PDA

نسخه کامل مشاهده نسخه کامل : خستگی . بی حوصلگی و بی انگیزگی دائم.






    

*GARFIELD*
14-03-2010, 17:29
سلام من 2. 3 سالی هست که دچار خستگی . بی حوصلگی و بی انگیزگی دائم هستم کسی میدونه چه طور میتونم خودمو درمان کنم از انواع پزشک های فوق تخصص بگیر تا دکترای روانشناسی هم مراجعه کردم ولی فایده نداشته یعنی همشون گفتن که از نظر جسمی سالمی و از نظر روحی و روانی هم مشکل خاصی در من ندیدن پس مشکل از کجاس؟ چند وقت پیش اسم یه بیماری به نام سندرم خستگی دائم رو شنیدم آیا امکان داره این بیماری رو گرفته باشم؟


تو رو خدا کمکم کنید:19:

Arpanet
14-03-2010, 19:58
ازمايش جسمي/ يا تست رواني هم ازت گرفتن يا فقط نظر دادن؟

Old_Chater
14-03-2010, 20:58
ازمايش جسمي/ يا تست رواني هم ازت گرفتن يا فقط نظر دادن؟

تست رواني آنلاين وجود داره؟

hummer_1990
15-03-2010, 00:11
ازمايش جسمي/ يا تست رواني هم ازت گرفتن يا فقط نظر دادن؟





عجب!!!:41:

*GARFIELD*
15-03-2010, 00:17
بله همه جور آزمایشی ازم گرفتن

Arpanet
15-03-2010, 20:23
همه جور يعني چي؟ هورمونهاي جن سي / كم خوني / تيرو ئيد ؟؟؟
تست رواني مثلا يك سري سواله كه بايد جواب بدي ثبت ميشه وبعدا تحليل ميشه كه فرضا شخص افسرده يا .. . هست يانه. چنين تستي داشتي؟ / به روان پزشك هم مراجعه كردي؟

---------- Post added at 09:23 PM ---------- Previous post was at 09:20 PM ----------


تست رواني آنلاين وجود داره؟
چيزهايي هست ولي قابل اعتماد نيست چون برفرض استاندارد باشه كي ميخواد تفسيرش كنه ؟ خودت!

*GARFIELD*
16-03-2010, 00:23
کم کاری یا پر کاری تیروئید ندارم . ترشح هرمون های جنسیم متعادل هست . کم خونی و فقر آهن ندارم . انگل ندارم . صرع ندارم . فقط کمی چربی تری گلیسیریدم (اگه اشمس رو درست بگم) از حد نرمال بالا پایین میره که دکتر گفت مشکل از این نیست.
تست روانی هم ازم نگرفتن بلکه فقط باهام صحبت کردن و اطلاعات دوران بچگی تا الان رو ازم پرسیدن و ... و آخرشم بعد از 2 ساعت حرف زدن گفتن که مشکلی در شما نمیبینیم. فقط یکیشون یه سری اعداد نا متوالی رو بهم میگفت و بعد از من میخواست که اون اعداد رو به صورت برعکس ترتیب اولیه براش بازگو کنم و بعدش گفت از نظر هوش ریاضی مشکلی نداری(من موندم این تست چه ربطی به مشکل من داشت).:13:

sepid12ir
16-03-2010, 01:01
خب این نوع خستگی ها و بی حوصلگی ها و بی انگیزگی اختمالا بیماری روحی است و بدنیست به بک روان پزشگ هم مراجعه کنید(متاسفانه خیلی هم این نوع مشکلات روحی و افسردگی رایجه)

شما با یک روان پزشک هم مشورت کنید بد نیست....

cdcenter
16-03-2010, 01:37
یکی از دلایل این بیماری در بین کاربران نت به خاطر استفاده زیاد از اینترنت و نوعی وابستگی به دنیای مجازی میباشد . اگر از این دسته افراد هستید که روزانه ساعت ها را در اینترنت میگذارنید کافیه از اینکار دست بکشید به صورت اتوماتیک مشکلات شما حل خواهد شد .

MohandesMCD
16-03-2010, 01:57
یکی از دلایل این بیماری در بین کاربران نت به خاطر استفاده زیاد از اینترنت و نوعی وابستگی به دنیای مجازی میباشد . اگر از این دسته افراد هستید که روزانه ساعت ها را در اینترنت میگذارنید کافیه از اینکار دست بکشید به صورت اتوماتیک مشکلات شما حل خواهد شد .آقا چرا شایعه میکنی؟ من حداقل روزی 2ساعت توی اینترنت هستم(بیش از یک ساعت باشی معتاد به اینترنت خطابت میکنن) بنده همینجا اعلام میکنم هیچگونه افسردگی و خستگی و... ندارم و سالم سالم هستم
من به شما ]چندتا توصیه دارم
اول اینکه به سایت mardoman.com سر بزنی و اونجا مطالبی که فکر میکنی به دردت میخوره رو بخونی
دوم اینکه کتاب: هفت عادت نوجوانان موفق رو بخونی و تک تک چیزایی که توش هست رو اجرا کنی
سوم اینکه اتاقت رو مرتب و تمیز نگه داری.وسایل کهنه رو بندازی دور و وسایل جدیدی که دوست داری رو اضافه کنی بهش.از اونجا که اوضاع اقتصادی شدیدا نامطلوبه برای همه, پیشنهاد میکنم ماهی یکبار یکی از وسایل کوچیک اتاقت رو عوض کنی مثل ساعت یا جای خودکار و لوازم تحریر و .... من خودم این ماه سطل آشغالمو عوض کردم ;-)

راستی اون پولی هم که میخای بدی به دکتر خرج خودت کن و حالشو ببر

fight club
16-03-2010, 02:01
سیگار میکشی ؟! چون من زمانی که مصرف سیگارم زیاد بود همچین حالتی داشتم ، که به علا غلظت خون بالا بود !

farzad02
16-03-2010, 02:33
سلام من 2. 3 سالی هست که دچار خستگی . بی حوصلگی و بی انگیزگی دائم هستم کسی میدونه چه طور میتونم خودمو درمان کنم از انواع پزشک های فوق تخصص بگیر تا دکترای روانشناسی هم مراجعه کردم ولی فایده نداشته یعنی همشون گفتن که از نظر جسمی سالمی و از نظر روحی و روانی هم مشکل خاصی در من ندیدن پس مشکل از کجاس؟ چند وقت پیش اسم یه بیماری به نام سندرم خستگی دائم رو شنیدم آیا امکان داره این بیماری رو گرفته باشم؟


تو رو خدا کمکم کنید:19:
ببین دوست عزیز شما 3 کلمه رو استفاده کردی که اینها بار معنایی متفاوتی دارن
خستگی
بی حوصلگی
بی انگیزگی

درسته همپوشانی هم دارن اما تعداد افرادی که هر 3 اینها رو با هم دارن خیلی زیاد نیست.من هم مطمئنم شما یکمی اغراق کردید

معنای خستگی جسمی اینه که توان انجام کارهای روزمره یا تفریح و ... رو ندارید.مثلا الان به شما بگن بیا بریم یه دوری بزنیم بعد از چند دقیقه اصلا نمی تونید راه برید
خستگی روحی هم عدم تحمل مسائل جاری مثل شوخی با دوستان ، با هر اتفاقی زود عصبی شدن و ...


بی حوصلگی یک ویژگی رایج مخصوصا در ایرانیهاست.دلیلش هم مشخصه.خیلی برنامه ریزی درستی برای زندگی نداریم.وقت آزاد و بیکار زیاد داریم. تفریح و ورزش ثابت و منظم نداریم . کلا زندگی یکنواخت داریم و انتظار هم داریم این زندگی توسط یه عامل خارجی مثل دولت دگرگون بشه نه خودمون

بی انگیزگی هم بحثش مفصله . ولی بیشترش به نداشتن امید و اعتماد به نفس بر میگرده


همونطور که گفتم این 3 زمینه که شما گفتی خیلی متمایز و وسیع هستن.برای رفع مشکل شما باید بیشتر ریز بشی و مشکلت رو بگی.با کلی گویی هیچ نتیجه ای بدست نمیاد

دوست داشتی بیشتر از خودت بگو شاید دوستان بهتر تونستن راهنماییت کنن :20:

*GARFIELD*
16-03-2010, 09:14
یکی از دلایل این بیماری در بین کاربران نت به خاطر استفاده زیاد از اینترنت و نوعی وابستگی به دنیای مجازی میباشد . اگر از این دسته افراد هستید که روزانه ساعت ها را در اینترنت میگذارنید کافیه از اینکار دست بکشید به صورت اتوماتیک مشکلات شما حل خواهد شد .



من قبل از این روزانه 4 تا 8 ساعت تونت بودم و بدون نت میمردم و مشکلی هم نداشتم ولی الان به نیم تا 1 ساعت و نهایتا 2 ساعت کاهش پیدا کرده.(یعنی حتی حوصله چرخیدن تو نت رو هم ندارم). البته استفاده بیش از حد از اینترنت کمی تاثیر داشته ولی نه تا این حد دیگه!!

Old_Chater
16-03-2010, 12:52
خستگی
بی حوصلگی
بی انگیزگی


كلا اينا علايم افسردگيه حالا احتمالش خيلي كمه كه جسمي باشه

*GARFIELD*
16-03-2010, 13:33
آقا چرا شایعه میکنی؟ من حداقل روزی 2ساعت توی اینترنت هستم(بیش از یک ساعت باشی معتاد به اینترنت خطابت میکنن) بنده همینجا اعلام میکنم هیچگونه افسردگی و خستگی و... ندارم و سالم سالم هستم
من به شما ]چندتا توصیه دارم
اول اینکه به سایت mardoman.com سر بزنی و اونجا مطالبی که فکر میکنی به دردت میخوره رو بخونی
دوم اینکه کتاب: هفت عادت نوجوانان موفق رو بخونی و تک تک چیزایی که توش هست رو اجرا کنی
سوم اینکه اتاقت رو مرتب و تمیز نگه داری.وسایل کهنه رو بندازی دور و وسایل جدیدی که دوست داری رو اضافه کنی بهش.از اونجا که اوضاع اقتصادی شدیدا نامطلوبه برای همه, پیشنهاد میکنم ماهی یکبار یکی از وسایل کوچیک اتاقت رو عوض کنی مثل ساعت یا جای خودکار و لوازم تحریر و .... من خودم این ماه سطل آشغالمو عوض کردم ;-)

راستی اون پولی هم که میخای بدی به دکتر خرج خودت کن و حالشو ببر


من از این کتابهای روانشناسی اعتماد به نفس و اراده (آنتونی رابینز برایان تریسی و پل ژاگو و مارک فیشر و ... ) زیاد خوندم ولی تاثیرشون فقط نیم ساعت طول میکشه.(البته خوندن این کتاب ها هم برای من مثل کوه کندن بود).
تازه رو کرختی و خستگی که تاثیر ندارن.

*GARFIELD*
16-03-2010, 13:38
سیگار میکشی ؟! چون من زمانی که مصرف سیگارم زیاد بود همچین حالتی داشتم ، که به علا غلظت خون بالا بود !


از سیگار بدم میاد فقط تو جمع دوستان سیگاری که باشم واسه تفریح یه نخ میکشم تازه اونم نهایتا ماهی یه بار به زور پیش میاد.

*GARFIELD*
16-03-2010, 13:52
ببین دوست عزیز شما 3 کلمه رو استفاده کردی که اینها بار معنایی متفاوتی دارن
خستگی
بی حوصلگی
بی انگیزگی

درسته همپوشانی هم دارن اما تعداد افرادی که هر 3 اینها رو با هم دارن خیلی زیاد نیست.من هم مطمئنم شما یکمی اغراق کردید

معنای خستگی جسمی اینه که توان انجام کارهای روزمره یا تفریح و ... رو ندارید.مثلا الان به شما بگن بیا بریم یه دوری بزنیم بعد از چند دقیقه اصلا نمی تونید راه برید
خستگی روحی هم عدم تحمل مسائل جاری مثل شوخی با دوستان ، با هر اتفاقی زود عصبی شدن و ...


بی حوصلگی یک ویژگی رایج مخصوصا در ایرانیهاست.دلیلش هم مشخصه.خیلی برنامه ریزی درستی برای زندگی نداریم.وقت آزاد و بیکار زیاد داریم. تفریح و ورزش ثابت و منظم نداریم . کلا زندگی یکنواخت داریم و انتظار هم داریم این زندگی توسط یه عامل خارجی مثل دولت دگرگون بشه نه خودمون

بی انگیزگی هم بحثش مفصله . ولی بیشترش به نداشتن امید و اعتماد به نفس بر میگرده


همونطور که گفتم این 3 زمینه که شما گفتی خیلی متمایز و وسیع هستن.برای رفع مشکل شما باید بیشتر ریز بشی و مشکلت رو بگی.با کلی گویی هیچ نتیجه ای بدست نمیاد

دوست داشتی بیشتر از خودت بگو شاید دوستان بهتر تونستن راهنماییت کنن :20:


دوست خوبم من دقیقا هر سه این موارد رو دارم:
خستگی: از نظر توان بدنی کلی تحلیل رفتم و بدنم بی جون شده و دیگه قدرت همیشگی رو ندارم.(حتی با اینکه نسبت به 3 سال پیش سنم بیشتر شده ولی توان بدنیم حتی از اون موقع هم کمتره).
بی حوصلگی: نه حوصله مهمونی رفتن دارم و نه بیرون رفتن با دوستام . وقتی قرار باشه برم فلان کار بانکی رو انجام بدم حاضرم با چاقو تیکه تیکم کنن ولی تا بانک سر خیابون نرم.
بی انگیزگی: هیچ عطشی برای انجام یه کار یا یه هدف خاص ندارم.
من تا پایان سال دوم دبیرستان هیچ مشکلی نداشتم و درسم هم خیلی خوب بود ولی از سال سوم این حالت ها کمکم در من ایجاد شد و افت تحصیلی خیلی شدیدی پیدا کردم (الان همه دوستام سال دوم دانشگاهشون رو دارن تموم میکنن ولی من هنوز از دوره پیش دانشگاهی واحد دارم).

Arpanet
18-03-2010, 16:55
کم کاری یا پر کاری تیروئید ندارم . ترشح هرمون های جنسیم متعادل هست . کم خونی و فقر آهن ندارم . انگل ندارم . صرع ندارم . فقط کمی چربی تری گلیسیریدم (اگه اشمس رو درست بگم) از حد نرمال بالا پایین میره که دکتر گفت مشکل از این نیست.
تست روانی هم ازم نگرفتن بلکه فقط باهام صحبت کردن و اطلاعات دوران بچگی تا الان رو ازم پرسیدن و ... و آخرشم بعد از 2 ساعت حرف زدن گفتن که مشکلی در شما نمیبینیم. فقط یکیشون یه سری اعداد نا متوالی رو بهم میگفت و بعد از من میخواست که اون اعداد رو به صورت برعکس ترتیب اولیه براش بازگو کنم و بعدش گفت از نظر هوش ریاضی مشکلی نداری(من موندم این تست چه ربطی به مشکل من داشت).:13:
از راه دور ميشه فقط به حدس وگمان متوسل شد.
اگه مشكل جسمي باشه استروئيد انابوليك رو فقط اگه "متخصص غدد" تجويز كنه ميتونه موثر باشه/ به احتمال زياد مشكل جنبه رواني داره و به علائم افسردگي شبيه است بررسي رواني شما به هيچ وجه كامل وعلمي نبوده به قول دكتر پريرخ دادستان:" همكاران من با يك مصاحبه نيم ساعته رو مريض تشخيص ميگذارن ولي من با اين تجربه كاري ام نميتونم". تست اعداد يك تست ابتدايي يه و براي كساني كه حال خودشونو نميفهمن
كلا اكثريت روانشناسان در ايران بر اساس اصول حرفه اي كار نميكنن و حرفهاي غير علمي و عوام پسند زياد ميزنن البته تا اونجا كه من ميدونم /لذا شما بايد به يك روان پزشك حاذق مراجعه كنيد با دادن شرح حال و ذكر اينكه زندگي روزمره شما مختل شده ايشان يا تشخيص ميده يا تست رواني كه جنبه استاندارد وبين المللي داره مينويسه با انجام تست تا حدودي نيم رخ رواني شما مشخص ميشه وبا ادامه جلسات ممكنه دارو تجويز كنه
در ضمن اعتيادبه اينترنت به معني استفاده زياد نيست بلكه اگه شخص مثلا يك روز به اينترنت دسترسي نداشته باشه علائم غير طبيعي از خود بروز ميده

*GARFIELD*
18-03-2010, 17:16
شما دکتر خوبی سراغ دارید؟

*GARFIELD*
18-03-2010, 17:21
حالا اگه مشکل روحی روانی باشه چه مدت طول میکشه تا درمان بشه؟
میترسم آخرش کار به جاهای باریک(خودکشی) بکشه. چون ازطرف خانواده و دوستان و آشنایان تحت فشارم(همش میگن تو چرا اینجوری شدی تو چرا اونجوری شدی و از این حرفا).

Arpanet
18-03-2010, 18:32
دكتر رو من نميتونم معرفي كنم چون نميدونم با شما چطور رفتار ميكنه واگه درست عمل نكرد مسئوليتش بامنه ولي همين شرح حالي كه اينجا نوشتي واينكه اطرافيان چه حرفهايي درباره ات ميزنن نمايانگر داشتن مشكله
افسردگي بيماري عجيبي نيست كه نشه تشخيص داد ميتوني به يك روان پزشك مراجعه كني فرضا اگه خوب نبود حدود 1200 روان پزشك ديگه هم هستن ميشه به ديگري مراجعه كرد ولي بايد پيگير قضيه باشي تا درمان كامل بشه. اگه درمان دارويي باشه بعد از 2-3 هفته تاثيرات دارو اغاز ميشه و چند ماهي بايد ادامه بدي تا كامل بشه بعد ممكنه به تشخيص پزشك و بسته به بيماري تا مدتي مثلا جلسات ماهيانه و دارو ادامه پيدا كنه در نظر داشته باش دكترها هم ادم هستن واشتباه ميكنن پس اگه پاسخ مناسبي نگرفتي نا اميد نشو وپيگيري كن تا حصول نتيجه . اگه مشكل خاصي هم داشتي كه نخواي اينجا مطرح كني ميتوني در پيام خصوصي بپرسي

*GARFIELD*
18-03-2010, 22:39
یعنی امکان داره ضعف جسمی و خستگیم هم به همین قضیه افسردگی مربوط باشه؟

Old_Chater
18-03-2010, 23:24
یعنی امکان داره ضعف جسمی و خستگیم هم به همین قضیه افسردگی مربوط باشه؟

احتمالش خيلي زياده

Arpanet
19-03-2010, 19:43
یعنی امکان داره ضعف جسمی و خستگیم هم به همین قضیه افسردگی مربوط باشه؟
يك وقت احساس خستگي وبيحالي و ضعف هست كه ميتونه جنبه رواني داشته باشه
ولي يك وقت ضعف جسمي كاملا واقعييه مثلا اگر در خيابان يك حادثه اي پيش بياد فرضا كيف شما رو بزنن به دنبال طرف ميدويد ولي بعد از چند دقيقه ديگه توان دويدن نداريد هرچند براتون خيلي مهم هم باشه اين ديگه جسمي محسوب ميشه چون با وجود اراده كافي بدن ياري نميكنه
افسردگي هم به دليل اينكه شخص از فعاليت جسمي و ورزش دوري ميكنه ميتونه باعث ضعف عضلات بشه

pooryak
31-03-2010, 20:23
منم 17 سالم دقیقا مثل این دوست عزیز(*GARFIELD*) هستم

shadow of fear
02-04-2010, 16:43
سلام دوستان
من چند سال بود که تیک داشتم.اونم به صورت پلک زدن.حدود یک ماه پیش به متخصص اعصاب و روان مراجعه کردم و اونم دو تا قرص به نامهای biperiden و pimozide برای من تجویز کرد و گفت یکیشو هر شب یه نصفه و اونیکی هم شب و هم صبح یه نصفه استفاده کنم.بعد از 2 سه روز تیکم خوب شد ولی خیلی بی حوصله هستم .اصلا هیچ انگیزه ای واسه هیچ کاری ندارم. یه کتابو نیم ساعت نمیتونم بخونم .در روز خیلی میخوابم و میترسم به درسام لطمه بزنه و...
حالا باید چیکار کنم.مصرف دارو ها رو ادامه بدم یا نه؟ در ضمن 2 روز دیگه هم دوباره باید برم دکتر.
و یه سوال دیگه :دکترم رو عوض کنم بهتره یا نه؟اگه دکتر خوب تو کرج سراغ دارین لطفا معرفی کنید.
با سپاس

saba_moha
02-04-2010, 21:05
سلام

اینطور که توضیح دادید چند سالی هست که این مشکلو دارید و تیکتون از نوع گذرا نیس،اصولا تیک های گذرا حداکثر تا یک سال طول میکشن و نیاز به دارو ندارن....در مورد داروها ،داروی بی پریدین اصولا برای درمان پارکینسون داده میشه و داروی پیموزید برای همین درمان تیک داده میشه..(به طور کلی میشه گفت تا حدی مکانیسم پارکینسون و تیک مشابه هستند و این داروها کارشون مهار اعصاب کولینرژیک هست که باعث همین حرکات شدید در این بیماریها میشن)

اغلب پزشکان در مواردی که تیک ها شدید باشه ،داروی پیزومید رو تجویز میکنن با این حال خیلی هم احتیاط میکنن(در مواردی که واقعا تیک غیر قابل تحمل بشه برا بیمار) ،چون این دارو میتونه همین علایم شما رو بروز بده (خواب الودگی و افسردگی و رعشه)،(از عوارض داروی بیپیریدین هم این موارد هست و لی کمتر محتمله)....ولی اینکه چرا دیگه بی پیریدین براتون تجویز کرده نمیدونم،شما فقط تیک چشمی دارید؟مشکل دیکه ای مثل لرزش دست و...ندارید؟

با این وجود تا حالا که مصرف کردید ،پس بهتره که برید سراغ همین دکتر و باهاش در میون بذارید،شاید دیگه لزومی به ادامه مصرف نبینه و قطع کنه داروهاتونو....

ناگفته نمونه که تیک در شرایط استرس زا تشدید میشه والبته سابقه های ارثی هم براش شمردن...

موارد زیر رو پزشکان ،برای تخفیف علایم توصیه میکنن:

یادداشت بردارید. وقتی اولین تیک را مشاهده کردید، دفتر یادداشتی برای آن تهیه کنید. این کار برای پاسخ دادن به سئوالات پزشک و تشخیص علت ارزشمند است. کی شروع شد؟ چقدر طول کشید؟ کدام قسمت بدن گرفتار شد؟
ورزش کنید. به‌نظر می‌رسد تیک بسیاری از افراد با نادیده گرفتن و ورزش کردن کمتر شده یا از بین می‌رود.
ورزش‌هائی مثل شنا، دو و پیاده‌روی بسیار مفید است، ولی باید لااقل سه بار در هفته و هر بار حداقل ۲۰ دقیقه باشد.
مغز را تغذیه کنید. روش‌های کنترل تنش مثل یوگا و نفس عمیق به کاهش شدت تیک برخی مبتلایان کمک می‌کند.
شیرینی نخورید. بعضی والدین بچه‌ها می‌گویند که کافئین و قند خالص تیک کودکانشان را شدیدتر می‌کند(اصولا تیک ها در کودکی شروع میشه و در بزرگسالی کم کم تخفیف و بهبود پیدا میکنه). چون این مواد برای بدن ضروری نیستند، از خوردن نوشابه‌های حاوی کافئین و قند خالص خودداری کنید.

dsa dsa
03-04-2010, 22:26
خب ببینید یکی از روش های درمان بی حوصلگی و ناراحتی و درمان بسیاری از مریضی ها ورزش هست !
گوش دادن به موسقی و نگاه کردن فیلم می تونه مفید باشه و رفتن و بحث با دوستان و قرار گرفتن در اجتماع و پرداختن به کارهای مختلف هم می تونه موثر باشه !

Old_Chater
03-04-2010, 22:39
خب ببینید یکی از روش های درمان بی حوصلگی و ناراحتی و درمان بسیاری از مریضی ها ورزش هست !
گوش دادن به موسقی و نگاه کردن فیلم می تونه مفید باشه و رفتن و بحث با دوستان و قرار گرفتن در اجتماع و پرداختن به کارهای مختلف هم می تونه موثر باشه !

خوب عزيزم منظور اين دوستمون هم اينه كه حوصله اين كارا رو نداره اگه داشت كه ديگه تاپيك نميزد

dsa dsa
03-04-2010, 22:42
بله باید سعی کرد ! این مشاوره ها و قرص ها بدتر ادم را روانی تر می کنه !

Old_Chater
04-04-2010, 12:04
بله باید سعی کرد ! این مشاوره ها و قرص ها بدتر ادم را روانی تر می کنه !


موافق نيستم

S@nti@go_s&k
04-04-2010, 12:10
همونطور که یکی از دوستان گفت فقط ورزششششششششششششششششششششش

اون دوستی هم که گفت خوب حوصله ورزش کردنم نداره باید بگم این ربطی به حوصله نداره

آدم باید اراده داشته باشه برو کوه برو شنا برو بدنسازی هر ورزشی که دوست داری

صبح ها زود بلند شو تمام کارهاتو به موقع انجام بده شام نهار صبحانه باید به موقع باشه

Old_Chater
04-04-2010, 20:45
همونطور که یکی از دوستان گفت فقط ورزششششششششششششششششششششش

اون دوستی هم که گفت خوب حوصله ورزش کردنم نداره باید بگم این ربطی به حوصله نداره

آدم باید اراده داشته باشه برو کوه برو شنا برو بدنسازی هر ورزشی که دوست داری

صبح ها زود بلند شو تمام کارهاتو به موقع انجام بده شام نهار صبحانه باید به موقع باشه

شما هم كنار گود نشتين و ميگين لنگش كن
خوب اين دوستمون اگه ميتونست اين كارا رو انجام بده كه ديگه مشكلي نداشت
مشكل اينه كه دوستمون از اين كارا لذتي نميبره و اين يعني افسردگي

S@nti@go_s&k
04-04-2010, 20:54
شما هم كنار گود نشتين و ميگين لنگش كن
خوب اين دوستمون اگه ميتونست اين كارا رو انجام بده كه ديگه مشكلي نداشت
مشكل اينه كه دوستمون از اين كارا لذتي نميبره و اين يعني افسردگي

میدونی چرا نمیتونه ؟

چون آدمایی مثه شما اطرافشو گرفتن انرژی منفی میدن گفتم باید آدم اراده داشته باشه

شما هم مثه ....... هی میای نمیزاری بنده خدا کارشو انجام بده

کار نشد نداره داداش من .

Old_Chater
04-04-2010, 21:28
انرژی منفی


ميشه بيشتر توضيح بدي عزيزم

S@nti@go_s&k
04-04-2010, 21:56
انرژی منفی

همون چیزیه که نمیزاره آدما پیشرفت کنن و موفق بشن تو هر کاری

Life24
04-04-2010, 22:04
من چند سالی هست این جوری هستم.
پیش چند تا مشاور و دکتر اینها هم رفتیم.
چند تاشون گفتن تو دیگه نیا اینجا.
هی میخواستن انگیزه بدن نتونستن

Razer
04-04-2010, 22:22
شما دوست عزیز به خودت نگاه کردی ببینی چه چیزی شما رو بیشتر کسل و بی حال میکنه ؟یه کنار بشین ارام باش خیلی راحت ببین در اون لحظه به چند چیز خاص فکر می کنی.(چون ادما فکر زیاد میکنن ولی درست فکر نمی کنن)درست فکر کردن سخته.(با پوزش )


شما دوست عزیز اصلا به خودت فشار نیار نه چیزی رو رد کن نه قبول کن ببین به چی احتیاج داری اونو پیدا میکنی البته با همت خودت نیازی هم به کمک کسی نداری فقط خوب نگاه کن و خوب فکر کن.................


تا بعد.............:40:

hamijoon
04-04-2010, 22:47
درسته كه اينجا ايرانه منم قبول دارم اما چون اينجا ايرانه و تو ايران زياد به تفريح و سرگرمي و انگيزه what's Angizeh? :D
دسترسي نداريم بايد بميريم؟؟

نهههههههه...

به نظر من كه هيچكس جز خودت نميتونه بهت كمك كنه ... بشين ببين با چي حال ميكني

پاشو برو كوه ... برو اينور اونور ...

يه توصيه دوستانه هم بكنم به همه بچه هاي اينجا كه مستند راز رو هم حتما ببينيد ... هم بهت انگيزه ميده هم انرژي و.....

I arrived !
04-04-2010, 23:05
سلام من 2. 3 سالی هست که دچار خستگی . بی حوصلگی و بی انگیزگی دائم هستم کسی میدونه چه طور میتونم خودمو درمان کنم از انواع پزشک های فوق تخصص بگیر تا دکترای روانشناسی هم مراجعه کردم ولی فایده نداشته یعنی همشون گفتن که از نظر جسمی سالمی و از نظر روحی و روانی هم مشکل خاصی در من ندیدن پس مشکل از کجاس؟ چند وقت پیش اسم یه بیماری به نام سندرم خستگی دائم رو شنیدم آیا امکان داره این بیماری رو گرفته باشم؟


تو رو خدا کمکم کنید:19:
سلام
من خودم قبلا این مشکل رو داشتم ، 4 سال ! خدا رو شکر خلاص شدم.یاد اون روزا می افتم تنم می لرزه.شما چند تا خصوصیت دیگه هم باید داشته باشی:
1- بیکاری
2-خجالتی هستی
3-بدبینی
4-زود جوش میاری
5-حرف بقیه بهت برمیخوره
6-خیالپردازی
7-دوس داری تنها باشی
اگه اینارو داری سریع یه پیغام خصوصی به من بزن تا مشکلت رو حل کنم .(رو I arrived ! کلیک کنی،10 ثانیه بیشتر طول نمی کشه . به امتحانش می ارزه . راه حل عملی دارم.(نه روانشناسی و دارویی و ...)):46:

shahshahani
04-04-2010, 23:05
یه سوال مهم :
رابطه تون با خدا چجوریه؟

ÖMID
04-04-2010, 23:08
به نظر من اینا همش حرفه !!!
اخه شما ها که چیزی در مورد افسرده گی نمیدونید چطور نظر میدید بره ورزش بکنه بره کوه ؟؟
چون من قبلا اینطوری بودم میدونم طرف چه حسی میکنه !! این حرفا مثل فحش میمونه
باید بری پیش یه متخصص !!
در ضمن بگم که منم قبلا اینطور بودم الان اینجارو خوندم بدتر شدم

*Necromancer
05-04-2010, 19:25
یکی از دلایل این بیماری در بین کاربران نت به خاطر استفاده زیاد از اینترنت و نوعی وابستگی به دنیای مجازی میباشد . اگر از این دسته افراد هستید که روزانه ساعت ها را در اینترنت میگذارنید کافیه از اینکار دست بکشید به صورت اتوماتیک مشکلات شما حل خواهد شد .
اره اینو قبول دارم

MohandesMCD
05-04-2010, 20:31
من به همه دوستانی که مشکل در موارد مختلف دارن باز هم این کتاب رو توصیه میکنم"هفت عادت نوجوانان موفق"
با اینکه نوجوان نیستم خودم ولی دوباره شروع کردم به مطالعه این کتاب و حالا که خودم رو میبینم 70%کارهایی که کتاب گفته برام عادت شده و انجامش میدم و میخام به 100% برسونم عادتهامو
یک نصیحت دوستانه بود.تصمیم و اراده با خود شماست

Benygh
06-04-2010, 02:35
برای اطلاعات بیشتر به فروم ایران سلامت تشریف ببرید ×

مثل اينکه خود شما نيز درست تشريف نبرديد اونجا !!!

دقيقا بر عکس کلمات شما در اونجا ذکر شده !

اين يک مسئله شخصيه زياد روش مانور نديد تا جو تاپيک به هم نخوره،


پاسخي به صاحب تاپيک :

مشکلات شما عوامل زيادي داره :

- کم تحرکي (خوب ميشد اگر وزنتون رو هم بيان ميکرديد) / سعي کنيد ورزش کنيد، ابتدا جهت سرگرمي شنا کنيد و اگر ياد نداريد به کلاس هاي آموزشي اش مراجعه کنيد، شنا هم از نظر جسمي و هم از نظر روحي براي انسان مفيده ... سعي کنيد تنها بريد تا بتونيد دوستي پيدا کنيد ه اينکه با دوستتون بريد و هميشه با اون باشيد !​شما اونجا ميريد که روحيه تون عوض بشه ...

- خواب بيش از حد و يا تنظيم نبودن خواب شما، اگه يک شب بتونيد زود بخوابيد و روز بعدش تا همان ساعت شب قبل بدون استراحت کار کنيد و يا بيدار بمونيد خواب شما بعد از 5 روز تنظيم ميشه، اين تنظيم خواب به کارهاتون بازده مثبت ميده ... بهتون روحيه ميده، و اينکه با مردم يک سان ميشيد و اين شلوغي ميتونه به روحيه شما کمک کنه !!! نه اينکه لنگه ظهر بيدار شيد بريد سر کوچه ببينيد کسي نيست !!

- دکور اتاقتون رو عوض کنيد، فرش ! پرده ! حتي قطعات کامپيوتري ... يا يک وسيله جديد بخريد براي خودتون ...

- سبک آهنگ هايي که گوش ميديد رو عوض کنيد هر چي هست ... سعي کنيد يک سبک جديد رو تجربه کنيد ...

- مهم ترين مورد هم اينه که شما بايد بدونيد مشکلتون چيه ! هدف از اين موارد تاپيک ها بيشتر جلب توجه و نياز به مرکز توجه بودنه ... راه هاي زيادي براي جلب توجه هست !

برتري هاي شخصيتي، جسمي، روحي،​اجتماعي که همه اش با مواردي مشابه موارد بالا قابل دستيابي هست و فقط بايد خودتون بخواهيد ...

Marichka
06-04-2010, 16:00
سلام

لطفا در چارچوب عنوان تاپیک فعالیت بفرمایید.

تاپیک ویرایش و چندین پست پاک شد ...

موفق باشید

*GARFIELD*
06-04-2010, 22:33
خب ببینید یکی از روش های درمان بی حوصلگی و ناراحتی و درمان بسیاری از مریضی ها ورزش هست !
گوش دادن به موسقی و نگاه کردن فیلم می تونه مفید باشه و رفتن و بحث با دوستان و قرار گرفتن در اجتماع و پرداختن به کارهای مختلف هم می تونه موثر باشه !



سلام دوست من
ببخشید من میگم یه راه حلی میخوام که بتونم این کارهایی که شما میگی (مثل کوه رفتن با دوستان بودن و... ) رو انجام بدم اونوقت شما میگی برم کوه و ... خوب اگه توانشو داشتم که دیگه مشکلی نبود.
تا قبل از این موسیقی رو میپرستیدم ولی الان یه رب که آهنگ گوش میدم خسته میشم و تازه جو و حس حالی که قبلا از آهنگ میگرفتم دیگه در من ایجاد نمیشه.

---------- Post added at 10:33 PM ---------- Previous post was at 10:28 PM ----------


بله باید سعی کرد ! این مشاوره ها و قرص ها بدتر ادم را روانی تر می کنه !


تقریبا موافقم چون هر وقت که از جلسه مشاوره بر میگشتم کاملا به این باور میرسیدم که چه قدر بیچاره و بدبختم و حالم بد میشد ولی خوب از طرفی راه حل دیگه ای هم وجود نداره چون من قدرت این رو ندارم که در خودم یک انگیزش قوی ایجاد کنم تا بتونم با ورزش و تفریح و... خودم رو درمان کنم
کاش میتونستید بفهمید که چه حال مضخرفی دارم وقتی هم ضعیف و هم بی حوصله و هم بی انگیزه باشی هر 3 اینها روی هم تاثیر میذارن و باعث میشن روز به روز بدتر بشین.

*GARFIELD*
06-04-2010, 22:48
همونطور که یکی از دوستان گفت فقط ورزششششششششششششششششششششش

اون دوستی هم که گفت خوب حوصله ورزش کردنم نداره باید بگم این ربطی به حوصله نداره

آدم باید اراده داشته باشه برو کوه برو شنا برو بدنسازی هر ورزشی که دوست داری

صبح ها زود بلند شو تمام کارهاتو به موقع انجام بده شام نهار صبحانه باید به موقع باشه



انگیزه و خواستن باعث به وجود اومدن اراده میشه وقتی انگیزه ای نیست اراده ای هم نیست و وقتی اراده نیست دیگه زندگی نیست .
دوست من مشکل من تنبلی نیست که با خوندن 4 تا کتاب و تحمل عذاب زود از خواب بیدار شدن و تمرین و... حل بشه.
مشکل من اینکه توانایی زندگی کردن رو از دست دادم تبدیل شدم به یه مرده متحرک.
تنها عملی که در طول شبانه روز انجام میدم نفس کشیدنه. همین و بس.

---------- Post added at 10:43 PM ---------- Previous post was at 10:39 PM ----------


میدونی چرا نمیتونه ؟

چون آدمایی مثه شما اطرافشو گرفتن انرژی منفی میدن گفتم باید آدم اراده داشته باشه

شما هم مثه ....... هی میای نمیزاری بنده خدا کارشو انجام بده

کار نشد نداره داداش من .


فکر نکنم اون موقعی که این حالات برای من پیش اومد کسی انرژی منفی بهم داده بود.نمیدونم یهو چی شد!!!؟
حال من مثل عروسکی میمونه که باتریشو از بدنش در آوردن.
همین که میام اینجا دنبال یه راه واسه درمان میگردم کلی به خودم زحمت دادم.

---------- Post added at 10:45 PM ---------- Previous post was at 10:43 PM ----------


شما دوست عزیز به خودت نگاه کردی ببینی چه چیزی شما رو بیشتر کسل و بی حال میکنه ؟یه کنار بشین ارام باش خیلی راحت ببین در اون لحظه به چند چیز خاص فکر می کنی.(چون ادما فکر زیاد میکنن ولی درست فکر نمی کنن)درست فکر کردن سخته.(با پوزش )


شما دوست عزیز اصلا به خودت فشار نیار نه چیزی رو رد کن نه قبول کن ببین به چی احتیاج داری اونو پیدا میکنی البته با همت خودت نیازی هم به کمک کسی نداری فقط خوب نگاه کن و خوب فکر کن.................


تا بعد.............:40:





کاش به همین سادگی بود.:41:

---------- Post added at 10:48 PM ---------- Previous post was at 10:45 PM ----------


يه توصيه دوستانه هم بكنم به همه بچه هاي اينجا كه مستند راز رو هم حتما ببينيد ... هم بهت انگيزه ميده هم انرژي و.....


میشه دربارش یه کم بیشتر توضیح بدی.
از کجا میتونم بخرمش؟(البته میدونم مثل بقیه فیلما و کتاب های روانشناسی بی فایده هستش)
یادش به خیر خیر سرم یه زمانی میخواستم روان شناس و فیلسوف بشم.:2::19:

*GARFIELD*
06-04-2010, 22:55
سلام
من خودم قبلا این مشکل رو داشتم ، 4 سال ! خدا رو شکر خلاص شدم.یاد اون روزا می افتم تنم می لرزه.شما چند تا خصوصیت دیگه هم باید داشته باشی:
1- بیکاری
2-خجالتی هستی
3-بدبینی
4-زود جوش میاری
5-حرف بقیه بهت برمیخوره
6-خیالپردازی
7-دوس داری تنها باشی
اگه اینارو داری سریع یه پیغام خصوصی به من بزن تا مشکلت رو حل کنم .(رو I arrived ! کلیک کنی،10 ثانیه بیشتر طول نمی کشه . به امتحانش می ارزه . راه حل عملی دارم.(نه روانشناسی و دارویی و ...)):46:



به همه اینایی که گفتی مبتلا هستم به غیر از 6 . از طعنه های کسی بهم بر نمیخوره مگه این که زیاد از حد وخیلی ناجور باشه.
کاش بهم بر میخورد و شاید میتونستم به خاطر حرف و طعنه ها و .. آشنایان هم که شده یه تکونی به خودم بدم .ولی نهایتش اینه که در مقابل حرف مردم کمی (فقط کمی) ناراحت میشم.

*GARFIELD*
06-04-2010, 23:24
یه سوال مهم :
رابطه تون با خدا چجوریه؟


خدا!!!؟
چی بگم؟ کلی زور زدمو حدود 17 خط نوشتم ولی دیدم هیچ فرقی نمیکنه و تازه کلی بحث متفرقه هم در تاپیک ایجاد میشه.
فقط اینو بگم که بهش اعتقاد دارم.

---------- Post added at 11:23 PM ---------- Previous post was at 11:21 PM ----------


این راست می گه هر چی محل نزاری بهتره !! اخه محل ندی می گن یارو اسه محل بدی می گن سبکه و جلف و..



متوجه نمیشم!!؟

---------- Post added at 11:24 PM ---------- Previous post was at 11:23 PM ----------


من به همه دوستانی که مشکل در موارد مختلف دارن باز هم این کتاب رو توصیه میکنم"هفت عادت نوجوانان موفق"
با اینکه نوجوان نیستم خودم ولی دوباره شروع کردم به مطالعه این کتاب و حالا که خودم رو میبینم 70%کارهایی که کتاب گفته برام عادت شده و انجامش میدم و میخام به 100% برسونم عادتهامو
یک نصیحت دوستانه بود.تصمیم و اراده با خود شماست



کاش منم با این چیزا درمان میشدم.:41:

Arpanet
07-04-2010, 22:53
راه درست مراجعه به روانپزشك و امتحان داروهاي مختلف وانتخاب بهترين دارو با عوارض كمتره وگرنه اگه با توصيه كردن افسردگي ودلمردگي خوب ميشد كه 10 تا 20 % جمعيت افسرده نبودن وكلا فروش اين داروها در جهان اين قدر زياد نبود به هر حال تحمل عوارض دارو بهتر از عوارض بيماريه

dsa dsa
08-04-2010, 00:47
خدا!!!؟
چی بگم؟ کلی زور زدمو حدود 17 خط نوشتم ولی دیدم هیچ فرقی نمیکنه و تازه کلی بحث متفرقه هم در تاپیک ایجاد میشه.
فقط اینو بگم که بهش اعتقاد دارم.

---------- Post added at 11:23 PM ---------- Previous post was at 11:21 PM ----------





متوجه نمیشم!!؟

---------- Post added at 11:24 PM ---------- Previous post was at 11:23 PM ----------





کاش منم با این چیزا درمان میشدم.:41:


با یکی که باهاش راحتی بشین حرف بزن ! همه ما مشکلات زیادی رو داریم برای باختن و نا امید شدن هیچ فایده ای نداره ! باید زندگی کرد چاره نیست !!:21::8:
این عمل رو سعی کن انجام بدی برو توی جمع رفیقات و هی مسخره بازی و تیکه بازی ردیف کنید ! واقعا رو من که جواب داده این کار ..

در نهایت مراجعه یه یک روان پزشک/دکتر/مشاوره خوب نه از این الکی ها ؟!!


راستی تو یه دفعه این طوری شدی ؟؟

MehranVB
08-04-2010, 08:16
شما که چند تا روانپزشک رفتی و همشون گفتن نه مشکل روحی داری و نه مشکی جسمی. یعنی اصلاً نداری و حالت کاملاً خوبه، و الان شاید دچار یه افسردگی کوتاه مدت یا بی انگیزگی شدی که واسه هر کسی پیش میاد و بعد از مدتی خوب میشه، دلیلش ممکنه کمبود شادی یا کمبود توجه یا یه اتفاق بد و ... باشه.
به نظر من شما یه کم داری خودت رو لوس میکنی! چون الان اگه کل دنیا جمع شن بگن چیزیت نیست و هر کس راه حلی پیشنهاد کنه شما به بهانه ای میگی نمیشه و دوست داری به خودت تلقین کنی که حالت بده! و اگه اینجوری هم ادامه بده معلوم نیست تا کی دنبالت بیاد! خیلیا بودن که مشکلات خیلی بدی داشتن، مثلاً کلی پول از دست دادن، شکست عشقی داشتن، همسر یا خانوادشون رو از دست دادن و ... اما بعد از مدتی دوباره خوب شدن چون خودشون خواستن! تنها کسی که میتونه تو رو خوب کنه خودت هستی، نه هیچ دکتری و نه بچه های این فوروم و نه هیچ کس دیگه تا خودت نخوای نمیتونن مشکلت رو حل کنن!

در آخر باید سعی کنی شادی، انگیزه، نوع ارتباطت با دیگران و ... رو تغییر بدی، نگو چطوری چون هر کس دوست یه جور زندگی کنه. ممکنه آدم مذهبی باشی و با نماز آروم شی، یا وقتی دوستات رو ببینی و یه جای اکتیو باشی حالت عوض شه، یا ارتباط گذاشتن با یه دختر آرومت کنه و ... خودت ببین چی دوست داری!
موفق باشی....:46:

dsa dsa
08-04-2010, 13:11
یا ارتباط گذاشتن با یه دختر آرومت کنه !

چرا اخرش همهش به دختر ختم میشه !؟ اخه مگه چی دارن ؟ این همه راه برای درمان ! دختر موجودی هست عملا مثل پشه در زندگی می مونه و باعث حواس پرتی و بسیاری از مسائل دیگر میشه ! یه مدت سعی کن به کارهایی مشغول کنی خودت رو درس بخون و به چیز خاصی فکر نکن _____________ چند روز پشو ورزش کن و موسیقی های ملایم گوش کن و .. یه سری از کارهایی که قبلا هم گفتم ..باید سعی کن ! در زندگیت هدفی رو انتخاب کن و سعی به آن برسی !

Old_Chater
08-04-2010, 14:52
پست بالاي شديدا تاكيد ميشه

MehranVB
08-04-2010, 17:05
[QUOTE]چرا اخرش همهش به دختر ختم میشه !؟ اخه مگه چی دارن ؟ این همه راه برای درمان ! دختر موجودی هست عملا مثل پشه در زندگی می مونه و باعث حواس پرتی و بسیاری از مسائل دیگر میشه ! یه مدت سعی کن به کارهایی مشغول کنی خودت رو درس بخون و به چیز خاصی فکر نکن _____________ چند روز پشو ورزش کن و موسیقی های ملایم گوش کن و .. یه سری از کارهایی که قبلا هم گفتم ..باید سعی کن ! در زندگیت هدفی رو انتخاب کن و سعی به آن برسی ![/QUOTE
یعنی بعد از این همه توضیح دادن، انگار فقط همین یه جمله من رو خوندید! دوباره تکرار میکنم، خود شخص باید ببینه با چی آروم میشه، من وقتی با دوستم (دختر) حرف میزنم آرامش میگیرم، اما شما بدتر اعصابت خرد میشه، خب پس همه یه جور نیسن! (گرچه کلاً اگه طرفین رابطه هر دو به بلوغ فکری توی این موضوع رسیده باشن همیشه تاثیر مثبت داره)
حرف شما درسته اما اینو در نظر داشته باشین که هر کسی یه خویی داره و با یه چیز خاص آروم میشه و نمیشه یه نسخه کلی پیچید که مثلاً با ورزش یا موسیقی و ... آروم شد!

*GARFIELD*
11-04-2010, 22:55
راه درست مراجعه به روانپزشك و امتحان داروهاي مختلف وانتخاب بهترين دارو با عوارض كمتره وگرنه اگه با توصيه كردن افسردگي ودلمردگي خوب ميشد كه 10 تا 20 % جمعيت افسرده نبودن وكلا فروش اين داروها در جهان اين قدر زياد نبود به هر حال تحمل عوارض دارو بهتر از عوارض بيماريه


کم کم دارم سعی خودمو میکنم تا به یه نتیجه حداقلی هم که شده برسم ولی ترجیح میدم دیگه پیش روانپزشک نرم چون واقعا روی من تاثیر عکس داره و وقتی از پیش مشاور برمیگردم حس میکنم یه آدم روانییم( شاید اینم یکی از تاثیرت تفکرات جهان سومی باشه متاسفم ولی کاریش نمیشه کرد)

*GARFIELD*
11-04-2010, 23:06
با یکی که باهاش راحتی بشین حرف بزن ! همه ما مشکلات زیادی رو داریم برای باختن و نا امید شدن هیچ فایده ای نداره ! باید زندگی کرد چاره نیست !![ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]


این کارو کردم و با نزدیکترین دوستم درباره ی مشکلم صحبت کردم ولی نمیدونم چرا انگاری از من بدش اومد(من که اینطور از رفتارش متوجه شدم) قبل از این که شما این پیشنهاد رو بدی خودم انجامش دادم ولی طی این 2 هفته کلی رفتارش با من تغییر کرده فکر میکنم از من بدش اومده. ولی من اهمیت ندادم و با یکی دیگه از دوستای صمیمیم حرف زدم و این یکی خیلی بهتر رفتار کرد ولی راه حلی نداشت بنده خدا تا این این حرفای منو شنید خودشم سفره دلشو باز کرد چقدر اونم مشکل داشتو من نمیدونستم:18: خونوادش از هم پاشیده و .... ولی در هر حال کمی احساس بهتری پیدا کردم(البته کلی خجالت هم کشیدم جلوشون)

---------- Post added at 11:06 PM ---------- Previous post was at 11:04 PM ----------


راستی تو یه دفعه این طوری شدی ؟؟
یه سری از حالاتم طی 3.4 روز و بقیش طی 2 ماه ایجاد شد.

*GARFIELD*
11-04-2010, 23:13
در آخر باید سعی کنی شادی، انگیزه، نوع ارتباطت با دیگران و ... رو تغییر بدی، نگو چطوری چون هر کس دوست یه جور زندگی کنه. ممکنه آدم مذهبی باشی و با نماز آروم شی، یا وقتی دوستات رو ببینی و یه جای اکتیو باشی حالت عوض شه، یا ارتباط گذاشتن با یه دختر آرومت کنه و ... خودت ببین چی دوست داری!
موفق باشی....[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

دارم سعی خودمو میکنم.

ولی در رابطه با موضوع دختر:
1: تو این اوضاعی که من دارم رابطه با هیچ دختری تمیتونم داشته باشم.
2: همون موقع هم که سالم بودم هم در رابطه برقرار کردن با جنس مخالف مشکل داشتم.(نمیدونم چرا باهاشون نمیتونم راحت باشم)
3: حالا فرض کنیم این قضیه پیش بیاد به نظر شما وقتی این حال و احوال منو ببینه نمیذاره بره؟

در نتیجه من دارم سعی میکنم یه جور دیگه ای خودمو از این اوضاع بیرون بکشم.

*GARFIELD*
11-04-2010, 23:49
گفتم بذار یه تحولی در خودم ایجاد کنم و کمی درس بخونم الان یه 2 روز هست که سعی میکنم کمی درس بخونم(کوه میکنم) ولی تازه متوجه یه مشکل بزرگ دیگه هم شدم:
نهایتا تا پایان شهریور فرصت دارم که 10 تا درس دوره پیش دانشگاهیم رو پاس کنم(آپولو هوا کنم)
هیچی از درسها یادم نمیاد حتی نمیتونم یه اتحاد درجه اول رو انجام بدم تمام فرمول ها و راه حل ها و... از ذهنم پاک شده هنوز حتی نمیدونم گراف چی هست؟:41:
اگه تا پایان شهریور پاسشون نکنم(خاک بر سرم 3 سال پیش باید اینارو پاس کرده بودم) مجبور میشم برم سربازی و الانم کلی از طرف خانواده تحت فشارم که حتما برم دانشگاه(البته خودم هم خیلی دوست دارم برم ولی خوب الان نمیتونم) تو این چند سال هر روز خودمو تو اتاق مشغول درس خوندن نشون دادم در صورتی که این کارو نمیکردم بیچاره خانواده من فکر میکنن خنگ شدم که نمیتونم درسارو پاس کنم ولی خبر ندارن که من 3 سال هست که اصلا لای کتابامو باز نکردم بقیه روز رو هم به جای مدرسه رفتن مجبور میشدم برم تو یه پارکی جایی ولو بشم.
حالا من چیکار کنم ؟ اومدم خیر سرم یه تغییری در خودم ایجاد کنم ولی کلی ضد حال خوردم.
این دفعه چندمی هست که قراره کنکور بدم(چون از پیش دانشگاهی واحد دارم دانش آموز حساب میشم و تا حالا به سربازی اعزام نشدم کنکور هم میتونم بدم) اگه امسال هم نرم دانشگاه هم خودم بیچاره میشم هم به احتمال زیاد کار مادرم به سکته و بیمارستان میکشه. الکی بهش گفتم همش 2 تا درسم مونده.
انتخاب اولمو برق الکترونیک شهر ری زدم(فوق دیپلم ) و اگه رتبه 4300 تا 4500 بیارم قبول میشم (پارسال کاردانی کامپیوتر رودهن زدم قبول شدم ولی به خاطر واحد های پاس نشده پیش نتونستم برم.)
امسال هم به احتمال زیاد قبولم ولی بیشتر دلم به هوای واحد های پیش شور میزنه آخه هم تعداد درسا و حجمشون زیاده هم اینکه از شانس گند من امتحانات امسال نهایی شده(سخت نمره میدن):2:
چیکار کنم؟:2::19::41:
هزار تا مشکل رو سرم خراب شده.
حالا دیدید؟ لوس کردن کدومه من هر کاری که بخوام بکنم یه مشکلی جلوم سبز میشه حالا فرض کنید تو این شرایط و این وقت کم من بلند شم برم کوه و مهمونی و... خنده دار نیست؟ تاثیری میتونه داشته باشه!!؟ اگه من بخوام برم سربازی و بعد از برگشتنم از سربازی بخوام برم دانشگاه خونوادم دارم میزنن(چون میگن همچین چیزی محاله و هر کیو که دیدن این کارو کرده دیگه دانشگاه نرفته) تازه اگرم اونا راضی بشن قبول شدن دانشگاه بعد از این همه وقفه افتادن مابین درس خوندن کار سختیه تازه اگه تا اون موقع قوانین کنکور و تغییر ندن و از خودشون ادا در نیارن.خیر سرم یه زمانی شاگرد اول مدرسه بودم و فوتبالست قهار محل(بهم میگفتن روبرتو کارلوس) ولی حالا چی؟
انقدر مشکل من پیچیده شده که یه جا ثابت قفل شدم و هیچ کاری نمیتونم بکنم.
سعی خودمو میکنم تا از این حالت بیرون بیام ولی کاملا برام روشنه که روزهای سیاهی در پیش دارم خدا کنه بتونم این دوران سیاه رو هر چی زودتر پشت سر بذارم.
چی نوشتم خودم هم نمیدونم اگه متن و جملاتش قاعده نداره و داغونه شما ببخشید دیگه حوصله ویرایش نداشتم.

Old_Chater
12-04-2010, 11:55
با شرايطي كه شما داري بهتره فعلا سريبازيتو عقب بندازي

dsa dsa
12-04-2010, 12:15
[QUOTE]چرا اخرش همهش به دختر ختم میشه !؟ اخه مگه چی دارن ؟ این همه راه برای درمان ! دختر موجودی هست عملا مثل پشه در زندگی می مونه و باعث حواس پرتی و بسیاری از مسائل دیگر میشه ! یه مدت سعی کن به کارهایی مشغول کنی خودت رو درس بخون و به چیز خاصی فکر نکن _____________ چند روز پشو ورزش کن و موسیقی های ملایم گوش کن و .. یه سری از کارهایی که قبلا هم گفتم ..باید سعی کن ! در زندگیت هدفی رو انتخاب کن و سعی به آن برسی ![/QUOTE
یعنی بعد از این همه توضیح دادن، انگار فقط همین یه جمله من رو خوندید! دوباره تکرار میکنم، خود شخص باید ببینه با چی آروم میشه، من وقتی با دوستم (دختر) حرف میزنم آرامش میگیرم، اما شما بدتر اعصابت خرد میشه، خب پس همه یه جور نیسن! (گرچه کلاً اگه طرفین رابطه هر دو به بلوغ فکری توی این موضوع رسیده باشن همیشه تاثیر مثبت داره)
حرف شما درسته اما اینو در نظر داشته باشین که هر کسی یه خویی داره و با یه چیز خاص آروم میشه و نمیشه یه نسخه کلی پیچید که مثلاً با ورزش یا موسیقی و ... آروم شد!


:8::5:

شما صحیح می فرمایید و منم بحث رو به انجراف نمی کشم ! اما هر نوع ارتباط به دختر قبل از ازدواج اکیدا منع میشه .. حالا چرا ؟؟ !

MehranVB
12-04-2010, 14:55
2: همون موقع هم که سالم بودم هم در رابطه برقرار کردن با جنس مخالف مشکل داشتم.(نمیدونم چرا باهاشون نمیتونم راحت باشم)
طبیعیه، چون تا الان با کسی ارتباط نداشتی واست سخته که با کسی ارتباط برقرار کنی و یه مدت طول میکشه تا راه بیافتی و این مشکلت حل شه.

3: حالا فرض کنیم این قضیه پیش بیاد به نظر شما وقتی این حال و احوال منو ببینه نمیذاره بره؟
کلاً اینو از کسایی که عشق (یا دوستی) با یه دختر رو تجربه کردن بپرسی اکثراً میگن که بهترین دوران زندگیشون اولین عشقشون بوده (و اگه شکست خورده باشن میگن بدترین دوران بوده!) دلیلش اینه که توی این دوره زمانی چشم آدم هیچی رو نمیبینه غیر از عشقش رو. تمام زندگیش میشه اون و هر کاری که میکنه قبلش به این فکر میکنه که طرفش چه نظری در مورد اون داره! واسه همین یه انگیزه قوی داره واسه رسیدن به هر هدفی. اگه الان شما مثلاً عاشق یه دختری بشی کلاً تمام مشکلاتی که داری رو فراموش میکنی و سعی میکنی اوقات زیادی رو صرف طرف مقابلت کنی. تا موقعی که همچین رابطه واست پیش نیاد نمیتونی درک کنی منظورم چیه و ممکنه به نظرت این حرفا مسخره بیاد!!
اما با توجه به وضعیتی که داری شاید بهتر باشه که بی خیال شی چون هم اینکه خیلی خیلی وقتت رو میگیره و دیگه نمیتونی به کار و درست برسی و هم اینکه اگه ارتباط موفقی نداشته باشی ده برابر الان داغون میشی!

این دفعه چندمی هست که قراره کنکور بدم(چون از پیش دانشگاهی واحد دارم دانش آموز حساب میشم و تا حالا به سربازی اعزام نشدم کنکور هم میتونم بدم) اگه امسال هم نرم دانشگاه هم خودم بیچاره میشم هم به احتمال زیاد کار مادرم به سکته و بیمارستان میکشه. الکی بهش گفتم همش 2 تا درسم مونده.
اگه مادرت بهت میگه درس بخون فقط به خاطر خودته و هیچ سود و زیانی واسه اون نداره، تا الان هم هیچ مادری به خاطر درس بچش کارش به بیمارستان نکشیده! به جای الان بشینی به مشکلاتت فکر کنی و خودت رو نگران کنی میتونی این وقت رو روی درست بذاری. هر چی بیشتر راجع بهش فکر کنی حالت بدتر میشه و برعکس هر چی بیشتر درس بخونی بیشتر گرم میشی واسه دوباره درس خوندن! درسته که فکرت دوست داره رو مشکلاتی که داری بچرخه، اما تو باید جلوی اون رو بگیری و خودت رو با "نمیتونم" و "بیچاره شدم" و ... ناامید نکنی.
فکر کنم زیاد یکم حرف زدم!

شما صحیح می فرمایید و منم بحث رو به انجراف نمی کشم ! اما هر نوع ارتباط به دختر قبل از ازدواج اکیدا منع میشه .. حالا چرا ؟؟ !
متوجه منظورتون نشدم؟ یعنی چی منع میشه؟ نظر شماست یا کلاً گفتی؟

A.M.D.D.E.V.I.L
12-04-2010, 15:05
نه تو اسلام ممنوع نیست اگر چه بعضی ها میگن ممنوع هست اما قرار نیست که بخورمش دارم مثل بچه آدم باهاش حرف میزنم
نه اصلا ایراد نداره تو چه بخوای چه نخوای با دخترا رابطه داری *** رابطه که قرار نیست همیشه عشقولانه باشه

*GARFIELD*
12-04-2010, 16:16
با شرايطي كه شما داري بهتره فعلا سريبازيتو عقب بندازي




متاسفانه دیگه امکانش نیست چون اگه تا شهریور واحد هامو پاس نکنم دیگه مدرسه منو ثبت نام نمیکنه(شرایط سنی و نظام وظیفه) و دیگه دانش آموز به حساب نمیام و غیبت پشت دفترچه برام رد میشه.
ولی اگه واحد هامو پاس کنم و دانشگاه هم قبول شم سال دیگه میتونم معافیت کفالت بگیرم و کلا معاف میشم(رسیدن پدر به سن 59 سال تمام)
پس خداکنه بتونم واحدامو پاس کنم حالا بدبختی ما امتحانات نهایی هم شده.:41:

---------- Post added at 05:16 PM ---------- Previous post was at 05:14 PM ----------


اما با توجه به وضعیتی که داری شاید بهتر باشه که بی خیال شی چون هم اینکه خیلی خیلی وقتت رو میگیره و دیگه نمیتونی به کار و درست برسی و هم اینکه اگه ارتباط موفقی نداشته باشی ده برابر الان داغون میشی!

کاملا موافقم

*GARFIELD*
12-04-2010, 16:29
هر چی بیشتر درس بخونی بیشتر گرم میشی واسه دوباره درس خوندن! درسته که فکرت دوست داره رو مشکلاتی که داری بچرخه، اما تو باید جلوی اون رو بگیری و خودت رو با "نمیتونم" و "بیچاره شدم" و ... ناامید نکنی.


سعی خودمو میکنم ولی کار خیلی سختیه چون تمام مباحث درسی از سال دوم دبیرستان تا حالا از ذهنم پاک شده(به طرز وحشتناکی یعنی حتی ساده ترین مباحث رو هم فراموش کردم) و از پایه ضعیفم . هم اینکه حجم درسها زیاده و امتحانات هم که نهایی شده و در امتحانات نهایی جون آدمو میگیرن تا نمره بدن(یاد دورانی افتادم که به زور بعد از 6 دوره امتحان نهایی دیپلم گرفتم) و با این اوضاعی که من دارم اگه بتونم در پاس کردن واحد ها و قبول شدن در دانشگاه موفق بشم به این معنی هست که پرتاب دومین موشک ماهواره بر بعد از ماهواره امید با موفقیت انجام شده و منو تو کل رسانه های دنیا نشون میدن.

2 روز هست که استرسی شدید در من ایجاد شده حسی که تو این 2.3 سال هیچوقت نداشتم. اگه قبول نشم چی؟:2::41:
دنیا برام سیاه میشه.(یعنی بیشتر اطرافیان و خونواده دنیا رو برام سیاه میکنن).

---------- Post added at 05:27 PM ---------- Previous post was at 05:25 PM ----------


نه تو اسلام ممنوع نیست اگر چه بعضی ها میگن ممنوع هست اما قرار نیست که بخورمش دارم مثل بچه آدم باهاش حرف میزنم
نه اصلا ایراد نداره تو چه بخوای چه نخوای با دخترا رابطه داری *** رابطه که قرار نیست همیشه عشقولانه باشه


برام مهم نیست که منع شده یا نه مهم اینکه من شرایطش رو ندارم بهتره برای اینکه اخطار نگیرید و مباحث اضافی و انحرافی پیش نیاد دور این قضیه رو خط بکشید. حیلی ممنون.

---------- Post added at 05:29 PM ---------- Previous post was at 05:27 PM ----------

فیزیک 1 .2 دیف 2.1 شیمی 2.1 فارسی 2.1 هندسه تحلیلی و ریاضیات گسسته = ده غول بزرگ:13:

Arpanet
14-04-2010, 19:48
کم کم دارم سعی خودمو میکنم تا به یه نتیجه حداقلی هم که شده برسم ولی ترجیح میدم دیگه پیش روانپزشک نرم چون واقعا روی من تاثیر عکس داره و وقتی از پیش مشاور برمیگردم حس میکنم یه آدم روانییم( شاید اینم یکی از تاثیرت تفکرات جهان سومی باشه متاسفم ولی کاریش نمیشه کرد)
روانشناس/مشاور/ روانپزشك باهم فرق ميكنه 2 تاي اولي اصلا پزشك نيستن نتيجتا حق تجويز دارو هم ندارن پس فقط مصاحبه ميكنن معلوم هم نيست تا چه حد اصول حرفه اي رو رعايت كنن بيشتر توضيح نميدم چون ممكنه حذفش كنن. اگه ميخواي در حداقل زمان به حداكثر نتيجه برسي راهش مراجعه به روانپزشك هست كه با وضعيت تو به احتمال زياد دارو تجويز ميكنه با امتحان كردن راههاي مختلف ديگه مدتها طول ميكشه و فرصت مانند ابر ميگذره و ديگه نميشه جبرانش كرد زودتر اقدام كن و مارو هم در جريان بذار

rosenegarin13
14-04-2010, 20:38
سلام

من 7 صفحه ی تاپیک رو خوندم و اومدم نظر شخصیم و چیزی که در مورد خودم مفید بوده رو بگم.
تا زمانی که آدم خودش نخواد تغییری در خودش ایجاد کنه؛ هر چقدر عامل بیرونی و محرک جمع بشن نمیتونن تغییری ایجاد کنن. شما باید از این وضعیتی که داری ناراضی بشی و این نارضایتیت باعث میشه تلاش کنی برای تغییر. همه مشکلات دارن، فقط شما نیستی، فرق اونایی که موفقن این هست که یا مشکلات رو حل می کنن یا باهاشون کنار میان و اونها رو می پذیرن. این پذیرش چیزهایی که نمیشه تغییرشون داد (که خیلی هم نادر هستن...)، خیلی کمکت میکنه برای تغییر و پیشرفت.به قول دوستامون اگه الان همه دنیا جمع بشن و به تو بگن میتونی...نمیتونی...تا زمانی که خودت از ته قلبت بخوای. به شرایطت فکر کن...اگه تغییرش ندی همونطور که خودت هم گفتی مسلماً وضع بدتر از اینی میشه که هست و اون موقع پشیمون میشی...یه روز باید این تغییر اتفاق بیفته برات (یه روز ناراضی میشی از این وضعیت...البته الان هم کمی هستی وگرنه تاپیک نمیزدی..) پس هرچه زودتر...بهتر...
ویه نتیجه ای که خودم گرفتم...از غمگین و بودن و یه گوشه نشستن چیزی به دست نمیاری...
نمیگم برو تو جمع...نمیگم برو کوه...نمیگم فیلم ببین...میگم یه کاری کن خودت از خودتیه رضایت نسبی داشته باشی و کارایی رو بکن که باعث میشن کمی از خودت راضی بشی...
موفق باشی...به نام زندگی...
پ.ن.من خودم مشکلاتم بیشتر از شما بوده و هست، ولی پذیرفتم و باهاشون کنار اومدم، الانم دارم زندگی میکنم. بابت چیزایی که دارم خوشحالم و برای چیزایی که ندارم تلاش می کنم.

timsar jackson
15-04-2010, 22:27
منم یه جورایی مثل تو ام...

هیچ چیز زندگیم سر جاش نیست.. در کل خیلی از خودم ناراضی ام..

ولی تصمیم گرفتم که اینجوری نباشم..

من خودم این لحظه ها رو تجربه کردم...

تا وقتی داغون نشدم و نرسیدم آخر خط هیچ کاری نمیکردم فقط غصه میخوردم...

ولی یه روز دیگه داغون شدم..نابود شدم..درمونده ی درمونده شدم...و چه خوبه این درموندگی!

چون به آدم انگیزه و اراده میده که بلند شه و زندگیشو تغییر بده...و منی که معدل پیش دانشگاهیم 11 شده!روزی چند ساعت

درس میخونم...

تو ام داری بد میکنی با خودت! یا باید بشینی که برسی به ته خط که دیگه خودت مجبور شی تغییر کنی..که بعضیا وقتی میرسن

ته خط راه ساده تر یعنی خلاص کردن خودشون رو انتخاب میکنن!

یا باید همین الان شروع کنی...

ببین بشین با خودت فکر کن خودتو جستجو کن ببین چی میخوای؟ برو دنبالش...

ببین رویاهات تو زندگی چی بودن..دوس داشتی ورزشکار بشی؟دانشمند بشی؟خواننده؟نویسنده؟برو دنبالش..

نزار فکر نرسیدن بهش زندگیتو خراب کنه...

به رویاهات خیانت نکن!:40:

mali.sh
15-04-2010, 22:54
سلام
واقعا تاپیک جالبی بود ..............
فکر میکنم بهترین حرفا از نهایت صداقت زده شده..............
اول باید بگم منم مثلذخیلی های دیگه تو زندگیم مشکلات زیادی داشتم .............
از کار و تحصیل تا عشق و شکست عشقی.............
سه ماه پیش بزرگ ترین بازی زندگیم رو باختم
حتی با تجویز پزشک دارو مصرف میکردم ولی وقتیکه خودم به این نتیجه رسیدم که زندگی همه همچین شرایطی وجود داره نتونستم به زندگی عادی برگردم..........
راستش الانم حالم خوب نیست ولی ........
""چون میگذرد غمی نیست""
به امید قلبهای آرام و دلهایپر شادی و نشاط..........

Dr.FANOOS
16-04-2010, 00:32
من خودم یه بار نشستم چند تا بهونه ی خوشگل برای ادامه ی زندگی پیدا کردم تا به اینجور مشکلها بر نخورم.همون بهونه ها باعث انگیزه شد والا ....
البته آدم وقتی تنبلی کنه و بخوابه بدتر می شه.به قول معروف خواب ،خواب رو میاره.ورزش کردن با دوستان بودن.فوتبال دیدن و کلی چیز توی دنیا هست که می تونی باهاشون حال کنی همه چیز به خودت بستگی داره.2 3 ساله داری می جنگی سعی کن جنگاور خوبی باشی.

shadow of fear
16-04-2010, 11:22
سلام به همه
چون تاپیک من انتقال داده شده برای تکمیل این صحبتام خدمتتون عرض کنم که من چندسالی مشکل تیک داشتم که بعد از مراجعه به پزشک اون داروهای پیموزید و بی پریدن رو برای من تجویز کرد و پس از مصرف این داروها من دچار بیحوصلگی و بی انگیزگی شدید شدم و :

من دوباره به پزشک معالجم مراجعه کردم و این صحبتای بالا رو به اونم گفتم.از من پرسید که آیا مطمینم که به خاطر داروهاست یا نه؟منم بهش جواب دادم و گفتم که بعد از مصرف داروها این جوری شدم و سابقه نداشته.بعد گفت که بی پریدن رو دیگه مصرف نکنم و پیموزید رو به جای شبی یه نصفه هر شب یک چهارم مصرف کنم و اگه بازم این طوری شدم دوباره بهش مراجعه کنم تا داروهام روعوض کنه.و گفتش که از عوارض خیلی نادر این دارو هست.من چند روز دستور پزشک رو انجام دادم ولی دیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم و مصرف دارو رو قطع کردم.بعد از اون چند روز داشتم دیوونه میشدم .علاوه بر بیحوصلگی و ... یه مشکل جدید که واسم ایجاد شد این بود که امید به زندگیم در حد صفر رسید .کلا به هر چی که فکر میکردم بدترین چیزو واسش در نظر میگرفتم.مثلا پیش خودم فکر میکردم که من که میخوام بمیرم چرا دارم زندگی میکنم یا اینکه من هیچوقت تا اخر عمر نمیتونم یه کار واسه خودم پیدا کنم یا اصلا چرا دانشگاه میرم.یا مورد دیگه این بود که من ترم قبل معدل ترمم رتبه A شد و تازه داشتم برنامه میریختم شروع کنم واسه ارشد بخونم ولی بعد از این ماجرا اصلا فکر میکردم این ترم همه درسامو میفتم. درسم نمیتونم بخونم و خلاصه خیلی خیلی فکرهای دیگه.که میدونم همه اینا از علایم افسردگی هستش.علاوه بر این اضطراب خیلی شدید داشتم که داشت منو میکشت.به هیچی هم که فکر نمیکردم اضظراب داشتم.چند روز به این حالت بودم و الان فکر میکنم حالم نسبت به قبل بهتر شده ولی خوب نشدم.
قبل از اینکه مصرف داروها رو قطع کنم با پزشک معالجم تماس گرفتم و باهاش صحبت کردم و اون گفت که این علایم ناشی از مصرف داروها نیست!! با پزشک دیگه ای هم که به صورت تلفنی صحبت کردم اونم همین حرف رو تکرار کرد.! ولی وقتی تو اینترنت سرچ کردم دیدم افسردگی و بیحوصلگی از عوارض مصرف پیموزید هستش .
حالا میخوام بدونم من تا کی باید اینارو تحمل کنم و این عوارض تا کی ادامه داره؟(حدود 35 روز قرصارو مصرف کردم).چون تا بحال سابقه نداشته آیا امکان داره مربوط به قرصا نباشه با توجه به اینکه بعد از قطع مصرف داروها بهتر شدم.

masoudtr
16-04-2010, 20:53
این سخنرانی دکتر هلاکویی پیرامونه افسردگی و... است
با لینک مستقیم قسمت اولش را میگذارم
بقیه را هم خواستین بگین بگذارم



برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

برای مشاهده محتوا ، لطفا وارد شوید یا ثبت نام کنید

*GARFIELD*
17-04-2010, 01:02
چند روزی هست که دارم سعی میکنم درس بخوم ولی دارم منفجر میشم هر دفعه نیم تا یک ساعت بیشتر پای کتاب دووم نمیارم وقتم خیلی کمه.

تمام استرس ها و دلشوره هایی که تو این 3 سال هیچ خبری ازشون نبود حالا همش جمع شده و الان خراب شده رو سرم. قرصی چیزی برای کاهش استرس و ترس سراغ دارید؟
من هر جور شده باید تا شهریور این درسا رو پاس کنم تا این که به مرحله تیغ و حمام نرسم. بعدش شروع میکنم به مراجعه به روانپزشک که دوستومن گفت ازروانشناس و مشاور خیلی بهتر عمل میکنه و...:37:

---------- Post added at 02:02 AM ---------- Previous post was at 01:59 AM ----------

البته یه مسئله دیگم هست که تو پیغام خصوصی برای یکی از دوستان مطرح کردم که قراره به زودی جواب بده اگه اون قضیه هم در این حال من تاثیر گذار بوده باشه که دیگه قوز بالا قوز میشه چون .... چی بگم!!!؟:41: اه

*GARFIELD*
17-04-2010, 01:09
چند ماه پیش یه بار فکر خودکشی زد به کلم دوتا ورق کدئین از تو یخچال پیدا کردم و همشو خوردم ولی چیزیم نشد فقط هوشیاریم کم شد و ماهیچه هام شل شد و رنگم شد مثل ماست سفید ولی بعد از 5 ساعت دوباره به حالت اول برگشتم ( کاش از یه قرص قویتر استفاده کرده بودم) وقتی حالم خوب شد خیلی از خودم بدم اومده بود گفتم خاک بر سرت کنن که انقدر بدبختی. از اون به بعد دیگه این فکرو از کلم بیرون کردم و الانم دیگه جرات همچین کاری ندارم ولی همش حسرت میخورم که چرا همون وقع از قرص قویتری استفاده نکردم که کار تموم بشه چون الانم نسبت به اون موقع حالم بهتر نشده.
ولی نمیدونم اگه ایندفعه اگه درسا پاس نشه شاید دوباره برم سراغش ( ایندفعه با تیغ که دیگه کار یه سره شه)
ولی اگه بتونم پاسشون کنم خودش کلی باعث امیدواری میشه تا اینکه بتونم خودمو از این حال گند بیرون بکشم.

*GARFIELD*
17-04-2010, 01:10
:41:......

Dr.FANOOS
17-04-2010, 01:15
تو رو قرآن دیگه از این کارا نکن.دنیا خیلی قشنگتر از این حرفاست.بابا یه چیزی توی این دنیا به این خوشگلی و قشنگی نتونستی پیدا کنی؟ به مادر و پدرت فکر نکردی بعد مرگ تو چه آسیبی می بینند. مرد باش. زندگی کن.نفس بکش . درس بخون اصلا آقا خیلی عذر می خوام دختر بازی کن. مگه تو چند سالته؟ یه اطلاعات جامع به من می دی می خوام باهات رفیق بشم

Dr.FANOOS
17-04-2010, 01:15
تو رو قرآن دیگه از این کارا نکن.دنیا خیلی قشنگتر از این حرفاست.بابا یه چیزی توی این دنیا به این خوشگلی و قشنگی نتونستی پیدا کنی؟ به مادر و پدرت فکر نکردی بعد مرگ تو چه آسیبی می بینند. مرد باش. زندگی کن.نفس بکش . درس بخون اصلا آقا خیلی عذر می خوام دختر بازی کن. مگه تو چند سالته؟ یه اطلاعات جامع به من می دی می خوام باهات رفیق بشم

shadow of fear
17-04-2010, 08:41
سلام به همه
چون تاپیک من انتقال داده شده برای تکمیل این صحبتام خدمتتون عرض کنم که من چندسالی مشکل تیک داشتم که بعد از مراجعه به پزشک اون داروهای پیموزید و بی پریدن رو برای من تجویز کرد و پس از مصرف این داروها من دچار بیحوصلگی و بی انگیزگی شدید شدم و :

من دوباره به پزشک معالجم مراجعه کردم و این صحبتای بالا رو به اونم گفتم.از من پرسید که آیا مطمینم که به خاطر داروهاست یا نه؟منم بهش جواب دادم و گفتم که بعد از مصرف داروها این جوری شدم و سابقه نداشته.بعد گفت که بی پریدن رو دیگه مصرف نکنم و پیموزید رو به جای شبی یه نصفه هر شب یک چهارم مصرف کنم و اگه بازم این طوری شدم دوباره بهش مراجعه کنم تا داروهام روعوض کنه.و گفتش که از عوارض خیلی نادر این دارو هست.من چند روز دستور پزشک رو انجام دادم ولی دیدم دیگه نمیتونم تحمل کنم و مصرف دارو رو قطع کردم.بعد از اون چند روز داشتم دیوونه میشدم .علاوه بر بیحوصلگی و ... یه مشکل جدید که واسم ایجاد شد این بود که امید به زندگیم در حد صفر رسید .کلا به هر چی که فکر میکردم بدترین چیزو واسش در نظر میگرفتم.مثلا پیش خودم فکر میکردم که من که میخوام بمیرم چرا دارم زندگی میکنم یا اینکه من هیچوقت تا اخر عمر نمیتونم یه کار واسه خودم پیدا کنم یا اصلا چرا دانشگاه میرم.یا مورد دیگه این بود که من ترم قبل معدل ترمم رتبه A شد و تازه داشتم برنامه میریختم شروع کنم واسه ارشد بخونم ولی بعد از این ماجرا اصلا فکر میکردم این ترم همه درسامو میفتم. درسم نمیتونم بخونم و خلاصه خیلی خیلی فکرهای دیگه.که میدونم همه اینا از علایم افسردگی هستش.علاوه بر این اضطراب خیلی شدید داشتم که داشت منو میکشت.به هیچی هم که فکر نمیکردم اضظراب داشتم.چند روز به این حالت بودم و الان فکر میکنم حالم نسبت به قبل بهتر شده ولی خوب نشدم.
قبل از اینکه مصرف داروها رو قطع کنم مادرم با پزشک معالجم تماس گرفت و راجع به من باهاش صحبت کرد و اون گفت که این علایم ناشی از مصرف داروها نیست!! با پزشک دیگه ای هم که به صورت تلفنی صحبت کردم اونم همین حرف رو تکرار کرد.! ولی وقتی تو اینترنت سرچ کردم دیدم افسردگی و بیحوصلگی از عوارض مصرف پیموزید هستش .
حالا میخوام بدونم من تا کی باید اینارو تحمل کنم و این عوارض تا کی ادامه داره؟(حدود 35 روز قرصارو مصرف کردم).چون تا بحال سابقه نداشته آیا امکان داره مربوط به قرصا نباشه با توجه به اینکه بعد از قطع مصرف داروها بهتر شدم.
کسی جواب منو نمیده؟

night lord
17-04-2010, 09:38
چند روزی هست که دارم سعی میکنم درس بخوم ولی دارم منفجر میشم هر دفعه نیم تا یک ساعت بیشتر پای کتاب دووم نمیارم وقتم خیلی کمه.

تمام استرس ها و دلشوره هایی که تو این 3 سال هیچ خبری ازشون نبود حالا همش جمع شده و الان خراب شده رو سرم. قرصی چیزی برای کاهش استرس و ترس سراغ دارید؟
من هر جور شده باید تا شهریور این درسا رو پاس کنم تا این که به مرحله تیغ و حمام نرسم. بعدش شروع میکنم به مراجعه به روانپزشک که دوستومن گفت ازروانشناس و مشاور خیلی بهتر عمل میکنه و...:37:

---------- Post added at 02:02 AM ---------- Previous post was at 01:59 AM ----------

البته یه مسئله دیگم هست که تو پیغام خصوصی برای یکی از دوستان مطرح کردم که قراره به زودی جواب بده اگه اون قضیه هم در این حال من تاثیر گذار بوده باشه که دیگه قوز بالا قوز میشه چون .... چی بگم!!!؟:41: اه

دوست یه مطلبی رو بهت میگم روش فکر کن.
ما با یه مهندسه مسنی کار میکردیم این آدم فوقالاده بیخیال بود البته تا حدی هم موفق و سرزنده .
میخوام طرز فکرش رو برات شرح بدم (تا یه روزی کارش به ورشکستگی رسید و تمام زندگیش به یه معامله بسته شده بود ما همش بهش میگفتیم خرابش نکنی! نکنه بد بشه! نکنه فلان نشه! نکنه...! میدونی چی جواب میداد؟! میگفت : آخرش اینه که میخوان بکشنم دیگه؟؟!!:5: بیشتر از این نیست که!!)
حالا من بهت میگم هرچی میخواد بشه بزار بشه عزیزم دنیارو خوشه نمیکشنت که!!(شاعرم شدیم!:31:)

masoudtr
17-04-2010, 09:57
اخه اگه میخوای خودکشی کنی چرا این خودکشی های cheap
ادم حالش بهم میخوره:41:
برو لااقل در حمایت از مردم فلسطین خودتو جلوی سازمان ملل آتش بزن
هم مشهور میشی هم تا صد نسل بعدی ات همه نونشون تو روغنه
یا برو به یک بابایی:31:لنگه کفش بزن


ولی جدا از شوخ پولاتو بردار برو یک مسافرت هم حال دنیا را بکن هم از این حال و هوا در بیا

shadow of fear
17-04-2010, 13:34
کسی جواب منو نمیده؟


چند ماه پیش یه بار فکر خودکشی زد به کلم دوتا ورق کدئین از تو یخچال پیدا کردم و همشو خوردم ولی چیزیم نشد فقط هوشیاریم کم شد و ماهیچه هام شل شد و رنگم شد مثل ماست سفید ولی بعد از 5 ساعت دوباره به حالت اول برگشتم ( کاش از یه قرص قویتر استفاده کرده بودم) وقتی حالم خوب شد خیلی از خودم بدم اومده بود گفتم خاک بر سرت کنن که انقدر بدبختی. از اون به بعد دیگه این فکرو از کلم بیرون کردم و الانم دیگه جرات همچین کاری ندارم ولی همش حسرت میخورم که چرا همون وقع از قرص قویتری استفاده نکردم که کار تموم بشه چون الانم نسبت به اون موقع حالم بهتر نشده.
ولی نمیدونم اگه ایندفعه اگه درسا پاس نشه شاید دوباره برم سراغش ( ایندفعه با تیغ که دیگه کار یه سره شه)
ولی اگه بتونم پاسشون کنم خودش کلی باعث امیدواری میشه تا اینکه بتونم خودمو از این حال گند بیرون بکشم.

ببین من الان درست حال تو رو دارم.میدونم چرا این میخوای اینکار بکنی.آدم تا خودش تو همچین موقعیتی قرار نگیره نمیفهمه طرف چی میگه.انشالله که هیچ کس تجربش نکنه.ولی به قول دوستمون آخرش مرگه دیگه .از این که بدتر نیست.فکر پدر و مادرت رو بکن.اگه اینکارو بکنی در آینده اونا میخوان چیکار کنن؟ بابا بی خیال درس فکرشو نکن.
سعی کن بیشتر با خانوادت و بخصوص مادرت صحبت کنی و بگی که درست چه حالی داری و چه فکرایی تو کلته.مطمین باش اونام تو رو درکت میکنن.

night lord
17-04-2010, 13:37
اخه اگه میخوای خودکشی کنی چرا این خودکشی های cheap
ادم حالش بهم میخوره:41:
برو لااقل در حمایت از مردم فلسطین خودتو جلوی سازمان ملل آتش بزن
هم مشهور میشی هم تا صد نسل بعدی ات همه نونشون تو روغنه
یا برو به یک بابایی:31:لنگه کفش بزن


ولی جدا از شوخ پولاتو بردار برو یک مسافرت هم حال دنیا را بکن هم از این حال و هوا در بیا


نه دوست عزیز همه نه اونایی که از پشت هولش میدن میگن برو انشالله بهشت میبینیمت نونشون میره تو روغن .
مثلا منو شما(!):27:
بعدشم اونا میرن مسافرت هالشو میبرن بعد میان بهشت براش تعریف میکنن.از این حال میارنش بیرون .

Mahdi/s
17-04-2010, 13:56
سلام....ببین من خودم انقدر بی حالم که با اینکه موضوع این تاپیک برام جالب بود و میخوام حرفای بچه هارو بشنوم اما حال نداشتم از اول بشینم بخونمش....حرفای تو رو هم شانسی دیدم..چون یکی دیگه نقل گرفته بود..و با خودکشی شروع کرده بودی...یهدفعه جذبم کرد......من همین الانش هم حتی حال ندارم برای تو حرف بزنم....پس خلاصه و مفید جوابت رو میدم...حال بالا منبر رفتن هم ندارم..............
چند ماه پیش یه بار فکر خودکشی زد به کلمچه فکر خوبی..... خیلی عالیه...اما واقعا به خودکشی به چه دیدی نگاه میکنی.....یه شجاعت...یا حماقت.....کمی درباره اش فکر کردی..؟؟؟؟که این کار حماقته یا شجاعته...من بهت میگم....از دید کسی که خودکشی میکنه شجاعته....جون هرکسی جرات نداره..یکیش خود من...میترسم...اما این یه جور دید هست..اما از بیرون نگاه کنی چی....به نظرت حماقت نیست.....اگه این شکلی من نگاه کنم دیگه نمیترسم..تازه خوشحال هم میشم که جرات این کارو ندارم.........



ولی نمیدونم اگه ایندفعه اگه درسا پاس نشه شاید دوباره برم سراغش ( ایندفعه با تیغ که دیگه کار یه سره شه)من یه سوالی ازت دارم.........تا حالا به این فکر کردی که بعد از خودکشی چی میشه..؟؟؟به اینطرف نگاه نکن که خانواده چی میگم...فامیلا چی میگن....گور بابای همشون.....با همه حرفاشون..............به این فکر کن که وقتی میمیری..میری کجا..؟؟میری جهنم یا بهشت...یا نه بری برزخ....مطمئنی میری برزخ..؟؟؟من در باره ی خودکشی زیاد خوندم....به نظرم بیا و یه لطفی کن ....یه منتی بزار سر من...خوشبختانه اهل نت هم هستی یه سرچی بزن...3 الی 4 تا کتاب درباره بعد از خودکشی بخون ببین چی میشه....میخواستم اینجا برات بنویسم...ولی خدایی نه حالشو دارم....نه دوست دارم بنویسم دوست دارم خودت بری دنبالش و بخونی.................به نظرم اونارو بخون اگه دوست داشتی خودکشی کن.....اگه بعد از مطالعه کامل بری طرف خودکشی مطمئن باش بهترین تصمیم رو گرفتی.....هیچکس هم نمیتونه بهت چیزی بگه........درضمن اگه خواستی خودکشی کنی چرا با تیغ این شکلی کلی خون ازت میره..تازه شانس زنده موندت هم هست.....راه های بهتری هم هست.....حالا اون کتاب هایی که گفتم رو برو بخون....اگه تصمیم خودکشی گرفتی بهت میگم چه کتابی بخونی که توش راهای خودکشی باشه.....


ببین چیکار کردی منو وادار کردی انقدر حرف بزنم...:31:

shahshahani
17-04-2010, 14:52
شما فکر سربازی رو از سرت بیار بیرون.
چون به احتمال زیاد با این حالی که شما داری یا معاف کامل میشی یا معاف از رزم.
زندگی همش درس نیست. مگه چند نفر از آدما قراره دانشمند بشن؟
منم تا حدودی شرایط شما رو دارم. ولی نه به این شدت. اما خدا رو شکر از بچگی ورزش میکردم.
راضی باش رضای خدا.... خدا خودش میدونه کجا قراره بکشونتت.... با خودکشی فقط خودت رو تو امتحان زندگی مردود میکنی.
اگه خودکشی نکنی اون دنیا خیلی جات خوب خواهد بود. چون امتحانت از همه سنگین تره.
موفق باشی.

ms368
17-04-2010, 15:50
احتمالا بعد از اینکه خودکشی کردی و مردی بعد از 40 روز کاملا فراموش میشی

سریال دکستر رود دیدی ؟
اون یارو برای اینکه خودشو کنترل کنه میرفت آدمای بد رو میکشت .

حداقل یه کاری کن که وجودت توی این دنیا مفید باشه و بعد از مردنت فراموش نشی ...

آقا مهندس
21-04-2010, 18:44
سلام........من میخواستم تاپیک جدید بزنم دیدم موضوع این تاپیک دقیقا حال منه.........دارم به معنای واقعی گند میزنم....حال هیچ کاری رو ندارم....ترم جدید دانشگاه که شروع شده هنوز من شروع نکردم به خوندن.....یعنی قبل از عید تا الان.....امتحان های نیم ترم هم از هقته ایینده شروع میشه.....هرکاری میکنم بشینم بخونم حوصلم نمیگیره....امروز کلی با خودم کلنجار رفتم نصفحه صفحه هم نخوندم..اگرهم بخونم اصلا تمرکز حواس ندارم....فکر ام همه جا میره غیر از درس....کلی هم تمرین دارم هرجلسه ..هیچکدوم رو حل نمیکنم.....حالا غیر از درس..من کلا حال ندارم.....1 سال بیشتره تصمیم گرفتم برم باشگاه هنوز نرفتم..حتی برنامه اش هم نرفتم بپرسم...........کلی کارای دیگه هم هست..مثلا کارت ملی ندارم..چرا..؟؟چون حال ندارم برم عکاسی عکس بندازم....یا خیلی چیزای دیگه.......قط شب رو روز میکنم روز رو شب.....زمان هم برام بد میگذره.....همش نگاه میکنم میبینم هنوز روزه...پس کی شب میشه بخوابم ....اونم الکیه..چون اصلا نمیخوابم....12 که میرم بخوابم ساعت 2:30...3 بزور میخوابم..........صبح حها که میفهمم صب شده یعنی یه روز جدید شروع شده..میخوام بالشت رو گاز بگیرم..خیلی دردناکه...............اینا که هیچ..فعلا دغدغه من همون درسه هست..چون اگه پاس نشه ...خیلی بد میشه......جالبه با اینکه خودم همه اینارو میدونم بازم حال ندارم.......کلا حسش نیست....حس هیچ کاری............

چیکارکنم بچه ها اگه راهنمایی ..پیشنهادی چیزی دارید...خواهشا بگید...........ممنون....

ms368
21-04-2010, 20:02
چیکارکنم بچه ها اگه راهنمایی ..پیشنهادی چیزی دارید...خواهشا بگید...........ممنون....

شما تا حالا مشکلتون رو با یه روان پزشک خوب درمیون گذاشتید ؟

mmiladd
21-04-2010, 20:05
شايد از اين عنوان قدري تعجب کنيد يا ديدن آن شما را براي مدتي به فکر فرو ببرد مگر بي حوصلگي هم بيماري است؟

آري هر چيزي که کارکرد طبيعي بدن ما را چه از لحاظ جسمي يا روحي دچار اختلال کند خود نوعي بيماري است و بايستي به فکر درمان و راه چاره براي رفع آن باشيم.

بي حوصلگي يک معضل غير طبيعي و کسل کننده است. يک عارضه جسمي و روحي که به عوامل مختلف و نسبتا زيادي بستگي دارد اين عوامل گاهي جسمي هستند و گاه روحي، بي حوصلگي منجر به اختلالات ديگري مثل بي اشتهايي و تغييرات مختلف جسمي نيز مي‌شود. فرد بي حوصله، بيشتر به انزوا روي مي‌آورد، او کلافه است و گاه هرچه مي‌کوشد، کمتر احساس شادي مي‌نمايد، و طبيعت و زيباييهاي آن نيز براي اوخستگي آور و کسل کننده مي‌شود اگر اين روند ادامه يابد مي تواند مشکلات فراواني براي آدم بي حوصله پيش مي‌آورد.




آدم بي‌حوصله در بسياري از موارد به رغم ميل خود، از همه چيز، حتي از تنوع هم احساس خستگي مي‌کند، خستگي نيز توان برنامه ريزي را از انسان سلب مي‌کند و بنابراين اين عارضه روز به روز بيشتر و بيشتر مي‌گردد.

بنابراين اولين گام در درمان عارضه اين است که در جهت عکس عوارض بي حوصلگي گام برداريم يک برنامه نسبتا دقيق و حساب شده مي‌تواند اولين اقدام باشد و تاثير خوبي در پيشگيري و ايجاد بي حوصلگي داشته باشد هميشه روزمان را با برنامه از پيش تعيين شده شروع کنيم ممکن است برنامه، مطابق ميل و خواست ما عملي نشود ولي مي تواند از خستگي زودرس و بي حوصلگي جلوگيري نمايد.

هميشه از افکار مثبت و پيش بيني خوشايند استفاده کنيم و در کارها توکل بر خدا و تلاش براي رسيدن به هدف را از ياد نبريم.




.
.
.
.
.


آیا دوستان عزیز می دونستید بی حوصلگی یک عارضه است. یک عارضه جسمی و روحی که به عوامل مختلف و نسبتا زیادی بستگی دارد این عوامل جسمی هستند و گاه روحی بی حوصلگی، منجر به بی اشتهایی و تغییرات مختلف جسمی نیز می‌شود. انسان بی حوصله، بیشتر به انزوا روی می‌آورد، کلافه است و گاه هرچه می‌کوشد، کمتر احساس شادی می‌نماید، و طبیعت و زیبایی‌های آن نیز برای او کسل کننده می‌شود در ادامه این عارضه مشکلات فراوانی برای آدم بی حوصله پیش می‌آید.
آدم بی‌حوصله در بسیاری از موارد به رغم میل خود، از همه چیز، حتی از تنوع هم احساس خستگی می‌کند، خستگی نیز توان برنامه ریزی را از انسان سلب می‌کند و بنابراین عارضه روز به روز بیشتر می‌گردد.
بنابراین اولین گام این است که در جهت عکس عوارض بی حوصلگی گام برداریم یک برنامه نسبتا دقیق و حساب شده می‌تواند اولین اقدام باشد روز را با برنامه از پیش تعیین شده شروع کنید شاید برنامه، مطابق محاسباتتان عملی نگردد.
اما همین که ترتیب اجرای آن را حفظ کنید، گام نخست را برداشته اید.
پس ازآن محیط پیرامونتان را از یکنواختی خارج کنید. اگر احساس می‌کنید که این کار می‌تواند با تغییر دکور اتاق نشیمن، ‌اتاق کار و اتاق استراحتتان، امکان پذیر شود، حتما این کار را انجام دهید، حتی اگر اتاق کوچک ساده‌ای با اشیاء و اثاث مختصر دارید، مطالعه کتاب‌های روانشناسی را در این زمینه در برنامه‌های روزانه‌تان جای دهید.
برای آغاز کار از کتاب‌های ساده که درک مطالب آن آسانتر است شروع کنید.
تلاشتان این باشد که در انتخاب معاشران خود، افراد شاد و با نشاط را دراولویت قرار دهید و کمتر به افراد نگران و به اصطلاح غم و غصه خور روی آورید. مهمترین نکته در حل بی حوصلگی ایجاد یک برنامه خوب ومناسب و حساب شده ورزشی است، ورزش میزان ترشح بسیاری از غدد بدن را تنظیم می‌کند.
در انسان، اعتماد به نفس را افزایش می‌دهد و نیز توانایی‌های اجزای مختلف بدن را می‌نمایاند. شاید در آغاز تمرین‌های ورزشی خیلی زود احساس خستگی کنید، اما نگران نباشید، زیرا استمرار تمرین‌های مورد لزوم، توانایی‌های شما را دو چندان می‌کند و در کوتاه مدت، روحیه‌تان را شاداب و سرزنده می‌نماید

آقا مهندس
21-04-2010, 21:02
شما تا حالا مشکلتون رو با یه روان پزشک خوب درمیون گذاشتید ؟ نه....

میلاد خان ممنون..بابت مطلب...


منجر به بی اشتهاییبرعکس من...غذام بیشتر میشه....


پیشنهادی دارید...

*GARFIELD*
22-04-2010, 00:18
بالاخره یکی از عواملی که باعث ایجاد این حالات در من شده رو به کمک یکی از دوستای همین تاپیک پیدا کردم فکر نمیکردم این عامل اینقدر تاثیر داشته باشه(خواهشا نپرسید چیه که نمیتونم جواب بدم). یه مشکل دیگه هم وجود داره که منتظر جوابش هستم اگه این حالات من صرفا به خاطر این دو عامل باشه که یکیشو تا اخر عمر هیچ کاریش نمیتونم بکنم و باد باهاش بسازم:41:.


راستی الان چند روز گذشته و هنوزم نتونستم درس بخونم امیدوارم یه موقعی نرسه که بیام اینجا پست بذارم و بگم که تو امتحانا رد شدم.:13:


خدااااااااا

Dr.FANOOS
22-04-2010, 00:21
خیلی عالیه
سخت ترین قدم ها قدم اوله....
شرمنده دوست عزیز که نمی تونم تاپیک رو خب همراهی کنم.یک شنبه تا 4 شنبه برای دانشگاه باید برم شهرستان.امیدوارم زندگی ات اونقدر شاداب بشه که بگی خدایا شکرت.

S@nti@go_s&k
22-04-2010, 00:23
آقا اینقدر ناشکر نباش زندگیتو کن فقط از خدا بخواه تن سالم بهت بده یه کمم خودتو تکون بده

من فک میکنم از جات تکون نمیخوری

*GARFIELD*
22-04-2010, 00:26
آخرش اینه که میخوان بکشنم دیگه؟؟!![ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] بیشتر از این نیست که!!)
حالا من بهت میگم هرچی میخواد بشه بزار بشه عزیزم دنیارو خوشه نمیکشنت که!!(شاعرم شدیم![ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])
خیلی ممنون ولی:

کاش منو هر چه سریع تر بکشن چون من تنها فرقی با بقیه مرده ها دارم اینه که نفس میکشم.


زندگی الان من از مردگی هم بدتره باز ادم مرده تکلیفش مشخصه ولی من چی؟

S@nti@go_s&k
22-04-2010, 00:29
منم یه سوال کردم ازت از جات تکون میخوری یا مثه ارباب کک تو سطل سحرآمیز یه جا نشستی تکون نمیخوری؟

*GARFIELD*
22-04-2010, 00:33
منم یه سوال کردم ازت از جات تکون میخوری یا مثه ارباب کک تو سطل سحرآمیز یه جا نشستی تکون نمیخوری؟







میخوام تکون بخورم ولی انگار یه بختک افتاده روم:41:

---------- Post added at 01:33 AM ---------- Previous post was at 01:31 AM ----------

قوز بالا قوز شد یه مشکلی برام رو شده که قابل حل نیست اه پس چرا این دوستمون جواب نمیده منو منتظر گذاشته.

S@nti@go_s&k
22-04-2010, 00:34
خوب دیگه بلند شو برو بیرون بابا ملتو الاف خودت کردی

خودتو مسخره آدمو عالم کردی حیف که اینجا نیستی وگرنه یه کشیده میزدم تو گوشت تا بختک از روت بلند شه

بابا اگر وضعیت منو ببینی چی میگی از همه جا دارم زخم میخورم ولی میخندم

بابا بلند شو برو بگرد برو بیرون بخند دنیا 2 روزه میفتی میمیری پشیمون میشیا

من گفتم

*GARFIELD*
22-04-2010, 00:39
خیلی ممنون لطف داری شما.

شما مثل این که از اول تاپیک رو نخوندی نمیدونی چی به چیه و با این حرفات مثلا میخوای یه کاری کنی که به من بر بخوره و بیدار شم؟


کاش واقعا با یه کشیده مشکلات من حل میشد اونوقت من میومدم پیش شما میگفتم 1000 بار بزن تو گوشم تا از این وضیعت بیام بیرون.(جدی میگم) .

S@nti@go_s&k
22-04-2010, 00:43
نه نگاه کنی چند تا پست قبلا دادم به غیر از اینها

منم گفتم یه سر برو پیشه این سرطانیا ایدزیا و...............

ببینشون به خودت امیدوار میشی ناشکری کن تا خدا هر چی داده بهت ازت بگیره

شکرش کن تا خیلی جیزا که نخواستی هم بهت میده از نوع خوبش:46:

*GARFIELD*
22-04-2010, 00:48
نه نگاه کنی چند تا پست قبلا دادم به غیر از اینها

منم گفتم یه سر برو پیشه این سرطانیا ایدزیا و...............

ببینشون به خودت امیدوار میشی ناشکری کن تا خدا هر چی داده بهت ازت بگیره

شکرش کن تا خیلی جیزا که نخواستی هم بهت میده از نوع خوبش:46:



خداکنه این طوری که شما میگی بشه.:42:

S@nti@go_s&k
22-04-2010, 00:50
به خدا توکل کن قرص و شربتو فکر کردن بیخود کاری نمیکنه

واقعا باید ایمان داشته باشی

این که بگی آره ایمان دارم فایده نداره باید واقعا درکش کنی :40:

آقا مهندس
22-04-2010, 10:48
گارفیلد خان اگه مشک درس خوندن رو تونستی حل کنی..منو بی خبر نزار...من 4روز به امتحانات نیم ترم مونده.....خیلی عقبم...

dsa dsa
24-04-2010, 17:51
اصلا فاز هیچ کاری نیست ؟؟! چرا ؟

SevenART
24-04-2010, 18:07
اصلا فاز هیچ کاری نیست ؟؟! چرا ؟

به هزارو یه دونه دلیل :
1- هی به خودتون تلقین می کنید
2- تو زندگی تفریح درست حسابی ندارید
3- اصلا هیچ کاری و درست و تا تهش انجام ندایدن
4- و اینکه بی خود و بی جهت یه مشکل را بزرگش می کنید ...
5-مثلا شما ای دی اس الی ما دایل آپ ما راضی شما ناراضی ... خوب بی حوصلگی میاره دیگه ... قناعت نمی کنید ...
6- سعی کنید شاد باشید ...

dsa dsa
24-04-2010, 21:01
به هزارو یه دونه دلیل :
1- هی به خودتون تلقین می کنید
2- تو زندگی تفریح درست حسابی ندارید
3- اصلا هیچ کاری و درست و تا تهش انجام ندایدن
4- و اینکه بی خود و بی جهت یه مشکل را بزرگش می کنید ...
5-مثلا شما ای دی اس الی ما دایل آپ ما راضی شما ناراضی ... خوب بی حوصلگی میاره دیگه ... قناعت نمی کنید ...
6- سعی کنید شاد باشید ...

ای گل گفتیا !!

ولی حس هیچی نیست ..

تفریح هم نداریم ..

mmiladd
24-04-2010, 21:30
به نظر من بهترین کار اینه که آدم یه جوری مشفول شه... بیکاری اخرش میشه این حسا..

Arpanet
27-04-2010, 20:34
معلوم نيست اينجا تاپيك پزشكيه يا نصيحت درماني و اظهار نظرات شخصي و نقل تجربيات عاميانه افراد
اگه تونستيد با اين روشها بيماري رو درمان كنيد به دكترها بگين در مطب هاشون رو ببندن

mali.sh
13-05-2010, 19:52
معلوم نيست اينجا تاپيك پزشكيه يا نصيحت درماني و اظهار نظرات شخصي و نقل تجربيات عاميانه افراد
اگه تونستيد با اين روشها بيماري رو درمان كنيد به دكترها بگين در مطب هاشون رو ببندن
با حرفت موافقم.............. ولی باید بگم گه تونستيد با وب و تاپیک پزشکی هم کسی رو درمان کنید مطب ها رو تعطیل کنین.........
این مشکلات با بیان کردن برای آدم سهل ترمیشه واین به آدما کمک میکنه.

hamid_diablo
14-05-2010, 12:21
خوب به نظرم همینطوری پیش بریم خوبه

اصلا یه تاپیک بزنیم برای دردودل

Mahdi/s
15-05-2010, 00:36
اصلا یه تاپیک بزنیم برای دردودل به نظر منم بد نیستا....شاید برای شما یا بعضی از دوستامون خنده دار باشه....اما شاید طرفی که میاد اینجا و از حال و اوضاعش میگه...خیلی کمکش..کنه..شاید همین حرفای خنده دار از دید شما یه کم اون رو سبک کنه ..شاید این حرفای خنده دار از دید شما اون رو از یه تصمیم اشتباه برگردونه.....شاید وقتی دوستامون میان اینجا از خودشون میگن...گوشای شما تنهای گوشایی باشه که حرفای دل اونارو میشنوه...............شاید...شاید....

*GARFIELD*
30-05-2010, 20:26
سلام
فردا آخرین امتحان رو میدم تا الان که همشون رو افتادم . فقط یه فرصت دیگه دارم اونم شهریور ماه هست.
اوضاع من داغون تر از اونی هست که فکر میکنید جناب I arrived مطلع هستن من چی میگم....

بگذریم با همه مشکلاتی که دارم استارت عملیات خودنجاتی رو زدم فقط دعا کنید که موفق بشم اگه بین شما دوستان کسی هست که دست به دعاش خوب باشه خواهشا ما رو هم فراموش نکنه. من به خدا اعتقاد دارم ولی متاسفانه به همین مورد اکتفا کردم و به هیچ یک از موارد دیگه مثل ائمه و دعا کردن و شفاعت و شفا دادن و نماز و روزه... این چیزا اعتقاد نداشتم و پایبند نبودم.
ولی الان میخوام شانسم رو امتحان کنم و امیدوارم به نتیجه برسم.


تورو خدا ما رو هم موقع دعاهاتون فراموش نکید.:11:

Hessam_7800gtx
31-05-2010, 22:40
یه پیشنهاد دارم که یکم خرج داره شما 35 تومن پول بردار بورو توچال اونجا یه چیزی هست به اسم بانگی(بانجی) جامپینگ پولو بده بهش بذار طناب منابو بهت ببنده بعد بپر!!! باورت نمیشه که بعدش تا دو هفته کاملا سر حال میشی!!! چون میزان وحشتناکی ادرنالین ترشح میکنی که ادم مرده رو هم زنده میکنه

Old_Chater
31-05-2010, 23:15
ادرنالین



با چه روشهاي ديگه اي ميشه كاري كرد كه اين بيشتر ترشح بشه؟

Hessam_7800gtx
31-05-2010, 23:24
فکر نکنم از این بیشتر بتونی ترشح بکنی!!! چون در حقیقت این حس نزدیک مرگو بهت میده یعنی نهایت هیجان!!!

fight club
31-05-2010, 23:41
یه پیشنهاد دارم که یکم خرج داره شما 35 تومن پول بردار بورو توچال اونجا یه چیزی هست به اسم بانگی(بانجی) جامپینگ پولو بده بهش بذار طناب منابو بهت ببنده بعد بپر!!! باورت نمیشه که بعدش تا دو هفته کاملا سر حال میشی!!! چون میزان وحشتناکی ادرنالین ترشح میکنی که ادم مرده رو هم زنده میکنه

شما امتحان کردی ؟ اطمینان جانی میدن ؟ ولی اگر درست باشه کمی هیجان واقعی خوبه :8:

Hessam_7800gtx
31-05-2010, 23:51
برو اگر مردی دیتو من میدم:5: تنها بدی که داره اینه که واقعا جرات میخواد بپری :دی منو یارو بهم گفت میترسی هلت بدم منم گفتم اکی :دی تنها خطرش هم اینه که اگر با سر شیرجه نری ممکنه که طنابش دور گلوت بپیچه و اونرو هم سریع طنابو میبرن تا بیفتی زمین دستو پات بشکنه از مردن که بهتره!! ولی اگه با سر شیرجه بری هیچ مشکلی نداره

Dex
01-06-2010, 10:23
برو اگر مردی دیتو من میدم[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] تنها بدی که داره اینه که واقعا جرات میخواد بپری [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] منو یارو بهم گفت میترسی هلت بدم منم گفتم اکی [ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ] تنها خطرش هم اینه که اگر با سر شیرجه نری ممکنه که طنابش دور گلوت بپیچه و اونرو هم سریع طنابو میبرن تا بیفتی زمین دستو پات بشکنه از مردن که بهتره!! ولی اگه با سر شیرجه بری هیچ مشکلی نداره


فکر نمیکنم بیماران قلبی رو راه بدن ، درسته ؟

Hessam_7800gtx
01-06-2010, 11:11
قبلش از تعهد میگیرند که بیماری اینا رو نداری

Old_Chater
01-06-2010, 13:24
طنابه يا كش؟

Hessam_7800gtx
01-06-2010, 13:47
یه جور طناب خاصه میشه گفت کشه چون اخرش ضربه چندانی رو حس نمیکنی

Old_Chater
01-06-2010, 13:58
آدرس دقيقشو ميشه برام پ خ كني اخه من شهرستان هستم

*GARFIELD*
13-09-2010, 20:02
سلام به همه دوستان گل
امروز رفتم پیش یه متخصص اعصاب و روان تو خیابون شریعتی 25 دقیقه باهام حرف زد و آخرش گفت که افسردگی داری و دوتا قرص بهم داد و گفت دوهفته بخور بعد دوباره بیا پیش من: کلومیپرامین 10( شبی یه دونه) . فلوکستین 20(صبح بعد صبحونه).


تو اینترنت که سرچ میکردم نوشته بود که تاثیر این دوتا قرص یکیش 6 هفته و یکیش 48 هفته بعد معلوم میشه حالا اگه من 2 هفته استفاده کنم چه فایده ای داره ها؟ منظور دکتره چی بوده که مدت مصرف و اینقدر پایین داده.


اگه شما دوستان عزیز اطلاعات دقیقتری در رابطه با این دارو دارید ممنون میشم یه کم دربارش توضیح بدید.

dsa dsa
13-09-2010, 20:15
[ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]

موارد مصرف :
-----------------------------------------------------
اين دارو با جلوگيري از جذب مجددترانسميتر مونوآمين مثل سروتونين ، داراي فعاليت آنتي دپرسيو است . در درمان استرس ، درد با يا بدون ترس از نور ، ترس از اجتماع و استرس بعد از تروما و همچنين در درمان بي قراري قبل از منس استفاده مي شود .
مقدار مصرف :
-----------------------------------------------------
در درمان دپرسيون دوز شروع روزانه 20 ميلي گرم است ، بهتر است اين دوز ، صبح ها مصرف شود . اگر هيچ پاسخ کلينيکي بعد از چند هفته ديده نشد ، بتدريج دوز را زياد مي کنند تا نهايتاً به 80 ميلي گرم در روز برسد .
دوز بيشتر از 20 ميلي گرم به صورت منقسم توصيه مي شود . ( صبح و ظهر)
مکانیسم اثر :
-----------------------------------------------------

فارماکوکینتیک :
-----------------------------------------------------
فلوکستين سريعاً از راه گوارشي جذب مي شود . جذب دارو همراه با غذا کاهش پيدا نمي کند .
فلوکستين در کبد دي متيله مي شود و به متابوليت اوليه و فعال ( نورفلوکساسين )تبديل مي شود .
از طريق ادرار دفع مي شود و به ميزان 95 % با پروتئين هاي پلاسما باند مي شوند به سرعت در تمام بدن توزيع مي شود .
نيمه عمر دارو بعد از دوز حاد 3-1 روز است و بعد از مصرف طولاني مدت ، 6-4 روز است .
هشدارها :
-----------------------------------------------------
اين دارو در بيماران دو قطبي که وارد فاز مانيک شده اند ، نبايد مصرف شود .

در بيماران با سابقه صرع و تشنج با احتياط مصرف شود .
اگر تشنج اتفاق افتد يا تعداد حملات آن بيشتر شود ، بايد درمان قطع شود .
SSRI ها بايد با احتياط در بيماران قلبي يا بيماران با سابقه خونريزي استفاده شود .
فلوکستين در بيماراني که دچار راش پوستي شده اند بايد متوقف شود .
در بيماران با اختلال عملکرد کبدي ، دوز فلوکستين بايد کاهش پيدا کند .
بيماراني که فلوکستين مصرف مي کنند بايد از رانندگي و کار با ماشين آلات خوداري کنند .
بعضي سازنده ها دوز کمتري را براي افراد مسن توصيه مي کنند .
توصيه مي شود دارو taper down شود تا عوارض سندرم withdrawal به حداقل برسد .

درمان عوارض جانبي و overdose دارو

درمان به صورت Symptomatic و supportive است . در موارديکه ميزان مصرف زياد باشد ذغال فعال ممکن است تجويز شود و درمان بايد در عرض يک ساعت بعد از مصرف انجام شود .
لاواژ معده ، دياليز به نظر موثر نمي آيد .
Overdose

ايجاد تهوع ، تحريک CNS از مشخصات برجسته overdose با دارو است مرگ نيز گزارش شده است.
عوارض جانبی :
-----------------------------------------------------
خشکي دهان ، ناراحتيهاي گوارشي مثل تهوع ، استفراغ ،ديس پپسي ، يبوست و اسهال از عوارض فلوکستين است .
بي اشتهايي و کاهش وزن از جمله عوارض ديگر اين دارو است .
عوارض نورولوژيک مثل اضطراب ، عصبي شدن ، بي خوابي ، خستگي ، سردرد ، سر گيجه ، توهم ، گيجي ، ناتواني جنسي را شامل مي شود .
عرق کردن زياد ، راشهاي پوستي ، حساسيت به نور هم گزارش شده است .
هيپوناترمي که به علت ترشح هورمون آنتي ديورتيک ايجاد مي شود ، از عوارض فلوکستين است بخصوص در افراد سالمند .
مشکل در ديد ، افت فشار وضعيتي و احتباس ادرار نيز گزارش شده است .
احتیاطات زمان مصرف :
-----------------------------------------------------
SSRI ها به علت تاثير بر فعاليت آنزيم سيتوکروم P 450 بر روي متابوليسم بسياري از دارو ها تاثير مي گذارند .
همزمان با داروهاي موثر بر فعاليت پلاکتي استفاده نشوند .
فلوکستين نبايد همزمان با MAOI ها استفاده شوند فلوکستين بايد دو هفته بعد از قطع مصرف MAOI ها شروع شوند و MAOI ها بايد 5 هفته بعد از قطع فلوکستين آغاز شوند .

مصرف در بارداري و شيردهي

مقدار قابل توجهي از فلوکستين به داخل شير مادر ترشح مي شود و عوارض جانبي در نوزاد شير خوار ديده مي شود . در نتيجه از مصرف فلوکستين در طول شيردهي بايد خودداري شود .
نام ژنریک :
-----------------------------------------------------
فلوکستين
دسته داروئی
-----------------------------------------------------

اشکال داروئی :
-----------------------------------------------------
قرص

*GARFIELD*
13-09-2010, 20:29
اگر هيچ پاسخ کلينيکي بعد از چند هفته ديده نشد

حالا اگه تاثیرش رو تو این دو هفته نشون بده. بعدش دکتر همین دوز رو با مدت زمان طولانی تر تمدید میکنه؟
معمولا چقدر طول میکشه تا دوره درمانی با این داروها کامل بشه؟ به واکنش بدن افراد بستگی داره و هر وقت احساس بهبودی پیدا کنی قطع میشه؟ یا اینکه حتی در صورت بهبودی موقت بازم دارو ادمه پیدا میکنه؟

rita69
25-10-2011, 12:59
سلام آقای گارفیلد!منم چند ساله که دقیقا مشکل شمارو دارم. قرص هم مصرف کردم. خیلی فراز و نشیب داشتم و دست و پنجه نرم کردم.....دیگه حتی جواب اطرافیانمم نمیدونم چی بدم هم خودمو خسته کردم هم بقیه رو اگه راه حلی دارید بمنم بگید..................

4umbaz
03-11-2011, 10:29
منم همین مشکلاتو دارم خودمو بستم به سیگار تقریبا روزی یک بسته
به لطف یکی از دوستام به دختری زیبا هم اشنا شدم ولی بنطرم رابطه خوبی نداشتیم و گند زدم الان حالم خیلی خرابه:41: خیلی دوسش داشتم..

iSaad
01-08-2012, 14:07
*GARFIELD* ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]) عزیز، اگر درمانی حاصل شد ما رو خبر کن. چونکه منم نزدیک به چهارساله که این مشکل رو دارم...

Mr_100_dolari
01-08-2012, 20:15
سلام به همه دوستان گل
امروز رفتم پیش یه متخصص اعصاب و روان تو خیابون شریعتی 25 دقیقه باهام حرف زد و آخرش گفت که افسردگی داری و دوتا قرص بهم داد و گفت دوهفته بخور بعد دوباره بیا پیش من: کلومیپرامین 10( شبی یه دونه) . فلوکستین 20(صبح بعد صبحونه).


تو اینترنت که سرچ میکردم نوشته بود که تاثیر این دوتا قرص یکیش 6 هفته و یکیش 48 هفته بعد معلوم میشه حالا اگه من 2 هفته استفاده کنم چه فایده ای داره ها؟ منظور دکتره چی بوده که مدت مصرف و اینقدر پایین داده.


اگه شما دوستان عزیز اطلاعات دقیقتری در رابطه با این دارو دارید ممنون میشم یه کم دربارش توضیح بدید.

دوست عزیز این قرص فلوکستین اگر خواستی استفاده کنی حواست باشه دوره اش رو کامل طی کنی چون اگر یه دفعه قطع کنی خیلی عوارض داره
در ضمن دوستان این قرص رو بدون تجویز دکتر استفاده نکنید چون ممکنه در کوتاه مدت یه مقدار حالت روحیتون رو تغییر بده اما به محض اینکه قطع بشه کلی عوارض ایجاد میکنه
و حالتی که ایجاد میکنه اینه که باعث میشه آدم احساس بی خیالی کنه و انرژی رو زیاد می کنه و یه جورایی هی می خوای بخندی اما بازم میگم بدو ن تجویز دکتر استفاده نشه عوارضش بیشتر از معایبش هستش

Mr_100_dolari
01-08-2012, 20:24
یه پیشنهاد دارم که یکم خرج داره شما 35 تومن پول بردار بورو توچال اونجا یه چیزی هست به اسم بانگی(بانجی) جامپینگ پولو بده بهش بذار طناب منابو بهت ببنده بعد بپر!!! باورت نمیشه که بعدش تا دو هفته کاملا سر حال میشی!!! چون میزان وحشتناکی ادرنالین ترشح میکنی که ادم مرده رو هم زنده میکنه


کاشکی ما هم 35 تومن داشتیم بریم از اون بالا بپریم اون وقت نه احتیاجی بود کسی حولمون بده نه چشمماون رو میبستیم نه از پاره شدن طناب ترسی داشتیم نه از مردن تازه با کله شیرجه میزدم اگر هم پول بیشتر داشتیم 2 بار میپریدیم من خودم از نزدیک دیدم واقعا حیجان زیادی داره و لذت بخشه حتی دیدنش هم حیجان داره

البته راهای زیادی هستش که آدرنالین خون انسان بره بالا مثلا همین ترن هایی که تو شهر بازی های خارج هستش کلی آدرنالین ایجاد میکنه و مردم به خاطر ترشح آدرنالین و تجربه بی وزنی کلی پولش رو میدن تا سوار شن

یا مثلا سر جلسه امتحان که میخوای تغلب کنی مخصوصا اگر مراقب آدم گیری باشه اینم یه نوع آدرنالین هستش

iSaad
15-08-2012, 11:47
*GARFIELD* ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]) بگو خوب شدی یا نه؟ اگه هنوز خوب نشدی ببین آیا این که در لینک ذیل گفته شده مشکل تو هست یا نه:
راهنمای مقابله با خستگی، دل زدگی شدید و بریدن از کار ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ])

من خودم برخی از نشانه های بیماری Burnout رو دارم.

iSaad
23-08-2012, 17:33
مدیران انجمن، اگر ممکن است ایمیلی به *GARFIELD* ([ برای مشاهده لینک ، لطفا با نام کاربری خود وارد شوید یا ثبت نام کنید ]) ارسال کنید و از او بخواهید که سری به این بحث بزند.

hidden_half
17-04-2013, 16:12
سلام دوستان .من تازه با این تایپیک آشنا شدم.
من خودم افسردگی دارم.الان 2 سال هست دارم دست و پنجه نرم میکنم اما خب تا حدودی بهتر از اوایل شدم.
من الان قرص ونلافاکسین 75 استفاده میکنم و کلا بی حوصله و بی انگیزه هستم.توی این 2 سال بالاترین و اولین آرزوی من شده برگشت سلامتیم به حالت اول .اما خب به آرزوم نرسیدم.هر چند نسبت به روزای اولم خیلی بهتر شدم خداروشکر.
برام دعا کنید .نه برای من بلکه برای همه دوستانی که این مشکل رو دارن.چون واقعا سخته و افرادی که دچارش نشدند نمیفهمند چی هست و خودشونو فیلسوف فرض میکنن و پیشنهاد کوه نوردی و گشتن در طبیعت میدهند.لازم است به این دوستان فیلسوف بگویم که همه ما انسانها میدانیم گشت و گزار در طبیعت و بین دوستان خوب است اما توان اینکار را نداریم.پس بهتر است راهکارهای بهتری بدهند.یا حداقل کسانیکه که تجربه داشتند توی این بیماری و حالا خوب شده اند یا متخصصین نظر بدهند و دیگران رو راهنمایی کنند.

Iloveu-ALL
20-08-2013, 15:55
بی ارادگی هم شامل اینا میشه؟




خب این نوع خستگی ها و بی حوصلگی ها و بی انگیزگی اختمالا بیماری روحی است و بدنیست به بک روان پزشگ هم مراجعه کنید(متاسفانه خیلی هم این نوع مشکلات روحی و افسردگی رایجه)

شما با یک روان پزشک هم مشورت کنید بد نیست....

میشه یه کم بیشتر توضیح بدید

hesam_a_r
29-08-2013, 03:32
شما علاوه بر منخصصان اعصاب و روان بایستی پیش نورولوژیست خوب مراجعه کنی تا یک تست خواب (پلی سومینوگرافی)و mri از نوع brain map برای بررسی عملکرد دستگاه لیمبیک انجام بدی حتما مشخص میشه روح شما همون سیستم لیمبیک و هیپو تالاموس هستش روانشناس هیچ کاری برات نمیکنه موفق باشی

shwn_20
16-11-2013, 22:26
دوست عزیز l arrived من نتونستم پیغام خصوصی بفرستم چون تعداد پستهام کمتر از 20 تا هست، واسم محدودیت وجود داره. من تموم 7مورد مشکلی که گفتین رو به اضافه بی حوصلگی محض رو دارم! گفته بودین میتونین که راه حل دارین، واقعا من و خیلی های دیگه مثل من به کمک نیاز داریم. ایمیلم رو هم میزارم: youmy7@yahoo.com
با سپاس شاهین