند.
مواد اوليه اين كارخانه ها سنگ شيشه (سيليس) يوده كه از كوههاي اطراف تامين مي شده، همچنين سوخت مصرفي آنها نيز هيزم يوده كه باز از جنگل كوههاي اطراف تهيه مي‌گرديده .
ظروف توليد شده جهت نگهداري گلاب ، سركه ، شراب، رب انار و ساير مايعات و تحت نامهايي چون بغلي، كپ، قرابه، كلوك، عبدالحميدخاني و غيره به بازار عرضه شده كه از بغلي و قرابه براي صادرات گلاب به نقاط دوردست استفاده مي‌شده است. برخي از توليدات جالب ديگر جهت تزيين يا سرگرمي به شكلهاي انسان، پرنده، ماهي،وساير حيوانات بطور استادانه اي توسط شيشه گران ساخته مي‌شده (از جمله آنها آب‌دزدك يا تپس است). در كنار شيشه گري حصيربافي (پزيربافي) نيز جهت توليد حصير جانبي براي ظروف و استحكام‌بخشي به قرابه ها و جلوگيري از شكستن آنها د رحين حمل و نقل رونق داشته است.
قدمت شيشه‌گري در ميمند به زمانهاي پيش از اسلام مي رسد. تا دهه‌هاي اخير چند كارخانه شيشه گري كه هر كدام داراي چندين استاد متبحر اين كار بوده اند، در ميمند فعاليت داشتند اما با غيراقتصادي شدن توليد سنتي شيشه، صنعت شيشه گري بعنوان تهيه لوازم عرقيات از رونق افتاده است اما هنر تاريخي شيشه گري و حصيربافي بعنوان صنايع دستي جذابي مطرح و مورد توجه هستند.



بازار كار شيشه گري در ايران:



نكته قابل توجه اين كه صنايع دستي ايران از لحاظ تنوع در جهان مقام نخست را دارد. به گونه اي كه از 285 نوع محصول مختلف مصنوعات دستي رايج، بيش از 200 پديده در استان هاي ايران توليد مي شود. چنين تنوع محصول در عرصه بين المللي از گذشته هاي دور تاكنون موجب شده است كه فرهنگ و مذهب پاك ايراني به گونه اي اصيل به ساير كشورها انتقال يابد و ساكنان آن نقاط آداب و رسوم ايرانيان را از روي هنرهاي ظريفه بومي و سنتي بشناسند.
در حال حاضر نزديك به 2 ميليون ايراني در روستاها و آبادي هاي دورافتاده كشور ما به ساخت صنايع دستي گوناگون مانند معرق چوب، قلمزني، سوخت نگاري، تذهيب و مينياتور، مجسمه و ظروف سنگي، سفالگري، گل سازي، حصيربافي، تراش روي سنگ، گليم، جاجيم، گبه، شيشه گري، خطاطي روي چرم و دهها رشته ديگر فعاليت مي كنند.
شگفتا، صنايع دستي ايراني با چنين وسعت و مزيت هنوز غريب مانده و در نتيجه به جايگاه ارزشمند واقعي نرسيده است. در اين ميان تعداد زيادي از هنرمندان و استادكاران روستايي صنايع دستي، زنان سرپرست خانوار هستند كه به تنهايي كارگاه توليد هنرهاي ظريفه بومي را مي گردانند تا چرخ هاي معيشت روزمره خانوار از حركت باز نماند.

با اين حال به علت وسعت تورم، وضع اقتصادي زندگي آنان هنوز به مطلوبيت نسبي نرسيده است.
بيش از 80 درصد خريداران مصنوعات دلفريب دستي كشور ما گردشگران هستند. برخورداري صنايع دستي ايران زمين از نظر ساخت ابتكاري و امتيازهاي منحصر به فرد در توليد موجب شده است تا گردشگران خارجي هنگام سفر به ايران از خريد هنرهاي ظريفه بومي و سنتي شادمان گردند. به جرات مي توان ادعا كرد كه تنوع شگفت مصنوعات دستي و فرآورده هاي بومي و سنتي، دومين عامل مهم بعد از آثار كهن باستاني در جذب گردشگران اروپايي و خاور دور است.
با اين وجود، عدم توجه به ارزش واقعي اين صنعت كه به علت گذشت زمان، پراكندگي استادكاران با نبوغ و خوش قريحه و تأثير تورم شتابنده بر روي بهاي مواد اوليه صنايع دستي موجب شده است تا اين پديده هاي به يادگار مانده از دوران كهن، امروزه در چرخه رخوت و ركود فرساينده گرفتار آيد.

در اين ميان صنعت بافت و طراحي قالي هاي نفيس ابريشمي بر اثر زياده خواهي ها و بي توجهي به مصائب كارگران بافنده در يك سير قهقرايي افتاده و ديگر آن خلاقيت و نوآوري هميشه را ندارد. به هرحال، صنايع دستي هنري است كه از دل تجلي دارد و ذوق آفرين است. في المثل تمامي گردشگراني كه در ايام تعطيلات نوروزي 86 به شهر زنجان سفر كردند با شگفت انگيزترين صنعت دستي در اين شهر مواجه گرديدند.

مي دانيم كه زنجان مهد آفرينش انواع صنايع ماندگار دستي است. چند ماه قبل از تعطيلات نوروزي 86 جمعي از استادكاران هنرمند زنجاني، طرح ساخت بزرگترين چاروق جهان را كنار موزه اين شهر به اجرا گذاشتند كه ديدار اين هنر بومي ظريفه مايه مسرت خاطر گردشگران را فراهم ساخت. براي دوخت چاروق 11 كيلوگرمي به طول يك متر و 60 سانتيمتر، ارتفاع 70 سانتيمتر و عرض نيم متر، حدود 10 متر چرم ورني را به كار گرفتند.
20متر نوار شكيل تزئيني، نيم كيلو ابريشم، پنج متر قدك، چهار كيلوگرم چسب، 250 گرم مفتول نقره اي، پنج متر پارچه متقال و مقداري فنر آهني نيز در ساخت اين چاروق منحصر به فرد استفاده شده است.
بر روي چاروق مزبور نقوشي از گنبد سلطانيه، مزار شهريار، ميدان آزادي، مقبره هاي كورش، باباطاهر، عمرخيام و قابوس وشمگير برجسته سازي شده و اين حركت نشانه آن است كه ساخت ابتكاري هنرهاي دستي با خون ايراني عجين گرديده است

F l o w e r
02-03-2011, 12:37
معرق:

انواع معرق چوب ( از لحاظ شیوهء اجرا ) :
1. معرق روی چوب
2. معرق داخل چوب

1. انواع معرق روی چوب :
الف)

معرق رویه کوبی : این شیوه قدیمی ترین نوع معرق شناخته شده در ایران است . برای اجرای این شیوه قطعات نازک چوب بر اساس الگو دوربری میشود و سپس انها را بر اساس طرح مورد نظر بر روی سطحی چوبی مانند در با میخ نصب میکنند . اشکال مورد نظر در این شیوه اکثرا" هندسی هستند .



ب)

معرق زمینه چوب ( که به چوب در چوب نیز معروف است ) : در این شیوه قطعات تشکیل دهنده متن و زمینه هر دو از چوب میباشد و از جمله دقیق ترین شیوه های معرق بشمار میرود .در متن این شیوه ازمعرق, متن هم میتواند از جنس چوب باشد هم مصالح دیگر معرق ( صدف طبیعی و مصنوعی , استخوان شتر, عاج طبیعی ومصنوعی که به نامهای شبه عاج و فیبر مصنوعی نیز شناخته میشود , فلزات و خاتم ) در این شیوه زمینه به شکلهای مختلفی اجرا میشود . چنانچه میتوان تمام زمینه را از چوب یک تکه یا چند تکه اجرا کرد .


ج)

معرق روکشی : به معرقی گفته میشود که که با روکش ساخته میشود ( از نظر ظاهری این شیوهء معرق تا حد زیادی شبیه به شیوهء زمینه چوب است ) ولی در اینجا فقط از روکش استفاده میشود .از انجا که روکش ها ضخامت کمی دارند می توان برای برش انها از قیچی یا کاتر استفاده کرد . البته برخی استاد کاران برای تولید انبوه تعدادی روکش را روی هم گذاشته و انها را با کمان اره میبرند . به دو دلیل این شیوه از کیفیت خوبی برخوردار است زیرا قطعات بریده شده از روکش بدون فاصله کنار هم و در جای خود قرار میگیرند و همچنین از دوام زیادی برخوردار است . از نظر هنری گر چه هر گونه طرحی بوسیلهء این شیوه قابل اجراست ولی از انجا که روکش ها از رنگ و نقش های طبیعی محدودی برخوردارند بهتر است با این شیوه طرح های ساده تر اجرا شود .


د)

معرق رزین دار: منظور از معرق رزین دار این است که به جای برخی قطعات از رزین ( پلی استر ) استفاده میشود . از انجا که رزین معمولا" در زمینهء معرق بکار میرود و متن از چوبهای مختلف و مصالح دیگر می باشد به این شیوه معرق زمینه پلی استر نیز میگویند .


2. انواع معرق داخل چوب:


الف)

معرق جای گزینی : این شیوه به معرق سنتی معروف است . در این شیوه معرق زمینه همیشه از جنس چوب است ولی در متن علاوه بر انواع چوب از استخوان شتر, خاتم , فلزات , صدف و عاج نیز استفاده میشود . برای ساخت این نوع معرق ابتدا بر اساس طرح قسمتهایی از چوب زمینه با بازارهای منبت کاری به عمق حدود 3 mm کنده کاری میشود سپس چوب و مصالح دیگر که ضخامتی حدود 3mm دارند در محلهای خود نشانده میشوند .



ب)

معرق نازک کاری : این نوع معرق را میتوان ترکیبی از شیوه های زمینه چوب , روکشی و خاتم مربع دانست . در این شیوه طرح ها به صورت سنتی و بخصوص شطرنجی اجرا میشود . ضخامت قطعات معرق بکار رفته در این شیوه کمتر از معرق معمولی یا به عبارتی کمتر از 3 mm و حدود 2mm است . به همین دلیل به ان معرق نازک کاری گفته میشود . در این شیوه از رنگهای محدود تری استفاده میشود تا ریزه کاریها بخوبی خود را نشان دهند .

F l o w e r
02-03-2011, 12:54
معرق:

سابقه معرق کاری:
معرق كاري كاشي در دوره سلجويان يعني از قرن 6 هجري به سمت كمال رفت و متداول گرديد. در قرن هشتم هجري هنرمندان معرق كار به مراتب از هنرمندان عهد سلجوقي جلو افتادند، در اين قرن موفق شدند بر ظرافت آثار کاشی معرق بیفزایند و لطيف ترين و زيبا ترين اشكال بنايي و هندسي را در مجموعه اي از رنگ هاي زيبا و براق كه بیشتر در فنون و صنايع شرقي خصوصاً ايراني ديده مي شود، نمايش دهند. دوره تیموری اوج اعتلای این هنر در ایران می باشد در اين دوره مراكز مهم ساخت کاشی معرق شهرهاي تبريز، يزد، كاشان ،هرات، سمرقند و اصفهان بودند. وجه تشابه معرق کاشی و معرق چوب در شیوه کار آنهاست که در هر دو مورد نقشها از ترکیب قطعات رنگی جنس مورد نظر شکل می گیرد. با ورود كمان اره به ايران معرق چوب توسعه يافته و با گذشت زمان رو به تكامل رفته به گونه ای كه امروزه انواع و اقسام معرق ها با زمينه هاي مختلف و با رنگ آميزي هاي متفاوت توليد شده و حتي به خارج از ايران نيز صادر مي شود.

معرق كاري چوب:
معرق كاري چوب عبارت است از ايجاد نقوش و طرح هاي مختلف كه از كنار هم قرار دادن چوب در كنار يكديگر به وجود مي آيد كه بر دو نوع است معرق برجسته و معرق تخت يا صاف
در معرق برجسته نقش و طرح مورد نظر را بالاتر از سطح چوب قرار مي دهند و سپس اطراف آن را تزئين مي كنند ولي در معرق تخت يا صاف ابتدا نقش و طرح مورد نظر را بر روي سطح قرار مي دهند و داخل طرح را خالي مي كنند و سپس نقش ايجاد شده را با چوب هاي رنگي و يا صدف مي پو شانند. در معرق چوب از چوب هاي مختلف ، استخوان عاج ، صدف، خاتم و ... استفاده مي شود و در غايت تصويري كه داراي رنگ طبيعي مي باشد به دست مي آيد و در بعضي موارد نقشهايي طبيعي از رگه هاي طبيعي چوب به وجود مي آيد. .
معرق كاري چوب از جمله صنایعی است که با تلفیق هنر و تكنيك ( فن برشكاري، انتخاب چوب و رنگ كاري)ایجاد می شود. منابع مختلف، معرق چوب را در ايران، هنری جوان و جديد دانسته و قدمتي 90 ساله برای آن تعیین می نمایند. از کاوشهای باستان شناسی از منطقه «شهر سوخته» شانه ای چوبی به دست آمده، که با استفاده از دو نوع چوب مختلف به اشکال گوناگون بریده شده و بوسیله نوعی صمغ درخت به هم متصل شده اند. بنا بر این می توان قدمتی 4000 ساله برای آن در نظر گرفت. این هنر در كشورهايي چون چين ، هند و ...، به صورت هاي مختلف وجود داشته است .
دو نكته اساسي در معرق چوب وجود دارد؛ اول انتخاب چوب مي باشد كه بايد خصوصیاتی نظير رنگ، نقوش پيچ خوردگي ها، گره ها و غدد(لوپ و بروسن ) را در نظر داشت. چوبها داراي رنگ هاي متفاوت مي باشند مثل: گردو كه قهوه اي روشن و تيره مي باشد يا توت كه زرد و عناب كه قرمز مي باشد. بعضي چوب ها مانند عناب دو رنگ مي باشند و چوبهایی كه بيرون آنها رنگ روشن تر و درون آنها رنگ تيره تري دارد، مقاومت بيشتري داشته و سخت تر از چوب هاي روشن برش مي خورد. دوم برش چوب ها مي باشد كه بايد به تناسب تابلو از تيغ اره هاي مناسب استفاد شود و درزها به هم چفت شوند.
معرق چوب بر اساس زمینه نیز بر دو نوع تقسیم می شود :
1- معرق زمينه چوب. 2- معرق زمينه رنگ.
معرق زمينه چوب خود بر 4 نوع مي باشد:
الف- زمينه پازلي ب- زمينه پاركتي ج- زمينه آجري د-معرق روكشي.
معرق زمينه رنگي كه زمينه آن به رنگ هاي مختلف مي تواند باشد و لي معمولا زمينه مشكي مي باشد اگر معرق آميخته به خاتم شود به آن معرق خاتم مي گويند و در صورتي كه منبت به كار رود به آن منبت معرق مي گويند.

F l o w e r
02-03-2011, 14:14
هنرمنبت كاري:

كلمه ي منبت به معني كنده كاري روي چوب مي باشد و منبت كار كسي است كه روي چوب عمل كنده كاري را انجام مي دهد. اين فن ، سابقه اي بسيار طولاني دارد؛ تا حدي كه آغاز تاريخ منبت را مي توان به زماني نسبت داد كه انسان براي اولين بار با ابزارهاي تيز و برّنده آشنا و چوب را تراش داده است .
منبت كاري در ايران پيشينه اي بسيار طولاني دارد و يادگاري از دوران گذشته مي باشد كه براي رسيدن به مراحل فعلي راهـي بس طولاني را پيموده است و شـايد بتوان گفت كه تاريخ منبت كـاري در ايران به زماني مي رسد كه ايرانيان با مصارف گوناگون چوب آشنا شدند ؛ و با اين توضيح در واقع نمي توان تاريخ منبت كاري را جدا از تاريخ استفاده چوب دانست.
باستان شناسان و مورخان تاريخ ، استفاده از چوب براي ساخت خانه ها را در ايران مربوط به 4200 سال پيش از ميلاد مسيح دانسته اند كه مقارن با عصر حجر و دوراني كه بومي ها قبل از مهاجرت آريايي ها در ايرن زندگي مي كردند، مي دانند.

قطعات چوبي در يكي از مقبره هاي شهرستان فسا، در استان فارس، به دست آمده كه مربوط به 5000 سال قبل بوده و نشان دهنده ي اين است كه ايرانيان باستان از چوب براي ساخت ابزارهاي مختلف استفاده مي كرده اند.
استفاده از چوب در زمانهاي مختلف در ايران مرسوم بوده و در كشاورزي ، خانه سازي و همچنين ساخت آلات و ابراز استفاده مي شده است. از ظهور سلجوقيان تدريجاً استفاده از چوب شكل عوض كرده و كنده كاري روي چوب مرسوم شده كه متأسفانه نمونه هاي چنداني از هنر صنعت چوب ِ در اين دوره در دست نيست؛ ولي با توجه به دو قطعه از يك منبر ساخته ي قرن 12 ميلادي كه مربوط به اواخر دوره ي سلجوقيان است و هم اينك در موزه نگهداري مي شود ، درمي يابيم كه تزئين چوب با گل و بوته هاي برجسته و فرو رفته (شبيه به منبت امروزي) رواج داشته است. آثار صنعت منبت كاري در دوره ي چنگيز و تيمور نسبتاً بيشتر است و نقوش ايراني و طرح هاي چيني فراواني به چشم مي خورد، از آثار اين دوره مي توان منبر مسجد نائين به تاريخ سال 711 هجري قمري و مرقد حضرت عبدالعظيم در شهرري را نام برد كه با اشكال هندسي و برگ هاي مدور تزئين شده است .

در عصر تيموريان شيوه ي منبت كاران دوره ي مغول ها ادامه يافت و از نمونه هاي خوب اين دوره " دو لنگه ي در " متعلق به نيمه هاي دوم قرن پانزدهم ميلادي (قرن 9 هجري قمري) است كه در موزه متروپوليتن نگاهداري مي شود. رُويه ي اين دولنگه در، به قطعات مربع تقسيم و داخل هر كدام نيز تقسيمات ديگري شده و تزئينات آن عبارت است از اشكال هندسي و برگهاي ظريفي كه معمولاً تذهيب كاران دوره تيموري از آنها استفاده مي كردند. در دوره ي زنديه و قاجار، منبت كاري رو به انحطاط رفت و ساختن درهاي منبت و قطعات بزرگ ، جاي خود را به قطعات كوچكتر مانند رحل قرآن و قاب آئينه داد.
به طور كلي آثار معتبري از گذشتگان در دست نيست و علت آن امر را مي توان عمر كوتاه چوب كه به مرور از بين مي رود و همچنين عدم نگهداري درست وسايل چوبي به دليل نبود مواد و وسايل حفاظتي (مانند لاكها و رنگهايي كه امروزه استفاده مي شود) دانست. ولي با اين حال ، آثار نسبتاً قديمي از منبت كاري در كشور ما به جاي مانده كه بيشتر بر روي در مقبره ها، منابر و در مساجد انجام شده و دليل سالم ماندن آن نيز به خاطر احترام مذهبي مردم به اين اماكن مي باشد كه قدمت بعضي از آنها به 1000 سال هم مي رسد.
در حال حاضر منبت كاري در گوشه و كنار ايران رواج دارد و مي توان گفت كه در شهرهاي تهران، اصفهان، شيراز، آباده، شاهرود و ... نسبتاً منبت كاري بيشتر انجام مي شود. طرح هاي اصيل ايراني شامل اسليمي ها، ختايي، گل و بوته، گل و مرغ و ... مي باشد كه تدريجاً انواع طرح هاي خارجي مانند گوشواره اي، فرشته اي و ... جاي آن ها را مي گيرند.
باستان شناسان و مورخان ، تاريخ استفاده از چوب براي ساخت خانه ها در ايران را مربوط به 4200 سال پيش از ميلاد مسيح دانسته اند كه مقارن با عصر حجر است يعني زماني كه بومي ها قبل از مهاجرت آريايي ها در ايران زندگي مي كردند .

F l o w e r
02-03-2011, 14:22
تاریخچه معرق:

معرق در معنای کلام " اصولا" هر چیز رگه دار را گویند " . ولی مفهوم ان در این نوع بخصوص هنر ایجاد نقشها و طرحهای زیبایی است که از دوربری و تلفیق چوبهای رنگی روی زمینه ای از چوب یا پلی استر سیاه یا رنگی شکل می گیرد .

پیدایش تاریخی این هنر به درستی مشخص نیست ولی از تطبیق ان با هنر کاشی کاری بدون شک رابطه این دو هنر را درمیابیم .برای اشنایی با ریشه این هنرصحبت از تاریخ تکوین کاشی معرق به میان می اید و به عنوان مقدمه از گنبد سرخ مراغه که در زمان ایلخانان ساخته شده می توان یاد کرد . این گنبد نوع بسیار سادهء کاشی کاری بدین سبک است . کاشی کاری در دوران مغولان نیز به همین منوال بود و تداوم ان در عصر صفوی به اوج شکوفایی خود رسید اثاری ارزنده در هنر کاشی کاری پدید امد . این پیشرفت در زمان افاغنه و زندیه رو به افول نهاد . در دوران قاجاریه نیز کاشی کاری معرق تقلیدی ناقص از اثار گذشتگان بود . تا این دوران نقشهایی که در کاشی کاری معرق به کار برده می سد نقشهای اسلیمی بود . اما با سفر عده ای از هنر مندان به اروپا و گرایش به هنر و فرهنگ اروپایی تغیراتی و دگرگونی های بسیاری در نقشهای کاشی کاری به عمل امد و از ان پس طرح انسان و دیگر اشکال مانند اسلحه جنگی در هنر کاشی کاری دوران قاجاریه نمایان شد .
از ان دوران تا به امروز این هنر چونان گذشته رونق نداشته است و تنها عدهء قلیلی از هنرمندان درزنده نگه داشتن این هنر کوشا بوده اند .وجه تشابه کاشی کاری معرق با معرق کاری روی چوب در شیوهء عمل است که در هر دو مورد نقشها از ترکیب قطعات رنگی جنس مورد نظر شکل میگیرد .
یکی از نمونه های قدیمی موجود امیزهء این دو هنر در قدیمی و بزرگی است که متعلق به عصر قاجاریه است و در ضلع شمال غربی محوطهء وزارت اموزش و پرورش فعلی قرار دارد .ارتفاع این درحدود چهارونیم متروعرض ان سه متر است وسردری نیم دایره دربالای ان قرار گرفته است. هرطرف این در به سه قسمت مربع شکل تقسیم شده است:مربع بالایی ان شیشه و دو مربع پایینی چوب برجسته و مسطحی است که نقشهای اسلیمی معرق کاری شده در این قسمت جای گرفته است. سابقه ی معرق کاری و اموزش ان در اداره ی کل هنرهای سنتی به سال 1309 ه.ش. بر میگردد. در ان سال به پایمردی استاد حسین طاهرزاده بهزاد گروهی از هنرمندان نام اور هنرهای سنتی از سراسر کشور در تهران گرد هم امده و مدرسه ی صنایع مستظرفه را بنیاد گذاشتند. این موسسه از دیرباز تا به امروز با عنوانهای گوناگونی مانند :مدرسه ی صنایع قدیمه و هنرستان هنرهای ملی , اداره ی هنرهای ملی و مدتی نیز به عنوان یکی از واحدهای اداره ی کل افرینش ادبی در وزارت فرهنگ و هنر سابق در تعالی و تکامل هنرهای سنتی سهم بسزایی داشته است. این اداره ی کل در 1346 به اداره ی کارگاههای هنری تغییر نام داد و سرانجام درسال 1357 به عنوان یکی از واحدهای دفتر پژوهش و افرینش به حیات خود ادامه داده است. پس از پیروزی انقلاب , اداره ی مذکور به اداره ی کارگاههای هنری تغییر نام داد و فعالیتهای خود را در اداره ی کل هنرهای سنتی دنبال کرد.تا این زمان هنرجویان ان را منحصرا افراد علاقمندی تشکیل میدادند که در طی فراگیری به استخدام رسمی در می امدند . از سال 1360 به استناد موافقتنامه ی معاونت فرهنگی وقت , واحد اموزش مستقلی برای تعلیم هنریهای سنتی اغاز به کار کرد و سرانجام در سال 1362 تاسیس رسمی اداره ی اموزش این اداره ی کل , برای عموم مشتاقان به فراگیری هنرهای سنتی , سراغاز نوینی برتداوم این هنرها شد و در کنار ان کارگاه منبت و معرق به سرپرستی استاد سید کمال میرطیبی همچنان به فعالیتهای هنری خود ادامه می دهد . در طی سالیان , معرق همپای حرکت زمان پیشرفت کرد و تحولات و نواوریهای مختلفی در ان پدیدار شد. برای اشنایی با مسیر حرکت این هنر به اولین کارگاه منبت و معرق که در سال 1310 تحت سرپرستی استاد احمد امامی تاسیس شد باید اشاره کرد و همچنین از اساتید متقدمی چون پرویز زابلی , عباس شهمیرزادی علی و خلیل امامی و احمد رعنا یاد کرد.ابتدا اهم فعالیت ان کارگاه , منبت کاری بود و به تدریج در کنار ان هنر معرق پای گرفت. این هنر در اغاز برای تزیین سطح میز , بوفه, در, تکیه گاه صندلی به کار برده می شد و تنها نقشهای اسلیمی یا گره با پنج رنگ محدود چوبهای ابنوس , فوفل , گلابی , سنجد و توت مورد استفاده قرار می گرفت و گاه برای تنوع , از برشهای خاتم برای اشباع نقشها استفاده می کردند.رنگ خاتمها به همان پنج رنگ فوق الذکر محدود بود و به خاتم چوبی شهرت داشت.

دران ایام شیوه ی معرق کاری در مقایسه با روش امروزی بسیار متفاوت بود و بیشتر به روش معرق هندی اجرا می شد. بدین طریق که هنرمندان ابتدا به وسیله ی کارد مخصوص منبت , محل قرار گرفتن نقشها را روی شیء مورد نظر مطابق طرح , می کندند و سپس نقشها را از چوبهای رنگی به وسیله ی مته ای اختصاص به تعمیر چینی داشت و سوهانهای مخصوص قدیمی و اره ای به نام چکی , دوربری می کردند و در محل مقرر قرار می دادند. نخستین تاریخی که در رابطه با اشباع نقشها ی کنده شده به وسیله ی چوبهای رنگی موجود است تابلویی مربوط به سال 1313 با نقش دو سوارکار است که به وسیله ی احمد رعنا ساخته شده است و متعاقب ان تابلوی دیگری مربوط به سال 1314 با نقش یک زن است که توسط عباس شهمیرزادی اجرا شده است. هم اکنون دو تابلوی مذکور در نمایشگاه اداره ی کل هنرهای سنتی نگهداری می شوند. عباس شهمیرزادی هنگام اجرای تابلوی بعدی خود به جای کندن سطح چوب به فکر ایجاد زمینه ای در اطراف نقشها افتاد و از کنار هم قرار دادن قطعات چوب فوفل زمینه ای در اطراف نقشها به وجود اورد.این تابلو , با مقطع بیضی , نشانگر نقش دو زن بوده است. نخستین نمونه های موجود این روش , دو تابلوی مربوط به سالهای 1317 و 1319 است که نقش پیکار دو سوار با یک شیر را نشان می هد.این تابلوها در ارتباط با امتحان کلاس معرق علی وخلیل امامی است و هم اکنون در موزه ی هنرها ی ملی نگهداری می شوند. به دنبال این دگرگونیها , در سال 1316 احمد رعنا با اثر ابدعی خود به نام شکارگاه , معرق را از حالت مسطح خارج کرد و به صورت نیم برجسته مطرح گردانید که همین شیوه تا امروز با نام منبت معرق متداول است.زمینه ی فکری این نو اوری از نقشها ی منبت کاری شده ی درها ی کاخ مرمر شکل گرفت. تا سال 1334 اجرای معرق با همان پنج رنگ محدود , متداول بود و محمد طاهر امامی که در پی تنوع رنگ بیشتری در معرق بود در اندیشه ی بکارگیری مواد شیمیایی رنگی شد و جهت ازمون ,نقشهایی روی یک راکت تنیس روی میز با استفاده از مواد یاد شده به وجود اورد.
بدین منوال در پی شناسایی گوناگونی رنگ , انواع چوبها ی صنعتی شناخته شد. این پی گیری همچنان ادامه دارد.

در سال 1335 تعدادی پاراوان و بوفه ی معرق کاری شده از طرف دولت چین به دولت ایران اهداء شد که به هنگام حمل , تعدادی از انها خسارت دید!
مرمت بعضی از انها با زمینه ی سیاه به محمد غفوری محول شد.وی با تهیه ماده ی سیاهی ترکیب یافته از جوهر نیکروزین , پارافین و لاک الکل قسمتهای اسیب دیده را ترمیم کرد. لازم به توضیح است که تا قبل از شناخته شدن جوهر نیکروزین برای سیاه کردن زمینه ی اشیای چوبی , صفحات موسیقی را می کوبیدند و سپس در الکل حل کرده و مقداری پارافین به ان اضافه می کردند و ماده ی سیاه به دست امده را به وسیله ی پنبه بر روی شیء مورد نظر منتقل می کردند.
در ادامه ی این تحولات در سال 1344 محمد طاهر امامی تابلویی با عنوان مرغ و اشیانه به وجود اورد که مرغ تماما از جنس صدف تهیه شده و کاملا برجسته است و تنها به وسیله ی یکی از بالهایش به زمینه ی تابلو متصل شده است. وی با اجرای این تابلو به معرق تمام برجسته دست یافت.در میان اثار معرق روی چوب که تا کنون به وجود امده معرق خاتم , چنانکه از نامش بر می اید , ترکیبی از دو هنربیان شده است که مقام ویژه ی خود را از دیرباز حفظ کرده است. از بدو پیدایش کارگاه منبت و معرق , نوع ساده ی معرق خاتم در میان شمسه ی نقشها ی گره با همان پنج رنگ طبیعی محدود اولیه به کار گرفته می شد.
در سال 1337 در کارگاه خاتم سازی میز تحریری با نقش سیمرغ و اژدها به سرپرستی شادروان علی نعمت تهیه شد و برای اشباع نقشهای مذکور از برشهای خاتم با رنگهای متنوع استفاده کردند که همه به شیوه ی معرق , دوربری و جا سازی شده بود.این تجربه انگیزه ی خلق تابلویی با طرح یک طوطی از خاتمهای رنگی شد که درسال 1342 توسط عزیزالله ویزایی , خارج از محیط کارگاهها به مرحله ی اجرا در امد و در سال 1349 اکبر سریری نخستین هنرمندی بود که از این شیوه جهت ایجاد نقش یک پرنده بر روی تابلویی استفاده کرد و بدین ترتیب این سبک معرق با نام معرق خاتم متداول شد.
در ادامه ی این دگرگونیها در سال 1349 تابلویی به سبک امپرسیونیسم از طبیعت یک روستا که توسط رضا شهابی "یکی از شاگردان کمال الملک" نقاشی شده بود به وسیله ی محمد طاهر امامی با رعایت اصول سبک یاد شده به صورت معرق ساخته شد از ان پس تا به امروز , شاهد تحولاتی چند در هنر معرق بودیم.
این تحولات عبارتند از :
- نمایش بعد از طریق فضا سازی که تحولی در ترکیب بندی های سطح گذاشته است.(تابلو بزم درویشان).
-استفاده از فلزات و سنگ ( تابلوگلدان گل و زنان عشایر )
-نمایش نقش در دو سطح . ( دو پلانه )
-نشان دادن عمق با استفاده از پولیستر. ( تابلو عقاب )

منبع : کتاب معرق روی چوب ( مینو کریم نیا )

F l o w e r
02-03-2011, 15:42
آشنایی با هنر منبت کاری:

منبت کاری هنری است مشتمل بر حکاکی و کنده کاری بر روی چوب . این هنر دستی نماد احساس، ادراک ، اندیشه و خلاقیت هنرمندان که با ذوق و سلیقه سرشار ، اثر هنری را ابداع می کنند.
با توجه به اسناد و مدارک موجود منبت کاری در ایران ، سابقه این صنعت به 1500 سال می رسد و قدیمی ترین اثر منبت کاری موجود یک لنگه در چوبی است و روی آن با خلال هایی از چوب گردو و نقوش زیبایی تزئین شده است.
بعد از ظهور اسلام و با توجه به شیوع روحیه ساخت مراکز و مساجد اسلامی ، هنرمندان ایرانی جز اولین کسانی بودند که تمامی توان و استعداد خویش را صرف تزئین مساجد کردند و به موازت هنرنمایی معماری ، کاشیکاران و گچبرها منبت کاران نیز آثاری چون رحل قرآن، منبر، در و پنجره های که نشان دهنده ذوق و هنر بود ، را خلق کردند.

ایرانیان باستان هم چنان که در هنر نقاشی و کنده کاری و حجاری پیش از دیگر اقوام به موفقیت هایی دست یافته بودند،به تدریج به فنون و ظرافت هنری این رشته نیز آشنایی پیدا کرده اند.
مهرهای استوانه یی مربوط به آریاهاهمراه با نقوش بسیار زیبا و حک صور و اشکال مختلف بر روی آنها از هنرهای ارزنده ی قوم آریایی است که نمونه هایی از آنها مربوط به چندهزار سال قبل باقی مانده است.
سامی ها این هنر را از ایرانیان باستان تقلید و اقتباس کرده و بعد ها وسیله(فینیقی ها) به یونان راه یافته است.

همایونفرخ می نویسد« خوشبختانه اینک آثار بسیاری از نشان های (مهره های استوانه ای) متعلق به قبل از دوران ماد در ایران به دست آمده است،از جمله یازده مهر استوانه یی که دارای خطوط و علائمی هستند و از کاوشهای مارلیک کشف شده و خواندن خطوط آن به آقای دکتر کامرون محول شده است.
از ملت سونگیری(سومر)نیز تاکنون مهره های حکاکی شده بسیاری به دست آمده است و مسلم می دارد که آشوری ها و سپس یونانی ها از آنها این هنر را فرا گرفته اند.»
سابق بر این مغرضان و معاندان فرهنگ وتمدن ایرانی چنین وانمود می کردند که هنر حکاکی و منبت کاری متعلق به یونانی ها بوده است ولی با کشف مهرهای استوانه ای مربوط به شش هزار سال قبل از میلاد،دیگر چنین ادعاها رنگ و رویی ندارد و تعصب داشتن و غیر علمی بودن نشریه آنها را آشکار ساخته است.
پادشاهان ایران از قدیم وسیله ی مهرهای استوانه ای که به طرز هنرمندانه ای حکاکی میشد،فرمانهای لازم را صادر می کردند و علامات و سمبل هایی نیز به مناسبت امور مختلف بر روی این مهرها حک می کردند .

گرچه تعدای زیادی از این مهرهای حکاکی شده ی مربوط به آریاها و قبل از روی کار آمدن شاهنشاهی هخامنشی موجود است ، ولی متاسفانه از مهرهای دوره ی هخامنشی زیاد به دست نیامده است.تعدادی از مهرهای این دوره موجود است که از روی آنها می توان به چگونگی هنر حکاکی و دقت و ذوق هنری آنها پی برد.
مهرهای اورارتویی و هخامنشی از نظر ظرافت و هنر حکاکی در حد اعلای زیبایی است.هنرمندان ایرانی با ذوق و قریحه خاص خود،سنگهای عقیق و زیبای الوان برای حکاکی انتخاب کرده وصورتها و اشکال مورد نظر را به طور برجسته بر روی عتیق حکاکی و تراشکاری می کرده اند.
پروفسور پوپ می نویسد: «اساساً باید گفته شود هنر حکاکی عتیق و سنگهای قیمتی دیگر مانند لاژورد و قان داش به چند هزار سال قبل از هخامنشی میرسد و ایرانی ها ، قرنها قبل از به وجود آمدن دولت هخامنشی این هنر را ابداع کرده و به کار می برده اند.»
همین دانشمند در جای دیگر رسماً اعلام می کند: سبکی که به غلط و اشتباه یونانی می خواندند امروز اصلاح شده و آن را نمونه ی هنر هخامنشی می دانند و در واقع یونانی ها در حکاکی و مهر سازی مقلد هخامنشی ها بوده اند. پروفسور پوپ این نظریه را جهت بطلان گفته های قبل که اصرار می شد به نحوی هنر دوره ی هخامنشی را ماخوذ از یونان بدانند آورده است.
از آثار مختلف، نمونه های بسیار زیبایی از هنر حکاکی و نقاری مربوط به هخامنشیان، مانند سکه های دریک(داریک) به دست آمده است
حکاکی این سکه ها نشان می دهد که استادان حکاک،با شیوه ها و سبکهای مختلف این هنر آشنایی داشته و آموزش ها و فنون لازم را کسب کرده اند.
با توجه به پیشرفت کلی هخامنشیان به خصوص در معماری و تزیینات مربوط به آن و حکاکی هایی که بر روی ظروف وسکه ها به صورت کنده کاری بر روی تمثالها و تصاویر به دست آمده باید قبول کرد که نحوه ی فراگیری و آموزش این هنر در این زمان به نحو قابل ملاحظه ای پیشرفت داشته است.علاوه بر این در روی بسیاری از سر ستونها و اشیا فلزی و گچ بری ها ، ریزه کاری های هنری بسیار جالبی به چشم می خورد که به حق باید گفت استاد کاران و هنرمندان این دوره دستگاه و وسایل منظم آموزشی برای تعلیم این هنرها داشته اند.
در زمان اشکانیان نیز این هنر اصالت خود را حفظ کرده، چنان که از روی سکه های مختلف و اشیا فلزی و کنده کاری های این دوره می توان به پایداری و رواج این هنر در زمان پارتیان پی برد.هنر حکاکی و منبت کاری و نقاری این دوره نه تنها تحت تاثیر هنر یونانی قرار نگرفته،بلکه دنباله ی هنر هخامنشی است.

از آثار و بقایایی که از دهکده های پارتی واقع در مغان آذربایجان کشف شده نمونه هایی از هنر حکاکی و منبت کاری این عهد را به دست می دهد،که مهارت و استادی سازندگان آنها را به خوبی آشکار می سازد.
ضمن بحث از دهکده های پارتی و قبور آنها کامبخش فرد می نویسد:
« در چند نمونه از این قبور در پنج انگشت دست مرده، انگشتری وجود دارد که از آهن و یا برنز ساخته شده و عموماً دارای نگین شیشه می باشد.
نگین ها اگر چه کوچکند، ولی در کمال مهارت حکاکی شده و هیکل انسانی و نیم تنه(سه ربع صورت و یا نیم رخ) با سبک یونانی در آنها حک شده است».

در موارد مختلف هخامنشیان و اشکانیان جنبه های ارزنده و مفید هنر ملل مختلف را گرفته و با هنر اصیل ایرانی تلفیق نموده و شاهکارهای هنری مستقل و نوینی را خلق و ابداع کردند و سبک تازه یی را به وجود آوردند که نشان دهنده ی تحول هنری در این دوران است.
استادان پارتی اشکال و صور گوناگون را به صورت مراسم مذهبی و یا جنگ تن به تن بر روی ابزار و ادوات، کنده کاری می کردند. بقایایی از این ابزار و کنده کاری ها در کوه خواجه نشان می دهد که هنرمندان پارتی با ظرافت هر چه بیشتر در خلق آثار بدیع به صورت کنده کاری، گچ بری، منبت کاری مهارت پیدا کرده و دانش خاص هنری خود را در این آثار جلوه گر ساخته اند.
در زمان ساسانیان هنر منبت کاری و حکاکی توسعه و ترقی بیشتر داشته و بر تعدد و تنوع آنها افزوده شده است. ساسانیان در نگاهداشتن و بهتر ساختن و افزودن به میراث هنری نیاکان خود اهتمام ورزیده و در پایداری و تحویل آنها به آیندگان کوشا بوده اند.آثار هنری این دوره به قدری غنی و پیشرفته است که در این مختصر نمی گنجد و فقط به ذکر نمونه هایی از آنها اکتفا می شود.علاوه بر انواع حکاکی ها و کنده کاری هایی که در دوره های قبل به آنها اشاره شد و در زمان ساسانیان ترقی و تکامل یافت، انواع مدال های نقره ای شاهنشاهان ساسانی به طرز بسیار جالبی ساخته می شده است.

از جمله مدال های نقره یی بهرام سوم به شکل بیضی می باشد که در وسط آن نیم رخ بهرام با تاج و تزیینات حک شده و یکی از زیباترین نوع حکاکی و نمونه ی پیشرفت این هنر در آن دوران است.
از حکاکی های دیگر دوره ی ساسانی مهرهای استوانه یی متعددی است که بیشتر مربوط به خسروپرویز است، این مهرها بر روی عقیق و سنگهای گرانبهای دیگر به طرز جالب و زیبایی حکاکی شده و در حال حاضردر موزه ی ارمیتاژ لنین گراد نگه داری می شود.دقایق و ریزه کاری های هنر حکاکی این دوره حاکی از پیشرفت و تکامل آموزش هنری و وجود هنرمندان ماهر و چیره دستی است که از دانش های مربوط به این رشته از هنرها اگاهی کامل داشته ومدتها تحت نظر استادان فن به آموختن و فراگیری فنون لازم قرار می گرفتند.
منبت كاري مانند خاتم كاري در دوران صفويه راه پيشرفت و ترقي را به سرعت پيمود و هنرمندان منبت كار آثار بسيار زيبائي در اين دوره از خود باقي گذاردند؛ ولي در دوره قاجاريه به علت عدم توجهي كه به هنر و هنرمندان شد، اين هنر نيز در بوتة فراموشي ماند و رو به انحطاط نهاد، تا اين كه با ظهور سلسله پهلوي هنر منبت نيز مانند ساير صنايع مستظرفه مورد توجه قرارگرفت و موجبات احياي اين هنر فراهم گشت.

يك فرد با ذوق و علاقمند به اين هنر، اگر بخواهد براي اولين بار با فنون و اصول منبت كاري آشنا شود و به فراگرفتن اين هنر اشتغال ورزد بايد گام نخستين را از كوي طراحي بردارد و پس از آن با آشنائي كامل به انواع چوب‌ها و وسايل كار و آموختن فن درودگري، هنر مشبك را تعقيب و فنون موزائيك كاري، معرق كاري، رنگ كاري و رويه كوبي را فرا گيرد.
براي توضيح مختصر هر يك از فنون ذكر شده مي توان چنين گفت:
منبت كاري در دو نوع ريز و درشت برروي چوب و عاج و استخوان انجام مي شود و شامل مجسمه سازي، نيمرخ و تمام رخ، گلبرگهاي اسليمي، ختائي و غيره مي‌باشد.
مشبك كاري در تزيين قابها و ساير وسايل تجملي به كار برده مي شود و معمولاً بر روي چوبهاي گوناگون و عاج و استخوان انجام مي گردد.

معرق كاري و موزائيك كاري شامل قرار دادن چوبهائي به رنگهاي طبيعي و عاج و استخوان و صدف در كنار هم و به هم آميختن آنها و ايجاد يك سري نقشه هاي زيبا و بديع مانند اشكال گوناگون هندسي، برگ اسليمي، مينياتور و نظائر آن است.
رنگ كاري و رويه كوبي به منظور زيباتر ساختن و جلا بخشيدن به كارهاي منبت كاري است تقريباً مراحل نهائي كار است و در هنر تزئيني منبت مورد نظر هنرمندان و صاحبنظران اين فن مي‌باشد. رنگ كاري و رويه كوبي علاوه بر افزودن بر زيبائي اثر، چوب را از گزند رطوبت و گرما و نظائر آن حفظ مي‌كنند.
در بين شهرهاي ايران دو شهر آباده و شيراز از مراكزي است كه در آن منبت كاري و ساير رشته هاي اين هنر رواج بسيار دارد و مخصوصاً در شهر آباده هنر مزبور رونق بيشتري دارد.


منبع :
کتاب "با كارگاه منبت كاري هنرهاي زيباي كشور آشنا شويد". نوشته ی مهدی فرشی

F l o w e r
04-03-2011, 19:05
خاتم‌کاری:

صنايع دستي به عنوان گنجينه اي از تفکر، فرهنگ و تمدن قومي، تلطيف کننده فضاي بي روح و خشن زندگي صنعتي و ماشيني است و به همين دليل نبض تپنده سبد کالاهاي اقتصادي، فرهنگي - هنري خوانده مي شود. در اين رهگذر ايران از نظر تنوع رشته ها در مقام نخست و به لحاظ جايگاه عرضه محصولات در رتبه سوم جهاني قرار دارد.
صنايع دستي ايران، ثمره ذوق و هنر ايرانيان طي سده هاي متوالي است. تحولاتي که در اوضاع اقتصادي، اجتماعي و صنعتي جامعه ما پديد آمده به بسياري از حرفه هاي مرتبط باصنايع دستي نقش حاشيه اي داده يا به طور کلي آنها را منسوخ کرده است.
اين فنون و هنرها با وجود آن که در حاشيه توليدات کشور قرار گرفته اند، اما قابليت کسب درآمدهاي ارزي و ريالي بيشتر را پيدا خواهند کرد. مشروط بر آن که مسوولان از بازاريابي، برگزاري دوره هاي آموزشي نظام مند و تهيه متون لازم براي ارتقاي کمي و کيفي توليدات صنايع دستي حمايت کافي به عمل آورند.
تدوين متون آموزشي يکي از ضروريات توسعه و بهبود وضعيت هنرهاي دستي در ايران است. متاسفانه درحال حاضر محتواي اکثر کتب و مقاله هايي که در اين زمينه نوشته شده به ذکر تاريخ و توصيف هنرها بسنده کرده و متون آموزشي کمتر در ميان آنها به چشم مي خورد. واژه هاي رايج و تخصصي اين حوزه ها نيز فقط براي اهل فن آشناست و عموم مردم، حتي فرهنگ نويسان اطلاع زيادي در مورد آن ندارند.
همانگونه که مي دانيم صنايع دستي به لحاظ ارزآوري از اقلام مهم صادراتي کشور است. از طرفي به گفته خانم نادرنژاد مدير روابط عمومي سازمان صنايع دستي ايران در حال حاضر 2/5 ميليون نفر به طور مستقيم در رشته هاي مختلف صنايع دستي مشغول به کارند و تخمين زده مي شود که حدود 10 ميليون نفر نيز به طور غيرمستقيم در اين حوزه کار مي کنند. جا دارد با توجه به اين قشر عظيم با شناسايي و زير پوشش قرار دادن آنان و ايجاد مجتمع هاي صنايع دستي و بازاريابي و حمايت از صادرات توليدات در راه شکوفايي اقتصادي و در رشته هاي صنايع دستي گام برداريم.
خاتم يکي از هنرهاي زيبا و فاخر دنياست. هنر آراستن سطح اشياي چوبي به صورتي شبيه موزاييک با مثلث هاي کوچک دو پهلو برابر و سه پهلو برابر از جنس عاج، چوب هاي مختلف، استخوان و فلزات گوناگون.
هنر خاتم در طول پيدايش و تکامل خود سينه به سينه و از استاد به شاگرد و از پدر به پسر انتقال يافته و خواه ناخواه با تغييراتي به شکل امروزي درآمده است. در اين نقل و انتقال ها چه بسا رموز و اسرار کار که از ميان رفته و چه افسانه ها که جاي واقعيت را در اين فن گرفته است.
اوستا اکبر سالهاست که با اين هنر زندگي کرده است. او که از کودکي در کنار پدرش به آموختن هنر خاتم پرداخته در مورد اين هنر زيبا مي گويد: اين هنر دو مرحله دارد.

1- خاتم سازي که شامل عملياتي از قبيل طراحي خاتم، تهيه مواد ومصالح و برش مصالح اوليه ترکيب و ايجاد گل و در نهايت ساخت قامه (جسم مکعب مستطيلي شکل داراي ميانگين طول 40 سانتي متر و عرض 10 سانتي متر و قطر 3 سانتي متر از چوب يا خاتم) و برش آن و تهيه لايه خاتم است.

2- خاتم کاري که شامل طراحي زيرسازي، طراحي چسباندن لايه هاي خاتم بر روي زيرکار، پرداخت و جلاکاري اشياي خاتم کاري است.
او مي گويد: زمان آغاز اين هنر، آشکار نيست و آنچه درباره آن گفته مي شود بيشتر با افسانه همراه است. ولي به نقل يکي از برجستگان خاتم سازي اين هنر به شيوه امروزي قبل از صفويه و در عهد استيلاي ايلخان مغول بر ايران و به دنبال پيدايش رابطه مستقيم بين ايران و چين; به ايران راه يافته است. برخي ديگر از محققان نيز معتقدند که خاتم کاري در دوره ديلمان در ايران و در شهر شيراز پايه گذاري شد و در عصر صفويه به اوج شکوفايي رسيد، زيرا از طرفي حمايت حکومت از هنرمندان و از ديگر سو ايجاد روابط بازرگاني با کشورهاي دور و نزديک به گسترش هنر خاتم کمک کرد.
اوستا اکبر مي گويد: در ايران پيش از ظهور اسلام گونه اي خاتم سازي رواج داشته و شيوه کار آن چنين بوده که از چوب يکرنگ مکعب هايي به اضلاع چهار ميلي متر مي بريدند و با طرح هاي گوناگون روي صفحه اي نصب و ميخکوب مي کردند و اين شيوه تا چند قرن پس از اسلام هم متداول بوده است.
او ادامه مي دهد: در حال حاضر منبري خاتم کاري شده با اين روش در مسجد جامع عقيق شيراز وجود دارد که بيش از هزار سال از زمان ساخت آن مي گذرد.
خاتم ابتدا از کنار هم قرار گرفتن مثلث هاي بزرگ شکل مي گرفت و رنگ چوب هاي مصرفي بيشتر سياه يا سفيد بود ولي به تدريج ذوق و سليقه ايراني ظرافت کنوني را جانشين زمختي پيشين نمود و تنوعي در رنگ هاي آن به وجود آورد و رنگ هاي قرمز، سبز، آبي و زرد را به آن افزود و به جاي روي و قلع که قبلا به کار برده مي شد و هيچ جلوه و جلايي نداشت، از فلز برنج بهره گرفت.
اين استاد خاتم کاري تغييرات خاتم را اينگونه توصيف مي کند: از نظر هندسي نيز در خاتم تغييراتي ايجاد گرديد و اشکال سه ضلعي، پنج ضلعي، هشت ضلعي، ده ضلعي و دوازده ضلعي به کار گرفته شد که با قرار دادن آنها کنار يکديگر نقش بندي ايجاد مي شود.
در مورد روش ساخت خاتم هم از او سوال مي کنم و اوستا اکبر مي گويد: در خاتم کاري چوب، استخوان يا فلز را به صورت منشورهاي مثلث القاعده برش داده و آنها را به گونه اي کنار هم قرار مي دهند که برش عرضي اين مثلث هاي واحد، داراي اشکال هندسي منظم باشد سپس با سريش برش هاي نازک را با نظم و ترتيب خاصي روي ورقه نازک چوبي مي چسبانند و پس از خشک شدن ورقه ها را روي اشياي مورد نياز جهت تزئين نصب مي کنند.
اين استاد خاتم کاري در مورد مواد و مصالح مورد نياز در اين هنر مي گويد: انواع چوب از مهمترين مصالح خاتم سازي است که شامل چوب هاي عناب، نارنج، افرا، گردو، کيکم، تبريزي، شمشاد، آبنوس، فوفل و بتم است. انواع استخوان نيز به علت استحکام و رنگ سفيد آنها در ساخت خاتم به کار مي روند که عبارتند از استخوان هاي شتر، اسب، گاو، همچنين عاج طبيعي فيل و عاج مصنوعي نيز در خاتم کاربرد زيادي دارد. براي استقامت خاتم ساخته شده و مراقبت از آن، از فلزات رنگي در خاتم سازي استفاده مي شود نقره و آلومينيوم براي رنگ سفيد و برنج براي رنگ زرد مورد استفاده قرار مي گيرد.
او معتقد است: در انتخاب مصالح بايد نهايت توجه مبذول گردد تا بهترين نتيجه عايد شود. مثلا براي تهيه چوب مورد نياز بايد دقت شود که داراي رنگ و بافت مناسبي بوده و گره و ترک نداشته باشد. فلزات نيز بايد آلياژ مناسبي داشته باشند.
به همين جهت برنج که آلياژ خوبي به شمار مي رود بيشترين کاربرد را در هنر خاتم سازي دارد و در تهيه استخوان نيز بايد به مواردي مانند سلامت حيوان ذبح شده، تازگي استخوان و سفيدي رنگ آن توجه کرد. البته استخوان طي مراحل خاصي از قبيل چربي گيري، خواباندن در آب آهک آماده کار مي شود. او ابزارهاي کارش را نيز معرفي مي کند و مي گويد: گيره فلزي، تيز سوهان، چکش، گاز انبر، اره سيم ساب دار، مثلث ساب، مغار، متر فلزي، خط کش ثابت و خط کش تيردار، گونيا و پرگار ابزار لازم براي ايجاد اين هنر بديع هستند.

F l o w e r
04-03-2011, 19:12
آثار خاتم سازي در دوره هاي مختلف:

نشنيده بودم اما اوستا اکبر گفت که عهد صفويه درخشان ترين دوره خاتم سازي در ايران است. صندوق مرقد امامزاده سيد علا»الدين حسين فرزند امام موسي بن جعفر(ع) در شيراز و در جفت خاتم آن بقعه که قدمت آنها 400 تا 450 سال است. قاب آينه خاتم که در تاريخ 1124 ه. ق در کرمان ساخته شده و جزو مجموعه خصوصي مرحوم محمدحسين صنيع خاتم است. بخش هايي از صندوق آرامگاه شيخ صفي الدين در اردبيل، صندوق آرامگاه شاه اسماعيل صفوي در کرمان، صندوق مرقد حضرت موسي بن جعفر(ع) و حضرت امام جواد(ع) در سامرا و نيز صندوق خاتم ضريح نرگس خاتون مادر گرامي حضرت حجت الله (عج) در سامره که در زمان شاه سلطان حسين صفوي به کمک استاد جعفر ساخته شده است از شاهکارهاي خاتم آن دوران است.
او مي گويد: در دوره زنديه و به خصوص در زمان سلطنت کريم خان در اثر تشويق هنرمندان تحولاتي در هنرهاي تزييني ايران پديد آمد و از آثار مربوط به اين دوره مي توان از صندوق مرقد حضرت علي بن ابيطالب(ع) در نجف اشرف، صندوق خاتم مرقد حضرت سيد الشهدا (ع) و حضرت ابوالفضل(ع) در کربلا، صندوق مقبره حضرت زينب(س) و حضرت رقيه (س) در سوريه نام برد.
اوستا اکبر مي گويد: در دوران قاجاريه هنر خاتم رو به افول گذاشت اما در همين زمان نيز هنرمندان از خود آثاري به جا نهادند که از آن جمله در ورودي خزانه و حرم حضرت عبد العظيم (ع) و در ورودي موزه ايران باستان است.
در دوره پهلوي کارگاه خاتم سازي در مدرسه هنرهاي زيبا تشکيل و در سال 1311 هجري شمسي محمدحسين صنيع خاتم (امين الصنايع) براي رياست اين کارگاه از شيراز به تهران دعوت شد. در سال 1313 ساخت اتاق خاتم کاخ مرمر توسط هفت تن از اساتيد بنام و با همکاري شصت نفر از خاتم سازان شيراز، اصفهان و تهران آغاز شد و چهارسال طول کشيد. ساخت صندوق هاي حضرت مسلم بن عقيل(ع)، حضرت عبد العظيم (ع)، حضرت شاهچراغ(ع)، امامزاده سيد ميرمحمد(ع) و نيز تالار خاتم مجلس شوراي ملي سابق که ساخت آن با تلاش خستگي ناپذير بيش از 60 تن از اساتيد و هنرمندان ورزيده در مدت 6 سال به پايان رسيد.
او گفت: در دوران انقلاب اسلا مي و وقوع جنگ تحميلي و محاصره اقتصادي و کاهش مسافرت، بازديدکنندگان خارجي از ايران رکود در توسعه و پيشرفت و نوآوري اين هنر اصيل را موجب شد و خوشبختانه پس از بهبودي اوضاع و افزايش بازديدکنندگان خارجي از موزه ها و نمايشگاه هاي تخصصي کشورمان بار ديگر اين هنر رونق گرفته است.
خاتم ترکیبی است از چند ضلعی‌های منظم با تعداد اضلاع متفاوت که با استفاده از مواد اولیه گوناگون در رنگ‌های مختلف تشکیل می‌شود. پنج ،شش ف هشت یا ده ضلعی است.
خاتم از هنرهای دستی دقیق و پرکار است که تولید و ساخت آن احتیاج به دقت و حوصله زیاد دارد .چند ضلعی‌هایی که درخاتم‌سازی به کـــار می‌آید
در لغت‌نامه دهخدا خاتم‌ساز چنین معنی شده است: «آنکه پاره‌های استخوان را در چوب با نقش و نگار بنشاند. خاتم‌سازی عمل خاتم‌ساز را گویند.»
در دایره المعارف فارسی درباره خاتم‌کاری و خاتم‌سازی آمده است:«هنر آراستن سطح اشیاء به صورتی شبیه موزائیک ،با مثلث‌های کوچک. طرح‌های گوناگون خاتم همواره به صورت اشکال منظم هندسی بوده است .این اشکال هندسی را با قراردادن مثلث‌های کوچک در کنار هم نقش‌بندی می‌کنند.مثلث‌ها را از انواع چوب ،فلز و استخوان می‌سازند. هرچه مثلث‌ها ریزتر وظریفتر باشند، خاتم مرغوب‌تر است .در یک طرح خاتم ،برای ساختن کوچک‌ترین واحد هندسی، حداقل سه مثلث و برای بزرگ‌ترین آن ،حداکثر چهارصد مثلث به کار می‌‌رود.»
قدیمی‌ترین آثار هنری خاتم‌کاری شده باقی مانده :

1. صندوق مرقد موسی بن جعفر و امام جواد در کاظمین مربوطه به دوران شاه اسماعیل صفوی در سال ۹۰۶هجری قمری ساخته شده توسط استاد محمد جمعه.
2. صندوق مرقد امام حسن عسکری در سامره و صندوق مرقد امام علی النقی مربوطه به همان دوره واستاد.
3. صندوق خاتم ضریح نرگس خاتون مادر مهدی موعود که درهمان دوره ساخته و نصب شده.
4. اثر بسیار زیبا و نفیس درب ورودی مدرسه چهارباغ اصفهان چندین بار توسط استادان این هنر ترمیم و مرمت شده است.
5. درب خاتم امام‌زاده شاه رضا در قمشه (شهرضا) مربوطه به زمان سلطنت شاه طهماسب صفوی .
6. صندوق خاتم مرقد علی ساخته شده درزمان کریم خان زند و نصب آن درزمان لطفعلی خان زند
7. صندوق خاتم مرقد سید الشهداء و ابوالفضل در کربلا
8. صندوق مقبره زینب در شام

F l o w e r
04-03-2011, 19:20
خاتم سازی

مواد و مصالح:
چوب:

چوب فوفل، آبنوس، عناب، شاه چوب، آزاد، بقم، نارنج و چوب شمشاد.
فلز:

مفتول های طلایی یا نقره ای، مس، برنج، آلومینیوم.
استخوان:

استخوان ساق پا و دست شتر یا اسب، عاج فیل، استخوان مصنوعی
رنگ سبز:

این رنگ از ترکیب نشادر، براده مس و سرکه تهیه می شود. استخوان های بریده شده را در ظرف حاوی محلول رنگی می ریزند و مدت شش ماه در معرض نور خورشید قرار می دهند. امروزه از آنجائیکه تهیه استخوان شتر مشکل است، از چوب نارنج به جای استخوان شتر استفاده می کنند و برای رنگ کردن آن، از رنگ سبز مخصوص رنگرزی پشم استفاده می کنند.
وسایل و ابزار خاتم سازی:

عبارتند از: رنده، تنگ، اره، سوهان، پرگار، گونیا، چکش، گازانبر، مغار، پرس.

روغنکاری خاتم:

اصولا سطح یک خاتم به دو علت روغن زده می شود : براق شدن خاتم و حفاظت آن در مقابل رطوبت، گرما و سرما. در گذشته برای این کار روغن جلا یا سندلوس ( شیره درخت کاج ) به کار می رفت. بعد ها از روغن هاویلوکس استفاده شد و امروزه از پلی استر استفاده می کنند.
خاتم از نظر گل تنوع زیادی دارد، از میان آنها می توان به: خاتم پره وارو، پره ای، ابری، نه گلی لایه دار، شش و لوز، بته جقه ای، خیابانی، طاقی، قمی، جناقی و خاتم دورنگ اشاره کرد. از انواع حاشیه نیز می توان حاشیه شش گلی، جویی، بازوبندی، طوره دار، شمسه دار و حاشیه تخمه دار را نام برد.

مراحل توليد خاتم :

ابتدا انواع چوبها واستخوان‌هارا دررنگ‌های مختلف تهیه کرده و با ابزار مخصوص خود به طول ۳۰ سانتیمتروقطر ۱تا ۵/۲میلی‌متر می‌برند وازآنها مثلث‌هایی تهیه می‌شود که پس از سوهان‌کاری تمام اضلاع آن به حالت دلخواه و مطابق با طرح درآمده و برای تکمیل طرح نیاز به مفتول‌های سیمی به صورت مثلث بوده که برای آماده‌سازی آنها نیز مراحل مختلفی طی می‌شود سپس برای درست کردن خاتم ابتدا طرح اشکالی که مورد نظر است را به وسیله استادکار کشیده واین مثلث‌ها ی چوبی ،استخوانی و فلزی با دستان بامهارت و استادانه هنرمند در کنار هم به وسیله سریشم قرار داده و چسبانده می‌شوند و به وسیله نخ محکم می‌گردند که از این کار اصطلاحاً «پره» درست می‌شود ،بعد از چند ساعت نخ‌ها باز شده واضلاع طرح سوهان‌کاری شده و چهار عدد از پره‌های ساخته شده را در کنار هم قرار می‌دهند و مجدداً با چسب به هم چسبانده می‌شوند که حاصل آن «توگلو» به دست می‌آید. مرحلهٔ بعدی که به «گل پیچی» مشهور است، به وسیله سیم مفتولی گردی که آن را به صورت شش ضلعی منظم آماده می‌شود وبه آن «شمسه» می‌گویند در اطراف هر ضلع شش سیم به وسیله سریشم چسبانده می‌شود و با نخ محکم می‌شود و حاصل آن طرح ستاره‌ای است ،این طرح‌ها آنقدر تکرار می‌شوند تا بر اساس طرح مورد نیاز در آمده و سپس در زیر فشار و پرس قرار گرفته و با چند مرحله برش‌کاری و چسبانده لایه‌های بسیار نازک چوب دراطراف آن طرح اولیه یک خاتم به وجود می‌‌آید که تمامی این مراحل از ابتدا تا بدین جا بیش از ۴۰۰ مرحله کاری را شامل می‌شود.
خاتم‌ها بر اساس طرح ،رنگ ،شکل و ابعاد محل مورد استفاده بر روی سطح کار به‌وسیله چسب مخصوص چسبانده شده و با ایجــاد طرح‌های گوناگون و قرینه‌سازی تمامی سطح طرح به وسیله خاتم مزین می‌گردد که پس از برخی ترمیم‌ها ،سوهان، سمباده و بتونه‌کاری و نهایتاً ساییدن و صاف‌کردن سطح خاتم ،کار برای روغن‌کاری وجلابخشی به وسیله مواد مخصوص مانند سیلر و کیلرو پولیستر آماده می‌شود.
مرغوبیت یک خاتم خوب به ریز نقشی ومنظم بودن طرح بستگی دارد که همهٔ اینها در مهارت استادکار در تهیهٔ مواد اولیه و نحوه کاربرد آن و حوصله و دقت بسیار زیاد خلاصه می‌شود.
خصوصيات يك خاتم و محصول مرغوب هنري :

1. صاف بودن سطح کار و خالی نبودن هیچ جای خاتم .
2. یکنواخت بودن رنگ و مصالح به کار رفته در ساخت خاتم
3. عدم تغییر در رنگ و شکل
4. ترمیم‌کاری‌ها و بتونه‌کاری‌ها در سطح کار مشخص نباشند .
5. قرینه بودن تمامی گل‌ها و اشکال درسطح کار و زوایا و اضلاع
6. دقیق و مهندسی بودن اساس و ساختمان طرح که تمامی ابعاد با هم همسان، قرینه و یک اندازه باشند که البته اگر شاسی طرح دقیق نباشد بهترین خاتم نیز بر روی آن نما و جلوه‌ای ندارد و کل طرح را از بین می‌برد به همین جهت است که یک هنرمند خاتم‌ساز باید یک نجار چیره دست هم باشد.
7. رنگ‌کاری و روکش دادن محصول بایستی ماهرانه و بدون خدشه و هر عیبی باشد .
8. نقش‌ها ومثلث‌ها هر چه ریزتر باشند کیفیت و ارزش کار بیشتر است.
مهم‌ترین مراکز خاتم‌سازی درایران شیراز، اصفهان و تهران هستند که البته اکثر خاتم‌سازان در تهران اصفهانی یاشیرازی هستند.
تذکر مهم کلیه محصولات خاتم‌کاری شده بایستی دور از حرارت، رطوبت و نور مستقیم خورشید نگهداری و از تمیز کردن آنها با پارچهٔ مرطوب واز به کار بردن هر گونه جلاسنج بر روی سطوح خاتم اجتناب نمائید.

F l o w e r
04-03-2011, 22:27
بافندگی سنتی:

صنايع دستي به عنوان زير مجموعه اي وسيع از هنرهاي سنتي ايران ، از گذشته هاي دور تا به امروز جايگاه ويژه و والايي در فرهنگ بومي ، معنوي و در گستره ي هنر مقدس سرزمينمان داشته است .
نساجي سنتي (دستبافي) از جمله حِرَف و صنايعي است كه از قدمت طولاني و پيشينه يي كهن برخوردار است و از زمان تاريخ مدون ايران و حتي روزگاراني پيشتر ، مي توان به سوابق روشن و درخشاني از آن دست يافت .
نساجي سنتي ، طي قرون و اعصار متمادي نه تنها تامين كننده ي البسه و پوشاك به عنوان بخش مهمي از نياز ها ي اوليه ي مردم ايران – بوده بلكه خود عرصه يي براي بروز ذوق و هنر و خلاقيت صنعتگران شايسته و هنر مند اين مرز و بوم بوده وهست .
در بررسي دست بافتهاي ايراني از كهن ترين زمان تا به امروز ، پارچه هاي لطيف پشمي و زري هاي زيباي دوران هخامنشي ، پارچه هاي با نقش هاي استثنايي و متقارن و در ضمن پر كار از هر جهت طرح در دوران ساساني ، دستبافهاي نفيس ، ترمه و چاپ قلمكار دوران صفوي كه كمال هنر طراحي پارچه و بافت آن را به منظر و تصور مي آورد ، فصلهاي درخشاني از نساجي سنتي ايران را به ثبت مي رساند .
نساجي سنتي ايران كه از ديرباز همواره بخشي از نياز هاي مصرفي و هنري جامعه ما را تامين مي نموده ، پس از دوره ي صفوي مورد بي توجهي قرار مي گيرد و از ميزان توليد و كيفيت آن بتدريج كاسته مي شود و از تحول تكنيكي كه به طبع راه گشاي رسيدن به صنعت نساجي پيشرفته و مستقل بومي است ، با زمي ماند كه آثار اين بي توجهي طولاني در وضعيت فعلي صنعت نساجي كشورمان كاملا مشهود است .

مروري بر پيشينه نساجي سنتي ايران و سير تحول و تطور دستگاه هاي بافندگي :
پيشينه ي نساجي سنتي در ايران
نساجي سنتي ( دستبافي ) ، فراورده هايي است كه با كمك دستگاه هاي ساده ي بافندگي از نوع دووَردي ، چهار وردي ، هشت وردي و ... تا ژاكارد دستي ، توليد مي شود . زري ، مخمل ، ترمه ، دارايي ، جاجيم ، و نظاير آن و نيز ساير پارچه هاي دستباف پنبه يي ، پشمي و ابريشمي كه در مناطق شهري ، روستايي و عشايري كشور توليد مي شود ، در زمره ي نساجي سنتي ايران قرار دارد .
نساجي سنتي يكي از قديمي ترين هنر ها و حِرَف سنتي ايران محسوب مي شود و مروري بر پيشينه ي توليد محصولات دستباف ، صحت اين ادعا را به اثبات مي رساند .

نگاهي به سير تحول و تطور دستگاه هاي بافندگي :

مشخصات دستگاه هاي بافندگي سنتي
دستگاه هاي سنتي نساجي عموما چوبي و اندازه هاي آن براي بافت پارچه هاي مختلف متفاوت است و هرچه عرض آن بيشتر باشد ، به همان نسبت عرض پارچه ي توليدي توسط آن نيز زياد تر خواهد بود . معمولا هر دستگاه بافندگي شامل قسمت هاي زير است :
1- ورد هاكه قسمت مهمي از دستگاه بافندگي را تشكيل مي دهند و كارشان طبقه بندي كردن تارهاست و در ايجاد دهنه ي كار ، نقش و طرح سهم عمده يي دارند .
2- ميل ميلك ها كه قسمتهاي فلزي باريك و ميله يي شكل هستند و در وسط آن سوراخي تعبيه شده و تعداد لازم به صورت عمودي در داخل ورد قرار مي گيرند .
سوراخ ميان ميل ميلك ها جهت عبور نخ هاي تار به كار مي رود و به نسبت طرح پارچه معمولا از هر سوراخ يك نخ عبور نموده و يا از سوراخ هاي خاصي نخ عبور داده مي شود .
3- ماكو وسيله يي است كه ماسوره در داخل آن قرار گرفته و در عرض دستگاه به صورت رفت و برگشت از ميان دهان تارها ( كه به صورت دو دسته از هم جدا شده اند ) حركت نموده و باعث قرار دادن پود به داخل تارها مي شود .
4- ماسوره قرقره يي كوچك است كه نخ پود به دور آن پيچيده شده و جهت پود گزاري درون ماكو قرار مي گيرد .
5- شانه وسيله دندانه داري است كه معمولا از چوب ساخته مي شود و طولش اندكي بيش از عرض پارچه مي باشد و نقش آن كنترل و يكنواخت نمودن عرض پارچه و استحكام بخشيدن به در گيري هاي تار و پود است .
توضيح اينكه شانه ي چوبي در گذشته هاي دور متداول بوده و گو اينگه هنوز در اغلب روستا هاي ايران روي دستگاه هاي دستبافي از اين نوع شانه استفاده مي نمايند ولي امروزه از شانه هاي فلزي با استاندارد هاي مشخص استفاده مي سود .
6- پدال يا ركاب تخته يي است كه با زنجير يا نخ به ورد ها متصل شده وبا فشار پاي بافنده ورد ها را بالا و پايين برده و دهنه ي كار ار ايجاد مي نمايند .
7- غلتك پارچه پيچ : وسيله اي است استوانه يي شكل كه در قسمت تحتاني دستگاه بافندگي قرار داشته و پارچه ي بافته شده به دو ر آن پيچيده مي شود .
8- چرخ ماسوره پيچي : دستگاهي است شبيه دوك كه ماسوره در ميله ي آن قرار گرفته با حركت دست دوك به چرخش در آمده و نخ را دور ماسوره ميپيچد .
9- متيد : وسيله يي است چوبي و گيره مانند كه طول آن معادل عرض پارچه بوده و دو سر آن سوزن تعبيه گرديده كه به دو لبه ي پارچه فرو رفته و عرض آن را ثابت نگاه مي دارد .
10- دستگاه چله دواني : دستگاهي است كه نخ هاي قرقره هاي ( بوبين) متفاوت را گرفته و به صورت دسته يي از نخ كه قلب يا گندله ناميده مي شود ، در مي آورد .
11- دَفه يا دفتين : وسيله يي است كه شانه ي بافندگي در داخل آن قرار گرفته و بوسيله ي آن به قسمت لبه ي پارچه ضربه زده مي شود تا درگيري هاي تار و پود آن محكم و متراكم شود .
برا ي تهيه ي منسوجات دستباف ، صنعتگران پس از تهيه و رنگرزي نخ مورد نياز ، ابتدا آن را چله دواني نموده و 80 تار نخ را از بوبين هاي مختلف گرفته و آن را به صورت يك قلب را گندله در مي آورند و سپس آنرا به گرد چرخي استوانه يي پيچيده و از آن عمامه ايجاد مي كنند . همزمان با اين كار ، عمل ماسوره پيچي به وسيله ي چرخ هايي كه با دست به حركت در مي آيد ، انجام و پس از آن چله كشي و طراحي آغاز مي شود .
در اين مرحله طبق نقشه ، تارهاي لازم از سوراخ ميل ميلك هاي دستگاه به طريقه ي خاصي عبور داده مي شود و عمامه هاي چله بوسيله ي وزنه هايي در انتهاي دستگاه مستقر مي گردد و به نسبت پيشرفت توليد ، با خارج كردن قلمبك ، موجبات باز شدن مقداري از نخ عمامه فراهم و توليد ادامه مي يابد .
در زير پاي بافنده پدال ورد هاي دستگاه قرار دارد كه در ارتباط با طرح پارچه ها ، دو به دو ( كمتر يا بيشتر يا به طور متناوب ) بالا و پايين رفته و دو دسته تار را از هم باز مي كند كه به اصطلاح دهانه ايجاد مي گردد و در اين حال با عبور ماكو از وسط دهنه ، پود گذاشته مي شود . سپس با عوض كرن پاها ، دو ورد ديگر را به حركت در آورده و بافت را مانند آنچه گفته شد ، ادامه مي دهد . در صورتيكه پود پارچه از چند رنگ تشكيل شده باشد ، به موقع از ماسوره هاي رنگارنگ استفاده مي كند .
تعداد ورد هاي هر دستگاه بر حسب نوع توليد و نيز عرض آن متغير است و دستگاه هاي بافندگي رايج ، دو وردي و چهار وردي است . همچنين عرض دستگاه هاي سنتي نيز با يكديگر تفاوت دارد و معمولا از 90 تا 250 سانتيمتر متغير است . همچنين هر دستگاه مجهز به شانه يي است كه پود را در لابه لاي تار ها محكم مي كند . نمره ي شانه بستگي به تراكم نخ هاي تار در عرض پارچه داشته و معمولا هر بافنده شانه هاي متعددي با نمرات مختلف در اختيار دارد .
شانه ها گاهي فلزي و گاهي ازني است ولي در حال حاضر استفاده از شانه هاي نيي در بين دستبافندان عموميت بيشتري دارد .

بررسي ويژگي هاي پارچه هاي دستباف ايراني از گذشته تا كنون و سير تطور آن :
پارچه هاي دستباف و نساجي سنتي كشورمان ايران ، از گذشته دور تا به امروز ويژگي هاي خاصي را داشته اين ويژگي ها يعضا در دوران مختلف دچار تحول و دگرگوني شده و طي زماني – جزدو قرن اخير – خود را با نياز هاي جامعه و مقتضيات آن مطابقت داده است . برخي از اين خصوصيات به شرح زير است :
1- پارچه هاي دستباف ايراني همواره از طرح ها و نقوش زيبا ،استثنايي و اصيل كه نشانگر ذوق طراحان و بافندگان پارچه بوده است ، برخوردار و خلاقيت در ارائه طرح ها و نقوش جديد و ابتكاري از مميزهاي اين "هنر – صنعت " بوده است ، لذا با بررسي پارچه هاي دست باف ايراني ، در مي يابيم كه در دوره ساساني توجه به نقوش حيواني يا نقوش حيواني و گياهي تركيبي و نيز قرار دادن طرح ها و نقوش در داخل ترسيمات دايره شكل و ديگر اشكال هندسي و همچنين ارايه طرح ها و نقوش قرينه در حالي كه درخت هوم – كه به درخت مقدس يا درخت زندگي مشهور بوده است – محور تقارن بوده است ، مورد توجه طراحان بوده و طبعا با سليقه ي بازار آن روز مطابقت داشته است . در صدر اسلام طرح هاي نباتي و كمي بعد از آن كاربرد خط كوفي در پارچه ها مورد توجه قرار مي گيرد . در دوره سلجوقي بار ديگر طرح ها و نقوش حيواني و گياهي همراه با خط كوفي و نيز ترسيمات چند ضلعي ، دايره و بيضي مد نظر بوده و سرانجام در دوره صفوي ، نمايشي از گل و باغ و منظره به همراه جانداران و حتي طرح هاي مينياتوري مورد عنايت قرار مي گيرد . در هر حال هيچگاه عرصه توليد پارچه هاي دستباف ايراني از خلاقيت و ابتكار در زمينه طرح ، نقش و رنگ و هماهنگي طرح ها با رنگ ها خالي نبوده است .
2- طراحي پارچه جدا از بافت آن مسئله بسيار مهمي است كه از ابتدا در نساجي سنتي ايران مورد توجه قرار گرقته است اگر چه گاه كار طراحي و بافندگي توسط فرد يا افراد واحدي انجام مي شده اما طراحي پارچه و ابتكار در زمينه ارايه طرح هاي جديد و مناسب براي بافت پارچه امري است كه بويژه در دوره هاي سلجوقي و صفوي كاملا مد نظر بوده و اينچنين است كه طراحي پارچه در دوره هاي صفي حتي به صورت كار تخصصي برخي از هنرمندان محسوب مي شده است .
3- تنوع توليد و بافت پارچه هاي گوناگون براي مصارف مختلف از ويژگي هاي نساجي سنتي ايران بوده است . به گونه اي كه نساجان كشورمان براي پاسخگويي به مصارف گوناگون ، پارچه يا پارچه هاي خاصي را ارايه كرده اند كه اين مهم از دوران ايران باستان تا پايان دوره صفوي و حتي مدتي پس از آن در دستبافي ايران مشهود است .
4- كيفيت ، عامل بسيار مهم ، اساسي و تعيين كننده در نساجي سنتي ايران بوده است . كيفيت ، موضوعي است كه تنها منصرف به بافت نبوده بلكه مواد اوليه ي مصرفي ، رنگرزي ، بافت و حتي تكميل ، نقوش زيبا ، اصيل و ابتكاري را نيز شامل مي شده است .
5- در "هنر- صنعت " نساجي سنتي ايران ، همواره تحولات تكنيكي و بهره گيري از تكنيك و تكنولوژي مطرح بوده است بگونه يي كه دستبافي كشورمان تا پايان دوره ي صفوي در زمره ي پيشگامان صنعت نساجي در هر زمان و دوره بوده و از جهت بهره مندي از تكنيك و ابتكار نيز در اين زمينه سرآمد بوده است .
از پايان دوره ي صفويه به اين سو ، شاهد نزول صنعت نساجي ايران در همه ي زمينه ها از جمله كيفيت ، تنوع ، ميزان توليد و نيز ابتكار در زمينه ي طراحي پارچه هستيم و اين امر در حالي به تحقق پيوست كه "هنر- صنعت" مذكور مي تواند و خواهد و توانست رفع كننده ي نياز هاي اساسي جامعه در زمينه هاي مصرفي و هنري باشد .

آشنايي با مهمترين پارچه هاي دستباف ايراني :
تا چند سال قبل براي تار و پود پارچه هايي كه با روش ايكات در يزد توليد ميگرديد ، از ابريشم طبيعي استفاده مي شد ولي در حال حاضر از نخ ويسكوز براي تار و از ابريشم مصنوعي يا ويكوزرايون فيلامنت براي پود استفاده مي گردد .
با روش ايكات و ضمن استفاده از مواد اوليه يي كه به آن اشاره شد ، انواع پارچه كه مورد استفاده ي رو لحافي ، بقچه ، سوزني و روميزي دارد ، توليد مي گردد .

karin
10-03-2011, 08:24
خیلی ممنون از جمع آوری مطالب اما حیف که هیچ کدوم منبع نداره
منابع رو اضافه کنید ممنون میشم : )

F l o w e r
14-03-2011, 16:49
فلزکاری:

در قلمرو فعاليت فكري،به دلايلي كه چندان بر اعتبار فضلاي ايران يا غرب نخواهد افزود،تمامي ادبيات عهد صفويه از جمله شعر،تاريخ نگاري،و فراورده ي فلسفي غني و مهم اصفهان،تا دوران اخير به بوته ي فراموشي سپرده شده بود.
هنرها،صناعات و معماري صفويه اقبال بهتري داشتند،اما حتي دراينجا هم غفلت بزرگي در زمينه ي فلزكاري روي داده است و اين به رغم اين واقعيت بوده كه نوآوري هاي مهمي در فلزكاري صفويه وجود داشته است. (تاريخ فلزكاري ايران هنوز بايد نوشته شود... اما هيچ دوره ي مانند دوره ي صفويه و نيم قرن حاكميت تيموريان كه طي آن قسمت اعظم هنر صفويه پايه گذاري شد،چنين آشكارا مورد غفلت قرار نگرفته است. ) (1)
ا.س. ملكيان شيرواني كه اين عبارت از وي نقل شد،نخستين كسي است كه كوشيده مطالعه ي جامعي از فلزكاري صفويه به عمل آورد و يا اولين كسي است كه آن را به ميراث دوران قبل پيوند داده است. تازه در سال 1939 م. / 1318 ش. بود كه با انتشار اثر بيادماندني ا.آپم پوپ به نام بررسي هنر ايران بخش عظيمي از فلزكاري صفويه در يك كتاب مورد بررسي قرار گرفت.سپس فاصله- اي به مدت بيش از چهل سال به وجود آمد تا اين كه دسته اي از ظروف مفرغي و مسي قلع اندود شده در كتاب الف.س.ملكيان به نام مفرغهاي ايراني * (1973 م. / 1352 ش.) مورد بررسي قرار گرفت.
ك.ا.سي.كرِسوِل در كتابش به نام كتاب شناسي معماري،هنرها و صناعات اسلامي ** كه در (1961 م. / 1340 ش.) منشر شد تنها از يك مقاله درباره ي موضوعي كه صرفاً به عهد صفويه مربوط مي باشد نام مي برد. (2)
ا.س.ملكيان شيرواني طي بررسي اش تا زمان حاضر،به سه نتيجه گيري عمده در مورد فلزكاري صفويه رسيده است: نخست آن كه فلزكاري صفويه دنباله ي ميراث عصر تيموري به ويژه خراساني است؛دوم آن كه در زمان شاه عباس اول دو مكتب مشخص فلزكاري در ايران وجود داشت – يكي در خراسان و ديگري در آذربايجان؛سوم آن كه مي توان هم تمايلات صفويانه و هم تمايلات شيعي را در كارهاي دوره ي صفويه پيدا كرد،و مكتب خراسان (بي آن كه آشكار كند تأثير عظيمي بر مكتب كلاسيك غرب ايران گذاشت). (3)
در اين رابطه امكان دارد كه فلزكاران نيز هم چون هنرمندان و ديگر صنعتگران ماهر در رشته هاي مختلف كتاب سازي از خراسان به غرب به سمت پايتخت صفويه در تبريز كوچ كرده باشند.
نوآوري هاي صفويه در فلزكاري مشتمل بود بر نوعي شمدان بلند هشت گوشه با پايه ي گرد،نوع جديدي مشربه كه از چينيان اقتباس شده بود،و تقريباً محو كامل نوشته هاي عربي و جانشين شدن اشعار فارسي. طرح هاي در هم اسليمي و گلدار بيشتر از نقش اندام مورد پسند زمان بودند،شايد به اين دليل كه زمينه ي ملايمتري براي نوشته ها فراهم مي كردند. به نوشته ها سطحي بيش از هر زمان ديگر تخصص مي يافت و علاوه بر طريقه ي قراردادي نقش كردن آنها بر نوارهايي گرداگرد ظرف،به صورت كتيبه هاي مضرس برجسته هم نقش مي شدند. چند قطعه كه به سفارش علاقه مندان ارمني اين هنر ساخته شده،خطوطي از اشعار عرفاني فارسي را با نوشته هاي ارمني در كنار هم دارد. ظاهراً برنج اغلب قلع اندود مي شد تا به نظر نقره آيد،گرچه روي كارهاي بسيار تجملي ... پوشش طلا داده مي شد و روي آن گوهر نشانده مي شد. (4)
در مورد نوشته هاي روي ظروف فلزي صفوي،بالطبع موضوعات عرفاني از شعراي بزرگ كلاسيك چون حافظ و سعدي بر جام هاي شراب و ديگر ظروف اشربه،بيشتر طرف توجه بود. انتخاب اشعار عرفاني براي مشعلدان ها و نظاير آن هم طبيعي بود زيرا استعاره ي گردش پروانه يبه دور شمع براي رسيدن به وجدت به آن بهاي فنا شدن در شعله ي آن از مدت ها قبل به صورت بخشي از تمثيلات قالبي و تكراري اشعار عرفاني در آمده بود. جهت گيري (انقلابي) در فلزكاري صفويه كه ا.س.ملكيان شيرواني موفق به كشف آن شده،عبارت بود از به كار گيري نوشته هايي با ماهيت شيعي:
با ظهور قدرت صفويه،نوشته هايي با محتواي مبارزه جويانانه ي شيعي بر روي كارهاي فلزي پيدا شد كه براي آن سابقه اي نمي بينيم. اين ها بر سه مقوله بودند: مناجات به درگاه خدا براي فرستادن رحمت بر اسماي دوازده امام در بيشتر موارد چهارده معصوم (عليهم السلام). ادعيه در ذكر علي (عليه السلام)؛در موارد كمتر،اشعاري در ستايش علي (عليه السلام) كه گاه لحني شديداً افراطي داشت. (5)
بعضي از اين اشعار تا حد خطرناكي به يگانگي علي (عليه السلام) و خدا نزديك مي شوند و نه تنها بر ظرف هاي ساخته شده در دوره ي انقلابي برقراري دولت صفوي،بلكه حتي روي جامي متعلق به سال 1 – 1620 / 1029 يعني در دوره ي سلطنت شاه عباس اول نيز به چشم مي خورند. (6)
البته در عهد صفويه رشته ي عمده اي از فلزكاري تهيه ي سلاح و زره بود. متأسفانه هيچ مطالعه ي دقيقي درباره ي سلاح ها و زره- هاي عهد صفوي انجام نگرفته است،اما مي دانيم كه هر دو در سطح بالايي بوده اند. عالي ترين فولاد براي ساخت شمشير از هند وارد مي شد و شمشيرسازان صفوي در هنر قلمزني مهرات ويژه اي داشتند. شاردن مي گويد كه (شمشيرهاي ايشان بسيار خوب قلمزده شده اند و برتر از ممتازتين كارهاي اروپاييان است.) (7)
در قرن هفدهم / يازدهم بهترين تيغه ها در قم ساخته مي شد اما تا قرن هجدهم / دوازدهم تيغه هاي ساخت خراسان اين افتخار را ازآن خود كردند. نام معدودي از اين شمشيرسازان بر ما معلوم است؛البته اسدالله اصفهاني كه شمشيرهاي متعددي براي شاه عباس اول ساخت يك استثناست. غلاف و قبضه ي شمشيرها و دشنه ها تزيين بسيار مي يافت؛بعضي را لعاب مينا مي دادند و برخي ديگر را (به ويژه سلاح هاي تشريفاتي و سلاح هايي كه براي هديه اختصاص مي يافت) مرصع مي كردند.
در قرن شانزدهم / دهم نوع جديدي زره به نام چهارآينه ظاهر شد. اين زره شامل چهار ورقه ي آهني بود كه با لولا يا تسمه هايي با گل ميخ هاي جدا شدني به هم متصل مي شد؛دو ورقه سينه و پشت را مي پوشاندند و دو قطعه ي ديگر در طرفين قرار مي گرفتند و
جاي دست در آنها بريده شده بود. ***
چنان زرهي را معمولاً روي زرهي زنجيربافت مي پوشيدند. ديگر اجزاي يك دست زره ي كامل عبارت بودند از يك جفت بازو بند،يك سپرگر فولادي و يك خود.خودهاي صفوي معمولاً نوك مخروطي داشتند. خود و بازو بند شاه عباس اول در موزه ي بريتانيا است؛خود تاريخ 6 – 1625 / 1035 را داراست و با اشعاري از بوستان سعدي زينت يافته است. (سطح خارجي خود از فولاد زره آبديده است كه در چهار سوي آن كتيبه هايي است با طرح ترنج در قالب هاي صيقل خورده كه هريك حاوي نوشته هايي است به زر. (8)
رأس كلاه خود معمولاً با بدنه ي خارجي آن از يك تكه ساخته مي شود و در رأس آن يك ميله ي نوك تيز چهارپر پيچ مي شد بر لبه ي پاييني كلاهخود تور آهني وصل مي شد كه گاه تا روي شانه مي رسيد. دو شيار پردان از ويژگيهاي خودهاي صفوي است.سپرهاي فولادين كه با اشاعه ي كاربرد سلاح هاي آتشين جاي سپرهاي نيين را گرفته بودند،عرصه ي گسترده اي براي فلزكاري بود.
(قلمزني هاي اصل يا قالب به زر و سيم،حكاكي،كنده كاري،نقره و دامنه ي وسيعي از رنگ هاي مختلف از – حصيري تا سياه- براي تزيين سطح آب داده شده ي فولاد به كار گرفته مي شد.) (9) به طور كلي زره سبك بود و چنان طراحي شده بود كه مانع حركات سوار زره پوش نشود. زره هاي سنگين اروپايي قرون وسطي در ايران ناشناخته بودودر قرن شانزدهم / دهم زره اسب (برگستوان) نيز ظاهراً مورد استفاده بوده است.

پي نوشت ها:



1. A.S.Melikian-Shirvani , "Safavid Metalwork: A Study in Continuity" , in Iranian Studies , Vll (1974): Studies on Isfahan Part ll,p.543.
2. Shirvani , pp.543-4.
3. Shirvani , p.544.
4. Robert Hillenbrand , "Art in the Persian Gulf" , in The Persian Gulf States , ed.A.Cottrellet al. (Baltimore 1980) (at press).
5. Shirvani , p.558.
6. Shirvani , p.560.
7. Pope , Survey , vol.Vl , p.257.
8. H. Russell Robinson , Oriental Armour (New York 1967),p.38.
9. Russell Robinson , Oriental Armour,p.46.
* A.S. Melikian-Shirvani , Le Bronze Iranien
** K.A.C. Creswell,a Bibliography of the Architecture , Arts and Crafts of Islam.
*** ظاهراً مؤلف دچار اشتباه شده است زيرا از چهار قطعه آهن صيقل شده در زره ي چهار آينه دو قطعه در پيش و پشت سينه،و دو قطعه ي ديگر در بالاي زانوان قرار مي گرفت. (ر.ك. (لغتنامه ي دهخدا) و (فرهنگ معين


منبع: ايران عصر صفوي،راجر سيوري،ترجمه كامبيز عزيزي،نشر مركز،چاپ شانزدهم،1386،صص 145 تا 150

F l o w e r
14-03-2011, 16:57
فلزکاری:

هنر فلزکاری تاریخچه ای بس دیرینه در صنایع هنر در ایران دارد و آثار به دست آمده ، هزاره ی سوم پیش از میلاد را نشان می دهد. در این دوران این هنر جنبه ی آیینی داشت و باورهای مردم آن روزگار در این هنر تجلی می یافت . نمونه های بارز این هنر در برنز لرستان و اشیای به دست آمده در خوزستان از تمدن ایلام بسیار چشمگیر است. هنر فلزکاری در دوران هخامنشی بیشتر هنری تجملاتی و تشریفاتی بود و انواع ریتون ها، جام ها و ظروف گوناگون از نوع برنزی، فولادی، زرین و سیمین تولید شد. فلزکاری در دوران اشکانیان رو به افول نهاد، لیکن از دوره ی ساسانی ظرف های فلزی فراوانی قبیل بشقاب، جام ، فنجان، گلدان و ... به جا مانده که بیشتر سیمین و گاهی نیز زرین هستند و با مهارت تمام و هنرمندی بی نظیر تولید شده اند. موضوعات بارز ترین ظروف در این دوره عبارتند از: صحنه های شکار، جلوس پادشاه، اعطای مناصب و ضیافت، رامش گری، پرندگان و حیوانات افسانه ای، گل ها و درخت زندگانی.
بیشتر این موضوعات، به ویژه داستان بهرام گور و ساز زن او آزاده، در فلزکاری و سفال سازی و سایر رشته های هنری دوران تاریخ ایران پس از اسلام مورد توجه و پیروی هنرمندان قرار گرفته است. هنر فلزکاری ایران در دوران اسلامی از نظر جنس و شیوه ی کار و نقش مایه ها، حتی با شکل سده های گذشته، دوران ساسانی، تفاوت چشمگیری نکرده و دگرگونی آن آرام و ملایم صورت گرفته است که بیننده به آسانی می تواند تداوم روش ها را در سراسر دوران اسلامی و پیش از آن دریابد. در سده ی نهم هجری ، هنر فلزکاری در خدمت ساخت جنگ افزارها هم چون زره، سپر، بر روی دسته و نیام شمشیر و خنجر بود و به بهترین نحو ساخته و پرداخته می شد و تزییناتی نیز بر روی آن ها ایجاد می شد . با روی کارآمدن دودمان صفوی، بار دیگر طلا و نقره در عرصه ی هنر ظاهر گشت و اشیای زرین و سیمین در نهایت ظرافت و هنرمندی تولید شدند بناهای با شکوه این دوره را تزیین نمودند. هرج و مرج هایی که با سقوط صفویه آغاز شد و تا دوران قاجاریه ادامه یافت ، دوران فترت هنر فلزکاری را به دنبال داشت. در دوران قاجاریه، زرگران ظروفی که جنبه ی صنعتی داشتند، می ساختند و روی آن را با مینا نقاشی می کردند .
قلیان هایی از طلا و نقره ساخته و روی آن را طرح های برجسته انداخته و با مینا و سنگ های قیمتی تزیین می نمودند. در اصفهان، ظروف برنجی گوناگون مانند سینی های بزرگ و کوچک، قندیل( چراغ های مشبک)، انواع کاسه، بشقاب، شمعدان، و ظروف سیمین نیز می ساختند و روی آنها طرح گل و تصاویر دیگر نقش می کردند . از پسندیده ترین نگاره های قلم زنان بر روی ظروف مسی وبرنجی در دوران قاجاریه نقش های غیر اسلیمی، گل های درهم پیچیده ای است که حیوانات و پرندگان بسیاری را در بر می گیرد. روی سرپوش فانوس ها ، بیشتر تصاویر بیان گر هنر دوره ی قاجاریه است. یکی از آثار بارز هنر ایران در این دوره ، تخت طاووس یا تخت خورشید است که به سال ۱۲۱۵ هجری به وسیله ی استادان، زرگران، جواهر تراشان، میناکاران و طراحان اصفهانی ساخته شد و پیش از فرا رسیدن نوروز ۱۲۱۶ هجری ساخت آن پایان پذیرفت. این تخت هم اکنون در موزه های جواهرات تهران به نمایش گذاشته شده است.
هم اکنون شهرهای اصفهان، کرمان، یزد و ... از شهرهای معروف هنر فلزکاری به شمار می روند. به ویژه شهر اصفهان که در انواع گوناگون آن هم چون قلمزنی و میناکاری بر سایر شهرها برتری دارد. در قلمزنی از فلزاتی چون مس، نقره و آلیاژ برنج استفاده می شود و در میناکاری از فلز مس و به شکل ظروفی چون گلدان، بشقاب و... استفاده می شود که لعابی سپید رنگ از جنس کائولن را به خود گرفته و هنرمند ظروف لعاب گرفته را هم چون نگاره گری به تزیینات اسلیمی، ختایی، گل و بوته و... می آراید و در مراحلی چند، رنگی و ترکیبی دلنواز را بر آن می افزاید و برای تثبیت رنگ ظرف مورد نظر را در کوره قرار می دهند. لعاب به کار رفته جهت میناکاری ترکیبی است از عاصری چون کائولن و لاجورد آسیاب شده و اکسید فلزاتی چون اکسید کروم (برای رنگ زرد ) ، اکسید قلع (برا ی رنگ سپید) ، اکسید کبالت (برای رنگ آبی)، اکسید منگنز ( برای رنگ بنفش) نقش رنگ آفرینی را در شیی مورد نظر ایفا می کند. در میناکاری، رنگ قالب در میان رنگ ها، هم چون کاشی کاری، رنگ آبی می باشد و اصفهان مهم ترین قطب تولید مینا در اشکال و حجم های کوچک تا بزرگ با کیفیتی عالی می باشد. ابزارهای قلم زنی شامل چکش، پرگار، خط کش، ورقه ی برنجی، اقسام قلم ها و پودر ذغال برای نمایش سیاه قلم در سطح کار می باشد.

منبع: اصفهان این همه هست این همه نیست، منصور قاسمی انتشارات نقش خورشید، ۱۳۸۵،چاپ اول،صص ۱۲۴ تا ۱۲۶

F l o w e r
14-03-2011, 17:11
قلم زنی :


هنرقلم زنی ازدیربازدراصفهان رواج کامل داشته و اشیا قلم زده قدیمی ازدورانهای مختلف زینت بخش موزه ها ومجموعه های خصوصی است این هنردرحقیقت نوعی حکاکی برروی فلزات است دراین صنعت دیرپای دستی نقوش یا طرح هائی برسطح اشیا فلزی کنده می شود.

ابزارکارهنرمندقلمزن تعدادی قلم های مخصوص وچکش است قلمزنی درایران ازسابقه ای طولانی برخورداراست .
با توجه به ب ررسی های پژوهشگران سابقه تاریخی این هنر به (سکاها)می رسدکه درحدود پنج هزاریاهفت هزارسال پیش درقفقاززندگی می کرده اند ازاین قوم آثاربسیاری بدست آمده که اکثراازطلاونقره وبرنزمی باشند. از هخامنشیان و ساسانیان نیز آثاری درموزه های بزرگ جهان موجوداست دردوران اسلامی، باروی کارآمدن سلجوقیان قلم زنی به اوج ترقی رسید.
از دوران اسلامی آثاری شامل حیوانات و درختان ونوشته هائی به خط کوفی بدست آمده است عصر صفوی روزگار اوج وتکامل هنر قلم زنی است دراین دوران علاوه برنقوش قبلی شاهد پیدایش طرح های انسانی درحالت های مختلف هستیم ازدوران صفوی نقوش بسیارزیبائی بجامانده که بیانگرتعالی این هنر است درحال حاضر اصفهان مرکز و قطب این هنر در ایران است واستادان بزرگی درقلم زنی بوجودآمده اندکه علاوه برارائه نقش های سنتی گاه شاهد ابتکارات ونوآوری هائی نیز ازطرف آنان هستیم شیوه کارقلم زنی به این ترتیب است که ابتداصفحه فلزموردنظرقیرریزی شده وپس از قیرریزی شده وپس ازقیرریزی می کنند ازاساتید برجسته این هنرحاج محمد تقی ذوفن،حاج سیدمحمدعریضی، ابراهیم دائی زاده را نام برد. استاد رجبعلی راعی نیز از هنرمندان خلاق و مبتکر این هنر است که تابلوهای بسیار مشهور و نفیسی در زمینه داستانهای قرآنی، تاریخی و آثارحماسی و برجسته کردن برخی کارهای کمال الملک را بوجود آورده اند. در حال حاضر، اشیا قلمزده هنرمندان اصفهانی مانند سینی و گلدان ومجموعه های بزرگ مسی و برنجی و قوطی سیگار و جای نمک و قاب عکس وانواع ظروف بشقاب که باطرح های بسیار زیبا قلم زنی شده موزه ها و مجموعه های خصوصی را زینت می بخشند.

منبع: سایت آفتاب

F l o w e r
14-03-2011, 17:26
قلم زنی:

هنر قلمزني سابقه اي بس طولاني و تاريخي دارد و يكي از رشته هاي هنرهاي سنتي ايران است كه در دسته بندي،در رده هنرهاي صناعي و در گروه فلز كاري قرار دارد. اين هنر گرانمايه و زيبا كه بيانگر فرهنگ و تمدن قوم ايراني است ابتدا به صورت حجاري در بدنه كوهها و روي سنگهاي ساختماني كاخهاي پادشاهان و بناهاي تاريخي و حتي در دوران غارنشيني ديده شده است. بعدها هنر حجاري، تبديل به حكاكي و سپس قلمزني گرديده و نقوش و تصاوير از روي سنگهاي ساختمانها و بدنه كوها به روي سنگ هاي قيمتي مخصوصاً عقيق منتقل گرديد و «حكاكي» ناميده شد. عاقبت فلزات از جمله طلا و نقره و مس و برنج و فولاد زمينه اصلي اين نقوش و خطوط زيبا و دلپسند قرار گرفته و هنر«قلمزني» نام گرفت. و يا به عبارت ديگر ايجاد خطوط و نقوش به وسيله قلم يا ضربه چكش و بر روي اجسام فلزي.
لفظ «قلمزني» معناي متعددي دارد. اين لغت در فرهنگ معين چنين معني شده است: «نويسندگي، نقاشي و يكي از هنرهاي زيباست و آن ايجاد نقوش جانوران و گياهان و طرحهاي مختلف است بر روي نقره يا فلزات ديگر. در هنگام عمل، استاد به وسيله قلمي فلزي و يا منقاش نوك تيز فولادي كه داراي دسته اي چوبي است كار مي كند. دكتر معين پس از اين تعريف، اين بيت رااز «زلالي» آورده است:
به طرح خويش حيرت زند دست
كه از هيچش قلمزن نقش چون بس

پيشينه هنر قلمزني در ايران
پيشينه قلمزني به زمان سكاها يا سيت ها نسبت داده مي شود كه نژاد آريايي داشتند.
دوره پيش از تاريخ
پيشينه اين هنر در ايران، تاريخ روشني ندارد و از اثر مستندي كه بيانگر نخستين مكان شيء و كاربرد فلز، به ويژه مس در ايران و خاور نزديك به چند هزار سال پيش از ميلاد مي رسد. در اواخر هزاره دوم و اوايل هزاره اول پيش از ميلاد هنر و صنعت فلز كاري در نقاط گوناگون ايران به ويژه در شمال و شمال غرب و حاشيه جنوبي درياي مازندران شكوفايي داشته است. از آثار مهم به دست آمده در اين دوره جام طلاي حسنلو است كه در 1335 ه.ش كشف شد و داراي نقوش برجسته چون خدايان سوار برگردونه يا ارابه است.
در هزاره اول پيش از ميلاد فلزكاري و قلمزني در ايران از رونق و اعتبار ويژه اي برخوردار بوده است و آثار با ارزشي از آن دوران بر جاي مانده كه از جمله آن ها جام هاي طلاي مارليك است.
هنر قلمزني در دوره مادها
آثار قلمزني اندكي از دوره مادها كه در سده هفتم ق.م در شمال ايران روي كار آمدند به يادگار مانده است. اشياي به دست آمده از آذربايجان حاكي از آن است كه از نفوذ سكاها به تدريج كاسته شده و سبك مادها در اين زمان جاي آن را گرفته است. مدارك فلزي به دست آمده از زمان مادها به ويژه در قرن شش و هفت پيش از ميلاد، اشياي زيويه از توابع سنندج است كه در ميان آن ها آثاري از طلا و نقره و وسايل زينتي و زيورآلاتي،چون جام طلا و مجسمه هايي از حيوانات به سبك هاي آشوري و سكايي و... به چشم مي خورد.
قلمزني در دوره هخامنشي
با روي كار آمدن پارس ها و تشكيل حكومت هخامنشي (330- 550 ق م ) هنر قلمزني تحوّل يافت و از جايگاه ويژه اي برخوردار شد و برادوار پس از خود تأثير گذاشت. دوره هخاننشي اوج هنر فلزكاري در زمينه هاي ريخته گري، چكش كاري،ترصيع و.... است به دليل حمله اسكندر و آتش زدن تخت جمشيد آثار بسياري نابود شد و يا به دستور اسكندر ذوب شده و به سكه تبديل شد. از جمله اشياي شناخته شده در دوره هخامنشي دو لوح سيمين به وزن 4 كيلوگرم و زريّن به وزن 5 كيلوگرم است كه در موزه ملي ايران نگهداري مي شود.

قلمزني در دوره سلوكي
در دوره سلوكي با ساخت شهرهاي جديدي مانند مرو و نسا و انتقال كارگاه هاي هنري به اين شهرها، هنر قلمزني با تأثير پذيري از هنر هلني (هنر يوناني) ادامه يافت.

قلمزني در دوره اشكاني
با روي كار آمدن پارت ها در سال 250 ق.م تا 224 ميلادي هنر قلمزني با همان شيوه هخامنشي با اندك تغيير به عمر خود ادامه داد.
ساخت پيكره ها از جنس طلا و نقره و مفرغ به شيوه ريخته گري در دوره اشكاني از رونق ويژه اي برخوردار شد و زيورآلات مرصع با سنگ هاي قسمتي با همان شيوه هخامنشي ادامه يافت. در اين دوره به دليل هجوم اسكندر آثار هنري مهمي در دست نيست و به سبب هرج و مرج و كم توجّهي پارتيان به هنر، تنها در اواخر اين دوره ساخت آثار قلمزني رو به رشد نهاد.

قلمزني در دوره ساساني
زمان ساسانيان در سال 224 تا 650 ميلادي به دليل گسترش تجارت ميان ايران، يونان و روم هنرهاي اراني از هنر يونايي و رومي تأثير گرفت.
در دوره ساساني ساخت اشيا به سه طريق زير انجام مي شد:
1.به وسيله چكشكاري بر ورق سرد.
2.به وسيله ريختگي و ساخت ظروف آستردار از ورق.
3.تراش با چرخ

قلمزني در دوره اسلامي
در قرون اوليه اسلامي، اعراب كه مسلماً خود هنري نداشتند، هنر قلمزني دوره ساساني را مورد تقليد قرار داده و در سده هاي بعد در اثر علاق? هنرمندان ايراني به مذهب و گرايش آنان به اسلام، با تأثيرپذيري از آرا و عقايد اسلام، در خلق آثار فلزي پيدا كردند و كم كم نقوش بي نطير و طرح هاي بومي و اسطوره اي ايراني جاي خود را به خطوط كوفي و آيات و احاديث داد. در دور? سامانيان هنر قلمزني در اثر تبادلات تجاري به ساير ممالك اسلامي راه يافت. اشياي قلمزني شده دوران ديلميان در موزه هاي ايران از جمله آثار معروف اين دوره است. از سده هاي اوليه تا قرون سوم و چهارم قمري اشياي فلزي در ايران به سبك زمان ساساني ساخته مي شد. مكتب قلمزني خراسان در سد? چهارم قمري شكل گرفت و در دورة سلجوقي به اوج كمال خود رسيد.

قلمزني در دوره سلجوقي
سلجوقيان در اوايل سدة پنجم قمري(429) از تركستان به ماوراءالنهر آمدند و سكونت گزيدند و سپس خراسان را متصرّف شدند. با علاقه اي كه حكام سلجوقي به هنر داشتند، هنر قلمزني همچون ساير رشته هاي هنري حمايت شد و گسترش چشم گيري يافت. ايجاد نقوش گيست باف شامل نوارهايي در تزيينات ظروف به شيوه و سبك بسيار زيبا متداول شد. در اين دوران ترصيع فلزات به صورت مفتول هاي طلا، مس و نقره و يا ترصيع ظروف مفرغي با مفتول مس رايج شد. از كارهاي بسيار زيبا در اين دوره مشبك كاري روي فلز است. هنر قلمزني خراسان كه در قرن پنجم و ششم قمري، همزمان با حكومت سلجوقي در شرق به ويژه خراسان و ماوراءالنّهر رواج يافته بود، پس از حمله مغول به دليل ويران شدن بسياري از مراكز هنري اين منطقه و مهاجرت هنرمندان به غرب و ميان رودان، در آن نواحي تداوم يافت. هنر فلزكاري خراسان از شرق شروع شد و در غرب رشد و گسترش يافت.

قلمزني در دوره مغول و تيموري
با تصرف سوريه توسط غازان خان در اوايل سده هشتم قمري هنرمندان قلمزن مورد حمايت ايلخانان قرار گرفتند و بعدها شهرهاي حلب، ديار بكر، موصل، شيراز و تبريز از مراكز مهم و بزرگ هنر قلمزني به شمار آمدند. دراين زمان آثار قلمزني تحت تأثير هنرهاي بومي قرار گرفت، به گونه اي كه در سوريه و مصر نشانه هاي اين تحوّل بيشتر به چشم مي خورد. ترصيع و در نشاندن ظروف در اين زمان به تقليد از دورة سلجوقي تداوم يافت. استفاده از هنر خوشنويسي در قلمزني به وفور گسترش يافت و ظروف زيادي از اين گونه ساخته و تزيين شد.
با حمله تيمور به ايران در سال 771 ق، هرات دوباره رونق هنري خود را بازيافت و بزرگ ترين مركز هنري آن روز شد. هنر قلمزني در اين شهر بسيار درخشيد. از جمله ظروف سنگاب گور اميرتيمور در سمرقند است كه اكنون در موزه ارميتاژ نگهداري مي شود. سنگاب هايي نيز از قرن هشتم در مسجد جامع هرات و در موزه آستان قدس رضوي موجود است. نقره كوبي روي فلزات در دوره صفوي به اوج شكوفايي و كمال خود رسيد.

قلمزني در دوره صفوي
در عصر صفوي كه دوران طلايي هنر ايران به شمار مي رود، هنر قلمزني با حفظ سنن گذشته ادامه يافت و همچون دورة پيش، استفاده از فلزات گوناگون به طور گسترده در ساخت اشياي ارزشمند طلاكوب مرسوم بود. در اين دوران قلمزني بسيار گسترش يافت. اجراي نقوش ظريف و بسيار ريز و زيبا جاي نقوش درشت و ضخيم را در تزيين اشياء گرفت. اين هنر در زمان صفوي همچون ديگر رشته هاي هنرهاي سنتي ايران از چنان ظرافت و زيبايي برخوردار شد كه در امروز در جايي كه به اوج شكوفايي ميرسد،تقليدي از سبك دوره صفوي است.

قلمزني در دوره قاجار
در زمان قاجار به دلايل بي اعتنايي حكام قاجار به هنر و حمايت نكردن از هنرمندان، هنر قلمزني همچون رشته هاي ديگر هنري رو به ضعف نهاد،. در اين دوران ساخت جعبه هاي قلمزني با نگارش خطوط و خوشنويسي و طلاكوب و اسطرلاب سازي به شيوه قلمزني و مشبك كاري مرسوم و متداول بود.

قلمزني در دوره معاصر
در سال هاي اخير حيات دوباره اين هنر و زنده كردن سنن ارزشمند گذشته به همراه نوآوري هايي در آن، مديون تلاش هنرمندان قلمزني سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري است كه از زمان تأسيس اين كارگاه در سال 1335 ه.ش و انتصاب هنرمند شايسته (مرحوم استاد محمود دهنوي) به سرپرستي اين كارگاه ها، اين هنر جان تازه اي يافت و گامي نو در توسعه و گسترش اين هنر برداشته شد. اين حركت نخست با ارائه طرح ها و نمونه هاي بارز و منحصر به فرد، كه با آثار عرضه شده در بازار متمايز بود، آغاز شد و الگويي براي هنرمندان به شمار رفت

تكنيك ها
حال لازم است اشارهاي به تكنيك بعضي از دوران هنر قلمزني داشته باشيم .
در زمان سيتها امر مهم اين بوده است كه كار كاملا "يك پارچه باشد. فرق عمدة ميان تكنيك ساسانيان و سيتهااين است كه در هنر ساسانيان فقط فرورفتگي و برجسته كاري نمايان است و صور و خطوط ،آن حالت دقيق راندارند ،حال آنكه در هنر سيتها حتي حالت صورت و چهره كاملا " دقيق است .
در تكنيك سلجوقيان به طرحهاي متنوعي برميخوريم و به تبع آن ، شيار و خراش زياد است . هنرمندان فلزكار سلجوقي گاه چند فلز مختلف رادر هم جا گذاري ميكردهاند كه به آن «ترصيع» مي گويند و گاه تصاويري از مينياتور را با قلمزني ايجاد ميكردهاند .البته در دورة ساسانيان هم ،هنرمند دو يا چند فلز را باهم به كار ميبرده است ،اما پيدايش شيوة در دورة صفويان به اوج مي رسد.
درتكنيك صفويان از طرحهاي قالي نظير ختائي ،اسليمي ولچك ترنج نيز استفاده به عمل آمده است . همچنين از روش ميناكاري و مشبك سازي فلز بهره مي گرفتند.
دراين قسمت چون بحث ما برتكنيك متمركز است الزاما " در مورد تفاوت قلمزني وقلمكاري نيز توضيحي مختصر داده ميشود. قلمكاري نوعي چاپ روي پارچه است در حالي كه قلمزني ،نوعي كندهكاري و برجسته كاري روي اوراق فلزي است و قدمت قلمزني به پيش از ساختن فلز توسط انسان ميرسد .كندهكاري روي سنگها گواهي آشكار بر اين مدعاست

فلزات و ابزار و مواد مورد استفاده در هنر قلمزني
فلز ماده اي معدني و داراي ويژگي هاي استحكام، دوام، چكش خواري و شكل پذيري است، خاصيت تورّق دارد، ذوب مي شود و پس از ذوب، امكان استفاده مجدد از آن وجود دارد.
در هنر قلمزني از فلز به تنهايي استفاده نمي شود و بنابر خاصيت تركيبي فلزات با هم مخلوط مي شوند و فلز خاصي را پديد مي آورند كه به اين ويژگي تركيبي «آلياژ» مي گويند.
آلياژ به معني تركيب و مخلوط كردن فلزات با يكديگر است، بنابراين، مفرغ، فولاد، برنج و بسياري مواد ديگر كه در صنايع امروز كاربرد دارند آلياژ ناميده مي شوند.
?. آلياژ و فلزات
بر اين اساس آلياژها و فلزاتي كه امروزه در هنر قلمزني بيش تر از آن ها استفاده مي شود عبارت اند از:
1. مفرغ، كه تركيبي از مس و قلع است كه هرچه درصد قلع آن بيش تر باشد سفيدتر و از استحكام بيش تري برخوردار است.
2. ورشو، كه مركب از نيكل،مس و قلع است و خاصيت تورق و مفتول شدن دارد.
3. برنج، كه تركيبي از مس و روي است و در اثر حرارت زياد نرمي آن افزايش مي يابد.
4. طلا، فلزي بسيار نرم و زرد رنگ است و در تيزاب سلطاني حل مي شود.
5. نقره، فلزي سفيد رنگ، چكش خوار و شكل پذير است و به راحتي پرداخت مي شود.
6. مس، از فلزلت عمده و رايج مورد كاربرد در هنر قلمزني است. رنگ آن قرمز متمايل به نارنجي است و خاصيت شكل پذيري و چكش خواري دارد. در 1083 درجه سانتي گراد گداخته و در 2595 درجه سانتي گراد به جوش مي آيد و داراي وزن مخصوص 8/5 گرم در سانتي متر مكعب است
?.شيوه ساخت ظروف مورد استفاده در هنر قلمزني
ظروف يا احجام مورد استفاده در قلمزني به شيوه هاي زير ساخته مي شود:
چكش كاري:
ساخت ظروف و اشيا به روش كوبيدن را چكش كاري سرد گويند،كه به «دوانگري» معروف است و داراي سابقه بسيار طولاني است و به دو روش انجام مي شود:
الف) ساخت اشياي يك تكه و بدون شكاف؛ از اين شيوه براي ساخت ظروف مدور استفاده مي شود.
ب) ساخت اشيا به صورت چند تكه يا داراي شكاف؛ از اين روش براي ساخت ظروف هندسي زاويه دار استفاده مي شود.
ريخته گري:
ريخته گري يعني ذوب فلز و ريختن آن در قالب و سپس سرد كردن و انجماد آن. در اين شيوه به وسيله مدل ريخته گري فلز ذوب شده را به اشكال گوناگون در مي آورند. مدل هاي ريخته گري معمولاً از چوب، فلز، گچ، پلاستيك و موم ساخته شده است. ريخته گري به وسيله قالب انجام مي شود و قالب ها داراي دو نوع قالب باز و قالب بسته اند
خم كاري:
در اين شيوه با استفاده از دستگاه «سه نظام» يك صفحه گرد از فلز مي بُرند و با قالب هاي چدني كه به شكل ظروف ساخته شده به دستگاه مي بندند و با استفاده از دستگاه فلز و قالب را به چرخش در مي آورند؛ در اين مرحله به وسيله قلم هاي فولادي فلز را با فشار روي قالب مي چرخانند و به ظرف شكل مي دهند.
1. ابزاري كه در قلمزني از آن ها استفاده مي شود
علاوه بر ابزاري كه در ساخت ظروف قلمزني كاربرد دارند، از ابزارهاي ديگري به طور مستقيم در هنر قلمزني استفاده مي شود كه عبارت اند از: گيره، سوهان، انبر، الك، سرپيك، مخزن سوخت، قيچي، تابه، زيرتابه (اجاق گاز)، قير، گچ، سنگ نفت، قلم، چكش، تسكه، پرگار، كنُده، قالب، گرده، تيزاب و...
اما ابزارهايي كه به طور مستقيم در هنر قلمزني به كار مي روند چكش و قلم است كه هنرمند با استفاده از آن ها زيباترين آثار هنري را مي سازد
چكش:
چكش ابزاري فلزي است كه دسته اي چوبي دارد و از سه قسمت سر، بدنه و دسته تشكيل شده است. در قلمزني دو نوع چكش فلزي، براي كوبيدن روي قلم و ايجاد نقش روي فلز به كار مي رود و چكش لاستيكي، با دسته چوبي كه براي كوبيدن فلز و مسطح يا بر جسته كردن آن استفاده مي شود
انواع قلم:
قلم ميلة فلزي از جنس فولاد خشكه است كه طول آن معمولاً ده تا بيست سانتي متر و قطر آن متغير است.
انواع قلم هاي مورد استفاده در قلمزني داراي اشكال، نوك و آج هاي گوناگون اند و هريك از آن ها نامي دارد. قلم ها را بر اساس نوك آن ها به دو نوع آج دار و بدون آج تقسيم بندي كرده اند. نوع ديگر تقسيم بندي قلم ها عبارت اند از: قلم هاي ريزه كاري و قلم هاي بر جسته كاري
انواع قلم هايي كه در قلمزني استفاده مي شوند:
1. قلم سنبه
براي اجراي طرح اوليه و رو سازي طرح و تزيين زمينه كار از اين قلم استفاده مي شود، اين قلم داراي نوك مخروطي شكل، شبيه نوك مداد است.
2. قلم پرداز
براي رسم كردن خطوط طراحي و رو سازي گل ها و خط اندازي طرح و خطوط به دست آمده از قلم سنبه، از قلم پرداز استفاده مي شود. مقطع اين قلم كشيده و از دو سمت داراي آج به صورت اُريب است.
3. قلم نيم بر
از اين قلم براي آشكار كردن خطوط طراحي شده و ثابت كردن اثر خط بر روي لوح فلزي استفاده مي شود. سطح مقطع نوك اين قلم مانند نوك پيچ گوشتي و فاقد آج است.
4. قلم گر سواد
براي سايه اندازي، ايجاد بافت روي فلز و فرو بردن زمينه كار و تزيين نقوش حيواني و انساني از اين قلم استفاده مي شود و با اين قلم طرح را از زمينه كار جدا مي كنند. سطح مقطع اين قلم آج دار و مستطيل شكل است.
5. قلم گرسوم
براي ساخت سطوح با نقوش دايره اي به صورت برجسته و منظم و سايه روشن كردن سطح فلز از اين قلم استفاده مي شود.
6. قلم يك تو
اين قلم در نوك مقطع خود داراي نقوشي شبيه دايره است و از آن براي ايجاد بافت در گل ها و حاشيه سازي استفاده مي شود. نوك آن مخروطي شكل با مقطع گرد است و در اندازه هاي ريز و درشت ساخته مي شود.
7. قلم دوتو
اين قلم نيز مانند قلم يك تو مخروطي شكل و در سطح مقطع آن داراي دو دايره كوچك در نوك و بدون آج است، كه از آن براي تزيين زمينه كار استفاده مي شود.
8. قلم ناخني
براي ايجاد نقوش تزييني و خطوط منحني و رو سازي طرح ها از اين قلم استفاده مي شود و نوك مقطع آن شبيه ناخن دست انسان است و در ايجاد نقوش شبيه فلس ماهي، موي انسان، يال اسب و.... از آن استفاده مي شود.
9. قلم بادامچه
سطح مقطع نوك اين قلم بادامي شكل و آج دار است و از آن براي ساخت گل و برگ و تزيين زمينه لوح فلزي استفاده مي شود.
10. قلم كف تخت
نوك اين قلم در مقطع شبيه مربع يا مستطيل و داراي انواع ريز و درشت است كه از آن براي فرو بردن و مسطح كردن زمينه طرح استفاده مي شود.
11. قلم نيم ور
سطح مقطع آن شبيه ذوزنقه است و داراي دو نوع آج دار و بدون آج است و از آن براي فرو بردن و پايين نشستن زمينه و جداسازي طرح، از زمينه استفاده مي شود.
12. قلم نيم بر كلفت
با اين قلم خطوط اصلي نقش را فرو برده و كار را برجسته مي كنند. سطح مقطع آن بيضي شكل و منحني و بدون آج است.
13. قلم قلم گيري
از اين قلم براي لايه برداري سطح فلز و براي كندن و ايجاد شيار به شكل تراش فلز استفاده مي شود نوك آن تيز، شبيه سرنيزه؛ و فاقد آج است.
14. قلم بادامي ساده يا درختي
از اين قلم براي ايجاد نقوش چند پر و تزيين زمينه استفاده مي شود. سطح مقطع آن شبيه ميوة بادام و بدون آج است و سطح مقطع آن را تو خالي و لبه دار مي سازند.
15. قلم خُشه
از اين قلم براي برجسته سازي استفاده مي شود و سطح مقطع آن مدور و بدون لبه و صيقلي است.
16. قلم تيزبُر
نوك اين قلم تيز و برنده و از آن براي برش و مشبك كردن فلز استفاده مي شود.سطح مقطع آن شبيه پيچ گوشتي و بسيار تيز است
4. قير و روش تهيه آن براي هنر قلمزني
در هنر قلمزني از قير سفت به سه منظور استفاده مي شود:
1.استحكام بخشي و جلوگيري از شكستن فلز در برابر ضربه چكش و قلم.
2.كاهش سر و صداي ناشي از ضربه قلم به فلز.
3.سهولت اجراي كار.
براي تهيه قير مخصوص قلمزني موارد زير لازم است: قير، گچ، سرند يا الك، ظرف يا تابه براي گرم كردن قير، چراغ گاز و كفگير براي مخلوط كردن قير
براي تهيه قير، مقداري قير در ظرف مي ريزند و روي اجاق گاز قرار مي دهند تا نرم شود،سپس مقداري گچ الك كرده را (نسبت قير به گچ بايد يك به سه باشد) به آرامي در قير مي ريزند، مخلوط را به هم مي زنند تا قوام بيايد و از حالت سيالي يا روان شدن خارج شود.
افزايش گچ به قير را بايد به گونه اي ادامه داد كه قير به آساني سرد و ترد يا شكننده شود و پس از پايان كار به آساني از فلز جدا شود. براي اطمينان مقداري از مخلوط قير و گچ را در آب سرد مي ريزند، در صورتي كه ترد و شكننده شده باشد و با ضربه چكش به آساني خرُد شود، قير براي كار آمده است. مهارت در اين كار بر اثر ممارست و تجربه به دست مي آيد

روش اجراي هنر قلمزني
پيش از شروع كار با قلم و چكش و انتقال طرح بر روي فلز ابتدا بايد كار را قير ريزي كرد وسپس طرح را روي كار انتقال داد و آن گاه با قلم و چكش ايجاد نقش بر روي آن را آغاز كرد.
1. شيوه قير ريزي ظروف يا بوم هاي قلمزني
قير ريزي ظروف به دو صورت انجام مي شود:
قير ريزي بوم هاي تخت و مسطح
در اين شيوه ابتدا بايد سطوح بوم را پاك و تميز كرد به گونه اي كه چربي و رطوبت روي آن نباشد تا قير به خوبي بر آن بنشيند. در اين روش ابتدا كنار حجم يا بومي را كه قرار است قير ريزي شود به وسيله مقوا، سنگ، چوب يا آجر، مسدود مي كنند تا قير از روي آن بر زمين نريزد. خيس كردن سطح ديواره با آب ضروري است تا قير به آن نچسبد. اگر ديواره شكاف داشته باشد قير از آن به بيرون رسوخ مي كند.
پس از آن با استفاده از ملاقه يا كفگير به آرامي قير ذوب شده را روي فلز مي ريزند تا به قطر و ضخامت دلخواه در آيد پس از سرد و خشك و سفت شدن قير ديواره آن را بر مي دارند و كار را روي لوح شروع مي كنند.
روش قير ريزي بوم يا ظروف مدور و توخالي
در اين روش پس از پاك كردن ظرف، آن را حرارت مي دهند و سپس با ملاقه قير را درون طرف مي ريزند تا كاملاً پر شود، بايد دقت كرد كه قير به گونه اي در ظرف ريخته شود كه حباب يا هوا داخل قير نشود و ظرف كاملاً از قير پُر شود. اگر هوا داخل قير برود در اجراي كار مشكلاتي ايجاد خواهد كرد.
2. شيوه هاي انتقال طرح
وقتي ظرف يا بوم آماده شد مرحلة اجراي عملي كار و چسباندن طرح روي كار آغاز مي شود.
چسباندن طرح يا به اصطلاح پياده كردن طرح به روش هاي زير انجام مي شود:
روش گرد كردن
در اين شيوه هنرمند طرح آماده شده را روي قطعه فلزي از جنس برنج قرار مي دهد و با چكش و قلم سنبه، آن را مشبك كرده و خطوط طرح را با نوك قلم، روي برنج سنبه سوراخ مي كند، تا هنگام گرده كردن طرح، خطوط طرح به آساني بر روي كار منتقل شود و سپس اين كاغذ سُنبه شده را روي بوم مي چسباند و با گرده زغال كه در تكه پارچه اي قرار دارد، بر روي كاغذ سنبه شده مي كشد كه از سوراخ هاي كاغذ، پودر زغال روي بوم منتقل مي شود و سپس با مداد خطوط طرح را مشخص كرده و اجراي كار را شروع مي كند.
اجراي مستقيم طرح روي بوم
در اين روش هنرمند به وسيله مداد يا ابزار تيز مثل قلم نيم بر و قلم سنبه به طور مستقيم طرح را بر روي فلز منتقل مي كند.
شيوه استفاده از كاغذ كُپي
در اين روش ابتدا سطح بوم را پاك كي كنند و چربي و گرد و خاك آن را مي گيرند. سپس كاغذ كپي را با چسب روي آن مي چسبانند. بعد اصل طرح را روي كاغذ كپي، بر روي بوم فلزي قرار مي دهند و با مداد روي خطوط طرح مي كشند تا طرح روي بوم منتقل شود، سپس طرح و كاغذ كپي را بر مي دارند و خطوط را كه آشكار نشده، با مداد مشخص مي كنند تا اجراي قلمزني آسان شود.
شيوه چسباندن اصل طرح روي بوم فلزي
در اين روش اصل كاغذ طراحي را روي شيء يا بوم فلزي مي چسبانند و بعد با استفاده از قلم سنبه، خطوط طرح را روي فلز اجرا مي كنند. پس از مشخص شدن خطوط كاغذ طرح را بر مي دارند و طرح پياده شده را با قلم و چكش روي شيء اجرا مي كنند. پس از انتقال طرح هنرمند كارش را با چكش و قلم آغاز مي كند و با استفاده از تكنيك وسبك هاي قلمزني طرح مورد نظرش راخلق مي كند.
3. شيوه در دست گرفتن چكش
بعد از اين كه هنرمند براي اجراي كار پشت ميز نشست و كنده چوبي را تنظيم و لوح قلمزني را آماده كرد بايد چكش را در يك دست و قلم را در دست ديگر گيرد و كار را آغاز كند. روش در دست گرفتن قلم چنين است كه دسته آن را بين دو انگشت شصت و سبابه به نحوي مي گيرد كه بالا و پايين رفتن چكش مانند يك محور آسان باشد و مانع از افتادن يا چرخش قلم از بين دو انگشت شود.
هنرمند بايد دقت كند كه انتهاي دسته چكش بين دو انگشت كوچك و ماهيچه كف دست قرار گيرد تا بتواند با بالا و پايين بردن آن ضربات منظم و يكنواخت قلم را بر لوح فلزي وارد كند. و حركت رفت و برگشت چكش در كنترل او باشد. آرنج و ساعد دست بايد موازي با سطح شيء قرار گيرد و قسمت زير چكش نيز در امتداد با سطح كنده باشد كه وقتي ضربه چكش بر قلم وارد مي شود، اجراي كار راحت تر انجام پذيرد.
4. شيوه در دست گرفتن قلم
روش به دست گرفتن قلم بسيار مهم است. اندازه طول قلم را به چهار قسمت مساوي تقسيم مي كنند و قسمت سوم آن را ميان دو بند انگشت شصت و سبابه مي گيرند تا بتوانند به آساني قلم را بين دو انگشت بچرخانند و به حركت در آورند. و انگشت بلند مياني را براي جلوگيري از افتادن قلم در قسمت دوم قرار مي دهند. از انگشت كوچك براي تكيه گاه قلم و جلوگيري از لغزش آن استفاده مي شود.
بايد توجه داشت كه ساعد دست با بازو و ساعد با قلم زاويه 90 درجه ايجاد كند و زاويه قلم نسبت به سطح كار بايد كم تر از 90 درجه باشد تا حركت قلم به آساني صورت گيرد.
5. سبك هاي هنر قلمزني
اجرا و كار قلمزني به شيوه هاي متعدد و به سليقه هنرمند انجام مي شود. اين شيوه ها عبارت اند از:
ريزه كاري
ريزه كاري كه به ريزه قلم و زمينه پُر نيز معروف است، روشي است كه سطح اشيا يا بوم فلزي را با استفاده از نقوش و طرح هاي ريز و ظريف قلمزني مي كنند و با ايجاد بافت در زمينه بوم، طرح اصلي را آشكار مي سازند و زمينة كار را از طرح جدا مي كنند.
برجسته كاري
در اين روش هر دو طرف بوم فلزي كار مي شود. يعني از سمت روي بوم، زمينه را فرو برده و از طرف پشت، نقش را برجسته مي كنند. اين كار را هنر بخشيدن به نقوش مي گويند. اين شيوه دربارة اشيايي قابل اجراست كه امكان ضربه زدن از هر دو جهت وجود دارد. از اين شيوه در بوم هاي مسطح بيش تر استفاده مي شود. در اين روش شيوه كار به اين شكل است كه ابتدا طرح يا زمينه كار را پايين برده و طرح را از آن جدا مي كنند و يا اين كه سطح زمينه كار را از يك طرف قير مي ريزند و با قلم هاي مخصوص و بدون آج، آن را فرو برده و بعد قير را از آن جدا مي كنند و از سمت ديگر سطح كار را قيراندود مي كنند و طرح را روي طرف ديگر اجرا مي كنند.
تكنيك عكسي
در اين سبك با ايجاد سايه و روشن در زمينه بوم موضوع طرح را مشخص مي كنند اما زمينه را كاملاً پر نمي كنند.
تكنيك منبت
در اين شيوه روي سطح فلز بين موضوع و زمينه حدود دو سانتي متر اختلاف ايجاد مي كنند و آن را به صورت نيم برجسته به اجرا در مي آورند و به سبك ريزه كاري تزيين مي كنند.
تكنيك مشبك
در اين روش پس از انتقال طرح به وسيله قلم نيم بر، طرح را ثابت مي كنند. بعد به كمك قلم تيزبر بوم فلزي را برش مي دهند و طرح را از زمينه جدا مي سازند؛ و كار را مشبك مي كنند.
1.جدا كردن بوم فلزي از قير يا قيربرداري
براي جدا كردن قير از بوم هاي فلزي تخت قير را سرد مي كنند و مي شكنند. اما در بوم هاي مدور و گلداني شكل قير را حرارت مي دهند و جدا مي كنند. اين كار به روش هاي زير انجام مي شود.
حرارت دادن
براي خالي كردن قير از بوم هاي مدور گلداني يا حجم هاي هندسي، آن ها را حرارت مي دهند. به اين طريق كه ظرف پُر از قير را وارونه روي تكيه گاه چوبي يا فلزي مي گذارند و ظرف را حرارت مي دهند تا قير ذوب شود. ابتدا دهانه ظرف بعد قسمت مياني و سپس ته ظرف را حرارت مي دهند. بعد قير را كه روان شده خالي مي كنند.
شكستن قير
براي جدا كردن قير از بوم هاي مسطح از اين شيوه استفاده مي شود. به اين صورت كه قير حاوي بوم را در آب سرد فرو برده و به آرامي با ضربات چكش، قير را مي شكنند و از ظرف جدا مي كنند. پس از آن فلز را به وسيله سر پيك حرارت مي دهند تا باقي مانده هاي قير كاملاً بسوزد و از بوم جدا شود. سپس به وسيله نفت با پارچه يا برُس سيمي حجم فلزي را پاك مي كنند.
پس از پاگ كردن قير براي زدودن چربي نفت از سطح بوم فلزي، آن را با محلول مايع ظرف شويي و آب مي شويند و خشك و پرداخت مي كنند.
7. پرداخت كردن
پس از جدا كردن بوم از قير با استفاده از اسيدسولفوريك يا تيزاب سلطاني كه با آب رقيق شده است(دو قسمت آب و يك قسمت اسيد) آن را مي شويند. ابتدا، آب و اسيد را در ظرف پلاستيكي مي ريزند و بوم فلزي را در ظرف اسيد رقيق شده قرار مي دهند. در نهايت به وسيله برس سيمي سطح آن را صيقلي كرده و سپس بوم را با آب مي شويند. در پايان به وسيله خاك اره آن را خشك و پرداخت مي كنند. پرداخت بوم سبب جلا و درخشش طرح و شيء فلزي مي شود. در اين مرحله بايد نكات ايمني را رعايت كرد. اسيد بايد رقيق شود به گونه اي كه موجب خوردگي شيء نشود. هم چنين بايد از دستكش و ابزارهايي استفاده كرد كه به دست آسيب نرسد

استادان هنر قلمزني
در تاريخ قلمزني ايران به قدمت ساخت آثار به جاي مانده، هنرمنداني بوده اند كه با آفرينش آثار قلمزني برگي از تاريخ فرهنگ و هنر و آرا و عقايد مردمان اين مرز و بوم را، بسته به اوضاع فرهنگي ، سياسي، اقتصادي، اجتماعي روزگار خود، بر پهنه تاريخ رقم زده اند و به نسل پس از خود انتقال داده اند و با خلق آثار گران بها يادگارهاي ارزنده اي از خود به جاي گذاشته اند، به گونه اي كه آثار آن ها در هر دوره اي سر آمد هنرهاي قلمزني در جهان بوده است.
اما در اين جا به بيان قطره اي از بحر بي كران هنرآفرينان رشته قلمزني بسنده و از هنر آفرينان ديرين تنها به ذكر نام برخي اكتفا شده است.
-بختيار ابن معزالدين، محمودبن محمدبن محمد هروي، حميدبن محمود الاصفهاني، جعفربن محمدعلي، محمدبن عبدالوحيد، محمودبن سنقر
هنر قلمزني معاصر اكثراً در شهرهايي چون: تهران، اصفهان،شيراز،كرمانشاه و كرمان انجام مي شود كه هنرمندان بسياري در اين شهرها مشغول به ايجاد نقوش متنوع روي فلزات هستند و در كنار آن به آموزش و تعليم اين هنر در مراكز مختلف غير از دانشگاه ها و مراكز دولتي مي پردازند.
اينك به معرفي تني چند از استادان به نام و برجسته هنر قلمزني در دوره معاصر پرداخته مي شود.
از اساتيد برجسته اين هنر، حاج محمد تقي ذوفن، حاج سيد محمد عريضي، ابراهيم دائي زاده را مي توان نام برد. استاد رجبعلي راعي نيز از هنرمندان خلاق و مبتكر اين هنر است كه تابلوهاي بسيار مشهور و نفيسي در زمينه داستانهاي قرآني، تاريخي و آثار حماسي و برجسته كردن برخي كارهاي كمال الملك بوجود آورده است.
در حال حاضر، اشياء قلمزده هنرمندان اصفهاني مانند سيني و گلدان و مجموعه هاي بزرگ مسي و برنجي و قوطي سيگار و جاي نمك و قاب عكس و انواع ظروف بشقاب كه با طرحهاي بسيار زيبا بصورت جُند كاري قلمزني شده موزه ها و مجموعه هاي خصوصي را زينت مي بخشند

اگر چه با شرحي مختصر نمي توان هنر قلمزني را آن گونه كه بايسته و مورد انتظار علاقه مندان و دانشجويان اين رشته است، معرفي كرد، اين هنر از هزاره هاي پيش از ميلاد در درازناي زمان است. هنر قلمزني پس از اين كه انسان با ساخت ابزار فلزي و كشف فلز آشنا شد به شيوه هاي چكش كاري سرد و گرم شروع مي شود و با ساخت ابزار مورد نياز انسان شكل مي گيرد. اين هنر در هزاره هاي سوم و دوم پيش از ميلاد شكل واقعي خود را باز مي يابد ومظهر اوج و شكوفايي آن در ظروف طلايي و نقره اي در هزاره اول پيش از ميلاد است كه در اشياي كشف شده در شمال غرب، شمال و غرب ايران به چشم مي خورد. پس از ذوب فلز و ريخته گري آن در قالب، در هزاره سوم به ويژه تا هزاره دوم و اول قبل از ميلاد و حكاكي و چكش كاري روي آن رو به كمال نهاده و قلمزني به شيوه امروزي از هزاره اول به بعد به اوج خود مي رسد. بهترين نمونه هاي به جاي مانده ظروف زريََن و سيمين هزاره اول پيش از ميلاد است كه از كرانه هاي غرب درياي مازندران و شمال غرب ايران به دست آمده است. سير تكاملي اين هنر در آثار به جاي مانده از زمان هخامنشي و ساساني تجلَي يافته است

منابع :
1- هنر قلمزني در ايران – از ايران چه مي دانم ؟ /51. (نويسنده: منوچهر حمزه لو ، انتشارات:امير كبير،سال:1367 نوبت چاپ:چاپ اول)، از قسمت قفسه باز كتابخانه آستان قدس.
2- هنرهاي سنتي ايران ( قلمزني ) (نوشته: محمد ستاري،1367 )، از قسمت قفسه باز كتابخانه
3- آموزش قلمزني ( ولي الله رمضاني، 1380)
4- قلمزني به روايت، ( محمود دهنولي 1380)
5- قلمزني : استانداردهاي مهارتي شاخه كاردانش زمينه خدمات گروه فرهنگ وهنر 1379)
6- نقوش برجسته : قلمزني 1378)
7 – 101 ( صدويك ) طرح معرق : جهت استفاده در رشته هاي هنري قلمزني ( پديد آورنده اصلي : غلامرضا اسماعيل زاده ، 1380)
8- كيميا : منتخب آثار قلمزني. (شهره قاضي ،1384)

F l o w e r
14-05-2011, 10:57
خوشنویسی:

تاریخچه خط قبل از اسلام خطوط مختلفی از جمله میخی و پهلوی و اوستائی در ایران متداول بوده است با ظهور دین اسلام نیاكان ما الفبا وخطوط اسلامی را پذیرا شدند خط متداول آنزمان كه نزدیك دو قرن قبل از اسلام شكل گرفته بود خط كوفی و نسخ قدیم بودكه از دو خط قبطی و سریانی اخذ شده بود در اوایل قرن چهارم سال 310 هجری قمری ابن مقله بیضاوی شیرازی خطوطی را بوجود آورد كه به خطوط اصول معروف شد كه عبارتند از :
محقق – ریحان – ثلث – نسخ – رقاع و توقیع . كه وجه تمایز آنها اختلاف در شكل حروف و كلمات و نسبت سطح و دور در هر كدام می باشد و برای این خطوط قواعدی وضع كرد و 12 اصل نوشت :
تركیب-كرسی-نسبت-ضعف-قوت-سطح-دور-صعود مجازی-نزول مجازی-اصول-صفا و شأن .

مقارن پیشرفت خطوط فوق، حسن فارسی كاتب، خط تعلیق را از خطوط نسخ و رقاع بوجود آورد كه به نام ترسل نیز نامیده می شد .
در قرن هشتم میرعلی تبریزی (850 هجری قمری) از تركیب و ادغام دو خط نسخ و تعلیق خطی بنام نسختعلیق بوجود آورد كه بسیار مورد اقبال واقع شد و موجب تحول عظیمی در هنر خوشنویسی گردید خطی كه حدود یك دانگ سطح و مابقی آن دور است و نام آن در اثر كثرت استعمال به نستعلیق تغییر پیدا كرد.
و باید اذعان نمود كه بحق از زیباترین و ظریفترین ومشكلترین خطوط فارسی و میتوان گفت كه عروس خطوط فارسی است .
پس از میرعلی تبریزی پسرش میرعبدالله و بعد از او میرزا جعفر تبریزی و اظهار تبریزی در تكامل خط نستعلیق كوششها كردند تا نوبت به سلطانعلی مشهدی رسید كه خدمات شایانی به این هنر اصیل نمود .
اساتید زیادی بعد از سلطانعلی مشهدی در تكامل خط مذكور زحمات فراوانی كشیدند همانند میرعلی هروی و سپس بعد از حدود یك قرن، خوشنویس نامی و آشنای همه، میرعمادالحسنی ( 1024 هجری قمری) معاصر شاه عباس صفوی پا به عرصه ظهور نهاد كه با نبوغ خود تغیرات و سبكی در خط نستعلیق بوجود آورد كه هنوز از گذشت قریب 400 سال مورد استفاده و الهام بخش خوشنویسان است.
او پایه خط را به جائی نهاد كه از زمان پیدایش خط نستعلیق تا كنون هنرمندی خوشنویس را یارای برابری با او نبوده است و همزمان او هنرمند بزرگ دیگری چون علیرضا عباسی رقیبی برای او بشمار می رفت كه علاوه بر خط نستعلیق خفی و جلی در خط ثلث نیز استاد بود بطوری كه قالب كتیبهه های مساجد و بناهای تاریخی اصفهان به خط ثلث و یا به سرپرستی او انجام شده است .

بطور كل قرنهای نهم ، دهم و یازدهم هجری قمری را میتوان قرنهای درخشان در هنر خوشنویسی دانست .
در اواسط قرن یازدهم سومین خط خالص ایرانی یعنی شكسته نستعلیق به دست مرتضی قلی خان شاملو حاكم هرات از خط نستعلیق احداث گردید علت پیدایش آن تند نویسی و راحت نویسی و دیگر، ذوق و خلاقیت ایرانی می توانست باشد همانطوری كه بعد از پیدایش خط تعلیق ، ایرانیان به خاطر سرعت در كتابت، شكسته تعلیق آنرا نیز بوجود آوردند .

خط شكسته نستعلیق به دست میرزا شفیعا هراتی كاملتر شد و درویش عبدالمجید طالقانی قواعد جدیدی وضع نمود و آنرا به كمال نوشت چهار تن ازخوشنویسان نامی كه در چهار خط ثلث، نسخ، نستعلیق و شكسته نستعلیق به اركان اربعه هنر خوشنویسی مشهور گشته اند عبارتند از :
در خط ثلث : جمال الدین یاقوت ( 698 هجری قمری)
در خط نسخ : میرزا احمد نیریزی (اواسط قرن 12)
در خط نستعلیق : میرعماد الحسنی (1024 هجری قمری)
در خط شكسته نستعلیق : درویش عبدالمجید طالقانی ( 1185 هجری قمری)

در قرن 13 در دوره قاجاریه خطاطان بزرگی پا به عرصه میدان نستعلیق و دیگر اقلام نهادند و سختیهای این هنر ظریف را بجان خریدند و در توسعه آن كوشیدند كه اسامی معروفترین آنها از آن زمان تاكنون به شرح ذیل می باشد :
عباس نوری- وصال شیرازی- احمد شاملو مشهدی – فتحعلی حجاب – میرحسینی خوشنویس- اسداله شیرازی – میرزا آقا خمسه ای – ابوالفضل ساوجی – عبدالرحیم افسر – محمدحسین شیرازی – عبدالحمید ملك الكلامی – علی نقی شیرازی –
میرزا محمد ابراهیم تهرانی (میرزا عمو) – میرزا غلامرضا اصفهانی – میرزا محمدرضا كلهر- محمدحسین عمادالكتاب – مرتضی نجم آبادی – سیدحسن میرخانی – سیدحسین میرخانی – علی اكبر كاوه – ابراهیم بوذری – حسن زرین خط – غلامحسین امیرخانی – عباس اخوین – یداله كابلی خوانساری – كیخسرو خروش و سیدمحمدموحد قمی و استادگرامی آقای احمد عبدالرضایی که زحمت نوشتن کتیبه های مدرسه بزرگ امام خمینی (ره) و مرقد مطهر ایشان را هم بعهده داشتند .

F l o w e r
28-05-2011, 10:56
سير تکاملى خوشنوسى در ايران

طبق آنچه که در رسالات و کتب مؤلفان مشهور بعد از اسلام آمده، اولين شخصى که خط نوشت ”مرا مر ابن مرّه“ از شبه جزيرهٔ عربستان بود و اولين کسى که در صدر اسلام قرآن نوشت و به حسن خط شهرت داشت خالد ابن ابوهياج بود که براى عمر بن عبدالعزيز قرآنى با زر نوشت. بعد از آن‌که کوفه به‌صورت شهر بزرگى درآمد، خط کوفى در اين شهر رواج يافت و رونق گرفت و به خط کوفى شهرت يافت. قديمى‌ترين قرآن به خط کوفى متعلق به اواخر قرن سوم هجرى است. بعداً نسخ در کتابت قرآن بجاى خط کوفى بکار رفت و در قرن بعد خطوط ديگرى توسط خوشنويسان ايرانى پديد آمد و تا مدت‌ها بعد از تکوين خط‌ هاى عربي، خوشنويسى مقامى والاتر و بالاتر از نقاشى داشت.

خطى که در قرون اسلامى در ايران رواج داشته و به آن خوشنويسى مى‌کرده‌اند و امروزه نيز خطى رسمى است، در اصل از الفباى عربى مى‌باشد. عرب‌ها پيش از اسلام بر اثر ارتباط با اقوام متمدن‌تر با خط و زبان نبطى و سريانى آشنا شده بودند و از هر يک از اين دو خط استفاده مى‌کردند. خط‌‌هاى نبطى و سريانى از خطوط سامى بود و تقليد آن براى عرب‌ها امکان‌پذير. خط اولى منشأ خط نسخ شد و دومى اصلى خطّ کوفى است. بعد از اسلام ظاهراً هر دو خط به‌کار مى‌رفته است. خط نسخ بيشتر براى تحرير نامه‌ها و خط کوفى براى کتابت مصحف‌ها، کتيبه‌ها و سکه‌ها استفاده مى‌شد.
از اواخر دورهٔ امويان و اوايل عباسيان قلمرو خط عربى وسعت يافت و به‌تدريج در ايران ومصر و شمال آفريقا انتشار و رواج يافت و کم‌کم از دو خط مذکور اقلام ديگرى پديد آمد.
قبل از اسلام در ايران انواع خط از جمله خط ميخي، پهلوى و اوستايى رايج بود و حتى از آثار برجاى مانده چنين برمى‌آيد که ايرانيان در نوشتن آنها هماهنگى و ضوابط خاصى داشته‌اند. اما با پذيرش اسلام توسط ايرانيان، خط و زبان قرآنى رواج يافت.

در آخر قرن سوم و اوايل قرن چهارم هجري، شخصى به نام ابن مقلد بيضاوى شيرازي، وزير مقتدر خليفهٔ عباسى و برادرش ابوعبدا... حسن به هرج و مرج در اقلام گوناگون پايان دادند و با تکميل اقلام موجود (چهارده نوع) و هندسى کردن ابعاد حروف و تعيين اساس قواعد دوازده‌گانه در خط، خوشنويسى را تحت ضابطه در آوردند و پايهٔ خطوط را بر سطح و دور نهادند.
خط نسخ از زمان ابن مقلد به‌ بعد به قالبى بهتر درآمد و شهرت قابل توجهى يافت.
ابن مقلد قواعد خوشنويسى را به دو بخش تقسيم کرده است: حسن تشکيل و حسن وضع. حسن تشکيل قاعدهٔ اصول و نسبت از آن پديد مى‌آيد و ديگرى حسن وضع که قواعد ترکيب و کرسى از آن استفاده مى‌شود.

بعد از ابن مقلد خطاطان ديگر نيز به‌تدريج اين اصول را بسط دادند. اين قواعد عبارتند از:
- قاعدهٔ اصول: قوت، ضعف، سطح، دور، صعود، نزول، سواد، بياض، ارسال. يعنى حسن نگارش حروف و استحکام آنها از جهات مذکور.
- قاعدهٔ نسبت يا تناسب: يعنى حروف و شکل‌هاى مشابه هم، در همهٔ موارد به يک اندازه باشند.
- قاعدهٔ ترکيب: يعنى آميزش هماهنگ و دلپذير حروف، کلمات، جمله‌ها و سطرها با يکديگر به ‌گونه‌اى که از حسن ترکيب برخوردار باشد.
- قاعدهٔ کرسى: يعنى نوشتن با توجه به خط کرسى انجام شود.

دو اصطلاح صفا و شأن صفت خطى است که به مرحلهٔ کمال رسيده باشد. صفا حالتى است که طبع را شاد و چشم را روشن سازد. و شأن کيفيتى است از خط که چون پديد آيد خطاط به نگريستن در خط مجذوب شود و احساس خستگى نکند.
بعد از ابن مقله، ابن بوّاب، در ضمن بکار بستن قواعد دوازده‌گانه، با سنجش حروف با ميزان نقطه، قواعدى را در خوشنويسى پيشنهاد کرد و با دقت در تراش قلم و انتخاب مرکب و نيز با ترتيب شاگردان متعدد در تکميل اقلام ثلث و نسخ و رقاع تأثيرگذار بود.
طى دو قرن پس از ابن بّواب، خوشنويسى توسط خطاطان متعدد رونق گرفت؛ تا اين‌که ياقوت مستعصمى ظهور کرد و از ميان اقلام متعدد رايج شش قلم ثلث، نسخ، ريحان، محقق، توقيع و رقاع را برگزيد و در زيبا گرداندن آنها ابتکاراتى به‌خرج داد. اقلام سته به خطوط اصول نيز مشهورند.
خوشنويسان ايراني، خطى وزين و سبک روح را از خط تعليق مشتق ساختند که نستعليق نام گرفت. نستعليق که از واژه‌هاى نسخ و تعليق شده در قرن نهم هجرى توسط ايرانى‌ها ابداع شد و همچنان نيز خط ملّى آنان محسوب مى‌شود. واضع خط نستعليق ميرعلى تبريزى بود، که قواعد پيچيدهٔ حاکم بر آن را نيز تدوين نموده در زمان سلطنت شاه طهماسب (۹۳۰-۹۸۴ هـ .ق) خط نستعليق جاى نسخ را گرفت و خط منتخب براى نگارش ديوان‌هاى شعر، داستان‌هاى حماسى و ديگر رواوين گرديد. يک قرآن کامل به خط نستعليق نيز موجود است که اين نسخهٔ منحصر بفرد که براى کتابخانه شاه‌طهماسب در سال ۹۴۵ هـ . توسط شاه‌محمود نيشابورى کتابت شده است که نمايش قدرت و زيبايى خط نستعليق به شمار مى‌آيد. دوران سلطنت شاه‌عباس بزرگ، دورهٔ طلايى خط نستعليق به شمار مى‌رود. در اين دوران خوشنويسان بنامى رسد کردند که معتبرترين آنها ميرعماد حسينى است.
در قرن نهم همچنين خورشيد بلندپايه خط و خوشنويسى سلطان على مشهدى ظهور نود و شهرتش در زمان حيات عالم‌گير شد.

در قرن دهم ستارگان بسيارى چون شاه‌ محمود نيشابوري، سلطان محمد خندان، بابا شاه تربتي، پيرمحمد شاگرد ميرعلي، سيد احمد مشهدي، محمود سياوشاني، شيخ مرشدالدين شيرازي، شاه‌محمد مشهدى در آسمان هنر خوشنويسى اين سرزمين درخشيدند. ميرعلى هروى استاد الاساتيد خط نيز در اين دوران ظهور کرد. وى قواعد خط را به نظم در آورد و آثارى چون هفت اورنگ جامي، چهل حديث (سه نسخه)، گلستان سعدي، و بسيارى از آثار ادبى و فرهنگى اين سرزمين را به قلم جادويى خود مزين کرد.
از مهمترين حوادث خط و خوشنويسى در قرن دوازدهم، ظهور درويش عبدالمجيد طالقانى استاد مسلم خط شکسته است. از بزرگان ديگر خط در اين قرن احمد نيريزى است. او از نسخ‌نويسان بزرگ زمان خود است و در نستعليق و شکسته نيز مهارت دارد.

در قرن دوازدهم هجرى خط نسخ متمايل به نستعليق گرديد و در قرن سيزدهم و چهاردهم هجرى قمرى به‌تدريج به خوشنويسى و نستعليق توجه شده است و مشاهير عمده اين هنر عبارتند از: وصال شيرازى و فرزندانش، ميرزا محمدرضا کلهر، ميرزا غلامرضا اصفهاني، و عماد‌الکتاب.
خط نستعليق به دست هنرمندان ايرانى متولد شد، ميرعماد حسنى آن‌را به درجهٔ کمال رسانيد و تا زمان ميرزا محمدرضا کلهر ادامه يافت.
در دورهٔ معاصر على اکبر کاوه، حسن زرين خط، سيد حسين و سيد حسن ميرخانى و هنرمندان بنام ديگرى در اين خط و شيوه هنرنمايى داشته‌اند

F l o w e r
28-05-2011, 11:04
خطوط ايرانى
خطهاى ايرانى تعليق، نستعليق و شکسته نستعليق مى‌باشد. با ضابطه‌مند شدن خط تعليق در دوران صفويه، مقدمات ظهور نستعليق فراهم شد. اين دو خط در ميان ايرانيان و ملل ترک وارد و زبان رشد يافت و سهم مهمى در پيشبرد خوشنويسى اسلامى داشت. خط شکسته نيز از ابداعات ايرانياناست که در پيوند با تعليق و نستعليق قرار دارد.

تعلیق
نستعلیق
شکستهٔ نستعلیق
تعليق

از قرن پنجم هجرى در نسخ تحريرى (شيوهٔ ايراني)، بتدريج دگرگونى‌هايى پديد آمد و از اواسط قرن هفتم بر اثر تکامل قلم ايرانى خطى بوجود آمد که مقتبس از آن و نيز خط توقيع و رقاع بود و بنام خط تعليق کمال و رواج يافت. اين خط در تحرير کتاب‌ها و ديوان‌هاى شعر يکار مى‌رفت و تا قرن هشتم رو به تکامل رفت.

نياز به سرعت در نوشتن باعث شد تا پيوستگى حروف و کلمات مجاز شود و خطى بوجود آمد که شکسته تعليق ناميده شد. اين قلم خاص کاتبان ديوان بود که گاهى ”ترسّل“ نيز ناميده شده است. امروزه خطاطان ايرانى با تعليق کمتر آشنايى دارند. پس از رواج خط تعليق، عثمانى‌ها و مصرى‌ها در آن تصرفاتى موافق با سليقه خود ايجاد کردند و شيوهٔ خود را ”ديواني“ ناميدند.

نستعليق
در بين انواع خوشنويسى که از ابتداى اسلام تا بحال وجود داشته است، نستعليق زيباترين نوع خوشنويسى محسوب مى‌شود؛ بطورى که آن را ”عروس خطوط اسلامي“ لقب داده‌اند. نستعليق که آميختهٔ دو خط تعليق و نستعليق گفته شده، توسط ميرعلى تبريزى به کمال دست يافت و حرکتى نو آغاز شد.

خط نستعليق از همهٔ شرايط زيبايى برخوردار است؛ از آن جمله: اعتدال، موزوني، استواري، تناسب، حسن ترکيب و هم‌آهنگى ذوق و سليقه. علاوه بر زيبايى منظر، سهولت و سرعت تحرير نستعليق و نيز آسانى قرائت کلمات و سطور از موجبات رواج آن بوده است. نستعليق خطى است با قاعده و حروف اين خط را ملهم از زيبايى طبيعت دانسته‌اند.
در سى - چهال سال اخير تا امروز توجه به خط نستعليق روزافزون بوده است و خوشنويسانى توانا در اين زمينه ظهور کرده‌اند. از هنرمندان خوشنويسى نستعليق معاصر که در ترويج آن در دوران معاصر تلاش کرده و موجب رونق و ترويج اين نوع خط شده‌اند، مى‌توان از عماد‌الکتاب، سيد حسين ميرخاني، سيد حسن ميرخاني، على‌اکبر کاوه را مى‌توان نام برد.
اصول خط نستعليق امروزه همان است که ميرعماد لحاظ کرده بود. هنرمند قرن سيزدهم بنام محمدرضا کلهر در چارچوب شيوۀ ميرعماد تغييراتى ايجاد کرد که در زيباتر شدن و تطبيق آن با صنعت چاپ در آن زمان، نقش اساسى داشت. ميرزا غلامرضا اصفهانى نيز از هنرمندان همين دوره است که نستعليق را بسيار استادانه مى‌نوشت.
بهرحال بارزترين مشخصهٔ نستعليق زيبايى آن است.

شکستهٔ نستعليق
از انواع خوشنويسى ايران، خط شکسته نستعليق است که داراى پيچش‌ها و حرکت‌هاى بسيار زيبايى است. مشخصهٔ بارز آن روان‌نويسى و تندنويسى است.
اين خط از ابداعات ايرانيان است که مستقيماً در پيوند با تعليق و نستعليق مى‌باشد. از اوايل قرن يازدهم و آخر دورهٔ صفويه، خط شکسته نستعليق بدليل کثرت کاربرد و نياز به تندنويسى بوجود آمد. مهم‌ترين خوشنويس اين خط، درويش عبدالمجيد طالقانى (نيمه دوم قرن ۱۲) است. ابداع و استخراج شکسته نستعليق را از نستعليق در اوايل قرن يازدهم به مرتضى قليخان شاملو و برخى نيز به محمد شفيع هروى معروف به شفيعا نسبت داده‌اند.

هنرمند ديگر اين خط سيد على اکبر گلستانه در قرن سيزدهم است که شيوهٔ درويش عبدالمجيد را ادامه داد.
شکسته نستعليق بعد از يک دوران کوتاه رکود، امروزه مورد توجه خوشنويسان واقع شده است. حروف و کلمات در اين نوع خوشنويسى از شکل‌هاى متنوع زيبايى برخوردار است. حرکت در اين خط از نستعليق آزادتر است.
از شکسته نستعليق براى نوشتن متن‌هاى ادبى و شاعرانه فارسي، پيام‌هاى شاد و کارت‌هاى تبريک بهره گرفته مى‌شود اين نوع خوشنويسى در نقاشيخط و گرافيک نيز کاربرد وسيعى دارد.

F l o w e r
28-05-2011, 11:14
ساير خطوط


اقلام ستّه (شش قلم) شامل ثلث، نسخ، محقق، توقيع، رقاع و ريحان است. اين اقلام توسط ياقوت مستعصمى از بيان اقلام مختلف انتخاب شد. وى در زيبا کردن اين خطوط ابتکاراتى بخرج داد و در واقع اين خطوط توسط وى ظهور کرد. اين اقلام به خطوط اصول نيز مشهورند.
کوفی
ریحان
توقیع
رقاع
ثلث
نسخ
محقق
کوفى

نخستين نوع خوشنويسى که قرآن به آن نوشته شد کوفى بود. بعد از ظهور اسلام در ايران، اين خط نيز رواج يافت.
با تأسيس شهرهاى کوفه و بصره در دومين دههٔ شکوفايى اسلام، دانشمندان گرانقدرى بوجود آمدند که توجه زيادى به زبان و خط عربى داشتند و کوفه نقش تعيين‌کننده‌اى در خط مکّى - مدينه‌اى داشت؛ و خط جديدى پديد آمد که بنام خط کوفى مشهور شد.
خط کوفى در نيمه دوم قرن اول هجرى به اوج خود رسيد و سه قرن دوام يافت.

بطورکلى خط کوفى در دون نوع ظاهر شده است. يکى تحريري، کتابتي، ساده و تزئينى و موشّح و ديگرى کوفى بنّايى ومعقّلي.
خط کوفى تزئيني، از قرن دوم هجرى عامل بسيار مهمى در هنر اسلامى براى سوره‌هاى قرآن مجيد، نوشته‌هاى روى سکه‌ها و لوحه‌هاى يادبود بشمار مى‌آمد. اما مهم‌ترين جلوۀ خط کوفى تزئينى را بايد در قرن چهارم هجرى در کتيبه‌هاى سلجوقى که در اواخر حکومت خلفاى عباسى فعاليت داشتند، جست‌وجو کرد. از قرن چهارم به بعد خط کوفى به تنهايى شکل تزئينى يافت و اين تحول تا اواخر قرن پنجم هجرى ادامه يافت. از اين زمان به بعد خط کوفى عملکرد اصلى خود را از دست داد و صرفاً تزئينى گشت.
خط بنايى يا معقلى خطى است بدون دور و متکى بر سطح. خط بنايى تشکيل شده از خطوط مستقيم عمود برهم که زوايايى را بوجود مى‌‌آورد.
اصل و منشأ خط کوفى از خط سريانى است. خط کوفى ايرانى نيز براساس نتايج برخى پژوهندگان معاصر در آثار بازمانده کشف شده است. اين خط کوفى شيوهٔ خاصى داشته با حروف منفصل که با خاطى مويين به يکديگر پيوسته و در آن شباهتى با خط اوستايى و پهلوى يافت شده است که آن را کوفى شيوهٔ ايرانى ناميده‌اند.
خط کوفى در ايران تا مدت پنج قرن معمول بوده است که بيشتر در کتابت قرآن و تزئين ابنيه و کتب، ظروف و ... بکار مى‌رفته است.

ثلث
خط ثلث با ساختارى ايستا و موقر، بيشتر در تزئين کتاب‌ها و کتيبه‌ها بکار مى‌رفته است. انواع گوناگون ثلث تزئينى توسط ابن‌بواب و ياقوت ابداع شده که براى کتابت قرآن و ديگر کتب مذهبى بکار مى‌رفته است. ابن‌بواب زيبايى و ظرافت را با خط ثلث همراه کرد.
خط ثلث در ايران براى نوشتن عنوان سوره‌هاى قرآن کريم، پشت جلدنويسي، سرلوحه‌ها، و بخصوص در کتيبه‌ها و کاشى‌کارى‌ها بکار رفته است و هنوز نيز رايج مى‌باشد.

ريحان
خط ريجان از خط نسخ مشتق شده است؛ اما از خط ثلث نيز بهره گرفته است ولى از آن ظريف‌تر است. خط ريحانى بسيار نزديک به خط محقق است. اين خط از ابداعات على ابن - عبيدالله ريحانى است و به همين دليل نام ريحانى گرفته است. برخى نيز آن را به ابن‌بواب نسبت مى‌ٔهند، زيرا براى اين خط و زيباسازى آن تلاش‌هاى شايانى کرده است.
برخى نيز خط ريحان را مشتق از خط محقق مى‌دانند که سال‌ها پس از آن پديد آمده است. اين خط همهٔ محاسن و ويژگى‌هاى خط محقق را دارد. ولى ظريف‌تر از آن نوشته مى‌شود و به ظرافت و لطافت ممتاز است.

نسخ
خط نسخ، در آغاز خطى بوده هم پايهٔ خط کوفي. اصل اين خط از خط ”نبطي“ مى‌باشد. خط نسخ بطورکلى از اواخر قرن دوم هجرى رايج شد. ولى تا اواخر قرن سوم هجرى چندان متداول نبود. اين خط به تمام سرزمين‌هاى شرقى که تحت لواى اسلام بوده‌اند، گسترش يافت. ايرانيان براى نيازهايى چون کتابت نوعى نسخ بکار مى‌بردند که متفاوت بود. امتياز مهم خط نسخ در رعايت نسبت است، که يکى از قواعد مهم خوشنويسى مى‌باشد که موجب زيبايى خط است. ابن‌مقلد تناسبات خط نسخ را استحکام بخشيد و آن را به يکى از سطوح متعالى خوشنويسى رسانيد.
در حال حاضر در کشورهاى اسلامي، خط نسخ اهميت بسيار دارد و در تحرير آن بکار مى‌رود. حروف چاپ و ماشين تحرير نيز با اين قلم فراهم آمده است و کتاب‌ها و نشريات نيز به همين خط چاپ مى‌شوند، که البته با نسخ قرآنى تفاوت‌هايى مختصر دارد.

خواندن و نوشتن در خوشنويسى نسخ بسيار ساده و روان است؛ علت آن نظم خاص و دقيقى است که در چيدن حروف و کلمات در داخل سطر بکار مى‌رود.

توقيع
تقويع در لغت به معنى امضاء است که توقيعى نيز گفته شده است. اين خط در زمان خلافت مأمون ابداع شده است.
تحول نهايى خط توقيع در قرن چهارم هجرى اتفاق افتاد. احمد بن محمود ملقب به ابن خازن از شاگردان نسل دوم ابن بواب و از مريدان وي، شوکت لازم را به اين خط بخشيد.
در اواخر قرن نهم هجري، نوع درشتى از خط توقيع در ترکيه ابداع شد که موردپسند ترک‌ها بود. اما ميان عرب‌ها چندان متداول نگشت.
خط توقيع را مشتق از خط ثلث دانسته‌اند.

محقق
محتقق نخستين طخى است که در آغاز خلافت عباسيان از کوفى استخراج شد و نزديکترين خطوط به آن است. و نيز اولين خطى است که ابن مقلد تهذيب و هندسى کرده است. ابن‌بواب تکامل نهايى را به آن بخشيد. خط محقق چهار قرن محبو‌ب‌ترين خط ميان خوشنويسان جهت کتابت قرآن در تمام سرزمين‌هاى اسلام در شرق بوده است.
تأثير ذوق ايرانى در اين خط کاملاً بارز است. محقق خطى است باشکوه و اندام درشت و فواصل منظم، يکدست و ساده.

رقاع
رقاع در لغت به معنى صفحهٔ کوچک است. اين خط از خطوط نسخ و ثلث مشتق شده است. خط رقاع در مکاتبات خصوصى و کتاب‌هاى عرفى و روى کاغذهاى در ابعاد کوچک رواج داشت. رقاع از خطوط محبوب خوشنويسان عثمانى بود و توسط خوشنويس مشهور شيخ حمدالله الاماسى اصلاحات لازم در آن صورت گرفت. اين خط تدريجاً توسط ديگر خوشنويسان ساده‌تر شد و از رايج‌ترين خطوط گرديد. امروزه خط رقاع از متداول‌ترين خطوطى است که در سرتاسر دنياى عرب بکار مى‌رود.
خط رقاع بر اثر نياز به تندنويسى و مختصر نوشتن، در مکاتبان بکار مى‌رفته است.

F l o w e r
28-05-2011, 12:09
ابزار خوشنويسى

براى خوشنويسى ابزار و وسايلى لازم است: قلم ني، مرکب و ليقه و دوات، قلم‌تراش، قط‌‌زن و زيرمشقي. تهيه ابزار خوب هميشه باعث بهتر نوشتن و تميزى کار است و هر يک از وسايل بايد داراى مشخصات خاصى باشد تا نتيجهٔ مطلوب حاصل شود.
قلم
قلم تراش
قط زن
دوات (لیقه و مرکب)
کاغذ
--------------------------------------

قلم
قلم مهم‌ترين ابزار نوشتن است. گفته مى‌شود قبل از تراشيدن، به آن نى مى‌گويند و بعد از تراشيدن، قلم گفته مى‌شود. بهترين نوع قلم نى که براى نوشتن مناسب است، قلم دزفولى است. اين نى از نيزارهاى جنوب کشور و در منطقهٔ خوزستان و دزفول بدست مى‌آيد. قلم خود بايد سرخ مايل به قهوه‌‌اى سوخته باشد و به‌عبارت ديگر سرخ و سفيد باشد. و سياه، زرد يا خاکسترى نباشد. گره و پيچ نداشته باشد؛ زياد کوتاه يا بلندنباشد. محکم باشد و گوشت داخل قلم سفيد باشد. ”سلطانعلى مشهدي“ از خوشنويسان بزرگ قرن دهم هجرى در رسالهٔ خوشنويسى خود دربارهٔ قلم چنين سروده است:
اوّلاً مى‌کنم بيان قلم بشنو اين حرف از زبان قلم
که قلم سرخ رنگ مى‌بايد نه به سختى چو سنگ مى‌بايد
نه سياه و نه کوته و دراز ياد گير اى جوان ز روى نياز
نه بر او پيچ و نه در او تابى مُلک خط راست نيک اسبابي
معتدل، نه ستبر و نه باريک و اندرونش سفيد و نى تاريک
گر قلم سخت باشد وگرنست دست از اين و آن ببايد شست
اگر قلم خوب تراشيده شود، نوشتن آن آسان مى‌گردد. در تراش قلم، ابتدا روى قلم را بر مى‌دارند که بهتر است از طرف رويش آن باشد و تا حدى برداشته مى‌شود که به قسمت سخت نزديک پوست قلم برسد. سپس پهلوهاى قلم تراشيده مى‌شود. ميدان قلم نبايد زياد بلند يا کوتاه باشد. بهترين حد به اندازهٔ قطر قلم است. بعد دَم قلم را شکاف کوچکى مى‌دهند که فاق گفته مى‌شود و بعد عمل قط زدن انجام مى‌شود که زدنِ سرقلم است، با زاويهٔ مناسب و توسط فشار دست بر پشت قلمتراش. در قلم‌هاى درشت‌تر پشت قلم نيز برداشته مى‌شود، که اين مرحله قبل از قط زدن انجام مى‌گيرد.

قلم تراش
اگر قلمتراش کُند باشد، قلم ضايع خواهد شد. بهتر است قلمتراش براى برداشتن ميدان قلم و قط زدن پهن و محکم باشد. و براى خالى کردن پهلوهاى قلم باريک باشد. سلطانعلى مشهدى مى‌گويد:
با تو ذکر قلمتراش کنم حرفهاى نگفته فاش کنم
تيغ او نه دراز و نه کوتاه تُنُک و پهن نيست خاطرخواه
تا که در خانهٔ قلم گردد وان قلم قابل رقم گردد.

قط زن
قط‌ زن، معمولاً از چوب سخت و استخوان مانند آبنوس و عاج ساخته مى‌شود و اگر از جنس شاخ باشد بهتر است. قط زن بايد صاف و تقريباً سخت باشد. امروزه از ني، کائوچو و نظاير ان استفاده مى‌شود.

دوات (ليقه و مرکب)
مرکب خوشنويسى، مرکب مخصوصى است که معمولاً به‌صورت سنتى ساخته مى‌شود و انواع ديگر آن و جوهر خودنويس براى مصرف خوشنويسى مناسب نيست. مرکب خوشنويسى به دو صورت مايع و خشک وجود دارد. مرکب خشک را تا مدت‌ها مى‌توان نگهدارى کرد. براى استفاده از مرکب خشک ابتدا آن را در مقدار مناسبى آب جوشيده سرد شده حل مى‌کنند. از آب مقطر و گلاب نيز استفاده مى‌شود. بعد از اين‌که کاملاً حل شد، به‌وسيلهٔ پارچه‌اى آن را صاف مى‌کنند. مرکب براى آن که آمادهٔ نوشتن گردد، در ظرفى ريخته مى‌شود بنام دوات. دوات مى‌تواند از جنس شيشه يا پلاستيک يا چينى باشد. دوات نبايد زياد کوچک يا بزرگ باشد. و دهانهٔ آن بايد گشاد و عمق آن تقريباً کم باشد. اين ظرف بايد درى محکم و غيرقابل نفوذ داشته باشد.
ليقه مقدارى نخ ابريشم طبيعى يا مصنوعى است، که داخل دوات قرار مى‌دهند و روى آن مرکب مى‌ريزند. ليقه از ريختن مرکب جلوگيرى مى‌کند؛ و خاصيت مهم آن تنظيم مقدار مرکب روى قلم در هنگام نوشتن است. از پنبه و اسفنج براى اين کار نبايد استفاده کرد.

کاغذ
هر نوع کاغذى مناسب خوشنويسى نيست. کاغذهاى ناصاف و ناهموار باعث سايش نوک قلم نى مى‌شود و مناسب نيست. براى خوشنويسى بايد از کاغذهاى نرم و لغزنده مثل کاغذهاى گلاسه و نيمه‌گلاسه استفاده شود.

F l o w e r
28-05-2011, 12:16
گونه‌هاى مختلف خوشنويسى


يک اثر خوشنويسى مى‌تواند در قالب‌ها و گونه‌‌هاى مختلفى ارائه شود. هر يک از اين قالب‌ها داراى اصول و شرايط خاصى است که بايد از سوى هنرمند رعايت شود تا نتيجهٔ صحيح به‌دست آيد. اين قالب‌ها عبارتند از: سطر، دو سطر، سياه مشق، چليپا، کتابت، قطعه، کتيبه.
در طى ساليان اين قالب‌هاى متعدد براى ترکيب کلمات و حروف ايجاد شدند و هنرمندان، آيات قرآنى و متون ادبى و علمى و اشعار زيبا را در اين قالب‌ها نوشته‌اند و خوشنويسان با وفادارى به اصول اين قالب‌ها آثار بديع و بسيار زيبايى خلق کرده‌اند.

سطر‌نویسی
دو سطر‌نویسی
سیاه‌ مشق
چلیپا
کتابت


سطرنويسى
به مجموعهٔ کلمات و جمله‌هايى که روى خط کرسى قرار مى‌گيرند، سطر گفته مى‌شود. سطر ساده‌ترين قالب براى ارائه نوشته در خوشنويسى بشمار مى‌رود و از ارکان مهم آن به حساب مى‌آيد. سطر ممکن است يک جملهٔ کامل باشد يا چندين جمله را در خود جاى دهد. گاهى نيز ممکن است جملهٔ کامل هم نباشد. بنابراين تعداد سطرها در يک صفحه را، خط کرسى‌هاى موجود در آن صفحه مشخص مى‌کنند.
اصول و ضوابط کلى سطر شامل دو قسمت مهم مفردات سطر و ترکيب سطر مى‌شود. مفردات سطر اجزاى سطر است؛ شامل حروف، کلمات و اتصالات؛ که بکارگيرى قواعد حروف و کلمات انجام مى‌گيرد.
ترکيب سطر، چگونگى قرار گرفتن حروف و کلمات در داخل سطر و نحوه ارتباط بين آنهاست؛ بطورى که سطر در زيباترين شکل خود قرار گيرد. مجموعه اجزاى يک سطر بايد در داخل سطر، بصورتى اصولى و زيبا کنار هم چيده شوند، تا سطر زيباتر بنظر آيد. در ترکيب سطر، ذوق و سليقه و ابتکار شخص در زيبايى آن نقش اساسى دارد. قواعد و اصول اوليهٔ ترکيب‌بندى سطر عبارتند از: رعايت کرسى حروف و کلمات، رعايت فاصلهٔ حروف و کلمات، کشيده‌ها و جايگاه آنها در سطر، سوار کردن حروف و کلمات، اتمام سطر.

خط کرسى يا خط زمينه در يک سطر براى آن‌که چشم به‌خطا نرود و حروف و کلمات در جايگاه خود قرار گيرند، بکار مى‌رود. در سطر، بايد فاصلهٔ حروف و کلمات يکسان و يکنواخت نسبت بهم نوشته شوند، تا سطر زيباتر و خواناتر شود. معمولاً فاصله بين حروف و کلمات يک سطر، به اندازهٔ يک نقطه قلم است.
معمولاً در هر سطر يک يا دو حرف به‌صورت کشيده نوشته مى‌شود. بعضى حروف الفباى فارسى در خط نستعليق مى‌توانند به‌صورت کشيده يا مدّ نوشته شوند. برخى خروف خود، قابل کشيدن نيستند؛ اما در اتصال با حروف ديگر قابل کشيدن مى‌شوند. مثل حرف غ وقتى به م متصل شود به‌صورت کلمهٔ ”غم“ قابل کشيدن خواهد شد. کشيده‌ها براى ايجاد توازن و زيبايى استفاده مى‌شوند و شکل‌هاى متنوعى به سطر مى‌بخشند. محل قرار گرفتن آنها براساس تشخيص و سليقه و تجربهٔ خوشنويس، مى‌تواند زيبايى اثر را چند برابر کند.
در قطعات خوشنويسي، بخصوص نستعليق، بعضى از حروف و کلمات از جاى اصلى خود خارج و بالاى کلمهٔ قبل از خود قرار مى‌گيرند و سوار مى‌شوند و انسجام بيشترى به سطر مى‌دهند. سوار کردن حروف و کلمات باعث ايجاد توازن بين سياهى‌ها و سفيدى‌ها در يک اثر خوشنويسى مى‌شود. البته بعضى از حروف در قواعد خوشنويسى نبايد سوار شوند.
سطرهاى خوشنويسي، بويژه نستعليق در آخر به طرف بالا صعود دارد. يعنى يا کمى بالاتر از سطر نوشته مى‌شود يا روى کلمهٔ قبل از خود سوار مى‌شود، که به اين عمل اتمام سطر گويند.

دو سطرنويسى
در نوشتن دو سطر يا يک بيت، بايد قواعد سطرنويسى در هر دو سطر رعايت شود. فاصلهٔ دو سطر يا دو مصرع از هم با توجه به طول هر سطر و ارتفاع آن حدود ۱۲ تا ۱۵ نقطه است. کشيده‌ها در دو سطر نبايد زيرهم قرار گيرند؛ اما زيبايى اولويت دارد و بسته به ذوق و سليقه و ابتکار خوشنويس محل کشيده‌ها مشخص مى‌شود. دوسطرنويسى بيشتر براى نوشتن يک بيت شعر بکار مى‌رود.

سياه‌مشق
از ديگر قالب‌هاى خوشنويسى سياه‌مشق است. سياه‌مشق‌ها به دو گروه اصلى تقسيم مى‌شوند: سياه‌مشق‌هاى تمرينى و سياه‌مشق‌ در قالب يک قطعهٔ زيبا.
سياه‌مشق‌هاى تمرينى براى آماده شدن است خوشنويس براى اجراى يک قطعهٔ زيبا بکار مى‌رود، در اصل انگيزهٔ ايجاد سياه‌مشق همين تمرين‌ها بوده است. در سياه‌مشق‌هاى تمريني، هدف ايجاد يک قطعه نيست.

سياه‌مشق مى‌تواند قالبى باشد براى اجراى يک قطعهٔ زيبا. احتمالاً در قرن دهم هجرى اين کار صورت گرفته و ادامه يافته است و در قرن سيزدهم با ظهور ميرزا غلامرضا اصفهانى و ميرحسين ترک به اوج خود رسيده است. بيشترين آثار سياه‌مشق نستعليق در دوران قديم مربوط به ميرعماد بوده است، که از زيبايى و مهارت زيادى در اجرا برخوردار است. اما در حال از قرن سيزدهم به بعد قالب سياه‌مشق جايگاه خود را به عنوان يک قطعهٔ با ارزش هنرى خوشنويسى پيدا کرد.
امروزه قطعات سياه‌مشق خوشنويسان برجسته داراى ارزش بالايى است و در عرصهٔ نقاشيخط نيز از سياه‌مشق به‌عنوان دستمايه استفاده‌هاى زيادى مى‌شود.

چليپا
يکى از بهترين و زيباترين قالب‌هايى که براى نوشتن قطعات خوشنويسى بخصوص نستعليق استفاده مى‌شود، چليپاست؛ که از مجموع چهار سطر و يا مجموع دو قالب دو سطرى ايجاد مى‌شود. و سطرها در داخل آن به‌شکل مورب و کج قرار مى‌گيرند، که بهترين قالب براى رباعى و دوبيتى است. در اين قالب، سطرها بسيار دقيق و حساب شده در جاى خود قرار داده مى‌شوند. تقارن ميان فضاهاى پر و خالى توازن در قطعه و چليپا را ايجاد مى‌کند و آن را زيبا جلوه مى‌دهد. در هر دو سطر بايد تمام اصول و قواعد دوسطرى رعايت شود. معمولاً مقدار شيب سطرها طورى است که خط کرسى سطر اول بر نيسماز زاويهٔ سخت راست بالا عمود باشد. انواع ديگرى از چليپا وجود دارد که تعداد بيت‌هاى شعر در آن بيش از دو بيت است. گاهى نيز قالب چليپا با قالب‌هاى ديگر مثل دو سطرى ترکيب مى‌شود که به آنها چليپاى مرکب گويند. قواعد سطر در چليپانويسى هم بکار مى‌رود. اما ترکيب کلى چليپا تعداد، طول و محل کشيده‌ها را تعيين مى‌کند. طول سطرهاى چليپا نبايد زياد کوتاه يا بلند باشد.
اندازهٔ قلم در چليپاى معمولي، حدود ۵/۱ تا ۵/۲ ميلى‌متر است.
تنوع ترکيب در چليپانويسى بسيار زياد است؛ که بخشى از آن مربوط به انتخاب کشيده‌ها و تنظيم آنها نسبت به هم است.

کتابت
کتابت در لغت يعنى نوشتن و تحرير کردن. اما در خوشنويسى اصطلاح و قالبى است براى نوشتن کتاب. کتابت قالبى براى ارائه نوشته بصورت ريز است و بيشترين کاربرد را در کتاب‌نويسى دارد. قبل از بوجود آمدن صنعت چاپ، همهٔ کتاب‌ها با دست نوشته مى‌شد. در انتخاب ابزار کتابت، قلم نى محکم‌تر و باريک‌تر از قطر يک مداد معمولى است. مرکب بايد از بهترين نوع باشد و دوات بار کوچک انتخاب شود.
کتابت ريز را در اصطلاح خوشنويسي، کتابت خفى و کتابت کمى درشت را کتابت جلى مى‌گويند. تمام قواعد سطرنويسى بايد در سطرهاى کتابت رعايت شود.
يکى از ويژگيظهاى کتابت خوب، يکدستى و هماهنگى در تمام صفحه است. از خوشنويسان برجسته‌اى که در گذشته کتابت را به زيبايى انجام داده‌اند، ميرزا محمدرضا کلهر و عمادالکتاب را مى‌توان نام برد. از کاتبان معاصر نيز ”استاد سيد حسين ميرخاني“ و ”استاد سيد حسن ميرخاني“ را مى‌توان نام برد. مهم‌ترين اثر کتابت استاد سيد حسين ميرخاني، قرآنى است که به خط نستعليق نوشته شده است.
امروزه از کتابت براى ايجاد و ارائه يک قطعهٔ زيبا نيز بهره گرفته مى‌شود.

F l o w e r
28-05-2011, 12:25
خوشنويسان فقيد معاصر


طاهر خوشنویس
جواد شریفی
بوذری
عبدالرسولی
مرتضی برغانی
علی‌اکبر کاوه
سید حسن میرخانی
علی منظوری
حبیب‌‌الله فضائلی
حمید دیرین
ملک الکلامی
اعتضادی
شیبانی
آقاحسینی
زرین خط
سید حسین میرخانی
معصومی
عبدالله فرادی
حسن سخاوت

طاهر خوشنويس
وى در سال ۱۲۶۸ ش در تبريز متولد شد. کتابت‌هاى وى عبارتند از: جامع‌‌المقدمات، شرح جامى‌، کتاب رجال، نهج‌البلاغه، کفايت‌‌الاصول، مکاسب، منتهى‌الآمال، مفاتيح‌الجنان و ... ميرزا طاهر خوشنويس به دفعات قرآن مجيد را کتابت کرده است.

ملک الکلامى
وى به سال ۱۲۷۴ ش در سنندج متولد شد و به امير‌الکتاب ملقب شد. وى بر خطوط ششگانه تسلط کافى داشت. در شعر و نقاشى و حکاکى از مهارت خوبى برخوردار بود. از آثار برجسته وى کتيبهٔ آرامگاه خواجه حافظ شيرازى است. وى در سال ۱۳۲۸ وفات يافت.

جواد شريفى
در سال ۱۲۹۰ در تهران متولد شد. نستعليق را نزد پدر خود فرا گرفت. از آثار وى خوشنويسى رباعيات خيام، رباعيات باباطاهر، غزليات شمس تبريزي، کليات سعدي، شاهنامه فردوسى و تأليف و تحرير رسم‌الخط مدارس مى‌باشد.

اعتضادى
جلال‌الدين اعتضادى ملقب به صدر‌الکتاب متولد ۱۲۷۵ ش تهران است. او نزد ميرزا غلامرضا به مشق خط پرداخت. بعدها در جرگهٔ خوشنويسان ارشد درآمد. از وى چندين مرقع و خوشنويسى تفسير قرآن برجاى مانده است.

بوذرى
ابراهيم بوذرى فرزند على‌‌اصغر طالقانى در سال ۱۲۷۵ ش در طالقان ديده به جهان گشود. وى از محضر محمد عماد طاهرى و مرحوم عماد سيفى بهره برد و خط ثلث را از مرحوم اميرالکتاب و نسخ را در مکتب مرحوم على عبدالرسولى آموخت. آثار فراوانى از بوذرى در زمينه کتابت به‌يادگار گذاشته است.

شيبانى
متولد ۱۲۸۵ کاشان و از خطاطان گمنام عصر ناصرالدين‌شاه است. از او خطوط مختلف از جمله خط تحريرى به‌يادگار مانده است.

عبدالرسولى
مرتضى عبدالرسولى در محضر استاد عبدالمجيد ملک‌الکلامى بهره گرفت و خطوط ثلث و نسخ را از وى آموخت. وى در خط نستعليق و شکسته نستعليق تبحر ويژه‌اى داشت. عبدالرسولى در نوازندگى سنتور نيز شهرت داشته است.

آقاحسينى
على آقاحسينى در سال ۱۲۹۰ ش در طالقان به‌دنيا آمد. پس از مشق نزد محمدحسين خوشنويس‌باشى و ميرزا حسن‌خان عاصى نزد عمادالکتاب رفت و از شاگردان برجسته او استاد عباس اخوين است. آقا حسينى در سال ۱۳۴۱ وفات يافت.

مرتضى برغانى
سيد مرتضى خوشنويس برغانى در تهران متولد شد. وى از محضر محمدرضا کلهر بهره برده و آثار و کتابت‌‌هاى زيادى از وى باقيمانده است. دو فرزند فرمند وى به‌نام‌هاى حسن و حسين اثرات زيادى در هنر خوشنويسى برجاى گذاشته‌اند. سيد مرتضى در سال ۱۳۰۸ وفات يافت و در جوار حضرت عبدالعظيم به خاک سپرده شد.

زرين خط
حسن زرين‌خط متولد ۱۳۱۲ هـ .ق نزد ميرزا طاهر کاتب همايون به مشق خط پرداخت و زرين‌خط جزو نسختين استادانى بود که از هنر خوشنويسى‌اش در آموزش و چاپ رسم‌الخط استفاده کرد و شاگردان زيادى را نيز تربيت نمود.

على‌اکبر کاوه
وى در سال ۱۳۱۲ ق در شيراز متولد شد. از محضر عماد‌الکتاب بهره فراوان برد. استاد کاوه به درجه‌اى از کمال رسيد که محمدتقى بهار وى را ميرعماد عصر لقب داد.

سيد حسين ميرخانى
سيد حسين ميرخانى متولد ۱۲۸۴ ش در تهران است. تعليم خط را نزد پدرش فرا گرفته و بزودى سرآمد خوشنويسان معاصر شد. کتابت را تا قطعه‌نويسى با تسلط مى‌نوشت و از بنيان‌گذاران انجمن خوشنويسان ايران است. دو نوبت کتابت قرآن کريم به نستعليق از يادگارهاى برجسته استاد مى‌‌باشد. آموزش خوشنويسى امروز و رونق اين هنر شريف مديون اين هنرمند بزرگ است.

سيد حسن ميرخانى
سيد حسن ميرخانى متولد ۱۲۹۱ ش در تهران و فرزند سيد مرتضى برغانى است. او خط را نزد پدر آموخت. تمامى خطوط از قبيل: نسخ، ثلث، نستعليق، شکسته و نستعليق را به خوبى مى‌نوشت. وى از معدود خوشنويسانى است که تمامى متون کهن ادبى شاخص را با استادى تمام خوشنويسى کرده است.

خط جلى نستعليق
معصومى
احمد زنجانى مشهور به معصومى فرزند مرحوم حسين زنجانى سال ۱۲۸۷ در نجف متولد شد. وى در خطوط نسخ، ثلث، کوفي، نستعليق، شکسته، طغرا و ... مهارت داشت. از شاهکارهاى او کتيبه‌هاى آرامگاه ابن‌سينا در همدان، مسجد آئينه در قم و ... است. از آثار مکتوب وى ۳ بار کتابت قرآن، نهج‌البلاغه و ... مى‌باشد.

على منظورى
على منظورى متولد ۱۲۶۴ ش شهرستان تفرش است. وى از محضر استاد ميرزا سيد حسين خوشنويس تفرشى بهره جست. آثار گرانبهايى از خطوط مختلف جلى و خفى بجا گذاشته است. وى در سال ۱۳۰۰ وفات يافت.

عبدالله فرادى
خوشنويسى را با حضور در کلاس‌هاى غلامرضا پاک‌نهاد و على‌ آقاحسينى آغاز کرده و بعدها به محضر استاد کاوه راه يافت. وى فارغ‌التحصيل رشتهٔ قضا و ليسانسيهٔ زيان فرانسه از دانشگاه سوربن پاريس بود. از استاد فرارى قطعات و مرقعات ارزشمندى برجاى مانده که يک دوره شش جلدى آموزش خوشنويسى از آن جمله است. همچنين مجموعهٔ ارزشمندى از وسايل کتابت بويژه قلمتراش از استاد که در زمان حياتش گردآورى کرده بود، برجاى مانده است.

حبيب‌‌الله فضائلى
استاد فضائلى از اساتيد خوشنويسى معاصر است که با تمامى خطوط آشنا بود. خوشنويسى را از پدرش فرا گرفت سپس نزد استادانى چون على‌اکبر کاوه، حسن زرين‌خط، خليقى‌پور به تکميل آن پرداخت. دو مجله ارزشند اطلس خط و تعليم خط از تأليفات وى بشمار مى‌رود. که به‌عنوان مرجع همواره مورد استفاده علاقمندان و پژوهشگران خوشنويسى بوده و هست. آثار گرانبهايى در زمينه کتيبه برجاى مانده که کتيبه‌هاى عتبات کربلا، نجف، سامرا، کاظمين امام رضا (عليه‌السلام)، و غيره از جمله آ‌ن‌اند. کتابت يک جلد قرآن مجيد از جمله آثار مانده از استاد فضائلى است.

حسن سخاوت
متولد ۱۳۰۴ کرمان، تحت تعليم استاد سيد حسين ميرخانى خط را فرا گرفت. وى مدرس انجمن خوشنويسان بود و به سال۱۳۷۳ وفات يافت.

حميد ديرين
متولد ۱۳۱۵ شيراز، وى از شاگردان استاد ميرخانى و استاد بوذرى بوده، به سال ۱۳۷۴ وفات يافت.

F l o w e r
28-05-2011, 12:34
هنر نگارگري


با يورش تازيان و سرنگوني دودمان ساساني ، هنر نگاره گري هم چون هنرهاي ديگر از ميان نرفت، بلكه حركت رو به رشد و گسترش آن كند گرديد و اين كندي ادامه داشت تا بر روي كارآمدن صفاريان در سال 247 هجري، سامانيان در سال 279 هجري و ديلميان در سال 316 هجري و فرمان‌روايي سرداران و پادشاهان ايراني بر سرزمين اجدادي خويش، هنر به زودي رنگ ديگري به خود گرفت و توجه به نقاشي، اين هنر را رواج داد. ايرانيان براي آراستن ظروف لعابي، پارچه‌ها، كتاب‌ها، ديوارهاي بناها و كاخ‌هاي خود سخت علاقه نشان داده و بر مبناي هنر نگاره‌گري ساساني آثار خود را پديد مي‌آوردند. در زمان غزنويان و سلجوقيان آثار بسيار زيبا و ارزنده‌اي از نقاشان به جاي گذاشته شده و هنرمندان بي‌شماري چون ابونصر نقاش و عبدالملك پاي به عرصه‌ي هنر نهادند.

سبك و سياق به كار رفته‌ي ايشان، ويژه‌ي ايراني و اندكي شبيه نگاره‌گري دوره‌ي ساساني بوده است كه اين سبك تا سده‌هاي هفتم و هشتم ادامه داشت، ليكن نفوذ هنر نگاره‌گري چيني و مغولي ( با يورش مغولان در سده‌ي هفتم) آن را دگرگون كرد. در سده‌ي هشتم نگاره‌گري و تذهيب مورد توجه بزرگان بوده و پادشاهان محلي نقش بزرگي در ترويج يا زوال آن ايفا كردند. به هنگام يورش تيمورلنگ، تاريخ شاهد كوچاندن هنرمندان به سمرقند است كه در ميان شماري از آنان نگاره‌گراني بودند كه هر يك استاد زمان و نادره‌ي دوران خود بودند. پس از تيمور، شاهرخ و فرزندانش كه هنرمند و هنرپرور بودند در خراسان و ساير شهرها نگاره گران و تذهيب كاران را مورد تشويق و احترام قرار مي‌دادند.
هنر نگاره‌گري در دوره‌ي صفويه روند رو به رشد خويش را ادامه داد و در ادامه‌ي انتقال هنر والاي نگاره‌گري، اين هنر از هرات (خراسان) به تبريز و قزوين و اصفهان (پايتخت هاي دودمان صفوي) ، هنر نگاره گري به درجه‌ي بلندي از نوآوري رسيد. با استيلاي شاه اسماعيل(930-907 هجري) بر هرات و كوچ استادان به پايتخت او (تبريز) و پس از آن گزينش بهزاد نقاش به سرپرستي كتابخانه‌ي شاهي كه در آن هنگام بسيار شبيه به هنرستان هنرهاي زيبا بوده، زمينه‌ي پيشرفت چشمگير اين هنر بود. بهزاد و شاگردان او سبك تبريز را كه تا اين زمان رايج بود، منسوخ كردند و سبكي نو در نگاره‌گري پديد آوردند. بهزاد نگاره‌گري به شيوه‌ي نقاشان چيني را به طبيعت وزندگاني مردم زمان نزديك ساخت. بيشتر نگاره‌گران پرآوازه‌ي آن روزگار نيز با او هم آهنگ شدند و اين شيوه را پسنديدند و رونق بخشيدند. اين مكتب هشتاد سال دوام داشت و استاداني چون مظفرعلي، جلال الدين ميرك اصفهاني، ماني شيرازي، ميرسيدعلي منصور، صادقي بيگ، درويش محمد، استاد يوسف، كمال‌الدين حسين، حديثي اصفهاني، ميرابراهيم همداني، ذهني يزدي، ملك قاسم نقاش، محمدي هروي، پيري نقاش اصفهاني و... آثاري شگرف را به دنياي هنر عرضه داشتند.

شاه تهماسب، فرزند و جانشين شاه اسماعيل، تا سال 984 هجري در ايران فرمان‌روايي كرد و خود نيز نگاره‌گري زبردست و توانا بود و صورتگري را از سلطان محمد نقاش فرا گرفت و در گسترش اين هنر نقش بسزايي ايفا كرد. در نگاره گري دوره ي صفويه، بيشتر موضوعي كه به كار گرفته شد زندگاني و چگونگي آن در دربار شاهان، شيوه‌ي رفتار طبقات اشرافي و ترسيم كاخ‌هاي زيبا و باغ‌هاي دلگشا، شكار و صحنه‌هاي جنگ بود. در نگاره‌گري، منتهاي درجه‌ي نازك‌كاري دقت تناسب به كار رفت، رنگ‌ها تنوع زيادي يافت و در آميزش آن‌ها رعايت تناسب منظور گشت. در ميان آن‌ها، رنگ‌هايي روشن و تابان و فرح زا و درخشان نيز به چشم مي‌خورد. استادان هنر و هنروران در سراسر ايران از سرآمدان هنر و نگاره گران دربار تبريز و قزوين پيروي مي‌نمودند، جز اندك تفاوتي كه لازمه‌ي مقوله‌هاي جغرافيايي، اقليمي و مردم شناسي آن مناطق بود. با روي كار آمدن شاه عباس بزرگ (پادشاهي 1037-996 هجري) و گزينش اصفهان به پايتختي وي، باري ديگر هنرمندان به كوچ پرداختند و اصفهان را جايگاه هنر و دانش خود ساختند. نگاره گران در سايه‌ي توجهات شاه از مزاياي بي‌شماري برخوردار شدند و كاخ‌هاي اين دودمان به نگاره‌هاي ممتاز آراسته شد. روند گسترش هنر با ظهور رضا عباسي به درجه‌ي بالايي از پيشرفت رسيد. از جمله تغييراتي كه در نگاره‌گري اين دوره پديد آمد، كاستن از شمار افراد در نگاره بود. براي نمونه در يك نگاره، يك يا دو نفر كشيده مي‌شدند در صورتي كه در سده‌ي دهم، تمام صحنه را بزرگان، نزديكان و تماشاچيان پر مي‌كردند. استادان شيوه‌ي گذشتگان را ترك نمودند و به آرايش متن و زمينه ي تصوير به نيم درخت‌هاي كوچك، بوته زارها و شاخه‌هاي گل‌دار اكتفا كردند. اين سبك نگاره‌گري اندك اندك به مكتب رضا عباسي يا مكتب اصفهان شهرت يافت. از شاگردان رضا عباسي كه شهرت فراوان يافتند مي‌توان به معين نقاش، افضل محمد، قاسم تبريزي، محمدعلي تبريزي و محمد يوسف اشاره نمود.

شاه عباس دوم پيرو اسلوب نگاره‌گري اروپا بود وتني چند از استادان هنر هم چون محمد زمان را براي فراگيري به اروپا فرستاد و اندك اندك نفوذ نگاره‌گري اروپايي در نگاره‌گري ايراني پديدار شد. ليكن ديگر ظرافت‌هاي هنرمندان پيشين در نزد نگاره‌گران دوران پس از شاه عباس بزرگ ديده نشد با روي كار آمدن افشاريان و زنديان زوال هنر نگاره‌گري دوره‌ي صفويه به خوبي احساس گرديد. ليكن استاداني نيز پديد آمدند كه مكتب زنديه را به وجود آوردند كه اين مكتب خود طليعه‌ي قاجار گرديد. اين مكتب بسيار فريبنده، شيرين و زيباست و نموداري واقعي از طبيعت و زندگاني مردم آن روزگار است. در دوران قاجار كارهاي ذوقي و هنري ايرانيان داراي فراز و نشيب‌هايي بود. هنرمنداني نيز پاي به عرصه‌ي هنر نهادند كه سرآمد آنان ميرزا ابوالحسن غفاري مشهور به صنيع الملك، فرزند ميرزا محمد غفاري بود.

صنيع الملك پس از فراگيري نگاره‌گري به ايتاليا سفر كرد و چند سالي را در فلورانس و رم به نگاره‌گري مشغول بود. او در بازگشت نخستين مدرسه‌ي نگاره‌گري در ايران را بنيان گذاشت. بيشتر فرزندان و برادرزادگان او نيز در اين هنر چيره دست و استاد بودند، از آن جله كمال الملك غفاري نگاره‌گر معروف اين دوره را مي‌توان نام برد.
پس از دوران قاجار، اصفهان باري ديگر مهد هنر نگاره‌گري در ايران گرديد و هنرمندان آن، بازگشتي دوباره به نگاره‌گري دوران صفويه داشتند و هم چنان دارند. هم اكنون اين هنر به شكل نگاره‌گري ارايه مي‌شود بر روي كاغذ، استخوان كتف شتر و در مواردي در سطح اعلي، از عاج فيل نيز استفاده مي شود و هنرمندان براي دسته‌ي قلم مو از تيغ جوجه تيغي و جهت سر قلم از موي پشت گربه‌ي خانگي استفاده مي‌كنند.

در كنار نگاره‌گري سبك دوران صفويه، به سبك نوين نگاره‌گري و نام بنيان گذار آن، استاد محمود فرشچيان، مي‌توان اشاره نمود كه در نزد هنرمندان به عنوان نوآوري مورد توجه قرار گرفته است و ميداني گسترده را براي شكوفايي و خلاقيت هرچه بيشتر نمايان ساخته است. در هنر نگاره‌گري اين نقاط هستند كه در يك مجموعه بيان گر تصاوير هستند. ظرافت اين هنر را به كمك ذره‌بين بهتر مي‌توان مشاهده كرد. هم اكنون هنر نگاره‌گري در شهر اصفهان بيش از ديگر شهرهاي كشور رواج دارد و هنرمندان بسياري را همواره در آغوش خود پرورش داده است .

منبع: اصفهان اين همه هست اين همه نيست، منصور قاسمي- انتشارات نقش خورشيد، 1385،چاپ اول،صص 112 تا 114

F l o w e r
30-05-2011, 10:23
نگارگري ايراني (مينياتور)

شامل آثاری از دوره‌های مختلف تاریخ اسلامی ایران است که بیشتر به صورت مصورسازی کتب ادبی (ورقه و گلشاه، کلیله و دمنه، سمک عیار، و …)، علمی و فنی (التریاق، الادویه المفرده، الاغانی، و…)، تاریخی (جامع التواریخ، و…)، و همچنین، برخی کتب مذهبی، همچون، خاوران نامه می‌باشد.پس از به قدرت رسیدن شاه اسماعیل هنرمندان در تبریز گرد آمدند و در کتابخانهٔ سلطنتی که ریاست آن را بهزاد بعهده داشت به فعالیت پرداختند . قاسم علی شیخ زاده و میرک که همراه بهزاد از هرات به تبریز آمده بودند شیوه ای را بنیاد گذاشتند که بر دوش بهزاد و شاگردانش بود.
شهرت بهزاد هنرمندان پس از خود را تحت تاثیر قرار داد و بسیاری آثار خود را با نام و امضای او ارائه می دادند. شاه تهماسب از اوان کودکی به فرا گیری خط و نقاشی پرداخت وطراحی نزاکت قلم را به مرتبه کمال رسانید .او در جوانی استادان معروف را گرد آوری کرد ولی در اواخر عمر به این هنرمندان توجه کمتری داشت به طوری که بسیاری از آنان دردربار ابراهیم میرزا در مشهد گرد آمدند وسبکی دیگر را به وجود آوردند. نقاشان مکتب تبریز سطح تخت نقاشی را شکستند و ترکیب بندیهای چند سطحی آفریدند .همه چیز آکنده از حرکت و جنبش بود رنگها درخشان و پرکشش و حالت مورد نظر را به وجود می آورد. از مشخصه‌های نقاشی دورهٔ صفوی لباس و پوشش سر اشخاص است. یکی از نقاشان بزرگ این دوران استاد محمدی استاد طراحی با قلم بود. از مشخصات آثار او تصویر اشخاص بلند قامت با صورت گرد و کوچک و واقع بین بود در ترسیم مناظر زندگی در نواحی روستانی است. او از جمله کسانی است که بر روی نگارگران پس از خود تاثیر بسزایی داشته است و او را استاد رضا عباسی می نامند.در همین دوران چند نگار گر دیگر با اسامی شبیه نام استاد رضا عباسی می زیسته اند.توجه رضا عباسی به خود انسان بیشتر از فضای اطراف اوست. این نکته حتی در تأکید پرداخت اودر شکل انسان نسبت به زمینه‌های ساده ای که در آثارش استفاده کرد، کاملاً روشن است. ظرافت کارهای دورانی جوانی رضا عباسی،یاآور و احیا کننده سنتهای متزلزل نسل قبل نقاشان صفوی در دربار شاه تهماسب بود ولی در اواخر،طرحهای او تحت تاثیر تجارب زندگی اشرافی زمان خود و گذشت عمر،لطافت خود را از دست داد و خشن شد.موضوعات او بیشتر از بین افراد طبقات پایین جامعه انتخاب شده و از طرف دیگر نفوذ و رواج نقاشی اروپایی در آثار این استاد بی تاثیر نبوده است.
شاگردان زیادی نزد او تربیت یافتند که هر کدام سبک و روش وی را ادامه داده اند که مهمترین آنها عبارتند از: محمد شفیع عباسی،افضل الحسینی،محمد معین مصوّر،محمد علی،محمد یوسف و محمد قاسم. از این زمان به بعد، نقاشی دیگر در خدمت کتاب آرایی نیست و شکلی مستقل به خود می گیرد. این نکته در آثاری که از هنرمندان به اروپا رفته آشکارتر است. از معروفترین این هنرمندان محمد زمان نام دارد. نقاشی‌های او کاملاً بر اساس نقاشی غربی است. موضوع نقاشیهای محمد زمان در مواردی ، رابطه ای با فرهنگ اسلامی – ایرانی ندارد. اما در مواردی هم جنبه‌های فرهنگی زمان خود نظر داشته است، که از جمله آنها تصاویری است که بر مبنای ادبیات فارسی کشیده است . اما یک تفاوت بین آثار محمدزمان و دیگران وجود دارد، و آن گرایش به اصول طبیعت پردازی است،یعنی بعد نمایی، سایه پردازی و غیره، از این رو، در آثار محمد زمان دیگر نه غنای رنگهای شفاف و تخت بهزاد را می توان دید، و نه ظرافت و سرزندگی خط‌های رضا عباسی را. در دوره صفوی در پی تماس‌های مکرر ایرانیان و اروپائیان ابداعاتی بروز نمود و موجب تحول در هنرهای تجسمی ادوار پس ازخود گردید.”از ویژگی‌های نقاشی‌های صفوی، وابستگی و همانندی‌های سبک‌شناسی در نقاشی‌های نسخ خطی و دیوار نگاره هاست. به نحوی که بررسی و مطالعه هر کدام، شناخت آثار گروه دیگر را در پی خواهد داشت.

پیشینه:

اولین آثاری که بتوان نام نقاشی بر آنها نهاد، در غار دوشه لرستان و با حدود هشت تا ده‌هزار سال قدمت به دست آمده٬ و در دوره تاریخی آنچه را که بتوان نقاشی نامید در دیوارنگاری‌های اشکانی و ساسانی می‌توان دید. با ورود اسلام به ایران، این کشور تا مدت‌ها به دست امویان و عباسیان اداره شد، و از آن پس، با روی کار آمدن سلسله‌های ایرانی سامانیان، غزنویان، و آل بویه استقلال از دست رفتهٔ ایرانیان تا حدودی به آنها بازگشت. از این پس، زمینه برای احیای هنر و فرهنگ ایرانی فراهم شد و هنر ایرانی در خدمت اسلام درآمد. عمدهٔ آثار به دست‌آمده در این دوران شامل مصور سازی کتب می‌باشد و کمتر شامل نقاشی دیواری کاخهاست. همچنین، عنوان می‌شود که مسلمین در حین ترجمهٔ آثار یونانی و بیزانسی تصاویر این کتب را نیز کپی برداری کرده‌اند.

مکاتب:

به منظور درک و توضیح بهتر تأثیر و تأثرات نگارگری ایرانی آن را در دوره‌های مختلف حکومتی سلسله‌های ایرانی و یا پایتختهای همین حکومتها، همچون مکتب سلجوقی، عباسی، شیراز،تبریز، یا برای مثال، هرات دسته‌بندی می‌کنند.

مکتب بغداد:

که آن را مکتب عباسی نیز نامیده‌اند را برخلاف مکاتب دیگر مکاتب نگارگری نمی‌توان مکتبی ایرانی نامید چراکه از یک سو زیر تأثیر هنر بیزانس و از سویی دیگر در استیلای هنر ایرانی ( ساسانی) است. از این روی این مکتب را مکتب بین‌المللی نیز گفته‌اند.

پیشینه:

با روی کار آمدن عباسیان (۶۵۶-۱۳۳ه.ق)، بغداد به عنوان اولین مرکز مصورسازی کتب در دنیای اسلام مطرح شد و با مصورسازی کتبی که بیشتر جنبه علمی و فنی و کمتر جنبه ادبی داشتند کار خود را پی گرفت.

فرم‌شناسی:

نگاره‌های این مکتب ساده و زیباست. البسه از پرداخت قابل توجهی به خصوص در چین و شکن جامه‌ها برخوردار است و همچنین استفاده از نقوش اناری، بال‌های فرشته گون و شیوه‌های بازنمایی حیوانات وام گرفته شده از هنر ساسانی است و در بیشینه این نگاره‌ها شاخه و برگی به نشانه طبیعت به چشم می‌خورد. از خصوصیات دیگر این نگاره‌ها می‌توان به پس‌زمینه‌های ساده که یا بدون رنگ رها شده و یا به طور اجمالی رنگ آمیزی شده‌اند گویی که نگاره‌ها در فضا رهایند، رنگ‌ها در نگاره اصلی اندک هستند ولی با هماهنگی‌ای چشم نواز به کار رفته‌اند.

مکتب سلجوقی:

از قرن چهارم (ه.ق) سبکی در نگارگری ایران ظهور می‌یابد که آن را سبک سلجوقی می‌نامند. این سبک اولین مکتب ایرانی در زمینه نگارگری است. در این دوره دوباره تصویر سازی کتاب ارژنگمانی رونق می‌یابد.

فرم‌شناسی:

از منظر دیداری (بصری) در این مکتب هم چنان ترکیب بندی‌های ساده هم چون مکتب عباسی حفظ شده ولی تأثیراتی که از نقاشی عهد ساسانی (و پیش از اسلام) و سلایق شرق دور (چین) بر این مکتب حاکم شده وجه عمده تمایز آن با مکتب عباسی است. در بسیاری از پیکره‌ها هاله‌ای دور سر وجود دارد که به دلیل جدا کردن پیکره از پس زمینه استفاده شده، سرها بزرگ‌تر از بدن هستند و بر بازوها عموماً بازوبندی به چشم می‌خورد.

مکتب تبریز:

یکی از مکاتب نگارگری ایران به ‌نام «مکتب تبریز» در شهر تبریز، در دورهٔ ایلخانان، جلایریان، ترکمانان قراقوینلو و آق‌قوینلو و صفویان شکل گرفت.

نمونه‌هایی از آثار مکتب نگارگری تبریز از قرن چهاردهم میلادی:

مکتب تبریز ۱:

اولین مکتب نگارگری ایرانی در تبریز پایه ریزی شده است، که به همین دلیل آن را مکتب تبریز ۱ نامیده‌اند.

* در دوران صفوی و بازگشت تختگاه به تبریز مکتب دیگری در نگارگری با نام تبریز ۲ شکل می‌گیرد. همچنین برای اولین بار در تاریخ ایران مصور سازی کتب به شکل کارگاهی و در مجموعه‌ای به نام ربع رشیدی که به همت خواجه رشد الدین فضل‌الله بنا شده بود به انجام می‌رسید.

فرم‌شناسی:

پایان جنگ (حملات مغولان به ایران) زمینه را برای تبادلات فرهنگی فراهم کرد، از این رو بیشترین تأثیر از هنر شرق دور در این دوره به چشم می‌خورد، نگاره‌های این مکتب در شکل هاشورزنی متأثر از مکتب تانگ در چین و در شکل پرداخت موضوع مشابه نقاشی‌های دوره یوآن چین است و همچنین مولفه‌های هنری بیزانس در اندازه‌ای کم رنگ تر در این نگاره‌ها به چشم می‌خورد.

مکتب شیراز(سده ۸):

در سدهٔ هشتم (ه.ق) و هم‌زمان با حکومت ایلخانان مغول در ایران، شیراز که به واسطهٔ هوشیاری حکمرانانش از حملات مغولان در امان مانده بود، محیطی امن برای ادامه سبک کهن نگارگری ایرانی بدون تأثیراتی که به واسطهٔ این تهاجمات بر نگارگری ایرانی چیره شده بود ایجاد کرد و نوآوری‌هایی چند به آن افزود. همین شیوه ۲ قرن بعد و در مکتب اولیهٔ هرات به گونهٔ مسلط در نگارگری ایرانی تبدیل شد.

مکتب جلایری:

مکتب جلایری یا تبریز-بغداد (که به واسطه حضور حکومت در دو مرکز به این نام خوانده شده)، سبکی در نگارگری ایرانی است که پس از فروافتادن حکومت ایلخانان در ۷۳۶ه.ق و در دوران حکومت جلایری‌ها (۷۵۷-۷۴۰ ه.ق) در این رشته هنری رایج گردید،کتاب آرایی در دربار جلاریان خصوصا در دربار آخرین پادشاه جلایری (سلطان احمد جلایری) رونق ویژه و سبکی خاص یافت.

فرم‌شناسی:

خصوصیات دیداری در این مکتب با حذف عناصر چینی و بیزانسی به سمت تصویر کردن دنیای شاعرانه، خیالی، و آرمانی نقاش می‌رود. از دیگر خصوصیات، می‌توان به استفاده از طیف گسترده رنگی و به کارگیری و نمایش بدیع و کامل معماری در نگاره‌ها اشاره کرد. از این دوران به بعد، در کتب نگاره‌ها نقشی مهم‌تر یافتند و دیگر در کنار نوشتار یا مکمل نوشتار به شمار نمی‌رفتند بلکه صفحه‌ای کامل به آن‌ها اختصاص می‌یافت.

مکتب شیراز(سده ۹):

در دوران تیموریان (سده۹ ه.ق) و حضور اسکندر سلطان و ابراهیم سلطان در شیراز زمینه برای بروز دوباره ویژگی‌های دیداری مکتب شیراز(سده۸) فراهم شد.

فرم ‌شناسی:

قرینه سازی در نگاره‌های این مکتب به طور قابل ملاحظه‌ای دیده می‌شود و همچنی تضاد رنگی عناصر نگاره و پس زمینه آن،استفاده از ابرهای پیچان و سادگی در ترکیب بندی‌ها از مهم‌ترین ویژگی‌های دیداری این مکتب است.

مکتب هرات:

پس از مرگ تیمور (سلسله تمیوریان) فرزندش شاهرخ به سلطنت رسید و از آن پس هرات به پایتختی برگزیده شد، به واسطه توجه و حمایت بی‌دریغ شاهرخ و ولیعهدش بایسنقر میرزا تهیه کتب مصور این بار در هرات و در کتابخانه بایسنقر میزا رونق گرفت و پس از چندی ویژگی‌های خاص خود را یافت.

فرم‌شناسی:

ترکیب بندی متفارن و عموماً دایره‌وار از خصوصیت اصلی این مکتب است. سود جستن از رنگ‌های غنی و شفاف، تزیینات فراوان، و حذف کامل عناصر چینی وبازتاب عناصر ایرانی مکتب شیراز مکتبی کاملاً ایرانی پدید آورد.

کمال‌الدین بهزاد (هرات ۲):

فرم‌شناسی آثار بهزاد:

بهزاد ضمن ادامه دستاوردهای مکتب هرات اول، و ویژگی‌هایی را به آثارش افزود که تا پیش از این دوران بی ‌سابقه ‌است. وی برای اولین بار سعی در نمایش و طراحی دقیق پیکره انسانی کرد، موضوعات روزمره را در آثارش به تصویر کشید، اولین نمونه‌های تک پیکره (فیگور) را پدید آورد و همچنین نخستین رقعه‌ها (نمونه نگاره جدا از کتاب مثل یک پرتره) را در نگارگری نقش زد.

moslem1391
17-07-2012, 12:57
سلام
دوستان به هنر معرق فعالیت داره؟

کایجی
06-08-2012, 12:12
با تشکر از مطالبتون.....اگه قراره آموزش باشه مسلما آموزش با عکس برای یادگیری هنر خیلی بهتره!!:20:وگرنه اسمش میشه جزوه ای که به درد مبتدیا نمی خوره ،کسایی هم که بلدن .... فکر نکنم این مطالب کلی لازمشون بشه!

ترنم اعتمادی
03-08-2013, 15:13
زیادی کلی داره راجع به هنر بحث میشه
باید برای هرکدوم از این کارا افرادی باهاش کار می کنن تاپیک اختصاصی بزنن
اینم تاپیک ما معرق کارا
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

Miss Artemis
03-08-2013, 15:41
زیادی کلی داره راجع به هنر بحث میشه
باید برای هرکدوم از این کارا افرادی باهاش کار می کنن تاپیک اختصاصی بزنن
اینم تاپیک ما معرق کارا
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

بله همینطوره اما متاسفانه کاربرهایی که در انجمن هنر فعالیت می کنن خیلی کم هستن. به همین دلیل تا الان اینطور بوده که مدیر و ناظر و ... مجبور هستن تنهایی همه کار ها رو انجام بدن. و قطعا به تنهایی نمیشه یه انجمن هنر خوب ساخت.

خوشحال میشیم مطالبتون رو در تاپیک جدید بخونیم.:n01:

ترنم اعتمادی
04-08-2013, 02:23
بله همینطوره اما متاسفانه کاربرهایی که در انجمن هنر فعالیت می کنن خیلی کم هستن. به همین دلیل تا الان اینطور بوده که مدیر و ناظر و ... مجبور هستن تنهایی همه کار ها رو انجام بدن. و قطعا به تنهایی نمیشه یه انجمن هنر خوب ساخت.

خوشحال میشیم مطالبتون رو در تاپیک جدید بخونیم.:n01:

من سعی میکنم با دوستام به اشتراک بذارم
ایشالا به زودی زیاد میشیم
یه روزایی داشتن هنر واسه مردم افتخار بود اما الان قایمش میکنن...